دقیقا کجای پژوهش گفته مردان این کارو انحام نمیدند،Argument from ignorance؟!
اینجا که «نفع»برندهی تحقیر لاشیها هیچ مردی نیست. در حقیقت مردان بیسکس و بدبخت ِ بازنده برای اثبات اینکه هیچ تحقیری نسبت به لاشیها ابراز و احساس نمیکنند فمینیست میشوند و از زدن هیچ پشتکی دریغ نمیورزند، به سود مردان است که همهی زنان در همه حال لاشی باشند. به سود زنان نیست چون دسترسی آسان نرخ کالایشان را پائین میآورد.
همونطور که طبقات بالاتر به پایینی ها لاشی میگفتند پایینی ها هم بالایی ها رو لاشی میدونستند.یعین هر چی عیب هست مالی "اون یکی" هاست.
مهم نیست چه کسی به چه کسی چه چیزی میگوید، مهم اینست که حرف کدام گروه بُرش ِ اجتماعی بیشتری دارد و اثرگذارتر است. میلیونها مرد امگا برای مثال به خود-اختهسازی داوطلبانه روی آوردهاند و برای زن شدن صف کشیدهاند، وانگهی کسی به آنها محل گربه هم نمیگذارد و زنان هنوز از «مردسالاری» و «زنستیزی» نالان هستند. به همین ترتیب گدا هرچه بگوید میگذارند به حساب عقده و حقارت، دارا ولی هرچه بگوید لابد حقیقت دارد چون از چه چیز گدا میتواند احساس تهدید کرده باشد.
این پژوهش به انگیزه پرداخته ولی آیا "شکل" ماجرا تغییری کرده؟!
باز سوال.. 😜 انگیزه فوقالعاده مهم است چراکه فمینیست استدلالی برای آنچه مدعی وجود آنست ندارد، یعنی نمیتواند توضیح بدهد که «چرا» فلان پدیده وجود دارد و بجز اینکه «مردا همه خرابن» توضیح دیگری ندارد.
undead_knight
The original sexual double standard
تکرار چندبارهی چرندیات پاسخگرفتهی فمینیستی => استیصال. سکس زیاد برای زن برابر است با آسان بودن، سکس زیاد برای مرد برابر است با جذاب بودن. این «برساختهی فرهنگی» نیست خیلی ساده ارتباط میان «توانایی» و «مهارت» است.
از کفدستی خشک و خالی ِ ایدئولوژیک شما که بهتر است. 😉
اینجا که «نفع»برندهی تحقیر لاشیها هیچ مردی نیست. در حقیقت مردان بیسکس و بدبخت ِ بازنده برای اثبات اینکه هیچ تحقیری نسبت به لاشیها ابراز و احساس نمیکنند فمینیست میشوند و از زدن هیچ پشتکی دریغ نمیورزند، به سود مردان است که همهی زنان در همه حال لاشی باشند. به سود زنان نیست چون دسترسی آسان نرخ کالایشان را پائین میآورد.
مهم نیست چه کسی به چه کسی چه چیزی میگوید، مهم اینست که حرف کدام گروه بُرش ِ اجتماعی بیشتری دارد و اثرگذارتر است. میلیونها مرد امگا برای مثال به خود-اختهسازی داوطلبانه روی آوردهاند و برای زن شدن صف کشیدهاند، وانگهی کسی به آنها محل گربه هم نمیگذارد و زنان هنوز از «مردسالاری» و «زنستیزی» نالان هستند. به همین ترتیب گدا هرچه بگوید میگذارند به حساب عقده و حقارت، دارا ولی هرچه بگوید لابد حقیقت دارد چون از چه چیز گدا میتواند احساس تهدید کرده باشد.
باز سوال.. 😜 انگیزه فوقالعاده مهم است چراکه فمینیست استدلالی برای آنچه مدعی وجود آنست ندارد، یعنی نمیتواند توضیح بدهد که «چرا» فلان پدیده وجود دارد و بجز اینکه «مردا همه خرابن» توضیح دیگری ندارد.
تکرار چندبارهی چرندیات پاسخگرفتهی فمینیستی => استیصال. سکس زیاد برای زن برابر است با آسان بودن، سکس زیاد برای مرد برابر است با جذاب بودن. این «برساختهی فرهنگی» نیست خیلی ساده ارتباط میان «توانایی» و «مهارت» است.
خیلی خوب پوز زنان راه میاندازی طوری پوز این فمینیستها، نخ سوزن مردان حیف نان فمینیست شده را میزنی که مردان راستین میخواهند بال دربیاورند😄
من از دوستانی که نگاه سیاه و سفید به این قضایا دارند خیلی تعجب میکنم. خیلی مسائل هست که زن ستیزیه و خیلی هم هست که مرد ستیزیه. مثلن همین راه ندادن زنها به استادیوم والیبال. علیرغم اینکه خطر حذف از لیگ رو برای تیم ایران داشته ولی این دیوث ها این کارو کردند. خب در این شرایط چطور بعضیا نتیجه مطلق از سیاه یا سفید بودن قضیه میگیرند؟
من از دوستانی که نگاه سیاه و سفید به این قضایا دارند خیلی تعجب میکنم. خیلی مسائل هست که زن ستیزیه و خیلی هم هست که مرد ستیزیه. مثلن همین راه ندادن زنها به استادیوم والیبال. علیرغم اینکه خطر حذف از لیگ رو برای تیم ایران داشته ولی این دیوث ها این کارو کردند. خب در این شرایط چطور بعضیا نتیجه مطلق از سیاه یا سفید بودن قضیه میگیرند؟
ببینم مگر به مردها اجازه میدهند والیبال زنها را تماشا کنند؟
زنها هر کجا میروند تابلوی "ورود آقایان ممنوع!" را نیز با خود به همراه میبرند تازه اگر بخواهند آدموار رفتار کنند وگرنه انواع ماده گرگهای فمینیست مینویسند: ورود نرها ممنوع!
میلاد من هیچوقت در هیچ برهه ای از زندگیم نه گفتم و نه معتقد بودم که زن نباید مثل مرد کار کنه. اتفاقا همیشه گفتم چرا مانع کار کردن زنهایی میشن که میخوان مثل مردان کار کنن. مثلا زنانی که میخوان محیط بان بشن یا تو معدن کار کنن و . .. اگر شما معتقدی من همچین حرفی زدم لینک بده. مثلا فمنیستها چه امتیازات اضافی میخواستن بگیرن؟ ویا گرفتن؟ چند تا رو نام ببر؟ من میگم حرف شما وقتی دارید قانون تصویب میکنید هیچ جایی نداره. در مورد حقوق انسانها دارید حرف میزنید به طور کل . اینکه این وسط بیاید بگید من با ستیز کردن یا فلان گروه از انسانهای بی اخلاق مشکلی ندارم در چنین موقعیتی بسیار نابجا و بی ربط هست.
میگویید شاید زنی بخواهد معدنچی بشود، خب راه باز، جاده دراز؛ چرا نمیشوید؟ به فرض محال که شما تنآسایان حاضرخور بیمصرف که جز زاییدن کار دیگری در طول تاریخ بشریت نکردهاید بخواهید معدنچی بشوید و آنوقت نسیه کار کنید و کارفرما یا حقوقتان را کسر کند و یا اخراجتان کند آنگاه اینقدر شهامت ندارید تا با واقعیت بیهودگیتان روبرو شوید، شروع به شانتاژ میکنید و همجنسان بیهوده مثل خودتان هم پشتتان درمیآیند و از نابرابری در حقوق و زنستیزی داد سخن میدهید. شما هیچ نیستید. شاه با اوریانا فالاچی این ماده گرگ فمینیست مصاحبه میکند، شاه به او میگوید: "زنان هیچ چیز بزرگ و جالبی خلق نکردهاند. بهترین آشپزهایی که تاریخ به خود دیده هم مرد بودهاند، شما به من بگویید آیا زنان کمبود موقعیت داشتهاند که نتوانستند یک آشپز بزرگ تحویل تاریخ بدهند؟"
بینم مگر به مردها اجازه میدهند والیبال زنها را تماشا کنند؟
نه جانم مرد ها فقط حق دارند استریپ زنان رو تماشا کنند.بفرمایید داخل دم در بده:))
البته من میتوانم درک کنم تا جه اندازه شما تحت تاثیر هورمونهای مسکولیستیتان هستید ولی سخت است درک اینکه کسی فرق بین به رسمیت نشناختن ورزش زنان را از نشان ندادن اندام ورزیشان به مردان نداند!!😝
میگویید شاید زنی بخواهد معدنچی بشود، خب راه باز، جاده دراز؛ چرا نمیشوید؟ به فرض محال که شما تنآسایان حاضرخور بیمصرف که جز زاییدن کار دیگری در طول تاریخ بشریت نکردهاید بخواهید معدنچی بشوید و آنوقت نسیه کار کنید و کارفرما یا حقوقتان را کسر کند و یا اخراجتان کند آنگاه اینقدر شهامت ندارید تا با واقعیت بیهودگیتان روبرو شوید، شروع به شانتاژ میکنید و همجنسان بیهوده مثل خودتان هم پشتتان درمیآیند و از نابرابری در حقوق و زنستیزی داد سخن میدهید. شما هیچ نیستید. شاه با اوریانا فالاچی این ماده گرگ فمینیست مصاحبه میکند، شاه به او میگوید: "زنان هیچ چیز بزرگ و جالبی خلق نکردهاند. بهترین آشپزهایی که تاریخ به خود دیده هم مرد بودهاند، شما به من بگویید آیا زنان کمبود موقعیت داشتهاند که نتوانستند یک آشپز بزرگ تحویل تاریخ بدهند؟"
زیاد جوش نزنید!
روزی خانمی در برابر نقدهای گسترده و تا حدامکان منطقی و سراسر عقلانی ام؛ چرند بودن و مضحک بودن معیار من(منطق و خرد) را در بحث، با پرسشی تمسخر آمیز بیان نمود: "اگر زنان اینچنین پست و ابله هستند، پس مردان که به دنبال آنان اند چه جایگاهی دارند؟"
چه جالب است پاسخ مردان مدافع حقوق مرد(؟!) به این پرسش؛ آنهایی که هیاهوهای بلندشان گوش آدمی را می آزارد و در کنجکاوی و دقت در این همه هیاهو، می بینم که صدا تنها از تبلی تو خالی برخاسته است. در کنار این هیاهوهایشان بازی های زنامردانه به راه انداخته و جهت کامیابی بیشتر مردان جهت برده گی زنان، تکنیک ها و راه و روش هایی را هم ارایه می دهند! از همه شگفت انگیز تر توجیه آنان بر این خودفریبی مهلک نهفته: که چون کار جهان و وجودیت انسان در بستر فرگشت و غرایز بوده؛ پس باد چنین بادا...تنها پیروی از فرگشت و دیگر هیچ... اگر کسی هم نخواهد از این روند توجیهی آنان پیروی کند؛ گویا دچار خودفریبی بوده و گویا مطلقا نمی توان به هیچ طریقی از زیستن، بر روند زیستنِ فرگشت گرایانه خط بطلان کشید!
اکنون پاسخ شما به پرسش آن خانم که بیان نمودم چیست؟ در جهانی که زنان نقشی کلیدی در گردش روند غیرعقلانی و فرگشتیک آن دارند و ارباب مردان هستند؛ مردانی که بردگی را پذیرفته و از آن لذت هم می برند؛ چه طور می توانند از ظلم و بی انصافی اربابان خود شکایت کنند؟! (البته اگر پاسخی متفاوت نسبت به برخی مردان مدافع حقوق مرد، در ذهن دارید؛ بیان بفرمایید!😉)
روزی خانمی در برابر نقدهای گسترده و تا حدامکان منطقی و سراسر عقلانی ام؛ چرند بودن و مضحک بودن معیار من(منطق و خرد) را در بحث، با پرسشی تمسخر آمیز بیان نمود: "اگر زنان اینچنین پست و ابله هستند، پس مردان که به دنبال آنان اند چه جایگاهی دارند؟" اکنون پاسخ شما به پرسش آن خانم که بیان نمودم چیست؟ در جهانی که زنان نقشی کلیدی در گردش روند غیرعقلانی و فرگشتیک آن دارند و ارباب مردان هستند؛ مردانی که بردگی را پذیرفته و از آن لذت هم می برند؛ چه طور می توانند از ظلم و بی انصافی اربابان خود شکایت کنند؟! (البته اگر پاسخی متفاوت نسبت به برخی مردان مدافع حقوق مرد، در ذهن دارید؛ بیان بفرمایید!😉)
اول، نگویید خانم، بگویید زن. کسداران همینطور خودبهخودی برای هم نوشابه باز میکنند تنها کم مانده که در پزشکی هم دست ببرند و به جای بیماریهای زنان بگویند بیماریهای خانمها پس بهتر است ما مردان آتشبیار این توهم خودبرتربینی آنان نشویم. دوم،
من در این مورد چون تجربهای نداشتهام یعنی در هیچ گاه زندگیام در پی کسداران نبودهام بلکه تنفری دیرینه از آنان داشتهام نمیتوانم پاسخی درخور بدهم تنها میتوانم به طور انتزاعی بگویم این به قول مارکسیستها نشان ازخودبیگانگی مردان است.
مردانی که همه تاریخ را چه خوب و چه بد، آنان رقم زدهاند مردانی که پلیدیها و زیباییهای دنیا فرآورده کنش آنان است مردانی که تمام فلسفه و ادبیات، اختراع و اکتشاف تاریخ کار آنان است همانطور که جنگها و جنایتها نیز. در این تاریخ، زنان هیچ گاه حضور نداشتهاند زیست آنان بخاطر شهوت مردان بوده است اگر در برههای از تاریخ، مردان به زنان بی میل میشدند آنگاه نسلشان منقرض میشد بنابراین نظر من این است که مردان خود را دستکم گرفتهاند آنان باید به معنای واقعی کلمه، مردسالار بشوند چیزی که در هیچوقت تاریخ بشریت وجود نداشته است و این دروغ گوبلزی کسداران است که متاسفانه مردان دامنپوش را قلب ماهیت کرده است.
یاد ضرب المثل یاسین توی گوش خر خوندن افتادمالبته دور از جون خر.. میدونستی خر جاندار است؟! :-)
شما کسداران چیزی بجز کس داران نیستید. شماها پلیدترین، بیاخلاقترین و گرازترین موجودات عالم امکانید. پیاپی دستهایتان را میگذارید روی گوشهایتان و صدایتان را روی سرتان و سپس چون گراز حمله میکنید اما به حکم ضربالمثل معروف در جای سفت شاشیدن، این حمله گرازگونه شما گاهی به بتونهای مسلحی است که سببساز گردنشکستگی شما گرازصفتان میشود.
شاید, ولی خوب فریفتن دخترها هم یک بازی است و من از این بازیهایِ ذهنی لذت میبرم: راههای دلبری و مخ زدن - برگ 17نیاز جنسی من دگرجنسگرا است, ولی اگر همجنسگرا بودم شاید از زندگی بیشتر هم خوشی میبرم, چون دوستان همجنسگرا چندتایی دارم و اینها هتا از من که آدم خوشگذران و بگو بخندی هستم شادتر و نرمخوتر و آسانگیرتر هستند.نه مطمئن نیستم, چگونه این فرجام را گرفتهاید؟ 🤫 خانواده, دامن مادری, اینها برای من همیشه آزارنده بودهاند تا آموزنده.بجایش مردان, دوستان نزدیک پسرم, کتابهایی که خواندهام, ابزارهایی که مردان برایم فراهمآوردهاند, اینها سرچشمهیِ خوشی و پرورش من بودهاند.
به شدت با تو موافقم مرد پارسیگوی! من هم در تمام طول عمرم از مادر، کانون گرم خانواده، از خواهر، خاله، عمه و هر چیزی که نشانی از زنیت و زنانگی در خود داشته باشد، بیزار بودهام و هستم چون ضربههای جبرانناپذیری از این کسداران بیاخلاق که بهتر است بگویم بیهمهچیز متحمل شدهام و دیرزمانیست که انگیزه قوی برای انتقام دارم.
