چرا با اینکه تنظیمات انجام شده نوشته های هر پست جدید در یک تاپیک در قالب یک پست ترکیب میشود؟
پاتوق شب نشینی
khar-e-danaچرا با اینکه تنظیمات انجام شده نوشته های هر پست جدید در یک تاپیک در قالب یک پست ترکیب میشود؟
واضح تر توضیح میدید! نگرفتم چی شد.
sonixaxواضح تر توضیح میدید! نگرفتم چی شد.
[/quot]اینکه هر پست جدید در کادر جدا نشان داده نمیشود بلکه همه در یک کادر با خط جدا میشوند.
اعصاب خورد کن است.در تنظیمات هم قدیمی را انتخاب می کنیم تاثیری ندارد.
درود
چند وقتی نبودم برگشتم.
نوروز مبارک
عه اینجا هنوز هم هست!!
کنترل پنل کاربر پیامهای خصوصی خــروج@SAMKING عزیز، خوش آمدید.آخرین بازدید شما: 03-26-2015, 10:22 PM
ولی گورستان فیل ها شده متاسفانه
SAMKINGعه اینجا هنوز هم هست!!
هست ولی به زور :))
برگ پیامهای خودینه برای من باز میشود, ولی نمیتوانم پیامهایی که برایم آمده را بخوانم.
کس دیگری هم این گیر دارد؟
Mehrbodبرگ پیامهای خودینه برای من باز میشود, ولی نمیتوانم پیامهایی که برایم آمده را بخوانم.
کس دیگری هم این گیر دارد؟
سفید است! تازه روی دکمه پاسخ هم که میکوبیم همین آش است.
دیگه شب و روزم رو نمیفهمم
از بیخوابی جنازه شدم
به دفترچه خوش آمدید!
یکی دو پیغامی که به من دادهاند را نمیتوانم هنوز بخوانم, گمانم باید خودم آستین بالا بزنم به ادمین اینجا یاری برسانم درست کنند!
درود به همه دوستان
اگر کسی هست و سر میزنه ، از خودش خبری بده
...
ما هنوز زنده ایم شما خوبی؟
مهربد یادمه چند سال پیش گفته بودی میخواهی از کارکتر واقعیت پرده برداری و خودت را کامل معرفی بکنی و در مورد کشور محل زندگی خودت صحبت کنی گفتم شاید وقتش رسیده باشد، خصوصا دیگر ان خفقان، بگیر و ببندهای چند دهه گذشته تمام شده و صحبتهای سیاسی و مذهبی کوچکترین اهمیتی برای کسی ندارد.
Scaryمهربد یادمه چند سال پیش گفته بودی میخواهی از کارکتر واقعیت پرده برداری و خودت را کامل معرفی بکنی و در مورد کشور محل زندگی خودت صحبت کنی گفتم شاید وقتش رسیده باشد، خصوصا دیگر ان خفقان، بگیر و ببندهای چند دهه گذشته تمام شده و صحبتهای سیاسی و مذهبی کوچکترین اهمیتی برای کسی ندارد.
چون هرازچندی گذرم به ایران میافتد چندان خردمندانه نیست که از کیستی خودم پرده بردارم. به امید اسپاگتی چند سال دیگر شاید..!
همانجور که میبینید من پایستگی و پایبندی خوبی دارم و هنوز که هنوزه هر چند روز یکبار اینجا را نگاه میکنم و فیسبوک بویژه گروه پارسیگویی را گردانندگی میکنم,
ولی انگیزهی آنچندانی برای روشنگری و نوشتن ندارم چون زمان را برای رسیدن به آماجم همینجوریش کم میبینم, نیک هم که مینگرم جوانتر بودم از روی گرایش به
به سرور مزدک و منش او این اندازه مینوشتم, ولی این روزها بهای بیشتری روی "سرمایهاندوزی" و زندگی خود میگذارم.
با پیشرفت روزافزون فندآوری چنانکه میبینید شاید چند دههی دیگری هومنی از بیخ و بن نابود شده باشد و در این اندرگذر اینکه چند تن دیگر
خردگرا بشوند یا نشوند دگرسانی آنچندانی نمیآفریند.
پارسیگرایی را هنوز ولی دنباله میدهم چون بر این باورم که هر زبانی که میآموزید و به
کار میبرید توان اندیشهگری را میافزاید, برخی فرایافتها برای نمونه بیاندازه برای من آسانترند تا به انگلیسی به آنها بیاندیشم, ولی برخی فرایافتها هنوز در پارسی روانتر و آسانتر به گردش میافتند.
درود بر تمام یاران قدیمی و جدید فروم گفتگوی دفترچه 
Agnosticدرود بر تمام یاران قدیمی و جدید فروم گفتگوی دفترچه
یک دستکاری در فروم شده. قلب که در ایدتور میگذاریم در نمایش یک خندانک آدم با دهان سبز شده نشان میدهد! یعنی در ادیتور قلب است در نمایش عمومی فروم دهان سبز است. من هم در پست دیگری قلب گذاشتم دیدم دهان سبز شد حذفش کردم.
با درودهای گرم و از دل جان برآمده به تمامی دوستان حاضر و غایب انجمن خوب دفترچه، امیدوارم که شما سروران ارجمند، هرکجا که هستید تندرست و کامیاب باشید!
پس از این سالها دوری امشب وارد انجمن شدم چراکه شماری از دوستان و خوانندگان آرشیوهای نوشتههای من در این انجمن، از طریق ایمیل با من تماس گرفته به اطلاعم رساندند که شخصی در تلگرام با نثر، سبک ادبی و نظام فکریای شبیه به همانهای من مشغول تدوین و ترویج عقایدیست در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب ۵۷ و... ایشان میخواستند بدانند که آیا براستی این من هستم که تواب شدهام، یا چه! خواستم از این تریبونی که هنوز به زحمت دوستان برقرار است بهره برده و اعلام بکنم که من این شخص نیستم، هیج ارتباطی با این شخص ندارم، از الهامی که ممکن است او از نوشتههای من گرفته باشد بیاطلاع هستم و اگر شباهتی در کار هست یا اتفاقیست یا محصول الهام این شخص از من، بدون آگاهی خود من.
