صندلی داغ - Dariush

برگ ۲ از ۳

sonixax #۵۱

نوبتی هم باشه نوبت منه! یک سری سوالها گلوبال هستند و از همه پرسیدم بعضی هاشون هم یونیک هستند :دی

1 - ps3 یا قرمه سبزی ؟

2 - اگر بتوانید آزادانه کشوری را برای زندگی انتخاب کنید به جز آمریکا و کانادا کجا را بر میگزینید ؟

3 - به جز احمد خاتمی از چه حیوان دیگری میترسید ؟

4 - فرض کنید در خیابان به شدت اوسکول شوید!!! تا حدی که بخواهید طرف را بکشید بعد یکدفعه بفهمید دوربین مخفی بوده!! چه میکنید ؟

5 - به جز رمان و داستان و این مدل دری وری جات چه کتابهایی را میپسندید ؟ چرا ؟

6 - تا حالا کتک خورده اید یا کتک زده اید ؟ (آری یا خیر کفایت میکند)

7 - اگر قدرتمند ترین آدم دنیا بشوید (زور و بازو رو نمیگم) نخستین کاری که میکنید چیست ؟

8 - دروغ مصلحتی را میپسندید یا خیر ؟ چرا ؟

9 - خیلی خلاصه نظرتان را در مورد این کاربران بگویید : کسرا ، راسل ، آنارشی ، اینجانب ، کوروش ، اوروبورو (امیر) ، مزدک بامداد ، آلیس ، ایرانبانو ، جناب شهریار ، یه نفر!!!!!!!!

10 - به پرورش مغز بیشتر اهمیت میدهید یا اندام ؟ چرا ؟

Dariush #۵۲
یه نفر

عجب! :-)) :-)

البته اگر می‌خواستم دموکراتیک‌تر بگویم می‌گفتم کینه‌ورز نیستید.

یه نفر

1- از زندگی امروز خودت راضی هستی؟ بنظرت چه چیزی کم داره؟ (منظورم اینه زندگی امروزت که با سلیقه و تفکرات خودت بوجود اومده)

سوال سختی‌ست؛ هم آری و هم نه! ما تابع شرایط پیرامون خویش هستیم و بخشی از آن محسوب می‌شویم؛ با توجه به شرایط زندگی‌ای که داشتم از جایی که هستم تا 80 درصد راضی هستم، اما در مورد خود شرایط گمان می‌کنم کمی ناعادلانه بود در موردم!

یه نفر

2- اگر قرار باشه فقط یه نفر رو نجات بدی، اونی که خیلی دوستت داره یا اونی که خیلی دوستش داری رو نجات میدی؟

می‌توان بر اساس میزان یکسانی از خودخواهی هر کدام از اینها برگزید، چه آنکس که بسیار عاشق‌اش هستم و چه آنکس که بسیار عاشقم است، پس فرقی ندارد و یا به فاکتورهای دیگر نگاه می‌کنم و یا در نهایت اگر مجبور شوم شیر یا خط می‌کنم.

یه نفر

3- فرض کن سوار ماشین زمان شدی. دوس داری تجربه زندگی 2000 سال پیش رو داشته باشی یا 500 سال آینده؟

2000 سال پیش جذابیتی ندارد از این جهت که تقریبا همه‌چیز را در موردش می‌دانیم، پس به 500 سال آینده میروم. البته اگر همین داریوشی که هستم باشم، به 2000 سال پیش برمیگردم و آبروی مریم مقدس و عیسی را می‌برم😜

یه نفر

4- بنظرت علم میتونه ماشین زمان بسازه؟ سوار یک دستگاه بشیم و در اعماق تاریخ سفر کنیم...

سفر به آینده که کاملا منتفی‌ست. اما سفر به گذشته نیازمند رسیدن به سرعتی بالاتر از سرعت نور است که بنابر قضیه نسبیت انیشتین غیرممکن است. البته گویا امیدهایی هست که من جزئیات‌اش را نمی‌دانم (از قبیل همین کشف اخیر که سر و صدای زیادی کرد، ذره‌ی خدا را می‌گویم).

یه نفر

5- بنظرت علم میتونه زمان رو متوقف کنه؟

زمان مفهومی ذهنی و سابجکتیو است که برگرفته از حرکتِ اجسام است. برای متوقف کردنِ زمان، باید جنبش را متوقف کنیم که تا آنجا که من می‌دانم انرژی‌ای بسیار بسیار عظیم و غیرقابل تصور می‌خواهد و همین آن را عملا غیرممکن میکند.

یه نفر

6- فلسفه یا منطق؟

فلسفه؛ منطق ماشین است و درک و شعور ندارد!!!

یه نفر

7- آخرین خبری که خوندی چی بوده؟ آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟ آخرین سیگاری که کشیدی چی بوده؟ آخرین تصادفت چجوری بوده؟ آخرین دعوات؟ آخرین باری که سرت کلاه گذاشتن چجوری بود؟ :-)

آخرین خبر:
سرگئی لاوروف:عدم حضور ایران در مذاکرات صلح سوریه تاسف‌بار است اما فاجعه‌بار نیست.

آخرین کتاب:
غیر از کتاب‌های درسی و تخصصی، کتاب بنیاد‌های ماتریالیسم از احسان طبری را نصفه خوانده‌ام!

آخرین سیگار:
Camel

آخرین تصادف:
با دوچرخه زدم به یک عابر پیاده :))

آخرین دعوا:
با رئیس دانشکده!

آخرین کلاهی که به سرم رفت:
یادم نیست واقعا. من کلا خیلی راحت سرم کلاه می‌رود، فروشنده‌ها و بازاری‌های ایران هم بلانسبت، موجودات بسیار رذل و فرومایه‌ای هستند که تا آنجا که راه داشته باشد سر مشتری کلاه می‌گذارند به همین خاطر من همیشه وقتی بخواهم لباس بخرم یا جنسی گران‌قیمت بخرم، یکی دوتا از دوستانم را با خودم می‌برم تا سرم کلاه نگذارند یا کمتر بگذراند!

Mehrbod #۵۳

درباره‌یِ هر یک از این هموندان نگر و برداشت خود اتان را بنویسید و بگویید در هر کدام چه
ویژگی‌هایی بیشتر از همه چشم اتان را گرفته و اگر دوست داشتید, چه ویژگی‌هایی را نیز نمیپسندید:

@Ouroboros
@Russell
@sonixax
@Theodor Herzl
@Anarchy
@undead_knight @Nevermore
@مزدك بامداد
@folaani
@iranbanoo
@kourosh_bikhoda
@یه نفر
@Mehrbod
@Alice
@Dariush

undead_knight #۵۴
Dariush

من امروز را کلا به این سوال فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که از اشتباه بودنِ افکارِ خودم نمی‌ترسم، همه‌ی ما می‌توانیم تحتِ تاثیر عوامل گوناگون به ویژه اطلاع‌های نادرست، مواضعی نادرست یا آگاهی اشتباه داشته باشیم اما آنچه برایم بسیار خوف‌انگیز است و نگاه کردن به آن منظره از روزنه‌ای بسیار کوچک هم مرا می‌ترساند، بیهودگی است! اگر شما برای آرمانی جنگیده‌اید، از نگاهِ من چندان اهمیت ندارد که سالها بعد پی ببرید اندیشه‌تان به کلی اشتباه بوده، چرا که برای شما شهامت و صداقتی که به خرج داده‌اید برجای مانده است و از میلیاردها آدمی که از ترسِ به راهِ بادیه رفتن، از پا نشستند جلوتر هستید.

اما در موردِ انسانی که همه‌ی عمر خویش را بیهوده و برباد رفته می‌یابد چه می‌توان گفت جز اینکه بگوییم بدبخت‌ترین و مفلوک‌ترین بشر است؟ من اخیرا بحرانی شبیه به این را از سر گذراندم و اگر هنوز جوان نبودم، شاید به استقبال مرگ می‌رفتم...

اینو پرسیدم تا به دانسته هام مطمئن بشم:)
پس فکر کنم بدترین مجازاتی که در دنیای ابدی میشه به تو داد همون مجازات سسیفس هست،بالا بردن سنگ:)

Dariush #۵۵

درود میلاد عزیز!

sonixax

1 - ps3 یا قرمه سبزی ؟

ps3
البته من گیم‌باز نیستم و بیشتر نادوست با غذا هستم!

sonixax

2 - اگر بتوانید آزادانه کشوری را برای زندگی انتخاب کنید به جز آمریکا و کانادا کجا را بر میگزینید ؟

آلمانِ عزیز
سپس فرانسه
سپس هلند
سپس دانمارک
سپس کشورهای اسکاندیناوی

sonixax

3 - به جز احمد خاتمی از چه حیوان دیگری میترسید ؟

یکسری حیوانت هستند که همه از آنها می‌ترسند، هچون عقرب و مار و شیر و این چیزها. اما غیر از اینها من از حیوانی به طور خاص نمی‌ترسم.

sonixax

4 - فرض کنید در خیابان به شدت اوسکول شوید!!! تا حدی که بخواهید طرف را بکشید بعد یکدفعه بفهمید دوربین مخفی بوده!! چه میکنید ؟

کلا از دوربین مخفی خوشم نمی‌آید. هیچ معلوم نیست سوژه کیست و چکاره است و رد چه حالی‌ست. مثلا من اگر آن روز ناراحت باشم یا اعصابم از چیزی خرد باشد، با این سطح از اسکول شدن که گفتید، احتمال دارد که دوربین‌شان را بشکنم، اما اگر در مودِ خوبی باشم کاری به کارشان ندارم.

sonixax

5 - به جز رمان و داستان و این مدل دری وری جات چه کتابهایی را میپسندید ؟ چرا ؟

من رمان و داستان بسیار اندک و با وسواس می‌خوانم! غیر از اینها، تاریخ، ادبیات، فلسفه، علوم و این چیزها می‌خوانم. اینها هم علاقه‌مندی‌های من هستند و البته هرگز نتوانستم آنطور که دلخواهم است در این موارد مطالعه کنم چرا که مشغله زیاد است و وقت کم می‌اید.

sonixax

6 - تا حالا کتک خورده اید یا کتک زده اید ؟ (آری یا خیر کفایت میکند)

آری، آری؛ از هر دو فراوان 😬
یکبار با یک فروشنده دعوایم شد که چند نفری ریختند سرم و به شدت کتکم زدند😓

sonixax

7 - اگر قدرتمند ترین آدم دنیا بشوید (زور و بازو رو نمیگم) نخستین کاری که میکنید چیست ؟

اگر قرار باشد نخستین کار فوری‌ترین کار باشد: حل قضیه سوریه
اگر قرار باشد مهمترین کار باشد: از میان برداشتن همه‌ی دولت‌های جنایتکار و دیکتاتور؛ اولین‌اش ایران و سپس برگزاری همه‌پرسی.

sonixax

8 - دروغ مصلحتی را میپسندید یا خیر ؟ چرا ؟

خیر! دروغ مصلحتی دو دلیل دارد: 1- عدم شهامتِ دروغگو برای گفتنِ واقعیت 2- عدمِ شهامتِ مخاطب برای شنیدنِ حقیقت. هیچکدام از اینها توجیحگر دروغگویی نیست بلکه ضعف اخلاقی یا شخصیتی افراد است. اما در جایی به فراخور شرایط شاید مجبور باشیم حقیت را نگوییم تا اصلی مهم‌تر فدا نشود. مثلا فردا که مرا دستگیر کنند مطمئنا هرگونه ضدیت با نظام را کتمان می‌کنم چرا که اصل مهم‌تر و فوری‌تر، اصل بقا است.

sonixax

9 - خیلی خلاصه نظرتان را در مورد این کاربران بگویید : کسرا ، راسل ، آنارشی ، اینجانب ، کوروش ، اوروبورو (امیر) ، مزدک بامداد ، آلیس ، ایرانبانو ، جناب شهریار ، یه نفر!!!!!!!!

کسرا » ساده‌دل، کمی خشن، بی‌کینه، ورزشکار و البته رک و بی‌پروا که گاهی به بی‌ادبی می‌گراید!
راسل » راسل از کسانی‌ست که به صداقت و شرافت‌اش شک ندارم، از بهترین دوستان مجازی من است و مهمترین خصیصه‌اش هم این است که با کسی در مورد ایده‌ها و آرمان‌هایی که دارد تعارف ندارد. انتقادِ من به راسل عزیز در مورد نوشته‌هایش این است که اندکی بی‌نظم می‌نویسد و همین سبب می‌شود که گاهی نوشته‌هایش را هر چه می‌خوانم نمی‌فهمم🙁
آنارشی » گمان نمی‌کنم کسی در این فروم باشد که آنارشی را دوست نداشته باشد. آنارشی از کاربرانِ شناسنامه‌ای دفترچه است و نبودن‌اش در کمترین زمان حس می‌شود. او نیز از کسانی‌ست که از یاد نمی‌روند.
میلاد » میلاد سرسختی عجیبی در نظرات خودش دارد و البته دوستی‌ست صمیمی، مهربان و یکرو و کسی‌ست که دوستی‌ها را فدای بحث‌های ایده‌ئولوژیک نمی‌کند. انتقاد من به میلاد هم به لجبازیِ او مربوط می‌شود!
کوروش » کوروش به نظرم از کسانی‌ست که به آرمان‌های خویش عمیقا باور دارد و البته کسی نیست که نادانسته و از روی جوگیر شدن بخواهد از عقیده‌ای طرفداری کند یا با آن مخالفت کند. کوروش چند ماهی‌ست که حضور فعال دارد و از آنجا که کمتر در گفتگوهای دوستانه شرکت می‌کند، شخصیت‌اش تا حد زیادی پنهان است.
امیر » امیر را من بسیار دوست می‌دارم. آدمی‌ست که در عین دانایی و آگاهی، گرم و صمیمی‌ست. از خواندنِ نوشته‌هایش هتا دشمنان‌اش نیز لذت می‌برند. امیدوارم به زودی دوباره ببینم‌اش🙁
مزدک بامداد » ایشان را فکر می‌کنم همه بهتر از من می‌شناسند، چرا که آشنایی من با ایشان به همین فروم مربوط می‌شود در حالیکه اکثر دوستان ایشان را از سالها پیش می‌شناسند. کاربری‌ست که حضورش در هر انجمنی وزنه‌ای سنگین به نفع آن انجمن است، در بابِ سواد و دانشِ ایشان که خب همگی از آن باخبر هستید و نیازی به گفتن من نیست.
آلیس » دختری باهوش، اهل هنر و ادبیات و دانش، مغرور، اندکی دل‌نازک، مهربان، و البته کمی هم در پی جلب توجه!
ایرانبانو » ایرانبانوی پیش از غیبت به نظرم سطح بالاتری از منطق و استدلال را در نوشته‌هایش داشت، پس از غیبت اما رگه‌هایی از خشم و بیزاری در نوشته‌هایش دیده می‌شوند. ایرانبانو هم دختری‌ست دوست‌داشتنی که هرچه با او دشمنی ایدئولوژیک داشته باشید نبودن‌اش باعث دلتنگی است.
شهریار » از یارانِ ما در کمپِ زنخوارگان :)) شهریار عزیز در خردگرایی خود را جوان و نوپا می‌بیند(خودش هم به گمانم از جوان‌ترین‌های انجمن است). با آنچه اشتباه می‌پندارد به سختی می‌جنگد. ایشان هم از آزادی‌خواهان است و از دوستانی‌ست که حضورش گرمابخش است.
در مورد «یه نفر» هم قبلا نظرم را گفته‌ام + پشت بازی‌گوشی‌ها و شیطنت‌هایش حرفهایی‌ برای گرفتن دارد، اما آنقدر که شوخی و شیطنت و سربه‌سر گذاشتن را جدی می‌گیرد، بحث و موضوع جدی را جدی نمی‌گیرد.

