اسپم نکنید، واژه تازیه.
گفتمانهای پیشرفته پیرامون پارسیک
https://www.facebook.com/pure.persian/posts/532299390132155
Sotudeمهربُد گرامی، من هیچگاه نگفتمکه همه ی کارواژه ی بی روال را از زبانمان بزداییم و آن ها را دور بریزیم! همانگونه که اشاره کردی، این کار، کاری نابخردانه است. من گفتم چه خوب است کارواژه هایی که بهره گیری کمتری در زبان گفتاری روزانه ی ما دارند را روالمند کنیم. برای نمونه هرگز نمی توان (دست کم در زمان کنونی!!) کارواژه ی بی روال "داشتن" را به کارواژه ی روالمند "داریدن" دگَراند (تبدیل کرد)! چه اینکه از این کارواژه در زبان گفتار و نوشتار ما بسیار بهره گرفته می شود: داشتم می رفتم --> داریدم می رَویدم!!!!! گزاره ای خنده دار است!!
...
همچنین، درباره ی ساده سازی زبان پارسی، باید گفت که این زبان در همسنجی با دیگر خویشاوندان هندواروپایی خود، زبانی ساده است و (به نگر من) دست کم از زبان فرانسه و دُیچلندی (آلمانی) ساده تر است؛ چه از نگر دستور زبان چه از نگر روالمندی و چه از نگر خوانش (pronunciation :تلفظ ؟!!) و گزاره سازی! ، ولی در همچندی با زبان انگلندی، باید بگویم که دستورزبان سخت تری دارد زیرا زبان انگلندی زبانی بوده که در گذر تاریخ، بسیار ساده تر شده و با زبان انگلندی باستان (پیش از 1200 ترسایی) دگرسانی های بسیاری دارد (خنده دار است! آن ها به زبان خود در 800 سال پیش می گویند باستانی ولی ما به زبان 2500 سال پیش خود می گوییم باستانی!!! دگرسانی تا به کجا؟!!! این هم پاسخ کسانی که می گویند پارسی زبانی بی مایه و تهی است که تاریخی ندارد و زبان نوینی است! ما زبان پارسی پیش از اسلام را پارسی میانه می گوییم، 14 سده پیش! :) ) از آنجایی که در زبان انگلندی، درهم آمیزش کاواژه ها ( conjugate :صرف فعل ?!!) نزدیک به صفر است، زبان انگلندی از نگر دستوری، زیانی ساده تر از پارسی است، هرچند که خوانش (pronunciation :تلفظ ؟!!) و نگارش (dictation) آن رنج بزرگی (مصیبت عظما!!! :) ) می باشد!!
زبان پارسی زبانی ساده است، ولی همه ویژگی آن در سادگیاش کوتاه نمیشود!
ما میتوانیم با یک واکاوی رویهای ویژگیهای پارسی یا هر زبان زندهای را به اینها ببخشیم:
1- سادگی:
1. روالمندی (قاعدهمندی)
2. هنجارمندی
3. پیشبینیپذیری
4. ...
2- زیبایی (آواییک + پراکندگی واکها + ...)
3- فرنودمندی (منطق بودن)
4- خمپذیری (flexibility)
5- فشردگی (compaction)
5- ...
ویژگی شگرف پارسی یا بهتر بگوییم، تنها چیزی که آنرا از دیگر زبانها میجداید داشتن یک همسنگی (equilibrium) میان همهی این فاکتورهاست
برخی زبانها مانند انگلیسی در فرنودمندی (منطق) و سادگی بس پیشرو هستند، برخی مانند فرانسه و اندکی آلمانی در زیبایی پیشرو هستند و ...
پس روی هم رفته خواسته شما در روالمند کردن که خود زیرگردآیه (subset) ساده کردن زبان است، تنـها تا
جایی پذیرفتنی است که مایهی از میان رفتن همسنگی میان دیگر بخشهای زبان نشود، اگر نه که به درد نمیخورد.
Sotudeدر زمینه ی کارواژه های Ergative (دوگذرا؟!!) من نگفتم زبان پارسی هرگز چنین کارواژه هایی ندارد، گفتم در همسنجی (مقایسه؟؟!) با زبانی مانند Basque ، این گونه کارواژه های زبانمان، انگشت شمار هستند. همانگونه که پیشتر هم گفتم، در زبان باسک، همه ی کارواژه ها "دوگذرا" هستند.
نمونه بیشتر نیاز داریم. برای نمونه چه کارواژهای نیاز به دوگذرا بودن دارد که اکنون نداریم؟
Sotudeبا این همه می توان زبان را ساده تر کرد. من چندین گام برای ساده سازی هرچه بیشتر دارم:
1. زدایش هرچه بیشتر و روزافزون واژه ها و کارواژه های بیگانه (بویژه عربی، فرانسه، انگلندی و تورکی!!) از زبان پارسی و برابرسازی با واژه های ایرانی (نه تنها پارسی، همچنین بهره گیری از گیلکی، لری، کردی، مازرونی و...)
خواستنی و خوب.
Sotude2. دگَرانش (دگرگون سازی؟! : تغییر) دبیره ی کنوی از عربی به دبیره ی لاتین. نباید خود را گول بزنیم. یکی از شَوَندهای واپس ماندگی فرهنگی و آموزشی و دانشیک ما، بهره گیری از این دبیره است، دبیره ی تازی! به نگر من، تنها کاربرد این دبیره برای نگارش نوشته های ادبی و هنری می تواند باشد، نه نوشته های دانشیک و دانشگاهی!
خواستنی. دبیره پیشنهادی: UniPers: A New Alphabet for Persian
Sotude3. ساده سازی کارواژه ها، برای نمونه فروکاهی (فروکاهش؟! زدایش تدریجی؟!) کارواژه های بی روال و جایگزینی آن ها با کارواژه ی روالمند ( دست کم در نوشتار). واژه نامه ی تارنمایی دهخدا هم اکنون چندین کارواژه ی بی روال را با چندین کارواژه ی روالمند جایگزین کرده است. می توانید کارواژه های "آموزیدن، دریابیدن و ...." را در تارنما به نشانی loghatnaameh.org بنگرید.
فروکاهی دیگر چیست؟
کارواژگان آموزیدن و .. هم همیشه بودهاند، ولی گاه آموختن و گاه آموزیدن در بافتار (context) سخن زیباتر میایند.
داشتن کارواژگان چندچهرهای یکی از بهترین ابزارهای زبان ما در راستای زیبایی
سخن و آوای آن است و در کنار آن، به زایایی زبان نیز هر چه بیشتر یاری میرساند:
شنفتن، شنیدن:
شنیداری
شنفتاری
-> ابزار شنید
-> ابزار شنفت
برای نمونه این را در ساختن داریم:
ساختن / سازیدن:
ساختمان
سازمان
ساختار
سازگار
سازوار
..
پس با کار شما نیمی از واژگان خوب زبانمان را هم باید دور بریزیم!
😉
Sotude4. گام پایانی که به نگر من دشوارترین و همچنین گرانسنگ (مهم) ترین گام می باشد، نزدیک کردن هرچه بیشتر زبان گفتار به زبان نوشتار است! شوربختانه زبان پارسی گفتار با زبان نوشتار، دگرسانی بسیاری دارد که این نه از کاستی های زبان پارسی، بلکه از کاستی های خود ماست که می کوشیم گزاره ها را هرچه کوتاه تر و تُند تر بازگوییم!
خیر، این هم باز یکی از ویژگیهای پارسی است که زبان گفتاری آن بیاندازه ساده و فشرده است، ولی همچنان روالمند مانده و دستور زبان خود را داراست.
تنها کاری که ما باید بکنیم جا اندازی فرهنگ نگارش درست است.
در نگارش نباید اینجور نوشت: «این یه نوشته برا نمایشه» بجای آن باید «این یک نوشته برای نمایشه» نوشت، ولی اگر خواستیم (که اندیشه خوبی است) بمانند یکمی خواند.
در اینباره اینجا پیشتر گفتمانی داشتیم: شیوه ی نوشتار در تالارهای گفتمان
Mehrbodزبان پارسی زبانی ساده است، ولی همه ویژگی آن در سادگیاش کوتاه نمیشود!
ما میتوانیم با یک واکاوی رویهای ویژگیهای پارسی یا هر زبان زندهای را به اینها ببخشیم:
1- سادگی:1. روالمندی (قاعدهمندی)
2. هنجارمندی
3. پیشبینیپذیری
4. ...
2- زیبایی (آواییک + پراکندگی واکها + ...)
3- فرنودمندی (منطق بودن)
4- خمپذیری (flexibility)
5- فشردگی (compaction)
5- ...ویژگی شگرف پارسی یا بهتر بگوییم، تنها چیزی که آنرا از دیگر زبانها میجداید داشتن یک همسنگی (equilibrium) میان همهی این فاکتورهاست
برخی زبانها مانند انگلیسی در فرنودمندی (منطق) و سادگی بس پیشرو هستند، برخی مانند فرانسه و اندکی آلمانی در زیبایی پیشرو هستند و ...
پس روی هم رفته خواسته شما در روالمند کردن که خود زیرگردآیه (subset) ساده کردن زبان است، تنـها تا
جایی پذیرفتنی است که مایهی از میان رفتن همسنگی میان دیگر بخشهای زبان نشود، اگر نه که به درد نمیخورد.
بر منکرش لعنت!!! :) ولی ساده تر از این ها هم می تواند باشد! باور نداری؟!
Mehrbodنمونه بیشتر نیاز داریم. برای نمونه چه کارواژهای نیاز به دوگذرا بودن دارد که اکنون نداریم؟
نمونه را در همان فیسبوک بهت گفتم دوست من. برای نمونه، چه ایرادی (پارسی؟!) دارد اگر به جای اینکه بگوییم من او را رَواندَم (روانه کردم) بگوییم من او را رفتم. نخند! خنده دار نیست! زبان باسک این چنین است! به جای اینکه بگوییم آن را به بچه بخوران ، بگوییم آن را به بچه بخور! و....
Mehrbodفروکاهی دیگر چیست؟
چم آن را در کمانک نویسیده ام (نوشته ام)، به چم "زدایش تدریجی یا ناپدید کردن تدریجی، همان Evanescence خودمان است!!!!! :)
Mehrbodکارواژگان آموزیدن و .. هم همیشه بودهاند، ولی گاه آموختن و گاه آموزیدن در بافتار (context) سخن زیباتر میایند.
داشتن کارواژگان چندچهرهای یکی از بهترین ابزارهای زبان ما در راستای زیبایی
سخن و آوای آن است و در کنار آن، به زایایی زبان نیز هر چه بیشتر یاری میرساند:شنفتن، شنیدن:
شنیداری
شنفتاری
-> ابزار شنید
-> ابزار شنفتبرای نمونه این را در ساختن داریم:
ساختن / سازیدن:
ساختمان
سازمان
ساختار
سازگار
سازوار
..پس با کار شما نیمی از واژگان خوب زبانمان را هم باید دور بریزیم! 😉
یکی از سودمندی های زدایش کارواژه های بی روال از زبان ما این هست، برادر خوب من، من و تو که زبان مادریمان پارسی ست می دانیم که برای نمونه، بن کنونه ی (بن مضارع) کارواژه ی "ساختن" می شود "ساز" برای اینکه از بچگی این کاروازه ها رو آموزیده ایم ولی آن بیگانه ی بدبخت باید بیاید و همه ی این کارواژه های بی روال را از بر کندو همچنین درهم آمیزش (صرف فعل conjugation) را هم بیاموزد که می شود گوژ بالای گوژ! شاید بگویی خُب همه ی زبان ها کارواژه ی بی روال دارند هتا انگلندی! سخنت درست است ولی زبان انگلندی به اندازه ی زبان پارسی، inflectional (پارسی؟!!) نیستپ. برای نمونه ما اگر بخواهیم به پارسی بگوییم "سوختم" باید نشانه ی بُنواژه (مصدر) را برداریم و آنگاه نشانه های شخص (؟!!) را بیافزاییم که در اینجا "اَم" می باشد ولی در انگلندی تنها می گوییم "I burned یا I burnt" دیگر نشانه ی شخص در آن نیست که این خود یکی از شوندهای سادگی یادگیری و فراگیر شدن این زبان به شوند سادگی دستور زبان آن است.
سوختی you burned
سوخت he/she/it burned
سوختیم we burned
سوختید you burned
سوختند they burned
اکنون بیا زمان کنونه ی این کارواژه را درهم آمیزیم!!
1. نخست باید از کارواژه ی "سوختن"، کارواژه ی دستور (امری) به دست آوریم --> بسوز
2. سپس باید "ب" را برداریم --> سوز
3. سپس باید "می" را به آغاز آن بیفزاییم --> می سوز
4. در پایان باید شناسه های شخص را بیفزاییم (م،ی،د،ایم،اید،اَند) --> می سوزم
سخن من این نیست که بایدشناسه های شخص را از زبان بزداییم (دست کم برهه ی کنونی!! ;) ) ولی می توانیم که به جای کارواژه های بی روال در زبان خود، از کارواژه ی روالمند بهره ببریم، برای نمونه کسی دیگر در زمان کنونی، از کارواژه ی "خُسپیدن یا خُسبیدن" بهره نمی برد. زیرا کارواژه ای آرکئیک و باستانی ست و تنها در نوشته های ادبی دیده می شود. بدینسان، اندکی از دشواری های فراگیری های پارسی برای دیگران (نه تنها برای بیگانگان بلکه برای فرزندان خودمان!!) کاسته می شود.
شاید پیش خود بپنداری که من تنها به پارسی گیر می دهم!! نه چنین نیست، من با یک آلمانی زبان نزدیک به 1 ماه روز و شب درباره ی دشواری های زبان آلمانی و دستور زبان ناجور آن سخن گفتم (بخوان جنگ کردم!!! :) ) البته گفتگوی ما به زبان انگلندی بود.
Mehrbodخیر، این هم باز یکی از ویژگیهای پارسی است که زبان گفتاری آن بیاندازه ساده و فشرده است، ولی همچنان روالمند مانده و دستور زبان خود را داراست.
تنها کاری که ما باید بکنیم جا اندازی فرهنگ نگارش درست است.
در نگارش نباید اینجور نوشت: «این یه نوشته برا نمایشه» بجای آن باید «این یک نوشته برای نمایشه» نوشت، ولی اگر خواستیم (که اندیشه خوبی است) بمانند یکمی خواند.
دوست گرامی، نباید خود را گول بزنیم! یکی از دشواری های فراگیری زبان پارسی برای ناپارسی زبانان، همین دگرسانی بسیار زبان گفتار با زبان نوشتار است!! برای نمونه: "یارو نمی دونه کدوم زبونو یاد بگیره!!! عامیانه یا نوشتاری؟" --> "آن کس نمی داند کدام زبان را فراگیرد؟! گفتار یا نوشتار!!" بسیاری از همین پان عرب ها و یا پان تورک ها، همین "مورد" را چکش می کنند و بر سر ما می زنند! می گویند دگرسانی زبان نوشتار با زبان گفتار شما بسیار است به گونه ای که گویی زبان گفتار، زبانی دیگر است!
درباره ی روالمندسازی کارواژه های بی روال، همین بس که گویش آمریکایی چندین کارواژه ی پرکاربرد را از بی روال به روالمند دِگَرانده (تغییر داده) است.
نمونه:
(spell، burn, bust, dive, dream, lean, learn, plead, prove, saw, smell, spill, spoil, wake , ... )
(saw به چم اره کردن، نه به چم دیدن)
پس این کار و این آرمان، لولو خوره خوره نیست!! :) می توان به سادگی و به آرامی، کارواژگان بی روال را با برابر روالمند آن ها جایگزید (جایگزین کرد) و برای اینکه واژگان سازیده شده (یا به گفته ی تو، ساخته شده!!) از کارواژه های بی روال، از میان نروند (واژگانی مانند ساختمان، ساختار و ...)، کاری به کار این واژگان نداشت! برای نمونه در زبان انگلندی از کارواژه ی فرانسوی (بهتر بگویم، لاتین) Receive به فراوانی بهره گرفته می شود، ولی نامواژه ی سازیده شده از این کارواژه، Reception می باسد حال اینکه این کارواژه، کارواژه ای روالمند در زبان انگلندی است (Received) ولی نامواژه ی آن کم و بیش همسان (شبیه) به آن نیست. (با اینکه در زبان فرانسه، این کارواژه، کارواژه ای بی روال است)
دگرسانی بزرگی که من میان زبان پارسی و دیگر زبان های هندواروپایی (بویژه جرمنیک مانند انگلندی و آلمانی و ...) می بینم، در چگونگی بهره گیری از کارواژه برای سازیدن (ساخت) زمان هاست!
برای نمونه در زبان پارسی، از ریخت بنیادین (شکل اصلی) کارواژه، تنها می توان زمان گذشته ( همه ی زمان های گذشته: گذشتته دور، گدشته "نقلی" و گذشته ساده) سازید و برای سازیدن زمان های کنونه (حال) می باید نخست بن کنونه را از کارواژه بسازیم و سپس زمان کنونه را بسازیم.
حال این که در دیگر زبان های هندواروپایی (بویژه جرمنیک مانند انگلندی و آلمانی و ...)، از روی ریخت بنیادین کارواژه، زمان کنونه (بویژه کنونه ی ساده) را می سازند و برای سازیدن زمان های گذشته، ریخت کارواژه را می دگرانند (تغییر می دهند) (برای نمونه با افزودن ed در زبان انگلندی). به پارسی دوستان (که خودم هم یکی از آنان هستم!) بر نخورد، ولی به نگر من این گونه سازیدن زمان از روی کارواژه، خردمندانه تر و خردپسندانه تر است، چه اینکه بیشتر گزاره هایی که ما در زبان (همه ی زبان ها) به کار می بریم، زمان کنونه یا کنونه ی دنباله دار یا آینده می باشد و کمتر درباره ی گذشته سخن می گوییم. به نگر من یکی از "ایراد" های زبان پارسی، همین است؛ اینکه برای سخن گفتن درباره زمان (یا زمان های) کنونه می باید بن کنونه را از بنواژه بسازیم که درهنگامی که کارواژه ی برگزیده (برای نمونه ساختن)، بی روال است، سبب دشوارتر شدن زبان می شود.
زبان پارسی از این دید، به مانند زبان عربی (تازی) است که در آن، ریخت بنیادین کارواژه، ریخت گذشته ی آن است:
از ریشه ی "ذهب" --> (زمان گذشته) هُوَ ذَهَبَ - هُما ذَهَبا و ... او رفت - آن دو کَس رفتند
از ریشه ی "ذهب" --> (زمان کنونه) هُوَ یَذهَبُ - هُما یَذهَبانِ و ... او می رود - آن دو کَس می روند
می بینید که به سان پارسی است، هتا شناسه های "شخص" آن: یک شناسه " یَـ" در آغاز و یک شناسه " ـَ ، انِ" در پایان کارواژه می گذارد.
نمی دانم این شیوه ی سازیدن زمان کنونه هم از زبان عربی به پارسی رسیده یا نه!!
