بنده چند سال پیش وقتی مدرسه میرفتم اتفاقی رخ داد که هنوز نتوانستم آن را برای خودم توضیح بدهم. سر کلاس دیفرانسیل بودیم و داشتیم جواب یک حد رو بدست میاوردیم که یک دفعه بغل دستی من به جلویی من یک نوک (برای مداد نوکی) داد ولی جلویی من گفت من نیازی به نوک ندارم اما بغل دستی من گفت یه حسی به من گفت تو الان نیاز به نوک داری که اون حرفش رو رد کرد. تقریبا 15-10 ثانیه بعد جلویی من گفت حالا نوک بده! این مسئله هنوز ذهن من رو مشغول کرده که چنین چیزی رو بغل دستی من چگونه فهمیده.
مقاله مفید "چرا روح وجود ندارد؟" سایت زندیق رو خوندم ولی جوابی پیدا نکردم.
به روح هم اعتقاد ندارم. بر مبنای اختیار که هرگز به جواب نمیرسم اما یک بار میخواستم بر مبنای جبرگرایی پاسخ بدهم اما به ایرادات تکنیکی برخورد کردم.
چیزی که بنده میگویم فراتر از دژاوو هست. در دژاوو فرد چیزی را میبیند و خیال میکند که قبلا میدانسته چنین چیزی رخ میدهد اما در این حالت فرد تقریبا پیشگویی کرده. آیا تابحال چنین حالتی برای شما هم پیش آمده؟ بنده چگونه میتونم این مسئله رو برای خودم حل کنم؟
خیلی وقتها این موضوع که ممکنه ما خودمون شبیه سازی باشیم در کامپیوترهای موجودات هوشمند تر من رو مشغول خودش میکنه . تقریبن پاسخ تمام این مدل پرسشها رو هم میده . همون طور که شما میتونید در یک بازی کامپیوتری اجسام رو به هوا پرتاب کنید یا از دیوار رد بشید یا ... پس در یک دنیای مجازی و شبیه سازی شده هم باید بتونید . کافیه بتونید Exploit هاش رو پیدا کنید . اصلن به فرض هم که جادوگری وجود داشته باشه احتمالن اونها هم تونسته بودند این Exploit ها رو پیدا کنند ولی بعدها این مشکلات رفع شدند
خیلی وقتها این موضوع که ممکنه ما خودمون شبیه سازی باشیم در کامپیوترهای موجودات هوشمند تر من رو مشغول خودش میکنه . تقریبن پاسخ تمام این مدل پرسشها رو هم میده . همون طور که شما میتونید در یک بازی کامپیوتری اجسام رو به هوا پرتاب کنید یا از دیوار رد بشید یا ... پس در یک دنیای مجازی و شبیه سازی شده هم باید بتونید . کافیه بتونید Exploit هاش رو پیدا کنید . اصلن به فرض هم که جادوگری وجود داشته باشه احتمالن اونها هم تونسته بودند این Exploit ها رو پیدا کنند ولی بعدها این مشکلات رفع شدند .
بعضی وقت ها به ذهن من هم چنین ایده ای خطور میکنه مخصوصا وقتی که اتفاقاتی برام رخ میده که واقعا توضیح صرفا اتفاق بودنش برام سخته. شاید ما هم روزی بتونیم دنیای خودمون رو شبیه سازی کنیم البته اگه اونهایی که دنیای ما رو شبیه سازی کردن نتونن یا نخوان مانع ما بشن. اگه پیامبرها واقعا وجود داشته اند و معجزه داشته اند باید گفت کسانی که دنیای ما رو شبیه سازی کردن به دنبال به گند کشیدن دنیای ما بودن یا هستن چون آنقدر که تفکر دینی که بنیانگذارش پیامبرهای واقعی یا خیالی بوده اند به دنیا گند زده چیز دیگه ای نزده. شاید خدا همان کسی است که این دنیا رو شبیه سازی کرده. با توجه به وضعیت گذشته و حال دنیا و وضعیت احتمالی آینده باید بگم اگه این دنیا شبیه سازی شده باشه
مطمئنا فردی که این دنیا رو شبیه سازی کرده بیمار روانی بوده حداقل از نظر من وقتی به زندگیم نگاه میکنم.
مخ من که هنگ کرد بسکه در مورد قوانین اعداد بسیار بزرگ و نسبت های شانس و پوچش ناپذیری(که اساسا چون پدیده های مادی و قابل اندازه گیری و ملموسی هستند این ویژگی رو باید داشته باشند) اینها حرف زدم؛یکی پست های من و بقیه در این مورد رو کپی پیست بکنه یا لینکشو بزاره:))
تا حالا سعی کردی روحت رو درک کنی؟ کنترلش کنی؟ اصلا تا حالا روحتو حس نکردی؟؟ چیزی از ماورا طبیعه نشنیدی؟ قبول نداری؟
گشتم نبود نگرد نیست!
دلایل اثبات روح توانایی اثبات وجود روح رو ندارند
وگرنه بنده از زندگی جاودانه و بهشت و حوری بدم نمیاد اما به قول شاعر "حقیقت دقیقا چیز دیگست منم از درشت تا ریز رو میگم"! پیشنهاد میکنم این مقاله رو بخونید:
در مورد روح یک ماجرای جالب به ذهنم رسید که براتون (مخصوصا جناب یه نفر) توضیح میدم:
یکی از دوستان من (که مسلمون بود اما دروغگو نبود) با دارو اوردوز کرد بعد چند روز رفت تو کما. بعد از اینکه از کما دراومد ازش پرسیدم تو کما که بودی روحت در گشت و گذار نبود؟ (مثل فیلم و سریالهایی که تو صدا و سیما نشون میدن!) اون هم در جواب گفت اصلا کما رو احساس نکردم مثل خواب بود بدون خواب دیدن انگار بلافاصله بعد از خوابیدن بیدار شدم مثل خواب شب.
