درود داریوش جان، دوستان اینجا از جمله شما در دل من جایشان محفوظ است. من همچنان گاه و بیگاه به اینجا سر میزنم.
🌹
به به، دوست قدیمی با همان بوی خوش ِ همیشه آشنای خودش... شما هم همیشه در دل ما جا دارید راسل گرانقدر، چه بار گرانی از اندیشه در سکوتات میبینم؛ کمی برای ما معنا به کلمه بده دوست عزیز... از دیروزت چه خبر راسل جان؟
به به، دوست قدیمی با همان بوی خوش ِ همیشه آشنای خودش... شما هم همیشه در دل ما جا دارید راسل گرانقدر، چه بار گرانی از اندیشه در سکوتات میبینم؛ کمی برای ما معنا به کلمه بده دوست عزیز... از دیروزت چه خبر راسل جان؟
خبر خاصی نیست داریوش جان. همچنان زندهایم.
بگمانم سکوت من بیشتر به حس من بر میگردد تا بار اندیشهام، دلیلش هر چه هست بنظر میرسد مقارن شده با اضافه شدن کاربران جدید به اینجا،که با همهیِ اینها هنوز مایهیِ دلگرمی من است.
می تونم بپرسم رشته اتان دقیق چی بود؟ آی تی یا کامپیوتر؟
هیچ کدام! من مالتی مدیا انجینرینگ (مهندسی رسانه یا همچین چیزی) خوندم که برنامه نویسی و نرم افزار هم توشه، الان هم دنبال تحصیل در یک رشته تازه هستم. از انجام کارهای تکراری خوشم نمی آید. اگر نوشتن در اینجا هم تکراری میبود ولش میکردم.
شوربختانه در «دفترچه» خبری از آن تب و تاب و شور وحرارت و فعالیت های نخست،نیست و همسویی و همراستایی و منطبق بودن مسیر فکریِ اغلب دوستان بر یکدیگر و ایضاً حضور کمّیِ قلیلِ مخالفین و دگراندیشان و ناهمراهان، به این قضیه دامن زده است، امید است که با تبلیغات وسیع تر و آگاهی رساندن به سایرین و فراخوان ایشان به حضور در اینجا، موجب رونق روز افزون و پویایی بیشترِ "دفترچه"گردیم..
شلوغ بودن و نبودن اینجا به کاری نمیاید, بهتر است بکوشید از هر چه هست
بیشترین بهره را بُرده و ببینید در جهان راستین و آن بیرون, چه کاری میتوانید انجام بدهید.
جناب مهربد ، بنده اینقدر حالم گرفته شده بود که فراموش کردم یک مطلبی را خدمتتان عرض کنم.
اول باید خدمتتان عرض کنم بنده ام به اندازه ی فهم و دانشم در باب پیشرقت تکنولوژی یا همان فندآوری فکر کرده ام و اندیشیده ام. هر اختراعی هر ابداعی هر فند آوری ای هم مزیت هایی دارد و هم معایبی. اما آنچه باعث می شود آن اختراع و ابداع و تکنولوژی توسعه یابد برتری و چیرگی مزیت هایش بر معایبش می باشند. از وقتی که علم آغاز شد و اختراعات و ابداعات و کشفیات رونق گرفتند زندگی بشر روبه سمت آسایش بیشتر رفت تکنولوژی در ابتدا در خدمت بشر بود برای آسایشش بود اما شاید بتوان گفت با شروع جنگ جهانی اول دانشمندان به سمت ساخت سلاح های کشتار جمعی رفتند و علم هسته ای که قرار بود در خدمت رفاه بشریت درآید تبدیل به یک سلاح دهشتناکی شد. در حقیقت ما اکنون در نقطه ای قرار گرقتیم که پیشرفت تکنولوژی بیشتر مضرت بار است تا سودآور! یعنی دقیقا در نقطه ی critical قرار داریم. چاره چیست؟ نمی توان از پیشرفت تکنولوژی جلوگیری کرد ولی می توان جهتش را تغییر داد و کاری کرد که حداقل توازنی بین مزیت ها و معایبش برقرار گردد و معایبش بر مزیت هایش چیره نباشند!!
اینها براستی درونمایهیِ سخن «گفتمان تکنولوژی» نیستند, برای نمونه بخش کمتری از سخن دربارهیِ کشته
شدن و نابودی بشر و بخش بزرگتری از سخن دربارهیِ از دست رفتن آزادیها است; ولی این دو
پیوسته جابجا گرفته میشوند چون یکی چیزی ملموس است, دیگری ناملموس و بیشتر انتزاعی, گرچه مهمتر.
فقط خواستم بگویم بنده به اندازه ی خودم دارم تلاشم را می کنم هرچند که فکر می کنم حتی رشد روز افزون فندآوری هم بزرگترین دغدغه بشری نیست!
کار نیمچه نیمه بدرد نمیخورد و دوباره همان داستان ملانصرالدین و جستجوی کلید زیر
چراغ برق است. یا کاری که انجام میدهید سرنوشتساز و مهم است, یا بهتر است هیچ انرژی در آن هرز ندهید.
نکتهیِ سوم, فرجامیابی شما درست ١٨٠° وارونهیِ آنچیزیست که در گفتمان تکنولوژی آمده است:
نمی توان از پیشرفت تکنولوژی جلوگیری کرد ولی می توان جهتش را تغییر داد و کاری کرد که حداقل توازنی بین مزیت ها و معایبش برقرار گردد و معایبش بر مزیت هایش چیره نباشند!!
آنچه اینجا به آن بارها پرداخته شده است درست همین میباشد که نمیتوان تکنولوژی را راستادهی نمود.
