چرا اینچنین فکر میکنید خوب؟ اصول ِ اخلاقی و چرایی ارزش ِ ارزشها به ترتیب موضوع دو بخش اصلی فلسفه اخلاق هستند.فایده گرایی هم ارزش را در یک چیز میگیرد و بعد میرود دنبال چیزهایی که آن ارزش را در خود دارند میگردد.مثلا اگر ارزش لذت است میرود دنبال چیزهایی که لذتبخش و رنج آورند میگردد ولی ارزش بودن لذت سر جایش است.
منظورم از ارزش , همون اصولی بود که فرهنگ و جامعه به عنوان ارزش های اخلاقی به ما معرفی می کنند. راسل عزیز شما اصول اخلاقی رو چی تعریف می کنید و فکر می کنید چه هدفی رو دنبال می کنند؟
منظورم از ارزش , همون اصولی بود که فرهنگ و جامعه به عنوان ارزش های اخلاقی به ما معرفی می کنند. راسل عزیز شما اصول اخلاقی رو چی تعریف می کنید و فکر می کنید چه هدفی رو دنبال می کنند؟
خوب این سوال سختی هست واقعا،بنظر من با همین دانستن اینکه اخلاق چه چیزی نیست ما خیلی کار بزرگی کردیم.بنظر من با اینکه اخلاق یک چیز عینی هست ولی در عین حال باید با دید شکاکانه بهش نگاه کرد و هنوز مطمئن نیستم که میشه اصل اخلاقی رو تعریف کرد در غالب جمله یا نه. البته خود قانون طلائی (با دیگران کاری نکن که دوست نداری با خودت بکنند) بد نیست و برای بوجود آوردن همبستگی منطقی با یمقدار اصلاح میشه تا حدی استفاده کرد.
خوب این سوال سختی هست واقعا،بنظر من با همین دانستن اینکه اخلاق چه چیزی نیست ما خیلی کار بزرگی کردیم.بنظر من با اینکه اخلاق یک چیز عینی هست ولی در عین حال باید با دید شکاکانه بهش نگاه کرد و هنوز مطمئن نیستم که میشه اصل اخلاقی رو تعریف کرد در غالب جمله یا نه. البته خود قانون طلائی (با دیگران کاری نکن که دوست نداری با خودت بکنند) بد نیست و برای بوجود آوردن همبستگی منطقی با یمقدار اصلاح میشه تا حدی استفاده کرد.
درست می گید تعریف سختیه ولی من فکر می کنم این که ما در مورد یه سری تعاریف اولیه به توافق برسیم خیلی به بحثمون کمک می کنه این قانون طلایی که خیلی پرکاربرده خودش یه اصل اخلاقی هست, موافقید که اصلهای اخلاقی قراردادهایی بین انسانها هستند که تعیین می کنند چه کارهایی خوب و چه کارهایی بد هستند؟ حتی وقتی که می گیم دروغگویی یا دزدی بد هست و کمک به فقرا خوبه داریم یه اصل اخلاقی رو بیان می کنیم, درسته؟ و به نظر شما چرا این اصول اخلاقی به وجود اومدند؟ یعنی انسانها چه نیازی دیدند که اونها رو بیان کنند و هدفشون چی بوده از این کار؟
درست می گید تعریف سختیه ولی من فکر می کنم این که ما در مورد یه سری تعاریف اولیه به توافق برسیم خیلی به بحثمون کمک می کنه این قانون طلایی که خیلی پرکاربرده خودش یه اصل اخلاقی هست, موافقید که اصلهای اخلاقی قراردادهایی بین انسانها هستند که تعیین می کنند چه کارهایی خوب و چه کارهایی بد هستند؟ حتی وقتی که می گیم دروغگویی یا دزدی بد هست و کمک به فقرا خوبه داریم یه اصل اخلاقی رو بیان می کنیم, درسته؟ و به نظر شما چرا این اصول اخلاقی به وجود اومدند؟ یعنی انسانها چه نیازی دیدند که اونها رو بیان کنند و هدفشون چی بوده از این کار؟
نه دیگر اگر چیزی اصل اخلاقی بود دیگر قرار دادی نیست. قرار داد بین انسان یعنی یک چیزی که میشود عوضش کرد.مثلا در سوئد سمت چپ رانندگی میکردند یکروز را تعیین کردند برای همه از آن به بعد همه سمت راست رانندگی میکردند.اما اصل اخلاقی اسمش رویش است "اصل" است قرار دادی نیست.البته اینها که گفتید مثل بد بودن دزدی و اینها حکم اخلاقی هستند که از اصل اخلاقی + حقایق نتیجه میشوند.مثلا همیشه دزدی یا دروغ میتواند بد نباشد. بنظر من اخلاق یکی از چیزهاییست که انسان کشف کرده مثل ریاضی و اعداد نه اختراع.یعنی به احتمال زیاد اگر ما یک سری موجود فضایی پیدا کنیم از چیزهایی که با مشترک هستند همین ریاضی و اخلاق است.مانند همین بد بودن بعضی اعمال مانند دزدی و قتل. علت آن هم به فرگشت برمیگردد.در همین زمین هم جامعه ای پیدا نشده که دزدی و قتل درون آن مجاز باشد.ممکن است از غیر خودی ها دزدی کنند ولی دزدی و قتل کار پسندیده ای حساب بیایند آن جامعه مشخص است که نمیتواند عمر کند.حتی اسلام هم دزدی و قتل مسلمین را ممنوع میکند و این کفار هستند که خون و مالشان مباح است.
خطر ظهور استالین هم با فایده گرایی وجود نداره, یعنی ارتباطی به فایده گرایی نداره, یعنی استالین فایده گرا بود و به اکثریت سود رسوند؟!
داوری در مورد نتایج و آثار یک پدیده پس از خودش و نه پیش از آن ؛ اینکه دیگر فایدهگرایی نمیشود . موضوع این است که ما با خیال خام و موهوم فدا کردن منافع بخشی از جامعه به سود کلِ آن روبرو هستیم که بیشک فایدهگرایانه است اگرچه در ابتدا این اسم بر آن نبود. دو حالت وجود دارد که استوارت میل ( ودیگر طرفداران این روش) هم هرگز نتوانست آنرا حل کند : دامنه فایدهگرایی چیست؟ یعنی ما کجاها میتوانیم از آن بهره ببریم و کجا بدون کاربرد است و اینکه آنجا که قابل استفاده است آیا همیشه نتیجه مطلوب را میدهد تا ما ناچار نشویم مثل شما مساله استالین را به جای آنکه به عنوان یکی از موارد نقض سودمندی فایدهگرایی ، به کل حذفش کنیم؟ خب اینجا با مسالهای جالب روبرو میشویم؛ فایدهگرایی میگوید اگر مرا بپذیرید و از من بهره ببرید، به بهترین نتیجه ممکن میرسید( باید چنین باشد وگرنه فایدهگرایی کلا بیمعنی میشود).این به خودی خود نشان میدهد که ما همه جا نمیتوانیم از فایدهگرایی استفاده کنیم . یعنی مسالههایی هستند که با فایدهگرایی نمیتوان راه به جایی برد . مهمترینش ، جاییست که ارزش اجزا و راهحلهای مختلف مساله، پیش از اینکه یکی از راه حلها انتخاب شده و به پایان مساله نرسیده باشیم قابل سنجش و اندازه گیری نیست . اینجا فایدهگرایان جز اینکه ناچار شوند بگویند "این فایدهگرا نبود چون به نفع کل نبود" کار دیگری از دستشان برنمیآید . حال سوال بعدی این میشود که اگر آنجاها که میشود از فایدهگرایی استفاده کرد، به بهترین نتیجه ممکن میرسیم یا خیر؟ (فرض میکنیم ما به طور خودکار میدانیم کجاها میتوانیم از آن استفاده کرده و کجاها نمیتوانیم) . میدانم، میدانم که دارم با نگاه فایدهگرایانه فایدهگرایی را میسنجم ولی خب این بیشرمی ناشی از پذیرفتن فرض طرف مقابل برای استفاده از آن علیه خودش است که همیشه تاریخ یکی از راههای غلبه بر تزهای اینچنینی بوده. به هرحال این پرسشیست که میخواهم فایدهگرایان به آن پاسخ گویند چون بر اساس پاسخش نتایج جالبی خواهد داشت.
یک چیز جالب و خطرناک درباره فایدهگرایی اینست که میشود شکل خیلی متحجرانهای بگیرد و رابطه را برگرداند به زمان پیش از فردگرایی.نکته جالبش اینست که با خاموش کردن غریزه و شهود اخلاقی و بردن بحث از باید به هست براحتی میشود هر چیزی را توجیه کند و جالبتر اینکه جعل حقیقت بسیار بسیار سادهتر است از جعل اخلاقی،مثلا همین مسلمین یکیشان میگفت سلمان رشدی را دستور قتلش را دادیم چون اگر نمیدادیم انسانهایِ بیشماری کشته میشدند،این سخن و ادعا را نمیشود نفی صد در صد کرد (اثبات هم نمیشود کرد).ولی براحتی میبینیم که تهوعآورترین عمل هم میشود توجیه شود به این ترتیب.هیچ چیز غیر قابل توجیهی وجود ندارد اگر شهود اخلاقی را بقدر لازم خاموش کرده باشید و دستگاه دروغپردازی سیاسی و دژمن سازیتان هم براه باشد.
