در این مورد برای جواب سوالتان که چرا خدا اینکار را کرده به آیه 26 سوره بقره مراجعه کنید در ضمن من تا چند روز دیگر تفسیر همون آیه ای که میگید حق زن رو پایمال کرده را براتون میگذارم در مورد حقوق زن اون کتابی که بهتون معرفی کردم نویسنده اش یک زن آمریکائی است ببینید در زمان یونان باستان وقرون وسطا چگونه بوده ودر زمان اسلام چگونه بوده وحتی خود اون زن در کتاب میگوید که در زمان ناپلئون حقوق فرانسه از کتاب های مسلمانان از جمله علامه حلی گرفته شده است .
یعنی شما معتقدید الله خیلی به جا زده طرفداران خودش رو کشته !؟ در علم روانپزشکی اسم این بیماری سادیسم هستش !
خوب ببینید بستگی داره این حکم با چه برداشتی اجرا بشود ودر آیاتی که برای شما گذاشتم دیدید که قرآن میگه اگر ببخشید بهتر است شما توقع دارید که در یک جامعه ای که فقط اسم اسلام را یدک میکشد هیچ ایرادی نباشد مطمئن باشد اگر این قوانین در ایران اجرا می شود کسی دزدی یا جنایت میکرد؟ چرا در عربستان وقت نماز مغازه ها بی صاحب باز میمانند چرا که قانون درست اجرا شده بعد تازه همه اینها به فرهنگ ومیزان رفاه ملت هم بستگی داره شما فقط یک جنبه اش را نگاه نفرمائید
عزیزم آمار جرم و جنایت در عربستان که بیشتره !!! گویا شما فقط میخواهید یک پاسخی بدید بدون اینکه مطالبی که ارسال میشه رو مطالعه کنید !
آمار جنایت در ایران 2.90 در ازای هر 100 هزار نفره و این آمار 3.20 در ازای هر 100 هزار نفر در عربستانه - یعنی در عربستان آمار جنایت بیشتره .
و همان طوری که براتون گفتم کشور هایی که مجازات مرگ دارند ، آمار جرم و جنایتشون هم بیشتر از کشورهایی هست که این مجازات قرون وسطایی رو ندارند - آمریکا هم از این قاعده مستثنی نیست .
من نمیدانم چه کسی به شما گفته Woman در زبان انگلیسی یعنی برای مرد ، ولی هر کسی این سخن را گفته به شدت بیسواد بوده . بعد تنها درصد کوچکی از دنیای غرب انگلیسی زبان هستند و تمام این زبانها از زبان لاتین مشتق شده اند و کلمه ی زن در زبان لاتین اینگونه نوشته میشود :
FEMINA - MULIER - MARITA
تمام اینها معنی زن میدهد . در سایر زبانها هم به شکلهای دیگر .
من درباره واژههای دیگری که آوردی آگاهی ندارم سونیکساکس، ولی واژه Woman از Wifman که خود Wife + man باشد میآید. واژه wife در گذشته در رده Femina یا زن بوده (نه همسر امروزی) و man نیز در جایگاه آدم (که امروز هم گاهی به کار میرود) و روی هم میشود «آدم زن-گونه»:
این مسئله woman که من گفتم شما کتابی رو که گذاشته بودم کامل مطالعه کنید ارزش زن را در غرب ویونان باستان میفهمید به
نظر من هنوز در غرب به زن فقط به چشم یک وسیله برای بازار گرمی استفاده میکنند من فقط میخواستم ارزش زن را در جوامع مختلف بر اساس قرآنی که 1400 سال پیش بوده بگ که اون زمان مسئله ارث وارث بردن زن وارزش قائل شدن برای زن بوده حالا اون را با اسلام در زمان خودش و ایران مقایسه کنید ببینید چگونه است ودر مورد تفسیر آیه 11و 12 سوره نساء
آیه 11:در مورد قسمت اول که پسر 3/2 میبرد ودختر 3/1 چون در آیات قبل هم که در مورد مهریه آمده یک خرج سنگینی بر جنس مذکر است وتازه این جنس مذکر است که مسولیت خانواده بر عهده اواست ودر مورد دختر چون دختر پس از ازدواج مسولیتی بر عهده ندارد تازه درمورد خانواده هم میتواند مسولیتی بر عهده نگیرد وحتی دختر پس از ازدواج می تواند بخاطر شیر دادن بچه طلب دستمرد کند این روابط چیزهائی است بین اون زن وشوهر او اما یک مرد وقتی ارث میبرد باید آن را صرف خانواده خود کند ودر همان روز اول ارث رسیده شده به مرد بخاطر مسولیت او در خانواده تقسیم بر 2 شده است چون در قبال آنها مسول است ولی یک زن اگر ارثی ببرد آن را میتواند در حساب خود بگذارد و به همسر خود ندهد ومسولیتی هم در قبال آن ندارد واگر شوهر او چیزی داشته باشد نصف آن چیز هم به او میرسد پس عملا ارث واموال جنس مونث 2 برابر شده ولی برای مذکر نصف شده است وایراد که میگیرند این است که این مسئله را میآورند در جامعه حال حاضر که اکثر مهریه هم منتفی شده وپس از طلاق تمام اموال نصف میشود وتمام این حرفها برای عدالت است وخدا دین را برای عدالت فرستاده آیا در زمان ما که زنی خونه ای ساخته وپا به پای مرد تلاش کرده آیا حق که ارثش باید نصف بشود من که خودم باور ندارم که اگر پیامبر الآن می آمد یا اگر الآن سوال میکردیم اینگونه پاسخ میداد در ضمن شاید اگر از پیامبر میپرسیدیم این پاخ را میداد که چرا زنها را از عرصه اصلی زندگی خارج کرده وآنها هم باید برای زندگی بهتر کار کنند ووظیفه مه بر عهده زن در عرف جامعه است تربیت فرزندان است واین قوانینی اس که نوشته شده وهیچ کاریش هم نمی شود کرد در ضمن این قوانین مال اشخاصی است که نعیین ارث نکرده اند برای فرزندان خود وقرآن اجبار نکده که باید اینگونه تقسیم شود واگر هیچ کس نظر خاصی ندارد واو که از دنیا رفته ونظری هم در مورد نداشته وبقیه هم نمیدانند که باید چه بکنند واگر هیچ نگفته اینگونه تقسیم کنید ولی هر کسی میتواند در زمان خودش این را تعیین کند وهر جور مصلحت می داند تقسیم کند قوانین ارث فقط مال زمانی است که پیش بینی نشده است .در قسمت دوم حالاا گر فرزندان بیش از 2 دختر باشد 3/2 اموال از آن آنها است واگر یک دختر باشد 0.5 از آن از آن اوست مثلا اگر بیش از دو دختر داشته باشد 3/2 اموال بین آنها تقسیم میشود واگر یک دختر داشت 0.5 از آن به او میرسد .برای پدر ومادر برای هر کدام 6/1 البته اگر به حساب ما باشد میگوئیم پدر مادر که مهم تر هستند نه دیگر اونها دیگر زندگی خود را کرده ونسلشان رو به پایان است وافرادی که سنشان پایین تر است باید سرمایه برا ی آینده داشته باشند این مورد مال زمانی است که بچه داشته باشد وحالا اگر از دنیا رفته وبچه ی ندارد میراث بر پدر ومادر هستند و3/1 از آن مادر و بقیه از آن پدر است و اگر برادری داشته باشد مادرش 6/1 وپدر 6/5 میبرد البته اینها مال زمانی است وبعد مسائلی است که مطرح کرده است وهر مطلبی که میت کرده اول باید بدهی ها را بده اگر چیزی ماند بعد تقسیم ارث کنند اینها چیزهائی است از طرف خدا خداوند هم علم دارد و هر کارش حکمتی دارد .
در مورد آیه 12:این آیات مربوط به زمانی است که شما همسر دیگری اختیار کرده اید بعد از همسر اولتان اگر این زن بمیرد وفرزندی نداشته باشد نصف اموال از آن زن مال شماست ولی اگر همسر فوت شده فرزندی داشته باشد 4/1 ازآن شماست چون فرزندان آن واجب ترند وارث بیشتری میبرند ودر مورد زن هم که شوهر کرده وبچه ای ندارد 4/1 از اموال مرد از آن اوست ولی اگر همسر او فرزند داشت 8/1 ازآن زن است خیلی ها از این قسمت ایراد میگیرند که چرا به 8/1 میرسد از آنجائی که قرآن زن ومرد را یار ویاور همدیگر میداند این اموال به جوانها برسد بهتر است چون نهایتا بعد از فوت شوهر این زن هم بعد از چندی فوت خواهد کرد ولی شاید این حرف منطقی نباشد ولی خداوند سبحان چیزی میداند که ما نمیدانیم وآن زن میتواند آن 8/1 را در حساب خود بگذارد در ضمن عرض کنم این آیات در 1400 سال پیش نقل شده وهمان طور که در آیه قبل توضیح دادم اگر خود پیامبر بودن الآن اینگونه تقسیم نمیکردن قاعدتا ودر مورد برادر وخواهر اگر داشته باشند بطور مساوی هر کدام 6/1 میبرند واگر تعداد هرکدام از برادر ها وخواهرها بیش از یکنفر باشد هر کدام 3/1 میبرند واین پس از وصیت اشخاص است ووصیت هم تا زمانی اعتبار دارد که به کسی ضرر نزد وعدالت را رعایت کند مثلا به یک فرزند چند برابر بدهد وبه یکی ندهد قرآن این وصیت نامه را که ضرر میزند ملغی میکند
میدانید چرا این آمار بیشتره شما این مطلب را دانلود وگوش دهید میفهمید اولین تروریست دنیا یک ایرانی یعنی حسن صباح بوده است
این مسئله woman که من گفتم شما کتابی رو که گذاشته بودم کامل مطالعه کنید ارزش زن را در غرب ویونان باستان میفهمید حالا اون را با اسلام در زمان خودش وایران مقایسه کنید ببینید چگونه است
همان طوری که برایتان گفتم بخش کوچکی از دنیای غرب به زبان انگلیسی سخن میگویند و اگر این حرف شما درست هم باشد که نیست ، شما دارید مغلطه میفرمایید . تعمیم جزء به کل !
بعد این ادعاهای پوچ و بیمایه و کتابهای الکی دولکی چیز خیلی تازه و جدیدی نیستند ! و نه تنها غرب دیروز را میکوبند - بلکه مدعی هستند در غرب امروز هم حقوق زنان پایمال میشود که این یکی از آن دروغهای شاخدار است :
بعد من برای شما 1100 سال قبل از اسلام را مثال زدم در همین ایران خودمان و نشان دادم که در ایران خودمان حد اقل حقوق زنان به روشنی وجود داشته و نیازی نبوده با وردو اسلام تمامی این حق و حقوق پایمال و نابود شود !
