ازدواج

برگ ۵ از ۵

Mehrbod #۲۰۱
Russell

در این حساب جمع و تفریق Utilitarianist که من هم با آن تا اندازه زیادی هم عقیده ام مهم باز هم سوال است که کدام بهتر است؟
عشق و دوستی آیا بدون داشتن انگیزش تولید مثل ارزش دارند یا ندارند؟
و با توجه به اینکه عشق از قویترین احساسات انسانیست آیا به ریسکش میارزد یا نه.

🌹

از دید utilitarianistic یا سودمندگراییک، بایستی نگاه کرد که هدف و آماج هر خواسته و نیاز چیست و از کجا ریشه گرفته است.

عشق از دیدگاه کاربردی فرآیندی ساده است و بدون "زادوری (تولید مثل)" سودی ندارد، ولی دوستی فرآیندی بسیار پیچیده‌تر است و نگره‌ی بازی‌ها زیاد به آن پرداخته.

دوستی هم دو-سویه است و تنها زمانی کار می‌کند که هر دو سو به یک اندازه سود و زیان از رابطه ببرند. البته ما در لایه فرهنگی که در آن
زندگی می‌کنیم آن اندازه این سود و زیان‌ها را پنهان کرده‌ایم که تنها در تراز ناخودآگاه به آنها می‌اندیشیم، ولی در واقعیت همه دوستی‌ها ریشه در آن دارد.

عشق هم دو-سویه است ولی هزینه‌بردار و تنها و تنها برای زادوری کاربرد دارد. اگر فرآیند بچه‌دار
شدن را از آن کم کنیم، تقریبا چیزی برای سود بردن از آن نمی‌ماند، چرا که نه پایدار است، نه منطقی.

Russell

در واقع بنظر میرسه جواب همون جواب به آزمایش فکری Haydn and the oyster باشه:
You are a soul in heaven waiting to be allocated a life on Earth. It is late Friday afternoon, and you watch anxiously as the supply of available lives dwindles. When your turn comes, the angel in charge offers you a choice between two lives, that of the composer Joseph Haydn and that of an oyster. Besides composing some wonderful music and influencing the evolution of the symphony, Haydn will meet with success and honour in his own lifetime, be cheerful and popular, travel and gain much enjoyment from field sports. The oyster's life is far less exciting. Though this is rather a sophisticated oyster, its life will consist only of mild sensual pleasure, rather like that experienced by humans when floating very drunk in a warm bath. When you request the life of Haydn, the angel sighs, ‘I'll never get rid of this oyster life. It's been hanging around for ages. Look, I'll offer you a special deal. Haydn will die at the age of seventy-seven. But I'll make the oyster life as long as you like...’"
Roger Crisp (Mill on Utilitarianism, 1997)

احساس‌ها و سهش‌های آدمی به خودی خود بدرد نخورند. من فکر می‌کنم بالاترین و لذت بخش‌ترین چیزی که در جهان داریم توانایی پردازش و
دریافت جهان باشد. به یاد دارم مزدک گرامی در جایی گفته بودند که شاید هدف جهان از فرگشت و آدمی تلاشی برای شناخت خودش باشد.

یک صدف دریایی هیچ فهمی از زندگی و خود ندارد و همانگونه که می‌بینیم، هیچ سهش و احساس خوبی همیشگی نیست و پایندگی ندارد.

هرچند درباره آزمایش فکری بالا من بعید می‌دانم کسی زندگی صدف را نابرگزیند.

Russell #۲۰۲

یک صحبتی بود درباره سیاه پوستها و علاقه دخترها به اونها،من یک فیلیا فرگشتی شنیدم (اسمش رو نتونستم پیدا کنم) که علاقه زنان رو میگه در انتخاب مرد به ژنهای مردانه بیگانه. غریب نوازند گویا بانوان 😁

Mehrbod #۲۰۳
Russell

یک صحبتی بود درباره سیاه پوستها و علاقه دخترها به اونها،من یک فیلیا فرگشتی شنیدم (اسمش رو نتونستم پیدا کنم) که علاقه زنان رو میگه در انتخاب مرد به ژنهای مردانه بیگانه. غریب نوازند گویا بانوان 😁

این دو تا نسک همه این جستارها را دربر میگیرند.

یک بخش گیرا از The Handbook of Evolutionary Psychology، برگ 256:


A nutshell summary of modern Darwinism is this: An organism is an integrated
collection of problem-solving devices—that is, adaptations—that were
shaped by natural selection over evolutionary time to promote, in some specific
way, the survival of the genes that directed their construction. The “specific way”
that an adaptation was designed to promote gene survival is that adaptation’s
function (or goal or purpose). The function of the heart is to pump blood, the function
of pancreatic beta cells is to secrete insulin, and so forth. Unlike nonliving
matter, living matter is not just complexly organized, it is functionally organized.
The specific aspects of the environment to which an adaptation is adapted and on
which its normal functioning and development depend are sometimes called its
environment of evolutionary adaptedness (EEA).

