سلام یاسی. جدا از کار و بار خودت خوبی؟ با بازگشت کاربران قدیمی حال و هوای دفترچه باز دفترچهای شده.
درود بر شما راسل عزیز خیلی حس خوبیه که آدم برگرده به جایی و دوستان قدیمی رو ببینه خوشحال شدم از دیدنتون جدا از کار و بار زندگی خودم خوبم راضیم از خودم:) شما خوب هستید؟ جای آنارشی خالیه دلم میخواست میدمشون خیلی وقته نیستند؟
درود بر شما راسل عزیز خیلی حس خوبیه که آدم برگرده به جایی و دوستان قدیمی رو ببینه خوشحال شدم از دیدنتون جدا از کار و بار زندگی خودم خوبم راضیم از خودم:) شما خوب هستید؟ جای آنارشی خالیه دلم میخواست میدمشون خیلی وقته نیستند؟
من هم خوشحالم از دیدنت! و ای بدک نیستم، آنارشی چند هفته بیشتر نیست که سر نزده، ولی مدت طولانی بود که در بحثها شرکت نمیکرد. حالا شاید جمع قدیمی رو ببینه سر و کلش پیدا بشه.
درود بر شما داریوش عزیز یادش بخیر یه روزی بچه بودیم و فکر میکردیم برای ادامه ی تحصیل تا مقطع دکترا تنها سختی سختی یادگیریست ما که دیگه همه چی رو رها کردیم باز اومدیم بشینیم پای بحث های نتی که همانا دنیای مجازی دنیای بهتریست بیشتر میتونیم چیزی یاد بگیریم حیف لب تاپ و کتاب های نازنینم که این همه وقت تنهاشون گذاشتم واقعا
من اگر به شما بگویم که همین یکی دو ماه پیش، پس از یکسال، از دکترا در یکی از دانشگاههای تاپ ایران، انصراف دادم، چقدر شگفتزده خواهید شد؟ من الان اگر برمیگشتم به روزهای پیش از ارشد،شاید همان را هم ادامه نمیدادم!
دکترا در ایران گرفتن حماقت ِ محض است بانو، آن را به کلی از سر خویش بیرون بکنید، جز آنکه مثلا دغدغهی گسترش علم و دانش و عشق به آن دارید! وگرنه اگر میخواهید دوراندیشی اقتصادی بورزید، بدانید که شما میروید دکترا بگیرید که چیزی را به دست آورید که اگر ارشد یا هتا کارشناسی دارید، یا آن را دارید، یا آنکه دکترا تاثیری در بدست آوردناش ندارد. حداقل در رشتههای مهندسی اینگونه است. در رشتههای علوم انسانی که اصلا همان تحصیل تا مقطع کارشناسی هم زیادی است، تنها در رشتهی تجربی و پزشکی است که این امر صادق نیست.
راستش تو این یکی دو ساعتی که دارم مطالعه میکنم فقط فحش خوندم و بد و بیراه به زنان شماره گذاری مثل زندانیان و این چنین چیز ها باید با وقت و حوصله و تمرکز برم سراغ مباحث بهتر بگردم شما خوب هستید؟همه چی بر وفق مراده؟
من خوبم، و خوشبختانه همه چیز بر وقف مراد است. زندگی مدتیست که همانطور است که میخواهم و از این بابت خود را خوشبخت و تا اندازهای ستودنی مییابم😌.
توصیه میکنم با حوصله و دقت بیشتر بخوانید؛ آنوقت پی خواهید برد بین همنشینی ملالاور با مرد بتا و خوش بودن با مرد ِ دوستداشتنیای که ما اینجا در پی تربیتاش هستیم، چه فرقی هست. ما اتفاقا حرف ِ دل ِ شما را میزنیم بانو! همان حرفی که بارها دلتان خواسته بلند به گوش همه برسانید، اما از پیامدهای احتمالی آن هراسناک بودهاید، ما این فداکاری را برای شما خواهیم کرد.😉
راستش شاید تا چند سال پیش شگفت زده میشدم و با عرض معذرت شما رو هم احمق میخواندم ولی حالا کاملا به شما و امثال شما حق میدهم ...داخل نظام آموزشی ایران درس خوندن کاملا اشتباه است و همان بهتر که منبع درامد آدم با رشته ی مورد علاقه کاملا بی ربط باشد وو همه ی مطالعه ها توسط کتاب و نت و این گونه اساتید! باشه تا بخواد تو محیط مثلا آموزشی توسط یه سری استاد نماهای بی سواد باشه. من رشتم تجربی هست ولی باز هم از نظر مالی کارشناسی با کارشناسی ارشد هیچ فرقی نداره و همان بهتر آدم وقتش و هدر نده...
