همه چیز درباره جنگ جهانی‌ دوم و هلوکاست

Theodor Herzl

در این جستار من مقاله‌هایی‌ در مورد تاریخ هولوکاست میگذارم ، اگر هم کاربری سوالی در این مورد دارد ، بپرسد در اندازه آگاهی‌ جواب خواهم داد.

هولوكاست

آزار و شکنجه و کشتار حدود شش میلیون یهودی به صورت سازمان یافته، دیوان سالارانه و با حمایت و توسط رژیم نازی و همدستانش هولوکاست نامیده می شود. "هولوکاست" واژه ای با ریشه یونانی، به معنای "قربانی کردن با آتش است." نازی ها که در ژانویه 1933 در آلمان به قدرت رسیدند، بر این باور بودند که آلمان ها "نژاد برتر" هستند و یهودیان را- که "پست تر" به شمار می رفتند- تهدیدی خارجی علیه به اصطلاح جماعت نژادی آلمان تلقی می کردند.
طی دوره هولوكاست، مقامات نازی گروه های دیگر، از جمله كولی ها، معلولان و برخی از اقوام اسلاو (لهستانی ها، روس ها، و غیره) را نیز به دلیل آنچه که "پستی نژادی" قلمداد می کردند، هدف حملات خود قرار دادند. علاوه براین، كمونیست ها، سوسیالیست ها، اعضای فرقه مذهبی شاهدان یهوه و همجنس گرایان نیز به دلایل سیاسی، ایدئولوژیک و رفتاری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.

در سال ١٩٣٣، جمعیت یهودیان در اروپا بیش از نه میلیون نفر بود. بیشتر یهودیان اروپایی در كشورهایی زندگی می كردند كه در طول جنگ جهانی دوم به اشغال آلمان نازی درآمد یا تحت نفوذ آن قرار گرفت. تا سال 1945، آلمانی ها و همدستانشان تقریبأ از هر سه یهودی اروپایی، دو نفر را به قتل رساندند. این بخشی از سیاست نازی ها در خصوص قتل عام یهودیان اروپا یا "راه حل نهایی" بود. اگرچه یهودیان- که از نظر نازی ها خطری مهم علیه آلمان تلقی می شدند- قربانیان اصلی نژادپرستی نازی ها بودند؛ اما 200 هزار نفر کولی نیز به دست نازی ها از میان رفتند. دست کم، 200 هزار معلول ذهنی یا جسمی که عمدتأ آلمانی بودند و در آسایشگاه ها می زیستند طی برنامه به اصطلاح "کشتن از سر ترحم" به قتل رسیدند.
با وسعت یافتن دامنه ظلم و ستم نازی ها در سراسر اروپا، آلمانی ها و همدستانشان میلیون ها انسان دیگر را مورد اذیت و آزار قرار داده و به قتل رساندند. بین دو تا سه میلیون نفر اسیر جنگی روس به قتل رسیدند یا بر اثر قحطی، بیماری، سهل انگاری یا بدرفتاری جان سپردند. آلمانی ها روشنفکران غیر یهودی لهستان را آماج حملات خود قرار داده و کشتند و میلیون ها شهروند روس و لهستانی را برای بیگاری به آلمان و لهستان اشغالی تبعید کردند؛ این افراد در این مکان ها کار کردند و اغلب در شرایطی اسفناک جان سپردند. مقامات آلمانی در نخستین سال های حکومت رژیم نازی، همجنس گرایان و کسانی را که رفتارشان با هنجارهای اجتماعی مقرر مطابقت نداشت، مورد آزار و اذیت قرار می دادند. مقامات پلیس آلمان هزاران نفر از مخالفان سیاسی (از جمله کمونیست ها، سوسیالیست ها و اعضای اتحادیه های کارگری) و همچنین مخالفان دینی (از قبیل اعضای فرقه مذهبی شاهدان یهوه) را آماج حملات خود قرار دادند. بسیاری از این افراد بر اثر حبس و بد رفتاری جان سپردند.

در سال های نخست حکومت رژیم نازی، دولت ناسیونال سوسیالیست اردوگاه های کار اجباری را به منظور بازداشت مخالفان سیاسی و ایدئولوژیکی فرضی و واقعی دایر کرد. مقامات اس اس و پلیس بطور فزاینده ای در سال های پیش از آغاز جنگ، یهودیان، کولی ها و دیگر قربانیان نفرت قومی و نژادی را دراین اردوگاه ها حبس می کردند. طی سال های جنگ، آلمانی ها و همدستانشان به منظور متمرکز کردن جمعیت یهودیان در یک مکان و نظارت بر آنها و همچنین تسهیل تبعید یهودیان درآینده، گتوها (محله های یهودی نشین)، اردوگاه های موقت و اردوگاه های بیگاری ایجاد کردند. علاوه بر این، مقامات آلمانی اردوگاه های کار اجباری متعددی – هم در به اصطلاح رایش آلمان بزرگ و هم در سرزمین های تحت اشغال آلمان– برای غیر یهودیانی که آلمانی ها در صدد بیگاری کشیدن از آنها بودند، دایر کردند.

در پی تهاجم به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن 1941، "واحدهای سیار کشتار"- متعلق به "پلیس امنیتی آلمان" و "سازمان امنیت"- وهمچنین گردان های نظامی مأموران "پلیس ویژه برقراری نظم"، در پشت مرزهای آلمان عملیات قتل عام یهودیان، کولی ها و مقامات حکومت شوروی و حزب کمونیست را اجرا می کردند. واحدهای آلمانی نیروهای اس اس و پلیس با برخورداری از حمایت واحدهای "ورماخت" و نیروهای مسلح اس اس بیش از یک میلیون زن، مرد و کودک یهودی و همچنین صدها هزار نفر دیگر را به قتل رساندند. بین سال های1941 و 1944، مقامات آلمان نازی میلیون ها یهودی را از آلمان، سرزمین های اشغالی و بسیاری ازکشورهای دول محور به گتوها و مراکز کشتار– معروف به"اردوگاه های مرگ"– تبعید کردند و آنها را در آنجا در تأسیسات ویژه کشتار با گاز به قتل رساندند.

در ماه های واپسین جنگ، گاردهای اس اس کوشیدند تا با جابجا کردن زندانیان اردوگاه ها با قطار یا پیاده روی های اجباری– معروف به "پیاده روی مرگ"– از آزاد سازی تعداد زیادی از زندانیان توسط متفقین جلوگیری کنند. نیروهای متفقین در حین پیشروی در سرتاسر اروپا و حمله به آلمانی ها، با زندانیان اردوگاه های کار اجباری و همچنین زندانیانی که در پیاده روی اجباری از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر شرکت داشتند، مواجه شده و آنان را آزاد می کردند. این پیاده روی ها تا 7 ماه مه 1945– روزی که نیروهای مسلح آلمان بدون قید و شرط در برابر متفقین تسلیم شدند– ادامه یافت. برای متفقین غربی، جنگ جهانی دوم در اروپا رسماً یک روز بعد- 8 ماه مه ("روز پیروزی در اروپا")- پایان یافت، در حالی که نیروهای شوروی "روز پیروزی" خود را 9 ماه مه 1945 اعلام کردند.

پس از هولوکاست، بسیاری از بازماندگان در اردوگاه های آوارگان که توسط نیروهای متفقین اداره می شد، اسکان یافتند. بین سال های 1948 و 1951، حدود 700 هزار یهودی – از جمله 136 هزار یهودی آواره اروپایی – به اسرائیل مهاجرت کردند. دیگر آوارگان یهودی به ایالات متحده و سایر کشورها مهاجرت کردند. آخرین اردوگاه آوارگان در سال 1957 بسته شد. جنایاتی که طی هولوکاست صورت پذیرفت، بیشتر جوامع یهودی اروپا را ویران کرد و صدها جامعه یهودی در اروپای شرقی اشغالی را کاملأ از میان برداشت.

دو خانواده یهودی آلمانی در یک گردهم آیی قبل از جنگ. فقط دو نفر از این گروه از هولوکاست جان سالم به در بردند. آلمان، 1928.

هولوكاست

sonixax

کسرا جان در مورد ارتش مسلمان نازی ها و نقششون در هلوکاست هم اگر مطلبی داری بنویس .
من میدونم که بخش بزرگی از ارتش نازی ها مسلمان بوده به سرکردگی یک مفتی به نام حاج امین ال حسینی - در عین حال خیلی از آلمانها دوست ، آشنا و حتا فامیل یهودی داشتند و حاضر نمیشدند در جنایات نازی ها شرکت کنند و تا جایی که من میدونم بخش بزرگی از اون جنایات رو همین بخش مسلمان ارتش هیتلر مرتکب شده .

Hitlers Mufti | Catholic Answers
http://serbianna.com/analysis/archives/1214

Theodor Herzl
sonixax

کسرا جان در مورد ارتش مسلمان نازی ها و نقششون در هلوکاست هم اگر مطلبی داری بنویس .
من میدونم که بخش بزرگی از ارتش نازی ها مسلمان بوده به سرکردگی یک مفتی به نام حاج امین ال حسینی - در عین حال خیلی از آلمانها دوست ، آشنا و حتا فامیل یهودی داشتند و حاضر نمیشدند در جنایات نازی ها شرکت کنند و تا جایی که من میدونم بخش بزرگی از اون جنایات رو همین بخش مسلمان ارتش هیتلر مرتکب شده .