پس همین نشان میدهد برای لذت بردن به زن نیاز دارید!! (حال به هر دلیل) خیر برای مردان سخت است که از موجود زیبایی چون زن دست بکشند و به مردی دیگر پناه ببرند! (خوشی مردان همجنسگرا خوشی هست کاذب و بیمارگونه) اینگونه که هر مردی از زنی زاییده شده و به دست همان زن پروش یافته (خلاقیت . خلق و خو و ....) پس انکار تاثیر و نقش یک زن در موفقیت هر مرد بیهوده است! خب چون برای شما آزار دهنده بوده دلیل نمیشه برای همه اینگونه باشه! همان مردایی که کتاب و ابزار را برای شما فراهم کردند مهر و محبت و سخاوت را از زنی اموختند!!
خوب است که خود اعتراف میکنید مردان را زنی به اسم مادر پرورش داده است و وقتی که فروید به ما گفت 95 درصد شخصیت هر فرد تا پنج سالگی شکل میگیرد آنگاه این دیگر از روز روشنتر است که همه فساد و تباهی که آدمیان را از پیش از تاریخ تا همینک فراگرفته است بابت همین زنان بوده است. زنانی که مادر نامیده شدند و با لجنمالی 95 درصد شخصیت یعنی 95 درصد زندگی آدمیان، باعث ظهور و بروز انواع شر در دنیا بودهاند. البته لازم به اعتراف شما نبود چون آنقدر شواهد مربوط به اهریمنی بودن زنان وجود دارد که دیگر برای صدور حکم نیازی به اخذ اعتراف از متهم وجود ندارد.
شما به وسیله تزریق چند روز نخوابید! ببینید چه بر سر پوست و گیج گاه باقی اعضای بدنتان می اید!! بدن به خواب نیاز دارد تا سلامت بماند ... مطمئن باشید هیچ زمانی نمیشود زن را حذف کرد زن و مرد مکمل هم هستند از هر جهت به هم نیازمندند (البته نیاز زن به مرد کمتره :دی) و اگر هم به فرض محال همچین شرایطی پیش بیاید من مطمئنم حداقل شما یک نفر به اون سمت نمیرید چون شیرینی وجود زن رو بارها تجربه کردید!! 😉
فقط میشود گفت خودشیفتگی زنانه. چقدر متوهم هستید شما زنان! براستی میپندارید تا بدین حد مردان به شما نیاز دارند؟ البته نیاز دارند اما نه شما به حفره لای پایتان.
انتخاب و رای دادن برای زنان همانقدر تاثیر گذار است که رای دادن یک مرد .زن می تواند به جنگ برود و از ارزش های خودش دفاع کند . ولی در کنار همه ی اینا دشواری زن را به عنوان « مادر بودن » فراموش کرده اید. مردی که به جنگ می رود و زنی که تنها می ماند با همه دشواری هایش در جایگاه یک مرد و زن و مادر ...
بیایید جایمان را عوض کنیم؛ زنان بروند جنگ و بمیرند و مردان داغدار آنان بشوند، چطور است؟ آنطور که سرکار علیه فرمایش کردهاید و رنج داغداری را بیش از مرگ دانستهاید -که گویا این را از هیلاری کلینتون وام گرفتهاید چون او نیز در این باره سخنی مشابه گفته است- اینطوری زنان کمتر و مردان بیشتر رنج میکشند و اینگونه حقوق زنان بیشتر پاس داشته میشود. زنان راضی، مردان هم راضی، چه چیز از این بهتر؟
شما کسداران چیزی بجز کس داران نیستید. شماها پلیدترین، بیاخلاقترین و گرازترین موجودات عالم امکانید. پیاپی دستهایتان را میگذارید روی گوشهایتان و صدایتان را روی سرتان و سپس چون گراز حمله میکنید اما به حکم ضربالمثل معروف در جای سفت شاشیدن، این حمله گرازگونه شما گاهی به بتونهای مسلحی است که سببساز گردنشکستگی شما گرازصفتان میشود.
[ALERT]کاربر Tinnitus مهر ورزیده در مخاطب قرار دادن کاربران سایت از واژه های بهتری استفاده کنید طوری که جنبه ی توهین آمیز نداشته باشد. پس از این پستهای شما که جنبه ی توهین آمیز داشته باشند ویرایش/پاک خواهند شد. با سپاس[/ALERT]
من در این مورد چون تجربهای نداشتهام یعنی در هیچ گاه زندگیام در پی کسداران نبودهام بلکه تنفری دیرینه از آنان داشتهام نمیتوانم پاسخی درخور بدهم تنها میتوانم به طور انتزاعی بگویم این به قول مارکسیستها نشان ازخودبیگانگی مردان است.
اگر براستی چنین است؛ و شما بر خلاف دیگران ضعف و ناتوانی خود را در رهایی از نیاز به زنان، در خودفریبی توجیه نمی کنید؛ باید درنظر داشته باشید که آتش نفرت به آنان وجود خودتان را نیز می سوزاند. تداوم افکار نفرت آمیز در ذهن و روان موجب هدر رفتن انرژی و قوای روانی می شوند. و زمان گرانبها دایما در این افکار نفرت انگیز تلف می شود. از این رو ابراز نفرت،پدافند از حقوق مردان(؟!) و یا مبارزه با زنانگی ممکن است در کوتاه مدت همچون یک مسکن موجب آرامش خاطر باشند؛ ولی در راستای عقلانیت و نگاه بلند مدت راهکارهایی کودکانه به نظر می رسند. به باور من بهترین راهکار، تنها و تنها در پیشروی در گرو مسیر شخصیِ زندگیِ به غایت فردگرایانه و بی تفاوتی از اجتماع می باشد. زیرا در این صورت می توان خود را از پلیدی ها و تاریکی های جهان تا حدی رها ساخت. نظرتان چیست؟
اگر براستی چنین است؛ و شما بر خلاف دیگران ضعف و ناتوانی خود را در رهایی از نیاز به زنان، در خودفریبی توجیه نمی کنید؛ باید درنظر داشته باشید که آتش نفرت به آنان وجود خودتان را نیز می سوزاند. تداوم افکار نفرت آمیز در ذهن و روان موجب هدر رفتن انرژی و قوای روانی می شوند. و زمان گرانبها دایما در این افکار نفرت انگیز تلف می شود. از این رو ابراز نفرت،پدافند از حقوق مردان(؟!) و یا مبارزه با زنانگی ممکن است در کوتاه مدت همچون یک مسکن موجب آرامش خاطر باشند؛ ولی در راستای عقلانیت و نگاه بلند مدت راهکارهایی کودکانه به نظر می رسند. به باور من بهترین راهکار، تنها و تنها در پیشروی در گرو مسیر شخصیِ زندگیِ به غایت فردگرایانه و بی تفاوتی از اجتماع می باشد. زیرا در این صورت می توان خود را از پلیدی ها و تاریکی های جهان تا حدی رها ساخت. نظرتان چیست؟
فردیت در عصر حاضر (و البته همیشه) چیزیست شبیه به یک جوک است و بدست آمدنی نیست مگر با زیستن در غارهای زاگرس و البرز. اگر آن یکی مسکن است، زندگی در فردیتِ مطلقِ یک سوپر توهم است!
به باور من بهترین راهکار، تنها و تنها در پیشروی در گرو مسیر شخصیِ زندگیِ به غایت فردگرایانه و بی تفاوتی از اجتماع می باشد. زیرا در این صورت می توان خود را از پلیدی ها و تاریکی های جهان تا حدی رها ساخت.
درود، رشنالیست حقیقتا باورداری میشود در جامعهای رو به زوال شانسی برای نجات هست؟ آنهم با دوری از اجتماع؟ در جنگلهایِ آمازون هم دیگر جای بکری نیست، به رسد به شهر.
فردیت در عصر حاضر (و البته همیشه) چیزیست شبیه به یک جوک است و بدست آمدنی نیست مگر با زیستن در غارهای زاگرس و البرز. اگر آن یکی مسکن است، زندگی در فردیتِ مطلقِ یک سوپر توهم است!
درود، رشنالیست حقیقتا باورداری میشود در جامعهای رو به زوال شانسی برای نجات هست؟ آنهم با دوری از اجتماع؟ در جنگلهایِ آمازون هم دیگر جای بکری نیست، به رسد به شهر.
بدبختانه بسیاری از دوستان قدیمی اینجا، چنان برداشت و پاسخ های نا امید کننده ای در نقد خردگرایی بیان داشته اند؛ که چندان یارای نگاشتن پیرامون آن نیست! به هر حال، خلاصه می نویسم؛ که منظورم از فردیت و بی تفاوتی از اجتماع، صرفا با هدف انزوا و تنهایی نیست. چونان که دوری از زنان به معنای آنتی زن بودن نیست. ولی آنچه موجب انگیزش این رفتارهای ضد غریزی می شود؛ به نوعی همان نفی و مقابله با" اراده ی کوری" است که شوپنهاور بیان داشته. اگر قرار است ارتباطی با دیگران داشته باشیم؛ باید این ارتباط نه از روی نیاز غریزی کورکورانه، بلکه از روی انتخاب آزادانه ی خردگرایی باشد. در حالت اول تنها ارضای غریزه مهم است و از این رو می توان انتظار هر نوع بی اخلاقی همچون دروغ و خیانت را داشت؛ ولی در حالت دوم سوژه ها نه از روی نیاز، بلکه از روی آگاهی و اراده و البته مهم تر از همه خودبه خود؛ یکدیگر را در پیوند با هم می بینند. پس در ملموس ترین نمونه: اگر از دیدگاه خردگرایی به این موضوع بنگریم؛ به ارزشِ اساسی آموختن و دانش اندوزی در این جهانبینی معترف می شویم و این هدف نیز جز با پیوند آگاهانه و آزادانه با دیگر انسان ها چندان تحقق نخواهد یافت. از این رو نیازی نیست داریوش گرامی نگران زیستن در غارهای زاگرس یا البرز باشند!
بدبختانه بسیاری از دوستان قدیمی اینجا، چنان برداشت و پاسخ های نا امید کننده ای در نقد خردگرایی بیان داشته اند؛ که چندان یارای نگاشتن پیرامون آن نیست! به هر حال، خلاصه می نویسم؛ که منظورم از فردیت و بی تفاوتی از اجتماع، صرفا با هدف انزوا و تنهایی نیست. چونان که دوری از زنان به معنای آنتی زن بودن نیست. ولی آنچه موجب انگیزش این رفتارهای ضد غریزی می شود؛ به نوعی همان نفی و مقابله با" اراده ی کوری" است که شوپنهاور بیان داشته. اگر قرار است ارتباطی با دیگران داشته باشیم؛ باید این ارتباط نه از روی نیاز غریزی کورکورانه، بلکه از روی انتخاب آزادانه ی خردگرایی باشد. در حالت اول تنها ارضای غریزه مهم است و از این رو می توان انتظار هر نوع بی اخلاقی همچون دروغ و خیانت را داشت؛ ولی در حالت دوم سوژه ها نه از روی نیاز، بلکه از روی آگاهی و اراده و البته مهم تر از همه خودبه خود؛ یکدیگر را در پیوند با هم می بینند. پس در ملموس ترین نمونه: اگر از دیدگاه خردگرایی به این موضوع بنگریم؛ به ارزشِ اساسی آموختن و دانش اندوزی در این جهانبینی معترف می شویم و این هدف نیز جز با پیوند آگاهانه و آزادانه با دیگر انسان ها چندان تحقق نخواهد یافت. از این رو نیازی نیست داریوش گرامی نگران زیستن در غارهای زاگرس یا البرز باشند!
در همین راستا چند سوال دارم، آیا برای رسیدن به این حالت لازم است که همهیِ جامعه (همهیِ طرفین رابطه) به این آزادی دست یابند؟
اطلاعرسانی به امید اینکه افرادی مثل خود ما با این مفاهیم آشنا شوند چطور؟ کارایی دارد؟ حقیقتش من هم موافقم که در هر جنبشی، تنها اگر در راستای پیشرفت خود و کمک واقعی به دیگران (ولو گروهی اندک) باشد ارزشمند است و ابراز تنفر بیهدف چیزی جز اتلاف وقت نیست. همچنین، آیا گمان نمیکنی که آشنایی مردان با طبیعت زنان میتواند (مخصوصا با تجربه) به شناخت بهتر از خود و اهدافشان و در نتیجه آگاهی بهتر خودشان هم کمک میکند؟
بدبختانه بسیاری از دوستان قدیمی اینجا، چنان برداشت و پاسخ های نا امید کننده ای در نقد خردگرایی بیان داشته اند؛ که چندان یارای نگاشتن پیرامون آن نیست! به هر حال، خلاصه می نویسم؛ که منظورم از فردیت و بی تفاوتی از اجتماع، صرفا با هدف انزوا و تنهایی نیست. چونان که دوری از زنان به معنای آنتی زن بودن نیست. ولی آنچه موجب انگیزش این رفتارهای ضد غریزی می شود؛ به نوعی همان نفی و مقابله با" اراده ی کوری" است که شوپنهاور بیان داشته. اگر قرار است ارتباطی با دیگران داشته باشیم؛ باید این ارتباط نه از روی نیاز غریزی کورکورانه، بلکه از روی انتخاب آزادانه ی خردگرایی باشد. در حالت اول تنها ارضای غریزه مهم است و از این رو می توان انتظار هر نوع بی اخلاقی همچون دروغ و خیانت را داشت؛ ولی در حالت دوم سوژه ها نه از روی نیاز، بلکه از روی آگاهی و اراده و البته مهم تر از همه خودبه خود؛ یکدیگر را در پیوند با هم می بینند. پس در ملموس ترین نمونه: اگر از دیدگاه خردگرایی به این موضوع بنگریم؛ به ارزشِ اساسی آموختن و دانش اندوزی در این جهانبینی معترف می شویم و این هدف نیز جز با پیوند آگاهانه و آزادانه با دیگر انسان ها چندان تحقق نخواهد یافت. از این رو نیازی نیست داریوش گرامی نگران زیستن در غارهای زاگرس یا البرز باشند!
نمیدانم، واقعا شما فکر میکنید ما از فهمِ اینهایی که میگویید عاجزیم؟ ببینید گرامی، شما روابط و وابستگیهای بسیار پیچیدهی انسانها در تمدن و عصر حاضر را وقتی انیچنین تقلیل میدهید به چیزی شبیه به تعاملاتِ بچه دبستانیها، نباید هم انتظار داشته باشید که کسی این حرفهایتان را چندان جدی بگیرد. در جامعهی امروز، فردیت هتا در قلیلترین سطوح خود چنان موردِ هجوم همهجانبه است که تنها دو راه در مقابل این هجمهی عظیم میتواند وجود داشته باشد: دل بریدن از فردیت و تلاش برای حداقلترین سطح ممکن از آن و راضی بودن به آن ؛ توهم فردیتِ مستقل. یک لحظه با خود بیاندیشید که زندگی فردی شما چقدر تحتِ تاثیر جامعه است. من یک نمونهی ساده از آن را مثال میزنم: در جامعهای که انسانها نسبت به تعالی جمعی حساساند و مسئولیت میپذیرند، اگر شما کارگر باشید اتحادیههای کارگری خواهید داشت تا حقوق شما توسط کارفرما و سرمایهدار پایمال نشود و این خیلی روشن کیفیتِ زندگی «فردی» شما را تحتِ تاثیر قرار خواهد داد. آنها خواهند کوشید که شما نسبت به حقوق خودتان آگاهی کسب بکنید و...
