پاتوق شب نشینی

برگ ۱۱۹ از ۲۲۶

Spehr #۵۹۰۱
Alice

مشکل از تُـندای اینترنت و فیلترشکن شماست! با سایفون یا هات‌سپات و .. کانکت شوید.

پارسیگر

دست شما درد نکنه.
انگار با اولتراسرف آمدم بهتر شده.
هرچند هنوز هم بگیر و نگیر داره.
سپاس

Spehr #۵۹۰۲

دوستان سپاس با پسند چه فرقی دارد.
دوم آنکه از کجا دریابم کی برایم سپاس گذاشته و در کدام پست؟؟؟
آخه باید ابزاری برای پی بردن به این پرسمان باشد.

پارسیگر

Mehrbod #۵۹۰۳
Spehr

دوستان سپاس با پسند چه فرقی دارد.
دوم آنکه از کجا دریابم کی برایم سپاس گذاشته و در کدام پست؟؟؟
آخه باید ابزاری برای پی بردن به این پرسمان باشد.

پارسیگر

پسندهایی که گرفته‌اید: @Spehr?tab=likes_received#likes_received" rel="noopener noreferrer nofollow" target="_blank" referrerpolicy="no-referrer">نمایش شناسه‌های: Spehr - دفترچه

سپاسهایی که گرفته‌اید: نتیجه های جست و جو - دفترچه

kourosh_bikhoda #۵۹۰۴
Alice

من که نگفتم گیلکی هستم. فقط برخی خوراکی‌های معروف بومی گیلانی را بلدم! :))

گرفتم. گیلک نیستید ولی گیلکان رو دوست دارید.

Russell #۵۹۰۵

درود به داریوش عزیز
با توجه به پست آخرت که گذاشته بودی و پست اخیرت در تاپیک "عرفان چیست؟" در همین غیبت کوتاه کلی نگرانت شدیم، گویا در تب و تاب شدیدی هستی؟

Theodor Herzl #۵۹۰۶

دوستان من به مدت یک هفته در خدمت شما نخواهم بود از فردا و برای مسافرت سال نو عازم کوبا هستم.کوبا کشور بسیار ارزانی‌ هست و با حدود ۶۰۰$ یک مسافرت All-Inclusive می‌روید که از بلیط هواپیما گرفته تا غذا ، drink و هتل ۵ ستاره را شامل میشود! من به مرکز تفریحی در شهر Varadero میروم که حدود ۹۰ دقیقه با ماشین با هاوانا فاصله دارد ، می‌خواهم بیشتر زمانم را در هاوانا بگذرانم و کوبای واقعی‌ را ببینم! یکی‌ از دوستانم میگفت در هتل‌های کوبا در صبحانه هم تکیلا سرو میکنند! مطمئن هستم خوش خواهد گذشت!

Anarchy #۵۹۰۷
Theodor Herzl

دوستان من به مدت یک هفته در خدمت شما نخواهم بود از فردا و برای مسافرت سال نو عازم کوبا هستم.کوبا کشور بسیار ارزانی‌ هست و با حدود ۶۰۰$ یک مسافرت All-Inclusive می‌روید که از بلیط هواپیما گرفته تا غذا ، drink و هتل ۵ ستاره را شامل میشود! من به مرکز تفریحی در شهر Varadero میروم که حدود ۹۰ دقیقه با ماشین با هاوانا فاصله دارد ، می‌خواهم بیشتر زمانم را در هاوانا بگذرانم و کوبای واقعی‌ را ببینم! یکی‌ از دوستانم میگفت در هتل‌های کوبا در صبحانه هم تکیلا سرو میکنند! مطمئن هستم خوش خواهد گذشت!

به دوستان آنتی کمونیسم بگید این چیزا رو 😄👍 !!

جدا از شوخی ، خوش بگذره حسابی... جای ما رو هم خالی کن کسری جان 🌹 !

Theodor Herzl #۵۹۰۸

کوبا مردم بسیار خوبی‌ دارد ، کشور‌های دیگر آمرکایی مرکزی و جنوبی بروید پر دزد‌ هست مثل برزیل یا آرژانتین ، ولی‌ کوبا با اینکه مردم فقیری دارد ، هیچ کس دزدی نمیکند. یک قانون جالبی‌ هم که دارد کوبا این هست که ماشین‌های دولتی اگر کسی‌ کنار خیابان برای آنها دست تکان بدهد و آنها جای خالی‌ داشته باشند ، موظف هستند شما را مجانی‌ به مقصد برسانند!

Anarchy #۵۹۰۹
Theodor Herzl

کوبا مردم بسیار خوبی‌ دارد ، کشور‌های دیگر آمرکایی مرکزی و جنوبی بروید پر دزد‌ هست مثل برزیل یا آرژانتین ، ولی‌ کوبا با اینکه مردم فقیری دارد ، هیچ کس دزدی نمیکند. یک قانون جالبی‌ هم که دارد کوبا این هست که ماشین‌های دولتی اگر کسی‌ کنار خیابان برای آنها دست تکان بدهد و آنها جای خالی‌ داشته باشند ، موظف هستند شما را مجانی‌ به مقصد برسانند!

