والا امیر جان این سه چهار سال اخیر، چنان اتفاقات عظیمی در زندگی من رخ دادند که ازدواج کمتریناش بود؛ بزرگتریناش فروش دار و ندارِ بیش از 15 کار و زندگی، مهاجرت و مهاجرت معکوس با بیش از 50 هزار دلار بدهی و شروع دوباره زندگی، تازه این بار متاهل : )))
بله من نیز دستاوردهای مالی خود را در این بازار مکارهی پرداخته ج.ا یکجا باختم! 😕 احتمالا یکی از دلایل اصلی بیماری روحی و جسمی همین اجبار به فعالیت اقتصادی و برخورد با بازار و بازاری جماعت است که با طبعم سازگار نیست.
چه جالب! ایشان برای من هم کنجکاوی برانگیز هستند! یه جورایی منو یاد خدابیامرز، undead_knight میندازه.
بسیار باهوشتر از آن بنده خدا هستند. او به اشتیاق لعبتکان دلربا در دام نظام افتاد گویا. امیدوارم زنده و سالم باشد هرکجا که هست. 😞وقتی اعتقادات انسان دکوراسیون پرسونای او باشند به جای تلاش برای نوعی از حقیقتمندی اینگونه میشود. کلی «دختر» در این سالها با من تماس گرفتند و علاقه به دیدار حضوری نشان دادند اما من چون سیراب بودم به دام هیچیک از این بسیجیهای پشمالوی دوجنسهنما نیافتادم😁
من هنوز هم در فکرش هستم، یکی دوتا ویدئو هم درست کردم ولی حال نکردم زیاد با فرمتش، ولی احتمالا در نهایت این کار را خواهم کرد :)))
ما زیادی وسواسی هستیم. فاروم نویسی هم باعث میشود انسان دائم در فکر اندیشههای مخالف باورهای خود باشد و در یک ویدیو به جای آنکه با اعتماد بنفس مطلق و کاذب به موضوع بپردازد دائم حاشیه برود و از ایرادهای احتمالی سخن بگوید و بکوشد موضع را تدقیق غیرضروری بکند که از حوصله زومر جماعت خارج است اغلب.
بله من نیز دستاوردهای مالی خود را در این بازار مکارهی پرداخته ج.ا یکجا باختم! 😕 احتمالا یکی از دلایل اصلی بیماری روحی و جسمی همین اجبار به فعالیت اقتصادی و برخورد با بازار و بازاری جماعت است که با طبعم سازگار نیست.
آقا خداشاهد است من واقعا در این ممکلت هیچکارهام، شما بیایی در زندگی شخصی من نگاه کنی، خواهی دید کسی به اندازهی من از نظامِ اسلامی کیر نوش جان نکرده و بلا نسیباش نشده! احساس میکنم شما فکر میکنید من در این بگاییها سهمی دارم یا آنکه نمایندگی میکنم گایندهها را!
بزار یه خاطرهای برات تعریف کنم، بامزهست. چند ماه قبل از مهاجرت، با جمعی از دوستان لشباز، رفتیم به سوی یک محل پاتوق در یک جنگل تاریک و کور در نیمههای شب نزدیک به 3 بامداد. همینکه متوقف شدیم، هر کس شروع کرد به یک فِسقی؛ من داشتم لاف میزدم که خوش به حالتان، شما میمانید و ایران و تمام این زیباییهایش و من باید بروم در غربت؛ جمعِ الواش، اصرار که زِر نزن و فازِ دلسوخته نگیر و جانت را بردار و برو، هر چه سریعتر هم مقدمات را فراهم کن تا ما هم بیایم بعد خودت خواستی بیا در این فردوسات بزی تا ماتحتت آب شود. در حین همین مجادلات بودیم که ناگهان دیدیم دو ماشین سیاه در برابرمان هستند. سرتان را درد نیاورم، آمده بودند دنبال دزد کابل برق، اما دیدند آن چیزهایی که نباید میدیدیدند و کار به جایی رسید که نزدیک بود به ما تیراندازی کنند! خلاصه چون با ماشین من هم رفته بودیم، یک ماهی را اسیر بودم؛ ما را بستند و در ناکجا رها کردند و مدارک را بردند، ما یک هفته فقط درگیر بودیم تا بفهمیم اینها اصن کی بودن؟ نمیشد پدایشان کرد که!
از آنروز دیگر تخم نمیکنم از زیباییهای ایران و آخوندشویی در جمع الواشِ عزیزم حرفی بزنم 🤣.
و انصافا این تازه کمترین بلاییست که از این جماعت بر من نازل شده!
ما زیادی وسواسی هستیم. فاروم نویسی هم باعث میشود انسان دائم در فکر اندیشههای مخالف باورهای خود باشد و در یک ویدیو به جای آنکه با اعتماد بنفس مطلق و کاذب به موضوع بپردازد دائم حاشیه برود و از ایرادهای احتمالی سخن بگوید و بکوشد موضع را تدقیق غیرضروری بکند که از حوصله زومر جماعت خارج است اغلب.
همین است، من قرار بود یک ویدیوی نهایتا 10 دقیقهای ضبط کنم، هر چند میدانستم همان هم برای مغزِ زودانزالِ اینستاخُس، زیادی است، کار به آنجا رسید که دیدم حافظهی گوشیام پر شده و تازه هنوز آن ویدیوها و مطالبی که قرار بود لابلای حرفهایم بگذارم را هم لحاظ نکردهام! رفتم همه را نوشتم که از روی آن بخوانم فقط، دو خط خواندم از خنده رودهبر شدم، شبیه رضاپهلوی شده بودم :))))
احساس میکنم شما فکر میکنید من در این بگاییها سهمی دارم یا آنکه نمایندگی میکنم گایندهها را!
خیر من چنین تصوری ندارم. دفاع از ج.ا دیگر مرحله یکی مانده به آخر پی بردن به عمق بیچارگیست و احتمالا آخرین سنگر امید است که باید فتح بشود😁 کسی از روی دل خوش تواب نمیشود.😬 مهربد مثلا خیلی بیش از شما به رسالت رهاییبخش خردگرایی و غربگرایی و علم و سکولاریسم و اسلامزدایی اعتقاد دارد و نتیجتا امیدوار است. «چشمانم دیدند و سوختند، دیدم که علم و عالم چه کرد، کجاست پاپ تا پیش او دوباره زانو بزنم». وقتی به نیکی ببینید که پاپ هم یک مدرنیست ابنهای بش نیست که در برآوردن نقش مدرنها حتی از خود ایشان پیشی گرفته میآیید پیش خودمان. 😇
به گمانم اینکه یکی از دنجترین و دورافتادهترین نقاط اینترنت مورد ِتجاوز قرار میگیرد، از مصائبِ پَساپستمدرنیسم باشد.
بگذریم...
پلیاستیشن و سونی چه به فنایی رفتند، پروژهی AnyP5 تقریباً تمامِ شیدرهای PS5 را به PC پورت کرده. بازگشت زیرکانه و مقتدرانهی PC به صحنه را، قبل از همه به خودم تبریک میگویم 💪.
به گمانم اینکه یکی از دنجترین و دورافتادهترین نقاط اینترنت مورد ِتجاوز قرار میگیرد، از مصائبِ پَساپستمدرنیسم باشد.
اتفاقا خوب است. گواه تمام مواضع و سخنان منست. انسان مبتذل از هر ابزاری استفاده مبتذل میکند. فضای اجتماعی جامعه ورشکسته ایران مملو از دشنامگویی و خشونتطلبی و اتهامزنی و باندبازیست و در آن هیچ چیز کار خیری میسر نیست. ما اگر یک نمونه از این انسان ایرانی اینجا نداشته باشیم شما میتوانید با خیال راحت وانمود بکنید که من نومید و افسرده و ... شدهام.😁 اما وقتی یک سنگی اینجا باشد که هیچ میخ آهنینی به او نرود من ادعا میکنم، او اثبات. 😁
پلیاستیشن و سونی چه به فنایی رفتند، پروژهی AnyP5 تقریباً تمامِ شیدرهای PS5 را به PC پورت کرده. بازگشت زیرکانه و مقتدرانهی PC به صحنه را، قبل از همه به خودم تبریک میگویم
لشگر سایبری کامپیوتر مجانی میدهد بهتان؟😃 ما که نداریم برویم یک میلیارد تومان پیسی مرغوب بخریم😢 من هنوز با 2060 Super بازی میکنم.
اتفاقا خوب است. گواه تمام مواضع و سخنان منست. انسان مبتذل از هر ابزاری استفاده مبتذل میکند. فضای اجتماعی جامعه ورشکسته ایران مملو از دشنامگویی و خشونتطلبی و اتهامزنی و باندبازیست و در آن هیچ چیز کار خیری میسر نیست. ما اگر یک نمونه از این انسان ایرانی اینجا نداشته باشیم شما میتوانید با خیال راحت وانمود بکنید که من نومید و افسرده و ... شدهام.😁 اما وقتی یک سنگی اینجا باشد که هیچ میخ آهنینی به او نرود من ادعا میکنم، او اثبات. 😁
تناقضات شخصیت ایرانی برای من هم عجیباند امیر. از دیدن بعضی تصویرها حالم بد میشود، یعنی سردرد میگیرم! به نظرم تهی بودن درون انسان ایرانی از اینکه نخوانده و نفهمیده و نکوشیده (بطور شهودی) و پی برده همه چیز دروغ و پوچ است، ریشه گرفته. ایرانی نمیداند دقیقا چرا، اما یقین دارد که هر کس که از چیزی دفاع میکند یا مخالفاش است، چرت میگوید در نتیجه در مکالماتی یکخطی و کلیشهای، ذهن تنبل اما بیشفعال خود را هر به سویی میکشاند که فقط واگرا هستند و به هیچ جای خاصی نمیرسند.
چندی پیش در یک مکان مجللی مهمان بودم، پارتی بود به اصطلاح. کلا نه طبقهی اجتماعی-اقتصادی من به چنان موقعیتی میخورد و نه ذائقهام. تمام مدت اما سردرد داشتم از اینکه چرا هر اسکرینشات، هر ثانیه، هر موقعیت، هر دیالوگ، هر آدم و هر چیز دیگر، کاملا منفصل از قبلیها و بعدیهای خود است؟! این چه جهنمی است؟ آیا من مردهام؟ آیا در آن دو شاتی که خوردم چیز عجیبی بود که نفهمیدم؟ آیا در حال تجربهی شوک مغزی هستم؟ هرلحظه امکان داشت سرم گیج برود و تگری بزنم! نباید برویم یا به اورژانس زنگ بزنیم؟ یک طرف دیوار تابلوی انیکاد، طرف دیگرش تابویی عظیم از دخترکان بلوند هلندی مثلا سوار بر اسبهایی در امتداد یک آسیاب بادی، وسط معرکه زنی دفرمه با قلمبههای بیرونزده در حال رقصیدن با رایزن فرهنگی ایران در نمیدانم کدام سفارت عربی، دوستپسر کمسن آن پیرزن چلوسیده در حال روضه خواندن در گوشم از اتفاقات دیماه، صدای شماعیزاده که داشت آهنگی از مهستی با ریمیکس ai در پسزمینه، معماری خانه به سبک تخت جمشید، زیتون پرورده در کنار فینگرفود و سوشی ...
جالب اینکه وقتی متوجه آن میشوی، دیگر به هر سو از زندگی روزمرهی خود که نگاه میکنی با همین تصاویر بطور دایم مواجه خواهی بود. این انگار یک کابوس مداوم است.
قشر نوکیسهی متمول در ایران اما بینهایت تهوعآور شدهاند، غیرقابل تحمل حتی برای چندلحظه. همچون کلاغها، هر چیز پرزرقوبرق و گران و چشمنواز اما نامربوط و نامتجانسی را در لانهی خود جمع کردهاند برای آنکه تو را تحت تاثیر قرار دهند، به این هم اکتفا نکرده، اکنون در حوزه اندیشه و تفکر هم تپهای نریده نگذاشتهاند.
اینکه بخوانی، بکوشی، تمرین کنی، شکست بخوری، زار بزنی و بعد دوباره مشتاق بشوی و دوباره بخوانی، بکوشی، تمرین کنی و شکست بخورب، زار بزنی؛ دفعهی بعد کمتر مشتاق خواهی بود، دفعهی بعدتر بسا کمتر تا آنکه به اینجا که ما هستیم برسی که همه چیز پوچ و احمقانه شده. این دوستان ما اما بدون آن چرخههای درد و خونریزی به اینجا رسیدهاند، کمی داستانشان فرق میکند. فرقاش هم همینجاها خودش را نشان میدهد که میبینی شعارش میشود «چپ هرگز نفهمید» بیآنکه قبلاش یکبار تلاش کند که چپ را بفهمد.
من در این مورد یک نظر عجیبی هم دارم! به گمانم، بهترین شناخت از جامعهی ایرانی را ماموران CIA و موساد دارند، نه جامعهشناسان و مردمشناسان و ... .
حالا لشگر سایبری جهود که مشخصا هرگز مقر نخواهد آمد و متدهایش را برملا نخواهد ساخت، اما در میان نمونههای CIA، هم گزارشات مکتوب هست و هم مصاحبههای با ماموران سابق که بعضی واقعا خجالتآور هستند از لحاظ سطح تضاد احمقانه (البته اگر همگی واقعی باشند و در نظر داشته باشید که اینها بیشتر مربوط به مدیران حکومتی هستند).
در تعداد قابل توجهی از این مصاحبهها و گزارشات، اینها همزمان در یک نفر پیدا میشدند:
۱-حساسیت و خط قرمز روی عظمت تاریخی ایران.
۲- سوپرترانزاکشنال! بسیار بیشتر و فراتر از هر ملیت دیگری در تمام جهان! یعنی یک دقیقه و یک پنی هم راه نمیآیند.