راستش هنوز که تشابهی بین این حرف ها و چیزی که تو دلم هست پیدا نکردم به امید این که پیدا کنم😄 من خودم که در حال حاضر با این که خودم شدت نیازهام زیاده هم نشینی با یک مرد سرد مزاج که نیاز جنسیش محدود به چند دقیقه در هفته است و ترجیه میدم و بیشتر لذت میبرم نگهداری از یک مرد هات سخته و آدمای افسرده از پسشون بر نمیان:)
حالا وقت کردید یه توضیح کوتاه در مورد این مردهای بتا بدهید من هر چی برگشتم عقب فقط به اسمش برخوردم و توضیحی در موردش پیدا نکردم
راستش MGTOW یک انتخاب آگاهانه نیست، کاملا تحمیلیست. من هم در فرومهای آنها بودهام و واضح است که این بندگان خدا اصلا گزینهی دیگری نداشتند و در آخرین سوراخ باقی فرورفتهاند و با آن خودارضایی میکنند. من شخصا کمتر کسی را یافتهام MGTOW باشد و همزمان قدرت عینی روابط متعدد با زنان را هم داشته باشد. چیزی که هست یک عدهی سرخورده و مفلوکی میبینم که طرد شدهاند و برخلاف بتاهای روتین به جایگاه مطرود خود واقف شدهاند، و به جای مبارزه و اصلاح آن بیشتر عقبنشینی میکنند، با یکی از آنها نشست و برخاست کنید به عقدههای سرکوبشده و نفرتشان بهتر پی میبرید.
شاید. وانگهی آدم اگر بخواهد کاری جدیتر از خوشگذرانی انجام بدهد آنوقت چه؟ این واقعا اراده میطلبد که عیش باشد و شما به آن پشت بکنید. من الان دو سه سالیست دارم یک کتاب مینویسم و چند صد صفحهای از آنرا نوشتهام، اما هر وقت میخواهم اندیشهای جدی خرج آن بکنم دلم برای خانمبازی و .... تنگ میشود و افسرده میشوم. تعادل واقعا فریضهی بزرگیست!
شاید. وانگهی آدم اگر بخواهد کاری جدیتر از خوشگذرانی انجام بدهد آنوقت چه؟ این واقعا اراده میطلبد که عیش باشد و شما به آن پشت بکنید. من الان دو سه سالیست دارم یک کتاب مینویسم و چند صد صفحهای از آنرا نوشتهام، اما هر وقت میخواهم اندیشهای جدی خرج آن بکنم دلم برای خانمبازی و .... تنگ میشود و افسرده میشوم. تعادل واقعا فریضهی بزرگیست!
قدما دراینباره چه روشی را پیشه میکردند؟ بالاخره در روزگار قدیم هم در شهر فاحشهخانه بوده.
البته که معتقدم، با تمام علاقهای که بهتان دارم، شما و داریوش باید بروید کمی آنطرفتر بیاستید مبادا بوی تعفن این «پوچگرایی» نوجوانپسند ِ سطحی که چیزی بجز یک مکانیزم روانی برای عمومیت بخشیدن به زندگی پوچ و بیارزشی که دارید و تحمل آن نیست، مرا خفه بکند. رستگاری ولو برای من میسر نباشد، برای دیگران ممکن است.
البته که معتقدم، با تمام علاقهای که بهتان دارم، شما و داریوش باید بروید کمی آنطرفتر بیاستید مبادا بوی تعفن این «پوچگرایی» نوجوانپسند ِ سطحی که چیزی بجز یک مکانیزم روانی برای عمومیت بخشیدن به زندگی پوچ و بیارزشی که دارید و تحمل آن نیست، مرا خفه بکند. رستگاری ولو برای من میسر نباشد، برای دیگران ممکن است.
