گفتمانهای پیشرفته پیرامون پارسیک

برگ ۲ از ۳

undead_knight #۵۱
Mehrbod

اینکه واژه خودش دارد داد میزند، Enlighten = روشن کردن! (:


روشنگر = Enlightener / Enlightened
روشنگری = Enlightenment
...

اگر روشنگر کار نمیکرد، میتوان از کارواژه زیر بهره گرفت:

روشنیدن —> روز
روزاندیش ≡ روشنفکر

پ.ن. پوزش برای ویرایش، آندد جان بمهر پیکهای بلند را quote نکن.

اتفاقا روشنگر رو برای Enlightener قبلا پیدا کرده بودم:)
در واقع چون Enlightened حالتی هست که شخص به جای روشن کردن دیگران،خودش روشن شده!این واژه ها من رو راضی نمیکنه:)
اگر میخواستم واژه های عربی رو مجاز بدونم روشن ضمیر خیلی برگردان بهتری از روشنفکر هست:)

Mehrbod #۵۲
undead_knight

اتفاقا روشنگر رو برای Enlightener قبلا پیدا کرده بودم:)
در واقع چون Enlightened حالتی هست که شخص به جای روشن کردن دیگران،خودش روشن شده!این واژه ها من رو راضی نمیکنه:)
اگر میخواستم واژه های عربی رو مجاز بدونم روشن ضمیر خیلی برگردان بهتری از روشنفکر هست:)

کسیکه خودش نیست چجوری میتواند دیگران را روشن کند؟

اگر دروغین بود میگوییم روشنگرانما، easy peasy (:

ِEnlightened همان کارواژه صرف شده to enlighten ئه که یک خرده‌ای راستش ناجوره، مانند اینه که ما بگوییم "خریده"، سپس این را در جایگاه نام بکار ببریم.

در پارسیک ما پسوند -اگ که داریم امروز -ـه شده، مانند "ساختَگ —> ساخته" و پیوندی به "ساخته [است]" ندارد.

undead_knight #۵۳
Mehrbod

کسیکه خودش نیست چجوری میتواند دیگران را روشن کند؟

اگر دروغین بود میگوییم روشنگرانما، easy peasy (:

ِEnlightened همان کارواژه صرف شده to enlighten ئه که یک خرده‌ای راستش ناجوره، مانند اینه که ما بگوییم "خریده"، سپس این را در جایگاه نام بکار ببریم.

در پارسیک ما پسوند -اگ که داریم امروز -ـه شده، مانند "ساختَگ —> ساخته" و پیوندی به "ساخته [است]" ندارد.

در هر حال معناشون تفاوت داره .فعلا برای راه افتادن به کار میبرمش ولی یادت باشه وجدانت نباید آسوده باشه:))
اتفاقا چیز رایجی در انگلیسی هست مثلا crazed در "a crazed killer"; "power-crazed dictators" معنای خیلی ساده ای داره ولی خب در پارسی سازی باید دید چه روشی بهتر هست:)

Mehrbod #۵۴
undead_knight

در هر حال معناشون تفاوت داره .فعلا برای راه افتادن به کار میبرمش ولی یادت باشه وجدانت نباید آسوده باشه:))
اتفاقا چیز رایجی در انگلیسی هست مثلا crazed در "a crazed killer"; "power-crazed dictators" معنای خیلی ساده ای داره ولی خب در پارسی سازی باید دید چه روشی بهتر هست:)

این شیوه‌‌ی نام/زاب سازی در انگلیسی خوب نیست!

درباره enlightened واژه درستش در پارسیک به گمانم "روشنک" یا "روشنیده" شود، به هر روی همین شیوه بالا برای در انگلیسی برای این گزاره کمی مایه خنده میشود (:

Enlightened enlightened

روشنگر روشن شد.

کارواژه‌ی روشن کردن هم اگر لغزش نکنم اینه:

روشندن —> روز (روزانیدن)

که میشود روزگ (روزه) را اینجا باز به کار برد، ولی پیشتر برای fast و چند تا چیز دیگر به کار رفته.

با این همه اگر هنوز هم گیری، یک «روشنمند» میشود گفت بَچمی کسی که روشنی دارد، پس شد بترتیب خوبی:

Enlightened

روشنگر
روشن‌شده: روشن‌شدگان سده بیست و یکم خود مایه‌ی روشنگری در سده‌های پیش رو خواهند بود.
روشن‌سِگال = rowšansegâl
روشن‌اندیش = rowšanandiš

undead_knight #۵۵
Mehrbod

این شیوه‌‌ی نام/زاب سازی در انگلیسی خوب نیست!

درباره enlightened واژه درستش در پارسیک به گمانم "روشنک" یا "روشنیده" شود، به هر روی همین شیوه بالا برای در انگلیسی برای این گزاره کمی مایه خنده میشود (:

Enlightened enlightened

روشنگر روشن شد.

کارواژه‌ی روشن کردن هم اگر لغزش نکنم اینه:

روشندن —> روز (روزانیدن)

که میشود روزگ (روزه) را اینجا باز به کار برد، ولی پیشتر برای fast و چند تا چیز دیگر به کار رفته.

با این همه اگر هنوز هم گیری، یک «روشنمند» میشود گفت بَچمی کسی که روشنی دارد، پس شد بترتیب خوبی:

Enlightened

روشنگر
روشن‌شده: روشن‌شدگان سده بیست و یکم خود مایه‌ی روشنگری در سده‌های پیش رو خواهند بود.
روشن‌سِگال = rowšansegâl
روشن‌اندیش = rowšanandiš

چرا خوب نیست؟!اتفاقا من خیلی میپسندمش:) ولی خب میشه گفت در برگردان سازی ما مشکل پیدا میکنیم.
اتفاقا روشنک هم خیلی خوبه،مثلا دیوید هیوم یک "روشنک" بود:))))

باشه با اینها سر میکنیم شاید در گذر زمان یکیش مقبول شد:)

Sotude #۵۶

باید دانست که پسوند "مان maan"، یکی از پسوندهایی ست که از آن برای ساخت نامواژه از روی بن کنون(مضارع) و یا بن گذشته (ماضی) از آن بهره می گیرند.
نکته ای که باید آن را نفراموشید این است که: اگر این پسوند را به بن گذشته (ماضی) بچسبانیم و آن را به گونه ی " ِمان emaan" بخوانیم یا بنویسیم، خواهی نخواهی می تواند "سبب" لغزش در دریافت چم (معنی) درست این واژه از سوی شنونده/خواننده شود؛ چرا که در زبان پارسی، به سبب خَمِشپذیری بالا (flexibility) می توان به چند گونه از جاینام کارگیر (ضمیر مفعولی) بهره برد:

1- جاینام کارگیر چسبان (ضمیر مفعولی متصل): م، ت، ش، مان، تان، شان

2- جاینام کارگیر جدا/ناچسبان یکسَر (ضمیر مفعولی منفصل بی واسطه/مستقیم): مرا، تو را، او را، ما را، شما را، آنها/ایشان را

