دفترچه

نسخه‌ی کامل: مناظره میان مزدک بامداد و کورش بی‌خدا در باره ی سوسیالیسم و کاپی...
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3
کاربران گرامی‌ به اولین مناظره رسمی‌ انجمن دفترچه خوش آمدید. طبق توافق قبلی‌ صورت گرفته در این جستار مناظره‌ای بین مزدک بامداد و کورش بی‌خدا صورت خواهد گرفت ، سوال مناظره این هست:



۱- کاپیتالیسم بر خصوصی بودن ابزار تولید تاکید می‌کند.




۲- سوسیالیسم بر عمومی‌ بودن ابزار تولید تاکید می‌کند.




کدام یک از این سیستم‌ها از نظر اخلاقی‌ بر دیگری برتری دارد؟




موضوع مناظره فقط در مورد Ethics در دست داشتن ابزار تولید هست ، هر طرف مناظره در ۱۰ پست خود باید case خود را در مورد اینکه چرا سیستم اقتصادی آنها از نظر اخلاقی‌ مشکلی‌ ندارد بسازد.


لازم به گفتن است که هیچ کاربر دیگری حق پست کردن در این جستار را ندارد و به غیر از ۲ کاربر این مناظره، پست هر شخص دیگری پاک خواهد شد. جناب مزدک شما شروع کننده این مناظره هستید و از روز جمعه میتوانید اولین پست خود را بزنید ، از زمان هر پست نفر بعدی ۳ روز وقت دارد که پاسخ بدهد. همچنین ویرایش پست‌ها نیز ممنوع است ، اگر سخنی نیاز به تغییر داشت میتوانید در پست بعدی از آن نقل قول بگیرید و در زیر آن مطلب درست را بنویسید.
پیشگفتار:

بودن و داشتن، دو مهندترین کارواژه در زبان های هندواروپایی هستند و در هنگام یادگیری این زبانها
نیز، پیش از هر کارواژه ی دیگری فراگرفتنی هستند. در زبانهای سامی وترکی هم هتّا کارواژه ی
داشتن نیست و از کارواژه ی بودن ( بودن برای کسی) بجای ان سود میبرند. نمونه در ترکی و تازی:
بنیم آدیم وار = برای من نام من هست= من نام دارم
لهم قلوب، لا یفقهون بها = برای آنها دلها هستند، ولی با آنها هوش نمیکنند!=
آنها دل دارند ولی با ان نمیهوشند.
بودن همواره با "داشتن" همراه و همدست بوده و هست ولی بودن، ریشه; و داشتن برگ هستی است.
داشتن در زبانها یک جور پیوند تنگ را میرساند و گاه چم های باریک و گوناگون ، و دگرسان ازهم دارد.
برای نمونه یکی آن است که بخشی از چیزی را میرساند: موش گوش دارد= گوش بخشی از پیکر
و هستی و کران‌نمایی موش است. ولی : دیوار موش دارد= در درون دیوار، موش هست ، ولی بخشی
از هستی آن نیست. تو خانه داری: تو در پیوند خاوندی (مالکیت) با خانه هستی، یا به زبان دیگر، تو
میتوانی دسترسی آزاد به آن چیز داشته باشی و هر چه دلت خواست، با ان انجام بدهی ، بفروشی
یا در آن بخوابی و یا در ان مهمان بپذیری. ما امروز و در این نگرستیزی درباره ی این چم داشتن،
یا همان خاوندی سخن میگوییم.
بودن فربودین است ولی داشتن ، یک فرایافت ویری و یک پیمان نامه میان هومنان. ما تنها میپنداریم
که چیزی را داریم، میگوییم این زمین ازآنِ ماست ولی برای جهان و طبیعت، چنین نیست و پیوندی میان
شما و بهمان زمین و آن تلاهایی که در بهمان بانک است را ندارد و نمیبیند، چرا که چنین پیوند مادی
که گویای دارندگی باشد، در طبیعت نیست و هستی فربودین ندارد. شما چیزی را تا زمانی دارید که در یک
پیمان نامه ی همبودین، پروانه ی دسترسی آزاد و گسارش آزاد آنرا گرفته باشید. این دسترسی در چیزهایی
مانند برگه ی خاوندی ( قباله ی خانه، برگه ی بانکی و ..) بازتاب میابد و یا در پیمان فرهنگی ( پوشیدن
یک جامه، برابر داشتن آن بشمار میرود)
تارزانی که در جنگل تنهاست، هیچ ندارد ولی همه چیز را هم که بتواند بدان دسترسی یابد، دارد. او میتواند
از درخت نارگیل بچیند، پس این درخت را "دارد" من هم میتوانم از درخت همسایه سیب بچینم، ولی از
روی این پیمان همبودین که دسترسی به آن سیب را تنها برای همسایه روا دانسته است، و قانون و زوری
که از این پیمان نامه پدافند مینماید، بزهکار و دزد شناخته میشوم و بازخورد "درد" و "رنج" را از همبود
که جهان مادی و پیرامون من است، دریافت مینمایم. تا زمانی که این پیمان نامه ی همبودین نبود و برای
نمونه ما در درختزاران هاوایی مانند زندگی میکردیم، یک دودمان در همه ی بنمایه ها با هم هنباز بودند،
چیزی که به آن امروزه "همبازگروه نخستین" ( primitive commune/ primitive communism)
گفته میشود. در این گروه های شکارچی و گردآور، رده های همبودین درکار نبودند و به هرکس به اندازه ای
که شکار و بنمایه پروانه میداد، بهره میبخشیدند.آنجا یک یکان همبودین با همبستگی خونی و خویشاوندی
نزدیک بود. رفته رفته با کشاورزی و پدید آمدن کارهای گوناگون، بخش کردن کار هم در این همبود ها به میان
آمد، دیگر همه نمیرفتند شکار و جنگ، بساکه "ارتشتاران" به جنگ میرفتند و کار کارشناسی شان، جنگ و
شکار و .. بود. و برزگران کشاوری کرده و پیشه‌وران کفش و چادر میدوختند و کیشبانان، کارهای مینوی
و نیایش به درگاه خدایان طبیعت و جز آنرا.. بدوش گرفته بودند. اینجا بود که کم کم ، سامانه ی پخش کردن
خوراک و فراورده ها، به دگرگونی گرایید و با بزرگتر شدن و پیچیده تر شدن، داد و ستد پایاپای کالا، کفش
کفشگر در برابر گندم برزگر، و زینهار و جنگ با دشمن در برابر کفش و نان، .. پدید آمده و فرایافت خاوندی
خودینه از دل همبازگرایی نخستین زاده شد. ارتشتاران نخستین گروهی بودند که برای پاسداشت از همبود و
جنگ با دشمنان، از دیگران باژ میگرفتند. آنها کالایی جز همین کشوریاری و پدافند که گونه ای کاریاری است
نداشتند، درست مانند پزشک یا کیسه کش گرمابه که کالایش پیشاورد کاریاری و نیروی کارش است و چیزیرا
بدست خود فرا نمیآورد. از انجا که بنمایه های زیستی پرگاه و همواره کمتر از نیاز های آدمیان پر زاد و زای بودند،
سرانجام روزگاری پیش می آمد که کالای بسنده برای همه در دست نبود و در اینجا این پرسش پیدا میشد که
چه کسی برتری و برگزیدگی و نخستینی گرفتن کالای نیازین خود را دارد و چه کسی باید با گرسنگی و مرگ
دست و پنجه نرم نماید. هرچه نیاز بیشتر بود و بنمایه ها کمتر، بیشتر پرسمان "دارندگی" برجسته میگردید و
گروه های همپیمان و زورمند، مانند ارتشتاران، نخستین خاوندان و زمین داران و برده داران بودند و سزامندی
گسارش نخستین* از آنِ آنان بود. چیزی که در بازی شترنگ هم میتوان دید که پیاده ها و سوار ها نخست به کام
مرگ فرومیروند تا از هستی و فرمانروایی شاه، که چکیده ی "کشور" و خاوند بزرگ و در آسیا هتّا خاوند همه ی
جانها و ادمها دانسته میشد، پدافند نمایند. در خشکسالی ها هم اینگونه، بیشتر تنها "فرودستان" می مردند.
اینگونه فرایافت دارندگی و خاوندی خودینه اندک اندک پدید امده و همچنین با پدید امدن کشاورزی و پیشه‌وری
پدیده ای دیگر بنام "ابزار فراورش" پای به جهان هستی نهاد. دگرسانی ابزار فراورش با دیگر کالاها این بود
که این ها یک توان "جادویی" داشتند و آنهم این بود که با انها میشد کالاهای دیگر پدید اورد. خود یک سوزن،
یکراست بدرد کسی نمیخورد و گسارده نمیشد، ولی پوشاکی که با این سوزن ساخته میشد، کالایی خواستنی
بود که یکراست گسارده میگردید. زمین کشاورزی و سنگ آسیاب را کسی نمیتوانست بخورد ولی گندم وآرد
و نان فراورده از آن خوردنی و گساردنی بود و از اینرو این کالای ویژه ، دارای ارزشی ویژه و کارکردی
زاینده گردید. کارکردی که به دارنده ی آن این دستیافت را داد بی اینکه خود به تن خویش هم در روند فراورش
هنباز باشد، کالاهای نیازین خود را دریافت نماید. من این سوزن را به شما ها که سوزن ندارید میدهم که
پوشاک بدوزید و شما در برابر، x جامه از ده جامه را به من بدهید. هوش کنید که من سوزن را به شما
نمیفروشم، تنها پروانه ی کاربرد آنرا به شما میدهم. بهوشید که با این سوزن، میتوانید جامه های بیشتری
فرابیاورید و بتند تر بدوزید و چون این سوزنِ منبه شما یاری میرساند، مانند این است که من و چند دوزنده
دیگر به شما یاری میرسانند!، پس شما به من ، تنها از برای اینکه سوزن دارایی من بوده، کالا بدهید.
پس اینچنین آهسته آهسته، دارنگی تزار نوینی و دیگرگونه ای بنام "خاوندی ابزار فراورش" در کنار خاوندی
خودینه کالاهای دیگر، پدید آمد
. هومن هوش کرد که هرچه بیشتر از این جور کالا ها گرد بیاورد یا بسازد،
میتواند بیشتر از کار دیگران بسود خود بهره ببرد،او دیده بود که چگونه بردگان که از دودمان ها و کشورهای
دیگر گرفته شده اندو خود هیچ ندارند، میتوانند، با کمترین نان و آسایش برای او کار کنند. از انیرو برده
که "ابزار فراورش جاندار" بود، مانند خر به گاری بهره کشی بسته شده و خاوندی هومن بر هومن پدید آمد.

گفتار در رهگذر فرامنشی و آرتائیک ( اخلاق و اخلاقیت)

هر ارزشی در این جهان، اینکه چه چیز و چه کاری خوب یا بد است، از ارزش زندگی، زیست و فرازیست ژن
پدید امده است،
هیچ چیز به خودی خود خوب یا بد نیست. بسته به سود و زیانی که برای بهزیستی و فرازیست
ما دارد ، خوب یا بد دانسته میشود. برای همین چیزی شاید برای شما خوب و برای من بد باشند، ولی چیزهایی
هم هستند که میتوانند برای همگان و برای سراسر همبود خوب یا بد باشند و این چیزها و پدید ها، با رفتار میان
مردم با هم، پیوند دارند. به زبان دیگر برخی رفتار های همبودین میتوانند برای همبود، یکپارچه، خوب باشند یا بد
گرچه برای گروهی در درون همبود، خوب هم بنگر برسند. برای نمونه به یک فرمانراویی فاشیستی در جمهوری
اسلامی بنگریم که در آن، گروهی از چاقی دارند میترکند و گروهی بیشتر در بدبختی و زیر سرکوب و تازیانه
بسر میبرند. پس میانگین بهزیستی و خوشبختی سراسر این همبود، "بد" است، و این بدی از رفتار همبودینی
که در آن کشور رواست، سرچشمه گرفته است. ین است که میگوییم "یک جای کار میلنگد" ولی این "یک جای
کار" کجاست؟ اکنون بینگارید که شما جوانی هستید که سوار اتوبوس شده اید، یک پیرمرد ناتوان و سست هم
که استخوان هایش دردمند هستند سوار میشود. شما جوان چابک و سرزنده زود میپرید در تنها سندلی تهی که
مانده، مینشینید. شما همچنین این گزینه را داشتید که این جارا به ان پیرمرد فرتوت وانهید. اکنون بیاییم و ببینیم
که هر گزینه چه پیامدی میتواند داشته باشد؟ شما که جوان و پر انرژی هستید، از ایستاده ماندن، رنج فراوانی
نمیبرید و با نشستن نیز خوشی و آسودگی و بدردی چندانی بهره ی شما نمیشود، ولی نشستن آن پیرمرد، برای
او خوشی و آسایش بالایی به شمار میرود. اگر شما و شماها و همگان اینکار را میکردند، تراز خوشی در
همبود بالا میرفت و سود دیگر و مهند ان هم این بود که اگر زمانی پدر پیر شما هم دچار چنین ایستاری میشد،
از این آسودگی و خوشی بهره میشد و اگر خودتان هم زمانیکه پیرو دردمند شدید، در چنین جایی بودید، دل استوار
داشتید که بدرد و رنج نخواهید افتاد. به زبان دیگر، یک گرایندی بود که خود شما نیز میوه ی این رفتار را بخورید
و به وارونه، اگر آن یکی رفتار نهادینه شود، تراز رنج برای همگان بالا تر میرود و خود شما و پدر پیرتان هم
باید ریسک رنج کشیدن را بیشتر را بپدیرید. از انیروست که ما دادن جا به پیرمرد را فرامنشی و پسندیده میدانیم
و آن رفتار دیگر را نکوهش میکنیم. در این میان گروهی شاید پیدا شوند که بگویند که من نه پدر پیر دارم و هم
اینکه من از بس نیرومندم و پولدار هم خواهم شد که در پیری ، راننده ام مرا به جاهای گوناگون خواهد برد، پس
من چرا باید گمگسار این ناتوانان باشم، پاسخ ساده است و آنرا فرزانگان چنین سروده اند:
چنین است آیین چرخ درشت
گهی پشت زین و گهی زین به پشت

و این همان است که میگوید که ما نمیتوانیم ١۰۰% بگوییم که روزی ما، مایی که اکنون نیرومند و توانگر و فرمانروا
هستیم و یا فرزندان نیرومند و والاگهر ما، ما درجایگاه ناتوانی نخواهیم بود و در همه زمانه ها و روزگاران،
از فرادستان و فرمانروایان خواهیم بود! این را نیاگان فرزانه ما نیز کوشیدند به ما بیاموزند:
از اسب پیاده شو، بر نطع زمین، رُخ نه
زیرِ پی پیلش بین، شهمات شده نعمان
ای بس شه پیل افکن، کافکند به شه-پیلی
شترنگی تقدیرش، در ماتگه حــرمان !

پس بهتر این است که و دوراندیشانه تر و خردمندانه نیز، که اکنون که ما توانا هستیم و میتوانیم رفتاری را در همبود
به پیس برده و نهادینه کنیم، اینکار را دستکم برای بیمه ی خودمان و فرزندانمان هم که شده، انجام بدهیم. اگر ما
بیاییم در گاه توانای، برده داری را رواگ دهیم، در گاه ناتوانی تا به تراز بردگی نیز میتوانیم فرو افتیم ولی اگر فرهنگ
برده داری را برچینیم، و انزمان که توان و فرمان داریم، برای فرهنگی بهتر کار کنیم، انگاه در هنگامی هم که شاید
"زین به پشت" خواهیم بود، خود در این چاه ژرف نیفتیم و گرام و هستی خود را بیکباره از دست ندهیم.
پس هر گونه رفتار همبودین، که به بدبختی و رنج بیشتر توده ی مردم بینجامد، فرومنشانه و نارواست و آن
گزینه ای که زیست و فرازیست و خوشی بیشتری را برای مردم پدید آورد، فرامنشانه دانسته میشود. هر رفتاری که
به آزردگی تن و روان، مانند خوارداشت و دگرداشت بینجامد، فرومنشانه است ( مانند خوارداشت کسانی به انگیزه ی
رنگ پوست) و هر رفتاری که گرام و هومنی dignity/Wuede آدمی را ریش نماید و زیر پا نهد، از انیرو فرومنشانه
شناخته میشود. کوروش بزرگ در همه جا به فرامنشی ستوده میشود، چون بردگان و دربندانی را گرفتار بهره کشان
بودند رهایی بخشید.

گفتار مهادین

[ATTACH=CONFIG]2747[/ATTACH]


کاپیتالیسم که پس از فئودالیسم و در پی برافتادن دودمان های پادشاهی و فئودالی زاده شد، بردگان نوینی را پدید آورد که
به پای خود دسته دسته برای بهره دهی می آمدند. این سامانه چنان سامه هایی فراهم آورده بود که این نگون بختان هیچ
چاره ای دیگر جز این، و یا مردن از گرسنگی نداشتند. آنها هیچ شانسی برای گرفتن مزد راستین خود نداشته و مزدی را
که سرمایه دار دیکته میکرد، به ناچار میپذیرفتند. دیری نپایید که لایه ی سرمایه دار اندک شمار ولی بسیار توانگر از
کار و بهر کارگران پدید آمدند و از سوی دیگر، کارگران و روشنویران، با دیدن بدبختی و رنج توده ی بزرگ کارگران
و روزمزدان، به اندیشه ی چاره و یافتن انگیزه ی این بدبختی ها افتادند. سرانجام این مارکس بود که آموزه ی همه گیر
و بزرگی را آگاشت که در آن، چیستان ساز و کار بهره کشی گشوده شده و راهکار آزادی نمایانده گردیده بود. فرومنشانه
بودن این سازوکار و این سامانه و بدبختی مردم چنان بود که در زمانی کوتاه، جنبش های فراوان و گوناگون کارگری در
بیشتر کشور ها پای گرفته و نبرد های کارگری به رهبری همبود گرایان و باهماد های کارگری آغازیدند. این نیرو ها،
پاسخی به رفتار فرومنشانه و بهره کشانه ی رده ی سرمایه دار بود که کوچکترین سزامندی برای نیروهایی که کالاها
و نیاز های همه مردم را با کار خود فرامی آوردند، را باز نمیشناخت و روا نمیداشت. از آن زمان تا کنون، واژگشت های
فراوان کارگری و کمونیستی در پهنه ی جهان، نبردهای همبودین و جنگ های رده ای و از خودگذشتگی های کارگران
و رزمندان کارگری، سرمایه داران را ناچار به واپس نشینی هایی نموده که اکنون از پدیده های بهنجار و معمولی
به شمار میروند، مانند مرخصی زایمان ! بیمه درمان و بهداشت، بیمه ی بازنشستگی، ساعت کار مرزمند، ...
ولی هنوز هم سرمایه داران میکوشند که هرجا که کارگران و نیروهای چپ کمی شل بگیرند، این دستاورد هارا بار دیگر
از آنان بگیرند، مزد هارا بکاهند، کاریاری درمانی را کاهش دهند، دستمزد ها یا توان خرید دستمزد ها را با ترفند های
گوناگون و قانون های "لیبرال" پایین بیاورند. بیرون کردن کارگر را آسانتر سازند و با یافتن سرزمین هایی که نیروی کار
ارزانتر دارند، کارگران بومی را به بیم و پذیرش دیکته ی آنها وادار سازند. هر جا که چپها، یگانگی و توان نبرد خود را
از دست دادند، میلیونهای $ میلیارد هایی که درسد ناچیزی از مردم هستند، بیشتر و گاه به بیش از ۹۰% همه ی دارایی
آن کشور رسید و شاخه های قیچی دارا و ندار هر بیشتر از هم باز شدند. سرمایه داران با این پولهای هنگفت کیهانی،
سامانه ی دمکراسی هم کژ دیسیده و به تئاتر نمایش خود دگراندند. سرنوشت همه ی مردم اینگونه, در دست گروهی
که همه ی ابزار فراورش که رگ مهادین زندگی مردم است، را دارا بودند، افتاده و آنها را برای آماج های بهره جویانه
و جهانخوارانه ی خود راهی جنگهای خانماسوز و ویرانگری کشور های ناسازگار و "شورشی" در دوردست های
گیتی، از کـُره گرفته تا ویتنام و.. نمودند و جوانان کشور را دسته دسته برای " سرکوب کمونیسم (= سرکوب دادخواهان
و کارگران جهان) فرستاده و به کشتن دادند. آنها دولت های جوان کمونیستی را که میخواستند راهی برای رهایی
هومنی از بهره کشی را آروین و آزمون کنند، از هراس از دست دادن فرمانروایی و مفت خوری ها خود، با بیشترین
توانی که داشتند در زیر فشار و جنگ سرد و گرم بردند تا نوزادی که فرمانروایی آنان را به بیم افکنده و بخور بخورهای
نادادوند آنهارا به سیج انداخته بودند، را در جا خفه کنند. با کامیاب شدن آنها، جهانی جایی بهتر نگردیده و هر روز بیش
از پیش با بحران ها، بدبختی ها، نابودی زیستبوم، نداری و برای توده های ۹۰% ای و انباشتگی ۹۰% داریی برای
کمتر از ده درسد دیگر، روبروست. آن بهشتی که سرمایه داری در هنگام جنگ سرد و .. برای پس از پیروزی بر کمونیسم
مژده میداد، در فربود ، اکنون جهانی دوزخ گونه، پر از گرسنگی و بیچارگی و ویرانی و روسپی گری و تریاک کشی و
بیکاری و دزدی و چپاول و قلدر بازی جهانی و آخوندیسم است. جهانی که در آن ، ندار ها در زورق های شکسته
آبها را بدست میاورند. آیا این سازوکار بهره کشی، سرنوشت جاودان هومنی است و هیچ دیگرگزین دیگری برای
این "بهشت" سرمایه دانسته نیست؟ ایا این فرامنشانه ترین روش زندگی است که سزاوار مردم جهان ، من و شما و
فرزندان و آیندگان ما بوده و خواهد بود؟آیا یک هومن، گزینه ای دیگر جز بهره دادن یا بهره کشیدن نخواهد داشت؟

[ATTACH=CONFIG]2748[/ATTACH]



*
primus capere ==> prince

پارسیگر
سرآغاز سخن


با درود

امروزه با گسترش ملل، گوناگونی مردم و دور شدن اقوام جای جایِ دنیا از یکدیگر، نتیجه هایی چون پیچیده و گوناگون شدن سلیقه ها، گوناگونی نیازها و گوناگونی ثروت ها در جهان حاصل شده است. حتا در یک منطقه خاص نیز، به دلایل مختلف از جمله تاثیر سایر فرهنگ ها، جابجایی مردمان سایر نقاط دنیا و زندگی در آن منطقه، انتظارِ مردم از بهتر شدن روز به روز زندگی و پیشرفت روز افزون فناوری و غیره، شاید به دشواری بتوان نیازهای گوناگون بازارها را شناخت و پاسخ گفت. اکنون در این دوره، دیگر زمان کارِ یدی و زمین داری و شکار برای رفع نیازها تا حد زیادی به پایان رسیده است. مشخص است که با تغییر ماهیت جامعه و شکل زندگی، تغییر نیازها و تغییر روش های برآورد نیازها نیز اتفاق خواهد افتاد. برای نمونه در پدیده ی بازاریابی نوین به نام "بازاریابی رایانامه ای" گفته می شود فرستندگان رایانامه نباید در آن لینکی به برگ نخست تارنمای خود قرار دهند؛ هر رایانامه باید هدف دار برای یکی دو محصول (نه به تعداد زیاد) باشد؛ باید لینک به صفحه توضیحات آن محصول داشته باشد؛ نباید دارای قیمت فروش محصول باشد؛ به فراخور نیاز یا امکان، حاوی یک پاداش رایگان مانند یک پی دی اف یا ویدئوی جالب (آموزشی، اطلاعات عمومی، ...) برای گیرنده باشد تا در آن به تبلیغ موثر کالا نیز پرداخته شود (چندتا از این اصول در فرتور زیر موجود است). تخمین است که تا سال 2016 در کشور امریکا نزدیک به 2.5 میلیارد دلار صرفِ این مدلِ بازاریابی خواهد شد. چنین مبلغ هنگفتی در سال های ابتدایی راه اندازی اینترنت همگانی قطعن مصرف نمی شده. ولی چیزی که سبب می شود اینچنین رشدی در این کسب و کار دیده شود، بازخوردِ آن است. اینها در حالیست که چند سال پیش از این، چنین بازخورد و میلی به هزینه در این مدل دیده نمیشد و مثلن با راهیابی اینترنت های پرسرعت به منازل، اکنون افراد تنها 3 تا 7 ثانیه از زمان خود را صرف تصمیم گیری برای بستن یا نبستن یک وبسایت میکنند که این در سال های اینترنت کم سرعت، بیش از این بوده است.

