بله ولی اصلا خوشم نیامد، نمیدانم شاید به خاطر ترجمهی آن بود. اصلا بازگردانی و ترجمه، هنری به قدر خود داستاننویسی میطلبد؛ کار هر کسی نیست. نکتهی دیگر این که هر اثری که ترجمه بشود بخشی از کیفیت خود را از دست میدهد. برخی ناولها هم اصلا ترجمهپذیر نیستند، مثل "بوف کور" صادق هدایت ؛ این اثر اگر ترجمه بشود بیشک شهید خواهد شد. ولی باز هم با تمام این اوصاف وقتیکه به فرانسوی بازگردان شد، آندره بروتن استاد سورئالیسم ادبی آن را شاهکار ادبیات معاصر یاد کرد. --- مرسو "پوچگرای" واقعی به معنای تام کلمه بود. نه به عالم بالا باور داشت و نه اصلا معنی و مفهومی برای زندگی قائل بود. اینکه با ماری ازدواج بکند یا نه اصلا مهم نبود. اینکه به پاریس برود یا نه هیچ توفیری نداشت؛ اصلا اینکه محکوم به اعدام باشد یا نه! از دید کامو، مرسو همان انسان طاغی و لاقیدی بود که جامعه آن را درک نمیکرد. البته درک هر اثری مستقیما به خط فکری نویسنده باز میگردد؛ من آثار فلسفی کامو را چندان نخواندهام و برای همین نمیتوانم درباره مرسو قضاوت درستی بکنم. بیگانه و طاعون و دیگر آثار کامو هر یک حلقهی زنجیری برای خط فکری او هستند. در نقطهی مقابل کامو، صادق هدایت قرار دارد. کامو خوشبین بود و به "زندگی" اصرار داشت. هدایت ولی فقط و فقط به "مرگ" پافشاری میکرد. رد پای نهیلیسم چپگرا و ناقوس مرگ در تمام آثار هدایت سرشار است. از صادق هدایت چه داستانهایی خواندی؟!
بله ولی اصلا خوشم نیامد، نمیدانم شاید به خاطر ترجمهی آن بود. اصلا بازگردانی و ترجمه،
هنری به قدر خود داستاننویسی میطلبد؛ کار هر کسی نیست. نکتهی دیگر این که هر اثری
که ترجمه بشود بخشی از کیفیت خود را از دست میدهد. برخی ناولها هم اصلا ترجمهپذیر
نیستند، مثل "بوف کور" صادق هدایت ؛ این اثر اگر ترجمه بشود بیشک شهید خواهد شد.
ولی باز هم با تمام این اوصاف وقتیکه به فرانسوی بازگردان شد، آندره بروتن استاد سورئالیسم
ادبی آن را شاهکار ادبیات معاصر یاد کرد.
---
مرسو "پوچگرای" واقعی به معنای تام کلمه بود. نه به عالم بالا باور داشت و نه اصلا معنی و
مفهومی برای زندگی قائل بود. اینکه با ماری ازدواج بکند یا نه اصلا مهم نبود. اینکه به پاریس
برود یا نه هیچ توفیری نداشت؛ اصلا اینکه محکوم به اعدام باشد یا نه! از دید کامو، مرسو همان
انسان طاغی و لاقیدی بود که جامعه آن را درک نمیکرد.
البته درک هر اثری مستقیما به خط فکری نویسنده باز میگردد؛ من آثار فلسفی کامو را چندان
نخواندهام و برای همین نمیتوانم درباره مرسو قضاوت درستی بکنم. بیگانه و طاعون و دیگر آثار
کامو هر یک حلقهی زنجیری برای خط فکری او هستند.
در نقطهی مقابل کامو، صادق هدایت قرار دارد. کامو خوشبین بود و به "زندگی" اصرار داشت.
هدایت ولی فقط و فقط به "مرگ" پافشاری میکرد. رد پای نهیلیسم چپگرا و ناقوس مرگ در تمام
آثار هدایت سرشار است. از صادق هدایت چه داستانهایی خواندی؟!
ترجمه که قطعا تاثیر میزاره،مثلا من یاغی و افسانه سسیفس کامو رو به یکی پیشنهاد کردم،ترجمشو که برام خوند اینقد غیر قابل فهم بود که حالم به هم خورد:))))
در ضمن کلا ترجمه های انگلیسی از دید من بهترین هستند هم به خاطر سابقشون در ترجمه آثاری از سایر زبان های اروپایی و هم اینکه فهمشون ساده تره.
