ساختارشناسی زبان پارسیک

sonic

چطور است در این جستار کلمات پارسی را جمع آوری کرده و به جای استفاده از لغات بیگانه

از لغات داخلی وملی استفاده کنیم.

مثلا سلام=درود

Mehrbod

درود,
برای آغاز, چطور است نام جُستار را از "کلمات پارسی" به "واژگان پارسی" برگردانیم؟ 😁

🌹

sonic
مهربد

درود,
برای آغاز, چطور است نام جُستار را از "کلمات پارسی" به "واژگان پارسی" برگردانیم؟ 😁

🌹

صد درصد موافقم از مدیریت محترم درخواست میکنم عنوان را همانگونه که گفتید ویرایش کنند.

atila

کلمات فارسی که خیلی ضعیفه همیشه باید دوتا کلمه رو بهم متصل کنن بشه فارسی مثه بالگرد خودرو نامه رسان پس اصلا جور در نمیاد بیخیال

sonixax
atila

کلمات فارسی که خیلی ضعیفه همیشه باید دوتا کلمه رو بهم متصل کنن بشه فارسی مثه بالگرد خودرو نامه رسان پس اصلا جور در نمیاد بیخیال

اتفاقن این نقطه قوتشه عزیز ، زبان آلمانی هم هین طوریه و اصولا به این مدل زبانها میگویند زبانهای ترکیبی و زبانی که قابلیت ترکیب شدن نداشته باشد نمیتواند خود را گسترش بدهد . مانند زبانهای آسیای شرقی یا زبان ابری و در بین زبانهایی با الفبای لاتین میتوان به زبان پولنی (لهستانی) اشاره کرد .

زبان انگلیسی که معرف حضورتان هستند ؟ همش از 1000 کلمه تشکیل شده که با ترکیب این کلمات باقی کلمات ساخته میشوند برای نمونه :

Television

Tele به معنی از راه دور
Vision به معنی عمل دیدن

البته همین کلمه را بیش از این هم میتوان باز کرد چون خود Vision از ترکیب دو کلمه Vis به معنی دیدن و ion که همان tion است به معنی انجام دادن عمل تشکیل شده .

در کل یعنی عمل دیدن از راه دور 😉

در نتیجه میشود به راحتی واژگان تازه ساخت که نیازی هم نیست معنی اش را برای سایرین توضیح داد که باز مثالش در زبان انگلیسی (زبان برتر جهان) میشود :

HeliBoard
TeleSync
WaterMelone
TelePhone
TeleScope

و خیلی کلمات دیگر .

sonic

یکم بیشتر توضیح میدی درموردش🙂

توضیح لازم نداره ، واژه نامه پارسی هست که تمام کلمات بیگانه رو معرفی کرده و معادل پارسیش رو هم گذاشته .
توضیح خود نویسنده :

بن مایه هر زبان را دستور زبان‌های آن می‌سازند و چنانچه این بن‌مایه دچار لغزش شود امیدی به استواری آن زبان نمی‌توان داشت؛ از این روست که برای پاسداری از زبانمان باید دستورزبان فارسی را از گزند دور نگه داریم. پارسی سره، آن گونه از زبان پارسی است که تهی از هر گونه واژگان بیگانه باشد. زبان فارسی کنونی بازماندهٔ زبانی است کهن، که شاید هم‌اکنون کم تر از پنج درصد از آن دست نخورده و سَره مانده باشد. ولی این گفته به معنی آن نیست که نود و پنج درصد دیگر از آن زبان‌های بیگانه و جدا از آن زبان کهن است. شاید گفتن این که بخش بزرگی از زبان فارسی کنونی را شالودهٔ همان زبان ساخته‌است خرسندتان کند.

- زبان فارسی دچار دگرگونی‌های بسیاری بوده‌است که یکی از چرایی‌های آن پیوند نزدیک با مردمان دیگر به دلیل گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری فتح ايران توسط اعراب و مغولان است که آن را تا مرز نابودی کشاند؛ و اگر تلاش بزرگانی چون فردوسی نامدار که خطر نابودی همیشگی فرهنگ ایرانی را با از میان رفتن زبان فارسی حس کردند نبود، بی‌گمان نابودی زبان پارسی رخ می‌داد.

- می‌توان با قاطعیت گفت تنها مردمی که کشورشان به دست تازیان افتاد ولی زبانشان را به دلیل نفوذ بسیار زبان عربان به واسطهٔ پشتیبانی دینی از آن از دست ندادند، ایرانیان بودند؛ هر چند که خودفروختگی و بیگانه‌پرستی برخی دبیران (نویسندگان و کاتبان و مدعیان دانش و ادب) مایهٔ خدشه‌دار شدن این افتخار شد و واژگان بسیاری را از زبان تازیان به فارسی آوردند ولی آن اندازه نبوده‌است که نتوانیم با گذشت زمان آن را بازسازی کنیم.

- واژه نامه اي كه در پيش رو داريد داراي بيش از 245 صفحه بوده كه به گردآوردي واژگان پارسي سره پرداخته است و با همگام سازي لغات تازي با همتاي پارسي خود كوشش به پالايش زبان پارسي از واژگان بيگانه و تازي مي نمايد.

Taq.ir: گروه پژوهشي تک: واژه نامه پارسي سره

koroghli
sonic

از لغات داخلی وملی استفاده کنیم.

امیدوارم شما ملت فارس بتوانید از لغات سره تان استفاده نمایید

اما روزی که این کشور به دموکراسی کامل رسید

هم ملت ترک با فرهنگستانش می تواند زبانش را ترویج دهد

هم ملت فارس هکذا

Mehrbod #۱۰
koroghli

امیدوارم شما ملت فارس بتوانید از لغات سره تان استفاده نمایید

اما روزی که این کشور به دموکراسی کامل رسید

هم ملت ترک با فرهنگستانش می تواند زبانش را ترویج دهد

هم ملت فارس هکذا

دوست گرامی, زبان پارسی تنها برای پارس‌ها نیست, بلکه برای همه ایران است و یادآوری بزرگی Persia برای همگان.

در اینکه گسترش زبان ترکی یا هر زبان دیگری بایستی آزاد باشد سخنی نیست.

ولی جدای از آن, بایستی یک زبان را در جایگاه زبان کشوری و ملی خود
برگزینید و زبان پارسی, از روی تاریخچه ایران و Persia (پرشیا) این جایگاه را بدست می‌آورد.

atila

کلمات فارسی که خیلی ضعیفه همیشه باید دوتا کلمه رو بهم متصل کنن بشه فارسی مثه بالگرد خودرو نامه رسان پس اصلا جور در نمیاد بیخیال

درود,
می‌توانید اندکی بیشتر توضیح دهید, برای نمونه در زبان تورکی واژگان نو را چگونه درست می‌کنند؟

atila #۱۱

با سلام
در زبان عربی لهجه های مختلفی وجود داره از قبیل عراقی ، مصری، لیبی،عبری، اسپانیولی، لیبی، اردنی،خلیجی، خوزستانی و........ که لهجه چهاردم اون فارسیه و از همه لهجه های دیگه عربیش کمتره (60% عربی)

زبان فارسی یک زبان سبک و آسان میباشد که ضعفهای زیادی دارد ولی چون یک زبان روان و جذابیه همیشه ضعفاش پنهان موندن
در اینجا به بعضی از این ضعفها و ایرادها اشاره میکنم:
1-یکی از بزرگترین ضعفهای زبان فارسی نداشتن مونث و مذکر می باشد (تو ،شما ، اینها و.......) معلوم نیست شخصیت مونثه یا مذکر
2-ضعف دیگر فارسی اسم یکسان کلماته مثلا شیر ! (معلوم نیست حیوانه یا شیر اب یا شیر خوردنی)
در حالی که در لهجه های دیگر عربی فقط حیوان شیر چندین اسم داره (اسد، سبع، ابوخمیس و....)

3- کلمات فارسی معمولا یک معنی میدهند و نمیتونیم یک کلمه به کار ببریم که چند معنی رو در هم خلاصه کنه ،واضحتر بگم تفسیر کلمات فارسی خیلی راحت و آسانه (اگه یک زبان دیگر بلد باشین میدونید چی میگم)
4- متاسفانه مشکل دیگر زبان فارسی در آهنگ و موسیقیه که بیشتر از دو سبک نمیشه بیشتر پیش بریم

5- یکی از مهمترین ضعف های فارسی به کار نبردن لحن بعضی از حروفه که به کل معنی کلمه رو تغییر میده
مثلآ حرفهای (س-ص-ث) همگی با لحن سین خونده میشن
(ز-ذ-ظ-ض) فقط با لحن ز خونده میشن
(ت-ط) ت خونده میشن
(ح-ه) ه خونده میشن
یعنی در واقع حروف(ص-ث-ذ-ظ-ض-ط-ح) در زبان فارسی اضافه هستن چون هیچ کاربردی ندارن و فقط نوشته میشن در هیچ زبان دیگری اینطور نیست و همه کلمات صدا و لحن خاصی دارند
مثلآ معنی اسم میثم در فارسی به معنی سم اسب می باشد
و در عربی به معنی آب جاری ( می :آب و ثم :جاری ) می باشد

مهربد

دوست گرامی, زبان پارسی تنها برای پارس‌ها نیست, بلکه برای همه ایران است و یادآوری بزرگی persia برای همگان.

در اینکه گسترش زبان ترکی یا هر زبان دیگری بایستی آزاد باشد سخنی نیست.

ولی جدای از آن, بایستی یک زبان را در جایگاه زبان کشوری و ملی خود
برگزینید و زبان پارسی, از روی تاریخچه ایران و persia (پرشیا) این جایگاه را بدست می‌آورد.

درود,
می‌توانید اندکی بیشتر توضیح دهید, برای نمونه در زبان تورکی واژگان نو را چگونه درست می‌کنند؟

سلام علیک

اولا اینو باید بدونید یا مخترع چند سال زحمت میکشه تا یه شی اختراع کنه کمترین کاری که میتونیم براش بکنیم اینکه اسم اون رو باسم مخترع بزاریم مثلا هلی کوپتر-اوتوموبیل..........

اما در زبان ترکی به هوا+پیما میگن اوچاق که یه کلمه کاملا واحده

قطار که خودش یه کلمه کاملا ترکیست

به خود+رو میگیم ارابا که بازم وحدانیتش رو ملاحظه میکنید

به رایانه هم که معنی نمیده لطفا ترجمه کنید اینرو میگیم بیلگی سایار همون مخزن اطلاعات

kourosh_bikhoda #۱۲
atila

در زبان عربی لهجه های مختلفی وجود داره از قبیل عراقی ، مصری، لیبی،عبری، اسپانیولی، لیبی، اردنی،خلیجی، خوزستانی و........ که لهجه چهاردم اون فارسیه و از همه لهجه های دیگه عربیش کمتره (60% عربی)

بیشتر از این یاوه نگید. زبان فارسی از شاخه زبان های هند و اروپایی هست و همریشه زبان های یونانی (مثل انگلیسی و غیره). زبان عربی از شاخه زبانهای سامی هست.

atila

زبان فارسی یک زبان سبک و آسان میباشد که ضعفهای زیادی دارد ولی چون یک زبان روان و جذابیه همیشه ضعفاش پنهان موندن
در اینجا به بعضی از این ضعفها و ایرادها اشاره میکنم:
1-یکی از بزرگترین ضعفهای زبان فارسی نداشتن مونث و مذکر می باشد (تو ،شما ، اینها و.......) معلوم نیست شخصیت مونثه یا مذکر
2-ضعف دیگر فارسی اسم یکسان کلماته مثلا شیر ! (معلوم نیست حیوانه یا شیر اب یا شیر خوردنی)
در حالی که در لهجه های دیگر عربی فقط حیوان شیر چندین اسم داره (اسد، سبع، ابوخمیس و..

اینهایی که شما میفرمایید ضعف، دلیل ضعف بودنش روشن نیست. شما فکر میکنید هرچه یک زبان دستور پیچیده تری داشته باشه بهتره! خب منطقن چنین رابطه ای برقرار نیست مگر اینکه بتونید اثبات کنید.

atila

- کلمات فارسی معمولا یک معنی میدهند و نمیتونیم یک کلمه به کار ببریم که چند معنی رو در هم خلاصه کنه ،واضحتر بگم تفسیر کلمات فارسی خیلی راحت و آسانه (اگه یک زبان دیگر بلد باشین میدونید چی میگم)

راست میگید. مثلن بیشتر افعال فارسی یک معنی بیشتر ندارند (به همین خاطر خوندن شاهنامه به سادگی قورت دادن هلوست).

atila

متاسفانه مشکل دیگر زبان فارسی در آهنگ و موسیقیه که بیشتر از دو سبک نمیشه بیشتر پیش بریم

میشه یکم بیشتر تعریف کنید تا ما هم متوجه بشیم؟ اگه منظورتون نظم هست، باید یگم که زمانیکه ما دبیرستانی بودیم به ما میگفتند 5، 6 سبک در شعر فارسی هست. خراسانی و هندی و بقیه.

atila

یکی از مهمترین ضعف های فارسی به کار نبردن لحن بعضی از حروفه که به کل معنی کلمه رو تغییر میده
مثلآ حرفهای (س-ص-ث) همگی با لحن سین خونده میشن
(ز-ذ-ظ-ض) فقط با لحن ز خونده میشن
(ت-ط) ت خونده میشن
(ح-ه) ه خونده میشن
یعنی در واقع حروف(ص-ث-ذ-ظ-ض-ط-ح) در زبان فارسی اضافه هستن چون هیچ کاربردی ندارن و فقط نوشته میشن در هیچ زبان دیگری اینطور نیست و همه کلمات صدا و لحن خاصی دارند

شما با این حرفهاتون نشون میدید که به شدت بیسواد هستید. وقتی ادعا می کنید که این حروف اضافه هستند معنیش اینه که فرقی بین ثواب و صواب نیست.

atila

اولا اینو باید بدونید یا مخترع چند سال زحمت میکشه تا یه شی اختراع کنه کمترین کاری که میتونیم براش بکنیم اینکه اسم اون رو باسم مخترع بزاریم مثلا هلی کوپتر-اوتوموبیل..........

اما در زبان ترکی به هوا+پیما میگن اوچاق که یه کلمه کاملا واحده

قطار که خودش یه کلمه کاملا ترکیست

به خود+رو میگیم ارابا که بازم وحدانیتش رو ملاحظه میکنید

به رایانه هم که معنی نمیده لطفا ترجمه کنید اینرو میگیم بیلگی سایار همون مخزن اطلاعات

دکتر حسابی یک کتاب دارند به اسم راه ما. در اون کتاب مقایسه خوبی بین فارسی و عربی کردند و نقاط قوت فارسی و ضعف عربی رو شمردند. اون قسمت هاش که مربوط به این یاوه گویی شما میشه، نوشته که یکی از قوت های فارسی اینه که بلافاصله میتونیم با وند های بسیاری که در فارسی هست و با دستکم 70 یا 80 میلیون فعل (فقط فعل، توجه کنید که گشتردگی یک زبان به فعل است. حرف اضافه و اینها چندان زیاد نیستند در یک زبان) میتونیم بیشمار برابر فارسی بسیازیم برای چیزهای جدید. مثلن فعل رای رو با پسوند آنه میشه ترکیب کرد. یا یار رو با آنه و یارانه رو درست کرد.

خب از شما انتظاری بیشتر از اینها نمیره. شما نه سواد کتفی دارید و نه صلاحیت کافی. به همون تورکیتون برسید.

Mehrbod #۱۳
atila

با سلام
در زبان عربی لهجه های مختلفی وجود داره از قبیل عراقی ، مصری، لیبی،عبری، اسپانیولی، لیبی، اردنی،خلیجی، خوزستانی و........ که لهجه چهاردم اون فارسیه و از همه لهجه های دیگه عربیش کمتره (60% عربی)

زبان فارسی یک زبان سبک و آسان میباشد که ضعفهای زیادی دارد ولی چون یک زبان روان و جذابیه همیشه ضعفاش پنهان موندن
در اینجا به بعضی از این ضعفها و ایرادها اشاره میکنم:
1-یکی از بزرگترین ضعفهای زبان فارسی نداشتن مونث و مذکر می باشد (تو ،شما ، اینها و.......) معلوم نیست شخصیت مونثه یا مذکر
2-ضعف دیگر فارسی اسم یکسان کلماته مثلا شیر ! (معلوم نیست حیوانه یا شیر اب یا شیر خوردنی)
در حالی که در لهجه های دیگر عربی فقط حیوان شیر چندین اسم داره (اسد، سبع، ابوخمیس و....)

3- کلمات فارسی معمولا یک معنی میدهند و نمیتونیم یک کلمه به کار ببریم که چند معنی رو در هم خلاصه کنه ،واضحتر بگم تفسیر کلمات فارسی خیلی راحت و آسانه (اگه یک زبان دیگر بلد باشین میدونید چی میگم)
4- متاسفانه مشکل دیگر زبان فارسی در آهنگ و موسیقیه که بیشتر از دو سبک نمیشه بیشتر پیش بریم

5- یکی از مهمترین ضعف های فارسی به کار نبردن لحن بعضی از حروفه که به کل معنی کلمه رو تغییر میده
مثلآ حرفهای (س-ص-ث) همگی با لحن سین خونده میشن
(ز-ذ-ظ-ض) فقط با لحن ز خونده میشن
(ت-ط) ت خونده میشن
(ح-ه) ه خونده میشن
یعنی در واقع حروف(ص-ث-ذ-ظ-ض-ط-ح) در زبان فارسی اضافه هستن چون هیچ کاربردی ندارن و فقط نوشته میشن در هیچ زبان دیگری اینطور نیست و همه کلمات صدا و لحن خاصی دارند
مثلآ معنی اسم میثم در فارسی به معنی سم اسب می باشد
و در عربی به معنی آب جاری ( می :آب و ثم :جاری ) می باشد

سلام علیک

اولا اینو باید بدونید یا مخترع چند سال زحمت میکشه تا یه شی اختراع کنه کمترین کاری که میتونیم براش بکنیم اینکه اسم اون رو باسم مخترع بزاریم مثلا هلی کوپتر-اوتوموبیل..........

اما در زبان ترکی به هوا+پیما میگن اوچاق که یه کلمه کاملا واحده

قطار که خودش یه کلمه کاملا ترکیست

به خود+رو میگیم ارابا که بازم وحدانیتش رو ملاحظه میکنید

به رایانه هم که معنی نمیده لطفا ترجمه کنید اینرو میگیم بیلگی سایار همون مخزن اطلاعات

زبان پارسی لهجه‌ای از زبان عربی است بی‌سواد؟ تاکنون به
گوش شما چیزی به نام زبان‌شناسی و ریشه‌یابی واژگان خورده است؟

زبان پارسی نه لهجه‌ای از زبان تازی (عربی) است نه ریشه این دو به یکدیگر می‌رسد, بلکه از
خانواده زبان‌های هندو-اروپایی بوده و در رده زبان‌هایی مانند آلمانی, انگلیسی و لاتین جای می‌گیرد.

جدای از آن, اگر تنها اندکی فکر می‌کردید می‌توانستید به روشنی ببینید که زبان پارسی چهار نویسه (حرف)
دارد که عرب‌زبان‌ها با این زبان بنابگفته کاملشان حتی توانایی واگویی و تلفظ آن‌ها را ندارند: پ, ژ, گ و چ

1- درباره شماره نخستین, این از دید شما که همه چیز را جنسیتی می‌بینید یک سستی است. از دید ما, یکی از
زیباترین ویژگی‌ها و زاب‌های زبان پارسی همان نداشتن جنسیت است و در حقیقت, این یکی از چیزهایی است
که زبان پارسی را یکتا و منحصر به فرد می‌کند.
بیشتر زبان‌ها, حتی زبان‌هایی که از خانواده هندو-اروپایی هستند با گذر زمان جنسیتی شده‌اند و
ناکارآمدترین آنها را می‌توانید در زبان‌های هلندی, آلمانی و فرانسوی ببینید که حتی اشیاء نیز جنسیت پیدا کرده‌اند.

2-

در این باره اندکی حق با شما است, اما آنچه شما نفهمیده‌اید این است که هر زبان بنا به مقتضیات زمان
خود واژه‌سازی می‌کند. برای نمونه, در زبان پارسی و یا انگلیسی, برای برف تنها یک واژه می‌باشد, ولی اسکیمو‌ها
برای همان بیشتر از چهل واژه دارند که گونه‌هایی مانند "برف نرم", "برف خشک" و .. را در برمی‌گیرد.
از سوی دیگر, فهمیدن آنکه واژه به چه چیزی اشاره می‌کند همواره از روی context آن روشن می‌شود و تاکنون
کسی پیدا نشده است که با دیدن واژه "شیر", نفهمیده باشد که به شیر آشامیدنی اشاره می‌کند یا شیر جنگل.

3- گفتگو را همین‌گونه پی بگیرید ما را خوشنودتر می‌کنید. پس نداشتن کژتابی و سرراست بودن زبان را شما یک کاستی و عیب می‌دانید؟

4- خودتان فهمیدید چه گفتید؟ زبان پارسی در همین ایران اسلامی تاکنون توانسته خود را در
سبک‌های بسیار گوناگونی مانند rap, rock و یا metal جای دهد. اگر نمونه‌های زیادی از آن‌ها
را نمی‌توانید پیدا کنید, اشکال را در زبان نبینید, در حکومت اسلامی ببینید که با موسیقی دشمنی دارد.

5- شگفتا, دبیره و رسم‌الخط چه پیوندی با زبان دارد؟ دبیره کنونی پارسی از اعراب است
و این نویسه‌های بدردنخور صاد و عین و ... نیز به درد همان زبان عربی مکمول! می‌خورند.

رایانه:

  • رایانه از کارواژه رایانش می‌آید که به چَم و معنی "شمارش یا حساب و کتاب کردن است".
  • computer انگلیسی نیز از compute به همان چَم شمارش و یا حساب کردن می‌آید.
  • rechner آلمانی نیز از همان rechnen و یا شمارش می‌آید.
  • calculer فرانسوی نیز از همان calcul و یا شمارش می‌آید.
  • حتی الحاسوب تازی نیز از همان حساب کردن می‌آید.

دیگر اینکه شما نمی‌دانید در زبان پارسی واژه‌ای به نام"رایانش" داریم نیز دشواری و مشکل خودتان است.

درباره اختراع و نو‌آوری‌ها سخن بسیار می‌توان گفت و واژه‌ها را می‌توان بدسته‌های گوناگونی بخش و تقسیم نمود.
برای نمونه, من واژه‌های جهانی یا international را شایسته بازگردانی نمی‌بینم. پیتزا یا pizza
نیازی به بازگردانی ندارد. خوب است که یک واژه جایگزین برای آن داشته باشیم, ولی پافشاری در بکار بردن آن چندان سودمند نیست.

