!!! من از "نشانهها"ی یک چیز سخن گفته بودم, شما از "تعریف".
نشانهها ≠ تعریف.
نشانههایِ سرماخوردگی سرفه کردن است. ولی سرفه کردن تعریف سرماخوردگی نیست.
چرا برای من تعریف سرماخوردگی همانا سرفه می باشد !! این چند صباح باقی مانده از عمرم در این فروم را دوست دارم دیگر مثل خودتان باشم مثل خودتان بحث کنم چون واقعا
جدا از اینکه این سخن چه اندازه پرت و بیهوده است, بازی با لاجیکستان و تاجیکستان را مفراموشید. انگلستان هم واژهیِ بسیار خوبیست, به من بود ژرمنستان و آمریکستان هم میافزودم.
چرا برای من تعریف سرماخوردگی همانا سرفه می باشد !! این چند صباح باقی مانده از عمرم در این فروم را دوست دارم دیگر مثل خودتان باشم مثل خودتان بحث کنم چون واقعا ......
پس کسیکه سرفه میکند و گلودرد گرفته, ولی سرما نخورده کیست؟!
یا کسیکه سرفه میکند چون فلفل توی گلوش پریده چیست, سرما خورده؟
دربارهیِ ژرمنستان و دیگرها بیشوخی گفتم, ولی اگر شما هم جدی گفتید که لاجکیستان نادرست
است چون یک واژهیِ بیگانه به -ستان چسبیده, خب فلسفهیِ زبان را از بیخ و بن نگرفتهاید و
تازه یکی باید همین را برگردد به خود شما بگوید که نمونهوار "تحلیلگر" را ساختهاید.
دربارهیِ ژرمنستان و دیگرها بیشوخی گفتم, ولی اگر شما هم جدی گفتید که لاجکیستان نادرست است چون یک واژهیِ بیگانه به -ستان چسبیده, خب فلسفهیِ زبان را از بیخ و بن نگرفتهاید و تازه یکی باید همین را برگردد به خود شما بگوید که نمونهوار "تحلیلگر" را ساختهاید.
یادتان می آید که بهتان گفته بودم روزهای اول حضورم در اینجا فکر کردم جناب mbk هم پارسیگریست ! و شما خیال کردید مسخره می کنم و فرمودید زبان پارسی و این چیزها آسیب گاه ِ من نیستند !! دارم می بینم که چقدر هم نیستند
همین است دیگر, به یک سخنی دست میآوزید و از آن بالا میروید و احساس کنترل بیهوده میکنید.
کسیکه اکس زده هم اوج میگیرد و دیگران در چشم او خوار میشوند, کسیکه روانگسیختگی (شیزوفرنی) دارد هم خودش را خدا میبیند!
اینجا سنجه برای اینکه ببینیم کسی براستی اوج گرفته یا نه در عالم هپروت فرورفته چیست؟ اینکه خوش خوشانش میشود و درویش سرخوش است؟
با این حرفا دلتان را خوش کنید :)) خیلی به جا هم بود و از سر منطق بود ارباب! دیگر می خواهم تا زمانی که اینجا هستم شما را ارباب بنامم
شما که خودتان هم فرمودید که در مقابلتان بنده ای بیش نیستم !! پس باید حتما شما را ارباب صدا کنم که یک وقت این حقیقت را فراموش نکنم و یکوقت خدای ناکرده حس همترازی با شما بهم دست ندهد!
یادتان می آید که بهتان گفته بودم روزهای اول حضورم در اینجا فکر کردم جناب mbk هم پارسیگریست ! و شما خیال کردید مسخره می کنم و فرمودید زبان پارسی و این چیزها آسیب گاه ِ من نیستند !! دارم می بینم که چقدر هم نیستند :))
آسیبگاه که نه نیست, ولی خب چیکار کنم دارم بهتان کمی راه باریکاندیشی را هم نشان میدهم که نشانه را تعریف تفسیر نکنید.
تازه مگر برای ریاضی؟ هم اینجا نیامده بودید, رشتهیِ من همان ریاضیات بوده و
همین واکرانی (definition) و گردآیه (set) و زیرگردآیه (subset) برای آغاز بد نیستند.
شما که خودتان هم فرمودید که در مقابلتان بنده ای بیش نیستم !! پس باید حتما شما را ارباب صدا کنم که یک وقت این حقیقت را فراموش نکنم و یکوقت خدای ناکرده حس همترازی با شما بهم دست ندهد!
بگوییم شما پزشکی خواندهاید.
آیا در برابر من, شما یک پزشکاید یا نه؟
پس اگر شما یک "بنده"یِ خداپرست باشید, در برابر من یا در برابر هر کس
دیگری یک "بنده" خواهید بود, ولی "برای / for" یا "بندهیِ من / mine" نخواهید بود.
پس میبینید که من سخن نادرست یا گستاخانهای؟ نزدم, تنها کمی با برداشت شما از "در برابر" بازی کردم.
من انیمیشن های ژاپنی را دوست دارم ولی از این انیمیشن ندید بدم می آید!! چون حتما این فرد هم کاراکتر اصلی انمیشین می باشد نه ؟ آنوقت در طول کارتون همه اش بیاد شما خواهم بود🙁(((
تازه مگر برای ریاضی؟ هم اینجا نیامده بودید, رشتهیِ من همان ریاضیات بوده و همین واکرانی (definition) و گردآیه (set) و زیرگردآیه (subset) برای آغاز بد نیستند.