sonixax

10 - به پرورش مغز بیشتر اهمیت میدهید یا اندام ؟ چرا ؟

مغز! خوشبختانه مثال نقضی در وسعتِ هاوکینگ داریم برای ضرب‌المثلِ عقلِ سالم در بدنِ سالم پس این دو رابطه الزاما برقرار نیست : عقل سالم تنها در بدنِ سالم است و بدن سالم با خود عقل سالم به همراه دارد. حال تنها باید دید کدامها مهم‌تر هستند. اگر کسی بدنِ سالم و هیکلی تنومند داشته باشد اما عقل درستی نداشته باشد، همچون خری به دنیا می‌آید و همچون خری از دنیا می‌رود! آنکس که عقل دارد اما تن سالمی ندارد، میتواند از عقلِ خویش برای بهبود شرایط زندگی خودش بهره بگیرد و نواقص جسمی خودش را برطرف کند. پس عقل سالم بر بدن سالم می‌چربد (این تحلیل البته اندکی آبکی است اما یک همچین چیزی مدنظرم است!).

Dariush #۵۶
Mehrbod

درباره‌یِ هر یک از این هموندان نگر و برداشت خود اتان را بنویسید و بگویید در هر کدام چه
ویژگی‌هایی بیشتر از همه چشم اتان را گرفته و اگر دوست داشتید, چه ویژگی‌هایی را نیز نمیپسندید:
@@Ouroboros
@@Russell
@@sonixax
@@Theodor Herzl
@@Anarchy
@@undead_knight
@@مزدك بامداد
@@folaani
@@iranbanoo
@@kourosh_bikhoda
@@یه نفر
@@Mehrbod
@@Alice
@@Dariush

در مورد بیشتر اینها قبلا سخن گفته‌ام اما اینجا اگر خصیصه‌ای موردِ انتقاد از طرف بنده‌ی حقیرِ سراپاتقصیر😄 اگر هست می‌گویم (امیدوارم دوستان دلگیر نشوند) + کسانی که در پست پیشین در لیست میلاد نبودند:

امیر : غیبت‌هایش!
راسل:شلخته‌نویسی‌هایش!
میلاد:لج‌بازی‌هایش!
آرش: از اینکه از او متنفر باشند بیشتر خوشش می‌آید تا اینکه دوستش داشته باشند و دقیقا به همین خاطر است که من دوست‌اش دارم :)). باهوش است و به قول آلیس جویای نام، ترول هم که می‌کند هوشمندانه است و به خوبی می‌داند نیش‌اش را به کجا بزند. و البته همین ترول‌بازی‌هایش اعصاب‌گا است. چند روز پیش دنبال پستی از خودم می‌گشتم در جستارهای زنامرد، هر صفحه که باز میکردم نیمی ترولهای آرش بود! اگر دم دستم بود احتمالا الان در بیمارستان بود و البته پریودش هم به گمانم اینطور خوب می‌شد. بعضی از همین ترولها را هم که تکراری می فرستد که نو علی نور می‌شود.
ایرانبانو: با پوزش از ایرانبانوی عزیز : پس از غیبت‌اش کولی‌بازی‌های گاه و بی‌گاه‌اش!
مهربد: مهربد از آنهاست که هیچ اهمیتی برایش ندارد دیگران در موردش چه فکر می‌کنند البته به جز مزدک بامداد! دشمنان‌اش را گاهی بیشتر از دوستان‌اش دوست دارد و از اینکه سر به سر دشمنانش بگذارد لذت می‌برد. به نظر من چشمگیرترین خصیصه‌اش این است که از گفتگوی جدی و دانشی هرگز خسته نمی‌شود و علاوه بر این کسی‌ست که هر جا که هست اثرگذار و مفید است؛ قدری جوگیر و اهلِ جلبِ توجه هم هستند؛ من اگر چه با ایشان اخیرا اختلاف‌نظرهایی داشتم و گاه بر هم تندی‌هایی هم کردیم، اما دوستی‌مان همچنان پابرجاست.
داریوش: بهترین خصیصه‌ی خودم را غیر از سخت‌کوشی، صداقت خودم می‌دانم. بدترین خصیصه‌ام را اجتماغی نبودن و لذت بردن از دور بودن از جامعه و آدمها. البته شاید این بد نباشد.

غیر از این خودم را هنوز در بند احساسات می‌بینم. آرزویم این است که برای همیشه از شرش خلاص شوم.

Anarchy #۵۷
Dariush

غیر از این خودم را هنوز در بند احساسات می‌بینم. آرزویم این است که برای همیشه از شرش خلاص شوم.

بدون احساس که زندگی خیلی بیهودست داریوش جان

😓 !!

Equilibrium (film - WiKi)

Dariush #۵۸
Russell

12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمان‌های خود جانتان را به خطر بیاندازید؟

من برای تحقق آرمان‌های خویش مایل نیستم جان خویش را به خطر اندازم، اما آرمانهایم احتمالم اینکار خواهند کرد؛ چنانکه کرده‌اند!

Russell

15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟

دفعه‌ی قبل این پرسش را به درستی متوجه نشده و پاسخ بی‌ربطی دادم.
گرچه سیاستمداران را به اندازه‌ی خود سیاست سیاه نمی‌بینم، خیر من به امکانِ وجود فضای سیاسی سالم باور ندارم، چرا که سیاست جایی‌ست که توجیه‌شدگی وسیله توسط هدف امری‌ست معمول و جزء طبیعتِ آن. من هتا تصور نمی‌کنم که فضای سیاسی ربطی قابل توجه به درستی دولت‌ها داشته باشد، چنانکه خودت دولت نیز می‌تواند تحت تاثیر احزاب و گروه‌هایی که برای کسب قدرت می‌جنگند به فساد بگراید. فضای سیاسی در همه جا فضایی‌ست برای تحمیق توده‌ها و موج‌سواری بر احساسات‌شان. در فعالیت‌های درون حزبی آنکس که توانایی بیشتری برای پیشبرد اهدافِ سازمانی و حزبیِ خودش را داشته باشد رهبر آن حزب می‌شود و در فضای عمومی آنکس که سخنران چرب‌زبان‌تری باشد و بهتر بتواند مردمان را بفریبد، رئیس‌جمهور می‌شود. برای نمونه در آمریکا کارتر به سادگی با سخنان زیبا و خوشمزه توانست مردم را بفریبد و وقتی مردم دانستند چه غلطی کردند، او تبدیل به منفورترین رئیس جمهور آمریکا شد؛ همین روندی که در ایران دقیقا به همین شکل اتفاق افتاد: احمدی‌نژاد در سال 84 با همین شعارهای عدالت و سادگی و ... مردمی را فریفت و خیلی ساده تبدیل به رئیس جمهور شد. تفاوت آمریکا و ایران تنها در این بود که در آمریکا مردم وقتی به اشتباهِ خویش پی بردند، چهار سال بعد کارتر را از کرسی ریاست جمهوری به زیر کشیدند، در ایران اما علی خامنه‌ای نگذاشت مردم اشتباه خویش را جبران کنند!

Dariush #۵۹
Russell

25. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمی‌بینید، خودتان آن‌(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.

خیلی جالب بود که در این دور کسی پرسش‌های خودم را از خودم نکرد؛ همانهایی که قبلا در جستار خودشان ازشان پرسیده بودم. آدم‌ها معمولا برای پرسش‌هایی که می‌کنند خودشان پاسخ‌های جالبی دارند.

Dariush #۶۰
Anarchy

بدون احساس که زندگی خیلی بیهودست داریوش جان !!

بی‌احساسی خود احساسی‌ست آنارشی نازنین؛ تنها چیزی که در احساسات مرا خوش می‌آید خاصیتِ غیرقابل قطعی بودن و غیرقابل پیش‌بینی بودن است؛ جز این من هیچ جیز از احساسات را نمی‌پسندم و گرچه ناخودآگاه از اینکه دوست‌دخترم عاشقانه به من خیره شود خوشی می‌برم، اما وقتی با خود در خلوت می‌شوم می‌دانم که تمامِ اینها بازی‌های فریبانه‌ایست اراده‌ی حیات برای در بازی بودنِ ما تدارک دیده. من تنها آموختم که اگر نخواهم درونم جولانگاهی برای احساساتم شود بهتر است کاری به کارش نداشته باشم تا اینکه افسارِ این اسبِ چموش را بخواهم به دندان بگیرم.
اما چه می‌توان کرد؟ اگر احساس نباشد چگونه از شاهکارهای هنری جهان لذت ببرم؟ چگونه حافظ و عراقی بخوانم؟ چگونه باده‌گساری کنم؟ من بی‌موسیقی نفسم به شماره می‌افتد، بی احساس چگونه از موسیقی لذت ببرم؟

Dariush #۶۱
Alice

* نگر شما درباب پارسی‌نویسی کاربران چیست ؛ آیا آن را بیخود و مایه رنجش
خوانندگان میدانید ؟

به سبب اینکه از قرارِ معلوم شما از پارسی‌گویی خود را بازنشسته کرده‌اید، این پرسش را بار دیگر پاسخ خواهم داد. نگر من در این بسیار مثبت است، یکی از سرگرمی‌هایی که در اینجا از آن بسیار خوشی می‌برم یافتن برابرهای واژگانی‌ست که دوستان بکار می‌برند؛ هرگاه که واژه‌ای نو روبرو می‌شوم میکوشم آن را به خاطرم بسپارم، وقتی که در نوشته‌ای دیگر همان واژه را دوباره ببینم، به خاطر آوردنِ سریعِ برابرش به من خوشی وصف‌ناشدنی‌ای می‌دهد. جدا از این، من از طریق همین پارسی‌نویسی‌های دوستان توانستم به نثرخود شمایی بهتر و منسجم‌تر بدهم؛ چرا که ریزه‌کاری‌هایی را در زبان پارسی یافتم که تا پیش از این نمی‌دانستم.

Alice #۶۲

* درود
* ایدئولوژی نوپای شما حول زنان و مردان چه میزان در روابط و نوع نگاهتان به جنس مخالف تاثیرگذار بوده است؟

* آیا مایلید بهمراه دوست‌ دخترتان به نود بیچ (ساحل لختی‌ها) بروید؟ توضیح بدهید.

* خوب و بد از چشم‌انداز شما چطور تبیین می‌شود؟ چه معیارهایی برای قضاوت اخلاقی/غیراخلاقی بودن امور خود دارید؟

* برپایی نظام آنارشیستی چطور ممکن خواهد بود در شرایطی که کاپیتالیسم نظم «طبیعی» جوامع است، و سامانه‌ی سرمایه‌داری با خمیرمایه‌ی بشری درآمیخته است؟

* در حوزه‌ی ادبیات فارسی آثار چه سبک و کسانی را می‌پسندید؟

* معمولا چه تیپی دارید؟ شلوار جین یا پارچه‌ای؟ ساده‌پوش هستید یا کج و معوج و...؟

* آخرین قلیانی که دود کرده‌اید چه طعمی بوده است؟ می‌توانید حلقه بدهید؟

* یک خاطره‌ی بانمک و مضحک که بذهنتان میاید را تعریف کنید.

* پرفشارترین دوران زندگی‌تان کی و چگونه بوده است؟

* به زعم شما «فلسفه» می‌تواند دلیل یا توجیه مناسبی برای خودکشی باشد؟

* آیا معتقدید که با ظهور ادبیات نماشی بالاخص صنعت سینما، ادبیات داستانی و بطور کلی نثر ادبی منقرض شد؟ یا به فرض مثال بنیان ادبیات شعری که بر اساس اوزان و آهنگ بود بدست موسیقی برکنار شد؟!

* تاکنون به افسردگی و انزوای شدید دچار شده‌اید؟ چرا و چطور؟ اندکی توضیح بفرمائید.

* تکامل نهایی و سرانجام بشریت را چطور متصور می‌شوید؟

* دوست دارید تشکیل خانواده دهید و پدر بشوید؟

* اگر ببینید دوست دخترتان بدون مقدمه و ناگهانی به شما خیانت کرده است چکار می‌کنید؟

* هم‌اکنون بهشت برین و رویایی را در کدام نقطه از کره‌ی پهناور زمین موجود می‌دانید؟

Dariush #۶۳
Alice

* درود

درود...

Alice

* آیا مایلید بهمراه دوست‌ دخترتان به نود بیچ (ساحل لختی‌ها) بروید؟ توضیح بدهید.

