دفترچه

نسخه‌ی کامل: دین‌دار و بی‌دین
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7
Timsar نوشته: من به تو قول میدهم اگر دینی وجود نداشت در مورد جرمی که مثال زدم به بدترین شکل ممکن کون طرف را جر میدادن جوری بهاش برخورد میکردن که طرف از بدنیا اومدنش پیشمون بشه، حالا این شعارها قشنگ برای کوبیدن دین و تشویش افکار مسلمین است.
قولت به درد عمت میخوره :e057:
چیزی رو که نمیتونی ثابت کنی نمیتونی سند و دلیل بکنی واسه دیگران.
تازه ادیان اگر نقشی هم در متمدن شدن بشر داشته باشن، دلیل چی میشه، چه نتایجی ازش گرفته میشه، چطوری؟ اینکه حقیقت مطلق هستن و در تمام کلیات و جزییاتشون شکی نیست؟ اینکه تا ابد باید در چهارچوب اونا حرکت کنیم؟ من فکر نمیکنم اینا مسائل ثابت شده و معقولی باشه.
تازه ادیان خودشون دنیایی هستن ما هزار جور دین هزار جور تفسیر هزار جور دعوا بین خودشون داریم که با هم تضادها و تناقضهای زیاد و لاینحلی دارن. شما یدونه رو میچسبی فرض میکنی چون دین مادرزاد خودت بوده چون بهش اعتقاد داری فکر میکنی یک چیز ثابت و مشخصی است بحث ادیان!
منکه بهت گفتم اول و آخرش، میرسیم به همون مشترکات ادیان و اصول بنیادین و نه بیشتر.

نقل قول:اینطور که من فهمیدم چند مورد است که خیلی‌ها بی‌دینی را ترجیح میدهند:
  • برای فرار از تکلیف دین، حوصله انجام تکلیف ندارم
  • دین تناقض دارد
  • حکومت‌های اسلامی قوانین درستی ندارند و از اساس باطل هستن
  • رفتارهای ضد بشری مسلمین
  • دین باعث حبس در یک محدوده فکری میشود لذا باید کنار گذاشته شود

اما به نظر من اینها هیچک یک دلیلی برای بی‌دینی بودن نیست دین نمیگوید دنباله علم و دانش نرو رفتار تندرو چند مسلمان نمیتواند الگوی دین باشد، مشکل از مبلغان دین است حکومت اسلامی ایران از پایه و اساس مشکل دارد این هم باز ربطی به اسلام ندارد در پاکستان و عراق و دیگر کشورهای اسلامی اگر تجاوز جنسی و کشتار بین مسلمین هست ربطی به دین ندارد مشکل کسیه که نقاب دین میزنه و میگه خون من رنگین تره پس یا حرف من یا نابودیه باقی، دین یه فرموله برای رسیدن به کمال و بنظرم کاملا شخصیه.
هرچی فهمیدی واسه خودت فهمیدی بازم به درد عمت میخوره :e057:
آره دین میگه دنبال علم و دانش برو، ولی در چهارچوب اصول و عقاید من. اگر راهی باشه چیزی باشه که ببینی داره ایمان تو رو سست میکنه آیا حق داری بازم بری سراغش؟ آیا یک آدم مذهبی میره دنبال یک مبحث علمی که فرض های پایهء اون با عقاید دینی در تضاد هستن؟ مثلا دانشمندانی که رفتن دنبال اینکه ببینن موجودات زنده چطور بصورت تصادفی و بدون دخالت یک موجود هوشمند میتونستن بوجود آمده باشن، آیا اگر عقاید مذهبی اونا در تضاد با این بود و اصولا آدمهایی مذهبی و مقید به مذهب بودن، میرفتن دنبال چنین مبحثی؟ انگیزه ای داشتن؟ اصلا محتمل میدونستن که بخوان برن دنبالش؟ بنظرشون ارزشش رو داشت؟

نقل قول:متوجه این هزینه نشدم که تو همه پستات ازش سخن میگی، چه هزینه‌ای؟
هزینه بسیار است. منتها این شاید خودش تاپیک و مجال های دیگری را میطلبد. دقت کنی من نمونه هایی و اشاره هایی از این هزینه ها رو در این تاپیک و حتی همین پست هم ذکر کردم. ولی نمیدونم دوزاری تو نمی افته یا خودت رو میزنی به اون راه!
دین یکسری هزینه ها داره مستقیم و صریح، که واضح ترین و اولین مواردش که به ذهن هرکس میرسه نماز و روزه و اینطور چیزهاست، بعد یکسری هزینه ها هم داره غیرمستقیم و ضمنی که اینا هم کم نیست. مثلا همون مثال محدودیت در علم و تفکر یک نمونهء مهمش است. ذهنی که تحت تاثیر پیشفرض ها و چهارچوب های محدود دین باشه کارایی بهینه ای نداره و همین در زندگی هزینه های زیادی رو برای اون شخص بوجود خواهد آورد. من خودم چون در زندگی این موارد رو عملا تجربه کردم بنابراین نسبت بهش اطمینان دارم، اما نیامدم مثلا این موارد رو یادداشت و ثبت بکنم که بعدا بخوام به دیگران منتقل کنم یا به کسی جواب پس بدم. اما اگر بیشتر روش فکر و بحث کنیم و مجالش باشه شاید موارد بیشتری هم به ذهنم برسه براتون بگم.