من اصولا موقع فیلم یا کتاب خوندن احساساتی نمیشم ولی جایی که مورسو توی دادگاه میگه"میل احمقانه ای به گریه پیدا کردم وقتی که فهمیدم که این ادم ها چقدر از من متنفر هستند" ناخوداگاه اشکم در اومد:))))
من زیادی غرب زده هستم،تقریبا از ایرانی جماعت هیچی نخوندنم:))
من زیادی غرب زده هستم،تقریبا از ایرانی جماعت هیچی نخوندنم:))
اگر آثار هدایت را نخوانی و از دنیا بروی یعنی خر به دنیا آمدهای و گاو از دنیا رفتهای! 😜 (با پوزش، نمیخواستم جملات کلیشهای نصف عمرت بر فناست و ... را استعمال کنم) من با "ماری" خیلی ارتباط برقرار میکردم تا مرسو. مثلا جاییکه حرف از ازدواج به میان میومد دلم میخواست با شمشیر سامورایی سر از تن مرسو جدا کنم! :) به نظر من فارسی انعطاف بالاتری تا انگلیسی دارد ولی خب شوربختانه مترجمان خوبی نداریم. درباره کتابها هدایت، ایبوک که هیچ، توهینآمیز است؛ پا میشوی میروی خیابان انقلاب، تمامی دستفروشها آثار هدایت را به وفور با قیمت ناچیزی میفروشند. این کتابها را حتما بخر : سه قطره خون ، بوف کور ، سگ ولگرد ، زنده به گور
بسیج که حق کتک زدن نداره. ولی اگر مامور نیرو انتظامی بود کمی زبون بازی کنید بعدش یک شیتیلی اینجور وقت ها بدید دستش میره پی کارش. البته این کارها را پسر میکنه. راحت دَر رفتن از اینجور شرایط, رابطه مستقیم به جَنم و جربزه ی دوست پسرت داره.
خیلی موقع ها هم مقاومت تا یک حدی جواب می دهد.مخصوصا در برابر جوجه بسیجی ها.یه بلوف نامزدی زدن و گاهی اوقات سر و صدا جلب توجه باقی مردم کمک می کند.اینجور موقع ها باید محکم و بدون تزلزل تو روشون وایسید. اما مامور نیروی انتظامی فرق می کند و تنها راه خلاصی همان شیتیل است.
اگر آثار هدایت را نخوانی و از دنیا بروی یعنی خر به دنیا آمدهای و گاو از دنیا رفتهای! 😜 (با پوزش، نمیخواستم جملات کلیشهای نصف عمرت بر فناست و ... را استعمال کنم) من با "ماری" خیلی ارتباط برقرار میکردم تا مرسو. مثلا جاییکه حرف از ازدواج به میان میومد دلم میخواست با شمشیر سامورایی سر از تن مرسو جدا کنم! :) به نظر من فارسی انعطاف بالاتری تا انگلیسی دارد ولی خب شوربختانه مترجمان خوبی نداریم. درباره کتابها هدایت، ایبوک که هیچ، توهینآمیز است؛ پا میشوی میروی خیابان انقلاب، تمامی دستفروشها آثار هدایت را به وفور با قیمت ناچیزی میفروشند. این کتابها را حتما بخر : سه قطره خون ، بوف کور ، سگ ولگرد ، زنده به گور
ایبوک با یک تبلت 9.7 اینچی به هزارتا کتاب می ارزد.سوای بحث پول در تاریکی مطلق و میان 10 نفر که خوابیده اند هم می شود کتاب خواند،آن هم با نوای موسیقی.
اگر آثار هدایت را نخوانی و از دنیا بروی یعنی خر به دنیا آمدهای و گاو از دنیا رفتهای! 😜 (با پوزش، نمیخواستم جملات کلیشهای نصف عمرت بر فناست و ... را استعمال کنم) من با "ماری" خیلی ارتباط برقرار میکردم تا مرسو. مثلا جاییکه حرف از ازدواج به میان میومد دلم میخواست با شمشیر سامورایی سر از تن مرسو جدا کنم! :) به نظر من فارسی انعطاف بالاتری تا انگلیسی دارد ولی خب شوربختانه مترجمان خوبی نداریم. درباره کتابها هدایت، ایبوک که هیچ، توهینآمیز است؛ پا میشوی میروی خیابان انقلاب، تمامی دستفروشها آثار هدایت را به وفور با قیمت ناچیزی میفروشند. این کتابها را حتما بخر : سه قطره خون ، بوف کور ، سگ ولگرد ، زنده به گور
تو با کاراکترهای هدایت ارتباط برقرار میکنی بعد به جای مورسو با ماری که یک شخصیت عادی هست ارتباط برقرار میکردی!؟:)))))
من از ماری فقط همینش رو بیشتر یادمه(با مضمون تقریبی)"تو آدم عجیبی هستی و به همین خاطر دوست دارم ولی شاید به همین دلیل هم در آینده ازت متنفر بشم":)))
خب با این فارسی عربیزه! شده و مترجمانی که اکثر شعور درک کتاب اصلی رو هم ندارند کارمون پیش نمیره بنابراین چسبیدن به همون انگلیسی بهتره:))
چی میگی اخیرا به دلیل یک سری مشکلات کلا نمیتونم ایبوک بخونم حتی اگر بخوایم،مجبورم کتاب کاغذی بخرم ولی خب راستش هنوز یک سری کتاب انگلسی توی لیستم هست که اولویت داره ولی خب یه روز گه رفتم انقلاب و دیدم کتاب انگلیسی خوب ندارند از هدایت شاید چیزی خریدم:)))
البته شاید دلیلش این باشه که من با نهیلیسم عریان کلا حال نمیکنم و کافکا هم شاید به همین دلیل جذابیت برام از کامو کمتر بود.