اگر پای ایرانی های داخل وطن به کوبا باز بشه قول میدم این قانون رو در کوبا لغو کنن از بس که سو استفاده خواهند کرد 😬 !!

sonixax #۵۹۱۱
Theodor Herzl

دوستان من به مدت یک هفته در خدمت شما نخواهم بود از فردا و برای مسافرت سال نو عازم کوبا هستم.کوبا کشور بسیار ارزانی‌ هست و با حدود ۶۰۰$ یک مسافرت All-Inclusive می‌روید که از بلیط هواپیما گرفته تا غذا ، drink و هتل ۵ ستاره را شامل میشود! من به مرکز تفریحی در شهر Varadero میروم که حدود ۹۰ دقیقه با ماشین با هاوانا فاصله دارد ، می‌خواهم بیشتر زمانم را در هاوانا بگذرانم و کوبای واقعی‌ را ببینم! یکی‌ از دوستانم میگفت در هتل‌های کوبا در صبحانه هم تکیلا سرو میکنند! مطمئن هستم خوش خواهد گذشت!

خوش بگذره کسرا جان !
اگر زحمتی نیست چند تایی عکس از در و دیوار و جاهایی که رفتی بگیر برگشتی بذار

👍

Theodor Herzl #۵۹۱۲

کوبای بدبخت از زمان انقلاب در دهه ۵۰ یک ماشین اجازه نداشته وارد کند! ، هنوز ماشین‌های دهه ۵۰ در کوبا سوار میشوند مردم

Dariush #۵۹۱۳
Russell

درود به داریوش عزیز
با توجه به پست آخرت که گذاشته بودی و پست اخیرت در تاپیک "عرفان چیست؟" در همین غیبت کوتاه کلی نگرانت شدیم، گویا در تب و تاب شدیدی هستی؟

درود دوست فرهیخته‌ی من.(پوزش بابت دیرکرد در پاسخگویی، اینترنت من ناگهان قطع گشت)

چیزی‌ست شبیه به همین که می‌گویی. من هیچ دوست نمی‌دارم در جایی عمومی چون اینجا، برای مصائب و احساساتِ خود سیرک بر پا کرده و حوصله‌ی دوستان را بسوزانم؛ خود از بیزاری‌جویانِ inject کردنِ احساسات شخصی به دیگران هستم.

خردگرایی منزلی‌ست در انتهای مسیری طولانی و یک‌طرفه. من نیز گرچه این روزها به چشم خویش ویرانیِ ذهن و روان‌ام را نظاره‌گر بوده و می‌بینم خود را همچون درختی خزان‌خورده که برگهایش یک به یک بر مرکبِ باد می‌نشینند، اما از هم‌اکنون برگهای نو برای رُستن بی‌تابی می‌کنند. با این روزها ناآشنا نیستم، پیش از این نیز یکبار چنین چیزی را تجربه کرده بودم و آن زمانی بود که از خواب ایمان مذهبی پریده و شهامتِ خود را سپردن به دامانِ خردگرایی به جان خریدم. تجربه‌ای بس روان‌گداز بود؛ اینبار نیز هیچ از آن دست کم ندارد و بسا که از آن پرزورتر نیز هست. بی‌شک اگر توانِ ادامه‌ دادنِ مسیری که در آن هستم را داشته باشم، داریوشی زاده می‌شود که هرگز با این که هست همسنج نخواهد بود. ورنه همان به که نباشم.

کسی رحم و شفقت از جهان هرگز ندیده و

ما همگی گلادیاتورهایی هستیم که ناگهان خود را میانه‌ی میدان نبردی می‌یابیم که از هرسویش جنگویانی چند با گرزهای گران و شمشیرهای برآهیخته بر ما یورش می‌آورند!

یک دم برای گلایه کردن به ناعادلانه بودنِ این «بازی» ِ ناخوانده، کافی‌ست برای برباد رفتنِ سرمان! و این تنها توصیفی‌ست بی‌مقدار از جهان بیرون. اما آنکس که در اندیشه‌ی معمای هستی شد و خود از گله‌‌های گوسفندها رهاند، آنکس که بر کردارِ خردورزانه ارج نهاد و آنکس که همچون ماهیِ بی‌جان خود را به دست رودِ خروشان نَسِپُرد و خیالِ رفتن بر پاد جهتِ رود را داشت، چه دام و دانه‌ها که بر سر راه خویش خواهد یافت و چه خطرها که به جان خواهد خرید.

من دیری بود که خود را رستگار می‌دیدم و

خرسند از اینکه هفت‌خوان رهایی را گذرانده‌ام. اما دیدم چه خیالهای خامی در سر داشتم و خود را چه ساده می‌فریفتم.