من در این سالها، بیرون از دفترچه، حتی سطری به زبان پارسی ننوشتهام و تولیدات فکریام را سالهاست به انگلیسی مکتوب میکنم، چه آن اندک مقداری که منتشر کردهام را، و چه بخش بزرگتری را که نزد خود نگاه داشتهام. این از آن جهت است که فضای فکری کنونی پارسی زبانان را بسیار دور از باورها و نگرانیهای حال خود میبینم و باور دارم بسیار بعید است تا سالیان دراز چنین اندیشههای در ایران یا میان ایرانیان مشتاقانی پیدا بکنند... به هر رو، پس از تماس سه چهار نفر از دوستان شناس و ناشناس از این انجمن لازم دیدم این اعلام برائت عمومی را منتشر بکنم.
به این شخص هم، اگر این نوشته را میخواند، میخواهم بگویم که سخت به خطا رفته و دفاع از نظامی سراسر فساد و ناکارآمدی و آویزان به بدترین رذایل مدرنیته که واپسین امیدهای ایرانیان برای عبور سلامت از تنگنای مدرنیته را با جنایت و حماقت خود بر باد داد، هرگز نمیتواند با توسل به نثری شیوا به حقیقت راستین مد نظر یک سنتگرای اصیل نزدیک بشود. فاضلاب مدرنیته آب کر نیست که نجاست ج.ا در آن تطهیر بشود، و از تنگنای سیاست نمیتوان جسد بیروح دینی که از برآوردن وظایف دنیوی خود باز مانده را جان دوباره بخشید...
پیش از رفتن، اجازه بدهید مجددا مراتب دوستی مداوم خود را به همهی گرامیانی که سالها کنارشان نوشتم و خواندم را اعلام بدارم، و بابت نقش به سزایی که در دگرگونیهای فکری من ایفا کردند از ایشان سپاسگزاری کنم.
ارادتمند شما.
Ouroborosبا درودهای گرم و از دل جان برآمده به تمامی دوستان حاضر و غایب انجمن خوب دفترچه، امیدوارم که شما سروران ارجمند، هرکجا که هستید تندرست و کامیاب باشید!
پس از این سالها دوری امشب وارد انجمن شدم چراکه شماری از دوستان و خوانندگان آرشیوهای نوشتههای من در این انجمن، از طریق ایمیل با من تماس گرفته به اطلاعم رساندند که شخصی در تلگرام با نثر، سبک ادبی و نظام فکریای شبیه به همانهای من مشغول تدوین و ترویج عقایدیست در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب ۵۷ و... ایشان میخواستند بدانند که آیا براستی این من هستم که تواب شدهام، یا چه! خواستم از این تریبونی که هنوز به زحمت دوستان برقرار است بهره برده و اعلام بکنم که من این شخص نیستم، هیج ارتباطی با این شخص ندارم، از الهامی که ممکن است او از نوشتههای من گرفته باشد بیاطلاع هستم و اگر شباهتی در کار هست یا اتفاقیست یا محصول الهام این شخص از من، بدون آگاهی خود من.
من در این سالها، بیرون از دفترچه، حتی سطری به زبان پارسی ننوشتهام و تولیدات فکریام را سالهاست به انگلیسی مکتوب میکنم، چه آن اندک مقداری که منتشر کردهام را، و چه بخش بزرگتری را که نزد خود نگاه داشتهام. این از آن جهت است که فضای فکری کنونی پارسی زبانان را بسیار دور از باورها و نگرانیهای حال خود میبینم و باور دارم بسیار بعید است تا سالیان دراز چنین اندیشههای در ایران یا میان ایرانیان مشتاقانی پیدا بکنند... به هر رو، پس از تماس سه چهار نفر از دوستان شناس و ناشناس از این انجمن لازم دیدم این اعلام برائت عمومی را منتشر بکنم.
به این شخص هم، اگر این نوشته را میخواند، میخواهم بگویم که سخت به خطا رفته و دفاع از نظامی سراسر فساد و ناکارآمدی و آویزان به بدترین رذایل مدرنیته که واپسین امیدهای ایرانیان برای عبور سلامت از تنگنای مدرنیته را با جنایت و حماقت خود بر باد داد، هرگز نمیتواند با توسل به نثری شیوا به حقیقت راستین مد نظر یک سنتگرای اصیل نزدیک بشود. فاضلاب مدرنیته آب کر نیست که نجاست ج.ا در آن تطهیر بشود، و از تنگنای سیاست نمیتوان جسد بیروح دینی که از برآوردن وظایف دنیوی خود باز مانده را جان دوباره بخشید...
پیش از رفتن، اجازه بدهید مجددا مراتب دوستی مداوم خود را به همهی گرامیانی که سالها کنارشان نوشتم و خواندم را اعلام بدارم، و بابت نقش به سزایی که در دگرگونیهای فکری من ایفا کردند از ایشان سپاسگزاری کنم.
ارادتمند شما.
امیدوارم اگر ایرانید جایتان امن و پایدار باشد تا این ج.ا. واپسمانده این چند روز آخری زندگی پلشتش را هم بکند و روانهی آشغالدانی تاریخ شود.
این به گوش من هم رسیده بود که Ouroboros دفترچه مسلمان شده است که من هیچ جدی نگرفته بودم; از این یاوهها در گذر این همه سالی که گذشته کم نشنیده بودهایم و ارزشی ندارند.
بمانند شما من هم دیریست که در انجمنهای پارسیزبان کنشوری ندارم, دفترچه را نیز بیشتر از روی ارزش بایگانی و تاریخی آن نگهداری میکنم.
