صندلی داغ - Ouroboros

Russell

درود بر امیر عزیز 🌺
خوب @Ouroboros جان نوبت شماست.
بگمانم خوشامد گویی من اینجا چندان معنا نداشته باشد از آنجا که خودت میزبان هستی،پس یکراست میرویم سر اصل مطلب:

1. چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهم‌تر می‌دانید؟ توضیح بدهید.
2. در خط‌کش سیاسی خود را در کجا می‌بینید؟ راست، چپ، میانه یا...؟
3. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجه‌بخشی اعمال خود توجه می‌کنید؟
4. آیا در زندگی شما نقطه‌ی دگرگونی برجسته‌ای وجود داشته؟ لحظه‌ای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید.
5. با استیصال چه می‌کنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام داده‌اید اما همچنان عاجز مانده‌اید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمی‌گزینید؟
6. به باور شما کدامیک از شعارهای انقلاب فرانسه مهم‌تر است، و اگر وادار به گزینش یکی بشوید، کدامیک خواهد بود؟
7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید.
8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کرده‌اید؟ اگر بله، توضیح بدهید.
9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟
10. کدامیک از این دو را دستاورد مهم‌تری برای بشر تلقی می‌کنید: هنر، یا دانش؟
11. آینده‌ی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه می‌بینید؟
12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمان‌های خود جانتان را به خطر بیاندازید؟
13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمان‌های خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟
14. آیا مذهب و دانش را آشتی‌پذیر می‌دانید؟
15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟
16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟
17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح می‌دهید؟
18. نظرتان پیرامون این سه ایدئولوژی چیست: فمینیسم، مارکسیسم، کنسرواتیسم.
19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب می‌کنید؟
20. اگر بنا بود در جزیره‌ای دورافتاده تنها بمانید، و حق انتخاب یک آلبوم موسیقی، یک فیلم و یک کتاب را داشتید، کدام‌ها را برمی‌گزیدید؟
21. بدترین و بهترین ویژگی خود را چه می‌دانید؟
22. بدترین و بهترین ویژگی نوع بشر را چه می‌دانید؟
23. اگر می‌توانستید سه چیز را در جهان تغییر بدهید، آن سه چیز چه می‌بودند؟
24. همنشینی با آدم‌های مشابه خودتان را ترجیح می‌دهید یا با اشخاص متفاوت؟
25. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمی‌بینید، خودتان آن‌(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.

یادآور میشوم که زمان پاسخ به پرسشهای استاندارد تا یک هفته (تا چهارشنبه بعدی) است و پس از پاسخ کامل به آنهاست که فرصت پرسش و پاسخ کاربران دیگر آغاز میشود.

محمد

چرا از اسلام جدا شدید؟؟؟
لطفن دلیل بیارید و مثل اقای داریوش مثال الکی نزنید!!!

Dariush
محمد

چرا از اسلام جدا شدید؟؟؟
لطفن دلیل بیارید و مثل اقای داریوش مثال الکی نزنید!!!

بله امیر گرامی یادتان باشد که مثل من مثال الکی نیاورید و دلایلی بیاورید که آنچنان تاثیرگذار باشند که ایشان با خواندنشان، همان دم کافر شود!

viviyan

درود.
چندسالتونه؟

Ouroboros

سپاس از راسل گرامی.
به نظرم «قانون» منع طرح پرسشهای کاربران در مدت سوالات استاندارد را از آنجاکه خیلی‌ها به آن علاقه‌ای ندارند برداریم بهتر است.
فقط ترتیب پاسخ دادن بماند تا بتوانیم به همه‌ی پرسشها بپردازیم.

Russell

1. چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهم‌تر می‌دانید؟ توضیح بدهید.

کنش اقتصادی را.

در جوامع بشری تاکنون شخص با حرفه‌ی خود بازشناخته می‌شده، و مدرنیته نیز تنها به تشدید ِ تا سرحد روان‌نژندی این پدیده انجامیده. شما خیلی ساده، و بی‌کم و کاست، نماینده‌ی انسانی شغلتان هستید و همه جا با آن بازشناسی می‌شوید. آرمانها و آرزوها، علایق و سلایق، باورها و تمامی دیگر مشخصه‌های انسانی‌تان در مراودات روزمره تحت الشعاع این نگرش قرار می‌گیرند. ما نه فقط نیازمند تغییری بنیادین در نحوه‌ی تولید، ساختار قدرت و مناسبات اجتماعی هستیم، بلکه به دگرگونی گسترده‌ای در جهانبینی خودمان هم احتیاج داریم. نوع ارتباط خود شخص با حرفه‌اش، آن قاعده‌ی نانوشته‌ی کاپیتالیستی مبنی بر بیزاری و بیگانگی از پیشه، جایگاه اجتماعی شما و از همه مهمتر وابستگی میزان دسترسی شما به منابع ضروری جهت پیشرفت و رشد به سطح درآمدی که دارید و تناسب آن با مخارجی که لازم است و ... هر اقدامی جهت رسیدن به درکی انسان‌شناختی از زندگی کنونی ما بدون عنایت به کنش اقتصادی میسر نیست، خواه تحلیل مورد نظر پیرامون هنر، علم، صنعت، فرهنگ، دین و سیاست باشد، خواه پیرامون تفریح، جنسیت یا...

Russell

2. در خط‌کش سیاسی خود را در کجا می‌بینید؟ راست، چپ، میانه یا...؟

منتهی الیه سمت چپ، اما عقاید «ارتجاعی» هم زیاد دارم. برای مثال کُل گفتمان فمینیستی را گیسخندآمیز و مضحک می‌یابم، با طرفداران محیط زیست و مروجان حقوق حیوانات و «سبزها» هیچ میانه‌ی خوبی ندارم و آنچنان به مارکسیستها بدبینم که ایشان را اساسا بخشی از چپ مترقی باز نمی‌شناسم. جدای از این استثناها اما خواستار اشتراکی کردن ابزار تولید، برچیدن دولت و برپا کردن کمونهای اختیاری به جای همبودهای سنتی هستم.

Russell

3. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجه‌بخشی اعمال خود توجه می‌کنید؟

فارغ از نتیجه به اصول مطلقی پایبندم و سرپیچی از آنها بجز در مواردی فرضی که نتیجه‌ی پایبندی بسیار مصیبت‌بار خواهد بود را مجاز نمی‌دانم. مثلا دروغ گفتن را عملی برآمده از ضعف و پستی می‌دانم و هرگز حاضر به انجام آن نیستم، مگر آنکه در آلمان نازی باشم و یک یهودی در پستوی خانه پنهان کرده باشم و افسر نازی از من بپرسد آیا یهودی در خانه داری و ... دلیل پایبندی من به این اصول نه باور به نتیجه‌بخشی آنها در زندگی روزمره، که هراس وسواسی و بیمارگون از تعلیق و نبودنشان است.

با وجود این در بسیاری موارد آنچنانکه می‌پسندم پایبند نیستم، و نتیجه این می‌شود که بر دیگران سختگیرترم تا بر خودم. اغلب راهی برای توجیه لغزشها و خطاپوشی برای خود می‌یابم، اما دیگران را زیر پتک سترگی از تحقیر و ریشخند خرد می‌کنم. آدمهای زندگی من همواره یک قدم تا «مردن برای همیشه» فاصله دارند و به نحو ظالمانه‌ای اغلب آنها را وادار به بندبازی خطیری می‌کنم که خود هرگز حاضر به انجامش نیستم.

Russell

4. آیا در زندگی شما نقطه‌ی دگرگونی برجسته‌ای وجود داشته؟ لحظه‌ای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید.

نه، با کمی توضیح. رخدادهای پرشماری بوده‌اند که من ارزش و اهمیتی بسیار سترگ برایشان قائل بوده‌ام و تا مدتی گمان می‌کرده‌ام که مهمترین نقاط چرخش در زندگی‌ام محسوب می‌شوند، اما پس از سپری شدن مدتی و تغییر اهداف، روشها و یا نتایج برآمده از آن وقایع، اندک‌اندک جایگاه آنها از سوزن پرگار و نقطه‌ی ثقل ِ کل ِ کیستی من بدل به یک برگ هرچند بخاطر ماندنی و تاثیرگذار اما نه آنقدرها تعیین‌کننده در زندگی‌ام تنزل پیدا کرده. اینست که با اتفاقات مثبت و منفی امروز کمی با تامل و اندیشه‌ی بیشتری برخورد می‌کنم، و می‌کوشم هر تغییری را پیچی ابدی که تا پایان عمر اثرات و تلالوی آن محسوس خواهد بود تلقی نکنم. هیچ واقعه‌ای از بلندا آنقدرها مهم نیست.

Russell

5. با استیصال چه می‌کنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام داده‌اید اما همچنان عاجز مانده‌اید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمی‌گزینید؟

احتمالا انکار؟ نمی‌دانم چراکه آنقدر باهوش/خوش‌شانس بوده‌ام که تاکنون با چنان شرایطی روبرو نشده‌ام. اما اگر به راستی، روزی به مشکلی برخوردم که هیچ راهکار و چاره‌ای برای آن نیافتم، و تمام راه‌های ممکن(از بازآزمایی تا بازنگری و توصیه‌جویی و پرسشگری و چرخیدن به دور مسئله و ...) به حل آن کمکی نکرد، اگر به راستی با آن معمای نهایی و حل‌ناشدنی ِ آخر، چهره به چهره بشوم و از آن شکست بخورم، یقین دارم که اثری روان‌ضربه‌ای بر من خواهد داشت و کلیت شالوده‌ی شخصیتی مرا برهم خواهد زد. شاید چنین رخدادی همانی باشد که سوال قبلی سراغ آنرا می‌گرفت؟ در این معنی که من پس از چنین واقعه‌ای دیگر من نخواهم بود.

اما به وجود مشکلی این چنینی شدیدا مشکوکم، در زندگی غیرممکنی وجود ندارد، تنها برخی کارها بسیار بسیار دشوار هستند که خُب اگر همت انجام آنرا نداریم، می‌توانیم خودخواسته آنرا رها بکنیم. این مایه‌ی استیصال نیست، و با انتخاب آلترناتیوهای آسانتر قابل حل است.

Russell

6. به باور شما کدامیک از شعارهای انقلاب فرانسه مهم‌تر است، و اگر وادار به گزینش یکی بشوید، کدامیک خواهد بود؟

پیشتر در اینباره صحبت کرده‌ام که در زندگی‌ام برای مدتی این موضوع ِ کلنجاری شخصی بوده، من تربیتی مبتنی بر عدالت‌خواهی و مساوات‌طلبی داشتم، بعدها اما از طریق زندگی کردن در جامعه‌ای آزادتر از جامعه‌ی ایران، آنهم در معنایی بسیار سطحی و ابتدایی(آزادتر در زندگی سیاسی و اجتماعی)به ارزش بسیار بالاتر(و نه «والاتر» )آزادی و رها بودن در قیاس با برابری پی‌ بردم. یک تقدم عینی، چنانکه اگر بناست روزی به برابری برسیم، تنها راه رسیدن به آن از آزادی مطلق عبور می‌کند. با شعار برادری، یعنی تاکید به پیوندهای خونی، قومی، ملی، نژادی، خانوادگی و ... به کلی مخالف هستم.

انواع دیگری از نگاه به این موضوع هم هست که هنوز چنانکه بایسته است زمان، انرژی، انگیزه و علاقه‌ی بسنده برای اندیشیدن به آنها پیدا نکرده‌ام. یکی فروتر رفتن از این شعارها و رسیدن به درکی که در آن با دلزدگی مشغول حداقلی کردن مصائب و بدبختی‌ها هستیم و از دنبال کردن آرمانها و آرزوهای بلند دست برداشته‌ایم. دیگری فراتر رفتن از اینها و دنبال کردن توامان چنانکه انقلابیون آرمانگرای فرانسوی گمان می‌کردند میسر است و یافتن راهی برای آشتی دادن آنها..

Russell

7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید.

پدرم. تمام زندگی من صرف فاصله گرفتن از او، تلاش برای مثل او شدن، نه به خواسته‌ها و عقاید او گفتن و تبدیل به مردی شدن که او نمی‌خواسته من باشم شده. همه‌ی کسی که من هستم به رغم او و به خاطر اوست. رابطه‌ای بسیار پرتنش و پرتناقض داشته‌ایم/داریم، و قطعا موثرترین شخص در زندگی من است، زیرا با آنکه تمام زندگی برای نه گفتن به توقعات او کوشیده‌ام، آنقدر شبیه او هستم که حتی خودم این شباهت را با انزجار و شگفتی پذیرفته‌ام.

Russell

8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کرده‌اید؟ اگر بله، توضیح بدهید.

بله. ناظمی در دوران تحصیل در مدارس ایران که موجودی بسیار نفرت‌انگیز و اسلام‌زده بود. من چند ماه بیشتر در آن مدرسه نماندم زیرا عجیب از همان اندک دگراندیشی که در من خردسال بدلیل تربیت متفاوت خانوادگی وجود داشت بیزار و هراسان بود و رفتاری بسیار زننده با من داشت، هرچند دانش‌آموز بسیار خوبی بودم برای او «اخلاق مهمتر از درس بود». یکبار مرا بدلیل بلند بودن موهای سرم جلوی کل مدرسه تحقیر کرد. هربار به یاد او می‌افتم آرزوی مرگ و چه بسی شکنجه‌ی او را می‌کنم، و اگر روزی در خیابان او را ببینم قطعا انتقام جسمانی سختی از او خواهم گرفت.

Russell
Ouroboros

سپاس از راسل گرامی.
به نظرم «قانون» منع طرح پرسشهای کاربران در مدت سوالات استاندارد را از آنجاکه خیلی‌ها به آن علاقه‌ای ندارند برداریم بهتر است.
فقط ترتیب پاسخ دادن بماند تا بتوانیم به همه‌ی پرسشها بپردازیم.

ابتدا من میخواستم اینجور پستها را منتقل کنم به زباله‌دانی ولی بعدش پشیمان شدم،آری من هم بگمان کنم باید بجایش قوانین را تغییر دهیم 🐤

Ouroboros
Russell

9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟

صعود، اما با دشواری‌های بسیار و دست‌اندازهای بی‌شمار.
تمامی پیشرفتهای تکنولوژیک، به برآمدن مشکلات جدید یاری رسانده‌اند، و به نوعی با برداشتن یک بار، بارهای دیگری بر دوش بشریت گذاشته‌اند. دلیل اصلی این موضوع غیرعلمی بودن علم است. دانش به شدت نتیجه‌گرا شده و دیگر هدف اصلی آن گسترش دامنه‌های شناخت انسان از عینیت نیست، حداکثری کردن سود اقتصادی در بدترین نمونه‌ها، و پیشرفت تکنولوژیک در بهترین نمونه‌ها، هدف امروزین «علم واقعا موجود» است. اما با وجود تمام این دشواریها زندگی به مراتب آسانتر و دلپذیرتر از دورانهای گذشته به نظر می‌رسد. چنانکه علاقه‌ای ندارم در دورانی بجز امروز به دنیا می‌آمدم.