Hitlers Mufti | Catholic Answers
http://serbianna.com/analysis/archives/1214

آره ، یک چیز‌هایی‌ دارم ، من یک folder دارم ، هرچه راجع به هولوکاست میبینم save می‌کنم ، این فیلم این دیدار هست. کم کم مطالب را اینجا میگذارم.

http://www.youtube.com/watch?v=Qzqd6dlEQ0U

Theodor Herzl

این رو من روی یوتیوب پیدا کردم چند وقت پیش، این فیلم هم برای شخصی‌ هست که با یک گروه و یک نجات یافته هلوکاست به دیدار اشویتز رفتند.

http://www.youtube.com/watch?v=8wIGU76VGQA

Theodor Herzl

ایالات متحده و هولوکاست

طی جنگ جهانی دوم، نجات یهودیان و دیگر قربانیان نازی ها برای دولت ایالات متحده از الویت خاص برخوردار نبود. سیاست گذاران متفقین نیز هیچ گاه تصور مشخصی از این مسئله نداشتند که چگونه می توانند عملیات نجات را در مقیاس گسترده پشت مرزهای آلمان دنبال کنند. سیاست وزارت امور خارجه ایالات متحده در خصوص پذیرش پناهندگان (که توسط وزیر وقت، کوردل هال اداره می شد) تا حدی به دلیل یهودستیزی (تنفر یا تعصب علیه یهودیان)، انزواطلبی، رکود اقتصادی و بیگانه هراسی (ترس یا تعصب علیه بیگانگان)؛ دریافت ویزای این کشور را برای پناهندگان مشکل کرده بود.

علاوه بر این، وزارت امور خارجه ایالات متحده گزارشات مربوط به نسل کشی را نیز با تأخیر به اطلاع عموم می رساند. در اوت ١٩٤٢، وزارت امور خارجه آمریکا تلگرافی دریافت کرد كه نقشه های نازی ها مبنی بر نابودی کامل یهودیان اروپایی را تأیید می كرد. این گزارش که از سوی گرهارت رینر (نماینده مجمع جهانی یهودیان در ژنو) ارسال شده بود، به دست دیگر مقامات دولتی نرسید. وزارت امور خارجه از استفن وایز، خاخام آمریکایی، که این گزارش را دریافت کرده بود نیز درخواست کرد که از انتشار آن خودداری کند.
مطبوعات آمریکا غالباً گزارش قساوت نازی ها را به طور کامل به اطلاع عموم نمی رساندند. در ١٩٤٣، یان کارسکی، پیک سیاسی لهستان، گزارش قتل عام گسترده ای را که از رهبران یهودی در محله یهودی نشین ورشو دریافت کرده بود، در اختیار رئیس جمهور فرانکلین دی. روزولت قرار داد. در این خصوص، هیچ اقدام اجرایی سریعی صورت نگرفت. کنگره آمریکا دو بار قانونی را رد کرد که طبق آن به 10000 کودک یهودی بدون همراه و خواهان پناهندگی، اجازه ورود به این کشور داده می شد.

در ١٩ آوریل ١٩٤٣، نمایندگان ایالات متحده و انگلیس در برمودا با هم ملاقات كردند تا برای رفع مشکلات پناهندگان زمان جنگ راه حلی بیابند. اما در کنفرانس برمودا هیچ طرح پیشنهادی قابل توجهی مطرح نشد. در ژانویه ١٩٤٤، روزولت به منظور تسهیل در نجات پناهندگانی که جانشان در معرض خطر بود کمیته پناهندگان جنگی را در وزارت دارایی بنا نهاد. فورت آنتاریو در نیویورک، به عنوان یک بندر ظاهراً آزاد شروع به ارائه خدمات به پناهندگان کرد. بااین همه، پناهندگانی که به فورت آنتاریو آورده می شدند نه از مناطق تحت اشغال نازی ها، بلکه از نواحی آزاد شده بودند.
پیش از بهار ١٩٤٤، نیروهای متفقین از عملیات کشتار یهودیان با گاز سمی در اردوگاه مرگ آشویتس-برکناو مطلع شده بودند. دولت ایالات متحده با درخواست رهبران یهودی مبنی بر بمباران اتاق های گاز و خطوط راه آهن منتهی به اردوگاه آشویتس موافقت نکرد. از ٢٠ اوت تا ١٣ سپتامبر ١٩٤٤، نیروهای ایالات متحده مجتمع صنعتی آشویتس-مونوویتس را که از اتاقهای گاز در برکناو کمتر از ٥ مایل فاصله داشت بمباران کرد. با این وجود، ایالات متحده در سیاست خود مبنی بر عدم دخالت در عملیات نجات تغییری نداد و اتاق های گاز و خطوط راه آهن را که برای انتقال زندانیان استفاده می شد، بمباران نکرد.

ایالات متحده و هولوکاست

Theodor Herzl

نکته مهم اینکه سرور این تارنما در جمهوری فدرال آلمان واقع شده است و انکار هولوکاست در آن کشور جرم است. البته من مخالف این قانون هستم چون آنقدر سند و مدرک هست که کسی‌ که هولوکاست را انکار کند خودش را مسخره کرده است و رسوا می‌کند ، البته استدلال پشت این قانون جلوگیری از فاشیسم است و آن را به عنوان یک تحریک نژاد پرستانه تلقی‌ میکنند. کسی سوال دارد و یا خواهان آغاز بحثی‌ در مورد این موضوع هست ، اینجا میتوانید آن را مطرح کنید.

Theodor Herzl

مقدمه - به قدرت رسیدن هیتلر

در اوایل دهه 1930، فضای رعب آوری بر آلمان حکمفرما بود. رکود اقتصادی جهانی، تأثیر بسیار شدیدی بر این کشور گذاشته بود، و میلیون ها نفر بیکار بودند. شکست تحقیر آمیز 15 سال پیش آلمان در جنگ جهانی اول، هنوز در ذهن بسیاری زنده بود و آلمانی ها به دولت ضعیف خود، جمهوری وایمار، اعتماد نداشتند. این شرایط ، فرصت مناسبی برای ظهور یک رهبر جدید، یعنی آدولف هیتلر و حزب او، به نام حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان- یا به اختصار حزب نازی- فراهم آورد.
هیتلر سخنران قدرتمند و مسحورکننده ای بود که توانست حمایت بسیاری از آلمانی هایی که به دنبال تغییر بودند را به خود جلب کند. او به تمام افراد مأیوس، نوید زندگی بهتر و یک آلمان نوین و پرافتخار را می داد. نازی ها بویژه برای بیکاران، جوانان و اعضای طبقه متوسط پایین (صاحبان مغازه های کوچک، کارمندان ادارات، صنعتگران و کشاورزان) از جذابیت برخوردار بودند.حزب نازی سریعاً به قدرت رسید. پیش از رکود اقتصادی، نازی ها عملاً ناشناخته بودند و فقط 3 درصد از آرای انتخابات 1924 پارلمان آلمان را کسب کرده بودند. در انتخابات سال 1932، نازی ها بیش از هر حزب دیگری رأی آورده و 33 درصد از آراء را به خود اختصاص دادند. هیلتر در ژانویه 1933 به عنوان صدراعظم یا رئیس دولت آلمان منصوب شد، و بسیاری از آلمانی ها بر این باور بودند که یک ناجی برای کشور خود یافته اند.

Theodor Herzl

تاریخهای مهم


31 مارس 1933


فرمانداران نازی به حکومت بر ایالات آلمان منصوب شدند
آدولف هیتلر مقامات منتخب در دولت های ایالتی را با منصوبین نازی ها جایگزین کرد. یکی از نخستین گام های ایجاد سلطه مرکزی نازی ها در آلمان، حذف دولت های ایالتی بود. هرمان گورینگ، یکی از مقامات مهم نازی ها، به مقام رئیس دولت پروس، بزرگترین ایالت آلمان منصوب شد. تا سال 1935، اداره ایالات به دولت مرکزی در برلین واگذار شد.

2 ماه مه 1933


نازی ها اداره اتحادیه های صنفی را به دست گرفتند
گارد ضربت و پلیس، اتحادیه های صنفی را اشغال کردند. این عمل موجب ترس و وحشت در میان مقامات و فعالان اتحادیه های صنفی شد. اسناد و مدارک اتحادیه های صنفی توقیف، و اموال آنها مصادره شد. این اتحادیه ها به اجبار با سازمان نازی ها تحت عنوان "جبهه کارگری آلمان" ادغام شدند. به این ترتیب، نمایندگی مستقل کارگری از میان رفت.

14 ژوئیه 1933


حزب نازی به تنها حزب حکومت تبدیل شد
تمام احزاب سیاسی به غیر از حزب نازی منحل شدند. حزب نازی به تنها حزب سیاسی مجاز در آلمان تبدیل شد و این وضعیت تا شکست نظامی آلمان در سال 1945 ادامه یافت. به این ترتیب، آلمان به یک دیکتاتوری تک حزبی تبدیل شد. تعداد اعضای این حزب در سال 1935 به 2.5 میلیون نفر افزایش یافت و در نهایت تا سال 1945 به 8.5 میلیون نفر رسید.

20 ژوئیه 1933


آدولف هیتلر توافق نامه ای با کلیسای کاتولیک امضا کرد
طبق معاهده ای که به امضای دولت آلمان و واتیکان (بالاترین مقام در کلیسای کاتولیک رم) رسید، کاتولیک ها در ادای تکالیف دینی شخصی آزاد بودند، اما سازمان های سیاسی و اتحادیه صنفی کاتولیک ها منحل شدند. واتیکان (در مقام یک کشور مستقل) نخستین کشوری بود که مشروعیت دولت آدولف هیتلر را به رسمیت شناخت. به رغم این معاهده، نازی ها همچنان به آزار و اذیت کشیشان، سازمان ها و مدارس مذهبی و فرهنگی کاتولیک ها ادامه دادند.