می دانم که بنده را یک دختر هپروتی افلاطونی تصور می کنید که در دنیای شعر و خیال غرق است!! اما هر چند دوست نداشتم این را بگویم اما به هر حال بنده ام جز گروهی هستم که داریم بر روی استفاده ی صلح آور از انرژی هسته ای کار می کنیم یعنی تحقیقاتی که انجام داده ایم و می دهیم که در آن سوخت راکتورهای هسته ای را برای ساخت بمب
غیر ممکن می سازد. مقالاتی هم داده ایم که یکی در میون اکسپت و ریجکتش دارند می آیند;)
🌹
از دیدگاه شخصی من پرداختن به ادبسار و چامهسرایی و بگوییم هنر کارهایی بیاندازه سودمندتر اند تا پرداختن به دانش و پژوهش.
دستهیِ یکم نه تنها بهترند که به والایش اندیشه و خوشی نیز میانجامند, دستهیِ دوم ولی تنها به بهکرد و
پیشرفت تکنولوژی افسارگریخته.
هر آینه, در جهان امروز چه شمای نامی خودتان را با هنر و ادبسار سرگرم
کنید چه نه, دانشمندان و پژوهشگرانی همواره یافت میشوند که این پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ را به پیش برانند.
یعنی الان دل شما برای من می سوزه که اینقدر با کلمات و واژه ها و حروف مرا به باد کتک گرفته اید؟؟؟ این همه شلاق و سیلی و طعنه و تحقیر همه و همه از روی دلسوزی است؟؟؟ اگر نخواهیم برایمان دلسوزی کنید باید که را ببینیم؟!!
چقدر شما حساس هستین ... شما با این روحیه چطور تصمیم به فورم نویسی گرفتید ؟!
شما فقط در حرف به این حرفتان قلباً اعتقاد دارید ولی در عمل خیر! وقتی با من بحث می کنید نگاهتان از قله به سمت ته دره است !!! واقعا آوتارتان بهتان می آید آقای دکتر!!
خب بحث که میکنیم با هم اما در فضای خارج از بحث من با شما مشکلی ندارم . به هر حال شاید کمی تندی هم چاشنی بحث باشه !! نه این آواتار معنای دیگه ای داره ... شما برداشت منفی نکنید
شلوغ بودن و نبودن اینجا به کاری نمیاید, بهتر است بکوشید از هر چه هست بیشترین بهره را بُرده و ببینید در جهان راستین و آن بیرون, چه کاری میتوانید انجام بدهید.
درود شوربختانه از مشکلات عدیده ی حال حاضر مردمانِ ما کم دانی و کم اطلاعی و آگاهی پایین نسبت به عمده ی مسائلی ست که خواه ناخواه و مستقیم یا غیر مستقیم زندگی ایشان را تحت الشعاع قرار داده است به عنوان نمونه به سیرِ میزان اعتقاد مردم در مورد دین اسلام بنگرید ، این دین و باور به صورت سر راست و ناسرراست تا چه مقدار بر تمامی جنبه های فعلی و فاعلی مردم اثر گذاشته؟ آیا می توان از تاثیرات آن بر رشد و یا تنزلِ سطح یک جامعه غافل بود؟
حضور و فعالیت بیشتر و بیشترِ کاربران در این انجمن می تواند مقداری (و مطمئنا نه به صورت کامل)، اندیشه و هدف فوق الذکر را تحقق بخشد. همانگونه که اکنون در قیاس با چند سال پیش، میزان و ثمره ی آن کاملا مشخص شده و کسانی که روزگاری حتی یارای «اندیشیدن» و «تصور نمودنِ» امکانِ به چالش کشاندن افکارِ تابو گونه ی خویش را نداشتند امروزه آن را در عمل به انجام رسانده اند و تاثیرات مثبتش را در زندگی خود حس نموده اند.
اینها براستی درونمایهیِ سخن «گفتمان تکنولوژی» نیستند, برای نمونه بخش کمتری از سخن دربارهیِ کشته شدن و نابودی بشر و بخش بزرگتری از سخن دربارهیِ از دست رفتن آزادیها است; ولی این دو پیوسته جابجا گرفته میشوند چون یکی چیزی ملموس است, دیگری ناملموس و بیشتر انتزاعی, گرچه مهمتر.
نکتهیِ دیگر اینکه:
کار نیمچه نیمه بدرد نمیخورد و دوباره همان داستان ملانصرالدین و جستجوی کلید زیر چراغ برق است. یا کاری که انجام میدهید سرنوشتساز و مهم است, یا بهتر است هیچ انرژی در آن هرز ندهید.
نکتهیِ سوم, فرجامیابی شما درست ١٨٠° وارونهیِ آنچیزیست که در گفتمان تکنولوژی آمده است:
آنچه اینجا به آن بارها پرداخته شده است درست همین میباشد که نمیتوان تکنولوژی را راستادهی نمود.
از دیدگاه شخصی من پرداختن به ادبسار و چامهسرایی و بگوییم هنر کارهایی بیاندازه سودمندتر اند تا پرداختن به دانش و پژوهش. دستهیِ یکم نه تنها بهترند که به والایش اندیشه و خوشی نیز میانجامند, دستهیِ دوم ولی تنها به بهکرد و پیشرفت تکنولوژی افسارگریخته.
هر آینه, در جهان امروز چه شمای نامی خودتان را با هنر و ادبسار سرگرم کنید چه نه, دانشمندان و پژوهشگرانی همواره یافت میشوند که این پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ را به پیش برانند.
