هه جالب بود!
ولی فک نمیکنم حتی آخوندها با اون اسلامشون اونقدر دیوانه باشن که خودشون رو همراه بقیه ملت به فاک بدن. یعنی امروزه روز اصلا شرایط و جایگاهش نیست آخه از دید درون دینی هم بخوای نگاه کنی.
کشتی ایران نیست, جهان فندزده و فندپرست است. خود شما نمونهوار یکی از فندزدگان به شمار میروید که
میاندیشید اینترنت به آدمی آزادی بخشیده یا برای نمونه, با یادگیری #C در زندگی کنترل و توان اثرگذاری
پیدا میکنید (که روشنه در زودزمان پیدا میکنید, ولی در دیرزمان کنترل باز بیشتری از دست میدهید.)
حالا جنگ ایران و عراق که خوب است آنارشی جان، در ناموجهترین جنگها هم، مثلا جنگ ویتنام
هم شجاعت و فداکاری و ارزش هست و اینکه سیاستمداران در آن بالا چه میکنند
گفتههایِ شما رویهم میشود اینکه معنویات و سنت خوب است, چون در آنها نکتههایِ پنهان و ناملموسی است که خردگرایی خام
نمیتواند ببیند و از همینرو از بیخ و بن یا نادیده میگیرد, یا هستی آنها را انکار میکند (چیزیکه نسیم نیکلاس طالب naive rationalism مینامد).
در پایان روز ولی, هرکس تنها و تنها سود خود را در نگر میگیرد و
همان پاسداری و بها دادن به خانواده هم سود نایکراست خودش را دارد.
هتّا فداکاری برای خانواده هم سود نایکراست خودش را دارد: مرد سنتی که آمادهیِ
فداکاری برای خانواده است, تا زمانیکه نیاز به فداکاری پیش نیامده باشد جایگاه اجتماعی بسیار
بالاتری از همسر خود دارد, چرا که دارد هزینهیِ این را با آمادگی در فداکاری میپردازد.
امروز نگاه بر این است که کس بجای بها دادن به گروه کوچک خود, به گروهی
بزرگتر از خودش, همچون میهن و کم کم جهان (= سیستم تکنولوژیک) پایبند باشد.
از همینرو نیز نهاد خانواده امروز چیزی بیشتر از یک شوخی به شمار نمیرود, یا دوستیها چیزی بیشتر از سرگرمی نیستند
و بجز این هم نمیتواند باشد:
شایستهسالاری (meritocracy) با خویشاوندسالاری (nepotism) سازگار نیست.
کارفرمایی که در بهمان شرکت کارفرمایی میکند, اگر بخواهد به ارزشهایِ دوستی و گروه کوچک خود بیشتر پایبند باشد, بهترین و
پردرآمدترین کارها را نه به کارشناسترین و خبرهترینان, بساکه به دوستان و آشنایان و خویشاوندان نزدیک خودش خواهد سپرد.
هر آینه, همچو روشی از همان آغاز محکوم به شکست است و رویکردهای شایستهسالارانه بسیار بهتر و بهینهتر و
با بازدهی بالاتر کار خواهند کرد, اگر چه در ستیز با ارزشهایِ آدمی که همان بها دادن بیشتر به دوستان و نزدیکان باشد.
درود بر حقجویان. خوشحالم که چنین بحثی را می بینم که افراد از دلایل تحولاتشان می گویند. من در خانواده ای نسبتاً غیرمذهبی به دنیا آمده ام و خویشاوندانی دارم که چندان پایبند به اسلام نیستند.
درود و عرض خوش آمد گویی به شما دوست گرامی . شما همون کاربر andishmand انجمن گفتگو دات کام هستین ؟
احتمال می دهم بعد از این پست از من دعوت شود که در بحثهایتان شرکت کنم، ولی اگر چنین درخواستی داشته باشید، بنده نمی توانم بپذیرم، زیرا: اولاً شالوده ی شما بیخدایی است و من بدون اینکه قصد جسارت داشته باشم، این شالوده را بی ارزشتر از آن می دانم که بخواهم مبنای بحث قرارش بدهم. ثانیاً فضای سایت شما هم با گفتگوداتکام مو نمی زند و مسلمان در اینجا به کیسه بوکس تبدیل می شود و مقدساتش محترم نیستند. ثالثاً اصلاً فرصت زیادی برای بحثهای دیالوگی ندارم، و بیشتر وقتم به طرح پرسش از علمای ادیان و تحقیقات می گذرد. رابعاً سابقه بحث با اسلامستیزان در گفتگوداتکام و پالتاک، نشان داده است که آنها اصلاً به دنبال جواب نمی گردند و فقط حرفی را منطقی می دانند که در تأیید خودشان باشد؛ چنانکه در صفحات پپیشین تحلیل یکی از کاربران در مورد کسانی که حاضر نیستند از اسلام دست بکشند را می خوانیم. البته این کار را به دلیل مهمتر دیگری درست نمی دانم که نمی توانم بازگو کنم.
خب اگر قصد بحث نداشتین و اینجا رو هم مشابه گفتگو دات کام میدونین با توصیفاتی که داشتین ، چرا اینجا عضو شدین و همچین پست عریض و طویلی گذاشتین 😳 ؟!
اصولن اگر کسی با هدفی غیر از وقت گذرانی و سرگرمی و در بعضی موارد پیدا کردن پاسخ به چنین جاهایی سر زد باید به عقلش شک کرد!!!
به نظر من این آویزونهای فیس بوک که کار و زندگیشون شده فیس بوک یک سری بی عقل و بی فکر هستند.
نمونهیِ شما و سرکار @Anarchy اینجا جز این نیست که ما خودمان آگاهیم که کارهای نیستیم
و کنترلی روی شرایط زندگی خود و جهان براستی نداریم و تنها اینجاییم, که بسیار زیرکانه و هوشمندانه از
زمانمان زده و با ناشناسانی روی اینترنت ساعتها گفتگو و گفتمان کنیم که سرگرم شده باشیم
(!)
چند نکته:
١- در برابر شرایط بیرونی شما کنترلی ندارید, بدرستی ازهمینرو که میباورید کنترلی ندارید. در حقیقت ستیز
با روند آزادیستیز تکنولوژی همین امروز یک راهکار روشن و شدنی و در دست دارد, آنهم ستیز یکراست و
نابودی یکبارهیِ سیستم تکنولوژیک و همهیِ تکنولوژیهایِ نوین است. این راهکار بخوبی کار میکند, زیرا ویراندن بارها بار آسانتر از ساختن است.
٢- من از استدلال شما سردر نمیاورم, زیرا فعالیت در فیسبوک دستکم سود روشن و ملموسی دارد و آنهم اینکه کس میتواند
نمونهوار زمان برای دختربازی و پسربازی بگسارد و یک چیزی در پایان روز به او برسد, ولی گفتمان بر سر سیاست و
آیندهیِ جهان با مشتی ناشناس روی اینترنت, هنگامیکه کوچکترین تاثیری در روند اینها نخواهد داشت و هنگامیکه
خود کس هم به این نکته که نخواهد داشت آگاه بود, چگونه از فیسبوک بهتر است؟
این همان داستان ملانصرالدین است که شبانه زیر چراغ برق دنبال چیزی میگشت, رهگذری او را دیده و
میپرسد «یا ملا داری دنبال چه میگردی», میگوید «دنبال کلیدم». میپرسد «آن را اینجا گم کرده ای؟» میگوید, «نه در
خانه». میپرسد: «پس چرا اینجا داری دنبال آن میگردی!؟» ... ملا در پاسخ این در میاید که «چون اینجا روشنتر است»!
شما دو تن هم با اینکه بخوبی میدانید سود و اثری راستین در کار نیست, ولی چون این گفتمانها "حس خوبی"
میبخشد و نزد و درون خود حس میکنید کاری سودمند میانجامید آنرا همچنان پی میگیرد, هنگامیکه «کلید» جای دیگریست.
شما دو تن هم با اینکه بخوبی میدانید سود و اثری راستین در کار نیست, ولی چون این گفتمانها "حس خوبی" میبخشد و نزد و درون خود حس میکنید کاری سودمند میانجامید آنرا همچنان پی میگیرد, هنگامیکه «کلید» جای دیگریست.
:))
حرفتو قبول دارم. منطقی هست. ولی آدمها خیلی از کارهاشون سودمند نیست. تفننی هست. اینجا بودن یک نوع تفنن هست که در کنارش بحث هایی هم زده می شه و آگاه سازی هایی هرچند با تفکر غالب و محدود ایجاد میشود. کسانی که اینجا هستن هیچکدوم دنبال سود و منفعت نیستن. حتی خودت. مدتی که اینجا بودی چه سودی کردی؟ یادمه میگفتی ضرر هم کردم..
این یک لغزش فراگیر است که "زور" بیشتر نشانهیِ "درستی" راه به شمار میرود. در گفتمان تکنولوژی هرگز این دیدگاه که کشورهایی که تکنولوژی پیشرفتهتر دارند در پیروزی و فروگیری کشورهایِ کمتر پیشرفته کامیاباند, نادرست برشمرده نشده است.
نه نه به هیچوجه! من مخالف سر سخت «قدرت حق اقواست» هستم. در سیر تکامل هم انگلها و ویروسها رقبای بسیار قدرتمندی هستند. ولی، آنچه مسلم است اینست که بقا لازمهیِ حیات است. کسی که کُک میزند و هر روز دنبال سکس و پارتیست هم مثلا یاغیگری میکنند، تمدن هم دربرابر طبیعت یاغیگری میکند ولی اینکجا و آنکجا!
من یک نمونهیِ امروزینتر میآورم, شما که گرایش به فوتبال هم دارید اگر به بازیهایِ امروزین بنگرید, آن تیمی امروز همواره برنده است که بیشتر از همه سیستماتیک و گروهی بازی کند, و از همینرو نیز هیچ بی علت نیست که تیم آلمان با سیستماتیکترین بازی هر دوره برندهیِ جام جهانی میشود.
هر آینه, پرسشی که اینجا به این میاید این است: کدام بازی زیباتر و "انسانی"تر است؟
این دیدگاه که بازی آلمانها در فوتبال "خشک" و "ماشینی" است, یک دیدگاه بسیار فراگیر میباشد, هنگامیکه جاییکه سخن برای نمونه از زیباترین گل جهان در همهیِ تاریخ فوتبال به میان میاید, همگان یاد از یکهروی مارادونا و گل باشکوه و ابرزیبای او میکنند, شیوهای که نه سیستماتیک است, نه در دیرزمان به پیروزی پایدار میانجامد.
پس ما باید ببینیم دربارهیِ چه سخن میگوییم و ارزش ما آنجا چیست. نمونهوار, در همین فوتبال آیا ارزش تنها "بـُرد" به هر بهایی است؟ اگر آری, پس روباتهایِ فردا میتوانند همانگونه که در چیزهای دیگر از ما برتر اند, در همهیِ بازیها هم برتر و پیروز باشند — چیزیکه در شترنگ همین امروز میبینیم — تا آن زمان, تیمهایی که هر چه ماشینیتر و سیستماتیکتر بازی کنند, بیگمان بیشترین بردها را از آن خود خواهند نمود و همهیِ اینها همچنان بی پیوند به زیبایی یا زشتی ِ یک بازی, از دیدگاه آدمی خواهند ماند.
اتفاقا مثال خوبی زدی مهربد جان، جایی میخواندم که یکی از اعضای گروه رامشتاین گفته بود که تنها جایی که آلمانها میتوانند آلمانی باشند هواداری فوتبال است (ژیژک بیجهت دربارهیِ رامشتاین سخن نگفته، آنها حقیقتا دربارهیِ چیز مهمی سخن میگویند). حتی غرور ملی آلمانها با اولین قهرمانی آنها در 1954 گره خورده و برخی آنرا منشا معجزهیِ اقتصادی آلمان میبینند. من دراینباره شاید بیشتر نوشتم. ولی آری، رباتها و ویروسها خیلی خوب از پس کار برمیآیند و شاید تمدن بشری جرقهای کوچک بوده در میان آشوب بقول نیچه Will to Power.
دربارهیِ آلمان هم اینرا اضافه کنم که رقیب بسیار قوی دارد بنام ایتالیا که تاریخ تقابل میان آندو با تاریخ شکست آلمان یکیست. آلمان اتفاقا نه تنها هر سال قهرمان جام جهانی نبوده که 20 سال بود که هیچ جام مهمی بدست نیآورده بود. همین سال 2012 همین تیم آلمان که دیگر در اوجش بود و مدعی اصلی بود از یکی از ضعیفترین تیمهای ایتالیا شکست خورد و حذف شد. سال 2014 هم خوشحالی من در هنگام حذف ایتالیا دست کمی از برد آلمان نداشت. چون میدانستم اگر همان تیم ایتالیا از گروهش صعود کند آلمان را حذف خواهد کرد !! و البته گمان نکنم لازم باشد من دربارهیِ تفاوت ایتالیا و آلمان مخصوصا در دوره معاصر یعنی بعد از جنگ دوم جهانی توضیح دهم. قدرت ذهنی و جنگندگی که ایتالیا دارد، هیچگاه این تیم چند ملیتی آلمان نداشته.
زیباترین تجربیات زندگی ما چیست مهربد جان؟ مارکس دربارهیِ اوتوپیا میگوید جاییست که در آن در زمان روز به شکار و ماهیگیری میکنی و شب میفلسفی. ولی حقیقت امر اینست که تمام آنچه دوست داشتنیست. عدالت، عشق و هرآنچه که ما در کنش با انسانها حس میکنیم تا زبان، هنر در شکل اصیل (یا بقول بعضی فاشیستی) آن و هرچه فکرش را بکنیم دسترنج تمدن بشریست که ما امروز مصرفش میکنیم، حالا اینکه به آن معترف هستیم یا نه بحث دیگریست. دِین ما به گذشتگاه فرهنگیست نه تکنولوژیک، و جالب اینست که تنها چیزی که امروز مورد توجه و تقدیر قرار میگیرد بخش تکنولوژیک آنست. در حالی که ابزار آلات تکنولوژیک دربرابر فرهنگ و معنای زندگی که به ما رسیده به معنی واقعی کلمه مشتی آتآشغال هستند.
نمونهیِ شما و سرکار @Anarchy اینجا جز این نیست که ما خودمان آگاهیم که کارهای نیستیم و کنترلی روی شرایط زندگی خود و جهان براستی نداریم و تنها اینجاییم, که بسیار زیرکانه و هوشمندانه از زمانمان زده و با ناشناسانی روی اینترنت ساعتها گفتگو و گفتمان کنیم که سرگرم شده باشیم (!)
ساعتها ؟! من بیشترین زمانی که برای نوشتن و خواندن در اینجا میگذارم به زور به یک ساعت میرسد تازه آن هم بعد از GTA V 💪
- من از استدلال شما سردر نمیاورم, زیرا فعالیت در فیسبوک دستکم سود روشن و ملموسی دارد و آنهم اینکه کس میتواند نمونهوار زمان برای دختربازی و پسربازی بگسارد و یک چیزی در پایان روز به او برسد, ولی گفتمان بر سر سیاست و آیندهیِ جهان با مشتی ناشناس روی اینترنت, هنگامیکه کوچکترین تاثیری در روند اینها نخواهد داشت و هنگامیکه خود کس هم به این نکته که نخواهد داشت آگاه بود, چگونه از فیسبوک بهتر است؟
من هرگز دنبال تاثیر گذاشتن بر دیگران نبوده و نیستم! چون شما پیش فرض را بر این گرفته اید که هدف من تاثیر گذاری بر افراد است به این تناقض میرسید و استدلال من را درک نمیکنید. فیس بوک هم در حقیقت چیزیست شبیه همینجا با بودجه متفاوت! ما ماهی 100 یورو خرج میکنیم ، فیس بوک 100 میلیون یورو و شاید هم بیشتر! پس طبیعتن کاربران و مخاطبانش هم به نسبت خرجی که میکند بیشتر است و البته به خاطر بودجه ی بیشتر تکنولوژی مورد استفاده اش هم خفن تر است! ولی اصل کارکردش که همانا سر کار گذاشتن کاربر باشد فرقی با اینجا ندارد. شبیه همان استفاده ها را هم میشود در اینجا داشت دست کم از نظر تئوری. بعد من نگفتم اینجا بهتر از فیس بوکه! بلکه گفتم کسی که صبح تا شب کار و زندگی رو ول کرده و آویزونه فیس بوکه بی عقل و بی فکره. البته یک عده هم هستند از این آویزون بودن شبانه روزی درآمد کسب میکنند که جایگاهشان با دسته ای که مد نظر من هست فرق میکنه.
این همان داستان ملانصرالدین است که شبانه زیر چراغ برق دنبال چیزی میگشت, رهگذری او را دیده و میپرسد «یا ملا داری دنبال چه میگردی», میگوید «دنبال کلیدم». میپرسد «آن را اینجا گم کرده ای؟» میگوید, «نه در خانه». میپرسد: «پس چرا اینجا داری دنبال آن میگردی!؟» ... ملا در پاسخ این در میاید که «چون اینجا روشنتر است»!
شما دو تن هم با اینکه بخوبی میدانید سود و اثری راستین در کار نیست, ولی چون این گفتمانها "حس خوبی" میبخشد و نزد و درون خود حس میکنید کاری سودمند میانجامید آنرا همچنان پی میگیرد, هنگامیکه «کلید» جای دیگریست.
همان طور که گفتم من دنبال هدف خاصی از نوشتن در اینجا نیستم! شاید در پشتیبانی فنی اش و ... اهدافی داشته باشم ولی در نوشتن و وقت گذراندن در اینجا نه! من هرگز در توهم مبارزه با اسلام، بیدار کردن اذهان خفته، مبارز راستین با جمهوری اسلامی و تاثیر گذاری بر فکر دیگران نبوده ام و نیستم
- همین دو زار نوشتن ها موقعیت من در ایران را عملن از بین برده ولی این وقت گذرانی و نوشتن برایم ارزش بیشتری دارد تا امکان سفر به ایران و فخر فروشی به دوست و فامیل و در فرنگ به ما پیشنهاداتی شد!!!!!! این را پیشتر هم سعی کردم به خودت بگویم و بارها هم در لابلای برگه های اینجا عنوان کرده ام که هدفی در کار نیست جز پر کردن چند دقیقه ای از وقت خالی و نباید بیشتر از این به اینجور جاها بها داد. شاید این وسط 10 نفر هم از نوشتار من خوششون اومده باشه و تفکرشون به کمونیسم و اسلام و ... تغییر کرده باشه ولی به راستی که چنین چیزی بی اهمییت و بی ارزشه. خمینی با یک فرمانِ قرون وسطایی میلیونها نفر را مجبور کرد خودشان، کشورشان و آینده شان را به گا دهند!!! تاثیر گذار یعنی آن! نه اینکه 10 نفر، 100 نفر، 1000 نفر یا اصلن 100000 نفر را بیخدا ، اسلام ستیز، کاپیتالیست، کمونیست یا علاقمند به پارسی گویی شان کنیم. نیک که بنگریم قدرت کلام ، بیان، منطق و استدلال ما در دنیای واقعی و یا مجازی در حدیست که نمیتوانیم به افرادی که ادعای خردمند و انسان بودنشان کون خر را پاره کرده حالی کنیم وسط اتاق نباید رید!!!! برو توی توالت در رو هم پشت سرت ببند دست آخر هم گندی که زدی رو تمیز کن!!!!
گفتههایِ شما رویهم میشود اینکه معنویات و سنت خوب است, چون در آنها نکتههایِ پنهان و ناملموسی است که خردگرایی خام نمیتواند ببیند و از همینرو از بیخ و بن یا نادیده میگیرد, یا هستی آنها را انکار میکند (چیزیکه نسیم نیکلاس طالب naive rationalism مینامد).
در پایان روز ولی, هرکس تنها و تنها سود خود را در نگر میگیرد و همان پاسداری و بها دادن به خانواده هم سود نایکراست خودش را دارد.
هتّا فداکاری برای خانواده هم سود نایکراست خودش را دارد: مرد سنتی که آمادهیِ فداکاری برای خانواده است, تا زمانیکه نیاز به فداکاری پیش نیامده باشد جایگاه اجتماعی بسیار بالاتری از همسر خود دارد, چرا که دارد هزینهیِ این را با آمادگی در فداکاری میپردازد.
امروز نگاه بر این است که کس بجای بها دادن به گروه کوچک خود, به گروهی بزرگتر از خودش, همچون میهن و کم کم جهان (= سیستم تکنولوژیک) پایبند باشد.
از همینرو نیز نهاد خانواده امروز چیزی بیشتر از یک شوخی به شمار نمیرود, یا دوستیها چیزی بیشتر از سرگرمی نیستند و بجز این هم نمیتواند باشد:
شایستهسالاری (meritocracy) با خویشاوندسالاری (nepotism) سازگار نیست.
کارفرمایی که در بهمان شرکت کارفرمایی میکند, اگر بخواهد به ارزشهایِ دوستی و گروه کوچک خود بیشتر پایبند باشد, بهترین و پردرآمدترین کارها را نه به کارشناسترین و خبرهترینان, بساکه به دوستان و آشنایان و خویشاوندان نزدیک خودش خواهد سپرد.
هر آینه, همچو روشی از همان آغاز محکوم به شکست است و رویکردهای شایستهسالارانه بسیار بهتر و بهینهتر و با بازدهی بالاتر کار خواهند کرد, اگر چه در ستیز با ارزشهایِ آدمی که همان بها دادن بیشتر به دوستان و نزدیکان باشد.
اتفاقا سنت نقطهیِ مقابل فامیلبازیست. خانواده هستهیِ جامعه است ولی فرهنگ پیوند انسانها را به جامعه گسترش میدهد. بله، خانواده از هم پاشیده و در مرحلهیِ بالاتر میدانیم که جامعه از هم پاشیده. اینکه غرب میتوانست اینگونه جهان را در اختیار خود درآورد بخاطر چسب محکم اجتماعیاش بود که دیگران دربرابر آن توان مقاوت چندانی نداشتند وگرنه برتری تسلیحاتی خیلی بعدتر بوجود آمد و با سلاحهایِ دورهیِ ویکتوریا نمیشد امپراتوری به آن وسعت را حفظ کرد. شایستگی در سیستم سنتی مهمست ولی همه چیز نیست. جزا و پاداش، مسئولیت و حق در آن تناسب دارند ولی باز هم همه چیز نیست.
نکتهیِ دیگر اینکه من گمان نمیکنم ایراد ار خردگرایی خام باشد. خرد اگر قرار است تنها یک ماشین حساب باشد برای برآوردن امیال شخصی هر فرد. ایراد محاسباتی ندارد. تئوری بازی مبنایش مگر دقیقا همین نیست؟ بامزمه نیست که نتیجهیِ آن به تعهد به نابودی متقابل و «بازی ترسو» ختم میشود؟! غرور و شجاعت را از مدل روان آدمی حذف میکنیم و دوباره کشفش میکنیم.
حقیقتش من شاید گندهتر از دهنم خیلی جاها حرف میزنم و حرف زدن دربارهیِ این چیزها مطالعه و تعمق بیشتری را میطلبد ولی من در حال حاضر بنظرم اینها که گفتن بشکل عجیبی درست هستند.
ما گنجینهای را از گذشتگان خود به ارث بردهایم، میتوانیم برای دیگران فداکاری کنیم ما هم برای دیگران درختی بکاریم، درختی که میدانیم زیر سایه آن نخواهیم خوابید یا میتوانیم فقط و فقط بفکر خودمان باشیم و قانونمان این باشد که تا آنجا خرج کنیم که سودش را میکنیم. و البته تا اینجا که نتیجهیِ اعمال این قانون در همین زمان حال هم فاجعه بوده چه برسد به آینده. اینست که علم و خرد بما میگویند که دین افسانهای بیشتر نیست، اینکه چیز مقدسی وجود ندارد ولی اینرا هم بما میگوید که مرگ در انتظار ماست و آنچه تا 5 دقیقهیِ دیگر خرج نکرده باشیم را از ما بازخواهد ستاند. من ترک دنیا را تبلیغ نمیکنم چون حداقل خودم بزرگی لازم برای آنرا ندارم ولی در عین حال انسانهایِ بزرگی هم بچشم خود دیدهام و میدانم وجود آن قصه نیست.
بنظر من فداکاری و چرتکه نیانداختن تنها شیوهایست که دخل و خرج میتواند باهم بخواند و بنیانگذاران تمدن و فرهنگ چیزها در خشت خام میدیدهاند که ما در تلویزیون پلاسما هم نمیتوانیم آنها را ببینیم.
درود بر حقجویان. خوشحالم که چنین بحثی را می بینم که افراد از دلایل تحولاتشان می گویند. من در خانواده ای نسبتاً غیرمذهبی به دنیا آمده ام و خویشاوندانی دارم که چندان پایبند به اسلام نیستند. در مورد شکاکیت پیرامون اسلام، راستش ذهن کنجکاو من، از سنین خردسالی شروع به طرح سؤالاتی می کرد، مثل اینکه خدا چگونه به وجود آمده است و مادرم که دانش دینی زیادی نداشت، جواب می داد که خودش، خودش را به وجود آورده است!!
...
چنانکه در صفحات پپیشین تحلیل یکی از کاربران در مورد کسانی که حاضر نیستند از اسلام دست بکشند را می خوانیم. البته این کار را به دلیل مهمتر دیگری درست نمی دانم که نمی توانم بازگو کنم.
همه پستت رو خوندم.
باید بگم همش ادعا و نظرات شخصی بود.
احتمال می دهم بعد از این پست از من دعوت شود که در بحثهایتان شرکت کنم، ولی اگر چنین درخواستی داشته باشید، بنده نمی توانم بپذیرم، زیرا: اولاً شالوده ی شما بیخدایی است و من بدون اینکه قصد جسارت داشته باشم، این شالوده را بی ارزشتر از آن می دانم که بخواهم مبنای بحث قرارش بدهم.
جون تو یعنی فکر کردی هوش ما اونقدر کمه که مغلطه و فریب موجود در این سخنان گهربار را نفهمیم؟
یا شایدم فکر کردی این متن رو بذاری واسه آدمهای خداباور و دین باور یا در مراحل ابتدایی شک که میان این تاپیک رو بخونن که دلشون خوش بشه و از راه بدر نشن 😜
این شالوده را بی ارزشتر از آن می دانم که بخواهم مبنای بحث قرارش بدهم.
خداییش اینجا که اوج مغلطه و بی منطقی!
یعنی در دنیا چیزی هم هست که پیشاپیش بتونیم اینطور دربارش قضاوت کنیم؟ اونم بدون بحث و استدلال و همفکری و سند و اثبات؟
برو بابا برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه.
من در طول سالها دیگه با همه این اراجیف بافی های مذهبیون و مدعیان ادیان کاملا آشنا هستم.
در کل طول تاریخ کار امثال شما همین بوده؛ مغلطه و دروغ و حقه بازی.
حالا یا از روی نادانی و احمق بودن و ندانسته یا از روی حقه بازی که البته بسیاری از به اصطلاح روحانیون ادیان درش کاملا حرفه ای هستن. اصولا این یکی از درسهای ضمنی هست که هر روحانی زرنگی خودش متوجه میشه و یاد میگیره. وگرنه که وقت کم آوردن چکار کنن اونوقت؟!
حالا تو میخوای هرچی بگو. همش هم اشاره کردی به توهین و اینطور چیزها از جانب مخالفان. و البته این حتی اگر واقعیت داشته باشه بازم مغلطه است. من شخصا با هرکس بحث میکنم چه توهین بکنه چه نکنه، چون توهین مانع از جدا کردن و برداشتن استدلال و سندهای بدردبخور از صحبتهای کسی نمیشه. انتظار هم نمیشه داشت که همه یا اکثریت دنیا آدمهای مودبی باشن یا هیچوقت عصبانی نشن و توهین نکنن. این انتظار غیرواقعگرایانه و محدودکننده است. آدمها بهرحال موجودات بی نقص و Perfect و مصون از عیب و خطا نیستن، ولی هرکس نقاط قوت و ضعف و دانسته ها و کاربرد و خاصیت های مفید خودش رو میتونه داشته باشه. در جریان یک بحث حداقلش برای خود من اینه که نسبت به قبل قوی تر میشم. بطور معمول البته!
ضمنا در این فروم هم کسی شما رو به این سادگی ها اخراج یا پستهاتون رو سانسور نمیکنه. از فرومهای مذهبی ها خیلی بیشتر توش آزادی بیان هست.