Russell

10. کدامیک از این دو را دستاورد مهم‌تری برای بشر تلقی می‌کنید: هنر، یا دانش؟

دانش را بزرگترین دستاورد بشر می‌دانم، اما گمان نمی‌کنم بدون وجود هنر میسر می‌بود.

Russell

11. آینده‌ی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه می‌بینید؟

بسیار هیجان‌انگیز.
من گمان می‌کنم ما در آستانه‌ی تغییرات بزرگی قرار داریم، هم در جهان و نیز هم در ایران. ساختارهای قدیمی از همه سو به چالش کشیده شده‌اند و دفاع از شرایط موجود هر روز سخت‌تر می‌شود. جهان در سردرگمی سیاسی بسر می‌برد که اصلا قابل دوام به نظر می‌رسد، و ما می‌بینیم که چطور لیبرالیسم ناتوان از برطرف کردن مشکلات و دشواری‌های اخیرا پیش‌آمده است. یا چطور سران جمهوری اسلامی به جان هم افتاده‌اند و بحران در راس هرم قدرت هر روز خود را عریان‌تر می‌کند، یا چطور مخالفتها از مکانهایی که پیشتر هرگز گمان آن نمی‌رفت برمی‌خیزند و ... پس از نظر سیاسی طی یک دهه‌ی آینده ما قطعا شاهد تغییراتی بی‌سابقه خواهیم بود که به نحوی سرنوشت‌ساز آینده‌ی جهان را دگرگون می‌کنند.

مهمترین بازیگر عرصه‌ی اجتماعی قطعا علم باقی خواهد ماند، اما مثبت یا منفی بودن وقایعی که در شرف رخ دادن هستند به نظر قابل ارزیابی نمی‌رسد. پیشرفتهایی هست که در آستانه‌ی رسیدن به آنها قرار داریم و پیامدهایی که خواهند داشت هنوز بر ما هویدا نیست، خطراتی نیز هست که امیدواریها را به چالش می‌کشند، برای مثال احتمال ناپایداری ژنومیک، پیدایش ابزار آلات کنترل جدید از طریق نانوتکنولوژی و یا هول دادن ویروسها به سوی مطلقا غیرقابل درمان شدن از طریق آزمایشات برآمده از تئوری «خطای فاجعه‌آمیز» و ... بدبختی اینجاست که تا دگرگونی‌های سیاسی و بیرون‌انداختن جنون از عرصه‌ی سیاست پرداختنی جدی به این مسائل میسر نخواهد بود، و تا وقتی سقط جنین و ازدواج همنجسگرایان موضوعات مهم‌تری از گرمایش زمین و زیست‌اخلاق‌شناسی محسوب می‌شوند امیدی به پیشرفت ِ منهای آسیب نوعی رویاپردازی به نظر می‌رسد. و قرار گرفتن در پیشگاه چنین خطرات آخرالزمانی، یا چیزی که آنتونی گیدنز زندگی در «جامعه‌ی ریسک» نامیده بود باعث می‌شود نوع نگاه ما به زندگی و طریقه‌ی برخوردمان با محیط پیرامون تحت تاثیر عناصری قرار بگیرند که پیشتر جز برای اقلیتی بسیار کوچک از شهروندان فاقد موضوعیت محسوب می‌شدند. این به احیای مجدد حوزه‌هایی از حیات اجتماعی که پیشتر مرده یا نامربوط اعلام شده بودند خواهد انجامید، همچون فلسفه، که پس از صد سال سخنرانی پیرامون الزام «عبور از فلسفه» و «گذر از فلسفیدن» بیش از هر زمان دیگری مربوط به نظر می‌آید.

برای ایران تغییرات فرهنگی بسیار وسیعی را پیشبینی می‌کنم، و باور دارم در آستانه‌ی «رنسانس ایرانی» هستیم و به آینده‌ی ملک بلازده بسیار خوش‌بینم. برپایه‌ی تجربیات، مشاهدات و مطالعات شخصی به این باور رسیده‌ام که در صورت فروپاشیدن سد ِ جمهوری اسلامی از برابر مردم، شاهد علنی شدن تغییراتی در جامعه خواهیم بود که طی سه دهه‌ی گذشته آرام‌آرام جای خود را گشوده‌اند و اقبال فراوانی میان ایرانیان یافته‌اند، چنانکه گویی راهی هزار ساله را در یک شب خواهیم پیمود. بطورکلی مردم ایران را بسیار پیشتر از منطقه جغرافیایی که در آن زندگی می‌کنند می‌یابم و گمان می‌کنم ایرانیان هنوز فرصت نکرده‌اند این پیشتازی اجتماعی را در عرصه‌های سیاسی علنی بکنند اگرنه امروز به کلی چیزی متفاوت می‌بودیم. ایران را همچون این تخم‌مرغ‌های شکلاتی می‌دانم که با شکافتن پوست رویی(جمهوری اسلامی)، چیزی یکسره متفاوت درون آن خواهیم یافت:

در اروپا دستکم شاهد یک تصمیم‌گیری فرهنگی مهم خواهیم بود، و آن تکلیف اسلام در آن قاره است. شرایط کنونی هرگز بیش از یکی دو دهه قابل ادامه نیست و همین حالا هم در آستانه‌ی فروپاشی کامل قرار دارد. باید دید آیا فاشیست‌های نژادپرست تنها صدای منطق در میهمانی جنون‌آمیز مالتی‌کالچریسم خواهند ماند یا چپی نوظهور به دور از این ریاکاری‌های ابلهانه و سخیف به «مشکل» مسلمانان در اروپا خواهد پرداخت.

Ouroboros
Russell

12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمان‌های خود جانتان را به خطر بیاندازید؟

جانم را نه، اما زندگی‌ام را بله. پیش هم آمده. حاضر نیستم بخاطر هیچ چیز جانم را به خطر بیاندازم، اساسا چیزی ارزشمندتر از جان شخص برای او در این جهان وجود ندارد و هر باوری که این اصل را نقض بکند از دید من به خودی‌خود از اعتبار ساقط خواهد شد!

Russell

13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمان‌های خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟

بستگی به نفع و زیان آن دارد، اما کلا میان کشتن کسان با به کشتن دادن آنها تفاوت عینی قائلم.

Russell

14. آیا مذهب و دانش را آشتی‌پذیر می‌دانید؟

بصورت تئوریک بله، چنانکه اصحاب دین اقدام به شرح و تعدیل مهملات دینی بورزند و به شرطی که این آشتی با فداکاری و ازخودگذشتگی مذهب همراه باشد نه دانش. اما چنین چشم‌اندازی بیشتر یک رویاست، مذهبیون حاضر به پا پس کشیدن نیستند و هر وجب از میدان نبرد را به معنای واقعی کلمه به قیمت خون و جان انسانهای بی‌گناه واگذار می‌کنند. کلیسای کاتولیک هنوز پیرامون معصیت کاندوم در قاره‌ای متلاشی شده با ایدز مهمل بافی می‌کند و فلان ملای کثیف اسلامگرا در مصر حکم روا بودن تجاوز جنسی به زنان را می‌دهد.. پس بعید می‌دانم در آینده‌ینزدیک، دستکم تا پیدا نشدن شکست قطعی در چشم‌انداز دین‌فروشان آشتی میان ایندو میسر باشد.

Russell

15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟

هرگز هیچ احترام و اعتبار و اعتمادی به سیاست و سیاسیون نداشته‌ام و نخواهم داشت، تحت هیچ شرایطی. سیاست فضایی‌ست برای دروغ‌بافی، فریبکاری و سرکوب. در همه جای دنیا سیاستمداران در میان رذل‌ترین آدمهای جامعه هستند و رگه‌هایی از جنون‌پیشگی دارند. بدبینی سنتی در ایران به سیاست بجا و در میان بهترین خصوصیات مردم ماست.

Russell

16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟

در اینباره اخیرا بسیار گفته‌ام، پس بصورت خلاصه پاسخ می‌دهم: به هیچ عنوان، آنها را نسبت به حقوق انسانی زن و مرد به شدت ناعادلانه می‌یابم. در حق زنان ناعادلانه زیرا فعالیت اجتماعی آنها را بی‌هیچ دلیل درستی بسیار محدود می‌کند و اجازه‌ی رشد و تطور به مثابه‌ی انسانی بالغ و عاقل به آنها را نمی‌دهد. شمار بسیار زیادی از فعالیتهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تفریحی و شخصی برای زنان ممنوع یا دستکم تابو هستند در حالی که دیگر مدتهاست نیازی به مراقبت از زنان دربرابر خطرات احتمالی فعالیت در آن عرصه‌ها از میان رفته.. در حق مردان هم ناعادلانه است زیرا تمام بار بسیار سنگین مسئولیت اداره‌ی اقتصادی و اجتماعی خانواده را بر دوش آنها قرار می‌دهد و همه(از جامعه تا خانواده)از ایشان طلبکار هستند. نقوش سنتی تنها یک هدف داشتند : بقا. و در رسیدن به آن هدف موفق هم بودند اگرنه ما امروز اینجا نبودیم. امروز که دیگر برای بقا نیازی به آنها نداریم تحملشان چه برای زنان، و چه برای مردان حتی به مدت یک روز ابلهانه و سخیف است. وضع مردان اما امروز بسیار وخیم‌تر است، زیرا فمینیسم طی یک قرن اخیر نقش سنتی زن را از همه طرف به چالش کشیده و آنرا نقد کرده، اما نقش سنتی مرد هرگز نقد که نشده هیچ، توسط همین فمینیستها به عنوان موضعی که از قدرت خاصی برخوردار بوده و در کمال آسایش و رهایی و اختیار زندگی می‌کرده جعل شده. پس بر ماست که به آنها یاد بدهیم تمام حقارت‌ها، سرکوفت‌ها، خستگی‌ها و عذابهایی را که متحمل شده‌ایم و همچنان می‌شویم، فقط به این دلیل که مرد به دنیا آمده‌ایم، و ترس «بزدل» و «مظلوم‌نما» و «نُنُر» خطاب شدن را به جان بخریم.

Russell

17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح می‌دهید؟

فوتبال را دوست دارم و لیگ انگلستان را همیشه دنبال کرده‌ام، در اروپا طرفدار چلسی هستم زیرا از همه‌ی آنهای دیگر بیزارم، در خود انگلستان اما تاتنهام را همیشه دوست داشته‌ام.. هیچ غذایی را دوست ندارم و خوردن همواره برایم کاری نفرت‌انگیز و یکی از دشوارترین بخشهای زندگی‌ روزمره‌ام بوده. اگر قرار به انتخاب تنها یک سبک باشد راک را انتخاب می‌کنم، آنقدر قطعات زیبا و ناشنیده در آن هست که هر علاقمند موسیقی را سالها مشغول بکند. ژانر سینمایی هم که از طرفداران قدیمی سینمای ناب هنری هستم.

Russell

18. نظرتان پیرامون این سه ایدئولوژی چیست: فمینیسم، مارکسیسم، کنسرواتیسم.

فمینیسم: جعل تاریخ و ارائه‌ی درکی ذاتا مردستیز از هستی انسانی اشتباهی‌ست نابخشودنی که راه را بر هرگونه آشتی می‌بندد.
مارکسیسم: خود مارکس شاید برجسته‌ترین متفکر تاریخ سیاست و اقتصاد باشد. نقد او از سرمایه‌داری بیشتر به شعبده‌ای متشکل از هوشمندی و دانشمندی و نقادی می‌ماند و هرگز مشابهی در تاریخ بشر نداشته. مطالعه‌ی مارکس هرچند کاری‌ست بسیار خطرناک، به «همه» پیشنهاد می‌شود. مارکسیسم اما چیزی فراتر از یک مذهب جدید با تمام ایراداتی که به دیگر ادیان وارد می‌شود نیست.
کنسرواتیسم: آنرا بسیار جالب و شایسته‌ی مطالعه‌ی گسترده‌ای تلقی می‌کنم. اینکه چرا بخش بسیار بزرگی از مردم در جهان غرب بصورت اختیاری فکر نکردن را برگزیده‌اند و پیرامون تمامی مسائل کشورشان احمقانه‌ترین مواضع ممکن را گرفته‌اند برایم بسیار جالب است.

Russell

19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب می‌کنید؟

مسیحیت. توضیح خاصی هم ندارم، با فاصله‌ای هزار فرسخی بهتر از آن دوتای دیگر است، دستکم در آموزه‌های عیسی دستور کشتار و تجاوز و سنگسار و ختنه نیست.

Russell

20. اگر بنا بود در جزیره‌ای دورافتاده تنها بمانید، و حق انتخاب یک آلبوم موسیقی، یک فیلم و یک کتاب را داشتید، کدام‌ها را برمی‌گزیدید؟

آلبوم موسیقی : Rolling Stones - Exile on Main St
فیلم: مهر هفتم - اینگمار برگمان
کتاب: سفر به انتهای شب - فردینان سلین

کتابها و آلبومها و فیلمهای بهتری هم هست، اما اینها را می‌توان سالها پی‌درپی شنید، تماشا کرد و خواند اما با آنها باقی ماند و ازشان خسته نشد.

Ouroboros
Russell

21. بدترین و بهترین ویژگی خود را چه می‌دانید؟

بدترین و بهترین ویژگی‌ها در من به نوعی با یکدیگر مرتبط هستند، بدترین آنها زوال نفس و بهترینشان هوشمندی‌ست، و من احساس می‌کنم آنها عمیقا بهم وابسته هستند. چنانکه اگر بهره‌ی هوشی بالایی نداشتم و برای تعالی و سعادتمندی کمی زحمت می‌کشیدم و همه چیز توسط طبیعت و شانس از قبل برایم فراهم نمی‌شد امروز همت خیلی بیشتری می‌داشتم و قادر به انجام کارهای بزرگتری می‌بودم. اینکه در زندگی برای هیچ چیز تلاش نکرده‌ام و هر چیز که خواسته‌ام را بسیار آسان بدست آورده‌ام به نوعی باعث فاسد شدنم گردیده.