درود مهربد عزیز 🌹 علت اینکه نوشته ی از مرا در اینجا به نقل قول گرفته اید چیست ؟ برداشت من این است که شما تصور میکنید من بانو « سارا » هستم .... درسته ؟ بانو سارا فرد دیگری هستند و البته تنها نقطه ی اشتراک ما همین پرداختن به چامه است و تفاوت های بنیادینی در نوع نگرش و باورهای ما وجود دارد و از جمله اینکه ما برای خداوندگاری ستم پیشه یقه چاک نخواهیم داد و چامه نخواهیم سرود : دی ( این از خداوند ... )
البته اینها را جای دیگری نیز نوشتم برای شما ... آن لاین شوید و بخوانید و البته درست تر دانستم اینجا بپاسخم تا برای دیگر دوستان نیز روشن شود این قضیه و اینکه هم نامی من با این خانم هیچ ربطی به یکدیگر ندارد
درود داریوش جان، دوستان اینجا از جمله شما در دل من جایشان محفوظ است. من همچنان گاه و بیگاه به اینجا سر میزنم.
درود دوست عزیز 🌺 اوضاع و احوال؟ شما بعد از اون اتفاقات و حرفهائی که زدم دیگه کمتر به اینجا سر زدید. به خاطر همین ناراحت بودم که من یجورائی باعث شدم شما نیاید اینجا. به هر حال از دیدن دوباره شما خوشحالم و امیدوارم در زندگی مشکلی نداشته باشید.
درود مهربد عزیز 🌹 علت اینکه نوشته ی از مرا در اینجا به نقل قول گرفته اید چیست ؟ برداشت من این است که شما تصور میکنید من بانو « سارا » هستم .... درسته ؟ بانو سارا فرد دیگری هستند و البته تنها نقطه ی اشتراک ما همین پرداختن به چامه است و تفاوت های بنیادینی در نوع نگرش و باورهای ما وجود دارد و از جمله اینکه ما برای خداوندگاری ستم پیشه یقه چاک نخواهیم داد و چامه نخواهیم سرود : دی ( این از خداوند ... )
البته اینها را جای دیگری نیز نوشتم برای شما ... آن لاین شوید و بخوانید و البته درست تر دانستم اینجا بپاسخم تا برای دیگر دوستان نیز روشن شود این قضیه و اینکه هم نامی من با این خانم هیچ ربطی به یکدیگر ندارد .
درود 💐
چه خبر؟ خوبی؟ سلامتی؟ مهربد رو نمیدونم ولی من یبار فک کردم "سارا" توئی...
درود مهربد عزیز 🌹
علت اینکه نوشته ی از مرا در اینجا به نقل قول گرفته اید چیست ؟
برداشت من این است که شما تصور میکنید من بانو « سارا » هستم .... درسته ؟
بانو سارا فرد دیگری هستند و البته تنها نقطه ی اشتراک ما همین پرداختن به چامه است
و تفاوت های بنیادینی در نوع نگرش و باورهای ما وجود دارد و از جمله اینکه ما برای خداوندگاری ستم پیشه
یقه چاک نخواهیم داد و چامه نخواهیم سرود : دی ( این از خداوند ... )
درود, درسته میپوزم¹ از شما سارا جان, هنگام نوشتن یک ته احساس ریزی
داشتم که sara یک گیری دارد, ولی گمان نکردم چندان مهند باشد و بجای «سارا»
نوشتم. چیزهای کوچک همیشه گیراست که چگونه به برآیندهایِ بزرگ میانجامند!
البته اینها را جای دیگری نیز نوشتم برای شما ... آن لاین شوید و بخوانید و البته درست تر دانستم
اینجا بپاسخم تا برای دیگر دوستان نیز روشن شود این قضیه و اینکه هم نامی من با این خانم هیچ ربطی
به یکدیگر ندارد .
جای دیگر آنلاین بودم ولی پیغامی از شما نداشتم, و اینکه
آری ایشان کاربر تازهای اند, ولی بجز چامه در پارسیگویی
(یا به قول سارای دیگر, در "پارسیگری") نیز میهمگرایید.
درود
شوربختانه از مشکلات عدیده ی حال حاضر مردمانِ ما کم دانی و کم اطلاعی و آگاهی پایین نسبت به عمده ی مسائلی ست که خواه ناخواه و مستقیم یا غیر مستقیم زندگی ایشان را تحت الشعاع قرار داده است به عنوان نمونه به سیرِ میزان اعتقاد مردم در مورد دین اسلام بنگرید ،
این دین و باور به صورت سر راست و ناسرراست تا چه مقدار بر تمامی جنبه های فعلی و فاعلی مردم اثر گذاشته؟
آیا می توان از تاثیرات آن بر رشد و یا تنزلِ سطح یک جامعه غافل بود؟
حضور و فعالیت بیشتر و بیشترِ کاربران در این انجمن می تواند مقداری (و مطمئنا نه به صورت کامل)، اندیشه و هدف فوق الذکر را تحقق بخشد. همانگونه که اکنون در قیاس با چند سال پیش، میزان و ثمره ی آن کاملا مشخص شده و کسانی که روزگاری حتی یارای «اندیشیدن» و «تصور نمودنِ» امکانِ به چالش کشاندن افکارِ تابو گونه ی خویش را نداشتند امروزه آن را در عمل به انجام رسانده اند و تاثیرات مثبتش را در زندگی خود حس نموده اند.
درود,
شما یک چهار پنج سالی دیر آمدهاید و شیوهیِ نگاه و نگرشتان همان
است که بیشتر هموندان کهنهکار اینجا در روزهای آغازین میداشتند.