The second lesson that I draw from T. antennifer’s sex life is that it is logically
impossible to describe an adaptation without (at least implicitly) describing the
adaptation’s EEA. Without the EEA, there is no science of adaptation. Any scientifically
useful description of T. antennifer’s flower will necessarily include a description
of the morphology of certain female flies and the mating psychology of
male flies found in T. antennifer’s natural habitat, the high-altitude cloud forests
of Ecuador. Moreover, my brief description of T. antennifer’s flower would be intelligible
only to those who already understood the nature and purpose of flowers
and their evolved relationships with environmental vectors such as insects.
The EEAs of the vast majority of human adaptations still exist today and usually
are too obvious to merit explicit mention. For example, a neurophysiologist
describing the function of a certain component of the human visual system probably
will simply assume that his or her colleagues know: (1) a great deal about the
nature of electromagnetic radiation and (2) that the (natural) light falling on
human retinas today is essentially identical to the light that fell on our ancestors’
retinas during the evolution of our visual system. But human environments, especially
those of modern industrialized societies, have changed in many ways in
the brief period since the origin of agriculture 10,000 years ago, and some of these
changes potentially affect the functioning of human mating adaptations. Darwinian
students of human mating psychology thus have another advantage over other
researchers: The Darwinian is alert to potentially significant differences between
current and ancient environments, and this “EEA mindedness” can inform hypothesis
formation. In some cases, it can even lead the Darwinian to posit the existence
of adaptation where others perceive pathology or folly.

For example, a striking feature of human courtship—in its broadest sense—is
the powerful effect that fear of rejection has on behavior.
Sexual/romantic rejection
hurts; the memory of being rejected hurts; the thought of being rejected hurts;
hence, it is not surprising that the possibility of being rejected affects most people’s mating behavior. Yet, on the face of it, fear of rejection seems to be astonishingly
dysfunctional. The potential benefits of propositioning an attractive member of the
other sex, which include everything from a sexual fling to a lifetime mateship,
would appear to vastly outweigh the potential costs, which seem to consist mainly
of a small amount of wasted time.

The potent effect that fear of rejection has on human courtship should inspire
students of human mating psychology to consider whether this fear might have
been adaptive during the vast majority of human evolution, even if it is not adaptive
in many current environments. In other words, being rejected might have entailed
real and significant costs in the human evolutionary past that it does not
usually entail today. I propose the following hypothesis. During most of human
evolutionary history
, our ancestors lived in relatively small, face-to-face groups
wherein sexual/romantic rejections were very likely to become common knowledge.
When Ann the gatherer rejected Andy the hunter’s proposition, everyone
in their community probably found out about it before long (assuming that our
ancestors were no less interested in other people’s sex lives and no less prone to
gossip than we are). The information that Ann had rejected Andy could diminish
his perceived mate value in the eyes of others, including other potential mates
(Ann may have rejected Andy because she had acquired mate-value-relevant information
about him that others were not privy to). On a modern university campus,
with thousands of students and enormous scope for anonymity, Bob’s
anxiety at the prospect of hitting on Bobbi is, perhaps, “irrational” in the sense
that he has little to fear but fear itself; but the underlying motivational system
may have been shaped by selection to function in an environment in which rejection
had substantial costs.

mamad1 #۲۰۵

این روز ها اگر دیدید جوون های 20 21 22 23 24 25 26 27 28 ازدواج کردند
باید دستشونو بوسید
چون خیلی هنر میخواد

هر کی بتونه تو این سن از پس مخارج ازدواج بر بیاد لیاقت اینو داره که دستشو بوسید
خود من هیچ اینده ای نمی بینم برای خودم تا 10 سال اینده
اون موقع موهام سفید شده احتمالا😬

Ouroboros #۲۰۶

ازدواج از بنیاد پیوندی‌ست برپایه‌ی تک‌همسری که در آن دو طرف به هم تحت قوانین و رسوم قبیله‌ای تعهد می‌دهند که تا پایان عمر باهم باشند. پیرامون اینکه انسان‌ها تک‌همسری را در چه مرحله‌ای از فرگشت خود به عنوان الگوی اصلی ارتباط جنسی میان زن-مرد برگزیدند اختلاف نظر هست، شماری یافته‌های نسبتا جدید تاریخ این دگرگونی در روند همسرگزینی را تا دوره‌ی استرالوپیتکوس افرینسیس(بیش از ۳ میلیون سال قبل)عقب برده‌اند، برخی محققان تاریخ آن‌را تا بیست‌هزار سال پیش هم جلو کشیده‌اند.. وانگهی برپایه‌ی مدارک فسیلی یافت شده و همینطور زیست‌شناسی قیاسی به نظر می‌رسد برای زمانی بسیار طولانی این روش تنها منحصر به نرهای قوی‌تر در یک گروه برای سلطه بر بهترین ماده‌ها جهت اطمینان از خودی بودن بچه‌ها و دور نگاه داشتن دیگر نرها بوده(شاید تا دورانی نزدیک به صد هزار سال قبل!).

پیرامون دلیل گرایش انسان‌ها به تک‌همسری در مراحل متاخر فرگشت اختلاف نظر هست، لئونارد شیلین برای مثال معتقد است که زنان از آغاز به تبادل غذا و مراقبت با سکس اقدام ورزیده‌اند، و تک‌همسری تنها روش ممکن برای مردها بوده تا بتوانند از رقابت مداوم با نرهای جوان‌تر، قوی‌تر و زرنگ‌تر پرهیز بکنند، و نیز برای زنان تنها راه ممکن برای اطمینان از به‌جا ماندن مرد پس از حاملگی، و کمک در پروسه‌ی به دنیا آمدن/بزرگ کردن بچه بوده.