سخن در این مورد بسیار است راسل عزیز و من چون نمیتوانم شرح ماجرا را با جزئیات بگویم(شوربختانه) ، ناگزیر سخنان‌ام همگی از مبهم‌گویی خارج نخواهند شد. و همچنین چون قصد سر بردن حوصله‌ی شما و دوستان را ندارم، بیش از این به این موضوع نمی‌پردازم.
🌺

Spehr #۵۹۱۴
Dariush

ما همگی گلادیاتورهایی هستیم که ناگهان خود را میانه‌ی میدان نبردی می‌یابیم که از هرسویش جنگویانی چند با گرزهای گران و شمشیرهای برآهیخته بر ما یورش می‌آورند!

درود به داریوش گرامی

در اینکه در زندگی بسیاری با گرزهای گران به آدم می تازند شکی نیست.

بدتر آنکه گاهی ما در ایستاری گیر می کنیم که هیچ یارای رویارویی با آن آدم بدها نداریم.
ولی وقتی از آن ایستار رهایی یافتیم. گرچه دیگر تهدید فیزیکی در کمین ما نیست. ولی ما جریان اندیشه ها را هنوز به دوش می کشیم.
گاهی باید بپذیریم زندگی منصف نیست. کسانی به ما بدی می کنند و ما هرگز فرصتی نخواهیم داشت آنها را به پاداَفره کارشان برسانیم. گیتی همین است دیگر.پس بهتر است جریان اندیشه را بر زمین بگذاری تا سبک شوی و زندگی و دیدی نو را آروین کنی.

پارسیگر

Alice #۵۹۱۵
Spehr

در اینکه در زندگی بسیاری با گرزهای گران به آدم می تازند شکی نیست (گمانی نیست). بدتر آنکه گاهی ما در ایستاری[١] گیر می کنیم که هیچ یارای رویارویی با آن آدم بدها نداریم.
ولی وقتی (زمانی) از آن ایستار[١] رهایی یافتیم. گرچه دیگر تهدید (بیمداد) فیزیکی در کمین[٢] ما نیست. ولی ما جریان اندیشه ها را هنوز به دوش می کشیم.
گاهی باید بپذیریم زندگی منصف (دادیک) نیست. کسانی به ما بدی می کنند و ما هرگز فرصتی (دستیافتی) نخواهیم داشت آنها را به پاداَفره[٣] کارشان برسانیم. گیتی همین است دیگر.پس بهتر است جریان اندیشه را بر زمین بگذاری تا سبک شوی و زندگی و دیدی نو را آروین[٤] کنی.

----

Dariush

من دیری بود که خود را رستگار می‌دیدم و ...

این نیز بگذرد و بزودی زمانی می‌رسد که همه چیز زیر آواره‌ها و گرد و خاک زمانه لِـه و نیست می‌شود!
زندگی همین نشیب و نشیب‌ها و گاه فراز و نشیب‌هاست... بی‌خیال!

kourosh_bikhoda #۵۹۱۶

عاقا اینو از فیسبوک دهه پنجاه برداشتم:

ﺩﺭ ﺟﻤﻠﻪﯼ ﺍﺗﻞ ﻣﺘﻞ ﺗﻮﺗﻮﻟﻪ، ﺣﺮﻑ "ﺕ " ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ۴ ﻓﺼﻞ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﺣﺮﻑ " ﻝ" ۳ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺎﻩﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﻓﺼﻞ
ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺣﺎﺻﻠﻀﺮﺏ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ۳*۴=۱۲ ﺗﻌﺪﺍﺩ ۱۲ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽﺁﯾﺪ
ﻭ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻭﻑ " ﺍﺗﻞ ﻣﺘﻞ ﺗﻮﺗﻮﻟﻪ" ۱۲ ﺣﺮﻑ
ﺍﺳﺖ .
...
ﻧﺘﯿﺠﻪ : ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ؟
ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻨﺸﺎﺀ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ؟
ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯾﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ
ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﻨﺪ .....

به نظر من اثبات خوبیه برای اسپاگتی پرنده یا اسب شاخدار.

مزدك بامداد #۵۹۱۷

بازهم نوستالژی، فرتوری از سخنگاه گفتگو ، زمانی که هکر های شیعه،
به گمان خود پیروزی بزرگی بدست اورده بودند! (در بایگانی ام یافتم)

Mehrbod #۵۹۱۸

ج.ا. تاکنون سه بار آرش بیخدا را دستگیر کرده, چهار بار از او ندامت‌نامه چاپ نموده, پنج بار اعتراف تلویزیونی پخش کرده, شونسد بار هم اعدامش کرده! (((:

Anarchy #۵۹۱۹
مزدك بامداد

بازهم نوستالژی، فرتوری از سخنگاه گفتگو ، زمانی که هکر های شیعه،
به گمان خود پیروزی بزرگی بدست اورده بودند! (در بایگانی ام یافتم)

دقیقا یادم هست چه روزی بود.همزمان زندیق و گفتگو با هم هک شده بود !! شخصی بود به نام shia soldier ... همین ابله بود که با کارش ، تعطیلی تدریجی انجمن گفتگو رو باعث شد چون آرش بیخدا احساس کرد شاید چنین کاری به امنیت دیگران لطمه بزنه...

