این هم یکی از جوک های بامزه شیفتگان سرمایه است! استالین میخواست آلمان را بگیرد!؟ ها ها .... شما اگر تاریخ میخواندید میدید که امپراتوری انگلیس هم هتّا از آلمان میترسید و نخست وزیر انگلیس، چمبرلن، به آلمان رفت و به گرفتن کشور چک از سوی آلمان روادید داد، از ترس اینکه جنگ نشود، خود انگلیس هم زیر جنگ با آلمان زاییده بود و با اینکه آلمان درچندین جبهه جنگ میکرد، نمیتوانست به تنها از پس او برآید. اکنون شما میایید یاوه بافی میکنید که استالین میخواست آلمان و اروپا را بگیرد؟ ناآگاهی[1] و نادانی ، یا بی شرمی و پررویی میخواهد که بتوان چنین افسانه هایی را سرهم بندی کرد. به وارونه ولی در تاریخ هست که استالین گفته است که او گمان میکرده تا سال ١۹۴٢ زمان دارد* و آنگاه چشم براه تازش هیتلری بوده. پس پیمان نامه ی لهستان را هم برای خریدن زمان و داشتن Buffer و یا همان کوبش[2] گیر زینهارین انجام داده ، گرچه لهستانی ها در این میان لگدکوب شده باشند، که انیهم باز گناه او نبوده و جنگ افروز مهادین[3] و انگیزه ی پایه ای جنگ جهانی ، همان هیتلر بوده که در تاریخ این بی هیچ گمانی پایور[4] شده است. اکنون شما هی زورکی در پی این هستید که بخشی از گناهان این جنگ را هم به گردن استالین بیندازید که برای سرمایه داری آفتابه گرفته باشید !
احساسات خود را کنترل کنید جانم! نخست آنکه من همچون شما نگفتم که حتما اینطور است و اگر پیش از آنکه رگ غیرت به سبب بیادبی به ساحت مقدس عمو استالین بالا بزند نوشتهام را میخواندید میدید که نوشته بودم "گمانه" و گفتگوها در این مورد زیاد است و همانطور که گفتم در سطح گمانه است. . اما این گمانه هم چندان بیپشتوانه نیست و البته برخلاف شما این سرمایهداران نیستند که چنین گمانهای را پشتیبانی میکنند بلکه تقریبا اولین بار یکی از جاسوسان شوروی کتابی در این مورد نوشت :
In same time as Hoffman a Soviet ex-spy Viktor Suvorov (Rezun)also worked on this thesis. He deserted the Soviet intelligence service and fled to Great Britain because he was disillusioned about the Soviet regime. Because of that Soviet Union gave him three death sentences. He has begun his work in 1968 and in 1989 published his work Icebreaker Who started the world war?
و علاوه بر تاریخ نگاران کشورهای گوناگون، تاریخ نگاران روسی هم از این گمانه پشتیبانی میکردند :
Russian historian Mark Solonin believes the attack should happen on June 23, meaning Hitler outmatched Stalin just by one day. But the main concept that attack should happen in the summer of 1941, when Red army was in the last stages of deployment and heating up for action. Further delays will make the situation worse for the Soviets, for there could not hide their army from the Germans forever. Yet no one cannot fully discover the exact date of the attack, but judging by documents describing the Soviet military movements before June 22 it should happen anywhere at that time.
منبع البته احتمالا تمام اینها فریب خوردهی رسانههای سرمایهداری بودند و یا خائن بودند به آرمانهای والای عمو استالین و شوروی!😁 و شواهد هم کم نیست : “Stalin planned to invade Germany” — RT News
A letter written by Stalin was sold for $12,500 at Sotheby's on Friday. The document appears to be evidence of Russia’s plans to attack Germany in World War Two. The letter signed by Joseph Stalin and Foreign Minister Vyacheslav Molotov – dated January 8, 1940 – asks Mongolian leader Choi Balsan for almost 40,000 tons of wool for troop clothing. For his part, Stalin promised to take all the efforts necessary to satisfy assistance requests from Mongolia. In a startling conclusion, the auction house brochure describes the letter as proof that the Soviet Union planned to invade Germany in harsh winter conditions – something which has been undiscovered by historians before. Ahead of the auction, the letter was estimated as being worth between $15,000 and $25,000. Also for sale in New York are Leon Trotsky's memoirs dated 1930 – and a copy of Nikolay Gogol's book “Dead Souls” illustrated by famed Russian-French painter Marc Chagall.
یعنی خواست[1] شما اگر این باشد که به جرم دگراندیشی در ایران (قانونا) کشته نشوید, حق ندارید آنرا به دیگران زور کنید؟ (:
زمانی که 99% یک جامعه خواستار کشتن من به عنوان یک دگر اندیش باشند ! من تنها کاری که میتوانم بکنم و تنها حقی که دارم ترک (فرار از) آن جامعه است . همچنین اخلاقی نیست که به خاطر یک نفر 99% جامعه را زد تار و مار کرد !!! اما کماکان به خاطر داشتن آزادی بیان میتوان عقاید خود را از هر طریقی که میشود به گوش آن جامعه برسانم - کاری که همین الان هم دارم میکنم
خواست ما هم اگر این باشد که از ما بهرهکشی نشود, نباید زور کنیم و باید بگذاریم از ما بهرهکشی شود؟
اگر شما نمیخواهید بهره دهید ! و در جامعه ای هستید که اکثریت همان نظام را میخواهد و میخواهد بهره بدهد شما حق ندارید این حق خود را به زور به خورد دیگران دهید . خیلی ساده آن جامعه را ترک میکنید . دیکتاتور مابانه هم بخواهید کاری بکنید اول و آخر خودتانید که محکوم به شکست هستید . پس ، اگر شما نمیخواهید بهره بدهید میروید جایی که از شما بهره کشی نشود ، نه اینکه بقیه ای را که میخواهند بهره بدهند به خاطر خودتان به راهی که میخواهید هدایت کنید آن هم به زور !
کسانیکه با بردهداری ستیزیدند و ناچار از خونریزی و واژگشت[3] شدند هم کارشان نادرست بود؟ (:
پیشتر هم گفته ام بین خواست اکثریت و درست بودن یا نبودن یک مساله ارتباطی وجود ندارد .
Theodor Herzl
توی تلوزیون نگین یک گزارش دیدم از برجهای نیاوران ، من توی 5th Avenue نیویورک هم همچین چیزی ندیده بودم ، عجب چیزهایی توی ایران ساختن بعدش متری ۴۰ میلیون! یعنی ۱۰۰ متر آپارتمان ۴ میلیارد تومن پولش میشه ، آخه کی تو ایران حمصهین پولی داره۱ کسی که انقدر پول داشته باشه دیگه اصلا چرا ایران بمونه
این مدل برجها و ... همیشه برای کسانیست که یا دولتی هستند یا با دولت همکاری نزدیک دارند به خصوص آنهایی که در دور زدن تحریمها یا سرکوب مردم و ... کمک حال دولت هستند (برای همین تقریبن خروجشان غیر ممکن و خطرناک است برایشان) . مردم عادی توانایی خریدشان را ندارند اگر هم داشته باشند بهشان فروخته نمیشود ! من یادمه که در خیابان گیشا یک آپارتمان 100 متری فروخته شد 900 میلیون ! زمانی که دلار 970-80 تومان بود . با اون پول در آن زمان میشد یک جزیره خصوصی در استکهلم سوئد خرید ! این هم فروشنده جزیره که ایرانی هم هست 👍
بیجاست، به گفتن نگر کسی کاری ندارد، به این کار داریم که شما لغزش داوری در زمان دیگر را میکنید و باید همواره ، آدم خودش را در آن زمانی که دارد در باره اس سخن میگوید بگذارد و یا خودش را جای همان کس که میخواهد در باره او "داوری" کند بنهد و ببیند که با آن سامه[1] ها و با ان پراسنج[2] ها، خود او چه کار بهتری میتوانست انجام دهد و چگونه؟ سپس بیاید چس ناله سردهد! ولی خوب، کسی که تا کنون انگشتی برای نبرد با سرمایه داری و بهره کشی برنداشته، سخت است بتواند خود را جای یک رزمنده ی آزادیخواه و کمونیست زمان تزاری بگذارد، بویژه اینکه هیچ آگاهی بسنده هم در آن باره نداشته، و یا آگاهی اش را از بوق سرمایه گرفته باشد.
آری دیگر من تنها باید در زمان عمو جوزف میبودم و کنارش دوش به دوش نبرد میکردم تا بتوانم بفهمم که با توجه به شرایط «جنایت جنگی» هم میتواند خوب باشد!😊 دیگر آنکه شما کی و کجا زندگینامهی مرا خواندهاید که دانستهاید من هرگز علیه سرمایهداری نجنگیدهام؟
چرا از خودتان نمیآغازید؟ به جای copy paste در دو جستار, بکوشید چیز تازه و نویی بگویید!
نه عزیزم ما کپی پیست نمیکنیم ! قطعن شنیدن حرفهای تکراری پاسخ تکراری هم خواهد داشت و مخاطب هم حتمن شما نیستید . پاسخها برای این است که خواننده ای که تازه دارد بحث را میخواند فکر نکند اینجا به تسخیر ارتش سرخ درآمده . وگرنه من به راستی از شنیدن سخنان تکراری که پاسخ همه شان پیشتر بارها و بارها داده شده خسته شده ام و این بحث به نظر من فرسایشی و مسخره شده .
شما گفتید کشتن دگراندیشان در ایران قانونی است. دگراندیشان یک کل است که شامل یهودی، زرتشتی، مسیحی، کافر، مرتد، منافق، محارب و... میشود. مرتد تنها جزئی از این دگراندیشان است. زمانیکه ما در مورد یک جز از یک کل سخن میگوییم نمیتوانیم بگوییم که گزارهی x در مورد مجموعهی y صادق است و بعد که اعتراض کردند بگوییم منظورمان بخشی از آن مجموعه بوده. اما من قصدم از این ایراد اصلا این نبود که به شما اشتباهتان را نشان دهم چرا که به خوبی منظور شما را دریافته بودم و میدانستم که چه میگویید و اصلا برایم محل ایراد نبود. قصدم این بود که یک بازی کلامی را به شما نشان دهم تا دریابید که چگونه چنین گیرهای بیخود میتواند بحث را تخریب کند، کاری که شما پی در پی میکنید و با این بازیهای زبانی خُنَک حوصلهی همگان را سر میبرید.
اکنون — که امیدوارانه یاوهگویی اتان ته کشید — یکبار مهر نموده بفرمایید تکلیف خودتان را روشن کنید, سرانجام چون یک چیزی را بیشینگان[2] رای دادهاند (٩٩% ایرانیان به نظام جمهوری اسلامی) و اگر دربرگیرندهیِ "کشتن دگراندیش" هم میشود, نون[3] کشتن دگراندیشان دادوند[4] (= مشروع) است یا خیر؟
خواستهیِ بیشینگان دادوند:
اگر نیست, پس اگر ایران هرگز از راه دموکراتیک تغییر نکرد, مردم ایران باید تا ابد این قانونها را پذیرفته[5] و هرگز, هرگز, هرگز دست به واژگشت[6] نزنند؟
اگر هست, پس باید بپذیریم که ایران حق دارد همهیِ دگراندیشان را, از جمله خود شما را بکشد؟
مشروعیت سیاسی یک حکومت از رای اکثریت شهروندان آن سرزمین میآید و همانطور که گفتیم این اگرچه ممکن است موجب استبداد اکثریت به اقلیت شود، اما به صلاح است چرا که استبداد اقلیت به اکثریت بسیار شومتر از آن است. اما، مشروعیت چیزهایی را دربرنمیگرد و اساسا سیستم حکومتی حق تصمیمگیری در این مورد را ندارد. مثلا اگر همهی مردم جهان هم بیدلیل رای دهند که من کشته شوم، چنین کاری هرگز موجه نخواهد بود چرا که چنین چیزی را اساسا نمیباید در معرض رای گذاشت و اگر به رای گذاشته شود و نتیجهای از آن حاصل شود، آن نتیجه در هیچ دادگاه عادلی پذیرفته نخواهد شد. اما در اینجا باید گفت که فرض کنیم مردمی هستند که اکثریتشان(99 درصدشان) راضی به این هستند که حکومت در مورد مرگ و زندگیشان تصمیم بگیرد (اگرچه گفتیم که چنین کاری درست نیست). در اینجا 99 درصد از کسانی که حکومت در مورد مرگ و زندگیشان تصمیمگیری میکند در میان همان رای دهندگان هستند و این یعنی اینکه خودشان هم راضی هستند. اکنون در برابر این جامعه چه میتوان کرد؟ آیا آن یک درصد باقیمانده این حق را دارند که با انقلاب حکومت را در اختیار بگیرند و کاری غیر از تصمیم جمع را بکنند و سیستمی برخلاف رای آنان برقرار کنند؟ خیر! چرا که 99 درصد از مردم آن سرزمین دوست دارند حکومت در مورد مرگ و زندگیشان تصمیمگیری کند! شما به چه حقی میخواهید این خواستهی آنان را زیرپا بگذارید؟ یا آن 99درصد باید از آن کشور بروند و یا این یک درصد. بهترین کار این است که این 1 درصد هرچه سریعتر از آنجا فرار کنند و یا اینکه شهامت به خرج دهند و در آنجا مانده و آگاهیبخشی کنند و سعی کنند نظر مردم را برگردانند و قانون را عوض کنند.
دیگر آنکه این اتفاق بسیار نادر است چرا که با رانههای انسانی ناسازگار است. افراد جامعه بخشی از سرمایههای آن هستند و خیلی شگفتآور خواهد بود اگر تمام مردم یک کشور مثلا 70 میلیونی مستقیما به این رای دهند که دگراندیشان باید کشته شوند. ایرانیان هم هرگز چنین رایی ندادهاند و بسیاری از آنها تنها به جمهوری اسلامی رای دادند و هرگز نمیدانستند که قرار است چنین چیزی از آن زاده شود و آن کلیت قانون اساسی که مردم نخستین بار بدان رای دادند از این مادههای ضدبشری در آن نبود و یا مستقیم و صریح نبود و این سالها بعد بود که این قانون اساسی شوم را به مردم تحمیل کردند.
انقلاب در جایی درست است که دولتی بر سر کار باشد که هیچ راه دموکراتیکی برای مشروعیتسنجی آن وجود نداشته باشد و گروهی هستند ( نسبت به کل جامعه تعدادشان نامشخص است) که باور دارند این حکومت نامشروع است و مردم آن را نمیخواهند. این گروه پس از آنکه تمام راهها را رفته و به نتیجه نرسیدهاند اکنون ناچارا راه انقلاب را در پیش میگیرند اما برای آنکه درستی انقلاب برقرار شود بلافاصله پس از انقلاب باید از مردم در این مورد نگرسنجی شود و از آنان در مورد حکومت دلخواهشان رای گرفته شود و در صورتی که گمان گروه انقلابگر درست درآمد سیستم جدید را برقرار سازند.
پس چه شد؟ انقلاب به عنوان آخرین راه ممکن و در جایی که تمام راههای دموکراتیک بسته شدهاند گریزناپذیر و موجه است.
اینها مشتی سخن بی سر و ته نبودند و درونمایهیِ سخن اتان رویهم از این فراتر نمیرود:
١- قدرت بد است. ٢- لازمهیِ قدرت سرکوب است. ٣- کمونیسم انحصار قدرت است. ٤- سرکوب هم به کشت و کشتار میرسد.