از سوی دیگر, در زبان پارسی نیز مانند تورکی که نام بردید, واژه‌سازی بدون هم‌تافت کردن (ترکیب) شدنی است. واژگانی مانند آرتش (اَرتش امروزی) و یا چَم (معنی) از این دسته‌اند و زمان‌هایی پیش می‌آید که بایستی
دست به این واژه‌سازی زده و چیز ویژه‌ای درباره آن نیست که بخواهید آنرا نقطه ضعف یا قوت بدانید.

sonixax #۱۴
atila

با سلام در زبان عربی لهجه های مختلفی وجود داره از قبیل عراقی ، مصری، لیبی،عبری، اسپانیولی، لیبی، اردنی،خلیجی، خوزستانی و........ که لهجه چهاردم اون فارسیه و از همه لهجه های دیگه عربیش کمتره (60% عربی)

خوب چرند بسیار باحالی پرندید چون هنوز فرق بین لهجه ، گویش و زبان را نمیدانید !
عزیزم دستور زبان پارسی به کل با عربی فرق دارد ولی دستور زبان عراقی ها با عربها یکیست ! برای همین عراقی ها میتوانند با عربها و لبنانی ها و اردنی ها حرف بزنند ولی ما نمیتوانیم .
لهجه هم طبق تعریف : در زبان‌شناسی به گونه‌ای از طرز تلفظ‌های ویژه یک گروه زبانی لهجه می‌گویند .
برای اینکه پیداست شما سواد درست و حسابی ندارید برایتان توضیح میدهم ما در پارسی لهجه تهرانی داریم ، لهجه ترکی داریم ، لهجه رشتی داریم و ...
کلمه گوجه را ما به همان شکلی که مینویسیم ادا میکنیم ولی شما چون لهجه تان با ما فرق دارد میگویید جوجه ! ولی هنگامی که سخن میرانید دستور زبان پارسی را تغییر نمیدهید ! برای اینکه بیشتر شیر فهم شوید :
"استعمال دخانیات ممنوع" - هر سه کلمه استفاده شده در این جمله عربی است ولی هیچ عربی مفهوم آن را نمیفهمد ولی جمله ی "گوجه کیلویی چند" را شما با هر لهجه و در هر کشور پارس زبانی بگویید منظور شما را میفهمند چه بگویید : "گوجه کیلویی چند" چه بگویید "جوجه چیلویی چند" ! افتاد ؟

atila

1-یکی از بزرگترین ضعفهای زبان فارسی نداشتن مونث و مذکر می باشد (تو ،شما ، اینها و.......) معلوم نیست شخصیت مونثه یا مذکر

چون شما از تبریز تا به حال بیرون نرفته اید درک این موضوع برایتان سخت است ! مونث و مذکر بودن در جملات یکی از ضعف های زبان است چون فرآیند یاد گیری آن را سخت میکند . در زبان آلمانی ما سه آرتیکل داریم (Der , Die , Das) که جنسیت را مشخص میکند ، و همین آرتیکل ها باعث شده یادگیری و درک زبان برای مهاجرین سخت باشد . پس گیر نخست شما از روی بیسوادی بسیار زیاد شما بوده نه حقیقت !

atila

2-ضعف دیگر فارسی اسم یکسان کلماته مثلا شیر ! (معلوم نیست حیوانه یا شیر اب یا شیر خوردنی)

این هم ضعف نیست ، در ضمن تنها چند کلمه در پارسی اینچنین هستند - در زبان انگلیسی هم کلمات بسیاری هستند که یکسان نوشته میشوند ولی معانی مختلفی دارند مانند کلمه Property که بیش از 9 معنی مختلف دارد که شامل معانی زیر هستند :

1. ویژگی
2. دارایی
3. خاصیت
4. مال
5. ولک
6. صفت خاص
7. استعداد
8. خواست
9. خیر

در نتیجه گیر شما باز بر میگردد به فقدان شدید دانش شما !

atila

در حالی که در لهجه های دیگر عربی فقط حیوان شیر چندین اسم داره (اسد، سبع، ابوخمیس و....)

تعریف لهجه را نیز برای شما بازگو کردیم ولی اگر فکر میکنید وجود کلمات عربی در پارسی به معنی لهجه است 🤭 باید بگویم خیر ، در زبان شناسی به این امر گرته برداری میگویند .

atila

4- متاسفانه مشکل دیگر زبان فارسی در آهنگ و موسیقیه که بیشتر از دو سبک نمیشه بیشتر پیش بریم

این را هم که چرند محض گفتید ! یک نگاهی به خوانندگان ترک مورد علاقه خودتان بیندازید میبینید که همگیشان ادای همدیگر را در میاورند و در مورد زنان صدای همه شان از دم موقع خواندن کلفت میشود 😉 در مورد سبک هم که باید بگم شما سطح درک موسیقیتون خیلی پایینه و بیشتر از یکی دو سبک در موسیقی نمیشناسید . و بد نیست این را بدانید زبان پارسی پس از زبان فرانسه ایده آل ترین زبان برای سرودن شعر در سبک های گوناگون و خواندن آواز است .

atila

5- یکی از مهمترین ضعف های فارسی به کار نبردن لحن بعضی از حروفه که به کل معنی کلمه رو تغییر میده مثلآ حرفهای (س-ص-ث) همگی با لحن سین خونده میشن (ز-ذ-ظ-ض) فقط با لحن ز خونده میشن (ت-ط) ت خونده میشن (ح-ه) ه خونده میشن یعنی در واقع حروف(ص-ث-ذ-ظ-ض-ط-ح) در زبان فارسی اضافه هستن چون هیچ کاربردی ندارن و فقط نوشته میشن در هیچ زبان دیگری اینطور نیست و همه کلمات صدا و لحن خاصی دارند مثلآ معنی اسم میثم در فارسی به معنی سم اسب می باشد و در عربی به معنی آب جاری ( می :آب و ثم :جاری ) می باشد

این دقیقن همان لهجه است که شما فرقش را با دستور زبان و ساختار زبان نمیدانید ! لهجه پارسی تفاوتی بین (ص ، س ، ث) قائل نیست ولی این بدان چم نیست که صابون با سابون هم معنی باشد ! افتاد ؟

atila

اولا اینو باید بدونید یا مخترع چند سال زحمت میکشه تا یه شی اختراع کنه کمترین کاری که میتونیم براش بکنیم اینکه اسم اون رو باسم مخترع بزاریم مثلا هلی کوپتر-اوتوموبیل..........

این را هم که چرند محض گفتید ! نام مخترعین هواپیما را هر بیسوادی میداند ! AirPlane هم نام آنها نیست بلکه ترکیبی از کلمات Air به معنی هوا و Plane به معانی : "پرواز - جهش پروازی - صفحه" که معنی کلی کلمه میشود پرواز در هوا و در اینباره زبان ترکی مورد علاقه شما ضعف دارد نه سایر زبانها ! یعنی کلمه هواپیما در زبان پارسی بسیار نزدیک تر از کلمه اوچاق شماست به کلمه راستین آن در زبان انگلیسی . یعنی اینجا زبان شما ضعف دارد جانم چون برای هر چیزی باید واژگانی جدید و یگانه (Uniqe) بسازید و بعدش باید برای همه اعلام کنید که معنی اش چیست . اگر کسی تا قبل از آن این کلمه را نشنیده باشد هنگ میکند که منظور شما چیست ولی اگر هواپیما را به کاوه آهنگر یا آرش کمانگیر یا کورش کبیر یا آقا محمد خان قاجار هم بگویید معنی آن را درک میکنند و این همان قدرت زبانهای ترکیبی است که برای شما بازگو کرده بودم .
و اما در مورد هلیکوپتر :
طرح اولیه این وسیله را لئوناردو داوینچی داده است که نامش هیچ ربطی به هلیکوپتر ندارد !
طرح تکمیلی آن را یک انگلیسی به نام "بر تان" داده است و طرح نهایی و تکمیلی آن را یک آمریکایی به نام سیکورسکی داده و همان طور که میبینید نام هیچ کدام از اینها به هلیکوپتر ربطی ندارد ! و برای آنکه مفهوم درست کلمه را بدانید باد در واژگان یونانی به دنبالش بگردید ، و اگر توانش را ندارید به علت فقدان دانش برایتان میگویم هلیکوپتر یعنی "پرواز در نتیجه چرخش دورانی" است و اسم هیچ انسان یا جانوری نیست 🤭 یک چرندی از پای منبر شنیده اید و همین طوری بدون تحقیق بازگو میکنید ؟!

و بد نیست بدانید هر چه یک زبان دارای کلمات بیشتری باشد و برای هر چیزی یک مونث مذکری چیده باشد یا یک واژگان یگانه (Uniqe) داشته باشد زبان ضعیف تری است . زبان قوی زبانی است که از کلمات کمتری بهره جوید و پویا (Dynamic) باشد ، مانند زبان اسپرانتو که میدانم حتا نامش را هم نشنیده اید !

atila #۱۵

كلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی كه در اروپا و آمریكا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می كنند و كلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات كه دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه كنید:
- 19% كلمات انگلیسی از زبان تركی گرفته شده است.
- 92% كلمات فارسی از عربی و تركی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- 2% كلمات تركی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یك از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- 39% كلمات ایتالیایی، 17% كلمات آلمانی و 9% كلمات فرانسوی از زبان تركی گرفته شده است.
- 100% كلمات تركی ریشه ی اصلی دارند.
- 100% كلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و تركی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- 83% كلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
- جملات تركی 2% ابهام جمله ای ایجاد می كنند.(یعنی اگر یك خارجی زبان تركی را از روی كتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یك كشور ترك زبان مشكلی نخواهد داشت.)
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا 1% ابهام تولید می كنند.
- جملات فارسی 67% ابهام تولید می كنند.(یعنی یك خارجی كه فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت كرده و یا جملات فارسی را درك كند مگر آنكه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) كه این برای یك زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی 8 تا 9% ابهام تولید می كنند.
- معكوس پذیری(ترجمه ی كامپیوتری) كلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امكان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل كرد.

زبان تركی را شاهكار زبان معرفی كرده اند كه برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم "نیكیتا هایدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق كرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین كلام ارتباطی را داده است.
هم اینك زبان تركی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز كرده است. به مطالب زیر كه برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریكا و مجله ی International Languages
چاپ آلمان است، توجه نمایید:
- كلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و تركی به پایگاههای زمینی ارسال می كنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل كامپیوتری os2/8 و معمولی ترین windows زبان تركی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیكی قرار داده اند.
- كلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و تركی علایم پخش می كنند.
- كلیه ی سیسستم های ایونیكی و الكترونیكی هواپیماهای تجاری از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و تركی در كارخانه ی بوئینگ آمریكا مجهز می شوند.
- كلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 "جی- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به 2 زبان انگلیسی و تركی طراحی شده اند.

متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیكال نیز پیروی نمی كند و دارای ساختار تك دینامیكی است. اما زبان تركی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یك دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه 1992 رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسكو اعلام شده كه زبان تركی در كلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریكا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اكنون در كلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریكا اجرا شده و دومین زبانی است كه در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه این زبان را با ساختاری كه بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد كند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله كار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، تركی یا فرانسوی مشكل عمده ای ایجاد كرده و می كند و می بینیم كه فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشكل عمده ای مواجه هستند، ولی ترك زبانان با مشكل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد كه خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینكه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امكان ندارد

sonic #۱۶

چرا زبان ترکی خط مخصوص به خود را ندارد؟
چرا ترک ها از خط لاتین استفاده میکنند

sonixax #۱۷
atila

كلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی كه در اروپا و آمریكا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می كنند و كلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات كه دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه كنید:
- 19% كلمات انگلیسی از زبان تركی گرفته شده است.
- 92% كلمات فارسی از عربی و تركی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- 2% كلمات تركی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یك از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- 39% كلمات ایتالیایی، 17% كلمات آلمانی و 9% كلمات فرانسوی از زبان تركی گرفته شده است.
- 100% كلمات تركی ریشه ی اصلی دارند.
- 100% كلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و تركی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- 83% كلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
- جملات تركی 2% ابهام جمله ای ایجاد می كنند.(یعنی اگر یك خارجی زبان تركی را از روی كتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یك كشور ترك زبان مشكلی نخواهد داشت.)
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا 1% ابهام تولید می كنند.
- جملات فارسی 67% ابهام تولید می كنند.(یعنی یك خارجی كه فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت كرده و یا جملات فارسی را درك كند مگر آنكه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) كه این برای یك زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی 8 تا 9% ابهام تولید می كنند.
- معكوس پذیری(ترجمه ی كامپیوتری) كلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امكان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل كرد.

زبان تركی را شاهكار زبان معرفی كرده اند كه برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم "نیكیتا هایدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق كرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین كلام ارتباطی را داده است.
هم اینك زبان تركی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز كرده است. به مطالب زیر كه برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریكا و مجله ی International Languages
چاپ آلمان است، توجه نمایید:
- كلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و تركی به پایگاههای زمینی ارسال می كنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل كامپیوتری os2/8 و معمولی ترین windows زبان تركی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیكی قرار داده اند.
- كلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و تركی علایم پخش می كنند.
- كلیه ی سیسستم های ایونیكی و الكترونیكی هواپیماهای تجاری از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و تركی در كارخانه ی بوئینگ آمریكا مجهز می شوند.
- كلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 "جی- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به 2 زبان انگلیسی و تركی طراحی شده اند.

متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیكال نیز پیروی نمی كند و دارای ساختار تك دینامیكی است. اما زبان تركی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یك دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه 1992 رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسكو اعلام شده كه زبان تركی در كلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریكا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اكنون در كلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریكا اجرا شده و دومین زبانی است كه در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه این زبان را با ساختاری كه بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد كند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله كار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، تركی یا فرانسوی مشكل عمده ای ایجاد كرده و می كند و می بینیم كه فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشكل عمده ای مواجه هستند، ولی ترك زبانان با مشكل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد كه خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینكه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امكان ندارد

نوشته بدون منبع حرف مفت است ، مانند باقی سخنانتان . البته شما هنوز فرق بین لهجه و زبان را نمیدانید 🤭

و البته پیداست که اینها را یک بیسوادی به مانند شما نوشته و سر هم کرده و از بندهایی مثل این پیداست :

atila

83% كلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.

چون این آدم پان تورک بیسواد یحتمل نمیدانسته که مادر زبان انگلیسی زبان هلندی و مادر زبان هلندی زبان لاتین است

🤭

از آنجایی که شما خودتان میدانید دارید دروغ میگویید و به همین دلیل بود که منبع چرندیات بالا را درج نکردید ، من برایتان این کار را میکنم تا سایرین بدانند شما این مزخرفات را از چهار تا بیسواد تر از خودتان گرفته اید و در اینجا کپی کیلویی فرموده اید :

http://www.parikhan.mihanblog.com/post/7
http://royam.persianblog.ir/post/114
http://yurdman.blogspot.com/2007_02_01_archive.html

، بروید بحث کردن ، استدلال کردن و دلیل آوردن یاد بگیرید کپی کردن و دروغپراکنی را هر بیسوادی میتواند انجام دهد 😉

kourosh_bikhoda #۱۸
مهربد

در این باره اندکی حق با شما است, اما آنچه شما نفهمیده‌اید این است که هر زبان بنا به مقتضیات زمان
خود واژه‌سازی می‌کند. برای نمونه, در زبان پارسی و یا انگلیسی, برای برف تنها یک واژه می‌باشد, ولی اسکیمو‌ها
برای همان بیشتر از چهل واژه دارند که گونه‌هایی مانند "برف نرم", "برف خشک" و .. را در برمی‌گیرد.
از سوی دیگر, فهمیدن آنکه واژه به چه چیزی اشاره می‌کند همواره از روی context آن روشن می‌شود و تاکنون
کسی پیدا نشده است که با دیدن واژه "شیر", نفهمیده باشد که به شیر آشامیدنی اشاره می‌کند یا شیر جنگل.

مثلن اگر بابای ایشون بهشون بگه عزیزم شیر رو ببند، ایشون نمیفهمند شر جنگل رو میگه یا شیر نوشیدنی رو یا شیر آب رو. واسه همین فارسی جیزه

🤭

atila

100% كلمات تركی ریشه ی اصلی دارند

مثل این میمونه که بگید یک متر دقیقن یک متره چون با خودش برابره!

sonixax #۱۹
atila

- 100% كلمات تركی ریشه ی اصلی دارند.

مثلا کلمه اتومبیل که ترکها بهش میگن آرابا که همون ارابه پارسی هست 100% ریشه ترکی داره !
یا الله که چپ و راست میگن ریشه ترکی داره و عربی نیست !
یا سلام علیکم ، یا تشکرلر و خیلی کلمات عربی و پارسی دیگر که در این زبان است ، یا کلمه باقلوا که ترکها به خاطر نداشتن حرف ق اون رو باکلاوا میگن ریشه ترکی داره ! یا مثلن کلمه چای که یک کلمه 100% پارسی هست ریشه ترکی داره البته ! یا Milliet که همون ملیت عربی هست ریشه 100% ترکی داره بله ؟

بازم برات بشمرم یا کافی بود ؟

خسته نمیشید انقدر دروغ میگید ؟

آتیلا جان فراموش نکن کاربران اینجا همانند آنهایی که شما دور و بر خودتان میشناسید از یالقوز آقاج و شنگول آباد و سایر دهات اطرافتون و پشت کوه نیامدند و این مدل سخن راندن نه تنها خودتان بلکه زبان مورد علاقه تان و قوم عزیزتان را زیر یک علامت سوال گنده میبرد ، و یحتمل افرادی مانند شما باعث شده اند این همه حرف و حدیث پشت سر ترکها در بیاید

!

Mehrbod #۲۰

اگر گرداننده گرامی گرایش داشته باشند, می‌توانیم یک سیاهه از واژگان پارسی برای فاروم نیز گردآوری کنیم.

«ویرایشگر»

  • پاسخ سریع = پاسخ تند
  • ارسال پاسخ سریع = فرستادن پاسخ [تند]
  • حالت پیشرفته = ریخت پیشرفته, ویرایشگر پیشرفته
  • پاسخ به موضوع = پاسخ به جُستار؛ پاسخ به فرهشت
  • پاسخ با نقل‌قول = پاسخ با گفت‌آورد
  • آخرین ارسال‌ها = واپسین پیک‌ها
  • پیام خصوصی = پیام نهانی
  • تاریخ = گاه‌شمار
  • ارتباطات = پیوند‌ها
  • عملیات انجمن = کُنش‌های انجمن
  • قوانین و هنجارها = قانون و هنجارها
  • ورود = درون‌شُد
  • خروج = برون‌شُد

«ناوبری (navigation)»

  • موضوع قبلی = فرهشت پیشین؛ جُستار پیشین
  • موضوع بعدی = فرهشت پسین؛ جستار پسین
  • انتخاب سریع یک انجمن = گزینش تند تالار

«اطلاعات موضوع = آمار‌های انجمن»

  • در حال حاضر * کاربر در حال مشاهده این موضوع است = هم‌اکنون * کاربر سرگرم دیدن این جستار است/هستند.
  • عملیات = کُنش‌ورزی‌ها
  • کلمات کلیدی این موضوع = کلیدواژگان این جستار
  • مجوز‌های ارسال و ویرایش = پروانه‌های فرستادن و ویرایش
  • شما می‌توانید موضوع جدیدی ارسال کنید = شما می‌توانید جُستار تازه‌ای درست کنید.
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید = شما توانایی فرستادن پاسخ را دارید.
  • شما امکان ویرایش پست‌های خود را دارید = شما توانایی ویرایش پیک‌های خود را دارید.
  • شکلک‌ها = نگارک‌ها
  • مشاهده قوانین تالار = بررسی قانون‌های تالار (قانون پارسی است).

«گزینه‌های تِم‌ها»

  • پیش‌فرض = پیش‌انگاشت = default
  • انتخابی = گزینشی

«بخش‌های وابسته به نمایه (profile) کاربران»

  • تاریخ عضویت = گاهِ هم‌وندی
  • باور مذهبی = باور دینی؛ باور به آیین‌ـِ
  • نوشته‌ها = پیک‌ها (پیک برای پست زیبا‌تر است)
  • موضوع‌ها = جُستارها

«بخش‌های وابسته به کاربران»

  • جهت اطلاع شما = برای آگاهی شما
  • تنظیمات کاربری = سامانش‌های کاربری
  • مشخصات کاربری شما = ریزنمایه‌های کاربری شما
sonixax

آتیلا جان فراموش نکن کاربران اینجا همانند آنهایی که شما دور و بر خودتان میشناسید از یالقوز آقاج و شنگول آباد و سایر دهات اطرافتون و پشت کوه نیامدند و این مدل سخن راندن نه تنها خودتان بلکه زبان مورد علاقه تان و قوم عزیزتان را زیر یک علامت سوال گنده میبرد ، و یحتمل افرادی مانند شما باعث شده اند این همه حرف و حدیث پشت سر ترکها در بیاید !

به نگر من این دولت در کار خود بسیار موفق عمل کرده است که این‌گونه دودستگی و نفرت میان ایرانیان انداخته است.

بگذارید یک چیز را روشن کنیم, در این دولت نه کسی پارس است و نه کسی زبان پارسی را پشتیبانی کرده,
بلکه همواره این زبان و فرهنگ عربی را بوده است که گسترش داده و پشتیبانی کرده‌اند.

بهتر است دوستان آذربایجانی و ترک زبان دیگر, اندکی آهسته رفته و به جای تاختن به ما, نوک پیکان را به سوی
دولت اسلامی بگیرند که اگرنه, در اینجا نه کسی با آن‌ها مخالف است و نه کسی می‌خواهد زبان و نژادی را سرکوب کند.

admin #۲۱
مهربد

اگر گرداننده گرامی گرایش داشته باشند, می‌توانیم یک سیاهه از واژگان پارسی برای فاروم نیز گردآوری کنیم.

در آغاز همین هدف را نیز داشتیم
شوربختانه بایستی موتور های جستجو را نیز در نگر بگیریم استفاده از پارسی سره رتبه تارنما را در گوگل و مانند آن پایین میکشد .

در آینده تلاش میکنیم تا این مورد را هم سر و سامانی ببخشیم

.

Mehrbod #۲۲
admin

در آغاز همین هدف را نیز داشتیم
شوربختانه بایستی موتور های جستجو را نیز در نگر بگیریم استفاده از پارسی سره رتبه تارنما را در گوگل و مانند آن پایین میکشد .

در آینده تلاش میکنیم تا این مورد را هم سر و سامانی ببخشیم .

درود,
می‌توانید بسادگی, برای کسانی که هموندی دارند زبان انجمن را پارسی
کنید, برای کسانی که نیستند, فارسی؛ اینگونه موتورهای جستجو کار
خود را انجام می‌دهند و هموند‌های تازه, خود به خود پارسی خواهند دید.

🌹

koroghli #۲۳
sonixax

چون این آدم پان تورک بیسواد یحتمل نمیدانسته که مادر زبان انگلیسی زبان هلندی و مادر زبان هلندی زبان لاتین است

من با نحوه ی بحث نمودن دوستان به هیچ وجه موافق نیستم

اما تا آنجایی که من در مورد زبان شناسی زبان انگلیسی شنیده ام، ریشه زبان انگلیسی ، آلمانیست

sonixax #۲۴
koroghli

من با نحوه ی بحث نمودن دوستان به هیچ وجه موافق نیستم

اما تا آنجایی که من در مورد زبان شناسی زبان انگلیسی شنیده ام، ریشه زبان انگلیسی ، آلمانیست

زبان آلمانی و هلندی بسیار به هم نزدیک هستند و خود زبانی آلمانی از زبان هلندی مشتق شده و اصولن تمام بیشتر آنچه شما از تاریخ اروپا میبینید و میدانید در هلند و پس از آن انگلستان رخ داده است .
مادر زبان انگلیسی هلندی است و در اروپا کمتر کسی است که این موضوع را نمیداند .

koroghli #۲۵

من با یک استاد انگلیسی بومی آمریکا امروز صحبت کرده و در مورد etymology of English که او هم گفت که آلمانی ریشه زبان انگلیسیست

یک فعل هم چنین مثالی زد:

come came come

در زبان آلمانی ظاهرا می گویند:

bekamen bekam bekamen ( دقیق یادم نیست )

و سپس گفت که be به عنوان surfix در زبان آلمانیست ، به هر حال او تصدیق کرد این موضوع را،لطفا اگر منبعی در این مورد که زبان انگلیسی ریشه اش هلندیست در همین تاپیک قرار دهید،

Anarchy #۲۶
koroghli

من با یک استاد انگلیسی بومی آمریکا امروز صحبت کرده و در مورد etymology of English که او هم گفت که آلمانی ریشه زبان انگلیسیست

یک فعل هم چنین مثالی زد:

come came come

در زبان آلمانی ظاهرا می گویند:

bekamen bekam bekamen ( دقیق یادم نیست )

و سپس گفت که be به عنوان surfix در زبان آلمانیست ، به هر حال او تصدیق کرد این موضوع را،لطفا اگر منبعی در این مورد که زبان انگلیسی ریشه اش هلندیست در همین تاپیک قرار دهید،

ریشه زبان انگلیسی از آلمانی نیست و انگلیسی , آلمانی و هلندی همگی زیرمجموعه گروه west germanic languages هستن!!!

