پاتوق شب نشینی

برگ ۱۳۰ از ۲۲۶

Mehrbod #۶۴۵۱
undead_knight

جدیدا یه رمان خوندم به نام "گل هایی برای الگرنون" که داستان مردی 32 ساله رو روایت میکنه که عقب مونده ذهنی هست و با انجام آزمایشی موقتا نابغه میشه...
یک جورهایی از آنالیز نویسنده در مورد هوش و البته مسئل احساسی مرتبط باهاش خیلی خوشم اومد.

دسته گلی برای الجرنون!

این یکی از زیباترین و بهترین داستان‌هایِ کوتاهی است که هرگز نوشته شده, که انجمن آکادمی فانتزی هم ترزبان بسیاری خوبی از آن نموده: آکادمی فانتزی: مرجع هواداران علمی‌تخیلی و فانتزی: محتوا / علمی‌تخیلی، ترجمه / دسته گلی برای «الجرنون»

sonixax #۶۴۵۲
Alice

سیستم آموزشی کشور چندان مبنی بر تخصص نیست! توی هر رشته‌ای کلی مطالب و کتب بی‌ربط پیدا میشن که صرفا باید پاس بشن؛ اگرنه متخصص نمی‌شید. ضمن اینکه بازار کار هیچ ربطی به تخصص نداره و به میزان زیادی پارتی‌بازی و روابطیه، نه ضوابطی. از طرفی نظام آموزشی بطور فله‌ای بهرکسی لیسانس میده و مدرک لیسانس امروزی حداقل سطح سواد قشر جوون جامعه رو تشکیل میده و همه باید داشته باشن.
من توی خانواده‌ی درس خونده‌ای به دنیا اومدم و مجبورم که یه لیسانس رو زورکی بگیرم تا به نرم سواد اجتماعی برسم. مظخصا سیستم بدنبال "متخصص" نیست که ما هم بریم درس بخونیم؛ اگر بود نظام اموزشی کشو اینطوری درهم و برهم نبود.

باز هم بهانه و صغرا کبرا چیدن برای توجیه یک عمل خلاف!!!!

اول از همه اینکه وقتی شما به سیستم آموزشی کشور باور ندارید و چنین فکری در باره اش میکنید نباید درش درس بخونید . یعنی یا اصلن نخونید برید کلاس آشپزی و خیاطی و مونجوق دوزی!!!! یا تشریف مبارک رو ببرید یک کشوری درس بخونید که سیستم آموزشیش رو قبول دارید. در صورتی هم که بخواید پس فردا منشی فلان دکتر بشید تنها چیزی که لازمتون نمیشه مدرکه دانشگاهیه.

دوم اینکه در همه جای دنیا همیشه یک سری دروس عمومی هستند که ربطی به تخصصی که دارید میگیرید ندارند . به طور مثال دانشجویان رشته هوا و فضا در آلمان باید نقاشی ، تاریخ آلمان ، جغرافیای آلمان و حتا یک بخش دینی (به شکل کلی در مورد تمام ادیان بهشون یاد میدند) رو پاس کنند. ترم اول هم بهشون هرچی ریاضی از روز اول مدرسه تا ابیتور رو یاد گرفتند رو باید از اول توی یک مدت چند ماهه بخونند و امتحان بدند.

سوم اینکه دلیل اینکه خروجی دانشگاه های ایران این همه بیسواده فقط و فقط همون بحث تقلب و گرفتن نمره به هر قیمته وگرنه مشخصه که چهار تا درس بیربط مثل وصیت امام و دینی و اسلام شناسی بالینی!!!!! چندان سایه ای روی دروس تخصصی نمیندازه و البته در دانشگاه های ایران به کسی که رفته کامپیوتر بخونه کامپیوتر هم یاد میدند. سوای اینکه نه در ایران بلکه در تمام دنیا استاد میاد یه پرت و پلایی میگه و میره و این دانشجو که مستلزم مطالعه و یادگیری دروس مربوطه هستش.

چهارم اینکه گرفتن یک مدرک با تقلب و هزار جو تخلف سواد شما رو به نرم سواد اجتماعی نمیرسونه فقط بهتون یک مدرک بی ارزش میده و سواد افراد هم به مدرکشون نیست. ولی شاید به خاطر خر تو خر بودن ایران بهتون در رابطه با مدرکی که دارید یک شغل بدند و چون اون مدرک رو با تقلب و ناز کردن برای استاد گرفتید و بلد نیستید چی به چیه میرید یه چیزی درست میکنید که خود به خودی منفجر میشه ملت رو به کشتن میده یا دارویی درست میکنید که سمیه یا .... (اخباری که هر روز از ایران میشنویم)

پس اینجا سوای ترکمال حکومت به خاطر اینکه شرایط رو به سمتی میبره که هر الدنگی (منظورم شما نیستید به خودتون نگیرید) سر هر کاری بره به خاطر فامیل بازی و ... مردم (اینجا منظورم به شماست) هم مقصرند که با بهانه کردن زمین و زمان هر مدل تخلفی که عشقشونه رو مرتکب میشند و دست آخر هم همه ی کره ی زمین مقصرند الا خودشون که تخلف رو مرتکب شدند !!!!