بله؛ توضیح در مورد چه بدهم؟
نود بیچ خودش نمادی از مالکیت اشتراکی‌ست:))

Alice

* خوب و بد از چشم‌انداز شما چطور تبیین می‌شود؟ چه معیارهایی برای قضاوت اخلاقی/غیراخلاقی بودن امور خود دارید؟

درستی و نادرستی، عنصری ذاتی از هیچ پدیده‌ای نیست و چینش رویدادها و پدیده‌ها در کنار هم و همچنین زاویه‌ی نگاهِ ما به هر چیز درستی و نادرستیِ آن را تعیین می‌کند؛پس خوبی یا بدیِ هر پدیده‌ای جزئی از ماهیت‌اش نیست. از این منظر درستی خاصیتی‌ست کاملا مرتبط با تاثیرِ هر پدیده‌ای بر پیرامون‌اش؛ ما با استفاده از میزان هماهنگی پیامدهای هر پدیده‌ای با خواسته‌هایمان میزان خوبی/بدی آن را اندازه‌گیری میکنیم. اما مساله همینجاست که ما چگونه می‌توانیم خواسته‌هایمان را طوری هدفمند کنیم که سودِ همگان در آنها باشد. در اینجا ما در روند داریم: Generalization و Specialization. در اولی کوشیده می‌شود از تا آنجا که می‌شود از فردیت خویش به نفع جمع گذشت کنیم؛ در دومی اما سعی می‌شود که منافع جمعی به شکلی انتخاب شوند که هماهنگی بیشتری با فردیت افراد داشته باشند. در اینجا ما ناچاریم به یک Trade off رضایت دهیم چرا که ایندو با هم تضاد داشته و ما نمی‌توانیم همزمان فردیت و جمع‌گرایی را در حد کمال داشته باشیم.

اخلاق نیز چیزی نیست جز کوشش برای یافتن ارزش‌هایی که هم بیشترین نفع را برای همگان داشته باشند و هم اینکه بیشینگان در موردشان توافق داشته و بدانها گردن نهند. فارغ از اینکه به ارزشهای اخلاقی جاری‌مان انتقادهای زیادی دارم اما به خودِ اخلاق باور دارم و می‌اندیشم که اخلاق، همان قوانین و پروتکل‌ها نانوشته‌ای که هیچ تضمین اجرایی ندارند در 99 درصد اوقات کارشان را به خوبی انجام می‌دهند چنانکه تنها در مواقعی بس ناچیز کتاب قانون و جریمه‌های انضباطی دستاویز ما می‌شوند. ما تنها نیاز داریم که کمی بنیان‌های اخلاقی خویش را هدفمندتر از گذشته تنظیم کنیم چنانکه با نیازها و ارزشهای انسانِ نوین خوانایی و مطابقت داشته باشد. بسیاری از اینهایی که امروز به عنوانِ اخلاق میانِ ما شناخته می‌شوند، بازمانده‌های زندگی قبیله‌ای و نظام طبقاتی هستند: احترام به اشخاص بر حسب سن‌شان، عفت و حیا، مردانگی و غیرت و... تمامِ اینها بارهایی هستند که باید از دوش مردمان به کلی برداشته شوند. اینها البته هرگز با سیاست‌ها دولتی و راهکارهای بالا به پائین شدنی نیست؛ تمامِ مسئولیت بر عهده‌ی پیشروان و روشنفکرانِ جوامع است.

پس من اخلاق را راهکاری برای زیست متعالی همگان در کنار هم می‌بینم و آن را تا بدانجا معتبر می‌دانم که فردیت افراد به طور جدی فدای منافع جمع نشود و بالعکس. ارزشهای اخلاقی هم به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. برخی از آنها بیشتر جنبه‌ی توصیه‌ای دارند تا آنکه انسانهای ناتوان‌تر زیر حمایت بخش‌های تواناتر بتوانند فرصت‌های مناسبی برای زندگی داشته باشند؛ برخی دیگر اما برای اینکه از ضررهای مستقیم به اطرافیان جلوگیری شود برپا شده‌اند. در هر دوی اینها لازم است که بنیان‌های فلسفی اخلاق به درستی تبیین شده باشند. این بنیانهای فلسفی خود در دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند از جمله اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، فایده‌گرایی، جمع‌گرایی و... .

در نتیجه برای من دو فاکتور ِ مهم برای ارزش‌گزاری‌ها یکی فردیت است و دیگری نفع جمعی (یا عدم تضاد با نفع جمعی).

Dariush #۶۴
Alice

* در حوزه‌ی ادبیات فارسی آثار چه سبک و کسانی را می‌پسندید؟

از ادبیات کلاسیک :
فردوسی- نثر عصر سامانی- حافظ - خیام - عراقی- باباطاهر - سعدی- معیری- عبید زاکانی- کلیله و دمنه-ایرج‌میرزا و چندتایی دیگر...
از ادبیات نوین:
شاملو - اسماعیل خوئی- سیمین بهبهانی - نادر نادرپور- هوشنگ گلشیری - اخوان ثالث- سایه و چندتایی دیگر

از ادبیات داستانی:
با داستان‌نویس‌های معاصر و نوین ایرانی که ماشاالاسباغتی رشد کیفی و کمی خوبی داشته‌اند آشنایی زیادی ندارم، اما بی‌شک صادق هدایت، صادق چوبک، سیمین دانشور، بزرگ علوی، احمد محمود، جمالزاده در لیست مورد علاقه‌های من هستند.

Alice

* معمولا چه تیپی دارید؟ شلوار جین یا پارچه‌ای؟ ساده‌پوش هستید یا کج و معوج و...؟

تیپم معمولا عادی‌‌ست، شلوار هم جین می‌پوشم و زیاد عجق‌وجق‌پوش نیستم!!! به آراستگی اما اهمیت زیادی می‌دهم.

Alice

* آخرین قلیانی که دود کرده‌اید چه طعمی بوده است؟ می‌توانید حلقه بدهید؟

یادم نیست حقیقت‌اش، چون من از قلیان شدیدا متنفر هستم و آخرین قلیانی که کشیدم فکر کنم به حداقل یکسال پیش باز میگردد که در جمع دوستان بودم. اما از آنجا که دوستان بیشتر دوسیب می‌کشند، منم احتمالا همان را کشیده باشم. حلقه هم نمی‌توانم بدهم، تازه یک برادر دارم که او هم نمی‌تواند حلقه بدهد!

Alice

* پرفشارترین دوران زندگی‌تان کی و چگونه بوده است؟

15 تا 20 سالگی: بلوغ، سرگشتگی، بدبختی، مثل سگ کار کردن، آوارگی و

....

Alice

* به زعم شما «فلسفه» می‌تواند دلیل یا توجیه مناسبی برای خودکشی باشد؟

چرا که نه؟ بله می‌تواند باشد. به نظر من یک مرگ انتخابی و از روی آگاهی به شرطی که کاملا در موردش تعقل شده باشد خیلی جالب‌تر از این است که مثلا از بلندی بیوفتید یا در پیاده‌رو مصالح ساختمانی بریزد روی‌ سرتان و ...

Alice

* تاکنون به افسردگی و انزوای شدید دچار شده‌اید؟ چرا و چطور؟ اندکی توضیح بفرمائید.

بله؛ همین الان هم آدمی نسبتا منزوی هستم و کمتر در جمع ظاهر می‌شوم. من زمانی استهاله‌ای طولانی را تجربه کردم و در مرزی بس باریک میانِ مرگ و زندگی گام برمی‌داشتم. آن زمانی بود که در ژرفای فقدانِ فلسفی دست و پا می‌زدم. مدتها بود که در دین و ایده‌ئولوژی خود احساس تناقض با خویشتنِ خویش را داشتم اما چون شهامت نداشتم آنها را نادیده می‌گرفتم، تا اینکه در نهایت به تاریکی فرصت دادم که خود را به من نشان دهد؛ در تاریکی بلعیده شدم اما می‌دانستم که تاریکی راستین بسیار اصیل‌تر از روشنایی دروغین است. پس از این تا سالها من یک سوپرنیهیلیست بودم و این کاملا طبیعی و منطقی بود؛ این سیری‌ست که باید از آن می‌گذشتم. در این چندسال گاه می‌شد خود را در جایی میافتم که هیچ نمی‌دانستم کجاست، گاه می‌شد چند روز بی‌غذا بودم، بی‌خوابی‌های طولانی‌مدت داشتم و...؛ من هیچ نمی‌دانستم کیستم و چرا چنین و چنان می‌کنم، شدیدا منزوی بودم. کم کم اما دانستم که من نمی‌خواهم همیشه اینطور باشم و این روندی نیست که قرار باشد تا آخر بر آن ثابت‌قدم باشم. این بود که شروع کردم به مطالعه پیرامون خردگرایی و فلسفه. اینبار اما می‌اندیشم که نوری راستین را یافته‌ام که اگرچه نوسان دارد اما همیشه هست و واقعی‌ست.

Alice

* دوست دارید تشکیل خانواده دهید و پدر بشوید؟

راست‌اش اکنون بلی! الان دوست دارم خانواده‌ای داشته باشم، به ویژه دلم می‌خواهد فرزندانی داشته باشم :دو پسر و دو دختر! راستش برای خودم هم باورش عجیب است که دقیقا چه شده که احساسم کاملا متضاد شده، اما دیدنِ این افق برایم بسیار جذاب است. گویا این هورمون‌های لعنتی به دقت سر ساعت خویش بکار می‌افتند چنانکه هرچه بیشتر به میانسالی نزدیک می‌شوم بیشتر به فکر خانواده و فرزند می‌افتم...

Alice

* اگر ببینید دوست دخترتان بدون مقدمه و ناگهانی به شما خیانت کرده است چکار می‌کنید؟

واقعا نمی‌دانم. بستگی به میزان وابستگی عاطفی میان ما دارد. احتمال دارد واکنشی غیرقابل‌پیش‌بینی داشته باشم اما در نهایت با موضوع کنار می‌آیم. اما تکلیف دختر مربوطه کاملا روشن است، جایی که من باشم او نباید باشد و جایی که او باشد من نباید باشم. . .میدانم رفتارم چندان منطقی نخواهد بود و متحجرانه است، اما هر آدمی یکسری از این گرفتاری‌ها دارد دیگر... شما هم با این پرسش‌تان آبروی ما را در جمع بردید😞

===========
باقی پرسشهایتان بمانند یکی دو روز دیگر پاسخ خواهم داد. سپاس از شما.

Dariush #۶۵
Alice

* برپایی نظام آنارشیستی چطور ممکن خواهد بود در شرایطی که کاپیتالیسم نظم «طبیعی» جوامع است، و سامانه‌ی سرمایه‌داری با خمیرمایه‌ی بشری درآمیخته است؟

آنارشیسم یک نظام نیست، یک ایده‌ئولوژی‌ست.
آنچه در مورد طبیعی بودنِ کاپیتالیسم گفته و نوشته می‌شود، سراسر چرند است. سوسیالیستی به‌نام دروغ بودنِ این اندیشه را اینطور نشان می‌دهد: وقتی ما با دوستانِ خویش و دوستانِ دوستانِ خویش به پیک‌نیک می‌رویم، همگی سخاوتمندانه هرآنچه داریم را با هم به اشتراک می‌گذاریم هتا با آنانکه اولین باری‌ست که می‌بینیم‌شان. اما هیچ معلوم نیست چرا نمی‌توانیم باور کنیم که چنین رفتاری را می‌توانیم با تمامِ همنوعانِ خویش داشته باشیم؟! انسانِ کاپیتالیست حقیقی‌نما‌ست چرا که از کودکی ما را با این ایده‌ئولوژی بار می‌‌آورند. از روزهای نخست کودکی ما را در برابر پرسش «سرمایه بهتر است یا دانش؟» قرار می‌دهند و وقتی ما هنوز نمی‌دانیم هرکدام از اینها واقعا چه معنا و کارکردی دارند باور می‌کنیم که سرمایه بهتر است.

آنارشیسم ایده‌آلی دارد که مهم‌تر از بی‌سروری‌ست :Cummon Individualism! در این عبارت معانیِ مستتر فراوان است که مهمترین‌اش همانا مسئولیت اجتماعی‌است که افراد جامعه‌ی آنارشیست نسبت به ارزش‌های اخلاقیِ جمعی، همزمان که تکریم فردیت‌شان تضمین می‌شود، احساس می‌کنند. جامعه‌ای که خود را رها از بند قانون‌های درونِ کتاب و لوحه می‌یابد اما خود بر خود قانون است؛ قانونی که نانوشته و فارغ از ضمانتِ اجرایی بودن‌اش هرگز از کارآیی‌اش نمی‌کاهد.

سازوکارِ اقتصادی در جامعه‌ی آنارشیک از پلِ آنارکو سندیکالیسم می‌گذرد.

در اینجا

سندیکاهای کارگری

مالکیتِ ابزارهای تولید را بر عهده خواهند داشت و نه دولت.

مزدك بامداد #۶۶
Dariush

سندیکاهای کارگری

سندیکاهای کارگری = دولت های کوچولو؟

("government" comes from "to govern")

Mehrbod #۶۷

I'm here to grant your wish :)

زمانیکه با نمونه‌هایِ زیر روبرو می‌شوی چه جاوری بهت دست می‌دهد؟

اذان
دانشجوی روشنویر پیروی شریعتی
گشت ارشاد
گدای مترو
پافشاریِ دوستی برای رفتن به کنسرتِ حمید عسگری
قهرمانِیِ جهان تیم فوتبالِ ایران در جام جهانی
مسلمانانی که دین خویش را به ترسایی یا زرتشتی‌ دگرانده‌اند و وارونه
کابوس دیدن
احمدی‌نژاد
فروشنده‌هایی که میکوشند تا دسته بیاندازند؟
اعدام همگانی
پیرمرد بارکش
سربازِ سر چهارراه
کتک خوردن کودکی از زادآوران
حسن عباسی

به نگر ات در ایران چرا تا این اندازه صوفی‌گری و عرفان رواگ دارد؟

بیانگار یکی از دوستانِ نزدیک‌ اتکه دچار افسدگی فلسفیک شده به این فرجامرسیده که بهتر است خودکشد و این راز را تنها با تو در میان می‌گذارد. چه می‌کنی؟ میکوشی نگر اش را بدگرانی؟

یاری اش می‌کنی راه خوبی برای خودکشی بیابید؟ یا اینکه هیچ پادرمیانی‌ای نمی‌کنی؟

به نگر ات چند درسد از مردمِ ایران همچنان به بود جمهوری اسلامی خرسند هستند؟

چه پیشه‌ای را بیش از همه میدوسی؟

هنگام گرفتاری‌های روانیک و بن‌بست‌های سُهشیک, چگونه خود را میآرامی؟

از چه گونه فیلم‌هایی بیشتر خوش ات می‌آید؟ دو سه فیلمی که بیش از همه پسندیده‌ای را هم گر بگویی میبسندد.

