اما آنارشی کاملاً ناشیانه و با لودگی شروع به تخریب شاهزاده کرده، در حالی که کارنامه موفق خاندان ایرانساز پهلوی بر هیچ کس پوشیده نیست. البته انتقاداتی هم وجود دارد؛ مثلاً خرافاتی بودن و شیعهگری محمدرضا پهلوی، که واقعاً کار دست خودش و کشور داد، و همچنین شفافیت بیش از حد و بیحد و مرز درباره مسائل داخلی ایران در سطح جهانی، که این هم بلا و دردسر بزرگی برای مملکت بود.
اما درباره شاهزاده رضا پهلوی و نقدهای تکراری و نادرستی که علیه او مطرح میکنند، باید چند نکته کاملاً روشن و بیپرده گفته شود:
۱. اینکه میگویند «او تا به حال کار نکرده» یا «پول تو جیبی از مادرش میگیرد» صرفاً لجنپراکنی و بیاساس است.
رضا پهلوی سالهاست به عنوان صدای مخالف جمهوری اسلامی، هم در داخل ایران و هم در سطح بینالمللی فعال است. روزانه با شبکهها و رسانههای خارجی مصاحبه میکند، جنایات رژیم را افشا میکند و درباره راههای عبور از جمهوری اسلامی صحبت میکند. این کار مسئولیت بزرگی است و نیازمند شجاعت، تلاش بیوقفه و پیگیری مستمر است، نه اینکه کسی صرفاً بنشیند و پول تو جیبی بگیرد.
۲. در مورد «کاریزما نداشتن» باید این واقعیت را پذیرفت که خیلیها فکر میکنند ایران باید یک ترامپ داشته باشد، اما ترامپ یکی از جنجالیترین، پرانتقادترین رهبران جهان است.
ایران نیازمند حاکمی مسالمتجو، باهوش و آیندهنگر است که بدون ایجاد تنشهای بیمورد و جنگ و جدالهای بیحاصل، مسیر تغییر را به آرامی و با تدبیر پیش ببرد. آینده ایران مستلزم فعالیت چراغخاموش، برنامهریزی دقیق و جلوگیری از حساسیتهای جهانی است. آیا کسی مسئولان کشورهای پیشرفته اسکاندیناوی یا دیگر کشورهای مترقی را دیده که با هیاهو و جار و جنجال تغییر ایجاد کنند؟ آنها در سکوت و آرامش، مستمر و پیوسته پیشرفت میکنند. رضا پهلوی دقیقاً همین مسیر هوشمندانه و تدبیرآمیز را دنبال میکند.
۳. در رابطه با «سکوت یا بیعملی» هم باید گفت که این یک تصور کاملاً غلط است.
فعالیتهای ایشان عمدتاً در سطح بینالمللی و پشت صحنه است، جایی که نمیتوان همه تلاشها را دید. هر روز که در شبکهها و کشورهای خارجی مصاحبه میکند، صدای مردم ایران و جنایات رژیم را به گوش جهانیان میرساند و این نوع مبارزه، بسیار ارزشمند، مؤثر و ضروری است.
اگر کسی به جای توهین و دروغ دنبال واقعیت و عملکرد باشد، باید بداند رضا پهلوی یکی از فعالترین و موثرترین چهرههای اپوزیسیون است که با عقلانیت، تدبیر و صبر راه تغییر ایران را پیش میبرد، نه با هیاهو و فریادهای بینتیجه.
ما دژمن هم نیستیم، و شکی نیست که همهمون به شکلی زخمخوردهی این سیستمیم.
تو یه لینک آوردی از یه مقالهی اسرائیلی که مستقیم دربارهی تجزیه یا فدرالیسم قومیتی در ایران حرف میزنه. بعدش هم میگی «من نگفتم، اونا گفتن».
ولی عزیز جان، وقتی تو اینو میاری وسط، بدون اینکه موضع روشن بگیری یا مرزشو مشخص کنی، یعنی یا دغدغهت این بحثه، یا داری بهش مشروعیت میدی ــ و خب اینطوری نمیتونی خودتو کنار بکشی و بگی «من فقط لینک دادم».
بعد میگی چون اسرائیله، پس این سیاست رسمیشونه.
نه عزیز، اونجا رسانه آزاده، مثل جمهوری اسلامی نیست که اگه کسی خلاف بگه بطری فرو کنن تو ماتحتش. مقاله یه ژورنالیست تو اسرائیل لزوماً سیاست رسمی دولت نیست، همونطور که شریعتمداری و کیهان هم نماینده مردم ایران نیستن.
حالا برای روشن شدن ماجرا:
آنچه در مقالهی Jerusalem Post آمده، نظر شخصی نویسنده است، نه بیانیهی دولت اسرائیل، نه مصوبهی کنست (پارلمان)، و نه سند رسمی وزارت خارجه یا امنیت ملی اسرائیل.
روزنامهها در کشورهای آزاد مثل اسرائیل، آمریکا، فرانسه یا بریتانیا، رسانههایی مستقل هستند، نه بلندگوی رسمی حکومت.
Jerusalem Post یک رسانه راستگرای صهیونیستی است که دهها نویسنده مستقل دارد. مقالهای که فرستادی یک سرمقاله تحلیلی است، نه سند رسمی.
مثلاً اگه امروز در روزنامه شرق، کیهان، یا اعتماد یک نویسنده ایرانی بنویسه «کشور X باید تجزیه بشه»، آیا اون حرف میشه "سیاست رسمی جمهوری اسلامی"؟
نه. همونطور که در اسرائیل هم نیست.
درباره نقلقول خود مقاله:
این تحلیلگر داره از نگاه شخصی خودش سناریو مینویسه. نه نامی از یک نهاد دولتی آورده، نه مصوبهای، نه بیانیهای از دفتر نخستوزیر. فقط تحلیل یک نویسندهست — از نوعی که هزاران مشابهش در غرب و حتی ایران چاپ میشه.
یعنی من بعد از بیست سال فورم گردی و فورم نویسی و زیر و رو کردن کتب شیعه و سنی و مسیحی و فلسفه و منطق و سر و کله زدن با شیعه و سنی و یهودی و مسیحی و با خدا و ... نمیدونم روزنامه ای اگر چیزی بنویسه مفهومش چیه ؟
چنین طرح هایی قرار نیست علنا مطرح شه ... اینو هر آماتوری هم باید بدونه !! شواهد و قرائن نشون میده چنین برنامه هایی روز میز یا در جریانه ... از اسناد ویکی لیکس بگیر تا اظهارت مقامات امنیتی و مطبوعات !! حتی چند ماه قبل گروهی از اعضای کنست هم موضوع رو مطرح کردن ...
شما گویا منتظری اتفاقی بیوفته بعد بگی ای وای پس منظورشون این بود !! وای پس چرا علنی نگفتن که من مطمئن شم ... دیگه از اون خنده دار تر اینه که بگی این بخشی از پروژه تجزیه هراسی جمهوری اسلامیه !! یعنی جمهوری اسلامی میره پول میده به اعضای کنست یا جروسالم پست ؟
به هر حال اگه هنوزم متوجه نمیشی یا نمیخوای متوجه شی دیگه کاری از دست من بر نمیاد
خیلی سادهست و کاملاً روشن:
وقتی شما میای یه تاپیک یا پست درباره مثلا "زن بازی" میزنی، یعنی ذهنت مشغول رابطه، عواطف، یا گاییدن است.
وقتی درباره یه شخصیت سیاسی پست میذاری، یعنی یا بهش علاقهمندی یا ازش متنفری.
در مورد ورزش، تاریخ، اقتصاد یا هر موضوع دیگه هم همینه: داری خط فکری، دغدغه ذهنی یا باور شخصیت رو مطرح میکنی.
اینکه بعد بیای بگی "نه من فقط یه لینک گذاشتم"، "من نگفتم"، یا "نظرم نبود" یعنی داری جا خالی میدی و مسئولیت حرفت رو نمیپذیری. اگه واقعاً بیربط میگم، خب خیلی راحت همینجا بیا بگو: "کس ننت!"