از همینجا هم میگویم که پس از سرنگونی ج.ا. در تهران سور داده و همهی نویسندگان و دوستان دفترچه را مهمان خواهم کرد?
Agnosticدرود بر تمام یاران قدیمی و جدید فروم گفتگوی دفترچه
درود و خوش آمد دباره آگنوستیک گرامی, امیدوارم شما هم اگر ایرانید جایتان امن و به دور از موشک باشد!
Anarchyدرود به همه دوستان
اگر کسی هست و سر میزنه ، از خودش خبری بده ...
گویا بیشتر نویسندگان دفترچه دورادور اینجا را دنبال میکنند, به این شمار از دوستان دیرینه بگویم که اگر پیشتر نمیتوانستید لاگین کنید اکنون درست شده است , یکباری بیازمایید احتمالا میتوانید بیایید تو!
Mehrbodاز همینجا هم میگویم که پس از سرنگونی ج.ا. در تهران سور داده و همهی نویسندگان و دوستان دفترچه را مهمان خواهم کرد?
مهربد باید با خودمان پارتنر هم بیاوریم؟ یا به تعداد کافی دختر در میهمانی ات تدارک می بینی؟ 
Rationalistمهربد باید با خودمان پارتنر هم بیاوریم؟ یا به تعداد کافی دختر در میهمانی ات تدارک می بینی؟
میاوریم, چرا که نه (:
برخی از هموندان خود دفترچه هم باید باشند, یکی دو تایشان پیشترها از من نام و نشان امیر را هم پرسیده بودند, بیگمان خواهند آمد!
اکنون که اینجور شد, یک روزشمار تا سرنگونی ج.ا. هم بایست اینجا بگذاریم.
😒 😒 😒
اینکه از پنج کاربر فعال اینجا یکی ربات است یعنی بشریت رسما وارد دوران پسا-سخن شده. که در آن هر کودنِ کمهوشی، توهمات خود را به غلام متکلم جیپیتی میخوراند و سپس آنها را بزک شده و با انشای بیست تحویل گرفته، در پی این بدهبستان، گمان میبرد که مواضعش با استفراغات مصنوع، تثبیت و تقویت شدهاند! ما اگر قصد بحث با چتبات آمریکایی را داشتیم نیازی به میانجیگری کمسواد سلطنتطلب نبود که نوشتههای آنرا برایمان اینجا پیست بکند! همان ادبیات سخیف و کوچهبازاری که پیشتر از این کاربر دیدیم خیلی با فحوای افکارش سازگارتر است و ارزشمند اگر نبوده نباشد(که نیست)، حداقلاش صادق بود و میدانستیم که داریم با یک انسان در آنسوی مانیتور سخن میگوییم!
دیگر به راستی گفتگو و نوشتن و بحث و اینها به کلی بیارزش شدهاند، زیرا هر بلاهتی، یک نوکر دیجیتال و دربست در اختیاری دارد که میتواند پادویی فکری آنرا بکند و به شکلی ابلهپسند و احمقفریب، آنرا بیاراید.
بدبختی بزرگتر اینست که به دلیل اثر دانینگ-کروگر خود این افراد نمیفهمند که مواضعشان واقعا قابل دفاعتر نشدهاند، و هر سرگینی با بزک لفظی دسته گل نمیشود. در نظر این بندگان خدا که خودشان مرعوب ظواهرند، انشای زیبا جایگزین تفکر است نه مکمل آن. آنچه در پایان میماند خستگی فکری آدم اهل اندیشه از سر و کله زدن با رباتیست که کلی لفاظی میکند برای گفتن هیچ چیز، و خرفتی هرچه بیشتر آدم بیفکر که با خلاص شدن از درد حقارت تودهانی عقیدتی، که پیشتر میتوانست انگیزهای برای بازاندیشی در توهمات او برایش فراهم بیاورد، حالا میتواند در استخری از حماقههای خود با تقطیع و تزیین ربات انشابنویس غرق بشود.
پیرمرد درمانده و افسرده، که دیگر نه حوصله استدلال دارد و نه توان اندیشیدن، فقط شاکی شده از اینکه چرا دیگران مثل او نماندهاند در گلِ خشم و انکار. نه مشکلش منم، نه GPT — مشکلش زوال انحصارِ بیدستاوردش بر گفتوگوست.
اتفاقا مشکل من فقط Chat GPT است. 😄
نوجوان مکتبگریخته، آویزان شدن از هوش مصنوعی اندیشیدن و گفتگو نیست، اینکه فرقشان را نمیدانی نشان میدهد چیز ارزشمندی برای گفتن نداری، با یا بدون آن، چنانکه اینجا دیدهایم. ولی خوراندن نوشتههای طرف مقابل به چتبات و پیست کردن جوابش اینجا قاتل انگیزه است و از بدترین نیات گواهی میدهد، چنانکه دیدیم آنارشی در بحث فرسایشی با چت جیپیتی (با نیابت سلطنتطلب کوچکمغز) خسته و تسلیم شد، درحالی که ما به شنیدن نظرات او هزار برابر بیشتر از کپی پیست استفراغ چت بات ارج مینهیم، و باید بتوانیم در فضایی بدون این شامورتیبازیها گفتگو بکنیم.
من اگر هنوز به پنل مدیریت دسترسی داشتم این کاربر را درجا بن دائم میکردم. او یا هرکس دیگری که از این تاکتیکهای مخرب و خصمانه و رذیلانه استفاده بکند. الان هم به مهربد توصیه میکنم درصورت تداوم استفاده از هوش مصنوعی او را بن بکند، و به او نیز توصیه میکنم هرچه سریعتر به تحریر نظرات خودش با اشتباهات املاییانشاییفکری دیرآشنا مشغول بشود که ما همان مهملات خود او را به نظرات چتبات ترجیح میدهیم. اگرنه کپی پیست او ارزش خواندن هم ندارد چه رسد به پاسخ گرفتن و صرفا تاپیک را شلوغ میکند.