یک چیز جالب و خطرناک درباره فایدهگرایی اینست که میشود شکل خیلی متحجرانهای بگیرد و رابطه را برگرداند به زمان پیش از فردگرایی.نکته جالبش اینست که با خاموش کردن غریزه و شهود اخلاقی و بردن بحث از باید به هست براحتی میشود هر چیزی را توجیه کند و جالبتر اینکه جعل حقیقت بسیار بسیار سادهتر است از جعل اخلاقی،مثلا همین مسلمین یکیشان میگفت سلمان رشدی را دستور قتلش را دادیم چون اگر نمیدادیم انسانهایِ بیشماری کشته میشدند،این سخن و ادعا را نمیشود نفی صد در صد کرد (اثبات هم نمیشود کرد).ولی براحتی میبینیم که تهوعآورترین عمل هم میشود توجیه شود به این ترتیب.هیچ چیز غیر قابل توجیهی وجود ندارد اگر شهود اخلاقی را بقدر لازم خاموش کرده باشید و دستگاه دروغپردازی سیاسی و دژمن سازیتان هم براه باشد.
سودگرایی = بیشیدن (maximizing) شانس فرازیست + هوتاد (کیفیت) زندگی برای همگان
اینکه پیوسته در این جستار میبینیم برخی بنمونه با کوبیدن "فردیت" میکوشند بنمایانند که اگر فردیت نباشد سود
همگانی میافزاید و پس سوگرایی نادرست است یک سفسته است, زیرا پاسخ به پرسش زیر را نداده و درستی سخن را تنها میپیشانگارد:
١. چرا و چگونه نداشتن فردیت هوتادِ زندگی مردم را بالا میبرد؟
در جای دیگر این جستار هم «تاواندهی» آمده بود که میتوان بنمونه ٣ کودک را کشت, بجایش ٥ کودک آورد که این هم نشان دادیم نادرست است, زیرا:
١. برخی چیزها ناتاوانپذیر هستند.
٢. انرژی گُساریده شده برای بارآوردن ٣ کودک, با بازآوردن ٥ کودک چگونه جایگزین میشود؟ (درگاشت {entropy} گساریده شده کجا رفت؟)
پس رویهمرفته هنوز فرنودی که نشان دهد چرا و چگونه «بیشیدن فرازیست + هوتاد» میتواند چیز بدی باشد نداریم راسل جان!
من نمیدانم چرا این اندازه کاوش در بُنداشتها (axioms) فراگیر شده, بنداشت همچنانکه از نامش برمیاید بنداشت است, اگر میشد آنرا اثبات کرد که دیگر بنداشت نبود.
در سودگرایی هم ما دو بنداشت داریم و این دو را بی چون و چرا خواستنی میبینیم:
اکنون چرا ایندو خوب هستند را نمیشود ثابت کرد, ولی هرکس بتنهایی برای خودش اگر اینها را خوب ببیند, پس فرجامیابی فرنودین را
نیز در این میبیند که این دو را برای همگان خوب دیده و جهانوار بفراخد (بگستراند) و سخن کوتاه, میشود یک یکسونگری (≈ consensus) اخلاقی.
در جای دیگر این جستار هم «تاواندهی» آمده بود که میتوان بنمونه ٣ کودک را کشت, بجایش ٥ کودک آورد که این هم نشان دادیم نادرست است, زیرا:
١. برخی چیزها ناتاوانپذیر هستند. ٢. انرژی گُساریده شده برای بارآوردن ٣ کودک, با بازآوردن ٥ کودک چگونه جایگزین میشود؟ (درگاشت {entropy} گساریده شده کجا رفت؟)
پس رویهمرفته هنوز فرنودی که نشان دهد چرا و چگونه «بیشیدن فرازیست + هوتاد» میتواند چیز بدی باشد نداریم راسل جان!
اول اینکه این سودگرایی کلاسیک نیست که ما داشتیم دربارهاش صحبت میکردیم،نمیدانم اصلا چی هست و از کجا آمده.
دوم اینکه شوخی میکنی دیگر مهربد جان،فرنودی که نشان بدهد این سخنان چیز بدیست نداریم؟!
بار اثبات مدعا؟
با اکسیم باشد که من هم میگویم حداکثر کردن لذت زندگی من اصل است،موقع مرگ هم دنیا را با بمب اتم نابود میکنم جواب میدهد
حالا که گیر دادی، فرض کنیم من این پیشنهاد را همراه با پیشنهاد میزان زیادی آنتروپی میدهم،یعنی من یک موجود شیطانی هستم که میزان زیادی انرژی در اختیار دارم که میتوانم آنرا منفجر کنم و آنتروپی را بیخود زیاد کرده و هدر دهم،ولی بشما میگویم اگر این معامله 3 در برابر 5 را قبول کنی من این انرژی را بجای هدر دادن بشما میدهم. این هم از آنتروپی،حالا برای انجام معامله و کشتن کودکان وکیلم؟
اول اینکه این سودگرایی کلاسیک نیست که ما داشتیم دربارهاش صحبت میکردیم،نمیدانم اصلا چی هست و از کجا آمده.
سودگرایی چیزی بیشتر از یک فرایند (در اینجا بیشیدن = maximizing) نیست, اینکه چه چیزی را
میبیشینیم است که مهندی (اهمیت) دارد, ما هم گفتیم تنها و تنها دو چیز را در سودگرایی همگانی میبیشینیم:
فرازیست (survival)
هوتادِ زندگی (آزادیهایِ شخصی, فردیت, آزادی بیان, etc)
پس رویکردهای اخلاقی ما در اینجا بسادگی میشوند رایانش سودآورترین رویکرد (بیشیدهیِ این دو فاکتور).
در تعریف کلاسیک هم جز این نیست:
Utilitarianism is a theory in normative ethics holding that the proper course of action is the one that maximizes utility, specifically defined as maximizing happiness and reducing suffering
تنها کاری که من اینجا کردم روشنگری دربارهیِ همین بخش گنگِ خرسندی و کاهش رنج بود که همان ٢ فاکتور ما میباشند.
حالا که گیر دادی، فرض کنیم من این پیشنهاد را همراه با پیشنهاد میزان زیادی آنتروپی میدهم،یعنی من یک موجود شیطانی هستم که میزان زیادی انرژی در اختیار دارم که میتوانم آنرا منفجر کنم و آنتروپی را بیخود زیاد کرده و هدر دهم،ولی بشما میگویم اگر این معامله 3 در برابر 5 را قبول کنی من این انرژی را بجای هدر دادن بشما میدهم.
این هم از آنتروپی،حالا برای انجام معامله و کشتن کودکان وکیلم؟
خب گرچه این یک انگاشت بیشتر نیست, ولی پیش رفته و میانگاریم درست است.
بخش دوم, ناتاوانپذیری را چه میکنی؟
برای بارآمدن ٢ کودک بجز «درگاشتِ» تنها هزینهیِ دیگری هم گساریده شده (آموزگار زمان گذاشته آموخته, etc). رنجی که از دورریختن کوشش این دسته میاید را چگونه ١٠٠% تاوان میدهی؟
برای ساده شدن, ما زمان ١ تا ١٠٠ داریم, از ١ تا ٩٩ به اندازهیِ ١٠٠ یگان رنج داده ایم, از زمان ٩٩ تا ١٠٠ ما ١٠٠ یگان خوشی
میدهیم و از دید خوشی-رنج برابر میشویم (هتا میتوانیم ٢٠٠ یگان خوشی بدهیم و بیشتر هم بشویم), ولی آیا از ١ تا ٩٩ هم برابر بوده ایم؟
به سخن دیگر, فرجام کار (تاوان دادن درگاشت, تاوان دادن رنج, etc) که گذشته را نمیبازنویسد, مینویسد؟
ما اینجا تنها یک ادعا بیشتر نکردهایم: فرازیست + هوتاد زندگی خوب هستند.
اثبات هم ندارد, بُنداشتهایم!
از دیدگاه پیشبُردین (عملی, pragmatic) اگر کسی اخلاقیات بهتری دارد رو کند, ندارد هم بگوید همین چرا کار نمیکند و یا چرا بنداشتهایِ ما نادرست میباشند؟
خوب این دیگر ظاهر استدلال و اینها نمیخواهد،این ایمان است،مسلمین هم یکسری اکسیم دارند (تعدادشان یکم زیادتر است)،میگویند دوست دارید بیایید حوری میبرید دوست ندارید نه نیایید،ابزار سنجش هم نداریم چون اکسیم داریم و اینها هم جای بحث ندارند
خوب این دنباله روی همان پیشانگاشتِ سخن است, چرا و چگونه نابودی جهان با بمب اتم مایهیِ بیشیدن فرازیست+هوتادِ زندگی میشود؟
همچنین, ما اینجا دربارهیِ یک پدیدهیِ برآختی (objective) میسخنیم: فرازیست + هوتاد باید از چشم سومکس رایانیده شوند, نه یکمکس.
اصلا متوجه حرف من نشدی مهربد جان،من یک اکسیم جدید از خودم دادم اینجا،اکسیم من رو داری با حرفهای قبلی خودت مقایسه میکنی،معلومه که این اکسیم مطابق با اکسیم قبلی خودت نیست و سیستم کلا دوباره تعریف شده.