کاش می شد زمان ها را وارون کرد!! اگر می گفتیم "من خوردم" به چم " من می خورم" بود و اگر می گفتیم "من می خورم" به چم "من خوردم" بود!! قاطی کردید؟!! بی خیال!!
همچنین با درود به شما آلیس (یا آلیچه، به ایتالیایی!!) ! شما را می سپاسم!
تسوک (tasuk) یا تسوی و نه nasv ، واژه ی پارسی ست و از زبان پهلوی می آید ؛ همین واژه در زبان تازیان
به ریخت "طسوج" در آمده است ؛ گرفتاری ندارد و میتواند بسادگی از آن سود جُست !
از آنجا که "تـ" و نـ" بسیار به همسان هم هستند، من پنداریدم که این واژه nasu (و به شوند نبودن "ساکن" برای "و" پنداریدم nasv ) می باشد. شرمنده !!
این هم از "مزایای الفبای عربی" است!!!!!!
چون چندین بار به شناسه های "شخص" نماره داشتید باید بگویم ما شناسه "شخص" نداریم ،
یک شناسه داریم که در گروه نهادها جای دارد و بدان نهاد پیوسته می گوییم ، کَس و شمار کارواژه
را روشن میسازند که به "نهاد پیوسته" نیز نامدار است !
من چیری که در نسک "ادبیات فارسی" بود و آموزیده ام را نوشتم. آن "کتاب!"، "م، ی، -/د ، ایم، اید، اند" را شناسه های "شخص" نامیده بود. که می گمانم در دیگر زبان های inflectional (مانند فرانسه، آلمانی، اسپانیول و ..) هم به همین نام باشد! اگر شما نام پارسی آن را می دانید، چه بهتر! بازگویید!
همانگونه که گفتید ، همه کارواژه ها ، بویژه برخی کارواژگان اسنادی و دیگر کارواژگانی که در
دستور گردانش کارواژه ها تنیده شده اند و رهانیدشان مایه بی سامانی زبان میشود را نمی توان
بازسازی کرد ، جدای اینکه خمشپذیری و ساختار ادبیک پارسی (در رهگذر زیبایی شناسیک)
را از آن می رُباییم (همواره که نباید به دنبال فرنودین بودن باشیم) ، تنها در جایگاه ویرایش
زبان شاید بتوان دگرگونی های اندکی انجام داد !
من می گمانم که شما هم به سان "مهربد" گرامی، اندکی نگر خود را درباره ی نگر من شتاب زده بازگفتید!
من هیچگاه نگفتم همه ی کارواژه ها (یا بهتر بگویم بُنواژه ها "مصدر") های بی روال را از زبانمان بزداییم! این کار شدنی نیست! همان زبان انگلندی که ازفرنودین بودن به خود می بالد هم چنین نیست! دست که 150 کارواژه ی بی روال در زبان انگلندی می باشد (هر چند که خوانش و نگارش این زبان، "مصیبت عظمایی" است!!!).
سخنم این بود که کارواژه هایی را که کمتر (برای نمونه 50% یا 60%) در زبانمان کاربرد دارند را (دست کم) در نوشتار آن ها را روالمند کنیم. در این آرمان، کارواژه های بی روال نامبرده، از زبان زدوده نخواهند شد بلکه بهره گیری از آن ها کمتر خواهد شد ولی همچنان در واژه نامه های پارسی خواهند ماند. شما سری به واژه نامه های نامدار زبان انگلندی (longman یا oxford و ...) بزنید، می بینید که نزدیک به هزاران کارواژه دارند که یا اینکه روالمند شده اند و یا با کارواژه ی دیگر جایگزیده اند. برای "مهربد" گرامی هم چنید ن کارواژه را نام بردم، مانند (spell، burn, bust, dive, dream, lean, learn, plead, prove, saw, smell, spill, spoil, wake , ... )
(saw به چم اره کردن، نه به چم دیدن) این کارواژه ها زدوده نشده اند بلکه به گونه ای دیگر از آن ها بهره گرفته می شود (بویژه در امریکن انگلیش) برای نمونه ریخت سوم بی روال (شکل سوم، مفعولی) کارواژه ی "wake" که "waken" نی باشد، همچنان در واژه نامه هست، حال اینکه در امریکن انگلیش، این کارواژه را روالمند کرده اند و از "waked" بهره می برند!
در زبان انگلندی که نمونه ی خوبی برای ساده سازی و آسانش (دست کم در دستور زبان!) است، آن ها کارواژه هایی را روالمند کردند که بهره ی بیشتری از آن ها می گرفتند (برای نمونه همین wake!!) ولی سخن من این است و همچنان پا می فشارم که بسیار خوب و خواستنی است که که کارواژه هایی را که کمتر (برای نمونه 50% یا 60%) در زبانمان کاربرد دارند را دست کم در نوشتار پارسی روالمند کنیم. چند نمونه از این کارواژه های کم کاربرد را نام می برم:
انگاشتن --> انگاریدن
پنداشتن --> پنداریدن
آگاشتن --> آگاریدن آگاراندن
گریختن --> گریزیدن (بی نیاز) و گریزاندن (نیازمند)
بیختن --> بیزیدن
تاختن --> تازیدن
افروختن --> افروزیدن، افروزاندن
آمیختن --> آمیزیدن، آمیزاندن
(با پوزش!!) سپوختن --> سپوزیدن
آموختن --> آموزیدن (بی نیاز) و آموزاندن (نیازمند)
(بر)انگیختن --> (بر)انگیزیدن (بی نیاز) و (بر)انگیزاندن (نیازمند)
آهیختَن/ آهِختَن/آختَن/یاختَن --> آهیزیدن/آهِزیدن/آزیدن/یازیدن -->> (نمی گمانم که این بُنواژها که همه یک چم دارند، تاکنون یک بار هم به گوشتان خورده باشد!!!)
و چنیدن بُنواژه ی کم کاربرد دیگر!
تازه نیمی از کارواژه های نامبرده خود به خود در دستگاه زایایی زبانمان ساخته شده
و برمانده نیز میشوند !
نگر مهربُد دراین باره سراسر درست بود و نگر من نیز هست !
شما باز هم شتابزده نگر خود را بازگفتید!
نگرانی شما از انجامیدن این آرمان، "لطمه" خوردن به زایایی و زیبایی زبان است. من برای "مهربد" نمونه ای آوردم، کارواژه ی "receive" که نامواژه ی آن "reception" می باشد. برای نمونه، من هیچگاه درباره ی بُنواژه ی "ساختن" نگفتم که باید این کارواژه زدوده شود (دست کم در برهه ی کنونی!) که پیرو آن (البته به نگر شماها!!) واژه های "ساختمان"، "ساختار" و ... زدوده خواهد شد! من کِی گفتم این واژه ها را از زبانمان بزداییم. حال درباره ی کارواژه ی "receive"، آیا نامواژه ی آن (reception) از زبان زدوده شده؟!! هرگز!!
سخن من تنها درباره ی بُنواژه های بی روال پارسی است و گرنه من که بیمار نیستم که با واژه ها و نامواژه های پارسی دژژژژژژژمنی داشته باشم! :O
Aliceهمانگونه که گفتید ، همه کارواژه ها ، بویژه برخی کارواژگان اسنادی و دیگر کارواژگانی که در
دستور گردانش کارواژه ها تنیده شده اند و رهانیدشان مایه بی سامانی زبان میشود را نمی توان
بازسازی کرد ، جدای اینکه خمشپذیری و ساختار ادبیک پارسی (در رهگذر زیبایی شناسیک)
را از آن می رُباییم (همواره که نباید به دنبال فرنودین بودن باشیم) ، تنها در جایگاه ویرایش
زبان شاید بتوان دگرگونی های اندکی انجام داد !تازه نیمی از کارواژه های نامبرده خود به خود در دستگاه زایایی زبانمان ساخته شده
و برمانده نیز میشوند !نگر مهربُد دراین باره سراسر درست بود و نگر من نیز هست !
هر چند فراموش نشود، ایشان بلغزش پنداشتهاند که همه کارواژگانی که ساختار «-ایدن» ندارند ناروالمند هستند،
هنگامیکه در حقیقت ما تنها کارواژگان انگشتشماری داریم که ناروالمند میباشند و در کنار آن، چند سیستم سددرسد هنجارمند* برای گرفتن «بن کنون» از کارواژگان از سرچشمههای گوناگون داریم، چنانکه در زیر آمده:
-oftan —> -ub
š/oftan -> šub
R/oftan -> Rub
G/oftan -> Gub -> Guy
-aftan / -âftan —> -âb
T/âftan -> Tâb
B/âftan -> Bâb -> Bâf
Y/âftan -> Yâb
-eštan —> -is
Nev/eštan -> Nevis
R/eštan -> Ris
Ser/eštan -> Seris
-štan —> -r
Ne/gâštan -> Negâr
Ga/štan -> Gar -> Gard
Âgâ/štan -> Âgâr
Dâ/štan -> Dâr
-âstan —> -âh
Xav/âstan -> Xavâh
-astan —> -an
R/astan -> Ran -> Rah
Šek/astan -> Šekan
B/astan -> Ban -> Band
-stan —> *-
Šostan -> Šos -> Šuy
Jostan -> Joh
-xtan —> -z
Tâ/xtan -> Tâz
Bâ/xtan -> Bâz
Su/xtan -> Suz
Du/xtan -> Duz
Sapu/xtan -> Sapuz
Pardâ/xtan -> Pardâz
Navâ/xtan -> Navâz
-udan -> -ây
Âm/udan -> Âmây
Sarm/udan -> Sarmây
Nem/udan -> Nemây
B/udan -> Bây -> Bâš
Sor/udan -> Sorây
Sot/udan -> Sotây / Setây
-dan / idan / âdan -> -* | Most Verbs
Mor/dan -> Mor -> Mir
Kan/dan -> Kan
Xavân/dan -> Xavân
Par/idan -> Par
Oft/âdan -> Oft
Dar/idan -> Dar
Xor/dan -> Xor
One or two letter verbs:
R/idan -> Rin
C/idan -> Cin
D/idan -> Din -> Bin
آنهایی که دوبار دگرستهاند ناروالمند هستند، مانند «بودن»؛ که زیرگردآیه «زیباییشناسی» زبان میروند.
* هنجارمندی تا جاییست که ما هماکنون نرمافزارهای رایانیک داریم که بسادگی کارواژه را «صرف» میکنند.
Mehrbodهر چند فراموش نشود، ایشان بلغزش پنداشتهاند که همه کارواژگانی که ساختار «-ایدن» ندارند ناروالمند هستند،
هنگامیکه در حقیقت ما تنها کارواژگان انگشتشماری داریم که ناروالمند میباشند و در کنار آن، چند سیستم سددرسد هنجارمند* برای گرفتن «بن کنون» از کارواژگان از سرچشمههای گوناگون داریم، چنانکه در زیر آمده:......
با درود؛
درست است، همه ی بُنواژگانی که با "ایدن idan" پایان می پذیرند، روالمند هستند و همچنین برخی از بُنواژگانی که با "تن tan" و "دن dan" پایان می پذیرند ولی به "جرئت" م توان بگویم که 20 درسد بُنواژگان پارسی، بی روال (یا به گفته ی تو ناروالمند) هستند.
من هم بُنواژگان پارسی را به چند گروه دسته بندی کرده ام و آن ها را توی رایانه ام آگاریده ام (آگاشته ام!!). درست برای همین است که من می کوشم تا بیشتر بُنواژه های بی روال (کم کاربرد) را با برابر روالمند آن ها (پایان پذیری با idan) جایگزینم!
من نمی دانم کجای سخن من نافرنودین (irrational نامعقول؟) است که شما تا این اندازه بر دست نزدن به سازوکار بُنواژه های بی روال پا می فشارید؟!!
دیگر بی مزه می شود اگر دوباره آن کارواژه های روالمند شده در امریکن انگلیش را بازبنویسم!! آیا آن ها یا بهره گیری از آن کارواژ ها، "لطمه" ای به زبانشان رسیده است؟!!
پافشاری من هم در بهره گیری از واژه ی "بُنواژه" به جای "کاروازه" این است که در زبان های inflectional (که پارسی هم از آن هاست و همچنین فرانسه،ایتالیایی،اسپانیولی،آلمانی و روسی و ...)، "مفهوم" (concept پارسی؟) کارواژه با بُنواژه اندکی دگرسان است. همانگونه که می دانید در این گونه زبان ها، کارواژه، واژه ای است که در گزاره می آید تا چم(معنی) درست گزاره را برساند و گزاره ی بدون کارواژه، ناسَره (imperfect ناقص؟!) است. به سخن دیگر، کارواژه در این گونه زبان ها، همگام با "شخص" می دگرد (تغییر می کند)، همگام با زمان می دگرد و ... ولی این کارواژه از روی "بُنواژه" سازیده می شود و از آسمان نمی آید! بُنواژه (مصدر)، واژه ای است که همه ی زمان ها را می توان از روی آن سازید و به گونه ای ریخت بنیادین کارواژه است. حال شوند من برای جدا نگریدن این دو "مفهوم" در زبان های inflectional همین بود، زیرا در این گونه زبان ها، ریخت زمان ها (که همان گونه های کارواژه هستند) با ریخت بنیادین دگرسانی دارد ولی در زبان هایی که کمتر inflected هستند (مانند انگلیش)، با آسودگی می توان به بُنواژه گفت کارواژه و به جایی برنخورد حال اینکه در دیگر زبان ها (ماند پارسی) این چنین نیست. نمونه ی آن هم در زبان انگلیش همان کارواژه (یا بُنوازه) burn می باشد!!
(English (very low inflected language :
بُنواژه (stem یا مصدر) --> to burn
کارواژه (که در اینجا زمان کنونه ی ساده است) --> burn
کارواژه (که در اینجا زمان گذشته ی ساده است) --> burned یا burnt
(Persian (Semi to middle high inflected language :
بُنواژه (stem یا مصدر) --> سوختن
کارواژه (که در اینجا زمان کنونه ی ساده است) --> (می)سوز(م، ی ،د، یم، ید، ند)
کارواژه (که در اینجا زمان گذشته ی ساده است) --> سوخت(م، ی ،د، یم، ید، ند)
برگردان (ترجمه) درستی برای inflected و inflectional به اندیشه ام نمی رسد، مگر "صرفی" که آن هم تازی ست.
آرمانم از گفتن این سخنان این نبود تا پارسی را کوچک کنم، این بود که بگویم پارسی تا آن اندازه که برخی می پندارند، روالمند و آسان نیست! 100% برای ما که زبان مادریمان است، آب خوردن است ولی باید این را از ناپارسی زبان پرسید! اگر از یک روس یا یک آلمانی یا یک فرانسوی بپرسید، 100% خواهد گفت که پارسی آسان تر از زبان مادریشان است (من پرسیده ام!) و یکی از چالش های پیش روی خود در یادگیری زبان پارسی را، دبیره ی "عربی-فارسی" بازگو می کردند. ولی اگر از یک آمریکایی بپرسید پارسی ساده تر است یا انگلیش، 100% خواهد گفت انگلیش!
Sotudeدگرسانی بزرگی که من میان زبان پارسی و دیگر زبان های هندواروپایی (بویژه جرمنیک مانند انگلندی و آلمانی و ...) می بینم، در چگونگی بهره گیری از کارواژه برای سازیدن (ساخت) زمان هاست!
برای نمونه در زبان پارسی، از ریخت بنیادین (شکل اصلی) کارواژه، تنها می توان زمان گذشته ( همه ی زمان های گذشته: گذشتته دور، گدشته "نقلی" و گذشته ساده) سازید و برای سازیدن زمان های کنونه (حال) می باید نخست بن کنونه را از کارواژه بسازیم و سپس زمان کنونه را بسازیم.
حال این که در دیگر زبان های هندواروپایی (بویژه جرمنیک مانند انگلندی و آلمانی و ...)، از روی ریخت بنیادین کارواژه، زمان کنونه (بویژه کنونه ی ساده) را می سازند و برای سازیدن زمان های گذشته، ریخت کارواژه را می دگرانند (تغییر می دهند) (برای نمونه با افزودن ed در زبان انگلندی). به پارسی دوستان (که خودم هم یکی از آنان هستم!) بر نخورد، ولی به نگر من این گونه سازیدن زمان از روی کارواژه، خردمندانه تر و خردپسندانه تر است، چه اینکه بیشتر گزاره هایی که ما در زبان (همه ی زبان ها) به کار می بریم، زمان کنونه یا کنونه ی دنباله دار یا آینده می باشد و کمتر درباره ی گذشته سخن می گوییم. به نگر من یکی از "ایراد" های زبان پارسی، همین است؛ اینکه برای سخن گفتن درباره زمان (یا زمان های) کنونه می باید بن کنونه را از بنواژه بسازیم که درهنگامی که کارواژه ی برگزیده (برای نمونه ساختن)، بی روال است، سبب دشوارتر شدن زبان می شود.زبان پارسی از این دید، به مانند زبان عربی (تازی) است که در آن، ریخت بنیادین کارواژه، ریخت گذشته ی آن است:
از ریشه ی "ذهب" --> (زمان گذشته) هُوَ ذَهَبَ - هُما ذَهَبا و ... او رفت - آن دو کَس رفتند
از ریشه ی "ذهب" --> (زمان کنونه) هُوَ یَذهَبُ - هُما یَذهَبانِ و ... او می رود - آن دو کَس می روندمی بینید که به سان پارسی است، هتا شناسه های "شخص" آن: یک شناسه " یَـ" در آغاز و یک شناسه " ـَ ، انِ" در پایان کارواژه می گذارد.
نمی دانم این شیوه ی سازیدن زمان کنونه هم از زبان عربی به پارسی رسیده یا نه!!کاش می شد زمان ها را وارون کرد!! اگر می گفتیم "من خوردم" به چم " من می خورم" بود و اگر می گفتیم "من می خورم" به چم "من خوردم" بود!! قاطی کردید؟!! بی خیال!!
نادرست است. در چهره کنون واژه همیشه کوتاهتر است:
Goftam = 6 letters
Guyam = 5 letters
Poxtam = 6 letters
Pazam = 5 letters
Daryâftam = 9 letters
Daryâbam = 8 letters
"می" را میتوان دلبخواه بکار برد: «گویم که چرا نیامد؟»
چنانکه میتوان دید، با کاربرد "می" یا نبردن آن، چهره واژه با گذشته و آینده دگرسان است و نیازی به آن ندارد. اگر آنرا بکار ببریم نیز تنها "یک واته" از چهره گذشته واژه بیشتر خواهیم داشت:
Poxtam = 6 let.
Pazam = 5 let.
Mipazam = 7 let.
همانگونه که در ریخت پرمانیک (امری) نیازی به آوردن "بِ" نیست:
Goftan
Gu
Begu
پس روی هم رفته زبان پارسی باز هم پیشروتر از شما بوده و در ریخت کنون هم چهره سادهتری دارد!
