سخن آمده که خواننده به سختی میافتد درسته, گرچه این را هم بگویم من پُرگاه برای خوانندهیِ ویژه ام مینویسم, برای خوانندهیِ هام زبان سادهتری در پیش میگیریم, که اینجا پیش نمیاید چندان.
با این همهیِ دربارهیِ همین آسودگی خواننده هم من دیدگاهی پادستیز دارم:
I’ve discovered a trick when giving lectures. I have been told by conference organizers that one needs to be clear, to speak with the fake articulation of TV announcers, maybe even dance on the stage to get the attention of the crowd. Some try sending authors to “speech school”—the first time it was suggested to me I walked out, resolved to change publishers on the spot. I find it better to whisper, not shout. Better to be slightly inaudible, less clear. When I was a pit trader (one of those crazy people who stand in a crowded arena shouting and screaming in a continuous auction), I learned that the noise produced by the person is inverse to the pecking order: as with mafia dons, the most powerful traders were the least audible. One should have enough self-control to make the audience work hard to listen, which causes them to switch into intellectual overdrive. This paradox of attention has been a little bit investigated: there is empirical evidence of the effect of “disfluency.”
این دُژروانی (disfluency) هنگام نوشتن میشود نگارشی که من دارم, گاهی چند تا واژهیِ سخت آنجا میاندازم که خواننده به کوشش افتاده و به این رانهیِ روشنویرین (intellectual drive) برود, اگر نه در مایههایِ fb هم میشود با زبان شُل و ول و سادهیِ روزانه سخن گفت و خواننده بی هیچ سختیای نوشتهها را دریابد, ولی میگُمانم برای اتان پیش آمده که هنگام خواندن یک نسک گاه ببینید چند برگ را رد کردهاید بی اینکه چیزی براستی خوانده باشید. نگارش فرا-اندازه روان و هودریافتنی هم میشود همین, خواننده میخواند و میرود, ولی کمی با آن بازی کنید, چند تا واژه را پس و پیش کنید, دو تا نوواژه آنجا بیاندازید (بجای "واژهیِ نو" بگویید "نوواژه") و همینها ماهیچههایِ مغز را ورزانده و نوشته بهتر و دیرندهتر در یاد میماند.
جُدای همهیِ اینها هم کاربرد ناب پارسیک برای من از خوشیآورترینِ چیزهاست و در یاد و اندیشهیِ من زیباترین نگاره و پندارها را میآفریند, میاندیشم چون شما هم گفتید از زبان پاک خوشی میبرید با این سُهش آشنا باشید که اگر این چنین بود, چرا در این سخنگاه که شایندیِ آن فراهم است کمی به پارسیگویی نمیپردازید؟
پارسیگر
درود 🌺 پیشنهاد جالبیه تا بحال به این موضوع توجه نکرده بودم ! ----- سخن بجا و بی کاستگی است و گونیا دیدتان خوش نما.من هم از اینگونه نشستگاههای پارسی گویی همدلی کرده و کوشش ها در این راستا را نیایش میکنم. سوک دید من بازگشت به خوانندگان میهمان تارنما و یا کسانی که با کاوش کردن به این همبود رسیده اند که گمان آشنایی آنها با اینگونه نوشته ها فراوان کم است میباشد. در گفتمان فرهنگی به درستی با شما همداستانم ولی در زمینه دانشوارانه ، فن آوری و جهان آرا بگمان من تا با خودی هم اگر بدین سان سخن نشود برای رسیدن به انگیزه نمونه نگریستن خوشتر است. زیرا بسیار ها این گفتارها را دنبال کرده و شاید آهنگ آشکار نگری داشته باشند.
گرامی شما برای پا نوشت و برچسب گذاشتن نوشتاراز نرم افزار ویژه بکارگیری کرده اید؟ سپاسگزارم
من یک بار با یک روانپریش (بخوانید روانشناس) صحبت میکردم میگفت در روانشناسی نوین اینها منحرف جنسی محسوب نمیشند. حالا چه قدر حرفش درست بوده اسپاغتی اعلم!
من یک بار با یک روانپریش (بخوانید روانشناس) صحبت میکردم میگفت در روانشناسی نوین اینها منحرف جنسی محسوب نمیشند. حالا چه قدر حرفش درست بوده اسپاغتی اعلم!
domination رو خیلیها خوششون میاد در دنیای فتیش ، یکیش خود من ، البته نه با این لباس و تسمه چرمی اینها ، ولی در سکس domination رو خیلیها علاقه دارند ، درد هم چیز خوبیست که هم مرد و هم زن خیلیها خوششون میاد!
