میهمان این هفتهی صندلی داغ دفترچه دوست گرانارج، @Russell بزرگوار هستند. 🌺 راسل جان خوش آمدید، فهرست پرسشهای استاندارد + چند پرسش شخص من منحصرا از شما:
1. چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهمتر میدانید؟ توضیح بدهید. 2. در خطکش سیاسی خود را در کجا میبینید؟ راست، چپ، میانه یا...؟ 3. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجهبخشی اعمال خود توجه میکنید؟ 4. آیا در زندگی شما نقطهی دگرگونی برجستهای وجود داشته؟ لحظهای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید. 5. با استیصال چه میکنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام دادهاید اما همچنان عاجز ماندهاید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمیگزینید؟ 6. به باور شما کدامیک از شعارهای انقلاب فرانسه مهمتر است، و اگر وادار به گزینش یکی بشوید، کدامیک خواهد بود؟ 7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید. 8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کردهاید؟ اگر بله، توضیح بدهید. 9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟ 10. کدامیک از این دو را دستاورد مهمتری برای بشر تلقی میکنید: هنر، یا دانش؟ 11. آیندهی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه میبینید؟ 12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جانتان را به خطر بیاندازید؟ 13. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جان دیگران را به خطر بیاندازید؟ 14. آیا مذهب و دانش را آشتیپذیر میدانید؟ 15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟ 16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟ 17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح میدهید؟ 18. نظرتان پیرامون این سه ایدئولوژی چیست: فمینیسم، مارکسیسم، کنسرواتیسم. 19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب میکنید؟ 20. اگر بنا بود در جزیرهای دورافتاده تنها بمانید، و حق انتخاب یک آلبوم موسیقی، یک فیلم و یک کتاب را داشتید، کدامها را برمیگزیدید؟ 21. بدترین و بهترین ویژگی خود را چه میدانید؟ 22. بدترین و بهترین ویژگی نوع بشر را چه میدانید؟ 23. اگر میتوانستید سه چیز را در جهان تغییر بدهید، آن سه چیز چه میبودند؟ 24. همنشینی با آدمهای مشابه خودتان را ترجیح میدهید یا با اشخاص متفاوت؟ 25. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمیبینید، خودتان آن(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.
+
1. پیرامون اختلافات میان برتراند راسل و لودویگ ویتگنشتاین نظرتان چیست؟ بطور کلی دیدگاه خود دربارهی ویتگنشتاین متاخر را برایمان بازگو بکنید.
2. مهر بورزید ریشههای علاقهی خود به شترنگ را برایمان بگویید.
3. آیا تا به حال واقعهای بسیار تلخ و ناگوار برایتان رخ داده؟ اگر بله، بگویید چگونه با آن کنار آمدید.
4. به باور شما ادبیات در ایران معاصر نقش موثرتری ایفا کرده یا روشنفکری، و آیا موافق این تاثیر هستید یا مخالف آن؟
حداکثر تا روز دو شنبهی هفتهی آینده فرصت دارید به آنها پاسخ بدهید، اگر زودتر تمام شد که چه بهتر. اگر میتوانید تکتک یا چندتا-چندتا پاسخها را قرار بدهید تا حرارت گفتگو باقی بماند و کاربران هر روز به جستار سر بزنند، زیرا یکی از اهداف راهاندازی این تالار به نوعی پایبند کردن کاربران تنبلتر به مراجعهی هر روزه بوده. 😌 اگرهم مایل هستید آنها را یکجا بگذارید هیچ ایرادی ندارد. سپاس از حضورتان. 💐
1. چه عنصری را در روابط اجتماعی از باقی مهمتر میدانید؟ توضیح بدهید.
موثرترین عامل تایید و اعتباردهی در نظر دیگران است.البته اثر آن بصورت اندرکنش متقابل است و از نظر زمانی ثانویست. ار عوامل اولیه هم سرزبان و ظاهر و تیپ برای تاثیر اولیه مخصوصا از همه مهمتر هستند.و البته رابطه فامیلی و قدرت و حسادت 😔
2. در خطکش سیاسی خود را در کجا میبینید؟ راست، چپ، میانه یا...؟
البته در کل موضع سیاسیم تا آنجا که میدانم از مجموعه ای از مواضع شکل میگیرد که بگونه ای منحصر بفرد میشود مگر ادم عضو حزبی چیزی باشد که همه نظراتش در یک پکیج با هم بیایند،اما در کل خودم را چپ میدانم ولی نه آنچه که در فضای سیاسی امروز عده ای آن را متعلق بخود میدانند، که وضع آنها بسیار تاسف آور است مخصوصا در رابطه با اسلام که بکل در عالم دیگری سیر میکنند. در کل فضای سیاسی را مخصوصا با سیر سریع تغییرات جهان نیازمند به اصلاح میدانم.
3. در زندگی روزمره آیا مقید به اصول اخلاقی مشخصی هستید یا نخست به نتیجهبخشی اعمال خود توجه میکنید؟
آری شدیدا مقید هستم و در بسیاری اوقات به ضررم تمام میشود هر چند اصل اخلاقی که نتیجه نداشته باشد یا اصل اخلاقی نیست یا جایی که اعمال شده محل و مصداق آن نبوده، ولی با دانش به این مطلب هم احساسم چندان عوض نمیشود. در میان اصول اخلاقی واقعی مخصوصا برای دروغ گفتن احساس بسیار بدی دارم.
4. آیا در زندگی شما نقطهی دگرگونی برجستهای وجود داشته؟ لحظهای، رخدادی، شخصی ... که زندگی شما به پس و پیش از آن تقسیم بشود؟ اگر بله، بدون ذکر جزئیات، حالات خود و چگونگی آن تغییرات را توصیف بکنید.
بطور مستقیم برای من البته نبوده، ولی مرگ غیر منتظره کسی از نزدیکان که در بعدا فهمیدم در ناخودگاهم خیلی موثر بوده خیلی روی نگرشم روی زندگی و حس و حالم تاثیر گذاشت و هنوز فکر میکنم از اثرات آن با وجود گذشت زمان رها نشدم که بتوانم در موردش قضاوت کنم.
5. با استیصال چه میکنید؟ یعنی اگر تمام آنچه ممکن است را برای حل یک مشکل انجام دادهاید اما همچنان عاجز ماندهاید، برای کنار آمدن با عجز منتج چه طریقی را برمیگزینید؟
سعی میکنم رهایش کنم یک موقع دیگر برم سراغش،اگر هم واقعا هیچ جور حل نشود سعی میکنم فراموشش کنم که البته کار نمیکند و در ناخودآگاه میماند و مرتب سراغ آدم میاید،بهترین راه که موقتی کار میکند درگیر شدن در حل پازل و بازی فکریست که میتواند موقتا آدم را به عالم دیگری ببرد.
۱. از چی میترسی؟ (اینو یادت نره مثِ مهربد) ۲. یه هواپیما داریم با ۱۰۰ سرنشین که توش یه بمب هست که ۱۰ دقیقه دیگه میپُکَد!