3 - جاینام کارگیر جدا/ناچسبان نایکسَر (ضمیر مفعولی منفصل باواسطه/غیرمستقیم): به من، به تو، به او، به ما، به شما، به آنها/ایشان

اکنون جاینام های کارگیر چسبان را درنگرید؛ اگر این جاینام ها را به بن گذشته(ماضی) بچسبانیم تا کارواژه ی زمان گذشته بسازیم، چنانچه پسوند "مان maan" (نامواژه ساز) را همچون " ِ مان e maan" (جاینام کارگیر چسبان) بخوانیم، گوینده/شنونده می تواند دچار لغزش در دریافت چم درست گردد. نمونه ها:

1-
ساختمان --> ساخت saakht (بن گذشته از کارواژه ی "ساختن") + مان maan (پسوند نامواژه ساز) --> چم (معنی) درست: سازه --> خوانِـشِ درست = ساختمان saakhtmaan

ساختِمان --> ساخت saakht (بن گذشته از کارواژه ی "ساختن") + ِمان emaan (جاینام کارگیر چسبان= ما را) --> چم درست: (او) ساختــِـمان = او ما را ساخت!!! --> خوانِـشِ درست = ساختـِـمان saakhtemaan

2-
گفتمان --> گفت goft (بن گذشته از کارواژه ی "گفتن") + مان maan (پسوند نامواژه ساز) --> چم درست: همه ی اندیشه ها یا رای های درباره ی یک دستمایه؛ درمیان گذاری اندیشه ها و رای های درباره ی یک چیز؛ (برابر لاتین: discourse) --> خوانِـشِ درست = گفتمان goftmaan

گفتِمان --> گفت goft (بن گذشته از کارواژه ی "گفتن") + ِمان emaan (جاینام کارگیر چسبان= ما را) --> چم درست: (او) گفتــِـمان = او ما را گفت، (او) به ما گفت!!! --> خوانِـشِ درست = گفتـِـمان goftemaan

نمونه های دیگر: آسمان AAsmaan، پودمان Pudmaan، دودمان Dudmaan ، ترکمان Torkmaan/Turkmaan ، سازمان Saazmaan ، ....
و دیگر نامواژه هایی که با پسوند "مان maan" ساخته شده اند...

پیوندهای سودمند در این باره:
مان | لغت نامه دهخدا
گفتمان | لغت نامه دهخدا

Mehrbod #۵۷

اینکه ولی نادرسته ستوده جان، گفتِمان نمیشود "او ما را گفت"، در آن ریخت باید نوشت "گفت امان"

گفتن

گفتم اَم / گفتم اَمان
گفتم اَت / گفتم اَتان
گفتم اَش / گفتم اَشان

خوانش درست a ئه، نه e، ولی در زبان گفتاری پارسی ما هر دو را بکار میبریم که همان دوگانگی گفتار/نوشتاری باشد. در نوشتار باید با am/at/aš بنویسیم.

پس شد:

goftmân = بحث و گفتگو، بُن گذشته + مان
goftemân = یک واژه دیگر، بُن گذشته + میانوند ـِ + مان
goft amân = ما را گفت
goft ašân = آنها را گفت

Mehrbod #۵۸
Alice

خب اکنون که باز یادم انداختی، بیا کمی بیشتر هم‌اندیشی کنیم دوست گرامی !
(پیرامون بنواژنام "پیرش")

رنگیدن = رنگ کردن
بررسیدن = بررسی کردن
اندیشیدن = اندیشه کردن
باوریدن = باور کردن
واغیدن = واغ واغ کردن
...
به دیگر سخن، اگر واژه‌ای با کارواژگان «کردن، شدن، زدن و ...» یا یکی دوتا از آن‌ها مانکدار
بود ، (مانند بررسی کردن و بررسی شدن) چهره‌ی ناآمایشی آن ، بهنجار با "کردن" چم می‌دهد !
(بررسیدن = بررسی کردن)

ولی اگر تنها با یکی چم‌دار بود ، همان می‌شود ! (زنگیدن = زنگ زدن، و نه زنگ کردن و ...)
بر همین پایه اگر یک کارواژه‌ی برساخته بسازیم، برای نمونه «روشنیدن» یعنی ==> روشن کردن ؛
پس بنواژنام «پیرش» می شود = پیر کردن ! ( و نه پیر شدن)

بدین‌سان برای فرایند پیری ، /ای/ را به واپسین واج «پیر» بچسبانید می شود پیر شدن ؛ که نه
کژتابی دارد و نه چیز دیگری ، بسیار هم به هنجار است ! (تازه فرآیند نورم بنواژنام سازی نیز
همین است و نه بنواژنام عجیب و غریب "پیرش" که چم آن روشن نیست)

من پیرامون این‌گونه کارواژه‌سازی بیشتر اندیشه کرده‌‌ام ، دیرتر اگر حوصله داشتم شاید در
جُستار "ساختارشناسی.." بیشتر گفتمانیدیم ! (گفتمان کردیم)
به مهر این پیک را هم نجابجایید ! :)))
(یعنی جابه‌جا نکن ؛ جابجاییدن = جابجا کردن و نه جابجا شدن و ...)

بنواژنام = اسم مصدر

نه آلیس جان، برای کارواژه‌ها در پارسیک ما همکرد یا یارکارواژه (auxiliary verb) داریم که بیشتر زمانها افزوده هستند، ولی گاه در جایگاه یک نمود (aspect) از کارواژه یا چگونگی انجام آن را (بمانند برواژه یا قید) به کار میروند.

این هم یک مشت پادنمونه برای این "کارواژه کردن" که گفتی، اینها هیچکدام با "کردن" معنی نمیدهند:


توانستن = من پس از چند روز سرانجام توانستم کار را بیانجامم —> من پس از چند روز سرانجام توان کردم کار را بیانجامم / من از پس چند روز توان یافتم کار را بیانجامم.
نامیدن = من شما را پیشتر آلیث نامیده‌ام —> من شما را پیشتر آلیث نام کرده‌ام / من شما را پیشتر آلیث نام گذاشته‌ام.
مانستن = پیچیدگی و همزمان سادگی پارسیک به هیچ زبان دیگری نمی‌ماند.
...

اینکه چگونه میتوان دریافت همکرد یا یارکارواژه‌ی چیست خودبه‌خود از بافتار سخن میاید، اگر نیاز باشد با همکرد آنرا می‌نمایانیم.