[ATTACH=CONFIG]2759[/ATTACH]

پس آنچه که مسلم است، تغییر حالات و رفتار افراد جامعه در بازار و کسب و کار است. اکنون روش های عرضه و فروش دچار دگرگونی بسیاری با سال های پس از جنگ جهانی شده است، چه رسد به دوران زندگی اولیه و ابتدایی بشر. به فراخور تغییر این روش ها، نیاز به تغییر در کارهای مقدم بر فروش (مانند سیستم های عرضه، تولید، تامین منابع و ...) نیز احساس می شود. برای نمونه منطقِ تولید در تولیدکنندگان نسبت به دهه های قبل زیر و رو شده است. مثلن روش های ابداعی تولید تویوتا مشهور به روش های "تولید ناب" از اصولی ابتدایی و ساده ولی در عین حال نیازمند به مدیریت قوی تشکیل می گردد. از جمله این اصول، روشِ "تولید به هنگام" (Just in Time) است که از این اصل تشکیل شده است که هیچ انبارشی وجود ندارد و همه قطعات درست در زمانی که به آنها نیاز است تولید و جابجا می شوند. این روش اکنون در کارخانجات سایپا و ایران خودرو در حال اجراست (بنا به اطلاع شخصی) ولی چه اجرایی که در آن، سیستم انبار حذف گردیده و به جایش انبارش (دپوی) قطعات در پشت ایستگاه های تولید مشاهده می شود! این همان چیزی است که سیستم تولید به هنگام در پی حذفش است، ولی برای اجرایی شدن تنها به مدیریت توانا و صحیح نیاز دارد. در غیر اینصورت سیستم تولید روزِ سمند با سیستم تولید پیکان دهه های آغازین تفاوتی (جز در فناوری تولید) ندارد. کما اینکه تویوتا، تا پیش از بهره مندی از روش های بکر و خلاقانه خود خودروهایی بی کیفیت، با عمر کوتاه و خرابی بالا تولید می کرد ولی در کمتر از یک دهه پس از جنگ جهانی دوم، توانست نخستین محصول خود را به بازار آمریکا صادر کند (تویوتا کرون - فرتور زیر) که دارای مشکل پسندترین مردمان و سخت ترین و پرچالش ترین بازارها برای بازاریابان است و همه اینها در سایه روشمندیِ حذف چالش های تولید و هزینه ها و سربارها روی داده است. پس می توان نتیجه گرفت که آنچه منجر به موفقیتِ فروش و عرضه می شود، از آغاز باید در تولید و مدیریت منابع و سپس در بازاریابی و مارکت اجرا شود. اهمیت کار یک بازرگان یا تولید کننده و ارتباط آن به سامانه ی اقتصادی کشور در اینست که البته در ادامه در اینباره بیشتر توضیح خواهم داد.

[ATTACH=CONFIG]2760[/ATTACH]

پس آیا راهکار، همگام شدن با تغییرات و به روز آوری داشته هاست یا تقلیل زندگی انسانی به سده های گذشته؟

استدلال

از آنجاکه چارچوب های اخلاقی متعددی در فلسفه اخلاق وجود دارد و از جاییکه (چنانچه در پیک های آینده شرح خواهم داد) دسترسی و یافتن یک سیستم اقتصادیِ مطلقن اخلاقمدار شاید از نظر عملی چنان ممکن و واقعی نباشد، اینجانب در این مناظره به عنوان یک مدافع سرمایه داری می کوشم از موضع خود در چارچوب موضوعات اخلاقی، یک یا هر دو مورد زیر را پدافند کنم:

1. سرمایه داری یک مدلِ اقتصادی اخلاقی و انسانی است.
2. سرمایه داری دستکم از مدل اقتصادی کمونیسم اخلاقی تر و انسانی تر است.

سرمایه داری بنا به تعریف فیلسوف روس تبار، خانم آین رند؛ سیستمی بنا شده بر آزادی افراد از جمله آزادی در مالکیت دارایی هایشان است. بر این پایه و با نگاه به طبیعتِ آزادِ آدمی، انسان ها مجازند هر چه را میخواهد، مادامیکه با سایر اصول اخلاقی مغایرت نداشته باشد، داشته باشند. انسان اولیه نیز آزاد به داشتن بوده است. ممکن بود این داشته را از راه قانون جنگل و غیر اخلاقی (با موازین اخلاقی امروز) به دست آورده باشد، ولی از نظر طبیعی مانعی از این داشتن وجود نداشت. انسان به طور طبیعی حریص و طالب مال و ثروت است. حتا "الگوریتم حریصانه" (greedy algorithm) که در تئوری بازی ها و برنامه نویسی کامپیوتر نیز کاربرد دارد الهام گرفته از همین خواست آدمیست. انسان نیاز دارد که داشته باشد! اگر این نیاز برآورده نشود، مانند بسیاری از نیازهای دیگر موجب نارضایی و ناراحتی از زندگی می شود. به همین خاطر است که یادآوری زندگی ابتدایی انسان که در آن هر کس کارِ خود را می کرد و گلیم خود را میکشید، نه تنها در چارچوب این مناظره نیست، بلکه به دلیلی که در آغاز این پاراگراف گفته شد، تفی سربالا برای پدافند کننده از سیستم سرمایه داری ست.

سرمایه داری بر پایه اصلِ به رسمیت شمردنِ حقوق فردی بنا شده است. چیزی که موجب کاکردِ سرمایه داری است (و به وارون چالشی برای سوسیالیسم است) همانا آزاد قرار دادن انسان ها برای خلاقیت و نتیجه گیری است. هر کسی در یک سیستم سرمایه داری آزاد است که خلاقیت به خرج دهد. برای موفقیت در بازارهای بی رحم و پر چالش امروز، باید خلاق و مبتکر بود. سرمایه داری پاداش این خلاقیت ها را به خوبی می دهد: سودآوری. من نام این را "سیستم جزا و پاداش آزاد" می گذارم. چیزی که انسان برای آن دست و پنجه نرم می کند. به طور طبیعی نیز انسان برای سودآوری در حال جنگ با طبیعت بوده است و به شکار و ایجاد سرپناه و روی آوردن به هنر می پرداخته. برخی از اینها سودِ فیزیکی و بدنی داشتند و برخی دیگر سود روانی. پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم که انسان بدون سودآوری، قدم از قدم بر نخواهد داشت و شما چنانچه در پی ایجاد سیستمی باشید که آن سیستم مزد تلاش و خلاقیت افراد را ندهد، نتیجه می شود فرار سرمایه ها و سرمایه داران از کشورهای سوسیالیستی و هرچه بیشتر لاغر شدن این اقتصادها.

همین توضیح فرد را قانع می کند که سیستمی که حق مالکیت فردی را مجاز ندانسته باشد، عملن سیستمی غیر انسانی و غیر اخلاقی ست. چونانکه حق آزادی بیان نمی تواند وجود داشته باشد مادامیکه فرد، مجاز به بیانِ اظهارات و اندیشه های خود، ولو مخالفِ منافع و میلِ نهادی که این آزادی را برای وی مجاز دانسته است باشد. بر همین اساس، آزادی فردی و اجتماعی نمی تواند وجود داشته باشد مادامیکه فرد مجاز به داشتنِ حقِ مالکیتِ دارایی ها، ولو مخالف میل و نظر نهاد قدرت یا افراد، نباشد (چالشی برای سوسیالیسم). البته روشن است که هر دارایی در این اصل نمیگنجد. برای نمونه، این حقِ مالکیت، مالکیتِ انسان بر انسان را شامل نمی شود چرا که در آن صورت حقِ آزادی (مالکیت) انسان دوم نقض شده است.

این نکته نیز نباید از نظر دور بماند که امروزه مفهوم محصول (Product: که نتیجه فرآیند تولید است) با مفهوم قدیمی و کلاسیک آن فرق هایی دارد. امروزه محصول تنها به نتیجه فیزیکی و مصرفی تولید (Final Product) اطلاق نمیگردد. سازمان جهانی استانداردسازی (ایزو) نیز در ویرایش های خود از انواع استانداردها، مفهوم خدمات (سرویس) را نیز در دسته ی محصول قرار می دهد و هرجا نامی از محصول برده میشود، ممکن است منظور خدمت نیز باشد. اگر چنین است، به تبع آن تولید نیز تنها به تولید محصول فیزیکی و نهایی اطلاق نمی گردد و برای نمونه تولید یک بازی کامپیوتری و قرار دادن آن در مارکت اپل استور جهت فروش هم نیازمند ابزار تولید می شود. این موضوع از این نظر دارای اهمیت است که مفهوم "ابزار تولید" را بسط و گسترش می دهد و بنابر این، مخالفت کلاسیک، نسنجیده و عامیانه را با مالکیتِ آن نکوهش می کند و چالشی دیگر برای سوسیالیسم پیش رو می آورد.

گویاست که آزادی انسان در حق مالکیت، تنها شامل مالکیت فیزیکی، مالی و پولی نیست. مالکیت فکر و اندیشه را نیز شامل می گردد. بر این اساس از جاییکه فکر و اندیشه و عمل و دارایی همگی دارای مالکیت فردی هستند، انسان مجاز است اندیشه کرده و تصمیم بگیرد و در نتیجه ی آن، عمل کند. لذا عملِ بر مبنای آزادی هر فرد سرچشمه از آزادی فکری و اندیشه ای وی می گیرد. همین است که چنانچه در بالا در غالب سیستم جزا و پاداش به آن اشاره شد، تصمیم فرد برای اجاره ی حتا سوزن خود و کسب درآمد از آن آنقدر مجاز و اخلاقی ست که تصمیم یک فرد برای اجاره دکان و ملک خود. حال چه اشکالی می کند که کسی که توانایی ساختن سرنیزه را دارد، ماحصل این توانایی خود را به فروش رسانده و جز سودآوری برای خود، نیاز جامعه ی شکارگرِ انسانی را نیز تامین کند و از دو سو (از یکسو خود را از گرسنگی نجات داده و از یکسو شکارگر را که هر دو موجب می شود برآیندِ گرسنگی در جامعه کاهش یابد) به جامعه سود رساند؟

پس آنگاه که بخواهیم بر پایه اخلاقیات بحث کنیم، چنانچه پایبند اخلاقیات باشیم، ناچاریم این حق را به رسمیت بشناسیم. ولو اینکه دارایی افراد برایشان پله ترقی و دستگاه پول سازی باشد (که پاداش طبیعی او از سوی سیستم جزا و پاداش است). هر سامانه ای که این حق را آزاد نداند، نمی تواند برچسب یک سامانه اخلاقی و انسانی را بر پیشانی خود داشته باشد. اگر به نادرستی، سرمایه داری را خلاف موازین اخلاق بدانیم، دستکم آنچه که لازمه اخلاقی بودن یک سامانه است را باید مجاز بدانیم که همانا "حق مالکیت فردی" ست.

با این توضیحات روشن می شود که به چارمیخ کشیدن اندیشه یا عمل یا تصمیم، همگی یک ارزش دارند و همگی در دایره ی به چارمیخ کشیدن "دارایی" هستند. که این نیز مخالف حق طبیعیِ آزادیِ عمل و اندیشه خواهد بود. یک سامانه که حق مالکیت دارایی های سرمایه ای را نقض می کند، نمی تواند ادعای اخلاقمداری کند. حتی اگر به این بهانه که این حق، موجب بهره کشی و بهره مندی از پاداشی فراتر از خودِ دارایی بشود. پرداختن به مقدار بهره وری و سودآوری فرد از آن دارایی، بحث جانبی و دوم است که به آن نیز خواهم پرداخت.

از آنچه ذکر شد نتیجه میگیرم که سرمایه داری نه تنها غیر اخلاقی نیست، بلکه اخلاقی تر از سوسیالیسم است. سرمایه داری تنها سیستم اقتصادی ست که به تشویق ملزومات زندگی بشر می پردازد. ولی این آزادی فکری و عملی حتا برای دانشمندان و محققان و نوآوران نیز ارزشمند نخواهد بود تا زمانیکه به "تولید کننده" اجازه عرضه اندام ندهیم. تولید کننده فردی است که دستیافته های دانشمند و محقق و نوآور و مهندس را به واقعیت تبدیل کرده و از آزمایشگاه ها و کاغذها، به قفسه ی دکان ها وارد می کند. تولیدکننده اگر نباشد، بازرگان (businessman) نیز نمی تواند باشد. این دو اگر نباشند، آورده های محقق و مهندس نیز در لا به لای کتاب ها و تو در توی زیر زمین ها خاک خواهد خود. چه بسا اگر جز این بود، کمپانی HP اکنون باید در همان گاراژ شخصی به سرهم بندی قطعات می پرداخت.

پایان سخن

در حوزه این بحث آنچه از آغاز مورد توجه و اشاره بود، یعنی اخلاقی بودنِ مالکیت خصوصی ابزار تولید تا به اینجای کار از گفتار من ثابت شد. آنچه مورد نظر شما به عنوان یک مدافع سوسیالیسم است، توامان چیزی جز اینست. از نظر شما، نه تنها حق دارایی ابزار تولید اخلاقی نیست (که بحثش رفت) بلکه چیدمان و طراحی و بکارگیری یک سیستم به اتکای این ابزار نیز اخلاقی نیست. چه این سیستم انسانی، ابزاری یا تلفیقی از هر دو باشد. آنچه به نظر میرسد اینست که من در این مناظره باید بیشتر از این مورد پدافند کنم. چنانچه مشخص است، هرکسی با داشتن ابزار تولید، آن را ویترین نکرده و به تماشایش نمینشیند و بلکه از آن در جهت ارضای حریص بودن و طمع خود بهره می برد. این مورد را، که بحث پیرامونی و ثانوی در حوزه موضوع مناظره است، در ادامه تشریح خواهم کرد.

همچنین، مواردی را که از نظر من برای سوسیالیسم، خصوصن در مورد موضوع بحث، چالش به حساب می آیند با واژه "چالش" درون متن به آگاهی رسانده ام. برای پرداختن بیشتر به برخی از این چالش ها نیازمند زمان و بحث های حاشیه ای و چه بسا تخصصی بسیاری ست که در حوزه ی این مناظره نیز نمی گنجد.
پیشرفت یا پسرفت؟

کژفرنودی هست بنام " کهنه = نادرست". که گاه از انجا که بیشتر مردم گمان میکنند که هر چیز کهنه
و در پیوند با گذشته ها، بد و هر چیز نو خوب است ( از انجا که کفش کهنه بدتر از کفش نو است!)
ولی روند در فربود چنین نیست و چیزهایی نیز در زمان گذشته خوب بوده اند. برای نمونه زمانی
که ما هنوز دچار میکرب ایدز نشده بوده و این چیز "نو" را نداشته بودیم، در این زمینه بهتر از اکنون بوده.
ما در جستار پیشین هم نشان دادیم که زمانی بوده که آدمی بی بهره کشی هومن از هومن، زندگی میکرده.
نگرش کنید که ما از بهره کشی از طبیعت و جنگل و آهو ها سخن نمیگوییم،( که در اینجا هم باز دستاورد
سرمایه داری درخشان نبوده است.) پس کمونیسم، بازگشت به گذشته در همه ی زمینه های آن نیست
بساکه بازگشت به یکی از فروزه های نیک و دوباره یابی آن ، در یک تراز بسیار بالاتر و هومنی تر است.
از اینرو میگویند که روند فرگشتیگ سامانه ی فراورش، یک پرهون نیست، یک مارپیچ است که هر
پیچی در تراز بالاتر و دیگری به همان گوشه ی هندسی میرسد.

[ATTACH=CONFIG]2765[/ATTACH]
سزامندی تاگ یا همبود؟

سزامندی تاگی نمیتواند رودروی سزامندی همبودین باشد. آدمی جانداری همبودین است
و سرنوشت همه هومنان بسته به هم و بسته به کردار همدیگر است، هتّا اگر یکی آن سوی
آبهای اَبَردریای آرام و یکی این سو باشد. آلودگی هسته ای که در ژاپن هست، بر زندگی
من هم که در آنسوی دیگر جهان هستم، کارگر است. پس من نمیتوانم خود را در جهان تنها
دانسته و آزادی سرنوشت خود را برای سوراخ کردن کشتی گیتی بکار گیرم.

چه گونه ای از خاوندی فرو منشانه است؟

دارندگی و خاوندی چند گونه هستند، بر خی از انها فرامنشانه و برخی فرومنشانه هستند
ستیز هم بر سر این است که چه گونه ای از خاوندی فرو منشانه است و بازشناسی این
بدوش چه کسانی میباشد. روشن است که زمان که رومیان ، مردمان دیگر را به بردگی
میگرفتند، این برای انها از سزامندی های خودینه و فرامنشانه به شمار میرفت. در دین ها
هم هتّا نکوهشی از برده داری نشده و خود پیامبر اسلام . برای نمونه چندین برده و کنیز
( برده های مادینه) داشت و هیچ جای اسلام هم ، داشتن برده، چیزی نکوهیده و فرومنشانه
به شما نرفته که هیچ، داشتن ان مایه ی بزرگی و سربلندی هم بوده است! پس میبینیم که
در گذر زمان، دیدگاه هومن در باره ی اینکه چه چیزی فرامنشانه و چه چیزی فرومنشانه
است، با دیدن پیامد های این رفتار ها، دگرگون میشود و آنها در پی ساختن همبودی بهتر
و هومنی تر بر میآیند. بیگمان اگر آبراهام لینکلن هم مانند سرمایه دار فرنود آوری مینمود و
دارایی را سزامندی بی چون و چرای هر کسی میدانست، و قانون پاداش و تازیانه را که
از دید شما، ستون سرمایه داری است، تا ته آن بکار میبست، باید میگفت که این بردگان
به انگیزه ی گناه واپسماندگی خودشان برده شده اند و باید در راستای قانون "پاداش و
پادافره"، همچنان بردگی کنند تا جانشان درآید. خوشبختانه هومنگرایان نگر دیگری جز
این داشتند و دریافتند که قانون پاداش و پادافره را میتوان هومنی تر و کم درد تر ساخت.

چرا باید فرامنش بود؟

از سوی دیگر، بایستگی پیشرفت فرامنشانه هومنی این است که کارهای بد، گرچه سودآور
باشند، پاداش نگیرند. برای نمونه کسی که از راه دزدی و آدمکشی پولی را بدست آورده، باید
از سوی همبود، به زیر پیگرد برود ، چرا که اگر او در این کار کامیاب گردد، همگان برای کامیابی
بسوی دزدی و آدمکشی روی آورده و اینکار روشی بهنجار و "پسندیده" گردیده و زادمان هومنی
را به بیم خواهد افکند، چرا که آنگاه، هرکه بیشتر بدزدد و بکشد، برتر و زیرک تر شمرده میشود.
دارایی ها کلان و کیهانی که سرمایه داران بدست اورده نیز یک جور دزدی پنهانی با سود بردن
از ابزار سامانیک سرایه داری است که مارکس ساز وکار آنرا یافت و نشان داد که سرمایه دار،
از بالا کشیدن "ارزش افزوده" ای که از کار کارگر پدید میاید، فربه تر میشود.

وادادن در برابر رانه ها و سرشت جانوری و یا دگرگونی فرهنگی ان؟

سرمایه داران بر این باورند که سرشت آدمی پر از آز و خشم و تنبلی و نیاز است، که شاید
هم اینگونه باشد، چرا که این رانه ها از میلیاردها سال فرگشت که درآن، جانوران با کمبود ها
و گرسنگی ها و نبرد ها رودرو بودند، پدید آمده بودند. درست مانند شتر که چون میداند که
در بیابان چیزی برای خورونوش نخواهد یافت، زمانی که به چشمه و چاه آبی میرسد، ده ها
لیتر ان یکجا نوشیده و ده ها کیلو خوراک و نمک را یکجا میخورد و در کوهان خود انبار میسازد.
رانه انباشتن و آز برآوردن بیش و پیشتر نیاز ها نیز در این راستا پدید امده ، ولی اگر ما جهانی
داشته باشیم که مانند ان بیابان یاد شده نبوده و نیاز ها به آسانی و دادگرانه برآورده و سیراب
گردند، این رانه و این سرشت ژنتیک، انگیزه ی پیدایش خود را از دست میدهد. پس اگر ما در پی
آینده ای بهتر هستیم، نباید به آنچه هست خرسند بوده و روی سرشت های اهریمنی ادمی س
رمایه گذاری نماییم، بساکه بکوشیم که با فراهم ساختن باغ بجای بیابان، راه بهبود
فرهنگی و رهایی آدمی از سرشت جانورگونه و ددمنشانه را هموار کنیم .

کارگر کجا بهتر کار میکند و کجا، فروزه های هومنی او بیشتر برکشیده میشود؟

نگره ی سرمایه داری که هومنی را جانوری دوپا میپندارد و به اهریمنی ترین زاب های سرشت او برمیگردد،
میگوید که کارگر زمانی درست کار میکند که در یک دست کلوچه و در دست دیگر تازیانه داشته باشیم و نام
انرا سامانه ی پاداش و پادافره نهاده، ولی فربود این است که کارگر هم هومنی است که دارای فروزه های
ایزدی و نیک هم هست ( گذشته از اینکه اهریمن و ایزدی در کار نیست) و میتوان فروزه های نیکش را
برکشید. بهره کشی به زاب های اهریمین مینگرد و زاب های اهریمنی را هم درو میکند. چون کارگر و برده
میبیند که یکی دیگر از کار او فربه میشود و آزمندانه هر چه بیشتر به دارایی خود می افزاید و خود او در
این میان با بدبختی و گرسنگی و سرما و فرسایش استخوان و .. دست بگریبان است، هر چه میتواند از
زیر کار در میرود و برای همین، بهر کش ناچار میشود که سرکارگر تازیانه بدست، پلیس باتوم بدست،
ژاندارم تفنگ بدست، بادی گارد برای دزدیده نشدن پسرش، ماشین پادگلوله برای کشته نشدنش، دیوار
بلند برای پناهش و .. بسازد ولی اگر کارگر دریابد که دارد سزای درست خود را میگیرد و کسی از کار
او انگل‌وار بهره نمیکشد، و همچنین اینکه کارش برای بهروزی و خوشبختی خود و فرزندانش در یک
همبود بی تنش و بی ارتش و بی ژاندارم، و بی تازیانه نیاز است و نه برای روسپی بازی و زنبارگی
یک خان و یک سرمایه دار و یک برده دار، بهتر و بیشتر و از جان و دل کار میکرد و فروزه های
مینوی جای رانه های جانورگونه ای که از زمان دایناسوری مان به یادگار مانده ازما دور میشد.
پس اینجا هم به روشنی دیده میشود که سوسیالیسم، پرورنده ی مهاد های آرتائیک و برکشنده ی
فروزه های نیکوی فرامنشانه و خردمندانه است و سرمایه داری به وارونه، سرشت جانوری را برمیکشد.