نه خیرم ! من برای فلسفه ی اسلامی آمده ام اینجا!! الان سر جستار "موسیقی معماری زمان و معماری موسیقی مکان" با جناب Rationalist به مفهوم ریاضی رسیدیم! نیازی ام به کمک ِ شما نیست!! دیدم آمده بودید در "فلسفه هنر" ترول کرده بودید!! اینقدر سواد دارم دیپلمم ریاضی بوده ارباب نه ادبیات!! متاسفانه مدرسمون فقط ریاضی داشت 🙁 کمبود امکانات سبب شد نروم ادبیات🙁(
چرا زحمت کشیدید من خودم الان با google image پیدا کردم کارتونش را :) این طرف شاهزاده است و.. دوست ندارم ببنمش بهمان دلیلی که بهتان گفتم چون مرا یادِ شما می اندازد🙁((
چامه و ادبسار و موسیقی همه خوباند, آنچه خوب نیست جابجا گرفتن واقعیت با پندار (خیال) است.
هر چه بیشتر از واقعیتها دور بشویم, دوز هپروت بالاتر میرود و این بالا رفتن دوز پُرگاه به خوشی بیشتر هم میانجامد (correlated).
چرا از واقعیتها در وهلهیِ نخست دور میشوند؟ چون واقعیتها گاهی تلخ, ناخواستنی و دردسرآمیز اند. برای نمونه
این یک واقعیت بسیار تلخ است که همهیِ ما خواهیم مرد و این که پس از مرگ نیست و نابود میشویم نیز یک واقعیت تلختر دیگر است,
اکنون کسیکه نتواند این دومی را بپذیرد, بویژه در جهان مدرن که هرگز یک چرخهیِ زیست درست و طبیعی را نمیگذارند, نمیتواند هم
از زندگی دل بکند و برای همین نیاز به یک چیزی برای جایگزینی آن دارد, و گاهی این میشود دین (در گذشته بیشتر).
این روزها بیشتر از همه باور به تکنولوژیست و در ناخودآگاه بیشتر [نو]جوانها فروبروید
در انتظار ایناند که همین روزها مغزشان روی رایانهای چیزی آپلود شده و جاودان بشوند.
نه خیرم ! من برای فلسفه ی اسلامی آمده ام اینجا!! الان سر جستار "موسیقی معماری زمان و معماری موسیقی مکان" با جناب Rationalist به مفهوم ریاضی رسیدیم! نیازی ام به کمک ِ شما نیست!! دیدم آمده بودید در "فلسفه هنر" ترول کرده بودید!! اینقدر سواد دارم دیپلمم ریاضی بوده ارباب نه ادبیات!! متاسفانه مدرسمون فقط ریاضی داشت 🙁 کمبود امکانات سبب شد نروم ادبیات🙁(
ترول کجا بود, زمان نشد بنویسیم که فَردید من این بود که سلیقه از زیباییشناسی جداناپذیر است و
برای برخی مانند من بیشتر زمانها سادگی و رسایی سخن زیباتر از پیچیدگی و لایهلایهبندی به چشم میاید.
من از اول حدس می زدم شما سادیستی هستید!!!Master آنها هم حتما بردگان ِ شما هستند نه؟
نه sadist میشود دگرآزار; این همه ادبسار به چه درد خوردهاند اگر در پایان روز dominant را با sadist یک کاسه میکنید ..!؟
در کنار آن, گرایش جنسی من نرمشپذیری بسیار بالا دارد و این یا آن, کار میکند.
--
همچنین آزاردن خودتان را با دگرآزارخواهی من یکی نگیرید, من شما را دارم برمیانگیزانم تا کمی از خشکاندیشی
در بیایید و افکران (افق) دیدتان گستردهتر شود (بساکه از آن عالم معنا به عالم واقعیت و خاکی ما هم نیمنگاهی بیاندازید).
چامه و ادبسار و موسیقی همه خوباند, آنچه خوب نیست جابجا گرفتن واقعیت با پندار (خیال) است.
هر چه بیشتر از واقعیتها دور بشویم, دوز هپروت بالاتر میرود و این بالا رفتن دوز پُرگاه به خوشی بیشتر هم میانجامد (correlated).
چرا از واقعیتها در وهلهیِ نخست دور میشوند؟ چون واقعیتها گاهی تلخ, ناخواستنی و دردسرآمیز اند. برای نمونه این یک واقعیت بسیار تلخ است که همهیِ ما خواهیم مرد و این که پس از مرگ نیست و نابود میشویم نیز یک واقعیت تلختر دیگر است, اکنون کسیکه نتواند این دومی را بپذیرد, بویژه در جهان مدرن که هرگز یک چرخهیِ زیست درست و طبیعی را نمیگذارند, نمیتواند هم از زندگی دل بکند و برای همین نیاز به یک چیزی برای جایگزینی آن دارد, و گاهی این میشود دین (در گذشته بیشتر). این روزها بیشتر از همه باور به تکنولوژیست و در ناخودآگاه بیشتر [نو]جوانها فروبروید در انتظار ایناند که همین روزها مغزشان روی رایانهای چیزی آپلود شده و جاودان بشوند.