نقل قول:خب به من بگو در غرب یا در اون چهارچوب بی‌دینی و یا بی‌خدایی چه چیز خوبی است که من بخوام دینم را رها کنم؟ که اگر واقعا خوبه منم دست بکار شم. در مورد این جنایات و مثالهایی که زدم چطور باید قانون را اجرا کرد؟
جان؟
نفهمیدیم چی میگی.
جوابت رو که قبلا دادم.
گفتم فرض کن نظر من هرچی باشه، موافق یا مخالف، خب که چی؟ چطور چه نتیجه ای ازش میگیرید؟
حرف اینه که بله در دین هم ممکنه یکسری چیزهای خوب و درستی باشه، شکی هم نیست، همونطور که در خیلی چیزهای دیگر هم به همین نحو است. ممکنه عقل و علم و تمدن بشری در باب یکسری مسائل هم اشتباه کرده باشه یا مناسب نباشه، ولی تمام اینا باعث اثبات حقانیت دین و دلیل روشن و محکم کافی برای باور و حاکم کردن کلیت این ادیان عریض و طویل و پیچیده و پرهزینه و پر از تناقض و یاوه گویی نمیشه. خوبه حالا بشریت تجربهء معاصر مستندش رو هم داره که همون قرون وسطی بود و اینکه در صورت حاکمیت مذهب اینطور مسائل میتونن براحتی رخ بدن. آخرش هم حکومت دینی بود که رسوا و طرد شد و شکست خورد. اینکه فکر کنیم دین رو بذاریم جای حکومت و قوانین و همه چیز درست میشه، یا از عقل و علم و خرد و تصمیمات خود بشر کاراتره، چرندی بیش نیست! اگر به همین راحتی بود و این مسئله ثابت شده بود که این همه دعوا نبود اصلا ماجرای قرون وسطی و تقابل کلیسا با علم و خرد و وجدان بشری واقع نمیشد.
اگر حکومت غیردینی باشه بنظر من راحتتر میشه عقلانیت و خرد و علم و حقوق بشر رو حاکم کرد. دین مسائل رو بیش از حد پیچیده و مخدوش میکنه و اساسا خودش هم ثابت نشده است. فکر کن این همه دین و مکتب و تفسیر متفاوت هم هست حالا هرکدام با ادعای حقانیت و درستی حرف خودشون بیان سرکار اونوقت دنیا چه شود!
بنظر من همون عقل و علم و خرد و وجدان بشری و حقوق بشر فعلا مبنای مشترک و ثابت شده تری است و بنابراین برای ادارهء دنیا کاراتره.
یه مشت ملا و پاپ و اسقف دنیای امروز رو نمیتونن اداره کنن و مطمئن باش این وسط اینقدر هم فساد و اشتباه و سوء استفاده رخ خواهد داد که دمار از روزگار همه درمیاد. تازه دین و ایمان مردم هم میپره! ولی حکومت اگر حداقل بصورت مستقیم دینی نباشه، حداقل دین و ایمان شخصی مردم میتونه محفوظ تر بمونه.
Timsar نوشته: [*]برای فرار از تکلیف دین، حوصله انجام تکلیف ندارم
شما اول دین و خدات رو ثابت کن، بعد بگو فرار از تکلیف دین!
میشه بپرسم دین و خدای شما چطور ثابت میشه؟
دوما اینکه آدم خودش عقل داره تجربه داره دریافت داره.
من اگر ببینم یه عملی رو انجام میدم ولی هیچی ازش عایدم نمیشه و فقط بار افزوده است، خب انجامش نمیدم، حالا میخواد کار کوچک و راحتی هم باشه.
مثلا من خودم شخصا در نماز هیچوقت هیچ خاصیتی کاربرد عملی ای چیزی، حسی، تغییری در خودم، حالی، خلاصه هیچی مشاهده نکردم. بخاطر همین گذاشتمش کنار! مثلا میگن نماز به مرور انسان رو از گناهان پاک میکنه، ولی من در این زمینه هم هیچ تفاوتی ندیدم شخصا. هرچی خوندم هیچ فایده نداشت همه چیز بهتر نشد که بدتر شد!
یوقت به شما میگن برو فلان کار رو بکن، میری کاری راحتی هم هست داری انجام میدی، ولی بالاخره داری یه وقتی تمرکزی روش میذاری میبینی در مقابل اصلا نمیفهمی این کار واسه چیه به چه دردی میخوره، کم کم شک میکنی که اصلا حالا بهت یه حرفی زدن تو بر چه اساسی باور کردی قبول کردی که داری انجامش میدی و داری وقت خودت رو تلف میکنی؟! کم کم بیشتر ظن میبری که سر کارت گذاشتن، شوخی بوده، دروغ بوده، اصلا خودشون هم اشتباه فکر میکردن. اونوقت میخوای مثل احمق ها تا ابد اون کار رو انجام بدی؟
برای یک آدم باهوش انجام کاری که خودش شخصا به این نتیجه و اطمینان زیادی رسیده که هیچ خاصیتی نداره خودش یک فشار و عمل شاقی است! بحث این نیست که خود عمل چقدر سخته چقدر هزینه داره. اینکه یک کار احمقانه رو انجام بدی برات سخته. احساس میکنی سر کار رفتی، مسخره شدی، به شعور و عقل و تجربیات خودت توهین شده. اینه که هیچ دلیلی نداری که ادامش بدی!
تازه نماز و روزه همچین هم کم هزینه نیست! میخوای برات بگم چقدر هزینه داره. واسه آدمی که هدفمنده در زندگیش و دنبال هدفهای دشوار و طولانی است، همون زمان که امثال شما به ظاهر میگید کمه و اهمیت نداره، همون گشنگی و بی حالی و وقت و انرژی ای که ازت تلف میکنه، ارزش زیادی داره.