مامانم بهم می گه تو چرا انقدر می خندی آخه؟ :) سرت تو گوشیته می خندی، سرت تو لپتاپه می خندی، آشپزی می کنی می خندی، تلفن حرف می زنی می خندی، از بیرون میای فقط هر و هر می خندی...! :)
سندروم لبخندپنداری (!) گرفتم اصن، همش لبم به حالت خندس... فکر کنم شب توی خوابم دارم می خندم! :)
اینجا یا هرجای دیگه هم پُست می دم فقط اینطوری :) می خندم! :)
همین الانم که اینو می نویسم دارم می خندم! البته فقط یه لبخندها، اما همیشه هست روی لبم..!
شما وجودت برای این فروم شیرینیه آلیس جان آلیس چه تعداد واژه رو پشتیبانی میکنه؟
سپاس! :) نمیدونم فکر میکنم حدود پنج شیش هزارتا واژه رو پشتیبانی کنه دیگه...! اینو مهربد خودش ساخته و هر واژه ای رو که بخواد بهش اضافه می کنه... سوالای تخصصیشو باید از ایشون بپرسی دیگه!
نمیدونم فکر میکنم حدود پنج شیش هزارتا واژه رو پشتیبانی کنه دیگه...! اینو مهربد خودش ساخته و هر واژه ای رو که بخواد بهش اضافه می کنه... دیگه سوالای تخصصیشو از ایشون بپرس! :)
چه خبره بابا 5-6 هزار تا!!!! آخرین بک آپی که ازش گرفتیم 2070 تا واژه بود. فرض کنیم 200 تا واژه هم تا الان اضافه شده باشه میشه 2200 تا نه 2500 تا.
مامانم بهم می گه تو چرا انقدر می خندی آخه؟ :)سرت تو گوشیته می خندی، سرت تو لپتاپه می خندی، آشپزی می کنی می خندی، تلفن حرف می زنی می خندی، از بیرون میای فقط هر و هر می خندی...! :)
سندروم لبخندپنداری (!) گرفتم اصن، همش لبم به حالت خندس... فکر کنم شب توی خوابم دارم می خندم! :)
اینجا یا هرجای دیگه هم پُست می دم فقط اینطوری :) می خندم! :)
همین الانم که اینو می نویسم دارم می خندم! البته فقط یه لبخندها، اما همیشه هست روی لبم..! :)
مامانم بهم می گه تو چرا انقدر می خندی آخه؟ :) سرت تو گوشیته می خندی، سرت تو لپتاپه می خندی، آشپزی می کنی می خندی، تلفن حرف می زنی می خندی، از بیرون میای فقط هر و هر می خندی...! :)
سندروم لبخندپنداری (!) گرفتم اصن، همش لبم به حالت خندس... فکر کنم شب توی خوابم دارم می خندم! :)
اینجا یا هرجای دیگه هم پُست می دم فقط اینطوری :) می خندم! :)
همین الانم که اینو می نویسم دارم می خندم! البته فقط یه لبخندها، اما همیشه هست روی لبم..! :)
به پای من نمیرسی خودت چند بار تا حالا بهم گفتی چرا اینقد میخندی:)))
سپاس! :)
نمیدونم فکر میکنم حدود پنج شیش هزارتا واژه رو پشتیبانی کنه دیگه...! اینو مهربد خودش ساخته و هر واژه ای رو که بخواد بهش اضافه می کنه... سوالای تخصصیشو باید از ایشون بپرسی دیگه! :)
درود 🌺
پیشنهاد جالبیه تا بحال به این موضوع توجه نکرده بودم !
-----
سخن بجا و بی کاستگی است و گونیا دیدتان خوش نما.من هم از اینگونه نشستگاههای پارسی گویی همدلی کرده و کوشش ها در این راستا را نیایش میکنم. سوک دید من بازگشت به خوانندگان میهمان تارنما و یا کسانی که با کاوش کردن به این همبود رسیده اند که گمان آشنایی آنها با اینگونه نوشته ها فراوان کم است میباشد. در گفتمان فرهنگی به درستی با شما همداستانم ولی در زمینه دانشوارانه ، فن آوری و جهان آرا بگمان من تا با خودی هم اگر بدین سان سخن نشود برای رسیدن به انگیزه نمونه نگریستن خوشتر است. زیرا بسیار ها این گفتارها را دنبال کرده و شاید آهنگ آشکار نگری داشته باشند.
