رتبه موضوع:
  • 11 رای - 4.91 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پاتوق شب نشینی

Alice نوشته: مزدک جان چاشت‌خور هم باید خلفه نان با چای شیرین بخورید! هراینه من
بلد نیستم درست کنم ولی بسیار خوش مـزّه است. E011



[ATTACH=CONFIG]3061[/ATTACH]
آفرین، شما خود یک استاد آشپزخانه ی گیلک هستید!



[SIZE=3][/SIZE]
[SIZE=3][/SIZE][SIZE=3][/SIZE]

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
پاسخ

مزدك بامداد نوشته: غضنفر رفت تو ساندویچ فروشی گفت دو تا کوکاکولا بدید یکیش کانادا باشه!
منظور شیوه پختش بود ! یعنی همون کارها ولی با کدو .

 همیشه قبل خواب دو تا شات بزن راحت بخواب 37
دکتر ساسی 111  
پاسخ

Alice نوشته: اگر روزی بتوانم شما را از نزدیک دیدار کنم و به منزل ما در گیلان بیایید برایتان سیرواویج و میرزا قاسمی هرچه
که دوست داشته باشید خواهم پخت. تازه من خوراک‌های بومی سرزمین‌ها دیگر ایرانشهر را هم مانند گیلان
می‌دانم و هر خوراکی که سفارش بکنید برایتان آماده خواهم کرد. تنها به شرط اینکه شب‌ها روی ایـوان لم بدهیم
و با بوی خوش درخت‌ها و رُستنی‌ها و نَـم باران که ویلان و سیلان در هوا پراکنده هستند از یادمان‌های جوانی‌تان
بمن بگویید و به پرسش‌های بی شمار من درباره‌ی زندگانی و کیهان و آسمان‌ها در آن شب رازناک پاسخ بدهید.
ای وای!! ، ایوان هم دارید؟
در شب های تابستان چه مزه ای می داد،
با فرانگریستن ستاره ها ، نَرمـبادی خنک،
کمی درددل جیرجیرک ها ،
بوی هیزم سوخته و اِتِر سبزه زار ...
:e408:
براستی باید مــُرد تا از این رنج رَست!

پارسیگر

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
پاسخ

مزدك بامداد نوشته: راستی میدانید سیرْواویج نام چه خوراکی است؟ من زمانی
در گیلان زندگی میکردم چون تهران برایم ریسک داشت و
در آنجا پدرودساز ترین خوارکی است که میتوانید بخورید
که از سیرچه های تازه و نرم درست میشود و میتوان با
ماهی شور یا .. خورد.
مزدک جان، این غذا نامش به گمانم سیروابیج یا سیرابیج باشد! کلا در گیلان بیج پسوندی برای غذاهای سرخ کردنی است. البته چون گیلانی ها خیلی اوقات واج «ب» و «و» را شبیه به هم تلفظ میکنند، نمیتوان به درستی دانست که کدامیک نام راستین این غذاست.
با برگ سیر غذای دیگری نیز در گیلان میپزند به نام سیرقلیه که از سیرابیج آبدارتر است و مرغ و لپه هم دارد:
[ATTACH=CONFIG]3067[/ATTACH]

ما این غذا را در فصلهای سرد بیشتر میخوریم، چرا که گوشت مرغ خانگی در این فصلها خوردنی تر است.


فایل‌های پیوست
.jpg 469766_28pVkBUO.jpg اندازه 95.83 KB  تعداد دانلود: 296

Confusion will be my epitaph
As I crawl a cracked and broken path
If we make it we can all sit back
And laugh
But I fear tomorrow I'll be crying,
Yes I fear tomorrow I'll be crying
.Yes I fear tomorrow I'll be crying
پاسخ

Alice نوشته: اگر روزی بتوانم شما را از نزدیک دیدار کنم و به منزل ما در گیلان بیایید برایتان سیرواویج و میرزا قاسمی هرچه
که دوست داشته باشید خواهم پخت. تازه من خوراک‌های بومی سرزمین‌ها دیگر ایرانشهر را هم مانند گیلان
می‌دانم و هر خوراکی که سفارش بکنید برایتان آماده خواهم کرد. تنها به شرط اینکه شب‌ها روی ایـوان لم بدهیم
و با بوی خوش درخت‌ها و رُستنی‌ها و نَـم باران که ویلان و سیلان در هوا پراکنده هستند از یادمان‌های جوانی‌تان
بمن بگویید و به پرسش‌های بی شمار من درباره‌ی زندگانی و کیهان و آسمان‌ها در آن شب رازناک پاسخ بدهید.


مزدك بامداد نوشته: ای وای!! ، ایوان هم دارید؟
در شب های تابستان چه مزه ای می داد،
با فرانگریستن ستاره ها ، نَرمـبادی خنک،
کمی درددل جیرجیرک ها ،
بوی هیزم سوخته و اِتِر سبزه زار ...