میاندیشی چند درسد از کژروی‌هایِ اخلاقی ایرانیان برآمده از ج.ا است؟

و یک پرسش ذرّین: ایران را دوست داری؟

پارسیگر

Dariush #۶۸
Alice

* ایدئولوژی نوپای شما حول زنان و مردان چه میزان در روابط و نوع نگاهتان به جنس مخالف تاثیرگذار بوده است؟

در نگرش بسیار، در رفتار اما اندک!
راستش من در رفتارم با خانم‌ها تابع هیچ برنامه‌ی از پیش تعیین شده‌ای نیستم و روش‌های تعاملاتِ اجتماعی من با زنان و مردان در درجه‌ای بالا از مشابهت هستند جز در مواردی چون مظلوم‌نمایی ویژه زنان، بیگانگی آنها با بحث‌های جدی، قضاوت‌های عجیب و غریب‌شان و... .

من اهلِ دختربازی هرگز نبوده‌ام و هرگاه خواسته‌ام به کسی در این مرود راهنمایی بکنم سوتی‌های خفنی داده‌ام! نمونه‌اش در جستار روش‌های مخ زنی موجود است. این بحث‌های ما پیرامون زنان و مردان هم به نظرم تاثیری روی رفتار هیچکدام از زنخوارگان این انجمن نخواهد داشت، حداقل من به این باور دارم که زنان تقریبا همه چیز را می‌دانند و از روی آگاهی چنین و چنان می‌کنند. من یکبار مستقیما به دوست دخترم گفتم که چرا با نازک کردن صدا و ادا درآوردن سعی میکنی مظلوم‌نمایی کنی، او هم خیلی رک به من گفت که: تازه داری منو میشناسی! بله، رفتار من در قبال زنان تغییری نکرده و بیش از همه در مورد مردان است که عوض شده؛ آنها هستند که نادانسته خود را جایگاهی که نیستند می‌بینند.

راستش من پیرامون جستار نو تاسیسِ امیر گرامی (بازی:آموزش) و اصلا کل سیستم دختربازی و این چیزها هنوز توجیه نیستم و نمی‌دانم اینها چه لزومی دارند؟ چون برای من بطور خاص بدون بازی کردن از روی قواعد و با خودم بودن، هرگز چیزی در این زمینه(دوست دختر، سکس و... ) کم نداشته‌ام و در نهایت هم اگر مدتی تنها بوده‌ام یا دوست‌دخترم به من خیانت کرده، تمام اینها را نه ناشی از عدم توانایی در روش‌های بازی کردن، که به سبب شرایط و... می‌دیدم.

Alice

* یک خاطره‌ی بانمک و مضحک که بذهنتان میاید را تعریف کنید.

یکبار در زمان نوجوانی(16 سالگی) و در اوج تحریک جنسی و فعالیت هورمون‌ها و این چیزها، از فرط بی‌مکانی دختری را بردم به کافی‌نتی که دو طبقه بود؛ رفتیم طبقه‌ی دوم و من دخترک را روی پایم نشاندم و با ولعی شگرف مشغول مالش و مولش بودیم. تقریبا دو ساعت بود که در این وضع بودیم که ناگهان متوجه شدم صاحب کافی‌نت و و منشی و یکی دو نفر از کاربران آمده‌اند بالا و دارند ما را تماشا می‌کنند! چشم‌تان روز بد نبیند، چنان کتکی آن روز از آن مرد سبیل‌کلفت خوردم که هنوز دردش را حس می‌کنم!

Dariush #۶۹
Alice

* آیا معتقدید که با ظهور ادبیات نماشی بالاخص صنعت سینما، ادبیات داستانی و بطور کلی نثر ادبی منقرض شد؟ یا به فرض مثال بنیان ادبیات شعری که بر اساس اوزان و آهنگ بود بدست موسیقی برکنار شد؟!

من رشد، نمو و گسترشِ هنر سینما و نمایش را نه باعث عفول، زوال یا به حاشیه رفتن ادبیات داستانی، که موید دگرش یا انقلابی در این حوزه می‌بینم. هم‌اکنون ما داستانهایی داریم که تبدیل به فیلم یا تئاتر و نمایش می‌شوند، و این راهی‌‌ست نیک برای تعامل و همزیستی تعالی‌بخش برای هر دوسوی رابطه. صنعت سینما، اما داستانی دیگر دارد! صنعت سینما، خوراک بازارپسند می‌طلبد و این نقض غرضی‌ست برای هنر، بالاخص ادبیات داستانی که قرار است چشمه‌ی جوشانی برای جریان فرهنگی جامعه در غالبی هنری باشد.
در مورد نثر اما، بله، نثر زیر سیل توجهات به شاخه‌های دیگر هنر، از قبیل سینما، موسیقی و نقاشی تقریبا به گور رفته و اکنون نثر زیبا چیزی بیش از یک ابزار نیست!
در کل اما من گمان نمی‌کنم که شاخه‌هایی از هر بتوانند شاخه‌هایی دیگر را مدفون کنند یا به حاشیه برانند.

Alice

* تکامل نهایی و سرانجام بشریت را چطور متصور می‌شوید؟

راستش منظور شما از تکامل را متوجه نشدم و نمیدانم تکامل در چه منظورتان است؟ اما اگر تکامل فرهنگی منظورتان باشد، من جامعه‌ای در نهایت آزادی، بدون اقتدار مرکزی، همراه با مسئولیت‌‌پذیری اخلاقی تک‌تکِ اعضای جامعه می‌پسندم. این البته مستلزم نوعی خویشکاری‌ست (بقول دوستان). خویشکاری‌ای که در آن اعضای جامعه خویش را اگرچه خود را به خاطر اعمال خویش به جایی پاسخگو نمی‌بینند، اما به مرزهای اخلاقی تعرض نکرده و کرامت انسانی دیگران را محترم می‌شمارند.

Alice

* هم‌اکنون بهشت برین و رویایی را در کدام نقطه از کره‌ی پهناور زمین موجود می‌دانید؟

راست‌اش من زندگی در روستایی کوچک، در دامنه‌ی کوه و به دور از قیل و قالِ زندگی را همراه با سر و کله زدن با حیواناتِ خانگی چون مرغ و غاز و اردک چند راس گوسفند و یکی دو راس گاو و یک سگ و کار در باغ و باغچه و هفته‌ای یکبار ماهیگیری و این چیزها همراه با کتابها و مجله‌ها و روزنامه‌هایم بسیار می‌پسندم. مایه‌ی سرشکستگی‌ست؛ مردِ جوانی چونان نره‌بزها باید پر از شور زندگی و هیجان جوانی باشد و همه جا به دنبال ماده‌هایی برای تخم‌گذاری، نه اینکه همچون پیرمردها به دنبال کنج عافیت باشد... البته من هم چنین چیزی را برای پس از 50 سالگی می‌خواهم تقریبا...

Dariush #۷۰
مزدك بامداد

سندیکاهای کارگری = دولت های کوچولو؟

Dariush

سازوکارِ اقتصادی در جامعه‌ی آنارشیک از پلِ آنارکو سندیکالیسم می‌گذرد

سندیکاهای کارگری عامل واسط هستند؛ نه هدف.

مزدك بامداد #۷۱
Dariush

سندیکاهای کارگری عامل واسط هستند؛ نه هدف.

بسیار خوب، اکنون اگر در آن همبود آرمانی شما،
بخواهند از رشت تا بندرعباس، بزرگراه درست کنند،
از کی باید پروانه و بودجه گرفت و چه کسی ، چگونه
توانسته است که این پروژه را به چه کسانی بپذیراند؟!

( اگر جای این گفتمان اینجا نیست به جای دیگر بجا کنید)

Dariush #۷۲
Mehrbod

مانیکه با نمونه‌هایِ زیر روبرو می‌شوی چه جاوری[١] بهت دست می‌دهد؟

اذان

راست‌اش اذان را دوست می‌دارم... معجزه‌ی الله است یا هرچه، نمی‌دانم ولی از شنیدن صدای اذان، مخصوصا اگر موذن‌زاده، موذن‌اش باشد، خوشم می‌آید.

Mehrbod

دانشجوی روشنویر[٢] پیروی شریعتی

ترحم! این مجموعه، بخشی قابل توجه از روشنفکران را در بر میگیرد و اینان وقتی حس ترحم و دلسوزی مرا نسبت به خود می‌بینند بسیار برافروخته می‌شوند! راست‌اش من همچین دوست‌دختری هم داشته‌ام. اتفاقات بسیار جالبی میان ما افتاد که در یک مورد من شریعتی را خری باهوش تشبیه کردم که حرف زدن و خواندن و نوشتن آموخته!

Mehrbod

گشت ارشاد

خشم شدید! اینها چندبار به من به سبب همراهی با دختری گیر داده‌اند و هربار به شکلی لفظی و یکبار فیزیکی با من درگیر شده‌اند.

Mehrbod

گدای مترو

از آدمهای درون مترو بیزارم، از گدایش گرفته تا تاجرش. اما گدای مترو از یک لحاظ به نظرم اشتباه می‌کند و از دو لحاظ کارش هوشمندانه است. کسانی که در مترو می‌نشینند موضع دفاعی محکمی در حضور ازدحام جمعیت می‌گیرند و بیشترین تلاش را می‌کنند که کار احمقانه ازشان سر نزد، یعنی کاری نکردن و ساکت و بی‌حرکت در جای خود نشستن را به کاری کردن ترجیح می‌دهند. از یک جهت درست به این خاطر که جمعیت معمولا رفتار گوسفندوار دارند، یعنی اگر یکی از افراد حاضر، کمکی به گدا بکند، بقیه هم ناخودآگاه از او الگو می‌گیرند و مثل او عمل می‌کنند. از یک جهت دیگر هم هوشمندانه است به این خاطر که سرمایه‌گزاری خوبی روی حس خیرخواهی و نوع‌دوستی و سعی برای نشان دادنِ اینها درون آدمها است و هر چه تعداد افرادی که این سرمایه‌گزاری رویشان انجام می‌شود بیشتر باشد، بازخورد و سود بیشتر خواهد بود.

Mehrbod

پافشاریِ[٣] دوستی برای رفتن به کنسرتِ حمید عسگری

او را به شکلی وحستناک تحقیر می‌کنم تا دست از سرم بردارد!

Mehrbod

قهرمانِیِ[٤] جهان تیم[٥] فوتبالِ ایران در جام جهانی

امممم، راست‌اش این اتفاق چیزی‌ست شبیه به برخورد ماه به زمین! اول شگفتی‌ای در همان حد خواهم داشت، بعد با خوشحالی‌ای آمیخته به همان شگفتی اولیه می‌کوشم با واقعیت کنار بیایم👽

Mehrbod

مسلمانانی که دین خویش را به ترسایی[٦] یا زرتشتی‌ دگرانده‌اند[٧] و وارونه

راست‌اش تغییر دین را من خیلی احمقانه میبینم.. همه‌ی ادیان تا 90 درصد با هم تشابه دارند و اینکه کسی علنا و رسما اعلام کند دین خویش را تغییر داده، نشان می‌دهد که نه دین را به خوبی می‌شناسد، نه دین پیشین خود را شناخته و نه دین جدید را!

Mehrbod

کابوس دیدن

من از کابوس بسیار می‌ترسم! چرا که خوابهایم بسیار زیاد شبیه به واقعیت هستند و گاهی چنان واقعی که پس از بیداری تا نیم ساعت طول می‌کشد که باور کنم همه‌ی آنچه بوده، رویایی بیش نبوده! به همین خاطر کابوس‌هایم معمولا بسیار دردناک هستند. یک ترس دیگر هم این است که اسپاگتی را چه دیدی، شاید ما در جهانی شبیه به ماتریکس هستیم و با نابودی ذهن‌مان درون کابوس خودمان هم واقعا مردیم!!!

Mehrbod

احمدی‌نژاد

بگذار دهانم را نصفه شبی کثیف نکنم!

Mehrbod

فروشنده‌هایی که میکوشند تا دسته بیاندازند؟

من از این جماعت به راستی بسیار بیزار هستم. اینان در ایران بسیار زیادند و تقریبا نود درصد فروشنده‌ها را شامل می‌شوند که برای انداختن مرزی نمی‌شناسند و تا آنجا که راه داشته باشد، می‌اندازند. اگر به شما انداختند، کسی هرگز آنها را سرزنش نمی‌کند به خاطر کلاهبرداری‌شان، بلکه شما را به پپه و نازرنگ بودن سرزنش می‌کنند!

Mehrbod

اعدام همگانی

مخالف اعدام هستم در همه‌ی اشکالش! اعدام همگانی یک راهکار برای ایجاد رعب و وحشت است و علاوه بر خشونتی که با خود به همراه دارد، یک ابزار سیاسی نیز هست.

Mehrbod

پیرمرد بارکش

مرا به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد🙁

Mehrbod

سربازِ سر چهارراه

حس همدردی

Mehrbod

کتک خوردن کودکی از زادآوران[٨]

از این پدیده بسیار بیزار هستم و به نظرم باید در همان روز نخست کودک را از والدین برای مدتی موقتی جدا کرد و اگر پس از سه بار این اتفاق افتاد باید آنها را برای همیشه از هم جدا نگه داشت.

