امیر گرامی چند روزی به غیبت صغری رفتند و من در این مدت نایب بر حقش در اینجا هستم !!
مهمان این هفته @Dariushعزیز هست.ضمن خوشامد بشما،بدون حاشیه میرویم سر اصل مطلب، این لیست سوالات و اینهم شما:
1. چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهمتر میدانید؟ توضیح بدهید. 2. در خطکش سیاسی خود را در کجا میبینید؟ راست، چپ، میانه یا...؟ 3. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجهبخشی اعمال خود توجه میکنید؟ 4. آیا در زندگی شما نقطهی دگرگونی برجستهای وجود داشته؟ لحظهای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید. 5. با استیصال چه میکنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام دادهاید اما همچنان عاجز ماندهاید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمیگزینید؟ 6. به باور شما کدامیک از شعارهای انقلاب فرانسه مهمتر است، و اگر وادار به گزینش یکی بشوید، کدامیک خواهد بود؟ 7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید. 8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کردهاید؟ اگر بله، توضیح بدهید. 9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟ 10. کدامیک از این دو را دستاورد مهمتری برای بشر تلقی میکنید: هنر، یا دانش؟ 11. آیندهی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه میبینید؟ 12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جانتان را به خطر بیاندازید؟ 13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟ 14. آیا مذهب و دانش را آشتیپذیر میدانید؟ 15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟ 16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟ 17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح میدهید؟ 18. نظرتان پیرامون این سه ایدئولوژی چیست: فمینیسم، مارکسیسم، کنسرواتیسم. 19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب میکنید؟ 20. اگر بنا بود در جزیرهای دورافتاده تنها بمانید، و حق انتخاب یک آلبوم موسیقی، یک فیلم و یک کتاب را داشتید، کدامها را برمیگزیدید؟ 21. بدترین و بهترین ویژگی خود را چه میدانید؟ 22. بدترین و بهترین ویژگی نوع بشر را چه میدانید؟ 23. اگر میتوانستید سه چیز را در جهان تغییر بدهید، آن سه چیز چه میبودند؟ 24. همنشینی با آدمهای مشابه خودتان را ترجیح میدهید یا با اشخاص متفاوت؟ 25. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمیبینید، خودتان آن(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.
طبق معمول مدت پاسخ گویی به سوالات استاندارد حداکثر یک هفته (تا چهارشنبه هفته بعد) خواهد بود و هر زمان پاسخ به سوالات استاندارد تمام شد کاربران دیگر میتوانند سوالات خود را مطرح کنند. 💐
. چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهمتر میدانید؟ توضیح بدهید.
چندان انسانِ اجتماعی ای نیستم و بیشتر منزوی هستم اما در نظرم انسانهایی که اصول نداشته باشند، توجه مرا دفع میکنند . "مصلحت" چیزی ست که من نمیتوانم با آن مصالحه کنم!
3. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجهبخشی اعمال خود توجه میکنید؟
در زندگی روزمره خیلی پایبند به اخلاق هستم.اما اخلاق را آخرین راه حل نمیدانم و خودم را یک انسانِ اخلاقی نمیدانم.موضوعی که هست این است که من گذشته ای داشته ام که نمیتوانم از آن فرار کنم و در این وضعیتی که اکنون هستم نمیتوانم به چیزی جز اخلاق تکیه کنم.اما از نگاه فلسفی، من به اخلاق باور ندارم و آنرا بی فایده میپندارم و اگرچه اخلاق را مقطعی میدانم که به هر حال باید آنرا دریافت اما پافشاری برآن را فساد برانگیز میدانم.(نباید از یک طرفدار نیچه چیزی جز این انتظار داشته باشید!!!)
4. آیا در زندگی شما نقطهی دگرگونی برجستهای وجود داشته؟ لحظهای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید.
چندین مورد.اما مهمترینش مرگ پدرم بود.نه خودِ مرگش.بلکه آن چندماهی که در نهایت منجر به مرگ پدرم شد تاثیر شگرفی بر دید من بر زندگی گذاشت.شاید بد نباشد حادثه ای که روز مرگ پدرم پیش آمد را بازگویم.آن روز من دانستم که حال پدرم خراب است و به شدت در تب و تاب بودم . یکی از دوستان آدرس مطبِ یک دکتر فوق تخصص را به من داده بود و از کارش خیلی تعریف کرده بود.من به مطبش رفتم و از او با التماس خواستم که بیاید پدرم را ببیند(او در بیمارستان بستری بود) و هر چقدر هم که هزینه اش میشود پرداخت خواهم کرد.باورتان نمیشود به چه گفت.با خونسردی ای بی نظیر و شگفت آور گفت اگر پدرت همین الان جلوی در مطب من در حال جان دادن باشد، من از صندلی خودم بلند نمیشوم که او را ببینم.به عنوان جوانی که رابطه عاطفی عمیقی با پدر خود داشتم، واکنشم غیرقابل پیش بینی نبود.چند شب در بازداشتگاه بودم و آنجا بود که پی بردم همه ی دستگاه اخلاق، انسانیت، دین و ... که انسانها در پی اعصار وضع کرده اند ، چونان راهکاری بوده که شخصی که زیر بار تجاوز جنسی قرار دارد بر میگزیند تا کمتر دردش بگیرد (خود را شل کردن!)وگرنه هیچ ارزش دیگری ندارند و ارائه تفسیری بدبینانه و غم انگیز از زندگی چقدر راحت تر است از اینکه بخواهیم تفسیر خوشبینانه از آن داشته باشیم.به هرحال آن چندشبی که در بازداشتگاه بودم به راستی نقطه عطفی جدی در زندگی من بود.
5. با استیصال چه میکنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام دادهاید اما همچنان عاجز ماندهاید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمیگزینید؟
خب کسانی که در ایران زندگی میکنند احتمالا هر روز تمرین استیصال میکنند و به خوبی در این مورد ورزیده شده اند! شرایط استیصال زمانی ست که من خودم را خیلی اوقات آنجا می آزمایم.وقتی شما تقسیری کاملا ماده گرایانه از زندگی و هستی داشته باشید و با احتمالات نیز آشنا باشید ، آنگاه چینش و پیکربندی ای که منجر به استیصال شما میشود، چندان عجیب نیست و راحت تر میتوانید با آن کنار بیایید؛مخصوصا اگر دلبستگی زیادی به پیرامون خود نداشته باشید.در هر صورت از من نمیتوان انتظار واکنشی خیلی شگفت آمیز داشت!
7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید.
از فیلسوف ها و نویسنده ها که بگذریم، در دوران دانشجویی، استادی داشتم(البته استاد خودم نبود) که ایشان تاثیر زیادی روی من داشتند.در آن دوره که من درگیری ذهنی شدیدی داشتم و در معمای هستی غرق شده بودم او مرا با دنیای فلسفه آشنا کرد.
9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟
نمیتوانم بپذریم که کیفیت زیست انسانها در حال صعود بوده.البته این موضوع قدری نگاه فلسفی میطلبد و از این منظر، اگر بهترین شرایط را در نظر بگیریم، انگاه گرفتار بطالت میشویم و باید با آن بجنگیم.این موضوع قدری بحث بیشتر میخواهد و پیشنهاد میکنم که جستاری برای این موضوع گشوده شود.
10. کدامیک از این دو را دستاورد مهمتری برای بشر تلقی میکنید: هنر، یا دانش؟
دانش مخاطبانی خاص دارد و مردم عادی صرفا جلوه های ثانویه اش را لمس میکنند، اما هنر مخاطبی بسیار عام تر دارد و میتواند تاثیر مستقیم داشته باشد.اگر منظور از دانش science باشد، انگاه اوضاع بدتر هم میشود!حتما میدانید که ساینس به مانند چاقو است.اما Knowledge را جایگاهی ست بسیار رفیع. اگرچه هنر نیز در طول تاریخ چندان در پروراندنِ حماقت بی کار نبوده، اما آنطور که علم در طی هزاره ها به طور مستقیم موجب نابودی نسل ها شده، هنر اصلا قابل مقایسه با آن نیست.
11. آیندهی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه میبینید؟
آینده نزدیک جهان چندان روشن نیست.البته خیلی هم تاریک نیست.جهان با چالش هایی روبروست که روشی که برای حلشان برمیگزیند، سرنوشت ساز خواهد بود.مشکلات زیست محیطی،اسلام گرایی،ظهور قدرتهای نو و افزایش بی رویه جمعیت،تعدادی از این چالشها هستند.باید امیدوار بود که خرمندانی باشند که بتوانند اینها را مدیریت کنند.
به آینده ایران امیدوارم.فکر نمیکنم که شخصی مخالف این باشد که طوفانی در انتظار ایران است.اما پس از آن طوفان، من فکر میکنم آینده ایران روشن است و بالاخره ایران ما نیز "عاقبت به خیر" میشود.مردم ایران دیگر به راستی آزموده شده اند و تا آن اندازه که برای ساخت یک کشور دموکراتیک،سکولار و نوین ، هوشمندی لازم،
آنرا کسب کرده اند.برعکس خیلی از دوستان من فکر میکنم آسیب هایی که در طول این سی سال بر ایران وارد آمده، خیلی زود قابل بازسازی است.
