پارسیکیدن نوشته‌های درخواستی

برگ ۲ از ۲

mosafer #۵۱
Nâxodâ

گَـردُ غبار دیگر! (:

گرد خودش میشود غبار.

سرکش فردید[1] زیروزبر (اِعراب) بود؟

----
1. ^ far+did::Fardid || فردید: منظور Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ purpose; intention

من اغفال شدم اگه نه همون اول گَرد خوندم
+

سرکش هم همون یک نفر گفت بجای اعراب باید گفت
مثلا خواستیم یک کلام پارسی بگوییم خراب کردیم😓

نتیجه ی اخلاقی:زود اغفال نشیم☺️

Mehrbod #۵۲
mosafer

سرکش هم همون یک نفر گفت بجای اعراب باید گفت
مثلا خواستیم یک کلام پارسی بگوییم خراب کردیم😓

نتیجه ی اخلاقی:زود اغفال نشیم☺️

نه اینجور نیست که کسی نادرست بگوید, سرکش هم میشود گفت ولی واژه‌یِ خوبی نیست چون هماکنون اش نیز با واژه‌یِ سرکش (یاغی) همپوشانی دارد
, ولی زیروزَبـَـر / زیرزبرنویسی بدید من و بسیاری دیگر در برابر واژگانی چون خوانش,نویسش,آوانویسی,سداگذاری,... بهتر آمده و شانس خوبی برای همه‌گیری دارد.

واژه‌یِ خوبِ دیگر نیز همان آوانویسی / آوانگاری است که در ویکی‌پدیا به کار میبرند.

اینها همه از توان شگرف واژه‌سازی پارسیک میایند که شوربختانه چون فرهنگستان زبان امان این روزها به درد
نمیخورد و نهاد آژگاهیکِ[1] درست و درخور نداریم, بر دوش خود ما پارسی دوستان که واژگان را برسازیم[2] و بهمسنجیم[3] تا گذرانه کار را پیش ببریم.

----
1. ^ âžgâh+ik::žgâhik || آژگاهیک: مرکزی Ϣiki-En centralized
2. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
3. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare

mosafer #۵۳
Nâxodâ

نه اینجور نیست که کسی نادرست بگوید, سرکش هم میشود گفت ولی واژه‌یِ خوبی نیست چون هماکنون اش نیز با واژه‌یِ سرکش (یاغی) همپوشانی دارد
, ولی زیروزَبـَـر / زیرزبرنویسی بدید من و بسیاری دیگر در برابر واژگانی چون خوانش,نویسش,آوانویسی,سداگذاری,... بهتر آمده و شانس خوبی برای همه‌گیری دارد.

واژه‌یِ خوبِ دیگر نیز همان آوانویسی / آوانگاری است که در ویکی‌پدیا به کار میبرند.

اینها همه از توان شگرف واژه‌سازی پارسیک میایند که شوربختانه چون فرهنگستان زبان امان این روزها به درد
نمیخورد و نهاد آژگاهیکِ[1] درست و درخور نداریم, بر دوش خود ما پارسی دوستان که واژگان را برسازیم[2] و بهمسنجیم[3] تا گذرانه کار را پیش ببریم.

----
1. ^ âžgâh+ik::žgâhik || آژگاهیک: مرکزی Ϣiki-En centralized
2. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
3. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare

برخی لغات در ذهن میمانند ولی اکثرا نه
و پارسی خواندن و نوشتن کمی غریب است برایم
مثلا " بهمسنجیم

" من تا حالا اینطور نشنیدم اگر هم بوده گذرا رد شدم کلا دقتی نکردم
یک سوال بیربط شما در صحبت معمولیتان(خارج از فضای نت) پارسی صحبت میکنید؟

Mehrbod #۵۴
mosafer

برخی لغات در ذهن میمانند ولی اکثرا نه
و پارسی خواندن و نوشتن کمی غریب است برایم
مثلا " بهمسنجیم " من تا حالا اینطور نشنیدم اگر هم بوده گذرا رد شدم کلا دقتی نکردم

همسنجیدن[1] یک کارواژه[2] است که میشود "مقایسه کردن".

اینکه تاکنون نشنیده بودید هم هیچ جایِ شگفتی ندارد, ما ایرانیان آنچنان خشک‌اندیش شده‌ایم که در سراسر اینترنت بگردید, تنها خودِ من "بهمسنجید" را به کار برده‌ام: ‫بهمسنجید‬ - Google Search

واژگان برای اینکه به یادتان بمانند باید در بافتار[3] گوناگون و به چهره‌هایِ گوناگون بیایند, همچنین اگر خواستید یک واژه را بویرید[4] بکوشید نخست ساختار آن را دریابید.
نمونه‌وار, همین کارواژه‌یِ "همسنجیدن" از پیشوند «هم» و بخش «سنجیدن[5]» برساخته[6] شده که رویهم چِم[7] سنجیدن دو چیز را میدهد.

اندکی دانش درباره‌یِ وندها بایسته است (در زبان انگلیسی این چیزها را از کودکی به بچه‌ها میاموزانند). بنمونه, پیشوند «هم» میدانیم که جاهایی
به کار میرود که پایِ دو یا چند چیز در میان باشد و میان آنها بخواهیم یک کنشی داشته باشیم. چهره‌هایِ دگرسته‌یِ[8] "هم" نیز اینچنین‌اند: هم, هن, ان, ...

پس از بازبینیِ ساختار بکوشید واژگان نزدیک و همانند اش را بیابید: انباشتن[9] (هم‌باشتن), هنباختن[10] (هنبازیدن[11], هنبازی کردن), هم‌پنداشتن, ...

و سرانجام برای شهبانوی یاد (ملکه‌یِ ذهن) نمودن واژه آنرا در چند گزاره پیش خودتان به کار ببرید:

این گزاره را با آن یکی همسنجیدم.
برای همسنجش نیاز به داده‌هایِ بیشتر داریم.
شما کارکرد این دو را چگونه می‌همسنجید؟
...

اینجوری دیگر جا برای فراموشی نمیماند!

mosafer

یک سوال بیربط شما در صحبت معمولیتان(خارج از فضای نت) پارسی صحبت میکنید؟

نه من این روزها بیرون از نت تنها انگلیسی می‌سخنم (:

ولی گهگاهی هم پیش میاید به پارسی بسخنم که به چند % پارسیکیدن[12] سخنم می‌بسندم[13]; این تکنیکی‌تر اش:

رونوشت[14] از ساختارشناسی زبان پارسیک - برگ 2

Mehran Salari

مهران سالاری:
دوستان گرامی‌، دوست میداشتم کمی‌ درباره یِ آروین‌هایتان با پارسی سخن گفتن در خانواده یِ خویش و یا با دوستان و واکنشِ ایشان و یا شاید ستیز‌ها و یا ستایش‌ها در این زمینه کوتاه گفت و گوی کنیم.

بهرِ کاربری یِ واژه‌هایِ ایرانی‌ (فارسی) و روشنگرایی در این زمینه برایِ خودتان بیشتر دشمن تراشیدید یا این که دوست‌هایِ نو یافتید؟

من خودم نخست با یک دیوارِ سترگِ گاه ریشخند، گاه چَفتِ (تهمت) به نژادگرایی و یا ستیزِ با دین روبرو بودم. و خرده گرفتنِ من از به تازی سخن گفتن و کاربری یِ فرافزونِ واژه‌هایِ بیگانه یِ ایشان و بی‌ مهری به زبان ایرانی‌ گاهی‌ نیز به گرفتاری با دوستان می‌‌انجامید. ولی‌ از آنجایی که پایدار ماندم و واندادم اکنون هم خودم کمی‌ نرم‌تر و آرامتر برخورد می‌کنم و هم دیگران سخنِ راست را می‌پذیرند. نه همه ولی‌ مِهینیگی یِ آنان. نرم‌تر و آگهترشان کردم. دستِ کم آگاهبود‌شان awareness را برایِ زبانِ فارسی کمی‌ بیدار کردم.

Mehrbod Varaste

مهربد وارسته:
من همواره روی ناخودآگاه سرمایه‌گذاری میکنم.
کسانی که به آن تراز خودآگاهی رسیده باشند که خود پارسی‌ گویند که هیچ، ولی برای دیگران بهترین راه همان سود بردن از نهان (ضمیر) ناخودآگاه است.

در اینکه چگونه میتوان از راه ناخودآگاه واژگان پارسی را جایگزین نمود سخن زیاد است، ولی من چند شیوه دم دست و کاربردی خودم را مینویسم.

استرس و خوانش واژگان:
همانجور که همگی گرایندانه دیده‌ایم، امروزه اگر هنگام سخن گفتن واژگان انگلیسی و ... را پشت سر هم سوار کنیم به "پرستیژ" و فرهیختگی کس بگونه‌ای میافزاید.
همینکار را میتوان با واژگان کمتر به گوش آشنای پارسی کرد. بجای singularity میتوان گفت تکینگی؛ نکته در اینجا تنها و تنها در خوانش و شیوه واگویش واژه نهفته است. اندکی "استرس" اینجا و آنجا این چم را میرساند که سخنگو (ما) میدانیم که از چه سخن میگوییم و واژه را نیز بدقت از همینرو "تکینگی" یا "تیل تکینگی (singularity point)" گزیده‌ایم.