Nevermore #۷۳

درود بر داریوش عزیز،

1-تا به حال مواد مخدر را امتحان کرده ای؟اگر آری کدام ها؟کدام فاز بهتری داشته است؟

2-رابطه ات با بازی های کامپیوتری چگونه است؟

3-اهل قمار هستی؟در کدام بازی با پاسور تبحر داری؟

3-حاضری اگر دختری به واقع جذاب دیدی برای سکس با او پول بپردازی؟

4-نگرت درباره ی War on Drugs چیست و یا آیا با آزاد بودن مصرف و خرید و فروش مواد مخدر موافقی یا خیر؟

5-سخت ترین شغلی که تا به حال داشته ای چه بوده؟

6-سخت ترین دوران زندگی ات چه موقع بوده؟

Dariush #۷۴
Mehrbod

به نگر ات در ایران چرا تا این اندازه صوفی‌گری و عرفان رواگ دارد؟

به چند دلیل. یک دلیلِ آن، کارکردِ تاریخیِ آن در ضدیتی که با اسلامِ خشک و خشن داشت است؛ عرفان در واقع راهی بوده برای دوری از آن اسلام و رنگی نو به آن زدن. اسلام به خودی خود مستعد برای سخیف‌ترین و بی‌مایه‌ترین مضامین عرفانی هم نیست و سراسر جمود است و تحجر و وحشی‌گری(اسلام در قرون نخستین‌اش)، ایرانیان با عرفان به آن زدن، سعی در نفوذ دادنِ فرهنگِ خویش، از جمله موسیقی و شراب‌خواری و شاعری و عشق‌بازی به آن بقول نیچه جمود سراسر ضدفرهنگ را داشتند.

دلیلِ دیگر، سرشکستگی تاریخی‌ست. عرفان و صوفی‌گری در واقع یک مقاومتِ ذهنی و روانی‌ بود در برابر شکستی که ایرانیان از اعراب خورده بودند : اگر شما سرزمین‌های ما را فتح کردید، اگر مالها ستاندید، برادرها و پسرها را کشته، خواهران و مادران را به کنیزی گرفتید، ما همچنان چیزهایی داریم در دلِ خویش که شما هرگز به آن دست نخواهید یافت(خودارضایی روانی)

دلیلِ دیگر، مجاورتِ جغرافیایی و مراوداتِ فرهنگیِ با هند بوده که این هم بسیار تاثیرگذار بوده.

و در نهایت، عقب‌ماندگی! یکی از راهها برای توجیه عقب‌ماندگی خود، این است که خود را به عنصری دلبسته نشان دهید که باعث شده پیشرفت‌ها در دیگر حوزه‌ها برایتان غیرجذاب و بی‌اهمیت درنظر آید! ایرانیان با «عرفانی بازی» و «صوفی‌گری» عقب‌ماندگی علمی و تکنولوژیک خویش را توجیه شده می‌بینند؛ خاصه آنکه عرفان را آنچنان پیچیده و غامض جلوه می‌دهند که غربیان هنوز در درکِ آن گیج می‌زنند!

Mehrbod

بیانگار یکی از دوستانِ نزدیک‌ اتکه دچار افسدگی فلسفیک شده به این فرجامرسیده که بهتر است خودکشد و این راز را تنها با تو در میان می‌گذارد. چه می‌کنی؟ میکوشی نگر اش را بدگرانی[٩]؟

راستش بستگی به میزانِ جدیتِ او، کیفیت توجیه فلسفی‌اش و اهمیت وجودیِ خود آن شخص دارد! اگر آدم با ارزشی باشد و اگر بفهمم که این احساس او موقتی‌ست و در پی مشکلاتِ گذرای زندگی‌ست، آنگاه خواهم کوشید او را منصرف کنم؛ هتا شده اجبارا! اگر بدانم او به چنان بن‌بستی دچار است که خود را هرگز از آن رها نمی‌بیند و هیچ افقی برای رستگاری خویش نمی‌یابد و تمامِ روزنه‌ها را کور می‌یابد، مثلِ یک دوست، به او کمک خواهم کرد بهترین و کم درد ترین راه برای خودکشی را برگزیند. اگر از این آدمهای جلف باشد که می‌خواهد باجگیری عاطفی کند یا کسی باشد که قصد جلب توجه و بازی احساسی دارد، چنان تحقیرش می‌کنم که واقعا متقاعد شود خودکشی کند!

Mehrbod

به نگر ات چند درسد از مردمِ ایران همچنان به بود جمهوری اسلامی خرسند هستند؟

اینها اواع مختلفی دارند. کل کسانی که با رژیم مخالف هستند به نظرم بیش از 70 درصد از مردم را شامل می‌شود. از میان این هفتاد درصد اما به نظرم تنها 20 درصد هستند که راضی به انقلابی مردمی و براندازی حکومت و فعالیت سیاسی علیه او دارند.از آن 50 درصدِ باقی‌مانده عده‌ای هستند که ترجیح می‌دهند یک حمله‌ی نظامی خارجی این رژیم را ساقط کند، عده‌ای دگر بودنِ آن را به تغییری غیرقابل پیش‌بینی با این توجیه که «شاید یکی اومد بدتر از اینا» تریجه می‌دهند، گروهی دگر هم هستند که خودشان هم نمی‌دانند چرا معترض‌اند، فقط معترض‌اند!

Mehrbod

چه پیشه‌ای[١٠] را بیش از همه میدوسی[١١]؟

بیکاری:))
کار در دانشگاه را بیش از همه می‌پسندم، سپس نویسندگی، سپس ویراستاری، سپس کتاب‌داری.

Mehrbod

هنگام گرفتاری‌های روانیک و بن‌بست‌های سُهشیک[١٢], چگونه خود را میآرامی؟

راست‌اش هیچی!در این مواقع بهترین راهکار همان راهکار شترمرغ است؛ یعنی سر به درون بوته‌ها کردن و گریز از مهلکه...
راهکاری که من برمی‌گزینم متفاوت است اما در بیشتر مواقع ، از آنجا که اندوه در شرایط نبودِ امید متولد می‌شود و نبود امید هم یعنی اتفاقی که نمی‌توان کاری در مورد پیامدهای رویدادِ پیش‌آمده کاری کرد و باید با آن کنار آمد، به بیهودگیِ غم و ناله کردن می‌اندیشم...

Mehrbod

از چه گونه فیلم‌هایی بیشتر خوش ات می‌آید؟ دو سه فیلمی که بیش از همه پسندیده‌ای را هم گر بگویی میبسندد[١٣].

تاریخی-جنایی- رمزآلود - معناگرا
روزی روزگاری در آمریکا
پالپ فیکشن
دار و دسته‌های نیویورکی

Mehrbod

میاندیشی[١٤] چند درسد از کژروی‌هایِ اخلاقی ایرانیان برآمده از ج.ا است؟

فکر میکنم 40 تا 50 درصد.

Mehrbod

و یک پرسش ذرّین: ایران را دوست داری؟

ایران را بسیار زیاد، مردم‌اش را بسیار اندک یا هیچ!
ایران سرزمینی تاریخی، افسانه‌ای و از لحاظ جغرافیای زیباست. سرزمینی بوده فرهنگ‌ساز که اوج و حضیض‌ها بر خود بسیار دیده؛ سرزمینی که زمانی مردمان‌اش اهل تساهل و تمدن و آبادسازی جهان بوده‌اند. ایران از نظرم گنجینه‌ایست ارزشمند در تاریخ حیات بشر که ارزش دوست داشتن را دارد. البته با هرگونه نگاه حزبی از قبیل ایرانی‌گرایی و پان‌ایرانیسم و این چیزها کاملا بیگانه‌ام.
مردمِ ایران اما شوریختانه مردمی ابله بار امده‌اند که من اگر روزی از ایران خارج شوم، هویتِ ایرانی‌ام را انکار خواهم کرد!

Dariush #۷۵
مزدك بامداد

بسیار خوب، اکنون اگر در آن همبود آرمانی شما،
بخواهند از رشت تا بندرعباس، بزرگراه درست کنند،
از کی باید پروانه و بودجه گرفت و چه کسی ، چگونه
توانسته است که این پروژه را به چه کسانی بپذیراند؟!

( اگر جای این گفتمان اینجا نیست به جای دیگر بجا کنید)

مزدک گرامی، گفتگو در این مورد را از آنجا که هم جایش اینجا نیست و هم اینکه می‌دانیم شما گفتگویی دنباله‌دار در این مورد را در سر دارید، اجازه دهید پس از به سرانجام رسیدنِ صندلی داغم در جستار مربوطش پی بگیریم و من فعلا از مفری که پیدا کرده‌ام برای پاسخ به پرسشهای صندلی داغ استفاده کنم.🌹

Dariush #۷۶
Nevermore

درود بر داریوش عزیز،

درود بر تو شهریار جان🌹

Nevermore

1-تا به حال مواد مخدر را امتحان کرده ای؟اگر آری کدام ها؟کدام فاز بهتری داشته است؟

تریاک
شیره
حشیش
ماری‌جوانا
کوکائین
هروئین
(دوتای آخری را همین اواخر یکی دو بار تست کردم!)
کلا زیاد با مواد مخدر حال نمی‌کنم، جز با ماری‌جوانا و تریاک ؛ تریاک، ماهی حداکثر یکبار خیلی حال می‌دهد!

Nevermore

2-رابطه ات با بازی های کامپیوتری چگونه است؟

رابطه‌ای نه چندان صمیمی!
تنها Pes را با دوستان دست جمعی بازی می‌کنم.گاهی هم دسته‌ی پلی استیشن را وسط بازی کردن از پسربچه‌های فامیل به زور میدزدم و سادیست‌وار از داد و جیغ و دادهایشان سرشار در لذت می‌شوم.

Nevermore

3-اهل قمار هستی؟در کدام بازی با پاسور تبحر داری؟

بله، زیاد!
حکم
21
پوکر آماتورم
چند بازی دیگر هم بلدم اما در حکم استادم:)

Nevermore

3-حاضری اگر دختری به واقع جذاب دیدی برای سکس با او پول بپردازی؟

سکس پولی را دوست نمی‌دارم، چرا که کلا از کس حراج‌شده نمی‌توانم لذت ببرم. کلا در این مورد وسواسِ بیمارگونه‌‌ای دارم، چنانکه یکی از دلایلم برای دوری از زنان متاهل، تصور شراکت کس او با کیر من و کیری غیر از کیر من است! اما در مورد دختری که خیلی از او خوشم آمده باشد، چرا، خواهم پرداخت... اما خیلی چنین چیزی بعید به نظر می رسد چرا که تقریبا هرگز جاذبه‌های جنسی دختری مرا وادار به واکنشی در این سطح نکرده.

Nevermore

4-نگرت درباره ی War on Drugs چیست و یا آیا با آزاد بودن مصرف و خرید و فروش مواد مخدر موافقی یا خیر؟

شدیدا موافقم. جز مواد خطرناک و صنعتی و کنترل دسترسی کودکان به مواد مخدر موافق آزادی هرگونه ماده‌ی مخدر هستم. در این مورد به خاطر دارم قبلا جایی(کافه بود فکر کنم) با راسل گرامی گفتگو کرده بودیم. بطور خلاصه من بخشی بزرگ از این جنگ را ناشی از سودجویی باندهای مافیایی سیاسی مثل سپاه پاسداران میدانم.

Nevermore

5-سخت ترین شغلی که تا به حال داشته ای چه بوده؟

کارگری برای سیم‌کش‌های ساختمان(سه ماه)، دست‌فروشی در بازار روز(سه ماه)، بازاریابی(چهار ماه) و یکی دو مورد دیگر...از خاطرات‌شان نگو که دلم خون است😓

Nevermore

6-سخت ترین دوران زندگی ات چه موقع بوده؟

-------->

Dariush

15 تا 20 سالگی: بلوغ، سرگشتگی، بدبختی، مثل سگ کار کردن، آوارگی و ....

Nevermore #۷۷
Dariush

بله، زیاد!
حکم
21
پوکر آماتورم
چند بازی دیگر هم بلدم اما در حکم استادم:)

به به ،پس لازم شد یک حکمی با دوستان بزنیم تا یک دولویی به شما بزنم.😃

Ouroboros #۷۸

داریوش گرامی هم که اهل حال است؟

😊

داریوش جان سوال: اگر قرار به انتخاب باشد، شما باسن را ترجیح می‌دهید یا سینه را؟

Dariush #۷۹
Nevermore

به به ،پس لازم شد یک حکمی با دوستان بزنیم تا یک دولویی به شما بزنم.

باور کنید یکی از خواستنی‌ترین تفریحاتِ من، حکم بازی کردن با دوستان صمیمی‌ام است. لم دادن به متکا، چایی دبش و تخمه‌ای ترد همراه با گفتگویی دلپزیر و آبکی در مورد سیاست و اقتصاد یا خاطرات سکسی دوستان با صدای زمزمه‌وار موسیقی در پس‌زمینه... .آدم را از دنیا فارغ می‌کند لعنتی... من هم از کسانی هستم که دوستان همیشه بر سرم دعوا دارند که یارشان شوم... یاری خوب و حریفی قدر خواهم بود در این بازی...

Dariush #۸۰
Ouroboros

داریوش گرامی هم که اهل حال است؟

منظورتان اهل منقل و وافور است؟!

Ouroboros

داریوش جان سوال: اگر قرار به انتخاب باشد، شما باسن را ترجیح می‌دهید یا سینه را؟

در من بیشترین انگیزش جنسی را سینه و لب ایجاد می‌کنند.
در سکس هم بیشترین زمان را مشغول فرج هستم. پس به ترتیب:
سینه
لب(من نوعی خاص از لبها را بسیار دوست می‌دارم؛ این هم یک نوع فتیش است، نه؟)
کون

من زیاد اهل سکس مقعدی نیستم و از آن لذتی نمی برم. تنها یکبار دختری با من همخواب شد و خودش راسا از من در این مورد خواهش و تمنا می‌کرد منهم کردم، اشک او درآمد، به ما هم هیچ حالی نداد، دیگر هم امتحان نکردیم... وقتی جلو هست، عقب به چه کار می‌آید؟! بهترین آلترناتیو در مقابل مهبل هم به نظرم دهان است و دیگر هیچ...