پرورش نادانی دینی و جهان بینی های فریبنده، یا ماتریالیسم دانشیک؟

یکی از بزرگترین دشمنان بهره کشان و ستمگران در درازای تاریخ، آگاهی مردم بوده است
و همواره از انیرو گروه بسیاری از مردم این سامانه ها، در بیسوادی صفر ویا در تراز
آگاهی پایین سیاسی و دانشیک نگه داشته میشدند و یکی از بهترین راه ها برای کودن سازی
سیاسی و شست وشوی مغزی کارگران ، همان دین بود. یک قارچ انگلی در زیستبوم هست
که با تراویدن ماده ی روانگردان، قربانی خود را وادار میکند که فرمان او را انجام دهد
و بچه قارچ های او را بپرورد. دین ها هم از آدمها ، یک جور زامبی درست میکنند که در
نوکری سامانه ی سرمایه داری، تازه شاده و خشنود هم هست چون گمان میکند که خشنودی
یک خدایی را بدست اورده، چه نام این خدا یهوه باشد یا الله یا اسپاگتی پرنده. هم اکنون هم
پاپ و کلیسا، ایت الله های ایرانی و آخوند های سنی و .. همه در این راستا و برای دادگر
نمایش دادن سامانه ی بهره کشی این جهانی و پذیرفتن سرنوشت الهی ! کارسازند و سرسختانه
با هر دستاورد دانشیک که خدای بهره کشان را به زیر پرسش و گمان ببرد، در نبردند. از سوی
دیگر چون همین بهره کشان نیاز به دارو دارند که ایدزشان را درمان کنند یا جوانی شان را
دیرنده تر سازند و نیاز به فند دارند که در جنگها و بازار ها "پیروز" شوند، ناچارند که با
فشردن دندانها به هم، میان این دو رهگذر، مانور بدهند. ولی مارکسیست ها از همان آغاز،
دین و کجباور های دیگر را کنار نهاده بسوی دانش و خرد فراخواندند و برای همین در شوروی
به دانش و دانشگاه و فندآوری و راندن آخوندیسم از سیاست و فرمانروایی به پیشرفت های
درخشان دانشیک و فندی دست یافتند که جهان سرمایه را شـگفت زده و آشفته نمود.
آیا فرامنشانه تر است که برای بهره کشی از توده ها،آنهارا با افیون دین به خواب و فراپندار
فرو ببریم یا اینکه هومنی تر و فرامنشانه تر است که آنهارا آگاه و دانا بار بیاوریم ؟
[ATTACH=CONFIG]2766[/ATTACH]


سرمایه و ابزار فراورش برابر با ابزار کنترل است،

ابزار فراورش مانند کالاهای دیگر نیست، در پیک شماره یک و پیشین خود گفتیم که دارنده ی چنین ابزاری،
میتواند تنها به انگیزه ی داشتن آن، درخواست های خود را از کسانی که بدان نیازمند هستند، دیکته
نماید. در همان نمونه سرنیزه، از انجا که بی سر نیزه، شکارچیان نخواهند توانست شکار بسنده برای فرازیست
خود فراهم آورند، ناچار از پذیرش درخواست و بهره ی دارنده ی این ابزار میباشند. یا کسی که جز نیروی
کار خود چیزی ندارد، ناچار است که درخواست زمینداران را بارای کار ارزان روی زمین هایس بپدیرد چرا که
دگرگزین آن گرسنگی و مرگ است. همین است کار کارخانه داران در برابر کارگران، توده ی بیکار کارگر که
برای گرسنه نمایندن چاره ای جز پذیرفتن مزد استوار شده از سوی سرمایه دار را ندارد، دارای گزینه ی
آزاد نیست. هتّا در بهترین کشور های اروپایی، اگر یکی دوبار به کاری که دیوان کار برای او پیدا کرده است،
نرود، پول ماهانه اش را میکاهند تا جز گیاه چیزی نتواند بخورد! برای نمونه یک دکتر پزشک هم هتّا اگر
بیکار شده باشد و یا هنداسگر دانش اموخته ناچار است کار بیگاری " یک یورویی" انجام دهد و گرنه پول
ماهانه اش را فرو میبرند، گرچه بیکار شدنش هم گناه خودش نبوده و بدست کارفرما و یا بحران بوده باشد.
در کشور های سرمایه داری ناب ! مانند یونان و آمریکا که بدتر هم هست و باید لب خیابان در کارتون خوابید!
هم اکنون از اینرو، سرمایه داران با کنترل سرایداشت، در کنش و فربود، دولت و سیاست را هم کنترل کرده و به
زیر فرمان دارند و مردم تنها این گمان و پندار بیهوده را دارند که خودشان دارند سیاست را کنترل میکنند!

یکی دانستن خاوندی خودینه و خاوندی بر ابزار فراورش

یکی از بزرگترین ترفند ها سرمایه داران در گفت و ستیز ها، بویژه زمانی که نیوشندگان آنها ناآگاه و
یا کم‌آگاه باشند، این است که کمونیست ها میخواهند دارایی شما را از دستتان بگیرند و ...
ولی همچنان که گفتیم، دارایی بر هر چیزی روا نیست و دارایی به بخش میشود، بخشی که تنها به سرنوشت
خود دارنده, کار دارد, و آن دارایی بر کالاهای گسارشی و خانه و پوشاک و خودرو و .. است و یک دارایی
دیگر که به همگان و دیگران پیوند دارد و بر زندگی آنان کارگر است، و این همان دارایی بر ابزار فراورش
است. ااین دارای آزادی دیگران را از آنها میگیرد و آنان را به بردگی وامیدارد، هتا اگر از دید قانونی
و دایک، برده نباشند ولی در کار و کنش ، درست دچار همان ناچاری ها میباشند، یک باشنده ی فرا زمینی که با
تلسکوپ به زمین نگاه میکند، هیچ دگرسانی میان رفتار و کارکنش آدمها در زمان روم باستان و اکنون ، در
زمینه کار وفرورش نمیبیند. همچان آدمهایی دسته دسته در کشتزار ها و کان ها و کارخانه ها و ... کار
میکنند و زندگی بخور نمیری داشته و گروهی درست مانند سناتور ها و زمینداران و سرداران و سزارهای
روم، بر بستر خور و خواب و جفت گیری آرمیده و آسوده اند و گاهی هم یک لژیون را میفرستند که گروهی از
آن یکی هارا که دست از کار کشیده و شلوغی کرده اند را کشترار نمایند!
[ATTACH=CONFIG]2770[/ATTACH]
پس کمونیست ها برای اینکه آزادی همگان در ساختن سرنوشت خود یکسان باشد، (و این بیگمان یک فروزه ی
فرامنشی است)، ناچار از همگانی کردن ابزار فراورش میباشند. از آنجا که این دارایی های سرمایه داران,،
چنانکه در سازوکار بهره کشی روشن شد، خود از یک جور دزدی زیرکانه بدست آمده، نیز، این کار کمونیست ها تنها
میتواند دادگرانه و فرامنشانه شمرده شود. بیجا نبود که مردم رابین هود را دوست داشتند و هنوز
هم یک کهرمان نمادین در راه دادگری همبودین شمرده شده و هیچکس اورا فرومنش نمیپندارد.

دادگری و نیمایی، ستون مهادین آرتائیک

از مهند ترین پایه های آرتائیک، همان دادگری و نیمایی است که در بستر همبود، میتوان به دادگری همبودین
دادگری در برابری شانس ها، و دادگری در بهره مندی و بخش کردن کالاهاست.
از آنجا که سرمایه، از یکسو، سرنوشت آدمی را بدست گروهی اندک سرمایه دار میسپارد، که کنترل دولت ها
و مردم را با ابزار ارتشتاری و/یا رسانه و روانی ( مانند آخوند و کشیش، رسانه ای ها و ایدئولوگ های
سرمایه داری ..) هم در دست دارد، بی اینکه براستی نماینده ی برگزیده مردم در یک گزیدمان براستی آزاد
و برابر شانس باشد، و هم انیکه از سوی دیگر، در این سامانه، "سود" جایگاه ارزشی بالاتری از "هومنی"
دارد
، پس هم آزادی گزینش مردم از انها گرفته میشود و آنها ناچارند یا گرسنه بمانند یا با سامه های کارفرمایان
و مزدی که آنان میپردازند، زندگی کمابیش بخور و نمیر خود را بگذرانند ( که ما در اینجا به آنجا به آنان
دگرگزین واژگشت و شورش و نابودی سرمایه داری و همگانی کردن سرمایه [= کنترل] را پیشنهاد میکنیم) ؛
و هم اینکه همواره لشگر بزرگی از بیکاران و گرسنگان در این سامانه ، نه ناخواسته، بساکه با پیرنگ، و برنامه،
پدید آورده میشوند که در "بازار کار"، کارگر همواره ناچار از پذیرش مزد ها و سامه های آنها باشد. بدینگونه
همه ساله، هزاران تن ماده های خوراکی و کالاهای گسارشی از میان رفته و به دریاها و آشغال دانی ها و خوراک
دام و ... ریخته میشود، همزمان با اینکه گروهی بزرگ از هومنی ، با بدبختی و بی‌بهرگی دست و پنجه نرم میکند
و کودکان از گرسنگی میمیرند و زنان از گرسنگی خودفروشی میکنند و کسان دیگر رو به دزدی ، قاچاق ماده های
روانگردان، قاچاق آدم، و دیگر بزه کاری ها روی میاورند. اینگونه، میتوان دید که بزهکاری و کژکاری، در پیوند
یکراست با سرمایه داری و بیدادگری همبودین است. نشانه ی ان هم این است که در هر کشوری که چپ ها و
نیروهای کارگری توانمند هستند و سرمایه داران را وادار به دادن مالیات بیشتر و بکار انداختن این پولها در
بستر همبود گرایی و یاری به ندار ها و بهداشت و .. نموده اند، آمار تبهکاری و بزهکاری نیز کاهش یافته.

پاداش و پافره ( کلوچه و تازیانه)

هوادارن سرمایه داری گاهی نیز ترفند دیگری را بکار بسته و میگویند که یک سامانه ی پاداش و پاد افره باید
باشد که کسی انگیزه ای برای کار کردن داشته باشد. این نگر از چند سو دارای گرفتاری است.
یکی اینکه روش تازیانه و کلوچه، برای کودکان و کسانی که به برنایی و آگاهی نرسیده اند بکار بسته میشود
و با خردان خود با اندیشه، میدانند و هوش میکنند که چرا یک کار خوب است و چرا بد، گرچه در کوتاه‌زمان
سود آور هم بنگر نرسد.
از سوی دیگر در سرمایه داری، کارگران و رنجبران، با اینکه بیش از دیگران نیز کار میکنند، چه کار پیکری و
فندی و مغزی و .. همواره بهره مندی کمتری از گروه مفت خور سرمایه دار که در فرناد های باهاما لم داده و
یا سهامدار بهمان کارخانه که از بیخ هیچ رُلی در روند کار و فراورش ، جز خوردن و گسارش ها بی رویه ندارد،
از بهره مندی ها و خوشی ها زندگی برخوردار است. باید اینجا از هوادارن سرمایه داری و نگره پاداش و پادافره
پرسید که گناه کارگر در این میان چه بوده که چنین پادافره و گوشمالی دریافت میکند و نیکوکاری و کارآمدی و
شایستگی آن مفت خور در چه بوده که باید چنین پاداش بزرگی برای کوشش هایش دریافت نماید؟

برابری در ساختن سرنوشت

یکی دیگر از نکوهش ها بر این تز پاداش و پادفره این است که چرا پادافره بدکاری ها و کژی های سامانه ی
بخور بخور سرمایه داری را باید کارگر پس بدهد؟ بانکها و بنگاه ها که از کژی سامانیک سرمایه داری ورشکست
شده و یا در هم میشکنند ( مانند همین تب و لرز و بحران واپسین) ، هزاران و ده ها هزاران کارگر از ساده گرفته
تا فندآور و هنداسگر و دانش آموختگان برین و .. بیکار شده و هستی و پس انداز خود را از دست میدهند. آیا
این پادافره یه گناهی از آنان بوده، اینها که سالها و دهه ها مانند خر کار کرده بودند؟! از سوی دیگر، از باژ مردم،
زیان های این بانکها نه تنها تاوانیده میشود، بساکه به گردانندگان ناکارآمد و مفت خور و ناشیسته ی آنان هم
بازخرید ها و پاداش های میلیونی و گاه میلیاردی داده میشود، که دستتان درد نکند که بانکتان ورشکست شد!؟
این است سامانه ی پاداش و پادافره سرمایه داری؟ سود از آنِ من و زیان از آنِ مردم ؟

پس می بینیم که از آنجا که سرنوشت مردم و همگان در فربود و در کنش، در دست سرمایه داران است ( پیشتر
نیز گفتیم که سرمایه یا ابزار فراورش، یک ابزار کنترل هم هست و یک دارایی "نورمال" نمی باشد) ، و مردم رُل
چندانی در گرداندن و گزیر یابی سرایداشتی ندارند ( و سیاست هم پیرو سریداشت است)، پس در سامانه ی
بهره کشانه ی سرمایه داری خودینه، برابری در ساختن سرنوشت کشور و مردم نیز براستی در میان نیست.
دمکراسی های پارلمانی سرمایه داری، یک تئاتر دمکراسی هستند ، همچنان که در جمهوری اسلامی هم ، یک
گونه بسیار بدتر این تئاتر را هم میتوان دید. پس دمکراسی فرهودین و راستین در یک سامانه ی سرمایه داری
شدنی نیست و سرمایه داری از بیخ با مردمسالاری و برابری مردم در ساختن سرنوشت خود، همخوانی و سازگاری
ندارد. برخی ایدئولوگ های سرمایه داری داویده اند که مردمسالاری، بخش سرشتین و زادی سرمایه داری است
که این هم یک چشم بندی بیش نیست، چرا که فراوان کشورهای سرمایه داری را میتوان دید که دارای دیکتاتوری
سرمایه ، با رنگهای دیکتاتوری ارتشتاری، دینی، مافیایی ... میباشند و اگر جایی هم تئاتر گزیدمان و مردمسالاری
هست، مانند جمهوری اسلامی و سوریه و مصر و مکزیک و هتّا خود آمریکا و اروپا، تنها تا انجایی است که
بیمی از سوی چپها و کمونیست ها و خواسته های راستین مردم نباشد و گرنه بیدرنگ، شمشیر را از رو میبندند
و فاشیسم نهانی و سرشتین خود را آشکار مینند، مانند هیتلر در آلمان که در بیخ برای سرکوب سوسیالیسم و
کمونیسم سرکار آورده شد و هیندنبورگ، نماینده فئودال ها و سرمایه داران بزرگ، چوبدست بزرگ‌ویزی را
به دست وی سپرد، یا فرانکو در اسپانیا و موسولینی در ایتالیا و کودتای ژنرال پینوشه، نوکر CIA و
نماینده ی بهره کشان شیلی و مس خوران بزرگ، و تاختن آمریکای جهانخوار به کشور های هتّا ریزی
مانند گرِنادا که کمونیست ها در آن واژگشت کرده و بهره کشان تبهکار و بسیار ستمگر آنجارا سرنگون
کرده بودند، نشان میدهد که سرمایه داری هیچ دوستی و پیوند سرشتین که هیچ، پیوندی ساختاری هم با
مردمسالاری ندارد و مردم سالاری نمایشی تنها رنگ روغنی است که برای فریب نیروی فراورش بکار میرود.

جایگاه نوآوری و آفرینندگی و جایگاه سرمایه

از انجا که خود سرمایه داران هم میدانند که سامانه یآنها بیداگرانه و بهره کشی آنان ناداوند است، میکوشند
بهانه ای برای دادگرانه نمایی این سامانه بتراشند و یکی از روا ترین و گسترده ترین این فریب ها این است
که سرمایه داران گویا دارند نان نوآوری و اندیشه ی آفریننده و ایده های درخشان خود را میخورند و این
هیچ پیوندی به سرمایه ی آنان ندارد! چیستان گشایی این داستان به سادگی این است که در همچه رهگذری،
آدم نوآور و آفریننده و آدمی که دارای سرمایه هست، هردو همان یک تن هستند. گواه اینکه: اکنون کارخانه های
بزرگ ، خودشان، کسانی را که کارشان ایده پروری و نوآوری و اندیشه (think tank) را بکار میگمارند
و به آنان مزد میدهد که پیرنگ ها ی نو، راهبرد های فندی ورسانه ای نوین و جز آنرا بیابند و هیچ کدام از
این نوآوران و دانشمندان که برای سرمایه داران کار میکنند، میلیاردر نمیشوند! چرا؟ چون سرمایه ندارند.
پس نوآوری و دانش و فند هم کالایی است که سرمایه میتوان بخرد و بکار گیرد و از ان بهره کشی نماید
و اگر یک سرمایه دار، روی ایده ها و نوآوری های خودش سرمایه گذاری کرده، سزای او تنها مزدی است
مرزمند، که از همان کار نوآوری اش سرچشمه میگیرد و باید برابر مزد یک فندآور و دانشمند دیگر و
همتراز خودش باشد، و دیگر میلیونهای او، از کار گارگران و از توان کنترل و زورگویی و بهره کشی
سرمایه اش میاید. برای نمونه کشور ما هم نوآور و باهوش کم ندارد ولی چون سرمایه ای برای راه اندازی
پنداره ها و اندیشه های و فند هایشان نداشتند، آنها به فراموشی سپرده یا ناچار patent ایده ی خود
را به سرمایه داران میفروشند و خود، اینگونه تنها مزد کالای خود را میگیرند.
بر این پایه، سزامندی یک سرمایه دار که خودش هم دارای فندآوری و اندیشه بوده، از سود، تنها ان
بخشی است که به ارزش کالایی ایده اش وابسته است و نه بیشتر. درست مانند دکاندار پیتزایی که
خودش هم در پیتزا یی خودش کار میکند، تنها ان سود و درآمدش "پاک" است که از کار خودش
و فرسایش دکانش سرچشمه میگیرد و نه آن سودی که از بر کار کارگرانش و ارزش افزوده ای که
آنان پدید اورده اند.
براین پایه، اینکه گویا سرمایه دار، پول نوآوری و آفرینندگی اش را میخورد، نادرست است،
تنها همان را نمیخورد و بخش ناروایی را هم بهمراه ان میخورد. گو اینکه من هم که هیچ
نوآوری و آفرینندگی و ایده و دانش فندی ندارم، میتوان سهام نوآرانه ترین کمپانی را بخرم
و از سود dividend آن بی اینکه مغزم یک دم هم نوآوری کرده باشم ، بهره مند میشوم.
همین گونه است این داو که گویا سرمایه دار نان و بهره ی توان سرایگردانی (management)
بسیار خوب خودش را میخورد!؟ که در اینجا هم باید گفت که در چنین رهگذری ، سرمایه دار و
سرایگردان اش در یک تن گردآمده اند و تنها آن بخش از درآمد او که برابر با مزد یک سرایگردان میباشد
پاک است و مانده ی آن بهره کشی و دزدی می باشد. گو اینکه اکنون دیگر سرمایه داران، مانند
گذشته، خودشان دیگر در کار گردانندگی، رُلی ندارند و اینکار را بدست زادمان نوین سرایگردانان
و کارگردانان سپرده اند و به آنان ازبرای توان گردانندگی شان مزد میپردازند.
پس اینجا روشن شد که "سرمایه دار" نه نان نوآوری اش را میخورد و نه نان کارگردانی و سرایگردانی
اش را و تنها و تنها از راه سرمایه اش پولدار و پولدار تر میشود که بخش ناپاک و ناروای درآمد اش
است و سزامندی راستین او همان مزد یک سرایگردان یا فندآور نورمال و همه‌وار ( معمولی) میباشد
و نه بیشتر! به زبان دیگر ما باید یک آدم سرمایه دار و فند آور/سرایگردان را که از فندش در فراورش اش
بهره میگیرد به دو آدم بخش کنیم: یک: آدم فندآور/سرایگردان، که مانند یک کارگر و کارمند فند آور/سرایگردان
دیگر است و دو: آدم سرمایه دار، که سرمایه اش دارد برای او "کار " میکند و او چون هر دو تن در یک تن است،
درآمد های هر دوی این رُل هارا در روند فراورش به جیب میزند که بخش یکم روا و بخش دوم نارواست.
روشن است که هامه ی مردم که چنین آگاهی ندارند، گمان میکنند که برای نمونه جابز ،دارد نان اندیشه
و ایده های فندی و دانش خود را میخورد !
[ATTACH=CONFIG]2769[/ATTACH]

بهره کشی و باز شدن قیچی میان دارا و ندار در جهان سرمایه

یکی دیگر از فربود های این جهان که نمیشود پس زد و نپذیرفت، ( چرا که آمار به روشنی نمایان کرده)
این است که هرگاه که سرمایه داران پیروز شده و فرمانروایی جهان را بیشتر در دست گرفته اند، جدایی
میان رده های پایین و بالا و دورای بهره مندی میان سرمایه داران و بردگان نوین شان، هر چه بیشتر
و بیشتر شده است. روشن است که این پولها پس از سوی ندار ها به سوی دارایان سرازیر شده است
و اینکار جز در سایه سرمایه داری و سازوکار بازار آزاد سرمایه و کار، شدنی نمیبوده. پس باید در اینجا
باز هوادارن سرمایه و بهره کشی پاسخگو باشند که کجای این روند، دادگرانه و در پی آن فرامنشانه و
در پسند آرتائیک میباشد؟
یادمان باشد که هرگونه دست اندازی دولت و مردم بجان آمده برای کنترل سود سرمایه داران و افسار زدن
به آز بی پایان آنان و اندرپاشیدن اندکی هومنی و همبودگرایی، ، هم که از سوی سرمایه داران، نکوهیده
شده و فریاد وا آزادی سر میدهند و بویژه نئو لیبرال ها که پیاده کننده سرمایه داری ناب هستند و در
این چند دهه جهان را به گند کشیده اند، ناگاه در چنین جایی فریاد " بیم کمونیست!" را سر میدهند !
[ATTACH=CONFIG]2767[/ATTACH]

ناچاری سرمایه داری در سرکوب آزادیخواهی و دادخواهی ملت های جهان

از آنجا که گرگ بهره کشی همواره نیاز به نیروی کار ارزان و بازار های کالاهای خود دارد تا
دشواری های آژگاهی اش را از متروپول های خود به دوش جهان پیرامون بنهد، ناچار است
که همواره با کشورها و فرمانروایانی سر وکار داشته باشد که پروانه ی دسترسی "آزاد" به
بنمایه های ارزان و نیرو کار ارزان انها بدهد. هر جایی که ملت ها شوریده باشند و یا هتّا
دولتی از سر پشتیبانی از سرمایه داری درونی و ملی خود، کالا های ملی را با یارانه ها
پشیتبانی کرده باشد، نخست سرو سدای بانک جهانی و سپس سر و کله CIA و یا ارتش
آمریکا پیدا میشود. آنها به همین انگیزه، و هم از ترس از گسترش اندیشه ی " الحادی
کمونیسم" ، جنگ سرد را به دوش جهان جوان کمونیستی نهادند و برای همین دولت
برگزیده ی شیلی را که با همان سنجه های دمکراتیک پارلمانی باختری روی کار امده بود
و میخواست بهره ی بیشتری از بنمایه های مس و .. کشور را در دسترس مردم و کارگران
بنهد، از میان برده و دیکتاوری ژنرال پینوشه نام را بجایش کاشتند که مس گران نشود!
آنها به ویتنام کوچک و کم توان تاختند تا هندوچین را به زیر نگین بهره کشان درآورند
ولی پراسنج ویت کنگ را به شمار نیاورده بودند و با پوزه ای خونین روانه ی آنسوی
آبها شدند. آنها ساندنیست های نیکاراگونه را که در پی دادگری همبودین بیشتر بودند،
باریختن پولهای هنگفت در دامان کنترا ها ( نوکران سرمایه)، از بهبود روز و روزگار
رنجبران باز داشتند، آنها هتّا شرم نکردند که با ارتش غول آسای خود، به کشور بسیار
کوچک گرانادا که تازه ، خود را از دست سرمایه داران مفت خور رهانیده بود، یورش
برده و مردم دادخواه را به خاک و خون بکشند. بیجا نیست که اکنون آمریکا در سراسر
Invasion of Grenada - Wikipedia, the free encyclopedia
US-Invasion in Grenada – Wikipedia
گیتی دارای پایگاه های ارتشتاری است و هیچ ملتی را در آزادی خود رها نمیکند که هر
جور سامانه ای که را دوست دارند با کنار زدن بهره کشان، برپا سازند. در هر جایی هم
که انگشت فرو کردند، یک دیکتاتور بدتر و یا یک گروه بدتر بهره کش را سرکار اوردند
که تنها یک خویشکاری را میشناسند: باز کردن بازار ها و بنمایه ها برروی هیولای
دیوآسای سرمایه داری و امپریالیسم.