Mehrbod #۲۷

بررسی واژه ترابری

ترابری واژه ایست در زبان پارسی کنونی که هممعنا با واژه
transport
در بیشتر زبانهای اروپایی. این واژه ریشه لاتین دارد و در زبان لاتین به گونه
transportare
بوده که از دو بخش ساخته شده است؛بخش نخست
trans-
که پیشومندی است به معنای آنسو،از این سو به آنسو و از میان را می‌دهد و برابر با پیشوند کهن ترا- در زبان پارسی می باشد. همچنین با
taro
در اوستا.
بخش دوم نیز
-portare
می باشد که معنای بردن را می دهد. بدین سان این واژه معنای بردن چیزی به سوی دیگر را می دهد. این واژه پسین با
peretush
اوستایی به معنای گذشتن،گدار و پُل نیز برابر است. بر همین پایه در سالهای نزدیک به واژه ترابری را از همین دو بخش یاد شده و برای پوشش نبود واژه
transport
در زبان ما بازسازی نمود. برخی از عربیگرایان هنوز هم برای ترانسپورت از اصطلاح حمل و نقل سود می برند.

رونوشت از وبلاگ «یادداشت‌های آریوبرزن»

Mehrbod #۲۸

مثلث: سه‌گوش، سه‌گوشه، سه‌بر، سه‌پهلو، سه‌کُنج، سه‌کُنجی، سه‌کنجه، سبنوسه، سه‌سو، سه‌سک، تریاد

مثلثات: سه‌گوش‌ها، سه گوشکان، تریزان

Mehrbod #۲۹

خندق/کنده

زبان پدیده‌ای است که با گذشت زمان رو به ساده‌تر شدن می‌رود. همین زبان پارسی خودمان را اگر نگاه کنیم در سنجش با پدر و نیایش- زبان‌های پهلوی و پارسی باستان- بسیار ساده‌تر شده‌است. برای نمونه واژه دشوار خـْشـَپ در زبان کنونی ما شده‌است شب و بسیاری مانند آن. ولی همواره هم چنین نبوده‌است که زبان ما رو به سادگی و شسته‌رفتگی گام نهد. اگر همین امروز نگاه کنیم واژگانی چند- که بسیاری‌شان هم از زبان‌های بیگانه به پارسی آمده‌اند- در سنجش با برابرهای پیشین خود در زبان ما سخت‌تر و پیچیده‌ترند. یکی از این واژه‌ها خندق است و خندق گودالی بوده که گرداگرد دژ یا لشکرگاه یا جای پدافند کنده می‌شده تا دسترسی دشمن را برای تاختن دشوار سازند. خندق عربی‌شدهٔ واژهٔ پارسی کنده و پهلوی کندک است، از ریشهٔ کندن که امروزه هم هنوز مصدری زنده‌است. این واژه برپایهٔ دانسته‌های کنونی ما در صدر اسلام به زبان عربی راه یافته‌است. داستان هم برمی‌گردد به شهر یثرب (مدینة‌النبی) و شهربندان دیگرتازیان مسلمانان را در این شهر. در این زمان سلمان فارسی پیشنهاد کندن کنده‌ای را به مسلمانان می‌دهد و گویا از همین زمان هم کندک به مانند خندق به عربی راه یافته‌است. در سده‌های نخستین چیرگی تازیان بر ایران هنوز کنده کاربرد داشته‌است، برای نمونه فردوسی چنین می‌گوید:

به گرد سپه بر یکی کنده کرد
سرش را بپوشید و آگنده کرد
یا فرخی سیستانی می‌گوید:
ميان سنگ يکی کنده کند گرد حصار
نه زآن عمل که بود کارکردهای بشر

ولی سپس خندق جایگزین شکل نژاده‌تر کنده می‌شود و از آن پس کنده در معنای عام‌تر خود-صفت مفعولی کندن به معنای هرچه کنده شود- به کار می‌رود. برای نمونه در چامه‌ای از عطار می‌خوانیم:

دزی بد خندقش در آب غرقه
شده درگرد آن دز آب حلقه

بد نیست بدانید که کنده و خندق و مصدر کندن همه ریشه در واژهٔ نیاآریایی(نیاهندوایرانی) کـْهـَن khan دارد و با واژهٔ سانسکریت کهنی به همین معنای کندن همریشه است. در اوستا هم ریشهٔ کَن آمده‌است. در پارسی باستان هم کَن به معنای کندن است. در ختنی این واژه به ریخت کـَم‌گـَنی و به همین معنا آمده‌است. برابر سغدی این واژه kn بوده‌است به همین معنا که خود ریشهٔ واژهٔ کند به معنای شهر است، همان پسوندی که در پس نام شهرهایی چون سمرقند و تاشکند و بسیاری دیگر می‌بینیم و به زبان‌های ترکی هم با همین معنا و کاربرد راه یافته‌است.

http://ariobarzannotes.blogspot.com/2010/09/blog-post_21.html

Mehrbod #۳۰

بازدیسی زبان پارسی

۲۰ مهر ۱۳۸۹
ع. پارسا

پیش‌گفتار
از زمانی که با کتاب‌ها و نوشته‌های انگلیسی سروکار پیدا کردم خیلی زود متوجه ناتوانی زبان کنونی فارسی (زبانی که تا آنزمان آموخته بودم و یا بهتر بگویم به من آموخته بودند) در بازگفتن واژگان علمی شدم. روزانه به ده‌ها واژه‌ی فنی و علمی برمی‌خوردم که نه تنها برابری در فارسی نداشتند بلکه نمی‌توانستم برابری برای آنها بی‌انگارم. اینها انگیزه‌ای شد برای بررسی همسنجشی زبان‌ها و شناختن تفاوت‌ها و شباهت‌های آنها.

شناختن رابطه‌ی میان زبان‌ها، شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری آنها برایم بسیار جالب بود. برایم جالب بود که بدانم زبانم (که خود یکی از فاخرترین زبان‌های شرق شمرده می‌شود) با بسیاری از زبان‌های فاخر دنیای غرب نیز هم‌خانواده است، و البته ساختاری کاملا متفاوت از زبان عربی دارد. شناخت نیاگان زبان پارسی جهان دیگری پیش چشمانم گشود و بسیار خوشحال بودم از اینکه می‌دیدم بیشتر قابلیت‌های زبان‌های غربی در نیاگان پارسی هم هست و بسیار غمگین از اینکه می‌دیدم زبان کنونی‌ام از آن قابلیت‌ها بی‌بهره است. تازه می‌فهمیدم “دو قرن سکوت” چه بر سر زبان‌ام آورده است.

مانند کسی بودم که پس از سال‌ها پی به تبار خویش می‌برد و خانواده‌ی خود را می‌یابد و تازه می‌فهمد که با چه کسانی خویشاوند است و با چه کسانی بیگانه! از یک سو خوشحال بودم از این کشف و از سوی دیگر غمگین، از ستمی که بر من رفته بود. ستم پنهان نگه داشتن اصل و تبارم، ستم تحقیر خانواده‌ام در برابر بیگانه!

این آگاهی‌ها پرسشی را در ذهنم پدید آورده بود: چرا زبان‌های علمی و فاخر جهان مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، ایتالیایی، لاتین، یونانی و … همگی زبان‌های علمی و توانمندی بودند ولی زبان فارسی که با همه‌ی آنها هم‌خانواده بود و ساختاری همانند آنها داشت، ناتوان!

کلید ماجرا این بود که آنها به اصل و ریشه‌ی خود همچنان پایبند مانده بودند و ما بیگانه شده بودیم! آنها از همه‌ی ظرفیت زبان خود (و حتا دیگر زبان‌های کهن اروپا مانند لاتین و یونانی) استفاده می‌کنند و ما نه تنها زبان‌های باستانی خود (فارسی اوستایی، میانه، پهلوی) را فراموش کرده‌ایم بلکه زبان بیگانه را نیز بر زبان خود ترجیح داده‌ایم.

در این نوشته برخی از مشکلات کنونی زبان پارسی بررسیده خواهد شد، بخشی از ظرفیت‌ها و توان آن بازنموده می‌شود و روش‌هایی برای بهکرد زبان پیشنهاد می‌شود.

توضیح: به دلیل استفادهٔ نویسنده از تغییر رنگ در متن نوشتار، برای خوانایی بهتر، پروندهٔ PDF مقاله را از اینجا دریافت نمایید.

آسیب شناسی وام‌گیری و وام‌واژه‌ها

ساده‌لوحی است که بیاندیشیم اگر واژه‌ی بیگانه‌ای را وام گیریم آسیبی به زبانمان نمی‌رسد و تاثیر چندانی بر زبانمان نخواهد داشت. بر عکس، هر واژه‌ی بیگانه به محض ورود مانند ویروسی در پیکر زبان شروع به تکثیر می‌کند. برای نمونه، روزی که واژه‌ی بیگانه‌ی “علم” به زبان پارسی پانهاد هیچ کس فکر نمی‌کرد که بزودی واژه‌های

Mehrbod #۳۱

پالوده

بحثی درباره پیدایش این نوشیدنی و ریشه یابی این واژه اصیل باستانی

دکتر علی شرقی
مرداد 87

استان های اطراف کویرکشورمان به ویژه استان یزد در تابستان طولانی پنج ماهه خود, بسیار گرم و طاقت فرساست . این گرمای معمولا بالای چهل درجه بخصوص در سالهای دور که هنوز کولرهای آبی وگازی و یخچال و حتی کارخانه های یخ سازی وجود نداشت غیر قابل تحمل بود و چون رفت و آمد روزانه نیزمی بایست پیاده یا با اسب وسایر چهار پایان و بعضا دوچرخه انجام شود, لذا تابش آفتاب داغ, خطر از بین رفتن تدریجی آب بدن ((Dehydration را در پی داشت وتشنگی مفرط, باعث خشک شدن پوست بدن وگاهی حتی مرگ می گردید, از این جهت در این نواحی, مصرف میوه و مایعات یکی از ارکان اساسی برنامه غذایی ساکنین بوده و هست . بطور مثال تا همین اواخردر یزد علاوه بر صبحانه و نهار و شام, حدود ساعت 11 تا 12 یک وعده دیگر نیز برای خوردن میوه معمول بوده است که با تشریفات کامل همچون نهار و شام, سفره ای می انداختند و انواع میوه های پرآب فصل را صرف می کردند .رسم عجیب دیگری نیز وجود داشت که برای مردان خانواده هم که درآن ساعات روز
در تجارتخانه ها یا ادارات کار می کردند, آب هندوانه آماده نموده و در قوری های چینی به محل کار شان می فرستادند.واژه میوه نیز در یزد فقط به میوه های پرآب نظیر هندوانه, طالبی, گرمک, خربزه و امثال آن اطلاق می شد حتی خیار سبز نیز به صورت امروزی و باصطلاح قلمی کمتر مطلوب بود و هنگامی خیار را از بوته می چیدند که کاملا بزرگ و قطور شده باشد و آنرا از وسط دو نیم می کردند و
می تراشیدند و با کمی نمک به عنوان میوه آبدار مصرف می نمودند .
اما در ماههای آخر زمستان و سه ماه بهار که هیچ نوع میوه ای وجود نداشت نوعی نوشیدنی یا شربت از نشاسته و قند بنام پالوده در مغازه های مخصوصی تهیه می شد که هنوز هم تا حدی متداول است . طرز تهیه آنهم بدین صورت بود که نشاسته تصفیه شده را در ورق های نازک در سینی های بزرگ می پختند و با شانه های سیمی به قطعات ریز حدود 2 تا 3 میلیمتری برش می دادند و با آب و شربت قند و گلاب و گاهی بید مشک بصورت نوشیدنی گوارا و خنک در اختیار مردم تشنه و گرما زده قرار می دادند . هر خانواده ای نیز با سطلهای زیبای مسی که شبیه گلدان بود هر روز حدود ساعت 11 به مغازه های پالوده پزی مراجعه و پالوده مورد مصرف خود را خریداری و در منزل با افزودن شربت غلیظ قند به آن, می نوشیدند .
موضوع بحث این نوشتار نیز درباره این نوشابه است که از دو جهت قابل بررسی است: اول چگونگی پیدایش وگونه های مختلف آن و مطلب دوم که مهمتر و جالب تر است, بررسی خود واژه پالوده که یکی از واژه های بسیاراصیل زبان پارسی است و همچنین بررسی مشتقات این واژه اصیل و کهن .

(1)
الف: پیدایش پالوده:
همانطور که همه می دانیم جاده ابریشم از گوشه شمال غربی خراسان بزرگ به کشورمان وارد می شد و از شهرهای کناره کویر نظیر کرمان, شیراز, یزد, اصفهان و کاشان عبور می کرد و به استانهای مرکزی فعلی می رسید و از طریق آذربایجان شرقی و غربی به روم آن زمان و نهایتا به اروپا ی امروزی می رسید, بهمین علت صنایع پارچه بافی که مورد علاقه اروپایی ها بود بتدریج در این مسیر توسعه یافت و تقریبا اغلب محصولات نساجی از 1000 سال پیش تاکنون در این مسیر تولید می گردیده است .
یکی از موادی که در صنعت نساجی به کار گرفته می شود نشاسته است.که اغلب از گندم تهیه می گردد و در آن دوره ها بصورت خیلی ابتدایی فراهم می شد و مایع غلیظی بود بسیار بد مزه و متعفن و آلوده و کثیف .این فرآورده را برای آهار زدن چله به منظور تقویت آن جهت بافت پارچه و در بعضی از موارد برای خود پارچه استفاده می کردند.آهار زنی یا Sizing امروز هم در صنایع نساجی بصورت مدرن مرسوم است ولی در آن دوره ها که آنرا شوزنی می نامیدند با روشهای ابتدایی و حتی گاهی از طریق گذاشتن این مایع بد بو در دهان و فوت کردن آن به نخ, انجام می گرفت.
نشاسته را تولید کنندگان پارچه همانند سایر مواد اولیه در اختیارکارگران بافنده قرار می دادند و طبیعی است که مقداری از این ماده نیز بطور عمد یا غیر عمد در نزد کارگران باقی بماند . در آن دوران محصولات غذایی بسیار کم بود و طبعا گرسنگی در بین مردم کم بضاعت و کارگران معمول بود,از سوی دیگر وجود این نشاسته بد بو در منزل با عنایت به اینکه آنها می دانستند که از غلات تهیه شده و اگر بتوان آنرا قابل خوردن کرد, دارای ارزش غذایی است, تدریجا آنها را به این فکر انداخت که آنرا قابل خوردن کنند بنابراین در صدد بر آمدند که این نشاسته غیر قابل خوردن را به نوعی تصفیه کنند و مواد اضافی و بد بو را از آن خارج کنند.در آن دوران بجای واژه تازی تصفیه,واژه پارسی پالایش را بکار می بردند و چیزی که پالایش می یافته پالوده نامیده می شد, بنابراین پالوده در واقع نام این نوشابه نبوده است بلکه نام این عمل یا فرآوری بوده است یعنی نشاسته غیر قابل خوردن را تصفیه یا پالایش می کردند و مواد اضافی را از آن جدا می نمودند و برای خوشبو کردن آن مواد معطری نظیر گلاب یا بید مشک به آن می افزودند و این محصول که حالا قابل خوردن و خوشبو شده بود چون مزه ای نداشت به آن شربت قند می افزودند(نوع دیگر از پالوده که فقط درشت تر و بصورت تکه های نشاسته بود بنام ماقوت نیز تهیه می شد.)
نکته جالب توجه اما اینست که به نسبت گرمی یا خنکی هوا این محصول را یا کاملا مایع, یا نیمه مایع, یا غلیظ و حتی جامدتهیه می نمودند. بطور مثال در استانهای کرمان و یزد, پالوده بسیار پر آب بود و برای رفع عطش مصرف می گردید ولی در شهرهای دیگر به نسبت خنکی هوا از آبکی بودن آن تدریجا کاسته می شد بدون آنکه مواد اولیه آن که همان نشاسته تصفیه شده و گلاب یا هل وقند باشد, تغییر کند .

(2)
در شیراز آنرا به صورت رشته های نشاسته ای همچون بستنی و با همین نام اما معرب شده آن, فالوده می نامیدند (واژه پالوده را شیرازیها با تبدیل پ به ف بصورت فالوده بکار می برند در حالیکه خود اعراب این واژه را "فالوذج" ضبط کرده اند).
از استانهای کویری که به سمت مرکز ایران می رسیم این محصول بتدریج تغییر شکل یافته بصورت نیمه مایع و به نامهایی نظیر یخ در بهشت و لرزانک در آمده است . کمی که به طرف مرکز ایران می آییم به صورتی غلیظ تر و با نامهای مسقطی, راحت الحلقوم و لوزینه تبدیل می شودکه نزدیک به شیرینی است و وقتی به نواحی سرد سیرمانند آذربایجان می رسیم کاملا بصورت جامد در آمده و چیزهایی نظیر بادام یا گردو به آن افزوده گردیده و باسلوق نام دارد. روشن است تمام این شیرینی ها و دسرها و شربت ها همه در ابتدا از مازاد نشاسته ایی که نزدکارگران بافنده مانده بود سرچشمه گرفته است و همگی بعداپالوده (تصفیه) گردیده است و مواد افزودنی به آنها نیزهمان هل و گلاب و قند است .
ب: درباره واژه پالوده –
پالوده یکی از واژه های بسیار زیبا و اصیل زبان پارسی است و معنای آن تصفیه شده – اجزای خارجی از چیزی بیرون آورده شده - پاک و منقح شده و عاری از هر غش و دروغ, می باشد"ملک پالوده جاودان ماند.(سنایی)". مصدر این واژه پالودن است که معانی آن صاف کردن, از صافی گذراندن, تطهیر کردن و از آلودگی ها پاک کردن است, فردوسی استاد توس این واژه را بارها در شاهنامه بکار برده است .

ره داور پاک بنمودشان از آلودگیها بپالودشان

اسم مصدر این واژه پالایش است که نسبتا نزد مردم مشهورتر است چون هنگامیکه تصفیه خانه نفت آبادان تأسیس شد برای اولین بار بجای واژه تصفیه خانه واژه پالایشگاه را بکار بردند . یک واژه دیگری نیز در گویش یزدی وجود دارد و آن واژه ترش بالا است که وسیله ای است در آشپزخانه که در شهرهای دیگر آن را صافی یاآبکش می نامند . هر دو قسمت واژه "ترش بالا" بتدریج تغییر شکل یافته و نادرست است و هیچ ارتباط معنایی با این وسیله آشپزخانه ندارد و واژه صحیح آن خورش پالا است که خورش به معنای خوراک و پالا هم از همان ریشه پالودن است یعنی وسیله ای که در آن خورش یا غذا را صاف می کنند . البته خورش نیز در زبان پارسی قدیم به معنای غذا بوده است.

در این ژرف صحرا که مأوای ماست خورش های ما صید صحرای ماست . " نظامی "
توانایی تن بدان از خورش که لطف حقت میدهد پرورش ." بوستان سعدی"

باید توجه داشت که واژه خورش با واژه خورشت فعلی مانند خورشت قیمه و بادمجان و غیره که بمعنای "آنچه از گوشت و روغن و سبزیها یا حبوبات و میوه ها پزند و با نان یا برنج پخته خورند"(دهخدا) تفاوت دارد . ضمنا از همین ریشه پالودن واژه دیگری وجود دارد که در دوره های پیشتر بکار می رفته است و آن پالیده است که درصنعت تولید طلا معمول بوده و زر یا طلای خالص را زر پالیده می نامیدند .

(3)
واژه مقابل پالوده در زبان پارسی آلوده است که برای مردم نیز آشناتر است و به معنای کثیف و ناپاک و دارای غل و غش می باشد .

شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم." حافظ "
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده . " سعدی "

مصدر این فعل آلودن است که معنایی کاملا ضد پالودن دارد, اسم مصدر آن نیز در برابر پالایش, آلایش است .
بران از دو سرچشمه دیده, خون ور آلایشی داری از خود بشوی ." سعدی "

و استاد طوس نیز هر دو واژه متضاد آلایش و پالایش را در یک بیت بکار برده است:

از ایشان ترا دل پر آلایش است گناه مرا نیز پالایش است

در پایان ذکر این نکته لازم است که مردم بعلت ناآشنایی با مفهوم واژه پالوده, آنرا بمعنای شربتی پر آب تصور کرده اند و از آن مصادیق دیگری نظیر پالوده سیب, پالوده طالبی و پالوده خیار و نظایر آنرا درست کرده اند در صورتیکه چون در اینگونه نوشیدنی ها, پالایشی انجام نمی شود و سیب یا طالبی و غیره را بدون آنکه تغییری در ماهیت آن بدهند فقط تراشیده و به آن آب و گلاب و یا کمی قند اضافه می کنند بنابر این بکار بردن واژه پالوده برای این نوشیدنی ها درست نیست و باید آنرا شربت طالبی یا شربت سیب و غیره نامید .

رونوشت از http://alisharghi.com/showmozuat.aspx?Code=15

Mehrbod #۳۳

تاریخ دگرگونیهای زبان پارسی
Nasser Engheta

برای شناخت تاریخ دگرگونی زبان پارسی، نخست باید به بخش جغرافیایی ایران، و جایگاه ژیو پو لتیکی کشورمان،
نگاهی بکنیم.
ایران در بخشی از آسیا جای دارد که از خاور به سرزمین هند، و از باختر به اروپا می رسد. بر این پایه ایرانیان را
می توان جزو گروه خاوری نژادی دانست که به آن «هند و اروپایـی» می گویند.
انگیزه ی نامگذاری «هند و اروپایی» از این رو است که این نژاد، از اسپانیا و پرتگال در اروپا، تا ایران و افغانستان و
پاکستان و هند، در آسیا گسترده شده است.

نژاد «هند و اروپایی» خود به دسته ی خاوری و باختری بخش می شود، که گروه باختری ملتهای اروپایی هستند، و
گروه خاوری را «هندو ایرانی» نامیده اند. و این گروه، نیز خود به «هندی» و «ایرانی» بخش میشوند.
در اینکه مردم نخستین ایرانی نژاد از کجا آمده اند، میان دانشمندان کشاکش است، و هر دسته باورهایی دارند.
گروهی آنها را از شمال اروپا، و اسکاندیناوی می دانند که به سوی جنوب سرازیر شده اند تا به هوای گرم برسند. و
شماری دیگر بر آنند که «هند و اروپایی» ها نخست در آسیا (سرزمین هایی پیرامون تاجیکستان کنونی، و دامنه ی پامیر)
بوده اند، و از آنجا کوچ کرده، دسته ای به سوی اروپا، و دسته ای دیگر به هند و افغانستان و ایران آمده و ماندگار شده اند.
ولی انگاره ی دیگری هم هست که در باره ی خاستگاه «هند و اروپایی» ها سخن نمی گوند، و تنها بدنبال جایگاه
یافتن آنها در دورانهای پیش از تاریخ است. و پیروان این باور بر آنند که جای گرد آمدن تیره های نخستین بیشتر در کنار
رودخانه های بزرگ بوده است.

از این روی، در کنار دانوب، می تواند جای مناسبی برای رویش و گسترش این تیره باشد.

بی گمان می دانیم که در سده های میانی، بخش بزرگی از خاور دانوب تا پامیر را نه تنها تیره های هند و اروپایی، که
تیره ی «ایرانی» هم ماندگار بوده اند. و همه ی این بخش، حتا در دورانهای آغاز تاریخ نوشته شده، یعنی در دوران سنگ
نوشته های داریوش، جایگاه تیره ای بوده بنام «سکاها» و «آریا» ها و «ماد» ها، که از دیدگاه نژادی «ایرانی» هستند.
در اینجا این پرسش پیش می آید که چگونه می توان پی برد که اینان «هند و اروپایی» هستند؟
پاسخ را در «زبان» اینان می توان جستجو کرد، زیرا یکی از نشانه های شناسایی نژاد، «زبان شناسی» است.
بازماندگان این گروه، بزبان هایی سخن می گویند که از ریشه ی ژرف زبان «هند و اروپایی» آب می خورد، و به آن
وابسته است.
برای نمونه: واژه های مادر. پدر. دختر. برادر. و....و .... در زبانهای کهن اروپایی و حتا زبانهای امروزی سرزمین های
گوناگون اروپایی و هندی و ایرانی روا است.
از این گذشته، بسیاری از افسانه ها و داستانهای ما ایرانیان، همانند افسانه هایی است که در آسیای میانی و اروپای
خاوری، هنوز بر زبانها روا است. بر این پایه، می باید ریشه ی یگانه ای میان این زبانها باشد.

