برابر پارسی واژگان بیگانه

مزدك بامداد

واژه ی " فرزام " در پارسی
برابر "كامل و تمام" ( compltete - perfect / vollkommen) است.

نمونه های کاربردی
----------------------
این اثر هنوز كامل نشده= این كار هنوز فرزام نشده
او این نقاشی را امروز كامل كرد= او این نگاره را امروز فرزافت.
آیا میتوان به كمال حقیقی نائل شد؟= آیا می توان به فرازمش راستین دست یافت؟
تندیس های باستانی نشان میدهند که شهربانو نفرتیتی، در زیبایی فرزام بود.

مزدك بامداد

ترک کردن = فروگذاشتن، رها کردن، ول کردن
نمونه از نیوِه ها ( اخبار):

مزدك بامداد

شـُرب = نوشیدن، آشامیدن
شراب = می + نبیذ/نبید ,(پارسی باستان نی پی ته)
(حاشیه ٔ برهان قاطع معین )...
مشروب ، به چم مشروبات الكلی= باده، نوشابه های الكلی
شرابخور = می گسار
مشروبخور = باده نوش
الكلی معتاد به مشروب = می باره- میخواره، می پرست
الكلیسم یا " شرب مدام" = میخوارگی
شرابخوری = می گساری

شربت = نوشیدنی، نوشابه
خوش مشرب = خوشخو، خوشرفتار، خوشروش

گل بهاری ! بت تتاری !
نبیذ داری، چرا نیاری ؟
نبید روشن، چو ابر بهمن،
به سوی گلشن، چرا نیاری ؟

رودکی

مزدك بامداد

سلمانی = آرایشگر، پیرایشگر
در برخی جاها نوشته اند که چون گویا سلمان پارسی موهای محمد را میتراشیده،
به آرایشگر سلمانی گفته اند، که این نادرست است. خود عرب هم به آرایشگر
سلمانی نمیگوید. همچنین، بنمایه ی استواری برای انیکه کار سلمان موتراشی
محمد بوده در دست نیست. چنان که ما میدانیم او آدمی آشنا به فند هنداسگری
ارتشتاری بوده ( مهندسی ارتش)، میتوانسته خندق و منجنیق بسازد و آرایش
سپاهیان را میدانسته بگونه ایکه در جنگ بدر با آرایش ارتشتاری که در ایران یاد
گرفته بود، توانست گروهی اندک را به گروهی بیش تر، چیره سازد ولی از هنر
آرایشگری او گواهی استوار در دست نیست. (ارتشتاری = نظامی)
این واژه ی سلمانی هم بنگر میاید که ، واژه ی کهنی نیست و شاید از زمان
فرمانروایی صفویان این روا شده باشد و آنهم در میان شیعیان، و داستان آن
باید این باشد که شیعیان برای نشان دادن شیعه گری خود، موی سر خود
( و فرزندان پسر نوزاد خود) را میتراشیده اند، تا گرفتار قزلباش نشوند که
سنی ها را میکشتند و می ارزدند. چرا که حدیث ( بگفته مجلسی) میگوید
که علی پس از مرگ محمد گفت که هر کس که می خواهد با من بیعت کند،
سر خود را تراشیده و نزد من اید و تنها سه تن این کار را کردند که پرآوازه ترین
آنها، سلمان پارسی بوده. در گزارش ها هم آمده که شیعیان عراق، نخستین
بار موی فرزند خود را در کنار گور سلمان در شهر "سلمان پاک" میتراشند و
بدینگونه او را همانند سلمان (=سلمانی) میسازند و بدین گونه پیمان خود
را با علی میبندند .. پس زمانی که میگفتند " او را سلمانی کن" برابر این
بوده که همچون سلمان سر خود را ( از ته?) بتراشد تا شیعه ی علی شود.
و کم کم این واژه " مانند سلمان کردن" شده نام " کسی که موهارا میتراشد" !!

sonixax

دوستان برای ضبط صوت چه معادلی هست

؟

چون صوت میشه آوا ، ضبط هم میشه بایگانی . بایگانی آوا به نظرم یک مقداری عجیب میاد .

دستگاه پخش و بایگانی آوا !!! به نظرم جور در نمیاد .

