دوستان کسی میدونه ساینتولوژی دقیقن چه کوفتیه ؟ علم + دین !!! مگه میشه ؟
تاپیک آزاد تالار ادیان، مذاهب، مکاتب
«دینِ علم» آیا؟
sonixaxدوستان کسی میدونه ساینتولوژی دقیقن چه کوفتیه ؟ علم + دین !!! مگه میشه ؟
بیشتر به "باشگاهِ" مرفهان بیدرد و توانگر میخورد!
Fox«دینِ علم» آیا؟
خود واژه اش که میشود «دانششناسی», ولی درونمایهیِ دانشیک ندارد: Scientology - WiKi
Scientology teaches that people are immortal beings who have forgotten their true nature.[8] Its method of spiritual rehabilitation is a type of counselling known as auditing, in which practitioners aim to consciously re-experience painful or traumatic events in their past in order to free themselves of their limiting effects.
اینها به همان ایدههایِ باززایش[1] میخورند ( ایمان به خدا در رویارویی با مرگ! - برگ 7 ) که بسی بی سروته اند.
پ.ن.
در سریال Mentalist هم چند episodeای یک کلیسایِ همانند بنام visualize داریم که مو نمیزنند.
----
1. ^ bâz+zây+eš{pasvand}::Bâzzâyeš || باززایش: تناسخ Ϣiki-Pâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ reincarnation
Nâxodâخود واژه اش که میشود «دانششناسی», ولی درونمایهیِ دانشیک ندارد: Scientology - WiKi
درست است؛ قصدم در آن دم چیزی یه مثل دینِ علم را در برابر علمِ دینی علم کنم . اما گویا بد بیانش کردم!
دوستان برابرهایِ پارسیک واژگان زیر را به نرمافزار میافزودم که دریافتم
برابرهای انگلیسی اشان را نمیدانم, کسی برابر دقیق اشان را میداند؟
ناچارباش[1] = واجب الوجود
شایدباش[2] = ممکن الوجود
----
1. ^ nâ+câr+bâš::Nâcârbâš || ناچارباش: واجب الوجود
2. ^ šây+ad+bâš::Šâyadbâš || شایدباش: ممکن الوجود
تمام کسشرهای جهان را داخل یک قابلمه بریزید و ۱ ساعت بجوشانید ، scientology تولید میشود.

sonixaxدوستان کسی میدونه ساینتولوژی دقیقن چه کوفتیه ؟ علم + دین !!! مگه میشه ؟
ادیان ابراهیمی در برابر سانتولوژِی منطقی به نظر میاند:))
دکتر هو+استار ترک+وودو+ایمان مذهبی+قوانین کپی رایت=ساینتولوژی!:))این خلاصه ترین تعریفی بود که میشه از ساینتولوژی ارائه داد:)
با تشکر از کسرای گرامی بخاطر جداسازی پستها. میخواستم پست اول رو یه مطلب دیگه بذارم. امکانش هست پستی رو به ابتدای جستار منتقل کنید؟ اگر پاسخ مثبته یک پست جدید در همان جستار میگذارم، لطفا به ابتدای جستار انتقال یدید. قبلا همچین چیزی رو دیدم و به نظرم با تغییر تاریخ پست امکانش باشه!🌹
Bibakبا تشکر از کسرای گرامی بخاطر جداسازی پستها. میخواستم پست اول رو یه مطلب دیگه بذارم. امکانش هست پستی رو به ابتدای جستار منتقل کنید؟ اگر پاسخ مثبته یک پست جدید در همان جستار میگذارم، لطفا به ابتدای جستار انتقال یدید. قبلا همچین چیزی رو دیدم و به نظرم با تغییر تاریخ پست امکانش باشه!🌹
تغییر مکان پست درون یک جستار امکانش نیست ، شما پست اول خود را در یک جستار جدید بزنید ، من همه آن پستها را به جستار شما منتقل میکنم
Theodor Herzlتغییر مکان پست درون یک جستار امکانش نیست ، شما پست اول خود را در یک جستار جدید بزنید ، من همه آن پستها را به جستار شما منتقل میکنم
این تاپیک کارکرد دشنام رو ببینید. پست اول تاپیک رو مهربد به ابتدای جستار منتقل کرده است. فکر میکنم تاریخ پست رو تغییر داده تا به ابتدای جستار برود. به هر حال در صورت امکان اگر این جابجایی انجام بشه ممنون میشم.🌹
از آخرین باری که دوستان به طور منسجم سعی در بیان ایرادات و تناقضات دین اسلام داشتند ، زمان زیادی میگذره... یعنی همون دوران اوج انجمن گفتگو و سایت زندیق !!
بعد از اون برادران اسلامیست احساس خطر کردن و دست به کار شدن و تعداد زیادی سایت هیا به اصطلاح رفع شبهه راه اندازی کردن...حالا نظر دوستان چی هست که به مرور به این به اصطلاحات رفع شبهات هم به طور منسجم پاسخ بدیم تا نقشه این برادران ، نقش بر آب بشه 😬 ؟
دوست عزیز سراسر قران تناقض ودستور به قتل کشتار وبه برده گرفتن وتجاوز به دیگر اندیشان رو داره بسیار شفاف بیان میکنه.نیازی به تفسیر نداره که شما مفرمایی این اون اسلام نیست واگر سوالی دارید من از روی قران پاسخ بدم.شما خود بدون تعصب مطالعه بفرما وادیان دیگر رو نیز همینطور تا برسی به میترائی که از نظر من تماما برگرفته از ذهن انسان میباشند وبر به بردگی وبندگی گرفتن انسان ها بوده وهست وادامه خواهد داشت.ولی واقعیت این است که علم میگوید.نه کتب دینی که میفرماید زمین صاف است.اگر دوست داشتی تمام دستورات را یک به یک اینجا بگذارم.
ashkan rajabi.61دوست عزیز سراسر قران تناقض ودستور به قتل کشتار وبه برده گرفتن وتجاوز به دیگر اندیشان رو داره بسیار شفاف بیان میکنه.نیازی به تفسیر نداره که شما مفرمایی این اون اسلام نیست واگر سوالی دارید من از روی قران پاسخ بدم.شما خود بدون تعصب مطالعه بفرما وادیان دیگر رو نیز همینطور تا برسی به میترائی که از نظر من تماما برگرفته از ذهن انسان میباشند وبر به بردگی وبندگی گرفتن انسان ها بوده وهست وادامه خواهد داشت.ولی واقعیت این است که علم میگوید.نه کتب دینی که میفرماید زمین صاف است.اگر دوست داشتی تمام دستورات را یک به یک اینجا بگذارم.
الان خطاب نوشته شما به کی هست 😚 ؟
Anarchyالان خطاب نوشته شما به کی هست 😚 ؟
درود دوست من خاطرم نیست یا شاید نادرست در اینجا نوشتم.به دوستی بود که از اسلام دفاع میکرد.
در کل دین چیز مزخرفی است. دین یعنی غارت-تجاوز-بی اخلاقی-توحش-عقب ماندگی-خشک مغزی-برده داری-دیکتاتوری-ووووووووو...........
پارادوکس دعا:
ادعا: دعا کردنِ هر مسلمان یک عمل غیر عقلانی است.
اثبات:
1. خدای اسلام به همه چیز آگاه است.
2. 1 نتیجه می دهد که آینده یکی است و تعیین شده و تغییرناپذیر.
3. دعا به قصدِ اعمالِ تغییرِ سیر حوادثی در آینده انجام می شود که رخ دادنشان مطلوبِ دعا کننده نیست.
4. از 2 و 3 دعا کردن یک عمل بیهوده است.
5. انجام هر عمل بیهوده نابخردانه است.
4و 5 نتیجه می دهند که دعا کردنِ یک معتقد به خدای اسلام نابخردانه است.
اثبات2:
1. خدا یک موجود کامل است.
2. تغییر تصمیم نشان از نقص است.
3. خدا تصمیمش را تغییر نمی دهد.
ادامه مثل چند قسمت آخرِ اثبات قبلی است:
4. 3 نتیجه می دهد که آینده یکی است و تعیین شده و تغییرناپذیر.
5. دعا به قصدِ اعمالِ تغییرِ سیر حوادثی در آینده انجام می شود که رخ دادنشان مطلوبِ دعا کننده نیست.
6. از 4 و 5 دعا کردن یک عمل بیهوده است.
7. انجام هر عمل بیهوده نابخردانه است.
6 و 7 نتیجه می دهند که دعا کردنِ یک معتقد به خدای اسلام نابخردانه است.


sonixax
پاسخ خداباور : اینها نتیجه اعمال خود انسان هاست 😳 !!
sonixax
خدا روزی رسان است!
هر آنکس که دندان دهد نان دهد!
حکمت خداست!
•
مزدك بامدادخدا روزی رسان است!
هر آنکس که دندان دهد نان دهد!
حکمت خداست!
•
last famous words؟ ((:
این حرف رفسنجانی خیلی مهم هست به نظر من! شاید اولین آیتالله شیعه باشه که میگه مهم نیست علی یا ابوبکر خلیفه اول بودند!