پروفسور «پوپ popp» دانشمند ایران شناس آلمانی، نخستین پژوهشگری بود که پی به خویشاوندی زبانها برد و
دستوری نوشت بنام « دستور همسانی میان زبانهای هند و ایرانی». و روشن شد که دسته ای از ملت ها با یکدیگر
خویشاوندی زبانی دارند (که بی گمان این نکته در همه جا کار ساز نیست و نمی تواند پایه ی یک بررسی باشد) زیرا چه
بسا که زبان ملتی بانگیزه ی شکست از ملت دیگر، دگرگون شود. (مانند زبان سوری ها و مصری ها و مراکشی ها و
الجزایری ها که تازی نبود، ولی پس از چیرگی تازیان بر آنها، تازی شد)

بهر روی. چون پایه ی این جستار بر روی «تاریخ دگرگونی زبان فارسی» است. به آن می پردازم.
زبان شناسان، زبانهای INDO - EUROPEAN (هند و اروپایی) را مانند درختی می دانند که دارای چهار شاخه ی تناور
است. و این شاخه های چهارگانه که بخش گسترده ای از پهنه ی کره ی زمین را پوشانید اینها هستند:

1- گروه: بالتی. اسلاو . ژرمنی
2- گروه: سلتو. ایتالو. توچاریان
3- گروه: آناتولیان
4- گروه: هند و ایرانی ( یا ایند و آرین. و یا هند و اروپایی)
گروه چهارم، همان گروهی است که زبان «فارسی امروزی ما» در آن جای دارد
و «گروه هند و ایرانی» خود دارای سه شاخه است:
I : یونانی II: ارمنی III: ایرانی (فارسی)
که باز به شاخه های I و II نمیپردازیم و شاخه ی «ایرانی» را زیر بررسی میگذارم .

زبان یک پیکر زنده است.

پژوهشگران بر آنند که زبان، مانند یک پیکر زنده است، و یاخته های این پیکر، واژه ها و کارواژه های (مصدر) آن
هستند.و همانطور که یک پیکر زنده رشد می کند، می بالد، گسترده، و یا ناتوان می شود، و گهگاه می میرد، زبان نیز دارای
همان ویژگی ها است.

بر این پایه. دوران زندگی زبان فارسی را هم به سه بخش کرده اند.
1 - زبان ایرانی کهن « هند و ایرانی» (که دو شاخک «فارسی میانی» و «سنسکریت» از آن می روید)
2- زبان پارسی میانی (که به بخش های: خوارزمی. ختنی. فارسی امروزی. سُغدی و پارتی تقسیم می شود)
3- فارسی امروزی (که شاخک های پشتو. بلوچی. کردی و آستی. از آن روییده اند)

همانگونه که آمد، یکی از سه بخش گروه زبانهای «هند و اروپایی» گروه زبانهای «هند و ایرانی» است که زبان فارسی
امروزی ما، از نوادگان آن است.
بر این پایه، زبان «هندو ایرانی» با نگرش به پهنه ی سرزمین هایی که در آن روا است، باز هم میتواند به سه بخش
جدا دسته بندی شود.

یک: زبانهای ایران کهن
دو: زبان بنگالی
سه: زبان سنسکریت (هندی کهن)
بخش های «زبان بنگالی» و سنسکریت، از چار چوب جستار ما بیرون است. و تنها به بخشهای زبان های «ایران
کهن» می پردازم.

زبانهای ایران کهن

زبانهای ایرانی در دوران باستان (و حتا دوران میانی) در بر گیرنده ی کوشش های گوناگونی بوده است که از برخی از
آنها، تنها نام و نشانی اندک بر جای مانده، و به انگیزه های سیاسی یا اجتماعی از میان رفته اند.
ولی از آنچه که بر جای مانده (در سنگ نوشته ها یا سفالین ها) یکی زبان «مادی» است، و دیگری «پارسی باستان» و
سوّمی «زبان اوستایی»، که هر سه ی آنها از سده های پیش از زایش عیسا در این بخش از فلات گسترده ی ایران با آنها
گفتگو می شده.

نخست: زبان مادی
این زبان، در میان شاهان سلسله ی ماد، و مردم باختر و میانی ایران روا بوده است، و کهن ترین نشانه ای که از آن بر
جای مانده، در سنگ نوشته های شاهان آشور است که از «ماد» نام برده.
واژه هایی که از زبان مادی، هنوز در زبان یونانی مانده، نشان از بودن این زبان در بخش باختری ایران کنونی، شمال
عراق کنونی، سوریه و لبنان کنونی، می دهد.
استوارترین نشانه ای که از این زبان در دست است، واژه ها و ساخت هایی است که در کنده سنگهای شاهان
هخامنشی دیده میشود.
برای نمونه: «خشایاسیا» بمعنای «شاه»
«وازراکا» ً «بزرگ»
«باختریش» ً «بلخ»
«زارانکا» ً «زرنج» (سیستان)
«ویسپا» ً «همه»
«میسرا» ً «مهر» (میترا) را می توان نام برد.

این زبان، پیرامون نُهسد سال پیش از زایش عیسا (پیرامون 3000 سال پیش یا اندکی بیشتر، در ایران روا بوده است).
همچنین واژه های فراوانی در این زبان، با روش «ابتدا به ساکن» بر زبان می آمده (بند واژه (حرف) نخست برخی از واژه
ها، آوای بالا و پایین و پیش نداشت، و بی آوا بود) مانند:
خشایاسیا. یا، خشتریر (شهریور) و یا «ستارَک» (ستاره) که بند واژه ها (حرفهای نخست آنها ساکن هستند)

دوّم پارسی باستان
این زبان نیز، در دوران هخامنشیان روا بود، و به آن «فُرس هخامنشی) نیز گفته می شود. برگه هایی که از این زبان در
دست است، نشان میدهد که با زبانهای سنسکریت، و اوستایی پیوندی نزدیک دارد.
همچنین گفتنی است که این زبان، زبان رسمی فرمانروایان هخامنشی بوده است.
کهن ترین و استوارترین این برگه ها، سنگ نوشته ای است از «ARYA RAMNA» (پدر بزرگ داریوش) از نزدیک به
ششسد سال پیش از زایش عیسا بر جای مانده است. و تازه ترین برگه نیز از اردشیر سوّم است که پارینگی آن به 340
سال پیش از زایش عیسا می رسد.
ولی از همه درخورنگرش تر، کنده سنگی است که به این زبان (پارسی باستان) در بیستون (بغستان) دیده می شود.
این کنده سنگ بدستور داریوش، با خط میخی نوشته شده، و در آن نزدیک به 500 واژه «پارسی باستان» خوانده شده
است.
داریوش در این سنگ نوشته، گزارش ساختن کاخ خود در شوش را داده است، که برای نمونه یک جمله از آن را می
آورم.
«کاساکیا کپوتکا اونه. سینگ بروش هیا ایده کرتا هَوُهچا سوگودا»
یعنی: «سنگ بلور و آبی و شنگرفی که در آنجا بکار رفته، از سُغد آمده است»
برخی از واژه های پارسی باستان را برای شناخت شیوه ی دگرگونی آنها، تا امروز را برای نمونه در اینجا می آورم:
سینگ بروش یعنی شنگرفی
کاپوتکا ً کبود (آبی)
دَیوَه ً خدای دروغین (همان چیزی که امروز «دیو» گفته می شوذ)
یَد ً پرستش (که شکل درست آن «یَز» است. واژه ی «یزد» و «ایزد» نیز از
از همین واژه آمده است)
بَگ ً خداوند (که سپس «بغ» گفته شد)
اَزَبَیَم ً ناامید
سوگودا ً سُغد

سوّم: زبان اوستایی
بسیاری از پژوهندگان، زبان پارسی باستان و زبان اوستایی را، یکی دانسته اند. ولی برخی دیگر، دگرگونیهایی میان
این دو زبان یافته اند، که از دید نویسنده این دگرگونی ها چندان درخورنگرش نیست.
بهر روی «زبان اوستایی» زبان مردم خاور، و شمال خاوری ایران بود. و چون کتاب «اوستا» در زمانهای گوناگون بدین
زبان نوشته شده است، به آن «زبان اوستایی» می گویند. فراموش نکنیم که بخشی از «گاتها» (سروده های
زرتشت) نیز نخست با این زبان بوده است.
همچنین یادآوری این نکته شایسته است که «اوستا» با دبیره ای نوشته شده، که به آن، «خط اوستایی» یا «دین
دبیره» گفته می شود.
در اینجا نیز، برخی از واژه های «زبان اوستایی» را برای سنجش با واژه های زبان کنونی فارسی نمونه میآورم.
«پِرِس» بمعنای «پرستیدن»
«رئوچه» ً «روز» (هنوز هم بلوچها «روز» را «روچ» می گویند)
«خشپا» ً «شب»

«زبانهای پارسی میانی»

پیش از پرداختن به این بخش از زبانها، یادآوری این نکته شایسته است، که گذر از هر بخشِ زمانیِ زبان، به بخش دیگر،
هرگز ناگهانی رخ نمی دهد.
بگفته ی دیگر، اینگونه نبود که در درازای یک یا ده سال ناگهان زبانهای پارسی باستان به زبانهای «ایرانی میانی»
دگرگون شده باشد، و چه بسا که این دگرگونیها، دست کم در درازای 300-400 سال پدید آمده باشد.
یا این آگاهی، بدشواری می توان گفت که زبانهای «ایرانی میانی» از چه تاریخی آغاز شدند.
ولی با نگرش به واپسین سنگ نوشته های هخامنشی، می توان پی برد که از پایان دوره ی زنجیره های
هخامنشیان، رفته رفته زبان ما، رو به سادگی رفت، و از دشواریهای دستوری آن به شیوه ی درخور نگرشی کاسته
شد، و زبانهای «ایرانی میانی» پدید آمدند.
پژوهشگران می گویند که شاید «زبانهای ایرانی میانی» در میانه ی دوران پادشاهی اشکانیان روا شده باشد، تا
جایی که شاهان ساسانی (یعنی فرمانروایان جنوب باختری ایران) نیز آن زبانها را در سنگ نوشته های خود، همراه با
گویش جاری خویش بکار برده اند.
ولی رفته رفته گویش فرمانروایان ساسانی که آن را «پارسیک» نامیده اند، زبان رسمی و دولتی شد، و زبان اشکانی
(پهلوانیک، یا پارتیک) را پوشانید. بدینگونه که در این دوران، گماردن فرمانروایان از سوی ساسانیان در خاور ایران،
و پادگان سربازان پارسی، و روایی آیین زرتشتی، گویش «پارسیک» (زبان جنوب باختری ایران) را با زبان پارتیک
(پهلوانیک) روبروکرد، و در برخورد این دو زبان، با یکدیگر زبان پارسیک واپس رفت، بدانگونه که در پایان پادشاهی
ساسانیان، زبان پهلوی جنوبی، در میان رده های گوناگون مردم خاور، جانشین «پهلوانیک» (پارتیک) که گویش اشکانی
هم گفته شده است، گردید.
بهر روی. «زبانهای ایرانی میانی» را به پنج بخش کرده اند: پارتی. خوارزمی. ختنی. سُغدی، و فارسی میانی

1-پارتی. (برخی از زبان شناسان این شاخه را «پارسی اشکانی» نیز گفته اند) زیرا این زبان، زبان زنجیره ی
پادشاهان اشکانی بود. از زبان پارتی دو گونه برگه در دست است:
1- نشانه هایی با دبیره ی پارتی (که از خط آرامی گرفته شده است)
2- نوشته هایی که به پیروان کیش مانی وابسته کرده اند. و با دبیره ی «مانوی» نوشته شده (که دبیره ی سریانی
است)
کهن ترین بازمانده از زبان پارتی، در «اورامان» کردستان بدست آمده، و باستان شناسان آن را از سده ی یکم (12 تا
88 سال) پیش از زایش عیسا می دانند.
همچنین سنگ نوشته «کال جنکال» است، که در نزدیک بیرجند بدست آمده، و آن را وابسته به آغاز دوران ساسانیان
دانسته اند.
بخش های درخور نگرش دیگری که به «مانویان» وابسته کرده اند، و با دبیره ی مانوی، و بزبان پارتی (پهلوانیک) است،
نزدیک به 60 سال پیش، در آسیای میانی بدست آمد. تاریخ نوشته شدن این سنگ نوشته ها را به سده های دوم تا چهارم
پس از زایش عیسا دانسته اند. و این نشان می دهد که زبان و نشانه های «مانوی» پس از ناتوان شدن زبان پارتی،
جانشین آن شده، و سپس یکسره زیر پوشش خط و زبان «پهلوی ساسانی» (پارسیک) رفته است.

2- زبان سُغدی
همانگونه که از نام آن برمی آید، این زبان در بخش سُغد (سمرقند و بخارا و سقناق و خجند.) روا بوده است، و زبان میان
تیره های آسیای میانی بشمار می رفت، و تا درون چین گسترش داشت.
از بوداییان، مسیحیان، و مانویان،نوشته هایی با این زبان بر جای مانده است.
«زبان سُغدی» در برابر فشار زبان پارسی و ترکی مغولی، اندک اندک ناتوان شد و پژوهشگران بر این باورند که در
سده ی ششم هجری قمری از میان رفت. اما هنوز در درّه ی «یغناب» گروهی اندک بدان سخن می گویند.

برخی از واژه های زبان سُغدی را در سنجش با زبان پارسی امروزی، در این جا می آورم.

سرچیک یعنی سرپرست
وِنَنت ً ببیند
اَسپاذ ً سپاه
انخاس ً ستیز
ژونتک ً زنده

3- زبان خُتنی.
یکی دیگر از زبانهای «ایرانی میانی» زبان ختنی است، که در سرزمین «خُتن» در جنوب خاوری «کاشغر» بدان سخن
می گفتند.
از این زبان، نشانه های بسیار کمی در دست است. دستور آن بسیار پیچیده بود و شیوه ی بر زبان راندن واژه ها، تا آنجا
که پژوهشگران بررسی کرده اند، مانند زبان هندی است.

4- زبان خوارزمی
در بررسی خود در زمینه ی رده های زبانهای «ایرانی میانی» به زبان خوارزمی می رسیم. و همانگونه که از نامش پیداست،
زبان روا در میان مردم خوارزم بود. وتا سده ی هشتم هجری قمری (سده ی پانزده میلادی) در این بخش از ایران بزرگ، بدان
گفتگو می شد. و پس از آن، زبانهای پارسی و ترکی جایش را گرفتند.
(دز بررسی بالا چند بار از واژه ی «پهلوی ساسانی. پهلوی اشکانی. و پهلوانیک» یاد شد) در اینجا شایسته است که
بگونه ای فشرده به واژه ی «پهلوی» بپردازیم. و ببینیم که این واژه یعنی چه.

پهلوی: در اینکه چرا دو گویش «ساسانی و اشکانی» را «پهلوی» می نامند سخن بسیار است. از آن میان به باور برخی
از پژوهشگران، واژه ی «پهلوی » از ریشه ی «پَرتَو» PARTAV یا «پارتَو» و یا «پارت» گرفته شده، و این واژه از
بن «مادی» است.
واژه ی «پهلوی» یا «پَرتَوی» را مادها با بخشی از مردم شمال خاوری کشور پهناور ایران آن روزی که «خورآسان»
امروز، تنها بخشی از آن بودا است می گفتند.
(دکتر پرویز ناتل خانلری در باره ی واژه ی «پهلوی» تنها می گوید:
«پهلوی» زبانی بوده است که شاهان در مجالس خود با آن سخن می گفتند. و آن، منسوب است به «فهله» - پهله - .
و این نام بر پنج شهر ایران که اصفهان ری همدان ماه نهاوند و آذربایجان است، اطلاق میشد ).
ولی «یاقوت حموی» بویژه یادآوری می کند که: «ری سپاهان تبرستان خورآسان و سیستان» از «پهلوها» نیستند.
و می بینیم که این دو باور از یکدیگر جدا هستند.
از سوی دیگر «راستار گویووا» دانشمند زبان شناس اروپایی بر آنست که زبان پهلوی (پارسی میانی» نام زبان ادبی و
دیوانی ایرانیان در دوران ساسانیان (جنوب باختری ایران) و از گویش استخری که گاهواره ی دودمان ساسانیان است ریشه
گرفته.

از این گذشته، در نوشته های کهن و برخی از فرهنگها و واژه نامه ها، می بینیم که «پهلو» PAHLAV را به معنای
«شهر» و حتا «ایران» نیز آورده اند. و پهلوی و پهلوان را در کاربرد ایرانی و شهری (متمدن ) بکار برده اند.
ولی از آنچه که در نوشته های پس از اسلام بر می آید، گویش پهلوی به گویشها و زبانهای بومی ای گفته میشد، که از زبان
رسمی «پارسی دری» جدا است.

فردوسی می گوید:
بسی رنج بردم، بسی نامه خواندم ز گفتار تازی و، هم «پهلوانی»

و در جای دیگر می سراید:
اگر «پهلوانی» ندانی زبان به تازی تو «اروند» را «دجله» خوان

و سرانجام حافظ می گوید:
بلبل به شاخ سرو به گلبانگ «پهلوی» می خواند دوش درس مقامات معنوی.

باز می گردیم به جستار خود «در زمینه ی زبانهای ایرانی میانی»

5-پارسی میانی
سرانجام در بررسی دوران زبانهای «ایرانی میانی» به پارسی میانی می رسیم که آنرا «پهلوی ساسانی» یا «پهلوی»
جنوبی» و یا «پارسیک» مینامند. و این زبان که زبان فرمانروایان زنجیره ی ساسانی بود، ریسمان پیوند میان «زبان
پارسی کهن» و «پارسی امروزی» است. و از این زبان، نشانه های فراوان در دست است، بدانگونه که در زبان امروزی ما
ایرانی ها، واژه های بی شماری از آن روا است.
استوارترین برگه هایی که از زبان پارسی میانی (پهلوی ساسانی) در دست داریم، سنگ نوشته های شاپور یکم در
کعبه «موبد موبدان زرتشتی» در دوران ساسانیان (در کعبه ی زرتشت در نقش رستم) است. و همچنین سنگ نوشته ی
«نرسی» در «پایکوبی».

گذشته از اینها، کتابهایی نیز بزبان «پارسی میانی» در دست است که بیشتر آنها وابسته به کیش زرتشتی است، که
با دبیره ی سنگ نوشته های بر جای مانده از دوران ساسانیان نوشته شده است.
از آن میان، دینکرد. بنُدهشن. داتستان دینیک (داستان دینی). مادیگان. هزار داتستان. کارنامک ارتخشیر پاپکان.
خسرو غبادان. و ریذک و مانند اینها را باید نام برد.
همانگونه که در بالا آمد، از زبان پارسی میانی، واژه های فراوانی (گهگاه با اندک دگرگونی و گهگاه بی کم و افزون) در
زبان امروزی ما، بر جای مانده است که پیوند استوار میان پارسی میانی و پارسی امروزی را میرساند. و می توان گفت
نزدیک به هفتاد در سد از واه های پارسی روا در گفتار امروزی ما، از زبان پارسی میانی گرفته شده است. از آن میان:
ماهیک یعنی ماهی
ماهیک خردک ً بچه ماهی
چاروک ً ساروج (آهک ساختمانی)
پوسیتک ً پوسیده
دشن ً دست راست
هوچیهرک ً خوب چهره
پات دید ً پدید
وی شاستی ً بیشترین
هاندیشیتن ً اندشیدن
کفچک ً قاشق (کفچه)
چکوچ ً چکش
آشناک ً آشنا
آپدان ً آبدان
ترانک ً ترانه (تازه و نو)
به جز آنچه که آمد (که مشتی از خروار بود) واژه های بی شماری نیز بی آنکه دگرگونی یافته باشند، از زبان پارسی
میانی (پهلوی ساسانی) به زبان امروزی ما آمده اند، برای نمونه واژه های:
«آشتی. تف. پشت. نکوهش. تیغ. پادزهر. ده. دهان. زشت. گفتار. شمشیر. کاروان. گران. جام. سرگین. جگر.
نیام. بهر. (قسمت). و...و...و هستند

پارسی امروزی
پارسی امروزی، یا «پارسی نوین» به زبانی گفته می شود که از سه - چهار سده ی پس از تاختن تازیان به ایران،
تا کنون، زبان رسمی و دیوانی و ادبی و دانشی ما ایرانیان، و ابزار پیوند اندیشه های مغزهای ما پارسی گویان به یکدیگر
است.
این زبان که در ایران «پارسی» در افغانستان «دری» و در تاجیکستان «پارسی تاجیکی» گفته می شود، به دید من
هر سه یکی است، با نامهای جدا، در این سرزمینها، و آنگونه که در برگهای پیشین آمد، دنباله ی زبان پارسی میانی
(پارسیک و پهلوانیک) است.

زبان پهلوی ساسانی (که با زبان پهلوی اشکانی در آمیخت و آنرا درون خود جای داد) تا دویست - سیسد سال پس از
تاختن تازیان به ایران در برابر فشار زبان تازی پایداری کرد.

گفتنی است که هم زبان پارتیک (اشکانی) و هم زبان پارسیک (ساسانی) هر دو با دبیره ی آرامی نوشته می شدند.
بهر روی. زفته رفته زبان پهلوی ساسانی زیر فشار واژه های تازی واپس رفت، و ایرانیان برای اینکه زبانشان در دریای
واژه های تازی (که به یاری دین اسلام هر چه بیشتر در گفتار و نوشتارشان راه یافته بود) غوته نخورد، زبان «پارسی دری»
را اندک اندک جانشین زبان «پهلوی ساسانی» کردند.

