پاتوق شب نشینی

برگ ۱۹۲ از ۲۲۶

bilche #۹۵۵۱

پسر خاله کسخول ما هم چند روز پیش ماشینی خرید و از شدت خرافات مرغی خرید و سر برید و خونش را به چرخ ماشینش مالید .
کسخولی هم حدی و مرز ندارد 😝

Ouroboros

من جوانتر که بودم گاهی زیر علم می‌رفتم و یک هیکلی هم از آن زمان‌ها دارم، اگر از مرکز توجه بودن خوشتان می‌آید بعید است در طول سال موقعیت بهتری بیابید که هزاران نفر در خیابان به شما زل می‌زنند و خودشان را با شما تنظیم می‌کنند و ده‌ها مرد پشت سرتان حرکت می‌کنند و ..

درود بر شما زدید وسط خال
منم بروم هیکلی بخرم و برم زیر علم ( به یاد زینب که زیر سم اسبا بود ) شاید در آن جمعیت کس به دردبخوری هم به ما نگاهی کرد ! خدا را چه دیدید شاید هم چنتا جفت و چل و کس مغذ که می آیند از زیر علم رد کنند شفا پیدا کردند !
😂

Soheil #۹۵۵۲

تا حالا این شعر به گوشتون خورده بود؟! اینو از زبون یکی شنیدم که بهش معتقد هم بود. پیشاپیش از دوستان پوزش میخوام..

لر یعنی اصل نژاد آریایی

هم کیش ژرمن، هیتلر آسیایی

نه ترک و رشتی روس زاده،

نه اصفهانی که به افغان داده،

نه خلیجی که به پرتغال لب داده،

نه شیرازی که به عرب جا داده،

نه مشهدی شمع دزد افغان صفت،

نه تهرانی که از جلو وعقب به همه داده،

لر قومی که به همه دست رد داده،

لر به شرف ایرانی سرود افتخار داده،

لر کورشی که به جهان ادب یاد داده،

با وجود لر ایران تا ابد اباده،

سلامتی هرچی لره

Soheil #۹۵۵۳

این علفیون هم خودشونو **ئیدن. دست از انگولک کردن اینترنت برنمیدارن. میخوان نقوی ها رو بکشونن حسین پارتی.

Anarchy #۹۵۵۴
Ouroboros

بابا همان ایستگاه‌های صلواتی بیاستید با صاحب چایی رفیق بشوید و هرکس رسید را به نحوی به حرف بگیرید. آدمهای جالبی میانشان پیدا می‌شود که ارزش آشنایی دارند. اگر دوست صاحب هیئت داشته باشید البته خیلی بهتر و آسان‌تر است.

خوب در محیط جدید حل شدی امیر جان 😚 ... مسبوق به سابقه هست یا اینم از اثرات بازی در زندگیت هست 😬 ؟

undead_knight #۹۵۵۵
Bibak

تا حالا این شعر به گوشتون خورده بود؟! اینو از زبون یکی شنیدم که بهش معتقد هم بود. پیشاپیش از دوستان پوزش میخوام..

لر یعنی اصل نژاد آریایی

هم کیش ژرمن، هیتلر آسیایی

نه ترک و رشتی روس زاده،

نه اصفهانی که به افغان داده،

نه خلیجی که به پرتغال لب داده،

نه شیرازی که به عرب جا داده،

نه مشهدی شمع دزد افغان صفت،

نه تهرانی که از جلو وعقب به همه داده،

لر قومی که به همه دست رد داده،

لر به شرف ایرانی سرود افتخار داده،

لر کورشی که به جهان ادب یاد داده،

با وجود لر ایران تا ابد اباده،

سلامتی هرچی لره

اری:))

Ouroboros #۹۵۵۷
Anarchy

خوب در محیط جدید حل شدی امیر جان ... مسبوق به سابقه هست یا اینم از اثرات بازی در زندگیت هست ؟

من از دیرباز غلام حقله به گوش و سگ قلاده به گردن ِ شاه تشنه لبان بوده‌ام! 😨😂

آنارشی جان بر من سخت نگیر، شما در این ایام چه احساس تنهایی می‌کنید چون می‌دانید این دین و مذهب و ... مزخرف است؟ آنرا ضرب در هزار بکنید، و بگویید تکلیف من آنوقت چیست که پی برده‌ام آلترناتیوهای مذهب نیز یکسره مهمل هستند؟! واقعا چاره‌ای نمی‌ماند بجز تبدیل شدن به نقابی که در این لحظه بر چهره دارید. اینست که من اینجا با شما دوستم، امشب می‌روم پیش یک مداح اهل بیت و مثل یک برادر با او رفاقت می‌کنم، آخر شب اگر فرصت شد قصد دارم این دخترکی که مدتی‌ست درپیچ بوده را سرانجام به کام بکشم و فردا صبح دوباره روز از نو ... من با هرکس و هرچیز خود را منطبق می‌کنم چون دیگر به هیچکس و هیچ چیز اعتقادی ندارم و تنها هدفم در زندگی خوش گذراندن همین امشب است.

دوستان دقیقا چقدر تعجب می‌کنند اگر بهشان بگویم من الان رفیق فمینیست دارم که مرا هم‌کیش خودش می‌داند؟

😌

Anarchy #۹۵۵۹
Ouroboros

من از دیرباز غلام حقله به گوش و سگ قلاده به گردن ِ شاه تشنه لبان بوده‌ام! 😨😂

آنارشی جان بر من سخت نگیر، شما در این ایام چه احساس تنهایی می‌کنید چون می‌دانید این دین و مذهب و ... مزخرف است؟ آنرا ضرب در هزار بکنید، و بگویید تکلیف من آنوقت چیست که پی برده‌ام آلترناتیوهای مذهب نیز یکسره مهمل هستند؟! واقعا چاره‌ای نمی‌ماند بجز تبدیل شدن به نقابی که در این لحظه بر چهره دارید. اینست که من اینجا با شما دوستم، امشب می‌روم پیش یک مداح اهل بیت و مثل یک برادر با او رفاقت می‌کنم، آخر شب اگر فرصت شد قصد دارم این دخترکی که مدتی‌ست درپیچ بوده را سرانجام به کام بکشم و فردا صبح دوباره روز از نو ... من با هرکس و هرچیز خود را منطبق می‌کنم چون دیگر به هیچکس و هیچ چیز اعتقادی ندارم و تنها هدفم در زندگی خوش گذراندن همین امشب است.

دوستان دقیقا چقدر تعجب می‌کنند اگر بهشان بگویم من الان رفیق فمینیست دارم که مرا هم‌کیش خودش می‌داند؟ 😌

با این حساب دیگه آنارشیست هم نیستی ، نه ؟؟؟ البته از همون ماجرای رای دادنت احساس کردم تغییر اساسی کردی !! 2 سالی هم هست که علاقه آنچنانی به موضوعات سیاسی-اجتماعی- اعتقادی نداری و مطلب آنچنانی در موردش نمی نویسی 😣 !!

یعنی دیگه کاملا تسلیم زندگی و روزمرگیش شدی امیر جان 😒 ؟؟

Nikzad Mehrazmanesh #۹۵۶۰
Bibak

نه مشهدی شمع دزد افغان صفت،

نه تهرانی که از جلو وعقب به همه داده،

لر قومی که به همه دست رد داده،

لر به شرف ایرانی سرود افتخار داده،

لر کورشی که به جهان ادب یاد داده،

با وجود لر ایران تا ابد اباده

خیلی بند تمبونیه :86::45:

Nikzad Mehrazmanesh #۹۵۶۱
Ouroboros

تکلیف من آنوقت چیست که پی برده‌ام آلترناتیوهای مذهب نیز یکسره مهمل هستند؟!

آخ آخ منم دوسالی میشه همین احساسو دارم انگار به آدم خیانت شده باشه. ولی هنوز ملی گرا هستم از لج قومیت گرایان

Ouroboros

اینست که من اینجا با شما دوستم، امشب می‌روم پیش یک مداح اهل بیت و مثل یک برادر با او رفاقت می‌کنم، آخر شب اگر فرصت شد قصد دارم این دخترکی که مدتی‌ست درپیچ بوده را سرانجام به کام بکشم

خیلی هم خوب کاش منم اینقدر معاشرتی بودم/ بشم

Ouroboros

من الان رفیق فمینیست دارم که مرا هم‌کیش خودش می‌داند

این تیکه آخرو ولی ... واقعا چندشت نمیشه حرف فمینیستی بزنی؟ البته لابد رفاقتش ارزششو داره

undead_knight #۹۵۶۲
Ouroboros

شوالیه‌ی لر؟! 😭

البته اگر لر هم بودم با توجه به بی رگ بودنم یه همچین شعری با مزاج من سازگار نبود:))
آری به سوال"این رو شنیده اید؟" بود.

undead_knight #۹۵۶۳
Ouroboros

من با هرکس و هرچیز خود را منطبق می‌کنم چون دیگر به هیچکس و هیچ چیز اعتقادی ندارم و تنها هدفم در زندگی خوش گذراندن همین امشب است.
دوستان دقیقا چقدر تعجب می‌کنند اگر بهشان بگویم من الان رفیق فمینیست دارم که مرا هم‌کیش خودش می‌داند؟ 😌

true hedonist😌

sonixax #۹۵۶۴
Ouroboros

شوالیه‌ی لر؟!

هیتلُر، لُره و هاردی، سوفیا لُره!
شوالیه که چیزی نیست !

Ouroboros #۹۵۶۵
Anarchy

با این حساب دیگه آنارشیست هم نیستی ، نه ؟؟؟ البته از همون ماجرای رای دادنت احساس کردم تغییر اساسی کردی !! 2 سالی هم هست که علاقه آنچنانی به موضوعات سیاسی-اجتماعی- اعتقادی نداری و مطلب آنچنانی در موردش نمی نویسی 😣 !!

یعنی دیگه کاملا تسلیم زندگی و روزمرگیش شدی امیر جان 😒 ؟؟

من الان به آن روزها که می‌اندیشم می‌بینم چه فرصت‌ها که از دستم نرفت و چه اشتباهاتی که مرتکب نشدم! اما به قولی هر وقت جلوی ضرر را بگیرید منفعت است.

روزمرگی؟ من هیچکس را ندیده‌ام که زندگی‌اش از همان من هیجان‌انگیزتر و جالب‌تر باشد. 😏
اینکه خودم را با پرداختن به سیاست و ... مشغول نمی‌کنم نوعی مبارزه با روزمرگی‌ست نه تسلیم شدن به آن.

Nikzad Mehrazmanesh

آخ آخ منم دوسالی میشه همین احساسو دارم انگار به آدم خیانت شده باشه. ولی هنوز ملی گرا هستم از لج قومیت گرایان

بیشتر بستگی به حال امروز دارد، اگر خوشحال باشم، بی‌ایمانی ِ بزرگ، هدیه‌ای است مبارک و پسندیده، اگر ناراحت باشم، دوزخی‌ست که از آن گریزی نیست.

Nikzad Mehrazmanesh

خیلی هم خوب کاش منم اینقدر معاشرتی بودم/ بشم

نمی‌توانید باشید چون به یکسری چیزها اعتقاد دارید، پس در ارتباط با دیگران به طور ناخودآگاه می‌روید درپی دریافتن نظر و عقیده‌ی آنها راجع به نظرات و عقاید خودتان، و این مطمئن‌ترین راه است برای درافتادن به انزوای مطلق اجتماعی. ۹۹٪ آدم‌ها احتمالا عقایدی متفاوت با همان شما خواهند داشت و احساس بر خطا بودن، تنها بودن و پذیرفته نشدن از سوی دیگران و ... را در شما پدید می‌آورند و از چشمتان می‌افتند، ۱٪ آدم‌ها کاملا شبیه خودتان خواهند بود و احساس خاص بودن را در شما تهدید می‌کنند، و بی‌آنکه بدانید از ایشان کینه به دل می‌گیرید. پس باخت‌باخت است. به جای اینکه اجازه بدهید ذهنتان ناخودآگاه بگردد دنبال «وجوه اشتراک و تفاوت»، خودآگاه بروید دنبال یافتن یک چیز جالب راجع به آن آدم. بیاندیشید «این یک آدمیزاد است با عواطف و عقده‌ها و آرمان‌ها و تجربیات یک انسان، و من می‌خواهم ببینم جالب‌ترین آنها کدام است». این باعث می‌شود یک کنجکاوی درباره‌ی دیگران نشان بدهید و احساس مهم بودن را در ایشان تحریک بکنید، به سرعت و دقت بیشتری آنها را بشناسید، احساس صمیمیت را تشدید بکنید، با سکوت درباره‌ی خود و دعوت طرف مقابل به سخن گفتن به طور غیرمستقیم مختصات قدرت را به سود خودتان تغییر بدهید(طرف ضعیف همواره خود را برای طرف قوی توضیح می‌دهد و می‌کوشد نظر مساعد او را جلب بکند) و ... پس به جای تلاش برای برچسب چسباندن روی آدم‌ها، و «این مسلمان است»، «آن فمینیست است» و ... بکوشید ازشان حرف بکشید.