شماری دیگر از محققان این تئوری را مطرح کرده‌اند نخستین ازدواج‌ها پیوندهایی تحمیلی توسط قبیله/گروه/خانواده بوده‌اند تا پیوندهای میان اعضای جامعه را محکم‌تر کرده، از نبرد مداوم نرها بر سر تصاحب زنان جلوگیری کنند و نیز امکان گسترش بیشتر گروه از بعد اقتصادی و امنیتی را تضمین بنمایند. در این مدل پیمان‌بستن نه عملی خودآگاهانه و از روی منفعت متقابل فردی بلکه تحمیل‌شده از بالا به پائین و در جهت پاسداری و اعتلای جمع بوده.

هرچه که دلیل بوده، به محض بوجود آمدن زندگی مبتنی بر کشاورزی و تقسیم وظایف کاری زن و مرد باعث بوجود آمدن قواعد سخت آمیزشی می‌شود و ما از این به بعد شاهد اهمیت پیدا کردن و ارتقای جایگاه خانواده در ابعادی یکسره مبالغه‌شده هستیم. به نحوی که طی چند هزار سال بعدی، سکس خارج از ازدواج بدل به یک تابو و حتی جرم قانونی شده، تنها هدف ازدواج هم به تولید مثل محدود می‌شود.

به نظر می‌رسد در نخستی‌ها میان سایز خایه‌های نرها و رفتار جنسی ارتباطی مستقیم هست، به این ترتیب که هرچه بیضه‌ها بزرگ‌تر باشند، میزان و کیفیت اسپرم تولید شده بیشتر است، و در پی آن بی‌بند و باری جنسی بسیار فراوان‌تر مشاهده می‌شود. شامپانزه‌ها که سیستمی مبتنی بر بی‌بند و باری ِ مطلق دارند در تناسب با جثه دارای بیضه‌هایی تا ده برابر بزرگ‌تر از انسان هستند، و بطور میانگین روزانه تا پانزده برابر بیشتر اسپرم تولید می‌کنند. دلیل اینست که چیزی مانند ازدواج میان آنها وجود ندارد و این یعنی شامپانزه‌های ماده با هر تعداد مرد که بتوانند می‌خوابند بنابراین نرها نیاز دارند برای باقی ماندن در رقابت و تداوم نسل مقداری بسیار بیشتر اسپرم تولید کرده، و به دفعات بیشتر با شمار بیشتری سکس داشته باشند. ماده‌ها هم از این روش به اینصورت نفع می‌برند که سردرگمی پیرامون خودی بودن بچه‌ها باعث می‌شود هر نری با هر بچه‌ای به مثابه‌ی فرزند خودش رفتار بکند، و از آنجاکه روی شامپانزه‌های نر برای باقی ماندن پس از سکس نمی‌توان حساب باز کرد، این تنها روشی‌ست که به کار می‌آید.

نکته‌ای که به باور من جای بحث و گفتگوی فراوان پیرامون ریشه‌های فرگشتیک، بایستگی‌های اجتماعی و دیگر خساتگاه‌های احتمالی آن وجود دارد «چندشوهری» در میان انسان‌هاست، که حتی هنوز هم در برخی نقاط تبت و هند جریان دارد، و شماری از باستان‌شناسان معتقدند که برای چند صد سال در دستکم دو برهه از تاریخ هموسپینزها نوع غالب همسرگزینی بوده. شاید در آینده بیشتر در اینباره نوشتم.

iranbanoo #۲۰۷

یه سوال از دوستان دارم
آیا کسی که ازدواج کرده مطلقا نباید شرکای جنسی دیگه ای داشته باشه؟
آیا ازدواج یک امر مقدسه؟

mamad1 #۲۰۸
iranbanoo

یه سوال از دوستان دارم
آیا کسی که ازدواج کرده مطلقا نباید شرکای جنسی دیگه ای داشته باشه؟
آیا ازدواج یک امر مقدسه؟

هیچ نبایدی برای انسان وجود نداره
اما وقتی دو نفر به هم متعهد میشن
اگر یکی بر خلاف تعهد عمل کنه این کار خیانت و غیر اخلاقیه

هیچ چیزی مقدس نیست.

mahtab71 #۲۰۹
iranbanoo

یه سوال از دوستان دارم
آیا کسی که ازدواج کرده مطلقا نباید شرکای جنسی دیگه ای داشته باشه؟

بستگی به توافق بین طرفین داره.
اگه قبلا در این موضوع به تفاهم رسیده باشن ایرادی نداره.

iranbanoo

آیا ازدواج یک امر مقدسه؟

چیزی به عنوان مقدس وجود نداره.
مقدس یک واژه ی بی معنی و نامفهومه.

Mehrbod #۲۱۰
mamad1

هیچ چیزی مقدس نیست.

mahtab71

چیزی به عنوان مقدس وجود نداره.
مقدس یک واژه ی بی معنی و نامفهومه.

