جواد طباطبایی در جلساتی که برای ماکیاولی برگزار کرده به داریوش آشوری با لغت بازی در متن بخصوص شهریار ماکیاولی انتقاد می کنه که بنظرم به حق است و از ساختن لغات و ترجمه نادرست و نامفهوم در علوم انسانی که در طی تاریخ بسط پیدا کردن و اصلا مفهوم ترجمه فارسی را نمی رسانند شکایت می کند .
در واقع من در تعجبم که این همه وسواس برای مثلا ساختن لغات تخصصی چیست و چرا عین آن را به کار نمی برند تا برای مفهوم آن بیشتر مطالعه شود و با لغت سازی باعث امتناع فکری می شوند .
درود راسل جان، امیدوارم خوب و خوش باشی برادر. هنوز بازنگشتهام. اینجا هر از گاهی که آنتن بدهد، با این تبلتِ فکستنی یا موبایل، به زور آنلاین میشوم و اگر بتوانم پستی میدهم! حدودا 10 روز بازمیگردم.
هنوز بازنگشتهام. اینجا هر از گاهی که آنتن بدهد، با این تبلتِ فکستنی یا موبایل، به زور آنلاین میشوم و اگر بتوانم پستی میدهم! حدودا 10 روز بازمیگردم.
1-از کجا دانستی یک نفر نیستم؟ 2-کلبه را از کجا آوردی؟ 3-بازیگرِ خوبی نیستی!
من به بازیگری علاقهای ندارم، اما فقط فیلمسازی! :)
خودت همهچیز را لو میدهی؛ اگرنه من در جریان اینکه اکنون کجا هستی و اینها نیستم! ☺️ خلاصه حواست باشد راهِ برگشت را گم نکنی تا سر از جزایر گمشده و آرتیستبازیها و اینها در بیاوری!
😬
ولی جدا از شوخی شبهنگام آنجا باید ترسناک بشود؛ من از دو چیز همیشه هراسان بودم : یکی تاریکی (البته جایی که آبادی نباشد)، دیگری هم محفوظ بماند.
خودت همهچیز را لو میدهی؛ اگرنه من در جریان اینکه اکنون کجا هستی و اینها نیستم! خلاصه حواست باشد راهِ برگشت را گم نکنی تا سر از جزایر گمشده و آرتیستبازیها و اینها در بیاوری!
همینهایش کیف میدهد دیگر آلیس جان! البته اگر چند بار کی جا بروی، کم کم از هیجاناش کاسته میشود، اما خب بازهم خیلی خیلی بیشتر از زندگی روزمره دچارِ هیجان و غافلگیری میشوی.
ولی جدا از شوخی شبهنگام آنجا باید ترسناک بشود؛ من از دو چیز همیشه هراسان بودم : یکی تاریکی (البته جایی که آبادی نباشد)، دیگری هم محفوظ بماند.
من آنقدر شب، مخصوصا آنجا که آبادیای نباشد را دوست میدارم که خود را فرزندِ شب نامیدهام! به ویژه که به گاه نیمه شب میشود و صدای حیواناتِ وحشی(از قبیل جغد و گرگ) هم از دوردستها به گوش رسد.
یکی به شب اینچنین علاقهمندم، آن یکی را یادم نیست👻
من آنقدر شب، مخصوصا آنجا که آبادیای نباشد را دوست میدارم که خود را فرزندِ شب نامیدهام! به ویژه که به گاه نیمه شب میشود و صدای حیواناتِ وحشی(از قبیل جغد و گرگ) هم از دوردستها به گوش رسد.
من هرموقع در چنین شرایطی قرار میگیرم دچار توهمزایی میشوم! صدای جیرجیرک و زوزههای گرگ هم به این ترس و وحشت دامن میزند! خوب شد نیامدمها...
آن یکی زیادی شخصیست و بهمین جهت از بیان آن معذورم! راستی تا یادم نرفته، نیمی از لذت سفر به چاشنی این تنباکوی لعنتی آن است. بساطِ آبشنگولی هم که خلاصه تمام لذتِ سُفرهی بزم آن را
متشکل میشود! :)
در هر نقطه از گسترهی بیمرز این جهان که هستی شادکام باشی و شادمان؛ من بروم بخوابم که بعد از افطار داستان داریم! :) سفر خوش، بدرود.