شما که از دنیای شهود و عالم معنا خبر ندارید حق دارید که آن را انکار کنید . افلاطون در مدین ی فاضله اش به این نکته اشاره کرده است که همه مردم در غاری ستند (ظلمت ، جهل) و به ان خو گرفته اند و تنها تعداد بسیار اندکی بدنبال روزنه و نور در غار به کنکاش می پردازند و بالاخره دهانه ی غار را می یابند ولی همنیکه می آیند به دیگران بگویند آنها حرفشان را باور نکرده و به این افراد اتهام جنون و بی منطقی و هپروتی بودن می دهند و تازه دست و پایشان را هم می بندند تا دیگر از جایشان تکان نخورند و نتوانند به دهانه ی غار بروند این افراد در حقیقت همان عرفا و کاشفان اسرار هستی هستند و بخاطر همی است که باید سکوت کرد و خموش بود . برای نمونه من در چستار بی حدایی چه حسی دارد آمدم کمی از احوالات عرفا و شهود بگویم مخاطبم قاطِ اساسی زد!!!! بیچاره در اوج ِ توهم بود و خود را شبیه به ابن سینا می دانست!!! آنوقت مرا بی منطق می نامید شما:)))) دیگر تمام شد از این فروم می روم :) دعوتنامه از یک فروم خوب دارم;) فروم برای نوازندگان سارهای زهی!! آخ جون می روم آنجا و تا دلم می خواهد از تنبور و تار و سه تار می نویسم و از خواننده ی محبوبم همو که در وداعش گریست ، جام الست را سرکشید ،با مسیحا نفسی تازه کرد و این روزها با "بی من نرو " دلم را برده است
ترول کجا بود, زمان نشد بنویسیم که فَردید من این بود که سلیقه از زیباییشناسی جداناپذیر است و برای برخی مانند من بیشتر زمانها سادگی و رسایی سخن زیباتر از پیچیدگی و لایهلایهبندی به چشم میاید.
پس حتما این شعر را هم خیلی دوست خواهید داشت تقدیم به شما:
زن نو را عروس می گویند مرغ نر را خروس می گویند
آنچه بر جوی می رود آب است آنچه بر چشم می رود خواب است
از کرامات شیخ ما چه عجب پنجه را باز کرد و گفت وجب
از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است
همچنین آزاردن خودتان را با دگرآزارخواهی من یکی نگیرید, من شما را دارم برمیانگیزانم تا کمی از خشکاندیشی در بیایید و افکران (افق) دیدتان گستردهتر شود (بساکه از آن عالم معنا به عالم واقعیت و خاکی ما هم نیمنگاهی بیاندازید).
من خیلی خنگم نمی گیرم حرفهای شما را پس بهتر است وقتتان را بیهوده هدر ندهید !
شما که از دنیای شهود و عالم معنا خبر ندارید حق دارید که آن را انکار کنید . افلاطون در مدین ی فاضله اش به این نکته اشاره کرده است که همه مردم در غاری ستند (ظلمت ، جهل) و به ان خو گرفته اند و تنها تعداد بسیار اندکی بدنبال روزنه و نور در غار به کنکاش می پردازند و بالاخره دهانه ی غار را می یابند ولی همنیکه می آیند به دیگران بگویند آنها حرفشان را باور نکرده و به این افراد اتهام جنون و بی منطقی و هپروتی بودن می دهند و تازه دست و پایشان را هم می بندند تا دیگر از جایشان تکان نخورند و نتوانند به دهانه ی غار بروند این افراد در حقیقت همان عرفا و کاشفان اسرار هستی هستند و بخاطر همی است که باید سکوت کرد و خموش بود . برای نمونه من در چستار بی حدایی چه حسی دارد آمدم کمی از احوالات عرفا و شهود بگویم مخاطبم قاطِ اساسی زد!!!! بیچاره در اوج ِ توهم بود و خود را شبیه به ابن سینا می دانست!!! آنوقت مرا بی منطق می نامید شما:))))
انکار کردن ≠ بیهوده شمردن
به اینکه "عالم معنایی" هست که بدست نیروی پندار پدید میاید هیچ
شکی ندارم, ولی در اینکه این عالم با واقعیت میانهای ندارد هم بهمچنین.
شما میتوانید در توهم همهکاره و همهچیز باشید و اگر این توهم به اندازهیِ بسنده پیشرفته باشد,
هرگز هم از آن در نیایید. برای اینکه آسانتر بگیرید, این "حقیقتی" که شما به آن دست یافتهاید دربارهیِ چیست؟
آیا یک احساس گرم و خوب دربارهیِ اینکه آفریدگار کیست و چیست و به راز پیدایش کهکشان و جهان هستی راه یافتهاید؟
اگر این, خب همین احساس را بسیاری با نوشیدن مسکالین هم پیدا میکنند.
پرسش همواره این است: سنجهیِ اینکه ببینیم یک چیزی درست است یا نه, چیست؟
سنجهیِ شهود همیشه به کار نمیاید, چون شهود لغزشمند است. سنجهیِ احساس همیشه به
کار نمیاید, چون احساس لغزشمند است. تنها سنجهیِ معتبر و ارزی که در دست هست, همان منطق است.