مزدك بامداد
sonixax

وستان برای ضبط صوت چه معادلی هست

آوانگار
aavaanegaar
negaashtan = to draw and hold on something

مزدك بامداد

پرسش: آیا واژه ی "ورود" پارسی است؟

پاسخ: شور بختانه چنین نیست، وارد، ورود، ورودیه و اینها همه تازی هستند.
پارسی اش میشود درون رفتن to go inside ، اندر آمدن to come inside ، اندریستن to enter ، اندر شدن ، اندری ( entry

)

sonixax
مزدك بامداد

پاسخ: شور بختانه چنین نیست، وارد، ورود، ورودیه و اینها همه تازی هستند.
پارسی اش میشود درون رفتن to go inside ، اندر آمدن to come inside ، اندریستن to enter ، اندر شدن ، اندری ( entry )

برام خیلی جالبه که زبانهای هندی/اروپایی که پارسی هم از آنهاست بسیار بسیار شبیه هم هستند .
یعنی اگر در ایران مردم پارسی سخن گفتن را درست بیاموزند احتمالن دشواری بسیار کمی در آموزش سایر زبانهای هندی/اروپایی خواهند داشت .

Anarchy

دوستان و اساتید محترم ، برای "اعتماد به نفس" چه پیشنهادی میدید؟

مزدك بامداد #۱۰
Anarchy

دوستان و اساتید محترم ، برای "اعتماد به نفس" چه پیشنهادی میدید؟

نخست اینکه استاد واژه ی ناب و کهن پارسی است،
چندینه ی (plural) ان را نباید به شیوه ی تازی انجام داد،
پس یا باید گفت استادان، یا استادها. اساتید نشانگر
ناآگاهی ما از پارسی بودن این واژه و یا نشانگر کم مهری
ما به زبان پارسی است. بیشتر مردم گمان میکنند که
اگر بگویند "اساتید"، باسواد نمایان میشوند، ولی درست
وارون این است. همچنین است چندینه هایی مانند:
گزارشات! میادین! افاغنه! اکراد!،چرندیات، سبزیجات، کارخانجات، ...

--
محترم = ارجمند
اساتید محترم = استادان ارجمند (arjmand/arjomand)
--

دیگر اینکه اعتماد به نفس، میشود خودباروی
نفس = خود
صیانت نفس = خودتیماری
عزت نفس = خودگرام
نفس عمل = خود کـُنش
انفاسکم = خودتان
نفوس = خودها، مردم

Russell #۱۱

فرگشتیک درست است یا فرگشتی؟
من پیشتر مینوشتم فرگشتی، بعد میدیدم باقی دوستان مینویسند فرگشتیک و بگمانم یکبار مهربد مرا رهنمایی که فرگشتیک است.الان دقت کردم دیدم مزدک هم مینویسد فرگشتی، تفاوت در سبک و نگاه به قواعد گرامری‌ست یا چه؟

مزدك بامداد #۱۲
Russell

فرگشتیک درست است یا فرگشتی؟
من پیشتر مینوشتم فرگشتی، بعد میدیدم باقی دوستان مینویسند فرگشتیک و بگمانم یکبار مهربد مرا رهنمایی که فرگشتیک است.الان دقت کردم دیدم مزدک هم مینویسد فرگشتی، تفاوت در سبک و نگاه به قواعد گرامری‌ست یا چه؟

درست اش همان "ایک" است، (ساختن زاب از نام) ، ولی چون ناآشناست،
من بیشتر بی "ک" بکار میبرم، مگر آنجا که چاره نباشد، برای نمونه "دانشی"
نمیشود گفت چون به "آدم دانشمند" میگویند، پس میگوییم دانشیک (علمی)

Mehrbod #۱۴

برابر اینها را میدهد مزدک جان:

abysmal, Abgrundtief
self-abasement
to overcome

Nevermore #۱۵

مهربد جان abuse را هم اضافه کنید.من هرچه گشتم برابر درخوری برای این واژه نیافتم.