undead_knight #۶۴۵۳
Mehrbod

پ.ن.
راستی میبینم بر این باور افتاده‌ای که مهر از بودْ هست شد و مهربُد گشت؟ (;

i really dont care ;)
هنوز هم ممکنه برای اذیت کردن به کار ببرم ولی میدونی که بعضی چیزا ناخوداگاهه،ادم اشتباه میکنه حتی Freudian slip ممکنه باشه:)))

Alice #۶۴۵۴
undead_knight

فکر میکنم یک دختر با شخصیت من چطور میتونست باشه،اغوا کردن پسرونه ! کار خیلی ساده ای هست

یکی از دوستان پسرم یه بار بهم گفت من اگر دختر بودم بی‌شک و یقین فاحشه می‌شدم. فی‌الفور من رو یاد ایشون انداختی!

😂

sonixax #۶۴۵۵
Alice

اینارو ول کنید برای کاهش استرس و دلشوره به من راهکار بدید؛ این امتحانه خیلی مهمه و آخری هم هست! یکی دوساعت دیگه باید راه بیفتم.

ساعت 4:37 صبحه در ایران! برید بگیرید بخوابید فردا امتحان دارید!!!!! دست کم برای تقلب کردن به اندازه کافی تمرکز داشته باشید

😂

Alice #۶۴۵۶
sonixax

باز هم بهانه و صغرا کبرا چیدن برای توجیه یک عمل خلاف!!!!

میلاد جوابتون رو فردا شب میدم. فعلا مخم بدجوری تعطیله نباید وارد مجادله بشم! 😝 کل شب رو بیدار موندم. به جای اینکارا باید جمع بندی کنم و آماده رفتن شم...

😪

undead_knight #۶۴۵۷
Mehrbod

دسته گلی برای الجرنون!

این یکی از زیباترین و بهترین داستان‌هایِ کوتاهی است که هرگز نوشته شده, که انجمن آکادمی فانتزی هم ترزبان بسیاری خوبی از آن نموده: آکادمی فانتزی: مرجع هواداران علمی‌تخیلی و فانتزی: محتوا / علمی‌تخیلی، ترجمه / دسته گلی برای «الجرنون»

اخه از کجا باید اسم تخمی این موشه رو یاد میگرفتم!؟:)))
البته خیلی هم کوتاه نبود!(نوشته که بعد از استقبال از داستان کوتاهش،طولانی ترش کرده)از روش یه فیلمی به نام "چارلی" هم ساخته شده که ظاهرا اسکار گرفته(قدیمیه)

undead_knight #۶۴۵۸
Alice

یکی از دوستان پسرم یه بار بهم گفت من اگر دختر بودم بی‌شک و یقین فاحشه می‌شدم. فی‌الفور من رو یاد ایشون انداختی! 😂

نبابا این خیلی چیپه،پول گرفتن برای سکس!؟ :/ بعد همونطور که گفتم قسمت جذابش برای من اغوا کردن نه سکس(البته اون هم جای خودش رو داره).
اگرقسمت نهاییش رو بخوام مثل فیلما تصویر کنم میشه یه دختره که یقه پسر(یا دختر) رو میگیره هلش میده توی اتاق،پرتش میکنه روی تخت، میپره روش:))))

sonixax #۶۴۵۹
Alice

میلاد جوابتون رو فردا شب میدم. فعلا مخم بدجوری تعطیله نباید وارد مجادله بشم! کل شب رو بیدار موندم. به جای اینکارا باید جمع بندی کنم و آماده رفتن شم...

منم که همین رو گفتم

:

sonixax

ساعت 4:37 صبحه در ایران! برید بگیرید بخوابید فردا امتحان دارید!!!!! دست کم برای تقلب کردن به اندازه کافی تمرکز داشته باشید

Mehrbod #۶۴۶۰
undead_knight

اخه از کجا باید اسم تخمی این موشه رو یاد میگرفتم!؟:)))
البته خیلی هم کوتاه نبود!(نوشته که بعد از استقبال از داستان کوتاهش،طولانی ترش کرده)از روش یه فیلمی به نام "چارلی" هم ساخته شده که ظاهرا اسکار گرفته(قدیمیه)

آری, من هم نخستین بار ١٠ سال پیش شاید خواندم و گریستم!
داستان اندوه‌برانگیزیه و شیوه‌یِ نگارش اش براستی فرا-هنجار ئه.

اندوه‌آورنده‌ترین بخش از جایی میآغازید که روند وارونه میشود و چارلی کم کم پس‌میرود...