۳- معتقد به اینکه همکاریاش از روی خیرخواهی برای ملت ایران و در راستای آزاد کردنشان از بند حکومت آخوندی است.
۴-باورهای دینی و خدا و پیغمبر: همچنان محترم و خط قرمز. مخصوصا در سطح مناسک و مراسم آیینی یا شرعی!
۵- همچنان بسیار ضعف ِ کس!
۶-گسلهای شدید خانوادگی، در این حد که خودش سرش را از روی زمین برنمیدارد موقع حرف زدن با نامحرم، اما زنش و دخترش تقریبا عریان در بازار ونیز و پسرش پارتیکن و کوکولیباز در ولنجک و دوبی.
۷- معتقد به اینکه ایرانیان (و بطور ویژه شخص خودش) دارای ژن هوشمندی و آیکیوی برتر هستند.
۸- ضدعرب!
۹- ایران را بسیار دوست دارند اما همزمان شدیدا به دنبال شهروندی آمریکا هستند :))
لشگر سایبری کامپیوتر مجانی میدهد بهتان؟😃 ما که نداریم برویم یک میلیارد تومان پیسی مرغوب بخریم😢 من هنوز با 2060 Super بازی میکنم.
من واقعا یک تجربهی زیستی استثنایی دارم در ایران:)))
دیشب هم بلانسبت شما، سعید دیوث میگفت تو سیمکارت سفید داری!
از طرفی در ادارات و سازمانهایی که کار میکنم، به دلیل ظاهر و کاراکترم، اولین کسی که میبرندش مصاحبههای عقیدتیسیاسی منم، در حالی که در تمام آن سازمان اگر یک نفر باشد که مخلصانه، دواطلبانه، شهادتطلبانه، بااعتقاد و عدولناپذیر همچون فرشتهی دربان آمون مراقب دیتای سازمان باشد، آن منم، بعد اینها به اولین کسی که گیر میدهند هم منم که البته اغلب هم کنف میشوند و کاری از پیش نمیبرند😂.
من واقعا در حال تجربه تمام مصائبِ دوطرف ارزشی و ضدارزشی در این مملکت هستم! هرگز رانت و مقام و مالی نصیبم نشده، از آن طرف همیشه مورد زخمزبان و طعنه و طردشدگی ضدارزشیها بودهام! شاهکاریست در نوع خودش، چوب دوسرطلا 💀.
گرافیک ۲۰۶۰ سوپر همچنان یکی از بهترین انتخابهاست. King of 1080p هست. حماقت را من کردم که ۴۰۷۰ سوپر خریدم، اما مانیتورم 4k است! یعنی خریت محض، نه میتوانی درست از گرافیک 4k رزولوشن بگیری و نه مانیتورت به درد رزولوشن 2k میخورد (چون native نیست).
سونی در آخرین user agreement خودش، از کاربران تعهد میگرفت که خریدن یک بازی به معنای اینکه او مالکاش باشد نیست، بلکه این معامله در معنای حقوقیاش اجاره است، در نتیجه سونی هرگاه که بخواهد میتواند آن را از شما بگیرد (موازی با این، سیاست حذف دیسک فیزیکی و دیجیتالی شدن تمام بازیها را هم پیش برد).
در نتیجه کاربران بسیار شاکی بودند و از همان موقع شروع کردند شورش علیهاش ( غیر از کثافتکاریِ حذف مالکیتِ خریدار از کالایی که خریده، بخش مهمی از دسترسیهای کاربران سونی از طریق trade سیدی بازیهایی بود که خریده و تمام کرده بودند).
حالا یک پروژهای در گیتهاب براه افتاده به نام AnyPS5 که در حال پورت کردن تمام لایبراریها و شیدرهای PS5 است؛ چون PS5 سیستمعامل، کامپایلر و ... ختصاصی خود را داشت، اجرای کد یا برنامههای آن در PC غیرممکن بود (شما برای تصور میتوانید عدم تطبیق کد برنامههای iOS و Android) را درنظر بگیرید).
تا پیش از این، میشد با استفاده از Emulator تعدادی از بازیهای نسل قدیم پلیاستیشن را روی پیسی و ویندوز اجرا کرد. مشکلش این بود که امولاتور در واقع شبیهسازی میکرد محیط PS را که معمولا شبیهسازی بسیار پرباگ و کندی هم بود و بدرد نمیخورد. در واقع امولاتور، کدها و دستورات آن بازی را به مجموعهی بسیار محدودی از کدها و دستوراتی که میشناخت ترجمه میکرد که قابل فهم برای ویندوز و DirectX یا OpenGL بود، در نتیجه همیشه واسطهی میان بازی و ویندوز، او قرار داشت. فرض کنید یک مترجم بسیار ناشی با آیلتس مثلا ۳ که تازه فارسیاش هم در حد اکابر است، بخواهد حرفهای یک انگلیسیزبانِ Native را برایتان ترجمه کند.
اینجا اما داستان فرق میکند. کل بستر کامپایلر و لایبراریهای گرافیکی PS5 در حال انتقال و ساخت روی ویندوز هستند، در نتیجه دیگر از Emulator خبری نیست و شما میتوانید مثل یک بازی معمول PC، بازیهای PS5 را روی PC اجرا بکنید!
از طبعات این اتفاق هنوز دقیق نمیشود چیزی گفت، اما مشخصا موضوع خیلی جدی است و ولولهای به جانِ همهی صنعت بازی افتاده! مثلا راکستار که در آستانهی انتشار احتمالا مهمترین بازی تمام تاریخ (یعنی GTA6) است، به نظر میرسد قرار است دوباره انتشارش را به تاخیر بیاندازد.
پیشبینی دیگر اینکه بنظر میرسد PS5 ارزانتر بشود (تا حدی که به ارزش قطعات سختافزاری درونش برسد) و PC و قطعاتش گرانتر (تنها سرمایهگذاری من که از روی شانس تبدیل به مصداقی از زدن پول به کس گاو نشد😂).
میخواستم از همکارم یک PS5 بخرم، طمع کرد و گفت منتظرم گرانتر بشه! الان منتظرم به زودی بروم سراغش و آتش به ماتحتاش بزنم😂.
گویا مدتیست نِتها در ایران دوباره به ترتر افتادهاند اما من کمترین تفاوت و مشکلی در این مورد حس نکردم، دیشب که بهش گفتم نه من مشکلی ندارم، میگفت تو به خاطر ارزشی شدنت بصورت خودکار سیمکارتت تبدیل به سیمکارت سفید (سیمکارت سفید سیمکارتی هست که قشر خاصی از متصلین به بالا دریافت میکنند که فیلتر نیست و به همه جا راه دارد) شده، خودتم خبر نداری :))))
کلی «دختر» در این سالها با من تماس گرفتند و علاقه به دیدار حضوری نشان دادند اما من چون سیراب بودم به دام هیچیک از این بسیجیهای پشمالوی دوجنسهنما نیافتادم😁
بانو @Alice هم به یاد دارم آن زمانها کار داشت با شما, همه از بیخ بسیجی پشمالو نبودهاند 😉
داریوش گفتی پارتی یادم افتاد به اون خاطره اسمشو نبری که یک بار تعریف کردی از عزیزان روسای بانک و ماسک به صورت و لباس طرح حیوانات پوشیده 😆😆 ...
آره، مدت خیلی کوتاهی بعد از اون داستان، گویا گرفتنشون... من دقیق نمیدونم چرا، ولی بنظر دلهدزدی هم میکردن...
اون جنس پارتیها گویا مرسومتر از چیزی بود که فکر میکردیم آنارشی... بعضی از این مسافرتهای کاری خارجی هم 🫠.
قیافهی میلفپسند و شخصیت طلخکمآبام باعث میشد سر از جاهای عجیبی دربیارم که بعضیاش لیترالی عجیب بودن، چنانکه تبدیل به یه نقطهی عطف زندگیت میشدن اصن🫣.
من به دوستان میگویم، مقاومت میکنند: پیش از اینکه در مورد عجیب بودن جامعهی ایرانی فکر کنید، بپذیرید «جامعه» پدیدهی عجیبیست یا عجایبشهر است خودش ذاتا.
من به دوستان میگویم، مقاومت میکنند: پیش از اینکه در مورد عجیب بودن جامعهی ایرانی فکر کنید، بپذیرید «جامعه» پدیدهی عجیبیست یا عجایبشهر است خودش ذاتا.
هیچ عجیبی ندارد مشتی کپی متکلم راستقامت میکوشند دلیل توانایی خود برای تجربه رنج و فهم و بیان این تجربه و توانایی تحمیل آن به دیگران را درک بکنند و تقریبا تمام رفتارهایشان را میتوان در تلاش برای حداکثری کردن عذاب دیگران و حداقلی کردن عذاب خودشان معنی کرد.
از طرفی در ادارات و سازمانهایی که کار میکنم، به دلیل ظاهر و کاراکترم، اولین کسی که میبرندش مصاحبههای عقیدتیسیاسی منم، در حالی که در تمام آن سازمان اگر یک نفر باشد که مخلصانه، دواطلبانه، شهادتطلبانه، بااعتقاد و عدولناپذیر همچون فرشتهی دربان آمون مراقب دیتای سازمان باشد، آن منم، بعد اینها به اولین کسی که گیر میدهند هم منم که البته اغلب هم کنف میشوند و کاری از پیش نمیبرند😂.
بله همینست و این یکی دیگر از صدها دلیل برای بیزاری از نظام فاسد ج.ا است: هیچکس نزد او خوارتر و بیارزشتر از طرفدارانش نیستند! زمانی که اسراییل جانی مخازن سوخت را در تهران زده بود و هوای این شهر چند شب به کل مسموم بود، اینها همچنان طرفداران خود را اتوبوس زدند به خیابانها و میادین برای استفاده تبلیغاتی که میتواند به قیمت کاهش چند دهه از عمر ایشان تمام شده باشد. من حتی میان آنها کودک و نوزاد دیدم.
هیچکس هم بیشتر از بسیجی و ارزشی سرکوب سیاسی نمیشود. یک بسیجی هست در تلگرام که زیاد به دزدان باند رفسنجانی(خاتمی، روحانی، پوزیده، عراقچی و...)بد و بیراه میگوید، نام او فراموشم شده، این بسیجی را پدرش را درآوردهاند و صد بار بیشتر او را دادگاه کشاندهاند. اما احدی از اپوزیسیون خبر توسری خوردن این بدبخت را قرار نمیدهد😁
یکی از قوانین مصنوع عیسی اینست که «هر خانهای برضد خود تجزیه شود، برپا نخواهد ماند». ج.ا بدترین رفتار را با طرفداران و عمال خود میکند با آنکه بیشترین بهای اجتماعی و امنیتی را به آنها تحمیل کرده. اما خب ملت ایران ذاتا یک ظلمپرستی(متفاوت با ظلمپذیری و شبیه به مازوخیسم)هم در لیست بلند رذایل جمعی خود دارند، و بخشی از جامعه هرکس محکمتر به او تودهانی بزند را عزیزتر میدارد. شما هم که رفتهاید کنار اینها باید به این بدرفتاری و خیانت مداوم نظام نسبت به خودتان عادت بکنید، که اینها بجز هنگام تظاهرات فرمایشی و انتخابات نمایشی سایه طرفدار خود را هم با چوب میزنند مبادا کسی خیال بکند از راه طرفداری میتواند به حلقه تنگ خودیها داخل بشود.
بله من نیز دستاوردهای مالی خود را در این بازار مکارهی پرداخته ج.ا یکجا باختم!
من فکر می کردم بیشتر از همه دوستان خودم شکست خورده باشم! اما گویا در امور مالی و دنیوی در میان شما موفق به حساب میآیم.😀 چون ناراحتی ام از این بوده که مثل انسان نرمال، از موقعیت شغلی ام برای پول درآوردن بیشتر سود نمی جویم!
بله همینست و این یکی دیگر از صدها دلیل برای بیزاری از نظام فاسد ج.ا است: هیچکس نزد او خوارتر و بیارزشتر از طرفدارانش نیستند! زمانی که اسراییل جانی مخازن سوخت را در تهران زده بود و هوای این شهر چند شب به کل مسموم بود، اینها همچنان طرفداران خود را اتوبوس زدند به خیابانها و میادین برای استفاده تبلیغاتی که میتواند به قیمت کاهش چند دهه از عمر ایشان تمام شده باشد. من حتی میان آنها کودک و نوزاد دیدم.
هیچکس هم بیشتر از بسیجی و ارزشی سرکوب سیاسی نمیشود. یک بسیجی هست در تلگرام که زیاد به دزدان باند رفسنجانی(خاتمی، روحانی، پوزیده، عراقچی و...)بد و بیراه میگوید، نام او فراموشم شده، این بسیجی را پدرش را درآوردهاند و صد بار بیشتر او را دادگاه کشاندهاند. اما احدی از اپوزیسیون خبر توسری خوردن این بدبخت را قرار نمیدهد😁
یکی از قوانین مصنوع عیسی اینست که «هر خانهای برضد خود تجزیه شود، برپا نخواهد ماند». ج.ا بدترین رفتار را با طرفداران و عمال خود میکند با آنکه بیشترین بهای اجتماعی و امنیتی را به آنها تحمیل کرده. اما خب ملت ایران ذاتا یک ظلمپرستی(متفاوت با ظلمپذیری و شبیه به مازوخیسم)هم در لیست بلند رذایل جمعی خود دارند، و بخشی از جامعه هرکس محکمتر به او تودهانی بزند را عزیزتر میدارد. شما هم که رفتهاید کنار اینها باید به این بدرفتاری و خیانت مداوم نظام نسبت به خودتان عادت بکنید، که اینها بجز هنگام تظاهرات فرمایشی و انتخابات نمایشی سایه طرفدار خود را هم با چوب میزنند مبادا کسی خیال بکند از راه طرفداری میتواند به حلقه تنگ خودیها داخل بشود.