[ATTACH=CONFIG]2768[/ATTACH]

آنها در این رهبرد، چنان نیروهای سیاه و اهریمنی را پرورش دادند که سپس خود
گرفتار سیاهی این نیرو ها گردیدند، اینها برای کوبیدن شوروی که سامانه ی هومنی
ولی بیخدا و بی دین بود، از ابزار کهن بهره کشان، یا همان "دین" کژبهره برده و
با پروردن دیو سیاه اسلام ناب و بیرون کشیدن ان از ته چاه مورگوث هزاره ها ،
مجاهدین اسلام افغان و طالبان و تروریست های چچن و نوکران سرمایه ی عربستان
و اسلامیست های ترکیه و .. را پدید آوردند که سر انجام اینها به خود پرورندگانشان
هم نیشی سخت زدند.
سر ناکسان را بر افراشتن
و زیشان، امید بـِهی داشتن
سر رشته ی خویش، گـُم کردن است
به جیب اندرون، مار پروردن است.

فردوسی خرد افروز

[ATTACH=CONFIG]2771[/ATTACH]

اسلامیست افغان، آراسته به موشک زمین به هوای استینگر امریکایی
آیا این پدیده های ننگین ، فرامنشانه و هومنی بودن سرمایه داری و نیکی آن سامانه را
میرساند؟ سوسیالست ها و کمونیست ها، به وارونه، برای ملت ها سزامندی گزینش
را باز می شناسند و به دادخواهان هر کشوری که از آنان در باربر دشمن نیرومند یاری
خواستند، با همه ینداری و کمبود های درونی خود یاری رسانیدند، کوبا را از دست
زمینداران کوبایی که میخواستند به همراه ارتش آمریکا بار دیگر به اورنگ مفت خوری
خود بنشینند و کوبا را بار دیگر روسپی خانه و قمار خانه ی انگل های امریکایی
بنمایند، برهانند. در این راه هتّا بیم نابودی اتمی بدست آمریکا را که بارها بیش از آنها
نیرو ارتشتاری و اتمی و بنمایه و پول و ..داشت را در زمان پرزیدنت کندی !
به جان پذیرفتند تا آمریکا از خر شیطان پیاده شد و پیمان بست که دیگر هرگز
دست اندازی ارتشتاری در کوبا ننماید.

ناچاری گروه های سرمایه داری در ستیز با همدیگر

زمانی که هتّا یک کشور آزاد و کمونیستی هم در جهان نباشد، بازهم سایه ی جنگ از
سر هومنی کم نمیگردد. تازه آنگاه چون دل آنها از سوی شورش های آزاداخواهی آسوده
شده است، ستیز های درونی و هماوردی در بازار میان سرمایه داران برای بدست آوردن
بازار های برای خود و بستن دست دیگر سرمایه داران آغاز میشود. تنش ها هم اکنون
هم میان اروپا و آمریکا، آمریکای لاتین و آمریکا، ژاپن و کشور های آسه آن با اروپا و
آمریکا، تنش های روسیه با آمریکا و نزدیکی او به اروپا و .. همه بر سر چپاول بنمایه
ها و زاییده سرشت جهانخوار و گرگ آسای سرمایه داری است که یک سرمایه دار به
یک سرمایه دیگر هم بخششی روا نمیدارد و در پی گرفتن بازار و دارایی های او و بالا
کشیدن کمپانی ها و بانکهای هماورد خود است. در این میان سرمایه داران گروه بندی
های گوناگون یرا پدید میاورند که با چسب های ایدئولوژیک و یا دینی، یا نژادی و ...
نگه داشته میشوند و بر پاد دیگر گروه ها به جنگ پنهان یا آشکار میپردازند. پیش از پیدایش
کمونیسم که جهان یکسره در دست بهره کشان و سرمایه داران بود، جنگ جهانی یکم را که
از کشتارگر ترین جنگها بود، برای گشودن ناسازگاری هایی گروه های جهانی سرمایه داری و
امپریالیستی براه انداختند که در آن، بهره های آلمانی ها و اتریشی ها ... دست انگلیسیها و
فرانسوی ها ... افتاد. جنگ جهانی دوم نیز تا اندازه ای در همین راستا و پیامد جنگ یکم.
اکنون نیز میبینیم که پس از فروپاشی دشمن کمونیستی! که جهان دیگر گویا "آزاد" شده، جنگها
و دست اندازی ها و درگیری ها پایان نیافته وشوربختانه ، سرشت سیری ناپذیر سرمایه داری
آنرا دارد بار دیگر بسوی دژآمدی که بارها خونین تر است، و بسوی بردگی دیرنده ی هومنی میبرد.
ولی از انجایی که در سوسیالیسم این رانه ی گرگ مانند، و نیاز به چپاول بازار ها و نیرو های
ارزان کار نبود (و زندگی با آسودگی و استرس کمتری ، با هماوردی های دوستانه در کار و آفرینش
و نه برای سود و فرمانروایی بیشتر و نابودی هماوردان) ، سوسیالیسم هرگز بسوی جنگ نرفته و در
برابر هماورد خواهی و ها و بیمداد های آمریکا و جهانخواران، راه همزیستی آشتی آمیز را به آنها
پیشنهاد نمودند.

***
دادگرانه و در پی ان، هومنی و فرامنشی بودن کمونیسم به سادگی در این نهفته است
که بر پرداخت دستمزد راستین کارگران که ستون ها ی فراورش همبود هستند، پافشاری
میکند. بهوش باشیم که فرایافت "کارگر" در بستر مارکسیسم ، کسی است که نیروی کار
خود را چه فیزیکی و چه مغزی ، میفروشد و بس. ستیز سرمایه داران و مفت خوران
هم بر سر همین درسد از بهره است که به آنها پروانه بیش از پیش دارا شدن و زندگی لوکس
و تباه و انگلی داده و ندار شدن بیش از پیش را برای فراورندگان به ارمغانی زشت میاورد.


تاگ = فرد
سرایگردان = منجر
رانه = غریزه


پارسیگر
[ATTACH=CONFIG]2791[/ATTACH]
با درود

تا به اینجا همه تلاش من این بود که از حق مالکیت فردی پدافند کنم. گفتم که پدید آوردن جهانی که در آن نیازها به آسانی برآورده شوند، نمی تواند از راه فراموش کردن حقوق اولیه انسان ها ایجاد شود. ما ناگزیر به پذیرش حق مالکیت افرادیم. حکمن تنها با این شرایط است که باید آن جامعه ای که مد نظر شماست بوجود بیاید، نه از راه سلب حقوق ابتدایی جامعه. آنچه از این پس می آید، اشاره به تبعات این حق مالکیت است. چرا که فرد می تواند با دارایی های خود ابزار قتل و کشتار نیز پدید آورد. پس ساز و کاری باید باشد که با کمک آن، استفاده های نابهنجار و غیر اخلاقی از دارایی را پیش بینی و جلوگیری کند. من نام این ساز و کار را سامانه "دولت" می گذارم. در اینجا دولت نهادی است که ضمن برآمدن از جامعه، حق‌نگهدار و پشتیبان جامعه نیز هست. من مطلقن مدافع بهره کشی یا بهره برداریِ نااخلاقی یا نامشروع یا هر چیزی مانند این نیستم. من در اینجا مدافع سیستمی کاپیتالیستی هستم که در آن مالکیت در همه حوزه ها به رسمیت شناخته می شود و ضمنن قانون هایی جاری هستند که رخ دادنِ بی اخلاقی ها و ستم ها را به کمترین میزان برسانند.

آرمان سوسیالیسم رسیدن به جامعه ای بی طبقه و یکدست است. پرسش اینست که آیا چنین چیزی اصولن ممکن است؟ در توضیح خیالی و غیر واقعی بودن این مقصود همین بس که چنین جامعه ای همانقدر دست یافتنی است که جامعه ای عاری از گناه برای معتقدان به امام زمان! تنها چیزی که دست یافتنی است، بهتر کردن است. تفکر روز در حوزه ی "تحلیل سیستم ها"، تفکرِ بهبود مستمر (continual improvement) است. بهبود مستمر بر این اصل استوار است که هر سیستمی همواره جایی برای بهینه تر شدن دارد. خودِ این نیز از آنجا سرچشمه میگیرد که هیچ سیستمی کامل و نهایی نیست و برای نقض آن تنها می توان یک سیستم را مثال زد که کامل بوده و جا برای بهبود نداشته باشد! چیزی هم که غیر واقعی ست به قول فلاسفه اسلامی "ممکن الوجود" نخواهد بود. به همین دلیل است که جامعه بی طبقه هرگز در آرمان‌شهر سوسیالیسم مشاهده نشده است. به قولِ زنده یاد رضا فاضلی، مگر راننده استالین با خودِ او واقعن در "یک طبقه" ی اجتماعی بودند؟ اگر نیز این جامعه بی طبقه "تا حدی" اجرا شده باشد، به بهای از دست رفتن بسیاری داشته های دیگر مانند آزادی و انسانیت و بروز دیکتاتوری و فساد رخ داده است. بر پایه آمار سازمانِ شفافیتِ بین المللی، کشورهایی که دولتشان کمترین میزان "فساد دولتی" را تحمل می کنند، همگی کشورهایی کاپیتالیست و با سیستم آزادِ مالکیت و حقوق افراد است. به وارونِ آن، کشورهایی چون کوبا (58ام)، جمهوری خلق چین (80ام)، ونزوئلا (165ام)، کره شمالی (174ام) همگی داعیه سوسیالیسم و پدافند از حقوق کارگر و ایجاد جامعه بی طبقه را دارند. در این لینک نگاه کنید که کشورهای به رنگ روشن همگی متعلق به اروپای غربی و امریکای شمالی هستند.

[ATTACH=CONFIG]2792[/ATTACH]

این سخن شما که در کشورهای سرمایه داری شکاف میان بالادست و پایین دست وجود دارد خارج از واقعیت نیست. ولی من این را یک اشکال نمیبینم. همانطور هم که قبلن گفتم، چیزی جز این نمی تواند واقعی باشد و اگر هم باشد به بهای از دست دادن آزادی های اساسی بوجود می آید. گذشته از این، همچنان که این را هم پیشتر توضیح دادم، یکدست بودن جامعه لزومن به معنای راضی بودن افراد جامعه نیست. اصولن چرا باید به دنبال جامعه ای یکدست باشیم؟ تنها چون به این دلیل که گرسنگی را ریشه کن کنیم و حق کارگر را ادا؟ هنوز کسانی که زندگی در شوروی را تجربه کرده اند در بین ما موجودند. کمبود کالاها، کمبود گزینه ها، رشوه خصوصن برای مشاغلی ضروری و حساس چون پزشکی و بسیاری خاطرات سیاه دیگر، حاصل این بهشتِ خیالیِ چپی هاست که بسیار هم به بهشت واقعی نزدیک می نماید. صف های طولانی برای غذا و اجراهای خیابانی نوازندگان محلی برای تامین مخارج زندگی نتیجه ی دلسوزی و دادگریِ سوسیالیستی‌ست.

[ATTACH=CONFIG]2793[/ATTACH] [ATTACH=CONFIG]2794[/ATTACH]

[ATTACH=CONFIG]2795[/ATTACH]

این چیزها همین اکنون در چینی که داعیه کمونیسم دارد ولی راه پیشرفت را در رسمی دانستن سرمایه داری پیدا کرده است نیز کمابیش وجود دارد. چین کمونیست پس از دهه ها تجربه عملی و کشتن میلیون ها بی گناه، اکنون در اولِ خطِ پیشرفت به سر می برد که همان هم به خاطر پشت پا زدن به تئوریِ پایه ایِ سوسیالیسم است.

[ATTACH=CONFIG]2796[/ATTACH]

گمان کنم بهتر است شما به عنوان یک مدافع سوسیالیسم، بجای بازخوانی مسائلی که قبلن پاسخ داده شده اند به مسائلی بپردازید از قبیل اینکه چرا در جامعه آرمانی شما شاخص های توسعه انسانی، دریافت کالری غذایی، تولید ناخالص داخلی، امید به زندگی و بسیاری شاخص های اجتماعی دیگر انقدر مفتضحانه پایین است؟ این جامعه خیالی سوسیالیستی که فقط در کتاب ها و اذهان شکل می گیرد چرا یک ما به ازاء بیرونی ندارد؟ آیا مانند بسیاری از سوسیالیست ها یا مارکسیست های اسلامی معتقدید این جامعه ی موهومی هنوز پدید نیامده است و جهان باید باز هم به پای آن گوشت تازه قربانی کند؟

[ATTACH=CONFIG]2797[/ATTACH]

واقعیت اینست که از جمله چالش های جدی سوسیالیسم در باب اخلاق، ایجادِ بستر یک سیستم دولتی فاسد و زورگو و قدرتمند است. من بعید میدانم شما به عنوان یک مدافع سوسیالیسم بتوانید حتا یک دولت غیرفاسد و غیردیکتاتورِ سوسیالیست را نام ببرید. علتِ آن چیزی جز تمرکز ثروت و قدرت در دست دولت نیست. امروزه آن چیزی که اقتصاد دانان و صاحب نظران بر آن توافق دارند، کاستن از قدرت دولت در برابر ملت هاست. به طوری که دولت را می شود در بسیاری کشورهای غربی، رو در رو کوبید و به انتقاد از آن پرداخت.

[ATTACH=CONFIG]2798[/ATTACH]

[ATTACH=CONFIG]2799[/ATTACH]

کدامین دولت سوسیالیست را سراغ دارید که بتوان در آن به آسودگی، به انتقاد و حتا مسخره کردن شخص نخستِ کشور پرداخت؟ تمام اینها از این منشا می گیرد: "عدم تمرکز ثروت در دست دولت". ثروت خود عاملی برای قدرت است. چونان که قدرت نیز عاملی برای ثروت. هر کدام از اینها وجود داشته باشند، دیگری نیز به دنبالش خواهد بود. همچنان که دولت جمهوری اسلامی با داشتن ثروت نفت، آن را می تواند در راه خوراک دادن به خودفروختگانِ ضد مردم مصرف کرده و راه را برای اعتراض مردمی، ولو آرام، ببندد. دولت در سیستم سرمایه داری، وامدار مردم است، نه روزی ده آنان. دولت مادامیکه برای گذران و تامین مخارج، نیازمندِ مردم باشد تلاش میکند آنان را راضی نگه دارد. این ویژگی تنها در یک دولت بنا شده بر پایه مالیات بروز می کند. مالیات، اصلی ترین و مهم ترین منبع تامین هزینه های دولت است. این را دولت جمهوری اسلامی هم فهمیده و بر این پایه است که به دنبال تنظیم یک سیستم مالیاتی مناسب و قابل اتکا برای خود است. ولی علت فرارهای مالیاتی و عدم ارزش دهی به آن، چیزی نیست جز اینکه دولت منبعی غیر از مالیات در دست دارد که آن همان نفت است. لذا هرجا دولت، روزی ده و تامین کننده معیشت مردم باشد، چنین مشکلاتی کمابیش پدید می آید. حتا کشورهای نفت خیز بسیاری هستند که با مدیریت منابع خود، همچنان وامدار مردم برای تامین بودجه مانده اند و با تصمیم هایی، مانع بروز بحران هایی چون بیماری هلندی شده اند. در فهرست این کشورها مشاهده می کنید که اغلب آنها دارای سیستمی دیکتاتوری یا شبیه به آن هستند که مردمشان توانایی سوال از حاکمیت را ندارند. این مشکل برای این مردم از جایی پدید آمده است که دولتشان، کاملن محتاج آنان نیست و اگر فردا کشور تصمیم بگیرد دولت را به زیر بکشد، با استفاده از دسترسی به منابع مالی دیگر، آنها را سرکوب می کنند. این مسائل در دولت های سوسیالیست بسیار پررنگ تر است. دولت سوسیالیستی با به دست گرفتن ثروت ملیِ حاصل از کار کارگران و تلاشگرانش، به بهانه ی توزیع عادلانه ی آن، این خورشید قدرت را به دست خود میگیرد و مردم را هرجور می خواهد می رقصاند تا ناچار شوند برای مشتی نان، به پای آن تعظیم های جاهلانه به سبک دوران های پادشاهی و ارباب رعیتی کنند.

[ATTACH=CONFIG]2800[/ATTACH]

بیچاره این مردم کره شمالی که به تمنای فردایی بهتر و آسوده تر، مالکیتِ دزدانِ ژنده پوشِ شوروی را بر منابع خود پذیرفتند و اکنون ناچارند از ترسِ توسری، سر تعظیم در برابر حتا مجسمه ی بی جانِ تفاله های تاریخ فروآورند؛ چه رسد به کالبدِ جاندار آنان. کجاست نتیجه ی آن دانشگاه ها و آزاداندیشی ها و آموزش ها که مدعیش هستید؟ واقعن پیوندی منطقی بین مالکیت ابزار تولید و دین باوری مردم وجود ندارد. این تعظیم ها و مقدس سازی ها، چه چیزی کمتر از دین و خدا و پیغمبر دارد؟ گویا سیاستِ چماغ و هویج را به راستی سوسیالیست ها ابداع کردند. مردم را به زورِ سیاست، بیدین یا بادین کردن هنر نیست. این فهم از طریق کارِ فرهنگی و آموزشی امکان پذیر است. چنانچه کارِ فرهنگی درکار بود، چنین تصویرهای خجالت آوری امروز شما را برای دفاع از تئوریتان به چالش نمی انداخت. و البته این درست نیست که کاپیتالیسم از راه دین وارد می شود. چنین چیزی یقینن به کاپیتالیسم نمیچسبد. کاپیتالیسم به وارونِ شما، مغایرتی بین پیشرفت و دین باوری مردمانش نمی بیند. همچنان که مالزی هم کشوری پیشرفته و دارای مردمی مسلمان است؛ امریکا هم کشوری پیشرفته و دارای مردمانی به شدت مذهبی ست. مهم ساختارِ اقتصادی و حقوقی دولت است نه ساختار اجتماعی دین. دخالت در دین مردم، بیشتر به سوسیالیسم می چسبد. همه از برنامه های ضد دینیِ دیکته شده از طرف دولت کمونیستی بر جامعه آگاهی دارند؛ دستگیری کشیش ها و پلمپ کلیساها و غیره. همکاری های گسترده حزب خائن توده ی ایران با جمهوری اسلامی و انقلابیونِ ایران هم که کاملن در تاریخ هک شده است. بعید می دانم منکر بله قربان گوییِ حزب بدنام توده در برابر مسکو باشید. اگر چنین باشد ثابت می شود که به وارونِ "ادعا"، که البته سوسیالیست ها در این یک زمینه (ادعا) انصافن موفقند، این سوسیالیسم است که بسته به اینکه گوشت را چه کسی پرت می کند، برایش دم تکان می دهد. پس دخالت در دین داری یا دین گریزی مردم، وصله ای ناجور بر تن کاپیتالیسم است و به وارون، بسیار برازنده ی اندام سوسیالیسم.

[ATTACH=CONFIG]2801[/ATTACH]
همچنان که گفتم، "تمرکز قدرت و ثروت" یکی از بزرگترین چالش های یک دولت سوسیالیست است. من شکی ندارم که سوسیالیسم حاصل تفکر و تلاش آزادمردان و غیورمردانی است که به امید پرداختن به حقوق افراد و اجتماع، سینه خود را در برابر ضحاکان سپر کرده و زندگی خود را فدا کردند. من شکی ندارم که جوان انقلابی موجود در فرتوری که حضرتعالی در پیک نخستتان قرار دادید، با سودای رسیدن فردایی که در آن بی دغدغه از تهیه نان شب و تامین خوراک زن و فرزند باشد، خود را در معرض خطر قرار داده است. سوسیالیسم در واقع حاصل تفکر و عمل نقادانه ی عده ای آزادمرد است که شوربختانه به دلیل ضعف های سیستمی و ماهوی خود و به دلیل تضادهای درونی خود به بار ننشست و نخواهد نشست. اینکه این سیستم، "همواره" خود را در سیطره دیکتاتوری دیده است، به راستی ایرادی بر خودِ سیستم است، نه دیکتاتورانِ حکومتگرش. تمرکز قدرت و ثروت در دولت، دولت را از مردم جدا می کند، آن را به نهادی فراقانونی (به مدد دسترسی به منبع قدرت) تبدیل می کند، پتانسیل توتالیتارسیم را افزایش می دهد، مردم را مزدبگیر و چشم به دستِ دولت تربیت می کند و در یک کلام، نهایتن سامانه ای برپادِ آنچه بنا بود پدید می آورد. سوسیالیسم با ایجاد این بستر، موجب می شود که حتا اگر فردی که قبلن دیکتاتور نبوده و مانند بسیاری، به شعار دادن های مردم پسند اشتغال داشته، اکنون با رسیدن به قدرت و تکیه بر کانون قدرت، تصمیماتی شخصی و قائم به فرد برای ملت بگیرد. شاید کمتر مطالعه گرِ آزاداندیشِ تاریخ را بیابیم که در میهن پرستی و مردم دوستی شاهان پهلوی تردید کند؛ ولی در پاسخ به این پرسش که چرا یک فرد وطن پرست و مردم دوست، در گاهِ قدرتمندی دیکتاتور معاب و خودمحور میشود، همان وجه مشترک این نظام با نظام های سوسیالیست به ذهن می رسد. سوسیالیسم با ایجاد فضا و آماده سازی شرایط برای "تربیت دیکتاتور" حتی انسان های راستین را تبدیل به ستمگران تاریخ می کند. دلیل اینکه حتا یک نظامِ مردم سالار و نادیکتاتور از سوسیالیسم در تاریخ به یادگار نمانده چیزی جز این نیست. این به واقع، یکی از بزرگترین چالش های اخلاقی یک چنین تئوری می باشد.