تا کی بر سر خلیفه اوّل بجنگیم؟ + فیلم | پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی
من از این به بعد با هرکه در انجمن درگیر شدم بجای او به این تازی خبیث لعن و نفرین میفرستم که ۹۰% مشکلات جهان از دین کثیفی است که او آورد!


Theodor Herzlمن از این به بعد با هرکه در انجمن درگیر شدم بجای او به این تازی خبیث لعن و نفرین میفرستم که ۹۰% مشکلات جهان از دین کثیفی است که او آورد!
نگاره حضرت محمد پیامبر اسلام که چهره نوجوانی با دهانی خندان و نیمهباز، عمامهای بر سر و گل یاسمنی بر گوش است، به نام حضرت محمد، پوستری است که در ایران بارها چاپ میشود و در میان عموم منسوب به نوجوانی حضرت محمد پیامبر اسلام است.[۱] آیت الله خمینی نیز نسخهای از این تصویر را سالها بر دیوار اتاق خود نصب کرده بود و گفته میشود غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» را با الهام از این تصویر سرودهاست. علاوه بر این، یکی از سه سوالی که خمینی برای آزمایش افراد مدعی ارتباط با امام زمان میپرسید، درباره این تصویر بود. در میان عموم گفته میشود که این پوستر بر اساس نقاشی رسم شده توسط راهبی است که محمد را در نوجوانی در مسیر شام دیدهاست.[۲] اما تحقیقات جدید نشان میدهد این پوستر بر اساس یک عکس واقعی به نام «حضرت محمد» رسم شدهاست که بین سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۰۶ در تونس گرفته شده و در کارت پستالی با عنوان «حضرت محمد» منتشر شدهاست.[۱]
عکاسی به نام رادولف لنرت (Radolf Franz Lehnret (۱۸۷۸ – ۱۹۴۸)) اهل جمهوری چک که دانش آموخته موسسه هنرهای گرافیکی وین بود و به جنبش pictorialist (که عکاسی را به عنوان اثر هنری میدانستند) گرایش داشت، این عکس را بین سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۰۶ در تونس گرفتهاست. او و Ernst Heinrich Landrock (۱۸۷۸ – ۱۹۶۶) ناشر آلمانی، شرکتی به نام L&L تشکیل داده و در این سالها به تونس رفته و مجموعهای از عکسهای تونس را تهیه کرده و در اوایل دهه بیست به صورت کارت پستال چاپ کردند. عکس مورد بحث نیز با نام «حضرت محمد» یکی از این کارتها بود. این مجموعه عکس شامل مناظر طبیعی، بیابان، تپههای شن روان، بازارها و مناطق محلی، پسران و دختران نابالغ جوان بود که سنی بین کودکی و نوجوانی و چهرهای بین زن و مرد داشتند. عکسها مطابق تصورات اروپاییان از شرق بود که تصوّری رازآلود و وسوسهانگیز از شرق داشتند. این عکسها که با نبوغ خاصی تهیه شده بودند به صورت چاپ نقرهای، گراورسازی شده و چهاررنگ چاپ شدهاست. بیشتر کارت پستالها از سال ۱۹۲۰ در آلمان چاپ شده و در مصر پخش شدهاند. عکس «حضرت محمد» در ژانویه سال ۱۹۱۴ در مقالهای با نام «اینجا و آنجا در شمال آفریقا» در مجله نشنال جیاگرفیک چاپ شد و زیر عکس نوشته شده بود «عربی با یک گل». در دهه بیست، سربازان فرانسوی در شمال آفریقا کارت پستالهای تونسی L&L را بسیار دوست داشتند. در دهههای هشتاد و نود میلادی عکس این نوجوان در کتابهای زیادی چاپ شد، ولی اغلب با عنوانی غیر از «حضرت محمد».[۱]تصویرهایی که در ایران چاپ میشود نیز بدون تردید همین عکس هستند اما نقاشان ایرانی دستکاریهایی در عکس انجام دادهاند از جمله اینکه از فریبندگی چهره نوجوان چیزهایی نگه داشته شدهاست ولی از زیبایی جذاب آن کاسته شدهاست. شانه سمت چپ اندکی با پارچه پوشانده شدهاست و دهان و چشمها اندکی اصلاح شدهاست. به نظر میرسد هنرمندان ایرانی سعی کردهاند از حالت جذاب عکس کم کنند و به آن زیبایی مقدسی ببخشند.[۱]
حالا فکر کنید این عکس واقعی محمد است ، مهم نفس قضیه هست


Theodor Herzlحالا فکر کنید این عکس واقعی محمد است ، مهم نفس قضیه هست
اتفاقا همین عکسی که گذاشتی بیشتر بهش شبیه هست 😬 !! میخواستم بگم بیخود ممد رو بچه خوشگل نشون دادن و گرنه اون بابا تو 1400 سال پیش که این شکلی نبوده قطعا ...
«آتهایستهای پر سر و صدا احتمال تغییر عقیدهی بسیار کمتری از مذهبیون دارند»
This View of Life: Why Sam Harris is Unlikely to Change his Mind</title>
…I took the full text of the three most important New Atheist books—Richard Dawkins’ The God Delusion, Sam Harris’s The End of Faith, and Daniel Dennett’s Breaking the Spell and I ran the files through a widely used text analysis program that counts words that have been shown to indicate certainty, including “always,” “never,” “certainly,” “every,” and “undeniable.” To provide a close standard of comparison, I also analyzed three recent books by other scientists who write about religion but are not considered New Atheists: Jesse Bering’s The Belief Instinct, Ara Norenzayan’s Big Gods, and my own book The Righteous Mind. (More details about the analysis can be found here.)
To provide an additional standard of comparison, I also analyzed books by three right wing radio and television stars whose reasoning style is not generally regarded as scientific. I analyzed Glenn Beck’s Common Sense, Sean Hannity’s Deliver Us from Evil, and Anne Coulter’s Treason. (I chose the book for each author that had received the most comments on Amazon.) As you can see in the graph, the New Atheists win the “certainty” competition. Of the 75,000 words in The End of Faith, 2.24% of them connote or are associated with certainty. (I also analyzed The Moral Landscape—it came out at 2.34%.)
نظر دوستان چیست؟ من موافقم!
Ouroborosنظر دوستان چیست؟ من موافقم!
ابتدا باید بگویم که من آن کتابهایی که اینها با آنها مقایسه شدهاند را نخواندهام و نمیدانم چگونه هستند، ولی اینرا مشخصا میدانم که، این جنبش جدید بیخدایی در واکنش به بی تفاوتی بیخدایان نسبت به وضع موجود شکل گرفته و دربرابر این ایدهیِ لیبرال جبهه گرفته که هر عقیدهای محترم است و...، همچنین واضح است که در بسیاری مواقع این اطمینان در سخن گفتن یکنوع استراتژیست برای شکستن نرمهای تحمیل شده و استفاده از آن عمدیست؛ در اینجا مبنای مقایسه هم برای من جالب است که چرا با لینکریگ یا آلیستر مکگراف و چمیدانم آن خاخام اشمولی و ... (که معمولا حریف مناظرهیِ اینها بودند) مثلا مقایسه نشدهاند اینها و چه نتیجهای قرار است اینجا گرفته شود.مثلا میشد مثلا تعداد کتابهای منتشر شده توسط خداباوران و خداناباوران را مقایسه کرد و همچنین تعداد کتابهای منتشر شده از هر جبهه را که در آن با لحن تند یا مطمئنی سخنرانده شده را مقایسه کرد.
یک نکتهیِ دیگر اینکه همهیِ ما به نوعی ex-theist هستیم و از شستشوی مغزی خداباوری خارج شدهایم. مشخص است که من نسبت به عقاید سابق خودم با اطمینان بیشتری سخن میگویم چرا که زمانی بدون جبهبندی با آن به آنها باور داشتهام و براحتی میتوانم بفهمم در پشت سخنان خداباوران چه میگذرد.
خداباوران هم در عصر حاضر خیلی وقتها نیاز به حمله ندارند، در موضع برتر هستند از لحاظ اجتماعی و سیاسی تا حد خوبی و نیازی ندارمند. علم به دگمهایِ آنها حمله کرده و اینها تنها کاری که باید بکنند کمی چرند بافتن دربارهیِ آنچه نمیدانیم است، آنهم با لحنی خوشگل، تا به کاسبی و فریب خود و دیگران و... ادامه دهند. این است که بخش قابل توجهی از آنها با لبخند وارد میشوند و ازنادانستههای ما میگویند و از نامحتمل نبودن پیوند گودرز و شقایق و فیزیک کوانتومی و خدا و... دادسخن سرمیدهند. اگر از منظر میزان انرژی که اینها حاضر هستند برای نشر باورهایشان بگذارند مقایسه کنیم، اصلا قابل قیاس نیست و وضع جبههیِ خداناباوران بیشتر به شوخی شبیه است. برای خداناباور که دنبال دو روز دنیاست و ذهنش به ویروس دین آلوده نیست چه سودی دارد که بیاید آتئیسم را تبلیغ کند (جز در منگنه قرار گرفتن تا مجبور به واکنش شدن البته). هر چه هست انرژی خداباوران است که بقول هیچنز قرار است با باورمند بودن خودشان آرامش بگیرند ولی در واقع آرام نمیشوند تا همه را به کیش خود درآورند. این است که چارهای جز گذاشتن جایزه برای بچالش کشیدن آنها نیست (که تازه این هم معلوم نیست کار بکند).
