همانطور که در اینجا میبینید، استدلالی که ساخته میشود بر اساس گزارههای بنیادیست که از پیش برای ماشین تعریف شدهاند. لازم به ذکر است که منطق گزارهها در هوش مصنوعی بطور عملی در حال استفاده شدن است و آنچه اینجا گفتهام، نه تئوری که در عمل در شکلهای گوناگون در حال وقوع است. از آنجا که ماشین هوشمند، منطقی را پیروی میکند که سازندهاش آن را تعریف کرده است، بنابراین غیرمحتملترین شکل تهدید توسط ماشین هوشمند، طغیانِ آن علیه انسان است.
همانطور که مهربد گفت بامزگی این داستان از جهات دیگری ست. ولی در کل پیرامون هوش مصنوعی بنظر من میرسد که ما هیچ ایدهیِ دقیقی از اینکه هوش چیست نداریم(همان مسالهیِ سخت آگاهی)؛ به همین خاطر ایدهیِ درستی از هوش مصنوعی هم نخواهیم داشت، این سخن گفتن ما از میلیاردها یاختهیِ عصبی همانند صحبت کردن از میلیاردها سال فرگشت میماند، در ظاهر ساده است ولی ما هیچ ایده ای نداریم در بعد ملان چرا اینطور میشود همانطور که هیچ تصوری از اندازهیِ میلیاردها میلیارد نداریم. ولی مساله این است که: اگر مغز انسان مانند کامپیوتر است و میتواند از پس کاری برآید، پس کامپیوتر هم میتواند.
با این تفاسیر، به گمان من یاغی شدنِ ابرهوشوارهها به گمان تا حد زیادی توهم است. آنچه خطر واقعیتریست، سوءاستفاده از آنهاست. در این مورد من تا حد زیادی با مهربد همنظر هستم. با اینحال نباید فراموش کنیم که ابرهوشوارهها، که هنوز بدان دست نیافتهایم، بسیار Hi Tech هستند و براحتی قابل وصول نیستند. ساختن و بهرهبرداری از آنها توسط تبهکاران ِ تروریست، تقریبا غیرممکن است، همانطور که دیدیم و میبینیم که بمبهای هستهای که تکنولوژی بسیار سادهتری نسبت به ابرهوشوارههای هستند طی 70 سال اخیر، کسی نتوانسته است هنوز از آن استفادهی تبهکارانه بکند.
با اینحال، خطر تحت کنترل گرفتن شهروندان توسط دولتهای مجهز به این ابرهوشوارهها خطری بالقوه است. اما به نظر شما آیا این خطریست که از طرف تکنولوژی متوجه ماست یا اینکه مسالهای سیاسیست؟ به نظر من دومی و البته کمی هم اولی.
من گمان میکنم همین الان هم تسلیحات اتمی در دست عدهایست که فرق چندانی بادار و دستهیِ تبهکاران ندارند. در زمان شوروی مدل زخمت بود و خشن، در لیبرال دموکراسی امروز که پایدارتر است توالیترین نرم است. علت اینکه از سلاح اتمی استفاده نمیشود خیلی ساده اینست که نیازی به استفاده از آن نیست. این مانند همان استدلال نئوکان هاست که ادعا میکنند دموکراسی از جنگ جلوگیری میکند. ولی نمیگویند که این کشورها همه تحت هژمونی آمریکا بودهاند، شوروی هم با اقمار خود درگیری نداشته. منشاء منوپولیست، نه نیت خیر.
داریوش جان کافیست اندکی این تعریف را دستکاری کرد :
اگر زمین نابود شود، انسان نیز نابود میشود. انسان نباید نابود شود. پس نباید گذاشت زمین نابود شود + باید عوامل نابود کننده زمین را نابود یا مهار کرد تا زمین نابود نشود!
با یک شرط اضافی به راحتی میشود اکثریت مطلق انسانهای زمین را به دست ماشین کُشت باقی را هم تا سر حد بردگی تحت کنترل درآورد!!!!!
ولی هوش مصنوعی بسیار بسیار پیچیده تر از این تعریف ساده هستش! همین الان ما به انواعی از هوش مصنوعی دسترسی داریم که میتونه تصمیمهایی بر خلاف برنامه هایی که پیش برایش تعریف شده بگیرد. یا بهتر است بگویم میتواند بسته به شرایط از خود واکنش مناسب نشان دهد. منتها همه چیز به هدفی که تعریف شده بستگی دارد و خیلی وقت از مرحله ی برنامه از پیش تعریف شده گذشته ایم. به طور مثال در جدید ترین تکنولوژی نظامی انگلیس، هدف انجام عملیات و سالم بازگشتن به پایگاه است! در این بین سعی میشود هیچ برنامه از پیش تعریف شده ای وجود نداشته باشد و تصمیمهای ماشین همگی بسته به شرایط خواهد بود.
حالا فرض کنید روزی هوش مصنوعی ساخته شود که هدفش! بقای خودش و پیشرفته تر شدن و مجهز تر شدنش به هر قیمتی باشد.
البته من مثل مهربد به داستان ترمیناتور و اینکه ماشین میزنه دخل بشر رو میاره عقیده ای ندارم و فقط خواستم این نکات رو یاد آوری کنم. چون ماشین هر چه قدر هم که باهوش باشد و هر چه قدر هم که سریع پردازش کند باز هم ساخته دست بشر است! همین عامل ساده باعث میشود ماشین همیشه یک قدم از انسان عقب تر باشد.
ما داریم در مورد ماشینی (یا ماشینهایی) سخن میگوییم که توانایی تصمیمگیریهای بسیار کلان و در ابعاد جهانی یا کشوری را دارند! در اینجا قطعیت کامل بسیار اهمیت دارد. با گزارههایی که میتوانند «تا حدی درست» باشند، هرگز قطعیت بدست نمیآید.
مسالهی دیگر این است که پیچیدگی پدیدههایی که باید برای موجود هوشمندی که قرار است در سطح جهانی تصمیمگیری کند ثابت نیست و بطور فزاینده و با شتابی سرسامآور رو به افزایش است.
ما هنوز ابزارهایی که بتواند در دنیای اینترنت یک هوشمند کل باشد را نداریم! این همه تقلایی که برای دستیابی به ساختار یکپارچه اسناد وب میشود، هیچکدام هنوز به نتیجهای قابل توجه نرسیدهاند. همهی اینها نشان میدهند که در جهان واقعیت ما چه اندازه تا رسیدن به یک «عقل کل مصنوعی» فاصله داریم. فاصله آنقدر هست به نظرم که میتوانیم عملا به غیر ممکن بودناش معتقد باشیم.
همانطور که مهربد گفت بامزگی این داستان از جهات دیگری ست. ولی در کل پیرامون هوش مصنوعی بنظر من میرسد که ما هیچ ایدهیِ دقیقی از اینکه هوش چیست نداریم(همان مسالهیِ سخت آگاهی)؛ به همین خاطر ایدهیِ درستی از هوش مصنوعی هم نخواهیم داشت، این سخن گفتن ما از میلیاردها یاختهیِ عصبی همانند صحبت کردن از میلیاردها سال فرگشت میماند، در ظاهر ساده است ولی ما هیچ ایده ای نداریم در بعد ملان چرا اینطور میشود همانطور که هیچ تصوری از اندازهیِ میلیاردها میلیارد نداریم. ولی مساله این است که: اگر مغز انسان مانند کامپیوتر است و میتواند از پس کاری برآید، پس کامپیوتر هم میتواند.
همینطور است که میگویی. ما باید دقیقا بدانیم چه سناریویی به بوجود آمدن یک یا دستهای از موجودات هوشمند میشود که میتواند کنترل حیات بشر را در دست بگیرد. این بسیار اهمیت دارد، چرا که آنچه که هیچ احتمالی برای رخ دادناش نیست، این است که هوش مصنوعیای بسازیم که در عین اینکه قدرتهای اجرایی کامل دارند، آنقدر دارای خطا و باگ باشند که دقیقا برعکس اهدافی که از پیش برایشان تعریف شده تصمیمگیری و عمل کنند.
من اگرچه با دست کم گرفتن مشکلاتی که از طرف پیشرفتهای تکنولوژیک متوجه ماست مخالفم، فکر میکنم که خیلی از چیزهایی که در مورد هوش مصنوعی و امثالهم میگویند مبالغهآمیز و غیرواقعیست. دستگاههای سوپرهوشمندی که بتوانند در سطح جهانی حتی مورد سوءآستفاده قرار گیرند و علیه جهان استفاده شوند، واقعا خیلی بعید هستند. در جهانی که ما هنوز برای توافق جهانی برای کاهش آلایندههای زیستمحیطی این اندازه درگیری داریم، تصور اینکه همهی کشورها به پروتکلهایی تن دهند که منجر به اعطای کنترل زیرساختهای کشورشان میشود، تصوریست هالیوودی و شاید هم بالیوودی!
ضمن اینکه در مورد ماشین وقتی میگوییم از هوشمندی سخن میگوییم، از تواناییایی حرف میزنیم که به دارندهاش این امکان را میدهد که بتواند در شرایط بدیع، تصمیمگیری کند. هوشمندی البته با توان اجرایی متفاوت است؛ یک دستگاه میتواند هوشمندترین موجود روی کرهی زمین باشد، خطر و فایدهی آن زمانیکه توانایی اجرایی نداشته باشد تقریبا صفر است!
من گمان میکنم همین الان هم تسلیحات اتمی در دست عدهایست که فرق چندانی بادار و دستهیِ تبهکاران ندارند. در زمان شوروی مدل زخمت بود و خشن، در لیبرال دموکراسی امروز که پایدارتر است توالیترین نرم است. علت اینکه از سلاح اتمی استفاده نمیشود خیلی ساده اینست که نیازی به استفاده از آن نیست. این مانند همان استدلال نئوکان هاست که ادعا میکنند دموکراسی از جنگ جلوگیری میکند. ولی نمیگویند که این کشورها همه تحت هژمونی آمریکا بودهاند، شوروی هم با اقمار خود درگیری نداشته. منشاء منوپولیست، نه نیت خیر.
«از بمب اتمی تا الان استفاده نشده چون لازم نبوده» را اگر هزار سال دیگر هم از آنها استفاده نشود میتوان گفت و این عبارت تمام آن مواردی که «ممکن بوده بمب هستهای استفاده شود اما نشد» را نادیده میگیرد. لازم بودن یا نبودناش را تنها یک تصمیم تعیین میکند، نه نیاز، چرا که نیاز اساسا در اینجا تعریفشدنی نیست.
فکر کنم باید اینجا بین strong AI و weak AI تفاوت قائل شد.
یک هوش مصنوعی قوی می تواند به درستی استدلال کند و مسایل را حل کند و خودآگاه باشد.در این حالت اسناد فهم به کامپیوتر دیگر مجازی نیست به معنای دیگر کامپیوتری که
به طور کاملی برنامه ریزی شده باشد می تواند بفهمد (که بحث های اینجا هم راجع به همین می باشد)
ولی هوش مصنوعی ضعیف اعمال ذهن انسان را شبیه سازی می کنه ولی خلاف آنچه که ممکن به نظر می رسد عمل نمی کنه .در مقام یک ابزار قدرتمند می باشد.
واقعا آیا هوش مصنوعی قوی امکان پذیر هست یا نه.
من خودم شخصا نمی دونم .ولی میشه گفت که علومی مختلفی با این موضوع درگیر هستند مثل روان شناسی و عصب
شناسی و شناخت شناسی و......خوب محققین چنین علومی می گن می شه😉 حالا حرف حساب شما چیه😄
یک خبر جالب هم اینجا هست که دانشمندان موفق به تولید مغز دیجیتالی موش صحرایی شده اند
ما داریم در مورد ماشینی (یا ماشینهایی) سخن میگوییم که توانایی تصمیمگیریهای بسیار کلان و در ابعاد جهانی یا کشوری را دارند! در اینجا قطعیت کامل بسیار اهمیت دارد. با گزارههایی که میتوانند «تا حدی درست» باشند، هرگز قطعیت بدست نمیآید.
خوب فرض کنیم چنین ماشینهایی ساخته شده اند! باز هم در صورتی که تصمیم گیریهایشان بر اساس اهداف اشتباه یا خطرناک باشد میتوانند کشنده باشند!
منتها :
سوال : آیا لزومن چنین ماشینهایی انسانها را به کنترل خود در میاورند و یا کماکان تحت کنترل بشرند ؟ جواب : قطعن این ماشینها تحت کنترل بشر خواهند بود و نه برعکس چرا که ساخته دست بشر هستند. چرا من میگویم قطعن ؟ چونکه تمام مردم دنیا از جمله سازندگان همان ماشینها سالهای سال است که این نگرانیها را دارند و همیشه یک ترمز اون وسطها میگذارند! دانشمند دیوانه که کد بنویسد تا ماشین قاط بزند در آن ابعاد آن هم یک نفره! فقط در داستانهای تخیلی پیدا میشود. چرا ؟ یک سیستم عامل چُسکی را (در قیاس با آن هوش مصنوعی) N نفر رویش کار میکنند آخرش هم کلی باگ و نقطه ضعف و ایراد دارد :)))
مسالهی دیگر این است که پیچیدگی پدیدههایی که باید برای موجود هوشمندی که قرار است در سطح جهانی تصمیمگیری کند ثابت نیست و بطور فزاینده و با شتابی سرسامآور رو به افزایش است.
