راسل عزیز ... حقیقتش چیزی برای من دردناک تر از این نیست که دوستی رو از خودم برنجونم !! دیدگاه من هم تو این چند سال صیقل خورده و دقیقا همونی نیستم که مثلا ده سال پیش بودم اما یک سری چیزها به هیچ وجه تو کتم نمیره . به نظرم در مورد جنگ و حواشی اون هیچ جوابی بهتر از مرور حرف های چند سال پیش خودت نیست :
آنارشی جان حیرت من از تغییر کردن یا نکردن عقیدهیِ یک یا چند نفر نیست ، از عمق فاجعه است!
خیر، اینکه میگی «اگر ج.ا اسلامی یک کشوری مثل افغانستان که هیچ زیر بنایی نداشته رو تحویل میگرفت الان وضعمون از افغانستان هم بدتر میبود» اینه که ادعای بی پایه است. از کجا معلوم که حتما اینطور میشد؟ شاید حتی بهتر هم میشد. کسی چه میدونه؟ پیشبینی با اگر و مگر به این سادگی نیست. فرایندهای انسانی پیچیده تر از این هستن (یا میتونن باشن). در اون شرایط سالهای اول انقلاب هم مردم داغ و متحد بودن و کاریزمای خمینی بود یه فرمان میداد مثل مور و ملخ داوطلب میریخت برای اجرا (مثلا بازسازی و ایجاد زیرساخت های کشور).
مشخصن وضعیت ایران چیزی میشد شبیه وضعیت امروز افغانستان!!! از اول انقلاب تا الان هیچ کار بنیادی در جمهوری اسلامی انجان نگرفته. تمام کارهایی که مشخصن جمهوری اسلامی انجام داده و قبلش زیرساختی براش در کشور وجود نداشته در افغانستان همین امروز بهترش وجود داره!!! پس با توجه به اینکه جمهوری اسلامی یک زیرساخت درست و درمان رو گرفته و پیشرفت آن چنانی حاصل نشده در صورت تحویل گرفتن کشور از قاجار وضع از الان افغانستان هم بدتر میبود. حساب کتابش خیلی ساده هست! جمهوری اسلامی یکی از نیرویهای هوایی برتر منطقه و شاید دنیا رو تحویل گرفت و الان در زمینه دفاع هوایی از عقب مانده ترین کشورهای دنیاست. جمهوری اسلامی یک اقتصاد قابل قبول رو تحویل گرفت و الان در شرایطی که درآمد یک سال نفتی اش از تمام دوران قبل از اون بیشتر بوده کشوری ورشکسته تحویل داده! جمهوری اسلامی بعد از 30 سال کماکان پیکان تولید میکرد!!!! و اگر راه داشت هنوز هم داشت تولید میشد!!! پرایدی که شما در ایران سوار میشید و هنوز داره تولید میشه حدود 30 سال پیش توسط کمپانی فورد (Ford Fevista) از رده خارج میشه تحویل شرکت KIA Motors میشه! کیا موتورز هم بعد از یکی دو سال میفهمه چه آشغالیه میندازتش دور! ولی در ایران هنوز داره تولید میشه و پاچه ملت میشه!!!! تازه همین کارخانه ها هم یادگار دوران قبل از انقلابه - بعد از اون ایران حتا نتوست سیستم استخراج گاز و نفتش رو مدرن و به روز نگه داره و الان در زمینه استخراج گاز و نفت از کشورهای مسایه عقبه و در باره میدانهای مشترک هم که رسمن داره سهم ایران توسط اونها استخراج میشه! بله میدونم دوستداران جمهوری اسلامی مانند خود شما میگند به خاطر تحریمهاست! ولی انقدر شهامت ندارند که بگند عامل این تحریمها چه بوده؟!
ببخشید در همین آمریکا مگه مجازات اعدام نیست یا حداقل تا همین چند وقت پیش در بعضی ایالت ها نبود؟ تازه تعداد یا درصد افرادی که روزانه در آمریکا در خشونت و بخصوص با اسلحه کشته میشن رو شما نشانهء توحش نمیدونید؟ یا همین سیاه پوستان غیرمسلح که زرت و زرت توسط پلیس کشته میشن.
بله در آمریکا اعدام هست! ولی مگه من جایی گفتم آمریکایی ها کار درستی میکنند که شما فوری آمریکا رو مثال میزنید ؟! فقط تعداد اعدامی ها در یک سال گذشته در ایران 753 نفر بوده!!! البته میدونم شما معنی این رو نمیفهمید چون
جمهوری اسلامی رو دوست دارید!!!
ولی محض اطلاعتون در تمام دوره شاه بنا به گفته ی عماالدین باقی 3500 نفر کشته و اعدام سیاسی وجود داشته!
این در حالیه که فقط و فقط یک دست اعدامهای سیاسی جمهوری اسلامی چیزی بالغ بر 5000 نفر هستش!!! در تمام آمریکا طی سی و چند سال گذشته چند نفر اعدام شدند یا توسط خشونت پلیس یا توسط اسلحه های دست مردم کشته شدند ؟! 1000 نفر ؟! 10000 نفر ؟! در ضمن توجه داشته باشید که آمریکا تقریبا 3 برابر و نیم ایران جمعیت داره.
این مقایسه تنها در صورتی بقدر کافی ساده و مطمئن است که بقیهء شرایط و پارامترهای مهم تاثیرگذار تغییر نکرده باشن. یعنی مثلا مملکت ما در دورهء شاه مورد تهدید و توطئه خارجی جدی نبود (حداقل در ظاهر و بصورت مستقیم و کلاسیکش). ضمنا یکسری چیزها ممکنه خوب شده باشه یکسری چیزها هم بد. فرضا گیریم اعدام زیاد شده بد شده، ولی خیلی چیزهای دیگر هم از حکومت شاهنشاهی بهتر شده. ساختار حکومت رفت بر مبنای یک ایدئولوژی که درسته چیزهایی مثل اعدام رو زیاد کرده (که البته این اعدام ها یکسری چیزهای واقعا بد مثل تجاوز و دزدی مسلحانه و قاچاق مواد مخدر رو هم از اون ور کاهش میدن که اگر نبود اینا گندشون تمام مملکت رو برمیداشت)، ولی عوضش جنبه های مثبت هم داره که در نظام شاهنشاهی اصلا مطرح نبودن و بهشون اولویت داده نمیشد. چیزهایی مثل اینکه روستاها و تمام مردم باید از امکانات و رفاه نسبی برخوردار بشن. بنظر من اگر حکومت شاهنشاهی بود، همین الان هم وضع روستاهای ما نسبت به وضعی که الان در کل در جمهوری اسلامی دارن برق دارن آب دارن گاز دارن تلفن دارن درمانگاه و مدرسه و چیزهای دیگر، خیلی عقب تر بود. البته اینم یه ادعاست! ولی فکر کنم ادعا در مقابل ادعا برابر باشه. ضمنا آدم خودش هم میتونه احتمالش رو برآورد کنه و انصاف بده.
تهدید و توطئه خارجی بهانه جمهوری اسلامیست تا بی لیاقتی های خود را سرپوش بگذارد!!! حرف کسی که چشم بسته بگویم تهدید خارجی بدون اینکه نیم نگاهی به رفتاری که جمهوری اسلامی از خود بروز داده که منجر به جنگ و همین تهدید خارجی شده بی ارزشه.
در ضمن کی گفته جمهوری اسلامی به وضعیت روستاها رسیدگی کرده ؟! شما مثل اینکه خیلی از اخبار ایران بی خبرید؟! خوزستان پس از جنگ با اینکه بخش بسیار بزرگی از بودجه کشور رو فراهم میکنه هنوز خرابه هستش!!!! دهات ریز و درشت پیش کش!!!
حالا دورهء شاه بهتر بود؟ من فکر میکنم اون موقع هم اگر آزادی نسبی یا کامل در بعضی موارد بود چون حکومت اونقدر به خودش مطمئن بود که بقای خودش رو در خطر جدی نمیدید از اون جوانب. و این مسئله هنوز تجربه نشده بود. حکومت تحت حمایت بزرگترین قدرتهای جهانی میدید خودش رو و فکر میکرد به این خاطر کسی نمیتونه آسیب جدی بهش بزنه. تازه بالاخره ژست غربی بازی و پیشرفت داشت پیش بقیهء دنیا و محمدرضا که خودش عشق غربی شدن بود، از اونور خود غربی ها هم که روش نفوذ شدیدی داشتن و بهش دستوراتی میدادن توصیه هایی در این باب میکردن. بنظرم اون موقع خود غربی ها هم اینقدر مارمولک و خبیث نشده بودن هنوز! الان شده برعکس دیگه چشمشون ترسیده هرجا حکومت دیکتاتوری باشه با اونا باشه میگن خوبه مردم رو هم در خفقان و بی اطلاعی نگه دارید که شرایط تغییری نکنه. شرایط ما هم الان شرایط سختی هست از نظر سیاسی و امنیتی بخاطر مسائل واضحی که همه میبینید. اگر از داخل بخوان وا بدن و راه بدن خیلی زیاده روی ها و ریسک ها و سوء استفاده ها ممکنه بشه که امنیت مملکت رو به خطر میندازه. مسئلهء مصلحت است. البته این مشکل بخاطر ساختار نظام هم هست، و اشتباهات و ایدئولوژی اون، ولی بهرحال گفتم که ما فعلا سوار این کشتی هستیم و کشتی های دیگه دور یا دشمن هستن. بهتره بخاطر خودمون هم که شده زیاده روی نکنیم!
قطعن دوره شاه بهتر بوده! از نظر آماری هم به هر جایی رجوع کنید به جز برخی شاخص های بی ارزش مانند سینما دوره شاه برتری داره. ولی این بهتر بودنها به قدری نبوده که باعث نشه جامعه علیه حکومت شورش نکنه و ساقطش نکنه. جمهوری اسلامی هم به لطف سانسور و سرکوب و اسلامه که پابرجاست. هر کدام از اینها را ازش بگیرید به سرعت شروع به ریزش خواهد کرد.
دلیل ترس اصلی جمهوری اسلامی از جریان آزاد اطلاعات هم همینه.
بعد کشتی های دور و بر یک زمانی همه دوست و همپیمان و حتا نوچه بودند! الان همه شدند دشمن! کی اونها رو با ما کرده دشمن ؟! لابد اونها مریض هستند الکی با ما که هیچ پُخی هم نیستیم حقیقن دشمن شدند که بیشتر ما رو از پُخی شدن باز دارند! آخه از ما میترسند :)) جمهوری اسلامی یک دونه متحد درست و حسابی هم نداره!!! حتا یکی. مشخصن در اینجا کرم از خود درخته.
شک که همیشه هست. ولی خیلی وقتها نمیشه اونقدری سند و مدرک کافی و معتبر داشت که به یقین رسید. در اینطور مواقع یک طرف رو محتمل تر میگیری، و گاهی که مجبوری تصمیم بگیری و موضعی داشته باشی باید همون طرف رو درست فرض کنی خب.
همه چیز رو هم نباید با سند و مدرک قبول کرد!!! استدلال کردن رو هم برای همین مواقع ساخته اند!!! اگر بنا بود همه چیز را با سند قطعی و محکم میپذیرفتیم الان هنوز داشتیم در غار زندگی میکریم. اصولن تنها فرق ما هم با پسر عموی ژنتیکیمان شامپانزه همینه! ما توانایی اندیشیدن و استدلال کردن داریم اون نداره.
فکر نمیکنم علتش دروغ بودن بوده باشه. خب طبیعی هست خیلی از شکنجه ها آثارشون بعد از سالها دیگه اونقدری باقی نمیمونه که کاملا قابل تشخیص باشه، از اون طرف قابل جعل هم هست حالا چی رو نشون بدن جای دو تا زخم قدیمی رو که میشه راحت درست کرد. واقعی هم باشه بعدا شاید یه عده بیان دربیارن بگن جعلیه. خلاصه جز شلوغ بازی و دردسر بیشتر چیزی ازش درنمیاد. تازه اینایی که تخصص دارن میگن بلد طوری شکنجه کنن که درد زیاد داشته باشه اما اثر چندانی ازش باقی نمونه که حتی همون ایام توسط پزشک قانونی و دادگاه هم قابل تشخیص و استناد نباشه. شکنجه گرهای شاه هم توسط اسرائیل آموزش داده شده بودن. بعدش مثلا کبودی که خوب میشه میره دیگه اثرش بعد از این همه سال باقی نمیمونه! یا خیلی انواع شکنجه دیگر هست که به همین شکل اثر فیزیکی پایداری ازش نمیمونه. مثلا طرف رو میندازن توی وان آب برق وصل میکنن، غرق مصنوعی (که البته فکر کنم جدیده)، سرما و گرمای شدید دادن، بی خوابی و غیره.
"ما به مردم دروغ میگفتیم، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود." (اکبر گنجی)
"ما ملتی هستیم که 70000 شهید دادهایم و 100000معلول داریم ازامریکا"! (اسدالله بیات)
در مورد شکنجه هم به همین بزرگی دروغ گفته شده! بله شکنجه بوده نه اینکه نبوده ولی کسانی که این ادعاها را میکنند حتا یک نشانه از شکنجه شدنشان هم رو نکرده اند! فقط حرف مفت زده اند. بعد ما داریم از شکنجه های ادعا شده حرف میزنیم! نه چیزهایی که خودمون از خودمون درست کردیم! ادعا شده شاه ناخن مخالفین رو میکشید!!! (جاش کو ؟! به دلایل پزشکی و بدون شکنجه ناخن دست پدر من رو یک بار کشیدند بعد از 15 سال هنوز کج در میاد)، ادعا شده به قدری شلاق میزده طرف رو که از حال میرفته؟! (جاش کو) - ادعا شده که انگشتان دست مخالفین رو قطع میکرده ؟! (لابد طرف انگشت جدید در آورده ؟!) ، ادعا شده اتوی داغ رو میکشیده روی پشت طرف طوری که پوست پشتت ور میوده! (جاش کو؟!) .
خب باشه حالا فی ذاته چه مشکلی داره که از زیربناهای قبلی که روی حساب طراحی شدن و براشون هزینه شده بیان و استفاده کنن؟ این کار عاقلانه ای میتونه باشه. بهرحال هم یه حکومت مردمی جدید اومده خب از ابتدا که اونقدر پایه فنی و آمادگی های دیگه رو نداره بی تجربه و جا نیافتاده است و نیتونه بیاد همون روز اول همه چیز رو خودش طراحی کنه و بسازه با کیفیت برابر یا بهتر.
هیچ ایرادی نداره! اینکه بگی قبلیه هیچ غلطی نکرده همش رو ما کردیم ایراد داره!!!! به قول معروف سگ زیر سایه کوه خوابیده بوده فکر میکرده سایه خودش بوده.
فعلا که آزادی ای که من دارم میبینم همینش هم اگر از ظرفیت مردم ایران بیشتر نباشه تا خرخره پر شده دیگه! دخترها و زنها اندامشون رو به شکلهای مختلف به نمایش میذارن با ساپورت و مانتو کوتاه و خیلی چیزهای دیگر که دیدن روزمره اونا دیگه معمولی شده دیگه. موها هم که 50% یا حتی خیلی بیشتر راحت بیرون میذارن. پسرها و مردها هم به شکلهای مختلف خیلی ها بدن نمایی میکنن. شما دیگه میخوای مردم مثل کشورهای اروپایی و آمریکا لخت و پتی بتونن بیان بیرون؟ مملکت ما ساختارش این نیست، پایه حکومت چیز دیگس، سازگاری نداره با فرهنگ و حکومت و ظرفیت مردم ما، اختلال و خطرات جدی ایجاد میکنه، آشوب و فساد بیشتر میشه، ... اینطور چیزها باید متناسب با فرهنگ و شرایط و ساختار اجتماعی و حکومتی یک جامعه باشه و این کاری نیست که فقط با آزاد کردن و آوردن ظواهر بشه به سرعت حلش کرد!
شما یا معنی آزادی رو نمیدونی!!! یا علاقه ات به جمهوری اسلامی باعث شده همه چیز رو گُل و بلبل ببینی!!! بعد کی میگه این فرهنگ مردم ما نیست ؟! چه طور تا قبل از انقلاب 57 بوده بعد یهو شده چیزی بیگانه با فرهنگ ما ؟! چه طور اون موقع که مردم کارهایی میکردند که با فرهنگ ما سازگار نبوده فساد و فحشا آمارش از امروز ایرانِ اسلامی کمتر بوده ؟! در ضمن مو بیرون گذاشتن و لباس بدن نما پوشیدن نه معنیش آزادیه، نه معنیش انتخاب آزادانه پوششه! همچنین در اروپا کسی لخت و پتی بیرون نمیاد! مگر مکانهایی که برای این مدل کارها درست شده باشه - هرکی براتون بسته ، خالی بسته.
ببین اینطور چیزا بستگی به پارامترهای مختلفی داره. بدن با بدن و نوع پوست و گوشت و عکس العمل و نوع بازسازی فیزیولوژی با بدن و گوشت دیگر هم حتی تفاوتهای فاحشی داره چون من خودم بارها دیدم. یکی زخم معمولی هم جاش تا آخر عمر میمونه و گاهی گوشت اضافه میاره و غیره، یکی هم میبینی زخم بزرگترش هم باقی نمیمونه به اون صورت. یکی تفاوت رنگش تابلوهه، یکی دیگه نه. بعدم گفتم که بهرحال خیلی شکنجه ها هست که اثر پایدار فیزیکی نمیذاره. و مسائلی که در بالاتر اشاره کردم بقدر کافی توضیح دادم. فرضا حالا اومدن چند مورد هم نشون دادن خب که چی چی رو ثابت میکنه؟ چون اینا رو که امروزه روز راحت میشه با متدهای گریم همین فیلمهای سینمایی هم براحتی درست کرد و تشخیص جعلی بودنش بصورت غیرمستقیم غیرممکنه. اصلا بحثی نیست حالا که کسی بخواد بیش از این اهمیت بده و مایه بذاره براش مثلا هیئت تحقیق و بررسی علمی و ناظر بین المللی براش دعوت کنن! آخرش چندان اهمیتی هم نداره چون هیچ چیز مهمی رو بصورت کامل و مطلق رد یا تایید نمیکنه.
طرف خود هالک هم که باشه اگر ناخنش رو برای شکنجه بکشند هیچ وقت جاش خوب نمیشه! اگر تا خرتانقش شلاق بخوره طوری که از حال بره هیچ وقت جاش خوب نمیشه! اگر اتو بکشند توی کمرش طوری که از حال بره و پوستش کنده هیچ وقت جاش خوب نمیشه. یک سری دروغگو که دروغگوییشان پیشتر بارها و بارها ثابت شده یک سری ادعای مفت و دروغ کردند و امت همیشه صحنه دار هم باور کردند! بعدش هم نه سندی نه مدرکی نه چیزی!! حتا همون موقع. لازم نبوده! مردم رو تحریک کرده بودند کسی هم به اینکه حرف راسته یا دروغ کاری نداشته!!! 64 تا کشته میدان ژاله یک دفعه ای میشه 640 تا!!! سینما رکس ییهو میشه کار ساواک! شمار زندانیان سیاسی شاه یهو میشه 150 هزار تا!!! 60 هزار نفر یهو میشند قربانیان حکومت شاه!! گلسرخی یک دفعه ای از مقام یک تروریست میاد میشه قربانی و مظلوم!!! و داستانها و دروغهای زیاد دیگه ای از همین دست.