همهیِ شهود و احساس (عالم معنا) میگوید که A همرنگ B است, ولی منطق میگوید نه:
به اینکه "عالم معنایی" هست که بدست نیروی پندار پدید میاید هیچ شکی ندارم, ولی در اینکه این عالم با واقعیت میانهای ندارد هم بهمچنین.
شما میتوانید در توهم همهکاره و همهچیز باشید و اگر این توهم به اندازهیِ بسنده پیشرفته باشد, هرگز هم از آن در نیایید. برای اینکه آسانتر بگیرید, این "حقیقتی" که شما به آن دست یافتهاید دربارهیِ چیست؟
آیا یک احساس گرم و خوب دربارهیِ اینکه آفریدگار کیست و چیست و به راز پیدایش کهکشان و جهان هستی راه یافتهاید؟ اگر این, خب همین احساس را بسیاری با نوشیدن مسکالین هم پیدا میکنند.
پرسش همواره این است: سنجهیِ اینکه ببینیم یک چیزی درست است یا نه, چیست؟
سنجهیِ شهود همیشه به کار نمیاید, چون شهود لغزشمند است. سنجهیِ احساس همیشه به کار نمیاید, چون احساس لغزشمند است. تنها سنجهیِ معتبر و ارزی که در دست هست, همان منطق است.
همهیِ شهود و احساس (عالم معنا) میگوید که A همرنگ B است, ولی منطق میگوید نه:
ای خدااااااااا اصلا ربطی به حس و احساس نیست ......... من نمی توانم چیزی بگویم اگر اجازه دهید کلن در این زمینه سکوت کنم 😷
شما که از دنیای شهود و عالم معنا خبر ندارید حق دارید که آن را انکار کنید . افلاطون در مدین ی فاضله اش به این نکته اشاره کرده است که همه مردم در غاری ستند (ظلمت ، جهل) و به ان خو گرفته اند و تنها تعداد بسیار اندکی بدنبال روزنه و نور در غار به کنکاش می پردازند و بالاخره دهانه ی غار را می یابند ولی همنیکه می آیند به دیگران بگویند آنها حرفشان را باور نکرده و به این افراد اتهام جنون و بی منطقی و هپروتی بودن می دهند و تازه دست و پایشان را هم می بندند تا دیگر از جایشان تکان نخورند و نتوانند به دهانه ی غار بروند این افراد در حقیقت همان عرفا و کاشفان اسرار هستی هستند و بخاطر همی است که باید سکوت کرد و خموش بود . برای نمونه من در چستار بی حدایی چه حسی دارد آمدم کمی از احوالات عرفا و شهود بگویم مخاطبم قاطِ اساسی زد!!!! بیچاره در اوج ِ توهم بود و خود را شبیه به ابن سینا می دانست!!! آنوقت مرا بی منطق می نامید شما:)))) دیگر تمام شد از این فروم می روم :) دعوتنامه از یک فروم خوب دارم;) فروم برای نوازندگان سارهای زهی!! آخ جون می روم آنجا و تا دلم می خواهد از تنبور و تار و سه تار می نویسم و از خواننده ی محبوبم همو که در وداعش گریست ، جام الست را سرکشید ،با مسیحا نفسی تازه کرد و این روزها با "بی من نرو " دلم را برده است !!
یه پرسش : چرا هر زمان از جایی زده میشی میگی دعوتنامه از یه فروم خوب دارم ؟؟ : دی
😜
و اینکه آیا نوازنده هستی بانو سارا ؟
این رو می پرسم چون خودم نوازنده هستم ، شاید خدای شما قسمت کرد و یه روزی با هم همکاری کردیم
موقتا این شعار ضد صهیونیستی رو دادم و میخواستم بعد پاکش کنم تا مدیران نیان ببینن و منو بن کنن.... الان آنارشی اومد و منم نمیتونم آثار جرمو پاک کنم.... اگه بن بشم اکانتت رو باید بدی به من... واقعا که.....
این رو می پرسم چون خودم نوازنده هستم ، شاید خدای شما قسمت کرد و یه روزی با هم همکاری کردیم 👍
چه خوب! ساز تخصصیتون چیه ؟ در ضمن خدای من و شما نداره 😜
راستی شما که اهل هنرید و هنرمند و شاعرید پس چرا نمی آیید از شعر و موسیقی و هنر دفاع کنید در این فروم ِ بی هنر ؟ شعر و چامه در این فروم برابر با خودفریبی دانسته می شود (ارجاع می شود به جملات گهر بار ارباب مهربد در باب شعر و موسیقی!)
راستی شما که اهل هنرید و هنرمند و شاعرید پس چرا نمی آیید از شعر و موسیقی و هنر دفاع کنید در این فروم ِ بی هنر ؟ شعر و چامه در این فروم برابر با خودفریبی دانسته می شود (ارجاع می شود به جملات گهر بار ارباب مهربد در باب شعر و موسیقی!)
یادم نمیاد اینجا ادعای سرودن شعر کرده باشم ؟!
