پاتوق شب نشینی

برگ ۱۱۵ از ۲۲۶

Anarchy #۵۷۰۱
Theodor Herzl

امروز یه آخوند تو خیابون دیدم با عمامه سفید و عبای قهوه‌ای روشن ، بعد اینهمه سال اولین آخوندی بود که تو خیابون می‌‌دیدم نمیدونم چرا نا خود آگاه خوشحال شدم😬

ما که هر روز میبینیم اینجا 😜 !! ببین دوری از وطن کار رو به کجا میرسونه که دیدن آخوند هم بهت حس نوستالیژیک داده...

Theodor Herzl #۵۷۰۲
Anarchy

ما که هر روز میبینیم اینجا !! ببین دوری از وطن کار رو به کجا میرسونه که دیدن آخوند هم بهت حس نوستالیژیک داده...

باورتون نمی‌شه دلم آدم برای چی‌‌ها تنگ می‌شه! مینی‌بوس نارنجی فیات ، شامپو خمره‌ای ، شیر پاکتی ۳ گوش ، سوسیس بندری از بوفه کثیف مدرسه ، سینمای کنار میدون ولیعصر ، بازارچه قائم

....😔

kourosh_bikhoda #۵۷۰۳
Theodor Herzl

باورتون نمی‌شه دلم آدم برای چی‌‌ها تنگ می‌شه! مینی‌بوس نارنجی فیات ، شامپو خمره‌ای ، شیر پاکتی ۳ گوش ، سوسیس بندری از بوفه کثیف مدرسه ، سینمای کنار میدون ولیعصر ، بازارچه قائم ....

خیلی از اینها الانم دیگه اینجاها نیست. ما هم دلمون تنگ شده براشون.

Anarchy #۵۷۰۴
kourosh_bikhoda

خیلی از اینها الانم دیگه اینجاها نیست. ما هم دلمون تنگ شده براشون.

من بیشتر از همه دلم برای خودم تنگ میشه 😢 !! بچگیا زندگی هر چقدر هم بد بود ، ولی استرس و فکری نداشتیم حداقل...

Nevermore #۵۷۰۵

@Russell عزیز مدتی است سری به دفترچه نمی زند.😒امیدوارم هرکجا که هست سرحال و سرزنده باشد و این را بداند که دلمان برایش تنگ می شود.🌺

Mehrbod #۵۷۰۶

من برای دوست امان @Kaveh دلنگران ام که چند ماهی میشود هیچ خبری‌ از او نیست!

mosafer #۵۷۰۷
Mehrbod

من برای دوست امان @Kaveh دلنگران ام که چند ماهی میشود هیچ خبری‌ از او نیست!

چرا دوست ا مان؟(این "ا" چیست ؟)

sonixax #۵۷۰۸
Theodor Herzl

باورتون نمی‌شه دلم آدم برای چی‌‌ها تنگ می‌شه! مینی‌بوس نارنجی فیات ، شامپو خمره‌ای ، شیر پاکتی ۳ گوش ، سوسیس بندری از بوفه کثیف مدرسه ، سینمای کنار میدون ولیعصر ، بازارچه قائم ....

kourosh_bikhoda

خیلی از اینها الانم دیگه اینجاها نیست. ما هم دلمون تنگ شده براشون.

شما ها هم برای چه چیزهای چندشی دلتون تنگ میشه ها !!!

من تنها چیزی که دلم براش تنگ شده یکی از دوستان دوران دبیرستانمه که خبری ازش نیست و چون یک بیخبری همین طوری دست آخر با خبر مرگ یکی دیگه از دوستان به باخبری تبدیل شد نگرانشم و امیدوارم زنده و سالم باشه .

مزدك بامداد #۵۷۰۹
Anarchy

من بیشتر از همه دلم برای خودم تنگ میشه 😢 !! بچگیا زندگی هر چقدر هم بد بود ، ولی استرس و فکری نداشتیم حداقل...

بچگی کمابیش در همه جا خوش یاد است، هتّا در میان آشغال های بورکینا فاسو !

homayoun #۵۷۱۰

دوستان من دوست دارم زبان پشتو را یادگیرم. میاندیشیدم بسیار نزدیک به پارسی است ولی انگار خیلی هم نزدیک نیست.

اگر کسی آگاهی دارد به من هم بگوید..سپاس

[TH="class: cms_table_vzebra-adventure, bgcolor: #D0DAFD"]Pashto Questions[/TH]

where is he?
heghh chareth da? - هغه چیرته دی؟

what is this?
da ch da? - دا څه دی؟

why are you sad?
tasew wela khefh aa? - تاسو ولی خفه یی؟

how do you want to pay?
th ph ch ḍwel ghewṛa chh m'eash werkṛa? - ته په څه ډول غوړی چه معاش ورکړی؟

can I come?
kewlaa shem chh zh rashem? - کولای شم چه زه راشم؟

is he sleeping?
aaa heghh khewb kewa? - ایا هغه خوب کوی؟

do you know me?
tasew ma pajena? - تاسو ما پیژنی؟

do you have my book?
zema ketab tasew serh sheth? - زما کتاب تاسو سره شته؟

how big is it?
da cewmerh ghṭ da? - دا څومره غټ دی؟

can I help you?
kewlaa shem sasew serh kewmek wekṛm? - کولای شم ساسو سره کومک وکړم؟

can you help me?
aaa th maserh kewmek kewlaa sha? - ایا ته ماسره کومک کولای شی؟

do you speak English?
tasa aneglasa khebra kewlaa sha? - تاسی انګلیسی خبری کولای شی؟

how far is this?
da cewmerh lara da? - دا څومره لیری دی؟

what time is it?
cew beja da? - څو بجی دی؟

how much is this?
da ph cew dh? - دا په څو ده؟

what is your name?
seta newm ch dh? - ستا نوم څه ده؟

where do you live?
tasew chara jewned kewa? - تاسو چیری ژوند کوی؟

پارسیگر

Nevermore #۵۷۱۱

دوستان به طور کلی نگرتان درباره ی این توافق ایران و آمریکا چیست؟
خیلی ها این توافق را شروعی برای رابطه ی ایران و آمریکا می دانند و حتی برخی مفسرین می گویند در آینده ایران به عنوان متحد امریکا جای عربستان را خواهد گرفت.اکنون هم می بینیم کشورهای همسایه ی ایران و مخصوصا عربستان به شدت از این توافق ناراضی هستند.از سوی دیگر اسرائیل هم به شدت ناراضی است(دست کم در ظاهر).اما به نگر من بندهای آورده شده در این توافق به خوبی می تواند پروژه ی هسته ای ایران را کنترل و محدود کند به گونه ای که آمریکا می خواهد.در همین دو سه روز دلار به نزدیک 2850 رسیده و سکه هم نزدیک 800 هزار تومان.
یک نکته ای هم برخی خبرگزاری ها به آن اشاره کرده اند و آن ملاقات مقامات ایران و آمریکا پیش از امدن روحانی است.اینگونه که این خبرگزاری ها نوشته اند(نخستین بار اسوشیتد پرس فاش کرد) مقامات ارشد ایران و آمریکا از یک سال پیش در ارتباط بودند و این توافقات به پیش از آمدن روحانی باز می گردد.احتمال می دهید نرمش قهرمانانه ی آغا در انتخابات هم تحت تاثیر آمریکا بوده؟