معمولا جواب مسلمین اینه که روح گشت و گذار میکنه اما بعد از اینکه از کما درمیاد چیزی یادش نمیمونه! اینجا چند تا سوال پیش میاد:
مگه خدا بدش میاد که ناباوران باورمند بشن؟
پس چرا حافظه اونهایی که به کما رفتن رو پاک میکنه؟
اصلا اگه قراره حافظه در نهایت پاک بشه پس گشت و گذار روح به چه دردی میخوره؟
وجود روح توسط بسیاری از خداناباوران و خردگرایان انکار میشود. اثبات عدم وجود پدیده ای مثل روح بسیار دشوار است. و مغزهای کوچک اینان توانایی درک روح رو ندارد...
مگه خدا بدش میاد همه بروند بهشت؟ پس چرا شیطان رو آزادانه رها کرد؟؟!
به فرض وجود شیطان آزاد بودن او منافاتی با عدل خدا نداره چرا که او فقط وسوسه میکنه. اما حرف من اینه که اگه روح وجود داره چرا خدا کسانی رو که به کما میروند و روحشون گشت و گذار میکنه رو حافظشون رو پاک میکنه تا نتونن به بقیه بگن روح وجود داره؟
منظور اصلی من اینه که چرا خدا میخواد ما احمقانه و بدون دلیل به وجودش باور داشته باشیم؟
وجود روح توسط بسیاری از خداناباوران و خردگرایان انکار میشود. اثبات عدم وجود پدیده ای مثل روح بسیار دشوار است. و مغزهای کوچک اینان توانایی درک روح رو ندارد...
اثبات عدم هرچیزی غیر ممکنه. بحث سر کوچکی مغز نیست بحث سر اینه که دلایل قوی نیستند. لجاجتی هم در کار نیست لجاجت موقعی رخ میده که منفعتی در کار باشه. چه منفعتی بالاتر از جاودانگی وجود داره؟ پس اگر دلایل مستحکم باشه همه قبول میکنن.
به فرض وجود شیطان آزاد بودن او منافاتی با عدل خدا نداره چرا که او فقط وسوسه میکنه. اما حرف من اینه که اگه روح وجود داره چرا خدا کسانی رو که به کما میروند و روحشون گشت و گذار میکنه رو حافظشون رو پاک میکنه تا نتونن به بقیه بگن روح وجود داره؟
ای بابا! تو از کجا میدونی خدا حافظشو پاک کرده که لو نده؟!!!
بعد از کجا میدونی هرکی (یا همه افراد) به کما میره، روحش گشت و گذار میزنه؟ از صدا و سیمای ج.ا.ا میگی؟؟!
پس هدف از گشت و گذار روح چی هست؟ میخواد حوصلش سر نره؟
همه افراد روحشون گشت و گذار نمیکنه. بعضی افراد اینگونه اند که هدف هایی دارند که کاملا شخصیه در ضمن طیق گفته استادم ، روح ها در حرکت اند و از بدن فانی هم تا حدودی دفاع میکنن. چجوری دفاع میکنن؟ با خبر کردن از اتفاقات آینده. حس درونی. باور قلبی و .... همه این رفتارهایی که دلیل عقلانی ندارند، ریشه در روح داره.. منم تا حدودی حرف استادمو نقد کردم که اینجا جای بحث نیست
lk تو این مثال بیش از همه فکر میکنم اون بغل دستی شما دیده نوک مفتی گیرش میاد گفته بده بهم پس 😜 !! اصلا دلیل بر اینکه حس نفر جلویی درست باشه از این مثال برداشت نکردم...شاید کامل توضیح ندادید
همه افراد روحشون گشت و گذار نمیکنه. بعضی افراد اینگونه اند که هدف هایی دارند که کاملا شخصیه در ضمن طیق گفته استادم ، روح ها در حرکت اند و از بدن فانی هم تا حدودی دفاع میکنن. چجوری دفاع میکنن؟ با خبر کردن از اتفاقات آینده. حس درونی. باور قلبی و .... همه این رفتارهایی که دلیل عقلانی ندارند، ریشه در روح داره.. منم تا حدودی حرف استادمو نقد کردم که اینجا جای بحث نیست
این حرف ها باید اثبات بشه.
یه نفر
پیغام شخصی
چرا پیغام شخصی؟ یک تاپیک بزن و اثبات کن و همه رو از جهل رها کن! اجر اخرویت هم محفوظه! چه چیزی بالاتر از باورمند کردن ناباوران نزد خدا ارزشمندتره؟
lk تو این مثال بیش از همه فکر میکنم اون بغل دستی شما دیده نوک مفتی گیرش میاد گفته بده بهم پس !! اصلا دلیل بر اینکه حس نفر جلویی درست باشه از این مثال برداشت نکردم...شاید کامل توضیح ندادید !!
البته شما جای بغل دستی من رو با نفر جلوییم عوض کردید پس مشخصه پست رو خوب نخوندید! بنده هم دلیلی پیدا نکردم و این تاپیک رو زدم تا ببینم از نقطه نظر ماتریالیستی (عقیده من) آیا میشه این مسئله رو توجیه کرد؟
چرا پیغام شخصی؟ یک تاپیک بزن و اثبات کن و همه رو از جهل رها کن! اجر اخرویت هم محفوظه! چه چیزی بالاتر از باورمند کردن ناباوران نزد خدا ارزشمندتره؟
پس علاقه ای نداری.. این چیزی نیست که با تاپیک و فروم بهش رسید.. ندونستنش هم دلیل جهل و نادانی افراد نمیشه. احساس نمی کنم اجر اخروی داشته باشه.. با ایجاد تاپیک به موضوع کنترل روح و ... فقط خودمو مسخره میکنم و افرادی هم که صرفا دنبال لودگی و مسخره گی هستند، اونجا جالان میدهند... عطایش را به لقایش بخشیدم...
وجود روح توسط بسیاری از خداناباوران و خردگرایان انکار میشود. اثبات عدم وجود پدیده ای مثل روح بسیار دشوار است. و مغزهای کوچک اینان توانایی درک روح رو ندارد...