Anarchy #۸۱
Dariush

وقتی جلو هست، عقب به چه کار می‌آید؟!

به قول یکی از اساتید فن ، گرفتن برق از پشت کنتور لذت دیگه ای داره 😏 !!

Russell #۸۲

ای بابا من نگاه کردم اینحا سوالات خودم را نیافتم. بگمانم از وسواس به تاخیر انداختمشان بعد هم فراموش کرده‌ام.

😌
خب داریوش جان:

به ترتیب دوست‌داری در چه رشته‌هایی تحصیل کنی؟ حالا تحصیل هم نشد علاقه‌ات را به ترتیب بگو.

نظرت درباره‌یِ روشنفکران ایرانی قبل از انقلاب و بعد از آن چیست؟

نظرت درباره‌یِ سبیل گذاشتن چیست؟

درباره‌یِ هدونیسم نظرت چیست؟

بازیگر مورد علاقه‌ات کیست؟

فوتبال دوست داری؟ بازی یا هواداری یا...، کلا ورزش چه دوست داری؟

درباره‌یِ جبر و اختیار چگونه میاندیشی؟ بنظرت راهی برای رهایی از رسیدن به تناقض در مواجه شدن با آن هست؟

اینها باشند علی الحساب تا سری بعدی...

iranbanoo #۸۳

داریوش جان به این اندیشیده اید که دانستن زیادی هم درد آور است؟یا اینطور میپندارید که دانستن شما را قدرتمند میکند؟

Dariush #۸۴
Russell

ای بابا من نگاه کردم اینحا سوالات خودم را نیافتم. بگمانم از وسواس به تاخیر انداختمشان بعد هم فراموش کرده‌ام.
اینها باشند علی الحساب تا سری بعدی...

باشید تا وقت چشیدنِ لذتِ انتقام ما هم برسد🐍

Russell

به ترتیب دوست‌داری در چه رشته‌هایی تحصیل کنی؟ حالا تحصیل هم نشد علاقه‌ات را به ترتیب بگو.

فلسفه
تاریخ
ادبیات
موسیقی
هنر
روانشناسی
زبانشناسی
بیولوژی

Russell

نظرت درباره‌یِ روشنفکران ایرانی قبل از انقلاب و بعد از آن چیست؟

روشنفکرانِ قبل از انقلاب بر خلاف حرفهایی که پشت‌شان نزد عوام زده می‌شود، انسانهایی بودند در درجه‌هایی بالاتری از شرافت اخلاقی و فکری و اگر تغییر موضعی در آنها دیده می‌شد از انگیزه‌های انقلابی‌شان بود، چنانکه هرگز نان به نرخ روز خوردن‌ در مرام‌شان نبود. اشتباهات محاسباتی و فکری‌شان تماما سهوا و قابل گذشت بود؛ پس از انقلاب اما قامتِ روشنفکران روی هم به اندازه‌ی یکی احسان طبری و شاهرخ مسکوب هم نمی‌رسد. وانگهی تمام روشنفکرانِ امروزی که سرشان به تن‌شان می‌ارزد، کسانی چون داریوش آشوری و دیگران، جملگی میراث‌دارانِ همان نسل روشنفکرانِ پیش از انقلاب هستند. موج‌سواران البته همیشه هستند اما قالب روشنفکرانِ تاثیرگذارِ پیش از انقلاب، انسانهای وارسته‌ای بودند که در آن عصری که یک جلد کتاب هم به زور پیدا می‌شد و مثل امروز نبود که 5000 جلد کتاب درون تبلتِ یک نوجوان ذخیره باشد، سوادی داشتند چندبرابر روشنفکرانِ امروزی و دانسته‌های خویش را صدقه نمی‌دادند.
من جریان روشنفکری گمنامِ ایرانی، که در لایه‌های زیرین جامعه و میان دانشجویان و قشر جوان جریان دارد بسیار بیشتر از روشنفکرانِ سنتی می‌پسندم. گاهی با بعضی از اینها که همکلام می‌شوم می‌خواهم از شوق پرواز بکشم آنچنان که ذهنی روشن و هوشی والا نزدشان می‌بینم!

Russell

نظرت درباره‌یِ سبیل گذاشتن چیست؟

خیلی خیلی سبیل گذاشتن را دوست دارم! ترکیبی از مو، ریش و سبیل شبیه به این را دوست دارم اما نمی‌گذارم:

Russell

درباره‌یِ هدونیسم نظرت چیست؟

هدونیسم ابعادِ گوناگونی دارد و روایت‌های گوناگونی از آن وجود دارد. روایت دوگانه‌ی آن یکی مربوط است به «لذت‌گرایی به عنوانِ هدفی غائی» و دیگری «لذت به عنوانِ مخدر» است. با اولی مشکل دارم هم از لحاظ فقر فلسفی‌‌ای که دارد و هم از لحاظِ دشواری‌های اخلاقی‌اش. نوع دومِ آن ارتباطی تنگاتنگ با نیهلیسم دارد و دستورالعمل طلاییِ آن چنین است:«همینی‌ست که هست، سعی کن لذت ببری!». البته این هم شکلهای مختلفی دارد و شما اگر هدونیست-نیهیلیست باشید، سعی میکنید از سخت کار کردن لذت ببرید، از جدلهای روانی ناخواسته لذت ببرید، از حال خراب لذب ببرید و ... . در همه‌ی این احوال اما نمی‌توان ردپای نوعی خلسه‌ی عرفانی شخص لذت‌گرا را ندید، چنانکه من گاهی شخص مستغرق در لذت‌گرایی یک مازوخیست و از لحاظ روانی از بربادرفته درمی‌یابم، کسی که در اثر ناتوانی ا ز تحلیل موقعیت‌ها خود را راحت‌ترین موضع ممکن قرار می‌دهد و اجازه می‌دهد شرایط او را و حالش را تعریف کند.

Russell

بازیگر مورد علاقه‌ات کیست؟

دانیل دی‌لوئیس

Russell

فوتبال دوست داری؟ بازی یا هواداری یا...، کلا ورزش چه دوست داری؟

داشتم؛ الان دیگر نه نگاه می‌کنم و نه اهل بازی کردن هستم. از ورزش‌ها هم همانطور که قبلا گفتم، شنا، دوچرخه‌سواری (همان اسب سواری زمان پیامبر) و مداحی(تیراندازی) را دوست می‌دارم! دو مورد نخست جدی بودند.

Russell

درباره‌یِ جبر و اختیار چگونه میاندیشی؟ بنظرت راهی برای رهایی از رسیدن به تناقض در مواجه شدن با آن هست؟

خیر! جبر از نگاه من دو بعد دارد، یک جبر ازلی که بهترین عبارت توصیفی برایش، همان اراده‌‌ی حیات است و یکی جبر شرایط است. جبر ازلی در غرایز و گرایش‌های ناخودآگاه ما و همچنین چینش رویدادهایی که ما کمترین تاثیری در آنها نداشته و نمی‌توانستیم داشته باشیم تبلور می‌یابد و جبر شرایط، جبری‌ست که از طریق شرایط خود را می‌نمایاند، جبری که در آن شما مثلا به لحاظ تخطی از بایسته‌های فرهنگی و هنجارهای اجتماعی تنبیه می‌شوید و یا نمی‌توانید دستِ بریده‌تان در کارخانه را برگردانید. بپذیریم یا خیر، همه‌ی ما در درجه‌ی بالایی از جبر بازی می‌کنیم که در آن گاهی مفری از اختیار می‌یابیم. غرایز و ناخودآگاه بخش اعظم عملکردهای ما و جهتِ اندیشه‌ی ما را تنظیم و مسیردهی می‌کنند و خوداگاهِ ما بخشی جزئی از کنش‌های روزانه ی ما هستند! پس در یک لیست categorize نشده، جبر طبیعی، جبر اجتماعی، جبر علت و معلولی، جبر تاریخی، جبر سیاسی-اقتصادی-جغرافیایی و... جبرهایی هستند که ما بدانها دچاریم.

تمامِ اینها بدین معنا هستند که من ماتریالیست جبرگرایی هستم که باور دارم تناقضی در این میان نیست و همه چیز روشن است، تنها چیزی که هست کمبود شهامت در ما برای پذیرفتن است. در میان فیلسوف‌ها، غیر از فلاسفه‌ی یونان باستانی که فکر میکنم همگی با نظرات‌شان آشنا هستند، بیشتر فلاسفه‌ی عصر روشنگری ولونتاریست هستند، شوپنهاور که من بسیار تحت تاثیر او هستم،با فلسفه‌اش پیرامون اراده ی حیات به سمت جبرگرائی تمایل داشت و پیشنهاد اکیدش این بود که برای رهایی از تباهی این جبر، کنج عزلت بهترین راهکار است. در مورد نیچه، او در پس نیهیلیسم‌اش و تلاش‌اش برای فروپاشی ارزشهای دوگانه‌ی خیر و شر، در پی نشان دادنِ دریچه‌ی اختیار انسان اگزیستانسیالی است و اگرچه اندیشه‌ی «بازگشت»ِ او مبنی بر جریانِ دایره‌وار زمان و علت و معلول‌ها ، منجر به تفسیرهایی جبرگرایانه از فلسفه‌اش شد، اما از آنجا که کسی بود شدیدا معتقد به فردگرایی در نهایی‌ترین ابعادش، مشخصا از نظر من به اختیار اصالت بیشتری می‌دهد. اساسا در چهارچوب اگزیستانسیالیسم، اختیار همیشه بر جبر سیطره دارد.

Ouroboros #۸۵
Dariush

منظورتان اهل منقل و وافور است؟!

بله، و همینطور قمار.
به نظر نمی‌رسید اهل عیش باشید، بیشتر نیچه دوستان ایرانی که من دیده‌ام زیادی عوالم «والا» بودگی دارند و به لذایذ زمینی چندان روی خوشی نشان نمی‌دهند.

Dariush

در من بیشترین انگیزش جنسی را سینه و لب ایجاد می‌کنند.
در سکس هم بیشترین زمان را مشغول فرج هستم. پس به ترتیب:
سینه
لب(من نوعی خاص از لبها را بسیار دوست می‌دارم؛ این هم یک نوع فتیش است، نه؟)
کون

من زیاد اهل سکس مقعدی نیستم و از آن لذتی نمی برم. تنها یکبار دختری با من همخواب شد و خودش راسا از من در این مورد خواهش و تمنا می‌کرد منهم کردم، اشک او درآمد، به ما هم هیچ حالی نداد، دیگر هم امتحان نکردیم... وقتی جلو هست، عقب به چه کار می‌آید؟! بهترین آلترناتیو در مقابل مهبل هم به نظرم دهان است و دیگر هیچ...

اینها که می‌گویید شما را بدل به کافر حربی می‌کند و میانه‌مان را برهم می‌زند.

😬
اگر سینه دوست دارید خب داشته باشید، دیگر چرا عیش ما را به چالش می‌کشید و با مقدسات دیگران شوخی می‌کنید؟

بی شوخی و مزاح اما من دریافته‌ام که ترجیح یکی به دیگری، اغلب چیزهای جالبی درباره‌ی یک مرد می‌گوید. چنانکه به گمانم اکنون این پرسش باید جزو سوالات استاندارد باشد!

undead_knight #۸۶
Ouroboros

بی شوخی و مزاح اما من دریافته‌ام که ترجیح یکی به دیگری، اغلب چیزهای جالبی درباره‌ی یک مرد می‌گوید. چنانکه به گمانم اکنون این پرسش باید جزو سوالات استاندارد باشد!

سکس مقعدی به نظر من نماد تمایلات سادیستی یا در لطیف ترین حالت کنترل طلب هست، البته شاید به روحیه تنوع و تفاوت طلب هم مرتبط باشه.

در رفتار توی تختخواب فکر کنم اشتراکات زیادی داشته باشیم:))

شخصا فکر میکنم در یک تحلیل سطحی میتونم بگم بعضیا روحیه تخت خوابی رو تبدیل به رفتار اجتماعی میکنند:))
اینو گفتم یاد نقل قول یه فمنیست افتادم"تنها جایی که دوست دارم مردی مرا کنترل کند، تخت خواب است" :))

Dariush #۸۷
iranbanoo

داریوش جان به این اندیشیده اید که دانستن زیادی هم درد آور است؟یا اینطور میپندارید که دانستن شما را قدرتمند میکند؟

بینهایت...شاید بیشترین درصد زمانهای اندیشیدنِ من در موردِ اندیشیدن بوده، چنانکه اگر رهایم کنید، تا صبح یک جلد کتاب قطور در این مورد خواهم نوشت. بطور خلاصه اما:
من در حین فرآیند دانستن، به ویژه اگر موضوع مورد علاقه‌ام باشد، بسیار لذت می‌برم، اما پس از آن، بیشتر رنج و کمتر لذت! جنس این رنج کمابیش برایم غیرقابل توصیف است و نمی‌توانم در موردش حرف بزنم، اما چنان است که من تمرین کرده و می‌کنم تا با تعطیل کردنِ بخشی از آگاهیِ خویش، توان و تحمل و سپس لذت بردن از جمع‌هایی که صرفا دور هم هستند برای وقت‌گذراندن و خوشی را بدست آورم. در این مواقع گاه می‌شود معیارهایم به کلی زیر و زبر می‌شوند، سخنانی بر زبان جاری می‌سازم که بعدا خودم جرئت اندیشیدن به آنها را ندارم و یا با کسانی تعامل می‌کنم که در حالت طبیعی هتا تصورش هم نمی‌توانم بکنم؛ همچون مستی می‌شوم که خود بی‌خبر است، اما اگر این نبود من بی‌شک تابش را نداشتم و کارم به خودکشی یا تیمارستان می‌کشید!

دانستن برای من مسئولیت دارد و من از کسی که می‌داند و داناییِ خویش را نفی و انکار می‌کند بیزارم. شاید بخشی بزرگ و اصلی از آن رنج مرموز، منشاش همین علت باشد. (دو پاراگراف دیگر دیشب در این مورد نوشتم که اکنون دیگر ترجیح می‌دهم روده‌درازی را کنار بگذارم).