این باجگیری از نادانستهها بعلاوهیِ ترس از نبود اطمینان و خطرات فراوان در جهان همواره در تاریخ بشر بوده و همچنان هم خواهد ماند و نبردیست نابرابر که با استفاده از بمب اتمی هم نمیشود زمین را برای بازی با آن مسطح کرد، یکمقدار زبان تند از داوکینز و دنت بیچاره که میخواهد دربارهیِ هر چیزی نظر دهد 6 دور دوره میکند که نکند اسپاگتی نکرده به کسی بربخورد که حالا جای خود دارد.
من اکنون که نگاه میکنم میبینم که همین کتاب پندار خدای پروفسور داوکینز بود که ضربهیِ آخر را به پندار خدای من زد و من حداقل شخصا سپاسگزار زحمت او هستم که باز کردن افقها برای من و بیان این نکته که ضعف در تخیل و ندیدن احتمالات نه ضعف خداناباوریست بلکه نفطهیِ قوت آنست، بگمانم (آنچنان که من فهمیدهام) دیوید هیوم هم تنها لازم بود همین گسترده بودن احتمالات را بما یادآوری کند تا ببینیم استدلال کردن با توسل به علیت خارج از زمان برای مجردات چه میزان احمقانه است. در آخر بنظرم من باز یکسری حرفها زدم که شاید چندبار زدهام ولی حقیقتا این عدم تقارن در این میان برای من آزار دهنده است و از آن بدتر باجگیری از نادانستههایِ ماست و بعد لاف شکگرا بودن توسط آنها. سم هریس که بنظر من دگمترین آنهاست هم تا آنجا که من خاطرم هست گویا مطالعهیِ خوبی هم دربارهیِ دین داشته، بسیار خونسردانه آماده است به دفاع و استدلال دربارهیِ موضع خود بپردازد و با استانداردهایِ دین اگر به او بنگریم فوق شکگرا بنظر میرسد !!
گورکن: آیا محمد پیامبر واقعا وجود داشت بازخوانی کتاب رابرت اسپنسر
امین قضایی
رابرت اسپنسر پیشتر به خاطر کتاب "حقیقت درباره محمد"(2006) (برای ترجمه فارسی کتاب به اینجا رجوع کنید) توجه عموم را در غرب نسبت به زندگی محمد در منابع اسلامی جلب کرد. او در این کتاب، با اتکا به منابع اسلامی نشان می دهد که توصیفات مدافعین مسلمان در غرب از شخصیت محمد هیچ پایه و اتکای واقعی در منابع اسلامی ندارد و در واقع چره بزک شده ای است از اسلام به عنوان دین صلح تا نسخه بهتری از اسلام و در تضاد با جهادگرایان به خورد ما داده شود. اسپنسر در این کتاب با رجوع به متون اسلامی نشان می دهد که اذعان به حقیقت بهتر از لاپوشانی آن است.
اینبار، در سال 2012، وی اعتبار تاریخی محمد را بررسی می کند. او با رجوع به منابع غیراسلامی در همان دوره و دیگر یافته های تاریخی، این فرضیه قوی را پیش می کشد که اسلام به معنایی که ما می شناسیم، تنها یک قرن بعد از فتوحات اعراب رفته رفته شکل گرفت و به صورت منسجم در آمد. در ذیل یک بازنگری خوب از این کتاب را می خوانید:
بازنگری : ایمن جواد التمیمی
لینک
.....
بسیار خوب، استدلالات اصلی علیه اعتبار تاریخی منابع سنتی اسلامی از زندگی محمد و ظهور متعاقب اسلام از طریق فتوحات اعراب چه هستند؟
برای شروع، منابع غیر اسلامی هم عصر با فتوحات اعراب در قرن هفتم با داستان های اسلامی مطابقتی ندارد. برای مثال، در آموزه یاکوبی ( Doctrina Jacobi ) ( یک سند تاریخی معتبر که به 634 تا 40 میلادی باز می گردد و احتمالا توسط یک مسیحی ساکن فلسطین نوشته شده است؛ صفحه 20 از کتاب)، که درباره فتوحات اورشلیم بوسیله سوفرونیوس ( حاکم پدرشاهی که گفته می شود این شهر را در سال 637 محاصره کرد) و همچنین در نامه ای که در سال 647 توسط این حاکم سلوکی نوشته شده است، هیچ ارجاعی به فاتحین عرب به عنوان مسلمان ندارد و هیچ ردی و نشانی از مذهبی به نام اسلام در این نامه به چشم نمی خورد.
نخستین اشارات معتبری که به محمد رجوع می کند از اسقف ارمنی سبئوس (Sebeos) است که به دهه 660 یا 670 میلادی باز می گردد، اما شامل محتویاتی است که کاملا از منافع سنتی اسلام متفاوت است. وی به محمدی اشاره می کند که بر حق یهودیان بر سرزمین مقدس تاکید می ورزد- حتی اگر در این ادعا سرزمین از آن مسلمانان هم باشد، این با همراهی یهودیان باید باشد. (صفحه 32)
تنها در حدود 730 میلادی یعنی حدود یک صد سال بعد از مرگ محمد در سال 632 میلادی (مطابق سنت اسلامی) است که ما در مکتوبی از یوحنای دمشقی ارجاع دقیقی به بخش هایی از قرآن را مشاهده می کنیم، اما حتی او هم نامی از کتابی به نام قرآن نمی برد و یا حتی اشاره ای هم به وجود یک کتاب مقدس نمی کند و تنها این بخش ها را متعلق به هاجریان، اسماعلیایان یا اعراب (و نه مسلمین) می داند.
در عوض، ما در این نوشته ارجاعی به فصلی از قرآن داریم که در قرآن امروزی سوره نساء خوانده می شود، و این بدان معناست که او بخش هایی از متنی که بعدا در قرآن گنجانده شده را در اختیار داشته است.
مدارک حاصل از لوح های عربی از قرن هفتم نیز قادر به تایید نوشته های سنتی اسلامی نیستند. یک لوح نوشته که به خلیفه امیه – معاویه – نسبت داده می شود و در سالهای 677 یا 678 نوشته شده است به اعتقاد به خدا اشاره دارد اما هیچ اشاره ای از اعتقاد به محمد به عنوان رسول خدا یا قرآن به عنوان وحی ندارد.
در سکه هایی از همین دوره، ما نام محمد را بر روی سکه ها می خوانیم، اما جالب است که در روی سکه و زیر تصویر شاهی علامت صلیب هم دیده می شود یعنی نمادی از مسیحیت که کاملا در تضاد با اسلام سنتی است. (صفحه 43-4)
به یاد داشته باشید که محمد به معنای ستایش شده یا ستوده شده نیز هست، و سکه ها می توانند این ایده را برسانند که حاکم ستوده شده یا برگزیده خداست( صفحه 45).
همچنین این نام می تواند به مسیح هم اشاره داشته باشد- یعنی در زمانی که مذهب فاتحین عرب هنوز یکتاپرستی مبهمی داشته اند- یا شخصیتی که به نام محمد شناخته می شده هنوز فاصله زیادی با مردی دارد که در منابع سنتی در زندگی اش (سیره) به تصویر کشیده شده است. حتی در نوشته های "Dome of the Rock" ، که در سال 691 میلادی تکمیل شد و اغلب تصور می شود که اولین تشریح خداشناسی اسلامی سنتی باشد- می توانسته کاملا منظور از محمد مسیح بوده باشد و توضیح می دهد که چگونه محمد صرفا یک پیامبر است و نه خدا آنچنان مسیحیت ارتودوکس ادعا می کند(صفحه 56-7).
تنها حدود اواسط قرن هشتم میلادی یعنی 735 میلادی به این سو است که ما کم کم گواه واضحی از ارجاع به محمد در نوشته ها می بینیم که به همان صورتی هستند که ما در احادیث و سیره می یابیم (صفحه 61-2). این مشاهدات به خوبی ما را به بررسی اعتبار تاریخی منابع احادیث و سیره درباره محمد سوق می دهد، منابعی که سنت اسلامی را تشکیل می دهند. در اهمیت احادیث و سیره در تفسیر آیات مختلف قرآن، که در غیر این صورت معنایش کاملا مبهم خواهد بود جای چون و چرا نیست.
با وجود این، همانطور که اسپنسر خاطر نشان می سازد، جالب است که ستایش از اسوه ای مانند محمد با همان خلیفه ای آغاز می شود که Dome of the Rock را نوشته است و اولین سکه ها را با نام محمد به نام پیامبر خدا توزیع کرده است یعنی عبدالملک(خلیفه اموی) (صفحه 69) و جانشینان او نیز به مانند او عمل کردند.
از آنجایی که محمد اکنون به اسوه و نمونه ای از فضایل اخلاقی تبدیل می شود، طبعا لازم می آید که مردم بدانند که محمد در زندگی اش چه گفته و چه کرده است. از این پس به خصوص احادیث به سلاح سیاسی تبدیل می شوند و کاملا جعل می شوند. حتی در نیمه نخست قرن هشتم، یک عالم اسلامی نوشته است که "امیر مردم را مجبور کرده که حدیث بنویسند"(صفحه 71).
