09-03-2011, 12:46 PM
سامان نوشته: http://fa.wikipedia.org/wiki/ذهن
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Mind
كودك 2 ساله هم حافظه، احساسات، اميال و كلا نا خودآگاه دارد. بنابراين ميتوان گفت ذهن دارد. شايد با اين حساب بتوان گفت ذهن كودك زماني پديدار ميشود كه چنين مفاهيمي براي وي مفهوم پيدا ميكنند. نكته ي
و چنانکه در همان نمونه نیز میتوان دید، مغز کودک با رُشد کردن و بیشتر کردن یاختههای مغزی به پدیدار شدن «ذهن» میانجامد، که این دقیقا همان چیزی است که گفتیم!
به بیان دیگر، اگر مغز یک کودک از یک اندازهای بیشتر رُشد نکند (واپسمانده یا همان عقبمانده) باشد، هیچگاه خودآگاهی و «ذهن» گفته شده نیز پدیدار نخواهد شد. نمونه زنده آن را هم در کابینه دولت پیدا کنید!
اما از سوی دیگر، همان «ذهن» شکل گرفته و پدیدار شده نیز، زمانی که فرد 80 ساله میشود و آلزایمر میگیرد، با از دست
دادنهای یاختههای مغزی (نورونی) جایگزینناپذیر خود، به آهستگی و تدریج «ذهن» و آگاهی از بودن خود را از دست میدهد.
سامان نوشته: ديگر اين است كه احتمالا سرعت پردازش مغز يك نوزاد ميبايست به اندازه ي فرد 30 ساله باشد. بنابراين سرعت پردازش مغز نميتواند مشخص كننده ي ذهن در موجودات باشد.
تندی پردازش یکی از بایستگیها برای خودآگاهی است و اینکه خیر، مغز یک کودک دو ساله قطعا اندازه یک فرد 30 ساله تند نیست![COLOR="Silver"]
---------- ارسال جدید اضافه شده در 01:46 PM ---------- ارسال قبلی در 01:45 PM ----------
[/COLOR]
فیلیپ نوشته: مدعای «برای انجام رفتار "هوشمندانه" نیاز به خودآگاهی است» دلیل می خواهد.
درواقع برای انجام X چه نیازی به آگاهی از انجام X وجود دارد؟
(X = عملی هوشمندانه از هرگونه پیچیدگی)
از آنجاییکه به صورت فیزیکی، برای هیچ کامپیوتر یا جاندار زندهای در جهان این امکان وجود
ندارد که با mapping بتواند کارهایی که نیاز به یک تراز ویژهای از هوشمندی دارند را انجام دهد.
برای درک سادهتر، هر آدمی با یادگیری قانونهای شطرنج میتواند آغاز به بازی کند، ولی هیچ آدم و یا ماشینی نمیتواند همه حرکتهای شُدنی در شطرنج را در برنامه
خود داشته باشد. چرایی آن به این بازمیگردد که شُمار حرکتهای ممکن و شُدنی در شطرنح عددی نزدیک به
![[عکس: 2.png]](http://www.daftarche.com/images/imported/2011/09/2.png)
کنار آن بیافزایید که شمار تکههای (particles) سازنده جهان ما نزدیک به 100^10 تخمین زده است.
به بیان دیگر، شما نمیتوانید هیچ ماشین با RAM و یا آدم و مغزی داشته باشید که همه این دادهها در آن جا بگیرد.
پس نمیتوان برای یک بازی ساده مانند شطرنج هم برنامهای نوشت که از روی حافظه (mapping) بازی کند.
«خودآگاهی» اما در اینجا ابزاری است که به سیستم اجازه میدهد با بکارگیری هوشمندانه منابع (resource)
ذهنی/مغزی، بتواند تنها یک یا دو حرکت فراتر (و یا در بازیکنهای پیشرفته شطرنج، تا 10 حرکت و بیشتر پیش رو را) ببیند.
در این جایگاه، خودآگاهی بمانند فانوسی است که در شب (جهان ناشناخته) تنها به ما اجازه میدهد
دو گام فراتر از خودمان را ببینیم؛ که البته دیدن همان دو گام برای رسیدن به هر نقطهای کافی خواهد بود.