در باره ی خاستگاه زبان «پارسی دری» و انگیزه ی نامگذاری آن به «دری» انگاره ه هایی است که در آینده به آن می
پردازم. تنها میگویم که دو انگاره بیشتر از همه، هوادار دارد.
یکی اینکه می گویند «زبان دیوانی و درباری» ساسانیان، تنها زبان نوشتاری «پارسی میانی» بود، ولی در گفتگوی
روزانه ی مردم زبان پارسی دری بکار میرفت. و نام «دری» بر گرفته از واژه های «دربار» یا «درگاه پادشاه» است.
پیروان این باور می گویند «پارسی دری و پارسی میانی» از ریشه، یکی بودند، و از هم جدایی نداشتند. ولی در
درازای زمان، زبان نوشتاری ناتوان ماند، و زبان گفتاری آنسان گسترده شد، که در پایان دوران ساسانیان، این دو گویش
یکسره از هم جدا شدند.
دسته ای دیگر از پژوهندگان کمابیش همین نکته ها را می گویند. ولی بوارونه ی آن گروه نخست، بر این باورند که زبان
«پارسی میانی»، زبان مردم، و زبان «دری» زبان برجستگان دربار، و زبان گفتاری ویژگان و نزدیکان شاه بود. بهمین انگیزه
به آن «دری» یا «درباری» گفتند.
(بدید نویسنده. یک زبان بسته، که گروهی اندک به آن سخن می گویند، نمیتواند ناگهان همه گیر شود. بویژه هنگامی
که زیر چیرگی یک زبان بیگانه (زبان تازی) رفته باشد. پس زبان پارسی دری بی گمان دارای ریشه های ژرف و گویندگان
فراوانی بوده است که توانسته جای زبان پهلوی ساسانی را یگیرد)
بگذریم. پس از تاختن تازیان، تا پیش از فرمانروایی «هشام بن عبدالملک اُموی» (41 تا 95 قمری) زبان دیوانی و دفترهای
دولتی ایران، همه بزبان فارسی بودند.
هُشام، «حجاج بن یوسف» را بفرماندهی سپاه خود برگزید، و حَجاج، عبداله بن زُبیر را سرکوب کرد، و با منجنیق خانه ی
کعبه را در هم کوبید، و هُشام، فرمانداری ایران و عراق را به او سپرد.
در زمان فرمانروایی «حَجاج» کارهای دفتری و دیوانی به «زادان فرّخ» سپرده شد. و او، آمارها و فرمانهای کشوری و
دفترهای دیوانی را بزبان پارسی نوشت.
در همان زمان، «زادان فرخ فرزند پیری» مردی بنام «صالح بن عبدالرحمان» را که پارسی و تازی را بخوبی میدانست،
برای یاری دادن به خود، نزد حَجاج برد و او را به همکاری با خود گماشت.
روزی «صالح» به «زادان فرّخ» گفت: بخدا سوگند اگر بخواهم نوشته های دیوانی را به تازی برگردانم، بآسانی می توانم»
زادان فرخ برافروخت، و او را از این کار بر کنار داشت، و گفت: «با این کار ننگ جاودان را برای خود مخر»
چندی پس از آن زادان فرخ کشته شد.
روزی «صالح» داستان سخنان خود و «زادان فرخ» را در زمینه ی جابجایی دیوان ها و دفترهای فرمانروایی از زبان پارسی
به عربی، به «حجاج بن یوسف» باز گفت.
حجاج بر آن می شود که همه ی دفترها و آمارها و نوشته های دیوانی را به تازی برگرداند. و صالح را بر اینکار می گمارد.
و صالح نیز دستور حجاج را انجام می دهد.
«مردان شاه» فرزند «زادان فرخ» با آگاهی از این کار، به صالح سخنی می گوید که در تاریخ می ماند. او گفت: «ریشه ات
کنده باد، که ریشه ی زبان پارسی را کندی»
در این باره «بلاذری» در کتاب «فتوح البلدان» چنین می نویسد:

[copy]
.... دیوان خراج سواد، و دیگر بخش های عراق به فارسی بود. چون حجاج ولایت عراق جُست، امر کتاب
را به «زادان فرخ پسر پیری» سپرد. صالح بن عبدالرحمان، مولای بنوتمیم، که تازی و فارسی می دانست
با وی بود. پدر صالح از اسیران سیستان بود، و زادان فرخ او را بخدمت حجاج در آورد. روزی صالح گفت:
بخدا قسم اگر بخواهم حساب را به تازی بگردانم، بتوانم. «بلاذری» در دنباله می نویسد:

... پس از آن «فرخ» بقتل رسید، و حجاج امر کتابت را به صالح سپرد. صالح سخنی را که میان وی و زادان
فرخ در نقل دیوان، به تازی رفته بود، با حجاج گفت. حجاج بر آن شد که دیوان را به پارسی از تازی بگرداند،
و صالح را بر آن گماشت. «مردان شاه» پسر زادان فرّخ به او گفت: خدا ریشه ات را از جهان برکَناد، که
ریشه ی زبان پارسی را برکندی...
[/copy]
آز آن پس بود که واژه های تازی، اندک اندک در سراسر پهنه ی ایران، به دستگاههای دیوانی و فرمانروایی راه یافت، و
رفته رفته به زبان مردم هم کشیده شد.

در سده ی چهارم هجری قمری، با اینکه غزنویان، سامانیان را از میان برداشته، و خود فرمانروای بخش بزرگی از ایران
آنروز شدند، ولی شیوه ی سامانیان را که نگهداشت و گسترش زبان پارسی بود، دنبال کردند. و در بارگاه سلطان محمود،
گروهی چامه سرای پارسی گوی مانند فرخی سیستانی و عنصری و عسجدی و منشوری سمرقندی و کسایی مرزوی و
غضائری رازی، گرد آمده بودند و بزبان پارسی شعر می سرودند.
فردوسی توسی نیز در همین دوران با آفرینش شاهنامه، دیواری استوار در برابر واژه های عربی کشید و کاخی بلند
برافراشت که از باد و باران گزند نیافت و نمی یابد.
تا سال 346 (قرن چهارم هجری قمری) هنوز زبان پارسی در برابر فشار واژه های تازی پایداری می کرد. در این سال
«ابو منصور محمد پسر عبدالرزاق» فرماندار توس، به کلیددار خود «سعد فرزند منصور عمری» دستور داد دانشورانی که
بزبان و تاریخ ایران آگاهی دارند، گرد بیایند و برای او شاهنامه بنویسند.
(تاریخ نویسان بر آنند که «ابومنصور» به پیروزی از «یعقوب لیث» که می خواست خدانامه را به «پارسی دری»
برگرداند، دستور اینکار را داد.)
در انجام فرمان او، دانشمندانی چون: «یزدان داد پسر شاپور» «خورشید پسر بهرام» «تاج فرزند خراسانی» «شادان
پسر برزین» از شهر های هرات و سیستان و نیشابور و توس گرد آمدند، و داستانهای ایرانی را از کتابخانه های برجای
مانده ی پهلوی ساسانی بویژه «خداینامه» گرد آورده، و مخلوطی را پدید آوردند، بنام «شاهنامه ی ابومنصوری»
بدبختانه این شاهنامه از میان رفته است، و تنها دیباچه ی آن بر جای مانده، که در اینجا بخشی از آن را نمونه می آورم،
تا روشن شود که در سده ی چهارم نیز زبان ما، ساده و دست نخورده مانده بود.

.....و این را شاهان، کارنامه از بهر دو چیز خواندند. یکی از بهر کار کرد، و رفتار و آیین شاهان، تا بدانند، و
در کار خدایی با هر کس بتوانند ساختن. و دو دیگر آنکه اندرو داستانهاست که هم به کوش (کوشش) و هم به
گوش خوش آید. که اندرو چیزهای نیکو با دانش هست، همچو پاداش نیکی، و پاد اَفرَه بدی ......

پیشتر می آییم و به زمان سلجوقیان می رسیم. در این دوران، زبان پارسی دری،در کارهای دیوانی و فرمانروایی دوباره
جای زبان تازی را گرفت و سیمرغ زبان پارسی از میان خاکسترهای خود، دوباره سر برآورد و پرکشید، و تا بدانجا بالا رفت
که در جهان اسلام، پس از زبان تازی دومین زبان گسترده شد، و از هند تا آسیای کوچک (ترکیه امروزی) را در بر گرفت،
پادشاهان بزرگ عثمانی مانند «سلطان محمد فاتح» و «سلطان سلیم» بزبان پارسی چامه سرودند، و دیوان شعرهای
سلطان سلیم دارای ارزش فراوان ادبی است. از سوی دیگر در خاک ایران، خواجوها، خیام ها، سعدی ها، و حافظ ها یکی
پس از دیگری در دامان زبان پارسی پرورده شدند، که هر یک آفتابی درخشان در آسمان ادب ایران بشمار می آیند.

به دوران صفویان و افشاریان می رسیم. در این دوران، زبان پارسی دوباره زیر تیرباران واژه های تازی و تازی
پردازی ها وسجع و قافیه های نابجا و همچنین واژه های ترکی رفت. و بسیاری از پژوهندگان ایرانی به انگیزه های
گوناگون، در گفتارها ونوشتارهای خود، از واژه های بیگانه سود بردند، و یا کتابهای خود را بزبان تازی نوشتند. و مردم نیز
برای دانشمندنمایی واینکه بگویند: ما، نوشته های بزرگان را خوانده ایم، آن واژه ها را بی آنکه به ژرفای معناهای راستین آنها
پی ییرند، در گفته ها و نوشته های خود آوردند، و زبان پارسی، سیلی های فراوانی خورد. آما بزانو در نیامد، ناتوان شد،
ولی فرو نیفتاد، زخم برداشت، امّا در بستر نخوابید، و هنوز هم سر پا ایستاده است.
گفتم در دوران افشاریان، زبان پارسی راه سراشیب را می گذرانید. و برای اینکه گواهی در این باره بیاورم، به «تاریخ
وصّاف» . «تاریخ جوینی» و «ظفرنامه» اشاره ای می کنم که نویسندگان آنها آنچه که در بند «سجع و قافیه» بودند، به
خواست و ریشه ی نوشته، و ساده نوشتن نمی اندیشیدند.
«وصّاف» در کتاب خود بنام «تجزیت الامصار، تجزیت الاعصار» (که به تاریخ وصاف معروف است) بروشنی
می گوید که خواست او، نشان دادن نیروی خود در شیوایی و روایی!! گفتارش است. و تاریخ، تنها دستاویزی برای کار
او است. و چنین می نویسد:
....نظر بر آن است که این کتاب مجموعه صنایع علوم و فهرست بدایع فضایل و دستور اسالیب بلاغت و
قانون قوالب براعت باشد. و اخبار و احوال، موضوع علم تاریخ است، تا مضافین آن بالعرض معلوم گردد....

نمونه ی دیگر، «دُرّه نادری» (نوشته ی میرزا مهدی خان استرابادی دبیر ویژه ی نادر) در سخت نویسی و سجع و
قافیه سازی، و حتا نادرست نویسی است.
او در «فتح نامه دهلی» می نویسد:
.....بعدالعنوان. بعدالمقدمه.
شکست اشرف افغان، عالیجاه ..... علیمردان خان شامل، ایشک آغاسی دیوان اعلا را با یلچی گری
هندوستان مأمور، و اعلام شد که چون افاغنه اشرار قندهار و کابل و غیره که از طرف منشأء فساد و اخلال
گردیدند از این دولت تَعَیُن، که هر گاه از آن جماعت احدی فرار نمایند، سدّ راه بر ایشان مسدود شود .....

در این نوشته نمونه های آلودگی و در هم ریختگی سخن پارسی و رعایت نکردن قاعده های دستوری زبان پارسی
بخوبی آشکار است.

زنجیره ی قاجاریان
در دوران قاجاریان، بجز پیچیده و دشوار نویسان گذشته، آخوندها نیز در بکارگیری هر چه بیشتر واژه های تازی به
میدان آمدند و از یکدیگر پیشی گرفتند.
در کتابچه های زناشویی. در فرمان دادگاهها. در برگهای خرید خانه و زمین. در پیمان نامه ها. در فرمان های دولتی. در
نوشته های داوران. بجز اندکی واژه های پارسی چیزی نمی بینید و همه ی آنها تازی است.
از حکم یک دادگاه:
.....اَحَد از متهمان در محضر قضات عالیه به دفاع از اتهامات وارده در ادعانامه ی مدعی العموم مشغول
شد، و از جرائم وارده اظهار برائت نمود.....

در برگ خرید خانه:
.....اسقاط کافهّ ی خیارات از طرفین متعاملین شد، بالاخص خیار غبن از بایع و مشتری و .....

گذشته از آخوندها، در زمان قاجاریان بانگیزه ی مغول نژاد بودن این زنجیره واژه های ترکی مغولی مانند: اتابک. قیچی.
چماق. چاتمه. توفان. خاقان. قاچ. جیران. چریک. قاراشمیش. چپق. قاشق. قره قروت. قرق. قراول. قشون. چپو. ایل. تیول.
سیورسات. ایلغار. گَلَن گَدَن. قنداق. ..و ....و.... بزبان ما ریختند.
سخن کوتاه، دوباره سیمرغ زبان پارسی سوخت و به سوی خاکستر شدن رفت. بویژه آنکه واژه های فرانسه. سپس
روسی و پس آنگاه انگلیسی هم رام خود را بدرون زبان ما گشودند. برای نمونه واژه های روسی: سماور. استکان. درشکه.
ترمز. چمدان. فانسخه ...و...و و واژه های فرانسه مانند مرسی. سینمه. تلویزیون. شاپو. لژ. رُز ...و...و یکی پس از
دیگری بزبان ما آمدند.
در سالهای پایانی زنجیره ی قاجاریان ناگهان زبان ما، دوباره جنبید و آرام آرام ساده نویسی روا شد و نویسندگانی
چون «میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی» پدید آمدند. اما نابسامانی و در هم ریختگی نه چندان بود که با کوشش یکی دو
تن بسامان برسد.

زنجیره ی پهلوی
در آغاز پادشاهی رضا شاه، دانشمندانی چون علی اکبر دهخدا. احمد کسروی. ذبیح بهروز جمال زاده. پور داوود، و
سپس دکتر گل گلاب و دکتر فره وشی، دکتر مقدم و دکتر کیا، یکی پس از دیگری پیدا شدند، و بدستور رضا شاه
«فرهنگستان زبان ایران» نیز بنیاد گذارده شد، و باز هم سیمرغ زبان پارسی از میان خاکستر خود، پرکشید و برای چندمین
بار نشان داده شد، که زبان پارسی نمردنی است. فریدون جُنیدی پژوهشگر ایرانی می نویسد:

......زبان فارسی دری، پردامنه ترین. ژرف ترین ساده ترین و زیباترین زبانهای جهان است، که فرزندان
این مرز و بوم، در درازای سده ها و هزاره ها، زیباترین و شیواترین گفتارها و اندیشه های مردمی را در
کالبد جادویی واژه های پالایش یافته و خوش آهنگ و ریشه دار آن، به جهانیان پیشکش کرده اند.
هیچ زیانی را در جهان یارای برابری و هماهنگی با آن نمی توان یافت......

با فرارسیدن شهریور 1320، و تاختن انگلیسی ها و روسها به ایران، همه چیز در هم ریخت، و از آن میان «فرهنگستان
زبان ایران» نیز از کار باز ایستاد.
ولی ده - دوازده سال پس از آن در زمان محمد رضا شاه دوباره قانونی را به مجلس بردند، و فرهنگستان دیگری را بنیاد
نهادند، که از سال 1352 من نیز نازش هموندی آن را پیدا کردم.
رویداد شوم 22 بهمن 1357 رخ داد. و یکی از نخستین کارهای آخوندها، حمله به زبان پارسی و بستن قرهنگستان بود.
ولی هنوز هفت - هشت سال نگذشته بود که غلتک زبان پارسی براه افتاد، و همانها که می گفتند فارسی گویی
ناشایسته است و زبان «فاخر» زبان تازی است، تن به بنیادگذاری دوباره ی فرهنگستان دادند. هر چند که این
فرهنگستان با فرهنگستان زمان محمد رضا شاه در خور سنجش نیست. ولی همین که آخوندها در برابر فشار زبان
پارسی و مردم پارسی گوی واپس نشتتند، خود یک پیروزی برای ایرانیان دلبسته به فرهنگ شان است.
نوشته ی خود را با سخنان «مهاتماگاندی» پیشوای فرزانه ی ملت هند، مرد جاودانه ی جهان، پایان می دهم که به ملت هند اندرز داد و گفت:

«زبان سنسکریت و پارسی را فرا گیرید، تا از دانشهای نو و کهن، بیش از بیش بهره بگیرید.»

رونوشت از http://nasserengheta.com/tarikhe-tahavole-zabane-farsi.htm

Mehrbod #۳۴

٭٭٭٭٭ باز آوردن پس‌وند «îk»

در فارسی نو، پس‌وند «î» هم برای ساخت صفت، هم برای ساخت نام به کار می‌رود. برای مثال، از «خوب» که صفت است، «خوبی» را می‌سازیم که نام است و از «ایران» که نام است، «ایرانی» را می‌سازیم که صفت است. پس «î» از صفت، نام و از نام، صفت می‌سازد. از این رابطه می‌توان برای تعیین این که یک واژه صفت است یا نام، استفاده کرد. برای مثال، «دوست» صفت است چون اگر به آن «î» بیافزائیم به «دوستی» می‌رسیم که نام است.

این پس‌وند صورت فَرگشته‌ی دو پس‌وند «îh» و «îk» فارسی میانه است. در فارسی میانه «îh» پس‌وند نام‌ساز است و «îk» پس‌وند صفت‌ساز. در فَرگشت زبان فارسی از میانه به نو، همخوان آخر این دو پس‌وند افتاده و در نتیجه، هر دو در فارسی نو «î» گشته‌اند. با این حال، هنوز برماند‌هائی از این دو را می‌توان در فارسی یافت. بهترین نمونه‌اش، واژه‌های مشتق از «تار» است:

[tbody]
[th]واژه[/th]
[th]رده[/th]
[th]معنی[/th]

târ
صفت
تار: تیره

târ-îh
نام
تاری: تار بودن (مانند: تاری دید)

târ-îk
صفت
تاریک

târ-îk-îh
نام
تاریکی: تاریک بودن

[/tbody]

نمونه‌ی دیگر، قید «نزد» است که از آن صفت «نزدیک» و نام «نزدیکی» مشتق شده. همان طور که پیدا'ست:

  • از «îh» نام مشتق می‌شود و از «îk»، صفت.
  • به لطف جدا بودن پس‌وند نام‌ساز و صفت‌ساز، از «تار» دو واژه‌ی متفاوت «تاری» و «تاریک» مشتق شده.
  • از صفت (تار) صفتی دیگر (تاریک) مشتق شده.
  • و جالبتر این که، از «تاریک» دوباره واژه مشتق شده: تاریکی.

همان طور که گفته شد، این واژه‌ها از فارسی میانه بر مانده‌‌اند و در فارسی نو ساخته نشده‌اند. در فارسی نو، تنها «î» هست که از آن تنها می‌توان یک واژه گرفت. در حالی که اگر آن دو پس‌وند می‌بودند، از یک واژه می‌شد دست کم سه واژه ساخت. و این یعنی چندبرابر شدن گنجایش واژه‌سازی زبان فارسی. شاید نتوان برای همه‌ی زمینه‌های زبان فارسی این کار را کرد، اما دست کم برای زبان علمی باید این دو پس‌وند را زنده کرد. یادگیری‌اش هم سخت نیست: برون‌داد «î» تنها نام می‌تواند باشد و برون‌داد «îk»، تنها صفت. اگر بخواهیم این دو پس‌وند را به فارسی باز آوریم:

  • هنگامی که پایه صفت بوده و از آن نام ساخته شده، نیازی به تغییر نیست؛ نمونه: آسانی (آسان بودن)، سفیدی (سفید بودن)، دانائی (دانا بودن)
  • هنگامی که پایه نام بوده و از آن صفت ساخته شده، باید «î» را، «îk» گردانیم؛ نمونه: زبان‌شناسی -> زبان‌شناسیک، دانش -> دانشیک (علمی)، گیاه -> گیاهیک، …

جدا از مناسب نبودن استفاده از «î» برای صفت‌گیری، مشکل دیگر این است که اگر واژه‌ به «î» پایان گیرد، دیگر نمی‌شود واژه ساخت. برای برون‌رفت از این بن‌بست، ناچار:

  • از عربی، عین صفت را نیز به فارسی می‌آوریم: صفت «بیضی» می‌شود «بیضوی»، صفت «هذلولی» می‌شود «هذلولوی». در حالی که اگر «îk» را به فارسی بر گردانیم، به راحتی داریم: بیضیک، هذلولیک.
  • به سیاق عربی صفت می‌بندیم: «مانی، مانوی». راستی، برای «مربوط به بینی» (nasal) باید چه بگوئیم؟ بینوی؟ یا برای «پیشانی» باید بگوئیم «پیشانوی»؟ در حاشیه اضافه کنم که این کار به این مورد خلاصه نمی‌شود: «لثه، لثوی»، «فرانسه، فرانسوی»، «هندسه، هندسی» …
  • از فرانسوی نیز به همین ترتیب: «تکنولوژی، تکنولوژیک»، «بیولوژی، بیولوژیک»، «استراتژی، استراتژیک». البته، پس‌وند «îk» فارسی میانه با پس‌وند «ique» فرانسوی از یک ریشه است و اگر ما پس‌وند «îk» را در فارسی نو می‌داشتیم، می‌توانستیم ادعا کنیم که این صفتها فارسی، و تنها نامها وام‌واژه اند!
  • در واژه دست می‌بریم. نمونه بسیار است اما برای مثال، صفت «زبان‌شناسی» می‌شود «زبان‌شناختی». یعنی، مجبور می‌شویم «زبان‌شناسی» را رها کنیم و برویم سراغ «زبان‌شناخت» و بسازیم: زبان‌شناختی. در حالی که اگر «îk» را به فارسی برگردانیم، به راحتی می‌سازیم: زبان‌شناسیک. نمونه‌ای دیگر: صفت «شیمی» می‌شود «شیمیائی»، صفت «شیلی» می‌شود «شیلیائی» و …

و این یعنی آشفته و نادقیق کردن زبان. برای ما که حاضر ایم این همه کارهای مختلف بکنیم و حتا دست به دامن زبان بیگانه بشویم، نباید به‌کارگیری پس‌وندی که به خود زبان تعلق داشته، جای ترسیدن داشته باشد.

در پایان، نمونه‌ای دیگر از فارسی میانه برای نشان دادن سودمندی پس‌وند «îk»: ته (آخر، انتها) —> تهیک (تهی، خالی) —> تهیکی (تهی/خالی بودن، خلأ). چونین امکان واژه‌گیری‌ای در فارسی کنونی نیست.

و سخن آخر این که: در صورتهای کهنتر زبان فارسی، وندهائی از دست «îk» کم نیست. بازآوری آنها می‌تواند به باروری هرچه بیشتر صورت امروزین زبان‌مان کمک کند.

رونوشت از http://jahanshiri.ir/fa/fa/ik.html

Mehrbod #۳۵

٭٭٭رفته یا رفته‌است

شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری، در بخش آخر کتاب «دستور زبان فارسی»، صفحه‌ی ۳۴۰ تا ۳۴۲، مقاله‌ای دارند با عنوان «رفته - رفته‌است» که در آن نشان داده‌اند که بر خلاف آنچه بعضی از ادیبان می‌پندارند، حذف «است» از صیغه‌ی سوم‌شخص مفرد گذشته‌ی نقلی، نه تنها نادرست نیست، که در شعر فصیح فارسی، غالبن این صیغه با حذف جزء «است» آمده. ایشان از نظم نیز چند شاهد ذکر کرده‌اند.

این نوشتار در پی آن است که نشان بدهد: «است» اساسن جزء صرفی نیست و وجود «رفته‌است» در نوشتار (در گفتار هرگز نیست) باید به قیاس از کاربرد نافعلی ماده‌ی گذشته (صفت مفعولی، اسم مفعول) باشد.

پیشینه

فعل «بودن» در زمان حال ساده دو شکل دارد: آزاد و وابسته:

[tbody]
[th colspan=2]شخص مفرد[/th]
[th colspan=2]شخص جمع[/th]

[th]آزاد[/th]
[th]وابسته[/th]
[th]آزاد[/th]
[th]وابسته[/th]

hastam
am
hastim
im

hasti
i
hastid
id

hast
ast
hastand
and

[/tbody]

شکل وابسته تنها به کار نمی‌رود و برای همین هم آن را «وابسته» می‌نامند. این شکل همواره با واژه‌های دیگر به کار می‌رود: چه طور ای (چه طور هستی)، خوب ام (خوب هستم)، کجا ای (کجا هستی). اما شکل آزاد تنها نیز به کار می‌رود: «هستم» (مقایسه کنید با «ام» که بی معنی است). شکل آزاد بیشتر برای تأکید است و در حالت عادی، از شکل وابسته استفاده می‌شود. شکل وابسته‌ی فعل بودن در فارسی میانه چونین بوده:

[tbody]
[th]شخص مفرد[/th]
[th]شخص جمع[/th]

ham
hêm


hêd

ast
hand

[/tbody]

(«ê» صورت کشیده‌ی «e» است که در فارسی رسمی امروز ایران «î» شده)

فعل «بودن» یک فعل کمکی‌ست. برای مثال، گذشته‌ی پیشین (بعید) با زمان گذشته‌ی ساده‌ی این فعل ساخته می‌شود: رفته بودم. هنگامی که زمان حال این فعل در ساخت زمان به کار می‌رود، از شکل وابسته استفاده می‌شود و نه از شکل آزاد؛ با این تفاوت که در سوم‌شخص مفرد، پایانه‌ی صرفی (شناسه) تهی است و نه «است». نمونه‌ی آن، زمان گذشته‌ی ساده است:

[tbody]
[th colspan=2]فارسی نو[/th]
[th colspan=2]فارسی میانه[/th]

[th]شخص مفرد[/th]
[th]شخص جمع[/th]
[th]شخص مفرد[/th]
[th]شخص جمع[/th]

raftam
raftim
raft ham
raft hêm

rafti
raftid
raft
raft hêd

raft¤
raftand
raft ¤
raft hand

[/tbody]

شناسه‌ی تهی یا پوچ با «¤» مشخص شده. پس، «رفتم» در لغت یعنی «رفت هستم». درست مانند «رفته‌ام» که یعنی «رفته هستم». برای این که بهتر متوجه بشویم، این دو را با «رفته بودم» مقایسه می‌کنیم: رفت هستم، رفته هستم، رفته بودم.