گرامیان چون دین واژه سپنتا یا مقدس را نادرست بکار برده فرنود نمیشود ما به کل دور بریزیم‌اش.

ما میتوانیم ارزش‌های خودمان، ارزش‌های که براستی برایمان مهند و خواستنی هستند را بجایگاه سِپَنتایی ببریم.

نمونه برای من اینها سپنتا هستند:

همخوابگی دو دلداده
خرد - Xerad
دانش - Dâneš
زبان پارسیک (و گاه زبانی چون انگلیسی)
...

از میان اینها میتوان ارزش‌هایی که برای بیشتر ما سپنتا به شمار میروند را بیرون کشیده و گفت که اینها سپنتاهای (مقدسات) خردگرایان هستند.

mahtab71 #۲۱۱
Mehrbod

گرامیان چون دین واژه سپنتا یا مقدس را نادرست بکار برده فرنود نمیشود ما به کل دور بریزیم‌اش.

دوست عزیز من واقعا هر چی فکر میکنم نمیتونم مفهوم مقدس یا معادلش رو درک کنم.
چرا بعضی چیزها مقدسه؟
این واژه از کی وارد دایره ی لغات آدما شده؟
آیا مقدس بودن=سهم ویژه دادن و نابرابری؟

Mehrbod #۲۱۲
mahtab71

دوست عزیز من واقعا هر چی فکر میکنم نمیتونم مفهوم مقدس یا معادلش رو درک کنم.
چرا بعضی چیزها مقدسه؟
این واژه از کی وارد دایره ی لغات آدما شده؟
آیا مقدس بودن=سهم ویژه دادن و نابرابری؟

سِپنتا زیباتره که در واژگاه سپنت، اسپند، اسپندیاد و .. داریم.

از دید من ارزشمندی چیزها برای ما میتوانند برگزیدگی (priority) داشته باشند مهتاب جان، پس اگر یک چیزی بسیار باارزش (خوشی‌آور، خواستنی، ...) بود میتوان آن را سپنتا در نگر گرفت.

چیزهای سپنتا بر این پایه کار میکنند که هر دو سو یک شماری protocol را آزادانه پذیرفته و دنبال میکنند، مانند
همسرگزینی که میتواند سپنتا باشد، زمانیکه دو دلداده میپذیرند که تن و سُهش‌های خودشان را تنها به دیگری مرزمند کنند.

اینها خودخواسته میبانشد و برابر با "سپنتای دینی" که نمیتوان شکست و یا اگر شکستید با پادافره دوزخ و امروز دولت و .. روبرو میشوید نیستند،
ولی همزمان چون با پذیرش دوسو دنبال میشوند یک بار سپنتایانه با خود دارند، شما دوست دارید آنها را دنبال کنید چرا که دنبال کردنشان سودمند و خوشی‌اور است.

undead_knight #۲۱۳
iranbanoo

یه سوال از دوستان دارم
آیا کسی که ازدواج کرده مطلقا نباید شرکای جنسی دیگه ای داشته باشه؟
آیا ازدواج یک امر مقدسه؟

همونجور که دوستان اشاره کردند،تفاهم و توافق مهمه.
ازدواج و غیر ازدواج هم نداره،در هر رابطه ای باید توافق وجود داشته باشه،اگر مبنا فریبکاری باشه فرقی نداره که اسم رابطه چی هست در هر حال مشکل وجود داره:)

iranbanoo #۲۱۴
undead_knight

همونجور که دوستان اشاره کردند،تفاهم و توافق مهمه.
ازدواج و غیر ازدواج هم نداره،در هر رابطه ای باید توافق وجود داشته باشه،اگر مبنا فریبکاری باشه فرقی نداره که اسم رابطه چی هست در هر حال مشکل وجود داره:)

بله توافق که مسلمه که میتونه بسیار ی ازمسائل رو حل کنه
اما سوال من اینه که اگر چنین مسائلی وجود داشته باشه و لو به میزان کاملا برابر خوب دیگه ازدواج چه معنی ای میتونه داشته باشه و کلا ایا هدفی داره؟
اصلا میتونه بار معنایی داشته باشه؟

Mehrbod #۲۱۵
iranbanoo

بله توافق که مسلمه که میتونه بسیار ی ازمسائل رو حل کنه
اما سوال من اینه که اگر چنین مسائلی وجود داشته باشه و لو به میزان کاملا برابر خوب دیگه ازدواج چه معنی ای میتونه داشته باشه و کلا ایا هدفی داره؟
اصلا میتونه بار معنایی داشته باشه؟

همسرگزینی برای زادآوری (بچه آوردن) ئه، کسیکه نمیخواهد بچه‌دار شود به دید من نباید همسرگزینی کند.

iranbanoo #۲۱۶
Mehrbod

همسرگزینی برای زادآوری (بچه آوردن) ئه، کسیکه نمیخواهد بچه‌دار شود به دید من نباید همسرگزینی کند.