بریخت شوخی و بازی در آوردن:
بجای "سلام" میتوان با آوایی شوخ گفت: «دروــــــــــووود بر تو». اگر چند ده بار و خورده‌ای به این شیوه بگویید «درود» و هر بار اندکی از بار شوخی آن کم کنید، سر انجام اگر «درود» تنها هم بگویید به گوش‌ کس ناآشنا نمیزند و جا افتاده است.
اکنون اگر بتوان همزمان درود را به جایگزینی "زیباتر" و "بهتر" از سلام درآورد کم کم همان کس و دیگران هم میآغازند به گاهی درود بجای سلام گفتن.

فرنود سادگی و کارآمدی واژه بجای برابر فارسی/تازی آن:
اگر کسی به ناآشنایی و شگفت (عجیب) بودن واژه نمارید، آنگاه میتوان بسادگی به اینکه برابر "فارسی/تازی" آن چم را نمیرساند نمارید.
برای نمونه اگر کسی پرسید فرنود گفتن «آگاهی‌رسانی» بجای «اطلاع‌رسانی» چیست، میتوان گفت که "برای من آسانتر است" و نیازی به درگیری و یا گفتمان بیشتر ندید.

پافشاری نکردن:
اگر کسی سخن را با گزاره‌ای مانند "کلمه‌ای که اینجوری .." آغازید کمابیش همیشه بهتر است که در پاسخ یکم ما هم بجای «واژه» بگوییم «کلمه»، سپس در گزاره پستر با گزاره‌ای مانند "اکنون این کلمه یا واژه را ..." برابر را جاانداخته و سپس در گزاره‌های پس از آن تنها "واژه" بگوییم.

این شیوه در فرهود (حقیقت) مانند این است که شما نخست به گزینش واژه کس از «کلمه» احترام گذاشته و سپس در جایگاه پیشنهاد «واژه» را آورده‌اید.
از این تیل به پس تنها بسامد (frequency) مهندی دارد. هر اندازه شما و دیگران بیشتر «واژه» بگویید، در گنجواژ مندارین (ذهنی) کس توانمندتر شده و هنگام سخن گفتن آسانتر بیاد میاید.

Bahman Heydari

بهمن‌ حیدری:
من از آنجاییکه به دین باورمندم،برای برخی از دوستان سنگین به نگر میآید و هنگام گفتگو اینگونه واژگان پارسی را که در سخنانم بکار می گیرم و هم چنین از فراوانی واژگان تازی شکوه می کنم و نارسایی های زبان پارسی امروزی را آشکار می سازم،چهار شاخ می شوند وبا چشمانی از حدقه (چشمخانه،کاسه ی چشم) درآمده بمن می نگرند و با پرخاش خُرده می گیرند، تو دیگر چرا؟ مرد از کجا آمدی؟اگرهرانجمنی با آن باورهایی از آن دست شاه ستایان پی فراخی(افراطی)، یا ایران پرستان لافزنی که در سپهر های هپروتی بسر می برند و جز لاف و گزافهای تهی و منم منم های بی پایه آنچنانی که خود را تافته ای جدا بافته از همه ی همسایگان و جهان ادمی می دانند واینگونه باورمندان ایران خواهی کاری جز تخم دشمنی و نژادپرستی نمی کارند و تنها کاری که می دانند،شمشیر جدایی از نیام بر می کشند و بر تارک مردم این مرز وبوم فرود می آورند، تنها می توان گفت که به دستگاه اندیشه ات نمی خورد و نمی برازد.

من تنها در پاسخ آنها می گویم:من پیش از مسلمان بودن،یک ایرانی هستم .همه ی ما رفتنی هستیم و به سرای نیستی می رویم و هاتا دین،شاید روزی از هازمان رخت بر بندد ولی این نام ایران و خاکِ جاودان و همیشگی اش برپای و برجای خواهد ماند،پس از جان دل بکوشیم، همه ی ما باید با توش و توانمان، پاسدار این سرزمین اهورایی و زبان شیرین تر از نیشکر خوزستان باشیم که فردوسی بزرگ فرمو د :دریغ است که ایران ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود.

اکنون باید بخستویم که دیگر دوستان از همه گونه اندیشه ها وباورهای گوناگون آهسته آهسته به بایستگی بازسازی زبان فارسی که از کاروان دانش و تخشش جهان پیشرفته به گونه ای در جا زده است افتادند و هر کسی با یاری ندای درونی اش می کوشد،که همگام با دیگر دوستانی که پای در این راه دشوار گذاشته اند، همراه و هم پیمان شوند.

Aria

آریا:
من مانند شما یکسره و سازش ناپذیر به پارسی سره سخن نمیگویم و بسته به اینکه با چه کسانی همسخن هستم، چند درسد بیشتر از واژگان پارسی سود میجویم، گاهی واژه هایی مانند "شوربختانه"، و .. را میپرانم. من باورمند به روش "آهستگی و پیوستگی" میباشم.

Shahin Iranyar

شاهین ایرانیار:
درود یاران، نخست باید بگویم که یادگیری پارسی‌ به من نیرویی تازه داده، هر روز با شور به این تاربرگ می‌‌آیم تا از دوستان بیاموزم، واژه‌ها را در دفتری می‌‌نویسم و به یاد می‌‌سپارم. هنگام نوشتن چون زمان تنگ نیست، آنچه را که به ویرم مانده بکار می‌برم، و دیگر واژه‌ها را دوباره پیدا می‌‌کنم. هنگام گفتگو با خانواده می‌کوشم تا آنجا که میشود پارسی‌ ناب را بکار ببرم، چون هنوز ورزیده نیستم، نخست به زبان پارسی‌ نا سره می‌اندیشم و سپس واژه‌ها را در مندارم به پارسی‌ بر میگردانم. این مایه ی کندی سخن گفتنم شده. همسرم نخست بی‌تاب میشد و میگفت من شکیبایی این را ندارم که تا فردا بنشینم تا تو گفته‌هات را بیانجامی. پسرم که بیشتر به زبان انگلیسی‌ سخن می‌‌گوید، میگفت بابا این چند واژه‌ای هم که درمیافتم دیگر نمی‌‌هوشم. گاهی به خودم می‌گفتم من که در ایران نیستم، هر اندازه هم که بکوشم نمی‌‌توانم هنودی چشمگیر بر روی خانواده داشته باشم چون زادمان آینده من به پارسی‌ سخن نخواهند گفت. با این همه چون مهر سرزمین اهورایی‌ام بر تن‌ و جانم تنیده، آموختن واژه‌های پارسی‌ ناب گویی مرا به گذشته‌های دور نیاکانمان می‌‌برد. به هروین، پس از گذشت چند ماه، اکنون هنگامی که از زبانم در میرود و به پسرم می‌‌گویم منتظرت هستم، او برمیگردد و میگویید: بابا منتظر تازی است، بگو چشم برات می مونم، یا واژه تمدن تازییه، پارسیش چیه؟

بیشتر دوستان هم ریشخند میزنند و می‌‌گویند ای‌ بابا، شما که نمیتوانی‌ چیزی را دگرگون کنی‌، یا کی‌ حالش رو داره دوباره پارسی‌ را از نو یاد بگیره، یا اینها رو باید تو دبستان به بچه‌ها بیاموزانند ما دیگه پیریم، برخی‌ هم هنگامی که به من میرسند می‌گویند درود، سپس برمی‌گردند و به دیگران می‌‌گویند سلام. گروهی هم زمانی‌ که مرا می‌بینند راهشان را کج می کنند که ناچار نشوند که هتا کمی‌ به خود فشار بیاوردند و یک واژه پارسی‌ بیشتر بگویند با اینکه من بارها به آنها گفته‌ام که شما هر جور که میخواهید گفتگو کنید. در این میان تنها چند تن‌ را یافتم که به درستی‌ به فردیدم که واژه‌های بیگانه اندیشه بیگانه را به ارمغان می‌اورد پی بردند و پس از کمی‌ گفتگو از من خواستند که برایشان واژه نامه پارسی‌ را با ریانامه پفرستم.

Mehran Salari

مهران سالاری:
آری دوستان به گمانم آروینها یِ ما به هم می‌‌مانند. سپاس از دوستان از درمیان گذاشتنِ آزمودگی هایشان. شاهین جان گزارشت بسیار شیرین بود. همچنین از پیشنهاد‌هایِ کارایِ مهبد جان و آرمان‌هایِ ستودنی یِ بهمنِ گرامی سپاسگذارم. همچنین سپاس از فرمَدار، که براهِ این تاربرگ گهولشِ دانسته‌ها در این زمینه را دَرهَماک شدنی ساخت.