شوربختانه بوارونه آنچه فکر میکنید, اینهایی که نامبُردید گرچه سختیها و گرفتاریهایی بزرگ و در شان نگرش,
ولی در چهرهیِ کلان بیهودهاند, زیرا گرفتاری اصلی نه در دینداری و بیسوادی مردم, بساکه در روندیست که سیستم
تکنولوژیک در جهان دارد میپیماید و آیندهای که برای همگان رقم میزند. ازینرو در چهرهیِ کلان, ایران یک مهرهیِ کوچک
بیشتر نیست و بود و نبود او تغییری در چیزی نمیدهد; یا ایران بمانند دیگر کشورهای غربی روی به
تکنولوژی پیشرفته میاورد و مانند آنها دینداری را کنار میگذارد — چون دینداری و دانش {+ تکنولوژی} سازگاری
پایینی دارند — یا خود به خود از روی ناکارآمدی کشورگردانی و اقتصاد ناشکوفا, از میدان رقابت بیرون میافتد.
چه خبر؟ خوبی؟ سلامتی؟ مهربد رو نمیدونم ولی من یبار فک کردم "سارا" توئی...
درود سهیل جان 🌹 چه خبرا ؟ تو خوبی ؟ کم پیدایی چرا ؟ 😬 « سارا » نه منم ! ایشان یکی دیگه هستند ... اون سارا کمی خشن بود ، من خشنم ؟😢 در ضمن وقتی اینجوری برداشت کردی باید بهم میگفتی تا روشن کنم واست . به هر روی ... بعد از اونهمه پستی که کاربر سارا داد ، الان باید بشنوم که همه فکر می کردند اون منم ؟ ؟؟ دی
درود, درسته میپوزم¹ از شما سارا جان, هنگام نوشتن یک ته احساس ریزی داشتم که sara یک گیری دارد, ولی گمان نکردم چندان مهند باشد و بجای «سارا» نوشتم. چیزهای کوچک همیشه گیراست که چگونه به برآیندهایِ بزرگ میانجامند!
جای دیگر آنلاین بودم ولی پیغامی از شما نداشتم, و اینکه آری ایشان کاربر تازهای اند, ولی بجز چامه در پارسیگویی (یا به قول سارای دیگر, در "پارسیگری") نیز میهمگرایید.
همچنان که گفتید : « چیزهای کوچک همیشه گیراست که چگونه به برآیندهایِ بزرگ میانجامند! ».
اکنون دلیل سئوال پیچ شدنم از طرف یکی از دوستان رو متوجه شدم ... بانو « سارا » نیر به نگرم بسیار آشنا می زند و احتمالا درجریان پارسی گویی شما در برخی انجمن هایی که حضور داشته اید ، بوده اند .
اینها براستی درونمایهیِ سخن «گفتمان تکنولوژی» نیستند, برای نمونه بخش کمتری از سخن دربارهیِ کشته شدن و نابودی بشر و بخش بزرگتری از سخن دربارهیِ از دست رفتن آزادیها است; ولی این دو پیوسته جابجا گرفته میشوند چون یکی چیزی ملموس است, دیگری ناملموس و بیشتر انتزاعی, گرچه مهمتر.
راستش چون شما به فلسطین اشاره کردید و فرمودید که آن فرع است و اصل این تکنولوژی است که با ساخت سلاح های کشتار جمعی نابودی همه آدمیان را سبب خواهد شد. خب بنده هم در مثالم از بمب هسته ای استفاده کردم وگرنه بله شما درست می فرمایید که همه تکنولوژی مربوط به سلاح کشتار جمعی و تسلیحات نظامی نمی باشد. هر چند که بیشترین کارایی را در همین زمینه دارد! اما خب با ساختن ابزاری که بتواند ذهن آدمی را بخواند و حرکاتش را پیش بینی کند و... در حقیقت تکنولوژی درراستای خدمت به مسائل امنیتی گام بر می دارد که زیر مجموعه مسائل نظامی است. "کشتن" همیشه به معنای "کشتن" نیست! همینکه اختیار و آزادی آدمی را بگیریم در حقیقت بگونه ای او را کشته ایم چون اختیار و آزادی بخشی از وجود آدمی است.
اینکه حضرتعالی بر بنده خرده گرفته اید بابت جستار فلسطین ، ....... خب حرفی برای گفتن ندارم و شما را به داستان "تزار و سه پرسش از راهب" تولستوی ارجاع می دهم که حتما آن داستان را خوانده اید و حتما سه پرسش و پاسخ هایش را از بر هستید.
کار نیمچه نیمه بدرد نمیخورد و دوباره همان داستان ملانصرالدین و جستجوی کلید زیر چراغ برق است. یا کاری که انجام میدهید سرنوشتساز و مهم است, یا بهتر است هیچ انرژی در آن هرز ندهید.
قربان شما از کجا دانستید که کار بنده نمیچه نیمه است؟ چون دخترم یا چون مسلمانم؟ یا هردو؟! در جستار قبلی وقتی خطاب به بنده فرمودید چون تو دختری از پرستش خوشت می آید و.. از آنجا حس کردم نگاهتان به انسانیت بر مبنای جنسیت است بر مبنای چیستی است نه بر مبنای وجود و ماهیت! هر دختری پیش از آنکه دختر باشد انسان است و ماهیتش انسان است و بعد چیستی او (زن بودن)در نظر گرفته می شود . اما شما ..... چه بگویم شما حتی برای خود آدمی هم اصالت را در نظر نمی گیرید. می گویید ذهن آدمی شبیه به یک برنامه است در حالی که درست آن است که بگویید برنامه ها و نرم افزارها و .. کلن رایانه و مباحث مربوط به آن شبیه مغز آدمی است. این آدمی بوده که این چیزها را بر مبنای کارکرد ذهن خویش خلق کرده است اول آدمی بوده بعد این چیزها بوجود آمده اند و بدون وجود آدمی این چیزها و حتی همان تکنولوژی و فندآوری شما معنا و مفهمومی ندارند!! حتی این اگزیستسیالیست های نا خدا باوری چون سارتر هم این اصالت را به آدمی داده اند و جهان را بدون وجود آدمی هیچ و بی معنا خوانده اند. بقول صغیر اصفهانی عارف نامی ایران: چون ما نباشیم مجنون که لیلی غیر از دل ما حامل ندارد
این مجنون است که به لیلی معنا می دهد و بدون وجود مجنون عشقی نیست و معشوقی بنام لیلی معنا ندارد.