( پارسیه منفجره دیگه :)) )
میشه و یک کارشناس ِ بیکنشکردنِ بمب هم در هواپیماست و نمیتواند با کمکِ همکارانش که روی زمین هستند، بمب را از کار بیاندازد یا هتا آن را از هواپیما بیرون بیاندازد! اکنون پلیس بمبگذار را یافته و او هم گردن گرفته و سند و مدرک هم بهاندازه کافی یافتهاند. ولی بمبگذار رمز بمب را نمیگوید! بنگر تو در چنین جایگاهی باید چه کرد؟ هیچ نکنیم؟ او را شکنجه دهیم؟ در این ۱۰ دقیقه با او از ارزشهای انسانی و خوبی ها و اخلاقیات سخن بگوییم؟ یا... ۳. خورشت کرفس دوست داری؟ ۴. دروغگوی خوبی هستی؟ ۵. دیگران به جکهایی که میگویی میخندند؟ ۶. یادمانی داری که با یادآوری آن شرمگین و سرخ شوی؟ ( اگر دادینه خودینه است تنها بلی/خیر ) ۷. از زمانی که کودک بودی، پیشامدهای تلخ زیادی بیاد داری؟ ۸. ورزشکار هستی؟ ۹. پنج واژه میگم نخستین چیزی که به ذهنت میاد رو بنویس: شلغم کزاز گراز رپ زیزیگولو ۱۰. چه پیشهای رو برای همبود از همه سودمندتر میدونی؟
پرسش ویژه: چرا از من متنفری (یا پیشتر از این بودی؟)؟
خُب برای سمکینگ گرامی چون در سفر هستند استثنا قائل میشویم اما دوستان برای طرح پرسشهای خود ترجیحا تا پایان پاسخدهی به سوالات استاندارد و فرا رسیدن زمان مقرر صبر بکنند، اینطور آوار کردن پرسشها باعث دلسردی و خستگی مصاحبهشونده میشود. 😓
7. موثرترین شخص در زندگی شما که بوده؟ بدون درج اطلاعات شخصی، کمی پیرامون چگونگی اثرگیری خود توضیح بدهید.
نمیدونم منظور الگوی فکری مانند نویسنده و متفکری چیزیست یا کسی در اطراف و در زندگی شخصی برای همین هر دو را مگویم. در زندگی شخصی یکی از نزدیکان هم سن سال (کمی بزرگتر از) خودم بود که بسیار دوست داشتنی بود که درگذشته و شُک بزرگی در زندگی من بود.الان هم که نگاه میکنم خیلی از رفتارهایم را تلاشی در شبیه شدن به او میبینم بعد از او هم بگانم پدرم روی من موثر بوده. از لحاظ فکری هم بگمانم برخی همیشه برای ما ارزشمند هستند مانند برتراند راسل ، که حالا هر چه بشود اینها سرجایشان هستند ولی در طی آشنایی بیشتر با شخصیتها این علاقه شدید به یک تفکر تغییر میکند.بگمانم از نظر سبک مناظره و نوشتن (نه لزوما خود موضع) الان موثرترین فرد بر من کریستوفر هیچنز فقید باشد.
8. آیا تا بحال آرزوی مرگ کسی را کردهاید؟ اگر بله، توضیح بدهید.
البته کسان زیادی هستند که مرگشان هدیه ای به بشریت است ولی آرزوی مرگ بگمانم نه. اکثر انسانها موقع عصبانیت در ذهنشان طرف را میزنند یا میکشند چیز متداولیست در ده فرمان هم منع شده،ولی آرزوی مرگ بگمانم با آن فرق دارد فرق دارد.کسی که هر روز که بلند شوید حقیقتا منتظر شنیدن خبر مرگش باشم که جشن بگیرم هرگز نبوده.
9. به نظر شما آیا کیفیت زندگی بشر از منظر زمانی درحال صعود بوده یا سقوط؟
کیفیت قطعا افزایش یافته ولی رضایت نه چندان.این هم بگمانم بخشیش مربوط به فرگشت نیافتن انسان برای زندگی در محیط مدرن باشد و بخشیش مربوط به روان انسانها باشد که با بالا رفتن کیفیت زندگی انتظاراتشان هم بسرعت و حتی بطور غیر خطی افزایش میابد.اما مطمئنا دستآوردهای مدرنیته و چیزهایی مانند واکنس و آنتی بیوتیک و دندانپزشک و الکتریسیته و روشنایی و یخچال کلا هر چه امروز عادی بنظر میرسد بسیار برای ما حیاتی هستند حتی برای کسانی که از وجودشان ناراحت هستند فکر میکنند زندگی اجداد ما با تحدید هر روزه مرگ و میانگین طول عمر حدود 30 سال خیلی رویایی بوده.
10. کدامیک از این دو را دستاورد مهمتری برای بشر تلقی میکنید: هنر، یا دانش؟
من یک مقدار زیادی نسبت به هنر تا به حال کم توجه بودم و فکر میکنم احتمالش هست مانند جان استوارت میل یک مرتبه به شعر روی بیاورم.ولی دانش تاکنون برایم بالاتر از هنر بوده.هر چند بنظرم این شکاف بین احساس و خرد توهم ماست.در نهایت من هم زود حوصله ام از افراد عصا قورت داده و بی احساس سر میرود و ترکیب خرد و دانش را با احساسات قوی مخصوصا ریشخند و طنز دوست میدارم.
11. آیندهی نزدیک جهان و ایران را از منظری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چگونه میبینید؟
آینده جهان با همه بدبختی ها مانند بحران گرمایش زمین چندان تاریک نیست و بنظرم از نظرم انسانگرایی و آزادیخواهی شانس دارد.البته بنظرم سرنوشت کشورهایی مثل چین و روسیه و سرعت تغییر در آنها بسیار مهم است.در ایران هم بنظرم پیش بینی بسیار سخت است و شرایط هر طرفی میتواند برود.چیزی که مسلم است این وضع خیلی نمیتواند دوام بیاورد و ما باید شاهد یک تغییر در صحنه سیاسی باشیم حالا یک دیکتاتوری بدتر و آشکارتر باشد یا سقوط ج.ا.
12. آیا حاضر هستید برای تحقق آرمانهای خود جانتان را به خطر بیاندازید؟
بگمانم نه.مگر آنکه آرمانش یک چیز ترانسندنتی چیزی باشد و مرا هم جو بگیرد یا در راه آزار و ریشخند یک دیکتاتوری شارلاتانی چیزی خطای محاسبه کنم سرم بباد برود !!
از آنجا که یک دنیا بیشتر نداریم آری.بدترین مشکل این وسط این است که مذهب از ادعاهایش در مورد منشا انسان اندکی عقب رفته ولی هنوز در مورد ارزش و اخلاق نظر که میدهد که هیچ این حوزه را برای خود میداند میگوید و کار دانش را فقط جمع آوری فکت میداند که آنها را جمع کند دست آخر پاپ بگوید جلق نزنید و کاندوم بدتر از ایدز است و تحقیق روی سلولهای بنیادی را تعطیل کنید اینها هر کدامشان روح دارند !! اگر یک چیز باشد که هر چه سریعترباید از دست دین بیاورم (که دارد در میاید) همین اخلاق است.
15. آیا به وجود فضای سیاسی سالم باور دارید یا اساسا برای این عرصه از زندگی اجتماعی اعتباری قائل نیستید؟
بگمانم عرصه مهمیست و حتی اگر ناخوشایند باشد مانند جمع آوری زباله میشود که ضروریست.مشکلش البته اینست که شدیدا و با اصراف همراه است و بدون منطق.در آینده اگر خرد بشر پیروز بشود شاید راه بهتری برای حل مشکلات سیاسی پیدا شود عملگرایی چیز دیگریست نیاز به اینهمه شارلاتان بازی و حمافت ندارد.