Russell #۵۹۲۰

دوستان درباه ی وضع اقتصادی سیاسی چی فکرمیکنید، قمیت ماشین و اینها همینجور میآید پایین؟
امروز آغا هم یک سخنرانی درباره یانقلاب فرهنگی کرده و درباره ی هر چیزی که یک ذره سل کرده بودند حرف شده که باید دانشگاه ها سیاسی نشود و ...(باقی مواضع مزحرف) همیشگی، اینها برای خفه کردن بسیجی هاست یا خرشان از پل گذشته و دوباره شمشیر را از رو بسته اند؟

مزدك بامداد #۵۹۲۱
Russell

دوستان درباه ی وضع اقتصادی سیاسی چی فکرمیکنید، قمیت ماشین و اینها همینجور میآید پایین؟
امروز آغا هم یک سخنرانی درباره یانقلاب فرهنگی کرده و درباره ی هر چیزی که یک ذره سل کرده بودند حرف شده که باید دانشگاه ها سیاسی نشود و ...(باقی مواضع مزحرف) همیشگی، اینها برای خفه کردن بسیجی هاست یا خرشان از پل گذشته و دوباره شمشیر را از رو بسته اند؟

درست است که هرگاه اینها پول نداشته اند شل و هرگاه پول بدستشان رسیده است سفت کرده اند
ولی اینبار آماج این سخنان این است که رهبر نمیخواهد خود را از تک و تا بیندازد و پیام
او این است که گرچه ما در بیرون، نرمش قهرمانانه گردیم، ولی شما ملت پررو نشوید
چرا که دست آمریکا همچنان کوتاه و دست ما بر شما دراز است! هوایی نشید!!
همچنان که گفتید، پیام به خودی های حزب اللهی ست که ترس ورشان داشته است که
"نکند ما رفتنی هستیم" نیز میباشد که نه، ما کنترل کارها و روند سیاسی را در دست داریم

.

Russell #۵۹۲۲
مزدك بامداد

درست است که هرگاه اینها پول نداشته اند شل و هرگاه پول بدستشان رسیده است سفت کرده اند
ولی اینبار آماج این سخنان این است که رهبر نمیخواهد خود را از تک و تا بیندازد و پیام
او این است که گرچه ما در بیرون، نرمش قهرمانانه گردیم، ولی شما ملت پررو نشوید
چرا که دست آمریکا همچنان کوتاه و دست ما بر شما دراز است! هوایی نشید!!
همچنان که گفتید، پیام به خودی های حزب اللهی ست که ترس ورشان داشته است که
"نکند ما رفتنی هستیم" نیز میباشد که نه، ما کنترل کارها و روند سیاسی را در دست داریم .

سوال من این است که این داستان سخن از «میانه روی» و اینها 100% کشک بوده یا این میانه روها(؟) در ج.ا یک زوری دارند و برای همین خامنه ای آمده تا دربرابر آنها یک قدرت نمای دوباره ای کند و در ظاهر هم که شده نشان دهد قدرتش پابرجاست؟

mosafer #۵۹۲۳
Russell

با دیدن اواتارتان ناخوداگاه یاد برنامه ی زلال احکام افتادم :)

undead_knight #۵۹۲۵
Russell

دوستان درباه ی وضع اقتصادی سیاسی چی فکرمیکنید، قمیت ماشین و اینها همینجور میآید پایین؟
امروز آغا هم یک سخنرانی درباره یانقلاب فرهنگی کرده و درباره ی هر چیزی که یک ذره سل کرده بودند حرف شده که باید دانشگاه ها سیاسی نشود و ...(باقی مواضع مزحرف) همیشگی، اینها برای خفه کردن بسیجی هاست یا خرشان از پل گذشته و دوباره شمشیر را از رو بسته اند؟

همینجور نمیاد،یه بیست سی درصدی نسبت به زمان اوج قیمت دلار میکشه پایین ولی مثلا پراید پیزوری به قیمت 7 میلیون سابق بر نمیگرده(که ارزش همونم نداشت)
اگر بخوان صدمات دران احمدی نژاد رو درست کنند و تازه به اوایل دوران ریاست جمهوریش برسند نیاز به حداقل 10 سال وقت هست! :))

time will tell
جمهوری اسلامی به معنای واقعی در این مواقع پیش بینی ناپذیره،باید کمی صبر کرد.