این حرف شما خودش مغلطه مصادره به مطلوب هست...ما نیاز نداریم عدم چیزی که اثبات نشده وجود داره رو اثبات کنیم ، بلکه شما در مقام مدعی باید اثبات کنیم روح وجود داره !! شما با مغز بزرگ و پر از جایروس خودتون لطف کنید برای ما مغز فندوقی ها روح رو اثبات کنید...حالا چه اینجا چه تو پیام خصوصی...کلا اعلام آمادگی میکنیم 😱 !!
البته شما جای بغل دستی من رو با نفر جلوییم عوض کردید پس مشخصه پست رو خوب نخوندید! بنده هم دلیلی پیدا نکردم و این تاپیک رو زدم تا ببینم از نقطه نظر ماتریالیستی (عقیده من) آیا میشه این مسئله رو توجیه کرد؟
آره راست میگید حواسم نبود😬 !! حالا چه فرقی میکنه جلویی یا بغل دستی شما ،اصل همون چیزی بود که گفتید...منظورم این بود که از نوشته شما اصلا برداشتی نکردم که حدس بغل دستی شما درست بوده باشه ، چون میگید اول جلویی گفته نه نمیخوام بعد گفته بده... حالا به فرض هم درست حدس زده باشه تا بخواد اثبات شه دلیل غیر مادی داشته راه درازی داره...قدم اول مراجعه به موسسه جیمز رندی هست 😏!!
من اگر بهت ثابت کردم روح وجود داره و حتی بهت یاد بدم که چجوری روحتو کنترل کنی و پرواز بدی، چکار میکنی؟
لابد مثل این یکی که میخواست ثابت کنه جن وجود داره.
😊
باید به مدت ۴۰ روز شبها به قبرستون یا رودخانه برید و دعای خاصی رو بخونید که این بسیار خطرناک هستش متن دعا هم هست ولی راستش پدربزرگم منعم کرده که برم سر متنش
حتما بغل دستیت برای خودش نوک درآورده یکی هم زیادی باهاش دراومده بوده به جلویی که سابقه نوک گرفتن ازش داشته گفته بیا اینو بگیر حس میکنم الان لازم داری. با توجه به آخرین زمانی که جلویی ازش گرفته بوده حدس زده الان نوکش رو به تموم شدن هست :دی
مگه خدا بدش میاد همه بروند بهشت؟ پس چرا شیطان رو آزادانه رها کرد؟؟!
چون اذهانی که الله / پدر آسمانی / یهوه رو ساخته و پرداخته کرده اند اذهانی بیمار و روانی بوده اند . این خدایی که شما ازش حرف میزنید خدای ادیان ابراهیمیست . شیطانش هم شیطان ادیان ابراهیمیست . وقتی در سایر ادیان جست و جو میکنید به تعریفی کاملن متفاوت از اهریمن و خدا میرسید . فرهنگ سامیان باستان فرهنگی عقب مانده و بسیار خشن و وحشی مابانه بوده . نتیجتن ادیانی هم که ازشون استخراج شده عقب مانده و وحشیانه هستند .
اگر فرض کنیم روحی وجود دارد و به این مزخرفات متافیزیکی بسنده کنیم محل ذخیره شدن داده ها یا همون حافظه نه در مغز بلکه در روح و روان هستش . پس ما اینجا با یک روح گاگول طرفیم :دی البته حالت دومی هم وجود داره :
همه این داستانهای روح و جن و پری کشک و خرافات هستش .
یه مطلبی رو در حاشیه خواستم عرض کنم که موقع نوشتن رعایت کنیم. متافیزیک = مابعد الطبیعه => قابل توجیه و مادی Supernatural = ماوراالطبیعه => غیر مادی و غیر قابل توجیه
حدس زدن اینکه نوک مداد دوستمون موقع نوشتن سر کلاس تموم شده - اونهم نه بصورت دقیق - حتی در زمره ی متافیزیک هم قرار نمیگیره. فقط یک حدس صحیحه که روزانه میلیاردها بار در عالم نظیرش اتفاق میفته. درصد صحیح بودن حدسها هم همبستگی نزدیکی با بهره ی هوشی حدس زننده داره.چند روز پیش تو بی بی سی فارسی نشون میداد یه برنامه سازی رفته بود تو تبت و تو یه معبد بودایی بود اگه اشتباه نکنم از یکی از افراد رده بالای معبد فیلمی رو نشون میداد که با فاصله ی حدود ٧٠ سانتیمتر اززمین در هوا بطور معلق نشسته بود. خود برنامه ساز انگلیسی میگفت که من متوجه حقه ای در این کار نشدم.
من هوش مصنوعی که می خوانم تقریباً 100% به مزخرفی به نام روح در بدن کافر می شوم ؛ فکرش را بکنید یا یک چیپ و چند ترازیستور یک غول رایانه ای می توان ساخت که کمر بزرگترین شترنج بازان دنیا را زمین بزند و البته این برنامه ها تا حالا توانسته اند بسیاری از تئوری های فیزیک را اثبات کنند
حال آنکه هنوز آیت الله جنتی نمی تواند اثبات کند بچه بابا و ننه ی خودش هست یا نه
کلینی آخرش کلیمی و یهودی بود و این امام زمان مزخرف را وارد دین ددمنشانه اسلام کرد یا شیعی.