یه کارهایی هست که به آدم حس حماقت میدن. این روشنه!
مثلا یه آدمی رو بذارن سرکار و با چاخان بفرستن دنبال نخود سیاه، مدتی سرکار بره، ولی دست آخر خیلی شکش ببره و به این نتیجه برسه که سرکارش گذاشتن، خب ناراحت میشه، به شخصیتش برمیخوره، اصلا خودش از دست خودش ناراحت میشه که چرا اینقدر پپه و ساده لوح بوده و حرف دیگران رو به این راحتی باور کرده و سر کار رفته.

من نمیدونم شاید نماز برای بعضی افراد هم واقعا خوب باشه خاصیت داشته باشه، اصلا شاید سطح فکری سطح روحانی آدمها با هم تفاوت داره که باعث میشه نماز برای بعضیا خیلی مفیدتر باشه. ولی شخصا برای من اینطور نبوده سالها امتحان کردن هزار بار تست شده! دیگه قرار نیست همینطوری تا آخر عمرم این رو تکرار کنم! پس نقش عقل و تجربه و وجدان خودم چی میشه؟

بله اگر دین و خداش اینکه واقعا وجود داره واقعا اونطوری هست که ادعا میشه واقعا دستوراتش هموناییه که میگن آیا منابع واقعا اصیل و دست نخورده هستن آیا تفسیرها درستن و غیره و غیره، اونوقت باز میشد گفت حالا یه کاری هم دستور داده که نمیدونی درک نمیکنی چرا چه فایده ای داره تجربه و عقل خودت دلیلی براش نمیاره، انجام میدی بخاطر اینکه اون خدا گفته مطمئن هستی در این باب که از خودشه و اون خدا خدای واقعی و درست و حسابی و قابل اعتماد و امیدی است.
ولی در واقعیت دوست عزیز، اینطور نیست، بنظر بنده! همه چیز خیلی بیش از این حرفها پیچیده و مبهم و دشوار و مشکوک و متناقض است. اون چیزی که در تربیت و فرهنگ و تبلیغات نظامهای دینی در این باب از بچگی به خورد ما دادن، بزرگتر که شدم خودم دیدم تجربه کردم فهمیدم خوندم مطلع شدم، فهمیدم که گول مالیدن سر بچه بوده! شما الان اصرار داری روی این قضیه چون اینا رو از کودکی توی ذهن شما فرو کردن شما رو اینطور بار آوردن با این پیشفرض ها با این بنیان اعتقادی و ستونهای به ظاهر استواری که بهشون تکیه زدید از نظر روانی بهشون وابسته شدید، وگرنه اگر این آموزه ها این تلقین ها و القاها و شکل دهی از کودکی نبود، الان اینقدر مشکل و گیر نداشتید سر این مسائل و میخواستن با این اسناد و استدلال های دوزاری شما رو قانع و وادار به تبعیت از دین خودشون بکنن بهشون میخندیدید! البته به شرطی که بقدر کافی باهوش و آگاه بودید! وگرنه بله در غرب هم آدمهای زیادی هستن که براشون دوتا آیه و حدیث از قشنگ های قرآن و اسلام رو که انتخاب میکنن میخونن حال میکنن علاقمند میشن اصلا میان مسلمون میشن بخاطر همون دوتا حرف قشنگ؛ چرا؟ چون از اونور توی غرب هم تحمیق و خلاء معنویت به شکل دیگری وجود دارن و انسانها دچار روزمرگی و نداشتن هدف و انگیزه های متعالی هستن که اصلا بنظر من میشه گفت تاحد زیادی تقصیر و حماقت از خودشونه خب! من مثلا دنبال علم و قدرتهای اصیل و درونی هستم و معنویت هم در حد خودم دارم، از ماهیت و داستان کامل و واقعی ادیان هم خیلی خوب اطلاع دارم، بنابراین دیگه علاقه ای به چرندیات و اراجیف صدمن یک غاز ادیان ندارم میدونم اینا چقدر با هم درگیر هستن و چقدر چیزها توشون ماست مالی و پنهان میشه! همین قرآن که میگن خیلی قشنگه خیلی پرمغزه من خودم یک بار کامل با ترجمه خوندم باید بگم اتفاقا خیلی آیاتش هم اصلا هیچ تناسب و زیبایی و مغز نه معنایی و نه ظاهری نداشت بنظرم، ولی اونایی که توی رسانه ها پخش و تبلیغ میکنن و ترجمه میذارن اگر دقت کنید اکثرا فقط یکسری سوره ها و آیات خاص و محدودی است.
Timsar نوشته: بدن انسان دارای مزاج چهارگانه است و تعادل یا عدم تعادل در این مزاجها بیماری و سلامتی رو رقم میزنه
مصرف بیش از حد غذاهایی با مزاجی خاص طبع رو بسمت آن مزاج سوق می دهد مثلا مصرف زیاد غذاهایی با طبع سرد مزاج را هم سرد خواهد کرد
مثلاً معصوم می‌فرماید: اگر مردم می‌دانستند در نمک چه هست، به غیر نمک مداوا نمی‌کردند، اما پزشکی روز می‌گوید نمک نخورید!
معصومین می‌فرمایند گوشت ماهی کم بخورید. امیرالمؤمنین می‌فرماید مرغ، خوکِ پرندگان است.

آن‌وقت دکترها می‌گویند گوشت سفید مصرف کنید، ماهی زیاد بخورید، مرغ بخورید.