هر آینه همانجور که ما میبرگزینیم (ترجیح میدهیم) که بجای "گو" بگوییم "بگو"، در اینجا نیز میتوان دید که ما میبرگزینیم که بگوییم "میگویم" و نه "گویم".
این واکهها از دید شما "افزوده" هستند، از دید روانشناسی ما با آنها بازی میکنیم، گاه میتوان "می" را انداخت تا پنداره نزدیک ولی اندگی دگرسانی را رساند.
در کنارش، شما که زبان آلمانی میدانید بایستی با زمان "Präteritum" یا همان Simple Past در انگلیسی
نیز آشنایی داشته باشید که خود بس در زبان بکاررفته و هتا از بن کنون هم بیشتر گفته و نوشته میشود.
صبح پاشده اومده خونه من میگه چرا نگفته بودم بهش که فریبا اومده و رفته.
پگاه پاشده آمده خانه من میگوید چرا نگفته بودم بهش که فریبا آمده و رفته!
پیشنهادهای شما همگی درخور اندیشه هستند گرامی، ولی بمهر اگر میخواهید یک پیشنهادی به این بزرگی بدهید،
اندکی سنجیده و واکافته شده باشد، نه همینجور کشکی کشکی
چند تا چیز را به هم چسبانده و بنام بازدیسی جا بزنید.
Sotudeبا درود؛
درست است، همه ی بُنواژگانی که با "ایدن idan" پایان می پذیرند، روالمند هستند و همچنین برخی از بُنواژگانی که با "تن tan" و "دن dan" پایان می پذیرند ولی به "جرئت" م توان بگویم که 20 درسد بُنواژگان پارسی، بی روال (یا به گفته ی تو ناروالمند) هستند.
من هم بُنواژگان پارسی را به چند گروه دسته بندی کرده ام و آن ها را توی رایانه ام آگاریده ام (آگاشته ام!!). درست برای همین است که من می کوشم تا بیشتر بُنواژه های بی روال (کم کاربرد) را با برابر روالمند آن ها (پایان پذیری با idan) جایگزینم!
من نمی دانم کجای سخن من نافرنودین (irrational نامعقول؟) است که شما تا این اندازه بر دست نزدن به سازوکار بُنواژه های بی روال پا می فشارید؟!!
همه جای آن.
نخست اینکه باز همینجور کشکی یک آمار 20 درسدی از خودتان در آوردهاید.
دو اینکه برای نمونه برداشتهاید از کارواژه «آموختن» که سددرسد روالمند است "آموزیدن" را بیرون کشیده و روی آن پافشاری بیجا میکنید، چنانکه بالا آوردیم:
-xtan —> -z
Tâ/xtan -> Tâz
Bâ/xtan -> Bâz
Su/xtan -> Suz
Du/xtan -> Duz
Sapu/xtan -> Sapuz
Pardâ/xtan -> Pardâz
Navâ/xtan -> Navâz
Âmu/xtan -> Âmuz
اگر کارواژه روالمند است و اگر از سرچشمه دیگری میاید "-ختن" بجای "-ایدن"، پس این پافشاری بیجای شما روی "آموزیدن" بجای "آموختن" چیست؟
Sotudeدیگر بی مزه می شود اگر دوباره آن کارواژه های روالمند شده در امریکن انگلیش را بازبنویسم!! آیا آن ها یا بهره گیری از آن کارواژ ها، "لطمه" ای به زبانشان رسیده است؟!!
سفسته سنجش نابرابر (قیاس مع الفارق) است:
1- در زبان انگلیسی کارواژگان "صرف = conjugate" نمیشوند، در پارسی میشوند.
2- در زبان پارسی، از چهرههای گوناگون کارواژگانی که صرف میشوند واژگان گوناگون میزاییم (ساختن -> سازمان، ساختمان)؛ در انگلیسی صرف نمیشوند، پس نمیسازیم؛ (در گذشته در انگلیسی صرف میشدند، ولی آنزمان هم نمیساختند.)
3- در انگلیسی کارواژگان ناروالمند هستند، در پارسی از سرچشمههای گوناگون ولی روالمند میایند، چنانکه شما بیخود کارواژه "آموختن -> آموز" را ناروالمند گرفتهاید، هنگامیکه 100% روال دارد.
..
Sotudeپافشاری من هم در بهره گیری از واژه ی "بُنواژه" به جای "کاروازه" این است که در زبان های inflectional (که پارسی هم از آن هاست و همچنین فرانسه،ایتالیایی،اسپانیولی،آلمانی و روسی و ...)، "مفهوم" (concept پارسی؟) کارواژه با بُنواژه اندکی دگرسان است. همانگونه که می دانید در این گونه زبان ها، کارواژه، واژه ای است که در گزاره می آید تا چم(معنی) درست گزاره را برساند و گزاره ی بدون کارواژه، ناسَره (imperfect ناقص؟!) است. به سخن دیگر، کارواژه در این گونه زبان ها، همگام با "شخص" می دگرد (تغییر می کند)، همگام با زمان می دگرد و ... ولی این کارواژه از روی "بُنواژه" سازیده می شود و از آسمان نمی آید! بُنواژه (مصدر)، واژه ای است که همه ی زمان ها را می توان از روی آن سازید و به گونه ای ریخت بنیادین کارواژه است. حال شوند من برای جدا نگریدن این دو "مفهوم" در زبان های inflectional همین بود، زیرا در این گونه زبان ها، ریخت زمان ها (که همان گونه های کارواژه هستند) با ریخت بنیادین دگرسانی دارد ولی در زبان هایی که کمتر inflected هستند (مانند انگلیش)، با آسودگی می توان به بُنواژه گفت کارواژه و به جایی برنخورد حال اینکه در دیگر زبان ها (ماند پارسی) این چنین نیست. نمونه ی آن هم در زبان انگلیش همان کارواژه (یا بُنوازه) burn می باشد!
(English (very low inflected language :
بُنواژه (stem یا مصدر) --> to burn
کارواژه (که در اینجا زمان کنونه ی ساده است) --> burn
کارواژه (که در اینجا زمان گذشته ی ساده است) --> burned یا burnt(Persian (Semi to middle high inflected language :
بُنواژه (stem یا مصدر) --> سوختن
کارواژه (که در اینجا زمان کنونه ی ساده است) --> (می)سوز(م، ی ،د، یم، ید، ند)
کارواژه (که در اینجا زمان گذشته ی ساده است) --> سوخت(م، ی ،د، یم، ید، ند)
برگردان (ترجمه) درستی برای inflected و inflectional به اندیشه ام نمی رسد، مگر "صرفی" که آن هم تازی ست.آرمانم از گفتن این سخنان این نبود تا پارسی را کوچک کنم، این بود که بگویم پارسی تا آن اندازه که برخی می پندارند، روالمند و آسان نیست! 100% برای ما که زبان مادریمان است، آب خوردن است ولی باید این را از ناپارسی زبان پرسید! اگر از یک روس یا یک آلمانی یا یک فرانسوی بپرسید، 100% خواهد گفت که پارسی آسان تر از زبان مادریشان است (من پرسیده ام!) و یکی از چالش های پیش روی خود در یادگیری زبان پارسی را، دبیره ی "عربی-فارسی" بازگو می کردند. ولی اگر از یک آمریکایی بپرسید پارسی ساده تر است یا انگلیش، 100% خواهد گفت انگلیش!
یکبار دیگر، زبان پارسی ساده است، ولی همه چیز آن در سادگیاش کوتاه نمیشود!
زبان انگلیسی هم تا سده چهاردم کارواژگان را بیخود صرف میکردن و امروز نیز اگر چه صرف نمیکنند، ولی همچنان اندکی ساختار نافرنودین آنزمان بجا مانده:
I say
You say
He Says
هر آینه، در پارسی هم میتوانیم صرف کارواژه را بیاندازیم، ولی زبان را دراز و بدریخت میکند:
میگویم -> من گوی
میگویی -> تو گوی
میگوید -> او گوی
Guyam = 5 letters
Man guy = 6 letter
همچنین، پارسی در صرف کردن کارواژگان ساختاری 100% روالمند دارد، هنگامیکه
در زبانهای همخانواده مانند آلمانی و یا انگلیسی کهن کاستیهای فراوان و بدی به چشم میخورد:
PersianDeutsch
DidanSehen
BinamSehe
BiniSiehst
BinadSieht
BinimSehen
BinidSeht
BinandSehen
در بالا میبینید که یک، شیوه نگارش واژه در آلمانی بس میدگرد، Sehe و Siehst و Seht بسختی مانند هم هستند.
دو اینکه همپوشانی بدی میان «آنها میبینند» و «ما میبینیم» داریم و هر دو Sehen هستند.
پس زمانیکه چنین دستگاه صرف کارواژه 100% روالمند و سادهای در زبانمان داریم که نه چهره واژه را میویراند، نه جای گمانهزنی میگذارد
و در کنار آن سخن را کوتاه نیز میکند، چه نیازی هست که سیستم ساده ولی نه همان اندازه بهینه انگلیسی را جایگزین کنیم؟
پ.ن.
بُنواژه = مصدر = Stem
کارواژه = فعل = Verb
فرایافت، پنداره = مفهوم = concept
فرزام = Perfect
نافرزام = Imperfect
گویا = Rational
گُنگ، ناگویا = Irrational؛ شمارگان گنگ = Irrational numbers
Sotudeراستی، درباره ی دگرسان بسیار زبان پارسی گفتار با زبان پارسی نوشتار، تناه به یادآوری همین بسنده می کنم که چالش بسیاری از "فارسی زبانان!!" نوشتن یک نوشتار یا یک نامه ی "رسمی" و نوشتاری است! دست کم که خود من تا همین چندسال پیش اینگونه بودم و برایم دشوار بود تا "رسمی" و نوشتاری بنویسم. هرچه زبان گفتار به زبان نوشتار نزدیک تر باشد، بهتر است. می توانید نگر یک زبانشناس در این باره بخواهید تا دریابید چه می گویم!!
در اینباره جای سخن بسیار است. بدید من داشتن دو سیستم جداگانه گفتاری و نوشتاری خواستنی است.
نمونه بگوییم در آلمانی هم مردم به دو شیوه مینویسند و میگویند. برای نمونه اگر در پارسی بخواهیم بگوییم بهمان کس را بهمان جا از دور دیدیم:
پارسی: Didamat
انگلیسی: I saw you
آلمانی: Ich sah dich
ولی در آلمانی به این شیوه در گفتار روزانه نمیسخنند، بجای آن میگویند:
آلمانی گفتاری: Ich habe dich gesehen
و تنها در نوشتارها بریخت سادهتر و کوتاهتر Ich sah dich برمیخورید!
پس این یک پدیده ویژه زبان ما نیست که گفتاری و نوشتاری میدگرند.
هر آینه، در زبان گفتاری ما همچنان روالمندی داریم و راهی دوسویه و ناگنگ نیز برای رفتن از نوشتاری به گفتاری و وارونه هست:
Neveštâri
Didam+at
Didam+aš
Didam+atân
Didam+ašân
Goftâri:
Didam+et
Didam+eš
Didam+etân
Didam+ešân
چنانکه میتوان دید، ساختار فرنودین است. در صرف کارواژگان نیز همینجور:
Neveštâri
Goftan —> Guy
Mi+guy+am
Mi+guy+i
Mi+guy+ad
Mi+guy+im
Mi+guy+id
Mi+guy+and
Goftâri:
Goftan —> Guy —> G
Mi+g+am
Mi+g+i
Mi+g+e
Mi+g+im
Mi+g+id
Mi+g+an
Neveštâri vs. Goftâri
Raftan —> Rav —> R
Mi+rav+am <--> Mi+r+am
Mi+rav+i <--> Mi+r+i
Mi+rav+ad <--> Mi+r+e
Mi+rav+im <--> Mi+r+im
Mi+rav+id <--> Mi+r+id
Mi+rav+and <--> Mi+r+an
این ساختار همواره پابرجاست و تنها یک دگردیسی کوتاهکننده در بن کنون و پسوندها در راستای هر چه فشردهسازی بیشتر داریم.
تنها کاری که باید کرد، جااندازی فرهنگ درست نویسی در نگارش پارسی است، چنانکه اینجا پیشتر سخنیدهایم: شیوه ی نوشتار در تالارهای گفتمان
Mehrbod"می" را میتوان دلبخواه بکار برد: «گویم که چرا نیامد؟»
دوست گرامی، مهربد، "ملاک" دستور زبان پارسی کنونی است نه دستور زبان 8 سده پیش!! این درست است که بدون بهره گیری از "می" هم می توان رمان کنونه را به کار برد والی در این زمانه دیگر چه کسی می گوید: گویم یا خورم یا ... تنها در چامه و چکامه (به نگر من) می توان چنین چیزی را دید نه در زبان نوشتار و یا هتا گفتار! شرمنده ام، ولی به نگر من شما اندکی از درستی (حقیقت) درو شده اید و دارید پرهان تراشی (برهان تراشی، سفسته، sophistry) می کنید! چرا دستور زبان را می دگرید(تغییر می دهید)؟!
Mehrbodنادرست است. در چهره کنون واژه همیشه کوتاهتر است:
....
"می" را میتوان دلبخواه بکار برد: «گویم که چرا نیامد؟»چنانکه میتوان دید، با کاربرد "می" یا نبردن آن، چهره واژه با گذشته و آینده دگرسان است و نیازی به آن ندارد. اگر آنرا بکار ببریم نیز تنها "یک واته" از چهره گذشته واژه بیشتر خواهیم داشت:
Poxtam = 6 let.
Pazam = 5 let.
Mipazam = 7 let.
راستش خود من هم گرانسنگی (اهمیت) کوتاهی وات ها (یا نویسه ها -- >حرف ها letters) را درمی یابم و به سختی هوادار آن هستم ولی تا جایی که به زیبایی واژگان و چم آن "لطمه" ای نخورد! همانگونه که گفتم، "ملاک" دستور زبان کنونی زبان پارسی ست نه دستور زبان زمان "لسان الغیب!!" یا "سعدی شیرین سخن"! حال شما باز هم بگویید می توان این "می" را به کار نبرد یا آن "بـ" را به کار نبرد!!
Mehrbodدر کنارش، شما که زبان آلمانی میدانید بایستی با زمان "Präteritum" یا همان Simple Past در انگلیسی
نیز آشنایی داشته باشید که خود بس در زبان بکاررفته و هتا از بن کنون هم بیشتر گفته و نوشته میشود.صبح پاشده اومده خونه من میگه چرا نگفته بودم بهش که فریبا اومده و رفته.
پگاه پاشده آمده خانه من میگوید چرا نگفته بودم بهش که فریبا آمده و رفته!
در این زمینه با شما همراستا نیستم!
شما هم که انگلندی می دانید، باید بهتر از من بدانید که بیشترین زمانی که در انگلندی به کار گرفته می شود، زمان کنونه است (که گاه به جای آینده هم به کار می رود با افزودن بَرواژه(قید؟! adverb) آینده) و همچنین زمان کنونه ی دنباله دار(استمرارای) (که همچنین به جای آینده هم به فراوانی از آن بهره گرفته می شود). زمان گذشته ی ساده (که از آن گاه به جای گذشته ی دور و هتا گذشته ی "نقلی" هم (در امریکن انگلیش) بهره گرفته می شود) و زمان آینده (be going to و will) در رده ی پسین است. در واپسین رده هم زمان گذشته ی دور می باشد.
در زبان دیچلندی (آلمانی) هم که همسانی بسیاری با زبان پارسی دارد (چه از نگر "صرف" فعل و چه از نگر دستور زبان)، از زمان کنونه ی ساده، هم برای زمان کنونه و هم برای زمان آینده بهره گرفته می شود (همانند پارسی). زمان گذشته ی ساده در رده ی پسین است و زمان آینده در رده ی واپسین!
Mehrbodپیشنهادهای شما همگی درخور اندیشه هستند گرامی، ولی بمهر اگر میخواهید یک پیشنهادی به این بزرگی بدهید،
اندکی سنجیده و واکافته شده باشد، نه همینجور کشکی کشکی
چند تا چیز را به هم چسبانده و بنام بازدیسی جا بزنید.
من که "ادعا" ی اندیشمندی و زبان شناس بودن نکردم!! من کارشناس الکترونیک هستم و چند سال اسا که کشش بسیاری به دانش های هومانیک (انسانی) یابیده ام. به گفته ی شما هم همین جوری کشککی! نیامده ام که نگره و پنداره بدهم! این نگره ها (هرچند ناسُره و نادرست!!) دستاورد 2 سال پژوهش در زبان پارسی و همسنجی (مقایسه) پارسی با دیگر زبان های هندواروپایی (مانند فرانسه، آلمانی، انگلندی و روسی) و هتا زبان های نا هندواروپایی(مانند ژاپنی، باسک و...)است.
من که در این "مملکت" کاره ای نیستم که بخواهم زبان را دگرگون و بازدیس کنم!! من تنها یه دوستدار و هوادار زبانشناسی و زبان پارسی هستم. هرگاه شدم رییس جمهور، آن گاه شما بگویید این نگره های کشکککککککی خور را به زبان پارسی "تحمیل" مکن!!
;)
Sotudeدوست گرامی، مهربد، "ملاک" دستور زبان پارسی کنونی است نه دستور زبان 8 سده پیش!! این درست است که بدون بهره گیری از "می" هم می توان رمان کنونه را به کار برد والی در این زمانه دیگر چه کسی می گوید: گویم یا خورم یا ... تنها در چامه و چکامه (به نگر من) می توان چنین چیزی را دید نه در زبان نوشتار و یا هتا گفتار! شرمنده ام، ولی به نگر من شما اندکی از درستی (حقیقت) درو شده اید و دارید پرهان تراشی (برهان تراشی، سفسته، sophistry) می کنید! چرا دستور زبان را می دگرید(تغییر می دهید)؟!
آفرین، من هم نگفتم در زبان امروز "گویم" همتراز "میگویم" بکار میرود.
ولی اگر شما میخواهید زبان را بهتر کنید، چرا جای زمان گذشته و کنون را جابهجا کنید، زمانیکه میتوان "می" را انداخت؟
آنهم هنگامیکه،
1- در ساختار استاندارد زبان پارسی و نوشتارهای کهن بی "می-" کارواژه به کار رفته؟
2- در برآیند پایانی واژه کوتاهتر میشود؟
برای همین میگویم که اندیشه شما آنجا خوبه، ولی رویکردهایی که پیشنهاد میدهید ناسنجیده و ناکارآمد هستند.
Sotudeراستش خود من هم گرانسنگی (اهمیت) کوتاهی وات ها (یا نویسه ها -- >حرف ها letters) را درمی یابم و به سختی هوادار آن هستم ولی تا جایی که به زیبایی واژگان و چم آن "لطمه" ای نخورد! همانگونه که گفتم، "ملاک" دستور زبان کنونی زبان پارسی ست نه دستور زبان زمان "لسان الغیب!!" یا "سعدی شیرین سخن"! حال شما باز هم بگویید می توان این "می" را به کار نبرد یا آن "بـ" را به کار نبرد!!