کتاب با موسیقی؟! 😡 (........🔞) نه خیر کتاب را باید ورق زد و لذت برد!
خب من معمولا با موسیقی کتاب می خوانم.من حتی موقع درس خواندن هم با موسیقی درس می خواندم و این عادت مزخرف(؟) از دوران کنکور با من است.اما نیازی نیست با موسیقی بخوانید.همینکه این همه درخت برای یک کتاب کاغذی بریده نشود کافی است.تازه بسیار هم راحت تر است و تهیه ی ایبوک هم آسان تر.
من هم سبک کتاب خونی مدرن رو بیشتر میپسندم ملتی که اینقدر به سبک سنتی علاقه دارند رو درک نمیکنم:))
چقدر شما نوستالوژیک هستید اخه:)))
این شیوه به خصوص برای دانشجو ها عالی است.شما حساب کنید بیش از 1200 صفحه کتاب فیزیک هالیدی که اگر بخواهید با حل المسائل تهیه کنید باید بالای 100 هزار تومن پیاده شوید را می توانید با ایکی ثانیه با بالاترین کیفیت دانلود کنید.الان کتب دانشگاهی زیر 30 تومن پیدا نمی شود.اینگونه ترمی 200 تومن جلو هستید و تازه بیشتر هم درس می خوانید.
البته شاید دلیلش این باشه که من با نهیلیسم عریان کلا حال نمیکنم و کافکا هم شاید به همین دلیل جذابیت برام از کامو کمتر بود.
بله، واقعا آثار هدایت حس بدی به آدم میدهد. خیلی حس بدی دارد...! مثلا تشبیهات و توصیفات هدایت از طبیعت (باران، آفتاب و ...) به شدت تیره و غمآلود است:
«باران دور او تار تنیده بود، او میان تارهای نازک شده خیس بود و دانههای باران مثل جانورهای لزجی بود که این تارها را میگرفتند و پایین میامدند. "شریف" مانند یک سایهی سرگردان در کوچههای خلوت و نمناک زیر باران میگذشت و دور میشد...» --- هیچکجا هدایت طبیعت را زیبا نمیبیند؛ برعکس، سرتاسر طبیعت موهوم و تلخ و زننده است. دانههای باران بر خلاف عرف ادبی جانورهای لزج و کریهی هستند که از جان آدمی پایین میجهند. من عاشق این توصیفتش هستم! :)) نهیلیسم عریان و مرگ آلود!
آخه ماری به مرسو میگفت میخواهم با تو ازدواج بکنم، من را دوست داری؟
مرسو میگفت: نه ندارم، میخواهی ازدواج بکنی خب بکن! فرقی ندارد.😡😡😡
اوه! فارسی عربیزه! :) میبینم که داری به جنبش ما میپیوندی!
بله، واقعا آثار هدایت حس بدی به آدم میدهد. خیلی حس بدی دارد...! مثلا
تشبیهات و توصیفات هدایت از طبیعت (باران، آفتاب و ...) به شدت تیره و غمآلود است:
«باران دور او تار تنیده بود، او میان تارهای نازک شده خیس بود و دانههای باران مثل جانورهای لزجی بود که این تارها را میگرفتند و پایین میامدند.
"شریف" مانند یک سایهی سرگردان در کوچههای خلوت و نمناک زیر باران میگذشت و دور میشد...»