بخش عظیمی از قوانین ضدمردی که هماکنون در غرب در حالِ اجراست به این خاطر است که جنبش فمنیسم خیلی جدی نسبت به آگاهیبخشی جوامع نسبت به ایدهها و آرمانهایش در آنجا کوشیده و به همین خاطر است که توانسته اکثریتِ عظیمِ مردمِ جهان را با خود همراه کند چنانکه اگر شما الان در نروژ به دنیا آمده بودید، ممکن بود بی آنکه از قوانین در این مورد خبر داشته باشید با دوستدختر نازنینتان در تختخواب هماغوشی کنید و بعد از چند هفته خبردار بشوید که دوستدخترتان حامله است و دادگاه بیانکه بداند اصلا این فرزند از آن شما هست یا نه و آیا آن را میخواهید یا نه، کافیست دختر مربوطه دستاش را به سویتان نشانه بگیرد تا شما را محکوم کند تا نیمی از درآمد خودتان در سال را تا 18 سالگی آن بچه دو دستی تقدیمِ مادرش بکنید! باور کنید کسی به داد و بیدادهایتان پیرامونِ فردیتتان توجهی نخواهد کرد و کافیست تنها یک سال نتوانید مخارج فرزندِ احتمالا ناخواستهتان را نتوانید بپردازید، آنگاه است که جیش میکنند روی فردیتتان و خیلی ساده تشریف میبرید زندان!
فمینیسم، ماشین تولید ایدئولوژی نوشتهی امیر [email]Sabu2591@gmx.com[/email]
یکی از روشهای مؤثر برای درک فمینیسم بازشناسی آن به عنوان یک صنعت ایدئولوژیک است، هنگامی که صنعت به مثابهی صنعت خودروسازی یا کشتیسازی مورد نظر باشد. یکی از جمله پاسخهای عمومی که من از آدمهای اهل فکر در مواجه با انتقاد از فمینیسم میشنوم آنست که در شمای کُلی چیزها، و شاید در قیاس با دیگر هجمههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که جامعهی بشری را تهدید میکنند فمینیستها بیخطر هستند، تنها در اینترنت وجود دارند، کسی آنها را جدی نمیگیرد و در نگاهی کلان به چیزها ارزش و جایگاه آنها چندان برجسته نیست که آدم جدی بخواهد اندیشهای جدی خرج آنها بکند، و همینست که هیچ متفکر برجستهای طی صد سال تاریخ مکتوب این جنبش/ایدئولوژی به نقد سازمانیافته و نظاممند آن اقدام نورزیده.
به راستی هم دشوار است که یک فمینیست را بیابیم، و با نشان دادن او بخواهیم نمایندگی وی از چیزی خطرناک یا مخرب را به اثبات برسانیم. چند زن ِ ناتوان از جذب مردان حسابی که در این سو و آن سوی اینترنت به سمپاشی و خودارضایی روانی و تلاش برای بالاتر بردن نرخ نه چندان بالای خود از طریق تغییر معیارهای ارزشیابی هستند بیش از آنکه محرک ِ هراس، بیزاری و یا اندیشهی انتقادی باشند مایهی ترحم، همدردی، سرگرمی یا ملال متفکر جدی میشوند. اما در نگاهی دقیقتر به موضوع، میتوان ادعا کرد که چیزی بزرگتر، مهمتر و شاید خطرناکتر در پس این چهرهی درهمشکسته، ضعیف، سطحی و نه چندان جدی فمینیسم به نظر میآید که پیشتر قابل روئیت نبود.
فمینیسم، و یا به عبارت بهتر، نشخوار اراجیف ِ فمینیستی به نوعی راک اند رول ِ نسل ماست. برابریطلبی کور و بیهدف بدل به مُد ِ جدیدی برای نسل ما شده، و آنها که راک را در اواخر دههی پنجاه به عنوان مدی گذری و مبتذل نادیده میگرفتند، چند سال بعد در برابر هجمهی عظیم آن مات و مبهوت با دهانی گشوده و چشمانی از حدقه بیرون زده درنوردیده شدن سالنهای کنسرت، ایستگاههای رادیویی و همهی صحنهی عمومی موسیقی را به نظاره نشستند. راک اند رول، درست همچون فمینیسم، وابسته به جنبشی شبه سیاسیاجتماعی بود که سوخت اصلی آن اشتیاق جوانانی سادهلوح، کمهوش، ضعیف و وابسته به مواد مخدر محسوب میشد. مشتی معتاد ِ نادان که عقایدی نوآموخته، نیمهآموخته و از اینسو آنسو شنیده را در جمع رفقای بنگی خود تکرار میکردند و گمان میکردند به چالش کشیدن بدیهیاتی از قبیل نخوابیدن در رختخواب دیگران و به اشتراک گذاشتن مسواک طریقت تعالی بشریست کنار هم جمع میشدند و دربارهی موضوعاتی که هیچ از آنها سردر نمیآوردند یکدیگر را تائید عقدیتی، عاطفی و روانی میکردند.
هیچکس اما نمیتواند انکار بکند که این جوانان منحرف و بیمایه، فرهنگ غربی و پیرو آن، کل فرهنگ جهان را به نحوی جبرانناپذیر و بازناشناختنی دگرگون کرد و بخش بسیار بزرگی از مشکلاتی که ما در اینجا به آنها پرداختهایم را موجب شد. عواقب خودنمایی مشتی بچهی ننر طبقات بورژوای جامعهی غرب را امروز در چهار گوشهی جهان، از آکادمی تا عرصهی سیاست، از فرهنگ تا رسانه میتوان به وضوح دید. آن بچهها بزرگ شدند، ازدواج کردند، رأی دادند، کتاب نوشتند و آن عقاید سخیف ِ کودکانه که روزی توسط متفکران جدی چندان سخیف و مبتذل تلقی میشد که حتی شایسته پاسخگویی یا مطالعه نمیبود، شکل و شمایل جهان به نحوی که میشناختیم را برای همیشه، و برای موقعیتی بدتر عوض کرد.
در سالهای اخیر، چه در میان متفکران «رسمیتر» لیبرال، چه در میان منتقدان کمتر رسمی چپیتر، و حتی گاهی از سوی راست میانه و افراطی انتقادات وسیعی از صنایع عظیم چندملیتی در شاخههای گوناگون شده. از شرکتهای داروسازی که در ارتباطی تنگاتنگ با نهادهای روانپزشکی هر کنش انسانی را بیماری نامگذاری میکنند و برای آن دارویی اختراع میکنند، تا شرکتهای غذاسازی که از محصولات بهآوری ژنتیکی شده برای حداکثری کردن سود استفاده میکنند و … مرکزیت اصلی این انتقادات متوجه شناسایی و نقد سازوکارهایی بوده که این شرکتها از طریق آنها منابع، ذخایر، قراردادها، مصوبهها، قوانین، احزاب سیاسی و دیگر دستگاههای عمومی را تحت تأثیر قرار میدهند تا اهداف اقتصادی خود را پیش ببرند. فمینیسم در کشورهای غربی، در بهرهبرداری از منابع عمومی و استفاده از دستگاه سیاسی برای تضمین بودجهی اقتصادی بسیار وسیعی که هیچ دستگاه فکری دیگری از آن بهرهمند نیست درست به مثابهی یک بنگاه اقتصادی یا ابرشرکت چندملیتی دیگر عمل میکند، اما از آنجاکه چیز بخصوصی تولید نکرده و نمیکند، کسی متوجه این جنبهی صنعتی آن نیست.
در نگاه اول نادیده گرفتن این جنبهی صنعتی فمینیسم بسیار آسان است، زیرا چنانکه گفته شد کالای تولیدی این بنگاه اقتصادی ایدهها، نگرشها، باورها و افکار است، اما کرسیهای مطالعات زنان در دانشگاهها، لابیهای فمینیستی مستقل و لابیهای فمینیستی درونحزبی، در حقیقت چیزی بجز شرکتهای تولید ایده نیستند و «فمینست»، از هر جناح و رنگ و شکلی که باشد، چیزی بجز مشتری این شرکتها نیست.
ابرشرکتهای غذاسازی یا داروسازی خطرناک تلقی میشوند زیرا محصول غیرمستقیم سودمحوری ِ کور آنها به عنوان آنچه که هست، یعنی محصول غیرمستقیم آن بازشناسی میشود. شخص چاقی که تا مرز مردن غذاهای غنیشده میخورد، یا پسر جوانی که درپی درمان داروهای غیرموثر اسلحهای برمیدارد و مدرسهی خود را به رگبار میبندد، قربانی مستقیم صنایع مربوطه است اما فمینیسم و قربانیان اصلی آن، پیروانش، هیچگاه با هم در ارتباط با یکدیگر به درستی بازشناخته نمیشوند. منتقدان فمینیسم به غلط فمینیست را باعث و بانی ابتذال و انحراف فمینیستی تلقی میکنند، یعنی جایگاه قربانی و سلاخ را همواره اشتباه میگیرند.
فمینیست متوسط ایرانی زنیست فاقد ویژگیهای طبیعی برای جذب ِ مردی مطلوب. در
جامعهای که سالهاست، به دلایلی بجز فمینیسم، تولید مردان جذاب را متوقف کرده و این مردان کالایی لوکس، بسیار کمیاب و عمیقاً شکننده محسوب میشوند.
از هر هزار مرد یکی میداند زنان به راستی چه میخواهند، از هر هزار مردی که میدانند زنان چه میخواهند یکی به جای نفرت و بیزاری از ایشان، حاضرست آنرا فراهم بکند و از هر هزار مرد آگاه ِ آمادهای که هست یکی توان آنرا دارد که آگاهی و علاقهی خود را از مرحلهای تئوریک فراتر ببرد. تشابه رفتار مردی که قادر است علاقهی خود را قسطی و مشروط بکند و عواطف او وسط خیابان ولو نیست، با مردی که هیچ علاقهای به آن زن به خصوص ندارد بسیار بسیار زیاد است، چنانکه بسیاری زنان توان تشخیص تفاوت میان ایندو را ندارند، و محکوم هستند به علاقمندی به مردانی که هیچ علاقهای به آنها ندارند. این سرنوشت بخش بسیار بزرگی از زنان مدرن است، و پیوند دادنش به مردسالاری نامرئی، یا هر عنصر بیرونی راه به همین بنبستی خواهد برد که تاکنون داشته.
در اینباره که چرا مردانگی در جوامع مدرن رها میشود در اینجا چیزی نمینویسم و به این اکتفا میکنم که به عقیدهی من رها کردن ارزشهای مردانه، که مرد برخوردار از آنها را بدل به موجودی ستودنی و ابژهی تمنای زن میکند دلیل اصلی رشد فمینیسم است نه بالعکس. یعنی کمبود مردسالاریست که مایهی پدید آمدن فمینیسم در مقام یک ایدئولوژی و فمینیست در مقام پیرو آن ایدئولوژی میشود نه ازدیاد آن! در محیطی که مرد مردسالار جذاب کمشمارست، زنانی که بطور طبیعی از جذب آنها ناتوان هستند به لابیگری برای تقویت ویژگیهایی در خود روی میآورند که گمان میکنند در رقابت با زنان دیگر بر سر این مردان جذاب به کمکشان خواهد آمد، ادامه تحصیل، اشتغال، استقلال... حتی به نحوی کمیک، نمایش مردانگی!
اطلاعرسانی به امید اینکه افرادی مثل خود ما با این مفاهیم آشنا شوند چطور؟ کارایی دارد؟ حقیقتش من هم موافقم که در هر جنبشی، تنها اگر در راستای پیشرفت خود و کمک واقعی به دیگران (ولو گروهی اندک) باشد ارزشمند است و ابراز تنفر بیهدف چیزی جز اتلاف وقت نیست. همچنین، آیا گمان نمیکنی که آشنایی مردان با طبیعت زنان میتواند (مخصوصا با تجربه) به شناخت بهتر از خود و اهدافشان و در نتیجه آگاهی بهتر خودشان هم کمک میکند؟
راسل جان این اتفاق باید خود به خود رخ دهد! یعنی در گرو همان زیستنِ فردیِ خردگرایانه. در به نقد گذاشتن باور خودمان! در جلب توجه به شکل زیستن نامتعارف ما! اینکه بدون ارتباط با زنان و دیگر انسانها(خصوصا خانواده سنتی) می توان با روحیه ای شاداب و بانشاط زیست. اینکه می توان به زنانگی و غرایز ((نه)) گفت و همچنان در خویشتن خویش به سعادت رسید. این زیستن در عمل موجب جلب توجه دیگران می شود. همچنین باید توجه داشت که خردگرایی همچون روزنه ای از نور امید است که در تاریکی مطلق می درخشد. حتی این روزنه امید هم به واسطه رنج کشیدن ها و در خون غلتیدن های خردگرایان تاریخ به دست ما رسیده. حال چه طور می شود هنگامی که در خویشتن خود به رهایی و کمال کافی نرسیده ایم؛ بخواهیم به دیگر انسان ها یاری برسانیم؟ انسان هایی که خودآگاهی و خردشان دربست در بردگی فرگشت و غرایز ناخودآگاهشان است و این خرد و تراز تفکر؛ آنها را به موجوداتی بس خطرناک تر و پست تر از حیوانات بدون این توانایی ها تبدیل کرده است.
امیر دربارهیِ open hypergamy نظرت چیست؟ ابراز باافتخار خواستههایِ هایپرگامیک و طلب رسمی برای کاکالدری کردن (که پیشتر موضوع ترول بود) حقیقتا از نشانههای آخرالزمان است.
امیر دربارهیِ open hypergamy نظرت چیست؟ ابراز باافتخار خواستههایِ هایپرگامیک و طلب رسمی برای کاکالدری کردن (که پیشتر موضوع ترول بود) حقیقتا از نشانههای آخرالزمان است.
شاید تعجب بکنید، من ولی خوشبینم، زیرا مردی میانهحال(کمی آلفا، کمی بتا)بودن هر روز دشوارتر میشود و مردان با خطکشی بیرحم به یک سو رانده میشوند: یا آلفا بشوید، یا بمیرید! مردانی که هوش، درایت، دلیری، همت و تیزبینی بسنده برای تغییر وجوهاتی از شخصیت و زندگی خودشان که مانع از پیشرفت آنها میشود را دارند در تجسد بهشت بر زمین، یا حرمسراهای شخصی با نامحدود زن جوان، زیبا و شیفته که آرزویی در زندگی بجز برآوردن خواستههای او ندارند ، زندگی خواهد کرد. مردانی که فاقد این توانایی هستند، محکوم خواهند بود به زبالهگردی در میان زنانی که از این حرمسراها بیرون انداخته شدهاند، و هر روز برای مقادیر بیشتری از «بازی بتا»ی خود، مقادیر کمتری از خدمات عاطفی، جنسی و زناشویی زن را دریافت بکنند.
من یک زمانی فکر میکردم آندروژنی نشانهی آخرالزمان است و از مردنمایی زنان و زننمایی مردان چیزی هولناکتر نیست، دیدن چند مرد دوجنسهی بیماری که رفتارشان مونثتر و ظاهرشان زیباتر از ۹۰٪ زنان بود نظرم را در اینباره که سقوط تا کجا ممکن است تغییر داد. کسی نمیتواند حدس بزند عمق این سوراخ مستراح تا کجاست، و مردان نشان دادهاند که استعدادی خارقالعاده در فضاحت و حقارت دارند، من اما به زنان امیدوارم و معیارهایی که بر مبنی آنها میان مردان تبعیض قائل میشوند. هیچ جای نگرانی نیست، مرد ِ خودباختهی حقیر ِ چندشبرانگیز همواره از سوی زنان طرد خواهد شد و مردان، چنانکه ما آنها را میپسندیم، همواره از سوی ایشان پرستیده خواهد شد.
ضمنا ایران هم شرایط بهتری ندارد، نمونهی یک «مرد» امگای ایرانی در حال نوکری فکری برای گفتمان زنمحور:
😭
گمان میکنید اگر زنان حق انتخاب داشته باشند، این بدبخت هرگز تولیدمثل خواهد کرد؟ پس هرچه بیشتر به زنان حق انتخاب بدهیم، بیشتر مردسالاری را بازتولید و جستجو میکنند. در پنجاه سال، هیچ بتایی باقی نخواهد ماند.