13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟
بازهم خیر.همیشه تاریخ، عده ای قلیل به خاطر آرمانهایشان، عده ای عظیم را قربانی کرده اند و بعدها در قضاوت تاریخ، چنین برآمده که آن میلیونها به خاطر هیچ از بین رفته اند.
منظور این سوال را به درستی متوجه نمیشوم.اساسا چرا باید به دنبال آشتی مذهب و دانش باشیم؟حوزه شان به کلی متفاوت است.مذهب متدهای خودش را دارد و دانش به کلی همه آن ها را از دم بی اعتبار می شمارد.
این پرسشها از همه پرسشها بهتره اینا رو پاسخ بده که خربزه آب است😏:
۱. از چی میترسی؟ ۲. یه هواپیما داریم با ۱۰۰ سرنشین که توش یه بمب هست که ۱۰ دقیقه دیگه میترکد میشه و یک کارشناس ِ بیکنشکردنِ بمب هم در هواپیماست و نمیتواند با کمکِ همکارانش که روی زمین هستند، بمب را از کار بیاندازد یا هتا آن را از هواپیما بیرون بیاندازد! اکنون پلیس بمبگذار را یافته و او هم گردن گرفته و سند و مدرک هم بهاندازه کافی یافتهاند. ولی بمبگذار رمز بمب را نمیگوید! بنگر تو در چنین جایگاهی باید چه کرد؟ هیچ نکنیم؟ او را شکنجه دهیم؟ در این ۱۰ دقیقه با او از ارزشهای انسانی و خوبی ها و اخلاقیات سخن بگوییم؟ یا... ۳. خورشت کرفس دوست داری؟ ۴. دروغگوی خوبی هستی؟ ۵. دیگران به جکهایی که میگویی میخندند؟ ۶. یادمانی داری که با یادآوری آن شرمگین و سرخ شوی؟ ( اگر دادینه خودینه است تنها بلی/خیر ) ۷. از زمانی که کودک بودی، پیشامدهای تلخ زیادی بیاد داری؟ ۸. ورزشکار هستی؟ ۹. پنج واژه میگم نخستین چیزی که به ذهنت میاد رو بنویس: شلغم کزاز گراز رپ زیزیگولو ۱۰. چه پیشهای رو برای همبود از همه سودمندتر میدونی؟
دوستان لطفا صبر کنند سوالت استاندارد پاسخ داده بشند کامل بعد سوالات رو بپرسند.البته برای دوستانی که احیانا تا هفته بعد نخواهند بود و غیبت دارند استثنا داریم ولی باقی دوستان صبر کنند 10 سوال باقی مانده تمام شوند بعد.
15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟
بی شک فضای سالم سیاسی، در یک محیط اجتماعی سالم که آنهم در یک عرصه اقتصادی پویا احتمال پیدایش می یابد، توان ظهور دارد.در غیر اینصورت فضای گفتمان سیاسی دچار فساد میشود.وقتی اقتصاد سالم نباشد، فعالیت سیاسی میشود صرفا جنگ بر سر کسب منابع اقتصادی.اگر جامعه از لحاظ فرآیندها و تعاملات اجتماعی بیمار باشد، نباید از او انتظار داشت که فضای سیاسی مناسبی برای فعالان سیاسی اش تدارک ببیند.دگماتیسم،رادیکالیسم و عوام زدگی از ویژگی های چنین جامعه ای خواهد بود. به هر حال فضای سیاسی سالم، بی شک محصولی ست که از رشد و بلوغ فکری یک جامعه به بار می آید و در این مورد من نمیتوانم موضوع را ساده تر کنم و میانبری بیابم.
16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟
نقش سنتی زن و مرد در جامعه ایران امروز، به راستی بیمار است.در این مورد جایگاه زنان اسفبارتر است.اما اجازه دهید جسارت به خرج دهم و بگویم که حتی در غرب هم جایگاه زن از نظر من چندان قابل دفاع نیست.اما به هر حال هرچه که هست، به نظر وضعیتی ست میانی و برای ما فعلا شرایطی ست آرمانی. پس در حال حاضر باید آنرا به عنوان الگو بپذیریم. در مورد جایگاه زن و مرد، از آنجا که موضعی و نسبی است، نیاز به نوعی تفاهم بین جایگاه زن و مرد مشهود است.از لحاظ تاریخی نگاه زنان به خود همیشه وابسته به نگاهی بوده که مردان به آنان داشته اند.روزگاری آنرا بی چون و چرا میپذریفتند و اکنون میخواهد معکوسش کنند.در این مورد حداقل مردان جلوتر هستند.به هر حال من فکر میکنم در راهی که اکنون جنبش های زنانه و مخصوصا فمینیست ها آنرا پی گرفته اند، در نهایتش اگر به نقطه ی مطلوبش برسد، زن را از ماهیت زنانه اش خارج کرده و هویتی نامعلوم به او میدهد.طوری که در نهایت شاید فقط در تخت خواب بتوان دانست که فلان شخص، زن است!
17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح میدهید؟
دوچرخه سواری را خیلی دوست دارم.کسی که زندگی دانشجویی و مجردی فراوان داشته باشد مجبور است که از همه نوع غذا خوشش بیاید.اما غذاهای ترش را بیشتر میپسندم.فیلمهای تاریخی.
18. نظرتان پیرامون این سه ایدئولوژی چیست: فمینیسم، مارکسیسم، کنسرواتیسم.
فمینیسم:تا زمانی که صرفا یک موضع دفاعی باشد و نخواهد آگاهانه به درون زنان نیز بنگرد، بیش از یک وزنه برای قدری متعادل تر شدن نگاه مردان به زنان و زنان به مردان در جامعه، نمیتوان ارزش بیشتری برایش قائل شد.آنهم صرفا در کوتاه مدت.تازه اگر این جلف بازی ها و حرف ها و کارهای خنکی که گروهی از فمینیست از خود نشان میدهند را از آن ها بزداییم یا در هنگام قضاوت در نظرشان نگیریم. مارکسیسم:به نظرم اکنون زمانی ست که میتوان نگاهی دوباره به آن داشت. در اولین گام لازم است بی سرو پا هایی چون لنین و استالین را از نمایندگی مارکسیسم خلع کنیم.در واقع هر چه بیشتر به آبشخور اصلی دیدگاه های مارکس(هگل ) که نزدیک میشویم و حشو و زوائدش را میچینیم، این تفکر پذیرفتنی تر میشود.در این فرم، مارکسیسم برای ایجاد یک برابری نسبی در شرایط و موقعیت های اقتصادی جامعه به نظرم خیلی عالی است.من برای مارکس احترام زیادی قائلم اما ای کاش نسخه نمی پیچید.اختلاف دیدگاه دیگر من با مارکسیسم در همین تلاش مداوم اش برای برابر جلوه دادن انسانهاست، در حالیکه من به آن اعتقادی ندارم.البته نه در حوزه سیاست و اقتصاد.بلکه در فرم فلسفی اش. کنسرواتیسم:خب آنچه از محافظه کاری در انگلستان معروف است، که نمیتوان در مقام دفاع از آن چندان مقاومت کرد.اما همانطور که پیش از این گفتم من تمایل بیشتری به محافظه کاری دارم، چرا که میپندارم عرصه سیاست و اجتماع جایی نیست که بتوان برایش هر روز یک نقشه ای چید.شاید این قول معروف را شنیده باشید:"من از اصلاح چشم نمی پوشم، اما حتی هنگامی که تغییر می دهم ، بازهم آن تغییر باید حفظ شود".در نهایت من به دنبال راه آشتی ای برای سوسیالیسم و محافظه کاری هستم!
19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب میکنید؟
اسلام را.چون در همین اسلام حتی میتوان کافر و بت پرست بود ولی بازهم مسلمان بود و از شر مسلمانان در امان بود! البته براستی این سوال به مانند این است که بپرسند چگونه خود را میکشی؟با سیانور، طناب دار یا گاز؟خب اینجا نتیجه خیلی شدید تر از چگونه رخ دادن یا انتخاب هایش است و فرق چندانی نیست.
صبر بیش از حد و شاید بی پایان.کمتر پیش می آید برای کاری عجله کنم.پس از این، بی نظمی در تغذیه، بی نظمی در ساعات خواب،بی توجهی به الویت های امور جاری و چیز هایی از این دست.اما شاید از مهمترین خصایص ناجورم،این برانگیختگی فوری من باشد در اموری که با آنها مخالفم .معمولا نمیتوانم از واکنش فوری به آنچه که با آن مخالفم و علیه اش موضع دارم، صرف نظر کنم.