Russell

22. بدترین و بهترین ویژگی نوع بشر را چه می‌دانید؟

بدترین ویژگی نوع بشر قطعا پیشداوری‌ست، که کارکرد فرگشتیک مشخصی داشته اما امروز یکسره بی‌جا و مخرب است. اینکه گروهی از انسانها به دلیلی بجز آنکه هستند مورد سری‌سازی و بسته‌بندی قرار می‌گیرند و پیرامون کیستی آنها(با استناد به چیزی غیر از کیستی آنها)داوری می‌شود، «یهودی‌ها فلان جور هستند»، «زنان اینطوری رفتار می‌کنند»، «همجنسگرایان بهمان خالات را دارند»، «مسلمانان آدمهای بیساری هستند» و ...

بهترین خصیصه‌ی ما نیز اشتیاق به دانستن است، مرد غارنشینی که مشتاق به فهمیدن آتش بود بیشتر عمر کرد و ژنهای خود را بیشتر پراکند تا آنکه از آن روی بازگرداند و بی‌تفاوت از کنارش گذشت.

Russell

23. اگر می‌توانستید سه چیز را در جهان تغییر بدهید، آن سه چیز چه می‌بودند؟

1. سرمایه داری و تمام مصائبی که با آن می‌آید را با سیستمی مبتنی بر انتخاب متقابل و آزادی در کنشگری عوض می‌کردم.
2. تمام بیماریها، از جمله پیری و میرایی را از میان برمی‌داشتم.
3. مرزها را برمی‌داشتم و دولتها را ساقط می‌کردم.

Russell

24. همنشینی با آدم‌های مشابه خودتان را ترجیح می‌دهید یا با اشخاص متفاوت؟

آدم شبیه و در حد و اندازه‌های من وجود خارجی ندارد، اگر داشته باشد خیلی مایلم او را ملاقات بکنم. 😝
اما از شوخی گذشته به همنشینی با آدمهای ( از نظر فکری و علمی ) بالاتر از خودم علاقه و اشتیاق زیادی نشان می‌دهم و دوست دارم آنها را با پرسشگری دائم به چالش بکشم و با ایشان گفتگوهای جدی داشته باشم، همیشه از این عادت بهره و لذت برده‌ام. از همنشینی با آدمهای شبیه خودم که بتوانم با آنها شترنگی بزنم و «گپ و گفتی» داشته باشم (مشابه آنچه در این فروم داریم) هم اصلا بدم نمی‌آید. اما از بخش بسیار بزرگی از آدمهای متفاوت با خودم بیزارم و تحملشان را ندارم، بخش باقی مانده را هم(راهب‌های بودایی را مثلا)اصلا نمی‌فهمم و طبیعتا توانایی مراوده با آنها را نخواهم داشت.

Russell

25. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمی‌بینید، خودتان آن‌(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.

از آنجاکه خودم طراح این سوالها بوده‌ام، بدیهی‌ست که هیچی.

Ouroboros #۱۰
محمد

چرا از اسلام جدا شدید؟؟؟
لطفن دلیل بیارید و مثل اقای داریوش مثال الکی نزنید!!!

جای دیگری باید ترول بکنید محمد جان، من هیچگاه از اسلام «جدا» نشدم چراکه هرگز به آن باور نداشتم. والدینم هر دو کمونیست بودند و با قاطعیت یقین حاصل کردند بچه‌هایشان از هجمه‌ی دستگاه شستشوی مغزی ِ نظام اسلامی در امان است و به جای اراجیف دینی ما را با آموزه‌های علمی و ادبیات و روحانیت شرقی(ذن و مراقبه و یوگا)بزرگ کردند.

برای آدمی که اندکی بیرون از فضای اسلام‌زدگی بار آمده استدلالات مومنان برای ترویج کفار به دینشان شبیه جوک‌های قومیتی‌ست: تهوع‌برانگیز، انحراف‌آلوده، توهین‌آمیز و در عین حال خنده‌دار.

Ouroboros #۱۱
viviyan

درود.
چندسالتونه؟

درود،
سن دقیق که مصداق اطلاعات شخصی محسوب می‌شود، پس بطور تقریبی : نیمه‌ی پایانی دهه‌ی سوم زندگی.

Russell #۱۲

خوب امیر گرامی من که سوال زیا دارم بگمونم دونه دونه اونها که بذهنم میاند رو میپرسم.
1-دیدگاهتان را پیرامون روانشناسی فرگشتی و پدر آن Sociobiology را بیان کرده و توضیح دهید؟ (expand and explain !!)
پ.ن
از انجا این پرسش برایم مطرح شد که قبلا چندجا به آن متلک انداختی و یکجا هم بطور خاص ماژولار بودن ذهن را ریشخند کردی و همچنین گفتی از مکتب گولد هستی و از طرف دیگر برخی استدلال‌هایت مثلا در باب همین بحث فمینیسم را نمیشود بدون ارجاع ضمنی به این دیدگاه درک کرد.

Soheil #۱۳

درود به امیر گرامی

Ouroboros

منتهی الیه سمت چپ، اما عقاید «ارتجاعی» هم زیاد دارم. برای مثال کُل گفتمان فمینیستی را گیسخندآمیز و مضحک می‌یابم، با طرفداران محیط زیست و مروجان حقوق حیوانات و «سبزها» هیچ میانه‌ی خوبی ندارم و آنچنان به مارکسیستها بدبینم که ایشان را اساسا بخشی از چپ مترقی باز نمی‌شناسم. جدای از این استثناها اما خواستار اشتراکی کردن ابزار تولید، برچیدن دولت و برپا کردن کمونهای اختیاری به جای همبودهای سنتی هستم.

چگونه با اعدام کاملا مخالفید ولی -اگر درست برداشت کرده باشم- حمایت از حقوق حیوانات را بیهوده و بی ارزش میدانید؟ این دو با هم تناقض ندارند؟
--------

1- چطور شد که آنارشیست شدید؟!(لازم نیست مفصل بگید، خلاصه)

2- بیشتر طرفدار شخصیت و نظریاتِ کدام فرد/افرادِ هم عصر خودمون هستی؟

3- راجع به اعراب چه حسی داری؟ آیا نفرت ایرانیان از اعراب را قضیه ای جدی میدانی یا نه؟ تا چه اندازه با این ابراز تنفرها موافق یا مخالف هستی؟

4- نظرت راجع به پادشاهان ایران باستان مثل کوروش و داریوش چیه؟ منظور اینکه چه حسی نسبت به اینها داری؟

5- نظرت راجع به صادق هدایت چیه؟

6- از میان شخصیت های زنده ایرانی، نظریات کدام یک را راجع به سیاست بیشتر می پسندی؟ چرا؟

7- اگه مایل بودی راجع به اون دکسترو متورفان که قبلا در امضایت بود هم قدری روشنگری کن که چرا نوشته بودی "رهرو راه دکسترو متورفان" یا یه همچین چیزی!

8- چرا از ویندوز استفاده نمیکنید؟!

فعلا اینها باشد تا ببینم چیز تازه ای به ذهنم میرسه یا نه.😘

🌺

Ouroboros #۱۴
Russell

خوب امیر گرامی من که سوال زیا دارم بگمونم دونه دونه اونها که بذهنم میاند رو میپرسم.
1-دیدگاهتان را پیرامون روانشناسی فرگشتی و پدر آن Sociobiology را بیان کرده و توضیح دهید؟ (expand and explain !!)
پ.ن
از انجا این پرسش برایم مطرح شد که قبلا چندجا به آن متلک انداختی و یکجا هم بطور خاص ماژولار بودن ذهن را ریشخند کردی و همچنین گفتی از مکتب گولد هستی و از طرف دیگر برخی استدلال‌هایت مثلا در باب همین بحث فمینیسم را نمیشود بدون ارجاع ضمنی به این دیدگاه درک کرد.

بزرگترین مشکل من با روانشناسی تکاملی آزمایش‌ناپذیری تزهایی‌ست که در آن مطرح می‌شود. ما هیچ راهی برای برسی صحت ادعاهایی که در این رشته می‌شود نداریم و به قولی کاری فراتر از بهم وصل کردن نقطه‌ها در فضایی یکسر تهی نیست.

یک مشکل دیگری که با این رشته دارم تقدیرباوری ژنتیکی‌ست که در زیست‌شناسی چیزی فراتر از یک بدفهمی ناجور نیست، اما در روانشناسی تکاملی پیشفرض بسیاری تزها قرار می‌گیرد و اینطور وانمود می‌شود که ما طی قرون متمادی به عنوان حاملان فاقد اختیار کنشهایی که به گسترش ژنهایمان انجامیده ظاهر شده‌ایم. این خیلی ساده حقیقت ندارد، یعنی نوعی تقلیل‌گرایی بی‌جاست، قوانین حاکم بر بقای اصلح در طبیعت بسیار ابتدایی و سرمشق‌وار هستند، به نظر می‌رسد انسان تحت آنها فرهنگهایی آفریده که هیچ ربط مستقیمی با خاستگاه خود نداشته‌اند و خیلی زود از آن جدا شده‌اند. این کسانی که ما امروز هستیم تحت تاثیر عناصر بسیار بی شماری قرار داشته‌اند، و تلاش جهت جدا کردن ریشه‌های فرگشتیک آنهم با گمانه‌زنی صرف بسیار بیهوده به نگر می‌رسد.

به عبارت ساده‌تر، فرگشت ما را تا مرحله‌ی توانایی خلق فرهنگ رسانده و از آن پس تطور ما جنبه‌ای فرهنگی، زبانی و روانی پیدا کرده، و تلاش برای یافتن ریشه‌های چیزی که احتمالا وجود ندارد بیهوده است.

علاقه‌ی من به گولد بابت روشی‌ست که برای طرح دیدگاه‌های خود پیش می‌کشید و خُب با دیدگاه‌های او پیرامون فرگشت موافقت بیشتری دارم. یک مقاله‌ی خوب برای آشنایی با تفاوت نظری میان دو متفکر این است، که از چهار مورد ذکر شده(یکی دو مورد دیگر هم البته هست)من بجز دومی در تمامی موارد دیگر دیدگاه گولد را درست‌تر می‌یابم.

Nevermore #۱۵

از دید شما ارزشمند ترین شغل در جامعه چیست؟

به نظرتان فیلسوفی چون مارکس برای جامعه مفید تره یا دانشمندی چون انیشتین و دیراک؟

میان شخصیت مجازی و حقیقی شما تفاوتی هست و اگر هست کدام را بیشتر می پسندید؟

در پاسخ به پرسشی گفتید که به طور کلی در گزینش اطرافیان بسیار دقیق هستید،با این وجود از اینکه شاید اطرافیان با استاندارد های شما مطابقت نداشته باشند و این رویه به تنها شدن شما بیانجامد نمی ترسید؟

ازدواج را سودمند می دانید یا خیر؟نظرتان در مورد بچه دار شدن چیست؟

نظرتان درباره ی مرگ چیست؟

آخرین سوال هم اینکه آیا حاضرید با دوست دختر خود به نود بیچ بروید یا خیر؟(می توانید به پرسش آخر پاسخ ندهید)

محمد #۱۶
Ouroboros

برای آدمی که اندکی بیرون از فضای اسلام‌زدگی بار آمده استدلالات مومنان برای ترویج کفار به دینشان شبیه جوک‌های قومیتی‌ست: تهوع‌برانگیز، انحراف‌آلوده، توهین‌آمیز و در عین حال خنده‌دار.

یه سوال دیگه! شما تاحالا شده با یه عالم دینی مباحثه ی منطقی داشته باشی؟؟؟ یه كسی كه واقعن اسلام رو درك كرده باشه و متخصص دین باشه.تا حالا شده؟؟؟
چون استدلال های شما هم واسه ما واقعن خنده داره😊

Ouroboros #۱۷
Bibak

1- چطور شد که آنارشیست شدید؟!(لازم نیست مفصل بگید، خلاصه)

درود بر شما.

مفهوم «جایگاه» از آغاز برای من جذابیت بسیاری داشت. این جایگاه چیزها در تناسب با یکدیگر در روابط اجتماعی چیست و ارتباط میان آنها چگونه از این جایگاه‌ها الهام و تاثیر می‌پذیرد. از آنجاکه نتوانستم برای جایگاه دولت بایستگی بسنده و همتراز با زیان‌هایی که به بار می‌آورد بیابم، اندک‌اندک به انکار کامل دلیل وجودی آن رسیدم. در یک کلام آنارشیست هستم زیرا برای اقتدار دولتی مشروعیتی قائل نیستم و «نیاز» به آنرا به شدت بزرگنمایی شده و دروغین می‌بینم.

Bibak

2- بیشتر طرفدار شخصیت و نظریاتِ کدام فرد/افرادِ هم عصر خودمون هستی؟

در سیاست نوشته‌های مایکل آلبرت را جالب می‌بینم. لاکلائو، ژیژک و بدیو هر سه دیدگاه‌های جالبی در نظریه‌ی انتقادی مطرح کرده‌اند.

Bibak

3- راجع به اعراب چه حسی داری؟ آیا نفرت ایرانیان از اعراب را قضیه ای جدی میدانی یا نه؟ تا چه اندازه با این ابراز تنفرها موافق یا مخالف هستی؟

آنها که من می‌شناختم آدمهای جالبی بوده‌اند، حقارت ملی کمتری نسبت به ایرانیان دارند اما بیشتر در بند اسلام گرفتار هستند.
ابراز تنفر ایرانی‌ها از اعراب هم بیشتر نتیجه‌ی اسلام‌زدگی نظام مقدس است و جز در بخشی از نوجوانان تحت فشار هورمنهای محرک طرفدار آنچنانی ندارد.

Bibak

4- نظرت راجع به پادشاهان ایران باستان مثل کوروش و داریوش چیه؟ منظور اینکه چه حسی نسبت به اینها داری؟

اغلب به پیشینیان احساس خاصی ندارم، تاریخ به نوعی روایت داستان مردان مرده است. «نظرم» درباره‌ی داریوش چندان مثبت نیست، «دماغ او را بریدم و گوش آن را برکندم» در کتیبه‌های او کمی مایه‌ی دلزدگی‌ست، کورش کارکتر جالبتری به نظر می‌رسد... درکل ولی با هرگونه امام‌زاده سازی از شاهان مُرده شدیدا مخالفم.

Bibak

5- نظرت راجع به صادق هدایت چیه؟

احتمالا بهترین نویسنده‌ی ایران بوده، در نوجوانی برخی آثار او را دوست می‌داشتم.

Bibak

6- از میان شخصیت های زنده ایرانی، نظریات کدام یک را راجع به سیاست بیشتر می پسندی؟ چرا؟

هیچکدام. سطج گفتمان سیاسی در ایران چندان حقیر و ترحم‌برانگیز است که متفکران و نظریه‌پردازان سیاست در ایران هنوز باید در نقد «مجاهدین خلق» و سلطنت مطلقه‌ی پهلوی بکوشند و در بند توجیه سکولاریسم برای خدافروشان و دموکراسی برای فقاهت باوران باشند، در چنان محیطی عرصه بر اندیشه‌های بکر و سازنده چه مایه تنگ خواهدبود و بسیار مانده تا به حد و اندازه‌های لازم برای نظریه‌پردازی جدی در عرصه‌های علوم سیاسی برسیم.