نکتهیِ سوم, فرجامیابی شما درست ١٨٠° وارونهیِ آنچیزیست که در گفتمان تکنولوژی آمده است:
آنچه اینجا به آن بارها پرداخته شده است درست همین میباشد که نمیتوان تکنولوژی را راستادهی نمود.
از دیدگاه شخصی من پرداختن به ادبسار و چامهسرایی و بگوییم هنر کارهایی بیاندازه سودمندتر اند تا پرداختن به دانش و پژوهش. دستهیِ یکم نه تنها بهترند که به والایش اندیشه و خوشی نیز میانجامند, دستهیِ دوم ولی تنها به بهکرد و پیشرفت تکنولوژی افسارگریخته.
هر آینه, در جهان امروز چه شمای نامی خودتان را با هنر و ادبسار سرگرم کنید چه نه, دانشمندان و پژوهشگرانی همواره یافت میشوند که این پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ را به پیش برانند.
بنده عاشق داستان هستم بویژه داستان های نمادین که باید آنها را رمزگشایی کرد و بعد از هر بار خواندن به معنای تازه ای از آن رسید. این داستان کشتی هم از آن داستان ها است. می توان برداشت های گوناگون از آن کرد. یک برداشت آن است که کشتی را نماد تکنولوژی در نظر بگیریم و ناخدا و دستیارانش را نماد دانشمندان و پژوهشگران این عرصه بدانیم. برداشت دیگر آنکه ناخدا را نماد تکنولوژی بدانیم و کشتی را نماد زندگی و دنیای آدمیان . در برداشت اول ، می توان تکنولوژِی را جهت دهی کرد کافیست ناخدا را عوض کنیم و شخصی را که در فاز فکری مخالف با ناخدای پیشین باشد را جایگزین او کنیم. آنوقت تکنولوژی به جای رفتن به سوی نابودی به سمت آبادی خواهد رفت. اما در برداشت دوم نه! تنها راه چاره آن است که ناخدا (تکنولوژی)را از کشتی به دریا بیاندازیم ! بنده برداشت اول را از این داستان برداشت کرده ام! بخاطر همان در نظر گرفتن "اصالت آدمی"! اگر دانشمندان و پژوهشگران همگی انسانهای اخلاق مداری بودند مسیر تکنولوژی این نبود و تکنولوژی به این نقطه بحرانی نمی رسید! اگر هر دانشمندی هر چه را که به ذهنش می رسید سریع بر زبان نمی آورد و آن را عملی نمی کرد آنوقت دنیای بهتری داشتیم. البته می دانم که اگر چیزی به ذهن کسی برسد مسلما به ذهن دیگران هم خواهد رسید مثل داستان "انتگرال" که هم نیوتن و هم لایپ نیتز هر دو با هم به این قضیه رسیدند بی آنکه از کار هم آگاه باشند. اما منظورم کلی بود یعنی اگر همه ی اهل علم اخلاق گرا بودند و هر چه را که به ذهنشان خطور می کرد پیش از آنکه به مرحله ی اجرا بگذارند پردازش می کردند و اگر آن را مناسب شرایط کنونی و فرهنگ کنونی جامعه می دانستند آنگاه ابرازش می کردند دنیا این نمیشد! چه خوب است اگر دانشمندان و پژوهشگرانی داشته باشیم که دلهایی ساده و بی دست و پا داشته باشند که با یک آهنگِ موسیقی غمگین، هوایی شوند! آنوقت تکنولوژی
چقدر شما حساس هستین ... شما با این روحیه چطور تصمیم به فورم نویسی گرفتید ؟!
بنده یک عمر است که فروم نویسی می کنم ! ولی اتفاقا فروم شما و کابرانی چون شما به امثال ما حساس هستید و همش در پی سرکوب عقایدمان هستید🙁( وگرنه بنده که پوستم از کروکودیل کلفت تر است!! همیشه وقتی شما برایم پست می گذارید خودم را آماده ی شنیدن یک انگ جدید می کنم! انگها و برچسپ هایی که تاکنون به بنده زده اید: ضد ملی گرایی ، لوس ، بی منطق ، احساساتی ، عقب مانده ، دورغگو ، بچه ، بی انصاف ، یهود ستیز، نژادپرست و متعصب ... و حالا هم حساس!!! شما خودتان هم قبول دارید که مسلمانان یک روز هم در این فروم تاب نمی آورند اما بنده تا الان تاب اورده ام !! بجای تعریف بازهم طعنه و انگ زدید🙁 دیگر تعطیلات ما تمام شده و تب اینجا نویسی ام کاهش یافته است پس خوشحال باشید که از شرم راحت می شوید:) حالا که اینهمه انگ به بنده زدید اجازه می دهید بنده ام یکی به شما بزنم؟!! شما رفتارتان خیلی ارباب مابانه است !! در ضمن همین امروز در بخش پزشکی این فروم پستی را دیدم که در انجا شما را پزشک خطاب کرده بودند!!! پس حس ششم دروغ نگفت بر خلاف شما!
خب بحث که میکنیم با هم اما در فضای خارج از بحث من با شما مشکلی ندارم . به هر حال شاید کمی تندی هم چاشنی بحث باشه !! نه این آواتار معنای دیگه ای داره ... شما برداشت منفی نکنید ☺️ !!