همان طور که در جدول بالا مشخص است، در فارسی میانه شکل وابسته‌ی فعل بودن حتا هنگامی که به عنوان عنصر صرفی به کار می‌رود، جدا نوشته می‌شود. این می‌تواند دلیلهای گوناگونی داشته باشد. برای مثال، شاید هنوز مفهوم فعل «بودن» پیدا بوده؛ چیزی که امروز نمی‌توان گفت و در فارسی امروز، به جای اطلاق «فعل کمکی» اینها را «شناسه» می‌گیریم.

شکل وابسته‌ی فعل بودن، برای ساخت گذشته‌ی نقلی نیز به کار می‌رود:

[tbody]
[th]شخص مفرد[/th]
[th]شخص جمع[/th]

rafteam
rafteim

raftei
rafteid

rafte¤
rafteand

[/tbody]

اینک این پرسش مطرح است: چرا در فارسی نوشتاری «رفته‌است» دیده می‌شود؟ همان طور که نشان داده شد، هنگامی که زمان حال ساده‌ی فعل «بودن» به عنوان پایانه‌ی صرفی به کار می‌رود، در سوم‌شخص، پایانه تهی است و نه «است». این امر در صرف گذشته‌ی ساده مشهود است. برای زمانهای نقلی چون گذشته‌ی نقلی نیز، برای مثال، می‌شاید گفت «رفته» و نه «رفته‌است». البته، در فارسی گفتاری همواره صورت درست به کار می‌رود و ما می‌گوییم «رفته». سعدی نیز می‌فرماید:

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه‌ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد.

ریشه‌یابی

ریشه‌ی پدیدار شدن این صورت در نوشتار، باید به کاربرد نافعلی ماده‌ی گذشته بر گردد. ماده‌ی گذشته به عنوان صفت نیز به کار می‌رود. برای مثال، در جمله‌ی «در بسته است»، «بسته» که در این جمله صفت است، در اصل ماده‌ی گذشته‌ی فعل «بستن» است. در فارسی نوشتاری به قیاس از این کاربرد، استفاده از «است» برای صیغه‌ی سوم شخص مفرد پدیدار شده که به هر حال، در اصل درست نیست؛ صرف فعل مقوله‌ای جداگانه است. البته در فارسی نوشتاری هم معمولن از شناسه‌ی تهی استفاده می‌شود اما بهتر است استفاده از این صورت جعلی، کاملن کنار گذاشته بشود.

در فارسی میانه، گذشته‌ی نقلی فعلهای ناگذرا با کمک فعل «ایستادن» (êstâtan) ساخته می‌شود:

[tbody]
[th]شخص مفرد[/th]
[th]شخص جمع[/th]

raft êstam
raft êstêm

raft êstîh
raft êstêt

raft êstêt
raft êstênd

[/tbody]

این صورت شاید به فارسی نو نیز رسیده باشد. زیرا صورتهای صرفی «رفتستم، رفتستی، رفتست،...» در آثاری از ادبیات کهن و نیز چندی از گویشهای فارسی دیده می‌شود. پس با دیدن «رفتست» نباید برداشت کنیم که این همان «رفته‌است» است که کوتاه شده.

در پایان، یادآوری می‌شود که با مقایسه‌ی کاربرد فعلی و نافعلی ماده‌ی گذشته در فارسی گفتاری نیز می‌توان نشان داد که «است» کاربرد صرفی ندارد: در فارسی گفتاری می‌گوییم «dar basta'st» (در بسته‌ست) اما «Ali dar'o baste» (علی درو بسته). اگر «است» در صرف به کار می‌رفت، باید به همان ترتیب، در گفتار نیز وجود می‌داشت و می‌گفتیم «Ali dar'o basta'st».

رونوشت از http://jahanshiri.ir/fa/fa/rafte.html

Mehrbod #۳۷

٭٭٭٭٭ وند‌های زبان پارسیک

پیش‌وند‌ها
پیشوند تکواژ وابسته‌ایست که به آغاز واژه‌‌ چسبیده و چَم آن واژه را می‌ورداند.

  • آ/ا/ان: این پیشوند برای نفی بکار می‌رود و همریشه و هم معنی a/an/ab می‌باشد. مانند: آوردن، انیران، امرداد، اریخت.
  • اَبَر: این پیشوند برای بیان بزرگنمایی بکار می‌رود و هم ارز super در زبان انگلیسی است. مانند: ابرمرد، ابررسانا، ابرپیچند.
  • اَبی: این پیشوند دیس‌ی دیگر «بی» می‌باشد که از زبان اوستایی گرفته شده‌است و کاربردی مانند «بی» دارد. مانند: ابیراهی.
  • اَف: به معنی بر و بالا است و همریشه با Up. مانند: افسر(چیزی که بر سر می‌نهند)، افراشتن، افماردن.
  • ارتا/اردی/ارد: این پیشوند به معنی راست می‌باشد و همریشه با ortho انگلیسی است. مانند: اردیبهشت، اردستان، اردبیل، اردکان، ارتاساخت.
  • ام: به معنی این می‌باشد. مانند: امروز، امسال، امشب.
  • اوبا: "اوبا" از اوستای و ایرانی‌ یِ باستان داریم. به چم "هر دو" که با um در آلمانی‌ همریشه است. و همریشه با ambi. اوبا ساختن (umbauen)؛ اوبا نامیدن (umnennen) - Mehran Salari
  • اندر: دیسه‌ای دیگر از «در» است که هم ارز inter در زبان انگلیسی است و به معنی درون، میان یا میان دوچیز می‌باشد. مانند: اندرکنش، اندرهلیدن، اندرخورد، اندرشدن، اندراختریک، اندرابریک، اندراتمیک.
  • ب(۱): کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است و دیس‌ی کوتاه شده «با» است. مانند: بِخرد.
  • ب(۲): کاربرد دیگر این پیشوند در رساندن تاکید است که با فعل همراه می‌شود. مانند: بِرفت، بِشد.
  • با: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است. مانند: باخرد، با آزرم.
  • باز: این پیشوند معنی دوباره می‌دهد. مانند: بازآمدن، بازگفتن.
  • بر: کابرد این پیشوند بیشتر همراه فعل است و به معنی بالا و یا تاکید می‌دهد. مانند: برآمدن(طلوع کردن)، بررسیدن، برکندن.
  • بس: این پیشوند معنی بسیار و چندین می‌دهد. مانند: بسپار، بسپارش.
  • بی: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم نادارندگی چیزی است. مانند: بی مانند، بی خرد.
  • بیش: این پیشوند معنی زیاد می‌دهد و هم ارز hyper در زبان انگلیسی است. مانند: بیش دمی، بیش رویش.
  • پ: این پیشوند غالبا معنی ضد می‌دهد. مانند: پیراستن، پالودن.
  • پاد/پت: این پیشوند معنی ضد می‌دهد و هم ارز anti و counter در زبان انگلیسی است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگری، پادتن، پادگویی، پتیاره.
  • پار/پری/پیرار: این پیشوند به معنی قبل و پیش در زمان را می‌دهد و همریشه با pre انگلیسی است. مانند: پارسال، پیرارسال، پارینه سنگی.
  • پرا(پارا):این پیشوند از زبان اوستایی گرفته شده و هم ارز para در زبان انگلیسی است. مانند: پراشنوی[۱]، پاراهور، پراسو، پارامغناطیس، پرآسه.
  • پس: این پیشوند به معنی عقب (عقبتر از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساویز، پس چهر.
  • پسا: این پیشوند به معنی بعد (بعد از چیزی) است و هم ارز post در زبان انگلسیس است. مانند:پسانوگرایی، پسانوین.
  • پی: این پیشوند به معنی پس (پس از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پیامد، پیجو، پیاینده.
  • پیرا/پر: این پیشوند به معنی پیرامون (پیرامون چیزی) است که از زبان اوستایی گرفته شده‌است و هم ارز peri در زبان انگلیسی است. مانند: پیراپزشکی، پیرادندان، پرستیدن، پراکندن، پرناوش، پرگشتن، پیراپزشکی، پیرابین، پیراشامه.
  • پیش: این پیشوند به معنی جلو (جلو از چیزی)؛ قبل (قبل از چیزی) است. مانند: پیشرفتن، پیشبرد؛ پیش نمایش، پیشامد.
  • ترا: این پیشوند که غالبا به معنی ورا (ورای چیزی) است و از زبان اوستایی گرفته شده‌است هم ارز trans در زبان انگلیسی است. مانند: ترابری، تراگسیلش، ترافرستادن، ترانهش، تراکنش، ترافرازنده.
  • تک: این پیشوند به معنی یک، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تک نگاری، تکپار، تکشاخ، تک رو.
  • در: این پیشوند به معنی درون، میان یا گاهی بیرون می‌باشد. مانند:درآمدن، درکنش، درماندن، درشمیدن، درکشیدن.
  • دژ: این پیشوند به معنی بد، با شیوه بد ویا ناجور بکار بردن می‌باشد. مانند: دژخیم، دژآگاه، دژدود، دژاختری.
  • دش: دیسه‌ای دیگر از دژ می‌باشد و هم ارز dys در زبان انگلیسی است. مانند: دشنام، دشیاد، دژخیم، دش دمی، دش زایی، دش آهنگی، دش میزی، دش اوباری، دش گواری.
  • دی: به معنی قبل می‌باشد. مانند: دیروز، دیشب
  • سر: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می‌رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرریز، سرشار.
  • فر: این پیشوند در رساندن مفهوم تکامل، کمال و والایی بکار می‌رود. مانند: فرنشین(رئیس)، فرگشتن(تکامل یافتن)، فرآوری، فرآیند.
  • فرا: این پیشوند به معنی والا و بالا بکار می‌رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابری، فرابنفش.
  • فرو: این پیشوند به معنی فرود و زیر بکار می‌رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش، فرونهادن، فروخوردن، فرومردن، فروریختن.
  • نا: این پیشوند منفی ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس، نازا، نادان، ندار، نفهم.
  • ن: این پیشوند معنی «به سوی» و «پایین» می‌دهداست. مانند: نگریستن، نشستن، نپاهش، نپاهیدن.
  • وا: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می‌رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشی، واکنش.
  • ور: این پیشوند به معنی بالا و بر بکار می‌رود و دیس پهلوی بر می‌باشد که در بسیاری از لهجه‌ها استفاده می‌شود. مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن، ورداشتن، ورافتادن.
  • هم/هن/ان/: این پیشوند هم معنی homo, syn, com, co, col, con در زبان انگلیسی است و همریشه با sym/syn یونانی و سانسکریت است. دیس کهنتر هم ، هن/ان می‌باشد. مانند(هم): همایش، هماورد، همنشین، همزمان، همبست، همراه. مانند(هن): هنداختن، هندسه مانند(ان): اندازه، انباشتن، اندوختن
  • هو: این پیشوند به معنی خوب و نیک می‌باشد که از زبان اوستایی گرفته شده‌است که هم ارز Eu در زبان انگلیسی است. مانند: هومن، هوتن، هونهنگ، هوپرورد، هوگواری، هوهسته، هومرگ.

پس‌وند‌ها
پیشوند تکواژ وابسته‌ایست که به آغاز واژه‌ چسبیده و چَم واژه را می‌ورداند.

  • آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می‌باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.
  • آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می‌باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.
  • او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.
  • اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، سیجومند، هستومند.
  • اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.
  • ا(۱): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت فاعلی مطلق می‌سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.
  • ا(۲): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می‌رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.
  • ا(۴): این پسوند از مشخصه‌ای صفت می‌سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.
  • اد: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می‌دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.
  • اده: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم افزار می‌سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).
  • ار(۱): این پسوند به بن ماضی می‌چسبد و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.
  • اِشت/ست: در باستان est/esht پسوند زاب برترین بوده است. بهشت (best) - Aria Sarvar
  • ار(۲): این پسوند به بن ماضی می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.
  • اک: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و به معنی «آنچه کنند» می‌باشد. مانند: خوراک، پوشاک، نوشاک، آموزاک، کاواک.
  • ال: این پسوند اسم افزار می‌سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).
  • اله: این پسوند اسم می‌سازد. مانند: تفاله، پیچاله.
  • اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.
  • ان(۱): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.
  • ان(۲): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می‌سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.
  • انه(۱): این پسوند از اسم قید می‌سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.
  • انه(۲): این پسوند از اسم صفت می‌سازد. مانند: مردانه، زنانه.
  • ایک: این پسوند دیس‌ی کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده‌است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک، رایانیک.
  • این: پسوند صفت سازاست. مانند: زرین، سیمین، بلورین، رنگین، آهنین، پولادین، مهین.
  • اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا).
  • باز: این پسوند از فعل باختن (بازی کردن) گرفته شده‌است و به معنی بازی کردن می‌باشد. مانند: قمارباز، دخترباز، کفترباز، آتشباز.
  • بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می‌کند، می‌سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان، دربان، پارکبان.
  • بد(پد): این پسوند نشانگر بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.
  • تر: این پسوند صفت تفضیلی می‌سازد. مانند: خوبتر، بدتر.
  • ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می‌سازد. مانند: خوبترین، بدترین.
  • چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: کوچه، سراچه، خوانچه، مورچه، موژه، نایژه.
  • دان: این پسوند نشانگر جا است. مانند: نمکدان، شکردان.
  • دا/داگ: به معنی یک شبانه روز است و همریشه با day درانگلیسی و dag در آلمانی است.. مانند: فردا، فرتاک.
  • دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.
  • زار: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.
  • سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.
  • سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.
  • ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.
  • سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.
  • سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.
  • ش: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: روش، آموزش.
  • فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می‌کند. مانند: زرفام، زرینه فام، سیه فام، گلفام.
  • ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.
  • کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.
  • کده: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده، هنرکده.
  • کنت: در زبان سغدی به معنی شهر. مانند: سمرقند(سمرکنت)، تاشکند، پنجکند.
  • گار: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت مبالغه می‌سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.
  • گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می‌سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام‌ها)، حسابگان، افزارگان.
  • گاه: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: دانشگاه، پژوهشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، بازداشتگاه،.
  • گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر، کفشگر، مسگر، زرگر، درودگر، رویگر، آهنگر.
  • گرد: به معنی شهر معرب آن جرد می‌باشد. مانند: هشتگرد، سوسنگرد، سیاوشگرد، بروجرد، امزاجرد، دستجرد.
  • گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می‌سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.
  • گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.
  • مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می‌سازد. مانند: زایمان، ساختمان، پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).
  • مند(اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.
  • نا: این پسوند از مشخصه‌ای صفت می‌سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا، ژرفنا.
  • ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می‌کند. مانند: چسبناک، نمناک.
  • ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می‌سازد. مانند: گزند، روند، پیچند، چرخند، مانند.
  • نده: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: بیننده، گوینده، راننده، گواژنده(طعنه زننده).
  • وار(۱): این پسوند از اسم قید می‌سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.
  • وار(۲): این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.
  • واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می‌سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن «نام»‌هایی بکار می‌رود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان می‌ماند و به چم آن وابسته‌است ولی براستی خود آن نیست مانند: ماه - ماهواره که بجای «قمر مصنوعی» که پیشتر می‌گفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار می‌رود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار می‌رود گوش - گوشواره
  • واری: این پسوند اسم مصدر می‌سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.
  • ور: این پسوند صفت فاعلی می‌سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).
  • وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.
  • وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، پیشوند، پسوند، میانوند.
  • ه(۱): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم افزار می‌سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.
  • ه(۲): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.
  • ی(۱): این پسوند به اسم می‌چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی
  • ی(۲): این پسوند به اسم و صفت می‌چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی
  • ی(۳): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می‌چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش.)

میان‌وند‌ها

  • آ/ا: مانند: سراسر، گرداگرد، دمادم، پایاپای، پیاپی.

پروند/پیراوند
پیشوندی دو بخشی که بخش نخست به آغاز واژه می‌چسبد و بخش دوم به پایان واژه.

  • ؟

تراوند
وندی گسسته که به جاهای مختلف در واژه افزوده می‌شود.

  • ؟

Mehrbod #۳۸

٭٭٭٭٭ کارواژه های آموده ( افعال ترکیبی یا مرکّب) آسیبی سخت بر زبان پارسی

کارواژه‌ها " در دستور زبان پارسی، واژگانی هستند که انجام یک کُنش را نشان می‌دهند. یک کارواژه مَهَندترین بخش یک گزاره‌است. یک کارواژه خود به تنهایی می‌تواند همه داده‌های نیازین در یک گزاره را در بر داشته باشد.

کارواژه‌ها واژگانی زایا هستند. کارواژه‌های هرزبان، چشمه‌های زاینده واژگان آن زبان هستند، زیرا از هر کارواژه چندین واژه همریشه می توان برگرفت که همگی به گونه‌ای انجام آن " کُنش " را می رسانند. ببینید از کارواژه " ساختن "، چند واژه می توان بدست آورد: ساز، ساخت، سازنده، سازندگی، سازش، سازشکار، سازوکار، سازگار، سازمند، سازمان، سازمانده، سازماندهی، سازواره، سازوار، ناساز، همساز، سازوبرگ، سازه، سازیدن، ساختار، ساختگی، ساختمان، زیرساخت، آهنگساز، ساززن، برساخته و...

ناگوارترین آسیب زبان عربی در زبان پارسی نازاکردن دستگاه کارواژه‌های ساده زبان پارسی بوده‌است. برای نمونه به جای آموزاندن، تعلیـم دادن؛ به جای خوراندن، تغذیـه کردن؛ به جای کوشیـدن، سعی به عمل آوردن/سعی کردن؛ به جای گردیـدن، تغیـیـر کردن؛ به جای برآمدن، طلوع کردن، روایی یافت.

با جایگزین شدن واژگان عربی با کارواژه‌های پارسی، برای رساندن پویایی و کنش در آن واژه، به ناچار این واژگان عربی با کارواژه‌های کردن، شدن، گردیـدن، و نمودن همراه می‌شدند. ولی این آسیب تنها به این .... محدود نماند. این شیوه کم کم کارواژه های پارسی را نیز در بر گرفت و آنها را از زایش باز داشت و سترون کرد. در این روند نخست از کارواژه‌های پارسی، نامواژه ساخته شد و آنگاه نامواژه همراه با کردن، شدن، گردیـدن، و نمودن یک کارواژه آمیزه‌ای نازا می سازد. مانند کوشش کردن به جای کوشیـدن؛ آموزش دادن، به جای آموزاندن؛ پرورش دادن، به جای پروریـدن؛ مالش دادن، به جای مالیـدن؛ کاوش کردن، به جای کاویـدن، شکیبایی کردن بجای شکیبیدن، پالایش کردن بجای پالاییدن، گسترش دادن بجای گسترانیدن، مانند بودن بجای مانستن، آزمایش کردن بجای آزمودن، اندیشه کردن بجای اندیشیدن و ...

کارواژه‌های آمیزه‌ای، نازا هستند و واژه دیگری از آنها نمی توان گرفت؛ حمام گرفتن، تجربه‌کردن، وابستگی داشتن، دل بریدن، طلاق دادن و تهمت زدن نمونه‌هایی از این گونه کارواژه‌ هاست.

واژگان عربی، بسیاری از کارواژه‌های زاینده پارسی را میراندند و امروزه بسیاری از آنها به فراموشی سپرده شده اند. کارواژه های زیبایی مانند: سپوختن، آجیدن، فساییدن و افالیدن، فسوسیدن، ویزیدن، آهنجیدن، آزرمیدن، آهیختن، انباردن، همارستن، اندمیدن، هرویسپاندن، اوباریدن، اُستوانیدن، هناییدن، سُهیدن، تَفسیدن، هکانیدن، افژولیدن. آگاشتن، پرماسیدن، یوفانیدن و...

پس بیایید، از این پس بیشتر کارواژه های ساده پارسی را بکار گیریم.

Mehrmad Kahzaei

رونوشت از www.facebook.com/notes/برابر-پارسی-واژه-های-بيگانه/کارواژه-های-آموده-افعال-ترکیبی-یا-مرکّب-آسیبی-سخت-بر-زبان-پارسی/422457734444909

Mehrbod #۳۹

٭٭ واژه "دکتر" ریشه‌ی ایرانی دارد

دکتر:

این کلمه از «دستور» ایرانی به معنی رئیس و پیشوا در دین زردشتی آمده است و کلمه ٔ دستور تا امروز به معنی رئیس دینی زرتشتی می‌باشد و نیز علمای بزرگ را، حتی در دوره اسلام دستور می نامیدند و این کلمه به معنی دکتر اروپایی معمول بوده است، چنانکه حکیم عمربن ابراهیم نیشابوری را به همانگونه که حجةالحق می گفتند «دستور» نیز میخواندند. ابوالحسن بیهقی (متوفی در حدود565 هَ . ق .) در کتاب خود موسوم به حکماء الاسلام (تتمه ٔ صوان الحکمة) در ترجمه ٔ حکیم خیام نیشابوری گوید الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیام. و این کلمه بتوسط مسیحیان ایرانی در اول داخل کلیسا شده و سپس از آنجا تعمیم یافته و به دیگرتشکیلات علمی و ادبی راه یافته است. و از جمله دستورهای مسیحی یکی یوحنا الدمشقی است که در قرن هشتم مسیحی میزیسته است.

برگرفته شده از فرهنگ واژگان دهخدا

http://www.facebook.com/note.php?note_id=117495244975002

رونوشت از http://www.facebook.com/note.php?note_id=117495244975002

Mehrbod #۴۰

٭٭٭٭ «هفته» در ایران باستان

شناخته شده است که ایرانیان باستان بخش بندی ماه به هفته نداشتند و هر روز ماه نام ویژه خودش را داشت. واژه شنبه از ریشه سامی است و با سابات (Sabath) هم ریشه است.
کاربرد هفته ارزش بسیاری در سامانه گاهشماری دارد. اما باوری که امروزه گسترده شده است بر پایه ی این است که در ایران باستان هفته کاربری نداشته است. اگرچه آنها یک دلیلی دارند و آن هم این است که در متون پهلوی از بودِش هفته نامی برده نشده است و تنها از نامهای ویژه روزها بهره می جستند. تا اینجا می توان پذیرفت که در دربار زمانه ساسانی از هفته بهره نمی جستند اما آن را نمی توان به همه زمانه های ایران پیوند داد.

اما دلایلی نیز بر پایه ی اینکه در ایران باستان از هفته بهره برداری می شده، هست.
نخست اینکه، شمار روزهای هفته که از اهله های هفت روزه ماه برگرفته شده است و چون گاهشماری ماهشیدی (قمری) ساده ترین گاهشماری است و شناسایی گذر زمان از آن راه آسانتر است برخی از گروه ها وکشورها بی آموختن از یکدیگر به آن پی برده اند.

در شاهنامه واژه های هفته و چهارشنبه بیش از ۱۲۰ بار از آن یاد شده است.

(سـتاره شُـمَـر گفـت بـهرام را کـه در چـارشـنبه مـزن کـام را )

از آنجایی که شاهنامه را یکی از نشانه های نگهداری زبان و فرهنگ پارسی میدانیم، دور است که آفریننده بهترین شاهنامه ایران، ابوالقاسم فردوسی بی هیچ دلیلی و از روی ناآگاهی آن را بکار بسته است.

در بررسی های انجام شده در گاهشمار آفتابی چارتاقی زرتشت (کعبه ی زرتشت) به سازوکار جاسازی شده برای باز شناختن چهار هفته شهریور ماه (آخرین ماهِ سال هخامنشی) پی برده که ریزگان آن در نسک (کتاب) « بناهای تقویمی و نجومی ایران » باز آمده است.
متون مانوی کاربرد گسترده هفته را تأیید می کند. اگرچه در کتابهای یافت شده مانوی در تورفان و نیز در موگ تاگ از روزنگار پنجه ای نیز سود برده است. و همین گونه در این کتابها از روزهای یکشنبه و دوشنبه با نام مهر روز / خور روز و ماه روز یاد شد، و این دو، روزهای روزه داری مانوی دانسته شده اند. و همچنین می دانیم که روز دوشنبه، روز مقدس و بیکاری مانویان بوده است.