معصومین می‌فرمایند: گوشت گوسفند دواست، اما دکترها می‌گویند گوشت قرمز کم بخورید. روایت داریم که گوشت شتر را نمی‌خورد مگر مؤمن. روایت داریم آب کم بخورید،

ولی دکترها می‌گویند روزانه حداقل 6 تا 8 لیوان آب بخورید.
پس معلوم است که منبع اهل بیت نیستند. خب، حالا چرا این‌قدر اختلاف؟
فرض کنید اصلاً تحقیق کرده‌اند و به این‌جا رسیده‌اند، ولی آیا می‌شود این فرض را پذیرفت؟
چه‌طور تحقیقات‌شان خلاف فرمایش معصومین از آب در می‌آید؟ وقتی بررسی کنید می‌فهمید منبع جای دیگریست!

وقتی یک بررسی اجمالی می‌کنیم می‌بینیم علوم ما، یعنی همان مطالبی که دارد در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود، از همان جا می‌آید که قرآن می‌گوید «أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً».
خداوند در قرآن می فرماید : «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا»1؛ ای پیامبر! تحقیقاً، یقیناً، موکداً شدیدترین دشمنی را نسبت به مؤمنین در یهودیان و مشرکین پیدا می‌کنی.
قرآن وقتی چیزی را بزرگ حساب می‌کند واقعاً بزرگ است: «أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً». اما مسلمانان دقیقاً برعکس این آیه رفتار کرده‌اند. آن افرادی را که قرآن می‌گوید دشمن سرسخت شما هستند و شدیدترین دشمنی را با شما دارند، مسلمان‌ها بیش‌ترین دوستی را با آن‌ها برقرار کرده‌اند! کجا؟ کی؟ در عمل!
من یک سوال از شما می‌پرسم. این مطالبی که الآن به عنوان علم در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود و به جوانان تعلیم داده می‌شود، از کجا می‌آید؟ تا حالا فکر کرده‌ایم یا نه؟ این مطالب از امام صادق و امام باقر است؟ این علم پزشکی که الآن در جامعه‌ی ما و در دانشگاه‌های ماست، منبعش فرمایشات معصومین است یا از جای دیگری می‌آید؟ اگر از امام صادق باشد که نباید این همه تعارض بین نظرات پ
پزشکی روز و فرمایشات معصومین باشد؟
حالا به این روایات توجه کنید :
امیر المومنین (ع) در مورد ماهی می فرماید : أقلوا من أکل الحیتان فإنها تذیب البدن وتکثر البلغم، وتغلظ النفس.
کمتر ماهی بخورید - چون بدن را ذوب می کند و بلغم را زیاد می نماید و نفس را سنگین می کند .
بلغم ، خلط سرد و تری است که ریشه خیلی از بیماری ها ست از جمله تنگی نفس ، فشار خون ....
آن‌ها را دوست خالص و مخلص خودمان فرض کرده‌ایم. چه‌طور؟
مثلا توصیه می کنند به مصرف گوشت ماهی آنهم هفته ای دو تا سه بار . توصیه به مصرف شیر ماست لبنیات گوشت سفید ، آب و ... در صورتی که ریشه هر دردی در غلبه سردی است . گاهی بیمار مراجعه می کند ، بیست تا مریضی دارد و خودش هم فکر می کند که بیست تا مریضی دارد در حالی که وقتی که بررسی می کنیم می بینیم تمام این بیست مریضی در واقع یک مریضی بیشتر نیست و آن مریضی ، غلبه سردی است و اگر سردی را از وجود این بیمار بردارند در خیلی از موارد مشکل حل می شود
خلاصه حالا بی‌رویه توصیه به خوردن گوشت سفید می‌کنند! در مورد گوشت مرغ از
امیرالمومنین روایت داریم که «الدُّجاجُ خِنزیرُ الطَّیر»؛
مرغ، خوکِ پرندگان است. علتش هم گفته شده؛ مرغ مثل خوک نجاست‌خوار است، با این تفاوت که خوک نجاست خودش را می‌خورد، اما مرغ هر نجاستی را که بیابد می‌خورد و پشتک هم می‌زند و کیف هم می‌کند!

تازه مرغی که امیرالمومنین می‌فرمایند مرغ رسمی خانه‌گی است، نه این مرغ ماشی نی با این فرمولی که الآن وجود دارد! مرغِ آن زمان، که نماز شب می‌خواند!!!!

بالا بردن آمار طلاق - عقیمی و ناباروری - تضعیف قوه جنسی - ضعف اعصاب - ضعف و بی حالی - افسردگی عمومی- مشکلات ذهنی و کند فهمی ها .... از جمله مشکلاتی هست که سردی خواری در سطح جامعه بر جای میگذارد.

یکی از سیاست های مهم دشمن که خیلی روی آن مانور می دهد و کار می کند سیاست شوم « سردی خواری » است که سعی کرده اند به عنوان علم پزشکی در مراحل مختلف سردی خواری را ترویج کنند، در صورتی که ریشه هر دردی در غلبه ی سردی بر جسم انسان است و اگر این یک کلمه از جامعه ما برداشته شود بسیاری از مشکلات جامعه ما حل خواهد شد .
پزشکان روز دائما می گویند که سردی بخورید و در تجویزهایشان سفارش به خوردن گرمی خیلی کم پیدا می شود .
دوستی می گفت : مادری آمد پیش من در دوران بارداری. وگفت من بهترین رژیم غذایی را داشتم.شیر، لبنیات و ماه
ماهی ن
یز زیاد مصرف می‌کردم. وقتی بچه به دنیا آمد رفتیم آزمایش. به ما گفتند بچه کمبود کلسیم دارد!» بنده عرض کردم؛ «خانم! شما که می‌فرمایید ماهی زیاد خوردید، لبنیات زیاد خوردید، پس چرا بچه‌تان مشکل کمبود کلسیم پیدا کرده؟ یک سرّی دارد؛ یک فن و فوتی دارد که آن را به شما نمی‌گویند
مثل کوزه‌گری که یک فن و فوتی دارد.»
بله، فوت کوزه‌گری را که نقطه‌ی اصلی است دست مردم نمی‌دهند!