Dariush #۶۴۶۱
undead_knight

همونطور که داریوش گفت،متاسفانه(بخش خودشیفته!) ما شباهت های زیادی داریم به جز در طرفداری از فمنیسم.(تا همینجاشم در تعجبم اگه سر این یکی هم توافق داشتم شک میکردم توطئه ای چیزی هست!) +اگر کسی ین چیزها رو قبلا تجربه کرده باشه میتونم بهت بگم اصلا دیدش اون چیزی که فکر میکنی نیست! :)) جدیدا یه رمان خوندم به نام "گل هایی برای الگرنون" که داستان مردی 32 ساله رو روایت میکنه که عقب مونده ذهنی هست و با انجام آزمایشی موقتا نابغه میشه... یک جورهایی از آنالیز نویسنده در مورد هوش و البته مسئل احساسی مرتبط باهاش خیلی خوشم اومد. حالا ربطش به وضعیتم اینه که فکر میکنم این حالتم یک جور "پیر شدن" هوش هست،یعنی اشتیاق به یک سری چیزا اولش خیلی زیاده تا اینکه به یه نقطه اوج میرسه،بعد کم میشه:) +نکته بی ربط:من باب علاقم به لزبین ها گاهی فکر میکنم یک دختر با شخصیت من چطور میتونست باشه،اغوا کردن پسرونه ! کار خیلی ساده ای هست خیلی هم از دید من اروتیک نیست ولی اغواکردن دخترونه جذاب تره،مخصوصا اغوا کردن همجنسش. با از دید من یه دختر با مشخصات روانی من خیلی جذاب میتونه باشه ولی مطمئنا نمیتونیم هم رو زیاد تحمل کنیم:)) البته داریوش نگران نباش احتمالا دوجنس گرا میبود، she would probably fuck you :))))

همین الان یک مورد اختلاف دیگر پیدا کردم! من وقتی عصبانی، دلخور، ناراحت و در کل پریود باشم، نه تنها هرگز نمی‌توانم جک بگویم و شوخی بکنم، که از زمین و زمان بیزارم! من فکر نمیکنم علاجی برای دردت باشد جز اینکه خودت راهی برایش بیابی، اما...اما هیچ؛ بیشترین ترس من از این است که تلاشم برای بهتر کردنِ حالت نتیجه‌ی معکوس دهد، اتفاقی که در مورد تلاشِ دیگران برای بهتر کردنِ حالِ من در این مواقع، همیشه می‌افتد!

undead_knight #۶۴۶۲
Mehrbod

آری, من هم نخستین بار ١٠ سال پیش شاید خواندم و گریستم!
داستان اندوه‌برانگیزیه و شیوه‌یِ نگارش اش براستی فرا-هنجار ئه.

اندوه‌آورنده‌ترین بخش از جایی میآغازید که روند وارونه میشود و چارلی کم کم پس‌میرود...

دقیقا؛از معدود داستان های تراژیکی هست که دوست داشتم اخرش تراژیک نباشه(چون من عاشق تراژدیم و البته رئال تره!)
برای کسانی که به هوش اهمیت میدند غم انگیز بودنش بیشتر مشخصه،اگر خودکشی میکرد باز خیلی بار تراژیکش کم میشد،شبیه یه نوع مردن تدریجیه.

Alice #۶۴۶۳
sonixax

منم که همین رو گفتم :

انقدر قهوه خوردم که خواب از سرم پریده. فقط استرسش برام مونده!!

😰

undead_knight #۶۴۶۴
Dariush

همین الان یک مورد اختلاف دیگر پیدا کردم! من وقتی عصبانی، دلخور، ناراحت و در کل پریود باشم، نه تنها هرگز نمی‌توانم جک بگویم و شوخی بکنم، که از زمین و زمان بیزارم! من فکر نمیکنم علاجی برای دردت باشد جز اینکه خودت راهی برایش بیابی، اما...اما هیچ؛ بیشترین ترس من از این است که تلاشم برای بهتر کردنِ حالت نتیجه‌ی معکوس دهد، اتفاقی که در مورد تلاشِ دیگران برای بهتر کردنِ حالِ من در این مواقع، همیشه می‌افتد!

خب من تقریبا به جز موقعی که کسی همزمان روی اعصابم راه میره یک لبخند دارم:))کلا من راحت گیر تر و احتمالا بی خیال تر و نامنظم تر از تو هستم و کلا هم یه علاقه شیطانی به مسخره کردن و خندیدن دارم(حتی به شرایط خودم!)
+من همه آدم ها رو همونطوری دوست دارم که خودشون میتونند باشند،بدون کمک یا اظهار نظر من.
+من کلمه مرض رو بیشتر میپسندم،ادمی زاد اگر چند تا مرض نداشته باشه که ادم نیست:))
+من حرف میزنم تا حس های درونی خودم رو ارضا کنم،بقیه هر واکنشی که نشون بدند روش تایر منفی نمیزاره،تقریبا هیچ وقت(به جز همون هایی که میتونند روی اعصاب راه برند که اونها هم باید نزدیکی فیزیکی داشته باشند) :))

Mehrbod #۶۴۶۵
undead_knight

دقیقا؛از معدود داستان های تراژیکی هست که دوست داشتم اخرش تراژیک نباشه(چون من عاشق تراژدیم و البته رئال تره!)
برای کسانی که به هوش اهمیت میدند غم انگیز بودنش بیشتر مشخصه،اگر خودکشی میکرد باز خیلی بار تراژیکش کم میشد،شبیه یه نوع مردن تدریجیه.