من چیزی رو مطرح میکنم که شواهد و قرائن و حتی فکت براش وجود داره ... تمام !! مسوولیت چی رو قبول کنم ؟ مسوولیت مقاله جروسالم پست یا اظهارت مئیر داگان ؟
حالا خودت نتیجه بگیر بی ربط میگی یا نمیگی ...
اما آنارشی کاملاً ناشیانه و با لودگی شروع به تخریب شاهزاده کرده، در حالی که کارنامه موفق خاندان ایرانساز پهلوی بر هیچ کس پوشیده نیست. البته انتقاداتی هم وجود دارد؛ مثلاً خرافاتی بودن و شیعهگری محمدرضا پهلوی، که واقعاً کار دست خودش و کشور داد، و همچنین شفافیت بیش از حد و بیحد و مرز درباره مسائل داخلی ایران در سطح جهانی، که این هم بلا و دردسر بزرگی برای مملکت بود.
اما درباره شاهزاده رضا پهلوی و نقدهای تکراری و نادرستی که علیه او مطرح میکنند، باید چند نکته کاملاً روشن و بیپرده گفته شود:
۱. اینکه میگویند «او تا به حال کار نکرده» یا «پول تو جیبی از مادرش میگیرد» صرفاً لجنپراکنی و بیاساس است.
رضا پهلوی سالهاست به عنوان صدای مخالف جمهوری اسلامی، هم در داخل ایران و هم در سطح بینالمللی فعال است. روزانه با شبکهها و رسانههای خارجی مصاحبه میکند، جنایات رژیم را افشا میکند و درباره راههای عبور از جمهوری اسلامی صحبت میکند. این کار مسئولیت بزرگی است و نیازمند شجاعت، تلاش بیوقفه و پیگیری مستمر است، نه اینکه کسی صرفاً بنشیند و پول تو جیبی بگیرد.
۲. در مورد «کاریزما نداشتن» باید این واقعیت را پذیرفت که خیلیها فکر میکنند ایران باید یک ترامپ داشته باشد، اما ترامپ یکی از جنجالیترین، پرانتقادترین رهبران جهان است.
ایران نیازمند حاکمی مسالمتجو، باهوش و آیندهنگر است که بدون ایجاد تنشهای بیمورد و جنگ و جدالهای بیحاصل، مسیر تغییر را به آرامی و با تدبیر پیش ببرد. آینده ایران مستلزم فعالیت چراغخاموش، برنامهریزی دقیق و جلوگیری از حساسیتهای جهانی است. آیا کسی مسئولان کشورهای پیشرفته اسکاندیناوی یا دیگر کشورهای مترقی را دیده که با هیاهو و جار و جنجال تغییر ایجاد کنند؟ آنها در سکوت و آرامش، مستمر و پیوسته پیشرفت میکنند. رضا پهلوی دقیقاً همین مسیر هوشمندانه و تدبیرآمیز را دنبال میکند.
۳. در رابطه با «سکوت یا بیعملی» هم باید گفت که این یک تصور کاملاً غلط است.
فعالیتهای ایشان عمدتاً در سطح بینالمللی و پشت صحنه است، جایی که نمیتوان همه تلاشها را دید. هر روز که در شبکهها و کشورهای خارجی مصاحبه میکند، صدای مردم ایران و جنایات رژیم را به گوش جهانیان میرساند و این نوع مبارزه، بسیار ارزشمند، مؤثر و ضروری است.
اگر کسی به جای توهین و دروغ دنبال واقعیت و عملکرد باشد، باید بداند رضا پهلوی یکی از فعالترین و موثرترین چهرههای اپوزیسیون است که با عقلانیت، تدبیر و صبر راه تغییر ایران را پیش
میبرد، نه با هیاهو و فریادهای بینتیجه.
وای ببخشید ... باشه ما سکوت میکنیم که شازده شما اوخ نشه یه وقت !! ارتباط ایشون با خاندان ایران ساز پهلوی جز ژنتیک چیز دیگه ای هست که بهشون اعتباری بدیم ؟ الانم هنوز نه به باره و نه به داره ، هاله تقدیس رو دورشون کشیدین ... وای به حالی که واقعا به قدرت برسه !! بعد ایشون با این سطح از حساسیت روحیه خودشون و حواریونش میخواد کاری برای یه کشور پر چالش مثل ایران بکنه ؟؟
علاوه بر بی عملی ، یه خصلت دیگه ای هم که میبینم عموم ایرانی ها با هر عقیده ای از مذهبی تا بی خدا دارن ، علاقه به چاپلوسی و خایه مالیه ... نیاز به یه بررسی جامعه شناختی داره این قضیه !!
ج.ا انچنان واقعیت را غیر قابل تحمل کرده که "سبک زندگی الترناتیو" زیرزمینی هم دیگر نه و فقط اینترنتی است
چون اجازه نوعی از زیست به جز از "مجاری مقرر و مجاز" نمی دهد یکسری توهمات گل درشت شده اند
طرف با جسم و روان مختل
مشکلات درون خانوادگی
ببیگانگی با همسایه و محله
رقابت و حسادت فامیلی و قومی
درون یک شهرستان ادعای قوم گرایی اش در اینستاگرام و تلگرام ( حالا که به ادعا 40 میلیون ایرانی در اینترنت فعال هستند ) خودنمایی می کند!
زنان radfem داریم که (در کنار امار شاغل بودن زنان در ایران) از مردان عبور کرده اند!
و مردانی که آخوند گوز در جیب آنها باقی نگذاشته اما در اینترنت نمایندگان "جنگ بزرگ" رافضی، مجوسی ، ایرانشهر و... اند به عنوان نقشه برای پساآخوند
واقعیت نگاه حکومت به سقط جنین،آمار مصرف گوشت،آلودگی زیست محیطی و همه ناجورهای دیگر اما خبر می دهد از اینکه بزودی در سیتادل مدمکس زندگی خواهیم کرد ( مردم اش در فیلم را به یاد بیاورید البته بدون مکس و قهرمان های فمنیستی!)
ناگفته نماند در همین حاشیه که از نظر دوستان کارشناس جهان وطن در حال تماشای "اسکیزوفرنیای دلوزی" هستیم و در حال حرکت لازم به جلو!
دوام جمهوری اسلامی بخشی از منتظران افول را بالکل به جنون و هذیان کشانده، چنانکه در چنگال این استیصال، توهم زدهاند که لابد علت سگجانی نظام نه صدها هزار مزدور مسلح آماده قتلعام عمومی معترض کف خیابان، بلکه امثال آنارشیها هستند، که با سوال درباره فرداهای احتمالی، از اتحاد نهایی ملت سلحشور و امت شهید پرور و خلق قهرمان ایران پشت سر شاهزاده جلوگیری به عمل آورده، به تداوم عمر نظام یاری میرسانند.
اینکه من نمیتوانم همیشه به معنی اصلا نمیشود نیست. یاد بگیرید ژوییسانس خودتان را به شرایط سیاسی کشور گره نزنید که بعد اینطور سرگردانی به بار نیاید. اگر نه «مد مکسی»تر از غزه که نیست. بعد از دو سال خالی کردن چند هیروشیما بمب روی فضایی به وسعت شمرون، دیشب عزالدین قسام شش اسراییلی را ترکاند. به طور کلی میان ملل متفکر و ملل کنشگر تفاوتهای گسترده ژنتیکی وجود دارد که به تفاوتهای رفتاری در ابعاد کلان منجر میشود. اگر سردار و سرتیپ و سرلشگر مملکت در شرایط جنگی، نصف شبی سر مستراح با تنبان پایین کشتار جمعی میشوند اما دست توانای جهود به پیادهنظام متحد کورکچل هم نمیرسد بخاطر این است که یک ملت والاترین نمود تحرک روحانی خود را در تریاک کشیدن و حافظ زمزمه کردن و جوجه کباب سیخ زدن میبیند اما ملت دیگر معتقد است کار امروز را به فردا افکندن خطاست. حقیقت تلخ: همان خونی که در رگهای سردار شباهنگام کتلتشده جریان داشته در رگ مخالف دوآتشهی او هم هست، و خون قویتر از کلمات است. هر دو آرام خوابیدن در تخت نرم را به آن کار دیگر ترجیح میدهند. به رغم اختلافات فکری، هیچیک را یارای دل کندن از عطر کباب و ریحان برای رسیدن به مقاصد والاتر (TM) نیست. به آنارشی هم ربطی ندارد. کلا در این دخمههای خاورمیانه اصلا کسی به حرف کسی اعتنای چندانی نمیکند و باور بر این است که اصل مطلب را باید از میان کلمات و ورای واژگان دریافت کرد. هرکس هم در نهایت کار خودش را میکند. کلمات اینجا نقش روایتی توجیهگر برای کنشی که از غیب لزوم آن وحی شده را ایفا میکنند. آخر سر که گند اجتنابناپذیر این «سبک زندگی» درآمد کاسه و کوزهای اگر باشد سر روشنفکری و هنرمند و چپ و ملا و غیره شکسته خواهد شد. کبابچی و قصاب و سلاخ همیشه بیگناه هستند.