ولی این پتانسیلِ اهریمنی چگونه در سیستم سرمایه داری مهار می گردد؟ همانطور که در آغاز این پیک عرض شد، یک ویژگی مهم و بایسته دولت ها برای دوری از دیکتاتوری، نداشتن قدرت و ثروت "در برابر مردم" است. تا زمانیکه نجار چوب را به دست دزد ندهد، از او توسری هم نمیخورد. به وارون، اگر دولت محتاج و وامدارِ مردم باشد، ترازو به سودِ مردم سنگین می شود. این روش "تنها" با بهره گیری از سیستمِ تامین هزینه های دولت بر مبنای مالیات شدنی است. قصدِ ورود به یک بحث حرفه ای اقتصادی ندارم. تنها به صورت ضمنی کفایت می کند که این را توضیح دهم که در سرمایه داری، دولت در برابر ملت همچون یک آژانس و خدمتکار می ماند که وظیفه دارد با تامین بودجه، به هزینه کردِ آن بپردازد. خودِ این هزینه ها باید چیزی در جهت منافع عام باشد. برای نمونه، منافع عام ایجاب می کند فردِ دارای ثروت، مالیاتِ بیشتری نسبت به فردِ کم درآمد بدهد؛ تمامی افراد باید بهره مند از خدمات بهداشت و درمان رایگان باشند؛ هیچ تازه متولدی نباید با ترس از گرسنگی به دنیا بیاید؛ حداقلِ امکانات و هزینه های زندگی، برای افراد بیکار در نظر گرفته شود. چنین پتانسیلی در دولت های کاپیتالیستی وجود دارد و در مرحله ی اجرا نیز هست. کاپیتالیسم توانایی این را دارد که در سایه ی ارج نهادن به حقوق فردی انسان ها و آزاد دانستنِ حق مالکیت فردی، شبح گرسنگی و احتیاج و کارتون خوابی را از جامعه خود بردارد. این نقطه تمایز بزرگِ سوسیالیسم و کاپیتالیسم است. سوسیالیسم هرگز نمی تواند در سایه ی رسیدن به این اهداف، حقوق اولیه ی مالکیتِ فردی را نیز پاس بدارد. سوسیالیسم یک سیستم بسته، کم ظرفیت، کم تلرانس و دین‌گونه است و در برابرش کاپیتالیسم بسیار پرظرفیت، عادلانه، شدنی و منعطف است. البته اینها به این معنی نیست که طوری شرایط ایجاد گردد که بازارِ تنبلی و تن پرودی به راه افتد. فرد باید بداند که با بیکاری می تواند حداقلِ زندگی را سر کند: زندگی نباتی. تمام اینها از کیسه مالیات تهیه می شود. مالیات برای کسی وضع می شود که تولید کند؛ بهره وری داشته باشد؛ فکر خلاق و ناب داشته باشد و در یک کلام، امیدوار به "سیستم جزا و پاداش" باشد. وظیفه دولت این نیست که به مردم صدقه بدهد. ولی وظیفه دولت اینست که در درون حوزه اش، مردمی گرسنه و محتاج موجود نباشند. فرد باید بداند که زندگی او از کانال حقوق بیکاری تامین نمی شود. شخص باید بداند که برای اینکه اقتصاد به او کمک کند، باید او نیز به اقتصاد کمک کند. باید اهمیت سیستم جزا و پاداش را دریابد. این کافی نیست که "به اندازه ای تولید شود که کسی نیازمند نباشد"! این یک دیدگاه قدیمی اقتصادی ولی رایج در سوسیالیسم است. مازادِ تولیدات داخلی در بسیاری موارد با استفاده از "سیاست های حمایت از مصرف کننده" صادر شده و به مثبت شدن "تراز بازرگانی" کمک می کند؛ یا در صورت امکان، خریداری شده و "ذخیره" می گردد؛ یا با سیاست "تحدیدِ کشت" کنترل می گردد. حتی در یک بحثِ تخصصی تر، گاهی نیاز است اگر تولید مشتری هم نداشته باشد، به تولیدِ مازاد بر نیاز پرداخته شود. در این نظام، هیچ راهی برای یک فردِ تنبل، مفت خور و بی تفاوت باقی نمی ماند جز کار و تلاش. پیرامون این سیستم جزا و پاداش پیشتر به خوبی توضیح دادم. اینکه آیا کارگر باید به اندازه کارفرما پاداش بگیرد یا خیر چیزی ست که در پیک بعدی به آن می پردازم. ولی آنچه که من توضیح دادم، یک سیستم جزا و پاداش منطقی است. نه کلوچه و تازیانه! این قبیل تعابیر از آنچه به شکلی روشن و منطقی شرح داده شده است چیزی جز تهی بودن فرنود را نمی رساند. با چه منطق و چارچوبی می توان سیستم جزا و پاداش را نادیده گرفت؟ البته من این کاستی را تنها به پای سوء تفاهمی ناشی از تبیین نشدن نقش کارگر و کارفرما در سیستم جزا و پاداش قرار میدهم. انتظار داشتم با منطق روشن و دلیل کافی، این سیستم را پیشاپیش قبول کنید که البته انتظار بیجایی هم نیست. با هیچ استدلالی نمی شود به خواننده قبولاند که سیستم جزا و پاداش، شبیه آنچه شما کلوچه و تازیانه تعبیر کرده اید است. این نظام طبیعت است. فرگشت نیز برای استعدادهای گوناگون، فرصت های گوناگون تدارک دیده است. انتخاب طبیعی استعدادهای ضعیف را مورد سرزنش قرار داده یا در مواردی حذف می کند. سیستم پاداش طبیعی مغز نیز بر همین اساس کار میکند. سیستم آزمون های علمی و رتبه بندی دانشجویان، ورزشکاران، انتخابِ وزراء و همه و همه بر همین اساس است. روشن است که فرد پر استعداد بیشتر از فرد کم استعداد به کاشت می پردازد، پس غیر منطقی نیست اگر کمتر از او درو نکند. این استعداد، تنها آنچه که ذاتیِ فرد می نماید نیست؛ گاهی تلاش و کوشش را نیز شامل می شود. قصد ندارم درباره موضوعِ گذشته روده درازی کنم، تنها این را می گویم که راهی جز پذیرش این سیستم ندارید؛ اگر چنین نبود، که چه نیازی به این بحث ها و مناظره ها بود؟ گویا شما دارید از سیستم عدم پرداخت یکسان به کارگر و کارفرما در سامانه کاپیتالیستی انتقاد می کنید، در حالیکه خود خبر ندارید برای این منظور دارید این نابرابری را با واژگانی دیگر با عنوان "پرداخت یکسان به همه استعدادها و کوشش ها" پدافند می کنید! اگر قرار است منطق جزا و پاداش (دریافت بر مبنای پرداخت) جاری نباشد که چه نیازی به ستیز با سرمایه داریست؟ پس این چالش منطقی سوسیالیسم را بپذیرید چرا که راهی جز پذیرش این سیستم جزا و پاداش ندارید!

[ATTACH=CONFIG]2802[/ATTACH]

خطایی دیگر در استدلالات شما اینست که گویا اگر عده ی افراد کارگر، نتوانند به میزان سرمایه داران و کارآفرینان درآمد داشته باشند، ناچار رو به بزه و کجی های اجتماعی و دزدی و تن فروشی و چه و چه می آورند. این مطلقن نادرست نیست ولی وارونِ آن نیز که مد نظر شماست نمی تواند لزومن درست باشد. در جامعه ی سوسیالیستی مد نظر شما نیز همین اتفاق می تواند برای عده ی فن آور و خلاق و خوش فکر بیفتد که مزد زحماتشان را نمیگیرند و مجبورند آن را با همگان، صرف نظر از حق و صلاحیتشان، تقسیم کنند. آنها نیز سرخورده و ناراضی از اجتماع می شوند. این سیستم جزا و پاداش کارکردهای اینچنینی نیز دارد. بدون آن، نه تنها فردِ کم بهره ور مزد بیشتر از حقش می گیرد، بلکه فردِ بهره ور نیز مزدِ کمتر از حقش میگیرد. این ناحقی و بی اخلاقی چالشی دو سویه برای شماست. نمی شود کسی را که توان دویدن و همراه کردن عده ای دیگر را با خود دارد، به بهانه های پوپولیستی و عوام پسند از حرکت باز ایستاند. حتا در حج هم برای طواف کعبه، جوانترها و قوی تر ها دایره های بزرگتر را انتخاب می کنند!

دانشگاه پیتزبرگ کتابی را که در سال 1990 پیرامون سوء مصرف مواد در شوروی اطلاعات و تحلیل های جالبی دارد روی وبسایت خود قرار داده است. در این کتاب به آمارهای وزارت امور داخلی شوروی (MVD) در سال های 1989 اشاره می کند که بنا به ادعای این وزارت خانه، 150 هزار نفر معتاد شناسایی شده در این کشور وجود داشته است که البته به دلیل ملاحضات و دروغ پردازی های طبیعیِ سوسیالیست ها، جای شک هم دارد. در این کتاب همچنین برای تخمین صحیح ترِ آمار، از مقالات یک جامعه شناس شوروی بهره برداری شده است. برای نمونه 26.3 درصد از نوجوانان مدرسه ایِ 14 تا 17 سال تجربه استفاده از مواد را داشته اند که 2.9 درصد آنان معتاد به موادند و بر پایه جمعیت این رده ی سنی، 5 میلیون نفرشان مواد را تجربه کرده و 500 هزار نفرشان معتادند! سپس نویسنده فرض می گیرد که اگر یک چهارم معتادین شناخته شده باشند، در حدود 600 هزار معتاد در سال 1989 در شوروی وجود داشته است. مساله ی اعتیاد و سوء مصرفِ مواد در همه جوامع واقعن یک مساله است. هیچ جامعه ای نیست که از این پدیده رنج نبرد. ولی چیزی که در سخنان شما چپی ها و سوسیالیست ها غیرقابل تحمل و گاهی چندش آور نیز هست، تصویر سازی غیرواقعی و رویاگونه از آرمان های سوسیالیسم است. چه چیزی خنده دار تر از این می تواند باشد که عدم پرداختِ به حق کارگر (چنانچه واقعن این ادعا درست باشد) را به گسترش اعتیاد و ناهنجاری مرتبط کنند و این در حالی باشد که در بهشت روی زمینشان، آمارها آنان را روسیاه می کنند؟

ولی در جایی اشاره کردید به سزای درستِ کارگر. این همان چیزی است که به نظر من تبین آن، پس از اثبات غیراخلاقی بودنِ مایه ی سوسیالیسم و ضمنن اخلاقی بودن مایه ی سرمایه داری، وظیفه من در این مناظره است. این یکی از کج فهمی های رایج درباره سرمایه داری است و البته که از گذشته های دورِ برده داری سرچشمه می گیرد. تلاش شما و هم نظران شما همواره این بوده و هست که نشان دهید سرمایه داری در پی پس دادن حقوق واقعی کارگران نیست. البته این کاستی می تواند در هر سیستمی بروز کند. کما اینکه در یک جامعه سوسیالیست نیز، افراد پرتوان و خلاق نمی توانند مزد واقعی خود را دریافت کنند. آنها مجبورند منتظر حرکت عمومی بنشینند. پدافندِ شما به راستی یک تفِ سربالاست. به راستی با چه توجیهی جایگزینی "اقتصادی که در آن مزد کارگر کمتر از حقش داده می شود"، با "اقتصادی که در آن مزدِ کارفرما یا حتا همان کارگرِ ماهر و خلاق (چنانچه در پیک بعدی توضیح خواهم داد) کمتر از حقش داده می شود" عملی اخلاقی و منطقی ست؟

ولی همه اینها تنها در جایی درست است که ما تجربه ی اقتصادهای سوسیالیستی را نداشته باشیم. سوسیالیسم که البته بیشتر در جوامع عقب مانده با سطح سواد و فرهنگ پایین توانسته نفوذ کند، که یقینن بر خلاف ادعای شما آن را از جهت نفوذ به تار و پود جامعه همچون دین می سازد، دستاوردهای جالبی تا اینجای کار داشته. از جمله، ابطالِ پیش بینی های پیامبرانه ی حضرات درباره افول اقتصاد امریکا از یکصد سال گذشته به اینسو. همانطور که می دانید، یکی از شاخص های اندازه گیری رفاه اجتماعی، مقدار سفرهای تفریحی خصوصن سفرهای تفریحی خارجی در ملت هاست. در آمریکایی که از نظر شما یا هم فکرانتان، سالهاست به دلیل "تضاد درونی و ماهوی" دچار فروپاشی و لاغرتر شدن و بدبخت تر شدن و سیاه تر شدن است و هر زمان که تظاهراتی آزاد در آن روی میدهد همصدا با اسلامیست ها بر تبل فروپاشی آن می کوبید و به پیش بینی مارکس و لنین و استالین از این فروپاشی اشاره می کنید، 59درصد مردمِ به تاراج رفته و گرفتار در میان کارتل ها و سرمایه دارها و بانک ها و قرض ها، قصد سفر تابستانی در سال 2012 داشته اند. در مجموع 28 درصد یعنی 65 میلیون نفر آنان به سفر خارجی رفته اند!

[ATTACH=CONFIG]2803[/ATTACH]

به قول شما هر چیزی که کهنه است لزومن نادرست نیست. در نمودار زیر هم این سخن به درستی قابل دریافت است. ببینید که هرچه افرادِ امریکایی پیرتر و کهنه فکر تر می‌شوند، واکنششان به لغت "کاپیتالیسم" مثبت تر می شود! اینها ضمنن تجربه جهانی که در آن بیش از نیمی از خاک زمین در دستان سوسیالیست ها بود را نیز داشته اند.

[ATTACH=CONFIG]2804[/ATTACH]

در پایان این بخش مایلم در حد یک پاراگراف از چارچوب موضوع اخلاقیات خارج شوم و برای خوانندگان گرامی این انجمن بخشی از تاثیرات سیستمِ "عمومی بودن ابزار تولید" را شرح دهم: سیستم سوسیالیستی مجبور است به دلیل شعارهای خود، همه را در جایی استخدام کند. نتیجه ی منطقی این استخدام (که به غیر از پشتوانه علمی، با پشتوانه تاریخی نیز همراه است)، انجام دادن کارها بصورت دستی ست در حالیکه می توانند ماشینی انجام شوند. این یک سیستم به واقع "مولد" (productive) نیست. هیچ بهره ای برای "بازتولید سرمایه" بوجود نمی آید. کارگران تنها اعداد هستند که به کار گمارده شده اند. تنها دستان آنها در کار است. آن سیستم ماقبل تاریخی مد نظر جناب مزدک به راستی ایجاد شده است ولی بدون بهره. کارگران مشغول شده اند ولی بهره وری ندارند و در نتیجه ی عدم بهره وری، بلایی که بر سر شوروی آمد نزول خواهد شد: کاهش ارزش پول. در نتیجه ی این کاهش، دولت مجبور به چاپ اسکناس می شود. چاپ پول بدون پشتوانه؛ نه تولیدی انجام شده، نه طلایی ذخیره سازی شده و نه ارز خارجی. هیچ بهره وری برای پشتیبانی پول چاپ شده وجود ندارد. در نتیجه، کارگر برای کاری که می کند، پولی با ارزش کمتر و رو به کاهش دریافت می کند. این اقتصاد رو به افول می رود تا یا ورشکست شده و به دست همان حامیان کارگر خود سرنگون شود و یا مانند چین، مالکیت ابزار تولید، حتا مالکیت خارجی ابزار تولید را به رسمیت بشمارد. مگر آنکه دولتِ کمونیستی چین را غیرکمونیستی و غیرسوسیالیستی و بی رگ و بی غیرت و ناتوان در دفاع از کارگران خود در برابر بهره کشان شرق و غرب بدانیم که مثالِ کاتولیک تر از پاپ شدن است! همانطور که می دانید برای نمونه تقریبن تمامی کمپانی های موبایل ساز یک شعبه هم در چین دارند!

[ATTACH=CONFIG]2805[/ATTACH]

من یک سیستم اقتصادی جدید و واقعی تر را پیشنهاد میکنم؛ این سیستم به ابزارهایی همچون "الهام از ماقبل تاریخ" و عدم رنج بردن از بسیاری کاستی های اقتصادی سوسیالیسم نیز مجهز است: سیستم "کوروشیسم". در این سیستم شما اقتصاد را از آنِ خر می دانید و در نتیجه، تمامی پول ها را جمع آوری کرده و آتش می زنید. بانک و وزارت اقتصاد و غیره هم تعطیل می شوند و به همین دلیل بخش بزرگی از بدنه دولت حذف می شود. همه چیز بدون پول راه می افتد. خانه برای همه هست و کشور هم به راحتی اداره می شود. مردم هم در یک مبادله کالا به کالا، نان می دهند و کلوچه قرض می گیرند. پول فقط در دست دولت می ماند تا از آن برای واردات اقلام ضروری استفاده کند. این سیستم به واقع به نظر من اجراییست. شکمی تر از تئوری های اقتصادی سوسیالیسم و مارکسیسم هم نمی باشد. اکنون منتظر می مانم تا 30 – 40 سال دیگر عده ای به تبعیت از من، امریکای عزیز را اشغال کرده و نخستین دولت کوروشیست را تاسیس کنند.
فرامنشی و سایه زور بر سر بهره دهان؟


[ATTACH=CONFIG]2816[/ATTACH]
هزینه ارتشتاری آمریکا بیش از ١۳ کشور بزرگ دیگر جهان است.

یکی از چهره های زشت بیدادگری و فرومنشی در سامانه ی سرمایه داری، گسارش پولهای
هنگفت برای ساختاوری ارتشتاری و جنگ است، با اینکه در همان زمان، آموزش و پرورش،
بهداشت و درمان همگانی ، بیمه های بیکاری و دیگر کاریاری های همبودین به فراموشی سپرده
میشوند، چرا که این چیز ها برای سرمایه دار، سودآور نیست، ولی جنگ سود آور است. سودآوری
هزینه های ارتشتاری دو سویه است، هم کارخانه داران ساختاوری ارتشتاری پولدار تر و فربه تر
میشوند و هم اینکه جنبش های آزادی بخش سرکوب میگردند و دیگر اینکه کشورها و سرمایه داران
دیگری که هوای نافرمانی از امپریالیسم و باژ ندادن را در سر میپرورانند را ، با این نمایش توانایی
ارتشی ، ترسانیده و فرمانروایی امپریالیستی بر جهان استوار تر میگردد. اینگونه هتّا پس از فروپاشی
بلوک خاور که بهانه ای برای جنگ افزار سازی و بهره کشی بود، این روند کاهش نیافته که هیچ،
سخت تر و تندتر هم شده است بگونه ای که آمریکا و سرمایه داران بویژه نئولیبرال آن، یکه تاز
میدان جهان شده و به زورنمایی پرداختند.

[ATTACH=CONFIG]2815[/ATTACH]

کشوردار سرلشگر آیزنهاور:
هر جنگ افزاری که ساخته میشود، هر رزمناوی که به دریا افکنده و هر موشکی که شلیک
میگردد، در واپسین برآورد، نشانگر یک دزدی از آن مردم است که از گرسنگی در رنج اند
و خوراک ندارند، کسانی که در سرما گرفتارند و پوشاک ندارند.


اینکه در سامانه ی "برتری سود به هومنی"، این همه پولها که میتوانست همه ی گرسنگان آفریکا
را سیر, و همه بیسوادان جهان را باسواد نماید، در گلوله و باروت و مرگ به هرز گساردند. این یکی
از نکوهیدنی ترین سرشت های جدایی ناپذیر بهره کشی است، چرا که بهره کشی با ابزار ترس
برپا نگه داشته میشود و هرچه، دگرسانی سرمایه ی انباشته از یکسو، و نداری فزاینده از سوی
دیگر بالاتر رفته و تنش و انباشت ولتاژ همبودین تیز تر و سیج انگیز تر میگردد، نیاز بیشتری به
نیروهای بازدارنده ی که از شورش و نافرمانی مردم جلوگیری نمایند، پیدا میشود.
[ATTACH=CONFIG]2817[/ATTACH]
=
[ATTACH=CONFIG]2818[/ATTACH]
UK-Police
پولهایی که آمریکا و جهان باختر برای جنگ کـُره، جنگ ویتنام و جنگ سرد و جنگهای دیگر
و یاری به طالبان و نوکران سرمایه داری در کشور های گوناگون، برای فروبند کشور هایی
مانند کوبا و چین و شوروی و .. هزینه نمود، همه از جیب بهره دهان بیچاره و به کام
سران بهره کشان و چپاولگران بزرگ بود. تنها هزینه ی جنگ سرد را نزدیک $6,316 billion
دلار برآورد کرده اند.*
[ATTACH=CONFIG]2819[/ATTACH]

سامانه ی سوسیالیستی به وارونه، از آنجا که هومنی را برگزیده تر و برتر از سود میداند و شتابی
برای رها شدن از دست انباشت سرمایه و یافتن بازار برای کالاهای فراورده ی خود نمیبیند ، و از
آنجا که رده ی کارگر دیگر کشور هارا دوست و برادر و همدرد خود میداند، همواره خواهان آشتی
و رامش بوده ، تاجاییکه میتواند از جنگ دوری جسته و روی به همزیستی آشتی آمیز می آورد.
شاید این یک پاشنه ی آشیل سوسیالیسم است که آن چنان از جنگ میپرهیزد که همواره زیر تاخت
و تاز دشمن بهر کش رفته و ناچار از پدافند میشود. هرآینه، فرامنشانه بودن همواره هزینه ی
بیشتری از فرومنشانه بودن در کوتاه‌زمان نیاز دارد ولی در دیرزمان، همچون دیگر رفتار های
فرامنشانه، نیکویی های هایسته و دیرنده ی بیشتری را پدید میاورد.
[SIZE=3]•[/SIZE]
[ATTACH=CONFIG]2820[/ATTACH]

*
1948-86, military purchases cumulated to $6,316 billion, averaging about $162 billion per year. Source:

http://www.cato.org/pubs/pas/pa114.html


پارسیگر
با درود

شوربختانه اشکالات شما ارتباطی به موضوع مناظره ندارد و شما کمترین بحث را پیرامون موضوع اصلی مناظره که همان اخلاقی بودن یا نبودن مالکیت ابزار تولید باشد را انجام دادید. من هم تا جاییکه بحث خیلی به درازا نکشد تلاش کردم به این شبهات خارج از موضوع پاسخ دهم. برای نمونه موضوع هزینه های نظامی و ارتش ها چه ارتباطی به این مناظره می تواند داشته باشد؟ ولی من را مجبور می کند که جهت روشن شدن ذهن خوانندگان و پوچ کردن سفسطه های شما این را توضیح دهم که کشور امریکا برنده ی اصلی جنگ جهانی دوم بود و به همین علت بسیاری وزنه ها به سود او سنگینی کرد. دولت های برنده خودشان را زیر پرچم امریکا قرار دادند و دولت های بازنده هم گوش به فرمان شدند و در جبهه امریکا قرار گرفتند. بخشی از هزینه های نظامی امریکا برای پیشگیری از تکرار یک هیتلر دوباره است. در کل، بحث در مورد دولت ها و تصمیمات جانبی آنها خارج از موضوع این مناظره است. من در اینجا برای پدافند از عملکرد دولت امریکا حاضر نیستم. من قرار است منطق اخلاقی کاپیتالیسم را تشریح و منطق ضداخلاقی سوسیالیسم را انتقاد کنم. اینکه دولت ها چه عملکردی دارند به خودشان مربوط است. روشن است که در سایه شعار و حرف های منبری نه سوسیالیسم نه کاپیتالیسم هیچکدام انسانی نمیشوند. مهم عمل است نه سخن. کما اینکه دولت های سوسیالیست نیز عملکرد ضد انسانی و ضد اخلاقی و ضد اخلاقی خودشان را نمی توانند رفع و رجوع کنند.