kourosh_bikhoda #۵۷۱۲
Nevermore

احتمال می دهید نرمش قهرمانانه ی آغا در انتخابات هم تحت تاثیر آمریکا بوده؟

یقینن. افرادی مثل احمدی نژاد و جلیلی ماهیتن نمیتونستند برنده انتخابات باشند. این جام زهر که نه، نیش پشه باید توسط چهره ای معتدل خورده میشد که بعدن سر فرصت کوبیده بشه و ترور شخصیتی بشه. ضمنن اگر احمدی نژادها میخواستند پشت میز با امریکا بشینند کی میخواست جواب بسیجی ها و نیروهای خلص نظام رو بده؟ ولی در صورتی که چهره ای معتدل این کار رو بکنه، بسیجی ها همچنان می تونند بهش بتازند.

این وسط مردمو بگو فکر میکنند با رای خودشون زدن تو دهن آغا یا نمیدونم نظام مجبور به پذیرش رای مردم شده و ازین حرفها.

sonixax #۵۷۱۳
Nevermore

دوستان به طور کلی نگرتان درباره ی این توافق ایران و آمریکا چیست؟
خیلی ها این توافق را شروعی برای رابطه ی ایران و آمریکا می دانند و حتی برخی مفسرین می گویند در آینده ایران به عنوان متحد امریکا جای عربستان را خواهد گرفت.اکنون هم می بینیم کشورهای همسایه ی ایران و مخصوصا عربستان به شدت از این توافق ناراضی هستند.از سوی دیگر اسرائیل هم به شدت ناراضی است(دست کم در ظاهر).اما به نگر من بندهای آورده شده در این توافق به خوبی می تواند پروژه ی هسته ای ایران را کنترل و محدود کند به گونه ای که آمریکا می خواهد.در همین دو سه روز دلار به نزدیک 2850 رسیده و سکه هم نزدیک 800 هزار تومان.
یک نکته ای هم برخی خبرگزاری ها به آن اشاره کرده اند و آن ملاقات مقامات ایران و آمریکا پیش از امدن روحانی است.اینگونه که این خبرگزاری ها نوشته اند(نخستین بار اسوشیتد پرس فاش کرد) مقامات ارشد ایران و آمریکا از یک سال پیش در ارتباط بودند و این توافقات به پیش از آمدن روحانی باز می گردد.احتمال می دهید نرمش قهرمانانه ی آغا در انتخابات هم تحت تاثیر آمریکا بوده؟

نظر من اینه که ایران در جایی دیگه تاسیسات مخفی که سرویس های جاسوسی غرب ازش خبر ندارند داره و کارش رو اونجا ادامه میده اینها رو هم گفته باشه همونی که شما میگید !
باقیش همه سر کار گذاشتن امت و ملت (املت) هستش .

iranbanoo #۵۷۱۴

در راستای پدافند از حقوق مردان:
دیشب من و دوست پسرمو گرفتن.بیچاره رو جلو چشمم تا خورد زدن.ولی خوب حداقل با من از لحاظ فیزیکی کاری نداشتن😔
واقعا که احساس میکنم نمیخوام ایران بمونم

Anarchy #۵۷۱۵
iranbanoo

در راستای پدافند از حقوق مردان:
دیشب من و دوست پسرمو گرفتن.بیچاره رو جلو چشمم تا خورد زدن.ولی خوب حداقل با من از لحاظ فیزیکی کاری نداشتن😔
واقعا که احساس میکنم نمیخوام ایران بمونم

ای بابا ، چرا زدنش دیگه ؟ مگه چیکار کرده بودین 😓 !!

اگر دوست پسرت مقاومت نکرده باشه یا باهاشون درگیر نشده باشه ، من علتش رو فقط تلاش برادران ارشادی یا بسیجی برای خودشیرینی جلوی شما میدونم

!!

iranbanoo #۵۷۱۶
Anarchy

ای بابا ، چرا زدنش دیگه ؟ مگه چیکار کرده بودین !!

اگر دوست پسرت مقاومت نکرده باشه یا باهاشون درگیر نشده باشه ، من علتش رو فقط تلاش برادران ارشادی یا بسیجی برای خودشیرینی جلوی شما میدونم !!

سوء تفاهم پیش اومده بود چون خیلی به هم نزدیک بودیم فکر کردن تو حین رابطه گرفتنمون.
جالبه که حق دفاع کردن از خودمون رو نداریم وقتی یه بسیجی عقده ای هر چی از دهنش میاد بهمون بگه!
گاز هم که تو ماشین پیدا کردن دیگه هیچی....
این دست اتفاقا بیشتر از اینکه خودش ناراحتم کنه دلیلش واسم زجر آوره.یعنی صمیمی نشستن تو محرم آخوندی
جرمی به این حد بزرگه که شخصیت دو نفر رو لگد مال کنن؟

Anarchy #۵۷۱۷
iranbanoo

سوء تفاهم پیش اومده بود چون خیلی به هم نزدیک بودیم فکر کردن تو حین رابطه گرفتنمون.
جالبه که حق دفاع کردن از خودمون رو نداریم وقتی یه بسیجی عقده ای هر چی از دهنش میاد بهمون بگه!
گاز هم که تو ماشین پیدا کردن دیگه هیچی....
این دست اتفاقا بیشتر از اینکه خودش ناراحتم کنه دلیلش واسم زجر آوره.یعنی صمیمی نشستن تو محرم آخوندی
جرمی به این حد بزرگه که شخصیت دو نفر رو لگد مال کنن؟

پس من شانس آوردم تا الان حسابی !! چون کلا هنجار شکنی های علنی زیاد انجام دادم...

گاز ؟؟؟ چه گازی ؟؟

حالا دو نفر صمیمی بشینن اصلا ، زدن آخه چرا ؟

البته 35 سال حکومت + 1400 سال نشر تفکرات این چنینی بهتر از این نمیشه...