میدانید چرا این آمار بیشتره شما این مطلب را دانلود وگوش دهید میفهمید اولین تروریست دنیا یک ایرانی یعنی حسن صباح بوده است
این بخش سخنتون هم هیچ ربطی به آن چیزی که من گفتم ندارد - زیاد بودن جرم و جنایت در کشور هایی که مجازات مرگ دارند (منجمله آمریکا) چه ربطی به تروریست ها دارد ؟ در ضمن ایشون اولین تروریست دنیا نبودند .
من گفتم که کشور هایی که مجازات مرگ و قصاص ندارند ، آمار جرم کمتری هم دارند - شما تا به اینجا بر خلاف ورود پر گرد و خاکتون که میخواستید همه چیز رو با دلیل و منطق اثبات کنید به جز کردن پایتان در یک کفش و تکرار مکررات کار دیگری نکرده اید .
من هنوز هم نمیفهمیم که یک تروریست فرضن ایرانی چه ربطی به زیاد بودن آمار جرم و جنایت در کشورهایی که مجازات مرگ دارند ، دارد !؟!؟!؟!؟؟!؟!!؟
ببینید در مورد قضیه سیل من میگویم خدا می خواسته انسانها را امتحان کند چون به هر چیز رسیدن یک غرامت وسختی دارد تا ببیند برداشت انسانها چه بوده است
.به نظر من این مسئله صافات 106 است .وشما میگید چون خونه خدا توی مکه است نباید هیچ اتفاقی بیفتد آنهم زمین خداست حتی چند مرتبه خانه کعبه خراب واز اول ساخته شده هر چه در این دنیا هست طبق نظامات خداست و او علیم و حکیم است من فکر کنم شما مایلید که تا ابدیت بر روی آمدن سیل در مکه بحث کنید
به نظر من این مسئله صافات 106 است .وشما میگید چون خونه خدا توی مکه است نباید هیچ اتفاقی بیفتد آنهم زمین خداست حتی چند مرتبه خانه کعبه خراب واز اول ساخته شده هر چه در این دنیا هست طبق نظامات خداست و او علیم و حکیم است من فکر کنم شما مایلید که تا ابدیت بر روی آمدن سیل در مکه بحث کنید .....
باز شما رفتید سر همان استدلال آبکی قبلتان ، اگر قرآن ادعا کرده که حرکت ابرها بر عهده ی الله است ، در نتیجه سیل ایجاد شده مستقیم بر عهده ی الله است و کشته شدگان نیز قربانی سادیسم الله هستند .
اینطوری که شما میفرمائید چون خدا همه چیز را در مورد انسان میداند پس باید انسان را به حال خود بگذارد واختیار را از وی بگیرد ودر مورد اینکه خداوند همه چیز را میداند چرا انسان را امتحان میکند امتحانش به این خاطر است آیه انعام 165 و مومنون 56 در مورد آیه 26 سوره بقره خداوند می فرماید ما از هر چه مثال بزنیم افرادی که آن را می پوشانند میگویند چرا از این مثال زد چرا از اون چیز مثال نزد اینهم فلسفه امتحان
سلام امروز میخواهم یک آیه جنجال برانگیز را که در نظام جمهوری اسلام رعایت نمی شود را بگویم اگر رعایت شود این نظام متحول میشود آیه 58 سوره نساء در مورد قرار دادن امانت است الآن شما ذهنتان به سمت امانتی که به اشخاص داده میشو.د از قبیل جنس ومال رفت ولی مزمون اصلی این آیه خطاب به سردمداران است که امانتی که از قبیل پست وموقعیت که هست در اختیار اهلش قرار دهید نه هرکس که شما بخواهید وحرف شما را گوش دهد بلکه باید خبره اون کار باشد اون شخص که در نظام ما اصلا رعایت نمی شود وبه طور مثال وزیر تربیت بدنی میشه وزیر نیرو و..........
اینطوری که شما میفرمائید چون خدا همه چیز را در مورد انسان میداند پس باید انسان را به حال خود بگذارد واختیار را از وی بگیرد ودر مورد اینکه خداوند همه چیز را میداند چرا انسان را امتحان میکند امتحانش به این خاطر است آیه انعام 165 و مومنون 56 در مورد آیه 26 سوره بقره خداوند می فرماید ما از هر چه مثال بزنیم افرادی که آن را می پوشانند میگویند چرا از این مثال زد چرا از اون چیز مثال نزد اینهم فلسفه امتحان
چون انسان اختیار دارد ، بهانه ی خوبی برای چپ و راست آزمایش کردنش نیست . آزمایش را کسی میکند که از نتیجه آن خبر نداشته باشد - یعنی آزمایش یک عمل کاملن تجربیست و برای پوشاندن جهل و نادانی نسبت به موضوعی خاص صورت میگیرد . این حرف شما معنیش اینه که الله در مورد چیزی که آفریده نادان و نا آگاه هستش و برای اینکه بفهمه این چیزی که ساخته و خودمختاره چه طوری عمل میکنه مجبوره آزمایشش کنه که این ناقض صفات الله هستش .
راستی شما هنوز برای ما مشخص نکردید که چرا الله ریاضی آن هم در حد دبستان بلد نیست ؟!
بگذارید با یک مثال براتون بگویم وقتی که یک شخصی به مدرسه میرود از او امتحان گرفته می شود تا اورا بسنجن واگر از امتحان سر بلند بالا بیاید به کلاس بالا میرود وخدا هم می خواهد که با این امتحانات عیار انسان را بسنجد واگر از امتحان الهی سر بلند بیرون بیاید یک پله از نظر استقامت ودینداری به بالا میرود خوب من فکر کنم هر چی بگم شما سر حرف خودتان هستید به من بگوئید اون چیزی که شما میخواهید را بگویم اون مقالاتی هم که گذاشتم بی زحت مطالعه کنید
بگذارید با یک مثال براتون بگویم وقتی که یک شخصی به مدرسه میرود از او امتحان گرفته می شود تا اورا بسنجن واگر از امتحان سر بلند بالا بیاید به کلاس بالا میرود وخدا هم می خواهد که با این امتحانات عیار انسان را بسنجد واگر از امتحان الهی سر بلند بیرون بیاید یک پله از نظر استقامت ودینداری به بالا میرود خوب من فکر کنم هر چی بگم شما سر حرف خودتان هستید به من بگوئید اون چیزی که شما میخواهید را بگویم اون مقالاتی هم که گذاشتم بی زحت مطالعه کنید ...
بگذارید مثالتون رو تشریح کنم :
وقتی از فردی در مدرسه امتحان گرفته میشود ، دلیل آن امتحان فقدان آگاهی لازم در مورد سطح دانش محصل هستش ، برای همین ازش امتحان میگیرند و امتحان این آگاهی رو به مدرسین میده که فرد آمادگی برای رفتن به مقاطع بالاتر رو داره .
امتحان و آزمایش همیشه در نتیجه نا آگاهی بوجود میاد و وقتی که شما میگید الله داره امتحان میکنه یعنی در مورد عملکرد آنچه آفریده آگاهی نداره و برای همین باید امتحانش کنه و این ادعا ناقض برخی صفات الله مانند همه چیز دانی اوست .
مقالاتی رو هم که قرار دادید - مقاله ی سایت آفتاب رو هنگامی که زنده یاد فاضلی هنوز زنده بود مطالعه کردم - یعنی سال 2008 و اون مقاله ی زن در قرون وسطی هم یک کپی از اداعا های بدون سند و مدرک اسلامگرایان است .
در همان قرون وسطی ما زن ملکه و پادشاه داشتیم ! و جالبه که تمام این ادعاهای زن در قرون وسطی این طوری بوده و آن طوری بوده را اسلامگرایان نوشته اند !
جالبه که دیگه همه میدونند قرون وسطی یکی از سیاه ترین نقاط تاریخ بشری هست و اسلامگرایان برای اینکه جنایات خود را توجیح کنند دست به دامن آن دوران میشوند !
بد نیست بدانید ما داریم در مورد حق و حقوق زنان و انسانها در سال 2011 سخن میگوییم و نه حق و حقوقشان در n سال پیش ! تازه در همان زمان باز هم زنان در اروپای قرون وسطی به مراتب از جایگاه و حقوق و حقوق بیشتر و بالاتری نسبت به کشور های اسلامزده برخوردار بودند .
پیامبر مسلمین جهان از یک دختر بچه ی 9 ساله هم نگذشته ! در اروپای قرون وسطی اگر هم چنین جنایتی صورت گرفته شده باشد توسط پیامبر و یا مهم ترین افراد جامعه نبوده .
خوب باز هم معلم وقتی میداند دانش آموزی کل سال را درس نخوانده و پی یللی تللی بوده فرست اون امتحان پایانی را بهش بدهد بلکه خود سازی کند
خداوند نمی خواهد که اختیار را از انسان بگیرد در ضمن در مورد حقوق زن
اونها هیچ کدام به مسلمانان ربطی ندارد اون کتاب رو خانم سوزان مولر آکین نوشته
آیا او مسلمان بوده یا قرآن را مطالعه کرده بوده است.
وشما خیال کردید که الآن حقوق زن در غرب رعایت می شود ؟در
مورد حجاب که میگویند در اسلام واجب است حجاب هیچ واجبی ندارد واگر شخص بی حجاب باشد رابطه ای است بین خود وخدای خود وبه جامعه وقوانین ربطی ندارد وقتی من میگویم در ایران اسلام رعایت نمی شود اینجا است که
شما هر چه عیب در این کشور ودنیاست به پای اسلام میگذارید
در ضمن اون چیزی که شما در مورد پیامبر می گوئید درست است!!!!!!؟
ولی حرف من در مورد حقوق زن میگویم یکسری مسلمان با اسناد بی پایه واساس گفته اند تازه اگر هم باشد
در آن زمان دختر ها را زود به ازدواج در میآوردند
مگر خود حضرت فاطمه دختر پیامبر 9 سالگی ازدواج نکرد
شما به یکسری جزئیات الکی گیر میدهید
من گفتم هر سوالی دارید نه یک مشت جزئیات وتوحمات واهی
در ضمن مثل همان آیاتی که پرسیدید من هم پاسخ آنها را به شما دادم به غیر از آیه 167 که آنهم تا چند روز دیگر به شما میگویم.