درود مهربد عزیز 🌹 علت اینکه نوشته ی از مرا در اینجا به نقل قول گرفته اید چیست ؟ برداشت من این است که شما تصور میکنید من بانو « سارا » هستم .... درسته ؟ بانو سارا فرد دیگری هستند و البته تنها نقطه ی اشتراک ما همین پرداختن به چامه است و تفاوت های بنیادینی در نوع نگرش و باورهای ما وجود دارد و از جمله اینکه ما برای خداوندگاری ستم پیشه یقه چاک نخواهیم داد و چامه نخواهیم سرود : دی ( این از خداوند ... )
البته اینها را جای دیگری نیز نوشتم برای شما ... آن لاین شوید و بخوانید و البته درست تر دانستم اینجا بپاسخم تا برای دیگر دوستان نیز روشن شود این قضیه و اینکه هم نامی من با این خانم هیچ ربطی به یکدیگر ندارد .
سلام بانو سارا بنده واقعا شرمند هستم بابت استفاده از نامم برای نام کاربری اینجا . چون در موقع ثبت نام مشکلی پیش نیامد هر چند بعد تر دانستم که اینجا بانوی دیگری همنام بنده وجود دارد. ولی اینجا تاکنون کسی بنده را با شما اشتباه نگرفته اند چون خدا باورم و طرفدار فلسطین ;) جناب مهربد هم از نوشته ی شما نقل قولی نگرفته اند و آن نوشته ها هم از بنده بودند تنها با این تفاوت که نامم از "سارا" به "sara" تغییر داده شده بود.
نمی توان از پیشرفت تکنولوژی جلوگیری کرد ولی می توان جهتش را تغییر داد و کاری کرد که حداقل توازنی بین مزیت ها و معایبش برقرار گردد و معایبش بر مزیت هایش چیره نباشند!!
در ضمن بنده کاربر سابق اینجا نیستم و قبلا اینجا فعال نبوده ام پس آشنا نباید به نظر بیایم ;)و راستش را بخواهید اهل پارسیگری هم نیستم چون زبان عربی را هم دوست دارم ولی عاشق شعر و ادبیات هستم با هر زبانی و با هر اصصطلاحی. برای خداوند ستمگر بنده واژه ای هم خرج نمی کنم چه برسد به شعر ولی برای خدای مهربان ....... در پایان بازهم پوزش می طلبم بابت نام کاربریم اگر می دانستم که این نام توسط شما استفاده شده است نام دیگری را بر می گزیدم واقعا شرمنده ام.
آلمان خوش میگذره؟ عادت کردی؟ اینکه بدونی ممکنه دیگه هیچوقت به ایران بر نمیگردی چه حسی داره؟ :|
هیچ حس خاصی نسبت به این موضوع ندارم! من معمولن به پشت سرم نگاه نمیکنم! اگر دلم برای ایران میسوزه به خاطر مرزی به نام ایران نیست، اون مرز یک مشت خاکه بی ارزشه. مردمان ایران هستند که ماهیت ایران رو بوجود آودند و من برای اونهاست که دلسوزی میکنم، اون مردمان دوستان و نزدیکان خودم هم هستند. حالا چرا حس خاصی ندارم ؟! چون همه دوستان و آشنایان من یا اینور هستند یا توانایی مسافرت رو دارند و مدام داریم همدیگه رو میبینیم :دی در مورد عادت هم! راستش من از اولش هم عادت داشتم! چون توی همین کشور به دنیا اومدم و از بچگی تا قبل از مهاجرتم دست کم سالی 2 بار اومده بودم اینجا. هرچند که توی ایران بزرگ شدم. دلیل اصلی اینکه آلمان رو برای زندگی انتخاب کردم هم همین بود. ولی از آلمان خیلی خوشم نمیاد! عادت یک مساله هست، دوست داشتن یک مساله دیگه. من وقتی قوانین سوسیالیس و کمونیستی اون هم زورکی بالای سرم باشه اعصابم میریزه به هم و داغ میکنم! برای همینه که تا حالا دو بار رفتم قطب شمال که یک مقداری خنک شم :)))))
درود سهیل جان 🌹 چه خبرا ؟ تو خوبی ؟ کم پیدایی چرا ؟ 😬 « سارا » نه منم ! ایشان یکی دیگه هستند ... اون سارا کمی خشن بود ، من خشنم ؟😢 در ضمن وقتی اینجوری برداشت کردی باید بهم میگفتی تا روشن کنم واست . به هر روی ... بعد از اونهمه پستی که کاربر سارا داد ، الان باید بشنوم که همه فکر می کردند اون منم ؟ ؟؟ دی
آره. واقعا اینجا کم پیدام من ِ ملعون.... جالبه مهربد هم یه اشتباه مشابه مرتکب شده....
درود دوست عزیز اوضاع و احوال؟ شما بعد از اون اتفاقات و حرفهائی که زدم دیگه کمتر به اینجا سر زدید. به خاطر همین ناراحت بودم که من یجورائی باعث شدم شما نیاید اینجا. به هر حال از دیدن دوباره شما خوشحالم و امیدوارم در زندگی مشکلی نداشته باشید.
درود بیباک جان، نه خیالت راحت، مگر میشود از دست شما از جایی رفت. من هم از دیدار شما همواره خوشحال میشوم، حالا هر جا که باشد.
Russell گرامی، اگر امکان دارد در مورد مقصودت از این امضاء و واژه ی "خدا" توضیح بده!
درود آنطور که من درک کردهام خدا تبلور ارزشهایِ یک جامعه است، هستهای که بقیه حول آن گرد آمدهاند و میچرخند. بنظر من بیشتر از هر چیز ضدیت دروغگویی با مفهوم "خدا" ست که اینجا اهمیت دارد نه اعتقاد به خدای متشخص خاصی.