بچه‌ای که مادرش در دوران بارداری لبنیات و سردی‌جات زیاد بخورد، انواع بیماری‌ها و گرفتاری‌ها را از روز تولدش خواهد داشت
یا آشامیدن آب . حتما شنیدید که اطبا فرنگی می فرمایند روزی 7-8 لیوان خوردن آب بر همگان واجب است در حالی که :

امام صادق (ع) می فرمایند :
«أقلِل‏ مِن شُربِ الماءِ؛ فَإِنَّهُ یَمُدُّ كُلَّ داءٍ، وَاجتَنِبِ الدَّواءَ ما احتَمَلَ بَدَنُكَ الدّاء».
(الكافی، ج ۶، ص ۳۸۲، ح۲)
«آب بسیار مخور كه هر دردی را به سوی تو می كشد و تا تاب داری دوا مخور».

« لا تُكثِر مِن شُربِ الماءِ؛ فَإِنَّهُ مادَّةٌ لِكُلِّ داءٍ».(الكافی، ج ۶، ص ۳۸۲، ح ۴)
«زیاد آب ننوشید كه ماده هر بیماری است».
یا در رابطه با نمک : لو یعلم الناس ما فی الملح ما تداووا الا به . اگر مردم از آنچه در نمک هست آگاهی داشتند به غیر نمک با چیزی دیگر مداوا نم کردند.
خداوند عز و جل به موسى بن عمران وحى كرد كه : «با نمك ، آغاز كن و با نمك ، پایان ده ؛ چرا كه درمان هفتاد درد ، در نمك است و كمترینِ این دردها دیوانگى ، جذام ، پیسى ، گلودرد ، دندان‏درد و شكم‏درد است» .
هر كس پیش از هر چیز و پس از هر چیز ، نمك بخورد ، خداوندْ سیصد و سى نوع بلا را كه كمترینش جذام است ، از او برمى‏دارد .

بالاخره بسیاری از مطالبی که طب جدید اصرار بر آن دارد از دیدگاه طب اسلامی مردود است.
حالا جالب اینه خودت یه مطالبی میذاری که مثالهای همون هزینه های غیرمستقیم دین باوری هستن.
مثلا همین مطالب کاملا غیرعلمی و ناصحیح از نظر پزشکی مدرن و علمی امروز!
خب یه آدمی که دین باوره اینا رو بره تبعیت کنه که در تضاد با یافته های علمی و پزشکی مدرن امروزی هستن، هزینش رو هم میپردازه! حداقلش یه درد و رنجی بیخودی میکشه چون دوا و درمان درست و حسابی نمیکنه.
شاید بگی خب اینا جزو اصول دین نیست و جزو مواردی نیست که پیروی ازشون واجب باشه، ولی بهرحال اینا تاثیر خودش رو میذاره و امثال اینطور مطالب در دین کم نیستن به شکلهای دیگر در موارد دیگر هم وجود دارن و مطمئن باش روی یک آدم مذهبی بالاخره تاثیر خودشون رو میذارن.

ولی آدمی که دین باور نیست، یعنی بطور مطلق دین رو باور نداره و تبعیت نمیکنه، نیازی نداره اینقدر توی این همه منابع حجیم و پیچیده دینی غرق و سردرگم بشه. مثلا منو بگی، فهمیدم که اینطور مطالب رو نباید جدی گرفت. بجاش از علم روز و تجربه و عقل خودم استفاده میکنم، که بقدر کافی هم کارا بوده تاحالا. حالا از منابع دیگر حتی دینی هم میخواد باشه یه چیزایی به گوشم برسه بخونم خودم فکر میکنم تعقل میکنم با تجربه های خودم مقایسه میکنم ببینم اگر محتوی و چیز بدردبخور و درستی بنظرم توش بود، خب استفاده میکنم. اینطوری مدیریت همه چیز و حل مسائل ساده تر و کاراتر میشه.
اما اگر آدم مذهبی بودم و اینطور منابع و افراد رو پیشفرض درست میدونستم، مشکل زیادی وجود میداشت و حداقلش این بود که سردرگم میشدم بین یافته های روز علمی و تجربیات خودم و منابع دینی و نظرات توصیه های اونا در این باب.