در پشت جعل حدیث، کارکرگردایی پدیده ای جالب توجه است.
برای مثال، در خلال بحث و مناظره بین پیروان خلیفه معاویه، شیعیان معتقدند که او جای علی و پسر علی یعنی حسین را قصب کرده است و پیروان علی بعدا شیعه می شوند آن هم با حدیثی که در آن محمد اعلام می کند که جای پدر علی در آتش جهنم است(صفحه 73) در حالیکه طرفداران علی حدیث دیگری جعل کردند که در آن محمد اعلام کرده است که "من برای تایید قرآن می جنگم و علی برای تفسیر آن خواهد جنگید."
جای تعجب نیست که با این جدل ها، احادیث پر از تناقضات باشد.
مطمئنا علمای اسلام سعی کردند که معیاری درست کنند که با آن بتوانند احادیث صحیح را از جعلی تشخیص دهند: برای نمونه، این معیار که تا چه حد یک حدیث با متن قرآن مطابقت دارد. با این حال هرقدر هم که این معیارها معقول بوده باشند "ما را به آنچه واقعا محمد گفت و انجام داد، نزدیک نمی کند"(صفحه 81).
دیگر معیار ابداع شده اعتبار رجل است (زنجیره ای از انتقال شفاهی از محمد به راوی) اما این معیار شک برانگیز تر از اولی است.
در حالیکه عرب جماعت "ممکن است در به یاد سپردن اشعار موفق بوده باشند( صفحه 84)، احادیث قطعاتی از شعر نیستند و تا قبل از اینکه در قرن نهم جمع آوری و مکتوب شوند حتما بارها دچار تغییر و جرح و تعدیل شده اند" (صفحه 85).
در واقع، من می خواهم اینرا اضافه کنم که حتی اگر ما با شعر هم سر و کار داشته باشیم، کاملا اشتباه است که فکر کنیم اشعار شفاهی کاملا درست و کلمه به کلمه دست نخورده باقی می ماند. شعر شفاهی مداوما در معرض بازنگری و بدیهه سرایی است.
از اینرو، برای مثال، ایلیاد و اودیسه مشخصا از طریق نسل اندر نسل شاعران شفاهی منتقل نشده که در نهایت نوشته شده باشد. بلکه ما می دانیم که هر کدام از این قطعات کار یک شاعر مشخص است که عبارات و داستان های فرمول بندی شده متعددی را برداشته و برای ایجاد یک ساختار هنری به آن، روی این اشعار کار کرده است.
در هر صورتی، شاعر کار خود را به شعر دیکته می کند. اگر ایلیاد و اودیس نسل در نسل توسط آوازه خوانان و نقالان به یاد سپرده شده است، به خاطر این است که این نقالان از روی مکتوبات کار می کرده اند و نه با انتقال شفاهی شعر.
اگر احادیث نمی توانند راهنمای معتبری برای آنچه باشند که محمد گفت و کرد، پس با سیره ابن اسحاق چه می توان کرد؟ اغلب ذکر شده است که زندگی نامه محمد از ابن اسحاق، که در واقع نسخه سالمی از آن به دست ما نرسیده و تنها بخشی از آن توسط متاخرین حفظ شده است، به صد سال بعد از مرگ محمد در سال 632 میلادی باز می گردد. سنت از وجود مورخین پیشینی سخن می گوید، اما کاری که مدعی می شود آنان انجام داده اند باقی نمانده است و ما از زندگی ایشان بسیار کم می دانیم.
اینکه اثر ابن اسحاق به سالهای سال بعد از زمانی بازمی گردد که محمد فرضا زندگی می کرده گواهی بر بی اعتبار بودن سیره نیست، اما این واقعیت که ابن اسحاق بی شک از منابع شفاهی سیره را اتخاذ کرده است که می توانسته اند جعل شده باشند، آنرا بی اعتبار می سازد.بسیاری از داستان هایی که ابن اسحاق نقل کرده طوری بیان شده اند که مخاطب را متقاعد سازند که محمد پیامبر خدا بود، مانند داستان هایی درباره مسیحیانی که رسالت پیامبری محمد را در جوانی اش تایید می کنند(صفحه 96).
اکنون بخش مهم کتاب اسپنسر فرا می رسد. یکی از دلایل کلیدی که بسیاری از منتقدین اسلام فکر می کنند که منابع اسلامی از زندگی محمد در واقعیت تاریخی ریشه دارد به خاطر این است که بسیاری از این منابع مایه شرم و شرمندگی مسلمانان را فراهم می آورد. یعنی محمد در این داستان ها از نظر پارسایی و تقوا کاملا زشت ظاهر می شود. ابن هشام توضیح می دهد که خلاصه وی از ابن اسحاق برخی از موضوعات رسوایی آور و ننگین را حذف کرده است(صفحه 88).
حتی در منابع سنتی (سانسور شده) اخیر هم هنوز داستان هایی است که مدافعین مسلمان دوره مدرن را خجلت زده می کند. شاید مهمترین آن ازدواج محمد با عروس زینب باشد.
با این حال، همانطور که اسپنسر اشاره می کند: "آنچه تصویر منفی ارائه می دهد ضرورتا از عصری به عصر دیگر و از نسلی به نسل دیگر ثابت نیست"(صفحه 111). برای مثال مشخصا بنابر سنت صحیح است که محمد با عایشه شش ساله ازدواج کرده و در 9 سالگی با او مقاربت کرده است: اما در منابع سنتی هیچ نشانی دیده نمی شود که کسی با این مسئله مشکلی داشته باشد(صفحه 112).
در هر حالت، اسپنسر نشان می دهد که اتفاق ازدواج با زینب احتمالا بعدا ابداع شده تا این واقعیت را توضیح دهد که آموزه قرآن از سوی "پیامبری است با نسب خونی یعنی امور پیامبری از پدر به پسر منتقل می شود"(صفحه 115).
از آنجایی که محمد آخرین پیامبر تصور می شود، بایست تاکید می شده که او هیچ پسری ندارد چه خونی و چه فرزندخوانده که به سن بلوغ رسیده باشد. بنابراین، موقعیت زید به عنوان پسرخوانده محمد باید به حاشیه رانده می شده، از اینرو آموزه قرآنی این فرزندخواندگی را نامشروع کرده (قرآن سوره سی و سه، آیه چهارم) و تاکید می ورزد که محمد پدر هیچکدام از مردان شما نیست.(قرآن سوره سی و سه، آیه چهلم.)
با وجود این، اگر سیره و احادیث نامعتبر هستند، این سئوال پیش می آید که خود قرآن از کجا می آید. یک خوانش سطحی –با توجه به پیام مداوم یکتاپرستی آشتی ناپذیرش- این را به ذهن خطور می کند که قرآن کار یک نویسنده منفرد است.
اما بررسی دقیقتر پایه های خوبی برای این فرضیه فراهم می آورد که قرآن بعد از قرن هفتم و هشتم در محیط فرهنگی و مذهبی فاتحین عرب نوشته شده است و نه در خود عربستان و در طول زندگی فرضی محمد از 570 تا 632 میلادی.
از یک نظر، قرآن هیچ ساختار و چفت وبسط دقیقی از خود ندارد: بارها یک تغییر ناگهانی در موضوع قرآن و اشخاص گرامری ظاهر می شود و دست کم نشانگر یک انشای زمخت و بدترکیب است.
سنت اسلامی با حدیث ذیل خود به فقدان بخش هایی از قرآن اشاره می کند:
"هیچ کدام از شما نمی تواند بگوید که من کل قرآن را در اختیار دارم. چگونه کسی می تواند از تمام قرآن آگاه باشد وقتی که بسیاری از متون قرآن ناپدید شده اند؟ او بهتر است بگوید که من آنچه را که باقی مانده در اختیار دارم"(صفحه 137).
همچنین جالب اینجاست که قرآن مکررا تاکید می کند که به عربی ناب نوشته شده است. این می تواند فقط در پاسخ به این ادعا باشد که قرآن کاملا عربی نیست. در واقع گواهی بر وجود بخش های غیرعربی در قرآن هست که به روشنی از کلمات اقتباسی از واژگان فرهنگی و مذهبی دیگر نشان دارد. حتی کلمه برای خدا یعنی الله از زبان سریانی گرفته شده است(صفحه 156). آنچه در زیر می خوانید خلاصه عالی است از استدلالات پژوهشگران اخیر مانند کریستوف لوکزنبرگ که این نظریه را مطرح کرده اند که قرآن اصالتا یا حداقلی بخشا یک متن عبادی مسیحی سریانی است. این فرضیه بسیاری از ابهامات زبانی قرآن را توضیح می دهد.
من خودم هنوز مطمئن نیستم که محتوای دقیق این نظریه چیست، اما حتی اگر ما فرض کنیم که یک متن کاملا از منابع شفاهی عربی اتخاذ شده است، به همان دلایلی که در فوق درباره شعر و انتقال شفاهی گفتیم، ادعای اسلامی درباره اصالت قرآن تایید نمی شود.