وشما خیال کردید که الآن حقوق زن در غرب رعایت می شود ؟
صد برابر بیشتر از جوامع اسلامی. آنها حق ارث برابر دارند، حق طلاق دارند، حق حضانت فرزند دارند، سنگسار نمیشوند، میتوانند پوشش خود را انتخاب بکنند. سن قانونی برابر دارند. برای ازدواج، خروج از کشور، رابطهی جنسی و سقط جنین نیازی به اجازهی یک مرد یا دولت ندارند. تعدد زوجات ندارند، صیغه بازی ِ کثیف شیعی ندارند، 9 سالگی شوهر داده نمیشوند و غیره. بله، پس ما «خیال» میکنیم که در غرب حقوق زنان به مراتب بیشتر از ایران و عربستان و دیگر کشورهای اسلامزده و مفلوک رعایت میشود.
خوب باز هم معلم وقتی میداند دانش آموزی کل سال را درس نخوانده و پی یللی تللی بوده فرست اون امتحان پایانی را بهش بدهد بلکه خود سازی کند
اشتباه است ، معلم نمیداند که سطح سواد دانش آموزی که درس نخوانده چیست - برای همین امتحان میکند تا اطمینان حاصل کند و به این وسیله نا آگاهی خودش رو برطرف کنه .
خود من در دوران تحصیل نه درس میخوندم ، یللی تللی هم میکردم ، از یک هفته پنج روزش مدرسه نبودم (چون غیر انتفاعی میرفتم نمیتونستند اخراجم کنند) دست آخر هم امتحان رو با نمره خوب قبول میشدم .
اونها هیچ کدام به مسلمانان ربطی ندارد اون کتاب رو خانم سوزان مولر آکین نوشته
خانم سوزان مولر نوشته که نوشته ! مهم اینه که به جز اسلامگرایان و مسلمانان هیچ بنی بشر دیگه ای اون کتاب رو جدی نگرفته و برای خالی کردن عقده ها و ضعف های خودش ازش بالا نمیره . آقای x هم کتاب نوشته که در غرب حقوق مردان از زنان کمتر است ! چرا آویزان آن نمیشوید ؟ شما اصلن از قوانین غرب خبر دارید که این طوری حرف میزنید ؟
شما خیال کردید که الآن حقوق زن در غرب رعایت می شود ؟
من خیال نکردم ، میدانم چون دارم در غرب زندگی میکنم و تحت پروپاگاندای 4 تا آخوند و غرب ستیز قرار ندارم . در مسائل حق و حقوقی در غرب همیشه نخست کودکان هستند ، سپس زنان و بعد از آن مردان . در غرب حجاب اجباری وجود ندارد در غرب زن را به چشم عورت نگاه نمیکنند در غرب اگر دختر بچه 9 ساله را به عقد مرد 57 ساله در بیاورند علیه آن مرد شکایت میکنند و مجازاتش میکنند در غرب حق ارث زن و مرد برابر است . در غرب زنان هم میتوانند مشاغل و مدارج بالای دولتی مثل صدر اعظمی و یا ریاست جمهوری داشته باشند و کلمه رجل سیاسی به کل یک چیز احمقانه و مسخره است . در غرب زنان حق رانندگی دارند !!!!!!! (بر خلاف عربستان و خیلی کشور های مسلمان دیگر) در غرب زن برای سکس ، ازدواج ، مسافرت نیازی به اجازه آقا بالاسر ندارد در غرب قانون چند همسری برای مردان وجود ندارد در غرب ارزش زنان برابر بیضه چپ مردان نیست ! در غرب زنی را به خاطر خندیدن به یک مرد غریبه سر نمیبرند و ...
شما هر چه عیب در این کشور ودنیاست به پای اسلام میگذارید
هر عیبی که بواسطه ی حکومت دینی و قوانین دینی بوجود آمده باشد به پای دین نوشته میشود - همان طور که بسیاری از ایرادات قرون وسطی به پای مسیحیت نوشته شده و خود شما دارید ازشون استفاده میکنید برای بحث کردن !
آن زمان این زمان ندارد ، چه طور آن زمان قرون وسطی بد است ، ولی آن زمان اسلام شما خوب است ؟ جنایت جنایت است و هنوز هم در کشور های اسلامی این جنایت با اسم سنت در حال انجام هست .
همین جزئیات است که باعث شده امروز خواهر و مادر و همسر من در خیابان های ممالک اسلامی امنیت نداشته باشند ! بعد این چه حرفی است ؟ یعنی جزئیات الکی ؟ شما کلن دارید با این استدلالتون زن رو یک موجود الکی فرض میکنید و خود به خود براش ارزشی قایل نمیشید !
من گفتم هر سوالی دارید نه یک مشت جزئیات وتوحمات واهی
1 - پاسخ جزئیات که داده شد ، 2 - شما اثبات کنید که توهمات است و حقیقت ندارد . شما بدون مطالعه در مورد اسلام و تاریخ اسلام اومدید میگید ازم سوال کنید تا بحث کنیم بعد هم که نمیتونید جواب بدید میگید سوال الکی و جزئیات و توهمات !!!!! بعدش همین جزئیات است که اسلام را از باقی ادیان متمایز میسازد ، اگر این جزئیات مهم نیستند چرا شما مسلمانید ؟ برید مسیحی ، زرتشتی ، یهودی و ... بشوید چون همه شان در کلیات یکی هستند !
در ضمن مثل همان آیاتی که پرسیدید من هم پاسخ آنها را به شما دادم به غیر از آیه 167 که آنهم تا چند روز دیگر به شما میگویم.
شما پاسخی به آن آیات ندادید ، یعنی هنوز توضیح نداده اید که چرا یک عمل جمع ساده ی ریاضی را قرآن نتوانسته از پسش بر بیاید و آن کپی کیلویی که فرمودید پاسخی به اشتباه ریاضی در قرآن نیست .
در این جا به ذکر ترجمۀ روایتی که جناب شیخ صدوق در حدیث اول مجلس هشتاد و چهار امالی خود نقل کرده تبرک می جوییم. «رسول الله صلّى الله علیه وآلهبه علی بن ابیطالب علیه السلام چنین سفارش کرد و فرمود: یا علی چون عروس را به خانه تو آرند وقتی نشست کفش او را بکن و پایش را بشوی و آبش را به درِ خانه ات بریز که چون چنین کنی خداوند از خانه ات هفتاد هزار رنگ فقر را ببرد و هفتاد هزار رنگ برکت در آن درآورد و هفتاد هزار رحمت بر تو فرو فرستد که بر سر عروس بگردد تا برکت آن به هر گوشه خانه ات برسد. و خداوند عروس را از جنون و خوره و پیسی امان دهد که به او رسند مادامی که در آن خانه است. سپس فرمود: یا علی! عروس را در هفته نخستین از خوردن شیرها و سرکه و گشنیز (سبزی اَمزِنا) و سیبِ ترش بازدار، زیرا ….. که زهدان از این چار، سرد و نازاینده گردد؛ و بوریا در گوشه خانه به از زن نازاینده است. اگر عروس بر سرکه خوردگی خون حیض بیند هیچ گاه به خوبی از آن پاک نگردد. و گشنیز آن خون را در درونش بشوراند و زایمان را بر وی دشوار گرداند. و سیب ترش آن را از آمدن باز بدارد و بیماری بر وی گردد. سپس فرمود: ای علی
۱_ در هنگام جماع سخن مگو مبادا که فرزند گنگ و لال گردد.
۲_ به عورت زن (در حین جماع) نگاه نکن که سبب نابینایی فرزند شود.
۳_ با شهوتِ زن دیگری در خاطرت با زنت جماع مکن که فرزند مخنّث آید.
۴_ ایستاده با زنت جماع مکن که از کار خران است و اگر فرزندی آید در فراش، کمیز میزنده (یعنی دچار شب ادراری) شود.
۵_ اول و میانه و آخر ماه مجامعت مکن که دیوانگی و خوره و گیجی به سوی فرزند شتابند.
۶_ بعد از ظهر جماع مکن که اگر فرزندی آورد قیچ (لوچ و دوبین) شود و شیطان به لوچ بودن انسان شاد است.
۷_ کسی که با زن خود در بستر، جنب است قرآن نخواند می ترسم آتشی از آسمان فرود آید و هر دو را بسوزاند.
۸_ جماع مکن جز آن که خودت دستمالی داشته باشی و زنت نیز پارچه دیگر که با یک پارچه خود را پاک مکنید که شهوت بر شهوت افتد و مایۀ دشمنی بین شما می شود و شما را به جدایی و طلاق می کشاند.
۹_ در شب عید فطر جماع مکن که اگر فرزندی آید بسیار شرور گردد.
۱۰_ در شب عید اضحی (قربان) جماع مکن که فرزند شش انگشت یا چهار انگشت آید.
۱۱_ زیرِ درخت باردار جماع مکن که فرزند جلاد و آدمکش و کدخدا آید.
۱۲_ در مقابل آفتاب و نور آن جماع مکن مگر آن که هر دو با روپوش باشند که اگر فرزندی آید دائماً در سختی و فقر باشد تا بمیرد.
۱۳_ میان اذان و اقامه جماع مکن که اگر فرزندی آید خونخوار گردد.
۱۴_ اگر زنت باردار شد بی وضو با او جماع مکن که فرزند کوردل و بخیل آید.
۱۵_ در نیمه شعبان جماع مکن که فرزندی شوم و با خالِ چهره آید.
۱۶_ دو روز به آخر ماه مانده با زنت جماع مکن که فرزندی گمرکچی و کمک کننده ظالم آید و جمعی از مردم بدست او هلاک شوند.
۱۷_ بر سر پشت بامها جماع مکن که فرزند منافق و ریاکار و بدعت گذار آید.
۱۸_ چون قصد سفر داری در شبِ آن جماع مکن که فرزند ولخرج آید. رسول خدا این آیه را خواند (سوره اسراء/ ۳۰ ) به راستی مبذرین برادران شیاطین باشند.
۱۹_ چون در سفر رفتی تا سه شب جماع مکن که فرزند کمک کننده ظالم و ستمگر بر علیه تو شود.
۲۰_ در ساعت اول شب با زنت جماع مکن که اگر فرزندی آید، بسا باشد که جادوگر و دنیا طلب درآید.
۲۱_ ماه در محاق نباشد.
۲۲_ با شکم سیرجماع نشود.
(و اما اوقات مناسب برای نکاح)
یا علی
۱_ شب دوشنبه ملازم جماع باش که اگر فرزندی آید حافظ قرآن و راضی به قسمت خدا باشد. ۲_ اگر شب سه شنبه جماع کنی و فرزندی آید پس از شهادت به شهادتین، شهادت روزی وی گردد و خداوند با مشرکان او را کیفر نکند و بوی دهانش خوش باشد و رحم دل و با سخاوت و پاک زبان از غیبت و دروغ و بهتان است.