مزدك بامداد #۱۶

درود
چاپ نخست برگردان پارسی گلستان سعدی نوشته دکتراحمد زاغی حسین زاده آماده شده است .
در این نوشتار تلاش شده تا همه واژه های گلستان سعدی به پارسی نگاشته شود .
در چاپ نخست سروده های دیباچه نیز به پارسی برگردانده شده است.
نمونه...
منت خدای را عز و جل (سپاس خاص خدای بزرگ است) كه طاعتش موجب قربت (نزدیكی به خداوند) است و به شكر اندرش مزید نعمت (شكرگزاری خداوند سبب افزایش نعمت) . هر نفسی كه فرو می رود،‌ ممد حیات است (نفس كشیدن باعث ادامه زندگی است) و چون برمی‌آید مفرح ذات (بازدم موجب شادمانی جان است). پس در هر نفسی، دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شكری واجب.
از دست و زبان كه برآید كز عهده شكرش به درآید
اعملوا آل داوود شكراً و قلیل من عبادی الشكور. (ای خاندان داوود شكرگزار باشید كه اندكی از بندگان من شكرگزارند) سباء13
بنده همان به كه به تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش كس نتواند كه بجای آورد

برگردان پارسی
سپاس خدای بزرگ را سزاست که اگر فرمانش برند به او نزدیکتر شوند و اگر سپاسش گویند روزیشان افزونتر.هر دمی که فرو می رود زندگی را فزاید و چون بر می آید شادی روان را , پس در هر دمی دو بخشش است و بر هر بخششی سپاسی باید .
از دست و زبان که برآید کز کار سپاسش به در آید
ای خاندان داود سپاسگزار باشید که تنها اندکی از بندگانم چنینند .
بنده همان به که ز کوتاهیش روی به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و از هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

برگردان پارسی
ای برتر از گمان و همانند و روزگار وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
پایان این نشست رسیدست و همچنان ما از امید دیدن تو باز مانده ایم
اگر فرهنگ پارسی پاگ را دوست دارید به آگاهی دوستانتان هم برسانید .
بدرود

مزدك بامداد #۱۷
Nevermore

مهربد جان abuse را هم اضافه کنید.من هرچه گشتم برابر درخوری برای این واژه نیافتم.

کژبهریستن، کژبهره بردن. کژکاربردن
I abused his friendship من از دوستی اش کژبهره بردم، کژبهریستم.
ab/mis- = کژ

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۸
Mehrbod

برابر اینها را میدهد مزدک جان:
abysmal, Abgrundtief
self-abasement
to overcome

خودخوارداشت = selbsterniedrigung/ self-abasement

ابدژرف (ا+ پد+ ژرف) = ژرف بی پایان و بی ته=abysmal, Abgrundtief

overcome /überwinden,

چیره شدن، چیرگی یافتن،

überstehen

از سرگذراندن
+
برگذشتن (از سختی ..)

بنام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد.

Mehrbod #۱۹
مزدك بامداد

۳- بسیار فرامنشانه[1] بود (ethical)

@مزدك بامداد من پیشتر واژه‌یِ آرتائیک را برای ethics (آنچه دیگران میگویند درسته) داده‌ام, آیا فرامنشانه نزدیکی بیشتر به moral (آنچه هر کس با منش خویش درست میبیند) ندارد؟

پارسیگر

google #۲۰

دائم پریود به پارسی چی میشه؟ 😄

و همچنین آلت تناسلی - کیر - کس - خایه

پتیاره پارسی هست؟

Mehrbod #۲۱
google

و همچنین آلت تناسلی - کیر - کس - خایه

پتیاره پارسی هست؟

کیر = penis:

کُس و خایه هم پارسیک ناب هستند.

پتیار = پاد-یار: کسی کو برابرِ یار باشد; در بیخ هیچ بارِ زشتی ندارد.

آلت تناسلی ≈ دستگاه جنسی

مزدك بامداد #۲۳
Mehrbod

@@مزدك بامداد من پیشتر واژه‌یِ آرتائیک را برای ethics (آنچه دیگران میگویند درسته) داده‌ام, آیا فرامنشانه نزدیکی بیشتر به moral (آنچه هر کس با منش خویش درست میبیند) ندارد؟

پارسیگر

درست میگویید. لغزش از من بود که این جدایی باریک یادم نیامد . باید جلوش مینوشتم مورال.