خب گرچه این یک انگاشت بیشتر نیست, ولی پیش رفته و میانگاریم درست است.
بخش دوم, ناتاوانپذیری را چه میکنی؟
برای بارآمدن ٢ کودک بجز «درگاشتِ» تنها هزینهیِ دیگری هم گساریده شده (آموزگار زمان گذاشته آموخته, etc). رنجی که از دورریختن کوشش این دسته میاید را چگونه ١٠٠% تاوان میدهی؟
برای ساده شدن, ما زمان ١ تا ١٠٠ داریم, از ١ تا ٩٩ به اندازهیِ ١٠٠ یگان رنج داده ایم, از زمان ٩٩ تا ١٠٠ ما ١٠٠ یگان خوشی میدهیم و از دید خوشی-رنج برابر میشویم (هتا میتوانیم ٢٠٠ یگان خوشی بدهیم و بیشتر هم بشویم), ولی آیا از ١ تا ٩٩ هم برابر بوده ایم؟
به سخن دیگر, فرجام کار (تاوان دادن درگاشت, تاوان دادن رنج, etc) که گذشته را نمیبازنویسد, مینویسد؟
من متوجه نشدم،یعنی میگی اینجا قرار است کیفیت زندگی را رایانش کنیم ولی درد را از خوشی نمیتوانیم کم کنیم؟!! این چجور سودگرایی میشود آنوقت که جمع و تفریق درد و خوشی و سود و زیان در آن ممنوع است چون فرق دارند با هم؟
خوب این دیگر ظاهر استدلال و اینها نمیخواهد،این ایمان است،مسلمین هم یکسری اکسیم دارند (تعدادشان یکم زیادتر است)،میگویند دوست دارید بیایید حوری میبرید دوست ندارید نه نیایید،ابزار سنجش هم نداریم چون اکسیم داریم و اینها هم جای بحث ندارند !!
خوب با این تفسیر ٢ + ٢ میشود ٤ هم ایمان است, زیر ما بنداشتهایم که ٢ همیشه ٢ است!
برای من یک چیز نام ببر که با این تفسیر «ایمان» نباشد راسل جان!
بنداشتن که به چم نادرستی نیست, ما میگوییم ما زندهایم, ما جان داریم و ارزشهایِ زندگی ایندو هستند و بس.
هر اثباتی در پایهای ترین تراز خود به چند بنداشت میرسد, درستیِ کار از کمترین بنداشتن میاید, هر چه بنداشت و انگاشتهای ما کمتر باشند به رویکرد درست نزدیکتر هستیم.
اصلا متوجه حرف من نشدی مهربد جان،من یک اکسیم جدید از خودم دادم اینجا،اکسیم من رو داری با حرفهای قبلی خودت مقایسه میکنی،معلومه که این اکسیم مطابق با اکسیم قبلی خودت نیست و سیستم کلا دوباره تعریف شده.
شما بنداشت نکردی راسل, گفتی برای شخص خودت نابودی بشر میتواند خوشیآور باشد; خوب باشد من چه کنم دقیقا؟ (:
اخلاقیات از بیخ برای آدمیان (نه من و نه تو, بساکه من و تو) است, پس نمیشود گفت من این را میخواهم, پس این اخلاقی است.
من متوجه نشدم،یعنی میگی اینجا قرار است کیفیت زندگی را رایانش کنیم ولی درد را از خوشی نمیتوانیم کم کنیم؟
این چجور سودگرایی میشود آنوقت که جمع و تفریق درد و خوشی و سود و زیان در آن ممنوع است چون فرق دارند با هم؟
فزود و کاست ممنوع نیست, من میگویم شما و دیگران فاکتور «زمان» را پیوسته پشت گوش میاندازید.
بردار زمان یکسویه است, نمیشود از گذشته چیزی (رنج, خوشی) را کم کرد, میتوان ولی برای آینده دوراندیشانه کاست و افزود (= کارکردِ سوگرایی).
پس در برآیند سخن, من چند نمونهیِ سخت میبرشمارم تا ببینیم چگونه سیستم رایانش کار میکند.
٩٩.٩% مردم یک تیرهای (قبیله) از قربانی کردن یکی از میان خودشان هر ماه خوشی میبرند و به نگرشان سودآور است, اکنون بر پایهیِ سودگرایی باید چه کنیم؟
a. بگذاریم کارشان را بکنند, زیرا سود میبیشیند؟
b. پیش رویشان را بگیریم, زیرا سود نمیبیشیند؟
از دید سودگرایی همهیِ سخن اینجا این است که با کدامین رویکرد «سود - زیان» در آینده بیشتر خواهد بود و چگونه این را میرایانیم؟ با نگرش به همهیِ رویکردهایِ شایند
پس پاسخ سودگرایی میشود b زیرا:
١.رنج کشیدن یک آدم فاکتور بسیار بزرگتری در برابری خوشی دیگران است.
٢. کسانیکه خوشی میبرند نگران کشته شدن خودشان هستند.
٣. ..
پس رویهمرفته چگونه b را بباریکی میرایانیم؟ بدرستی روشن نیست, ولی میدانیم که رنج به خودی خود توانمندتر از خوشی است - این را دانشیک اثبات شده
داریم-, همچنین میدانیم که خوشیای که ٩٩.٩% مردم این تیره میبرند به زیان خودشان نیز میباشد: در آینده یکی از میان خودشان میتواند قربانی شود و etc.
پس گرچه یک تیرهای میتوانند خوشیای ماهانه در کشتن یکی از میان خودشان ببرند, ولی اگر از چند دیدگاه زیر بنگریم:
١. هر کدام از آنها میتواند در آینده خودش گزیده و قربانی شود (هیچکس نمیخواهد کشته شود) —> بد
٢. هر ماه یکی کشته میشود و خودش و نزدیکانش رنج میبرند —> بد
٣. هر ماه مردم تیره از قربانی خرسند میشوند —> خوب
در برآیند و با فراخیدن همهیِ اینها در گسترای زمان (نگرش به آینده), رایانش ما (گرچه اکنون دقیق نداریم) بیگمان* به رنج بسیار بیشتری از خوشی میانجامد.
هر آینه میتوانیم این را باز پیچیدهتر سازیم, بگوییم کسیکه قربانی میشود هم خود خوشنود و خرسند است و نزدیکان وی هم
آزرده نمیشوند که هیچ, احساس سربلندی میکنند (چنین رسمی را در تاریخ داشته ایم), اکنون چه, آیا همچنان کشتن یکی به قرعه نااخلاقی است؟
* بیگمان از اینرو که هماکنون ما درون امان یافتیکهایِ (قانونهایِ سرانگشتی) از روند فرگشت بدست آوردهایم که به همین رویکرد میگرایند.
خوب با این تفسیر ٢ + ٢ میشود ٤ هم ایمان است, زیر ما بنداشتهایم که ٢ همیشه ٢ است! برای من یک چیز نام ببر که با این تفسیر «ایمان» نباشد راسل جان!
بنداشتن که به چم نادرستی نیست, ما میگوییم ما زندهایم, ما جان داریم و ارزشهایِ زندگی ایندو هستند و بس.
هر اثباتی در پایهای ترین تراز خود به چند بنداشت میرسد, درستیِ کار از کمترین بنداشتن میاید, هر چه بنداشت و انگاشتهای ما کمتر باشند به رویکرد درست نزدیکتر هستیم.
خوب اول اینکه اینها خیلی خیلی با اکسیم 2+2=4 تفاوت دارند،ما داریم درباره بایدها و ارزشها در جهان بیرونی سخن میگوییم،حتی به خود این ساختار برای همان 2+2=4 هم ایراد وارد میشود،چه برسد به اینها. از طرف دیگر خودت الان برخلاف اکسیم توضیح دادی،تو میگویی از ما جان داریم اینکه تنها اینها ارزشها هستند (نه کمتر و نه بیشتر) و باید ماکسیمم شوند میرسیم.ولی این استنتاج معلوم نیست چطور انجام میشود و این چجور اکسیمیست که قابل استنتاج است؟ درستی کار هم مشخص است نمیشود از کمتر بودن بنداشتها بیاید،ربطی ندارد یک بنداشت میشود احمقانه یا ناقص باشد،بنداشتهایی که آوردی کامل بودن و درستیشان بدیهی نیست (مانند 2=2) نشانش هم این نشان که داریم دربارهاش بحث میکنیم ما.
شما بنداشت نکردی راسل, گفتی برای شخص خودت نابودی بشر میتواند خوشیآور باشد; خوب باشد من چه کنم دقیقا؟ (:
اخلاقیات از بیخ برای آدمیان (نه من و نه تو, بساکه من و تو) است, پس نمیشود گفت من این را میخواهم, پس این اخلاقی است.
ای بابا،چرا نمیشود،من هم یک بنداشت گذاشتم برای خودم،تعدادش هم کمتر است،تو میگویی خوب من چه کنم ،من هم میگویم خوب من چه کنم؟
والا در اخلاق که همچین چیزی را داریم: Egoism (Stanford Encyclopedia of Philosophy) حالا من نمیدانم چطور ما حق نداریم چنین بگوییم و برای ما خود بخود غلط میشود و نادرست ولی شما بنداشت میگذاری ،بعد مثل شرکت خصوصی میگویی هر کی خواست بیاید هر کی هم نخواست نیاید،این هم سیستم اخلاقی درست و بهتر است
فزود و کاست ممنوع نیست, من میگویم شما و دیگران فاکتور «زمان» را پیوسته پشت گوش میاندازید.