حالا حرف این نیست که بگم مطمئن هستم دین بی پایه و سراسر جعلیه، بلکه حرف اینه که با عقل و تجربهء خودم متوجه شدم منابع و ادعاهای دین، دچار ابهامات و تناقضات و موارد مشکوک زیادی هستن که بنابراین نمیشه اصلا روشون حساب کرد و به درد کاربرد در زندگی واقعی نمیخورن. یعنی بنظر من یه مشکلات اساسی در جاهایی وجود داره، ولی نمیدونم چی دقیقا و چرا و نمیتونم اونا رو حل کنم. دین یک مسئلهء لاینحل تاریخی است بنظر من. قرار نیست و ما هم نمیتونیم تمام این مسائل تاریخی رو حل کنیم. بیشتر اونا رو باید به بایگانی سپرد چون چارهء دیگری نیست و بیش از اون مبهم و ناقص و چپ و چول هستن و ما هم به حقیقت و گذشته دسترسی کافی و اطلاع نداریم که بتونیم این مسائل پیچیده و هزارتو رو حل کنیم. عمرت رو باید بذاری آخر هم بنظر بنده محتمل نیست به جواب بقدر کافی روشن و محکم و مفیدی برسیم. بنابراین بنظر من اصلا ارزشش رو نداره و صرف نمیکنه.
برای دین دار بودن باید ایمان قوی داشت، که ما نداریم!
اثبات روشن و محکمی برای دین و خدا هم که موجود نیست!
اینم بگم که خیلی ها فقط فکر میکنن اعتقاد و ایمان دارن! همونطور که گفتم این مسائل از کودکی چون به ما تلقین شده و آلترناتیوهای دیگری ندیدیم و فکر میکنیم بدون این اعتقادات نمیشه زندگی کرد، از نظر روانی بهشون وابسته شدیم تاحالا، در نتیجه افرادی میان از دین دفاع میکنن براش غیرت نشون میدن که درواقع خودشون متوجه نیستن که بدون اینکه بخوان به مدافعان دین تبدیل شدن! اینا بیشترش تلقین و وابستگی روانی و ترس از تغییر است. نداشتن آلترناتیو. فرو ریختن پایه های پناهگاه و آرامش روانی. چه ربطی به خدا و حقیقت و عقل و خرد و وجدان داره؟!
بنظر من بدون دین میشه زندگی کرد و آدم موفق و حتی آدم خوبی بود و حتی آدم معنوی بود!
این معنویته که اساسیه. دین اساسی نیست. یعنی بدون اون هم ممکنه. آدمهایی که ایمان ندارن، کسانی که دلیل عقلی و تجربی کافی برای باور و پیروی دربست از دین ندارن، بنظر من هیچ اجباری نیست که دین دار باشن.
یک مشکل اینه که ادیان خودشون اساسا ثابت نشده هستن و هزار جور هم دارن که همه با هم درگیری داخلی و خارجی دارن. اصلا سر و ته خودشون معلوم نیست. اینکه اسلام بهتره، مسیحیت، بودایی، کدام درسته بالاخره کدام تعریف خدا و دین واقعیه. نمیشه که همه با هم! تازه در هر تک دین هم کلی فرقه و مکتب و تعریف و تفسیر وجود داره که با هم متفاوت و حتی ناسازگار هستن.
اینا همه نشون میده که دین خودش هنوز مسئلهء حل نشده و مبهمی است، اونوقت شما چطور انتظار دارید که ما بیایم دین رو باور و ازش تبعیت کنیم؟! کدوم دین کدوم تعریف اصلا؟
حالا شما علم رو نگاه کن!
تعریفش مشخصه. ممکنه در بعضی موارد مرزی و جزییات و فرعیات ابهامات و بحث هایی باشه، اما در کلیات و موارد مهم و اساسی این همه تعریف و تفاوت و ناسازگاری وجود نداره.
علم رو هرکسی هم با کمی استعداد و تلاش میتونه درک کنه و خودش ببینه و تست و استفاده کنه.
حالا در مقابل، ادیان و مذاهب کی اینطور بودن؟
چرا اینقدر تفاوت هست میان علم و دین؟
کدوم بهتره؟
کدوم رو باید حق تر فرض کنیم؟
منکه نمیام برم حرف منابع دینی رو در مقابل علم روز و دستاوردهای پزشکی مدرن بپذیرم! مگه خلم؟ حالا شما دوست داری برو کلی نمک بخور، مرغ و ماهی نخور. شما که اعتبار منابع دینی رو از علم و تجربهء بشری بیشتر میدونی.
علم علم شد و این همه موفقیت و کاربرد عملی داره، چون علمه، چون دین نیست!
میفهمی؟
چون دین پایه درست و حسابی نداره از اول هم نداشته بنظرم!
حداقل نه چیزی که بتونه بصورت عمومی به بشریت اثبات بشه.
این همه میگن پیامبران معجزه داشتن، که البته حتی یکیش رو هم نمیشه ثابت کرد، ولی علم خودش کارهایی که تاحالا کرده مثل کلی معجزهء بزرگ بوده! غیر از اینه؟ پس من باید حقانیت و کارایی علم رو باور کنم، نه دین رو.
آدم وقتی دین باور و خداباور دربست باشه، همیشه چشم امید داره همیشه منتظره، و وقتی جواب نمیگیره خب ضدحال میخوره. گذشته از اینکه اگر میدونستی نمیشه روی خدا حساب کرد خب شاید میتونستی گزینه های دیگری رو از ابتدا انتخاب کنی که بعد توی یه شرایط و تنگنایی قرار نگیری که فقط خدا بتونه نجاتت بده!
منم توی زندگی خیلی وقتا انتظار داشتم در جاهایی که شرایط سختی داشتم و مثلا توسط آدمهای زورگو و خطرناک که از من قوی تر بودم مورد تهدید و زورگویی و ارعاب قرار گرفتم خدا یه کاری بکنه، اما خدا هیچ کاری نکرد! و من بودم که هزینهء این رو دادم. شخصیتم خورد شد، آبروم رفت، رنج کشیدم...
بعدا به مرور فهمیدم که یا اصلا خدایی در کار نیست و همه این حرفا کس شعره و جهان هستی فقط بر مبنای تصادف و روابط بنیادین فیزیک و قدرت میگرده یا اینکه هرچی هست به هر دلیلی توی این مسائل دخالت نمیکنه. این بود که فهمیدم باید خودم خودم رو قوی کنم و هیچوقت در اینطور مسائل روی خدا زیادی و بطور اساسی حساب نکنم! یعنی حداقل وقتی میتونم و آلترناتیوهای دیگری دارم.