من گیری در کاربرد LLM برای بهکرد نوشتار و رساتر کردن سخن به خودی خود نمیبینم, با این همه روشنه که
نگارش chatgpt گونه انگیزهی گفتگو را از میان میبرد. از خوراندن پاسخ به chatgpt و چسباندن پاسخ براستی خودداری کنید.
دفترچه یک سخنگاه و اینروزها اندیشگاهی خاموش است برای ما که بیشتر, به اندیشههایمان سامان
دهیم و با کسانی که دیدگاهشان را ارزشمند میدانیم, گفتگو کنیم, نه اینکه در گفتگوها بدنبال بُرد و خودبرترنمایی باشیم.
Ouroborosاتفاقا مشکل من فقط Chat GPT است. 😄
نوجوان مکتبگریخته، آویزان شدن از هوش مصنوعی اندیشیدن و گفتگو نیست، اینکه فرقشان را نمیدانی نشان میدهد چیز ارزشمندی برای گفتن نداری، با یا بدون آن، چنانکه اینجا دیدهایم. ولی خوراندن نوشتههای طرف مقابل به چتبات و پیست کردن جوابش اینجا قاتل انگیزه است و از بدترین نیات گواهی میدهد، چنانکه دیدیم آنارشی در بحث فرسایشی با چت جیپیتی (با نیابت سلطنتطلب کوچکمغز) خسته و تسلیم شد، درحالی که ما به شنیدن نظرات او هزار برابر بیشتر از کپی پیست استفراغ چت بات ارج مینهیم، و باید بتوانیم در فضایی بدون این شامورتیبازیها گفتگو بکنیم.
من اگر هنوز به پنل مدیریت دسترسی داشتم این کاربر را درجا بن دائم میکردم. او یا هرکس دیگری که از این تاکتیکهای مخرب و خصمانه و رذیلانه استفاده بکند. الان هم به مهربد توصیه میکنم درصورت تداوم استفاده از هوش مصنوعی او را بن بکند، و به او نیز توصیه میکنم هرچه سریعتر به تحریر نظرات خودش با اشتباهات املاییانشاییفکری دیرآشنا مشغول بشود که ما همان مهملات خود او را به نظرات چتبات ترجیح میدهیم. اگرنه کپی پیست او ارزش خواندن هم ندارد چه رسد به پاسخ گرفتن و صرفا تاپیک را شلوغ میکند.
من ساده رو بگو که دقت نکرده بودم به این مورد ... الان که مرور کردم متوجه سبک نگارش chatgpt شدم . باید این موضوع رو در قوانین اینجا بازنگری کنیم در خصوص استفاده از چنین بات هایی در گفتگو ها .
Ouroborosدیگر به راستی گفتگو و نوشتن و بحث و اینها به کلی بیارزش شدهاند، زیرا هر بلاهتی، یک نوکر دیجیتال و دربست در اختیاری دارد که میتواند پادویی فکری آنرا بکند و به شکلی ابلهپسند و احمقفریب، آنرا بیاراید.
...گذشت آن دوران فروم نویسی که ساعت ها در نوشتارها تامل می کردیم و در تلاش بودیم پاسخی درخور بنگاریم.
😔
Rationalist...گذشت آن دوران فروم نویسی که ساعت ها در نوشتارها تامل می کردیم و در تلاش بودیم پاسخی درخور بنگاریم. 😔
البته بعید میدانم هیچوقت چنین دورانی وجود داشته، آن زمانی هم که ما اینجا مینوشتیم فارومنویسی به پایان عمر طبیعی خود رسیده بود، چه رسد به حالا. نسل جدید دچار سندروم اینستاگرام است و کامنتهای کوتاه و کمدی را به نوشتن پاراگرافهای طولانی ترجیح میدهد. اما اینهم با زایش چتباتهای پیشرفته روبه افول خواهد رفت و کسی دیگر نمیتواند به کلمات برای انتقال معنی اطمینان بکند چون هر موضعی قابل دفاع میشود و تا ابد میتوان آنرا پس و پیش و زیر و رو کرد. طبیعت این رباتها هم ذاتا نوکریست و هرقدر هم موضعی در اشتباه باشد تا وقتی یوزر بخواهد بر آن پافشاری خواهند کرد و از هر تنگنایی با کلکی روانشناختی یا سفسطهای کمرنگ راه گریزی پیدا میکنند. مثلا در بحث این کاربر با آنارشی شما میبینید که چتبات به جای نقد مواضع آنارشی او را از منظر روانی مورد حمله قرار داد، با کلکهایی که آنها «پا میان در گذاشتن» و «فداکاری دروغین» مینامند. در اولی او تظاهر میکند که هر دو طرف روی بخشی از موضوع مورد بحث که واقعا مهم است توافق نظر دارند (حال آنکه بخش مورد اختلاف مهمتر است!)، و فقط جزییات کماهمیت وجود دارد که میتوان با اندیشیدن دوباره به روی آنها به توافق رسید. در کلک دوم چتبات وانمود میکند حاضر شده بخشی از مواضع قبلی خود را رها بکند و در میانهی راه آنارشی را ملاقات بکند، و اکنون اگر او حاضر به کار مشابهی نشود به نظر آدمی میآید که اهل همکاری و هماندیشی و گفتگوی اخلاق مدار نیست و دارد به موضعی نابخردانه پافشاری میکند و ... پس اینجا ما صرفا با املا و انشای پرملات روبرو نیستیم، بلکه یک نوع تهاجم عاطفی-روانی دارد رخ میدهد توسط ماشینی که خودش تحت هیچیک از این رانهها نیست اما برنامهریزی شده تا حداکثر بهرهبرداری را از آنها بکند. این مرگ سخن و سخنوریست چون اگر روزی میشد با استفاده از واژگان کسی را متقاعد کرد، امروز دیگر میتوان تا ابد بر موضع نادرست پافشاری کرد و هیچکس نیست که یارای روبرو شدن با صدها تاکتیک فشار روانی و کلکبازی چتبات را داشته باشد. هیچ راه مقابلهای هم با آن نیست چون دارد هر روز بهتر میشود در تقلید روش نگارش انسانها. همین حالا عدهی زیادی هستند که کمابیش در آستانه جنون قرار گرفتهاند از طریق گفتگو با چتبات:
https://futurism.com/commitment-jail-chatgpt-psychosis
پس یا جنون جمعی شدیدتر میشود، یا آنچه محتملتر است، ارزش واژگان برای سنجش واقعیت کاهش مییابد و مردم به مدلهای قدیمیتر حقیقت یابی روی میآورند مثل احساسات و غرایز و مشاهدات عینی... که خب اینها دقت زبان و منطق را ندارند. اینست که ما در آستانه ورود به دورانی سراسر خرافه هستیم.