---
هیچکجا هدایت طبیعت را زیبا نمیبیند؛ برعکس، سرتاسر طبیعت موهوم و
تلخ و زننده است. دانههای باران بر خلاف عرف ادبی جانورهای لزج و کریهی
هستند که از جان آدمی پایین میجهند. من عاشق این توصیفتش هستم! :))
نهیلیسم عریان و مرگ آلود! 😢
نه ماری رو دوست داشت ولی عاشقش نبود،از دید مورسو عشق وجود نداشت و ازدواج هم براش فرقی نمیکرد چون زیادی نهیلیست بود:))
به جنبش شما نمیپیوندم،من هم باور دارم فارسی ما به قول انگلسی ها dysfunctional هست ولی اختلافمون در اینه که اینکه چقد و چطور باید اصلاح بشه:))
خب من اصولا از فضاسازی تیره،داستان های تراژدیک و حتی نهیلیستی خوشم میاد ولی جذاب ترین مدل این وسط برای من همون "بی تفاوتی" هست، بی تفاوتی یک پله فراتر از همه انواع دیدگاه های نهیلیستی هست،اینکه حتی مرگ و غم و تراژدی هم اثر و قدرت خودشون رو از دست میدند،طوری که هیچ چیز دیگه واقعا اهمیت نداره،هیچ چیز:))
خب من اصولا از فضاسازی تیره،داستان های تراژدیک و حتی نهیلیستی خوشم میاد ولی جذاب ترین مدل این وسط برای من همون "بی تفاوتی" هست، بی تفاوتی یک پله فراتر از همه انواع دیدگاه های نهیلیستی هست،اینکه حتی مرگ و غم و تراژدی هم اثر و قدرت خودشون رو از دست میدند،طوری که هیچ چیز دیگه واقعا اهمیت نداره،هیچ چیز:))
این بیتفاوتی تنها منحصر به داستان تخیلی کامو و مرسو بود، وجود خارجی ندارد! انسان محصور هورمونها و ژنتیک و .. است. هرچقدر هم یک تن «هیچگرای» تمام و کمال باشد و کمترین معنایی برای زندگی قائل نباشد، باز هم نمیتواند و نمیخواهد به سرنوشتش بیاعتنا باشد! نکتهی بسیار مهم: صادق هدایت هم که زهرآلود مینوشت به دلیل بازتاب فکری و اتفاقات روزمرهی او بود، نه صرفا هیچگرایی
و نهیلیسم؛ زمانیکه او در پاریس برای اولین بار خودکشی کرد و مصطفی فرزانه (دوست هدایت) بعدها تصریح کرد که به دلایل احساسی و .. بوده است، هدایت پس از آن مجموعهی داستان کوتاه "سه قطره خون" را با نهایت تیرگی، زهراگین نوشت! البته او به جبر طبیعت معتقد بود و آزادیهای فردی را موهوم و مزخرف میدانست. خلاصه اینکه "بیتفاوتی" و کاراکتر مرسو هستی خارجی ندارد!
این بیتفاوتی تنها منحصر به داستان تخیلی کامو و مرسو بود، وجود خارجی ندارد!
انسان محصور هورمونها و ژنتیک و .. است. هرچقدر هم یک تن «هیچگرای» تمام و
کمال باشد و کمترین معنایی برای زندگی قائل نباشد، باز هم نمیتواند و نمیخواهد
به سرنوشتش بیاعتنا باشد!
نکتهی بسیار مهم: صادق هدایت هم که زهرآلود مینوشت به دلیل بازتاب فکری و
اتفاقات روزمرهی او بود، نه صرفا ?%8??>E?چگرایی و نهیلیسم؛ زمانیکه او در پاریس برای اولین
بار خودکشی کرد و مصطفی فرزانه (دوست هدایت) بعدها تصریح کرد که به دلایل احساسی
و .. بوده است، هدایت پس از آن مجموعهی داستان کوتاه "سه قطره خون" را با نهایت تیرگی،
زهراگین نوشت!
البته او به جبر طبیعت معتقد بود و آزادیهای فردی را موهوم و مزخرف میدانست.
خلاصه اینکه "بیتفاوتی" و کاراکتر مرسو هستی خارجی ندارد!
در این سیاره که چند میلیارد آدم داره هیچ وقت در مورد این چیزها مطمئن نباشه،حداقل
بزار وقتی پیرتر شدی این حرف رو بزنی که به اندازه کافی ادم دیده باشی:))
در واقع من تقریبا همیشه از ادما انتظار هر چیزی رو دارم و چیزی شگفت زدم نمیکنه،اگر آبزوردیست نبودم اصلا همذات پنداریم با مورسو تکمیل میشد:))
در این سیاره که چند میلیارد آدم داره هیچ وقت در مورد این چیزها مطمئن نباشه (نباش؟)،حداقل بزار وقتی پیشر (؟؟!) شدی این حرف رو بزنی که به اندازه کافی ادم دیده باشی:)) البته شاید دلیلش این باشه که من با نهیلیسم عریان کلا حال نمیکنم و کافکا هم شاید به همین دلیل جذابیت برام از کامو کمتر بود. (کافکا هم به همین دلیل جذابیتش از کامو برام بیشتر بود)
ولی خب یه روز گه
(اگه)
رفتم انقلاب
etc
در واقع انقدر «بیتفاوت» و بی قید و بندی که حال و حوصله نداری مطلبت رو چک کنی!
خیلی موقع ها هم مقاومت تا یک حدی جواب می دهد.مخصوصا در برابر جوجه بسیجی ها.یه بلوف نامزدی زدن و گاهی اوقات سر و صدا جلب توجه باقی مردم کمک می کند.اینجور موقع ها باید محکم و بدون تزلزل تو روشون وایسید. اما مامور نیروی انتظامی فرق می کند و تنها راه خلاصی همان شیتیل است.
بسیجی ها رو اگر تنها گیر بیارید حتی کتک زدنشان هم ایراد و پیگردی ندارد. این ها هم این را خوب میدانند که اگر کسی بزند لش شان کند, تحت تعقیب ارگان و نهاد خاصی قرار نمیگیرد. یعنی اگر یک بسیجی را ناقص کردید و در رفتید یعنی ناقص کردید و در رفتید.