بردار زمان یکسویه است, نمیشود از گذشته چیزی (رنج, خوشی) را کم کرد, میتوان ولی برای آینده دوراندیشانه کاست و افزود (= کارکردِ سوگرایی).
پس در برآیند سخن, من چند نمونهیِ سخت میبرشمارم تا ببینیم چگونه سیستم رایانش کار میکند.
٩٩.٩% مردم یک تیرهای (قبیله) از قربانی کردن یکی از میان خودشان هر ماه خوشی میبرند و به نگرشان سودآور است, اکنون بر پایهیِ سودگرایی باید چه کنیم؟
a. بگذاریم کارشان را بکنند, زیرا سود میبیشیند؟ b. پیش رویشان را بگیریم, زیرا سود نمیبیشیند؟
از دید سودگرایی همهیِ سخن اینجا این است که با کدامین رویکرد «سود - زیان» در آینده بیشتر خواهد بود و چگونه این را میرایانیم؟ با نگرش به همهیِ رویکردهایِ شایند
پس پاسخ سودگرایی میشود b زیرا: ١.رنج کشیدن یک آدم فاکتور بسیار بزرگتری در برابری خوشی دیگران است. ٢. کسانیکه خوشی میبرند نگران کشته شدن خودشان هستند. ٣. ..
پس رویهمرفته چگونه b را بباریکی میرایانیم؟ بدرستی روشن نیست, ولی میدانیم که رنج به خودی خود توانمندتر از خوشی است - این را دانشیک اثبات شده داریم-, همچنین میدانیم که خوشیای که ٩٩.٩% مردم این تیره میبرند به زیان خودشان نیز میباشد: در آینده یکی از میان خودشان میتواند قربانی شود و etc.
پس گرچه یک تیرهای میتوانند خوشیای ماهانه در کشتن یکی از میان خودشان ببرند, ولی اگر از چند دیدگاه زیر بنگریم:
١. هر کدام از آنها میتواند در آینده خودش گزیده و قربانی شود (هیچکس نمیخواهد کشته شود) —> بد ٢. هر ماه یکی کشته میشود و خودش و نزدیکانش رنج میبرند —> بد ٣. هر ماه مردم تیره از قربانی خرسند میشوند —> خوب
در برآیند و با فراخیدن همهیِ اینها در گسترای زمان (نگرش به آینده), رایانش ما (گرچه اکنون دقیق نداریم) بیگمان* به رنج بسیار بیشتری از خوشی میانجامد.
هر آینه میتوانیم این را باز پیچیدهتر سازیم, بگوییم کسیکه قربانی میشود هم خود خوشنود و خرسند است و نزدیکان وی هم آزرده نمیشوند که هیچ, احساس سربلندی میکنند (چنین رسمی را در تاریخ داشته ایم), اکنون چه, آیا همچنان کشتن یکی به قرعه نااخلاقی است؟
باز هم فرقی نمیکند،دقت نمیکنی من چه میگویم. اینجا درد را تنها ضریب بیشتری میدهی نسبت بخوشی که فقط مثال را عوض میکند و مساله سر جایش است،از طرف دیگر میشود درد دیگران را با درد قربانی مقایسه کرد.یعنی قربانی کردن درد جمع را کاهش میدهد مثلا،که در آن صورت اصلا این تفاوت بین درد خوشی بکل از موضوعیت خارج میشود. باقی استدلال هم که چنین و چنان میشود هم تنها ادعا و داستان است،من هم میتوانم ادعا کنم که عکسش اتفاق میافتد.این رایانش معکوس است همانطور که گفتم،یعنی طوری رایانش میکنیم که جواب دلخواه دربیاید که شکنجه بیگناه بد است،نه اینکه آچه در بنداشت نگذاشته ایم رایانش کنیم بعد بگوییم شکنجه بیگناه بد است یا خوب.
* بیگمان از اینرو که هماکنون ما درون امان یافتیکهایِ (قانونهایِ سرانگشتی) از روند فرگشت بدست آوردهایم که به همین رویکرد میگرایند.
کل سخن ما هم این بود که اینطور نیست،قانون سرانگشتی با رایانش پوزیتویستی خیلی فرق دارند،داریوش گرامی در پست قبلیش بخوبی اینرا توضیح داد.اگر ما در زمان کنونی بتوانیم برایانیم که الان قانون سرانگشتی برایمان کار میکند یا نه در واقع آنرا رایانیدهام و از قانون سرانگشتی استفاده نکرده ایم که،تناقض بسیار واضحیست
خوب اول اینکه اینها خیلی خیلی با اکسیم 2+2=4 تفاوت دارند،ما داریم درباره بایدها و ارزشها در جهان بیرونی سخن میگوییم،حتی به خود این ساختار برای همان 2+2=4 هم ایراد وارد میشود،چه برسد به اینها.
از طرف دیگر خودت الان برخلاف اکسیم توضیح دادی،تو میگویی از ما جان داریم اینکه تنها اینها ارزشها هستند (نه کمتر و نه بیشتر) و باید ماکسیمم شوند میرسیم.ولی این استنتاج معلوم نیست چطور انجام میشود و این چجور اکسیمیست که قابل استنتاج است؟
درستی کار هم مشخص است نمیشود از کمتر بودن بنداشتها بیاید،ربطی ندارد یک بنداشت میشود احمقانه یا ناقص باشد،بنداشتهایی که آوردی کامل بودن و درستیشان بدیهی نیست (مانند 2=2) نشانش هم این نشان که داریم دربارهاش بحث میکنیم ما.
دربارهیِ هر بنداشتی میشود ساعتها سخن گفت, همین ٢+٢=٤ را هم در انجمن هممیهن میتوانی ١٠٠ برگ درباره اش بخوانی!
بقیهیِ سخن نیز گنگ بود نگرفتم, ما گفتیم جان آدمها ارزشمند است (فرازیست) که میشود یک بنداشت, چرا ارزشمند است, چرا ندارد هست!
اکنون سخن تو مانند این میماند که بیایی بگویی «چرا جان آدمها ارزشمند است؟»
پاسخ من: «هست, زیرا بنداشتهایم».
این پاسخ موبهمو در برابر پرسش «چرا ٢ همیشه ٢ است؟» نیز داده میشود: «هست, زیرا بنداشتهایم».
یک بنداشت بتنهایی و برای خود هم اینجا کاربرد ندارد, خرد من در جایگاه یک هومن زنده میگوید که «زندگی» باارزش است, اگر خرد تو هم همینرا بگوید پس من و تو یک چیز را همبُنداشتهایم,
میتواند هم ولی نگوید و بنمونه «نابودی بشریت» را خوب ببیند یا نمیدانم ٢ را هم ٣ ببیند, ولی دگرسانیای در آماج ما که داشتن یک دستگاه ساده و روشن برای رویکردیابی همگان باشد (=اخلاقیات) نمیدهد.
والا در اخلاق که همچین چیزی را داریم: Egoism (Stanford Encyclopedia of Philosophy) حالا من نمیدانم چطور ما حق نداریم چنین بگوییم و برای ما خود بخود غلط میشود و نادرست ولی شما بنداشت میگذاری ،بعد مثل شرکت خصوصی میگویی هر کی خواست بیاید هر کی هم نخواست نیاید،این هم سیستم اخلاقی درست و بهتر است !!
دگرسانیای در سخن نمیدهد,
اخلاقیات = رفتاری که میان دو یا چند جاندار زنده در راستای همزیستی انجام میپذیرد.
برای اینکه نکته دریافت شود, اگر ما یک آدم تک و تنها در یک جهان بی جک و جانور داشته باشیم, آیا "اخلاقیاتی" نیز خواهیم داشت؟
اگر نه, پس اثبات میشود که اخلاقیات از اندرکنش میان جانداران میاید.
باز هم فرقی نمیکند،دقت نمیکنی من چه میگویم.
اینجا درد را تنها ضریب بیشتری میدهی نسبت بخوشی که فقط مثال را عوض میکند و مساله سر جایش است،از طرف دیگر میشود درد دیگران را با درد قربانی مقایسه کرد.یعنی قربانی کردن درد جمع را کاهش میدهد مثلا،که در آن صورت اصلا این تفاوت بین درد خوشی بکل از موضوعیت خارج میشود.
باقی استدلال هم که چنین و چنان میشود هم تنها ادعا و داستان است،من هم میتوانم ادعا کنم که عکسش اتفاق میافتد.این رایانش معکوس است همانطور که گفتم،یعنی طوری رایانش میکنیم که جواب دلخواه دربیاید که شکنجه بیگناه بد است،نه اینکه آچه در بنداشت نگذاشته ایم رایانش کنیم بعد بگوییم شکنجه بیگناه بد است یا خوب.
باز هم سخن گنگ بود, چیزیکه من گفتم:
اگر ما از امروز تا آینده در این تیره (قبیله) سود و زیان را برایانیم, زیان آن بیشتر خواهد شد.
هماکنون نمیتوانیم [بباریکی] برایانیم, ولی میتوانیم برآورد بزنیم (و از یافتیک هم در جایگاه پشتوانه سود بردیم).