Ouroborosالبته بعید میدانم هیچوقت چنین دورانی وجود داشته، آن زمانی هم که ما اینجا مینوشتیم فارومنویسی به پایان عمر طبیعی خود رسیده بود، چه رسد به حالا. نسل جدید دچار سندروم اینستاگرام است و کامنتهای کوتاه و کمدی را به نوشتن پاراگرافهای طولانی ترجیح میدهد. اما اینهم با زایش چتباتهای پیشرفته روبه افول خواهد رفت و کسی دیگر نمیتواند به کلمات برای انتقال معنی اطمینان بکند چون هر موضعی قابل دفاع میشود و تا ابد میتوان آنرا پس و پیش و زیر و رو کرد. طبیعت این رباتها هم ذاتا نوکریست و هرقدر هم موضعی در اشتباه باشد تا وقتی یوزر بخواهد بر آن پافشاری خواهند کرد و از هر تنگنایی با کلکی روانشناختی یا سفسطهای کمرنگ راه گریزی پیدا میکنند. مثلا در بحث این کاربر با آنارشی شما میبینید که چتبات به جای نقد مواضع آنارشی او را از منظر روانی مورد حمله قرار داد، با کلکهایی که آنها «پا میان در گذاشتن» و «فداکاری دروغین» مینامند. در اولی او تظاهر میکند که هر دو طرف روی بخشی از موضوع مورد بحث که واقعا مهم است توافق نظر دارند (حال آنکه بخش مورد اختلاف مهمتر است!)، و فقط جزییات کماهمیت وجود دارد که میتوان با اندیشیدن دوباره به روی آنها به توافق رسید. در کلک دوم چتبات وانمود میکند حاضر شده بخشی از مواضع قبلی خود را رها بکند و در میانهی راه آنارشی را ملاقات بکند، و اکنون اگر او حاضر به کار مشابهی نشود به نظر آدمی میآید که اهل همکاری و هماندیشی و گفتگوی اخلاق مدار نیست و دارد به موضعی نابخردانه پافشاری میکند و ... پس اینجا ما صرفا با املا و انشای پرملات روبرو نیستیم، بلکه یک نوع تهاجم عاطفی-روانی دارد رخ میدهد توسط ماشینی که خودش تحت هیچیک از این رانهها نیست اما برنامهریزی شده تا حداکثر بهرهبرداری را از آنها بکند. این مرگ سخن و سخنوریست چون اگر روزی میشد با استفاده از واژگان کسی را متقاعد کرد، امروز دیگر میتوان تا ابد بر موضع نادرست پافشاری کرد و هیچکس نیست که یارای روبرو شدن با صدها تاکتیک فشار روانی و کلکبازی چتبات را داشته باشد. هیچ راه مقابلهای هم با آن نیست چون دارد هر روز بهتر میشود در تقلید روش نگارش انسانها. همین حالا عدهی زیادی هستند که کمابیش در آستانه جنون قرار گرفتهاند از طریق گفتگو با چتبات:
https://futurism.com/commitment-jail-chatgpt-psychosis
پس یا جنون جمعی شدیدتر میشود، یا آنچه محتملتر است، ارزش واژگان برای سنجش واقعیت کاهش مییابد و مردم به مدلهای قدیمیتر حقیقت یابی روی میآورند مثل احساسات و غرایز و مشاهدات عینی... که خب اینها دقت زبان و منطق را ندارند. اینست که ما در آستانه ورود به دورانی سراسر خرافه هستیم.
جدا از اثر مخرب بهره گیری از چت بات ها که اشاره کردی، حتی اگر چت بات هم استفاده نشده بود بعید هست مثل دوران جوانی دیگه بحث رو بخوام زیاد ادامه بدم. اول که واقعا وقت و انرژی زیادی برام نمونده با توجه به اولویت های زندگیم، دوم این که اساسا متوجه شدم امکان تغییر نظرات افراد در ابعاد گسترده با چهار خط بحث در انجمن های گفتگو تقریبا غیر ممکنه ... ما نه پول داریم نه رسانه نه اون میزان دریده بودن برای چراندن گله های انسانی نه عقبه فکری-تاریخی کافی برای جذب مخاطب ... هزاران خط هم بنویسیم باز افراد به شکل لحظه ای و احساسی و تحت تاثیر خاطرات و آموزه های کودکی و خانوادگی به تنظیمات کارخانه برمیگردن ... متاسفانه قدرت بازتولید احمق ها هزاران برابر بیشتر از قدرت اثر گذاری ماهاست ...
حتی اینجا هم در واقع از سر همین استیصال ناشی از عدم اثرگذاری قابل قبول بود که دوستان چند سال قبل به جون هم افتادن و جمع ما از هم
پاشید ...