ما هنوز ابزارهایی که بتواند در دنیای اینترنت یک هوشمند کل باشد را نداریم! این همه تقلایی که برای دستیابی به ساختار یکپارچه اسناد وب میشود، هیچکدام هنوز به نتیجهای قابل توجه نرسیدهاند. همهی اینها نشان میدهند که در جهان واقعیت ما چه اندازه تا رسیدن به یک «عقل کل مصنوعی» فاصله داریم. فاصله آنقدر هست به نظرم که میتوانیم عملا به غیر ممکن بودناش معتقد باشیم.
اینکه ما فاصله داریم! با اینکه اگر بشود چه اتفاقی خواهد افتاد خیلی فرق دارد! ما هنوز با تکنولوژی رسیدن به سرعت نور هم خیلی فاصله داریم ولی میدانیم (احتمالن) در صورت رسیدن به آن سرعت چه خواهد شد! تعریف قوانین اولیه عملن ربطی به بدنه و کلیات هوش مصنوعی فرضی ندارد. فرض کنید ما اکنون ماشین فوق را ساخته ایم و برایش چند قانون تعریف کرده ایم :
1 - حفاظت از جان و آزادی تمام انسانها (مجازات تنها بر عهده انسانهای دیگر است) 2 - حفاظت از محیط زیست انسانها 3 - تلاش برای بهبود شرایط زندگی و محیط زیست انسانها
حال چگونه این ماشین میخواهد برای ما خطر محسوب شود ؟
ما با ساخت چنین ماشینی به هیچ عنوان فاصله زیادی نداریم و دست کم از نظر تئوری میدانیم باید چه کرد. اینکه بعد از ساخت آن موشکهای اتمی آمریکا خود به خودی به همه جای جهان شلیک میشوند و روباتهای هوشمند جیوه ای همه ما را کشتار خواهند کرد یا اینکه زندگیمان در سایه تکنولوژیهای آنچنانی بهتر خواهد شد ؟ به نظر من مورد اول فقط به درد هالیوود میخورد و بس!
فرض کنید روزی بشود مغز یک انسان را اسکن کرد و کدهای اسکن شده را روی یک کامپیوتر اجرا کرد ؟ آن برنامه چه خواهد بود ؟ هوش مصنوعی ؟ هوش طبیعی ؟ دست کم میدانیم ما به تکنولوژی خواندن و نوشتن اطلاعات روی مغز خیلی خیلی خیلی نزدیک هستیم! پاسخ این سوال شما سادست : بله امکان پذیر است و برعکس باور خیلی ها ابر کامپیوترهای آنچنانی هم برای اجرا کردنش لازم نیست چون میدانیم مغز ما به اندازه فلان ابر کامپیوتر ناسا قدرت پردازشی ندارد ولی هوشمند است!
ما هنوز ابزارهایی که بتواند در دنیای اینترنت یک هوشمند کل باشد را نداریم!
این همه تقلایی که برای دستیابی به ساختار یکپارچه اسناد وب میشود،
هیچکدام هنوز به نتیجهای قابل توجه نرسیدهاند. همهی اینها نشان میدهند
که در جهان واقعیت ما چه اندازه تا رسیدن به یک «عقل کل مصنوعی» فاصله
داریم. فاصله آنقدر هست به نظرم که میتوانیم عملا به غیر ممکن بودناش
معتقد باشیم.
دویست سال پیش باور اینکه یک روز یک "چیزی" بتواند با آدم شترنگ بازی کند و او را ببرد ناشدنی بود, امروز به واقعیت پیوسته.
و چرا این همه راهِ دور؟ تا همین بیست سال پیش باور اینکه رایانهها بتوانند گفتههایِ آدم را
بگیرند science-fiction بود, ولی امروز میبینم Google Now با چه دقّت باورنکردنیای دارد همین کار را میکند.
همگان هم که با روند رو به پیشرفت مترجمها آگاهی دارند, جوریکه Google Translate دارد کم
کم به اندازهیِ یک کودک نوزبان سخنوری میکند و هتّا زبانها مردهای چون لاتین را هم میداند.
آیا اینکه با ترکیب همهیِ اینها و همراه با پیشرفت تصاعدی و روزافزون و دستادست سختافزارها و
نرمافزارها, تا همین چند دههیِ دیگر رایانهها به هوش آدمی دست بیابند این اندازه دور از باور است؟
خب برای نمونه, چه چیزی پیش روی دانشمندان را گرفته که بسادگی "دست به مونتاژ" کورکورانه نزنند؟ همانجور که میشود
مغز موش را بی اینکه بدانند چگونه کار میکنندبا سیلیکون و الکترون همانندسازی کنند, خب کم کم میتوانند مغز بزرگتری را هم مونتاژ کنند.
تکینگی فندین زمانی رخ میدهد که نخستین هوشوارهای پدید بیاید که بتواند خود خودش را به اندازهیِ یک جو هم که شده, بهتر
بسازد. از این بازه به آنسو, در کمتر از چند روز یا هتّا ساعت, ابرهوشوارهای پدید خواهد آمد که از همهیِ بشریت روی هم بیشتر هوشمند باشد.
در همهیِ اینها نیز, انگیزهیِ بسیار بالایی از هر سو برای پدید آوردن هوشواره دیده میشود.
ب.ن. در یک سو, دستاندرکاران Wallstreet که هم سرمایهیِ بالایی دارند هم نیاز بالایی برای هوشمندتر سازی تراکنشهایِ
خود, تا به اینجا ابررایانههایِ شگرف و نرمافزارهای بسیار خوبی نوآوری کردهاند و از سرمایهگذاریهایِ میلیاردی باکی ندارند.
دولتها برای ستیز با تروریسم و کنترل جامعه و بهکرد اقتصادی و هزاران هزار پرسمان دیگر نیازمند تصمیمگیریهایِ هر چه بهتر و دقیقتر و ازینرو,
ماشینیزه شدهتر اند و چندین دههای میشود که با انگیزهیِ (طبیعی) بالا و با دادن بودجههایِ کلان راه را برای پیدایش هوشوارهها هموار کردهاند.
و سرانجام نیز, بیشمار دانشمند و پژوهشگر و دانشجو و کسان دیگر هستند که به رایگان و تنها برای سرگرمی و
برآوردن نیازهای ِ جانشین خود در این زمینهها و همانند آن میپژوهند و هر روز آجری بیشتر به پیکرهیِ این ساختمان میافزایند.
این همهیِ پروژههایِ گستردهیِ open source, این همه نیروهای رایگان که در راه نامجویی و سرگرمی و ... در زمینههایِ هوشوارهها و بهکرد
الگوریتمها و پدید آوردن زبانهایِ برنامهنویسی ترازبالاتر و بهینهتر و .. و ... میپژوهند و یافتههایِ خود را به اشتراک و سنجش میگذارند,
همهیِ اینها در چرخهای بسته از خورد و بازخورد میباشند که در این زمینه نیز, در پیشرفتی روزاروز و روزافزون میباشند.
پس این سخن که هوشوارهها نتوانند به اندازهیِ آدمی هرگز هوشمند بشوند چیزی بجز یک خودگولزنی
آدمبزرگپندارانه نمیتواند باشد, چه که هر چه باشد دانشمندان و فندسالاران تا به امروز بارها بار نشان دادهاند که در زمینههایِ تکنیکی از پس
بزرگترین و سختترین ِ مشکلات هم میتوانند بربیایند و همانندسازی یک مغز هوشمند, ازینرو, گرچه بسیار دشوار, ولی به هیچ روی کاری ناشو نیست.
دویست سال پیش باور اینکه یک روز یک "چیزی" بتواند با آدم شترنگ بازی کند و او را ببرد ناشدنی بود, امروز به واقعیت پیوسته.
صد سال پیش تصور چیزی مثل موبایل غیرممکن مینمود و خیلی زود شد، امروز هم اگر تصور اینکه بتوانیم سفرهای بینکهکشانی داشته باشیم، غیرممکن است و دقیقا به همین دلیل به این فناوری دست خواهیم یافت! به گمان من منطق این چیزی که شما گفتید و این چیزی که من میگویم یکی است. نمیتوان اینطور حرف زد که چون فلان چیزی که قبلا تصور میکردیم نشدی است، خیلی زود شدنی شد، این چیزی که الان میگویم نشدنی است، به زودی شدنی خواهد شد. روابطی که بین مقدمه و نتیجه رعایت نمیشود منجر به این سفسطه میشود و در نتیجه ما باید هر آنچه که شما میگویید شدنی خواهد بود را باور بکنیم.
و چرا این همه راهِ دور؟ تا همین بیست سال پیش باور اینکه رایانهها بتوانند گفتههایِ آدم را بگیرند science-fiction بود, ولی امروز میبینم Google Now با چه دقّت باورنکردنیای دارد همین کار را میکند.
همگان هم که با روند رو به پیشرفت مترجمها آگاهی دارند, جوریکه Google Translate دارد کم کم به اندازهیِ یک کودک نوزبان سخنوری میکند و هتّا زبانها مردهای چون لاتین را هم میداند.
آیا اینکه با ترکیب همهیِ اینها و همراه با پیشرفت تصاعدی و روزافزون و دستادست سختافزارها و نرمافزارها, تا همین چند دههیِ دیگر رایانهها به هوش آدمی دست بیابند این اندازه دور از باور است؟
خب که چه؟ به فرض که به هوشی در حد هوش انسان دست یابند، چه چیز باعث میشود که باور کنیم که همهی اینها تواناییهایی اجرایی را نیز بدست آورده و با هماهنگی برای نابودی انسانها دست به یکی خواهند کرد؟
ببینید شما وقتی از تهدیدی جهانی سخن میگویید و در مورد اینکه ماشینهایی هوشمند، خطری بالقوه و جدی و قریبالوقوع برای انسان محسوب میشوند، باید مشخص کنید که «هوشمندی» به تنهایی چگونه میتواند علیه «انسان» طغیان کند؟ زیرساختها و ابزارهای عملیاتی و امکانات اجرایی را از کجا و چطور به دست خواهد آورد؟ واقعا گمان میکنید که اگر ما یک ماشین سوپرهوشمند بسازیم، آنگاه نابودی بشر تضمین شده است؟
تکینگی فندین زمانی رخ میدهد که نخستین هوشوارهای پدید بیاید که بتواند خود خودش را به اندازهیِ یک جو هم که شده, بهتر بسازد. از این بازه به آنسو, در کمتر از چند روز یا هتّا ساعت, ابرهوشوارهای پدید خواهد آمد که از همهیِ بشریت روی هم بیشتر هوشمند باشد.
انیشتین هم بسیار هوشمند بود!
هوشمندی زمانی خطری جهانی خواهد بود که اینها را داشته باشد: 1- توانایی دسترسی به زیرساختها، منابع عظیم انرژی، تسلیحات و ... در سطح جهانی. 2-داشتن روحیات تبهکارانه (در مورد هوش مصنوعی، باگ و حفره پیشبینینشده)
ما میتوانیم بگوییم که ممکن است تسلیحات و ابزارهایی که میتوانند در سطح جهانی حیات بشر را تحت تاثیر قرار دهند، به قدر کفایت در مقابل استفادههای تبهکارانه محافظت نشده و نمیشوند، اما اینکه بطور کلی نسبت به خطرات آنها بیتوجه بوده باشند هم غیرواقعیست. جالب اینکه بحث ما مصادف شده با کنفرانس امنیت سلاحهای هستهای. در همین کنفرانس مهمترین موضوعی که به بحث گذاشته میشود، دسترسی فعالان شبهدولتی (مثل داعش) به سلاحها کشتار جمعی، بمبهای کثیف و امثالهم است. جالب آنکه این بحثهایی که الان در مورد دسترسی تبهکاران و تروریستهای شبهدولتی به سلاحهای کشتار جمعی میان ما مطرح است، اصلا قدیمی نیست و دقیقا از زمان تولد اولین بمب هستهای این بحثها مطرح بوده. جالبتر اینکه در تمام این سالها تنها یکبار، آنهم در مترویی در ژاپن از مواد هستهای استفادهی تروریستی شده است.
دویست سال پیش باور اینکه یک روز یک "چیزی" بتواند با آدم شترنگ بازی کند و او را ببرد ناشدنی بود, امروز به واقعیت پیوسته.
مهربد جان دویس سال پیش تصور اینکه کسی بگوید اجی مجی لا ترجی و یک زن خوش اندام زیبا با کلی پول جلویت ظاهر شود باور نکردنی بود و تنها در حد و اندازه داستان! امروز هم کماکان این روند ادامه دارد!!!! برخی چیزها تنها و تنها داستان و تخیل است.