ملاک در رویکردیابی (approaching) است. رویکرد شما در جابهجایی زمان گذشته و کنون نافرنودین است، هنگامیکه با انداختن "می" میتوان به همان برآیند و بهترِِ آن رسید.
در پویهی پرمانیک be امروز هم گهگاهی میافتد:
Bardâštan —> Bardâr
[Be]bardâr
شما میتوانید بگویید "بِبردار" یا بگویید "بردار"، پس سیستم همچنان آنجاست و میتوان، اگر براستی نیاز بود آنرا باززیواند (revive).
Sotudeدر این زمینه با شما همراستا نیستم!
شما هم که انگلندی می دانید، باید بهتر از من بدانید که بیشترین زمانی که در انگلندی به کار گرفته می شود، زمان کنونه است (که گاه به جای آینده هم به کار می رود با افزودن بَرواژه(قید؟! adverb) آینده) و همچنین زمان کنونه ی دنباله دار(استمرارای) (که همچنین به جای آینده هم به فراوانی از آن بهره گرفته می شود). زمان گذشته ی ساده (که از آن گاه به جای گذشته ی دور و هتا گذشته ی "نقلی" هم (در امریکن انگلیش) بهره گرفته می شود) و زمان آینده (be going to و will) در رده ی پسین است. در واپسین رده هم زمان گذشته ی دور می باشد.در زبان دیچلندی (آلمانی) هم که همسانی بسیاری با زبان پارسی دارد (چه از نگر "صرف" فعل و چه از نگر دستور زبان)، از زمان کنونه ی ساده، هم برای زمان کنونه و هم برای زمان آینده بهره گرفته می شود (همانند پارسی). زمان گذشته ی ساده در رده ی پسین است و زمان آینده در رده ی واپسین!
من آشنایی با دستور زبان پارسی ندارم آنچنان، ولی به شما نشان دادم که در یک سخن ساده، ما با Präteritum (گفته) و پویه پرمانیک (بگو) و .. بیشتر از "میگویم" در پارسی سر و کار داریم.
پس شیوهی کنونی (= می+بُن کنون) در فرجام پایانی و روی هم رفته به کوتاهی بیشتر میرسد، بر پاد سخن شما که میخواستید جای گذشته و کنون را بدگرانید تا زبان را بکوتاهید!
اگر همچنان میگویید اینجور نیست، یک نوشتار کمابیش دراز را بشیوهای که میگویید "کوتاهیده" و بیاورید تا بِبررسیم. هر آینه، میدانید که این تنها برای
سرگرمی و یادگیری کارایی خواهد داشت، اگرنه که زمانه «کنون» و «گذشته» تا چند هزار سال دیگر [شوربختانه] جابهجا نمیشوند، هتا اگر هوده (حق) با شما بود.
Sotudeمن که "ادعا" ی اندیشمندی و زبان شناس بودن نکردم!! من کارشناس الکترونیک هستم و چند سال اسا که کشش بسیاری به دانش های هومانیک (انسانی) یابیده ام. به گفته ی شما هم همین جوری کشککی! نیامده ام که نگره و پنداره بدهم! این نگره ها (هرچند ناسُره و نادرست!!) دستاورد 2 سال پژوهش در زبان پارسی و همسنجی (مقایسه) پارسی با دیگر زبان های هندواروپایی (مانند فرانسه، آلمانی، انگلندی و روسی) و هتا زبان های نا هندواروپایی(مانند ژاپنی، باسک و...)است.
من که در این "مملکت" کاره ای نیستم که بخواهم زبان را دگرگون و بازدیس کنم!! من تنها یه دوستدار و هوادار زبانشناسی و زبان پارسی هستم. هرگاه شدم رییس جمهور، آن گاه شما بگویید این نگره های کشکککککککی خور را به زبان پارسی "تحمیل" مکن!! ;)
من که پذیرای پیشنهادهای واگشتیک (انقلابی) هستم، ولی این شیوهی شما که تنها
یک نمارهای کرده و چند تا لغزش میگیرید، بی آنکه کوچکترین سند و واکافت و دادهای بیاورید پذیرفتنی نیست.
پیشنهادهای شما هم که بزنم به تخته یکی از یکی واگشتیکترند 😏 و چنانکه میگویند، داوهای گزاف نیاز به اثباتهای گزاف دارند: extraordinary claims require extraordinary proof
Mehrbodدر اینباره جای سخن بسیار است. بدید من داشتن دو سیستم جداگانه گفتاری و نوشتاری خواستنی است.
در این باره با شما همراستا نیستم، دوست گرامی. داشتن دو سامانه ی نوشتاری وگفتاری و دگرسانی آن تا بدین اندازه، به سود هیچ زبانی نبوده و نیست و نخواهد بود!
دگرسانی زبان گفتار با نوشتار، تا اندازه ای خواستنی و چشمپوشی پذیر است ولی در هر کاری باید میانه را در نگر داشت! ما ایرانی ها هم که به "عدم اعتدال" نامدار هستیم!! یا از این سوی بوم می افتیم یا از آن سوی بوم! در یک زمان "عربی" را با گویش "فارسی" می سخنیم (زمان قاجار!!!!!)، در یک زمان پارسی را با گویش "جاهلی" می سخنیم (زمان پهلوی) و در یک زمان هم پارسی را با گویش "فارزی!! (پارسیِ ِ تازی شده!!!) می سخنیم! یا افزونه روی (بیشروی؟! افراط؟!) یا کمرَوی (تفریط)! امیدوارم به کسی برنخورده باشد. ولی درستی"حقیقت" تلخ است، به سان تَهِ خیار!!
شَوَند دور شدن زبان گفتار را از زبان نوشتار در نوشته ی پیشین گفتم که تنها سخن من نبود، سخن استاد "ادبیات" من در دانشگاه هم بود. نمی دانم شما چرا می پندارید که من می خواهم چیزی را به زبان "تحمیل " کنم؟!! گفتم که! من کاره ای نیستم که چنین توانی داشته باشم! آنانی که می باید کاری برای زبان "پارسی" کنند که در خواب هستند، ما هم (خودم را می گویم! :) ) که هیچ سررشته ایاز زبان پارسی ندارم و یک کارشناس الکترونیک هستم، هرگاه در این باره نگره می دهم، به من می توپند!!! :O
Mehrbodنمونه بگوییم در آلمانی هم مردم به دو شیوه مینویسند و میگویند. برای نمونه اگر در پارسی بخواهیم بگوییم بهمان کس را بهمان جا از دور دیدیم:
پارسی: Didamat
انگلیسی: I saw you
آلمانی: Ich sah dichولی در آلمانی به این شیوه در گفتار روزانه نمیسخنند، بجای آن میگویند:
آلمانی گفتاری: Ich habe dich gesehen
و تنها در نوشتارها بریخت سادهتر و کوتاهتر Ich sah dich برمیخورید!
پس این یک پدیده ویژه زبان ما نیست که گفتاری و نوشتاری میدگرند.
اینکه در زبان دیچلندی، مردم آن می پسندند که گزاره های خود را درازتر بازگو کنند و زبان نوشتار آن ها با زبان گفتارشان دگرسان باشد، پس ما هم باید ربان گفتارمان با زبان نوشتارمان دگرسان باشد؟؟؟!!! این دیگر چه شوندی است؟!! اگر این گونه است، پس اکنون چرا دارید به زبان نوشتاری می نویسید؟! چرا با زبان گفتار نمی نویسید؟! مگر به گفته ی شما و دیگر کسان، نوشتن با زبان گفتاری آسان تر نیست؟! اگر بخواهم این سخن و این شوند شما را بپذیرم به ناچار باید بپذیرم که زبان پارسی زبانی است که در زمینه ی رساندن "مفهوم" زبانی ناسَره و سست و دشوار است و برای همین ناچاریم واژه ها و کارواژه ها ی آن را خُرد کنیم و بشکانیم (یا بشکنیم!) تا آسان تر نگر خود را بازگوییم!! که من هرگز چنین چیزی را نخواهم پذیرفت و با زبان گفتاری که تا این اندازه با زبان نوشتار دگرسان است، دشمن خواهم بود، نه برای اینکه آدم دگمی هستم، برای این که نمی پسندم که پارسی نابود شود.
دوست گرامی، شما دارید پارسی را با زبان دیچلندی همسنجی می کنید که دستور زبان سخت تری از پارسی دارد! چرا با همان انگلندی یا اسپرانتو یا باسک همسنجی نمی کنید؟! نمونه: "(من) خواهم خورد" به انگلندی گفتار و نوشتار؛ به پارسی گفتار و نوشتار
Written English :
1. (I will eat (it, that
2. (I am going to eat (it, that
Spoken English:
1. (I'll eat (that
2. (I'm gonna eat (that
{the verb "eat" is ergative in English}
Written Persian:
1. ǎn ra) Ǩwǎham ǩword)
2. Man (ǎn ra) Ǩwǎham ǩword
Spoken Persian:
1. (Miǩworam (un ro
2. (Miǩworam (uno
3. (Man Miǩworam (un ro
4. (Man Miǩworam (uno
5. Miǩworameš
6. Man Miǩworameš
7. un ro) Miǩworam)
8. uno) Miǩworam)
9. Man (un ro) Miǩworam
10. Man (uno) Miǩworam
11. un ro) Man Miǩworam)
12. uno) Man Miǩworam)
13. un ro) Man Miǩworameš) --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
14. uno) Man Miǩworameš) --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
15. (Miǩworameš Man (un ro --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
16. (Miǩworameš Man (uno --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
....
هنوز هم هست ولی کاربرد کمتری دارند!!
می بینی؟!! این همان زبان گفتاریست که از آن هواداری می کنی و سنگش را به سینه می زنی!! برای یک گزاره در زمان آینده و به زبان نوشتار، بیش از 16 گزاره به زبان گفتار هست! برای همین است که من بر بایستگی (لزوم) نزدیک تر شدن زبان گفتار به نوشتار پا می فشارم.
همچنین، من که نگفتم شناسه های "شخص" را از پارسی بزداییم، در این صورت وادار خواهیم شد که از کُنشگر (فاعل subject) را در همه ی گزاره ها بهره ببریم که گزاره را درازتر (طولانی تر) خواهد کرد؛ ولی باید بپذیریم که همین شناسه های "شخص" که "سبب" کوتاهی گزاره می شوند، "سبب" دشوارتر شدن دستورزبان نیز می گردند. به گفتن همین بسنده می کنم که نگاهی به دستورزبان، زبان من درآوردی و ساختگی "اسپرانتو" بیندازید که دستورزبان آن هتا از انگلندی هم ساده تر است.
با سپاس
Sotudeدر این باره با شما همراستا نیستم، دوست گرامی. داشتن دو سامانه ی نوشتاری وگفتاری و دگرسانی آن تا بدین اندازه، به سود هیچ زبانی نبوده و نیست و نخواهد بود!
دگرسانی زبان گفتار با نوشتار، تا اندازه ای خواستنی و چشمپوشی پذیر است ولی در هر کاری باید میانه را در نگر داشت! ما ایرانی ها هم که به "عدم اعتدال" نامدار هستیم!! یا از این سوی بوم می افتیم یا از آن سوی بوم! در یک زمان "عربی" را با گویش "فارسی" می سخنیم (زمان قاجار!!!!!)، در یک زمان پارسی را با گویش "جاهلی" می سخنیم (زمان پهلوی) و در یک زمان هم پارسی را با گویش "فارزی!! (پارسیِ ِ تازی شده!!!) می سخنیم! یا افزونه روی (بیشروی؟! افراط؟!) یا کمرَوی (تفریط)! امیدوارم به کسی برنخورده باشد. ولی درستی"حقیقت" تلخ است، به سان تَهِ خیار!!
شَوَند دور شدن زبان گفتار را از زبان نوشتار در نوشته ی پیشین گفتم که تنها سخن من نبود، سخن استاد "ادبیات" من در دانشگاه هم بود. نمی دانم شما چرا می پندارید که من می خواهم چیزی را به زبان "تحمیل " کنم؟!! گفتم که! من کاره ای نیستم که چنین توانی داشته باشم! آنانی که می باید کاری برای زبان "پارسی" کنند که در خواب هستند، ما هم (خودم را می گویم! :) ) که هیچ سررشته ایاز زبان پارسی ندارم و یک کارشناس الکترونیک هستم، هرگاه در این باره نگره می دهم، به من می توپند!!! :Oاینکه در زبان دیچلندی، مردم آن می پسندند که گزاره های خود را درازتر بازگو کنند و زبان نوشتار آن ها با زبان گفتارشان دگرسان باشد، پس ما هم باید ربان گفتارمان با زبان نوشتارمان دگرسان باشد؟؟؟!!! این دیگر چه شوندی است؟!! اگر این گونه است، پس اکنون چرا دارید به زبان نوشتاری می نویسید؟! چرا با زبان گفتار نمی نویسید؟! مگر به گفته ی شما و دیگر کسان، نوشتن با زبان گفتاری آسان تر نیست؟! اگر بخواهم این سخن و این شوند شما را بپذیرم به ناچار باید بپذیرم که زبان پارسی زبانی است که در زمینه ی رساندن "مفهوم" زبانی ناسَره و سست و دشوار است و برای همین ناچاریم واژه ها و کارواژه ها ی آن را خُرد کنیم و بشکانیم (یا بشکنیم!) تا آسان تر نگر خود را بازگوییم!! که من هرگز چنین چیزی را نخواهم پذیرفت و با زبان گفتاری که تا این اندازه با زبان نوشتار دگرسان است، دشمن خواهم بود، نه برای اینکه آدم دگمی هستم، برای این که نمی پسندم که پارسی نابود شود.
اینها تنها نگرههای شما هستند و هنوز نگفتهاید چرا دوگانگی سیستم نوشتار/گفتاری بد است،
تنها در پایین آوردهاید که در پارسی میتوان به چند ریخت یک چیز را گفت، گویی که چیز ناپسندی باشد!!
من هم از اینرو به "نوشتاری" "مینگارم!" که شیوه استاندارد و همگانی آن این است. بیرون از اینجا و هنگام اندیشیدن از گفتاری سود میبرم، چراکه کوتاهتر است.
از داشتن این دو دستگاه جداگانه گفتاری/نوشتاری نیز خوشی میبرم، چرا که هر کدام در جایگاه خود زندگی مرا آسانتر میکنند.
برای چه باید بخواهم سیستم گفتاری/اندیشوی ساده و کوتاه خودم را بیخود با نوشتاری یکسان کنم. چه سودی دارد؟
یک به یک سودهای آنرا برشمارید یا بگویید از چه زیانهایی پیشگیری میکند تا سخنتان را بتوانیم ارزیابی کنیم.
Sotudeدوست گرامی، شما دارید پارسی را با زبان دیچلندی همسنجی می کنید که دستور زبان سخت تری از پارسی دارد! چرا با همان انگلندی یا اسپرانتو یا باسک همسنجی نمی کنید؟! نمونه: "(من) خواهم خورد" به انگلندی گفتار و نوشتار؛ به پارسی گفتار و نوشتار
Written English :
1. (I will eat (it, that
2. (I am going to eat (it, thatSpoken English:
1. (I'll eat (that
2. (I'm gonna eat (that{the verb "eat" is ergative in English}
Written Persian:
1. ǎn ra) Ǩwǎham ǩword)
2. Man (ǎn ra) Ǩwǎham ǩwordSpoken Persian:
1. (Miǩworam (un ro
2. (Miǩworam (uno
3. (Man Miǩworam (un ro
4. (Man Miǩworam (uno
5. Miǩworameš
6. Man Miǩworameš
7. un ro) Miǩworam)
8. uno) Miǩworam)
9. Man (un ro) Miǩworam
10. Man (uno) Miǩworam
11. un ro) Man Miǩworam)
12. uno) Man Miǩworam)
13. un ro) Man Miǩworameš) --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
14. uno) Man Miǩworameš) --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
15. (Miǩworameš Man (un ro --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
16. (Miǩworameš Man (uno --> (بهره گیری از دو کارگیر(مفعول object?!)!!!!)
....
هنوز هم هست ولی کاربرد کمتری دارند!!
می بینی؟!! این همان زبان گفتاریست که از آن هواداری می کنی و سنگش را به سینه می زنی!! برای یک گزاره در زمان آینده و به زبان نوشتار، بیش از 16 گزاره به زبان گفتار هست! برای همین است که من بر بایستگی (لزوم) نزدیک تر شدن زبان گفتار به نوشتار پا می فشارم.
همچنین، من که نگفتم شناسه های "شخص" را از پارسی بزداییم، در این صورت وادار خواهیم شد که از کُنشگر (فاعل subject) را در همه ی گزاره ها بهره ببریم که گزاره را درازتر (طولانی تر) خواهد کرد؛ ولی باید بپذیریم که همین شناسه های "شخص" که "سبب" کوتاهی گزاره می شوند، "سبب" دشوارتر شدن دستورزبان نیز می گردند. به گفتن همین بسنده می کنم که نگاهی به دستورزبان، زبان من درآوردی و ساختگی "اسپرانتو" بیندازید که دستورزبان آن هتا از انگلندی هم ساده تر است.
با سپاس
این دیگر به لغزش شما برمیگردد!
یکی از خواستنیترین ویژگیهای پارسی برای من همین ناهنجارمندی یا بهتر بگوییم، چندچهرگی دستور زبان است.
همینکه شما میتوانید بگویید:
نوشتاری
من پارسی را میپرستم.
من میپرستم پارسی را.
پارسی را میپرستم من.
پارسیو میپرستم.
میپرستم پارسیو.
این برای من یک ویژگی بس خواستنی به شمار میرود که اندیشهام را در بند نکرده و خود یکی از مَهندترین آوندهای من در
پرستش پارسی میباشد!
بکوشید این را در زبان خشک انگلیسی داشته باشد:
I worship Persian
Persian, I worship.
؟
چیز دیگری میتوانید بگویید؟ نه. دومی را هم تنها با کاما و نه همه جا میتوان گفت.
شما تنها میتوانید به یک یا دو شیوه درباره «پرستش پارسی» بیاندیشید.
شما هنگام اندیشیدن بایستی سخنتان را تنها در یک کالبد (قالب) بیرون بدهید
و روی هم رفته شما نمیتوانید بآسانی و بآزادی پارسی اندیشیده و بسخنید.
اکنون شما میکوشید این ویژگی خواستنی را بردارید که چه شود!!؟
مگر زبان زنده برای شامپانزهها میخواهید درست کنید که این اندازه روی ساده کردنش انرژی میسوزانید!؟ 😉
Sotudeاینکه در زبان دیچلندی، مردم آن می پسندند که گزاره های خود را درازتر بازگو کنند و زبان نوشتار آن ها با زبان گفتارشان دگرسان باشد، پس ما هم باید ربان گفتارمان با زبان نوشتارمان دگرسان باشد؟؟؟!!! این دیگر چه شوندی است؟!!
این شوند نبود، نماره به پدیده (phenomenon) و در راستای سخنان کینهتوزانه شما با پلهویان و اینها بود که با زبان ما چه ها کردهاند و چه ها نکردهاند و
...