Dariush #۸۸
Ouroboros

بله، و همینطور قمار.
به نظر نمی‌رسید اهل عیش باشید، بیشتر نیچه دوستان ایرانی که من دیده‌ام زیادی عوالم «والا» بودگی دارند و به لذایذ زمینی چندان روی خوشی نشان نمی‌دهند.

بله، براستی چنین است و اینان گویی فلسفه‌ای عرفانی(یا عرفانی فلسفی) دست یافته‌اند و خود را چنان والا می‌یابند که شده هتا 90 درصد از مردم را در شان تعامل با خود نمی‌دیدند! من دوست نیچه‌پرستی داشتم که حاضر نبود یکی دیگر از دوستانِ مرا به مجلس عرق‌خوری‌مان راه دهد، به این خاطر که او سبکسرانه و زیادی می‌خندد!

Ouroboros

اینها که می‌گویید شما را بدل به کافر حربی می‌کند و میانه‌مان را برهم می‌زند.

آقا ما مخلصیم، این حرفها چیست؟!
خب من نگفتم که باسن را دوست ندارم!خیلی هم دارم اما بیشتر نقش انگیزشی و مالشی(!) دارد، سکس از آن طریق به من حس خوبی نمی‌دهد!
من نمی‌دانم در ایران چرا اینقدر کون‌پرست هستند، در خارجه هم اوضاع همینطور است؟!

iranbanoo #۸۹

های:)

-داریوش جان دفتری دارید که در آن بنویسید؟نه خاطره!بلکه نوشته هایی که اگر بر روی کاغذ نیایند ول کنتان نباشند؟

-شعر چه طور؟میتوانید یکی از اشعاری که خودتان سروده اید را اینجا بگذارید؟

-مبنای قضاوتتان برای اینکه دختری را خوب بدانید چیست؟

-آیا لحظه ای را بوده که حس کنید تازه متوجه شده اید بزرگ شده اید؟ لحظه ای که تا قبل از آن خود را همچنان یک نوجوان یا یک کودک میپنداشتید ؟

-واینکه آیا از بزرگ شدن خودتان خوشحالید یا همان حرفهای تکراری که( بچه بودیم چه خوب بود) را دوست میدارید؟

-فکر میکنید با افکاری که دارید زندگیتان تحت کنترل خودتان است یا فکر میکنید شرایط اجتماعی و محیطی بیشتر کنترلتان میکند؟

تعاریفتان از واژگان زیر چیست؟
*اختیار

*عشق
*بلوغ
*تنهایی
*خانواده
*امید

-غیر از اینجا و کلا دنیای مجازی کسی یا کسانی هستند که مانند خودتان فکر کنند ؟

-دختران چه طور ؟از میان دختران کسانی بوده اند که بدون اینکه شما مسیر فکریشان را تغییر دهید خودشان افکاری خلاف دیگران داشته باشند و کما بیش مانند شما بیندیشند؟

.....

Dariush #۹۰
iranbanoo

-داریوش جان دفتری دارید که در آن بنویسید؟نه خاطره!بلکه نوشته هایی که اگر بر روی کاغذ نیایند ول کنتان نباشند؟

بله؛
دفترهای یادداشتم زیاد هستند. یادداشت‌های روزانه ندارم اما هرازگاهی(دو سه بار در هفته) چند صفحه‌ای می‌نویسم در مورد هرآنچه که نظرم را جلب کرده یا ارزش نوشتن داشته. این تمرینی بسیار تاثیرگذار برای بالا بردنِ توانایی‌های نگارشی‌ست. به پای فروم‌نویسی از لحاظِ چالش‌ها نمیرسد، اما این کاستی را من با وسواسِ زیاد در موردِ واژگان، ساختارِ جمله‌ها، لحن، ادبیات و... جبران کنم، چنانکه به نظرم نوشته‌های من در آنجا به نظر خودم ادبی‌تر و منسجم‌تر هستند.

iranbanoo

-شعر چه طور؟میتوانید یکی از اشعاری که خودتان سروده اید را اینجا بگذارید؟

در هیچ مقیاسی از سنجش، شاعری به من نمی‌چسبد؛ دستنوشته‌ی ادبی اما زیاد. الان به آنها دسترسی ندارم شوربختانه ولی اگر هم داشتم شاید به جا نبود چیزی از آنها را در اینجا منتشر کنم، چرا که بیشترشان در جاهایی مثل وبلاگ و نشریه منتشر شده. بعدا به احترام شما، حتما یکی دو تایش را در جستارِ دستنوشته‌های ادبی خواهم گذاشت.

iranbanoo

-مبنای قضاوتتان برای اینکه دختری را خوب بدانید چیست؟

خوب از چه نظر؟ اخلاقی-رفتاری؟
خب راستش من به آراستگی زنان بیشترین اهمیت را می‌دهم. مثلا اگر بخواهم صورت دختری را ببوسم و رویش موهای هرچند ریز ببینم دلزده می‌شوم، یا لباس‌اش اگر چروک باشد از چشم‌ام می‌افتد و...
در موردِ اخلاق، اینها به ترتیب بیشترین میزانِ بیزاری را در من بر می‌انگیزند:
مظلوم‌نمایی
پرنسس‌بازی
به هر دری زدن برای تبدیل کردن هر مردی که به او نزدیک می‌شود به یک شوهر
آویزان شدن
دروغگویی‌های مختص دختران (داریوش دیروز داشتم از خیابون نزدیک خونت رد می‌شدم، یه پسره بهم تیکه انداخت؛ داریوش پدرم همیشه شبا قبلِ خواب منو بوس می‌کرد، میشه تو هم اینکارو بکنی؟ داریوش، عشقم!)
لوسبازی
تنگ‌بازی
سطحی‌نگری عامدانه

iranbanoo

-آیا لحظه ای را بوده که حس کنید تازه متوجه شده اید بزرگ شده اید؟ لحظه ای که تا قبل از آن خود را همچنان یک نوجوان یا یک کودک میپنداشتید ؟

راستش من هنوز نمی‌دانم چرا همه از کودکی انتظاراتی از من داشتند در حد مردانِ بالغ! با اینکه فرزندانی بزرگتر از من(و کوچکتر) در خانه بودند، اما نگاهِ متفاوتی به من می‌شد. مثلا همان عزیز که گفتم در 13 سالگیِ من زندانی شده بود، همیشه موقع ملاقاتی‌ها می‌خواست که مرا ببیند و در ملاقات کلی به من سفارش می‌کرد که از تو انتظاراتی متفاوت دارم و این چیزها ... من از همان سنین نوجوانی(15 سالگی) «مزیت‌های مردی» را به خوبی چشیدم؛ یادم نمی‌رود یکی از تابستانهای دورانِ نوجوانی در شهری دور از خانه رفتم برای کار و کارگری؛ هرگز در حقم اینقدر بی‌رحمی نشده، هنوز برایم معماست که چرا آنطور بی‌رجمانه از من کار می‌کشیدند بی‌شرفها، یعنی دقیقا به اندازه‌ی یک مرد بالغ! چنانکه یکی دو بار سرِ کار از حال رفتم؛ برخی از آثارش هنوز روی بدنم هست، از جمله شکستگی‌ها و بریدگی‌هایش... من از همان وقت‌ها بخشی از بار اقتصادی خانواده را بر عهده داشتم و گرچه فقیرانه و بی‌بظاعت، اما به خودم وابسته بودم. اینها یعنی بلوغی زودرس و بسیار جانکاه را گذراندم. من هرگز کودکیِ درخوری نداشتم...

iranbanoo

-واینکه آیا از بزرگ شدن خودتان خوشحالید یا همان حرفهای تکراری که( بچه بودیم چه خوب بود) را دوست میدارید؟

بر اساسِ پاسخِ من به پرسش پیشین، طبیعی‌ست که هیچ علاقه‌ای ندارم که به کودکیِ خویش بازگردم. اما اینکه کودک شوم و کودکی کنم را همیشه خواب می‌بینم😞
رابطه‌ی من با کودکان اگرچه خوب نیست، اما گاهی چنان در تماشای بازیگوشی‌هایشان غرق می‌شوم که گویی کودکی خودم را می‌بینم...

Dariush #۹۱
iranbanoo

-فکر میکنید با افکاری که دارید زندگیتان تحت کنترل خودتان است یا فکر میکنید شرایط اجتماعی و محیطی بیشتر کنترلتان میکند؟

ببینید؛
شما دو راه برای یافتن راهی برای داشتنِ زندگی مستقل دارید:
1-عزلت‌نشینی و در پیش گرفتنِ زندگی درویش‌گون با اندکی کم و زیاد. مثلا من همانطور که گفته‌ام قصدم این است که در بازنشستگی در روستایی دورافتاده و کوچک خانه‌ای بخرم و زندگی ارام و دور از جامعه زندگی را تجربه کنم.
2- اینکه به شکلی خود را در عین در جامعه بودن از جامعه مستقل نگه دارید. کار سختی‌ست، خاصه آنکه شما باید خود را از درونِ سیستم بالا بکشید و این نیازمندِ کار کردن و سعی خطا در همان سیستمی‌ست که می‌کوشید از آن مستقل شوید؛ چالشی همیشگی خواهید داشت؛ نیاز است گاهی خودتان و نیازهایتان را انکار کنید، نیاز است که بازی کنید، نقش گوناگون به خود بپذیرید و... اما در نهایت شما می‌توانید بخشی از محیط (جامعه‌ی پیرامون‌تان) را به کنترل درآورید، شما همچنان در شرایط تفسیر می‌شود. جامعه از شما انتظار دارد شبیه به او شوید؛ جامعه هرگونه عنصر متفاوت و هتا مستقل از جامعه را به عنوانِ عاملی بیگانه و مخرب می‌بیند که خطرش کمتر از عوامل خارجی نیست، این است که هر کاری می‌کند تا به بیشترین شباهت‌ها در میانِ افرادِ جامعه برسد. تمامِ آنچه از فرهنگِ دموکراسی و تساهل و لیبرالیستی گفته می‌شود رویایی‌ست در پسِ کابوس حقایق برقراری که شما از خانواده تا جامعه تجربه می‌کنید.

جامعه‌ی من با افکار و ایده‌‌ال‌هایم فاصله‌ای از زمین تا به آسمان دارند؛ چنانکه من راهی ندارم جز آنکه تمامِ آنها را تعطیل کنم و به زندگی «شبه‌ گوسفندی» خود را مبتلا کنم و گرنه در سرازیری گور خواهم بود با شیب 60 درجه...

iranbanoo

تعاریفتان از واژگان زیر چیست؟
اختیار

جایی که اراده‌ای از نوع خودآگاه امکان فعلیت یافتن داشته باشد، اختیار وجود خواهد داشت. اختیار از آن چیزهایی‌ست که می‌شود در موردش بحث بسیاران کرد. فرض کنید مرا به جرم رابطه‌ی نامشروع گرفته به دادگاه معرفی می کنند،

من از قاضی می‌خواهم که لطفا مرا آزاد کند، او می‌گوید تو مختار بودی که اینکار را نکنی! می‌گویم من نمی‌توانستم فعالیت هورمونها را متوقف کنم (جبر ازلی، اراده‌ی حیات) و همچنین رابطه‌ای که شما آن را نامشروع می‌خوانید از نگاهِ من کاملا مشروع است (جبر شرایط)؛ او باز می‌گوید که تو می‌دانستی که چنین مجازاتی برای این کارت وجود خواهد داشت، اختیار داشتی و خودت این را انتخاب کردی! پرسش این است که آیا من واقعا مختار بودم؟

متوجه منظور من می‌شوید؟ سعی من در این است که آمیختگی جبر و اختیار را نشان دهم و اینکه ما هرگز نه جبر صددرصدی داریم و نه اختیار کامل. با این تبصره که از نگاهِ من جبر عرصه‌های وسیع‌تری را شامل می‌شود. یک نمونه‌‌ی دیگر: من اراده می‌‌کنم به جای مهندس شدن، دکتر شوم. من این اختیار را دارم که کم و بیش آینده‌ی خویش را بر اساسِ این ایده بنا نهم، اما گذشته را چه می‌توان کرد؟

iranbanoo

*عشق

شکلی فرگشت‌یافته و ذهنی از روابطِ عواطف انسانی تحتِ تاثیر عمیق فعالیتِ هورمون‌ها که از نوع‌دوستی و خودخواهیِ انسان مشتق شده.

iranbanoo

*بلوغ

بلوغ، رشد موجود زنده به مرزی که از لحاظ جنسی بتواند زادآوری کند و از لحاظِ جسمی زاده‌های خویش را نگهداری کرده و به بلوغ برساند. بلوغ فکری نیز منحصرا برای انسان اینگونه تعریف می‌شود که بتواند خویش در جایگاهِ مناسبِ مراتب اجتماعی قرار داده ، توان همزیستی را کسب کرده و بتواند مکانیزم‌های و دینامیزم جامعه را درک کند.

iranbanoo

*تنهایی

ایزوله‌ی فکری، روانی یا اجتماعی یا توامان شخص که می‌تواند اختیاری یا اجباری باشد و می‌تواند نتایجی شگرف و عمیق بر ذهن و روانِ شخص ایزوله داشته باشد؛ اجباری اگر باشد در دراز مدت به فروپاشی ذهن و جنون می‌کشد؛ اختیاری اگر باشد به خودویرانگری و پریود روانی می‌انجامد(یا اینکه خودش معلولِ اینهاست) با یک بیلاخِ همیشه برافراشته در مغز که آخرین چیز تاثیرگذار، «هیچ»ِ ناشی از مرگ است.

iranbanoo

*خانواده

نهادی سنتی که کارکردها و کارایی‌اش مدت‌هاست تمام شده و دیگر هیچ لزومی برای وجودش نیست جز برای در بند کشاندن و جلوگیری از استقلالِ فکری و شخصیتی فرد؛ معمولا اولین سرکوب‌ها از خانواده آغاز می‌شوند. البته در وحشت‌ستان‌هایی چون ایران که جامعه در سطوحی نازل از آگاهی‌ و اخلاق است، خانواده همچنان کارکرد‌هایی دارد که بودن‌اش را بایسته می‌سازد، اما هرگاه که شخص به بلوغ فکری رسید باید خویش را به کلی از لحاظِ فکری و اقتصادی از خانواده جدا کرده و تنها همان رشته‌های عاطفی را برقرار نگه دارد.