بهرحال نظرات متفاوت هست و منابع قابل توجه در هر دو سو وجود دارن. شما از کجا اینقدر مطمئنی من نمیدونم! بنظر من دلایل بیشتر و واضحی برای اطمینان به نظر دستهء مخالف هست! بهرحال شاه حکومت خودش رو مدیون آمریکایی ها میدونست و خودش هم به صراحت اینو اعلام کرده بود. بعدم یه چنین حکومتهایی در کشورهای جهان سوم، طبیعتا دچار گرایش و غرب زدگی و غرب شیفتگی و ترس و نوکری اونا میشن چیز غیرمنتظره و عجیبی نیست، بلکه حالتی کاملا محتمل و طبیعی است.
روابط خوب و حسنه با جایی داشتن به معنی نوکری برای اون کشور نیست! مگه اسرائیل الان نوکر آمریکاست ؟! این طوری باشه جمهوری اسلامی هم الان نوکر روسیه هستش!!!! پس در نوکری کردن هم پسرفت کردیم!!!!!!
آره میدونم. ولی من نگفتم اینا فرشته بودن. کی گفتم؟! بهرحال اینم میشه از اشتباهات بزرگ اینها دونست و وقایع بدی که در زمان انقلاب های پیش میان. یا بگیم از جنبه های بد اسلام. بهرحال همهء اینا ثابت نمیکنه که در کل اینا بد یا خوب هستن، یعنی منظورم اینکه الان شاه بود آیا بهتر بود یا اینا. بنظر من باید به واقعیت های موجود نگاه کنیم و لحظهء حال. بهرحال آخوندها و ج.ا. هم در طول سالها به زور و جبر هم که شده پیشرفت هایی کرده و اصلاح شده تاحدی. مثلا همین سر و وضع مردم که الان هست کی در دهه های اولیه کسی جرات داشت میتونست اصلا؟ یا ماهواره داشتن، ویدئو (اون قدیم ترها)، ... اینا خب یکسری افراطها و بی تجربگی ها بود که گذشت. الان مثلا مدتی بحث شد که سرعت اینترنت موبایل رو زیاد کنن نسل سوم و چهارم بکنن یا نه، که دیدید زرتی هم انجام شد؛ دیگه نمیان مدتی جلوش رو بگیرن، چون از قبل تجربه کردن میدونن که این فناوریها فی نفسه نمیشه و نباید جلوشون رو گرفت.
اشتباه ؟! اسم این اشتباه نیست جنایته. بعد این امر نه در زمان انقلاب بلکه 10 سال بعد از اون اتفاق افتاده!!!! به نظر من شاه اگر میبود دست کم از نظر اقتصادی و صنعتی بله خیلی وضعمون بهتر میبود کما اینکه قبل از انقلاب از همین الانش بهتر بود!!! سرعت زیادی که شما داری در باره اش حرف میزنی چهارمنی کشور از ته لیست دنیا هستش!!!! تورو خدا همون رو هم نکنند!!!!!
اسم این میشه خفقان و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات و عدم وجود آزادی بیان!!!! شهین خانم توی تاکسی گفت ریدم به قبر خمینی بعدش رفت بادمجون خرید کشک بادمجون درست کرد چیزیش هم نشد اسمش آزادی بیان نیست. اسمش خالی کردن عقده های جامعه و سوپاپهای اطمینانه برای تخلیه روانی جامعه. همون رو هم بخوان بهش گیر بدند جامعه میترکه. شاه هم به اینکه اصغر آقا به همایونی فحش داده کاری نداشت.
همون برنامه های مستند از مقامات سابق که در تلویزیون ایران دههء فجر فکر کنم پخش شد. بگردید توی اینترنت و آپاراتی جایی فکر کنم حتما پیدا میشه یا اصلا توی همون سایت صدا و سیما.
شاه درواقع آدم ترسو و ضعیفی بود. اینو مستندات و روایت ها و شواهد نشون میدن. چنین آدمی بلندپروازی کرد اما نتونست و زود هم ترسید و فرار کرد.
شاه نه تنها ترسو بود بلکه بی لیاقت هم بود! صد در صد با شما موافقم! اگر شاه یک دهم مثل آخوندها فکر میکرد هنوز سر کار بود. شاهِ ایران اگر عرضه داشت دست کم چهار تا میزد توی سر زیردستهای خودش تا مملکت رو به گند نکشند.
البته در دورهء احمدی نژاد وضع خیلی افت کرد، ولی قبلش من حتی در منابع و آمارهای بین المللی چیزهای دیگری دیده بودم!
قبل از مموتی ، خاتمی بود. قبل از اون رسمنجانی. در دوره خاتمی به نسبت رسمنجانی بله خیلی اوضاع عوض شده بود ولی همون دوران خاتمی در قیاس با دوران قبل از انقلاب یک دوران بسته و با خفقان زیاد بوده. سانسور اینترنت در دوره خاتمی اعمال شد، قبلش هم که دست زنهایی که لاک میزدند رو میکردند توی کیسه پر از سوسک!!! شاید شما یادت نیاد ولی من خوب یادمه. حالا همون رسمنجانی که دستی هم در ترورهای برون مرزی داشته شده قهرمان ملی!!!!
بقول خود شما هنوز توی آلمان اداراتشون نامه های تایپی رو قبول نمیکنن، چون احمق هستن، ولی توی ایران بیشتر چیزها داره الکترونیک میشه و خیلی هاش شده تاحالا. بهرحال هرجایی ضعف ها و قوت هایی داره. همین که موشک دوربرد ساختیم با چند صد کیلو کلاهک که آمریکا یا اسرائیل فکر حمله به ما رو نکنن حداقل برای امنیتمون خیلی خوبه. یعنی حال میده اینا رو بزنی اون اسرائیل سگ هار موجود مزخرف که به دنیا و قوانین بین المللی و حقوق بشر ریده و پوزخند میزنه و آدمهای خوب و فداکار دنیا رو که میرفتن کمک به مردم بیچاره فلسطین بکنن کشتار میکنه، تیکه و پار کنی! من به شخصه باوجودی که اسلامیست و طرفدار ج.ا. نیستم اما خوشم میاد از منهدم کردن این کشور شوم جنایت پیشه غاصب! و فکر میکنم در دنیا خیلی ها باشن اینطوری و خیلی ها دارن به این نتیجه میرسن و خواهند رسید. شما چرا اینقدر که نگران ج.ا. هستی نگران اسرائیل نیستی بنظرت نمیشه فکری بحال اون کرد؟ داخل ایران هم که نیستی چرا اینقدر نگران ج.ا. هستی؟ در دنیایی که امثال اسرائیل بوجود میان و توسط بقیه به رسمیت شناخته میشن، دیگه چه انتظاری از یک کشور و ملت جهان سومی داری و انقلاب مردمی اونا؟ میشه حتی بروز حکومت هایی مثل ج.ا. و افراطی گرایی ها رو منشاء گرفته از همین پدیده های متعفن جهان مدرن دانست! مثل همین اسرائیل کشور و حکومت جعلی که میاد و با بهانه های تاریخی و دینی خودش و حمایت قدرتهای بزرگ یک ملتی رو از سرزمین خودشون بیرون میکنه چوب توی لونهء زنبور هم میکنه و این همه دردسر و خطر و ظلم برای بقیهء جهان ایجاد میکنه برای این همه سال. این همه اسلام گرایی و افراطی گری و گروههای چریکی و تروریستی بی گمان بی ارتباط با این مسائل تاریخی و سیاست های پلید و ظلمهای بزرگ و نظامی گری و زور و جنایت که هنوزم ادامه دارن نیستن. حتی همون خمینی و اطرافیانشون و انقلاب مردم ایران یکی از مسائلی که بارها به صراحت توش ذکر میشد همون دوستی و حمایت و همکاری میان حکومت شاه و رژیم منفور و ضد اسلامی اسرائیل بود.
در آلمان فقط مسائل مربوط به امور مالیاتی رو تایپی قبول نمیکنند مگر اینکه خروجی مستقیم صندوق باشه. نه هر نامه تایپی رو. در ایرانی که شما میگید همه چیز الکترونیکی شده هنوز یک سیستم فروش بلیط توسط دستگاه های اتومات به شکل درست و حسابی وجود نداره!!! در مورد موشک هم که دارید حتمن شوخی میکنید ؟! اون موشکی که شما ازش حرف میزنید رو شوروی خدابیامرز یکی دو سال بعد از جنگ جهانی دوم ساخته بود!!! الان آقایون ساختند :)) تازه نساختند، کپی کردند. اونها در برابر نیروی نظامی مدرن آمریکا و اصلن ترکیه فشفشه هم محسوب نمیشند. کبریت بی خطر هستند و فقط به درد تبلیغات داخلی میخورند.از این همه موشکی که ایران به حماس داده حتا یکیش هم به هدف نخورده! دلمون خوش باشه دست کم صاف میرند :))) من اسرائیلی نیستم اخوی! من ایرانیم. معلومه نگران ایرانم. در ضمن اسرائیل هر چی باشه حداقل از شکم مردم خودش نمیزنه بده به حماس و تروریستها!!!
حالا میبینم که دست به دفاع از اسلام هم میزنید و یکی از خصیصه های بد اسرائیل شده ضد اسلامی بودنش
خیلی مطمئن نباشید !! نه راست میگویی اسم این «خودمختاری» و «برین و درو» را من به اشتباه روشعنفکری گذاشتم. نام درستش «همینی که هست»ست. بتازگی حقوق جدیدی بر بشر روشن شده، شما حق دارید هر کاری بکنید تا زمانی که بتوانی از زیرش در بروی. فقط نمیدانم این آخ و اوخها وقتی ج.ا از حقوق مختارانه استفاده میکند چیست؟
آن «شورش» هم در پی «سیرک» پهلویها اتفاق افتاد، وقتی دلقکبازیهایشان دیگر بجای خنده گریهدار شده بود. هر چقدر دوست دارید «حق دارید» دربارهیِ اینکه اگر انقلاب نشده بود چه میشد خیال پردازی کنید و به خودتان بگویید ایران و ایرانی بازی مثل آلمان و ژاپن و کره بود. ولی حقیقتش اینست که کرهای ها و کلا کشورهای آسیای شرقی همبستگی بسیار بیشتری از شما دارند و چیزی دارند بنام شرم. من گمان میکنم اگر آن ناخدای کرهیِ جنوبی که چند وقت پیش کشتیش غرق شد و بچهها را رها کرد و فلنگ را بست را اگر با ارزشهایِ شما بسنجیم، چند مدال افتخار بخاطر استفاده از حقوقش دریافت خواهد کرد.
باری، من حقیقتا گمان میکردم در زیر این خشم و انزجار غیرت و وطندوستی هست که تنها گرد و غبار رویش را گرفته. ولی گویا یا زیر خروارها خاک مدفون شده، یا به احتمال قویتر وجود خارجی ندارد. بالاخره بیحکمت نیست که هرکس در اینجا کوچکترین مخالفتی با اجنبیپرستی کرد چنان از کردهیِ خود پشیمان شد که رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد.
من قصدم بر این بود تا به برخی دوستان(؟) قدیمی نشان دهم که راههایِ دیگری هم هست. بگمانم بقدر کافی هم گفته باشم. از این به بعد من هم با شما همراهی میکنم: بیایید کمپین راه بیاندازیم تا ایران اشغال شود، یا شاید بهتر باشد از قدرت کلاهکهایِ هستهای اسرائیل بگوییم و دور هم حال کنیم
راسل جان شا آزادی بروی خودت را برای یک ریش و پشمی که زیر گلوله تانک تریکده پاره کنی!!! به من ربطی نداره این برای بار چندم. این آویزان شدنتان به بحث من و کوروش در مورد انقلاب ایران هم به راستی خنده دار است. چیز دیگری نداشتید بهش آویزون بشید آویزون شدید به این ؟! خوب بروید نماز صبحتان را بخوانید به ما چه ؟! من پیشتر گفتم کسی که یک گندی و زده بعدش در رفته انسان وقیحی هستش! آنی که گند زده و بعد پاش وایساده هم منتی بر سر کسی ندارد!!! حالا شما قضیه ناخدای کشتی کره ای که اگر فرار میکرد میبایستی بهش مدال داد را از کجایت در آوردی خودش بسی جای بررسی دارد البته. الان باید این احساس خالصانه شما نسبت به رزمندگانِ اسلام را حس وطندوستی خطاب کنیم مثلن ؟! یک الله و اکبر خمینی رهبر هم بگویید همه چیز جور میشود.
بازم این خودت هستی داری اغراق میکنی و ادعا و نتیجه گیری بی پایه و بدون اثبات. من گفتم ج.ا. از حکومت شاه بهتره، یعنی بهتر شد که انقلاب شد برای آینده مملکت ما، در طول مدت زمان منظورمه، نه یک مقطع زمانی خاص. این با اینکه بگیم ج.ا. بهشته خیلی فرق میکنه. ولی خب بازم فکرت بسته است و خودت رو میزنی به اون راه و اغراق و پیچوندن الکی که کار همیشگی شماهاست. همش فقط میخواید بگید ج.ا. سیاهه و مسلما از حکومت شاه در تمام یا بیشتر جهات دارای اهمیت خیلی بدتره و اینطور چیزا، بدون اینکه بشه ثابتش کرد و بر اساس تحقیق و مطالعات درست و حسابی گسترده و دقیق و منصفانه ای باشه.
تحقیق منصفانه ؟! خودتون هم متوجه هستید چی میگید ؟! جمهوری اسلامی یک کلمه در مورد شاه و دورانش راست گفته اصلن ؟! بعد این شمایید که فکرتون به قدری بستست که شکایت شهین خانم توی تاکسی براتون شده آزادی بیان!!! نه من.
این یک نوع تفسیر و برداشتی هست که میشه داشت، ولی لزوما نه تنها برداشت محتمل ممکن. حالا تو برداشتی اونی که خودت استنباط کردی و دوست داری میگی نه 100% همینه و چیز دیگه نمیتونه باشه! اینم شد منطق؟ منکه فکر نمیکنم لزوما اینقدر هم اون فرد منتقد و مخالف بوده باشه. منظور واقعیش میتونه واقعا در همون حدودی که متن هست باشه، میتونه هم فاصله داشته باشه ولی بهرحال range وسیعی براش وجود داره که شما چسبیدی آخر محدوده میگی آهان همینه!
حجاریان یک بار میخواست حرف بزنه یک گلوله خالی شد توی مخش!! شانس آورد که روی انگشتهای پایش بلند شد و گلوله از فکش عبور کرد!! این بار بیش از حد دهانش را باز کند و حرف بزند دیگر تیرشان خطا نمیرود!!! این که یک حقیقته و نیازی هم به استدلال و سند و مدرک نداره. در مورد نظرش هم حجاریان منتقد جمهوری اسلامی نیست!!! حجاریان فقط یک اعتراف کرده که شاه اصلاح پذیر بود نه بیشتر ، نه کمتر. اگر میخواست صاف بزنه توی برجک حکومت و بگه شاه درست شدنی بود بهش فرصت ندادیم ریدیم به همه چیز الان تخت سینه قبرستون خوابیده بود! این هم فکت دومه. فکت سوم هم اینه که حجاریان از بنیانگذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامیه و اصولن نمیتونه منتقد جدی چیزی باشه که وزارت اطلاعاتش یعنی اساسی ترین رکن امنیتیش ساخته و پرداخته دست خودشه.
بهرحال یک آلترناتیو ممکن بودن. چه خارج چه داخل. قدیمی یا جدید. بهرحال حرکت و تفکر جدیدی داشتن البته در ظاهر و بصورت سطحی بیشتر. آلترناتیو دیگری هم موجود نیست. لابد مثلا امثال شما میخوان بیان حکومت درست کنن واسه ما؟! مثلا تو خودت اهل اغراق و افراط هستی از اونور پشت بام میفتی. مثلا در حمایت از نظام سرمایه داری و بحثهای فنی که قبلا با هم داشتیم فهمیدم تو هم مشکلات خودت رو داری و دنبال منفعت و خوشایند شخصی خودت هستی و یکسری تصورات و دیدگاههای بیش از حد سطحی و ساده شده و مطلق گرایانه داری در خیلی امور (مثلا همون بحث نرم افزار آزاد و بازمتن که با هم داشتیم یا بحث اینترفیس گرافیکی و خط فرمان) و نمیخوای زیر بار بری و بدون دانش و بینش کافی بر روی نظرات خودت اصرار میکنی و احتمالات ممکن دیگر رو انکار میکنی. بقول معروف میگن بر هر مردمی حکومتی هست که لیاقتش رو دارن، چندان بی راه هم نیست! این مردم اگر خودشون درست بودن حتی باوجود اسلام که قبولش نداریم هم باز وضع میتونست خیلی بهتر باشه. خودشون دزدی میکنن خودشون بهانه و سوء استفاده میکنن، بعد میندازن گردن دیگران. امثال شما هم عددی نیستید. همون زندگی شخصی خودتون رو بچسبید بچرخونید در همون حد بیشتر نیستید یا نهایت همینکه در نقش افراد مستقل و معمولی بیام باهاتون دربارهء مسائل علمی و فکری و واقعیت ها و اخبار کمی بحث داشته باشم و بعضی اطلاعات و ایده ها و چیزهای مفیدی خب این وسط داره بالاخره. ولی واقعیت اینه شما درحدی نیستید که بشه به امثال شما امیدوار بود و تکیه کرد در سطح یک چیزهای بزرگ و مهمی مثل درست کردن یک حکومت جدید و یا ارائه راهکارهای عاقلانه و منصفانه و واقعگرایانه برای مدیریت و تغییر وضع موجود.
ضمنا گذشته از این حرفا خود حکومت آمریکا با اینکه از اول بر اساس آزادی و اینها بنا شد مگه خیلی اشکالات گنده نداشت مدتها به مرور و حتی با شبه انقلاب هایی نبود که اصلاح و بهتر شد؟ مثلا همین مسئلهء نژادپرستی و حقوق نابرابر سیاه پوستان که چقدر براش مبارزه و هزینه شد تا درست شد. بعد اونوقت به یک حکومتی مثل ج.ا. که میرسه از اول باید همه چیزش درست و درمون و رقابتی بوده باشه و اونم تحت این همه فشار و دشمنی و کارشکنی که داشته از سوی خیلی کشورها و قدرتهای دنیا. همین کشورهای غربی و ابرقدرت ها که الان ادعای لیبرال دموکراسی دارن تاریخ خودشون رو بری دقیق بررسی کنی میبینی چقدر مشکل و ضعف و گندزنی داشتن چقدر خسارت و ظلم و هزینه بوده و هنوزش هم کم و بیش اشکالاتی دارن (ولی در گذر زمان طبیعتا در کل وضع خیلی بهتر شده و به حداکثر عملی بهینه نزدیک تر هستن). همین انگلیس اون حکومت و خانواده سلطنتی دهن ملت رو در همین تاریخ معاصر و با اینکه قدرت مطلقه کاملی نداشتن سرویس کردن اینقدر زورگویی و خرج و دردسر داشتن که توی یه برنامه مستندی نشون میداد.