کشتی ایران نیست, جهان فندزده و فندپرست است. خود شما نمونهوار یکی از فندزدگان به شمار میروید که میاندیشید اینترنت به آدمی آزادی بخشیده یا برای نمونه, با یادگیری #C در زندگی کنترل و توان اثرگذاری پیدا میکنید (که روشنه در زودزمان پیدا میکنید, ولی در دیرزمان کنترل باز بیشتری از دست میدهید.)
بنظرم کلی گویی و مبهم گویی کردی.
منکه چیز زیادی متوجه نشدم.
البته درمورد اینترنت و سی شارپ و این حرفا باید بگم من به آزادیش زیاد کار ندارم، یعنی بگم در کل به این اصلا فکر نکردم که فناوری های مدرن و بطور کلی تمدن عصر حاضر در کل به ما آزادی بیشتری داده یا آزادی رو ازمون گرفته، حتی خیلی وقتا درمورد این فکر کردم که به چه حقی امکان زندگی مستقل و آزاد در طبیعت و به شکلی که میخوایم از ما گرفته شده (یا حداقل نسبت به گذشته خیلی محدودتر شده).
چیزی که هست شرایط الان اینطور هست و منم قادر به تغییرش نیستم و تلاش در این زمینه رو بیهوده یا غیرمقرون به صرفه میبینم، بنابراین خودم رو با شرایط تطبیق میدم و از فرصتهای در دسترس سعی میکنم بهینه ترین بهره رو ببرم و در جهان فعلی جایگاه بهتری بدست بیارم و از کیفیت زندگی بهتری بهره مند بشم.
اینترنت هم خب یک پدیده ای هست در درون کلیت این عصر و پدیده ها، که حداقل به این امکانهایی که میده و آزادی بیشتری که نسبت به خیلی جنبه ها و پدیده های دیگر فراهم میکنه، میشه دلخوش بود. ولی نه اینکه بگیم کلیت و مجموع آزادی و کیفیت زندگی در جهان حاضر بیشتره.
امکان و آزادی ما الان اینه که حداقل بیایم توی اینترنت دو نفر مثل خودمون پیدا و بحث و تبادل نظر و اطلاعات کنیم و آگاه تر و قوی تر بشیم، از منابع علم و فن روز دنیا به رایگان استفاده کنیم و جایگاه اجتماعی و کیفیت زندگی خودمون رو بالا ببریم، و غیره.
همه پستت رو خوندم.
باید بگم همش ادعا و نظرات شخصی بود.
خداییش اینجا که اوج مغلطه و بی منطقی!
یعنی در دنیا چیزی هم هست که پیشاپیش بتونیم اینطور دربارش قضاوت کنیم؟ اونم بدون بحث و استدلال و همفکری و سند و اثبات؟
برو بابا برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه.
من در طول سالها دیگه با همه این اراجیف بافی های مذهبیون و مدعیان ادیان کاملا آشنا هستم.
در کل طول تاریخ کار امثال شما همین بوده؛ مغلطه و دروغ و حقه بازی.
حالا یا از روی نادانی و احمق بودن و ندانسته یا از روی حقه بازی که البته بسیاری از به اصطلاح روحانیون ادیان درش کاملا حرفه ای هستن. اصولا این یکی از درسهای ضمنی هست که هر روحانی زرنگی خودش متوجه میشه و یاد میگیره. وگرنه که وقت کم آوردن چکار کنن اونوقت؟!
.
در پاسخت میشه گفت:
اولا قرار بر بیان دلایل رسیدن به باورهای امروزی هست و نه بر تحلیل اونها که اگر چنین باشد دلایل دوستان شما هم برای من در اکثر موارد ادعاهای شخصی و حقه بازی و سفسطه است.
ثانیا بحث کردن با متوهمینی که هر کس علیهشان حرف زد را محکوم به آخوند بودن و اجرای درسهای آخوندی میکنن چه سودی داره؟ بحث با کسانی که هر حرفی براشون از دو شق موافق و مجموعه دروغها و سفسطه های آخوندی تشکیل میشه چه سودی داره؟ بحث با کسانی که نگاه از بالا به پایینی مثل شما دارن و معتقدن که ما یا احمقیم و یا حیله گر، چه سودی دارد؟
ثالثا من برای بحث اینجا نیامدم بلکه تنها هدفم این بود که بدانید دیگران هم با تحقیق و بررسی به اسلام می رسند. و گرنه به میزان کافی با بیخداهای از شما با سوادتر و از شما متعصبتر بحث داشته ام و آنها به نیابت از شما هر جا که کم آورده اند به مقدسات و نوامیسم فحاشی کرده اند. گذشت دوره ای که ما هالو باشیم و با این حرفها جوگیر شویم و اجازه دهیم اسلامستیزان ما را کیسه بوکس کنند. اگر خواستید بحث کنید در همان فرومهای اسلامی که آزادی بیان هم ندارند ولی در عوض نه به من اجازه ی عقده گشایی می دهند و نه به شما، حاضر به بحثیم.
رابعا اگر شما بیکاری دلیل بر بیکار بودن دیگران نیست. یه زمانی من هم مثل شما بیکار بودم و توی گفتگوداتکام هزارتا پست ارسال کردم بعد چند وقت هم اومدم دیدم صد تاش حذف شده! الان دیگه بیکار نیستم و از اونجایی که برخلاف توهمات شما از جایی بهم جیره نمیرسه باید کار و تلاش داشته باشم و در زمان باقی مانده هم به جای اتلاف وقت با شما به کارهای تحقیقاتیم میرسم و در جای خودش جواب شماها در نت قرار میگیره. همینکه اینجا اینقدر سوت و کوره و توی گفتگوداتکام هر کدومشون چند تا آیدی داشتن نشون میده که به تبع همون مثل کافر همه را به کیش تود پندارد، دچار خودفریبی هستید.
خامسا نه تنها از اینکه مسلمانی را از راه به در کنید ممانعت را لازم نمی دانم بلکه امری مثبت است زیرا مسلمانی که با تحریف تاریخ و سوءتفسیر قرآن از راه به در بشه، همان بهتر که قاطی شماها باشه و نه ما.
اولا قرار بر بیان دلایل رسیدن به باورهای امروزی هست و نه بر تحلیل اونها که اگر چنین باشد دلایل دوستان شما هم برای من در اکثر موارد ادعاهای شخصی و حقه بازی و سفسطه است.
دوست گرامی من لازم دیدم به این پست شما پاسخ بدم . خب اینکه شما تنها به همین دلیل عضو این انجمن به قول شما شبیه گفتگو دات کام و البته سوت و کور شده باشید باور پذیر نیست !! مطلب دیگه اینکه شما تنها به بیان دلایل رسیدن به باورهای فعلیتون نپرداختین بلکه خواسته یا نا خواسته عقاید بعضی از اعضای این انجمن رو هم زیر سوال بردین ، پس قطعا منتظر واکنش هم بودین ...
ثانیا بحث کردن با متوهمینی که هر کس علیهشان حرف زد را محکوم به آخوند بودن و اجرای درسهای آخوندی میکنن چه سودی داره؟ بحث با کسانی که هر حرفی براشون از دو شق موافق و مجموعه دروغها و سفسطه های آخوندی تشکیل میشه چه سودی داره؟ بحث با کسانی که نگاه از بالا به پایینی مثل شما دارن و معتقدن که ما یا احمقیم و یا حیله گر، چه سودی دارد؟
حالا مگه اخوند بودن بده ؟ خیلی از عقاید فعلی شما نتیجه علم همین آخوندهاست دیگه ... به نظر من همین هایی که شما به ما نسب دادین رو ما هم میتونیم به شما نسبت بدیم !! علی الخصوص اینکه جدای از دنیای مجازی ، این نگاه از بالا به پایین و همچنین انبوه سرمایه های میلیاردی و قدرت نظامی و انواع رسانه ها در دست همفکران شماست . به نظر من اصلا بحث رو شخصی نکنیم بهتره !!
ثالثا من برای بحث اینجا نیامدم بلکه تنها هدفم این بود که بدانید دیگران هم با تحقیق و بررسی به اسلام می رسند. و گرنه به میزان کافی با بیخداهای از شما با سوادتر و از شما متعصبتر بحث داشته ام و آنها به نیابت از شما هر جا که کم آورده اند به مقدسات و نوامیسم فحاشی کرده اند. گذشت دوره ای که ما هالو باشیم و با این حرفها جوگیر شویم و اجازه دهیم اسلامستیزان ما را کیسه بوکس کنند. اگر خواستید بحث کنید در همان فرومهای اسلامی که آزادی بیان هم ندارند ولی در عوض نه به من اجازه ی عقده گشایی می دهند و نه به شما، حاضر به بحثیم.
دوست عزیز خب صرف ادعا کردن که خیلی راحته !! در هر دو طرف افرادی رو داریم که بدون تحقیق به باورشون رسیدن همچنین افرادی که ادعا دارن با تحقیق به باورشون رسیدن ... اینکه شما از یک طرف میفرمایید برای بحث اینجا نیومدین اما یک پست بلند بالا تایپ کردین برای اثبات پوچ بودن باور گروهی و بعد هم طرف مقابل رو متهم میکنید به فحاشی در جایی که کم آوردن ... همه اینها یعنی حریف طلبیدن !! همون فورم هایی که میفرمایید به ما اجازه میدن مشابه تاپیک هایی که خود شما علیه کاربران گفتگو دات کام باز کردین رو ما اونجا علیه شما و همفکرانتون باز کنیم ؟
رابعا اگر شما بیکاری دلیل بر بیکار بودن دیگران نیست. یه زمانی من هم مثل شما بیکار بودم و توی گفتگوداتکام هزارتا پست ارسال کردم بعد چند وقت هم اومدم دیدم صد تاش حذف شده! الان دیگه بیکار نیستم و از اونجایی که برخلاف توهمات شما از جایی بهم جیره نمیرسه باید کار و تلاش داشته باشم و در زمان باقی مانده هم به جای اتلاف وقت با شما به کارهای تحقیقاتیم میرسم و در جای خودش جواب شماها در نت قرار میگیره. همینکه اینجا اینقدر سوت و کوره و توی گفتگوداتکام هر کدومشون چند تا آیدی داشتن نشون میده که به تبع همون مثل کافر همه را به کیش تود پندارد، دچار خودفریبی هستید.
باز هم شما به کنایه از عدم آزادی گفتگو دات کام حرف میزنید ... خب 100 برابر اون چیزی که سر شما اومده ، سر پست های ما و همفکران ما تو فروم های اسلامی اومده !! معلومه که هیچ جا آزادی 100% برقرار نیست اما از 0 تا 100 میشه نمره داد به آزادی هر محیطی !! مشکل شما و همفکران شما تو محیط هایی مثل گفتگو دات کام این نبود که آزادی نداشتین ( که داشتین و از اسلام دفاع میکردین ) مشکل این بود که برای اولین بار محیطی شکل گرفته بود که "سفسطه احترام به عقاید" اونجا خریداری نداشت . اونجا هیچ پیش فرضی برای احترام به باور های شما و اشخاص تاریخی مورد نظر شما وجود نداشت . این چیزی هست که مسلمین هنوز هیچ جای دنیا یاد نگرفتن و فکر میکنن پیشاپیش همه باید به تمام عقاید اونها احترام بذارن ... و گرنه واکنش هایی مثل حمله به دفتر مجله شارلی ابدو در انتظار اونهاست !! بعد هم سوت و کور بودن یا شلوغ بودن اینجا یا هر جای دیگه ای ، دلایل متعددی داره و شما که ادعا دارید اهل بحث و استدلال هستید بعیده خلوت بودن اینجا رو همین طوری از روی عصبانیت به افکار ما مرتبط بدونید ...
خامسا نه تنها از اینکه مسلمانی را از راه به در کنید ممانعت را لازم نمی دانم بلکه امری مثبت است زیرا مسلمانی که با تحریف تاریخ و سوءتفسیر قرآن از راه به در بشه، همان بهتر که قاطی شماها باشه و نه ما.
خب شمایی که در هر جمله میل به درست نشان دادن عقایدتون دارید و هی تکرارش میکنید چرا میاید میگید برای بحث اینجا نیومدین و اینجا دنبال تحلیل درستی باورهاتون نیستین ؟ به قول خودتون بسم الله ، اگر باورهای ما انقدر پوچه یا توان شما بعد از این همه سال بحث با همفکران ما انقدر زیاده ، خوشحال میشیم راه درست رو به ما نشون بدین
بحث بامزه شده و هر کس هم داره از این آب گل آلود ماهی خودش رو میگیره :)) این دانشمندا چه غلطی میکنند پس، زودتر لول بعدی آدمیزاد رو درست کنندکه کلا بتونیم این مسائل فعلی رو پاک کنیم😌
" "پس آفریدیم تخمُ آویزانی باز آفریدیم آویزانُ لخته شده ای باز آفریدیم لخته شده استخوانی باز پوشاندیم استخوانُ گوشتی پس نمایاندیمش آفرینشی دیگری باز خجسته است خداوند نیکوترین آفرینندگان 14"
. این چیزی هست که مسلمین هنوز هیچ جای دنیا یاد نگرفتن و فکر میکنن پیشاپیش همه باید به تمام عقاید اونها احترام بذارن ... و گرنه واکنش هایی مثل حمله به دفتر مجله شارلی ابدو در انتظار اونهاست !!
به دیدم همیشه رویگردانان پاپیش در بدکاری می گذارند اگر تورات داران پوسخند زدن بلد نبودند خداوند اینکار را نمی کرد همانند تورات داران کنونی شارلی هبدو که کارشان شده فرمانبرداران مسلمان بیچاره ء فرانسوی را پوسخند می زنند بهش می نازند همیشه ردپایشان هست همانند هرزل که گفته تو آواتارش که بایستی با تمام توانشان اسلام را در فروگاه آفتاب به... به دیدتان یکی زرنگتر از اون فرمانبردار مسلمان تو روزنامه شان نمای دراز گوش بگذارد که نوشتاری آسمانی بر پشتش گذاشته می رساند همانهایی که نوشتار آسمانیشان را انجام نمی دهند تنها می خوانندش ارزشی پیش خداوند ندارند این را پخش بکند مردم ببینند خوب نبود؟ آیین فرمانبداری اسلام برای این است که آدمی راه درست را بپیماید هم بندهء خداوند باشد برای اندیشیدن که جز خداوند کسی سودرسان هم آسیب رسان آدمی نیست همان پوسخند های سخن خداوند قرآن اگر آدمی اندیشه اش را کار بزند به سود پوسخند خور است که کارش به سامان درمی آید همان خداوندی که آدمی را از گل از تخم آفرید هم سزاوار نیست خداوند رودر رو هم همتا داشته باشد خداوندا مرا جوری کن که پذیرای سود هم آسیبت است نه دیگری مرا مانند خل ها همباز گذار به خودت مکن
دوست گرامی من لازم دیدم به این پست شما پاسخ بدم . خب اینکه شما تنها به همین دلیل عضو این انجمن به قول شما شبیه گفتگو دات کام و البته سوت و کور شده باشید باور پذیر نیست !! مطلب دیگه اینکه شما تنها به بیان دلایل رسیدن به باورهای فعلیتون نپرداختین بلکه خواسته یا نا خواسته عقاید بعضی از اعضای این انجمن رو هم زیر سوال بردین ، پس قطعا منتظر واکنش هم بودین ... حالا مگه اخوند بودن بده ؟ خیلی از عقاید فعلی شما نتیجه علم همین آخوندهاست دیگه ... به نظر من همین هایی که شما به ما نسب دادین رو ما هم میتونیم به شما نسبت بدیم !! علی الخصوص اینکه جدای از دنیای مجازی ، این نگاه از بالا به پایین و همچنین انبوه سرمایه های میلیاردی و قدرت نظامی و انواع رسانه ها در دست همفکران شماست . به نظر من اصلا بحث رو شخصی نکنیم بهتره !! دوست عزیز خب صرف ادعا کردن که خیلی راحته !! در هر دو طرف افرادی رو داریم که بدون تحقیق به باورشون رسیدن همچنین افرادی که ادعا دارن با تحقیق به باورشون رسیدن ... اینکه شما از یک طرف میفرمایید برای بحث اینجا نیومدین اما یک پست بلند بالا تایپ کردین برای اثبات پوچ بودن باور گروهی و بعد هم طرف مقابل رو متهم میکنید به فحاشی در جایی که کم آوردن ... همه اینها یعنی حریف طلبیدن !! همون فورم هایی که میفرمایید به ما اجازه میدن مشابه تاپیک هایی که خود شما علیه کاربران گفتگو دات کام باز کردین رو ما اونجا علیه شما و همفکرانتون باز کنیم ؟ باز هم شما به کنایه از عدم آزادی گفتگو دات کام حرف میزنید ... خب 100 برابر اون چیزی که سر شما اومده ، سر پست های ما و همفکران ما تو فروم های اسلامی اومده !! معلومه که هیچ جا آزادی 100% برقرار نیست اما از 0 تا 100 میشه نمره داد به آزادی هر محیطی !! مشکل شما و همفکران شما تو محیط هایی مثل گفتگو دات کام این نبود که آزادی نداشتین ( که داشتین و از اسلام دفاع میکردین ) مشکل این بود که برای اولین بار محیطی شکل گرفته بود که "سفسطه احترام به عقاید" اونجا خریداری نداشت . اونجا هیچ پیش فرضی برای احترام به باور های شما و اشخاص تاریخی مورد نظر شما وجود نداشت . این چیزی هست که مسلمین هنوز هیچ جای دنیا یاد نگرفتن و فکر میکنن پیشاپیش همه باید به تمام عقاید اونها احترام بذارن ... و گرنه واکنش هایی مثل حمله به دفتر مجله شارلی ابدو در انتظار اونهاست !! بعد هم سوت و کور بودن یا شلوغ بودن اینجا یا هر جای دیگه ای ، دلایل متعددی داره و شما که ادعا دارید اهل بحث و استدلال هستید بعیده خلوت بودن اینجا رو همین طوری از روی عصبانیت به افکار ما مرتبط بدونید ... خب شمایی که در هر جمله میل به درست نشان دادن عقایدتون دارید و هی تکرارش میکنید چرا میاید میگید برای بحث اینجا نیومدین و اینجا دنبال تحلیل درستی باورهاتون نیستین ؟ به قول خودتون بسم الله ، اگر باورهای ما انقدر پوچه یا توان شما بعد از این همه سال بحث با همفکران ما انقدر زیاده ، خوشحال میشیم راه درست رو به ما نشون بدین ...
جناب آنارشی از اونجایی که شما دو بار از من نقل قول کردید، مودبانه ندیدم که جوابی به شما ندهم، لذا به جای پست قبل این پست رو پست آخرم در این سایت قرار میدهم.
اما در مورد مطالب شما:
1.نمی دانم چرا برایتان باورپذیر نیست ولی من هرگز قصد بحث در این سایت را نداشته ام. ولی اینجا دیدم زیادی یک طرفه به قاضی رفته اند و لازم دانستم جواب بدهم.
2.اینکه در مطالبم عقاید ملحدین مورد هجوم قرار گرفته امر عجیبی نیست زیرا دوستانتان هم در داستانهایشان حملات زیادی بر اسلام کرده اند. در مورد واکنش هم مشکلی نیست ولی من حاضر به دفاع از مواضعم در این سایت نیستم.
3.آخوند بودن بد نیست ولی مفهومی که دوستان شما با این تعابیر به دنبال تلقینش هستند، بد است. همانطور که واژه ی مزخرف معنای بدی ندارد ولی وقتی بگوییم کسی مزخرف گفته است، مفهوم خوبی را نرسانده ایم.
4.نگاه از بالا به پایین و مغرورانه از هر کسی بد است. چه مسلمان و چه نامسلمان. اگر مسلمانی هم به نامسلمانان به نگاه تحقیر نگاه کند کارش غلط است. برتری از آن خداست و فقط اوست که از دیگران برتر است. ولی در کل در محیطهای مذهبی نگاه به افراد غیرهمفکر نگاه بهشتی به جهنمی نیست بلکه معتقدیم فقط خدا میداند که در باطن هر کس چه خبر است و چه بسا یک نامسلمان با تلاش در حد توان خودش وضعش از بسیاری از مسلمانها بهتر شود. در این مورد بحث مستضعفین فکری را بخوانید؛ فقط مراقب باشید که مستضعف فکری را به معنای آدم کم خرد نگیرید زیرا مستضعف فکری ممکن است در اثر عدم دسترسی به منابع خوب و قوی اسلامی به اسلام نرسد و لازم نیست حتما عقلش ناقص باشد تا مستضعف فکری دانسته شود.
5. در مورد منابع مالی، رسانه ای و نظامی شاید ایران اینطور باشد ولی در ابعاد جهانی اسلامستیزان وضعیت خیلی بهتری نسبت به مسلمین دارند. بماند که بسیاری از این منابع که در دست مسلمانهاست، توسط گروههای تکفیری دقیقا در جهت لجنپرانی به اسلام و دادن سند به دست اسلامستیزها، مصرف میشود.
6.در مورد حریف طلبیدن هم البته که ما با کسی که با اسلام بستیزد، میستیزیم و با هر کس با سلاح خودش مبارزه میکنیم. امروز که جنگ شما با ما فکری و تبلیغاتی است هم با همین سلاح خودتان با شما می جنگیم، ولی آیا من باید حتما در این سایت بحث کنم؟ خب من میتوانم هر جایی بحث کنم، مثل خود شما که در هم میهن بحث میکردید و دوستان مسلمانی هم در آنجا با شما مشغول بحث بودند ولی شما بدون اینکه پستی از شما در آن تاپیک، که در مورد وجود خدا بود، حذف شود یا اخراج بشوید، بحث را رها کردید؛ عیبی هم ندارد زیرا هر کس خودش محل بحثش را انتخاب می کند. ببینید خیلی سایتهای اسلامی هستن که من حاضر به بحث در اونها نیستم، زیرا سطح بسیار پایینی دارن. خب وضعیت سایتهایی مثل دفترچه هم بهتر از اونجاها نیست. من عمری را به نقد مسیحیت پرداخته ام ولی کی بحثهای تحقیرآمیزی مثل بحث هیئت محبان در سایت شما رو در جایی راه انداختم؟ کی سعی کردم با کل کل و چکشی حرف زدن حریفو سر جاش بشونم؟ کی کتاب مقدس حریفو با اسمی غیر از اسمی که خودش میگه نامیدم؟ خب من تقدسی برای کتاب مقدس اهل کتاب قائل نیستم ولی در بحث در مورد این کتاب همیشه اونو کتاب مقدس می نامم، زیرا اونها با این اسم ازش یاد میکنند. البته شما مجبور نیستید در سایتتان حرف دلتان را نزنید ولی طرف مسلمان هم جایی بحث می کند که سطح مناسبی دارد. الان خودتان ببینید چه مسلمانهایی اینجا با شما بحث میکنند (حالامن در مسلمان بودنشان تشکیک نمی کنم که دعوا نشود!!) و بحثهایشان با شما در چه سطحی است؟ باری اگر سطح استدلالات اسلامی در این حدود بود، آیا تعداد مسلمین جهان از جمعیت یک ده کوره تجاوز می کرد؟ دلیل این است که فضای این سایت برای بحثهای علمی بر سر اسلام، مناسب نیست.
7.در مورد تاپیک افشاگری در مورد گفتگوداتکام، اتفاقا این تاپیک در برابر دو تاپیک مشابه در سایت مربوطه ایجاد شد. یادتان رفته چگونه فعالان سایت کانون گفتمان قرآن را به ضرب تهمتهای زشتی می کوفتند و پستهای کاربرانش را نقل می کردند و به تمسخر می کشیدند؟ این همه خودشان ادعای بازگشت عالمانه از اسلام را داشتند ولی بر سر بازگشت "موقتی" دارامروئی از خودشان چه کردند؟ آیا ادعای دستگیری او توسط وزارت اطلاعات را مطرح نکردند؟ آیا آیدیهای فعال سایت کانون را اخراج نکردند؟(همچون آیدی saeed632) وقتی این رفتارهای شنیع را کردند و دستشان را هم در کفتگوداتکام جلوی دهان ما گرفتند، آن تاپیک را ایجاد کردیم و در گفتگوداتکام هم اجازه ایجاد چنان تاپیکی داده نمیشد که هیچ اجازه پاسخ دادن به فحاشیهای آرش بیخدا و سایرین هم به ما داده نمیشد و وقتی بعد از حذف دوباره ارسالش کردیم اخراج موقت و تهدید به اخراج دائمی شدم . باری در دفترچه که فضایش فرق دارد چنان تاپیکی نزدیم و البته الان دیگر مدیریت جدید سایت اجازه چنان بحثهایی را نمی دهد.
8.سفسطه ی احترام یک تهمت بی اساس از سوی اسلام ستیزهاست. ما هرگز نمی گوییم نقد یعنی توهین یا نقد نکنید تا احترام حفظ شود. خیلی فرق است بین اینکه من سند بیاورم بر دزد کسی با اینکه بدون هیچ دلیلی بگویم دزد است. در حالت اول طرف مقابل باید جواب منطقی بدهد و در حالت دوم باید شکایت قانونی بکند. ماجرای مجله ابدو هم هر چند مجازات عاملین اصلی این کاریکاتورها به دلیل فحاشی و نه استدلالی بودن کاریکاتورها، بسیار سنگین بود ولی از این جهت که در یک دادگاه صالح محاکمه نشدند ک فرصت دفاع از خود را نیافتند و بعلاوه افرادی کشته شدند که فقط همکار عوامل این توهینگری بودند، در نگاه اصیل اسلامی این هجوم محکوم است ولی بله همانطور که نقد را قبول داریم و ناقد را تا وقتی کارش فقط نقد است، مجرم نمیدانیم، فحاشی و اهانت به مقدسات را عملی کثیف میدانیم که مجازاتش حتی میتواند تا اعدام پیش برود و لو اینکه اسلامستیزات وحشی خطابمان کنند. مسیحیان هم از همین وحشی خطاب شدن ترسیدند که امروز در مجله و فیلم و تئاتر و کاریکاتور بدترین اهانتها به مقدساتشان میشود و نمی توانند دم بزنند.
پس ما فرق قائلیم بین نقد و توهین، و سفسطه از سوی اسلامستیزان است که نقد را با توهین در می آمیزند
9. اما در مورد حذف پست و اخراج شدن در سایت گفتگوی دینی مسئله متفاوت است. باری اینطور که من دیده ام، تا وقتی کاربر دگراندیش توهین نمی کند فقط پست ارسال می کند، نه حذفی هست و نه اخراجی مگر وقتی که کاربر به تکرار مباحث و ارسالهای کیلویی اقدام کند که خب چنین مواردی در اینجا و گفتگوداتکام هم اخراج داشته و دارد، مثل منصور و فاتح که از گفتگوداتکام اخراج دائمی شدند. مسلم است که وقتی کاربری کارش بشود گند زدن به بحث، وجودش هم در هیچ سایتی تحمل نمی شود. حال گاهی هم دگراندیش بعد از یک دوره بحث حوصله اش سر می رود شروع می کند به توهین به مقدسات اسلامی، مثل دوستتان m@hdi دیگر نمیشود انتظار داشت که با ایشان برخورد جدی صورت نگیرد. در سایت گفتگوی دینی و اسک قرآن مسلمانها هم حق فحاشی به شما و وحشی خطاب کردنتان را ندارند و من به عینه شاهد برخوردهای شدید تا سر حد اخراج با مسلمانهایی که به دگراندیش توهین کنند بوده ام، در حالی در گفتگوداتکام و اینجا ما را میتوانستید و میتوانید وحشی و نفهم و کودن خطاب کنید و طرف مسلنان حتی حق برگرداندن حرفتان به خودتان را هم ندارد. یادتان هست که دوستتان satan شکلکهایی سبزرنگ می ساخت و در آنها به ما توهین می کرد؟(آن هم وسط بحثهای جدی) یادتان هست روز شهادت حضرت فاطمه، آمد تبریک گفت و چه تعابیر زشتی را در مورد ایشان به کار برد؟ آیا این رفتارها صحیح است؟ بد نیست بدانید دوستتان satan در یکی از نمایشگاهها به دیدن مدیر وقت سایتکانون گفتمان قرآن رفته بود و گفته بود من بلواسکای هستم! در حالی که هم ما مبدانستیم که صاحب آیدی بلواسکای کیست و هم خود ایشون میدونست که ما می شناسیمش. حالا وقتی فرد فحاش و بی چاک دهنی مثل ایشون با مدیر اون زمان سایت ملاقات میکنه و کسی باهاش برخوردی نمیکنه، باید در مورد وحشی انگاشتن تمامی مسلمین قدری تجدید نظر کنید.