کل سخن ما هم این بود که اینطور نیست،قانون سرانگشتی با رایانش پوزیتویستی خیلی فرق دارند،داریوش گرامی در پست قبلیش بخوبی اینرا توضیح داد.اگر ما در زمان کنونی بتوانیم برایانیم که الان قانون سرانگشتی برایمان کار میکند یا نه در واقع آنرا رایانیدهام و از قانون سرانگشتی استفاده نکرده ایم که،تناقض بسیار واضحیست !
ما که اینجا چیزی را نرایاندیم, گفتیم اگر برایانیم (هماکنون در توانمان نیست) باید بیگمان زیان بیشتر از سود شود, زیرا هماکنون فرگشت برای ما در جایگاه یک یافتیک آنرا پیشرایانیده (انگاشت) است.
پس شد,
اخلاقیات (آرتاٸیک): اندرکنش میان جانداران زنده در راستای همزیستی
سودگرایی [اخلاقی]: بیشِشِ (maximization) سودمندی و کمِش (minimization) زیامندیِ کنشهای اخلاقیاتی (آرتاٸیکین)
بُنداشتهای ما:
سودمندی = فرازیست + هوتادِ (کیفیت) زندگی
زیانمندی —> وارونهیِ بالا
1-هواپیمایی از کنترل خارج شده و در حال سقوط هست،خلبان میتونه بین منطقه ای کم جمعیت و منطقه ای پر جمعیت یکی رو انتخاب بکنه،کدوم مورد اخلاقیه؟
2-شما و مرد چاقی روی پل هستید، پایین پل یک دریاچه هست و در این دریاچه کرکودیل وجود داره.5 گردشگر توی یک قایق هستند که در حال عبور از زیر پل هست،کرکودیل ها قطعا به اونها حمله میکنند ولی اگر مرد چاق رو به پایین پرت کنید،اون 5 نفر نجات پیدا میکنند،آیا قربانی کردن مرد چاق اخلاقیه؟
2-شما و مرد چاقی روی پل هستید، پایین پل یک دریاچه هست و در این دریاچه کرکودیل وجود داره.5 گردشگر توی یک قایق هستند که در حال عبور از زیر پل هست،کرکودیل ها قطعا به اونها حمله میکنند ولی اگر مرد چاق رو به پایین پرت کنید،اون 5 نفر نجات پیدا میکنند،آیا قربانی کردن مرد چاق اخلاقیه؟
2-شما و مرد چاقی روی پل هستید، پایین پل یک دریاچه هست و در این دریاچه کرکودیل وجود داره.5 گردشگر توی یک قایق هستند که در حال عبور از زیر پل هست،کرکودیل ها قطعا به اونها حمله میکنند ولی اگر مرد چاق رو به پایین پرت کنید،اون 5 نفر نجات پیدا میکنند،آیا قربانی کردن مرد چاق اخلاقیه؟
این کار اخلاقی نیست. به چند دلیل:
به این دلیل که بر اساس فایده گرایی نمیشه یقینن نظر داد که مرد چاق نجات دهنده قایق سواران میشه. از کجا معلوم؟ شاید کروکدیل به هر دلیلی باز هم قایق رو گزینش کنه.
از کجا معلوم که افراد درون قایق برای نجات جان مرد چاق خودشون رو به خطر نندازند و به این ترتیب همه در مواجهه خطر قرار بگیرند؟
از کجا معلوم که کروکدیل بخواد جان همه افراد قایق رو بگیره؟ شاید فقط یکی از اونها رو برای طعمه بخواد.
این پاسخ روشنه که خطر ایجاد کردن برای کمترین انسانها کاری اخلاقیه.
این کار اخلاقی نیست. به چند دلیل:
به این دلیل که بر اساس فایده گرایی نمیشه یقینن نظر داد که مرد چاق نجات دهنده قایق سواران میشه. از کجا معلوم؟ شاید کروکدیل به هر دلیلی باز هم قایق رو گزینش کنه.
از کجا معلوم که افراد درون قایق برای نجات جان مرد چاق خودشون رو به خطر نندازند و به این ترتیب همه در مواجهه خطر قرار بگیرند؟
از کجا معلوم که کروکدیل بخواد جان همه افراد قایق رو بگیره؟ شاید فقط یکی از اونها رو برای طعمه بخواد.
اینها هتا دلیلهایِ بگوییم بنسبت خوبی هم برای سودگرایی نیستند!
هنگامیکه ما رفتاری به نام «فداکردن دیگران برای نجات زندگیِ بیشینگان[1]» را در جایگاه یک «مِهاد[2] اخلاقی» بپذیریم, آنگاه این آسیبها را به پیکر همهیِ تراکنشهایِ[3] همبودین[4] خودمان خواهیم زد:
١. از میان رفتن اعتماد دوسویه: هر آدمی پیوسته باید مراقب باشد که سودمندی خود را از دست ندهد (تا او را فدایِ دیگران نکنند) و خود آماده باشد دیگران را فدا کند (اگرکه به اندازهیِ بسنده سودمند نبودند).
٢. دلهرهیِ همیشگی[5] (کاهش هوتادِ[6] زندگی برای بیشینگان): اینکه شما تنها به اندازهیِ سودی که میرسانید ارزش دارد.
٣. وابسته کردن فرایند ارزیابی[7] سودمندی/زیان دیگران به تک تک مردم (اگر همراه چاق اتان را کمتر سودمند دیدید, او را خوراکِ کروکدیلها بکنید) که فرایندی
است سرتاپا لغزشمند: هیچکس نمیتواند سودمندی یا زیان دیگران را با گرایند[8] هتا نزدیک به قطعیت برایاند[9], چه رسد[10] به اینکه بخواهد از روی این ارزیابیِ خام با جان دیگران هم بازی کند.
٤. فروپیچشِ[11] مِهاد «حق انسانیت» و دیگر مهادهای باارزش اینچینینی که نمونهوار میگویند جان هر آدمی به خودیِ خود و از روی هموندی[12] در هومنی[13] ارزشمند است, بی اینکه این هموند[14] نیاز به انجام یا اثباتِ کاری داشته باشد.
٥. ...
----
1. ^ biš+in{miyânvand}+eg+ân::Bišinegân || بیشینگان: أكثریت majority
2. ^ meh+âd::Mehâd || مهاد: اصل Ϣiki-En principle; law
3. ^ tarâ+kon+eš{pasvand}::Tarâkoneš || تراکنش: معامله کردن; سوداگری Ϣiki-En transacation
4. ^ ham+bud+in{pasvand}::Hambudin || همبودین: اجتماعی Ϣiki-En social
5. ^ hamišeg+i{pasvand}::Hamišegi || همیشگی: یوند تنگاتنگی با پندارهیِ زمان دارد, آنچه در همهیِ زمانها باشد; میتواند «هستنده» باشد و بباید «باشنده» نیست. Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ eternal
6. ^ hu+tâd::Hutâd || هوتاد: کیفیت Ϣiki-En quality
7. ^ arz+yâftan::Arzyâftan || ارزیافتن: یافتن ارزش Ϣiki-En to evaluate
8. ^ ger+ây+and::Gerâyand || گرایند: احتمال, اگرآیند probability
9. ^ râyân+tan::Râyântan <— Râyânidan || رایانتن: محاسبه کردن to compute
10. ^ Rasad || رسد: سهم Dehxodâ, Ϣiki-En share || رسد: قسمت portion | || رسد: سهمیه quota
11. ^ foru+pic+eš{pasvand}::Forupiceš
12. ^ ham+vand+i{pasvand}::Hamvandi || هموندی: عضویت Ϣiki-En membership
13. ^ human+i{pasvand}::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
14. ^ ham+vand::Hamvand || هموند: عضو Ϣiki-En, Dehxodâ member
به این دلیل که بر اساس فایده گرایی نمیشه یقینن نظر داد که مرد چاق نجات دهنده قایق سواران میشه. از کجا معلوم؟ شاید کروکدیل به هر دلیلی باز هم قایق رو گزینش کنه.
از کجا معلوم که افراد درون قایق برای نجات جان مرد چاق خودشون رو به خطر نندازند و به این ترتیب همه در مواجهه خطر قرار بگیرند؟
از کجا معلوم که کروکدیل بخواد جان همه افراد قایق رو بگیره؟ شاید فقط یکی از اونها رو برای طعمه بخواد.
اینا که گفتی مسائل فنی است و بحث اصلی روی مسائل فنی نیست.
با این فرض که عمل مورد نظر دقیقا به نتیجهء مورد نظر منجر میشه، انتخاب و استدلالت رو بگو.
البته خود مثال هم مشکل یا حداقل ابهام داره؛ چون اینجا میتونید خودتون رو بجای دیگری (فرد چاق) طعمهء کروکدیل ها کنید؛ پس چرا دیگری؟
آیا مرد چاق بخاطر چربی بیشترش روی آب شناور خواهد شد حتی اگر شنا بلد نباشد؟ و این پارامتر را نیز در معادلات وارد میکنیم 😃 آیا کروکدیل ها حساب و کتاب سرشان میشود و یک مرد چاق را به مردی لاغر ترجیح میدهند؟ آیا کروکدیل ها چربی را دوست دارند؟
آیا ممکن است مرد چاق نجات یافته و سپس شما را بکشد؟
با این فرض که عمل مورد نظر دقیقا به نتیجهء مورد نظر منجر میشه، انتخاب و استدلالت رو بگو.