فیلیپ نوشته: «اتاق چینی» هم هیچ ربطی به "تراز پیچیدگی" عمل مد نظرش ندارد. مثال تنها میخواهد یک اصل را نشان دهد (اینکه وجود یک سری کنش و واکنش نیازی به باخبر بودن از آنها ندارد) که برای هر عمل به اصلاح "هوشمندانه ای" از هر پیچیدگی صادق خواهد بود.
چنانکه گفتیم، نمونه «اتاق چینی» در بهترین حالت (که اگر شُدنی باشد، به نمونه شطرنج بالا
نگاه کنید) چیزی را اثبات نمیکند جز آنکه بازگردانی و ترجمه از چینی پیچیدگی چندانی ندارد.
به بیان دیگر، نمیتوان از روی محدودیتهای «فیزیکی»، ماشینی نوشت که با داشتن همه گفتگوها در حافظه خود،
بتواند با شما درباره هر چیزی گفتگو کند، ولی شاید بتوان ماشینی نوشت که بتواند همه جملههای دو زبان را به یکدیگر بازگردانی کند.
نوشتن ماشینی که گفتگو کند تنها زمانی شُدنی است که آن ماشین بتواند «فکر» کرده و بتواند پس از هر جمله مقابل، با فکر کردن جمله خود را در دنباله بگوید.
فیلیپ نوشته: خوب این یک تمثیل مع الفارق واضح است.
با تحلیل علمی واژگان استفاده شده، میتوان دید که کیفیات (فیزیکی) آب همان خورد و بازخود ماده هستند. (برای نمونه "کیفیت" مایع بودن آب را میتوان با مقدار انرژی جنبشی ملکول های آب و یا فاکتور های فیزیکی دیگر تعریف کرد)
حالا شما دیدن رنگ قرمز (یک qualia ) را چگونه میتوانید با "خورد و بازخورد" تعریف کنید؟
- زد و بازخورد میان مولکولهای H2O = آب
- زد و بازخورد میان یاختههای مغزی = qualia
شما چگونه میتواند کیفیت آب را از روی زد و بازخورد H2O تعریف کنید، همانگونه هم qualia را از زد و بازخورد Neuron تعریف کنید.
فیلیپ نوشته: مدعای پیشین من این این بودن نه تنها چنین تعریفی کشف نشده بلکه چنین چیزی یک خطای مقولی (Category Mistake) هم خواهد بود.
چنین تعریفی دیر زمانی است که کشف شده و میتواند مانند همین گفته شما:
فیلیپ نوشته: (برای نمونه "کیفیت" مایع بودن آب را میتوان با مقدار انرژی جنبشی ملکول های آب و یا فاکتور های فیزیکی دیگر تعریف کرد)
کیفیت ذهنی آدم را نیز با اندازه انرژی آزاد شده و دیگر فاکتورهای فیزیکی میان یاختههای مغزی به کمک دستگاههایی مانند Electroencephalography (EEG):
![[عکس: 1.jpg]](http://www.daftarche.com/images/imported/2011/09/1.jpg)
Electroencephalography (EEG) is the recording of electrical activity along
the scalp. EEG measures voltage fluctuations resulting from ionic current
flows within the neurons of the brain.
و یا Functional magnetic resonance imaging (fMRI) میتوان اندازه گیری نمود.
فیلیپ نوشته: اگر عمل هوشمندانه صرفا از یک سری رویداد عِلی و مطلقا منفعل حاصل شود حالا دیگر "آگاهی از این عمل هوشمندانه" را کجای این پروسه، و چگونه قرار خواهید داد؟
تعریف «خودآگاهی» میشود:
- موجودی که از هستی خود آگاه باشد.
همانگونه که موجود میتواند از هستی و بودن «خورشید» آگاه باشد، میتواند از هستی «خویش» نیز آگاه باشد و این همه بحث خودآگاهی است.
تعریف «آگاهی»:
- داشتن دانش (حافظه، الگو) از یک چیز
پس یک ماشین لباسشویی هم یک آگاهی پایهای در برنامه خود از اینکه چگونه لباس بشوید دارد و چیزی ماوراالطبیعه و خارقالعاده در این «آگاهی» نهفته نیست.
اکنون اینکه دیگر این آگاهی به قول شما اصیل و راستین است و از روح! میآید و یا
صرفا «علی و مطلقا منفعل» است به گفتمان «اراده آزاد» میرسد و فراتر از فرهشت این جُستار است.
.Unexpected places give you unexpected returns