یعنی کل فرایند ازدواج به خاطر تولید مثله؟
یعنی نمیشه بدون همسر گزینی بچه داشت؟

mahtab71 #۲۱۷
iranbanoo

اما سوال من اینه که اگر چنین مسائلی وجود داشته باشه و لو به میزان کاملا برابر خوب دیگه ازدواج چه معنی ای میتونه داشته باشه و کلا ایا هدفی داره؟
اصلا میتونه بار معنایی داشته باشه؟

نمیدونم آیا میشه ازدواج رو یک جور تملک محسوب کرد یا نه؟
اصلا خود ازدواج یه جور مالکیت خصوصی نیست؟
همسرمن خب یعنی من زنمو یا شوهرمو جزء املاکم حساب کردم.

Mehrbod #۲۱۸
iranbanoo

یعنی کل فرایند ازدواج به خاطر تولید مثله؟
یعنی نمیشه بدون همسر گزینی بچه داشت؟

کل فرایند «عاشق شدن» برای زادآوریه، همسرگزینی که چیزی نیست ایرانبانو! 😆

همسرگزینی یک شیوه‌ی دیرینه برای پایبندی زن و مرد به هم بوده، ابزار طبیعت "عشق" بوده، ابزار فرهنگ "همسرگزینی".

undead_knight #۲۱۹
iranbanoo

بله توافق که مسلمه که میتونه بسیار ی ازمسائل رو حل کنه
اما سوال من اینه که اگر چنین مسائلی وجود داشته باشه و لو به میزان کاملا برابر خوب دیگه ازدواج چه معنی ای میتونه داشته باشه و کلا ایا هدفی داره؟
اصلا میتونه بار معنایی داشته باشه؟

من کلا با ازدواج مخالفم،نظر بد کسی رو پرسیدی:))
به طور کلی آزادی جنسی لزوما چیز بد یا خوبی نیست،باید مثلا دید که در مواردی احتمال مفید بودن محدودیت از آزادی بیشتره(شاید در بزرگ کردن کودک که مهربد گفت)
مسئله اینه که سیستم جوامع ما طوری نست که بدونیم بدون نهاد های سنتی خانواده پرورش کودکان به چه شکلی میتونه باشه.

نکته:در هر حال به دلیل فراگیر بودن خانواده ها و اینکه حتی پایبندی مطلق به شرکای جنسی در ازدواج وجود نداره میشه گفت آزادی جنسی حتی به پرورش بچه ها هم چندان ضربه ای نمیزنه.

iranbanoo #۲۲۰
undead_knight

:در هر حال به دلیل فراگیر بودن خانواده ها و اینکه حتی پایبندی مطلق به شرکای جنسی در ازدواج وجود نداره میشه گفت آزادی جنسی حتی به پرورش بچه ها هم چندان ضربه ای نمیزنه.

stop
چرا به بچه ها ضربه نمیزنه؟یعنی بچه شاهد این باشه که پدر و مادرش شرکای جنسی متفاوت دارن....

Mehrbod #۲۲۱
iranbanoo

stop
چرا به بچه ها ضربه نمیزنه؟یعنی بچه شاهد این باشه که پدر و مادرش شرکای جنسی متفاوت دارن....

چونکه هیچ چیز "طبیعی‌ای" در اینباره نیست که به کودک بخواهد آسیب برساند. در همین جُستار بخوانید (که یکی از بهترین جستارهای این انجمنه)
میبینید که در ما گذشته‌ی آدمی هم چندهمسری فراگیر داشته‌ایم، هم تکهمسری داشته‌ایم، هم چیزهای دیگری که نامشان به یادم نمیاید!

کودک تنها سه چیز می‌نیازد:

عشق بی چون و چرای پدر و مادر
برآوردن نیازهای زیستی
آموزش و پروش

اگر این سه بود کمابیش دیگر فاکتورها (دعوای پدر و مادر، تنکامگی پدر یا مادر و ..) چشمپوشیدنی میشوند.

iranbanoo #۲۲۲
Mehrbod

اگر این سه بود کمابیش دیگر فاکتورها (دعوای پدر و مادر، تنکامگی پدر یا مادر و ..) چشمپوشیدنی میشوند.

این رو شما به صورت تئوری میفرمایید مهربد جان یا به تجربه دیدید که این نوع از رفتار های پدر و مادر برای فرزند آسیب زا نیست؟

Mehrbod #۲۲۳
iranbanoo

این رو شما به صورت تئوری میفرمایید مهربد جان یا به تجربه دیدید که این نوع از رفتار های پدر و مادر برای فرزند آسیب زا نیست؟

اگر کودک نیاکان ما در خانواده‌های تک‌همسری، چند‌همسری و N تای دیگر بوده‌اند و اگر آسیب میدیدند چگونه پس زنده مانده‌اند؟

آسیب چشمپوشیدنی بوده که اینجا هستیم دیگر (:

این باورهای پوچ را روانشناسان بیکار کودک نشسته‌اند از خودشان در آورده‌اند که نمیدانم اگر کودک
سکس پدر و مادرش را ببیند بَهمان میشود، یا اگر مادرش با مرد دیگری بخواهد کودک همجنس‌گرا میشود و اینجور مزخرفات.

این ادعاها را چه کسانی کرده‌اند؟ روانپزشکان کودکان. بار اثبات ادعا هم پس بر دوش همانهاست.

وگرنه فرگشتیک‌وار میدانیم که چیزهاییکه امروز ما در جایگاه پدر و مادر وفادار و تکهمسری
داریم در طبیعت نیست و در فرگشت آدمی هم همیشه نبوده و هتا امروز هم همه‌گیر نیست!