گرامی شما برای پا نوشت و برچسب گذاشتن نوشتاراز نرم افزار ویژه بکارگیری کرده اید؟
سپاسگزارم
💐
کارکرد پارسیگر را آلیس گفت, برای دسترسی و جستجو در واژگان هم میتوانید بروید اینجا گرامی: PN2
من چند پیشنهاد کوچک برای نوشته اتان دارم. نخست واژهیِ «همبود» این روزها برای "اجتماع" به
کار میرود, انجمن برای همان گروه و نزد هم بودن, «سخنگاه» هم که بدرستی آوردید برای forum.
فن —> فند; فندآوری = technology (درْ واژه تکنولوژی باید بشود فندشناسی {شناخت فند}, ولی در انگلیسی
بنادرستی بجای فندآوری {گسترش فند} جاافتاده, در فرانسه بدرستی بجای technology میگویند technique که همان فند هم میشود).
شما وجودت برای این فروم شیرینیه آلیس جان🌹
آلیس چه تعداد واژه رو پشتیبانی میکنه؟
ویرایش واژهها برای بیشتر هموندان باز (مزدک, ... *) است, به @Alice هم من دسترسی دادهام ولی دخترها در این جهان تنها گُسارنده
هستند و نمیخواهند هیچ سودی به دیگران برسانند, برای همین هم در پاسخ فراخوانْ یک چیزی در مایههایِ "برو بابا" به من گفته بود
هِـه, برتریدهیِ سُهش به فرنودسار نزد من از بَـزههایِ نابخشودنیست.
پارسیگر
اولا که من نگفتم تجربه گفتم تجربه گرایی دوما سر عقل گرایی محض بود که ارسطو میگفت زنا دندوناشون کمتره دیگه:)) سوما یه بنده اسپاگتی سر اینکه احساس لزوما غیر منطقی نیست یه زمانی نطق میکرد😏
اولا که من نگفتم تجربه گفتم تجربه گرایی
دوما سر عقل گرایی محض بود که ارسطو میگفت زنا دندوناشون کمتره دیگه:))
سوما یه بنده اسپاگتی سر اینکه احساس لزوما غیر منطقی نیست یه زمانی نطق میکرد😏
سُهشها راهنما و نشال هستند, ولی در پایان روز این فرنودساره که مهر درستی میزند, در اینکه سخنی نیست؟
نمونهیِ تو هم نمونهیِ خوب سُهشگرایی ئه, فرمان را از قلب ات میگیری, نه مغز ات آرَش!
+البته گاهی هم از سایر اندام ها میگیرم فررمان روفیا درست تر بگم اون ها فرمان رو میگیرند و ول نمیکنند:)))
بیایید دیگر, اکنون که بازار گرمه دستکم یک دستآوری داشته باشیم یک جنبش پارسیگوییای چیزی راه
انداخته باشیم, همه اش آرزو به دل نمانیم. من هر بار به اینجا میاندیشم مرا اندوه میگیرد که هیچ کار بزرگی نکردهایم
زبان, چیز کوچیک!؟ دست مریزاد! بیایید دیگر, اکنون که بازار گرمه دستکم یک دستآوری داشته باشیم یک جنبش پارسیگوییای چیزی راه انداخته باشیم, همه اش آرزو به دل نمانیم. من هر بار به اینجا میاندیشم مرا اندوه میگیرد که هیچ کار بزرگی نکردهایم ...
زبان چیز کوچیکی نیست،ولی یک واژه آره،کوچیکه.
😓کل اگر طبیب بودی...من در پروژه های شخصی و عمومی که خودم استارت زدم موندم،نسبت به اونها باید ادای دین! کنم که البته با این وضع فعلیم دور از دسترسه:))
😓کل اگر طبیب بودی...من در پروژه های شخصی و عمومی که خودم استارت زدم موندم،نسبت به اونها باید ادای دین! کنم که البته با این وضع فعلیم دور از دسترسه:))
خب دربارهیِ کارهای خودینه نگفتم, دربارهیِ کار گروهی که پتانسیل آن هم هست گفتم. اینجا این همه
پارسیگو و هوادار و ابزار گوناگون داریم, دستکم این را میشود تا یک جای پذیرفته و خوبی پیشبرد, نمیشود؟
ویرایش[١] واژهها برای بیشتر هموندان[٢] باز (مزدک, ... *) است, به @Alice هم من دسترسی دادهام ولی دخترها در این جهان تنها گُسارنده[٣] هستند و نمیخواهند هیچ سودی به دیگران برسانند, برای همین هم در پاسخ فراخوانْ[٤] یک چیزی در مایههایِ[٥] "برو بابا" به من گفته بود (;
شده مثل ویکی پیدا دیگه به هر کسی از راه می رسه دسترسی می دی؟! آخه سندیت نداره عزیزم! :) بعدشم من نگفتم "برو بابا" رفتار خودت ناشایست بود گفته بودی تو هیچی بلد نیستی و از کامپیوتر هیچی سر در نمیاری و ... منم دوباره قاط زدم!