من نه از تاریخ آنها میدانم، نه سردر میاورم و نه گرایشی به دانستنش دارم. تنها ولی به شما گفتم که دوگانگی سیستم
نگارش/گفتار در همه زبانها هست و در برخی مانند پارسی بس پیشرفته و نیز خواستنی است، در برخی مانند آلمانی
نابخردانه و ناخواستنی است، در برخی مانند انگلیسی نیز آن اندازه اندک و مرزمند است که نیاز به اندیشیدن چندانی ندارد.
اکنون شما همینجور آمدهاید میگویید انگلیسی نزدیک هستند (خوب نزدیک باشند؟) یا در اسپرانتو یکی هستد (خوب یکی باشند؟). اینها چه پیوندی به زیانرسانی کار دارد؟
من به شما راهکار را دادم، فرهنگ درستنویسی و نگارش را کمک کنید بگسترانیم، یک دبیره درخور هم گزیده و این دشواریها همگی خود به خود برداشته میشوند.
پ.ن.
زبانهای طبیعی مانند پارسی در گذر هزارههای دراز و با فرایندی پایین-به-بالا (bottom-up) "فرگشتهاند"،
زبانهای بدردنخوری چون اسپرانتو با فرایند بالا-به-پایین (top-down) "ساخته" شدهاند.
برای گرفتن دگرسانی میان این دو فرایند و برآیندشان، به همسنجی میان مغز آدم در برابر یک کامپیوتر بنگرید،
یکمی دستاورد فرگشت و فرایند پایین-به-بالا بوده و با گُسارش کمترین انرژی چنان بازدهی دارد که
برترین ابررایانههای ما با چندسد میلیونبار گسارش انرژی فزونتر، به یک سدم راندمان آنهم نزدیک نمیشوند!
بهمین سان، رویکرد کسانی که میکوشند با اسپرانتو بیاندیشند و بسخنند نیز همین اندازه نابخردانه است.
به سخن کوتاهتر: ما آن اندازه (دستکم امروز) باهوش نیستیم که بتوانیم زبانهای زنده بسازیم.
پ.ن 2.
o برای "را" در نوشتار هم به کار میرود، اگر امروز چندان به کار نمیبریم از روی ناکارآمدی دبیره است، نه استاندارد نبودن آن.
همانجور که e برای the را در نوشتار بسیار کمتر به کار میبریم، باز هم از روی ناکارآمدی دبیره:
دو راه یکسان و استاندارد برای نماره و کاربرد article
1- Ân Deraxt
2- Deraxt-e
شیوهای که از روی ناکارآمدی دبیره در ادبسار و نوشتار به کار میرود
Ân Deraxt
"اُ" و "را" نیز همینگونهاند.
Mehrbodآفرین، من هم نگفتم در زبان امروز "گویم" همتراز "میگویم" بکار میرود.
ولی اگر شما میخواهید زبان را بهتر کنید، چرا جای زمان گذشته و کنون را جابهجا کنید، زمانیکه میتوان "می" را انداخت؟آنهم هنگامیکه،
1- در ساختار استاندارد زبان پارسی و نوشتارهای کهن بی "می-" کارواژه به کار رفته؟
2- در برآیند پایانی واژه کوتاهتر میشود؟برای همین میگویم که اندیشه شما آنجا خوبه، ولی رویکردهایی که پیشنهاد میدهید ناسنجیده و ناکارآمد هستند.
من هرگز نخواستم جای زمان کنونه را با گذشته جابه جا کنم! تنها نگره ی خود را در این باره گفتم (هر چند نسنجیده و ناکارآمد! :) ). گفتم پارسی، وارون دیگر همتاهای هندواروپایی خود (مانند انگلندی و دیچلندی و ...) از بُنواژه برای سازیدن زمان(های) گذشته بهره می برد و برای سازیدن زمان(های) کنونه، از بنواژه، بن کنونه را به دست می آورد (استخراج می کند obtain؟!!) و همچنین گفتم فرآیند به دست آوری بن کنونه برای بنواژه های بی روال (ناروالمند) اندکی پیچیده است و "سبب" دشواری زبان می شود. حال شما هِی بگویید: آری، این بنواژه ها روالمند هستند و تنها باید آن ها را آموخت و به یاد سپرد!!!" دوست گرامی،شما بنواژه های بی روال (از نگر من و روالمند از نگر خودتان!) را دست کم به 10 گروه دسته بندی کرده اید، می دانید "یعنی" چه؟!!! من چند ماه پیش سرم سوت کشید تا توانستم 9 دسته از آن ها را بر روی کاغذ بیاورم؛ حال آن که می توانستم از اینترنت فایل آن را فروبار(دانلود) کنم، ولی می خواستم تا خودم یاد بگیرم.
زبان فرانسه با آن دستورزبان دشوار و نگارش و خوانش دشوار تر!!!، تنها 3 گروه (یا دسته) بنواژه دارد (هم روالمند و هم بی روال). از این سه گروه، دو گروه آن روالمند و گروه سوم بسیار بی روال "صرف" (conjugation) می شود.
آن گاه شما بنواژه های بی روال پارسی را نوشتی و می گویی روالمند هستند و تنها بنواژه ی "بودن" بی روال است!!! من که جا خوردم!!
Mehrbodمن آشنایی با دستور زبان پارسی ندارم آنچنان، ولی به شما نشان دادم که در یک سخن ساده، ما با Präteritum (گفته) و پویه پرمانیک (بگو) و .. بیشتر از "میگویم" در پارسی سر و کار داریم.
پس شیوهی کنونی (= می+بُن کنون) در فرجام پایانی و روی هم رفته به کوتاهی بیشتر میرسد، بر پاد سخن شما که میخواستید جای گذشته و کنون را بدگرانید تا زبان را بکوتاهید!
اگر همچنان میگویید اینجور نیست، یک نوشتار کمابیش دراز را بشیوهای که میگویید "کوتاهیده" و بیاورید تا بِبررسیم. هر آینه، میدانید که این تنها برای
سرگرمی و یادگیری کارایی خواهد داشت، اگرنه که زمانه «کنون» و «گذشته» تا چند هزار سال دیگر [شوربختانه] جابهجا نمیشوند، هتا اگر هوده (حق) با شما بود.
من کاری با زبان Deutsch ندارم! من هی می گویم پارسی را با زبان های ساده تر همسنجی کنید ولی شما باز هم ..! چه جور است پارسی را با زبان چینی همسنجی کنیم! شنیده ام زبان بسیار ساده ای است 😉
سخن شما درست است، حالا حالا ها جای زمان گذشته با کنونه جا به جا نخواهد شد. دست کم در 10 سده ی آینده!
اگر خدا بخواهد، به زودی نوشتاری را به زبان پارسی نوین درانجمن خواهم گذاشت و از شما خواهم خواست نگرتان را درباره ی آن بازگویید، نوشتاری سرشار از آرمان های واگشتی!
(نمی دانم پافشاری شما برای افزودن "ک" به پایان زاب(صفت) ها چیست؟!! این "ک" در زبان پارسی میانه (پهلوی) بود و در گذر زمان ساییده شد؛ من خودم "اصراری" برای بهره گیری از آن ندارم؛ "مگر آنجایی که احساس کنم مصلحتی دارد تفویت می شود!!!" برای نمونه در واژه ی "علمی" --> دانشی --> دانشیک")
باور کنید
(خیر سرم!!😃 ) دارم برای آزمون سراسری دانشوَری (کارشناسی ارشد) می خوانم وگرنه دل استوار باشید، نه روزی یک بار، بلکه روزی 100بار به این انجمن سر می زدم! پیشنهاد می کنم گفتگوی ما پابرجا بماند ولی نه به این گستردگی و تندی. برای نمونه، هفته ای 1 یا 2 نوشته (از سوی من). به راستی کار زمانبری ست در این انجمن ماندن (--> شاهکار من! نوشتار گفتاری شده!!) گزاره ی درست: ماندن در این انجمن، به راستی کار زمانبری است!!
Mehrbodهمه جای آن.
نخست اینکه باز همینجور کشکی یک آمار 20 درسدی از خودتان در آوردهاید.
دو اینکه برای نمونه برداشتهاید از کارواژه «آموختن» که سددرسد روالمند است "آموزیدن" را بیرون کشیده و روی آن پافشاری بیجا میکنید، چنانکه بالا آوردیم:-xtan —> -z
Tâ/xtan -> Tâz
Bâ/xtan -> Bâz
Su/xtan -> Suz
Du/xtan -> Duz
Sapu/xtan -> Sapuz
Pardâ/xtan -> Pardâz
Navâ/xtan -> Navâz
Âmu/xtan -> Âmuzاگر کارواژه روالمند است و اگر از سرچشمه دیگری میاید "-ختن" بجای "-ایدن"، پس این پافشاری بیجای شما روی "آموزیدن" بجای "آموختن" چیست؟
این بخش را تازه دیدم!!
من کشککی 20 درسد را نیاوردم! شما تنها بنواژه های بنیادین را درنگر گرفته بودید ولی من پیشوند ها و پسوندهایی که به بنواژه ها می چسبند تا چم نوینی را بسازند نیز در نگر داشتم.
چم "انگیختن" با "برانگیختن" اندکی دگرسان است. "(ا)فکندن" با "فرافکندن" ؛ "گفتن" با "بازگفتن" ؛ "سپ(ا)ردن)" با "وا سپ(ا)ردن" و ....
حالا می باید از همه ی چند میلیون بنواژه ی پارسی، برای شما شمار و شماره بیاورم؟!!
پافشاری من برای دگریدن "آموختن" به "آموزیدن" این است که بنواژه ی "آموزیدن" (که در واژه نامه ی پارسی هست و من آن را از خودم درنیاوردم!) هم بُن کنونه را در دل خود دارد و هم بن گذشته. همه ی بنواژه هایی که با "idan" پایان می پذیرند و همچنین برخی از بنواژه هایی که با "dan" و "tan" و "itan" چنین هستند؛ بن کنونه و بن گذشته را در خود دارند، بی کوچکترین "تغییری". در دستورزبان، به بنواژه هایی که با "idan" پایان می پذیرند بنواژه ی روالمند و به برخی از این بنواژه ها که در گذر سده های همزمان ما (معاصر) سازیده شده اند،
بنواژه ی دروغین (مصدر جعلی Fake Stem) می گویند. یک نمونه از بنواژه ی دروغین در گفتار ما "زنگیدن" است!!! که هیچ "عیبی" هم ندارد و من با این "مورد" همراستا هستم، هرچه کارواژه ی بیشتری سازیده شود(هتا اگ دروغین باشد!)، گفتار و نوشتار ما ساده تر و روانتر و کوتاه تر خواهد شد. برای نمونه یه جای آن که بگوییم "به من زنگ بزن!" (5 بخش)، می گوییم "به من بزنگ" (4 بخش). سردمدار این آرمان بزرگ و خوب در زمان ما، کسی نبود جز "شادروان شهید احمد کسروی". خدایش بیامرزد.
Sotudeاین بخش را تازه دیدم!!
من کشککی 20 درسد را نیاوردم! شما تنها بنواژه های بنیادین را درنگر گرفته بودید ولی من پیشوند ها و پسوندهایی که به بنواژه ها می چسبند تا چم نوینی را بسازند نیز در نگر داشتم.
چم "انگیختن" با "برانگیختن" اندکی دگرسان است. "(ا)فکندن" با "فرافکندن" ؛ "گفتن" با "بازگفتن" ؛ "سپ(ا)ردن)" با "وا سپ(ا)ردن" و ....
حالا می باید از همه ی چند میلیون بنواژه ی پارسی، برای شما شمار و شماره بیاورم؟!!
این که فرنود نشد.
وندهای (affixes) گوناگون میتوانند به بنواژه چسبیده و کارواژهای نو بسازند، چرا "-ختن" را بکنیم "-ایدن"؟
«انگیختن» و «برانگیختن» هم اندکی دگرسان نیستند، سراسر دگرسان اند. اگر امروز بجای هم به کار میروند
از روی بیسوادی است. همانگونه که «داشتن» و «برداشتن» یکی نیستند، «انگیختن» و «برانگیختن» نیز یکی نیستند.
بر = پیشوند راستادهی
انگیختن = To motivate
انگیزش = Motivation
برانگیختن = To stimulate
برانگیزش = Stimulation
...
Sotudeپافشاری من برای دگریدن "آموختن" به "آموزیدن" این است که بنواژه ی "آموزیدن" (که در واژه نامه ی پارسی هست و من آن را از خودم درنیاوردم!) هم بُن کنونه را در دل خود دارد و هم بن گذشته. همه ی بنواژه هایی که با "idan" پایان می پذیرند و همچنین برخی از بنواژه هایی که با "dan" و "tan" و "itan" چنین هستند؛ بن کنونه و بن گذشته را در خود دارند، بی کوچکترین "تغییری". در دستورزبان، به بنواژه هایی که با "idan" پایان می پذیرند بنواژه ی روالمند و به برخی از این بنواژه ها که در گذر سده های همزمان ما (معاصر) سازیده شده اند،
شما سخن مرا درست نگرفتهاید، من هرگز با برساختن (جعل کردن) کارواژگان دشواری نداشتهام و نمیگویم نگویید آموزیدن، میگویم چرا نگوییم آموختن؟
در پارسی کارواژگان از سرچشمههای گوناگون ولی روالمند ریشه میگیرند، اینکه دیگر در فرانسه بهمان است و اینها سخن بیهوده است.
این زبان پارسی است و این کارواژگان اینچنینند و روالمندی آنرا نیز در همین "آموختن" برایتان بخوبی نشان دادم.
شما دو فرایافت را هم نابهجا گرفتهاید و دچار سفسته سنجش نابرابر شدهاید:
پیچیدگی ≠ سختی
شاید دستهبندیدن سرچشمه بنواژگان پارسی دشوار باشد، ولی کاربرد آنها دشوار نیست! برای آنکه آسانتر دریافت شود، مانند این است که
شما یک سبد تخممرغ داشته باشید و همهاشان بیضی نبوده و رنگی رنگی هم باشند. دسته بندی تخم مرغها در این ریخت دشوار است، برخی از آنها
به چهارگوش میزنند، برخی گرد هستند، برخی بیضی هستند، برخی سیاه هستند، بیشترشان سپید هستند و ..، هرآینه، این گوناگونیها
و ورتندگیها (variabilities) در سود بردن تخم مرغ که شکستن و نیمرو کردن آن باشد دگرسانیای نمیدهند!
در پارسی ما میتوانیم از سد جای دیگر هم سرچشمهی بنواژه بیافزاییم، تا زمانیکه سیستم "صرف کردن = نیمرو کردن" آنها روالمند باشد هیچ دشواریای نخواهیم داشت.
پس آری، دستهبندی آن سخت است، ولی خب که چه؟
شما زبان را برای زبانشناسان میخواهید ساده کنید، یا برای ما گسارندگان آن که روی آن میاندیشیم و میسخنیم!؟
Sotudeبنواژه ی دروغین (مصدر جعلی Fake Stem) می گویند. یک نمونه از بنواژه ی دروغین در گفتار ما "زنگیدن" است!!! که هیچ "عیبی" هم ندارد و من با این "مورد" همراستا هستم، هرچه کارواژه ی بیشتری سازیده شود(هتا اگ دروغین باشد!)، گفتار و نوشتار ما ساده تر و روانتر و کوتاه تر خواهد شد. برای نمونه یه جای آن که بگوییم "به من زنگ بزن!" (5 بخش)، می گوییم "به من بزنگ" (4 بخش). سردمدار این آرمان بزرگ و خوب در زمان ما، کسی نبود جز "شادروان شهید احمد کسروی". خدایش بیامرزد.
آفرین، من هم چنانکه میبنیید هیچ دشواریای با کارواژه ساختن از نام و همان "زنگیدن" یا همانندهایش "لولیدن"، "لاسیدن" و .. ندارم و بسیار هم پسندیده است.
دشواری من در کار نابجای شما در دور انداختن "آموختن" و پافشاریِ بیجا روی "آموزیدن" است، هنگامیکه آموختن خود کارواژهای روالمند میباشد!
کارواژه «بودن» بدرستی ناروالمند است، چرا که قانون سرچشمه خودش را نقض میکند:
-udan —> -ây
Âm/udan -> Âmây
Sot/udan -> Sotây / Setây
B/udan -> Bây -> Bâš (= irregular)
پ.ن. پیکهای دیگر شما را هم دیرتر میپِیواژم (میپاسخم {پاسخ میدهم}) 😁 که گفتمان این اندازه تند پیش نرود 🌺
Mehrbodاینها تنها نگرههای شما هستند و هنوز نگفتهاید چرا دوگانگی سیستم نوشتار/گفتاری بد است،
تنها در پایین آوردهاید که در پارسی میتوان به چند ریخت یک چیز را گفت، گویی که چیز ناپسندی باشد!!
شوند ناپسندی زبان گفتاری (نه هر زبان گفتاری، زبان گفتاری که تا این اندازه با نوشتار دگرسان است!!!!) را 100 بار گفتم!!
1. فراگیری زبان را برای ناپارسی زبانان دشوار و دشوارتر می کند
2. فراگیری زبان را برای پارسی زبانان خردسال دشوار می کند
3. نگارش را در میان دانش آموزان و هتا دانشجویان سست (ضعیف) می کند
4. "سبب" کاهش توان نوشتاری در میان توده های مردم می شود
5. به آهستگی "سبب" بی ادب شدن مردم می گردد "آبو بریزین همونجا که میسوزه!!!!"
و
...
Mehrbodبرای چه باید بخواهم سیستم گفتاری/اندیشوی ساده و کوتاه خودم را بیخود با نوشتاری یکسان کنم. چه سودی دارد؟
یک به یک سودهای آنرا برشمارید یا بگویید از چه زیانهایی پیشگیری میکند تا سخنتان را بتوانیم ارزیابی کنیم.
پس اکنون که زبان نوشتار پارسی، دشوارتر و بلندتر و درازتر است، بیایید "کلّاً" آن را از بیخ و بن بزنیم!!!!!!!!! این شوند خوبی نیست!! این زبان نوشتار است که واژه سازی می کند، این زبان نوشتار است که زبان را پویا می کند، این نوشتار است که بر جای می ماند (البته با "شرایط" (circumstance) کنونی، نمی گمانم زبان نوشتار پایداری و پابرجایی چندانی داشته باشد، دست کم تا 100 سال آینده!!)، این زبان نوشتار است که چامه سرا می سازد، این زبان نوشتار است که در میان کشورهای دیگر شناسانده می شود و "به عنوان" (as پارسی؟!) زبان "رسمی (official پارسی؟!)" به دیگران آموزانده می شود و
...
Mehrbodیکی از خواستنیترین ویژگیهای پارسی برای من همین ناهنجارمندی یا بهتر بگوییم، چندچهرگی دستور زبان است.
همینکه شما میتوانید بگویید:نوشتاری
من پارسی را میپرستم.
من میپرستم پارسی را.
پارسی را میپرستم من.
پارسیو میپرستم.