Theodor Herzl

حکومت پلیسی اس اس

جوخه حفاظتی یا اس اس، یکی از ابزارهای مهم نازی ها برای ایجاد رعب و وحشت بود. این جوخه کار خود را به عنوان گارد ویژه آدولف هیتلر و دیگر رهبران حزب آغاز کرد. اعضای اس اس که پیراهن های سیاه به تن می کردند، گروهی کوچک تر و برگزیده را تشکیل می دادند که اعضای آن نیز به عنوان نیروی کمکی پلیس و سپس به عنوان نگهبانان اردوگاه کار اجباری خدمت می کردند. در نهایت، نیروهای اس اس گارد ضربت (اس.آ) را تحت الشعاع قرار داده و پس از سال 1934 به ارتش خصوصی حزب نازی تبدیل شدند.

فرمانده اس اس، هاینریش هیملر، نیروهای عادی پلیس (غیرحزبی) را نیز به ابزار ایجاد رعب و وحشت تبدیل کرد. او در ایجاد پلیس مخفی قدرتمند حکومت (یا گشتاپو) در آلمان نقشی مهم داشت. این نیروی پلیس بدون اونیفورم، در سرتاسر آلمان از شیوه های ظالمانه و بی رحمانه ای برای شناسایی و بازداشت مخالفان سیاسی و سایر افرادی که از قوانین و سیاست های رژیم نازی پیروی نمی کردند، استفاده می کرد.

در ماه های پس از به قدرت رسیدن هیتلر، مأموران گارد ضربت و گشتاپو به منظور شناسایی دشمنان هیتلر، جست و جوی خانه به خانه را آغاز کردند. سوسیالیست ها، کمونیست ها، رهبران اتحادیه های صنفی و سایر افرادی که علناً به حزب نازی اعتراض کرده بودند، دستگیر و برخی از آنها کشته شدند. تا اواسط سال 1933، حزب نازی تنها حزب سیاسی به شمار می رفت و تقریباً همه گروه های سازمان یافته مخالف این رژیم نابود شدند. دموکراسی در آلمان مرده بود.
گروه های متعدد- از جمله گارد ضربت و نیروهای اس اس- صدها "اردوگاه" موقت در انبارهای خالی، کارخانه ها و دیگر مکان ها در سرتاسر آلمان دایر کردند که در آن مخالفان سیاسی را بدون برگزاری محاکمه و تحت شرایطی بسیار ظالمانه نگه می داشتند. یکی از این اردوگاه ها در 20 مارس 1933 در داخائو، در یک کارخانه مهمات سازی متروکه که از جنگ جهانی اول باقی مانده بود، دایر شد. داخائو که نزدیک به مونیخ در جنوب غربی آلمان قرار داشت، به اردوگاه کار اجباری "نمونه" برای سیستم وسیع اردوگاه های اس اس تبدیل شد.

Ouroboros #۱۲

اغلب پیش می‌آید که در مطالعات تاریخی به هالوکاست در قالب چیزی در جایگاه یک فاجعه‌ی باورنکردنی اشاره می‌کنند، نقطه‌ای که در آن آدم‌های بی‌گناه در شمار میلیون بطور سیستماتیک و ماشینیزه، توسط ملتی فرهنگ‌دوست و متمدن به قتل رسیدند، فضایی که در آن نوعی تساعد ِ هرمی ِ خشونت باعث شد جشنواره‌ای سودومی از جنون ِ همگانی به جان آلمان‌ها افتاده، از ایشان مردمانی بی‌تفاوت نسبت به فاجعه(یا بدتر، همدست در آن)بسازد. ده‌ها کتاب نوشته‌اند پیرامون اینکه چگونه می‌توان در جایگاه یک انسان عادی عضوی در دستگاه بیمار نازیسم بود، این واقعیت که آدمی معمولی که می‌تواند همسایه شما باشد هر روز صبح از خواب بیدار بشود، لباسش را بپوشد، همسرش را موقع خروج از خانه ببوسد، و برود سر کار، در اردوگاه آشویتس. سالهاست که می‌شنویم هالوکاست واقعه‌ای بود مهیب و باورنکردنی، خود ِ عمل غیرممکن در فضای عینیت، اینکه «شعر گفتن پس از آن ممکن نیست» و...

هالوکاست قطعا همه‌ی اینهاست، و بسیاری بیشتر. من بخاطر دارم نخستین باری که از ایرانی بودن خود مفتخر که نه، خوشحال شدم هنگامی بود که پیرامون این واقعه در کتابی که خاطرم نیست نامش چه بود چیزی خواندم. خواندم که چطور میلیون‌ها بدن انسانی را نخست با گاز خفه‌ کردند، سپس جسم‌شان را برای سهولت کار و نیز خلاصی از مدرک جرم در کوره‌ها سوزاندند. خوشحال بودم از اینکه بار سنگین و کمرشکن آلمانی بودن بر وجدانم نیست. هرچند سالها باید می‌گذشت تا دانسته‌هایم پیرامون آنچه رخ داد کامل‌تر بشود و از چند و چون آن سردربیاورم، و بدانم که «انسان» در برابر این وحشت مطلق شرمنده است، نه فقط «آلمانی»، و هالوکاست به ما نشان داده که انسان قادر به چه کاریست، نه فقط انسان سفیدپوست اروپایی.

اهمیّت هالوکاست در تاریخ آن را به نوعی هسته‌ی غیرقابل تغییر در مطالعه‌ی انسان شناختی بدل می‌کند، می‌توان برای آن نقشی در جایگاه پررنگ‌ترین مهر ابطال بر این ادعا که در غرب بطور مداوم حساسیتی پیوسته در حال افزایش نسبت به خشونت رشد کرده و یا تمدن غرب حرکتی مستقیم و صعودی به سمت عدالت، آزادی و مدنیّت بیشتر داشته قائل شد. همینطور می‌توان جایگاه هالوکاست در مختصات روانی انسان پساروشنگری را با دقت و وسواسی برازنده برسی کرد. نیز می‌شود اندکی پرداخت به ساختار و موقعیت ِ وجودی خود ما، و مفاهیم برآمده از ما پس از هالوکاست. فرض مثل من باور دارم که بازگشتی دوباره به معصومیت پیش از فاجعه ممکن نیست، و اثری که این ناممکنی بر اذهان ما به عنوان سوژه‌هایی غیرقابل رویاپردازی داشته بسیار مهم و تعیین‌کننده است. مقصودم از معصومیت، آن خوشبینی ساده‌دلانه‌ی قرن نوزدهمی‌ست که حذف مذهب در جایگاه عنصر بنیادین و رانه‌ی ریشه‌ای ِ فعالیت اجتماعی و جایگزینی خردورزی با آن را پایان مبارزه با خرافه‌، جهل و از آن مهم‌تر فلاکت می‌دید، و همچنین گمان می‌کرد پیشرفت اجتماعی در عرصه‌های مرتبط با فناوری به تنهایی می‌توانند نقشی نجات‌بخش برای بشریت ایفا بکنند. آن خوشبینی و ایمانی که در آثار کنن دویل یا ژول‌ورن نسبت به تکنولوژی مشهود بود، خوشبینی که امروز نه حتی ساده‌لوحانه، بل چه مایه مهوع و بلاهت‌آمیز به نظر می‌رسد: گمان بکنید کسی برای ایشان توضیح می‌داد که در میان اختراعات آینده، یکی هم کوره‌ی آدم‌سوزی‌ست، که از آن برای پاک کردن «مدرک جرم»، یعنی بدن‌های انسانی استفاده می‌شود... به قول هابرماس اگر می‌دانستیم، جهان جور دیگری می‌بود.

افزون بر اینها، من گمان می‌کنم امروز آنچه باید ممنوع باشد، جدا از انکار هالوکاست(و به مراتب درجات مهم‌تر از آن)، نادیده گرفتن آن در بحث از روشنگری‌ست: مبارزه در تمام مراحل با این تحریف وقیحانه‌ی هالیوودی که نازی‌ها سادیست بودند، به این معنی که میل به حداکثری کردن لذتهای شهوانی/طبیعی به هر قیمتی، توأم با پشت کردن به اخلاقیات و بله گفتن به امیال پست و حیوانی در ایشان بود که بدلشان کرد به بدترین جنایت‌کاران تاریخ نوع بشر. این تحریف نه از جانب مشتی نژادپرست ِ در حاشیه‌ی جامعه که توسط هیچکس جدی گرفته نمی‌شوند، که اغلب توسط مورخان، شارحان، راویان و به خصوص مدافعان خوش‌نیتی که از جستجو برای علتی عینی سرگیجه گرفته‌اند انجام می‌شود. می‌باید با آن جنگید چراکه بسیار مخرب است، نازی‌ها هرگز سادیست نبودند، دقیقا بالعکس، نازیسم نوعی انحراف افراط‌ آلوده از «نیکی» محسوب می‌شود، به این معنی که سوژه‌ی تحت نازیسم باور دارد که در حال انجام وظیفه‌ی اخلاقی ِ باطنا نیکی‌ست که به هر قیمتی و برپاد تمام دشواری‌های درونی و بیرونی، باید که انجام بگیرد(=کانت)، نه تذلذی درون‌تهی و گذری که نمی‌خواهد از سر اخلاقیاتی انتزاعی آنرا انکار بکند(=ساد). زمان آن رسیده تا لکه‌ی به ناحق چسبیده به دامان نیچه را(تنها مردی که به نحو خنده‌آوری فاجعه را پیشبینی کرده بود و آنقدر هوشمند بود که بگوید «هیچ‌انگاریست که بر در ایستاده») بزداییم و حق‌الزحمه را به کانت ببخشیم.