والا ترجیح شخصی من این هست که فاصله ایدولوژیکم رو با دیگران حفظ کنم،هیچ چیز نفرت اورتر از این نیست که دیگران هم مثل من فکر کنند،اون
وقت باید دیدگاهم رو عوض کنم:)) و البته هرچند من معنا رو انکار میکنم ولی ارزش رو نفی نمیکنم.
البته من تصور رستگاری رو ممکن میدونم ولی این تصور بلاخره یک جایی از بین میره ولی گویا تو امید داری که دیگران بتونند این تصور رو حفظ کنند.
+To choosehistory, and history alone, is to choose nihilism و قطعا من خودمو نهیلیست نمیدونم😏
من به عنوان انسانی که زندگی هدانیستی دارم، میبینم لذتی که در انکار ارادی خوشی هست در خود خوشی وجود ندارد. من پس از انکار خوشی احساس غلبه بر خود خویشتن میکنم. یک قدرت بسیار عمیق، این احساس که سرنوشتم در اختیار خودم است و هیچکس نمیتواند آنچه را ندارم از من بگیرد. یک هدانیست به من نشان بدهید و من به شما مردی را نشان میدهم که میتوان او را از طریق تهدید یا تحدید دسترسی او به ابژهی لذتش کنترل کرد، فریب داد، به هر سو کشاند.. اکنون یک زاهد به من نشان بدهید، و من مردی را به شما نشان میدهم که هیچکس قادر نیست به اختیار و ارادهی او نسبت به خودش متعرض بشود.
به نظر میرسد هر خصلت نیک در آدمی زاییدهی خودانکاریست نه خودپذیری. تغییر مثبت تنها از طریق پرهیز از عمل ناپسند است که حاصل میشود. من خیلی دیر شروع کردهام اما ای کاش راهنمایی در این راه داشتم. منظورم راهنمای زنده است که با او در اینباره سخن بگویم نه مردانی که سیصد سال پیش قبلتر مردهاند. 😌
والا ترجیح شخصی من این هست که فاصله ایدولوژیکم رو با دیگران حفظ کنم،هیچ چیز نفرت اورتر از این نیست که دیگران هم مثل من فکر کنند
بقیهیِ چپیها هم همین باور را دارند و برخلاف شعارهایی که میدهند بر همین اساس رفتار میکنند. من گمان میکنم همین احساسات جوانانه باعث شده به این باور برسی که چپ و نهیلیست نیستی.
بقیهیِ چپیها هم همین باور را دارند و برخلاف شعارهایی که میدهند بر همین اساس رفتار میکنند. من گمان میکنم همین احساسات جوانانه باعث شده به این باور برسی که چپ و نهیلیست نیستی.
خب البته،تفاوت من با اونها اینه که اهل ظاهر سازی نیستم:))
خب دوستان منم بعد از یک ماه دوری برگشتم . این مدت حسابی گرفتار بودم و حسن ختام جالبی هم داشت 😬 !! من عمدا اطلاع ندادم این مدت غیبت دارم و میخواستم به طور ناگهانی یکی از علائقم رو بذارم کنار تا تمرینی باشه برای این ذهن نازک نارنجی خودم 😚 ...
الان هم مدتی طول میکشه تا بتونم دفترچه رو درون ذهنم جا بدم به عنوان علاقه 😝 ...از دوستانی که این مدت جویای احوال من بودن هم تشکر و عذرخواهی میکنم .
راستی دیدم امیر هم برگشته ... بی معرفت حداقل میپرسیدی آنارشی کجاست 😪 !! البته شایدم پرسیدیو من ندیدم
انکار یا افتخار به تناقض تغییری در متناقض بودن آن یا هر جنبهیِ دیگری از در آن میدهد؟
این:"ولی باور کنید من نهیلیست نیستم" را باور کنیم، یا این:":))" را؟
تناقضی نداره،من یک سری علائق شخصی دارم و یک سری باور که لزومی نداره همراستا باشند(مثال لازم داره؟) نهیلیسم همراه با معنا ارزش ذاتی رو هم نفی میکنه.کسی که به ارزش ذاتی باور داشته باشه نمیتونه نهیلیست باشه.