حالا باز 4 تا ماله کش پیدا میشن ، میگن نه نباید از عمل مومنین به یک عقیده نتیجه بگیرید اون عقیده از اساس ایراد داره ، اینا بد اجراش میکنن

😳🚽👎 !!

iranbanoo #۵۷۱۸
Anarchy

پس من شانس آوردم تا الان حسابی !! چون کلا هنجار شکنی های علنی زیاد انجام دادم...

گاز ؟؟؟ چه گازی ؟؟

حالا دو نفر صمیمی بشینن اصلا ، زدن آخه چرا ؟

البته 35 سال حکومت + 1400 سال نشر تفکرات این چنینی بهتر از این نمیشه...

حالا باز 4 تا ماله کش پیدا میشن ، میگن نه نباید از عمل مومنین به یک عقیده نتیجه بگیرید اون عقیده از اساس ایراد داره ، اینا بد اجراش میکنن

من اصرار دارم که از واژه ی صمیمی استفاده کنم ولی خوب اگر بخوایم از دید اونها نگاه کنیم احتمالا همون مفاسد اخلاقی بوده.
کمی هم که باهاشون جر وبحث کنی و به قولی پر رو بازی در بیاری و گاز اشک آورم داشته باشی حتما این حق رو دارن که لنگ و لگد اسلامی پرت کنن.
ربطی به اسلام واموندشونم نداره.وقتی دست دو تا آدم بیکاره که یه دوره ی احتمالا حضور تو حوزه های بسیج داشته اختیارات میدن و پوزبندشون رو باز میکنن اصلا عجیب نیست که کوچیترین مسئله رو به فاجعه ختم کنن!!

sonixax #۵۷۱۹
iranbanoo

در راستای پدافند از حقوق مردان:
دیشب من و دوست پسرمو گرفتن.بیچاره رو جلو چشمم تا خورد زدن.ولی خوب حداقل با من از لحاظ فیزیکی کاری نداشتن
واقعا که احساس میکنم نمیخوام ایران بمونم

خاک بر سر من که زاده سرزمینی هستم که درش بچه بسیجی ریشو و پشمالوی عقده ای باید چنین قدرتی داشته باشد 👎

Dariush #۵۷۲۰

درود آندد. صبح بخیر. چطوری؟ کم پیدا هستی جوان؟ تو نمی‌توانی فمنیست هم نباشی تا من خیالم راحت باشد که اگر 6 ماه هم اینجا نیایم تو هستی که حرف مرا بزنی؟😉

Alice #۵۷۲۱
Dariush

درود آندد. صبح بخیر. چطوری؟ کم پیدا هستی جوان؟ تو نمی‌توانی فمنیست هم نباشی تا من خیالم راحت باشد که اگر 6 ماه هم اینجا نیایم تو هستی که حرف مرا بزنی؟

مثلا من هم اینجا سحرخیزی پیشه کردم‌ها، انگار نه انگار. بچسب به آن جوانک فمنیست! (تو این وقت صبح اینجا چه می‌کنی؟)

undead_knight #۵۷۲۲
Dariush

درود آندد. صبح بخیر. چطوری؟ کم پیدا هستی جوان؟ تو نمی‌توانی فمنیست هم نباشی تا من خیالم راحت باشد که اگر 6 ماه هم اینجا نیایم تو هستی که حرف مرا بزنی؟😉

صبح بخیر.
کار زیاد دارم،چندین کتاب خیلی خوب هم چند وقتی هست دارم میخونم که به شدت وقت گیرند و در ضمن اگر قرار باشه اینجور بودن باعث بشه دیر به دیر تر سر بزنی، دوست دارم خیالت راحت نباشه:)))

فکر کنم باید کاشف سندرومی باشم به نام "خود بَد پنداری":))
کشش شدید و عجیبم به خراب کردن وجه خودم اصلا دست خودم نیست،خیلی وقت ها پیش میاد که میتونم جایی ساکت باشم ولی همیشه مخالفتم رو صریح تر و شدیدتر و بُران تر ابراز میکنم تا زیادی خوب نباشم،مخصوصا جایی که چند نفری ازم تعریف کنند:))

undead_knight #۵۷۲۳
Alice

مثلا من هم اینجا سحرخیزی پیشه کردم‌ها، انگار نه انگار. بچسب به آن جوانک فمنیست! (تو این وقت صبح اینجا چه می‌کنی؟)

آه اگر من زن بودم قطعا شمار زیادی خاطر خواه روشن اندیش! داشتم:)))
تو هم با بحث های فمنیستی زیادی از محبوبیت خودت کم کردی مخصوصا اینکه زن هم هستی:)))

Dariush #۵۷۲۴
iranbanoo

در راستای پدافند از حقوق مردان:
دیشب من و دوست پسرمو گرفتن.بیچاره رو جلو چشمم تا خورد زدن.ولی خوب حداقل با من از لحاظ فیزیکی کاری نداشتن😔
واقعا که احساس میکنم نمیخوام ایران بمونم

تجربه‌ی مشابه من (پارک ملت تهران، من و دوست دخترم روی نیمکی کنار دریاچه نشسته بودیم و دست دوست دخترم روی گردنم بود):
دو نفر ریشو و هیکلی با موتور از راه دور رسیدند، جلوی ما ترمز کردند. راننده به من گفت : درست بشین پسر، اینجا خانواده رد میشه.
من (برای نشان دادن اینکه جدی نگرفتم‌شان با لبخندی محو روی صورت و صدای آرام و کلمات شمرده): ما با هم نامزدیم عزیزم!
بسیجی: به جهنم که نامزدین، نامزدین هر غلطی خواستید باید بکنید؟
من(لبخندم کمی هویداتر شده بود): طوری حرف میزنین که انگار چیکار کردیم ما؟ ما داشتیم فقط حرف میزدیم. این همه مردم توی بغل هم هستن توی پارک، شما بیخود اومدین به ما گیر دادین!
مردی که پشت راننده نشسته بود پیاده شد و من تازه باتوم را در دستش دیدم.مرد راننده هم پیاده شد و موتور را روی جک گذاشت. چهره‌ی برافروخته‌ی او مرا ترساند اینبار. آمد جلو و چانه‌ام را محکم گرفت، بلندم کرد و آرام توی گوشم میگفت:" بچه کونی، میخای ببرمت جرت بدیم؟ آره؟"، همینطور که جملاتی مشابه به این را چند بار به شکلهای مختلف و با الفاظی چون لاشی، خارکسده و... میگفت، من همزمان که به خاطر اینکه دهانم محکم در مشتش بود، نمیتوانستم چیزی بگویم، از بوی گند دهانش داشتم بالا میاوردم و در آن لحظه فقط و فقط میخاستم از آن بوی وحشتناک خلاص شوم! نمیدانم که او هم فهمیده بود که دارم از بوی دهانش بیهوش میشوم که اینطور مستقیم توی صورتم و در فاصله‌ی 5 سانتیمتری از دماغم زر زر میکرد یا نه. وقتی بالاخره خفه خون گرفت و چانه‌ام را رها کرد، چند ثانیه‌ی اول را فقط نفس عمیق کشیدم تا حالم بیاید سرجاش. تازه متوجه جمعیتی که دور ما جمع شده بود شدم و همچنین جیغهای دوست‌دخترم تازه به گوشم رسید. گویا او هم تازه جمعیت را دیده بود و اکنون قدری خودش را جمع و جور کرد:

"دیگه اینورا پیدات نشه‌ها، پسره‌ی بیشعور".