دوستان میهنپرست بروند از فرصت تاریخی پیش آمده (!) حداکثر استفاده را ببرند و ج.ا را ساقط بکنند. ما دستبوسشان هم هستیم،
تجزیه ایران هم اتفاقا اتفاق خوبیست اگر بیافتد، بخشی از بدبختیها مستقیما تقصیر چند ملیتی بودن این کشور است و دلیل اینکه ایران نمیتواند در اسراییل هزاران جاسوس و همکار و دلسوز بیابد اخ بودن و بد بودن ج.ا نیست.
از هیچ چیز هم نترسید، چنانکه پیشتر گفتم، تنها تضمین موجود این است که هرچه بشود فردا بدتر از امروز است، تنها چیزی که برای از دست دارید عطر کباب و ریحان است. پس بسمالله!
یعنی من بعد از بیست سال فورم گردی و فورم نویسی و زیر و رو کردن کتب شیعه و سنی و مسیحی و فلسفه و منطق و سر و کله زدن با شیعه و سنی و یهودی و مسیحی و با خدا و ... نمیدونم روزنامه ای اگر چیزی بنویسه مفهومش چیه ؟
چنین طرح هایی قرار نیست علنا مطرح شه ... اینو هر آماتوری هم باید بدونه !! شواهد و قرائن نشون میده چنین برنامه هایی روز میز یا در جریانه ... از اسناد ویکی لیکس بگیر تا اظهارت مقامات امنیتی و مطبوعات !! حتی چند ماه قبل گروهی از اعضای کنست هم موضوع رو مطرح کردن ...
شما گویا منتظری اتفاقی بیوفته بعد بگی ای وای پس منظورشون این بود !! وای پس چرا علنی نگفتن که من مطمئن شم ... دیگه از اون خنده دار تر اینه که بگی این بخشی از پروژه تجزیه هراسی جمهوری اسلامیه !! یعنی جمهوری اسلامی میره پول میده به اعضای کنست یا جروسالم پست ؟
به هر حال اگه هنوزم متوجه نمیشی یا نمیخوای متوجه شی دیگه کاری از دست من بر نمیاد ...
ببین آنارشیست، واقعاً دیگه نمیخوام برای کسی که اینقدر در فهم سادهترین مفاهیم مقاومت داره وقت و انرژی بذارم.
تو انرژیخواری، نه به این خاطر که مخالفت میکنی، بلکه چون گفتوگو رو تخریب میکنی، نه پیش میبری.
اگه قراره همهچیز رو با همین منطق ببریم جلو، پس هر تحلیل و شایعهای رو میشه با تئوری توطئه قالب کرد به ملت! واقعاً همچین تحلیل سیاسی از کسی که بیست سال فرومنویسی کرده عجیبه!
جمهوری اسلامی سالهاست که تلاش کرده جنبشهای مردمی رو با برچسب «پروژه صهیونیستی» تخریب کنه.
وای ببخشید ... باشه ما سکوت میکنیم که شازده شما اوخ نشه یه وقت !! ارتباط ایشون با خاندان ایران ساز پهلوی جز ژنتیک چیز دیگه ای هست که بهشون اعتباری بدیم ؟ الانم هنوز نه به باره و نه به داره ، هاله تقدیس رو دورشون کشیدین ... وای به حالی که واقعا به قدرت برسه !! بعد ایشون با این سطح از حساسیت روحیه خودشون و حواریونش میخواد کاری برای یه کشور پر چالش مثل ایران بکنه ؟؟
جدی هر چی میخوام جدی بگیرم قضیه رو میبینم نمیشه !!
نخیر، کسی هاله تقدس دور رضا پهلوی نکشیده؛ اما وقتی کسی بدون هیچ فساد مالی، بدون سواستفاده، بدون رانت، سالهاست شجاعانه ایستاده و صدای مردم ایران شده، کملطفیه که با لودگی و تمسخر بخوای اعتبارش رو زیر سوال ببری. تو میگی «فقط ژنتیک»؟ پس من ازت میپرسم: اگر رضا پهلوی نبود، چه کسی تونست در این سالها با اعتبار خانوادگی، فن بیان قوی، دانش سیاسی، تسلط رسانهای و بدون وابستگی به قدرتهای خارجی، تا این حد مشروعیت و مخاطب بینالمللی برای اپوزیسیون ایجاد کنه؟ برو تمام رسانههای جهان رو رصد کن؛ وقتی بحث آینده ایران میشه، تنها کسی که با احترام و وزن رسانهای دربارهاش صحبت میشه، رضا پهلویه. آیا این هم فقط بهخاطر «ژنتیک»ه؟
آدمی که تو همین یک سال گذشته با دهها رسانه جهانی از جمله BBC, CNN, France24, DW, Fox News, BFMTV مصاحبه کرده، دهها نشست با سیاستمداران و دیپلماتها داشته، از اتحاد اپوزیسیون دفاع کرده، کارزار جهانی علیه سپاه و خامنهای به راه انداخته، به دادگاه بینالمللی شکایت برده...
اینکه شما فقط دنبال «اکشن هالیوودی» و شعار باشی، مشکل شاهزاده نیست؛ مشکل انتظارات سطحی و کودکانه از سیاستورزی حرفهایه. سیاست، یکشبه دنیا رو نمیسازه. اگر رضا پهلوی اهل غوغاسالاری بود، حتماً تا حالا ده تا ویدیو جنگی منتشر کرده بود تا لایک و فالو بگیره. اما اون داره مسیر رو با استراتژی، دیپلماسی و واقعبینی جلو میبره.
ببین آنارشیست، واقعاً دیگه نمیخوام برای کسی که اینقدر در فهم سادهترین مفاهیم مقاومت داره وقت و انرژی بذارم.
تو انرژیخواری، نه به این خاطر که مخالفت میکنی، بلکه چون گفتوگو رو تخریب میکنی، نه پیش میبری.
اگه قراره همهچیز رو با همین منطق ببریم جلو، پس هر تحلیل و شایعهای رو میشه با تئوری توطئه قالب کرد به ملت! واقعاً همچین تحلیل سیاسی از کسی که بیست سال فرومنویسی کرده عجیبه!
جمهوری اسلامی سالهاست که تلاش کرده جنبشهای مردمی رو با برچسب «پروژه صهیونیستی» تخریب کنه.
نخیر، کسی هاله تقدس دور رضا پهلوی نکشیده؛ اما وقتی کسی بدون هیچ فساد مالی، بدون سواستفاده، بدون رانت، سالهاست شجاعانه ایستاده و صدای مردم ایران شده، کملطفیه که با لودگی و تمسخر بخوای اعتبارش رو زیر سوال ببری.