بیخیال پسرجان، واقعا نظر ما اینقدر برایت مهم است؟
درسته من به برابری حقوق معتقد هست ولی دلیلی نداره که به برابری در سایر چیزها هم اعتقاد داشته باشم. هر چیز برای هر کس به اندازه ای مهم هست که برای اثباتش وقت میزاره،پس اینجا هم به اندازه پست هایی که باهاتون بحث کردم اهمیت داشتید :))
الان به طور اتفاقی یکی دو تا تاپیکو میخوندم ... حسابی متعجب شدم از این بحث ها !! انگار وضع دوستان خیلی خرابه ... چی فکر میکردیم و چی شد !!
فقط امیدوارم این افکارشون هم بخشی از پروسه دست و پا زدن در دنیای پر تلاطم پوچی باشه ...
@Russellانگار این سری باید برای خودت صلوات بفرستیم !!
آنارشی جان من هیچوقت در زندگیم به اندازهیِ الان احساس نمیکردم که به حقیقت و معنا نزدیک هستم. البته من معتقدم خشم اکثر دوستان جوانی که دراینجا دور هم اومدند بیراه نبوده. کل ساختار اجتماعی ما زیر و رو شده، هویت ملی/قومی ما سرکوب شده و تحت حکومت یک عده قرار گرفتیم که تا دیروز یا در مسجد شاه مشغول گدایی بودهاند یا از لات و الوات بودند. ولی دارویی که به ما معرفی شده اشتباه هست، در واقع در خیلی موارد خود سمی هست که ما رو امروز به اینجا رسونده.
من اتفاقا معتقدم که بحث و آگاهی بخشی بسیار موثر هست. ولی این کارها باید با صبر و حوصله انجام بشه و یک ماراتون هست. ولی هر فعالیتی نیاز به آمادگی برای دادن هزینه داره، بقولی هر مرد باورمند به اندازهیِ 50 بیایمان میارزد. بنظر من از چیزی که فکر میکردیم خیلی بهتر شده اتفاقا.
تناقضی نداره،من یک سری علائق شخصی دارم و یک سری باور که لزومی نداره همراستا باشند(مثال لازم داره؟) نهیلیسم همراه با معنا ارزش ذاتی رو هم نفی میکنه.کسی که به ارزش ذاتی باور داشته باشه نمیتونه نهیلیست باشه.
من گمان میکنم که اگر حقیقا این جدا کردن سلیقه و باور، حال و آینده، خود و دیگری و... ممکن بود، چیز بدی نبود. همه میمردیم برای پیدا کردن جزیرهای که در تنهایی، با حذف تاریخ و فرهنگ همه چیز را از نو بنا کنیم. ولی، اینها به هم بیربط نیست و باورمندان به آن دست آخر سعی خواهند کرد که آنرا با انسانگرایی پیوند بزنند. چنانکه سارتر تلاش کرد و ظاهرا در تئوری شکست خورد و در عمل هم سر از مائوایسم در آورد.
من گمان میکنم که اگر حقیقا این جدا کردن سلیقه و باور، حال و آینده، خود و دیگری و... ممکن بود، چیز بدی نبود. همه میمردیم برای پیدا کردن جزیرهای که در تنهایی، با حذف تاریخ و فرهنگ همه چیز را از نو بنا کنیم. ولی، اینها به هم بیربط نیست و باورمندان به آن دست آخر سعی خواهند کرد که آنرا با انسانگرایی پیوند بزنند. چنانکه سارتر تلاش کرد و ظاهرا در تئوری شکست خورد و در عمل هم سر از مائوایسم در آورد. بگمانم تیک دکتر استرنجلاو هم بای دیفالت بود !!
جدا کردن کامل که ممکن نیست،حق با توعه ولی جدا کردن نسبی چرا که نه؟! به نظر من راه جدا کردنشون این هست که ما به سلایق و امیالمون کاملا اگاه باشیم.سلایق من واقعا انسان گرایانه نیستند! در کل اساسا هر جنبشی/کسی که انسان گرایی رو عَلَم خودش بکنه تا وقتی به قدرت سازمان یافته نرسه هیچ خطری نداره.
دیدگاه من هم که اساسا نه قدرت سازمان یافته رو تائید میکنه و نه پیشنهاد بدست اوردنش رو میده،پس اساسا بی خطره.
البته که معتقدم، با تمام علاقهای که بهتان دارم، شما و داریوش باید بروید کمی آنطرفتر بیاستید مبادا بوی تعفن این «پوچگرایی» نوجوانپسند ِ سطحی که چیزی بجز یک مکانیزم روانی برای عمومیت بخشیدن به زندگی پوچ و بیارزشی که دارید و تحمل آن نیست، مرا خفه بکند. رستگاری ولو برای من میسر نباشد، برای دیگران ممکن است.