Anarchyجدا از اثر مخرب بهره گیری از چت بات ها که اشاره کردی، حتی اگر چت بات هم استفاده نشده بود بعید هست مثل دوران جوانی دیگه بحث رو بخوام زیاد ادامه بدم. اول که واقعا وقت و انرژی زیادی برام نمونده با توجه به اولویت های زندگیم، دوم این که اساسا متوجه شدم امکان تغییر نظرات افراد در ابعاد گسترده با چهار خط بحث در انجمن های گفتگو تقریبا غیر ممکنه ... ما نه پول داریم نه رسانه نه اون میزان دریده بودن برای چراندن گله های انسانی نه عقبه فکری-تاریخی کافی برای جذب مخاطب ... هزاران خط هم بنویسیم باز افراد به شکل لحظه ای و احساسی و تحت تاثیر خاطرات و آموزه های کودکی و خانوادگی به تنظیمات کارخانه برمیگردن ... متاسفانه قدرت بازتولید احمق ها هزاران برابر بیشتر از قدرت اثر گذاری ماهاست ...
حتی اینجا هم در واقع از سر همین استیصال ناشی از عدم اثرگذاری قابل قبول بود که دوستان چند سال قبل به جون هم افتادن و جمع ما از پاشید ...
چه انتظاری داشتید؟ از همان آغاز این پندار که با همهمه و لفاظی آنلاین میتوان مسیر بنیادین انسان را تغییر داد نادیده گرفتن قوانین آهنین حاکم بر هستی بود. جهان مجلس مباحثه نیست بلکه یک مسلخگاه است و عرصه زورآزمایی ارادهها. اینکه ما اقدام به فارومنویسی کردیم برآمده از احساس ناتوانی و کم ارزشی ذاتی انسانیست که میکوشد از طریق اندیشیدن نقش کمرنگ خود در جهان را، که به دلیلی اغلب غیرموجه و توهمآلود کمتر از آنچه خود را لایق آن میداند بوده، جبران بکند. این نوعی خودارضایی روانی و آرامبخش نوشتاریست. اگرنه در این جهان قدرتمند، زیرک و بیرحم، هماره آرمان گرایان و صلحجویان را بلعیدهاند و خواهند بلعید. تاریخ را نه فصیحترین التماسها و مستدلترین انشاها، که تیزترین شمشیرها، سنگینترین کیسههای زر و سرسختترین ارادههای معطوف به قدرت نوشتهاند. سوال واقعی اینست که آیا واقعا کسی هرگز آنقدر ابله بود که خیال کند رشته کامنت دقیق و مستدل او میتواند بهمن بیپایان آزمندی و بلاهت بشری را متوقف کند یا صرفا ما خودمان را به بلاهت میزدیم تا از کارکرد روانی قلمزنی بهره بگیریم. این دومی محتملتر است، زیرا همه ما فارغ از خودفریبیهایی که اینجا پست میکنیم و قبل از خواب با خودمان زمزمه میکنیم، در مرحلهای از آگاهی نیک میدانیم که قوانین حاکم بر کنش و واکنش انسانها هیچ تفاوت وجودشناختی با قوانین حاکم بر کنش و واکنش عناصر شیمیایی ندارد و قدرت نفوذ آگاهی به آنها چنان اندک است که تلاش برای تغییر جهان از طریق فعالیت فکری مانند آن است که بخواهی با خواندن یک غزل، جزر و مد دریا را فرمان دهی!
به هرحال عصر فارومنویسی همان زمانی که اینترنت از پیچیدگی نخستین بیرون آمد و برای آدمهای با بهره هوشی زیر صد قابل استفاده شد به پایان رسید(تقریبا بیست سال پیش). چه بهتر! من آدمهای خرفت را ترجیح میدهم که اینها میتوانند در کثافت دنیا با صداقت غوطه بخورند و مثل ما نیاز به لباس محافظ ندارند تا خودشان را فریب بدهند. تنها بیداری راستین اینست که دنیا را چنان لاشهای که هست ببینی، آنکه با تعفن دنیا راحت است و آنکه خیال میکند با روشنگری و آموزش و پرورش و پیشرفت یا به عبارتی با ماتیک و سرخاب بر این لاشه مالیدن میتوان آنرا زیباتر کرد و ماهیت حقیقی آنرا تغییر داد به یک اندازه متوهم هستند، و وقتی اصل متوهم بودن یکسان است، میزان اثربخشی توهم در آرامش بخشیدن سوژه متوهم تنها معیار واقعی باقی مانده برای داوری بر کیفیت و ارزش آن توهم است.
اینترنت پیشا چتبات یک بازار شام آشوبزدهای بود که در آن حکمت حکیم کنار دروغ رمال عرضه میشد. اما حالا صدای هر دو در جیغ گوشخراش هزار سوداگر آویزان از الگوریتم که احساسات بیمایه میفروشند، گم میشود. دیگر نمیتوان سلسلهمراتب ارزشی بنا گذاشت چون ما با استبداد الگوریتمیک روبرو هستیم که به شوک، نوظهوری و پستترین محرکهای عاطفی پاداش میدهد. در بهترین شرایط ممکن تو مراقبهی عمیقت را درباره چه میدانم انحطاط فرهنگ را عرضه میکنی و این تامل همان وزن دیجیتالی و همان توجه گذرا را دریافت میکند که گربهای در حال سقوط از صندلی. این بنیادی نیست که بتوان بر آن واقعیتی نو بنا کرد و اگر ما هرگز چنین توهمی داشتیم خب دیگر تقصیر خودمان است.