آن یکی زیادی شخصیست و بهمین جهت از بیان آن معذورم! راستی تا یادم نرفته، نیمی از لذت سفر به چاشنی این تنباکوی لعنتی آن است. بساطِ آبشنگولی هم که خلاصه تمام لذتِ سُفرهی بزم آن است! :)
تنباکو را که ترک کردهایم، شما هم بهتر است به جایِ رفیقِ ناباب بودن و سعی در انحراف، ما را به تفریحهای سالم تشویق کنی، مثلا قدری موادِ نیمه مخدر که در آن تاریکیِ مطلق براستی همه چیز را تکمیل میکند! آبشنگولی هم گرمابخشِ این شبهای سرد است.
درود راسل جان، امیدوارم خوب و خوش باشی برادر. هنوز بازنگشتهام. اینجا هر از گاهی که آنتن بدهد، با این تبلتِ فکستنی یا موبایل، به زور آنلاین میشوم و اگر بتوانم پستی میدهم! حدودا 10 روز بازمیگردم.
الان نوشتماش، ایدهاش مدتی بود در ذهنم میچرخید، اما امروز همینطور آمدم در آن جستار و ذره ذره تکمیلاش کردم. خیلی مزخرف است؟ تا دوستانِ دیگر ندیدهاند بروم پاکش کنم
نه داریوش جان اتفاقا بسیار هم خوب بود و از خواندنش لذت بردم. میخواستم بگویم حداقل این چند وقت نیستی، توانستی باز هم بنویس بعنوان سوغات برای دوستان دفترچه.
نه داریوش جان اتفاقا بسیار هم خوب بود و از خواندنش لذت بردم. میخواستم بگویم حداقل این چند وقت نیستی، توانستی باز هم بنویس بعنوان سوغات برای دوستان دفترچه.
چشم، اگر آنتن بدهد و بتوانم واردِ سایت بشوم، حتما😚
تا رخصتی دیگر، بدرود دوستان. این شوالیه هم گویا پریودِ مغزیاش خوب شدنی نیست. دوبار در سال، در دورههای شش ماهه گویاه پریود میشود😨😉☺️😒
i'm not a human:)) من دو روزه میخوام یه فیلم کمدی(که کمتر حوصلم رو سر میبزند) نگاه کنم حوصله ندارم هنوز! کارای دیگه که جای خود داره:)) but do not fear i will bring your salvation soon enough:)))
دوستانی که اطلاعاتشون بیشتر یه تاپیک در مورد کنسول های مختلف بازی و معرفی و نقدش میشه باز کنن 😚 ؟ مثلا بازی رو دستگاه پی سی بازی کنیم کلا بهتره یا این کنسول ها ؟
دوستانی که اطلاعاتشون بیشتر یه تاپیک در مورد کنسول های مختلف بازی و معرفی و نقدش میشه باز کنن 😚 ؟ مثلا بازی رو دستگاه پی سی بازی کنیم کلا بهتره یا این کنسول ها ؟
به عقیده ی من کنسول ها برای بازی کردن مناسب تر هست، گرچه بازی های کامپیوتر هم بد نیستند ولی خب کامپیوتر یک دستگاه چند کاره هست و استفاده های بسیاری میشه ازش کرد. در حالیکه کنسول ها فقط برای بازی کردن تولید شده اند
دوستانی که اطلاعاتشون بیشتر یه تاپیک در مورد کنسول های مختلف بازی و معرفی و نقدش میشه باز کنن ؟ مثلا بازی رو دستگاه پی سی بازی کنیم کلا بهتره یا این کنسول ها ؟
آنارشی جان قطعن کنسول بسیار مناسب تر برای بازی کردن هست تا PC هر چند که PC از نظر سخت افزاری خیلی خیلی قوی تر از هر کنسولیه . شاید PC منزل شما از هر کنسولی قوی تر باشه ولی مناسب تر برای بازی کردن نیست .
دلیل :
1 - در یک PC بخش بزرگی از منابع صرف سیستم عاملهای سنگینشون میشه ولی در کنسول منابع بسیار ناچیزی برای سیستم عامل در نظر گرفته میشه و بیشتر قدرت کنسول صرف خود بازی میشه . به طور مثال در کنسول جدید سونی یعنی ps4 از 8 گیگ رم 5 گیگش قابل استفاده در بازیها هستش . در صورتی که در یک کامپیوتر شخصی به خصوص با سیستم عامل ویندوز از 8 گیگ رم شیرین 4 گیگش برای خود سیستم عامل میره + کلی نرم افزارهای کناری شاید 2 تا 3 گیگ برای بازی بمونه . این در حالی هستش که سیستم عامل PC باقیمانده RAM رو کاملن به بازی اختصاص نمیده .