همونطور که دوستتون گفت دوست داره تحقیر بشه منم بدم نمیاد در مواقع بیکاری یکی رو تحقیر کنم، حال می ده! :) امروز هم چهارشنبه سوریه و کل روز رو باید توی خوشنه بشینم، الانم بی کار و بی عار دارم کتاب می خونم! اصلا امروز بهترین فرصته هرکس دوست داشت تحقیر بشه و کتکش بزنم بهم پیام بده! :) کی می خواد پای منو ببوسه؟! :)
نمیدونم فکر میکنم حدود پنج شیش هزارتا واژه رو پشتیبانی کنه دیگه...! اینو مهربد خودش ساخته و هر واژه ای رو که بخواد بهش اضافه می کنه... سوالای تخصصیشو باید از ایشون بپرسی دیگه! :)
کارکرد پارسیگر را آلیس گفت, برای دسترسی و جستجو در واژگان هم میتوانید بروید اینجا گرامی: PN2
من چند پیشنهاد[١] کوچک برای نوشته اتان دارم. نخست واژهیِ «همبود[٢]» این روزها برای "اجتماع" به کار میرود, انجمن برای همان گروه و نزد هم بودن, «سخنگاه» هم که بدرستی آوردید برای forum.
فن —> فند; فندآوری[٣] = technology (درْ واژه تکنولوژی باید بشود فندشناسی {شناخت فند}, ولی در انگلیسی بنادرستی بجای فندآوری {گسترش فند} جاافتاده, در فرانسه بدرستی بجای technology میگویند technique که همان فند هم میشود).
دیروز داشتم رانندگی میکردم به سمت کار پشت چراغ قرمز دیدم یکدفعه یه سگ داره برا خودش راه میره! اصلا دلم نمیاد سگ میبینم ول کنم برم ، خلاصه ۴ ساعت سگ رو دنبال کردم تا توی یه خیابون بنبست گرفتمش دیدم شماره تلفن صاحبش دور گردنش هست زنگ زدم آدرس گرفتم سگ رو بردم خونشون انقدر خوشحال شدن گریه میکردن😊
شده مثل ویکی پیدا دیگه به هر کسی از راه می رسه دسترسی می دی؟! آخه سندیت نداره عزیزم! :)
بعدشم من نگفتم "برو بابا" رفتار خودت ناشایست بود گفته بودی تو هیچی بلد نیستی و از کامپیوتر هیچی سر در نمیاری و ... منم دوباره قاط زدم! :)
از این همه دروغگویی خسته نمیشوی؟
من یک فراخوان استاندارد برای سه چهار تن فرستادم که درونمایه اش این بود:
***
X گرامی, این دسترسی شما برای ویرایش گنجینهیِ واژگان برنامه است:
username
password
***
که در اینجا به من یک چیزی در مایههایِ همان "برو بابا" آمدی.
پ.ن. سادگی مرا باش, میاندیشدم از زن جماعت یک سودی هم به همگان میرسد! (:
یعنی شما به من توهین نکردی که هیچی حالیت نیس و از کامپیوتر چیزی سر در نمیاری؟! من دروغ می گم؟ نگفتی این فراخوان رو به خاطر این دادم که ببینم اصلا می تونی با سیستم کار کنی یا نه هیچی سرت نمی شه؟؟؟
یعنی شما به من توهین نکردی که هیچی حالیت نیس و از کامپیوتر چیزی سر در نمیاری؟! من دروغ می گم؟ نگفتی این فراخوان رو به خاطر این دادم که ببینم اصلا می تونی با سیستم کار کنی یا نه هیچی سرت نمی شه؟؟؟
چهارشنبه سوری همه اش یک طرف این در رفتن از پلیس یک طرف.جان شما لذتی که در فرار از دست پلیس هست در سکس هم نیست.امشب هم این سنت حسنه پاس داشته شد،دوستان وحشی یکی دوتا نارنجک هم در خشتک مان انداختند،امیدوارم اسپاگتی از ما راضی باشد.😃چهارشنبه سوری همه مبارک.🌺