رتبه موضوع:
  • 11 رای - 4.91 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پاتوق شب نشینی

iranbanoo نوشته: من شما را درک میکنم مهربد جان.دفترچه و یا شاید هرجایی که نیاز به انرژی و زمان مستمر داشته باشد تمرکز کافی را برای انجام کارهای دیگر از فرد میگیرد.
به طوری که من چند وقتیست حتی کتابهایی را که نیمه خوانده ام و یا تصمیم داشتم مطالعه کنم دور از چشم نگاه داشته ام تا فکرم را متمرکز کنم.ولی چیزی که درک نمیکنم این خود تنبیهی ایست که برای خود سقف پست تعیین میکنید و خود را در عمل انجام شده قرار میدهید که مبادا وسوسه شوید و لاگین کنید!
اینکه کاربران اینجا چه کسانی هستند و از چه جنسیتی و با چه منظوری اینجا جمع میشوند, چه ارتباط به قول خودتان مهندی دارد با اینکه هم صحبتی با دوستانی اندک همفکر خودتان و یا استفاده از محیطی متفاوت و به نسبت تر آزاد تر از دنیای مجازی پارسی زبانان !
نمیدانم شاید برای شما این چیزها اصلا اهمیتی نداشته باشد ولی برای من اینطور بوده وقتی بیشتر زمانها با دوستان دختر و پسرم تنها در نقش دختر شنگول و خوشحال بازی در می آیم تا مرا بفهمند تا اینکه چیزی که حقیقتا در ذهنم میگذرد!

آری نمیدانم چرا بسیاری از مردم‌ این اندازه دوست دارند دریافت یا همان فهمیده بشوند, کسی به هر روی در این
جهان هرگز شما را نخواهد دریافت مگر خود اتان, تازه خودتان هم کاستومند خویش را درمیابید, چرا که خودآگاه کوچکتر از ناخودآگاه است.

دیگر اینکه سخن از وسوسه نیست, آمدن اینجا همیشه خوشی‌آوره ولی باید دید این خوشی
بجایی که کس میخواهد هم میرسد یا نه؟ به سخن دیگر, با آماج‌هایِ زندگی اش نیز همراستاست؟

برای برخی مانند دوست امان [MENTION=48]Russell[/MENTION] شاید زندگی در همین دوستی و خوش گذاردن و آموختن گهگاه اینور و آنور و فلسفیدن باشد, یا
برای آنارشی کوشش برای برچینش اسلام هتّا اگر به اندازه‌یِ یک پست ناچیز در سخنگاهی گمنام باشد, یا برای امیر کُس کردن هر چه بیشتر
و خوشی بردن از آغوش گرم و نرم دلباخته باشد (که او هم ازینرو این روزها چندان اینجا نیست) یا برای خود ات همان دوستی و خوشی بردن از
گپ و گفتگو و کمی اندیشیدن. ولی این خوشی‌ها با آماج من همراستایی ندارند, اینجا برای من خوشی‌آور است چون همانجور که گفتی دوستانی
هستند که با آنها سالهای آزگاری سخن گفته‌ایم و گفتمانیده‌ایم و بسیاری از آنان را بخوبی میشناسم, ولی این به جاییکه من میخواهم نمیانجامد.




iranbanoo نوشته: به هر سو تمام منظور من این بود که از شما خواهش کنم اینقدر با این وسواس فکریتان خودتان را اذیت نکنید و هر زمانی که عشقتان کشید بروید و بیایید E105

and where's the fun in that? :))



به کار من میگویند آیینش (âyineš = ritualization) یا vâreš (وار = عادت, رسم):
فرخ آنکس که وار خود بشناخت
کار خود را به وار خود پرداخت

عشقی زیستن برای کسانیه که آماج بزرگی در زندگی ندارند, من کارهای فراوانی هست که در زندگی
میخواهم پیش از فرارسیدن مرگ بیانجامم و عشقی زیستن و هر آنچه آید, خوش آید, با آن چندان جور در نمیاید!