سبزها هیچ آلترناتیوی در قبال نوع حکومت ایران نبودند! بلکه یک نسیم گذرا بودند در برابر دولت احمدی نژاد که دیدم هیچ کاری هم از دستشان بر نیامد مادامی که دوره مموتی تمام شد و رفیق بادمجان فروششان سر کار آمد. و اتفاق خاص آنچنانی نیوفتاد به جز سر کار گذاشتن آمریکا و غرب!!! به شیوه ای متفاوت تر از جلیلی و رفقاش.
همچنین حکومت آمریکایی که امروز میشناسیم بعد از پیروزی شمالی ها بر جنوبی ها بر سر کار آمد!
یعنی قضیه سیاه ها و برده داری مال قبلشه نه بعدش!!!! مساله نژاد پرستی و ... هم ربطی به حکومت نداره. حکومت در آمریکا تبعیض قایل نمیشه ،بر خلاف ایران که زرتشی میشه کافر، بهایی که اصلن حق زنده ماندن نداره ، مسلمانی هم که مسیحی بشه میشه مرتد فطری و باید کشته بشه (قانون مجازات اسلامی ماده 225) . مردم چه میکردند ربطی به حکومت نداره. امروز ولی رئیس جمهور آمریکا یک سیاه پوسته!!! تصور کنید رئیس جمهور، جمهوری اسلامی یک بهایی باشد :)))))
درسته که قدرت نظامی برای داشتن یک کشور با ثبات و مرفه کافی نیست، ولی فکر میکنم بیشتر وقتا لازم باشه! کافی نبودن به معنای لازم نبودن نیست. تقریبا هر کشوری نگاه میکنی قدرتمند شده از جهات دیگه مثل اقتصاد و اینها میبینی قبلش قدرت نظامی بازدارنده هم درست کرده واسه خودش، که اگر نبود، طمع دشمن و بی ثباتی نمیذاشت با خیال راحت به اون پیشرفت های دیگر هم برسند.
آلمان از 6 قدرت برتر اقتصادی دنیاست و نیروی نظامی مستقل و خفن پفن هم نداره! هیچ کسی هم طمع حمله و بی ثبات کردنش رو نداره!! خیالشون هم برای پیشرفتهای بعدی راحته راحته.
قدرت نظامی ایران هم فقط و فقط مصرف تبلیغات داخلی داره وگرنه در صورت بروز جنگ اندازه عراق هم نمیتونیم مقاومت کنیم. یک سری لوله پلیا رو برداشتند توش سوخت ریختند میگند موشک قاطر 8 ساختیم تازه رادار گریز هم هست
راسل جان شا آزادی بروی خودت را برای یک ریش و پشمی که زیر گلوله تانک تریکده پاره کنی!!! به من ربطی نداره این برای بار چندم. این آویزان شدنتان به بحث من و کوروش در مورد انقلاب ایران هم به راستی خنده دار است. چیز دیگری نداشتید بهش آویزون بشید آویزون شدید به این ؟! خوب بروید نماز صبحتان را بخوانید به ما چه ؟! من پیشتر گفتم کسی که یک گندی و زده بعدش در رفته انسان وقیحی هستش! آنی که گند زده و بعد پاش وایساده هم منتی بر سر کسی ندارد!!! حالا شما قضیه ناخدای کشتی کره ای که اگر فرار میکرد میبایستی بهش مدال داد را از کجایت در آوردی خودش بسی جای بررسی دارد البته. الان باید این احساس خالصانه شما نسبت به رزمندگانِ اسلام را حس وطندوستی خطاب کنیم مثلن ؟! یک الله و اکبر خمینی رهبر هم بگویید همه چیز جور میشود.
من گمان میکنم شما در ماراتون با فلانی (که من شاید نهایتا چند خطش را خوانده باشم) چاخان زیاد کرده باشی و این فشار به حافظه باعث شده که یادت برود در پست قبلیت به من از «شورش 57» نوشته بودی.
آری وطندوستی خمینی از تمام ایران بازها بیشتر بود چنانچه دیدیم با یک پخ گفتن او همه خاک پاک وطن را به مقصد کاباره بدرود گفتند.
همچنین بنظرم بهتر از در انتخاب واژگان دقت کنی و از واژگانی مثل «وقاحت» استفاده نکنی چرا که استفاده از این واژگان به برادران «به من چه، به اونچه» گو نمیآید. در حقیقت هیچی چیزی جر بحث دربارهیِ «فی» و چانه زدن دربارهیِ قیمت بهشان نمیآید.
آری وطندوستی خمینی از تمام ایران بازها بیشتر بود چنانچه دیدیم با یک پخ گفتن او همه خاک پاک وطن را به مقصد کاباره بدرود گفتند.
حالا نه اینکه خود شما هم بخاطر عرق وطن دوستی و ایران اون داخل موندید و اگه راه باز بشه با کله به آمریکا و اروپا نمیرید! میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده همین جریان هست!
حالا نه اینکه خود شما هم بخاطر عرق وطن دوستی و ایران اون داخل موندید و اگه راه باز بشه با کله به آمریکا و اروپا نمیرید! میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده همین جریان هست! 😪
من سخنم دربارهیِ شرایط جنگی بود، جنگی که همهیِ دنیای متمدن(؟) به دشمن بیهمهچیز شما خروار خروار کمک نظامی میکنند، شما که هنگام «جنگ»، اسرائیل زمانی که قرار است روی یک منطقهیِ محاصره شده از دور بمب بریزد و در برود، از یکطرف دنیا بلند میشوی میروی پشت جبهه کمک که باید تفاوت جنگ و صلح را بفهمی.
البته نهایتن اینچنینست که انسان مسئول در هر شرایطی در وطنش میماند و به آن خدمت میکند و اگر هم رها کرد و رفت دیگر در کار آن فضولی نمیکند. حالا اگر مسلمان بودن برایش سخت است، حداقل میتواند آزاده باشد.
من گمان میکنم شما در ماراتون با فلانی (که من شاید نهایتا چند خطش را خوانده باشم) چاخان زیاد کرده باشی و این فشار به حافظه باعث شده که یادت برود در پست قبلیت به من از «شورش 57» نوشته بودی.
من برای شما نوشتم اگر عَنقلابی نمیشد اصولن جنگی هم نمیشد! این ربطی به بحث من با فلانی نداره. ولی اینکه شما هر طور شده میخواید ربطش بدید تا یک دستاویزی داشته باشید! خوب بدید. فقط یک مقداری مراعات حال رزمندگان اسلام را بکنید زخم شدند بیچاره ها!!!
همچنین بنظرم بهتر از در انتخاب واژگان دقت کنی و از واژگانی مثل «وقاحت» استفاده نکنی چرا که استفاده از این واژگان به برادران «به من چه، به اونچه» گو نمیآید. در حقیقت هیچی چیزی جر بحث دربارهیِ «فی» و چانه زدن دربارهیِ قیمت بهشان نمیآید.
نگران استفاده از واژگان من نباشید من میدانم چه چیز را کجا بگویم. در فراز و فرود تحولات پیاپی مغزی و فکری و روحی روانی هم نیستم - از نظر فکری هم دنده عقب نمیروم!!! نمی آیم بگویم یک مشت جنایتکار بچه ها را میفرستاند روی مین چند ماه بعدش بیام از جانفشانی های همانها مدیحه سرایی کنم! (البته بله میدونم این رزمندگانی که شما ازشون حرف میزدید اصلن نمیدوستند بچه چیه 😃) همین طور بگذرد یحتمل باید شاهد ختم سوره بقره با تفسیر کامل اون هم دوبار از طرف شما باشیم!!!
من برای شما نوشتم اگر عَنقلابی نمیشد اصولن جنگی هم نمیشد! این ربطی به بحث من با فلانی نداره. ولی اینکه شما هر طور شده میخواید ربطش بدید تا یک دستاویزی داشته باشید! خوب بدید. فقط یک مقداری مراعات حال رزمندگان اسلام را بکنید زخم شدند بیچاره ها!!!
من هم نوشتم اگر عنقلاب مشروطه و سیرک پهلوی نبوده کل این کثافتکاریها نمیشد. ولی گویا تا همان انقلاب 57 اجازهیِ پسرفت هست، قبلش را نباید نگاه کرد دید چه گل و بلبلی بوده. جیزست
نگران استفاده از واژگان من نباشید من میدانم چه چیز را کجا بگویم. در فراز و فرود تحولات پیاپی مغزی و فکری و روحی روانی هم نیستم - از نظر فکری هم دنده عقب نمیروم!!! نمی آیم بگویم یک مشت جنایتکار بچه ها را میفرستاند روی مین چند ماه بعدش بیام از جانفشانی های همانها مدیحه سرایی کنم! (البته بله میدونم این رزمندگانی که شما ازشون حرف میزدید اصلن نمیدوستند بچه چیه ) همین طور بگذرد یحتمل باید شاهد ختم سوره بقره با تفسیر کامل اون هم دوبار از طرف شما باشیم!!!
بله خوب، سیستم که خاموش باشد نوسان هم ندارد. شما هم لازم نیست جنگ روانی راه بیاندازی و درآخر کسی بن بشود. من گفتم که نه قصد دهان به دهان گذاشتن با شما را دارم و نه حوصلهاش را. همین اول بن کنی برای همه بهتر است، من هم همینجا قول میدهم که اعتراضی نکنم
من فقط سعی میکنم واقع بین و منصف باشم. بهرحال اینطور هم نیست که شرایط از همه جهت کاملا سیاه و بد باشه و این حکومت هیچ کاری برای مردم نکرده باشه هیچ تلاشی هیچ دستاورد قابل توجهی نداشته باشه هیچ نیت و عمل خیری در کار نبوده باشه.
در ضمن کی گفته جمهوری اسلامی به وضعیت روستاها رسیدگی کرده ؟! شما مثل اینکه خیلی از اخبار ایران بی خبرید؟! خوزستان پس از جنگ با اینکه بخش بسیار بزرگی از بودجه کشور رو فراهم میکنه هنوز خرابه هستش!!!! دهات ریز و درشت پیش کش!!!
حالا شاید اون ورا رو تامین نمیکنن دلایل ژئوپلتیک و این حرفا داره. باید در کل و برآیند رو دید.
شاید هم با شما همکار باشند ؟! کسی چمیدونه پشت اون ID یا این ID به راستی چه کسی نشسته ؟!
شما که خودتون مانیفست امنیتی دارید به کسی اعتماد نمیکنید اشتباهی نمیکنید به این راحتی ها که امید باشه مثلا من بیام مامور باشم بخوام شما رو گول بزنم بعد از اونور هم برینم به هیکل اسلام
دلیل ترس اصلی جمهوری اسلامی از جریان آزاد اطلاعات هم همینه.
جریان آزاد اطلاعات همین الان هم تاحد زیادی در جریانه!
اطلاعات بین مردم راحت و سریع از راههایی که هست بخصوص اینترنت و نرم افزارهای موبایل پخش میشه.
توی اینترنت هم میایم فیلترشکن هست خب.
فقط یه عده دسته ای مردم هستن که اصلا خودشون دنبال این چیزا نیستن اینقدر مذهبی و متعصب یا مطمئن هستن که حتی این اطلاعات بهشون هم برسه باور نمیکنن یا بنظرشون چندان مهم نیست یا بالاخره یجور دیگه توجیهش میکنن. یه مورد بود مثلا من یه اطلاعاتی پیدا کردم به افرادی بصورت غیرمستقیم رسید ولی اصلا باور نکرده بودن گفته بودن دروغه (بدون اینکه تحقیق و بررسی کنن منبع و سندش رو و دلایل و احتمالات دیگه رو)، چون آدمهای دین باور بودن که اون اطلاعات تصورات خام خودشون از دین رو مخدوش میکرد.
حالا میبینم که دست به دفاع از اسلام هم میزنید و یکی از خصیصه های بد اسرائیل شده ضد اسلامی بودنش :)))
منظورم این بود که دلیل و بهانه و انگیزهء خیلی از این افراد و گروههای اسلامیست و تندروها و نیز انقلاب ایران، ایجاد اسرائیل بود. درواقع غرب خودش یک مقصر بزرگه در همه این مسائل و خودش بوجود آورده یا حداقل تسهیل کرده تمام این مسائل دنیای معاصر و تقابل اسلام و غرب و این حرفا رو.
همچنین حکومت آمریکایی که امروز میشناسیم بعد از پیروزی شمالی ها بر جنوبی ها بر سر کار آمد!
ببخشیدا زمان جنگهای داخلی آمریکا آبراهم لینکلن بعنوان شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا بر سر کار بود!
ضمنا جالبه بدونید حقوق برابر سیاهان آمریکایی در اصل در قانون اساسی آمریکا بصورت صریح مشخص نشده و میشه از جملاتی دربارهء حقوق برابر تمامی انسانها که در قانون اساسی آمریکا اومده تفسیرهای دیگری هم داشت، و به همین خاطر هم اون زمان عدهء زیادی این مسئله رو قبول نداشتن وگرنه خب اگر از اول در قانون اساسی صریح بود و همه توافق کرده بودن که اینقدر مشکل و برخورد پیش نمی آمد. در این ارتباط منتقدین تاریخی لینکلن میگن که تفسیر شخصی خودش رو از قانون اساسی تحمیل کرد و این برخلاف حقوق و استقلال ایالات دیگر بوده، که به جنگ داخلی خطرناکی هم منجر شد (که البته سرانجام بخیر گذشت و وضع بهتر هم شد، ولی ممکن بود اینطور نشه). در قانون اساسی برای اشاره به انسان، مردم، هرچی خلاصه گفته شده man که اون موقع سیاه پوست رو به اون معنا جزو man نمیدونستن خیلی ها!
تازه گذشته از همهء اینا، من به تلاشهای امثال مارتین لوتر کینگ و مالکوم ایکس اشاره داشتم، نه کارهای اولیهء آبراهام لینکلن در لغو برده داری. یعنی بعد از مدتها شما میبینید که هنوزم سیاهان از خیلی حقوق انسانی محروم هستن و در حقشون زور و ظلم میشده و با سفیدپوستان به هیچ وجه برابر فرض نمیشدن.
قدرت نظامی ایران هم فقط و فقط مصرف تبلیغات داخلی داره وگرنه در صورت بروز جنگ اندازه عراق هم نمیتونیم مقاومت کنیم. یک سری لوله پلیا رو برداشتند توش سوخت ریختند میگند موشک قاطر 8 ساختیم تازه رادار گریز هم هست :)))
فک نمیکنم اینطورها هم باشه.
تازه مگه همین غربی ها اینقدر گیر ندادن به برنامه موشکی ایران پس چرا از این دوتا لوله پلیکا اینقدر میترسن و براشون مهمه که جلوش رو بگیرن؟
من هم نوشتم اگر عنقلاب مشروطه و سیرک پهلوی نبوده کل این کثافتکاریها نمیشد. ولی گویا تا همان انقلاب 57 اجازهیِ پسرفت هست، قبلش را نباید نگاه کرد دید چه گل و بلبلی بوده. جیزست !!
بله قطعن نمیشد! اگر انقلاب مشروطه و همین سیرک پهلوی نبود یهتمل شما الان داشتی توی بیابون دنبال شتر میکردی یا شاید هم شتر دنبالت میکرد به جای اینکه بشیری بکوبی روی دکمه های کیبورد!
بله خوب، سیستم که خاموش باشد نوسان هم ندارد. شما هم لازم نیست جنگ روانی راه بیاندازی و درآخر کسی بن بشود. من گفتم که نه قصد دهان به دهان گذاشتن با شما را دارم و نه حوصلهاش را. همین اول بن کنی برای همه بهتر است، من هم همینجا قول میدهم که اعتراضی نکنم !!
نگران نباش تا زمانی که کسی فحش ندهد کسی هم بن نمیشود! پس بیخود برچسب نزن که این دست و پا زدنت هم سخیف تر از قبلیست.
من فقط سعی میکنم واقع بین و منصف باشم. بهرحال اینطور هم نیست که شرایط از همه جهت کاملا سیاه و بد باشه و این حکومت هیچ کاری برای مردم نکرده باشه هیچ تلاشی هیچ دستاورد قابل توجهی نداشته باشه هیچ نیت و عمل خیری در کار نبوده باشه.
نه، من هم با شما موافقم از همه نظر سیاه و بد نیست - من هیچ وقت این رو نگفتم. من فقط میگم در مجموع شرایط بدتره به خصوص از نظر شرایط آزادیهای مدنی و آزادی بیان که آزادی بیان دست کم در ظاهر علت اصلی انقلاب بوده!!! از خیلی جهات هم خوب البته پیشرفت داشتیم! مثلن در دوره پهلوی فقط خاندان پهلوی و نزدیکانش میتوانستند اموال مملکت را بدزدند!! الان هر کسی میتونه!!! اینی که میگم شوخی و کنایه نیست خیلی هم جدیه - اینکه سیستم به جایی رسیده که هر کسی میتونه تا سقف دزدیهای میلیاردی خودش رو بکشه بالا به هیچ وجه از نظر من بد نیست. درسته که کار خلاف و زشته ولی چیزی که پشتشه (یعنی دسترسی همگانی برای چیزی که قبلن فقط در انحصار حکومت بود) خودش سرآغاز یک پیشرفته درست و حسابیه و درسته که در آغاز تر میزنه به مملکت ولی در دراز مدت به ضرر جامعه نیست چون ساختار دسته بندیهای عجیب و غریب و غیر عقلانی اجتماعی رو نابود میکنه.
شما که خودتون مانیفست امنیتی دارید به کسی اعتماد نمیکنید اشتباهی نمیکنید به این راحتی ها که امید باشه مثلا من بیام مامور باشم بخوام شما رو گول بزنم بعد از اونور هم برینم به هیکل اسلام
چوبکاری میفرمایید :) من اگر مانیفست امنیتی داشتم که الان وضعم این نبود :))
جریان آزاد اطلاعات همین الان هم تاحد زیادی در جریانه!
به لطف پیشرفت تکنولوژیکی و فناوریهای ساخته و پاخته غرب!!! این تا حدی دیگه چیزیه که جمهوری اسلامی توان تکنولوژیکی لازم برای مقابله باهاش رو نداره - گنده تر از جمهوری اسلامی (چین) هم نداره - یعنی یک امتیاز + به نفع رژیم نیست. هر حکومت دیگه ای هم بعد از پهلوی میومد این شرایط با کمی بالا پایین به همین شکل میبود! خود پهلوی ها هم میماندند باز همین شرایط بر سر جایش باقی میماند. اگر هم که حکومت به فکر سانسور نمیبود که اصلن داستان فرق میکرد به کل.