از آنجاییکه در پارسیک ما کمابیش همه کارواژه‌ها را به دو چهره‌ی گذرا/ناگذرا داریم، چهره‌ی پیش‌انگاشتیک
آنها ناگذرا است که بیشتر زمانها همان «شدگی» باشد، چهره‌ی گذرا نیز بیشتر زمانها «کردگی» کار باشد:

شدن پیش‌انگاشت

پیریدن = پیر شدن (شدگی) / پیرانیدن = پیر کردن (کردگی)
یافتن = یافت شدن / یابانیدن = یافت کردن
چریدن = چریده/چران شدن / چرانیدن = چران کردن
رفتن = رفت شدن / روانیدن = رفت کردن
جداییدن = جدا شدن / جدایانیدن = جدا کردن

کردن پیش‌انگاشت
بررسیدن = بررسی کردن / بررسانیدن = به بررسی واداشتن
اندیشیدن = اندیشه کردن / اندیشانیدن = به اندیشه واداشتن

...

اینکه چگونه دسته‌بندی میشوند هم ساده است، هر همکردی که کارواژه با آن بیشتر از
همه به کار میرفت خودکاروار پیش‌انگاشت‌اش میشود، ما بیشتر میگوییم "پیر شدن" تا "پیر کردن"، پس:

پیریدن = پیر شدن = to age
پیرانیدن = پیر کردن ≈ to exhaust

پیرِش = فرایند پیر شدگی = aging
پیری = یک پیر / دوره‌ی پیری
پیر = سالخورده / خردمند / ... = old / wise /...

Sotude #۵۹
Mehrbod

اینکه ولی نادرسته ستوده جان، گفتِمان نمیشود "او ما را گفت"، در آن ریخت باید نوشت "گفت امان"

گفتن
گفتم اَم / گفتم اَمان
گفتم اَت / گفتم اَتان
گفتم اَش / گفتم اَشان

خوانش درست a ئه، نه e، ولی در زبان گفتاری پارسی ما هر دو را بکار میبریم که همان دوگانگی گفتار/نوشتاری باشد. در نوشتار باید با am/at/aš بنویسیم.

پس شد:

goftmân = بحث و گفتگو، بُن گذشته + مان
goftemân = یک واژه دیگر، بُن گذشته + میانوند ـِ + مان
goft amân = ما را گفت
goft ašân = آنها را گفت

درود بر شما دوست من!
در زبان پارسی کنونی که ما با گویش تهرانی (گویش معیار) می سخنیم، دگرسانی ای میان َ a و ِ e نیست و هردو یکی شده اند. تنها در گویش پارسی دری و تاژیکی (که به پارسی میانه نزدیک تر هستند)، این روال انجام می شود و در زبان پارسی ایران، بیشتر در خواندن نوشته های ادبیک و پامه ها از َ a بجای ِ e بهره می گیرند. نمونه:
در زبان پارسیک ایران همه ی مردم (هتا در نوشتار)، واژه ی "گفتمان" (به چم او ما را گفت، او به ما گفت) را به گونه ی گفتـِـمان می خوانند نه گفتــَمان. نه تنها برای این واژه، همچنین برای دیگر جاینام های کارگیر همچون: م، ت، ش، مان، تان، شان
ولی جایی که این جاینام ها به گونه ی پسوند دارایی (مالکیت) بهره گرفته می شوند، به گونه ی

(am، at(et)، ash(esh)، amaan(emaan)، ataan(etaan)، ashaan(eshaan

از آن ها بهره می گیرند.

نمونه ای برای بهره گیری از پسوند دارایی (مالکیت) برای واژه ی "دفتر":

Daftar-am
Daftar-at (dar goftaar --> et)/n
Daftar-ash(dar goftaar --> esh)/n
Daftar-amaan(dar goftaar --> emaan/emun)/n
Daftar-ataan(dar goftaar --> etaan/etun)/n
Daftar-ashaan(dar goftaar --> eshaan/eshun)/n

نمی دانم نگرم را به درستی رساندم یا نه؟!!

Mehrbod #۶۰

خب آری ستوده جان من هم میدانم در گویش امروزین «پسوند دارنگی» گاه e بکار میرود گاه a، ولی تا آنجاییکه باز میدانم
سدای درست‌تر و ریشه‌ای‌تر آن a میباشد و پس ما برای سادگی با a مینویسم، با هر کدام دوست داشتیم میخوانیم.

هر آینه میتوان از وات ویژه‌ی æ نیز بهره گرفت:
Goft æšân = Be ânhâ goft
Goft æmân = Be mâ goft

ولی همه این کارها به بهای تایپ بالاتر و پیچیدگی بیشتر هستند که خواستنی
نمیباشند، بهتره کاری که میتوان بجای دست به مغز سپرده را به مغز سپرده و بیخود خودمان را درگیر نکنیم!

Alice #۶۱
Mehrbod

توانستن = من پس از چند روز سرانجام توانستم کار را بیانجامم —> من پس از چند روز سرانجام توان کردم کار را بیانجامم / من از پس چند روز توان یافتم کار را بیانجامم.
نامیدن = من شما را پیشتر آلیث نامیده‌ام —> من شما را پیشتر آلیث نام کرده‌ام / من شما را پیشتر آلیث نام گذاشته‌ام.
مانستن = پیچیدگی و همزمان سادگی پارسیک به هیچ زبان دیگری نمی‌ماند.

اینها که کارواژه‌های ساختگی نیستند ، فَردید من از «کردن، شدن و ...» کارواژه‌سازی ِ برساخته بود !
به مهر اگر میتوانید برای آنان پادنمونه بیاورید ! (چون خودم ژرف‌اندیشی نکرده‌ام و دل‌استوار نیستم،
به هر روی اینجا که میدان زورچپانی اندیشه‌ها نیست ، جایگاه هم‌اندیشی است)

Mehrbod

از آنجاییکه در پارسیک ما کمابیش همه کارواژه‌ها را به دو چهره‌ی گذرا/ناگذرا داریم، چهره‌ی پیش‌انگاشتیک
آنها ناگذرا است که بیشتر زمانها همان «شدگی» باشد، چهره‌ی گذرا نیز بیشتر زمانها «کردگی» کار باشد:

شدن پیش‌انگاشت
پیریدن = پیر شدن (شدگی) / پیرانیدن = پیر کردن (کردگی)
یافتن = یافت شدن / یابانیدن = یافت کردن
چریدن = چریده/چران شدن / چرانیدن = چران کردن
رفتن = رفت شدن / روانیدن = رفت کردن
جداییدن = جدا شدن / جدایانیدن = جدا کردن

کردن پیش‌انگاشت
بررسیدن = بررسی کردن / بررسانیدن = به بررسی واداشتن
اندیشیدن = اندیشه کردن / اندیشانیدن = به اندیشه واداشتن

گذرا و ناگذرا بودن باز پیوندی ندارد ؛ چون آماج من کارواژه‌های ساختگی بود !
نه بنواژه‌هایی که از پیش در زبان تنیده شده‌اند (جز جداییدن) ؛ چند نمونه باز
برای چنین کارواژه‌هایی

:

باوریدن = باورن کردن (آلیس‌جان بباور که ... => آلیس‌جان باور کن که...)

واغیدن = واغ واغ کردن (هاپو واغید => هاپو واغ واغ کرد...)