من در این پیک قصد دارم درباره حق و حقوق کارگر صحبت کنم. این پیک سومین و آخرین پدافند من از عملکرد اخلاقی کاپیتالیسم است. در پیک نخست به تشریح "سیستم جزا و پاداش"، در دومی به "توضیح "سیستم دولت" و در سومی به توضیح "حق و حقوق کارگر و کارفرما" پرداخته ام.

عمده ی انتقادی که به سیستم سرمایه داری می شود اینست که سرمایه دار حق و دستمزد کارگر را کمتر از آنچه هست می پردازد و خودش بیشتر بر می دارد. من این موضوع را در سه بخش دسته بندی و شرح می دهم:

1. در یک تعریف ساده، سرمایه گذاری یک تصمیم فردی یا گروهی برای هزینه کرد مقدار مشخصی از پول در راهی است که آن پول پس از مدتی به سود دهی برسد. نخستین موردی که برای سرمایه گذاری لازم است، مقداری پول (سرمایه) برای انجام هزینه هاست. غالبن گفته می شود که کارگران باید در سود سرمایه دار شریک شوند تا این سرمایه گذاری انسانی شود. موردی که از نظر سوسیالیست ها دور مانده اینست که چرا سرمایه باید توسط گروهی دیگر تامین شود ولی سود آن توسط گروهی دیگر بهره برداری شود؟ با چه منطقی می شود کسانی را که در تامین هزینه های یک کار اقتصادی دست نداشته اند شریک در سرمایه دانست؟ کارگر با انجام "کار"هایی ارزشی به کالایی می افزاید و در مقابل، مزدی دریافت می کند که بسته به کارِ وی متفاوت است. دیگر دلیلی برای شراکت کارگر در سود وجود ندارد. البته در بازار باز و بی محدودیت سرمایه داری، چنین چیزی ممنوع نیست ولی الزامی به آن هم نیست.

2. در برخی موارد سرمایه گذاری منجر به شکست و باختن سرمایه می شود. سرمایه گذاری یک عمل برد-باخت است که بستگی به بسیاری مسائل و موارد دارد. آنهایی که بر طبل شراکت کارگران و کارمندان در سود سرمایه می کوبند، آیا این را نیز قبول می کنند که چنانچه سرمایه گذاری خالی از سود و دارای زیان باشد نیز آنان را شریک در این سودِ منفی بدانند؟ در این صورت همه ی سهامداران باید برای تامین بدهی ها و مطالبات هزینه کرده و از جیب مایه بگذارند. با چه توجیح اخلاقی می شود بیان داشت که کارگر فقط باید در سود شریک باشد نه در ضرر؟ اگر هم در ضرری در کار باشد، به دلیل نفس دولتی اقتصاد سوسیالیستی، دولت جلوی این تولید را می گیرد یا آن را به کمک های دولتی سرپا نگه می دارد. در هر صورت باری بر دوش دولت و در نتیجه ملت خواهد بود که نمونه ی آن در حکومت های سوسیالیستی کم نیست.

3. بخش بسیار پررنگ دیگری در زمینه انتقادات از سرمایه داری اینست که صاحبان سهام و مدیران ارشد، دستمزدی بالاتر از کارگر می گیرند. در مواردی گفته می شود یک مدیر تا چندصد برابر کمترین کارگر بهره می برد. مشکلِ این استدلال در اینجاست که برای سودآوری و بهره وری یک کار اقتصادی، تنها کار یدی و فیزیکی نیاز نیست. کارگران غالبن در این بخش مشغولند. یک کارگر ساده، مثلن آبدارچی، کارهایی روتین، از پیش تعیین شده و نیازمند عملکرد ذهنی پایین را انجام می دهد. چه اتفاقی می افتد اگر او کارش را به درستی انجام ندهد؟ البته که عملکرد درست او شاید در تفکر مدیریت کیفیت جامع (Total Quality Management) نهایتن بر کیفیت محصول، تاثیر داشته باشد ولی این کاری نیست که از عهده افراد کمی بر بیاید و در نتیجه برای تولید حائز اهمیت باشد. در مقابل، یک مدیر باید تصمیم سازی کند. تصمیماتی از قبیل انتخاب محصول برای تولید، تحلیل بازار، سرمایه گذاری بیشتر، خرید تکنولوژی تولید و غیره. اگر وی کارش را به درستی انجام ندهد چه؟ یک سرمایه گذاری چندصد میلیونی یا چندین میلیارد تومانی در معرض شکست قرار می گیرد. فرقی نمی کند این سرمایه گذاری شخصی، یا عمومی باشد. به هر حال نقشِ فردِ "تصمیم گیرنده" در آن پر رنگ تر است. مشخص است که سود به صورت کورکورانه ایجاد نمی شود. تمام سرمایه گذاری ها و موقعیت شغلی کارمندان یک کمپانی ممکن است با تصمیمات نادرست به خطر بیفتد. حتمن به خاطر دارید که نوکیا زمانی پیشرو صنعت موبایل در دنیا بود. آقای یورما اولیلا (Jorma Ollila) مدیرعامل سابق کمپانی نوکیا اخیرن خاطرات خود را چاپ کرده است و در آن به اشتباهاتی که منجر به ضرر و نهایتن شکست این غول تلفن های موبایل شد اذعان کرده است. همانطور که گفتم، ثروت کورکوانه تولید نمیشود. بهترین کارکنان هم زمانی که ارزش افزوده ایجاد نکنند کارایی ندارند. وظیفه مدیر اینست که از کارایی کارکنان در جهت تولیدِ ثروت مطمئن شود. بنابر این یک مدیر به میزانی که برای کمپانی ارزش آفرینی می کند دارای ارزش است. به همین خاطر، مقایسه ی اینچنینی که ناشی از در نظر نگرفتن ارزش ها در بازار آزاد (free market) است منطقن مردود است.

پاسخ به چند شبهه:

پرسش: در سیستم کاپیتالیستی، بر سر آنانی که بدون پول و سرمایه قابل توجهی زندگی می کنند یا زاده می شوند چه می آید؟

کاپیتالیسم هر کس را آزاد می گذارد تا با سعی و کوشش خودش رشد کند. تاریخ سرمایه داری پر است از این نمونه ها. سالانه هزاران مهاجر به کشور امریکا قدم می گذارند تا این سیستم موفق جزا و پاداش را امتحان کنند. اندرو کارنگی مهاجر اسکاتلندی معروف یک نمونه از هزاران است. دلیل این موفقیت از یک مفهوم سرچشمه میگیرد: سود. ولی سود از چه چیزی حاصل می شود؟ تفکرِ جدید، محصولات نو، خلاقیت و مسائلی از این دست. تمام اینهاست که سبب می شود کاپیتالیسم صاحب پیچیده ترین و پیشرفته ترین تکنولوژی ها باشد که البته تنها عامل آن سود است. بدون سود، مایکروسافت و اپل اینچنین تکنولوژی را به جلو هل نمی دادند. و خب البته در کنار این، سهامنداران خود را هم میلیونر نمی کردند.

پرسش: اگر قبول کنیم که هر کس بنا به کاری که انجام می دهد پاداش گیرد، چطور درآمدهای میلیاردی صاحبان صنایع در برابر کارگران توجیح پذیر است؟

صاحبان صنایع معمولن یک حقوق کاری دریافت می کنند و یک سود سهام. حقوق آنها همانطور که گفته شد بسته به جایگاه و اهمیت تصمیم هایشان نسبت به کارگران متفاوت است. ولی درآمدهای میلیاردی آنان ناشی از سرمایه گذاری های اولیه آنهاست که کارگران در آن دیگر نقشی نداشته اند. ضمنن این درآمد آنها به نسبت یک فرد حقوق بگیر سنجیده میشود که نادرست است. سرمایه گذار به واسطه تصمیم خود، یک مجموعه را مشغول کرده و هزینه های آن را تقبل می کند. مثلن یک شرکت متوسط صد نفره، سالانه حدود 1.5 میلیارد تومان هزینه حقوق می دهد. بنابر این اگر خودش هم همین مقدار یا بیشتر برداشت کند آیا این عمل غیراخلاقی ست؟ مطلقن چنین نیست. در مورد کار فیزیکی و ارزش افزوده همانطور که گفته شد این کافی نیست که چون کارگر کارِ فیزیکی می کند، در سرمایه گذاری نیز شریک باشد. چرا که این کارِ فیزیکی در مورد مدیر و سرمایه گذار به شکل دیگری انجام می شود: مدیریت. این مدیریت شامل تعین استراتژی بازار، بازاریابی و بسیاری مسائل دیگر است. تازه این با فرض اینست که سرمایه گذاری از ابتدا سودآور شده است. در بسیاری صنایع، سیستم از سال های دوم به بعد به سود می رسد و در سال اول صاحبان سهام تنها حقوق دریافت می کنند. یعنی مبلغ زیادی از سرمایه راکد مانده یا ممکن است به نسبت تورم، حتا ضرر هم بکند.

پرسش: این سرمایه گذاری اولیه مادامیکه کارگران با کارشان برای آن ارزش آفرینی نکنند خالی از ارزش است. پس چرا نباید آنان را در این سرمایه نیز شریک کرد؟

روشن است که اگر پول هم اختراع نمیشد، این مشکلات بوجود نمی آمد. اگر سرمایه گذار نبود، اصولن ارزش آفرینی هم بوجود نمی آمد که سر آن بحث شود. سرمایه گذار بوسیله ایجاد موقعیت شغلی و بهره مندی از نیروی کارگران، به آنان حقوق و پاداش و سنوات و عیدی و حق مسکن و فرزند و غیره می دهد. سهمی از سرمایه گذاری که حق کارگر باشد تنها ایجاد شغل برای اوست. کارِ کارگر هم وابسته به تصمیمات مدیریتی است. بدون تصمیمات مدیریتی و بازاریابی مناسب و تصمیمات هوشمندانه برای غلبه بر بازار، همه چیز شکست خواهد خورد.

پرسش: اگر ابزار تولید، ملی شوند بسیاری از مشکلات در زمینه سرمایه گذاری حل شده و مساله حقوق و برداشت های زیاد حل می شود. چرا با آن مخالفید؟

قبلن توضیح داده شد که مشکلاتی که سیستم اقتصادی سوسیالیستی دارد در چه حد است. اقتصاد سوسیالیستی یک اقتصاد بیمار و خراب است. بدون آزاد گذاشتن سرمایه، تولید و بهره وردی در سطح پایینی باقی می ماند و اقتصاد وارد رکود می شود. دولت متولی اقتصادی شده و برای سرمایه های تولیدی جهت دهی می کند. به همین دلیل است که اقتصاد شوروی نیز بسته و جهتدار بود و جز در مواردی مانند مسائل نظامی، پیشرفت آن چنانی نداشت. دولت سوسیالیستی در هر زمینه ای که تصمیمات سیاسی در آن دخیل است مایل است سرمایه گذاری کند، نه مانند سیستم کاپیتالیستی که بازار و جامعه خودش برای خودش تصمیم بگیرد. اقتصادِ دولتی اصولن قابل پیشرفت و ارزش آفرینی برای جامعه نیست و این تجربه دهه ها سیستم های اقتصادی را باید درس گرفت و از آن بهره برداری کرد.

پرسش: سود سرمایه گذار در اینست که حقوق کمتری به کارگر بدهد. چطور این تضاد قابل توجیه است؟

پیشتر درباره دولت کاپیتالیست توضیح دادم. متولی تعیین حقوق کارگر دولت است. اگر از حد داستان ها و کتاب ها و آرمان های ویژه ی افراد انقلابی به واقعیت برگردیم باید گفت که این روشی است که در دنیا امتحان شده و کار کرده است. یک کارگر ساده کمترین حقوق را می گیرد. به مراتبِ تجربه و معارت حقوق او افزایش می یابد. مثلن در ایران، حقوق پایه یک کارشناس حدود 700 هزارتومان است و حقوق کارگر ساده 500 هزار تومان. روشن است که اگر کارفرما کمتر از میزان واقعی به کارگر بدهد، قوانین سختگیرانه در برابرش قرار دارد. بعلاوه کارگر در جایی که او را نیاز دارند حضور پیدا می کند و در بسیاری موارد توپ در زمین کارگر است. در همین تهران کارگر "پیتزا زن" وجود دارد که 1 میلیون تومان حقوق می گیرد. من شخصن "ساندویچ زنِ کباب ترکی" را می شناسم که 3 میلیون تومان حقوقش اوست. چنین حقوقی فراتر از حقوق یک رئیس بانک است. اگر این کارگران کارفرما را تهدید به دست کشیدن از کار کنند، کارفرما برای از دست ندادن او شاید با بسیاری خواسته های وی موافقت کند. پس مشخص است که میل کارفرما به پرداخت کمتر، از دو جهت، یکی حقوقی و دیگری طبیعی کنترل می شود.

پرسش: با توجه به مفهوم جزا و پاداش، چه بر سر افرادی که معلول یا ناتوان یا با توانِ جسمیِ کم هستند می آید؟

در هر سیستم اقتصادی - اجتماعی، چنین پرسشی نمی تواند یک پرسش مهادین و اولیه باشد. این گونه افراد غالبن حتا برای انجام امور روزمره و گذران زندگی نیز به کمک نیاز دارند. پرسش اساسی اینست که بر سر مولدان و مغزهای اقتصادی چی می آید؟ آیا می توانند در بازار آزاد به کنش بپردازند؟ ولی در رابطه با پرسش بالا، باید گفت عده ی چنین افرادی بسیار کم و ناچیز است. در یک اقتصاد سنتی و قدیمی، غالبن افراد برای کسب درآمد نیازمند داشتن فیزیک سالم هستند. در اقتصادی پیشرفته و دارای بازار آزاد، برای مثال یک فرد معلول جسمی می تواند با فکرش کار کند. برای نمونه آقای والی هورتون موسس شرکتی است که تولیدات مخصوص ناتوانان و معلولان را انجام می دهد. گوردون براون نخست وزیر انگلیس چشم چپ خود را از دست داده است؛ دیوید بلانکت عضو پارلمان انگلیس که از بدو تولد نابینا بوده است. بنابر این دسته ی افراد ناتوان بسیار کم و ناچیز خواهد بود. ولی به هر حال عده ی این افراد می توانند از خدمات دولتی رایگان مانند بیمه و نیز خدمات صندوق های خیریه خصوصی بهره مند شوند. به شرط آنکه این عده، به حقوق انسان های توانمند احترام بگذارند.
kourosh_bikhoda نوشته: سرمایه گذاری یک عمل برد-باخت است

E00e

گفتار سوم: ترفندها و کژفرنودهای پروپاگاندیسم سرمایه داری


سوسیالیسم در پی "یکدست" سازی مردم است!؟

بسیار شنیده ایم که میگویند که گویا سوسیالیسم میخواهد همه مردم را با از میان بردن رده های
همبودین یکسان نماید، سپس میپرسند آیا یک راننده ی ساده با یک نخست وزیر یکسان است؟
این گونه ترفند ها روی ناآگاهی مردم از فرایافت "رده" در گفتمان سوسیالیستی سرچشمه میگیرد.
در مارکسیسم، "بهر کشی" سنجه ی بازشناسی وابستگی یک تن به یک رده است. به زبان دیگر
در سامانه ی سرمایه داری یا بهره کش و یا بهره ده و یا آمیزه ای از این دو هستید. اگر کارگر
و آرایشگر و هنداسگری باشید که برای کسی دیگر کار میکند، در رده ی بهره ده هستید و اگر
زمین دار و کارخانه دار هستید، از رده ی بهره کش و اگر گرداننده دکان پیتزا فروشی هستید
که از کسی اجاره کرده اید و خودتان و دو کارگر دیگر در آن کار میکنید ، هم بهره کش هستید
و هم بهره ده، چرا که برای دکان، به دارنده ی آن پولی را که خواسته است، پرداخت میکنید
و از سویی، از کار کارگرانتان بهره میکشید. زمانی که سوسیالیسم میگوید که رده هارا از میان
خواهد برد، برابر این است که بهره کشی هومن از هومن از میان خواهد رفت و چون دیگر
بهره کش و بهره ده نخواهیم داشت، این رده ها نیز از میان خواهند رفت. ولی راننده همان
راننده و نخست وزیر همان نخست وزیر است و بخش کردن کار میان مردم، بسته به توانایی های
آنان همچنان سر جای خودش هست، نه همه میتوانند نانوا باشند و نه نه همه میتوانند نخست وزیر
بشوند!. هر کس دستی در کاروکوشش همبودین دارد. زمانی که این راننده به نزد پزشک میرود،
از توانایی و کار پزشک بهره مند میشود و هرگاه پزشک میخواهد از جایی به جایی دیگر برود،
از توانایی ها و کار راننده بهره مند میگردد. به نمونه ی شما که برگردیم، استالین از راننده اش
بهره کشی نمیکند. اگر بنگر میرسد که این راننده است که نوکری استالین را میکند، وارونه اش
هم درست است، چون استالین هم در پیشه ی خودش که همانا کشورداری و پدافند از مردم در
برابر دشمن و .. است، دارد نوکری همین راننده را نیز می نماید. . واژه ی " minister"هم
از بیخ به چم نوکر است، به زبان دیگر وزیران هم نوکر مردم هستند ولی در نگاه ساده اندیشان،
این راننده است که دارد نوکری وزیر را میکند، چرا که در سامانه ی بهره کشی، راننده به
سزامندی راستین اش نرسیده و زندگی سخت و کم‌بهره ای را میگذراند و در برابر، وزیر
یک دولت سرمایه داری یا خود مانند "رامسفلد" سرمایه دار و بهر کش است و یا مزدی بسیار
بالا از بهره های کشیده شده از مردم ، دریافت مینماید، مانند وزیر های بسیاری از کشورهای
سرمایه داری.

[ATTACH=CONFIG]2849[/ATTACH]

سرمایه داری تنها آمریکا و اروپا هستند!!؟

زمانی که پروپاگاندیست های سرمایه داری می خواهند از "خوبی" های سرمایه داری سخن
بگویند، یکراست به سراغ آمریکا و بورلی هیلز میروند و اینکه چند درسد از مردم آنجا
توانسته اند به "سفر های تفریحی" بروند ( برای نمونه به تایلند برای روسپی گری!). این
ترفندگران فراموش میکنند بگویند که جهان سرمایه داری در آمریکا و آلمان به پایان نمیرسد،
بساکه همه ی آفریکا، خاور میانه و خاور نزدیک، آمریکای میانه و آمریکای جنوبی و کشور
های آسیای جنوبی و هندو چین، و .. نیز دارای سامانه ی سرمایه داری میباشند. همین جمهوری
اسلامی خودمان هم سامانه ی سرمایه داری است دیگر! ولی از انجا که نشان دادن ویرانه های
چه میدانم گواتمالا و بدبختی های تایلند و جوخه های مرگ هندوراس! و دیکتاتور های شیلی و
الساوادور و درگیری های اندونزی و ... به سود این پروپاگاندیست ها نمیباشد، ، تنها به کشورهای
ساختاوری پیشرفته ی سرمایه داری پرداخته و آن ۶-۷ کشور را"ویترین" خود مینمایند. آنها
همچنین هیچ یادآوری نکینند که این ویترین های خوشگل و بزک شده به بهای دهه ها و بساکه
سده ها چپاول امپریالیستی کشور های و مردمان دیگر بدست امده، از یکی نفت و از دیگری
مس و از ان یکی موز و برنج و از دیگری چوب های استوایی و .. چاپیده اند و آنها را همچنین
بازار کالاهای خود برای کاستن درگیری و گرفتاری های درونی خود و فروش انبوه فراورده های
گسارشی نموده این مردم را به خوشبختی نوشیدن "کوکاکولا" سرافراز گردانیده اند!

[ATTACH=CONFIG]2850[/ATTACH]

The Third World

سرمایه داری میتواند خوب باشد! کمی دندان روی جگر بگذراید!

پروپاگاندیست های سرمایه، با پررویی هر چه بیشتر، و با اینکه بحران های چرخه ای سرمایه داری
هر از چند سال یکبار مردم را به خاک سیاه مینشانند، دم از دستاور های همبودین میزنند که گویا
به بهداشت و آموزش و پرورش و دیگر نیاز های هومنی مردم رسیدگی کرده اند و یا "بزودی"
خواهند کرد. آنان به خواست خود فراموش میکنند که فشار های مردمی با یاری نیروهای چپ
و سوسیالیست و یا هتّا سوسیال دمکرات ها که از نیروهای چپ سازشگر به شمار میروند ، به
این دستاورد ها، آنهم تازه در اندکی از کشور های اروپایی که پیشینه یچپها در آن دیرینه است،
به انی دستاورد ها انجامیده و سرمایه دار و بهره کش، هرگز داوخواهانه یک دینار هم برای
کاریاری های همبودین هزنیه نکرده است، به وارونه، آنها ابزار "صدقه" را برای آرام سازی
تنش ها به همراه خوارسازی مردم تنگدست و در هم شکستن سربلندی آنان، که برای بهره کشی
بهتر مهند است، بکار میگیرند. زمانی این سرمایه داران میگفتند که بگذارید شوروی را از میان
ببریم، آنگاه به شما این کاریاری های هومنی را خواهیم داد ولی اکنون پس از بیش از بیست سال
که از فروپاشی بلوک خاور گذشته است، نه تنها این کاریاری ها افزایش نیافته، بساکه کاهش هم یافته!
چرا؟ چون این کاریاری ها نه تنها در پی فشار درونی نیرو های چپ، بساکه در راستای "ویترین سازی"
در برابر بلوک کمونیستی پدید آمده بود و با کاستن این فشار ها و واپس نشینی چپ ها پس از فروپاشی،
سرمایه داران از این سربزنگاه سود برده و برای نمونه در آلمان، از کاریاری ها درمانی، بیمه ی
بیکاری و .. کاستند ، بگونه ای که مردم آلمان از سر نو، رو بسوی نیروهای چپ آوردند که جلوی
این کاهش ها را نگیرند. سرمایه داری ناب که در چهره ی تاچریسم و ریگانیسم آشکار شد، به نابودی
سندیکاهای کارگری و سازماندهی های ان پرداخت که بتواند با مزد هرچه کمتر کارگر را به گاری ببندد
و با درد سر هر کمتر او را از کار بیرون بیندازد. در آلمان که هنوز ویترین بود، لیبرال ها ! گلایه میکردند
که بیرون کردن کارگران سخت است و هزینه ی بیمه ی بازنشتگی و درمانی و ازکارافتادگی آنانان برای
کارفرماها بالاست و بهتر است این چیز های "دست و پا گیر" را برداریم که بازار گرمی بگیرد! در سالهای
گذشته نه تنها کاریاری ها افزایش نیافت، بساکه پدیده هایی مانند دلالی کار بالا گرفت. از انجا که
کمپانی های بزرگ کشور های اروپایی نمیخواستند با این قانون های دست و پا گیر! کسی را بکار بگمارند
که دیگر به سختی بتوانند پس از زمان نیاز، بیرونشان کنند، سازمان های کارگریابی manpower/Zeitarbeit
را پدید اوردند که کارگران بیکار را با پیمان های کوتاه زمان و ششماه و یکساله میخرد و به کمپانی های
بزرگ "واگذار" میکند و این سازمان ها که همان برده فروشان نوین هستند، از پول خوبی که از این کمپانی ها
میگیرند، بخش ناچیز بخور نمیری را به کارگر/هنداسگر/فندآور و .. میدهند و گاه بیش از نیم آنرا خود بالا
میکشند و اینگونه، کمپای های بزرگ "خوشنام" مانده و نیاز به بیرون کردن گروهی کارگران پیدا نمیکنند.
پس اینکه گویا سرمایه دار، داوخواهانه ، کارهای همبودین میکند یا خواهد کرد، یک افسانه برای گول
زدن مردم است و تا کنون، چیزی به مردم داده نشده که مردم خودشان نگرفته و برای آن نجنگیده باشند.