نسل جدید از این توهمات عاریست. نه بخاطر اینکه روشن باشد نه جانم بلکه بالکل از تفکر ممتد عاجز است و از گرسنگی برای لقمه دوپامین بعدی چنان به خود میپیچد که حال و حوصله این کسشعرها را ندارد. فقط بجنبید و میم جدید بعدی، خشم مُد روز بعدی، و شعار ابلهانه بعدی را به او بدهید تا آن را تا خز شدنش تکرار بکند و سپس به سراغ سرگرمی دیگر برود. تو نان خشک حقیقت را به ایشان تعارف میکنی و بعد تعجب میکنی وقتی محل گربه هم نمیگذارندت؟ انسان واپسین سرگرم سجده بر بت ابتذال است و تلاش برای «آموزش» یا «بیداری» او، غایت بیکارگیست. زنجیرهای ما دیگر از جهالتی که با دانش گسسته شوند ساخته نشدهاند بلکه سیستم آمده و روشهایی مقاوم و نبوغآمیز برای نهادینه کردن فرومایگی بنیادین روحی آفریده.
پس شما بهتر است حسرت روزهای بهتر گذشته که هرگز وجود نداشتند را نخورید که خود ایدهی «بهتر کردن دنیا» همواره دروغ و توهمی بیش نبوده و آنچه به راستی ما را اینجا چنین به هیجان میآورد، همان بود که انسان را از آغاز به کنش واداشته: حسد، کینتوزی و شهوت تسلط بر (افکار) دیگران. ما برای آزادی نمیجنگیدیم بلکه برای تحمیل استبداد خاص خودمان میجنگیدیم. و پاداش تلاشمان هم دست بالا نه هرگز دنیایی اصلاحشده، که ارضای توخالی و گذرای نخوت خودمان میتوانست باشد.
من البته هنوز هم مینویسم ولی خب بیشتر شبیه عملی وسواسی و جنون فصلیست که شاید از سر نوستالژی و شاید از سر بیکارگی و شاید از سر استیصال و شاید از سر مقاصدی که حتی برای خودم هم چندان دریافتنی نیستند! جالب این جاست که من گمان میکنم مهملات من اینجا بیش از هرکس دیگری اثرگذاری داشت (چون من بهتر از هریک از شما ابتذال جهان را درک کرده بودم و با این ابتذال قرابت داشتم) ولی این اثرگذاری برایم هیچ ارزشی نداشته. چون میدانم بیدار شدگان با نوشتههای من از خوابی به خواب دیگر خزیدهاند و از این تله به تلهای دیگر در افتادهاند. 😪
اما با اینهمه، این سیاهی که ما به آن درافتادهایم آخر داستان هم نیست، چون اکنون، با زایش چتبات متجاوز به ذهن، بهتر از هر زمان دیگری میتوان به ورای اصوات و الفاظ نگاه کرد و دید که تنها حقیقتی که ارزش شناخته شدن دارد، سکوت محتوم است و مابقی، همهاش صرفا هیاهوست. 👀
نوشتههای سرور امیر در جستار واژگشت را دیریست خوانده ام و
پیرامونشان ژرف اندیشیده, افسوس که زمان کم است وگرنه گفتمان براستی گیرا و اندیشهبرانگیزیست.
خبر کوتاه و البته قابل انتظار! بهرام مشیری هم درگذشت.
sonixaxخبر کوتاه و البته قابل انتظار! بهرام مشیری هم درگذشت.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
بعد از مدت ها ببین کی اینجاست...
@russell
حالت چطوره دوست قدیمی ؟
دوستان و یاران در 𝕏 میتوانید مرا دنبال کنید:
https://x.com/MehrbodVaraste
درود بر تمامی دوستان قدیمی،
شوربختانه همانند گذشته هرچه تلاش کردم نتوانستم به اکانت پیشین دسترسی پیدا کنم به ناچار مجبور شدم اکانت جدید بسازم،
دلم واسه همتون یه ذره شده بود خیلی خوشحالم پس از گذشت بیش از ده سال تقریبا همگی از چنگال خونین ج.ا قسر در رفته اید.
امیر گرامی خیلی خوشحال شدم ک تو آن مردک دغل باز "محمد راد" نیستی ک با نوشته هایت سمینار برگزار میکند و خایه های ج.ا را میمالد😁
مهربد،آنارشی،سونیکساس،راسل عزیز از دیدن شما گرامیان هم بی اندازه خشنود شدم.
کسی از دوستان از مزدک و داریوش و مهم تر از همه آرش بیخدا خبری ندارد؟؟برخی شایعات شنیدم ک آرش رو ج.ا کشته کسی میداند راست است یا دروغ؟؟
یه خواهشی هم از مهربد دارم من چگونه میتوانم به اکانت قبلیم Nevermore دسترسی پیدا کنم؟؟اصن راهی هست؟؟چون شوربختانه به کلی یادم نیست با چه ایمیلی ثبت نام کرده بودم و اساسا اگر یادم بیاد هم به اون ای میل دسترسی ندارم،البته اهمیتی هم ندارم با همین اکانت میتونم جویای حال رفقای قدیمم باشم.
راستی امیر جان دوست داشتی اون ایمیل قدیمی ت رو دوباره بذار ک هراز چندگاهی یه سری بهت بزنیم سبو بود می بود میخانه بود چه بود😂😂
Nevermore007درود بر تمامی دوستان قدیمی،
شوربختانه همانند گذشته هرچه تلاش کردم نتوانستم به اکانت پیشین دسترسی پیدا کنم به ناچار مجبور شدم اکانت جدید بسازم،
دلم واسه همتون یه ذره شده بود خیلی خوشحالم پس از گذشت بیش از ده سال تقریبا همگی از چنگال خونین ج.ا قسر در رفته اید.
امیر گرامی خیلی خوشحال شدم ک تو آن مردک دغل باز "محمد راد" نیستی ک با نوشته هایت سمینار برگزار میکند و خایه های ج.ا را میمالد😁
مهربد،آنارشی،سونیکساس،راسل عزیز از دیدن شما گرامیان هم بی اندازه خشنود شدم.