آروینیدن = آروین کردن (و نه آروین شدن، این را خودت پیشنهاد داده بودی)

هم‌آغوشیدن = هم‌آغوشی کردن

جدا از همه‌ی اینها مهربُدجان ؛ کارواژه‌ی «پیرش» برای منی که با زبان پارسی
آشنایی بسنده دارم گنگ است ! نخست که گفتی "پیرش" اگر چم آن را درون
کمانک نمیاوردی به هیچ روی درنمیافتم که پیر شدن، پیر کردن، پیر ماندن و
بر روی هم فردید شما چیست از این واژه ! ( شاید اصلاً درنمیافتم که بنواژنام است)

Mehrbod #۶۲
Alice

اینها که کارواژه‌های ساختگی نیستند ، فَردید من از «کردن، شدن و ...» کارواژه‌سازی ِ برساخته بود !
به مهر اگر میتوانید برای آنان پادنمونه بیاورید ! (چون خودم ژرف‌اندیشی نکرده‌ام و دل‌استوار نیستم،
به هر روی اینجا که میدان زورچپانی اندیشه‌ها نیست ، جایگاه هم‌اندیشی است)

گذرا و ناگذرا بودن باز پیوندی ندارد ؛ چون آماج من کارواژه‌های ساختگی بود !
نه بنواژه‌هایی که از پیش در زبان تنیده شده‌اند (جز جداییدن) ؛ چند نمونه باز
برای چنین کارواژه‌هایی :

همه کارواژه‌ها یک زمانی برساخته (جعلی) بوده‌اند دیگر، کارواژه‌ها را اسپاگتی که فرونفرستاده! (:

Alice

باوریدن = باورن کردن (آلیس‌جان بباور که ... => آلیس‌جان باور کن که...)

واغیدن = واغ واغ کردن (هاپو واغید => هاپو واغ واغ کرد...)

آروینیدن = آروین کردن (و نه آروین شدن، این را خودت پیشنهاد داده بودی)

هم‌آغوشیدن = هم‌آغوشی کردن

خب همه اینها گفتیم با هر همکردی بیشتر به کار میرفتند پیش‌انگاشت میشوند.

آروینستن = آرویدن کردن / آرویناندن = به آروین واداشتن
واغیدن = واغ کردن / واغانیدن = به واغ واداشتن

برخی مانند هم‌آغوشیدن هم میتواند شدن باشد، هم کردن، هم میتوان دلبخواه هم‌آغوشانیدن گفت:

هم‌آغوشیدن (شدن): من و او هم‌آغوشیدیم = هماغوش شدیم.
هم‌آغوشیدن (کردن): مرا با خود هم‌آغوشید = مرا با خود هماغوش کرد.
هم‌آغوشانیدن (کردن):مرا با خود هم‌آغوشانید = ~

Alice

جدا از همه‌ی اینها مهربُدجان ؛ کارواژه‌ی «پیرش» برای منی که با زبان پارسی
آشنایی بسنده دارم گنگ است ! نخست که گفتی "پیرش" اگر چم آن را درون
کمانک نمیاوردی به هیچ روی درنمیافتم که پیر شدن، پیر کردن، پیر ماندن و
بر روی هم فردید شما چیست از این واژه ! ( شاید اصلاً درنمیافتم که بنواژنام است)

خب چندبار مانند هر کارواژه‌ی دیگری به کار میبری جا میافتد!

فردید نمیخواهد، eš بیشتر زمانها نمایانگر «فرایند {پیش‌انگاشت}» است، در پیریدن پیش‌انگاشت شدن است، پس پیرش = پیریدن:

فزون‌خواری مایه‌ی پیرش است = فزون‌خواری مایه‌ی پیریدن است = فزون‌خواری مایه‌ی پیر شدن است.

همانجور که:

اندوهیدن = اندوهش

ولی،

گفتن ≠ گویش
خواندن ≠ خوانش
خواستن ≈ خواهش

باید اینها را به کار گرفت تا از ناآشنایی در بیایند (:

Mehrbod #۶۴
Gilgamesh

برابر «عمرت بر فناست» ؟

واژه‌به‌واژه: زندگی‌ات بر نابودیست.

آرِشیک:
زندگیت بیهوده است؟

Sotude #۶۶

دوستان پارسیکمَند (پارسیک گوی دانشمند!! 😊 ) برای واژگان بیگانه ی زیر چه واژگانی پیش می نَهید (پیشنهاد می کنید)؟!

1- حساسیت (Allergy) = ???
2- حساسیت (sensitivity) = ???
3- حساس (sensitive) = ???
4- محسوس (sensible) = ???
4- ظریف (ِdelicate) = ???
5- ظرافت (delicacy) = ???
6- نفس کشیدن، تنفس کردن (breathe (in), inhale; respire)

= ???

پ.ن:
هرچند که اگر برابرواژه ی درخوری برای زاب/نامواژه ها یافته بشود، می توان آن واژه را با وندها به نامواژه/زاب گستراند (تعمیم داد).

Alice #۶۷
Sotude

دوستان پارسیکمَند (پارسیک گوی دانشمند!! ) برای واژگان بیگانه ی زیر چه واژگانی پیش می نَهید (پیشنهاد می کنید)؟!

1- حساسیت (Allergy) = ???
2- حساسیت (sensitivity) = ???
3- حساس (sensitive) = ???
4- محسوس (sensible) = ???
4- ظریف (ِdelicate) = ???
5- ظرافت (delicacy) = ???
6- نفس کشیدن، تنفس کردن (breathe (in), inhale; respire) = ???

درود دوست گرامی ! :)

نفس کشیدن = دمیدن
دمیدن | لغت نامه دهخدا

ظریف = (در چم نازک) باریک
باریک | لغت نامه دهخدا

ظرافت = (بنواژنام) باریکی

حساس = ( با آهنگ فعّال به چم بسیار دارنده و کننده ، مانند رزّاق بسیار روزی دهنده) تیزسُهش
(سرور آریا در جایی «سهشمند» را بکار برده بود که بازهم نزدیک به "حساس" است)

حساسیت = (بنواژنام) تیزسُهشی ، سَهشمندی (هرآینه در فرهنگ پهلوی واژه‌های فُسیل‌تر
و البته جَم و جور تری برای "حساس" یافت میشود ، ولی روی همین "سُهش" و این‌چیزها
مانور بدهیم نیکوتر است)