رونوشت[14] از http://www.facebook.com/pure.persian/posts/414629025238968

----
1. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
2. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ Bâftâr || بافتار: زمینه; محتوا Ϣiki-En, Dehxodâ context
4. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize
5. ^ Sanjidan || سنجیدن: قیاس کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to infer; to conclude
6. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
7. ^ Cam || چم: معنی; چرایی Ϣiki-En, MacKenzie meaning
8. ^ Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
9. ^ an+bâštan::Anbâštan
10. ^ han+bâxtan::Hanbâxtan || هنباختن: هنبازی شدن; اشتراک گذاشتن Dehxodâ, Ϣiki-En to share
11. ^ han+bâxtan::Hanbâxtan <— Hanbâzidan || هنباختن: هنبازی شدن; اشتراک گذاشتن Dehxodâ, Ϣiki-En to share
12. ^ pârs+ik+idan::Pârsikidan || پارسیکیدن: پارسیک کردن; ترزبان به پارسیک Ϣiki-En to persianize
13. ^ Basandidan || بسندیدن: بسنده کردن; کفایت کردن Ϣiki-En to suffice
14. ^ آ ب ru+nevešt::Runevešt || رونوشت: کپی Dehxodâ, Ϣiki-En copy

mosafer #۵۵

تا فراموش نکردم اول اینو بپرسم که:

. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
برساختن در مکانهای مختلف معنای متفاوتی داره که گاهی هیچ ربطی به هم ندارن
مثلا جعل کرد و تعلیم دادن هیچ وجه مشترکی ندارن
چطور میشه که یک کلمه اینقدر معنای متفاوت داشته باشه؟
نمیشه کلمه ای دیگه جایگزین کرد؟
اینجا برساختن چندان معنای به انجام رساندن رو نمیکنه

mosafer #۵۶
Nâxodâ

همسنجیدن[1] یک کارواژه[2] است که میشود "مقایسه کردن".

اینکه تاکنون نشنیده بودید هم هیچ جایِ شگفتی ندارد, ما ایرانیان آنچنان خشک‌اندیش شده‌ایم که در سراسر اینترنت بگردید, تنها خودِ من "بهمسنجید" را به کار برده‌ام: ‫بهمسنجید‬ - Google Search

واژگان برای اینکه به یادتان بمانند باید در بافتار[3] گوناگون و به چهره‌هایِ گوناگون بیایند, همچنین اگر خواستید یک واژه را بویرید[4] بکوشید نخست ساختار آن را دریابید.
نمونه‌وار, همین کارواژه‌یِ "همسنجیدن" از پیشوند «هم» و بخش «سنجیدن[5]» برساخته[6] شده که رویهم چِم[7] سنجیدن دو چیز را میدهد.

اندکی دانش درباره‌یِ وندها بایسته است (در زبان انگلیسی این چیزها را از کودکی به بچه‌ها میاموزانند). بنمونه, پیشوند «هم» میدانیم که جاهایی
به کار میرود که پایِ دو یا چند چیز در میان باشد و میان آنها بخواهیم یک کنشی داشته باشیم. چهره‌هایِ دگرسته‌یِ[8] "هم" نیز اینچنین‌اند: هم, هن, ان, ...

پس از بازبینیِ ساختار بکوشید واژگان نزدیک و همانند اش را بیابید: انباشتن[9] (هم‌باشتن), هنباختن[10] (هنبازیدن[11], هنبازی کردن), هم‌پنداشتن, ...

و سرانجام برای شهبانوی یاد (ملکه‌یِ ذهن) نمودن واژه آنرا در چند گزاره پیش خودتان به کار ببرید:
این گزاره را با آن یکی همسنجیدم.
برای همسنجش نیاز به داده‌هایِ بیشتر داریم.
شما کارکرد این دو را چگونه می‌همسنجید؟

اینو باید شب دوبار بخونم تا بهتر بویرانم(درسته ؟)
فعلا تمرکز ندارم

Mehrbod #۵۷
mosafer

تا فراموش نکردم اول اینو بپرسم که:

. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
برساختن در مکانهای مختلف معنای متفاوتی داره که گاهی هیچ ربطی به هم ندارن
مثلا جعل کرد و تعلیم دادن هیچ وجه مشترکی ندارن
چطور میشه که یک کلمه اینقدر معنای متفاوت داشته باشه؟
نمیشه کلمه ای دیگه جایگزین کرد؟
اینجا برساختن چندان معنای به انجام رساندن رو نمیکنه

همه‌یِ واژگان همینجور هستند, برساختن[1] هم پیشتر برای "جعل کردن" به کار رفته:

http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-bc596160d7394ba3bb76ea9d15c1bc4a-fa.html

برساختن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) ساختن . رجوع به ساختن شود. || تعلیم دادن . آموختن . || به انجام رسانیدن . (ناظم الاطباء). || حبس کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ساختن درهمین لغت نامه شود. || جعل کردن . ساختن .

تازه مگر کارواژه‌یِ[2] «کندن» کم چم[3] دارد؟

http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-55bdb14ad50e4426892d5cf6fd56a83e-fa.html

حفر کردن زمین و مانند آن
جدا کردن چیزی که متصل به چیزی دیگر است
خلع چنانکه جامه را از تن . مقابل پوشیدن
کشیدن و از بیخ برآوردن
|| چیدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : چو باز را بکند ۞ بازدار، مخلب و پر - به روز صید بر او کبک راه گیرد و چال .
برداشتن برای جائی چنانکه کشتی یا کاروان . خطف . با تمام بنه و اثقال از جایی به جای دیگر شدن . چنانکه : کندن از بندری
...

چم این واژگان در بافتار[4] سخن خودبه‌خود روشن میشود.

mosafer

اینو باید شب دوبار بخونم تا بهتر بویرانم(درسته ؟)
فعلا تمرکز ندارم

اگر خواستید چیزی را "تخریب (= ویراندن)" کنید آری درسته (:
اگر خواستی چیزی را "تصحیح (= ویراستن[5])"کنید نه!

اینها که دیگر ساده است, زمانیکه بن کنون به "ـا" میرسید یک "-ی" میگیرد:


ویراستن —> ویرا+ی: این نوشته را باید بویرایم.
سُرودن —> سُرا+ی: اینچنین چامه[6] را می‌سُرایم.
...

پرسش‌هایِ سخت‌تر کنید به اسپاگتی

(:

----
1. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
2. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ Cam || چم: معنی; چرایی Ϣiki-En, MacKenzie meaning
4. ^ Bâftâr || بافتار: زمینه; محتوا Ϣiki-En, Dehxodâ context
5. ^ vi+râstan::Virâstan || ویراستن: ویرایش کردن; تصحیح کردن to edit
6. ^ Câme || چامه: شعر Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ poem

mosafer #۵۸
Mehrbod

ویراستن —> ویرا+ی: این نوشته را باید بویرایم.
سُرودن —> سُرا+ی: اینچنین چامه[6] را می‌سُرایم.
...

پرسش‌هایِ سخت‌تر کنید به اسپاگتی (:

کلا منظورم چیز دیگر بود یکجا خوندم ویرایدن بمعنای بیاد ماندن (گمانم)
و منظورم این بود
+
به جان اسپاگتی من مبتدی هستم از من توقع های زیاد نداشته باشید:)

Mehrbod #۵۹
mosafer

تا فراموش نکردم اول اینو بپرسم که:

. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
برساختن در مکانهای مختلف معنای متفاوتی داره که گاهی هیچ ربطی به هم ندارن
مثلا جعل کرد و تعلیم دادن هیچ وجه مشترکی ندارن
چطور میشه که یک کلمه اینقدر معنای متفاوت داشته باشه؟
نمیشه کلمه ای دیگه جایگزین کرد؟
اینجا برساختن چندان معنای به انجام رساندن رو نمیکنه

mosafer

کلا منظورم چیز دیگر بود یکجا خوندم ویرایدن بمعنای بیاد ماندن (گمانم)
و منظورم این بود
+
به جان اسپاگتی من مبتدی هستم از من توقع های زیاد نداشته باشید:)

ویریدن[1] را میشود بجای «از بر کردن» یا همان به یاد سپردن به کار برد, ولی چهره‌یِ ناگذرای[2] آن «ویراندن»
به درد نمیخورد, یکی اینکه معنی نمیدهد, دو اینکه با کارواژه‌یِ[3] ویراندن (تخریب کردن) همپوشانی دارد.

----
1. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize
2. ^ nâ+gozar+â{pasvand}::Nâgozarâ || ناگذرا: لازم; ردنشدنی Ϣiki-En intransitive
3. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb

mosafer #۶۰
Mehrbod

ویریدن[1] را میشود بجای «از بر کردن» یا همان به یاد سپردن به کار برد, ولی چهره‌یِ ناگذرای[2] آن «ویراندن»
به درد نمیخورد, یکی اینکه معنی نمیدهد, دو اینکه با کارواژه‌یِ[3] ویراندن (تخریب کردن) همپوشانی دارد.