افسوس, چیزیکه کم نداشت تراژدی بود. یکی از آنهاییکه سخت در یاد من فرورفته جایی بود که چارلی ناگهان میبینه خودش داره یکی
کم‌هوشترو ریشخند میکنه, اینجا براستی یک ستیز درونی و ترسناک و دوسر پیش میامد: از یکسو به کسیکه بوده و امروز نیست
داره ریش‌میخنده, از یکسو به کسی که نیست و ولی باز خواهد شد! ریشخندی که از هر دو سر زمان خودشو نشانه رفته‌اند!

p.s.
you see, you and I are pretty similar in taste, besides

lesbians of course (:

پارسیگر

sonixax #۶۴۶۶
Alice

انقدر قهوه خوردم که خواب از سرم پریده. فقط استرسش برام مونده!!

ساعت 5 صبحه!!! لابد 1 ساعت دیگه هم باید بزنید بیرون که سر ساعت 7 اونجا باشید که ساعت 8 امتحان شروع میشه ! که تا 9 برید کاغذ سیاه کنید بعد تا 10 هی بگید اون رو اشتب نوشتم این رو درست! بعد تا 11 طول بکشه برسید خونه و تا 12 حرص بخورید و احتمالن 1 ظهر به بعد بیهوشید

😜

Mehrbod #۶۴۶۷
sonixax

ساعت 5 صبحه!!! لابد 1 ساعت دیگه هم باید بزنید بیرون که سر ساعت 7 اونجا باشید که ساعت 8 امتحان شروع میشه ! که تا 9 برید کاغذ سیاه کنید بعد تا 10 هی بگید اون رو اشتب نوشتم این رو درست! بعد تا 11 طول بکشه برسید خونه و تا 12 حرص بخورید و احتمالن 1 ظهر به بعد بیهوشید 😜

تو چرا حرص میخوری میلاد جان؟ دخترها از این خودآزاری‌ها دوست دارند! 😁

من دوست دختر و دوستِ دختری نداشته‌ام که این گناه (vice) خوشایند, که شب بیدار بماند و درس‌هایِ
چرت و پرت بخواند و بسختی و نالان و گریان آزمون بدهد و بگویم ٠ شدم (و دیرتر ٢٠ بشود) و رویهم
بیاندیشید در زندگی کار سودمند و درخوری انجامیده را, گه و ناگاه از خود نشان نداده باشد.

Alice #۶۴۶۸
sonixax

ساعت 5 صبحه!!! لابد 1 ساعت دیگه هم باید بزنید بیرون که سر ساعت 7 اونجا باشید که ساعت 8 امتحان شروع میشه ! که تا 9 برید کاغذ سیاه کنید بعد تا 10 هی بگید اون رو اشتب نوشتم این رو درست! بعد تا 11 طول بکشه برسید خونه و تا 12 حرص بخورید و احتمالن 1 ظهر به بعد بیهوشید

😄😨
من فعلا برم و یه چیزی بخورم و کم‌کم راه بیفتم و آماده‌ی گند زدن بشم! سپاس از روحیه‌ ستاندن شما. 😜

🌺

undead_knight #۶۴۶۹
Mehrbod

افسوس, چیزیکه کم نداشت تراژدی بود. یکی از آنهاییکه سخت در یاد من فرورفته جایی بود که چارلی ناگهان میبینه خودش داره یکی
کم‌هوشترو ریشخند میکنه, اینجا براستی یک ستیز درونی و ترسناک و دوسر پیش میامد: از یکسو به کسیکه بوده و امروز نیست
داره ریش‌میخنده, از یکسو به کسی که نیست و ولی باز خواهد شد! ریشخندی که از هر دو سر زمان خودشو نشانه رفته‌اند!
p.s.
you see, you and I are pretty similar in taste, beides lesbians of course (:
پارسیگر

سکانس! به یاد موندنی که زیاد داره ولی مقدمش که از ارسطو(اگر اشتباه نکنم) رو میشه خلاصه کتاب دونست:

خب اشتراکات من با داریوش بیشتر توی دیدگاه سیاسی-فلسفیه،اشتراکاتم با تو توی حوزه های مربوط به علم و هوشمندی هست.

i'm a man of many flavors and my relationships sink easily :))
اصلا من رو چرا مجبور به انتخاب میکنید،کی گفته ادم باید فقط یه پارتنر داشته باشه:)))))

undead_knight #۶۴۷۰

دوستان،روز یا شبتون خوش،من هم بهتره هر چه سریع تر به قلمرو سایه ها برگردم;)

Mehrbod #۶۴۷۱
Alice

اتفاقا من از این دسته افرادی که میگن هیچی بلد نیستیم ولی کل کتاب رو خوردن بدم میاد!