من اینجا هنوز یک پیک ناننوشته دارم که باید بپایانم, پس از آنهم برای همیشه که نمیروم,
اگر دیدم اینجا شلوغ شد و سامه‌هایِ من برآورده شدند برمیگردم (ولی خب ته دل ام میدانم نمیشود!)




پارسیگر

.Unexpected places give you unexpected returns
پاسخ

کافر_مقدس نوشته: مهربد چرا به شمار پیک هایت اضافه نمی شود؟! روی 7769 قفل شان کرده ای؟! [عکس: 6.gif]

صبح 7769 تا بود، 6 عدد پیک از خودت در کردی، کماکان روی همان 7769 ثابت است! [عکس: 34.jpg]

درسته, این شماره از ٧٧٦٩ بالاتر نمیرود, مگر به پروانه‌یِ مهربد! ((:



پیک‌ها شمار اشان از بیخ نادرست بود, همه را درست کردم:

[عکس: 75.jpg]

.Unexpected places give you unexpected returns
پاسخ

Mehrbod نوشته: آری نمیدانم چرا بسیاری از مردم‌ این اندازه دوست دارند دریافت یا همان فهمیده بشوند[١], کسی به هر روی در این
جهان هرگز شما را نخواهد دریافت مگر خود اتان, تازه خودتان هم کاستومند[٢] خویش را درمیابید, چرا که خودآگاه کوچکتر از ناخودآگاه است.

دیگر اینکه سخن از وسوسه نیست, آمدن اینجا همیشه خوشی‌آوره ولی باید دید این خوشی
بجایی که کس میخواهد هم میرسد یا نه؟ به سخن دیگر, با آماج‌هایِ[٣] زندگی اش نیز همراستاست؟

برای برخی مانند دوست امان @Russell شاید زندگی در همین دوستی و خوش گذاردن و آموختن گهگاه اینور و آنور و فلسفیدن باشد, یا
برای آنارشی کوشش برای برچینش[٤] اسلام هتّا اگر به اندازه‌یِ یک پست ناچیز در سخنگاهی گمنام باشد, یا برای امیر کُس کردن هر چه بیشتر
و خوشی بردن از آغوش گرم و نرم دلباخته[٥] باشد (که او هم ازینرو این روزها چندان اینجا نیست) یا برای خود ات همان دوستی و خوشی بردن از
گپ و گفتگو و کمی اندیشیدن[٦]. ولی این خوشی‌ها با آماج[٣] من همراستایی[٧] ندارند, اینجا برای من خوشی‌آور است چون همانجور که گفتی دوستانی
هستند که با آنها سالهای آزگاری[٨] سخن گفته‌ایم و گفتمانیده‌ایم[٩] و بسیاری از آنان را بخوبی میشناسم, ولی این به جاییکه من میخواهم نمیانجامد.
خوب من به اینها میگویم وسواس و اگر بخواهم مانند شما وسواسانه نگاه کنم این جهان انقدر بی هدف است که هدف های بزرگ ما چیزی جز یک خواست ساده انگارانه نیست.مگر یک فرد به تنهایی چه چیز والایی دارد که اگر توسط دیگران فهمیده نشود چه اتفاق بدی رخ خواهد داد.مسئله این است که برای منی که شبانه روز به دنبال حل مشکلات و روزمرگی هایم هستم چرا نباید از جایی که حتی کمی احساس خوبی خواهم داشت استفاده کنم؟
منع کردن خودم از چیزی که برایم میتواند سود آور و خوشی اور باشد چیز ی جز خود تنبیهی نیست و یاد آوری اینکه من تنها ساخته شده ام که مانند ربات موانع را رد کنم و به اهدافم رسیدگی کنم و هیچ چیزی موازی با آن قابل قبول نیست!


Mehrbod نوشته: به کار من میگویند آیینش (âyineš = ritualization) یا vâreš (وار = عادت, رسم):

فرخ آنکس که وار خود بشناخت
کار خود را به وار خود پرداخت

عشقی زیستن برای کسانیه که آماج بزرگی در زندگی ندارند, من کارهای فراوانی هست که در زندگی
میخواهم پیش از فرارسیدن مرگ بیانجامم و عشقی زیستن و هر آنچه آید, خوش آید, با آن چندان جور در نمیاید!