و صدالبته آنچه در گفتگوداتکام به سر من آمد امری متفاوت بود زیرا حذفها در یک بحث جاری و عادی رخ نداد بلکه وقتی یکی دو ماه من در سایتشان غیر فعال شدم، چیزی در حدود صد پست از من رو از تاپیکهای مختلف حذف کردن.
10. در مورد سوت و کور بودن سایتتون اگر منظورتون تاثیر فیلترینگه که باید عرض کنم سایت گفتگوداتکام مجهز به سیستم ssl بود عبور از فیلترش آسون بود ولی وضعش از اینجا بهتر نبود. فقط اونجا هر کس دو سه تا آیدی میساخت. مثلا وقتی مسلمونا اونجا رو ترک کردن و افتادن به جون کمونیستها، وقتی آیدی سپهر رو اخراج کردن، آیدی ملحد رو هم باهاش اخراج کردن.
11.در مورد هدایت کردن شما و نجاتتان از این اندیشه ها، هیچ گونه رغبتی ندارم زیرا اولا نگاه شما فلسفی نیست و این از اینکه خود را اسلامستیز می دانید آشکار است و در واقع پیشاپیش تصمیم خود را گرفته اید. اینکه به راحتی کتب حاوی تحریف تاریخ و احادیث را می خوانید و قبول می کنید و حتی وقتی جواب دادیم هم جواب ما رو با وجود مستند بودنش قبول نمی کنید، موید این حقیقته. ثانیا شما دشمن پیامبر و اهل بیتش هستید، به این خاطر که اسلامستیزید و نه به صرف مسلمان نبودن، و من حاضر به رساندن کمتر خیری به دشمنان مقدساتم هستم؛ حداکثر اگر روزی جانتان در خطر بود حاضر خواهم بود از مرگ نجاتتان بدهم ولی اینکه زور بزنم که دشمن محمد و آل محمد سر از بهشت در بیاره، عمرا! ثالثا هیچکس در دنیا به طور کامل، توسط دیگری هدایت یا گمراه نمیشه؛ دیگران کاتالیزگر هستن ولی این خود ما هستیم که تصمیم میگیریم و اتفاقا در روز حساب هم فقط بابت آنچه از خودمان سر زده و در حد توانی که داشته ایم، مسئولیم. شما خودتان سرنوشت خودتان را میسازید و نه من در آن موثرم و نه دیگری . وقتی یک اسلامستیز تهمتی را به اسلام نسبت بدهد، ما فقط می توانیم جواب بدهیم ولی دیگر پذیرش و عدم پذیرشش با شماست، که خب جوابها هم در جای خود داده شده اند..
بابت پرحرفی عذر می خواهم و دیگر پستی ارسال نمی کنم.
بحث بامزه شده و هر کس هم داره از این آب گل آلود ماهی خودش رو میگیره :)) این دانشمندا چه غلطی میکنند پس، زودتر لول بعدی آدمیزاد رو درست کنندکه کلا بتونیم این مسائل فعلی رو پاک کنیم
شوالیه جان کمی تحمل داشته باش، من این بحثهایِ بامزه را خیلی زود تمام میکنم، که اگر هم میخواستم بیشتر از اینها آنرا ادامه بدهم دوستان بیشک به مزدور بودن و مقاصد پلید من هم خواهند رسید، چنانچه برای بقیه اتفاق افتاد.
دانشمندان هم احتمالا یا در پی تحقیق دربارهیِ نوعدوستی و فرموله کردن آن خودکشی کردهاند، یا حرف ناجوری زدهاند و بقول خودشان "unperson" شدهاند و حالا میخواهند با فروختن جایزهیِ نوبل خود دوباره وارد جمع شوند. یا آگاهانه یا ناآگاهانه در حال تلاش و پیشروی به سمت نابودی انسان و انسانیت هستند.
:))
حرفتو قبول دارم. منطقی هست.
ولی آدمها خیلی از کارهاشون سودمند نیست. تفننی هست. اینجا بودن یک نوع تفنن هست که در کنارش بحث هایی هم زده می شه و آگاه سازی هایی هرچند با تفکر غالب و محدود ایجاد میشود. کسانی که اینجا هستن هیچکدوم دنبال سود و منفعت نیستن. حتی خودت. مدتی که اینجا بودی چه سودی کردی؟ یادمه میگفتی ضرر هم کردم..
گذشته گذشته است, امروز امروز. ما باید ببینیم در هر گام چه راهی درست است, دیروز من فریب خوردهیِ سیستم بودم
و میخواستم با "گسترش خردگرایی" ناتوانی خودم را جبران کنم, امروز به دریافت درست و منطقی رسیدهام که
سیستم از پایه ویران و بیراهه است و "گسترش خردگرایی" نه تنها سودی برای هیچکس دربر ندارد, بساکه در دیرمان آسیب رسان نیز است.
نه نه به هیچوجه! من مخالف سر سخت «قدرت حق اقواست» هستم.
در سیر تکامل هم انگلها و ویروسها رقبای بسیار قدرتمندی هستند.
ولی، آنچه مسلم است اینست که بقا لازمهیِ حیات است. کسی که
کُک میزند و هر روز دنبال سکس و پارتیست هم مثلا یاغیگری میکنند،
تمدن هم دربرابر طبیعت یاغیگری میکند ولی اینکجا و آنکجا!
گسترش تکنولوژی در راستای بقاء نیست, هنگامیکه به نابودی خود آدمی یا دستکم, آدمیت میانجامد.
اتفاقا مثال خوبی زدی مهربد جان، جایی میخواندم که یکی از اعضای گروه رامشتاین گفته بود
که تنها جایی که آلمانها میتوانند آلمانی باشند هواداری فوتبال است (ژیژک بیجهت دربارهیِ رامشتاین
سخن نگفته، آنها حقیقتا دربارهیِ چیز مهمی سخن میگویند). حتی غرور ملی آلمانها با اولین
قهرمانی آنها در 1954 گره خورده و برخی آنرا منشا معجزهیِ اقتصادی آلمان میبینند. من دراینباره
شاید بیشتر نوشتم. ولی آری، رباتها و ویروسها خیلی خوب از پس کار برمیآیند و شاید تمدن
بشری جرقهای کوچک بوده در میان آشوب بقول نیچه Will to Power.
دربارهیِ آلمان هم اینرا اضافه کنم که رقیب بسیار قوی دارد بنام ایتالیا که
تاریخ تقابل میان آندو با تاریخ شکست آلمان یکیست. آلمان اتفاقا نه تنها
هر سال قهرمان جام جهانی نبوده که 20 سال بود که هیچ جام مهمی بدست نیآورده
بود. همین سال 2012 همین تیم آلمان که دیگر در اوجش بود و مدعی اصلی
بود از یکی از ضعیفترین تیمهای ایتالیا شکست خورد و حذف شد. سال 2014
هم خوشحالی من در هنگام حذف ایتالیا دست کمی از برد آلمان نداشت. چون
میدانستم اگر همان تیم ایتالیا از گروهش صعود کند آلمان را حذف خواهد کرد !!
و البته گمان نکنم لازم باشد من دربارهیِ تفاوت ایتالیا و آلمان مخصوصا در دوره معاصر
یعنی بعد از جنگ دوم جهانی توضیح دهم. قدرت ذهنی و جنگندگی که ایتالیا دارد،
هیچگاه این تیم چند ملیتی آلمان نداشته.
ولی نمیتوانید انکار کنید که بازی سیستمایک, گروهی, ماشینی و خشک همواره شانس بالاتری برای بُرد دارد, درست است؟
بهمین شیوه, فرهنگ فندپرست نیز به فرهنگ فندگریز همیشه پیروز
میاید, ولی این پیروزی پیوندی به برتری آن برای خود "آدمی" ندارد.
زیباترین تجربیات زندگی ما چیست مهربد جان؟
مارکس دربارهیِ اوتوپیا میگوید جاییست که در آن در زمان روز به شکار و ماهیگیری
میکنی و شب میفلسفی. ولی حقیقت امر اینست که تمام آنچه دوست داشتنیست.
عدالت، عشق و هرآنچه که ما در کنش با انسانها حس میکنیم تا زبان،
هنر در شکل اصیل (یا بقول بعضی فاشیستی) آن و هرچه فکرش را بکنیم دسترنج تمدن
بشریست که ما امروز مصرفش میکنیم، حالا اینکه به آن معترف هستیم یا نه بحث دیگریست.
دِین ما به گذشتگاه فرهنگیست نه تکنولوژیک، و جالب اینست که تنها چیزی
که امروز مورد توجه و تقدیر قرار میگیرد بخش تکنولوژیک آنست. در حالی که ابزار آلات
تکنولوژیک دربرابر فرهنگ و معنای زندگی که به ما رسیده به معنی واقعی کلمه مشتی
آتآشغال هستند.
درست, ولی اینها هیچکدام "لازمه" زندگی نیستند. اینجا سخن هرگز این نیست که "نیروی الکتریسته" اهرمن است
یا اینترنت از بیخ و بن زیانآور است, یا تکنولوژی هیچ زیبایی و سودی و خوبیای ندارد. نه, سخن این است که
همهیِ اینها همراه با خود بخشهایِ بد و ناگسستنیای دارند که به همهیِ خوبیهایِ گردآمده رویهم, میچربند.
این فرهنگ یا سنتی که شما از آن دم میزنید نیز کوچکترین توانایی دفاعی از خود ندارد, زیرا
پیروزی یا شکست اینجا پیوندی به خوبی یا بدی آن ندارد. بهترین و آسودهترین فرهنگ و شیوهیِ
زندگی در برابر بدترین ولی بهینهترین شیوهیِ زندگی محکوم به شکست است.
پس یکبار دیگر, ما دنبال چه هستیم, پیروزی ناب, یا اینکه کامیابی و خوشبختی؟
شما اینجا باید از خودتان بپرسید این فرهنگ و سنتی که از آن میگویید آیا میتواند از ساخت
ابزارهای کنترل مغز پیش بگیرد؟ آیا میتواند از ساخت هومنوارههایِ باهوشتر از آدم پیش بگیرد؟ آیا
میتواند از ساخت جنگافزارهای مهیبتر و خطرناکتر پیش بگیرد؟ آیا میتواند از نابودی بیرویهیِ زیستبوم پیش بگیرد؟
همان طور که گفتم من دنبال هدف خاصی از نوشتن در اینجا نیستم! شاید در پشتیبانی فنی اش و ... اهدافی داشته باشم ولی در نوشتن و وقت گذراندن در اینجا نه!
من هرگز در توهم مبارزه با اسلام، بیدار کردن اذهان خفته، مبارز راستین با جمهوری اسلامی و تاثیر گذاری بر فکر دیگران نبوده ام و نیستم
خب این همان است که من گفتم, شما پیشاپیش پذیرفتهاید که در زندگی چه اینجا, چه بیرون, هیچ توان راستینی در کنترل زندگی و آیندهیِ خودتان ندارید.
برای نمونه شما نمیتوانید از ساخت جنگافزارهای اتمی پیش بگیرید, یا نمیتوانید در اینکه چه چیزهایی نوآوری میشوند یا نمیشوند تاثیر گذار باشید.
این یک, دریافت درست از ناتوانی خودتان است. دو, نکتهیِ مشترک شما و @Anarchy, پذیرش ضمنی این ناتوانی است (من متوهم نیستم, من بهمان نیستم, من واقعبین ام,
البته درمورد اینترنت و سی شارپ و این حرفا باید بگم من به آزادیش زیاد کار ندارم، یعنی بگم در کل به این اصلا فکر نکردم که فناوری های مدرن و بطور کلی تمدن عصر حاضر در کل به ما آزادی بیشتری داده یا آزادی رو ازمون گرفته، حتی خیلی وقتا درمورد این فکر کردم که به چه حقی امکان زندگی مستقل و آزاد در
طبیعت و به شکلی که میخوایم از ما گرفته شده (یا حداقل نسبت به گذشته خیلی محدودتر شده).
چیزی که هست شرایط الان اینطور هست و منم قادر به تغییرش نیستم و تلاش در این زمینه رو بیهوده یا غیرمقرون به صرفه میبینم، بنابراین خودم رو با شرایط تطبیق میدم و از فرصتهای در دسترس سعی میکنم بهینه ترین بهره رو ببرم و در جهان فعلی جایگاه بهتری بدست بیارم و از کیفیت زندگی بهتری بهره مند بشم.
پس میبینید باز حق با من است که شما هم همچون سرکاران @sonixax و @Anarchy پیشاپیش پذیرفتهاید که:
١- در کنترل "شرایط" ناتواناید.
٢- کوشش در کنترل "شرایط" بیهوده است.
نکتهای که من اینجا میگویم این است, ١ درست است, ٢ درست نیست. ما یک راهکار روشن برای تغییر
و کنترل این شرایط و ناتوانی خود همین امروز در دست داریم و آنهم ستیز یکراست با سیستم تکنولوژیک و نابود کردن آن است.
روشنه, این گزینهای شوخیبردار نیست, یا مهمانی شبانه نیست که چند تن دور هم جمع شده و بخواهند سیستم تکنولوژیک
را برچینند. ولی, این گزینهای است که اگرچه بخت بسیار بالایی برای پیروزی ندارد, ولی همچنان بخت بنسبت خوبی دارد که کار کند.
شما اینجا بایست نزد خودتان به همینهایی که گفتید بیشتر اندیشیده و ببینید چرا شرایط باید
بگونهای باشند که شما روی زندگی و آینده و سرنوشت خودتان کنترلی نداشته باشید.
چرا باید قانونها و ضوابط و شرایطی از همان بدو تولد به شما تحمیل بشوند و زندگی شما را از تولد تا مرگ شکل بدهند.
چرا و چگونه شما بردهیِ سیستمی هستید که برای زنده ماندن و بقاء باید هستی آنرا بی چون و چرا بپذیرید.
چرا گزینههایِ دیگر, بمانند نمونهای که آوردید, همچون زیستن در طبیعت و رهایی از سیستم از شما گرفته شده است.
و سرانجام, چرا این باور به شما پذیرانده شده که اگر هم بخواهید, نمیتوانید تغییری بیافرینید؟
اینترنت هم خب یک پدیده ای هست در درون کلیت این عصر و پدیده ها، که حداقل به این امکانهایی که میده و آزادی بیشتری که نسبت به خیلی جنبه ها و پدیده های دیگر فراهم میکنه، میشه دلخوش بود. ولی نه اینکه بگیم کلیت و مجموع آزادی و کیفیت زندگی در جهان حاضر بیشتره.
امکان و آزادی ما الان اینه که حداقل بیایم توی اینترنت دو نفر مثل خودمون پیدا و بحث و تبادل نظر و اطلاعات کنیم و آگاه تر و قوی تر بشیم، از منابع علم و فن روز دنیا به رایگان استفاده کنیم و جایگاه اجتماعی و کیفیت زندگی خودمون رو بالا ببریم، و غیره.
و این بخش درست همان بخشی بود که میاندیشم گنگ و مبهم دریافتید. سخن من بدرستی همین بود, اینترنت و
اینجور کارهایی که بالا نام بردید در کوتهزمان به شما توانایی و نیروی میبخشند که جایگاه شخصی خودتان را در
این جهان بالا ببرید, ولی در دیرزمان باز مایهیِ این میشوند که کنترل و شرایط بیشتر از دست شما بیرون برود.
اتفاقا سنت نقطهیِ مقابل فامیلبازیست. خانواده هستهیِ جامعه است ولی
فرهنگ پیوند انسانها را به جامعه گسترش میدهد.
بله، خانواده از هم پاشیده و در مرحلهیِ بالاتر میدانیم که جامعه از هم پاشیده.
اینکه غرب میتوانست اینگونه جهان را در اختیار خود درآورد بخاطر چسب
محکم اجتماعیاش بود که دیگران دربرابر آن توان مقاوت چندانی نداشتند
وگرنه برتری تسلیحاتی خیلی بعدتر بوجود آمد و
با سلاحهایِ دورهیِ ویکتوریا نمیشد امپراتوری به آن وسعت را حفظ کرد.
شایستگی در سیستم سنتی مهمست ولی همه چیز نیست.
جزا و پاداش، مسئولیت و حق در آن تناسب دارند ولی باز هم همه چیز نیست.
نکتهیِ دیگر اینکه من گمان نمیکنم ایراد ار خردگرایی خام باشد. خرد اگر قرار است
تنها یک ماشین حساب باشد برای برآوردن امیال شخصی هر فرد. ایراد محاسباتی ندارد.
تئوری بازی مبنایش مگر دقیقا همین نیست؟ بامزمه نیست که نتیجهیِ آن به تعهد
به نابودی متقابل و «بازی ترسو» ختم میشود؟! غرور و شجاعت را از مدل روان آدمی حذف میکنیم
و دوباره کشفش میکنیم.
حقیقتش من شاید گندهتر از دهنم خیلی جاها حرف میزنم
و حرف زدن دربارهیِ این چیزها مطالعه و تعمق بیشتری را میطلبد
ولی من در حال حاضر بنظرم اینها که گفتن بشکل
عجیبی درست هستند.
ما گنجینهای را از گذشتگان خود به ارث بردهایم، میتوانیم برای دیگران
فداکاری کنیم ما هم برای دیگران درختی بکاریم، درختی که میدانیم
زیر سایه آن نخواهیم خوابید یا میتوانیم فقط و فقط بفکر خودمان باشیم
و قانونمان این باشد که تا آنجا خرج کنیم که سودش را میکنیم.
و البته تا اینجا که نتیجهیِ اعمال این قانون در همین زمان حال
هم فاجعه بوده چه برسد به آینده.
اینست که علم و خرد بما میگویند که دین افسانهای بیشتر نیست، اینکه
چیز مقدسی وجود ندارد ولی اینرا هم بما میگوید که مرگ در انتظار
ماست و آنچه تا 5 دقیقهیِ دیگر خرج نکرده باشیم را از ما بازخواهد ستاند.
من ترک دنیا را تبلیغ نمیکنم چون حداقل خودم بزرگی لازم برای آنرا ندارم ولی
در عین حال انسانهایِ بزرگی هم بچشم خود دیدهام و میدانم وجود آن قصه نیست.
بنظر من فداکاری و چرتکه نیانداختن تنها شیوهایست که دخل و خرج
میتواند باهم بخواند و بنیانگذاران تمدن و فرهنگ چیزها در خشت خام میدیدهاند
که ما در تلویزیون پلاسما هم نمیتوانیم آنها را ببینیم.
اینها همه تا اندازه درستاند و تا اندازهای به گرفتاریهایِ جهان امروز و پیامدهایِ خردگرایی میپردازند. ولی هیکدام آنها
توانایی رویارویی با تکنولوژی و نیروی نابودگر و درخودفروبرندهیِ آنرا ندارند. سنت, پیروی از نیاکان و دینداری, خودداری از
سودگرایی ناب و آیندهنگری و آیندگاننگری, همهیِ اینها ابزارهایی بودهاند که تا چند سدهیِ پیش بخوبی کار میکردند و
به زندگی ما راستا و هدف میبخشیدند, ولی همهیِ آنها از همان آغاز محکوم به شکست نیز بودهاند.
شما تنها بایست به این بنگرید که امروز هر چیز و همه چیز تنها و تنها در پرتوی خوبی آن برای "سیستم تکنولوژیک" ارزیابی میشود.
سیستم تکنولوژیک یک سیستم بسیار منطقی است و یک راستا بیشتر ندارد, گسترش هر چه بیشتر خود.
اگر گفتمانهایِ تکنولوژی را دنبال نکردهاید, من چکیدهیِ آنرا در یک جمله برای شما کوتاه میکنم:
سیستم تکنولوژیک هر چیزی که تحققپذیر باشد را ملزم به وجود میکند. (فندآوری هر چه که بشاید را میبایاند).
به دیگر زبان, در سیستم تکنولوژیک هر چیزی که نوآوریپذیر باشد, نوآوری میشود. هر چیزیکه شانس پیدایش داشته باشد,
پیدا میشود; هر چیزی که به گسترش تکنولوژی کمک کند, اختراع میشود. این روند را "افسارگریختگی" مینامیم.
در این نگاه, برخی از چیزهایی که شما امروز ارزش میبینید, میتوانند برای سیستم خوب باشند, میتوانند نباشند.
نژادپرستی نمونهوار برای سیستم خوب نیست, زیرا مایهیِ تنشزایی و کاهش رشد و گسترش در دیرزمان است.
میهنپرستی و غرور ملی تا جاییکه به گسترش و رشد کمک کند خوب است, جاییکه به جنگ و ویرانی بیانجامد, بد میشود.
جنگ و جنگافروزی تا زمانیکه به گسترش و رویش و پیدایش تکنولوژیهایِ نوینتر کمک کنند خوب و خواستنیاند, زمانیکه نکنند, ناخواستنی.
سنت تا اندازهیِ بسیار بالایی خوب نیست, زیرا سیستم همواره نیاز به مغزهایِ جوان و شاداب و بندرها دارد که از راههایِ مدرن و نوین
و نوآورانه در گسترش و پیشرفت تکنولوژی مشارکت داشته باشند. مغزی که با سنت قانع است و زندگی خودش را در گوشهای به آسودگی و به دور از هیاهو میسپراند برای سیستم خواستنی نیست.
کار و تکاپو درست تا مرزیکه به فرسودگی نیانجامد, برای سیستم ایدهآل است.
بیکاری, آسودگی فرا-اندازه, بیانگیزگی به تکنولوژیها و نوآوریها مدرن در گوشهگوشهیِ
فرهنگ فندزده و جهانگستر امروز نکوهیده و ناپسند به شمار میروند و کسیکه با این رویدادها همراه و هماهنگ نباشد,
با نامهایی همچون واپسمانده, خرفت, کهنهپرست, باستانی, سنتزده, بیفرهنگ و .. به ریشخند گرفته میشود.
شما برای اینکه ببینید یک ایده پذیرفته میشود یا نه تنها مینیازد از خودتان دو پرسش بکنید:
یک آیا این ایده به گسترش تکنولوژی کمک میکند؟ و دو, اگر میکند, آیا دیگران نیز آنرا ایدهای میبینند که به گسترش تکنولوژی کمک میکند؟
اگر پاسخ به این دو آری بود, میتوانید اطمینان خاطر داشته باشید که آن ایده بزودی جاافتاده و پذیرش همگانی میابد. میتوانید
با همین سنجه ایدههایِ خودتان را نیز بررسی کنید, نمونهوار ایدههایی چون "شجاعت" یا "دینداری" از همینجا روشنه
شانس آنچنانی ندارند. شجاعت چیزی نیست بجز اینکه در جاییکه نیاز است, کنترل و زمام شرایط را خود بدست بگیرید و این
با ارزشهایِ کنونی و جاافتادهیِ سیستم که همان پیروی آشتیجویانه با روند و شرایط تحمیل شده باشد, در ستیز است; ولی
جاییکه این شجاعت برای نمونه در سنتشکنی و روی آوری به پیشرفت و گسترش باشد, ناگاه خواستنی و ستوده میشود.
دین در سوی دیگر از دیرباز مهاری در کنترل آدمی بوده و از همینرو شانس باز کمتری برای بقاء دارد. تئودور کازینسکی
بخوبی به این نکته اشاره میکند که در جهان امروز این یک تصادف نیست که آمار خداناباوری و دینگریزی اینچنین افزایش داشته است و این برآمدهیِ
"خردگرایی ناب" نیست, بساکه بیشتر همراستا و همراه با ارزشهای سیستم است که گسلاندن بند و زنجیرها, نوآوری و گسترش و پیشروی هر چه بیشتر باشد.
برای نمونه شما نمیتوانید از ساخت جنگافزارهای اتمی پیش بگیرید, یا نمیتوانید در اینکه چه چیزهایی نوآوری میشوند یا نمیشوند تاثیر گذار باشید.
شما از زلزله، سیل، طوفان ، برخورد شهاب سنگ با زمین و خیلی چیزهای دیگر هم نمیتوانید جلوگیری کنید یا درشان تاثیر گذار باشید!!! اینهایی که گفتم مصنوعی و ساخته و پرداخته دست بشر هم نیستند!!! ولی میتوانند بشریت را پودر کنند بفرستند هوا. منتها یک تفاوت بسیار بزرگ بین آنچه من مثال زدم با آنچه شما مثال زدید هست! دست کم در تئوری مصنوعات ساخت بشر کنترل پذیر هستند بر خلاف اتفاقهای طبیعی.
این یک, دریافت درست از ناتوانی خودتان است. دو, نکتهیِ مشترک شما و @Anarchy, پذیرش ضمنی این ناتوانی است (من متوهم نیستم, من بهمان نیستم, من واقعبین ام, ...).
اسم این ناتوانی نیست! همان طور که گفتم شما از وقوع زلزله هم نمیتوانید جلوگیری کنید!! حالا هر چه قدر میخواهید دنبال راه های جادویی و... باشید برای جلوگیری از آن!!! نهایتن بتوانید سازه های مستحکم تری در برابر زلزله بسازید!!! پس مشخصن کسی که به دنبال متوقف کردن زلزله هست متوهم هست! دست کم با تکنولوژی فعلی!!! ولی کسی که به دنبال ساخت سازه های مستحکم تر هست عملگراست و نه تنها به ناتوانی خود در برابر زلزله تن نداده بلکه بی توجه به آن دارد کار خودش را میکند تا تاثیر چندانی از تخریب آن نپذیرد.
مشخصن مبارزه با حماقت مردم یا تلاش برای گسترش خرد گرایی از نظر من به مانند همان به جنگ آسیاب های بادی رفتنه و بس!! تلاش برای متمدن کردن آن داعشی که جلوی دوربین سر میبرد به مانند آب در هاون کوبیدن است. ولی تلاش برای تاثیر نگرفتن از آنچه بد یا نا مطلوب میدانیدش نه تنها اعلام ضعف نیست بلکه کار درست خردگرایانه هم هست.
فعالیت بیش از حد در دفترچه، بالاترین، فیس بوک و ... نا مطلوب و مضره - پس فاصله گرفتن از این روند و تحت کنترل در آوردنش درست ترین کار ممکن است.
در همان بحث کمونیسم با مزدک من چیزهای بسیار تازه تر و البته وحشتناکتری از کمونیسم را خود مزدک یاد گرفتم! هدف من به جنگ با کمونیسم رفتن نبود، وقت گذرانی بود که در کنار این وقت گذاری یک سری چیز جدید هم یاد گرفتم و به پلیدی کمونیسم هم بیشتر پی بردم. پس یک بازی برد برد بوده دست کم برای من.
مسیحیان هم از همین وحشی خطاب شدن ترسیدند که امروز در مجله و فیلم و تئاتر و کاریکاتور بدترین اهانتها به مقدساتشان میشود و نمی توانند دم بزنند.
آقا رو باش!
نخیر عزیزم مسیحیت رو خود کلیسا و روحانیونش تا دورهء قرون وسطحی به جایی رسوندن که آشکارا در مقابل عقل و خرد و علم و تجربه و وجدان بشری قرار گرفت. خودش آبروی خودش رو برد. این کلیسا بود که ابتدا به عقل و شور و وجدان بشریت اهانت کرد، مرتکب جنایات زیادی شد، بنابراین کنار زده شده و دیگه هم کسی قادر نشد ازش دفاع به اون شکلی که شما میفرمایید بکنه.
همین بلا میتونست کاملا سر ادیانی مثل اسلام هم بیاد اگر در زمان و مکان مناسب واقع میشدن. ولی الان دیگه اون فرصت و شرایط نیست و مدعیان این ادیان هم تجربهء تاریخ رو پیش چشم خودشون دارن، وگرنه بنظر من این پتانسیل در اسلام هم وجود داشت که قرون وسطی خودش رو ایجاد بکنه و همون تجربهء تقابل با علم و خرد و وجدان بشری رو ایجاد بکنه.
من تقدسی برای کتاب مقدس اهل کتاب قائل نیستم ولی در بحث در مورد این کتاب همیشه اونو کتاب مقدس می نامم، زیرا اونها با این اسم ازش یاد میکنند
اسمها مهم هستند و معنا و القاهایی را حمل میکند. در بحث هم این مسئله میتونه ایجاد ابهام و انحراف و دردسر بکنه. شده بعضی ها حتی اشتباه برداشت کردن مثلا گفتن چون تو همیشه گفتی حضرت علی (ع) و نمیدونم کتاب مقدس و قرآن کریم و این حرفها خلاصه، ما فکر کردیم که تو آدم معتقدی هستی یا اونقدرها هم بی اعتقاد نیستی و خلاصه یکسری برداشت ها و اشتباهات دیگه که حتی در تفسیر منظور طرف هم ایجاد اشکال کرده. حداقلش یک اتلاف وقت و انرژی بابت اینطور مسائل هست، اما بنظر من بیشتر هم هست.