میپرستم پارسیو.این برای من یک ویژگی بس خواستنی به شمار میرود که اندیشهام را در بند نکرده و خود یکی از مَهندترین آوندهای من در
پرستش پارسی میباشد!
شما باز هم چامه و چکامه و نوشتارهای "ادبی" را با نوشتار "رسمی و معیار" پارسی درهم آمیختید!
پارسی "معیار" --> "من پارسی را می پرستم" یا (با اندکی چشم پوشی از معیار!) "پارسی را من می پرستم"
نوشته های "ادبی" --> می پرستم پارسی را من؛ پارسی را من می پرستم؛ می پرستم من پارسی را؛ من می پرستم پارسی را
آن دو گزاره ی پایین که نوشتاری نبود دوست من، گفتاری بود --> که 2 به توان n ،حالت دارد
😵
Mehrbodاین شوند نبود، نماره به پدیده (phenomenon) و در راستای سخنان کینهتوزانه شما با پلهویان و اینها بود که با زبان ما چه ها کردهاند و چه ها نکردهاند و ...
وات؟!! کدام کینه توزی؟! من که با خود پهلوی ها "مشکلی" نداشته و ندارم (در زمان آن ها هم نبوده ام!!) ولی تاریخ را که خوانده ام. این شیوه ی گفتار در سال های واپسین سده ی 12 "هجری" خورشیدی، همه گیر شد.
درباره ی ناکارآمدی دبیره با شما سخت همراستا هستم. من اگر به خوانایی نوشته هایم "لطمه" نمی خورد، دل استوار بشاید به جای "وَ" از " اُ " یا "اود" بهره می گرفتم.
Mehrbodدشواری من در کار نابجای شما در دور انداختن "آموختن" و پافشاریِ بیجا روی "آموزیدن" است، هنگامیکه آموختن خود کارواژهای روالمند میباشد!
کارواژه «بودن» بدرستی ناروالمند است، چرا که قانون سرچشمه خودش را نقض میکند:
-udan —> -ây
Âm/udan -> Âmây
Sot/udan -> Sotây / Setây
B/udan -> Bây -> Bâš (= irregular)
ای بابا!!!! دیگر نمی دانم چه بگویم! هر چه می گویم این 10 گروهی که نام بردید بی روال هستند، شما باز هم بر روالمند بودن آن پا می فشارید!!!!
برادر و دوست گرامی! گویا پنداره ی من از بنواژه ی بی روال با پنداره ی شما در این زمینه، از زمین تا آسمان دگرسان است!!!😷
از نگر من، بنواژه ای (در زبان های inflectional) روالمند است که هر دو بن کنونه و گذشته را در خود جای داده باشد، برای نمونه:
خوردن --> (بن گذشته) خورد --> (بن کنونه) خور
پوشیدن --> (بن گذشته) پوشید --> (بن کنونه) پوش
(با پوزش!) گوزیدن --> (بن گذشته) گوزید --> (بن کنونه) گوز
باز هم با پوزش!) شاشیدن --> (بن گذشته) شاشید --> (بن کنونه) شاش
روبیدن (روالمند شده ی رفتن، در واژه نامه هم می باشد!!) --> (بن گذشته) روبید --> (بن کنونه) روب
فش(ا)ردن --> (بن گذشته) فش(ا)رد --> (بن کنونه) فش(ا)ر
خریدن --> (بن گذشته) خرید --> (بن کنونه) خر (دور از جان!)
و ...
و اکنون بنواژه های بی روال که از نگر شما "حساب و کتاب" دارد:
(با پوزش!) ریدن --> (بن گذشته) رید --> (بن کنونه) رین (حال اینکه با "idan" پایان پذیرفته ولی روالمند نیست!)
گفتن --> (بن گذشته) گفت --> (بن کنونه) گو(ی)
هستن (است)/بودن --> (بن گذشته) بود --> (بن کنونه) هست/می باشد --> دستوری(obligation or imperative) باش --> (ریخت سوم) گشته/گردیده/شده !!!!!!
و ....
این نوشته را ویرایش کردم
Sotudeای بابا!!!! دیگر نمی دانم چه بگویم! هر چه می گویم این 10 گروهی که نام بردید بی روال هستند، شما باز هم بر روالمند بودن آن پا می فشارید!!!!
من برای شما سیستم روالمند آنرا آوردم، این سیستم کجایش با:
To Visualize —> Visualized (regular)
To Back —> Backed (regular)
To Burn -> Burnt (irregular)
To Wirte —> Written (irregular)
یکی است؟
همینجوری به پندار نادرست خودتان چون سرچشمه کارواژه یک چیز دیگر بوده، بیخود به آن برچسب ناروالمند زدهاید و یکسره روی «آموزیدن» بجای «آموختن» پافشاری میکنید!
Sotudeبرادر و دوست گرامی! گویا پنداره ی من از بنواژه ی بی روال با پنداره ی شما در این زمینه، از زمین تا آسمان دگرسان است!!!😷
از نگر من، بنواژه ای (در زبان های inflectional) روالمند است که هر دو بن کنونه و گذشته را در خود جای داده باشد، برای نمونه:
خوردن --> (بن گذشته) خورد --> (بن کنونه) خور
پوشیدن --> (بن گذشته) پوشید --> (بن کنونه) پوش
(با پوزش!) گوزیدن --> (بن گذشته) گوزید --> (بن کنونه) گوز
باز هم با پوزش!) شاشیدن --> (بن گذشته) شاشید --> (بن کنونه) شاش
روبیدن (روالمند شده ی رفتن، در واژه نامه هم می باشد!!) --> (بن گذشته) روبید --> (بن کنونه) روب
فش(ا)ردن --> (بن گذشته) فش(ا)رد --> (بن کنونه) فش(ا)ر
خریدن --> (بن گذشته) خرید --> (بن کنونه) خر (دور از جان!)
و ...
و اکنون بنواژه های بی روال که از نگر شما "حساب و کتاب" دارد:
(با پوزش!) ریدن --> (بن گذشته) رید --> (بن کنونه) رین (حال اینکه با "idan" پایان پذیرفته ولی روالمند نیست!)
گفتن --> (بن گذشته) گفت --> (بن کنونه) گو(ی)
هستن (است)/بودن --> (بن گذشته) بود --> (بن کنونه) هست/می باشد --> دستوری(obligation or imperative) باش --> (ریخت سوم) گشته/گردیده/شده !!!!!!
و ....این نوشته را ویرایش کردم
آری، پنداره شما از کارواژگان ناروالمند نادرست است. روالمند = قاعدهمند.
چنانکه در زیر میبینید کارواژه «آموختن» 100% روالمند است، ولی چون به چشم شما کمتر خورده میگمانید که نه، حتما باید "-ایدن" باشد تا بگوییم روالمند!!
-xtan —> -z
Tâ/xtan -> Tâz
Bâ/xtan -> Bâz
Su/xtan -> Suz
Du/xtan -> Duz
Sapu/xtan -> Sapuz
Pardâ/xtan -> Pardâz
Navâ/xtan -> Navâz
Âmu/xtan -> Âmuz
Sotude(با پوزش!) ریدن --> (بن گذشته) رید --> (بن کنونه) رین (حال اینکه با "idan" پایان پذیرفته ولی روالمند نیست!)
گفتن --> (بن گذشته) گفت --> (بن کنونه) گو(ی)
هستن (است)/بودن --> (بن گذشته) بود --> (بن کنونه) هست/می باشد --> دستوری(obligation or imperative) باش --> (ریخت سوم) گشته/گردیده/شده !!!!!!
آفرین، این چندتا کارواژهای که آوردید بدرستی ناروالمند هستند، هر چند «هستیدن» را نادرست گفتید:
هستیدن —> هست
"بودن (باش)" ناروالمند است، ولی "آمودن (آمای)" روالمند است.
"گفتن (گوی)" ناروالمند است، ولی "رُفتن (روب)" روالمند است.
پ.ن. اینکه بتوانیم از «بن کنون» به گذشته و آینده برسیم هم سخن بی معنیای است و فرنود ناروالمند بودن دیگر کارواژگان نیست.
در پارسی که شما را وادار نکردهاند بگویید «آموختم»، اگر «آموز» در دست داشتید و نمیدانستید ریشه درست «آموختن» است،
میتوانید بگویید «آموزیدم»، اگر هم هوشی فراتر از شامپانزهها داشتید و میدانستید «آموختن» است، میتوانید بگویید «آموختم» 😉
در این میان ما هم از این ویژگی زیبای زبان مانند همیشه سود برده و دو واژه زیبای «ساختمان» و «سازمان» را از هر دو چهره میسازیم.
در کنار آن، اگر جایی هم میخواستیم با واژگان بازی کنیم، بجای "ایدم ایدن ایدی" هر از گاهی یک «آموختم ایدی" میگوییم و زبان را زیبا نگه میداریم.
اکنون باز دوباره بکوشید برای شامپانزهها زبان را ساده کنید که
اگر سد سال دیگر با مهندسی ژنتیک زبان باز کردند بتوانند پارسی هم بسخنند 😁
Sotudeشوند ناپسندی زبان گفتاری (نه هر زبان گفتاری، زبان گفتاری که تا این اندازه با نوشتار دگرسان است!!!!) را 100 بار گفتم!!
1. فراگیری زبان را برای ناپارسی زبانان دشوار و دشوارتر می کند
2. فراگیری زبان را برای پارسی زبانان خردسال دشوار می کند
3. نگارش را در میان دانش آموزان و هتا دانشجویان سست (ضعیف) می کند
4. "سبب" کاهش توان نوشتاری در میان توده های مردم می شود
5. به آهستگی "سبب" بی ادب شدن مردم می گردد "آبو بریزین همونجا که میسوزه!!!!"
و ...
همهاشان نادرست بود:
1- انیرانیها اگر پارسی بیاموزند برای این نیست که با احمدی نژاد میخواهند گفتگوی دانشیک کنند، برای این است که میخواهند نوشتههای
باستانی و یا چکامههای خیام و ادبسار ما را خوانده یا با فرهنگ ایرانی آشنا شوند، که خواه ناخواه نیاز به یادگیری کارواژگان درستی مانند «آموختن» و .. هم دارد.
2- یادگیری پارسی برای خردسالان دشوار است؟ این را از کجای آستینتان در آوردید؟ به کودک زبانی یک میلیون بار سختتر از پارسی هم
بدهید مانند بلبل یاد میگیرد. من نمیدانم شما را چرا مغز آدم را با شامپانزه یکسره یکی میگیرید!؟ کودک خردسال نتواند زبان یاد بگیرد!!!!
3- بیخود است. چینیها با آن نگارش بیخودشان وانماندهاند، ما با یک دبیره لاتین مانند (UniPers: A New Alphabet for Persian) هیچ دشواریای در نگهداری سیستم دوگانه گفتاری/نوشتاری نخواهیم داشت. با همین تازیک هم نداریم، ولی چون فرهنگ آن نیست مردم سرخود گفتاری را به نوشتاری کشاندهاند.
4- باز هم بیخود است.شیوه نگارش پارسی روی دبیره لاتین سخت نیست، هر کس هم نمیتوانست بجای "میتونم" بنویسد "میتوانم"!! خود میتواند یک روزنامه برداشته و در یکی دو ساعت آنرا بفراگیرد. روی هم رفته هم ما نمیاییم بار اندیشیک خودمان را سنگین کنیم چون میان 70 میلیون یک هزارتایی
آدم نمیتوانند "درست" بنویسند! راه درست این است که آن هزارتا "درست" بنویسند و اندیشه ما و 69 میلیون و اندی آدم سبک بماند!
5- این دیگر چه بود!؟ زبان گفتاری چه پیوندی به «سبب بیادبی شدن» مردم دارد!!؟
Sotudeپس اکنون که زبان نوشتار پارسی، دشوارتر و بلندتر و درازتر است، بیایید "کلّاً" آن را از بیخ و بن بزنیم!!!!!!!!! این شوند خوبی نیست!! این زبان نوشتار است که واژه سازی می کند، این زبان نوشتار است که زبان را پویا می کند، این نوشتار است که بر جای می ماند (البته با "شرایط" (circumstance) کنونی، نمی گمانم زبان نوشتار پایداری و پابرجایی چندانی داشته باشد، دست کم تا 100 سال آینده!!)، این زبان نوشتار است که چامه سرا می سازد، این زبان نوشتار است که در میان کشورهای دیگر شناسانده می شود و "به عنوان" (as پارسی؟!) زبان "رسمی (official پارسی؟!)" به دیگران آموزانده می شود و ...
شما گویا نمیتوانید دریابید که دوگانگی سیستم چه سودمندیهایی دارد. زبان پارسی یک زبان پیشرفته است و خود را در بند "یک سیستم" خشک و سرد
مانند انگلیسی نمیکند. برای اینکه بهتر این فلسفه را دریابید، در پارسی ما برای نمونه به دو شیوه چندینه (جمع) میبندیم:
پسوند چندینه همیشگی "ها": درختها؛ مهربدها!
پسوند چندینه دگرگزین "ان": درختان؛ مهربدان!
اکنون اگر ساخت زبان را به کوتهاندیشانی که اسپرانتو میسخنند میدادیم، بیگمان میگفتند چرا دو راه چندینه بستن داشته باشیم؟ یکی افزوده است! دورش بیاندازید!!
زبان پارسی ولی برای بار سوم، در کنار سادگی به زیبایی نیز بها میدهد. پس شما میتوانید اگر نیازتان بود بجای "یاختهها" گاهی هم بگویید "یاختگان".
همین دوگانگی را دستگاههای گفتاری و نوشتاری هم داریم. در پارسی شما میتوانید با زیرپا نهادن قانونها و با آشوبناکی هر چه بیشتر در
زبان گفتاری "بیاندیشید"، سپس زمانیکه اندیشیدید و خواستید آنرا برای دیگران هم بازگویید، آنرا بریخت استاندارد نوشتاری در بیاورید.
بکوشید این را دریابید:
1- اندیشیدن آزاد و بیقانون در زبان گفتاری
2- نگارش قانونمند و سخت در زبان نوشتاری
+ در زبان گفتاری هم زمانیکه شما میخواهید "جدی" باشید، زبانتان رسمی و به نوشتاری نزدیک میشود:
ستوده گرامی، میخواستم از شما اینو بپرسم که برای چی این اندازه به ساده کردن زبان گرایش دارید؟
چنین گزارهای در زبان گفتاری امروز، زمانیکه بخواهیم "رسمی" باشیم بکار میرود.
Sotudeشما باز هم چامه و چکامه و نوشتارهای "ادبی" را با نوشتار "رسمی و معیار" پارسی درهم آمیختید!
پارسی "معیار" --> "من پارسی را می پرستم" یا (با اندکی چشم پوشی از معیار!) "پارسی را من می پرستم"
نوشته های "ادبی" --> می پرستم پارسی را من؛ پارسی را من می پرستم؛ می پرستم من پارسی را؛ من می پرستم پارسی را
آن دو گزاره ی پایین که نوشتاری نبود دوست من، گفتاری بود --> که 2 به توان n ،حالت دارد 😵
این قانونها که زبان باید اینجور و بهمان باشد ویژه خشکاندیشان و ملا نقطیها است!
زبان پارسی سیستم چندگانه داشته و هرگز این ساختار زیبا و خمپذیر خود را در "سیستمی یگانه" فرو نبرده و نمیبرد.
پس هم زبان نوشتاری، هم زبان گفتاری هر دو به 2 به توان n ریخت آمودنی بوده و این
از ویژگیهای شگرف و خواستنی پارسی است، بجای خشکاندن و بدریختن کردن زبان بروید یک کار سودمند بیابیید!
Sotudeدرباره ی ناکارآمدی دبیره با شما سخت همراستا هستم. من اگر به خوانایی نوشته هایم "لطمه" نمی خورد، دل استوار بشاید به جای "وَ" از " اُ " یا "اود" بهره می گرفتم.
👍
آری، در یک دبیره درست نوشتار و گفتار باز هم به یکدیگر نزدیک میشوند. این دبیره عربی بدردنخور زبان را در بند کرده.
پ.ن.
پس شما هم روی «اود» همنگرید. به نگر من هم «اود» خوب بود، ولی خود o برای آغاز هم بد نیست:
o اینکه چرا همان o نگوییم؟
Sotudeمن هرگز نخواستم جای زمان کنونه را با گذشته جابه جا کنم! تنها نگره ی خود را در این باره گفتم (هر چند نسنجیده و ناکارآمد! :) ). گفتم پارسی، وارون دیگر همتاهای هندواروپایی خود (مانند انگلندی و دیچلندی و ...) از بُنواژه برای سازیدن زمان(های) گذشته بهره می برد و برای سازیدن زمان(های) کنونه، از بنواژه، بن کنونه را به دست می آورد (استخراج می کند obtain؟!!) و همچنین گفتم فرآیند به دست آوری بن کنونه برای بنواژه های بی روال (ناروالمند) اندکی پیچیده است و "سبب" دشواری زبان می شود. حال شما هِی بگویید: آری، این بنواژه ها روالمند هستند و تنها باید آن ها را آموخت و به یاد سپرد!!!" دوست گرامی،شما بنواژه های بی روال (از نگر من و روالمند از نگر خودتان!) را دست کم به 10 گروه دسته بندی کرده اید، می دانید "یعنی" چه؟!!! من چند ماه پیش سرم سوت کشید تا توانستم 9 دسته از آن ها را بر روی کاغذ بیاورم؛ حال آن که می توانستم از اینترنت فایل آن را فروبار(دانلود) کنم، ولی می خواستم تا خودم یاد بگیرم.
زبان فرانسه با آن دستورزبان دشوار و نگارش و خوانش دشوار تر!!!، تنها 3 گروه (یا دسته) بنواژه دارد (هم روالمند و هم بی روال). از این سه گروه، دو گروه آن روالمند و گروه سوم بسیار بی روال "صرف" (conjugation) می شود.
آن گاه شما بنواژه های بی روال پارسی را نوشتی و می گویی روالمند هستند و تنها بنواژه ی "بودن" بی روال است!!! من که جا خوردم!!
به شما گفتم:
پیچیدگی ≠ دشواری
Complexity ≠ Difficulty
زبان پارسی میتواند پیچیده باشد، ولی دشوار نیست چرا که کمابیش همیشه سیستمی روالمند و گویا دارد.
درباره روالمندی هم در پیکهای بالا توضیح دادم، نیاز به بازگویی نیست.
Sotudeمن کاری با زبان Deutsch ندارم! من هی می گویم پارسی را با زبان های ساده تر همسنجی کنید ولی شما باز هم ..! چه جور است پارسی را با زبان چینی همسنجی کنیم! شنیده ام زبان بسیار ساده ای است 😉
سخن شما درست است، حالا حالا ها جای زمان گذشته با کنونه جا به جا نخواهد شد. دست کم در 10 سده ی آینده!
اگر خدا بخواهد، به زودی نوشتاری را به زبان پارسی نوین درانجمن خواهم گذاشت و از شما خواهم خواست نگرتان را درباره ی آن بازگویید، نوشتاری سرشار از آرمان های واگشتی!