تا حالا سعی کردی روحت رو درک کنی؟ کنترلش کنی؟ اصلا تا حالا روحتو حس نکردی؟؟ چیزی از ماورا طبیعه نشنیدی؟ قبول نداری؟
بانو شما چرا بدان باورمندید؟ ادراک و آروین روح (بفرض وجود) در زمرهی تجربیات شخصیست که خارج از حیطهی «شناخت» قرار میگیرد. چنین تجربههایی آبجکتیو و کاوشپذیر (تکرار پذیر، مشاهدهپذیر و ...) نیست، پس زبان علم از اثبات و نفی آن عاجز و درمانده میماند؛ اصول منطق هم به گاه جهل بر پایهی «عدم» پیریزی شده است! (مثل همان سفستهی جابجایی بار اثبات که مرتکب شدید، حکم منطقی در هنگام اثباتناپذیری "عدم" میباشد، یعنی بر شماست که در مقام مدعی روح را اثبات کنید، نه ناباوران به فراگیتی آن را نفی کنند)
من هوش مصنوعی که می خوانم تقریباً 100% به مزخرفی به نام روح در بدن کافر می شوم ؛ فکرش را بکنید یا یک چیپ و چند ترازیستور یک غول رایانه ای می توان ساخت که کمر بزرگترین شترنج بازان دنیا را زمین بزند و البته این برنامه ها تا حالا توانسته اند بسیاری از تئوری های فیزیک را اثبات کنند
بنظرم هوش مصنوعی در دانشگاه کابل خوانده ای :-) حالا چجوری هوش مصنوعی رو به روح ربط دادی، خدا میدونه. در تعریف هوش مصنوعی این جمله اومده >>> هوش مصنوعی، دانش ساختن ماشین ها یا برنامههای هوشمند است. دانش از کجا میاد پس؟ وقتی شما یه ربات هوشمند میسازی، فقط با 4تا آیسی ARM و AVR و ترانزیستور و ماسفت و CPU سرهم میکنی یک ربات هوشمند ساخته میشه؟؟؟ یا برنامه نویسی هایی که میکنی باعث میشه این قطعات به نحوی رفتار کنند که بهش بگید هوش مصنوعی داره... پس هوش خودت رو از طریق زبان های برنامه نویسی به کامپیوتر میدی و از اون توقع رفتار های منطقی داری...
بنظرم هوش مصنوعی در دانشگاه کابل خوانده ای :-) حالا چجوری هوش مصنوعی رو به روح ربط دادی، خدا میدونه. در تعریف هوش مصنوعی این جمله اومده >>> هوش مصنوعی، دانش ساختن ماشین ها یا برنامههای هوشمند است. دانش از کجا میاد پس؟ وقتی شما یه ربات هوشمند میسازی، فقط با 4تا آیسی ARM و AVR و ترانزیستور و ماسفت و CPU سرهم میکنی یک ربات هوشمند ساخته میشه؟؟؟ یا برنامه نویسی هایی که میکنی باعث میشه این قطعات به نحوی رفتار کنند که بهش بگید هوش مصنوعی داره... پس هوش خودت رو از طریق زبان های برنامه نویسی به کامپیوتر میدی و از اون توقع رفتار های منطقی داری...
بانو شما چرا بدان باورمندید؟ ادراک و آروین روح (بفرض وجود) در زمرهی تجربیات شخصیست که خارج از حیطهی «شناخت» قرار میگیرد. چنین تجربههایی آبجکتیو و کاوشپذیر (تکرار پذیر، مشاهدهپذیر و ...) نیست، پس زبان علم از اثبات و نفی آن عاجز و درمانده میماند؛ اصول منطق هم به گاه جهل بر پایهی «عدم» پیریزی شده است! (مثل همان سفستهی جابجایی بار اثبات که مرتکب شدید، حکم منطقی در هنگام اثباتناپذیری "عدم" میباشد، یعنی بر شماست که در مقام مدعی روح را اثبات کنید، نه ناباوران به فراگیتی آن را نفی کنند)
نظریه حرکت جوهری از فیلسوف بزرگ ملاصدرای شیرازی رو شنیدی؟ میگه هرچیزی در حال تغییر و تحول است. ایشون میگه که حالا 2 حالت بوجود میاد. اینکه 1- انسان همواره در حال تغییر است و استخوان و رنگ پوست و دندان و .. تغییر میکنه. ( صغری ) 2- این همه تغییر پیوسته و لاینقطعه در پیکر مادی و جسمانی ما بوجود آمده ولی همچنان منیت ما حفظ شده است. من بعد از گذر سالیان سال با وجود از بین رفتن تمام سلول هایم و تولید سلول های جدید در بدنم، همچنان مهسا هستم و شما آلیس و او امید و علی و .. هیچکس نمیگه من این نیستم! خاطرات و وقایع گذشته هیچ تاثیری در منیت ما نداره ( کبری ) از مجموع 2مقدمه صغری و کبری این نتیجه به دست می آید که با وجود تغییر پیوسته بدن ما، حقیقت ثابت دیگری است که هرگز دستخوش تغییر نمی شود. اوست که شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خود حفظ کرده و نگهدارى میکند و هر وقت اراده کند، خاطرات گذشته و دیرینه را به یاد میآورد و در آنها تصرفات میکند.
نمیشه گفت سلول های خاکستری مغز ما و حافظه مغز ما این اطلاعات رو ذخیره کرده و خاطرات رو مرور میکنه. تقریبا هر 7سال تمام سلول های بدن انسان از بین رفته و دوباره از نو ساخته می شود. این فرآیند برای سلول های خاکستری مغز نیز وجود دارد..
از یه یعد دیگه به موضوع نگاه کنیم. من میگم روح انسان از خداست. خدایی که اگر چند لحظه بهش فکر کنی مغز انسان خسته میشه. پس مغز یه انسان محدود نمیتونه روح رو اثبات کنه. یه نظریه دیگه : چشم ما نمیتونه هوا رو ببینه. پس دلیل بر نبودش نیست. عقل ما نمیتونه روح رو ببینه و درک کنه. دلیل بر نبودش نیست..
ولی دوست عزیز، تا قبل از اینکه بشر متوجه هوای اطرافش بشه، اگر جلوی بینی اش رو میگرفت، میمرد. پس خود را وابسته به چیزی میکرد که نه دیده و نه میشناختش. اثبات روح نیز چنین است. شما به او وابسته هستید. وقتی وابستگی از روح رو کنار بگذارید، جسد بی تحرکی می شوید که به سرعت فرسوده میشه..