چرا هر اسمی رو که یک عده گذاشتن و تناسب و مفهومی که حمل میکنه ثابت نشده و خودش محل بحث و ایراد اساسی است ما باید همینطور بپذیریم و تکرار کنیم؟ بنده در مسائل علمی و منطقی و حیطه های دیگر یادم نمیاد چنین الزامی رو دیده باشم. یک عده اگر چیزی میارن اسمش رو چیزی میذارن، مثلا یک دانشمند دیگری که قبولش نداره میاد یک عنوان مناسب تر و بدون پیشداوری براش انتخاب میکنه و بعد از اون اسم استفاده میکنه. اینطوری امکان ابهام و اشتباه و سوء استفاده کمتر میشه و متون دقیقتر و رساتر میشن.
بنابراین چه اشکالی داره کسی که مقدس بودن قرآن رو قبول نداره، اصلا کلمهء قرآن حتی که میگن جداکنندهء حق از باطل معنی میده رو قبول نداره، بیاد اون رو تازی نامه خطاب کنه؟ یا اگر تازی نامه بنظرتون توهین آمیزه بگه کتاب محمد یا یک چیز دیگری خلاصه.
این کنایه کم کاربر بودن و سوت و کور بودن این سایت رو قبلا دیگر دوستان شما هم گفته بودن که بنده بهشون جواب دندان شکنی داده بودم. کاش اون پستها رو بوکمارک میکردم که الان برای شما هم بذارم، چون دیگه حال و وقتش رو ندارم دوباره اون همه تفکر و مطلب رو ایجاد کنم.
بهرحال اینجا اگر کمیت نداشته باشه اما از نظر کیفیت در سطح بسیار خوبی هست بنظر بنده و سواد و دانش و توانایی های خاص بعضی افراد حاضر در اینجا در خیلی موارد به من ثابت شده. چه بسا یک نفر آدم اینطور، یک بحث و تاپیک خوب و غنی، از صدها نفر و هزاران پست ارزنده تره.
حال یکسری تاپیک و مطلب کم محتوی تر و بقول شما مواردی از توهین و تمسخر هم اگر هست من دلیلی نمیبینم مسائل رو با هم قاطی بکنم، حتی اگر یک نفر هم مطالب ارزنده و هم مطالب غیرارزنده بده، اینا جدای از هم باید ارزیابی بشن، و هر انسانی تقاط قوت و ضعف و اشتباهات خودش رو داره.
حتی تاپیک محبان ولایت امام نقی هم گرچه من خودم شخصا درش مطلب نمیدونم و حتی اکثرا از پستهاش بخاطر احتیاطی که در یکسری مسائل دارم تشکر نمیکنم، اما در کل بنظر من ایده و محتوای جالب و قابل توجه و مفیدی حتی در اینطور مطالب میشه پیدا کرد، جدا از اینکه توهین و افراط ناحق هم درش صورت بگیره یا نه. بنظر من حتی یک آدم بددهن که داره فحش میده و عصبانی هست، توی آدم که ادعات میشه باید اونقدر زیرک و زرنگ و منطقی باشی که فحش و عصبانیت و ناحق رو بتونی جدا کنی و کنار بذاری و توی همون حرفا معمولا میشه چیزهای قابل توجه و درست و مفیدی هم پیدا کرد. حالا بقیش دیگه بچه بازی و مغلطه و انتظارات غیرواقعگرایانه است که اکثرا متوسل میشن برای طفره رفتن و فرار کردن یا بخاطر ضعف در ظرفیت و تحمل خودشون.
در دنیا هیچی رو تر و تمیز و راحت به شما نمیدن. باید بتونی بگردی از توی زباله و تعفن هم چیز بدردبخور پیدا کنی واسه خودت. وگرنه که هیچ اونقدر احمق و ضعیف هستی که باید بری توی همون دنیای به ظاهر تمیز و اراستهء ادیان و مذاهب و خداشون که فقط یک پوسته برای احمق هاست و درونش پر از پوکی و چرندیاته! دلتون به این خوش باشه که آره الان این حقه و چه زیبا چه تمیز چه انسانی چقدر درخشان چقدر برق میزنه ... 😄
اینکه به راحتی کتب حاوی تحریف تاریخ و احادیث را می خوانید و قبول می کنید
اوه خوب شد گفتی.
خب شما که میفرمایید مطالب خیلی این سایتها و کتابها را با منابع اصلی مقایسه کرده اید و جعل و دروغ و تحریف بوده اند، چرا برای اسلام و جلوگیری از انحراف اذهان و انسانهای دیگری نمی آیید این مطالب را بصورت مستند و در رویارویی با آن سایتها و منابع دیگر منتشر کنید؟ اصلا چرا این همه اسلامیست این همه آخوند و طلبهء بیکار، چرا اینها تاکنون این کار را نکرده اند؟ چرا نباید بکنند؟ یعنی واقعا اسلام اینقدر ارزش صرف وقت و انرژی را ندارد؟ یعنی آن منابع مخالف آنقدرها خطری ندارند؟ پس چرا اینقدر دنبال قلع و قم و فیلتر کردن و دستگیری آنها هستند بجای اینکه پته شان را اینطور مستند و روشن و محکم روی آب بریزند؟
من وقتی مطالب سایت زندیق را میخوانم که به منابع معتبر اسلامی استناد کرده است، وقتی میبینم جایی کسی جواب آن مطالب را نداده است، این را دلیل نداشتن جواب و عدم امکان رد کردن آن مستندات میبینم. این یک منطق ساده است، گرچه اثبات مطلق نیست، ولی کفایت میکند برای نتیجه گیری و گرایش خودم و از نظر احتمالاتی به من دیدگاه نسبتا قوی ای میدهد. بهرحال ما در دنیایی نسبی زندگی میکنیم که اثبات های مطلق در خیلی از این موارد اکثرا ناموجود یا بسیار دشواره و پرهزینه و غیرمقرون به صرفه هستند.
یک اسلامیست براحتی میتواند با این همه انبوه منابع حجیم و بی سر و ته و مزخرف که به دید بنده در ادیان و اسلام هست شما را سر کار بگذارد و نیم عمرتان براحتی به همین شکل تلف شود. یعنی اگر خودتان بخواهید بروید دقیق بررسی و همهء این منابع را بخوانید. بنابراین برای من همین مطالب و نبودن جواب قانع کننده در برابر آنها کفایت میکند برای نتیجه گیری احتمالاتی هم که شده و تصمیم گیری در باب انتخاب عقاید و مسیر خودم در زندگی.
اصولا هم اگر اسلام حرف حساب داشت و برهانهای روشن کوبنده، تاحالا در طول این همه تاریخ ما هم از آن با خبر شده بودیم! همش میگویند هست، من دیده ام، فلانی بلد است، برو از اهلش بپرس، و این چرندیات خلاصه! و این هم دلیل دیگری بر دروغگو و حقه باز و نادان و احمق بودن این افراد. شما در دنیای علم چنین پدیده هایی نمیبنید. هرچیزی منبع و سندش روشن و در دسترس و قابل قضاوت است. فقط ادیان هستند که اینقدر مبهم و بی سر و تهند!
پس میبینید باز حق با من است که شما هم همچون سرکاران @sonixax و @Anarchy پیشاپیش پذیرفتهاید که:
١- در کنترل "شرایط" ناتواناید.
٢- کوشش در کنترل "شرایط" بیهوده است.
نکتهای که من اینجا میگویم این است, ١ درست است, ٢ درست نیست. ما یک راهکار روشن برای تغییر
و کنترل این شرایط و ناتوانی خود همین امروز در دست داریم و آنهم ستیز یکراست با سیستم تکنولوژیک و نابود کردن آن است.
روشنه, این گزینهای شوخیبردار نیست, یا مهمانی شبانه نیست که چند تن دور هم جمع شده و بخواهند سیستم تکنولوژیک
را برچینند. ولی, این گزینهای است که اگرچه بخت بسیار بالایی برای پیروزی ندارد, ولی همچنان بخت بنسبت خوبی دارد که کار کند.
اوه واسا بابا زیادی جلو نرو همینطوری!
من نگفتم که شرایط و مسیر حاضر رو کاملا نامطلوب میدونم یا اینطور بگم که نسبت به شرایط دوران قدیم بدتر میدونم. خود تحلیل این مسئله و قضاوت مطمئن در موردش کار راحتی نیست و شاید حتی غیرممکن باشه. منکه تاحالا این مسئله رو حل نکردم، شاید یکی به همین دلیل که فکر کردم بهرحال حل کردنش هم عملا فایده ای نداره. ولی این به این معنا نیست که با نظر شما موافق باشم که این مسیر و شرایط عصر حاضر خیلی بده و باید برگشت کنیم!
خب یکسری مزایا رو اگر بتونیم با همین عصر و شرایط ترکیب کنیم شاید خیلی شدنی تر و مفیدتر/عاقلانه تر باشه تا یک برگشت رادیکال. مثلا حفظ طبیعت، کنترل جمعیت.
اصلا همین محیط زیست مگه نبود که کلی گروههای حامی محیط زیست از یک دورانی ایجاد شدن و تلاش کردن در این باب برای آگاهی رسانی و جذب حمایت و جلوگیری از تخریب بی رویه محیط زیست توسط صنعت و تجارت و منافع شخصی و نادانی، و مگر دستاوردهای قابل توجهی هم در این باب کسب نکردن؟
بنظر من شدنی تر و عاقلانه تر میاد که یک نوع دیدگاه و خرد درست و حسابی تری داشته باشیم، تا اینکه بگیم یک راست بیایم در برابر علم و فناوری مدرن قد علم کنیم و بخوایم شرایط رو به عقب برگردونیم! آیا دوست دارید شرایط به عقب برگرده مثلا دیگه پنی سیلین هم موجود نباشه بعد مردم از عفونت های ساده و قابل درمان بمیرن؟ آیا واقعا لازمه؟ آیا جور دیگه نمیشه؟ اصلا چرا برگشت و نابود کردن؟ نمیشه سعی کرد همین مسیر رو اصلاح و کنترل بیشتری کرد و ادامه داد؟ یک خط راست اگر تنها چند درجه منحرف بشه و چند صد کیلومتر همینطور ادامه بدید، اون مقصد نهایی که بهش میرسید میتونه با مقصدی که قبل از اون چند درجه انحراف بهش میرسیدید خیلی فاصله داشته باشه.
اینکه ما قدرتی بدست بیاریم که مثلا یک سنگ فضایی عظیم داره به سمت ما میاد بتونیم نابود یا منحرفش کنیم و خودمون و سیارهء زمین رو نجات بدیم، که الان این قدرت برای بشر تقریبا در دسترس هست، چیز بدی نیست که خیلی هم خوبه. این قدرت رو علم و فناوری مدرن به ما داده.
درسته ما در جریان این تمدن و زندگی اجتماعی و افزایش جمعیت زیادی که بوجود آورده یکسری از امکانات و آزادیها رو کم و بیش از دست دادیم، اما خیلی راحتی ها و امکانات و آزادی های دیگری رو هم بدست آوردیم نباید اونا رو از نظر دور داشت. مثلا الان همین آیا قدرت و آزادی نیست که ارتباط رایگان/ارزان در سطح جهانی برای هرکسی مقدور هست؟ قدیما مثلا دوست و بستگانت میرفتن مسافرت تا مدتها ازشون بی خبر و نگران بودی، ولی الان میتونی هر لحظه از موقعیت و حالشون خبردار بشی و بهشون در مواقع نیاز کمکی رو که میتونی از همین دور هم بکنی (مثلا پول بفرستی یا انواع کمک های دیگه).
شما اینجا باید از خودتان بپرسید این فرهنگ و سنتی که از آن میگویید آیا میتواند از ساخت
ابزارهای کنترل مغز پیش بگیرد؟ آیا میتواند از ساخت هومنوارههایِ باهوشتر از آدم پیش بگیرد؟ آیا
میتواند از ساخت جنگافزارهای مهیبتر و خطرناکتر پیش بگیرد؟ آیا میتواند از نابودی بیرویهیِ زیستبوم پیش بگیرد؟
شاید بتونیم خودمون رو هم باهوشتر و قوی تر کنیم. بتونیم یک تمدن ابدی بشیم. بتونیم کهکشان ها رو به تسخیر خودمون در بیاریم. هرچند که من و شما اونوقت شاید نباشیم! ولی کسی چه میدونه، شاید هم بنوعی باشیم! شاید اصلا باشیم!!
بنظر من این اهداف ارزش این ریسک رو دارن که روبات های هوشمند خودمون رو نابود کنن.
این دوزار زندگی رو مگه میخوایم بیش از این دیگه چه کنیم؟
فراموش نکنیم که اگر این علم و فناوری نبود که به کمک خرد مدرن بیاد، شاید الان من و شما در شرایطی مثل قرون وسطی زندگی میکردیم و جز اون ادیان یاوه گو هیچ آلترناتیو دیگری هم نداشتیم! آیا خوب بود بنظر شما؟
بنظر من همیشه باید به پیشرفت فکر کرد. حداقل تا وقتی فکر میکنیم شانس کافی برای کنترل تبعاتش داریم. نمیدونم شاید حتی اگر شانس زیادی هم نداشته باشیم بازم ارزشش رو داشته باشه. بستگی داره که با همون شانس هم اگر موفق بشیم ازش چه دستاوردهایی با چه ارزشی بتونه حاصل بشه.
یجا میخوندم که موقعی که داشتن اولین آزمایش زنجیره ای اتمی رو مثل اینکه انجام میدادن، قبلش دانشمندها و محققانش با هم روی این بحث میکردن که چی میشه آیا در این جریان مثلا جو زمین به آتش کشیده میشه و خلاصه اینطور نظریات، مثل یه قضیه که چند وقت پیش هم بود میگفتن ممکنه یک سیاهچاله مصنوعی خیلی کوچک ایجاد بشه که بعد شروع کنه به بلعیدن همه چیز اطرافش و سرانجام کل کرهء زمین رو هم ببلعه! این خطرات همیشه وجود داره و ما در خیلی موارد نمیتونیم از تمام تبعات و امکان کنترل پدیده ها کاملا یا بقدر کافی مطمئن باشیم، ولی این ریسک رو میکنیم. حس کنجکاوی و این شهامت و ریسک ها بوده که ما رو به این قدرت و آگاهی رسونده تا اینجا. بله ممکنه یک زمانی نابود هم بکنه، ولی بنظر من اونوقت ما یجورایی شهید شدیم 😃 ارزشش رو داره. ما تعالی و قدرت و پیشرفت میخوایم. همینطور ادامه میدیم. اگر بیاستیم دیگه وجودمون هدف و معنای متعالی نداره.
من که عاشق علم و قدرت و ارتقای خودم هستم. زندگی معمولی در نظرم اونقدر ارزشی نداره که بخوام بخاطرش از این امکانها باز بمونم. البته بعضی حالات ممکن هست که واقعا ناگواره. مثلا فکر کنید اگر روبات های هوشمند ما رو نکشن، ولی در شرایطی نگه دارن که شکنجه آور باشه و یک عمر زجر بکشیم، بنظر من از مرگ بدتره. ولی خب احتمال این مسئله فکر میکنم بقدر کافی کم باشه که نخوایم بطور جدی نگرانش باشیم. زندگی در سکون و منتظر مرگ شدن هم خودش کم آزار دهنده نیست! پس پیش به سوی پیشرفت، پیش به سوی ناشناخته ها، پیش حتی به سوی نابودی احتمالی خودمون و نسل بشریت!
میگه: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما عدم ماست!
پ.ن: راستی اینم خودش یه بحث و معمایی هست که من بارها به ذهنم رسیده و میخواستم مطرح کنم که اگر در جریان یک آزمایش علمی امکان نابودی بشریت وجود داشته باشه، از نظر معنوی یا اخلاقی و اینها چطور باید تحلیل بشه آیا اون دانشمندان یا رییسان اونا یا حکومت و اینهایی که اون پروژه رو مدیریت میکنن حق این رو دارن که در این باره خودشون به تنهایی تصمیم بگیرن و روی جان و بقا و سلامتی بقیهء انسانها تصمیمگیری و ریسک کنن؟
احتمالا باید این بحث رو در یک تاپیک جداگانه دنبال کنیم!
جناب آنارشی از اونجایی که شما دو بار از من نقل قول کردید، مودبانه ندیدم که جوابی به شما ندهم، لذا به جای پست قبل این پست رو پست آخرم در این سایت قرار میدهم.
ممنون از پاسخ شما ... اما با عرض معذرت این حرکتی که تو هر پست بگین این آخرین پست من هست اونم با شرایطی که شما ثبت نام کردید یعنی مدت زمان زیادی ازش نمیگذره ، حرکت فوق العاده بچه گانه ای هست !! دوست عزیز یا بمونید و درست وحسابی از حرف هاتون دفاع کنید یا اصلا نباید اینجا برای 1-2 پست ثبت نام میکردین ...
1.نمی دانم چرا برایتان باورپذیر نیست ولی من هرگز قصد بحث در این سایت را نداشته ام. ولی اینجا دیدم زیادی یک طرفه به قاضی رفته اند و لازم دانستم جواب بدهم.
خب با 1-2 پست چه جوابی میشه داد ؟ تازه شما قطعا انتظار پاسخ رو هم داشتین ... اینجا هم محیط آزادی هست ، خیلی بیشتر از سایت هایی که شما توش فعالیت کردین و میکنین !! اینکه اینجا فعالیتی نمیشه ، انتخاب خود مسلموناست و ربطی به یه طرفه به قاضی رفتن ما نداره !!
2.اینکه در مطالبم عقاید ملحدین مورد هجوم قرار گرفته امر عجیبی نیست زیرا دوستانتان هم در داستانهایشان حملات زیادی بر اسلام کرده اند. در مورد واکنش هم مشکلی نیست ولی من حاضر به دفاع از مواضعم در این سایت نیستم.
نگفتم عجیبه ... گفتم یعنی کار شما عبث بوده و خودتونم متوجه نشدین هدفتون چی بوده !! بعد از یه مدت این پست شما دیگه دیده نمیشه که بخواد تاثیری داشته باشه ... یعنی در کل ثبت نام هم نمیکردین و این حرفا زده نمیشد هم فرقی نداشت . کسی که میاد اینجا یعنی اومده برای بحث نه فرار از بحث !!
3.آخوند بودن بد نیست ولی مفهومی که دوستان شما با این تعابیر به دنبال تلقینش هستند، بد است. همانطور که واژه ی مزخرف معنای بدی ندارد ولی وقتی بگوییم کسی مزخرف گفته است، مفهوم خوبی را نرسانده ایم.
خب این حرف شما یعنی در آخوند ها نکته بدی هست و گرنه چطور از مفهومی که بد نیست میشه القای بدی کرد ؟ اتفاقا مثال شما حرف ما رو تایید میکنه ...
4.نگاه از بالا به پایین و مغرورانه از هر کسی بد است. چه مسلمان و چه نامسلمان. اگر مسلمانی هم به نامسلمانان به نگاه تحقیر نگاه کند کارش غلط است. برتری از آن خداست و فقط اوست که از دیگران برتر است. ولی در کل در محیطهای مذهبی نگاه به افراد غیرهمفکر نگاه بهشتی به جهنمی نیست بلکه معتقدیم فقط خدا میداند که در باطن هر کس چه خبر است و چه بسا یک نامسلمان با تلاش در حد توان خودش وضعش از بسیاری از مسلمانها بهتر شود. در این مورد بحث مستضعفین فکری را بخوانید؛ فقط مراقب باشید که مستضعف فکری را به معنای آدم کم خرد نگیرید زیرا مستضعف فکری ممکن است در اثر عدم دسترسی به منابع خوب و قوی اسلامی به اسلام نرسد و لازم نیست حتما عقلش ناقص باشد تا مستضعف فکری دانسته شود.
این حرف شما شاید یه نظر شخصی باشه ، اما قوانین همون سایت های اسلامی رو اگه بخونید میبینید عملا کسی حق نداره علیه اسلام حرفی بزنه و محیط کاملا کنترل شده هست ... یعنی بحثی هم اگر بر علیه اسلام هست با هدایت مدیران به سمتی میره که در نهایت همون قوانین رعایت بشه و نتیجه دلخواه اونها حاصل بشه ... در عوض مسلمونا حق دارن انواع برچسب ها و انگ ها رو به طرف دگراندیش نسبت بدن و این مساله ریشه در متون اسلامی هم داره که در صورت لزوم بهشوه اشاره خواهد شد ...
5. در مورد منابع مالی، رسانه ای و نظامی شاید ایران اینطور باشد ولی در ابعاد جهانی اسلامستیزان وضعیت خیلی بهتری نسبت به مسلمین دارند. بماند که بسیاری از این منابع که در دست مسلمانهاست، توسط گروههای تکفیری دقیقا در جهت لجنپرانی به اسلام و دادن سند به دست اسلامستیزها، مصرف میشود.
"شاید" ؟ دوست عزیز لا اقل انقدر از خودتون صداقت نشون بدین که بشه باور کرد واقعا با خرد اسلام رو پذیرفتین ... در اینکه در ایران منابع مالی-نظامی- رسانه ای 100% در دست اسلام باوران هست شکی دارید که میگید "شاید" ؟ اگر انقدر به اسلام و حقانیتش مطمئن هستن فقط 10% از همین منابع رو داخل خود ایران بدن دست دگراندیش ها و امنیت رو هم برقرار کنن تا ببینیم نتیجه چیه ؟ در ایرانی که تبلیغ برای سایر ادیان ممنوع هست خیلی هنره که اکثریت باور به اسلام داشته باشن ؟
اتفاقا در ابعاد جهانی هم آنچنان خبری از اسلام ستیزی یا به طور کلی دین ستیزی نیست ... وقتی سران کشورهای غربی مدام میان میگن اسلام دین صلح هست و داعش یه عده افراطی هستن و ربطی به اسلام ندارن ، وقتی بعد از جنایت شرلی ابدو میان میگن این ربطی به اسلام نداره ، یعنی تایید حرف من !!
اتفاقا مشکل همین مماشات زیاد غربی ها با اسلام هست که مشکل ساز شده ... 1% این آزادی که برای مسلمونا تو آمریکا ، انگلستان ، فرانسه و ... قائل شدن ، آیا تو ایران برای اقلیت های دینی وجود داره ؟ از قلب لوس آنجلس کانال راه افتاده بود برای تبلیغ تشیع ... این همه سازمان های اسلامی تو انگلستان و آمریکا رو ببینید !!
سیاست همیشه مانع شده که خیلی واقعیت ها بیان بشه ... به دلیل منافع مالی که دارن !!
در مورد گروه های تکفیری هم اتفاقا اکثر رفتارهای اونها منشا دینی داره ... میمونه یک سری اختلاف در تفسیر که این هم در اسلام عادی و مسبوق به سابقه هست !!
6.در مورد حریف طلبیدن هم البته که ما با کسی که با اسلام بستیزد، میستیزیم و با هر کس با سلاح خودش مبارزه میکنیم. امروز که جنگ شما با ما فکری و تبلیغاتی است هم با همین سلاح خودتان با شما می جنگیم، ولی آیا من باید حتما در این سایت بحث کنم؟ خب من میتوانم هر جایی بحث کنم، مثل خود شما که در هم میهن بحث میکردید و دوستان مسلمانی هم در آنجا با شما مشغول بحث بودند ولی شما بدون اینکه پستی از شما در آن تاپیک، که در مورد وجود خدا بود، حذف شود یا اخراج بشوید، بحث را رها کردید؛ عیبی هم ندارد زیرا هر کس خودش محل بحثش را انتخاب می کند. ببینید خیلی سایتهای اسلامی هستن که من حاضر به بحث در اونها نیستم، زیرا سطح بسیار پایینی دارن. خب وضعیت سایتهایی مثل دفترچه هم بهتر از اونجاها نیست. من عمری را به نقد مسیحیت پرداخته ام ولی کی بحثهای تحقیرآمیزی مثل بحث هیئت محبان در سایت شما رو در جایی راه انداختم؟ کی سعی کردم با کل کل و چکشی حرف زدن حریفو سر جاش بشونم؟ کی کتاب مقدس حریفو با اسمی غیر از اسمی که خودش میگه نامیدم؟ خب من تقدسی برای کتاب مقدس اهل کتاب قائل نیستم ولی در بحث در مورد این کتاب همیشه اونو کتاب مقدس می نامم، زیرا اونها با این اسم ازش یاد میکنند. البته شما مجبور نیستید در سایتتان حرف دلتان را نزنید ولی طرف مسلمان هم جایی بحث می کند که سطح مناسبی دارد. الان خودتان ببینید چه مسلمانهایی اینجا با شما بحث میکنند (حالامن در مسلمان بودنشان تشکیک نمی کنم که دعوا نشود!!) و بحثهایشان با شما در چه سطحی است؟ باری اگر سطح استدلالات اسلامی در این حدود بود، آیا تعداد مسلمین جهان از جمعیت یک ده کوره تجاوز می کرد؟ دلیل این است که فضای این سایت برای بحثهای علمی بر سر اسلام، مناسب نیست.
چند موضوع رو اینجا مطرح کردین !!
نه اجباری نیست که اینجا بحث کنید اما منطقا کسی که تا حالا نیومده بحث کنه نمیاد فقط برای یه پست ثبت نام کنه و بره !! در مورد هم میهن هم که قیاس شما مع الفارق هست . حداقل من 3 ساله اونجا هستم و بحث میکنم نه اینکه بیام ثبت نام کنم و بعد از 1-2 پست برم . بعد هم اینکه شما در جریان نیستید ، تو هم میهن من رو چندین بار محروم کردن که آخرین بارش "یک سال" بود . فقط هم به این دلیل که در خلال یک بحث در جواب به کاربری که ادعای این رو داشت که اسلام تمدن ساز بوده گفتم اسلام در دو قرن اولش جز جنگ و صادرات تروریست چیزی نداشت و چیزی که به اسم تمدن اسلامی میبینیم حاصل فتوحات جنگی خلفایی هست که اتفاقا شمای شیعه اونها رو نا حق میدونید و بعد هم از حاصل دست رنج اون ممالک استفاده کردین نه اینکه پیشرفت های علمی و غیره در اون دوران ناشی از آیه های قرآن باشه ... بعد از این پست من رو برای یک سال اخراج کردن و همچنین نزدیک به 300 پست من رو هم حذف کردن !! اینی هم که میبینید خیلی از بحث ها رو ادامه نمیدم دلیل اولش اینه که گاهی انرژی کافی ندارم ، دوم هم اینکه بحث رو با یک سری افراد بیهوده میدونم چون میخوان با طولانی و فرسایشی کردن بحث و سفسطه تکرار ، بحث رو منحرف کنن ...
اما با همه این تفاسیر من هیچ وقت نگفتم من اصلا نمیرم تو هم میهن بحث کنم !! پس فرق هست بین عمل شما و من ...
در مورد تکنیک های بحث و توسل به سفسطه های مختلف هم نمیشه این رو به یه طیف تعمیم داد . در هر دو طیف از این دست افراد وجود دارن !! در مورد احترام به عقاید هم در ادامه توضیح میدم . اما در مورد مسلمونای اینجا و سطح استدلال هاشون اتفاقا باید عرض کنم اکثریت جامعه همین ها یا بدتر از همین ها هستن که توان استدلالشون برای اثبات حقانیت اسلام شاید از این هم کمتر باشه و راز موفقیت ادیان برای همراه کردن توده های مردم با خودشونم در همینه ... پس از این نظر چیز عجیبی نیست !!
یعنی اکثریت جامعه رو که عوام تشکیل میدن ، پیرو اقلیت که خواص باشن ، هستن و اون عوام هم خیلی کاری به ماهیت استدلال ها ندارن ... یه چیزی شبیه "الناس علی دین ملوکهم" که خود شما مسلونا میگید !!