منظورم این بود که دلیل و بهانه و انگیزهء خیلی از این افراد و گروههای اسلامیست و تندروها و نیز انقلاب ایران، ایجاد اسرائیل بود. درواقع غرب خودش یک مقصر بزرگه در همه این مسائل و خودش بوجود آورده یا حداقل تسهیل کرده تمام این مسائل دنیای معاصر و تقابل اسلام و غرب و این حرفا رو.
ایجاد اسرائیل چه ربطی به انقلاب ایران داره ؟! تازه خود شاه هم روابط حسنه آنچنانی با اسرائیل نداشت و خیلی محتاطانه بود. اسرائیل هم چه اشتباه بوده چه نبوده الان هست، یک کشور مستقله و بقیه دنیا حتا خود مسلمونها هم به رسمیت میشناسنش. در ضمن شروع کننده جنگ تا جایی که من تاریخ اسرائیل رو میدونم خود اعراب بودند اسرائیل هم همین رو کرد بهونه زد پدر همشون رو در آورد.
ببخشیدا زمان جنگهای داخلی آمریکا آبراهم لینکلن بعنوان شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا بر سر کار بود! ضمنا جالبه بدونید حقوق برابر سیاهان آمریکایی در اصل در قانون اساسی آمریکا بصورت صریح مشخص نشده و میشه از جملاتی دربارهء حقوق برابر تمامی انسانها که در قانون اساسی آمریکا اومده تفسیرهای دیگری هم داشت، و به همین خاطر هم اون زمان عدهء زیادی این مسئله رو قبول نداشتن وگرنه خب اگر از اول در قانون اساسی صریح بود و همه توافق کرده بودن که اینقدر مشکل و برخورد پیش نمی آمد. در این ارتباط منتقدین تاریخی لینکلن میگن که تفسیر شخصی خودش رو از قانون اساسی تحمیل کرد و این برخلاف حقوق و استقلال ایالات دیگر بوده، که به جنگ داخلی خطرناکی هم منجر شد (که البته سرانجام بخیر گذشت و وضع بهتر هم شد، ولی ممکن بود اینطور نشه). در قانون اساسی برای اشاره به انسان، مردم، هرچی خلاصه گفته شده man که اون موقع سیاه پوست رو به اون معنا جزو man نمیدونستن خیلی ها!
من نوشتم حکومتی که امروز میشناسیم! یعنی شکل و شمایل امروزیش که پایبند به اصول دموکراسی و ... هست و رفته رفته کامل تر و بهتر شده و خواهد شد. اون موقع هم هر برداشتی از کلمه man میشده! مشخصن شمالیها مخالف برده داری بودند و اعلامیه آزادی برده ها رو هم همین آبراهام لینکلن امضا کرده !! رئیس جمهور امروز آمریکا هم که خودش اصلن سیاهپوسته!!!!
تازه گذشته از همهء اینا، من به تلاشهای امثال مارتین لوتر کینگ و مالکوم ایکس اشاره داشتم، نه کارهای اولیهء آبراهام لینکلن در لغو برده داری. یعنی بعد از مدتها شما میبینید که هنوزم سیاهان از خیلی حقوق انسانی محروم هستن و در حقشون زور و ظلم میشده و با سفیدپوستان به هیچ وجه برابر فرض نمیشدن.
اگر قانونی و حق و حقوقی از ابتدا داده نمیشد هیچ وقت لوترکینگها و مالکوم ایکسهایی نمیتوانستند برای گرفتن حق و حقوق برابر مبارزه کنند! چون یحتمل به جای اینکه حق ابراز عقیده داشته باشند بسته میشدند به گاری!!! و در صورت اعتراض هم یک گلوله کارشان را تمام میکرد.
فک نمیکنم اینطورها هم باشه. تازه مگه همین غربی ها اینقدر گیر ندادن به برنامه موشکی ایران پس چرا از این دوتا لوله پلیکا اینقدر میترسن و براشون مهمه که جلوش رو بگیرن؟
یک چاقو دست یک دیوانه میتونه خطری باشه برای یک سرباز تا خرخره مسلح!!! به غرب باشه میگه ایران حتا حق نداره شمشیر داشته باشه چه برسه به همین لوله پلیکاها!!!
بیشتر دلیل اینکه غرب هم گیر داده به توان موشکی ایران ترسشون از موشکهای ایران نیست! بلکه ترسشون از رسوندن این موشکها به دست تروریستهاست که میتونند باهاش جاهای دیگه رو که سیستمهای دفاعی ضعیف تری دارند رو هدف بگیرند.
هر چند که دقت این موشکها در حدیه که حماس تا حالا یکیش رو هم نتونسته به هدف بزنه!!!! خود کاخ ریاست جمهوری رووین ریولین رو هدف میگیرند کلی اونور تر میخوره توی دریا!!!!!
اونهایی هم که نزدیک میشه رو روی هوا ساقط میکنند!
تکنولوژی موشکی ایران مربوط به دهه 60 و 70 میلادی هستش. موشک کررار که انقدر با افتخار ازش حرف میزنند از نمونه های بسیار قدیمی MQM-107 هستش که مربوط به سال 74 میشه! اینها تکنولوژیهای از رده خارج هستند.
بیشتر دلیل اینکه غرب هم گیر داده به توان موشکی ایران ترسشون از موشکهای ایران نیست! بلکه ترسشون از رسوندن این موشکها به دست تروریستهاست که میتونند باهاش جاهای دیگه رو که سیستمهای دفاعی ضعیف تری دارند رو هدف بگیرند.
منکه فکر میکنم بهرحال چیز خوبیه! به نفع ماست. همه به فکر غرق نشدن کشتی خودشون هستن، و رحمی به دیگران نمیکنن، پس ما هم باید به فکر غرق نشدن کشتی خودمون باشیم. چاره ای نیست. بهرحال در این کشتی سوار شدیم و نمیتونیم وسط اقیانوس پیاده بشیم. پس همون بهتر چند نفر بفرستیم توی کشتی دشمن یا نزدیکش که اونا رو بهم بریزه و فرصت نکنن کامل روی ما متمرکز بشن.
هر چند که دقت این موشکها در حدیه که حماس تا حالا یکیش رو هم نتونسته به هدف بزنه!!!! خود کاخ ریاست جمهوری رووین ریولین رو هدف میگیرند کلی اونور تر میخوره توی دریا!!!!!
اونا راکت توپخانه ای است (artillery rocket). موشک های کوچک با برد و دقت خیلی محدودتر نسبت به موشک های با برد بالا و دقیق.
تکنولوژی موشکی ایران مربوط به دهه 60 و 70 میلادی هستش. موشک کررار که انقدر با افتخار ازش حرف میزنند از نمونه های بسیار قدیمی MQM-107 هستش که مربوط به سال 74 میشه! اینها تکنولوژیهای از رده خارج هستند.
همینا هم از هیچی خیلی بهتره. یه چیزی قدیمی هست لزوما به این معنی نیست که الان نسل صدمش اومده و اون نسل قبلی کاراییش اونقدر کمه که بحساب نیاد. برای خیلی دشمنان و تهدیدها همینم ترساننده و بحساب آمدنی و بازدارنده است و برای جنگ روانی و تاثیر روی افکار عمومی هم کاربرد داره. کاچی هم بعض هیچی!
ضمنا شما بفرمایید بنظر شما خود آمریکا صلاحیت قدرتی رو که داره داره و آیا انحصار قدرت در جهان بهتره یا اینکه قطب های دیگر و قدرتهای منطقه ای هم باشن؟
بنظر من خطر یک دنیای تک قطبی و انحصار قدرت از خطر امثال ج.ا. و اسلام کمتر نیست که بیشتر هم هست. غربی ها هم تا حالا ثابت کردن که خودشون هم وقتی پای منافعشون باشه و کم بیارن دیگه به چیزی پایبند نیستن بهرصورت حقوق بشر و قوانین بین المللی رو هم دور میزنن. همین اسرائیل خودش بزرگترین ناقض قوانین بین المللی و مرتکب جنایت جنگی است.
بذار امثال ایران حداقل این چندتا توپ و تفنگ و موشک رو داشته باشن.
بله قطعن نمیشد! اگر انقلاب مشروطه و همین سیرک پهلوی نبود یهتمل شما الان داشتی توی بیابون دنبال شتر میکردی یا شاید هم شتر دنبالت میکرد به جای اینکه بشیری بکوبی روی دکمه های کیبورد!
زندگی در ایران آنزمان (بد نیست یادآوری کنم که آنزمان با ریدن به سیستم آب مملکت هنوز همه جا بیابان نشده بود) بسیار بهتر است از تکامل یافتن از انسان به شتر. برای مشاهدهیِ روند مذکور بد نیست آنرا را در خود مدیریت سیرک دنبال کنیم:
زندگی در ایران آنزمان (بد نیست یادآوری کنم که آنزمان با ریدن به سیستم آب مملکت هنوز همه جا بیابان نشده بود) بسیار بهتر است از تکامل یافتن از انسان به شتر. برای مشاهدهیِ روند مذکور بد نیست آنرا را در خود مدیریت سیرک دنبال کنیم:
خوب هنوز هم هست غار در ایران که در آبش هم کسی نریده!! تشریف ببرید زندگی کنید!!! حرف زدن که کاری ندارد
منکه فکر میکنم بهرحال چیز خوبیه! به نفع ماست. همه به فکر غرق نشدن کشتی خودشون هستن، و رحمی به دیگران نمیکنن، پس ما هم باید به فکر غرق نشدن کشتی خودمون باشیم. چاره ای نیست. بهرحال در این کشتی سوار شدیم و نمیتونیم وسط اقیانوس پیاده بشیم. پس همون بهتر چند نفر بفرستیم توی کشتی دشمن یا نزدیکش که اونا رو بهم بریزه و فرصت نکنن کامل روی ما متمرکز بشن.
تا زمانی که برای خودت دشمن تراشی نکنی نیازی نیست نگران امنیتت از خارج از کشور باشی!
اونا راکت توپخانه ای است (artillery rocket). موشک های کوچک با برد و دقت خیلی محدودتر نسبت به موشک های با برد بالا و دقیق.
توی بزرگ و کوچک بودن یا برد بالا یا پایین بودنش زیاد فرقی نیست! اسلحه های ایرانی دقت درست و حسابی ندارند. حتا توی مانورهای داخلی دیده شده که اصلن موشکه شلیک نشده ترکیده!!!
خوب بپردازند! این هزینه در قبال هزینه های دفاعی یک کشور اصلن رقمی نیست. صد برابرش رو از روابط خوب و دیپلماتیکی که با بقیه دارند به دست میارند. شما یه بقالی بخواید باز کنید! اگر با ساکنین و همسایه ها خوب نباشید و دعوا داشته باشید ورشکست میشید!!!!! یک کشور که جای خود دارد.
همینا هم از هیچی خیلی بهتره. یه چیزی قدیمی هست لزوما به این معنی نیست که الان نسل صدمش اومده و اون نسل قبلی کاراییش اونقدر کمه که بحساب نیاد. برای خیلی دشمنان و تهدیدها همینم ترساننده و بحساب آمدنی و بازدارنده است و برای جنگ روانی و تاثیر روی افکار عمومی هم کاربرد داره. کاچی هم بعض هیچی!
مساله همینه! شما فکر میکنید که بقیه رو میترسونه!!! همینکه مدام از همه ی کره ی زمین با نام دشمن یاد میشه در ایران نشانه ترس جمهوری اسلامی از بقیه هست نه بقیه از ایران!!!! این دژمن دژمن کردن به قدری زیاده که روی جامعه هم تاثیر گذاشته. نمونه اش هم کلام خود شما. تا حالا فکر کردید چرا همه فقط با ما دشمنند ؟!
ضمنا شما بفرمایید بنظر شما خود آمریکا صلاحیت قدرتی رو که داره داره و آیا انحصار قدرت در جهان بهتره یا اینکه قطب های دیگر و قدرتهای منطقه ای هم باشن؟
آمریکا قدرتش رو نه از آدم فضایی ها خریده! نه یکی دیگه بالاسرش هست که بخواد بهش چیزی بده!!! پس اصلن این بحثتون به کل بی ربط هست. تمام قدرت آمریکا ساخته و پاخته خودشه حالا چه صلاحیت داشته باشه چه نداشته باشه دست کم این عرضه رو داشته که طی چند صد سال بشه ابرقدرت شماره یک جهان!!! ولی به جاش کشورهایی مثل ایران به روایتی با 2500 سال! به روایت دیگر با 7000 سال و به روایت مسلمین 1400 سال هنوز هیچ پُخی که نشده هیچ! یک پُخی هم بود که به لطف شعور کم امت و حکومتها در دوره های تاریخی مختلف به گا رفت.
بنظر من خطر یک دنیای تک قطبی و انحصار قدرت از خطر امثال ج.ا. و اسلام کمتر نیست که بیشتر هم هست. غربی ها هم تا حالا ثابت کردن که خودشون هم وقتی پای منافعشون باشه و کم بیارن دیگه به چیزی پایبند نیستن بهرصورت حقوق بشر و قوانین بین المللی رو هم دور میزنن. همین اسرائیل خودش بزرگترین ناقض قوانین بین المللی و مرتکب جنایت جنگی است.
اسرائیل جلوی جمهوری اسلامی فرشته هستش!!!! دست کم اسرائیل اگر جنایتی میکنه علیه دشمنان واقعی خودش میکنه ولی جمهوری اسلامی علیه مردم خودش میکنه!!! خیلی فرق هست بین اون دوتا. کسی که به مردم خودش رحم نکنه و به یک مشت تروریست بیشتر اهمییت بده مشخصن خطرناکتر از هر نوع ایدئولوژی و یا ساختار حکومتی موجود فکر میکنه.
بذار امثال ایران حداقل این چندتا توپ و تفنگ و موشک رو داشته باشن.
مگه دست منه که از من اجازه میگیرید ؟ :دی من که حتا موافق در اختیار داشتن سلاح اتمی توسط ایران هم هستم!!! (در بحثهای گذشته میتونید پیدا کنید نظراتم رو) برخی دیگه از دوستان بودند که معتقد بودند ایران هیچی نباید داشته باشه و آمریکا و اسرائیل و فرانسه و پاکستان!!!!! و ... فرهنگ و شعورشون از ما بیشتره و حق دارند داشته باشند و هر وقت هم خواستند بکوبند توی سر ما!!! حالا امروز یک دفعه ای پی به حقانیت اسلام و راه محمد و پلیدی و کثیفی آمریکای جهان خوار برده اند :)))
خوب هنوز هم هست غار در ایران که در آبش هم کسی نریده!! تشریف ببرید زندگی کنید!!! حرف زدن که کاری ندارد :))
خب این جمله که ایرانیان و احتمالا اروپاییان پیش از رنسانس در «غار» زندگی میکردهاند خیلی چیزها را توضیح میدهد !! من اتفاقا تازه دارم درک میکنم که چرا امروزه اینقدر علاقه برای زندگی در کمونها دیده میشود.
از اینها گذشته من همیشه از پز دادن «ترقی خواهان» ایرانی نسبت به اختراعات و پیشرفتهایِ صنعتی که دیگران انجام دادهاند متعجب میشوم. من ماندهام که اینها اگر حقیقتا یک گهی خورده بودند و همه چیزشان واردات نیمبند اختراعات دیگران نبود چگونه رفتار میکردند؟!
@Anarchy جان این پستها رو هم اگر انتقال بدی بد نیست!
پست ها رو هم انتقال میدم در اولین فرصت ... فقط تعجب میکنم راسل جان چه اصراری داری همه پل های دوستی رو پشت سرت خراب کنی سر بحث هایی که ما در اون هیچ کاره بودیم و اصلا به سن ما قد نمیده !! مثلا من متوجه نشدم قضیه جنگ ایران و عراق و انقدر پافشاری برای تطهیر افرادی که کشور رو به فنا دادن برای چی هست ؟ چرا تفسیر از جنگ از حالت منطقی تبدیل به احساسی شده ؟ اگه بگیم هر کس جنگیده سر ما منتی داره یا هر چی کله خر تر باشیم تو این زمینه با ارزش تره ، خب انتحاری های القاعده و داعش که باید بالاترین درجه رو داشته باشن ... من صادقانه توصیه میکنم پست های خودت تو تاپیک "دفاع مقدس" و سایر تاپیک ها رو یه مرور بکنی ... همون ها رو نقد کنی جای بحث با ما ، نتیجه خیلی بهتری داره !! واقعیت هم اینه که من و شما و سایر افرادی که بهره ای از ثروت و قدرت نبردن ، همیشه قربانی هستیم . یه روز ما رو شیر میکنن برای رای دادن ، روز دیگه شیرمون میکنن برای جنگیدن به اسم ایران ، اسلام ، خدا و ... در نهایت هم یه بیلاخ بیشتر نصیبمون نمیشه !! حقیقتا من نمیدونم این تغییر عقیده ات از کجا ناشی شده ... اما هر چی فکر میکنم مبنایی براش نمیبینم جز نا امیدی از تغییر شرایط و اجبار برای زندگی در این شرایط کشور ، بالا رفتن سن و مشکلات شخصی
ببینید جنگ و شرایط جنگی یک ادرنالینی به انسان میده که هیچ چیز دیگه جای اون رو نمیگیره! نمیدونم شاید این شرایط روانی باشه ، یعنی مثلا یک دفعه احساس وطن پرستی شدیدی به انسان دست میده که هروئین همچین احساسی نمیده! من چون خودم از این کله خریها کردم میدونم ؛ من اولین باری که توی شرایط جنگی قرار گرفتم سال ۲۰۰۶ جنگ اسرائیل و حزبالله بود ؛ اگه راسل همچین احساسی داره قابل فهم هست برا من حداقل ، ولی از خمینی دفاع کردن یک کمی عجیب بود!
واقعیت هم اینه که من و شما و سایر افرادی که بهره ای از ثروت و قدرت نبردن ، همیشه قربانی هستیم . یه روز ما رو شیر میکنن برای رای دادن ، روز دیگه شیرمون میکنن برای جنگیدن به اسم ایران ، اسلام ، خدا و ... در نهایت هم یه بیلاخ بیشتر نصیبمون نمیشه !!
حقیقتا من نمیدونم این تغییر عقیده ات از کجا ناشی شده ... اما هر چی فکر میکنم مبنایی براش نمیبینم جز نا امیدی از تغییر شرایط و اجبار برای زندگی در این شرایط کشور ، بالا رفتن سن و مشکلات شخصی !!!