محسوس = (با آهنگ مفعول ، حسّ شده) سُهیده

Sotude #۶۸

همچنین درود بر شما آلیس گرامی!
من چون می دانستم شاید دوستان در دریافت چم درست واژگان عربی بالا به دشواری بربخورند، برابرواژه های انگلیش آن ها را نوشتم. به نگر من، "باریکی" برابرواژه ی خوبی برای "ظرافت" نمی باشد، چه اینکه باریکی به "thinness" می گویند ولی از "ظرافت" برای "delicacy" بَهریده می شود (بهره برده می شود).
ظریف و ظرافت به چیزی می گویند که به آسانی آسیب بپذیرد یا کسی که زودرنج و زود آسیب پذیر باشد. کنون من هرچه می اندیشم، برابرواژه ی درخوری برای آین دو واژه نمی یابم. اگر نگر ما از "ظریف و ظرافت"، نازک و نازکی باشد که از همین ها می بهریم، ولی باریکی چم دیگری دارد.
برای حساسیت (آلرژی) چه برابرواژه ای درمی نگرید؟! (همان بیماری ویرانگری که 4 هفته است گریبان مرا گرفته و همه ی تنم به خارش افتاده!!! پدرم درآمد!!!😭)
به پیوند داداه شده برای "دمیدن" سرزدم؛ ولی به نگر من، امروزه از "دمیدن" بیشتر به چم "باد کردن blow" بهریده می شود و به جای آن، از "دم زدن" برای "نفس کشیدن" می بهرند (بهره می برند/می گیرند). آماج من بیشتر این بود تا از یک کارواژه ی تکواژه ای برای "نفس کشیدن" ببهریم (بهره ببریم).
برابرواژه ی "سُهیده/سوهیده" برای "محسوس" بسیار چشم نواز و زیبا بود! آفرین!
برابرواژه ی "سُهـِشمند/سوهـِشمند" برای "حساس و حساسیت" بسیاز زیبا بود! باز هم آفرین!
پرسشی که در اینجا برای من ساخته شده این است: مگر نه اینکه از "بن کنون+ش"+ پسوند "مند" هم می توان نامواژه ساخت و هم زاب؟!! برای نمونه، از "دانشمند" (امروزه) هم برای زاب بهریده می شود و هم برای نامواژه. او یک دانشمند است. او دانشمند است. برخی واژگان در گذر زمان، دگرش کاربرد داشته اند. کنون می توان از "سوهشمند/سُهشمند" هم برای زاب بهرید و هم برای نامواژه؟!

برای واژگان "حساسیت (آلرژی)" و "ملموس (لمس-شدنی/پذیر)" چه واژگانی را در می نگرید؟!
شما را از برای هم اندیشیتان می سپاسم.👏

Alice #۶۹

درودی دوباره ! :)

«حساسیت» همان «حساس» است ؛ تنها یک نشانه‌ی "مصدرساز" عربی به
آن چسبیده شده و بنواژنام (اسم مصدر) عربی ساخته شده ؛ (مانند بشریة یا
بشریت و ...) برای چنین زاب‌هایی هم در فرایند بنواژنام‌سازی پارسی /ای/ را
به پایان زاب میچسبانیم ! حساسیت = سُهشمندی (در پیک پیشین هم گفتم)
--
«ملموس» هم از کالبد مفعول است که "لمس" در آن جاگرفته ، چم راستین آن
"لمس شده" است ولی برای "لمس شدنی/لمس کردنی" هم بکار برده میشود !

لمس کردن = بساویدن
لمس کننده = بساوا
لمس کردنی = بساویدنی
ملموس = بَسودنی (این یکی بسیار خوشگل و شیک است)
بسودنی | لغت نامه دهخدا
--
«دمیدن» و «دردمیدن» همان دم زدن (نفس کشیدن) است؛ هرچند از "دمیدن"
برای فوتیدن و بادکردن سود می‌برند ، ولی به دید من همسنگ شایسته‌ای برای
"نفس کشیدن" است !
--
چون «سُهشمند» برابر فروزه‌ و زاب "حساس" است ، نه در جایگاه نامواژه گزینه‌ی
خوبی نیست !
--

واژه‌ای به فراخور delicacy و "ظرافت" هم‌اینک نمی‌یابم ؛ سه بامداد است و مغزم
کمی تعطیل است ، کمی ژرف‌اندیشی کنم اگر باز همسنگ سزاواری نیافتم باید
بشکیبیم تا مهربُد بازگردد

!

🌺

SAMKING #۷۰
Alice

واژه‌ای به فراخور delicacy و "ظرافت" هم‌اینک نمی‌یابم ؛ سه بامداد است و مغزم
کمی تعطیل است ، کمی ژرف‌اندیشی کنم اگر باز همسنگ سزاواری نیافتم باید
بشکیبیم تا مهربُد بازگردد !

والا اگه نگر مرا بخواهید که بسیار دانا و باهوش هستم!☺️

ظرافت میشود همان "نازک نارنجی بودن"
برای نمونه میگیم:
مریم زیادی نازک نارنجی است.
مریم زیادی ظریف است.

Sotude #۷۱

آلیس گرامی، کارواژه ی "بساودین" و همخانواده هایش برای "لمس کردن" را بسیار پسندیدم!!
درباره ی کارواژه ی "دمیدن" نگرم را پیشتر بازگفتم! شگفت (یا بهتر بگویم، مسخره!!) این است که تارنمای لغت نامه، هم "دردمیدن" و هم "دمیدن" را به چم "فوتیدن/پُفیدن/فوت کردن" آورده است!! سرانجام باید یکی از آنها به تنهایی چم "نفس کشیدن" را بدهد!! راستی درباره ی کارواژه ی دیگری که برای نفس کشیدن می بهرند، می توان "دم برآوردن" هم برشمرد (نام برد). ولی افسوس که تکواژه ای نیست.
سَمکینگ جان درست است! با اندکی چشمپوشی، می توان از "زودرنج/نازک نارنجی" برای "ظریف" بهرید ولی همانگونه که پیشتر هم گفتم، آماج من، بَهرِش (bahresh بهره گیری) از یک برابرواژه ی تکواژه ای است.

Alice #۷۲

سُتوده‌ی گرامی ؛ با بهره‌مندی از فرهنگ پهلوی واژه‌ی شایمند و فراخور "ظریف" به
چم "delicate" ؛ تکواژ «تَنُک» tanok یا «تَنَک» tanak است ؛
«تَنُک» از بیخ و بُن به کَس یا چیزی می‌گویند که بسادگی آسیب‌پذیر باشد ، پادسفت
و چیزی که تاب ِ کوبه (ضربه) را نداشته باشد !
---
ظریف = تَنُک ؛ نازمان

🌺

Sotude #۷۳

بسیار هم خوب و دلنشین است!! 😊
به مهر، نام این واژه نامه ای (پهلوی) را که از آن می بهرید، بازگویید.
اگر پیوند آن برای فروبار (داونلود) هم در دسترستان است، که چه بهتر!! بگذارید تا دیگران هم ببرهند!
با سپاس فراوان! 👏
کامیاب باشید! 👍

Alice #۷۴

شوربختانه لینک این واژه‌نامه را برای فروبار ندارم ؛ برای فروبار کردن ،
دوستان واژه‌نامه‌های خوبی را در جُستار «ساختارشناسی زبان پارسیک»
نهاده‌اند !

بر روی هم برای واژه‌ی "ظریف" داریم :
ظریف = باریک ؛ نازک ؛ تاژ* ؛ تَنُک ؛ نازمان ؛ نازپرورده

در هر گزاره از روی بافتار سخن می‌توانید یکی از واژگان بالا را بکار ببندید ؛

* تاژ نه آن تاژ ِ تاژیک !