دست دوست دخترم را گرفتم و راهم را کشیدم و رفتم. با حسی سرشار از خشم و نفرت، اما سربلند!
دوستان دیگر من وقتی همچنی اتفاقی برایشان میافتاد بسیار تحت تاثیر قرار میگرفتند و بعید نبود افسردگی بگیرند. واقعا هم زمانیکه پسری با عشق خودش بیرون برود و جلوی آن دختر او را چنین تحقیر کنند یا سیلی و پس‌گردنی و اردنگی بهش بزنند، خیلی خردکننده خواهد بود. به من سه بار گیر دادند. این جدی‌ترشان بود.

undead_knight #۵۷۲۵
Alice

من "زن" نیستم «خانم» هستم! خاطرخواه هم زیاد دارم ولی اینجا نیازی نیست
ژست کریه پدافند از حقوق مردان بگیرم تا اکبری و اصغری خاطرخواه من بشوند! :)

همون قضیه "وومن" و "لیدی" هست!؟من این قراردادهای اجتماعی رو هیچ وقت نمیتونم جدی بگیرم:)))
باور نمیکنی آزار دادن دیگران چقدر لذت داره مخصوصا زن ها:)))آستانه تحریک شدنت خیلی پایینه ها:)))

Dariush #۵۷۲۶
Alice

مثلا من هم اینجا سحرخیزی پیشه کردم‌ها، انگار نه انگار. بچسب به آن جوانک فمنیست! (تو این وقت صبح اینجا چه می‌کنی؟)

به اسپاگتی اعظم تو را ندیدم من، یعنی هنوز لاگین نکرده بودی! ضمن اینکه خیلی بعید بود اینوقت اینجا باشی!
این جوانک بیچاره هم هرکس از راه می‌رسد یک سنگی میزند بر سرش:) من واقعا به پوست‌کلفتی‌اش حسرت میخورم. گفتم یک احوالپرسی‌ای ازش بکنم تا بداند کسانی هم هستند اینجا که او را دوست دارند.
هوای تهران را دیدی این روزها؟ قابل باور نیست این سطح از آلودگی.
تو مگر میان‌ترم نداری؟ من روزی شاید 4 ساعت میخوابم. استاد عقده‌ای چهار تا مرجع برای درس معرفی کرده، هرکدام حداقل 600 صفحه!

Alice #۵۷۲۷
undead_knight

همون قضیه "وومن" و "لیدی" هست!؟من این قراردادهای اجتماعی رو هیچ وقت نمیتونم جدی بگیرم:)))
باور نمیکنی آزار دادن دیگران چقدر لذت داره مخصوصا زن ها:)))آستانه تحریک شدنت خیلی پایینه ها:)))

خب کسی جرات ندارد جلوی من به خانم‌ها بگوید زن‌ها. ولی چون دستم به تو نمی‌رسد به پای بی‌ادبی و
عدم تربیت صحیح می‌گذارم! بگذریم.. پاسخ فلسفه‌ی آبزورد را هم بمن ندادی که در بن بست زندگی باید چکار
کرد!؟ اگر مرگ معادله را حل نمی‌کند زیستن هم چه توفیری دارد؟! (جستار بغلی)

Dariush #۵۷۲۸
undead_knight

صبح بخیر.
کار زیاد دارم،چندین کتاب خیلی خوب هم چند وقتی هست دارم میخونم که به شدت وقت گیرند و در ضمن اگر قرار باشه اینجور بودن باعث بشه دیر به دیر تر سر بزنی، دوست دارم خیالت راحت نباشه:)))

فکر کنم باید کاشف سندرومی باشم به نام "خود بَد پنداری":))
کشش شدید و عجیبم به خراب کردن وجه خودم اصلا دست خودم نیست،خیلی وقت ها پیش میاد که میتونم جایی ساکت باشم ولی همیشه مخالفتم رو صریح تر و شدیدتر و بُران تر ابراز میکنم تا زیادی خوب نباشم،مخصوصا جایی که چند نفری ازم تعریف کنند:))

من شاید بالاترین امتیازی که به خودم میدهم این است که اصلا و اصلا برایم مهم نیست دیگران در موردم چه فکری دارند! خیلی چیز خوبی است این ویژگی! البته انصافا Bad Guy بودن قدری گیراتر از خنثی بودن است. کتاب خوب میشناسی و میخوانی، غیرت داشته باشد و به دیگران هم معرفی‌اش کن دیگر. اینجا چند جستار در این مورد هست.

Alice #۵۷۲۹
Dariush

به اسپاگتی اعظم تو را ندیدم من، یعنی هنوز لاگین نکرده بودی! ضمن اینکه خیلی بعید بود اینوقت اینجا باشی!
این جوانک بیچاره هم هرکس از راه می‌رسد یک سنگی میزند بر سرش:) من واقعا به پوست‌کلفتی‌اش حسرت میخورم. گفتم یک احوالپرسی‌ای ازش بکنم تا بداند کسانی هم هستند اینجا که او را دوست دارند.
هوای تهران را دیدی این روزها؟ قابل باور نیست این سطح از آلودگی.
تو مگر میان‌ترم نداری؟ من روزی شاید 4 ساعت میخوابم. استاد عقده‌ای چهار تا مرجع برای درس معرفی کرده، هرکدام حداقل 600 صفحه!

راستی که پوست خیلی کلفتی دارد نمی‌دانم از کدام جهنم دره فرار کرده است؛ با اینکه
ادب ندارد ولی چون فمنیست و جیره خوار ماست کاری به کارش ندارم!

هوای تهران؟! من چند روزی‌ست به شدت از سر درد رنج می‌برم و دم غروب که می‌شود
احساس سنگینی در ناحیه‌ی مغز می‌کنم... تازه اینها آمار رسمی به آدم نمی‌دهند که
چقدر از افراد از این آلودگی هوا ماهانه می‌میرند..
---

عجب استاد پدر آمرزیده‌ای دارید... الکی وقتت رو هدر نده. حذف کن با یک استاد دیگر بردار.

undead_knight #۵۷۳۰
Dariush

من شاید بالاترین امتیازی که به خودم میدهم این است که اصلا و اصلا برایم مهم نیست دیگران در موردم چه فکری دارند! خیلی چیز خوبی است این ویژگی! البته انصافا Bad Guy بودن قدری گیراتر از خنثی بودن است. کتاب خوب میشناسی و میخوانی، غیرت داشته باشد و به دیگران هم معرفی‌اش کن دیگر. اینجا چند جستار در این مورد هست.