و آخر اینکه در متون یافت شده چینی از نام روزهای هفته نام برده شده است. در یک نوشتار نجومی کهن بودایی که در سال ۷۵۹ میلادی از سانسکریت به چینی بازگردانده شده است. و یانگ چینگ فنگ در سال ۷۶۴ میلادی کناره ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و جایگزین آنها با روزهای هفته در پارسی میانه در دو گونه آن یاد کرده است: یوشمبت (روز بیکاری)، دوشمبت، سه شمبت، چرشمبت، پنج شمبت، شش شمبت، شمبت.

در همان نوشتار، هم ارز سغدی این نام ها بدینگونه با مبدأ یکشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید)، ماه روز (مهشید)، بهرام روز(بهرام شید)، تیر روز (تیرشید)، اورمزد روز (برجیس شید)، ناهید روز (ناهیدشید) و جیان روز (کیوان روز یا کیوان شید).
همانگونه که دیده می شود این نام ها از نام هفت اختر گردنده آسمان، خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته شده آن زمان برگرفته شده است. این نام روزهای هفته ریشه در آیین کهن ایرانی مهرپرستی یا همان میترایی دارد. و شایان یادآوری است که با رخنه فرهنگ و آیین ایرانی میتراییسم در اروپا و گروویدن مردم بسیار به این آیین و پسندیدگی آن در کشورهای اروپایی، تا اندازه ای که میانه های سده پنجم میلادی آیین بیشتر مردم مهرپرستی بوده است، مایه ی این شد تا در دین ترساگری (مسیحیت) و بیشتر فرهنگ کشورها کارگر افتد به گونه ای که ما آن را در روزهای هفته نیز میبینیم.

نام روزهای هفته در ايران باستان بدين گونه بوده است:

  • کیوان شید = شنبه
  • مهرشید = یکشنبه
  • مه شید = دوشنبه
  • بهرام شید = سه‌شنبه
  • تیرشید = چهارشنبه
  • هرمزشید = پنج‌شنبه
  • ناهیدشید یا آدینه = جمعه

نام روزهای هفته در آیین میترایی که درون زبانهای اروپایی می شود:

  • 1-دوشنبه (مه شید) از خدای ماه یا مون که در زبان انگلیسی " Monday " می شود ودر زبان آلمانی مونتاک
  • 2-سه شنبه (بهرام شید) روز < تی ویس > که در انگلیسی " Tuesday " و در آلمانی میتوخ
  • 3-چهار شنبه (تیر شید) روز ودین که در انگلیسی " Wednesday " و در آلمانی میتـــوخ
  • 4-پنج شنبه (برجیس شید) روز تور که در انگلیسی " Thursday " و در زبان آلـمانی در دونـــر یا دونرســــتاه
  • 5-آدینه (ناهید شید) روز اریر (خدای باروری) در انگلیسی " Friday " و در آلمانی فری تاک
  • 6-شنبه (کیوان شید) روز کیوان (ساتورن) در انگلیسی " Saturday " و در آلمانی سام تاگ
  • 7-یکشنبه (مهر شید) روز خورشید در انگلیسی " Sunday " و در آلمانی سون تاگ که به دست کنستانتین در سال ۳۲۱ میلادی روز خورشید (مهر) روز بیکاری هفتگی شد .

اينک با بررسی ريشه‌های اين واژگان به اين بر‌آيند ساده می‌رسيم:

کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان

مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر

مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه

بهرام شید = سه‌شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars = بهرام

تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر

هرمزشید = پنج‌شنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید

ஜ۩۞۩ஜ
پارسی گو

رونوشت از https://www.facebook.com/photo.php?fbid=227675130678065&set=a.226665650779013.42552.226609480784630&type=1

Mehrbod #۴۳

٭٭٭

بجای "سلام" بگوییم "درود" و بجای "خداحافظ"، بگوییم " خدا نگهدار" و یا "بدرود". این ها نه تنها پارسی اند بلكه تراز بالاتری از فرهنگ را میرسانند. چرا؟

تازیان باستان، تا زمان اسلام، هیچ فرمانروایی یگانه و ارتش و شهربانی و نیروهای نگهبان دیگر نداشتند ( از بیخ همچه شهری نداشتند كه شهربانی هم داشته باشند) . به هرروی برای همین، فرهنگ "قبیله" ای بیابانی فرمان برآن سرزمین می راند و قبیله ها كاری نداشتند جز انكه از همدیگر شتر و بـُز و زن و بچه و خرما و ... بدزدند. بزبان دیگر همواره سایه ی جنگ بر آن بیابانها افتاده بود و این بود كه هرگاه دو تازی جایی به هم نزدیك می شدند، بیم آن داشتند كه یك دزدی و یا آدم ربایی و آدمكشی در كار است و برای اینكه بهم نشان دهند كه امروز دزدی نمی كنند، می گفتند "سلام" كه به چم " صلح" در زبان امروز ماست و كوتاه شده ی " السلام علیك" است به چم " صلح بر تو" ، بزبان امروز ساده "نترس نمیخوام بكشمت !". ( كار به جایی رسید كه تازیان پیمان بستند دستكم چند ماه از سال دزدی نكنند و ماه های "حرام" = دارای حرمت= آزرما ، از اینجا پیدا شد). ولی در ایران باستان، چون هم سده ها فرمانروایی سراسری و شاهنشاهان و قانون و ارتش و شهربان ها بودند و هم بالاتر از آن، همه به یك دین آشتیجوی یكتاپرستی كه به كردار نیك فرا میخواند، گرایش داشتند، آشتی و ارام ( صلح) برای انها چیزی روزانه، بهنجار و سرشتین بود. هرگز یك ایرانی با دیدن ایرانی دیگر، گمان نمیكرد كه برای بـُـز دزدی و دست درازی ( تجاوز) به زن و بچه آمده است، پس نیازی به گفتن "آشتی باد" نبود.

آنچه برای ایرانیان، یا همان نیاكان پاك ما، مهند* بوده، تندرستی بوده و واژه ی " درود" به چم چیزی جز همین تندرستی* نیست!. بزبان دیگر: زمانی كه میگوییم " درود بر تو" همان " سلامتی برای تو" است و در گاه جدا شدن از هم میگفتند " بدرود" برابر همان " (برو) به سلامت " و یا " خدانگهدار تو باد" كه به كوتاهی همان " خدانگهدار" است. پس چه بهتر كه امروز هم ما ایرانیان، برای اینكه نشان دهیم كه فرهنگ شمشیر در سر نداریم و دارای فرهنگ و شهرمندی* والا هستیم، و نه بیابانی، از "درود" بجای" سلام" بهره ببریم و هم اینكه پارسی شیرین گفته باشیم.
---------
یادآوری:

"سلام" گفتن پیوند ناگزیر با دین اسلام ندارد و در هیچ قانون "شرع" نیامده. برای نمونه، تركان تركیه كه مسلمان هم هستند، بجای "سلام" میگویند "مرحبا"
Aria

* مهند = مهم
* شهرمندی = تمدن

رونوشت از http://www.facebook.com/photo.php?fbid=324636857571519&set=a.112819492086591.6696.111111592257381&type=1&theater

Mehrbod #۴۵

٭٭٭٭ شناخت‌ساز (حرف تعریف) در پارسی

شناخت‌ساز (حرف تعریف) بَر نام آید تا آن را بشناساند. دهخدا

برای نمونه در دستورزبان عربی "ال" شناخت‌ساز روشن (حرف تعریف معین) است، یا در انگلیسی
The
که در انگلیسی به آن "ارتیکل" گویند

یکی دیگر از کمبودهای دبیره‌ی (خط) پارسی، ناتوانی آن در نشان دادن شناخت‌ساز روشن(حرف تعریف معین) است، تا آنجا که برخی گمان می‌کنند به راستی پارسی شناخت‌ساز (حرف تعریف) ندارد.
شناخت‌ساز روشن(حرف تعریف معین) در پارسی "اِ" است و مانند زبان‌های اسکاندیناوی یا... به پایان نام چسبانده می‌شود.
شناخت‌ساز روشن(حرف تعریف معین) در پارسی گینه (جنس) ندارد، روی‌هم در زبان پارسی گینه (جنس) جای ندارد، شاید یکی از پیشرفت‌های زبان پارسی است و نشان دهنده‌ی برابری زن و مرد باشد .

  • شناخت‌ساز روشن: اِ
  • شناخت‌ساز ناروشن: يک

برای دریافت بهتر به نمونه‌های زیر نگاه کنید

یک سیب
An apple

آن سیب
That apple

سیب+ اِ = سیبِ
The apple
(sib + e = sibe)

گاهی با چسباندن "ه" در پايان نام نشان داده می‌شود، كه باز برای برخی ناشناخته است

سگه کجاست؟ / سگِ کجاست؟
Where is the dog?

مَردهِ (مَردِ) که آنجا نشسته، شوهر من است
The man sitting over there is my husband

شوربختانه این كمبود تا آنجاست، كه گاهی برخی ترزبانان (مترجمان) به نادرستی به جای "اِ" پایانی از "آن" بهره‌گیری می‌کنند

سیبِ کجاست؟
Where is the apple?

آن سیب کجاست؟
Where is that apple?

پرندهِ (پرنده + اِ) آبی بود
The bird was blue

آن پرنده آبی بود
That bird was blue

یاد‌آوری می‌شود كه كاربرد شناخت‌ساز (حرف تعریف) در هر زبان مگرهای خود را دارد و در پارسی نیاز به یک پژوهش ژرف دارد، كه در این جستار نمی‌گنجد

گرچه با دبیره‌ی (خط) كنونی پارسی ناسازگار نیستم، پَن (ولی) برای بهبود آن باید كاری بنیادین انجام شود

ایدون باد
سیامک

رونوشت از http://www.facebook.com/notes/siamack-%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D9%85%D9%83/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C/406829239339091

Mehrbod #۴۶

٭٭٭٭٭ هفت فرنود مهادین (دلیل اصلی) ناسازگاران با پاكسازی زبان پارسی

١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است.
٢- زبان پاك و سره هیچ جای جهان نداریم و داشتن وام واژه یك چیز بهنجار است
۳- نیمی از زبان انگلیسی وام واژه است ولی زبان انگلیسی بسیار كامیاب هم هست.
۴- زبان "فارسی" به انگیزه ی واژه های عربی ، زبانی فاخر است و بی آنها، لخت و برهنه و "الكن" !
۵- زبان پارسی سره خنده دار و ریشخندی است(مسخره است)
۶- زبان چون پویاست، ، پس ولش كنیم كه واژه ها با روند "طبیعی" بیایند و بروند.
۷- زبان در پیشرفت ویا واپس ماندگی گویندگان آن زبان، هنود (تاثیر) ندارد

١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است:---
پاسخ:---
آماج یك حاجی، رفتن به مكه است. او هم میتواند از هواپیما و هم از شتر برای اینكار بهره بجوید، هر دوی این ابزار، او را به مكّه می رسانند. پس آیا آن دو ابزار یكسان و هم ارزش اند؟ پاسخ، نه می باشد. در باره ی زبان ها هم همین سخن رواست. كارآیی و توانایی رسانه ای و پرمایگی و آسانی و یا سختی ، زیبایی و .. هر زبانی برابر زبان دیگر نیست. پس این گزاره كه " زبان زبان است، چه این و چه آن" یك سفسته بیش نیست، چرا كه ویژگیهای مهند زبانها را به فراموشی میسپارد. مانند اینكه بگوییم كه موش و نهنگ (وال) یكسان هستند چون هر دو بچه میزایند.
-----------
٢- زبان پاك و سره هیچ جای جهان نداریم و داشتن وام واژه یك چیز بهنجار است.
پاسخ:
وام واژه، چنان كه از نامش پیداست، واژه ای بوده كه یك زبان نداشته و ناچار آنرا وام گرفته، آنهم از راه داد و ستد فرهنگی و دانشیك و فندی. مانند تلویزیون، كامیون، سماور، ...
واژه ای كه جای یك واژه همسان را گرفته باشد ( مانند تشكر كه جای سپاس را گرفته و این واژه را بیرون كرده) وام واژه نیست و از راه دادو ستد فرهنگی هم نیامده، بساكه زورواژه است كه با شمشیر آمده و با زبان و كلك چاپلوسان بیگانه پرست گسترش یافته.
از این گذشته، ۷۰% زبان ما واژه های تازی اند، پس این دیگر داد و ستد فرهنگی نبوده، "یورش" بیابانی بوده است.
پس این سخن هم سفسته ی سنجش نابرابر ( قیاس مع الفارق) است.
----------
۳- نیمی از زبان انگلیسی وام واژه است ولی زبان انگلیسی بسیار كامیاب هم هست.---پاسخ:----
زبان انگلیسی یك زبان با ریشه ی میانه ای ژرمنیك و از ریشه ی بنیادین هندواروپایی است. وام واژه های زبان انگلیسی نیز كمابیش از هند و اروپایی ( لاتین) هستند. پس این وام از یك زبان همساز و هم ساختار و نزدیك و همریشه ی انگلیسی گرفته شده و نه از یك زبان سراسر بیگانه و ناهمریشه، مانند زبان سامی عربی كه ناهمساختار باشد و ناساز. اگر ما هم وام واژه از هندی و یا كوردی و سغدی كهن گرفته بودیم ( كه گرفتیم) هیچ باكی نبود چون خار در تن زبان ما نیستند ، بساكه برادران و خواهران زبان پارسی اند.
پس این سخن هم باز سفسته ی سنجش نابرابر بود كه "نابرابری" در آن، همان سامانه و ساختار و ناهمسازی یا همسازی این "وام واژه" هاست.
-----------
۴- زبان "فارسی" به انگیزه ی واژه های عربی ، زبانی فاخر است و بی آنها، لخت و برهنه و "الكن" !---
پاسخ:---
فردوسی با سرودن شاهنامه پاسخی در خور به این سخن بیهوده داده است، با كمترین كاربرد واژه های تازی، بالاترین شاهكار زبان پارسی را آفریده كه سرشار از پنداره و گوهر است. رودكی و بلعمی و دیگران هم نوشته های پارسی كمابیش سره دارند كه گویایی توانایی زبان پارسی بوده. ولی گروهی تازی پرست و شیفتگان به دشمنان پیروزمند ، جامه ی باشكوه خودی زبان پارسی را از تنش درآوردند و جامه ی بیگانه ی تازی را بر او پوشانیدند. ( چرا كه از دید روانی، مردم شكست خورده، دشمن پیروزمند را در روان ناخودآگاه خود برتر از خود دانسته و میكوشند خود را به آنها ببندند، كه این هم همواره بجا نیست.)
آماج ما هم بیرون كردن این جامه ی ناجور و ناروا و بدرد نخور بیگانه است كه ما پس از پوشیدن آن، هیچ دستاورد اندیشه و دانش و فند و .. نداشته ایم كه شایان یادآوری باشد و جز آفتابه به جایی نرسیده ایم، چنان كه میبینید، و پوشانیدن دوباره ی جامه ی خودمان است كه با آن، برترین اندیشه ها از "منشور حقوق بشر" كوروش و خردگرایی زرتشت گرفته تا سوسیالیسم مزدك و اندیشه ی مانی و پند بزرگمهر و دانشگاه گـُندی شاپور و شاهنامه را پدید آورده و هزار سال، همواره یكی از دو كشور نیرومند جهان، در كنار یونان/روم بودیم.
پس اینهم باز سخن بیهوده ی كسانی است كه شیفته ی این جامه ی بیگانه اند و چنان می نمایند كه ما پیش از این وام جامه ی زورچپان، برهنه و بی زبان ( عجمی و الكن!) بوده ایم.
--٢-ب--
با پارسی سازی، حافظ و خیام را از دست میدهیم !؟

یكی دیگر از سفسته های دشمنان پارسی سازی این است كه گویا با پارسی سازی، حافظ و خیام (!) و سعدی و .. را از دست می دهیم چون آنها چند درسدی واژگان تازی بكار برده اند كه یاوه ای بیش نیست. هم اكنون هم برای خواندن سعدی نیاز به واژه نامه است. پارسی سازی ، كنار نهادن واژگان تازی، در گفتار روزانه و در دانش و فرهنگ و نوشتار است و نه ناروا (ممنوع) كردن آن

.

روشن است كه كسی كه فقه می خواند بخواند، یا چامه های پر از واژگان عربی، میتواند این واژگان را برای كار خودش یاد بگیرد. نه اینكه به وارونه، به انگیزه ی اینگونه كاربرد های اندك مانند فقه و چند تا دیوان، زبان پارسی را از مدرن شدن و زایا شدن بازداریم.

در كشور های اروپایی هم ادبسار "كلاسیك" كه واژه های كهن لاتین و .. دارد، جای خودش را نسكخانه ها و موزه ها دارد و كسی را از خواندن آنها بازنداشته اند. روشن است كه اگر اندیشه ی درخشانی در دیوان ها باشد، خود بخود رو میاید و بر سر زبانهاست، هرچند كه واژگان تازی در ان بكار رفته باشد، وگرنه نمی توان مرده را بزور زنده نگه داشت.
-----------
۵- زبان پارسی سره خنده دار و ریشخندی است(مسخره است)-----پاسخ:-----
هر سخن و واژه ی ناآشنا ، خنده دار می نماید ولی مردم دو گروهند، گروه فرهنگیده ( فرهیخته) كه پیش از خنده، كمی هم اندیشه شان را بكار می اندازند كه آیا به واژه های زبان مهادین و خودی ام و زبان نیاكانم بخندم یا نه، و گروهی بی فرهنگ و ناآگاه هرزخند كه برای انها زبان و فرهنگ بی ارزش بوده و یا ارزشی برابر یك "اس ام اس " خنده دار دارد. در گذشته هم گروهی از این بی فرهنگان و تازی پرستان به واژه هایی چون "دادگستری" بجای "عدلیه" و "شهربانی" به جای "نظمیه" و "بازنشسته" به جای "متقاعد"! و "دبستان" بجای "مكتب" و .. اینها می خندیدند. اگر ما به ریشخند اینگونه بی فرهنگان و دشمن پرستان بها میدادیم، هنوز هم نام" تهران"، "دارالخلافه ی طهران" بود و هنوز هم در دبستان ( ببخشید مكتبخانه!) به "دماسنج" میگفتیم " میزان الحرارة"
پس این سخن هم تنها گویای بی فرهنگی یا ناآگاهی گوینده ی آن است.
------------
۶- زبان چون پویاست، ، پس ولش كنیم كه واژه ها با روند "طبیعی" بیایند و بروند.----پاسخ:----
آدمی و سازمانهای همبودین ( اجتماعی) نیز بخشی از "طبیعت" هستند. امروز ما ما با دستكاری ژن ها و .. گندم و گوجه فرنگی بهتری درست میكنیم و یا داروهای كارساز فرامی اوریم (تولید میكنیم) و با ساختن كانال ها، از تنداب های ویرانگر پیشگیری می كنیم و با ساختن آب بند ها، انرژی پدید می اوریم كه همه ی اینها، كاریار بهزیستی ما و در راستای خوشبختی هرچه بیشتر مردمانند. اگر می خواستیم كه در هر جایی به روند "طبیعی" میدان بدهیم، بایستی پزشكان را از كار برداریم كه هر كودكی كه بیمار شد و خودش بهبود نیافت، به گونه ی "طبیعی" بمیرد و هر كه از پس سرماخوردگی اش برنیامد، بگونه ی "طبیعی" بمیرد و دیگر بایستی دست از پنی سیلین ، كه دستبرد در كار "طبیعت" است، بر میداشتیم. زبان پارسی هم یك پدیده ی پویا و جاندار مانند یك كودك است و بر ماست كه از آگاهی ها و ابزار خود سود ببریم كه این زبان "دیمی" نشود و از بیماری ها و كژی ها بركنار بماند. در پی همین اندیشه های خردمندانه بود كه در ایران ( و در بسیاری از كشورهای جهان) فرهنگستان زبان پدید آمد كه پزشك و راهنمایی برای زبان باشد ( اگر بز را باغبان نكنیم !).
خود فرهنگستان كنونی هم درست دارد همین كار پاكسازی را انجام میدهد ولی خب، به جان وام واژه ی فرنگی افتاده كه بیشتر به انگیزه ی "تعهد است تا تخصص" !
از اینرو، این سخن ناسازگاران با پالایش زبان نیز ، برخاسته از ناآگاهی و یا اگر از روی آگاهی است، همان زبانزد " یك بام و دو هواست"
-------------
۷- زبان در پیشرفت ویا واپس ماندگی گویندگان آن زبان، هنود (تاثیر) ندارد
----پاسخ:----زبان بخش بسیار بزرگی از فرهنگ است و پایه ی اندیشه به شمار میرود. زبان و اندیشه در پیوند دوسویه ی دیالكتیكی با هم هستند. واژه ها به اندیشه های پیكر میدهند و باز این اندیشه است كه به پیدایی واژه های نوین می انجامد. مغز آدمی میتواند با آمایش (تركیب) پنداره ها، پنداره های نوینی كه نیازش را برآورده میكنند و یا به انگارش پرو بال می بخشند پدید بیاورد. مغز مانند یك مهراز (معمار) است كه نه تنها از آجر ها سود میجوید كه ساختمانی را بسازد، بساكه آجر های نوینی نیز پدید میاورد. او "اسب و "بال" را با هم آموده و "پگاسوس" ( اسب بالدار) را در ویر خود پدید میاورد و برای آن داستان میبافد و از روی این الگو ، زمانی هم به اندیشه ی ساختن هواپیما می افتد. ژول ورن توانست پنداره ی زیردریایی های نوین اتمی را پیش از پدید آنها در داستان "بیست هزار فرسنگ زیردریا" پدید بیاورد چون مغز و اندیشه ی او به پنداره های زیرساختی فندی و فیزیكی و .. آشنا بود. روشن است كه اگر ژول ورن در عربستان زاده شده و زبان او دارای واژه ها و پنداره هایی مانند پیستون و موتور و فشار آب و پروانه ی چرخشی و نور فسفری و كارواژه های دریانوردی و ناوبری و ده ها و سد ها واژه ی بایسته ی دیگر نبود، شتر چران خوبی از آب در میامد و شاید داستان "لیلی و مجنون" را می نوشت ولی نه "پیرامون جهان در ۸۰ روز" و یا " آبخست رازآمیز".
*
كمابیش همه ی آفریده های فلسفی جهان به زبان های هندواروپایی هستند ( آنهم كه پور سینا و ... به عربی نوشته، برگردان از یونانی و .. بوده و تازه زبان مادری خود پورسینا و خیام و رازی و فارابی و ابوریحان بیرونی و .. همه پارسی كمابیش سره بوده است)
آیا از خود پرسیدیم چرا؟
چرا نمی توان پنداره های سخن نیچه را هتّا با بهترین بازگردان ها، آنچنان دریافت كه با زبان مهادین آن ، آلمانی؟ چون در آن زبان واژه هایی هستند كه نماینگر پنداره های ویژه هستد كه در زبان های دیگر همتا ندارد.
یا در فیزیك كوانتوم، هتّا انگلیسی ها هم واژه هایی مانند
Eigenwert
را از آلمانی گرفته اند و همانگونه بكار میبرند چون برابری گویا در زبان خود نیافتند.*

رایانه ای بنام مغز، از كودكی با روش و سامانه ی زبان مادری خود آشنا میشود و آن " الگوریتم" و "فرنودسار" ( منطق) كه در زبان نهفته است در مغز او جایگزین شده و مانند چوبی كه در كنار نهال نونشانده فرو میكنند كه به رویش او راستا بدهد، راستای و توان اندیشه ی زندگی او را راستا می بخشد. ما ایرانی ها مانند انگلیسی ها "به پایین نمی افتیم"، ما " زمین میخوریم". انگلیسی ها "سرما را میگیرند"، آلمانی ها "خود رابه سرما میدهند" و ما " سرما می خوریم"
اندیشه ی یك كودك عرب، گرفتار همان كالبد های زبان اش هم هست. در زبان عربی ریشه ها در كالبد ها ( قالب) ها ریخته می شوند و كسی نمیتواند كالبدشكنی كرده و یا كالبد تازه ای بسازد. برای نمونه ریشه " ك ت ب" در كالبد كارگیری " مفعول" ریخته می شود و می شود مكتوب. كسی نمیتواند برای نمونه، واژه ی كتمب بسازد چون كالبد "فعمل" ندارند. ب.ن. آنها برای نام جایگاه، یك كالبد دارند، برای نمونه مستراح = جای استراحت، مدرسه = جای درس. دیگر كالبد دیگری در دست نیست. اگر این جای آموزش بزرگ باشد، همان مدرسه است و كوچك هم باشد همچنین. آموزشگاه و آموزشكده و آموزش سرای و .. همه مدرسه اند.
برای هر كار و پنداره ی نوین كه در جهان پدید اید، عرب ناچار از گذاشتن یك چم فراتر بر یك ریشه ی در دسترس، یا یافتن یك ریشه ی نوین است ، چرا كه آمایش (تركیب) در آن زبان روا نیست و جایی ندارد. برای نمونه، واژه ی فروبار (داونلود) كردن، در عربی نیست و بایستی ریشه ای بسازند و یا بر یك ریشه ی كهن، یك چم دیگر بیفزایند. از همین روست كه بسیاری از ریشه های زبان عربی، دارای چندین بارِ پنداره ای هستند كه تنها در بافتار سخن و یا نوشته، میتوان گمان برد كه كدام پنداره در آنجا ، بكار رفته است.