هه! شما با آن بحث خندهداری که پیرامون حقیقت با آندد در آن جستار داشتید، خیلی بیشتر شبیه او شدید تا من😄. پس خودتان با او بروید آنطرفتر...
آنارشی جان من هیچوقت در زندگیم به اندازهیِ الان احساس نمیکردم که به حقیقت و معنا نزدیک هستم. البته من معتقدم خشم اکثر دوستان جوانی که دراینجا دور هم اومدند بیراه نبوده. کل ساختار اجتماعی ما زیر و رو شده، هویت ملی/قومی ما سرکوب شده و تحت حکومت یک عده قرار گرفتیم که تا دیروز یا در مسجد شاه مشغول گدایی بودهاند یا از لات و الوات بودند. ولی دارویی که به ما معرفی شده اشتباه هست، در واقع در خیلی موارد خود سمی هست که ما رو امروز به اینجا رسونده. من اتفاقا معتقدم که بحث و آگاهی بخشی بسیار موثر هست. ولی این کارها باید با صبر و حوصله انجام بشه و یک ماراتون هست. ولی هر فعالیتی نیاز به آمادگی برای دادن هزینه داره، بقولی هر مرد باورمند به اندازهیِ 50 بیایمان میارزد. بنظر من از چیزی که فکر میکردیم خیلی بهتر شده اتفاقا.
خب راسل جان میشه چارچوب این چیزی که بهش میگی حقیقت و معنا رو برای من روشن کنی ؟ کدوم دارو رو میگی ؟
فقط امیدوارم این افکارشون هم بخشی از پروسه دست و پا زدن در دنیای پر تلاطم پوچی باشه ...
یعنی حتی اینکه در منجلاب پوچی دست و پا بزنیم بهتر از نشستن به ساحل امن و زیبای اسلام است؟ 😬 من راسل را که نمیدانم، او چند قدمی از من جلوتر به نظر میرسد، ولی خودم همچنان همان آدم سابقم، جای هیچ نگرانی نیست. من فکر میکنم ما خیلی بیش از آنکه تحت تاثیر عقایدمان باشیم تحت تاثیر محیط زندگیمان هستیم، اگر میخواستم از منظر قدرت و شدت تاثیرپذیری و تاثیرگذاری عناصر تغییرناپذیر را طبقهبندی بکنم میگفتم : ژنتیک > جامعه > خانواده > فرد با همهی عقاید و عواطف و ... غیرهاش! من نمیدانم چرا شما دوست دارید وانمود بکنید انسان تا زیبا نباشد نمیتواند زیبایی را بستاید؟ تا مسلمان نباشد نمیتواند به «حقانیت» اسلام(LOL!)صحه بگذارد؟
یعنی حتی اینکه در منجلاب پوچی دست و پا بزنیم بهتر از نشستن به ساحل امن و زیبای اسلام است؟ 😬 من راسل را که نمیدانم، او چند قدمی از من جلوتر به نظر میرسد، ولی خودم همچنان همان آدم سابقم، جای هیچ نگرانی نیست. من فکر میکنم ما خیلی بیش از آنکه تحت تاثیر عقایدمان باشیم تحت تاثیر محیط زندگیمان هستیم، اگر میخواستم از منظر قدرت و شدت تاثیرپذیری و تاثیرگذاری عناصر تغییرناپذیر را طبقهبندی بکنم میگفتم : ژنتیک > جامعه > خانواده > فرد با همهی عقاید و عواطف و ... غیرهاش! من نمیدانم چرا شما دوست دارید وانمود بکنید انسان تا زیبا نباشد نمیتواند زیبایی را بستاید؟ تا مسلمان نباشد نمیتواند به «حقانیت» اسلام(LOL!)صحه بگذارد؟
من منکر قدرت و تاثیر گذاری اسلام بر بشر پوچ گرای حقیقت جو که نیستم ... اما برای شخص من ، همینکه شیفته ی قدرت صاحب قدرت ، از هر جنسی نشم از هر چیزی لذت بخش تره 😏 !!