اکنون برای اینکه به سفستههایِ گوناگونی که باز گویا ندانسته — یا شاید هم دانسته, چون انگار[7] سفسته برایتان شیرینی بیشتر نبوده و در یک گفتمان "راستین" کاربرد اشان اشکال ندارند — به کار بُردید, پی ببرید:
١- قدرت بد است: سفستهیِ پنداشت پرسش (مصادره به مطلوب), برای ما بفرمایید چرا قدرت بد است؟ برای نمونه یک مرد زور بیشتری (= قدرت) از یک زن دارد, آیا این قدرت بیشتر مرد را بَد میکند؟
٢- لازمهیِ قدرت سرکوب است: برای ما بفرمایید, هماکنون که در جهان ٥% مردم بیشتر از ٩٠% بنمایهها[8] را در دست دارند و پس قدرتی "انحصاری و متمرکز" و بس فراتر از دیگران دارند, چگونه این قدرت را بی سرکوب نکردن بدست آوردهاند؟ اگر سرکوب کردهاند, پس چرا این سرکوب از سوی دولت — که برساخته[9] از مردم است — باشد زمین و زمان به هم دوخته میشود و واولیا, اگر از سوی ٥% مردم باشد, هیچ اشکالی ندارد؟ اگر هم سرکوب نکردهاند, پس چگونه لازمهیِ قدرت سرکوب است؟
٣- کمونیسم انحصار قدرت است: فرجامیابی نادرست (unsound + invalid), در کمونیسم مالکیت بر ابزار فرآورش[10] از مردم گرفته میشود و قدرت (= پول) به همگونیِ بیشتری میان مردم پخش[11] میشود و در فرهود[12] تنها چیزیکه ندارد, همان انحصار و تمرکز قدرت (= پول)! است که هماکنون ٥% در جهان, بروشنی دارند.
at least , you tried! 1-من نگفتم قدرت بد است. گفتم اقتدار دولتی موجب میشود که بستری مناسب برای فساد و سرکوب دولتی بوجود آید و هرچه این اقتدار بیشتر باشد، آن بستر هم بهتر میشود. کسی که دستش خالی است، من به راحتی و بینگرانی از کنارش میگذرم، کسی که چماق در دستش دارد، سعی میکنم حداقل با پنج متر فاصله از کنارش بگذرم، کسی که با اسلحه گرم در دست در پیادهرو قدم میزند، باید از من حداقل 100 متر فاصله داشته باشد تا خیالم راحت باشد و... . من میتوانم از کنار همهی اینها بگذرم و هیچ اتفاقی نیافتد(چرا که داشتن اسلحه الزاما به معنای استفاده کردن از آن نیست) اما عقلم به من میگوید که اگر چنین اتفاقی افتاد چه؟ اگر آنکس که چماق دارد، بخواهد ازش استفاده کند ممکن است بزند چک و چانهام را خورد کند و یا دستم را بشکند و یکی دو ماهی مرا روانهی بیمارستان کند. آنکس که اسلحه دارد اگر از آن استفاده کند میتواند مرا بکشد. بنابراین به حرف عقلم گوش میدهم و نمیگویم حالا احتمالش هست که اصلا از آن اسلحهها استفاده نشود. هزینهی چنین ریسکی بسیار زیاد است و نمیارزد که من این احتمال را جدی بگیرم که آن شخص از اسلحهی خود استفاده نمیکند. در این مثال بهترین حالت زمانی است که هر دوی ما دست خالی هستیم چرا که در این حالت من توان دفاع از خود را دارم و او نمتواند جراحت جدی به من وارد کند و به همین دلیل ریسک پایین است و میتوان آن را پذیرفت. در مورد دولت هم همین شرایط برقرار است. دولتی که کمی بالاتر از سطح شهروندان خود است، به همان تراز میتواند بدانها آسیب وارد کند. ، چنانکه میبینیم در گذشتههای دور برای مثال 300 سال پیش سرنگونی یک حکومت بسیار کمهزینهتر از امروز بود چرا که حکومت به ابزارهای سرکوب چندان مجهز نبود و کافی بود که به اندازهای بسنده مردم متحد شوند تا حکومت با هزینهای اندک سرنگون شود(این حکومت همان مرد چماقدار است). امروز اما زمانی که دولت میتواند انواع سلاحهای مخوف و کشتار جمعی و خطرناک چون تانک و موشک و اف 16 و زیردریایی و انواع ابزارهای شنود و جاسوسی و انواع سیستمهای مخوف اطلاعاتی را با پیشرفت تکنولوژی در اختیار داشته باشد و یک حکومت میتواند به سادگی کشوری به قرنها پسرفت بکشاند، هزینهی سرنگونی چنین حکومتی بسیار بسیار سنگین خواهد بود(اگر فاسد و جنایتکار شود)، همانطور که امروز میبینیم در سوریه بیش از 100 هزار نفر کشته شدهاند و میلیونها نفر آواره شدهاند و کشور به کلی ویران و خاکستر شده است. در حالیکه صد سال پیش چند هزار نفر مجاهد علیه حکومت قاجاریه اسلحه برداشتند و دیدیم که چندی طول نکشید که نوع حکومتداری را تغییر دادند. پس آیا شایسته نیست که پیش از آنکه سرمایهها و منابع کشور خود را در اختیار حکومت قرار دهیم به این ریسک بسیار پرهزینه بیاندیشیم و فکر عاقبت خود را بکنیم و به شانس و احتمال تکیه نکنیم؟ پیش از آنکه دوباره پرسش مرا با پرسش پاسخ دهید که «حالا قبلا سرمایه در دست 5 درصد سرمایه دار بود ولی حالا در دست دولتی که نماینده مردم است پس چه اشکالی دارد؟» پاسخ دهید به خود سوال فکر کنید.
مرا به یاد گفتههای خودتان در جستار پیشرفت تکنولوژی انداختید و میاندیشم که چگونه این همه دگرگونی در باورهای یک شخص ممکن است زمانیکه تا همین چندی پیش شما کلا نسبت به پیشرفت تکنولوژی بدگمان بودید و سپس به ابزارهای تکنولوژیک خطرناک و راهبری پیشرفت آنها به دست دولت بسیار با نگرانی مینگرستید و وقتی ما میگفتیم که «در دست داشتن اسلحه و تکنولوژیهای خطرناک به معنای استفادهشان نیست» شما همش میگفتید که «این یک خوشخیالی کودکانه است» و بعد میگفتید دولتها باید برچیده شوند و ما همچون کازینسکی باید برویم در غار و جنگل زندگی کنیم و اکنون اما میگویید دولتی که انحصار سیاسی و سرمایه را در اختیار داشته باشد بد نیست!
کمونیسم هم انحصار قدرت را نیاز دارد و گرنه چگونه مثلا ممکن است در یک سیستم کمونیستی حزب لیبرالیستی یا چپ (چپ با چپ کمونیستی) به حکومت برسد؟ چنین چیزی ممکن نیست، از استادتان مزدک گرامی بپرسید تا برایتان توضیح دهد که چرا چنین اتفاقی هرگز در حکومت کمونیستی رخ نخواهد داد. پس انحصار قدرت را داریم. سرمایهها و منابع کشور هم در دست حکومت است! خب دیگر از این بهتر نمیشود! اکنون کسی را داریم که هیچکس را از خود قویتر نمیبیند و تا دندان هم مسلح است! شما اگر حاضرید که با چنین کسی همخانه شوید با این نظر که احتمال دارد که کاری به کار من نداشته باشد، من هرگز چنین نخواهم کرد.🐤
فکر کنم همین یک نکته برایتان کافی باشد و دفعهی بعد که خواستید به نوشتههای من بپردازید قدری به آنها بیاندیشید و اینقدر برایمان سفسطه لیست نکنید در حالیکه سخنان خودتان سرشار از سفسطههای مرد پوشالین و تحریف سخن و دشواری دروغین است.
سفستهیِ دستآویز[13] به عقل سلیم: appeal to common sense
گفتم دیگر, از دیدگاه شما سفسته انگار[7] یک چیزی تجملی است و کاربرد آنْ[14] گهگاه, دشواری ندارد! (;
بازی کلامی که گفتم همین است. هر بچه دبستانی نوشتهی مرا میخواند درمیافت که منظورم این است که در شرایطی که هم ریسک بالاست و هم هزینهاش بالا است نباید خامی به خرج دهیم و بگوییم "اگرچه تا کنون تمام سیستم های انحصاری به فساد گرویدهاند، اینبار اما ایشالا که اینطور نخواهد شد؛ بیاییم سفسطهی استقرا نکنیم که بگوییم اگرچه تاکنون تمام قوهایی که دیدهایم سیاه بودهاند، اما بعدی ممکن است سفید باشد" و بعد شما رفتهاید برای ما عقل سلیم را به انگلیسی ترجمه کردهاید و از سخن من مغلطه ساختهاید که از Common Sense بهره جستهام!؟ بابا دست مریزاد انصافا😄😄😄
سفستهیِ دستآویز به همگان: برای اسلام و مسیحیت و بیشمار چرندهایِ دیگر هم بیشمار آدم آن بیرون دارند برای سالها گفتمان میکنند, ولی فرنودی[15] در اینکه دریافت درستی/نادرستی این چرندها و پرسمانها[16] دشوار هستند, نمیشود = Argumentum ad populum - WiKi
عزیزم Controversial Issues آیا میدانید چیست؟ بحثهای مناقشهانگیز در دو حالت درستی و نادرستی و یا رویکرد بر سرشان تفاهم نیست و جزمیت در موردشان برای شخص جزمگرا مایهی آبروریزی خواهد شد. بنابراین سرمایهداری هتا اگر هم نادرست باشد، راهکار مواجهه با آن مناقشهبرانگیز است و مارکس تنها یکی از راه حلها را پیشنهاده است و هم اکنون تعداد زیادی راهکار دیگر برای آن هست. پس پیش از آنکه برایمان طوطیوار سفسطه لیست کنید، قدری اندیشه کنید.
اشارهیِ من به روش ناکارآمد[22] و درگیری خود شما در سامانهیِ "سرمایهداریِ" ایران, که زمان آسودگی ندارید و تنها میتوانید چند خط در سال ترجمهیِ چند تا سفسته بکنید — آنهم جاییکه ببامزگی میبینیم بجای ترجمه باید یکبار بخوانید ایشان — همان اوج رذالت و عمل شنیع و زشت و ترور شخصیت و واویلای!! دیگر من است, ولی اینکه شما مرا ده باری رذل نامیده و تهدید به برملا کردن "جنبههایِ بد شخصیتی من" کرده هیچگونه رذالت و ترور شخصیتی در خود ندارد؟
😷 ای بابا! بدهکار هم شدیم که! خوب است که من سخن شما را پیش از آنکه بخواهید ویرایشاش کنید کوت گرفتم. شما مشخصا مرا به تمسخر گرفتید که تویی که سالی دو سه خط سفسطه ترجمه میکنی، بهتر نیست کمی آنها را مرور کنی؟ سپس من گفتم :
این دیگر براستی تلاش وقیحانه ایست به روش استالینی برای ترور شخصیت و بی اهمیت جلوه دادن کارهای دیگر شخص مقابل که در جایی دیگر انجامیده برای تحقیر او. من هرگز برای ترجمه چند خط سفسطه در سال منت بر کسی نگذاشته و سخنی از آن به میان نیاوردم و همیشه هم گفته ام که هر کس که خطایی یا ایرادی را در آنها میابد لطف میکند اگر آن را اصلاح کند و هتا اجاز دادم که دیگر کاربران نوشته های مرا خودشان در آن جستار ویرایش کنند. از این کارهای رذیلانه که براستی چهره شما را در نزد من به کلی دگرگون ساخت و آنرا تهی از هرگونه اعتبار کرد نمیدانم چه قصدی دارید اما هرچه که هست در من کمترین تاثیری ندارد. من اگر روحیه ای چون شما میداشتم پیرامون این جار و جنجالهایی که در این مدت کرده اید و منتهایی که بر سر سایت و کاربرانش گذاشته اید برای نوشته ها و کارهایی که کرده اید مینوشتم.
و شما هم اینگونه بر اینکه آنچه من گفتم درست بوده مهر تائید زدید:
نمیشود که تنها شما ما را خمینی و خامنهای و پیر[12] و جوان ببینید, پس آنچه میکارید میدروید
حالا اما حرف خود را در انظار هموندان دفترچه دگرگون کردهاید؟ همان بار اول که من رذیلانه بودنِ این کار اشاره کردم اگر دوباره ازش به آن شکل دفاع نمیکردید من هم هرگز چیزی نمیگفتم و انتظار نباید داشته باشید که چنین سخنانی را بیپاسخ بگذارند.
تازه اینجا هم بیسوادی خودتان را نمایاندهاید, چون گویا نمیدانید خودِ ایران هم سرمایهداری است و کیفیت زندگی الزاما و ببایست, بسیار هم پایین میباشد؟
😃😃😄
بیسواد جان، هنوز نمیدانی سرمایهداری نه شرط کافی و نه شرط لازم برای کیفیت پائین زندگی است؟ شرط لازم نیست چرا که هماکنون کرهی شمالی غیرسرمایهداری است و کیفیت زندگی در آن نیز بسیار پایین است. شرط کافی هم نیست چرا که هماکنون آمریکا و کانادا سرمایهداری هستند و کیفیت زندگی هم بالاست.
بار ادعا بر دوش مدعی را هم نمیدانید؟ شما دارید ادعا میکنید دولتهایِ کمونیستی همواره و در همهیِ زمانها "فاشیست" خواهند شد, مدعی اینجا کیست؟
برای بار هفتم: وقتی شانس بالایی وجود دارد که اتفاقی ناگوار بیافتد و هزینهی آن هم در صورت رخ دادن بسیار زیاد خواهد بود، شمایی که به من (که با رجوع به خرد و عقل خود میگویم چنین کاری خطرناک است و ریسکش بالا است و وقتی راهحلهای دیگری هم هستند و یا بهتر است دنبالشان باشم) میگویید با تمام این مقدمات این ریسک را بکن باید توضیح دهید که چرا چنین میگویید؟ اکنون بار ادعا بر دوش من است یا شما؟😉
حالا قدری خوب است که سفسطههای راستین را بیاموزید :
دستهای که میگویند "آری ما هم میدانیم سرمایهداری بده, ولی ..."
سفسطهی تحریف سخن و مرد پوشالین! من بارها و بارها در همینجا گفتهام که به نادرستی سرمایهداری اعتقاد دارم و هیچ اما و اگری هم نیاوردهام. راهکار کمونیستی را نمیپسندم. این یکی را دیگر برای کودک 5 ساله هم آنقدر که من تکرار کردهام و در اینجا مکتوب است شفاهی میخواندند الان دریافته بود، اما شما گویا هنوز نمیتوانید این را دریابید.
باز خود یک سفستهیِ دیگر دارند میکنند, سفستهیِ تو هم بدی: "شوروی کمونیست بود, شوروی بد بود, پس کمونیسم بد است, پس سرمایهداری دگرگزین[25] بهتر است" !!
این یکی را دیگر فکر کنم روی مغزتان ضبط کردهاند و گذاشتهاند روی Repeat 🍿 یکجا را نشان دهید که من گفته باشم "کمونیسم بد است چون شوروی فلان بوده" و دیگر واقعا ما را کرکر خنده میاندازد وقتی که چند بار ما گفتیم که آنجا که به شوروی تاختیم مقصودمان شوروی بوده نه کمونیسم شما بازهم این سخن را تکرار میکنید. اسم این سفسطهها چیست؟ 1-تحریف سخن 2- اثبات درستی از طریق تکرار.
١- نمیتوانید نخست چوب لای چرخ کار کسی بکنید, سپس که به کژروی و کاستی دچار شد برای خودتان دست زده و بگویید "دیدی؟, من که میگفتم کار نمیکند!"
این سفسطه هم نامش فرافکنی است. ما گفتیم کسی که شبانه انسانها را میبرده و بدون دادگاه و اطلاعرسانی و مخفیانه انسانها را بطور فلهای میکشته و در گورهای دسته جمعی دفن میکرده، یک جنایتکار است و شما میگویید که تقصیر سرمایهداری است!
٢- نمیتوانید تنها با نگاه به یک نمود (aspect) از چیزی, همهیِ آنرا داوری کنید (مگر آنکه سفستهوار بکوشید نمونهوار دستآوردهایِ شگرف شوروی در دانش و فندآوری[27] را "نادستآورد" بخوانید), اگرنه ما هم نگفتهایم شوروی بهشت بود و این هم سفستهیِ انگ دیگر شماست که به ما چسباندهاید.
خب خب... اینها هم که سفسطههای تکراری هستند. یک کم خلاقیت به خرج دهید. 1- حمله به مرد پوشالین: من هرگز کمونیسم را با شوروی داوری نکردم و انتقادات مستقیم من خود کمونیسم همینجا مکتوب هستند. 2-تحریف سخن و نقل قول ناقص: همانطور که توضیح دادم من دستاوردهای شوروی را نادستاورد نخواندم و گفتم که هزینه به فایده نمیخورده.3- سفسطهی انگ زدن: به من انگ میزنید که به شما انگ زدهام، این جناب مزدک بودند خود را مدافع شوروی و استالین نامیدند و گفتند ما باید اشتباهات خود را با خود در میان بگذاریم و به سرمایهدارها نگذاریم پررو شوند. پس من انگی نزدهام.
پس زمانیکه خود آمریکا, بزرگترین سرمایهدار چپاولگر با همهیِ ابزارهای در دست اش همهیِ کشورهای کمونیستی را تا توانسته به کژروی کشانیده, و امروز هم با پروپاگانداهای گستردهیِ و رسانههایِ[28] بیشمار خود آن چندتای بجای مانده را پیوسته میکوبد, در میان همهیِ اینها ما باید بنشینیم برای شما با سند و مدرک نشان دهیم که بازگرداندن ١٠% بهرهیِ افزوده از چند تا مفتخور بهرهکش به مردم, در همهیِ زمانها و در همهیِ مکانها هرگز مایهیِ پیدایش گندیدگی و فاشیسم نخواهد شد؟
خوشنودم که سرانجام نقاب از چهره انداخته و روشن شد از همان آغاز هم دربارهیِ کمونیسم سخن میگفتید, در جامهیِ تازش به شوروی, آنهم در راستای بهتر جا زدن سرمایهداری.