برای نمونه، "كارآگاه"( دتكتیو) یك پیشه و یك پنداره ی نوین است. ما از واژه ی پهلوی كارآگاه (= استاد در كارخود) كه آموده ای از كار و آگاهی است سود جستیم، ولی عرب چون كارواژه ی برای این كار ندارد، برابر های زیر را بكار برده:
رَجُلُ التَّحَرِّي ، أو المَبَاحِث ، مُخْبِرُ تَحَرٍّ(القوامیس

یا ما برای كارواژه های نوین داونلود و آپلود می توانیم به آسانی بگوییم "فروبار" كردن و "فرابار" كردن، ولی عرب گیر میكند چون ریشه ای كه این كار را برساند ندارد و باید یا بسازد و یا یك ریشه ی دیگر را بازهم با این چم نوین، سنگین تر سازد.
نبودن شایند آمایش ( امكان تركیب) در زبان تازی، دست و پای زبان و اندیشه ی انان را بسته و مغز به آمایش پنداره ها خوی نگرفته و انچه را كه ما با یك واژه می نمایانیم، انها در دو یا چند واژه انجام میدهند. برای نمونه، انگلیسی می گوید "ایرمیل" كه ما در پارسی می توانیم بگوییم "هواپست" ولی اندیشه ی عربی تنها میتوان بگوید "پست هوایی" ( افزایش دو واژه به هم ) = البرید جوّی.

پس میبینیم كه در جایی كه زبانهای هند و اروپایی دستكم دو گزینه دارند: هواپُست و پست هوایی، عربی یك گزینه بیشتر ندارد.
یكی دیگر از كاستی های اندیشه ی كالبدی این است كه اگر پنداره ای فرای كالبد ها هم باشد، بایستی آنرا بزور در یك كالبد نزدیك تر چپاند.
برای نمونه، در زبان های هندواروپایی، به "مثلث" میگویند "تری انگل" سه كنج یا سه گوشه ، ( سه گوش). اكنون دو كودك تازه دبستانی ، یكی عربی و یكی هندواروپایی را بینگارید كه هنوز هندسه نخوانده اند و پنداره ی هندسی " مثلث" را
(القوامیس)
نمی شناسند .

كودك عرب به كالبد ها آشناست و می داند كه كالبد "مفعّل" مانند مشبك (شبكه شبكه)، یا مشجر (درخت دار) چه بر می اورد. و ریشه ی ثلث را هم می شناسد (= سه). كودك هندواروپایی هم میداند كه سه، كدام پنداره است و كنج و گوشه هم چیست. پس كودك عرب دو آگاهی دارد، یكی چم ریشه و دیگری كار كالبد; و با شنیدن نام مثلث، میداند كه این یك "چیزی" ست كه "سه تایی" است. كودك هند و اروپایی هم میداند كه چم ریشه ها چیستند. اكنون اگر به ایندو كه هرگز تاكنون یك مثلث هندسی ندیده ایند، هركدام یك برگ بدهیم كه در ان ، نگاره های گوناگون، مانند گیاه سه برگ، نردبان سه پله، و ... و سرنجام یك مثلث هندسی هم در ان باشد، كودك هند و اروپایی با داشتن آگاهی بیشتر كه سه گوشه، چیزی است كه سه تا گوشه دارد، زودتر سراغ ریخت هندسی سه گوش میرود ، در جاییكه كودك عرب كه از واژه ی مثلث تنها میداند یك چیز سه تایی را باید بیابد، گیر میكند چون نمیداند سه تا چی؟ سه تا پله؟ سه تا گوشه، سه تا پایه؟
ب.ن. ما به "تریپود" می گوییم سه پایه (تری = سه + پود = پای). عرب چون مثلث را برای هندسه بكار برده و سه و پا را نمیتواند با هم بیاماید، ناچار است روی به همتاهای دیگر آورده و بر چم یك یا چند واژه ی كهن بیفزاید:
حَمَّالَة ، سِيبَة ، مِحَفَّة ، مَحْمَل ، مَحْمِل ، مِنْصَب ، نَقَّالَة
( القوامیس)

ب.ن. ما به آسانی بجای اكتاپوس همانگونه میگوییم هشت پا (اُكت = هشت + پوس= پا) . عرب در اینجا گیر میكند چون بسادگی نمیتواند هشت را با پا در یك واژه بیاماید. اینست كه میگوید: أُخْطُبُوط !!( القوامیس)

برای نمونه در زبان آلمانی كارواژه ی
umdenken= um + denken ~ rethink
(denken = اندیشیدن )

هست كه به چم دگرگون ساختن اندیشه است و زبان آلوده ی ما توانایی یافتن یك برابر گویای یك واژه ای را برای ان ندارد و شاید بتوان با چشم پوشی، كارواژه ی نزدیك "بازاندیشیدن" را بجای ان نهاد، ولی در عربی همین اندك هم شدنی نیست چون چنین ریشه ای در زبانشان یافت نمیشود و بایستی بگویند "تغییر تفكر "و یا چیزی همانند این و یا یكی از ریشه های دیگرشان را بجای این هم به گاری شكسته ی زبان "كامل" عربی ببندند.
برای نمونه، واژه ی "مراجعه". یك دوجین چم گوناگون دارد:
مُراجَعَة
*(چم = معنی)

پس اندیشه ی هندواروپایی كه هم كالبدواره های آزاد را دارد [ مانند ریشه ی كارواژه + نده = كارور(فاعل)، نمونه گوینده = گوی + نده = كسی كه میگوید] و هم توان آمایش را دارد، رایانه نورونی مغز را با توان آمایشی، با راه های پرشمار آمایشیك ( كمبیناتوریك) پرورش میدهد و زبان عربی، اندیشه را در زنجیر كالبد ها در بند میكشد.

شاید گفته شود كه ما در زبان كنونی، هر دوی این " برتری ها" ! را داریم، نه چنین نیست. چون ایندو دو روند در راستاهای ستیزنده هستند، كار كودك ایرانی از عرب هم سخت تر است و میان دو راه گیر كرده: نشسته ام به میان دو دلبر و دو دلم

یك مغز مانند یك رایانه، یك توان شمارگری مرزمند دارد و اگر توان آن در چند شاخه و برای چند گماشتگی (تسك) در راه باشد، هرگز توان ١۰۰% خود را در راستا بكار نمی برد و همین كاهش توان ، برای شمارگری زباله های تازی، به كاهش توان سراسری می انجامد.

میدانیم كه دگرسانی میان یك آدم و یك میمون هم تنها در كمتر از یك درسد ژن های آنهاست و در میان آدم ها هم، كسی كه ١۰۰% توان مغزی را در یك راستا بكار می برد، همواره پیشرو تر از كسی است كه همان مغز را دارد ولی توان آنرا برای چند كار ( تاسك) بخش كرده و نمی تواند در یك راستا، توان ١۰۰% را بكار گیرد.

به گواهی تاریخ هم می بینیم كه عرب در ٢۰۰۰ سال هیچ نوآوری، اندیشه ی نوین، یافته ی نوین، ساخته ی نوین و چیزی كه باری از دوش مردمان و جهانیان بردارد پدید نیاورده و همواره گسارنده ( مصرف كننده) و یا چپاولگر بوده. ایرانیان هم از هزار سال پیش كه الودگی زبانشان آغازید، به جز آفتابه چیزی برای جهانیان، یا دستكم برای خودشان بدست نیاورده اند.

كودك ایرانی كه تازه پای در كلاس هندسه مینهد، با واژه های چون "مثلث متساوی الاضلاع" ! رودرو میشود و گریزان از هندسه و دستور زبان (ماضی التزامی !) و ادبسار یا همان "ادبیات" ( تجزیه و تحلیل ، نكره، معرفه، شبه جمله ! ) و مزداهیك یا همان "ریاضیات" ( مشتق ثانی منحنی هذلولی مماس بر ..) و فلسفه و منطق ( علة العلل، واجب الوجود! قیاس مع الفارق!..) و من پیمان میبندم كه بیشتر خوانندگان هتا دانش آموخته هم هنوز نمیدانند كه "سفسطه ی قیاس مع الفارق " به چه چمی است و از بیخ به چی میگویند!.

این گرفتاری اندیشه در كالبد ها و ریخت ها چنان میان ما بیداد می كرده و می كند كه در گذشته، كسانی بنام "عریضه نویس" ها باید یك نامه ی دیوانی و درخواست ساده را در كالبد های پیش ساخته میریختند كه دیوانیان دستكم یك نگاهی به ان بیندازند.

كوتاه سخن، زمانی كه توان آمایشگری و پردازشگری مغز كاستی می یابد، توان نوآوری و توان انگار و پندار و نوپندار (ایماژیناسیون ، فانتزی، اننوواسیون) از میان می رود. همان توان نوآفرینی و نوآوری، كه پایه ی اندیشه ی های نو، ساخته های نو، فند های نو، دانشهای نو و هنر های نوین است.

این است كه هیچ چیز نوی " به فكرمان " نمیرسد و همواره با پیروی و برگردان ها و ترزبان ها از بیگانه زنده ایم و در "كپی " كردن استاد شده ایم، آنهم پس از سالها دیركرد.از روس و كره و اینجا و آنجا، چیز هایی می خریم و یا می دزدیم و نامش را می گذاریم "فنّاوری شگفت انگیز دانشمندان متعهد كشور"

*

از سوی دیگر، همانگونه كه گفتیم، فرنودسار ( منطق) و ساختار درونی زبان هم یك كارگزار ( فاكتور، عامل) دیگر است كه با پیشرفت و نوآوری و اندیشه پروری سروكار دارد. برای نمونه، ما در پارسی كارواژه ی "پرسیدن" را داریم، همچنین كارواژه ی "بازپرسیدن" و درمغز خود میدانیم كه" بازپرسیدن"، یك جوری از "پرسیدن" است و اگر هم تا كنون واژه ی "بازپرسی" و یا "همه پرسی" را ندانسته باشیم، بازهم مغز ما به آسانی "همه" را با "پرسیدن" می آماید ( تركیب می كند) و كمابیش در می یابیم كه این یك جور پرسیدن است از همه، یا اینكه همه چیزی را میپرسند و سرانجام به آن چم میرسیم، ولی زبان تازی برای هركدام از اینها، یك ریشه نیاز دارد كه هیچگونه پیوند واژگانی هم باهم ندارند ، یكی هست سؤال، یا استسفار ! یكی هست اِسْتَقْصَى و دیگری میشود ااِسْتَطْلَعَ رَأْيَ الجُمْهُورِ!!(= همه پرسی).( القوامیس)

پس در اینجا یك مغز كه با زبان هندواروپای پرورش یافته، میان واژگان كه چم های نزدیك دارند، از بخش های خود همان واژه، پیوند میان واژگان را برپا میسازد و همواره یك شبكه ی واژگانی كه به هم پیوسته اند( لینك شده اند) در ویر او آماده است. او می تواند در گاه نیاز به تندی یك سازه ی دیگر را پدید بیاورد و یا دگرگون كند. برای نمونه، كارواژه ی "هرزپـُـرسی" را بسازد. شما هم تا كنون این واژه را نشنیده اید چون من همین اكنون ساختم!! ، ولی بیدرنگ میدانید كه این به چم پرسش بیهوده و پوچ است !!

ولی آلودگی با روش اندیشه و زبان عرب، بسیاری از مارا هم از اینكار بازداشته و مغزمان را كند كرده است و اینكه اكنون اینجور نوآوری ها افزایش یافته، بیشتر در پی كوشش های سره گویان و پارسی دوستان است و گرنه هنوز بیشترینه ی مردم گرفتار این زندانند .

در پی آلودگی هرچه بیشتر به واژه های و اندیشار تازی، اكنون ما بیشتر كارواژه ها را در دو یا چند بخش، با "كردن " بكار می بریم: تخریب كردن ! (آنهم در جاییكه تخریب خودش همان "خراب كردن" است) !، تشویق كردن، تقاضا كردن، توزیع كردن، تاسیس كردن، .. كار بجایی رسیده كه بجای "گریستن" پارسی هم میگوییم "گریه كردن" ! نوشته ها و گفته های ما پر از "كردن" و "به عمل آوردن" است! كارواژه ای را كه همچون زبان های نیالوده ی هندواروپایی دیگر، یكپارچه میتوانستیم بگوییم، مانند پرسیدن ( اسك در انگلیسی) میگوییم پرسش كردن، سؤال كردن ! اینگونه بازهم، بار و رنج شمارگری رایانه ی مغزی خودمان را افزایش داده و كارآیی انرا میكاهیم.

درازنوشت و كوتاه سخن :

* زبان تازی، گرفتار كالبد هاست و اندیشه را نیز ناگزیر در همان مرز گرفتار كرده.

* سازه های زبان تازی، گویایی سازه های زبان های هندواروپایی را ندارند

* واژگان تازی به انگیزه نبودن نوآوری هركدام با چند چم بار شده اند كه زبان را گنگ كرده.

* زبان تازی جای آمایش پنداره ها را در واژگان ندارد و توان آمایشگری اندیشه را از میان میبرد.

* زبان تازی، توان نوآوری و كالبد شكنی را از میان میبرد.

*آلودگی زبان تازی، مغز مارا از كاركرد ١۰۰% در یك راستا بازداشته

* آلودگی زبان تازی، توان پیوندسازی میان واژگان/كارواژگان را از ما گرفته.

( تا جاییكه یك فرهنگستانی ما هم نمیدانست كه فرسایش با سایش درپیوند است!)

* آلودگی زبان تازی، فروزه های روشن گویی و كوتاه گویی زبان پارسی را كاسته(= تقلیل داده است!!!)

Aria

رونوشت از http://www.facebook.com/note.php?note_id=313658335324850

Mehrbod #۴۷

٭٭٭٭٭

بُنواژه, سرواژه = مصدر
نام, نامواژه = اسم
فرنامواژه = ضمیر
کاروَر = فاعل
کارگیر = مفعول
کارواژه = فعل
گذشته = ماضی
آینده = مستقبل
کنون = مضارع
بایان = التزامی
پَرمانیک = امری
گذرا = متعدی
ناگذرا = لازم

زاب = صفت
زابگیر = موصوف
برواژه = قید
پیش‌نِهش = حرف جر = preposition
بندواژه = حرف ربط
بانگواژه = حرف ندا
فزوده = مضاف
برفزوده = مضاف الیه

بنمایه‌ها:
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=291962230838982&set=a.112819492086591.6696.111111592257381&type=3&theater

https://www.facebook.com/pure.persian/posts/400367893331748

Mehrbod #۴۸

٭٭٭٭٭

" سلام ، عزیز فرندز، وات طور ایز یور حال؟

وی آر ممنون اند متشكّر فور یور محبت دت یو دید انتخاب آور صفحه.

گادحافظ"

----------

اگر عرب، انگلیس را هم گرفته بود، انگلیس ها باید مانند بالا می نوشتند و می خواندند! همان كاری كه ما می كنیم.
As

Mehrbod #۴۹

٭٭٭ همسنجی توانایی زبان پارسی و عربی در واژه سازی.

امروز یك جستار سنگین برای شما دوستان دارم:

----------
واژه سازی در عربی، همچنان كه كمابیش میدانیم، با یاری ریخت های زبان سامی ( ابواب) در كاربرد آنها بر روی واژگان ریشه ای این زبان هاست.
برای نمونه ریشه ی " ع ل م " = دانستن
با ریخت های " فاعل = عالم و مفعول = معلوم و .. استعلام و تعلیم و معلّم و مَعلَم و علّام و اعلم و علما و علیم و و .. و همچنین ریخته های كارواژه ای، مانند یعلم، اعلموا، ....در زمانهای گوناگون است.
پس شمار همه ی واژگانی كه میشود در تازی ساخت، فراورده (حاصلضرب) شمار ریشه ها در شمار ریخت هاست.
شمار ریشه ها به گفته ی فریدریش انگلس (كه زمانی می خواست عربی فراگیرد)، نزدیك ۴۰۰۰ است ( كه بیشتر آنها هم در باره ی شتر و بیابان اند و بیشتر هم چم های بسیار نزدیك دارند) . ما می گیریم ۵۰۰۰ و شمار ریخت ها در مرز اندكی است كه ما آنرا بزرگوارانه، ۶۰ می گیریم . پس بالاترین مرز واژه سازی، با ریشه هایی كه هم اكنون در عربی هست، نزدیك سیسد هزار واژه است.
از این گذشته، چسبانیدن و آمایش ( تركیب) دو یا چند ریشه به هم در عربی شدنی نیست. برای نمونه ما از دو كارواژه ی كندن و كردن، میتوانیم واژه ی " كند + ه + كار + ی " = كنده كاری را درست كنیم كه یك واژه است . در جاییكه در عربی ناچار باید از یك ریشه كه ویژه ی "كنده كاری" است ، مانند "منحوت" سود ببرند. از همین رو، یك پارسی زبان، با داشتن دو ریشه ی كندن و كردن، چم سومی را هم پدید میاورد كه نیاز به ریشه ی جداگانه ندارد ولی یك عرب زبان، ناچار باید هر سه ریشه جداگانه را بداند. در سنجه ی كلان تر، یك عرب زبان برای چیرگی سراسری به زبانش، ناچار از دانستن فراتر از ۴۰۰۰ ریشه است ( در كنار هزاران نامواژه ی جدا از همدیگر) و اگر در جهان، چم نوینی پدید آید، ناچار باید برای آن ریشه ی نوینی را از "هیچ" پدید بیاورند. یك پارسی زبان تنها باید اندك شماری از واژه های ریشه ای را بداند و واژه های دیگر، آموده ( تركیب) هایی از این ریشه اند. برای نمونه ، با دانستن "كندن"، "آكندن" را هم كه وارونه ی كندن است (= پركردن) دارد و همچنین "پرا كندن " ، چرا كه پیشوند "پرا" نشانه ی دور كردن از یك جاست. و یا "بركندن" ، كه انجام همین كندن ولی رو بالاست، مانند بركندن درخت از ریشه. و یا پیشوند های نام واژه ای، مانند دل كندن، جان كندن، ... كه همه ی اینها در عربی، یك كارواژه و ریشه ی جدا از هم دارد و هیچ همانندی و همسانی میان این كارواژه های عربی كه همگی در پارسی از ریشه "كندن" آن، به خویشاوند بودنشان پی می بریم، دیده نمیشود، یكی "حفر" است و یكی "ملاء" و دیگری "شتّ" و دیگری "خلع" و ...
***
در زبانهای هندو اروپایی، برای نمونه پارسی یا آلمانی، واژه ها می توانند از به هم چسبیدن واژه ها ، پسوند ها و پیشوند ها پدید بیایند، و هم اینكه ریشه های كارواژه های پارسی، دوگانه است، بزبان دیگر ما هم از ریشه ی كنون ( مانند بین ) و هم ریشه ی گذشته ( مانند دید) می توانیم سود بجوییم.
برای نمونه میتوانیم بگویم: دور + بین + ساز+ ی = دوربینسازی كه یك واژه است، ولی عرب تازه برای خود دوربین میگوید: "مِنْظار" و برای كارخانه : "مصنع"
پس روی هم باید بگوید "مصنع مِنْظار" كه دو واژه اند در پیوند افزودگی ( مضاف و مضاف الیه). و اگر فرتورنگار ( دوربین عكاسی) درست شد، چاره ای ندارند كه همان "كامرا" ی فرنگی را بگیرند و بگویند یا ریشه ی نوینی برای فرتورنگاری (فتوگرافی) درست كنند. پس از پدید آمدن هواپیما، می شد پست و نامه را از راه هوا هم جابجا كنند و در زبان هند و اروپایی، به سادگی به آن گفتند " ایرمیل" (= هواپُست ) ولی عرب باید بگوید " البرید جوّی"، باز دو واژه در پیوند زاب و زابگیر ( صفت و موصوف). <خود ما هم پس از آلودگی عربی، گرفتار زندان های اندیشه و كالبد های زبانی عربی شدیم و بجای همین هواپُست، به شیوه ی عربی گفتیم "پُست هوایی">
براین پایه، از روی شمارش آمایشی ( حساب كمبیناتوریك)، ما میتوانیم ، اگر مرزی برای بهم پیوستن نداشته باشیم، بی شمار واژه بسازیم ، بی اینكه نیاز به فراگیری بیشمار ریشه و پسوند و پیشوند و واژه داشته باشیم.
بر این پایه ، یك پارسی زبان، با یادگیری واژه های كمتر، به زبان خود چیره است و یك عرب با یاد گیری واژه های بسیار بیشتر. در زبان پارسی، روشن بهم چسبانیدن، راه را برای هركس برای ساختن واژه های نو باز كرده ولی در عربی باید ریشه و واژه ی نوین ساخته شود و یك نهاد یگانه این كار را بكند، چون به وارون پارسی، واژه ی برساخته و نو را كسی در نمی یابد. برای نمونه اگر واژه ی تازه ای مانند "داونلود" پیدا شود، عرب در می ماند ولی پارسی میتواند بگوید "فروبار"، چون پارسی-زبان هم "فرو" را میشناسد و هم "بار" را و، اگر هم این واژه را تا كنون ندیده باشد، به آسانی گمان میبرد كه چه میگوییم.
برای همین تراز بیسوادی عرب همواره بیم بالاتر بودن از تراز یك كشور همسان هندواروپایی را دارد و فزون بر این اندیشه اش بسته و گرفتار كالبد ها (قالب ها) است و می بینیم كه براستی از عرب هیچ دستاوردی در اندیشه و هنر و فند و فرنود و .. دیده نشده و نمیشود ( و از خود ما پس از آلودگی زبان و فرهنگ هم همچنین).
AS

زنده یاد دكتر حسابی نیز جستاری در این زمین نوشته است:
توانمندی زبان پارسی در برابرسازی
http://peykekhalvat.blogfa.com/post-61.aspx

Mehrbod #۵۰

٭ دنیا

واژه ی عربی "دنیا" ، در زبان كنونی ما به جای چند چیز بكار میرود و زبان مارا كم مایه كرده:

  • گیتی = world
  • جهان = universe
  • كیهان = cosmos / universe
  • گیتا = Planet Earth

دور دنیا در هشتاد روز = گرد گیتا در هشتاد روز

----

او در روز عید به دنیا آمد = او در نوروز چشم بر جهان گشود
با هواپیما می شود در یك شبانه روز دنیا را دور زد = با هواپیما می شود در یك شبانه روز گیتی را گشت
می گویند دنیا از بیگ بنگ بوجود آمده = می گویند كیهان از مهابانگ پدید آمده