خب من چون یکم که چه عرض کنم،خیلی "موودی" هستم این بی تفاوت بودنم کم و زیاد میشه ولی راستش مسئله اصلا برای من لذت بخش بودنشه و چون لذتش خیلی زیاده حاضرم مثل یک دو باری که عاشق شدم کمی از غرورم و خودشیفتگیم کم بکنم و غرغر های خودم رو تحمل کنم که "چرا به دیدگاه دیگران اهمیت میدم" تا به این لذت برسم:)))
غیرت که ندارم ولی این کتاب اخری بدجور منو گرفته معرفیش کردم:))

Dariush #۵۷۳۱
Alice

خب کسی جرات ندارد جلوی من به خانم‌ها بگوید زن‌ها. ولی چون دستم به تو نمی‌رسد به پای بی‌ادبی و
عدم تربیت صحیح می‌گذارم!

😨

این تعصبات از تو بعید است آلیس! حالا مگر خانم نسبت به زن چه توفیری دارد؟ شعار فمنیست‌ها هم این است همه‌جا: من اگر مادر هستم، اگر دوست‌دختر هستم، اگر همسر هستم و چه و چه و چه، پیش از همه «زن» هستم. من خودم حتا مادرم را خانوم صدا میزنم ( یعنی مامان کمتر میگویم، بیشتر همان خانوم میگویم). ولی فکر نمیکنم زن چیز توهین‌آمیزی در خودش داشته باشد. چنانکه مرا اگر کسی پسر، مرد، آقا، جوان و ... صدا بزند هیچ فرقی برایم ندارد.

undead_knight #۵۷۳۲
Alice

خب کسی جرات ندارد جلوی من به خانم‌ها بگوید زن‌ها. ولی چون دستم به تو نمی‌رسد به پای بی‌ادبی و
عدم تربیت صحیح می‌گذارم! بگذریم.. پاسخ فلسفه‌ی آبزورد را هم بمن ندادی که در بن بست زندگی باید چکار
کرد!؟ اگر مرگ معادله را حل نمی‌کند زیستن هم چه توفیری دارد؟! (جستار بغلی)

هرقدر کسی این قراردادهای اجتماعی رو جدی تر میگیره میل من به شکستنشون هم بیشتر میشه:)))

بی ادب و فاقد تربیت صحیح رو هم دوست دارم:)))

آه جدی از من پرسیده بودی؟ندیدم الان میرم جواب بدم.
+نکته:اگر لبخند موزیانه من رو موقع درآوردن حرص میدید قطعا حمله فیزیکی رو شروع کرده بودی:))))

Alice #۵۷۳۳
Dariush

این تعصبات از تو بعید است آلیس! حالا مگر خانم نسبت به زن چه توفیری دارد؟ شعار فمنیست‌ها هم این است همه‌جا: من اگر مادر هستم، اگر دوست‌دختر هستم، اگر همسر هستم و چه و چه و چه، پیش از همه «زن» هستم. من خودم حتا مادرم را خانوم صدا میزنم ( یعنی مامان کمتر میگویم، بیشتر همان خانوم میگویم). ولی فکر نمیکنم زن چیز توهین‌آمیزی در خودش داشته باشد. چنانکه مرا اگر کسی پسر، مرد، آقا، جوان و ... صدا بزند هیچ فرقی برایم ندارد.

خب من هم از این ببعد به تو و آندد می‌گویم «حاجی آقا». مشکلی که ندارد؟!
شعار فمنیستی هم که گفتی "زن" به معنای "ضعیفه" نبود و معنای مجازی داشت.
کسی که می‌گوید زنان من احساس می‌کنم ناخوداگاه می‌گوید ضعیفه‌ها.

undead_knight

بی ادب و فاقد تربیت صحیح رو هم دوست دارم:)))
.

فحش‌های بدتری هم بخواهی در چنته دارم، ولی چون جستار عمومی‌ست و تازه تو
هم از جیره‌خواران ما هستی کاری به کارت ندارم.

✌️

Dariush #۵۷۳۴
Alice

راستی که پوست خیلی کلفتی دارد نمی‌دانم از کدام جهنم دره فرار کرده است؛ با اینکه
ادب ندارد ولی چون فمنیست و جیره خوار ماست کاری به کارش ندارم!

😄

جیره‌خوار را خوب آمدی. پس نانِ فمنیسم را میخورد؟😜

Alice

عجب استاد پدر آمرزیده‌ای دارید... الکی وقتت رو هدر نده. حذف کن با یک استاد دیگر بردار.

خب این درس تنها با همین استاد برگزار میشود. من هم برگه‌ی حذف اضطراری را پر کرده‌ام، گذاشته‌ام روز امتحان، اگر خراب کردم، همانجا ازش امضاء گرفته، تحویل آموزش دانشگاه بدهم. الان هم خیر سرم صبح زود بیدار شده‌ام که مثلا بخوانم ولی اینقدر درس نچسبی‌ست که دو برگ میخوانم می‌آیم نت ولگردی!

راستی تو نرفتی خوشامدگویی ظریف؟

Dariush #۵۷۳۵
Alice

خب من هم از این ببعد به تو و آندد می‌گویم «حاجی آقا». مشکلی که ندارد؟!
شعار فمنیستی هم که گفتی "زن" به معنای "ضعیفه" نبود و معنای مجازی داشت.
کسی که می‌گوید زنان من احساس می‌کنم ناخوداگاه می‌گوید ضعیفه‌ها.

فکر کنم معادل «حاجی‌آقا» بشود «حاجی‌خانوم» ها؟!
زن حالا ربطی آنچنان به ضعیفه ندارد ولی خب تو اگر خوشت نمی‌آید، چشم، زین‌پس تو را تنها بانو یا خانم خطاب خواهم کرد.

undead_knight #۵۷۳۶
Dariush

جیره‌خوار را خوب آمدی. پس نانِ فمنیسم را میخورد؟

داریوش یه وقت گول نخوری که این حسینیه شام نمیده! :)))
لاکردارها نون که هیچی،آب هم نمیدند:)))

این هم یکی از اون بیزینس های بی اجر و مزد مثل پول گرفتن از سیا و ام ای سیکس هست:))))

Alice

خب من هم از این ببعد به تو و آندد می‌گویم «حاجی آقا». مشکلی که ندارد؟!
شعار فمنیستی هم که گفتی "زن" به معنای "ضعیفه" نبود و معنای مجازی داشت.
کسی که می‌گوید زنان من احساس می‌کنم ناخوداگاه می‌گوید ضعیفه‌ها.