تو میگی «فقط ژنتیک»؟
پس من ازت میپرسم:
اگر رضا پهلوی نبود، چه کسی تونست در این سالها با اعتبار خانوادگی، فن بیان قوی، دانش سیاسی، تسلط رسانهای و بدون وابستگی به قدرتهای خارجی، تا این حد مشروعیت و مخاطب بینالمللی برای اپوزیسیون ایجاد کنه؟
برو تمام رسانههای جهان رو رصد کن؛ وقتی بحث آینده ایران میشه، تنها کسی که با احترام و وزن رسانهای دربارهاش صحبت میشه، رضا پهلویه. آیا این هم فقط بهخاطر «ژنتیک»ه؟
آدمی که تو همین یک سال گذشته با دهها رسانه جهانی از جمله BBC, CNN, France24, DW, Fox News, BFMTV مصاحبه کرده، دهها نشست با سیاستمداران و دیپلماتها داشته، از اتحاد اپوزیسیون دفاع کرده، کارزار جهانی علیه سپاه و خامنهای به راه انداخته، به دادگاه بینالمللی شکایت برده...
اینکه شما فقط دنبال «اکشن هالیوودی» و شعار باشی، مشکل شاهزاده نیست؛ مشکل انتظارات سطحی و کودکانه از سیاستورزی حرفهایه. سیاست، یکشبه دنیا رو نمیسازه. اگر رضا پهلوی اهل غوغاسالاری بود، حتماً تا حالا ده تا ویدیو جنگی منتشر کرده بود تا لایک و فالو بگیره. اما اون داره مسیر رو با استراتژی، دیپلماسی و واقعبینی جلو میبره.
باشه ... هر چی شما بگی !! من دیگه سکوت میکنم ، ببینم والا حضرت چه گلی به سر ما و شما میزنن ... خوبه ؟؟
ازم به یاداوری است که حرف جناب آنارشی راجع به نقشه اسرائیل درست است
سند ویکی لیکس،مقالات ،سخنرانی ها و امثال کتاب های "ایران فقط سرزمین فارس ها نیست :سیاست های اتنیکی در ایران" نوشته شافر هم هست !
به مرد سفید با قدرت اقتصادی و تجربه اجتماعی جلوتر از ما رحم نکردند و سامورایی هم beate gordon یهودی برایش تصمیم گرفت که زن باید چه حقوقی داشته باشد
و همه ماجراهای ریز و درشت دیگر راجع به "حقوق اقلیت"!
در "آرمانشهر" پهلوی بعدی جنگ جنسیتی و قومیتی در انواع نرم و سخت حتما به راه خواهد افتاد و بیبنیم "عبور از اسلام و قدرت ایرانی بودن" چقدر دوام دارد :)
اینکه ج.ا همان قدم اول سیستم بانکی اش حتی در حد لیبی قذافی هم ضدیت با "بانکداری جهانی" ندارد
وقتی نفوذ در بالاترین سطوح امنتی و نظامی داشته چطور فرض را بر این نگیریم که در اقتصاد نبوده
سیستمی که "مقابله با صهیون" را به چیزی چرک و رائفی پوری تقلیل داده و در عمل اخته است
شاید هم همه اینها cope است و دایی جان ناپلئون بودن ! به قول جناب امیر این میل شدید و بی پایان به کباب،آبجو و بیکینی کار را تمام کرده
در همان ابتدا ورشکستگی اخلاقی و درونی رخ داده
ایمان و توان به "سبک زندگی قابل دفاع" وجود ندارد
پس لایق درو کردن همین محصول پیش رویمان هستیم و نه بیشتر
تنها نتیجهای که از نوشتهها میشه گرفت اینه:
«همهچیز پوچه، ما لیاقت آزادی نداریم، اصلاً ولش کن.» همین که یک بست تریاک و بافور دستوپا کنیم، کنار منقل و روضهخوانی و قیمه و نذری، گذران کنیم، کافیست.
ببینید دوستان, ما نبایست اینجا شتابزده داوری کنیم و تا آنجاییکه من میتوانم بگویم, با دلاستواری بالا
هیچکدام از هموندان اینجا هوادار ج.ا. یا اسلامزده نیستند و دشمن بزرگ همهی ما نخست اسلام, و سپس ج.ا. است.
هر آینه, دیدگاههای گوناگونی پیرامون «چه رویکردی برای آیندهی ایران بهتر است» اینجا پیش آمده و ما بایست آنرا
پیش بوازیم, چه که همچو گفتمانهایی را هم باید میان فرهیختگان ایرانی داشته باشیم. اگر همهی فرهیختگان ما هم
بجای کندوکاو و گفتمان, یکدل و یکدست بسوی ب.ن., «شاهنشاهی» پیش بخواهند بروند, بیگمان یک جای کارمان
میلنگد و نمایانگری خواهد بود از آنکه باری دیگر, خِردمان را به دست «رانهی گلّهای داده» و بسوی پرتگاه روان شدهایم.
آنچه ما میتوانیم از رویدادهای پیش آمده بیاموزیم:
در ایران, هنوز تا همین چندی پیش بسیاری بر این باور بودند که ج.ا. "آن اندازهها" هم
بی دست و پا نیست, و اکنون دریافتهاند که چرا, آناندازهها و بیشتر هم بیدستوپاست.
از سوی دیگر, من میگویم که خود آخوندها هم هرگز باورشان نمیشده که تا امروز دوام بیاورند و بوارونِ باور بگوییم همگانی,
آخوندها نه "نابغه"اند و نه استاد سیاست, بساکه از روی سالها آموزش مفتخوری و یاوه در سر کاشتنی که در حوزه علمیه یاد میگیرند, به
چند ابزار کاربردین پی بردهاند و همانها را درست مانند کسیکه یک "فرمول پول درآوردن" پیدا کرده و هرگز سراغ کار دیگری نرفته, یکسره تکرار میکنند.
این چند ابزار بسیار ساده ولی کارآمد میباشند:
جدایی بیافکن و فرمان بران divide et vince این یکی از مهندترین ابزارهای ج.ا. برای به دیر انداختن سرنگونی خود است. ما این جداییافکنیها را تا اندازهای هتّا میان خودمان هم اینجا میبینیم,
از قومیت گرایی گرفته تا شاهنشاهی و نمیدانم "زن زندگی آزادی" تا "مرد میهن آبادی". ج.ا. در هر اپوزسیونی که در برابرش میایستد, آموخته که بذر
دودستگی را از همان آغازهای کار بیفکند. ولی "اینها" به اندازه "ما" خوب نیستند, ولی اینها تعصبت دارند. ولی سود اینها با "ما" یکسان نیست و ...
نومیدی و سرنوشتگرایی pessimism and fatalism شاید بتوان گفت دوّمین ابزار کارآمد ج.ا., بذرافکنی نومیدی و پذیرفتن "واقعیتها"ی جامعه بجای آستین بالازدن و جنگیدن است.
درست همین را پیش از همه در این همین جُستار نیز میبینیم, هنگامیکه در همان واقعیت, هیچ آرزویی به واقعیت نمیپیوندد اگر پشت آن یک دیوانگی و خوشبینی فرااندازهای در کار نباشد.
کسانیکه سرشار از بدبینی گشتهاند, آینده همینه بساکه بدتره, جهان از بیخ جاییست تیره و تار, مرگ و بیماری در چشم اندازند و بهمان و بیسار, این دسته خودبهخود نه تنها دشمنی
نخواهند کرد بساکه سرشان به زندگی کوچک خودشان همواره گرم خواهد بود و میگمانند که از بیخ, کوشش برای دگرگونی بیهوده است. در روانشناسی به این ناتوانآموزی یا learned helplessness نیز
میگویند و ابزاریست بسیار "فربودین" و کارآمد. پژوهشهای خوبی هم روی آن شده و تنها به آدمی نیز کوتاه نمیشود, همه جانوران نیز همینگونهاند و از یک
جایی به آنور, اگر از کوشششان برآیند بساویدنی (ملموس) نبینند, خود به خود در جای دیگر نیز از خود کوششی نشان نخواهند داد, چراکه نمیباورند سودمند خواهد بود.
این نگرش, از بیخ و بُن خردستیزانه است. تا زمانیکه کس زنده است, هر کُنشی هر اندازه خُرد, بختش در پدید آوردن آیندهی دلخواهش را بالا میبرد.
زیرابزار این گروه خود «افسانهسازی» است. زیرابزاری که بویژه این روزها بخوبی گذشته کار نمیکند. استورهآفرینی و افسانهسازی.