مزدك بامداد #۲۴
Mehrbod

آلت تناسلی ≈ دستگاه جنسی

گمان کنم دستگاه جنسی در بستر کالبدشناسی، همه این زهدان(رحِم) و تخمدان و کیر
و خایه و پروستات و اینها باشد، مانند دستگاه گوارش که از دهان گرفته تا روده ی بزرگ است.
این است که پیشنهاد میکنم به آلت تناسلی میتوان شاید گفت: زادافزار (زاد gener /genitals)

Mehrbod #۲۶
مزدك بامداد

درسته ولی کدام فرتور؟

این یکی:

چشمم ناخودآگاه به kešidan افتاد و چون روزانه با ابزار رایانه‌ای سر و کار دارم (version control system) که از پنداره‌هایِ pull و push بسیار میبهرند, گفتم یکسنجانه ما هم برابرشان را داشته باشیم, چیزی مانند
«کش و واکش» زیباست.

هم این, هم اینکه این پیشوند وا- هنوز برای من کمی جای گنگی دارد, میدانیم که وا- در گذشته همریشه و یکی با باز- بوده است, ولی در گذر زمان باز- به دوبارگی
گرایسته و وا- به چیز دیگری, مانند گشودگی, برای همین اینجا واکشیدن براستی چه میشود؟ همان بازکشیدن است, یا اینکه نه, یک چیزی است که رو به بیرون واگشوده میشود؟

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۷
Mehrbod

چشمم ناخودآگاه به kešidan افتاد و چون روزانه با ابزار رایانه‌ای سر و کار دارم (version control system) که از پنداره‌هایِ[1] pull و push بسیار میبهرند[2], گفتم یکسنجانه[3] ما هم برابرشان را داشته باشیم, چیزی مانند
«کش و واکش» زیباست.
هم این, هم اینکه این پیشوند وا- هنوز برای من کمی جای گنگی دارد, میدانیم که وا- در گذشته همریشه و یکی با باز- بوده است, ولی در گذر زمان باز- به دوبارگی
گرایسته و وا- به چیز دیگری, مانند گشودگی, برای همین اینجا واکشیدن براستی چه میشود؟ همان بازکشیدن است, یا اینکه نه, یک چیزی است که رو به بیرون واگشوده میشود؟

از آنجایی که زبان پارسی سده ها بی سرپرست
و بیچاره بود، یک شلم‌شوربایی در زمینه این پیشوند ها
پیش امده است که ما به تنهایی نمیتوانیم به این
آسانی این درهم و برهمی را درست بیآراییم.
ما باید از این دوگونگی "وا" و "باز" بیشترین سود را بجوییم
و هرکدام را بگاه نیاز در جایی بکار ببریم، شوربختانه
روی واژه ی "باز" بار گرانی نهاده شده
( باز هم آمد، بازآمد، باز کردن..) ، و
از اینرو ناچاریم از "وا" بیشتر کار بکشیم.

* آراستن = مرتب و منظم کردن،
arrange مانند لشگرآرایی، آراستن مو یا چهره
هم بیشتر همان مرتب کردن و نه آذین کردن
(زینت) بوده که از این مرتب کردن به adorn فراروییده
و همچنین چم prepare آماده کردن هم از همین جا
پدید آمده: جنگ را آراسته باش = آماده ی جنگ باش.


پارسیگر

Russell #۲۸

اعراب هم مثل مت به vagina کُس میگویند،اینیکی را پس از ایرانیان گرفته‌اند

!!

مزدك بامداد #۲۹
Russell

اعراب هم مثل مت به vagina کُس میگویند،اینیکی را پس از ایرانیان گرفته‌اند !!

داد و ستد فرهنگی ( به شیوه ی عربی ) همینه دیگه! از بس کنیز از ما گرفتند که این واژه در آنها نهادینه شد!!

google #۳۰
مزدك بامداد

داد و ستد فرهنگی ( به شیوه ی عربی ) همینه دیگه! از بس کنیز از ما گرفتند که این واژه در آنها نهادینه شد!!

👍

Mehrbod #۳۱
مزدك بامداد

* کنشگر = اکتیو/فعال
( پسوند گر در پارسی همتراز "باب فعال" در تازی است( بسیار کننده کاری) ،
مانند حدّاد = آهنگر) و پسوند پارسی "نده"، همتراز باب فاعل در عربی است:
مانند شکیبنده = صابر

در این یکی ناچار از کمی ستیهندگی ام مزدک جان! (:

از دید تازیک به پارسیک به نگرم درست میگویید, ولی نگرش ما باید رو به انگلیسی و آلمانی باشد.