:88:
خیلی باحالید انصافا! دقیقا کجا نقاب از چهره برداشتم و کی شما موفق شدید نقاب را از چهرهی من بردارید؟ ولی اسپاگتیوکیلی شما خودتان خوب نقابداری میکردید و یک پا زورو بودید برای خودتان؛ کسی که تا دیروز به مدیران سایت به خاطر زدودن چند پست از یک کاربر میگفت فاشیست امروز زیر پرچم استالینی که با یک امضا انسانها را فلهای میکشت دارد سینه میزند باید مدال نقابداری بگیرد👏👒
من هم برای ریدن به دم و دستگاه جنایتکار کثیفی چون استالین همیشه انگیزهی بالایی دارم و برای اینکه هرگز با کسی تعارف و رودربایستی و مماشات ندارم. همهی اینها در حالی است که حدود یکسال پیش در صندلی داغ خودم چنین نوشتم :
مارکسیسم:به نظرم اکنون زمانی ست که میتوان نگاهی دوباره به آن داشت. در اولین گام لازم است بی سرو پا هایی چون لنین و استالین را از نمایندگی مارکسیسم خلع کنیم.در واقع هر چه بیشتر به آبشخور اصلی دیدگاه های مارکس(هگل ) که نزدیک میشویم و حشو و زوائدش را میچینیم، این تفکر پذیرفتنی تر میشود.در این فرم، مارکسیسم برای ایجاد یک برابری نسبی در شرایط و موقعیت های اقتصادی جامعه به نظرم خیلی عالی است.من برای مارکس احترام زیادی قائلم اما ای کاش نسخه نمی پیچید.
بنابراین من تکلیفم با خودم روشن است و میدانم چه میگویم و در چه جایگاهی هستم و نیازی ندارم زیر پوشش تازش به شوروی و استالین به مارکسیسم بتازم.
رئیس جمهور ونزوئلا رو ببینید که چطور برای بهتر کردن وضعیت خراب اقتصاد سوسیالیستی به صورت آشکار اقدام به دزدی میکنه. ایشون دستور داده یک فروشگاه زنجیره ای اموالش ملی بشه و مردم برن به قیمت پایین تر ازش خرید کنند. جالبش اینجاست که اتهام دزدی رو به صاحبان اون فروشگاه میچسبونه. چقدر ادبیاتش شبیه جناب مزدک خودمون هست. وقتی من میگم اقتصاد از نظر سوسیالیست ها "مالِ خر" است به همین خاطره.
😏
شما گفتید کشتن دگراندیشان در ایران قانونی است. دگراندیشان یک کل است که شامل یهودی، زرتشتی، مسیحی، کافر، مرتد، منافق، محارب و... میشود. مرتد تنها جزئی از این دگراندیشان است. زمانیکه ما در مورد یک جز از یک کل سخن میگوییم نمیتوانیم بگوییم که گزارهی x در مورد مجموعهی y صادق است و بعد که اعتراض کردند بگوییم منظورمان بخشی از آن مجموعه بوده.
اما من قصدم از این ایراد اصلا این نبود که به شما اشتباهتان را نشان دهم چرا که به خوبی منظور شما را دریافته بودم و میدانستم که چه میگویید و اصلا برایم محل ایراد نبود. قصدم این بود که یک بازی کلامی را به شما نشان دهم تا دریابید که چگونه چنین گیرهای بیخود میتواند بحث را تخریب کند، کاری که شما پی در پی میکنید و با این بازیهای زبانی خُنَک حوصلهی همگان را سر میبرید.
مشروعیت سیاسی یک حکومت از رای اکثریت شهروندان آن سرزمین میآید و همانطور که گفتیم این اگرچه ممکن است موجب استبداد اکثریت به اقلیت شود، اما به صلاح است چرا که استبداد اقلیت به اکثریت بسیار شومتر از آن است. اما، مشروعیت چیزهایی را دربرنمیگرد و اساسا سیستم حکومتی حق تصمیمگیری در این مورد را ندارد. مثلا اگر همهی مردم جهان هم بیدلیل رای دهند که من کشته شوم، چنین کاری هرگز موجه نخواهد بود چرا که چنین چیزی را اساسا نمیباید در معرض رای گذاشت و اگر به رای گذاشته شود و نتیجهای از آن حاصل شود، آن نتیجه در هیچ دادگاه عادلی پذیرفته نخواهد شد.
اما در اینجا باید گفت که فرض کنیم مردمی هستند که اکثریتشان(99 درصدشان) راضی به این هستند که حکومت در مورد مرگ و زندگیشان تصمیم بگیرد (اگرچه گفتیم که چنین کاری درست نیست). در اینجا 99 درصد از کسانی که حکومت در مورد مرگ و زندگیشان تصمیمگیری میکند در میان همان رای دهندگان هستند و این یعنی اینکه خودشان هم راضی هستند. اکنون در برابر این جامعه چه میتوان کرد؟ آیا آن یک درصد باقیمانده این حق را دارند که با انقلاب حکومت را در اختیار بگیرند و کاری غیر از تصمیم جمع را بکنند و سیستمی برخلاف رای آنان برقرار کنند؟ خیر! چرا که 99 درصد از مردم آن سرزمین دوست دارند حکومت در مورد مرگ و زندگیشان تصمیمگیری کند! شما به چه حقی میخواهید این خواستهی آنان را زیرپا بگذارید؟ یا آن 99درصد باید از آن کشور بروند و یا این یک درصد. بهترین کار این است که این 1 درصد هرچه سریعتر از آنجا فرار کنند و یا اینکه شهامت به خرج دهند و در آنجا مانده و آگاهیبخشی کنند و سعی کنند نظر مردم را برگردانند و قانون را عوض کنند.
اینکه پاسخ ما نبود؟
دگراندیش در اسلام هم روشنه چه کسی است, پس پاسخ ندادید, اکنون که بیشینگان در ایران میخواهند
شما را از روی دگراندیشی بکشند و هم قانونهای آنها را آوردیم و هم در قرآن آمده, پس ایشان حق دارند شما را بکشند یا نه؟
کشتنِ دادمند, دادوند هم هست یا خیر؟
سپس پاسخ دهید, اگر ٦٠% مردم میگفتند بردهداری خوب است و میخواستند شما را برده کنند, حق دارند شما را گرفته و برده کنند یا خیر؟
سرانجام بپاسخید, اگر ٥١% مردم خواهان بهرهکشی از شما بودند, بایستی آزاد باشند هر اندازه میخواهند از شما بهرهکشند, یا خیر؟
دیگر آنکه این اتفاق بسیار نادر است چرا که با رانههای انسانی ناسازگار است. افراد جامعه بخشی از سرمایههای آن هستند و خیلی شگفتآور خواهد بود اگر تمام مردم یک کشور مثلا 70 میلیونی مستقیما به این رای دهند که دگراندیشان باید کشته شوند. ایرانیان هم هرگز چنین رایی ندادهاند و بسیاری از آنها تنها به جمهوری اسلامی رای دادند و هرگز نمیدانستند که قرار است چنین چیزی از آن زاده شود و آن کلیت قانون اساسی که مردم نخستین بار بدان رای دادند از این مادههای ضدبشری در آن نبود و یا مستقیم و صریح نبود و این سالها بعد بود که این قانون اساسی شوم را به مردم تحمیل کردند.
اینها را باید دربست از شما بپذیریم؟ خوب اگر اینگونه هست, ما هم میگوییم ٩٠% مردم ایران خواهان کمونیسم هستند, ولی در واژگشت ٥٧ سر آنها را کلاه گذاشتند.
اگر اینگونه نیست, پس هر دوی ما باید بپذیریم مردم ایران با اکثریت قاطع به کشتن دگراندیشان رای دادهاند, زیرا در قانونهایِ
کشور این را داریم, اگرنه هر جا خواستهیِ شما بود سر مردم کلاه گذاشتهاند و اینجورها نیست, خواسته ما بود چیزی بجز کمینگان نیستیم و بیخود میگوییم؟
انقلاب در جایی درست است که دولتی بر سر کار باشد که هیچ راه دموکراتیکی برای مشروعیتسنجی آن وجود نداشته باشد و گروهی هستند ( نسبت به کل جامعه تعدادشان نامشخص است) که باور دارند این حکومت نامشروع است و مردم آن را نمیخواهند. این گروه پس از آنکه تمام راهها را رفته و به نتیجه نرسیدهاند اکنون ناچارا راه انقلاب را در پیش میگیرند اما برای آنکه درستی انقلاب برقرار شود بلافاصله پس از انقلاب باید از مردم در این مورد نگرسنجی شود و از آنان در مورد حکومت دلخواهشان رای گرفته شود و در صورتی که گمان گروه انقلابگر درست درآمد سیستم جدید را برقرار سازند.
پس چه شد؟ انقلاب به عنوان آخرین راه ممکن و در جایی که تمام راههای دموکراتیک بسته شدهاند گریزناپذیر و موجه است.
at least , you tried!
1-من نگفتم قدرت بد است. گفتم اقتدار دولتی موجب میشود که بستری مناسب برای فساد و سرکوب دولتی بوجود آید و هرچه این اقتدار بیشتر باشد، آن بستر هم بهتر میشود. کسی که دستش خالی است، من به راحتی و بینگرانی از کنارش میگذرم، کسی که چماق در دستش دارد، سعی میکنم حداقل با پنج متر فاصله از کنارش بگذرم، کسی که با اسلحه گرم در دست در پیادهرو قدم میزند، باید از من حداقل 100 متر فاصله داشته باشد تا خیالم راحت باشد و... . من میتوانم از کنار همهی اینها بگذرم و هیچ اتفاقی نیافتد(چرا که داشتن اسلحه الزاما به معنای استفاده کردن از آن نیست) اما عقلم به من میگوید که اگر چنین اتفاقی افتاد چه؟ اگر آنکس که چماق دارد، بخواهد ازش استفاده کند ممکن است بزند چک و چانهام را خورد کند و یا دستم را بشکند و یکی دو ماهی مرا روانهی بیمارستان کند. آنکس که اسلحه دارد اگر از آن استفاده کند میتواند مرا بکشد. بنابراین به حرف عقلم گوش میدهم و نمیگویم حالا احتمالش هست که اصلا از آن اسلحهها استفاده نشود. هزینهی چنین ریسکی بسیار زیاد است و نمیارزد که من این احتمال را جدی بگیرم که آن شخص از اسلحهی خود استفاده نمیکند.
در این مثال بهترین حالت زمانی است که هر دوی ما دست خالی هستیم چرا که در این حالت من توان دفاع از خود را دارم و او نمتواند جراحت جدی به من وارد کند و به همین دلیل ریسک پایین است و میتوان آن را پذیرفت. در مورد دولت هم همین شرایط برقرار است. دولتی که کمی بالاتر از سطح شهروندان خود است، به همان تراز میتواند بدانها آسیب وارد کند. ، چنانکه میبینیم در گذشتههای دور برای مثال 300 سال پیش سرنگونی یک حکومت بسیار کمهزینهتر از امروز بود چرا که حکومت به ابزارهای سرکوب چندان مجهز نبود و کافی بود که به اندازهای بسنده مردم متحد شوند تا حکومت با هزینهای اندک سرنگون شود(این حکومت همان مرد چماقدار است). امروز اما زمانی که دولت میتواند انواع سلاحهای مخوف و کشتار جمعی و خطرناک چون تانک و موشک و اف 16 و زیردریایی و انواع ابزارهای شنود و جاسوسی و انواع سیستمهای مخوف اطلاعاتی را با پیشرفت تکنولوژی در اختیار داشته باشد و یک حکومت میتواند به سادگی کشوری به قرنها پسرفت بکشاند، هزینهی سرنگونی چنین حکومتی بسیار بسیار سنگین خواهد بود(اگر فاسد و جنایتکار شود)، همانطور که امروز میبینیم در سوریه بیش از 100 هزار نفر کشته شدهاند و میلیونها نفر آواره شدهاند و کشور به کلی ویران و خاکستر شده است. در حالیکه صد سال پیش چند هزار نفر مجاهد علیه حکومت قاجاریه اسلحه برداشتند و دیدیم که چندی طول نکشید که نوع حکومتداری را تغییر دادند. پس آیا شایسته نیست که پیش از آنکه سرمایهها و منابع کشور خود را در اختیار حکومت قرار دهیم به این ریسک بسیار پرهزینه بیاندیشیم و فکر عاقبت خود را بکنیم و به شانس و احتمال تکیه نکنیم؟ پیش از آنکه دوباره پرسش مرا با پرسش پاسخ دهید که «حالا قبلا سرمایه در دست 5 درصد سرمایه دار بود ولی حالا در دست دولتی که نماینده مردم است پس چه اشکالی دارد؟» پاسخ دهید به خود سوال فکر کنید.
پس اینها پیوند فرنودین نیستند و شما هتّا نتوانستید نشان بدهید که قدرت بسرشت بد است. تنها درونمایهیِ سخن شما این شد که
قدرت میتواند بد باشد و کژ هم به کار رود, که سخن درستی است, ولی پیوند فرنودین و سامهیِ بسنده نیست که دولت آژگاهیک را بکوبیم.
در فرهود سخن شما در سامانهیِ سرمایهداری سراسر هم بجاست, زیرا "رانهیِ" سرمایهداری چنانکه
بزیبایی نمایاندیم و هتّا خود سرمایهداران این انجمن مهر تایید زدند, در رویکرد بُرد-باخت نهفته است: سود شما در گرویِ زیان دیگری است.
در سامانهیِ همبازگرایی بوارونه, از آنجاییکه ما رویکرد بُرد-بُرد داریم, پس رانهیِ سامانه نیز در همین راستا پیش خواهد
رفت و هیچ انگیزه و سودی برایِ کسیکه قدرت دارد نمیماند که بخواهد کسی را سرکوب کند. سرکوبد که چه شود!؟
در همبودی که زیرساختارها دارند یک به یک خودکار و نیمهخودکار میشوند و روباتها کارها را میانجامند, در جاییکه بهرهیِ کار اینها
دادگرانه به من و شما بازمیگردد, چه انگیزهای برای منی که در مصدر قدرت هستم میماند که بخواهم شما را سرکوب کنم؟ چه سودی به من میرسد؟
😃😃😄
بیسواد جان، هنوز نمیدانی سرمایهداری نه شرط کافی و نه شرط لازم برای کیفیت پائین زندگی است؟ شرط لازم نیست چرا که هماکنون کرهی شمالی غیرسرمایهداری است و کیفیت زندگی در آن نیز بسیار پایین است. شرط کافی هم نیست چرا که هماکنون آمریکا و کانادا سرمایهداری هستند و کیفیت زندگی هم بالاست.
زمانیکه میگوییم در سرمایهداری کیفیت زندگی پایین "شرط لازم" است و زمانیکه بروشنی داریم میگوییم هم آمریکای سرمایهدار (کیفیت زندگی کم و بیش بالا) و هم ایران سرمایهدار (کیفیت زندگی بسیار پایین)
آنجا هستند, بیگمان نیازی به هوش سرشار ندارد که دریابیم با بودن هر دوی اینها, "شرط لازم" تنها در یک چهره شدنی است و آن چیزی نیست جز اینکه در میان ١٠ کشور سرمایهداری, هر ١٠ کشور نتوانند ببایست
کیفیت زندگی بالایی فراهم آورند, زیرا در سرمایهداری نمایاندیم, سود برخی در گرویِ زیان برخی است, پس برای اینکه یک کشوری با کیفیت زندگی بالا مانند آمریکا
یافت شود, بایستی دهها کشور دیگر چاپیده و بهرهکشی شوند و جز این شدنی نخواهد بود —> کیفیت پایین زندگی (بیشینگان) + کیفیت بالای زندگی (کمینگان) —> بدبختی و نداری, شرط لازم در سرمایهداری
اگر هنوز هوش نکرده بودید, بیانگارید ١٠٠ تا پرتقال داریم و ١٠ تا خانوار, هر خانوار میتواند ١٠ تا پرتقال بگیرد و همه خوشبخت باشند, یا ١ خانوار میتواند ٩١ پرتقال بگیرد و دیگر خانوارها
تنها یکی ١ پرتقال, در این چهره یک خانوار (آمریکا) کیفیت زندگی بسیار بالایی خواهد داشت و دیگریها (ایران, ...) کیفیت زندگی بسیار بسیار پایینتری; آمار هم میبینید چیزی جز سخن ما نمیگوید, بجز اینکه شمار این بهرهکشان "خوشبخت" از ١٠% هم هتّا زمانیکه از نزدیکتر (تراز درون-کشوری) مینگریم, کمتر است:
پس درسته, اگر این ١٠٠ پرتقال بنمایه بشیوهیِ دادگرانهتری بخش شوند همهیِ ما به اندازهیِ آمریکا بویژه در آغاز شاید کیفیت زندگی همانند و بالایی
نداشته باشیم, ولی نکته در این است که هر چه بیشتر پرتقال (میکوشم برایتان ساده نگه دارم) فرآورده شوند, به خوشبخی همهیِ مردم (و نه ٥% بهرهکش) بیشتر افزوده میشود.