تحریف دیگری که پیرامون هالوکاست اتفاق می‌افتد، سوگواری ِ روایی‌ست، به این معنا که شماری از فلاسفه، مورخان و نظریه‌پردازان می‌کوشند آنچه رخ داده را به نحوی «نتیجه‌ی طبیعی» آنچه پیش از آن رخ داده بود جلوه بدهند، و ویژگی روان‌ضربه‌ای و منحصربفرد و استثنایی هالوکاست را انکار بکنند، اما نه از روی خباثت، که از روی حیرانی. سوگواری روایی می‌کوشد عملی که مایه‌ی پدید آمدنش شده را به نحوی انکار بکند، از این جهت واکنشی‌ست به ناتوانی ِ ذهنی و عینی ما برای پذیرش آنچه رخ داده، آن چنان که رخ داده. عذاب وجدانی که بجای برسی ریشه‌های حقیقی آنچه رخ داده، به برسی ریشه‌های حقیقی نازیسم، دلیل رویکرد مردم آلمان به آن و مطلع بودن یا بی‌خبری اکثریت مردم آن کشور از آنچه رخ می‌داده می‌پردازد. یعنی به عبارتی، بجای پرداختن به هالکوست، پیرامون ِ آن قدم می‌زند.

باید با فراموش کردن همه‌ی آنچه درباره‌ی هالوکاست می‌دانیم، یکبار از نو به اندیشیدن درباره‌ی آن بپردازیم، و یادآوری هر روزه‌ی دهشتبارترین فاجعه‌ی تاریخ بشر را وظیفه‌ای روزمره برای خود تلقی بکنیم.

Theodor Herzl #۱۳
Ouroboros

اغلب پیش می‌آید که در مطالعات تاریخی به هالوکاست در قالب چیزی در جایگاه یک فاجعه‌ی باورنکردنی اشاره می‌کنند، نقطه‌ای که در آن آدم‌های بی‌گناه در شمار میلیون بطور سیستماتیک و ماشینیزه، توسط ملتی فرهنگ‌دوست و متمدن به قتل رسیدند، فضایی که در آن نوعی تساعد ِ هرمی ِ خشونت باعث شد جشنواره‌ای سودومی از جنون ِ همگانی به جان آلمان‌ها افتاده، از ایشان مردمانی بی‌تفاوت نسبت به فاجعه(یا بدتر، همدست در آن)بسازد.

امیر گرامی‌ ، شاید می‌تونم بگویم دلیل اصلی‌ اینکه من از اسرائیل حمایت می‌کنم همین هست که شما گفتید! دیگر چشم ما ترسیده است ، مثلا چه کسی‌ فکر میکرد کشوری که انیشتین ، کارل مارکس و کافکا را داشته به یکباره تبدیل به آن چیزی بشود که در دوران نازی‌ها بود ، گلدا معیر تنها نخست وزیر زن اسرائیل تا کنون یک جمله جالب در این مورد اسرائیل و این موضوع که نوشتید دارد که می‌گوید: " بالاتر از همه این کشور برای ما هست ، هیچ کس نباید صبح از خواب بیدار بشود و نگران این باشد که همسایه او درباره‌اش چه فکر می‌کند ، یهودی بودن اینجا اشکالی ندارد".

Ouroboros

هالوکاست قطعا همه‌ی اینهاست، و بسیاری بیشتر. من بخاطر دارم نخستین باری که از ایرانی بودن خود مفتخر که نه، خوشحال شدم هنگامی بود که پیرامون این واقعه در کتابی که خاطرم نیست نامش چه بود چیزی خواندم. خواندم که چطور میلیون‌ها بدن انسانی را نخست با گاز خفه‌ کردند، سپس جسم‌شان را برای سهولت کار و نیز خلاصی از مدرک جرم در کوره‌ها سوزاندند. خوشحال بودم از اینکه بار سنگین و کمرشکن آلمانی بودن بر وجدانم نیست. هرچند سالها باید می‌گذشت تا دانسته‌هایم پیرامون آنچه رخ داد کامل‌تر بشود و از چند و چون آن سردربیاورم، و بدانم که «انسان» در برابر این وحشت مطلق شرمنده است، نه فقط «آلمانی»، و هالوکاست به ما نشان داده که انسان قادر به چه کاریست، نه فقط انسان سفیدپوست اروپایی.

البته رضا شاه دوست نزدیک هیتلر بود و نامه تبریک نوروز هیتلر به رضا شاه نیز موجود است ، در زمان جنگ رضا شاه طرف فاشیسم را گرفت. در میادین تهران با بلندگو بخش فارسی رادیو آلمان پخش میشد.(این مطلب را نوشتم تنها بخاطر اینکه بگویم ایرانی‌‌ها نیز کم و پیش نقشی‌ در هولوکاست داشتند ، منظورم چیزی در مورد احساسات شخصی‌ شما نبود و اینکه باید احساس گناه یا چیزی بکنید👌)

در ضمن امیر گرامی‌ چه قلم زیبایی واقعا دارید ، صد آفرین👍

sonixax #۱۴
David Hume

البته رضا شاه دوست نزدیک هیتلر بود و نامه تبریک نوروز هیتلر به رضا شاه نیز موجود است ، در زمان جنگ رضا شاه طرف فاشیسم را گرفت. در میادین تهران با بلندگو بخش فارسی رادیو آلمان پخش میشد.(این مطلب را نوشتم تنها بخاطر اینکه بگویم ایرانی‌‌ها نیز کم و پیش نقشی‌ در هولوکاست داشتند ، منظورم چیزی در مورد احساسات شخصی‌ شما نبود و اینکه باید احساس گناه یا چیزی بکنید)

البته اینکه رضاشاه دوست هیتلر بوده دلیل نمیشه که ایرانی ها در هلوکاست نقش داشته اند

! نصف کره ی زمین در آن زمان با هیتلر و نصف دیگر بر هیتلر بودند . پس با این حساب نصف کرده زمین در هلوکاست نقش داشته اند ؟

رضا شاه چون بیسواد بود و بینش سیاسی درستی نداشت طرف هیتلر رو گرفت چون فکر میکرد قوی تر بودن به معنی پیروز میدان بودنه ولی این فکر اشتباه بسیار بزرگیست

.

Theodor Herzl #۱۵
sonixax

رضا شاه چون بیسواد بود و بینش سیاسی درستی نداشت طرف هیتلر رو گرفت چون فکر میکرد قوی تر بودن به معنی پیروز میدان بودنه ولی این فکر اشتباه بسیار بزرگیست .

sonixax

البته اینکه رضاشاه دوست هیتلر بوده دلیل نمیشه که ایرانی ها در هلوکاست نقش داشته اند !

نه لزوماً مردم ایران ، ولی‌ دولت شاهنشاهی آن زمان آشکارا از هیتلر حمایت میکرد نه بخاطر قدرت هیتلر ، بلکه بخاطر وابستگی ایدئولوژیک! و انگلیس ستیزی البته

sonixax #۱۷
David Hume

نه لزوماً مردم ایران ، ولی‌ دولت شاهنشاهی آن زمان آشکارا از هیتلر حمایت میکرد نه بخاطر قدرت هیتلر ، بلکه بخاطر وابستگی ایدئولوژیک! و انگلیس ستیزی البته

چه شباهتهای ایدئولوژیکی بین رضاشاه و هیتلر وجود داشت ؟

Anarchy #۱۸
David Hume

البته رضا شاه دوست نزدیک هیتلر بود و نامه تبریک نوروز هیتلر به رضا شاه نیز موجود است ، در زمان جنگ رضا شاه طرف فاشیسم را گرفت. در میادین تهران با بلندگو بخش فارسی رادیو آلمان پخش میشد.(این مطلب را نوشتم تنها بخاطر اینکه بگویم ایرانی‌‌ها نیز کم و پیش نقشی‌ در هولوکاست داشتند ، منظورم چیزی در مورد احساسات شخصی‌ شما نبود و اینکه باید احساس گناه یا چیزی بکنید)

کسری جان به نظر منم ربطی نداره...تو خودت نوشتی تو آمریکاش قضیه رو درست پوشش نمیدادن، چه برسه به ایران و رضا

شاه...کم و بیش ایرانی ها چه نقشی داشتن؟تو به قدرت رسیدن هیتلر نقش داشتن آخه؟ تو طرح و برنامه ریزی هیتلر نقش داشتن آخه؟ به نظرت یه کم زیادی ارتباط دادن گودرز و شقایق نیست

بعد از مرثیه ای که امیر خوند برای هالوکاست؟

Theodor Herzl #۱۹
sonixax

چه شباهتهای ایدئولوژیکی بین رضاشاه و هیتلر وجود داشت ؟

رابطه بسیار نزدیکی‌ بین دولت شاهنشاهی ایران و رایش سوم وجود داشت. سال ۱۹۳۶ کابینه رایش قانونی‌ را تصویب کردش که ایرانی‌‌ها را شامل قوانین نورمبرگ نمیکرد. در سال ۱۹۳۹ دولت آلمان ۷۵۰۰ تا کتاب به ایران معرفی‌ کرد که رابطه ژنتیکی ایرانی‌‌ها و آلمانی‌‌ها را در نژاد آریایی مشخص میکرد. هیتلر در آن زمان قهرمان ملی‌ مردم ایران شده بود ، و روزنامه‌ها در وصف هیتلر و نژاد آریایی مینوشتند.

Theodor Herzl #۲۰
Anarchy

کم و بیش ایرانی ها چه نقشی داشتن؟تو به قدرت رسیدن هیتلر نقش داشتن آخه؟ تو طرح و برنامه ریزی هیتلر نقش داشتن آخه؟ به نظرت یه کم زیادی ارتباط دادن گودرز و شقایق نیست

توضیحات این را در جواب میلاد دادم. نمونه‌های روزنامه‌های آن روز ایران هست که هر روز در وصف هیتلر مینوشتند.