مهربد جان دویس سال پیش تصور اینکه کسی بگوید اجی مجی لا ترجی و یک زن خوش اندام زیبا با کلی پول جلویت ظاهر شود باور نکردنی بود و تنها در حد و اندازه داستان! امروز هم کماکان این روند ادامه دارد!!!!
برخی چیزها تنها و تنها داستان و تخیل است.
گرفتاری چیست, آیا میگویید ساخت هوشوارهای که به اندازهیِ آدم هوشمند باشد ناشدنی است؟
صد سال پیش تصور چیزی مثل موبایل غیرممکن مینمود و خیلی زود شد، امروز
هم اگر تصور اینکه بتوانیم سفرهای بینکهکشانی داشته باشیم، غیرممکن است
و دقیقا به همین دلیل به این فناوری دست خواهیم یافت! به گمان من منطق
این چیزی که شما گفتید و این چیزی که من میگویم یکی است. نمیتوان
اینطور حرف زد که چون فلان چیزی که قبلا تصور میکردیم نشدی است،
خیلی زود شدنی شد، این چیزی که الان میگویم نشدنی است، به زودی
شدنی خواهد شد. روابطی که بین مقدمه و نتیجه رعایت نمیشود
منجر به این سفسطه میشود و در نتیجه ما باید هر آنچه که شما میگویید
شدنی خواهد بود را باور بکنیم.
دویس سال پیش تصور اینکه کسی بگوید اجی مجی لا ترجی و یک زن خوش اندام زیبا با کلی پول جلویت ظاهر شود باور نکردنی بود و تنها در حد و اندازه داستان! امروز هم کماکان این روند ادامه دارد!!!!
باری دیگر, گرفتاری چیست, آیا میگویید هرگز نمیتوان هوشوارهای درست کرد که به اندازهیِ آدم هوشمند باشد؟
نمونهیِ شترنگ در دنبالهیِ کارهاییست که رایانهها میتوانند انجام دهند, نه چراغ جادو. اینکه رایانهها امروز میتوانند بخوانند,
بنویسند, ترجمه بکنند, شترنگ بازی کنند, راهیابی کنند و ... همه کارهایی میباشند که تا دویست سال پیش باورناپذیر
بودند, پس به دنبال اینکه همین روند برونیافته (extrapolated) و گفته شود که رایانهها میتوانند
تصمیمهایِ باز بزرگتری نیز بگیرند و کارهای باز پیچیدهتری نیز انجام دهند, یک فرجامیابی خردپذیر خواهد بود.
خب که چه؟ به فرض که به هوشی در حد هوش انسان دست یابند، چه چیز باعث
میشود که باور کنیم که همهی اینها تواناییهایی اجرایی را نیز بدست آورده
و با هماهنگی برای نابودی انسانها دست به یکی خواهند کرد؟
تکینگی فندین به هوش آدمی محدود نیست, زمانیکه یک هوشوارهیِ بسیار نخستینی بتواند خود خودش
را به اندازهیِ ناچیزی هم که شده, بهتر بسازد, آنگاه تکینگی فندین (technological singularity) رخ خواهد داد
و هوشی که [ابر]هوشواره به آن دست خواهد یافت فراتر از هر آن چیزیست که بتوان پنداشت.
اینکه یک ابرهوشواره با هوشی بگوییم میلیاردها میلیارد بار بیشتر از همهیِ آدمها روی
هم, نتواند برای نمونه به تواناییهایِ اجرایی دست یابد باز گونهای خودفریبی به شمار میرود.
در گفتگوهایِ چند برگ پیش بنگرید, دربارهیِ ساخت کنترلشدهیِ
ابرهوشوارهها در virtual box و چرایی ناشدنی بودن آن گفتگو شده بود.
ببینید شما وقتی از تهدیدی جهانی سخن میگویید و در مورد اینکه ماشینهایی
هوشمند، خطری بالقوه و جدی و قریبالوقوع برای انسان محسوب میشوند،
باید مشخص کنید که «هوشمندی» به تنهایی چگونه میتواند علیه «انسان» طغیان
کند؟ زیرساختها و ابزارهای عملیاتی و امکانات اجرایی را از کجا و چطور به دست خواهد آورد؟
واقعا گمان میکنید که اگر ما یک ماشین سوپرهوشمند بسازیم، آنگاه نابودی بشر تضمین
شده است؟
سخن اینجا از پیدایش هوشوارهای که با انگیزهیِ کشتار آدمی پدید آمده باشند نبوده, بساکه
سرکار @sonixax و @nifrondheim و چندی دیگر نزد خود پنداشته بودند که دربارهیِ terminator دارد گفتگو میشود.
نکتهای که آوردید ولی اینجا میتواند بدان پرداخت و آن اینکه, آیا پیدایش ابرهوشوارهای که هوشی بیشتر از آدمی داشته باشد خود به خود به معنای نابودی بشر است؟
پاسخ به گمان بالا آری است و در کنار آن, در خواستنیترین چهرهیِ خود نیز, این قماری کور بر روی سرنوشت تک تک آدمها خواهد بود.
که این خود پیش از هر چیز دیگر این پرسش را به میان میآورد که:
چه کسی به پژوهشگران و دانشمندان این حق را بخشیده است که با سرنوشت تک تک آدمها دست به قمار بزنند؟
و سپس سخن این میباشد که خب اکنون که میخواهد این قمار انجام بپذیرد, چه به دست میاید, چه نمیاید. که آنگاه, در اینجا و
هتّا در این بررسی پسین نیز چیز چندان خواستنیای بدست نمیاید جز اینکه اگر همهیِ دانشمندان و
پژوهشگران و پژوهشگاهها و دستاندرکاران دیگر در این زمینه بتوانند با دوراندیشی بسیار بسیار بالا و دقیق این هوشواره را
پدید بیاورند و اگر این هوشواره از برنامهیِ خود هرگز تخطی نکند (!!) آنگاه میتواند در خدمت
بشریت باشد و همهیِ آرزوهایِ بشر را درست بمانند همان غول چراغ جادو, به واقعیت بپیونداند.
هر آینه, در نگاه منطقی و به دور از خودفریبی, این اگرها برآوردنی نمیباشند.
هوشمندی زمانی خطری جهانی خواهد بود که اینها را داشته باشد:
1- توانایی دسترسی به زیرساختها، منابع عظیم انرژی، تسلیحات و ... در سطح جهانی.
2-داشتن روحیات تبهکارانه (در مورد هوش مصنوعی، باگ و حفره پیشبینینشده)
بگذارید بسیار سادهتر به این پرسمان بنگرید, اگر در بهترین و امیدوارانهترین چهره نیز برنگریسته شود و انگاشته شود
که هوشوارهها کورکورانه در خدمت بشریت خواهند بود, آنگاه برایند کار از این چند بیرون نمیتواند باشد:
آ. تصمیمهای بالاتر را هنوز آدمها خواهند گرفت, ولی هوشوارهها آنها را پیادهسازی خواهند کرد
اندک شماری از سران و فندسالاران همهیِ قدرت را در دست خواهند داشت و میتوانند بر روی اینکه زندگی دیگران چگونه
باشد با قدرتی تاکنون نادیده تصمیم بگیرند —> از دست رفتن همیشگی آزادیها و کنترل روی سرنوشت خویشتن.
ب. همهیِ تصمیمها از روی پیچیدگی روزافزون جامعههایِ بشری به ماشینها واگذاشته خواهد شد
ماشینها روی سرنوشت تک تک آدمها فرمان خواهند راند و آیندهیِ و سرنوشت آدمی در دستان ماشین جای خواهد گرفت.
172. First let us postulate that the computer scientists succeed in developing intelligent machines that can do all things better than human beings can do them. In that case presumably all work will be done by vast, highly organized systems of machines and no human effort will be necessary. Either of two cases might occur. The machines might be permitted to make all of their own decisions without human oversight, or else human control over the machines might be retained.
173. If the machines are permitted to make all their own decisions, we can't make any conjectures as to the results, because it is impossible to guess how such machines might behave. We only point out that the fate of the human race would be at the mercy of the machines. It might be argued that the human race would never be foolish enough to hand over all power to the machines. But we are suggesting neither that the human race would voluntarily turn power over to the machines nor that the machines would willfully seize power. What we do suggest is that the human race might easily permit itself to drift into a position of such dependence on the machines that it would have no practical choice but to accept all of the machines' decisions. As society and the problems that face it become more and more complex and as machines become more and more intelligent, people will let machines make more and more of their decisions for them, simply because machine-made decisions will bring better results than man-made ones. Eventually a stage may be reached at which the decisions necessary to keep the system running will be so complex that human beings will be incapable of making them intelligently. At that stage the machines will be in effective control. People won't be able to just turn the machine off, because they will be so dependent on them that turning them off would amount to suicide.
174. On the other hand it is possible that human control over the machines may be retained. In that case the average man may have control over certain private machines of his own, such as his car or his personal computer, but control over large systems of machines will be in the hands of a tiny elite -- just as it is today, but with two differences. Due to improved techniques the elite will have greater control over the masses; and because human work will no longer be necessary the masses will be superfluous, a useless burden on the system. If the elite is ruthless they may simply decide to exterminate the mass of humanity. If they are humane they may use propaganda or other psychological or biological techniques to reduce the birth rate until the mass of humanity becomes extinct, leaving the world to the elite. Or, if the elite consists of soft-hearted liberals, they may decide to play the role of good shepherds to the rest of the human race. They will see to it that everyone's physical needs are satisfied, that all children are raised under psychologically hygienic conditions, that everyone has a wholesome hobby to keep him busy, and that anyone who may become dissatisfied undergoes "treatment" to cure his "problem." Of course, life will be so purposeless that people will have to be biologically or psychologically engineered either to remove their need for the power process or to make them "sublimate" their drive for power into some harmless hobby. These engineered human beings may be happy in such a society, but they most certainly will not be free. They will have been reduced to the status of domestic animals.
175. But suppose now that the computer scientists do not succeed in developing artificial intelligence, so that human work remains necessary. Even so, machines will take care of more and more of the simpler tasks so that there will be an increasing surplus of human workers at the lower levels of ability. (We see this happening already. There are many people who find it difficult or impossible to get work, because for intellectual or psychological reasons they cannot acquire the level of training necessary to make themselves useful in the present system.) On those who are employed, ever-increasing demands will be placed: They will need more and more training, more and more ability, and will have to be ever more reliable, conforming and docile, because they will be more and more like cells of a giant organism. Their tasks will be increasingly specialized, so that their work will be, in a sense, out of touch with the real world, being concentrated on one tiny slice of reality. The system will have to use any means that it can, whether psychological or biological, to engineer people to be docile, to have the abilities that the system requires and to "sublimate" their drive for power into some specialized task. But the statement that the people of such a society will have to be docile may require qualification. The society may find competitiveness useful, provided that ways are found of directing competitiveness into channels that serve the needs of the system. We can imagine a future society in which there is endless competition for positions of prestige and power. But no more than a very few people will ever reach the top, where the only real power is (see end of paragraph 163). Very repellent is a society in which a person can satisfy his need for power only by pushing large numbers of other people out of the way and depriving them of THEIR opportunity for power.
اینجا یک نامه هست که فکر کنم نکات خیلی مهمی در اون وجود داره .
Autonomous Weapons: an Open Letter from AI & Robotics Researchers
Autonomous weapons select and engage targets without human intervention. They might include, for example, armed quadcopters that can search for and eliminate people meeting certain pre-defined criteria, but do not include cruise missiles or remotely piloted drones for which humans make all targeting decisions. Artificial Intelligence (AI) technology has reached a point where the deployment of such systems is — practically if not legally — feasible within years, not decades, and the stakes are high: autonomous weapons have been described as the third revolution in warfare, after gunpowder and nuclear arms Many arguments have been made for and against autonomous weapons, for example that replacing human soldiers by machines is good by reducing casualties for the owner but bad by thereby lowering the threshold for going to battle. The key question for humanity today is whether to start a global AI arms race or to prevent it from starting. If any major military power pushes ahead with AI weapon development, a global arms race is virtually inevitable, and the endpoint of this technological trajectory is obvious: autonomous weapons will become the Kalashnikovs of tomorrow. Unlike nuclear weapons, they require no costly or hard-to-obtain raw materials, so they will become ubiquitous and cheap for all significant military powers to mass-produce. It will only be a matter of time until they appear on the black market and in the hands of terrorists, dictators wishing to better control their populace, warlords wishing to perpetrate ethnic cleansing, etc. Autonomous weapons are ideal for tasks such as assassinations, destabilizing nations, subduing populations and selectively killing a particular ethnic group. We therefore believe that a military AI arms race would not be beneficial for humanity. There are many ways in which AI can make battlefields safer for humans, especially civilians, without creating new tools for killing people Just as most chemists and biologists have no interest in building chemical or biological weapons, most AI researchers have no interest in building AI weapons — and do not want others to tarnish their field by doing so, potentially creating a major public backlash against AI that curtails its future societal benefits. Indeed, chemists and biologists have broadly supported international agreements that have successfully prohibited chemical and biological weapons, just as most physicists supported the treaties banning space-based nuclear weapons and blinding laser weapons
In summary, we believe that AI has great potential to benefit humanity in many ways, and that the goal of the field should be to do so. Starting a military AI arms race is a bad idea, and should be prevented by a ban on offensive autonomous weapons beyond meaningful human control
«از بمب اتمی تا الان استفاده نشده چون لازم نبوده» را اگر هزار سال دیگر هم از آنها استفاده نشود میتوان گفت و این عبارت تمام آن مواردی که «ممکن بوده بمب هستهای استفاده شود اما نشد» را نادیده میگیرد. لازم بودن یا نبودناش را تنها یک تصمیم تعیین میکند، نه نیاز، چرا که نیاز اساسا در اینجا تعریفشدنی نیست.