۲. یه هواپیما داریم با ۱۰۰ سرنشین که توش یه بمب هست که ۱۰ دقیقه دیگه میترکد میشه و یک کارشناس ِ بیکنشکردنِ بمب هم در هواپیماست و نمیتواند با کمکِ همکارانش که روی زمین هستند، بمب را از کار بیاندازد یا هتا آن را از هواپیما بیرون بیاندازد! اکنون پلیس بمبگذار را یافته و او هم گردن گرفته و سند و مدرک هم بهاندازه کافی یافتهاند. ولی بمبگذار رمز بمب را نمیگوید! بنگر تو در چنین جایگاهی باید چه کرد؟ هیچ نکنیم؟ او را شکنجه دهیم؟ در این ۱۰ دقیقه با او از ارزشهای انسانی و خوبی ها و اخلاقیات سخن بگوییم؟ یا...
از دقیقه پنج دقیقه ش را با او حرف میزنیم و سعی میکنیم که او را متقاعد کنیم که رمز را بگوید.اگر نشد شکنجه اش میکنیم تا رمز را بگوید.
۶. یادمانی داری که با یادآوری آن شرمگین و سرخ شوی؟ ( اگر دادینه خودینه است تنها بلی/خیر )
آری دارم . در دوران نوجوانی یک بار از یک دختر به شکل بسیار احمقانه ای تقاضای سکس کردم.او را هنوز میبینم و من واقعا شرمگین میشوم از آن کرده.اصلا نمیفهمم چه شد که آن حرف را به او زدم.به این خاطر میگویم که در این دوره از زندگی ام در مورد چنین چیزهایی خیلی محتاط هستم.
* اگر بخواهید میان هموندان دفترچه ، تنها "سه تن" را برای دوستی در بیرون از اینجا و زندگی راستینتان برگزینید ؛ گزینش شما چه کسانی خواهند بود ؟
به راستی اکثر هموند های سایت کاندید های خوبی برای دوستی نزدیک هستند.اما من فکر میکنم دوستی های در حد و حدود دنیای مجازی نیز جذابیت های خاص خود را دارند.حال اگر من بخواهم از این میان سه تن را برگزینم، تعدادی دیگر آنسو میمانند که مایه حسرت من خواهد بود.بنابراین اجازه دهید که از پاسخ به این پرسش بگذرم . اما اگر به این راضی نیستید بفرمائید تا سه تن را بگویم دیگر!
* آیا از هموندان هممیهنی ِ دفترچه هستید ؟ اگرنه چگونه با اینجا آشنا شدید ؛
بله.آنجا با نام کاربری nietzsche هموند هستم.البته آنجا دیرتر از اینجا هموند شدم و همین باعث شد که تعدادی از دوستان مرا نشناسند و بطور همزمان به من دعوت نامه به دفترچه بدهند که نشان از ناهماهنگی اشان دارد😄.از فعالیت در آنجا خوشم نمی آید.پر از خاله زنک، شبه دانشمند، جوجه روشنفکر و ابله و نادان است.من گاهی واقعا به اعصاب دوستانی که آنجا فعالیت میکنند رشک میبرم.من اصلا حوصله بحث با آن موجودات را ندارم.طرف خود را عاشق سینه چاک برتراند راسل میداند، بعد در دستینه اش، درود فرستاده به لب تشنه حسین!یا شما در حال دنبال کردن یک بحث منطقی و علمی هستید، ناگهان میبینید 50 تا پست پشت سرهم شعر و حکایت برایت روایت کرده اند.و جالب تر اینکه پست های کاملا مربوط شما حذف میشوند و این چرندها همانجا باقی میمانند.اینچنین است که صرفا در حدود 15 پست آنجا دارم که قبلا حدود 5 تایشان حذف شده است! واقعا به یاد ندارم چه شد که اینجا را پیدا کردم و هموند شدم!
* چرا میان فیلسوفان و اندیشمندان این اندازه به نیچه و باورهایش گرایش دارید ؟
خب من زمانی نگرشی صوفیانه و عارفانه به جهان داشتم.منشا همه چیز را خوبی میدانستم و همیشه سعی داشتم که کسی چیزی جز خوبی ازم نبیند.در این راه صدمات زیادی به من وارد میشد اما برایم نتایج مادی یا فوری اهمیتی نداشتند.من در پی نهایت فروتنی، خاکساری،ساده زیستی و چیزهایی از این دست بودم که به اصطلاح هرچه بیشتر روحم را صیقل دهم و آنرا پاک تر گردانم چنان که لایق زیستن در خیر مطلق را داشته باشم!!!😓 چندین بار در این راه صدمات شدید روحی و مادی بر من وارد شد.همیشه این پرسش در ذهنم بود که چرا اینچنین شکنجه میشوم و چرا نجات نمی یابم؟دیگر کدام قله ی خلوص است که من فتح نکرده باشم؟دیگر کدام ریاضت بود که من بر خود روا نداشته بودم؟خب در این راهها معمولا هیچ چیز روشن و واضح نیستند و همیشه میشود توجیحی یافت.اما زمانی که من با نیچه آشنا شدم و به ژرف او را مطالعه کردم، به مانند آهن گداخته ای بودم که ناگهان آنرا درون آب فرو برند.منی که تا دیروز به دنبال فروتنی بودم ، اکنون میدیدم غرور چقدر اصیل تر از آن است؛ در برابر روحیه نرم و صلح جو، روحیه جنگجویی به من پیشنهاد میشد؛ توجه من از جریان خیر ، به جریان شر و پس از به فراسوی این دو معطوف شد.در یک کلام هر آنچه که تا دیروز میپنداشتم ارزش راستین است و جایگزینی برایش نیست، دقیقا مخالفش پیش نهاده میشد.آنگاه که به ارزش های پیشین "نه " گفتم و همچون شیری که در گفتار نخست چنین گفت زرتشت همه آنها را پاره پاره کردم، آزاد شدم و به مانند کودک شروع کردم به بازشناسی آنها و "آری" گفتن ها! برای فیلسوفی که چنین کند ، به نظر شما چه جایگاهی جز انچه من برایش برگزیده ام ، میتوان در نظر داشت؟ در اینجا بد نیست بگویم که من به خیلی از اندیشمندان و فیلسوفان ارادت دارم.نیچه هم یکی از آنهاست.در واقع شاید به این خاطر که نیچه دروازه من به دنیای فلسفه بود قدری بیشتر او را دوست میدارم.
* نگر شما درباب پارسینویسی کاربران چیست ؛ آیا آن را بیخود و مایه رنجش خوانندگان میدانید ؟
من اندک اندک دارم به این سبک نوشتار عادت میکنم و باید سپاسگذار باشم از شما و دیگر دوستان که باعث شدند برنامه ای داشته باشم برای اینکه مطالعه ای جدی روی زبان و نوعا زبان پارسی داشته باشم.پیش از این زیاد درگیر این موضوع نبودم.
چرا اینجا یك نفر هم به فلاسفه ی اسلامی خودمون و اساتید بزرگ وطنی علاقه ندارند!!! نیچه و كانت انسان های بزرگی بودند اما فلاسفه ی ما مثل استاد مطهری هم كم دانشمندانی نبودن!!!! سوال من از این دوستمون اینه كه چرا و با چه منطقی از اسلام دور شدید؟؟؟؟ با تشكر🌹
چرا اینجا یك نفر هم به فلاسفه ی اسلامی خودمون و اساتید بزرگ وطنی علاقه ندارند!!! نیچه و كانت انسان های بزرگی بودند اما فلاسفه ی ما مثل استاد مطهری هم كم دانشمندانی نبودن!!!! سوال من از این دوستمون اینه كه چرا و با چه منطقی از اسلام دور شدید؟؟؟؟ با تشكر
دلیل اینکه برای فلسفه اسلامی کسی ارزشی قائل نمیشود، به همان دلیلی ست که برای فلسفه اسکولاستیک.کلا حوزه فلسفه به کلی دگرگون شده.مثل نجوم پس از کپلر و گالیله! اینکه مطهری را در کنار کانت و نیچه میگذارید در نوع خودش بامزه است!بیچاره ها را بدجور در گور به خود لرزاندید! تغییر نگاه من به اسلام مشابه تغییر نگاه شخصی ست که در برکه ای افتاده و قبل از اینکه برخیزد به توهم آنکه عمق آب زیاد است دست و پا میزند ، اما یک کسی از آن طرف تر به او میگوید برخیز، و وقتی بر میخیزد میبیند قامتش خیلی بلندتر از عمق آن برکه بود! برای منی که در اسلام دست و پا میزدم به راستی چنین بود.پس از آن اصلا به کلی از موضوعیت خارج شد.باور کنید آنقدر سخیف بود که حتی نیاز نبود من از لحاظ منطقی بخواهم تک تک تخم مرغ هایش را پوچ کنم! اگرچه تقریبا چنین کردم!