Nikzad Mehrazmanesh

این تیکه آخرو ولی ... واقعا چندشت نمیشه حرف فمینیستی بزنی؟ البته لابد رفاقتش ارزششو داره

حرف فمینیستی که نمی‌زنم اما وقتی او می‌رود روی منبر معمولا با یک پوزخند مخفی حرفهایش را گوش می‌کنم و بعد از اینکه او را مسخره کردم، به طور تلویحی حرفش را تائید می‌کنم که «البته پر بیراه هم نمی‌گویی...» و ... آدم‌ها نیاز دارند به تائید بیرونی، آنرا بهشان

بدهید(البته مشروط و قطره‌قطره، همراه با شکنجه!)،

مال خودتان می‌شوند.

Nikzad Mehrazmanesh #۹۵۶۶
Ouroboros

۱٪ آدم‌ها کاملا شبیه خودتان خواهند بود و احساس خاص بودن را در شما تهدید می‌کنند، و بی‌آنکه بدانید از ایشان کینه به دل می‌گیرید. پس باخت‌باخت است. به جای اینکه اجازه بدهید ذهنتان ناخودآگاه بگردد دنبال «وجوه اشتراک و تفاوت»، خودآگاه بروید دنبال یافتن یک چیز جالب راجع به آن آدم. بیاندیشید «این یک آدمیزاد است با عواطف و عقده‌ها و آرمان‌ها و تجربیات یک انسان

موافقم .اتفاقا آدمی هستم که حواسم هست ممکن است کسی عقایدش مثل من باشد ولی منشش نچسب و دوست نداشتنی، و دوستانم را از روی عقاید انتخاب نکرده ام و طیف رنگارنگی از قشرهای مختلف اجتماع هستند تا جایی که با بعضی هایشان در مورد عقایدم صحبت نمی کنم و یکیشان بعد دو سه سال آشنایی تا به خانه ما نیامد نفهمید من رمضان ها روزه نمی گیرم (با تعجب) حالی که از وقت گذرانی با آدم ها در لحظه دست می دهد وخصوصیات روانی و کاراکتر آنها معیار کشش من به سوی انهاست. از عقاید دوستانم خوداگه خبر دارم و با agree to disagree راحتم.

منظورم بیشتر خونگرمی و جوشیدن با مردم در سر صحبت باز کردن اولیه و مقدار و بسامد رفیق بازی بود.توان نامحدودی برای معاشرت نکردن و سرگرمی های تنهایی دارم، که بعضی وقتها فکر می کنم این توان است یا ضعف؟ معمولا در جمع ها تا مدتی نا مرئی هستم کم کم یخم باز می شود.

Ouroboros

البته مشروط و قطره‌قطره، همراه با شکنجه!)

آها این خوبه 😜

ولی اگر نظرم خیلی مخالف طرف باشد نمی توانم جلو دهنم را بگیرم. تلویحی وشوخی هم که شده یک چیزی می پرانم انگار نگویم در دلم می ماند مخصوصا در فیسبوک

bilche #۹۵۶۷

ای کسانی که ایمان نیاوردید
به ریسمان اسپاگتی جنگ بزنید
اینم از رشد تمدن از سوی مسلمین !

RAR۴.۱ مگابایت

Russell #۹۵۶۸
Ouroboros

می‌توانید باشید چون به یکسری چیزها اعتقاد دارید، پس در ارتباط با دیگران به طور ناخودآگاه می‌روید درپی دریافتن نظر و عقیده‌ی آنها راجع به نظرات و عقاید خودتان، و این مطمئن‌ترین راه است برای درافتادن به انزوای مطلق اجتماعی. ۹۹٪ آدم‌ها احتمالا عقایدی متفاوت با همان شما خواهند داشت و احساس بر خطا بودن، تنها بودن و پذیرفته نشدن از سوی دیگران و ... را در شما پدید می‌آورند و از چشمتان می‌افتند، ۱٪ آدم‌ها کاملا شبیه خودتان خواهند بود و احساس خاص بودن را در شما تهدید می‌کنند، و بی‌آنکه بدانید از ایشان کینه به دل می‌گیرید. پس باخت‌باخت است. به جای اینکه اجازه بدهید ذهنتان ناخودآگاه بگردد دنبال «وجوه اشتراک و تفاوت»، خودآگاه بروید دنبال یافتن یک چیز جالب راجع به آن آدم. بیاندیشید «این یک آدمیزاد است با عواطف و عقده‌ها و آرمان‌ها و تجربیات یک انسان، و من می‌خواهم ببینم جالب‌ترین آنها کدام است». این باعث می‌شود یک کنجکاوی درباره‌ی دیگران نشان بدهید و احساس مهم بودن را در ایشان تحریک بکنید، به سرعت و دقت بیشتری آنها را بشناسید، احساس صمیمیت را تشدید بکنید، با سکوت درباره‌ی خود و دعوت طرف مقابل به سخن گفتن به طور غیرمستقیم مختصات قدرت را به سود خودتان تغییر بدهید(طرف ضعیف همواره خود را برای طرف قوی توضیح می‌دهد و می‌کوشد نظر مساعد او را جلب بکند) و ... پس به جای تلاش برای برچسب چسباندن روی آدم‌ها، و «این مسلمان است»، «آن فمینیست است» و ... بکوشید ازشان حرف بکشید.

Nikzad Mehrazmanesh

موافقم .اتفاقا آدمی هستم که حواسم هست ممکن است کسی عقایدش مثل من باشد ولی منشش نچسب و دوست نداشتنی، و دوستانم را از روی عقاید انتخاب نکرده ام و طیف رنگارنگی از قشرهای مختلف اجتماع هستند تا جایی که با بعضی هایشان در مورد عقایدم صحبت نمی کنم و یکیشان بعد دو سه سال آشنایی تا به خانه ما نیامد نفهمید من رمضان ها روزه نمی گیرم (با تعجب) حالی که از وقت گذرانی با آدم ها در لحظه دست می دهد وخصوصیات روانی و کاراکتر آنها معیار کشش من به سوی انهاست. از عقاید دوستانم خوداگه خبر دارم و با agree to disagree راحتم.

منظورم بیشتر خونگرمی و جوشیدن با مردم در سر صحبت باز کردن اولیه و مقدار و بسامد رفیق بازی بود.توان نامحدودی برای معاشرت نکردن و سرگرمی های تنهایی دارم، که بعضی وقتها فکر می کنم این توان است یا ضعف؟ معمولا در جمع ها تا مدتی نا مرئی هستم کم کم یخم باز می شود.

جالب است که امیر هم از تلاش خودآگاه برای معاشرت استفاده می‌کند. من گمان می‌کردم با توجه به مهارت او در سازش دادن خود و همچنین برونگرایی او دیگر تلاشی لازم نباشد.
البته اساسا آدم اهل حال خودش درباره‌یِ عقایدش زیاد منبر نمی‌رود و طرف اگر خودش ضد حال نباشد مشکلی پیش نمی‌آید !!

در کل ولی من گمان می‌کنم انسان‌های عادی مثل امیر (علی‌رغم توانایی‌اش در تمرکز و عمیق شدن و مکاشفه و...) یکچیزی متفاوت هستند از ما نیکزاد گرامی، حقیقتا یک انرژی دیگری دارند برای اینکارها و شاید هم برونگرایی و درونگرایی چرت و پرت است و ماجرا چیر دیگری‌ست

🐤

Ouroboros #۹۵۶۹
Nikzad Mehrazmanesh

منظورم بیشتر خونگرمی و جوشیدن با مردم در سر صحبت باز کردن اولیه و مقدار و بسامد رفیق بازی بود.توان نامحدودی برای معاشرت نکردن و سرگرمی های تنهایی دارم، که بعضی وقتها فکر می کنم این توان است یا ضعف؟ معمولا در جمع ها تا مدتی نا مرئی هستم کم کم یخم باز می شود.

Russell

جالب است که امیر هم از تلاش خودآگاه برای معاشرت استفاده می‌کند. من گمان می‌کردم با توجه به مهارت او در سازش دادن خود و همچنین برونگرایی او دیگر تلاشی لازم نباشد.
البته اساسا آدم اهل حال خودش درباره‌یِ عقایدش زیاد منبر نمی‌رود و طرف اگر خودش ضد حال نباشد مشکلی پیش نمی‌آید !!

در کل ولی من گمان می‌کنم انسان‌های عادی مثل امیر (علی‌رغم توانایی‌اش در تمرکز و عمیق شدن و مکاشفه و...) یکچیزی متفاوت هستند از ما نیکزاد گرامی، حقیقتا یک انرژی دیگری دارند برای اینکارها و شاید هم برونگرایی و درونگرایی چرت و پرت است و ماجرا چیر دیگری‌ست

هر دوی ما مشکل داریم، من به خودم نهیب می‌زنم که ساکت بشوم، شما باید نهیب بزنید که به سخن در بیایید!
مرد شوخ‌طبغ ِ شلوغ هم به اندازه‌ی مرد ساکت ِ خجالتی دشواری اجتماعی دارد، زنان او را چندش‌آور و سبک می‌یابند، مردان او را تهدیدی احساس می‌کنند و موضع دفاعی می‌گیرند. تنها جایی که حاضرجوابی و تندزبانی کارآمد است در آغاز رابطه است، پس از آن اگر انرژی شما فروکش نکند و طرف مقابل را از طریق «محو و مشروط کردن توجه» وادار به سرمایه‌گذاری در گفتگو نکنید، تبدیل به میمون رقصنده می‌شوید! من چه بسی بگویم درون‌گرایان احوال آسان‌تری دارند زیرا مردان ایشان را «اسکل» و «بی‌خطر» تلقی می‌کنند و پیرامونشان ریلکس می‌شوند، زنان نیز بسیار بیش از آنچه تصور بکنید درخودماندگی و خجالت ایشان را «غرور» و «تحویل نگرفتن» و «آدم حساب نکردن من»(=آلفا بودن)تعبییر می‌کنند، اما من آرزو به دل ماندم وارد جمعی بشوم و تک‌تک مردان آن مرا به چالش نکشند، و یا از تک‌تک زنان بپرسید آیا چیزی در این عالم چندش‌آورتر و «بتا»تر از مرد جلف و سبک هست یا نه... 😒

هر دو سوی این کمان باید رو به مرکز در حرکت باشند و به تعادل نسبی برسند، بهترین معیار برای سنجیدن «مرکز» هم جمعی‌ست که در آن حاضر هستید. من به تجربه مثلا دریافته‌ام که با این مردان هنرمند و فیلسوف‌مسلک و ... نمی‌شود تا قبل از دیدار چهارم/پنجم صمیمی شد و در برابر هرگونه ابراز صمیمیتی رم می‌کنند... با الوات چایخانه‌های نازی‌آباد اگر سر ساعت نوکرم چاکرم راه نیاندازید به خودشان می‌گیرند. «حد وسط» را برای هر جمع و فردی باید شخصا بیابید.

نسخه‌ی آسان : اگر برونگرا هستید عوضی‌بازی را چاشنی حالات انرژیک خود بکنید تا جلفی شما خنثی بشود، اگر درون‌گرا هستید بروید برای کارکتر مرموز ِ جاسوس مانند!

Nikzad Mehrazmanesh

ولی اگر نظرم خیلی مخالف طرف باشد نمی توانم جلو دهنم را بگیرم. تلویحی وشوخی هم که شده یک چیزی می پرانم انگار نگویم در دلم می ماند مخصوصا در فیسبوک

بهترین کاری که می‌توانید برای زندگی اجتماعی خود بکنید اینست که فیسبوک را دیگر هرگز باز نکنید!
چندی پیش من با دوستی رفته بودم کوهنوردی، دیدم گروه بزرگی از دختر و پسر جوان نسبتا شلوغ دارند با صدای بلند از گروه فیسبوکی خودشان صحبت می‌کنند. حرف از نمی‌دانم فلان عکسی بود که یکی از دخترها آپلود کرده و ... من مبهوت و حیران از اینکه چه شده دختران زیبا در فیسبوک عضو شده‌اند و چه شده پسرانی این چنین نازک‌بازو شانس بیرون آمدن با این دختران را پیدا کرده‌اند و من غافل آب در کوزه بوده و خبر نداشته‌ام، به بهانه‌ی «بچه‌ها معلومه شما زیاد کوه میاید، اینجا رستوران خوب سراغ ندارید» سر صحبت را باز کردم ببینم ماجرا از چه قرار است. پس از کمی صحبت و «از کجا هم دیگه رو می‌شناسید» و «زمان ما دختر پسرا کی اینجوری با هم رفیق می‌شدن» و ...