اینکه در این شکاف عظیم سوتفاهم، سخن میگویید احتمالا ایرادش از خودم باشد.
من همهی آنچه میکنم برای ایران است، کشوری که آن را و مردماش را و بسیاری چیزهای دیگر در آن را با تمام وجودم دوست دارم؛ کشوری که حرمت حقشناسی به من آموخته در برابر تمام ایرانیانی که بسیاری چیزهایِ امروزم را بطور مستقیم مدیونشان هستم و در برابر تمام آنها که کارآفرینی کردند، ساختند، فرصت ایجاد کردند، آموختند، به عشق ایران فدا کردند مال یا جان خود را، در برابر تمام آنها که سالهای سال در این آشوبکدهی جنونزدهی خاورمیانه، گمنام و در غربت جانشان را برای امنیت مرزهای کشور فدا کردند، من هم نقشی داشته باشم، اگرچه که زندگیام، تمام اندیشه و باورم را وقف چنین هدفی نخواهم کرد و آن را تبدیل به قبلهی رستگاریام نخواهم ساخت، اما من هم خود را مسئول میدانم در برابر فرصتی که در این کشور داشتهام که زندگیای بسازم که از آن راضی و شاد باشم (آن هم دوبار)، آدمهایی که با تمام وجود دوستشان دارم را به من داده، عشق و مهر و دوست داشتن را در آن آموختهام؛ در برابر حقشناسی در برابر تمام اینها من خود را موظف میدانم به اندازهی خودم در برابر این جهل و جنون عمومی که میرود برای نابودی همهی ایران و مردماش، خطشکن باشم به اندازهی خودم. در مقابلِ وهم تمامیتخواهی این گرگصفتان ایرانستیز، من حداقل میتوانم ساکت نباشم، حرف بزنم و حماقت و خیانتشان را به صورتشان بکوبم تا از خاموشی اکثریت به نفع خود آمارسازی نکنند. به اندازهی خودم موفق هم بودهام، تا همینجا هم که خورهی تردید را با یک سوال، یک چالش یا گاهی حتی یک تشر به جان خیلیها انداختهام، نشان داده که خوب عمل کردهام.
همچنین در برابر تمام آن سالها که در سادگی و جهل معصومانهی خود، ضد آن چیزی که واقعا ارزشمند بوده و بیآنکه خودم درست بدانم و بفهمم چقدر به آن عشق میورزم نوشته و کوشیدهام (براندازی جمهوری اسلامی بهر قیمت، که اکنون میدانم چقدر احمقانه، غیرانسانی و ضدایرانی است)، امروز در برابر آن خود را مسئول میدانم. بنابراین «مخالفت کردن» با جریان نابودیسازِ چیزی که دوستش دارید، به آن مدیون هستید، برایتان مهم است و زندگی شما و همهی آنها که دوستشان دارید (حتی اگر خودشان درست و دقیق به آن واقف نباشند) در آن بالیده، نه در کتگوری «کنشگری سیاسی» میگنجد و نه در رستهی «رستگاری جمعی».
اینکه شما تصور میکنید شرارتها، زشتیها و خرفتیها را در میان ایرانیان تجربه نکردم یا با خارکسدهجماعت برخورد نداشتهام، اصلا کل این رذیلتها و زشتیهایی که نام بردید (با اغراق عظیم) یا از این وضعیت کمتر از شما رنج و آسیب نصیبم شده، سادهسازی نامعقولیست که از شما بعید بود، رفتن به راه خود و تعلیق تحلیل و کنش در برابر جامعهای که محیط و مسلط بر شماست با نام بردن مکرر نقصانها و زشتیهای فرهنگی و اجتماعی و کوبیدن همه چیز بر سر جمهوری اسلامی یا جامعه (این بدتر از آن است و آن بدتر از این است) و آرزوی مرگ و نابودی برای یکی یا هر دو، راحتترین کار جهان یا فراتر نرفتن از تحلیلهای قهوهخانهای نیست؟
البته هرگز والانمایی نمیکنم از آنچه خودم میکنم و واقعیتهای جامعهام، اما در نهایت برایم عجیب است که فکر میکنید من قبلا فکر تمام این مصائب را نکردهام! به یک ورم هم نیست گرامی؛ به قول رهبر شهید، ما با خدا معامله کردهایم؛ جدیتر اگر بخواهم بگویم، من از زندگی خودم در ایران، بسیار راضی بوده و هستم، بابت تمام آنچه بدست آوردهام بسیار سخت کوشیدهام، شاید در کشوری دیگر به بهتر از اینها با کمتر از این تلاش میرسیدم، اما در نهایت معتقدم آدم باید قدرشناس و نجیب باشد در برابر آنچه گذشتگان کردند او خورد تا او بکارد که آیندگان بدروند. طعنه و زخمزبان و طردشدگی (که اغلب هم شکست مفتضحانه میخورند از بس که آدمی ارزشمند و برجسته هستم در تمام مجامع و قادر نیستند مرا نادیده بگیرند :)) ) در برابر جان آن هزاران هزار شهید و جانباز و مفقودالاثر این کشور هیچ است و من کمترین گلایهای بابتش ندارم. این کشور را «فرهنگ ایثار»ی زنده نگاه داشته که در روز واقعه مثل من و شما هزارجور حسابکتاب و آسمانریسمان نمیکند و میرود در دل خطر، هر چه میخواهید آن را تخطئه کنید، در نهایت اما هیچ آلترناتیوی که حتی یکبار در امر دفاع از کشور (مثل جنگ عراق یا داعش) کارکردی ندارید حتی روی کاغذ. بنابراین، با اجازه، تا وقتی که این فرهنگ پاسخگوست، من در آن جبههام. چرا که من روش ِ چنین نهلیستی، چنان الکن بودن و خودخواسته منفعل زیستن را بلد نیستم؛ از تمام اینها بدتر البته افعال ایضاییست.
شما هم حیرتانگیز است که از «ناجیان مردم ایران» نمیپرسید که زدن انبارهای نفت (که کمترین ارزش نظامی و حتی لجستیکی ندارد) در شهری به ابعاد جمعیتی تهران که فجایع زیستمحیطی چنددههای برای هرکسی که در فردای ایران حاکم باشد بهبار میآورد، چه هدفی را دنبال میکند، اما آن چند نفر که ریخته بودند بیرون چه برجسته به چشمتان آمدند. در تمام اینها، بقول قرآن، البته نشانگانی هست، برای آنانکه میاندیشند.
من خود را موظف میدانم به اندازهی خودم در برابر این جهل و جنون عمومی که میرود برای نابودی همهی ایران و مردماش، خطشکن باشم به اندازهی خودم. آنجا که وهم تمامیتخواهی این گرگصفتان ایرانستیز، من حداقل میتوانم ساکت نباشم، حرف بزنم و حماقت و خیانتشان را به صورتشان بکوبم تا از خاموشی اکثریت به نفع خود آمارسازی نکنند. به اندازهی خودم موفق هم بودهام، تا همینجا هم که خورهی تردید را با یک سوال، یک چالش یا گاهی حتی یک تشر به جان خیلیها انداختهام، نشان داده که خوب عمل کردهام.
داریوش به جای صرف اینهمه وقت برای انشاء نویسی در پاسخ دادن، تلاش کن موضع طرف های گفتگو را بهتر درک کنی.
واقعا فکر میکنی اگر کنشورزی شخص داریوش در دفاع از این مرزو بوم در این زمانهی خطیر و بزنگاه تاریخی نباشه، ایران توسط گرگان خیانتکار تکه تکه میشود؟! حال به همین خاطر به آلوده شدن در جمهوری اسلامی مجبور شدی تن بدی و در این راه اگر هم ناسزا شنیدی یعنی ازخودگذشتگی کردی؟ با تفکر استعلایی به این نتیجه رسیدی؟ جالب اینجاست ادعا می کنی که رفتی تاریخ ایران را شخم زدی و تفکراتت را همه جوره به بوتهی نقد گذاشتی و به اینجا آمدی!
داریوش به جای صرف اینهمه وقت برای انشاء نویسی در پاسخ دادن، تلاش کن موضع طرف های گفتگو را بهتر درک کنی.
واقعا فکر میکنی اگر کنشورزی شخص داریوش در دفاع از این مرزو بوم در این زمانهی خطیر و بزنگاه تاریخی نباشه، ایران توسط گرگان خیانتکار تکه تکه میشود؟! حال به همین خاطر به آلوده شدن در جمهوری اسلامی مجبور شدی تن بدی و در این راه اگر هم ناسزا شنیدی یعنی ازخودگذشتگی کردی؟ با تفکر استعلایی به این نتیجه رسیدی؟ جالب اینجاست ادعا می کنی که رفتی تاریخ ایران را شخم زدی و تفکراتت را همه جوره به بوتهی نقد گذاشتی و به اینجا آمدی
دوست من، کمترین توجهی به عرایضم در آن پست نکردی. این جملات پرسشی انکاری و آماتوری شما چه ارتباطی به آنچه گفتم داشتند؟ کدام کنشگری (که تمام حرفم ضدکنشگری بود)؟ کجای آن من ادعا کردم میتوانم جلوی تاریخ بایستم؟ آلودگی به جمهوری اسلامی از آن عباراتیست که «ارزشی»جماعت بکار میبرد، صرفا در فرم معکوس و البته سخیفترش.
حداقل چیزی بگویید که ارتباطی به آنچه گفتم داشته باشد یا پاسخاش از پیش در همان مطلب نباشد تا گفتگویی واقعی شکل بگیرد.
عرض کردم، اولین اقدام شما در برابر یک اشتباه (در مورد من براندازی جمهوری اسلامی) این است که آن را بفهمید (ایران و جمهوری اسلامی را) و سپس بکوشید آن را به اندازهی خودتان undo کنید، چون این مسئولیت اخلاقی و شخصی شماست. سپس آنکه عرض کردم من ایران را دوست دارم، مردماش را هم علارغم تمام مصائب و مشکلاتی که داشتم در این سرزمین، دوست دارم، این به این معنی نیست که از معاشرت یا معامله با آنها لذت میبرم یا هیچ ایراد و رذیلتی در آنها نمیبینم، اما همچنان آنها را دوست دارم، اینکه شما چیزی را دوست بدارید و دلتان نخواهد نابودیاش را ببینید خیلی چیز عجیب و غریبی است؟
حالا یکبار دیگر خودتان آن پست را بخوانید و بقول خودتان بکوشید کمی جدیتر تلاش کنید آن را درک کنید.
اینکه در این شکاف عظیم سوتفاهم، سخن میگویید احتمالا ایرادش از خودم باشد.
اینها که نوشتید چه ربطی به حقیقت بدیهی که من گفتم دارند؟ که ج.ا زندگی را به طرفدار خود از همه سختتر میکند و خانهای در حال تجزیه بر ضد خود است و طرفدار او همیشه چوب دو سر طلاست؟ که حرف خودتان هم بود؟ قافیه به تنگ آمد؟ 😃
من همهی آنچه میکنم برای ایران است، کشوری که آن را و مردماش را و بسیاری چیزهای دیگر در آن را با تمام وجودم دوست دارم
تکرار شعارهایی که شبها از بلندگوهای سر میادین فریاد میزنید در اینجا ولو با املای بیست باشد کمک چندانی به شما نمیکند. کسی خریدار ژستهای میهنپرستی و ایراندوستی متظاهرانه عمال نظام بر سر پرتگاه تاریخی باریک و پرپیچی که ندانمکاریها وی را به آن رسانده نیست. ج.ا میداند تشیع را در ایران نابود و از اعتبار ساقط کرده و کسی دیگر پشیزی به دین رسمی او اهمیتی نمیدهد، پس تلاش میکند ملیگرایی را جایگزین تشیع بکند. اگر ج.ا آنقدر ناکارآمد، فاسد و ذلیل بوده که تشیع را در ایران نابود بکند، آنقدر همینها هست که ملیگرایی را هم (اگر کسی ژستهای ملیگرای آنها را باور کرده بود) نابود بکند، که غیرت ملی ایرانیان امروز خیلی کمتر از غیرت دینی آنها در سال 57 است، اگر ج.ا توانست تعصب کور دینی ملت را به آنجا که امروز رسیده بکشاند، ملیگرایی را هم یک لقمه چپ خواهد کرد. چنانکه قبلا گفتهام، جمهوری اسلامی آن سگیست که از آب دهان او حتی اقیانوس هم نجس میشود، و هر موضعی که نظام فاسد اتخاذ کرد صبح روز بعد نزد مردمی که مدعی نمایندگی آنها هستید از هر اعتباری ساقط میشود، مردم میشوند جن و آن چیز میشود بسمالله، چنانکه نصب مجسمه شاه ساسانی در بحبوحه کتلکپزان اسراییل در ایران، چیزی بجز نفرت و تحقیر و تمسخر نصیب حکومت نکرد.