من اینجا هنوز یک پیک ناننوشته دارم که باید بپایانم, پس از آنهم برای همیشه که نمیروم,
اگر دیدم اینجا شلوغ شد و سامه‌هایِ[١٠] من برآورده[١١] شدند برمیگردم (ولی خب ته دل ام میدانم نمیشود!)
این بزرگانه زیستن و رفتار کردن هم برای خود معضلیست.به هر سو من و شاید هر کس دیگری که اینجا مینویسد روزی به این نتیجه میرسد که ماندنش برایش سود اور نیست و به راحتی میرود .شما هم در این نقطه به این نتیجه رسیده اید:)

شراب اولی تر ...
پاسخ

viviyan نوشته: در نهایت سکس به زنان و مردان به اصطلاح بتا و امگا هم لذت میدهند منتها آنها این جان کندن های مردان آلفا را دیگر ندارند :))
ویوین جان گویا نوشته‌های امیر را سر و ته خوانده‌ایE415
حالا اگر به یک آلفا برخوردی متوجه خواهی شد که چه کسی جان خواهد کندE105
[ATTACH=CONFIG]3928[/ATTACH]

Confusion will be my epitaph
As I crawl a cracked and broken path
If we make it we can all sit back
And laugh
But I fear tomorrow I'll be crying,
Yes I fear tomorrow I'll be crying
.Yes I fear tomorrow I'll be crying
پاسخ

Mehrbod نوشته: دیگر اینکه سخن از وسوسه نیست, آمدن اینجا همیشه خوشی‌آوره ولی باید دید این خوشی
بجایی که کس میخواهد هم میرسد یا نه؟ به سخن دیگر, با آماج‌هایِ[٣] زندگی اش نیز همراستاست؟


مهربد چرا توقع داری که هر خوشی که تجربه می کنی باید هدف دار باشد. مگر خود زندگی ما آدمها چقدر هدف دار است؟ تولدمان؟ مرگمان؟
پاسخ

کافر_مقدس نوشته: دوستم به من می گفت به کسانی که می گویند بهترین راه، راه میانه روی و اعتدال است بگو پس بروند آدم هم بکشند، البته در آدمکشی اعتدال را رعایت کنند!
خوب از طرف من به دوستت بگو که قیاسش مع الفارق بوده و یک مقداری مطالعه کنه به جاییش بر نمیخوره E412

 همیشه قبل خواب دو تا شات بزن راحت بخواب 37
دکتر ساسی 111  
پاسخ

Nevermore نوشته: [MENTION=14]Mehrbod[/MENTION] جان می خواهند گولت بزنند،یک وقت روی یه نفر را نبوسی ها.این ها همش نقشه ی یه نفره.E414


من نمیخوام کسی رو گول بزنم Sad
خب حالا روی همو ببوسن چی میشه؟
مگه گفتم شما ببوسی؟
مهم دو طرف دعوا بودن که اعتراضی نداشتن
خب بذارید آشتی بشن
چرا نمیذارید هان؟ از این دعوا منفعتی میبرید آیا؟ Sad
پاسخ

Russell نوشته: مَرده و قولش ها !!
از خر شیطون بیا پایین راسل منکه گفتم دخترم
پاسخ

azarnoosh نوشته: از خر شیطون بیا پایین راسل منکه گفتم دخترم
خوش آمدید بانو.
این شک و تردید ها چیزی جز ذوق همراه با ترس انقراض نسل مردان در این فروم نیست.طبیعیست:)

شراب اولی تر ...
پاسخ

Nevermore نوشته: E412

به به،گویا ایشان با تمایلات همجنسگرایانه اشان سوژه ی خوبی برای "کاربرآزاری" هستند.

کدام آذرنوش ؟
آذرنوشی که دختره ؟یا اونیکه به قول راسل پسره ؟
توفیر دارن با هم این دو تا برای سوژه شدن ، اول باید تکلیف جنسیت مشخص بشه E417
شما هم بدجور چسبیدی به این تاپیک کاربر آزاری ها E105
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع / نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 11 مهمان