یکی از دخترها با عجله نوع رابطه را مشخص کرد: معلوم شد همه با هم «دوست» هستند. مثل خواهر و برادر! باور بفرمایید مزاح نمی‌کنم، دوست ِ ساده! چهره‌ی من در این لحظه:

😄

sonixax #۹۵۷۰

دوستان اینجا کسی حسابداری سر در میاره ؟! من یک سوالی برام پیش اومده!

sonixax #۹۵۷۱
sonixax

دوستان اینجا کسی حسابداری سر در میاره ؟! من یک سوالی برام پیش اومده!

حل شد 😄

Anarchy #۹۵۷۲
Ouroboros

من الان به آن روزها که می‌اندیشم می‌بینم چه فرصت‌ها که از دستم نرفت و چه اشتباهاتی که مرتکب نشدم! اما به قولی هر وقت جلوی ضرر را بگیرید منفعت است.

😝

هر چی فکر میکنم چی بنویسم که حال و هوای فکریم رو نشون بده ، چیزی به ذهنم نمیرسه ...

پس به قول خودت مهربد از همه ما عاقل تر بود 😖 . کم کم ما هم جمع کنیم بریم پی زندگی خودمون از همه چیز بهتره

😏 !!

Ouroboros #۹۵۷۳
Anarchy

هر چی فکر میکنم چی بنویسم که حال و هوای فکریم رو نشون بده ، چیزی به ذهنم نمیرسه ...

پس به قول خودت مهربد از همه ما عاقل تر بود . کم کم ما هم جمع کنیم بریم پی زندگی خودمون از همه چیز بهتره !!

من شاید حال شما را بدانم، بخوانید ببینید درست حدس زده‌ام:

نه، مهربد به جای تعدیل به کلی تکذیب کرد. تریبونهای آنلاین را باید به عنوان فضاهایی بازشناخت که به شما کمک می‌کنند افکار و احساسات خود را از طریق دیگران بسنجید و آن چیزهایی را که هرگز نمی‌توانید بیرون از اینترنت با کسی در میان بگذارید مطرح بکنید و با یافتن مخاطب به آنها معنا بدهید و ... اینها هیچکدام «بیهوده» نیست! مهربد، و تا اندازه‌ی زیادی باقی کاربران قدیمی این انجمن، رسالت این نویسندگی‌ها را متفاوت از آنچه که باید

تلقی کرده بودند، یعنی انتظار داشتند با ترجمه‌ی فلان کتاب یا نوشتن بهمان مطلب تاثیری(ترجیحا مثبت)بر جهان بیرونی بگذارند، حال آنکه تاثیری که درپی آن هستید باید درونی باشد نه بیرونی! گفتگو با دیگران بناست به درد شما بخورد نه به درد دیگران.

مکتوب کردن آنچه انجام می‌دهید، می‌اندیشید و احساس می‌کنید برای شما فایده‌اش بسیار بیشتر است تا برای دیگران. به شما کمک می‌کند پیرامون همه‌ی وجوهات زندگی و افکار خود بیاندیشید و گاهی جوانبی از آنرا آشکار می‌کند که پیشتر نادیده رها کرده بودید و به شما در مسیر رشد و تعالی کمک می‌کند. اگر در این میان چیزی به کار دیگران هم آمد چه بهتر، اما تغییر جهان نباید انگیزه‌ی نوشتن باشد، بلکه تغییر خودتان!

بحث پیرامون اسلام مثلا گفتگویی‌ست درونی برای تشکیک و تردید در آن، قبلا یک بار گفتم وضع این آته‌ایست‌های بشارتی که می‌روند اینسو و آنسو درپی قربانی می‌گردند مثل آدمی‌ست نیمه دیوانه که سرگردان از این خانه به آن خانه در به در دنبال کسی‌ست که بر خطا بودنش را اثبات بکند! هر بار که در بحث پیروز می‌شود حفره‌ی درون او عمیق‌تر می‌شود و نفرتش از آنها که فاقد این حفره هستند، یا «مذهبیون»، آنها که هنوز مرجعی برای احساس یقین دارند، بیشتر و بیشتر می‌شود. در ایران خوشبختانه برای این افراد نظامی مذهبی و سرکوبگر هست که ابزار خودفریبی آنها را توجیه می‌کند، یعنی همیشه دلیل خوبی دارند برای اسلام‌ستیزی(یک حکومت اسلامی دارد ما را سرکوب می‌کند)، اما واقعیت را نمی‌‌توان برای مدت زیادی انکار کرد، همیشه راهی دارد برای پس گردنی زدن!

اینست که برای ناظر بیرونی، اسلام‌ستیز به اندازه‌ی مسلمان با اسلام درگیری ذهنی و عاطفی دارد و خیلی مبتذل بگویم میان هیچکدام تفاوتی نیست بجز آنکه یکی مومن و مطمئن است و دیگر ترس‌خورده و مشکوک.

آدمی مثل من که پدر و مادرم مرا از آغاز در جهانی سرد و مرده و بی‌خدا بار آوردند

هیچوقت خلاء دینی نداشته‌ام که بخواهم جای خالی آنرا با فلان رسالت رهایی‌بخش و بهمان فعالیت اجتماعی پُر بکنم.

بالعکس کل این فعالیت‌ها برایم خارق‌العاده و جالب است. اسلام هیچ اهمیت و ارزشی بجز جذابیت‌های آنتروپولوژیک خود برای من ندارد، از جنس همان ارزش و اهمیتی که به مسیحیت، بودیسم و هندوئیسم نشان می‌دهم.

من گاهی شگفت‌زده می‌شوم از اینکه چقدر دوستان فعالیتشان در این انجمن مجازی را جدی می‌گیرند، اما زندگی حقیقی‌شان آن بیرون را رها می‌کنند. خب این یعنی بیماری، یعنی جایگزین کردن زندگی موفق با چیزی کاذب! اگر این انجمن چنان نقشی در زندگی شما ایفا می‌کند بله، هرچه زودتر از شر آن خلاص بشوید بهتر است.

Anarchy #۹۵۷۴
Ouroboros

یعنی انتظار داشتند با ترجمه‌ی فلان کتاب یا نوشتن بهمان مطلب تاثیری(ترجیحا مثبت)بر جهان بیرونی بگذارند، حال آنکه تاثیری که درپی آن هستید باید درونی باشد نه بیرونی! گفتگو با دیگران بناست به درد شما بخورد نه به درد دیگران.

فکر نمیکنم تاثیر درونی نافی تاثیر بیرونی هم باشه و گرنه کسی به فکر نوشتن کتاب یا مقاله یا چاپ روزنامه نمی افتاد ... اندیشه های فعلی من و شما ، از کجا اومده امیر جان ؟

Ouroboros

اینست که برای ناظر بیرونی، اسلام‌ستیز به اندازه‌ی مسلمان با اسلام درگیری ذهنی و عاطفی دارد و خیلی مبتذل بگویم میان هیچکدام تفاوتی نیست بجز آنکه یکی مومن و مطمئن است و دیگر ترس‌خورده و مشکوک.

پس تکلیف چیه ؟ تا ابد میان زمین و آسمون موندن و سعی در کسب تاثیر درونی کردن ؟ همه که مثل شما در محیط بی دین بزرگ نشدن ... اسلام ستیزی اگر نبود ، خود شما چطور به چنین جذابیت آنتروپولوژیکی میرسیدید ؟ یعنی هر کس خرش از پل گذشته بود ، دیگه به شکل تفریحی به این موضوعات نگاه کنه ؟

Ouroboros

هیچوقت خلاء دینی نداشته‌ام که بخواهم جای خالی آنرا با فلان رسالت رهایی‌بخش و بهمان فعالیت اجتماعی پُر بکنم.

یعنی هر اسلام ستیزی ، خلا دینی داره یا دنبال جایگزینی هست ؟ اگر همین طرز فکر در مورد موضوعات علمی وجود داشت ، تا الان کارد آشپز خونه هم ساخته نشده بود ...

Ouroboros

خب این یعنی بیماری، یعنی جایگزین کردن زندگی موفق با چیزی کاذب! اگر این انجمن چنان نقشی در زندگی شما ایفا می‌کند بله، هرچه زودتر از شر آن خلاص بشوید بهتر است.

من خودم فکر نمیکنم فعالیت آنچنان موثری انجام داده باشم ... هر چی بوده بیشتر در حد علاقه شخصی یا هیجان دوره خاصی از زندگیم بوده !! یک سالی هم هست که جمع بزنی از کل پست هام تو این انجمن ، دو کلمه حرف مفید ازش بیرون نمیاد 😬 ... پس اینجا رو اونقدرها هم جدی نگرفتم .

اما شما خیلی خیلی بیشتر و موثرتر از من مطلب جدید و بکر ارائه کردین . این هست که مسوولیت شما خیلی بیشتر از من هست و این تغییرات فکری شما ، برای من خیلی قابل هضم نیست ... البته انتظار ندارم بیش از حد امکان مایه بذاری ، اما میدونم به دنبال تغییرات دو سال اخیر ، به طور کل اینجا رو مکانی برای بیان خاطرات یا گپ و گفت های گاه به گاهت میدونی نه اون چیزی که مثلا سال 2010 میدونستی ...

خلاصه اینکه انتظار ما از شما بیشتر از اینه ...

🌹

Nevermore #۹۵۷۵
Ouroboros

درود شهریار گرامی. سر خودت را تا می‌توانی شلوغ کن، برای ما اینکه بدانیم سلامت و خوشی کافی‌ست. پس گاهی اینجا کارتی بکشید ما بدانیم مشغول چه قبیل فساد فی‌سبیل اللهی هستید. 😚

درودی دیگر برا امیر عزیز،شما لطف داری،ما در زمینه ی فساد فی سبیل الله انگشت کوچک شما هم نمیشویم.

امیر جان راستش پرسشی ازت داشتم در این دور جدید ظهور ات😌

گویی دیدگاه ات نسبت به مقوله ی "قدرت" به کلی تغییر یافته،میخواستم بدانم نظر ات در باره ی تفسیر نیچه از قدرت چیست و آیا با او همسو هستی یا خیر؟پرسش دیگری هم ازت داشتم،از طریق همان میلی که در نوشتار ات گذاشته ای میتوان با تو در ارتباط بود یا خیر؟برای زمان هایی که دلمان برایت تنگ می شود ونیستی.🌹

undead_knight #۹۵۷۶
Ouroboros

یکی از دخترها با عجله نوع رابطه را مشخص کرد: معلوم شد همه با هم «دوست» هستند. مثل خواهر و برادر! باور بفرمایید مزاح نمی‌کنم، دوست ِ ساده! چهره‌ی من در این لحظه:
😄

[h=3]breaking news:men and women can be just friends😂[/h]

Ouroboros #۹۵۷۷
Nevermore

گویی دیدگاه ات نسبت به مقوله ی "قدرت" به کلی تغییر یافته،میخواستم بدانم نظر ات در باره ی تفسیر نیچه از قدرت چیست و آیا با او همسو هستی یا خیر؟پرسش دیگری هم ازت داشتم،از طریق همان میلی که در نوشتار ات گذاشته ای میتوان با تو در ارتباط بود یا خیر؟برای زمان هایی که دلمان برایت تنگ می شود ونیستی.

درود ، بله در آن ایمیل بر دوستان و دشمنان گشوده است و یکی دوتا خواننده‌ی خوب و خارج از این انجمن نوشته‌های من هم هستند که گاهی با ایشان گپ می‌زنم، نمی‌دانم چرا اینجا عضو نمی‌شوند؟
درباره‌ی قدرت هم باید بگویم که بله، من شوربختانه نیچه را بسیار جوان خواندم و از آن چیزی نفهمیدم، من بعدها از طریق رها کردن روشهای آرامشی که لیبرالیسم برای تطور داروینی و معنای آن برای انسان آفریده دوباره بازگشتی عظیم داشتم به نیچه، و از همه مهمتر اراده به قدرت او. وانگهی هنوز این مفاهیم برای من مطلقا تهی از اطوارهای فلسفی و تماما داروینی هستند. شما یا به طور مداوم و بی‌وقفه برای بهتر بودن تلاش می‌کنید یا رقابت را به کسانی که چنان می‌کنند می‌بازید. این واقعا ساده است، و خارق‌العاده اینکه مفهومی به این سادگی، واضحی و عمومیت تا این حد به چالش کشیده می‌شود و کافر می‌یابد و اذهان هوشمند در برابرش مقاومت نشان می‌دهند و می‌رمند. قطعا نیچه نمی‌توانسته محق باشد زیرا من در ۹۰٪ مردم اطرافم هیچ «اراده به قدرتی» نمی‌بینم که بگوییم این میلی‌ست بنیادین در انسان‌ها، و منظورم حتی قربانی‌نمایی گل‌درشت نیست، یک اشتیاق به بهتر شدن ساده در آدم‌ها پیدا نمی‌کنید این روزها! اینست که اراده به قدرت داروینی بی‌شک رانه‌ای بنیادین نیست، اما رانه‌ای تعیین‌کننده و بسیار مهم است. اهمیت آنهم نه در گستره‌ی تحت پوشش که در گستره‌ی تحت تاثیر آنست.