شوخی میکنی داریوش جان؟
اول اینکه با حساب من دوبار از بمب اتمی استفاده شده، البته شیوهیِ شمارش شما گویا فرق میکند. دوم اینکه سلاح ابزاری است برای اعمال زور و زور ابزاری برای رسیدن به خواستهها و هر تصمیم تابعی از خواسته هاست. و خود خواست انحصار قدرت میتواند منجر به تصمیماتی شود که آن تصمیمات بعدا منجر به برگزاری اجلاس شود. 😂
نمونهیِ شترنگ در دنبالهیِ کارهاییست که رایانهها میتوانند انجام دهند, نه چراغ جادو. اینکه رایانهها امروز میتوانند بخوانند, بنویسند, ترجمه بکنند, شترنگ بازی کنند, راهیابی کنند و ... همه کارهایی میباشند که تا دویست سال پیش باورناپذیر بودند, پس به دنبال اینکه همین روند برونیافته (extrapolated) و گفته شود که رایانهها میتوانند تصمیمهایِ باز بزرگتری نیز بگیرند و کارهای باز پیچیدهتری نیز انجام دهند, یک فرجامیابی خردپذیر خواهد بود.
آن رایانه هوشمند فرضی خود به خود که به وجود نمی آید ؟ باید توسط انسان ساخته شود! پس همواره راهی برای متوقف کردنش وجود خواهد داشت! از طرفی ساخت چنان رایانه ای توسط تنها و تنها یک نفر قطعن ناشدنیست! گرفتاری اینجاست! یعنی به فرض که ما بتوانیم چنان چیزی بسازیم، هرگز وارد مرحله ای نخواهیم شد که بخواهیم چیزی بسازیم که موجودیت خودمان را به خطر بیندازد.
معنی هوش اینجا هوش در بستر آگاهی ست. وگرنه هوش را تعریف که میشود کرد که هیچ، صد سالی ست که اندازه گیری هم شده.
خوب آگاهی چیست ؟ به نظر من استفاده از واژه آگاهی تنها نوعی خود فریبی دانشیک است! یک چیزی تو مایه های روح. که میگویند فلان اثر هنری چون توسط انسان کشیده نشده پس روح ندارد و فاقد ارزش هر قدر هم که خفن پفن باشد! هر جایی که اندکی هوش وجود داشته باشد، به اندازه و نسبت همان هوش هم آگاهی وجود دارد چرا که میتواند به وقایع پاسخ دهد پس آگاه است. زامبی های بازی کامپیوتری، به اندازه قدرت موتور و هوش مصنوعی بازی آگاهی دارند هرچند که عمرشان با بستن بازی یا خاموش کردن کامپیوتر تمام میشود.
خوب آگاهی چیست ؟ به نظر من استفاده از واژه آگاهی تنها نوعی خود فریبی دانشیک است! یک چیزی تو مایه های روح. که میگویند فلان اثر هنری چون توسط انسان کشیده نشده پس روح ندارد و فاقد ارزش هر قدر هم که خفن پفن باشد! هر جایی که اندکی هوش وجود داشته باشد، به اندازه و نسبت همان هوش هم آگاهی وجود دارد چرا که میتواند به وقایع پاسخ دهد پس آگاه است. زامبی های بازی کامپیوتری، به اندازه قدرت موتور و هوش مصنوعی بازی آگاهی دارند هرچند که عمرشان با بستن بازی یا خاموش کردن کامپیوتر تمام میشود.
آگاهی اگرچه چیزی غیرقابل درک باشد و مطالعه دانشیک آن ممکن نباشد یک چیز واقعیست، حالا طبیعی یا ماورالطبیعی. اینکه ما بخواهیم یک پدیده را تا سر حد فریب خودمان شبیه سازی کنیم و بعد که خودمان خودمان را فریب دادیم بگوییم فرقی بین اصل و بدل آن چیز نیست حقیقتا مضحک است. زمانی هم بود که درک درستی از ساختار اتمی ماده وجود نداشت و مثلا دما را میشد بعنوان خاصیتی ترمودینامیک تعریف و استفاده کرد بدون اینکه درکی از چرایی ادراک سابجکتیو ما از دما داشت.
اگر آگاهی محدود به نوع انسانی آن نباشد، این اتفاقا دلیلی ست بر اینکه هنر (که تعریف آن به آگاهی و تجریهیِ انسانی گره خورده) چیزی بیشتر از سلیقه است. من ستیز شما و مهربد را با اصالت هنر و ادعای اینکه تصاویر ماشینی امروز حقیقتا خلق اثر هنری هستند درک نمیکنم. امیر در تاپیک ویژهای که دربارهیِ هنر زد این ماجرا را به خوبی توضیح داد. بنظر من میرسد، اینکه یک عده هنرمندنما میخواهند نام ادرار را هنر بگذارند باید باعث شود تا ذهن دانشمحور از ایدهیِ سلیقهای بودن هنر فاصله بگیرند، نه اینکه به آن بپیوندند.
آگاهی اگرچه چیزی غیرقابل درک باشد و مطالعه دانشیک آن ممکن نباشد یک چیز واقعیست، حالا طبیعی یا ماورالطبیعی. اینکه ما بخواهیم یک پدیده را تا سر حد فریب خودمان شبیه سازی کنیم و بعد که خودمان خودمان را فریب دادیم بگوییم فرقی بین اصل و بدل آن چیز نیست حقیقتا مضحک است. زمانی هم بود که درک درستی از ساختار اتمی ماده وجود نداشت و مثلا دما را میشد بعنوان خاصیتی ترمودینامیک تعریف و استفاده کرد بدون اینکه درکی از چرایی ادراک سابجکتیو ما از دما داشت.
اگر آگاهی محدود به نوع انسانی آن نباشد، این اتفاقا دلیلی ست بر اینکه هنر (که تعریف آن به آگاهی و تجریهیِ انسانی گره خورده) چیزی بیشتر از سلیقه است. من ستیز شما و مهربد را با اصالت هنر و ادعای اینکه تصاویر ماشینی امروز حقیقتا خلق اثر هنری هستند درک نمیکنم. امیر در تاپیک ویژهای که دربارهیِ هنر زد این ماجرا را به خوبی توضیح داد. بنظر من میرسد، اینکه یک عده هنرمندنما میخواهند نام ادرار را هنر بگذارند باید باعث شود تا ذهن دانشمحور از ایدهیِ سلیقهای بودن هنر فاصله بگیرند، نه اینکه به آن بپیوندند.
بیایید فرض کنیم، من، شما، مهربد، امیر، باراک اوباما و تمام جهان ما شبیه سازی هایی هستیم در یک کامپیوتر پیچیده که توسط موجوداتی هوشمندتر از ما ساخته شده اند!
در آن صورت این آگاهی که شما ازش حرف میزنید دقیقن در کجا قرار میگیره ؟ امیر هرگز نتوانست توضیح دهد اگر دور اثر کاملن یک سان، یکی توسط ماشین و دیگری توسط انسان تولید شوند! چرا آنی که به دست انسان خلق شده هنر و آنی که توسط ماشین تولید شده ادرار است ؟
نام این مدل سخنان و گارد گرفتن تعصب بر روی موجودیتی به نام انسان بودن است. در این استدلال هر چیزی که توسط موجودی غیر از انسان خلق شود هنر نیست و فاقد ارزش! اکنون دستاویز آگاهی (برای قشر دانا و باسواد) و روح (برای قشر ابله و خرافی) هستش. اگر روزی یک موجود 4 چشم با پوست سبز و یک سفینه فضایی بیاید و یک نقاشی زیبا بکشد قطعن آن وقت نمیتوانید به آگاهی متوصل شوید برای زیر سوال بردن آنچه وی خلق کرده و مجبور خواهید بود مشخصن از عدم انسان بودنش نام ببرید!
تازه برخی هستند که از این هم پا را فراتر میگذارند و میگویند فقط آنچه فلان شخص/اشخاص خلق کرده/کردند هنر است و بقیه از بیخ ادرار! مثلن موسیقی روح الله خالقی میشود هنر! ولی موسیقی ساسی مانکن میشود شاش!! اینجا ساسی مانکن آگاهی ندارد؟! روح ندارد؟! انسان نیست ؟! حقیقتن بحث همیشه همان سلیقه ایست که خودتان هم فرمودید و نه بیشتر.
آگاهی با تعریف شما شاید غیر قابل درک باشد چون اساسن تعریفی ازش ارایه نمیکنید یا آنچه احساس میکنید را نمیتوانید تعریف کنید که تجارب شخصی شما هستند و فقط و فقط در قالب راسل تعریف میشوند و بروز پیدا میکنند. آگاهی از نظر من هم دقیقن همین شرایط را دارد! از دید من آگاهی چیزی بیشتر از دریافت اطلاعات از پیرامون، پردازش آنها و واکنش نشان دادن به آنها نیست. کاری که تمام موجودات زنده همه روزه در حال انجام آن هستند و اخیرن ماشینها هم به آن اضافه شدند.
ولی روی چه چیزی توافق نظر هست ؟ فکر میکنم این مقاله کمک کنه :
بنا بر این تعریف، اگر هر چیزی (ماشین، موجود زنده، کد و ...) بتواند به آنچه وجود دارد یا به وقوع میپیوندد واکنش نشان دهد آگاه است! هر چه میزان هوش بالاتر باشد آگاهی خواه نا خواه سطح بالاتری خواهد داشت چرا که واکنش نشان دادن به آن هم به اندازه همان هوش پیچیده تر خواهد شد. پس، آگاهی انسان از گربه و آگاهی گربه از PLC بیشتر است.
چُنانکه گفته شد, میانگین چیزی سراسر جدا از بیشینه (maximum) است, در پیشاتمدّن آمار مرگ و میر
میان نوزادان بسیار بالا است, ولی میانگین بیشینهیِ عمر (maximum life-span) کمابیش با آدم امروزین یکسان است.
نوزاد ≠ بچه (طفل)
در حقیقت, با پیشرفت فندآوری از کیفیت ژنها نیز تاکنون تنها کاسته شده است, زیرا برای نمونه در پیشاتمّدن
نوزادی که با بیماری قند زاده میشده بختی برای فرازیست نداشته و پا به کودکی و بزرگسالی
نمیگذاشته (ازینرو میانگین عمر پایین), ولی امروز بسیاری از بیماریها به روشهایِ درمان و کنترل شده, جوریکه
کس تا پایان زندگی خود وابسته به این دارو یا آن دارو باشد, راه خود را به استخر ژنی و پراکنش خود, میگشایند.
دقیقا هم همین کار را کردم! میفرمودید افزایش امید به زندگی به خاطر کاهش مرگ ومیر نوزادان است، که با حذف آن هنوز هم میبینیم که افزایش وجود دارد.
اینکه واکسیناسیون و پزشکی به مردنی اجازه زیست و زاد ولد داده اند از توطئه های تکنولوژی نیست، با من باشد نمیگذارم کسی بدون Embryo Selection توله بیندازد.😊
داریوش جان کافیست اندکی این تعریف را دستکاری کرد :
اگر زمین نابود شود، انسان نیز نابود میشود.
انسان نباید نابود شود.
پس نباید گذاشت زمین نابود شود
+
باید عوامل نابود کننده زمین را نابود یا مهار کرد تا زمین نابود نشود!
با یک شرط اضافی به راحتی میشود اکثریت مطلق انسانهای زمین را به دست ماشین کُشت باقی را هم تا سر حد بردگی تحت کنترل درآورد!!!!!
ولی هوش مصنوعی بسیار بسیار پیچیده تر از این تعریف ساده هستش! همین الان ما به انواعی از هوش مصنوعی دسترسی داریم که میتونه تصمیمهایی بر خلاف برنامه هایی که پیش برایش تعریف شده بگیرد. یا بهتر است بگویم میتواند بسته به شرایط از خود واکنش مناسب نشان دهد. منتها همه چیز به هدفی که تعریف شده بستگی دارد و خیلی وقت از مرحله ی برنامه از پیش تعریف شده گذشته ایم.