Rationalist #۵۹۲۶

ببینم؛
اینجا کسی "قهوه" شناس می باشد؟ که نوعی قهوه مناسب به من پیشنهاد بدهد؟ طوری که تهیه و خرید آن چندان دشوار نباشد؟
منظورم از مناسب، قدرت گیرایی و تمرکز آن است.

sonixax #۵۹۲۷
Rationalist

ببینم؛
اینجا کسی "قهوه" شناس می باشد؟ که نوعی قهوه مناسب به من پیشنهاد بدهد؟ طوری که تهیه و خرید آن چندان دشوار نباشد؟
منظورم از مناسب، قدرت گیرایی و تمرکز آن است.

قهوه فوری یاکوبز طلایی :

از این دم کردنی ها هم باز مال همین یاکوبز .
اگر ایران/تهران هستید ، جمهوری درست روبروی سفارت انگلیس (اون دیوار درازه) تقریبن صد/صد و پنجاه متر قبل از فردوسی یک مغازه قهوه فروشی هست که همونجا آسیاب میکنه میده بهتون خیلی قهوه هاش باحاله . البته اگر هنوز اونجا باشه.

Alice #۵۹۲۸

هوا چقدر سوز می‌زند! یک ساعت بیرون بودم تمام سر و رویم گل انداخت.. 😨
تابستان که بود روزها را می‌شماردیم زمستان بشود, روزهای سرد که فرامی‌رسند
آدم انتظار بهار و تابستان را می‌کشد.

یه نفر #۵۹۲۹
Alice

هوا چقدر سوز می‌زند! یک ساعت بیرون بودم تمام سر و رویم گل انداخت..
تابستان که بود روزها را می‌شماردیم زمستان بشود, روزهای سرد که فرامی‌رسند
آدم انتظار بهار و تابستان را می‌کشد.

انسان ، ضعیف النفس است دیگر:-)
ولی من ترجیح میدهم بر اثر سرما بمیرم تا گرما

...

Rationalist #۵۹۳۰

بر ان شده ام یکی از دست نوشته هایم را در اینجا منتشر کنم؛ امید است کسی هم یافت شود که اندیشه اش در ورای فرگشت و فرازیست ژن، به درک قلمم توفیق یابد! تا که شوق نگارندگی ام در این انجمن زنده بماند.

Rationalist #۵۹۳۱

چه خوش می درخشم در برابر تند بادهای طبیعت!
و چه پولادین شده خردگرایی ام زیر چکش های بی رحمانه اش!
دیگر رنجی بر من نیست که آنها حقارتشان را با قصد تخریب من ارضا کنند؛
پس اگر اکنون مرا رنجشی از سوی آنان نیست؛ از لطفشان تقدیر کرده و در خویشتن، خود به ویرانگری می پردازم!
آری؛ آن چنان در مستی خردگرایی غرقم که دیگر نیازی نیست طبیعت مرا سیلی زند و قدرت بی رحمانه اش را به یادم آورد.
من در مستی آگاهانه، رنج ها را به آغوش می کشم و بی رحم تر از طبیعت، به خود ویرانگری می پردازم.و آنکس که به معامله ی مرگ با ناخودآگاهش
پرداخته، چه باک از خطر؟ ویرانی؟ یا نیستی! پس جهان وجود نخواهد داشت، جز در چشمان من! زندگی معنا نخواهد داشت جز در معنای من!
و اینگونه جهان را به جهان بینی خود رنگ می کنم و بی شرمانه به فرگشت می خندم!

آری تنهایی، انسان ها از تو هراس دارند؛ زیرا دربندند... ولی من تو را در آغوش می فشارم و مغرورانه و با صلابت قدم برمی دارم؛ سرما را به گرمای وجود خویش آشتی
می دهم، برای قطره قطره های باران پاییزی که بر سلام دادن به من از یکدیگر پیشی می گیرند تنم را می گسترانم و به بادی سرد که چون تازیانه ای
بر گونه ام می وزد به شوق می آیم که پیام طبیعت را برایم آورده و مرا به روز های سخت تر و رنج های پیش رویم بشارت می دهد! غافل از اینکه در دفتر معانی من،
سختی و رنج معنایشان می شود چالش هایی جذاب برای استواری وجودم.

جــــــهانبینی خـــــــــــردگرایی

کافر_مقدس #۵۹۳۲
Theodor Herzl

امروز یه آخوند تو خیابون دیدم با عمامه سفید و عبای قهوه‌ای روشن ، بعد اینهمه سال اولین آخوندی بود که تو خیابون می‌‌دیدم نمیدونم چرا نا خود آگاه خوشحال شدم😬

sonixax

من از این آشغالها زیاد میبینم اینجا ! خوشا به حالتون که دهه ای یکی میبینید .