این ها هم این را به خوبی میدانند برای همین گَله ای حمله میکنند و معمولا قبلش یکی دو نفر را مثلا یکی سوار بر موتور و یکی ترک موتور میفرستند تا سرک بکشد بعد اگر ببینند موردی برای خِفت گیری هست مثلا مشروبی میخورند یا لب بازی میکنند یک گوشه ای قایم میشوند و بیسیم میزنند که رفقاشان بیایند کمکشان. آن وقت است که شاخ بازی هایشان شروع میشود.
بهرحال ما در ایران زندگی میکنیم و باید حواسمان را حین عملیات جمع کنیم و اگر همچین مواردی دیدیم به قول دوستان سریع غلاف کنیم و گم و گور شویم.
این ها هم معمولا تا رفقایشان نرسند هیچ غلطی نمیکنند. چون جرآتش را ندارند.
این ها سابقه ی کتک خوردن های بدی از مردم دارند و تخمش را ندارند که یکی دو نفری به گفته ی خودشان امر به معروف کنند.
اما کلکل کردن با این ها اصلا نتیجه ی خوبی ندارد. این ها عقده های زیادی دارند و برای تخلیه اش پیوسته به دنبال شَر میگردند. بهرحال این ها نگهبان قدرت و ثروت نظامند. درگیر شدن با این ها جز اعصاب خوردی نتیجه ای ندارد و از جانب هیچ نهادی هم حمایت نخواهید شد.
مردم هم اگر کمک کنند در نهایت با واسطه شدن و ریش سفیدی قصد دارند کاری کنند تا قربانی کمتر کتک بخورد و این ها دست از سرش بردارند. آن بدبخت ها هم کار دیگری از دستشان بر نمی آید. دست آخر میماند یک آبروریزی و خجالت جلوی مردم و دوست دختر بیگناه.
درود دوستان چند وقتیه نبودم امیدورم نوشته های جدید دوستان اونقدر زیاد نباشند که نتونم بخونمشون! در گیر مطالعه بودم تو این چند روزه و نوشته های غزالی رو میخوندم که نمیدونم این مسلمونا به چیه این علما شون مینازن! +تو این چند روز خدایان جدیدی کشف کردم اسمشو گذاشتم خدایان سکسی😜حالا به موقع اش تاپیکشو میزنم. گرچه که امثال بیسوادی مثل من بود و نبودشون تاثیری بر این تالار ندارد اما بسی خوشحالم که میتونم از نوشته های دوستان استفاده کنم و میخوام یه پرینتر بگیرم و تمام نوشته های این تالار رو دسته بندی کنم و ازشون پرینت بگیرم چرا که بعضی وقتا که به اینترنت دسترسی نداشته باشم خیلی راهگشا خواهند بود.
داشتم کانال آموزش را میدیدم پیرامون فیلترینگ سخن میگفتند. 2 تن بودند که یکی میگفت باید فیلتر باشد دیگری میگفت نباشد! در آغاز میگفت چون که سایت فیسبوک به دست مارک زاکربرگ ساخته شده و خود سایت صحیونیستیا به نام اورشلیم نیوز مارک زاکربرگ را مهندترین تن خود و پس از آن بنیامین ناتانیاهو خوانده! فیلترینگ را پدافند خود میخواند!
این را آن مرد بسیجیِ (؟) به من ریشو گفت دیگر، البته زمانی که جمعیت (جمعیتِ مثلِ همیشه بیبخار را البته) را دید اندکی خود را جمع و جور کرده بود! از آن روز دوستدخترم با ولع بسیار بیشتری به من عشق میورزید و اینگونه شد که عدو شد سبب خیر! راستی شما به چی معترضی آنارشی جان؟ به انجمن اعتراض داری یا اعتراضت به چیز دیگریست؟ اعتراض آنارشیستیست؟
دوستان یک مشکل دارم.نمیونم چم شده که کشش مطالعه ام اومده پایین!یک کمی مطالعه کنم خسته میشم. راهنمایی کنید خواهشا🌹
درود به شما. توصیهی همیشگی من این است که اگر حال خواندن ندارید، نخوانید! یکی دو روز که دست به کتاب نزنید، تشنگی ایجاد میشود و مشتاقانه به سوی کتاب میروید! ورنه، روزی چند بار، دمی چند به کتابها ناخنکی زده و ثمری نیافته، دوباره لایش را میبندید و به گوشهای رها میکنید.
این را آن مرد بسیجیِ (؟) به من ریشو گفت دیگر، البته زمانی که جمعیت (جمعیتِ مثلِ همیشه بیبخار را البته) را دید اندکی خود را جمع و جور کرده بود! از آن روز دوستدخترم با ولع بسیار بیشتری به من عشق میورزید و اینگونه شد که عدو شد سبب خیر! راستی شما به چی معترضی آنارشی جان؟ به انجمن اعتراض داری یا اعتراضت به چیز دیگریست؟ اعتراض آنارشیستیست؟
فکر کنم همین ریشو بودن خیلی کمکت کرده
😬 !!