16. آیا با نقوش سنتی زن و مرد در جامعه موافق هستید؟
من در کل با سنت چندان موافق نیستم ولی در مورد جنسیت آنرا کاملا خالی از حقیقت نمیدانم و بنگرم زنان باید خودشان هویت خودشان را بشناسند و نقش خود را برگزینند اجبار زنان برای نفی کامل نقش سنتی خود (مانند رفتارهای زنانه یا مراقبت از فرزندان کوچک نه رخت شویی یا عدم شرکت در اجتماع) چندان بهتر از تحمیل نقش سنتی برای آنها نیست.
17. کدام ورزش، غذا، سبک موسیقی و ژانر سینمایی را ترجیح میدهید؟
ورزش بگمانم پینگ پنگ و فوتبال را بیشتر دوست دارم،در غذا قرمه سبزی و کباب کوبیده در صدر لیست میروند.در موسیقی هم راک و متال را دوست داشتم البته به کانتری و بلوز و حتی جاز یکمقدار متمایل شده سلیقه ام جدیدا.در سینما هم کمدی خوب در ریشخند بنیانهای فکری را دوست دارم.
18. نظرتان پیرامون این سه ایدئولوژی چیست: فمینیسم، مارکسیسم، کنسرواتیسم.
بنگرم فمبیسم را بشود به دو نوع فمینیسم برابری (رفع تبعیض غیر اخلاق و ناعادلانه در هر جا دیده شد) و جنسیتی (ادعا درباره ساختار اجتماعی و طبیعت انسان و بایستگی رفتار زنان بر طبق آن) تقسیم کرد.من با نوع اول شدیدا موافق هستم و حمایت از آنرا وظیفه بی برو برگرد هر مردی میدانم که باید عملی هم باشد فرق ندارد کجا باشد ولی دومی را یکسری ادعا در مورد فکتهای علمی میدانم و از آنجا که از فکت باید به اندیشه و نظریه رسید نه برعکس این ایده هم به پیشرفت علم به ادعاهای خنده آوری روی آورده که در بسیاری مواقع کمکی به زنان نمیکند بقولی زنان چندتا از این مدافعان داشته باشند دشمن لازم ندارند. بدترین ایده همراه این دیدگاه نسبیت فرهنگیست که ختنه زنان در سایر نقاط دنیا را بخشی از فرهنگ و در نتیجه اخلاقی میداند ولی در غرب آسمان رنگ دیگری میشود... مارکسیسم هم جهانبینی جالبیست که بقولی برای سیاره اشتباهی پرداخته شده !!
کانسرواتیسم هم بنظرم در کلش نااخلاقیست اینکه باید با احتیاط در جایی که اثراتش را نمیدانیم دست به تغییر زد درست است ولی اساسا آنچیزی که کانسرواتیسم از آن دفاع میکند خودش نوعی انقلاب بنسبت جدید است،نیاکان هانتر گدرر ما اگر میخواستند باید محافظه کار میشدند اکنون اندکی زیادی دیر است.مخصوصا با تغییرات سریع امروز جهان این تفکرات توهم آمیز از اخلاق بسیار خطرناک است.
19. اگر وادار به برگزیدن یکی از ادیان ابراهیمی بشوید کدام را انتخاب میکنید؟
اگر مجبور نباشم نوع خیلی ارتدوکس را انتخاب کنم یهودیت را انتخاب میکنم چرا که هم از همه قدیمی تر است و آن شور و اشتیاق اسلام و مسیحیت را ندارد و گذر زمان کارش را کرده و از همه مهمتر بهشت و جهنم ندارد 😬
20. اگر بنا بود در جزیرهای دورافتاده تنها بمانید، و حق انتخاب یک آلبوم موسیقی، یک فیلم و یک کتاب را داشتید، کدامها را برمیگزیدید؟
علاقه من خیلی بالا پایین دارد ولی آنچیزهایی که الان دوست دارم را میگویم. در موسیقی Dire Straits را دوست دارم و آلبوم بخواهم بگویم Money For Nothing فیلم هم الان خیلی فیلم کم خرج گروه Monty Python ،Holy Grail را دوست دارم: Die Ritter der Kokosnuß (1975) - IMDb
راسل جان فرصت شما برای پاسخ دادن به پنج سوال ِ باقیمانده از پرسشهای استاندارد امروز به پایان میرسد. پس از آن بطور خودکار تا روز پنجشنبه دیگر هموندان گرامی فرصت دارند سوالات خود را از شما مطرح بکنند، همینطور اگر فرصت داشتید آن چند سوال افزودهی مرا هم بیپاسخ نگذارید. سپاس ☺️😓💐
بدترین:دروغ گویی (البته شک دارم بشود اینرا ویژگی یا خصیصه خود بشر باشد،هر چه از خصایص بد ذاتی بشر که فکر کردم دیدم از یک منظر دیگر میشود بد نباشند) بهترین:طمع (شامل طمع برای دانش {کنجکاوی})
24. همنشینی با آدمهای مشابه خودتان را ترجیح میدهید یا با اشخاص متفاوت؟
مشابه،البته این از آن جاهاییست که ترکیب هر طیف جالب میشود،یعنی مقداری قابل ملاحظه ای تفاوت برای جالب ماندن کار در کنار مقدار بسیار قابل توجه تری شباهت (محصوصا در یکسری خصوصیات بنیادی)
25. انتظار و امید وجود چه پرسشی(ها) را در این مجموعه داشتید که آنرا نمیبینید، خودتان آن(ها) را مطرح بکنید و پاسخ بدهید.
الان که نگاه میکنم بنظرم لیست سوالات کامل بنظرم میرسد تقریبا (احتمالا اثر دیدن لیست سوالات و گذشت زمان بوده).بگمانم ولی سوال درباره جهتمندی در حیات یا امکان وجود برخورد با موجودات فضایی یا حتی امکان بقای شعور پس از نابودی مغز یا احتمال اینکه ما شبیه سازی روی کامپیوترهای آیندگان باشیم یا یک همچین چیزهایی در ذهنم میاید. پاسخم هم اینست که نمیدانم 😁 اما خوب بود در سوالات یک همچین چیزی بود نمیدانم چرا. ... اینها را تا زمان تمام نشده فرستادم، پاسخ سوالات خودت را هم در دقایق بعدی ارسال خواهم کرد امیر جان 🌺
فرض بگیریم جمهوری اسلامی ۸ هزار یهودی باقیمانده در ایران و یا حدود ۱ میلیون مسیحی و یا ۱۲ میلیون سنی را بخواهد بکشد! آیا شما به جنگ مسلحانه خواهید رفت و از هرچه دارید خواهید گذشت تا از آن جلوگیری کنید؟
راسل جان من چندتایی پرسش نیمه خودینه دارم هر کدام را خوب ندیدی پاسخ نده (:
1- چند تا رابطه عشقی تاکنون داشتهای؟
2- دوستان بیرون از اینترنتت را چجوری میگزینی؟ چه جور آدمهایی هستند.