اینجا هم روزی 10-20 تا از این موجودات را مشاهده می کنیم. اگر زیاد دلتنگی کردید سفارش دهید تا چند نمونه از آن ها را بسته بندی کرده و برایتان ارسال کنیم!

sonixax #۵۹۳۳
کافر_مقدس

اینجا هم روزی 10-20 تا از این موجودات را مشاهده می کنیم. اگر زیاد دلتنگی کردید سفارش دهید تا چند نمونه از آن ها را بسته بندی کرده و برایتان ارسال کنیم!

نه دستتان درد نکند، امیدوارم روزی برسد که شماها هم دلتنگشان شوید 👍

کافر_مقدس #۵۹۳۴
undead_knight

من کلا با کار کردن برای بقیه مشکل دارم،آقای خودم میمونم و سرور خودم:)))

میدونی که میگن چی رو بخور ولی منت قصاب رو نکش!؟:)))

شوشولت را ؟!!

kourosh_bikhoda #۵۹۳۵
یه نفر

انسان ، ضعیف النفس است دیگر:-)
ولی من ترجیح میدهم بر اثر سرما بمیرم تا گرما ...

لعنت (درود) بر ترول جماعت

😬

یه نفر #۵۹۳۶
kourosh_bikhoda

لعنت (درود) بر ترول جماعت

یعنی یه پست میگذاری، اونم متلک به منه

:-(

اسپاگتیاااا ؛ مرا نجات بده ...
آمـــــــــیـــن

راست گفتم خب. انسان اینجوریه دیگه... 😜

اصلا آلیس خودش میدونه چی میگم. نه؟

یه نفر #۵۹۳۷

جالب اینجاست آنارچی هم پسندیده!!!
حزب باد ِ نامـــرد

:-)

کافر_مقدس #۵۹۳۸
Alice

درباره کتاب‌ها هدایت، ایبوک که هیچ، توهین‌آمیز است؛ پا می‌شوی می‌روی خیابان انقلاب، تمامی دستفروش‌ها آثار هدایت را به وفور با قیمت ناچیزی می‌فروشند.

این کتاب‌ها را حتما بخر : سه قطره خون ، بوف کور ، سگ ولگرد ، زنده به گور

چه دشواری داره ایبوک؟! کتاب های هدایت به این سادگی ها هم یافت نمیشه، برای نمونه توپ مرواری که هر کسی شهامت نمی کنه این کتاب رو بفروشه

به جز کتاب هایی که بالا نام بردید من کتاب افسانه ی آفرینش رو هم توصیه می کنم. کتابی که از آیات شیطانی هم زیباتر هست و بسیار روان تر...

لینک مجموعه ی کامل کتاب های هدایت رو به صورت پی دی اف دارم، اگر کتاب خاصی می خاستید پ.خ بدهید تا برایتان بفرستم

هتا نامه های هدایت به شهید نورایی هم در این میان هست

Anarchy #۵۹۳۹
یه نفر

جالب اینجاست آنارچی هم پسندیده!!!
حزب باد ِ نامـــرد :-)

من فقط اون قسمت "درود" رو پسندیدم 😄 !!

کافر_مقدس #۵۹۴۰
cool

دوستان یک مشکل دارم.نمیونم چم شده که کشش مطالعه ام اومده پایین!یک کمی مطالعه کنم خسته میشم.

راهنمایی کنید خواهشا🌹

در حین مطالعه پفک یا تخمه نوش جان کنید، کشش برای مطالعه می رود بالا!

Dariush

اگر همه ی مردم جهان کله ماهی میخوردند، الان جهان ۱۰۰ سالی جلو بود!

میگن خوردن مغز انسان هم بسیار خاصیت داره، خوردی تا حالا؟!! هم خوشمزه س و هم فسفر زیادی داره!!

Alice #۵۹۴۱
یه نفر

اصلا آلیس خودش میدونه چی میگم. نه؟

بلی بلی! :))
اصلا ترول یکی از ابزار مباحثه و فنّ سخنوری‌ست که برخی آگاهانه در هر گفت‌وگویی روش «ترولینگ» را اتخاذ می‌کنند.

کافر_مقدس

چه دشواری داره ایبوک؟!

هیچ عیبی ندارد, ولی کتاب خوشی‌آورتر از ای‌بوک و تبلت و ... است.
من از کودکی دوست داشتم با این پوزیشن کتاب بخوانم! :))


چرا کتاب‌های ممنوعه هم در برخی کتاب‌‌فروشی‌های انقلاب یافت می‌شود! چون زیرزمینی
چاپ می‌کنند قیمت ناچیزی هم دارد. مثلا کتاب‌های صادق هدایت را دو هزار و پانصد تومان
(مفت) می‌فروشند. (البته از جایی که من می‌خریدم) "انتشارات جاویدان" که سال چاپ
شاهنشاهی کتاب را در صفحه اول قید کرده است بدون سانسور و کامل می‌باشد.
توپ مُرواری و افسانه آفرینش را هنوز نخواندم..
البته کتاب‌هایی که پیشنهاد دادم بیشتر از جنبه‌ی فلسفی ماجرا بود و نه مذهب گریزی و اینها.