اینکه بیایید هر گندیدگی که پیش چشم همگان عیان است را اتهام عوامانه بودن و سطحی بودن و «ندیدن پیچیدگیها» بزنید و به «راننده تاکسی» و «قهوهچی» و «شوفر تریلی» نسبت بدهید برای ارعاب و به سکوت واداشتن ما کافی نیست. شما اگر از تکرار دروغهای بسیجی جماعت خجول نیستید چرا من باید از تکرار حقایق راننده تاکسی و آبدارچی خجالت بکشم؟ فضاحت ج.ا هیچ پیچیدگی ندارد. مشتی مفتخور در هیاهو به مملکت حاکم شدند، کشتار کردند تا سر کار بمانند و کشور را برای تداوم حاکمیت خود به جنگ و ویرانی کشاندند. در این میان نظام اخلاقی و روحانی و معنوی حاکم بر کشور را هم فدای بخوربخور خود کردند. برای اطمینان از تداوم بخوربخور، مشتی پهپاد و نیابتی و موشک هم ساختند که دستشان درد نکند. بالاخره ساعت شکسته هم روزی دوبار درست کار میکند. شما هم گرفتار بلای دیرینه مدافعان نظام شدهاید که از یکسو نخبهگرایی مخالف روشنفکر خود را از دماغ فیل افتادن او و مشکل شخصیتی وی جا میزنند و از طرف دیگر چارهای بجز تحقیر مواضع مخالف خود از طریق متهم کردنشان به «عوامزدگی» ندارند بس که این مواضع عمومی و گسترده شدهاند. 😁
این که موضع کنونی شما از روی عواطف است نه تعقل («عشق به ایران») ارزش نیست، که انسانها در طول تاریخ بلاهتهای بسیاری را از روی عشق مرتکب شدهاند. اما خب اجازه انحصار در «عشق به ایران» را به این سادگیها به شما نمیدهیم. ببینم این عشق و علاقه شما زمانی که ج.ا مشغول نابودی ایران است کجا میرود؟ جالبتر این است که شما به رغم تمام این لفاظیها هنوز از مرض فراگیر ایرانی جماعت شدیدا رنج میبرید که انگیزه خود از اتخاذ یک موضعی را برآمده از شرافتمندانهترین مقاصد تلقی میکند و اتخاذ موضع مخالف آن از سوی خصم خود را نتیجه رذیلانهترین غرایز. «من عاشق ایران و ایرانی هستم و جگرم از شهادت کودکان میناب و قتل مظلومانه سرداران ایران به آتش کشیده شده و به این خاطرست که خیانتها و حماقتهای نظام در این نیم قرن را که همه ما را به این آستانه نابودی کشانده نادیده میگیرم و انکار میکنم و توجیه میکنم، شما خائن و بیسواد و عوامزده و خودفروش و شستشویی مغزی هستید و از بالا به امت شهیدپرور نگاه میکنید و عقده شخصی دارید و شکستهایتان باعث شده برخلاف منی که شکست هم از شما بیشتر خوردهام اما هنوز میهنپرستیام دگرگون نشده به ورطه همکاری با اسراییل کودککش بیافتید ...».
اگر قرارست بجای استدلال به مقصودشناسی از یکدیگر بپردازیم، از جوانب دیگر هم میتوان انگیزههای شما را بررسی کرد و دلیلی ندارد که پسندیدهترین توضیحات شما از خودتان را باور بکنیم. «و رایت الناس یدخلون علی دین الله افواجا». تا دیروز دشمن ج.ا بودید چون حکومتی روبه زوال و از هم پاشیده و ضعیف مینمایید. امروز طرفدار آن شدهاید و ناگهان بدترین بهانههای آنرا برای ارتکاب مخربترین اشتباهاتش موجه تلقی میکنید چون آنرا قوی و مستحکم و منسجم دیدهاید. ما به اینهم نقد داریم و گفتیم که اولا شما و امثال شما قادر به تشخیص قدرت ظاهری از حقیقی نیستید(حکومتی که صدتا دختربچه لاغر سر خیابان جمع بشوند موجودیت خود را تحت تهدید میبیند و قشون اعزام میکند «قوی» نیست، و آمریکا را هم شکست بدهد یعنی آمریکا ضعیفتر و حقیرتر بوده)، و ثانیا حکومتی که خود را در عین قدرت به موشمردگی میزند و اعتماد بنفس بودن چنانکه به راستی هست را ندارد به هر اندازه قدرت که مجهز باشد توان حفظ بلندمدت آنرا ندارد. بگذریم.
پرسشهای رتوریک سقراطی هم برای خسته کردن ما و انحراف بحث جواب نمیدهند. آخر هر بیانیه هم یک علامت سوال گذاشتن باعث نادیده گرفتن بیانیه بودن آن از سوی ما نمیشود😁. اینکه 90% مباحث را هم بیپاسخ بگذارید و هرکجا را ضعیفتر دیدید فقط به آن حمله بکنید هم باز از دید ما پنهان نیست😁.
در برابر حقشناسی در برابر تمام اینها من خود را موظف میدانم به اندازهی خودم در برابر این جهل و جنون عمومی که میرود برای نابودی همهی ایران و مردماش، خطشکن باشم به اندازهی خودم
اما خیانتهای پیشین شما به نظام مقدس با این اندازه جبران نمیشود. شما باید امثال ما را دستگیر بکنید و به حفاظت اطلاعات تحویل بدهید تا اعدام و شکنجه بشویم، شاید گوشهای از گناهان شما علیه رهبر شهید جبران بشود. 😬😂 خون رهبر مظلوم به گردن شماست.
من ایران را دوست دارم، مردماش را هم علارغم تمام مصائب و مشکلاتی که داشتم در این سرزمین، دوست دارم، این به این معنی نیست که از معاشرت یا معامله با آنها لذت میبرم یا هیچ ایراد و رذیلتی در آنها نمیبینم، اما همچنان آنها را دوست دارم، اینکه شما چیزی را دوست بدارید و دلتان نخواهد نابودیاش را ببینید خیلی چیز عجیب و غریبی است؟
خیر اما چیز غیرمنطقیست. من دختری را میشناختم که مورد تجاوز پدر تنی خود قرار گرفته بود اما سالها بعد همچنان او را دوست داشت و از شنیدن خبر مرگ او بسیار گریست. دفاع از ج.ا اما زیرمجموعه دوست داشتن ایران و مردمان آن نیست. ما هر بدبختی که امروز داریم، از جمله تجاوز خونین دشمن جنایتکار خارجی برآمده از سیاستهای «نبوغآمیز» نظام است. شما از ایران و ایرانی دفاع نمیکنید، از عامل بدبختی آنها دفاع میکنید و ایندو را یکی جا میزنید و در بحث با من چون من علاقهای به دفاع از هیچکدام ندارم این کار برایتان آسان است. اما من به شما میگویم هرقدر هم برای ج.ا اشک بریزید باز اگر دست او روزی برسد شما را مورد تجاوز روحانی قرار خواهد داد.
در مقابلِ وهم تمامیتخواهی این گرگصفتان ایرانستیز، من حداقل میتوانم ساکت نباشم، حرف بزنم و حماقت و خیانتشان را به صورتشان بکوبم تا از خاموشی اکثریت به نفع خود آمارسازی نکنند.
خب الحمدالله اینهم کامل شد و اکثریت شدند خاموش، بخوانید طرفدار نظام. اکنون دیگر هیچ نفوذی به اتاق اکوی ذهن شما میسر نیست چراکه به اسکیزوفرونی انتخابی شایع میان طرفداران نظام مبتلی شدید. بسیجیها در شرایطی که ملت به صورت میلیونی در حال التماس به آمریکا و اسراییل برای حمله نظامی بودند باز از اکثریت طرفدار صحبت میکردند. این ملت و مردمی که از عشق وافر به آنها شدهاید طرفدار ج.ا از این حکومت به قدری بیزار هستند که به رذیلت دفاع فعال از اسراییل و آمریکا افتادهاند. من در کوچه و خیابان حتی یک شخص غیروابسته نمیشناسم که حتی بیطرف باشد و چه اندازده دوست و آشنا از دست دادهام به دلیل اتخاذ موضع «هر دو طرف بد هستند»(بجای «مرگ بر خامنهای»). که البته مایه خجالت است و حتی برای شکست شما در بحث هم اشاره به آن باعث شرمساری میشود ولی خب واقعیت است دیگر. چه چیزها که این گوشهای بیچاره من در این مدت نشنید. یک رفیقی به من گفت «اینها بچههای خودشان بودند در میناب مگر ندیدی پدر و مادرشان همه ریشو و چادری مصاحبه میکردند با صدا و سیما» مثلا. 😧 حالا شما کمی بیشتر از عشق خود به ملت لاف بزنید مثل ج.ا که نیم قرن چنان کرد، خواهیم دید سر بزنگاه تاریخی که رسید ملت کدام سو ایستادهاند. پیشبینی: میخواهند سر به تن شما نباشد و داعش هم به ایران حمله بکند میروند زیر پرچم او چنانکه ایرانیانی رفتند زیر پرچم چنگیز و عمر که از داعش بدتر هم بودند.
شما هم حیرتانگیز است که از «ناجیان مردم ایران» نمیپرسید که زدن انبارهای نفت (که کمترین ارزش نظامی و حتی لجستیکی ندارد) در شهری به ابعاد جمعیتی تهران که فجایع زیستمحیطی چنددههای برای هرکسی که در فردای ایران حاکم باشد بهبار میآورد، چه هدفی را دنبال میکند، اما آن چند نفر که ریخته بودند بیرون چه برجسته به چشمتان آمدند. در تمام اینها، بقول قرآن، البته نشانگانی هست، برای آنانکه میاندیشند.
ما برخلاف شما کاسه گدایی پیش هیچ ظالمی نبردهایم و نیازی نداریم که از قدرتمند فاسد بپرسیم چرا مرتکب فساد میشود. میدانیم برای حفظ قدرت باند خلافکارش است. از اسراییلی متنفریم که انبار سوخت میزند و از سپاهی متنفریم که حتی به نوکران خود رحم نمیکند. نه فریب روایت «دفاع از خود» اسراییلی را میخوریم و نه وانمود میکنیم گفتمان «انقلابی» یا «ایرانپرستی» اخیر ج.ا را باور کردهایم. در همین داستان هم باز نیک میبینیم و میدانیم که سهپا و ج.ا بسیار رذلتر از اسراییل هستند که اسراییلی تنها نسبت به دشمن خود مرتکب جنایت میشود، اما ج.ا به طرفداران خود نیز رحم نمیکند و برای تداوم نمایش رسوای قشون کشی خیابانی آنها را زیر بمباران شیمیایی میبرد برای قدم زدن در هوای آزاد.
حداقل چیزی بگویید که ارتباطی به آنچه گفتم داشته باشد یا پاسخاش از پیش در همان مطلب نباشد تا گفتگویی واقعی شکل بگیرد.
تو کجا دقیقا پاسخ جدی در نقد من دادی که اکنون انتظار پاسخی جدی از طرف من داری؟! مرا به مطلبی که هیچ ارتباطی به نقدم نداشت ارجاع دادی و در ادامه آسمان را به ریسمان بافتی که مخالفان جمهوری اسلامی همه سبکمغز هستند و کسی برای گفتگو پیدا نمی شود و رضا پهلوی احمق و بیشعور است و... اینجا هم که مهربد و امیر و رشنالیست با گفتمانی آغشته به واژگانِ زرد مایوس ات کرده اند!
امیر یک جاهایی البته به عملکردِ امنیتی و نظامی ایران در این جنگها پرداخته (مثلا گفته ایران فقط توانسته از این تریسام زنده دربیاید یا ایران آبکش اطلاعاتی بوده که حتی حماس به او از عملیاتش اطلاعات نداده است و ...) که نشان از بیاطلاعی او دارد از اوضاع و اخبار واقعی و مشخصا او هم در این مورد درگیر کانالهای خبری مرسوم و mainstream بوده. میتوانم ثابت کنم که ایران در این جنگها بسیار خوب و فراتر از انتظار عمل کرده به گواه رفرنسهای غیرقابل انکاری که حتی بیطرف هم نیستند، بلکه متخصص و جنگآور طرفدارِ آمریکا-اسرائیل هستند.
زده اند رهبر و ارشدترین فرمانده هان نظامی و لاریجانی را پرپر کرده اند، قبل از آن هم که آن همه ترور انجام دادند. آنوقت میگویی از لحاظ اطلاعاتی آبکش نبوده اند؟ و ما درگیر mainstream هستیم؟!!
«نه به جمهوری اسلامی فاسد، نه به براندازی به هر قیمتی.» حالا این گزاره را نقد کن!
اینها که نوشتید چه ربطی به حقیقت بدیهی که من گفتم دارند؟ که ج.ا زندگی را به طرفدار خود از همه سختتر میکند و خانهای در حال تجزیه بر ضد خود است و طرفدار او همیشه چوب دو سر طلاست؟ که حرف خودتان هم بود؟ قافیه به تنگ آمد؟ 😃
اینکه شما از یک شوخی من در پاتوق، پیرامون اینکه در هر سازمانی سراغ اولین کسی که میآیند من هستم(آنهم به همان دلیلی که عرض کردم: ظاهر غیررسمی و کاراکتر شوخم، نه به زعم شما طرفدارشان بودن) که تازه همین هم در شرایط جنگی منطقی و قابل درک است، مثنوی صدمن سرودید داستاناش چیست؟ آخر حقیقتتان هم که موهومی است، ما بالاخره نفهمیدیم جمهوری اسلامی باندبازیست که در آن آدمها از پلههای قدرت با روابط باندی بالا میروند و از مزایای خایمالی بهره میبرند یا آنکه بالا میروند که چوب دوسرطلا بشوند؟ پیش از آنکه بگویید کسخلهایی مثل داریوش هستند که مخلصانه خود را برای نظام لجنمال میکنند و کتک و حرفاش را میخورند و گرگها بر خوان نعمت آن بالا نشستهاند، بار دیگر به آنچه در این جنگها گذشت بنگرید که حقیقتا از حوصلهی هر دوی ما خارج است بازگشایی آن.
نکتهی دیگر (اگر که جیرهخوار بودن را هم به سایر صفاتی که دادید اضافه نکنید) آنکه اتفاقا به یقین میدانم، شانس حیاتم، (چه آنزمان که برانداز بودم و چه اکنون) در سایهی جمهوری اسلامیِ صاحب اسلحه و زور و قدرت و آدمکش بسیار بیشتر از زیستن زیر تهدیدهای برانداز مسخشدهی پهلویچی حتی بیرون از قدرت است، آن روز به اینکه من هیچکارهای بودهام درگیر گرفتاریهای زندگی شخصی خود و حتی تریبونی برای بیان نظر مخالف هم نداشتهام اهمیتی نخواهند داد، اتفاقا از امثال من بیش از آخوند و بسیجی کینه دارند.