در انگلیسی و پارسیک پسوند er- بیشترین نزدیکری را با -گر دارد, -نده به نگر من به present participle (ing) بیشترین
نزدیکی را دارد اگر لغزش نکنم در انگلیسی کهن هم پسوند ing همان ende بوده است, همچون آلمانی.

امروز ولی انگار اینجور شده:

دویدن = to run
دونده = runner (نگرش شما)
دوان = running
...

در مکنزی هم برای active آمده «کاریگ» و و برای کنشگر, doer, performer:

درباره‌یِ این ing و er و... بمهر روشنگری کنید!
پارسیگر

Mehrbod #۳۲

همچنین یک روشنگری درباره‌یِ این سه واژه هم بکنید, سرانجام کدام کدام است!؟

شهباز
آلوه
دالمن

پ.ن.
آراستن

پارسیگر

مزدك بامداد #۳۳
Mehrbod

همچنین یک روشنگری درباره‌یِ این سه واژه هم بکنید, سرانجام کدام کدام است!؟
شهباز
آلوه
دالمن

پ.ن.
آراستن

شهباز | لغت نامه دهخدا

hawk-eagle
شهباز خودش یک مرغ شکاری بزرگ هست که به یک گونه از عقاب ها میخورد
که چیزی میان عقاب و باز هستند. الوه، هم عقاب است ولی بیشتر باید عقاب
کوهی باشد، همچنان که الموت که برابر "آشیانه ی عقاب" است، در
کوهسارهای بسیار بلند است. دال و دالمن که هنوز در کردی و لری هست،
باید از تیره های عقاب های مرزوبوم زاگرس و جنگلهای کهن کردستان و
لرستان باشد ( که اکنون بیشتر بریده شده اند) پس در اینجا ما باید کمی
جانورشناسی بکار برده و هرکدام از اینهارا به یک رشته از گونه های عقاب
(دشتی، کوهی، بزرگ، کوچک،....) پیوند بزنیم.

سپاس از آراستن

مزدك بامداد #۳۴

فرهنگستان زبان وردیدن، از ریشه باستانی ورت (ورتیدن)، را بجای واریانس برگزیده است و از این : وردش(variation)، وردا(variant)، هم‌وردا(covariant)، ناوردا(invariant)، پادوردا(contravariance) را برساخته است.

😳

پس اینها هم دارند پی میبرند که زبان پارسی تواناتر از عربی در بازگردان واژه های فرنگی و دانشیک و .. است!

Mehrbod #۳۵
مزدك بامداد

فرهنگستان زبان وردیدن، از ریشه باستانی ورت (ورتیدن)، را بجای واریانس برگزیده است و از این : وردش(variation)، وردا(variant)، هم‌وردا(covariant)، ناوردا(invariant)، پادوردا(contravariance) را برساخته است.

😳

اینها را در دیتابیس pn2 هم داریم مزدک جان, ولی با همان ت:

ورتیدن
ورتا
ورتایی
ورتان = varying
ورتش
...

مزدك بامداد

پس اینها هم دارند پی میبرند که زبان پارسی تواناتر از عربی در بازگردان واژه های فرنگی و دانشیک و .. است!

😆

به عربی:

variance = تباین
variation = لحن مكرر؟
variant = متنوع؟
varying = متفاوتة!؟

پارسیگر

مزدك بامداد #۳۶
Mehrbod

اینها را در دیتابیس pn2 هم داریم مزدک جان, ولی با همان ت:
ورتیدن
ورتا
ورتایی
ورتان = varying
ورتش
...

😆

به عربی:
variance = تباین
variation = لحن مكرر؟
variant = متنوع؟
varying = متفاوتة!؟

پارسیگر

ما خودمان پس یک پا فرهنگستانیم، با این دگرسانی که آنها مفتخورند و اسلام زده و کم سواد و ما کوشا و ایراندوست و دیگه چی بگم 😃

sonixax #۳۷
مزدك بامداد

پس اینها هم دارند پی میبرند که زبان پارسی تواناتر از عربی در بازگردان واژه های فرنگی و دانشیک و .. است!