داریوش جان الان که فکر میکنم دقیقا یادم نمیاد اون زمانی که حالتم رو عوض کردم به چی معترض بودم اما احتمال میدم به محدودیت های جامعه و درک نشدن افکار افراد امثال خودم بوده
داریوش جان الان که فکر میکنم دقیقا یادم نمیاد اون زمانی که حالتم رو عوض کردم به چی معترض بودم اما احتمال میدم به محدودیت های جامعه و درک نشدن افکار افراد امثال خودم بوده !!
من یک پیشنهادی دارم برایت آنارشی جان، نه نگوییها. بیا این دوره از مسابقاتِ آواتارِ برتر را برگزار کن، تو اینبار بهترین گزینه برای این کار هستی، شاید جو دوستانهی دفترچه به آن بازگردد
من یک پیشنهادی دارم برایت آنارشی جان، نه نگوییها. بیا این دوره از مسابقاتِ آواتارِ برتر را برگزار کن، تو اینبار بهترین گزینه برای این کار هستی، شاید جو دوستانهی دفترچه به آن بازگردد 😬
کوروش جان، متوجه منظورت نشدم؟! سنگ را بستهاند و سگ را گشاده؟
شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت . فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت . سگان در قفای وی افتادند . خواست تا سنگی بر دارد و سگان را دفع کند ،در زمین یخ گرفته بود ، عاجز شد ، گفت : این چه حرامزاده مردمانند ، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته . این حکایت از گلستان سعدی است
کلا ذهنت که درگیر باشه هیچ کاری نمیتونی انجام بدی...
چرا میتونی ، ذهن درگیر برای من اصلن معنی نمیده . هر وقت دلم بخواد میتونم تمرکزم رو از روی یک موضوع ببرم روی یک موضوع دیگه . یک کمی تمرین میخواد فقط . یکی از بهترین راه هاش اینه که سعی کنید توی یک موسیقی فقط صدای یک ساز خاص رو دنبال کنید و بشنوید .
not fair!
مرا به خندیدن به مرگ این بیچاره ناگُزیراندید (((:
Alice
دوستان بیایید، بیایید انجمن را از این رخوت خلاص کنید! کمی از نوستالژیهای خودتان بگویید.
come on guys! :) از نخستین رابطهی احساسی که داشتید.. از خاطرات گذشته اصلا از هر چیزی
که دوست دارید و نوستالژیک است.
اگه راهی پیدا کردی به منم نشون بده !! کلا ذهنت که درگیر باشه هیچ کاری نمیتونی انجام بدی...
خواب. شما باید زمان خواب و اندیشهرهایی خود را افزایش دهید و درست سر همان تسو هر شب خوابیده و سر همان تسوی پگاه هم بیدار شوید. پس و پیش نکنید.
بکوشید که بامدادان به توالت بروید و همه روزه در همان تسو پس از بیدار شدن از خواب. خواندن هم دو جور است: ١- برای سرگرمی : شبها و پیش از خوابیدن انجام دهید ٢- برای یادگیری: روز ها و بامدادان یک تسو پس از ناشتایی سبک . نکته های دیگر: اکسیژن/هوای به اندازه و اندکی خنک به سر شما برسد. خوراک شما دارای مگنزیم (یون ماگنزیم ٢+) باشد روزی یک پیاز خام میانه بخورید تا مرز پر شدن شکم نخورید.
------------------------------------------------------------------------- من خودم میتوانم همزمان که دارم در فاروم پاسخ میدهم، تلویزیون هم نگاه کنم و ... • پارسیگر
دوستان یک مشکل دارم.نمیونم چم شده که کشش مطالعه ام اومده پایین!یک کمی مطالعه کنم خسته میشم.
راهنمایی کنید خواهشا🌹
نخست برای دو هفته بسختی از هر جور خواندن و خواندار دوری کن, اگر گرایش به خواندن ات زودتر برگشت هم خودداشته و نخوان تا درست ١٤ روز بشود.
سپس که این بازه (cleansing) را سپرانی هرگز و هرگز خودت را مرزمند به یک نسک و یک جور نوشته نکن, چندین
و چند نوشتار و کتاب و ... را داشته باش و هر کدام کهک یک خردهیِ ناچیز هم خسته کننده شد, در جا ول کن برو سراغ پسین.
خواب.
شما باید زمان خواب و اندیشهرهایی خود را افزایش دهید
و درست سر همان تسو هر شب خوابیده و سر همان تسوی
پگاه هم بیدار شوید. پس و پیش نکنید.