2-اگر روشنفکران ایرانی معاصر را با یک ویژگی بتوان معرفی کرد,آن ویژگی چیست؟
همچنان جریانهای شبه روشنفکری را در ایران غالب میبینم.روشنفکران ایرانی(تا آنجا که من دیده و شناخته ام) یک سری کلیشه جالب دارند که به نوعی جزئی از شناسنامه روشنفکران ایرانی شده اند.و اینها هم که مشخصا همه ظواهر امر هستند.کتابهایی کاملا مشخص(هدایت،شاملو،سارتر،پوپر، چامسکی ،گاها سانتایانا هم دیده شده و...)، مفتخر به دانستن یکی دو زبان خارجی ، بی میلی نسبت به هر چیز سنتی و گرد و خاک گرفته مخصوصا موسیقی سنتی. و سیگار ، ژاکت،عینک و مو و ریش بلند هم که نباید فراموش شود!با همین ها کافی ست که شما را در ایران روشنفکر بدانند! از آن سو وقتی میبینید هم چنان نوچه های شریعتی (سروش و دار و دسته) چنین مقام شامخی را دارند، ناامیدی تان بیشتر میشود. از نگاه من ، روشنفکری ربطی به دانسته های شخص یا تعداد کتابهایی که خوانده و مدارک دانشگاهی ای که کسب کرده ندارد.روشنفکری یک روش برخورد با جهان پیرامون است.نوعی نگاه خردورزانه و روشن بینانه (نه الزاما دانشمندانه) به زندگی است.در این تعریف، فاکتور زمان حذف میشود.از این منظر، آن کارگر یا این کشاورز هم میتواند روشنفکر باشد و آن پریسنتون رفته میتواند گنداندیش(!). در هر حال همچنان باید با تاسف گفت جریان روشنفکری در ایران، در گمراهی ست.
3-همه زیر سر قدرت است.نه؟! برای شما چه طور؟سر تسلیم فرود میاورید در برابر این وامانده؟
اینچنین هم نیست.آنچه نیچه میگوید از اراده معطوف به قدرت این نیست که هر چه میشود در همین راستا است.خیر.سخن چیز دیگری ست.آنچه رو به بالندگی است ، هر دم در پی از هم گسستن هر آن چیزی ست که محدود کننده قدرت مرجع فعل یا اندیشه(در مواجهه با جهان پیرامون و مهمتر از آن جهان درونش) و درنتیجه جریان حیاتش است.باید در این مورد به دگردیسی اراده حیات از اندیشه شوپنهاور به خواست قدرت در تاملات نیچه توجهی خاص داشت و دانست که نیچه یک فیلسوف ایده آلیست نیست.به عنوان مثال کانت به عنوان یک فیلسوف ایده آلیست میپرسد :" چه چیز را میتوان به نحو استوار پذیرفت؟".نیچه اما میگوید:"آن چیست که برایم بهتر است؟!".بنابراین نباید خیال کنیم نیچه میخواهد راه حلی کلی و کامل ارائه دهد یا همه چیز را از یک دریچه خاص تعریف کند.
5-به نظر شما یک گفتمان تاثیر گزار ومثبت دارای چه خصوصیاتیست؟
یکی از اصلی ترین آفت های یک گفتمان ، از این شاخه به آن شاخه پریدن است.گفتمان باید حد و مرزش مشخص باشد.از سویی باید دوسویه باشد که یکی از راه حل هایش، به قول جناب راسل همان Irony (تجاهل) است.در پرانتز بگویم مردمی که هنوز فرهنگ گفتگو را نیاموخته باشند، نمیتوانند و نباید انتظاری بیش از حکومت چماق را داشته باشند.
درود داریوش عزیز 1-چه غذاهای ایرانی را بیشتر دوست داری؟ 2-کدام شهر/محله/منطقه ایران را بیشتر میپسندی؟ 3-پیرو اختلاف نظر و بحثی که در تاپیک مبارزه با اسلام داشتیم،نظرت درباره روشنفکران دینی و اصلاح طلبان چیست؟ 4-به جز نیچه که دلیلش را گفتی کدام فیلسوف و کدام نویسنده را بیشتر دوست میداری؟
8-ارتباط بین موارد زیر را چگونهم یبینید؟ -فرهنگ عامه و سیاست -تربیت ملت و قدرت -زن و مرد -دین مداری و دین داری
-فرهنگ عامه و سیاست: خب من تا حدی نخبه گرا هستم و از آلودن حوزه سیاست به عوام بیم ناکم. اگر اینجا منظورتان از فرهنگ عامه همان Popular Culture باشد (در تمایز با فرهنگ توده )، خب اینجا ما با رسوم و سنت های مردمی روبرو هستیم که اگرچه حوزه سیاست نمیتواند به کلی از آنها بی تاثیر باشد، اما تا حدممکن دولت باید از تقابل یا حتی همراهی مستقیم با آنها پرهیز کند.
-تربیت ملت و قدرت: ایرانبانو جان ، گویا از این قدرت دست بردار نیستیدا! در حکومت های توتالیتر، دستگاه تعلیم و تربیت (علاوه بر رسانه ها) ، در راستای زورچپان کردن عقاید و آموزه های قاعد اعظم، قبضه میشود.در واقع هیچ کدوم توتالیتری نیست که بتواند از این حوزه چشم بپوشد. (البته معمولا این کارها نتیجه معکوس میدهند).اما من فکر میکنم حوزه ی تعلیم و تربیت حتی در دموکرات ترین کشورها باید به صورت کاملا آنارشیک مدیریت شود(به شکل مردمی ترینش).دولت نباید کمترین دخالتی در این حوزه داشته باشد.من روی این حوزه ، حساسیت ویژه ای دارم.
-زن و مرد: معلوم است که پاسخ پرسشهای پیشین را نخوانده اید.
-دین مداری و دین داری: من با دومی مشکلی ندارم.اما اولی با من خیلی مشکل دارد!
10-چرا زنان تا به حال نتوانسته اند آنطورکه شایسته است وارد هرم قدرت شوند؟
چرا نشده اند؟! اگر در کشورهای اسلامی مثل ایران منظورتان است که موضوع فرق میکند.اما در کشورهای دموکراتیک غربی، زنان به شکل عادلانه با مردان برای کسب قدرت رقابت میکنند و خیلی اوقات هم موفق میشوند.
به هیچ وجه. فرق فلسفه دان با فیلسوف خیلی زیاد است.ایجاد یک دستگاه فلسفی منسجم کاری نیست که از عهده هر کسی برآید.من حتی گاهی به انتقاداتی که از برخی از فلسفه ها میشود، نگاه مثبتی ندارم.
یعنی شما از مردانگی هیچ ذهنیتی ندارید؟! اگر بخواهم تشریح کنم بازهم باید چیزهایی بگویم مثل غرور مردانه! این ویژگی مردانگی یک مرد، مجموعه ایست از ویژگی ها مثل غرور، کله شغی،خشم به جا،بی اعتنایی،تا حدی بی احساس بودن و چیزهایی از این دست.(آه که میدانم چقدر بانوان امروزی از مردانی از این دست گریزانند به همین خاطر است که آن ویژگی بی اعتنایی را نیز افزوده ام.با این حال، باز مطمئن هستم که هستند زنانی که شیفته مردانی اینچنین خواهند شد.)
17-بزرگترین عاملی که فکرمیکنید باعث شکست های مکرر جنبش های اجتماعی و مدنی ایرانیان بوده چیست؟
از نظر من چندان هم دچار شکست نشده است.اینکه اکنون حکومتی سراسر وحشی و دیوانه به گرداننده امور کشور است، باعث نمیشود ما از یاد ببریم که زنان ایرانی اولین زنانی بودند در خاورمیانه که حق را بدست آوردند یا اولین مردمی بودند در این منطقه که به دموکراسی رسیدند(اگرچه ناقص).حتی در همین حکومت هار نیز، مردم توانسته اند برخی از خواسته های خود را تحمیل کنند. اما باید بگویم که آنچه باعث شکست جنبش های مدنی و اجتماعی میشود، بی تفاوتی قشرهای مختلف جامعه نسبت به هم است.مثلا در ابتدای انقلاب ، زنان برای حق آزادی حجاب تظاهرات کردند.اما این جنبش هیچ حمایتی از سوی مردان نداشت و آنها به کلی نسبت به این جنبش بی تفاوت بودند.یا زمانی که ملیون را قلع و قم میکردند، دیگر احزاب به روی خودشان نمی آوردند.حتی مردمی که عضو این حزب نبودند به آن بی اعتنا بودند.در کشورهای پیشر اصلا اینچنین نیست.
18-گاهی این خصلت منحوس زنانه ی لج بازی بر ما مسلط میشود.با این چگونه در بیفتیم؟
😓 من میخواستم این سوال را از شما بانوان بپرسم!براستی گاهی کلافه میشوم از این بچه بازی زنانه!بعضی خاطره هایی که در این زمینه دارم را اگر بگویم مایه خنده حضار میشود.
واقعا انگار نخوانده اید نوشته های مرا! آنها را بخوانید.این را هم اضافه کنم که از نوشته های سهروردی(یا آنچه به او منتسب است) و عرفانش خوشم می آید.از عرفان های هند و چین هم خوشم می آید.کلا رمز و راز و عرفان را برای مواقع سرخوشی ، دوست میدارم.
2-روزی چند ساعت می خوابی و شب ها به طور معمول تا ساعت چند بیداری؟!
3-فکر می کنی چند سال عمر کنی؟!
4-نظرت راجع به گیاه خواری؟ دوست داری گیاه خوار بشی؟
5-ترجیح میدی زندانی باشی یا زندانبان؟!