بله با این فرض این کار اخلاقی میشه. ولی فکر کنم ما داریم درباره جهان واقعی حرف میزنیم که در اون هیچ چیز ایده آل نیست و نمیشه ننایج رو به طور یقین دونست.
خب حالا یک عامل جدید رو وارد میکنم"مسئولیت":
آیا اگر هوایپما داره خودش به مناطق پرجمعیت برخورد میکنه و خلبان کشته شده،آیا اخلاقی هست که مسیر رو تغییر بدیم و عمدا باعث مرگ عده ای بشیم؟!
اینجا برخلاف مورد قبل دو آپشن یکسان نداریم،در یکی از موارد اینکه هواپیما به کجا میخوره به خاطر ما نیست و ما نقشی در کشته شدن اونها نداریم.
بله با این فرض این کار اخلاقی میشه. ولی فکر کنم ما داریم درباره جهان واقعی حرف میزنیم که در اون هیچ چیز ایده آل نیست و نمیشه ننایج رو به طور یقین دونست.
خب این یک آزمایش فکری هست که میشه محدودیت های عملیش رو دید در هر حال اگر شرایط ایده آل باشه:
یعنی فدا کردن جون یک نفر بیگناه میتونه اخلاقی باشه!؟در نمونه هواپیما به هر حال عده ای کشته میشند و گزینش ما فقط اثر جانبی داره ولی در این مورد ما "دخالت" میکنیم و مرگ یک انسان به خاطر تصمیم ماست نه اثر جانبی تصمیم ما.
نکته دوم این هست که در نمونه هواپیما به هر حال ما میمیریم ولی در این مورد ما میتونیم جون خودمون رو فدا کنیم،آیا اینجا فدا کردن جون دیگران مستقیما توسط ما اخلاقیه؟
١. از میان رفتن اعتماد دوسویه: هر آدمی پیوسته باید مراقب باشد که سودمندی خود را از دست ندهد (تا او را فدایِ دیگران نکنند) و خود آماده باشد دیگران را فدا کند (اگرکه به اندازهیِ بسنده سودمند نبودند).
٢. دلهرهیِ همیشگی[5] (کاهش هوتادِ[6] زندگی برای بیشینگان): اینکه شما تنها به اندازهیِ سودی که میرسانید ارزش دارد.
٣. وابسته کردن فرایند ارزیابی[7] سودمندی/زیان دیگران به تک تک مردم (اگر همراه چاق اتان را کمتر سودمند دیدید, او را خوراکِ کروکدیلها بکنید) که فرایندی
است سرتاپا لغزشمند: هیچکس نمیتواند سودمندی یا زیان دیگران را با گرایند[8] هتا نزدیک به قطعیت برایاند[9], چه رسد[10] به اینکه بخواهد از روی این ارزیابیِ خام با جان دیگران هم بازی کند.
٤. فروپیچشِ[11] مِهاد «حق انسانیت» و دیگر مهادهای باارزش اینچینینی که نمونهوار میگویند جان هر آدمی به خودیِ خود و از روی هموندی[12] در هومنی[13] ارزشمند است, بی اینکه این هموند[14] نیاز به انجام یا اثباتِ کاری داشته باشد.
خب حالا یک عامل جدید رو وارد میکنم"مسئولیت": آیا اگر هوایپما داره خودش به مناطق پرجمعیت برخورد میکنه و خلبان کشته شده،آیا اخلاقی هست که مسیر رو تغییر بدیم و عمدا باعث مرگ عده ای بشیم؟! اینجا برخلاف مورد قبل دو آپشن یکسان نداریم،در یکی از موارد اینکه هواپیما به کجا میخوره به خاطر ما نیست و ما نقشی در کشته شدن اونها نداریم.
البته مسئولیت همواره هست،چون مسئولیت بر مبنای تصمیم و... هست و تصمیم در انجام ندادن یک کاری هم باز تصمیم هست،وقتی به خلبان میگویند مثلا مسئولیت جان مسافران با توست شامل کارهای نکرده او هم میشود،این تفاوت بین کشتن فعالانه یا منفعلانه است،البته در حالت منفعلانه مسئولیت مقداری ناپیداتر است.
خب حالا یک عامل جدید رو وارد میکنم"مسئولیت":
آیا اگر هوایپما داره خودش به مناطق پرجمعیت برخورد میکنه و خلبان کشته شده،آیا اخلاقی هست که مسیر رو تغییر بدیم و عمدا باعث مرگ عده ای بشیم؟!
اینجا برخلاف مورد قبل دو آپشن یکسان نداریم،در یکی از موارد اینکه هواپیما به کجا میخوره به خاطر ما نیست و ما نقشی در کشته شدن اونها نداریم.
روشنه که باید هواپیما را به سویی ببریم که کمترین آسیب را به دیگران بزند.
زمانیکه بنمایهها کم شد یا بیم نزدیک بود آری, همانجور که یک مادر در گروه فراری کودک گریان اش را هم گاه باید بدست خودش بکشد, زیرا جان دیگران و خود اش ارزشمندتر میشوند.
در ریخت هنجار[1]
جان همه یک اندازه ارزش دارد (ولی هر کس بیگمان یک اندازه ارزش ندارد).
----
1. ^ hanj+âr+idan::Hanjâridan || هنجاریدن: نرمالسازی کردن; نرمال کردن; به هنجار درآوردن Ϣiki-En to normalize
البته مسئولیت همواره هست،چون مسئولیت بر مبنای تصمیم و... هست و تصمیم در انجام ندادن یک کاری هم باز تصمیم هست،وقتی به خلبان میگویند مثلا مسئولیت جان مسافران با توست شامل کارهای نکرده او هم میشود،این تفاوت بین کشتن فعالانه یا منفعلانه است،البته در حالت منفعلانه مسئولیت مقداری ناپیداتر است.
البته این "وظیفه" دیدن مسئولیت و "اختیاری" دیدنش مایه اختلاف هست ظاهرا.آیا ما نسبت به جون انسان ها وظیفه ای داریم حتی اگر نقشی نداشته باشیم؟
حالا اگر زاویه "استفاده" ابزاری نگاه کنیم،آیا ما مناطق کم جمعیت رو قدای مناطق پرجمعیت نمیکنیم؟!چون اگر بزاریم هواپیما به راه خودش بره لزوما نقشی در استفاده ابزاری از انسان ها برای انسان های دیگه نداشتیم.
زمانیکه بنمایهها کم شد یا بیم نزدیک بود آری, همانجور که یک مادر در گروه فراری کودک گریان اش را هم گاه باید بدست خودش بکشد, زیرا جان دیگران و خود اش ارزشمندتر میشوند.
در ریخت هنجار[1] جان همه یک اندازه ارزش دارد (ولی هر کس بیگمان یک اندازه ارزش ندارد).
خب ببین اینجا توجیه عملگرایانه داریم!؟به هر حال یا ذاتا "اندازه پذیر" هست و ما به خاطر مشکلاتی که ممکن هست در جامعه بوجود بیاره،روی این اندازه پذیری چشمامون رو میبندیم(و تصمیم غیر اخلاقی از دید سودگرایانه میگیریم) یا اینکه اندازه پذیر نیست.
برای نمونه اگر عده ای از مردم شورش کنند و خواستار مجازات مجرمی ناشناس باشند و چندین گروگان داشته باشند،آیا یک قاضی اخلاقا میتونه یک بیگناه رو اعدام کنه تا شورش ها آروم بگیره و گروگان ها آزاد بشند؟
خب ببین اینجا توجیه عملگرایانه داریم!؟به هر حال یا ذاتا "اندازه پذیر" هست و ما به خاطر مشکلاتی که ممکن هست در جامعه بوجود بیاره،روی این اندازه پذیری چشمامون رو میبندیم(و تصمیم غیر اخلاقی از دید سودگرایانه میگیریم) یا اینکه اندازه پذیر نیست.
از دید من همه چیز بسرشت اندازگیدنی[2] و چنتادپذیر[3] است, ولی اینکه ما میتوانیم بیاندازگیم یا نه خود سخن دیگری است. همینجور در ریخت
هنجارهای[4] همبودین[5] نیازی به اندازگیدنِ ارزش زندگی دیگران نیست, ولی زمانیکه شرایط بیمناک شد باید اندازگید: نمونهیِ کودک شیرخواره و گروه فراری.
برای نمونه اگر عده ای از مردم شورش کنند و خواستار مجازات مجرمی ناشناس باشند و چندین گروگان داشته باشند،آیا یک قاضی اخلاقا میتونه یک بیگناه رو اعدام کنه تا شورش ها آروم بگیره و گروگان ها آزاد بشند؟
هر تراکنشی[6] که ما بپذیریم میشود یک «هنجار». اگر شما دربرابر کسی که روی زمین تف
میکند اخم نکنید (ناخوشنودی[7] اتان را ننمایانید), پس هنجار را پذیرفتهاید و فردا باید نگرندهیِ تکرار آن باشید.