من منکر قدرت و تاثیر گذاری اسلام بر بشر پوچ گرای حقیقت جو که نیستم ... اما برای شخص من ، همینکه شیفته ی قدرت صاحب قدرت ، از هر جنسی نشم از هر چیزی لذت بخش تره 😏 !! حالا واقعا فکر میکنی ساحل آرامشی وجود داره 😳 ؟
خسته نمیشوی تو از بس که لذتجویی میکنی؟ ولی من به خدا سوگند چنین چیزی نگفتم، منظور من از آن ترجیعبند نفرینشدهی «قدرت = حق» این نبود که قدرت هر کاری کرد اخلاقا یا شرعا رواست، منظورم این بود که قدرت قادر است هر کاری بکند. وقتی ما میگوییم «تو حق انجام کاری را نداری» چالشی متوجه توانایی شخص کردهایم نه وجاهت اخلاقی عمل او، این یک اشتباه مصطلح است که من سعی کردم اصلاح بکنم. دولت انگلیس «حق» داشت نفت ایران را بدزدد چون قدرت این کار را داشت. این البته آن عمل را «درست» یا «موجه» یا «اخلاقی» نمیکند، من قصدم این بود که به شوالیه نشان بدهم قدرت نیازی ندارد هیچیک از اینها را.
وجود دارد ولی نه برای ما. من خودم آدمی هستم که فاسدم، از فساد لذت میبرم و لذت بردن برایم تنها هدف غایی در این عالم است. یک مشکل ژنتیکی چیزی دارم. آدمهای دیگر ولی مثل من نیستند، مثل شما هستند، خوب بودن، شریف بودن، حتی قوی بودن برایشان مهمتر است از عیاشی. من میخواهم به ثمرهی همهی معصیتهایی که کردهام این راه راست را به شما نشان بدهم! به گفتهی محمد من بدترین کسان هستم چون رطب میخورم کیلوکیلو و شما را از رطب خوردن منع میکنم👿
من فکر میکنم راسل باید مردانگی به خرج بدهد و یک جستاری بگشاید و در آن به ما روش زندگی سنتی و شرافتمندانه را بیاموزد ببینیم کدامیک برای کسان جالبتر است، بازی یا زندگی سنتی.
نظر دوستان دربارهی آواتار جدید چیست؟ سرور و سالارتان(😃)شیخ عبدالوحید یحی یا «رنه گوئنون» فرانسویست که به اسلام گروید و خوانشی بکر از آن ارائه کرد. من به افکار او دربارهی سمبولیسم و اثر آن بر سنن بسیار علاقمند بودم و تاثیر عمیقی بر این تغییرات فکری اخیرم داشتند.
خب راسل جان میشه چارچوب این چیزی که بهش میگی حقیقت و معنا رو برای من روشن کنی ؟ کدوم دارو رو میگی ؟
روشن کردن چهارچوبش که به این سادگیها نیست، آنهم توسط کسی مثل من. بگمانم نوشتههایِ امیر را بخوانی برای شروع بد نباشد.
آنچه میدانیم اینست که معنا و حقیقت برای گذشتگان ما بوده و امروز بقایای آن برای ما هم قابل مشاهده است. امیدوارم که ما هم راهی برای بدست آوردن دوبارهیِ اینها بیابیم.
دارو یا بهتر بگویم سم مذکور هم بطور خلاصه میتوان گفت برابریطلبی و ماتریالیسم است. بسته بندی که این محصول به ما عرضه شده نامش «لیبرال دموکراسی» ست.
من که خیلی وقت است به او «کافر» شدهام !! ولی آغاز آشنایی من با بسیاری از مسائل خود او بود و با تمام تفاسیر انسان باهوش و ذاتا خوبی بود که بنظرم به خطا رفت و خودش هم در مرحلهای از ناخودآگاه خود میدانست که خطا رفته. داستان هیچنز از خیلی جهات جالب است مخصوصا اینکه در آخر عمر و با برخوردن به اسلام و مشاهدهیِ رویکرد غرب و چپ نسبت به آن در واقع به گذشتهیِ خودش و چپ کافر شد، هر چند باز هم از سر لجبازی هرگز زیر بار آن نرفت و میگفت چپ عوض شده. او یک برادر راستگرا بنام پیتر هم داشت که میتوان تصور کرد که اگر در راه فساد نیافتاده بود احتمالا چیزی شبیه او میشد.