فحش‌های بدتری هم بخواهی در چنته دارم، ولی چون جستار عمومی‌ست و تازه تو
هم از جیره‌خواران ما هستی کاری به کارت ندارم. ✌️

با اجازه یه پارازیت:مشکل از ناخوداگاهته:)))

به نظرت واقعا حمله های زبانی رو من اثری هم داره که لاف میزنی!؟:))))

Dariush #۵۷۳۷
undead_knight

داریوش یه وقت گول نخوری که این حسینیه شام نمیده! :)))
لاکردارها نون که هیچی،آب هم نمیدند:)))

این هم یکی از اون بیزینس های بی اجر و مزد مثل پول گرفتن از سیا و ام ای سیکس هست:))))

😄

پس من فعلا در همان جبهه‌ی فری‌ماسون و باطل علیه حق می‌مانم. راستی اگر بیایی در کمپ زنخوارگان نان خوبی بهت میدهیم‌! باور کن! حالا یکبار بیا در جلسات Presentation ما شرکت کن قول میدهم خوشت بیاید

👻

Alice #۵۷۳۸
Dariush

راستی تو نرفتی خوشامدگویی ظریف؟

نه من فعلا با سیاست کاری ندارم، یعنی اصلا وقت ندارم اخبار گوش بدهم. اینروزها هم فقط می‌دانم
در غنی سازی توفق کرده‌اند. از جزئیات آن بی خبرم.
---

در جستار بغلی بحث رمان ها و نهیلیسم شد. من فعلا دچار سندروم افسردگی ناشی از نهیلیسم افراطی
شدم و شدیدا به آثار صادق هدایت و اوج نگاه نهیلیستی او علاقه‌مند شده‌ام. چند داستان کوتاه دارد که مغز
آدمی را مچاله می‌کند:
سه قطره خون، بُن بست، سگ ولگرد، زنده بگور. اینها را فعلا بخوان (چند صفحه بیشتر نیستند) بعد باهم
نقد می‌کنیم. لعنتی سمبول‌ها و توصیفات دقیق و شاهکاری دارد که نظیر آن در ادبیات ایران کم یافت می‌شود.
این روزها بدجوری روانم را مشغول کرده است...

undead_knight #۵۷۳۹
Dariush

😄
پس من فعلا در همان جبهه‌ی فری‌ماسون و باطل علیه حق می‌مانم. راستی اگر بیایی در کمپ زنخوارگان نان خوبی بهت میدهیم‌! باور کن! حالا یکبار بیا در جلسات Presentation ما شرکت کن قول میدهم خوشت بیاید 👻

من کلا با کار کردن برای بقیه مشکل دارم،آقای خودم میمونم و سرور خودم:)))
میدونی که میگن چی رو بخور ولی منت قصاب رو نکش!؟:)))

Dariush #۵۷۴۰
Alice

در جستار بغلی بحث رمان ها و نهیلیسم شد. من فعلا دچار سندروم افسردگی ناشی از نهیلیسم افراطی
شدم و شدیدا به آثار صادق هدایت و اوج نگاه نهیلیستی او علاقه‌مند شده‌ام. چند داستان کوتاه دارد که مغز
آدمی را مچاله می‌کند:
سه قطره خون، بُن بست، سگ ولگرد، زنده بگور. اینها را فعلا بخوان (چند صفحه بیشتر نیستند) بعد باهم
نقد می‌کنیم. لعنتی سمبول‌ها و توصیفات دقیق و شاهکاری دارد که نظیر آن در ادبیات ایران کم یافت می‌شود.
این روزها بدجوری روانم را مشغول کرده است...

رمان نهیلیستی فرقش با یک اثر فلسفی نیهلیستی این است که رمان‌نویس دستش خیلی بازتر است و براحتی میتواند بر روان خواننده تاثیر بگذارد. به ویژه در مورد نیهیلیسم که بیش از آنکه یک نگرش فلسفی و ایده‌ئولوژیک باشد، یک حالت روحی روانی‌ست. زمانیکه فیلسوف با استدلال سر وکار دارد و باید سخن خویش را بر پایه‌های معتبر فلسفی بنا نهد که شاید به چند کتاب هم بیانجامد، رمان‌نویس با یک داستان کوتاه تاثیری بس بیشتر بر خواننده می‌گذارد. کسانی که صادق هدایت و امثالهم می‌خوانند و به او شیفتگی دارند، پیش از خواندن کتابش خود را برای یک اثر نیهیلیستی نابودگر آماده کرده‌اند تا

تائیدی بر نگرش روانی آنها از سوی یک شبه‌فیلسوف همچون هدایت گذارده شود و خیالشان راحت شود.

این کتابهایی که گفتی را 10 سالی هست خوانده‌ام. صادق هدایت را خیلی دوست دارم و او را بهترین رمان‌نویس و از برجسته‌ترین روشن‌فکران ایرانی میدانم. اما فیلسوف؟ نه! کامو را هم با اغماض زیاد فیلسوف به حساب می‌آورند، هدایت خیلی دست بالا شاید در حد کافکا باشد.
یک پرسش:
برای بودن و نبودنِ خود، ما می‌توانیم تصمیم بگیریم، اما تنها برای تصمیم بودن است که خودمان می‌توانیم قضاوت داشته باشم. با این چه میکنید؟

undead_knight

من کلا با کار کردن برای بقیه مشکل دارم،آقای خودم میمونم و سرور خودم:)))
میدونی که میگن چی رو بخور ولی منت قصاب رو نکش!؟:)))

پس تو مامور خوبی برای ام آی سیکس و موساد و سیا نمی‌شوی! همان فمنیست بمانی بهتر است😊

===============
من بروم قدری روی این امتحان میانترم کار کنم 😓
روزتان بخیر دوستان تا بعد.

Alice #۵۷۴۱
Dariush

تائیدی بر نگرش روانی آنها از سوی یک شبه‌فیلسوف همچون هدایت گذارده شود و خیالشان راحت شود.

این ستیزهای دوستان پیرامون «علم» و «شبه علم» به فلسفه هم کشیده شده؟! من
هیچکجا ادعا نکرده‌ام هدایت فیلسوف است که بخواهیم او را "شبه فیلسوف" بخوانیم.
هدایت هم درست است که از کافکا الهام گرفته ولی در بسیاری جهات از او بهتر می‌نویسد.
---
من هم بروم که کلی کار و بار روی سرم ریخته شده؛ دوستان روز خوبی داشته باشید.