Bibak

7- اگه مایل بودی راجع به اون دکسترو متورفان که قبلا در امضایت بود هم قدری روشنگری کن که چرا نوشته بودی "رهرو راه دکسترو متورفان" یا یه همچین چیزی!

پیشتر توضیح مختصری داده‌ام. من مدتی همه جور ماده‌ی مخدر مصرف می‌کردم، آدمی که شاد نیست باید شادی را بصورت مصنوعی بازسازی بکند. در آن زمان هم جنس مورد علاقه‌ام دکسترومتورفن بود، چون هم پرواز جالبی داشت، هم بعد از پایان زمین نمی‌خوردی، هم کمی باعث آرام شدن این مغز پرخروش می‌شد و هم به سادگی در دسترس بود. امروز به کلی احساس شادمانی بیشتری می‌کنم و ترس از دست دادن آنچه بر آرزوی لذایذی لحظه‌ای و سطحی و شیمایی چیره شده.

Ouroboros #۱۸
nevermore

از دید شما ارزشمند ترین شغل در جامعه چیست؟

مشاغلی که اشخاص در آنها فاقد جایگاهی تعیین‌کننده در سیستم حاکم هستند، اما همچنان به جامعه خدمت می‌کنند و شرایط کاری‌شان طی صد سال اخیر کوچکترین بهبودی پیدا نکرده. بطور کلی با ارزش‌گذاری بر مشاغل مخالفم زیرا برآمده از درکی‌ست سرمایه‌داری به مفهوم ارزش، اگرنه نقش یک رفتگر در پیشگیری از شیوع بیماری‌ها و خدمت به سلامت در جامعه از منظری عینی هرگز کم ارزش‌تر از نقش یک پزشک نیست، اما اولی در میان پست‌ترین مشاغلی‌ست که در تمام جوامع وجود دارد و دومی پرستیژی بی‌اندازه خارج از قاعده برای خود دست و پا کرده.

nevermore

به نظرتان فیلسوفی چون مارکس برای جامعه مفید تره یا دانشمندی چون انیشتین و دیراک؟

مارکس هرگز فیلسوف نبوده و اگر این توصیف را از خود می‌شنید حتما شما را مورد لعن و نفرین قرار می‌داد. او تنها از روشی فلسفی برای توصیف ساز و کار کنشهای اجتماعی بهره برده بود. اما اگر بحث فایده‌باوری باشد گمان می‌کنم دانش، هرچه سخت‌تر باشد، یعنی هرچه آزمایش‌پذیرتر باشد و از طریق درکی دانشیک اصول بدیهی‌تری به شناخت ما از محیط پیرامون اضافه بکند فایده‌ی بیشتری برای جامعه خواهد داشت.

nevermore

میان شخصیت مجازی و حقیقی شما تفاوتی هست و اگر هست کدام را بیشتر می پسندید؟

بله بسیار شبیه هستیم. بلاغت.

nevermore

در پاسخ به پرسشی گفتید که به طور کلی در گزینش اطرافیان بسیار دقیق هستید،با این وجود از اینکه شاید اطرافیان با استاندارد های شما مطابقت نداشته باشند و این رویه به تنها شدن شما بیانجامد نمی ترسید؟

راستش هیچگاه تنها نبوده‌ام. همیشه کسانی هستند که آنهمه دردسر را به جان می‌خرند. دلیل آنرا نمی‌دانم و دریافتن آنهم چندان برایم مهم نیست. اما در پاسخ به سوال شما خیر، هرگز چنین ترسی نداشته‌ام و تنهایی را به اندازه‌ی همنشینی با کسان دوست می‌دارم.

nevermore

ازدواج را سودمند می دانید یا خیر؟نظرتان در مورد بچه دار شدن چیست؟

سودمند برای چه کسی؟ برای مرد و زن هرگز سودمند نیست زیرا از نخستین گام با ازخودگذشتگی و قربانی کردن منیت مستقل فرد برای رسیدن به تامل بیشتر با طرف مقابل آغاز می‌شود و ادامه می‌یابد. برای بچه‌ها اما چرا مفید بوده و هرچند مدل سنتی خانواده چیزی‌ست از بنیان فاسد و مخرب، از آلترناتیوهای فعلا موجود خیلی سرتر است. به بچه‌دار شدن فکر کرده‌ام با این حال گمان می‌کنم همه‌ی ما مردان هتروسکشوال قربانی ساعت بیولوژیک زنان خواهیم شد و اگر کسی در زندگی‌مان باشد که به او علاقه داریم برای نگاه داشتنش سرانجام روزی ناچار خواهیم شد به اشتیاق مادر شدن او تن در بدهیم.

nevermore

نظرتان درباره ی مرگ چیست؟

از آن می‌ترسم و هیچ کارکرد روحانی برای آن قائل نیستم، اینکه مرگ اگر نبود زندگی معنا نداشت و چشم‌اندازی خوفناک‌تر از زندگی ابدی نیست و ... را مکانیزمهای دفاعی ذهن آدمی برای کنار آمدن با حقیقت سرد و خیس ِ میرایی می‌دانم. به گمانم جستاری در اینباره وجود داشت که دیدگاهم را پیرامون این موضوع بیشتر شکافتم.

nevermore

آخرین سوال هم اینکه آیا حاضرید با دوست دختر خود به نود بیچ بروید یا خیر؟(می توانید به پرسش آخر پاسخ ندهید)

بله. 🐤

Ouroboros #۱۹
محمد

یه سوال دیگه! شما تاحالا شده با یه عالم دینی مباحثه ی منطقی داشته باشی؟؟؟ یه كسی كه واقعن اسلام رو درك كرده باشه و متخصص دین باشه.تا حالا شده؟؟؟
چون استدلال های شما هم واسه ما واقعن خنده داره

شوربختانه فرصتی دست نداده زیرا همواره می‌ترسیده‌ام به محض آنکه بفهمند کافری هستم که اکنون قصد دارد بچه‌بازی‌ها و راه‌زنی‌های محمد را به چالش بکشد طبق سنت علوی درجا سرم را از بدن جدا بکنند.

Russell #۲۰

خوب من برگشتم !!
امیر جان درباره بحث روانشناسی فرگشتی بگمونم باید یک وقت ببزاری من رو قانع کنی فکر نمیکنم حرفی در اینکه این تئوری میتواند از نظر فکچوال غلط باشد وجود داشته باشد ولی همانطور که خودت هم گفتی اتهامات به آن بیشتر فلسفی-سیاسی بنظر میرسد تا نجربی،من حقیقتا نمیفهمم مثلا بحث جبر و اختیار چطور میتونه در قرن 21 علت نادرستی یک نظریه باشه آنهم نظریه درباره روانشناسی و فرگشت انسان که با قبول چنین اتهامی کل روانشناسی و فرگشت که باید تعطیل بشوند من نمیبینم چرا این تعطیلی تا خود فیزیک ذرات بنیادین نباید ادامه یابد.

خوب از این پارازیت من که بگذریم میرسیم به سوالات دیگر:

1-غذای ایرانی کدامها را بیشتر دوست داری؟

2-از کدام بخش تهران/ایران بیشتر خوشت میاید؟

3-قیلسوفان مورد علاقه‌ات از دوران باستان -قرون وسطی-رنسانس-معاصر کدامند؟ (لزومی ندارد یک نفر باشد)

4-جانوران-گیاهان مورد علاقه ات؟

5-نظرت درباره دین مخصوصا از دید فرگشتی چیست؟آیا این سلطه دراز مدت و مرجعیت اخلاقی که برای دین برقرار بوده مانعی در راه برقراری سیستم اخلاقی سکولار خواهد بود؟

6-گمان میکنی که احتمال دارد در طول حیات خود با موجودات هوشمند فرازمینی روبرو شوی?

👽
من باز خواهم گشت 😁

..................
قابل توجه دوستان:
پاسخ به پرسش‌ه‌یِ استاندارد به پایان رسیده و مهلت پرسش و پاسخ دوستان از امیر گرامی تا یکشنبه خواهد بود(البته اگر استقبال ادامه داشته باشد امکان تمدید هم هست)

Ouroboros #۲۱
Russell

1-غذای ایرانی کدامها را بیشتر دوست داری؟

همانطورکه گفتم غذا خوردن را اصلا دوست ندارم.. احتمالا بخاطر اینست که هیچوقت غذای خانگی نخورده‌ام.. به هر حال از میان آنچه در رستورانها و اینطرف آنطرف خورده‌ام زرشک‌پلو را خیلی دوست دارم، یعنی تنها غذایی‌ست که آنرا با اشتیاق می‌خورم.

Russell

2-از کدام بخش تهران/ایران بیشتر خوشت میاید؟

شمیران در تهران را دوست دارم و گاهی دلم برایش تنگ می‌شود.

Russell

3-قیلسوفان مورد علاقه‌ات از دوران باستان -قرون وسطی-رنسانس-معاصر کدامند؟ (لزومی ندارد یک نفر باشد)

پروتاگوراس، زنون، آگوستین، آکویناس، کانت، نیچه، اشتیرنر، هوسرل و ویتگنشتاین را دوست دارم، از هگل و فوکو بسیار تاثیر گرفته‌ام. اما بر مبنی زمان اگر بخواهم تقسیم‌بندی بکنم:
باستان : زنون
قرون وسطی: اکویناس
رنسانس: ماکیاولی
معاصر: فوکو

Russell

4-جانوران-گیاهان مورد علاقه ات؟

کم و بیش تمام جانداران زنده را دوست دارم و از مطالعه پیرامون چگونگی زیست و تماشای آنها در آزمایشگاه و کتابها و مستندهای تلویزیونی و باغ وحش لذت می‌برم. اما حیوانی که بیش از تمام آنهای دیگر دوستش می‌دارم و با وجود تمام آسیبهایی که به جهان رسانده جانوری بی‌همتا و درخور ستایش تلقی می‌کنم انسان است. ما از تمام حیوانات دیگر تودل‌بروتر هستیم و همه کارمان بامزه است.

Russell

5-نظرت درباره دین مخصوصا از دید فرگشتی چیست؟آیا این سلطه دراز مدت و مرجعیت اخلاقی که برای دین برقرار بوده مانعی در راه برقراری سیستم اخلاقی سکولار خواهد بود؟

نقش مثبت دین که به گمانم بسیار آشکار باشد، چنانکه جوامع سکولار تا همین اواخر یک ناتوانی عینی نسبت به جوامع دیندار داشته‌اند، حس تعهد اعضای یک جامعه به یکدیگر اگر سوی مرجعی انتزاعی همچون خدا مورد تاکید قرار گرفته باشد که در صورت گسست تا ابد شما را در دیگی از آتش مذاب خواهد سوزاند قطعا به سود گروهی از انسانهاست که از همبستگی و همکاری منفعتی مستقیم خواهند برد. اما با گسترش فردیت و خردگرایی در جامعه، چنانکه لزوم همکاری در عین حفظ استقلال شخصیت و یاری تنها به بخشی از جامعه که به راستی مفید است و عدم پایبندی به چیزها برپایه‌ی دلایل انتزاعی امروز با رشد و گسترش دانش حقیقی و خصوصا خصومت مذهب و نگاه مذهبی با آن دیگر فرصتی برای خدا و دین نداریم و باید این ستون برجسته‌ی فرهنگی جوامع مانده در مراحل آغازین تمدن را کنار بگذاریم، زیرا قصد و توانایی عزیمت به مراحل بعدی را پیدا کرده‌ایم.

از نظر اخلاقی من گمان نمی‌کنم مذهب توانایی به چالش کشیدن اخلاقیات سکولار را داشته باشد، خصوصا که خود آن امروز به دست و پا زدن افتاده و می‌خواهد با خود را مطابق با آن جلوه بدهد و گفتگو را هنوز به بحث وارد نشده از پیش باخته. اسلامگرایان با ضجه و لابه تلاش می‌کنند جلوه بدهند برده‌داری در اسلام حلال و مجاز شمره نشده زیرا تحت اخلاقیات مدرن که برده‌داری را نفی می‌کند کمرشان خُرد شده، یا می‌کوشند نشان بدهند عایشه موقع خوابیدن به زیر محمد هفده سال و سیصد و شصت و یک روز قمری داشته زیرا طبق اخلاقیات بسیار بسیار متاخری که دستاورد رویکری تماما سکولار به انسان و مفهوم بلوغ است سکس آدم بالای بیست سال با زیر ده سال بیماری روانی/جنسی تلقی می‌شود و غیراخلاقیست و ... یعنی امروز چه بخواهیم یا نه، این دین است که از زیر صافی بسیار تنگ اخلاقیات عبور می‌کند و دینمان را پس از سنجش با معیارهای اخلاقی خوب تشخیص می‌دهیم نه بالعکس.

یک تبصره اینجا هست، و آن کارکرد تمامیت خواه دین در جوامع مدرن است. این کارکرد که در جوامع سنتی باعث هماهنگی اخلاقی می‌شده و این ویژگی ذاتا مثبتی بوده(زیرا در جهانی که از هر هزار نفر تنها یکی توانایی خواندن و نوشتن دارد بهتر است که همه‌ی افراد جامعه به کد اخلاقی یکسانی پایبند باشند تا دانه‌دانه درستی/نادرستی عینی کارها را با خرد و تعقل خود بسنجند)امرز اما که دسترسی و توانایی درک علم و دانش یک بچه‌ی دوازده ساله‌ بیشتر از همان افلاطون است، و هرکس به سادگی توانایی تشخیص امر مفید برای جامعه از امر زیانبار را دارد، سرکوب دینی دیگر مدلهای اخلاقی باعث پدید آمدن فضای خالی در جامعه می‌شود که ما امروز شاهد آن هستیم. در این معنی که شخص «می‌داند» آنچه دین درحال تبلیغ آنست مشتی اباطیل غیرعملی‌ست، اما وانمود می‌کند که پایبندی به آنها به نحوی نشان دهنده‌ی تعهد بیشتر نسبت به باقی مردم است. زمانی که این ارزشها و مدلهای اخلاقی بر اثر ناکارآمدی مطلق از اعتبار ساقط شدند، ما برای مدت کوتاهی(یکی دو دهه)با خلا اخلاقی مشابه آنچه در ایران امروز می‌بینیم روبرو خواهیم شد، چیزی از جنس همانکه ایوان کارامازوف هشدارش را می‌داد، «همه‌ کس همه چیز را مجاز خواهد دانست». تجربه‌ی جوامع سکولار غربی نشان داده که خیلی زود این فضای خالی با مدلی بسیار منطقی‌تر، کارآمدتر و تغییرپذیرتر پر می‌شود که در آن شخص محدوده‌ی مشخصی از آزادی‌ها، امتیازات و مسئولیتها دارد که همگی با هم در تناسب قرار دارند.