----
1. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize
2. ^ nâ+gozar+â{pasvand}::Nâgozarâ || ناگذرا: لازم; ردنشدنی Ϣiki-En intransitive
3. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb

ولی شما یکجا بمعنای از بر کردن استفاده کرده بودید برای همین ازش استفاده کردم
خب بجای از بر کردن چه بهتر است بیان شود؟

Mehrbod #۶۱
mosafer

ولی شما یکجا بمعنای از بر کردن استفاده کرده بودید برای همین ازش استفاده کردم
خب بجای از بر کردن چه بهتر است بیان شود؟

ویریدن[1] (:

----
1. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize

mosafer #۶۲
Mehrbod

ویریدن[1] (:

----
1. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize

این الان یکی دیگست؟
اگه بخوایم فعل اول شخص بکار ببریم نمیشه بویرانم؟
گیج کنندست😒

Mehrbod #۶۳
mosafer

این الان یکی دیگست؟
اگه بخوایم فعل اول شخص بکار ببریم نمیشه بویرانم؟
گیج کنندست😒

نه بانو, بُن کنون را از کارواژه[1] میکشید بیرون دیگر!


گفتن —> گوی
ویریدن[2] —> ویر[3]

می‌ویرم = از بر میکنم
می‌ویری = از بر میکنی
...

----
1. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
2. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize
3. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory

mosafer #۶۴
Mehrbod

نه بانو, بُن کنون را از کارواژه[1] میکشید بیرون دیگر!

گفتن —> گوی
ویریدن[2] —> ویر[3]

می‌ویرم = از بر میکنم
می‌ویری = از بر میکنی
...

----
1. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
2. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize
3. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory

من همینجاش رو مشکل دارم
صرف کردن بر اساس مفردهای شخص و جمع
حق بدید سخت باشه شما چون خودتون اینها رو میدونید از نظرتون سادست

ببینید ویریدن رو بخوام بکار ببرم میشه می ویرم (کلا انگار ربطی به هم ندارن)😔

mosafer #۶۵
Mehrbod

نه بانو, بُن کنون را از کارواژه[1] میکشید بیرون دیگر!

گفتن —> گوی
ویریدن[2] —> ویر[3]

می‌ویرم = از بر میکنم
می‌ویری = از بر میکنی
...

----
1. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
2. ^ Viridan || ویریدن: از بر کردن; به یاد سپردن; ویر کردن Ϣiki-En to memorize
3. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory

🌹
حرف قبلمو پس میگیرم(حذف نکردم چون احتمال میدم که خونده باشید)
الان متوجه شدم چی شد
اون موقع فکرم یهو مشغول مساله ای شد (نباید همون موقع جواب میدادم)

Mehrbod #۶۶
mosafer

من همینجاش رو مشکل دارم
صرف کردن بر اساس مفردهای شخص و جمع
حق بدید سخت باشه شما چون خودتون اینها رو میدونید از نظرتون سادست

بیخیال بانو, گرفتن بن کنون از کارواژه برای شما سخته (:?

اینها را در بیاورید تا دستتان گرم شود!!

پریدن
چتیدن
زنگیدن
خواندن
دریابیدن
...

mosafer

ببینید ویریدن رو بخوام بکار ببرم میشه می ویرم (کلا انگار ربطی به هم ندارن)😔

درسته دیگر 😆

mosafer #۶۷
Mehrbod

بیخیال بانو, گرفتن بن کنون از کارواژه برای شما سخته (:?

اینها را در بیاورید تا دستتان گرم شود!!
پریدن
چتیدن
زنگیدن
خواندن
دریابیدن
...

درسته دیگر 😆

الان از اول ابتدایی شروع کردید دیگه؟

:)

Mehrbod #۶۸
mosafer

الان از اول ابتدایی شروع کردید دیگه؟ :)

به تک شاخ سوگند یادم نیست اینها را در اول ابتدایی اصلا یاد داده باشند یا نه

(:

mosafer #۶۹
Mehrbod

به تک شاخ سوگند یادم نیست اینها را در اول ابتدایی اصلا یاد داده باشند یا نه (:

به همون تک شاخ سوگند(بجای قسم ؟) نمیدونم من اعتراف کردم متوجه شدم همونو

mosafer #۷۰

به صلیب میکشندت چون مسیحی بر بند
اینجا عَلَمَت میکنند تا درس عبرت کسانی شوی که جز خدای را میباورند
آرام گیر ای سرکشی های بی تاب
بگذار خموشی ِ این دیار کر کند گوش فلک را
و من اینجا..
در آغوش میکشم تمام بود و نبودن ها را
چشم بر چشمانم دوز و هیچت گلایه مکن
انگشتت را به نشانه ی پیروزی بالا بر و غره شو بر هر آنچه میپنداری از آن ِ توست
تو صلیب کش ِ مسیحی شده ای که هیچش کنایه نیست...

پ.ن
اینجا مثلا تمام سعیم رو کردم پارسی بنگارم
البته اول نوشتم بعد میانش خواستم ویرایش پارسی کنم جز یکی دو کلمه چیزی به ذهنم نیومد

mosafer #۷۱

. ^ far+hud::Farhud || فرهود: فرهوده; هوده=حق; حقیقت Ϣiki-En truthh

اینجا هوده بن کارواژه ی فرهوده است؟

+

. ^ Sohidan || سهیدن: حس کردن MacKenzie to sense

و اینجا سهیدن در این قسم از صحبتتون:
همه‌یِ

پیشه‌هایِ خوب و آسان زنان ٥٠-٥٠ چند سده‌ای میشود سهیم[4] شده‌اند,

اینجا معنای سَهیم (سَهم داشتن از چیزی)هم داره و البته سَهیم بیشتر معنا داره
وقتی اعراب گذاری نشده باشه از کجا بپنداریم سُهیم هست؟

Mehrbod #۷۲
mosafer

به صلیب میکشندت چون مسیحی بر بند
اینجا عَلَمَت میکنند تا درس عبرت کسانی شوی که جز خدای را میباورند
آرام گیر ای سرکشی های بی تاب
بگذار خموشی ِ این دیار کر کند گوش فلک را
و من اینجا..
در آغوش میکشم تمام بود و نبودن ها را
چشم بر چشمانم دوز و هیچت گلایه مکن
انگشتت را به نشانه ی پیروزی بالا بر و غره شو بر هر آنچه میپنداری از آن ِ توست
تو صلیب کش ِ مسیحی شده ای که هیچش کنایه نیست...


صلیب = ok ئه, واژه‌یِ دیگر چلیپا داریم که آنهم پارسی نیست.
مصیحی = تَرسا[1]
علم کردن = برافراشتن, به تیغ می‌برکشند ات, درفش[2] کردن
درس = آموزه, مایه
عبرت = پندی, آموزه‌ای, پندآموزی, اندرزی, ...
تمام = همه‌یِ ,سراسر, سرتاسر, یکسره‌یِ
فلک = آسمان, سپهر[3]
فلک الافلاک = سپهربرین
غره = خودپسند, خودخواه, فراتن[4], ابرتن[5], ...
کنایه زدن = گوشه زدن
کنایه = گوشه‌زنی

به صلیب میکشند ات چون تَرساییِ بربند
اینجا درفش ات میکنند تا مایه‌یِ پند کسانی شوی که جز خدا را میباورند
بیارام ای سرکشی‌هایِ بی تاب
بگذار خموشی ِ این دیار کر کند گوش آسمان را
و من اینجا..
در آغوش میکشم همه‌یِ بود و نبود ها را
چشم بر چشمانم بدوز و هیچ ات گلایه مکن
انگشت ات را به نشانه‌یِ پیروزی بالا بر و فراتن شو بر هر آنچه میپنداری از آن ِ توست
تو صلیب‌کش ِ تَرسایی شده‌ای که هیچ اش گوشه‌زنی نیست...

mosafer

پ.ن
اینجا مثلا تمام سعیم رو کردم پارسی بنگارم
البته اول نوشتم بعد میانش خواستم ویرایش پارسی کنم جز یکی دو کلمه چیزی به ذهنم نیومد

آری کمابیش همه‌یِ واژگان پارسی بود و بسیار خوبه!
«می‌باورند» بجای "باور میکنند" نیز نمایانگر کارگیری[6] خوب و هوشمندانه بود.

هر آینه برخی واژگان را نادرست مینویسید, «بربند» سرهمه, "فرورفتن" سر همه و نیازی به جداسازی نیست, برخی دیگر
ولی بهتر است جدا شوند, مانند پسوند‌هایِ دارندگی (مالکیت): علمت میکنند —> علم ات میکنند; خود ما ذهنی سرهم میخوانیم.