Theodor Herzl #۲۱

هیتلر همچنین نقشه داشت تا از طریق ایران به شوروی حمله کنه ، همچنین به هند که در کنترل انگلیس بود و همچنین به کانال سوئز و سرزمین‌های نفت خیز عربی‌ ، رضا شاه نیز با آغوش باز منتظر این قضیه بود ، دلیلی‌ هم که متفقین به ایران حمله کردند جلوگیری از این قضیه بود!

sonixax #۲۲
David Hume

رابطه بسیار نزدیکی‌ بین دولت شاهنشاهی ایران و رایش سوم وجود داشت. سال ۱۹۳۶ کابینه رایش قانونی‌ را تصویب کردش که ایرانی‌‌ها را شامل قوانین نورمبرگ نمیکرد. در سال ۱۹۳۹ دولت آلمان ۷۵۰۰ تا کتاب به ایران معرفی‌ کرد که رابطه ژنتیکی ایرانی‌‌ها و آلمانی‌‌ها را در نژاد آریایی مشخص میکرد. هیتلر در آن زمان قهرمان ملی‌ مردم ایران شده بود ، و روزنامه‌ها در وصف هیتلر و نژاد آریایی مینوشتند.

خوب کسرا جان این شباهت ایدئولوژیکی رو نشون نمیده ! همون چیزی که من گفتم رو نشون میده . رضاشاه طرف قویتر رو گرفته بود و مجیزش رو میخوند . اونها هم در مقابل هوای رضاشاه رو داشتند . همون طوری که آمریکا الان هوای متحد هاش رو داره . این ربطی به نزدیکی و شباهت های ایدئولوژیکی نداره . اگر و تنها اگر ۱۰% ایران اون زمان با آلمان نازی شباهت ایدئولوژیکی داشت امروز وضع ایران این نبود !!

Anarchy #۲۳
David Hume

توضیحات این را در جواب میلاد دادم. نمونه‌های روزنامه‌های آن روز ایران هست که هر روز در وصف هیتلر مینوشتند.

بازم ربطی به ایرانی ها به یه مفهوم کلی ربطی نداره...اگه به این حسابا باشه و این جوری بخوایم ربط بدیم باید به پدر پدر جد مایکل فارادی هم گیر بدیم که از نسلش فارادی به دنیا اومد و الکترومغناطیس و برق و رادیو تهران و پخش برنامه های هیتلر....

من تو این زمینه موافق نیستم...حتی اینکه میخواسته از طریق ایران حمله کنه هم باز ملاک نیست.بحث کشورگشایی هیتلر یه طرف،بحث هالوکاست یه طرف.

Theodor Herzl #۲۴
Anarchy

بازم ربطی به ایرانی ها به یه مفهوم کلی ربطی نداره...اگه به این حسابا باشه و این جوری بخوایم ربط بدیم باید به پدر پدر جد مایکل فارادی هم گیر بدیم که از نسلش فارادی به دنیا اومد و الکترومغناطیس و برق و رادیو تهران و پخش برنامه های هیتلر....

من تو این زمینه موافق نیستم...حتی اینکه میخواسته از طریق ایران حمله کنه هم باز ملاک نیست.بحث کشورگشایی هیتلر یه طرف،بحث هالوکاست یه طرف.

آنارشی گرامی‌ ، بحث من این نیست که دولت ایران لزوماً در هولوکاست نقش داشته ، ولی‌ خودش رو از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی نزدیک تر به هیتلر میدونسته تا انگلیس. این ۲ دلیل داره که یکیش از انگلیسی‌ ستیزی آن زمان ایران بر میومده ، دومش هم این بحث که نژاد ایرانی‌‌ها و آلمانی‌‌ها یکی‌ هست ، ژنرال زاهدی فرمانده نظامی ایران رسما یک نازی بوده که در سال ۱۹۴۲ در حال فرار به آلمان نیروهای متفقین اون رو دستگیر میکنند و به اسرائیل تحت کنترل انگلیس در آن زمان تبعید میکنند. رضا شاه بخاطر اینکه شدیدا آریایی خودش رو می‌دونسته نام کشور رو از پرشیا به ایران به معنی‌ سرزمین آریایی‌ها تغییر میده خلاصه مطلب اینکه دنیا ما رو تنها گذشته بود از آمریکا بگیر تا ایران!

Theodor Herzl #۲۵

البته افراد نیکوکاری مثل سفیر ایران در فرانسه آقای عبدالحسین سرداری که در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان سفیر بود نیز وجود داشتند👍. با وجود اینکه از طرف دولت ایران ممکن بود مورد آزار و اذیت شدید قرار بگیرد او با نامه نگاری با آدولف ایشمن او را راضی‌ کرد که یهودیان ایرانی‌ ساکن فرانسه را نکشند و در واقع او را گول زد که یهودیان ایرانی‌ در اصل موسوی هستند ، یعنی‌ از نظر نژادی یهودی نیستند ، بلکه فقط پیرو دین موسی‌ هستند! در این میان به بسیاری از یهودیان فرانسوی نیز پاسپورت ایرانی‌ داد تا آنها نیز نجات پیدا کنند و همه آنها به ایران فرار کردند که حداقل قتل‌عام نشوند.

Russell #۲۶

خود متحدین هم مساله در جنگ براشون چیز دیگه ای بود و حتی مثلا به خطوط راه آهن منتهی به آشویتز هم در طول جنگ حمله نکردند.بقیه کشورها هم یا کاری نکردند یا نهایش مثلا انگلیس دسخت آخر با اکراه وارد جنگ با هیتلر شدند،حالا این وسط بخاطر یک نامه تبریک زمان رضا شاه از هیتلر چه نتیجه ای قراره بگیریم؟
زمان جنگ هم ایران محل مهمی بوده و نهایتا هم اشغال شد با توجه به اعلام بیطرفی،رفتار اون زمان رضا شاه اونزمان نهایت میتونسته یارگیری نامناسب سیاسی باشه.

مگر اینکه نشون داده بشه رضا شاه عقاید شدید ضد یهودی داشته و علت تصمیمات سیاسیش هم همچین چیزهایی بوده که من درش تردید

دارم.

Theodor Herzl #۲۷
Russell

مگر اینکه نشون داده بشه رضا شاه عقاید شدید ضد یهودی داشته و علت تصمیمات سیاسیش هم همچین چیزهایی بوده که من درش تردد دارم.

رضا شاه یا عقاید ضّد یهودی داشته یا چشمش رو به کارهای هیتلر بسته بوده که در هر صورت یکی‌ هست نتیجه! ، راسل گرامی‌ برای ۱۰ سال نصف رابطه اقتصادی ایران با آلمان بوده زمان هیتلر ، صد‌ها و شاید هزار‌ها آلمانی‌ در تمامی‌ ایران در دولت دخالت داشتند، دولت نازی بزرگداشت تولد هزار سالگی فردوسی رو در برلین برگزار کرد ، سال ۱۹۳۵ بود که رضا شاه نام کشور رو به ایران یا سرزمین آریایی‌ها تغییر داد.

Anarchy #۲۸
David Hume

آنارشی گرامی‌ ، بحث من این نیست که دولت ایران لزوماً در هولوکاست نقش داشته ، ولی‌ خودش رو از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی نزدیک تر به هیتلر میدونسته تا انگلیس. این ۲ دلیل داره که یکیش از انگلیسی‌ ستیزی آن زمان ایران بر میومده ، دومش هم این بحث که نژاد ایرانی‌‌ها و آلمانی‌‌ها یکی‌ هست ، ژنرال زاهدی فرمانده نظامی ایران رسما یک نازی بوده که در سال ۱۹۴۲ در حال فرار به آلمان نیروهای متفقین اون رو دستگیر میکنند و به اسرائیل تحت کنترل انگلیس در آن زمان تبعید میکنند. رضا شاه بخاطر اینکه شدیدا آریایی خودش رو می‌دونسته نام کشور رو از پرشیا به ایران به معنی‌ سرزمین آریایی‌ها تغییر میده خلاصه مطلب اینکه دنیا ما رو تنها گذشته بود از آمریکا بگیر تا ایران!

خب این حرف شما درست اما من گناهی رو متوجه مردم ایران

نمیدونم...رضا شاه هم مثل هر فرد دیگه اشتباه تاریخی کرده دیگه!!!

حالا شما چرا اون ور قضیه و وجود فردی مثل عبدالحسین سرداری رو نمیبینی که جون خیلی از یهودیان رو نجات داد؟ کار کمی نبوده..

‭BBC ‮فارسی‬ - ‮فرهنگ و هنر‬ - ‮شیندلر ایرانی؛ ناجی یهودیان از دست نازیها‬
عبدالحسین سرداری - WiKi

ضمنا اون قحطی بزرگ ایران در زمان جنگ جهانی اول و نقش انگلستان رو فراموش نکنید...شاید روش مانور داده نشده اما از هالوکاست چیزی کم نداشته..

[h=3]قحطی بزرگ ایران (۱۲۹۶–۱۲۹۸)[/h]

Theodor Herzl #۲۹
Anarchy

رضا شاه هم مثل هر فرد دیگه اشتباه تاریخی کرده دیگه!!!

حالا الان ۷۰ سال بعد نام اون رو هرچه می‌خواهید بذارید ، ولی‌ رضا شاه فقط از روی سیاست بازی نبود که با آلمان رابطه بسیار نزدیک داشت ، بلکه ایران و آلمان در آن زمان رابطه برادرانه داشتند!

Anarchy #۳۰
David Hume

رضا شاه یا عقاید ضّد یهودی داشته یا چشمش رو به کارهای هیتلر بسته بوده که در هر صورت یکی‌ هست نتیجه! ، راسل گرامی‌ برای ۱۰ سال نصف رابطه اقتصادی ایران با آلمان بوده زمان هیتلر ، صد‌ها و شاید هزار‌ها آلمانی‌ در تمامی‌ ایران در دولت دخالت داشتند، دولت نازی بزرگداشت تولد هزار سالگی فردوسی رو در برلین برگزار کرد ، سال ۱۹۳۵ بود که رضا شاه نام کشور رو به ایران یا سرزمین آریایی‌ها تغییر داد.