Russell

6-گمان میکنی که احتمال دارد در طول حیات خود با موجودات هوشمند فرازمینی روبرو شوی?

احتمال خیلی بالایی می‌دهم که وجود داشته باشند اما اینکه طی دویست/سی‌صد سال آینده که من زنده هستم خودشان را نشان بدهند بعید نیست اما احتمال بسیار ناچیزی هم دارد. ☺️

Dariush #۲۲

درود بر شما؛

اگر مجبور به انتخاب یکی باشید، میان ایرانِ دموکرات، یعنی چیزی شبیه به مثلا فرانسه‌ی امروز و یک کشور آنارشی، کدام را برای زیستن انتخاب میکنید؟

فلسفه عدالت از نظر شما چیست؟

آیا تمایل دارید که یک سیستم نامرئی و فراطبیعی (نه لزوما خدا یا چیزی شبیه به آن) برای جزای اعمال انسانها در همین دنیا وجود میداشت(اگر فلسفه خیر و شر را بپذیریم)؟

چقدر به نقد از نگاه تاریخی اعتبار میدهید؟برای مقایسه نیچه (که در این روش شاخص ترین است) اخلاق را از نگاه تاریخی بررسی میکند و آنرا بی‌ثمر و دست‌وپاگیر میبیند و اسپینوزا همین اخلاق را فارغ از عینیات و به صورت مجرد تحلیل میکند. همچنان که خودتان هم کم و بیش از همین نگاه‌ تاریخی برای نقد سیاست استفاده کرده اید.

فلسفه ادبی یا ادبیات فلسفی؟

از نظر شما فلسفه در ذات خود نفعی برای بشر داشته است؟و فلسفه‌ی امروز در مقایسه با علومی چون فیزیک ، ریاضی ، ژنتیک و بیولوژی، چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟یعنی با توجه به پیشرفت‌هایی که این علوم داشته‌اند به گونه ای که میتوان با اتکاء بر آنها بخشی از هستی را تا حد قابل‌دریافت و قابل قبولی توصیف کرد، آیا باور دارید که فلسفه همچنان میتواند همان جایگاهی را داشته باشد که مثلا در قرن 19 و 20 داشت؟و اساسا چه حوزه‌ای برای فلسفه تعریف میکنید؟

فارغ از مفاهیم بیولوژیک، وحشت را چگونه تعبیر میکنید؟

رمانتیسم از نگاه شما؟

کدامیک عرصه زلال‌تری برای بروز و ظهور نبوغ است؟هنر یا علم؟

در تحلیل‌های تاریخی، بیشتر به نگاه هگلی توجه دارید یا نیچه‌ای؟(در نگاه‌تان نقش توده‌ها و فرهنگ‌ها برجسته‌تر است یا رهبران و پیشروان؟)

پ.ن:اگر حوصله تان نکشید ، هرکدام از پرسشها را که خواستید پاسخ ندهید.به عنوان کسی که پیش از شما در همین موقعیت قرار داشت، به خوبی متوجه شرایط هستم.💐

Mehrbod #۲۳

من بر پاد دیگر دوستان انگار همیشه پرسشهای شخصی و روانشناسیکتر دارم, هر کدام را نپسندیدی رد شو امیر جان, اگر خسته نشدی باز هم پرسش داریم!


١. در شترنگ کدام مهره را از همه بیشتر میدوسی + کدام مهره را از همه توانمندتر میبینی؟

٢. برای راههای پیش روی آدمی, از گزینش میان هومنواره‌های (humanoid) هوشمند (artificial intelligence) یا تکینگی کدام راه را بهتر میدانی؟

٣. اگر بیانگاریم خدا و اهریمن هر دو باشنده‌اند, کدام را گیراتر میبینی؟ بگوییم در همان شترنگ میان خدا و اهریمن

٤. چند رابطه‌یِ عشقی (براورد) تاکنون داشته‌ای و رویهمرفته چه امتیازی به آنها میدهی؟

٥. بزرگترین دستاورد یا آموزه‌یِ روانی/مغزی خودت در زندگی را چه میدانی؟

٦. اگر وادار به گزینش میان دختری با زیباییِ ١٠ از ١٠ و تودوبرو ولی کمابیش نادان و دختری با زیباییِ ٦ ولی خردورز باهوش باشی, کدام را میگزینی؟

٧. اگر بخواهی به زبان دلخواه به خودت یک «لقب» بدهی, خودت را چه مینامی؟

٨. میان هموندان دفترچه سه کاربری که اگر بیرون میتوانستی ببینی کدامها میبودند؟

Soheil #۲۴
Ouroboros

هیچکدام. سطج گفتمان سیاسی در ایران چندان حقیر و ترحم‌برانگیز است که متفکران و نظریه‌پردازان سیاست در ایران هنوز باید در نقد «مجاهدین خلق» و سلطنت مطلقه‌ی پهلوی بکوشند و در بند توجیه سکولاریسم برای خدافروشان و دموکراسی برای فقاهت باوران باشند، در چنان محیطی عرصه بر اندیشه‌های بکر و سازنده چه مایه تنگ خواهدبود و بسیار مانده تا به حد و اندازه‌های لازم برای نظریه‌پردازی جدی در عرصه‌های علوم سیاسی برسیم.

اخبار مربوط به آنارشیستها رو کم و بیش دنبال می کنم. نظرتون راجع به جایگاه آنارشیسم در بین ایرانیان چیه؟ خود من اخیرا متوجه شدم که دو تا از دوستای نسبتا جدیدم آنارشیست هستند(یا دستکم خیلی متمایل به آن هستند)!!🐤 این برام غیر منتظره و عجیب بود. به نظرت اصلا آنارشیسم در ایران شانسی داره؟!

Ouroboros #۲۵
Dariush

درود بر شما؛

درود داریوش گرامی.

Dariush

اگر مجبور به انتخاب یکی باشید، میان ایرانِ دموکرات، یعنی چیزی شبیه به مثلا فرانسه‌ی امروز و یک کشور آنارشی، کدام را برای زیستن انتخاب میکنید؟

«کشور آنارشیک» نوعی تناقض اسم و صفت است، همچون مثلث ِ چهارگوش. آنارشیسم برخلاف دیگر ایسمها نیمه‌راه و کم‌کم حتی در تئوری هم امکان‌پذیر نیست، و سرتاسر جهان بصورت واحد باید به سمت آن حرکت بکند. ما در مسیر درستی برای رسیدن به آن هدف غایی هستیم، اما تا مقصد راه طولانی مانده. وانگهی به هرحال اگر انقلاب آنارشیستی در جهان رخ بدهد، هرجا که باشد احتمالا خودم را به آن خواهم رساند و به عنوان بخشی مهم از تاریخ بشر در آن مشارکت خواهم کرد. بطور خلاصه در سیاست همچون لنین اصل را بر کنش مستقیم می‌گذارم تا بر ایدئولوژی، یعنی همینکه گروهی از مردم برپاد نظام مستقر و ظلم آن بپا خواسته‌اند به خودی‌خود امری‌ست مثبت و روبه پیش، حتی اگر بطور موقت به سد مستحکمی همچون جمهوری اسلامی بخورد، در بلندا بی‌گمان به سود آن ملت بوده.

Dariush

فلسفه عدالت از نظر شما چیست؟

توازن قدرت، امتیاز و حق میان عناصر فعال در یک مجموعه می‌شود عدالت، عوامل گوناگونی در تاریخ بشر به برهم زدن این توازن بطور دائم یا موقت مشغول بوده‌اند، مثل سرمایه‌داری که بطور مداوم به ترویج بی‌عدالتی، یا برهم زدن توازن در جامعه مشغول بوده، یا دولت، که بزرگترین مرجع نقض مداوم آن در کًُل تاریخ به حساب می‌آید. در جهان امروز متاسفانه بیشینه‌ی ساز و کارهای جامعه برای تضعیف عدالت به نفع گروه‌های گوناگون تنظیم شده‌اند، و هریک با هدفی به ترویج بی‌عدلتی، گاهی با نیات آشکار و گاهی با اهداف پنهان مشغول هستند. در تجربه‌ی زندگی روزمره خودم، امروز اگر موفق هستم(که گمان می‌کنم هستم)، بر پاد جامعه، خانواده، قانون، مذهب و نظام اقتصادی حاکم در وطن، و بعد کشور میزبان چنان شده‌ام.. باید این سدها را از پیش روی فرد جهت اعتلای هرچه بیشتر او برداشت، و ساختارهای جامعه را هر مدتی یکبار به روز کرد تا از تمامیت‌خواه شدن آنها یا در اختیار گروه و بخشی خاص از جامعه قرار گرفتنشان پیشگری کرد.

برابری را به جزئی جدانشدنی از عدالت می‌دانم و هرگونه اقدامی برای رسیدن به هر نوعی از عدالت با نقض برابری را در تضاد می‌بینم و محکوم به سرنوشتی مشابه فمینیسم، که به تبعیضهای شدیدتر در جهت مخالف منجر شده.

درباره‌ی این موضوع به خصوص، راستش هرچه بیشتر می‌گذرد، بیشتر به این باور کذایی اعتقاد پیدا می‌کنم که هیچ چیز در جهان به مانند «حق طبیعی» وجود خارجی ندارد و ما تنها در کلافی سخت بهم پیچیده از امتیازات پیشفرض‌ تلقی شده سردرگم شده‌ایم. روزانه چهار هزار کودک بر اثر نداشتن غذای کافی جان خود را از دست می‌دهند. یعنی هر روز که ما از خواب برمی‌خیزیم تا هنگامه‌ی شب، چهار هزار انسان احتمالا بی‌گناه و بی‌آزار، فقط بدلیل نداشتن غذای کافی جهت زنده ماندن، از بدیهی‌ترین، ابتدایی‌ترین و اساسی‌ترین «حق» در جهان، یعنی حق حیات محروم شده‌اند. این حقیقت که مدتی‌ست مرا به خود مشغول کرده مایه‌ی پدید آمدن بدبینی شدیدی نسبت به کُل مفهوم حق در نظرم گردیده.

Dariush

آیا تمایل دارید که یک سیستم نامرئی و فراطبیعی (نه لزوما خدا یا چیزی شبیه به آن) برای جزای اعمال انسانها در همین دنیا وجود میداشت(اگر فلسفه خیر و شر را بپذیریم)؟

بله، مشروط بر آنکه داوری عادلانه می‌بود، یعنی در جهت بازگرداندن توازن به جامعه‌ی بشری نه فقط مجازات کسانی که از یک کُد اخلاقی یا هنجار اجتماعی تخطی کرده‌اند.

Dariush

چقدر به نقد از نگاه تاریخی اعتبار میدهید؟برای مقایسه نیچه (که در این روش شاخص ترین است) اخلاق را از نگاه تاریخی بررسی میکند و آنرا بی‌ثمر و دست‌وپاگیر میبیند و اسپینوزا همین اخلاق را فارغ از عینیات و به صورت مجرد تحلیل میکند. همچنان که خودتان هم کم و بیش از همین نگاه‌ تاریخی برای نقد سیاست استفاده کرده اید.

راستش گمان می‌کنم ترجیح ما در روش‌شناسی باید بر مبنی نگاهی عمیقا ایدئولوژیک باشد و برتری عینی برای روش خاصی از سنجشگری نمی‌یابم. بر این مبنی، شخصا تبارشناسی را روشی مرتبط و موجه برای نقد می‌دانم هرچند گاهی از نتایجی که به بار می‌آورد متعجب و حتی خندان می‌شوم.

Dariush

فلسفه ادبی یا ادبیات فلسفی؟

قطعا ادبیات فلسفی، فلسفه‌ی ادبی چیزی بجز عبارت‌پردازی‌های ملال‌آور و بی‌معنا یا ضدمعنا نیست.
هرچند اگر حق انتخاب بیشتری داشتم می‌گفتم هیچکدام، زیرا ادبیات به خودی‌خود ابزار بسیار قدرتمندی‌ست و توانایی ابراز مفاهیم را به نحوی بسیار ژرف و ماندگار و دقیق داراست، و برای تولید معنا یا رسیدن به عمق عینی نیازی به فلسفه ندارد.

Dariush

از نظر شما فلسفه در ذات خود نفعی برای بشر داشته است؟و فلسفه‌ی امروز در مقایسه با علومی چون فیزیک ، ریاضی ، ژنتیک و بیولوژی، چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟یعنی با توجه به پیشرفت‌هایی که این علوم داشته‌اند به گونه ای که میتوان با اتکاء بر آنها بخشی از هستی را تا حد قابل‌دریافت و قابل قبولی توصیف کرد، آیا باور دارید که فلسفه همچنان میتواند همان جایگاهی را داشته باشد که مثلا در قرن 19 و 20 داشت؟و اساسا چه حوزه‌ای برای فلسفه تعریف میکنید؟

بله سودهایی داشته، اما در قیاس با ادعاهای مورد برسی آن(خود هستی و کیستی و چگونگی حیات و مفهوم قدمت و ذات و...)بسیار خرد و اندک بوده‌اند. بیشتر نفع آن در روش بوده تا در متن.
راستش گمان می‌کنم فلسفه امروز از همیشه درگیرتر است، زیرا ما در زندگی روزمره با پرسشهای فلسفی روبرو هستیم و هرکس فارغ از حرفه‌ای که دارد، به نوعی با آن در ارتباط قرار می‌گیرد و جایگاه آن در عمل خیلی عمیق‌تر و موثرتر از همانی‌ست که در قرون قبل داشت. ما در کم و بیش تمام علوم با مسائلی روبرو هستیم که پرسمان‌های فلسفی عمیقی برمی‌انگیزند و برای درک آنها نیاز به آشنایی با آنست. در فیزیک چیزهایی از قبیل تئوری ریسمان‌ها یا جهان‌های متعدد نوعی نظریه‌پردازی‌های فلسفی به نگر می‌آیند، در بیولوژی پرسشها و چالشهای اخلاقی بسیار جدی و مهمی مطرح شده که جز با فلسفه نمی‌توان به آنها پاسخ داد و جدا از علما، مردمان عادی هم نوعی نیاز برای دانستن روشهای گوناگون استدلال و سفسطه جهت پیدا کردن حقیقت در جهانی تحت هجمه‌ی تبلیغات دیوانه‌وار را احساس می‌کنند. در میان کتب غیرتخیلی پرفروش در آمریکا تقریبا همیشه یکی دو کتاب فلسفی درباره‌ی منطق و استدلال و شناخت هست که در حالت عادی جایی میان آنهمه کتاب درباره‌ی تاریخ و قاتلان سریالی و چگونه شوهران خود را عاشق کنیم نداشتند.