3- اگر راهی بود که 100% یک شبه آمریکایی بشوی، میپذیرفتی؟
4- بیشتر دوست داری جانداران بیگانه (اسپاشیک {فضایی}) باشند یا اینکه در جهان تنها خودمان باشیم؟
5- بی گوگل کردن بگو میاندیشی عمر جهان دقیقا چند میلیارد سال است؟
6- پیش از ناخداباوری بیشتر خدا برایت گیرایی داشت یا اهریمن؟
7- بیشتر چه جور لباسهایی میپوشی؟
8- بیرون از نت هم دیگران تو رو سرد و بیاحساس میبینند؟ (:
9- اگر بهت بگویند که میان ده سال عمر یا همخوابگی با دو هزار بانوی زیبای خواستنی (خوابیدن با همگی در گذر زمان) دست به گزینش بزن، کدام را برمیداری؟
رفتارها و خصوصیات زنانه به نظر شما چه چیزهایی هستند؟ ارزش اونها در مقایسه با رفتارها و خصوصیات مردانه در چه سطحی هست؟
توی همه زندگیتون هیچ وقت شده آرزو کنید کاش زن بودید؟
اگه همین امروز بهتون بگن می تونید هر پستی که دوست دارید در دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی داشته باشید - به جز رهبری! - چه پستی رو انتخاب می کنید و چه کاری انجام می دید؟
درود امیر عزیز و با عذرحواهی بابت تاخیر،حقیقتش به مقداری زمان یکپارچه و در مود بودن نیاز داشت، نگرش در خود ولی باز هم به دقیقه 90 کشید. امیدوارم برداشت به بی اهمیتی من نشود که علت دقیقه آخر شدن برعکس آن است 🌹
1. پیرامون اختلافات میان برتراند راسل و لودویگ ویتگنشتاین نظرتان چیست؟ بطور کلی دیدگاه خود دربارهی ویتگنشتاین متاخر را برایمان بازگو بکنید.
ویتگنشتاین یک نابغه بوده و بگمانم کسی در آن شک نداشته باشه،بگمانم جی ای مور بود که او را در قطار هنگام برگشت به کمبریج دیده بود و پس از آن به زنش گفته بود من خدا را دیدم !! هر چند در عین حال همه کس میتواند برای تایید سخنش به او ارجاع دهد.من البته چندان در فلسفه زبان وارد نیستم ولی با اینکه نظریات ویتگنشتاین و نقد آنها مخصوصا نقد روش شک گرایی دکارتی و جلو رفتن در شکاکیت را فوق العاده هیجان انگیز میبینم ولی اضافه شدن نگاه فرگشتی چه در فلسفه ذهن و چه زبان را جالبتر میبینم و ظهور علوم شناختی و مطالعات جدید روی یادگیری زبانی کودکان همه پدیدهای جدیدی هستند که پس از این بزرگان آمده اند و بنگر من چنین بحثها و سوالاتی را به حاشیه میبرد یا شاید مانند جدال قدیمی طبیعت در برابر تربیت انها را باز تعریف و به مرحله جدیدی ببرند. اما اینقدر میدانم که من بیشتر در قضاوت و با دانسته های امروز خود زبان را نمایانگر طبیعت انسان میبینم و با نگاه پراگماتیک که آنرا کاملا قراردادی میداند مخالف میبینم.
2. مهر بورزید ریشههای علاقهی خود به شترنگ را برایمان بگویید.
شروعش این بود که 5-6 سالم بود پدر و مادرم برای من یک شطرنج خریدند.نمیدانم هنوز بین خرت و پرتهای قدیمی باشد یا نه.یک شطرنج بود با صفحه پلاستیکی و مهره های بزرگ و شامل یک سری مهره اضافه برنگ قرمز با یک صفحه اضافی برای بازی سه نفره بود که من هنوز هم کنجکاوم بدانم بازی 3 نفره سطرنج چطوریست. این یادگیری قوانین بازی بود ولی اصل علاقه من بیشتر به همان تحلیل و حل پازلهای فکری بگمانم برمیگردد،بطرز جالبی بازی شطرنج تصادف را از صفحه بازی به بیرون میمکد و این برای من که ریاضی را هم دوست دارم جالب است.
3. آیا تا به حال واقعهای بسیار تلخ و ناگوار برایتان رخ داده؟ اگر بله، بگویید چگونه با آن کنار آمدید.
آری تلخترین همان مرگی بود که بالاتر گفتم،و هنوز هم بگمانم کاملا در ناخودآگاهم با آن کنار نیادمده ام ولی هر چه بوده گذر زمان بوده.شاید هم تفکر بیشتر من درباره ارزشها در این جهان یکی از علتهایش همان باشد
4. به باور شما ادبیات در ایران معاصر نقش موثرتری ایفا کرده یا روشنفکری، و آیا موافق این تاثیر هستید یا مخالف آن؟
بی تردید ادبیات موثرتر بوده،البته روشنفکری هم نقش داشته ولی بطور موقت و محدود توسط الیتی که مقام دولتی پیدا کرده و از بالا به پایین تغییراتی داده اند.البته با ظهور رسانه هایی مثل ماهواره باز هم معادلات عوض شده اند. در کل نظر میرسد ادبیات بخصوص ادبیات شفاهی در ایران بسیار نیرومند است.بنظر من برای تغییرات از پایین به بالا این تاثیر ادبیات بسیار چشمگیر است و من هم به ناچار باید موافقش باشم چون که ظاهرا همین هست که هست !! در غرب هم بگمانم نقش ادبیات در تغییر نگرش مردم نسبت به برده داری یا حقوق کودکان بسیار مهم بوده و از دید آنهایی که چشم براه تغییر در ایران هستند این پدیده (حداقل بعنوان نشانه و نه علت) دور مانده.
از مار و عقرب و جک و جانورهای خطرناک احتمالا بترسم(تا بحال موقعیت مقابله پیش نیامده)،از ارتفاع هم مقداری ترس دارم بقدر معمول و طبیعی.بغیر از اینها الان چیز خاصی نیست که منرا بترساند.بچه که بودم ولی از بعضی از این جک و جانورها که در فیلمها دیده بودم میترسیدم مقداری.
. یه هواپیما داریم با ۱۰۰ سرنشین که توش یه بمب هست که ۱۰ دقیقه دیگه میپُکَد! ( پارسیه منفجره دیگه :)) ) میشه و یک کارشناس ِ بیکنشکردنِ بمب هم در هواپیماست و نمیتواند با کمکِ همکارانش که روی زمین هستند، بمب را از کار بیاندازد یا هتا آن را از هواپیما بیرون بیاندازد! اکنون پلیس بمبگذار را یافته و او هم گردن گرفته و سند و مدرک هم بهاندازه کافی یافتهاند. ولی بمبگذار رمز بمب را نمیگوید! بنگر تو در چنین جایگاهی باید چه کرد؟ هیچ نکنیم؟ او را شکنجه دهیم؟ در این ۱۰ دقیقه با او از ارزشهای انسانی و خوبی ها و اخلاقیات سخن بگوییم؟ یا...
خود این پرسش اخلاقیست.مساله اینست که در ایران اخلاق را رسما با خریت یکی کرده اند.از زمان روشنگری و مقابله با شکنجه من ندیدم و نشنیدم کسی بگوید که برویم مجرمین را موعظه کنیم. میشود شرایطی را تصور کرد که این عمل را بشود توجیه اخلاقی کرد.اما بعنوان قانون دادن قدرت شکنجه دیگر شهروندان دست یک عده با دیوانگی فرق چندانی ندارد.مثالهایی مانند آزمایش معروف دانشگاه استنفورد نشان میدهد چه مقدار اینکار میتواند خطرناک باشد.و از طرف دیگر من به برای فردیت انسانها بسیار ارزش میگذارم و اینکارهای فدا کردن افراد به چشم بهم زدنی برای جمع یکمقدار زیادی وحشیانه است.باور کن حتی کسانی که این سخنان را میزنند بدون رانت و پول باشند خودشان اول جایی که بروند همین آمریکای جهان خوار و غرب است،نه ج.ا و کره شمالی و عربستان و ... که فردیت در آنها ارزشش در حد صفر است.