👻

kourosh_bikhoda #۵۹۴۲
یه نفر

یعنی یه پست میگذاری، اونم متلک به منه :-(

به شما چکار دارم؟ به ترول جماعت کار داشتم. شما مگه به خر کار دارید ما چیزی میگیم؟

MEHDI #۵۹۴۳
کافر_مقدس

چه دشواری داره ایبوک؟! کتاب های هدایت به این سادگی ها هم یافت نمیشه، برای نمونه توپ مرواری که هر کسی شهامت نمی کنه این کتاب رو بفروشه

اتفاقا همین چند روز پیش برای کاری به انقلاب رفته بودم دستفروشی کنار خیابان همه مجموعه آثار هدایت را به همراه یکسری کتاب های دیگر برای فروش گذاشته بود. آنطور که خودش می گفت هر روز آنجا بساط می کند. من کتاب زنده بگور به همراه یک کتاب دیگر در مورد تاریخ اسلام را خریدم. البته زنده بگور به همراه مجموعه ای از داستان های کوتاه هدایت در این کتاب هست. زنده بگور داستان خواندنی ولی خیلی سیاه و پوچگرایانه ای است. کمی جا خوردم.

Alice #۵۹۴۴
MEHDI

اتفاقا همین چند روز پیش برای کاری به انقلاب رفته بودم دستفروشی کنار خیابان همه مجموعه آثار هدایت را به همراه یکسری کتاب های دیگر برای فروش گذاشته بود. آنطور که خودش می گفت هر روز آنجا بساط می کند. من کتاب زنده بگور به همراه یک کتاب دیگر در مورد تاریخ اسلام را خریدم. البته زنده بگور به همراه مجموعه ای از داستان های کوتاه هدایت در این کتاب هست. زنده بگور داستان خواندنی ولی خیلی سیاه و پوچگرایانه ای است. کمی جا خوردم.

من گفته بودم که همه‌ی دستفروش‌ها در انقلاب دارند, زنده بگور چندین عبارت شاهکار دارد که
من عاشقش هستم. این داستان پس از اولین خودکشی هدایت به تحریر درآمد. در واقع هدایت
سرسپردگی خود را به عالم مرگ و عدم ادا می‌کند..
راستی آن‌جا که می‌گفت به ریش دوستانش می‌خندد و کلا بازیگرخانه براه انداخته خیلی خنده‌دار
بود, در عین سیاهی و بدبختی آدم به خنده میفتد. :))) این طنز سخیف لابلای عبارات سیاه و
تاریک مخصوص خود هدایت است. کلا نظرتان درباره‌اش چطور بود؟

MEHDI #۵۹۴۵
Alice

من گفته بودم که همه‌ی دستفروش‌ها در انقلاب دارند, زنده بگور چندین عبارت شاهکار دارد که
من عاشقش هستم. این داستان پس از اولین خودکشی هدایت به تحریر درآمد. در واقع هدایت
سرسپردگی خود را به عالم مرگ و عدم ادا می‌کند..
راستی آن‌جا که می‌گفت به ریش دوستانش می‌خندد و کلا بازیگرخانه براه انداخته خیلی خنده‌دار
بود, در عین سیاهی و بدبختی آدم به خنده میفتد. :))) این طنز سخیف لابلای عبارات سیاه و
تاریک مخصوص خود هدایت است. کلا نظرتان درباره‌اش چطور بود؟

حدود 50 تا کتاب داشت و تنها نویسنده ای هم که همه آثارش را داشت همین هدایت بود. نمی دانستم این داستان را بعد از خودکشی نوشته حالا فکر می کنم این داستان را در مورد خودش نوشته. داستان یک آدم درمانده و افسرده که همه چیز ظاهرا برایش پوچ و بی معنی است. از خودش متنفر است و به نظرش یک آدم بی عرضه و بدرد نخور است و واقعا می خواهد بمیرد و هیچ ترسی از مرگ ندارد ولی حتی عرضه خودکشی هم ندارد. مثل خیلی از آدم های شکست خورده خودکشی را سرنوشت و در ذات خود می داند و کلا در بعضی جاها تناقض های رفتاری اش به چشم می آید مثلا می گوید هیچ اهمیتی برای قضاوت مردم نمی دهد ولی قبل از خودکشی لباس های کثیفش را دور می ریزد رختخوابش را ادکلن می زند و لباس زیر تمیز می پوشد تا وقتی پیدایش می کنند تمیز باشد. بیشتر از اینکه از زندگی بیزار باشد از خودش بیزار است و می خواهد از شر خودش خلاص شود.