----
1. ^ Tarsâ || ترسا: مسیحی Ϣiki-En christian
2. ^ Derafš || درفش: پرچم, نماد Dehxodâ, Ϣiki-Pâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ flag
3. ^ Sepehr || سپهر: کره sphere
4. ^ farâ+tan::Farâtan || فراتن: وارونه‌یِ فروتن; مغرور; خودبین ≈high-minded
5. ^ Abartan || ابرتن: مغرور MacKenzie, Ϣiki-En arrogant
6. ^ kâr+gir::Kârgir || کارگیر: مفعول Ϣiki-En object

Mehrbod #۷۳
mosafer

. ^ far+hud::Farhud || فرهود: فرهوده; هوده=حق; حقیقت Ϣiki-En truthh

اینجا هوده بن کارواژه ی فرهوده است؟

نه, فرهود[1] (حقیقت) کارواژه[2] ندارد, زیرا "حقیقت کردن" معنی نمیداد (:

کارواژه‌ها در زبان پارسیک به نیز -تن میپایانند!!!!!!

گفتن
پختن
سهیدن[3]
نوشتن
...

+

[quot=mosafer]
. ^ Sohidan || سهیدن: حس کردن MacKenzie to sense

و اینجا سهیدن در این قسم از صحبتتون:
همه‌یِ پیشه‌هایِ خوب و آسان زنان ٥٠-٥٠ چند سده‌ای میشود سهیم شده‌اند,

اینجا معنای سَهیم (سَهم داشتن از چیزی)هم داره و البته سَهیم بیشتر معنا داره
وقتی اعراب گذاری نشده باشه از کجا بپنداریم سُهیم هست؟

نه اینها را نرم‌افزاری که من نوشته ام خودکار به نوشته‌ها میافزاید و از آنجاییکه از روی تنبلی زیروزبر‌ها را بهش نیاموخته ام «سهیم هستیم» را «سُهیم هستیم» در نگر میگیرد (:

از آنجاییکه هنوز شمار‌ این ایرنگ‌ها[4] بسیار کمه نیازی به ویرایش[5] اش ندیده ام, دیرتر ولی خواهم ویراست.

درباره‌یِ نوشتن خودتان هم خب آری, اگر می‌نیازید زیروزبر باید بگذارید. بیشتر زمانها نیست.

----
1. ^ far+hud::Farhud || فرهود: فرهوده; هوده=حق; حقیقت Ϣiki-En truth
2. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ Sohidan || سهیدن: حس کردن MacKenzie to sense
4. ^ Irang || ایرنگ: خطا; لغزش MacKenzie error
5. ^ vi+râstan::Virâstan || ویراستن: ویرایش کردن; تصحیح کردن to edit

mosafer #۷۴
Mehrbod


صلیب = ok ئه, واژه‌یِ دیگر چلیپا داریم که آنهم پارسی نیست.
مصیحی = تَرسا[1]
علم کردن = برافراشتن, به تیغ می‌برکشند ات, درفش[2] کردن
درس = آموزه, مایه
عبرت = پندی, آموزه‌ای, پندآموزی, اندرزی, ...
تمام = همه‌یِ ,سراسر, سرتاسر, یکسره‌یِ
فلک = آسمان, سپهر[3]
فلک الافلاک = سپهربرین
غره = خودپسند, خودخواه, فراتن[4], ابرتن[5], ...
کنایه زدن = گوشه زدن
کنایه = گوشه‌زنی

به صلیب میکشند ات چون تَرساییِ بربند
اینجا درفش ات میکنند تا مایه‌یِ پند کسانی شوی که جز خدا را میباورند
بیارام ای سرکشی‌هایِ بی تاب
بگذار خموشی ِ این دیار کر کند گوش آسمان را
و من اینجا..
در آغوش میکشم همه‌یِ بود و نبود ها را
چشم بر چشمانم بدوز و هیچ ات گلایه مکن
انگشت ات را به نشانه‌یِ پیروزی بالا بر و فراتن شو بر هر آنچه میپنداری از آن ِ توست
تو صلیب‌کش ِ تَرسایی شده‌ای که هیچ اش گوشه‌زنی نیست...

آری کمابیش همه‌یِ واژگان پارسی بود و بسیار خوبه!
«می‌باورند» بجای "باور میکنند" نیز نمایانگر کارگیری[6] خوب و هوشمندانه بود.

هر آینه برخی واژگان را نادرست مینویسید, «بربند» سرهمه, "فرورفتن" سر همه و نیازی به جداسازی نیست, برخی دیگر
ولی بهتر است جدا شوند, مانند پسوند‌هایِ دارندگی (مالکیت): علمت میکنند —> علم ات میکنند; خود ما ذهنی سرهم میخوانیم.

ممنون 🌹
+

دقت نکرده بودم که باید جدا نوشت
همونطور که بزبون میاریم نوشتم
و این جدا سازی برای همه این گونه صدق میکنه؟

mosafer #۷۵

الان یعنی این پی نوشتها رو نرم افزار انجام میده؟
یعنی نرم افزار فارسی شما رو پارسیتر میکنه؟

Mehrbod #۷۶
mosafer

دقت نکرده بودم که باید جدا نوشت
همونطور که بزبون میاریم نوشتم
و این جدا سازی برای همه این گونه صدق میکنه؟

این دبیره‌یِ[1] کنونی بیخود است و برای خود دبیره نمیگویم بهتره جدا ننویسیم, بساکه چون کارواژگان[2] را اینجوری از
هم میگسلیم[3]: فرورفتن یک کارواژه‌یِ سرهم هست و هنگام صرف کردن باید «می‌فرورود» بگوییم و این را سرهم‌نویسی اش بهتر می‌نمایاند.

جدانویسیِ نشانه‌هایِ دارندگی ولی تنها یک پیشنهاد[4] بود, هیچ بایستگی‌ای ندارد.

mosafer

الان یعنی این پی نوشتها رو نرم افزار انجام میده؟
یعنی نرم افزار فارسی شما رو پارسیتر میکنه؟

نه, واژگان پارسیک نوشته‌یِ مرا می‌پینویسد که خوانندگان آسانتر دریابند.

نام آن هم PN² است: PârsikNemâye PeyNevis = PN به توان دو

(:

----
1. ^ Dabire || دبیره: رسم الخط Ϣiki-En, fa.wiktionary.org, Ϣiki-Pâ writing system
2. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ Gosixtan || گسیختن: فرستادن .روانه کردن Ϣiki-En, fa.wiktionary.org, Dehxodâ to emit
4. ^ piš{pišvand}+nehâdan::Pišnehâdan || پیشنهادن: پیشنهاد کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to suggest

mosafer #۷۷
Mehrbod

این دبیره‌یِ[1] کنونی بیخود است و برای خود دبیره نمیگویم بهتره جدا ننویسیم, بساکه چون کارواژگان[2] را اینجوری از
هم میگسلیم[3]: فرورفتن یک کارواژه‌یِ سرهم هست و هنگام صرف کردن باید «می‌فرورود» بگوییم و این را سرهم‌نویسی اش بهتر می‌نمایاند.

جدانویسیِ نشانه‌هایِ دارندگی ولی تنها یک پیشنهاد[4] بود, هیچ بایستگی‌ای ندارد.
نه, واژگان پارسیک نوشته‌یِ مرا می‌پینویسد که خوانندگان آسانتر دریابند.

نام آن هم PN² است: PârsikNemâye PeyNevis = PN به توان دو (:

کار به بایستگیش ندارم اینطور از نظر ظاهر زیباتر هست
سعی میکنم اینگونه بنویسم (ولی بعد از چندین سال تغییر دادن عادت خودش کماکان سخت هست)

یکجا پرسیدم قسم رو
سوگند پارسی قسم هست؟قسم عربی است؟

mosafer #۷۸
Mehrbod

در پارسیک نیز میگفته‌اند «سوگند گرفتن» یا همان «سوگند خوردن».

و کدام بهتر هست در جمله ؟
سوگند گرفت یا خورد؟
من باب مثال (بجای این، چه پارسی هست؟)
و او سوگند خورد تا دگر راه بر اندیشه هموار نسازد
و او سوگند گرفت تا دگر راه بر اندیشه هموار نسازد
معانی اش فرق میکنه ولی اینطور نیست؟
در جمله ی اول خود ِ فرد سوگند میخورد ولی در جمله ی دوم گویا از کسی سوگند میگیرد
پس در معنی متضاد هم هستند
پس نمیشه هر کدام رو انتخاب کرد باید معنی اش در جمله مشخص شود(خودم جواب سوالم رو دادم)
و دبیره ی "سوالم رو " همین است؟

Mehrbod #۷۹
mosafer

و کدام بهتر هست در جمله ؟
سوگند گرفت یا خورد؟
من باب مثال (بجای این، چه پارسی هست؟)
و او سوگند خورد تا دگر راه بر اندیشه هموار نسازد
و او سوگند گرفت تا دگر راه بر اندیشه هموار نسازد
معانی اش فرق میکنه ولی اینطور نیست؟
در جمله ی اول خود ِ فرد سوگند میخورد ولی در جمله ی دوم گویا از کسی سوگند میگیرد
پس در معنی متضاد هم هستند
پس نمیشه هر کدام رو انتخاب کرد باید معنی اش در جمله مشخص شود(خودم جواب سوالم رو دادم)
و دبیره ی "سوالم رو " همین است؟

«سوگند خوردن» درسته, تنها در باره‌یِ واژه‌شناسی گفتیم که خوردن در آِرِشِ[1] "خوردن و آشامیدن" نبوده, در آِرشِ امروز مرده‌یِ «خوردن و گرفتن» بوده.