پرسش ویژه: چرا از من متنفری (یا پیشتر از این بودی؟)؟
از خودت که هیچ جوره متنفر نیستم،مشکل شلوغ بازی و تکرار است بجای یادگیری و لذت از گفتگو که خود گفتگو از نگر من شامل ریشخند و متلک و اینها هم میشود و بسیار هم خوب هستند !!
فرض بگیریم جمهوری اسلامی ۸ هزار یهودی باقیمانده در ایران و یا حدود ۱ میلیون مسیحی و یا ۱۲ میلیون سنی را بخواهد بکشد! آیا شما به جنگ مسلحانه خواهید رفت و از هرچه دارید خواهید گذشت تا از آن جلوگیری کنید؟
من همین الانش هم جنگ مسلحانه دارای شانس (خودکشی رسمی نباشد) بشود و فرصتش هم باشد شاید بروم.ولی کلا فرقی ندارد برایمن دین و قومیت برای من که با یهودیان و مسیحیان زیاد برخورد نداشته ام همه ادیان و قومیتهای دیگر با هم فرقی ندارند.
6- پیش از ناخداباوری بیشتر خدا برایت گیرایی داشت یا اهریمن؟
آنموقع بیشتر خدا در نگرم در مایه یک دوستی که ممکن است راهی هم برای ما باز کند نگاه میکردم.بهشت و جهنم در نظرم وجود داشت ولی خود خدا در ذهنم یکجورهایی ربطی به الله و اینها نبود و یکمقدار زیادی آدمتر و باحالتر بود،شیطان را هم چندان جدی نمیگرفتم که اصلا هست یا چطوری هست فقط گمان میکردم یک دستی در گول زدن دارد. بنابراین بگمانم جواب میشود خدا
رفتارها و خصوصیات زنانه به نظر شما چه چیزهایی هستند؟ ارزش اونها در مقایسه با رفتارها و خصوصیات مردانه در چه سطحی هست؟
بگمانم یکبار امیر گرامی لیستشان کرد اینجا و البته لزوما ذاتا زنانه نیستند و بیشتر چیزهاییست که زنانه دانسته میشوند در اجتماع: ادب در برابر حقیقت خانواده در برابر فردیت امنیت در برابر ماجراجویی
بنگرم در مورد اول حقیقت سراسر برتر است.
در مورد دوم هم من فردیت را بیشتر دوست دارم ولی نسخه اصلاح شده ای از آنطرف هم در بلند مدت میتواند مفید باشد هر چند در چشم نباشد در نگاه اول.
در سومی هم من ترکیبی از هر دو را میپسندم یعنی استراتژی دوگانه بسته به هزینه (مقداریش از این سخن اثر این رفیق مهربد نیقولاس است !!)
توی همه زندگیتون هیچ وقت شده آرزو کنید کاش زن بودید؟
نه بگمانم،بگمانم تنها چیز بدرد بخور اینجا پول است وگرنه زن و مرد توفیر چندانی ندارد مگر همان قدرت چانه زنی سکس برای زن که آنهم باز اگر پول نداشته باشی چانه هم نمیتوانی بزنی.
اگه همین امروز بهتون بگن می تونید هر پستی که دوست دارید در دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی داشته باشید - به جز رهبری! - چه پستی رو انتخاب می کنید و چه کاری انجام می دید؟
مارک را من چیز چندان عاقلانه ای نمیدانم و مهم را تنها ارزش و زیبایی طرح و خود ماده بکار رفته در لباس میدانم.بنگر من پول دادن به ساعت ساخت سوئیس بسیار موجه تر است از مارک لباس. ولی کلا لاکوست را با آن سوسمارش بیشتر میپسندم
راسل جان از حضور شما سپاسگزارم. این جستار بسته میشود، اگر نکتهای پیرامون مباحث مطروحه به ذهنتان میرسد میتوانید آنرا در پاتوق، کافه یا جستار جدیدی مطرح بکنید.
آقا من می خواهم این پرسش را از تمام زنخواران گرامی بکنم:
راسل جان به نگرت راه حل این وضعیتی که شرح آن مفصل در جستار های زنامرد ارائه شده چیست؟راه برون رفت؟خود چه راهی را در پیش می گیرید؟ به نگرتان mgtow راه خوبی است یا خیر؟
راه حل اتان برای مبارزه با افسردگی چیست و آیا تاکنون به آن دچار شده اید؟ بر خود سخت می گیرید یا خیر؟به طور مثال زمانی که به آن هدفی که داشته اید نرسیده باشید؟
رمان هم می خوانید؟اگر آری کدام رمان براستی شما را پای کتاب میخکوب کرده؟
راسل جان به نگرت راه حل این وضعیتی که شرح آن مفصل در جستار های زنامرد ارائه شده چیست؟راه برون رفت؟خود چه راهی را در پیش می گیرید؟ به نگرتان mgtow راه خوبی است یا خیر؟
شهریار جان شرایط و سلایق فرد با فرد فرق دارد و نسخه پیچی جمعی سخت است، و البته من خودم هم از دینامیک این رابطه درست سر در نمیآورم و تنها چیزی که با قطعیت میشود گفت این است که کارخراب است و خانمبازی یا mgtow یا هر راهکار دیگری انتخاب میشود قطعا دور ازدواج (حداقل تا سن لازم) و ریسک را باید خط کشید و قمار در این بازی بسیار خطرناک است.من خودم شخصا گمانم میکنم باید سعی کرد تنها آگاهی را گسترش داد و خودمان هم به بازی در حد نیاز ادامه دهیم ولی خود را آلوده نکنیم.البته هنوز هم با همهیِ آگاهی و احتیاط و... هزینه آن بسیار بالاست.
راه حل اتان برای مبارزه با افسردگی چیست و آیا تاکنون به آن دچار شده اید؟ بر خود سخت می گیرید یا خیر؟به طور مثال زمانی که به آن هدفی که داشته اید نرسیده باشید؟
آری، امروزه افسردگی شایعتر از هر زمان دیگر است و بگمانم همه یک تجربهای از آن دارند. و الان دیگر نه چندان، و قبلتر زیاد بر خودم سخت میگرفتم.تنها راه حل عادت کردن به این ناکامیها و ادامه دادن مسیر است، بقول نسیم نیکلاس طالب رمز موفقیت در این است بتوانی بازندهیِ خوبی باشی و از امتحان و ناکامی نترسی.
رمان هم می خوانید؟اگر آری کدام رمان براستی شما را پای کتاب میخکوب کرده؟
نه چندان اهل رمان نیستم و مطالعهیِ یک متن علمی یا آمورنده را بسیار بیشتر دوست دارم، البته این هم خودش یک مشکل است و مطمئنن تنها شرایط مناسب نبوده و از راه مناسب وارد نشدهام، رمان خواندن و فیلم (فیلم خوب) دیدن تجربهیِ نابی ست که نیازمند فهم احساسی و هنری مناسب است.البته رمان خواندن دلایل زیادی میتواند داشته باشد ولی در کل از نظر آشنایی و سواد (literacy) لازم است.
رمان خوب زیاد بوده، تنها باری که خاطرم هست پای یک رمان واقعا میخکوب شده باشم رمان "قمارباز" با ترجمهیِ جلال آل احمد بود که خیلی وقت (چندین سال پیش) پیش خواندم.