بله این بود که رفتم دنبال قدرت. قدرت فیزیکی یکیش بود که واقعا هم جواب داد. درحالیکه اون همه سال به امید دین و خدا بودن یک صدم اون مقدار هم جواب نداده بود! آره من رفتم ورزش سختی کردم که جوابی که به من داد ظرف مدت کوتاهی، از هرچی دین و خدا و قرآن و معجزهء پیامبران هم موثرتر بود حداقل در این زمینهء خاص! حالا تو داری میای به من میگی بیا دین دار باش!! بقول یارو میگه هه هه هه، خندم میگیره! عزیزم آخه دین مگه چه خاصیتی داره به چه دردی میخوره اصلا من در زندگیم چه خاصیتی چه راستی ای چه حقانیتی چطوری درش باید دیده باشم که حالا بیام باورش کنم و هزینه هم بکنم بابتش؟!
البته با این حال من نسبت به خدا کاملا بی اعتقاد نیستم. ولی خدای من یک خدای احتمالاتی است و با خدای ادیان هم سازگاری چندانی نداره. من واسه خودم به اصول بنیادین معنویت و مشترکات معقول و قابل درک و وجدان میان ادیان سعی میکنم پایبند باشم سعی میکنم در این باب تا وقتی میتونم برام مقدوره مرتکب خطا نشم و احتیاط کنم. چون هرچی هم آدم قدرت که داشته باشه هرچی هم فکر میکنی حساب همه جا رو کردی، ولی یه وقتا واقعا اینو انگار تجربه میکنی حس میکنی و میبینی که بدی و شر و ظلم به خودت برمیگرده! من تا این حد قبول دارم. ولی بیش از اون رو نه، چون دلیلی ندارم، چون عقل و تجربه بهم خلافش رو ثابت کرده. مثلا من این همه در باب دین و خدا حرفهایی میزنم که اگر بنا به اعتقادات دینی بخواد باشه الان خدا باید زده باشه چپر چلاقم کرده باشه، درحالیکه برعکس حالم خیلی خوبه و اگر واقعا خدایی در کار باشه احتمالا کلی هم هوام رو داشته تازه!! پس یا خدایی نیست، یا خدایی که هست اونطورها که مدعیان ادیان میگن و توی کتابها و منابعشون اومده نیست همینطور بخاطر بی اعتقادی و نماز نخوندن و روزه نگرفتن و حتی بد و بیراه و فحش دادن به دین و مقدسات نمیاد عقده نداره کینه ای نیست که بزنه کسی رو چپرچلاق کنه بخواد عذابش کنه. نمیدونم شایدم بعضی نکات مثبتی که من دارم باعث میشه خدا از گناهان من بگذره؛ مثلا مادرم از من خیلی راضیه و منم تا تونستم توان داشتم امکانش رو داشتم رعایتش رو کردم اذیتش نکردم باری به دوشش تحمیل نکردم. من به بعضی چیزا مثل این اعتقاد دارم. یعنی مثلا محبت به پدر و مادر و البته اینم که فکر کنم جزو مشترکات بین ادیان و اینها باشه، و بهرحال چیز معقول و وجدانی هست، و یه چیزای دیگری مثل صدقه دادن حتی.
بنظر من دین رو بیش از حد گنده کردن و در باب یکسری مسائل اغراق زیادی شده.
وگرنه شما آدم خوبی باش در حد درک و توان خودت خوب باش، بنظر من عمرا یه خدای درست و حسابی نمیاد شما رو بندازه جهنم یا بگه چرا نماز نخوندی روزه نگرفتی یا چرا بی اعتقاد بودی چرا دین و خدای عوام الناس رو مسخره کردی و این حرفا!
حتی فقط در همین حد که آزارت عمدا به کسی نرسه.
مثلا من درسته بی اعتقادم ولی آزارم به کسی نمیرسه. به خدا هم گفتم که روزی منو برسونی کونم نذاری بخاطر این دوزار زندگی منم آزارم به کسی نمیرسه، ولی اگر زیادتر از میل و رضایت و تحملم کونم گذاشتی من هیچ تضمینی بهت نمیدم نه ادعایی دارم نه چیز دیگه.
ببخشید حالا خدا آزار داره که به من آزار برسونه؟
دین و ایمان و این حرفا هم واسه امثال من نیست و بخاطر این چرندیات صدمن یک غاز خدا نمیاد موجودی رو عذاب کنه بنظر من. البته یک خدای درست و حسابی معقول و منطقی و خوب واقعی منظورمه ها!
یه ماجرا و بحثی شد یه طرفی تعریف میکرد میگفت من یه کارهای شایسته ای نیکی در حق چندتا بچه یتیم کردم، یه شب مادرم خوابی دید درمورد من، رفتم واسه پیشنماز محل که یه روحانی بود تعریف کردم گفت تو کاری کردی که از 70 تا حج بالاتره!
حالا اینو میخوام بگم دوست عزیز، که یه چیزایی هست اینقدر بزرگه اهمیت داره که همهء این جزییات اینکه آی استطاعت داشتی حج رفتی نرفتی آی نماز خوندی نخوندی آی روزه گرفتی اعتقاد داشتی یا نداشتی آیا چه حرفی زدی نظرت دربارهء دین بد بود مسخرش کردی، همه رو پاک میکنه تازه بعید نیست کلی هم تهش باقی بمونه واسه اون دنیا یا شاید زندگی بعدیت (منکه شخصا میگم نظام زندگیهای چندگانه حقه) حداقل!
منی که مادرم ازم دربست راضیه، دیگه باقی قضایا تاحد زیادی حله! و اینقدر باهوش بودم زیرک بودم من که اینا رو فهمیدم و ازشون استفاده کردم :e405:
ظلم نکن، حق پدر و مادرت اطرافیان رو رعایت کن، تمومه دیگه! غیر از اینه؟ حالا نمیگم دین خاصیت و فواید نداره اجر نداره و آدم فقط با ظلم نکردن و حق پدر و مادر رو رعایت کردن میتونه به همه چیز همهء درجات برسه، اما من دارم از حداقل ها و چیزهای اساسی و سرنوشت ساز صحبت میکنم که مرز میان خوبی و بدی و خیر و شر، حق و ناحق رو مشخص میکنه.
اونی که داره میگه شما جهنمی هستی چون دین رو اعتقاد نداری واجبات رو عمل نمیکنی، اتفاقا بنظر من اونه که داره ناحق میگه و اونه که باید بازخواست بشه! (البته اگر واقعا این طرز صحبت از خبیث بودن خودش بوده و نه کمبود عقل و شعور درست و حسابی) وگرنه منی که بر طبق تجربه و وجدان و عقل و درک خودم عمل میکنم و حداقلی رو که میتونم و اساسیه خوب هستم، خدا واسه چی باید منو مقصر بدونه و مجازات کنه؟! حالا میخواد اصلا گشاد بوده باشم تنبل بوده باشم حال نداشتم دین رو اجرا کنم، نهایت اینه که از بعضی مزایا و درجات محروم میشم تازه اونم شاید زندگیهای دیگری درپیش باشه بهرحال و بهرحال یجوری جای دیگه وقت دیگه بتونم طی کنم و بهشون برسم.