"من باب مثال" هم پرسش ندارد دیگر: بنمونه, نمونه‌وار, برای نمونه, از روی نمونه, در جایگاه نمونه

!!

----
1. ^ Âreš || آرش: معنی Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ meaning; sense

mosafer #۸۰
Mehrbod

"من باب مثال" هم پرسش ندارد دیگر: بنمونه, نمونه‌وار, برای نمونه, از روی نمونه, در جایگاه نمونه !!

اخه منتظر یک حرف عجیب و غریبم میگم شاید این نباشه😉

Mehrbod #۸۱
mosafer

اخه منتظر یک حرف عجیب و غریبم میگم شاید این نباشه😉

از گزافه‌گویی خوددارید (:

سرشت زبان پارسیک با ساده‌گویی و گزیده‌گویی همخوانی دارد:

ساختارشناسی زبان پارسیک - برگ 7

٭٭٭٭٭ ساده‌گویی و ساده‌نویسی

ساده گویی و ساده نویسی رهگشای زبان پارسی است.

در گذشته به ما یاد میدادند كه غلنبه سلمبه بنویسیم كه نشانگر "سواد" مان باشد. برای نمونه میگفتند: "واضح و مبرهن و هویداست كه گاو حیوان مفید فایده و سودمندی است"!! كه همان چم را میرساند كه گزاره ی زیبای ساده: "روشن است كه گاو جانور سودمندی است".

آوردن چند واژه با همان چم، یكی از بدبختی های زبان پارسی شده است كه شما زادمان نوین ( نسل جدید) باید از ان بپرهیزید. در انگلیسی و آلمانی هم كه زبان های دانش و فلسفه هستند هم چنین كاری نمیكنند!. به این گزاره نگاه كنید:

"معرف حضور انورتان هست كه حاج حسن اقا به مرگ مفاجات بدرود حیات گفته و از دنیای فانی بسوی دار باقی شتافته و روی در نقاب خاك كشید!!".

خوب اگر این گزاره را به رایانه ی آگاهی پرداز بدهند،
تنها آگاهی درونی سودمندی كه پیدا میكند این است كه:

"حسن مرد"!.

خوب هرآینه ما رایانه نیستیم و میتوانیم و باید اندكی ادبی تر
بنویسیم و برای همین بسنده هست كه برای نمونه بنویسیم:

" آگهی دارید كه حسن اقا ناگهان درگذشت".

این یكی دیگر از فند های پارسی نویسی است كه زبان ما را آگاهی رسان تر و استوار تر و بی پیرایه تر و آسانتر برای یادگیری، و برای دانشیك شدن، آماده تر میكند. سپاسگزارم.

AS

Pinnwand-Fotos | Facebook

mosafer #۸۲
Mehrbod

از گزافه‌گویی خوددارید (:

سرشت زبان پارسیک با ساده‌گویی و گزیده‌گویی همخوانی دارد:

ساختارشناسی زبان پارسیک - برگ 7

٭٭٭٭٭ ساده‌گویی و ساده‌نویسی

ساده گویی و ساده نویسی رهگشای زبان پارسی است.

در گذشته به ما یاد میدادند كه غلنبه سلمبه بنویسیم كه نشانگر "سواد" مان باشد. برای نمونه میگفتند: "واضح و مبرهن و هویداست كه گاو حیوان مفید فایده و سودمندی است"!! كه همان چم را میرساند كه گزاره ی زیبای ساده: "روشن است كه گاو جانور سودمندی است".

آوردن چند واژه با همان چم، یكی از بدبختی های زبان پارسی شده است كه شما زادمان نوین ( نسل جدید) باید از ان بپرهیزید. در انگلیسی و آلمانی هم كه زبان های دانش و فلسفه هستند هم چنین كاری نمیكنند!. به این گزاره نگاه كنید:"معرف حضور انورتان هست كه حاج حسن اقا به مرگ مفاجات بدرود حیات گفته و از دنیای فانی بسوی دار باقی شتافته و روی در نقاب خاك كشید!!".

خوب اگر این گزاره را به رایانه ی آگاهی پرداز بدهند،
تنها آگاهی درونی سودمندی كه پیدا میكند این است كه: "حسن مرد"!.

خوب هرآینه ما رایانه نیستیم و میتوانیم و باید اندكی ادبی تر
بنویسیم و برای همین بسنده هست كه برای نمونه بنویسیم:" آگهی دارید كه حسن اقا ناگهان درگذشت".

این یكی دیگر از فند های پارسی نویسی است كه زبان ما را آگاهی رسان تر و استوار تر و بی پیرایه تر و آسانتر برای یادگیری، و برای دانشیك شدن، آماده تر میكند. سپاسگزارم.

AS

Pinnwand-Fotos | Facebook

اون پیک رو جدی گفتم گزافش کجا بود؟
از مدتی که بیشتر دقت میکنم به پارسی نوشتن و خواندن واقعا برام جای تعجبه که برخی الفاظ هتا(یا حتا؟) به گوشم هم نخورده
این چند روز اخیر شک میکنم به تمام لغاتی که آموختم چون یکی یکی رد میشن از نظر پارسی
پرسشی که مطرح میکنم بخاطر همین هست اگر نه این جستار تنها جستاری هست که واقعا دوستش دارم و لذت میبرم از خواندن اش (درسته؟)پس گزافه ای نخواهم گفت
میبینید که گاهی مابین صحبت معمولی هم سوال ام رو میپرسم چون سعی میکنم عمیقا در ذهنم بمونه
+
این نوع حرف ها که ظاهرا زیباتر میکند متن را، بیشتر مناسب قطعات ادبی هست نه خبر مرگ و زاد روز

گاهی تفسیر موضوعی کوتاه در چندین خط بر زیبایی اش میافزاید
یا نه، کلا ساده گفتن بهتر هست؟

Mehrbod #۸۳
mosafer

اون پیک رو جدی گفتم گزافش کجا بود؟
از مدتی که بیشتر دقت میکنم به پارسی نوشتن و خواندن واقعا برام جای تعجبه که برخی الفاظ هتا(یا حتا؟) به گوشم هم نخورده
این چند روز اخیر شک میکنم به تمام لغاتی که آموختم چون یکی یکی رد میشن از نظر پارسی
پرسشی که مطرح میکنم بخاطر همین هست اگر نه این جستار تنها جستاری هست که واقعا دوستش دارم و لذت میبرم از خواندن اش (درسته؟)پس گزافه ای نخواهم گفت
میبینید که گاهی مابین صحبت معمولی هم سوال ام رو میپرسم چون سعی میکنم عمیقا در ذهنم بمونه
+
این نوع حرف ها که ظاهرا زیباتر میکند متن را، بیشتر مناسب قطعات ادبی هست نه خبر مرگ و زاد روز

خواهش میکنم, آموزاندن دانسته‌هایِ خودم از پارسیک برای من هم خوشی‌آوره (:

همچنین:

هتّـا درسته, هتا واژه‌ای[1] است پارسیک و از هاتای اوستایی میاید.

لغات همان لغت است که خود تازیکیده‌یِ[2] logos یونانی است, بجای آن ما «واژه» داریم که چندینه‌یِ آن میشود واژه‌ها یا واژگان.

نظر = نگر, دید, چشم

از نظر من = به دید, من, از چشم من, به نگر من, از نگر من

چند روز اخیر = بتازگی, چند روزِ پیشین, چند روز کنونی, چند روز پاینی
متن = نوشته; مقاله = نوشتار
مناسب = درخور, فراخور, شایسته

بخاطر = برای, از اینرو, از روی, ...

واقعا = براستی

لذت = خوشی

مابین = میان! اندر (:

حرف = صحبت = سخن, گفتگو, گپ

همینجور از چندینه بستن واژگان به شیوه‌یِ تازیک[3] باید خودداشت.

همه‌یِ واژگان, چه عربی, چه انگلیسی, چه دیگر را باید بشیوه‌یِ پارسیک چندینه بست:

قطعات = قطعه‌ها

در پارسیک ما دو شیوه‌یِ چندینه بستن داریم, یکی بیشتر و تنها برای جانداران به کار میرود, دیگری برای هر چیزی که خواستید:

پرندگ (پرنده) —> پرندگان, پرندگ‌ها
هومن[4] —> هومنان
هموند[5] —> هموندان, هموندها
درخت —>درختان
...

در فرهنگ زبان پارسی همیشه یک دگرسانی[6] میان جاندار و بیجان داده میشده که از نگرش نیاکان ما و ارزش دهی
والا به زندگی سرچشمه میگیرد, بنمونه پسوند "گر" تنها برای جانداران به کار میرفته (و امروز کمابیش میرود):

آسیاب‌گر
کوزه‌گر
رایانه (بجای رایانگر)
...