به طور مثال در جدید ترین تکنولوژی نظامی انگلیس، هدف انجام عملیات و سالم بازگشتن به پایگاه است! در این بین سعی میشود هیچ برنامه از پیش تعریف شده ای وجود نداشته باشد و تصمیمهای ماشین همگی بسته به شرایط خواهد بود.
حالا فرض کنید روزی هوش مصنوعی ساخته شود که هدفش! بقای خودش و پیشرفته تر شدن و مجهز تر شدنش به هر قیمتی باشد.
البته من مثل مهربد به داستان ترمیناتور و اینکه ماشین میزنه دخل بشر رو میاره عقیده ای ندارم و فقط خواستم این نکات رو یاد آوری کنم. چون ماشین هر چه قدر هم که باهوش باشد و هر چه قدر هم که سریع پردازش کند باز هم ساخته دست بشر است! همین عامل ساده باعث میشود ماشین همیشه یک قدم از انسان عقب تر باشد.
برای رسیدن به قطار فکری که مطرح کردید اصلا هوش مصنوعی لازم نیست، هر عقل سلیمی میتواند به نتیجه ای مشابه برسد. البته با اخته کردن اکثر انسان ها، نه هولوکاست. ناگهان دیگر ترسناک نیست، هست؟
ماشین ساخت دست بشر میتواند خود اصلاح گر باشد و به مدد فیدبک مثبت (Bootstrapping) به درجه ای از توانایی برسد که قابل تصور نیست. با این وجود، قبلا هم گفته ام که بشری که بتواند AI بسازد، خیلی پیشتر به mind uploading و neural augmentation دست یافته و جای نگرانی نیست.😌
عقاید مهربد الاستیسیته فوق العاده ای دارند. به خانه اول برمیگردند.
اینجور نیست, بویژه من زمانیکه سوی دیگر را خواستنی میبینم به هیچ روی انگیزهای روی پافشاری بیجا نمیبینم, یعنی درست مانند
پنداشتن آفریدگاری خوب و مهربان که پس از مرگ همهیِ ما را بخواهد میفرستد بهشت و پس حوری و حال و هول, و پس انگیزهای برای
خداناباوری چون من نمیماند که بخواهم از روی لجبازی یا چون نمیپسندم — چه را نمیپسندم, حوری را؟ — بگویم نه نیست, بهمانند اینور هم
چیزهاییکه شما میپندارید مانند نامیرایی و جاودانگی و "آپلود شدن در نرمافزار" و بهمان و بیسار چیز بدی در خودشان ندارند, بجز اینکه ایندو هر دو, پیوندی به واقعیتهای امر ندارند.
و نیز جدای آن, نکتهیِ دیگر در گفتمان این است که چیزهاییکه به دید شما نو و تازه میایند را نمونهوار خود من به دهها ریخت و نگارش گوناگون درباره اشان
تاکنون خوانده ام و اندیشیده ام و هیچ چیز آنچنان نویی درخود ندارند. هتّا بخشهایی که از سخن که اندکی بسوی طعنه و ریشخند میکشیدند هم چند دههای کهنهاند:
Discours sur l'origine et les fondements de l'inégalité parmi les hommes ...
Qu'on daigne nous expliquer une fois ce qui avait pu produire ces nuées de barbares
qui durant tant de siècles ont inondé l'Europe, l'Asie et l'Afrique ? Était-ce à
l'industrie de leurs arts, à la sagesse de leurs lois, à l'excellence de leur police, qu'ils
devaient cette prodigieuse population ? Que nos savants veuillent bien nous dire
pourquoi, loin de multiplier à ce point, ces hommes féroces et brutaux, sans lumières,
sans frein, sans éducation, ne s'entr'égorgeaient pas tous à chaque instant, pour se
disputer leur pâture ou leur chasse ? Qu'ils nous expliquent comment ces misérables
ont eu seulement la hardiesse de regarder en face de si habiles gens que nous étions,
avec une si belle discipline militaire, de si beaux codes, et de si sages lois ? Enfin,
pourquoi, depuis que la société s'est perfectionnée dans les pays du Nord et qu'on y a
tant pris de peine pour apprendre aux hommes leurs devoirs mutuels et l'art de vivre
agréablement et paisiblement ensemble, on n'en voit plus rien sortir de semblable à
ces multitudes d'hommes qu'il produisait autrefois ? J'ai bien peur que quelqu'un ne
s'avise à la fin de me répondre que toutes ces grandes choses, savoir les arts, les
sciences et les lois, ont été très sagement inventées par les hommes, comme une peste
salutaire pour prévenir l'excessive multiplication de l'espèce, de peur que ce monde,
qui nous est destiné, ne devint à la fin trop petit pour ses habitants.
...
Quoi donc ? Faut-il détruire les sociétés, anéantir le lien et le mien, et retourner
vivre dans les forêts avec les ours ? Conséquence à la manière de mes adversaires,
que j'aime autant prévenir que de leur laisser la honte de la tirer.
...
گفتمانی دربارهیِ خاستگاه و بـُنیادهایِ نابرابری میان آدمیان
...
...
≈ که چه؟ آیا میگویید که باید جامعه را نابود کرده, خود و شما را نیست نموده و بازگردیم به جنگلها و با خرسها زندگی کنیم؟
پیامد گفتگویی که مخالفان من به آن میرسند و ...
خرس و جنگل و اینها تنها به ذهن من و شما نرسیدهاند, به ذهن دیگران و هر کس دیگری که خردی داشته و به گفتمان فندآوری و
تمدّن پرداخته است, نیز رسیدهاند; اینور بسادگی خرس و جنگل و آنور بهشت و جاودانگی مادّی و upload شدن در رایانهها نیست, شوربختانه.
برای رسیدن به قطار فکری که مطرح کردید اصلا هوش مصنوعی لازم نیست، هر عقل سلیمی میتواند به نتیجه ای مشابه برسد. البته با اخته کردن اکثر انسان ها، نه هولوکاست. ناگهان دیگر ترسناک نیست، هست؟
ماشین ساخت دست بشر میتواند خود اصلاح گر باشد و به مدد فیدبک مثبت (Bootstrapping) به درجه ای از توانایی برسد که قابل تصور نیست. با این وجود، قبلا هم گفته ام که بشری که بتواند AI بسازد، خیلی پیشتر به mind uploading و neural augmentation دست یافته و جای نگرانی نیست.
لازم نیست همه را اخته کرد تا هلوکاستی اتفاق نیوفتد! کافیست افسار دست دیوانگان نیوفتد! در مورد ساخت ماشین مورد نظر، پیدا کنید کلی دانشمند دیوانه که بتوانند همزمان با هدفی شوم جهت نابودی بشر روی پروژه ای مشترک کار کنند! پیدا کردید به ما هم بگویید کجایند بهشان بپیوندیم دیدن آن همه کُس خُل یک جا حال میدهد 😜 همچنین میشود ماشینی ساخت که هرگز قواعد بنیادین خودش را نتواند نقض کند!
در چهار اکتبر, در پایانهایِ سال ٢٠١٣ یک بالگرد ارتشی آمریکایی از فراز زمینهایِ ییلاقی نزدیک جلالآباد افغانسان پرواز میکرد. در یک دهکده, آنجورکه CNN و دیگر
سرچشمههایِ خبری گزارش دادهاند, پنج تن که برای خودشان بیرون نشسته اند «تا از گرمای جانسوز دمی آسوده باشند», در چشم بر هم زدنی قربانی تیراندازیهایِ
بالگرد شده و جان میسپارند. یک سخنگوی NATO تازش را یک «عملیات از پیش برنامهریزی شده دقیق» مینامد و میافزاید که گزارشهایِ آغازین از "نبود
هرگونه مرگ و میر شهروندی" خبر میدهند. مسئولان محلی هر آینه میگویند که هر پنج کشته شهروندان ساده, و دو تن از آنان کودک بودهاند.
«ما همچنان داریم وضعیت را بررسی میکنیم», Will Griffin سرهنگ آمریکایی میگوید.
در یک چشم بر هم زدن, یک سرباز کارکشته و ناشناس آمریکایی, یک آدمکش حرفهای, با کاربُرد یکی از پیشرفتهترین ماشینافزارهای
تکنولوژیک بر روی زمین, مرگ بیشتری را از همهیِ آنچه تئودور کازینسکی در ١٧ سال از چنانکه-میگویند, حملات تروریستی اش, رقم میزند.
بروشنی همهیِ جزئیات و شرایط بر ما روشن نیستند و به احتمال بالا هرگز نخواهند بود. ولی این چه دربارهیِ احساس جمعی ما میگوید, هنگامیکه
سخن از مرگ پنج تن در افغانسان میرود و هیچگونه یا واکنش اخلاقیِ بسیار اندکی برانگیخته میشود, و کشته شدن سه تن — که واپسین آن ٢٠
و اندی سال پیش باشد — سر و صدای اعتراضهای محکومآمیزانه و پر از خشم را درمیآورد. چگونه است که پذیرفته است اگر نهاد مسئول
آدمکشی باشد, ولی کس نه؟ خلبانی ماشه را کشیده, ولی احتمالا تصمیم کشتن ازسوی ماموری خود پدافند-نامیدهیِ تنها و ناشناس بالادست
آمده است. ولی هنگامیکه یک کس همچون کازینسکی — یک ناشناس و خود پدافند-نامیده و ناشناس دیگر, کسیکه خردورزیده و دوراندیشانه
بیمی سهمگین در تیررس به خود, به طبیعت و به همهیِ آدمی میبیند — باید همچون قاتلی روانی و روانپریش به تصویر کشیده بشود.
اگر نه هیچ چیز دیگر, اخلاقیات دستکم باید پیوستگی داشته باشد. زندگی ارزشمند است, چنانکه بیشتریان میگویند: همهیِ کشتارها
نادرستاند, ولی اگر باید, میتوانند, تحت شرایطی بسیار استثنایی و کمیاب, توجیهپذیر باشند. کشته شدن پنج افغان بیهوده,
دلبخواه و بسختی دفاعناپذیر است; براستی هیچ از مرگ آنان بدست نیامده. کُنشهای کازینسکی در سوی دیگر, هر اندازه اسفناک که
بخواهند بوده باشند, یکراست به چاپ آرماننامهیِ بدنام او, و به چرخیدگی چشمان جامعه به سوی پرسمان تکنولوژی انجامیدند.
بعضیها سخت شیفته قدما هستند و بعضی دیگر به شدت هواخواه تجدد میباشند؛ فقط عدهٔ معدودی هستند که میتوانند حد وسط را نگاه دارند؛ نه آرای درست قدما را به دور میاندازند و نه اختراعات صحیح نوین را مسخره میکنند. فرانسیس بیکن
بعضیها سخت شیفته قدما هستند و بعضی دیگر به شدت هواخواه تجدد میباشند؛ فقط عدهٔ معدودی هستند که میتوانند حد وسط را نگاه دارند؛ نه آرای درست قدما را به دور میاندازند و نه اختراعات صحیح نوین را مسخره میکنند. فرانسیس بیکن
اینجا سخن تنها این نبوده که آیا کهنهگرایی (سنّت) بهتر است یا نوینگرایی (modernism), بساکه سخن بیشتر از همه این بوده که آیا
پیشرفت تکنولوژی با روند کنونی خود دورنمایی خواستنی برای آدمی دربر دارد یا نه, که پاسخ به آن از کمابیش هر نگاه, نه بوده است.
پس اینکه کسی بگوید آنوریها فندپرست و اینوری فندگریزاند و راه میانه از همه بهتر است گرچه در جای خود درست, ولی پیوندی به اینکه
آیا نمونهوار تکنولوژی سرانجام روباتهایِ هوشمندتر از آدمی میسازد یا ابزارهای شستشوی مغزی چه اندازه پیشرفته میشوند دیگر نخواهد داشت.
احساس می کنم که مسئله تکنولوژی ،بیشتر غربی است تا شرقی...فکر کنم یک جایی تد کازینسکی از ثبات فرهنگ های شرقی مثل چین و ثبات فرهنگ اسلامی صحبت کرده بود.
فرهنگ چیزی بیشتر از آموزهها و رفتارهای فراگیر میان شماری از مردم نیست و فرهنگهایِ امروزین, هتّا شرقیترین آن در سایهیِ تکنولوژی میبالند
و جاییکه ستیزی میان فرهنگ و تکنولوژی باشد, تکنولوژی همواره برنده است و چرایی آن از «گزینش طبیعی / natural selection» ریشه میگیرد.
برای نمونه, فرهنگ خاوری چیزی مانند ژاپن را دارد که کوشیده رسم و آیینهایِ کهن را با تکنولوژی بیامیزد و تا اندازهیِ خوب و هتّا بامزّهای هم
در این زمینه کامیاب بوده است, ولی در هر چهرهای برآیند آن این است که آیین تنها و تنها تا زمانی بجا میماند که در ستیز با "تکنولوژی" و "پیشرفت"
نباشد و اگر باشد, خود به خود نیست خواهد شد. ازینرو, در بدترین چهرهیِ خود, فرهنگ یک فاکتور دست و پاگیر و کند کننده است و در
بهترین چهرهیِ خود یک فاکتور شتابدهنده و تند کننده. برای نمونه فرهنگهایی که ریسکپذیراند (آمریکایی) نوآوری و پیشرفتهایِ آنچنانی دارند
ولی بجایش آسیب بالایی هم بجا میگذارند, فرهنگهایی که ولی ریسکگریز و گام-خُرد اند (آلمانی) پیشرفت آهسته ولی پیوستهتر دارند.