گمان میکنید اگر زنان حق انتخاب داشته باشند، این بدبخت هرگز تولیدمثل خواهد کرد؟ پس هرچه بیشتر به زنان حق انتخاب بدهیم، بیشتر مردسالاری را بازتولید و جستجو میکنند. در پنجاه سال، هیچ بتایی باقی نخواهد ماند.
در مقالهات هم به این موضوع اشاره کردی و بنظرم جالب آمد، آنطور که من فهمیدم الان نظرت این است که مدرنیت
ابتدا باعث زنانه شدن مردان شد و بعد فمینیسم در واکنش/نوعی اعتراض به آن پدید آمد و آنرا را بازتولید کرد. اینطور که میگویی مثل اینست که میزان مردسالاری منحنیای کوژ را طی کرده (فهم من است البته). این نظری جدیدیست حوصله داشتی درباشهاش بنویس بنظرم جالب میآید.
در پست قبلی من اشاره کردم که فمینیسم واکنشیست که به کاهش مردسالاری در یک جامعه نه ازدیاد آن، و برآمده از تضعیف مردانگی در مردان یک جامعه و سقوط شمار مردانی که از سوی زنان جذاب تلقی میشوند.
در جستجوی تعریفی برای مردانگی به متفکران برجستهی پیش از جنگ بزرگ برمیخوریم و با اندیشههای چنان بکر و عمیق روبرو میشویم که پیش و پس از آن در تاریخ بیمانند بودهاند. از فضیلت و اینکه ذاتاً امریست برای مردان ارزش آفرین، تا غیرتمندی و جستجوی دلایل آن، از «مردانگی اولمپی و زنانگی تیتانی» تا تعریف جنسیت به مثابهی مجموعهای از خصایل منطبق با ذات زن و مرد که آنها را برای جنس مقابل جذاب میکند یا بهترین ویژگیهای آنها را برجسته میکند. از ستایش جنگاوری، سلحشوری، دلیری، پایمردی، زورمندی، نخوت و عشق به قبیله میخوانیم و به تماشای نمایشی خیره کننده از همهی آنچه در این جهان ارزش زیستن دارد مینشینیم. پس از جنگ اول بینالملل اما با تغییری در این ندا روبرو میشویم. اینجا برزخیست جدید. آن «ارزشهای مردانه»، میلیونها مرد جوان را به خاک و خون کشیدهاند. هر دو سوی میادین نبرد انباشته است از اجساد متعفن مردانی غیرتمند، شرافتمند، دلیر و برجسته. بوی گوشت سوختهی مردان، روشنفکران پیشتاز را پیرامون آن تحسینها، آن سرودها، آن اشعار، آن آهنگها و آن غریوهای غرورآمیز پیرامون مردانگی به فکر دوباره وا میدارد. «چه ارزشهایی هستند اینها اگر باورمندان به خود را چنین به خاک و خون میکشند؟ چگونه میدانیم که راه همینست و نه آن ِ دیگری؟ شاید زنان، یا زنانگی راه نجات است؟ این ارزشها اگرهم ارزش بودهاند اکنون دیگر بهای پایبندی به آنها چنان بالا رفته که دیگر به زحمتش نمیارزد»... تردیدهایی از این دست از آغاز جنگ اول در بالاترین اقشار خردهبورژوازی ِ متمدنترین ممالکت عالم شکل گرفته بود، و ایشان با بهرهمندی از نفوذ خود، تلاش میکردند از وخامت هرچه بیشتر اوضاع در مقایسی آخرالزمانی جلوگیری بکنند. این واکنش به مردانگی هرچند کمی پیش از جنگ اول شروع شده بود، با نتایج فاجعهآمیزی که آن جنگ از منظر انسانی بر جهان تحمیل کرد در مقیاسی تشدید شد که نقد، تشکیک و انکار مردانگی بدل به گفتمانی جاری در فضای عمومی جامعه شد. در شوروی بلشویکها موضعی کاملاً «فمینیستی» برگرفتند زیرا بازشناسی تاریخ جنسیتی بشر در قالب سلطهی مرد بر زن کاملاً منطبق با خوانش متریالیستی – مارکسیستی از تاریخ و عقدههای خود-قربانی-انگاری بود که انقلاب اکتبر بر مبنی آنها شکل گرفته بود. هم فاشیسم ایتالیایی، هم ناسیونال سوسیالیسم آلمانی از منظری ایدئولوژیک موضعی در تعارض با همان بولشویکها اتخاذ کردند و در تلاشی برای «زنده کردن» ارزشهای مردانهای که امروز از هر سو به چالش کشیده میشود، کوشیدند نظامی مبتنی بر پیوندهای خونی، دلیری، جنگاوری و نظم پی بریزند. نتیجه کاریکاتوری شد خونآلود در مقیاسی که بشر هرگز پیشتر گمان آنرا نبرده بود. نه، روشنفکران چپگرا محق بودند، مردانگی چیزیست دیوسیرت و مخرب، که جز خون و آتش و مرگ و نیستی چیزی به همراه نمیآورد. آنهایی که در اینباره تردید داشتند، همه این تردیدها را در غروب جنگ دوم از دست دادند. مردانگی، جایی در جهانی از منظر تکنولوژیک چنان پیشرفته که «جنگاوری» و «سلحشوری» و «دلیری» میتوانند صدها هزار نفر را در کسری از ثانیه به خاکستر تبدیل بکنند ندارد، و میباید آنرا ممنوع، تقبیح و نابود کرد. افول مردسالاری به عنوان نظامی که در آن مردانگی پاداش داده میشود در تقریباً تکتک کشورهای جهان، و در سرتاسر تاریخ، پس از دورهای از جنگهای خونبار در شرایطی که جامعه به سطوح پیشرفت کافی برای فراتر رفتن از دسترنج مستقیم و آنی ِ مردان رسیده بوده رخ داده. در ایران ما جنگ هشت ساله را میبینیم، در آمریکا بلافاصله پس از جنگ اول و دوم، جنگ کره آتش را شعلهور کرد و در ژاپن شکستخورده همهی آن گنجینهی غنی از فرزانگی مردانهای که هزار سال بیشتر جمعآوری شده بود به گوشهای افکنده شد. هر جامعهای به مرحلهای از تکامل تاریخی میرسد که در آن مردانگی کلاسیک «سود ده» تلقی نخواهد شد. چه به سود خود مردان، چه به سود زنان، و چه به سود جامعه در قالبی فراجنسیتی. زنان به عنوان موجوداتی که از دیرباز روشهایی با خصومت مستقیم پایین برای حل مشکلات خود اتخاذ میکردهاند، عالمانی بالذات تلقی میشدند که خردی جاودان برای جلوگیری از برآمدن جنگهایی چنان خانمانسوز با خود دارند. رها کردن مردانگی، نقطهی آغاز سقوط فمینیستی جامعه و برآمدن زنانگی به عنوان تنها الگوی معتبر تجربهی جنسیت در جامعه محسوب میشود، و چنانکه در بالا تشریح شد، نه تحمیلی بیرونی، که اقدامیست داوطلبانه توسط یک نسل ِ سرخورده از مردان که برای راهنمایی از جلوی لولهی تانک به دامان زنان پناه میبرند. زنان نیز ایشان را نا-امید نمیکنند، یا دستکم، گروهی بسیار کوچک از زنان، که در نظم موجود مردسالار هیچ ارزشی ندارند و امیدوار هستند تا بتوانند با تغییر ساختار مستقر ارزش کالای کمبهای خود را در بازار جنسیجنسیتی بالاتر ببرند: زنان فمینیست! همچنانکه در پست پیشین نیز گفتم، فجایع جنسیتی جامعهی مدرن را هرگز نمیتوانیم بر گردن زنان بیاندازیم چراکه هیچگاه اکثریتی مؤثر از ایشان «فمینیست» نبودهاند، حتی امروز هم در کشورهایی همچون سوئد و آمریکا که بیش از هر جامعهی دیگری به این آفت فسادآور آلوده شدهاند باز اکثریت مطلق زنان خود را فمینیست تلقی نمیکنند. زنان یک شبه دیوانه نشدند و خواستار چیزی که حقیقتاً از آن بیزار هستند نشدند و نهاد خانواده را از هم نپاشیدند، این مردان بودند که تصمیم گرفتند یک شبه به گروهی از زنان بسیار زشت، بسیار بیارزش و بسیار شلوغ چنان بها بدهند و یاوههای آنان را چنان گران بخرند که کل بنیادهای فرهنگی جوامع مدرن به نحوی غیرقابل شناسایی دگرگون بشود. «زنان»، با چشمانی از کاسه در آمده این بازی را نظاره میکردند و برای عقب نماندن از قافله سعی میکردند خودشان را به موج دوم و سوم و چهارم و پنجم این قطار به سرعت در حرکت برسانند. این تصور که «برابرنمایی با مردان» میتواند برایشان شریک زندگی بهتری به ارمغان بیاورد، این تصور که استقلال اقتصادی میتواند نظر مردانی که پیشتر هرگز ایشان را نمیدیدند جلب بکند و این امید که سرانجام زن بودن خودشان را با «برساختهی فرهنگی» اعلام کردن جنسیت درمان خواهند کرد، این تصور که میهمانی آنچنانی در جریان است که از آن جا ماندهاند همگی دست به دست هم داد تا «فمینیسم»، چه در قالب رسمی غربی و چه در قالب زیرجلی ایرانی به موفقیتهای برجستهای برسد، اما بدون رهبری مستقیم مردان، بدون خودزنی داوطلبانهی آنها و بدون سرخوردگی عمومی ایشان از آنچه هستند فاجعهای در این مقیاس میسر نمیبود.
خشم مدافعان حقوق مردان از خیانت زنان به این مدل آلترناتیو آنست که زنان هیچگاه از پاداش دادن به آن مردان جنگاور، دلیر، غیرتمند، شرافتپرست، یا در یک کلام «سنتی» و پایبند به آن ارزشهای و فضایل کلاسیک مردانه دست بر نداشتند، و آرزویی بجز تسلیم به این مردان «بیمغز ِ تمدنسوز بیفرهنگ ِ خشن و زمخت» ندارند. چنان است که مرد «متمدن اهلیشدهی زنصفت»، موفقیت هر روزهی مردی که در برابر اهلی شدن مقاومت نشان میدهد با زنان را میبیند و آنرا با جایگاه عملاً و مطلقاً بیارزش خود در جامعهای که بر مبنای ستایش زنانگی و نکوهش مردانگی بنا شده مقایسه میکند و از اینکه در سرتاسر زندگی به او دروغ گفته شده به خشم و خروش میآید. این خشم به جاست، ولی آنرا یکسر متوجه زنان کردن عادلانه نیست. آنها که اندک آگاهی در بازی دارند به نیکی میداند که زنان هرگز در مرد شدن رقبا، دشمنان و یا بازدارندگان ما نیستند، فارغ از آنچه میگویند، آنچه میکنند، «انتخابی» که میکنند همواره «مردترین» مرد گروه است. مرد پایبند به مردانگی را هزاران بار ترجیح میدهند به مرد خائن به آن، و هر لحظه تصمیم بگیرید که از خودستیزی، تلاش برای زن شدن و ادای کبک را در آوردن خسته شدهاید، آغوش پذیرای زیباترین، مهربانترین و باهوشترین زنان به روی شما گشوده است. اکنون پرسمان اصلی اینست که چگونه میتوان آنچه را از مردانگی که برای مردان خواستنیست و برای زنان جذاب را زنده کرد، بیآنکه به ورطهای افتاد که پدران ما در تلاش برای گریختن از آن، به این منجلاب پناه بردند.
در مقالهات هم به این موضوع اشاره کردی و بنظرم جالب آمد، آنطور که من فهمیدم الان نظرت این است که مدرنیته ابتدا باعث زنان شدن مردان شد و بعد فمینیسم در واکنش/نوعی اعتراض به آن پدید آمد و خود را با تولید کرد. اینطور که میگویی مثل اینست که میزان مردسالاری منحنیای گوژ را طی کرده (فهم من است البته). این نظری جدیدیست حوصله داشتی درباشهاش بنویس بنظرم جالب میآید.
خدمت شما، فقط اگر زحمتی نیست یک ادیتی بکنید با عجله نوشتم شاید اشتباهی داشته باشد. ☺️
امیر جان من گیرت آوردهام سوالاتم را میپرسم دیگر. یکبار بگمانم قبلتر هم دربارهیِ مارکسیسم فرهنگی نوشته بودی؟ قدری بیشتر دربارهیِ اثر آن توضیح میدهی و اینکه چرا باعث شد در بلوک غرب(بجای شرق) آش اینمقدار شور شود؟
امیر جان من گیرت آوردهام سوالاتم را میپرسم دیگر. یکبار بگمانم قبلتر هم دربارهیِ مارکسیسم فرهنگی نوشته بودی؟ قدری بیشتر دربارهیِ اثر آن توضیح میدهی و اینکه چرا باعث شد در بلوک غرب(بجای شرق) آش اینمقدار شور شود؟
هههه، این یکی بحث بسیار مفصلیست، من یک اشارهی گذری میکنم.
مارکسیسم فرهنگی درواقع «بیماری گرامشی» بود، او که از نزدیک شکست مفتضحانهی مارکسیسم از فاشیسم را در ایتالیا دیده بود، به این باور رسید که یک انقلاب فرهنگی در تمام عرصههای جامعهی غربی نیاز است تا انقلاب سیاسی اثرگذار بشود. در دنبالهی این تز متفکران مکتب فرانکفورت از آن روش بیمار مارکس در تحریف تاریخ جهان به مثابهی بهرهوری از زحمتکشان دستگاهی عمومی اختراع کردند برای در بر گرفتن همهی انواع «سرکوب»، تاریخ همینطور تحریف شد به عنوان بستر بهرهوری غرب از شرق، سفیدپوست از تیرهپوست، مرد از زن... مارکسیسم در حقیقت فریم فلسفی آفرید که فمینیسم و فرانکفورتیسم در آن امکان برپا کردن یک رتوریک سازمانیافته را پیدا کردند و خیلی زود از مجموعهی این خیالپردازیها دربارهی «سرکوب»های مختلف تاریخی سیستم سیاسی فاسد، ناکارآمد و انگلپروری را بیافرینند که در آن همه از هم طلبکار هستند و گروههای «تحت ستم» مختلف برای باجگیری از گروههای «ستمکار» به رقابت میپردازند.
نظریهپردازان این خیمهشب بازی روشنفکران خردهبورژوا، آکادمیسینها و … بودند که با ورشکستگی سیاسی مارکسیسم در بنبست شوروی استالینی، به دپارتمانهای علوم انسانی و هنر کشورهای غربی تبعید شدند و آنجا به تربیت نسلی از جوانان پرداختند که ارزشهای به زعم ایشان منطبق با پرولتاریای انقلابی را با خود داشتند، یا همان نسل می ۶۸. بعد از این دیگر مشخص است، مشتی بتای خردهبورژوا حسد، عقده، حقارت و حشر خود را کردند فضیلت انقلابی و آنها که میخواستند از ثروت، دارایی و خانههای خود مراقبت بکنند شدند «مفتخور انگلصفت». هر کدام یک جزوهی پنج صفحهای الفاظ دهانپرکن و چهار خط شعار ابلهفریب حفظ کردند و در جریان نوشابه باز کردن برای یکدیگر، جهان را به ویرانی و فضاحتی که میبینید کشاندند.