از غذای پختنی بیشتر خوشت میآید یا از غذاهای سرخکردنی؟
اگر زندگی و مرگ یکی از اعضای نزدیک خانوادهات در دست یک تروریست بیافتد و تمامِ راههای دیگر اگر بسته شده باشد، آیا حاضر به خواهش و التماس از او برای نجات جان عزیزت هستی؟
بیش از همه دوست داری به کدام کشور برای زندگی بروی؟
دریا را بیشتر دوست داری یا کوهستان؟
دلایلِ پایبندیِ تنزلناپذیرت به اخلاق چیست که در موردش با کسی تعارف و رودربایستی نداری؟
به کدام فلاسفه و نویسندگان و کلا چهرههای شناخته شده علاقهمند هستی و نظراتشان را بیشتر میپسندی؟ (البته به جز برتراند راسل و هینچز)
راسل یادته اون اوایل چقدر از من بدت میومد و من از تو؟ تو چرا بدت میومد؟ الانم همون حسو داری نسبت به من؟ اگه عوض شده چرا؟
آری، آن موقع تا آنجا که خاطرم هست بیشتر تنش و این بد آمدن به اسلام و روشنفکران دینی و اینها برمیگشت و احساسات شدید دو طرف مخصوصا من دراینباره باعث سوءتفاهم شده بود، من همان اول هم شما را از معدود کاربران علاقمند به بحث فلسفی یافتم اتفاقا از آن جهت خیلی هم خوشم آمده بود. البته الان هم با اینکه از شور اسلامستیزی من کاسته شده ولی همچنان خودم را اسلامستیز میدانم و هر کس باشد اگر از احساس کنم مدافع اسلام و ج.ا و... نسبت به او با شک و بدبینی نسبت به درستی نیت و واقع بینی او جلو خواهم رفت دست خودم هم نیست چندان. در مورد شما هم خیلی وقت است این حس بدبینی که ناشی از سوء تفاهم بود برطرف شده.
اگر زندگی و مرگ یکی از اعضای نزدیک خانوادهات در دست یک تروریست بیافتد و تمامِ راههای دیگر اگر بسته شده باشد، آیا حاضر به خواهش و التماس از او برای نجات جان عزیزت هستی؟
در کل میتوانم بگویم مغرور هستم، این است که اگر مطمئن باشم طرف مریض است و تنها از التماس من لذت خواهد برد (التماس فایده ندارد) شاید التماس نکنم، البته اینها رفتارهایی ست مبتنی بر احساس که در واقع انسان تا در شرایطش قرار نگیرد نمیداند چه خواهد کرد.
بیش از همه دوست داری به کدام کشور برای زندگی بروی؟
پیشتر آلمان را خیلی دوست داشتم(دلبستگی بخاطر ذهنیتم دربارهیِ فرهنگ و تاریخ و منش مردم آن)، الان ولی دیگر مطمئن نیستم، بنظرم فرانسه بد نباشد البته بیشتر برای تفریح و طبیعت و غذای خوب و...
دلایلِ پایبندیِ تنزلناپذیرت به اخلاق چیست که در موردش با کسی تعارف و رودربایستی نداری؟
حقیقتش خودم هم درست نمیدانم، شاید دلیلش بنوعی باز همان غرور باشد، ولی بنظرم یک پدیدهیِ واضح و موجه است که تقریبا در همه هست (باید باشد) و چرایی اینکه چرا همه چنین نیستند است که برایم سوال بوده.
به کدام فلاسفه و نویسندگان و کلا چهرههای شناخته شده علاقهمند هستی و نظراتشان را بیشتر میپسندی؟ (البته به جز برتراند راسل و هینچز)
از معاصرها، نوشتهها و نظرات استیون پینکر ، دنیل دنت و نسیم نیکلاس طالب برایم بسیار جذاب بود و دنبال میکردم، الان ولی از آنجا که خودم از نظراتم مطمئن نیستم به همین گرایشهایِ گذشته هم با شک نگاه میکنم. امروز ولی اگر فقط از جهت جذابیت بخواهم بگویم (نه وابستگی فکری و...)، ژیژک برایم بسیار جذاب است.
* دوست دارید کدام یک از کاربران دفترچه را از نزدیک دیدن کنید؟
تعداد که زیاد است و تمام دوستان را دوست دارم از نزدیک ببینم، ولی اگر مجبور به انتخاب تنها یک نفر باشد از نظر جالب بودن دیدن چهرهیِ کاراکتر و مصاحبت با او از نزدیک (اینکه تصور او از طریق کاراکتر مجازی برایم دشوار/عحیب است)،میگویم میلاد
اگر به یک بیماری لاعلاج دچار شوم یا بسیار پیر و بیمار شده باشم، به عبارت سادهتر هیچ چشم اندازی پیش رو نباشد و زندگی فقط درد و رنج باشد شاید "نبودن" را ترجیح دهم.البته اینها همه بعدا معلوم میشوند و قابل پیش بینی نیستند.
حدس میزنی ایران کی از جمهوری اسلامی خلاص میشود و پس از آن چه خواهد شد؟
ج.ا که نشان داده توان کنترل بالایی دارد و تا پول مفت نفت هست اینها و چماق دارانش هم هستند،به پس از آن هم من چندان خوشبین نیستم دیگر، بدبختی با سیستمهایِ دیکتاتوری مثل پهلوی و ج.ا این است که تمام نهادهای مدنی را از بیخ و بن نابود میکنند، این است که ج.ا خودش هم برود احتمالا قبل از مردم یک قلدر دیگر پیدا میشود نیروی نظامی و پول نفت را در اختیار بگیرد و قدرت را قبضه کند.
فرض کن در خیابان در حال قدم زدن هستی که ناگهان میبینی جمعیتی دارند خلافِ جهتِ شما میدوند، واکنش شما چیست؟
سعی میکنم بایستم و با پرس جو و نحلیل بفهمم چه شده، اما اگر منظورت را درست گرفته باشم حاظر نیستم بدون اطلاع در خلاف جهت آنها بروم.با اینکه احتمال اشتباه گله زیاد است ولی هزینهیِ خلاف جهت رفتن هم خیلی زیاد است و بهتر است مطمئن باشی، بهترین راه یافتن شاخهای پناهگاهی چیزیست تا سیل جمعیت تمام شود.
بسیار متفکر جذابیست، دوست دارم روزی او را خوب بفهمم، اما از آن متفکرانیست که نظر دادن و موضعگیری درباره یشان جرات زیادی میخواهد که من فعلا در مورد او ندارم.
در میانِ روشنفکرانِ ایرانی، با نظراتِ کدامها بیشتر آشنا هستی و کدامها را بیشتر میپسندی؟
چندان آشنایی ندارم، البته علتش بیشتر نبود منابع و در هم برهمی رسانهها و کتاب و... ایران است، مخصوصا از نظر تاریخی آنطور که باید با متفکران ایرانی آشنایی ندارم.اما با اینحال از قدیمیترها محمد علی فروغی برایم جالب است و صادق هدایت و از امروزها هم اسماعیل نوری علا (نمیدانم بشود اسمش را روشفکر گذاشت یا نه) و داریوش آشوری.
نظراتِ کدامیک از کاربرانِ دفترچه به نظراتِ خودت نزدیکتر است (سه مورد)
انتخاب آسانی نیست چرا که نزدیکی نظرات ما در اینجا (آنهم در تقابل با اختلافات شدید با بقیه جامعهیِ ایرانی) بسیار بیشتر ست از تفاوتها.ولی با اینحال: خودت (داریوش)، امیر (البته بیشتر این نزدیکی ناشی از این است که نظرات من در برخورد با او عوض شده) و شهریار.