تنها مبنای (ریزه میزهای) که آنجا میبینید اینه که هیچکاره بودهاید و هیچکاره میباشید و هیچکاره خواهید بود, پس
چه بهتر بجای این سختگیریهایِ بیخود همینجور "دور همی" باشیم و "به پاس دوستی" به "باورهایِ همدیگر" ارج نهیم؟
پست ها رو هم انتقال میدم در اولین فرصت ... فقط تعجب میکنم راسل جان چه اصراری داری همه پل های دوستی رو پشت سرت خراب کنی سر بحث هایی که ما در اون هیچ کاره بودیم و اصلا به سن ما قد نمیده !! مثلا من متوجه نشدم قضیه جنگ ایران و عراق و انقدر پافشاری برای تطهیر افرادی که کشور رو به فنا دادن برای چی هست ؟ چرا تفسیر از جنگ از حالت منطقی تبدیل به احساسی شده ؟ اگه بگیم هر کس جنگیده سر ما منتی داره یا هر چی کله خر تر باشیم تو این زمینه با ارزش تره ، خب انتحاری های القاعده و داعش که باید بالاترین درجه رو داشته باشن ... من صادقانه توصیه میکنم پست های خودت تو تاپیک "دفاع مقدس" و سایر تاپیک ها رو یه مرور بکنی ... همون ها رو نقد کنی جای بحث با ما ، نتیجه خیلی بهتری داره !! واقعیت هم اینه که من و شما و سایر افرادی که بهره ای از ثروت و قدرت نبردن ، همیشه قربانی هستیم . یه روز ما رو شیر میکنن برای رای دادن ، روز دیگه شیرمون میکنن برای جنگیدن به اسم ایران ، اسلام ، خدا و ... در نهایت هم یه بیلاخ بیشتر نصیبمون نمیشه !! حقیقتا من نمیدونم این تغییر عقیده ات از کجا ناشی شده ... اما هر چی فکر میکنم مبنایی براش نمیبینم جز نا امیدی از تغییر شرایط و اجبار برای زندگی در این شرایط کشور ، بالا رفتن سن و مشکلات شخصی !!!
من کجا همهیِ پلها رو دارم خراب میکنم آنارشی جان؟ اگر این بحث منرو با میلاد داری میگی خب من گمون نمیکنم در این مورد اصلا «دوستی» حتی از نوع مجازی وجود داشته که حالا بخواد نداشته باشه. دشمنی هم البته نبوده تاحالا، قبلا یکطرفه دایورت بوده الان دوطرفه دایورت شده.
من هم آن پستهای قدیمی رو نوشتهام و هم این پستها رو و بهت اطمینان میدم این پستها رو در حالت خیلی ریلکستری مینویسم. معمولا آدم سعی میکنه برای رفتار دیگران دلیل پیدا کنه و وقتی دلیل روشنی نمیبینه یا حرف طرف رو نمیفهمه این میشه که نسبتش میده به چیزهای شخصی و عجیب و غریب. از این چیزها در دیدگاه «خردگرایانه» زیاد هست. مثلا در نگاه «متفکران امروز» هایدگر اینطور هست. میدونی که هایدگر در ابتدای روی کار آمدن نازیها اونیفرم نظامی پوشید و رفت تدریس کرد، البته جلوتر خودش رو از نازیها جدا کرد ولی هیچوقت نه از کردهیِ خودش عذرخواهی کرد و نه مدافع لیبرال دموکراسی شد. اینها چیزهایی هست که برای ذهن «خردگرا» قابل درک نیست. همینطور که گسترش خالکوبی، پیوستن کرور کرور غربیها با سطح رفاه و موفقیت نسبتا خوب به داعش،یا مثلا رفتار همین کمک خلبان آلمانی قابل درک نیست و با توضیحات آبکی مثل عدم ثبات روحی و نامگذاری اون بعنوان فلان سندروم و بهمان بیماری کنار گذاشته میشند.
من به کسی نمیگم چیکار کنه و مثلا شما حتما باید بلند بشی بری جنگ با داعش. ولی میگم که لذت همه چیز نیست، شما آیا حاضری جونت رو برای عزیزی فدا کنی؟ یا بهتره اینطور بگم، آیا کسی که چنین کاری میکنه هم بنظرت تنها بخاطر بیماری روانی و مثشکل شخصی و... چنین کاری میکنه؟
منکه فکر میکنم بهرحال چیز خوبیه! به نفع ماست. همه به فکر غرق نشدن کشتی خودشون هستن، و رحمی به دیگران نمیکنن، پس ما هم باید به فکر غرق نشدن کشتی خودمون باشیم. چاره ای نیست. بهرحال در این کشتی سوار شدیم و نمیتونیم وسط اقیانوس پیاده بشیم.
تنها مبنای (ریزه میزهای) که آنجا میبینید اینه که هیچکاره بودهاید و هیچکاره میباشید و هیچکاره خواهید بود, پس چه بهتر بجای این سختگیریهایِ بیخود همینجور "دور همی" باشیم و "به پاس دوستی" به "باورهایِ همدیگر" ارج نهیم؟
درود مهربد گرامی ... خوشحالم که یک بحث بالاخره باعث شد اینجا پست بدی و معلوم شد با اینکه لاگین نمیکنی مدام به دفترچه سر میزنی !! حالا منم آنچنان چیزی نگفتم به راسل ... حالا تو خودت برگرد ، منم قول میدم بچه خوبی باشم
من کجا همهیِ پلها رو دارم خراب میکنم آنارشی جان؟ اگر این بحث منرو با میلاد داری میگی خب من گمون نمیکنم در این مورد اصلا «دوستی» حتی از نوع مجازی وجود داشته که حالا بخواد نداشته باشه. دشمنی هم البته نبوده تاحالا، قبلا یکطرفه دایورت بوده الان دوطرفه دایورت شده. من هم آن پستهای قدیمی رو نوشتهام و هم این پستها رو و بهت اطمینان میدم این پستها رو در حالت خیلی ریلکستری مینویسم. معمولا آدم سعی میکنه برای رفتار دیگران دلیل پیدا کنه و وقتی دلیل روشنی نمیبینه یا حرف طرف رو نمیفهمه این میشه که نسبتش میده به چیزهای شخصی و عجیب و غریب. از این چیزها در دیدگاه «خردگرایانه» زیاد هست. مثلا در نگاه «متفکران امروز» هایدگر اینطور هست. میدونی که هایدگر در ابتدای روی کار آمدن نازیها اونیفرم نظامی پوشید و رفت تدریس کرد، البته جلوتر خودش رو از نازیها جدا کرد ولی هیچوقت نه از کردهیِ خودش عذرخواهی کرد و نه مدافع لیبرال دموکراسی شد. اینها چیزهایی هست که برای ذهن «خردگرا» قابل درک نیست. همینطور که گسترش خالکوبی، پیوستن کرور کرور غربیها با سطح رفاه و موفقیت نسبتا خوب به داعش،یا مثلا رفتار همین کمک خلبان آلمانی قابل درک نیست و با توضیحات آبکی مثل عدم ثبات روحی و نامگذاری اون بعنوان فلان سندروم و بهمان بیماری کنار گذاشته میشند. من به کسی نمیگم چیکار کنه و مثلا شما حتما باید بلند بشی بری جنگ با داعش. ولی میگم که لذت همه چیز نیست، شما آیا حاضری جونت رو برای عزیزی فدا کنی؟ یا بهتره اینطور بگم، آیا کسی که چنین کاری میکنه هم بنظرت تنها بخاطر بیماری روانی و مثشکل شخصی و... چنین کاری میکنه؟
نمیدونم چرا یه دفعه انقدر مسائل مختلفی رو مطرح میکنی که لزوما به هم ربطی هم پیدا نمیکنه ... انگار افکار این چند ساله روی هم انباشته شده و الان داری بروزش میدی !! اما به نظر من انگار خودت دوست داری دیگه چیزی باقی نمونه از سابقه ای که از گذشته بینمون وجود داشته ... یه چیزی تو مایه خود ویران گری !! به نظرم یه دفعه مثل مهربد بذاری بری بهتری تا این کارو بکنی ، البته اگه قصدت واقعا اینی هست که من فکر میکنم ... من نفهمیدم یعنی خیلی عجیبه که دلیل طرز فکر فعلیت ، شخصی باشه ؟ اتفاقا فکر نکنم اصلا منشا دیگه ای بشه برای عقاید پیدا کرد ... تو جایی سراغ داری من گفته باشه لذت همه چیزه ؟ اتفاقا تو این جمع دفترچه ای ها فکر کنم از همه کمتر بشه همچین چیزی رو به من نسبت داد ... در مورد سوالت هم بله در شرایط خاص شاید حاضر باشم یا حداقل دوست داشته باشم همچین کاری کنم ولی شهامتش رو نداشته باشم . دلیلش هم لزوما این چیزایی که میگی نیست و منم همچین چیزی نگفتم ، اما استوره سازی هم نمیکنم اگر کسی چنین کاری کرد !! حالا در کل باز من ربط این صحبت ها و اینکه به طور ناگهانی حرف این چیزا رو به میون آوردی نمیفهمم
درود مهربد گرامی ... خوشحالم که یک بحث بالاخره باعث شد اینجا پست بدی و معلوم شد با اینکه لاگین نمیکنی مدام به دفترچه سر میزنی !! حالا منم آنچنان چیزی نگفتم به راسل ... حالا تو خودت برگرد ، منم قول میدم بچه خوبی باشم !!
که "دور همی" سرگرم به هیچکارگی باشیم؟
نه, من در جایگاه یکی از کارهای هامگریزانهام (eccentric) نوشتههایِ اینجا را همیشه میخوانم, ولی این یک سرگرمی
بیشتر نیست, و بیشتر از آن یک سرگرمی اعتیادآور و ناجوری هم خواهد بود: بجای پرداختن به گرفتاریهایِ راستین و ملموس,
دور همی تخمه شکستن و سر اینکه میهنپرست باشیم یا نباشیم گفتمان بشود, گویی این دو نمونهوار تفاوتی در زندگی بیرون و تکنولوژی افسارگریخته خواهند داد
که "دور همی" سرگرم به هیچکارگی باشیم؟ نه, من در جایگاه یکی از کارهای هامگریزانهام (eccentric) نوشتههایِ اینجا را همیشه میخوانم, ولی این یک سرگرمی بیشتر نیست, و بیشتر از آن یک سرگرمی اعتیادآور و ناجوری هم خواهد بود: بجای پرداختن به گرفتاریهایِ راستین و ملموس, دور همی تخمه شکستن و سر اینکه میهنپرست باشیم یا نباشیم گفتمان بشود, گویی این دو نمونهوار تفاوتی در زندگی بیرون و تکنولوژی افسارگریخته خواهند داد 👎
منم نگفتم بالاتر از هیچکارگی ، کاری داریم میکنیم ... خب یه دوره ای باد تو کله مبارکمون بود همگی و فکر میکردیم میشه کاری از پیش برد !! اما من هم الان چیزهای مهم و خیلی جذاب تری تو زندگی شخصی خودم برای انجام دارم ... هر چند یاد و خاطره اون ماجراجویی های گذشته هم همیشه با منه !! ولی واقعا من فکر میکنم گذر زمان و بالارفتن سن هم بی تاثیر نباشه در این تغییر حالات ما
بجای پرداختن به گرفتاریهایِ راستین و ملموس, دور همی تخمه شکستن و سر اینکه میهنپرست باشیم یا نباشیم گفتمان بشود, گویی این دو نمونهوار تفاوتی در زندگی بیرون و تکنولوژی افسارگریخته خواهند داد
درود، من زیاد بحثهایِ تکنولوژیک اینجا را دنبال نکردهام ولی همانقدر که دیدهام بنظرم میرسد که مشکل تکنولوژیک معلول است نه علت. برای نمونه در اینجا چندان خطر تکنولوژیکی، جز آنچه از «جاذبههایِ دنیای خارج» میتواند به آن وارد شود بچشم نمیخورد.
نمیدونم چرا یه دفعه انقدر مسائل مختلفی رو مطرح میکنی که لزوما به هم ربطی هم پیدا نمیکنه ... انگار افکار این چند ساله روی هم انباشته شده و الان داری بروزش میدی !! اما به نظر من انگار خودت دوست داری دیگه چیزی باقی نمونه از سابقه ای که از گذشته بینمون وجود داشته ... یه چیزی تو مایه خود ویران گری !! به نظرم یه دفعه مثل مهربد بذاری بری بهتری تا این کارو بکنی ، البته اگه قصدت واقعا اینی هست که من فکر میکنم ... من نفهمیدم یعنی خیلی عجیبه که دلیل طرز فکر فعلیت ، شخصی باشه ؟ اتفاقا فکر نکنم اصلا منشا دیگه ای بشه برای عقاید پیدا کرد ... تو جایی سراغ داری من گفته باشه لذت همه چیزه ؟ اتفاقا تو این جمع دفترچه ای ها فکر کنم از همه کمتر بشه همچین چیزی رو به من نسبت داد ... در مورد سوالت هم بله در شرایط خاص شاید حاضر باشم یا حداقل دوست داشته باشم همچین کاری کنم ولی شهامتش رو نداشته باشم . دلیلش هم لزوما این چیزایی که میگی نیست و منم همچین چیزی نگفتم ، اما استوره سازی هم نمیکنم اگر کسی چنین کاری کرد !! حالا در کل باز من ربط این صحبت ها و اینکه به طور ناگهانی حرف این چیزا رو به میون آوردی نمیفهمم !!
من دارم میگم که اتفاقا همین «ارتباط دادن» و «استورهسازی» هست که مهم هست. من میگم شما نمای کلی رو که نگاه کنی یک الگو میبینی. شما الان مثل من میگی که اینها «استثنا» هست و «بیمعنی» تا اینکه یکزمانی دیگه اینرو نمیتونی بخودت بگی.
من دارم میگم که اتفاقا همین «ارتباط دادن» و «استورهسازی» هست که مهم هست. من میگم شما نمای کلی رو که نگاه کنی یک الگو میبینی. شما الان مثل من میگی که اینها «استثنا» هست و «بیمعنی» تا اینکه یکزمانی دیگه اینرو نمیتونی بخودت بگی.
راسل جان ... تو هم ما رو گرفتیا !! من میگم هر کی رفت جونشو داد برای یه هدفی ، نباید ازش استوره سازی بشه ... نه اینکه از هیچ کس نشه اما از هر کسی هم نباید بشه !! مخصوصا که معمولا دروغ و دغل بسیار هست پشت این استور سازی ها به منظور تحمیق توده ها ... رجوع شود به "جعبه سیاه" حسین فهمیده
درود، من زیاد بحثهایِ تکنولوژیک اینجا را دنبال نکردهام ولی همانقدر که دیدهام
بنظرم میرسد که مشکل تکنولوژیک معلول است نه علت. برای نمونه در اینجا چندان
خطر تکنولوژیکی، جز آنچه از «جاذبههایِ دنیای خارج» میتواند به آن وارد شود
بچشم نمیخورد.
تکنولوژی نه معلول و نه علت, بساکه یک عامل است. شرایط زندگی شما را هم تکنولوژی رقم
میزند و میهنپرست بودن یا نبودن شما هم در پرتوی سودمندی آن برای سیستم تکنولوژیک بررسی میگردد.
سیستم تکنولوژیک نه دشمن است, نه دوست, ولی افسارگریخته است: در کنترل همه است و در کنترل هیچکس نیست.
یک دانشمند یا پژوهشگاه ناشناس در آنسوی جهان میتواند شرایط زندگی شما را همین فردا برای همیشه دگرگون بسازد و شما بر
روی رفتار او کنترلی ندارید. اینکه چه چیزهایی نوآوری میشوند, چه چیزهایی نه, در دست شما نیست, ولی کسانی
که این نوآوریها را میکنند در زندگی شما دست دارند. برای نمونه, پژوهشگرانی که روی ساخت ابزارهای خواندن و اسکن اندیشههایِ مغز
کار میکنند با این نوآوری خود میتوانند برای همیشه زندگی شما را دگرگون بسازدن و میهنپرست بودن و نبودن شما در این میان
کوچکترین کارکرد دفاعی یا سودمند از خود نخواهد داشت. کسانیکه روی ساخت هوشوارههایِ باهوشتر از آدم کار میکنند زندگی
شما را برای همیشه بی هیچ گمانی دگرگون خواهند ساخت و در این رهگذر, دینداری و بیدینی شما گرهگشا نخواهد بود.
مشکل اینجا نه دین است, نه غیرت است, نه بیغرتی. نه ناموس پرستی شهدا است, نه بیناموسی
غربپرستان است. مشکل همان بی ارادگی و نداشتن کنترل روی شرایط زندگی خویشتن است.
منم نگفتم بالاتر از هیچکارگی ، کاری داریم میکنیم ... خب یه دوره ای باد تو کله مبارکمون بود همگی و فکر میکردیم میشه کاری از پیش برد !! اما من هم الان چیزهای مهم و خیلی جذاب تری تو زندگی شخصی خودم برای انجام دارم ... هر چند یاد و خاطره اون ماجراجویی های گذشته هم همیشه با منه !! ولی واقعا من فکر میکنم گذر زمان و بالارفتن سن هم بی تاثیر نباشه در این تغییر حالات ما ...
من به اندازهیِ شما احساساتی نیستم,
هدف من در اینجا از فعالیت نیز همان دگرگون کردن شرایط زندگی خودم از راه دگرگونیِ زیستبوم زندگی ام بوده, و این
برآمدهیِ فریبخوردگی من بود. در گذشته چون من که در جایگاه یک شهروند امروزی کنترل راستینی روی زندگی خودم
نداشتم, برای جبران این حس ناتوانی به ابزارهای دانش و خردگرایی روی آورده بودم و چاره را در
خردگرا ساختن بیشترینهیِ مردم میافتم و الگوی خودم را کسی چون مزدک بامدادان گذاشته بودم.
هر آینه, زمانیکه دریافتم کوشش در راستای گسترش خردگرایی یک افیون بیهوده برای روان
در بند و یاغیجوی من بیشتر نیست و نه تنها به من در زندگی ام آزادی و کنترل نخواهد بخشید,
بساکه در دیرزمان از آزادی و کنترل من باز هم بیشتر خواهد کاست* و مرا هر
چه بیشتر در بند بردگی و بندگی سیستم فروخواهد کرد, به این فعالیت پایان دادم.
با اینکه من دیریست هیچگونه فعالیتی هم نداشتهام, هنوز برخی از "قربانیان" فریب خوردهیِ خود من پیدا
میشوند و بسیار تشکر میکنند که آنها را روشن کردهام, که این نشان میدهد من چه مهرهیِ مغزشستشو
رفتهیِ خوبی برای سیستم بودهام. امیدوارم این نوشته برای آنان یک تلنگری باشد و به خودشان بیایند.
* با گسترش جنبش خردگرایی ما بیشتر از آنکه بهره ببریم, زیان میکنیم, زیرا خردگرایی یک نگرش بسیار آشتیجو است و سر
جنگ با کسی ندارد. جاییکه آزادی ما را تکنولوژی آهسته به آهسته و گام در پس گام دارد فرومیگیرد, خردگرایی همان مهاریست
که در دماغ کس همچون اسب فرو میرود. او بجای آنکه بنشیند راهکاری برای آزادیهایِ از دست رفته و از دست رونده اش بیابد, سرگرم
دانش اندوزی میشود. مینشیند فیزیک میخواند و به تئوری جهانهایِ مجازی میپردازد. بجای آنکه
بکوشد در برابر هجوم یکسره و بی امان تکنولوژی در گوشهگوشهیِ زندگی اش بیایستد و راه و چاره بیاندیشد,
به اسلامستیزی و نژادپرستی و حقوق از دست رفتهیِ زنان (و این روزها مردان) میپردازد و سرگرم میماند.