دربارهی اینکه چرا خود امالفساد از منجلاب جان سالم بدر برد و زنان اسلاو امروز در میان زیباترین، دوست داشتنیترین و مونثترین زنان عالم هستند و مردانشان در میان آلفاترین ِ مردان، اجازه بدهید من پست شخص دیگری در اینباره را بیاورم :
برای من این ماجرا قدری عجیب بنظر میرسد، از یک طرف از دست دادن داوطلبانه انتخاب از سوی هر جنسی غیرقابل تصور است از طرف دیگر پدران در تربیت فرزندان این نسل سهمی چندانی نداشتند، حضور پر رنگ مادران در تربیت مردان بتا آنوقت چطور توضیح داده میشود؟
البته بحث من بیتقصیری مردان نیست (و از این نظر و تاثبر جنگ اول نکاتی که مطرح کردی تا همینجا هم بسیار گیراست امیر جان) ولی قطعات پازل درست کنار هم قرار نمیگیرند. بعد هم در غرب مهاجرت و بسیاری فاکتورهای دیگر بنظر میرسند در جهت تشدید وضع حرکت میکنند. اساسا بنظر میرسد تا دو دههیِ دیگر چیزی از غرب باقی نمانده باشد که بعد از آن بخواهد جهت معکوس بشود یا نشود.
آفرین به این زن ایرانی که بزرگترین جایزهی ریاضیات را از آن خود کرده! درس عبرتی باشد برای زنان نقنقوی بازنده که بجای رقابت در زمینی مسطح با مردان چپ و راست خواستار «مناسبسازی فضا» و «برنامههای حمایتی» و «سمزدایی از محیط» و ... لاشخوری میشوند. این زنیست که به بالاترین قلل دانش صعود کرده و از این بابت احترام مردان را برمیانگیزد.
با این وجود:
۲ از ۱۰، خودمانی! 😵 آیا هیچکس سورپرایز میشود از اینکه زنانی که در رشتههای علمی موفق میشوند اغلب ظاهری به شدت مردانه دارند؟ سطوح مذکر بودن این صورت بالاتر از همان ۵۰٪ مردانیست که من در خیابان میبینم! موفقیت در رشتههای علمی هم، ولو احترام و تحسین مردان را برانگیزد، زنان را جذابترشان نمیکند!
برای من این ماجرا قدری عجیب بنظر میرسد، از یک طرف از دست دادن داوطلبانه انتخاب از سوی هر جنسی غیرقابل تصور است از طرف دیگر پدران در تربیت فرزندان این نسل سهمی چندانی نداشتند، حضور پر رنگ مادران در تربیت مردان بتا آنوقت چطور توضیح داده میشود؟
اینکه بسیار آسان است، زنان توانایی تولید مردانگی در پسران خود را ندارند زیرا هرگز خودشان از آن برخوردار نبودهاند و کوچکترین ایدهای راجع به مرد بودن و بایستگیهای ضروری آن ندارند، اینست که پسران خود را همچون دخترانشان تربیت میکنند: محافظت زیاد، مراقبت، لوس کردن تا سرحد جنون و ... در حقیقت مادران نه مردان بتا، که مردان امگا تولید میکنند. این یاغیگری اوایل نوجوانی و ذات طغیانگر مردانگیست که آنها را بعدا در زندگی بتاسازی میکند اگرنه هرگز هیچ زنی را نمیتوانستند جذب بکنند.
زن را طبیعت طی میلیونها سال «طراحی» کرده برای مراقبت و محافظت از فرزندان خود، اینست که هرگز «قادر» نخواهد بود نیازها، علایق، خواستهها و آرمانهای فرزند خود را رد بکند. اینست که حضور پدر در تربیت چه دختران و چه پسران مطلقا ضروریست، پدر آلفا یا سنتی وارد تصویر میشود و در تعبیری کاملا روانکاوانه پسر خود را اخته میکند، در این معنی که میان او و ابژهی تمنای او قرار میگیرد. این روزها وقتی من کودکی دارای اضافه وزن میبینم بلادرنگ به یقین میرسم که یاد پدر ندارد، یا پدری غایب و بتا و مفلوک دارد که بجای کنترل زندگی خانوادگی خود ترجیح میدهد پشت میز اداره پنهان بشود و در امور خانه دخالت نکند. در حالی که نقش مرد اینست که بیاید در خانه و به پسرش تشر بزند : «برو گمشو بیرون توپ بازی»:
«برو گمشو بیرون توپ بازی» وقتی به عنوان مدل تربیتی به چالش کشیده شد، و هنگامی که حق بیان آن از مردان گرفته شد و مردان نیز همچون گوسفندانی فرمانبردار پیروی کردند، نتیجه میشود دخترانی متوهم، خودمحور و در عین حال فاقد هرگونه اعتماد بنفس که به تائید مداوم بیرونی نیاز دارند برای وجود داشتن، و پسرانی ضعیفالنفس و وابسته که هیچ جذابیتی برای هیچکس نخواهند داشت.
دلیل این وادادن اختیاری قدرت در خانه چیست؟ درگیری ذهنی مردان بتا با «محبوب بودن» بجای «محق بودن» است که باعث میشود که خیلی زود از به چالش کشیدن منوپولی مادر در خانه دست بردارند و در اقدامی خیانتآلود بچههای خود را بدست کسی بسپرند که هرگز نمیتواند مهارتهای لازم برای زندگی کردن را به ایشان بیاموزد، کسی که حتی یک روز در این جهان بدون مزیت برخورداری از دهها نفر که قصد همخوابگی با او را دارند زندگی نکرده. اینست که وقتی پدر بتا خود را داوطلبانه از تصویر بیرون میکشد به امید تنشزدایی و پرهیز از درگیری، در حقیقت کودکان خود را قربانی میکند و بطور غیرمستقیم تضمین میکند که همواره مورد نفرت و بیزاری همان کسانی خواهد بود که میکوشد با بیرون کشیدن از زندگی آنها مهرشان را بدست بیاورد. نقش پدر اینست که وارد تصویر بشود و منیت افسارگسیختهی دخترانش را سرکوب بکند و منیت ناموجود پسرانش را تقویت.
البته بحث من بیتقصیری مردان نیست (و از این نظر و تاثبر جنگ اول نکاتی که مطرح کردی تا همینجا هم بسیار گیراست امیر جان) ولی قطعات پازل درست کنار هم قرار نمیگیرند. بعد هم در غرب مهاجرت و بسیاری فاکتورهای دیگر بنظر میرسند در جهت تشدید وضع حرکت میکنند. اساسا بنظر میرسد تا دو دههیِ دیگر چیزی از غرب باقی نمانده باشد که بعد از آن بخواهد جهت معکوس بشود یا نشود.
من تقصیر اصلی را به گردن مردان میدانم چون زن توانایی حتی درک موجودیت خود را ندارد چه برسد به تغییر آن، یا درک موجودیت جنس مخالفش! این مرد است که باید بهتر بداند. اینرا MRA ها میگذارند به حساب «تقصیرزدایی» از زنان ولی واقعیت اینست که زن بیش از این نمیداند و نمیتواند بداند. شما یا پسرتان را مرد تربیت میکنید، یا مادرش از او امگایی خودمحور، بهانهآور، حسود، توجیهگر، ضعیف، حقیر، عشوهریز و ...خواهد ساخت(۹۰٪ مردان این جامعه).
آفرین به این زن ایرانی که بزرگترین جایزهی ریاضیات را از آن خود کرده! درس عبرتی باشد برای زنان نقنقوی بازنده که بجای رقابت در زمینی مسطح با مردان چپ و راست خواستار «مناسبسازی فضا» و «برنامههای حمایتی» و «سمزدایی از محیط» و ... لاشخوری میشوند. این زنیست که به بالاترین قلل دانش صعود کرده و از این بابت احترام مردان را برمیانگیزد.
با این وجود:
۲ از ۱۰، خودمانی! 😵 آیا هیچکس سورپرایز میشود از اینکه زنانی که در رشتههای علمی موفق میشوند اغلب ظاهری به شدت مردانه دارند؟ سطوح مذکر بودن این صورت بالاتر از همان ۵۰٪ مردانیست که من در خیابان میبینم! موفقیت در رشتههای علمی هم، ولو احترام و تحسین مردان را برانگیزد، زنان را جذابترشان نمیکند!
امروز صبح با شنیدن این خبر از تلوزیون بیدار شدم و اولین چیزی که به ذهنم رسید اینکه آن را در اینجا منتشر کنم. چه بهتر که این خبر به دست خود شما نگاشته شد:)
برای من زن اولین چیزی که به ذهنم می آید این است که یک زن چه طور چشم به همه ی سیخونک های مردانه میبندد و به جای عشوه گری و طنازی به کاری متمرکز می شود که اعتبارش را نزد دیگران بیشتر از رژلب قرمز زدن بالاتر نمیبرد. چه میشود که یک زن این نقش تعریفی و تحمیلی و اشتیاق چندش آور زاییدن را به کلی نادیده میگیرد و به مچ اندازی با مردان همیشه در صحنه مشغول میشود؟زندگی تمامی این زنان پر است از جدال میان آنچه که میتوانند به راحتی باشند و آنچه که برای رسیدن به آن باید با طعنه ها ی عالم رو به رو شوند. این دست زنان آدم را و بیشتر زنانی را پشت در های همیشه گشوده جنسی مشغول جدال با زنانگی مورد پسند جامعه ی کس پرور هستند وادار به احترام و تحسین و کرنش میکنند
امروز صبح با شنیدن این خبر از تلوزیون بیدار شدم و اولین چیزی که به ذهنم رسید اینکه آن را در اینجا منتشر کنم. چه بهتر که این خبر به دست خود شما نگاشته شد:)
برای من زن اولین چیزی که به ذهنم می آید این است که یک زن چه طور چشم به همه ی سیخونک های مردانه میبندد و به جای عشوه گری و طنازی به کاری متمرکز می شود که اعتبارش را نزد دیگران بیشتر از رژلب قرمز زدن بالاتر نمیبرد. چه میشود که یک زن این نقش تعریفی و تحمیلی و اشتیاق چندش آور زاییدن را به کلی نادیده میگیرد و به مچ اندازی با مردان همیشه در صحنه مشغول میشود؟زندگی تمامی این زنان پر است از جدال میان آنچه که میتوانند به راحتی باشند و آنچه که برای رسیدن به آن باید با طعنه ها ی عالم رو به رو شوند. این دست زنان آدم را و بیشتر زنانی را پشت در های همیشه گشوده جنسی مشغول جدال با زنانگی مورد پسند جامعه ی کس پرور هستند وادار به احترام و تحسین و کرنش میکنند
به شما میگویم که «چه میشود»:
امروز صبح دختری که کنار من خوابیده بود با سیلی نرم در باسنش بیدار شد و بعد از آن حمام مشترکی که گرفتیم با لبخندی از در خانه قدم بیرون گذاشت که هرکس آنرا میدید گمان میکرد این زن هماکنون در بزرگترین لاتاری دنیا برنده شده. میدانید کدام لبخندها را میگویم، بر لب زنان دیگر آنرا دیدهاید! زیباترین چیز دنیاست. نه مثل لبخند این خانم، همراه شده با چشمانی مرده. آن لبخندها که همهی اجزای صورت زن همراهش میشوند. بهخصوص چشمانش. حالت نگاه کسی که انگار ارزشمندترین چیز جهان را هدیه گرفته. پر از برق و شادی و امید. طرز راه رفتن نوک پای فرز و چابک و مظطربش وقتی میآید سر قرار با شما، انگار روز اول مدرسه باشد. خندههای بیاختیار و نخودی وقتی در طول روز یاد شما میافتد. هر پنج دقیقه یکبار موبایلش را به امید دریافت اساماسی چک کردن... زنان دیگر میخواهند این زن را نابود بکنند، زیرا چیزی را دارد که آنان هرگز نخواهند داشت، مردان دیگر با گیجی به این زن نگاه میکنند و از خودشان میپرسد چه احساسی خواهد داشت، مرد ِ دریافتکنندهی چنین عشقی بودن. به هر زنی اینرا بدهید، دیگر انگیزهای برای «تلاش» کردن نخواهد داشت، همانطورکه اگر حرمسرایی نامتناهی و انباشته از دختران باکرهی پانزده ساله به من بدهید از جایم تکان نخواهم خورد. چه چیزی باعث میشود زن این خوشبختی رویایی را رها بکند و برود به آن راه دیگر؟ خیلی ساده است، شکست در اینجهانی کردن آن. زن یا مرد ایدهآلش را آن لحظه که میخواهد بدست میآورد یا دچار عقدههای گوناگون میشود و تا پایان عمر برای توجیه این ناکامی دست و پا خواهد زد. ناگهان لذت بیپایان مادر ِ بچهی مردی آلفا شدن برایتان «چندشآور» میشود و تلاش برای زیبا شدن و زیبا ماندن برای آن مرد میشود «تسلیم در برابر مردسالاری»، عنایت مردان بتا «سیخونک» عذابآور میشود چون با همان یک آلفا همراه نشده و بهترین چیزی که گیرتان میآید است.. این همان «عقده»ای است که زنان دوست دارند به روی منتقدان نحوهی حضور خود در جامعه فرافکنی بکنند. 😚
tl, dr: زن «اعتبار» و «احترام» را میخواهد که با آن به چیزی برسد که برخی دیگر زنان تنها با رژ لب قرمز زدن به آن میرسند.
دلیل این وادادن اختیاری قدرت در خانه چیست؟ درگیری ذهنی مردان بتا با «محبوب بودن» بجای «محق بودن» است که باعث میشود که خیلی زود از به چالش کشیدن منوپولی مادر در خانه دست بردارند و در اقدامی خیانتآلود بچههای خود را بدست کسی بسپرند که هرگز نمیتواند مهارتهای لازم برای زندگی کردن را به ایشان بیاموزد، کسی که حتی یک روز در این جهان بدون مزیت برخورداری از دهها نفر که قصد همخوابگی با او را دارند زندگی نکرده. اینست که وقتی پدر بتا خود را داوطلبانه از تصویر بیرون میکشد به امید تنشزدایی و پرهیز از درگیری، در حقیقت کودکان خود را قربانی میکند و بطور غیرمستقیم تضمین میکند که همواره مورد نفرت و بیزاری همان کسانی خواهد بود که میکوشد با بیرون کشیدن از زندگی آنها مهرشان را بدست بیاورد. نقش پدر اینست که وارد تصویر بشود و منیت افسارگسیختهی دخترانش را سرکوب بکند و منیت ناموجود پسرانش را تقویت.
من پسران مردان بشدت بتایی را دیدهام که با فشار مادر از کودکی بنوعی وارد میشوند بعضی وظایف و نقوش مردانه را برعهده گیرند یا حداقل با زنان ظاهرا با عنایت به درک کمبود، آنها را بیش از معمول آزاد میگذارند. همچنین مزدان نسبتا آفلفایی هم هستند که گاهی سعی میکنند همان «برو گمشو بیرون» را بگویند ولی بطرز عجیبی عقب میکشند، این در حالیست که در جاهای دیگر چنین اصلا پایبند به مدارا و خوشنام بودن و... هم نیستند.
آفرین به این زن ایرانی که بزرگترین جایزهی ریاضیات را از آن خود کرده! درس عبرتی باشد برای زنان نقنقوی بازنده که بجای رقابت در زمینی مسطح با مردان چپ و راست خواستار «مناسبسازی فضا» و «برنامههای حمایتی» و «سمزدایی از محیط» و ... لاشخوری میشوند. این زنیست که به بالاترین قلل دانش صعود کرده و از این بابت احترام مردان را برمیانگیزد.
با این وجود:
۲ از ۱۰، خودمانی! 😵 آیا هیچکس سورپرایز میشود از اینکه زنانی که در رشتههای علمی موفق میشوند اغلب ظاهری به شدت مردانه دارند؟ سطوح مذکر بودن این صورت بالاتر از همان ۵۰٪ مردانیست که من در خیابان میبینم! موفقیت در رشتههای علمی هم، ولو احترام و تحسین مردان را برانگیزد، زنان را جذابترشان نمیکند!