این در ردهی همان گفتگوهاییست که در تاکسیهای تهران پُرگاه به گوش میخوردند:
- اینها همه کار خودشونه
- اسرائیل با اینها زد و بند داره
- ترامپ پشت پرده با اینها معامله داره
نبود دگرگزین بهتر و سرانجام, سومّین ابزار کارآمد ج.ا. مانور دادن همیشگی روی نبود گزینهی بهتر از ما است.
- ما برویم ایران میشه افغانستان دوم
- ما برویم ایران پاره پاره میشه به هر استان. میشه شوروی سابق
- شاهزاده بیدست و پاست و از مامانش پول توجیبی میگیره
- شاهزاده کاریزما نداره
- مردم ایران گه اند و سزاوار بهتر از این نیستند
- مردم ایران گه خورند انقلاب کردند و حالا دیگه دیگره چون دنیا عوض شده
- ...
این ابزار بویژه روی ما ایرانیان کارآمد است, چرا که از دیرباز فرهنگ ایرانی به "فرزامگرایی / perfectionism" بهای بیجا داده و به «کاربردگرایی / pragmatism» بسنده بها ندادهایم.
در تار و پود فرهنگ ما تا اندازهی بالایی «آرمانگرایی» زهرآگین نهفته است. ما یا میخواهیم همه چیز فرزام و بهترین باشد, یا برمیگزینیم در همان گندآبی که هست بمانیم تا اینکه
دست و پای بیخود بزنیم, چون هر چه باشد, هیچکدام از دگرگزینهها آن اندازه که باید فرزام نمیباشند و در کدام یک "ایرنگی (عیبی)" هست که آنرا نپسندیم.
در این راستا, ما بایست بیاموزیم که جهان خاکستریست, و هر رویکردی با آمایشی از "خوبیها" و "بدی"های خودش میاید و هیچ کنشی نیست که سراپا خوب یا بد باشد.
ریسکهراسی چهارمین ابزار ج.ا. ترسافکنی و ریسکهراسیست. ج.ا. آموخته که یکی از بهترین بازدارندهها ترس دادن به مردم است. در جهانی که از هر زمان دیگری
پیچیدهتر شده است, هیچ چیز از این آسانتر نیست که همواره کس را از نبود قطعیت بترسانیم و یکسره از یادآوری «گیرهایی که در کار پیش خواهند آمد» غافل نشویم.
- اسرائیل به دنبال پاره پاره کردن ایران است
- شاهزاده به دنبال فروش ایران به اسرائیل است
- با رفتن ج.ا. امنیت نسبی کنونی هم از میان خواهد رفت
- مردم ایران یک دسته نیستند بهتره ریسک نکنیم
- مردم ایران هنوز آدم نشدهاند و اگر انقلاب شود بهمان میشود
این چهار ابزار نه همه ابزارها, ولی چهار ابزار مهادین ج.ا. میباشند که میتوانیم بگوییم ۸۰% آنرا برمیسازند.
باری دیگر, روشنه که هر چه ج.ا. تکرار کند به این چم نیست که از پایه بیخود است. بوراونه, برخی نگرانیها همواره بجا میباشند, برای نمونه دیدگاه آنارشی در اینکه
اسرائیل با پیشینهای که دارد آن اندازهها هم باورپذیر نیست و از خود گرایشهایی برای پاره کردن ایران نیز نشان داده آنرا دوست ایران نمیکند, دیدگاهی سنجیده است.
ولی از سوی دیگر, ج.ا. نیز همین را بخوبی برداشته پیراهن عثمانوار به میان میاورد و دودستگی میآفریند. در این همین جُستار میبینیم
که هموند گرامی scary چگونه رنجیده میشود که چرا کاربری چون آنارشی با این پیشینه بلندی که در این سخنگاه دارد, هواداری ج.ا. را دارد میکند (که نمیکند).
در این رهگذر, آنچه ما بایست بهتر بیاموزیم کشیدن خط قرمزمان است. برای خود من برای نمونه, سه ویژگی بسندهاند تا کسی را خودی یا ناخودی بیابم:
۱. اسلامزده نباشد.
۲. خردگرا باشد.
۳. گفتگوپذیر باشد.
و کمابیش میتوانم بگویم همهی هموندان این جُستار در این دستهی خودی میباشند. هر آینده, جدای از این کسی میتواند اینجا نمیدانم زرتشگرا باشد,
شاهنشاهی باشد, مردمسالار باشد و ... ما «نیاز» به گفتمان و گفتگو پیرامون اینها و هرچیزی دیگری را بایست همواره داشته باشیم و پذیرا باشیم,
ولی نیز نباید بفراموشیم که دیر یا زود, چه بخواهیم چه نه, در جایگاه یک کشور بایستی ریسکمان را نموده و بکوشیم خودمان به ایستار بهتری ببریم,
و همینجا نیک میگویم که هرگز, هر اندازه هم که شکیبا باشیم, هرگز, "بهترین زمان" رخ نخواهد داد. هرگز "بهترین دگزگزین" یافت نخواهد شد.
بهترین هرگز پیش نمیاید, پس باید با همهی آنچه در دست داریم همه کوش و توشمان را بکنیم که به بهترین برآیند در دست, دست بیابیم.
پادزهر بیشتر ابزارهایی که ج.ا. بهره میبرد نیز درست وارونهی همان میباشند.
تو خودت همینجا چند ماه قبل نوشتی دیگه آگاهی رسانی ارزشی نداره چون مردم دارن میرن به سمت نابود کردن خودشون ... شعار میدی یا ضعف حافظه داری ؟!
این دیدگاه هرگز از من نبوده و نیست,
بگمانم آنچه نادرست دریافت شده این بوده که گاهی ما میتوانیم "آینده را به آینده وانهیم" و به زندگی
خودمان بپردازیم. هر آینه, از دیدگاه فرنودین و خردین, تا زمانیکه ما زندهایم هر کنشی بخت ما را در رسیدن به آیندهی دلخواهمان یا بالا میبرد, یا پایین میآورد.
گاهی ما میتوانیم بجای هرز دادن انرژی در بگوییم دفترچهی خاموش, آنرا جای دیگر ببریم که بازدهی بالاتر داشته باشیم, تا آگاهیرسانیامان
کارآمدتر باشد. اینها همگی تنها چهرههایی هستند از اینکه چه کنشوریهایی سودمندتر میباشند, نه در اینکه "کنشوری" از بیخ بیهوده است.
دیدگاه نیستیگرایانه که تا اندازهای در این جُستار از امیر و کاربران دیگر خواندهایم دیدگاهی خردستیزانهست. اینکه بگوییم "ما سزاوار همینیم"
نیز یک دیدگاه خودواگذارانه است. در این جهان هر جانداری یک جنگجوی بنمایهها نیز است. زندگی جاندار ستیزی برای بُنمایههای بیشترست.
اگر من اینجا از زمان گرانبهایم میزنم و مینویسم برای این است که ایرانیام و به زبان پارسیام گرایش دارم و سود "خودم" را در گروی "سود ایران" نیز میبینم
و همین را دیگر هموندان نیز بیگمان دارند. از بیخ اینکه کشورها و مرزها پدید آمدهاند نیز همین بوده که ما میدانیم سود ما در جایگاه یک کشور تضمینشدهتر از تک و تنها بودن است.
چکیدهی سخن, خوشبینی بی هیچ گمانی برتر از "بدبینی" و "واقعبینی (بخوان بدبینی پنهان)" است. ما باید همواره به آینده
خوشبین باشیم و بکوشیم با آنچه در دست هست, بهترین کنشوری را داشته باشیم و نکوهش هر ایرانیای که به آینده خوشبینانه
مینگرد شاید ما را "باهوشتر" جلوه دهد, ولی در واقعیت از درخودماندگی ما است که ریشه میگیرد.
در بیزینس هم این گفتآورد را به یاد میآورد:
Pessimists sound smart, optimists make money
بدبینها باهوش به چشم میایند, خوشبینها پول درو میکنند.
به سخن دیگر:
نیازی نیست دید تا باور نمود, باید باور نمود تا بتوان دید.