پس چرا باید دنبال آسیبی باشیم که هیچ پایه‌ای برای بودن ندارد؟ از سر بیکاری؟ (:

جدای اینها روشنه همه ما زمانی کودک بوده‌ایم، شما را نمیدانم، ولی برای من کوچکترین مهندی‌ای نداشته و ندارد که پدر و مادرم وفادار باشند و نباشند!

iranbanoo #۲۲۴
Mehrbod

اگر کودک نیاکان ما در خانواده‌های تک‌همسری، چند‌همسری و N تای دیگر بوده‌اند و اگر آسیب میدیدند چگونه پس زنده مانده‌اند؟

آسیب چشمپوشیدنی بوده که اینجا هستیم دیگر (:

این باورهای پوچ را روانشناسان بیکار کودک نشسته‌اند از خودشان در آورده‌اند که نمیدانم اگر کودک
سکس پدر و مادرش را ببیند بَهمان میشود، یا اگر مادرش با مرد دیگری بخواهد کودک همجنس‌گرا میشود و اینجور مزخرفات.

این ادعاها را چه کسانی کرده‌اند؟ روانپزشکان کودکان. بار اثبات ادعا هم پس بر دوش همانهاست.

وگرنه فرگشتیک‌وار میدانیم که چیزهاییکه امروز ما در جایگاه پدر و مادر وفادار و تکهمسری
داریم در طبیعت نیست و در فرگشت آدمی هم همیشه نبوده و هتا امروز هم همه‌گیر نیست!

پس چرا باید دنبال آسیبی باشیم که هیچ پایه‌ای برای بودن ندارد؟ از سر بیکاری؟ (:

جدای اینها روشنه همه ما زمانی کودک بوده‌ایم، شما را نمیدانم، ولی برای من کوچکترین مهندی‌ای نداشته و ندارد که پدر و مادرم وفادار باشند و نباشند!

شما آسیب دیدن رو با نابودی برابر میدانید گویا
اینکه هستیم و ماندیم ملاک نیست چه بسا گاهی نبودن بر بودن و ماندن ارزشمند تر است اگر قرار باشد بنا بر خواسته ها و امیال خودمان زندگی انسانی دیگر را تحت شعاع قرار دهیم.
در حقیقت من از آسیب های روحی ای حرف میزنم که ممکن است که کل زندگی فرد را تحت تاثیر خود قرار دهد.
برایم مهم نیست که کودکی که شاهد رابطه ی جنسی پد رو مادرش با هر کس و هرجا باشد آیا همجنسگرا میشود یا غیره...حتی این هم مهم نیست که چه برداشتی از عمل پدرو مادرش خواهد داشت
مهم این است که آن لحظه کودک چه لحظات بدی را میچشد و تجربه میکند
از این گذشته چه طور ممکن است کودک در محیطی که پر است از تشنج و تنش سالم و سلامت بار بیاید؟
پدر و مادری که مدام در حال کشمکش و ستیزند آیا میتوانند انسانی سالم به لحاظ روانی را از ان خانه بیرون برند؟

undead_knight #۲۲۵
iranbanoo

stop
چرا به بچه ها ضربه نمیزنه؟یعنی بچه شاهد این باشه که پدر و مادرش شرکای جنسی متفاوت دارن....

ببین چند حالت داره یکی اینکه سر این موضوع تفاهم وجود نداشته باشه(که به نظر من غلط کردند بچه دار شدند!)یکی اینکه تفاهم وجود داشته باشه.

خب اگر تفاهم وجود داشته باشه واقعا عامل خیلی بزرگ و تاثیر گزاری رو نمیبینم که روی بچه ها تاثیر منفی داشته باشه.
وقتی پدر و مادر با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنند،فرضا هم شرکای جنسی بیش از یکی باشه،من مشکلی رو نمیبینم:)

iranbanoo #۲۲۶
undead_knight

خب اگر تفاهم وجود داشته باشه واقعا عامل خیلی بزرگ و تاثیر گزاری رو نمیبینم که روی بچه ها تاثیر منفی داشته باشه.
وقتی پدر و مادر با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنند،فرضا هم شرکای جنسی بیش از یکی باشه،من مشکلی رو نمیبینم:)

یعنی بچه(تاکید میکنم بچه نه فرزندی که حد اقل به بلوغ فکری رسیده) شاهد این باشن که پدرو مادرش چندین شرکای جنسی دارن؟؟!!
و اون این ارتباط رو به عینه ببینه؟
شما شاید مشکلی نداشته باشید اما آیا شما نماینده ی خیل افکار ی هستید که با این نوع مسائل مواجه ان؟
آیا چون شما اون رو منطقا میپذیرید بچه هم میتونه هضمش کنه و بپذیره؟
فرضم میکنیم که پدرو مادر بین خودشون این مسئله رو پذیرفتن آیا این به اون معنا هست که بچه هم چنین مسئله ای رو باید بپذیره؟

shirin #۲۲۷

من تو بحث نیستم ولی نظرم در مورد ازدواج: چون باعث به وجود آمدن خانواده میشه و چون در خانواده انسانهایی به وجود میان یا وجود دارن که با هم ارتباط نزدیک دارن و لاجرم نسبت به هم مسئول هستن و چون رفتار هر کدوم رو بقیه اثر میذاره در نتیجه آزادی عمل رو از شخص میگیره به نوعی شخص باید در تمام تصمیماتش ملاحظه خانواده هم بکنه یعنی به نوعی آزادیش از دست رفته هست در نتیجه یه ارگان کاملا مضر هست. با این افزایش جمعیت زمین بهتره هر کس خودش به تنهایی زندگی کنه فکر تشکیل خانواده و ازدواج هم از سرش بیرون کنه. خیلی هم دلش بچه خواست بره از پروشگاه یه بچه بیاره بزرگ کنه یا هم به طور نامشروع یه بچه بیاره بزرگش کنه.