[ATTACH=CONFIG]2851[/ATTACH]

روی آوردن آمریکا و جهان سرمایه به ارتشتاری، برای پیشگیری از هیتلری دوباره بود!

هرکسی که اندک تاریخ خوانده باشد، میداند که آمریکاییها گرفتاری با هیتلر نداشتند
و به او هم التیماتوم جنگی ندادند، بساکه خود آلمان پس از تازش ژاپن به پرل هاربور
و افروخته شدن آتش جنگ میان ایندو، به آمریکا که کالاهای فراوانی به انگلیس
میرسانید جنگ را آشکار نمود. آمریکا در جنگ جهانی نخست هم با بیگرایشی هنباز
شد، چرا که هنوز به دکترین "مونروئه" پایبند بود که آمریکا نباید در کارهای برون مرزی
دست ببرد. ولی با افزایش آز سرمایه داران آمریکایی پس از جنگ جهانی نخست و
فراروییدن آنها به سرمایه داران امپریالیستی و جهانی ، چشم بسوی دیگر مرز و بوم
های جهان دوخته و اندرز های کشورداران کهن آمریکارا که خود با نگرش به
واژگشت آمریکا و جنگ های رهایی آن از دست بهره کشان انگیسی، نگر خوشی
درباره ی به یوغ کشیدن مردم دیگر نداشتند، مانند خود جورج واشنگتن، جفرسون ،
لینکلن و مونروئه... را به فراموشی سپرده و راهی چپاول جهان شدند. بسیار روشن است
که پس از جنگ جهانی دوم. همه ی کشور های برنده زیر پرچم آمریکا نرفتند، برای
نمونه همان شوروی و کشور های اروپای خاوری نخواستند یوغ آمریکایی را
به گردن نهند و هر کس که اندکی دانش تاریخی دارد، میداند که روی آوردن آمریکا
به ارتشتاری هرچه بیشتر، در پیوند با چیره جویی او بر جهان و جنگ سرد برای
نابودی کمونیسم که گونه ای دست اندازی فرومنشانه در سزامندی ساختن سرنوشت
خویش هر ملتی است، میباشد و نه برای جلوگیری از پدید امدن هیتلر ها و کشتارگران
و دیکتاتور ها. به وارونه، در زیر پرچم جنگ سرد و کمونیست ستیزی که در فربود،
جنگی برای سرکوب آزادی خواهی های همه پاتـرَم های (ملتهای) جهان بشمار میرفت،
چه دیکتاتورهایی را سر کار آوردند و از چه خونخوارانی پشتیبانی مینمودند. برای
نمونه پشتیبانی امپریاللیستی از دیکتاتور های آمریکای لاتین، مانند باتیستای دزد
و خوانخوار، دیکتاتور کوبا، سرکار آوردن ژنرال خونخوار پینوشه در کودتایی
بر پاد فرمانروای قانونی و برگزیده دمکراتیک شیلی، سالوادور آلنده، روی کار
آوردن دیکتاتوری سرکوبگر و خونخوار پهلوی با کودتا بر پاد مصدق ( که چندی
پیش آنها تازه از جمهوری اسلامی پوزش خواستند، ولی کسانی هنوز اینجا رُل کاسه
داغتر از آش را بازی میکنند!) پشتیبانی از سوهارنو در کشتار سه میلیون کمونیست
در اندونزی ( به رهبری سوکارنو، ١۹۶۵) ، پشتیبانی از دیکتاتور های فیلیپین
(فردیناند مارکوس) و نیکاراگوئه (خاندان خونخوار سوموزا ) و ده ها دیکتاتور
ریز ودرشت دیگر که به یاری امریکا سر پا مانده و دزدی و کشتار خود را برای
سرافرازی امپریالیسم پی میگرفتند! پس آراسته شدن امپریالیسم آمریکا به
جنگ افزار و ارتشتاری فزاینده، در راه هومنی و آزدای نبوده، ١۰۰% وارونه،
در راه یوغ نهادن بر مردمان جهان و چپاول آنها و سرکوب دادخواهان ( مانند
کمونیست ها، خودگردانی خواهان، دادخواهان ملی، خورده سرمایه داران گرفتار
در دست غول های سرمایه داری امپریالیستی، .. ) بوده و در این راه از هیچ
نامردمی، مانند بمباران پوششی ناپالم، بمب های اکسیژن خوار، بمب های شیمیایی
با پست ترین ماده های آدمکش بنام " گمارده ی نارنجی (- Agent Orange )
که هتّا درختان و زمین های کشاورزی را برای سالها میآلود، فروگذار نکردند.
همه ی این پستی ها، همچنان که گفتیم از همان کارکرد کلیدی سرمایه و جستجوی
سود و اندیشه ی " برد و باخت" که فرمانروا بر این دزدی هاست، بر میخیزد و
پیوند یکراست با فرهشت این نگرستیزی دارد.

[ATTACH=CONFIG]2847[/ATTACH]

از سرمایه داران سپاسگزار باشیم، آنان کارآفرین هستند!

هرگونه سرمایه میتواند کارآفرین باشد، سرمایه در دست دولت همگانی کمونیستی هم کارآفرین است! ولی
آیا سرمایه دار، برای سود کردن سرمایه میگذارد و یا چون دلش برای مردم سوخته و میخواهد کار بیافریند؟
پاسخ این به روشنی این است که سرمایه دار دلش برای کارگر نسوخته و برای سود بردن هرچه بیشتر
سرمایه گداری میکند، هتّا اگر این کار او به افزایش بیکاری هم بینجامد. برای نمونه سرمایه گذاری
بر روی فند های روبوتیک و خودکار کردن کارخانه ها، تنها گروه کمی از کارگران فندآور را به کار گمارده
و گروه انبوه تری از کارگران ساده، یبکار میشوند. یا خرید و فروش سهام در بازار سهام، که سرمایه-
گذاری قمار گونه بر روی ستیز های درونی سرمایه است، به نابودی گروهی و بیکار شدن گروهی دیگر
و چاق شدن این گونه سرمایه داران اندکشمار، می انجامد. بویژه در بخش کشاورزی، زمینداران یا
همان سرمایه داران کشاورزی، کارگران بومی را که "گران تر" هستند، از کار بیرون کرده و از کارگران
کوچگری از بدبختی از آفریکا و آسیا و مکزیک و .. از دوزخ سرمایه داری خودشان به "بهشت" سرمایه
گریخته اند و آماده اند که برای یک مشت دلار به هر کار سختی تن در دهند، برای این کار ها سود میجویند.
پس اگر کارآفرینی، یک زاب ناخواسته ی دوّمینی سرمایه داری باشد، که میتواند گاه روی دهد و گاه روی
ندهد، در یک سامانه ی سوسیالیستی ، همواره کارآفرین است و در راستای بهزیستی همه ی مردم.

در سرمایه داری، دولت وامدار و نوکر مردم است!

در سرمایه داری، دولت وامدار سرمایه داران است و نه مردم. بزرگترین خویشکاری دولت سرمایه داری
در گارانتی کردن سود سرمایه داران است. سرمایه داران میگویند که دولت نباید در کار ما دست ببرد
و باید پروانه دهد که ما آزادانه به "بیزنس" ! خود سرگرم باشیم ! ولی زمانی که دچار بحران شده و
مهاد سود به بیم میفتد، همین دولت، باید بیاید و از باژی که از مردم گرفته است، این هارا از سرنگونی
برهاند! دولت سرمایه داری ابزار سرکوب است که پلیس را برای سرکوب شورش های رده ای درونمرزی
و ارتش را برای سرکوب جنبش چپ و امپریالیسم-ستیز جهانی نیاز دارد. چرا که در این دولت های
سرمایه داری، "وامداران" به مردم ننشسته اند، بساکه بهره کشان و نمایندگان آن. برای نمونه اگر به
تاریخ دولت های آمریکا نگاه کنیم، بانکداران و سرمایه داران گنده ، مانند رمسفیلد و دیک چینی و بوش
و مانند اینهارا ، یا کارگزاران انهارا در این دولت ها می یابیم. نیمی از نمایندگان کنگره هم مولتی میلیونر
و میلیاردر هستند، آنهم جایی که تنها یک درسد از مردم آمریکا، گنده‌سرمایه دار بشمار میروند. در هر تئاتر
و نمایش گزیدمان هم، این گروه های سرمایه داران گنده هستند با ریختن میلیارد ها دلار به کارزار گزیدمان
در آمریکا، که بیشتر یک کارناوال سرگرمی است، میکوشند که گروه سرمایه دار خودشان بر سر کار بیاید که پول
بیشتری را از مردم بچاپند ، یکبار کوکاکولا و یکبار پپسی کولا! و نام اینرا هم میگویند"وامداری" به مردم!
پس خویشکاری دولت سرمایه داری، سرکوب بهره دهان، راه انداختن کار بهره کشان، خر کردن مردم با
یاری رسانه ها و نهاد های مردم فریب ، پدافند از سود های سرمایه داران، در کشور های دیگر و سرکوب
جنبش های ازادیخواهی راستین و کنش های فرومنشانه ی دیگر است.

آمریکایی ها هرچه پیرتر میشوند، کاپیتالیسم را بیشتر میپسندند!

[ATTACH=CONFIG]2848[/ATTACH]

این از ترفند های سرمایه داری نیست، بساکه کژبرداشت خود شما از آن آمار است. آن آمار میگوید که
پیرتر های آمریکا، کاپیتایسم را هایسته تر ارزیابی میکنند تا جوانان، ولی فراموش کردید بنگرید که
آمریکایی های پیرتر، فراورده ی زمان های پیشین و "مک کارتیسم" و تلویزین های سیاه و سفید !هستند
و به وارونه، جوانان، با در دست داشتن اینترنت و آگاهی های فراوان تر رسانه ای و افزایش بیکاری
در میان جوانان ، دید گسترده تری در سنجش با پدربزرگ های خود دارند که میهن پرستی آمریکایی را
با فرایافت "کاپیتالیسم" به مغز آنها فرو کرده بودند. اگر جنبش "وال استریت را فروبگیریم" پدید میاید
از همین جوانان است. تازه همان پیران هم نگر بسیار خوبی به کاپیتالیسم نداشته و در پیرترین آنها هم
۵۳% هایسته در باربر ۳٢% نایسته است. روی هم رفته هم که کاپیتالیسم ، با این همه نیکی هایی که
شما برایش برشمردید، در میان خود آمریکایی ها هم ، از روی آماری که خوتان اینجا آوردید، چندان
خوشنام نیست و ۵۰% هایست و ۴۰% نایسته، تنها به دشواری ، کاپیتالیسم پسندیده می نماید! پس
میبینیم که هتّا در خود متروپول و "بهشت سرمایه" هم، مردم چنان دل خوشی از کاپیتالیسم ندارند،
چه رسد به کشورهای "دوزخ" سرمایه داری !

مردم همه بسوی امریکا میروند چون سرمایه داری خوب است!

به وارونه، سامانه ی سرمایه داری است که از راه های گوناگون، زندگی در فراوان
کشور هارا سخت کرده و مردم را بسوی متروپول سرمایه داری میکشاند تا شاید در
آنجا درآمد و زندگی بهتری داشته باشند. این همان درست مانند کوچ از روستا به
شهر هاست و نمیرساند که سامانه ی آن کشور خوب است، بساکه میراند که به روستاها
رسیدگی نمیشود و آنهارا به سود شهر ها و آبادانی جاهایی که مفت خوران نشسته اند،
به فراموشی و ویرانی سپرده اند و تنها از آنان درخواست گندم و مرغ و گوسپند
و میوه و سبزی ارزان، آجر های ساختمانی از کوره پز خانه ها و ... مینمایند.
درست هم مانند آن روستاییان، که در شهر ها تنها عملگی و حمالی نباید بکنند،
بیشتر این کوچگران از مکزیک و .. (اگر بتوانند از دیوار مکزیک ترابگذرند) هم به همین
سرنوشت "نیروی کار ارزان " برای سرامیاه داران آنجا دچار میگردند


توانا هارا دریابید و آنها را قربانی ناتوانان نکنید!!

فرامنشی چیزی نیست جز یاری به دیگران/ناتوانان، که چرخه همبستگی هومنی را میچرخاند.
فرامنشی و مهاد های آرتائیک از بیخ ، در پیوند با یاری به دیگران و ناتوانان است
و گرنه اگر بشیوه ی طبیعی" جنگلی" ، باشد که ناتوان هیچ سزامندی در این جهان
ندارد! برای چه داریم ما این نگرستیزی را انجام میدهیم و برسر چه؟ پس فرامنشی
در آن سامانه ای هست که دست ناتوان را هم نه از روی صدقه، بساکه از روی هومنی
بگیرد. اگر این شیوه ی هومنی، دستگاه "تازیانه و کلوچه" سرمایه داران را بهم میزند
و این سرایداشت را ناکارآمد! می سازد، گرفتاری خود همین سامانه است و نه گرفتاری
سوسیالیستها و هومنگرایانی که در پی زندگی بهتر وآرامتری از این سیستم" برد و باخت" اند.

کارگران باید در زیان هم همباز باشند و نه تنها در سود!

ترفند و سفسته در این است که کارگران هیچ هنبازی در سود ندارند. سود به آن پولی میگویند
که پس از کاستن مزد کارگران و ماده های نخستین و فرسایش ابزار فراورش به دست سرمایه دار
میرسد و اگر سرمایه دار باز یک بخش آنرا هم به کارگران به هر نام و فرنامی بدهد، بازهم بخشی از مزد
کارگر بوده است که ایشان برای گول زدن کارگران به آنها میپردازند، درست مانند چلوکباب عاشورا
که حاجی مفت خور سالی یکبار به همان هایی که از آنها چاپیده است، میدهد و آنها گمان میکنند
نیکوکاری و گشاده دستی است.
نمیدانم این آگهی های تلویزیونی را که برای توده ی مردم ساده و ناآگاه آمریکا پخش میکنند دیده اید
یانه. یارو میگوید اگر این شامپوی پاد شوره ی سر را هم اکنون بخرید( که بهایش ۹۹ دلار است)
فزون برآن، یک دفترچه ی راهنما! و بالاتر از همه، یک بتری شامپوی دوم هم به شما میدهیم !!
خوب این شامپو پس ۴۹ دلار هم نمیرزیده و این "پاداش" از پول خود همان خریدار کودن فراهمیده!

زمانی که سرمایه دار اینگونه سود را در زمان "برنده" شدن میخورد، باید ریسک "باخت" را هم
خودش بدوش بکشد، بویژه از برای انیکه سرنوشت و راهبرد کاروبار را او در دست دارد و نه کارگران.
هوداد کار گارگران هم که از سوی سرکارگران و سرپرستان هوداد و ... که همان سگهای پلیس
سرمایه دار هستند، کنترل میشوند و هرم کنترل همینجور تا بالا و تا سرکاربان و سرمایه دار و یا
سهامداران بالا میرود. پس نمیشود که فرمان اتوبوس را شما در دست داشته باشید و بگاه دژآمد،
از سرنشینان گله مند بشوید. خود این بیچاره سرنشینان، درست مانند کارگران، از بدی رانندگی
شما دچار مرگ و شکستن کله و بیکاری و بی نوایی شده اند و تازه باید دولت سرمایه داری
بیاید و از باژ ( مالیات) اینها برای آن راننده ی ناشایسته و ناکارآمد ( که خودش هم قربانی یک
سامانه ی "برد و باخت" جانور گونه و جنگل آسا است) دوباره یک اتوبوس بخرند که مردم
در راه نمانند! خود نگره پردازان سرمایه داری هم گناه ورشکستگی و "باخت" یک سرمایه دار
تا به گردن کارگرانش نمی اندازند ولی اینجا باز گویا کاسه های داغ تر از آش، نگره های نوین دارند!

سرمایه داران سرایگردان و فرنشینان "مزد" بیشتری باید بگیرند چون کار مغزی بزرگی میکنند!

بیجاست !من میتوانم در جایگاه سرمایه دار، بروم و ب.ن. ١۰% سهام یک کمپانی را بخرم، در
خانه ام بنشینم و هر ساله سود سهام را دریافت کرده نوش جان نمایم. این شد "دستمزد" کار
مغزی من ؟ نه، ترفند جارچیان سرمایه داری این است که چون برخی از آنها، خودشان کارخانه ی
خودشان را میگردانند و سرایگردان به مزد نگمارده اند، سود بدست آمده از کار کارگر را به نام
کار مغزی خودشان جا میزنند. کار مغزی انان همچنان که در پیام پیش گفتیم دارای یک دستمزد
کمتر و بهنجار است که یک سرایگردان " بی سرمایه " پس از بکار گماری میتواند انجام بدهد.
امروزه بازاریابی و سرایگردانی یک کار کارشناسی و فندی است که مزد مرزمند خودش را
دارد و منِ سرمایه دار میتوانم چنین کسی را همچون یک پزشک یا یک دبیر دبیرستان ، در
کمپانی خودم بکار گمارم و از او هم بهره کشی نمایم !

سرایداشت سوسیالیستی بیمار است!

بیجاست! اگر شوری بیشتر در ساختاوری ارتشتاری سرمایه گذاری و برنامه ریزی
مینمود، برای فشاری بود که همپیشی جنگ افزاری و هزاران بمب اتم و موشک
و بمب نوترونی و زیردریایی ها و بمب افکن های ی که جهان باختر در راستای
چیرگی بر جهان و به زانو درآوردن آزادیخواهان و دادخواهان ( کمونیست ها و
رزمندگان دیگر راه دادگری همبودین و ..) بر گردن او بود و گرنه آن سرایداشت
سوسیالیستی با این همه فشار، توانسته بود آموزش و پرورش رایگان و بهداشت
و خانه و زندگی هومنی برای کارگرانی که در زمان تزار در قفس های کارگری
زندگی میکردند و در هم میلولیدند، فراهم سازد. روشن است که شوروی مانند
آمریکا جهان را نمیچاپید که بتواند این همه فشار را بی هیچ کژی برتابد. پس
کارآمدی سرایداشت سرمایه داری تنها در کارآمدی دزدی و چپاول آنها بوده
و سرایداست سوسیالیستی در سامه های درست و بی فشار جنگ سرد و هزینه
های برخاسته از زورگویی های امپریالیستی، با یک برنامه ریزی آژگاهی و
آگاه از هر سو و جدا از " برد و باخت" میتواند به خوبی و با کمترین ریسک
برای کارگران به پیش برود.

kourosh_bikhoda نوشته: سرمایه گذاری یک عمل برد-باخت است

!!سامانه ی برد وباخت!!

تنها سخن درست در پیک هماورد ما این بود که خستو شد که سرمایه گذاری یک قمار
"برد و باخت" است. این نشان میدهد که آن سامانه، بر پایه دوستی و فرامنشی
هومنی نبوده و گرد همایی گروهی گرگ است که این از ان میرباید و آن از این
و هرکدام "زرنگ" تر باشند آن دیگران را میخورند، ولی تا زمانی که سرانجام خودشان
خورده شوند. از انیرو همین برندگان هم در ترس جاودانی و بیم از باختن و از میان
رفتن و با پناه بردن به بادی گارد و ارتش و پلیس و بمب و جنگ و ... در تنش و
ناآرامی زندگانی ناهومنی خود را سپری میکنند. فرومنشانه بودن چنین سامانه ای
در همان است که برنده ی راستین ندارد و همه جهانیان بازنده ی راستین آن هستند
:

ز پیمان بگردند و [B]از راستی
گرامی شود کژی و کاستی[/B]
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین

نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود

به گیتی نماند کسی را وفا
روان و زبان ها شود پر جفا

بریزند خون از پی خواسته
شود روز گار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش

Ferdowsi Toosi

پارسیگر
با درود

شما متاسفانه دوباره مسائلی را مطرح فرمودید که نه تنها از حوزه ی بحث خارج است و بلکه بررسی آنها خود به تنهایی می تواند یک جستار باشد. بسیاری از این مسائل مشترک هستند. برای نمونه کیست که نداند کلاشنیکف AK47 اسلحه مورد علاقه یاقیان و قاچاقچیان و طالبان بوده است؟ دانش اتمی را هم که شوروی بوسیله کار اطلاعاتی و جاسوسی توانست به دست آورد. به وارون ادعاهای شما که شوروی سر در لاک خود مشغول ساختن جامعه بود. در گوشه و کنار جهان هم هرجا مردمی فقیر و بدبخت میدید آنها را گرفتار شعارهای عوامفریبانه و توخالی خود میکرد و با استفاده از نیروی مردم به پیروزی می رسید و به اعتراف حضرتعالی مجبور میشد جورِ آنها را نیز بکشد. اصولن این اخلاقِ همه ی انقلابیون است که پس از به ثمر رسیدن انقلابشان، سرمست و سرخوش از این پیروزی تمایل دارند این خوشی را با جهانیان تقسیم کنند و آن را به همه جا انتشار دهند. پس میبینید که سخنانی که فرمودید، نه تنها سراسر نادرستند بلکه پاسخ های آنها اگر به طور دقیق داده شوند موجب شکست شما خواهند شد. ولی من مایلم از موضوع خارج نشوم. چه اینکه در مورد سایر مسائل بارها بحث کرده ایم و پاسخ گرفته ایم.

سوسیالیسم و یکدست کردن مردم

اینکه در سوسیالیسم هر شغلی جایگاه و اعتبار خود را دارد سخنی بیهوده است. به وارونِ فرافکنی شما در مورد ناآگاهی و هدفِ گوینده (!) از این سخن، که البته روشِ شما در بحث است، این استدلال است که مورد نظر است. روشن است که بخش بزرگی از تفاوت و تمایل افراد به مشاغل گوناگون، تفاوت در عایدی آن مشاغل است. برای نمونه در ایران از قدیم شغل پزشکی به دلیل عایدی بالایش پر طرفدار بود. بفرمایید چطور در جامعه ی سوسیالیستی موهومی مورد نظر شما، مشاغل مختلف دارای "ارزش گوناگون" هستند در حالیکه عایدی یکسان دارند؟ چرا کسی باید 20 سال درس بخواند و سخت کوشش کند تا در نهایت عایدی برابر با کارگر صفرِ درس نخوانده داشته باشد؟ چنین چیزی چطور ممکن است؟

آیا تنها امریکا را نماد کاپیتالیسم می دانیم؟

یک فردِ کنکوری زمانی که برای خود آینده ای تصور میکند، خود را در نهایت موفقیت یا دستکم در حد بالایی از موفقیت میبیند. زمانیکه شما به عنوان یک بیزینسمن برای تجارتتان با یک طراح وبسایت جلسه میکنید، از او می خواهید تضمین کند که در صورت بازدیدهای بالا از وبسایت، این سیستم دچار اختلال نشود. او نیز اطمینان می دهد که الگوریتم ها را به نحوی طراحی می کند تا منطقِ وبسایت در یک زمان با درخواست های متفاوت و بازدیدهای فراوان انعطاف پذیر باشد. به همین طریق نیز زمانی که من برای شما از کاپیتالیسم سخن میگویم، برایتان نشان می دهم که کاپیتالیسم می تواند یک ملت را به چنین حدی از اعتلا برساند. چرا من باید برای شما از کشوری مانند ایران نمونه بیاورم؟ اقتصاد ایران از نظر من اقتصاد سالمی نیست که آن را برایتان مثال کنم تا کارِ شما راحت شود. من از کشورهایی که سوسیالیسم را کنار گذاشته و رو به کاپیتالیسم آورده و سپس موفق شده اند نمونه می آورم. بنابر این بجای گیر دادن به نمونه، به اصلِ گفتگو بپردازید که چرا اوجِ تکامل سوسیالیسم (شوروی) نتوانسته است در مدیریت ملت خود در مقابل اوج تکامل کاپیتالیسم (امریکا) عرض اندام کند؟ ضمنن نفرمودید که آیا اعتقاد دارید که هنوز سوسیالیسمِ واقعی مجال ظهور نیافته است؟

سرمایه در دست دولت

در این مورد در پیک دومم به خوبی توضیح دادم که سرمایه در دست دولت یعنی قدرت در دست دولت. این قدرت علیه مردم است و نه علیه نهاد خارجی. بنابر این دولت را تبدیل به نهادی فراقانونی و توتالیتر می کند. امروزه من بعید میدانم کمتر انسانِ بادانشی یافت شود که اقتصادِ دولتی را بپذیرد. البته ممکن است در جاهای مانندِ تیم احمدی نژاد چنین افرادی را بتوانید مثال بزنید. اقتصاد دولتی دهه هاست امتحان خود را پس داده و در مقابل اقتصاد خصوصی و بازار آزاد نیز پیشرفت ها و پتانسیل هایش را به رخ کشیده. ضمنن مشخص نیست دولت آیا می تواند با سرمایه خود کارآفرینی کند یا خیر. کارآفرینی به شکلِ دولتی چیزی جز استخدامِ دولتی نیست. کارآفرینی به دست افراد و سرمایه گذاران ایجاد می شود. نه دولت.