چکیدهی سخن, خوشبینی بی هیچ گمانی برتر از "بدبینی" و "واقعبینی (بخوان بدبینی پنهان)" است. ما باید همواره به آینده
خوشبین باشیم و بکوشیم با آنچه در دست هست, بهترین کنشوری را داشته باشیم و نکوهش هر ایرانیای که به آینده خوشبینانه
مینگرد شاید ما را "باهوشتر" جلوه دهد, ولی در واقعیت از درخودماندگی ما است که ریشه میگیرد
از همان قدم اول باقی کشورها و شیعیان داخل کشور در حالت لود نشده و یا T-pose اند که ما "بهترین و قوی ترین" حالت خود شویم؟
حرف های شما شبیه به کتاب های self help است و در بهترین حالت یک تراپیست!
اصلا از این نسل افسرده و ناامید باید عبور کرد چون نوشیدن روزی هشت لیوان آب و تمرین رواقیگری را فراموش کرده
کار درست همین امید سیروس به "دبستانی" هاست که البته یک نگاهی به دغدغه و سبک زندگی اواخر دهه هفتادی و دهه هشتادی ها بندازید
قطعا ایرانی بودن و حنگیدن برای زیست هویت ملی در حال فوران است!
همه از دم "خردگرا و گفتگوپذیر"
شیطان در جزئیات است با کیر کلفت!
آخوند دیگر آن موجود حوزه علمیه نشین نیست که فقط درگیر "سالها آموزش مفتخوری و یاوه " باشد
منافع اقشار ریز و درشت را به خود گره زده که می تواند رو تفرقه،ناامیدی و ریسکهراسی حساب کند!
این "عبور از اسلام" هم پوزخند لازم است
آن قشری که روی این cope عمیق و تاریخی حساب کرده و هویت اوست
دست به کارهایی خواهند زد که که برای سلامت نومیدی گرایان و سرنوشتگرایان دعا کنید!
حالا چه در داخل "پنهان" شده باشد یا عراق ،افغانستان و فلان جا
آخوند دیگر آن موجود حوزه علمیه نشین نیست که فقط درگیر "سالها آموزش مفتخوری و یاوه " باشد
منافع اقشار ریز و درشت را به خود گره زده که می تواند رو تفرقه،ناامیدی و ریسکهراسی حساب کند!
بازگردان:
[افسانهسازی] به این سادگیها هم نیست نخیــر,آخوندها نابغهاند
و همیشه ۷ گام از من و شما جلوترند (پس بهتره نومید بمانیم).
نکتهی گیرا اینکه این آخوندهای نابغه تا امروز نه توانستهاند اینترنت ایران
را مانند کرهی شمالی ببندند, نه در این چند روز جنگ توانستند یک جنگنده قاهره F-313 هوا کنند.
بازگردان:
بیخود به این اسلامستیزیها که در خیابانها و آنلاین میبینید دلخوش
نباشید, اینها خود بخشی از بازی پیچیدهی آخوندها میباشد (همانی که
من و شما هنوز ۷ گام عقبیم) و پس بهتره که نومید بمانیم.
آن قشری که روی این cope عمیق و تاریخی حساب کرده و هویت اوست
دست به کارهایی خواهند زد که که برای سلامت نومیدی گرایان و سرنوشتگرایان دعا کنید!
بازگردان:
در جایگاه قشر فرهیخته به شما نیشخند زده و میگوییم که خوشباوری بیش نیستید.
پس, یکبار دیگر, بهتره نومید بمانیم و دیگران را هم نومید کنیم چون این "منطقی"ترین و "کارآمدترین" رویکرد ممکن است.
تنها نتیجهای که از نوشتهها میشه گرفت اینه:
«همهچیز پوچه، ما لیاقت آزادی نداریم، اصلاً ولش کن.» همین که یک بست تریاک و بافور دستوپا کنیم، کنار منقل و روضهخوانی و قیمه و نذری، گذران کنیم، کافیست.
سرتاپای نوشتهی شما چیزی جز بیخود دست و پا نزنیم, هر کاری بکنیم بیهوده است, نبود.
سرتاپای نوشتهی شما چیزی جز بیخود دست و پا نزنیم, هر کاری بکنیم بیهوده است, نبود.
من باید جوابگوی "تسلیم و بدبینی" باشم اما خوشبینی و ساده لوحی شما پیشفرض باید است؟!
مجسمه داوود را یک نفر می سازد و بی شمار می توانند انرا خراب کنند
بحث کارایی و مولد بودن آخوند نیست،مسئله قدرت تخریب و سواستفاده یک تفکر است
یک چیزی هست به شکل گروگان گیری منابع،منافع و انسان ها با منش "دیگی که برای من نجوشد،سر سگ در آن می جوشد" که معمولا با ترور خود را نشان می دهد برای حفظ "بیضه اسلام"!
توسط نیروها و مردمانی که علاقه ای به دیدنشان ندارید و "خودشان خشک می شوند و می افتند"
ما داریم در این کشور زندگی می کنیم و می بینیم که آن قشری هم که "از اسلام عبور کرده" حالا دغدغه اش ایران و زبان پارسی نیست
همه اینها با "درست شدن" اقتصاد رفع می شود ؟ دولت پهلوی تمام تحرکات مذهبی، و مسائل قومی و "خرابکاری" ها را به قدرت و سرعت رفع می کند؟
همه اش تقصیر ما سرنوشتگرایان است و اگر سنگ اندازی نکنیم مردم کار باید را بزودی انجام داده و همه چیز درست می شود و خاورمیانه که هیچ،تمام عالم انگشت به دهان خواهد بود ؟
این تاکید بر تاریخ و تمدن کهن به عنوان نقشه راه به اندازه " این مردم گوسفند لیاقت شون همین آخوندهاست" احمقانه است
مصری و هندی که هیچ،دوستان اروپایی هم با تاریخ یونان و روم خودارضایی می کنند وقتی که در واقعیت از پس زن و مهاجر بر نمی ایند که اینده جمعیتی خود را تضمین کنند
دولت های پوپولیستی که مثل قارچ پیدا می شوند همه مشکلات را حل می کنند؟
در حال تماشا هستیم :)
لازم دونستم اینجا یک موضوعی رو روشن کنم. متأسفانه با تهاجم فرهنگی که حکومت انجام داده، بسیاری از کلمات معنا و مفهوم خود را از دست دادهاند و یا برای تحقیر و تخریب به کار گرفته میشوند. یکی از این واژهها «خوشبین»ه که امروز در فرهنگ عمومی ایران، اغلب معادل «سادهلوح» یا «احمق» تعبیر میشه.
در حالی که:
خوشبین = optimist
بدبین = pessimist
وقتی کسی از امید به بهبود اوضاع یا موفقیت صحبت میکنه، با لحن تمسخرآمیز میگن: «چقدر خوشبینه! چقدر سادهلوحه!» و این دقیقاً یکی از مصداقهای نابودی واژگان در اثر تبلیغات و فضای منفیزدهی حاکم بر جامعهست.
واقعیت اینه که «خوشبینی» نهتنها سادهلوحی نیست، بلکه یک نگرش فعال، سازنده و مؤثره.
خوشبینی یعنی فرد در عین آگاهی از دشواریها، همچنان به مسیر، به انسانها، و به آینده امید داره. یعنی باور داره که شکست پایان راه نیست و مشکلات قابل حل هستن. این نگرش در تمام جهان یکی از مهمترین ویژگیهای رهبران، خلاقان، و انسانهای گرهگشاست.
و کسی که امید میسازه، الزاماً فریبخورده یا نادان نیست؛ شاید فقط کسیست که هنوز به ظرفیت انسان برای تغییر باور داره.
من باید جوابگوی "تسلیم و بدبینی" باشم اما خوشبینی و ساده لوحی شما پیشفرض باید است؟!
آری.
بگذارید با یک نمونه برای شما روشن (و پایور) کنم چرا. اگر کسی دچار چنگار (سرطان) شده باشد, از دو چهره بیرون نیست:
کس میتواند:
به بهبود خوشبین باشد.