اگر می‌خواهید بدانید من از چه صحبت می‌کنم، کتاب را ببندید و بروید در یک نمایشگاه ماشین بیاستید و رفتار آدم‌هایی که آنجا رفت و آمد دارند را مثل یک نخستی‌شناس که رفتار میمون‌ها را برسی می‌کند برسی بکنید... به شما می‌گویم، فلسفیدن چنانکه پیشینیان ما می‌کردند اکنون فقط در بازار ممکن است!

Ouroboros #۹۵۷۸
Anarchy

پس تکلیف چیه ؟ تا ابد میان زمین و آسمون موندن و سعی در کسب تاثیر درونی کردن ؟ همه که مثل شما در محیط بی دین بزرگ نشدن ... اسلام ستیزی اگر نبود ، خود شما چطور به چنین جذابیت آنتروپولوژیکی میرسیدید ؟ یعنی هر کس خرش از پل گذشته بود ، دیگه به شکل تفریحی به این موضوعات نگاه کنه ؟

ساده و بی‌دربایستی اگر بخواهم صحبت بکنم واقعیت اینست که آدم ِ برجسته در هر شرایطی قواعد را می‌آموزد و خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که دیگر دستکم «انقلابی» محسوب نشود. انتقاد از سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... ایرادی ندارد اما برکشیدن این بازی‌های ذهنی تا سرحد هدف فعالیت، یا بدتر هدف زندگی، یعنی من جایگاهی در این سیستم ندارم و هدف من از این بازی‌ها ارتقاء جایگاه فردی خودم است. که هیچ ایرادی نداشت اگر به راستی موثر بود، وانگهی، در تعبیر ظریف مهربد خدا بیامرز، «بی‌هوده» است. ناخشنودی شما از یک سیستم طبیعی و درحد یک ناخشنودی عقیدتی نیست وقتی به طور فعال آنرا به چالش می‌کشید، سرمایه‌گذاری عاطفی شخصی اینجا وجود دارد(مشکل من با فمینیسم، مشکل شما با اسلام...).

آدم ِ برجسته تحت هر نظم حاکمی به درجه‌ای از قدرت نازل می‌شود که همیشه باقی ماندن یا دستکم باقی ماندن ساختار بنیادین آن به سود اوست، زیرا در آن شریک است. هیچگاه خامنه‌ای برانداز ج.ا نمی‌شود، هیچگاه استیو جابز پیشگام «ساقط کردن هژمونی شرکت اپل بر بازار» نمی‌شود. آدم ناکارآمد، درپی عناصری خارجی برای ناکارآمدی خود می‌گردد و «چپ» مجموعه‌ای از نهادهای بسیار زورمند اجتماعی‌ست که در آن مشتی رند بازندگان هر بخش از جامعه را گرد هم جمع می‌آورند و از انرژی فراوان و نفرت بی‌ حد ایشان برای پیشبرد اهداف و منافع شخصی خود بهره می‌برند. من وقتی می‌گویم «چپ» منظورم هر چیزی در سمت چپ علی ابن ابیطالب است! چپ هرکه در سیستم علوی بازنده‌ی مالی‌ست را می‌یابد و به او نسخه می‌دهد برای رهایی. تقصیر اسلام است، تقصیر کاپیتالیسم است، تقصیر مردسالاری‌ست، تقصیر اصغری و اکبری و حرمله و خولی‌ست، تقصیر هرکس، بجز خودتان. «اگر آنها نبودند، همه چیز روبه راه می‌شد»، این جنون‌پیشگانی که اینها را برای شما تصویر می‌کنند استعدادی خارق‌العاده در تشخیص ضعف و قدرت انسان دارند، و می‌دانند شما احساس قربانی بودن، بی‌پناهی و ضعف می‌کنید، می‌دانند مایل نیستید تحت هیچ شرایطی نقش احتمالی خود را در آن بپذیرید زیرا اگر می‌بودید دیگر وضعتان چنین نبود، می‌دانند ذهنتان توان رودررو شدن با فاجعه را ندارد و «بی‌چارگی» را هرگز نمی‌پذیرد(اینکه ممکن است مشکل لاینحل باشد)و می‌داند شما بسیار آسان قادر هستید وضعی را تصور بکنید که شرایط در آن چنین نیست. پس اشاره می‌کند به آسان‌ترین مقصر ممکن: برندگان ِ تحت سیستم علوی. بی شوخی، چپ می‌تواند کل تاریخ را برای شما با پنجاه تا کلمه تشریح بکند!

وانگهی چون مشکل واقعا از جای دیگری‌ست، پس از براندازی سیستم نیز پابرجا می‌ماند و سماجت به خرج می‌دهد. حتی چه بسی تشدید می‌شود!

این تز یک ایراد بزرگی دارد، که در عمل دعوتی‌ست به شدت ارتجاعی به پیروی از نرم‌های اجتماعی به جای نقد آنها که چنان مورد علاقه و نیاز ما مردان است، تسلیم کامل در برابر آنها، همرنگی مطلق با جماعت. طبق آن افسر اس‌اس از مخالف آن شریف‌تر است، اما مهمتر از این کارش درست‌تر است. یعنی پیرو این فلسفه «موافق» و «همراه» سیستم شده، اما برخلاف وعده‌ی آن، در پایان بازی را نبرده. ماجرا از چه قرار است؟ اینکه شما نباید عضو سیستم‌های بیمار بشوید، عضو چند سیستم متفاوت و متضاد باشید و به هیچکدام فراتر از آنچه در اختیار شما قرار می‌دهند احساس وفاداری نکنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
بگذریم، اکنون برگردید یکبار دیگر این متن را بخوانید، آیا کوچکترین ارتباطی با حرفهای شما دارد؟ وقتی می‌گویم دیالوگ درونی منظورم اینست. 😬
می‌بینید که واقعا بی‌ارتباط هم نیست، اما این ارتباط کاملا تصادفی‌ست. منظورم اینست از «هدف» نگرفتن تاثیر بیرونی و تمرکز بر تاثیر درونی. تاثیر درونی هدف است، تاثیر بیرونی پی‌آمد.

Mehrbod #۹۵۷۹
Ouroboros

تلقی کرده بودند، یعنی انتظار داشتند با ترجمه‌ی فلان کتاب یا نوشتن بهمان مطلب تاثیری(ترجیحا مثبت)بر جهان بیرونی بگذارند،

👍 💐

Ouroboros

حال آنکه تاثیری که درپی آن هستید باید درونی باشد نه بیرونی!

و گرفتاری همینجاست که باید افزود این 'باید' افزوده‌یِ بالا از سر ناچاری‌ست, اگرنه در چهره‌یِ درست کار «باید» بتوان
بر جهان بیرون تا اندازه‌ای تاثیر گذاشت و مهندتر از همه, هرکس سرنوشت و سامه‌هایِ زندگی اش را دستان خود داشته باشد, نه اینکه سرنوشت زندگی اش در دستان دیوانسالاران ناشناس, شرکت‌هایِ بزرگ و بی در پرک و سرانجام ابرسازواره‌هایِ فراروئیده باشد که بیرون از دامنه‌یِ کنترل او جای گرفته و روی سرنوشت وی روزانه می‌گُزیرند.

به دیگر زبان:

Ouroboros

خب پس می‌خواهید از وابستگی خود به تکنولوژی بکاهیید. همینرا بگویید و فهم ماجرا را آسان بکنید.

سخن هرگز از وابستگی به فندآوری نبوده, بساکه در دست داشتن آینده و کنترل بر روی زندگی خود
بوده که فندآوری آنرا از دستان ما بیرون کشیده و به دستان ابرسازواره‌هایِ فراروئیده,
همچون همبود و شهرمندی ِ‌هایِ نوین واسپارده است.

ازینرو, فندآوری دشمن من و شماست, زیرا ازگذر هستی و پیشرفتگی آن من و شما
دیگر روی زندگی خودمان کنترل نداریم و این کمبود و نبود را از راه بازی‌هایی مانند
"سخنگاه‌نویسی", "گفتمان", "اسلامستیزی" و جزآن برآورده می‌سازیم که در پایه و بنیاد, بیهوده‌ و کژرفته‌اند.

پارسیگر

Dariush #۹۵۸۰

جمع دوستان انقلابی در نبود ِ ما چه گرم میشود! یعنی هرگونه ارتباط میان ِ این دو کاملا تصادفی‌ست؟ 👽

Ouroboros

من گاهی شگفت‌زده می‌شوم از اینکه چقدر دوستان فعالیتشان در این انجمن مجازی را جدی می‌گیرند، اما زندگی حقیقی‌شان آن بیرون را رها می‌کنند. خب این یعنی بیماری، یعنی جایگزین کردن زندگی موفق با چیزی کاذب! اگر این انجمن چنان نقشی در زندگی شما ایفا می‌کند بله، هرچه زودتر از شر آن خلاص بشوید بهتر است.

راست‌اش من از شما و مهربد بیش از این چیزی که می‌گویید شگفت‌زده می‌شوم! چه کسی زندگی و شخصیت ِ مجازی
خویش را در اینجا اینقدر جدی گرفته امیرجان؟

من تا آنجا که کم و بیش از وضع زندگی دوستان خبر دارم اگر چه گاهی
فراز و نشیب داشته و دارند جملگی(از مهربد و شما گرفته، تا میلاد و کوروش و از من و راسل گرفته تا شهریار و آنارشی)
در زندگی خویش و در میان ِ اطرافیان ِ خویش آدم‌ها موفقی هستند. آری، من هم اگر بدانم کسی از دوستان بودن در
اینجا را به بهبودی که می‌تواند در شرایط ِ زندگی خویش بدهد ترجیح می‌دهد شگفت‌زده خواهم شد (با توجه به سطح
هوشمندی و فرزانگی دوستان)، اما وقتی آنچنان چیزی را نمی‌بینم، این توصیه‌های پی‌درپی برایم بیشتر شگفت‌آور
هستند!

من تا آنجا که خبر دارم، اکثر کاربران ِ شاخص و قدیمی اینجا، دفترچه تنها جایی‌ست که در آن فعالیت می‌کنند(آنهم
نیم‌بند). من که نه در توئیتر، نه در فیسبوک، نه در یوتیوب و .... هرگز فعالیتی نداشته‌ام (اگرچه گاهگداری اکانتی
برای منظوری ساخته‌ام) و جز یک وبلاگِ قدیمی جایی جز اینجا نمی‌نویسم، دوستان هم تا آنجا که من می‌شناسم
و می‌بینم اغلب همینطور هستند.

امیر جان، فکر میکنم دوستانِ اینجا یک ده پانزده سالی‌ست که از مرحله‌ی تینیجری گذشته‌اند😄.

از اینها بگذریم، شما یا راسل عزیز یا دیگر دوستان اگر پایه‌ی شترنگ هستید من در انتظار شما هستم.

Russell #۹۵۸۱
Dariush

از اینها بگذریم، شما یا راسل عزیز یا دیگر دوستان اگر پایه‌ی شترنگ هستید من در انتظار شما هستم.

منکه پایه‌ام، داریوش جان آنسری هم که پیشنهاد بازی دادی. 5 دقیقه دندان روی جگر میگذاشتی تا پیغام خوانده شود بابا جان

!!

Dariush #۹۵۸۲
Russell

منکه پایه‌ام، داریوش جان آنسری هم که پیشنهاد بازی دادی. 5 دقیقه دندان روی جگر میگذاشتی تا پیغام خوانده شود بابا جان !!

درود به راسل ِ همیشه پایه‌ی دوست‌داشنتی :))
لینک بازی را خصوصی فرستادم خدمت‌تان. فقط بگویم که من مدتهاست درست و حسابی بازی نکرده‌ام. بنابراین:
برد من = دو برد من
مساوی= برد من
باخت = مساوی
😝

sonixax #۹۵۸۳

همین الان، در همین لحظه! برای اولین بار در عمرم! فتوشاپ رو از خود ادوبی خریدم :)))) (ماهی 9.99 یورو)
دیگه دیدم خیلی دارند التماس میکنند هی ارزون کردند! از 30 یورو در ماه رسوندند 10 یورو در ماه دلم سوخت :)) از شر نسخه رایگان Cs2 و مزخرفی به نام Gimp هم خلاص شدم.
درگیر برنامه های قدیمی و به درد نخور نشی صلوات :)))))

sonixax #۹۵۸۴

به سلامتی معلوم شد مهربد هم زنده و سالمه!
خبری ازت نبود! خوش میگذره ؟! ایمیلهات رو هم که دیگه چک نمیکنی!!!

Mehrbod #۹۵۸۵
sonixax

به سلامتی معلوم شد مهربد هم زنده و سالمه!
خبری ازت نبود! خوش میگذره ؟! ایمیلهات رو هم که دیگه چک نمیکنی!!!