7.در مورد تاپیک افشاگری در مورد گفتگوداتکام، اتفاقا این تاپیک در برابر دو تاپیک مشابه در سایت مربوطه ایجاد شد. یادتان رفته چگونه فعالان سایت کانون گفتمان قرآن را به ضرب تهمتهای زشتی می کوفتند و پستهای کاربرانش را نقل می کردند و به تمسخر می کشیدند؟ این همه خودشان ادعای بازگشت عالمانه از اسلام را داشتند ولی بر سر بازگشت "موقتی" دارامروئی از خودشان چه کردند؟ آیا ادعای دستگیری او توسط وزارت اطلاعات را مطرح نکردند؟ آیا آیدیهای فعال سایت کانون را اخراج نکردند؟(همچون آیدی saeed632) وقتی این رفتارهای شنیع را کردند و دستشان را هم در کفتگوداتکام جلوی دهان ما گرفتند، آن تاپیک را ایجاد کردیم و در گفتگوداتکام هم اجازه ایجاد چنان تاپیکی داده نمیشد که هیچ اجازه پاسخ دادن به فحاشیهای آرش بیخدا و سایرین هم به ما داده نمیشد و وقتی بعد از حذف دوباره ارسالش کردیم اخراج موقت و تهدید به اخراج دائمی شدم . باری در دفترچه که فضایش فرق دارد چنان تاپیکی نزدیم و البته الان دیگر مدیریت جدید سایت اجازه چنان بحثهایی را نمی دهد.
خب این کشمکش ها در هر بحث حتی بحث های فوتبالی هم وجود داره ... شما که به دنبال بحث عالمانه هستید چرا مثل اونهایی که بهشون انتقاد دارید عمل کردین ؟ من قطعا به رفتارهایی که در گفتگو دات کام هم بوده انتقاد دارم و کار درستی نکردن ... اصولا بحث هر چقدر شخصی بشه سطحش پایین تر و اثرگذاریش کمتر میشه !!
اما نکته اصلی بحث من این بود که سایت هایی که شما ازشون به عنوان سایت آزاد اسم میبرید ، به اندازه ای که به شما آزادی میدن به دگراندیش ها نمیدن !!
مدیریت کجا دیگه اجازه چنین بحث هایی رو نمیده ؟ اینجا یا کانون گفتمان قرآنی ؟
8.سفسطه ی احترام یک تهمت بی اساس از سوی اسلام ستیزهاست. ما هرگز نمی گوییم نقد یعنی توهین یا نقد نکنید تا احترام حفظ شود. خیلی فرق است بین اینکه من سند بیاورم بر دزد کسی با اینکه بدون هیچ دلیلی بگویم دزد است. در حالت اول طرف مقابل باید جواب منطقی بدهد و در حالت دوم باید شکایت قانونی بکند. ماجرای مجله ابدو هم هر چند مجازات عاملین اصلی این کاریکاتورها به دلیل فحاشی و نه استدلالی بودن کاریکاتورها، بسیار سنگین بود ولی از این جهت که در یک دادگاه صالح محاکمه نشدند ک فرصت دفاع از خود را نیافتند و بعلاوه افرادی کشته شدند که فقط همکار عوامل این توهینگری بودند، در نگاه اصیل اسلامی این هجوم محکوم است ولی بله همانطور که نقد را قبول داریم و ناقد را تا وقتی کارش فقط نقد است، مجرم نمیدانیم، فحاشی و اهانت به مقدسات را عملی کثیف میدانیم که مجازاتش حتی میتواند تا اعدام پیش برود و لو اینکه اسلامستیزات وحشی خطابمان کنند. مسیحیان هم از همین وحشی خطاب شدن ترسیدند که امروز در مجله و فیلم و تئاتر و کاریکاتور بدترین اهانتها به مقدساتشان میشود و نمی توانند دم بزنند. پس ما فرق قائلیم بین نقد و توهین، و سفسطه از سوی اسلامستیزان است که نقد را با توهین در می آمیزند
یعنی چی که تهمته ؟ شما میگید به عقاید ما احترام بذارید ... خب این سفسطه هست دیگه !! اصلا این پیش فرض از کجا اومده که باید به عقاید شما احترام گذاشته بشه ؟ نکته جالب ماجرا هم اینه که خود اسلام در بطنش به سایر عقاید احترام نگذاشته و نمیذاره و حتی در متون مذهبیش هم به این نکته اشاره شده ... تاریخ شکل گیری و گسترش اسلام هم که دیگه در این زمینه مشخصه و نمیشه نفی اش کرد ...
یعنی حتی همین درخواست برای تحمل عقاید شما ، خودش یه مفهوم نسبتا مدرن هست و گرنه برای خود اسلام ، فقط زور و شمشیر تعیین کننده باور قابل احترام بوده !!
این قیاس مع الفارق با "دزدی" هم اینجا کارایی نداره !! ما داریم از یک امر اعتقادی-تاریخی حرف میزنیم ... ما داریم به یک سری افراد تاریخی و یک جریان فکری انتقاد ( یا توهین ) میکنیم ، به چه دلیل باورمندان خودشون رو در جایگاه وکیل و وصی میدونن ؟ مگر حرفی یا چیزی به خود اونها نسبت داده شده ؟ و این نکته رو هم اضافه کنم که فرق هست بین اسلام ستیزی و مسلمان ستیزی و قطعا دومی رو کسی تایید نمیکنه ...
فحاشی در کاریکاتور ؟ مطمئنید معنی فحاشی و کاریکاتور رو میدونید ؟ بعد هم اتفاقا بهترین نمونه عدم تحمل پذیری مسلمونا و سفسطه "احترام به عقاید" از طرف مسلمونا ، در همین مورد شارلی ابدو و اعتراف صادقانه شما در جمله بولد شده ، دیده شد !!
وقتی جون افراد برای شما ارزش کمتری نسبت به مقدسات خودخوانده شما داره ( طبق اعتراف صریح خود شما ) ، توقع دارید شما رو "وحشی" خطاب نکنن ؟ وقتی چنین چیزی به مسلمونا و اسلام به عنوان منشا چنین عقاید و اعمالی نسبت داده میشه ، چرا امثال شما داغ میکنید ؟
شما گویا معنی سفسطه رو هم نمیدونید که میگید "سفسطه از سوی اسلام ستیزان است که نقد و توهین رو با هم در می آمیزند" !! اول اینکه گیرم کسی توهین کنه ، کی به شما حق داده جون اون فرد رو بگیرید ؟ غیر از همون اسلام و باورهای اسلامی که چنین دستوراتی در اون داده شده و نمونه های تاریخی در صدر اسلام داریم ؟
آیا این حق رو به بقیه هم میدین که در صورتی که احساس کردن به عقایدشون توهین شده از طرف شما ، بیان جون شما رو بگیرن ؟ یعنی کلا هر کی هر گونه احساس توهینی کرد بیاد اون فرد توهین کننده رو بکشه مشکلی نداره ؟
نکته بعد مرز باریک توهین و نقد هست که بسیار به هم نزدیکه و وابسته به برداشت و احساس فرد مخاطب ... اصولا شما بفرمایید مثلا در مورد شخصیت محمد بن عبدالله به عنوان کسی که شما اون رو فرستاده خدا میدونید چه حرفی میشه زد از طرف منتقدین ، که شما اون رو توهین ندونید و بگید این نقد هست ؟ با پیش فرض عصمت و فرستاده خدا بودن که شما از ایشون دارید ، پیشاپیش همه راه ها رو بستید ...
پس این حرف شما هم نادرست بود و در هر صورت فرد مسلمان هر گونه سخنی در این مورد رو برداشت به توهین میکنه و به خودش اجازه میده که گوینده رو ذبح اسلامی بکنه ...
9. اما در مورد حذف پست و اخراج شدن در سایت گفتگوی دینی مسئله متفاوت است. باری اینطور که من دیده ام، تا وقتی کاربر دگراندیش توهین نمی کند فقط پست ارسال می کند، نه حذفی هست و نه اخراجی مگر وقتی که کاربر به تکرار مباحث و ارسالهای کیلویی اقدام کند که خب چنین مواردی در اینجا و گفتگوداتکام هم اخراج داشته و دارد، مثل منصور و فاتح که از گفتگوداتکام اخراج دائمی شدند. مسلم است که وقتی کاربری کارش بشود گند زدن به بحث، وجودش هم در هیچ سایتی تحمل نمی شود. حال گاهی هم دگراندیش بعد از یک دوره بحث حوصله اش سر می رود شروع می کند به توهین به مقدسات اسلامی، مثل دوستتان m@hdi دیگر نمیشود انتظار داشت که با ایشان برخورد جدی صورت نگیرد. در سایت گفتگوی دینی و اسک قرآن مسلمانها هم حق فحاشی به شما و وحشی خطاب کردنتان را ندارند و من به عینه شاهد برخوردهای شدید تا سر حد اخراج با مسلمانهایی که به دگراندیش توهین کنند بوده ام، در حالی در گفتگوداتکام و اینجا ما را میتوانستید و میتوانید وحشی و نفهم و کودن خطاب کنید و طرف مسلنان حتی حق برگرداندن حرفتان به خودتان را هم ندارد. یادتان هست که دوستتان satan شکلکهایی سبزرنگ می ساخت و در آنها به ما توهین می کرد؟(آن هم وسط بحثهای جدی) یادتان هست روز شهادت حضرت فاطمه، آمد تبریک گفت و چه تعابیر زشتی را در مورد ایشان به کار برد؟ آیا این رفتارها صحیح است؟ بد نیست بدانید دوستتان satan در یکی از نمایشگاهها به دیدن مدیر وقت سایتکانون گفتمان قرآن رفته بود و گفته بود من بلواسکای هستم! در حالی که هم ما مبدانستیم که صاحب آیدی بلواسکای کیست و هم خود ایشون میدونست که ما می شناسیمش. حالا وقتی فرد فحاش و بی چاک دهنی مثل ایشون با مدیر اون زمان سایت ملاقات میکنه و کسی باهاش برخوردی نمیکنه، باید در مورد وحشی انگاشتن تمامی مسلمین قدری تجدید نظر کنید. و صدالبته آنچه در گفتگوداتکام به سر من آمد امری متفاوت بود زیرا حذفها در یک بحث جاری و عادی رخ نداد بلکه وقتی یکی دو ماه من در سایتشان غیر فعال شدم، چیزی در حدود صد پست از من رو از تاپیکهای مختلف حذف کردن.
اول اینکه در مورد بحث توهین توضیح دادم ... اون هم توهین به عقاید !! پس در مورد باورهای شما و افراد مورد باور شما هر سخنی میتونه به عنوان توهین تلقی بشه ... این دقیقا همون سفسطه احترام به عقاید از طرف مسلموناست !! در مورد گفتگو دات کام و ایرادهاش خب من وکیل وصی اونها نیستم و قطعا هم ایراد در نحوه برخورد و مدیریت در اونجا بوده ...
اما این رو در نظر بگیرید در دنیا واقعی و مجازی ، قوانین به طور کلی برای دگراندیش ها چی هست !! در قوانین سایبری و قانون مجازات اسلامی ، چه مجازات هایی برای دگراندیشانی که فعالیت میکنن در نظر گرفته شده ... اگر اطلاع ندارید که قوانین رو برای شما بذارم .
پس این طور که شما مظلوم نمایی میکنید در مورد حقوق پایمال شده مسلمونا ، هر کی ندونه فکر میکنه الان قوانین واقعی و مجازی در ایران بر ضد مسلوناست !! یه دونه گفتگو دات کام بوده اما الان ببینید چند تا سایت و انجمن گفتگوی اسلامی داریم ...
10. در مورد سوت و کور بودن سایتتون اگر منظورتون تاثیر فیلترینگه که باید عرض کنم سایت گفتگوداتکام مجهز به سیستم ssl بود عبور از فیلترش آسون بود ولی وضعش از اینجا بهتر نبود. فقط اونجا هر کس دو سه تا آیدی میساخت. مثلا وقتی مسلمونا اونجا رو ترک کردن و افتادن به جون کمونیستها، وقتی آیدی سپهر رو اخراج کردن، آیدی ملحد رو هم باهاش اخراج کردن.
منظور من اینجا بود نه گفتگو دات کام ... اما در مورد سیستم ssl هم این جوری نیست قابل فیلتر نباشه و فکر کنم همون ssl گفتگو هم همیشه فعال نبود . جدا از اون اصولا سیستم ثبت نام و تایید گفتگو دات هم خیلی سختگیرانه بوده و بعضا چند ماه صول میکشید تا ثبت نام تایید بشه . یعنی خیلی هم دنبال شلوغ بودن اونجا نبود و کیفیت به کمیت ارجحیت داشت !!
اما حرف من این بود که سوت و کور بودن یا شلوغ بودن هر انجمنی دلایل خاص خودش رو داره همین جوری نمیشه ربطش داد به محتوای اون ... یعنی اینکه شما سفسطه کردی که اینجا یا گفتگو دات کام به این دلیل سوت و کوره که حرفای ما درست نیست !!
در مورد چند یوزره بودن در گفتگو دات کام و سایر مباحث این چنینی ، اینا همه حدس و گمان شما هست و همون حاشیه رفتن در بحث ...
نکته ای هم که هست همیشه خلاف جریان آب شنا کردن کار سخت تری هست تا رها کردن خودت در مسیر رودخونه ...
11.در مورد هدایت کردن شما و نجاتتان از این اندیشه ها، هیچ گونه رغبتی ندارم زیرا اولا نگاه شما فلسفی نیست و این از اینکه خود را اسلامستیز می دانید آشکار است و در واقع پیشاپیش تصمیم خود را گرفته اید. اینکه به راحتی کتب حاوی تحریف تاریخ و احادیث را می خوانید و قبول می کنید و حتی وقتی جواب دادیم هم جواب ما رو با وجود مستند بودنش قبول نمی کنید، موید این حقیقته. ثانیا شما دشمن پیامبر و اهل بیتش هستید، به این خاطر که اسلامستیزید و نه به صرف مسلمان نبودن، و من حاضر به رساندن کمتر خیری به دشمنان مقدساتم هستم؛ حداکثر اگر روزی جانتان در خطر بود حاضر خواهم بود از مرگ نجاتتان بدهم ولی اینکه زور بزنم که دشمن محمد و آل محمد سر از بهشت در بیاره، عمرا! ثالثا هیچکس در دنیا به طور کامل، توسط دیگری هدایت یا گمراه نمیشه؛ دیگران کاتالیزگر هستن ولی این خود ما هستیم که تصمیم میگیریم و اتفاقا در روز حساب هم فقط بابت آنچه از خودمان سر زده و در حد توانی که داشته ایم، مسئولیم. شما خودتان سرنوشت خودتان را میسازید و نه من در آن موثرم و نه دیگری . وقتی یک اسلامستیز تهمتی را به اسلام نسبت بدهد، ما فقط می توانیم جواب بدهیم ولی دیگر پذیرش و عدم پذیرشش با شماست، که خب جوابها هم در جای خود داده شده اند..
اینها که ادعای شماست ... گفتم که اگر به حرف تنها باشه دقیقا منم همینا رو به اسلام باوران نسبت میدم !! اون جواب هایی هم که میگین داده شده رو خوندیم و قرار نیست هر چیزی نوشته شده رو بپذیریم چون مطالب نادرستی در اونها بوده ... جریان اینه که همون بودجه های میلیاردی تبلیغاتی-رسانه ای باید یه جایی صرف بشه که خروجی اون شده صدها سایت به اصطلاح رفع شبهه !! یعنی یه عده استخدام شدن و پول میگیرن که با روده درازی و نوشتن مطالب طولانی و فرسایشی ، شمای باورمند رو متقاعد کنه در برابر هر شبهه یه جوابی هست ... شمای نوعی هم میای در بحث ها اونها رو به قول خودتون کپی کیلویی میکنی که بفرمایید اینم جواب ...
به هر حال موردی اگر خواستید در این زمینه میشه بحث کرد !!
نوشته اصلی از سوی andishmand بد نیست بدانید دوستتان satan در یکی از نمایشگاهها به دیدن مدیر وقت سایت کانون گفتمان قرآن رفته بود و گفته بود من بلواسکای هستم! در حالی که هم ما مبدانستیم که صاحب آیدی بلواسکای کیست و هم خود ایشون میدونست که ما می شناسیمش. حالا وقتی فرد فحاش و بی چاک دهنی مثل ایشون با مدیر اون زمان سایت ملاقات میکنه و کسی باهاش برخوردی نمیکنه، باید در مورد وحشی انگاشتن تمامی مسلمین قدری تجدید نظر کنید.
نمیدونم این حرف شما صحت داره یا نه ، اما شما هم بد نیست بدونید چند نفر از اعضای دفترچه دستگیر و چند سالی هم زندانی بودن ، بعضی ها هم مجبور به فرار از ایران شدن !! پس از این خبر ها هم که شما میفرمایید نیست که ایران مهد آزادی و تحمل مخالف باشه ... اخیرا هم که خبر مجازات های سنگین زندان برای فعالین فیس بوکی همه جا منتشر شد . همچنین موردی مثل برخورد با خانواده "یاشار خامنه " !!
گسترش تکنولوژی در راستای بقاء نیست, هنگامیکه به نابودی خود آدمی یا دستکم, آدمیت میانجامد.
تکنولوژی شاید در راستای بقاء ما نباشد، ولی در راستای بقاست چرا: یا از انسان موجودی غیرانسانی خواهد ساخت یا خود ماشین بقا خواهد یافت و یا همه چیز را نابود میکند که البته طبیعت دوباره دستبکار خواهد شد و بیکار نخواهد نشست.
ولی نمیتوانید انکار کنید که بازی سیستمایک, گروهی, ماشینی و خشک همواره شانس بالاتری برای بُرد دارد, درست است؟
بهمین شیوه, فرهنگ فندپرست نیز به فرهنگ فندگریز همیشه پیروز میاید, ولی این پیروزی پیوندی به برتری آن برای خود "آدمی" ندارد.
درست, ولی اینها هیچکدام "لازمه" زندگی نیستند. اینجا سخن هرگز این نیست که "نیروی الکتریسته" اهرمن است یا اینترنت از بیخ و بن زیانآور است, یا تکنولوژی هیچ زیبایی و سودی و خوبیای ندارد. نه, سخن این است که همهیِ اینها همراه با خود بخشهایِ بد و ناگسستنیای دارند که به همهیِ خوبیهایِ گردآمده رویهم, میچربند.
این فرهنگ یا سنتی که شما از آن دم میزنید نیز کوچکترین توانایی دفاعی از خود ندارد, زیرا پیروزی یا شکست اینجا پیوندی به خوبی یا بدی آن ندارد. بهترین و آسودهترین فرهنگ و شیوهیِ زندگی در برابر بدترین ولی بهینهترین شیوهیِ زندگی محکوم به شکست است.
پس یکبار دیگر, ما دنبال چه هستیم, پیروزی ناب, یا اینکه کامیابی و خوشبختی؟
شما اینجا باید از خودتان بپرسید این فرهنگ و سنتی که از آن میگویید آیا میتواند از ساخت ابزارهای کنترل مغز پیش بگیرد؟ آیا میتواند از ساخت هومنوارههایِ باهوشتر از آدم پیش بگیرد؟ آیا میتواند از ساخت جنگافزارهای مهیبتر و خطرناکتر پیش بگیرد؟ آیا میتواند از نابودی بیرویهیِ زیستبوم پیش بگیرد؟
من گمان میکنم شما در اینجا هم شیوهیِ نبرد را به ابزار فروکاستهاید و هم آنچه من از آن سخن میکنم را به سنت، چیزی که گویا در آفتابه و لگن خلاصه میشود. من اینرا هم بگویم که محور اصلی سخن به هیجوجه نژاد و بیولوژی نیست. طبیعت انسان بصورت کلی مطرح است ولی مرکزیت نژاد نیست. بنظر من تمام این «ایسم»ها واژگانی هستند منحط برای کوبیدن زندگی سالم و سیاسی کردن موضوعات عادی. من معتقدم رویکرد نسبت به دیگران و دیگر قومیتها میتواند بیمارگونه باشد، چنانچه در بخورد نسبت به هر چیزی میتواند رویکردی مسموم داشت. و البته خود من هم هیچگاه نفرتی در این زمینه در خود ندیدهام که چه بسا نسبت به آن بسیار حساس بودهام. ...
بازی سیتماتیک نیاز به بازیکن دارد، سیستم نیاز به طراحی و بروز شدن دارد، نیاز به اقتصاد دارد و همهیِ اینها هنوز هم که هنوز از تا حد زیادی وابسته به انسان است. فردا روز، زمانی که صدای سازی که امروز میزدند بلند شود شاید حتا سیستمهایِ ابتدایی هم قابل تداوم نباشند. من آنچیزها را نگفتم که در مثل مناقشه کنم، بلکه میگویم در بقیه زمینهها هم همین خبر است.
اینها همه تا اندازه درستاند و تا اندازهای به گرفتاریهایِ جهان امروز و پیامدهایِ خردگرایی میپردازند. ولی هیکدام آنها توانایی رویارویی با تکنولوژی و نیروی نابودگر و درخودفروبرندهیِ آنرا ندارند. سنت, پیروی از نیاکان و دینداری, خودداری از سودگرایی ناب و آیندهنگری و آیندگاننگری, همهیِ اینها ابزارهایی بودهاند که تا چند سدهیِ پیش بخوبی کار میکردند و به زندگی ما راستا و هدف میبخشیدند, ولی همهیِ آنها از همان آغاز محکوم به شکست نیز بودهاند.
شما تنها بایست به این بنگرید که امروز هر چیز و همه چیز تنها و تنها در پرتوی خوبی آن برای "سیستم تکنولوژیک" ارزیابی میشود. سیستم تکنولوژیک یک سیستم بسیار منطقی است و یک راستا بیشتر ندارد, گسترش هر چه بیشتر خود. اگر گفتمانهایِ تکنولوژی را دنبال نکردهاید, من چکیدهیِ آنرا در یک جمله برای شما کوتاه میکنم: سیستم تکنولوژیک هر چیزی که تحققپذیر باشد را ملزم به وجود میکند. (فندآوری هر چه که بشاید را میبایاند).
به دیگر زبان, در سیستم تکنولوژیک هر چیزی که نوآوریپذیر باشد, نوآوری میشود. هر چیزیکه شانس پیدایش داشته باشد, پیدا میشود; هر چیزی که به گسترش تکنولوژی کمک کند, اختراع میشود. این روند را "افسارگریختگی" مینامیم.
در این نگاه, برخی از چیزهایی که شما امروز ارزش میبینید, میتوانند برای سیستم خوب باشند, میتوانند نباشند.
نژادپرستی نمونهوار برای سیستم خوب نیست, زیرا مایهیِ تنشزایی و کاهش رشد و گسترش در دیرزمان است. میهنپرستی و غرور ملی تا جاییکه به گسترش و رشد کمک کند خوب است, جاییکه به جنگ و ویرانی بیانجامد, بد میشود.
جنگ و جنگافروزی تا زمانیکه به گسترش و رویش و پیدایش تکنولوژیهایِ نوینتر کمک کنند خوب و خواستنیاند, زمانیکه نکنند, ناخواستنی.
سنت تا اندازهیِ بسیار بالایی خوب نیست, زیرا سیستم همواره نیاز به مغزهایِ جوان و شاداب و بندرها دارد که از راههایِ مدرن و نوین و نوآورانه در گسترش و پیشرفت تکنولوژی مشارکت داشته باشند. مغزی که با سنت قانع است و زندگی خودش را در گوشهای به آسودگی و به دور از هیاهو میسپراند برای سیستم خواستنی نیست.
کار و تکاپو درست تا مرزیکه به فرسودگی نیانجامد, برای سیستم ایدهآل است. بیکاری, آسودگی فرا-اندازه, بیانگیزگی به تکنولوژیها و نوآوریها مدرن در گوشهگوشهیِ فرهنگ فندزده و جهانگستر امروز نکوهیده و ناپسند به شمار میروند و کسیکه با این رویدادها همراه و هماهنگ نباشد, با نامهایی همچون واپسمانده, خرفت, کهنهپرست, باستانی, سنتزده, بیفرهنگ و .. به ریشخند گرفته میشود.
شما برای اینکه ببینید یک ایده پذیرفته میشود یا نه تنها مینیازد از خودتان دو پرسش بکنید: یک آیا این ایده به گسترش تکنولوژی کمک میکند؟ و دو, اگر میکند, آیا دیگران نیز آنرا ایدهای میبینند که به گسترش تکنولوژی کمک میکند؟
اگر پاسخ به این دو آری بود, میتوانید اطمینان خاطر داشته باشید که آن ایده بزودی جاافتاده و پذیرش همگانی میابد. میتوانید با همین سنجه ایدههایِ خودتان را نیز بررسی کنید, نمونهوار ایدههایی چون "شجاعت" یا "دینداری" از همینجا روشنه شانس آنچنانی ندارند. شجاعت چیزی نیست بجز اینکه در جاییکه نیاز است, کنترل و زمام شرایط را خود بدست بگیرید و این با ارزشهایِ کنونی و جاافتادهیِ سیستم که همان پیروی آشتیجویانه با روند و شرایط تحمیل شده باشد, در ستیز است; ولی جاییکه این شجاعت برای نمونه در سنتشکنی و روی آوری به پیشرفت و گسترش باشد, ناگاه خواستنی و ستوده میشود.
دین در سوی دیگر از دیرباز مهاری در کنترل آدمی بوده و از همینرو شانس باز کمتری برای بقاء دارد. تئودور کازینسکی بخوبی به این نکته اشاره میکند که در جهان امروز این یک تصادف نیست که آمار خداناباوری و دینگریزی اینچنین افزایش داشته است و این برآمدهیِ "خردگرایی ناب" نیست, بساکه بیشتر همراستا و همراه با ارزشهای سیستم است که گسلاندن بند و زنجیرها, نوآوری و گسترش و پیشروی هر چه بیشتر باشد.
خب اینکه هر چیز ممکنی بوقوع بپوندد مگر جز اینست که نشان میدهد هدفی نیست و تنها حرکت و جلو رفتن خودش هدف شده؟
سیستم معنوی که گذشتگان ما ساختهاند این آشوب را گرفته و آنرا کانلیزه کرده. بچای چرخیدن بیهدف در اقیانوسی از ممکنات، کوهی ساخته که جهت دارد و هدف میآفریند.
و از یادمان نرود که این سیستم تکنولوژیک همچنان رفتاریست در میان انسانها، اگر امروز همهیِ انسانها بدلیلی از میان بروند سیستم تکنولوژیکی هم نخواهد بود. پس بد نیست آنرا از نگاهی انسانی بررسی کنیم.
من بنظرم میرسد که نباید اینجا از لیبرالیسم و سرمایهداری که موتور جهانیسازیست غافل شد. بالاخره بسیاری از این تکنولوژیها نیاز به سرمایه دارند و در گاراژ و زیرزمین نمیشود آنها را به پیش برد. اینست که تکنوکراتها هنوز هم به تنهایی قادر به خیلی کارها نیستند.
من بالاتر از نیچه سخن گفتن چراکه نیچه یکی از افراد مهم در جریانیست که من دربارهیِ آن نوشتهام، یکی از انسانهایِ جالب در همین جریان (شاید بهترین نام برای آن Volkish باشد) اسوالد اشپنگلر است که تکنولوژی از موضوعات اصلی سخن اوست و پیشبینیهایِ بسیار جالبی هم کرده که بعضان حیرت انگیز هستند. آیا با او آشناییداری مهربد جان و مخصوصا کتاب کوتاه «انسان و تکنیک» او را خواندهای؟ و اگر آری نظرت چه بوده؟ من به این موضوعات بسیار تازه وارد هستم و بنظرم با ارجاع گاه به گاه به مرجع مساله بهتر مطرح شود و باز میشود.
شما از زلزله، سیل، طوفان ، برخورد شهاب سنگ با زمین و خیلی چیزهای دیگر هم نمیتوانید جلوگیری کنید یا درشان تاثیر گذار باشید!!! اینهایی که گفتم مصنوعی و ساخته و پرداخته دست بشر هم نیستند!!! ولی میتوانند بشریت را پودر کنند بفرستند هوا. منتها یک تفاوت بسیار بزرگ بین آنچه من مثال زدم با آنچه شما مثال زدید هست! دست کم در تئوری مصنوعات ساخت بشر کنترل پذیر هستند بر خلاف اتفاقهای طبیعی.
درسته, ولی ناتوانی در پیشگری از پدیدههایِ طبیعی برابر با ناتوانی در رویارویی با آنها نیست. در زندگی نخستینی (primal), آدم نخستینی بروشنی
نمیتواند از رخدادن زمین لرزه پیش بگیرد (آدم امروزین هم نمیتواند), ولی در برابر آن ناتوان نیست, بسادگی میتواند زندگی خود را بشیوهای سر و سامان
ببخشد که زمین لرزه به او آسیبی نرساند. نبایست فراموشید که نمونهوار زمین لرزه خود بیشترین آسیب را زیرساختهایِ شهری و مدرن میرساند, نه در جنگل و کوهستان.
هر آینه, آدم نخستینی در برابر بسیاری از بیماریها هم ناتوان است, ولی این دسته را نیز خود
فرگشت سر و سامان میبخشد (گونههایی بجا میمانند که از راه این بیماریها از پا در نمیایند).