6-داغ رفیق دیدی تا حالا؟!
درود کافرجان
1-الان خیلی کم میکشم.اما آنگاه که زیاد سیگار میکشیدم، معمولا وینیستون مدیوم یا مگنا.بعد ها دیدم اوضاع خراب است و به خانواده آلترا لایت متمایل شدم.این هم گاه پیش می آید یک ماه نکشم.
2-مواقعی که ذهنم درگیر باشد و دنبال کاری هستم، معمولا کم میخوابم.چون نظمی که برمیگزینم، این نیست که مثلا روزی چند ساعت روی فلان پروژه کار کنم.بلکه بخشی از کار را انتخاب میکنم و تا آن را تمام نکردم نمی خوابم.اما در مواقع معمولی شش تا هفت ساعت میخوابم.
3-حدود 60 سال
4-من شش ماهی گیاه خواری کرده ام.و نظرم نسبت بهش مثبت است.
5-من هم اکنون هم در یک انفرادی (اتاق ) محبوس هستم.
درود داریوش عزیز 1-چه غذاهای ایرانی را بیشتر دوست داری؟ 2-کدام شهر/محله/منطقه ایران را بیشتر میپسندی؟ 3-پیرو اختلاف نظر و بحثی که در تاپیک مبارزه با اسلام داشتیم،نظرت درباره روشنفکران دینی و اصلاح طلبان چیست؟ 4-به جز نیچه که دلیلش را گفتی کدام فیلسوف و کدام نویسنده را بیشتر دوست میداری؟
درود راسل جان
1- باور کن بیشتر غذاها را دوست دارم.در واقع نوع غذا زیاد مهم نیست برایم.نوع پختش است که برایم اهمیت زیادی دارد.اما از غذاهایی که بادمجان داشته باشند یا خیلی چرب باشند خوشم نمی آید.
2-از میان شهرهایی که آنها را دیده ام یا در آنها زیسته ام (یعنی اکثر شهرهای مهم ایران مثل تهران،شیراز،اصفهان،یزد و...) ، به جرات میگویم رشت یک سر و گردن از همه ی آنها بالاتر است.
3-واقعا از این جریان روشنفکری دینی بیزارم.اما خود من هم زمانی از زور بی چارگی، اصلاح طلب بودم.(البته من هرگز هتا به حداقل موجودیت جمهوری اسلامی هم اعتقادی نداشتم.اما خب راه دیگری هم نبود).آن موقع ناچار بودم قدری پراگتیک به قضیه نگاه کنم.اما اکنون، همانطور که قبلا گفتم هتا کمترین تکه از آزادی را با هیچ چیزی معامله نمیکنم و در این یک مورد مصالحه یا مسامحه ندارم.مخصوصا وقتی یادم می آید جوانانی که به آن مردک بی آر اعتماد کرده بودند و زندگی خود را قربانی کردند، نمیتوانم خشم ام را پنهان کنم. پ.ن:راسل گرامی، آنچه موجب اشتباه در محاسبات من شده بود، این بود که در میان نزدیکان و اطرفیان من، موضوع اسلام به کلی از مدار خارج شده بود و ما دیگر هرگز روی این موضوع و هتا نقش اش در جامعه اهمیتی قائل نبودیم.اما در حین آن موضوعی که با هم گفتگو داشتیم، من به این قضیه بیشتر توجه کردم و بیشتر به آن فکر کردم و آنگاه پی بردم که هنوز اسلام در ایران و در نقش های اجتماعی، جایگاه بلندی دارد و مایه بسی تاسف هاست که همچنان میان مایگانی چون سروش به حمق و گمراهی مردم می افزاید.به طور خاص من در اینترنت و سایتها بیشتر کاوش کردم و چیزها دیدم از آنچیزها که پیش از آن نمیدیدم !
4-راستش از میان فیلسوف ها ، به بیشترشان با دیده احترام مینگرم.اما علاقه من به افلاطون،شوپنهاور،اسپینوزا،مارکس و راسل زیاد است. از میان نویسنده ها: کامو،همینگوی،چخوف،کازانتزاکیس،مان.از ادبیات آمریکای لاتین خوشم نمی آید.
گفتی شش ماه گیاهخوار بودی، آیا همچنان گیاهخوار هستی ؟ و اگر نیستی چرا ادامه ندادی؟!
نه ، نیستم. دلیل ادامه ندادنش اونموقع مشکلات معدوی(!) بود کافر جان . بعد هم که زندگی دانشجویی و مجردی ، واقعا جایی برای فکر کردن به نوع غذا باقی نمیگذاشت .
تجربه وحشتناکی ست سلول انفرادی.از بس این واژه از اینسو و آنسو شنیده شده، کسی متوجه عمق این فاجعه نمیشود.فقط کسانیکه تجربه اش را داشته اند میتوانند بگویند که مثلا یک ماه انفرادی چه معنایی دارد!
آزادی بیان
خب من در این مورد چه بگویم کافرجان؟! از کسی که تشنه است و دارد هلاک میشود میپرسی نظرت در مورد آب چیست؟!
آخوند
دو دسته از انسانها دین را خوب شناختند: کافرها و آخوندها.
کتاب
من کتب را همیشه در دسته بزرگترین دست آوردهای انسانی رده بندی میکنم.جایگاهی کمتر از این شایسته اش نیست.
در میان لس آنجلسی ها، از نوادری ست که من آهنگ هایشان را گوش میدهم. کارش درست است.تعدادی از آهنگ هایش از جمله "جنگل جاری" ، "شب شکن" و "امان از " را دوست دارم.کمتر ایرانی ای هست که با آهنگ های داریوش خاطره نداشته باشد.من هم با اهنگ هایش خاطره ها دارم!
حسین طائب
سوالاتی میپرسیا کافر جان! خب من در مورد این آدم چه بگویم جز اینکه قرار باشد دهانم آلوده شود؟
از میان تالارهای فارسی زبان کدوم رو بیشتر می پسندی؟!
خب من زیاد فروم باز نیستم کافر جان و یکی دوسالی ست که در فرومها قدری بیشتر رفت و آمد میکنم.در حال حاضر هم همین دفترچه فکر کنم پایبند شوم و البته آن فروم خصوصی خودمان هم برای اوقات فراغت عالی ست!
داریوش تا حالا ترسیدی و به دلیل این که مبادا برچسب یهودی ستیز بخوری کاری نکرده باشی؟ یا با احتیاط بیشتری عمل کرده باشی؟
خیر.در این مواقع من معمولا به درونم مینگرم و قضاوت خودم را ملاک میگیرم.یهودستیزی چیزی ست که به هیچ وجه به من نمیچسبد! مضاف براینکه یهودیان خدمات بزرگی به علم و دانش کرده اند.
داریوش گرامی اول اینکه من پرسش هایم را از پیش نوشته بودم و پس از خواندن پاسخ های شما امکان ادیت کردنش فراهم نشد. به هر سو هر آن پرسشی را که احساس میکردید تکراری بوده میتوانستید پاسخ ندهید یا ارجاع میدادید. از آنجایی که بسیار با حوصله! پاسخ میدهید مشعوف شدیم سوالی دیگر در قالب معما از شما بپرسیم باشد که به حوصله بیایید:)) فرض کنید سه بشکه داریم 10 لینری که پر از آب است 7 لینری که خالیست 3 لیتری که خالیست
به کمک این سه گالن دو 5 لیتری مهیا کنید و مراحلش را هم بگویید که چه کار کردید (امیدوارم تکراری نباشد)
داریوش گرامی اول اینکه من پرسش هایم را از پیش نوشته بودم و پس از خواندن پاسخ های شما امکان ادیت کردنش فراهم نشد. به هر سو هر آن پرسشی را که احساس میکردید تکراری بوده میتوانستید پاسخ ندهید یا ارجاع میدادید. از آنجایی که بسیار با حوصله! پاسخ میدهید مشعوف شدیم سوالی دیگر در قالب معما از شما بپرسیم باشد که به حوصله بیایید:)) فرض کنید سه بشکه داریم 10 لینری که پر از آب است 7 لینری که خالیست 3 لیتری که خالیست
به کمک این سه گالن دو 5 لیتری مهیا کنید و مراحلش را هم بگویید که چه کار کردید (امیدوارم تکراری نباشد)
حقیقتش آن شب که در حال پاسخگویی به پرسشهای شما بودم، تا حد زیادی بی حوصله بودم و بی تمرکز. اکنون که سوالاتتان رو دوباره میبینم، توضیحات بیشتری برایشان دارم.اما برخی از سوالات تان مثل عرفان و رابطه زن و مرد، تکراری بودند. به هر حال اگر فکر میکنید پاسخ هایم شما را قانع نکرده اند، بفرمائید تا قدری بیشتر توضیح دهم. این معما هم تکراری است.اما یادم رفته بود و ناچار شدم دوباره حلش کنم. ابتدا از بشکه 10 لیتری هفت لیتر به بشکه هفت لیتری میریزیم.سپس از آن هفت لیتری سه لیتر به بشکه سه لیتری میریزیم.اکنون سه لیتر آب در بشکه 10 لیتری، 4 لیتر در بشکه هفت لیتری و سه لیتر در بشکه سه لیتری داریم.اکنون بشکه سه لیتری را در بشکه 10 لیتری تخلیه میکنیم و با اینکار مقدار آب بشکه 10 لیتری میشود 6 لیتر.دوباره از بشکه هفت لیتری ، بشکه سه لیتری را پر میکنیم و آنرا در بشکه 10 لیتری میریزم.اکنون در بشکه 10 لیتری، 9 لیتر ، در بشکه 7 لیتری یک لیتر و در بشکه 3 لیتری صفر لیتر آب هست.حال آن یک لیتر آبِ موجود در بشکه هفت لیتری را در بشکه سه لیتری تخلیه میکنیم.بعد از بشکه 10 لیتری بشکه هفت لیتری را پر میکنیم و پس از آن با بشکه هفت لیتری بشکه سه لیتری را هم پر میکنیم.اکنون در بشکه 10 لیتری 2 لیتر ، در بشکه 7 لیتری و در بشکه 3 لیتری 3 لیتر آب هست.خب اکنون کافی ست آن بشکه سه لیتری را در بشکه ده لیتری تخلیه کنیم و جواب نهایی بدست آید.پس ده مرحله نیاز است برای اینکار. برای حل این معما شما میتوانید از تساوی های ریاضی و بازی با اعداد هم استفاده کنید. یعنی عدد ده را با کم و زیاد کردن اعداد 3 و 7 به 5+5 برسانید.یک روش مرتب سازی در درس طراحی الگوریتم هست که خیلی شبیه به این مساله هاست ولی در آن صرفا با اعداد کار میشود.