پیشآمدانه همه‌یِ دخترها همین را هم میگویند! 😞 (((:

Alice

مطمئن باش 8 بشم کلی ذوق و شوق میکنم که حداقل ممکنه استاد بهم 10 رو بده و هم معدلم پایین نمیاد. به تقلب هم امیدی ندارم، ما شانس نداریم؛ الان دقیقا اون ردیف جلوی جلو میفتم و یه مراقب چادر چاخچوری مسلمه از اول تا آخر زل می‌زنه به چشای من!

من به هوش تو باور دارم, ١٠ را دیگر میگیری برو که اسپاگتی works in mysterious ways, ناگاه دیدی
یک راه تقلب هم پیش پایت گذاشت که هرگز

در خواب نداشته‌‌یِ امشب ات هم نمیدیدی

... (;

Mehrbod #۶۴۷۲
undead_knight

i'm a man of many flavors and my relationships sink easily :))
اصلا من رو چرا مجبور به انتخاب میکنید،کی گفته ادم باید فقط یه پارتنر داشته باشه:)))))

از هر دیدگاه بنگریم داریوش از آن منش‌هایِ گیرا و دوست‌داشتنی
دارد که همه, مرد و زن دلباخته اش میشوند و کاریزمایی دارد همتراز ِ امیر.

من بجایش در برهم زدن چشمداشت‌هایِ دیگران از خود ام دستی توانا دارم

(:

undead_knight #۶۴۷۳
Mehrbod

از هر دیدگاه بنگریم داریوش از آن منش‌هایِ گیرا و دوست‌داشتنی
دارد که همه, مرد و زن دلباخته اش میشوند و کاریزمایی دارد همتراز ِ امیر.
من بجایش در برهم زدن چشمداشت‌هایِ دیگران از خود ام دستی توانا دارم (:

موافقت میشه:))
نکته اصلی هم این پیشبینی ناپذیریه،من بیشتر به خاطر لذتش انجام میدمش:))

Anarchy #۶۴۷۴

@@Alice جان

امتحان چی شد بالاخره 😬 ؟ امیدی به 10 هست یا نه ؟

homayoun #۶۴۷۵

دوستان روش پارسی روان و ساده نویسی من چگونه است؟
این را بیشتر دوست دارید یا اینکه نزدیکتر به مهربد و مزدک بنویسم؟

Dariush #۶۴۷۶
Dariush

دوستان ما برویم بخوابیم؛
شب بخیر به همگیِ همگام‌ها...

عجب سوتی‌ای دادیم در اینجا و کسی هم مچ ما را نگرفت:))
همگام‌ها=همگاه‌ها.

مزدك بامداد #۶۴۷۷
Dariush

عجب سوتی‌ای دادیم در اینجا و کسی هم مچ ما را نگرفت:))
همگام‌ها=همگاه‌ها.

چرا، دیدیم ولی همگام و همراه هم چم ناجوری نداشت.

sonixax #۶۴۷۸
homayoun

دوستان روش پارسی روان و ساده نویسی من چگونه است؟
این را بیشتر دوست دارید یا اینکه نزدیکتر به مهربد و مزدک بنویسم؟

هر جوری خودت دوست داری بنویس همایون جان.

kourosh_bikhoda #۶۴۷۹
Alice

اما پاستاوکیلی مراقب امتحان زیادی جونور بیخودیه!

من این موضوع رو که تا داخل دایره هستی، شرایط رو بی طرفانه نمیتونی درک کنی به خوبی تجربه کردم.

قول میدم روزی که شما درستون تموم بشه و خودتون رو جای مراقب بگذارید یا اصلن واقعن مراقب بشید، رفتار یک مراقب رو پیش میگیرید.

sonixax #۶۴۸۰

این راستکیه ؟!

برگرفته از متن دفاعیات خسرو گلسرخی در دادگاه

ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

از اسلام سخنم را آغاز کردم. اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است. سید عبداله بهبهانی‌ها، شیخ محمد خیابانی‌ها، نمودار صادق این جنبش‌ها هستند. و امروز نیز اسلام حقیقی دین خود را به جنبش‌های آزادی‌بخش ملی ایران ادا می‌کند. هنگامی که مارکس می گوید: «در یک جامعه طبقاتی، ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوی دیگر، در حالی که مولد ثروت طبقه محروم است» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود، مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند»، نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد. چنین است که می‌توان در تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان فارسی‌ها و ابوذر غفاری‌ها. زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت، قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند، راه مولا حسین است. بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی را و اسلام مولا علی را تأیید می‌کنیم.