با علم به این پژوهش درباره قرآن، روی همرفته نظر به این واقعیت که مردم سرزمین های فتح شده هیچ ایده ای از وجود کتاب مقدس مسلمانان در قرن هفتم میلادی نداشتند، بعید به نظر می رسد که عثمان، خلیفه سوم ( 579 0 656 میلادی)، مسئول گردآوری و توزیع قرآن بنابرادعای مسلمانان ارتودوکس باشد.
نوشته های قرآنی مشهوری وجود دارد که به قرن هفتم میلادی بازمی گردد، اما از آنجایی که آنها فاقد علامات صوتی الفبای عربی هستند، ما نمی توانیم بگوییم که آنها در وهله اول به عنوان قرآن نوشته شده اند یا اینکه نوشته های مجزایی هستند که بعدا در متن قرآن گنجانده شده اند(صفحه 192). همچنین هیچ قرآن کاملی که به قرن اول فتوحات اعراب بازگردد وجود ندارد.
به علاوه، ممکن است که دومین و بلندترین سوره قرآن یعنی بقره اصالتا یک کتاب مجزا بوده باشد. همانطور که یوحنای دمشقی در 730 میلادی به متن بقره اشاره می کند(صفحه 196)، نشان می دهد که این یک متن مجزا بوده است و نشان می دهد که قرآن شکل ثابت کنونی اش را حتی تا اواسط قرن هشتم هنوز به خود نگرفته بود(صفحه 197). پیشتر ذکر آن رفت که اولین خلیفه ای که از محمد به عنوان رسول خدا نام برده عبدالملک(پنجمین خلیفه اموی) بوده است.
بنابراین، "از مستندات تاریخی در دسترس ما، گواه بر این است که قرآن تا زمان عبدالملک(که نتیجه تلاش عبدالملک و حجاج بن یوسف حاکم عراق در 661 تا 714 میلادی) گردآوری نشده بود"(صفحه 197). کار حجاج در گردآوری قرآن در بسیاری از احادیث تصدیق شده است. ادعا می شود که گردآوری در زمان عثمان انجام شده تا حس اعتبار بیشتری به قرآن داده شود.
از تمامی این یافته ها، بهترین نتیجه ای که می توان گرفت این است که اسلام آنطور که ما می دانیم، در دوره ای بین قرن هفتم و هشتم ظهور کرده است و طوری توسعه یافته که اولا امپراتوری گسترده فاتحین عرب را را متحد کند (قلمرویی از اسپانیا تا رودخانه سند در قرن 750 میلادی) و دوم اینکه این فتوحات را توجیه کند.
این الهیات امپراتوری (اقتباس از کلام اسپنسر، صفحه 208) بر یکتاپرستی مبتنی است که شاید نسبت به مسیحیت و یهودیت در ایام اولیه اش متسماح تر بوده است (از این رو آیات قرآنی مانند 2:62 شامل یهودیان و مسیحیان و صابئان در حیطه قیامت است- صفحه 209). با این حال از پایان قرن هفتم به این سو، اسلام هویت متمایزتری به خود می گیرد با پیامبری مجزا و کتابی مقدس که جایگزین مسیحیت و یهودیت شده است.
توضیح اسپنسر برای این خاستگاه ها و رشد اسلام اولیه کاملا قابل مقایسه با ظهور آیین امپراتوری رومی بعد از آگوستوس است.
آگوستوس برای حفظ دولت رومی و تمرکز قدرت در دستانش، از اسلاف خود نسب های الهی درست کرد (مانند نسب یولیان) و ویرژیل را مامور کرد تا حماسه ای بنویسد که بنیان نژاد رومی از خاندان فرضی او باشند. همین گفته در مورد محمد را هم به عنوان بنیانگذار اسلام و امت اسلامی می تواند صادق باشد. ما برای اولین بار در ویرژیل است که عبارت پردازی های حماسی و منسجمی را در دفاع از توسعه طلبی می بینیم:
"ای رومی، به یاد داشته باش که برای حکومت بر مردم با قدرت ات (که مهارت تو خواهد بود) برای برقراری صلح، مقهورین را رام کند و برای افتخار خود بجنگ." انه اید. 6.851-3
عبارت پردازی های ویرژیل دقیقا همراستا با فتوحات اسلامی در مفهوم جهاد است، همانطور که در الهیات کلاسیک که از زندگی محمد به عنوان نمونه ای از پیامبر جنگجو در اختیار داریم: تصویر برقراری صلح از طریق جنگ و آوردن تمدن به مقهورین.
اگرچه متن بالا توصیه های از پدر انیاس به این قهرمان هستند، آنها قدرت اینرا دارد که سرنوشت روم را مشخص کنند. حکم الهی برای حکومت بر جهان با سخن مشهور ژوپیتر خدای بزرگ تاکید می شود که می گوید: "من امپراتوری جاودانه بخشیده ام". مانند محمد، انیاس به جنگی شدید متوسل می شده و ارباب لاتیوم در ایتالیای مرکزی می شود.
در حالیکه اقتباسات انه ید از حماسه های پیشین آشکار است، این متن همچنین بر نظام ارزشی ترویجی اگوستوس و حلقه درونی او تاکید می ورزد که رواقی گری باشد. بنابراین شهر یک کارکرد نمونه وار دارد، یعنی به یک متن و مکتب بصری برای فرزندان رومی تبدیل می شود و انیاس خود شخصیت ایده آل می شود به همان صورتی که محمد اسوه اخلاقی در میان مسلمانان شده است.نکته این مقایسه این نیست که بگوییم فاتحین عرب ایده توسعه طلبی را مانند رومی ها اقتباس کرده اند، بلکه توضیح اسپنسر از ظهور اسلام نباید از دیدگاه تاریخی بعید نیست.بنابراین جای تعجب ندارد که اسلام از همان آغاز با سیاست عجین بوده است(صفحه 214).
اسپنسر برای مسئله وجود محمد یک پاسخ مختصر می دهد و کتاب را با آن خاتمه می بخشد: "این حقیقت کامل که آیا محمدی به نام محمد در عربستان قرن هفتم زیست و انچه او کرد و چه آدمی بود ممکن است هرگز دانسته نشود"(صفحه 216)، اما برای مدت طولانی، موضوع تاریخ نگاری اسلام به آکادمی تخصصی محدود شده است و ارعاب اسلامی( تهدید کسانی که در موضوع اسلام پژوهش می کنند) رشد کرده است.
بنابراین، یک مبنای قابل دسترس بر این موضوع را باید خوش آمد گفت. به علاوه، پروژه ترجمه این کتاب را به زبان عربی توصیه می شود.در سالهای پیش رو، خوب خواهد بود که کتاب اسپنسر را به عنوان یک خوانش مقدماتی برای دوره های اموزشی درباره اسلام در مدارس و دانشگاه ها توصیه شود.
Anarchyیکی از سه سوالی که خمینی برای آزمایش افراد مدعی ارتباط با امام زمان میپرسید، درباره این تصویر بود
مگه خمینی با امام زمان در ارتباط بوده که حقیقت رو در مورد این عکس میدونسته؟!
از کسی شنیدم که پاپ اخیرا گفته که جهنم وجود ندارد اما ظاهرا بهشت هنوز هست! دلیل این کار را هم عشق الهی گذاشته و گفته است که خدا قاضی نیست و در ادامه
همجنسگرایان، لیبرالیستها، محافظه كاران، كمونیستها، افراد طرفدار سقط جنین و افرادی با میل جنسی مختلف را همگی بهشتی دانسته است.
اینکه این افراد بهشتی باشند از نظر منطقی درش بحثی نیست اما منظور وی از اینکه خدا قاضی نیست چیه؟ مگه قضاوت کردن خدا چه ایرادی داره؟ مثلا در مورد مجرمین آیا خدا آنان را هم بهشتی میکند؟! من خودم جبرگرا هستم و بر این مبنا قضاوت کردن در مورد اعمال افراد را غلط میدانم (البته با هدایت کردن افراد از طریق سیستم قضایی عادلانه مشکلی ندارم) اما پاپ که جبرگرا نیست چرا چنین سخنانی را گفته؟
با توجه به اینکه پاپ زیر فشار منطق های مختلف چنین سخنانی رو گفته میخوام بدونم چه منطقی وجود جهنم را غیر منطقی میکند؟
m@hdiمگه خمینی با امام زمان در ارتباط بوده که حقیقت رو در مورد این عکس میدونسته؟!
لابد بوده ... اول انقلاب که بعضیا میگفتن خود امام زمانه 😄 !! شما این بخش از نوشته رو زیاد جدی نگیر ... نمیدونم اصلا صحت داشته باشه یا نه !!
مسلمانانی که در شرق آسیا هستند چگونه مسلمان شده اند؟!
m@hdiمسلمانانی که در شرق آسیا هستند چگونه مسلمان شده اند؟!
احیانا اسم سلطان محمود رو برای نمونه نشنیدید؟
:))
undead_knightاحیانا اسم سلطان محمود رو برای نمونه نشنیدید؟ :))
اون تا اونجاها رفته؟!