من اون پستت در مورد عبدالحسیت سرداری رو بعد از ارسال خودم دیدم،یه موقع سو تفاهم نشه😊
خب کل اعمال و سیاست های هیتلر که تو یهودی ستیزی خلاصه نمیشده...دلیل نزدیکی به آلمان هم شاید همون حس نزدیکی نژادی یا همچین چیزی بوده و گرنه من ندیدم جایی بگن رضا شاه یهودی ستیز بوده یا از کارای هیتلر خبر داشته...شاید خود هیتلر هم از آینده خودش خبر نداشته چه برسه به رضا شاه😬
یه بزرگداشته فردوسی اونم چند سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم که ملاکی نیست.

Anarchy #۳۱
David Hume

حالا الان ۷۰ سال بعد نام اون رو هرچه می‌خواهید بذارید ، ولی‌ رضا شاه فقط از روی سیاست بازی نبود که با آلمان رابطه بسیار نزدیک داشت ، بلکه ایران و آلمان در آن زمان رابطه برادرانه داشتند!

شاید، اما این به تنهایی گناهی نیست یا نشون دهنده این نیست که رضا شاه یا ایرانی ها همه کارهای هیتلر رو تایید میکردن یا موافقش بودن!! یه متحد بوده دیگه...مثل امروز که آمریکا هزار تا متحد داره،با اینکه بمب اتمی هم تو منطقه مسکونی انداخته...بگیم تمام متحدان آمریکا هم شریک جرمش هستن؟

Russell #۳۲
David Hume

رضا شاه یا عقاید ضّد یهودی داشته یا چشمش رو به کارهای هیتلر بسته بوده که در هر صورت یکی‌ هست نتیجه! ، راسل گرامی‌ برای ۱۰ سال نصف رابطه اقتصادی ایران با آلمان بوده زمان هیتلر ، صد‌ها و شاید هزار‌ها آلمانی‌ در تمامی‌ ایران در دولت دخالت داشتند، دولت نازی بزرگداشت تولد هزار سالگی فردوسی رو در برلین برگزار کرد ، سال ۱۹۳۵ بود که رضا شاه نام کشور رو به ایران یا سرزمین آریایی‌ها تغییر داد.

هلوکاست یک فاجعه جهانی بوده،ایران محل رقابت بوده بین انگلیس و آلمان،اینها نتیجه رابطه با آلمان نازی بوده نه علتش،رضا شاه صدتا انتخاب نداشته که بگیم رفت با هیتلر رابطه برقرار کرد پس رابطه فکری داشته،بعد هم انگلیس در اون زمان یک قدرت استعماری کامل بوده ،نمیشه سرزنش کرد رضا شاه را اگر حتی بقول شما مثلا علاقه به رابطه با انگلیس هم نداشته بوده در اون زمان.

Theodor Herzl #۳۳

ببینید آنارشی گرامی‌ ، کلّ قضیه این هست که دنیا به سکوت به نظاره نشست ، مثلا وینستون چرچیل که یهود ستیز نبود ولی‌ فرمان بمباران اشویتز رو نداد در حالی‌ که حداقل از سال ۱۹۴۰ میدونستند اونجا چه خبره! آمریکا تا ژاپن به پرل هاربر حمله نکرده بود ، اتفاقاتی که در اروپا می‌‌افتاد رو به بیضه خودش هم حساب نمیکرد! فکر بکنید اگر اسرائیلی با ۳۰۰ تا بمب اتمی‌ در زمان هیتلر وجود داشت ، آیا او جرات میکرد که این کارها را بکند؟

Anarchy #۳۴
David Hume

ببینید آنارشی گرامی‌ ، کلّ قضیه این هست که دنیا به سکوت به نظاره نشست ، مثلا وینستون چرچیل که یهود ستیز نبود ولی‌ فرمان بمباران اشویتز رو نداد در حالی‌ که حداقل از سال ۱۹۴۰ میدونستند اونجا چه خبره! آمریکا تا ژاپن به پرل هاربر حمله نکرده بود ، اتفاقاتی که در اروپا می‌‌افتاد رو به بیضه خودش هم حساب نمیکرد! فکر بکنید اگر اسرائیلی با ۳۰۰ تا بمب اتمی‌ در زمان هیتلر وجود داشت ، آیا او جرات میکرد که این کارها را بکند؟

حقیقتش مطالعات تاریخی کافی در این زمینه ندارم که بتونم نظر بدم، سندی هست که بگه رضا شاه هم از کارهای هیتلر خبر داشته؟

ولی سوالی که برام پیش اومده دلیل یهود ستیزی هیتلر واقعا چی بوده؟

Theodor Herzl #۳۵
Anarchy

ولی سوالی که برام پیش اومده دلیل یهود ستیزی هیتلر واقعا چی بوده؟

دلیل زیادی هست ، یکی‌ اینکه هیتلر یک کاتولیک معتقد بوده و یهود ستیزی هم تا سال ۱۹۶۲ رسما جزو عقاید کلیسای کاتولیک بوده ، در اشویتز یک نوشته بزرگ بود که ما شما را میکشیم چون شما خدای ما را کشتید که اشاره به جریان عیسی داره. یکی‌ دیگه اینکه چون کارل مارکس و تروتسکی از بنیان گذران کمونیسم یهودی بودند ، در اروپا نیز یهود رو مساوی با کمونیسم میدونستند ، هیتلر هم شدیدا ضّد کمونیست بوده. دلیل بعدی اینکه هیتلر می‌خواست آلمان رو از نژاد‌های پست پاک کنه ، یهودیان هم در آلمان نازی جزو نژاد‌های پست حساب می‌شدند ، دلیل بیشتری هم هست البته...

sonixax #۳۶
David Hume

آمریکا تا ژاپن به پرل هاربر حمله نکرده بود ، اتفاقاتی که در اروپا می‌‌افتاد رو به بیضه خودش هم حساب نمیکرد! فکر بکنید اگر اسرائیلی با ۳۰۰ تا بمب اتمی‌ در زمان هیتلر وجود داشت ، آیا او جرات میکرد که این کارها را بکند؟

دلیل ساده بود ، آمریکا دلیلی نمیدید به قوی ترین و مدرن ترین و مخوف ترین ارتش دنیا اعلام جنگ کنه ! تا اینکه به زور وارد جنگش کردند . البته علت اصلی شکست آلمان نازی ورود آمریکا به جنگ نبود - هزاران دلیل دست به دست هم دادند که مهمترین هاش میشه به حمله به روسیه بدون تجهیزات لازم برای مقابله با سرما و یا فراری دادن دانشمندان و متفکرین اشاره کرد . ولی با این حال هر چیزی که امروزه در دنیای مدرن میبینیم پایه اولیه اش رو همون نازی ها گذاشته بودند .

طبیعی هست هیچ موجود عاقلی تا زمانی که پاش به درگیری ها کشیده نشه علیه چنان چیزی اعلام جنگ نمیکنه مگر اینکه طالبانی چیزی باشه

😄

Theodor Herzl #۳۷
sonixax

طبیعی هست هیچ موجود عاقلی تا زمانی که پاش به درگیری ها کشیده نشه علیه چنان چیزی اعلام جنگ نمیکنه مگر اینکه طالبانی چیزی باشه

خوب همه اینها به اهمیت وجود اسرائیل اضافه می‌کنه! اسرائیل تنها کشوری هست که پشتیبان یهودیان هست ، چشم امید ما به کشورهایی که اونجا به غیر از اسرائیل زندگی‌ می‌کنیم نباید باشه ، زد و فردا جمهوری اسلامی گفت ۲۵ هزار یهودی ایران رو به داخل کمپ‌های مرگ میفرسته یا هزاران یهودی در ونزوئلا یا کوبا ، حداقل اسرائیلی هست که جلوی این قضیه رو بگیره!

Theodor Herzl #۳۸

یک چیز دیگه هم که هست ، استالین با هیتلر قرارداد صلح بسته بود ، ولی‌ آلمان باز به روسیه حمله می‌کنه

حمله به روسیه یکی‌ از بزرگترین اشتباهات جنگی هیتلر بوده که فکر سرما رو نکرده بودند و سرباز‌ها رو به عنوان تنبیه به جبهه روسیه میفرستاد ، معلوم نبود اگه هیتلر روسیه رو به صورت کامل می‌گرفت اصلا شکست میخورد یا نه در آینده!

sonixax #۳۹
Anarchy

ولی سوالی که برام پیش اومده دلیل یهود ستیزی هیتلر واقعا چی بوده؟

تا حدود زیادی به پدرش بر میگرده :

آلویس هیتلر (به آلمانی: Alois Hitler) فرزند ماریا شیکل گروبر (۷ ژوئن، ۱۸۳۷ - ۳ ژانویه، ۱۹۰۳)، پدر آدولف هیتلر بود.

آلوُیْس در دهکده کشاورزی کوچکی در استرونِس در اتریش به دنیا آمد . استرونس در منطقه والدفیرتل واقع بود، منطقه‌ای جنگلی با تپه‌ماهورهای زیاد که در بخش شمال غربی قسمت جنوبی اتریش یعنی در بالای وین قرار گرفته است.
مادر آلویس یکی از کشاورزان کاتولیک به نام ماریا آنا شیکْلگِروبر بود. ماهیت پدر آلویس همچنان ناشناخته است.