--
شما بایست همواره به این نکته بنگرید که شرایط زندگی یک شکارچی-گردآور با زندگی یک آدم متمدن امروزین یکسان نیست.
برای نمونه, بسیاری از بیماریها مانند ابولا یا ایدز که امروز مرگ و میر فراوان دارند دارند, در زندگی نخستینیان
یافت نمیشدهاند زیرا بسادگی, در نبود راههایِ ارتباطی مدرن این دستهها بیماریها کوچکترین شانس بقاء و ماندگاریای نداشتهاند.
و همچنین, شما باز باید به این نکته بنگرید که اینجا ما سخنی از بهشت و بی کم و کاست بودن زندگی نخستینی (primal) نزدهایم, بساکه تنها آوردهایم
که در برابر دو گزینهیِ پیش رو, نابودی و انهدام به دست تکنولوژی و بقاء و زندگی در پناه طبیعت, گزینهیِ دوم منطقیتر و پس خواستنیتر است.
--
نکته دوم سخن نیز همین است که شما امروز هیچ توان راستینی در کنترل سرنوشت خودتان ندارید و برای نمونه, در پاسخ به این پرسش که
آیا شما میلاد میتوانید از ساخت بمب اتمی یا نمونهیِ دیگر, از ساخت ابزارهای کنترل مغز پیش بگیرید بروشنی نه میباشد.
در این نگاه, روشن نیست نمردن از زمین لرزه جاییکه فردا بدست بهمان دستآورد تکنولوژی آزادی اندیشهتان را برای همیشه از دست خواهید داد, به چه کار میاید.
اوه واسا بابا زیادی جلو نرو همینطوری!
من نگفتم که شرایط و مسیر حاضر رو کاملا نامطلوب میدونم یا اینطور بگم که نسبت به شرایط دوران قدیم بدتر میدونم. خود تحلیل این مسئله و قضاوت مطمئن در موردش کار راحتی نیست و شاید حتی غیرممکن باشه. منکه تاحالا این مسئله رو حل نکردم، شاید یکی به همین دلیل که فکر کردم بهرحال حل کردنش هم عملا فایده ای نداره. ولی این به این معنا نیست که با نظر شما موافق باشم که این مسیر و شرایط عصر حاضر خیلی بده و باید برگشت کنیم!
ما هرگز جایی نگفتهایم شرایط "این همه بده", اگر شرایط این همه بد بود که دیگر نیازی به گفتمان نبود, همه خودشان نکته را میگرفتند:
خب یکسری مزایا رو اگر بتونیم با همین عصر و شرایط ترکیب کنیم شاید خیلی شدنی تر و مفیدتر/عاقلانه تر باشه تا یک برگشت رادیکال. مثلا حفظ طبیعت، کنترل جمعیت.
درسته, ولی نکتهیِ بسیار پیش پا افتادهای است که اگر بتوانیم تکنولوژی را مهار کنیم و از بخشهایِ خود آن بهره ببریم, چه خوب که نمیشود!
نکتهیِ مهم در اینجا همواره این بوده است که این اگر شدنی نیست.
به زبان دیگر,
بخشهایِ خوب تکنولوژی از بخشهایِ بد آن ناگسستنی میباشند.
اینکه چرا بخشهایِ خوب تکنولوژی از بخشهایِ بد آن گسستنی نیستند فراتر از این سخن میروند,
ولی من کتابهایِ لازم را پیشتر برای خواندن گذاشتهام و میتوانید برای نمونه, از این کتاب بیاغازید:
به یاد داشته باشید, این چیزهاییکه شما با چند دقیقه اندیشیدن به آنها رسیدهاید را پیشتر از شما
اندیشمندان دیگری — همچون کازینسکی, یا ژاک الول Jacques Ellul و ... — با سالها ژرف اندیشی به آنها
پرداختهاند و پرسمان به این سادگی و پیش پاافتادگی نیست که پیش خودمان بگوییم «این یارو رادیکاله,
چرا بخشهایِ خوب تکنولوژی را نگه نداریم بخشهای بد آن را دور بریزیم؟».
تکنولوژی شاید در راستای بقاء ما نباشد، ولی در راستای بقاست چرا: یا از انسان
موجودی غیرانسانی خواهد ساخت یا خود ماشین بقا خواهد یافت و یا همه چیز را نابود میکند
که البته طبیعت دوباره دستبکار خواهد شد و بیکار نخواهد نشست.
خب این چه پیوندی به بقای من و شما دارد؟ روشنه پیش انگاشت ما اینجا این است که شما بقای خودتان
و گونهیِ آدمی را بها میدهید, اگر برایتان بقای اینها مهم نیست دیگر چه نیازی به گفتگو با من میبینید؟
من این سخن را برای کسانی میزنم که نمیخواهند آزادی آدمی از
دست برود و نمیخواهند گونهیِ آدمی با چیزی دیگری جایگزین بشود.
بازی سیتماتیک نیاز به بازیکن دارد، سیستم نیاز به طراحی و بروز شدن دارد،
نیاز به اقتصاد دارد و همهیِ اینها هنوز هم که هنوز از تا حد زیادی وابسته به انسان
است. فردا روز، زمانی که صدای سازی که امروز میزدند بلند شود شاید حتا سیستمهایِ
ابتدایی هم قابل تداوم نباشند. من آنچیزها را نگفتم که در مثل مناقشه کنم، بلکه میگویم
در بقیه زمینهها هم همین خبر است.
و این نیازها چه پیوندی به فرجام سخن دارند که بازی سیستماتیک همواره شانس پیروزی بالاتری از ناسیستماتیک دارد؟
در دست دیگر, روشنه تکنولوژی وابسته به آدمیست, ولی این وابستگی یک وابستگی ناگسستنی نیست. برای درک
بهتر, یک آدم هم به یاختههایِ خودش برای زندگی وابسته است, ولی میتوان بی هیچ گونه گمانی انگاشت که یک آدم
میتواند تک تک این یاختهها را با نمونهیِ سیلیکون و آهنی خود جایگزین کند و دیگر وابسته نباشد.
در نگرستیزی من با سرکار مزدک نیز بخشی از سخن همین بود که ایشان پافشارانه
میگفتند سیستمهایِ فرارُسته به سیستمهایِ زیرین خود وابستگیای از جنس گسلناپذیر دارند.
برای نمونه یاختههایِ زنده سیستم زیرینی میباشند که باهمکاری و برهمکنش یکدیگر
به سیستمی بزرگتر خود به نام آدمی فرامیرویند و خود آدمی باز به نوبهیِ خود,
با همکاری و برهمکنش نزدیک به سیستمی بزرگتر از خود به نام جامعه فرامیروید و به پیش:
فرارویش
پادنمونه (مثال نقض)ای که من در آن گفتمان آوردم نیز همین بود که ما میتوانیم بآسانی بیانگاریم که یک آدم
میتواند تک تک یاختههایِ خودش را با نمونهیِ ماشینی جایگزین نموده و از این "رشتهیِ وابستگی" خودش را بآسانی فروبـبُرد.
هر آینه, هتّا نیازی نیست این اندازه آیندهنگرانه سخن بگوییم, همین امروز نیز زمانیکه کسی یک عمل جراحی نموده
و قلب مصنوعی میکارد, بخش بزرگی از یاختههایِ زندهیِ خودش را برای همیشه دور ریخته و با نمونهیِ ماشینی جایگزین میکند.
--
در نگاه به تکنولوژی (سیستم فرارُسته از آدمی) نیز همین است, و از همان آغاز پاراگراف خود شما هم به این نکته
معترف شدید که بقای
سیستم بی پیوند به بقای آدمی است و به زبان دیگر, چیزیکه من اینجا دارم میکوشم بگویم را خود پیشاپیش پذیرفتید.
خب اینکه هر چیز ممکنی بوقوع بپوندد مگر جز اینست که نشان میدهد هدفی
نیست و تنها حرکت و جلو رفتن خودش هدف شده؟
اینکه هر چیزیکه بتواند به وقوع بپیندد, به وقوع بپیوندد دیگر از خرد در آن بهرهای برده نشده است.
کارکرد خرد همین است که از میان چیزهایی میتوانند به وقوع بپیوندند, آنهایی را به وقوع بپیونداند که سودمند و خردپذیر باشند.
اگر شما بپذیرید که خرد آدمی نقشی در سرنوشت او بازی نمیکند, پس خواه ناخواه اهمیتی هم در این نخواهید داد که سیستم تکنولوژیک راه
خودش را بیرون از کنترل خرد و هوش آدمی برود, ولی این چیزی نیست که ما پذیرفته باشیم. بساکه ما اینجا میگوییم خرد آدمی ابزاریست برای
او برای آنکه به سرنوشت و راهی که میرود راستا و کنترل بدهد و چون این خرد نمیتواند هرگز تکنولوژی را مهار بسازد, پس تنها یک
راه منطقی و خردپذیر بجا میماند و آنهم نابودی تکنولوژی افسارگریخته است.
سیستم معنوی که گذشتگان ما ساختهاند این آشوب را گرفته و آنرا کانلیزه کرده.
بچای چرخیدن بیهدف در اقیانوسی از ممکنات، کوهی ساخته که جهت دارد و هدف میآفریند.
این سیستم معنوی ولی توانایی دفاع از خود را ندارد و نکتهیِ سخن من این است که این ارزشهایِ شما چه خوب باشند چه بد, در برابر تکنولوژی
همراه با همهیِ ارزشهایِ دیگر یک به یک دارند رو به نیست و نابودی میروند و تنها ارزشهایِ سیستم تکنولوژیک است که پایدار میمانند (سیستمایک و بهینه > سنت).
شما میتوانید تا سالهای پیش رو سرگرم این فانتزیهایِ سنتپرستانه شوید, ولی این چه سودی
دارد زمانیکه همهیِ آنها از میان برداشته خواهند شد و تنها آن اندک شماری
بجا خواهند ماند که با ارزشهایِ سیستم تکنولوژیک سازگار باشند؟
و از یادمان نرود که این سیستم تکنولوژیک همچنان رفتاریست در میان انسانها،
اگر امروز همهیِ انسانها بدلیلی از میان بروند سیستم تکنولوژیکی هم نخواهد بود.
پس بد نیست آنرا از نگاهی انسانی بررسی کنیم.
پاسخ به این را در پیک پیشین دادیم, این وابستگی نه گسلناپذیر است, نه به آن محکمی که شما میاندیشید.
در دست دیگر, سیستم تکنولوژیک آدمی را به همین چیزیکه هست هرگز نپذیرفته, بساکه نگارش ویژهای از آدمی
در این سیستم پذیرفته شده است و این نگارش روز به روز متفاوتتر از آن چیزی میشود که ما برای دهها هزاران سال و بساکه بیشتر, یک "آدم" مینامیدهایم.
به دیگر زبان, سیستم تکنولوژیک اگر این وابستگی را به چهرهیِ فیزیکی هم از میان برندارد (با جایگزینی آدم با گونهای ماشینی = نابودی آدمی), آن اندازه
در سرشت او به دستکاری دنباله خواهد داد که چیزیکه بجا میماند دیگر هیچ همسانیای به آنچه ما آدمی مینامیم نخواهد داشت و این یکی, میشود نابودی آدمیت.
در این نگاه, همچنان روشن نیست ارزشهایِ سنتی شما به چه کار میایند, یا چگونه میتوانند از رخداد این آیندهها پیش بگیرند.
من بنظرم میرسد که نباید اینجا از لیبرالیسم و سرمایهداری که موتور جهانیسازیست غافل شد.
بالاخره بسیاری از این تکنولوژیها نیاز به سرمایه دارند و در گاراژ و زیرزمین نمیشود آنها را به پیش برد.
اینست که تکنوکراتها هنوز هم به تنهایی قادر به خیلی کارها نیستند.
سیستم تکنولوژیک در وابستگی به هیچ یک از این دو, سرمایهداری یا کمونیسم نیست. سیستم تکنولوژیک راه خودش را میرود (همهیِ ممکنها را واقعیت
میبخشد) و این دو را شما تنها میتوانید همانند موتور خودرویی ببینید که تندتر و کندتر کار میکنند. کمونیسم برای نمونه میخواهد کنترل سیستم را هر چه
فراتر برده و آنرا بهینگی ببخشد; چیزیکه سرکار مزدک همواره با غرور از آن سخن میگفتند این بود که روسیه توانست با کمترین بنمایهها کشور
واپسماندهیِ تزاری را به یک ابرکشور پیشرفته تبدیل نماید:
مزدک بامداد
شما هم بیجاست چرا که ۵۰ سال، زمانی اندک در بستر
تاریخ است و هم اینکه آمریکای دلبند !شما، هرگز این کشور را به خودشان رها
نکرد که ببینیم که خودشان به کجا میرسند، بساکه[٤] یورش برد و بمب ریخت.
تازه با همه ی ایها، جهان کمونیسم پیشرفت های جهش[٥] آسایی نمود و برای
نمونه، روسیه ی تزاری را به یک اَبَرکشور[٦] پیشرفته واگردانید که نخستین ماهواره
و کیهان نورد را به کیهان فرستاد، بهداشت را رایگان نمود، کاشانه و خانه را
برای کارگران رایگان و ارزان نمود ( آمریکای سرشار از پول هنوز مانده که
یک بیمه ی همگانی بهداشتی برای مردمش بسازد!!).
و در سوی دیگر چیزیکه هواداران سرمایهداری میگویند (همچون نسیم نیکلاس طالب) نیز جز
این نیست که بازار آزاد (free enterprise) در این زمینه از کمونیسم بهتر و کارآمدتر است.
اینکه کدامیک از این دو براستی کارآمدتراند ولی تفاوتی در این ندارد که هر دو یک راه را میروند و آنهم گسترش هر چه بیشتر تکنولوژی است.
ازینرو سیستم تکنولوژیک شاید گاه این یا آن سیستم اقتصادی را برتری بدهد, ولی سرمایهداری یا کمونیسم در سرانجام کار کوچکترین تفاوتی نخواهند داد.
من بالاتر از نیچه سخن گفتن چراکه نیچه یکی از افراد مهم در جریانیست که من دربارهیِ
آن نوشتهام، یکی از انسانهایِ جالب در همین جریان (شاید بهترین نام برای آن Volkish باشد)
اسوالد اشپنگلر است که تکنولوژی از موضوعات اصلی سخن اوست و پیشبینیهایِ
بسیار جالبی هم کرده که بعضان حیرت انگیز هستند. آیا با او آشناییداری مهربد جان و
مخصوصا کتاب کوتاه «انسان و تکنیک» او را خواندهای؟ و اگر آری نظرت چه بوده؟
من به این موضوعات بسیار تازه وارد هستم و بنظرم با ارجاع گاه به گاه به مرجع
مساله بهتر مطرح شود و باز میشود.
در زمینهیِ تکنولوژی کتابها و اندیشمندان گوناگون (و بیشتر گمنام) فراوانی هستند, ولی پرداختن فرا-اندازه به اینها و "سرگرم شدن با تئوری" از
یک جایی بیشتر دیگر سودمندی ندارد, زیرا خود این میشود یک گونه سرگرمی بجای پرداختن به مشکل اصلی که از دست رفتنی آزادیها و نابودی آدمی باشد.
دربارهیِ نیچه نیز سخن چندانی نمیشود گفت, نیچه در زمانهای میزیسته که دورنمای تکنولوژی بمانند امروز
روشن نبوده است و ایدهیِ او از "ابرمرد" نیز ارزش کاربردی و عملی ندارد و در اندازهیِ فانتزیهایِ یاغیجویانه میماند.
درسته, ولی ناتوانی در پیشگری از پدیدههایِ طبیعی برابر با ناتوانی در رویارویی با آنها نیست. در زندگی نخستینی (primal), آدم نخستینی بروشنی نمیتواند از رخدادن زمین لرزه پیش بگیرد (آدم امروزین هم نمیتواند), ولی در برابر آن ناتوان نیست, بسادگی میتواند زندگی خود را بشیوهای سر و سامان ببخشد که زمین لرزه به او آسیبی نرساند. نبایست فراموشید که نمونهوار زمین لرزه خود بیشترین آسیب را زیرساختهایِ شهری و مدرن میرساند, نه در جنگل و کوهستان.
در برابر تکنولوژی هم آدمی ناتوان نیست! تکنولوژی در همان جنگل و کوهستان هیچ کاره است!!! به سادگی میشود طوری زندگی کرد که تحت تاثیر عوامل مخرب تکنولوژی قرار نگرفت! بستگی به آدمش دارد.
شما بایست همواره به این نکته بنگرید که شرایط زندگی یک شکارچی-گردآور با زندگی یک آدم متمدن امروزین یکسان نیست. برای نمونه, بسیاری از بیماریها مانند ابولا یا ایدز که امروز مرگ و میر فراوان دارند دارند, در زندگی نخستینیان یافت نمیشدهاند زیرا بسادگی, در نبود راههایِ ارتباطی مدرن این دستهها بیماریها کوچکترین شانس بقاء و ماندگاریای نداشتهاند.
ولی به جایش در همان اقوامی که شایع میشدند به کل منجر به حذفشان میشد!!! امروزه شاید اینچنین بیماریها فراگیری بیشتری داشته باشند (به خاطر تکنولوژی) ولی به لطف همان تکنولوژی قابل مهار هم هستند و هرگز توانایی نابود کردن کامل یک قبیله یا قوم یا فرهنگ را ندارند!!! در صورتی که پیش از این حتا شیوع یک سرماخوردگی ساده میتوانست منجر به مرگ و میر فراوان در جوامع شود!!! پس نه تنها تکنولوژی در اینجا دستاورد و چیز بدی نداشته بلکه صدها میلیون پله بالاتر از هر ایدئولوژی یا شیوه زندگی پیشین هم ایستاده.
و همچنین, شما باز باید به این نکته بنگرید که اینجا ما سخنی از بهشت و بی کم و کاست بودن زندگی نخستینی (primal) نزدهایم, بساکه تنها آوردهایم که در برابر دو گزینهیِ پیش رو, نابودی و انهدام به دست تکنولوژی و بقاء و زندگی در پناه طبیعت, گزینهیِ دوم منطقیتر و پس خواستنیتر است.
مشخصن دومی بیشتر منجر به نابودی و از بین رفتن میشود تا اولی!!! مثال را بالاتر زده ام.
نکته دوم سخن نیز همین است که شما امروز هیچ توان راستینی در کنترل سرنوشت خودتان ندارید و برای نمونه, در پاسخ به این پرسش که آیا شما میلاد میتوانید از ساخت بمب اتمی یا نمونهیِ دیگر, از ساخت ابزارهای کنترل مغز پیش بگیرید بروشنی نه میباشد.
نکته اصلی اینجاست که ساخت بمب اتمی دقیقن چه تاثیری در سرنوشت من دارد ؟! شانس اینکه من در یک انفجار اتمی کشته بشوم به یک به میلیارد هم نمیرسه. بله پاسخ من به جلوگیری از ساخت بمب اتمی منفیست! ولی به کنترل گرفتن سرنوشت خودم مثبت است چرا که آنچه شما فرمودید ربطی به سرنوشت من ندارد!!!! پس اصولن مطرح کردن چنین پرسشی نادرست است.
در این نگاه, روشن نیست نمردن از زمین لرزه جاییکه فردا بدست بهمان دستآورد تکنولوژی آزادی اندیشهتان را برای همیشه از دست خواهید داد, به چه کار میاید.
مردن در نتیجه زمین لرزیه یک چیز قطعیست و درصد و شانسش بسیار بسیار بیشتر از این حدث و گمان است که شاید یک روزی روباتهایی ظاهر شوند که ما را میکشند یا بدتر از آن در دام سیستم کنترل ذهنی و ماتریکس و ... گرفتار شویم!!! یک نکته اساسی که شما همواره نادیده میگیرید این است که دانش و تکنولوژی قابلت انحصاری شدن ندارد! یعنی هر کسی! با بودجه لازم و تحقیقات لازم توانایی به دست آوردن تکنولوژیهای یونیک خود را خواهد داشت ! بدین معنی که همواره راه برای باقی بشریت باز است که تحقیق کنند و تکنولوژیهای نوین تری را توسعه دهند که بتواند مقابل تکنولوژیهایی که شما از آن بیم دارید را در صورت بوجود آمدن بگیرند!!! دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. نمونه بسیار خوبش همین داستان بمب اتمیست! روزگاری دانش تولید اش فقط در انحصار آمریکا بود! ولی امروزه دست کم در شکل نظری اش همه کس حتا یک دانش آموز معمولی هم به کلیات مراحل تولیدش آشناست!! و در مراحل بالاتر هر کشوری توانایی تولیدش را با اندکی تحقیقات را میتواند داشته باشد!!! جمهوری اسلامی و کره شمالی هم نمونه هایی از دو کشور که زیر سایه سنگین تحریمهای تقریبن همه جانبه توانستند بخشی یا همه تکنولوژی تولید آن را به دست آورند!!!! تکنولوژی بسیار بازتر و قابل دسترس تر از آنیست که فکر میکنید، فقط بودجه کافی میخواهد برای تحقیق و توسعه. در بسیاری موارد همان بودجه را هم نمیخواهد!!! مثلن گسترش تکنولوژیهای نرم افزاری میتواند حتا بدون بودجه آنچنانی صورت گیرد.
خب این چه پیوندی به بقای من و شما دارد؟ روشنه پیش انگاشت ما اینجا این است که شما بقای خودتان و گونهیِ آدمی را بها میدهید, اگر برایتان بقای اینها مهم نیست دیگر چه نیازی به گفتگو با من میبینید؟
من این سخن را برای کسانی میزنم که نمیخواهند آزادی آدمی از دست برود و نمیخواهند گونهیِ آدمی با چیزی دیگری جایگزین بشود.
برای من عجیبه که چطور این اندازه سخن من رو اشتباه متوجه شدی، من منظورم این بود که در «بقای ما» بخش مهم «ما» هست نه بقا چرا که حیات مسیر خودش رو ادامه خواهد داد. اما ایراد اساسیتر بهت این هست که همچنان درگیر بنداشت هستی، بحث رو از یکجایی به بعد نامعتبر و تئوری پردازی میدانی، ولی حقیقتش این هست که بنداشت مردم رو به مقابله با تکنولوژی و هزینه دادن وادار نمیکنه و همین ایدهیِ مبهم از انسانیت و آزادی هست که مشکل هست. میبینی که اینجا من سنتپرست نیستم که مخالف هستم، بلکه «خودپرستان» (قصد توهین ندارم) هستند که باید راضی بشوند. شما میگویی گونهیِ انسان منقرض میشود، طرف میگوید من اصلا بچه نمیخواهم و به جهنم که بر سر بقیه چه آمد، «دیگی که برای من نجوشد میخواهم سر سگ در آن بجوشد». اینست که این مساله که «ما» در اینجا کیست که بفکر بقای آن هستیم و چه چیز آنست برای ما هم است بسیار دارای اهمیت است.
و این نیازها چه پیوندی به فرجام سخن دارند که بازی سیستماتیک همواره شانس پیروزی بالاتری از ناسیستماتیک دارد؟
سیستماتیک بودن یا نبودن بازی تنها یک فاکتور است که اگر زمان خطر اعضای انسانی سیستم شما همگی پا به فرار گذاشته باشند کارایی ندارد. هر چند من همچنان گمان میکنم که این مفهوم بازی سیستماتیک نیاز به روشن شدن دارد. امروز میبینیم که جنگ پارتیزانی و نامتقارن چه اندازه کارا شده و تعریف سیستم در 4GW چه اندازه با درک معمول ما از سیستم متفاوت است. حتی در عالم زیستی هم میبینیم که تا پای یک ویروس و باکتری جدید به میان میآید همه متوجه میشویم این سیستم «پیشرفته»یِ ما چه اندازه دربرابر سیستمهایِ «بدوی»تر آسیبپذیر است.
اینکه هر چیزیکه بتواند به وقوع بپیندد, به وقوع بپیوندد دیگر از خرد در آن بهرهای برده نشده است. کارکرد خرد همین است که از میان چیزهایی میتوانند به وقوع بپیوندند, آنهایی را به وقوع بپیونداند که سودمند و خردپذیر باشند.
اگر شما بپذیرید که خرد آدمی نقشی در سرنوشت او بازی نمیکند, پس خواه ناخواه اهمیتی هم در این نخواهید داد که سیستم تکنولوژیک راه خودش را بیرون از کنترل خرد و هوش آدمی برود, ولی این چیزی نیست که ما پذیرفته باشیم. بساکه ما اینجا میگوییم خرد آدمی ابزاریست برای او برای آنکه به سرنوشت و راهی که میرود راستا و کنترل بدهد و چون این خرد نمیتواند هرگز تکنولوژی را مهار بسازد, پس تنها یک راه منطقی و خردپذیر بجا میماند و آنهم نابودی تکنولوژی افسارگریخته است.
نه، اتفاقا من میگویم آدمی چیزی بیش از خرد است و خرد چیزی بیش از ابزار. حالا من بر مبنای همین خرد از شما میپرسم که آیا تنها مشاهده برای دادن راه حل کافیست. جز و مد هم قابل مشاهده است، ولی مشاهدهیِ آن یکچیز است یافتن علت آن یکچیز. آیا لازم نیست بدانیم که این افسارگسیختگی از کی و کجا شروع شد و چرا؟ در سیستمی که هر روز سر جدیدی بر میآورد آیا حمله به سر کافیست؟
این سیستم معنوی ولی توانایی دفاع از خود را ندارد و نکتهیِ سخن من این است که این ارزشهایِ شما چه خوب باشند چه بد, در برابر تکنولوژی همراه با همهیِ ارزشهایِ دیگر یک به یک دارند رو به نیست و نابودی میروند و تنها ارزشهایِ سیستم تکنولوژیک است که پایدار میمانند (سیستمایک و بهینه > سنت).
شما میتوانید تا سالهای پیش رو سرگرم این فانتزیهایِ سنتپرستانه شوید, ولی این چه سودی دارد زمانیکه همهیِ آنها از میان برداشته خواهند شد و تنها آن اندک شماری بجا خواهند ماند که با ارزشهایِ سیستم تکنولوژیک سازگار باشند؟
همین شما نبودی که در چند پیک بالاتر صحبت من از کارکرد را گرفتی و گفتی قدرت و بقا و درست و غلط ربطی ندارد؟! بله، «سنت» مدت هاست که مورد حمله بوده و آنچه شما بعنوان سقوط میبینید آخرین سد دفاعیست که ویران میشود نه اولین آن. من میگویم فکری برای کشتی بزرگ و قدیمی بکنیم که مدتها کار کرده و سرد و گرم روزگار را چشیده و خرد اندیشمندان باهوش و دنیا دیدهای را در خود جمع دارد، بیابیید بفهمیم چطور کار میکرده و دوباره بکار بیاندازیمش یا حداقل اصول آنرا بفهمیم و بر مبنای آن یکی از نو بسازیم. شما میگویی بیا دست از تئوری پردازیبردار و عملگرایانه این تخته پاره را بچسب و امیدوار باش دربرابر موجهایِ چند ده متری همانقدر کارا باشد که آن کشتی کاراست.
اینکه هر چیزیکه بتواند به وقوع بپیندد, به وقوع بپیوندد دیگر از خرد در آن بهرهای برده نشده است. کارکرد خرد همین است که از میان چیزهایی میتوانند به وقوع بپیوندند, آنهایی را به وقوع بپیونداند که سودمند و خردپذیر باشند.
اگر شما بپذیرید که خرد آدمی نقشی در سرنوشت او بازی نمیکند, پس خواه ناخواه اهمیتی هم در این نخواهید داد که سیستم تکنولوژیک راه خودش را بیرون از کنترل خرد و هوش آدمی برود, ولی این چیزی نیست که ما پذیرفته باشیم. بساکه ما اینجا میگوییم خرد آدمی ابزاریست برای او برای آنکه به سرنوشت و راهی که میرود راستا و کنترل بدهد و چون این خرد نمیتواند هرگز تکنولوژی را مهار بسازد, پس تنها یک راه منطقی و خردپذیر بجا میماند و آنهم نابودی تکنولوژی افسارگریخته است.