تکرار شعارهایی که شبها از بلندگوهای سر میادین فریاد میزنید در اینجا ولو با املای بیست باشد کمک چندانی به شما نمیکند. کسی خریدار ژستهای میهنپرستی و ایراندوستی متظاهرانه عمال نظام بر سر پرتگاه تاریخی باریک و پرپیچی که ندانمکاریها وی را به آن رسانده نیست. ج.ا میداند تشیع را در ایران نابود و از اعتبار ساقط کرده و کسی دیگر پشیزی به دین رسمی او اهمیتی نمیدهد، پس تلاش میکند ملیگرایی را جایگزین تشیع بکند. اگر ج.ا آنقدر ناکارآمد، فاسد و ذلیل بوده که تشیع را در ایران نابود بکند، آنقدر همینها هست که ملیگرایی را هم (اگر کسی ژستهای ملیگرای آنها را باور کرده بود) نابود بکند، که غیرت ملی ایرانیان امروز خیلی کمتر از غیرت دینی آنها در سال 57 است، اگر ج.ا توانست تعصب کور دینی ملت را به آنجا که امروز رسیده بکشاند، ملیگرایی را هم یک لقمه چپ خواهد کرد. چنانکه قبلا گفتهام، جمهوری اسلامی آن سگیست که از آب دهان او حتی اقیانوس هم نجس میشود، و هر موضعی که نظام فاسد اتخاذ کرد صبح روز بعد نزد مردمی که مدعی نمایندگی آنها هستید از هر اعتباری ساقط میشود، مردم میشوند جن و آن چیز میشود بسمالله، چنانکه نصب مجسمه شاه ساسانی در بحبوحه کتلکپزان اسراییل در ایران، چیزی بجز نفرت و تحقیر و تمسخر نصیب حکومت نکرد.
مسلما من در زندگی شخصی خود اشتباهات بسیار کردهام، اما یک کار درست در زندگیام کردهام و آن اینکه هرگز از جلوی در هیچ ارگان دولتی حتی عبور نکردهام، چنانکه تمام نزدیکانم بلااستثنا با من مخالفند، چون میتوانم صریح و رسا حرفم را بزنم (و میزنم) و میدانند که به من این وصلهها نمیچسبد؛ در ج.ا، بعد از ج.ا، در ایران، خارج از ایران، شغل و زندگی حرفهای و مادی من هیچ ارتباطی به سیستم حکومتی ندارد، بنابراین نگرانی فردی اینچنینی ندارم. بگذریم!
شما در تمام نوشتههای خود،چه اینجا و چه جاهای دیگر، از چیزی گفتید که شاید به دلیل هوش پایین من، چندان قابل درک نیست! من وقایع قبل از انقلاب را اینگونه میبینم:
از مشروطه تا مصدق، ایرانیان در پی تغییر سیاسی و براندازی استبداد شاهی بودند (به درست و غلطش هم کاری ندارم). راههای مختلف را هم آزمودند، اما پس از ۷ دهه حکومت پهلوی سرخورده از امکان تغییر سیاسی در کشور، با هُلی که شاه از ترس کمونیسم به سمت آخوند به آنها داد، انقلاب اسلامی کردند!
خب حالا یا مردم اشتباه کردند یا آخوند گوه خورد یا شاه رید! بالاخره یک واقعیتی در این مملکت رخ داد، کشور دچار یک انقلابی شد که در مردمی بودن و محافظهکار اسلامی بودناش تردیدی نیست.
خب چنین انقلابی یک صفات و مختصاتی دارد! اسلامیست (پس مانند تمام حکومتهای اسلامی غیردستنشانده ضداسرائیلیست، یا اصلا اگر هم مثل بقیه نباشد، باز ریشههای ضداسرائیلی او در همان انقلاب مشهود است)، محافظهکار و سنتگراست (حالا نه الزاما با تعاریف سختگیرانهی شما) و واکنشی به دویست سال تحقیر ملی ایرانیان در برابر غرب بوده. تمام اینها هم از همان ابتدا درون همان انقلاب حاضر و مشهود بوده که هیچ، ای بسا محورهای محرکهاش بوده. بعد از تمام اینها، اما «حکومت» بوده! که ذاتا موجودیتی فسادزا و تنفرانگیز است و واضح است که وقتی به چیزی متشبث بشود، همگی از او گریزان میشوند، هرجور که میخواهد باشد یا عمل کند (به ویژه که ما از ملت ایران سخن میگوییم که بطور تاریخی دارای روحیهی ملی گریز از مرکز بودهاند).
اینکه تشیع در ایران پیش از جمهوری اسلامی فرشتهی نگهبان اخلاق بود و جمهوری اسلامی آن را نابود کرد و از آن بدتر اینکه حالا چون تشیع به دست ج.ا ذبح شده است، هر سه آدرس غلط دادن هستند.
1- پیش از انقلاب اسلامی گل و بلبل اخلاقیِ منبعث از تشیع در این مملکت برقرار نبوده و تقریبا همان چیزی بوده که الان هست. ما در همین روستاها و قبایل و در میانِ همان «معتقدانِ راستین» تشیع شما در گذشته، جاهایی را داشتهایم که سنت بوده زنِ طرف را در شب اول زفاف ببرند برای ارباب! آن مفنگیهای تریاکی که در پیش از پهلوی میدیدیم چطور؟ تمام این نقدهای اجتماعی که امروز از شما میشنویم، همان موقع از روشنفکرانِ آن دوران هم میخواندیم. جمهوری اسلامی در اواخر دههی هفتاد و اوایل دههی هشتاد که در قطعا خیلی بیشتر از این روزها مشروعیت داشت، قادر نبود به مردم بفهماند که برای حفظ جانِ خود کمربند ایمنی ببندند، تهش هم طرف جلوی مامور کمربند را میکشید، چند متر جلوتر بازش میکرد.
2- حتی اگر تشیع پیش از انقلاب حافظ سیستم اخلاقی دوران بوده (که نبوده)، جمهوری اسلامی تنها عامل فروپاشی آن نبوده. آن «بکننکن» که فرمودید را اتفاقا از سوی شما علیه جمهوری اسلامی صادر میشود؛ ج.ا به دلیل ذات محافظهکاری انقلابی که داشت، مقاومتهایی (که به وضوح بخش اعظمِ آنها نیز از پائین به بالا بودند) در برابر برخی از مظاهر مدرنیته داشت، اما در نهایت کدام اصل مدرنیته بوده نپذیرفته؟ همانطور که عرض کردم، این یک سیر منطقیست که بهرحال از آنجایی که آغاز کردیم (دههی هفتاد) به این سو باید طی میشد و در حال «شدن» است. اینکه سنتِ فکری و اخلاقی تشیع در برابر جلوههای چنین تحولاتِ عظیم عصر جدید اینترنت و موبایل و هوش مصنوعی و غیره که تازه در برابر همان سینما و رادیو هم میرفت که فروبپاشد، قادر به رقابت نیست، چیزی نیست که تنها در ایران شاهدش باشیم، در تمام جهان اسلام آن را شاهدیم.
3- اینکه امروزِ ایران از لحاظ اخلاقی فروپاشیده؛ این هم پذیرفتنی نیست. تمامِ آن مصادیقی که در آن تاپیکهای دیگر گفتید در همه جا یافت میشوند، و این تصویر سیاه و دارکی که از وضعیت اخلاقی امروز ایران نشان میدهید را ما در واقعیت شاهد نیستیم. حداقل من نمیبینم آن را. همهجور آدمی هست، اما در کل جامعهی آنچنان فروپاشیده و تباهی که شما تصویر میکنید نیست، شبیه به همان چیزیست که باید باشد با همه تضادها و تناقضها و کاستیها و فراز و فرودهایی که در هر جامعهی امروزی که درگیر وضعیت کاملا جدید تکنولوژیک است مشاهده میشود. من خوب یادم هست که سرعت تغییرات تا اواسط دههی هشتاد چقدر کند بود و ناگهان در اواخر دههی هشتاد شتابی سرسامآور شد و همه چیز بطور نمایی در حال دگرگونی بود.
4- این تضادها و آسیبهای اجتماعی در این دگرگونیها کاملا طبیعی هستند؛ زمان میبرد تا هر کدام از طبقات و گروههای اجتماعی در جایگشتی جدید بتوانند حضور و حرف یکدیگر را دوباره بفهمید و به یکدیگر نزدیک شوند. زمان میبرد تا آن بخش محافظهکار جامعه که پیشروی جنگ و انقلاب بوده، دریابد زنِ بیحجاب هم یک شهروند محترم است همچنان که زمان میبرد مردِ غیرمذهبی توی محیط کار بفهمد که آن دختری که به رویش میخندد آمار نمیدهد و باید هولبازی نکند.
من اینجا نیستم که از تمام کارنامهی جمهوری اسلامی دفاع کنم، اما حرفِ من این است که در پیِ انقلاب و دگرگونیهای عظیمی که در جامعه پدید آمده و فجایع و آسیبهای بسیاری هم دیدیم، تا جایگشت و جایابی مجدد اجزای جامعه، زمان و هزینه لازم است و تفاوت نظر من و شما این است که جمهوری اسلامی به حماقت و اشتباهاش سنگ بزرگ «تعالی اخلاقی مردم از طریق تشیع» را برداشته ( به باور من لاجرم، به نظر شما به انتخاب خودش) و زیرش زاییده، شما میگویید هم در تشیع شاشیده (و بالطبع از نظر شما در اخلاق) و هم در جمهوری و هم اینکه دیگر همه چیز از دست رفته و باید فاتحه را خواند؛ نظر من اما این است که تشیع با یا بی جمهوری اسلامی میرفت که برود به حاشیه، قبل از انقلاب هم آنچنان که شما میگویید مرجعیت اخلاقی نداشت تازه (که اگر داشت هم چندان تفاوتی نمیکرد)، اکنون هم جامعه چندان وضعیت فروپاشیدهای ندارد و از همه مهمتر اینکه واقعیت را نمیتوان تغییر داد: بد یا خوب، درست یا غلط انقلاب اسلامی محافظهکار ضدغرب و اسرائیل در این ممکلت رخ داده؛ این کشمکشها و درگیریهای درونی اجتماعی در پی چنین اتفاق عظیمی پدید میآید تا آنجا که هم نظم جدید از نمایندگی بخشی از جامعه خارج شود و استقرار و ثبات خود را دریابد و هم جامعه نظم جدید را دریابد و با ریزهکاریها و مقاومت و پیگیری مطالبات خود نظمِ جدید را بیشتر به آنچه میخواهد نزدیک کند. و صد البته بیاموزد که بدون مرجعیت دینی هم بتواند اخلاقمدار و شهروند خوبی باشد که به باور من تمام اینها در حال رخ دادن است و من به آن خوشبین هستم.
من نمیتوانم انکار کنم آنچه که از نزدیک میبینم را؛ آگاهی جمعی، اخلاق عمومی و فرهنگ شهروندی را در ایران میبینم که به وضوح رو به رشد است و به سمت صلح با خودی میرود که در یک جامعهی پس از بحرانهای انقلاب، جنگ، عقبماندگی صنعتی و اقتصادی باید شاهدش باشیم. به گمان من چارهای غیر از این هم نیست؛ من دوست ندارم آن تصویرِ «همه چیز از دست رفته» را باور کنم و دوست هم ندارم جان و جهد تمام آنهایی که در این سالها برای آزادیهای فردی و اجتماعی و تغییر رفتار جمهوری اسلامی از بین برود و ما برگردیم به صدپله ماقبلِ همان خانهی اول.
اینکه بیایید هر گندیدگی که پیش چشم همگان عیان است را اتهام عوامانه بودن و سطحی بودن و «ندیدن پیچیدگیها» بزنید و به «راننده تاکسی» و «قهوهچی» و «شوفر تریلی» نسبت بدهید برای ارعاب و به سکوت واداشتن ما کافی نیست. شما اگر از تکرار دروغهای بسیجی جماعت خجول نیستید چرا من باید از تکرار حقایق راننده تاکسی و آبدارچی خجالت بکشم؟ فضاحت ج.ا هیچ پیچیدگی ندارد. مشتی مفتخور در هیاهو به مملکت حاکم شدند، کشتار کردند تا سر کار بمانند و کشور را برای تداوم حاکمیت خود به جنگ و ویرانی کشاندند. در این میان نظام اخلاقی و روحانی و معنوی حاکم بر کشور را هم فدای بخوربخور خود کردند. برای اطمینان از تداوم بخوربخور، مشتی پهپاد و نیابتی و موشک هم ساختند که دستشان درد نکند. بالاخره ساعت شکسته هم روزی دوبار درست کار میکند. شما هم گرفتار بلای دیرینه مدافعان نظام شدهاید که از یکسو نخبهگرایی مخالف روشنفکر خود را از دماغ فیل افتادن او و مشکل شخصیتی وی جا میزنند و از طرف دیگر چارهای بجز تحقیر مواضع مخالف خود از طریق متهم کردنشان به «عوامزدگی» ندارند بس که این مواضع عمومی و گسترده شدهاند. 😁
هیچکدام از اینها که گفتید به من ربطی ندارد. من چه اینجا و چه جاهای دیگر به دنبال چالشی جدی برای گفتگوی فراتر از حرفهای کوچهبازاری بودم و اتفاقا به دنبال همان روشنفکر منتقدی که فرمودید بودم و هستم همچنان. هیچ مشکلی هم با او ندارم. اینکه اینجا میبینید من موضع منتهیالیه مخالف را گرفتهام به عنوان ragebait دقیقا به همان خاطر است، اگر من شبیه به آنارشی نمیتوانم شخصی را به توضیح جدی و مستدل آنچه مدعیاش است(چه آنان که از حملهی نظامی دفاع میکنند و چه پهلویچیها) یک صدای متمایز و آزاردهنده شاید بتواند آن انگیزه را به او بدهد؛ به من اعتماد کنید، آنقدری که من از شکست خودم در یک بحث جدی لذت میبرم، طرف مقابلم نمیبرد. جمهوری اسلامی هم اتفاقا بسیار پدیدهی پیچیده و غریبی است؛ از عموترامپ و دار و دسته میتوانید بپرسید که قطعا Intelligence ِ آنها بسیار از من و شما بهتر جامعه و جمهوری اسلامی را میشناسد و همچنان هر روز بیشتر از دیروز شگفتزده میشود.