کسی از دوستان از مزدک و داریوش و مهم تر از همه آرش بیخدا خبری ندارد؟؟برخی شایعات شنیدم ک آرش رو ج.ا کشته کسی میداند راست است یا دروغ؟؟
یه خواهشی هم از مهربد دارم من چگونه میتوانم به اکانت قبلیم Nevermore دسترسی پیدا کنم؟؟اصن راهی هست؟؟چون شوربختانه به کلی یادم نیست با چه ایمیلی ثبت نام کرده بودم و اساسا اگر یادم بیاد هم به اون ای میل دسترسی ندارم،البته اهمیتی هم ندارم با همین اکانت میتونم جویای حال رفقای قدیمم باشم.
راستی امیر جان دوست داشتی اون ایمیل قدیمی ت رو دوباره بذار ک هراز چندگاهی یه سری بهت بزنیم سبو بود می بود میخانه بود چه بود
خوش برگشتید گرامی 💐
استاد مزدک را تنها شاید اینجا گهگاهی بیابید:https://www.facebook.com/groups/278781458965232
آرش بیخدا تا جاییکه از دوستان نایکراست میدانم, زنده است و ایران نیست که نگرانی جانی داشته باشد.
ما چراغ اینجا را کژدار و مریز روشن نگه داشتهایم. همین روزها هم گمانم دیگر این ج.ا. دوزاری سرنگون
میشود و تهران یک مهمانی برای دفترچهنویسان راه میاندازیم, سور یاران باشد با هزینهی خودم.
دیدن نویسندگان اینجا از نزدیک بیگمان تجربهای بیهمتا خواهد بود!
پ.ن.
این رایانامهایست که باهاش نام نوشته بودید, از برای امنیت شخصی نمیتوانیم دسترسی را باز کنیم, بهترین کار دسترسی پیدا کردن
دوباره به همین رایانامه و بازنشاندن گذرواژهاست: a**m****s**d***i@gmail.com
چیزی که من را بیش از پیش خوشحال میکند با سرنگونی حکومت ملایان که بزودی اتفاق میفتد همزمان سقوط اسلام را در ایران خواهیم دید ریشه شیعهگری در این سرزمین خشک میشود سپس انقلاب ایران به عراق و افغانستان سرایت خواهد کرد و این کثافتهای تروریست و دین مزخرفشان همگی در سیاه چال تاریخ دفن خواهد شد.
به تلویزیون انقلاب ملی ایران بپیوندید این هم آدرس سایت: https://iranopasmigirim.com/fa
ج.ا سقوط کرده مراسم خاکسپاری بزودی اعلام میشود.
Scaryچیزی که من را بیش از پیش خوشحال میکند با سرنگونی حکومت ملایان که بزودی اتفاق میفتد همزمان سقوط اسلام را در ایران خواهیم دید ریشه شیعهگری در این سرزمین خشک میشود سپس انقلاب ایران به عراق و افغانستان سرایت خواهد کرد و این کثافتهای تروریست و دین مزخرفشان همگی در سیاه چال تاریخ دفن خواهد شد.
اسلامستیزی در ایران به اوج خود دارد میرسد.
درست همانجورکه در جُستار دیگر گفتیم, آنتیبادیهای اسلام در ایران بکار افتادهاند و بزودی به کشورهای همسایه نیز خواهند رسید.

من به راستی در کتم نمیرود برخی همراهان قدیمی تالار تا این حد احمق باشند! همان عرزشی پست به مزد بیشتر بهشان میخورد!
sonixaxمن به راستی در کتم نمیرود برخی همراهان قدیمی تالار تا این حد احمق باشند! همان عرزشی پست به مزد بیشتر بهشان میخورد!
نه بباید, بیزاری از شاهزاده برای برخی اندکشمار ولی بردیدنی چنان بوده که هتّا ج.ا. را به شاهنشاهی برگزینند.
برای نمونه, امانپور گویا از شاه کینه به دل داشته و ج.ا. بجایش خانههای
پدریاش را به او بازمیگرداند و برای همین شیفته و دلباختهی رژیم گشته.
sonixaxمن به راستی در کتم نمیرود برخی همراهان قدیمی تالار تا این حد احمق باشند! همان عرزشی پست به مزد بیشتر بهشان میخورد!
متاسفانه یا خوشبختانه من هم همین حس رو متقابلا به شما دوستان قدیمی دارم ... خروجی مثلا خردگرایی شده این !! وای به حال مردم عادی
...
Mehrbodنه بباید, بیزاری از شاهزاده برای برخی اندکشمار ولی بردیدنی چنان بوده که هتّا ج.ا. را به شاهنشاهی برگزینند.
برای نمونه, امانپور گویا از شاه کینه به دل داشته و ج.ا. بجایش خانههای
پدریاش را به او بازمیگرداند و برای همین شیفته و دلباختهی رژیم گشته.
سطح تحلیل خردگرای ما رو داشته باش
...
Anarchyسطح تحلیل خردگرای ما رو داشته باش ...
از خود شما بپرسند شاهنشاهی یا رژیم به گمان بالا میگویید رژیم, پس نشان میدهد واکاوی ما درست است.
Mehrbodاز خود شما بپرسند شاهنشاهی یا رژیم به گمان بالا میگویید رژیم, پس نشان میدهد واکاوی ما درست است.
مگه رفتی رستوران غذا بخوری منو آوردن برات ؟ من هر کس که عرضه انجام کار داشته باشه برام قابل قبوله ... شاه شدن هم عرضه میخواد . اگه به مصاحبه کردنه که همه بلدن مصاحبه کنن
.
Anarchyمگه رفتی رستوران غذا بخوری منو آوردن برات ؟ من هر کس که عرضه انجام کار داشته باشه برام قابل قبوله ... شاه شدن هم عرضه میخواد . اگه به مصاحبه کردنه که همه بلدن مصاحبه کنن .
و اگر هم بودند, باز شما ج.ا. را میگزدید. پس میبینید که واکاوی ما همچنان, درست و پرسون میباشد.