بنظرم هوش مصنوعی در دانشگاه کابل خوانده ای :-) حالا چجوری هوش مصنوعی رو به روح ربط دادی، خدا میدونه. در تعریف هوش مصنوعی این جمله اومده >>> هوش مصنوعی، دانش ساختن ماشین ها یا برنامههای هوشمند است. دانش از کجا میاد پس؟ وقتی شما یه ربات هوشمند میسازی، فقط با 4تا آیسی ARM و AVR و ترانزیستور و ماسفت و CPU سرهم میکنی یک ربات هوشمند ساخته میشه؟؟؟ یا برنامه نویسی هایی که میکنی باعث میشه این قطعات به نحوی رفتار کنند که بهش بگید هوش مصنوعی داره... پس هوش خودت رو از طریق زبان های برنامه نویسی به کامپیوتر میدی و از اون توقع رفتار های منطقی داری...
به نگرم شما همه آن چند خط و اسم آی سی ها را برای یک خط آخر نوشتید اینکه آخر سر این ما انسان ها هستیم که به آن ها چینش مادی میدهیم ببینید اگر شما فرگشت زیستی را پذیرفته باشید سخن مرا درک خواهید کرد و الا سخن گفتن با شما سودی ندارد همه جانداران زمین نیای مشترک داشته اند تا حالا انتخاب طبیعی بوده است یعنی نئاندرتال بعد هومن(انسان) از این پس انتخاب مصنوعی به گفته خیلی ها انتخاب طبیعی در این قرن اصلاً فرصت گزینش ندارد چه که ما در مهندسی ژنتیک می توانیم انسان هایی بسازیم با ضریب هوشی دو برابر ماکس پلانک در هوش مصنوعی هم همین طور است من با ضریب هوشی 100 و خورده ای یک ریز تراشه کد نویسی می کنم که قدرت اثبات تئوری های بزرگی دارد که از دست یک انسان با ضریب هوشی 160 هم شاید برنیاید پس میبینید کاری را که ایزاک نیوتون(نیوتون خداباور بود و به روح باور داشت) برای فرمول بندی نیروی گرانش انجام میداد این ریز تراشه من بدون داشتن چیز سخیفی به نام روح انجام دهد
به نگرم شما همه آن چند خط و اسم آی سی ها را برای یک خط آخر نوشتید اینکه آخر سر این ما انسان ها هستیم که به آن ها چینش مادی میدهیم ببینید اگر شما فرگشت زیستی را پذیرفته باشید سخن مرا درک خواهید کرد و الا سخن گفتن با شما سودی ندارد همه جانداران زمین نیای مشترک داشته اند تا حالا انتخاب طبیعی بوده است یعنی نئاندرتال بعد هومن(انسان) از این پس انتخاب مصنوعی به گفته خیلی ها انتخاب طبیعی در این قرن اصلاً فرصت گزینش ندارد چه که ما در مهندسی ژنتیک می توانیم انسان هایی بسازیم با ضریب هوشی دو برابر ماکس پلانک در هوش مصنوعی هم همین طور است من با ضریب هوشی 100 و خورده ای یک ریز تراشه کد نویسی می کنم که قدرت اثبات تئوری های بزرگی دارد که از دست یک انسان با ضریب هوشی 160 هم شاید برنیاید پس میبینید کاری را که ایزاک نیوتون(نیوتون خداباور بود و به روح باور داشت) برای فرمول بندی نیروی گرانش انجام میداد این ریز تراشه من بدون داشتن چیز سخیفی به نام روح انجام دهد .
راستش من خیلی سواد ندارم اینا رو بفهمم :-) فرگشت زیستی - نئاندرتال بعد هومن(انسان) در مورد این جمله هوش 100 یه ریزپردازنده میسازم که فلان و..... کلا انسان چیز هایی خلق میکند که زندگی اش آسان شود. یه نفر ( نه من :-) ) با هوش 20 تونست چکش رو اختراع کنه تا با اون ضربه بزنه و مغز دانه ها رو خارج کنه. دلیل نمیشه دور بازوی چکش از دور بازوی اون یه نفر ( بازم من نه ) بزرگتر باشه! شما توی درس هوش مصنوعی این رو نخوندید که هر انسان آگاهی می تواند پیچیده ترین مسائل ریاضی رو حل کنه فقط به شرط اینکه زمان کافی برای پردازش و تفکر داشته باشه؟ کامپیوتر ها و هوش مصنوعی چون فسفر نمیسوزونند پس نیازمند زمان درازی نیستند. و با چند توابع از پیش تعریف شده قادر به حل مسائل هستند..
نظریه حرکت جوهری از فیلسوف بزرگ ملاصدرای شیرازی رو شنیدی؟ میگه هرچیزی در حال تغییر و تحول است. ایشون میگه که حالا 2 حالت بوجود میاد. اینکه 1- انسان همواره در حال تغییر است و استخوان و رنگ پوست و دندان و .. تغییر میکنه. ( صغری ) 2- این همه تغییر پیوسته و لاینقطعه در پیکر مادی و جسمانی ما بوجود آمده ولی همچنان منیت ما حفظ شده است. من بعد از گذر سالیان سال با وجود از بین رفتن تمام سلول هایم و تولید سلول های جدید در بدنم، همچنان مهسا هستم و شما آلیس و او امید و علی و .. هیچکس نمیگه من این نیستم! خاطرات و وقایع گذشته هیچ تاثیری در منیت ما نداره ( کبری ) از مجموع 2مقدمه صغری و کبری این نتیجه به دست می آید که با وجود تغییر پیوسته بدن ما، حقیقت ثابت دیگری است که هرگز دستخوش تغییر نمی شود. اوست که شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خود حفظ کرده و نگهدارى میکند و هر وقت اراده کند، خاطرات گذشته و دیرینه را به یاد میآورد و در آنها تصرفات میکند.