Dariush

فارغ از مفاهیم بیولوژیک، وحشت را چگونه تعبیر میکنید؟

اثری که مشاهده یا درک ناگهانی واقعه‌ای چنان ناگوار که پیشتر شدنی تصور نمی‌شد بر ما باقی می‌گذارد.

Dariush

رمانتیسم از نگاه شما؟

بالاترین حد از شناخت و تجربه‌ی عاطفی نوع بشر تا امروز.

Dariush

کدامیک عرصه زلال‌تری برای بروز و ظهور نبوغ است؟هنر یا علم؟

عجب پرسش جالب و چالش‌برانگیزی!
راستش گمان می‌کنم پاسخ درست به یک دلیل علم باشد، زیرا بدلیل گستردگی عرصه‌ها انواع گوناگون‌تری از نبوغ را می‌توان در آن به فعلیت درآورد، حال آنکه نبوغ هنری در هر رشته و شاخه‌ای که باشد، گویی همواره از یک جنس است. اینهم هست که درابن دو شاخه، گونه‌های متفاوتی از نبوغ در کار هستند، نه فقط متفاوت در قالب، بلکه در تمامی دیگر عرصه‌های تصورشدنی و قابل برسی..یک محدودیت که نمی‌توان گفت، دشواری دیگری که در ابراز نبوغ هنری می‌یابم بهایی‌ست که هنرمند برای به فعلیت درآوردن نبوغ خود پرداخت می‌کند، در علم ما کمتر کسی را همچون ون گوگ می‌یابیم.

Dariush

در تحلیل‌های تاریخی، بیشتر به نگاه هگلی توجه دارید یا نیچه‌ای؟(در نگاه‌تان نقش توده‌ها و فرهنگ‌ها برجسته‌تر است یا رهبران و پیشروان؟)

در میان ایندو نگاه هگلی را درست‌تر می‌یابم. پیشوایان چیزی فراتر از بازیچه‌های فرهنگی که تولیدشان کرده و پیاده‌هایی جهت اعتلا/نابودی آن نیستند.

Theodor Herzl #۲۶
  1. به نظر شما مارکس به دنبال دولتی کردن همه چیز بود یا آنارشیسم؟
  2. آیا فکر می‌کنید لنین و تروتسکی به نظریه مارکس خیانت کردند با تولید چیز‌هایی‌ مثل سیستم تک حزبی که مثلا انقلاب را پیش ببرد؟
  3. اختلاف تروتسکی با استالین بر سر چه بود؟ و چرا استالین تروتسکی را کشت؟
Ouroboros #۲۷
Mehrbod

١. در شترنگ کدام مهره را از همه بیشتر میدوسی + کدام مهره را از همه توانمندتر میبینی؟

من می‌خواهم یک پاسخ بی‌مهابا بدهم و در جواب هر دو پرسش بگویم اسب. بدیهی‌ست که اسب در میان مهره‌های میانه‌ی شترنگ است و قوی‌ترین آنها وزیر است، اما اگر بتوانید بازی خوبی از اسب بگیرید، همیشه در یکی از دشوارترین مراحل بازی یعنی گذر از گشایش به میان‌بازی موفق خواهید بود زیرا حریف به نوعی درحال دست و پنجه نرم کردن با اسبهای شماست. این از هر صد بازی در نودتا حقیقت دارد.

Mehrbod

٢. برای راههای پیش روی آدمی, از گزینش میان هومنواره‌های (humanoid) هوشمند (artificial intelligence) یا تکینگی کدام راه را بهتر میدانی؟

دومی را. بیولوژی خیلی پیچیده‌تر و بدوی‌تر از آنست که قادر به خلق کمالی باشد که ما به دنبال آن هستیم و بی‌شک شکست خواهد خورد. هوش مصنوعی را اما تا درصد معقولی می‌توان پیشبینی‌پذیر آفرید و با چشم امیدوار نتیجه‌ی کار را تماشا کرد.

Mehrbod

٣. اگر بیانگاریم خدا و اهریمن هر دو باشنده‌اند, کدام را گیراتر میبینی؟ بگوییم در همان شترنگ میان خدا و اهریمن

ابلیس را، نه گفتن به مرجع قدرت، جستجوی استقلال و سر فرو نیاوردن پیش بالاترین نهاد سلطه؟ چه چیز را می‌توان دوست نداشت؟
هرچند اندکی هم بستگی دارد به اینکه خدا و اهریمن کدام دین را واقعی فرض کرده‌ایم؟ خدای اسلام و یهودیت به نظر شرورتر از شیطان آنها هستند. خدای مسیحیت اما پدر دلسوز و خطاپوشی‌ست که به پسرکشی/خودکشی(؟) برای نجات بشر اقدام ورزیده، و اگر به راستی وجود می‌داشت، نمی‌دانم، شاید نوعی احساس شرم برای نه گفتن به او در خود احساس می‌کردم و در رودربایستی هم که شده لوسیفر را آنچنان که شایسته است نمی‌ستودم.

Mehrbod

٤. چند رابطه‌یِ عشقی (براورد) تاکنون داشته‌ای و رویهمرفته چه امتیازی به آنها میدهی؟

2 تا. نمره‌های بالایی می‌دهم چراکه به تراژدی ختم نشدند و اکنون هر دو را با لحظات شاد و نابی که داشته‌اند به خاطر می‌آورم. یکی هم که در حال حاضر شدیدتر از دو تای قبلی‌ جریان دارد و نمی‌دانم بر سر آن چه خواهد آمد.

Mehrbod

٥. بزرگترین دستاورد یا آموزه‌یِ روانی/مغزی خودت در زندگی را چه میدانی؟

اینکه تا بحال به هیچ موضوع دشواری که با مطالعه و تحقیق بسنده قادر به درک آن نباشم برنخورده‌ام. اینرا بسیار گرامی می‌دارم زیرا با برخوردن به سدهای ذهنی در شترنگ آشنایی دارم و آنها را در میان عذاب‌آورترین ناتوانی‌های موجود در هستی تلقی می‌کنم.

Mehrbod

٦. اگر وادار به گزینش میان دختری با زیباییِ ١٠ از ١٠ و تودوبرو ولی کمابیش نادان و دختری با زیباییِ ٦ ولی خردورز باهوش باشی, کدام را میگزینی؟

مهربد پرسشهایت به نحو شگفت‌انگیزی فاقد جزئیات ضروری هستند، گزینش برای چه کاری؟ برای سکس، 10 از 10 را قطعا ترجیح خواهم داد، برای دوستی اما بی‌شک و درنگ دومی را می‌گزینم، زیرا هرگز نمی‌توانم حماقت را بیش از چند ساعت تحمل کنم و زن خرفت نیز برایم دو چندان بیزاری برانگیز و اعصاب خُردکن است.

Mehrbod

٧. اگر بخواهی به زبان دلخواه به خودت یک «لقب» بدهی, خودت را چه مینامی؟

خودستا.
بسیار برازنده و گویاست، کمی شدیدتر از خودخواه، اندکی خفیف‌تر از خودشیفته.

Mehrbod

٨. میان هموندان دفترچه سه کاربری که اگر بیرون میتوانستی ببینی کدامها میبودند؟

سه نفر کم است، دوست دارم شمار بیشتری از کاربران اینجا را بیرون ملاقات بکنم.
شما را، چراکه می‌خواهم بدانم هنگامی که عربی تکلم می‌کنید چه شکلی می‌شوید.

آنارشی را زیرا می‌خواهم ببینم چگونه آدمی‌ست و با دیگران چه رفتاری دارد، آیا تصورات من درباره‌ی شخص او درست بوده یا غلط.

راسل را زیرا دوست دارم یک شترنگی با او بزنم و به نحوی جدی درباره‌ی فرگشت گفتگو بکنیم.
میلاد را زیرا به نظر می‌رسد کامپنی بسیار خوبی باشد و با او به آدم خوش بگذرد.
آن «ایدئولوژی خردگرایی» را هم دوست دارم ببینم زیرا میان اینهمه کاربری که طی سالها با ایشان به بحث نشسته‌ام، تنها کسی بود که حس کنجکاوی مرا برانگیخت.

Ouroboros #۲۸
Bibak

اخبار مربوط به آنارشیستها رو کم و بیش دنبال می کنم. نظرتون راجع به جایگاه آنارشیسم در بین ایرانیان چیه؟ خود من اخیرا متوجه شدم که دو تا از دوستای نسبتا جدیدم آنارشیست هستند(یا دستکم خیلی متمایل به آن هستند)!!این برام غیر منتظره و عجیب بود. به نظرت اصلا آنارشیسم در ایران شانسی داره؟!

شمار آنارشیستها در ایران بی‌شک زیاد است زیرا بدبینی ذاتی نسبت به دولت در میان مردم ما هست که به اقبال آن یاری فراوانی می‌رساند. اما آنقدر که بتوانند انقلابی آنارشیستی پی بریزند و پایه‌های اجتماعی را دگرگون بکنند بسیار بعید می‌دانم. اساسا حرکت جامعه را صعودی می‌بینم و آنارشیسم را مرحله‌ی آخر پیشرفت سیاسی، تا از تمامی دیگر مراحل عبور نکرده باشیم رسیدن به آن کمی آرمان‌خواهانه به نظر می‌رسد. من گمان می‌کنم جوامع بشری اگر با انفجار و تغییر خاصی روبرو نباشند چنین مسیری را طی می‌کنند: لیبرال دموکراسی > سوسیالیسم متمرکز > سندیکالیسم غیرمتمرکز > آنارشیسم.

بله اندکی مضحک است اما جور دیگری رسیدن به شرایطی بی‌دولت، پلیس، مالکیت، کشور و زندان را ممکن نمی‌بینم.

Anarchy #۲۹
Ouroboros

آنارشی را زیرا می‌خواهم ببینم چگونه آدمی‌ست و با دیگران چه رفتاری دارد، آیا تصورات من درباره‌ی شخص او درست بوده یا غلط.

امیر جان دنبال این بودم که چه سوالی ازت بپرسم که خودت سوال رو جور کردی😜!! البته این سوال باید بمونه برای وقت دیگه ای و نه الان شاید...

در زندگی چه چیزی بوده که آرزوی اون رو داشتی یا داری ولی بهش نرسیدی یا میدونی نمیرسی ؟

Anarchy #۳۰

یه سوال دیگه هم داشتم، در این دنیای مجازی چه کسی بیشترین تاثیر رو داشته در شکل گیری،تغییر یا اصلاح تفکراتت؟ منظور همین فورم های اینترنتی هست...

Ouroboros #۳۱
David Hume

به نظر شما مارکس به دنبال دولتی کردن همه چیز بود یا آنارشیسم؟

درود.
مارکس بی‌شک به دنبال دولت‌زدایی بود، وانگهی چند اشتباه بسیار بزرگ در کُل پروژه‌ی خود داشت، اول اینکه گمان می‌کرد تسخیر قدرت سیاسی واپسین مرحله‌ از انقلاب است و همه چیز با حاکم شدن کارگران به پایان می‌رسد. از همان روز نخست در عمل خطا بودن این فرض مشخص شد، و قدرت تازه بدست آمده‌ بلادرنگ بدل به یک نومانکلاتور جدید و قدرتمندتر از سابق شد، زیرا مهمترین وجه زندگی اجتماعی را نیز تماما در اختیار داشت. مارکسیستهای بعدی(همچون گرامشی)با مشاهده‌ی شکست تجربه‌ی اکتبر سرخورده و متحیر تلاش کردند نوعی گذار فرهنگی و اقتصادی را مقدم بر تصاحب قدرت سیاسی بدانند.

اشتباه دیگر او در تحلیل از نظام سرمایه‌داری و گنجایشهای ذاتی آن بود، خصوصا اینکه دستگاه مذکور توانایی به شراکت فراخواندن کم و بیش همه کس را در خود دارد و به چنان ارتقا کیفی سطح زندگی بطور عمومی می‌انجامد که در تناسب، زندگی کارگران قرن بیستم در کشورهای پیشرفته‌ی صنعتی از همان شاهان قرن نوزدهم مجلل‌تر و مرفه‌تر می‌شود. مارکس گمان می‌کرد لندن قرن نوزدهم با آن شرایط به راستی خشم‌آوری که کارگران و اقشار فرودست متحمل می‌شدند تازه آغاز بدبختی‌ها برای پرولتاریاست، و اوضاع هر روز از آنهم بدتر خواهد شد. این اشتباه آنقدرکه پوپر تلاش کرد بنماید مهم و کلیدی و بزرگ نبود، یعنی کُل انتقاد مارکس از سرمایه‌داری بر آن بنا نشده بود، اما همچنان پاره‌ای تعیین‌کننده از تحلیلی بود که برای پیشبینی آینده‌ی دستگاه تدارک دیده بود.

یک مورد دیگر هم نگاه هگلی بود که به مفهوم دولت داشت، و گمان می‌کرد دولت ایده‌آلی می‌تواند وجود داشته باشد که مردم را به سوی آزادی و برابری و عدالت بیشتر رهنمون بکند.

David Hume

آیا فکر می‌کنید لنین و تروتسکی به نظریه مارکس خیانت کردند با تولید چیز‌هایی‌ مثل سیستم تک حزبی که مثلا انقلاب را پیش ببرد؟

هرگز نمی‌توان گفت «خیانتی» درکار بوده و من حتی گمان نمی‌کنم انحرافی وجود داشته. تمام این دیوهایی که در قرن بیستم خودشان را مارکسیست لقب دادند و جنایات باورنکردنی بنام آن مرتکب شدند بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ کمونیسم را تشکیل می‌دهند و نشان‌دهنده‌ی اشتباهات آشکاری در محاسبات متفکران آغازین آن هستند. بدیهی‌ست که خیلی از آنها به فرمایش نوشته‌های مارکس آنچه کردند را انجام ندادند و احتمالا بخش بزرگی از ارتکاباتشان در تضاد مستقیم با آرمانها و تئوری‌های مارکس بوده، وانگهی این معنایی ندارد بجز نادیده گرفتن فاکتورهایی که به این تضادها و خطاها انجامیده. ۹۰٪ کشتارها تحت نام کمونیسم را ناسیونالیستها انجام دادند، مارکس معتقد بود ناسیونالیسم انحرافی‌ست زودگذر در تاریخ شکل‌گیری جنبش طبقه‌ی کارگر و با پیدایش نخستین جرقه‌های انقلاب تماما محو خواهد شد!