سلام من برگشتم کی دلش برای من تنگ شده بود؟ مهرپد گفت بیام آلمانی یاد بگیرم! wie geht es euch?
چرا من دلم برایت تنگ شده بود همایون جان. بیا قدری باز هم از تحقیقات پیرامون نژادها و ملل مختلف برایمان بنویس. لطفا یکفری بحال آن پرچم منحوس درون آواتارت هم بکن !!
سلام بانو سارا بنده واقعا شرمند هستم بابت استفاده از نامم برای نام کاربری اینجا . چون در موقع ثبت نام مشکلی پیش نیامد هر چند بعد تر دانستم که اینجا بانوی دیگری همنام بنده وجود دارد. ولی اینجا تاکنون کسی بنده را با شما اشتباه نگرفته اند چون خدا باورم و طرفدار فلسطین ;) جناب مهربد هم از نوشته ی شما نقل قولی نگرفته اند و آن نوشته ها هم از بنده بودند تنها با این تفاوت که نامم از "سارا" به "sara" تغییر داده شده بود.
در ضمن بنده کاربر سابق اینجا نیستم و قبلا اینجا فعال نبوده ام پس آشنا نباید به نظر بیایم ;)و راستش را بخواهید اهل پارسیگری هم نیستم چون زبان عربی را هم دوست دارم ولی عاشق شعر و ادبیات هستم با هر زبانی و با هر اصصطلاحی. برای خداوند ستمگر بنده واژه ای هم خرج نمی کنم چه برسد به شعر ولی برای خدای مهربان ....... در پایان بازهم پوزش می طلبم بابت نام کاربریم اگر می دانستم که این نام توسط شما استفاده شده است نام دیگری را بر می گزیدم واقعا شرمنده ام. 🌹
درود خواهش میکنم دوست عزیز نیازی به عذر خواهی نیست . همنامی من و شما مشکلی ندارد چه بسا در یک انجمن یکی میتواند mehrbod باشد و دیگری نیز مهربد : دی
من تعدادی از پست های شما رو خوندم و واقعا در برخی چیزها نقاط مشترک داریم برای نمونه در ادبیات و داستان ( که باز در این مورد نیز تفاوت و اختلاف سلیقه داریم )و موسیقی و همچنان که گفتم در برخی موارد اختلاف رای فاحشی نیز داریم
.
برای نمونه شما برای عرب های فلسطینی مداحی میکنید ولی من همچنان بر این باورم خریت عرب های فلسطینی در بروز چنین تگنای تاریخی نقش به سزایی داشته و هر چند اسراییل را نیز اشغال گر میدانم
درود
آنطور که من درک کردهام خدا تبلور ارزشهایِ یک جامعه است، هستهای که
بقیه حول آن گرد آمدهاند و میچرخند. بنظر من بیشتر از هر چیز ضدیت دروغگویی
با مفهوم "خدا" ست که اینجا اهمیت دارد نه اعتقاد به خدای متشخص خاصی.
گیرا بود, به دیگر زبان «خدا» اینجا همان نُرم و ارزشهایِ جامعه است و دروغگو کسیست
که این ارزشها را در راستای سود شخصی پایمال نموده و خودش را به جامعه برمیگزیند.
من تعدادی از پست های شما رو خوندم و واقعا در برخی چیزها نقاط مشترک داریم برای نمونه در ادبیات و داستان ( که باز در این مورد نیز تفاوت و اختلاف سلیقه داریم )و موسیقی و همچنان که گفتم در برخی موارد اختلاف رای فاحشی نیز داریم .
شما بهتر می دانید که ادبیات و موسیقی چه دنیای بی کرانی هستند و چقدر سبکها و آثار متنوع در آنها یافت می شود بنده یک علاقه ی کلی به این دو حوزه (ادبیات و موسیقی) دارم ولی خب در بعضی سبک ها و آثار علاقه ام از حالت "کلی" به "دلی" تغییر می یابد. اختلاف نه تنها چیز بدی نست بلکه خیلی هم خوب است;) بقول یکی از دوستانم که اتفاقا اتیست هم هست ،اختلاف سبب "challenge "می شود و این یعنی شروع مطالعه و آموختن بیشتر و تجربه ی نگاهی از نوع دیگر ! اگر هیچ اختلافی نباشد و همه عین هم فکر کنند دنیا خیلی کسالت بار خواهد شد.
برای نمونه شما برای عرب های فلسطینی مداحی میکنید ولی من همچنان بر این باورم خریت عرب های فلسطینی در بروز چنین تگنای تاریخی نقش به سزایی داشته و هر چند اسراییل را نیز اشغال گر میدانم .
می دانم که خودِ فلسطینی ها در شکل گیری کشور اسراییل بسیار مقصر بودند با فروختن زمین هایشان به یهودیان مهاجر و طمع کردنشان و.. ولی این نسلی که الان در فلسطین هستند چه تقصیری دارند ؟ چه گناهی کرده اند که باید تاوان طمع و حماقت نسل پیشین خود را بدهند؟ بنده به اسراییل و فلسطین نسبی نگاه می کنم. یعنی فلسطینی ها را خوب مطلق و مظلوم مطلق نمی بینم ولی نسبت به اسراییل چرا!
در ضمن دستتان درد نکند یعنی اینقدر دوز عملگی جهل و یاوه گویی ام بالاست که احتمال آنکه زبان دیگری را هم (البته غیر از عربی ) بلد باشم نمی دهید؟
دانستن چند زبان که چیز آنچنانی نیست, بیشتر کسانیکه من میشناسم بیشتر
از من زبان میدانند و دو سه تایی از دوستان من اینجا شش هفت زبان را بخوبی میدانند.