به بهبود بدبین باشد.
اکنون, از دیدگاه ریاضیاتی میپرسیم, کدامیک بخت کس را برای بهبود—جدا از درمانهای فیزیکی چون شیمیدرمانی و ...— بالاتر میبرد؟
میتوان در اینجا بروشنی دید که اگر «خوشبینی» به بهبود, هتّا اگر ۱ هزارم درسد هم بخت کس برای رسیدن تندرستی را بالاتر ببرد, همواره گزینهی منطقی به شمار خواهد رفت.
به سخن دیگر, از دیدگاه منطق, تنها و تنها گزینهی پیش رو برای کسیکه چنگار رفته خوشبینی به بهبود خود میباشد, هرگونه باور دیگری بخت او را برای بهبود پایین میآورد.
هر آینه, نباید این خوشبینی دربارهی تندرستی را با خوشبینی بیجا دربارهی رویکردهای درمانی جابجا گرفت, روشنه کس میتواند به یک شیوهی درمانی بدبین
باشد و آن روش درمانی نیز میتواند براستی, ناکارآمد یا هتّا زیانمند باشد. بدبینی کس ولی هرگز نمیتواند در چهرهی کلّی, آینده و خود تندرستیاش را دربر بگیرد.
همین نمونه را اکنون میتوانید به کشور ایران بگسترانید. ما میتوانیم دربارهی این روش
و آن روش خوشبین یا بدبین باشیم, میتوانیم به خوب یا بد بودن اسرائیل برای ایران
بپردازیم, ولی نمیتوانیم از بیخ و بن به بهبود بدبین باشیم چه اگر باشیم, راه را نادرست رفتهایم!
ازینرو اینجا از خود میپرسیم, از بیخ و بن کسیکه ساز نومیدی و نمیشود نمیشود میزند چه سودی (منطقا) میبرد؟
هیچ, نه تنها سودی ندارد, بوارونه, زیان هم میکند, چه که دیگران را هم همراه خود نومید میکند!
این پدیده را اگر «فرهیختگان برزخین» بنامیم, کسانیاند که پرگاه از هامهی مردم آگاهتر و باهوشتر میباشند, ولی چون نمیتوانند آیندهی
دلخواهشان را بروشنی بیانگارند و از سویی چون نمیتوانند یا نمیخواهند با ج.ا. تن بیامیزند (به هر علتی, بگوییم اخلاقی و ...) به ایستاری
میرسند به نام برزخ. در این برزخ, کس نه راه پیش دارد نه راه پس, پس دچار یک نومیدی شده و نمیخواهد امید
بیجا به خود داده باشد, چرا که هرگونه امیدی برابر خواهد بود با تکان دادن تَن و جنبیدن دوباره, به آیندهای که قطعیت دلخواه کس را ندارد.
ازین بالاتر, کس نمیخواهد دیگران هم امید "بیجا" داشته باشند چون اگر فرهیختهی دیگری را امیدوار ببینند
اندک شکی به دلشان میاندازد که شاید نومیدیشان بجا نبوده و از بیخ, باید دوباره به جنب و جوش بیفتند.
در راستای پارسیگویی نیز من همواره این گفته را به یاد دارم:
Mazdak Bamdad
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
بسیاری درست بهمین شیوه در برابر پارسیگویی سرور مزدک ایستادگی میکردند و میگفتند که سودی ندارد
و نمیدانم زبان پارسی را نمیشود زنده کرد و عربی و پارسی با هم درآمیختهاند و بهمان و بیسار و نومیدیهای
همیشگی که بیگمان همگی آشنایی دارند. هر آینه, این گفتآورد بروشنی منطق راه و روش را
مینمایاند, هر کنشی مثبت هر اندازه خُرد و کوچک, بهتر از سنگ انداختن در کار و ساز نومیدی زدن است.
در کنار آن, شما در جنگ هتّا اگر فیزیکی جلوتر هم باشید, ولی از دید روانی اینچنین
خود را باخته باشید و از دشمن استوره ساخته باشید از همان آغاز و پیش از جنگ جنگ را باختهاید.
در راستای ج.ا. بایستی بیافزاییم, ج.ا. آسمانخراشیست که بنیادش را از همان سرآغاز کار کژ نهادهاند
و فروریزیاش تنها دیر یا زود دارد, ولی بی هیچ گمانی فروخواهد ریخت, این کژنهادگی بنیاد نیز از کوتهاندیشی و بیمغزی سرانش میاید.
هیچ کشوری پیدا نمیشود که فساد در آن نباشد, کشورهایی که سران باهوشتر و دوراندیشتر
دارند میدانستهاند که دزدیهای خودشان را مرزمند نموده و در بالاکشی هم میانه رو باشند تا سرنگون نشوند.
کشور ایران کشوری سرشار از بنمایههای طبیعیست و اگر سرانش میخواستند دزدی و بالاکشی هم بکنند, بایستی نخست روی
زیرساختهای کشور سرمایهمیگذاشتند و در کنارش پول برای خودشان بالا میکشیدند. برای اینکه به سیهروزی ایران کنونی پی ببریم, بسنده میکند این نکته را
در یاد بیاوریم که همه ایران با همهی زیرساختها و بنمایههایش اندازه تنها یکی از شرکتهای بزرگ آمریکایی, تنها اندازهی یکی از آنها نیز بهرهوری ندارد!
کشورهایی چون کرهی جنوبی یا چین نیز فساد خودشان را دارند, ولی سرانشان میدانستهاند که نخست یک زیرساخت
درست و پایداری بسازند, سپس به دزدی خود در کنارش بپردازند, نه از اینکه از همان سرآغاز کار دست به دزدی و تاراج بزنند!
به سخن دیگر, ما میتوانیم منطقا دریابیم که آخوندها هیچ خرد و منطقی ندارند چرا که از همان سرآغاز بجای راه درست یا
درستتر, نادرستترین راه ممکن را گزیدهاند. از همینروست که میگویم خودشان هم باورشان نمیشود که تا اینجا دوام آورده
باشند, چراکه با این دیدگاه پا درون گذاشتند که دزدی و تاراج خود را کرده و چندی دیگر فلنگ را بسته و به کانادایی جایی بگریزند.
این کشورداری دیمی و خردستیزانه, بی کوچکترین گمانی, به سرنگونی خواهد انجافت.
ما اینجا نیازی نیست خودمان را هیچ درگیر این بکنیم
که آخوند جماعت چه اندازه آیا تیز و نمیدانم کارآگاه است, چه که منطقا میتوانیم ببینیم اگر بود از بیخ این راه را نمیرفت, پس منطقا ناگزیرانه بیخرد است.
از دشمنی که بیخرد, آزمند و کوتهاندیش است نباید برای خود افسانه بسازیم.
"ابهت" پوشالینی که ج.ا. از خود رشته بود نیز این چند هفتهی گذشته برای همگان پنبه شد:
ترامپ قاسمو کتلت کرد؛ زد هستهایشونو نابود کرد، ادای خامنهای رو درآورد و گفت از مرگ خفت بار نجاتش دادم؛
پزشکیان میگه منظورمون از مرگ بر آمریکا شما نیستی؛
عراقچی میگه آمریکا میتونه دیپلماسی رو احیا کنه؛
رشیدپور توییت میزنه رئیس جمهور محترم آمریکا :))))))
حقیقت تلخه ولی اینه سمت راستی بشکه گوه
فرمانده نیروی نداشته هوایی خامنه ای
سمت چپی فرمانده نیروی هوایی اسراییل
قضاوت با شما
لازم دونستم اینجا یک موضوعی رو روشن کنم. متأسفانه با تهاجم فرهنگی که حکومت انجام داده، بسیاری از کلمات معنا و مفهوم خود را از دست دادهاند و یا برای تحقیر و تخریب به کار گرفته میشوند. یکی از این واژهها «خوشبین»ه که امروز در فرهنگ عمومی ایران، اغلب معادل «سادهلوح» یا «احمق» تعبیر میشه.