نمیشه گفت سلول های خاکستری مغز ما و حافظه مغز ما این اطلاعات رو ذخیره کرده و خاطرات رو مرور میکنه. تقریبا هر 7سال تمام سلول های بدن انسان از بین رفته و دوباره از نو ساخته می شود. این فرآیند برای سلول های خاکستری مغز نیز وجود دارد..
از یه یعد دیگه به موضوع نگاه کنیم. من میگم روح انسان از خداست. خدایی که اگر چند لحظه بهش فکر کنی مغز انسان خسته میشه. پس مغز یه انسان محدود نمیتونه روح رو اثبات کنه. یه نظریه دیگه : چشم ما نمیتونه هوا رو ببینه. پس دلیل بر نبودش نیست. عقل ما نمیتونه روح رو ببینه و درک کنه. دلیل بر نبودش نیست..
ولی دوست عزیز، تا قبل از اینکه بشر متوجه هوای اطرافش بشه، اگر جلوی بینی اش رو میگرفت، میمرد. پس خود را وابسته به چیزی میکرد که نه دیده و نه میشناختش. اثبات روح نیز چنین است. شما به او وابسته هستید. وقتی وابستگی از روح رو کنار بگذارید، جسد بی تحرکی می شوید که به سرعت فرسوده میشه..
سلولهای مغز با پیری از بین میروند و دیگر هم ساخته نمیشوند محض اطلاع. شما منیت رو چی تعریف میکنید؟ صرفا اینکه بعد از گذر سالها و تغییر در سلولها من به خودم همچنان میگم من؟ یا منظورتون یک سری ویژگی ها و خلق و خوی ها هست؟ مغز با افزایش سن تعدادی از سلول هاش به خاطر کاهش خونرسانی از بین میروند و این باعث تغییر در شخصیت فرد میشود. اگر قسمتی از مغز برداشته بشه شخص دیگر فرد سابق نخواهد بود، مثلا در لوبوتومی که سابقا برای درمان مشکلات رفتاری و اختلالات شخصیت انجام میشد و با جراحی قسمتی از لوب پیشانی رو برمیداشتن، فرد کاملا دیگرگون میشد، شخصیتی پرخاشگر کاملا آرام میشد و ... این تغییر در من نیست آیا؟ برای هوا و عقل هم اونقدر استدلالتون ابتدایی هست که من یکی دیگه خسته شدم بخوام درباره ش چیزی بگم.
سلولهای مغز با پیری از بین میروند و دیگر هم ساخته نمیشوند محض اطلاع. شما منیت رو چی تعریف میکنید؟ صرفا اینکه بعد از گذر سالها و تغییر در سلولها من به خودم همچنان میگم من؟ یا منظورتون یک سری ویژگی ها و خلق و خوی ها هست؟ مغز با افزایش سن تعدادی از سلول هاش به خاطر کاهش خونرسانی از بین میروند و این باعث تغییر در شخصیت فرد میشود. اگر قسمتی از مغز برداشته بشه شخص دیگر فرد سابق نخواهد بود، مثلا در لوبوتومی که سابقا برای درمان مشکلات رفتاری و اختلالات شخصیت انجام میشد و با جراحی قسمتی از لوب پیشانی رو برمیداشتن، فرد کاملا دیگرگون میشد، شخصیتی پرخاشگر کاملا آرام میشد و ... این تغییر در من نیست آیا؟ برای هوا و عقل هم اونقدر استدلالتون ابتدایی هست که من یکی دیگه خسته شدم بخوام درباره ش چیزی بگم.
وقتی تفکر بقیه در همین حد هست، از من چه توقعی داری که استدلال های بزرگتر و آکادمیک تری بزنم؟؟ بعضی ها در جواب تمام حرف های من فقط مسخره میکنن و شکلک و علامت میگذارند. در ضمن از شما نخواستم درباره اش چیزی بگید. اگر دوست داشتید چیزی بگید! منیت از نظر شما چیه؟ شما اگر یه روز خدایی ناکرده، دست و یا پاتون قطع بشه، آیا تغییر میکنید؟ یا همچنان به خودتون میگید «من»؟ پس شخصی که دست و پا و کلیه و .. از دست بدهد، همچنان به خودش میگه من. سلول مدام در حال ساخته شدن است. حتی یک فرد 100ساله باز هم در حال ساخت سلول هست. ربطی هم به سلول پوست و مغز نداره. مغز هم از این حرکت مستثنا نیست.
وقتی تفکر بقیه در همین حد هست، از من چه توقعی داری که استدلال های بزرگتر و آکادمیک تری بزنم؟؟ بعضی ها در جواب تمام حرف های من فقط مسخره میکنن و شکلک و علامت میگذارند. در ضمن از شما نخواستم درباره اش چیزی بگید. اگر دوست داشتید چیزی بگید! منیت از نظر شما چیه؟ شما اگر یه روز خدایی ناکرده، دست و یا پاتون قطع بشه، آیا تغییر میکنید؟ یا همچنان به خودتون میگید «من»؟ پس شخصی که دست و پا و کلیه و .. از دست بدهد، همچنان به خودش میگه من. سلول مدام در حال ساخته شدن است. حتی یک فرد 100ساله باز هم در حال ساخت سلول هست. ربطی هم به سلول پوست و مغز نداره. مغز هم از این حرکت مستثنا نیست.
سلول مغزی ساخته نمیشه. اگر شما الان مغزت آسیب ببینه احتمال اینکه ترمیم بشه یا جایگزین بشه وجود نداره، همینطور قلب و کلا ارگانهای داخلی که اگر اینگونه بود دیگه مشکلات قلبی و مغزی وجودشون معنایی نداشت. فقط پوسته که سلولهای قدیمی میمیرند و سلول های جدید جایگزینشون میشه.