... •
پارسیگر
مزدک جان همیشه همینجور بودهاید!؟
من در انجام بیشتر اینها درست ١٨٠° وارونهیِ شما هستم! 😉
پرسش ام پیرامون دیسیپلین از شما نیز در همین راستا میرفت, برای من کمی شگفتآور
بود شما و برخی این اندازه برنامهمند و روالمند هستند و سُهش زندانی بودن پیدا نمیکنند
من در انجام بیشتر اینها درست ١٨٠° وارونهیِ شما هستم! 😉
پرسش ام پیرامون دیسیپلین از شما نیز در همین راستا میرفت, برای من کمی شگفتآور بود شما و برخی این اندازه برنامهمند و روالمند هستند و سُهش زندانی بودن پیدا نمیکنند ...
خواه ناخواه ما زندانی ماده هستیم و باید پیرو قانون ماده باشیم. یک از ویژگی های زیست هم بروال بودن آن است، برای نمونه، جانوران زمستان خواب با روال سال همساز شده اند، پریود زنان با گردش ماه همساز است، خواب و بیداری ما باشب و روز همساز شده است و همین ها نشان میدهد که اگر پیکر ما مانند یک تسو کار بکند، بیشترین دیرندگی زیستی را میتوانیم از آن چشم داشته باشیم. پس اگر به زمانسنج درونی خود که طبیعت آنرا در شما نهاده، بها بدهید، طبیعت هم به شما بها میدهد.
همچنان که یک خودرو هم روی راه هموار، کمتر دچار فرسایش میشود که در یک راه چاله و چوله ای کوهستانی یا اتوبان قم.
Fast & Furious actor Paul Walker dies in California car crash
ماشینش بعد از تصادف آتش گرفته + اون طوری شده !!! پورشه برای سرعت بالا ساخته شده یعنی میبایستی پیش بینی تصادف در سرعت بالا برایش بشود + آتش گرفتنش پس از تصادف . دهن VW صاف است
ماشینش بعد از تصادف آتش گرفته + اون طوری شده !!! پورشه برای سرعت بالا ساخته شده یعنی میبایستی پیش بینی تصادف در سرعت بالا برایش بشود + آتش گرفتنش پس از تصادف . دهن VW صاف است .
همچنان که یک خودرو هم روی راه هموار، کمتر دچار فرسایش[٣]
میشود که در یک راه چاله و چوله ای کوهستانی یا اتوبان قم.
•
Ich wage Sie! (:
میپذیرم به خودرو از هرگونه تنش و فرسایشی آسیب میرسد, ولی من روی گسترش این پندارهیِ پادشکنندگی پیشتر کوشیده بودم: پادشکنندگی - Antifragility
دربارهیِ همین تنش که گفتید, من گمان نمیکنم هیچ خودرویی از فرسایش بهتر شود, بجایش ولی
پیکر و تن هومنی با ورزش که چیزی بجز همان تنش ماهیچهها نیست ورزیده و سرزنده میشود, در فرجام میگمانم
اندکی ورتش و گاه دگرسانی در برنامه و روال زندگی هم بسیار سودمند باشد, کمی
بیخوابی اینجا, کمی بیبرنامگی آنجا و بگذاریم این تنشهای همیشگی تن و روان را زنده و پویا نگهدارند!
همانجور که گفتم این نگرش شما برای من پادستیزی ژرفی دربر دارد, از سویی دربارهیِ آموزههایِ سختکوشی و زاهدی (being ascetic) و همین دیسیپلین
و روالمندی و خوبیهایشان بسیار خواندهام, از سویی این با نگرهیِ پادشکنندگی چندان همنمیخواند و همین ورزش تن یا برزش مغز نمونههایِ روشنِ ستیزگر اش هستند ...
ماشینهای VW در آلمان به بی کیفیتی و در پیتی بودن معروف هستند . به خصوص همانهایی که با برند VW بیرون می آیند .
خب این VW قرار بوده خودروی همه مردم باشه دیگه. ارزون و بی کیفیت. ولی جالبه که موتورهای بعضی از این فولکس قورباغه ای ها هنوز هم باز نشده. ماشین مثل سگ داره 50 سال کار میکنه. اینطور نیست که بی کیفیت باشند. به نظر من مغز طراحان فولکس از آغاز بسیار پیشرفته تر از بقیه خودروسازها عمل کرده. به خصوص حضرت آقای پورشه که میدونید طراح فولکس بوده.
اصلا از خودم میاغازم, هرچند پیشتر یک بار هم در فاروم گفتم ولی چون زیادی بانمک
است یک بار دیگر هم میگویم. 😄
--
مدتها پیش با چندین تن از دوستانم در ایستگاه BRT ایستاده بودیم که یکی از دوستانم
یه من زد و گفت آن طرف (طرف مردانه را) ببین!! من هم نگاه کردم دیدم یک مرد شکم گنده
شلوارش را پایین کشیده و رو به طرف خانمها کرده و هر و هر میخندند و لذت میبرد!