تاژ | لغت نامه دهخدا

تاژ || لطیف و نازک . (برهان ). نازک و ظریف و لطیف . (ناظم الاطباء).

🌺

viviyan #۷۵

دوستان کسی برگردان پارسی این چند واژه را میداند؟

لهجه
بعضی
صحبت
دلیل
عصبانی
مسخره کردن
ولی
انتظار داشتن
هم نظر

meaning #۷۶
viviyan

دوستان کسی برگردان پارسی این چند واژه را میداند؟

لهجه
بعضی
صحبت
دلیل
عصبانی
مسخره کردن
ولی
انتظار داشتن
هم نظر

سلام خواهر viviyan من یاد ِ همه شما بودم؛ شما چی ؟منو یادتون هست؟؟☺️
-گویش
-برخی
-سُخن
-فرنود
-لیكن(به یاد امام خمینی)😜
-......
-هم داستان

shirin #۷۷

عصبانی: شاید خشمگین
مسخره کردن: شاید ریشخند کردن.
انتظار داشتن هم حتما چشمداشت داشتن
هم نظر : هم نگرش ، هم دید ، هم سو 😊

meaning #۷۸

مغسی خواهر شیرین!
عصبانی یادم رفت اره میشه خشمگین!
بقیه رو هم از رو نوشته های هرمز پگاه نوشتم!
اگه قلط بوده خدا نبخشدش!☺️

Soheil #۷۹
viviyan

دوستان کسی برگردان پارسی این چند واژه را میداند؟

لهجه
بعضی
صحبت
دلیل
عصبانی
مسخره کردن
ولی
انتظار داشتن
هم نظر

دوستان واژه های خوبی پیشنهاد دادند. در مورد "ولی" من جایی خونده بودم که فارسیه و "اما" عربیه! البته مال خیلی وقت پیشه شاید اشتباه کنم.

😊

SAMKING #۸۰
viviyan

دوستان کسی برگردان پارسی این چند واژه را میداند؟

لهجه
بعضی
صحبت
دلیل
عصبانی
مسخره کردن
ولی
انتظار داشتن
هم نظر

لهجه= گویش - سرزبان
بعضی= برخی - پاره‌ای - گروهی
صحبت= سخن - گفتگو - گفتمان - گلا
دلیل= انگیزه - آوند - چرایی - راهنما - رهنمون - فرنود - شَوند نشانه
عصبانی= خشمگین - برآشفته - تندخو - جوشی
مسخره کردن= ریشخند کردن
ولی= پارسی است
انتظار داشتن= چشم داشتن
هم نظر= هم نگر / هم داستان

اینها ماهی بودند...🐬🐟🐳🐠

سرچشمه های پارسی نویسی/گویی

این هم روش یادگیری ماهیگیری بود...📖

🌹

Mehrbod #۸۱
viviyan

انتظار داشتن

بَـیـوسـیدن = Bayusidan
ڃشمـداشـتن

بیوسیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) (از: بیوس + َیدن مصدری ) امید داشتن . (برهان ) (ناظم الاطباء). انتظار بردن . انتظار. چشم داشتن . چشمداشت . توقع. ترصد. امید داشتن . أمل . تأمیل . (یادداشت مؤلف ). تأمیل . (مجمل اللغة) :
که بیوسد ز زهر طعم شکر
نکند میل بی هنر به هنر ۞ .


بَیوسیدن = To expect
بَیوس = expect, expectation
بَیوسِش = expectation

بیوسان = expectantly

من از شما کاربرد این کارواژه را در آینده می‌بَـیـوسَم ≈ I expect you to use this verb in the future

ایرانبانو بیوسان از من خواست که ڃرایی بازنامیِ جُستار را روشن کنم ≈ Iranbanoo expectantly asked me to clarify the topic's renaming reason

Bibak

دوستان واژه های خوبی پیشنهاد دادند. در مورد "ولی" من جایی خونده بودم که فارسیه و "اما" عربیه! البته مال خیلی وقت پیشه شاید اشتباه کنم.

آری, «ولی» از "بیگ" میاید و پارسیکه, "اما" تازیست.

Mehrbod #۸۲
undead_knight

مشکل من سر همین مفهوم زمان هست،گفتم آیا عدم زمان رو میتونیم زمان در نطر بگیریم؟!آیا میتونیم بگیم تکینی(تسلیم، پارسیش رو استفاده میکنم:)) ) n^10 سال در جایی بوده؟!به نطر من ناشدنیه.

ولی چرا تکینی؟


تک = solo, uni, monad, single
تکین (زاب) = monadic
تکینه (نام) = singular
تکینگی (زاب) = singularity

به نگرم واژه کم داریم اینجا, همان تکینه را برای singular‌ برداریم بهتره: تکینگی - WiKi

پ.ن.
مِه‌جُست هم برای big bounce خوب میزند, تنها ولی این واژه‌یِ bounce‌ گمان نمیکنم بشود جستن, بیشتر به خوردن و "کمانه کردن" میگویند bounce:

کمانه کردن . [ ک َ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بازگشتن گلوله پس از خوردن به نشانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برخوردن تیر و گلوله و چیزهای سریعالسیر به مانع و بازگشت کردن یا تغییر مسیر دادن آن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).

که اینجا میشود کارواژه ساخت:

Kamânegidan = Kamâne kardan
Kamânegeš = Bounce

Big Bounce = Mehkamânegeš

یا همچو چیزی ...

undead_knight #۸۳
Mehrbod

ولی چرا تکینی؟


تک = solo, uni, monad, single
تکین (زاب) = monadic
تکینه (نام) = singular
تکینگی (زاب) = singularity

به نگرم واژه کم داریم اینجا, همان تکینه را برای singular‌ برداریم بهتره: تکینگی - WiKi

در یک منبع پارسی دیده بودمش،اصراری به استفاده ازش ندارم:))

Alice #۸۴
viviyan

لهجه
بعضی
صحبت
دلیل
عصبانی
مسخره کردن
ولی
انتظار داشتن
هم نظر

1. گفتاهنگ ؛
2. برخی ؛
3. هم‌نشینی ؛
4. آوند ؛
5. برآشفته ؛
6. ریشخندیدن ؛
7. پَن ؛
8. چشمداشتن ؛
9. هم‎‌نوا ؛

undead_knight #۸۵
Mehrbod

پ.ن.
مِه‌جُست هم برای big bounce خوب میزند, تنها ولی این واژه‌یِ bounce‌ گمان نمیکنم بشود جستن, بیشتر به خوردن و "کمانه کردن" میگویند bounce:

خود بونس که معانی مختلفی داره ولی با خوندن توصیفاتی که در موردش شده به نطرم مه جست هم اشکالی نداره:)
دلیل اینکه به بیگ بنگ و بیگ کرانچ متوالی بییگ بونس میگن همین فرایندن جستن هست. اگر میخواستن کمانه کردن رو برسونند باید از کلمات مشابه مثل REBOUND استفاده میکردند:)
در واقع ما هم به چیزی که کمانه میکنه جستن رو نسبت میدیم هم به چیزی که ناگهانی جهش داره.
he reached the door in a single bounce: BOUND, leap, jump, spring, hop, skip.
the pitch's uneven bounce: SPRINGINESS, resilience, elasticity,

Mehrbod #۸۶
Russell

هنوز درباره فرگشتیک بودن آن و سازکار فرگشتش بحث است،ولی شدیدا جهانیست و تصور فرگشتیک نبودن آن شدیدا سخت است،یک نگره این است که این محصول جانبی توانایی تحلیل و مرتب کردن صدا در انسان است.