امروز صبح با شنیدن این خبر از تلوزیون بیدار شدم و اولین چیزی که به ذهنم رسید اینکه آن را در اینجا منتشر کنم. چه بهتر که این خبر به دست خود شما نگاشته شد:)
برای من زن اولین چیزی که به ذهنم می آید این است که یک زن چه طور چشم به همه ی سیخونک های مردانه میبندد و به جای عشوه گری و طنازی به کاری متمرکز می شود که اعتبارش را نزد دیگران بیشتر از رژلب قرمز زدن بالاتر نمیبرد. چه میشود که یک زن این نقش تعریفی و تحمیلی و اشتیاق چندش آور زاییدن را به کلی نادیده میگیرد و به مچ اندازی با مردان همیشه در صحنه مشغول میشود؟زندگی تمامی این زنان پر است از جدال میان آنچه که میتوانند به راحتی باشند و آنچه که برای رسیدن به آن باید با طعنه ها ی عالم رو به رو شوند. این دست زنان آدم را و بیشتر زنانی را پشت در های همیشه گشوده جنسی مشغول جدال با زنانگی مورد پسند جامعه ی کس پرور هستند وادار به احترام و تحسین و کرنش میکنند
با PUA مطرح هست عمومیت بخشیدن اون هست هم به مرد و هم به زن و مردان از دید بالا به چند دسته تقیسم میکنه و با فشار همه آن ها را دسته بندی می کنه و در مورد زن ها هم که در غالب یک کلی مجرد بحث میکنه که البته درصد خطا را همیشه متصور میشوند و دسته بندی های عددی برای فرمول کردن درصد موفقیت استفاده میشود . PUA ها بیشتر شبیه یک جنبش در مقابله با بدست آوردن زن ها به روش های مختلف و آلفا وارانه آنها را به تخت کشیدن و سپس ناپدید شدن است که لزوما به نظر من از نظر اخلاقی مشکلی وارد نیست ( قابل بحث ) اما باید عواقب آن هم بپذیریم . هدف سکس است ، اما این حرف بیخود هست هدف حس فتح کردن و کامجویی بیولوژیکی است . همه آنها میگویند که بیایید ما همه شما را تبدیل به مردان زن باز می کنیم و شخصیت شما را تغییر می دهیم و دقیقا شما را آن که نمیخواهید می کنیم تا به سکس برسید . و در جواب به انتقاد بقیه همه را نرد ، اوتیسمی و ... به عنوان بدبخت های جلقی معرفی می کنند . از آنجا که صداقت این افراد شک برانگیز است تا این اسرار عظیم بشری را با ما در میان بگذارند حدس میزنم برای سلبرتی شدن و فروش دی وی دی هایشان این کار را می کنند . اینکه یک آدمی که سرش به تنش نمی ارزد کلاس های PUA میگذارد احتملا تمدن به بدترین قسمت خود رسیده . هیچ شادی و اتفاق فرخنده ای پشت این نیست . در مقابل فاحشه خانه با درجات بسیار بهتر از آن است . در پاسخ می گویند که مجبور هستیم و اگر نه زن ها سوار مان نمی شوند ، که البته بیخود است همانطور که گفتم هیچ ربطی به سکس ندارد چرا که در عصر حاضر شما با انواع فتیش ها و فاحشه ها سکسی را تجربه خواهید کرد که باورتان نمی شود برای پول چه کار هایی نمی کنند پس همه مربوط به ارضای حس مردانگی آلفایی است . بتا های واپس مانده هم بدنبال آنها دفترچه بدست نکته برداری میکنند بلکه ببینند چه حسی دارد اما هرگز آلفا نمی شوند . جامعه ای را تصور کنید که از سنت دور می شود ( قابل توجه هواداران سنت ) و به جامعه ای پست که با روش هایی نوین تجربی به زن ها رو می آورد ، که البته همانطور که مرد ها می خوانند و می دانند و تجربه می کنند در مقابل زن ها همینطور خواهند بود و در مقابل عکس العمل نشان خواهند داد ، زن ها مانند قرن پیش آنقدر خنگ و درمانده نیستند . همانطور که از اسم آن بر می آید این یک بازی است و برنده جدای از ارگاسم جسمی ارگاسم روانی هم میشود . "چه دست آوردی بزرگ تر از این که یک شماره ده را با خود به مهمانی ببرم " زمانی که در حال مکالمه با زن هستید به جایی می رسید که در جواب باید کد های مشخص بدهید . پیشنهاد من این است وارد این بازی بیخود نشوید و نرد های جدید اینترنتی که در 4CHAN و Reddit هستند توجه نکنید . متاسفانه باورنکردنی نیست چنین کودن هایی سر بر آورند و فکر هم میکنند که چیز جدیدی کشف کردند در حالی که این متد های شخصیتی مردانگی افرادی در یک جامعه بوده و خواهد بود . اگر هم از دوست دخترتان جدا شده یا شکست عشقی خوردید کنار بیاید یا به جای گریه کردن و نفرت از تمام زنان وقت خودتان را با این مهملات هدر ندهید . اگر هم که فکر میکنید مردی که (Mystery) ادعا میکنه این متد ها علمی است و یک کلاه پشمی سرش هست و از گردنش گوگل آویزان است درست میگوید باکی نیست .
عجب متن از نفسافتادهای! اینطور به نظر میرسد که نویسنده به نوشتههای این انجمن برخورده، طبع او مشوش شده و در یک سرچ گوگلی هرچه به دستش رسیده را اینجا کپیپیست کرده. اما میان اینهمه رودهدرازی ادبی و متلکپرانی اسکار وایلدی، ما سرانجام نفهمیدیم «نقد» شما به بازی چیست؟ کار نمیکند؟ علمی نیست؟ کار میکند ولی هدفش «والا» نیست؟ فقط بازندهها به آن روی میآورند؟ هدانیستیست؟ .. کمی بیشتر اگر به در و دیوار میزدید احتمالاً صد تومنی از قیمتش میافتاد!
به هر حال متنی چنین خروشان و جوشان
را نمیشد بیپاسخ گذاشت، ولو آنکه امیدی به نویسندهی آن نباشد، من به نکاتی که از لابلای این نوشته به نظرم معنادار رسید میپردازم، باشد که در آینده به عنوان مرجعی برای برخورد با نقدهای جدیتر از بازی مورد استفاده قرار بگیرد:
- «هدف اعلامشدهی بازی به رختخواب کشیدن و بکن-در-روست». خیر، این دروغ و جعل است، پیشتر هم به آن پرداختهام. تنها هدف بازی جذابتر شدن در نظر زنان است. اینکه شما به عنوان یک مرد از این جذابیت چه استفادهای میکنید مطلقا، و یکسره به خودتان مربوط است. واقعیت ماجرا اینست که بیشتر مردان ِ دارای حق انتخاب، اقدام به انتخاب هم میکنند و کسی که میتواند هر شب یک دختر را به رختخواب بکشد، هر شب یک دختر را به رختخواب میکشد مگر آنکه تعهدات مذهبی یا اخلاقی یا فلسفی بخصوصی داشته باشد. استفادهای که از بازی میشود کاملا به اهداف شخص شما بستگی دارد، بسیاری از بازی برای بهبود پیوند زناشویی خود استفاده کردهاند و شهادت آنها موجود است، برخی برای بازپس گرفتن دوستدختری که از دست دادهاند، برخی برای نگه داشتن دوستدختری که دارند، برخی برای بکن در رو. شماری حتی از آن برای بهبود روابط خانوادگی خود با خواهر و مادرشان استفاده کردهاند! آنچه با بازی میکنید به خودتان بستگی دارد.
- «مردان به بازی روی میآورند چون در روابط خود با زنان موفق نبودهاند». یا دستکم چیزی که میشد از لابلای این سطور خشمناک بیرون کشید: بله البته! نه جای شرمی در این هست، نه کسی آنرا هیچوقت انکار کرده، نه اشارههای مظطرب شما به آن کسی را میرنجاند. من به بازندگی پیشین ِ خودم با زنان «مفتخرم»، چون میتوانم صفت «پیشین» را پشت آن بگذارم. از این مسیری که طی شده سربلندم و نه فقط آنرا هرگز پنهان نمیکنم، بلکه همیشه بحث را با اشارهی ضمنی یا بلند به آن شروع و ختم میکنم.
خب حالا که چه؟ میخواهید به فردیت مخاطبان خود آویزان بشوید و اینکه هیچکس دوست ندارد بپذیرد در ارتباط با زنان «بازنده» است؟ «ببینید، بازی مال این نردهاست، من و شما که مثل اینها نیستیم، من و شما که سه چهارتا دوستدختر داشتهایم، دون شان ماست که برای بهتر شدن با زنان تلاش بکنیم، چون اگر برای بهتر شدن تلاش میکنید یعنی همین حالا خوب نیستید!». هههه.
- «سکس نمیخواهند، برتری به مردان دیگر را میخواهند، فقط لذت جنسی نیست، روانی هم هست»، اینجا هم همان سوال مطرح میشود، خب که چه؟ میل به برنده شدن در رقابت با دیگر مردان بر سر تصاحب زنان زیبا و شادمانی بابت این پیروزی چگونه میتواند چیز بدی باشد؟ اینکه هدف بازیکن از بازی چیست با اینکه هدف بازی چیست متفاوت است. بله منهم موافقم که هدف بازیکن حرفهای از بازیکن حرفهای شدن جلب نظر مساعد مردان و خودنمایی در نگاه ایشان است، هر بازیکنی با ذرهای خودآگاهی اینرا میداند، چراکه زن و آنچه با خود سر میز میآورد هرگز چندان ارزشمند نیست که برایش اینهمه بکوشید.
اما اگر تنها راه ابراز و طرح مردانگی برای مردان امروز همخوابی بیشتر با زنان و کنتر بالای آنهاست، این تقصیر مردان بازیکن است!؟ شما مرد برجستهی والامنش مثلاً چه روشی برای ابراز مردانگی خود در این جهان دارید بجز این و همهی آنچه به آن وصل میشود یا به نوعی گواه آنست؟ مردان میخواهند میان مردان دیگر محترم و محبوب باشند و امروز «هیچ» روشی آسانتر، سر راستتر و دقیقتر از این نیست که کنتر خودشان را نمایش بدهند. وانگهی اینکه ما برای کنتر بالا تلاش میکنیم به این معنی نیست که ارزش بودن دلبری از زنان را ما ارزش کردهایم. باور بکنید یا نه، این جهان را ما نیافریدهایم، تنها روشی پیدا کردهایم برای موفقیت در آن. تقصیر من نیست که وقتی با یک دختر ده از ده به میهمانی میروید رفتار دیگر مردان و نگاه دیگر زنان به شما از این جهان تا آن جهان متفاوت میشود، لذت بردن من از این نگاه تحسینآمیز هم هرگز چیزی نیست که بخواهم بابتش عذرخواهی بکنم. پس خشم شما نسبت به ما بیمورد است، به نظر میرسد از نظم جهان طلبکارید.
اگر حرفتان این است که این کارها واقعا «ارزش» نیست و ارزش تلقی شدن آنها ابتذالیست که بازیکن بیش از هرکس دیگر به آن دامن میزند، من موافقم، میهمانان آن میهمانی مخالف هستند و نظر آنها برای من بسیار بیش از نظر شما، یا بیرودربایستی بگویم، «حقیقت» اهمیت دارد.
- «بازی علمی نیست». البته که نیست، اساساً هیچ شاخهی علمی وجود ندارد که روابط میان زن و مرد انسان را مورد مطالعه جدی قرار داده باشد. در میان آن مطالعاتی که انجام شده، همه یا نسبت به پیشفرضهای بنیادین بازی بیتفاوت بودهاند یا آنها را تائید کردهاند. با اینحال اعتبار بازی، اگر اعتباری داشته باشد، از علمی بودن آن نبوده و نیست و احتمالاً هرگز نخواهد بود. علم هم به شدت تحت تأثیر ایدئولوژیهای حاکم است از این منظر که جهتمندی آنرا (سؤالاتی که پرسیده میشوند) یک ایدئولوژی مطرح میکند، و فعلاً درگیر آنست که اثبات بکند زن و مرد دقیقاً چرا و چطور به رغم کوهی از اسناد که بر پاد این تز داریم «با هم برابر هستند». دو سؤال برای عالمان بازیستیز این است که اولا آلترناتیو علمی بازی چیست؟ و ثانیاً دقیقاً کجای بازی با علم موجود پیرامون کیستی زن و مرد و ترجیحات آنها در تعارض است؟
- «بازی میگوید خودتان نباشید»، نه اگر «خودتان» مردیست ناموفق با زنان. شاید برای شما باورپذیر نباشد، اما «خودتان» الزاما آن مرد ضعیفالنفس ِ بیارادهای که توسط زنان کنترل میشود نیست. چیز دیگری هم آن میانهها هست که با تقویت آن میتوانید وجوه دیگری از شخصیت خود را کشف بکنید که پیش از این از وجودشان بیخبر بودهاید. «خود» از آن واژههاییست که زیادی هرزه شده، و عملاً در این مواردی که پیرامونشان صحبت میکنیم هیچ معنایی ندارد. چه بسیار مردانی را من دیدهام که اول بار که حاضرجوابی کردهاند، نگ زدهاند و یا دختری را دست انداختهاند پنج دقیقه بعد به من گفتهاند که تا به حال هرگز چنین احساس خوبی در ارتباط با زنان نداشتهاند. مسأله این است که انسان «خودش» را نمیشناسد تا زمانی که آنرا به چالش نکشیده و میدان برای تغییر و رشد به آن نداده و شما صلاحیت آنرا ندارید که به من بگویید این «خود من» امروز با «خود من» ده سال پیش چنان متفاوت است که دیگر بخشی متصل به آن نیست و از آن جداست..
- «بازی تمدنسوز است» بیهیچ تردیدی، ولی باز این تقصیر بازیکن نیست، شما نمیتوانید توقع داشته باشید که مرد به قراردادهای اجتماعی-جنسی خود پایبند بماند زمانی که زن پنجاه سال است آنها را پاره کرده و تمام قواعد بازی را تغییر داده. زنان میطلبند، مردان میدهند، از آغاز همین بوده، تا ابد همین خواهد بود.
- «بازیکنان مخالفان و منتقدان خود را تحقیر میکنند»، برخلاف آنچه یوتیوب به شما گفته، زبان شرم و تحقیری که در بازی وجود دارد روش برخورد ما با مخالفانمان نیست، ما اینجور که من دارم با شما برخورد میکنم با مخالفانمان برخورد میکنیم. آن زبان شرم و تحقیر مربوط است به سوژههای تحت بازی، کسانی که قصد تغییر خود را دارند اما طبیعتا گاهی به گاهی دلسرد میشوند. ما از این زبان برای پدید آوردن انگیزه برای تغییر در دشوارترین لحظات بهره میبریم، برای مخابره کردن اینکه اصلا «اوکی» نیست که خودتان باشید تا وقتی خودتان موجودیست خودفریب و بازنده که جایگاه نازل خود در جامعه را با وارکرفت و دفترچه توجیه میکند، و چون مردان دوست دارند احترام مردان دیگر را جلب بکنند(واویلا!)، بسیار مؤثر میافتد.
اینکه رفتهرفته بازی میرود تا «تنها» روش مرد برای جذب نظر مساعد زنان باشد و مرد منکر آن هرچه بیشتر احساس بازندگی میکند، باز از عوارض نظم اجتماعی موجود است نه خباثتهای بازیکن. در ایران امروز هنوز آلترناتیوهایی برای بازی وجود دارد، مثل بسیار خوشقیافه بودن(یک درصد بالای جامعه مردان)، ثروتمند بودن و … ولی اینها به آرامی ولی با تداوم رو به تحلیل هستند. این است که بازنده بودن غیربازیکن مثل غرب، میرود که حالت پیشفرض جامعهی ایرانی نیز بشود.
اما با اینحال من بدم نمیآید که بگویم هیچ بعید نیست منتقدان حرفهای و مخالفان پاتولوژیک بازی، آنها که هدفی بجز انکار این ابتذال در زندگی ندارند شاید به شدت بازنده باشند. دستکم آنها که از نزدیک دیدهایم این تز را تائید میکنند... بزرگترین منتقد بازی در جهان:
😬
- «زمانی که در حال مکالمه با زن هستید به جایی می رسید که در جواب باید کد های مشخص بدهید»! درک گوگلی از بازی اینجا مشکلساز میشود! بازی دو جنبهی تکنیکی و تاکتیکی دارد و گشایشها، نگها، پرسشها و روتینها در بخشی از آن قرار میگیرند که محوریت خاصی ندارند و هرکس لازم نداشت سراغشان نمیرود. بیشتر این جملات مثالهایی هستند برای درک روش درست صحبت کردن با زنان. چون ایرادی به اصل روشمندی ندارید، فرع آنرا هدف گرفتهاید.