2 - بازیهایی که برای کنسولها تولید میشند به خصوص بازی های انحصاری بسیار بسیار بسیار از هر بازی PC زیباتر هستند .
3 - بازیهای مالتی پلتفرم روی کنسولهای بازی زودتر عرضه میشند .
4 - لوازم جانبی کنسولهای بازی مثل کینکت / موشن کنترلر / Ps Move و ... قابلیت این کنسولها رو چند برابر میکنند در صورتی که PC یک جورهایی بی بهره است از این لوازم .
5 - در یک کنسول بازی شما دردسر های سازگاری و نصب و ... بازی با کنسول رو ندارید .
6 -
تلویزیون 50 اینچی LED فول HD سه بعدی کجا و مانیتور کامپیوتر کجا :دی
فکر کردم رای می آرم با این آواتار دانشیک .. کاش واسه دل ِ بی باک جونم که شده اون اواتار سکسی رو می ذاشتم.. .🤗 کی بشه این دو سه روزم بگذره از شرش خلاص شم .. یه چنتا آماده کردم هم خوشگلاً هم باب ِ دلن😊
آری داریوش جان، من یکی که داشتم افطاری میخوردم.البته این غیر از افطارهاییست که در طول روز میخورم، از خود بابی هندرسون شنیدهام این شیوه روزه گرفتن نزد اسپاگتی ثواب بیشتری دارد
آری داریوش جان، من یکی که داشتم افطاری میخوردم.البته این غیر از افطارهاییست که در طول روز میخورم، از خود بابی هندرسون شنیدهام این شیوه روزه گرفتن نزد اسپاگتی ثواب بیشتری دارد
من هم از درگاه اسپاگتی میخوام طاعات و عبادات دوستان قبول درگاه پر از سسش باشه:))
دوستان در این لحظاتِ ملکوتی و آسمانی، فراموش نکنید ما را دعا کنید، اسپاگتی در این مواقع خیلی بیشتر به دعای بندگاناش گوش میکند، نقل است از عبدالاسباقطی در کتابِ «اصولِ کافی برای پختِ اسپاگتی» که پیامبرش گفته در این مواقع، اسپاگتیِ اعظم درِ دیگِ خود را باز میکند تا امتاش بتوانند با او راحتتر راز و نیاز کنند... خلاصه دعا را فراموش نکنید دیگر.
من به یک مورد عجیب برخورد کردم! اینکه چرا بازدید کننده ها از پروفایل من اینقدر تعدادشون زیاد هست؟! (8000 تا!) در حالیکه هیچ کس این اندازه نیست و کاربرهای قدیمی از جمله میلاد و مهربد و راسل و ... تقریبن نصف این مقدار بازدید کننده دارند.
غلط نکنم نصف این بازدیدها از طرف برادران گمنام انجام شده!
داشتم به این فکر میکردم که اگه نادره افشاری عزیز بود و این انتقادات تندِ دوستان نسبت به رضا شاه رو میدید چکار میکرد و چه واکنشی نشون میداد.😊 تا اونجا که میدونم خانم افشاری از مدافعان پهلوی ها و بخصوص رضا شاه هست و از اول هم با انقلاب اسلامی مخالف بوده.
البته من ایشون رو یک آزادیخواه میدونم و دیدگاههای ایشون واقعا خوبه...
این چند روز دسترسی به تالار نداشتم متاسفانه .. توی پالتاک یه روم خوب هست... امشب هم آقای محمد امینی"اگر در شبکه اندیشه دیده باشید ایشون رو" صحبت های زیبایی درباره انقلاب مشروطیت داشتند.
این چند روز دسترسی به تالار نداشتم متاسفانه .. توی پالتاک یه روم خوب هست... امشب هم آقای محمد امینی"اگر در شبکه اندیشه دیده باشید ایشون رو" صحبت های زیبایی درباره انقلاب مشروطیت داشتند.