بطورکلی خیانت و انحراف و «این همان نیست» دفاعیات درستی نیستند، مسلم است که مارکس خواستار و مروج نسل‌کشی نبود، اما بخشی از نظریه‌های او این امکان را به کسان می‌داد تا بتوانند نسل‌کشی را توجیه بکنند. این ایراد تمام ایدئولوژی‌ها و افکاری‌ست که پیش از هالوکاست پدید آمده‌اند و در آنها ابزار لازم برای جلوگیری از سوء استفاده‌های احتمالی پیشبینی نشده.

David Hume

اختلاف تروتسکی با استالین بر سر چه بود؟ و چرا استالین تروتسکی را کشت؟

تروتسکی طرفدار «انقلاب مداوم»، یعنی صادر کردن انقلاب به تمام جهان بود و باور داشت نمی‌توان کشور کمونیستی مستقلی در جهان کاپیتالیستی ابداع کرد، استالین طرفدار «سوسیالسم محلی» بود و می‌گفت ابتدا باید روسیه را به مرحله‌ی صنعتی‌ رساند، از سوسیالیسم عبور داد و سپس به فکر صدور انقلاب بود. اختلافات ایدئولوژیک اما میان ایندو بیشتر بازی سیاسی بودند و مشکل اصلی بر سر تصاحب قدرت در دیکتاتوری جدید بود. استالین در بازی‌ بسیار قهارانه‌ای تروتسکی را از کمیته‌ مرکزی حزب بیرون انداخت و او هم بهت‌زده و متحیر باقی عمر را به دندان قروچه گذراند.

اینجا تصویری که تروتسکیستها می‌کوشند از «رفیق پاکباخته برای خلق» ارائه بدهند کس و شعری بیش نیست، زیرا همین قهرمان بی‌بدیل خلق چهار سال پیشتر در جنگ داخلی با سفیدها متحد شده بود و آنارشیستها را تا آخرین نفر کشتار کرده بود، و به خوبی با ماهیت حقیقی نظام در حال استقرار آشنایی داشت.

کشتن او بخشی پایان از ترور تمامی عناصر نامطلوب توسط پلیس استالینی بود، که با قتل عام میلیونها نفر همراه شد، تروتسکی میان ارتشیان و مردم عادی محبوب بود و دیکتاتورهای دیوانه از هیچ چیز بیش از سیاستمداران محبوب نمی‌ترسند.

Ouroboros #۳۲
Anarchy

در زندگی چه چیزی بوده که آرزوی اون رو داشتی یا داری ولی بهش نرسیدی یا میدونی نمیرسی ؟

چیز خاصی نبوده. اینطورکه شما پرسیدید گمان نمی‌کنم اصلا چیزی را چنان خواسته باشم! 😊😓
چیزها را برای مدتی می‌خواهم و اگر نشدنی باشد می‌روم سراغ «بهترین چیز بعدی».

Anarchy

یه سوال دیگه هم داشتم، در این دنیای مجازی چه کسی بیشترین تاثیر رو داشته در شکل گیری،تغییر یا اصلاح تفکراتت؟ منظور همین فورم های اینترنتی هست...

در فرومهای فارسی زبان؟ این ابراز بی‌مهابای خداناباوری و ضدیت با اسلام قطعا اثر مجاورت با مزدک است، اگرنه دین و خدا و اسلام هیچوقت برایم بطور جدی مطرح و مهم نبوده‌اند(خصوصا آنقدرکه بخواهم خود را «اسلام‌ستیز» لقب بدهم). پس باید بگویم مزدک.

Anarchy #۳۳

امیر جان ببخشید سوالات رو پراکنده میپرسم...ذهن آشفته ای دارم این روزها !!

1)بزرگترین ترسی که در زندگی داشتی/داری چیه؟

2)در لحظات سختی که در زندگیت داشتی/داری چه چیزی به تو انرژی میداده/میده و تو رو امیدوار نگه میداشت/میداره؟

Ouroboros #۳۴
Anarchy

1)بزرگترین ترسی که در زندگی داشتی/داری چیه؟

مُردن. چیزی هراسناک‌تر از مغاک نیستی را نمی‌توان تصور کرد.

Anarchy

2)در لحظات سختی که در زندگیت داشتی/داری چه چیزی به تو انرژی میداده/میده و تو رو امیدوار نگه میداشت/میداره؟

لذت فائق آمدن بر آن مشکل هموراه انگیزه‌بخشی بالایی داشته و دارد. هرگاه به مسئله‌ای دشوار برمی‌خورم یا دشواری جانکاهی سر راهم قرار می‌گیرد، به لحظات پیروزی و شادکامی منتج از آن می‌اندیشم.

Mehrbod #۳۵

امیر جان اگر بخواهی سه پند مهادین و کلی برای زندگی بدهی, چه خواهند بود؟

Theodor Herzl #۳۶
Ouroboros

اینجا تصویری که تروتسکیستها می‌کوشند از «رفیق پاکباخته برای خلق» ارائه بدهند کس و شعری بیش نیست، زیرا همین قهرمان بی‌بدیل خلق چهار سال پیشتر در جنگ داخلی با سفیدها متحد شده بود و آنارشیستها را تا آخرین نفر کشتار کرده بود، و به خوبی با ماهیت حقیقی نظام در حال استقرار آشنایی داشت.

من اکثر کمونیست‌هایی‌ که دور و برم بودند همه تروتسکیست بودند تقریبا و چنان از این شخص قدیس ساختند که انگار اگر بعد از لنین او بجای استالین به قدرت میرسید ، روسیه بهشت می‌‌شد.

Ouroboros #۳۷
David Hume

من اکثر کمونیست‌هایی‌ که دور و برم بودند همه تروتسکیست بودند تقریبا و چنان از این شخص قدیس ساختند که انگار اگر بعد از لنین او بجای استالین به قدرت میرسید ، روسیه بهشت می‌‌شد.

اگر تروتسکی قدرت می‌گرفت احتمالا کشتارهای سیاسی خیلی کمتر می‌بودند و اقدام به صادر کردن انقلابیون به آلمان قبل از قدرت گرفتن نازیها می‌کرد. اما تصویر کردن او به عنوان فرشته‌ای که بازی را به ابلیسی باخت یکسره برآمده از خیال‌پردازی‌های رقت‌انگیز ستونهای از هم پاشیده‌ی چپ سنتی‌ست.

پ.ن: یک نگاهی به این بیاندازید: قیام کرونشتات

Mehrbod

امیر جان اگر بخواهی سه پند مهادین و کلی برای زندگی بدهی, چه خواهند بود؟

مهربد مرا از پاسخ دادن به این پرسش معاف بدار.
هیچ اعتقادی به پند و الگو و سرمشق و گزین‌گویه ندارم و اینها را اندیشه‌های چرخ‌شده برای آدمهایی که قصدشان معاف کردن مغز از کمی کند و کاو در بطن مشکلات است می‌دانم. ☺️

Theodor Herzl #۳۸

یک نکته مهم در مورد تروتسکی هم اینکه در روز‌های آخرین خود که در مکزیک زندگی‌ میکرد نظر مثبت تری نسبت به صهیونیسم پیدا کرد، و تعدادی از سوسیالیست‌های صهیونیست که به اسرائیل رفته بودند به دیدار او در مکزیک رفتند، تروتسکی گفته بود که یهودی‌ها باید از اروپا خارج بشوند و کشور خود را تاسیس کنند ، در این میان صهیونیست‌های سوسیالیست از اینکه بزرگترین سوسیالیست انقلابی جهان(که یهودی زاده هم هست) در آن زمان به جنبش آنها نظر مثبتی پیدا کرده بود بسیار خوشحال بودند.

Russell #۳۹

خوب امیر جان:

1-در کمدی چه سبک و چه کسانی را دوست داری؟

2-نظرت درباره اصلاح طلبان و روشنفکران دینی چیست کارنامه و آینده آنها را در ایران چطور میبینی؟

3-قلیون دوست داری/داشتی؟!!

4-نگرت درباره بازی انگلیسی در شترنگ (هر چه به ذهنت میرسد)

Alice #۴۰

درود بر شما ؛ نیک آمدید ! :)
🌺

*

آیا ترک ِ سیگار برایتان ساده و آسان بود یا به سختی از آن جدا شدید ؟ جدا از زیانمندی‌اش ،
در آن دوران سُهش ِ شرمندگی و یا هرگونه حس ِ بدی به خودتان داشتید ؟

*

به احترام و ارج گذاری ِ بزرگ‌تر از خود و ریش‌سپیدان باورمندید ؟ رویهم ، چه افرادی را در زندگی‌تان
شایسته‌ی ارج و ارزش ِ خود میدانید ؟

*

اگر دختر بودید ، چگونه پسری را «لاشی» خطاب می‌کردید ؟
مردی که هم‌خوابه ها/دلبران بسیاری می‌داشت به باورتان لاشی‌ و فرومایه بود و در
جایگاه دوستی (یا هم‌بستر شدن) برایش کمترین بها و ارزشی قائل نمیشدید ؟

:)

*

تراز خنگی و حماقت مردان بیشتر است یا زنان ؟

*

به چهره‌ و خوش‌رویی ِ نگاره زیرین از 1 تا 10 نمره بدهید ! (تنها به زیبایی)

*

دختران کدام مرز و بوم از همه زیباترند ؟

*

دیدگاهتان پیرامون «اصغر فرهادی» ؟

*

پارسی سَره و پالوده توانمندتر است یا فارسی ِ آغشته به تازیک

؟

*

و سرانجام چکیده‌ی نگاهتان به زندگی تنها در «یک واژه» ؛

سپاسمندم ! :)

Ouroboros #۴۱
Russell

1-در کمدی چه سبک و چه کسانی را دوست داری؟

سورئال و تاریک و امپرویزیونال و ... را بجز «کرینج» را دوست دارم، این آخری را هم بدلیل احساس همدردی که اغلب با قربانی می‌کنم نمی‌پسندم اگرنه همچنان وجوه خنده‌آور در آن را می‌فهمم.
در میان کمدینها اما انتخابهایم حتی کلیشه‌ای تر از این خواهد بود: از قدیمی‌ترها کروچو مارکس، مو هاوارد، چارلی چاپلین و پیتر سلر را دوست دارم و به تناوب تماشا می‌کنم، از جدیدترها جرج کارلین، سایمون امستل، ساشا بارون کوهن و جری استیلر را می‌پسندم.

Russell

2-نظرت درباره اصلاح طلبان و روشنفکران دینی چیست کارنامه و آینده آنها را در ایران چطور میبینی؟

خیلی دیر آمدند و پیش از آنکه بتوانند کاری بکنند برچیده شدند، منظورم این نیست که «وقت کافی برای اصلاح مملکت پیدا نکردند»، بلکه آنقدر دیر آمدند که جمهوری اسلامی بالغ شده بود و توانست پیش از «گذشتن کار از کار» جلوی ضرر(=اصلاحات)را بگیرد و همان اندک آزادی‌های پدید آمده را نیز محدود بکند. تجربه‌ی خاتمی به نظام آموخت نمی‌توان به مردم «اندکی» آزادی داد و دست از توی جیب آنها بیرون کشید و فقط «اندکی» از اوضاع «تنش‌زدایی» کرد، اگر حکومت یک گام به پس برود، ملت دو گام پیش خواهد آمد و چشیدن طعم اندکی آزادی، اشتها برای مقدار بسیار بیشتری را باز می‌کند. چشمداشت مردم پیش از خاتمی بیرون رفتن بچه‌هایشان بی‌ترس بازداشت شدن و گوش کردن به نواری بدون سر خر بود، پس از او رسیدن به آزادی بیان و نقد و مذهب و برخورداری از حزب. دستگاه خیلی زود اینرا فهمید و مانع از پیشرفت بیشتر امیدها و آرزوها شد، و تاریخ خونبار قرن بیستم اگر یک چیز را به ما آموخته باشد، اینست که انقلاب نه از دل یاس و فلاکت، که از میان امید و آرزومندی پدید می‌آید.

روشنفکران دینی به کلی نوع دیگری از جانور هستند، و تنها شانس بقای اسلام شیعی در ایران فردا.

Russell

3-قلیون دوست داری/داشتی؟!!

نه هیچگاه به من «نمی‌ساخت» و حالم را خیلی بد می‌کرد. اکنون هم که شده‌ام از آن موجوداتی که یک روز ریشخند می‌کردم و به راستی به سلامتی خود اهمیت می‌دهم، پس نه‌ی دوبله!

Russell

4-نگرت درباره بازی انگلیسی در شترنگ (هر چه به ذهنت میرسد)

در سطوح بالا از نظر تکنیکی حرف زیادی برای گفتن دارید، خصوصا اگر در دفاع مقابل فیل ضعیف هستید و در بازی با اسب قوی، یکی از بهترین آغازها در برابر بازیکنان دینامیک است. بستگی به بازی حریفتان هم دارد، خصوصا اگر بازیکن ضعیف‌تری باشد که از اعتماد بنفس کاذب رنج می‌برد و علاقه‌ی زیادی به حمله‌های ناگهانی دارد. وانگهی من اینرا اصلا به بازیکنی که علاقمند به مطالعه‌ی دقیق گشایشها نیست پیشنهاد نمی‌کنم زیرا پتانسیل بسیار بالایی برای پیچیده‌تر کردن کار در میان‌بازی دارد و برای تسلط کامل به آن زمان و انرژی بسیار زیادی لازم است. ده‌ها ویرایش در خود شروع انگلیسی هست، ده‌ها ویرایش به هنگام بیرون رفتن از آن، و هر کدام امتیازات و ضعفهای خاص خودشان را دارند، در مقابل حریف شما نیاز چندانی به آشنایی با موقعیت‌ها ندارد و کافی‌ست هیچ اشتباهی مرتکب نشود و در دامهای شما نیافتد. بطور کلی اگر بازی شما خوب باشد گشایش قوی و موفقی‌ست.

undead_knight #۴۲

اگر باور به وجود خدا و ابدیت(یا یکی از این دو) رو شرط وجودشون بدونیم حاضری به این باورها تن بدی؟:) (البته هزاران اما و اگر داره ولی فرض میکنیم با درجه بالایی اطمینان وجود داشته باشه)

Mehrbod #۴۳

١. امیر جان کدام کشور را امروز برای زندگی از همه بهتر میدانی و چرا؟

٢. از میان این ویژگی‌هایِ خودت, به هر کدام از ١٠٠ چند میدهی:

منظم بودن
خودفریبی
سختکوشی
احساسات
خودشیفتگی

Ouroboros #۴۴
Alice

* آیا ترک ِ سیگار برایتان ساده و آسان بود یا به سختی از آن جدا شدید ؟ جدا از زیانمندی‌اش ،
در آن دوران سُهش ِ شرمندگی و یا هرگونه حس ِ بدی به خودتان داشتید ؟

نه آنرا به آسانی کنار گذاشتم، اطرافیان هم اغلب متحیر بودند زیرا من سیگاری‌ترین سیگاری بودم که می‌شناختند.
راستش تماما از یک پرسش شروع شد، کسی از من پرسید چرا سیگار می‌کشی، و منهم در جواب گفتم زیرا از آن لذت می‌برم، او دوباره پرسید اگر به راستی فقط بخاطر لذت است چرا وقتی سیگار برند خودت را نداری هر آشغالی که پیدا بکنی را آتش می‌کنی؟ من پاسخی برای این نداشتم، و همان دم با واقعیت اعتیادم آشنا شدم. هنگامی که به یقین فهمیدم سیگار چیزی فراتر از یک اعتیاد جسمانی نیست راستش دیگر میلی به سیگاری ماندن نداشتم.