خب این جمله که ایرانیان و احتمالا اروپاییان پیش از رنسانس در «غار» زندگی میکردهاند خیلی چیزها را توضیح میدهد !! من اتفاقا تازه دارم درک میکنم که چرا امروزه اینقدر علاقه برای زندگی در کمونها دیده میشود.
از اینها گذشته من همیشه از پز دادن «ترقی خواهان» ایرانی نسبت به اختراعات و پیشرفتهایِ صنعتی که دیگران انجام دادهاند متعجب میشوم. من ماندهام که اینها اگر حقیقتا یک گهی خورده بودند و همه چیزشان واردات نیمبند اختراعات دیگران نبود چگونه رفتار میکردند؟!
نه اتفاقا من به تخمم نیست که بن بشوم یا نشوم، ولی این بازی دراینجا دیگر حقیقتا دارد تهوعآور میشود. دکترین «دموکراسی در ظاهر و دیکتاتوری در عمل» !!
این اتهامهایی که میزنید به درد عمه جان محمود احمدی نژاد میخورد و بس!!!
اگر هم به تخمتان نبود انقدر به خاطرش تخم خود را محکم نمیفشردید که دادتان گوش فلک را کر کند!! در ضمن اینجا هرگز ادعای دموکراسی نداشته!! با هزینه شخصی راه اندازی شده و شخصی هم هزینه هایش داده میشود. و اگر فکر میکنید این سخن من منتیست از طرف اینجا بر سر امثال شما درست حدث زده اید.
نه, من در جایگاه یکی از کارهای هامگریزانهام (eccentric) نوشتههایِ اینجا را همیشه میخوانم, ولی این یک سرگرمی بیشتر نیست, و بیشتر از آن یک سرگرمی اعتیادآور و ناجوری هم خواهد بود: بجای پرداختن به گرفتاریهایِ راستین و ملموس, دور همی تخمه شکستن و سر اینکه میهنپرست باشیم یا نباشیم گفتمان بشود, گویی این دو نمونهوار تفاوتی در زندگی بیرون و تکنولوژی افسارگریخته خواهند داد
اصولن اگر کسی با هدفی غیر از وقت گذرانی و سرگرمی و در بعضی موارد پیدا کردن پاسخ به چنین جاهایی سر زد باید به عقلش شک کرد!!! به نظر من این آویزونهای فیس بوک که کار و زندگیشون شده فیس بوک یک سری بی عقل و بی فکر هستند.
هه جالب بود!
ولی فک نمیکنم حتی آخوندها با اون اسلامشون اونقدر دیوانه باشن که خودشون رو همراه بقیه ملت به فاک بدن. یعنی امروزه روز اصلا شرایط و جایگاهش نیست آخه از دید درون دینی هم بخوای نگاه کنی.
راسل جان ... تو هم ما رو گرفتیا !! من میگم هر کی رفت جونشو داد برای یه هدفی ، نباید ازش استوره سازی بشه ... نه اینکه از هیچ کس نشه اما از هر کسی هم نباید بشه !! مخصوصا که معمولا دروغ و دغل بسیار هست پشت این استور سازی ها به منظور تحمیق توده ها ... رجوع شود به "جعبه سیاه" حسین فهمیده !!
استوره سازی و دین طبیعت انسان است، یا شما استورهای درخور و دینی براساس عدل و طبیعت انسان به او میدهید، یا از ترقی و پیشرفت و حقوق بشر دین میتراشند و جامعه را بسوی نابودی میبرند. این حرف که استوره برای تحمیق توده هاست دقیقا مثل «عشق تنها برای خر کردن است» نیست؟
من مشکلی در شهادت حسین امثال حسین فهمیده نمیبینم، مشکلی اگر هست دز رفتار کسانیست که خون امثال او را هدر دادند. البته شاید تضاد قرآن با آخرین یافتههایِ علمی اثبات این است که هرکس برای اسلام جهاد کرده احمق بوده.
مشکل اینجا نه دین است, نه غیرت است, نه بیغرتی. نه ناموس پرستی شهدا است, نه بیناموسی غربپرستان است. مشکل همان بی ارادگی و نداشتن کنترل روی شرایط زندگی خویشتن است.
مهربد جان همهیِ اینها سرنخهایی از یک مشکل هستند. کنترل کامل روی زندگی خود در یک اجتماع دونفره از بین میرود. البته یکنفر میتواند در جامعهای چند میلیاردی هم بیشتر کنترل را داشته باشد ولی مشخص است که همه نمیتوانند کنترل همه چیزشان را داشته باشند و هرکس هر کار هوس کرد بکند، مگر اینکه هرکدام در جزیرهای جدا زندگی کند.
بنظرت عجیب نیست که امروزه دولت شده نهادی افسارگسیخته برای سرکوب، سرمایهداری شده ابزاری افسارگسیخته برای افزایش سرمایه و تکنولوژی شده ابزاری افسارگسیخته برای گسترش تکنولوژی. آیا این نشان نمیدهد که قبلا افساری بوده که حالا از هم گسیخته؟ نام آنهم دین بوده، اینکه انسانها وجدان داشتهاند؟ اینکه کودکان با افسانههایِ پدران و مادرانشان بزرگ میشدند و میآموختند که متعلق به یک جامعه و فرهنگ هستند و اینکه فرهنگ چیزی بیشتر از یک دکور برای گذاشتن بر سر طاقچهیِ مالتیکالچرالیسمست.
مسالهیِ زنامرد، نژاد، اقتصاد، هویت و... همه مساله هستند برای اینکه، جدای از زوال درونی، عدهای بطور هدفمند آنها را سرکوب میکنند چرا که مزاحم منافع و ایدههایشان است. همین حالا هم خیلی مردم آماده هستند ارزشهایِ والاتر را زنده کنند ولی سرکوب میشوند و نتیجهاش این میشود که این نارضایتی تنها خودش را در اشکال دیگر اعتراضات نشان دهد. برای این است که تمام این مخفی کاریها و افسارگسیختگیها مهم هستند، زیرا همه از یک چشمه آب میخورند.
این اتهامهایی که میزنید به درد عمه جان محمود احمدی نژاد میخورد و بس!!!
میگند فحش رو هرجا بزاری صاحبش میاد برش میداره، گویا این دربارهیِ نقل قول هم صادق هست.
حالا من نمیخوام اینجا مساله رو باز کنم و بحث کنم که تخم کیه که درد گرفته !! ولی به قول «آقا» فقط گفتهها نیست که حساب هست ، خفه خون گرفتنها هم حساب هست.
میگند فحش رو هرجا بزاری صاحبش میاد برش میداره، گویا این دربارهیِ نقل قول هم صادق هست.
حالا من نمیخوام اینجا مساله رو باز کنم و بحث کنم که تخم کیه که درد گرفته !! ولی به قول «آقا» فقط گفتهها نیست که حساب هست ، خفه خون گرفتنها هم حساب هست.
کی داره خودش رو جر میده که بگه اینجا دیکتاتوریه و بقیه بن میکنند و ... تخم همون هم درد گرفته ولی از رو نمیره مدام پاس میده به تخمش :)) بعد گویا فراموشی هم گرفتید یادتون رفته دارید مستقیم با من حرف میزنید!!! به در نگفتید که دیوار بشنوه اخوی. من الله توفیق برادر جان :)))
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "«بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوابِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَانْظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ» " "نه آره دروغ پنداشتند به چه نبوده سراسر دانا می شوند به دانشش هم تا برای چه نمی آیدشان رخدادش جور این دروغ پنداشتند کسانی از پیشترشان باز بنگر چگونه بود دنباله ستمکاران "
البته شاید تضاد قرآن با آخرین یافتههایِ علمی اثبات این است که هرکس برای اسلام جهاد کرده احمق بوده.
آیا تنها به گفته ها دل بستی یا آگاهی سراسری ؟برایم بگو چگونه است آره شمایی که خداوند یگانه را باور نداری پی گمان فرمانبرداران مسلمان را اینگونه دانستی که بروز دادی که بفهمیم چگونه اید خداوندا مرا از بازیگران کودک جور دلخوش به نزدیک مگذار
استوره سازی و دین طبیعت انسان است، یا شما استورهای درخور و دینی براساس عدل و طبیعت انسان به او میدهید، یا از ترقی و پیشرفت و حقوق بشر دین میتراشند و جامعه را بسوی نابودی میبرند. این حرف که استوره برای تحمیق توده هاست دقیقا مثل «عشق تنها برای خر کردن است» نیست؟
بهترین جواب به حرف هات ( که امیدوارم نقدشون کنی نه اینکه به عنوان خاطره ازشون یاد کنی و رد شی ) ، حرف های قبلی خودت هست !!!
خوب کاوه جان،مشخصه که ما فکر نمیکنیم که دین ریشه تمام مشکلات بشر هست،ولی (مخصوصا در ایران و زمان ما) بخش بزرگی از تمام مشکلات بشر هست.اساسا هیچ بدبختی هر چقدر هم که قوی باشه همه مشکلات بشر نمیتواند باشد که با رفع آن (مثلا طاعون) دیگر مشکلی نباشد.چیزی که مسلم است از تغییر در سیاست و دموکراسی بگیریم تا اخلاق جنسی و حقوق زنان تا سیاست خارجی و رفتن به دستشویی و خوردن غذا و... ما هرجا بخواهیم تغییری دهیم با جناب اسلام مواجه هستیم. دین هم چیزیست که ذر گذشته هم بنظر من چیز چندان مفیدی نبوده،در قرن 21 که اصلا نیست و مشکلاتی که درست میکند بمراتب از محاسن نادیده و ادعاییش بیشتر است.حالا از شعور مخاطب و نادرستی این مهملات حق دانستن حقیقت اگر بگذریم.
نکته دیگه ماهیت دین هست.دین خودش همراه با تابو تقدس و بقولی Sacredness است.شما در مقابل تقدس راه محترمانه ای در پیش ندارید،شما همین که خلاف تقدس سخن بگویید واکنش تند دریافت میکنید و باید هم بکنید.با پدیده دیگر جور دیگر حالا میشود رفتار کرد.از همه مهمتر تمسخر (مانند طرح موفق امام نقی) از معدود راه های پر قدرت عبور از تقدس است.بقول نیچه به چیزی که یکبار خندیدی شما نمیتوانی بهمان چشم قبل نگاه کنی.
و نکته آخر منشا این تغییرات است،دین اسلام را مانند مسیحیت بحال خود بگذاریم 2000 سال دیگر هم بهمین شکل میماند،منشا تغییر همین روشنگری و مدرنیته است که برخی مسلمانان سعی میکنند قرآن را جور دیگر بخوانند و مثلا کتک زدن زن بشود نوازش و سازش با همنجسگرایی را بشود در قرآن یافت و اینها. اینها بنظر من عوارض هستند،یعنی نیروی تغییر و آزادیخواهی خارجی نباشد اینها هم نیستند.اینها برای دارندگان خودشان خوب هستند به این معنی که رفتارشان را انسانی تر میتواند بکند ولی در واقع یکنوع واکنش دفاعی دربرابر کل دینشان است که خیلی هدفش حفظ دین است نه آزادی و حقوق انسانها.اینها بخود دینداران مربوط است و ما با تکرار آن کمکی بخودمان نمیکنیم چرا که همین دینداران در جای دیگر در مقابل ما هستند و ما که در یک مساله با آنها موافقیم مثلا در کتک نزدن زن در نکته دیگر مثلا حق همجنسگرایان با آنها مخالفیم،حالا یا باید دربرابر کشتن همنجنگرایان سکوت کنیم تا مسلمین ناراحت نشوند یا باید در را در مخالفت با آنها و دفاع از همجنسگرایان باز بگذاریم. خلاصه اینکه از مارتین لوتر لینگ بگیریم تا گاندی و لینکلن و پدران آمریکا همه افرادی با ایده های افراطی (نسبت به نرم موجود) بوده اند.بقول اسماعیل نوری علا جهان سیاست مانند بازار است ما قیمت خود را میگوییم طرف دیگر قیمیت خودش را در نهایت این وسط یک توافقی شکل میگیرد.ما هم باید از طرف خودمان چانه بزنیم،سکولارهای ایران هم باید یک تشکل برای خودشان داشته باشند برای خودشان چانه بزنند حالا گاهی ممکن است در کنار دینداران قرار بگیرند گاهی مخالف آنها.اگر ما حرف خودمان را نتوانیم بزنیم و برویم در اردوگاه دینداران مطمئن باشید زمان رسیدن بحث به همنجسگرایی یا باید ما هم یک سنگ برداریم آنها را بکشیم یا نگاه کنیم و سکوت کنیم.هیچ کدام از دینداران هم اگر در عقاید دینیش اینکار را مجاز ببیند به کمک ما نخواهد آمد.
من مشکلی در شهادت حسین امثال حسین فهمیده نمیبینم، مشکلی اگر هست دز رفتار کسانیست که خون امثال او را هدر دادند. البته شاید تضاد قرآن با آخرین یافتههایِ علمی اثبات این است که هرکس برای اسلام جهاد کرده احمق بوده.
خودت رو نقد کن راسل جان به جای اینکه با ما چونه بزنی !! شاید با دیدن این پست ها ، بهتر بتونی روند رسیدن به باورهای فعلی رو تحلیل کنی
البته علاوه بر همه اینها در جنگ از تعداد زیادی کودک و بچه مدرسه ای بطور انبوه استفاده شد که باعث میشه نشه نگاه رمانتیک به این جنگ کرد خیلی جاها.با اون ارتش و تجهیزات قبل از انقلاب با کمی عقل سلیم میشد به اتش بس رسید بدون از دست دادن یک وجب خاک.حمایت جهانی از صدام بجای ایران هم علتش این بود که صدام عددی نبود در برابر ایران،بهش سلاح مدرن میدادند که جنگ طولانی بشه و هر دو طرف تضعیف بشند.حاکمان ابله ایرانم بچه های ایران رو با اتوبوس از مدرسه بر میداشتند میریختن جلوی تانک 😞
گرامی ما نمیگوییم که چندتا نفر هم حالا فرد زیر 18 سال رفته اند و در حمله اول عدهای در مقاومت خودجوش کشته شدند.ما میگوییم به طور سیستماتیک کودکان را (بنا به تعریف کودک سرباز به کودکان زیر 15 سال گفته میشوند) برای پاکسازی مینها و خط مقدم و بعنوان موج انسانی جلوی تیربار فرستاده اند.مجاهدین در جنگ ایران و عراق با صدام همدستی کردند و هزار ایراد دیگر و که من از آنها خوشم نمیاد،ولی دلیل نمیشود که هر چه که اینها هم مدعی آن باشد دروغ باشد.منبعی که من برای حداقل حداقل 95000 کودک سرباز کشته شده در جنگ است از سازمان بین المللی حمایت از کودکان است نه مجاهدین.منابع دیگر هم که من و میلاد از آنها نقل کردیم شاهدان هستند نه شایعه.در مقابل مدارک و شاهدان مدعای شما فقط اینست که مجاهدین این هم این را میگویند پس حقیقت ندارد و بزرگنمایی شده. من منظور شما را از زیبا و افتخار و انتخاب کودک (و نه نوجوان) 10 ساله نمیفهمم.همینطور تعریف شما را از پروپاگاندا.پروپاگاندا یعنی همین مغز شویی گسترده تا طرف خودش با پای خودش برود به مقصود پروپاگاندا عمل کند،وگرنه اسمش پاراپاگاندا نیست.اینکه پدر و مادر هم اجازه چنین کاری را داده باشند از توحش و فهم کم آنهاست و اجازه همچین حماقتهایی فقط در جوامع بدوی مثل ایران خودمان داده میشود.تنها توجیه جنگ که من هم اگر بودم خودم را موضف میدانستم در آن شرکت کنم نه نجات خاک بلکه نجات مردم و آینده و تاریخ یک کشور است.یعنی در همه جنگها کودکان را سرمایه و هدف نهایی برای حفظ و نگهداری میدانند نه اینکه کودک 10 ساله را ببرند خط مقدم جبهه.
عزیز من نه من نه فکر میکنم هیچ یک از کاربران دیگر سنمان قد نمیداده که در کنج خانه باشیم یا در خط مقدم.این همان بای پس شدن خرد و اخلاق با بالا زدن ناسیونالیسم است.ما نمیگوییم که نباید در برابر صدام مقاومت میشد (انها که مقاومت کردند بسیار قابل ستایش هستند و قهرمان ملی)،میگوییم آن یاد و خاطره که ازش سخن میگویید فیلم هندیست.چند صد هزار کودک کشته شده در خط مقدم رمانتیک نیست.در دنیا هم اینگونه بکشتن دادن کودکان معمول نیست و یکی از بیخردانه ترین و وحشیانه ترین اعمال ممکن است.
مهربد جان همهیِ اینها سرنخهایی از یک مشکل هستند. کنترل کامل روی زندگی خود
در یک اجتماع دونفره از بین میرود. البته یکنفر میتواند در جامعهای چند میلیاردی هم بیشتر کنترل
را داشته باشد ولی مشخص است که همه نمیتوانند کنترل همه چیزشان را داشته باشند و هرکس
هر کار هوس کرد بکند، مگر اینکه هرکدام در جزیرهای جدا زندگی کند.
چند چیز اینجا یکی انگاشته شدهاند. درسته, در یک اجتماعی دونفره هم آزادی کس مرزمند میشود, ولی این اجتماع دوتنه
و مرزمندی آزادی آن را نمیشود با یک اجتماع چند میلیون تنه و مقیاس از دست رفتگی آزادی در آن یکسان انگاشت.
در یکمی, دسترسی یکراست و فیزیکی هست, در دومی دسترسی نایکراست و میانجیوار.
در یکمی, ما یک گروه کوچک داریم, در دومی یک گروه بزرگ و کلان و در اینجا, اندازهیِ گروه تغییری کیفی و سرنوشتساز در برآیند آن دارد.
بنظرت عجیب نیست که امروزه دولت شده نهادی افسارگسیخته برای سرکوب، سرمایهداری شده
ابزاری افسارگسیخته برای افزایش سرمایه و تکنولوژی شده ابزاری افسارگسیخته برای گسترش تکنولوژی.
آیا این نشان نمیدهد که قبلا افساری بوده که حالا از هم گسیخته؟ نام آنهم دین بوده، اینکه انسانها
وجدان داشتهاند؟
اینکه کودکان با افسانههایِ پدران و مادرانشان بزرگ میشدند و میآموختند که متعلق به یک
جامعه و فرهنگ هستند و اینکه فرهنگ چیزی بیشتر از یک دکور برای گذاشتن بر سر طاقچهیِ
مالتیکالچرالیسمست.
مسالهیِ زنامرد، نژاد، اقتصاد، هویت و... همه مساله هستند برای اینکه، جدای از زوال درونی، عدهای
بطور هدفمند آنها را سرکوب میکنند چرا که مزاحم منافع و ایدههایشان است.
همین حالا هم خیلی مردم آماده هستند ارزشهایِ والاتر را زنده کنند ولی سرکوب میشوند
و نتیجهاش این میشود که این نارضایتی تنها خودش را در اشکال دیگر اعتراضات نشان دهد.
برای این است که تمام این مخفی کاریها و افسارگسیختگیها مهم هستند، زیرا همه از یک چشمه
آب میخورند.