Alice #۶۴۸۱
Anarchy

@Alice جان

امتحان چی شد بالاخره ؟ امیدی به 10 هست یا نه ؟

بد نبود، تقریبا قابل قبول بود! 😜 اتفاقا از قضای اومده مراقبمون هم خوب بود و توی نقشش غرق نشده بود، دم به راهم از کلاس می‌رفت بیرون و فرصت رایزنی و استشاره برامون فراهم میشد.
با اینکه خوب بود اما خب طبق معمول آخر برگه بیوگرافیم رو تحویل استاد دادم که کار از محکم‌کاری هیچ عیبی نمی‌کنه! :)

kourosh_bikhoda

قول میدم روزی که شما درستون تموم بشه و خودتون رو جای مراقب بگذارید یا اصلن واقعن مراقب بشید، رفتار یک مراقب رو پیش میگیرید.

مطمئن باشید من دگرآزاری ندارم و چون شرایط دانشجوهائی مثل خودم رو درک می‌کنم، بدون شک اگر مراقب باشم فقط نقش تشریفاتی دارم. چون دلیلی نمی‌بینم بچه ها رو اذیت کنم؛ اگر هم استاد می‌شدم به همه بچه‌ها 10 می‌دادم، کار هیچکسی رو لنگ نمی‌ذاشتم. مطمئن باشید.

Dariush #۶۴۸۲
sonixax

این راستکیه ؟!

بله؛ در یک اقدامِ کاملا بی سابقه، صدا و سیما دو سه سال پیش صحنه‌ی دادگاهِ گلسرخی را از تلوزیون پخش کرد که همین نطقِ گلسرخی هم در آن بود.

https://www.youtube.com/watch?v=L4CNtuaXA2w

Anarchy #۶۴۸۳
sonixax

این راستکیه ؟!

بله هست...

https://www.youtube.com/watch?v=jyvjhUsJyNg

نکته فقط اینه که مقایسه کنید دادگاه زمان شاه رو با دادگاه های نمایشی جمهوری اسلامی که طرف میاد به کار نکرده هم اعتراف میکنه ، اما گلسرخی میاد و هر چی دلش میخواد رو میگه... تازه سوسیالیسم رو هم به اسلام پیوند میزنه !!

Anarchy #۶۴۸۴
Dariush

بله؛ در یک اقدامِ کاملا بی سابقه، صدا و سیما دو سه سال پیش صحنه‌ی دادگاهِ گلسرخی را از تلوزیون پخش کرد که همین نطقِ گلسرخی هم در آن بود.

البته چیزی که رسانه میلی پخش کرد ، بخش هایی بود که گلسرخی از اسلام تعریف کرده بود و سایر بخش های رو پخش نکرد...

Russell #۶۴۸۵

اینرو من یادمه خیلی وقت پیش (بیش از دوسال) در یکی از برنامه‌هایِ فرزاد حسنی بگمانم اول بار صدا و سیمای آغا پخش کرد.

Anarchy #۶۴۸۶
Russell

اینرو من یادمه خیلی وقت پیش (بیش از دوسال) در یکی از برنامه‌هایِ فرزاد حسنی بگمانم اول بار صدا و سیمای آغا پخش کرد.

راسل جان فیلم کاملش رو ضرغام تی وی نذاشت... اینی که من گذاشتم کامله !! نگاه کن ، خیلی جالبه

...

Russell #۶۴۸۷
Anarchy

راسل جان فیلم کاملش رو ضرغام تی وی نذاشت... اینی که من گذاشتم کامله !! نگاه کن ، خیلی جالبه ...

آری من ناقصش منظورم بود. الان نگاه میکنم کاملش رو.

Anarchy #۶۴۸۸
Russell

اینرو من یادمه خیلی وقت پیش (بیش از دوسال) در یکی از برنامه‌هایِ فرزاد حسنی بگمانم اول بار صدا و سیمای آغا پخش کرد.

خسرو گلسرخی - WiKi

در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۵ از شبکهٔ سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلم دادگاه خسرو گلسرخی در برنامه‌ای به نام «فوق‌العاده» با حذف بخش‌هایی پخش شد. -
همچنین در تاریخ ۱۴/۱۱/۸۷ ساعت ۲۱ در برنامه اختصاصی از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی، بخش‌های دیگری از این دادگاه با سانسور مجدد پخش شد، در این قسمت فرجام خواهی متهمان نشان داده می‌شود که خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان هرگونه فرجام خواهی از شاه و فرح را رد می‌کنند. در تاریخ ۱۶/۱۱/۹۰ نیز بخشهایی از دادگاه او پخش شد. همچنین بار دیگر در تاریخ ۱۸/۱۱/۹۰ قبل از خبر سراسری ساعت ۱۴ بخشهایی از دادگاه او از شبکه اول تلویزیون پخش شد.

Alice #۶۴۸۹
Mehrbod

در خواب نداشته‌‌یِ امشب ات هم نمیدیدی ... (;

تقریبا از دیروز تا امشب مرده و لش بودیم و تلافی دو شب کم‌خوابی و یک شب بی‌خوابی
مطلق را جبران نمودیم. اکنون دوباره به زندگانی خودم بازگشتم.