ماهِ مبارک هم بود واقعا! فردا (در واقع امروز) هم به گمانم جزء این ماهِ مبارک باشد راسل جان، گویا هنوز رویت نشده. ماهِ مبارک گفتی و مرا به یادِ یکی از دوستانم انداختی که دوست دختری مسلمان، بسیار زیبا و بسیار حشری داشت که از قضا از پیروانِی شریعتی هم بود و خلاصه داستانها داشتند با هم و ایشان هنوز هم خود را مدیونِ شریعتی میداند:))
میگویم این ماهِ مبارک بیش از همه برای ما بندگانِ اسپاگتی موجبِ آزار و اذیت بود و گرنه اللهپرستان گویی بیش از ما بدان بیمحلی میکردند، چنانکه آن زمان که در شهر بودم، مردمی که در ظاهر مسلمان بودند، خیلی راحت در حالِ خوردن، نوشیدن، سیگار کشیدن بودند! من یک آب معدنی میخواستم بخورم میرفتم در یک پستویی مخفی میشدم مبادا که کسی سگهای نظام مرا بگیرند! بعد دمِ ظهر که میشد، این خانهها چنان بوی خورشت و پلو ازشان بلند میشد که روزهای عادی چنان نبود. فقط یک نمایش یا سیرک است گویی! همه میدانند که طرفِ مقابل روزه ندارند، به هم دروغ که میگویند و خودشان هم میدانند که دارند دروغ میشوند و ... و همچنان این بازی را ادامه میدهند، حقیقتا ملتِ عجیبی هستیم.
برای من گوگل هم نمیاید، ولی دفترچه باز میشود. چه کار کنم؟!
با چه چیزی آن میشوی؟ اگر تور کار نمیکند، میتوانی از فریگیت استفاده کنی که این روزها گویا خوب کار میکند. برای فیسبوک هم نیازی به امنیتِ تور نیست، چرا که ارتباطِ شما رمزگزاریشده خواهد بود و غیرقابلِ شنود؛ یعنی با هرچه که توانستی بروی، مشکلِ امنیتی ندارد.
راستی «ماه مبارک» چه ربطی به دوستدختر دوستت داشت؟!!
هیچی دوستم که بیخدا بود، همیشه خود را مدیونِ شریعتی میدانست که به واسطهی آن همخوابگی و اورال سکس در حینِ ماهِ مبارک و روزه جایز و پرصواب شده بود! البته ربطِ مستقیمی به شریعتی نداشت، اما خب گزینهی بسیار خوبیست برای شیره مالیدن بر سرِ دختران و پسرانِ مسلمانِ جوجه روشنفکرِ جداناشدنی از اسلام! داستانها داشتند آلیس جان،
باور کن همین الان که دارم این را مینویسم از چیزهایی که دوستم تعریف میکرد و به خاطرم میآید، شدیدا خندهام میگیرد!
مشکل این بود که دخترک خودش بسیار حشری بود و همین سبب شده بود که در تنگنای شدید قرار بگیرد و یک مسائلی از مرجعِ تقلیدِ خود پرسیده بود که یعنی اگر واقعا آن مرجعِ تقلیدِ بیچاره(به گمانم مکارم بود) آنها را خوانده بود، آلتِ مبارکشان پس از چهارصدسال دوباره از خواب برخواسته و بعید نبود که به دنبالِ یک صیغهای چیزی رفته باشند🍿
با چه چیزی آن میشوی؟ اگر تور کار نمیکند، میتوانی از فریگیت استفاده کنی که این روزها گویا خوب کار میکند. برای فیسبوک هم نیازی به امنیتِ تور نیست، چرا که ارتباطِ شما رمزگزاریشده خواهد بود و غیرقابلِ شنود؛ یعنی با هرچه که توانستی بروی، مشکلِ امنیتی ندارد.
نه بابا، با هویت واقعی که ذرهای هم فعالیت ضد اسلامی نمیکنم تا نگران امنیت باشم؛ با این آشغال کانکت میشوم : Hotspot Shield
باور کن همین الان که دارم این را مینویسم از چیزهایی که دوستم تعریف میکرد و به خاطرم میآید، شدیدا خندهام میگیرد!