(نمی دانم پافشاری شما برای افزودن "ک" به پایان زاب(صفت) ها چیست؟!! این "ک" در زبان پارسی میانه (پهلوی) بود و در گذر زمان ساییده شد؛ من خودم "اصراری" برای بهره گیری از آن ندارم؛ "مگر آنجایی که احساس کنم مصلحتی دارد تفویت می شود!!!" برای نمونه در واژه ی "علمی" --> دانشی --> دانشیک")باور کنید
بجای این همه ساده کردن ساده کردن میتوانید همین را دستمایهی کارتان کنید 😉
پسوند "-ایک" برای گنگیزدایی بکار میرود:
فرگشتن -> فرگشت
فرگشتی (یک فرگشت): فرگشتی که به این جانور رسیده را باید واکافت = یک فرگشت که به این جانور رسیده را باید واکافات.
فرگشتیک (زاب): فرایند فرگشتیک است
پس میان واگشتیک (زاب = آن چیز که از گونه واگشت باشد) و واگشتی (یک واگشت = یک انقلاب) دگرسانی است و اگر "ایک" نکنیم:
1- در بیشتر زمانها از روی بافتار (context) بایستی دربیاوریم که واژه «زاب» است یا «یک نام»
2- گاهی مانند گزاره زیر هیچ راهی برای درآوردن نیست و زبان میگنگد.
این شیوه واگشتی است که نیاز به کار بیشتر دارد.
این شیوه واگشتی (انقلابی) است که نیاز به کار بیشتر دارد؟
این شیوه یک واگشت (یک انقلاب) است که نیاز به کار بیشتر دارد؟
Sotude(خیر سرم!!😃 ) دارم برای آزمون سراسری دانشوَری (کارشناسی ارشد) می خوانم وگرنه دل استوار باشید، نه روزی یک بار، بلکه روزی 100بار به این انجمن سر می زدم! پیشنهاد می کنم گفتگوی ما پابرجا بماند ولی نه به این گستردگی و تندی. برای نمونه، هفته ای 1 یا 2 نوشته (از سوی من). به راستی کار زمانبری ست در این انجمن ماندن (--> شاهکار من! نوشتار گفتاری شده!!) گزاره ی درست: ماندن در این انجمن، به راستی کار زمانبری است!!
دوست گرامی، انرژی شما مانند نامتان ستودنی است.
هر آینه، هر اندازه که دوست دارید با دیرکرد بپاسخید، اینجا همیشه دنبال میشود 😉
Mehrbod3- بیخود است. چینیها با آن نگارش بیخودشان وانماندهاند، ما با یک دبیره لاتین مانند (UniPers: A New Alphabet for Persian) هیچ دشواریای در نگهداری سیستم دوگانه گفتاری/نوشتاری نخواهیم داشت. با همین تازیک هم نداریم، ولی چون فرهنگ آن نیست مردم سرخود گفتاری را به نوشتاری کشاندهاند.
تنها برای اینکه نقش فرهنگ در درستنویسی را بهتر بگیرید، به این بنگرید که در خود انگلیسی هم زمانیکه شما در سخنگاههایی مانند اینجا هستید
اگر سخنگاه جای درست و حسابی باشد همه درست و آراسته مینویسند، ولی اگر youtube رفته باشید میبینید که نگارش یک چیز بی سر و تهی مانند زیر میشود:
In forums
Hey guys, I was wondering if you could help me out with this problem I have ...
In youtube
Yo guyz,, ye i was wandering if yall could help me wid this problem iv got??
ما هم از روی نبود فرهنگ درست، یک چیزی در مایهی های دومی، ولی اندکی بهتر را به نوشتار کشاندهایم!
Pazhuhandeمی توان پذیرفت، ولی اگر شواهد و نمونه های بیشتری بیاوری بی گمان ارزش و بازتاب کارت گسترده تر خواهد بود. البته می شود این ها را پس تر افزود. و من هم خوشحال خواهم شد در این رابطه یاری کنم.
پژوهنده جان اگر برای همکاری زمان و انگیزه دارید، من بر اینم که چندی از ماتیکانهای (کتب) باستانی
را که ocr ناشدنی هستند، مانند ماتیکان دساتیر را بریخت رایانهای در بیاورم، آیا میتوانید در اینکار دستی بدهید؟
SAMKINGپ.ن:مهربد اگر یک واژه تازی در این پیک پیدا کردی بهت پاداش میدم😄پارسیِ پارسیِ!
👍
آفرین، دریافت نوشته روی هم رفته برای همه آسان است بویژه بخش یکم آن، ولی چندتایی واژه از دستت در رفته بود که آوردم 😏
این واکافت:
شمار واژگان: 580
شمار واژگان پارسیک: (97.58%)
شمار واژگان تازیک: 13 (2.24%)
SAMKINGدرود بر شما دوست خوبم
اگر امروز بشود گفت که آلمانِ نازی بدتر از شیوه کشورداریِ کنونیِ آلمان است، شاید بر این پایه است که آلمان نازی هم با دوره کنونی زیاد بیگانه نبود، و سازمانیافتگی و شیوه کشورداری برخی از کشورها در زمان نازی ها تا اندازه ای مانند، شیوه کشورداری نوین آلمان بوده است(برای نمونه آمریکا)، از این رو میشود تا اندازه ای آندو را با هم سنجید:
برای نمونه:
آلمان بهتر است یا آمریکا در زمان نازیها ===>آمریکا(1)
شیوه کشورداری آلمانِ کنونی تا اندازه ای مانند شیوه کشورداری آمریکا در زمان آلمانِ نازی است.(2)
+________________
(1)+(2)===>آلمانِ کنونی بهتر از آلمان نازیست
اینگونه به روشنی نمره هرکدام را نمیدانیم ولی میدانیم که شیوه کنونی آلمان برتر است.ولی درمورد قاجار زمان برمیگردد به جایی که تازه روزنامه آمده بود، رسانه ای در کار نبود ولی ج.ا روزنامه، رادیو، تلویزیون و...
قاجار بزحمت میتوانستند یکراست و بی میانجی بر مردم تهران و چند شهر بزرگ فرمانروایی کند ولی اکنون ج.ا بدون دشواری های قاجار، امروز بر 75 میلیون تن فرمانروایی دارد.
گستردگی بیخطری و آرامش و سازمان یافتگی قاجار اگر نگوییم کرانمند به پایتخت بود، در برابر ج.ا بسیار ناچیز بوده است.
و...
قاجار را نباید با ج.ا سنجید. و اگر سنجیدیم نمیتوانیم به برتر بودن قاجار برسیم!خب شیوه کشورداری و کشورداران را اگر بررسی کنیم و در پایان در یابیم که کدام شیوه برتر و بهتر بوده این به کدام چم است؟
1.قاجار 2.ج.ا
هر کدام از ایندو را برتر بیابیم به این چم است که میبایست شیوه آنها را امروز برگزینیم،
ولی آیا امکان دارد که شیوه کشورداری قاجار را برای امروز برگزینیم؟
بی شک بیشترِ ما شیوه ج.ا را سازمان یافته تر و کارا تر از قاجار میدانیم،
برای نمونه بگوییم بگوییم:"خوب، خوب است یا بد؟" آشکار است که پاسخ را از پیش میدانیم.
هتا اگر بگوییم که شیوه قاجار را با در نگر گرفتن پیشرفتها و ... در برابر ج.ا بسنجیم، باز این سخن فرنودین نیست،
چرا که تفاوت این دو بقدری زیاد است که بخواهیم یک پیکره تراش را با یک نگارگر بسنجیم، و بگوییم کدام یک هنرمند تر است
باید پیکره تراش را با پیکره تراش و نگارگر را با نگارگر سنجید، و هنرمندتر را برگزید.همینگونه، باید قاجار را با سایر کشوردارانِ همدوره اش سنجید و برتر را یافت
و شیوه ج.ا را با شیوه کشورداران امروز سنجیدهمانگونه که اشاره کردید:
این سنجش فرنودین و امکان پذیر است چرا که هر دو در زمان کنونی هستند و در دنیای کنونی و همراه با همه پیشرفت ها.
کند همگــون با همگــون پرواز / کبوتر با کبوتر باز با باز
خب در فرهود چون این سنجش در زمان کنونی در جریان است، شاید بتوانیم با شمردن تک تک درختان با استواری بگوییم که کدام استان درختان بیشتری دارد.
و اینگونه پاسخ ما فرنودین است.
اگر بر پایه خشک و بیابانی بودن استان یزد از ابتدا انگاشت کنیم که پس درختانِ گیلان بیشتر است، اینجا فرنود را کنار نهادیم. چرا که استان یزد در کنار خشک بودن، پهنایی چندین برابر گیلان دارد و بر این پایه است که نمیشود بیگمان گفت که 100 درسد درختان گیلان بیشتر است. مگر اینکه شمارش کنیم.سخن ما زمانی فرنودین نیست که بگوییم:"100 سال پیش در پهنه استان های یزد و گیلان کجا بیشترین درخت را داشته؟1.گیلان 2.یزد"
این پرسش را تنها با گرایند میتوان پاسخ داد، و هیچگاه به 100 درسد نمیرسیم تا با دل آسودگی یا گیلان یا یزد را برگزینیم.(اگرچه در فرنودسار ارستویی، چرا که در فرنودسار فازی چنین دشواریهایی نداریم)
برابرهای پارسیک:
دوره = بازه، چرخه
زیاد = بسیار، بَس، فراوان، فزون
تلویزیون = دورنما
رادیو = آواپرا، دورشنو
بزحمت = بسختی
بدون = بی
میلیون = ؟ (دو کرور؟)؛ به دردسر پارسیکیدنش نمیخورد.
بیخطری = بیسیجناک؛ خطر = سیج
امکان = شـایَند
تفاوت = دگرسانی = difference
اشاره = نِماره؛ اشاره کردن = نِماریدن
امکان پذیر = شایندپذیر، شُدنی
در جریان = در گذر، در روانگی
نکته دیگر اینکه:
گزیدن ≠ برگزیدن
گزیدن = انتخاب کردن
برگزیدن = ترجیح دادن
چنانکه:
ستودن = توصیف کردن
برستودن = توصیف خوبیها را کردن
همانجور که «داشتن» و «برداشتن» یکی نیستند، نباید واژگان دیگر اینچنینی را نیز بجای هم گرفت.
pseudoscience = دانـشنما (dânešnamâ)
این یدونه خیلی خوبه دیگه ازش باید استفاده کنم
:)
باقیش هم بد نیست ولی خب هنوز نیاز داره چکش کاری بشه:)
Mehrbodنه بزهاندیشی میشود اندیشیدنِ بزه، یا جرم اندیشی! بیشتر به خود بزهکاری میخورد (:
اندیشیدن = to think
اندیشگ -> اندیشه = thought؛ اندیشه همان اندیشک/اندیشگ ئه و برای همین ما هنوز هنگام چندینه بستن گاهی میگوییم "اندیشگان".
اندیشی = thinking
اندیشناک (اندیشمند) = thoughtful
اندیشیک / اندیشوی (زاب) = thought؛ فرایندهای اندیشیک = thought processes
...پس thought crime میشود:
crime of thought = بَـزَهِ اندیشه (bazahe andiše)وارونههای آن (اندیشهبزه / اندیشبزه / ...) چندان خوب در نمیایند و ما با همین x of y به آماج میرسیم، تنها
باید نگریست که bazah andiše خوانده نشود (از بدبختیهای این دبیره اهریمنیک)، آن e در "bazahe" برابر of میشود.
اورول think crime رو به جای Though tcrime هم در جاهایی از کتابش به کار برده پس فکر میکنم "اندیشی"هم بد نباشه.
تبه پارسی نیست؟ تفاوت بزه کار و تبه کار چیه؟
خب با توجه به مرز گنگی که توی خود کتاب هم هست(چون اورول این کلمه رو ابداع کردش)سخت میشه گفت آیا فقط منظورش جرم بوده یا اینکه تبعات این فکر چیه.
مثلا معنای گستردش میشه اینکه اندیشیدن به یک چیز هم اشتباه به نظر میاد،حالا وقتی به قانون مرتبط میشه،بزه میتونه درست باشه ولی اگر فقط قانون منظور نباشه شاید تبه هم بد نباشه:)
undead_knightخب با توجه به مرز گنگی که توی خود کتاب هم هست(چون اورول این کلمه رو ابداع کردش)سخت میشه گفت آیا فقط منظورش جرم بوده یا اینکه تبعات این فکر چیه.
مثلا معنای گستردش میشه اینکه اندیشیدن به یک چیز هم اشتباه به نظر میاد،حالا وقتی به قانون مرتبط میشه،بزه میتونه درست باشه ولی اگر فقط قانون منظور نباشه شاید تبه هم بد نباشه:)
آری در بافتار کتاب هر چیزی میتواند باشد، تبه شاید بهتر از همه.
خود thought crime ولی امروز برای پلیس اندیشه به کار میرود و برابر یکسان آن همان bazahe andiše است، در کنار police andiše یا šahrbâne andiše.
Aliceدوست گرامی واژه ی "پیرش" نادرست است ؛ برای بنواژه سازی (اسم مصدرسازی)
با پسوند «اِش» شما باید تنها به بن کنون کارواژه ، پسوند «اِش» را بیافزایید !
برای نمونه کارواژه ی «پریدن» را داریم ؛ آن را به امر واگردایند می شود «بپر» ، اکنون
وات /ب/ را بزدایید و به بن کنون آن «اِش» را بیافزایید ! می شود پرش (=بنواژه) ؛
مانند آموزش گردش خواهش و ...
--
برای بنواژه سازی پیر هم "بپیر" و سپس "پیر" و سرانجان "پیرش" نداریم ! برای برخی
زاب ها و فروزه ها و یا واژگان دیگر ، بسنده است که تنها پسوند "ای" را به پایان آنان
بیافزایید تا بسادگی بنواژه بسازید ؛ عامل مرگ پیری (پیر شدن) است ، نه عامل مرگ
پیرش است ؛
پیری بدی خوبی و .. همگی بنواژه اند و نمی توانیم از آنها پیرش بدش خوبش و ...
بسازیم !
رونوشت از ساختارشناسی زبان پارسیک
...
۱۲- برساختن فعل از اسم
اگر چه مردم در بکار بردن این روش پیشرو هستند (ساخت فعلهایی مانند چتیدن، زنگیدن، تیغیدن، دردیدن و …) ولی روشنفکران و نویسندگان بهرهی چندانی نمیبرند و فرهنگستان هم آغازی لاکپشتی داشته است: انبوهیدن-انبوهش (to aggregate-aggregation)، هنجیدن- هنجیده- هنج (to norm-normed-normate)، هنجاریدن (to normalize)، پیریدن-پیرش (to age- aging)، سامانش (systematization)، پایانیدن-پایانش (terminate-termination)، سردیدن (to quench)، پخشیدن (to diffuse).
...
بیشترینه ی زاب ها با پسوند "ای" به ریخت بنواژه میدگرند !
دوبند از یک نویسنده ی گمنام که نشد فرنود مهربُد جان ؛ «پیر»
یک زاب است که با افزودن "ای" چم «پیر شدن» را میدهد !
زمانیکه یک واژه ی دم دست و هامیانه را داریم دست به گریبان
واژه ی گمنام و نا آشنای «پیرش» نمی شویم !
Mehrbodما میشویم (:
"اِش" هم پسوند سراسر پارسی است؛ نخست از نام کارواژه میسازیم (پیر —> پیریدن)، سپس از همان باز بُنواژنام (اسم مصدر) میسازیم.
بیشینهی زابهای پارسی هم بیخود به "ی" میرسند، بایستی کار زابسازی را درست و بی گنگاندن زبان انجامید.
پیرش به پیری هزار و یک برتری دارد:
پیری به من گفت که نباید در زندگی هرگز به مال جهان دل بست
شما اکنون به من بگو، این «پیری» در بالا، آیا از یک آدم پیر (= یک پیر) که همان آدم خردمند باشد سخن میگوید، یا از «فرآیند پیر شدن»؟
سفسته است !
:))
بنواژه سازی با "ای" یک روش شناخته شده است که
کمابیش هر فروزه ای را اسم مصدر میکند ؛ یک گزاره
که تازه آن هم کژتابی دارد که هزار و یک فرنود نمی شود !
اگر بخواهیم از برای گل روی این گزاره ی بیخود که بنواژه
سازی با «ای» را از ساختار زبان بزداییم که فبها اندر فبها !
:)))
---
اگر اینگونه است «زمینش» هم بنواژه است ! (= زمین خوردن)
اگر زمینش هم بنواژه شود به اندازه ی تک تک گیسوانم بنواژه
برساختگی (جعلی) برایت میسازم !
پرسش مهادین :
آیا «زمینش» بنواژه است ؟
پاسخ آری یا خیر !
؟
Mehrbodآری زمینش یک بنواژنام است، ولی معنی چندانی نمیدهد، «زمینیدن» چه چمی باید داشته باشد؟
سنجه ی معنی دادن یا ندادن بنواژه را از روی کالبدها
و ساختارهای زبان روشن میسازیم ؛ همانگونه که
«پیرش» برای من گنگ بود و اگر چم آن را درون کمانک
نمی آوردی درنمیافتم چیست ، «زمینیدن» را هم من بر
پایه ی همان «پیریدن» ساختم !
پس این قاعده برای بنواژه سازی و یا بهتر بگویم کارواژه
سازی ناکارامد است و می لنگد ؛ سنجه هم معنی دادن
یا ندادن از نگر من و تو نیست ؛ قواعد پیش انگاشت زبان
است !
:)))
Aliceمهربُد گرامی، باریکاندیشی و کندوکاو بجایتان شایستهی نکوداشت است، هرآنچه
که دربارهی من و خیم و خویام از نگارش گفتید، سراسر درست و ریزنگاشته بود !
:)))من نوشتار و سخنانم را براستی ارزشمند و گرانبها میبینم و شاید آماج مهادینام
از گفتمان و گهگاه گفت و ستیز ، اندیشاندن و آموختن به دیگران است تا یادگیری !
از برای همین اگر نرسپان و یا ایرنگی ناخواسته در گفتارم باشد ، شاید هرگز تــاب ِ
پذیرش ِ آکمندی از سوی خود را نداشته باشم ! :)))
به هر روی ؛ شما هودهی جُستار درباب نوشتار و زابهای فریبگرایانهام را به باریکی ِ
هـــرچه بیشتر ادا کردید، پــس در اینجا به من پروانه دهید که آژگاه گفتار را پیرامون
کاراکتر و نوشتار شما نگه دارم !
--
نخست بــه دید من نگارش Ouroboros پیش از هرچیز، جدی، هولنـاک و هراسآور
است ، جوریـکه مخالفان خــود را در دم سرکوب میکند ؛ هتا در گاه ِ بـذلهگویی و
شوخمندی نیز گفتارشـان آکنده از تـرس و هراسی ناخودآگاهانه میباشد ؛ همان
گونه که فرمودید شاید زاب «بیمارگونه» سراسر شایمند و سزاوار کاراکتر و پیکهای
ایشان باشد !