درودی دگر باره ! 1 *از چه طریق با تالار وزین دفترچه آشنا شدی؟! 2 *تاکنون فکر تحصیل یا اقامت همیشگی در خارج از کشور به سرت خطور کرده؟!3 *یکی از بزرگ ترین تفریحاتت چی هست ؟!4 *دنیای واقعی رو بیشتر دوست داری یا دنیای مجازی رو ؟!5 * دیدگاهت در مورد ازدواج ؟6 * نسبت به آینده ی ایران خوش بین هستی یا بدبین و ناامید؟! 7 *نظرت در مورد سه امام (!) زیر امام خمینی امام خامنه ای امام نقی !
1-به نظرم در حین گفتگوی دو نفر از دوستان متوجه سایتی به نام دفترچه شدم.چیز زیادی به یاد ندارم کافر جان.
2- واقعا همه تلاشم این است که روزی از این گورستان خارج شوم.برنامه دارم برایش.آلمان را هم خیلی دوست دارم و قصدم آنجاست. 3-تماشای فیلم، موسیقی(نوازندگی )، جدول حل کردن و چیزهایی از این دست.تفریح ویژه ای ندارم کافر جان. 4-کسانی که در ایران زندگی میکنند و با دنیای مجازی آشنا هستند، مسلما به دنیای مجازی علاقه بیشتری پیدا میکنند و این دنیای مجازی همان نقشی را برایشان دارد که عالم رویا برایمان. اما من قدری از تداخل این دو هراسناکم (به طور کلی و عمومی منظورم است). چرا که تفاوت ها بین این دو در ایران خیلی زیاد است و تقریبا هر آنچه که در جهان واقعیت نشدنی است در دنیای اینترنت امروزی شدنی است و من میترسم چندشخصیتی در بین کاربران اینترنتی همه گیر شود و به آن عادت کنند. 5-خوب نیست.با توجه به اینکه تعدادی از کاربران سایت ازدواج کرده اند، اجازه بده بیش از این در موردش حرف نزنم.ولی خودم هرگز ازدواج نمیکنم. 6-پاسخ این سوال را قبلا داده ام:
به آینده ایران امیدوارم.فکر نمیکنم که شخصی مخالف این باشد که طوفانی در انتظار ایران است.اما پس از آن طوفان، من فکر میکنم آینده ایران روشن است و بالاخره ایران ما نیز "عاقبت به خیر" میشود.مردم ایران دیگر به راستی آزموده شده اند و تا آن اندازه که برای ساخت یک کشور دموکراتیک،سکولار و نوین ، هوشمندی لازم است، آنرا کسب کرده اند.برعکس خیلی از دوستان من فکر میکنم آسیب هایی که در طول این سی سال بر ایران وارد آمده، خیلی زود قابل بازسازی است.
7-در مورد خمینی:دیوانه،شجاع،آینده نگر، خونخوار ، دارای افکار فسیلی، عرب تر از سعدبن ابی وقاص و... در مورد خامنه ای:دیوانه ، به شدت ترسو، وقیح، بی تدبیر، بسیار نمک نشناس، بی عرضه، حقیرالنفس و... در مورد امام نقی:
نظرت راجع به اعراب چیه؟ خودشون و فرهنگشون. بنظرت ایرانی ها حق دارند این همه از عربها متنفر باشند؟
نظر خاصی ندارم.اگر فرهنگ ایرانیان عرب زبان مدنظرتان است، خب من از نزدیک با آنها آشنایی ندارم و نیمتوانم در این مورد قضاوت دقیقی داشته باشم.اما گویا تعصبات دینی بین آنان از حالت معمول قدری بیشتر است.فقط همین را در نظر دارم.و اینکه میگویید ایرانیان از اعراب متنفرند، با شما مخالفم. اینکه عده ای عوام الناس، ماتحت شان گرم میشود و شروع میکنند به وراجی در این مورد، نمیتواند به حساب مردم نوشته شود. این سخن همانقدر اعتبار دارد که میگویند فارسها از ترکها بیزارند چون هرچی جک احمقانه است درباره ترک هاست! اما در مورد اعراب دیگر کشورها، بی شک اعراب دور و بر ایران از لحاظ آگاهی (توان تعقل نه) در وضعیت اسف باری به سر میبرند. در جهان هم کسی برایشان ارزشی قائل نیست و اگر همین نفت هم نبود انگار اصلا وجود نداشتند.هیچ کار ارزشمندی تاکنون برای بشریت نکرده اند که بتوان از آن نام برد.اعراب آفریقا اما وضعیت شان به مراتب بهتر است.از جمله مصر و تونس.
به چه سبک موسیقی بیشتر علاقمندی؟! ایرانی یا خارجی ؟! 3 تا از بهترین آهنگ های شاهین نجفی؟ نظرت در مورد حکم ارتداد ؟ اگر قرار به انتخاب باشه کدوم رو انتخاب می کنی ؟!خوزستان یا سوریه ؟!
1- به چه سبک موسیقی بیشتر علاقمندی؟! ایرانی یا خارجی ؟! 2- 3 تا از بهترین آهنگ های شاهین نجفی؟ 3- نظرت در مورد حکم ارتداد ؟ 4- اگر قرار به انتخاب باشه کدوم رو انتخاب می کنی ؟!خوزستان یا سوریه ؟!
1-خودم را از هیچ سبک موسیقی محروم نمیکنم.راک،متال،کلاسیک و غیره.موسیقی پاپ ایرانی که چندان حرفی برای گفتن ندارد .به موسیقی سنتی علاقه دارم و بیش از ده سال کار کرده ام. 2- اگر قرار باشد بین آنها سه تا را انتخاب کنم ترانه های "زندگی سگی ما" ، "من خرم" و هم اکنون "پریود". 3-خیلی حکم عالی ای است و من به شدت از آن حمایت میکنم و آرزو میکنم روزی بیاید که مجازات ارتداد در سراسر جهان اجرا شود! ولی افسوس که انگار این آرزو تا ظهور یگانه منجی عالم بشریت، یوسف زهرا، مهدی موعود عج الله تعالی فرج شریف ، در همان حد آرزو باقی میماند متاسفانه😂. 4- 😓
-قدری درباره دو جمله بالا شفاف سازی کنید. بخصوص برابری. چرا به برابری اعتقاد ندارید؟
خب بیباک گرامی نشد آنگونه که میخواستم به این سوال پاسخ دهم.اما به طور خلاصه عرض میکنم که این برابری حتی در شعار هم هیچ ثمری نداشته است و هر آنجا که این شعار داده شده معمولا نتیجه معکوس داده و صرفا یک فریب بوده برای تهییج مردم. در تئوری هم من علاقه ای به این شعار ندارم.برابری انسانها چه معنی ای دارد؟اگر موضوع صرفا شرایط برابر در فرصت ها و همچنین حق و حقوق باشد، حرفی نیست.اما هر چیزی غیر از این باشد من با آن مخالفم.انسانها از لحاظ شایستگی هایشان به هیچ وجه در ترازو با هم برابر نیست و این شعار میخواهد انسانها را مثل گله ای از گوسفندها که هیچکدام از دیگری قابل تمایز نیست در آورد. از سویی من این شعار را صرفا امتیازدهی به گروههای فرودست جامعه میدانم که قصد دارد با کوتاه کردن قامت سرآمدان جامعه ، قامت ها را برابر کند! بنابراین خودِ این شعارِ برابری نوعی بی عدالتی است. ولی از آنجا که در عمل ، هرگونه نابرابری ، ضداخلاق و ناهنجار است ، ما مجبوریم فعلا به همین طریق پیش برویم.در واقع در حال حاضر نمیتوان با یک الگوریتم بی خطا شایستگی های راستین انسانها را سنجید.