iranbanoo

-غیر از اینجا و کلا دنیای مجازی کسی یا کسانی هستند که مانند خودتان فکر کنند ؟

تعدادی کمتر از انگشتانِ یک دست در بیرون که با من دوستِ صمیمی هستند و در دنیای مجازی دوستان ایرانیِ من به شدت محدود هستند .

iranbanoo

-دختران چه طور ؟از میان دختران کسانی بوده اند که بدون اینکه شما مسیر فکریشان را تغییر دهید خودشان افکاری خلاف دیگران داشته باشند و کما بیش مانند شما بیندیشند؟

یکی دو بانو بوده‌اند که براستی تاثیری بسزا در من داشته‌اند؛ غیر از آنها واریانس تفاوتِ فکری در دختران آنچنان ناچیز است که می‌توان گفت همگی از یک رحم خارج

شده‌اند...دختر اگر زیبا باشد و در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمده باشد، از درس و کتاب و دانشگاه به شدت بیزار است و شاید به زور دانشگاه آزاد یا پیام نور لیسانس چسکی‌ای بگیرد ، او سرش به دوست‌پسرها و پارتی و ویلا و آرایش و این چیزها گرم است تا به نزدیکی سی سالگی برسد و به زور پدر شوهر کند. اگر زیبا باشد و از خانواده‌ی متوسط یا فقیر، برای آنکه کاستی‌اش نسبت به دخترانِ زیبای مرفه را ترمیم کند، به شدت می‌کوشد تا با درس و دانشگاه خویش را به جایگاهی همترازِ آنان برساند، اینان هرجا که شوهری گیرشان آمد، درس و دانشگاه و این چیزها را به کلی رها کرده و می‌روند خانه‌ی بخت خود و بدبختی شوهر مربوطه. اگر زشت باشد و از خانواده‌ی مرفه، آینده‌ای روشن خواهد داشت! تمام هم‌کلاسی‌های دختر من در مقاطعِ ارشد و دکتری جملگی زشت و پولدار بوده‌اند! اگر زشت باشد و فقیر که معمولا مذهبی می‌شود و آش نذری حضرت زهرا می‌پزد و مولودی‌خوانی می‌کند و این چیزها...

اما بازگشتِ تمامِ اینها به سوی اوست: شوهر!
این بود خلاصه‌‌ای از زندگی 90 درصد از دخترانِ ایرانی...😬😒😞☺️😊😄😃😏

kourosh_bikhoda #۹۲
Dariush

من از قاضی می‌خواهم که لطفا مرا آزاد کند، او می‌گوید تو مختار بودی که اینکار را نکنی! می‌گویم من نمی‌توانستم فعالیت هورمونها را متوقف کنم (جبر ازلی، اراده‌ی حیات) و همچنین رابطه‌ای که شما آن را نامشروع می‌خوانید از نگاهِ من کاملا مشروع است (جبر شرایط)؛ او باز می‌گوید که تو می‌دانستی که چنین مجازاتی برای این کارت وجود خواهد داشت، اختیار داشتی و خودت این را انتخاب کردی! پرسش این است که آیا من واقعا مختار بودم؟

خب اگر من جای قاضی بودم به شما میگفتم من هم مجبور به صدور قرار محکومیت برای شما هستم. اونقت چه پاسخی میدادید؟

Dariush #۹۳
kourosh_bikhoda

خب اگر من جای قاضی بودم به شما میگفتم من هم مجبور به صدور قرار محکومیت برای شما هستم. اونقت چه پاسخی میدادید؟

قاضی در اینجا چیزی نیست جز نمودی از جبر بیرونی و حاکم بر شما. شاید خودِ قاضی هم شخصا بخواهد مرا آزاد کند، آنگاه باز هم آن جبر برقرار است: جبر اجتماع و سیاست...

iranbanoo #۹۴
Dariush

دختر اگر زیبا باشد و در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمده باشد، از درس و کتاب و دانشگاه به شدت بیزار است و شاید به زور دانشگاه آزاد یا پیام نور لیسانس چسکی‌ای بگیرد ، او سرش به دوست‌پسرها و پارتی و ویلا و آرایش و این چیزها گرم است تا به نزدیکی سی سالگی برسد و به زور پدر شوهر کند. اگر زیبا باشد و از خانواده‌ی متوسط یا فقیر، برای آنکه کاستی‌اش نسبت به دخترانِ زیبای مرفه را ترمیم کند، به شدت می‌کوشد تا با درس و دانشگاه خویش را به جایگاهی همترازِ آنان برساند، اینان هرجا که شوهری گیرشان آمد، درس و دانشگاه و این چیزها را به کلی رها کرده و می‌روند خانه‌ی بخت خود و بدبختی شوهر مربوطه. اگر زشت باشد و از خانواده‌ی مرفه، آینده‌ای روشن خواهد داشت! تمام هم‌کلاسی‌های دختر من در مقاطعِ ارشد و دکتری جملگی زشت و پولدار بوده‌اند! اگر زشت باشد و فقیر که معمولا مذهبی می‌شود و آش نذری حضرت زهرا می‌پزد و مولودی‌خوانی می‌کند و این چیزها..

من هیچ دوست ندارم صندلی داغ شما را به صحنه ی نبرد زنامردانه تبدیل کنم.اما خوب با وجود اینکه شما را برای داشتن چنین دیدگاهی نسبت به زنان محق میدانم اما فکر میکنم جامعه ی آماری شما این دیدگاه را به شما داده و نه اینکه چنین مسائلی برای زنان حقیقت داشته باشد.
شاید هم برعکس زنانی که من با آنان مواجه شده ام چیزی دیگر به من نشان داده اند.
من در بین هول ترین دوستانم که تنها کارشان جلوی آینه بوده و اوج استقلالشان این بوده که سکس را برای خود حقی مسلم می دانسته اند هم نشانه هایی از آرزوی استقلال دیده ام.
حتی وقتی که ازدواج کرده اند و حتی وقتی که بچه دار شده اند و اگر ترس از دست دادن شوهرانشان(عشقشان,همراه زندگیشان) نبود قطعا مستقلانه تر رفتار میکردند.
استقلالی که حتما هزینه ای دارد ولی نه به بهای قربانی شدن!
_____
سوال من از شما:
چنین زنی که خود را به بهای اینکه مستقل شود قطعا قربانی خواهد شد, زنی خردمند می بینید یا احمقی که خلاف جهت جریان شنا میکند و احتمالا جایش ته پرتگاه است؟

Theodor Herzl #۹۵

داریوش گرامی‌ آیا میتوانید مثلا خامنه‌ای را شکنجه بکنید و بکشید؟ مثلا در ایران آینده آیا میتوانید برای میهن کسی‌ را بکشید؟

kourosh_bikhoda #۹۶
Dariush

قاضی در اینجا چیزی نیست جز نمودی از جبر بیرونی و حاکم بر شما. شاید خودِ قاضی هم شخصا بخواهد مرا آزاد کند، آنگاه باز هم آن جبر برقرار است: جبر اجتماع و سیاست...

منم همیتو گفتم دیگه. خب این که به ضرر شماست. شما با گفتن اینکه جرم شما به واسطه جبر واقع بر شما اتفاق افتاده، سعی داشتید حکم رهایی و برائت بگیرید. در صورتی که خودتون اینجا اذعان میکنید که قاضی و سیستم قضا هم خودش ناشی از جبر بیرونی هست و نمیتونید تبرئه بشید.

Dariush #۹۷
iranbanoo

من هیچ دوست ندارم صندلی داغ شما را به صحنه ی نبرد زنامردانه تبدیل کنم.اما خوب با وجود اینکه شما را برای داشتن چنین دیدگاهی نسبت به زنان محق میدانم اما فکر میکنم جامعه ی آماری شما این دیدگاه را به شما داده و نه اینکه چنین مسائلی برای زنان حقیقت داشته باشد.
شاید هم برعکس زنانی که من با آنان مواجه شده ام چیزی دیگر به من نشان داده اند.
من در بین هول ترین دوستانم که تنها کارشان جلوی آینه بوده و اوج استقلالشان این بوده که سکس را برای خود حقی مسلم می دانسته اند هم نشانه هایی از آرزوی استقلال دیده ام.
حتی وقتی که ازدواج کرده اند و حتی وقتی که بچه دار شده اند و اگر ترس از دست دادن شوهرانشان(عشقشان,همراه زندگیشان) نبود قطعا مستقلانه تر رفتار میکردند.
استقلالی که حتما هزینه ای دارد ولی نه به بهای قربانی شدن!
_____
سوال من از شما:
چنین زنی که خود را به بهای اینکه مستقل شود قطعا قربانی خواهد شد, زنی خردمند می بینید یا احمقی که خلاف جهت جریان شنا میکند و احتمالا جایش ته پرتگاه است؟

جامعه‌ی آماری من و جامعه‌ی آماری جامعه‌یِ آماریِ من اینها را البته به من گفته‌اند:))
ولی گذشته از شوخی، اینکه همش اشکالِ جامعه‌ی آماری اندک و غیرقابل به ما گرفته می‌شود، بی‌جاست از این جهت که دیده‌ها و شنیده‌های جمعی وقتی به سمتِ درستی گزاره‌ای در مورد جامعه، جایی که آمار و تحقیقاتِ علمی درست و درمان موجود نیست، اگر چه همچنان نمی‌تواند پایه‌ی تصمیماتِ کلان و پیش‌داوری شود، اما می‌تواند برای استدلال کردن به درستی مورد استفاده قرار گیرد. چنانکه خود شما و دوستانِ شما خیلی وقت‌ها این استدلال‌ها را رد نکرده‌اند، چرا که با مشاهداتِ شما نیز انطباق دارند، تفاوت تنها در این است که هرکدام علت‌ها را متفاوت می‌بینیم.

استقلال‌طلبی امری‌ست طبیعی چرا که امنیت می‌آورد. اما استقلال هزینه دارد، هزینه‌هایی که ممکن است برای برخی به صرفه نباشد. یعنی نسبتِ هزینه به مزایای وابستگی ممکن است به صرفه تر از همان نسبت برای استقلال باشد. یک موردش، رابطه‌ی زن و مردِ سنتی‌ست. برای زن می‌صرفید که همه‌ی عمرش وابسته به خانواده یا شوهرش باشد، چرا که این مدلی از زیست را به همراه داشت که اگرچه شامل هزینه‌هایی از جمله سلب برخی اختیارات بود، اما بار تامین امنیت و رفاهش، که در جامعه‌ی سنتی بسیار پراهمیت‌تر از اختیاراتِ شخصی بود ،را بر دوش دیگرانی می‌نهاد.

امروز جوامع نسبت به صد سال پیش بسیار متمدن‌تر شده و دولت‌های مدرن خود را مسئول تامین رفاهِ شهروندانِ خویش می‌دانند (با گرایشی به تامین امنیتِ بیشترِ زنان). مردِ امروزی همچنان خویش را مسئولِ رفاه و امنیتِ زنانِ خانه‌ی خویش می‌داند، از آنسو اما زنِ امروزی هم آن امنیتِ مردِ غیرتمندِ خانه را می طلبد و هم آن اختیارات! این موضوعی‌ست اساسی در این تعارض فرهنگی!

این مقدمه‌ایست برای پاسخ دادن به پرسش شما. من از زنی که استقلال مالی و ... را می‌جوید اما همچنان غیرتِ مرد را(غیرت در انواعِ مدرن و غیر مدرن‌اش) ارزش می‌شمارمد و او را همچنان مسئولِ امنیت چه در سطحِ خانواده و دور و بری‌ها(برادر، پدر، دوست‌پسر ، شوهر و... ) و چه در سطح کلان‌تر و جامعه (سربازی و پلیس و ... ) می‌شناسد را موجودی سودجو و پست می‌دانم. اما آن زنی که خود در پی استقلال است و برای پذیرفتن مسئولیت‌های اجتماعی آماده است، احترام زیادی را در من برخواهد انگیخت.

پ.ن:پوزش از دوستان بابتِ تاخیر!

Dariush #۹۸
Theodor Herzl

داریوش گرامی‌ آیا میتوانید مثلا خامنه‌ای را شکنجه بکنید و بکشید؟ مثلا در ایران آینده آیا میتوانید برای میهن کسی‌ را بکشید؟

درود به شما.
نمی‌توانم کسی را شکنجه بکنم، اما بی‌شک کسانی هستند که لایق کشتن‌اند.
وطن بدونِ انسانهای درون‌اش تکه زمینی‌ست مثل همه‌ی زمین‌های دیگر، هرکاری که من بکنم بی‌شک برای انسانهای درونِ آن جغرافیاست نه وطن و این چیزها. در موردِ پرسش شما، من برای دفاع از جانب درستی، لازم باشد اسلحه هم به دوش خواهم گرفت (اینکه می‌توانم یا نه یا شهامت‌اش را دارم یا نه، در اینجا مهم نیست، مهم‌ این است که اینکار را درست می‌دانم). مثلا اگر در زمانِ جنگِ ایران و عراق می‌توانستم حتما می‌رفتم که بجنگم.

kourosh_bikhoda

منم همیتو گفتم دیگه. خب این که به ضرر شماست. شما با گفتن اینکه جرم شما به واسطه جبر واقع بر شما اتفاق افتاده، سعی داشتید حکم رهایی و برائت بگیرید. در صورتی که خودتون اینجا اذعان میکنید که قاضی و سیستم قضا هم خودش ناشی از جبر بیرونی هست و نمیتونید تبرئه بشید.

کوروش جان، اینجا که قرار نبود راهی برای تبرئه‌ی من یافته شود، قرار بود آن جبرِ برقرار منشا و نمودهایش نمایانده شود. جبری که از سوی جامعه و حاکمیت بر من روا داشته می‌شود، الزاما نمی‌تواند با جبری که مرا مجبور به رابطه‌ی «نامشروع» کرد، «مشروع» و «اخلاقی» شود!