من جایی خونده بودم که پدرش فرزند یک رابطه نامشروع بین یک یهودی و مادرش بوده برای همین دوران کودکی سختی داشته و اولین زمزمه های تنفر از یهودیت رو هم همون پدرش در بوجود آورده چون از نظر هیتلر یک رگش یهودی بوده و مدام هم هیتلر رو کتک میزده

. با اینکه توی کتاب نبرد من هیتلر در مورد پدرش بد نمیگه ولی در حقیقت ازش متنفر بوده . (اینها رو توی یک مستند از BBC چند سال پیش دیدم اون چیزی که یادمه دارم مینویسم)

در عین حال هیتلر میخواسته بره دانشگاه هنرهای زیبا ولی راهش نمیدند و مدیر دانشگاه بهش پیشنهاد میده که بره معماری بخونه ، توی همون مستند میگفت چون مسئولین دانشگاه یهودی بودند و از گذشته خانوادگی هیتلر خبر نداشتند راهش ندادند به خاطر برخی تندروی های مذهبی . نهایتن از همون دانشگاه معماری هم اخراج میشه و نهایتن به خاطر فقر شدید در یکی از این خانه هایی که افراد فقر رو سرپناه میدند زندگی میکنه و دست آخر به ارتش میپیونده .

در عین حال هیتلر در میان کاتولیکهایی که به شدت یهود ستیز بودند بزرگ شده بود پس همه اون داستان بالا رو به اینها اضافه کنید میبینید که دوز یهودی ستیزیش چه قدر بیشتر میشه .

به طور کلی موجود باهوش و خلاقی بوده و شاید اگر همان روز اول به دانشکده هنرهای زیبا راهش میدادند امروز شاید ما به جای بدنام ترین و منفور ترین شخصیت تاریخ داشتیم در باره یک نقاش که آثاری هم خلق کرده بود حرف میزدیم و شاید هرگز آن فجایع اتفاق نمیوفتاد .

به هر حال هیتلر یک موجود باهوش و شیطان صفت و احتمالن مریضی بوده که شکل دنیا رو با کارهاش چه از کشفیات علمی نظامی که رهبریش میکرد چه از جنایاتی که مرتکب شده بود عوض کرده و همه مردم دنیا به جز یک مشت خُل و چل نئو نازی ازش به بدی یاد میکنند ، یادش 💩 باد !

sonixax #۴۰
David Hume

حمله به روسیه یکی‌ از بزرگترین اشتباهات جنگی هیتلر بوده که فکر سرما رو نکرده بودند و سرباز‌ها رو به عنوان تنبیه به جبهه روسیه میفرستاد ، معلوم نبود اگه هیتلر روسیه رو به صورت کامل می‌گرفت اصلا شکست میخورد یا نه در آینده!

یکی دیگه از اشتباهاتش این بود که دست از تحقیقات برای تولید بمب اتمی برداشت و رفت سر وقت ساخت ماشین زمان !!!!! اگر سر همون بمب اتمی میموند خیلی خیلی زودتر از هر کشور دیگه ای صاحبش میشد (البته مثل اینکه یک بمب اتمی کوچک ساخته بوده : BBC NEWS | Europe | Hitler 'tested small atom bomb') و بدون شک برنده جنگ بود .

Theodor Herzl #۴۱
sonixax

من جایی خونده بودم که پدرش فرزند یک رابطه نامشروع بین یک یهودی و مادرش بوده برای همین دوران کودکی سختی داشته و اولین زمزمه های تنفر از یهودیت رو هم همون پدرش در بوجود آورده چون از نظر هیتلر یک رگش یهودی بوده و مدام هم هیتلر رو کتک میزده .

این حرف دروغه ، خود هیتلر به SS دستور میده که در مورد این شایعه که اون زمان رواج پیدا کرده بوده تحقیق کنند ، ولی‌ SS هم هیچ مدرکی‌ پیدا نمیکنه.

Ouroboros #۴۲
Anarchy

حقیقتش مطالعات تاریخی کافی در این زمینه ندارم که بتونم نظر بدم، سندی هست که بگه رضا شاه هم از کارهای هیتلر خبر داشته؟

«از سال 1935 به بعد با سرایت تبلیغات ضد یهود به وسیله‌ی عمال آلمانی در ایران، مخفیانه تظاهراتی بر ضد یهود برپا می‌شد و یهودیان را از برخی ادارات اخراج كردند. دانشكدة افسری بر روی جوانان دیپلمه و لیسانسیه(یهودی)بسته شد، ولی وقوع جنگ جهانی دوم(و هالوکاست)، بدبینی‌ها علیه یهودیان را به مقدار زیادی از بین برد.»
پرویز رهبر. تاریخ یهود از اسارت بابل تا امروز (بی‌نا، 1325)، ص 350.

Anarchy #۴۳
Ouroboros

«از سال 1935 به بعد با سرایت تبلیغات ضد یهود به وسیله‌ی عمال آلمانی در ایران، مخفیانه تظاهراتی بر ضد یهود برپا می‌شد و یهودیان را از برخی ادارات اخراج كردند. دانشكدة افسری بر روی جوانان دیپلمه و لیسانسیه(یهودی)بسته شد، ولی وقوع جنگ جهانی دوم(و هالوکاست)، بدبینی‌ها علیه یهودیان را به مقدار زیادی از بین برد.»
پرویز رهبر. تاریخ یهود از اسارت بابل تا امروز (بی‌نا، 1325)، ص 350.

ممنون امیر جان ولی منظور من خود هالوکاست بود...یهودی ستیزی رو فکر کنم به لطف اسلام عزیز از خیلی وقت قبل از دوران رضا شاه داشتیم تا حدودی.

Ouroboros #۴۴

من چند جای دیگر هم گفته‌ام حمایت تلویحی رضا شاه از نازیسم لکه‌ی ننگی‌ست که تا ابد بر پیشانی خاندان پهلوی خواهد ماند،

هرچند نباید به چند دلیل آنرا پای مردم ایران نوشت. اول آنکه اساسا ایران کشوری عقب‌مانده و ایرانیان ملتی هنوز نیمه‌بدوی محسوب می‌شده‌اند که به سختی سواد کافی برای نوشتن نام خود را داشته‌اند، نه مهد فلسفه‌‌ی مدرن و هنر غنی و نواندیشی دینی همچون آلمان و آلمانی. دیگر آنکه با وجود این بدویت و عقب‌ماندگی، رضا شاه و دستگاه فاسد او هرگز از جانب ملت ایران مهر تائید دریافت نکرد، برخلاف آلمان و آلمانی. در نتیجه منهم برای ایرانیان نقشی تاریخی در هالوکاست قائل نیستم.

Anarchy #۴۵
Ouroboros

من چند جای دیگر هم گفته‌ام حمایت تلویحی رضا شاه از نازیسم لکه‌ی ننگی‌ست که تا ابد بر پیشانی خاندان پهلوی خواهد ماند،

این عمومیت دادن هم اشتباه هست امیر جان...نکنه الان این لکه ننگ همچنان بر پیشانی دختر سوم رضا پهلوی هم هست؟! نهایتا رضا شاه و اطرافیانش که قطعا خیلی هاشون هم از خاندان پهلوی نبودن در این قضیه دخیل بودن.ولی به هر حال اینکه امروز ما این جوری در مورد وقایع تاریخی قضاوت کنیم هم چندان منطقی نیست..رضا شاه هم که فرد برجسته و سیاست مدار متبحری نبوده..بین دو گزینه انتخاب کرده دیگه!!!

Ouroboros #۴۶

هرکس که مدعی به ارث بردن «تخت و تاج» و سند مملکت از پدر و پدربزرگ خود است، بی‌گمان باید مسئولیت گندهای ایشان را هم برعهده بگیرد. نمی‌توان فقط مال و منال را میراث برد و بدهی‌ها را پاس نکرد.

Anarchy #۴۷
Ouroboros

هرکس که مدعی به ارث بردن «تخت و تاج» و سند مملکت از پدر و پدربزرگ خود است، بی‌گمان باید مسئولیت گندهای ایشان را هم برعهده بگیرد. نمی‌توان فقط مال و منال را میراث برد و بدهی‌ها را پاس نکرد.

موافق نیستم...مسوولیت بر عهده اون فرد نیست اما باید موضع خودش رو روشن کنه ولی قرار نیست اون کسی که هنوز به وجود هم نیومده بوده بیاد جواب کار کس دیگه رو بده.یه عده هم همین رو بکنن دست آویز ترور شخصیت و سواستفاده در جهت منافع خودشون.

Russell #۴۸
Ouroboros

اغلب پیش می‌آید که در مطالعات تاریخی به هالوکاست در قالب چیزی در جایگاه یک فاجعه‌ی باورنکردنی اشاره می‌کنند، نقطه‌ای که در آن آدم‌های بی‌گناه در شمار میلیون بطور سیستماتیک و ماشینیزه، توسط ملتی فرهنگ‌دوست و متمدن به قتل رسیدند، فضایی که در آن نوعی تساعد ِ هرمی ِ خشونت باعث شد جشنواره‌ای سودومی از جنون ِ همگانی به جان آلمان‌ها افتاده، از ایشان مردمانی بی‌تفاوت نسبت به فاجعه(یا بدتر، همدست در آن)بسازد. ده‌ها کتاب نوشته‌اند پیرامون اینکه چگونه می‌توان در جایگاه یک انسان عادی عضوی در دستگاه بیمار نازیسم بود، این واقعیت که آدمی معمولی که می‌تواند همسایه شما باشد هر روز صبح از خواب بیدار بشود، لباسش را بپوشد، همسرش را موقع خروج از خانه ببوسد، و برود سر کار، در اردوگاه آشویتس. سالهاست که می‌شنویم هالوکاست واقعه‌ای بود مهیب و باورنکردنی، خود ِ عمل غیرممکن در فضای عینیت، اینکه «شعر گفتن پس از آن ممکن نیست» و...