این که موضع کنونی شما از روی عواطف است نه تعقل («عشق به ایران») ارزش نیست، که انسانها در طول تاریخ بلاهتهای بسیاری را از روی عشق مرتکب شدهاند. اما خب اجازه انحصار در «عشق به ایران» را به این سادگیها به شما نمیدهیم. ببینم این عشق و علاقه شما زمانی که ج.ا مشغول نابودی ایران است کجا میرود؟ جالبتر این است که شما به رغم تمام این لفاظیها هنوز از مرض فراگیر ایرانی جماعت شدیدا رنج میبرید که انگیزه خود از اتخاذ یک موضعی را برآمده از شرافتمندانهترین مقاصد تلقی میکند و اتخاذ موضع مخالف آن از سوی خصم خود را نتیجه رذیلانهترین غرایز. «من عاشق ایران و ایرانی هستم و جگرم از شهادت کودکان میناب و قتل مظلومانه سرداران ایران به آتش کشیده شده و به این خاطرست که خیانتها و حماقتهای نظام در این نیم قرن را که همه ما را به این آستانه نابودی کشانده نادیده میگیرم و انکار میکنم و توجیه میکنم، شما خائن و بیسواد و عوامزده و خودفروش و شستشویی مغزی هستید و از بالا به امت شهیدپرور نگاه میکنید و عقده شخصی دارید و شکستهایتان باعث شده برخلاف منی که شکست هم از شما بیشتر خوردهام اما هنوز میهنپرستیام دگرگون نشده به ورطه همکاری با اسراییل کودککش بیافتید ...».
کسی از عشق به ایران به عنوان فضیلت یا در جایگاهِ استدلال بهره نبرد؛ من آن را در یک کانتکست دوستانه با شما و از منظر انگیزهی شخصی خودم در آن مورد حرف زدم. با این حال از آن عشق هم هرگز معطوف به گروه خاص، تاریخ خاص یا بخشی خاص از ایران نبوده؛ به تمام گوناگونیها و تضادهای آن واقفم و همچنان به آن عشق میورزم. تمام نزدیکان و دوستانِ من همچنان همانهاییاند که از دورانِ برانداز بودنِ من با من دوست بودند (و همهی آنها همچنان براندازند) و من اتفاقا گوشیدهام هم به خود و هم به آنها بیاموزم که اخلاق، دوستی و روابطِ میانِ انسانها بسیار فراتر از اینهاست و در نهایت در پس تمامِ این دگرگونیها و تلاطمها ما هستیم که باید یکدیگر را دریابیم. خوشبختانه موفق هم بودهام؛ هیچ دوستی را از دست ندادهام (با آنکه در دایرهای بسیار شلوغ از آدمها بودهام) و اگر چه گاهگداری به سر و کلهی هم میزنیم اما در نهایت همچنان با هم زندگی و عشق میکنیم.
از موقعیتِ آن عشق زمانی که جمهوری اسلامی میرفت ایران را نابود کند گفتید که باید عرض کنم در این موضعی که هستم بسیار منفعلتر از دوران برانداز بودنم هستم. نه آن نیرو و شور جوانی در من دیگر هست و نه حوصله و انگیزهی چندانی. امروز اگر یکی از آن باتومهایی که در جوانی به من خورد بخورد، قطعا نفله خواهم شد.
اگر قرارست بجای استدلال به مقصودشناسی از یکدیگر بپردازیم، از جوانب دیگر هم میتوان انگیزههای شما را بررسی کرد و دلیلی ندارد که پسندیدهترین توضیحات شما از خودتان را باور بکنیم. «و رایت الناس یدخلون علی دین الله افواجا». تا دیروز دشمن ج.ا بودید چون حکومتی روبه زوال و از هم پاشیده و ضعیف مینمایید. امروز طرفدار آن شدهاید و ناگهان بدترین بهانههای آنرا برای ارتکاب مخربترین اشتباهاتش موجه تلقی میکنید چون آنرا قوی و مستحکم و منسجم دیدهاید. ما به اینهم نقد داریم و گفتیم که اولا شما و امثال شما قادر به تشخیص قدرت ظاهری از حقیقی نیستید(حکومتی که صدتا دختربچه لاغر سر خیابان جمع بشوند موجودیت خود را تحت تهدید میبیند و قشون اعزام میکند «قوی» نیست، و آمریکا را هم شکست بدهد یعنی آمریکا ضعیفتر و حقیرتر بوده)، و ثانیا حکومتی که خود را در عین قدرت به موشمردگی میزند و اعتماد بنفس بودن چنانکه به راستی هست را ندارد به هر اندازه قدرت که مجهز باشد توان حفظ بلندمدت آنرا ندارد. بگذریم.
خیر تا دیروز مخالف جمهوری اسلامی بودم چون آن را غیرانسانی و غیراخلاقی میدانستم؛ رفتار او را با مخالفانش وحشیانه و غیرمتمدنانه میدیدم. او را ضدایرانی و غیرقابل اصلاح نیز میدانستم. امروز اما همچنان رفتارش را غیراخلاقی و غیرانسانی میبینم، اما ضدِ ایران و غیرقابل اصلاح، خیر؛ حالا این جزئیات مهم نیستند، این برداشت شخصی من است که امروز با نگاهی که من از تاریخ و موجودیت و طبیعت جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومتِ برآمده از انقلاب بر کشوری بحرانزده، ایرانستیز نیست (یعنی بخش 90 درصدی از آنچه جمهوری اسلامی میکند هر حکومت دیگری بود میکرد) و اصلاحپذیر هم هست؛ امروز اما بله؛ جمهوری اسلامی را بسیار قویتر از چیزی که فکر میکردم میبینم و فکر نمیکنم عمرِ ماها به دورانِ پساجمهوری اسلامی برسد (آرزو که شما آن اندازه دراز باشد البته)، بنابراین تمام این قیل و قالها را در منتج به آزار و آسیب و گرفتاری بیشترِ مردم و مختل شدن زندگیشان میبینم. آن زمان که ما هر بار برای مطالباتی مدنی در خیابان بودیم، آن موقع بالااستثناء بارِ سنگینِ و امرِ ناشدنیِ «براندازی» را بر گردهی نحیفمان میانداختند (حالا یا خود جمهوری اسلامی به کسکشی، یا مزدورانِ خارجنشین) ما هم دنده میخوردیم و جوگیر میشدیم که بریم به سوی بیت! غافل از اینکه این تلاشِ از پیششکستخورده نه ما را به مطالباتمان میرساند، نه جمهوری اسلامی را ساقط میکند و نه به لحاظ روانی برای جامعه برآیند خوبی دارد.
من این قول را به شما همینجا میدهم که فردای روزی که سایهی تهدید دشمنِ وحشی خارجی و نابودی ایران از سر کشور رفت، داستانِ من با جمهوری اسلامی دوباره همانی خواهد بود که قبلتر بود. (و من آن را آیندهای دور و گم هم نمیبینم، بلکه این ماجرا را در همین یکی دو سال آتی تعیینتکلیفشده میبینم).
پرسشهای رتوریک سقراطی هم برای خسته کردن ما و انحراف بحث جواب نمیدهند. آخر هر بیانیه هم یک علامت سوال گذاشتن باعث نادیده گرفتن بیانیه بودن آن از سوی ما نمیشود😁. اینکه 90% مباحث را هم بیپاسخ بگذارید و هرکجا را ضعیفتر دیدید فقط به آن حمله بکنید هم باز از دید ما پنهان نیست😁.
پرسشهای رتوریک سقراطی را که از شما نمیپرسم بزرگوار، از مردم عادی میپرسم که خوب است؛ در پسِ جواب ندادنِ تمامِ روشهای دیگر، آن پیک موتوری، آن فروشنده سوپرمارکتی و ... با یک پرسش گاهی به خود میآید؛ من که پشت موتور با راننده اسنپ نمیتوانم بحث سیاسی-فلسفی بکنم، ناچارم به یک پرسش اکتفا کنم. در مورد اینکه 90 درصد از مباحث را بیپاسخ میگذارم البته حق با شماست، این عذرِ من را بپذیرید، چون وقتم بسیار تنگ است متاسفانه، اما خب شما میتوانید آن را بگذارید به حساب اینکه من پاسخی ندارم بدهم (یعنی حتی این توضیح من را هم نادیده بگیرید، فرض همان است).
خب الحمدالله اینهم کامل شد و اکثریت شدند خاموش، بخوانید طرفدار نظام. اکنون دیگر هیچ نفوذی به اتاق اکوی ذهن شما میسر نیست چراکه به اسکیزوفرونی انتخابی شایع میان طرفداران نظام مبتلی شدید. بسیجیها در شرایطی که ملت به صورت میلیونی در حال التماس به آمریکا و اسراییل برای حمله نظامی بودند باز از اکثریت طرفدار صحبت میکردند. این ملت و مردمی که از عشق وافر به آنها شدهاید طرفدار ج.ا از این حکومت به قدری بیزار هستند که به رذیلت دفاع فعال از اسراییل و آمریکا افتادهاند. من در کوچه و خیابان حتی یک شخص غیروابسته نمیشناسم که حتی بیطرف باشد و چه اندازده دوست و آشنا از دست دادهام به دلیل اتخاذ موضع «هر دو طرف بد هستند»(بجای «مرگ بر خامنهای»). که البته مایه خجالت است و حتی برای شکست شما در بحث هم اشاره به آن باعث شرمساری میشود ولی خب واقعیت است دیگر. چه چیزها که این گوشهای بیچاره من در این مدت نشنید. یک رفیقی به من گفت «اینها بچههای خودشان بودند در میناب مگر ندیدی پدر و مادرشان همه ریشو و چادری مصاحبه میکردند با صدا و سیما» مثلا. 😧 حالا شما کمی بیشتر از عشق خود به ملت لاف بزنید مثل ج.ا که نیم قرن چنان کرد، خواهیم دید سر بزنگاه تاریخی که رسید ملت کدام سو ایستادهاند. پیشبینی: میخواهند سر به تن شما نباشد و داعش هم به ایران حمله بکند میروند زیر پرچم او چنانکه ایرانیانی رفتند زیر پرچم چنگیز و عمر که از داعش بدتر هم بودند.
در علوم داده یا آمار، یک مفهومی هست به نام Conjuction rule. توضیح آن این است که هر چه به یک مجموعه صفت اضافه میکنید کوچکتر میشود. توضیح علمیترش اینکه ماکسیم کردن صفات در یک مجموعهی بزرگ به اقلیت کشاندنِ آن منجر میشود. مثالی که الان به مغز ناقصِ من میرسد اینجا بگویم این است:
تقریبا تمامِ گاوها چهارپا هستند.
گاوِ نر: 50 درصد
گاوِ نر شاخدار: 20 درصد
گاوِ نرِ شاخدارِ کوهاندار: 1 درصد
گاوِ نرِ شاخدارِ کوهاندارِ قرمزرنگ: 0.005 درصد
یک اسم دیگر هم در Data Analysis دارد که یادم نمیآید متاسفانه.
در مورد مجموعهی مخالفانِ جمهوری اسلامی نیز این امر صادق است.
قطعا مخالفانِ جمهوری اسلامی، در ایران در اکثریت هستند. اما مخالفان جمهوری اسلامی، قائل به براندازی آن به هر قیمتی و مبارزهی مسلحانهی خیابانی و شهری و خواستارِ حملهی خارجی اسرائیل و آمریکا و طرفدار رضا پهلوی؟ یقیقنا در اقلیت هستند.
گواه دیگر آنکه همان دوست و همکار و رانندهی پیک موتوری که چند دقیقه با او از عواقب این سناریوها حرف میزنی تقریبا در 90 درصد مواقع تازه کمی خود را جمع و جور میکنند و ناگهان نظرشان عوض میشود. من از پیک اسنپ زیاد استفاده میکنم، چون حوصلهی ترافیک را اصلا ندارم و از آنجا که شغلم ایجاب میکند در طول روز زیاد جابجا بشوم، روزها گاهی 4 تا 5 بار با پیک اسنپ همسفر میشوم و اغلب هم با آنها همصحبت میشوم. من این تغییر نگاه را در همان چند دقیقه پشتِ موتور طرف بارها و بارها دیدهام.
و البته این همان عوامزدگیست که عرض شد. از آن پچپجهای خیابانی از مردمی که خودشان درست نمیدانند از چه حرف میزنند و بسیاری اوقات درگیر احساسات هستند و به طرفهالعینی احساساتشان تغییر میکند و جهتی دیگر مییابد، مرجعیت و مشروعیت سیاسی و اجتماعی برای خود بسازید و در پاسخ به هر سوالی بگویید: الان مردم همه اینو میگن!