و همهیِ اینها چه زمانی شدنیاند؟ زمانیکه ابزارهای مدرن و نوین و
فندی آنجا پدید آمده باشند, بی این ابزارها هیچ دولت بزرگی نمیتواند در کار باشد.
در کنار آن, کنترل توده و مردم خود نیازمند ابزارهای ویژهیِ خودش است, چراکه هیچ کنترلی
بی ابزارهای دوربُرد صدا و تصویر شدنی نیست, پروپاگاندا بی رسانههایِ مدرن کار نمیکنند.
نکتهیِ اصلی سخن اینجا این است: تکنولوژی همان چسبیست که فرارویش ابرسازوارهها (دولتها,
شرکتها و ابرشرکتهایِ چندملیتی و ...) را شدنی میسازد و توان کس در راستادهی به سرنوشت خویشتن رویارو با این
ابرسازوارهها, بسیار ناچیز است, درست بوارونهیِ زمانیکه همین کس در یک گروه کوچک زندگی میکند.
برای نمونه, خود دموکراسی یک ابرسازواره است و توان کس در راستای به سرنوشت اش در دموکراتترین کشور (بی هیچ
گونه تقلب و ...) نیز به یک رای ناچیز مرزمند میشود, یک رای در برابر ١٠٠ میلیون رای, که توانی برابر با یک در صد میلیون دارد.
«کشتی کودنان» که در پیک پیشین نامبردیم همین است که هرکس که درون این کشتیست, این مشکل اصلی (غرق شدگی) را نادیده
گرفته و به مشکلی ملموستر میپردازد, چراکه اینکار, پرداختن به مشکلی ملموس و نزدیک بجای پرداختن به مشکل اصلی و دور از دسترس, حس بهتر و سازندهتری دربر دارد.
یه بار دیگه تکرار کنم؟! به نظرم بحث سر این هست که چه چیز رو ارزش غایی در نظر بگیریم، یعنی ارزشی که اشکالی نداره ارزش های دیگه به خاطرش فدا بشند، مثلا اگر حفظ کشور به هر بهایی ارزش غایی باشه اینکه شما برای حفظش چه جنایاتی مرتکب میشید قابل بخشش میشه. هیچ ارزش اخلاقی نباید نامحدود باشه، فاصله بین اینکه خیرخواه مردم باشی و به خاطر این خیرخواهی بی مرز دست به کشتارشون بزنی خیلی کمه
خانواده پدری من خیلی اهل جنگ و جبهه بودن وقتی از عموم که الان چهل و اندی سالشه و زمان جنگ نوجوون بوده و از اون افردادی بوده که شناسنامه عوض کرده و تو خواب از باباش اثر انگشت گرفته پرسیدم واقعا برای چی این کار و کردی؟ گفت تو مدرسه و مسجد خودشون گفتن که شما باید برید جنگ وظیفه دارید که بجنگید نباید بذارید خانواده هاتون جلوی وطیفه ی دینی شما رو بگیرن میگفت هر روز ما رو میترسوندن از جهنم از اون ورم هی هیجان و اشتیاق شهادت طلبی رو تومون زیاد میکردن حتی با کمک خودشون ما شناسنامه هامون و عوض میکردیم و باز میبردیم میدادیم به خودشون همون شناسنامه های عوض شده رو تا اجازه بدن که بریم!!
نسل بعد از این ها هم من خیلی باهاشون صحبت کردم کسایی که واقعا از خانوادشون بچه هاشون زدن و کلی هم آسیب دیدن تو جریان جنگ الان همشون پشیمونن اونایی که ادا در میارن همون آدمایی هستن که پشت جبهه ها قایم میشدن و الان به اسم ایثارگر کلی دارن میچاپن اگه نه اون آدمایی که واقعا از خودشون مایه گذاشتن همه پشیمونن و مخالف ج ا حد اقل آدمایی که دور و بر من هستن و تعدادشون هم کم نیست که این جوری هستن
چند چیز اینجا یکی انگاشته شدهاند. درسته, در یک اجتماعی دونفره هم آزادی کس مرزمند میشود, ولی این اجتماع دوتنه و مرزمندی آزادی آن را نمیشود با یک اجتماع چند میلیون تنه و مقیاس از دست رفتگی آزادی در آن یکسان انگاشت. در یکمی, دسترسی یکراست و فیزیکی هست, در دومی دسترسی نایکراست و میانجیوار.
در یکمی, ما یک گروه کوچک داریم, در دومی یک گروه بزرگ و کلان و در اینجا, اندازهیِ گروه تغییری کیفی و سرنوشتساز در برآیند آن دارد.
یک دلیلی وجود داشته که در چند هزار سال گذشته گروههایِ شکارچی-گردآورنده توان مقاومت در برابر گروههای بزرگتر را نداشتهاند. و امروز هم کمونها همانقدر دربرابر داعش مقاوم هستند که آنها بودهاند، یک نگاهی به این بیانداز.
من هم موافقم که امروز نیازست که از ابتدا بنارا چید و بالا برد، ولی تمدن لازمهیِ زندگیست.
رادیو و تلویزیون مشخصا از ابتدا چشم سیاسیون را گرفت، ولی فراموش کنیم که زمان ناپلئون رادیویی وجود نداشت. این از بین رفتن باور مردم بود که زمینه را برای چنین حکومتهایی فراهم کرد. با بزرگ شدن بیش از ظرفیت سیستم این امکان فراهم شد که بالای هرم از عواقب کارهای خود مصون باشند و سقوط خود را با همان ابزارهای تکنولوژیک مخفی کنند. رادیو بد بود همانطور که کشف نفت در خاورمیانه بد بود.
من گمان میکردم اورول خیلی خیلی باهوش بوده یا خوابنما شده که چنین با جزئیات رفتار دولتهایِ مدرن را پیش بینی کرده، ولی بنظر میرسد خیلی قبل از رسیدن ابزار دستور العمل مهیا شده بوده.
این بخشی از مقالهیِ اورول دربارهیِ کتاب «نبرد من» هیتلر است:
he[Hitler] has grasped the falsity of the hedonistic attitude to life. Nearly all western thought since the last war, certainly all “progressive” thought, has assumed tacitly that human beings desire nothing beyond ease, security and avoidance of pain. In such aview of life there is no room, for instance, for patriotism and the military virtues. The Socialist who finds his children playing with soldiers is usually upset, but he is never able to think of a substitute for the tin soldiers; tin pacifists somehow won’t do. Hitler, because in his own joyless mind he feels it with exceptional strength, knows that human beings don’t only want comfort, safety, short working-hours, hygiene, birth-control and, in general, common sense; they also, at least intermittently, want struggle and self-sacrifice, not to mention drums, flags and loyalty-parades. However they may be as economic theories, Fascism and Nazism are psychologically far sounder than any hedonistic conception of life. The same is probably true of Stalin’s militarised version of Socialism. All three of the great dictators have enhanced their power by imposing intolerable burdens on their peoples. Whereas Socialism, and even capitalism in a more grudging way, have said to people “I offer you a good time,’’ Hitler has said to them “I offer you struggle, danger and death,” and as a result a whole nation flings itself at his feet. Perhaps later on they will get sick of it and change their minds, as at the end of the last war. After a few years of slaughter and starvation “Greatest happiness of the greatest number” is a good slogan, but at this moment “Better an end with horror than a horror without end” is a winner. Now that we are fighting against the man who coined it, we ought not to underrate its emotional appeal.
خودت رو نقد کن راسل جان به جای اینکه با ما چونه بزنی !! شاید با دیدن این پست ها ، بهتر بتونی روند رسیدن به باورهای فعلی رو تحلیل کنی ...
اکثرت آنچه من گفتهام پیش فرض نهانش اعتقاد به لیبرال دموکراسیست که امروزه جای حقایق مسلم جا زده میشود. تنها بخش درست حرف من شاید انتقاد از فرستادن نوجوانان و کودکان توسط یک عده است. فراموش نکنیم که با همهیِ اینها بطور قانونی محدودیت سنی برای سربازگیری وجود داشت که میتوانست نداشته باشد. وقتی انسان یک موضع را میگیرد بعضی حقایق را نمیبیند. مثلا نمیبیند که صدام از زمان شاه برای ایران دندانتیز کرده بود و ج.ا اگر میخواست با آمریکا بسازد باید کل انقلابش را دور میانداخت. ننگی اگر هست بر قدرتهایِ غربی و مخصوصا آمریکاست که صدام را شیر کردند که به ایران حمله کند.
حالا جنگ ایران و عراق که خوب است آنارشی جان، در ناموجهترین جنگها هم، مثلا جنگ ویتنام هم شجاعت و فداکاری و ارزش هست و اینکه سیاستمداران در آن بالا چه میکنند
در رفتار و فضیلت سربازان خط مقدم تغییر چندانی ایجاد نمیکند. تغییر آنجا ایجاد میشود که از «خون شهدا» پاسداری مناسبی نمیشود و زرق و برق دنیا ایمان نداشتهیِ عدهای را به باد میدهد، ولی این پشیمانی برخی رزمندگان قدیمی بجای شادی جای گریه دارد. بخش ملموس آن، از آنجا که معنویات در نگاه بسیاری در اینجا چرند هستند، هم اینجاست که اعتماد در جامعه از بین رفته و وقتی کس دیگری پیدا شود برای ناموس ایرانیان دندانتیز کند، که احتمالش در منطقهیِ ما بسیار زیاد است، ممکن است کسی نباشد که با پروپاگاندا یا بدون آن برای مردمش روی مین برود.
درود بر حقجویان. خوشحالم که چنین بحثی را می بینم که افراد از دلایل تحولاتشان می گویند. من در خانواده ای نسبتاً غیرمذهبی به دنیا آمده ام و خویشاوندانی دارم که چندان پایبند به اسلام نیستند. در مورد شکاکیت پیرامون اسلام، راستش ذهن کنجکاو من، از سنین خردسالی شروع به طرح سؤالاتی می کرد، مثل اینکه خدا چگونه به وجود آمده است و مادرم که دانش دینی زیادی نداشت، جواب می داد که خودش، خودش را به وجود آورده است!!
در دوران نوجوانی، با نقصهای زیاد کتب درسی معارف اسلامی، همچنان شکهای بنیادین من سر جایشان بودند، و خیلی مواقع باعث می شدند که من گناهم را اینگونه توجیه کنم که من که مطمئن نیستم که خدایی هست! البته در همین دوره، یک بار متن عربی و یک بار ترجمه فارسی قرآن را از ابتدا تا انتها خواندم. تجربه ی بسیار خوبی بود و به دیگران توصیه می کنم که چنین کنند.
با نزدیک شدن به سن جوانی، سطح شکهای من افزایش یافت: اساساً از کجا بدانیم که حضرت محمد و حضرت علی وجود داشته اند؟ و البته با سؤال پیچ کردن دبیرهای دینی و مطالعه کتب استاد مطهری، سعی در یافتن پاسخی بر پرسشها داشتم، ولی خب زیاد راه به جایی نمی بردم، و فقط به صرف اینکه بیخدایی اندیشه ارزشمندی نیست، حاضر به انکار خدا و اسلام نمی شدم. البته با وجود این شکها، سعی می کردم تا جایی که می توانم دینداری کنم. به نظر من مشکل اصلی مرتدین، شک و شبهه های دینی نیست، چرا که خیلیها چنین شکهایی دارند ولی سعی می کنند به این مسائل فکر نکنند و مسلمان بمانند.
یادم هست که در دوران سربازی در سه جای مختلف با سه هم خدمتی روبرو شدم که هیچ باور دینی نداشتن، دوتاشون دیپلمه بودن و یکی زیر دیپلم. من هم که معمولاً خیلی دوستانه با مخالف بحث می کنم، و آنها راحت با من از بی اعتقادی خودشان حرف می زدند ولی نه آنها قدرت قانع کردن من را داشتند و نه من قدرت قانع کردن آنها را.
من محتاج این بودم که حرف مخالفین اسلام را بخوانم تا بهتر بتوانم در مورد اسلام فکر کنم. این فرصت را ورود به جهان اینترنت در دوران بعد از سربازی، برایم ایجاد کرد، جایی که اوّلین مطالب ضداسلام را دیدم. اولین مقاله ضداسلامی که خواندم، داستان ارینب و اوّلین کتاب در این زمینه، کوروش بزرگ و محمد بن عبدالله تألیف انصاری بودند. کتاب سخیف آئین اوستا، تألیف سیاوش اوستا نیز، کتاب بعدی بود. از بد روزگار، در همان ابتدای کار دو سه تا از ضایعترین تلاشها برای زدودن اسلام را ملاحظه کردم، آثاری که در آنها نویسندگان، سقف افسانه بافی در مورد تاریخ را شکسته بودند. به مرور آثار دیگری از اسلامستیزان به دستم رسید: 23 سال دشتی، شیعه گری کسروی، تولدی دیگر شفا و البته مقالات ضداسلام سایت افشا و بعدها زندیق، و سایت درفش و سکولاریسم برای ایران. نقطه ضعف کلیدی این نوشتارها این است که کافی است که یک کتاب سیره ابن هشام و یک کتاب المغازی واقدی را کنار دستت بگذاری، و با مطالب آنها مقایسه کنی! این کار را مصطفی طباطبایی در کتاب "خیانت در گزارش تاریخ" در برابر کتاب 23 سال دشتی انجام داده و جالب این است که در اکثر موارد دشتی نه تنها ادعاهایی کرده که در تاریخ نیامده، بلکه با متن تاریخ تناقض هم دارد. حقیقت امر این است که اکثر این مطالب، در مورد حیات پیامبر، برگرفته از شبهات کشیشان قرون وسطی است که مستشرقین از دست آنها و اسلامستیزان ایرانی از روی دست مستشرقین کپی نموده اند. مثلاً انصاری بیشتر مطالبش را از مستشرقین و نه از منابع اصلی تاریخی نقل می کند: جالب است که اسلامستیزی با استناد به ادعاهای اسلامستیزان دیگر، اسلام را بکوبد!! و یا آن مناظرۀ ادعایی سینا با منتظری، که شاید در بیش از نود درصد مطالب، سینا با توسل به دروغ و تحریف تاریخ، علیه زندگی پیامبر سخن گفته است. و به نظرتان وقتی من در مورد ادعاهای موجود در این کتب و مقالات، تحقیق می کردم و در اکثر موارد می فهمیدم که از بیخ دروغ است، چه حسی پیدا می کردم؟
آثار قویتر اسلامستیزانه، بعداً به دستم رسید: اول از همه کتاب یک اسلامستیز مسیحی بود، که به تنهایی نقدهایی قویتر از کلّ نقدهای واقعی سایت زندیق(با حذف مطالب خلاف حقیقت) در بر داشت و در مطالب کوتاه، در موضوعهای مشابه، نقدهایی قویتر از مقالات این سایت ارائه می کرد. ولی خب این کتاب هم نتوانست من را از اسلام خارج کند، زیرا من در عین مطالعه کردن آثار ضداسلام، با منابع غنی اسلامی و کارشناسان قدرتمند قرآن شناسی و فلسفه و کلام اسلامی هم ارتباط برقرار کردم. پس از آن مقالات حجت الله نیکویی به راستی راهگشای خوبی برای شناختن تشکیکات کلیدیتر در مورد اسلام شد و که البته نیکویی هم از روی دست شکاکان غربی مطالب را به اسم خودش نشر می داد، ولی خوب بود. من از بیست نمره، به نیکویی پنج می دهم، زیرا شکیات و سؤالاتی که در خلال تحقیقات در سالهای بعد برای خودم مطرح شد و بعضاً هفته ها و ماهها درگیر بحث با آخوندها می شدم، به مراتب قویتر شبهات نیکویی علیه اسلام بود.
البته در زمینه بیخدایی، مسیحیت، بهائیت و زرتشت هم تحقیقات زیادی داشتم. در مورد بیخدایی، گذشته از مطالب سایت زندیق و ویکی که روی دست زندیق بلند شده و کتاب پندار خدای داوکینز، دو مناظره کامل بین مسیحیان و بیخدایان را نیز مطالعه کرده ام. باری مسیحیت و بهائیت توانسته اند من را تا جایی به شک بیندازند که خود را شرایط گرایش به آنها ببینم، ولی بیخدایی، هرگز نتوانسته چیز دلچسبی به من ارائه بدهد و البته بیدینی را از بیخدایی غیرمنطقی تر می دانم. کیش زرتشت نیز، از دید من حتی با یهودیت نیز قابل قیاس نیست، چه برسد که با اسلام پنچه در پنجه بیندازد.
در میانه راه تحقیقاتم بودم که در گفتگوداتکام عضو شدم و عجب شقاوتی بود، فعالیت در آن سایت. مسلمانها را فقط برای این را می خواستند که آنها را برنجانند و خودشان را تخلیه کنند! یک بار توهین وحشی نامیدن مسلمانها را به یکی از مدیرها برگردوندم و فوراً اخطار دریافت کردم و بار دوم که جواب توهین آرش بیخدا را دادم، برای دو هفته اخراج شدم و فعالیت در آن سایت را قطع کردم، زیرا مسلمانها در آن سایت و مانند آن، فقط وسیله هایی هستند جهت عقده گشایی. در پال هم عضو شدم و در رومهای بیخداها بحث کردم، که خب تکنیکشان روشن بود، یک نفر با میکروفن بحث می کرد و بقیه توی تکست به مقدسات و نوامیسم فحاشی می کردن! مدیر سایت هم فقط اگر من واکنش نشان می دادم با من برخورد می کرد! خلاصه این هم آخر و عاقبت بحث با اسلامستیزهاست! حالا بماند که چقدر اطلاعاتی و جیره خور و ساندیسخور و از این تعابیر بستند به ما! یک خانم زرتشتی اسلامستیز که در گفتگو داتکام به من گفت: آیا سهمیه برنج و روغن باید باعث شود که حقیقت را انکار کنید؟ و البته وقتی به شدت از این تهمتش عصبانی شدم، رفت و با آیدی مدیر ارشدی، که البته با آن آیدی بیخدای مثبت بود[!]، آمد به من اخطار جدی داد!
باری امروز، در میانه راه تحقیق دینی، مدتهاست که از مرزهای اسلام و غیراسلام، فاصله گرفته ام. بیخدایی و بیدینی را فاقد ذره ای شانس برای صحت می دانم، و بر مسیحیت و زرتشتیت، نقدهای زیادی وارد می دانم و تازه دارم وارد بحث بهائیت می شوم.
بیش از نود درصد ایمانم را مدیون اسلامستیزان هستم! هی آنها حرف زدند و ما رفتیم در مورد ادعاهایشان تحقیق کردیم! شاید باور نکنید که من برای بار اول در نقدهای حجت الله نیکویی فهمیدم که یکی از ابعاد اعجاز قرآن، عدم اختلاف است، و یافتن جوابهای نقدهای نیکویی، به راستی به من کمک کرد. البته مقاله اش در مورد دلایل نبوت حضرت محمد هم خیلی کاربردی بود، و شاید باور نکنید که شبی که پاسخ آن شبهات را به طور کامل از یکی از علما گرفتم، به راستی احساس کردم که مسلمان بودنم مستدل شده و اساساً چیزی به نام تعصب در من نیست.