آمریکا یک مهاد[8] اخلاقی/پیشبردین[9] برستودنی دارد که میگوید «We Don't Negotiate with Terrorists» که میدانیم مهادی است بسیار کارا و سودمند. بهمینریخت,
اگر دادرس نامبرده بالا دربرابر شورشگران راه آمده و بیگناهی را در برابر درخواست ایشان بکشد نیز یک تراکنش اخلاقی را هنجار کرده: میتوانید از فردا با گروگانگیری مایهیِ مرگ دیگران شوید.
ولی اگر گروگانگیرها چیزی کمارزشتر مانند پول میخواستند, میتوان با آنها راه آمد (ولی کنش را نپذیرفته و همچنان در نخستین زمانیکه شد دستگیر اشان کرد).
رویهمرفته اینها این اندازه هم پیچیده نیستند! (: به هر رفتاری بمانند یک هنجار بنگرید, که اگر بپذیریم اش بجز پذیرش خود آن تکْ رفتار, از فردا
باید نگرندهیِ "تکرار" آن رفتار نیز باشیم, پس در فرهود[10] ما یک «رفتار + زنجیرهیِ رفتارهای پیامدین همانندِ آن» را میپذیریم نه یک «رفتار تنها» را.
کسانیکه در سودگرایی این را نمیبینند دو دستهاند: یا بسیار سادهانگارانه میاندیشند (bad in math؟), یا ندیدگیِ این فاکتور را سودمند میبینند (و هتا مانند خودت میگویند بر پادِ سودگرایی پیشمیرود!).
----
1. ^ Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
2. ^ andâz+eg+idan::Andâzegidan || اندازگیدن: اندازهگیری کردن Ϣiki-En to measure
3. ^ cantâd+pazir::Cantâdpazir || چنتادپذیر: Ϣiki-En quantifiable
4. ^ hanj+âr+idan::Hanjâridan || هنجاریدن: نرمالسازی کردن; نرمال کردن; به هنجار درآوردن Ϣiki-En to normalize
5. ^ ham+bud+in::Hambudin || همبودین: اجتماعی Ϣiki-En social
6. ^ tarâ+kon+eš::Tarâkoneš || تراکنش: معامله کردن; سوداگری Ϣiki-En transacation
7. ^ Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن to satisfy
8. ^ meh+âd::Mehâd || مهاد: اصل Ϣiki-En principle; law
9. ^ piš+bord+in::Pišbordin || پیشبردین: کاربردی, کاربستی, عملی pragmatic
10. ^ far+hud::Farhud || فرهود: فرهوده; حقیقت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ truth
خب این یک آزمایش فکری هست که میشه محدودیت های عملیش رو دید در هر حال اگر شرایط ایده آل باشه: یعنی فدا کردن جون یک نفر بیگناه میتونه اخلاقی باشه!؟در نمونه هواپیما به هر حال عده ای کشته میشند و گزینش ما فقط اثر جانبی داره ولی در این مورد ما "دخالت" میکنیم و مرگ یک انسان به خاطر تصمیم ماست نه اثر جانبی تصمیم ما. نکته دوم این هست که در نمونه هواپیما به هر حال ما میمیریم ولی در این مورد ما میتونیم جون خودمون رو فدا کنیم،آیا اینجا فدا کردن جون دیگران مستقیما توسط ما اخلاقیه؟
ببینید اصولن فایده گرایی نقشی در زندگی واقعی انسان نداره. انسان بر اساس فایده گرایی رفتار اخلاقیش رو گزینش نمیکنه. اشکالاتی که گفتم به تنهایی میتونند این چارچوب رو نفی کنند. ولی خب وقتی شما اصرار دارید که با حفظ شرایط به نتیجه برسید بله ما باید همین کار رو که گفتم بکنیم. چرا که مردن یک نفر بهتر از مردن چند نفره ظاهرن!
ولی در دنیای واقعی چه توجیهی هست که این کار رو بکنیم؟ چه بسا فردی که زندگیش رو نجات میدیم یک جانی و آدمکش باشه و فردی که فدا میکنیم یک پزشک! یا شاید بچه ای رو فدا کنیم که در آینده رهبر آزادسازی ایران باشه! بنابر این زیاد وقتتون رو سر این مساله فایده گرایی هدر ندید.
در ضمن اینکه مرتب میپرسید آیا فلان کار «اخلاقیه» به این معنی نیست که مطلقن اخلاقیه. ما داریم در چارچوب فکری فایده گرایی حرف میزنیم (حالا یا با شرایط آزمایشگاهی و فکری یا با شرایط واقعی). بر این اساس باید گفت از نگرش فایده گرایی اخلاقیه. در اینجا اخلاق یعنی فایده گرایی.
خب حالا یک عامل جدید رو وارد میکنم"مسئولیت": آیا اگر هوایپما داره خودش به مناطق پرجمعیت برخورد میکنه و خلبان کشته شده،آیا اخلاقی هست که مسیر رو تغییر بدیم و عمدا باعث مرگ عده ای بشیم؟! اینجا برخلاف مورد قبل دو آپشن یکسان نداریم،در یکی از موارد اینکه هواپیما به کجا میخوره به خاطر ما نیست و ما نقشی در کشته شدن اونها نداریم.
منظورتون اینه که اگر مسیر رو تغییر بدیم به مناطق کم جمعیت تر میخوره؟ بنابر این دو گزینه هست: 1- انفعال: کاری نکنیم و مشاهده کننده برخورد باشیم - نتیجه: خودمون و عده ای میمیریم 2- دخالت: کاری کنیم و مسیر برخورد رو عوض کنیم - نتیجه: خودمون و عده کمتری میمیریم
آیا ما نسبت به جون انسان ها وظیفه ای داریم حتی اگر نقشی نداشته باشیم؟ حالا اگر زاویه "استفاده" ابزاری نگاه کنیم،آیا ما مناطق کم جمعیت رو قدای مناطق پرجمعیت نمیکنیم؟!چون اگر بزاریم هواپیما به راه خودش بره لزوما نقشی در استفاده ابزاری از انسان ها برای انسان های دیگه نداشتیم.
فکر میکنم مبحث اینجا اخلاق هست دیگه درسته؟ بنابر این دخالت انسان مطرح میشه. اخلاق در جایی موضوعیت پیدا میکنه و که توان و ابزار دخالت در امور فراهم باشه. بنابر این انسان باید در شرایطی که مثال زدید، بر یک «اساسی» تصمیم بگیره. اگر تصمیم نگیره باید در دادگاه فرضی بین دو گزینه دخالت و انفعالش پاسخگو باشه. آیا قبول دارید که کسی که مستقیمن در قتلی شرکت نمیکنه ولی شرایط ارتکاب قتل رو مهیا میکنه قاتله؟ آیا قبول دارید کسی که توانایی جلوگیری از قتلی رو داره ولی کاری نمیکنه قاتله (یا دست کم گناهکاره)؟ پس در اون دادگاه فرضی اگر ثابت بشه که انفعال شما باعث کشته شدن عده بیشتری بوده شما گناهکار هستید درست مثل کسی که توانایی جلوگیری از قتل رو داشته ولی کاری نکرده.
ولی در دنیای واقعی چه توجیهی هست که این کار رو بکنیم؟ چه بسا فردی که زندگیش رو نجات میدیم یک جانی و آدمکش باشه و فردی که فدا میکنیم یک پزشک! یا شاید بچه ای رو فدا کنیم که در آینده رهبر آزادسازی ایران باشه! بنابر این زیاد وقتتون رو سر این مساله فایده گرایی هدر ندید.
اینو یادم رفت بنوسیم که فایده گرایی به سبک و سنگین کردن نتایج وارد بر یک عمل اختصاص داره و از بین اون نتایج قضاوت اخلاقی میکنه. ولی از اونجا که اغلب درک نتایج یک عمل شدنی نیست این چارچوب در بیشتر موارد ناکارآمده.
البته این "وظیفه" دیدن مسئولیت و "اختیاری" دیدنش مایه اختلاف هست ظاهرا.آیا ما نسبت به جون انسان ها وظیفه ای داریم حتی اگر نقشی نداشته باشیم؟ حالا اگر زاویه "استفاده" ابزاری نگاه کنیم،آیا ما مناطق کم جمعیت رو قدای مناطق پرجمعیت نمیکنیم؟!چون اگر بزاریم هواپیما به راه خودش بره لزوما نقشی در استفاده ابزاری از انسان ها برای انسان های دیگه نداشتیم.
این سخنان درباره استفاده ایزاری که حقیقتا مایه خنده است،یک چیزهایی هست که مسخره کردنشان باعث مسخره شدن خودمان میشود،فقط طول میکشد یکی بما بگوید،ما تا اینجا به شما گفتیم.از اینجا به بعد فقط به خنده مینشینیم !!
این نگاه به مسئولیت هم خودش از همه خندهدارتر است،مثلا اگر کسی در آب افتاده در حال غرق شدن است ما باید بنشینیم حساب کنیم که آیا در افتادن او در آب نقش داشتهایم یا نه؟ بعد اگر دیدیم نداشتیم برویم رد کار خودمان
!!