بندهی اسپاگتی چنان شور و شعف در چهرهی میانسالش موج میزد که گویی تاکنون این
همه خوشی نبرده است, دیگران هم میدیدند ولی بقول دوستمان داریوش ملت بیبخار
همیشه در صحنه همینجور ناظر بودند. یکی از آقایان نبود به این بندهی اسپاگتی بگوید مرد
حسابی زشته در ملا عام میکشی پایین و به این و آن نشان میدهی!
یعنی این صحنه هنوز هم که در ذهنم نقش میبندد با آن حرکات افسونگر این مردک خیکی
که با فلانچیزش بازی میکرد حالت تهوع روانی/ذهنی بمن دست میدهد.
😄😄
میپذیرم به خودرو از هرگونه تنش و فرسایشی آسیب میرسد, ولی من روی گسترش این پندارهیِ پادشکنندگی پیشتر کوشیده بودم: پادشکنندگی - Antifragility
دربارهیِ همین تنش که گفتید, من گمان نمیکنم هیچ خودرویی از فرسایش بهتر شود, بجایش ولی پیکر و تن هومنی با ورزش که چیزی بجز همان تنش ماهیچهها نیست ورزیده و سرزنده میشود, در فرجام میگمانم اندکی ورتش و گاه دگرسانی در برنامه و روال زندگی هم بسیار سودمند باشد, کمی بیخوابی اینجا, کمی بیبرنامگی آنجا و بگذاریم این تنشهای همیشگی تن و روان را زنده و پویا نگهدارند!
همانجور که گفتم این نگرش شما برای من پادستیزی ژرفی دربر دارد, از سویی دربارهیِ آموزههایِ سختکوشی و زاهدی (being ascetic) و همین دیسیپلین و روالمندی و خوبیهایشان بسیار خواندهام, از سویی این با نگرهیِ پادشکنندگی چندان همنمیخواند و همین ورزش تن یا برزش مغز نمونههایِ روشنِ ستیزگر اش هستند ...
پارسیگر
💪 خب دوست گرامی، ژن ما تا اندازه ی بالایی پادشکننده است ولی پیکر ما شکننده است : خود من یکبار که سخت زمین بخورم لگنم میشکند . ورزش هم تا اندازه ای باید کرد که طبیعت برای ما فرمان داده و نه اینکه همه جای مان تاب بردارد ! کار سخت و کارگری کانی ها و ساختمانی و .. میدانید که همه ی اسکلت و بند های میان استخوان ها و .. را بدجور میفرساید و آنها دیگرهرگز بازسازی نمیشوند. بویژه عصب که میدانید که دیگر، مانند پوست و استخوان، بازسازی نمیشود.
از کار هایی هم که طبیعت و فرگشت آگاهی نداشته و ژن ما آروین نکرده هم باید دوری جست، مگر اینکه هزاران تن انجام داده باشند و آمار، نشان بدهد که چیزی شان نشده. مانند چتربازی که نخست، بر پاد سرشت و آروین ژن است که ما خودمان را از جایی پرت کنیم پایین. پس باید به راهی رفت که پیشتر شناخته شده باشد: زبانزد لـُری: ره برو ، بیره مرو، هرچن که ره دورس! ...
در نگاه کلان، اگر شما تنها نیازین ترین و بایسته ترین کارها و جنبش ها را انجام دهید و انرژی دریافتی تان (خوراک) هم به اندازه ی همان انرژی باشد که برای جنبش و زندگی میگسارید، کمترین شمار یاخته های شما میمیرند و بیشترین بازه ی جوانی را خواهید داشت.
برای نمونه بهترین ورزش، چیزی که پزشک به من گفته، شنا است، چون هیچ فشاری به بند های میان استخوانها نمی اید و فرسایش زانو و لگن و .. ندارید و تنها ماهیچه ها اندکی انرژی می گسارند که تنبل نشوند. ولی دویدن و چه میدانم وزنه برداری = خودکشی!
سامانه هایی که دارای تراز کمترین انرژی هستند نیز همواره دیرنده ترند و تنش و بیم نا استواری کمتری را در بر دارند.
پس برزش ما هم باید در تراز نیازین باشد مگر اینکه ناچار باشید که کشتی گیر بشوید!
همیگونه است نگه داشتن ریتم و اهنگی که زیستبوم شما به شما پیشنهاد میکند و ژن ما خود را با ان همساز کرده: شب خوابیدن، بهتر از شب زنده داری و بی خوابی است و در یک تسوی ویژه ، خوراک گرفتن، بهتر از اینکه گاهی نیمه شب و گاهی بامداد و گاهی ساندویچ را بدو بدو گاز بزیم که به اتوبوسمان برسیم. اینها همه استرس نایسته و کاهنده ی دیرای* زندگانی هستند.
اکنون اگر با "رایکال ها " هم که ماده هایی هستند که یاخته های مارا میکشند، با کاربرد پیاز و لیمو و .. نبرد کنید، در این رهگذر هم یاخته های کمتری میمیرند.