پس چرا هندی ها و چینی ها مسلمون نشدن؟!
m@hdiپس چرا هندی ها و چینی ها مسلمون نشدن؟!
این همه هندی و چینی مسلمان داریم که! اسم اورومچی چین و مسلمانان اوبغور رو شنیدید تا حالا ؟
هند هم که پر مسلمانه! سوپر استارشان هم حتا مسلمانند! شاهرخ خان مثلن.
پاکستان بخاطر همین مسلمان بودنش از هند جدا شد.(تجزیه دینی) 180 میلیون نفر!
بخشهایی از چین هم مسلمان هستند. بیش از 40 میلیون نفر!
خودِ هندوستان فعلی هم دو برابر کل جمعیت ایران مسلمان داره!
فقط اندونزی فکر کنم به شکل مسالمت آمیزی مسلمان شده !!
من هم بسیار کنجکاوم بدانم این مناطق شرق آسیا که از قرار معلوم بدون زور شمشیر مسلمان شدند دقیقا چطور مسلمان شدند. دوستان اسلامشناس تحقیقی کردهاند یا منبعی سراغ دارند؟
Russellمن هم بسیار کنجکاوم بدانم این مناطق شرق آسیا که از قرار معلوم بدون زور شمشیر مسلمان شدند دقیقا چطور مسلمان شدند. دوستان اسلامشناس تحقیقی کردهاند یا منبعی سراغ دارند؟
Islam in Southeast Asia - WiKi
According to the Islamic Council of Victoria, historians argue "that by the beginning of the ninth century Arab merchants and sailors, (and other Muslims) had begun to dominate Nanhai (Guangzhou) or Southeast Asian Trade." There existed a colony of foreign Muslims on the west coast of Sumatra by 674 CE; other Muslim settlements began to appear after 878 CE when Islam increasingly took firm root among the people. The religion did not spread to significant parts of the population until the 12th century.
In the 12th century, a turbulent period occurred in the history of Maritime Southeast Asia, the Indian Chola navy crossed the ocean and attacked the Srivijaya kingdom of Sangrama Vijayatungavarman in Kadaram (Kedah). The capital of the powerful maritime kingdom was sacked and the king was taken captive. Along with Kadaram, Pannai in present day Sumatra and Malaiyur and the Malayan peninsula were attacked. Soon after, the King of Kedah Phra Ong Mahawangsa became the first ruler to abandon the traditional Hindu faith, and converted to Islamwith the Sultanate of Kedah established in year 1136. Samudera Pasai converted to Islam in the year 1267. The King of Malacca Parameswara married the princess of Pasai, and their son became the first sultan of Malacca. Soon Malacca became the center of Islamic study and maritime trade; other rulers followed suit. Indonesian religious leader and Islamic scholar Hamka(1908–1981) wrote in 1961: "The development of Islam in Indonesia and Malaya is intimately related to a Chinese Muslim, Admiral Zheng He."[1]
There are several theories to the Islamization process in Southeast Asia. The first theory is trade. The expansion of trade among West Asia, India and Southeast Asia helped the spread of the religion as Muslim traders brought Islam to the region. The second theory is the role of missionaries or Sufis. The Sufi missionaries played a significant role in spreading the faith by syncretising Islamic ideas with existing local beliefs and religious notions. Finally, the ruling classes embraced Islam which further aided the permeation of the religion throughout the region. The ruler of the region's most important port, Malacca Sultanate, embraced Islam in the 15th century, heralding a period of accelerated conversion of Islam throughout the region as the religion provided a unifying force among the ruling and trading classes.
Russellمن هم بسیار کنجکاوم بدانم این مناطق شرق آسیا که از قرار معلوم بدون زور شمشیر مسلمان شدند دقیقا چطور مسلمان شدند. دوستان اسلامشناس تحقیقی کردهاند یا منبعی سراغ دارند؟
Islam in Southeast Asia - WiKi
According to the Islamic Council of Victoria, historians argue "that by the beginning of the ninth century Arab merchants and sailors, (and other Muslims) had begun to dominate Nanhai (Guangzhou) or Southeast Asian Trade." There existed a colony of foreign Muslims on the west coast of Sumatra by 674 CE; other Muslim settlements began to appear after 878 CE when Islam increasingly took firm root among the people. The religion did not spread to significant parts of the population until the 12th century.
In the 12th century, a turbulent period occurred in the history of Maritime Southeast Asia, the Indian Chola navy crossed the ocean and attacked the Srivijaya kingdom of Sangrama Vijayatungavarman in Kadaram (Kedah). The capital of the powerful maritime kingdom was sacked and the king was taken captive. Along with Kadaram, Pannai in present day Sumatra and Malaiyur and the Malayan peninsula were attacked. Soon after, the King of Kedah Phra Ong Mahawangsa became the first ruler to abandon the traditional Hindu faith, and converted to Islamwith the Sultanate of Kedah established in year 1136. Samudera Pasai converted to Islam in the year 1267. The King of Malacca Parameswara married the princess of Pasai, and their son became the first sultan of Malacca. Soon Malacca became the center of Islamic study and maritime trade; other rulers followed suit. Indonesian religious leader and Islamic scholar Hamka(1908–1981) wrote in 1961: "The development of Islam in Indonesia and Malaya is intimately related to a Chinese Muslim, Admiral Zheng He."[1]
There are several theories to the Islamization process in Southeast Asia. The first theory is trade. The expansion of trade among West Asia, India and Southeast Asia helped the spread of the religion as Muslim traders brought Islam to the region. The second theory is the role of missionaries or Sufis. The Sufi missionaries played a significant role in spreading the faith by syncretising Islamic ideas with existing local beliefs and religious notions. Finally, the ruling classes embraced Islam which further aided the permeation of the religion throughout the region. The ruler of the region's most important port, Malacca Sultanate, embraced Islam in the 15th century, heralding a period of accelerated conversion of Islam throughout the region as the religion provided a unifying force among the ruling and trading classes.
مدتی قبل به این حدیث بسیار جالب برخوردم. اشتباه نکنید این حدیث از امام محبوب ما نیست! از امام اول شیعیان ِ محترم است.
لَوكنّا لا ترجوا جَنَّةً و لا نخشی' ناراً و لا ثواباً و لا عقاباً لكان ینبغی لنا أن نطالب بمكارم الاخلاق فانّها ممّا تدّل علی سبیل النجاح؛
اگر به بهشت و پاداش امید نداشتیم و از آتش جهنم و عقاب نمیهراسیدیم، شایسته بود كه مكارم اخلاق را بخواهیم، زیرا كه آنها راهنمای نجات و پیروزیاند (مكارم شیرازی، ج 1، ص 22). از حضرت علی (ع)
خب یک ایرادی که همیشه از ما ناباوران ِ به سیستم مجازات و پاداش گرفته میشه اینه که اگر قیامتی در کار نباشد هیچ دلیلی برای رعایت اخلاق وجود نخواهد داشت. گفته میشه انسان بدون باور به خدا به پوچی اخلاقی میرسه. بگذریم که این سخن مغلطه آمیزه و در واقع حقیقت هیچ ربطی به خوب بودن یا نبودن یک چیز نداره. اما این حدیث داره سخن ما رو درباره اخلاق تایید میکنه، چون ظاهرا میگه رعایت اخلاق به پیشرفت و بهبود زندگی بشر در همین دنیا هم کمک میکنه و هتا اگر قیامتی هم نباشد باز هم شایسته است اصول اخلاقی را رعایت کنیم. اینه که اگه کسی دوباره گفت بیخدایی و اخلاق با هم نمیخونه باید این حدیث رو که طبعا نمیتونه ردش کنه بهش نشون داد تا مخش گوز پیچ بشه!
البته باز مطمئن نیستم، ولی ظاهرا حدیث از نظر شیعیان معتبر هست.
این روایت بسیار پرمعناست. یكى از معانى احتمالى این روایت این است كه اگر آخرتى در كار نبود و حیات انسان در دنیا خلاصه مىشد، باز هم مكارم اخلاق مطلوب بودند؛ چرا كه زندگى دنیا را دلپذیر و انسان را در دنیا متعادل و آرام مىسازند. احتمالا یكى دیگر از درسهاى این روایت، این است كه خوبى و مطلوبیت مكارم اخلاق، چنان است كه حتى اگر در برابر كارهاى نیك پاداشى در كار نبود و بر اثر اعمال بد عقابى صورت نمىگرفت، باز هم درك خوبى و مطلوبیت مكارم اخلاقى ما را وا مىداشت كه آنها را بخواهیم. در این معنا حتى آثار مكارم اخلاق در بهبود حیات دنیایى انسانها هم سبب مطلوبیت آنها نیست، بلكه خوبى ذاتى مكارم اخلاقى مورد نظر است.
دوستان یه حدیث شیعی جالب پیدا کردم از کلینی که میگه قرآن اصلی 17 هزار تا آیه داشته 😬 !!
عن محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد ، عن علی بن الحكم، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: أن القرآن الذی جاء به جبرائیل إلى محمد( ص) سبعة عشر ألف آیة.
اصول کافی ج2ص463
Dwindling In Unbelief: How many has God killed? (Complete list and estimated total)
In a previous post, I've listed and counted God's killings in the Bible. But I only included those that said exactly how many were killed by God. I came up with 2,476,633.