ولی باز هیچ ایرادی ندارد اگر کسی از طریق حفظ کردن برخی جملات اعتماد بنفس خود را ارتقا بدهد و بتواند با شرایطی که برای همهی مردان زیاد پیش میآید روبرو بشود. فارغ از آنچه امثال دمتر به شما میگویند، «من، با تو دوست بشم؟» پاسخ شایعیست از سوی دختران جوان و زیبا که به ارزش خود وقوف دارند به پیشنهاد دوستی یک مرد معمولی. اینکه ما اینرا اسم بگذاریم «گهتست» و برای پاسخ به آن همفکری بکنیم «بدا به حالمان» نمیکند و مایه «شرمندگی» نیست، جوابی از پیش حفظ شده برای این داشتن بهتر است از هیچ جوابی نداشتن و یک هفته غصه خوردن.
همه مثل شما اجتماعی و از رحم مادر با زنان موفق زاده شده نیستند، و به طرز مشکوکی هرچه میگذرد به عدهی مردانی که مثل شما نیستند افزوده میشود، چنانکه انگار نیرویی از غیب نازل شده و مردان را خجالتیتر، درخودماندهتر، ضعیفالنفستر و ساکتتر میکند. بعضی آنقدر از نظر اجتماعی ضعیف هستند که بدون لیستی بلند و بالا از سوالات حفظ شده، لطیفههای از قبل آماده شده، خوشصحبتی آموخته شده و تکنیکهای پیشتر آزموده شده نمیتوانند به صحبت کردن با جنس مخالف بپردازند. در دستگاه تمدنسنجتان بگردید ببینید این از نشانههای دقیقاً چه مرحلهای از سقوط است. ما برای آنها هم در میان خودمان جا داریم و هیچکس را با «خودت باش/گل بخر» پس نمیفرستیم.
- «این نردها فکر میکنند اینها جدید است»، که متلک قبیحیست، و البته که بله بسیاری از اینها جدید هستند، مفهوم «نگ» مثلاً تا پیش از میستری نامی نداشت، وجود داشت، ولی نام نداشت و نمیشد آنرا منتقل کرد. اما مسأله این است که بازی نه یک مفهوم اصیل، که یک مفهوم واکنشیست. از یک سو واکنش به صنعتی وسیع از نصایح بدرد نخور ِ بصورت ایدئولوژیک هدفمند ِ توسط زنان رهبری شده آن بیرون هست که مردان را از آن لحظه که میپرسند «چه باید بکنم» بمباران میکند. بازی در پاسخ به این صنعت بوجود آمده. از سوی دیگر واکنشی به بیارزش و بیاعتبار شدن «بازی بتا»، اینکه ثروتمند بشو، اعتبار کسب کن، گل بخر و لبخند بزن زنها خودشان میآیند. اینکه نردهای 4Chan زودتر از امثال شما به آن رسیدهاند به این خاطر است که نردهای 4Chan خیلی از شما در بازی مرد بتا پیشتازتر بودهاند. برنامهنویس نخبهای که سالی ۲۰۰ هزار دلار درآمد دارد اما حتی یک دختر در زندگیاش به او لبخند نزده و هزار بار بیشتر فرندزون شده خیلی خوب میداند که دیگر اثبات کردن خودش از روشهای سنتی، طی کردن پلکان ترقی در هرم قدرت مردان و در یک کلام «معتبر شدن» کافی نیست.
- «سنتگرایی مروجان بازی به تناقضگویی درافتادن است». هرزگی موجود در جامعه را هیچکس بهتر از بازیکن درک نمیکند و از آن بیزار نیست. ما از همه بهتر با قواعد حاکم بر این جامعهی پیشتاز و انتخابهای زنان آزادسازی شدهی آن آشنایی داریم و هرچند حاضر نیستیم بخاطر جلب نظر وبگرد ِ دلخسته نیازهای خودمان را انکار بکنیم، میپذیریم که این مسیر حرکتیست به سوی زوال و نابودی. اما توقع نداشته باشید که در از میان بردن آن پیشتاز و داوطلب باشیم. به ما چه؟! ما آموختهایم که تحت قواعد موجود دیگر بازنده نباشیم. شما بروید نظم را تغییر بدهید، اولین کسی که تواب خواهد شد من هستم!
- «زنان این کلکها را میآموزند و دیگر بدبخت نیستند که بخواهید این کارها را بکنید»، بازی هم با تکامل زنان در حال تکامل بوده و هست، در این پانزده سال به انحای گوناگونی متحول شده. تکامل همینست، صید مقاوم میشود و صیاد تطابق پیدا میکند. مشکل در همین شکار دیدن روابط زن و مرد است که آدم ِ ولمعطل در مواجه با آن ابرو درهم میکشد. ضمن اینکه مثلا زنان میخواهند چه مدل آلترناتیوی را جایگزین این بکنند؟
حرکت در همان جهت پیشین خواهد بود، تنها شدت آن افزوده میشود. اینکه اگر مردان بازیکن زیاد بشوند زن ناگهان ترجیحی برای مردان خجالتی ِ سربهزیر ِ مظلوم ِ گلبخر/خودت باش پیدا میکنند در میان خیالپردازیهای بامزهی مرد بتاست. اتفاقی که میافتد، همانطورکه در جوامع سیاهپوستان آمریکا برای مثال دیدهایم، اینست که زن پیشفرضهای لازم برای «آلفا» تلقی کردن مردان را بالاتر و بالاتر و بالاتر میبرد. الان در تهران اگر من به دختر بگویم «ممههات تابهتا هستن» به نظرش آلفا میآیم، صد سال دیگر شاید لازم باشد هر مردی را که به من چپ نگاه کرد با اسلحه از پا دربیاورم. حرکت در یک جهت است، میزان پیش رفتن در آن دگرگون میشود.
اما فرضا که این جهت معکوس بشود، خب که چه؟ اینکه گمان میکنید این برای ما تصوریست ناگوار برآمده از آنست که گمان میکنید ما لابد در بازی مرد بتا بازنده یا ضعیف بودهایم، که چنانکه گفتم اشتباه است. همین فردا صبح اگر زنان تصمیم بگیرند جایگاه علمی مردان را با عشق و سکس پاداش بدهند من بالاترین جایگاههای آکادمیک جهان را در غلافم دارم. بیایند دوباره از منظر مالی محتاج مردان بشوند و به پول پاداش بدهند، من چیزی کم و کسر ندارم. بیایند مردان خوشاخلاق مهربان پایبند ِ دلسوز را انتخاب بکنند، من هیچ مشکلی با پذیرفتن این نقوش نخواهم داشت. مسئله اینست که من اصالت انتخاب زن را دربست پذیرفتهام، و هر آنچه او از من بطلبد همان میشوم، ولی برخلاف شما نه به آنچه میگوید میطلبد که به آنچه در عمل انتخاب میکند پایبند هستم. پس نگران آیندهی ما نباشید، زنان مستقل ِ هوشمند ِ نه چندان بدبخت اگر معیارهای جفتیابی خود را تغییر دادند ما نیز بلافاصله تغییر میکنیم زیرا به هیچ چیز پایبند نیستیم بجز مهبل.
همینجا برخلاف خیالپردازیهای شما مشکل بیشتر زنان این نیست که «بنگرید برای زنان چه میکنند»، مشکلشان اینست که «چرا کسی برای من این کارها را نمیکند».
عجب متن از نفسافتادهای! اینطور به نظر میرسد که نویسنده به نوشتههای این انجمن برخورده، طبع او مشوش شده و در یک سرچ گوگلی هرچه به دستش رسیده را اینجا کپیپیست کرده. اما میان اینهمه رودهدرازی ادبی و متلکپرانی اسکار وایلدی، ما سرانجام نفهمیدیم «نقد» شما به بازی چیست؟ کار نمیکند؟ علمی نیست؟ کار میکند ولی هدفش «والا» نیست؟ فقط بازندهها به آن روی میآورند؟ هدانیستیست؟ .. کمی بیشتر اگر به در و دیوار میزدید احتمالاً صد تومنی از قیمتش میافتاد!
به هر حال متنی چنین خروشان و چنین جوشان را نمیشد بیپاسخ گذاشت، ولو آنکه امیدی به نویسندهی آن نباشد، من به نکاتی که از لابلای این نوشته به نظرم معنادار رسید میپردازم، باشد که در آینده به عنوان مرجعی برای برخورد با نقدهای جدیتر از بازی مورد استفاده قرار بگیرد:
- «هدف اعلامشدهی بازی به رختخواب کشیدن و بکن-در-روست». خیر، این دروغ و جعل است، پیشتر هم به آن پرداختهام. تنها هدف بازی جذابتر شدن در نظر زنان است. اینکه شما به عنوان یک مرد از این جذابیت چه استفادهای میکنید مطلقا، و یکسره به خودتان مربوط است. واقعیت ماجرا اینست که بیشتر مردان ِ دارای حق انتخاب، اقدام به انتخاب هم میکنند و کسی که میتواند هر شب یک دختر را به رختخواب بکشد، هر شب یک دختر را به رختخواب میکشد مگر آنکه تعهدات مذهبی یا اخلاقی یا فلسفی بخصوصی داشته باشد که مانع این کار در او میشوند. پس استفادهای که از بازی میشود کاملا به اهداف شخص شما بستگی دارد، بسیار از بازی برای بهبود پیوند زناشویی خود استفاده کردهاند و شهادت آنها موجود است، برخی برای بازپس گرفتن دوستدختری که از دست دادهاند، برخی برای نگه داشتن دوستدختری که دارند، برخی برای بکن در رو. شماری حتی از آن برای بهبود روابط خانوادگی خود با خواهر و مادرشان استفاده کردهاند! آنچه با بازی میکنید به خودتان بستگی دارد.
- «مردان به بازی روی میآورند چون در روابط خود با زنان موفق نبودهاند». یا دستکم چیزی که میشد از لابلای این سطور خشمناک بیرون کشید: بله البته! نه جای شرمی در این هست، نه کسی آنرا هیچوقت انکار کرده، نه اشارههای مظطرب شما به آن کسی را میرنجاند. من به بازندگی پیشین ِ خودم با زنان «مفتخرم»، چون میتوانم صفت «پیشین» را پشت آن بگذارم. از این مسیری که طی شده سربلندم و نه فقط آنرا هرگز پنهان نمیکنم، بلکه همیشه بحث را با اشارهی ضمنی یا بلند به آن شروع و ختم میکنم.
خب حالا که چه؟ میخواهید به فردیت مخاطبان خود آویزان بشوید و اینکه هیچکس دوست ندارد بپذیرید با زنان «بازنده» است؟ «ببینید، بازی مال این نردهاست، من و شما که مثل اینها نیستیم، من و شما که سه چهارتا دوستدختر داشتهایم، دون شان ماست که برای بهتر شدن با زنان تلاش بکنیم، چون اگر برای بهتر شدن تلاش میکنید یعنی همین حالا خوب نیستید!». هههه.
- «سکس نمیخواهند، برتری به مردان دیگر را میخواهند»، اینجا هم همان سوال مطرح میشود، خب که چه؟ میل به برنده شدن در رقابت با دیگر مردان بر سر تصاحب زنان زیبا و شادمانی بابت این پیروزی چگونه میتواند چیز بدی باشد؟ اینکه هدف بازیکن از بازی چیست با اینکه هدف بازی چیست متفاوت است. بله منهم موافقم که هدف بازیکن حرفهای از بازیکن حرفهای شدن جلب نظر مساعد مردان و خودنمایی در نگاه ایشان است، هر بازیکنی با ذرهای خودآگاهی اینرا میداند، چراکه زن و آنچه با خود سر میز میآورد هرگز چندان ارزشمند نیست که برایش اینهمه بکوشید.
اگر تنها راه ابراز و طرح مردانگی برای مردان امروز همخوابی بیشتر با زنان و کنتر بالای آنهاست، این تقصیر مردان بازیکن است!؟ شما مرد برجستهی والامنش مثلاً چه روشی برای ابراز مردانگی خود در این جهان دارید بجز این و همهی آنچه به آن وصل میشود؟ مردان میخواهند میان مردان دیگر محترم و محبوب باشند، و امروز «هیچ» روشی آسانتر، سر راستتر و دقیقتر از این نیست که کنتر خودشان را نمایش بدهند. اینکه ما برای کنترل بالا تلاش میکنیم به این معنی نیست که ارزش بودن دلبری از زنان را ما ارزش کردهایم. باور بکنید یا نه، این جهان را ما نیافریدهایم، تنها روشی پیدا کردهایم برای موفقیت در آن. تقصیر من نیست که وقتی با یک دختر ده از ده به میهمانی میروید رفتار دیگر مردان و نگاه دیگر زنان به شما از این جهان تا آن جهان متفاوت میشود. پس خشم شما نسبت به من بیمورد است، به نظر میرسد از نظم جهان طلبکارید.
اگر حرفتان این است که این کارها واقعا «ارزش» نیست و ارزش تلقی شدن آنها ابتذالیست که بازیکن بیش از هرکس دیگر به آن دامن میزند، من موافقم، میهمانان آن میهمانی مخالف هستند و نظر آنها برای من بسیار بیش از نظر شما، یا بیرودربایستی بگویم، «حقیقت» اهمیت دارد.
- «بازی علمی نیست». البته که نیست، اساساً هیچ شاخهی علمی وجود ندارد که روابط میان زن و مرد انسان را مورد مطالعه قرار داده باشد. در میان آن مطالعاتی که انجام شده، همه یا نسبت به پیشفرضهای بنیادین بازی بیتفاوت بودهاند یا آنها را تائید کردهاند. با اینحال اعتبار بازی، اگر اعتباری داشته باشد، از علمی بودن آن نبوده و نیست و احتمالاً حتی نخواهد بود. علم به شدت تحت تأثیر ایدئولوژیهای حاکم از این منظر که جهتمندی آنرا (سؤالاتی که پرسیده میشوند) یک درک ایدئولوژی طرح میکند، و فعلاً درگیر آنست که اثبات بکند زن و مرد دقیقاً چرا و چطور به رغم کوهی از اسناد که بر پاد این تز داریم «با هم برابر هستند». دو سؤال برای عالمان بازیستیز این است که اولا آلترناتیو علمی بازی چیست؟ و ثانیاً دقیقاً کجای بازی با علم در تعارض است.
- «بازی میگوید خودتان نباشید»، شاید برای شما باورپذیر نباشد، اما خودتان الزاما آن مرد ضعیفالنفس ِ بیارادهای که توسط زنان کنترل میشود نیست. چیز دیگری هم آن میانهها هست که با تقویت آن میتوانید وجوه دیگری از شخصیت خود را کشف بکنید که پیش از این از وجودشان بیخبر بودهاید. «خود» از آن واژههاییست که زیادی هرزه شده، و عملاً در این مواردی که پیرامونشان صحبت میکنیم هیچ معنایی ندارد. چه بسیار مردانی را من دیدهام که اول بار که حاضرجوابی کردهاند، نگ زدهاند و یا دختری را دست انداختهاند پنج دقیقه بعد به من گفتهاند که تا به حال هرگز چنین احساس خوبی در ارتباط با زنان نداشتهاند. مسأله این است که انسان «خودش» را نمیشناسد تا زمانی که آنرا به چالش نکشیده و میدان برای تغییر و رشد به آن نداده.
- «بازی تمدنسوز است» بیهیچ تردیدی، ولی باز این تقصیر بازیکن نیست، شما نمیتوانید توقع داشته باشید که مرد به قراردادهای اجتماعی-جنسی خود پایبند بماند زمانی که زن پنجاه سال است آنها را پاره کرده و تمام قواعد بازی را تغییر داده. زنان میطلبند، مردان میدهند، از آغاز همین بوده، تا ابد همین خواهد بود.