۳_ اگر شب پنج شنبه جماع کنی و فرزندی آید حاکمی از حکّام گردد یا عالمی از علماء.
۴_ در روز پنج شنبه ظهر هنگامی که آفتاب در وسط آسمان است اگر جماع شود فرزند به دنیا آید تا پیر شود شیطان به او نزدیک نگردد و با فهم باشد و در دین و دنیا سلامت روزیش گردد. ۵_ اگر در شب جمعه با زنت جماع کنی و فرزندی آید سخنور و گویا و زبان آور شود.
۶_ اگر در روز جمعه پس از عصر باشد و فرزندی آید معروف و مشهور و دانشمند گردد.
۷_ اگر شب جمعه بعد از عشاء باشد امید فرزندی می رود که از ابدال باشد ان شاء الله.
ای علی! سفارش مرا نگاهدار چنانچه من از جبرئیل نگاه داشتم.»
من همون سه چهار خط اولش رو كه خوندم ديگه ادامه ندادم . وقتي نويسنده نميدونه ماركس منتقد فلسفه هگل بوده و كلي هم نقد برش نوشته و نه دنباله روي هگل فكر نميكنم نيازي باشه كه تمام زياده گويي ها و در برخي جاها فحاشي هايش را مطالعه كرد. نوشته اي كه از آغاز با درك نادرست و دروغ پيش رفته باشه تا تهش معلومه
من همون سه چهار خط اولش رو كه خوندم ديگه ادامه ندادم . وقتي نويسنده نميدونه ماركس منتقد فلسفه هگل بوده و كلي هم نقد برش نوشته و نه دنباله روي هگل فكر نميكنم نيازي باشه كه تمام زياده گويي ها و در برخي جاها فحاشي هايش را مطالعه كرد. نوشته اي كه از آغاز با درك نادرست و دروغ پيش رفته باشه تا تهش معلومه .
اون قسمتی که میگه فلسفه هگل از اسطوره های هندی تاثیر گرفته چی؟به نظرتون درسته؟مدرکی به نفع یا بر ضدش هست؟
من با فلسفه هگل آشنايي ندارم . براي همين در اين مورد نظري ندارم . ولي اگر نويسنده حد اقل يك دور زندگي نامه ماركس رو ميخوند متوجه ميشد كه در جواني عضو گروه هاي طرفدار هگل بوده و بعد ها ازشون جدا ميشه و نقد هاي سفت و سختي رو به فلسفه هگل وارد ميكنه و بعد ها با انگلس در فرانسه اگر اشتباه نكنم آشنا ميشه و ....... در مورد شكست كمونيسم و سوسياليسم هم دلايل آبكي و بيخودي داره از جمله فرو پاشي شوروي به عنوان نماد كمونيسم !!! شوروي يك حكومت كمونيستي نبود و براي همين به كمونيسم بورژووايي معروف بود . حتا لنين قبل از مرگش هشدار داده بود كه نذاريد استالين رهبري رو به عهده بگيره . همون طوري كه ميدونيد من مخالف كمونيسم و سوسياليسم هستم ولي اگر قرار باشه اين طوري آبكي انديشه اي به قدرتمندي كمونيسم رو نقد كنيم در حقيقت داريم به خودمون ضربه ميزنيم .
وقتي نويسنده نميدونه ماركس منتقد فلسفه هگل بوده و كلي هم نقد برش نوشته و نه دنباله روي هگل فكر نميكنم نيازي باشه كه تمام زياده گويي ها و در برخي جاها فحاشي هايش را مطالعه كرد.
ولی من ندیدم جایی نویسنده متن بگه مارکس دنباله رو هگل بوده!!!
ولی من ندیدم جایی نویسنده متن بگه مارکس دنباله رو هگل بوده!!!
همان سه خط اول :
اندیشه سیاسی مارکسیستی که بر اساس انقلاب صنعتی و ظهور طبقهٔ کارگران صنعتی و با ملغمهٔ فلسفی ماتریالیسم « فوئرباخ» و اندیشهٔ دیالکتیکی هگل توسط مارکس و انگلس تدوین و تبیین شد؛
و یک چیز جالبتر در مورد فویباخ اینه که فویرباخ هم بعد از مدتی از اندیشه های هگل دور میشه و فلسفه ی خودش رو ارایه میده . نه مارکس ، نه هگل و نه فویرباخ تاثیر گرفته از هگل نیستند . خود مارکس میگه که : "من هگل را از روی سر بر روی پاهایم قرار دادم" .
البته تا جایی که من میدونم هگل به متا فیزیک و نیروهای ماورا هم اعتقاد داشته - چیزی که مارکس و انگلس مطلقن قبولش نداشتند
و یک چیز جالبتر در مورد فویباخ اینه که فویرباخ هم بعد از مدتی از اندیشه های هگل دور میشه و فلسفه ی خودش رو ارایه میده . نه مارکس ، نه هگل و نه فویرباخ تاثیر گرفته از هگل نیستند . خود مارکس میگه که : "من هگل را از روی سر بر روی پاهایم قرار دادم" .
البته تا جایی که من میدونم هگل به متا فیزیک و نیروهای ماورا هم اعتقاد داشته - چیزی که مارکس و انگلس مطلقن قبولش نداشتند .
متن خیلی قوی ای نیست اما احتمال میدم میلاد جان گذرا نگاه کردی بهش و کامل نخوندی چون بعد میگه که مارکس چه تغییراتی تو اندیشه هگل داد...ادبیات خاصی داره و به اجمال مطالب رو گفته برای همین برداشت اشتباه از مطلبش پیش میاد...
نوشتار خستهکنندهای بود. میتوانی استدلالهای آن را کوتاهشده بنویسی هوادار گرامی؟
منظور من بیشتر این بخش ها بود:
اندیشه سیاسی مارکسیستی که بر اساس انقلاب صنعتی و ظهور طبقهٔ کارگران صنعتی و با ملغمهٔ فلسفی ماتریالیسم « فوئرباخ» و اندیشهٔ دیالکتیکی هگل توسط مارکس و انگلس تدوین و تبیین شد؛ در فرآیند تبیین تئوریک خود؛ تلاش نمود تا آرمان جامعهٔ بی طبقهٔ کمونیستی را از چهارچوب یک قرارداد اجتماعی آرمانی خارج نموده و آنرا به صورت یک جبر تاریخی مطرح سازد که چه انسانها بخواهند و یا نخواهند؛ به واقعیت عینی اجتماعی تبدیل خواهد شد و خواستن و یا نخواستن این نظریه تنها میتواند مسئلهٔ زمان را تحت الشعاع قرار دهد. به معنایی دیگر تنها میتواند این روند را سرعت بخشد و یا کند نماید ولی نمیتواند از آن جلوگیری نماید. از این نظر برای ورود به بحث؛ شناسایی زیرساختهای فکری این اندیشهٔ سیاسی را هر چند مختصر؛ ضروری میدانم.
هگل؛ دزد یا شیّاد؟
آنچه که به نام فلسفهٔ هگل نامیده میشود؛ یک سرقت ادبی – فلسفی بدون ذکر منبع است. خدای سه چهرهٔ هندو « براهما = آفریننده» و « کریشنا= نگهدارندهٔ آفرینش» و« شیوا= ویرانگر» را که در آیین هندو یک دنیای مصورِ پیچیده و رنگین از روند آفرینش تا نابودی را ترسیم میسازد؛ توسط هگل به کلماتی بی جان و « تفسیری» کلامی از روند سه گانهٔ «به وجود آمدن – تغییر- مرگ» تبدیل شده است. این اندیشهٔ تصویری و گرم و رویایی « هندویی» ؛ « هگل مسیحی» را که با آموزه های سرتا پا دروغین و بی پایه و اساس متکلمین مسیحی و حد اکثر با نوعی فرسوده از تعبیر مسیحی از اندیشه های « فلوطین» بزرگ شده بود؛ چنان به وجد آورد که گویی راز جهان هستی را در کف دستانش نهاده اند. تا آن زمان که اندیشه های «مسیحیت کلامی مسلک» تنها با پدیدهٔ « کاتاستروف» و آفرینش دوباره دلخوش بود؛ با تزریق «خدای سه چهرهٔ هندویی» نمایی نسبتاً مصور تر و رنگین تر و جادویی تری به خود گرفت و به خاطر این شور و شعف؛ مسئلهٔ « کاتاستروف» به طوری غیر معقول به حاشیه رانده شد. البته هگل نخستین کسی نیست که به سرقت از «آیین هندو» پرداخته است؛ بلکه مسلمانان نیز در این امر سهم بسیار بزرگی دارند و پیدایش « تصوّف» ریشه در این سرقتها دارد. حتی کتاب « نهج البلاغه» که صدها سال پس از مرگ علی پسر ابو طالب نوشته شد و به او منتسب گردید؛ در بسیاری از موارد شدیداً متاثر از بخش دهم کتاب « مهابهارات» است که به نام « بها گاواد گیتا» یا « بهگود گیتا» شناخته میشود و در بسیاری از بخشهای « نهج البلاغه» میتوان رد پای سنگین گفتگوی « کریشنا» و «ارجونا» را به روشنی دید و در بعضی موارد جملات کاملاً یکسان هستند با این تفاوت که « بهگود گیتا» کتابی چندین هزار ساله است و نهج البلاغه حد اکثر هزار ساله است. هرچند که منطق دیالکتیکی بر اساس وجود حرکت و تحول و تغییر بنا شده است و ظاهراً اتفاقات را در درون خود جای دهد و به آنها رنگ و لعابی آکروباتیک بدهد اما از تبیین جزئیات روند حرکت و از پیشبینی حرکت بعدی که هنوز اتفاق نیفتاده است عاجز است. زیرا روند حرکت چنان پیچیده و تحت تاثیر عوامل بازیگر زیادی قرار دارد که هیچگونه منطقی نمیتواند آنرا تبیین کند و تنها یک تحقیق ساختار شناسانهٔ دقیق است که قادر به ترسیم روند تحولات میباشد. جذبهٔ ماتریالیسم دیالکتیک برای یک ذهن تنبل مانند یک اورگاسم پیش رس برای یک نوجوان است و این آن چیزیست که تمامی کلیدهای دروازه های بهشت خیالی را یک جا به او ارزانی میدارد. منطق دیالکتیک هگلی؛ تنها قدرت بندبازی فیلسوف خانه نشین را که جهان را از لای پنجره ای دود گرفته مینگرد افزایش میدهد و نه قدرت تشخیص روند واقعی و شناخت پارامترهای دخیل در روند تحولات را. فیلسوف اساساً شیفتهٔ بندبازی و نسخه پیچی برای جهان هستی است و گرنه اگر در پی واقعیتهای سخت میبود نه یک فیلسوف؛ بلکه دانشمند میشد.