در انگلیسی ولی بنمونه که زبان همریشه‌ای با پارسیک است, پسوند "گر" یا "er" برای همه چیز به کار میرود: computer (رایانه) و ...

mosafer

گاهی تفسیر موضوعی کوتاه در چندین خط بر زیبایی اش میافزاید
یا نه، کلا ساده گفتن بهتر هست؟

اینها دیگر پیوندی به زبان ندارند و هر کس خود بهتر میداند چگونه بنویسید که فراخور و زیبنده باشد (:

من خودم ساده‌گویی را میپسندم.

----
1. ^ Vâžidan || واژیدن: سخن گفتن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to speak; to tell; to say
2. ^ Tâzikidan || تازیکیدن: عربی کردن; معرب کردن to arabicize
3. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic
4. ^ hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
5. ^ ham+vand::Hamvand || هموند: عضو Ϣiki-En, Dehxodâ member
6. ^ digar+sân+i{pasvand}::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت difference

mosafer #۸۴

سپاس
+
آموزاندن میتواند به معنای آموزش دادن هم باشد؟

یکجا برساختن رو آموزش دادن معنا کردید

Mehrbod #۸۵
mosafer

سپاس
+
آموزاندن میتواند به معنای آموزش دادن هم باشد؟

بانو اینها چیزهای پیش پا افتاده‌ای هستند ها؟ (:

هرچند براستی خودم هم به یاد ندارم اینها را در مدرسه‌ای جایی آموخته باشیم, هر آینه من یک روشنگری کوتاه میکنم. در پارسیک کارواژگان[1] به دو دسته می‌بخشند:

١. ناگذرا[2]
٢. گذرا[3]

بیشتر کارواژگان از دسته‌یِ ناگذرا هستند:

کردن
رفتن
گفتن
شنفتن
...

ویژگی این کارواژگان اینه که برای کاربرد اشان نیاز به کارگیر[4] ندارند. برای دریافت این کوتاه‌ترین گزاره‌ای که میتوانید را با یک کارواژه بسازید:

کردم.
رفتم.
گفتی.
شنفت.

هر سه‌یِ[5] اینها در پارسیک یک گزاره‌یِ قانونی هستند و معنی هم میدهند, هر آینه چهره‌یِ گذرای همین کارواژگان اینگونه نیست:

کردن —> کُناندن[6]
رفتن —> رواندن
گفتن —> گویاندن
شنفتن —> شنواندن

کنانیدن[7] | لغت نامه دهخدا

به کردن واداشتن . به کردن داشتن دیگری را. به کاری داشتن . واداشتن به کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)

و گزاره‌هایِ آنها:

کناندم
رواندم
گویاندم
شنواندم

اینها بیمعنی هستند زیرا نیاز به کارگیر دارند و هنگام گفتن «کناندم» پرسشِ «چه را کناندی؟» پیش‌میاید, پس باید گفت:

او را به خواندن کتاب کناندم = او را به خواندن کتاب واداشتم.
رواندم اش = اجرا کردم اش.
او را سرانجام گویاندم = او را سرانجم به گفتن واداشتم.
سرانجام نکته را به مردم شنواندیم = سرانجام نکته را به گوش مردم رساندیم.

شیوه‌یِ گرفتن کارواژه‌یِ گذرا اینه: بن کنون + انیدن:

گفتن —> گوی+انیدن = گویانیدن
کردن —> کُن+انیدن = کنانیدن (کناندن)

mosafer

یکجا برساختن رو آموزش دادن معنا کردید

آموزش دادن همان آموزاندن ئه, "دادن" بیخوده آنجا.

برساختن[8] در آن آِرِش[9] میشود "تعلیم دادن".

تعلیم دادن و آموزاندن و درس دادن و .. یکی نیستند.

----
1. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
2. ^ nâ+gozar+â{pasvand}::Nâgozarâ || ناگذرا: لازم; ردنشدنی Ϣiki-En intransitive
3. ^ gozar+â{pasvand}::Gozarâ || گذرا: متعدی; موقتی Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ transitive
4. ^ kâr+gir::Kârgir || کارگیر: مفعول Ϣiki-En object
5. ^ Sohidan || سهیدن: حس کردن MacKenzie to sense
6. ^ Konânidan <— Konândan || کنانیدن: کارواژه‌یِ گذرا از کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to actuate || کنانیدن: کسی را به کاری واداشتن Dehxodâ to persuade; to force into
7. ^ Konânidan || کنانیدن: کارواژه‌یِ گذرا از کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to actuate || کنانیدن: کسی را به کاری واداشتن Dehxodâ to persuade; to force into
8. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
9. ^ Âreš || آرش: معنی Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ meaning; sense

Mehrbod #۸۶

ساختارشناسی زبان پارسیک - برگ 4

٭٭٭٭ کارواژگان گذرا (متعدی)/ناگذرا (لازم)


گذرا = transitive = متعدی
ناگذرا = intransitive = لازم
کارواژه = verb = فعل
کارور = subject = فاعل
کارگیر = object = مفعول
گزاره ≈ phrase = جمله
آموده = ترکیب شده

در پارسی و زبان‌های هندواروپایی کارواژه را میتوان به دو ریخت بکار گرفت، گذرا و ناگذرا، برخی کارواژگان نیز دوگذرا بوده و به هر دو شیوه کار میکنند.

کارواژگان ناگذرا

این دسته کارواژگانی هستند که نیاز به کارگیر ندارند، برای نمونه میتوان گفت:

مازیار خوابید -> خوابید.

در گزاره بالا نیازی به کارگیر نیست، نیازی نیست بپرسیم چه کسی خوابید، از همینرو کارواژه "گذری" دیگر ندارد.

کارواژگان گذرا

در دست دیگر، کارواژگانی که نیاز به کارگیر دارند را گذرا می‌نامیم. برای کارواژه "خوابیدن" در بالا ما میتوانییم بگوییم:

مازیار بچه را خواباند -> خواباند؟

همچنانکه میتوان دید، گفتن "خواباند" بتنهایی پرسشیک شده و نیاز به پاسخ به «چه کسی را خواباند؟» پیش میاید، از همینرو این دسته را گذرا مینامیم: با گذر از کارگیر به کارواژه میرسیم (پارسی) / با گذر از کارواژه به کارگیر میرسیم (انگلیسی).

از ساخت و کاربرد کارواژگان گذرا نترسیم.

در زبان پارسی دو چیز بس پسندیده و خواستنی است، نخست بکار نبردن کارواژگان آموده:

آبمیوه را خرید کردم -> آبمیوه را خریدم.
نوشته را ویرایش کردم -> نوشته را ویراستم.

و همچنین، بکارگیری کارواژه گذرا بجای آموده آن:

با دست خمیر را نرم کرد -> با دست خمیر را نرماند.
با زبان بازی او را به فریب دادن دوستش وادار کرد -> با زبان بازی او را به فریباندن دوستش واداشت.

بر این رویکرد، کارواژه آموده میتواند خود چَم سراسر دگرسانی نیز داشته باشد:

مازیار بچه را خواباند = به خواب رفتن.
دخترک زیبا مازیار را خواب کرد = دل بردن.
با زبانش او را نرم کرد = فریباندن.

برخی کارواژگان گذرا


فریبیدن (فریفتن) / فریباندن
خندیدن / خنداندن
گریستن / گریاندن
فریادیدن / فریاداندن
اندیشیدن / اندیشاندن = به اندیشه واداشتن
رامیدن / راماندن
تنزیدن (رقصیدن) / تنزاندن = به رقص واداشتن!
زیستن / زیواندن = زنده کردن
بیمیدن / بیماندن = ترساندن
امیدیدن / امیداندن = امید دادن
اندرزیدن / اندرزاندن = اندرز دادن
مرگیدن = مردن / مرگاندن = کشتن
راییدن (راهبری کردن) / رایانیدن
نیرنگیدن / نیرنگانیدن = به نیرنگ واداشتن
نیازیدن / نیازانیدن = نیازمند کردن
زوریدن / زورانیدن = اجبار و زور کردن
زیانیدن = زیان دیدن / زیاناندن = زیان رساندن
سودیدن = سود بردن / سودانیدن = سود رساندن
روزیدن (روشندن -> روز) / روشناندن / روزاندن = روز کردن؛ او همه چیز را برای من مانند روز روشناند = او همه چیز را بر برای من مانند روز روشن کرد!

پ.ن.
بیشترین زمان نگارش این نوشتار هزینه درآوردن این شد که آیا سرانجام "لازم" میشود transitive و "متعدی" intransitive، یا اینکه وارونه! 😉

mosafer #۸۷

سپاس جناب مهربد بخاطر زحماتتان🌺

mosafer #۸۸

من دیوانه ی سحری هستم که مست باشی بی شراب
و در آغوشم کشی
غرق بوسه ام کنی و بر لبانم بدوزی شهوت عشق را
و من رها در کسی شوم که از من است...