💐

Dariush #۵۷۴۲
Alice

این ستیزهای دوستان پیرامون «علم» و «شبه علم» به فلسفه هم کشیده شده؟! من
هیچکجا ادعا نکرده‌ام هدایت فیلسوف است که بخواهیم او را "شبه فیلسوف" بخوانیم.
هدایت هم درست است که از کافکا الهام گرفته ولی در بسیاری جهات از او بهتر می‌نویسد.

شبه‌فیلسوف عبارت خودساخته‌ی من است. ولی چه اشکالی دارد؟ شبه‌فیلسوف هم مثل شبه‌روشنفکر داریم. اما شبه فیلسوف را من به این خاطر به کار بردم که هدایت خودش خود را هرگز فیلسوف نمی‌نامید، این دیگران هستند که زور میزنند از رمانهای او یک ایده‌ئولوژی نیهیلیستی بیرون بکشند. خودش به لحاظ کفری به نیهیلیسم خیام‌گون علاقه‌ی زیادی داشت، ولی تحت تاثیر زندگی شخصی خودش، هرگز نتوانست آنطور بشود

.
مقایسه میان کافکا و هدایت هم بیشتر سلیقه‌ایست، ولی من کافکا را پخته‌تر می‌بینم چرا که در نوشته‌های او شعارها و مفاهیم لُختِ اینچنینی پیدا نمی‌شوند:

"هرچه فکر می‌کنم، ادامه دادن به این زندگی بیهوده است "

در آثار هدایت این عبارات فراوان هستند. کافکا اما به سادگی و زیبایی بار فرهنگ را همچون شمشیری که در کمر فرو رفته و فرد اگرچه آن را نمیبیند یا حس نمیکند، اما نمیتواند آن را انکار کند، تصویر میکند.

Alice #۵۷۴۳
Dariush

شبه‌فیلسوف عبارت خودساخته‌ی من است. ولی چه اشکالی دارد؟ شبه‌فیلسوف هم مثل شبه‌روشنفکر داریم. اما شبه فیلسوف را من به این خاطر به کار بردم که هدایت خودش خود را هرگز فیلسوف نمی‌نامید، این دیگران هستند که زور میزنند از رمانهای او یک ایده‌ئولوژی نیهیلیستی بیرون بکشند. خودش به لحاظ کفری به نیهیلیسم خیام‌گون علاقه‌ی زیادی داشت، ولی تحت تاثیر زندگی شخصی خودش، هرگز نتوانست آنطور بشود .

آری هدایت هرگز نتوانست پیرو فلسفه‌ی خیام باشد و سرانجام جز خودکشی راه دیگری نیافت.
اتفاقا من از آن دسته افراد هستم که از داستان‌های او ایدئولوژی فکری هدایت را بیرون می‌کشم،
ولی او را فیلسوف نمی‌خوانم. هدایت رگه‌هایی از اندیشه‌ی فلسفی داشت و بیشتر فلسفه‌دان
بود و نه فیلسوف. در واقع او هنرمند بود؛ یک هنرمند بزرگ که به حقیقت لخت و عریان زندگی پی
برده و می‌کوشید در قالب هنر آن را عرضه کند! مثلا، در داستان کوتاه «بُن‌بست» هدایت تیر آخر و
نهایت پوچی را به ذهن خواننده شلیک می‌کند و وجود مفت و بی‌ارزش انسان را به بهترین شکل
ممکن با رگه‌هایی از اندیشه‌ی فلسفی ناب بیان می‌کند. او "مرگ" را بُبست زندگی و بی‌ اندازه
ساده و پیش‌ پا افتاده مطرح می‌کند، مثل شمعی که در یک آن فوت کنند و خاموش بشود. پوست
چین‌خورده، شیارهایی که گوشه‌ی چشم در گاه پیری نقش می‌بندد ... همه‌ی اینها را به عنوان
"درد فلسفی" عنوان می‌کند و سرانجام در کمال ناباوری انسان عصر مدرن را سرگردان و "هیچ"
و ناچیز در جهان مزخرف و موهوم هستی به تصویر می‌کشد.
--
اینها حقایقی هستند که به قول غلامحسین یوسفی، منتقد و ادیب پارسی هنگامیکه پای حرفهای
هدایت می‌نشینیم از خردنگری‌های خودمان شرمنده می‌شویم و از زندگی آدم‌های شکم‌پرست بیزار.
شعارها و مفاهیم لختی که نقل قول کردی بنیان آثار هدایت و سبک هنری اوست. چیزی جز این هم
نیست!

Anarchy #۵۷۴۴
Dariush

"دیگه اینورا پیدات نشه‌ها، پسره‌ی بیشعور".

داریوش جان ، این رو کی به کی گفت 😵 ؟

Philo #۵۷۴۵

چقدر حال میده بعد از یک هفته کارهای سخت و طاقت فرسا و رسیدن به یه نتیجه خوب، بشینی پفک بخوری و کتاب مورد علاقتو بخونی و شب هم با یه خانم عزیز و دوست داشتنی بری گردش.

undead_knight #۵۷۴۶
Alice

این ستیزهای دوستان پیرامون «علم» و «شبه علم» به فلسفه هم کشیده شده؟! من
هیچکجا ادعا نکرده‌ام هدایت فیلسوف است که بخواهیم او را "شبه فیلسوف" بخوانیم.
هدایت هم درست است که از کافکا الهام گرفته ولی در بسیاری جهات از او بهتر می‌نویسد.
---
من هم بروم که کلی کار و بار روی سرم ریخته شده؛ دوستان روز خوبی داشته باشید. 💐

راستش من از کافکا چیزی جز "مسخ" رو نخوندم(که البته ظاهرا در بین ایرانی ها معروف ترینه)و چون بلافاصله بعد از "بیگانه" کامو خوندمش،چندان جذبش نشدم؛شاید چون موضوع و سبک نوشتار کامو خیلی برام گیرا بود و دیدگاه کافکا در مسخ برام زیادی پیش پا افتاده به نظر میرسید.

در هر حال کافکا رمان های دیگه ای داره که با تعاریفی که کامو ازشون کرده(و تحلیل های کامو از دید من واقعا بی نظریند؛تحلیل های روزنامه نگارانه!) و بخش هایی که ازشون خوندم مثلا "محاکمه" یا "قلعه" رمان هایی واقعا عالی هستند(که توی لیستم هستند ولی نخوندم هنوز) که این دیدگاهت نسبت به کافکا رو نوعی کم لطفی نشون میده.