خدا به عبادت و حتی ایمان و اعتقاد داشتن ما نیازی نداره.
اینم که ادیان اینطوری هستن خب بنظر من یه چیزایی گفتن یجوری گفتن که شاید بخاطر شرایط زمان و مکان و عامهء مردم مصلحت بوده بالاخره سعی کردن بترسونن و تاثیر بذارن و کسی دست کم نگیره اهمال نکنه که فردا پشیمون بشه. ولی الان این دوره زمونه بخصوص برای آدمهای باهوشی مثل من (:e057:) خب دستشون رو شده دیگه اون اثر رو نداره دیگه این اغراق ها و ترسوندن ها تاثیر نداره.
اینه که دوست عزیز، واسه امثال من تئوری و داستان تعریف نکن، چون ما خودمون همهء این درسا رو قبلا پاس کردیم میدونیم قضیه چی هست چی نیست!
آدم باهوش و درست خودش در زندگی میتونه بیشتر چیزا رو درست و درمون متوجه بشه نیازی نداره یه مشت کلیشه و کاغذ پاره که یه عده آوردن میگن همهء حق و حقایق همینه و خودشون هم تفسیر میکنن کورکورانه تقلید بکنه، چون خودش میفهمه نهایت به مشکل میخوره متوجه میشه که اینا همهء حق و حقایق نیست و یه جا و جاهای کار میلنگه! اونم اساسی!
من خودم در زندگی همهء اینا رو لمس کردم تجربه کردم مثل دیدن میمونه! دیگه دوتا برگ و نوشته و عقاید دیگران واسه من چه اعتباری داره میخوام چکار کنم؟ اون چیزی که میبینی خودت تجربه میکنی درک میکنی لمس میکنی بنظرت معتبرتر واقعی تر نیست؟
چی دین؟! E40d
برو بینیم باووو حال نداریم E415
دوست عزیز اینا همش به درد دکون و مغازه امثال ملاها میخوره!
من یکی در زندگیم دارم سعی میکنم تا میتونم قدرت جمع کنم در درون خودم. جسمی، ذهنی، همه چیز.
چرا؟ چون گفتم برات تعریف کردم که خدا خودش مجبورم کرد چون جاهایی که فکر میکردم انتظار داشتم امید داشتم بهش نیاز داشتم خودم توان و قدرتش رو نداشتم دست روی دست گذاشت کاری نکرد!
حالا هم من اینقدر سرم با پیشرفت خودم گرمه و اینکه گلیم خودم رو از آب زندگی بیرون بکشم، که دیگه وقت و حال و حوصله ای برای دین های عریض و طویل و پیچیده باقی نمیمونه! با اون همه تناقض و ناکارایی و یاوه گویی هم که درشون دیدم اساسا نمیتونم آدم دینداری بشم چون اونوقت خودم رو یک احمق میبینم!
توان من درک من ظرفیت من در همین حده. دیگه بیشترش شرمنده نداریم، ادعایی هم نداریم، مقامات بالا هم نمیخوایم خب، ولی انتظار نداریم خدا با بهانه های دوزاری دینی و اینها کونمون رو پاره کنه چه این دنیا چه اون دنیا! این دیگه خیلی بی معرفتی ظلمه واقعا! تازه من از خدا بیش از اینها انتظار دارم. اگر خودش در اون حد نیست کرامت و بخشندگیش در اون حد نیست من دیگه نمیدونم چون خدا نیستم! من یه خدای دوست داشتنی واسه خودم داشتم و دارم که امیدوارم وجود داشته باشه. امید و اعتمادی به خدای ادیان ندارم!
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7