این سفسطه هم نامش فرافکنی است. ما گفتیم کسی که شبانه انسانها را میبرده و بدون دادگاه و اطلاعرسانی و مخفیانه انسانها را بطور فلهای میکشته و در گورهای دسته جمعی دفن میکرده، یک جنایتکار است و شما میگویید که تقصیر سرمایهداری است!
اگر شما توی سر کودکی بزنید و بزرگ شود و از روی کینه و عقده, آدمکش شود, پس بگونهای تقصیر خود شما هم بوده, نبوده؟
از همینرو ما بزهکاران هر همبودی را از بیخ گناهکار زاده شده نمیدانیم و خود همبودی که چنین بستری برای آنها فراهمیده را هم گناهکار میدانیم.
بروشنی, در هر دو بارهیِ بزهکار آدمکش و در گفتگوی ما, بزهکار جنگی, هیچکدام پاک و بیگناهِ بیگناه نیستند, ولی ریشه و خاستگاه کنش
نه به همبازگرایی, که به سامانهیِ هومنستیز و بهرهکشِ برد-باخت سرمایهداری بازمیگردد که سودش در زیان و بدبختی دیگران نهفته است و اگر
شما این را میپذیرید که دیگر سخنی نمیماند, اگر نه که ما هیچجا هیچ مهر تاییدی در کشتن و سرکوب نزدهایم که "پهلوانپنبه"وار به ما انگ هواداری و تایید میچسبانید.
من هم برای ریدن به دم و دستگاه جنایتکار کثیفی چون استالین همیشه انگیزهی بالایی دارم و برای اینکه هرگز با کسی تعارف و رودربایستی و مماشات ندارم. همهی اینها در حالی است که حدود یکسال پیش در صندلی داغ خودم چنین نوشتم :
بنابراین من تکلیفم با خودم روشن است و میدانم چه میگویم و در چه جایگاهی هستم و نیازی ندارم زیر پوشش تازش به شوروی و استالین به مارکسیسم بتازم.
اینها دشواری ما نیست و روشنه شما نگاهی سوگیرانه دارید و با نگرش به یک نمودِ یک چیز, همهیِ چیزهای دیگر را نادیده میگیرید.
همانجور که برای نمونه شاهنشاهی را از بیخ نادرست شمرده بودید, هنگامیکه در همان شاهنشاهی هم فرنودانه شاه کارهای درست و کارهای نادرست
انجام داده و نمیشود با برشمردن یک زاب زشت, همهیِ کارهای کسی یا سامانهای را به یک چوب نادرست راند, مگر آنکه هر آینه خواسته باشیم سفسته بکنیم.
هرمكتبی كه بر قانون و قاعده ثابتی بنیاد شود . و مكانیزم تغییر و تحول و پویائی در آن نباشد . محكوم به فنا است . و امروزه تنها نظام دموكراسی این قابلیت را دارد كه اشتباهات خود را بیابد و اصلاح كند .
هرمكتبی كه بر قانون و قاعده ثابتی بنیاد شود . و مكانیزم تغییر و تحول و پویائی در آن نباشد . محكوم به فنا است . و امروزه تنها نظام دموكراسی این قابلیت را دارد كه اشتباهات خود را بیابد و اصلاح كند .
دمکراسی یک سامانه ی سرایداشتی نیست، شما میتوانید تنها سامانه های سرایداشتی را مانند سرمایه داری یا هنبازگرایی را با هم بسنجید و دمکراسی را با خودکامگی .
دمکراسی راستین هم تنها زمانی شدنی است که دمکراسی سرایداشتی باشد، به زبان دیگر همه در روند فراورش و گسارش دارای سزامندی یکسان باشند نه اینکه ۵% سرمایه دار به سادگی به انگیزه توان سرمایه اش. سرنوشت ۹۵% دیگر را هم راستادهی نماید،
آنهم در نمایشی بنام دمکراسی که برخی جاها نمایشی تر از جاهای دیگر است، مانند دمکراسی جمهوری اسلامی ! از سوی دیگر چون کمونیست ها پیرو هیچ دینی نبوده و پیرو ماتریالیسم و دانش هستند، هیچگونه دگماتیسمی در کار آنها نیست. از این گذشتهم دگرگونی در چینش ها میباشد و قانون های مادی همگی یکسان و باینده میباشند. مانند اینکه هر پیکره ای دارای نیروی گرانش است، یا الکترون ها همدیگر را میرانند و دیگر قانون های مادی. قانون های دگرگون ناپذیر همبودین هم هستند، مانند اینکه هیچ هومن ینباید برده ی هومن دیگر باشد و .... • پارسیگر
زمانی که 99% یک جامعه خواستار کشتن من به عنوان یک دگر اندیش باشند ! من تنها کاری که میتوانم بکنم و تنها حقی که دارم ترک (فرار از) آن جامعه است .
همچنین اخلاقی نیست که به خاطر یک نفر 99% جامعه را زد تار و مار کرد !!!
اما کماکان به خاطر داشتن آزادی بیان میتوان عقاید خود را از هر طریقی که میشود به گوش آن جامعه برسانم - کاری که همین الان هم دارم میکنم .
شما در همبودی زندگی میکنید که ٦٠% مردم همسوی بردهداری هستند.
یک دختری را پیش روی چشم شما گرفته و میخواهند او را بردهیِ جنسی کنند. چه کنیم, به خواست بیشینگان همراهی کنیم؟
احساسات خود را کنترل کنید جانم! نخست آنکه من همچون شما نگفتم که حتما اینطور است و اگر پیش از آنکه رگ غیرت به سبب بیادبی به ساحت مقدس عمو استالین بالا بزند نوشتهام را میخواندید میدید که نوشته بودم "گمانه" و گفتگوها در این مورد زیاد است و همانطور که گفتم در سطح گمانه است. . اما این گمانه هم چندان بیپشتوانه نیست و البته برخلاف شما این سرمایهداران نیستند که چنین گمانهای را پشتیبانی میکنند بلکه تقریبا اولین بار یکی از جاسوسان شوروی کتابی در این مورد نوشت : و علاوه بر تاریخ نگاران کشورهای گوناگون، تاریخ نگاران روسی هم از این گمانه پشتیبانی میکردند :
منبع البته احتمالا تمام اینها فریب خوردهی رسانههای سرمایهداری بودند و یا خائن بودند به آرمانهای والای عمو استالین و شوروی!😁 و شواهد هم کم نیست : “Stalin planned to invade Germany” — RT News
سایت هم وطنی استا، راشاتودی ، میشناسید دیگر؟😜
What, no chair for me?
بیجاست، خودتان میگویید که گمانه زنی است ولی بازهم سخنان یاوه ای را که هیچگونه پشتوانه ی فربودینم ندارد، بازگو میکنید. فربود ساده هم این بود که هیتلر و آلمان از دید ارتشتاری و ساختاوری بالاتر آن بود که شوری هرگز بتواند به تنهایی بر آن چیره شود. پس یا استالین کودن بوده و یا ان گمانه زن ها و "تاریخ نویس" ها. و چیزی که میدانیم این است که استالین کودن نبوده!
البته احتمالا تمام اینها فریب خوردهی رسانههای سرمایهداری بودند و یا خائن بودند به آرمانهای والای عمو استالین و شوروی
😃بنمایه ی شما: یک گویا جاسوس "پیشین" روس که چون از سیاست شوری ناامید و سرخورده شده بود، یکراست به انگلستان گریخت و از بخت خوب، با هوفمن آلمانی یک ابگوشت خوردند!! 😜 Soviet ex-spy Viktor Suvorov (Rezun) also worked on this thesis. He deserted the Soviet intelligence service and fled to Great Britain because he was disillusioned about the Soviet regime 😁 • پارسیگر
همچنین اخلاقی نیست که به خاطر یک نفر 99% جامعه را زد تار و مار کرد !!!
بگذراید یک داستانی برایتان بگویم: در زمان شاه یک دوستی داشتم که از شهرک "کیوی" در نزدیکی شهری بنام خلخال بود که پیشتر در استان آذربایجان خاوری بود، اکنون نمیدانم شاید خودش استان شده باشد! او یک بار از سرنوشت دردناک یک پسر ۸-۹ ساله ای برای من گفت که پدر و مادرش مردند، و مردم این شهرک به این بدبخت برای یک لقمه نان ، هی تجاوز میکردند و تا اینکه در ١۰- یازده سالگی در یک بامداد زمستانی پیکر یخزده اش را هم که شلوار هم نداشت کنار کوچه یافتند. من چنان از این داستان به درد آمدم که گفتم که سزای این چنین ملتی که یک ناتوان ترین و نیازمندترین به پشتیبانی را اینگونه رفتار میکنند، سزاوار این هستند که همگی دچار بدبختی شده و میلیونها از ایشان کشته و آواره و بیبهره شده، به رنج دیرنده دچار شوند! شگفت اینکه همینجور هم شد. پس همبودی که ستمگر باشد، باید نابود شود، باید بمب اتم بخورد، باید همگی از دم تیغ بگذرند تا دیگر هومن، از راه بیداد و ستم برگردند.
بگذراید یک داستانی برایتان بگویم: در زمان شاه یک دوستی داشتم که از شهرک "کیوی" در نزدیکی شهری بنام خلخال بود که پیشتر در استان آذربایجان خاوری بود، اکنون نمیدانم شاید خودش استان شده باشد! او یک بار از سرنوشت دردناک یک پسر ۸-۹ ساله ای برای من گفت که پدر و مادرش مردند، و مردم این شهرک به این بدبخت برای یک لقمه نان ، هی تجاوز میکردند و تا اینکه در ١۰- یازده سالگی در یک بامداد زمستانی پیکر یخزده اش را هم که شلوار هم نداشت کنار کوچه یافتند. من چنان از این داستان به درد آمدم که گفتم که سزای این چنین ملتی که یک ناتوان ترین و نیازمندترین به پشتیبانی را اینگونه رفتار میکنند، سزاوار این هستند که همگی دچار بدبختی شده و میلیونها از ایشان کشته و آواره و بیبهره شده، به رنج دیرنده[1] دچار شوند! شگفت اینکه همینجور هم شد. پس همبودی[2] که ستمگر باشد، باید نابود شود، باید بمب اتم بخورد، باید همگی از دم تیغ بگذرند تا دیگر هومن[3]، از راه بیداد و ستم برگردند.
خوب شما اینچنین فکر میکنید ! کشتن 99 نفر از 100 نفر به خاطر یک نفر اخلاقی نیست .
حالا این شهر واقعن اسمش کیوی بوده ؟!!!! Kiwi !!! یا طور دیگری خوانده میشود ؟
٥١% مردم مسلمان هستند و میباورند همهیِ دگراندیشان را باید از بیخ کشت (بشیوهیِ اسلامی: بُریدن دست راست, پای چپ).
شما, خواهر شما و دوست نزدیک شما را به بزه[1] دگراندیشی میخواهند بکشند, چه کنیم, به خواست[2] بیشینگان[3] ارج نهیم؟ (:
میخواهید 50 - 50 اش کنیم خلاص ؟ چه بخواهید چه نخواهید قبول خواست اکثریت از ارکان دموکراسیست . برای اینکه حق و حقوق دیگران هم زیر پا له نشوند یک سری قوانین وجود دارند . به طور مثال در لیبرالیسم شما آزادید مشروط بر آنکه به زندگی ، مال ، سلامت و آزادی دیگران آسیب وارد نکنید
. راه حل کشته نشدن دگر اندیشان در جامعه ای که بیش از نیمی از آن موافق کشته شدن دگر اندیش هستند کشتن و سرکوب آن 51% نیست و چنین راهکاری فقط و فقط شرایط را بدتر میکند و باعث و بانی کشته شدن شمار بیشتری میشود (جنگ داخلی) .
میخواهید 50 - 50 اش کنیم خلاص ؟
چه بخواهید چه نخواهید قبول خواست اکثریت از ارکان دموکراسیست . برای اینکه حق و حقوق دیگران هم زیر پا له نشوند یک سری قوانین وجود دارند .
...
٩٠% مردم آلمان خواهان کشتن همهیِ یهودیان هستند.
چه کنیم, خواستهیِ بیشینگان آلمان را ارج نِهیم؟
خوب شما اینچنین فکر میکنید ! کشتن 99 نفر از 100 نفر به خاطر یک نفر اخلاقی نیست . ؟
چرا هست،یک مهاد فرامنشی ارزشی بالاتر از جان یک گروه در یک زمان ویژه دارد. برای نمونه، شکنجه کردن کار فرومنشانه است. هتا اگر جایی بشود با شکنجه کردن یک تروریست، جای بمبی را که پنهان کرده، یافت و هزار تن را رهانید، نباید دست به اینکار زد، چرا که این کار، شکنجه کردن را دادوند و روا میسازد و میلیونها تن را بدان دچار میکند، ولی اگر یکبار این مرگ و میر هم روی دهد و این بمب هم بترکد، ولی شکنجه از میان برداشته شود، آینده ی کمتر دردناک تری را میتوان چشم امید داشت. همچنین ، فرامنشی از رفتاری که با ناتوان ترین کس همبود میکنید نمایان است.
بدیهی است که دموکراسی، یا حکومت اکثریت، به تنهایی برای مشروعیت کافی نیست، شرط لازم و کافی برای مشروعیت یک حکومت، التزام به حقوق بشر است که خود دموکراتیک بودن را هم در بر می گیرد.
اگر بپذیریم که برای مشروعیت یک حکومت هواداری اکثریت کافی باشد، به نتایج فاجعه باری می رسیم که مهربد دارد به آن ها اشاره می کند.
در این صورت حتی دوستان نباید به شوروی و کوبا و کره شمالی و ... و اعمالشان ایرادی بگیرند، چون شواهد نشان می دهد که همگی اکثریت مردمشان را هم با خود به همراه داشته و دارند.
رئیس جمهور ونزوئلا رو ببینید که چطور برای بهتر کردن وضعیت خراب اقتصاد سوسیالیستی به صورت آشکار اقدام به دزدی میکنه. ایشون دستور داده یک فروشگاه زنجیره ای اموالش ملی بشه و مردم برن به قیمت پایین تر ازش خرید کنند. جالبش اینجاست که اتهام دزدی رو به صاحبان اون فروشگاه میچسبونه. چقدر ادبیاتش شبیه جناب مزدک خودمون هست. وقتی من میگم اقتصاد از نظر سوسیالیست ها "مالِ خر" است به همین خاطره. جهان - BBC فارسی - حراج اجناس مغازههای زنجیرهای به دستور رئیس جمهوری ونزئلا
نخست اینکه همه حکومت ها ممکن است تصمیمات نادرست بگیرند، و من فکر نمی کنم نیازی به یادآوری جنگ ها و آدم کشی ها و چاپیدن ها و سرکوب ها و کودتاها و تروریست سازی ها و حمایت از تروریسم و دبل استانداردی و جاسوسی ها و اخیرا نقض حقوق شهروندان جهان با ورود به حریم خصوصیشان (نقض اصل اصیل لیبرالیسم) توسط حکومت های سرمایه داری بی خبر باشد. ثانیا مادورو بیراه هم نگفته، صاحبان این فروشگاه ها از کارکنانشان دزدی نیروی کار می کنند، و نیز کالاهایی می فروشند که همه شان حاصل دسترنج کارگرانی است که به حقشان نرسیده اند و نیروی کارشان دزدیده شده، این یعنی دزدی و همکاری با دیگر دزدان.
چرا هست،یک مهاد[1] فرامنشی[2] ارزشی بالاتر از جان یک گروه در یک زمان ویژه دارد. برای نمونه، شکنجه کردن کار فرومنشانه[3] است. هتا اگر جایی بشود با شکنجه کردن یک تروریست، جای بمبی را که پنهان کرده، یافت و هزار تن را رهانید، نباید دست به اینکار زد، چرا که این کار، شکنجه کردن را دادوند[4] و روا میسازد و میلیونها تن را بدان دچار میکند، ولی اگر یکبار این مرگ و میر هم روی دهد و این بمب هم بترکد، ولی شکنجه از میان برداشته شود، آینده ی کمتر دردناک تری را میتوان چشم امید داشت. همچنین ، فرامنشی از رفتاری[5] که با ناتوان ترین کس همبود[6] میکنید نمایان است.