- «بازیکنان مخالفان و منتقدان خود را تحقیر میکنند»، برخلاف آنچه گوگل به شما گفته، زبان شرم و تحقیری که در بازی وجود دارد روش برخورد ما با مخالفانمان نیست، اینجور که من دارم با شما برخورد میکنم با مخالفانمان برخورد میکنیم. آن زبان شرم و تحقیر مربوط است به سوژههای تحت بازی، کسانی که قصد تغییر خود را دارند. ما از این زبان برای پدید آوردن انگیزه برای تغییر در دشوارترین لحظات بهره میبریم و چون مردان دوست دارند احترام مردان دیگر را جلب بکنند، بسیار مؤثر میافتد. اینکه رفتهرفته بازی میرود تا «تنها» روش مرد برای جذب نظر مساعد زنان باشد باز ربطی به ما ندارد. در ایران امروز هنوز آلترناتیوهایی برای بازی وجود دارد، مثل بسیار خوشقیافه بودن(یک درصد بالای جامعه مردان)، ثروتمند بودن و … ولی اینها به آرامی ولی با تداوم رو به تحلیل هستند. این است که بازنده بودن غیربازیکن مثل غرب، میرود که حالت پیشفرض جامعهی ایرانی نیز بشود.
اما با اینحال من بدم نمیآید که بگویم هیچ بعید نیست منتقدان حرفهای و مخالفان پاتولوژیک بازی، آنها که هدفی بجز انکار این ابتذال در زندگی ندارند شاید به شدت بازنده باشند. دستکم آنها که از نزدیک دیدهایم این تز را تائید میکنند... بزرگترین منتقد بازی در جهان:
فقط یک بازیکن این شکلی به من نشان بدهید!
- «زمانی که در حال مکالمه با زن هستید به جایی می رسید که در جواب باید کد های مشخص بدهید»! درک گوگلی از بازی اینجا مشکلساز میشود! بازی دو جنبهی تکنیکی و تاکتیکی دارد و گشایشها، نگها، پرسشها و روتینها در بخشی از آن قرار میگیرند که محوریت خاصی ندارند و هرکس لازم نداشت سراغشان نمیرود. بیشتر این جملات مثالهایی هستند برای درک روش درست صحبت کردن با زنان.
ولی باز هیچ ایرادی ندارد اگر کسی از طریق حفظ کردن برخی جملات اعتماد بنفس خود را ارتقا بدهد و بتواند با شرایطی که برای همهی مردان زیاد پیش میآید روبرو بشود. فارغ از آنچه امثال دمتر به شما میگویند، «من، با تو دوست بشم؟» پاسخ شایعیست از سوی دختران جوان و زیبا که به ارزش خود وقوف دارند به پیشنهاد دوستی یک مرد معمولی. اینکه ما اینرا اسم بگذاریم «گهتست» و برای پاسخ به آن همفکری بکنیم «بدا به حالمان» نمیکند و مایه «شرمندگی» نیست، جوابی از پیش حفظ شده برای این داشتن بهتر است از هیچ جوابی نداشتن و یک هفته غصه خوردن.
همه مثل شما اجتماعی و از رحم مادر با زنان موفق زاده شده نیستند، و به طرز مشکوکی هرچه میگذرد به عدهی مردانی که مثل شما نیستند افزوده میشود، چنانکه انگار نیرویی از غیب نازل شده و مردان را خجالتیتر، درخودماندهتر، ضعیفالنفستر و ساکتتر میکند. بعضی آنقدر از نظر اجتماعی ضعیف هستند که بدون لیستی بلند و بالا از سوالات حفظ شده، لطیفههای از قبل آماده شده، خوشصحبتی آموخته شده و تکنیکهای پیشتر آزموده شده نمیتوانند به صحبت کردن با جنس مخالف بپردازند. در دستگاه تمدنسنجتان بگردید ببینید این از نشانههای دقیقاً چه مرحلهای از سقوط است. ما برای آنها هم در میان خودمان جا داریم و هیچکس را با «خودت باش/گل بخر» پس نمیفرستیم.
- «این نردها فکر میکنند اینها جدید است»، که متلک است. ولی بله اینها جدید هستند، مفهوم «نگ» مثلاً تا پیش از میستری نامی نداشت، وجود داشت، ولی نام نداشت و نمیشد آنرا منتقل کرد. اما مسأله این است که بازی نه یک مفهوم اصیل، که یک مفهوم واکنشیست. از یک سو واکنش به صنعتی وسیع از نصایح بدرد نخور ِ بصورت ایدئولوژیک هدفمند ِ توسط زنان رهبری شده آن بیرون هست که مردان را از آن لحظه که میپرسند «چه باید بکنم» بمباران میکند. بازی در پاسخ به این صنعت بوجود آمده. از سوی دیگر واکنشی به بیارزش و بیاعتبار شدن «بازی بتا»، اینکه ثروتمند بشو، اعتبار کسب کن، گل بخر و لبخند بزن زنها خودشان میآیند. اینکه نردهای 4Chan زودتر از امثال شما به آن رسیدهاند به این خاطر است که نردهای 4Chan خیلی از شما در بازی مرد بتا پیشتازتر بودهاند. برنامهنویس نخبهای که سالی ۲۰۰ هزار دلار درآمد دارد اما حتی یک دختر در زندگیاش به او لبخند نزده خیلی خوب میداند که دیگر اثبات کردن خودش از روشهای سنتی، طی کردن پلکان ترقی در هرم قدرت مردان و در یک کلام «معتبر شدن» کافی نیست.
- «سنتگرایی مروجان بازی به تناقضگویی درافتادن است». هرزگی موجود در جامعه را هیچکس بهتر از بازیکن درک نمیکند و از آن بیزار نیست. ما از همه بهتر با قواعد حاکم بر این جامعهی پیشتاز و انتخابهای زنان آزادسازی شدهی آن آشنایی داریم و هرچند حاضر نیستیم بخاطر جلب نظر وبگرد ِ دلخسته نیازهای خودمان را انکار بکنیم، میپذیریم که این مسیر حرکتیست به سوی زوال و نابودی. اما توقع نداشته باشید که در از میان بردن آن پیشتاز و داوطلب باشیم. به ما چه؟! ما آموختهایم که تحت قواعد موجود دیگر بازنده نباشیم. شما بروید نظم را تغییر بدهید، اولین کسی که تواب خواهد شد من هستم!
- «زنان این کلکها را میآموزند و دیگر بدبخت نیستند که بخواهید این کارها را بکنید»، بازی هم با تکامل زنان در حال تکامل بوده و هست، در این پانزده سال به انحای گوناگونی متحول شده. تکامل همینست، صید مقاوم میشود و صیاد تطابق پیدا میکند. مشکل در همین شکار دیدن روابط زن و مرد است که آدم ِ ولمعطل در مواجه با آن ابرو درهم میکشد. ضمن اینکه مثلا زنان میخواهند چه مدل آلترناتیوی را جایگزین این بکنند؟ حرکت در همان جهت پیشین خواهد بود، تنها شدت آن افزوده میشود. اینکه اگر مردان بازیکن زیاد بشوند زن ناگهان ترجیحی برای مردان خجالتی ِ سربهزیر ِ مظلوم ِ گلبخر/خودت باش پیدا میکنند در میان خیالپردازیهای بامزهی مرد بتاست. اتفاقی که میافتد، همانطورکه در جوامع سیاهپوستان آمریکا برای مثال دیدهایم، اینست که زن پیشفرضهای لازم برای «آلفا» تلقی کردن مردان را بالاتر و بالاتر و بالاتر میبرد. الان در تهران اگر من به دختر بگویم «ممههات تابهتا هستن» به نظرش آلفا میآیم، صد سال دیگر شاید لازم باشد هر مردی را که به من چپ نگاه کرد با اسلحه از پا دربیاورم. حرکت در یک جهت است، میزان پیش رفتن در آن دگرگون میشود.
همینجا برخلاف خیالپردازیهای شما مشکل بیشتر زنان این نیست که «بنگرید با زنان چه میکنند»، مشکلشان اینست که «چرا کسی برای من این کارها را نمیکند».
البته پست قبلی من برای جلب توجه بود که فکر می کنم موفق بودم . من مشکلات جدید با زنان را اصلا انکار نمی کنم ، بلکه خودم هم از این روش ها استفاده خواهم کرد اما چیزی که باید بپذیریم تبعات این بازی خطرناک است . شما می گویید اینطور است و فلان است ، و خودتان را در جایگاه مظلومان میگذارید و البته هم برای کسی مهم نیست که این بازی چند نفر زن و شوهر را به هم رسانده یا خیر ، بلکه محبوبیت آن برای هر قشری خواهد بود و این ترکش ها به خودتان و فرزندان تان خواهد خورد . جدا از انتقاد به کاربرد این روش ها و درصد خطای بسیار بالا ، زامبی های نسل جدید که سرشان یک بند در آیفون هست بزودی App این کدها خواهد آمد تا بتوانند برای مهارت های اجتماعی همزمان هم بهره بگیرند . مرد مدرنی که مجبور به یادگیری این کدها می شود ، خودکار مجبور است نقش سنتی را بپذیرد تا درد خودش را التیام بدهد . هر چند امیدی را برای بشر متصور نیستم ، اما وضع طبیعی انسان به اینجا ختم شده که ما هستیم و اگر هم در میان دوران جدید اینطور رادیکال عمل کنیم بارقه ی امیدی نخواهد بود
.
به علت پراکندگی و گسیختگی متنی عذر می خواهم به دلیل مشکلاتی است .
البته پست قبلی من برای جلب توجه بود که فکر می کنم موفق بودم . من مشکلات جدید با زنان را اصلا انکار نمی کنم ، بلکه خودم هم از این روش ها استفاده خواهم کرد اما چیزی که باید بپذیریم تبعات این بازی خطرناک است . شما می گویید اینطور است و فلان است ، و خودتان را در جایگاه مظلومان میگذارید و البته هم برای کسی مهم نیست که این بازی چند نفر زن و شوهر را به هم رسانده یا خیر ، بلکه محبوبیت آن برای هر قشری خواهد بود و این ترکش ها به خودتان و فرزندان تان خواهد خورد . جدا از انتقاد به کاربرد این روش ها و درصد خطای بسیار بالا ، زامبی های نسل جدید که سرشان یک بند در آیفون هست بزودی App این کدها خواهد آمد تا بتوانند برای مهارت های اجتماعی همزمان هم بهره بگیرند . مرد مدرنی که مجبور به یادگیری این کدها می شود ، خودکار مجبور است نقش سنتی را بپذیرد تا درد خودش را التیام بدهد . هر چند امیدی را برای بشر متصور نیستم ، اما وضع طبیعی انسان به اینجا ختم شده که ما هستیم و اگر هم در میان دوران جدید اینطور رادیکال عمل کنیم بارقه ی امیدی نخواهد بود .
خب آفرین، وقتی نقد به این خوبی دارید چرا آن کسشعرهای چندشآور را مخلوطش میکنید؟! بله بازی نه راه رستگاری، که پیشروی در همان طریقت سقوط است. اما سوال اینست که «چه باید کرد»؟ منظورم سوال فلسفی یا اجتماعی نیست، در زندگی شخصیتان چه میکنید؟ من و خیلیها مثل من از بازی برای ارتقای جایگاه اجتماعی خودمان به نحوی که پیشتر برای مردانی مثل ما ممکن نبود استفاده کردهایم و اینرا به سادگی نمیتوان رها کرد. اما مسئله اینست که کسی اهمیتی نمیدهد ما چه میکنیم و چه میخواهیم، سیستم بیرون از ما بوجود آمده و مستقل از ما به حیات خود ادامه میدهد، به ژاپن بنگرید که نیمی از مردان آن هرگز ازدواج نخواهند کرد و بچهدار نخواهند شد اما با این وجود آن جامعه به حرکت خود در جهت زوال ادامه میدهد.
اتفاقا تنها راهی که به ذهن من میرسد به حداکثر رساندن منطق موجود است تا جایی که سیستم دیگر قادر به بازتولید بیشتر خود نباشد. چون تا وقتی زنان حق انتخاب دارند و معیارهای انتخابشان همینهاست، مردانی خواهند بود که خودشان را با این معیارها مطابقت بدهند، فارغ از اینکه چقدر دیسژنیک باشد.
اینجا مظلوم و ظالم وجود ندارد پای رانههای طبیعی بشری در میان است. ما از یک فرمول موجود استفاده کردیم و موفق نشدیم، درپی فرمول دیگری رفتیم و موفق شدیم. به همین سادگی. نه ما ظالم هستیم برای پیروی از امیال هرزهی خودمان، نه زنان برای پیروی از آلفاپرستی خودشان.
مرد مدرنی که مجبور به یادگیری این کدها می شود ، خودکار مجبور است نقش سنتی را بپذیرد تا درد خودش را التیام بدهد .
این عارضهی آموختن کدها نیست عارضهی همنشینی با زن مدرن است. ما از این هیولاها بیزاریم و همان تصویر دروغین ِ «مادر فداکار، همسر وفادار، دلبر دلدار و دختر پرستار» را میخواهیم. یک دلیلی داشته که آنرا آفریدهایم و در پهنهی تاریخ به زنان تحمیل کردهایم. «خود زنان چنانکه هست» درست به مثابهی «خود مرد چنانکه هست» برای جنس مخالف تهوعبرانگیزست. ما دو چندان نا امید هستیم چون دو چندان زحمت کشیدهایم و احساس اینکه زحمات ما هرگز پاداشی شایسته نگرفتهاند و این لاشی ِ دهاندریدهی مدرن آن جایزهای نیست که امیدوار به دریافتش بودیم ما را دلزده کرده.
اتفاقا تنها راهی که به ذهن من میرسد به حداکثر رساندن منطق موجود است تا جایی که سیستم دیگر قادر به بازتولید بیشتر خود نباشد. چون تا وقتی زنان حق انتخاب دارند و معیارهای انتخابشان همینهاست، مردانی خواهند بود که خودشان را با این معیارها مطابقت بدهند، فارغ از اینکه چقدر دیسژنیک باشد.
حرکت در همان جهت پیشین خواهد بود، تنها شدت آن افزوده میشود. اینکه اگر مردان بازیکن زیاد بشوند زن ناگهان ترجیحی برای مردان خجالتی ِ سربهزیر ِ مظلوم ِ گلبخر/خودت باش پیدا میکنند در میان خیالپردازیهای بامزهی مرد بتاست. اتفاقی که میافتد، همانطورکه در جوامع سیاهپوستان آمریکا برای مثال دیدهایم، اینست که زن پیشفرضهای لازم برای «آلفا» تلقی کردن مردان را بالاتر و بالاتر و بالاتر میبرد. الان در تهران اگر من به دختر بگویم «ممههات تابهتا هستن» به نظرش آلفا میآیم، صد سال دیگر شاید لازم باشد هر مردی را که به من چپ نگاه کرد با اسلحه از پا دربیاورم. حرکت در یک جهت است، میزان پیش رفتن در آن دگرگون میشود.
به باور من مهمترین عارضهی بازی از بین بردنِ توانِ خودتحلیلیِ آن است! این است که در بازی شما با تکنیکها، توصیهها و مفاهیم متناقض زیاد مواجه میشوید. البته برای هر روش غیرمدونِ غیرعلمی، این کمابیش طبیعیست و قابلِ قبول. برای بازی البته من فکر نمیکنم این تناقضها ایراد اساسی باشد، چرا که بازی چیزی جز یک روش برای خودآگاهی و اعتماد به نفس لازم برای برخوردِ درست با زنان بخشیدن، به مردان نیست. چیزی شبیه به «چطور یک هندوانه شیرین و رسیده را بشناسیم و بخریم» است، ایراد علمی نبودن و مدون نبودن از ایندو به یک اندازه مضحک است.