🌺

یه نفر #۶۴۹۰

درود. تا حالا شما اسم ملا احمد نراقی رو شنیدید؟! اصلا میدونید کیه؟! منم مثل شما تا حالا نه اسمشو دیدم و نشنیدم و نه ...
ولی دیشب این بنده خدا اومد توی خوابم با هم کلی حرف زدیم!! :-)
موضوع گفتگو دقیقا بخاطر ندارم ولی نصف شب که بیدار شدم، سریع اسمش و اسم کتابش - اخلاق و معراج سعادت- رو توی دفترچه ام یادداشت کردم که یادم نره.
صبح هم توی نت سرچ کردم و عکسش رو دیدم. دقیقا همین شکلی بود :-))

بنظرتون چی شده من همچین خوابی دیدم؟! دوس ندارم وارد بحث روح و خدا بشمااااا. ولی واقعا چه دلیلی پشت این قضیه هست؟! ارتباط روح؟! فرا زمینی ها؟ :-))))
واسه شما هم پیش اومده؟!

Persepolis #۶۴۹۱
یه نفر

درود. تا حالا شما اسم ملا احمد نراقی رو شنیدید؟! اصلا میدونید کیه؟! منم مثل شما تا حالا نه اسمشو دیدم و نشنیدم و نه ...
ولی دیشب این بنده خدا اومد توی خوابم با هم کلی حرف زدیم!! :-)
موضوع گفتگو دقیقا بخاطر ندارم ولی نصف شب که بیدار شدم، سریع اسمش و اسم کتابش - اخلاق و معراج سعادت- رو توی دفترچه ام یادداشت کردم که یادم نره.
صبح هم توی نت سرچ کردم و عکسش رو دیدم. دقیقا همین شکلی بود :-))

بنظرتون چی شده من همچین خوابی دیدم؟! دوس ندارم وارد بحث روح و خدا بشمااااا. ولی واقعا چه دلیلی پشت این قضیه هست؟! ارتباط روح؟! فرا زمینی ها؟ :-))))
واسه شما هم پیش اومده؟!

خوشا به سعادت عزیزم طلبیده شدی.. تمام دیگه رفتی بهشت برین.. سلام ما را هم به خدا برسان

MEHDI #۶۴۹۲
Alice

تقریبا از دیروز تا امشب مرده و لش بودیم و تلافی دو شب کم‌خوابی و یک شب بی‌خوابی
مطلق را جبران نمودیم. اکنون دوباره به زندگانی خودم بازگشتم. 🌺

یه جوری میگی مرده و لش انگار اون دو شب داشتی با درس خوندن کولاک می کردی. تو دفترچه بودی دیگه.

:)

Alice #۶۴۹۳
یه نفر

دقیقا همین شکلی بود :-))

مگر آخوند شکل دیگری هم دارد؟

Alice #۶۴۹۴
MEHDI

یه جوری میگی مرده و لش انگار اون دو شب داشتی با درس خوندن کولاک می کردی. تو دفترچه بودی دیگه. :)

تاکنون پیش آمده شب نخوابید و صبح زود از منزل یبرون بروید و ریپ بزنید؟! در نیابد حال پخته هیچ خام...
تازه صبحانه هم خامه‌ی کاکائویی نخوردم و خمار بودم.

Alice #۶۴۹۵

راستی @@یه نفر شما که آن دسته از مراقب‌هایی که ذکرشان رفت نیستید؟ شنیده‌ام دانشجویان سرکلاسهایتان می‌خوابند؟

Russell #۶۴۹۶
یه نفر

درود. تا حالا شما اسم ملا احمد نراقی رو شنیدید؟! اصلا میدونید کیه؟! منم مثل شما تا حالا نه اسمشو دیدم و نشنیدم و نه ...
ولی دیشب این بنده خدا اومد توی خوابم با هم کلی حرف زدیم!! :-)
موضوع گفتگو دقیقا بخاطر ندارم ولی نصف شب که بیدار شدم، سریع اسمش و اسم کتابش - اخلاق و معراج سعادت- رو توی دفترچه ام یادداشت کردم که یادم نره.
صبح هم توی نت سرچ کردم و عکسش رو دیدم. دقیقا همین شکلی بود :-))

بنظرتون چی شده من همچین خوابی دیدم؟! دوس ندارم وارد بحث روح و خدا بشمااااا. ولی واقعا چه دلیلی پشت این قضیه هست؟! ارتباط روح؟! فرا زمینی ها؟ :-))))
واسه شما هم پیش اومده؟!

بنظر من احتمالا درباره‌یِ او پیشتر جایی خوانده‌ای ولی در خودآگاهت یادت نیست. شما گویا از این مطالب دوست‌داری و زیاد از آنجور چیزها میخوانی، از این روست که بجای خواب مثلا توماس جفرسون یا رازی خواب ملا احمد نراقی میبینی.

MEHDI #۶۴۹۷
Alice

تاکنون پیش آمده شب نخوابید و صبح زود از منزل یبرون بروید و ریپ بزنید؟! در نیابد حال پخته هیچ خام...
تازه صبحانه هم خامه‌ی کاکائویی نخوردم و خمار بودم.

کم نه! ولی با یک خواب بعد از ظهر حل میشه.