وانگهی در عصری که مردمی که مهمترین دارایی سیاسی-تاریخی آمریکا، برآمده از جنگهای داخلی با 500 هزارنفر قربانی، یعنی دموکراسی و قانونِ اساسی، که مایهی فخرِ آمریکاییجماعت بوده همیشه، به سادگی و با پولهای عظیم و لابی و کار رسانهای :
برای بار دوم میسپارد به دستِ کسی که یکبار با کودتا خواسته در قدرت بماند و تازه از پیش هم وعدهی بودن برای دور سوم ریاست جمهوری را داده، مهندسی افکار اجتماعی مردم در ایران، آن هم مردمی که هرگز به اندازهی آمریکاییها با رسانه آشنا نبودهاند، کار سختیست؟
البته که سهم بیکفایتی و حماقتِ جمهوری اسلامی کم نیست و بایداحمق باشم که فکر کنم همهی آنچه در حرفهای مردم میشنویم اثر رسانهای بوده. اما اینکه مردمی که فضاحتِ اشغال و حملهی خارجی را همین پیرامون خود دیدهاند، اشغال کشورشان را در تاریخ و ادبیاتشان خواندهاند و تصور میکنند الان هیچ چیز برای از دست دادن ندارند و هر چیزی از این وضعیت بهتر است، قطعا و یقینا همهاش نتیجه عملکرد جمهوری اسلامی نیست.
من دوستی دارم که تقریبا بیسواد است و سیگارفروشی دارد. او از یک دکهی اجارهای با سرمایهگذاری مشترک با برادر و پدرش شروع کرد. خیلی دیرتر از من هم شروع به کار کرد. امروز مغازهی سیگارفروشی در یکی از بهترین جاهای بازار دارد، دو خانه و یک ویلا دارد، دو ماشین و دو تا موتور حرفهای هم دارد ! سخت هم کار کردهها اما به زندگی خوبی هم رسیده! بعد او هم هی میگفت «بزنن این مملکتو بترکونن و این خارکسهها برن یه نفسی بکشیم!». یکبار پرسش من از او کافی بود که ای برادر چی میخاستی؟ مرض تو چیه؟ همه جای جهان مردم کار میکنند و زندگی میسازند دیگر؛ همان یکبار پرسش من از او کافی بود که او کمی بیشتر قدردانِ ایران و زندگی خود باشد.
من غمام این است که این آدمهای عامی ساده که به چه مشکلاتی زندگیای ساختهاند برای خود، از شومی تمام آن زمزمههای سادهسرانهی خود که میتواند به گُر گرفتنِ چه آتش ِخانمانسوزی بیانجامد، بیخبر باشند. من اینها را هرگز دشمن خود ندیدهام، حتی آن کسی که در ایران رقص و پایکوبی کرده پس از شروع جنگ را هم دوست میدارم، اما من هراسان هستم از آنچه که اتفاقا او را بیش از من تهدید میکند.
ما برخلاف شما کاسه گدایی پیش هیچ ظالمی نبردهایم و نیازی نداریم که از قدرتمند فاسد بپرسیم چرا مرتکب فساد میشود. میدانیم برای حفظ قدرت باند خلافکارش است. از اسراییلی متنفریم که انبار سوخت میزند و از سپاهی متنفریم که حتی به نوکران خود رحم نمیکند. نه فریب روایت «دفاع از خود» اسراییلی را میخوریم و نه وانمود میکنیم گفتمان «انقلابی» یا «ایرانپرستی» اخیر ج.ا را باور کردهایم. در همین داستان هم باز نیک میبینیم و میدانیم که سهپا و ج.ا بسیار رذلتر از اسراییل هستند که اسراییلی تنها نسبت به دشمن خود مرتکب جنایت میشود، اما ج.ا به طرفداران خود نیز رحم نمیکند و برای تداوم نمایش رسوای قشون کشی خیابانی آنها را زیر بمباران شیمیایی میبرد برای قدم زدن در هوای آزاد.
به شما که چیزی نگفتم، به مجموعهی چکمهلیسان بیبی عرض کردم.
کاری به آن تجمعات ندارم، این موضوع جانبی هم زیاد به نظرم اهمیتی ندارد. اما ایران کشوری 100 میلیونی است و دیدن اتفاقات عجیب و غریب و غیرمعقول در آن شانس بسیار بیشتری نسبت به کشوری 7 میلیونی دارد که تازه برای همان ادعای شما هم مثالهای نقض پرشمار هست، از جمله بلاهایی که بر سر یهودیانِ ضدصهیون میآورند، یا این مواردی مثل این:
خودت می گویی به مراسم تشییع خامنهای رفتی. کنش از این واضح تر؟!
من در تمام زندگیام در یک تجمعِ حکومتی حاضر شدهام، آن هم به دلیلِ Social anxiety که دچارش هستم، در دومین روز (که نه روز اول بود و نه روز آخر) ساعت 8 شب، رفتم که خلوتترین زمانِ ممکن باشد؛ این را هم به دو دلیل رفتم، یک به دلیل شخصی رفتم که نیازی به توضیح آن نمیبینم، دوم آنکه یکبار حداقل من (چه در مقام مخالف و چه در مقام موافق) اگر میخواهم در مورد چیزی حرف بزنم (در اینجا یک تجمع حکومتی) باید از نزدیک آن را مشاهده کرده باشم تا بتوانم توصیفات هر یک از دو طرفِ موافق و مخالف را بسنجم.
من اینجا یک خبر برای شما دارم؛ میتوانید از آن همچنان با Sarcasm عبور کنید یا مسخره کنید و بخندید از آن باز هم چیزی برای ریشخند به من بیابید، مهم نیست. من نه در جنگ، نه در تظاهرات، چه در مقام ِ موافق و چه در مقام مخالف، قدرتِ جمهوری اسلامی را ندیدم، اما آن روز این را با چشمانِ خودم دیدم و حس کردم. من ساعت 8 شبِ روزِ دوم (یعنی روز نهایی که روز تشیع جنازه اصلی بود نه) واردِ ایستگاهِ متروی مصلا شدم، از آن لحظه تا وقتی که از همان ایستگاه سوار متروی برگشت شدم، ساعت شده بود 11:30 و از این زمان من تنها یک ربع در محوطهی اصلی بودم. تمام مابقی این زمان را در سیل جمعیت ورودی و خروجی بودم که همانها هم مثل من کمتر از یک ربع در آنجا حاضر بودند. یعنی نمیگذاشتند ساکن بایستید، باید سریع خارج میشدید.
تمامِ آنچه دیدم کاملا ارگانیک بود، حتی یک بطری آب مجانی هم یافت نمیشد آنجا، پرچم را هم تازه باید میخریدید.
ببینید دوستِ من، عرض کردم در جای دیگر، برای آنکه با دشمن خود درست بسیتیزید، نخست باید آن را درست بشناسید. حالا شما هم میتوانید از این حرفهای من هر برداشتی خواستید بکنید، اما در واقعیت اگر نگاه کنید من دارم به شما تصویری از آنچه دشمنِ شما در واقعیت هست میدهم حتی اگر آدم اشتباهی باشم. نوعِ مواجههی شما با این چیزی که من گفتم به خودتان بستگی دارد، میتوانید به آن فکر کنید و سعی کنید شناخت خود از ج.ا را دقیقتر و واکنشتان را متناسبتر کنید، میتوانید با ریشخند از آن عبور کنید، میتوانید من را هم متهم به دروغگویی در یک فروم در یک ناکجای اینترنت برای تغییر در ذهنِ یک دوست که ساکنِ ایران هم نیست بکنید، اما اگر فکر میکنید من دروغ نمیگویم، در نظر داشته باشید که دیتای میدانی متفاوتی از تصویری که در اینترنشنال میدهند به شما میگویم که ارزش فکر کردن دارد.
برای همین جمعیت زیاد هم توضیح هست البته. در یک جامعهی 100 میلیونی، حتی 20 درصد هم که طرفدار جمهوری اسلامی باشند، میشود 20 میلیون آدم که باز هم خیلی زیاد است؛ حالا از این 20 میلیون اگر باز 10 درصدشان پای کارِ در میدان باشند، باز هم میشوند 2 میلیون نفر که همچنان عدد عظیمیست و به نظرم و با تخمین من(که میتواند اشتباه هم باشد) همین اعداد تقریبا واقعی هست.
به گمانِ من اینکه شما با چه طبقاتی از جامعهای به عظمتِ ایران در ارتباط باشید نقشِ بسیار مهمی در سوگیریها و برآوردهای شما از کلیتِ جامعه دارد. تلاشِ من بطور شخصی این بوده که مشاهداتم را کمی گستردهتر کنم تا سوگیریها و پیشداوریها را کماثرتر کنم. دلیل حضور من در تشیع جنازهی خامنهای یکی از همین تلاشها بود.
حالا اینکه تو این را کنشِ در راستای حمایت از جمهوری اسلامی در نظر میگیری، به خودت مربوط است، ولی انتظار نداشته باش من اینها را نقد جدی درنظر بگیرم.
زده اند رهبر و ارشدترین فرمانده هان نظامی و لاریجانی را پرپر کرده اند، قبل از آن هم که آن همه ترور انجام دادند. آنوقت میگویی از لحاظ اطلاعاتی آبکش نبوده اند؟ و ما درگیر mainstream هستیم؟!!
ببین اینها دیگه زیادی نخنما هستند رشنالیست جان.
من بیش و پیش از همهی اینها سوالات دیگری در پسِ این وقایع به ذهنم خطور میکند (چرا؟ چون جمهوری اسلامی ادعای چندانی در زمینه حفاظت اطلاعات نداشت و مکانیزم دفاعی خود را هم با پذیرش اینکه نفوذ اطلاعاتی گسترده وجود دارد و اجتنابناپذیر است، آن هم در حالتی که هزاران ماهواره بر سر ماست و انواع دیوایسهای پیشرفتهی الکترونیکی و ابزارهای شنود در دسترس خواستگاهشان، یعنی غرب هست، بنا نهاد، بنابراین اینکه مقامات و فرماندهان در اقدام اساتید بلامنازع جاسوسی و اطلاعاتی و ترور، از دست خواهند رفت برای او از پیش دانسته بود، بنابراین زیاد در این مورد از او پرسشی نمیشود داشت):
1- آنها که میگفتند جمهوری اسلامی استبداد فردی علی خامنهای است و با زدنِ او جمهوری اسلامی فرو میپاشد (آنچنان که پهلوی اول و دوم فروریخت)
2- آنها که میگفتند خامنهای بدل دارد یا کیلومترها زیر زمین است
3- آنها که میگفتند همه در جمهوری اسلامی مثل بشار اسد چمدانها را بار زدهاند بروند روسیه
4- آنها که میگفتند ج.ا خوش عمدا به مناطق غیرنظامی حمله میکند یا ادواتِ نظامی را در مناطق مسکونی شهری قرار میدهد تا مظلومنمایی کند
5- آنها که میگفتند ج.ا از نظر نظامی هیچ است و در برابر اسرائیل یک ساعت هم دوام نخواهد آورد
6- اینکه سران جمهوری اسلامی در دفتر و خانه و روی زمین کشته شدند اما چندبرابر تمام بمبهایی که در این چند سال روی غزه و لبنان و یمن (مجموعا) انداختند را روی شهرهای موشکی ایران ریختند و باز هم نتوانستند آن را از کار بیاندازند
تمام این توهمات و دروغهایی که در تمام این سالها به مردم فروختند و در نتیجه باعث همان شناخت اشتباه از موقعیت و آنچه با آن مواجه هستند شدند، اینها برای شما سوال نشدند از کجا میآمدند و چرا؟ هیچکس نمیخواهد یقهی آنها را بگیرد که چرا این همه سال با تحلیلهای آبدوخیاری خود مغزشویی کردید؟
کشتنِ آدمی که در دفتر خود حاضر است، آن یکی که در خانهی خود است، آنجا که طرف از پیش آن را میداند و برایش برنامه داشته که دستاورد نشد دوست من. دستاورد این میبود که توان آفندی ایران را از کار میانداختند که حتی بازتولیدش را هم نتوانستند حتی در زمان جنگ از کار بیاندازند. تمام شد و رفت، اینقدر آفتاببالانس ندارد واقعا. حالا اگر بگویید که نمیتوانسته یا قرار نبوده، آن هم باز چیزی از حماقت ترامپ و کابینهی جنگیاش نمیکاهد که از تبعاتاش و محدودیت عملیاتی ارتش خود خبر نداشته.
پس همانطور که عرض شد، طرف مقابل میکوشد با ترورِ مقامات برای خود دستاورد بسازد و از آن برای شوک روانی به بدنهی نظام استفاده کند، رسانههای وابسته به او نیز در همین راستا پروپاگاندا میسازند.
حرف من به شما این است:
اینکه شما به ج.ا این اندازه سخت میگیرید و از هر عرهعورهای در هر خطبهای یا چه میدانم استانداری، پیراهن عثمان میسازید، یک نسبتی هم به تحلیلگرانِ نشسته در رسانههای ضدایرانی گیر بدهید خب. من نمیگویم شما نمایندهی آنها هستید، اما این واقعا امروز پرسش معتبریست که چرا کسی امروز یقهی این فانتزیفروشان را که از احساسات و سادگی مردمِ عامی کوچه و خیابان بهرهبرداری میکردند نمیگیرد؟ چرا آنها هنوز برای خود مرجعیت قائلند؟
داریوش به جای صرف اینهمه وقت برای انشاء نویسی در پاسخ دادن، تلاش کن موضع طرف های گفتگو را بهتر درک کنی.
واقعا فکر میکنی اگر کنشورزی شخص داریوش در دفاع از این مرزو بوم در این زمانهی خطیر و بزنگاه تاریخی نباشه، ایران توسط گرگان خیانتکار تکه تکه میشود؟! حال به همین خاطر به آلوده شدن در جمهوری اسلامی مجبور شدی تن بدی و در این راه اگر هم ناسزا شنیدی یعنی ازخودگذشتگی کردی؟ با تفکر استعلایی به این نتیجه رسیدی؟ جالب اینجاست ادعا می کنی که رفتی تاریخ ایران را شخم زدی و تفکراتت را همه جوره به بوتهی نقد گذاشتی و به اینجا آمدی!