چه همزمان! من تازه رفتم یاهو و پیغام تو را هم گرفتم که همین چند روز پیش نوشته بودی گویا.

من فیسبوک کمابیش همیشه هستم, همراه با مزدک دستی در پارسیگویی دارم و واژه‌سازی و واژه‌گزینی
داریم. این را من سودمند میابم, چون زبان در اندیشه کارکرد دارد و اندیشه در بهکرد زندگی ام.

بجز آن من تنها زمانیکه ناچار ام از این social network‌ها بهره میگیرم, مانند امروز که میخواستم گفتگوی
کوچک ام در دنبالهی فندآوری با مزدک را اینجا روبنویسم و پاتوق شب‌نشینی را هم نگاهی انداختم.

روشنه فندآوری‌ را نمیشود باین آسانی‌ها از زندگی زدود و کسی هم بکند سودی دربر ندارد که هیچ, زیان هم دارد, ولی انگیزه‌یِ من از
این دوری ببامزّگی در راستای همین واپسین سخنان پاتوق شب نشینی میرود که توان‌افزایی (اراده‌یِ معطوف به قدرت) است و جدا از آنچه امیر میکند, نمونه‌وار نیست.

هر یک باریکه‌ای که بیرون از اینجا و برای زندگی بیرون خودتان میسپرانید باارزش است, هر باریکه‌ای که همچون من
که اینجا دارم نوشته سر هم میکنم و برای کسانی مینویسم که چه بباورند, چه نباورند, چه بخوانند, چه
نخوانند, هیچ کدام هیچ دگرسانی‌ای در "سرنوشت من" نمیدهند, بیهوده و هرزرفته خواهد بود.

شاید اندرباره‌یِ امیر این است که می‌نیازد برای سامانبخشی به اندیشه‌هایش آنها را به رشته‌یِ
نگارش در بیاورد و از نوشتن اینجا یک سودی میبرد و درون‌میکاود, برای من ولی اینگونه نیست,
بجای آن پیش مینهم چند کافی شاپ خوب یا پاتوق‌های اندیشگاهین بیایبد. برای نمونه من هر روز نخستنی
کاری که پس از بیداری می‌انجامم یک پیاده‌روی دراز و رفتن به یکی از این پاتوق‌هایِ دنج ویژه‌یِ خودم است,
سپس نوشیدن چای/قهوه, اندیشیدن به برنامه‌هایم, زندگی ام, دوستان بیرون ام و گهگاهی هم فلسفه. نکته‌یِ باریک اینکه در هیچکدام
اینها هم نیازی نیست کسی اباگیده و همراهی کند, چه که من کسی را هم از نزدیک نمیشناسم که توانا به
همآوردی اندیشیک با من در بیشتر زمینه‌‌ها باشد و این هیچ نه آزارنده است, نه بد. اگر کسی از این بنالد که کسی را ندارد
با او گفتگوی درخور و .. داشته باشد من سخن اش را تنها یاوه‌هایِ کژرفته برمیدارم, چون نیاز اینکه دیگران اندیشه‌هایِ
شما را دریابند خود برآمده‌یِ نیاز به توانگری در زندگی‌ست; ژن‌هایِ شما میاندیشند هنگامیکه سخنورانه اندیشه‌های ژرف تان را آنجا
به گوش دیگران میرسانید دارید توان خود را افزوده و کنترل اتان روی زندگی و سرنوشت‌تان را افزایش میدهید, ولی این در
جهان امروز کارنمیکند و بساکه به میلیون‌ها سال فرگشتی بازمیگردد که نیاکان دوردست ما در "گروهک‌هایِ ریزسنگ / small-scale groups"
میزیسته‌اند که اندیش و هماندیشی و گفتمان کارکرد‌هایِ یکراست, بساویدنی و بیرونین داشته‌اند.

در جهان امروز بیشتر اینها نوفه (noise) است (روی اینترنت کمابیش همه‌اش) و اگر بیانجامید بایستی فرنودی پشت آن باشد همچون همانی که بالاتر
گفتم, برای نمونه نتوانید بی نوشتن اندیشه‌هایتان را (که قرار است در زندگی بیرونین و راستین اتان نقشی بسزا در
رسیدن به توانِ راستین {هر اندکی که در جهان فندزده‌یِ امروز شود} داشته باشند) آرای و سامان ببخشید.

از روی اینها, من به سرنوشت اینجا نیز هیچ مهندی نمیدهم, چون در سرنوشت من کوچکترین نقشی ندارد و بود و
نبود اش یکسان است. نام بردن از "دوستی" هم در اسپاش اینجا بشوخی میماند, چون هیچکدام ِشما مرا نمیشناسید و
من هم هیچکدام شما را نمیشناسم (از همه بیشتر شاید تو را بشناسم و بس که آن هم چندان نیست) و یکبار
دیگر, کوچکترین نقش بساویدنی و ملموس در زندگی من ندارید, چرا که اینجا "جهانی مجازی" است و فراتر از این را نمیتواند به ما بدهد.

از آنجاییکه من دیرزمانی‌ست همه‌یِ فعّالیت‌هایِ سیاسی و .. را هم از بیخ بیهوده یافته و از بُن فروبسته‌ام,
هیچ ترسی از آشنایی با هموندان اینجا دیگر ندارم و اگر گذرتان به بیرون از ایران میخورد من از روی برآوردن کنجکاوی
هم که شده خواستار دیدن اتان هستم, در آن چهره شاید دوستی‌ای بتواند از این نوشتارزار دربیاید, اگرنه که هیچ.

پارسیگر

Mehrbod #۹۵۸۶
Dariush

راست‌اش من از شما و مهربد بیش از این چیزی که می‌گویید شگفت‌زده می‌شوم! چه کسی زندگی و شخصیت ِ مجازی
خویش را در اینجا اینقدر جدی گرفته امیرجان؟

هر ساعتی که شما اینجا سرگرم نوشتن برای کسانی‌ که نمیشناسید و کنشی آهنجیده میباشید, من
آن بیرون سرگرم انجام کاری‌ام که کارکردی یکراست, بساویدنی و روشن در زندگی ام دارد;‌ ازینرو, من
کار شما را جدی* میابم; این را بخوانید از کسیکه هنوز بیشترین شمار پیک در این سخنگاه را دارد.

امیر هم این دریافته و نگرش او از "اعتدال/میانه‌روی" همین است که چند ماه اینجا درونکافته
و با اندیشه‌هایش جلق میزند, سپس بیرون رفته و با دختران ماه‌پیکر تن‌می‌آمیزد.

* کسانیکه ول‌معطل‌تر از شمائند:

٠- ویراستاران ویکی‌پدیا (بیکارترین و دسته‌یِ کودن که برای "افزایش دانش"! سرگرم هرز دادن زندگی اشان‌اند {آماج ابر-کژرفته})
١- وبلاگ‌نویسان, بیکاران دوم
٢- فیسبوک: این یکی را همه به کودنی و کودنگری اش آگاهند, شوربختانه همه‌یِ نزدیکان من هم در آن گرفتار.
٣- کسانیکه روی whatsapp, viber و .. زمان میسوزانند.
٤-
...
١١- دفترچه
...

پارسیگر

ارتابان #۹۵۸۷
Mehrbod

چه همزمان! من تازه رفتم یاهو و پیغام تو را هم گرفتم که همین چند روز پیش نوشته بودی گویا.

من فیسبوک کمابیش همیشه هستم, همراه با مزدک دستی در پارسیگویی دارم و واژه‌سازی و واژه‌گزینی
داریم. این را من سودمند میابم, چون زبان در اندیشه کارکرد دارد و اندیشه در بهکرد زندگی ام.

بجز آن من تنها زمانیکه ناچار ام از این social network‌ها بهره میگیرم, مانند امروز که میخواستم گفتگوی
کوچک ام در دنبالهی فندآوری با مزدک را اینجا روبنویسم و پاتوق شب‌نشینی را هم نگاهی انداختم.

روشنه فندآوری‌ را نمیشود باین آسانی‌ها از زندگی زدود و کسی هم بکند سودی دربر ندارد که هیچ, زیان هم دارد, ولی انگیزه‌یِ من از
این دوری ببامزّگی در راستای همین واپسین سخنان پاتوق شب نشینی میرود که توان‌افزایی (اراده‌یِ معطوف به قدرت) است و جدا از آنچه امیر میکند, نمونه‌وار نیست.

هر یک باریکه‌ای که بیرون از اینجا و برای زندگی بیرون خودتان میسپرانید باارزش است, هر باریکه‌ای که همچون من
که اینجا دارم نوشته سر هم میکنم و برای کسانی مینویسم که چه بباورند, چه نباورند, چه بخوانند, چه
نخوانند, هیچ کدام هیچ دگرسانی‌ای در "سرنوشت من" نمیدهند, بیهوده و هرزرفته خواهد بود.

شاید اندرباره‌یِ امیر این است که می‌نیازد برای سامانبخشی به اندیشه‌هایش آنها را به رشته‌یِ
نگارش در بیاورد و از نوشتن اینجا یک سودی میبرد و درون‌میکاود, برای من ولی اینگونه نیست,
بجای آن پیش مینهم چند کافی شاپ خوب یا پاتوق‌های اندیشگاهین بیایبد. برای نمونه من هر روز نخستنی
کاری که پس از بیداری می‌انجامم یک پیاده‌روی دراز و رفتن به یکی از این پاتوق‌هایِ دنج ویژه‌یِ خودم است,
سپس نوشیدن چای/قهوه, اندیشیدن به برنامه‌هایم, زندگی ام, دوستان بیرون ام و گهگاهی هم فلسفه. نکته‌یِ باریک اینکه در هیچکدام
اینها هم نیازی نیست کسی اباگیده و همراهی کند, چه که من کسی را هم از نزدیک نمیشناسم که توانا به
همآوردی اندیشیک با من در بیشتر زمینه‌‌ها باشد و این هیچ نه آزارنده است, نه بد. اگر کسی از این بنالد که کسی را ندارد
با او گفتگوی درخور و .. داشته باشد من سخن اش را تنها یاوه‌هایِ کژرفته برمیدارم, چون نیاز اینکه دیگران اندیشه‌هایِ
شما را دریابند خود برآمده‌یِ نیاز به توانگری در زندگی‌ست; ژن‌هایِ شما میاندیشند هنگامیکه سخنورانه اندیشه‌های ژرف تان را آنجا
به گوش دیگران میرسانید دارید توان خود را افزوده و کنترل اتان روی زندگی و سرنوشت‌تان را افزایش میدهید, ولی این در
جهان امروز کارنمیکند و بساکه به میلیون‌ها سال فرگشتی بازمیگردد که نیاکان دوردست ما در "گروهک‌هایِ ریزسنگ / small-scale groups"
میزیسته‌اند که اندیش و هماندیشی و گفتمان کارکرد‌هایِ یکراست, بساویدنی و بیرونین داشته‌اند.

در جهان امروز بیشتر اینها نوفه (noise) است (روی اینترنت کمابیش همه‌اش) و اگر بیانجامید بایستی فرنودی پشت آن باشد همچون همانی که بالاتر
گفتم, برای نمونه نتوانید بی نوشتن اندیشه‌هایتان را (که قرار است در زندگی بیرونین و راستین اتان نقشی بسزا در
رسیدن به توانِ راستین {هر اندکی که در جهان فندزده‌یِ امروز شود} داشته باشند) آرای و سامان ببخشید.

از روی اینها, من به سرنوشت اینجا نیز هیچ مهندی نمیدهم, چون در سرنوشت من کوچکترین نقشی ندارد و بود و
نبود اش یکسان است. نام بردن از "دوستی" هم در اسپاش اینجا بشوخی میماند, چون هیچکدام ِشما مرا نمیشناسید و
من هم هیچکدام شما را نمیشناسم (از همه بیشتر شاید تو را بشناسم و بس که آن هم چندان نیست) و یکبار
دیگر, کوچکترین نقش بساویدنی و ملموس در زندگی من ندارید, چرا که اینجا "جهانی مجازی" است و فراتر از این را نمیتواند به ما بدهد.

از آنجاییکه من دیرزمانی‌ست همه‌یِ فعّالیت‌هایِ سیاسی و .. را هم از بیخ بیهوده یافته و از بُن فروبسته‌ام,
هیچ ترسی از آشنایی با هموندان اینجا دیگر ندارم و اگر گذرتان به بیرون از ایران میخورد من از روی برآوردن کنجکاوی
هم که شده خواستار دیدن اتان هستم, در آن چهره شاید دوستی‌ای بتواند از این نوشتارزار دربیاید, اگرنه که هیچ.