mosafer #۵۹۴۶
mamad1

من هم محمد هستم

شمایی که افکار و عقایدتون رو تغییر دادید چرا اسمتون رو عوض نکردید؟

Anarchy #۵۹۴۷
mosafer

شمایی که افکار و عقایدتون رو تغییر دادید چرا اسمتون رو عوض نکردید؟

ممد که خیلی وقته اینجا لاگین نکرده ، اما چه لزومی به تغییر اسم هست ؟ به نظر من اسم دیگه جزیی از هویت هر فردی هست. وانگهی نباید دیدگاه نژادپرستانه هم داشت و هر چیزی عربی هست رو بدونیم...

mosafer #۵۹۴۸
Anarchy

ممد که خیلی وقته اینجا لاگین نکرده ، اما چه لزومی به تغییر اسم هست ؟ به نظر من اسم دیگه جزیی از هویت هر فردی هست. وانگهی نباید دیدگاه نژادپرستانه هم داشت و هر چیزی عربی هست رو بدونیم...

یک سوال:
چرا بجای سلام از "درود" استفاده می کنید؟

مزدك بامداد #۵۹۵۰
Rationalist

چه خوش می درخشم در برابر تند بادهای طبیعت!
و چه پولادین شده خردگرایی ام زیر چکش های بی رحمانه اش!
دیگر رنجی بر من نیست که آنها حقارتشان را با قصد تخریب من ارضا کنند؛
پس اگر اکنون مرا رنجشی از سوی آنان نیست؛ از لطفشان تقدیر کرده و در خویشتن، خود به ویرانگری می پردازم!
آری؛ آن چنان در مستی خردگرایی غرقم که دیگر نیازی نیست طبیعت مرا سیلی زند و قدرت بی رحمانه اش را به یادم آورد.
من در مستی آگاهانه، رنج ها را به آغوش می کشم و بی رحم تر از طبیعت، به خود ویرانگری می پردازم.و آنکس که به معامله ی مرگ با ناخودآگاهش
پرداخته، چه باک از خطر؟ ویرانی؟ یا نیستی! پس جهان وجود نخواهد داشت، جز در چشمان من! زندگی معنا نخواهد داشت جز در معنای من!
و اینگونه جهان را به جهان بینی خود رنگ می کنم و بی شرمانه به فرگشت می خندم!

آری تنهایی، انسان ها از تو هراس دارند؛ زیرا دربندند... ولی من تو را در آغوش می فشارم و مغرورانه و با صلابت قدم برمی دارم؛ سرما را به گرمای وجود خویش آشتی
می دهم، برای قطره قطره های باران پاییزی که بر سلام دادن به من از یکدیگر پیشی می گیرند تنم را می گسترانم و به بادی سرد که چون تازیانه ای
بر گونه ام می وزد به شوق می آیم که پیام طبیعت را برایم آورده و مرا به روز های سخت تر و رنج های پیش رویم بشارت می دهد! غافل از اینکه در دفتر معانی من،
سختی و رنج معنایشان می شود چالش هایی جذاب برای استواری وجودم.

جــــــهانبینی خـــــــــــردگرایی

persified:
چه خوش می درخشم در برابر تند بادهای طبیعت!
و چه پولادین شده خردگرایی ام زیر چکش های بی آمرزش اش
دیگر رنجی بر من نیست که آنها خود کوچک بینی خود را با آماج ویرانی من خرسند کنند؛
پس اگر اکنون مرا رنجشی از سوی آنان نیست؛ از مهرشان ارجدانی کرده و در خویشتن، خود به ویرانگری می پردازم!
آری؛ آن چنان در مستی خردگرایی فرو رفته ام که دیگر نیازی نیست طبیعت مرا سیلی زند و توان بی بخشایش اش را به یادم آورد.
من در مستی آگاهانه، رنج ها را به آغوش می کشم و سرد تر از طبیعت، به خود ویرانگری می پردازم.و آنکس که به دادوستد ی مرگ با ناخودآگاهش
پرداخته، چه باک از سیج؟ ویرانی؟ یا نیستی! پس جهان هستی نخواهد داشت، جز در چشمان من! زندگی درونمایه نخواهد داشت جز در ویر من!
و اینگونه جهان را به جهان بینی خود رنگ می کنم و بی شرمانه به فرگشت می خندم!

آری تنهایی!، هومن ها از تو هراس دارند؛ زیرا دربندند... ولی من تو را در آغوش می فشارم و فراتنانه و با سربلندی گام برمی دارم؛ سرما را به گرمای وجود خویش آشتی
می دهم، برای چکه چکه های باران پاییزی که بر درود دادن به من از یکدیگر پیشی می گیرند تنم را می گسترانم و به بادی سرد که چون تازیانه ای
بر گونه ام می وزد به شور می آیم که پیام طبیعت را برایم آورده و مرا به روز های سخت تر و رنج های پیش رویم نوید می دهد! ناآگاه از اینکه در دفتر پنداره های من،
سختی و رنج همانا می شوند چالش هایی گیرا برای استواری جان و تنم

.


پارسیگر