پس باری دیگر, پُرسْمان تکنولوژی اینجا این بوده که خب این iPhoneها و این روباتها و این ابزارهایی که برای کنترل و
خواندن مغز ساخته میشوند و این چاپگرهای 3D و دیگر ابزارها چه دورنمایی دربر دارند و آیندهیِ آدمی را
چگونه رقم خواهند زد, و بسیار کمتر اینکه کدام فرهنگ و کدام نگاه, شرقی یا غربی, بهتر و بدتر است.
سرانجام اینکه, آنچه از کازینسکی آوردهاید سخنی بسیار بدخوانده شده است, به گمان بسیار بالا شما به بخشی
از نوشتههایِ کازینسکی اشاره میکنید که به چرایی پیدایش تکنولوژیهایِ نوین پرداخته است و اینکه
چرا پس از صدها هزاران سال که در سرتاسر زمین نیازی به هیچکدام از تکنولوژیها نوین
نمیرفته و دیده نمیشده, در غرب ناگهان نخستین رگههایِ آن پدیدار شدهاند, که در
حقیقت پرسشیست که خود کازینسکی نیز پاسخ آنرا بدرستی نمیداند چنانکه خود وی نیز اشاره میکند, و
تاریخشناسان نیز تفسیرهایِ بسیار گوناگون و دگرستیز ازآن دارند و رویهمرفته کسی بخوبی و درستی نمیداند چرا.
حداقل برو کنگفو کار کن خیلی مفیدتره بیشتر به دردت میخوره.
راستی مث اینکه یادتون رفته بوده این آیدی قدیمی من زمان بن اش محدوده 😜
بوارونه, همانجور که یک یاخته میتواند همهیِ پیکر را با سرطانی شدن از پا
دربیاورد, همانجور هم یک جنبش انقلابی کوچک میتواند همهیِ سیستم
تکنولوژیک را از پا درآورده و نیست بکند, زیرا ویراندن بارها بار آسانتر از ساختن است.
بوارونه ولی, راستادهی به سیستم گرچه اندکی شدنیست, ولی لــَخـْتی (اینرسی) سیستم آن اندازه بالا
هست که دیر یا زود بجای خودش برمیگردد. برای نمونه فرهنگ میتواند در ستیز با گرایشهایِ تکنولوژی باشد,
ولی این فرهنگ است که دیر یا زود نابود میشود نه تکنولوژی, زیرا فرهنگ در ستیز با تکنولوژی تنها مایهیِ کند شدن پیشرفت
و گسترش تکنولوژی در همسنجی با کشورهایی که آن فرهنگ دست و پاگیر را ندارند میشود و کشورهایی که آن فرهنگ
را دارند از کاروان جامیمانند و ازینرو, خود به خود در دامنهیِ رقابت نیست میشوند, یا بناچار برای بجاماندن از آن فرهنگ دستوپاگیر دست میکشند.
فک کنم صد هزار سال دیگه هم برگردم تو هنوز داری این بحث رو میکنی 😄
خود را به ندیدن و دست فراموشی سپردن آسان است, مهم ولی این است که با چشمان باز راه خویشتن را برویم,
چه بردهای که راهی برای رهایی ندارد نیز باز برایش بهتر است به بردگی خود همواره آگاه باشد, زیرا امروز نه
شاید فردا گشایشی شود و بردهای که در آنروز همچُنان در اندیشهیِ رهایی نبود بباید محکوم به برده بودن ابدیست.
بوارونه, همانجور که یک یاخته میتواند همهیِ پیکر را با سرطانی شدن از پا دربیاورد, همانجور هم یک جنبش انقلابی کوچک میتواند همهیِ سیستم تکنولوژیک را از پا درآورده و نیست بکند, زیرا ویراندن بارها بار آسانتر از ساختن است.
اوه خب اغراق شما همین جاست! تکنولوژی به هیچ وجه اینقدر شکننده نیست که با تنها سرطانی شدن یک سلول، کل پیکره در نهایت بمیرد. نهایت شاید به سطح پایین تری نزول کند، اما همچنان بسیاری از فناوری ها باقی مانده و بشریت از آنها استفاده خواهد کرد. شاید هم فناوریهای مقاوم تری بسازد و بعضی ضعف های آن را برطرف کند. در این فیلم های آخرالزمانی و این حرفها دیده باشید تقریبا هیچوقت استفاده از فناوری به صفر نمیرسد، بلکه از صفر همواره بالاتر است، یا حتی مشاهده میکنیم که حتی آن موقع هم دانشمندان و فناوری ها و افراد مبتکر و آشنا و استفاده از فناوری هستند که بنوعی برتر و مورد احترامند و حتی بشریت را از نابودی کامل یا فجایع دیگر نجات میدهند. در واقعیت هم دلیلی ندارد غیر از این باشد.
این علوم و فناوری ها که ما بدست آورده ایم به این آسانی ها نابود یا فراموش نخواهند شد. همواره باقی خواهند ماند. هرچند گفتم شاید در سطحی پایین تر یا بصورت محدودتر یا بخشهای مقاوم تر و اساسی تر آن. مثلا تفنگ چیزیست که دیگر هرگز از بین نخواهد رفت. حتی اگر صنایع بشر هم از بین برود، در نهایت دوباره صنایع اساسی ای را که برای ساختن چیزهایی مثل تفنگ لازم هستند در یک حد حداقلی هم که شده برپا میکنند. یعنی تفنگ تولید میکنند. چون قدرتیست که بشر نمیتواند و دلیلی ندارد از آن بگذرد، مگر در سناریوهای خیلی تخمی تخیلی!
بنظر بنده هرچند ساختار جهان علم و فناوری امروز از جهاتی قابل قیاس با بدن موجود زنده است، اما از خیلی لحاظ هم با آن تفاوت های مهمی دارد. بطور مثال این فناوری که شما میگویید دقیقا به این شکل نیست که مثلا قلب آن در یک جا باشد و مغز در یک جا و غیره. همهء اینها بنوعی در سراسر یا بخشهای زیادی از بدن توزیع شده اند و افزونگی دارند یا در صورت لزوم قابلیت چنین چیزی در این بدن هست. مثلا اگر قلب یک انسان آسیب ببیند، جایگزینی نداشته و کل بدن خواهد مرد، اما در نظام تمدن مدرن و علم و فناوری امروز بشر لزوما اینطور نیست و حتی اگر جایی نقش قلب را داشته باشد ولی اگر آسیب ببینند، جای دیگر ممکن است یک قلب جدید ساخته یا فعال شود! حال درست که شاید این قلب مثل قلب اول قدرت و کارایی نداشته باشد، ولی بهرحال جهان فناوریک امروز از این حرفها سخت جان تر است (میتواند باشد).
این پیکره بخش بخش و ماجولار است و هر بخش بر خلاف جسم انسان هوشمندی و انعطاف و قابل تغییر و تبدیل و تطبیق بیشتری دارد در خیلی موارد. میتواند خود را چینش مجدد بدهد، اصلاح کند، سازگار کند؛ با هوشمندی! اما در ارگان ها و سلول های بدن انسان چنین قابلیتی در چنین حدودی وجود ندارد.
ضمنا انسان در خیلی فناوریها و ساختارهایی هم که طراحی میکند این ماجولار بودن و قابل تعویض و تطبیق بودن و افزونگی ها را عمدا میگنجاند. مثلا اینترنت چیست؟ اینترنت اساسا بعنوان شبکه ای توزیع شده و بدون یا بدون نیاز به مرکزیت شدید طراحی شد. از این رو مثلا اگر فردا ایالات متحدهء آمریکا توسط چند بمب هیدروژنی با خاک یکسان هم بشود، اینترنت حتی در همان لحاظ هم لزوما بطور کلی از کار نمی افتد و هنوز بسیاری بخشهای آن میتوانند کار کنند و حتی تقریبا صدمه ای نبینند، و حتی اگر از کار هم بیفتند ولی درست کردن مجدد و برگرداندن آنها کاریست به مراتب ساده تر و سریع تر از دوباره ساختن اینترنت از ابتدا؛ چون این امکان و پایه بصورت ذاتی در طراحی اینترنت و پروتکل های آن گنجانده شده است.
فکر نکنید بشر اینقدر غافل و ناتوان است در برابر بقول شما چیزهایی مثل سرطانی شدن یک سلول! اینطورها هم نیست. شما تا اینجا بیشتر کلی گویی و مبهم گویی کرده اید. براستی این سرطانی که شما میفرمایید مثلا از چه طریق واقعی چه مثالی میتوانید آن را ثابت کنید؟ و سخن از انقلاب میگویید. انقلاب دقیقا توسط چه کسانی و چطور؟ مثلا یک مشت دیوانه با گرز و نیزه راه بیفتند بروند دیتا سنترها و پایگاه های نظامی را نابود کنند؟ 😄 آهان شاید منظورتان این است که مثلا همان نظامی ها دیوانه بشوند؟! ولی بنده فکر نمیکنم هیچوقت اکثریتشان با هم دیوانه بشوند! حتی گیریم عده ای دیوانه شدند و حتی تعدادی سلاح اتمی هم این وسط استفاده کردند و ترکاندند، بازهم تمدن مدرن و علم و فناوری بشر به این آسانی ها در سطح گسترده و اساسی و برای مدت طولانی نابود نخواهد شد.
ضمنا ما مشاهده میکنیم مثلا رایانه های امروز حفره و ضعف امنیتی زیاد دارند و ویروس و بدافزار زیاد است، اما با این حال بازهم رایانه ها در کل خیلی بیشتر از آنکه صدمه بزنند سودمند هستند. و این تصادفی نبوده است! این حساب شده تجربه شده و محک خورده و برای جلوگیری از صدمات گسترده تمهیدات و محاسباتی وجود دارند. هرچند احتمال فجایع پیشبینی نشده همیشه هست، ولی نه با آن احتمال و وخامت که شما وانمود میکنید. جاها و کارهایی که واقعا حساس باشند هم خب همینطور یک رایانهء معمولی نمیگذارند مثل بقیه که آن کارها را انجام بدهد، بلکه لایه ها و افزونگی ها و تمهیدات بیشتری قرار میدهند که احتمال رخنه و خرابی را تا حد زیادی کاهش دهند و حتی در صورت رخنه و خرابی هم میزان و مدت خسارت را بتوانند بقدر کافی محدود و کنترل کنند و با سرعت کافی عکس العمل نشان دهند.
خلاصه اینکه، یک چیزی به سادگی سرطانی شدن یک سلول و در نهایت از بین رفتن کل موجود زنده توسط آن، درمورد جهان امروز تاحدی اغراق بنظر میرسد. این سلول ها همینطور بدون هوش و قدرت مقابله نیستند. حداقل بخش بخش و ماجولار شده و قابلیت تعویض و تطبیق و اصلاح دارند. قابلیت این را دارند که با هوشمندی دشمن و صدمات را تشخیص داده و خودشان را ترمیم و سازگار و اصلاح و تقویت کنند.
مهربد یه سوال؟ به جبرگرایی باور داری؟ یا باور داری که اراده داریم ما انسانها؟ منظور من از جبرگرایی چیزی شبیه جبرگراییه که "سم هریس" بهش معتقده. Library Genesis: Sam Harris - Free Will این سوال مهمیه که پاسخ بیشتر سوالای من درباره ی یک شخص رو میده.
اوه خب اغراق شما همین جاست!
تکنولوژی به هیچ وجه اینقدر شکننده نیست که با تنها سرطانی شدن یک سلول، کل پیکره در نهایت بمیرد.
نهایت شاید به سطح پایین تری نزول کند، اما همچنان بسیاری از فناوری ها باقی مانده و بشریت از آنها استفاده خواهد کرد. شاید هم فناوریهای مقاوم تری بسازد و بعضی ضعف های آن را برطرف کند.
در این فیلم های آخرالزمانی و این حرفها دیده باشید تقریبا هیچوقت استفاده از فناوری به صفر نمیرسد، بلکه از صفر همواره بالاتر است، یا حتی مشاهده میکنیم که حتی آن موقع هم دانشمندان و فناوری ها و افراد مبتکر و آشنا و استفاده از فناوری هستند که بنوعی برتر و مورد احترامند و حتی بشریت را از نابودی کامل یا فجایع دیگر نجات میدهند.
در واقعیت هم دلیلی ندارد غیر از این باشد.
این علوم و فناوری ها که ما بدست آورده ایم به این آسانی ها نابود یا فراموش نخواهند شد. همواره باقی خواهند ماند. هرچند گفتم شاید در سطحی پایین تر یا بصورت محدودتر یا بخشهای مقاوم تر و اساسی تر آن.