در مورد بحث دفاع از شعر هم باید بگم : خب من فکر نمیکنم مهربد در مورد خود شعر و موسیقی چنین نگری داشته باشند ( البته من همه ی پست ها رو نخوندم )بلکه فکر میکنم نقد ایشان بر شیوه ی بهره گیری شما و مفهایم پنهان شده در لایه های شعرهایی ست که به کارمیگیرید و اینکه آن مفاهیم که به تمامی اثبات نشدنی هستند را ادعایی برای ثابت شدن مفاهیمی دیگر میدانید که به آن باور دارید . هر کدام از انسان ها برای رهایی از بارسنگین هستی و گمگشتگی در انبوهی از پرسش های بی پاسخ به روشی و راهی برای ارام گرفتن روان خود نیاز دارند . چه بسا عشق به خدا که در وجود شماست نیز بالاترین خوشی را در شما ایجاد کرده است و برای دیگری درجه ی بالایی از عقلانیت . منتها باید به دنیای پیرامون خویش نگاهی بیندازیم و در حسابی دو دو تا چهار تا ببنیم که این لذت ها تا چه اندازه با انچه که واقعی است هخوانی دارد ؟ که مبادا این لذت گرایی ( در اینجا عشق به خدا ) به هپروت ختم نشود : دی
خانوم محترم لطفا از پستم نقل قول نگیرید... موقتا این شعار ضد صهیونیستی رو دادم و میخواستم بعد پاکش کنم تا مدیران نیان ببینن و منو بن کنن.... الان آنارشی اومد و منم نمیتونم آثار جرمو پاک کنم.... اگه بن بشم اکانتت رو باید بدی به من... واقعا که.....
خانوم محترم لطفا از پستم نقل قول نگیرید... موقتا این شعار ضد صهیونیستی رو دادم و میخواستم بعد پاکش کنم تا مدیران نیان ببینن و منو بن کنن.... الان آنارشی اومد و منم نمیتونم آثار جرمو پاک کنم.... اگه بن بشم اکانتت رو باید بدی به من... واقعا که....
آقای محترم از اولشم تو رو اکانت ایرانبانو نظر داشتی. نه تنها حسرت داشتن اکانت این شخصیت محبوب را خواهی خورد بلکه انقدر ازت کوت میگیرم که بن بشی👏
در مورد بحث دفاع از شعر هم باید بگم : خب من فکر نمیکنم مهربد در مورد خود شعر و موسیقی چنین نگری داشته باشند ( البته من همه ی پست ها رو نخوندم )بلکه فکر میکنم نقد ایشان بر شیوه ی بهره گیری شما و مفهایم پنهان شده در لایه های شعرهایی ست که به کارمیگیرید و اینکه آن مفاهیم که به تمامی اثبات نشدنی هستند را ادعایی برای ثابت شدن مفاهیمی دیگر میدانید که به آن باور دارید . هر کدام از انسان ها برای رهایی از بارسنگین هستی و گمگشتگی در انبوهی از پرسش های بی پاسخ به روشی و راهی برای ارام گرفتن روان خود نیاز دارند . چه بسا عشق به خدا که در وجود شماست نیز بالاترین خوشی را در شما ایجاد کرده است و برای دیگری درجه ی بالایی از عقلانیت . منتها باید به دنیای پیرامون خویش نگاهی بیندازیم و در حسابی دو دو تا چهار تا ببنیم که این لذت ها تا چه اندازه با انچه که واقعی است هخوانی دارد ؟ که مبادا این لذت گرایی ( در اینجا عشق به خدا ) به هپروت ختم نشود : دی
من بدنبال اثبات چیزی نبودم و نیستم چون ما در جهانی زندگی می کنیم که نمی توان بطور مطلق درباره چیزی صحبت کرد و قاطعانه نظر داد ولی نکته اینجاست که جناب مهربد قاطعانه در موردِ من صحبت می کنند و نظر می دهند اینکه چگونه فکر می کنم و خودآگاهیم در چه ترازی قرار دارد !!! خب من در موردِ خودم هم نمی توانم بطور قاطع و محکم صحبت کنم چه برسد به خدا!! ولی جناب مهربد بسیار قاطعانه راجع به بنده نظر می دهند !! در ضمن من منکر عقل نیستم. نمی شود که در این دنیا فقط و فقط با "احساس" زندگی کرد همانطور که نمی توان فقط با استفاده از " عقل و خرد " مفاهیم هستی را ارزیابی کرد باید از قوه احساس و عواطف هم بهره برد اما جناب مهربد بکل احساس و هنر را بیهوده انگاشته و آن را نوعی خودفریبی می دانند ! دغدغه ی ایشان فقط و فقط فندآوری است و بس و هرچه غیر آن باشد بیهوده است !
آه؛ مهربد از کی لاس زدن با دختران این اندازه برایت لذتبخش شد؟😓
به اسپاگتی اینچنین نیست. پیشآمدانه همین چندی پیش از دوستی کمک میخواستم که کمی هنر لاسیدن
با دخترها را برای من بازیادآوراند, چون دیرگاهیست دستیافتهایِ گوناگون راه به راه دست میدهند و
دخترهای فراوانی پیدا میشوند که خودشان پا پیش میشوند و سر گفتگو را باز میکنند, ولی این
نبود گرایش به لاسیدن و گفتگوی بیهوده و هتا گوش دادن در من کار را به فرجامی نمیرساند.