چیزی که من بهش میگم من شاید اصلا وجود خارجی نداشته باشه. من چندان ربطی به دست و پا نداره، چیزی که من رو میسازه مغز منه، اگر مغز من آسیب ببینه ممکنه من دیگر خودم رو نشناسم. یک فرد آلزایمری ممکنه دیگه نگه من، چون دچار دمانس و مرگ بعضی از سلول های مغزی شده.
راستش من خیلی سواد ندارم اینا رو بفهمم :-) فرگشت زیستی - نئاندرتال بعد هومن(انسان) در مورد این جمله هوش 100 یه ریزپردازنده میسازم که فلان و..... کلا انسان چیز هایی خلق میکند که زندگی اش آسان شود. یه نفر ( نه من :-) ) با هوش 20 تونست چکش رو اختراع کنه تا با اون ضربه بزنه و مغز دانه ها رو خارج کنه. دلیل نمیشه دور بازوی چکش از دور بازوی اون یه نفر ( بازم من نه ) بزرگتر باشه! شما توی درس هوش مصنوعی این رو نخوندید که هر انسان آگاهی می تواند پیچیده ترین مسائل ریاضی رو حل کنه فقط به شرط اینکه زمان کافی برای پردازش و تفکر داشته باشه؟ کامپیوتر ها و هوش مصنوعی چون فسفر نمیسوزونند پس نیازمند زمان درازی نیستند. و با چند توابع از پیش تعریف شده قادر به حل مسائل هستند..
گفتم که اگر درکی از فرگشت ِ زیستی ندارید چه با شما گفتگو کنم چه با دیوار شما با همان تعالیم فلسفی-اسلامی ملاصدرا سر کنید که بدرد عمه عمو جنتی می خورد
.
+برای بار آخر : سخن بر سر سرعت نیست سخن بر سر توانایی است که انسان ها با این همه دب دبه و کب کبه و الله و یهوه و پدر و از این خزعبلات نتوانستند عدد اول چند میلیون رقمی را کشف کند -حتی اگر دویست سال دیگر هم صبرم میکردیم -اما رایانه ها ی ترازیستوری با یک برنامه چند خطی توانستند حالا بنگرید یک رایانه کوانتومی چه انقلابی می کند.
گفتم که اگر درکی از فرگشت ِ زیستی ندارید چه با شما گفتگو کنم چه با دیوار شما با همان تعالیم فلسفی-اسلامی ملاصدرا سر کنید که بدرد عمه عمو جنتی می خورد .
فرگشت یعنی بازگشت؟ خوب نمیدنم آخه :-( قطعا از دیوار سودی به شما می رسد و از من نه
فرگشت یعنی بازگشت؟ خوب نمیدنم آخه :-( قطعا از دیوار سودی به شما می رسد و از من نه :-))
فرگشت ِ ملاصدرا چرا ؛ یعنی بازگشت ، بازگشت به چاه توالت یا چاه ِ جمکران و خداوند به چاه های فاضلاب آگاه تر است .
+دیوار سود های زیادی دارد علی الخصوص برای اسلامیست ها برای نمونه خراب کردن بر سر خود ارضای جنسی و از این قیبل احکام ددمنشانه که مخصوص جامعه دد و دون اسلامیست هاست 💩🚽
نمیشه گفت سلول های خاکستری مغز ما و حافظه مغز ما این اطلاعات رو ذخیره کرده و خاطرات رو مرور میکنه. تقریبا هر 7سال تمام سلول های بدن انسان از بین رفته و دوباره از نو ساخته می شود. این فرآیند برای سلول های خاکستری مغز نیز وجود دارد..
البته منم با هر حاج آقایی در مورد این "من" صحبت کردم همین رو تحویل من دادن که بله سلول های بدن انسان هر 7 سال یه بار عوض میشن ولی اون "من" ثابت هست... البته حاج آقا کلا خودشون در این پیشرفت علم زحمتی نکشیدن و جز آداب بیت الخلا سودی برای مردم دنیا نداشتن ، اما اینجا به چنین دروغ هایی متوسل میشن...
من هم برای حاج آقا توضیح دادم که اگر روزی پیوند مغز مهیا شد خواهید دید که چطور اون "من" ثابت رو میشه از یک نفر به یک نفر دیگه منتقل کرد یا اینکه چطور یک انسان میتونه در اثر آسیب مغزی دچار تغییرات حالا شخصیتی بشه !! بیچاره این روح غیر مادی که انقدر تحت تاثیر حوادث مادی هست😖
نظریه حرکت جوهری از فیلسوف بزرگ ملاصدرای شیرازی رو شنیدی؟ میگه هرچیزی در حال تغییر و تحول است. ایشون میگه که حالا 2 حالت بوجود میاد. اینکه 1- انسان همواره در حال تغییر است و استخوان و رنگ پوست و دندان و .. تغییر میکنه. ( صغری ) 2- این همه تغییر پیوسته و لاینقطعه در پیکر مادی و جسمانی ما بوجود آمده ولی همچنان منیت ما حفظ شده است. من بعد از گذر سالیان سال با وجود از بین رفتن تمام سلول هایم و تولید سلول های جدید در بدنم، همچنان مهسا هستم و شما آلیس و او امید و علی و .. هیچکس نمیگه من این نیستم! خاطرات و وقایع گذشته هیچ تاثیری در منیت ما نداره ( کبری ) از مجموع 2مقدمه صغری و کبری این نتیجه به دست می آید که با وجود تغییر پیوسته بدن ما، حقیقت ثابت دیگری است که هرگز دستخوش تغییر نمی شود. اوست که شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خود حفظ کرده و نگهدارى میکند و هر وقت اراده کند، خاطرات گذشته و دیرینه را به یاد میآورد و در آنها تصرفات میکند.
نمیشه گفت سلول های خاکستری مغز ما و حافظه مغز ما این اطلاعات رو ذخیره کرده و خاطرات رو مرور میکنه. تقریبا هر 7سال تمام سلول های بدن انسان از بین رفته و دوباره از نو ساخته می شود. این فرآیند برای سلول های خاکستری مغز نیز وجود دارد..