undead_knight #۲۲۸
iranbanoo

یعنی بچه(تاکید میکنم بچه نه فرزندی که حد اقل به بلوغ فکری رسیده) شاهد این باشن که پدرو مادرش چندین شرکای جنسی دارن؟؟!!
و اون این ارتباط رو به عینه ببینه؟
شما شاید مشکلی نداشته باشید اما آیا شما نماینده ی خیل افکار ی هستید که با این نوع مسائل مواجه ان؟
آیا چون شما اون رو منطقا میپذیرید بچه هم میتونه هضمش کنه و بپذیره؟
فرضم میکنیم که پدرو مادر بین خودشون این مسئله رو پذیرفتن آیا این به اون معنا هست که بچه هم چنین مسئله ای رو باید بپذیره؟

اتفاقا اینجا جای تحمیل چیزی به بچه نیست،من پژوهشی رو ندیدم که ثابت کنه اینجور چیزها روی بچه تاثیرات منفی داره یا مثلا شرکای جنسی ثابت اثر مثبتی روی بچه داره:)

با این حال به نظر من چیز ساده ای هست،درسته که میل جنسی نیروی قوی هست ولی در ذات خودش فقط یکی از امیال انسانی مثل خوردن ،خوابیدن و... هست.چرا از آگاهی کودک نسبت به چنین واقعیتی باید هراس داشته باشیم!؟(وقتی مثلا در بعضی کشورها آموزش جنسی در مدارس داده میشه و واقعا هم ناهنجاری در کودکان بوجود نمیاره)
هیچ وقت شده از این بترسیم که کودک غذاخوردن ما رو ببینه؟:))

undead_knight #۲۲۹
shirin

من تو بحث نیستم ولی نظرم در مورد ازدواج: چون باعث به وجود آمدن خانواده میشه و چون در خانواده انسانهایی به وجود میان یا وجود دارن که با هم ارتباط نزدیک دارن و لاجرم نسبت به هم مسئول هستن و چون رفتار هر کدوم رو بقیه اثر میذاره در نتیجه آزادی عمل رو از شخص میگیره به نوعی شخص باید در تمام تصمیماتش ملاحظه خانواده هم بکنه یعنی به نوعی آزادیش از دست رفته هست در نتیجه یه ارگان کاملا مضر هست. با این افزایش جمعیت زمین بهتره هر کس خودش به تنهایی زندگی کنه فکر تشکیل خانواده و ازدواج هم از سرش بیرون کنه. خیلی هم دلش بچه خواست بره از پروشگاه یه بچه بیاره بزرگ کنه یا هم به طور نامشروع یه بچه بیاره بزرگش کنه.

این نامشروع که کلا چیز خنده داری هست،ما همین الان اگر دقیقا یک نهاد مثل خانواده سنتی داشته باشیم ولی مراسم مذهبی(چه مسیحی، چه مسلمان و...) رو انجام ندیم اون خانواده نامشروعه:))

mamad1 #۲۳۰
Mehrbod

گرامیان چون دین واژه سپنتا یا مقدس را نادرست بکار برده فرنود نمیشود ما به کل دور بریزیم‌اش.

ما میتوانیم ارزش‌های خودمان، ارزش‌های که براستی برایمان مهند و خواستنی هستند را بجایگاه سِپَنتایی ببریم.

نمونه برای من اینها سپنتا هستند:
همخوابگی دو دلداده
خرد - Xerad
دانش - Dâneš
زبان پارسیک (و گاه زبانی چون انگلیسی)
...

از میان اینها میتوان ارزش‌هایی که برای بیشتر ما سپنتا به شمار میروند را بیرون کشیده و گفت که اینها سپنتاهای (مقدسات) خردگرایان هستند.