شما در مثال خودتان هم حفظ جان هزاران نفر را در برابر یک نفر قرار دادید ! نه حفظ جان یک نفر را در قبال هزاران نفر ! یعنی اگر برویم آن هزاران نفر را به خاطر آن تروریست شکنجه کنیم و بکشیم غیر اخلاقیست . من هم در همین مورد سخن گفتم . قربانی کردن اکثریت برای اقلیت اخلاقی نیست .
بدیهی است که دموکراسی، یا حکومت اکثریت، به تنهایی برای مشروعیت کافی نیست، شرط لازم و کافی برای مشروعیت یک حکومت، التزام به حقوق بشر است که خود دموکراتیک بودن را هم در بر می گیرد.
حکومت اکثریت مشروع است ، مقبول هم هست ولی لزومن اخلاقی و درست نیست . مردم یک جامعه میتوانند به حقوق بشر التزام نداشته باشند و حکومتی که حقوق بشر را به رسمیت نمیشناسد هم سر کار بیاورند، چنین حکومتی هم مشروع است و هم مقبول . بگذارید یک مثال دیگر بزنم ، من مخالف سرسخت کمونیسم هستم و هرگز هم در هیچ رفراندوم یا رای گیری به نظام کمونیستی رای نمیدهم . ولی اگر فردا مردم ایران بیایند و 99% بگوند ما یک نظام کمونیستی میخواهیم باید آن نظام در ایران پیاده شود و مادامی که این توازن (توافق اکثریت) وجود داشته باشد باید سیستم کمونیستی بماند . سه دهه پیش مردم ایران با اکثریت مطلق (با فرض سالم بودن رفراندوم) به جمهوری اسلامی رای دادند، آن زمان جمعیت ایران 35 میلیون بود . یکی دو میلیون از این جمعیت در جنگ کشته شدند و بسیاری هم به خاطر اعدام انقلابی و بیماری و کهولت سن مردند . اکنون جمعیت ایران 77 میلیون است ! یعنی بیش از دو برابر جمعیت ایران در زمان رفراندوم . پس برای اینکه ببینیم آیا جمهوری اسلامی هنوز مشروع است و اکثریت خواهانش هستند باید یک همه پرسی دوباره انجام بگیرد . مساله خواست اکثریت روشن است ! حال برای اینکه حق و حقوق اقلیت پایمال نشود ما یک سری قوانین هم تنظیم میکنیم که تنظیم این قوانین درست و خوب و اخلاقی ولی بایسته و اجباری بر خلاف نظر اکثریت نیست . برای همین سوای شکل حکومت قانون اساسی هم مورد همه پرسی قرار میگیرد .
اگر بپذیریم که برای مشروعیت یک حکومت هواداری اکثریت کافی باشد، به نتایج فاجعه باری می رسیم که مهربد دارد به آن ها اشاره می کند.
خوراندن خواست اقلیت به اکثریت نتایج فاجعه بار تری در پی دارد نتایجی نظیر آنچه امروز در سوریه در جریان است . دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت همواره شکل بهتری بوده نسبت به دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت . فراموش نکنید که تمام مثالهای مهربد اشاره دارد به این مساله که اگر 90% بخواهند 10 را سلاخی کنند و اکثریت بروند اقلیت را از ماتحت دار بزنند و ... در دنیای واقعی شانس اتفاق افتادن چنین چیزی نزدیک به صفر است و اگر اتفاق بیوفتد ما بقی دنیا (اکثریت بشریت) در برابرش قد علم میکند . اگر بحث یک مساله غیر اخلاقی خواست اکثریت مطلق مردمان زمین باشد (که شانس اتفاق افتادنش را خودتان حساب کنید) خواه نا خواه آن اقلیت یا از بین میروند ! یا اگر قدرت و تکنولوژی و ... داشته باشند شمار بسیار بیشتری نسبت به آن اقلیت از هر دو طرف کشته میشوند که بسی فاجعه بار تر است . در یک نظام دموکراتِ لیبرال هم بحث تنها محدود به خواست اکثریت نمیشود بلکه امنیت جان و مال و زندگی و آزادی افراد چه اقلیت چه اکثریت تضمین شده ، که البته همین نظام هم با رای و خواست اکثریت سر کار آمده .
در این صورت حتی دوستان نباید به شوروی و کوبا و کره شمالی و ... و اعمالشان ایرادی بگیرند، چون شواهد نشان می دهد که همگی اکثریت مردمشان را هم با خود به همراه داشته و دارند.
کره شمالی خواسته اکثریت مردمانش نیست! این را میشود از وحشت حاکمینش مبنی بر برگزاری یک رفراندوم بهش پی برد . شوروی را هم دیدیم که اکثریت جامعه اش خواستارش نبوند و برای همین تکه پاره شد و به آن همه کشور نوپا تقسیم شد و مردم هم در آن کشورها پس از استقلال جشن و پایکوبی کردند . بنگرید به روسیه امروز که بزرگترین سرزمین واحد بازمانده از شوریست ! 143 میلیون جمعیت دارد . برخی کشورهای استقلال یافته :
اوکراین 44 میلیون بلاروس 10 میلیون ارمنستان 3.2 میلیون گرجستان 4.5 میلیون استونی 1.2 میلیون لیتوانی 3.9 میلیون مولدوا 3.5 میلیون آبخاز 200 هزار نفر ! آذربایجان 10 میلیون قزاقستان 16 میلیون قرقیزستان 5.5 میلیون تاجیکستان 8 میلیون ترکمنستان 5 میلیون ازبکستان 30 میلیون
این فهرست شامل لهستان و چک و رومانی و اینها نمیشود خواستید جمعیت آنها را هم اضافه کنید . میبینید که جمعیت این کشورها شامل اکثریت میشود (البته جمعیتشان به روز محاسبه شده و من گمان میکنم که در سال 91 که شوروی از هم پاشید هم نسبت تقریبن همین بوده)
در مورد کوبا من اطلاع درستی ندارم ولی اگر خواست اکثریت کوبای فعلی باشد به بنی بشری مربوط نیست و آنهایی که نمیخواهند خوب آن را ترک میکنند . البته اگر همان اکثریت با تک تیر انداز لب مرز منتظرشان نباشند
نخست اینکه همه حکومت ها ممکن است تصمیمات نادرست بگیرند، و من فکر نمی کنم نیازی به یادآوری جنگ ها و آدم کشی ها و چاپیدن ها و سرکوب ها و کودتاها و تروریست سازی ها و حمایت از تروریسم و دبل استانداردی و جاسوسی ها و اخیرا نقض حقوق شهروندان جهان با ورود به حریم خصوصیشان (نقض اصل اصیل لیبرالیسم) توسط حکومت های سرمایه داری بی خبر باشد. ثانیا مادورو بیراه هم نگفته، صاحبان این فروشگاه ها از کارکنانشان دزدی نیروی کار می کنند، و نیز کالاهایی می فروشند که همه شان حاصل دسترنج کارگرانی است که به حقشان نرسیده اند و نیروی کارشان دزدیده شده، این یعنی دزدی و همکاری با دیگر دزدان.
حکومت اکثریت مشروع است ، مقبول هم هست ولی لزومن اخلاقی و درست نیست . مردم یک جامعه میتوانند به حقوق بشر التزام نداشته باشند و حکومتی که حقوق بشر را به رسمیت نمیشناسد هم سر کار بیاورند، چنین حکومتی هم مشروع است و هم مقبول . بگذارید یک مثال دیگر بزنم ، من مخالف سرسخت کمونیسم هستم و هرگز هم در هیچ رفراندوم یا رای گیری به نظام کمونیستی رای نمیدهم . ولی اگر فردا مردم ایران بیایند و 99% بگوند ما یک نظام کمونیستی میخواهیم باید آن نظام در ایران پیاده شود و مادامی که این توازن (توافق اکثریت) وجود داشته باشد باید سیستم کمونیستی بماند . سه دهه پیش مردم ایران با اکثریت مطلق (با فرض سالم بودن رفراندوم) به جمهوری اسلامی رای دادند، آن زمان جمعیت ایران 35 میلیون بود . یکی دو میلیون از این جمعیت در جنگ کشته شدند و بسیاری هم به خاطر اعدام انقلابی و بیماری و کهولت سن مردند . اکنون جمعیت ایران 77 میلیون است ! یعنی بیش از دو برابر جمعیت ایران در زمان رفراندوم . پس برای اینکه ببینیم آیا جمهوری اسلامی هنوز مشروع است و اکثریت خواهانش هستند باید یک همه پرسی دوباره انجام بگیرد . مساله خواست اکثریت روشن است ! حال برای اینکه حق و حقوق اقلیت پایمال نشود ما یک سری قوانین هم تنظیم میکنیم که تنظیم این قوانین درست و خوب و اخلاقی ولی بایسته و اجباری بر خلاف نظر اکثریت نیست . برای همین سوای شکل حکومت قانون اساسی هم مورد همه پرسی قرار میگیرد .
خوراندن خواست اقلیت به اکثریت نتایج فاجعه بار تری در پی دارد نتایجی نظیر آنچه امروز در سوریه در جریان است . دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت همواره شکل بهتری بوده نسبت به دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت . فراموش نکنید که تمام مثالهای مهربد اشاره دارد به این مساله که اگر 90% بخواهند 10 را سلاخی کنند و اکثریت بروند اقلیت را از ماتحت دار بزنند و ... در دنیای واقعی شانس اتفاق افتادن چنین چیزی نزدیک به صفر است و اگر اتفاق بیوفتد ما بقی دنیا (اکثریت بشریت) در برابرش قد علم میکند . اگر بحث یک مساله غیر اخلاقی خواست اکثریت مطلق مردمان زمین باشد (که شانس اتفاق افتادنش را خودتان حساب کنید) خواه نا خواه آن اقلیت یا از بین میروند ! یا اگر قدرت و تکنولوژی و ... داشته باشند شمار بسیار بیشتری نسبت به آن اقلیت از هر دو طرف کشته میشوند که بسی فاجعه بار تر است . در یک نظام دموکراتِ لیبرال هم بحث تنها محدود به خواست اکثریت نمیشود بلکه امنیت جان و مال و زندگی و آزادی افراد چه اقلیت چه اکثریت تضمین شده ، که البته همین نظام هم با رای و خواست اکثریت سر کار آمده .
کره شمالی خواسته اکثریت مردمانش نیست! این را میشود از وحشت حاکمینش مبنی بر برگزاری یک رفراندوم بهش پی برد . شوروی را هم دیدیم که اکثریت جامعه اش خواستارش نبوند و برای همین تکه پاره شد و به آن همه کشور نوپا تقسیم شد و مردم هم در آن کشورها پس از استقلال جشن و پایکوبی کردند . بنگرید به روسیه امروز که بزرگترین سرزمین واحد بازمانده از شوریست ! 143 میلیون جمعیت دارد . برخی کشورهای استقلال یافته :
اوکراین 44 میلیون بلاروس 10 میلیون ارمنستان 3.2 میلیون گرجستان 4.5 میلیون استونی 1.2 میلیون لیتوانی 3.9 میلیون مولدوا 3.5 میلیون آبخاز 200 هزار نفر ! آذربایجان 10 میلیون قزاقستان 16 میلیون قرقیزستان 5.5 میلیون تاجیکستان 8 میلیون ترکمنستان 5 میلیون ازبکستان 30 میلیون
این فهرست شامل لهستان و چک و رومانی و اینها نمیشود خواستید جمعیت آنها را هم اضافه کنید . میبینید که جمعیت این کشورها شامل اکثریت میشود (البته جمعیتشان به روز محاسبه شده و من گمان میکنم که در سال 91 که شوروی از هم پاشید هم نسبت تقریبن همین بوده)
در مورد کوبا من اطلاع درستی ندارم ولی اگر خواست اکثریت کوبای فعلی باشد به بنی بشری مربوط نیست و آنهایی که نمیخواهند خوب آن را ترک میکنند . البته اگر همان اکثریت با تک تیر انداز لب مرز منتظرشان نباشند !
گرامی اخلاقی بودن همان مشروع بودن است دیگر، مگر "مشروعیت" بار ارزشی خودش را از جایی جز اخلاق گرفته است؟ تمام تئوریسین های سیستم های حکومتی هم مشروعیت حکومت مورد نظر خود را با اخلاق توجیه می کنند، و تفاوت تئوری ها از تفاوت نگاه به اخلاق (یا دانشی که از آن چنین اخلاقی توسط تئوریسین ها نتیجه گیری می شود) نشات می گیرد.
"حقوق طبیعی انسان ها"، مندرج در اعلامیه حقوق بشر هم سیستم اخلاقی خردمندانه ای (اما از نظر من ناقصی) را پیشنهاد می کند که فکر می کنم ما همه آن را قبول داریم (البته انگار شما قبولش ندارید و فکر می کنید می شود حقوق بشر را به بهانه موافق نبودن/مخالف بودن اکثریت تعطیل کرد).
در نهایت نتیجه ای که من می گیرم این است که حکومت مشروع نباید ناقض حقوق بشر باشد و در عین حال از نقض آن در حد توان جلوگیری کند.
سخنان شما درباره فاجعه بارتر بودن حکومت اقلیت بر اکثریت در این بحث من باشما موضوعیتی ندارد گرامی و نمی دانم چرا به آن می پردازید، ولی می توانم اینگونه در مدعای شما تشکیک ایجاد کنم: در حکومت غیر ملتزم به حقوق بشر اکثریت بر اقلیت، قدرت حکومت بسیار زیاد است و آن را نمی توان با انقلاب ساقط کرد، و حکومت می تواند به کمک سلاح پوپولیسم نسل اقلیت را بدون شنیدن هیچ صدای مخالفی برکند (چنانچه در آلمان نازی و بوسنی و ترکیه و... اتفاق افتاد)، ولی یک اقلیت حاکم خیلی مشکل تر می توانند به چنین کارهای هولناکی علیه اکثریت دست بزنند، و من حداقل نمونه خاصی در تاریخ برایش سراغ ندارم.
مثالهای مهربد هم لازم نیست حتما اتفاق بیفتند (هر چند که چیزی شبیه آنها در آلمان نازی و بوسنی و ترکیه و چین و ... اتفاق افتاده)، برای نشان دادن نقص تئوری نمی ایستند تا فاجعه خودش رخ بدهد، همین مثال ها و آزمایش های ذهنی را باید قبل از دست زدن به هر اقدامی درباره حکومت (و اقدام به عملی کردن هر طرح دیگری) انجام داد.
در مورد مثال ها هم باید بگویم که در مثل مناقشه نمی کنند، در مورد ونزوئلا که انتخاباتش ناظر بین المللی داشت و همه آن را قبول داشتند که دیگر جای مناقشه نیست؟
در مورد شوروی، شما همان شوروی زمان لنین dh استالین را در نظر بگیرید، در مورد کره شمالی که تصاویر مردم موقع مرگ رهبرشان نشان از اندوه فراوانشان داشت و در کشوری که به مغز مردمش چیزی جز خوبی رهبرشان و حکومتشان در وارد نمی شود، خروجی مغزشان معلوم است که چیست!
کوبا را هم که در انتخاباتش کاستروها پیروز می شده اند و می شوند ولی از وضعیت نظارت بین المللی در آنها خبر ندارم. دلیلی ندارد که فکر کنیم با این سطح از رفاه اجتماعی و برابری در کوبا در انتخابات ها تقلب مهمی صورت گرفته باشد.
دمکراسی راستین هم تنها زمانی شدنی است که دمکراسی سرایداشتی باشد، به زبان دیگر همه در روند فراورش[5] و گسارش[6] دارای سزامندی[7] یکسان باشند نه اینکه ۵% سرمایه دار به سادگی به انگیزه توان سرمایه اش. سرنوشت ۹۵% دیگر را هم راستادهی نماید
بیجاست. دموکراسی اقتصادی جاییست که هرکسی سرنوشت داده و ستانده ی خودش رو در دست خودش بگیره و خودش مسئول اعمال خودش باشه. به تعبیری اون 5درصد همان اندازه آزادی عمل و حق مالکیت دارند که 95درصد دارند.
بیجاست. دموکراسی اقتصادی جاییست که هرکسی سرنوشت داده و ستانده ی خودش رو در دست خودش بگیره و خودش مسئول اعمال خودش باشه. به تعبیری اون 5درصد همان اندازه آزادی عمل و حق مالکیت دارند که 95درصد دارند.
میدانیم که پول همان توان/قدرت نهفته است, مانند توانمایه در فیزیک که میتواند به کارمایه بدگرد.
پس در همبودی مانند آمریکا که ٥% از مردم ٩٠% بنمایهها را در دست دارند, این گروه کوچک (elite) میتوانند بروشنی با به کار انداختن این پول در راستادهیِ رِسانههایِ
بزرگ و کلان, با فراهمآوری راهپیماییهایِ اسپانسر شده و گسترده, با بکارگماری بهترینها و برگزیدهترینهایِ نویسندگان و بازاریابان و کارشناسان و ... بآسانی و بسادگی راه خود اشان در گُزیدمان و گزیده شدن را هموار سازند.