راسل جان زمانیکه رنج «فرگشتیک» خواندن بجای "فرگشتی" را به خودمان دادیم, آنگاه راه‌هایِ
پیش رویمان در واژه سازی نیز بسته نمیشوند و نمونه‌وار, میتوانیم اینگونه ساختار واژه را پیش ببریم:

فرگشت = نام
فرگشتیک = زاب
فرگشتیکی = نام: فرگشتیک بودن

درست همانندِ:

تار (زاب): این نگاره‌ای تار است.
تاری (نام): تاریِ دید.
تاریک (زاب): خانه تاریک است.
تاریکی (نام): تاریکیِ اندیشه undead برستودنی است.

پس:

هنوز درباره فرگشتیکیِ آن و سازکار فرگشتش بحث است،ولی شدیدا جهانیست و تصور نافرگشتیکیِ آن شدیدا سخت است،یک نگره این است که این محصول جانبی توانایی تحلیل و مرتب کردن صدا در انسان است.

Mehrbod #۸۷
undead_knight

خود بونس که معانی مختلفی داره ولی با خوندن توصیفاتی که در موردش شده به نطرم مه جست هم اشکالی نداره:)
دلیل اینکه به بیگ بنگ و بیگ کرانچ متوالی بییگ بونس میگن همین فرایندن جستن هست. اگر میخواستن کمانه کردن رو برسونند باید از کلمات مشابه مثل REBOUND استفاده میکردند:)
در واقع ما هم به چیزی که کمانه میکنه جستن رو نسبت میدیم هم به چیزی که ناگهانی جهش داره.
he reached the door in a single bounce: BOUND, leap, jump, spring, hop, skip.
the pitch's uneven bounce: SPRINGINESS, resilience, elasticity,

بد نیست این را هم بدانیم که خود واژه‌یِ «جهان» در پارسیک از "جستن"* آمده:

جستن —> جه+ان

و اگر نگره‌یِ مه‌جست درست باشد میتوانیم بگوییم که پیشینیان ما
یک چند هزار سالی از دانشمندان چندایین (quantum) پیشروتر بوده‌اند! ((:

فضانوردان باستان - WiKi

* https://www.facebook.com/Paarsipaak/posts/401064336657331?comment_id=2343670&notif_t=feed_comment

undead_knight #۸۸
Mehrbod

بد نیست این را هم بدانیم که خود واژه‌یِ «جهان» در پارسیک از "جستن"* آمده:

جستن —> جه+ان

و اگر نگره‌یِ مه‌جست درست باشد میتوانیم بگوییم که پیشینیان ما
یک چند هزار سالی از دانشمندان چندایین (quantum) پیشروتر بوده‌اند! ((:

فضانوردان باستان - WiKi

* https://www.facebook.com/Paarsipaak/posts/401064336657331?comment_id=2343670&notif_t=feed_comment

این ملاقات زمینی ها یا تکنولوژی های پیشرفته در گذشته حسابی جز ژانر علمی تخیلی و دانش نما هست:))

راستی این عکسه که گذاشتی چه ربطی به تاپیک داره!؟:))

Mehrbod #۸۹
undead_knight

این ملاقات زمینی ها یا تکنولوژی های پیشرفته در گذشته حسابی جز ژانر علمی تخیلی و دانش نما هست:))

bahman

مهربد گرامی،جهان بر پایه ریشه شناسی داستان های گوناگونی گزارش شده است.الف:می گویندجهان بر گرفته از جستن است که جستن بیشتر به چم جنبش(حرکت) است نه جهش و پرش.از آن جاییکه مردم دگرگونی های پیرامونشان در چهار واره را، با همه تن و جانشان می سهیدند،به اینجا می رسند که در جای یا اسپاشی که زندگی می کنند در دگرگونی پیوسته است از همین روی پیرامونشان را جهان نام دادند(پدیده ای که پیوسته در جنبش است).ب:برخی بر این باورند که جهان بر گرفته از گیهان است.چونکه در زبان پارسی "گ"به "ج"دگرگون شود پیشینه دارد مانند gyaan در پهلوی به جان پارسی دگرگون شد.از نگر من "الف"جهان در پهلوی پیشینه ندارد و از همین روی یک کمی دور از خرد است ولی من "ب"را بیشتر می پسندم که جهان دگرگشته ی گیهان است.بهمن

من «آ» را بیشتر پسندیدم, خب دستکم جنبش اَزَلی و مادّیِ ماده را در واژه‌‌یِ «جهان» داریم!

undead_knight

راستی این عکسه که گذاشتی چه ربطی به تاپیک داره!؟:))

شوخی بود, از این conspiracy theory‌ها که یک مشت پرت و بلا نشان را بزور بهم می‌پیوندانند, سرانجام هم یک !Coincidence? You decide به آدم میدهند

((:

undead_knight #۹۰
Mehrbod

من «آ» را بیشتر پسندیدم, خب دستکم جنبش اَزَلی و مادّیِ ماده را در واژه‌‌یِ «جهان» داریم!

شوخی بود, از این conspiracy theory‌ها که یک مشت پرت و بلا نشان را بزور بهم می‌پیوندانند, سرانجام هم یک !Coincidence? You decide به آدم میدهند ((:

برای همین مه جست هم هرچند تیری توی تاریکی بود ولی فعلا واژه بهتری پیدا نکردم:)

اون رو که گرفتم فکر کردم مستقیما ربطی به تاپیک داره و تعجب کرده بودم:))

Mehrbod #۹۱
undead_knight

برای همین مه جست هم هرچند تیری توی تاریکی بود ولی فعلا واژه بهتری پیدا نکردم:)

اون رو که گرفتم فکر کردم مستقیما ربطی به تاپیک داره و تعجب کرده بودم:))

سرگرم خواندن واژه نامه‌یِ مکنزی بودم که یکبار دیگر گذرم به این «جَستن» خورد, بفرمایید:

chance (n.) Jahišn.
chance (v.) Jastan.