But that didn't include some of God's most impressive slaughters. How many did God drown in the flood or burn to death in Sodom and Gomorrah? How many first-born Egyptians did he kill? The Bible doesn't say, so there's no way to know for sure. But it's possible to provide rough estimates in order to get a grand total, and that's what I'm attempting here.
Total with estimates: 25 million.
ببینید :
خانه کعبه حداقل چهار بار ویران شده است و هیچ پرنده ابابیلی مشاهده نشده است!
بت خانه های قرن ما
همانطور که در نگاره پیشین اشاره شد، بت خانه های قرن ما، زیارتگاه های مذهبی می باشند. چنانچه روحانیون اهل سنت نیز همواره به این مسئله اشاره داشته اند. حال با حمله گروه اسلام گرای افراطی داعش به مکان های مقدس شیعیان، این پرسش بوجود می آید؛ پس خدا، پیامبر و امامان شفا دهنده و معجزه بخش کجا هستند؟. چگونه است که این نیروهای امدادی و غیبی حتی قدرت جلوگیری از تخریب قبر خود را ندارند؟!. بنابراین، آیا چنین به اصطلاح نجات دهنده گان بی وجودی، می توانند هیچ اراده ای در زندگی پیروان خود داشته باشند؟. آیا درست نیست که بپنداریم، این قبور و اجساد پوسیده و فنا شده. تنها به دلیل خرافات و تبلیغات مذهبی دین فروشان، هنوز در ذهن برخی از مردم عامی حضور دارند؟.
تاریخچه ویرانی و تاراج خانه کعبه
سرنوشت خانه کعبه بعد از اسلام، چنان که در قرآن به حذف و ثبات آن بوسیله الله تاکید شده.امن و خالی از دغدغه نبوده است. بعد از اسلام کعبه چهار بار به کلی ویران گردیده، و سپس از نو بناشده است. اماهرگز هیچ پرنده ابابیلی برای دفاع از کعبه در آسمان مکه دیده نشده است. و در کمال ناباوری ویرانی خانه کعبه حتا به دست مسلمانان نیز انجام شده است. گویا خود مسلمانان نیز به مقدس بودن و یا ترس از عذاب الهی بر ویرانگران این خانه، باور نداشته اند.
ویرانی کامل کعبه در سده اول هجری
بعد از اسلام کعبه دو بار در سده اول هجری به طور کلی ویران شد. این ویرانی ها در جریان جنگ هایی که بین امویان و عبدالله بن زبیر فرماندار وقت مکه صورت گرفت، بوجود آمد. در ادامه به شرح کوتاهی از آن می پردازیم.(١)، (٢) و (٣)
قیام عبدالله بن زبیر قریشی اسدی
پس از واقعه عاشورا، قیام های متعددی در نقاط مختلف بر علیه حکومت بنی امیه و به خصوص یزید پسر وی صورت گرفت. بسیاری از این قیام ها در ظاهر به انگیزه خونخواهی از امام حسین و یارانش صورت می گرفت. اما در باطن برای کسب قدرت و شکست سیاسی معاویه بود.
یکی از معروف ترین این قیام ها، قیام عبدالله بن زبیر قریشی اسدی از شهر مدینه است.
یزید پسر معاویه برای مقابله با این قیام، سپاهی به فرماندهی مسلم بن عقبه به سوی مدینه فرستاد. این سپاه پس از سه روز در ذی حجةسال ۶۳ هـ.ق. طرفداران عبدالله بن زبیر را در مدینه به کلی سرکوب کرد. در آن هنگام عبدالله بن زبیر در مکه سکونت داشت. وی با شنیدن خبر سرکوبی طرفدارانش، مردم مکه و حجاز را به اطاعت از خود دعوت نمود.
این ویدیو تخریب و ویران کردن آرامگاههای موسوم به یونس نبی یکی از پیامبران ادیان ابراهیمی به دست گروه داعش را نشان می دهد. بی گمان ساختن هرآرامگاهی که مقدس شناخته شده و مورد پرستش عده ای خردباخته قرار گیرد در منطق هر انسان اندیشمندی ناپسند و مطرود است.
سوزاندن و سنگ زدن با منجنیق به کعبه
چون یزیداطلاع یافت که عبدالله بن زبیر طرفداران فراوانی پیدا کرده است، پس از سرکوبی قیام مدینه دستور به عزیمت سپاه به مکه داد. تا قیام نوپای عبدالله بن زبیر در مکه را به کلی از میان بردارد. مسلم بن عقبه در اواخر سال ۶٣ هـ.ق رهسپار مکه بود که در بین راه در گذشت. سپس به دستور یزید، حصین بن نمیر جانشین وی شد. جنگ میان سپاه حصین بن نمیر و یاران عبدالله بن زبیر در ابتدا در بیرون از شهر مکه انجام شد. اما پس از کشته شدن تعداد زیادی از طرفدارانش، وی به شهر مکه گریخت.
وی با اعتماد به قران که آنرا کتاب خدا و حقیقت می دانست و بر طبق آیه ۱۲۵ سوره بقره که می گوید:هر کسی به خانه کعبه پناه جوید در امان است و کسی نمی تواند به جانش آسیبی برساند، به خانه کعبه پناه برد. اما حجاج بن یوسف ثقفی با منجنیق خانه کعبه را ویران کرد. و عبدالله بن زبیر را کشت. حمله به شهر مکه به دستور یزید بن معاویه از مسلمات تاریخی است و به هیچ وجه قابل انکار نیست. مورخان معروف اهل سنت از جمله طبری در کتاب خویش، تاریخ طبری و ابن اثیر در کتاب الکامل آنرا نقل کرده اند. این واقعه حتی در حوزه های علمیه، جزو سوال و جواب های رایج طلاب می باشد.
تهاجم قرمطیان به مکّه
قرمطیان فرقه ای در قرن سوم هجری بودند که در برابر خلافت عباسیان به پا خواستند.آنان حکومت فارس بحرین و یمامه را به دست گرفتند. خانه کعبه را ویران و سنگ حجرالاسود را چند پاره کردند. در سال ۳۱۷ هجری قمری در زمان خلافت خلیفه مقتدرعباسی، (ابوطاهر قرمطی) فرمانروای فارس دولت قرمطی در بحرین و شرق عربستان که از شیعیان اسماعیلی بود، به مکه حمله برد. تاراج مکه یازده روز ادامه داشت. در این مدت سنگ حجرالاسود را از کعبه جدا نموده. آن را به چند پاره تقسیم کردند و ناودان زرین خانه کعبه را کنده و کعبه را غارت و ویران کردند.
در طول این لشگرکشی بزرگ، مقدّسترین مکان های مذهبی اسلام در شهر مکه مورد چپاول و اهانت قرار گرفتند. سپاهیان وی به محض ورود به شهر مکه به کشتار زائرین پرداختند. آنها در حال کشتن حجاج با خواندن آیات قرآن، حقیقت معنوی کلام خدا بودن قران را زیر سوال می بردند. و باور های اسلامی را مورد اهانت و تمسخر قرار می دادند. به طور نمونه قرمطیان در هنگام کشتار حجاج با خنده می گفتند🙁ومن دخل کان امنا و آمنهم من خوف) یعنی🙁اگر به راستی خدایی در این دنیا وجود می داشت شما را از زخم شمشیر ما در امان نگاه می داشت) (٢)
در این ویدیو آقای بهرام مشیری بیان می کند که با بررسی و کاوش های علمی در مصر کمترین اثری از موسی، ابراهیم، یوسف و دیگر ادعاهای خرافه انگیز ادیان ابراهیمی به دست نیامده و همه این ادعاها داستان محض و بدون هرگونه واقعیت است. ساختن خانه کعبه به دست ابراهیم که بنا به ادعای دکانداران دین در مصر می زیسته نیز تنها بحث خرافی و داستانی برای کودکان است.
بی احترامی به مسجد الحرام و کعبه
ابو طاهر با یک سپاه نهصد نفری وارد مسجدالحرام شد. وی مست بوده و اسب او حتی در نزدیک بیت ادرار کرد. ابوطاهر همچنین دستور داد تا درب کعبه را از جا درآوردند. سپس پوشش کعبه را برداشته و بین اصحاب خود تقسیم کردند.
سرنوشت سنگ حجرالاسود پس از یورش قرمطیان
قرمطیان پس از ترک مکه، سنگ حجرالاسود را به همراه خود با غنائم بهدست آورده به احساء (در شرق عربستان) بردند. بنا بر روایات این سنگ را در توالت عمومی احساء در مرکز قرامطه نصب کردند. همچنین نقل شده که آنرا را به چند قسمت شکستند. سپس بعد از ٢٢ سال با دریافت مبلغ زیادی، یک قسمت آن را فروختند که به مکه بازگردانده شد.
بی احترامی به گنبد و چاه زمزم
نیروهای قرمطی همچنین به فرمان وی گنبدی را که بر فراز چاه زمزم ساخته شده بود, تخریب کرده و تعداد زیادی از اجساد کشتهشدگان را به درون چاه زمزم ریختند. ابوطاهر همچنین فرمان می دهد تا سنگ حجرالاسود را از جای برکنند و آنرا بشکنند. وی در زمان شکستن حجرالاسود بانگ سر می دهد؛((طیراً ابابیل کجاست؟! حجّارة من سجیل کجاست؟!))