مثلا تفنگ چیزیست که دیگر هرگز از بین نخواهد رفت. حتی اگر صنایع بشر هم از بین برود، در نهایت دوباره صنایع اساسی ای را که برای ساختن چیزهایی مثل تفنگ لازم هستند در یک حد حداقلی هم که شده برپا میکنند. یعنی تفنگ تولید میکنند. چون قدرتیست که بشر نمیتواند و دلیلی ندارد از آن بگذرد، مگر در سناریوهای خیلی تخمی تخیلی!
نمونهیِ ساده, کسی یا گروه کوچکی میتوانند همین امروز در آزمایشگاه ویروسی طراحی کنند
که ٩٩% بشریت را روانهیِ نیستی نماید, اگر این شکنندگی سیستم نیست, پس چیست؟
بخش "علمی تخیلی" این کجا است؟
روشن شود, ما اینجا نمیگوییم کسی یا کسانی آن بیرون هستند که با کژبهرهگیری از دانش خود میخواهند بشریت را
روانهیِ نیستی کنند, بساکه تنها اینجا یک پادنمونه (counterexample) گویا نام بردهایم که شکنندگی سیستم را نمایانده باشیم.
مهربد یه سوال؟
به جبرگرایی باور داری؟ یا باور داری که اراده داریم ما انسانها؟
منظور من از جبرگرایی چیزی شبیه جبرگراییه که "سم هریس" بهش معتقده.
Library Genesis: Sam Harris - Free Will این سوال مهمیه که پاسخ بیشتر سوالای من درباره ی یک شخص رو میده.
پاسخ به این پرسش هیچ پیوندی به اینکه نمونهوار تکنولوژی دارد آزادیهایِ آدمی را یک به یک میگیرد یا نه ندارد, ازینرو که ما چه آزاد باشیم چه نباشیم,
چه این «آزادیها» آزادی راستین باشند چه نباشند, در هر دو چهره همُچنان ارزشمند به شمار میروند و پس در هر دو چهره نیز, روند گفتمان یکسان خواهد ماند.
برای نمونه در جبرگرایی ناب گاه میپرسند پس اگر همه در جبر به سر میبریم پس چرا آدمکشها را دادگاهی میکنند؟ که خب پاسخ
این بسیار ساده است, چون جبرگرایی حکم میکند که آدمکشها نیز دادگاهی شوند, گرچه آنان هم از روی جبر آدمکش شده باشند.
--
هر آینه, تنها برای اینکه کنجکاوی شما را برآورده باشم, نگرش من به «ژاک روسو» بسیار نزدیک است که «ما وادار به آزاد بودن ایم».
ازینرو آری, در نگرش من گرچه زنجیرهیِ انگیختار و انگیخته (cause & effect) سُترُگ و ناگسستنی به چشم میاید, ولی همچنان درزهایی
در آن دیده میشود و میتوان «خواست آزاد» را ویژگیای از مادّه یافت که هنگامیکه هوشمندی جاندار از آستانهای فراتر میرود, به آن
دست میابد هنگامیکه تا پیش از آن ردّی از آن دیده نمیشده است; این بیمانند به جوشیدن آب نیست که خود ایستاری از مادّه
است که تنها و تنها در آستانهای که گرمای آب از ١٠٠° فراتر میرود فرامی رویَد و تا پیش از آن از خود هیچگونه
نمودی نداشته است. در این سو نیست آگاهی و سپس خودآگاهی و سرانجام خواست آزاد پدید میاید.
در این دیدگاه, من خودم را گرچه نه سراسر آزاد, ولی خودآگاه و آزاد میابم و میتوانم
سرنوشت و راه زندگی ام را تا اندازهیِ بالایی — هتّا شاید بالاتر از آنچه خود باور دارم —
دگرگون بسازم, و میانگارم دیگران نیز بهمانند, کمتر و بیشتر, همین توانایی را دارند و با
داشتن دستیافتهایِ فزوتنر و برزشهایِ بیشتتر, میتوانند بمانند یک
ماهیچه «خواست آزاد» خویشتن را بورزند و باز به آزادیهای بیشتر دست بیابند.
مهربد جان تا اونجایی ک این تاپیک رو خوندم بیشتر سر اینکه تکنولوژی بده یا خوبه و از اینجور حرفا بحث شده بود و ندیدم ی راهکاری در مورد این مشکل پیشرفت تکنولوژی در این تاپیک مطرح بشه! خب راهکار چیه؟ چ باید بکنیم؟
مهربد جان تا اونجایی ک این تاپیک رو خوندم بیشتر سر اینکه تکنولوژی بده یا خوبه و از اینجور حرفا بحث شده بود و ندیدم ی راهکاری در مورد این مشکل پیشرفت تکنولوژی در این تاپیک مطرح بشه!
خب راهکار چیه؟ چ باید بکنیم؟
در هر حالتی راهکار انقلاب است.
اگر شما میتوانید به نکتهها و گرفتاریهایِ پرداخته شده پی ببرید, هتّا اگر راهکار را در اصلاح ببینید همچنان یک انقلاب
سفت و سخت گزینهای درست و بمانند تیپایی به دهن ِ سیستم به شمار میرود که راه اصلاح را نیز هموار میکند.
در این زمینه کازینسکی پیشتر نوشته است:
Even if you believe that adequate reforms are possible, you should still favor the creation of an effective revolutionary movement. It's clear that the necessary reforms-if such are possible-are not currently being carried out. Often the system needs a hard kick in the pants to get it started on necessary reforms, and a revolutionary movement can provide that kick in the pants.
Further, if it is an error to attempt revolution-that is, if adequate reforms are possible-then the error should be self-correcting: As soon as the system has carried through the necessary reforms, the revolutionary movement will no longer have a valid cause, so it will lose support and peter out.
For example, in the U.S. during the early part of the 20th century, insufficient attention was paid to the problems of the working class. Labor violence ensued and provided the kick in the pants necessary to get the government to pay attention to the problems. Because adequate reforms were carried through, the violence died down;(139) this in contrast to what happened in Russia, where the Tsarist regime's stubborn resistance to reform led to revolution.
سریال Black mirror سریال خوبیه، مربوط به همین بحثه. وقت کردین ببینیدش. خواستین میتونین از اینجا دانلود کنید، پشیمون نمیشین. You are being redirected...
اگر شما میتوانید به نکتهها و گرفتاریهایِ پرداخته شده پی ببرید, هتّا اگر راهکار را در اصلاح ببینید همچنان یک انقلاب سفت و سخت گزینهای درست و بمانند تیپایی به دهن ِ سیستم به شمار میرود که راه اصلاح را نیز هموار میکند.
در این زمینه کازینسکی پیشتر نوشته است:
Even if you believe that adequate reforms are possible, you should still favor the creation of an effective revolutionary movement. It's clear that the necessary reforms-if such are possible-are not currently being carried out. Often the system needs a hard kick in the pants to get it started on necessary reforms, and a revolutionary movement can provide that kick in the pants. Further, if it is an error to attempt revolution-that is, if adequate reforms are possible-then the error should be self-correcting: As soon as the system has carried through the necessary reforms, the revolutionary movement will no longer have a valid cause, so it will lose support and peter out.
For example, in the U.S. during the early part of the 20th century, insufficient attention was paid to the problems of the working class. Labor violence ensued and provided the kick in the pants necessary to get the government to pay attention to the problems. Because adequate reforms were carried through, the violence died down;(139) this in contrast to what happened in Russia, where the Tsarist regime's stubborn resistance to reform led to revolution.
~ Technological Slavery, p. 321
مهربد عزیز من بالاخره به جایی که شما هستید رسیدم. یادته چقدر به تراهومنگرایی امیدوار بودم؟ آن مرحله چانه زنی من در مواجهه با حقیقت تلخ بود. Kübler-Ross model - WiKi
حقیقت این است که شدیدا به گا رفته ایم. اگر گرمایش جهانی و نابودی تنوع زیستی حسابمان را نرسد، تکنولوژی های افسار گسیخته کار را تمام خواهند کرد. شما را به Efilism دعوت میکنم تا این سرنوشت شوم را به راحتی بپذیرید.
اگر کسی در مورد صحت بحث شک دارد، نگاهی به ژنوم این سه ویروس بیندازید که در اختیار عموم هستند و سعی کنید خودتان را خراب نکنید:
مهربد عزیز من بالاخره به جایی که شما هستید رسیدم. یادته چقدر به تراهومنگرایی امیدوار بودم؟ آن مرحله چانه زنی من در مواجهه با حقیقت تلخ بود.
Kübler-Ross model - WiKi
حقیقت این است که شدیدا به گا رفته ایم. اگر گرمایش جهانی و نابودی تنوع زیستی حسابمان را نرسد، تکنولوژی های افسار گسیخته کار را تمام خواهند کرد. شما را به Efilism دعوت میکنم تا این سرنوشت شوم را به راحتی بپذیرید.
به هر روی در جایگاه کنشورزی ما ناچار از گزیدن یک راهی هستیم و این دانستهها که در این جُستار به آنها پرداختهایم
و حسی که در پایان میدهد بیمانند به همان حسّی نیست که ناگهان درمیابیید این همه آدم دینداری که پیرامونتان میبینید
در یک توّهم به سر میبرند و آری, آفرینش و آفریدگار و جهان پس از مرگی در کار نیست..! ژرفای این حس اینبار تنها چند
برابر بیشتر است, زیرا خودفریبی در بستر تکنولوژی کمابیش جهانگستر است و اندکشمار کسانی شاید هرگز در زندگیاتان
ببینید که به این پرسمان, چنان که ما اینجا بدان پرداختهایم, هرگز هتّا دمی اندیشیده باشند چه رسد به واکاوی و ژرفاندیشی و سرانجام, راهکاریابی و فرجامیابی.
ازینرو اگر شما هم توانستهاید در پس این همه دروغ و فریب و خودفریبی ببینید که تکنولوژی یک
ابرسازوارهی خودآماج و مهارگسسته است, پیش از هر چیز به خودتان باید آفرین بگویید که
توانستهاید از خودفریبی بپرهیزید و پذیرای واقعیت, هر اندازه تلخ یا ناخواستنی ولی همچنان واقعیت, باشید.
اینک, اینکه چگونه میتوان گام پسین را برداشت و چه دگرگونیهایی در زندگی شخصی, جهانبینی و سرانجام آماج
زندگی نهاد خود یک روند جداگانه را میپیماید و رویهمرفته شما نمیتوانید چیزی را از دست داده باشید چون کسیکه
هتّا پذیرای بی چون و چرای سرنوشت شوم میشود باز آزادتر و شادتر و خودباورتر از کسیست که در زندان خودفریبی گرفتار است.
بنا بر سخن دکارت من می اندیشم پس هستم مسله همین بودن است نوعش مهم نیست همین فکر ویا ساحتی که قادر به درک و تحلیل است نشان بود است حال من و یا ما در رایانه باشیم یا توهمی در ذهن یک فرد دیگر یا یک پروگرم ساده در یک ابر رایانه باز وجود است که مهم است
احساسی که من بعد از درک این موضوع داشتم..باعث شد که روی همه کارهای دانشگاهیم تاثیر بزاره..بطوری که ازنوشتن مقالات مایوس شدم...انگار تلاش هام در جهت هر چه به جلو بردن ،سیستم هست..تحقق اهداف اون..یک زمانی دوست داشتم یک استاد موفق بشم و صدها مقاله علمی بنویسم ولی الان هرگاه می خوام دست به کار بشم حسی از این که ،بشر در این سیستم اینده ای نداره..تحقیقات علمی در جهت هر چه پیشبرد سیستم هست .... وجود من رو می گیره...
احساسی که من بعد از درک این موضوع داشتم..باعث شد که روی همه کارهای دانشگاهیم تاثیر بزاره..بطوری که ازنوشتن مقالات مایوس شدم...انگار تلاش هام در جهت هر چه به جلو بردن ،سیستم هست..تحقق اهداف اون..یک زمانی دوست داشتم یک استاد موفق بشم و صدها مقاله علمی بنویسم ولی الان هرگاه می خوام دست به کار بشم حسی از این که ،بشر در این سیستم اینده ای نداره..تحقیقات علمی در جهت هر چه پیشبرد سیستم هست .... وجود من رو می گیره...
چه خوب! بجای دور ریختن زندگی و زمان گرانبها برای پیشرفت سیستم دست ِکم دستِ کم زمانتان را
برای خودتان میتوانید کنار بگذارید, چه که هتّا تنپروری و خوشی بردن از زندگی به بیهودهترین چهره
هنوز هودهمندتر از این است که جوانی و زندگی پای پیشبرد اهداف سیستم هزینه شود.