نیاکان ما جهان را تصادفی (شانسی, جستیک) میدیدند و هیچ دشواری‌ای هم در دریافت پنداره[1] نداشتند! 😁

----
1. ^ Pendâre || پنداره: مفهوم Ϣiki-En Concept

Mehrbod #۹۲
Fox

پ.ن : گرامی، سهش را قبلا جایی دگر به معنایی دگر دیده‌ام . آیا به خطا رفته‌ام و شما از چم‌اش اطمینانِ خاطر دارید؟

آری, همه‌یِ واژگانی که نرم‌افزار لینک میکند را من دستی یک به یک هایسته‌ام[1].

«سُهیدن[2]» از واژه‌نامه‌یِ «مکنزی» میاید:


MacKenzie - A Concise Pahlavi Dictionary - p. 75

به چه چمی[3] دیده بودید؟ (:

----
1. ^ Hâyestan || هایستن: تایید کردن; هایسته کردن to confirm
2. ^ Sohidan || سهیدن: حس کردن MacKenzie to sense
3. ^ Cam || چم: معنی; چرایی Ϣiki-En, MacKenzie meaning

Fox #۹۳

اشتباه از نحوه‌ی خواندنِ پست‌تان بود . به اشتباه فکر کردم سهش را با Relaxation قرینه‌ی متردافی گرفته‌اید . در حال که منظورتان سهشِ relaxation بوده . من هم همان حس را دیده بودم پیش از این.

Mehrbod #۹۴
Fox

اشتباه از نحوه‌ی خواندنِ پست‌تان بود . به اشتباه فکر کردم سهش را با Relaxation قرینه‌ی متردافی گرفته‌اید . در حال که منظورتان سهشِ relaxation بوده . من هم همان حس را دیده بودم پیش از این.

یکی دیگر از دستآورد‌هایِ این دبیره‌یِ تخمی پارسوتازیک[1].

برای relax یک کارواژه‌ای[2] از حیدری ملایری داریم که وا+هلیدن[3] باشد:

واهِشتن[4] = واهِلیدن = to relax
واهلش = relaxation

----
1. ^ pârs+o+tâzik::Pârsotâzik || پارسوتازیک: perso-arabic
2. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ Heštan || هشتن: گذاشتن; نهادن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to pose; to put; to set
4. ^ vâ{pišvand}+heštan::Vâheštan || واهشتن: ریلکس کردن ⚕Heydari☉, Ϣiki-En to relax

kourosh_bikhoda #۹۵
Mehrbod

دگرسانی‌ای

جناب مهربد. شما که اینهمه زحمت میکشید و همت دارید که اینچنین سخت و دشوار برای ما بنویسید و فارسی نویسی پیش گرفتید، حتمن باید در جریان باشید که تنها کاربری واژگان فارسی بجای بیگانه نمیتونه روش مناسبی باشه. من این اشکال رو که در ادامه خدمتتان عرض میکنم بارها از شما دیدم. خواهش میکنم مطالعه کنید و بکار ببرید.

اگر در پایان یک واژه "یی" بکار رفته باشه، برابر پیشنهاد فرهنگستان بهتره در هنگام نکره کردن اون واژه، بجای افزودن "ی" نکره به پایان آن، به روش های دیگه مانند افزودن "یک" یا کم و بیش کردن گروه اسمی اون و سپس نکرده کردنش اون رو تبدیل به نکرده کنید. برای نمونه بالا میشود گفت:

یک دگرسانی
دگرسانی ویژه ای
دگرسانی نویی

اینهمه زحمت و استعداد شما در بکارگیری واژگان پارسی میتونه والاتر جلوه کنه اگر چنانچه دستور زبان و عرف ها و پیشنهادهای زبان شناسان رو درباره چیدن واژگان نیز بکار گیرید.

google #۹۶

جناب "یه نفر" یا شما خیلی باسوادید یا خیلی خِنگ! کدامش؟

جناب کوروش بیخدا ، من نمیدانم چه افرادی در فرهنگستان زبان پارسی مشغولند. هنوز معنای کلمه یارانه را درک نکرده ام!
از این دست کلمه ها بسیار دیده شده است..

شنیده ام واژه ای نیز برای آیینه ساخته اند به نام : "من درش پیدا" آیا حقیقت دارد؟؟

Alice #۹۷
kourosh_bikhoda

اگر در پایان یک واژه "یی" بکار رفته باشه

این شیوه در گروه وصفی کاربرد بیشتری دارد، ولی خب، در متون دیگر هم شایسته است نام های
مختوم به /ای/ را اندکی پس و پیش کرده و از کاربرد دو واج /ای/ پشت سر هم بپرهیزیم.

هرآینه در
نگر بگیرید که ایشان تلاشی برای بلیغ نویسی و زیبایی سخن نمی‌کنند،

آنطور که پیداست تنها زبان
محاوره را تحت‌الفظی پاکنویسی می‌کنند. (چون به باور ایشان زبان سره پرمایه‌تر و غنی‌تر می‌باشد)
پس کاربردهای بلاغی و تکلف کلام برای یک گفتمان و هم‌اندیشی خودمانی در این سخنگاه بایسته
نیست و کار ایشان از این رو درخور نکوهش و سرزنش نمی‌باشد.

مزدك بامداد #۹۸
google

شنیده ام واژه ای نیز برای آیینه ساخته اند به نام : "من درش پیدا" آیا حقیقت دارد؟؟

از آنجایی که واژه ی آیینه سراپا پارسی است، گمان ندارم که همچو برابری برایش ساخته باشند.

sonixax #۹۹
google

جناب "یه نفر" یا شما خیلی باسوادید یا خیلی خِنگ! کدامش؟

ایشان دوشیزه هستند !

مزدك بامداد #۱۰۰
Alice

شوربختانه لینک این واژه‌نامه را برای فروبار ندارم ؛ برای فروبار کردن ،
دوستان واژه‌نامه‌های خوبی را در جُستار «ساختارشناسی زبان پارسیک»
نهاده‌اند !

بر روی هم برای واژه‌ی "ظریف" داریم :
ظریف = باریک ؛ نازک ؛ تاژ* ؛ تَنُک ؛ نازمان ؛ نازپرورده

در هر گزاره از روی بافتار سخن می‌توانید یکی از واژگان بالا را بکار ببندید ؛

* تاژ نه آن تاژ ِ تاژیک !

تاژ | لغت نامه دهخدا

تاژ || لطیف و نازک . (برهان ). نازک و ظریف و لطیف . (ناظم الاطباء).

🌺

یک چم مهادین واژه تاژ همان "چادر"(خیمه) است و به مردمی که شهر نشین نبوده و چادر نشین بوده ند، به یکسان که ایرانی یا

انیرانی بوده

باشند، تاژیک میگفتند، که از این واژه، دو واژه ی تازی و تاجیک بجای مانده. در خراسان/ اکنون افغانستان، همواره به کسانی که کوچگر بوده اند، چه زردپوست و چه هندواروپایی، تاجیک میگفته اند و میکوشیده اند که از اینراه به آنها سزامندی های کمتر شهروندی روا دارند.

تاژ | لغت نامه دهخدا