من به این چی بگم آخه رشنالیست جان؟ همانی که گفتم هم زیادی بود واقعا!
مرا به مطلبی که هیچ ارتباطی به نقدم نداشت ارجاع دادی و در ادامه آسمان را به ریسمان بافتی که مخالفان جمهوری اسلامی همه سبکمغز هستند و کسی برای گفتگو پیدا نمی شود و رضا پهلوی احمق و بیشعور است و...
الان ببین مثلا همین که به ظاهر نقدِ شما هست دیگر، نه؟ خب نقد نیست دیگه فدایت بشوم! فقط نشان میدهد چقدر سرسری خواندهای نوشتههای من را. من کجا گفتهام مخالفان جمهوری اسلامی سبکمغز هستند؟ مخالفانِ جمهوری اسلامی، همانطور که بالاتر عرض شد مجموعهی بسیار عظیمی از آدمها را شامل میشود که قطعا در اکثریت هستند و در میان آنها آدمهایی هستند که بسیار باسواد و درخشان هم هستند که خیلی هم مورد احترام من هستند. در مورد توجیهگران تجاوز خارجی به کشور و اینکه از پسِ آن میتواند چیز خوبی برای ایران برآید اما بله، بسیاری صفات گفتم که احتمالا سبکمغز هم یکی از آنها بوده و رضا پهلوی قطعا از آنها بسیار فرومایهتر و ابلهتر است.
حالا الان منظورت کدام است رشنالیست جان؟ بگو تا دقیقتر صحبت کنیم.
«نه به جمهوری اسلامی فاسد، نه به براندازی به هر قیمتی
همین جا هم روشات در شانِ یک بحث جدی و مستدل نیست، اما فدای سرت، مهم نیست.
من معتقدم جمهوری اسلامی در ذاتِ خود فاسد نیست (اگر فساد مالی مدنظر است)، اما فساد دولتی و سیستمی در وضعیتِ امروز او فجیع است و نیازمند اصلاحاتِ گسترده؛ بنابراین من میگویم «نه به فساد» در هر شکل، در هر جا و در هر حکومتی. اتفاقا مشکل من بر خلاف شما، مسئلهی مادی و مالی نیست، که در ایران به نسبت جهانی آن هرچند کمی بالاتر است، اما همچنان قابل اصلاح یا حداقل کمینه کردن است. مسئله من با او اخلاقیست.
اما ایران را در این وضعیتی که امروز هست (حتی اگر رسیدن به اینجا را تقصیر جمهوری اسلامی بدانیم یا نه) در تهدید نابودی کامل میبینم ، چرا که معتقدم از بین رفتن سازوکارِ قدرتِ مرکزی در این موقعیت ژئوپولیتیک و در وضعیتی که کلیت ایران و میلیونها زندگی و حیات در خطر و تهدید نابودی فوری هستند، صحبت از این چیزها کمی نابجاست.
حالا الان شاید بگی که تو که گفتی جمهوری اسلامی قوی هست الان میگی ایران در معرض نابودی و این با اون در تناقضه. جمهوری اسلامی رفتنی نیست. اسرائیل هم این را میداند، قصدش هم صرفا Failed state کردن ایران است که این را، هم جیک سالیوان گفته و هم مقامات امنیتی رسمی سابق اسرائیل بارها گفتهاند. بنابراین، جمهوری اسلامی نمیرود، جنگ خارجی و درگیریهای داخلی در مناطق غیرمرکزی بر قرار خواهد بود، زندگیها میلیونها برابر بیشتر سخت و مرگبار میشوند، در نتیجه در نهایت شما هم جمهوری اسلامیِ هزار بار بدتر را دارید، ناامنیهای خیابانی و بمباران هوایی، جنگهای مرزی شبیه به سوریه و ... هم به همهی آنها اضافه میشوند. من دوست ندارم همچین تصویری را ببینیم.
شوربختانه من بیشتر نمیتوانم منتظر پاسخ داریوش گرامی بمانم، امیدوارم مرا ببخشند. تومور مرا یکی از این اسکنهای اخیر پیدا کرده و به یک ماه دیگر وقت جراحی دادهاند. در این میان من باید یک رژیم دارویی و رفتاری و مدیریت استرس و... داشته باشم که مرا از تداوم حضور موثر در اینجا ناتوان میکند. این جراحی دشواریست و گویا نیمی از افرادی که در شرایط جسمانی من تحت آن قرار میگیرند روی تخت جراحی جان میدهند! حتی اگر از این عمل جان سالم به در برم، ماهها ریکاوری و نقاهت کند و سخت در انتظار من است.😢 و تازه تمام اینها اگر جنگ نشود و بمباران اتمی نشویم و ...😀 اگر دیدار دوباره ممکن شد که هیچ، اگر دوستان را ندیدم: در این سالها آشنایی با تک تک عزیزان اکنون حاضر و غایب انجمن مایه افتخار من بوده و از شما بسیار آموختم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم. 🌺
شوربختانه من بیشتر نمیتوانم منتظر پاسخ داریوش گرامی بمانم، امیدوارم مرا ببخشند. تومور مرا یکی از این اسکنهای اخیر پیدا کرده و به یک ماه دیگر وقت جراحی دادهاند. در این میان من باید یک رژیم دارویی و رفتاری و مدیریت استرس و... داشته باشم که مرا از تداوم حضور موثر در اینجا ناتوان میکند. این جراحی دشواریست و گویا نیمی از افرادی که در شرایط جسمانی من تحت آن قرار میگیرند روی تخت جراحی جان میدهند! حتی اگر از این عمل جان سالم به در برم، ماهها ریکاوری و نقاهت کند و سخت در انتظار من است.😢 و تازه تمام اینها اگر جنگ نشود و بمباران اتمی نشویم و ...😀 اگر دیدار دوباره ممکن شد که هیچ، اگر دوستان را ندیدم: در این سالها از آشنایی با تک تک عزیزان اکنون حاضر و غایب انجمن مایه افتخار من بوده و از شما بسیار آموختم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم. 🌺
پسر اشکمون رو در آوردی🥲 ... برات آرزوی سلامتی دارم . خیلی ازت یاد گرفتم و هر وقت بودی و چیزی گفتی باعث شد بیشتر فکر کنم. افتخاری بود برای ما که اینجا در کنارت باشیم. هر چه زودتر با خبر خوب برگرد . همه اینجا منتظرت هستیم. مطمئنم این بیماری رو شکست میدی رفیق 😇.
شوربختانه من بیشتر نمیتوانم منتظر پاسخ داریوش گرامی بمانم، امیدوارم مرا ببخشند. تومور مرا یکی از این اسکنهای اخیر پیدا کرده و به یک ماه دیگر وقت جراحی دادهاند. در این میان من باید یک رژیم دارویی و رفتاری و مدیریت استرس و... داشته باشم که مرا از تداوم حضور موثر در اینجا ناتوان میکند. این جراحی دشواریست و گویا نیمی از افرادی که در شرایط جسمانی من تحت آن قرار میگیرند روی تخت جراحی جان میدهند! حتی اگر از این عمل جان سالم به در برم، ماهها ریکاوری و نقاهت کند و سخت در انتظار من است.😢 و تازه تمام اینها اگر جنگ نشود و بمباران اتمی نشویم و ...😀 اگر دیدار دوباره ممکن شد که هیچ، اگر دوستان را ندیدم: در این سالها از آشنایی با تک تک عزیزان اکنون حاضر و غایب انجمن مایه افتخار من بوده و از شما بسیار آموختم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم. 🌺
چقدر حرف داشتم و دارم خصوصا راجع به حقیقت ، آنچه که به رتوریک نمی آید و در گفتگوی با رشنالیست به آن اشاراتی کردید ( باورم نمی شد آنچه پس ذهن من بود مطرح شد!) و همزمان به کلام آوردن چه سخت و پرسش از آن چه سخت تر اما مهمتر از هر چیز سلامتی شماست پس دعا می کنم منتظر دیدار دوباره هستم و خواهم ماند 🌱💛
شوربختانه من بیشتر نمیتوانم منتظر پاسخ داریوش گرامی بمانم، امیدوارم مرا ببخشند. تومور مرا یکی از این اسکنهای اخیر پیدا کرده و به یک ماه دیگر وقت جراحی دادهاند. در این میان من باید یک رژیم دارویی و رفتاری و مدیریت استرس و... داشته باشم که مرا از تداوم حضور موثر در اینجا ناتوان میکند. این جراحی دشواریست و گویا نیمی از افرادی که در شرایط جسمانی من تحت آن قرار میگیرند روی تخت جراحی جان میدهند! حتی اگر از این عمل جان سالم به در برم، ماهها ریکاوری و نقاهت کند و سخت در انتظار من است.😢 و تازه تمام اینها اگر جنگ نشود و بمباران اتمی نشویم و ...😀 اگر دیدار دوباره ممکن شد که هیچ، اگر دوستان را ندیدم: در این سالها آشنایی با تک تک عزیزان اکنون حاضر و غایب انجمن مایه افتخار من بوده و از شما بسیار آموختم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم. 🌺
فکر نمیکنم چیزی در جهان بتواند به اندازهی دیدن دوبارهات من را خوشحال و شاد کند، احتمالا آن روز از شوق خواهم گریست.
بیصبرانه در انتظار دیدار شما هستم امیر جان، افتخاریست دوستی و گفتگو با شما، مطمئن هستم خودت میدانی چه جایی در قلب بچههای اینجا داری، آنقدری از شما شخصا آموختهام که هیچ بهایی جز ارادت خالصانه، در برابرش قابل تصور نیست.
شوربختانه من بیشتر نمیتوانم منتظر پاسخ داریوش گرامی بمانم، امیدوارم مرا ببخشند. تومور مرا یکی از این اسکنهای اخیر پیدا کرده و به یک ماه دیگر وقت جراحی دادهاند. در این میان من باید یک رژیم دارویی و رفتاری و مدیریت استرس و... داشته باشم که مرا از تداوم حضور موثر در اینجا ناتوان میکند. این جراحی دشواریست و گویا نیمی از افرادی که در شرایط جسمانی من تحت آن قرار میگیرند روی تخت جراحی جان میدهند! حتی اگر از این عمل جان سالم به در برم، ماهها ریکاوری و نقاهت کند و سخت در انتظار من است.😢 و تازه تمام اینها اگر جنگ نشود و بمباران اتمی نشویم و ...😀 اگر دیدار دوباره ممکن شد که هیچ، اگر دوستان را ندیدم: در این سالها آشنایی با تک تک عزیزان اکنون حاضر و غایب انجمن مایه افتخار من بوده و از شما بسیار آموختم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم. 🌺
به نیرویِ درمانگر تنتان بباورید گرامی, تومور را مانند یک واژگشت در تن ببینید که یاختهها از برای کمبودها و سختیها یاغی شده باشند, زمانیکه سامانه را سروسامان دهید, با خواب و خوراک و ورزش و نیز روانِ خودپای و خوشبین به خود, بویژه اگر از بیرون هم به یاری کاردپزشک تومور را بشکافید و بزدایید, بی هیچ گمانی, ۱۰۰% بهبود خواهید یافت.
آن شماری که پس از کاردپزشکی جان میسپارند هیچگونه دگرگونیای در راه و روش خود نمیدهند و بهمان روال نادرست پیشین, زندگی اشان را پیش میبرند و سرانجام نیز از پا در میایند.
آن کاربر @undead_knightبا همهی روانپریشیهایِ گوناگونی که داشت 😀 یک گفتآورد خوبی هم یکجا از خود آورده بود:
اگر باور به وجود خدا و ابدیت(یا یکی از این دو) رو شرط وجودشون بدونیم حاضری به این باورها تن بدی؟:) (البته هزاران اما و اگر داره ولی فرض میکنیم با درجه بالایی اطمینان وجود داشته باشه)
در برابر بیماری, بس بیشتر از آنکه پندارید, باور شما به اینکه خوب میشوید یا نه, روی فرجام کار میهُناید.
یک ماه را نیز روی نیرومند کردن تن و روانتان بگذارید و از هوده هم نگذریم, کاردپزشکان ایران با وسواس خود کاردرستی بالایی دارند.
پیکر برای زیستن فرگشته, در چنین جاهایی کمی یاری از بیرون (کاردپزشک) و بسی یاری از درون, ناگزیر به تندرستی میانجامد.
هر بار هم راستی دیدید دارید نومید شوید @Ouroboros به یاد بیاورید چه شمار ماهرویانِ خوشتراشِ خوشپیکر آن بیرون هنوز هستند که به آغوش نگرفتهاید و مزّهاشان را نچشیدهاید! 😏
اینها را شما نباشید, مشتی آخوند و آخوندزادهیِ کر و کثیف صاحب خواهند شد و در حّق جهان ناحقّی کردهاید!
تومور مرا یکی از این اسکنهای اخیر پیدا کرده و به یک ماه دیگر وقت جراحی دادهاند. در این میان من باید یک رژیم دارویی و رفتاری و مدیریت استرس و... داشته باشم که مرا از تداوم حضور موثر در اینجا ناتوان میکند. این جراحی دشواریست و گویا نیمی از افرادی که در شرایط جسمانی من تحت آن قرار میگیرند روی تخت جراحی جان میدهند!
نمی دانم در این شرایط حقیقت را بگویم یا مطلبی مثبت و امیدوارانه بنگارم...😣 امیر جان آرزو دارم هر آنچه خودت می خواهی برایت رقم بخورد. شرمسارم که از نزدیک کنارت نیستیم. خصوصا در لحظهی قبل از عمل. ولی قلب و فکر ما کنار توست. و این از هر حضور فیزیکی با معنی تر است. 🥲