من را یاد خندههای کلاس که استاد به چشمانت خیره شده و تو باید جلوی آن مرگخندهی لعنتی را بگیری انداختی! 😄 سختترین و دشوارترین چالشی بود که یک زمانی به آن دچار بودم... گهگاه پیش میامد برای پاسخ به سوال و یا درخواستی استاد من را صدا میزد، و بعد همینطور که با لب و دهانم ور میرفتم و دستم را روی صورتم میکشیدم تا مبادا خندهام نمایان شود، یک مهملاتی که خودم هم نمیفهمیدم، تحت عنوان پاسخ بهم میبافتم تا سریعاً دست از سرم بردارد برود پی دیگری.
:)))
البته امروزه کمتر چیزی برایم واقعاً خندهدار جلوه میکند، از همین رو معضل مذکور موقتاً برطرف شده است.
من را یاد خندههای کلاس که استاد به چشمانت خیره شده و تو باید جلوی آن مرگخندهی لعنتی را بگیری انداختی! 😄 سختترین و دشوارترین چالشی بود که یک زمانی به آن دچار بودم... گهگاه پیش میامد برای پاسخ به سوال و یا درخواستی استاد من را صدا میزد، و بعد همینطور که با لب و دهانم ور میرفتم و دستم را روی صورتم میکشیدم تا مبادا خندهام نمایان شود، یک مهملاتی که خودم هم نمیفهمیدم، تحت عنوان پاسخ بهم میبافتم تا سریعاً دست از سرم بردارد برود پی دیگری. :)))
آه! این براستی یکی از بهترین خاطراتِ من در تمامِ مدتِ تحصیلم بوده. اصلا همان موقع فقط حال میداد که بخندی، بیرون که میآمدی دیگر خندهات نمیگرفت. در دورانِ کارشناسی ما یک استادی داشتیم که خیلی تندخود و از خودراضی بود و با یک لهجهی پاکستانی/هندی حرف میزد که خیلی خندهدار بود. آن درسی که با او داشتیم بسیار تنفربرانگیز بود برای بچههای رشتهی ما و همه یک جوری میخواستیم آن را پاس کنیم برود و به همین دلیل به زور سر کلاس حاضر میشدیم و اصلا توجهی نمیکردیم که چه میگوید. از طرفی خیلی حساس بود که کسی در کلاسش حرف نزند و حواسش خیلی جمع بود!
من و یکی از دوستانم میرفتیم انتهای کلاس مینشستیم و دوستم که بسیار ناآرام و شیطان بود و از استاد بسیار عالی تقلید میکرد، ادایش را درمیآورد و ما هم فقط به او فحش میدادیم که ساکت بنشین و حرف نزن، چرا که واقعا نمیشد خندهها را در آن شرایط کنترل کرد!
اینطور شد که من و او کلاسهایمان را با هم تنظیم میکردیم تا بتوانیم انتهای کلاسها بنشینیم و بخندیم. یکبار در سرِ کلاسِ همین استاد که گفتم، من دیر رسیدم، استاد هم که خیلی حساس بود، دم در مرا نگاه داشته بود و با آن لهجه و اداهایش، مرا سین جیم میکرد؛ یک لحظه نگاهم افتاد به دوستم که داشت میخندید؛ دیگر نتوانستم خندهام را کنترل کنم و ناگهان منفجر شدم و پس از من کلاس هم رفت روی هوا! استادِ بیچاره داشت دیوانه میشد و با چهرهای برافروخته همش فریاد میزد:«خفه شید، خفه شید». خلاصه اگر کلی التماس و خواهش نمیکردم، میبایست آن واحد را حذف میکرد!
من و یکی از دوستانم میرفتیم انتهای کلاس مینشستیم و دوستم که بسیار ناآرام و شیطان بود و از استاد بسیار عالی تقلید میکرد، ادایش را درمیآورد و ما هم فقط به او فحش میدادیم که ساکت بنشین و حرف نزن، چرا که واقعا نمیشد خندهها را در آن شرایط کنترل کرد!
هر کلاسی یکی دو فقره جوانک بذلهپران که ایستگاه استاد را میگیرند دارد، وانگهی کمتر کسی در این کار مهارت دارد. این افراد معمولا حضورشان ناخودآگاه جو کلاس را به استضحاک متبرک میکند؛ چنانکه هر چرت و پرتی بگویند آدم از خنده دلدرد میگیرد. 😌 خب،
من دیگر بروم بخوابم داریوشجان، طاعات و عباداتت مقبول درگاه حق، تا بعد.