بی احترامی به کتاب های مذهبی
ابوطاهر قرمطی دستور داد هرچه تورات و انجیل و قران بود در صحرا ریختند و بر آنها نجاست کردند. وی همچنین اظهار داشته بود🙁(سه نفر این دنیا را به فساد کشیدند یک چوپان یک پزشک و یک شتر چران و این شتر چران از دو نفر نخست بسیار حیله بازتر و نابکارتر بود.))
حادثه ناشی از بلایای طبیعی
در سال ١٩۴١ میلادی برابر با (۱۳۲۰ شمسی )، پس از یک خشکسالی طولانی بارش بارانی شدید، سیلی سهمگین بوجود آورد و مسجد الحرام را فراگرفت. نقل است که مردم با شنا در اطراف مکه طواف می کردند. شاید بهتر بود که طواف کنندگان به جای شنا برای طواف، از خود می پرسیدند؛((چگونه ممکن است خداوندی قادر و مطلق، حتا توان حفاظت و نگهداری از خانه خود را نداشته باشد؟)).
ساخت مجدد کعبه
پس از سیل سال ١٩۴١ میلادی، سلطان مراد چهارم که از پادشاهان عثمانی بود. در سال ۱۰۴۰ (قمری) ساختمان کعبه را با سنگ های گرانیتی از نو بنا کرد. ساختمان امروزی کعبه همین با سنگ های گرانیتی می باشد.
بازسازی و تعمیر کعبه
همچنین بر اساس گزارش رسمی تعمیر و توسعه و بازسازی کعبه و مسجد الحرام, خانه کعبه دو مرتبه دیگر مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته است. یک بار در سال ١٢٩٩ ه . ق. و بار دیگر در ١۴١٧ ه . ق.
کلام آخر
مهندس بهرام مشیری محقق، تاریخ شناس و دین شناس عصر ما، بارها در گفتار خود به این حقیقت اشاره کرده اند که؛ پیامبری در ادوار گذشته شغل پردرآمدی بوده که برخی از افراد رند به آن روی می آوردند. در همین راستا طبق گزارش سالیانه مجمع جهانی اقتصاد، در سال ٢٠١٣, تنها بخش گردشگری داخلی عربستان شامل حجاج و گردشگران مناطق تاریخی و توریستی نزدیک به ۴٨ میلیارد دلار سودآوری داشته است.
زائرین افغانی و ایرانی که بصورت تمتع و عُمره در سال ٢٠٠٨ به مکه رفته اند ١.٩٧٣.٠٠٠ نفر بوده که مجموعأ ۴.٨٧٩.٠٠٠.٠٠٠ دلار بوده است. آیا نباید خرج های نجومی رفتن به مکه و مکان های زیارتی از طرف خود مردم به حاشیه نشینان و محرومان کشور خود داده شود؟. آیا نمی توان تسهیلات بهداشتی، کارخانه ها، مدارس و مراکز سرپرستی از کودکان بی سر پرست و مردم بی بضاعت را با این پول در کشور زائران مکه ایجاد کرد؟. و آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام نیست…کمی بیندیشیم.
بن مایه ها:
(١)
تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۷ صص ۳۱۲۱-۳۱۱۷٫
کامل ابن اثیر، ترجمه عباس خلیلی، ج ۳، صص ۲۶۰-۲۵۸٫
تاریخ سیاسی اسلام دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، صص ۳۵۴-۳۵۲٫
(٢)
تبصره العوام فی معرفه الانام صفحه ۵۲
تاریخ الخلفا صفحه ۱۴۲
تاریخ گزیده صفحه ۲۶۸
(٣)
حجر الاسود، نوشته میرزا محمد کاظمینی، ص ۵١ به بعد.
آثار اسلامی مکه و مدینه، جعفریان.
تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده چاپ تبریز ۱۳۴۴ ش.
تاریخ تمدن اسلامی ج۲ ص ۴۴.
التنبیه و الاشراف ص ۳۷۳-۳۷۴.
اخبار مکه، ج ١، ص ٣٩۴-٣٩۵.
البدایه و النهایه، ج ٩، ص ٣١.
تاریخ طبری ج ٧، حوادث سال ٨٠ هجری.
تاریخ طبری، ج ٨، ص ٣۴٧.
المنتفی فیاخبار ام القری، ص ٣٠٢
Theodor Herzlمن از این به بعد با هرکه در انجمن درگیر شدم بجای او به این تازی خبیث لعن و نفرین میفرستم که ۹۰% مشکلات جهان از دین کثیفی است که او آورد!
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
یک اینکه آقای هرزل من بنده خداوند یگانه ام نه بنده محمد که خداوند برش مهربانی کند دو اینکه من آرزومه یک روز پیشانی بخاک گذارگاه دور"مسجد الاقصی" شما ها رو اونجا دور ببینم چون بجای بندگی خداوند رفتید ستمگری کردید بازش فراموشکاری خداوند هم نماز در آنجا بخوانم که پیش پیمان خداوند است در سوره "الاسراء" "گردش" سه اینکه ما دشمن همتا گذاران یهود هم یاران نامان عیسی بودیم هستیم هم خواهیم بود نه چیز دیگر خداوندا زیان همتا گذاران یهودیان هم پیرو نامان عیسی هم خداوند نشناسان را به خودشان برگردان
راسل جان اگر میخونی:
دنیل دنت هم که تو زرد از آب در اومد :))
Why the Future of Religion Is Bleak - WSJ
undead_knightراسل جان اگر میخونی:
دنیل دنت هم که تو زرد از آب در اومد :))
Why the Future of Religion Is Bleak - WSJ
یک آتئیست حرفهایِ کتابش چند سال پیش خود را دربارهیِ سقوط دین تکرار میکند.
What a surprise !!
من تازگی دارد بنظرم میرسد که آنکسی که در آخر «تو زرد از آب درآمد» کامو بوده !!
جالب است که از زمان انتشار کتاب دنت یکچیزی درآمده به نام دولت اسلامی که از اینترنت
برای تبلیغات و سربازگیری استفاده میکند ولی احتمالا اینها در نظر او مهم نیستند.
یک مناظره مانندی بود پیرامون بحث دربارهیِ خدا، در آن مناظره علاوه بر هیچنر
و هریس و دنت نیکلاس طالب هم در طرف دیگر بحث حضور داشت که با یک در یوتیوب
راحت پیدا میشود. مشاهدهیِ آن برای مشاهدهیِ فرار این «متفکرین» از «پرسش» بسیار
جالب است. این است که من گمان میکنم او بجای فکر کردن دربارهیِ اینکه واکنش مسلمانان
به تماشای کمدی چیست نخست باید دریابد که چرا خودش کمدی را نمیگیرد.
Russellیک آتئیست حرفهایِ کتابش چند سال پیش خود را دربارهیِ سقوط دین تکرار میکند.
What a surprise !!
من تازگی دارد بنظرم میرسد که آنکسی که در آخر «تو زرد از آب درآمد» کامو بوده !!جالب است که از زمان انتشار کتاب دنت یکچیزی درآمده به نام دولت اسلامی که از اینترنت
برای تبلیغات و سربازگیری استفاده میکند ولی احتمالا اینها در نظر او مهم نیستند.
یک مناظره مانندی بود پیرامون بحث دربارهیِ خدا، در آن مناظره علاوه بر هیچنر
و هریس و دنت نیکلاس طالب هم در طرف دیگر بحث حضور داشت که با یک در یوتیوب
راحت پیدا میشود. مشاهدهیِ آن برای مشاهدهیِ فرار این «متفکرین» از «پرسش» بسیار
جالب است. این است که من گمان میکنم او بجای فکر کردن دربارهیِ اینکه واکنش مسلمانان
به تماشای کمدی چیست نخست باید دریابد که چرا خودش کمدی را نمیگیرد.
don't tell me you have abandoned EP as well 😌
والا گناه کامو این بود که خیلی تخمی مرد:))، مگر اینکه بخوای به چیز جالبی اشاره کنی که من تا حالا متوجهش نشدم.
باز هم به نظرم بزرگترین ضعفشون نادیده گرفتن امثال داعش و کلا "تغییر کیش" نیست، این هست که زاد و ولد مسلمین رو نادیده میگیرند. این تنها روشی هست که احمقانه ترین افکار هم میتونند هزاران سال بدون مشکل خاصی ادامه پیدا کنند.
راه مقابلش هم به نظرم این هست که مهاجرت مسلمین رو محدود،مسلمین رادیکال رو دیپورت و کشورهای اسلامی رو هم به حال خودشون بزارند تا هم رو بگا بدند :))
برای حل مشکل کمبود جمعیت هم اینقدر بجه بی سرپرست توی جهان که نیازی به زاد و ولد اضافی نباشه، به شرطی که ایده های خلوص نژادی به کل دور انداخته بشه.
ولی در نهایت، کی به حرف من و تو گوش میکنه
😊