من چنانکه بایستی حدس بزنید هیچ انگیزهای به چیزهای مجازی هم ندارم, هنگامیکه جوانتر که بودم یکسره روی
اینترنت با این و آن آنهم شبانهروز میلاسیدم و بسیاری از آن دوستیهای مجازی خود به خود به بیرون کشیده میشدند,
ولی این روزها انگیزهیِ این چیزها را ندارم و در هفته تنها چند پیغام رد و بدل میکنم که کی کجا همدیگر را ببینم و بس.
در مورد بحث دفاع از شعر هم باید بگم :
خب من فکر نمیکنم مهربد در مورد خود شعر و موسیقی چنین نگری داشته باشند ( البته من همه ی پست ها رو نخوندم )بلکه فکر میکنم نقد ایشان بر شیوه ی بهره گیری شما و مفهایم پنهان شده در لایه های شعرهایی ست که به کارمیگیرید و اینکه آن مفاهیم که به تمامی اثبات نشدنی هستند را ادعایی برای ثابت شدن مفاهیمی دیگر میدانید که به آن باور دارید .
هر کدام از انسان ها برای رهایی از بارسنگین هستی و گمگشتگی در انبوهی از پرسش های بی پاسخ به روشی و راهی
برای ارام گرفتن روان خود نیاز دارند . چه بسا عشق به خدا که در وجود شماست نیز بالاترین خوشی را در شما
ایجاد کرده است و برای دیگری درجه ی بالایی از عقلانیت . منتها باید به دنیای پیرامون خویش نگاهی بیندازیم
و در حسابی دو دو تا چهار تا ببنیم که این لذت ها تا چه اندازه با انچه که واقعی است هخوانی دارد ؟ که مبادا
این لذت گرایی ( در اینجا عشق به خدا ) به هپروت ختم نشود : دی
آفرین, من ولی پس شما به این باهوشی را چرا به یاد نمیآورم؟ شما همان *sara r نیستید؟
او, سارا خودش را به کوچهیِ علی چپ زده و ذهنش کمی از گفتگوهایِ چندلایهیِ ما آشفته, اگرنه همینهایی
که گفتید را بباریکی و کمابیش به یکسانی من در همین شبنشینی نوشته بودم, ولی چون کمی زمختاندیشانه میخواند و نمونهوار
از "نشانههایِ (sign) یک چیز" به "تعریف (definition) آن چیز" میرسد, ازینرو که در نگاه بسیار کلان و زمخت یکسان به دیده میایند, این میشود.
moral of story:make believe stories are absolute truth 😌
Why such defeatist attempt to provoke? After years of deep-seated writing and discussion, when all the questions have been answered and put aside, a parable suddenly becomes the "absolute truth"?
And I assume you probably don't know what a parable is, while as a matter of fact it's a simple moralistic story aimed at conveying a point:
Parable: a simple story used to illustrate a moral or spiritual lesson, as told by Jesus in the Gospels.
سلام دوستان. امیدوارم حالتان خوب باشد. چه خبرها؟ چه بحثهای جالبی شده و من از دست دادهام؟ چه کاربران تازهای آمدهاند و من نمیشناسم؟ .. برادر دینی من mbk را چرا اخراج کردهاید؟! حل معما از پستهای او به راستی زیبا و دلچسب بود. میبینم که مهربد همچنان به نحوی خستگیناپذیر در حال اسپم کردن تاپیکهای مختلف با نوشتههای فناوریستیزانه است؟ اگر ماشینهای آدمخوار ترتیبمان را ندهند ملال این مباحث قطعا کارمان را خواهند ساخت. مهربد همچون نوحیست که هشدار طوفان میدهدمان، بیآنکه کشتیای برایمان بسازد، واجبالکفر است رسالت چنین پیغمبری.
تاکنون بیش از ۱۶۰ کشور این معاهده را امضا و به تصویب مجالس خود رسانده اند اما برای اجرایی شدن آن لازم است که ۴۴ کشور مشخص آن را امضا و تصویب کنند که از این تعداد هنوز ۸ کشور این اقدام را عملی نکرده اند. این هشت کشور شامل ایران، آمریکا، مصر، چین و اسرائیل است که معاهده امضا کرده اما به تصویب مجلس خود نرسانده اند و پاکستان، هند و کره شمالی که هنوز این پیمان را امضا هم نکرده اند.
دوستان کسی میدونه این 44 تا کشور مشخص بر چه اساسی انتخاب شدند که تصویب و امضاشون سرنوشت اجرای این معاهده رو مشخص میکنه ؟! من این طوری فهمیدم : یعنی باقی کشورها از بیخ کشک همین 44 تا مهم هستند که یکیش هم ایرانه!!!! چرا ؟!
دوستان کسی میدونه این 44 تا کشور مشخص بر چه اساسی انتخاب شدند که تصویب و امضاشون سرنوشت اجرای این معاهده رو مشخص میکنه ؟! من این طوری فهمیدم : یعنی باقی کشورها از بیخ کشک همین 44 تا مهم هستند که یکیش هم ایرانه!!!! چرا ؟!
درود
به نگرم شاید بر اساس میزان توانایی و احتمال و امکان بالقوه ی کشورهای مذکور در رسیدن به سلاح هسته ای، مشخص شده اند..