فکر میکنی چرا این اندازه ایرانیان به آتوریتی نوستالوژی دارند؟
احتمالا تمام اگر ریشهیِ همه اینرا اگر پی بگیریم به دشواری تاریخی مردم ایران برسیم از جمله موقعیت جغرافیایی، علت دیگر هم شاید نبود تجربهیِ کافی آزادی در حافظهیِ آنها باشد.
از میان کاربران گفتگو سه تن از دوست داشتنی ترین و باسواد ترین ها را نام ببرید که اکنون عضو دفترچه نیستند؟
همانطور که گفتم آشنایی من با گفتگو نسبتا دیر بود، از آنهایی که خودم سخن گفتم یا شناخت نسبتا خوبی دارم تنها آرش بیخداست، تعریف ابرمرد را بسیار شنیدهام ولی حداقل به اسم خاطرم نیست مطالبش. اما حالا دوست داشتنیترین و باسوادترین که نیست ولی یکی بود با نام کاربری یزید2005 که بسیار سخنان جالب و نابی از تئوری توطئه و اینها داشت.
اگزیستانسیالیست معروف که جسته و گریخته دربارهاش خواندهام، آنقدر نمیشناسمش که نظر درستی دربارهاش دهم یا نقدش کنم ولی شخصیت مطرح و بسیار جنجالیست.
صادق هدایت
نویسندهیِ بزرگ ادبیات معاصر ایران، علاوه بر بقیه چیزهایی که پیرامون او هست من بیشتر از همه صداقت و هنجارشکنی و نقد او از جامعهیِ ایران (خود) را میپسندم.
نویسندهای با قلمی بسیار زیبا، از معدود نویسندگانیست که من تمام آثارش را (البته نه چندان از روی آزادی) خواندهام و قلم و ساده نویسیاش را بسیار دوست داشتهام، عقایدش را البته نه چندان.
احمد شاملو
شخصیت بزرگ و دوست داشتنیست، از نظر سیاسی مخصوصا بنظر من خاطرهاش بسیار ارزشمند است. ولی در مورد آثارش چندان نمیتوانم نظر دهم اصلا در شعر تخصص ندارم.
فوتبال ملی ایران را اصلا دیگر دنبال نمیکنم، در کودکی و جوانی با آن میخندیدم و میگریستم، اکنون ولی دیگر نه، تنها همینکه امیر قلعه نوعی مربی تیم ملی نباشد برایم کافیست !!
از برادران مسلمان، بگمانم از معدود برادرانیست که حیف شده و با پرداختن و درگیر کردن خود در چرندیات اسلامی.بگمانم دارای شک فراوان است، بگمانم جرات بخرج دهد یکبار برای همیشه تعصبات را درهم بشکند بسیار عالی خواهد بود، و البته کمی هم فرگشت و علوم دیگر را از ابتدا بخواند تا ما را با اشتباهات عحیبش بیش از این نامید نکند.
شاعر و دانشمندی بزرگ، زمانی خواندن رباعیاتش برایم بسیار آرامش بخش بود ولی امروز گمان میکنم اصلا نمیشناسمش.
حافظ
اشعارش را دوست دارم، او را هم بدرستی نمیفهمم، شناخت درست از او نیازمند آشنایی کافی با عرفان ایرانیست.
پورسینا
طبیب، دانشمند و فیلسوف ایرانی که تعریفش را زیاد شنیدهام، از برخی شنیده و خواندهام که او را از معدود فلاسفهیِ واقعی ایران میدانند.از معدود کسانی ست در تاریخ ایران که کنجکاوی مرا برانگیخته ولی هنوز فرصت پرداختن جدی به او را نداشتهام.
آلبر کامو
شخصیتش را آنطور که باید نمیشناسم ولی چندی از رمانهایش را خواندهام و نسبتا دوست داشتهام.
دانشگاه
محیطی بیخود و بیهوده. ولی تجربهاش و اینکه بدانید داخلش چه خبر است لازم است.
قلیان
گیراییش را دوست دارم، چیزی که سیگار بقدر کافی برای من ندارد، ولی خوب نیست و محدود نگاهش میدارم.
راسل جان یک سوال کلی هم من بپرسم !! در این مدت چه تغییراتی در تفکراتت ایجاد شده و عاملش چی بوده ؟
آری، نگاهم به بحث و اندیشه ورزی دگرگون شده.علتش هم بگمانم به همین تجربه چند ساله در اینجا و کلا اینترنت فارسی برگردد، البته این اتفاقات آخری در دفترچه سرعت آنرا افزایش داد و به نقطهیِ بحرانی رساند. مهمترین نتیحه این بود که جدل هر چند نمک بحث است ولی اگر استفاده میشود باید حداقل برای هدفی باشد و اگر هدف ارزشمندی نداشته باشد بیخود است و براستی جز اینکه باعث سرمایه گذاری روانی بیخود روی عقیده شود یا منجر به دلخوری شخصی، کارکردی ندارد.
درود فراوان بر شما.راسل گرامی برای کسی که اتئیست هست ومیداند بیگمان هر گونه کوششی در پایان هیچ خواهد بودورنج حاصل از این اگاهی را چگونه میشود یا با چه دیدی میشود به زندگی نگریست که این رنج را کاهش دهد؟ایا همان حرکت فقط میتواند یاری دهد تا نادیده گرفته شود؟
درود فراوان بر شما.راسل گرامی برای کسی که اتئیست هست ومیداند بیگمان هر گونه کوششی در پایان هیچ خواهد بودورنج حاصل از این اگاهی را چگونه میشود یا با چه دیدی میشود به زندگی نگریست که این رنج را کاهش دهد؟ایا همان حرکت فقط میتواند یاری دهد تا نادیده گرفته شود؟
درود دوست گرامی، حقیقتش من احتمالا فرد شایستهای برای پاسخ به این پرسش نباشم و خود من هم در این سوالات سرگردانم ولی بهترین پاسخی که دارم این است که راهی برای مقابله با این نسبت نامتقارن رنج و خوشی در جهان باید یافت، راهکاری پادشکنندگی - Antifragility
وقتی با مواردِ زیر مواجه میشوی چه حالی بهت دست میدهد؟
اذان
دانشجوی روشنفکرِ پیروی شریعتی
گشت ارشاد گدای مترو
اصرار دوستی برای شرکت در کنسرتِ حمید عسگری
قهرمانِ جهان شدنِ تیم فوتبالِ ایران در جام جهانی
!!!
مسلمانانی که دین خویش را به مسحیت یا زرتشتی تغییر دادهاند و بر عکس
وقتی کابوس میبینی
احمدینژاد
فروشندههایی که سعی میکنند تا دسته بیاندازند؟
اعدام در ملاء عام
پیرمرد بارکش
سربازِ سر چهارراه
کتک خوردن کودکی از والدیناش
حسن عباسی
به نظرت در ایران چرا تا این اندازه صوفیگری و عرفان رواج دارد؟
فرض کن یکی از دوستانِ نزدیکات که دچار بحران فلسفی شده به این نتیجه رسیده است که بهتر است خودکشی کند و این راز را تنها با تو در میان میگذارد. چه میکنی؟ سعی میکنی نظرش را تغییر دهی؟کمکش میکنی راه خوبی برای خودکشی پیدا کند؟ یا اینکه اصلا دخالت نمیکنی؟
به نظرت چند درصد از مردمِ ایران همچنان به حضور جمهوری اسلامی راضی هستند؟
چه شغلی را بیش از همه دوست میداری؟
در مواقع گرفتاریهای روحی و بنبستهای عاطفی معمولا چگونه خود را تسکین میدهی؟
از چه سبک فیلمهایی بیشتر خوشت میآید؟ دو سه فیلمی که بیش از همه پسندیدی را هم گر بگویی کفایت میکند.