Alice

* تراز خنگی و حماقت مردان بیشتر است یا زنان ؟

بطور متوسط زنان. اما نه بخاطر جنسیتشان، بیشتر بدلیل کارکردهای اجتماعی که باهوش بودن برای ایشان را ارزش که هیچ، حتی یک ضدارزش تلقی کرده.

در غرب که حصر اجتماعی برای رشد و تحصیل زنان را برداشته‌اند شعور عمومی یک زن متوسط به گمان من خیلی بالاتر از همان ِ یک مرد متوسط ایرانی‌ست.

Alice

* به چهره‌ و خوش‌رویی ِ نگاره زیرین از 1 تا 10 نمره بدهید ! (تنها به زیبایی)

7.5
منصفانه نیست این پرسش، شما از این نمره نتیجه‌گیریهای بسیاری خواهید کرد که احتمالا درست نخواهند بود. 😨

Alice

* دختران کدام مرز و بوم از همه زیباترند ؟

روسیه.

Alice

* به احترام و ارج گذاری ِ بزرگ‌تر از خود و ریش‌سپیدان باورمندید ؟ رویهم ، چه افرادی را در زندگی‌تان
شایسته‌ی ارج و ارزش ِ خود میدانید ؟

هرگز، شدیدا هم با گرایش متاخر فرهنگی در غرب جهت جلب احترام برای گروه‌های اجتماعی فقط بدلیل برخورداری از یکسری ویژگی‌های انتزاعی مخالفم. «به زنان احترام بگذارید»، «همجنسگرایان محترم هستند» و ... احترام در قالبهای سنتی و تعاریف کهن روشی‌ست برای تحمیل سلسله‌مراتب اجتماعی، که من برای آن ذره‌ای اعتبار و «احترام» قائل نیستم. اما اگرهم می‌بودم، تنها کسی را شایسته‌ی برخورداری از آن می‌دانستم که با رساندن خدمتی برجسته به من، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند یا چیزی شبیه به آن، استحقاق مورد احترام قرار گرفتن را بدست آورده باشد.

بزرگترها اغلب آدمهای احمق و خرفتی هستند شدیدا در بند اندیشه‌های خشک و پوک خودشان، یا مفتخر به تعداد زیاد اشتباهاتی که مرتکب شده‌اند.

Alice

* اگر دختر بودید ، چگونه پسری را «لاشی» خطاب می‌کردید ؟
مردی که هم‌خوابه ها/دلبران بسیاری می‌داشت به باورتان لاشی‌ و فرومایه بود و در
جایگاه دوستی (یا هم‌بستر شدن) برایش کمترین بها و ارزشی قائل نمیشدید ؟ :)

بله. میل به برخورداری از شرکای جنسی متعدد در مردان بی‌شک ریشه‌های فرگشتیک دارد، همانطور اشتیاق زنان به مهار و کنترل آن میل. این تردیدهای اخیر درباره‌ی نقوش طبیعی نر/ماده مایه‌ی بیزاری بی‌نهایتی در منست زیرا بجای گمانه‌زنی دانشیک از درست‌نمایی سیاسی برآمده و بیست سال دیگر مایه‌ی ریشخند امروزیان خواهد بود.

وانگهی اگر دختر بودم یکی دو کار را ترک می‌کرد، نخست دست رد به سینه‌ی مردان زدن است که شوربختانه زنان آنرا به بدترین روش ممکن انجام می‌دهند(چه در غرب و چه در شرق)و توانسته‌اند فقط بدلیل زن بودن با این وحشی‌بازی‌ها قسر در بروند. هیچ دلیلی نیست که نتوانید مثل یک انسان محترم و آدمیزاد رفتار بکنید و اگر کسی برای ابراز علاقه به سمتتان آمد مثل سگ زنجیردریده به پاچه‌ی او دندان نگیرید، خصوصا که از توجه هر اندازه هم ناخواسته باشد زیانی به شما نمی‌رسد. جرئت جلو آمدن و پیشنهاد دوستی دادن برای بسیاری پسرها کار دشواری‌ست و تنها به این دلیل که شما از قیافه و تیپ او خوشتان نمی‌آید دلیل کافی نیست که او را «عوضی» و «آشغال» و «کثافت» و Creep و ... بنامید.

یکی دیگر هم که ترک می‌کردم تلاش مداوم برای کنترل پارتنرم بود. جوامع مدرن همین ویژگی در مردان را تحت عنوان «مردسالاری» و «زن‌ستیزی» و «خرغیرتی» و «بدوی بودن» و «خشک‌اندیشی» و ... محدود کرده‌اند و کار درستی هم بوده، هیچ انسانی حق کنترل زندگی خصوصی دیگری را ندارد، فارغ از اینکه چه اندازه او را دوست می‌دارید. اما طبق معمول به زنان اجازه‌ی گریز از زیر تیغ نقد داده شده و بیشینه‌ی دختران کنترل ِ مداوم همه‌ی جنبه‌های زندگی یک مرد را(مثل تمام امتیازات دیگری که دارند)حق طبیعی خودشان تلقی می‌کنند. جدا از دشواریهای اخلاقی که گفتم، این تلاش مذبوحانه بهترین راه ممکن برای راندن هر مردی از یک رابطه‌ی عاطفی‌ست، و بطور ناخودآگاه این سیگنال را ارسال می‌کند که «من فتح شده‌ام، تماما متعلق به تو هستم، و دیگر چیزی برای کشف کردن و دریافتن و کاویدن و شیفتگی در خود ندارم». من به راستی نمی‌دانم این چه خوره‌ای‌ست که به جان دختران می‌افتد و نمی‌توانند از دستکاری موبایل طرف یا بدل شدن به پلیس ِ نگاه‌های او خودداری بکنند؟ کمتر چیزی تا این حد غیرسکسی‌ست!

Alice

* دیدگاهتان پیرامون «اصغر فرهادی» ؟

بخش قابل تاملی از فرهنگ شرقی‌ست، که در عین ادعای برتری و سرآمدی بر تمام دیگر انواع موجود، به نحوی بیمارگونه مستحق و نیازمند تائید بیگانگان است و در صورت گرفتن مهر تائید دچار ذوق‌زدگی ترحم‌برانگیز و شگفتی‌آوری می‌شود. در غرب اندک‌اندک این ویژگی ملل مسلمان را کشف می‌کنند و پشت هر تحریم و تهدید و تحقیری که به سوی «دولتهای» خاورمیانه می‌فرستند یک «ملت بزرگ» و «تاریخ پرشکوه» و «دستاوردهای سترگ برای بشریت» می‌چسبانند.

Alice

پارسی سَره و پالوده توانمندتر است یا فارسی ِ آغشته به تازیک

نمی‌دانم زیرا با اولی چندان که شایسته‌ی داوری باشد آشنایی ندارم. اما به کلی با سره نویسی مخالف هستم، پیشتر هم گفته‌ام و افزون بر تهی کردن یک زبان از حافظه‌ی تاریخی آن محسوب می‌شود، دشواریهای انتقال معنا را هم دارد و به مثابه‌ی آموختن یک زبان جدید برای ایرانیان خواهد بود. فارسی کنونی که من آنرا استعمال می‌کنم گستره‌ی بزرگ‌تری از مخاطب را پوشش می‌دهد و زبان هم در پایان روز چیزی فراتر از توانایی انتقال معنا نیست.

من از یک جنبه نیز طرفدار سره‌نویسی هستم چراکه واژگان مترادف در زبانمان را افزایش خواهد داد و ما به نوعی نیازمند آنها هستیم.

Alice

* و سرانجام چکیده‌ی نگاهتان به زندگی تنها در «یک واژه» ؛

عشرت.
(در معنای تحت‌الفظی آن).

💐

Ouroboros #۴۵
undead_knight

اگر باور به وجود خدا و ابدیت(یا یکی از این دو) رو شرط وجودشون بدونیم حاضری به این باورها تن بدی؟:) (البته هزاران اما و اگر داره ولی فرض میکنیم با درجه بالایی اطمینان وجود داشته باشه)

خودمانی عجب ذهن مریضی دارید و پرسشهای انحراف‌آلودی می‌پرسید. 😓😬

احتمالا نه.
کمی بستگی دارد به این پرسش که کدام «خدا»؟ «الله اکبر» برای مثال اگر منظور باشد نه، زیرا من قادر به برآوردن خواسته‌های او نخواهم بود و به دوزخ او خواهم رفت و زندگی موقتی در این جهان بهتر از سپری کردن زندگی دائمی در دوزخ و آتش است. اما اگر «پدر مقدس» باشد، یا خدای کم‌آزارتری شبیه آن، چراکه نه؟ مرگ چنان ورطه‌ی هراسناکی‌ست که هرگز نتوانسته‌ام خریداران دین را بخاطر پذیرش احمقانه‌ترین دروغها هم سرزنش بکنم، تخطئه شاید، اما سرزنش هرگز.

Ouroboros #۴۶
Mehrbod

١. امیر جان کدام کشور را امروز برای زندگی از همه بهتر میدانی و چرا؟

کشورهای اسکاندیناوی، بدلیل استاندارد بالای زندگی، فرهنگهای عمیقا سکولاریزه شده، دموکراسی مستقیم و بهای بالایی که جان آدمی دارد.

Mehrbod

منظم بودن

0/100
هرگز نتوانسته‌ام به زندگی‌ام نظم بدهم و حتی توان تلاش برای آنرا هم در خود نمی‌بینم. کارها آشفته اما با دقت و شاخص درستی بسیار بالایی انجام می‌دهم.

Mehrbod

خودفریبی

20/100
پیرامون چیزهایی که هیچ اهمیت عینی در زندگی‌ام ندارند و دروغ گفتن درباره‌ی آنها می‌تواند تصویر ذهنی من از من را به طرزی جدی بهبود ببخشد ابایی از خودفریبی ندارم.

Mehrbod

سختکوشی

100/100
مشروط به آنکه کاری به راستی هم‌اندازه‌ی سودی که خواهد داشت دشوار باشد، اگرنه برای خریداری نظر مساعد کسان هرگز پای کاری که بی‌هوده یا کم‌سود باشد انرژی و زمان را تلف نخواهم کرد.

Mehrbod

احساسات

25/100
آنچناکه دلم می‌خواهد در برابر آنها مقاوم نیستم.

Mehrbod

خودشیفتگی

90/100
ولی این خودشیفتگی نیست اگر به راستی خودی شایسته‌ی ستایش دارید. 😚

Anarchy #۴۷

امیر جان، با توجه به شرایط فعلی اجتماعی-سیاسی ایران، پرونده اتمی و تحریم ها، سایه جنگ احتمالی بر سر ایران و تحولات منطقه، شما چه روندی رو برای آینده ایران پیش بینی میکنی؟؟؟ آیا جمهوری اسلامی از این قماری که کرده جون سالم به در خواهد برد به نظرت یا نه؟

Ouroboros #۴۸
Anarchy

امیر جان، با توجه به شرایط فعلی اجتماعی-سیاسی ایران، پرونده اتمی و تحریم ها، سایه جنگ احتمالی بر سر ایران و تحولات منطقه، شما چه روندی رو برای آینده ایران پیش بینی میکنی؟؟؟ آیا جمهوری اسلامی از این قماری که کرده جون سالم به در خواهد برد به نظرت یا نه؟

راستش آینده را تا اندازه‌ی زیادی غیرقابل پیشبینی می‌دانم، اما اگر روند کنونی رویدادها ادامه پیدا بکند جمهوری اسلامی با دردسرهای بسیار بزرگی روبرو خواهد بود. «پیروزی» نامی نیست که بتوان به نتایج طبیعی هریک از گزینه‌های پیش روی نظام داد. من امیدوارم از هر طریق ممکن ماجراجویی‌های اتمی جمهوری اسلامی به دسترسی جانور درنده‌ای همچون آخوند به تسلیحات هسته‌ای منجر نشود، این به تنهایی نوشدارویی خواهد بود بر پیکر محتضر ج.ا که لاشه‌ای در سراشیبی گور نشسته‌ را جانی تازه خواهد بخشید.

undead_knight #۴۹
Ouroboros

خودمانی عجب ذهن مریضی دارید و پرسشهای انحراف‌آلودی می‌پرسید. 😓😬

احتمالا نه.
کمی بستگی دارد به این پرسش که کدام «خدا»؟ «الله اکبر» برای مثال اگر منظور باشد نه، زیرا من قادر به برآوردن خواسته‌های او نخواهم بود و به دوزخ او خواهم رفت و زندگی موقتی در این جهان بهتر از سپری کردن زندگی دائمی در دوزخ و آتش است. اما اگر «پدر مقدس» باشد، یا خدای کم‌آزارتری شبیه آن، چراکه نه؟ مرگ چنان ورطه‌ی هراسناکی‌ست که هرگز نتوانسته‌ام خریداران دین را بخاطر پذیرش احمقانه‌ترین دروغها هم سرزنش بکنم، تخطئه شاید، اما سرزنش هرگز.

از این دست پرسش ها که زیاد دارم ولی چون معمولا میدونم چه پاسخی دریافت میکنم دلیلی برای پرسیدن نمیبینم:)
از این هم شاکی هستم وقتت رو جواب دادن به اینها میگیره توی تاپیک هایی که باهات بحث دارم وقت نمیزاری:))

Ouroboros #۵۰

با اجازه از راسل گرامی من در اینجا بصورت اختیاری و چند ساعتی زودتر از موعد از روی صندلی برمی‌خیزم، به راستی خسته شدم.
تجربه‌ی جالبی بود برایم و برخی پرسشهای دوستان به راستی چالش‌برانگیز بودند.
ممنون.