هر خوانندهیِ دادگری که اینجا این را میخواند میداند با کسی که میلیاردها دلار پول دارد هرگز نمیتواند در
آمریکا همآوردی کند, مگر آنکه خودش هم میلیاردها دلار پول داشته باشد, یا کسیکه دارد بیاید "پشتیبان" وی شود.
از همینرو نیز بروشنی میتوانیم ببینیم مردمسالاریِ آمریکا و فرایند گزیدمان آن چیزی بیشتر از یک نمایش بزرگ برای فریب تودهها نیست و یک بازیای است میان همان ٥% بهرهکشان بالای هرم
که هر بار از میان خود اشان یکی نقش گُرگ را بازی نموده و به نمایندگی از آنها, مردم را بهتر و جوریکه کمتر درد بکشند (و پس والاستریت را فروگیریم راه نیاندازند و سر و سدا و شورش نکنند و ...), بدّرد.
پس میبینید از بایستگیهایِ مردمسالاری راستین هم همین است که هیچکس از یک اندازه و مرزی توانگرتر و پولدارتر, نباشد.
گرامی اخلاقی بودن همان مشروع بودن است دیگر، مگر "مشروعیت" بار ارزشی خودش را از جایی جز اخلاق گرفته است؟ تمام تئوریسین های سیستم های حکومتی هم مشروعیت حکومت مورد نظر خود را با اخلاق توجیه می کنند، و تفاوت تئوری ها از تفاوت نگاه به اخلاق (یا دانشی که از آن چنین اخلاقی توسط تئوریسین ها نتیجه گیری می شود) نشات می گیرد.
اصولن مشروعیت بار دینی دارد نه اخلاقی ! با این حال چیزی که مورد توافق جمع است مشروع و مقبول است ولی لزومن درست و اخلاقی نیست .
"حقوق طبیعی انسان ها"، مندرج در اعلامیه حقوق بشر هم سیستم اخلاقی خردمندانه ای (اما از نظر من ناقصی) را پیشنهاد می کند که فکر می کنم ما همه آن را قبول داریم (البته انگار شما قبولش ندارید و فکر می کنید می شود حقوق بشر را به بهانه موافق نبودن/مخالف بودن اکثریت تعطیل کرد).
بیخود حرف در دهان من نگذارید ! من گفتم اجرایی شدن چیزی که مورد قبول اکثریت است بایسته است . شما میفرمایید نه خیر ! اگر 99% جامعه بخواهند 1% را سرکوب کنند آن 1% حق دارند بزنند 99% را سلاخی کنند که مبادا فاجعه رُخ ندهد !!!! ما هم پوچ بودن چنین استدلالی را نشان داده ایم و نیازی نیست دوباره هر چه نوشتم را از اول بنویسم . سرکوب اکثریت به خاطر اقلیت اخلاقی نیست .
سخنان شما درباره فاجعه بارتر بودن حکومت اقلیت بر اکثریت در این بحث من باشما موضوعیتی ندارد گرامی و نمی دانم چرا به آن می پردازید، ولی می توانم اینگونه در مدعای شما تشکیک ایجاد کنم: در حکومت غیر ملتزم به حقوق بشر اکثریت بر اقلیت، قدرت حکومت بسیار زیاد است و آن را نمی توان با انقلاب ساقط کرد، و حکومت می تواند به کمک سلاح پوپولیسم نسل اقلیت را بدون شنیدن هیچ صدای مخالفی برکند (چنانچه در آلمان نازی و بوسنی و ترکیه و... اتفاق افتاد)، ولی یک اقلیت حاکم خیلی مشکل تر می توانند به چنین کارهای هولناکی علیه اکثریت دست بزنند، و من حداقل نمونه خاصی در تاریخ برایش سراغ ندارم.
همان آلمان نازی که مثال زدید حکومت اکثریت بر اقلیت نبوده ! درسته که در یک فرایند دموکرات به قدرت رسیدند ولی بعدها طرفداران سیستم دچار ریزش شدند و دیگر حکومت اکثریت بر اقلیت نبود . کما اینکه بسیاری از مردم اصلن خبر نداشتند که حکومت به راستی دارد چه میکند. اینکه حکومت میتواند نسل اقلیت را برکند باز هم کوچکترین ایرادی به گفته من وارد نمیکند که دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت بارها و بارها فاجعه بار تر از دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت است .
مثالهای مهربد هم لازم نیست حتما اتفاق بیفتند (هر چند که چیزی شبیه آنها در آلمان نازی و بوسنی و ترکیه و چین و ... اتفاق افتاده)، برای نشان دادن نقص تئوری نمی ایستند تا فاجعه خودش رخ بدهد، همین مثال ها و آزمایش های ذهنی را باید قبل از دست زدن به هر اقدامی درباره حکومت (و اقدام به عملی کردن هر طرح دیگری) انجام داد.
شبیه آنها هم اتفاق نیوفتاده جانم ! به فرض هم که افتاده باشد برعکسش هزاران بار بدتر و فاجعه بار تر خواهد بود ! تنها یک لحظه فکر کنید تفکر نازیسم اکثریت جامعه آلمان و اروپا را به عنوان پشتیبان پشت سر خودش داشت . پس کماکان گفته ما به قدرت سر جایش باقیست .
در مورد مثال ها هم باید بگویم که در مثل مناقشه نمی کنند، در مورد ونزوئلا که انتخاباتش ناظر بین المللی داشت و همه آن را قبول داشتند که دیگر جای مناقشه نیست؟
انتخاب روحانی در جمهوری اسلامی را هم همه قبول داشتند ! پس جمهوری اسلامی مورد تائید و خواست مردم ایران است ؟
در مورد شوروی، شما همان شوروی زمان لنین dh استالین را در نظر بگیرید، در مورد کره شمالی که تصاویر مردم موقع مرگ رهبرشان نشان از اندوه فراوانشان داشت و در کشوری که به مغز مردمش چیزی جز خوبی رهبرشان و حکومتشان در وارد نمی شود، خروجی مغزشان معلوم است که چیست!
در کره شمالی کسی برای رهبرش اندوهگین نشده بود ! شما گویا اصلن در مورد سیستمهای تبلیغاتی و پروپاگاندای حکومتهای دیکتاتوری چیزی نمیدانید ! در ایران هم موقع سخنرانی احمدی نژاد امت همیشه در صحنه را میدیدیم که میلیونی پای سخنرانیش ایستاده بودند !!! این که نشد استدلال . میزان محبوبیت و مقبولیت یک حکومت را میشود از برخورد آن حکومت با مردم و جامعه اش دید . به طور مثال اگر مردم در آلمان شرقی به راستی به سیستم کمونیستی باور داشتند و خواهان آن بودند کسی دور برلین که گذرگاه فرار از آلمان شرقی بود دیوار نمیکشید ! اگر در کره شمالی اکثریت خواهان سیستم فعلی هستند این همه سخت گیری و بگیر و ببند و کشت و کشتار و ایجاد جو رعب و وحشت برای جلوگیری از خروج مردم از کشور ایجاد نمیشد . در همان زمان شوروی اگر به راستی اکثریت خواهان سیستم بودند (که نشان دادیم چنین خبری نبوده) کشور هزار تکه نمیشد - بله شاید یک جمعیت 40% ای بزرگ خواستارش میبودند و در کنارش جوامع کوچکتر خواهانش نبودند ولی این مساله فرقی در اینکه اکثریت خواهانش نبودند ایجاد نمیکند ، این مساله از جمعیت کشورهایی که از فروپاشی شوروی ایجاد شدند به راحتی قابل تشخیص است .
کوبا را هم که در انتخاباتش کاستروها پیروز می شده اند و می شوند ولی از وضعیت نظارت بین المللی در آنها خبر ندارم. دلیلی ندارد که فکر کنیم با این سطح از رفاه اجتماعی و برابری در کوبا در انتخابات ها تقلب مهمی صورت گرفته باشد.
نمیفهمم چه اصراری بر تحریف سخن من دارید ؟ مگر من در مورد کوبا چنین سخنانی گفتم یا حرف از تقلب و ... زدم ؟
تازه اینکه چیزی نیست, هماکنون هم آمارگیری در سرتاسر جهان بکنیم, چون یهودیان بیشتر اشان آدمهایی پیروز و پولداری در زندگی هستند همواره به آنها رشک میورزند و من میگمانم بیش از ٥١% مردم جهان هماکنون از ایشان بیزار باشند.
پس هم فرنود و هم آمار و تاریخ به ما میگویند که بیشینگان آلمان با کشتن یهودیان همنگر بودند, اگرنه چرا یهودستیز خود خستویی همچون که هرگز یهودستیزی اش را نمیپنهانید را سر کار آوردند؟
به قول دوستتان مزدک تاریخ بخوانید ! بخوانید که زمانی که پس از جنگ آلمانها را به زور بردند در کمپهایی که یهودیان را درشان میکشتند و آنجا را دیدند چه حالی شدند ! بخوانید که بیشینگان آلمانیها فکر میکردند که یهودیان تنها اموالشان مصادره و از آلمان و سرزمینهای تحت کنترل آلمان اخراج میشدند ! بخوانید که خود هیملر خواستار این بوده که کشتار یهودیان نباید جایی در تاریخ درج شود !
پس اکنون بجای بیراههروی و فزادهگویی برای ما بفرمایید:
آیا کشتن یهودیان بدست نازیها کاری مشروع بود؟
(:
پس شما بفرمایید به ما نشان دهید ! رفتاری که در آلمان با یهودیان میشده خواست اکثریت بوده یا خیر ؟ اگر بوده که مشروع بوده و یهودیان میبایستی آلمان را ترک میکردند . اگر نبوده هم که نه خیر مشروع نبوده .
پس دست از سر این پهلوان پنبه ای که ساخته اید بردارید و یک کمی درست و حسابی استدلال کنید .
در واژگشت[1] ٥٧, ٩٩% مردم ایران به جمهوری اسلامی رای دادند.
کشتار دههیِ ٦٠ مشروع بود؟ (:
باز هم این شمایید که باید نشان دهید 97% مردم ایران خواستار کشتار دهه 60 بوده اند نه ما ! همین الان یقه بسیاری از انقلابیون را بگیرید میگویند ما اصلا چنین چیزی نمیخواستیم
!!! و اگر بوده اند بله بوده . حالا باز مثالهای صد من یک غاز بزنید!
باز هم این شمایید که باید نشان دهید 97% مردم ایران خواستار کشتار دهه 60 بوده اند نه ما ! همین الان یقه بسیاری از انقلابیون را بگیرید میگویند ما اصلا چنین چیزی نمیخواستیم !!!
آهان,
پس رای دادن مردم هیچکاری به خواستهیِ دلِ بیشینگان ندارد؟
(:
اگر اینگونه است, پس از شما کجا میدانید هماکنون ٩٠% مردم جهان نمیخواهند بهرهکشی برچیده شود؟ ما هم میگوییم ٥١% مردم جهان
میخواهند بهرهکشی برچیده شود, ولی مانند انقلاب ٥٧ که رای مردم را دُزدیدند, رای اینها را هم دزدیدهاند و هر سال دارند مانند ج.ا. نمایشوار میدزدند!
👍
اگر رایگیری نشانگر خواستهیِ بیشینگان است, که آنگاه پس کشتار یهودیان بدست نازیها ١٠٠% هم مشروع بوده, کشتار دههیِ ٦٠ هم ١٠٠%
مشروع بوده, اینکه دیگر دیرتر مردم پشیمان شدند هم پیوندی به مشروعیت آنها ندارد, بماند که نازیها هم تازه پشیمان نشدند, در جنگ شکست خوردند!
در واژگشت[1] ٥٧, ٩٩% مردم ایران به جمهوری اسلامی رای دادند.
کشتار دههیِ ٦٠ مشروع بود؟ (:
مشروعیت یک حزب یا جریان، در یک سیستم دموکرات مرتب عوض میشه و مردمی که به فلان حزب رای دادند در دور بعدی ممکنه رای ندند. اگر از قوه ی فاهمه ی خودتون استفاده بکنید متوجه میشید که این تغییر ناشی از دو مورد میتونه باشه: 1. تغییر سلیقه مردم 2. تغییر رفتار حزب
ممکنه مردم زمانی به بنیادگرایی اسلامی گرایش داشته باشند ولی هیچ دلیل منطقی پیدا نمیشه که این گرایش همیشگی باشه.
ممکنه رفتاری از حزبی دیده بشه که خلاف خواست و اراده ی رای دهندگان بوده. بنابر این رای شون کاهش پیدا میکنه.
شما همه چیزو ثابت فرض میکنید. بنابر این هرگز تغییری در گرایش و علاقه مردم دیده نخواهد شد و مثلن یک جریان یا حزب برای مدت نامحدود باید سر کار باشه!
پس رای دادن مردم هیچکاری به خواستهیِ دلِ بیشینگان[1] ندارد؟ (:
نخست اینکه اکثریت مردم ایران به پیشنویس قانون اساسی و عدم حجاب اجباری و ... رای دادند ! که در اینها خبری از کشتار 60 و یا روسری یا توسری و ... نبود . این لغزش نخست شما !
اگر اینگونه است, پس از شما کجا میدانید هماکنون ٩٠% مردم جهان نمیخواهند بهرهکشی برچیده[2] شود؟ ما هم میگوییم ٥١% مردم جهان میخواهند بهرهکشی برچیده شود, ولی مانند انقلاب ٥٧ که رای مردم را دُزدیدند, رای اینها را هم دزدیدهاند و هر سال دارند مانند ج.ا. نمایشوار میدزدند!
ما از سر باد معده حرف نمیزنیم ! نه میگوییم میدانیم ! نه میگوییم نمیدانیم . در حال حاضر هم دست کم در همین حکومتهای دموکرات هم که شماها چشم دیدنش را ندارید ساز و کار پرسیدن نظر مردم و پایین کشیدن حکومت بدون وحشی بازی و ترور و جنگ و انقلاب و ... وجود دارد ! پیداست که جمهوری اسلامی با دادن وعده های دروغین مردم را فریب داده و پس از به قدرت رسیدن کار خودش را کرده نه خواست مردم که میشود همان دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت . این هم لغزشهای دوم و سوم شما
اگر رایگیری نشانگر خواستهیِ بیشینگان است, که آنگاه پس کشتار یهودیان بدست نازیها ١٠٠% هم مشروع بوده, کشتار دههیِ ٦٠ هم ١٠٠% مشروع بوده, اینکه دیگر دیرتر مردم پشیمان شدند هم پیوندی به مشروعیت آنها ندارد, بماند که نازیها هم تازه پشیمان نشدند, در جنگ شکست خوردند!
اگر هم شما ابزاری بهتر از نظر سنجی و رای گیری برای کسب نظر جامعه و اکثریت سراغ دارید خوشحال میشویم که راه حل شما را بشنویم ! در ضمن مردم آلمان همان نازیها نیستند ! همان طور که همه مردن ایران به خصوص اکثریتشان بسیجی و سپاهی نیستند این لغزش چهارم شما . مابقی را هم که کوروش گرامی به خوبی پاسخ داده اند .
مشروعیت یک حزب یا جریان، در یک سیستم دموکرات مرتب عوض میشه و مردمی که به فلان حزب رای دادند در دور بعدی ممکنه رای ندند. اگر از قوه ی فاهمه ی خودتون استفاده بکنید متوجه میشید که این تغییر ناشی از دو مورد میتونه باشه: 1. تغییر سلیقه مردم 2. تغییر رفتار حزب
ممکنه مردم زمانی به بنیادگرایی اسلامی گرایش داشته باشند ولی هیچ دلیل منطقی پیدا نمیشه که این گرایش همیشگی باشه.
ممکنه رفتاری از حزبی دیده بشه که خلاف خواست و اراده ی رای دهندگان بوده. بنابر این رای شون کاهش پیدا میکنه.
شما همه چیزو ثابت فرض میکنید. بنابر این هرگز تغییری در گرایش و علاقه مردم دیده نخواهد شد و مثلن یک جریان یا حزب برای مدت نامحدود باید سر کار باشه!