فکر میکنی چند درصد از انحطاطهای اخلاقی ایرانیان ناشی از ج.ا است؟
و یک پرسش طلائی: ایران را دوست داری؟
+به خاطر داشته باش راسل جان که اکنون فرصت خوبیست برای اینکه اگر بخواهی در پاسخهایی که قبلا به پرسشهای استاندارد دادی بازنگری کنی.
وقتی با مواردِ زیر مواجه میشوی چه حالی بهت دست میدهد؟
اذان
لذت(نه بیش از یک ملودی زیبا)، از اذان و قرآن اگر زوری نباشد و با صدای زیاد مجبور نباشی گوش کنی چندان بدم نمیآید (البته در مقایسه با موسیقی خوب حرفی برای گفتن ندارد) ولی از آنجا که از معدود مجاری ابراز هنر مردمان بوده خواندن اذان و قرآن و اینها خودش شده یک هنر.
بستگی دارد، بسته به نوع رابطه و میزان دوستی میشود میان در رودربایسی و انزجار و تهوع درگرگون باشد، البته تازه حمید عسگری از خوبهایشان هست و چمیدانم بنسبت بنیامین اینها در چشم من سالاریست !!
به نظرت در ایران چرا تا این اندازه صوفیگری و عرفان رواج دارد؟
در ایران اکثرا صوفی گری که من دیدهام حقیقتا بعنوان افیون استفاده میشود. من با اینکه خودم نداشتن حرص بیخود و احمقانه و زرنگ بازی و اینها را دوست ندارم و ظاهرا در ایران آلترناتیو آن عرفان است هیچگاه از آن خوشم نیامده که پیش از خروج کامل از اسلام و چه پس از آن.
فرض کن یکی از دوستانِ نزدیکات که دچار بحران فلسفی شده به این نتیجه رسیده است که بهتر است خودکشی کند و این راز را تنها با تو در میان میگذارد. چه میکنی؟ سعی میکنی نظرش را تغییر دهی؟کمکش میکنی راه خوبی برای خودکشی پیدا کند؟ یا اینکه اصلا دخالت نمیکنی؟
بستگی به شرایط او دارد، اگر من هم قانع شوم بهترین راه همین است احتمالا به او کمک کنم (فرض من این است اینجا که شرایط او همواره دخیل است و مساله تنها تئوریک نیست) ولی اگر نه سعی میکنم غیر مستقیم منصرفش کنم/متوجه اشتباهش بکنم تا دیر نشده.
به نظرت چند درصد از مردمِ ایران همچنان به حضور جمهوری اسلامی راضی هستند؟
البته این یکمقدار پیچیده است با توجه به اینکه ماهیت ج.ا را چه بدانیم.از خامنهای که بگمانم کمتر از 15% راضی باشند.از وجود ولی فقیه و مخالفت با یک نظام تنها مبتنی بر انتخابات، شاید 30%، از بودن قدرت دست مسلمین و چوب کردن در آستین شیطان پرستان و کفار و... و جلوگیری از شیوع سکولاریسم و حداقل خواستار نوعی دموکراسی با حفظ ارزشهایِ اسلامی و علی شریعتی بازی و ... بودن، بالای 50%
در مواقع گرفتاریهای روحی و بنبستهای عاطفی معمولا چگونه خود را تسکین میدهی؟
بستگی دارد، ولی تنها راهش منحرف کردن توجه است، جدا از روشهایی که بالاتر گفتم، مثل زدن به یک طرفی؛ خواندن یا تماشای ممتد یک رمان یا سریال بلند خوب بد نیست.
از چه سبک فیلمهایی بیشتر خوشت میآید؟ دو سه فیلمی که بیش از همه پسندیدی را هم گر بگویی کفایت میکند.
دارم سعی میکنم با هنر سینما آشنا شوم و پیشتر فیلم هالیودی و اینها تقریبا میدیم که الان بنظرم بیخود میآیند.ولی در مجموع فیلمهایِ شدیدا واقعگرایانه یا تخیلی (و علمی تخیلی) را بیشتر دوست دارم و از میانه خوشم نمیآید.کمدی خوب هم دوست دارم مخصوصا Monty Python، ولی فیلم آنچنان شاخصی مد نظرم نیست در کل ولی از آثار استنلی کوبریک و مارتین اسکورسیزی بیشتر خوشم میآمد.
سوال سختیست، بگمانم انسان تا تجربهیِ زندگی چندین ساله در جای دیگر را نداشته باشد نمیتواند نظر بدهد.دلبستگی و خاطره و چه میدانم دوست داشتن بوی کوچه و خیابانش را خب آری، ولی جدا از این احساسات ناشی از عادت ،ولی حس ناسیونالیستی چندانی ندارم، موافقت با افکار و اندیشهیِ ایرانی مخصوصا در مقابل روشنگری و آنچه اندیشهیِ غربی مینامند باز هم نه چندان.بگمانم در کل جواب آری باشد، دوست میدارم ولی این علاقه زیاد نیست و هر روز رو به نزول.
+به خاطر داشته باش راسل جان که اکنون فرصت خوبیست برای اینکه اگر بخواهی در پاسخهایی که قبلا به پرسشهای استاندارد دادی بازنگری کنی.
با اینکه با نظرات قبلیام اکنون مخالفم داریوش جان ولی الان بیش از هر زمان دیگری احساس شک میکنم و آن نظرات پرشور لازم را در اکثر موارد ندارم.بگمانم دوستان سوال مد نظرشان را بپرسند بهتر باشد، پاسخ مبسوط به آن پرسشها را (که پاسخ به آنها لازم هم هست،حداقل برای خودم) بگذاریم برای آینده. 💐
از میان کاربران گفتگو سه تن از دوست داشتنی ترین و باسواد ترین ها را نام ببرید که اکنون عضو دفترچه نیستند؟
من صندلی داغ کسری را میخواندم یادم افتاد اینرا اضافه کنم (تعجب میکنم چطور حا افتاد)، بهروز قطعا از دوست داشتنیترین و باسوادترین اعضای گفتگو بود.جا دارد اینجا یادی از او بکنیم، خبری هم از او در وبلاگش نیست.
این را هم برای آزمون حافظهات میپرسم راسل جان: به نظرت نامِ کاربریِ من در گفتگو چه بوده؟
نام کاربری دوستانی که با آنها گفتگوی مستقیم در گفتگو نداشتم اصلا خاطرم نیست داریوش جان، حدس من این است که یک ارتباطی با نیچه باید میداشته. حافظهام در مورد گفتگو بسیارکمتر از حد انتظار است و برای خودم هم عجیب است، خودم احتمال میدهم آن موقع که من آنجا فعال بودم چون بیشتر بحثهای مذهبی را دنبال میکردم و تازه کار بودم احتمالا برخورد آنچنانی با مطالب دوستان نداشتهام وگرنه باید بهتر از اینها خاطرم میماند.