مزدک گرامی بسیار پیش آمده که برابر واژه های بیگانه را با ترکیب واژه های پارسی درست کرده ایم :

چرخ بال
یارانه
کش لقمه (مطمئن نیستم این یکی حقیقی باشد)
رایانه
پیامک
نمایشگر
بلندگو
و ....

ولی در زبان عربی همینها چه نوشته میشود (به همان ترتیب بالا) :

هلیكوبتر/طائرة عامودیة
إعانة مالیة
بیتزا
كومبیوتر / العقل الالكترونی
SMS
جهاز لمراقبة الصورة التلفزیونیة (این یکی آخرشه 😄)
مكبر الصوت

به وضوح پیداست که زبان پارسی توانایی بیشتری برای تولید واژه های جدید و یا بازگردان آنها از زبانهای دیگر را دارد

.

Mehrbod #۳۸
sonixax

...
ولی در زبان عربی همینها چه نوشته میشود (به همان ترتیب بالا) :

هلیكوبتر/طائرة عامودیة
إعانة مالیة
بیتزا
كومبیوتر / العقل الالكترونی
SMS
جهاز لمراقبة الصورة التلفزیونیة (این یکی آخرشه 😄)
مكبر الصوت

به وضوح پیداست که زبان پارسی توانایی بیشتری برای تولید واژه های جدید و یا بازگردان آنها از زبانهای دیگر را دارد .

چندتاییشان نادرسته:

رایانه = الحاسوب
نمایشگر = شاشة
بلندگو = مكبر الصوت یا مجهار
...

واژه‌یِ یارانه هم واژه‌یِ بی سر و تهیه, باید یک واژه‌یِ درخور برای subsidies یافت.

عربیک هم بیشتر زمانها کوتاه‌تر از پارسیک درمیاید, ولی این را به بهای آشفتگی و بی سر و تهی خود میابد. یعنی گرچه ما کمی
واژه‌یِ درازتری خواهیم داشت, ولی بجایش واژه‌ای داریم سراسر گویا, مانند «نمایانگر» که جای گنگی و کژروی کمی دارد, هنگامیکه
واژگان تازیک به کار رونده کنونی در زبانمان همینجور بی سر و ته هستند, مانند میانه‌روی (بسیار گویا) در برابر اعتدال!

پارسیگر

sonixax #۳۹
Mehrbod

بلندگو

بلندگو را که همین ترجمه شما را نوشتم !
کامپیوتر را هم میتوانید در اینجا ببینید ترجمه اش را :

English to Arabic Translation

أ. كومبیوتر, العقل الالكترونی

Mehrbod #۴۰
sonixax

بلندگو را که همین ترجمه شما را نوشتم !
کامپیوتر را هم میتوانید در اینجا ببینید ترجمه اش را :

English to Arabic Translation

أ. كومبیوتر, العقل الالكترونی

ترزبان آنهم خودکار گمراه کننده است! (:

ویکی یک راهِ خوب برای شناخت همچو واژگانیه:

حاسوب - WiKi

پس حاسوب (دو بخش) هماکنون از رایانه (سه بخش) کوتاه‌تره, ولی بجایش ما میتوانیم رایانیدن, رایانش, رایانشیدن, ... را بسادگی داشته باشیم, در عربیک ولی به دردسر میخورند.

پارسیگر

Mehrbod #۴۲
مزدك بامداد

*نازک = لطیف

اگر باریک میشود دقیق و نازک لطیف, برای پنداره‌یِ narrow از چه واژه‌ای ببهریم مزدک جان؟

پارسیگر

مزدك بامداد #۴۳
Mehrbod

اگر باریک میشود دقیق و نازک لطیف, برای پنداره‌یِ narrow از چه واژه‌ای ببهریم مزدک جان؟

پارسیگر

🌺
این واژه بسته به بافتار، هم تنگ است و هم باریک و هم کم‌پهنا و هم مرزمند:
eng; knapp; schmal; begrenzt {adj} narrow
نمونه ها در تاربرگ زیر:
narrow : W?rterbuch / Dictionary (BEOLINGUS, TU?Chemnitz)
=

homayoun #۴۴

چرا دوستان میاندیشند در زبان پارسی اگر 5٪ تازی باشد بد نیست؟

پارسیگر

homayoun #۴۵

پرسش دیگرم این است که ایا... اگر میخواهیم واژه انگلیسی مانند کنترل کردن بیاوریم.... مانند المانی که کنرلیغن kontroliren میگویند بهتر نیست بگوییم کنترلیدن ؟ فرتوگرافیدن فرمولیدن ؟