مارکس؛ هگل ماتریالیست
ناشیگری مارکس در بلعیدن این نگاه تفسیری ناکامل و سِتَرون هگل در تبیین روند وقایع و پدیدار شدنها و مرگ ها و به فراموشی سپردن نقش «کاتاستروف» و سایر پارامترهایی که میتوانند در تحولات نقش داشته باشند؛ نشان میدهد که مارکس و انگلس حتی زحمت اینرا نیز به خود نداده اند که در پذیرش آرای هگل تعمقی هرچند نه چندان ژرف داشته باشند و علوفه را به طور کامل بلعیده اند و ادامهٔ روند هضم و جذب آنرا به « نشخوار» سپرده اند. لذا آرای فلسفی مارکس بر اساس آنچه در « دسترس» بوده است تکوین یافته و این فیلسوف تنبل از هیچگونه مطالعهٔ خارج از حیطهٔ مقالات منتشر شده در اروپا برخوردار نبوده است و برای روبرو شدن با اروپائیان؛ شاید نیازی نیز به مطالعات ژرف و فراگیر نمیدید. زیرا سرهم بندی کردن خدای سه چهرهٔ هندو با ماتریالیسم فوئرباخ برای ساختن زیربنای اندیشهٔ سیاسی که میخواهد گرسنگان را به میدان آورد بیش از اندازه کافیست. اگر دیدن چهرهٔ شمپانزه به عنوان چهرهٔ نیاکانی؛ در میان عوام چندش آور بود و شانس درخشش داروین در میان مردم را از او گرفت؛ اما داشتن چهرهٔ خدای سه گانهٔ هندو که اینک در تفسیر مارکس بند را از پای گرسنگان باز میکرد؛ بسیار دلپذیر مینمود. دانشجویی که برای درک کامل نظریهٔ داروین باید سالها جان می کَند و مغز خود را به موزهٔ زیست شناسی تبدیل مینمود و چه بسا به خاطر حجم زیاد اطلاعات در نهایت نیز بسیاری از اسناد پایه ای این نظریه را به فراموشی میسپرد. امّا همین دانشجو در رابطه با مارکسیسم چنین مشکلی نداشت و با خواندن یک یا دو کتاب در عرض یک ماه به خدای فلسفه علمی (جهان بینی علمی) و فلسفه علمی تاریخ و اقتصاد کلان و جامعه شناسی تبدیل می گردید و چپ و راست مقاله های عوام پسند مینوشت. براستی کدامین ذهن تنبل چنین کرامت و رحمتی را رد میکند؟ هر چند که از زمان مارکس تا کنون بسیاری از مسائل همچنان نامکشوف مانده اند؛ اما «نشخوار» کلمات بی جان و بکار بردن کلمات تکفیری نوین و پرتاب کلمات همچنان در میان مارکسیستها ادامه دارد و در واقع نوعی از « مُد روز یکصد و نود ساله» است. اگر واقعیتهای سخت زمینی اندیشهٔ مارکسیستی را به زمین نمیزد؛ نوشتن آن مقاله های تکراری و کلیشه ای همچنان ادامه داشت بدون آنکه به تحولی اساسی در این «دین آته ئیستی» انجامیده باشد. واقعیتهای سخت زمینی توانستند اندیشهٔ مارکسیستی را به همان دنیایی که به آن تعلق دارد پرتاب کنند و بدین گونه بود که مارکسیسم و انواع فرقه های آن در آغوش « متافیزیک» جای گرفتند؛ آغوشی که با ترفند « بی خدایی» از آن گریزان بودند. مارکس با عاریه گرفتن «ماتریالیسم فوئر باخ» و فلسفهٔ « دیالکتیک هگل» وآمیختن آنها به اکسیری ناکامل و اخته دست یافت و میخواست که با آن همه چیز را به طلا تبدیل کند. مارکس در نخستین گام با نگاهی ساده انگارانه به تاریخ اجتماعی سیاسی اروپا و شاید هم اندکی آفریقا مراحل گذار پنجگانه از کمونهای اولیه به برده داری و سپس فئودالیم و سپس سرمایه داری و نهایتاً سوسیالیسم و کمون نهایی ( جامعهٔ بی طبقه) را ترسیم کرد. این روند دگرگونی های ادعایی بر اساس اسنادی که حوادث تاریخی مشخصی را که به طور پیوسته به تغییرات بینجامند ؛ ترسیم نکرده است. گویی که چند تصویر را پشت سر هم نشان دهند که فرد مشخصی در آن است و تصویری او را در پاریس و تصویری دیگر در لندن و تعدادی شهرهای دیگر نشان میدهد. طبعاً هر کسی میتواند بفهمد که این شخص به آن شهرها مسافرت کرده است و احتمالاً یا در آنها برای مدتی ساکن بوده است و یا نبوده است. این تصاویر حتی نمیتوانند محل سکونت دائمی و پیوسته بودن مسافرت به این شهرها را نشان دهد یا اینکه آیا این شخص محل سکونت دائمی داشته است و یا نه؟ را مشخص کند. اینگونه تصویر پردازی شاید گوشه ای بسیار کوچک از زندگی آن فرد را مشخص سازد اما اگر شما بخواهید در بارهٔ زندگی آن فرد تحقیق کنید؛ همچنان با هزاران پرسش بی جواب روبرو خواهید بود که نیاز به تحقیقات زیادی دارد. من مارکس را « شارلاتان» نمیدانم اما ترمینولوژی پیشنهادی او برای تفسیر تاریخ در حد حماقتی است که از روی « شور و شعف» ناشی از کشف اکسیر خیالی «هگل + فوئرباخ» به او دست داده است. مشکل دوم مارکس رابطهٔ میان زیربنای اقتصادی و رو بنای « قراردادهای اجتماعی» و فرهنگ جامعه میباشد. مارکس چنین می انگاشت که قوانین را طبقهٔ حاکم مینویسد ولی روند به حاکمیت رسیدن آن طبقهٔ مشخص و چگونگی بوجود آمدن آن طبقه را مشخص نمیسازد و انتظار دارد که سخن او را با تمامی سوالهای بی جواب تنها به این دلیل که « من میگویم» پذیرفت و آنکه نپذیرد به گروه « کفار» و « مشرکین» تعلق دارد. دومین کشف مارکس؛ انقلاب صنعتی و بوجود آمدن گروههایی از مردم که در کارخانه ها کار میکنند میباشد که آنان را « کارگران صنعتی» مینامد. سپس اینچنین می انگارد که طبقهٔ کارگر صنعتی عاشق رشد نیروهای مولده است و به همین خاطر تنها طبقهٔ پیشرو و انقلابی است که میتواند سوسیالیسم آرمانی او را از ایده به واقعیت تبدیل کند. مارکس حتی « جنبش ماشین شکنی» کارگران صنعتی را به عمد نادیده میگیرد؛ تا چُرت رویایی اش پاره نشود. مارکس دهقانان را انقلابی نمیداند؛ زیرا دهقانان عاشق رشد نیروهای مولده نیستند و دلیل آنهم بسیار آشکار است. زیرا هر ماشین کشاورزی ساده که وارد چرخهٔ تولیدات کشاورزی بشود؛ بسیاری از دهقانان را به موجوداتی بی مصرف تبدیل میکند لذا از نظر مارکس بسیار طبیعی است که طبقهٔ دهقانان یک طبقهٔ ارتجاعی باشد؛ اما وابستگی انسان به غذا تنها عامل پذیرش دهقانان در انقلاب پرولتری و آنهم نه به عنوان رهبر جنبش؛ بلکه تنها با عنوان « زحمتکشان» همراه طبقهٔ کارگر انجام میگیرد. از نظر مارکس دهقان موجودی است که نهایت اندیشه اش « زمین دار شدن» است. اما معلوم نیست که چرا نهایت آرزوی کارگر را « کارخانه دار شدن» نمیداند؟ مارکس هیچ تصوری از رشد تکنولوژی نداشت و شاید آنرا در حد روییدن تعداد بیشتر کارخانه ها میدید ( رشد افقی). حتی جنبش ماشین شکنی نیز نتوانست چشمهای او را باز کند و ببیند که کارگران نیز مانند هر کس دیگری تنها تا زمانی عاشق پدیده ای خواهند بود که برای آنها سودی داشته باشد و نه اینکه زندگی آنان را به قهقرای فقر بکشاند. اما مارکس رویای خود را به شکل دیگری ترسیم کرد و سرمایه داری را متهم به ارتجاعی بودن نمود؛ به این مفهوم که سرمایه داران خواستار رشد نیروهای مولده نیستند و اگر این سیستم برچیده شود؛ طبقهٔ کارگر در جامعهٔ سوسیالیستی آرمانی او به رشد نیروهای مولده خواهد پرداخت و این وظیفهٔ تاریخی بر دوش آنان نهاده شده است. پدیدهٔ آرمانگرایی که باید آنرا در حوزهٔ « اخلاق» و « قراردادهای اجتماعی» مورد بر رسی قرار گیرد؛ در اندیشهٔ مارکس تبدیل به « جبر تاریخ» میشود. گویی که هیچ راه فراری از آن نیست و چه بخواهیم و چه نخواهیم به پیش خواهد رفت و همگان در زیر چرخهای ارابهٔ « خدای تاریخ» له خواهند شد.
زایش سه بارهٔ تراژدی
اگر قوم یهود بوسیلهٔ خدایی آسمانی؛ نخستین دین زمینی را آفرید؛ اما پس از او مسیح (آخوند یهودی) نخستین تفسیر « تکفیری» از یهودیّت را بنا نهاد که به نفی زمین و زندگی پرداخت و زمین و زندگی زمینی را قلمرو شیطان نامید و این نخستین تراژدی تاریخی در زندگی انسانها بود. بعد از مسیح؛ «محمد تازی» به همراه سلمان فارسی «دین یهود با تفسیرتکفیری مسیح» را در لباس عربی آن باز تولید نمود که به همان اندازهٔ مسیحیت؛ بر ضد زمین و انسان و بر ضد زندگی است. اما اندیشه های مارکس زایش سوم این تراژدی است. مارکس دینی آرمانی و بی خدا آفرید که به همان اندازهٔ مسیحیت و اسلام؛ یک دین « تکفیری» است. بسیاری از ساده انگاران که از دست خدا و اندیشه های ضد انسانی مسیحیت به ستوه آمده بودند؛ به دین نوین مارکسیستی روی آوردند تا ملکوت را بر روی زمین به پا دارند. غافل از اینکه دین نوین بی خدا؛ مسلح به همان ابزاری است که ادیان با خدای پیش از او بودند. کلمات « مومن» و «کافر» جای خود را به « مترقی» و « مرتجع» داد و هر آنکه به نقد این اندیشه همت گماشت مانند دورهٔ قرون وسطای مسیحیت و غزوات محمد و « احکام ثانویهٔ اسلام» با آنان رفتار شد. مارکسیسم با آفرینش اندیشهٔ «دیکتاتوری پرولتاریا» و نوید ملکوت زمینی به عنوان خدای نوین در میان دارندگان ذهنهای تنبل پذیرفته شد. علم کلام مسیحیت و اسلام؛ توسط مارکسیستها باز تولید گردید و تمامی بحثهای میان مارکسیستها و دیگران بر پایهٔ بحثهای کلامی است و جنبه ای کاملاً تعبیری و تفسیری دارد و تنها فرق آن با کلام مسیحی و اسلامی؛ استفاده از منطق هگلی به جای منطق ارسطویی است. در تمامی انواع بحثهای کلامی؛ جای واقعیت خالی ست و آنچه که وجود پر رنگی دارد « پیش فرضها» هستند.