درود, شما یک چهار پنج سالی دیر آمدهاید و شیوهیِ نگاه و نگرشتان همان است که بیشتر هموندان کهنهکار اینجا در روزهای آغازین میداشتند.
شوربختانه بوارونه آنچه فکر میکنید, اینهایی که نامبُردید گرچه سختیها و گرفتاریهایی بزرگ و در شان نگرش, ولی در چهرهیِ کلان بیهودهاند, زیرا گرفتاری اصلی نه در دینداری و بیسوادی مردم, بساکه در روندیست که سیستم تکنولوژیک در جهان دارد میپیماید و آیندهای که برای همگان رقم میزند. ازینرو در چهرهیِ کلان, ایران یک مهرهیِ کوچک بیشتر نیست و بود و نبود او تغییری در چیزی نمیدهد; یا ایران بمانند دیگر کشورهای غربی روی به تکنولوژی پیشرفته میاورد و مانند آنها دینداری را کنار میگذارد — چون دینداری و دانش {+ تکنولوژی} سازگاری پایینی دارند — یا خود به خود از روی ناکارآمدی کشورگردانی و اقتصاد ناشکوفا, از میدان رقابت بیرون میافتد.
درود
به فرض که بر اساس گفته ی شما، پیشرفت تکنولوژی ما را به ورطه ای خطرناک و خطرساز بکشاند، و ایضاً ما نیز توانایی کنترل این وضعیت را نداشته باشیم (که بنا به گفته شما نداریم)، راهکار چیست؟
آیا به علت عدم توانایی در جلوگیری از وقوع این امر، می توان عناصر و فاکتورهای قابل تغییرِ موجود را (هرچند که به زعم شما در مقابل میزان خطرِ پیشرفتِ تکنولوژی ناچیز باشد) به کل نادیده گرفت؟
آفرین, من ولی پس شما به این باهوشی را چرا به یاد نمیآورم؟ شما همان *sara r نیستید؟
او, سارا خودش را به کوچهیِ علی چپ زده و ذهنش کمی از گفتگوهایِ چندلایهیِ ما آشفته, اگرنه همینهایی که گفتید را بباریکی و کمابیش به یکسانی من در همین شبنشینی نوشته بودم, ولی چون کمی زمختاندیشانه میخواند و نمونهوار از "نشانههایِ (sign) یک چیز" به "تعریف (definition) آن چیز" میرسد, ازینرو که در نگاه بسیار کلان و زمخت یکسان به دیده میایند, این میشود.
خودشه همون sara 🌹
اری شما نیز در راستای همون چیزهایی که در پست بالایی گفتم ، به ایشان نگر خودتون رو گوشزد کرده بودید در این زمینه ولی انگار شو ر و احساس پایگاه قوی تری از منطق در ایشان دارد . شور و احساس به خودی خود بد نیست که اگر بد بود برای نمونه عنصر تخیل که مرزهای منطقی ادبیات را در هم می شکند نیز میتوانست معیاری نا بهنجار برای قضاوت و بد بودن یک اثر ادبی باشد .ولی به نگرم پیش داوری در نتیجه گیری زودهنگام در پاسخ ها برای پرسش های اساسی زندگی و باورها و ایمان بدون پایگاه منطقی به هر چیزی بدترین گزینه ای ست که می توان پیش رو داشت .
در ضمن وقتی در این فروم یک شخص لمپن و فرومایه می آید و جستار چامه (!)باز می کند و می گویداز نیچه خیلی تاثیر گرفته ام ولی والا ما تابحال هرچه از پست های این فرد دیده ایم جز لمپنی و بی ادبی و وقاحت چیزی نبوده است و اینقدر این فرد در نظرم حقیر است که ارزش ِ نام بردن را ندارد هرچند بسیار شخصیت ترحم برانگیزی هم دارد!! حال به بنده حق دهید منی که چندین سال از محضر اساتیدی چون دکتر کدکنی و دینانی و.. بهره برده ام دوست نداشته باشم در این جا به بحث و مباحثه بپردازم. در صورت تمایل پیام خصوصی بدهید تا آدرس آن فروم را برایتان بگذارم .
منظورتان داریوش است؟ وای خدایا دلم 😂😄
شما گمان میکنید به فلان نهاد معتبر یا شخص خوشنام آویزان شدن باعث معتبرتر شدن افکارتان میشود؟ اینجا خود خدا را قبول ندارند! 😬 جایی نروید ولی حرفهایتان دست کم در ظاهر نغز است، و اگر به دنبال گفتگو با مخالفان خود هستید جایی را روادارتر و مهربانتر از اینجا نخواهید یافت، بیخدایان خارج از این انجمن چنان به این قبیل مفاهیم حساس هستند که به محض شنیدن لفظ عرفان یا هر آنچه که به نحوی گواه آن باشد رمیده، زبانی کنایی و تمسخرآلود اتخاذ میکنند، باز اینجا حرفهای شما را میخوانند که خودش خیلی زیاد است.