پارسیگر

sonixax #۴۶
homayoun

پرسش دیگرم این است که ایا... اگر میخواهیم واژه انگلیسی مانند کنترل کردن بیاوریم.... مانند المانی که کنرلیغن kontroliren میگویند بهتر نیست بگوییم کنترلیدن ؟ فرتوگرافیدن فرمولیدن ؟

کنترل کردن (kontrollieren) واژه آلمانیست با ریشه زبان مادر آلمانی یعنی لاتین . از زبان انگلیسی وارد نشده که بعد بخواهند آلمانیزه اش کنند . طبیعی هستش که بین زبان آلمانی ، فرانسه ، انگلیسی ، اسپانیایی و حتا فارسی واژه های مشترک بسیاری وجود داشته باشه که وارداتی هم نیستند . هر چه باشد تمام این زبانها همخانواده هستند .

بسیار سخت است پیدا کردن واژه های وارداتی آلمانیزه شده در زبان آلمانی .

homayoun #۴۷

سپاس ولی پرسش من هنوز پاسخ نگرفته است. خیلی هم سخت نیست پیداکردن اینگونه واژگان در المانی... اینهمه واژگان فرانسوی مانند bus cousin information ski

Mehrbod #۴۸
homayoun

پرسش دیگرم این است که ایا... اگر میخواهیم واژه انگلیسی مانند کنترل کردن بیاوریم.... مانند المانی که کنرلیغن kontroliren میگویند بهتر نیست بگوییم کنترلیدن ؟ فرتوگرافیدن فرمولیدن ؟

پارسیگر

آفرین, درست اش همینه که وامواژه را هم در ساختار زبان امان بیاوریم, نه اینکه ساختار را هم از زبان بیگانه وام بگیریم.

همچنین:

photo = پرتو, فرتور
graphy = نگاری

photography = فرتورنگاری
radiography = پرتونگاری

یک نمونه‌یِ از واژه‌یِ وامگرفته از حدیری ملایری:

to operate = آپاریدن
operate = آپار
operation = آپارش

پارسیگر

sonixax #۴۹
homayoun

سپاس ولی پرسش من هنوز پاسخ نگرفته است. خیلی هم سخت نیست پیداکردن اینگونه واژگان در المانی... اینهمه واژگان فرانسوی مانند bus cousin information ski

Bus واژه ای است با ریشه لاتین : Omnibus
واژه Cousin نیز ریشه لاتین دارد : consobrinus
Information نیز ریشه لاتین دارد : Informatio
Ski نیز اسم است و اصلن اختراعش از فرانسه و در پاریس بوده و نمیشود نامش را گذاشت واژه وارداتی آلمانیزه شده .

همان طور که گفتم سخت میشود در آلمانی واژه های بیگانه ی آلمانیزه شده پیدا کرد

.

homayoun #۵۰

ایا uberraschung المانی که توش rasch داره با غش ما همخانواده است؟ چون چم سوپرایز داره. انگار غش کرده از خوشی .. چون بهش خیلی میاد.... یا غرش که از ورب غریدن میاد با roar همخانواده است؟ میگویند در گذشته به چهارپایان گو gou میگفتند تا روزی میشی زرتشت که کودکی بود را یافت و از دزدیده شدن رهایید و میش شد گوسپنت که هنوز سپنت چم holy دارد گاو هو نزدیک گو است که در انگلیسی cow است... قوچ هم گوچ بوده؟ یا قوچ سغدی است؟ پرسش پایانیم که بسی مهند است ... در بیشتر زبان های اروپایی چیزی مانند my mein moy که روسی المانی و انگلیسی اند داریم . در پارسی به جای my mother میگوییم mother of mine مادر من . ولی من شنیده ام که در برخی گویش ها مانند رشتی و اینها میگیند میمار به چم مادر من ... یا ما در مشهد به برادر من است میگوییم برار مویه که به روسی میشود moy brat است هم ندارد... خب پس از همه اینها ایا ما همیچین ارتیکلی داریم یا نه؟ میشود به جای mother of mine بگوییم my mother یا نه ؟ پارسیگر