[h=1]لنین؛ شیّاد سیاسی[/h]مارکسیسم که « گل» بود؛ با ظهور لنین به سبزه نیز آراسته شد. پیش از انقلاب اکتبر حزب مارکسیست لنینیست روسیه شعارهای « پیش به سوی حکومت شوراها» و « تمامی قدرت به دست شوراها» را مطرح ساخت. اما در لایه های پنهان استراتژی مبارزاتی این حزب یک هدف ناگفته بر تمامی فعالیتهای حزبی و مبارزاتی سایه افکنده بود و آن « رهبری حزب کمونیست» و یا به نامی دیگر « هژمونی حزب کمونیست به عنوان روشنفکران طبقهٔ کارگر» بود که آرام آرام نفوذ اعضای حزب را در تمامی سطوح تشکلهای مبارزاتی به پیش میبرد. از آن پس شعارهای « رهبری و هژمونی طبقهٔ کارگر» و « تمامی قدرت به دست شورا ها» به « رهبری و هژمونی حزب کمونیست» تبدیل گردید.بعد از ظهور لنین؛ جامعهٔ روسیه به نخستین آزمایشگاه عملی اندیشه های مارکس تبدیل گردید و بازی را در یک روند ۶۰ ساله به واقعیتهای طبیعی باخت. تعداد کشته های روسیه و اقمارش توسط حزب کمونیست روسیه بیش از تعداد کشته هایی است که توسط نیروهای آلمان نازی بر آن کشورها تحمیل شد و به گفته ای بین ۵ تا ۱۰ میلیون نفر بیشتر از جان باختگان اتحاد جماهیر شوروی در برابر آلمانها ست.ابزار تولید صنعتی که قرار بود توسط طبقهٔ کارگر و روشنفکران مترقی آن یعنی کمونیستها؛ رشد کیفی شگرفی را نشان دهد؛ در سطح تکنولوژی دوران جنگ دوم جهانی باقی ماند و تنها در عرصهٔ تولیدات نظامی و فضایی بود که شاهد پیشرفتهایی هستیم. اکنون روسیه به جز مواد معدنی و جنگ افزار و روسپی صادرات دیگری ندارد و حوزه های نفوذ روسها بر اساس گسترش و رشد اقتصادی تعریف نمیشوند و دیپلماسی مبتنی بر ترفندهای « ک. گ. ب.» نیز نمیتوانند بیش از این موثر باشند. شاید روسیهٔ کمونیستی سابق بیش از هر چیز نیازمند یک انقلاب سرمایه داری باشد؛ تا بتواند از این تنگنا رها شود. البته نمونهٔ انقلاب سرمایه داری هدایت شده از بالا را که درچین اتفاق افتاده است؛ میتوانم به عنوان شاهد این ادعا ذکر کنم. انقلاب سرمایه داری چین تحت رهبری حزب کمونیست چین رخ داد و گویی که یک شوخی بسیار جدّی تاریخی است.جنایتهای « خمرهای سرخ»؛ شاید بیش از آنکه از طرف « امپریالیستها» بر سر زبانها بیفتد؛ توسط روسیهٔ کمونیستی و هواداران بین المللی آنها بود که بر سر زبانها افتاد؛ تا بر جنایات نوع روسی آن سایه بیفکند. اما مسئله این است که اگر «خمرهای سرخ» ۲ میلیون نفر از جامعهٔ ۸ میلیونی کامبوج را قتل عام کردند ( ۲۵ درصد)؛ اما کمونیستهای روسیه حدود ۴ برابر کل جمعیت کامبوج را قتل عام نمودند ( حدود ۱۱.۵ درصد جمعیت اتحاد شوروی قتل عام شدند).[h=1]فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور «مارکسیسم شرمگین»[/h]پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؛ و بیرون افتادن راز ۶۰ سالهٔ پشت پرده های آهنین و دیدن عینی کشورهای بسیار عقب ماندهٔ اتحاد شوروی و فقر عمومی و ملی این سرزمینها؛ مارکسیستهای شکست خورده نیز مانند مسلمانهای ورشکسته؛ هیاهوی مشابهی براه انداختند که در جبههٔ اسلام عبد الکریم سروش و اکبر گنجی نمونه های زندهٔ آن هستند که فریاد میزنند: این آن اسلامی نیست که ما میشناسیم. در جهان مارکسیسم نیز بعضی ها گفتند که ما از اول هم میگفتیم که اینها « رویزیونیست» هستند و آنچه در آنجا پیاده شد؛ سوسیالیسم مارکسیستی واقعی نبود و همچنان بر « مرغ یک پا» پافشاری میکنند؛ ولی همین دار و دسته ها فراموش نمودند که پیشتر از این؛ اصطلاح «ریویزیونیست» را به دوران بعد از استالین اطلاق میکردند. اما گروههای دیگری نیز پیدا شدند که به شکل دیگری همان ساز را میزنند و « حزب کمونیست کارگری» یکی از آنهاست.
و همین طور این بخش!!! در ادامه انتقاد ها متوجه حزب کمونیست کارگری هست که دیگه اهمیتی نداره.
درود بهمه دوستان. نظرتونو در مورد نوشتار زیر میخواستم :
"قبل از حضرت آدم (ع) انسان هاي اوليه موجود بوده و زندگي مي كردند اما فاقد شعور و درك انساني بودند فلذا تكليفي بر عهده آن ها نبوده است .
براي توضيح بيشتر عرض مي كنيم ؛ میان دو واژه بشر و انسان تفاوت وجود دارد . وقتی لفظ بشر را به کار می بریم، منظور ظاهر و پیکر انسان است که با مرگ وی متلاشی می شود . (بشره در لغت عرب به معني پوست هست «المفردات في غريب القرآن، ص: 124») آدمی را از آن جهت بشر نامیده اند كه پوستش از میان مو آشکار و نمایان است . اما وقتی لفظ انسان را بکار می بریم، منظور فضائل اخلاقی، روح خدایی، و مقام خلیفة اللهی اوست نه پیکر او . منظور از انسان; باطن، نهاد، انسانیت و عواطف اوست . آدمی را نسبت به فضائل، کمالات و استعدادهایش «انسان » نامیده اند و نسبت به جسد و ظاهر بدنش «بشر» .
بنابراین بشرهای قبل از حضرت آدم علیه السلام را به استناد آیات قرآن نمی توانیم انسان بنامیم چون متصف به فضائل اخلاقی، کمالات، مقام خلیفة اللهی نبوده اند بنابراین کاربرد لفظ «بشر» در مورد آنها صحیح است . اما اولاد حضرت آدم علیه السلام را هم می توان بشر نامید و هم انسان .
قرآن کریم حکایت آفرینش بشر را با خلقت حضرت آدم علیه السلام شروع کرده و در مورد ماقبل آن سكوت كرده است ؛ بشر قبل از اين نسل موجود (كه به حضرت آدم بر مي گردد)، فاقد قوّه تشخيص بوده و مكلّف هم نبوده،(دين براي كسي است كه مكلف باشد اما كسي كه تكليف ندارد وجود دين نيز منتفي خواهد بود) زيرا آفرينش وي بر اساس فطرت بشر كنوني نبوده و آيه «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر آيه 29) در نهاد وي تحقق پيدا نكرده و متّصف به فضائل و كمالات نشده است. لفظ «آدم» در قرآن اسم خاص است كه بر اولين بشر موحد اطلاق شده است. حضرت آدم عليهالسلام اولين بشر موحد است كه آفرينش او براساس فطرت الهي است . .... طبق احاديث اهل بيت (ع) در همين كره ي زمين ، هفت موجود شبه انسان قبل از آدم (ع) زيست مي كرده اند ؛ كه هيچ ربطي به انسان امروزي نداشته اند. طبق احاديث ، جدّ نخست تك تك اين هفت نسل نيز مستقيماً از خاك آفريده شده بوده اند ؛ و نتيجه ي روند تكاملي نبوده اند.
البته كه خداي عزّ و جلّ از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جاي داده ؛ سپس خداي عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از آن زمان كه آفريده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالي نبوده است . شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برايشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل مي فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آيه 48 ابراهيم) و خداي عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازهاند»( آيه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )
اين حديث شريف زماني بيان شده كه هنوز خبري از فسيلها نبوده و كسي فسيل اين انسانها را كشف نكرده بوده. لذا اين حديث را مي توان از معجزات علمي امام صادق (ع) محسوب نمود.
پس با توجّه به اين حديث شريف، فسيلهاي انسان نماها كه امروزه زيست ديرين شناسان در لايه هاي زمين پيدا مي كنند ، و خيال كرده اند آنها اجداد تكاملي ما هستند ، در حقيقت اجداد تكاملي ما نيستند ؛ بلكه خود آنها نيز جدّ نخستي داشته اند كه مستقيماً از خاك خلق شده بوده است. لذا به صرف اينكه آن موجودات شباهتي به انسان امروزي داشته اند ، دليل نمي شود كه ما تكامل يافته ي آنها باشيم. بخصوص اينكه تحقيقات دانشمندان ژنتيك در آلمان نشان داده كه بين انسان نماي نئاندرتال و انسان امروزي هيچ ارتباط ژنتيكي وجود ندارد.
اما اينكه آيا انسان هاي ما قبل حضرت آدم (ع) مكلف بوده اند يا نه البته قبلا توضيحاتي خدمت شما ارائه گرديد اما با يك تجديد نظر با توجه به قاعده عقلي كه هر انسان عاقل و داراي اختياري بايستي دين و راهنما و رسول داشته باشد با توجه به اين قاعده عقلي مي توان به اين نتيجه رسيد كه به احتمال قوي انسان هاي ماقبل آدم (ع) مكلف بوده اند .