پارسیگر

درود به شما جناب مهربد
گرامی من نیز همانند شما دلبسته به کارگیری زبان پارسی راستین هستم وانگه نمیدانم به راستی کجا میتوان شیوه درست به کارگیری واژگان پارسی را فراگرفت اگر مهر ورزید در اینباره اندکی مرا راهنمایی کنید

Ouroboros #۹۵۸۸
Mehrbod

و گرفتاری همینجاست که باید افزود این 'باید' افزوده‌یِ بالا از سر ناچاری‌ست, اگرنه در چهره‌یِ درست کار «باید» بتوان
بر جهان بیرون تا اندازه‌ای تاثیر[١] گذاشت و مهندتر[٢] از همه, هرکس سرنوشت و سامه‌هایِ[٣] زندگی اش را دستان خود داشته باشد, نه اینکه سرنوشت زندگی اش در دستان دیوانسالاران ناشناس, شرکت‌هایِ بزرگ و بی در پرک و سرانجام ابرسازواره‌هایِ[٤] فراروئیده باشد که بیرون از دامنه‌یِ کنترل او جای گرفته و روی سرنوشت وی روزانه می‌گُزیرند[٥].

این محدود به فضای مجازی نیست، در جهان حقیقی هم ضریب نفوذ شما در مقام یک فرد محدود است مگر آنکه آقای یکی از همان نهادها بشوید. دلیلش کاملا واضح است، همه نمی‌توانند به سخن زیبا تدوین شده‌ی همه گوش فرا بدهند، و تنها درپی حرف از دهان کسانی می‌روند که یا از منظری عینی صلاحیت خود برای به سخن درآمدن را اثبات کرده‌اند(CEO یک شرکت چندملیتی، رهبر یک حزب سیاسی و ...)، یا کسانی که «پیش‌گزینی» بالایی دارند وعده‌ای آدم ظاهرا یا باطنا برجسته برای حرفشان تره خرد می‌کنند. این استراتژی بسیار موفق و درستی‌ست زیرا ۹۹.۹۹٪ کلام در حقیقت آشغال‌کلام است و هیچ ارزش حقیقی و قابل نقد کردن در جهان حقیقی را ندارد، اما یک صدم درصد گاهی «ناعادلانه» داوری می‌شود و در این میان با آنکه استحقاق شنیده شدن دارد، ناشنیده باقی می‌ماند. جالب اما آنکه همه‌ی باقی سخنرانان بی‌شنونده دوست دارند وانمود بکنند در این یک صدم درصد می‌گنجند، نه در آن ۹۹.۹۹٪ !

می‌توان به هرکس از راه رسید و نیت خیر داشت تریبون داد، اما این به معنی شنیده شدن نخواهد بود. طبق معمول شما به جای آنکه بپذیرید صلاحیت شنیده شدن را ندارید و «به درون» بنگرید، بیرون از خودتان دنبال مشکل گشته‌اید و ایراد را در ساختار جهان یافته‌اید، که نا-اُمید کننده است. من جای دیگری گفتم که درخواست آزادی بیان اندک‌اندک از سوی سوژه‌ی خودشیفته‌ی مدرن به «آزادی شنیده شدن» تعبیر می‌شود و اگر یک موجود فضایی امروز به زمین می‌آمد و از من می‌پرسید انسان معاصر را در یک جمله خلاصه کن، «به من نگاه کنید» می‌شد خلاصه‌ی وضع امروز بشریت.

این مشکل بخشی از راه‌حل محبوب شما بوده، اگرنه وقتی ما به هیچکس بجز کسانی که از طریق روش‌هایی به قدمت تاریخ صلاحیت خود را برای سخنرانی اثبات کرده بودند(مثل آخوند بالای منبر!)تریبون برای وراجی نمی‌دادیم، این مکانیزم‌ها و روش‌های دفاع در برابر مزخرف هم این اندازه شدید نبود و کمتر پیش می‌آمد حرف حسابی میان هیاهوی گله به دوزخ سکوت و بی‌اعتنایی در بیافتد. وانگهی روشنگران آمدند و اثبات کردند و به گله نشان دادند که بیشتر آنچه این منبر نشینان به آنها می‌گفتند مهمل بوده، آنچه درپی آمد هرج و مرجی بی‌سابقه در اشغال منبرها از سوی آدمهای به شدت ناصالح و بعد از آن به مرور اول بی‌اعتمادی، سپس بی‌اعتنایی پامنبری‌ها بود، تا جایی که دیگر هیچکس به مسجد نیاید بجز آخوند!

اسلاف ما اثبات کرده‌اند صلاحیت شنیده شدن ندارند، خود من چندین بار با اعلام مواضع به شدت غلط اثبات کرده‌ام لیاقت ندارم مخاطبی داشته باشم که حرفم را جدی می‌گیرد، شما آنقدر برای مخاطب خود احترام قائل نیستید که برایش متن خود را هضم‌پذیرتر بکنید و داریوش دچار این توهم است که هر کتابی را خودش خوانده لابد دیگران هم خوانده‌اند و از موضوعی که صحبت می‌کند باید سر در بیاورند. بعد ما که چنین رسوا و بی‌آبرو هستیم توقع داریم آدم‌های جدی و حسابی بیایند به حرفهای ما گوش بدهند هیچ، حرفهای ما تاثیری مثبت در زندگی آنها بگذارد. خودمانی، یک زمانی چنین سطوحی از قطع ارتباط با واقعیت برای بستری شدن در تیمارستان کافی بود.

نه، ما صلاحیت شنیده شدن نداریم و گله همیشه داور خوبی‌ست برای آنچه به دردش می‌خورد و آنچه به کارش نمی‌آید. ما در گروه دوم جای می‌گیریم، و بر ماست که خودمان را به گروه اول بر بکشیم. بر ماست که اینجا «اندیشه»های خود را هزار، ده هزار، صد هزار بار بسنجیم و آنوقت هم با دستانی به آسمان برخاسته هر یک دانه خواننده‌ای که برایش پیدا شد را نشانه‌ی فرج الهی تلقی بکنیم. این حداکثر موفقیت «بیرونی»ست که می‌توانید در فضای آنلاین انتظار داشته باشید. من وانگهی مدتهاست خودم را از موفقیت بیرونی رها کرده‌ام، اما با اینحال استفاده‌ای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری از نوشتن در این انجمن می‌برم.

Dariush

راست‌اش من از شما و مهربد بیش از این چیزی که می‌گویید شگفت‌زده می‌شوم!

شگفتی ندارد که آخر مرد حسابی، اول اینکه مهربد و آنارشی به طور تلویحی گمانه‌های مرا تائید کردند، دوم: من اینرا در تک‌تک کاربران اینجا دیده‌ام، یک طلبکاری قبیح برای مهم بودن. ببینید اینها ایراد فراموشی خداست، مفهومی نامتناهی در شما این احساس به جا را پدید می‌آورد و تشدید می‌کرد که هیچ ارزش و اهمیتی ندارید و هیچکس نمی‌باید با شما چنان باشد که گویی خلاف این امر حقیقت دارد، اما منکر خدا با نفی امر نامتناهی و موجود ازلی‌ابدی، و یک عدد «هفت میلیارد» روی آن گذاشتن، دچار این توهم شده که در شمای کلی چیزها جدی یا مهم است، حال آنکه فرقی نمی‌کند نامتناهی یا هفت میلیارد، هر دو دریا برای یک نفر به یک اندازه عمیق هستند.

منظور من از بازندگی ، بازندگی اجتماعی نیست. بدبختی اینست که من وقتی می‌گویم بازنده(البته نمی‌گویم بازنده، منظورم به طور تلویحی آنست!)، ذهن شما می‌رود سمت یک آدم کاملا متفاوت با آنچه من منظور دارم. فاصله‌ی بین دال و مدلول است دیگر، و نشان می‌دهد که زبان چه ابزار ناکارآمد و مبتنی بر ایمانی‌ست. منظور من از بازنده خیلی ساده کسی‌ست که توانایی بالقوه‌ی بهره‌برداری از دیگران را دارد اما از عینی کردن آن عاجز می‌ماند. دلیل این عاجز ماندن اغلب مکانیزم‌های بسیار پیچیده‌ی ذهنی ما هستند که برای جلوگیری از ریسک‌های کلان و باختن طراحی شده‌اند، اما به جایی شناسایی این دلایل و تلاش برای برطرف کردنشان ما اغلب می‌رویم درپی تراشیدن دلایل والا و نمایش‌های ریاآلود. این یک احساس بازندگی در شما پدید می‌آورد(فارغ از موفقیت بیرونی، که شاید در قیاس با اکثریت مطلق همسالانتان موفق هم باشید)، که حضور در این قبیل محیطها و نوازش ایگوی تحت هجمه‌ی خودتان از طریق مهم‌نمایی آنرا آرامش می‌بخشد.

چرا آدمی که قادر به بهره‌کشی از دیگران نیست احساس بازندگی می‌کند؟ چون همه‌ی ما بدون حتی یک استثنا داریم به کسی یا نهادی بهره می‌دهیم. تقریبا همیشه به خیلی بیش از یک نفر و یک نهاد. و برخلاف آنچه در نظر اول به چشم می‌آید، در برابر بهایی که پرداخت می‌کنیم خدمات موعود دریافت نمی‌کنیم، نتیجتا تنها راه باقی مانده برای جبران کمبود پیوستن به زنجیره‌ی بهره‌کشی متقابل است. وانگهی بازنده‌ها کسانی هستند که توانایی پیوستن به این زنجیره‌ها را نداشته‌اند، و اکنون می‌خواهند از طریق ساقط کردن آنها زنجیره‌ی متفاوتی پی بریزند.

Dariush

از اینها بگذریم، شما یا راسل عزیز یا دیگر دوستان اگر پایه‌ی شترنگ هستید من در انتظار شما هستم.

شترنج آلت قمار است و در احادیث آمده نگریستن به صفحه‌ی آن همچون... 😵😊
داریوش جان فرصتی نیست، این یکی دو روز مرا مهم بشمرید و به افکارم اهمیت بدهید که فرصت کوتاه است. 😬

undead_knight #۹۵۸۹

اگر این فاروم فقط یک امیر داشت من به شوق خوندن مطالبش عضو میشدم😌
مردک با کلمات جادو میکنه😬

kourosh_iran #۹۵۹۰
Ouroboros

😨😄
من بابت سه «ک» هرگز پولی خرج نمی‌کنم: کُس، کباب، کتاب!

آقا میشه به منم یاد بدی چطوری کباب مفت بخورم؟
نکنه منظورت اینه خودمون شکار کنیم؟
بیشتر در این خصوص توضیح بفرمایید.

Mehrbod #۹۵۹۱
ارتابان

درود به شما جناب مهربد
گرامی من نیز همانند شما دلبسته به کارگیری زبان پارسی راستین هستم وانگه نمیدانم به راستی کجا میتوان شیوه درست به کارگیری واژگان پارسی را فراگرفت اگر مهر ورزید در اینباره اندکی مرا راهنمایی کنید

من واژه‌نامه کوچکی در گذر زمان گردآورده‌ام که از اینجا در دسترس است: PN2 - کار

در این گروه هم خودتان را میتوانید هموند نمایید که ویژه‌یِ پارسیگویی میباشد: https://www.facebook.com/groups/278781458965232

Nikzad Mehrazmanesh #۹۵۹۲
Ouroboros

من بابت سه «ک» هرگز پولی خرج نمی‌کنم: کُس، کباب، کتاب!

kourosh_iran

آقا میشه به منم یاد بدی

به احتمال زیاد با آموزش دختربازی به کبابی محله

😃👏

Dariush #۹۵۹۳
Ouroboros

این محدود به فضای مجازی نیست، در جهان حقیقی هم ضریب نفوذ شما در مقام یک فرد محدود است مگر آنکه آقای یکی از همان نهادها بشوید. دلیلش کاملا واضح است، همه نمی‌توانند به سخن زیبا تدوین شده‌ی همه گوش فرا بدهند، و تنها درپی حرف از دهان کسانی می‌روند که یا از منظری عینی صلاحیت خود برای به سخن درآمدن را اثبات کرده‌اند(CEO یک شرکت چندملیتی، رهبر یک حزب سیاسی و ...)، یا کسانی که «پیش‌گزینی» بالایی دارند وعده‌ای آدم ظاهرا یا باطنا برجسته برای حرفشان تره خرد می‌کنند. این استراتژی بسیار موفق و درستی‌ست زیرا ۹۹.۹۹٪ کلام در حقیقت آشغال‌کلام است و هیچ ارزش حقیقی و قابل نقد کردن در جهان حقیقی را ندارد، اما یک صدم درصد گاهی «ناعادلانه» داوری می‌شود و در این میان با آنکه استحقاق شنیده شدن دارد، ناشنیده باقی می‌ماند. جالب اما آنکه همه‌ی باقی سخنرانان بی‌شنونده دوست دارند وانمود بکنند در این یک صدم درصد می‌گنجند، نه در آن ۹۹.۹۹٪ !