Alice #۵۷۴۷
undead_knight

راستش من از کافکا چیزی جز "مسخ" رو نخوندم(که البته ظاهرا در بین ایرانی ها معروف ترینه)و چون بلافاصله بعد از "بیگانه" کامو خوندمش،چندان جذبش نشدم؛شاید چون موضوع و سبک نوشتار کامو خیلی برام گیرا بود و دیدگاه کافکا در مسخ برام زیادی پیش پا افتاده به نظر میرسید.

در هر حال کافکا رمان های دیگه ای داره که با تعاریفی که کامو ازشون کرده(و تحلیل های کامو از دید من واقعا بی نظریند؛تحلیل های روزنامه نگارانه!) و بخش هایی که ازشون خوندم مثلا "محاکمه" یا "قلعه" رمان هایی واقعا عالی هستند(که توی لیستم هستند ولی نخوندم هنوز) که این دیدگاهت نسبت به کافکا رو نوعی کم لطفی نشون میده.

دقیقا احساس متضادی را من در هنگام خواندن «بیگانه» داشتم. یعنی اصلا با
مورسو احساس راحتی نداشتم، برایم واقعا بیگانه و نافهمیدنی بود. بویژه اول
نوول که با این عبارت رقت انگیز آغاز می‌شود:
«امروز مادرم مرد؛ نمی‌دانم، شاید هم دیروز.»
چطور داستان را تا انتها پیش بردم؟! نمی‌دانم، ولی بعد از مشاجره‌ی ماندگار مورسو
با پدر روحانی بود که تازه به دنیای بیگانه‌ی مورسو پی بردم و از قضاوت خودم شرمنده
شدم.. دوست داشتم پیش از اعدام با او سیگار می‌کشیدم. و یا کنار لاشه‌ای قهوه
می‌خوردیم و به سالامانوی پیر و خرفت می‌خندیدیم و گپ می‌زدیم؟!
بهرحال هنوز در باره بیگانه نمی‌توانم قضاوت بکنم...! مورسو همچنان که برایم بیگانه
بود و در عین حال «پوچ» به معنای آبرومند کلمه، تا آخر ماجرا با او همراه نبودم و شکاف
بزرگی میان من و شخصیت ایشان وجود داشت. ولی اشک‌های او پس از مجادله‌ی نهایی
با پدر روحانی یهو به من سیلی و کشیده‌ای زد و پس از این همه ورق‌بازی یکباره به
خودم آمدم و تمام ماجرا در یک آن جلوی چشمانم گذشت..!
به محض اتمام داستان تنها فکری که به ذهنم خطور می‌کرد این بود که گوشه بیفتم و کتاب
را ببندم و با آن خودم را باد بزنم...
---
هدایت اگر انگلیسی، آلمانی یا فرانسوی می‌نوشت بی‌شک به اندازه‌ی کافکا پرآوازه می‌شد،
این هم بی‌مهری به ایشان هست که کافکا را بی چون و چرا از او سرتر بدانیم. به نظر من هدایت
از کافکا بی‌نهایت تاثیر گرفت ولی قلم پخته‌تری از او داشت. من همچنان رمان سورئالیستی
هدایت را به همانِ کافکا ترجیح می‌دهم.

Reactor #۵۷۴۸
iranbanoo

در راستای پدافند از حقوق مردان:
دیشب من و دوست پسرمو گرفتن.بیچاره رو جلو چشمم تا خورد زدن.ولی خوب حداقل با من از لحاظ فیزیکی کاری نداشتن
واقعا که احساس میکنم نمیخوام ایران بمونم

بسیج که حق کتک زدن نداره. ولی اگر مامور نیرو انتظامی بود کمی زبون بازی کنید بعدش یک شیتیلی اینجور وقت ها بدید دستش میره پی کارش.
البته این کارها را پسر میکنه.
راحت دَر رفتن از اینجور شرایط, رابطه مستقیم به جَنم و جربزه ی دوست پسرت داره.

homayoun #۵۷۴۹

مهربد ,چرا پسوند یک را به یگ دگراندی؟ پارسیک که بهتر از پارسیگ است...

پارسیگر

undead_knight #۵۷۵۰
Alice

دقیقا احساس متضادی را من در هنگام خواندن «بیگانه» داشتم. یعنی اصلا با
مورسو احساس راحتی نداشتم، برایم واقعا بیگانه و نافهمیدنی بود. بویژه اول
نوول که با این عبارت رقت انگیز آغاز می‌شود:
«امروز مادرم مرد؛ نمی‌دانم، شاید هم دیروز.»
چطور داستان را تا انتها پیش بردم؟! نمی‌دانم، ولی بعد از مشاجره‌ی ماندگار مورسو
با پدر روحانی بود که تازه به دنیای بیگانه‌ی مورسو پی بردم و از قضاوت خودم شرمنده
شدم.. دوست داشتم پیش از اعدام با او سیگار می‌کشیدم. و یا کنار لاشه‌ای قهوه
می‌خوردیم و به سالامانوی پیر و خرفت می‌خندیدیم و گپ می‌زدیم؟!
بهرحال هنوز در باره بیگانه نمی‌توانم قضاوت بکنم...! مورسو همچنان که برایم بیگانه
بود و در عین حال «پوچ» به معنای آبرومند کلمه، تا آخر ماجرا با او همراه نبودم و شکاف
بزرگی میان من و شخصیت ایشان وجود داشت. ولی اشک‌های او پس از مجادله‌ی نهایی
با پدر روحانی یهو به من سیلی و کشیده‌ای زد و پس از این همه ورق‌بازی یکباره به
خودم آمدم و تمام ماجرا در یک آن جلوی چشمانم گذشت..!
به محض اتمام داستان تنها فکری که به ذهنم خطور می‌کرد این بود که گوشه بیفتم و کتاب
را ببندم و با آن خودم را باد بزنم...
---
هدایت اگر انگلیسی، آلمانی یا فرانسوی می‌نوشت بی‌شک به اندازه‌ی کافکا پرآوازه می‌شد،
این هم بی‌مهری به ایشان هست که کافکا را بی چون و چرا از او سرتر بدانیم. به نظر من هدایت
از کافکا بی‌نهایت تاثیر گرفت ولی قلم پخته‌تری از او داشت. من همچنان رمان سورئالیستی
هدایت را به همانِ کافکا ترجیح می‌دهم.

نه من از همون اول هم از مورسو خوشم میومد،فقط اینکه به نظرم مورسو زیادی رادیکال بود،ولی از سایر جهات مثل بیگانگی با محیط اطراف،جامعه ای که شخص رو نمیفهمه و پوچی واقعا نمونه خوبی هست.البته به طور کالی از جایی که مورسو دستگیر میشه کامو با هر پاراگراف ایده هاشو بیشتر تزریق میکنه.

این دو تا کتابی که گفتم رو از کافکا خوندی؟:))