یه نفر #۶۴۹۸
Alice

مگر آخوند شکل دیگری هم دارد؟

شکل مارمولکی :-)

Alice

راستی @یه نفر شما که آن دسته از مراقب‌هایی که ذکرشان رفت نیستید؟ شنیده‌ام دانشجویان سرکلاسهایتان می‌خوابند؟

راستش نوشته های شما که در مورد استاد و دانشجو و امتحان ... رو اصلا نخوندم. پیش خودم گفتم شاید حرفی زده باشی که برای من در جایگاه شغل کنونی ام ناراحت کننده باشه :-)))) مثلا همین حرفایی که خودم دانشجو بودم و در مورد استادها میگفتم :-)
زمانی که خودم دانشجو بودم، یه استادی داشتیم که خیلی به اخلاقیات توجه میکرد. یکروز امتحان میانترم داشتیم و استادمون گفت من به همه شما اعتماد کافی دارم. برگه های امتحانی که پخش شد، خودش رفت گوشه کلاس نشست و هدفون روی گوشش به موسیقی گوش میداد و مجله ای روبرویش در حال خوندن شد! راستش ما هم تا تونستیم تقلب کردیم :-)

چندهفته پیش هم امتحان میانترم گرفتم دقیقا به تقلید از استادم

:-) بچه ها هم تقلب کردن ولی هر از گاهی سرمو بلند میکردم و قدم میزدم که جلسه امتحان به حمام عمومی تبدیل نشه :-)
خلاصه من اینجور مراقبی هستم :-) دوس داری؟
کی گفته سر کلاسم میخوابند؟ :-) خبرا چجور پخش میشه خداااا :-) راستش آره. کلاس اول صبح، بعضی ها هنوز در خواب هستند :-) منم تا زمانیکه اذیتت نکنند کاری به کارشان ندارم :-)

یه نفر #۶۴۹۹
Russell

بنظر من احتمالا درباره‌یِ او پیشتر جایی خوانده‌ای ولی در خودآگاهت یادت نیست. شما گویا از این مطالب دوست‌داری و زیاد از آنجور چیزها میخوانی، از این روست که بجای خواب مثلا توماس جفرسون یا رازی خواب ملا احمد نراقی میبینی.

باور کنید نه اسمش رو شنیده بودم و نه شنیده بودم. حتی صبح که میخواستم توی گوگل سرچ کنم ، حس میکردم اصلا همچین فامیلی بامزه ای وجود نداره

من اصلا دنبال اینجور مطالب هم نیستم. یکبار هم خواب یه خارجی دیدم :-)
ذهنِ ِ مارکوپلویی دارم :-)

Alice #۶۵۰۰
Russell

بنظر من احتمالا درباره‌یِ او پیشتر جایی خوانده‌ای ولی در خودآگاهت یادت نیست. شما گویا از این مطالب دوست‌داری و زیاد از آنجور چیزها میخوانی، از این روست که بجای خواب مثلا توماس جفرسون یا رازی خواب ملا احمد نراقی میبینی.

بله همین است و توضیح ساده‌ای هم دارد؛ چیزی از "هیچ" پدید نمیاید!
خواب دیدن هم از بایگانی‌های مغزی به بخش بینایی می‌رسد، بایگانی
مغز از داده‌های روزانه تشکیل می‌شود. مثلا شاید من در خیابان، گذری
نگاهم به بیلبورد تبلیغاتی که عکس ملا احمد نراقی را دارد بخورد و انقدر
افکارم شوریده و پریشان باشد که با خودآگاهی متوجه ملا احمد نراقی
نشوم!! ولی در خواب ظهرگاهی ایشان به خوابم آمده و باهم چند گیلاس
ویسکی بخوریم، بعد من درمیابم وای ملا احمد نراقی را از غیب (!) بخوابم
آمده است!!! مثلا کودک روستایی که تاکنون چیزی از فردریش نیچه نشنیده
است نمی‌تواند خواب نیچه و سیبیل‌های ترسناک او را ببیند، در عوض خواب
مرغ و دام و اردک و اینها را می‌بیند که با "فانتزی" و تخیل ترکیب است.
---

یه نفر

چندهفته پیش هم امتحان میانترم گرفتم دقیقا به تقلید از استادم :-)

شما با دانشجوها زیادی سبک می‌گیرید. من اگر استاد بودم کسی جرات نداشت
با من یک کلمه سخن بگوید! (البته برای اینکه بیشتر پسرها جنبه ندارند اگرنه در
حین امتحان قطعا کاری به کار کسی ندارم)
یکی چند بار به همکلاسی‌هایم رو داده بودم چنان شوخی‌های زننده‌ای می‌کردند
که دور از جان شما مثل سگ پشیمان شدم. من بیشتر با «تیپ» خودم می‌گردم و
اکثرا مثل تمام بچه‌های اینجا فهمیده و فیلسوف هستند. آدم‌های خنگ را معمولا
بیش از چند ثانیه نمی‌توانم تحمل کنم.
😜