امّا از آنجایی که من هیچوقت تعصب نداشتم، هر شبهه را جدی گرفته ام، و لذا شانسی برای صحیح بودنش قائل شده ام و بعد به تحقیق پرداخته ام، و حسی که بعد از یافتن جواب یک شبهه به من دست می دهد، حسّ کسی است که تازه به حقانیت اسلام پی برده است. البته خب به دلیل تکراری بودن شبهات، مدتهاست از این حسها نکرده ام، ولی سؤالات و ابهامات خودم، هر از گاهی، کمک می کنند.
به هر حال تحولات من، در سیر مطالعات و تحقیقات باعث شد که از مسلمانی قشری که بیشتر از ترس جهنم مسلمان بود، به مسلمانی بدل شوم که نظرات مخالف کیشم را می شناسم و جوابهای منطقی برای تمام آن شبهات دارم. البته در دانشگاه هم اگر بحثی بشود، در نشاندن هم دانشگاهیهای ضداسلام بر سر جایشان، ید طولایی دارم. فقط یک موردش مدتی پیش بود که طرف شروع کرد علیه پیامبر حرف زدن، اول از عایشه شروع کرد، بعد رفت سراغ صفیه و بعد هم ماریه قبطی، و البته نظر به اینکه در هر زمینه سه چهارتا جواب مستقل دریافت می کرد، بعد از آخرین جواب، فقط زل زد به من و هیچی نگفت!
احتمال می دهم بعد از این پست از من دعوت شود که در بحثهایتان شرکت کنم، ولی اگر چنین درخواستی داشته باشید، بنده نمی توانم بپذیرم، زیرا: اولاً شالوده ی شما بیخدایی است و من بدون اینکه قصد جسارت داشته باشم، این شالوده را بی ارزشتر از آن می دانم که بخواهم مبنای بحث قرارش بدهم. ثانیاً فضای سایت شما هم با گفتگوداتکام مو نمی زند و مسلمان در اینجا به کیسه بوکس تبدیل می شود و مقدساتش محترم نیستند. ثالثاً اصلاً فرصت زیادی برای بحثهای دیالوگی ندارم، و بیشتر وقتم به طرح پرسش از علمای ادیان و تحقیقات می گذرد. رابعاً سابقه بحث با اسلامستیزان در گفتگوداتکام و پالتاک، نشان داده است که آنها اصلاً به دنبال جواب نمی گردند و فقط حرفی را منطقی می دانند که در تأیید خودشان باشد؛ چنانکه در صفحات پپیشین تحلیل یکی از کاربران در مورد کسانی که حاضر نیستند از اسلام دست بکشند را می خوانیم. البته این کار را به دلیل مهمتر دیگری درست نمی دانم که نمی توانم بازگو کنم.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿۳﴾ " "آیا نیست برای خداوند آیین رهاشده هم کسانی چند می گیرند از جدایش سرپرستانی چیست بندگی می کنیمشان جز برای نزدیک می کنندمان سوی خداوند پیشتری چون خداوند فرمان می راند میانشان در چه آنها درشان پشت درپشتند چون خداوند نباشد می نمایاند کسی اوست دروغگویی روپوشاننده ای 3"
درود بر حقجویان. خوشحالم که چنین بحثی را می بینم که افراد از دلایل تحولاتشان می گویند. من در خانواده ای نسبتاً غیرمذهبی به دنیا آمده ام و خویشاوندانی دارم که چندان پایبند به اسلام نیستند. در مورد شکاکیت پیرامون اسلام، راستش ذهن کنجکاو من، از سنین خردسالی شروع به طرح سؤالاتی می کرد، مثل اینکه خدا چگونه به وجود آمده است و مادرم که دانش دینی زیادی نداشت، جواب می داد که خودش، خودش را به وجود آورده است!!
در دوران نوجوانی، با نقصهای زیاد کتب درسی معارف اسلامی، همچنان شکهای بنیادین من سر جایشان بودند، و خیلی مواقع باعث می شدند که من گناهم را اینگونه توجیه کنم که من که مطمئن نیستم که خدایی هست! البته در همین دوره، یک بار متن عربی و یک بار ترجمه فارسی قرآن را از ابتدا تا انتها خواندم. تجربه ی بسیار خوبی بود و به دیگران توصیه می کنم که چنین کنند.
با نزدیک شدن به سن جوانی، سطح شکهای من افزایش یافت: اساساً از کجا بدانیم که حضرت محمد و حضرت علی وجود داشته اند؟ و البته با سؤال پیچ کردن دبیرهای دینی و مطالعه کتب استاد مطهری، سعی در یافتن پاسخی بر پرسشها داشتم، ولی خب زیاد راه به جایی نمی بردم، و فقط به صرف اینکه بیخدایی اندیشه ارزشمندی نیست، حاضر به انکار خدا و اسلام نمی شدم. البته با وجود این شکها، سعی می کردم تا جایی که می توانم دینداری کنم. به نظر من مشکل اصلی مرتدین، شک و شبهه های دینی نیست، چرا که خیلیها چنین شکهایی دارند ولی سعی می کنند به این مسائل فکر نکنند و مسلمان بمانند.
یادم هست که در دوران سربازی در سه جای مختلف با سه هم خدمتی روبرو شدم که هیچ باور دینی نداشتن، دوتاشون دیپلمه بودن و یکی زیر دیپلم. من هم که معمولاً خیلی دوستانه با مخالف بحث می کنم، و آنها راحت با من از بی اعتقادی خودشان حرف می زدند ولی نه آنها قدرت قانع کردن من را داشتند و نه من قدرت قانع کردن آنها را.
من محتاج این بودم که حرف مخالفین اسلام را بخوانم تا بهتر بتوانم در مورد اسلام فکر کنم. این فرصت را ورود به جهان اینترنت در دوران بعد از سربازی، برایم ایجاد کرد، جایی که اوّلین مطالب ضداسلام را دیدم. اولین مقاله ضداسلامی که خواندم، داستان ارینب و اوّلین کتاب در این زمینه، کوروش بزرگ و محمد بن عبدالله تألیف انصاری بودند. کتاب سخیف آئین اوستا، تألیف سیاوش اوستا نیز، کتاب بعدی بود. از بد روزگار، در همان ابتدای کار دو سه تا از ضایعترین تلاشها برای زدودن اسلام را ملاحظه کردم، آثاری که در آنها نویسندگان، سقف افسانه بافی در مورد تاریخ را شکسته بودند. به مرور آثار دیگری از اسلامستیزان به دستم رسید: 23 سال دشتی، شیعه گری کسروی، تولدی دیگر شفا و البته مقالات ضداسلام سایت افشا و بعدها زندیق، و سایت درفش و سکولاریسم برای ایران. نقطه ضعف کلیدی این نوشتارها این است که کافی است که یک کتاب سیره ابن هشام و یک کتاب المغازی واقدی را کنار دستت بگذاری، و با مطالب آنها مقایسه کنی! این کار را مصطفی طباطبایی در کتاب "خیانت در گزارش تاریخ" در برابر کتاب 23 سال دشتی انجام داده و جالب این است که در اکثر موارد دشتی نه تنها ادعاهایی کرده که در تاریخ نیامده، بلکه با متن تاریخ تناقض هم دارد. حقیقت امر این است که اکثر این مطالب، در مورد حیات پیامبر، برگرفته از شبهات کشیشان قرون وسطی است که مستشرقین از دست آنها و اسلامستیزان ایرانی از روی دست مستشرقین کپی نموده اند. مثلاً انصاری بیشتر مطالبش را از مستشرقین و نه از منابع اصلی تاریخی نقل می کند: جالب است که اسلامستیزی با استناد به ادعاهای اسلامستیزان دیگر، اسلام را بکوبد!! و یا آن مناظرۀ ادعایی سینا با منتظری، که شاید در بیش از نود درصد مطالب، سینا با توسل به دروغ و تحریف تاریخ، علیه زندگی پیامبر سخن گفته است. و به نظرتان وقتی من در مورد ادعاهای موجود در این کتب و مقالات، تحقیق می کردم و در اکثر موارد می فهمیدم که از بیخ دروغ است، چه حسی پیدا می کردم؟
آثار قویتر اسلامستیزانه، بعداً به دستم رسید: اول از همه کتاب یک اسلامستیز مسیحی بود، که به تنهایی نقدهایی قویتر از کلّ نقدهای واقعی سایت زندیق(با حذف مطالب خلاف حقیقت) در بر داشت و در مطالب کوتاه، در موضوعهای مشابه، نقدهایی قویتر از مقالات این سایت ارائه می کرد. ولی خب این کتاب هم نتوانست من را از اسلام خارج کند، زیرا من در عین مطالعه کردن آثار ضداسلام، با منابع غنی اسلامی و کارشناسان قدرتمند قرآن شناسی و فلسفه و کلام اسلامی هم ارتباط برقرار کردم. پس از آن مقالات حجت الله نیکویی به راستی راهگشای خوبی برای شناختن تشکیکات کلیدیتر در مورد اسلام شد و که البته نیکویی هم از روی دست شکاکان غربی مطالب را به اسم خودش نشر می داد، ولی خوب بود. من از بیست نمره، به نیکویی پنج می دهم، زیرا شکیات و سؤالاتی که در خلال تحقیقات در سالهای بعد برای خودم مطرح شد و بعضاً هفته ها و ماهها درگیر بحث با آخوندها می شدم، به مراتب قویتر شبهات نیکویی علیه اسلام بود.
البته در زمینه بیخدایی، مسیحیت، بهائیت و زرتشت هم تحقیقات زیادی داشتم. در مورد بیخدایی، گذشته از مطالب سایت زندیق و ویکی که روی دست زندیق بلند شده و کتاب پندار خدای داوکینز، دو مناظره کامل بین مسیحیان و بیخدایان را نیز مطالعه کرده ام. باری مسیحیت و بهائیت توانسته اند من را تا جایی به شک بیندازند که خود را شرایط گرایش به آنها ببینم، ولی بیخدایی، هرگز نتوانسته چیز دلچسبی به من ارائه بدهد و البته بیدینی را از بیخدایی غیرمنطقی تر می دانم. کیش زرتشت نیز، از دید من حتی با یهودیت نیز قابل قیاس نیست، چه برسد که با اسلام پنچه در پنجه بیندازد.
در میانه راه تحقیقاتم بودم که در گفتگوداتکام عضو شدم و عجب شقاوتی بود، فعالیت در آن سایت. مسلمانها را فقط برای این را می خواستند که آنها را برنجانند و خودشان را تخلیه کنند! یک بار توهین وحشی نامیدن مسلمانها را به یکی از مدیرها برگردوندم و فوراً اخطار دریافت کردم و بار دوم که جواب توهین آرش بیخدا را دادم، برای دو هفته اخراج شدم و فعالیت در آن سایت را قطع کردم، زیرا مسلمانها در آن سایت و مانند آن، فقط وسیله هایی هستند جهت عقده گشایی. در پال هم عضو شدم و در رومهای بیخداها بحث کردم، که خب تکنیکشان روشن بود، یک نفر با میکروفن بحث می کرد و بقیه توی تکست به مقدسات و نوامیسم فحاشی می کردن! مدیر سایت هم فقط اگر من واکنش نشان می دادم با من برخورد می کرد! خلاصه این هم آخر و عاقبت بحث با اسلامستیزهاست! حالا بماند که چقدر اطلاعاتی و جیره خور و ساندیسخور و از این تعابیر بستند به ما! یک خانم زرتشتی اسلامستیز که در گفتگو داتکام به من گفت: آیا سهمیه برنج و روغن باید باعث شود که حقیقت را انکار کنید؟ و البته وقتی به شدت از این تهمتش عصبانی شدم، رفت و با آیدی مدیر ارشدی، که البته با آن آیدی بیخدای مثبت بود[!]، آمد به من اخطار جدی داد!
باری امروز، در میانه راه تحقیق دینی، مدتهاست که از مرزهای اسلام و غیراسلام، فاصله گرفته ام. بیخدایی و بیدینی را فاقد ذره ای شانس برای صحت می دانم، و بر مسیحیت و زرتشتیت، نقدهای زیادی وارد می دانم و تازه دارم وارد بحث بهائیت می شوم.
بیش از نود درصد ایمانم را مدیون اسلامستیزان هستم! هی آنها حرف زدند و ما رفتیم در مورد ادعاهایشان تحقیق کردیم! شاید باور نکنید که من برای بار اول در نقدهای حجت الله نیکویی فهمیدم که یکی از ابعاد اعجاز قرآن، عدم اختلاف است، و یافتن جوابهای نقدهای نیکویی، به راستی به من کمک کرد. البته مقاله اش در مورد دلایل نبوت حضرت محمد هم خیلی کاربردی بود، و شاید باور نکنید که شبی که پاسخ آن شبهات را به طور کامل از یکی از علما گرفتم، به راستی احساس کردم که مسلمان بودنم مستدل شده و اساساً چیزی به نام تعصب در من نیست.
امّا از آنجایی که من هیچوقت تعصب نداشتم، هر شبهه را جدی گرفته ام، و لذا شانسی برای صحیح بودنش قائل شده ام و بعد به تحقیق پرداخته ام، و حسی که بعد از یافتن جواب یک شبهه به من دست می دهد، حسّ کسی است که تازه به حقانیت اسلام پی برده است. البته خب به دلیل تکراری بودن شبهات، مدتهاست از این حسها نکرده ام، ولی سؤالات و ابهامات خودم، هر از گاهی، کمک می کنند.
به هر حال تحولات من، در سیر مطالعات و تحقیقات باعث شد که از مسلمانی قشری که بیشتر از ترس جهنم مسلمان بود، به مسلمانی بدل شوم که نظرات مخالف کیشم را می شناسم و جوابهای منطقی برای تمام آن شبهات دارم. البته در دانشگاه هم اگر بحثی بشود، در نشاندن هم دانشگاهیهای ضداسلام بر سر جایشان، ید طولایی دارم. فقط یک موردش مدتی پیش بود که طرف شروع کرد علیه پیامبر حرف زدن، اول از عایشه شروع کرد، بعد رفت سراغ صفیه و بعد هم ماریه قبطی، و البته نظر به اینکه در هر زمینه سه چهارتا جواب مستقل دریافت می کرد، بعد از آخرین جواب، فقط زل زد به من و هیچی نگفت!
احتمال می دهم بعد از این پست از من دعوت شود که در بحثهایتان شرکت کنم، ولی اگر چنین درخواستی داشته باشید، بنده نمی توانم بپذیرم، زیرا: اولاً شالوده ی شما بیخدایی است و من بدون اینکه قصد جسارت داشته باشم، این شالوده را بی ارزشتر از آن می دانم که بخواهم مبنای بحث قرارش بدهم. ثانیاً فضای سایت شما هم با گفتگوداتکام مو نمی زند و مسلمان در اینجا به کیسه بوکس تبدیل می شود و مقدساتش محترم نیستند. ثالثاً اصلاً فرصت زیادی برای بحثهای دیالوگی ندارم، و بیشتر وقتم به طرح پرسش از علمای ادیان و تحقیقات می گذرد. رابعاً سابقه بحث با اسلامستیزان در گفتگوداتکام و پالتاک، نشان داده است که آنها اصلاً به دنبال جواب نمی گردند و فقط حرفی را منطقی می دانند که در تأیید خودشان باشد؛ چنانکه در صفحات پپیشین تحلیل یکی از کاربران در مورد کسانی که حاضر نیستند از اسلام دست بکشند را می خوانیم. البته این کار را به دلیل مهمتر دیگری درست نمی دانم که نمی توانم بازگو کنم.
خوب یک محک واست که به راستی فرمانبردار مسلمانی یا نه ! دنبلان گوسفند یا گاو یا شتر یا بز یا آزاد گوشتها را اگر جانور را با نام خداوند سرببریم بخوریم نارواست یا روا دوست نداری پاسخ نده کمی بیاندیش! خداوندا مرا تنها یگانه پرست بدار نه آدم پرست
یک دلیلی وجود داشته که در چند هزار سال گذشته گروههایِ شکارچی-گردآورنده توان
مقاومت در برابر گروههای بزرگتر را نداشتهاند. و امروز هم کمونها همانقدر دربرابر
داعش مقاوم هستند که آنها بودهاند، یک نگاهی به این بیانداز.
این یک لغزش فراگیر است که "زور" بیشتر نشانهیِ "درستی" راه به شمار میرود.
در گفتمان تکنولوژی هرگز این دیدگاه که کشورهایی که تکنولوژی پیشرفتهتر دارند
در پیروزی و فروگیری کشورهایِ کمتر پیشرفته کامیاباند, نادرست برشمرده نشده است.
Mehrbod
زور بیشتر بیپیوند به خوبی و بدی است.
در این نمونه از سرکار مزدک هم داشتیم که اروپاییان چون فند و تکنولوژی برتر داشتند بآسانی به فرهنگ
تکنولوژیک واپسماندهیِ آپاچیها پیروز آمدند. بسیار خوب, هیچ گیر و لغزشی در این فکت نیست, ولی این چه پیوندی
به خوبی یا بدی این دو در شیوهیِ زندگی دارد؟ آیا برتری تکنولوژیک و زور بیشتر اروپاییان از برتری شیوهیِ زندگی آنان میگوید؟
--
من یک نمونهیِ امروزینتر میآورم, شما که گرایش به فوتبال هم دارید اگر به بازیهایِ امروزین بنگرید, آن تیمی امروز همواره برنده
است که بیشتر از همه سیستماتیک و گروهی بازی کند, و از همینرو نیز هیچ بی علت نیست که تیم آلمان با سیستماتیکترین بازی هر
دوره برندهیِ جام جهانی میشود.
هر آینه, پرسشی که اینجا به این میاید این است: کدام بازی زیباتر و "انسانی"تر است؟
این دیدگاه که بازی آلمانها در فوتبال "خشک" و "ماشینی" است, یک دیدگاه بسیار فراگیر
میباشد, هنگامیکه جاییکه سخن برای نمونه از زیباترین گل جهان در همهیِ تاریخ
فوتبال به میان میاید, همگان یاد از یکهروی مارادونا و گل باشکوه و ابرزیبای او
میکنند, شیوهای که نه سیستماتیک است, نه در دیرزمان به پیروزی پایدار میانجامد.
پس ما باید ببینیم دربارهیِ چه سخن میگوییم و ارزش ما آنجا چیست. نمونهوار, در همین فوتبال
آیا ارزش تنها "بـُرد" به هر بهایی است؟ اگر آری, پس روباتهایِ فردا میتوانند همانگونه که در چیزهای دیگر از ما
برتر اند, در همهیِ بازیها هم برتر و پیروز باشند — چیزیکه در شترنگ همین امروز میبینیم — تا آن زمان, تیمهایی که
هر چه ماشینیتر و سیستماتیکتر بازی کنند, بیگمان بیشترین بردها را از آن خود خواهند نمود و
همهیِ اینها همچنان بی پیوند به زیبایی یا زشتی ِ یک بازی, از دیدگاه آدمی خواهند ماند.