من فکر میکنم راسل باید مردانگی به خرج بدهد و یک جستاری بگشاید و در آن به ما روش زندگی سنتی و شرافتمندانه را بیاموزد ببینیم کدامیک برای کسان جالبتر است، بازی یا زندگی سنتی.
امیر عزیز چوبکاری میکنی ما رو؟ حقیقتش اینست که، همانطور که خودت برخی صفات را برشمردی، چنین زندگی نیازمند خصایصی مختلفیست که هر یکجایی در آن کمبود داریم یا حداقل تا به حال اینطور بوده. ولی بقول خودت برای فهم خوبی و فضیلت فاضل لازم نیست هم اندازهیِ او بود.
من فکر میکنم راسل باید مردانگی به خرج بدهد و یک جستاری بگشاید و در آن به ما روش زندگی سنتی و شرافتمندانه را بیاموزد ببینیم کدامیک برای کسان جالبتر است، بازی یا زندگی سنتی.
میگم تو و راسل پشت پرده سر و سری با هم دارید ؟ تو میگی راسل بیاد توضیح بده ... راسل هم میگه نظرم رو خودم نمیتونم توضیح بدم ، حرفای امیرو بخون 😄 !!
چطوری این قدر اتفاقی با هم در یک زمان دچار یک طیف تغییر عقیده شدین 😖 ؟
من که خیلی وقت است به او «کافر» شدهام !! ولی آغاز آشنایی من با بسیاری از مسائل خود او بود و با تمام تفاسیر انسان باهوش و ذاتا خوبی بود که بنظرم به خطا رفت و خودش هم در مرحلهای از ناخودآگاه خود میدانست که خطا رفته. داستان هیچنز از خیلی جهات جالب است مخصوصا اینکه در آخر عمر و با برخوردن به اسلام و مشاهدهیِ رویکرد غرب و چپ نسبت به آن در واقع به گذشتهیِ خودش و چپ کافر شد، هر چند باز هم از سر لجبازی هرگز زیر بار آن نرفت و میگفت چپ عوض شده. او یک برادر راستگرا بنام پیتر هم داشت که میتوان تصور کرد که اگر در راه فساد نیافتاده بود احتمالا چیزی شبیه او میشد.
من هم نگفتم تازه کافر شدی:)) این تواب شدن اخر عمری هم سرنوشت بدیه😌
امیر عزیز چوبکاری میکنی ما رو؟ حقیقتش اینست که، همانطور که خودت برخی صفات را برشمردی، چنین زندگی نیازمند خصایصی مختلفیست که هر یکجایی در آن کمبود داریم یا حداقل تا به حال اینطور بوده. ولی بقول خودت برای فهم خوبی و فضیلت فاضل لازم نیست هم اندازهیِ او بود.
نه دیگر شما صلاحیت بیشتری از من در اینباره دارید، اما نمیدانم چرا اینقدر در نوشتن خست به خرج میدهی و خواننده باقی میمانی؟
Alice
خیلی ضایس... من که اصن خوشم نیومد... یه جوریه قیافش انگار زل زده توی صورت آدم می خواد یه چیز مشکوکی بگه... ولی هرچی باشه از اون کله کچله خــیــــلــی بهتره... چی بود اون یکی آخه؟ (^_^) بهترین آواتارت همون آواتاریه که من اوایل عضو شده بودم داشتی. خیلی خوب بود، بهترین آواتار تاریخ دفترچه بود به نظرم.
بهبه، دختربچهی ننر انجمن، خوش برگشتید! 🌺
آن کلهی کچل کشته و مرده زیاد داشت، این سبیل تابیده نیز چنان خواهد بود!
میگم تو و راسل پشت پرده سر و سری با هم دارید ؟ تو میگی راسل بیاد توضیح بده ... راسل هم میگه نظرم رو خودم نمیتونم توضیح بدم ، حرفای امیرو بخون !!
چطوری این قدر اتفاقی با هم در یک زمان دچار یک طیف تغییر عقیده شدین ؟
من و راسل اصلا «خاص» نیستیم و کمابیش هرکس دیگری به این راه رفته به همین مقصد رسیده(دلیل دیگری که از حقانیت موضعمان چنین اطمینان داریم!). شما بهتر است به جای نوشتههای من ولی به کتابهایی که معرفی کردم رجوع بکنید.