از یه یعد دیگه به موضوع نگاه کنیم. من میگم روح انسان از خداست. خدایی که اگر چند لحظه بهش فکر کنی مغز انسان خسته میشه. پس مغز یه انسان محدود نمیتونه روح رو اثبات کنه. یه نظریه دیگه : چشم ما نمیتونه هوا رو ببینه. پس دلیل بر نبودش نیست. عقل ما نمیتونه روح رو ببینه و درک کنه. دلیل بر نبودش نیست..
ولی دوست عزیز، تا قبل از اینکه بشر متوجه هوای اطرافش بشه، اگر جلوی بینی اش رو میگرفت، میمرد. پس خود را وابسته به چیزی میکرد که نه دیده و نه میشناختش. اثبات روح نیز چنین است. شما به او وابسته هستید. وقتی وابستگی از روح رو کنار بگذارید، جسد بی تحرکی می شوید که به سرعت فرسوده میشه..
به فرض که هر 7 سال کل سلول های بدن عوض بشه باز هم این وسط نیازی به روح نیست تا "من" ثابت بمونه چرا که سلول های جدید بر اساس DNA سلول قبلی ساخته میشه. DNA رو که میدونید چیه؟ (نقش اصلی مولکول DNA ذخیره سازی طولانی مدت اطلاعات ژنتیکی میباشد)
مثال هواتون هم مثل مثال درد میماند. هر دوی اینها رو وجودشون رو میشه اثبات کرد. هوا رو در آزمایشگاه و درد رو از روی واکنش های سیستم عصبی.
به نگر من آنچه درباره موضوع استارت شده می توان گفت این است که قطعاً یک پدیده ی فیزیکی و طبیعی است و از راه های بسیاری قابل ِ توجیه است ، برای نمونه ما در فیزیک می گوییم دو جسم با جرم معین وقتی در کنار هم دیگر قرار می گیرند بهم دیگر نیرو وارد می کنند و با یک فرمول ِ ساده می توان این پدیده را فرمول بندی کرد همان قانون جهانی گرانش نیوتون حالا اگر هم قضیه به این سادگی نباشد بالاخره با عصب شناسی یا دانش خود آگاهی که پیوندی بین ریاضیات و فیزیک و عصب شناسی ایجاد کرده است و یا شاید همین فیزیک کوانتوم روزی شاید هم به همین زودی به توان توجیه علمی کرد نه شبه علمی ؛ ولی شاید به توان این را جرقه ای برای رسیدن به پاسخ نهایی دانست.
چیزی که من بهش میگم من شاید اصلا وجود خارجی نداشته باشه. من چندان ربطی به دست و پا نداره، چیزی که من رو میسازه مغز منه، اگر مغز من آسیب ببینه ممکنه من دیگر خودم رو نشناسم. یک فرد آلزایمری ممکنه دیگه نگه من، چون دچار دمانس و مرگ بعضی از سلول های مغزی شده.
درود شما چی دوست عزیز؟،شما نیز شخصی که الزایمر گرفته را کس دیگری میدانید؟یا همان است با این تفاوت که فراموشی گرفته؟ همانطور که گفتید اگر اعضای بدنش را از دست دهد همانیست که قبلا بود اما اگر فراموشی نیز بگیرد و حافظه خود رااز دست دهد باز همان شخص است منتها اینکه رفتاروگفتارش مطابق با عاداتی که تاکنون داشته نمیباشد بنابراین شاید درمواقعی شماراغافلگیر کند اما شک نخواهید کرد که شخص دیگری نیست.نمیدانم این" تغییر من بودن" از کجا امده است من هرچه فکر میکنم تعریفی برای ان نمی یابم.اصلا امکان پذیر است؟
درودشما چی دوست عزیز؟،شما نیز شخصی که الزایمر گرفته را کس دیگری میدانید؟یا همان است با این تفاوت که فراموشی گرفته؟همانطور که گفتید اگر اعضای بدنش را از دست دهد همانیست که قبلا بود اما اگر فراموشی نیز بگیرد و حافظه خود رااز دست دهد باز همان شخص است منتها اینکه رفتاروگفتارش مطابق با عاداتی که تاکنون داشته نمیباشد بنابراین شاید درمواقعی شماراغافلگیر کند اما شک نخواهید کرد که شخص دیگری نیست.نمیدانم این" تغییر من بودن" از کجا امده است من هرچه فکر میکنم تعریفی برای ان نمی یابم.اصلا امکان پذیر است؟
هویت شناختی که هر فرد برای خود قایل است با هویت اجتماعی که برای دیگران قایل میشود متفاوت است. فردی که به نحوی آسیب مغزی میبیند که نتواند خود را به خوبی بشناسد در واقع من قبلی نیست ولی دیگران میتوانند هنوز همان هویت اجتماعی قبلی را برای وی قایل شوند و این دو منافاتی با هم ندارند. یعنی میتوانند بگویند این فرد نامش چیست یا فرزند کیست یا نشانی منزلش کجاست و از این قبیل. منظور از من در اینجا همان خودآگاهی فرد است که دیگر وجود ندارد. ولی ما بدلیل اینکه هنوز خودآگاهی و دگر آگاهیمان وجود دارد او را به جا می آوریم. کافیست ما هم دچار ضایعه ی مغزی دیگری شویم تا نه خود را بشناسیم و نه دیگران را.
کیس مورد علاقه من جدا شدن دو نیمهیِ مغز است در افراد مبتلا رفتارهایِ بسیار جالبی مشاهده شده مانند اینکه بیمار با یک دست میخواهد یک کاری کند و دست دیگر سعی میکند جلو آنرا بگیرد. جالب است هر بخشی از مغز آسیب ببیند آسیبی هم به ذهن فرد وارد میشود ولی وقتی همه مغز نابود میشود و فرد میمیرد بجای اینکه ذهن هم نابود شود ناگهان ذهن صحیح و سالم با روح او پر میکشد میرود !!