این آواتار بر خلاف دیگر اواتارها، چیز خاصی پشتاش نیست جز همانی که در ظاهر میبینید و همان حالی که در مخاطب پدید میآورد! قابل شما را ندارد راسل جان، اگر به دنبال آواتار هستی و این چشمات را گرفته بگو تقدیم کنیم😜
2-پیرامون اسرائیل هم انتقاد و هم حمایت در نظراتت دیدهام، قدری پیرامون اسرائیل، مشروعیت و آیندهیِ آن لطفا قدری توضیح بده.
در مورد اسرائیل همانطور که دیدید از مشروعیت و موجودیت آن دفاع میکنم. اما وقتی سخن از سیاستهای این کشور میشود موضوع پیچیده میشود. اسرائیل کشوریست دموکراتیک و دولتی دارد کاملا مشروع، اما آثار سیاستهای دولتی این کشور از دو جنبه مورد انتقاد جدی من است: 1- کنشهایی که به خود اسرائیل صدمه میزنند و به تندروها و به ویژه جمهوری اسلامی و حزبالله بهانه میدهد. اینکه یک روز در سال زیارت مسلمانان فلسطینی در بیتالمقدس را هی انگولک کنند هیچ سودی جز برای امثالِ حسن نصرالله ندارد؛ 2-کنشهای غیرانسانی، یاغیگریهای بینالمللی و دهنکجی به سازمانهای جهانی. شوربختانه اسرائیل خود را بیمرز میبیند و برای ارزشهای اخلاقی و انسانی کمترین احترامی قائل نیست؛ در این مورد در جستارهای مربوطه بحث فراوان شده، اما برای نمونه، اسرائیل به عنوان مثال اشغالگریهای خویش را هرگز متوقف نمیکند و هنوز که هنوز است معلوم نیست که مرز کشور اسرائیل دقیقا کجاست و فردا اگر فلسطینیها بخواهند کشوری بسازند مرزشان کجاست؛ دولت اسرائیل به جای آنکه مسیر تشکیلِ کشور فلسطین توسط افراد میانهرو و معتبری چون محمود عباس را باز کند، با سنگ انداختن در برقراری صلح باعث محبوبیت تندروها میشود و وقتی که تندروها در غزه میداندار میشوند، دو میلیون انسان را در یک قوطی محاصره میکند و بمباران میکند و خندهدارتر اینکه مظلومنمائی جهانی نیز میکند! در موردی که اخیرا در جستار مربوطه در موردش بحث شد، ترور و خرابکاری در کشورهای دیگر به اسم نابود کردنِ خطر از سوی دشمناناش برایش مثلِ آب خوردن است...
اکنون کمتر کسیست که نداند اسرائیل چگونه از دشمنانِ ایدهئولوژیکِ کلهخرِ خویش تغذیه میکند. رغتانگیزترینِ آنها کاری بود که نتانیاهو سال گذشته در سازمانِ ملل با آن نمایش مضحکاش وقتی نمودار دسترسی ایران به سلاح اتمی را نشان میداد کرد! اسرائیل در تحریمهایی که علیه ایران وضع شدند نقشی بسزا داشت و هر جا که دولتی با ایران دشمنی داشته باشد، دوست و یار اسرائیل میشود و مهم نیست که این دوست امارات و عربستان باشد یا آذربایجان. اینها یعنی برایش کمترین اهمیتی ندارد که در دشمنی با دولت ایران چه بر سر مردم ایران و کشورشان بیاید.
3-نظرت پیرامون گیاهخواری، مدافعان حقوق حیوانات و... در حال حاضر چیست؟
من زمانی گیاهخواری میکردم و نظرم نسبت به آن مثبت بود. البته الان هم چندان منفی نیست و خودم هم بیشتر سعی میکنم غذاهایم از محصولات گیاهی باشند، اما هرگز نمیتوانم آن را به عنوانِ آلترناتیوی برای رژیم غذایی انسانِ همهچیزخوار درنظر بگیرم، چرا که فاقد هرگونه توضیح علمی برای بسنده بودنِ این رژیم برای تغذیه بدن انسان است و هر چه هست جز مشتی ادعاهای توخالی و پوچ نیست. اگر گیاهخواری را بخواهند با دوستدار طبیعیت بودن و فروکاستن از روحیهی وحشی و خشونتآلودِ انسان توجیه کنند، آنگاه دیگر باعث ریسه رفتنِ من میشوند!
راستاش من حیوانات را دوست میدارم و کلا به حیات وحش علاقهمندم. جنگلها و زیستبومهای وحشی جهانِ ما، گنجیههای حیات جهان ما هستند و تا آنجا که سود نوعِ بشر با آنها تضاد نداشته باشد، باید بکوشیم که از نابودیشان پرهیز کنیم، چرا که جهان پیچیده و چندبُعدیای که اکنون ما میراثدار آن هستیم در پی چند میلیارد سال پدید آمده و در این چند میلیارد سال همچون اعضای یک تن که به هم وابسته هستند و نقض در هر کدام باعث مختل شدنِ تمامِ تن میشود، تمامِ اجزای زمین نیز عمیقا بهم وابسته شده و هر گونه دستکاری نسنجیده در بخشی از آن معلوم نیست چه پیامدهایی در بر داشته باشد. با اینحال اما میدانیم که چه کالتها و مکاتبِ مسخره و خرفتآلودی در این مورد وجود دارد که خب مسلما با این توصیفاتی که کردم مشخص است که راهم از آنها جداست.
4-از فلاسفهیِ یونان باستان کدام را بیشتر دوست میپسندی؟
آه؛ بیبرو برگرد افلاطون معظم! من هرگز از تاثیراتِ افکار و به ویژه کلامِ او بیرون نیستم؛ هنوز هم که توصیفاش از لحظات آخر عمرِ سقراط و نوشیدنِ شوکران را میخوانم (البته جدیدا Audio book اش را گوش میدهم!) به وضوح قلیان احساس را در خویش حس میکنم. افلاطون، خردمند بزرگ همهی اعصار است. پس از او سقراط و امپداکلس. سقراط از آن جهت که اولین شهید راه مبارزه با عوامزدگی بود و امپدکلس هم که از دوستانِ من و نیچه است دیگر!
5-نگرت پیرامون جنبش روشنگری در اروپا چیست و متفکر خاصی در بین آنها هست که نظرت را بیشتر جلب کرده باشد؟
جنبش روشنگری در اروپا یک 1000 سالی دیر آمد(که البته اگر هزار سال زودتر میآمد دیگر «روشنگری» نبود، که امتدادِ همان خردگرایی یونانی بود). اغلبِ آنچه از اثارِ آن دوره باقی مانده چنان به چهارچوبِ زمانی و مکانی همان دوره وابسته است که اکنون بخش اعظمی از آنها سخنان تازهای به حساب نمیآیند. رنسانس، انقلاب صنعتی و سپس عصر روشنگری سه نقطهی عطف در تاریخ بشر هستند که به ترتیب یکدیگر را دربر میگیرند و هر کدام مولودِ قبلیست. من جنبش روشنگری در آلمان را بیشتر میپسندم به این خاطر که ابعادِ عوامزدگی در آن کمتر است، افراط و رادیکالیسمی که منجر به خرفتیهایی چون برگرداندنِ تاریخ میلادی شود کمسابقهتر است، بیشتر آثار برجای مانده از آن، همچون آثار کانت و گوته همچنان ناب و خواندنی هستند و حرکتِ آرام و خزندهای که در روحیهی آلمانی هست منجر به ماندگاری بیشتر آثار آن عصر در المان شد. در فرانسه، جنش روشنگری با رفتنِ ولتر و مونتوسکیو تقریبا خاموش شد، در آلمان اما پس از عصر روشنگری فلاسفهی بزرگی را میبینید که همگی میراثخوارانِ فلاسفهی عصر روشنگری بودند؛ از فوئرباخ و هگل گرفته تا ویتگنشتاین و نیچه و شوپنهاور.
در انقلابیگری و صداقت و دینستیزی، بیشک ولتر در سیاست، لاک( البته فلسفهی سیاسی در آن عصر بسیار جوان و خام بود) در فلسفه، کانت در ادبیات هم که با وجودِ کسی چون گوته جای هیچ بحثی نیست.
1- بنظرت اگر بشار اسد بره ، اوضاع بهتر میشه یا بدتر؟
به گمانم با رفتنِ بشار اسد وضعیتِ سوریه بسیار شبیه به عراق شود. تقریبا تمام کشورهای جهان در پدید آمدنِ چنین وضعی گناهکار هستند. به نظرم سوریه بزرگترین رسوایی قرن بیست و یکم برای بشریت است که در آن همهی جهان در نهایت سکوت و انفعال، نشست و فجیعترین جنایات را با خونسردی تماشا کرد!