نه، اتفاقا من میگویم آدمی چیزی بیش از خرد است و خرد چیزی بیش از ابزار. حالا من بر مبنای همین خرد از شما میپرسم که آیا تنها مشاهده برای دادن راه حل کافیست. جز و مد هم قابل مشاهده است، ولی مشاهدهیِ آن یکچیز است یافتن علت آن یکچیز. آیا لازم نیست بدانیم که این افسارگسیختگی از کی و کجا شروع شد و چرا؟ در سیستمی که هر روز سر جدیدی بر میآورد آیا حمله به سر کافیست؟
این سیستم معنوی ولی توانایی دفاع از خود را ندارد و نکتهیِ سخن من این است که این ارزشهایِ شما چه خوب باشند چه بد, در برابر تکنولوژی همراه با همهیِ ارزشهایِ دیگر یک به یک دارند رو به نیست و نابودی میروند و تنها ارزشهایِ سیستم تکنولوژیک است که پایدار میمانند (سیستمایک و بهینه > سنت).
شما میتوانید تا سالهای پیش رو سرگرم این فانتزیهایِ سنتپرستانه شوید, ولی این چه سودی دارد زمانیکه همهیِ آنها از میان برداشته خواهند شد و تنها آن اندک شماری بجا خواهند ماند که با ارزشهایِ سیستم تکنولوژیک سازگار باشند؟
همین شما نبودی که در چند پیک بالاتر صحبت من از کارکرد را گرفتی و گفتی قدرت و بقا و درست و غلط ربطی ندارد؟!
بله، «سنت» مدت هاست که مورد حمله بوده و آنچه شما بعنوان سقوط میبینید آخرین سد دفاعیست که ویران میشود نه اولین آن. من میگویم فکری برای کشتی بزرگ و قدیمی بکنیم که مدتها کار کرده و سرد و گرم روزگار را چشیده و خرد اندیشمندان باهوش و دنیا دیدهای را در خود جمع دارد، بیابیید بفهمیم چطور کار میکرده و دوباره بکار بیاندازیمش یا حداقل اصول آنرا بفهمیم و بر مبنای آن یکی از نو بسازیم. شما میگویی بیا دست از تئوری پردازیبردار و عملگرایانه این تخته پاره را بچسب و امیدوار باش دربرابر موجهایِ چند ده متری همانقدر کارا باشد که آن کشتی کاراست.
سیستم تکنولوژیک در وابستگی به هیچ یک از این دو, سرمایهداری یا کمونیسم نیست. سیستم تکنولوژیک راه خودش را میرود (همهیِ ممکنها را واقعیت میبخشد) و این دو را شما تنها میتوانید همانند موتور خودرویی ببینید که تندتر و کندتر کار میکنند. کمونیسم برای نمونه میخواهد کنترل سیستم را هر چه فراتر برده و آنرا بهینگی ببخشد; چیزیکه سرکار مزدک همواره با غرور از آن سخن میگفتند این بود که روسیه توانست با کمترین بنمایهها کشور واپسماندهیِ تزاری را به یک ابرکشور پیشرفته تبدیل نماید:
و در سوی دیگر چیزیکه هواداران سرمایهداری میگویند (همچون نسیم نیکلاس طالب) نیز جز این نیست که بازار آزاد (free enterprise) در این زمینه از کمونیسم بهتر و کارآمدتر است.
اینکه کدامیک از این دو براستی کارآمدتراند ولی تفاوتی در این ندارد که هر دو یک راه را میروند و آنهم گسترش هر چه بیشتر تکنولوژی است. ازینرو سیستم تکنولوژیک شاید گاه این یا آن سیستم اقتصادی را برتری بدهد, ولی سرمایهداری یا کمونیسم در سرانجام کار کوچکترین تفاوتی نخواهند داد.
من سرمایهداری را دربرابر کمونیسم مطرح نکردم، بلکه بازار آزاد را در مقابل اقتصاد در خدمت مردم مطرح کردم. بله در یک کشور سیستم خیلی کاراتر عمل میکند زمانی که هر کس مشغول کار خودش باشد تا زمانی که یک سیستم مرکزی تمام صنایع را صاحب شود و بخواهد برنامه ریزی مرکزی داشته باشد و ادعا کند که تقاضا را پیش بینی میکند.
حرف من در این است که هر بدبختی مهمی قرار است توسط دولت حل شود. اگر فردا یک ویروس بیاید این وظیفهیِ دولت است که جلوی شیوع آنرا بگیرد نه من و شما. اگر تکنولوژی دارد ما را بسمت نابودی پیش میبرد باز هم کار دولت یا مجمعی جهانی از دول است که بفکر باشند، نه و من و شما. آنها بفکر نیستند؟ من میگویم اینجای کار ربط پیدا میکند به سیستم لیبرال و مبتنی بر بازار آزاد که بدنبال جهانی کردن است در حالی که در زمینههایی که دولتهایِ محلی پیشتر قدرت کنترلش را داشتند کنترل ندارد.
در زمینهیِ تکنولوژی کتابها و اندیشمندان گوناگون (و بیشتر گمنام) فراوانی هستند, ولی پرداختن فرا-اندازه به اینها و "سرگرم شدن با تئوری" از یک جایی بیشتر دیگر سودمندی ندارد, زیرا خود این میشود یک گونه سرگرمی بجای پرداختن به مشکل اصلی که از دست رفتنی آزادیها و نابودی آدمی باشد.
دربارهیِ نیچه نیز سخن چندانی نمیشود گفت, نیچه در زمانهای میزیسته که دورنمای تکنولوژی بمانند امروز روشن نبوده است و ایدهیِ او از "ابرمرد" نیز ارزش کاربردی و عملی ندارد و در اندازهیِ فانتزیهایِ یاغیجویانه میماند.
اگر کسانی نبودند که نیچه را به عنوان انسانی نخبهگرا به این طرف جنگ جهانی قاچاق کنند احتمالا نیچه هم در نظر شما فردی ناشناخته بود چنانچه شما گمان میکنی که اشپنگلر، کسی که کتابهایش در زمان خود جزو پرفروشها بود، فردی غریب و دور افتاده بوده. من اینها را معرفی میکنم چون بنظرم ایدههایِ جالب و مهمی میآیند. تو نویسندگانی چون ژیژک و نیکلاس طالب را به من معرفی کردی، من هم به قدردانی آن میخواهم متفکرانی را معرفی کنم که گمان میکنم بدردت میخورند.
در برابر تکنولوژی هم آدمی ناتوان نیست! تکنولوژی در همان جنگل و کوهستان هیچ کاره است!!!
به سادگی میشود طوری زندگی کرد که تحت تاثیر عوامل مخرب تکنولوژی قرار نگرفت! بستگی به آدمش دارد.
به سادگی میشود طوری زندگی کرد که تحت تاثیر عوامل مخرب تکنولوژی قرار نگرفت! بستگی به آدمش دارد؟ برای نمونه, گرمایش زمین
اگر شما آدمش باشید و قطب شمال زندگی کنید تحت تاثیر اش نخواهید بود؟
ولی به جایش در همان اقوامی که شایع میشدند به کل منجر به حذفشان میشد!!! امروزه شاید اینچنین بیماریها فراگیری بیشتری داشته باشند (به خاطر تکنولوژی) ولی به لطف همان تکنولوژی قابل مهار هم هستند و هرگز توانایی نابود کردن کامل یک قبیله یا قوم یا فرهنگ را ندارند!!! در صورتی که پیش از این حتا شیوع یک سرماخوردگی ساده میتوانست منجر به مرگ و میر فراوان در جوامع شود!!! پس نه تنها تکنولوژی در اینجا دستاورد و چیز بدی نداشته بلکه صدها میلیون پله بالاتر از هر ایدئولوژی یا شیوه زندگی پیشین هم ایستاده.
این سخن از دید آمار نادرست است. نخست اینکه, برگشت با زندگی نخستینی به پیش از زمانی برمیگردد که اقوام داشته باشیم. قوم در
بستر تمدن پدید آمده و پایهیِ سخن اینجا این است که تمدن و شهرمندی ما را به سوی نابودی و ویرانی دارد میبرد (از راه تکنولوژی).
نکته اصلی اینجاست که ساخت بمب اتمی دقیقن چه تاثیری در سرنوشت من دارد ؟!
شانس اینکه من در یک انفجار اتمی کشته بشوم به یک به میلیارد هم نمیرسه.
بله پاسخ من به جلوگیری از ساخت بمب اتمی منفیست! ولی به کنترل گرفتن سرنوشت خودم مثبت است چرا که آنچه شما فرمودید ربطی به سرنوشت من ندارد!!!!
پس اصولن مطرح کردن چنین پرسشی نادرست است.
اینجور نیست. بمب اتم تنها یک نمونهیِ پیش پاافتاده است برای اینکه خواننده بتواند گسترهیِ نفوذ تکنولوژی را بگیرد. با بازگشت به زندگی نخستینی
درسته, چیزهایی بیرون از کنترل ما خواهند بود (که بسیاری از آنها امروز هم بیرون میباشند), مانند زمین لرزه, مانند آتشفشانها, مانند بیماریها و .. ولی
خب این چه پیوندی به این سخن دارد که چون بازگشت به گذشته آنجور که ما دوست داریم دلپسند نیست,
پس بیایید بگذارید تکنولوژی راه خودش را برود و ما را نابود کند؟
اینکه زندگی گذشته آنجور که ما میپسندیم بوده یا نه یک چیز دومینه و ثانوی است, نکتهیِ اصلی
سخن این است که آیندهای برای ما و آدمی در کار نیست که بخواهید سر آن با گذشته چانه بزنیم
(گفتگویی که شما
دارید با من میکنید, گویا من اینجا عاشق و دلباختهیِ زندگی در گذشتهام که سر اینکه برویم یا نه چانه میزنید).
اکنون برگردیم به این سخن که بمب اتم و دیگر تکنولوژیها که شما در کنترل آنها کوچکترین تاثیری ندارید چگونه در سرنوشت شما تاثیر گذارند. نخست اینکه,
در همین یک نمونه, مرگ تنها از راه بمب اتمی نیست, بساکه پرتوهایِ کشندهیِ و افزایش زبالههایِ اتمی و خرابی نیروگاهها نیز در کنار چیزهای دیگر باید شمرده شوند.
یک نکتهیِ بامزه در برآورد همهیِ اینها نیز همین تکه کلامهای "یک در میلیون" و بیشتر است.
برای نمونه, در همین سال ٢٠١١ ما حادثهیِ فوکوشیما در ژاپن را داشتیم:
The Japanese Nuclear Commission had the following goals set in 2003: " The mean value of acute fatality risk by radiation exposure resultant from an accident of a nuclear installation to individuals of the public, who live in the vicinity of the site boundary of the nuclear installation, should not exceed the probability of about 1x10^6 per year (that is , at least 1 per million years)".
"متخصصان ژاپنی برآورد اینکه حادثهای بخواهد رخ دهد را یک در میلیون میانگارد"
شانس اینکه من در یک انفجار اتمی کشته بشوم به یک به میلیارد هم نمیرسه.
---
نمونههایِ دم دست دیگر که گاه به آنها پرداخته میشود:
گرمایش زمین, نابودی طبیعت بکر, کنترل شدن مغز از راه ابزارهای اسکن و دستکاری کنندهیِ اندیشه, شانس بالای
جایگزین شدن با رایانهها هوشمندتر, رخداد دیگر "حوادث" از جنس اتمی, از جنس شیمیایی و سرانجام از همه میهبتر, بیولوژیکی; چاپگرهایِ سه بعدی (و اسلحههایِ واقعی) و
..
یکبار دیگر, اینها تنها بخشی از مشکلهایِ پیش رو میباشند که به چشم میایند,
مشکلات دیگری همچون اجتماع و زندگی غیرطبیعی که در آن گرفتار آمدهایم, شیوهای که همهیِ
قانونها از همان بدو تولد به ما فرو میشوند, جوریکه از آغاز تا مرگ باید بردهیِ سیستم باشیم و
... بخشهایِ پنهانتر و دشوارگوتر سخن میباشند که من در این پیک دیگر به میان نمیاورم.
در اینجا, روشنه شما میلاد هیچ دستی در کنترل اینها ندارید و خودتان هم به این امر واقف میباشید.
اینکه ولی اینها چه تاثیری در زندگی شما دارند نیز باید روشن باشد و باز نیازی به گفتن من نیست.
نه، اتفاقا من میگویم آدمی چیزی بیش از خرد است و خرد چیزی بیش از ابزار.
حالا من بر مبنای همین خرد از شما میپرسم که آیا تنها مشاهده برای دادن راه حل کافیست.
جز و مد هم قابل مشاهده است، ولی مشاهدهیِ آن یکچیز است یافتن علت آن یکچیز.
آیا لازم نیست بدانیم که این افسارگسیختگی از کی و کجا شروع شد و چرا؟
در سیستمی که هر روز سر جدیدی بر میآورد آیا حمله به سر کافیست؟
نه, بروشنی نیازی بایسته اینجا نیست. اگر کسی میخواست شما را با چاقو بزند
و جیبتان را خالی کند, نیازی نیست در زندگی او فرورفته و ببینید او چه زندگی سختی را گذرانده یا مادر
بدرفتاری داشته و چرا به دزدی و آدمکشی روی آورده و ..., کار منطقی این است که از خودتان با زدن سر او دفاع کنید.
نکتهیِ دوم, اینجا من تنها یک گفتگوی کلی با شما دارم میکنم و شدنی نیست که بخواهم دهها هزار برگ نوشته
را در یکی دو دقیقه نوشته به شما برسانم, ولی کتابهایِ لازم اینجا معرفی شدهاند و خودتان هم گویا دستی دارید
و میتوانید موشکافانه به این افسارگریختگی پی ببرید. من اینجا میتوانم به شما بگویم که این افسارگریختگی یک فرایند
طبیعیست. برای نمونه چندین تریلیون یاخته با همکاری هم یک موجودی به نام آدم را پدید میآورند و زندگی خود را
وابسته به او میکنند, ولی این آدم میتواند و گاه نیز خودش را (به همراه این چند تریلیون یاخته) میکشد و نابود میکند.
ما امروز در جایگاه همین یاختگان پیکر سیستم تکنولوژیک به شمار میرویم و همانجور که برای نمونه, یک یاخته
هتا اگر یاختهیِ مغزی باشد نمیتواند همهیِ سیستم را کنترل بکند, در توانایی هیچکدام از ما هم نیست که
پیکر سیستم تکنولوژیک را کنترل بکنیم, کنترل این سیستم چیزی فرای ما است (= فرارویش / supervenience).
نکتهیِ اصلی سخن اینجا این است که ما یک برتری مهم به یاختگان بی اندیشهیِ خودمان
داریم و آنهم توانایی در خردورزی و اندیشه است و ازینرو, میتوانیم بگزینیم که بخشی از
این پیکر بزرگر باشیم (و سرنوشت و زندگی امان را به او بسپاریم) یا آزاد باشیم و این سیستم را از پا در بیاوریم.
همین شما نبودی که در چند پیک بالاتر صحبت من از کارکرد را گرفتی و گفتی
قدرت و بقا و درست و غلط ربطی ندارد؟!
درسته, ولی شما نباید تنها در کتاب و فروم بمایند. اینکه خوب یا بد چه است
بخش نظری ِسخن است, اینکه ما چگونه میتوانیم با هر ابزار شدنی بیشترین,
بدی را از سر باز کرده و به بیشترین خوبی دست یابیم بخش عملی سخن.
اینکه ما مرزی روشن میان این دو کشیده بگوییم "خوب این است", و سپس بیافزاییم "این خوب
ولی هرگز عملی نخواهد شد, چه بد" و سپس از خود راضی و مغرور از اینکه توانستهایم
برترانه به "خوبی" دستیابیم (اگر چه خوبی ِ نظری) و برویم دنبال زندگی خودمان گرهی از کار نخواهد گشود.
ما باید در کنار اینکه تعریف کردیم "خوب چه است", به اینکه چگونه
میتوان به آن رسید نیز راهکاری روشن و عملی داشته باشیم.
حرف من در این است که هر بدبختی مهمی قرار است توسط دولت حل شود. اگر فردا
یک ویروس بیاید این وظیفهیِ دولت است که جلوی شیوع آنرا بگیرد نه من و شما.
اگر تکنولوژی دارد ما را بسمت نابودی پیش میبرد باز هم کار دولت یا مجمعی جهانی از دول
است که بفکر باشند، نه و من و شما. آنها بفکر نیستند؟ من میگویم اینجای کار ربط پیدا میکند
به سیستم لیبرال و مبتنی بر بازار آزاد که بدنبال جهانی کردن است در حالی که در زمینههایی
که دولتهایِ محلی پیشتر قدرت کنترلش را داشتند کنترل ندارد.
این سخن چیزی بیشتر از "مشکل ما نیست, مشکل دیگرانه" و همان گریز از پاسخگویی و در دست گرفتن شرایط نیست.
شما بایست یکبار با من همراهی نموده و از فرایافت "ابرسازواره / superorganism" خودتان را آگاه بسازید.
یک ابرسازواره پیکریست که از سازوارگان (organisms) های خُردتر از خود ساخته میشود. یک آدم برای نمونه خود یک
ابرسازواره است که از میلیاردها سازواره ساخته شده است. بهمین سان, دولت نیز یک ابرسازواره دیگر است که از میلیونها آدم ساخته شده است.
بر پایهیِ قانونهایِ فیزیک, توان یک سازواره در راستادهی به ابرسازواره همواره مرزمند و محدود و مهمتر از آن, یکسویه است. درست
همانجور که یک یاخته هرگز نمیتواند تاثیری مثبت و بسزا در کنترل ابرسازواره داشته باشد, برای نمونه یک یاخته بتنهایی نمیتواند ابرسازوارهیِ الکلی خود
را از اعتیاد به الکل در بیاورد, ولی همان یک یاخته همچنان میتواند نابودگر بوده و برای نمونه, از راه سرطان ابرسازواره را یکتنه از پا در آورد (= یکسویگی).
در تراز آدمی همین سلسله مراتب میباشد. در جامعههایِ چند میلیونهیِ امروز بسختی یک آدم تنها یافت میشود که تاثیری بسزا در روند کارها بتواند داشته
باشد و اگر هم
پیدا شود, تاثیر او در بهترین چهرهیِ خود گذرا میباشد. برای نمونه, اگر ما بیانگاریم یک آدم بتواند یکتنه همهیِ ارکان دولت و کشور خود را متقاعد بسازد
که نیروگاههایِ اتمی زیانآور اند و همه آنها بهتر است برچیده شوند, در این بهترین چهره نیز اثر کار او گذرا میباشد, زیرا جامعهای که او در آن زندگی
میکند پیوسته در تغییر است و فرداروز دولت دیگری سر کار میاید که دیدگاههای دیگری دارد و همهیِ تلاشهایِ او را پوچ خواهد کرد; در کنار آن, نقش وی نه
تنها گذرا بساکه باز در نگاه کلانتر محدود است, زیرا بگوییم یک کشور او دیگر نیروگاه اتمی نسازد, صد و خردهای کشور و ابرکشور دیگر هنوز بجا خواهند ماند که کار خودشان را دنبال خواهند کرد.
در اینجا همچون هر جای دیگری خودفریبانی یافت میشوند که میاندیشند میتوانند یکتنه, یا دوتنه
یا چندتنه برای نمونه از راه کتابنویسی یا بحث با ناشناسانی روی اینترنت این ابرسازوارهها را راستادهی نمایند.
این گونه کوششها امروزه در ظاهر خردپذیر هم مینمایند, و این ازینروست که ما پروپاگانداهای گستردهای در جهان امروز داریم که
پیوسته دارند به شهروند ناتوان و از میدان بازی بیرون افتاده خود این خودباوری کاذب را میبخشند که او "در کنترل" است و نمونهوار, میتواند از
راه دموکراسی/مردمسالاری همچنان تاثیر گذار باشد (دولت خود را بگزیند) و ازین راه هتّا در جهان هم تاثیر گذار باشد (لابد از
راه گزیدن وزیر امور خارجه), که خب شوخیهای تلخندآوری بیشتر نیستند و منطقا نباید چندان به روشنگری من نیاز داشته باشند.
پیشنهاد من به هر خوانندهای اینجا است که برای دقیقهای این خوشباوریها دروغین را از ذهن خود بیرون برده و نزد خود براستی
بیاندیشد که آیا او, براستی در جایگاه یک شهروند با یک دانه رای در دست, میتواند دولت خود را به راستایی که درست
میداند پیش براند و از این راه, ابرسازوارهیِ جهانگستر تکنولوژیک را به زیر فرمان خود بکشد؟
به سادگی میشود طوری زندگی کرد که تحت تاثیر عوامل مخرب تکنولوژی قرار نگرفت! بستگی به آدمش دارد؟ برای نمونه, گرمایش زمین اگر شما آدمش باشید و قطب شمال زندگی کنید تحت تاثیر اش نخواهید بود؟
بفرمایید گرمایش زمین دقیقن چه تاثیر مخربی بر زندگی شخص شما داشته ؟! اگر برای آیندگان نگرانید بحثش فرق میکند ولی در مورد خود شما خوشحال میشوم بشنوم.
این سخن از دید آمار نادرست است. نخست اینکه, برگشت با زندگی نخستینی به پیش از زمانی برمیگردد که اقوام داشته باشیم. قوم در بستر تمدن پدید آمده و پایهیِ سخن اینجا این است که تمدن و شهرمندی ما را به سوی نابودی و ویرانی دارد میبرد (از راه تکنولوژی).
فرض کنیم که تمدنی نباشد! پس به ناچار میرویم بالای درخت!!! در آنجا خطر مرگ و انقراض از بابت بیماری های مختلف صدها برابر بیشتر است. به عبارتی و با اندکی نمک پاشی : اگر دایناسورها تمدن میداشتند هنوز وجود داشتند!!!!
پس بیایید بگذارید تکنولوژی راه خودش را برود و ما را نابود کند؟
همان طور که گفتم این تنها یک روی سکه از دو روی داستانی تخیلی در باره آینده تکنولوژیست! روی دیگرش هم میشود پیشرفت جوامع بشری، کوچ کردن به سیارات دیگر، شبیه سازی رخدادهای طبیعی و ... و به نوعی خدایی کردن!!! که البته این روی دوم واقعی تر است تا آن رویش که میگوید همه ی ما توسط تکنولوژی نابود خواهیم شد!!!!
(گفتگویی که شما دارید با من میکنید, گویا من اینجا عاشق و دلباختهیِ زندگی در گذشتهام که سر اینکه برویم یا نه چانه میزنید).
بله به نوعی دلباخته آن هستید ولی با توجه به این سخنتون خودتون از این دلباختگی خبر ندارید!!!!
1 - تمدن و تکنولوژی باعث نابودی بشر خواهند شد! 2 - باید جلوی اینها را گرفت! 3 - بدون اینها زندگی راحت و بی دردسر امروزی نخواهد بود. 4 - از 1 و 2 و 3 نتیجه میشود شما خواسته یا ناخواسته خواهان بازگشت به دوران گذشته هستید.
اکنون برگردیم به این سخن که بمب اتم و دیگر تکنولوژیها که شما در کنترل آنها کوچکترین تاثیری ندارید چگونه در سرنوشت شما تاثیر گذارند. نخست اینکه, در همین یک نمونه, مرگ تنها از راه بمب اتمی نیست, بساکه پرتوهایِ کشندهیِ و افزایش زبالههایِ اتمی و خرابی نیروگاهها نیز در کنار چیزهای دیگر باید شمرده شوند.
همانها هم دقیقن کی و کجا باعث مرگ و میر من و شما شده اند ؟! 70 سال پیش آمریکا یک بمبی کوبید توی سر ژاپنی ها!!! شاید 70 سال دیگر بکوبد توی سر روسها!!! شانس کشته شدن من و شما در قبال چنین چیزی یک به چند میلیارد است ؟! چه با اشعه چه با آتش ؟! همچنین شانس کشته شدن به خاطر خرابی نیروگاه هسته ای هم به همین صورت!!! میزان کشته های زلزله و تسونامی ژاپن از میزان بیمار ها و کشته شدگان خرابی نیروگاه فوکوشیما خیلی خیلی بیشتر بود!!!! که خود خرابی نیروگاه به خاطر وقوع زلزله بود!!!!
یک نکتهیِ بامزه در برآورد همهیِ اینها نیز همین تکه کلامهای "یک در میلیون" و بیشتر است. برای نمونه, در همین سال ٢٠١١ ما حادثهیِ فوکوشیما در ژاپن را داشتیم
چه جالب قبل از اینکه این را بخوان پاسخش را دادم !!!
گرمایش زمین, نابودی طبیعت بکر, کنترل شدن مغز از راه ابزارهای اسکن و دستکاری کنندهیِ اندیشه, شانس بالای جایگزین شدن با رایانهها هوشمندتر, رخداد دیگر "حوادث" از جنس اتمی, از جنس شیمیایی و سرانجام از همه میهبتر, بیولوژیکی; چاپگرهایِ سه بعدی (و اسلحههایِ واقعی) و ..
کنترل مغز که بیشتر همان قضیه ماتریکس است! شاید یک روزی یک روباتی هم از آینده بیاید که بخواهد همه ما را بکشد!!! چاپگرهای سه بعدی هم که تا کنون بیشتر از اینکه زیان داشته باشند سود داشته اند!!! تولید یک اسلحه پلاستیکی که موقع شلیک میزند خودت را شل میکند هم دردی از کسی یا چیزی دوا نمیکند!!! با همه اینها تاثیر عینی همه ی اینهایی که نام بردید در زندگی شخص شما چه بوده ؟! برآورد همه اش روی هم شاید کمی از صفر بیشتر باشد و خیلی از 1 کمتر!!!! ولی به جایش سود رسانی شان به چه میزان بوده ؟! در قیاس با خساراتشان بینهایت!!!!
یکبار دیگر, اینها تنها بخشی از مشکلهایِ پیش رو میباشند که به چشم میایند, مشکلات دیگری همچون اجتماع و زندگی غیرطبیعی که در آن گرفتار آمدهایم, شیوهای که همهیِ قانونها از همان بدو تولد به ما فرو میشوند, جوریکه از آغاز تا مرگ باید بردهیِ سیستم باشیم و ... بخشهایِ پنهانتر و دشوارگوتر سخن میباشند که من در این پیک دیگر به میان نمیاورم.
در اینجا, روشنه شما میلاد هیچ دستی در کنترل اینها ندارید و خودتان هم به این امر واقف میباشید. اینکه ولی اینها چه تاثیری در زندگی شما دارند نیز باید روشن باشد و باز نیازی به گفتن من نیست.
اصولن چه نیازی هست من دستی در کنترل چیزی داشته باشم که اصلن به من ربطی ندارد و آثارش از هزار کیلومتر من هم رد نمیشود ؟! آن طرف کره ی زمین، در زلزله خیز ترین مکان دنیا، یک زلزله آمده (که هیچ بنی بشری نمیتواند کنترلش کند)، باعث ایجاد خسارت در یک نیروگاه هسته ای شده و بعد مقصر این وسط شده نیروگاه ؟! به فرض هم که این طور باشد چه تاثیری بر من داشته ؟! چه تاثیری بر شما داشته ؟! به جز ترشح مقداری آدرنالین هنگام دیدن تصاویر و خواندن خبر ؟!
شما مدام میخواهید این وسط همه را گرفتار سیستمی نشان دهید که خودتان در ذهن خودتان ساخته اید و هیچ کسی به جز خودتان درگیرش نیست!!! هر سیستمی در هر کجای دنیا قابل ترک کردن است! (به جز بهشتهای کمونیستی روی زمین) هر موقع کسی از زندگی و دنیای مدرن زده شود میتواند برود در دل طبیعت زندگی کند و البته نیم نگاهی هم برای درمان بیماری و ... به همان دنیای مدرن داشته باشد!!! دست کم این خطرهایی که شما ازشان حرف میزند در زندگی ما تاثیری نخواهند داشت و به قول معروف به عمر ما قد نمیدهد!!! وای آنچه واضح است نه نابودی بلکه گسترش تمدنی بشری در جایی خارج از کره زمین و پیشرفتهای بسیار عظیم علمی از جمله پیشرفتهای بسیار عظیم پزشکی و حتا ارتقاء ژن انسان و دسترسی بینهایت به منابع انرژی و ... خواهد بود. داستان نابودی به دست تکنولوژی بسیار غیر واقع بینانه تر از تعالی به وسیله تکنولوژیست. تصوری که 20 سال پیش و در سال 95 و یا 30 سال پیش از سال 2000 میشد بسیار غیر واقعی و بر پایه همین بدبینی نسبت به تکنولوژی بود! ولی در عمل آنچه اتفاق افتاد بسیار جذاب، موفق و پرکاربرد بود منجر به از بین رفتن عواطف انسانی و نسل بشریت و ... هم که نشد هیچ!! باعث بهبود وضعیت از هر جهتی که فکرش را بکنید هم شد.