مهربد جان
قطعا برای من موضوعات و یا چیز هایی هستند که خیلی با ارزش باشن

اما من چیزی رو مقدس نمیدونم
چون حس میکنم وقتی واژه مقدس رو به یه چیزی میچسبونیم
انگار که یه خط bold قرمز دورش کشیدیم و حتی حق فکر کردن در موردش رو نداریم

تا الان که هر چیزی که مقدس بوده اینطور بوده

shirin #۲۳۱

ملا لغتی نباشید. منظورم از نامشروع بچه دار شدن بدون تشکیل خانواده و ازدواج هست. کاری به معنای لغویش ندارم.

iranbanoo #۲۳۲
undead_knight

اتفاقا اینجا جای تحمیل چیزی به بچه نیست،من پژوهشی رو ندیدم که ثابت کنه اینجور چیزها روی بچه تاثیرات منفی داره یا مثلا شرکای جنسی ثابت اثر مثبتی روی بچه داره:)

با این حال به نظر من چیز ساده ای هست،درسته که میل جنسی نیروی قوی هست ولی در ذات خودش فقط یکی از امیال انسانی مثل خوردن ،خوابیدن و... هست.چرا از آگاهی کودک نسبت به چنین واقعیتی باید هراس داشته باشیم!؟(وقتی مثلا در بعضی کشورها آموزش جنسی در مدارس داده میشه و واقعا هم ناهنجاری در کودکان بوجود نمیاره)
هیچ وقت شده از این بترسیم که کودک غذاخوردن ما رو ببینه؟:))

اتفاقا این روش درستی هست که کودک از نزدیک معاشقه ی پدرو مادرش رو شاهد باشه و حتی اینکه به مرور از روابط جنسی آگاهی پیدا کنه.نه تنها بد نیست که لازمه و باید براش عادی جلوه کنه

من با این قسمت مشکلی ندارم البته اگر اونهم به روشی درست برای بچه جا بیفته
اما این مسئله تفاوت داره با زمانی که یک بچه ی کوچیک از نزدیک رابطه ی جنسی متفاوتی رو از پدرو مادرش ببینه.
فرض کنید یکی در میزنه...
کیه؟
معشوقه ی باباست.بفرمایید تو اتاق تا بابام بیاد ....😄

نمیدونم این شاید یک نوع از تحمیل عقاید باشه برای بچه.یعنی تعاریفی از آزادی و اخلاقی که ما خودمون میپسندیم رو به ذهن خام بچه تزریق میکنیم.
تصوری که یک بچه از پدرو مادرش داره و محبت این دو رو در کنار هم برای خودش میبینه رو به راحتی با دیگری به اشتراک گذاشتن و معنای بیتعهدی رو خواسته و ناخواسته به کودک تحمیل کردن به نظرم چندان منصفانه نیست.
قبول دارم حرفم شاید علمی نباشه ولی از اینکه ی بچه ی کوچیک و از همه جا بی خبر وارد حقایقی از زندگی بشه که هنوز برای درکشون خیلی کوچیک و ناتوانه دور از عقله و دور از انصاف....

mahtab71 #۲۳۳
iranbanoo

اتفاقا این روش درستی هست که کودک از نزدیک معاشقه ی پدرو مادرش رو شاهد باشه و حتی اینکه به مرور از روابط جنسی آگاهی پیدا کنه.نه تنها بد نیست که لازمه و باید براش عادی جلوه کنه

اتفاقا این کاملا اشتباهه.
باعث بلوغ جنسیِ زودتر از موعد یک بچه میشه و این گاهی ممکنه خطرناک بشه.
چند سال پیش یکی زنگ زد به رادیو فردا(اونوقتا که هنوز ماهواره اینقدر جانیفتاده بود) و از خانم گوینده سوال کرد که آیا دیدن برنامه های سکسی در امریکا محدودیت سنی داره یا همه ی افراد در تمام سنین میتونن اینطور برنامه هایی رو ببین؟
و جواب گوینده این بود که نه!فیلمهای سکسی و تماشای اونا به بچه ها در سنین پایین

توصیه نمیشه و اینطور کانالهایی رو باید بعد از یک سن خاص دید.

iranbanoo #۲۳۴
mahtab71

اتفاقا این کاملا اشتباهه.
باعث بلوغ جنسیِ زودتر از موعد یک بچه میشه و این گاهی ممکنه خطرناک بشه.
چند سال پیش یکی زنگ زد به رادیو فردا(اونوقتا که هنوز ماهواره اینقدر جانیفتاده بود) و از خانم گوینده سوال کرد که آیا دیدن برنامه های سکسی در امریکا محدودیت سنی داره یا همه ی افراد در تمام سنین میتونن اینطور برنامه هایی رو ببین؟
و جواب گوینده این بود که نه!فیلمهای سکسی و تماشای اونا به بچه ها در سنین توصیه نمیشه و اینطور کانالهایی رو باید بعد از یک سن خاص دید.

خوب بالاخره که باید به بچه چنین مسائلی رو آموزش داد
یا باید صبر کرد که خودش به صورت آکادمیک از کوچه و خیابون یاد بگیره😄

mahtab71 #۲۳۵
iranbanoo

خوب بالاخره که باید به بچه چنین مسائلی رو آموزش داد
یا باید صبر کرد که خودش به صورت آکادمیک از کوچه و خیابون یاد بگیره😄

یعنی بجز این روش راهِ دیگه ای وجود نداره؟
مسلما اینطور نیست.
در هر مقطع سنی با رشدجسمی،از لحاظ فکری هم بچه رشد خواهد کرد و اینکار باید به آرامی و با شناخت درست(از شخصیت فرزند و جامعه) صورت بگیره.

mosafer #۲۳۶

واقعا جای تاسف هست که برخی ها چنین پوچ مینگرن
اینکه فرزند شاهد سکس پدر و مادر خود باشه مضحکترین موردیه که میشه فقط براش لبخندی تلخ زد