می‌توان به هرکس از راه رسید و نیت خیر داشت تریبون داد، اما این به معنی شنیده شدن نخواهد بود. طبق معمول شما به جای آنکه بپذیرید صلاحیت شنیده شدن را ندارید و «به درون» بنگرید، بیرون از خودتان دنبال مشکل گشته‌اید و ایراد را در ساختار جهان یافته‌اید، که نا-اُمید کننده است. من جای دیگری گفتم که درخواست آزادی بیان اندک‌اندک از سوی سوژه‌ی خودشیفته‌ی مدرن به «آزادی شنیده شدن» تعبیر می‌شود و اگر یک موجود فضایی امروز به زمین می‌آمد و از من می‌پرسید انسان معاصر را در یک جمله خلاصه کن، «به من نگاه کنید» می‌شد خلاصه‌ی وضع امروز بشریت.

این مشکل بخشی از راه‌حل محبوب شما بوده، اگرنه وقتی ما به هیچکس بجز کسانی که از طریق روش‌هایی به قدمت تاریخ صلاحیت خود را برای سخنرانی اثبات کرده بودند(مثل آخوند بالای منبر!)تریبون برای وراجی نمی‌دادیم، این مکانیزم‌ها و روش‌های دفاع در برابر مزخرف هم این اندازه شدید نبود و کمتر پیش می‌آمد حرف حسابی میان هیاهوی گله به دوزخ سکوت و بی‌اعتنایی در بیافتد. وانگهی روشنگران آمدند و اثبات کردند و به گله نشان دادند که بیشتر آنچه این منبر نشینان به آنها می‌گفتند مهمل بوده، آنچه درپی آمد هرج و مرجی بی‌سابقه در اشغال منبرها از سوی آدمهای به شدت ناصالح و بعد از آن به مرور اول بی‌اعتمادی، سپس بی‌اعتنایی پامنبری‌ها بود، تا جایی که دیگر هیچکس به مسجد نیاید بجز آخوند!

اسلاف ما اثبات کرده‌اند صلاحیت شنیده شدن ندارند، خود من چندین بار با اعلام مواضع به شدت غلط اثبات کرده‌ام لیاقت ندارم مخاطبی داشته باشم که حرفم را جدی می‌گیرد، شما آنقدر برای مخاطب خود احترام قائل نیستید که برایش متن خود را هضم‌پذیرتر بکنید و داریوش دچار این توهم است که هر کتابی را خودش خوانده لابد دیگران هم خوانده‌اند و از موضوعی که صحبت می‌کند باید سر در بیاورند. بعد ما که چنین رسوا و بی‌آبرو هستیم توقع داریم آدم‌های جدی و حسابی بیایند به حرفهای ما گوش بدهند هیچ، حرفهای ما تاثیری مثبت در زندگی آنها بگذارد. خودمانی، یک زمانی چنین سطوحی از قطع ارتباط با واقعیت برای بستری شدن در تیمارستان کافی بود.

نه، ما صلاحیت شنیده شدن نداریم و گله همیشه داور خوبی‌ست برای آنچه به دردش می‌خورد و آنچه به کارش نمی‌آید. ما در گروه دوم جای می‌گیریم، و بر ماست که خودمان را به گروه اول بر بکشیم. بر ماست که اینجا «اندیشه»های خود را هزار، ده هزار، صد هزار بار بسنجیم و آنوقت هم با دستانی به آسمان برخاسته هر یک دانه خواننده‌ای که برایش پیدا شد را نشانه‌ی فرج الهی تلقی بکنیم. این حداکثر موفقیت «بیرونی»ست که می‌توانید در فضای آنلاین انتظار داشته باشید. من وانگهی مدتهاست خودم را از موفقیت بیرونی رها کرده‌ام، اما با اینحال استفاده‌ای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری از نوشتن در این انجمن می‌برم.

امیر جان، من منظور شما را اینجا به طور کلی نگرفتم! شما یک سری چیزهایی را نفی می‌کنید و وجود ِ موثرشان
را انکار می‌کنید که آدم براستی می‌ماند از کجا شروع بکند به حرف زدن! اول معلوم نیست که قرار است به چه
برسیم؟ آن ایده‌آل، آن دروازه‌ی رستگاری و آن آموزه‌ی رهایی‌بخش کدام است؟ دیگر اینکه این ایرادهایی که
گرفته‌اید، واقعا ایراد هستند از نظر شما؟ اینکه ما نمی‌توانیم «مواضعی همیشه درست» داشته باشیم و در
دادن ِ اطلاعات به خواننده اشتباه می‌کنیم، ایراد ِ ماست؟ یا اینکه .... (نمی‌خواهم آن جمله‌ی کلیشه‌ای
اما درست را بگویم). شما از یک طرف ایراد می‌گیرید که کسی نیست به حرفها گوش کند و بعد پائین‌تر ایراد
می‌گیرید که ما بی‌آنکه صلاحیت داشته باشیم، حق سخن گفتن نداریم!

Ouroboros

شگفتی ندارد که آخر مرد حسابی، اول اینکه مهربد و آنارشی به طور تلویحی گمانه‌های مرا تائید کردند، دوم: من اینرا در تک‌تک کاربران اینجا دیده‌ام، یک طلبکاری قبیح برای مهم بودن. ببینید اینها ایراد فراموشی خداست، مفهومی نامتناهی در شما این احساس به جا را پدید می‌آورد و تشدید می‌کرد که هیچ ارزش و اهمیتی ندارید و هیچکس نمی‌باید با شما چنان باشد که گویی خلاف این امر حقیقت دارد، اما منکر خدا با نفی امر نامتناهی و موجود ازلی‌ابدی، و یک عدد «هفت میلیارد» روی آن گذاشتن، دچار این توهم شده که در شمای کلی چیزها جدی یا مهم است، حال آنکه فرقی نمی‌کند نامتناهی یا هفت میلیارد، هر دو دریا برای یک نفر به یک اندازه عمیق هستند.

منظور من از بازندگی ، بازندگی اجتماعی نیست. بدبختی اینست که من وقتی می‌گویم بازنده(البته نمی‌گویم بازنده، منظورم به طور تلویحی آنست!)، ذهن شما می‌رود سمت یک آدم کاملا متفاوت با آنچه من منظور دارم. فاصله‌ی بین دال و مدلول است دیگر، و نشان می‌دهد که زبان چه ابزار ناکارآمد و مبتنی بر ایمانی‌ست. منظور من از بازنده خیلی ساده کسی‌ست که توانایی بالقوه‌ی بهره‌برداری از دیگران را دارد اما از عینی کردن آن عاجز می‌ماند. دلیل این عاجز ماندن اغلب مکانیزم‌های بسیار پیچیده‌ی ذهنی ما هستند که برای جلوگیری از ریسک‌های کلان و باختن طراحی شده‌اند، اما به جایی شناسایی این دلایل و تلاش برای برطرف کردنشان ما اغلب می‌رویم درپی تراشیدن دلایل والا و نمایش‌های ریاآلود. این یک احساس بازندگی در شما پدید می‌آورد(فارغ از موفقیت بیرونی، که شاید در قیاس با اکثریت مطلق همسالانتان موفق هم باشید)، که حضور در این قبیل محیطها و نوازش ایگوی تحت هجمه‌ی خودتان از طریق مهم‌نمایی آنرا آرامش می‌بخشد.

چرا آدمی که قادر به بهره‌کشی از دیگران نیست احساس بازندگی می‌کند؟ چون همه‌ی ما بدون حتی یک استثنا داریم به کسی یا نهادی بهره می‌دهیم. تقریبا همیشه به خیلی بیش از یک نفر و یک نهاد. و برخلاف آنچه در نظر اول به چشم می‌آید، در برابر بهایی که پرداخت می‌کنیم خدمات موعود دریافت نمی‌کنیم، نتیجتا تنها راه باقی مانده برای جبران کمبود پیوستن به زنجیره‌ی بهره‌کشی متقابل است. وانگهی بازنده‌ها کسانی هستند که توانایی پیوستن به این زنجیره‌ها را نداشته‌اند، و اکنون می‌خواهند از طریق ساقط کردن آنها زنجیره‌ی متفاوتی پی بریزند.

😭 (به کجا می‌رویم؟!)

یک لحظه هم نمی‌توان درنظر گرفت که کسانی هستند که به شکلی خودخواسته نمی‌خواهند دست به چنین کاری بزنند
و قدرت را از راه‌های دیگری جز «عضویت در بسیج و سپاه ِ پاسداران» کسب بکنند؟

تمام ِ آن چیزهایی که من الان می‌خواهم بگویم البته تا حد بسیار زیادی کلیشه‌ای و ملال‌آور است، اما کاملا درست است.
من به دنبال ِ آن تعادلی هستم که می‌توانم میان ِ امورات ِ زندگی شخصی خودم و آگاهی‌بخشی به دیگران بر قرار کنم (که
موفق هم بوده‌ام).

من از اینکه نسل بعدی من در محیطی بزرگ شود که بهتر از آنچیزی باشد که من در آن بوده‌ام، خوشحال
خواهم شد و از اینکه فردا مادر پسرم را به جرم زنای محصنه در زندان نکنند، پسرم (یا نوه‌ام) را ختنه نکنند، برادرم را به جرم
شراب‌نوشی شلاق نزنند و ... . من نمی‌دانم براستی اگر همه‌ی آن گذشتگانی که من و دیگران (و خود ِ شما) از بینش والایشان
بهره برده‌ایم، همچون شما به این وضع میرسیدند و به این نتیجه می‌رسیدند که هر کار ِ سودمندی تنها همانی‌ست که در راستای
سوددهی شخصی باشد، ما در چه جهانی بودیم، اما حدس می‌زنم هنوز ما را با شاش گاو داشتند استحمام می‌دادند! مهربد

(و شما) می‌گویند که در برابر ِ نوشتن در اینجا ما هیچ کسب نمی‌کنیم، گویی قرار است من برای هر کاری که می‌کنم مزدی طلب
کنم، این مهم نیست، چون من وقتی می‌بینم که زندگی شخصی مطلوبی دارم و از آن راضی هستم، هیچ ایرادی ندارد که بخشی
از انرژی ِ مازاد ِ خویش را در جهت ِ کمک به بهبود ِ وضع زندگی دیگران صرف بکنم.

من در زندگی بیرونی خودم شاید به اندازه‌ی شما خودخواه نباشم، اما همچنان از 90 درصد آدمهای پیرامون‌ام خودخواه‌تر هستم (
چنانکه هتا یک بار هم به خاطر ندارم که کسی را پند کرده باشم یا نصیحتی داده باشم)، اما یک نقطه‌ای هست که خودخواهی
من بی‌معنا خواهد شد و آنجا خرج کردن ِ خودخواهی هرز دادن‌اش خواهد بود. من اگر نمی‌خواهم با آن باند ِ دزدها و قاچاقچیان که قبلا
حرف‌اش را زدم همدست بشوم، به این خاطر نیست که نمی‌توانم، به این خاطر است که نمی‌خواهم، و این به آن معنا که شما
می‌گویید هم نیست (این امید که به اموال ِ من رحم شود و کسی آنها را ندزدد)، بلکه یک دلیل‌اش این است که من زندگی وارسته‌ی
خودم را ترجیح می‌دهم. قدرت ِ شما زمانی می‌تواند قدرت محسوب شود که شخص شما بتواند با آن احساس قدرت بکند! دلیل ِ دیگرش
این است که زندگی در محیطی سالم را ترجیح می‌دهم (این نابود کردن ِ جریان ِ قدرت و برهم زدن ِ بازی، آنطور که شما می‌گویید
نیست).

ما نمی‌توانیم نتیجه‌ی عینی آنچه که پیشینیان ِ ما کرده‌اند را نادیده بگیریم. اگر یک زمانی پدران ِ بی‌گناه ِ مرا گردن زدند و به الله
تقدیم کردند ، اگر یک زمانی مادر من را از خانه بیرون کرده‌اند به این خاطر که نمی‌توانسته‌اند دلیل نازایی‌اش را برطرف کنند،
اگر یک زمانی بوده که دوستم در زنجیر شرم از اینکه در کودکی مورد ِ تجاوز واقع شده فشرده می‌شده و ... به این خاطر بوده که
یک زمانی و یک جایی، کسانی از ما(از جمله همان آخوند ِ با صلاحیت ِ شما)، چرندیاتی را با موفقیت رواج داده‌اند. اکنون زمانی‌ست
که ما می‌بینیم تا حد زیادی نسل‌های گذشته‌ی ما درغرب توانسته‌اند این زنجیرها را از پای نسل‌های آینده‌ی خویش باز کنند. من
هم اگر بتوانم با آن مازاد ِ انرژی‌ای که اینجا و گاهی جاهای دیگر صرف می‌کنم، بندی را از پای کسی باز بکنم، به خودم افتخار خواهم
کرد.