دولت وامدار سرمایه داران است

اینهم از جمله ی سخنان ارزشمند (!) حضرتعالی است که انصافن به درد قاب کردن می خورد. اگر یک شرکت یا بنگاه اقتصادی به ورشکستگی برسد، دولت ممکن است از طریق خرید سهام، پیش خرید محصول، اعطای وام یا روش های دیگر به آن کمک کند. در همه ی اینها، دولت به دنبال سودآوری خود است. هر قدمی که دولت برای آن بردارد، چندین برابر آن را درو خواهد کرد. از طرفی، با جلوگیری از ورشکستگی این بنگاه، تعدادی شغل در معرض خطر نیز نجات می یابند. البته اینها ممکن است در یک ذهنِ بسته شده با اقتصادِ دولتی، چندان قابل فهم و درک نباشد. من فکر می کنم به همین دلیل است که شما دولت کاپیتالیست را به وارون، خدمتکارِ سرمایه داران میبینید در حالیکه سرمایه داران برای رسیدن به جایگاهشان باید بسیاری چالش های اقتصاد سرمایه داری را حل کنند.

سرمایه داری زندگی مردم را سخت کرده و به همین دلیل مردم از زندگی سختشان به سمت امریکا فرار می کنند

این سخن البته بیشتر شبیه سخنان معتقدان به تئوری توطئه است. خوانندگان خود پاسخ این را می دانند.

کارگران باید در زیان هم شریک شوند؟

این بخش را درست درک نکردید. بخشی از هزینه های یک کار اقتصادی، هزینه های دستمزد است. چنانچه تمام هزینه ها از درآمد کسر شود، باقی مانده یا مثبت خواهد شد یا منفی. اگر منفی شود به معنی زیان است. شما جامعه ای را می خواهید که در آن، کارگر در این باقی مانده شریک باشد. این باقی مانده می تواند منفی هم باشد. پس آیا قبول می کنید که در این باقی مانده منقی نیز شریک باشد؟ بیایید فرض کنیم هزینه ها شامل دستمزد نمی شوند. پس اگر چنانچه باقی مانده بخواهد تقسیم شود، ممکن است باز هم منفی گردد ولی اینبار عایدی کارگران حتا بدون دستمزد اولیه منفی ست. آیا قبول می کنید که این سودِ منفی نیز باید تقسیم شود؟

برد و باخت

بله کارِ اقتصادی یک نوع قمار است که وابسته به دانش و آگاهی قماربازِ آن است. شما ممکن است دیدتان به اقتصاد، دید امام خمینی باشد. ممکن است اقتصاد را مالِ خر بدانید. اقتصاد یک علم است که سال به سال درحال تغییر است. حتی هر سال هم در این رشته جایزه ی نوبل در نظر گرفته می شود. چنانچه دیدِ شما به اقتصاد یک دیدِ جنگلی و بیابانی باشد، من پافشاری بر تغییر این دید ندارم. چه بسا همین دیدِ کیلویی و غیرحرفه ای موجب ورشکستگی اقتصادهای سوسیالیستی و کمونیستی یکی پس از دیگری شده است. مهم در اینجا برای من خوانندگان هستند که البته به خوبی این سامانه را برایشان توضیح داده ام و گمان نمیکنم با تکرار و اصرار به انکار چیزی ثابت و نهایی شود.

سخنان پای منبری و روضه خواندن در دنیا بسیار است. همین جمهوری اسلامی نیز چیزی جز به قول شما آفتابه نساخته ولی پای منبر شاخ امریکا را نیز خم می کند. سوسیالیست های پیشرفته نیز مانند شما پشت کیبورد و قدیمی ترشان پشت میز سخنران و اقتصاددان و مشاور اقتصادی بلندمرتبه ای هستند. مهم اینست که این سخنان و شعارها پشتوانه عملی و کارایی داشته باشند. بنابر این من به عنوان آخرین پرسش از شما می پرسم که آیا معتقدید تئوری سوسیالیسم یک تئوری علمی است؟ اگر علمی است، بفرمایید آیا اعتقاد به این دارید که ابطال پذیر است؟ اگر دارید بفرمایید تاکنون این ابطال انجام شده است یا خیر؟ اگر شده است چرا همچنان کورکورانه از آن دفاع می کنید؟ اگر نشده است بفرمایید اینهمه درماندگی اقتصادهای سوسیالیستی در سراسر دنیا را چرا ابطالِ این نظریه نمی دانید؟
kourosh_bikhoda نوشته: شما متاسفانه دوباره مسائلی را مطرح فرمودید که نه تنها از حوزه ی بحث خارج است و بلکه بررسی آنها خود به تنهایی می تواند یک جستار باشد. بسیاری از این مسائل مشترک هستند. برای نمونه کیست که نداند کلاشنیکف AK47 اسلحه مورد علاقه یاقیان و قاچاقچیان و طالبان بوده است؟
....
همه ی این ها که نوشته شد، در چارچوب این فرهشت است، چرا که نشان داده
شد که کلان پلیدی های این جهان، از دارندگی خودینه ابزار فراورش و سرشت
"برد و باخت" گرگ آسای آن سامانه ی بهره کشی اهریمنی سرچشمه میگیرد.

شاید کلاشنیکوف جنگ افزار پسند افتاده ی طالبان باشد، ولی کیست که نداند
که شوروی این جنگ افزار را به طالبان نمیداد! ، بساکه جنگ افزار آنها و یا پول
خرید آن، از سوی واپسگرایان سرمایه داری و آمریکا ، برای زدن شوروی پرداخت
میشد. مهند این سخن است و نه برتری فندی کلاشنیکوف برای جنگ های چریکی و ...
پس بهتر است که بجای کژفرنودهایی از این دست به خود فرهشت جستار که همان
فرومنشانه بودن سامانه ی سرمایه داری است، بپردازید!

kourosh_bikhoda نوشته: سوسیالیسم و یکدست کردن مردم
اینکه در سوسیالیسم هر شغلی جایگاه و اعتبار خود را دارد سخنی بیهوده است. به وارونِ فرافکنی شما در مورد ناآگاهی و هدفِ گوینده (!) از این سخن، که البته روشِ شما در بحث است، این استدلال است که مورد نظر است. روشن است که بخش بزرگی از تفاوت و تمایل افراد به مشاغل گوناگون، تفاوت در عایدی آن مشاغل است. برای نمونه در ایران از قدیم شغل پزشکی به دلیل عایدی بالایش پر طرفدار بود


زمانی که اندیشه ی شما در سامانه ی سرمایه داری گرفتار است، تنها انگیزه ی بیشتر
پول درآوردن را در گزینش پیشه ها میبینید. ولی اگر هومن بداند که نیاز های زیستی اش
به گونه ی دادگرانه ای برآورده میشود، در پی پیشه ای میرود که از ان خوشش میاید،
یا در ان توانایی دارد و یا پیشه ای که آبرو و پرستیژ بالای همبودین دارد و یا پیشه ای
که آسان تر است و استرس کمتری دارد و دیگرپراسنج های روانی و هومنی . برای نمونه
یکی میخواهد ویلیون زن بشود و خنیاگری کند ولی این در سرمایه داری ، بیشتر به کنار
خیابان می انجامد که باید کلاه گدایی را جلویش بگذارد و ویولین بزند. در همبود سوسیالیستی
چون پول درآوردن و آز و فزاده خواهی در تراز نخست خواهش ها نیست، و نیاز های زیستی
مردم هم از هر گونه پیشه و کار، برآورده میشود، هومن، آزادی بیشتری در گزینش پیشه دارد
و ناچار نیست که در پی پولساز ترین آنها و دزدی و بهره کشی برود. فزون بر این، کسی که در
همبود سوسیالیستی ، بگفته ی شما ٢۰ سال آموزش میبیند که پزشک شود، بیست سال
هم بگونه ی رایگان ، هم هزینه ی آموزش و هم هزینه ی زندگی اش پرداخت میشود و این را
همبود میپردازد که این کس بتواند در آن سی سال تا بازنشستگی ، این سرمایه گذاری را که
همبود و مردم رویش کرده اند ، با کار برجسته تر خود به سود همبود پس دهد. هرگونه
اموزش و آموزش برین و دانشگاهی و کارشناسی، یک جور سرمایه گذاری روی کسی است
که توان و توشمندی و هوشمندی کارهای پیچیده فندی و دانشیک و پژوهشیک و ... را دارد
و این سرمایه گذاری را در سوسیالسم، مردم و دولت نماینده ی آنها که همان دولت کمونیستی
است بروی انها انجام میدهد. فزون بر این، کسی نگفته است که درآمد انها هم ١۰۰% یکسان است
بساکه مرز درآمد پایین و بالا هست که از هم بسیار دور نیست. مانند کشور های سرمایه داری
نیست که یکی از دادیاران و دادپردازان ( وکیل ها و ..) درآمد های کیهانی و کسی که در کارخانه
کار میکند، درآمد بسیار ناچیز داشته و از پس برآوردن نیاز های زندگی اش برنیاید!

kourosh_bikhoda نوشته: آیا تنها امریکا را نماد کاپیتالیسم می دانیم؟
یک فردِ کنکوری زمانی که برای خود آینده ای تصور میکند، خود را در نهایت موفقیت یا دستکم در حد بالایی از موفقیت میبیند. زمانیکه شما به عنوان یک بیزینسمن برای تجارتتان با یک طراح وبسایت جلسه میکنید، از او می خواهید تضمین کند که در صورت بازدیدهای بالا از وبسایت، این سیستم دچار اختلال نشود. او نیز اطمینان می دهد که الگوریتم ها را به نحوی طراحی می کند تا منطقِ وبسایت در یک زمان با درخواست های متفاوت و بازدیدهای فراوان انعطاف پذیر باشد. به همین طریق نیز زمانی که من برای شما از کاپیتالیسم سخن میگویم، برایتان نشان می دهم که کاپیتالیسم می تواند یک ملت را به چنین حدی از اعتلا برساند.
میتواند گروهی اندک رابه "اعتلا برساند" ولی به چه بهایی؟

[ATTACH=CONFIG]2865[/ATTACH]


همچنان که گفته شد و نیاز به بازگویی نمیبینیم، هوادارن سرمایه داری فراموش میکنند که "جهان سوم" هم
سرمایه داری است و نه تنها امریکا. آمریکا هم از نبود جنگ و ویرانی در سرزمین خود، و هم از چپاول اینها به
انیجا رسیده و گرنه بی بازارهای این ها، بی نفت مفت و مس مفت و ... به این دارای هنگفت دست پیدا نمیکرد.
این است که باید همه ی جهان سرمایه داری را در سنجش به شمار آورد و نه متروپول آنرا. کار شما مانند این است
که به یک کسی تنها خانه ها و کاخ های شمال تهران را نشان دهید و آنرا دستاورد درخشان جمهوری اسلامی بدانید!
در جاییکه باید دانست که این کاخ های اندک در متروپول، به بهای میلیونها کوخ و میلیونها بی‌بهره ی دیگر بدست آمده!

در باره ی شوروی هم همچنان که گفتیم، نمیتوان با امریکا سنجید، چرا که در سامه های برابری ، هماوردی خود را
نیاغازیدند. برای انیکه دانست که چه سامانه ای و چه دونده ای بهتر است، باید هردو رو رج استارت و هردو با
بنمایه های برابر، مانند کفش و ... ایستاده باشند، نه انیکه یکی بیمار و بی کفش و زخمی باشد و تازه سد متر هم
پشت رج استارت ایستاده باشد. شوروی هم در زمان اندک از هستی خود با دو جنگ جهانی و یک جنگ سرد و
جنگهای پراکنده در گوشه کنار جهان ، مانند کره، ویتنام، نیکاراگوئه، آنگولا، موزامبیک، کوبا، افغانستان و
همپیشی جنگ افزاری
که جهان سرمایه بدوش آنها نهاد، رودرو بوده، برای نمونه در جنگ جهانی دوم، نیمی از
شوروی ویران و بالای بیست میلیون کشته،
برای آنها پدید آمد، در آمریکا ولی یک بمب هم نیفتاد و بخش کلان
گرفتن برلین و سرنگونی هیتلر را هم شوروی بدوش کشید چون امریکا نمیخواست سربازان خود را برای آن به کشتن
دهد. تازه پس از جنگ هم آمریکا به آلمان و دیگر کشورهای اروپایی کمابیش ویران شده، با "پیرنگ مارشال"
Marshall plan ، یاری میلیاردی که هم بازار برای کالاهای خود داشته باشد و هم جلوی کمونیسم را بگیرد
Marshall Plan - Wikipedia, the free encyclopedia
ولی شوروی هیچگونه یاری نداشته و ویرانه های روی دستش مانده بود و بیمداد اتمی آمریکا ...

خوب، اینجا به آسانی میتوان دید که دگرسانی پراسنج های آغازین بسیار بالا بوده، یکی کشور پولدار
و آباد که سالها همه ی جهان را چاپیده و دیگری کشوری ویران و ندار که سالها دچار جنگ با گروه های گوناگون
نوکر بهره کشان، فاشیستها و نازی ها و تروریست ها بوده ( برای نمونه ترور لنین ) . چگونه میتوان چشم داشت
که چنین کشوری بتواند سوسیالیسم راستین و پایانی را بسازد؟ ولی با این همه دیدیم که کارآیی و باور مردم به
سوسیالیسم چنان بود که در زمان کوتاهی ، شوروی دومین اَبَرکشور جهان گردیده و به پیشرفت های فندی و
دانشیک و همبودین هم دست یافت.


kourosh_bikhoda نوشته: سرمایه در دست دولت
در این مورد در پیک دومم به خوبی توضیح دادم که سرمایه در دست دولت یعنی قدرت در دست دولت. این قدرت علیه مردم است و نه علیه نهاد خارجی


این سخن بیجایی است که بازهم از روش اندیشه ورزی رخنه کرده در مغز ی که از بچگی در سرمایه داری
و سامانه ی همبودین آن خو گرفته و چیز بهتری را نمیتواند بینگارد، از آروین تاریخی "دولت" بدست
آمده که در آن، دولت همواره ابزار بهره کشان و توانمندان برای سرکوب توده ها و ابزار روغن زنی به
دستگاه بهره کشی بوده است. دولتی که از سوی انجمن های رایزنی کارگری پدید امده باشد و از سوی
نهاد های کنترل کارگری نیز کنترل بشود و برنامه و آماجش، بالا بردن بردن تراز زندگی مردم و بهزیستی
آنان است، بر پاد مردم نیست! برای نمونه دولت کوبا که اموزش و پرورش را هتا تا تراز دانشگاهی
رایگان کرده، بهترین بیمه ی درمانی و پزشک را در آمریکای لاتین دارد، خانه و کاشانه ی ارزان برای
کارگران ، که نیروی مهادین فرآوری هر همبود هستند، فراهم میکند و .. . را چگونه میتوان بر پاد مردم
بشمار آورد؟ دولتی برپاد مردم است که روزی شان را ببرد، زندگی شان را گران و سخت کند، برای فرزندان
کارگران، شایندگی آموزش و پرورش و دانشگاه ( هتا اگر باهوش باشند) را پدید نیاورد و تنها بچه پولدار
ها را به دانشگاه راه دهد، از کار کارگران، برای گروهی اندک ، زندگی لوکس و بریز و بپاش و روسپی بازی
و قمار بازی و مفت خوری ، پدید آورده و گروهی انبوه دیگر را در سراسر جهان به تیره روزی دچار سازد.


kourosh_bikhoda نوشته: دولت وامدار سرمایه داران است
اینهم از جمله ی سخنان ارزشمند (!) حضرتعالی است که انصافن به درد قاب کردن می خورد. اگر یک شرکت یا بنگاه اقتصادی به ورشکستگی برسد، دولت ممکن است از طریق خرید سهام، پیش خرید محصول، اعطای وام یا روش های دیگر به آن کمک کند. در همه ی اینها، دولت به دنبال سودآوری خود است.

اینهم بیجاست و ما در فربود و در بحران واپسین دیدیم که دولت، زیان های بانکهای ورشکسته را داد و تازه
به سرایگردانان ( منجر) های شان هم پاداش دادند که دستتان درد نکند، همه را ورشکست کردید. در کشورهای
سرمایه داری ناب، دولت بسیار لاغر است و همه ی چیزهای خود را به بخش خودینه فروخته ، هتّا سامانه ی
انرژی رسانی و کهربا رسانی را هم به کمپانی های خودینه فروخته است و تنها رُل دولت همان گردانندگی و
هزینه کردن باژ های دریافتی از مردم است که دولت سرمایه داری آنرا بیشرمانه در راستای زورگویی و ارتشتاری
از یکسو ، و دادان تاوان زیان های سرمایه داران که مردم را بگونه ای به گروگان گرفته اند، از سوی دیگر است.
دولت سرمایه داری ناچار است اینهارا از زیان برهاند که آدمهای بیشتری بیکار و ناخرسند نشوند و شورش ننمایند!
پس این میشود سود به جیب سرمایه دار، ولی زیان از جیب مردم و کارگران!
--> [B]دولت وامدار سرمایه داران است
![/B]

kourosh_bikhoda نوشته: سرمایه داری زندگی مردم را سخت کرده و به همین دلیل مردم از زندگی سختشان به سمت امریکا فرار می کنند
این سخن البته بیشتر شبیه سخنان معتقدان به تئوری توطئه است. خوانندگان خود پاسخ این را می دانند.

آری درست است، زندگی را در ایران و مصر و الجزایر و مکزیک و هندوراس و پاکستان و .. چه کسی سخت کرده پس؟
همه این انگل های سرمایه داری هستند دیگر! ولی خب مانند سرمایه داران امریکا ، کراوات ندارند، ریش دارند و ...

kourosh_bikhoda نوشته: کارگران باید در زیان هم شریک شوند؟
این بخش را درست درک نکردید. بخشی از هزینه های یک کار اقتصادی، هزینه های دستمزد است. چنانچه تمام هزینه ها از درآمد کسر شود، باقی مانده یا مثبت خواهد شد یا منفی. اگر منفی شود به معنی زیان است. شما جامعه ای را می خواهید که در آن، کارگر در این باقی مانده شریک باشد. این باقی مانده می تواند منفی هم باشد


اینهم بیجاست و نشان میدهد که هنوز سازوکار سرمایه داری را درنیافته اید. خود دستمزد، همان گرفتاری ما وکارگران
است و سود از انجا میاید که دستمزد اندک تر ارزش راستین کالاهای فروارده به کارگران داده میشود. ما همبودی میخواهیم
که خود کارگر در رهبری کارها دست داشته باشد ، چرا که هر سزامندی با پاسخگویی همراه است :
rights and duties go together
نمیشود که کارگران هیچ رُلی در رهبری کارخانه ها و کشور و .. بازی نکنند و یارو سرمایه دار خودش ریش و قیچی دستش
باشد و لی زمانی که پس از سالها سود و انباشتن بانکهای سویس خود، زیان کرد ( آنهم به انگیزه ی سرمایه دار زرنگ
تر و گرگ تر از خودش)، بیاید بگوید ای کارگران گرامی، بری اینکه کارتان را از دست ندهید، بیایید و زیان مرا بپردازید!
این بدتریب کار فرومنشانه و یک شانتاژ و زورگیری است که با بیمداد (تهدید) به بیکار شدن و گرسنگی ، همان پس انداز
او یا مزد اندک کارگر را هم از جیبش بیرون بکشد. در سوسیالسم چنین چیزی نیست و اگر کارخانه ای سود اور نبود، به
هنگام، کارآفرینی دیگری برای کارگران این کارخانه فراهم میشود و اگر هم بیکار شدند، ترسی از گرسنگی ندارند چون
مزد بیمه ی بیکاری به آنها داده میشود، همان سامانه ای که سوسیالیست ها در آلمان هم هتّا به پا کرده اند. پس : می شود!


kourosh_bikhoda نوشته: برد و باخت
بله کارِ اقتصادی یک نوع قمار است که وابسته به دانش و آگاهی قماربازِ آن است. شما ممکن است دیدتان به اقتصاد، دید امام خمینی باشد. ممکن است اقتصاد را مالِ خر بدانید. اقتصاد یک علم است که سال به سال درحال تغییر است. حتی هر سال هم در این رشته جایزه ی نوبل در نظر گرفته می شود. چنانچه دیدِ شما به اقتصاد یک دیدِ جنگلی و بیابانی باشد، من پافشاری بر تغییر این دید ندارم. چه بسا همین دیدِ کیلویی و غیرحرفه ای موجب ورشکستگی اقتصادهای سوسیالیستی و کمونیستی یکی پس از دیگری شده است

سخن پایانی تان بیجاست و بویژه سفسته ی سنجیدن سوسیالیسم با اسلامیسم و خمینی که نشانگر به پایان رسیدن فرنودهای
شماست، یک سامانه ی سرایداشتی آژگاهی و برنامه ریزی شده بسیار هم کارآمد است و همچنان که در پیش هم گفتیم، با همه ی
نابرابری ها و دشواری ها و کارشکنی ها که جهان سوسیالیسم و بویژه شوروی با ان دست به گریبان بود، توانست با همین
سرایداشت آژگاهی به جایگاه اَبَرکشوری برسد. در سرمایه داری ولی چون هر سرمایه دار ساز خود را میزند و برای سود
خود
برنامه ریزی میکند و در پی گرفتن بازار از ان یکی سرمایه دار دیگر است و .. انرژی ها برای سازندگی و بهروزی مردم بکار
نرفته، بیشتر در این هرج و مرج فرسایش ها و ستیز ها و سرکوب هایی که پیامد ان است، به هرز گسارده میشود ولی از بس
چپاول های آمریکا از سراسر جهان فراوان است که بازهم میتواند کشور شماره یک باشد، گرچه ١۶ هزار میلیارد دلار هم تا
[B]خرخره
بدهکار[/B] باشد، پولی که سرانجام من و شما در دیگر کشور های "جنوب شهر" خواهیم پرداخت!

پس سرایداشت میتواند قمار برد و باخت هم نباشد و و با خورد و بازخورد feedback با مردم و نیازهای
انان و پسند های انان و خواسته های آنان به سامان شود و نه انیکه بازیچه ی نبرد گروهی گرگ و قمارباز.


[ATTACH=CONFIG]2864[/ATTACH]

پارسیگر
صفحات: 1 2 3