منظور من بیشتر این بخش ها بود:
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؛ و بیرون افتادن راز ۶۰ سالهٔ پشت پرده های آهنین و دیدن عینی کشورهای بسیار عقب ماندهٔ اتحاد شوروی و فقر عمومی و ملی این سرزمینها؛ مارکسیستهای شکست خورده نیز مانند مسلمانهای ورشکسته؛ هیاهوی مشابهی براه انداختند که در جبههٔ اسلام عبد الکریم سروش و اکبر گنجی نمونه های زندهٔ آن هستند که فریاد میزنند: این آن اسلامی نیست که ما میشناسیم. در جهان مارکسیسم نیز بعضی ها گفتند که ما از اول هم میگفتیم که اینها « رویزیونیست» هستند و آنچه در آنجا پیاده شد؛ سوسیالیسم مارکسیستی واقعی نبود و همچنان بر « مرغ یک پا» پافشاری میکنند؛ ولی همین دار و دسته ها فراموش نمودند که پیشتر از این؛ اصطلاح «ریویزیونیست» را به دوران بعد از استالین اطلاق میکردند. اما گروههای دیگری نیز پیدا شدند که به شکل دیگری همان ساز را میزنند و « حزب کمونیست کارگری» یکی از آنهاست.
من همه نوشتار را نخواندم و شوربختانه آگاهی چندانی هم از فلسفه هگل و خدایان کریشنا و .. ندارم (که گویا بایسته است).
اما بخش نامبرده سفسته است و پیشتر هم آن را نمایانده بودیم:
این دیگر چه استدلالی بود, برای فهم کمونیسم نباید ببینیم چه میگویند, باید ببینیم کشورهای
بنابگفته کمونیستی چگونه هستند؟ نام خود را بیخدا هم گذاشتهاید و اینگونه سفسته میکنید؟
خیر گرامی, آنچه کسی به نام یک اندیشه و مرام انجام میدهد, نشان دهنده آنچه ایدئولوژی میگوید نیست.
برای نمونه, در کجای کمونیستم آمده که باید مخالف خود را کشت؟ آنگاه شما
کشوری مانند چین که بالاترین آمار اعدام دارد را کمونیستی میدانید؟
در خود ایران هم کسی نمیتواند تنها از روی آنکه همه کشورهای اسلامی بیخود و بدردنخور هستند
بگوید اسلام بد است, بلکه باید با نگاه به سرچشمه (قرآن) بگوید که برای نمونه در اینجا دگراندیش را
گفته بکشید, کشورهای اسلامی مانند ایران هم میکشند, در هوده: بد است.
آهسته بروید و کمتر سفسته کنید.
اینکه سخن "اسلام به ذات خوب ندارد عیبی، هر عیبی است از مسلمانی ماست" را بخواهیم به کمونیسم پیوند بدهیم سفسته است، چرا که
ما کشورهای اسلامی را با سرچشمه آن (قرآن) همسنجی میکنیم و برای نمونه میگوییم:
کشورهای اسلامی دگراندیشیکی را نمیپذیرند، چرا که در آیه قرآن حکم مرتد مرگ است.
کشورهای اسلامی با حقوق بشر همسازگرای ندارند، زیرا در سوره النساء حقوق زنان کمتر از مردان است.
..
سپس اثبات کرده و میاُستُوانیم که اگر کشوری دموکرات و دگراندیشپذیرا و .. نباشد چرا و از روی چه فرنودهای ریشهشناسیکی واپسمانده و بد میشود (روابط علت و معلولی)
پس این وظیفه به دوش مخالفان کمونیسم است که نشان دهند:
نخست، در کشورهای کمونیستی چه چیزهایی بایستی باشد که آشکاراگ رد شده است (دگراندیشپذیرایی، دموکراسی، حقوق بشر، ...)
از درون چیزهایی که در بالا نیست، کدامشان به تیرهروزی و سیهروزی میانجامد (علت —> معلول)
و یا
نخست، در کشورهای کمونیستی چه چیزهایی هست که نبایستی باشد (؟)
از درون چیزهایی که در بالا هست، کدامشان به تیرهروزی میانجامد (پیوندهای علت —> معلول)
البته كه خداي عزّ و جلّ از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جاي داده ؛ سپس خداي عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از آن زمان كه آفريده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالي نبوده است . شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برايشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل مي فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آيه 48 ابراهيم) و خداي عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازهاند»( آيه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )
اين حديث شريف زماني بيان شده كه هنوز خبري از فسيلها نبوده و كسي فسيل اين انسانها را كشف نكرده بوده. لذا اين حديث را مي توان از معجزات علمي امام صادق (ع) محسوب نمود.
پس با توجّه به اين حديث شريف، فسيلهاي انسان نماها كه امروزه زيست ديرين شناسان در لايه هاي زمين پيدا مي كنند ، و خيال كرده اند آنها اجداد تكاملي ما هستند ، در حقيقت اجداد تكاملي ما نيستند ؛ بلكه خود آنها نيز جدّ نخستي داشته اند كه مستقيماً از خاك خلق شده بوده است. لذا به صرف اينكه آن موجودات شباهتي به انسان امروزي داشته اند ، دليل نمي شود كه ما تكامل يافته ي آنها باشيم. بخصوص اينكه تحقيقات دانشمندان ژنتيك در آلمان نشان داده كه بين انسان نماي نئاندرتال و انسان امروزي هيچ ارتباط ژنتيكي وجود ندارد.
اما اينكه آيا انسان هاي ما قبل حضرت آدم (ع) مكلف بوده اند يا نه البته قبلا توضيحاتي خدمت شما ارائه گرديد اما با يك تجديد نظر با توجه به قاعده عقلي كه هر انسان عاقل و داراي اختياري بايستي دين و راهنما و رسول داشته باشد با توجه به اين قاعده عقلي مي توان به اين نتيجه رسيد كه به احتمال قوي انسان هاي ماقبل آدم (ع) مكلف بوده اند .
نخست اینکه عضویت شما به فاروم را خوشآمد میگویم 🌹
البته كه خداي عزّ و جلّ از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جاي داده
سراپا مزخرف است:
جد آدمی هفت تا نیست و فرگشت (تکامل) از چند بیلیون سال پیش آغاز شده و هنوز ادامه دارد (و جد ما به تکیاختهای و rna و پایینتر میرسد).
کسی یا چیزی از خاک آفریده نشده و چرت است.
یکی پس از دیگری در کار نبوده و شاخهشاخه از همان جد نخستین ما اینجا رسیدهایم. یکی از شاخههای اجدادی نزدیک ما هم نئاندرتالها بودند که منقرض شدند.
بخصوص اينكه تحقيقات دانشمندان ژنتيك در آلمان نشان داده كه بين انسان نماي نئاندرتال و انسان امروزي هيچ ارتباط ژنتيكي وجود ندارد.
من وقتی به این جملات در ادعاهایی مسلمانها بر میخورم خیلی میخندم ، همیشه یک دانشگاهی در سوئیس ، متخصصین در آلمان ، استادی در آمریکا سخنان اینها را تایید کرده است😆 ، ولی هیچ وقت یک اسم از آن دانشگاه و شخص نمیبرند که مردم بتوانند بروند چک کنند تا دروغ اینها را در بیاورند،
بخصوص اينكه تحقيقات دانشمندان ژنتيك در آلمان نشان داده كه بين انسان نماي نئاندرتال و انسان امروزي هيچ ارتباط ژنتيكي وجود ندارد.
میان آدم و سیب هم پیوند ژنتیکی هست، چه برسد به نئاندرتال.
شایمندان فکر کردهاند منقرض شدن نئاندرتالها به معنی نداشتن پیوندی ژنتیکی با آدم امروزین (Homo Sapiens) است:
The Neanderthal, short for Neanderthal man and sometimes spelled Neandertal, the modern spelling of the location in Germany where the species was first discovered, is an extinct member of the genus Homo known from Pleistocene specimens. .. Neanderthals evolved from early Homo along a path either identical or very similar to modern man, deriving from a chimp-like ancestor between five and 10 million years ago. Neanderthals are related to Australopithecus, H. habilis, and H. ergaster; however, the exact descent remains uncertain. The last common ancestor between anatomically modern humans and Neanderthals appears to be Homo rhodesiensis, typified by an archaic human fossil (Broken hill 1, Kabwe 1) discovered in the territory of Rhodesia in 1921.
درود بهمه دوستان. نظرتونو در مورد نوشتار زیر میخواستم :
"قبل از حضرت آدم (ع) انسان هاي اوليه موجود بوده و زندگي مي كردند اما فاقد شعور و درك انساني بودند فلذا تكليفي بر عهده آن ها نبوده است .
براي توضيح بيشتر عرض مي كنيم ؛ میان دو واژه بشر و انسان تفاوت وجود دارد . وقتی لفظ بشر را به کار می بریم، منظور ظاهر و پیکر انسان است که با مرگ وی متلاشی می شود . (بشره در لغت عرب به معني پوست هست «المفردات في غريب القرآن، ص: 124») آدمی را از آن جهت بشر نامیده اند كه پوستش از میان مو آشکار و نمایان است . اما وقتی لفظ انسان را بکار می بریم، منظور فضائل اخلاقی، روح خدایی، و مقام خلیفة اللهی اوست نه پیکر او . منظور از انسان; باطن، نهاد، انسانیت و عواطف اوست . آدمی را نسبت به فضائل، کمالات و استعدادهایش «انسان » نامیده اند و نسبت به جسد و ظاهر بدنش «بشر» .
بنابراین بشرهای قبل از حضرت آدم علیه السلام را به استناد آیات قرآن نمی توانیم انسان بنامیم چون متصف به فضائل اخلاقی، کمالات، مقام خلیفة اللهی نبوده اند بنابراین کاربرد لفظ «بشر» در مورد آنها صحیح است . اما اولاد حضرت آدم علیه السلام را هم می توان بشر نامید و هم انسان .
قرآن کریم حکایت آفرینش بشر را با خلقت حضرت آدم علیه السلام شروع کرده و در مورد ماقبل آن سكوت كرده است ؛ بشر قبل از اين نسل موجود (كه به حضرت آدم بر مي گردد)، فاقد قوّه تشخيص بوده و مكلّف هم نبوده،(دين براي كسي است كه مكلف باشد اما كسي كه تكليف ندارد وجود دين نيز منتفي خواهد بود) زيرا آفرينش وي بر اساس فطرت بشر كنوني نبوده و آيه «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر آيه 29) در نهاد وي تحقق پيدا نكرده و متّصف به فضائل و كمالات نشده است. لفظ «آدم» در قرآن اسم خاص است كه بر اولين بشر موحد اطلاق شده است. حضرت آدم عليهالسلام اولين بشر موحد است كه آفرينش او براساس فطرت الهي است . .... طبق احاديث اهل بيت (ع) در همين كره ي زمين ، هفت موجود شبه انسان قبل از آدم (ع) زيست مي كرده اند ؛ كه هيچ ربطي به انسان امروزي نداشته اند. طبق احاديث ، جدّ نخست تك تك اين هفت نسل نيز مستقيماً از خاك آفريده شده بوده اند ؛ و نتيجه ي روند تكاملي نبوده اند.