4- تا حالا شده از خودت بدت بیاد؟ چرا؟ بیشتر توضیح بده
راستاش همانطور که پیشترها گفتهام، من برای عدول از اصول خود، خودم را شدیدا تنبیه میکنم و این تنبیه میتواند انضباطی باشد و یا روانی!!! که خود همین متنفر بودن از خود یک نوع آزار روانی است. بیزاری از خود، بیشتر زمانی به من دست میدهد که خود را انکار میکنم و خواستهای یا اصلی از خودم را بنا به مصلحتی زیرپا میگذارم، به ویژه در معذوریتهای اجتماعی!
یکبار دو روز یکسره بیدار بودم و بعد نزدیک ساعت 5 صبح خوابیدم. ساعتِ تقریبا 9 صبح زنگ خانه را زدند و من گمان کردم که اهلِ خانهاند، به همین خاطر بی اینکه بدانم کیست که پشت در است، آن را گشودم؛ وقتی که به فاجعهی خلق شده پی بردم خیلی دیر شده بود و من در حال روبوسی با مهمانانی بودم که سالها بود همدیگر را ندیده بودیم. یکی از سختترین کارهایی که در عمرم کردم همین بود که کل روز را به پذیرایی و همراهی با آنها همراه با چرت زدن و بیحالی و سردرد و سنگینی شدید سر و ... بعد از دو روز کامل نخوابیدن گذراندم. البته این بیشتر جنبهی خاطره تعریف کردن داشت اما خب واقعا کار بسیار سختی بود که کردم. توجه دارید که کار سخت با کار بزرگ یا تاثیرگذار و ماندگار متفاوت است!
خب این چپ و راست، در هر کشوری یک معنایی دارد.من در یک حکومت سوسیال دموکرات راستین، راست و قدری محافظه کار هستم.
داریوش جان آیا نگرت دربارهیِ سیاست تغییری کرده؟ و اگر تغییر کرده چه بود؟ چه سیستم سیاسی را برای ایران بهتر میدانی و از چه مسیری رسیدن به آن را میسر میدانی؟
داریوش اگر درست چند لحظه قبل از مرگت بفهمی که باورهای اصلی زندگیت اشتباه بوده،چه حسی بهت دست میده؟
من امروز را کلا به این سوال فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که از اشتباه بودنِ افکارِ خودم نمیترسم، همهی ما میتوانیم تحتِ تاثیر عوامل گوناگون به ویژه اطلاعهای نادرست، مواضعی نادرست یا آگاهی اشتباه داشته باشیم اما آنچه برایم بسیار خوفانگیز است و نگاه کردن به آن منظره از روزنهای بسیار کوچک هم مرا میترساند، بیهودگی است! اگر شما برای آرمانی جنگیدهاید، از نگاهِ من چندان اهمیت ندارد که سالها بعد پی ببرید اندیشهتان به کلی اشتباه بوده، چرا که برای شما شهامت و صداقتی که به خرج دادهاید برجای مانده است و از میلیاردها آدمی که از ترسِ به راهِ بادیه رفتن، از پا نشستند جلوتر هستید.
اما در موردِ انسانی که همهی عمر خویش را بیهوده و برباد رفته مییابد چه میتوان گفت جز اینکه بگوییم بدبختترین و مفلوکترین بشر است؟ من اخیرا بحرانی شبیه به این را از سر گذراندم و اگر هنوز جوان نبودم، شاید به استقبال مرگ میرفتم...
1- از زندگی امروز خودت راضی هستی؟ بنظرت چه چیزی کم داره؟ (منظورم اینه زندگی امروزت که با سلیقه و تفکرات خودت بوجود اومده)
2- اگر قرار باشه فقط یه نفر رو نجات بدی، اونی که خیلی دوستت داره یا اونی که خیلی دوستش داری رو نجات میدی؟
3- فرض کن سوار ماشین زمان شدی. دوس داری تجربه زندگی 2000 سال پیش رو داشته باشی یا 500 سال آینده؟
4- بنظرت علم میتونه ماشین زمان بسازه؟ سوار یک دستگاه بشیم و در اعماق تاریخ سفر کنیم...
5- بنظرت علم میتونه زمان رو متوقف کنه؟
6- فلسفه یا منطق؟
7- آخرین خبری که خوندی چی بوده؟ آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟ آخرین سیگاری که کشیدی چی بوده؟ آخرین تصادفت چجوری بوده؟ آخرین دعوات؟ آخرین باری که سرت کلاه گذاشتن چجوری بود؟
داریوش جان آیا نگرت دربارهیِ سیاست تغییری کرده؟ و اگر تغییر کرده چه بود؟ چه سیستم سیاسی را برای ایران بهتر میدانی و از چه مسیری رسیدن به آن را میسر میدانی؟
سپاس بابت این سوال. آن زمان که این را مینوشتم به آسیبها و ناهنجاریهای دولت مرکزی و اقتدار دولتی باور داشتم اما همچنان دولت را نهادی پایسته و مفید میدانستم. راستگرایی همانطور که گفتم معانی متفاوتی دارد، من هم بیشتر متمایل به ملیگرایی بودم. از نگرش من در موضوع سیاست آنتیکاپیتالیسم، سوسیالیسم و اندیویژوالیسم همچنان با من همراه هستند، اما گرایش من به آنارشیسم در بالاترین حد است. آنارشیسم را متعالیترین نوع زیستِ اجتماعی انسانها میدانم که در آن کرامت انسانی در بالاترین سطح ممکن است و علاوه بر اینکه فردگرایی در آن تضمین شده است، بالندگی جامعه نیز با آن تضادی ندارد. البته هنوز برای همهی آنارشیستها، آنارشیسم آرزوییست در دوردستها و من نیز آن را به این زودیها قابل دستیابی نمیبینم و هتا بیراه نیست اگر بگویم که بیسروری رویاییست که هرگز تعبیر نمیشود. اما آنارشیسم بیش از آنکه برای من یک سیستم یا ایدهئولوژی باشد، یک افق یا یک معیار است؛ کوشش من این خواهد بود که جامعه را هر جه بیشتر به آنسو سوق دهم. در واقع آنارشیسم امروز برایم یک معیار سنجش است که بر اساس آن به دولتها و جوامع امتیاز میدهم؛ هرچه به آرمانهای آنارشیستی نزدیکتر باشند امتیازشان بیشتر خواهد بود. در این راستا فعلا دولتی که بیش از همه به آنارشیسم نزدیک است Social Democracy است؛ سرمایهداری اگرچه فردیت را با خود دارد، اما همچنان شریست بزرگ که غالب ِ آسیبهای اجتماعی و اخلاقی جوامع از قبیل مصرفگرایی از آن نشات میگیرد، چرا که سرمایهدار تنها به فروش کالای خویش میاندیشد و هرطور که شده، هتا با دروغ و فریب باید مشتری خویش را متقاعد کند که به تولیداتِ او نیاز دارد؛ چنانکه امروز انواع رشتههای دانشگاهی تا مقطع دکترا هست برای اینکه چگونه مخاطب را متقاعد کنیم که به فلان کالا نیاز دارد. پیشرفت تکنولوژی در کاپیتالیسم منطبق بر نیازِ جامعه نیست، که منطبق بر گردش سرمایه است. سرمایهای که با خود قدرتهای پنهان و غیررسمی، فساد دولتی و مافیابازی و لابیگری میآورد که تمامِ اینها متمایل به منافع گروهی و شخصیست چنانکه کارخانههای اسلحهسازی در آمریکا برایشان هیچ اهمیتی ندارد که چقدر آدم در سال به سببِ نقل و نبات بودنِ اسلحه کشته میشوند، برای او بیش آنها بیش از هر چیز سودشان مهم است و دیدیم که چگونه قدرتشان به دولت و مجلس آمریکا هم چربید.
کمونیسم اما از آنسو اگرچه سرمایهداری را برمیچیند، اما خود یک دشواری عظیم دیگر میآفریند و آن دولتیست عظیم که تمامِ سرمایهها و منابع کشور از مجرای او میگذرند. در این باره پیشتر به تفصیل در جستارهای مربوطه بحث شده. لازم به ذکر است که من شر بودنِ سرمایهداری را آنقدر بدیهی میدانستم که پرداختن به آن برایم هیچ جذابیتی نداشت، اما نقدی متفاوت از نقدهای سنتیای که کمونیسم میشود هدفی بود که در نظر داشتم.
در این راستا فعلا بهترین سیستم حکومتداری به نظرم سوسیال دموکراسیست که سوسیالیسماش باعث تعدیل سرمایهداری و عدالتِ اجتماعیست و دموکراسیاش نیز نگهبانِ فردگرایی. پس بدیهیست که برای ایران سوسیال دموکراسی را هم میپسندم و هم باور دارم که امکانپذیر است. اما از آنجا که روحیهی وطندوستی و ملیگرایی در میانِ ایرانیان قویست، گمان میکنم دولتی ملی یا حکومتی شبیه حکومت مشروطه در آن امکانپذیرتر مینماید.