هتا در این متن کوتاه نتوانستم پارسی ترش کنم

+

من دیوانه ی بامدادی هستم که مست باشی بی مِی
و در آغوشم کشی
غرق بوسه ام کنی و بر لبانم بدوزی خوشی ِ دلدادگی را
و من رها در کسی شوم که از من است

Mehrbod #۸۹
mosafer

من دیوانه ی سحری هستم که مست باشی بی شراب
و در آغوشم کشی
غرق بوسه ام کنی و بر لبانم بدوزی شهوت عشق را
و من رها در کسی شوم که از من است...

هتا در این متن کوتاه نتوانستم پارسی ترش کنم

+

من دیوانه ی بامدادی هستم که مست باشی بی مِی
و در آغوشم کشی
غرق بوسه ام کنی و بر لبانم بدوزی خوشی ِ دلدادگی را
و من رها در کسی شوم که از من است

بسیار خـوب! (:

این هم ١٠٠%* پارسیکیده‌یِ[1] آن:


من دیوانه‌یِ پگاهی[2] هستم که مست باشی بی باده
و در آغوشم کِشی
تکابیده[3] در بوسه ام کنی و بر لبان ام بدوزی وَرَنیِ[4] دلباختگی را
و من در رها در کسی شوم که از من است.


صبح = بامداد, پگاه, سپیده‌دم, ...
غرق شدن = تکابیدن; میتوانیم بجای "غرق در بوسه", «بوسه باران» هم بگوییم.
عشق = دلباختگی, شیفتگی, دلدادگی
شراب = مِی, بادِه

*
خود «و» هنوز تازیکه[5], در پارسیک بندواژه‌یِ[6] o را داریم, ولی در آغاز گزاره میتوان "اود" نیز گفت: «اود در آغوشم کشی», بمانند und یا and انگلیسی.

----
1. ^ pârs+ik+idan::Pârsikidan || پارسیکیدن: پارسیک کردن; ترزبان به پارسیک Ϣiki-En to persianize
2. ^ Pegâh || پگاه: بامداد; صبح زود; سحر; سپیده دم Dehxodâ, Ϣiki-En daybreak
3. ^ tak+âbidan::Takâbidan || تکابیدن: کارواژه تکابیدن به چم غرق شدن است.تک‌‌+آب+یدن.می دانیم که تک همان ته است.در گذشته تک به چم ته کاربرد داشت مانند این چامه ناصر خسرو:بر اوج فلک چون بپرم از نظر تیز/می بینم اگر ذره ای اندر تک دریاست/غرق شدن =ته آب رفتن٬از همین روی تکابیدن(غرق شدن)همان تهِ آب رفتن است.بهمن Ϣiki-En, Ϣiki-En to sink; to drown
4. ^ varan+idan::Varanidan || ورنیدن: داشتن شهوت; وَرَن از «فرهنگ پهلوی» Ϣiki-En to lust
5. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic
6. ^ band+vâže::Bandvâže || بندواژه: حرف ربط Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ conjunction

mosafer #۹۰
Nâxodâ_Mehrbod

بسیار خـوب! (:

این هم ١٠٠%* پارسیکیده‌یِ[1] آن:

من دیوانه‌یِ پگاهی[2] هستم که مست باشی بی باده
و در آغوشم کِشی
تکابیده[3] در بوسه ام کنی و بر لبان ام بدوزی وَرَنیِ[4] دلباختگی را
و من در رها در کسی شوم که از من است.


سپاس🌹

+
و من در رها در کسی شوم که از من است.
یکجوری نیست این جمله؟

+

میدونستم تکابیدن میشه غرق شدن ولی حس میکردم همخوانی نداره در این جمله استفاده کردنش

+

نمیشه بجای وَرَنیِ کلمه ی دیگه گذاشت؟

Mehrbod #۹۱
mosafer

سپاس🌹

+
و من در رها در کسی شوم که از من است.
یکجوری نیست این جمله؟

از شما سپاسگزارم که مرا ابرهومنی[1] بی لغزش میبینید, ولی بباورید یا نه (میدانم, سخته) ولی من هم گاهی لغزش میکنم, بویژه در تایپ (:

mosafer

+
میدونستم تکابیدن میشه غرق شدن ولی حس میکردم همخوانی نداره در این جمله استفاده کردنش

تنها اینها به ذهن من میرسند:

تکابیدن[2]
فرورفتن
غوته‌ور شدن

mosafer

+

نمیشه بجای وَرَنیِ کلمه ی دیگه گذاشت؟

شهوت در پهلوی میشود «وَرنَی[3]», برای حشری بدید من واژه‌یِ تنکام[4] زیبا آمده بود:

تــَنکام = حشری

که میتوانم نام آنرا همان «شهوت» بگیریم:

تــَنکامی[5] = شهوت

اینها را هم پیشتر درآورده‌ایم (استاد بهمن):

تنکامه[6] = بی بندوبار جنسی
تنکامگی[7] = بی بندوباری جنسی

----
1. ^ abar+human::Abarhuman || ابرهومن: ابرانسان Ϣiki-En superhuman übermensch

2. ^ tak+âb+idan::Takâbidan || تکابیدن: کارواژه تکابیدن به چم غرق شدن است.تک‌‌+آب+یدن.می دانیم که تک همان ته است.در گذشته تک به چم ته کاربرد داشت مانند این چامه ناصر خسرو:بر اوج فلک چون بپرم از نظر تیز/می بینم اگر ذره ای اندر تک دریاست/غرق شدن =ته آب رفتن٬از همین روی تکابیدن(غرق شدن)همان تهِ آب رفتن است.بهمن Ϣiki-En, Ϣiki-En to sink; to drown
3. ^ varan+idan::Varanidan || ورنیدن: داشتن شهوت; وَرَن از «فرهنگ پهلوی» Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ to lust
4. ^ tan+kâm::Tankâm || تنکام: حشری Ϣiki-En horny
5. ^ tan+kâm+i::Tankâmi || تنکامی: شهوت; کام‌جویی Ϣiki-En lust
6. ^ Tankâme || تنکامه: بی بند و بار جنسی Ϣiki-En promiscuous
7. ^ tan+kâm+eg+i::Tankâmegi || تنکامگی: بی بند و باری جنسی Ϣiki-En promiscuity

mosafer #۹۲
Nâxodâ_Mehrbod

از شما سپاسگزارم که مرا ابرهومنی[1] بی لغزش میبینید, ولی بباورید یا نه (میدانم, سخته) ولی من هم گاهی لغزش میکنم, بویژه در تایپ (:

🌹

Nâxodâ_Mehrbod

شهوت در پهلوی میشود «وَرنَی[3]»,

منظورم معنای اون نبود
یکجورایی به دل نمینشست برای همین خواستم بدانم میشود جایگزین کرد؟

mosafer #۹۳

تا جناب مهربد هست باید دوباره پارسی نوشتن را آغاز کنم😓

homayoun #۹۵
Mehrbod

«لختی بدرنگ» دربرابر «لختی درنگ کن» به گوش من اندکی خوش‌آواتر میاید که شاید کوتاهی‌ اش هم در آن بی پیوند نیست,
هر آینه در دستور زبان پارسی میدانیم که be بیشتر کارکرد "تاکید"
یا همان stress دارد و میتوان در گزاره‌یِ دستوری آنرا بسادگی انداخت:
رو = برو
گو = بگو
..

پس:
لـَـختـی دِرَنـْگـ.

نیز میتوان آورد و هم be هم kon را با هم انداخت (:

دیر هنگامی بود مخواستم همین را بگوییم. باید یه پست در این باره زده شود! این ب ی زیادی زبان را بیریخت کرده. یادمه بابا بزرگم خیلی کم پیش میامد که ب رو بگو. همیشه میگفتم از انور رو . بجای به من بده میگفت : من ده. که خیلی گوشنوازتر بود و است. برای همین هم به مهرپد گفتم در اینباره یه تاپیک بزنیم . گویش را درست کنیم . گویش های کردی و گیلانی خیلی زیباتر از گویش تهرانی است. زبان مجاری از شاخه ی هند و اروپایی نیست. ولی گویش و سدای زیبایی دارد. مانند همه ی زبان های اروپایی . زبان ترکی استانبولی هم همینگونه است.

پارسیگر

Mehrbod #۹۶

خوب, ولی پیوند آن به پارسی چه بود؟ ?

Mehrbod #۹۷
Mazdak

بیم زودهنگام به از پشیم دیرهنگام
-----
اندرزی از مزدک بامدادان از خاندان فرآزرم مازاریان

Mehrbod #۹۸

زبانزدی چینی نیز میگوید, اگر آغاز کار به پایان کار نیندیشی, پایان کار به آغاز کار خواهی اندیشید.

Scary #۹۹

درود مهربد کلمه انسان عربی است؟ و کلمه جایگزین پارسی چی میتونه باشه؟
با اون بات تلگرامی تایپ کردم اما جواب درستی بهم نداد.