البته كه خداي عزّ و جلّ از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جاي داده ؛ سپس خداي عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از آن زمان كه آفريده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالي نبوده است . شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برايشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل مي فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آيه 48 ابراهيم) و خداي عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازهاند»( آيه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )
اين حديث شريف زماني بيان شده كه هنوز خبري از فسيلها نبوده و كسي فسيل اين انسانها را كشف نكرده بوده. لذا اين حديث را مي توان از معجزات علمي امام صادق (ع) محسوب نمود.
پس با توجّه به اين حديث شريف، فسيلهاي انسان نماها كه امروزه زيست ديرين شناسان در لايه هاي زمين پيدا مي كنند ، و خيال كرده اند آنها اجداد تكاملي ما هستند ، در حقيقت اجداد تكاملي ما نيستند ؛ بلكه خود آنها نيز جدّ نخستي داشته اند كه مستقيماً از خاك خلق شده بوده است. لذا به صرف اينكه آن موجودات شباهتي به انسان امروزي داشته اند ، دليل نمي شود كه ما تكامل يافته ي آنها باشيم. بخصوص اينكه تحقيقات دانشمندان ژنتيك در آلمان نشان داده كه بين انسان نماي نئاندرتال و انسان امروزي هيچ ارتباط ژنتيكي وجود ندارد.
اما اينكه آيا انسان هاي ما قبل حضرت آدم (ع) مكلف بوده اند يا نه البته قبلا توضيحاتي خدمت شما ارائه گرديد اما با يك تجديد نظر با توجه به قاعده عقلي كه هر انسان عاقل و داراي اختياري بايستي دين و راهنما و رسول داشته باشد با توجه به اين قاعده عقلي مي توان به اين نتيجه رسيد كه به احتمال قوي انسان هاي ماقبل آدم (ع) مكلف بوده اند .
درود خوش اومدی داداش مهدی!مخلصیم!😁 و اما در مورد این چیزایی که گذاشتی!سر تا پا مزخرفات!نکنه این اهل بیت موقعی که خدا داشته زمین و این موجودات رو درست میکرد پیشش بودن؟!🤫 به نظر من اینا اول وجود خداشون رو اثبات کنن به جای اینکه هزار تا صفات و بند و بساط بهش بچسپونن! یه چیزی!مگه ادم و حوا سفید نبودن؟!اگر همه ی ادمهای کره ی زمین از این ها به دنیا اومدن پس این سیاه پوستا از کجا تشریف اوردن؟! بوجود امدن انسان از خاک هم مزخرف ترین چیزیه که شنیدم!چطوری امکان داره یه موجود زنده یه دفعه از خاک سر دربیاره؟!مگه خاک زنده هست یا ریشه ی تک سلولی ها هست؟! این اسلام خیلی باحاله از سر تا پر از سوتیه!😆
امروز که تالار ادیان را آب و جارو میکردم و دایرکتوری آن را درست کردم ، متوجه شدم که حتّی ۱ جستار نیز در نقد و بررسی مسیحیت و یا یهودیت موجود نیست!😕 البته شاید بخاطر این هست که کشور ما اکنون درگیر با اسلام هست و کسی علاقه آنچنانی به بررسی ادیان دیگر ندارد.
فردا روز یوم کیپور یا روز کفاره است که مقدسترین روز یهودیت است.داستان تورات از این قرار است که در زمانی که معبد یهود هنوز پا برجا بود کاهن اعظم سالی یک بار در این روز وارد منطقهای در معبد به نام قدس القداس میشد که در آنجا چیزی وجود داشت به نام تابوت عهد که درون آن چیزهای مختلفی از جمله لوحهای تورات ، عصای هارون بود. کاهن خون قربانی را به روی این تابوت میپاشید و برای گناهان اسرائیل کفاره میکرد. رسم بر این بود که یک طناب به پای کاهن اعظم میبستند که اگر او از خود بی خود شد بخاطر حضور خدا قبل از اینکه او بمیرد او را بیرون بکشند! من نمیدانم خدا چرا به این مراسم احتیاج دارد که حیوان بیچاره را بکشند ، خون را روی یک تابوت طلایی بپاشند تا گناهان بخشیده شود! اکنون که معبد فعلا نیست نیز یهودیان یک روز کامل را روزه میگیرند و به دعا و نیایش مشغول میشوند!
این هم از اباطیل تورات در مورد یوم کیپور😒
راستی یک مطلبی را شنیدید دوید بن گورین هرگز حاضر نشد کلاه مذهبی یهودیان را به سر بگذرد و خود را یک بیخدا میدانست! نخست وزیر اول اسرائیل و کسی که بیانیه استقلال کشور را خواند یک militant atheist بود.
یک سوال، وضعیت ماله کشی در میان اسلامگرایان غیر شیعه چطور است؟ آیا آنها هم اگر از چیزی ایراد بگیرید همان دلایلی که مسلمانان شیعه می آورند را خواهند آورد؟ آیا اصلا خود را مجاب به این میدانند که چیزی را ماله کشی کنند یا فکر میکنند این موضوع کاملا بدون مشکل است و احتیاجی به اینکار وجود ندارد؟ منظور اینکه وقتی یک عرب عربستانی به موضوعاتی که به خاطرش از اسلام ایراد گرفته میشود فکر میکند آیا آنها را پیش خودش مانند شیعه ها توجیه میکند تا بتواند به اعتقاد خود بماند یا بیشتر آنها این کار را نمیکنند؟
یک سوال، وضعیت ماله کشی در میان اسلامگرایان غیر شیعه چطور است؟ آیا آنها هم اگر از چیزی ایراد بگیرید همان دلایلی که مسلمانان شیعه می آورند را خواهند آورد؟ آیا اصلا خود را مجاب به این میدانند که چیزی را ماله کشی کنند یا فکر میکنند این موضوع کاملا بدون مشکل است و احتیاجی به اینکار وجود ندارد؟ منظور اینکه وقتی یک عرب عربستانی به موضوعاتی که به خاطرش از اسلام ایراد گرفته میشود فکر میکند آیا آنها را پیش خودش مانند شیعه ها توجیه میکند تا بتواند به اعتقاد خود بماند یا بیشتر آنها این کار را نمیکنند؟
یک یارو سنی ای هست در بالاترین به نام محقق . این شخص به کل منکر ایراد و اشکال میشه چه برسه ماله کشی !!
یک سوال، وضعیت ماله کشی در میان اسلامگرایان غیر شیعه چطور است؟ آیا آنها هم اگر از چیزی ایراد بگیرید همان دلایلی که مسلمانان شیعه می آورند را خواهند آورد؟ آیا اصلا خود را مجاب به این میدانند که چیزی را ماله کشی کنند یا فکر میکنند این موضوع کاملا بدون مشکل است و احتیاجی به اینکار وجود ندارد؟ منظور اینکه وقتی یک عرب عربستانی به موضوعاتی که به خاطرش از اسلام ایراد گرفته میشود فکر میکند آیا آنها را پیش خودش مانند شیعه ها توجیه میکند تا بتواند به اعتقاد خود بماند یا بیشتر آنها این کار را نمیکنند؟
بابا معلومه که ماله کشی میکنن!! مثلا نکنن جوابی دارن بدن؟ من خودم چند تا سایت به زبون انگلیسی میشناسم که سنی هم هستن و اصل ماله کش هستن🐫
بابا معلومه که ماله کشی میکنن!! مثلا نکنن جوابی دارن بدن؟ من خودم چند تا سایت به زبون انگلیسی میشناسم که سنی هم هستن و اصل ماله کش هستن🐫
خوب نکته همینجاست آنارشی گرامی، بعضی انسان ها هستند که معنی تمام کلمات از دریچه ی دین برایشان معنی میشود، به طور مثال از عدالت گرفته تا انسانیت تا مفاهیم کلی مانند خوبی یا بدی، اینطور انسان ها وقتی از چیزی ایراد میگیرید برایشان عجب و غیر قابل فهم است، به طور مثال برای آنها اگر شخصی از کاری که پیامبرشان کرده ایراد گرفت به طور مثال در مسئله ی عدالت، برای آنها این کار عدالت و بدون مشکل است نه به خاطر اینکه خود تعریف مشخصی از عدالت دارند، بلکه از نظر آنها آن عدالت است چون پیامبرشان این کار را کرده، این ماله کشی ها هم بیشتر برای خوب جلوه دادن خود به خارجی ها ممکن است باشد و پیش نفس خودشان فکر نمیکنم هیچ کدام از اینها را توجیه کنند، منظور من پیش نفس خودشان بود نه رفتاری که در قبال دنیای خارج پیش میگیرند.
خوب نکته همینجاست آنارشی گرامی، بعضی انسان ها هستند که معنی تمام کلمات از دریچه ی دین برایشان معنی میشود، به طور مثال از عدالت گرفته تا انسانیت تا مفاهیم کلی مانند خوبی یا بدی، اینطور انسان ها وقتی از چیزی ایراد میگیرید برایشان عجب و غیر قابل فهم است، به طور مثال برای آنها اگر شخصی از کاری که پیامبرشان کرده ایراد گرفت به طور مثال در مسئله ی عدالت، برای آنها این کار عدالت و بدون مشکل است نه به خاطر اینکه خود تعریف مشخصی از عدالت دارند، بلکه از نظر آنها آن عدالت است چون پیامبرشان این کار را کرده، این ماله کشی ها هم بیشتر برای خوب جلوه دادن خود به خارجی ها ممکن است باشد و پیش نفس خودشان فکر نمیکنم هیچ کدام از اینها را توجیه کنند، منظور من پیش نفس خودشان بود نه رفتاری که در قبال دنیای خارج پیش میگیرند.
خب پیش خودشون رو من دیگه نمیدونم..البته اینها دسته بندی دارن!! افراد عادی و عامی از هر دینی اصولا توان تفکر آنچنانی و تجزیه و تحلیلی خارج از چارچوب خطوط قرمز دینی رو ندارن اما افرادی که یه سواد نسبی دارن شاید متوجه تناقضات بشن اما برای پیشبرد اهداف و به اصطلاح تحمیق توده ها صداشون در نمیاد...