ولی من در نوشتههای شما یک خودشیفتگی بسیار شگفتانگیزی و خارقالعادهای میبینم که خرقهی خشوع پوشیده! داریوش درست میگوید و برخلاف مهربد که فریب این نمایش را خورده، خوب مچتان را گرفته! فقط نمیدانم چرا اینرا تیپیک زنان تلقی میکند و از آن دوری میجوید؟ هرگونه تلاشی از سوی زنان برای پیچیدهسازی خودشیفتگی طبیعیشان شایستهی تحسین است. احتمالا ناراحت است که فلسفه و ریاضی را تا سرحد ماتیک سرخاب تقلیل درجه دادهاید. جالب است نه؟ کسانی که از تقدسزدایی برای خود حرفهای ساختهاند، اموری پیشپا افتاده را به مرتبهی قدسی برکشیدهاند.
به هر حال بیایید دست از این ننه-من-غریبم و ننه-من-قربانیم بازی بردارید و یکی دو پُست بزنید تا ببینیم از آن همه تلمذ نزد اساتید بزرگ چه آموختهاید.
درود، ممنون. 😏 آمدم اینجا کمی دربارهی بازی بنویسم دیدم بحثهای هنری داغ است نشد. 😰 شما چطورید؟ امیدوارم زندگی به کامتان باشد.
بد نیستم، اوضاع هم خوب است «الحمدالله» 😄 آن اوائل که اینجا عضو بودم، باور کن هرگز تصور اینکه روزی مصافحه اسلامی با کاربران داشته باشم را نمیکردم؛ الله وکیلی انجمنی داریم به شکل جنون آمیزی غیرقابل قابل پیش بینی...
نکند از نوشتن پیرامون بازی منصرف بشوید، مدتهاست خاموش مانده، بنویسید تا ما هم انگیزه بیشتر پیدا بکنیم هم برای نوشتن در آن مورد و هم برای بازی کردن. میبینید که مهربد هم دست به دامان دوستان شده برای آموختن بازی؛ دریغ مدارید 🐤.
بانو سارا سلام بهتره شما و امثال شما (من) کمتر در فروم شرکت کنید و بیشتر نظاره گر باشید. من که مدتیه سعی میکنم فقط پست ها رو بخونم و در بحث ها شرکت نکنم. معتقدم برخورد تیم مدیریت اینجا کاملا سلیقه ای ست. آنارچی معتدل و مهربان با صبور داریوش به شدت خشک و اسیر در گذشته فجیعش میلاد همچون دلقکی که دارای کتابخانه ای از کتاب های فلسفه دارد..
هر کدام از این مدیران که هنوز اسم دو نفرشون رو نمیگم کاملا سلیقه ای با اعضای جدید برخورد میکنند.
راستی از این دو دستگی در انجمن متنفرم. قبلا همه شما در یک جناح و یک خط فکری بودید. الان بر علیه هم شده اید... تا حالا ندیده بودم شیخ امیر به مهربد متلک بگه!
با تشکر از همتون. من تقریبا هر روز پست های اینجا رو دنبال میکنم
خواستم بدانی که ما دوستات داریم همیشه، اگر چه شاید جایی هنگام جدلهای عقیدتی صدایم بالا برود، اما در ارادت من خدشهای وارد نخواهد آمد... شرافت و صداقتِ شما همیشه برای من مورد ستایش بوده راسل گرانقدر...
حالا بگو بدانیم حال و احوال چطور است این روزها؟ خیلی زمان است شترنگ نزدهایم؛ اگر فردا شب بودی و مایل بودی یک دست میزنیم.
خواستم بدانی که ما دوستات داریم همیشه، اگر چه شاید جایی هنگام جدلهای عقیدتی صدایم بالا برود، اما در ارادت من خدشهای وارد نخواهد آمد... شرافت و صداقتِ شما همیشه برای من مورد ستایش بوده راسل گرانقدر...
حالا بگو بدانیم حال و احوال چطور است این روزها؟ خیلی زمان است شترنگ نزدهایم؛ اگر فردا شب بودی و مایل بودی یک دست میزنیم.
شما لطف دارید، این علاقه و احترام دوطرفه است داریوش جان.
عجب کسخلهایی پیدا میشوند واقعا! من همیشه گفتهام و میگویم که اگر شبکههای مجازی و اینترنت پر از کیفیات نامطلوب باشد، یک خوبی غیرقابل انکار دارد و آن اینکه آدم میفهمد در کنار چه کساخیلی در جهان واقعی دارد زندگی میکند😬.
عجب کسخلهایی پیدا میشوند واقعا! من همیشه گفتهام و میگویم که اگر شبکههای مجازی و اینترنت پر از کیفیات نامطلوب باشد، یک خوبی غیرقابل انکار دارد و آن اینکه آدم میفهمد در کنار چه کساخیلی در جهان واقعی دارد زندگی میکند.
آری حقیقتا. من تازه داشتم نگاهی به عرفان میانداختم، عرفانی که تا آنجایی که یادم هست در نظرم چرند میآمده، حداقل دربارهیِ سخنان عرفانی که به گوشم میخورده. ولی امیر درست میگوید و خودشیفتگی عجیب غریبی در پس این سخن از بندگی و حقارت وجود دارد. و البته این نکته را نباید فراموش کرد که قضاوت دربارهیِ نظرات از طریق گفتههایِ هواداران اینترنتی آنها معمولا با ناامیدی همراه است.