از سویی دیگر ، نوشتار مهربُد ، بی اندازه مهرمندانه و دلرُباست ! واژگــان گــیرا و
کِشندگی ِ گفتارش سبب ِ نزدیکدلی و دوستی ِخواننده با پیکهایش میشود ،
ایــن پـیوند ِ دوستـانه همواره از نخستین دم تا فرجام ِ پیک بــا خواننده هست و
گزارههای دلنشین و خندههای همیشگی مهربُد، هرگز مایهی گسستن این پیوند
نمیشود ؛ از این رو شاید بتوان افسونگری ِ ِ (شاید هم غمزهگری ِ) نوشتار من را
با شیرینی و کِشندگی گفتار ایشان همسنجی نمود !
این شیرینی در جُستار "ساختارشناسی..." به روشنی دیده میشود ، فرتورهای
پُرگونه، همآرشهای رنگین، آراستمَندی دلپذیر، پیکهای روان و نه چندان خشک
و ژرفبـینانه/کـارشناسانه در بـاب پارسینویسی، شایـد هرخواننده ای را هــرچند
انــدک بسوی پـارسیک و پیکهای ِ دلـکش ِ ایشان بـرُباید ، البته در عـین ایـنـکـه
پختگی ِ ادبیک نیز خمیرمایهی همیشگی پیکهایشان است !نکتهسنجی مهربد فراهنجار است ! :) در زابش ِ (توصیف ِ) نکتهبینیاش همین بس
کــه تـــا ژرفنـای پیکهای مــن رخنه کرده و همهی گوش و کنارهها و زیر و بماش را
برونکش نموده و موشکافانه واکاویده است ! :)))جدای از همه چیز، مـنش و خوی نـیک ایشان از روی نـوشتهها و لَـبخندههایشــان
هُویداست ! هتا چندگاه ِ پیش که بـا یکدیگر درگیر جنگ و پیکار بودیم ( و بیپروا بــه
من دشنام میداد :دی ) بــاز نـیکی و مهرمندی ِ ایشان به سخنان ِ نه چندان تیز و
بُرندهاش سایه افکنده بود !
مــن اگر بخواهم بـرروی «فریبگرترین» نگارنده انگشت بنهم، بی هیچگمانی مهربُد را
نشان خواهم داد ؛
اگــر زیور نوشتار آلیس نمادهای سگاوندی ستپر و رنـگین و افسونگریست ، زیور ِ
نوشتار مهربُد خمیرمایهی ادبیک و نیکمنشیشان است، از همین رو بسادگی با
همگان پیوند دوستانه برقرار میکند !
آن بخش سرخرنگ تازیک است. 😏
میتوانید بجای آن از واژههای زیر بهره جویید:
درباب ==» پیرامون، درمورد و...
بذلهگویی ==» شوخ بودن
کاراکتر هم واژهی بیگانهایست از "منش"، "سرشت" و... بهره جویید.

"دست بالای دست بسیار است!"
SAMKINGآن بخش سرخرنگ تازیک است. 😏
میتوانید بجای آن از واژههای زیر بهره جویید:
درباب ==» پیرامون، درمورد و...
![]()
"دست بالای دست بسیار است!"
سمکینگ جان با این گفته برای خودت دردسر بزرگی خریدی ... "باب" به گمان بسیار بالا پارسیکه ... ولی نترس، در
چنین دمهایی همیشه به یاد داشته باش
که توانایی بزرگتر آنجا هست که از تو پاسداری میکند و به نیایشهایت مینویشد: نیایش به درگاه پروردگار بزرگ، اسپاگتی - صفحه 3
تو را به آلیس میسپارم تا برایت روشنگری کند (:
Mehrbodسمکینگ جان با این گفته برای خودت دردسر بزرگی خریدی ... "باب" به گمان بسیار بالا پارسیکه ... ولی نترس، در
چنین دمهایی همیشه به یاد داشته باشه که توانایی بزرگتر آنجا هست که از تو پاسداری میکند و به نیایشهایت مینویشد: نیایش به درگاه پروردگار بزرگ، اسپاگتی - صفحه 3تو را به آلیس میسپارم تا برایت روشنگری کند (:
یا ابیرل فَرس!!
غلط کردم!! 😀
ولی باب عربی هستا... از پیامبر (ص) حدیث شنیدم!!😒
SAMKINGآن بخش سرخرنگ تازیک است.
میتوانید بجای آن از واژههای زیر بهره جویید:
درباب ==» پیرامون، درمورد و..."دست بالای دست بسیار است!"
اوه سام، باز نیمه شبی سوزنت روی ما گیر کرد ؟
نوشتار خودت که سرشار از واژگان تازیک است !
بگذریم ؛
آن «باب» در تــازی از بیخ به چم "در" است کـــه
تکینه است، چندینهی بیسامانش هــم "ابواب"
میباشد !
این باب هیچ پیوندی بدان ندارد و از کهن پارسی
بوده ! (در شاهنامه هم آمده)
++
"در مورد" هم که پیشنهاد دادی تازیه سام،
چندیهی بیسامانش می شود "موارد" !
SAMKINGبذلهگویی ==» شوخ بودن
کاراکتر هم واژهی بیگانهایست از "منش"، "سرشت" و... بهره جویید.
"بذله" را معین هم تازی نمیداند !
---
«کـــاراکتر» هم کــه تازیک نیست !
:)))
دیگه ؟
Alice"بذله" را معین هم تازی نمیداند !
---
«کـــاراکتر» هم کــه تازیک نیست !
:)))دیگه ؟
خواهر... اصلن میدونی چیه؟ من شکر خوردم، نیمه شبی به سرم زد یک شوخی بنمایم 😊
ولی خداییش کاراکتر دیگه بیگانه هست.
😜
SAMKINGولی خداییش کاراکتر دیگه بیگانه هست.
نه دیگه ، تنها و یگانه واژگان تازی توانمندی ِ زایش را از زبانمان رُبوده اند ؛
"کاراکتر" بنده خدا که کاری به کارمان ندارد
... !
Aliceنه دیگه ، تنها و یگانه واژگان تازی توانمندی ِ زایش را از زبانمان رُبوده اند ؛
"کاراکتر" بنده خدا که کاری به کارمان ندارد ... !
این دیگر میشود عربستیزی که نادرست است و فاشیستی. ☺️
واژگان تازی را از آنرو میزداییم که بیگانه اند، و واژگان بیگانه زایایی زبان ما را کم میکند.
واژگان تازی هم بخشی از واژگان بیگانهاند؛ پس، این زایایی را کم میکند و شایسته است که آنها را بزداییم.
😊
SAMKINGاین دیگر میشود عربستیزی که نادرست است و فاشیستی.
واژگان تازی را از آنرو میزداییم که بیگانه اند، و واژگان بیگانه زایایی زبان ما را کم میکند.
واژگان تازی هم بخشی از واژگان بیگانهاند؛ پس، این زایایی را کم میکند و شایسته است که آنها را بزداییم.
هر واژهی بیگانهای که زایایی را نایش نمیکند ؛ بساکه زبان بیگانه زایش را ناکار
میسازد ! بـده بستان ِ فرهنگی ِ زبانهای هندواروپایی برای نمونه هیچ گزندی
به زبان نمیرساند ؛ چون بـر یک ریشه و بنیاد همباز استوارند ! ولی یـک زبــان
سامی و یک زبان هندواروپایی در دو سرگاه جداگانه جای دارند و کمترین پیوندی
بهم ندارند،داد و ستد این دو زبان نباید از مرزی فراتر رود ؛ برای روشنگری بیشتر
پیک زیر را از مزدک بخوان
!
Aliceهر واژهی بیگانهای که زایایی را نایش نمیکند ؛ بساکه زبان بیگانه زایش را ناکار
میسازد ! بـده بستان ِ فرهنگی ِ زبانهای هندواروپایی برای نمونه هیچ گزندی
به زبان نمیرساند ؛ چون بـر یک ریشه و بنیاد همباز استوارند ! ولی یـک زبــان
سامی و یک زبان هندواروپایی در دو سرگاه جداگانه جای دارند و کمترین پیوندی
بهم ندارند،داد و ستد این دو زبان نباید از مرزی فراتر رود ؛ برای روشنگری بیشتر
پیک زیر را از مزدک بخوان !
این مطلب ناسازگاری را اگر چه من تا حدی با دانش زبانی کم خودم قبول دارم ولی میتواند خیلی ساده اثبات یا ابطال یا حداقل بررسی شود.یعنی یک جدول باشد که کدام زبان با کدام ناسازگار است و البته خود این پدیده ناسازگاری هم نمیشود برای هر زبان صفر و یک باشد چرا که زبان فرگشت یافته.
مثلا ژاپنیها با زبان انگلیسی چه طور برخورد میکنند؟
Russellاین مطلب ناسازگاری را اگر چه من تا حدی با دانش زبانی کم خودم قبول دارم ولی میتواند خیلی ساده اثبات یا ابطال یا حداقل بررسی شود.یعنی یک جدول باشد که کدام زبان با کدام ناسازگار است و البته خود این پدیده ناسازگاری هم نمیشود برای هر زبان صفر و یک باشد چرا که زبان فرگشت یافته.
مثلا ژاپنیها با زبان انگلیسی چه طور برخورد میکنند؟
سازگاری زبانها را که کمابیش داریم:

در هیچ زبانی تا جاییکه من میدانم "ساختار" زبان را به زبان بیگانه نمیدیسانند (فرم نمیدهند). در پارسیک ما ساختار زبانامان را تا اندازهی بالایی
از دست دادهایم، بگوییم در چندینه بستن:
استاد (واژه 100% پارسیک) —> اساتید!
عامل (عربی) —> عوامل!
در جای دیگر، ما در دستورزبان خودمان دو پیشوند ناینده (منفی کننده) داریم که "نا" و "آ / آنا" باشند، ولی چندتایی بیخود باز آوردهایم:
نااخلاقی (درست) = غیر اخلاقی (نادرست)
...
این چیزهای افزوده تنها زبان را گنگ میکنند، یکی دیگر از اینها واژه "قابل" است، هنگامیکه در پارسی ما هماکنون دو شیوه برای able کردن داریم:
گفتن —> گوی
گفتنی / گویشپذیر (درست) = قابل گفتن (نادرست)
باوریدن —> باور
باوریدنی / باورپذیر (درست) = قابل باور!
اینها را هم باید در دنباله بالا یکراست ریخت تو زباله (:
سپس میماند کالبُدهای زبان تازیک که در ساختار زبان ما فرورفتهاند و از همه آسیبرسانتر هستند:
خراب (عربی)
خرابگر / خراب کننده = مخرب (در کالُبد مفعل)
خراب کردن = تخریب (در کالبُد تفعیل!)
خراب کردن کردن = تخریب کردن!!!!
برابرهای پارسی همیشه اندکی درازتر هستند، چرا که وندوند میباشند و درستی و فرنودین بودن بهتر از کوتاهی ولی پریشانگویی است.
جدای آن، کارواژگان پارسی خودشان کمابیش همیشه یکسان و گاه کوتاهتر از برابرهای سرهم بندی شده تازیک میشوند، اگر که راه را درست برویم:
ویرانیدن —> ویران
ویران = خراب
ویرانی = خرابی
ویراننده / ویرانگر = خراب کننده (مخرب)
ویرانندگی / ویرانگری = خراب کنندگی (تخریب)
پس اگر این کالبدهای ناسازگار را هم از ساختار پارسیک بیرون کشیدیم از تازیک (عربی) دیگر چه میماند؟ هیچ.
مشتی واژه بی سر و ته بی چم که دور از باور میدانم کسی به برابرهای پارسیکشان برگزیند، نمونه بگوییم، خودت واژگان
"گستردن، گسترش، گسترانیدن، واگستردن، ناگستردنی، بیگسترش، .."
را میپسندی یا
"انبساط، قابل انبساط، انبساط دادن، انبساط کردن" ؟
Russellاین مطلب ناسازگاری را اگر چه من تا حدی با دانش زبانی کم خودم قبول دارم ولی میتواند خیلی ساده اثبات یا ابطال یا حداقل بررسی شود.یعنی یک جدول باشد که کدام زبان با کدام ناسازگار است و البته خود این پدیده ناسازگاری هم نمیشود برای هر زبان صفر و یک باشد چرا که زبان فرگشت یافته.
مثلا ژاپنیها با زبان انگلیسی چه طور برخورد میکنند؟
سازگاری یا ناسازگاری زبانها بر پایهی دستهبندی «گونه شناسیک» استوار است !
در این دسته بندی به همنیایگی و تاریخچهی زبانها نمینگرند ، بساکه با نگرش به
ساختارهای زبانهای گوناگون آنـان را گروهبندی میکنند، این دستهبندی چندین زیر
شــاخه دارد ؛ زبــان ژاپنی در برخورد بــا زبــان انگلیسی را میتوان از چندین گسترا
بــررسی نمود ؛ بــرای نمونه از دید آرایش گزارهبندی (نـهاد و کـاروَر و کـارگیر) پیوندی
به زبان انگلیسی ندارد و در خانوادهی زبانهای پـارسی، هندی و... جای میگیرد !
پـس سازگاری را بــایـد از چندین دیدگاه و همسنجی سازههای ریـز و کلان گونـاگون
بررسی کرد و نمیتوان گفت بهمان زبـان سراسر بــا زبـان مــا ناسازگار است ؛ ولی
برروی هم رفته میتوان بـا نگرش بـه همنیایگی و خاستگاه زبانها، بـه برآیندی فراگیر
و بـاریک از آن دست یافت !
--
از دید واژهسازی زبان عربی و زبان پارسی دو سرگاه جداگانهاند ، یکی بــا کالبدها و
ساختارهای از پیش روشن شده واژه میسازد دیگری بـیهیچ نـگرشی به کـالبدهـا
و ساختارها دست به واژهسازی ِ بیکرانه میزند، واژگان تازیک خمشپذیر نیستند،
از ایـن رو دست و پـا گـیر ِ دستگاه واژهسازی و در پی آن اندیشهورزیمـان شدهاند !
یک نکته که در مورد زبان های انسانی هست اینه که این زبان ها بر خلاف زبان های کامپیوتری ساختگی نیستند،اهمیت این تفاوت در این هست که در زبان کامپیوتری برای تک تک علائم و دستورها معنا و کاربرد مشخصی درنظر گرفته شده و همه بر اساس یک سری اصول خاص ایجاد میشند، در مقابل در زبان های انسانی ما یک آفریننده نداریم که همه چیز رو بر اساس قواعد خاصی ایجاد کرده باشه و کاربرد و ساختار اصول ریاضی و مهندسی! داشته باشه.
فرایند شکل گیری واژه ها تا حد زیادی به صورت طبیعی رخ میده و میشه بخشی قابل توجهی از اون رو شبیه فرگشت موجودات زنده دونست.
مشکلی که اینجا هست اینه که ما با بررسی زبان یک سری قواعد رو کشف میکنیم(که باز هم بر خلاف زبان های کامپیوتری ساختگی نیستند)حتی شباهت واژگان هم میتونه راهکاری برای شناسایی واژه ها باشه ولی به دلیلی ساختگی نبودن زبان تشخیص اینکه یک واژه بیگانه از خانواده ای متفاوت چطور در زبان ما کار میکنه و آیا وجودش سودمند هست یا نه به نظرم معیار قابل اطمینانی نداره و اگر هم معیاری وجود داشته باشه طبیعتا به صرف اینکه واژه مثلا از خانواده ای جز هندواروپایی گرفته شده دلیلی برا زدودنش نمیشه.
undead_knightیک نکته که در مورد زبان های انسانی هست اینه که این زبان ها بر خلاف زبان های کامپیوتری ساختگی نیستند،اهمیت این تفاوت در این هست که در زبان کامپیوتری برای تک تک علائم و دستورها معنا و کاربرد مشخصی درنظر گرفته شده و همه بر اساس یک سری اصول خاص ایجاد میشند، در مقابل در زبان های انسانی ما یک آفریننده نداریم که همه چیز رو بر اساس قواعد خاصی ایجاد کرده باشه و کاربرد و ساختار اصول ریاضی و مهندسی! داشته باشه.
فرایند شکل گیری واژه ها تا حد زیادی به صورت طبیعی رخ میده و میشه بخشی قابل توجهی از اون رو شبیه فرگشت موجودات زنده دونست.مشکلی که اینجا هست اینه که ما با بررسی زبان یک سری قواعد رو کشف میکنیم(که باز هم بر خلاف زبان های کامپیوتری ساختگی نیستند)حتی شباهت واژگان هم میتونه راهکاری برای شناسایی واژه ها باشه ولی به دلیلی ساختگی نبودن زبان تشخیص اینکه یک واژه بیگانه از خانواده ای متفاوت چطور در زبان ما کار میکنه و آیا وجودش سودمند هست یا نه به نظرم معیار قابل اطمینانی نداره و اگر هم معیاری وجود داشته باشه طبیعتا به صرف اینکه واژه مثلا از خانواده ای جز هندواروپایی گرفته شده دلیلی برا زدودنش نمیشه.
آری، اگر و تنها اگر واژه را گرفته باشیم، نه ساختار.
ولی برای نمونه در پارسیک ما چه مینیازیم واژه "سلام" را از عربی بگیریم، زمانیکه "درود" داریم؟
یا چرا "صبح" را بگیریم زمانیکه "پِگاه، بامداد، شبانگاه، زودهنگام، و ..." را داریم؟
توان واژهسازی پارسیک از انگلیسی هم با همه این ابزارهای که بهش چسباندهاند فراتر میرود، ما خشکاندیش شدهایم و آنها
را به کار نمیبریم، برای نمونه همین کارواژه «شایستن» برای ما بیشمار واژه میاورد که هیچکدام را هنوز درست بکار نگرفتهایم.
اگرنه، خود واژگان چیزی بیشتر از یک مشت آوا نیستند و آن اندازه مهندی ندارد از کدام زبان آمده باشند، ولی زمانیکه در
پارسیک با آنها دوباره واژهسازی میکنیم بهتره که ریشهی ایرانی داشته باشند تا همهی واژگان همسان و نزدیک که با آن واژه برساخته شدهاند را هم دربر بگیرد.
...
یک نکته ای که هست اینه که روشنفکر رو در ابتدا معادل واژه enlightened در نظر گرفتند در صورتی که اشتباهه،برای خود این وازه چه پیشنهادی داری؟:)
undead_knight...
یک نکته ای که هست اینه که روشنفکر رو در ابتدا معادل واژه enlightened در نظر گرفتند در صورتی که اشتباهه،برای خود این وازه چه پیشنهادی داری؟:)
اینکه واژه خودش دارد داد میزند، Enlighten = روشن کردن! (:
روشنگر = Enlightener / Enlightened
روشنگری = Enlightenment
...
اگر روشنگر کار نمیکرد، میتوان از کارواژه زیر بهره گرفت:
روشنیدن —> روز
روزاندیش ≡ روشنفکر
پ.ن. پوزش برای ویرایش، آندد جان بمهر پیکهای بلند را quote نکن.