رویهمرفته من بهای چندانی هم نمیدهم به این دانش و تنها برای سرگرمی خوب است. این
یکی از فشارهای جهان نُوین است که دستکم هرکس دو زبان باید بداند که کارش لنگ نماند!
همم... نمیدانم کدام را بیشتر میدوسید, چنگک اندازی برای برستایش (fishing for compliment) یا دلسوزی برای سارای ناز و دوست داشتنی و کوچولو؟؟ 🤫
ای خدااااااااا یک انگ جدید به انگ ها اضافه شد🙁( خب نه بخدا می دانم که جایگاهم در این فروم کجاست و از آنجا که خدا ناباورید نمی توانم بگویم: تیمار غریبان سبب ذکر جمیل ست جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست؟ چون شما با "ذکر جمیل " آشناییتی ندارید! همینکه من را کتک نزنید سپاسگزار خواهم بود
راستی چرا همه ی شما همه اش دنبال ِ محکوم کردن بنده هستید؟؟ واقعا E molto gentile da parta tua!
جناب @Mehrbod بنده نه گدای محبت هستم آنهم از این فروم!! ذره ای از مهربانی ِ همانکس که شما او را قلدر محله خطاب می کنید برایم کفایت می کند! و نه بدنبال جلب توجه و تحسین !! که چه شود؟ عقده ای نیستم:)) اتفاقا یکی از دلایلی تاکنون در این فروم دوام آورده ام این بوده است که تاکنون در عمرم اینقدر خفت ندیده بودم;) تجربه ی خوبی ست
جناب @Mehrbod بنده نه گدای محبت هستم آنهم از این فروم!! ذره ای از مهربانی ِ همانکس که شما او را قلدر محله خطاب می کنید برایم کفایت می کند! و نه بدنبال جلب توجه و تحسین !! که چه شود؟ عقده ای نیستم:))
اتفاقا یکی از دلایلی تاکنون در این فروم دوام آورده ام این بوده است که تاکنون در عمرم اینقدر خفت ندیده بودم;) تجربه ی خوبی ست !!
خوب است, پوستتان کلفت میشود.
دیگر اینکه من تنها گمانه زدم اندکی خودآزاری داشته باشید که این همه از کوچک کردن
خودتان خوشی میبرید و قلدر محله! آنجا با دست مهر و عطوفتش شما را به زندگی برمیگرداند.
بویژه اینکه گفتید از خودتان هم انگار خوشتان نمیاید:
قربان بنده بدون رفرنس ووبا همین خرد ناچیزم هم می توانم برایتان دلیل بیاورم که چرا حرف دکارت درست نیست ! هرچند همان یک بیت ِ مرحوم معارف جواب ِ شما را داد ولی گیرِ کار شما هم اینست که اصلا به حرفهای امثال ما توجه نمی کنید! همان لینکی که در مورد قرآن بود و خودتان به بنده داده بودید رفتم دیدم که مربوط به فروم هم میهن بود که شما آنجا با مسلمانان به بحث که چه عرض کنم ....... بنده پستهایتان را دنبال کردم دیدم یکی از دوستان مسلمان به شما گفته بود که مشکل شما اینست که خیلی از بالا به پایین نگاه می کنی و بخاطر همین فقط پاهای مارا می بینید ولی ما فقط "پا" نیستیم. خب قربان من می توانم جوابتان را بدهم ب اندازه یدرک و خردم ولی می دانم نتیجه اش چیست فقط و فقط بخاطر دینم تحقیر خواهم شد🙁
من گمان نمیکنم نیازی به تحقیر (= کوچک کردن) شما باشد, بویژه اینکه خودتان پیوسته
خودتان را دارید با "بنده" و "این حقیر" و نمیدانم "همه را دوست دارم بجز خودم" کوچک میکنید.
دیگر اینکه این روش شما یک سفسته است به نام "پرداختن به کس بجای سخن" یا ad hominem.
دیگر اینکه من تنها گمانه زدم اندکی خودآزاری داشته باشید که این همه از کوچک کردن خودتان خوشی میبرید و قلدر محله! آنجا با دست مهر و عطوفتش شما را به زندگی برمیگرداند. بویژه اینکه گفتید از خودتان هم انگار خوشتان نمیاید:
راستش من در طول زندگیم از وقتی یادم می آید تا الان خیلی مورد توجه و تحسین قرار گرفته ام آنهم به دلایل ِ گوناگون . حالا حالم از همه ی تحسینها بهم میخورد!! من نباید اینی می شدم که الان هستم از آینه ها بیزارم چون آینه ها خیلی هم راستگو نیستند من مایه ی رنج خودم هستم و راست می گویم! یک نکته ی جال آن است که هرچه از تحسین و تعریف بیشتر فرار کنی بیشتر به سمتت می آید و فقط فریبت می دهد و در آخر بدبختت می کند از تحسین بیزارم!!
چطور دلتان می آید "مهربان" را "قلدر محله " بنامید؟
من گمان نمیکنم نیازی به تحقیر (= کوچک کردن) شما باشد, بویژه اینکه خودتان پیوسته خودتان را دارید با "بنده" و "این حقیر" و نمیدانم "همه را دوست دارم بجز خودم" کوچک میکنید.
دیگر اینکه این روش شما یک سفسته است به نام "پرداختن به کس بجای سخن" یا ad hominem.
خب چشم جوابتان را خواهم داد! خب مگر "بنده " و "این حقیر" بد است؟دروغ است؟ سید خلیل عالی نژاد گفته : هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم! دیگر بنده که حتی سایه ی سایه ی هیچ هم نیستم