براستی باید مــُرد تا از این رنج رَست!
دوستان حس نوستالژی ما را تحریک میکنیدSad(
بهترین خاطرات من در گیلان مربوط میشد به فصل بهار و زمانی که ما کودک بودیم و میرفتیم به خانه پدربزرگ (یادش همیشه گرامی) و آنها که ده پانزده نفری در بیجار مشغول کار بودند ما در باغ های اطراف میدویدیم و بازی میکردیم تا وقت قی نهار (این وعده ای ست بین صبحانه و نهار، تنها موقع کار و کشاورزی در گیلان میخوردندش) برسد. خوشمزه ترین غذاها را من نه در خانه یا رستوران، بل در آن زمانها روی بیجار مرزها و بیجارکولها خورده ام و با اینکه معمولا بسیار غذای ساده ای بود (معمولا پامودور خوروش + کته+ شورکولی + سیر +ماست + باقلا بود) بسیار به دهان ما خوشمزه بود و میچسبید، به ویژه که تعدادمان زیاد بود (گاهی تا ۲۰ نفر میشدیم) و ما هم که کودک بودیم به ما بیش از همه میرسیدند و اول از همه به ما غذا میدادند. غذا را میخوردیم و میرفتیم تا باز وقت نهار برسد و ....
[ATTACH=CONFIG]3078[/ATTACH]



[ATTACH=CONFIG]3079[/ATTACH]


کودکی ما در باغهای هندوانه و خربزه و توت فرنگی و آلوچه و هلو و تمشک وحشی (به گیلکی میشود ولش) .. .. گذشت و چه میوه دزدی ها که نکردیم و چه کتکها که از صاحبان باغها نخوردیم!
[ATTACH=CONFIG]3069[/ATTACH]
تابستان که میشد که رودخانه ها میشدند خانه دوم ما! آن زمانها رودخانه ها سرشار از آبهای فاضلاب نبود و بسیار زلال و تمیز و پرآب بودند. ماهی آنقدر بود که ما با دست خود ماهی میگرفتیم و نیازی به قلاب ماهیگیری نداشتیم.
در اطراف رامسر ویلایی خانوادگی بود که تابستانها یکی دو هفته آنجا بودیم، درون باغ ترنج و نارنگی و نارنج و کنار دریا و آنسوی جنگل و دامان کوه... .

از غذاهای محلی گیلان که زیاد دوست دارم، باغلا قاتق است. اگر آنرا در گمج (دیگ سفالی) پخته باشند و همراه با ترشی هفتابیجار یا سیرترشی و زیتون پرورده و برنج دم سیاه یا هاشمی دودی و ماهی شور باشد، میتوانم آنقدر بخورم که منفجر شوم.
[ATTACH=CONFIG]3073[/ATTACH]



در این شهر لعنتی غذای ما چیزی نیست جز دود و مرغ هورمونی و برنج خارجی و ... .

راستی از این چیزها خورده اید دوستان؟:
[ATTACH=CONFIG]3070[/ATTACH]

این اسمش آب دوکوده کونوس است! بینظیر است لامصب.


فایل‌های پیوست
.jpg images.jpg اندازه 14.89 KB  تعداد دانلود: 122
.jpg 252302_464665596918509_958922881_n.jpg اندازه 33.21 KB  تعداد دانلود: 678
.jpg باقلا_قاتق.jpg اندازه 113.2 KB  تعداد دانلود: 202
.jpg 941107_593180587373314_71501748_n.jpg اندازه 49.55 KB  تعداد دانلود: 143
.jpg 529776_548998495132785_1886833655_n.jpg اندازه 72.25 KB  تعداد دانلود: 186

Confusion will be my epitaph
As I crawl a cracked and broken path
If we make it we can all sit back
And laugh
But I fear tomorrow I'll be crying,
Yes I fear tomorrow I'll be crying
.Yes I fear tomorrow I'll be crying
پاسخ

یک لایک جایزه ی کسی خواهد بود که بگوید اینجا کجاست:


[ATTACH=CONFIG]3075[/ATTACH]



[ATTACH=CONFIG]3076[/ATTACH]

[ATTACH=CONFIG]3077[/ATTACH]


[ATTACH=CONFIG]3074[/ATTACH]


فایل‌های پیوست
.jpg img_1208-1.jpg اندازه 178.05 KB  تعداد دانلود: 164
.jpg img3.jpg اندازه 96.05 KB  تعداد دانلود: 158
.jpg img_1184-1.jpg اندازه 116.63 KB  تعداد دانلود: 146
.jpg img_1197-1.jpg اندازه 99.31 KB  تعداد دانلود: 149

Confusion will be my epitaph
As I crawl a cracked and broken path
If we make it we can all sit back
And laugh
But I fear tomorrow I'll be crying,
Yes I fear tomorrow I'll be crying
.Yes I fear tomorrow I'll be crying
پاسخ

Dariush نوشته: یک لایک جایزه ی کسی خواهد بود که بگوید اینجا کجاست:
ماسال ?
درفک ?

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
پاسخ

مزدك بامداد نوشته: ماسال ?
درفک ?
راهنمایی:
در شرق گیلان است.

Confusion will be my epitaph
As I crawl a cracked and broken path
If we make it we can all sit back
And laugh
But I fear tomorrow I'll be crying,
Yes I fear tomorrow I'll be crying
.Yes I fear tomorrow I'll be crying
پاسخ

Dariush نوشته: راهنمایی:
در شرق گیلان است.
my third and last guess: ماچیان (املش) ?

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
پاسخ

مزدك بامداد نوشته: my third and last guess: ماچیان (املش) ?
نشان میدهد هرچه هم که گیلان را بشناسید به اندازه ی یک گیلانی زاده نخواهد بود.E414
اینجا بین سیاهکل و دیلمان است.

Confusion will be my epitaph
As I crawl a cracked and broken path
If we make it we can all sit back
And laugh
But I fear tomorrow I'll be crying,
Yes I fear tomorrow I'll be crying
.Yes I fear tomorrow I'll be crying
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع / نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 7 مهمان