👍
درست بوارونه, سخن ما هم از آغاز این بود که
امروزه بسیاری بهرهکشی را نمیخواهند (زیرا
بیش از ٩٠% مردم بهرهده هستند)
و
هیچ راهی برای آنها باز نیست که به این خواسته برسند,
همچون مردمسالاریِ ایران که مردم نمیتوانند براههایِ مردمسالاریک (دموکراتیک) به خواستههایشان که در
همراهی با سخن شما, از آغاز واژگشت ٥٧ تا به امروز بس دگرستهاند, برسند, خواستههایی همچون آزادی سخن, آزادی باور,
آزادی پوشش و ...; درست بهمین شیوه
بسیاری در کشورهای اروپایی و مردمسالار غربی نمیتوانند به خواستههایشان
برسند,
چیزهایی مانند همگانی بودن سود (اشتراک ابزار فرآورش) و نه همگانی بودن زیان! (bail-out زیان بانکها از جیب مردم), از میان
رفتن دورای ردهای, اینکه ٥% از مردم به اندازهیِ ٩٥% پولدار نباشند و بسیاری چیزهای دیگر ولی در هر دو, میبینیم مردم نمیتوانند براههایِ کنونی
به خواستههایشان برسند, در یکی کسانی گزیده میشوند که از شورای تشخیص مصلحت نظام سرمایهداریِ ایران رد شوند,
در دیگری کسانی گزیده میشوند که میلیاردها دلار پول در جیب داشته و بتوانند campaign راه بیاندازند, یا به دیگر سخن, از همان ٥%.
نخست اینکه اکثریت مردم ایران به پیشنویس قانون اساسی و عدم حجاب اجباری و ... رای دادند ! که در اینها خبری از کشتار 60 و یا روسری یا توسری و ... نبود .
این لغزش نخست شما !
ما از سر باد معده حرف نمیزنیم ! نه میگوییم میدانیم ! نه میگوییم نمیدانیم . در حال حاضر هم دست کم در همین حکومتهای دموکرات هم که شماها چشم دیدنش را ندارید ساز و کار پرسیدن نظر مردم و پایین کشیدن حکومت بدون وحشی بازی و ترور و جنگ و انقلاب و ... وجود دارد !
پیداست که جمهوری اسلامی با دادن وعده های دروغین مردم را فریب داده و پس از به قدرت رسیدن کار خودش را کرده نه خواست مردم که میشود همان دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت .
این هم لغزشهای دوم و سوم شما !
نه اینجور نیست, شما تاکنون میگفتید ما بدرستی میدانیم بیشینگان چه میخواهند و آنها بهرهکشی را هم میخواهند, اکنون میگویید نمیدانید و چندان دلپُر نیستید!
دربارهیِ دموکراسی و اینکه چرا در آمریکا کار نمیکند هم واپسین پست من با جابهجایی پستهایِ تازه از دیده رفت, که دوباره میآورم:
بیجاست. دموکراسی اقتصادی جاییست که هرکسی سرنوشت داده و ستانده ی خودش رو در دست خودش بگیره و خودش مسئول اعمال خودش باشه. به تعبیری اون 5درصد همان اندازه آزادی عمل و حق مالکیت دارند که 95درصد دارند.
میدانیم که پول همان توان/قدرت نهفته است, مانند توانمایه در فیزیک که میتواند به کارمایه بدگرد.
پس در همبودی مانند آمریکا که ٥% از مردم ٩٠% بنمایهها را در دست دارند, این گروه کوچک (elite) میتوانند بروشنی با به کار انداختن این پول در راستادهیِ رِسانههایِ
بزرگ و کلان, با فراهمآوری راهپیماییهایِ اسپانسر شده و گسترده, با بکارگماری بهترینها و برگزیدهترینهایِ نویسندگان و بازاریابان و کارشناسان و ... بآسانی و بسادگی راه خود اشان در گُزیدمان و گزیده شدن را هموار سازند.
هر خوانندهیِ دادگری که اینجا این را میخواند میداند با کسی که میلیاردها دلار پول دارد هرگز نمیتواند در
آمریکا همآوردی کند, مگر آنکه خودش هم میلیاردها دلار پول داشته باشد, یا کسیکه دارد بیاید "پشتیبان" وی شود.
از همینرو نیز بروشنی میتوانیم ببینیم مردمسالاریِ آمریکا و فرایند گزیدمان آن چیزی بیشتر از یک نمایش بزرگ برای فریب تودهها نیست و یک بازیای است میان همان ٥% بهرهکشان بالای هرم
که هر بار از میان خود اشان یکی نقش گُرگ را بازی نموده و به نمایندگی از آنها, مردم را بهتر و جوریکه کمتر درد بکشند (و پس والاستریت را فروگیریم راه نیاندازند و سر و سدا و شورش نکنند و ...), بدّرد.
پس میبینید از بایستگیهایِ مردمسالاری راستین هم همین است که هیچکس از یک اندازه و مرزی توانگرتر و پولدارتر, نباشد.
***
در برابر همهیِ اینها, سخن شما هم برای خوانندگان روشن شد, اگر بپذیریم بیشینگان با رای خود
هیتلر نازی و نژادپرست و
کسیکه خود بروشنی از همان آغاز با یهودیان سر دشمنی داشت را بر کار آوردند, پس از دیدگاه شما کار آنها سراسر مشروع بوده است!
هنگامیکه در کراننمایی ما, مشروعیت یا دادوندی, از آرتائیک ریشهمیگیرد و مهادیهایِ آرتائیک یکبار که بدست آمدند دیگر در همه جا درست هستند, نه اینکه بیشینگان این کشور یا آن کشور چه میخواهند.
برای دریافت بهتر, ما (هومنان) دریافتهایم که بردهداری کاری است نادرست و این را در دادنامهیِ هومنیک (منشور حقوق بشر)
نیز بردهایم, اکنون اگر کشوری از فردا یافت شود که ٥١% مردم آن بخواهند
بردهداری راه بیاندازند, این کشور دادوندی نخواهد داشت و گرچه کارشان دادمند باشد, ولی آن ٤٩% بر پایهیِ دادنامهیِ هومنیک سزاواری اینکه شورش نموده و در پدافند از حقوق اشان بجنگند را دارند, در فرهود خود این سزاواری هم در دادنامهیِ آمده, اینکه شما میتوانید به گاهِ نیاز و بایسته, شورش هم بکنید.
در فرهود, هتّا خودتان هم این را تا اندازهای پذیرفته بودید:
...
چه بخواهید چه نخواهید قبول خواست اکثریت از ارکان دموکراسیست . برای اینکه حق و حقوق دیگران هم زیر پا له نشوند یک سری قوانین وجود دارند .
به طور مثال در لیبرالیسم شما آزادید مشروط بر آنکه به زندگی ، مال ، سلامت و آزادی دیگران آسیب وارد نکنید .
پس آنچه میگوییم نیز فراتر از همین سخن شما نمیرود, تنها یکی از چیزهایِ دیگری که برای زیر پا نرفتن "حق و حقوق دیگران" باید به
این قانونها افزوده شود برچیدگی «بهرهکشی» میباشد, همراستای برچیدگی «بردهداری», «نژادکُشی», «اعدام» و بسیاری دیگر که هماکنون هستند.
نه اینجور نیست, شما تاکنون میگفتید ما بدرستی میدانیم بیشینگان[1] چه میخواهند و آنها بهرهکشی را هم میخواهند, اکنون میگویید نمیدانید و چندان دلپُر[2] نیستید!
کجا گفتیم که ما قطعن میدانیم اکثریت سرمایه داری میخواهد ؟ نشان دهید ؟ تازه این شمایید که باید ثابت کنید اکثریت سرمایه داری عزیز را نمیخواهند نه ما ، چرا که در نظامهای سرمایه داری ی دموکراتِ غربی ساز و کار پایین کشیدن دولت هر زمان که اکثریت اراده کند هست . اینکه فلان حزب پول دارد و مردم را خر میکند پس میروند به سرمایه دار رای میدهند هم فقط یک اسم دارد : حرف آخوندی . شیطان از تمام قدرتش استفاده میکند که مردم را فریب دهد و ما برای جلوگیری از این فریب چوب نیم سوز توی کون ملت میکنیم که فریبِ شیطان را نخورند !!! به عبارت ساده تر شما همه را احمق فرض کرده اید و خودتان را منجی بشریت :)) حاج آقا بهشت زورکی نمیشود
در برابر همهیِ اینها, سخن شما هم برای خوانندگان روشن شد, اگر بپذیریم بیشینگان[1] با رای به هیلتر نازی و نژادپرست و کسیکه خود بروشنی از همان آغاز با یهودیان دشمنی داشت را سر کار آوردند, پس به کار آنها که کشتن یهودیان باشد مشروعیت دادهاید.
هر وقت یاد گرفتید سخن دیگران را تحریف نکنید و حرف مفت و دروغ در دهانشان نگذارید بیایید با یکدیگر همسخن شویم !
هنگامیکه در کراننمایی[15] ما, مشروعیت یا دادوندی[16] از آرتائیک[17] ریشهمیگیرد و مهادیهایِ آرتائیک یکبار که بدست آمدند دیگر در همه جا درست هستند, نه اینکه بیشینگان این کشور یا آن کشور چه میخواهند.
این هم یک ادعای مفت و دروغ و یاوه است ! به محض اینکه شما خواست اکثریت را به خاطر اقلیت زیر پا بگذارید و برای اقلیت اکثریت را سرکوب کنید ریده اید به هر چه اخلاقیات است ! تامین حق و حقوق اقلیت با سرکوب اکثریت نه تنها اخلاقی نیست بلکه محکوم به شکست و فنا هم هست ، اخلاقیات هم برداشت شما و آنچه مدام دارید اینجا بازگو میکنید نیست . از نظر دین اسلام کشتن و سرکوب کسی که به آن ایمان ندارد و مخالفش هست (کافر) خیلی هم اخلاقیست ! از نظر شما هم کشتن و سرکوب اکثریتی که ایدئولوژی شما را نمیپسندند و مخالفش هستند (کافرین به کمونیسم) اخلاقیست . همان طور که پیشتر هم گفتیم بین تفکر شماها و اسلام تشابهات انکار ناپذیر بسیاری وجود دارد .
البته من باید همینجا بگویم که یک تار موی گندیده شما و جناب مزدک و امثالهم را به صدهزار کمونیست با اسمایلی خنده نمیدهم . چرا که شماها دست کم چهره راستین خود را به نمایش گذاشته اید و پشت مشتی دروغ و فریب و شعار عوام خَر کن قایم نشده اید و از این جنسنیستید .
برای دریافت بهتر, ما (هومنان[18]) دریافتهایم که بردهداری کاری است نادرست و این را در دادنامهیِ هومنیک[19] (منشور حقوق بشر) بردهایم, اکنون اگر کشوری از فردا یافت شود که ٥١% مردم آن بخواهند بردهداری راه بیاندازند, این کشور دادوندی نخواهد داشت و گرچه کار اشان دادمند[20] باشد, ولی آن ٤٩% بر پایهیِ دادنامهیِ هومنیک سزاواری اینکه شورش نموده و در پدافند[21] از حقوق اشان بجنگند را دارند
در فرهود[22], خودتان هم این را پذیرفته[23] بودید:
و اینچنین است که کمونیستها دنیا را به گند میکشند و شوروی و کره شمالی و ... درست میکنند ! چرا که حق تعیین سرنوشت اکثریت بر خودشان را به رسمیت نمیشناسند و با مثالهای صد من یک غاز میخواهند از بار نااخلاقی ایدئولوژیشان کم کنند . مردم و اکثریت را مشتی گوسفند و احمق و ظالم و ... بنام و بعد با همین برچسبی که برشان زدی همه را سرکوب کن و کشتار کن و قدرت را تصاحب کن .
Mehrbod
آنچه ما میگوییم نیز فراتر از همین سخن شما نمیرود, یکی از چیزهای دیگری که برای زیر پا نرفتن "حق و حقوق دیگران" باید به این قانونها افزوده شود, برچیدگی «بهرهکشی» میباشد, همراستای[24] برچیدگی «بردهداری», «نژادکُشی», «اعدام» و دیگریها.
آن چیزی که شما دارید جارش میزنید نامش بهره کشی نیست ! شما صراحتن هر گونه رابطه کاری را بهره کشی اعلام کرده اید که این سخن یاوه و حرف مفت است
. کارگر در قبال کار مزد دریافت میکند نه ماچ ! زمانی که این مزد به اندازه کارِ انجام شده باشد هیچ اتفاق بد و غیر انسانی رخ نداده ! دست بر روزگار مزدی که کارگر در نظام سرمایه داری دریافت میکند از مزدی که در نظام کمونیستی مانند شوروی دریافت میکند/میکرد بیشتر است و شاهدش هم فرار جماعت کمونیست از لجنزارِ کمونیستی برای دریافت مزدِ بیشتر است ، پس اینجا اگر هم بهره کشی صورت گرفته در یک نظام کمونیستی بوده نه یک نظام سرمایه داری . نهایتن هم که دور ملت دیوار کشیده شد و هر کس که میخواست از دیوار رد شود کشته میشد و در اینجا هم جنایت و به اسیری گرفتن رخ داده . (هر دو گُه در یک سیستم :)) چه عَن تو عَنی شُد) همچنین تمام اینهایی که میگویید باید به تائید اکثریت برسد اگر نرسد چپاندنشان به اکثریت اخلاقی نیست . امروز شما نمیخواهید بهره دهید ! میتوانید از جوامع سرمایه داری کوچ کرده بروید کره شمالی زندگی کنید !!! منتنها از آنجایی که مزه سرمایه داری زیر دندانتان شیرینی کرده حاضر نیستید به چنین چیزی تن دهید . یا وقتی میگوییم شما که انقدر از سرمایه داری و سرمایه داران بیزارید خوب از نتیجه دانش و علمی که تولید کرده اند هم بهره نبرید میگویید مگر کودنیم :))
بسیاری در کشورهای اروپایی و مردمسالار[4] غربی نمیتوانند به خواستههایشان برسند
تناقض کاری نفرمایید. چطور 90 درصد مردم خواسته ای دارند که نمیتونند به 10درصد بقبولانند؟ مگر انقلاب پرولتاریا و آگاهی این دسته دیگه کار نمیکنه؟
چرا میبینید که چنین اتفاقی نمیفته؟ چون نیازی نیست. چرا نیازی نیست؟
چون بهره دهی و بهره کشی ای وجود نداره. یعنی فرض اولیه تون که تمام بنیان فکریتون رو متاسفانه روش ساختید باطله. حالا هی بشینید واسه هم بشکن بزنید با مزدک.
کجا گفتیم که ما قطعن میدانیم اکثریت سرمایه داری میخواهد ؟ نشان دهید ؟
تازه این شمایید که باید ثابت کنید اکثریت سرمایه داری عزیز را نمیخواهند نه ما ، چرا که در نظامهای سرمایه داری ی دموکراتِ غربی ساز و کار پایین کشیدن دولت هر زمان که اکثریت اراده کند هست .
اینکه فلان حزب پول دارد و مردم را خر میکند پس میروند به سرمایه دار رای میدهند هم فقط یک اسم دارد : حرف آخوندی .
شیطان از تمام قدرتش استفاده میکند که مردم را فریب دهد و ما برای جلوگیری از این فریب چوب نیم سوز توی کون ملت میکنیم که فریبِ شیطان را نخورند !!!
به عبارت ساده تر شما همه را احمق فرض کرده اید و خودتان را منجی بشریت :))
حاج آقا بهشت زورکی نمیشود .
خوب پس از آنجاییکه شما هم نمیدانید بیشینگان چه میخواهند (گرچه تا اینجا میگفتید میدانید), پس ما سزامندی اینکه
اگر براه مردمسالاری نتوانستیم به حق و حقوقِ پایمال شده امان دستیابیم, به شورش و واژگشت روی بیاوریم را داریم.
سرانجام هم این تاریخ است که دربارهیِ همهیِ اینها داوری میکند, نه من و شما, چنانکه ستیزگرانِ بردهداری هم نخست
با بردهداران جنگیدند و ستیزیدند و بارها هم شکست خوردند, ولی در پایان کار پیروز بودند و امروز همه از آنها بنیکی یاد میکنند.
که در آمریکا کار نمیکند ؟
لابد در کره شمالی و شوروی کار میکند :))
این هم میشود سفستهیِ تو هم بدی: اگر دموکراسی در آمریکا کار نکند, مایهیِ اینکه چون در کرهیِ شمالی یا شوروی هم کار نمیکند پس اشکالی ندارد, نیست.
روشن هم کردیم در آمریکا تنها کسانی میتوانند سیاستها را راستادهند که میلیاردها دلار پول داشته باشند, که شمار اینها
به ٥% مردم هم نمیرسد. به دیگر سخن, این چه "مردمسالاری"ای است که تنها ٥% نخبه و elite میتوانند کارها را ساماندهند؟
آن چیزی که شما دارید جارش میزنید نامش بهره کشی نیست !
شما صراحتن هر گونه رابطه کاری را بهره کشی اعلام کرده اید که این سخن یاوه و حرف مفت است .
اینجور نیست. اگر شما یک نسک بنویسید و من آن نسک را از شما بخرم, بهرهکشیای رخنداده, هنگامیکه بدرستی یک تراکنش پولی/کاری میان ما بوده است.