سادگی ِ یک امر گاهی غیرقابل ِ باور است، خصوصا برای شخص ِ اندیشمند، چرا که او عادت کرده همیشه یک ایرادی در
آنجا که می‌نگرد پیدا بکند و اگر پیدا نمی‌کند، به تصور خودش، موضوع آنقدر پیچیده است که هنوز نتوانسته آن را پیدا کند!

sonixax #۹۵۹۴
Nikzad Mehrazmanesh

به احتمال زیاد با آموزش دختربازی به کبابی محله

اینکه از پول درآوردن و بعد خرج کردنش برای کباب خریدن هم بیشتر کار میبرد که!!!

sonixax #۹۵۹۵
Ouroboros

من بابت سه «ک» هرگز پولی خرج نمی‌کنم: کُس، کباب، کتاب! الان که قیمت را دیدم برق از سرم پرید و متحیر شدم کتاب را از کجا آورده‌ام؟!

kourosh_iran

آقا میشه به منم یاد بدی چطوری کباب مفت بخورم؟
نکنه منظورت اینه خودمون شکار کنیم؟
بیشتر در این خصوص توضیح بفرمایید.

من هم همین سوال رو دارم امیر جان!!
البته کتاب رو هم نمیفهمم چرا براش پول خرج نمیکنی! کتاب (نه داستان هری پاتر و ننه قیسی) بهترین گزینه برای پول خرج کردن است به خصوص اگر چیزی از آن یاد بگیری که بعدن بتوانی ازش پول در بیاوری. مثلن یک کتاب آموزش زبان برنامه نویسی C نوشته دنیس ریچی از صد تا کُس و کباب بهتر است 👍 (کباب رو زیاد مطمئن نیستم😄)

Dariush #۹۵۹۶

ما هر چه می‌خواهیم که نباشیم، یک اتفاقی می‌افتد... قرار نبود این تعطیلات برای من تعطیلات باشند وگرنه من اینجا نبودم... .

Ouroboros #۹۵۹۷
Dariush

امیر جان

داریوش گرامی من چندبار باید به شما بگویم که مهم نیست من و شما چه می‌خواهیم؟ مهم نیست من و شما چه می‌خواهیم مهم آنست که من شما اولاً توان چه کاری را داریم، ثانیاً «دیگران» از ما چه نیاز دارند. یعنی چه؟ یعنی شما حداکثر آنچه می‌توانید به دست بیاورید همان تعالی شخصی‌ست، زیستن آنچنان که گمان می‌کنید برازنده است. بیش از این در قدرت هیچ‌کس نیست. پس از این، بلکه جدا از این، اگر می‌خواهید تعالی فردی خود را بیرون از خودتان متجلی بکنید، راهش تبدیل شدن به چیزی‌ست که دیگران از شما انتظار دارند، یا دیگر دست بالا، عظیم‌ترین کاری که هر مردی در این جهان به آن قادر است، کاری که شاید از هر صد هزار مرد امروز یکی در آن موفق می‌شود، تبدیل شدن به چیزی‌ست که دیگران به راستی نیاز دارند. «من جامعه را عوض می‌کنم» و نمی‌دانم «من حکومت را عوض می‌کنم» و «من نشانشان می‌دهم چه خبر است» و «بگذار صد هزار نفر را با خودم همراه بکنم»... خیلی ساده چندش‌آورست. شما قادر به بهبود وضع خودتان و از آن طریق ، و فقط از آن طریق، بهبود نسبی وضع دیگران هستید، باقی داستان است.

بهره‌کشی از دیگران خودخواهی نیستند، ۹۹٪ آدم‌ها آرزو می‌کنند مورد بهره‌وری قرار بگیرند و چهار دست و پا قلاده‌ی خود را به دستان کسی می‌دهند که فقط حاضر است آنرا به دست بگیرد! آزادی برای گله همیشه یعنی آزادی از مسئولیت، و اگر نتوانید آن‌ها را به بردگی بکشید از شما کینه می‌گیرند و نابودتان می‌کنند، این ژست «گور پدر خرشان» و روشن‌فکر خسته از جفای عوام نیست، خود منهم همینطور هستم، این میل به رهایی از مسئولیت در همه نهادینه است و انگشت‌شمار کسانی هستند که اراده و قدرت غلبه‌ی کامل بر آن را دارند. وانگهی من و شما بدشناس هستیم از این نظر که باهوش‌تر از عده‌ی زیادی از آدم‌های آن بیرون هستیم و هیچوقت کسی را پیدا نمی‌کنیم که بخواهیم قلاده‌ی خود را به دستان او بسپریم. نتیجتا، بهره‌کشی یک فداکاری عظیم و بی‌بدیل است که قدرشناسی بهره‌ده بابت آن بی‌اندازه خواهد بود(بهره‌دهی)، زیرا در مرحله‌ای از خودآگاهی کمابیش همه می‌دانند که رهایی = خودویرانگری. پس من وقتی به کسی قلاده می‌زنم و به او اجازه می‌دهم بابت سواری دادن به من از هرگونه انتخابی محروم بشود و فضایی را برای او بوجود می‌آورم که گویی از انتخاب درباره‌ی هر چیز(و مسئولیتی که به همراه می‌آورد)معاف است، او از من قدر دان است، عاشق من است، به معنی تحت‌الفظی کلمه رفیق جان. متوجه هستید؟ «انقلابی» و «شورشی» و «سلطه‌ستیز» و … کسانی هستند که نتوانسته‌اند وارد این روابط انگل و میزبانی بشوند. نتوانسته‌اند، نه آنکه نخواسته‌اند، چون باهوش‌تر از آن بوده‌اند که به آسانی ارباب بیابند، و ضعیف‌تر از آن بوده‌اند که بار عظیم و سنگین پذیرفتن مسئولیت زندگی دیگران را به دست بگیرند.

شما فقط و فقط در یک صورت مخاطب پیدا می‌کنید: یافتن پاسخ به سؤالی که وجود روانی فرد را به چالش کشیده. پرسیدن سؤالات هوشمندانه و نقد پاسخ‌های دیگران برای جذب مخاطب کارساز نیست، و مهربد، با اینهمه بند و بساط، مخاطبانش کمتر از فلان رمال جاهلی می‌شود که پنج شش خط کُس‌شعر مطلق را از بر کرده و برای هر مشتری بازگو می‌کند. و بله، جوابهای شما باید قاطع باشند، فقط همین! نیازی نیست درست باشند، نیازی نیست دقیق باشند، حتی نیازی نیست که معنا بدهند! فقط کافی‌ست وانمود بکنید برای فلان پرسش مهم یک پاسخی دارید، کافی‌ست حاضر باشید مسئولیت دشوار پاسخ دادن را بپذیرید.

ببینم جدی‌جدی الان گفتید برای سپاس و مخاطب و «نفع» … مطلب نمی‌نویسید؟ 😬
اشتباه شما این است که کارکرد منحصر به خودفریبی فعالیت در اینجا را در نمی‌یابید، اشتباه مهربد آنست که می‌خواهد این خودفریبی را بزداید به این خیال که مانعی‌ست در راه پیشرفت، یعنی هنوز آنرا «موثر» می‌داند(فقط فکر می‌کند اثرش منفی‌ست)!

خب پس ببینید تلاش شما هم در میان شلاق‌خورده‌ها و تودهنی‌خورده‌ها و .. نبودن است، یعنی از موقعیت بازندگی خارج شدن است، یعنی ذاتاً خودخواهانه است. وانگهی می‌خواهید این کار را به جای آنکه با حرکت از جمع بازنده‌ها به جمع برنده‌ها از طریق آموختن و به کار بستن قواعد بازی یک سیستم و از درون انجام بدهید، از طریق نابود کردن نظم موجود و جایگزین کردن آن با یکی که در آن شما و الگوهای رفتاری شما بازندگی محسوب نمی‌شود عوض بکنید، در این میان وانگهی وانمود می‌کنید عمل شما «نوع‌دوستی» و میزان پایبندی اخلاقی آن بیشتر از همان آخوندی‌ست که آموخته چگونه تحت سیستم و قواعد موجود برنده باشد، من به شما می‌گویم که نیست. اما از آن مهمتر، به شما می‌گویم که امکان‌پذیر نیست. مسأله این نیست که «همه‌ی سیستم‌ها بازنده دارند»، مسأله این است که بازنده‌های هر سیستم در سیستم‌های آلترناتیو نیز بازنده باقی می‌مانند! هیچ روشی برای دور زدن پروسه‌ی سوار شدن بر دیگران به جای تلاش برای نجاتشان نیست.

همه‌ی تمدن بشری محصول تلاش کسانی‌ست که به این قواعد پایبند بودند، و به جای آنکه جهان را با خودشان منطبق بکنند، همه چیز خود را با جهان منطبق کردند بجز یکی. آن یک چیز را ما همواره به خاطر می‌سپریم و به خاطر می‌آوریم و فراموش می‌کنیم که این فرد انقلابی، در همه چیز دیگر زندگی خود همچنان پایبند تمام نرم‌ها، ارزش‌ها، نهادها و پیوندهای اجتماعی و فردی خود بود. تا با خودتان رحیم نباشید رحم به دیگران ریاست، و همه‌ی آن‌ها که با خودشان رحیم هستند در ارتباط با دیگران بی‌رحم می‌شوند. تا عاشق خودتان نباشید عشق به دیگران ممکن نیست، و کسی که عاشق خودش است انرژی و علاقه‌ای به عشق‌ورزی به دیگران نشان نمی‌دهد. این قواعد را من مشخص نکرده‌ام، صرفاً دارم به آن‌ها اشاره می‌کنم. اولویت اول، دوم، ... صدم شما باید نجات خودتان باشد، اولویت صد و یکم باید نجات عزیزانتان باشد، اولویت هزارم باید نجات «دیگران» باشد. نه به این خاطر که «خودخواهی خوب است هر هر»، بلکه چون شخصی فاقد این میزان از خودخواهی فاقد توانایی کمک به دیگران نیز هست. تا این اندازه خودخواه نباشید، تحت قراردادهای اجتماعی جامعه‌ی مدرن، چراغی در خانه‌ی شما روشن نخواهد شد، و چراغی برای فرستادن به مسجد گیرتان نخواهد آمد.

در این جهان یا بنده هستید یا بنده دارید، آزادی‌خواهی نیز بسیار مقدس و برجسته است، اگر برای بندگان ارباب همسایه باشد، بنده‌های او باید آزاد بشوند زیرا ظالم است، بهره‌کش است، کاپیتالیست است، چه می‌دانم، کافر است..

درباره‌ی موفقیت و بازندگی، باز هم شما دارید اینها را تحت‌الفظی می‌شنوید: اغلب ِ آدم‌های موفق به شدت احساس بازندگی می‌کنند زیرا معیار سنجش موفقیت اجتماعی میزان بهره‌دهی شما به دیگران است نه بهره‌کشی شما از دیگران.

Ouroboros #۹۵۹۸
kourosh_iran

آقا میشه به منم یاد بدی چطوری کباب مفت بخورم؟
نکنه منظورت اینه خودمون شکار کنیم؟
بیشتر در این خصوص توضیح بفرمایید.

با یکی مثل شما رفیق می‌شوم و می‌گذارم با نطق آتشین پیرامون فواید لینوکس، احساس مهم بودن بکند.
از آن به بعد هر وقت رفتیم بیرون «کیفم را فراموش» می‌کنم یا «پولم در ماشین جا مانده» یا «کارت شتاب ندارم». 😃

undead_knight

اگر این فاروم فقط یک امیر داشت من به شوق خوندن مطالبش عضو میشدم
مردک با کلمات جادو میکنه

ای بلا.

sonixax

من هم همین سوال رو دارم امیر جان!!
البته کتاب رو هم نمیفهمم چرا براش پول خرج نمیکنی! کتاب (نه داستان هری پاتر و ننه قیسی) بهترین گزینه برای پول خرج کردن است به خصوص اگر چیزی از آن یاد بگیری که بعدن بتوانی ازش پول در بیاوری. مثلن یک کتاب آموزش زبان برنامه نویسی C نوشته دنیس ریچی از صد تا کُس و کباب بهتر است (کباب رو زیاد مطمئن نیستم)

کباب مجانی نیاز به مهارت‌های انگلی بسیار پیشرفته و خست همدانی‌وار دارد، شما فاقد آن هستید!
چیزی را که مجانی می‌شود پیدا کرد پول خرجش نکنید.

Ouroboros #۹۵۹۹

خب دوستان من بروم به غیبت بعدی. اینبار حضورم طولانی‌تر شد و ده روزی اینجا بودم، و از جمع گرم دوستان استفاده کردم. چشممان هم به گل جمال مهربد و مزدک نیز روشن شد.
امیدوارم همه‌ی شما خوش و خرم باشید.

💐

Anarchy #۹۶۰۰
Ouroboros

خب دوستان من بروم به غیبت بعدی. اینبار حضورم طولانی‌تر شد و ده روزی اینجا بودم، و از جمع گرم دوستان استفاده کردم. چشممان هم به گل جمال مهربد و مزدک نیز روشن شد.
امیدوارم همه‌ی شما خوش و خرم باشید. 💐

خوش و خرم باشی رفیق 🌹 !!

امیدوارم عید نوروز تو رو اینجا ببینیم ...