حالا از تفریج که بگذریم،این طرز فکر به نگر من از اشتباه در خوب بودن "حالت طبیعی" میاید،در مورد قتل عمد بدرستی ما حس بدی در اقدام به کاری که منتج به کشته شدن قطعی انسانی میشود داریم ولی در مورد هواپیما مثلا میدانیم ارزش خاصی در قرار گرفتن سر هواپیما در جهت منطقه پر جمعیت نیست و ما هم نگاه کاملا غیر عمدی داریم و احتمالی داریم. البته من هم تفاوت بین قتل عاملانه و منفعلانه را در جاهایی مفید میدانم ولی نباید آنرا خیلی جدی گرفت از نظر تئوری که اگر گرفته شود نتایجش به سخنان عجیب غریب و متناقض و ... میتواند بیانجامد.
این سخنان درباره استفاده ایزاری که حقیقتا مایه خنده است،یک چیزهایی هست که مسخره کردنشان باعث مسخره شدن خودمان میشود،فقط طول میکشد یکی بما بگوید،ما تا اینجا به شما گفتیم.از اینجا به بعد فقط به خنده مینشینیم !!
این نگاه به مسئولیت هم خودش از همه خندهدارتر است،مثلا اگر کسی در آب افتاده در حال غرق شدن است ما باید بنشینیم حساب کنیم که آیا در افتادن او در آب نقش داشتهایم یا نه؟ بعد اگر دیدیم نداشتیم برویم رد کار خودمان !!
نه مایه خنده نیست:
Trolley problem - Wikipedia, the free encyclopedia هرچند اینجا هدفم مسخره کردن نبود،نمونه سکس که قبلا آوردم به این هدف بیشتر میخورد:))
خب البته دیدگاه های مختلف گاهی از دید مخالف خنده دار هستند چیزی که عوض داره... ;)هرچند من اینجا خودم با منفعل بودن مخالفم ولی به هر حال از دید یک سیستم اخلاقی دیگه میتونه گزینه درستی باشه:
An alternate viewpoint is that since moral wrongs are already in place in the situation, moving to another track constitutes a participation in the moral wrong, making one partially responsible for the death when otherwise no one would be responsible
حالا از تفریج که بگذریم،این طرز فکر به نگر من از اشتباه در خوب بودن "حالت طبیعی" میاید،در مورد قتل عمد بدرستی ما حس بدی در اقدام به کاری که منتج به کشته شدن قطعی انسانی میشود داریم ولی در مورد هواپیما مثلا میدانیم ارزش خاصی در قرار گرفتن سر هواپیما در جهت منطقه پر جمعیت نیست و ما هم نگاه کاملا غیر عمدی داریم و احتمالی داریم.
البته من هم تفاوت بین قتل عاملانه و منفعلانه را در جاهایی مفید میدانم ولی نباید آنرا خیلی جدی گرفت از نظر تئوری که اگر گرفته شود نتایجش به سخنان عجیب غریب و متناقض و ... میتواند بیانجامد.
خب ببین در همون مثال مرد چاق اگر شرایط ایده آل باشه ما یک قتل عاملانه داریم و یک قتل منفعلانه؟
نه مایه خنده نیست: Trolley problem - Wikipedia, the free encyclopedia هرچند اینجا هدفم مسخره کردن نبود،نمونه سکس که قبلا آوردم به این هدف بیشتر میخورد:)) خب البته دیدگاه های مختلف گاهی از دید مخالف خنده دار هستند چیزی که عوض داره... ;)هرچند من اینجا خودم با منفعل بودن مخالفم ولی به هر حال از دید یک سیستم اخلاقی دیگه میتونه گزینه درستی باشه:
اتفاقا اینرا میخواستم در همان نمونه سکس بهت بگویم یادم رفت افتاده به اینجا !! در مثال هواپیما و نه Trolly problem گفتی عوض نکردن جهت هواپیما ربطی به استفاده ابزاری دارد !!
خب ببین در همون مثال مرد چاق اگر شرایط ایده آل باشه ما یک قتل عاملانه داریم و یک قتل منفعلانه؟
آری خوب،منتها اینجا باز هم قصد و آگاهی هم ما ملاک است، منفعلانه و فعالانه بودن هم میتواند برخی مواقع ملاک باشد،ولی بسیاری از جاها هم نیست،مثل بیاعتنایی ما به غرق شدن یکنفر و عدم تلاش برای نجات او.
اتفاقا اینرا میخواستم در همان نمونه سکس بهت بگویم یادم رفت افتاده به اینجا !!
در مثال هواپیما و نه Trolly problem گفتی عوض نکردن جهت هواپیما ربطی به استفاده ابزاری دارد !!
دیگر ربطش را خدا میداند !!
خب میگم که برای مسخره کردن نبود:
As in either case, some will become a means to saving others, then we are permitted to count the numbers
ربطش این هست که بعضی استدلال میکنند اگر شرایط طوری باشه که در هر صورت افرادی ابزاری بشند برای نجات جون افراد دیگه، در این شرایط ما اجازه داریم تلفات کمتر رو انتخاب کنیم.
آری خوب،منتها اینجا باز هم قصد و آگاهی هم ما ملاک است، منفعلانه و فعالانه بودن هم میتواند برخی مواقع ملاک باشد،ولی بسیاری از جاها هم نیست،مثل بیاعتنایی ما به غرق شدن یکنفر و عدم تلاش برای نجات او.
من متوجه هستم که شرایط فرق میکنه ولی مسئله اینجاست باید مشخص کنیم چه چیزی هست که یک جا باعث اخلاقی بودن میشه و در جای دیگه باعث نااخلاقی بودنش.
ربطش این هست که بعضی استدلال میکنند اگر شرایط طوری باشه که در هر صورت افرادی ابزاری بشند برای نجات جون افراد دیگه، در این شرایط ما اجازه داریم تلفات کمتر رو انتخاب کنیم.
من متوجه هستم که شرایط فرق میکنه ولی مسئله اینجاست باید مشخص کنیم چه چیزی هست که یک جا باعث اخلاقی بودن میشه و در جای دیگه باعث نااخلاقی بودنش.
بین کدام؟ دو حالت متفاوت Trolly،یا مقایسه بین مثالها؟ تفاوت در مورد Trolly بنظر من بیشتر از اینکه تفاوت بین هل دادن و سویچ باشد به قطعیت و همینطور در تفاوت در شخصیت و کاراکتر برمیگردد.کسی که در چند لحظه براحتی میتواند انسانی را پرت کند روی ریل ... حالا از آن گذشته فایدهگرایی خودش از این دشواریها بدترش را دارد،در اینجا اگر پاسخ فایدهگرایان را بخواهیم شرط بگیریم است که اصلا ایرادی و حملهای به غیر فایده گرایان معنا پیدا میکند.
بین کدام؟ دو حالت متفاوت Trolly،یا مقایسه بین مثالها؟ تفاوت در مورد Trolly بنظر من بیشتر از اینکه تفاوت بین هل دادن و سویچ باشد به قطعیت و همینطور در تفاوت در شخصیت و کاراکتر برمیگردد.کسی که در چند لحظه براحتی میتواند انسانی را پرت کند روی ریل ... حالا از آن گذشته فایدهگرایی خودش از این دشواریها بدترش را دارد،در اینجا اگر پاسخ فایدهگرایان را بخواهیم شرط بگیریم است که اصلا ایرادی و حملهای به غیر فایده گرایان معنا پیدا میکند.
اینکه فعالانه بودن یا نبودن کجا اهمیت داره کجا نداره.از دید من اگر "مسئولیت" رو بپذیریم، در مورد کسی که داره غرق میشه ما پیامد ناگواری رو متوجه انسان های دیگه نمیکنیم ولی اگر عمل ما برای شماری سود اور و برای شمار دیگه ای زیان آور باشه چیزی که مشکل ایجاد میکنه فعالانه بودن نیست،این هست کشته شدن پیامد کار ما نیست بلکه کشتن خود عمل هست.
اینکه فعالانه بودن یا نبودن کجا اهمیت داره کجا نداره.از دید من اگر "مسئولیت" رو بپذیریم، در مورد کسی که داره غرق میشه ما پیامد ناگواری رو متوجه انسان های دیگه نمیکنیم ولی اگر عمل ما برای شماری سود اور و برای شمار دیگه ای زیان آور باشه چیزی که مشکل ایجاد میکنه فعالانه بودن نیست،این هست کشته شدن پیامد کار ما نیست بلکه کشتن خود عمل هست.
من متوجه نشدم درست چه گفتی ولی با نبود مسئولیت هم با ایرادات بسیار حدی روبرو هستیم.اساسا فایدهگرایی و عقوبتگرایی با رقبایش در حالت پات بسر میبرند میشود گفت. اینجور بخواهیم همه را دور بریزیم و بدرنخور و... بدانیم به هیچ جا نمیرسیم.به قولی باید دنبال راهکاری باشیم که کمتر غلط است و همینطور درها را هم برای تغییر باز بگزاریم.
خوب این سخن را بعد از سخن از مثال هواپیما آوردی،تمام بحثها/سوءتفاهمهای ِ بعدی هم منشاش همان است. من متوجه نشدم درست چه گفتی ولی با نبود مسئولیت هم با ایرادات بسیار حدی روبرو هستیم.اساسا فایدهگرایی و عقوبتگرایی با رقبایش در حالت پات بسر میبرند میشود گفت. اینجور بخواهیم همه را دور بریزیم و بدرنخور و... بدانیم به هیچ جا نمیرسیم.به قولی باید دنبال راهکاری باشیم که کمتر غلط است و همینطور درها را هم برای تغییر باز بگزاریم.