ولی اگر شما خودتان تنها سرمایه داشته باشید و یک نویسنده را بجای خودتان بکارگمارید, اینجا پس بهرهکشی رخداده, زیرا شما بجز سرمایهگذاری هیچ کاری
آنجا نکردهاید و نویسنده همهیِ کار اندیشه و نویسندگی و نگارش و ... را انجامیده, ولی جوریکه پس از پایان نسک, شما ٢٠% از دسترنج نویسنده را در هر فروش بالا
خواهید کشید, زیرا "سرمایهگذار" بودهاید: با گذاشتن سرمایه — که خود بهمین شیوهیِ دزدی ٢٠% ای پیشترْ گردآمده — بی اینکه کاری انجام دهید, از کار دیگران بهرهکشیدهاید.
شیطان از تمام قدرتش استفاده میکند که مردم را فریب دهد و ما برای جلوگیری از این فریب چوب نیم سوز توی کون ملت میکنیم که فریبِ شیطان را نخورند !!!
به عبارت ساده تر شما همه را احمق فرض کرده اید و خودتان را منجی بشریت :))
حاج آقا بهشت زورکی نمیشود .
هنگامیکه:
soniax
اینکه جامعه ایرانی نخبه کش است که یک Fact است ، البته منظور از نخبه کشی این نیست که میگیرند طرف رو نابود میکنند - بلکه مقدمات حذفشان از جامعه توسط خود جامعه فراهم میشود و یا منزوی میشوند و یا آن جامعه را ترک میکنند (یک نگاهی به آمار نخبگان فراری از ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن موید این سخن من است) و هر جامعه ای که این چنین بوده از چرخه ی روزگار عقب مانده .
خریت هم با احساسی برخورد کردن که من گفتم زمین تا آسمون فرق داره ، ایرانیان به شدت احساسی هستند و همین احساسی بودنشان باعث میشه در بسیاری از موارد در عقل رو تخته کنند .
همچنین جامعه ی ایرانی جامعه ای است که به سادگی فریب میخورد ، ..]
...در کل ایرانی ها رو باید فرهنگ چپان کرد یعنی باید به زور یک سری چیز ها رو بهشون تزریق کرد و این هیچ راهی نداره مگر بمباران اطلاعاتی که یک مدتی اوج میگیره بعد همه خسته میشند میرن خونه هاشون باز بر میگردند و هی موج متناوب داره .
نه مردم سالاری مطلق و نه دیکتاتوری ارزشی ندارند و هر دو مفتشان گران است ، بهترین حکومتی که میشود بنا کرد نمونه برداری از حکومت ها و جوامع موفق و بومی سازی آن بنا به فرهنگ و موقعیت کشور است ، یعنی از هر سیستمی آنچه که به درد جامعه میخورد را گرفت و پیاده سازی کرد به طوری که این بخش ها در تضاد با یکدیگر نباشند و کار یکدیگر را مختل نکنند .
و آزادی در راستادهی به سیاستهای کشور:
soniax
با اجازه ی شما این قسمت رو هم من اضافه میکنم : و هر کسی نتواند خود را کاندید کند .
تناقض کاری نفرمایید. چطور 90 درصد مردم خواسته ای دارند که نمیتونند به 10درصد بقبولانند؟ مگر انقلاب پرولتاریا و آگاهی این دسته دیگه کار نمیکنه؟
چرا میبینید که چنین اتفاقی نمیفته؟ چون نیازی نیست.
چرا نیازی نیست؟
اینهم سفسته است, روشنه در ایران هم بسیاری و بگرایند بس بالا, بیشینگان از آنجاییکه نان شب هم ندارند به جمهوری اسلامی دلبستگی نداشته و با آن در ستیز باشند, ولی این ١٠
% (که در فربود ٥% هم نیستند) بسادگی از یکسو با ابزار ارتش سپاه و بسیچ و از سوی دیگر با ابزار روانی انتخابات نمایشیک و بازیهایِ "بگم؟ بگم؟" آنها را زیر بند دارند:
درست همین سازوکار را ولی بشیوهای بهینهتر و هوشمندانهتر در آمریکا داریم, آنجا هم پلیس و ارتش سرکوبگر هست تا در جاییکه سر و سدا بالا گرفت مردم را سرکوبد (ب.ن. والاستریت را فروگیریم) و
از سوی دیگر آنجا هم ٥% elite با در دست داشتن ٩٠% و بیشتر بنمایهها, همهیِ رِسانههایِ بزرگ را زیر کنترل خود دارند و همینجور مانند ایران, گُزیدمانهایِ نمایشیک هم راه میاندازند و در همهیِ اینها
با پروپاگانداهای بزرگ و با بکارگماری نوکرانِ سرمایه و کارگزارانی چون بازاریابها, کارشناسها, مردمشناسها, روانشناسها, همبودشناسها, نویسندهها و بسیاری دیگر, همهیِ رشتههایِ کنترل روانی/فیزیکی بیشینگان را در دست خود دارند:
در یکی, از ابزار سانسور و پیرایش بهره میگیرند, در دیگری از ابزار نوفه (noise) و آرایش. در ایران, دادهها و آگاهیها را میکوشند با ابزارهایِ گوناگون از چشم و گوش مردم دور
نگه دارند, در دیگری آن اندازه پروپاگاندا و دُژآگاهی (= misinformation) به مردم میدهند که راه بازشناسی درست از نادرست, فرهود از دروغ و بسادگی سپید از سیاه, باین آسانیها شدنی نباشد.
چون بهره دهی و بهره کشی ای وجود نداره. یعنی فرض اولیه تون که تمام بنیان فکریتون رو متاسفانه روش ساختید باطله.
حالا هی بشینید واسه هم بشکن بزنید با مزدک.
بهرهکشی یک فرایند فربودین و رخکردین است و "انگاشت/فرض" نیست که دنبال پوچ کردن آن بگردیم:
بهرهکشی یک فرایند فربودین[13] و رخکردین[14] است و "انگاشت/فرض" نیست که دنبال پوچ کردن آن بگردیم:
تمام این آیاتی که تلاوت کردید و این شاه بیت آخری رو من اینجوری نتیجه میگیرم: یا پیش بینی مارکس درباره انقلاب توده ها قطعی ست یا خیر. اگر هست این اراجیفِ پلیس و مدیا و روزنامه ها و غیره باد معدتون هستند. اگر نیست که اصولن مارکسیسم کس شر هست احتمالن.
تمام این آیاتی که تلاوت کردید و این شاه بیت آخری رو من اینجوری نتیجه میگیرم:
یا پیش بینی مارکس درباره انقلاب توده ها قطعی ست یا خیر.
اگر هست این اراجیفِ پلیس و مدیا و روزنامه ها و غیره باد معدتون هستند.
اگر نیست که اصولن مارکسیسم کس شر هست احتمالن.
پیشبینی که "قطعیت" ندارد, اگر داشت میشد پیشگویی.
با نگرش به تاریخ و پیشینهیِ هومنی و اینکه بردهداران هم چون بهرهکشان سرسختی میکردند و چندباری هم واژگران و ستیزگرانِ
بردهداری زمانهیِ خود را شکست دادند, ولی در سرانجام کار وادادند, میتوانیم بدرستی پیشبینیم که بهرهکشی هم سرانجام برچیده خواهد شد.
اینکه ولی دیگر پیشبینی چه پیوندی به فرنودسار داشت و سازوکار بهرهکشی را چگونه با «پیشبینی مارکس قطعیت ندارد — انگار که باید میداشت! —, پس بهرهکشی (= exploitation) نداریم»!!
پیشبینی[1] که "قطعیت" ندارد, اگر داشت میشد پیشگویی.
بیجاست. یک پیش بینی علمی هم واقعیت نداره ولی همچنان علمی ست. مارکسیسم هم که بنا به ادعای طرفدارانش علمیه. پس میبینید که پیش بینی فیزیکی هم ممکنه از نظر شما پیشگویی نباشه ولی یقینی باشه.
بیجاست. یک پیش بینی علمی هم واقعیت نداره ولی همچنان علمی ست. مارکسیسم هم که بنا به ادعای طرفدارانش علمیه. پس میبینید که پیش بینی فیزیکی هم ممکنه از نظر شما پیشگویی نباشه ولی یقینی باشه.
نخیر انگار رد کردید!
پیوند اینها به اینکه گفتید چیزی به نام "بهرهکشی" نداریم و بیراهه به فیزیک و نیوتون چه بود؟
این سازوکار بهرهکشی است:
و این هم کاستی سرشتین سرمایهداری:
چرا سرمایهداری کار نمیکند:
١- کارگر با کار خود پیوسته ارزش افزوده (Surplus value - WiKi) میآفریند, این بهره را میتوان در چهرهیِ همارزِ "پول" در یاد داشت.
٢- سرمایهدار از ارزش افزودهیِ کارگر بخشی — بگوییم ١٠% — را بالا کشیده و ٩٠% آن را به خود کارگر برمیگرداند = بهرهکشی (به نگارهیِ بالا بنگرید)
٣- همهیِ خریداران, همهیِ فرآورندگان هستند: کسانیکه کارمیکنند و ب.ن. کالا فرامیآورند, برای بهره بردن از همان فرآوردهیِ خودشان تنها به اندازهیِ ٩٠% توان خرید دارند.
٤- در هر چرخهیِ فرآورش ١٠% ارزش که به فرنام "سود" بدست سرمایهدار بالا کشیده شده, از چرخش بیرون میرود: برابرْ با کالایی که روی دست سرمایهدار باد میکند, زیرا توان خرید خریداران=فرآورندگان ٩٠% بیشتر نیست و پس نمیتوانند همهیِ آنچه خود فرآوردهاند را نیز خود بخرند; چرخهی فرآورش و خرید دوجور بیشتر نیست,
چرخه ی یکراست:
سرمایه دار —> مزد به کارگر —> کارگر کفش میخرد —> پول به سرمایه دار بر میگردد!
چرخه ی نایکراست:
سرمایه دار —> مزد به کارگر —> کارگر نزد پزشک میرود و پول میدهد —> پزشک کفش میخرد —> پول به سرمایه دار برمیگردد.
سرمایه دار —> مزد به کارگر —> کارگر نزد پزشک میرود و پول میدهد —> پزشک سوار هواپیما میشود و به خلبان مزد میدهد —> خلبان کفش میخرد —> پول به سرمایه دار برمیگردد .
همهی چرخه های پیچیدهتر هم سرانجام همین هستند.
٥- پس هر سرمایهدار برای اینکه بتواند سود خود را داشته باشد, مینیازد که این کالاهای بادکرده را از سر باز نماید
و تنها کسیکه توان خرید آنها را دارد, یک سرمایهدار دیگر است: سودِ این سرمایهدار در گرویِ زیانِ آن سرمایهدار خواهد بود = سامانهیِ بُرد-باخت.
خوب پس از آنجاییکه شما هم نمیدانید بیشینگان[1] چه میخواهند (گرچه تا اینجا میگفتید میدانید), پس ما سزامندی[2] اینکه اگر براه مردمسالاری[3] نتوانستیم به حق و حقوقِ پایمال شده امان دستیابیم, به شورش و واژگشت[4] روی بیاوریم را داریم.
نخست اینکه ابتدا نشان دهید سخن مارا ! بعد این طوری حرف در دهان ما بگذارید . دوم اینکه شما اول باید از توهم در اکثریت بودن بیرون بیایید ! همان طور که ما در توهمش گرفتار نیستیم .
سرانجام هم این تاریخ است که دربارهیِ همهیِ اینها داوری میکند, نه من و شما, چنانکه ستیزگرانِ بردهداری هم نخست با بردهداران جنگیدند و ستیزیدند و بارها هم شکست خوردند, ولی در پایان کار پیروز بودند و امروز همه از آنها بنیکی[5] یاد میکنند.
باز هم یک چیز بیربط را با یک چیز بیربط تر مقایسه کردید :)) عزیزم دسته بیل چلوخورشت نمیخورد !
این هم میشود سفستهیِ تو هم بدی: اگر دموکراسی در آمریکا کار نکند, مایهیِ اینکه چون در کرهیِ شمالی یا شوروی هم کار نمیکند پس اشکالی ندارد, نیست.
این که ادعای شما بود! (چون دموکراسی در آمریکا کار نمیکند پس کشک است! که تازه همین را هم نتوانستید نشان دهید) شما مدعی بودید دموکراسی کار نمیکند و باید انقلاب و شورش و دزدی و آدم کشی کرد نه من
روشن هم کردیم در آمریکا تنها کسانی میتوانند سیاستها را راستادهند که میلیاردها دلار پول داشته باشند, که شمار اینها به ٥% مردم هم نمیرسد. به دیگر سخن, این چه "مردمسالاری[3]"ای است که تنها ٥% نخبه و elite میتوانند کارها را ساماندهند؟
و ما هم گفتیم شما 95% را مشتی احمق و ابله فرض کرده اید که 5% آنها را فریب میدهند (حرف آخوندی) و خودتان را منجی بشریت !
اینجور نیست. اگر شما یک نسک[6] بنویسید و من آن نسک را از شما بخرم, بهرهکشیای رخنداده, هنگامیکه بدرستی یک تراکنش[7] پولی/کاری میان ما بوده است.
ولی اگر شما خودتان تنها سرمایه داشته باشید و یک نویسنده را بجای خودتان بکارگمارید[8], اینجا پس بهرهکشی رخداده, زیرا شما بجز سرمایهگذاری هیچ کاری آنجا نکردهاید و نویسنده همهیِ کار اندیشه و نویسندگی و نگارش و ... را انجامیده, ولی جوریکه پس از پایان نسک, شما ٢٠% از دسترنج نویسنده را در هر فروش بالا خواهید کشید, زیرا "سرمایهگذار" بودهاید: با گذاشتن سرمایه — که خود بهمین شیوهیِ دزدی ٢٠% ای پیشترْ گردآمده — بی اینکه کاری انجام دهید, از کار دیگران بهرهکشیدهاید.
و باز هم استدلال پوچ و بی پایه و اساس ! پیشتر نشان داده ایم که فرد سرمایه دار باهوشتر / زحمت کش تر بوده که سرمایه دار شده . از آسمان برای کسی سرمایه نمیریزد ! در ضمن ارث رسیدن از پدر مادر هم نشان از هوش و تدبیر والدین داشته و الا آخر . پس به جای اینکه سعی در دزدی و مال مردم خوری بکنید بروید کار کنید نگویید چیست کار
ما مثل شما یک موجود ایستا نیستیم نظرمان ممکن است در طول زمان تغییر کند . هرچند اینهایی که کوت گرفتید تناقضی با آنچه ما اینجا گفته ایم ندارد :
1 - اگر جامعه نخواهد نخبگان را نگاه دارد ، آنها آن را ترک میکنند . 2 - در نوشته دوممان سخن از بمباران اطلاعاتی زده ایم نه انقلاب و آدم کشی و کثافت کاری ! (حق آزادی بیان که همواره هم منکرش نبودیم) 3 - این هم باز بستگی به نظر جمع و اکثریت دارد و من تنها نظر خود را گفته ام . روشن است یک خری مثل احمدی نژاد یا آغا استالین کاندید شود خوار و مادر جامعه به گند کشیده میشود چون خواست اکثریت برایشان بی ارزش است .
پس باز به صحرای کربلا زدید و دست به سفسطه و تحریف و دروغ برای گفتن سخن خودتان ! کمال دوست گویا در شما اثر کرده :))
عه؟ پس چرا دست روی دست گذاشتند تا بورژوازی کارشو بکنه؟
هماکنون با یکی از دوستام که در سنت پیترزبورگ زندگی میکنه گفت و گو میکردم. گفتش که کمنیسم را نمیدوسد!
کسانی که در روسیه کمنیسم را میدوسند سن بالای 50 دارند و چون در آن زمان پیران خیلی گرامی بودند آن ها کمنیسم را میدوسند. میگفت زمان کمنیسم آزادی نبود و نمیشد از کشور رفت یا با بیگانه آمیخت. مردم آزاد نبودند. آن زمان مردم هم بیشتر کار میکردند. ولی بیپولی نبود. گفت که اکنون میتواند هرکاری بخواهد بکند به آلمان برود و آنجا برای یادگیری زبان آلمانی پول بدهد. ولی زمان کمنیسم نمیشد. ولی میگفت امروزه در روسیه برخی هم هرکاری بخواهند میکنند و این هم بد است. در پایان از این چیز کمنیسم بیزار بود که آزادی نداشته ... ولی اینهم مگفت که چون زمان کمنیسم نبوده نمیتواند نگرش را پیرامون آن درست بگوید. ولی از آزادی نداشتن کمنیسم غمگین بود و میگفت که بیشتر پیران برای کمنیسم دلتنگی میکنند 👍