دریافت شما نیز درست است و هر چه ابزارها و سازوارههای ساختهیِ آدمی پیشرفتهتر میشوند بمانند دستانی میمانند که
گردن خودمان را سفتتر میفشرند و هر گامی که در راستای پیشرفت و بهکرد سیستم برداشته میشود این فشار را تنها شتاب میبخشد,
ولی نیز از آنجاییکه این فشار بسیار آهسته و پیوسته رخ میدهد کس نمیگیرد که این حسّ خفگی یک اندک ریز نیز برآمدهیِ کوششهای
خود اوست و ترفند سیستم تکنولوژیک در این میان نیز در همین است که میگوید برای "رهایی از این فشار" چه بهتر که کس هدفمند زندگی
کند و بنشیند بپژوهد مقالهی دانشیک بنویسد و به پیشرفت سیستم کمک کند تا حس و حال بهتری داشته باشد و زندگی اش را سودمند ببیند ..!
هر آینه, در پایان روز ما نمیتوانیم در برابر واقعیت وابدهیم و هر اندازه تلخ و ناخواستنی, واقعیتهای
امر همین است که است و ما ناگزیر از آنیم که در این رهگذر تنها چاره بیاندیشیم و بکوشیم برونیافتی
برای آدمی, و دستِ کم برای خودمان داشته باشیم که این دوّمی بی گمان بالا شدنیست.
راه ِیاری به آدمی نیز تنها و تنها از یک گذر میگذرد و آنهم انقلابی سترگ و زدن تودهنی و تیپّایی
به سیستم است تا همانجورکه کازینسکی نیز بخوبی گفته است, اگر خود انقلاب اینجا راهکار نبود
همینکه کوششی انقلابی برای سرنگونی سیستم میشود میتواند آنرا به راستای درست بیاورد.
در هر چهرهای, چه شما و چه دیگر دوست ما Nilftrondheim و شاید دیگر خوانندگان ناشناس اینجا بیگمان
نیاز به خردورزی بالا, منطق سفت و سخت و هوشی خوبی داشتهاند که توانستهاند این گفتمان سنگین
را از سر بگذارند و از همینرو بجای وادادن در برابر سیستم بایستی از این ابزارهایی که در دست دارند
نخست و پیش از هر چیز برای بهکرد زندگی خویشتن و سپس در جایگاه دوّمینه, برای بهکرد
زندگی آدمی که خود این نیز بگونهای همان بهکرد زندگی خویشتن است, بیشترینه ی بهره را بگیرند.
آنچه بخوبی روشن است, آگاهی به سازوکار یک فرآیند راه دگرگونی و واژگونی آنرا شدنی
میسازد و هر چه ما بیشتر به سازوکارهای سیستم و ترفندهای آن آگاه بشویم, بهتر میتوانیم
از هرز رفتن و بازی خوردن خودمان پیش بگیریم و بهتر میتوانیم در برابر آنرا بازی بدهیم. کمترین بارآورد این
خودآگاهی این است که از افتادن در گرداب افسردگی و تن دادن به رفتارهای بسیار فراگیر خودویرانگرانه, همچون روی آوردن
به موّاد روانگردان یا جذب گروهکهایِ خردباختهی فمینیسم و ماسکولیزم و نمیدانم گیاهخوار بآسانی میتوان جلوگیری کرد.
رویهمرفته در اینکه با این دانش چه میتوان و چه بایست کرد جای سخن بسیار است و شاید به آن بیشتر بپردازیم,
آنچه ولی در این میان سودمند است گسترش این آگاهی و درست کردن هستهای متمرکز, آگاه, هوشمند و خردورز است
که کوششهای من در این انجمن و دیگریها نیز در همین راستا بوده, که خود در پیروی از اندرز کازینسکی بودهاند.
برخی از ادّعای پوچی که دربارهی زندگی نخستینیان میشود در این یک ساعت فیلمبرداری و بازنمایی زندگی این تیره, بروشنی پوچ گشتهاند:
۱. در تیرههای نخستینی بیشتر از ۴۰ سال (گاهی ۲۰ سال!) نمیزیستهاند: به پیرزن ۸۰ ساله که جوانتر از زن ۶۰ سالهی امروزین میماند نگاه شود.
۲. نخستینیان در برابر جانوران گوشتخوار دد بیدفاع بوده و در ترس همیشگی به سر میبردهاند: بسنده است کس نیم نگاهی به زندگی اینان بیاندازد تا سر در بیاورد چه کسی در "ترس" همیشگی, آنهم از بیکاری و سیهروزی و نداشتن اجاره خانه به سر میبرد!!
۳. زندگی نخستینیان هرکس برای خودش بوده و یارو از یک سنّی رد میشده از گرسنگی و نزاری و نبود یاری جان میداده است: به همکاری دوسویه و برستودنی میان هموندان این تیره نگریسته شود!
۴. در زندگی نخستینیان چماق و زورگویی بیداد میکرده است: زندگی بی اندازه آشتیآمیز و نبود هرگونه "رئیس" و بالاسر در این تیرهی آمازونی خود گواهی آشکار از این ژاژخایی.
۵. در زندگی نخستینی زنان ستم میدیدهاند و زور میشنفتهاند: به برابری شگفتانگیز! و چندهمسری مرد با چند زن و زن با چند مرد نگریسته شود.
خوب شاید این ها در بین همه تیره ها نبوده باشه(ممکن است که قبایل وحشی هم بوده باشند)...از یک نمونه که نمی شه نتیجه گرفت که زندگی نخستینی ها با طبیعت در یک
هارمونی کاملی بوده است...به غیر از این، انچه که من از فیلم دیدم وجود منابع غذایی سرشار ومنابع ابی به نسبت جمعیت کم هست که این ها می تونه عواملی باشه که جنگ
و ستیز و ...کاهش بده . (البته این نمونه می تواند مثال نقصی برای ادعای کلی انها مبنی بر توحش و ترس و میانگین طول عمر 25 سال و...نخستینی ها باشه)
از طرف دیگر شاید کسانی که از توحش و ترس و..نخستینی ها صحبت می کنند به نوعی تحت تاثیر تصوری باشند که ما از انسان در صده های اخیر داشته ایم(جنگ ها و خونریزی
هاو ..)و این تصور را با چند درجه شدت به انسان های نخستینی هم تعمیم داده باشند.(بلاخره ما خودمون رو از اون ها اخلاقی تر و متمدن تر به حساب می اوریم و اگر ما انسان
های متمدن این گونه خونریز هستیم پس نخستینی ها باید به مراتب خونریزتر و اهل انسان کشی بیشتری بوده باشند).
از طرف دیگه ایده بازگشت به زندگی نخستینی ،فقط یک جابجایی فیزیکی نباید باشه..درحقیقت این مردم(نخستینی های این ویدیو) زبان ،فکر ،ایین و ذهن وروان خاص
خودشان رو دارند (که در پیوند با هارمونی بین انها و طبیعت است)..نمی شود از مردمی که زبانی مدرن(پست مدرن)و ذهن و روانی مدرن دارندتوقع داشت که در صورت
بازگشت (که به نظر بیشتر فیزیکی و یک واکنش به سیستم می باشد)،همان هارمونی نخستینی های موجود در این ویدیو را به وجود اورند.
خوب شاید این ها در بین همه تیره ها نبوده باشه(ممکن است که قبایل وحشی هم بوده باشند)...از یک نمونه که نمی شه نتیجه گرفت که زندگی نخستینی ها با طبیعت در یک
هارمونی کاملی بوده است...به غیر از این، انچه که من از فیلم دیدم وجود منابع غذایی سرشار ومنابع ابی به نسبت جمعیت کم هست که این ها می تونه عواملی باشه که جنگ
و ستیز و ...کاهش بده .
(البته این نمونه می تواند مثال نقصی برای ادعای کلی انها مبنی بر توحش و ترس و میانگین طول عمر 25 سال و...نخستینی ها باشه)
از طرف دیگر شاید کسانی که از توحش و ترس و..نخستینی ها صحبت می کنند به نوعی تحت تاثیر تصوری باشند که ما از انسان در صده های اخیر داشته ایم(جنگ ها و خونریزی
هاو ..)و این تصور را با چند درجه شدت به انسان های نخستینی هم تعمیم داده باشند.(بلاخره ما خودمون رو از اون ها اخلاقی تر و متمدن تر به حساب می اوریم و اگر ما انسان
های متمدن این گونه خونریز هستیم پس نخستینی ها باید به مراتب خونریزتر و اهل انسان کشی بیشتری بوده باشند).
...
درسته, و اگر به پژوهشمایههای کازینسکی که بسیار باریکتر و ژرفتر به زندگی نخستینیان پرداخته نگریسته شود,
دیدگاه درستتر و واقعبینانهتری از زندگی تیرههای نخستینی و گوناگونی آنها میتوان برداشت نمود. این ویدیو تنها در
همان اندازه که نشان از بیهودگی سخنان فندسالاران و برخی از گفتگوهایی که در این جستار هم شده بود بدهد, بسنده میکرد.
از طرف دیگه ایده بازگشت به زندگی نخستینی ،فقط یک جابجایی فیزیکی نباید باشه..درحقیقت این مردم(نخستینی های این ویدیو) زبان ،فکر ،ایین و ذهن وروان خاص
خودشان رو دارند (که در پیوند با هارمونی بین انها و طبیعت است)..نمی شود از مردمی که زبانی مدرن(پست مدرن)و ذهن و روانی مدرن دارندتوقع داشت که در صورت
بازگشت (که به نظر بیشتر فیزیکی و یک واکنش به سیستم می باشد)،همان هارمونی نخستینی های موجود در این ویدیو را به وجود اورند.
بباید اینگونه نیست, زبان و دستآوردهای دانشیک در کمتر از یک زادمان (نسل) میتوانند از
میان بروند و در نبود نیاز به هر چیز, مانند ماهیچههای بیکار, خود به خود آب رفته و ناپدید میشوند.
آماج اینجا نگاهی به برتریهای زندگی نخستینیان در دو تراز فیزیکی و روانی به زندگی یک آدم امروزین بود.
تکنولوژی به شکل روزافزونی ،اسیب ها ی زیستی و اجتماعی اش گسترده تر می شود..به طوری که پذیرفتن این گفتمان هر روز معقول تر ، و ناتوانایی انسان از کنترل سیستم اشکارتر جالب اینجاست که مردم عادی هم امروزه به مشکلات برامده از تکنولوژی هر روز اگاه تر می شوند و اسیب های ان را بیشتر حس و درک می کنند... اعتیاد به اینترنت یکی از ان مسایلی است که تقریبا اکثریت افراد به ان مبتلا هستند...حال فرض کنید با پیشرفت تکنولوژی (مثلا virtual reality) ما با پدیده ای به مراتب اعتیاداورتر روبه رو شویم،در چنین شرایطی فکر کنم اکثریت افراد به شکل کاملی از زندگی واقعی فاصله گرفته و در دنیای مجازی غرق
بشوند.نگاه کردن به دورنمای بسیاری از این تکنولوژی ها واقعا هولناک می باشد
کمتر کسی به این چیزها میتواند هتّا بیاندیشد, زیرا زندگی مدرن همه را گرفتار و در بند روزوارگی فرو برده است.
مردم عادی کوچه و بازار که مشغول زندگی و کار و زن و بچه هستند و اصلا نه به این مسایل علاقه مند هستند و نه شاید در صورت مطرح کردن متوجه بشوند. دانشگاهیان ،مشغول پیشبرد اهداف علمی هستند و اینده و رفاه و اسایش و امنیت وازادی ادم رو در هرچه پیشبرد بیشتر علم و فناوری می بینند . سیاست مداران هم چنان مشغول جنگ قدرت هستند که بعید می دانم در این گیرو دار اهمیتی به این مسایل بدهندو بدتر هم اینکه شاید بوجه های میلیاردی رو برای پیشرفت و توسعه سلاح های پیشرفته صرف کنند. دین مداران مشغول مذهب و جدیدا همگی عارف و مشغول سیرو سلوک و دقدقه هایشان تکرار و توجیه مکررات بی حاصل . فعالان اجتماعی و فعلان حقوق مرد و زن .....همگی مشغول ،سرگرم و نهایتا همه تلاش هایشان هیچ نیست جز هرچه هماهنگ تر شدن وسازگارتر شدن باسیستم. بلاخره هرکسی در هرجایی به مسایلی سرگرم هست
. البته من مخالفت هایی رو با جنبه های منفی تکنولوژی بعضا دیده ام که مطرح میشه ولی غالبا با پاسخ هایی مثل ..این ترس شما ترس از ناشناخته هاست ..این ترس از تغییر هست..یا جنبه های منفی تکنولوژی با پیشرفت تکنولوژی برطرف می شه!! یا تکنولوژی مثل چاقو می مونه اگر خوب باشیم به کسی اسیب نمی رسه و تنها یک وسیله هست.....به نوعی این مخالفت ها رو بی اثر می کنه.. مسئله اخر اینکه..ویدیوهایی که قرار داده بودید تصور من رو در مورد بسیاری از باورهام راجع به شناخت انسان تغییر داد!!تصورر نمی کردم ادم هایی رو ببینم که از ادم بودن خودشون اصلا شرمگین نباشند و یا بدون زور و ارعاب این چنین زندگی مسالمت امیزی داشته باشند.