هالوکاست قطعا همه‌ی اینهاست، و بسیاری بیشتر. من بخاطر دارم نخستین باری که از ایرانی بودن خود مفتخر که نه، خوشحال شدم هنگامی بود که پیرامون این واقعه در کتابی که خاطرم نیست نامش چه بود چیزی خواندم. خواندم که چطور میلیون‌ها بدن انسانی را نخست با گاز خفه‌ کردند، سپس جسم‌شان را برای سهولت کار و نیز خلاصی از مدرک جرم در کوره‌ها سوزاندند. خوشحال بودم از اینکه بار سنگین و کمرشکن آلمانی بودن بر وجدانم نیست. هرچند سالها باید می‌گذشت تا دانسته‌هایم پیرامون آنچه رخ داد کامل‌تر بشود و از چند و چون آن سردربیاورم، و بدانم که «انسان» در برابر این وحشت مطلق شرمنده است، نه فقط «آلمانی»، و هالوکاست به ما نشان داده که انسان قادر به چه کاریست، نه فقط انسان سفیدپوست اروپایی.

اهمیّت هالوکاست در تاریخ آن را به نوعی هسته‌ی غیرقابل تغییر در مطالعه‌ی انسان شناختی بدل می‌کند، می‌توان برای آن نقشی در جایگاه پررنگ‌ترین مهر ابطال بر این ادعا که در غرب بطور مداوم حساسیتی پیوسته در حال افزایش نسبت به خشونت رشد کرده و یا تمدن غرب حرکتی مستقیم و صعودی به سمت عدالت، آزادی و مدنیّت بیشتر داشته قائل شد. همینطور می‌توان جایگاه هالوکاست در مختصات روانی انسان پساروشنگری را با دقت و وسواسی برازنده برسی کرد. نیز می‌شود اندکی پرداخت به ساختار و موقعیت ِ وجودی خود ما، و مفاهیم برآمده از ما پس از هالوکاست. فرض مثل من باور دارم که بازگشتی دوباره به معصومیت پیش از فاجعه ممکن نیست، و اثری که این ناممکنی بر اذهان ما به عنوان سوژه‌هایی غیرقابل رویاپردازی داشته بسیار مهم و تعیین‌کننده است. مقصودم از معصومیت، آن خوشبینی ساده‌دلانه‌ی قرن نوزدهمی‌ست که حذف مذهب در جایگاه عنصر بنیادین و رانه‌ی ریشه‌ای ِ فعالیت اجتماعی و جایگزینی خردورزی با آن را پایان مبارزه با خرافه‌، جهل و از آن مهم‌تر فلاکت می‌دید، و همچنین گمان می‌کرد پیشرفت اجتماعی در عرصه‌های مرتبط با فناوری به تنهایی می‌توانند نقشی نجات‌بخش برای بشریت ایفا بکنند. آن خوشبینی و ایمانی که در آثار کنن دویل یا ژول‌ورن نسبت به تکنولوژی مشهود بود، خوشبینی که امروز نه حتی ساده‌لوحانه، بل چه مایه مهوع و بلاهت‌آمیز به نظر می‌رسد: گمان بکنید کسی برای ایشان توضیح می‌داد که در میان اختراعات آینده، یکی هم کوره‌ی آدم‌سوزی‌ست، که از آن برای پاک کردن «مدرک جرم»، یعنی بدن‌های انسانی استفاده می‌شود... به قول هابرماس اگر می‌دانستیم، جهان جور دیگری می‌بود.

افزون بر اینها، من گمان می‌کنم امروز آنچه باید ممنوع باشد، جدا از انکار هالوکاست(و به مراتب درجات مهم‌تر از آن)، نادیده گرفتن آن در بحث از روشنگری‌ست: مبارزه در تمام مراحل با این تحریف وقیحانه‌ی هالیوودی که نازی‌ها سادیست بودند، به این معنی که میل به حداکثری کردن لذتهای شهوانی/طبیعی به هر قیمتی، توأم با پشت کردن به اخلاقیات و بله گفتن به امیال پست و حیوانی در ایشان بود که بدلشان کرد به بدترین جنایت‌کاران تاریخ نوع بشر. این تحریف نه از جانب مشتی نژادپرست ِ در حاشیه‌ی جامعه که توسط هیچکس جدی گرفته نمی‌شوند، که اغلب توسط مورخان، شارحان، راویان و به خصوص مدافعان خوش‌نیتی که از جستجو برای علتی عینی سرگیجه گرفته‌اند انجام می‌شود. می‌باید با آن جنگید چراکه بسیار مخرب است، نازی‌ها هرگز سادیست نبودند، دقیقا بالعکس، نازیسم نوعی انحراف افراط‌ آلوده از «نیکی» محسوب می‌شود، به این معنی که سوژه‌ی تحت نازیسم باور دارد که در حال انجام وظیفه‌ی اخلاقی ِ باطنا نیکی‌ست که به هر قیمتی و برپاد تمام دشواری‌های درونی و بیرونی، باید که انجام بگیرد(=کانت)، نه تذلذی درون‌تهی و گذری که نمی‌خواهد از سر اخلاقیاتی انتزاعی آنرا انکار بکند(=ساد). زمان آن رسیده تا لکه‌ی به ناحق چسبیده به دامان نیچه را(تنها مردی که به نحو خنده‌آوری فاجعه را پیشبینی کرده بود و آنقدر هوشمند بود که بگوید «هیچ‌انگاریست که بر در ایستاده») بزداییم و حق‌الزحمه را به کانت ببخشیم.

تحریف دیگری که پیرامون هالوکاست اتفاق می‌افتد، سوگواری ِ روایی‌ست، به این معنا که شماری از فلاسفه، مورخان و نظریه‌پردازان می‌کوشند آنچه رخ داده را به نحوی «نتیجه‌ی طبیعی» آنچه پیش از آن رخ داده بود جلوه بدهند، و ویژگی روان‌ضربه‌ای و منحصربفرد و استثنایی هالوکاست را انکار بکنند، اما نه از روی خباثت، که از روی حیرانی. سوگواری روایی می‌کوشد عملی که مایه‌ی پدید آمدنش شده را به نحوی انکار بکند، از این جهت واکنشی‌ست به ناتوانی ِ ذهنی و عینی ما برای پذیرش آنچه رخ داده، آن چنان که رخ داده. عذاب وجدانی که بجای برسی ریشه‌های حقیقی آنچه رخ داده، به برسی ریشه‌های حقیقی نازیسم، دلیل رویکرد مردم آلمان به آن و مطلع بودن یا بی‌خبری اکثریت مردم آن کشور از آنچه رخ می‌داده می‌پردازد. یعنی به عبارتی، بجای پرداختن به هالکوست، پیرامون ِ آن قدم می‌زند.

باید با فراموش کردن همه‌ی آنچه درباره‌ی هالوکاست می‌دانیم، یکبار از نو به اندیشیدن درباره‌ی آن بپردازیم، و یادآوری هر روزه‌ی دهشتبارترین فاجعه‌ی تاریخ بشر را وظیفه‌ای روزمره برای خود تلقی بکنیم.

امیر گرامی بیشتر توضیح میدی که ایراداتت به کدام جریان هست؟
اینکه بقول خودت تصور هالیودی که نازیها سادیست و بیمار روانی بودند غلط هست درست، ولی خوب چه موضع هالیوودی هست که قابل دفاع باشه؟
بنظر میرسه اونچه در آلمان اتفاق افتاد بیشتر جریانی ضد روشنگری و در واکنش به اون بود تا حدی

Ouroboros #۴۹
Russell

امیر گرامی بیشتر توضیح میدی که ایراداتت به کدام جریان هست؟
اینکه بقول خودت تصور هالیودی که نازیها سادیست و بیمار روانی بودند غلط هست درست، ولی خوب چه موضع هالیوودی هست که قابل دفاع باشه؟
بنظر میرسه اونچه در آلمان اتفاق افتاد بیشتر جریانی ضد روشنگری و در واکنش به اون بود تا حدی

بیشینه‌ی تصاویر هالیوودی برآمده از سطحی‌نگری هستند. وانگهی این سطحی نگری دارای یک اشتباه بسیار مخرب در درون خود است. نازیسم نوعی تذلذ سادیستی نبود، نازی‌ها بطور خودانگیخته گمان می‌کردند در حال اجرای عملی ذاتا خیر و مطلقا ضروری برای باقی ماندن هستند. به عبارتی آنها نه سوژه‌های پسا-اخلاقی ِ لذت‌گرای طبع‌محور(=ساد)، که سوژه‌های خودآگاه ِ اخلاق‌مدار ِ نیکی‌گستر(=کانت) بودند.

Russell #۵۰
Ouroboros

بیشینه‌ی تصاویر هالیوودی برآمده از سطحی‌نگری هستند. وانگهی این سطحی نگری دارای یک اشتباه بسیار مخرب در درون خود است. نازیسم نوعی تذلذ سادیستی نبود، نازی‌ها بطور خودانگیخته گمان می‌کردند در حال اجرای عملی ذاتا خیر و مطلقا ضروری برای باقی ماندن هستند. به عبارتی آنها نه سوژه‌های پسا-اخلاقی ِ لذت‌گرای طبع‌محور(=ساد)، که سوژه‌های خودآگاه ِ اخلاق‌مدار ِ نیکی‌گستر(=کانت) بودند.

آری،ولی خوب این در موارد دیگری هم بوده و بسیاری از جنایات دیگر هم انجام شده با همین نگاه اخلاقمداری و آن هم علتش بخشی از فرآیند است که در آن قربانیان از دایره خودیها خارج شده(چه بسا از ابتدا هم درون آن نبوده اند) و سپس براحتی میشود چنین رفتارهایی را از انسانهای بظاهر سالم و عادی شاهد باشیم،و فراموش نکنیم کانت با اینکه آلمانی بود و افکارش در متفکران بعدی آلمانی اثر گذار،ولی بیشتر بخشی جدا افتاده از جریان روشنگری محسوب میشده تا رمانتیسیسم حاکم زمان آلمان نازی.