ولی sonixax جان من فکر میکنم احتمال وقوع یک جنگ جهانی و استفاده گسترده از سلاح های کشتار جمعی بیشتر از این حرفها باشه. یعنی از یک در میلیون خیلی بیشتره. هر آن ممکنه اتفاقی بیفته در کوتاه مدت و نهایت میان مدت شرایط چنان پیچیده بشه که جنگ جهانی و تهاجم اتمی (بهش میکروبی و شیمیایی رو هم اضافه کن) رخ بده.
چرا اینو میگم؟ چون واقعیته 😜
یعنی خودتون دیدید هر از گاهی که تنش های جهانی بالا میگیره، همه احساس تهدید و خطر میکنن در این زمینه. همین مسائل ایران و اسرائیل و روسیه و آمریکا و این حرفا خودش چیز کمی نیست. و وقتی این تنش ها رخ میدن اون اطمینان و آرامشی که تا قبلش داشتیم تا حد زیادی مخدوش میشه. این نشون میده این درجه از اطمینان و برآوردها، روی هوا هستن و ما خودمون هم نمیتونیم چندان مطمئن باشیم! حداقل نه یک در میلیون! بنظر من از این عدد خیلی فاصله داره احتمالات واقعی. همین دانشمندان آمریکایی چند وقت پیش محاسبه کرده بودن گفته بودن احتمال یک حملهء تروریستی اتمی در آمریکا در نمیدونم تا چند سال آینده حدود 50% است!! حالا خیلی احتیاطها رو تشدید بکنن و تمهیداتی بکنن این احتمال رو میشه کاهش داد ولی به حدی اونقدر ناچیز فکر نمیکنم برسه به این آسونی.
بنظر من تنها راه برای جلوگیری از جنگ اتمی گسترده اینه که سلاحهای اتمی به شدت محدود بشن (همینطور البته بقیهء سلاحهای کشتار جمعی هم بهتره جمع بشن). یعنی کشورها زرادخانه های اتمی خودشون رو تقریبا نابود کنن. یه معدودی از این سلاح ها حالا نگه داشته بشه برای مواقع مبادا و ضرورت و احتمالا تحت نظارت و کنترل شدید سازمانهای بین المللی. مثلا یوقت شاید یک سنگ آسمانی عظیم داشت میامد سمت زمین، بتونیم با این سلاحها نابود یا منحرفش کنیم، یا یوقت یک حکومت بسیار جنایتکار و خشن و خطرناکی سر کار بیاد گروهی چیزی مثل همین داعش، اونوقت با تصمیم جوامع بین المللی و اکثریت کشورهای جهان بشه از این سلاحها استفاده کرد بر علیه دشمنان بشریت مثل امثال نازی ها و هیتلر! البته شایدم این ایدهء چندان خوبی نباشه!! (چون اون موقع قدرتهای جهانی با خیال راحت و توجیه شده میتونن ازش استفاده کنن).
اصلا چرا همه این سلاحها رو دو دستی چسبیدن و ول نمیکنن؟ اگر در عمل امکان استفاده از اونا ناچیزه پس چرا اینقدر هزینه و آپگرید و ریسک مسائل دیگر مثل تروریسم؟ چرا نمیان با هم توافق و همکاری کنن در این زمینه؟ اینکه اونایی که دارن میخوان حفظ کنن و بقیه هم دنبالش هستن نشون میده که امکان استفاده از این سلاحها رو در عمل بقدر کافی میبینن و این اجازه رو برای خودشون تحت شرایط مختلفی متصور میدونن.
همین پدیده هایی امثال داعش و 11 سپتامبر خودشون تا قبل از اینکه رخ بدن تا حد زیادی بعید بنظر میان، ولی میبینیم که رخ میدن.
نه, بروشنی نیازی بایسته اینجا نیست. اگر کسی میخواست شما را با چاقو بزند و جیبتان را خالی کند, نیازی نیست در زندگی او فرورفته و ببینید او چه زندگی سختی را گذرانده یا مادر بدرفتاری داشته و چرا به دزدی و آدمکشی روی آورده و ..., کار منطقی این است که از خودتان با زدن سر او دفاع کنید.
اگر در جامعهای زندگی میکنید که در آن چاقوکشی هر روز بیشتر رو بیشتر میشود و به ازای هر چاقوکش که میکشد 4 تا دیگر سربر میآوردند، نپرداختند به علت نابخردانه است.
من پیشتر هم گفتم که تکنولوژی ارزش چندانی از نظر من ندارد مسالهیِ من از بین رفتن آن نیست بلکه ناکارآمدی روش است. بنظر من تشبیه مناسب اینجا شخصیست که بیمار شده و ما باید بدون دستپاچگی او را معاینه و معالجه کنیم. تجویز اشتباه وقت را هم هدر میدهد.
درسته, ولی شما نباید تنها در کتاب و فروم بمایند. اینکه خوب یا بد چه است بخش نظری ِسخن است, اینکه ما چگونه میتوانیم با هر ابزار شدنی بیشترین, بدی را از سر باز کرده و به بیشترین خوبی دست یابیم بخش عملی سخن. اینکه ما مرزی روشن میان این دو کشیده بگوییم "خوب این است", و سپس بیافزاییم "این خوب ولی هرگز عملی نخواهد شد, چه بد" و سپس از خود راضی و مغرور از اینکه توانستهایم برترانه به "خوبی" دستیابیم (اگر چه خوبی ِ نظری) و برویم دنبال زندگی خودمان گرهی از کار نخواهد گشود.
ما باید در کنار اینکه تعریف کردیم "خوب چه است", به اینکه چگونه میتوان به آن رسید نیز راهکاری روشن و عملی داشته باشیم.
من با اینکه موافق تحقیر بیعملی آکادمیای امروز بخاطر ارتباط نداشتن آن با واقعیت و از همه مهمتر نداشتن لیاقت و صداقت هستم ولی گمان میکنم شما به اشتباه این اتهام بیعملی را به کل اندیشمندان گسترش دادهاید، سنت نهایت تجربه است و ترکیبی از اندیشه و تجربه اکثر اندیشمندان آن هم یا در عمل دست داشتهاند، مانند متفکرین رومی، یا بقدر کافی در جامعه وقایع را مشاهده میکردند. مثلا خود نیکلاس طالب با تمام آنچه میگوید تمام سخنش بیش از این نمیرود که سنت بخاطر تجربه و حکمتش دقیقتر از رویکرد مدرن است و هرقدر فلاسفهیِ امروز را بکوبد در پایان روز خودش یکی از آنهاست، تفاوت تنها در این است که رویکرد او درستتر است. اینست که بنظر من اینطور نیست که درست و غلط یا کاملا جدا از واقعیت روز هستند یا اینکه در برابر آن هیچ هستند.
این سخن چیزی بیشتر از "مشکل ما نیست, مشکل دیگرانه" و همان گریز از پاسخگویی و در دست گرفتن شرایط نیست.
شما بایست یکبار با من همراهی نموده و از فرایافت "ابرسازواره / superorganism" خودتان را آگاه بسازید.
یک ابرسازواره پیکریست که از سازوارگان (organisms) های خُردتر از خود ساخته میشود. یک آدم برای نمونه خود یک ابرسازواره است که از میلیاردها سازواره ساخته شده است. بهمین سان, دولت نیز یک ابرسازواره دیگر است که از میلیونها آدم ساخته شده است.
بر پایهیِ قانونهایِ فیزیک, توان یک سازواره در راستادهی به ابرسازواره همواره مرزمند و محدود و مهمتر از آن, یکسویه است. درست همانجور که یک یاخته هرگز نمیتواند تاثیری مثبت و بسزا در کنترل ابرسازواره داشته باشد, برای نمونه یک یاخته بتنهایی نمیتواند ابرسازوارهیِ الکلی خود را از اعتیاد به الکل در بیاورد, ولی همان یک یاخته همچنان میتواند نابودگر بوده و برای نمونه, از راه سرطان ابرسازواره را یکتنه از پا در آورد (= یکسویگی).
نه به هیچ وجه منظور من نبود که چون وظیفهیِ دولت است پس بما چه مربوط. من هم از ابتدا اتفاقا دارم میگویم که برای حل مساله باید راس هرم بود، و برای هدایت سیستم (حداقل سیستم اجتماعی انسان) شما باید در راس هرم قرار بگیرید. و هر واحد نمیتواند به اندازهیِ سیستم کنترل مرکزی اثرگذار باشد که اگر باشد دیگر نه هرمی هست نه کنترلی.
من از راه حل دموکراتیک سخن بمیان نیاوردم و گمان هم نمیکنم تنها با سخن گفتم چند نفر انسان عادی در یک گوشه میشود هدایت را بدست گرفت. سخن من اینست که در باقی موارد هم، مانند مثال ویروس شیوع همینطور است. شما میگویید نبرد نامتقارن است و سیستم شکننده، من میگویم درست است ولی این بمعنای مشخص بودن طرف پیروز نیست. جالب است چند خط بالاتر این من بودم که داشتم از معایب کار سیستماتیک و شکنندگی آن میگفتم.
اتفاقا ای کاش سیستم دموکراتیک بود و دموکراسی ممکن، مردم واحدهایِ خردمند مستقلی بودند که بر اساس خرد هر سیاست را بررسی میکردند که در آن صورت شما با تکیه بر درستی سخن خود وارد سیستم میشدی و سیستم را متوقف میکردی.
ولی واقعیت این است حرکت انسانها دستهای و گله ایست. رسانهها و پروپاگاندا به آن دامن میزنند و پول و قدرتی که پشت مقاصد دیگر هست و خرج رسانه و اتاق فکر و... میشود پشت شما نیست که میخواهی مردم را نجات دهی. اینجاست که من میگویم شما باید به انسانی بودن پدیده دقت کنی، شما میتوانی کامپیوتر را با لگد خراب کنی، ولی حساب صاحب کامپیوتر را نمیکنی که در اثر مغزشویی به دنبال شما میافتد و پلیسی که شما را تعقیب خواهد کرد و به زندان خواهد انداخت و میلیونها آدمی که کسخ شده باز هم به ساخت کامپیوتر دیگری خدمت خواهند کرد.
من برای همین است که میگویم اگر سیستم درست شود هم مشکل چاقوکش را میشود حل کرد و هم مشکل هر سلاح دیگری را. شمشیر و چوب و سنگ هم در جای خود سلاحهایِ مخربی بودهاند و بیدفاعی یک کودک دربرابر بزرگسالان از نظر فیزیکی و تکنولوژیک جای بحث ندارد.
با گفتن همهیِ اینها امیدوارم متوجه موضع من شده باشی. حالا شما با آگاهی که نسبت به ضعفها و قوتهایِ سیستم داری به من بگو در این نبرد نامتقارن در برابر تکنولوژی، وضعیت چگونه است؟
اگر در جامعهای زندگی میکنید که در آن چاقوکشی هر روز بیشتر رو بیشتر میشود و
به ازای هر چاقوکش که میکشد 4 تا دیگر سربر میآوردند، نپرداختند به علت نابخردانه است.
این دو بستگی یکراست به این دارند که ما چه اندازه زمان داشته باشیم. شوربختانه, کسانیکه در فند و
دانش های عملی آگاهی چندان ندارند میپندارند که ما اگر نه هزاران سال, دستکم چند سدهای
زمان در دست داریم که بخواهیم آرام آرام و موشکافانه در انگیختارها و علتها فروبرویم,
ولی واقعیت امر اینچنین نیست و به همان وضعیت دزد چاقوکش بسیار نزدیکتر میباشد.
در دست دیگر, این گفتمانها امروز آغاز نشدهاند, بساکه اندیشمندان بسیاری در این گفتمان همراه و همباز بودهاند و
دورترین آنها به دائو و تائوگرایی به هزاران سال پیش سر میکشد و تا ژان ژاک روسو و ژاک الول و سرانجام نزدیکترین
آن تئودور کازینسکی از خود دنباله دارد. پس, ما در جایگاه بشریت هزاران سال و از آغاز همان تمدن میشود
دربارهیِ همه اینها بنیکی اندیشیدهایم و ستیز با تمدن و اهرم پیشرانندهیِ آن, تکنولوژی, پرسمان تازهای به شمار نمیرود.
من با اینکه موافق تحقیر بیعملی آکادمیای امروز بخاطر ارتباط نداشتن آن
با واقعیت و از همه مهمتر نداشتن لیاقت و صداقت هستم ولی گمان میکنم
شما به اشتباه این اتهام بیعملی را به کل اندیشمندان گسترش دادهاید،
سنت نهایت تجربه است و ترکیبی از اندیشه و تجربه اکثر اندیشمندان آن
هم یا در عمل دست داشتهاند، مانند متفکرین رومی، یا بقدر کافی در جامعه
وقایع را مشاهده میکردند. مثلا خود نیکلاس طالب با تمام آنچه میگوید
تمام سخنش بیش از این نمیرود که سنت بخاطر تجربه و حکمتش دقیقتر از
رویکرد مدرن است و هرقدر فلاسفهیِ امروز را بکوبد در پایان روز خودش یکی از
آنهاست، تفاوت تنها در این است که رویکرد او درستتر است.
اینست که بنظر من اینطور نیست که درست و غلط یا کاملا جدا از واقعیت
روز هستند یا اینکه در برابر آن هیچ هستند.
بیکنشی و نظریهپردازی محض و بیهوده در جهان امروز خودگواه است. دانشمندان بسیاری هستند که
دارند همین امروز بروشنی هر چه بیشتر میگویند ما داریم خود بدست خود خودمان را نابود میسازیم, ولی
بجای آنکه در برابر دیدگاه خودشان راهکاری عملی داشته باشند, به فانتزی,
نویسندگی, خودفریبی و در یک جمله, به سرگرم شدگی و پذیرفتن شرایط تن میدهند.
برای نمونه, Bill Joy بنیادگذار Sun Microsystems, یکی از بزرگترین ابرشرکتهایِ رایانهای در این
نوشتار خود بروشنی هر چه تابانتر به اینکه با روند کنونی آیندهای برای ما آدمها در کار نیست میپردازد:
و سپس در پایان همین نوشتار راهکاری آبکی, خام, سست و سراپا فانتزیگونه میدهد که
همهیِ دانشمندان بیایند مانند پزشکان که سوگند سقراط میخورند, اینها هم در سرتاسر! جهان
سوگند دانشیک بخورند و از رفتن به سوی میلیونها راه نابودی خودداری نمایند.
خودفریبی مرزی نمیشناسد. در اینجا همین اندیشمند برجسته نمیتواند ببیند که همین سوگندنامهیِ
سقراط در همین یک پیشهیِ پزشکی تاکنون نتوانسته کوچکترین سودمندی عملی از خود داشته باشد و آنگاه
این, چگونه قرار است با گستراندگی اش به همهیِ رشتهها و پیشهها و رستههایِ دانش, به ناگاه سودمند و بازدارنده واقع شود؟
نه به هیچ وجه منظور من نبود که چون وظیفهیِ دولت است پس بما چه مربوط.
من هم از ابتدا اتفاقا دارم میگویم که برای حل مساله باید راس هرم بود، و برای
هدایت سیستم (حداقل سیستم اجتماعی انسان) شما باید در راس هرم قرار بگیرید.
و هر واحد نمیتواند به اندازهیِ سیستم کنترل مرکزی اثرگذار باشد که اگر باشد
دیگر نه هرمی هست نه کنترلی.
من از راه حل دموکراتیک سخن بمیان نیاوردم و گمان هم نمیکنم تنها با سخن گفتم
چند نفر انسان عادی در یک گوشه میشود هدایت را بدست گرفت.
سخن من اینست که در باقی موارد هم، مانند مثال ویروس شیوع همینطور است.
شما میگویید نبرد نامتقارن است و سیستم شکننده، من میگویم درست است
ولی این بمعنای مشخص بودن طرف پیروز نیست. جالب است چند خط بالاتر این
من بودم که داشتم از معایب کار سیستماتیک و شکنندگی آن میگفتم.
اتفاقا ای کاش سیستم دموکراتیک بود و دموکراسی ممکن، مردم واحدهایِ خردمند
مستقلی بودند که بر اساس خرد هر سیاست را بررسی میکردند که در آن صورت شما
با تکیه بر درستی سخن خود وارد سیستم میشدی و سیستم را متوقف میکردی.
ولی واقعیت این است حرکت انسانها دستهای و گله ایست. رسانهها و پروپاگاندا به آن
دامن میزنند و پول و قدرتی که پشت مقاصد دیگر هست و خرج رسانه و اتاق فکر و...
میشود پشت شما نیست که میخواهی مردم را نجات دهی.
اینجاست که من میگویم شما باید به انسانی بودن پدیده دقت کنی، شما میتوانی
کامپیوتر را با لگد خراب کنی، ولی حساب صاحب کامپیوتر را نمیکنی که در اثر مغزشویی
به دنبال شما میافتد و پلیسی که شما را تعقیب خواهد کرد و به زندان خواهد انداخت و
میلیونها آدمی که کسخ شده باز هم به ساخت کامپیوتر دیگری خدمت خواهند کرد.
من برای همین است که میگویم اگر سیستم درست شود هم مشکل چاقوکش را میشود حل کرد
و هم مشکل هر سلاح دیگری را. شمشیر و چوب و سنگ هم در جای خود سلاحهایِ مخربی
بودهاند و بیدفاعی یک کودک دربرابر بزرگسالان از نظر فیزیکی و تکنولوژیک جای بحث ندارد.
شما در راه درستی گام برمیدارید, ولی باید به این نکته که چیزها در واقعیت چگونه رخ میدهند هر چه بیشتر بنگرید.
درست کردن سیستم یکی از همان چیزهاییست که در واقعیت
شدنی نیست, ولی در فانتزی, در تئوری, در فروم بسیار شدنی.
با گفتن همهیِ اینها امیدوارم متوجه موضع من شده باشی.
حالا شما با آگاهی که نسبت به ضعفها و قوتهایِ سیستم داری به من بگو در این نبرد نامتقارن
در برابر تکنولوژی، وضعیت چگونه است؟
جالب است چند خط بالاتر این
من بودم که داشتم از معایب کار سیستماتیک و شکنندگی آن میگفتم.
این تقارن پیوندی به شکست یا پیروزی در چهرهیِ کلان کارها ندارد. برای نمونه تفنگ در برابر نیزه ابزاری بسیار
شکننده به شمار میرود, ولی این شکنندگی آن اندازه نیست که هرگز مایهیِ شکست تفنگدار در برابر نیزهدار باشد.
در جنگ نیز همینگونه است, شما درست میبینید که جنگ پارتیزانی کمابیش همیشه پیروز است, ولی باید به
این نکته هم بنگرید که پارتیزانان در اینجا تنها زمانی پیروز میدان اند که گروه کوچکتر, ناتوانتر و از بازی
بزرگتر بیرون افتاده باشند; درست از نقطهای که پارتیزان میکوشد به چیزهای پیشرفتهتر و برتر
دست یابد و میآغازد به "سنگین" شدن و "پیشرفته" شدن, همهیِ مزیت خود را از دست میدهد.
پس به سخن دیگر, پارتیزان را میتوانید همچون ویروس سرماخوردگی ببینید که هیچ جوره از میان رفتنی نیست و
تنومندترین و تندرستترین آدم را نیز هر از چندی قربانی خود میکند, ولی, در سرانجام کار این یک سرماخوردگی,
یک آزردگی کوچک بیشتر هم نیست و در برابر سیستم شکننده ولی پیشرفته تن, در چهرهیِ کلان, همواره بازنده خواهد بود.
---
اکنون اگر همهیِ اینها کنار یکدیگر چیده و سنجیده شوند, درست کردن سیستم از راه این بیتقارنی شدنی
نیست, زیرا, راستادهی سیستم نیاز به سیستمی پیشرفتهتر از خود آن دارد; درست همانجور که پند و
اندرز را کسی میتواند بدهد که از دیگری خردمندتر, کارآزمودهتر و سرد و گرم روزگار چشیدهتر
باشد, بهمینسان نیز راستادهی سیستم تکنولوژیک را تنها سیستمی میتواند انجام دهد که
از او بزرگتر, هوشمندتر و دوراندیشتر باشد, که همچون سیستمی در دست نیست.
در سوی دیگر, نابودی این سیستم از راه این بیتقارنی شدنیست, زیرا
پیشرفتگی و بزرگ شدن پیوندی کمابیش همیشگی و همروند با شکنندگی دارد.
گونههایِ جانوری پیشرفته بآسانی انقراضپذیر اند. پستانداران و جانداران بزرگتر و پیشرفتهتر
همچون فیل, شیر و اسب و هتّا خود آدمی را میتوان بسیار آسانتر ریشهکن و منقرض نمود, تا
هنگامیکه با جانداران بسیار سادهتری مانند موش و مور و باز ریزتر, باکتریها (عملا ناممکن) دست به سنجش زده میشود.
ازینرو درست همانگونه که یک آدم را میتوان با یک ضربه بجا به گیجگاه (آسیبگاه) ناکار نمود, در برابر سیستم
پیشرفتهیِ تکنولوژیک نیز شدنی است که از این شکنندگی کژبهره جسته و با ضربهای کاری و مهلک, آنرا از پا درآورد.
فرضا ما روبات های هوشمند رو هم درست نکردیم، ممکنه بیگانگان فضایی مهاجم به زمین بیان و ما رو به خطر بندازن. همونطور که فناوری ما با این نرخ پیشرفت ممکنه تا چند ده سال دیگه به حدی برسه که بتونیم از مرز سیارات و منظومهء شمسی خودمون عبور کنیم و جاهای دیگری هم بریم، میتونیم فرض کنیم موجودات دیگری هم در این کائنات عظیم در این وضعیت وجود دارن و دارن سیر کم و بیش مشابهی رو طی میکنن یا کردن! چه بسا الان در فضا در راه باشن!! مگر اینکه فکر کنیم که اونا هم مثل ما بر اثر پیشرفت علم و فناوری و تمدن خودشون نابود میشن یا قبلش جلوش رو میگیرن! بنابراین اینکه علم و فناوری و بالطبع قدرت دفاعی ما افزایش پیدا کنه، میتونه در آینده سرنوشت ما رو تعیین کنه.
البته شاید این سناریو بیش از حد تخیلی باشه، و اینم بنظر درست میاد که در حال حاضر احتمال نابودی ما توسط دستاوردهای علم و فناوری خودمون به مراتب بیشتره! ولی من بهرحال هیچوقت نمیخوام در زمین برای همیشه حبس بشم. روح من فراتر از این رو میخواد. در عین اینکه نمیخوام مثلا طبیعت کرهء زمین نابود بشه. زمین سیارهء بسیار ذی قیمتی است و باید تلاش کرد که حفظش کرد، حتی اگر به حدی برسیم که بتونیم در سیارات دیگه سکونت کنیم. زمین یک گوهر گرانبهاست!
بهرحال نمیتونیم جلوی پیشرفت علم و فناوری رو بگیریم، پس باید سعی کنیم تاحدی که میتونیم به سمت و سوی بهتر و کم خطرتری هدایتش کنیم.
ببین احساست قلبت بهت چی میگه. روحت چی میخواد. ذات انسان درجا زدن رو نمیپذیره! حداقل این تجربهء زندگی و درون من نیست.
من نمیدونم مهربد چرا اینقدر این حرفا رو میزنه و براش اهمیت داره، در عین اینکه کار چندانی هم از کسی برنمیاد به اون شکل رادیکال که مثلا جلوی پیشرفت علم و فناوری رو بگیریم. برام عجیبه و جای سوال داره! مهربد عزیز آیا هراسی از این مسئله داری؟ چرا اینقدر نگرانی؟ تجربهء خاصی داشتی؟ شرایط خاصی داری؟ یا صرفا به این بحث علاقهء خاص داری شاید!؟ یک وقت هم هست شاید به اصطلاح میگن که طرف احساس overwhelm شدن میکنه در این دنیای پرشتاب و پرتغییر و پر از چیزهایی برای یاد گرفتن، فهمیدن، مسلط شدن، و آدمهایی که خیلی ایدئالیست هستن شاید این شرایط براشون خوشایند نباشه چون میبینن انتهایی نداره و هرچی تلاش کنن هنوزم در مقابل چیزها و رشته ها و دانش و پیچیدگی های زیادی که هست به حد کمال نمیرسن و تنها مهره ای خواهند بود در میان مهره های بیشمار در این جهان عظیم و لجام گسیخته. بهرحال همینطوریش به یک گستره و عمق و قدرتی در علم و فناوری و مسائل دیگر اساسی در این دنیا رسیدن کار سخت و طولانی هست. مثلا منو بگی خودم اینو از سالها قبل فهمیدم و اینکه اگر این راه رو انتخاب کنم باید از خیر یکسری مسائل دیگه مثل ازدواج و تشکیل خانواده بگذرم، که البته چون شرایط و دلایل خاص دیگری هم داشتم تصمیمگیری درمورد این امر برام چندان سخت نبود و انتخاب دیگری نداشتم. و اینکه کمال رو من فهمیدم که در این نیست که لزوما به پایان همه چیز برسی، بلکه در حل شدن و شناور شدن و تطبیق یافتن سریع با همه چیز هم هست. و اینکه حس میکنم راه کمال مورد نظر من حتی با پایان یافتن عمر فعلی من هم تموم نمیشه! هرچند خودم رو زیاد هم ازش دور احساس نمیکنم. یکسری چیزها، بارها، درواقع اضافه است، کم ارزش و کم بازده است، فقط معدودی چیزهای بسیار مهم و پایه و اساسی و کامل و قدرتمند وجود دارند. یکیش علم و فناوری که خودش دنیای گسترده ای است، دیگری خرد و منطق، دیگری قدرت جسمانی و جنگندگی که در هنرهای رزمی مثل کنگفو به عالی ترین شکل خودش متجلی میشه، قدرتهای اصیل و درونی. که البته هرکدام از اینها میبینید که دنیای گسترده و عظیمی است و اینه که آدم ابتدا فکر میکنه هیچوقت نمیتونه به کمال حتی نزدیک هم بشه، اما من امروز تا این حد چنین احساسی ندارم. فکر میکنم همونقدر هم که تلاش میکنم و نسبت به آدمهای دیگه متفاوت هستم بهرحال دیر یا زود تاثیر خودش رو میذاره و گذاشته و اونقدری بازدهی داشته و داره که ازش راضی بشم و خودم رو موفق ارزیابی کنم و فکر کنم نسبت به بقیهء مردم به سطح عالی تری رسیدم. اینکه بتونی واقعیت دست نیافتنی بودن کمال رو بپذیری، خودش نوعی از کمال فکری و روحانی رو میرسونه و درجه و قدمی است، و تازه بعدش انگار درهای جدیدی به روت باز میشه و به خیلی درجات و مراحل میرسی، هرچند در زمان طولانی با جدیت و زحمت، که بنوعی احساس کمال خیلی بیشتری میکنی و از اون چیزی که فکر میکردی میتونی برسی احساس میکنی به میزان قابل توجهی بیشتره و بازهم بیشتر و سریعتر حتی امکانش هست که در این راه پیش بری.
برای دست یافتن به چیزهای بزرگ، باید از چیزهای بزرگ دیگری گذشت.
اینکه بخوایم همه چیز رو با هم داشته باشیم نمیشه.
نمیدونم، ولی شاید میخوای علم و فناوری کنار بره تا بنوعی تفاوت کسی که اون رو داره با کسی که نداره از بین بره. اونایی که ارباب علم و فناوری هستن، در این دنیا طبیعتا برتر هستن و از جایگاه و کیفیت زندگی بیشتری برخوردار میشن در حداقل بعضی جنبه های مهم و شرایط و انتخاب های زندگی دیگران رو تحت تاثیرات جدی قرار میدن، و تو این رو دوست نداری، چون شاید به هر علتی نمیخوای نمیتونی در این راه بری و چیزهای دیگری رو بیشتر دوست داری و میخوای داشته باشی و نمیتونی همزمان همه چیز رو با هم داشته باشی.
ولی همین رنج و محرومیت و انتخاب های سخت بوده که امروز من از خودم راضی هستم، چون نبرد کردم و تمام تلاش خودم رو بکار گرفتم. انتخاب های سخت کردم و پاش ایستادم. بنظر من این کار یک مرد واقعی است! راه کمال از این مسیر میگذره.
هرچند اگر علم و فناوری هم نبود شاید میرفتم دنبال کنگفو اینها 😃
قبلا هم گفته ام، که من شیفتهء قدرت هستم! قدرتهای اصیل و درونی.
در علم و فناوری قدرت مخوفی هست. در هنرهای رزمی هم همینطور.
من برترین قدرت ها رو میخوام.