در حالی که:
خوشبین = optimist بدبین = pessimist
وقتی کسی از امید به بهبود اوضاع یا موفقیت صحبت میکنه، با لحن تمسخرآمیز میگن: «چقدر خوشبینه! چقدر سادهلوحه!» و این دقیقاً یکی از مصداقهای نابودی واژگان در اثر تبلیغات و فضای منفیزدهی حاکم بر جامعهست.
واقعیت اینه که «خوشبینی» نهتنها سادهلوحی نیست، بلکه یک نگرش فعال، سازنده و مؤثره.
خوشبینی یعنی فرد در عین آگاهی از دشواریها، همچنان به مسیر، به انسانها، و به آینده امید داره. یعنی باور داره که شکست پایان راه نیست و مشکلات قابل حل هستن. این نگرش در تمام جهان یکی از مهمترین ویژگیهای رهبران، خلاقان، و انسانهای گرهگشاست.
و کسی که امید میسازه، الزاماً فریبخورده یا نادان نیست؛ شاید فقط کسیست که هنوز به ظرفیت انسان برای تغییر باور داره.
آفرین, این دیدگاه سراسر درست است.
همچنین:
خوشبینی (optimism) ≠ خوشباوری (gullibility)
بدرستی, کاربرد سنجیدهی واژگان به اندیشهی باریک و والا میانجامد.
خوشبینی در کار, یک «رویکرد approach» و «راهبرد strategy» به شمار میآید. همانجور که در پیک بالا هم من به آن پرداختم, از دیدگاه ریاضیاتی خوشبینی همواره برتر از بدبینی است. خوشبینی هنگام بیماری, بخت شما برای بهبود را بالا میآورد. خوشبینی در بیزینس, بخت شما برای پولدار شدن را بالا میآورد. خوشباوری ولی باور به راههای آسان و یکشبهی پولدار شدن است!
زمانیکه از خوشبینی دربارهی ایران سخن میگوییم, بر این نگاه خوشباورانه نیستیم که همه چیز دست به دست هم خواهد داد و نمیدانم اسرائیل و آمریکا همهی راه را برایمان میروند و نمیدانم شاهزاده, ایران را یکساله به شکوه هزارسالانهاش بر میگرداند!
ما داریم میگوییم با گزینههایی که در دست داریم, جایمان آن چندان هم بد نیست! در کنار ایران افغانستان و نمیدانم پاکستانی هم هستند که آنچنان دچار اسلامزدگی اند که امیدی بهشان نباشد. در کنار ایران, کرهی شمالیای هم هست که مردمش هتّا دسترسی به اینترنت فیلتر شده, نداشته باشند!
ما هنوز شاهزادهای که داریم که آنجا آرام و شکیبا راهش را میرود. ما هنوز این همه فرهیختهی بنام و گمنام را داریم که نوشتههای نغز و ژرفاندیشانه دارند. ما هنوز زبان زخمدیده ولی زندهای داریم و فردوسیای آنجا هست که کیستیامان را چون مصریان از دست نداده باشیم. در ایران هنوز زرتشتیگری زنده است. اگر اندکی از نمای دور به فرگشت ایران در این چند دهه بنگریم, میتوان گفت بسیار هم خوب پیش رفتهایم, گیر کار آنجاست که برخی بجای نگاه از دور, با ذرّهبین ایران را با نمیدانم سوییس هممیسنجند و میگویند, نه مردم ما به درد نمیخورند! ما باید پیشرفت و اسلامزدایی ایران را با خود ایران و در کنار همسایههایش بسنجیم نه با بهترینها در جهان.
نکتهی گیرایی را نیز بگویم که نرخ اسلامزدایی در ایران تندتر از اسلامگرایی در اروپا شده است و این برای کسانیکه در هر دو رفت و آمد دارند بساویدنیست.
این کشورداری دیمی و خردستیزانه, بی کوچکترین گمانی, به سرنگونی خواهد انجافت
این شما هستید که واقع گرایی را با بدبینی و سرنوشت گرایی یکی گرفته اید
من نگفته ام این عیب ها هست پس نباید و نمی شود کاری کرد
این the devil is in the details در اینجا یعنی
مصداق نگرش اسرائیل به قوم گرایی،یهودی های چپ به "اقلیت" و اعمال اینها به کشورهای با پیشینه قوی تر ،شرایط زمانی و مکانی خاورمیانه و جهان
یا که شرایط فرهنگی و اجتماعی مردم حاضر ایران اما شما کلی گویی می کنید و به خوشبینی سمی دچار شده اید
"کشور ایران کشوری سرشار از بنمایههای طبیعیست و اگر سرانش میخواستند دزدی و بالاکشی هم بکنند, بایستی نخست روی
زیرساختهای کشور سرمایهمیگذاشتند "
برای همین مسئله دیگ و سر سگ را یادآوری کردم
اسلامگرایی شیعه و بزودی قوم گرای جدایی خواه و قدرت طلب با جنگ بر سر منابع و منافع
از درخودمانده بدبین عبور کرده و به سرخورده کردن خوشبین می رسند
ضمنا
این جماعتی که توییت هایشان را پست می کنید دردشان چیز دیگری است و جنس توهم شان هم طور دیگر
بدبین مد نظر شما یا کرخت و خمیر در گوشه ای افتاده و یا در حال چرند گویی است که الگوریتم شبکه اجتماعی پاداشش را بدهد
برای من حداقل مدیوم فروم هنوز هم تنها محل جدی گفتگوی اینترنتی است و در مفاد اینجا نویسندگان قدیمی اش با ذهن نقاد
تنها نتیجهای که از نوشتهها میشه گرفت اینه: «همهچیز پوچه، ما لیاقت آزادی نداریم، اصلاً ولش کن.»
همه چیز که پوچ نیست، ولی بله، کنشگری سیاسی به طور عام و کنشگری سیاسی به طور خاص در این مقطع از تاریخ ایران مطلقا و تماما پوچ است، و دل بستن به آن نوعی سادهلوحی محکوم به دلسردی اجتنابناپذیر.
ضمن اینکه آدمی باید مخاطب و جامعه خود را به درستی بشناسد تا انتظاراتی متناسب با واقعیات آن جامعه داشته باشد و نیز راهکارهای دارای موضوعیت برای آن پیدا بکند. روایت است که وقتی ستارخان و باقرخان مشغول تهییج جماعت برای قشون کشی به تهران بودند یکی از میان جماعت فریاد میزند «مشروطه یعنی چی؟», ستارخان دست باقرخان را میگیرد و بالا میبرد و میگوید «مشروطه یعنی کباب به کلفتی و درازی این بازو برای همه»! این درک و بینش عمیق سردار کبیر مشروطه که به شناختی چنین ژرف از ملت کبابپرست ایران رسیده بود نمودی است بیمانند از «مخاطب خود را شناختن»، امروز چنین بینشی در فضای سیاسی ایران مشاهده نمیشود. رضا پهلوی برای مثال، فارغ از کاراکتر شخصیاش، به شدت در سیطره این ایده وهمآلود به نظر میرسد که ایران حتما پارهای جدا افتاده از سوییس و آلمان و اتریش است که برحسب بد روزگار تالاپی افتاده وسط صحاری خاورمیانه...
در آنسوی دعوای مشروطه، فضلالله نوری، شیخ شهید، آن واپسین مدافع سنت و اشرافزادگی بومی در ایران، میفرمایند «ملت مشروطهای که پلوی آن از سفارت انگلیس برسد نمیخواهد!». جای دیگری مشهور است که فرمودهاند «ملت چای و قند میخواهند نه مشروطه!». ببینید چگونه هر اختلاف نظری که میان بزرگان کشور وجود داشته باشد، اهمیت محوری پلو و چلو و کباب مورد توافق همه طرفهای درگیر است!
آیا شما تصور میکنید استفاده از تعبیر کتلت برای لاشه قاسم سلیمانی امریست تصادفی؟ هرگز! ذهن بشر ایرانی چنان با اطمعه و اشربه درگیر است که حتی تصاویر جسد مثله شده او را به یاد نوعی خوراکی میاندازند! 😂
حتی دزدیهای انتقالی آخوند به لبنان و سوریه و فلسطین و یمن که با بهایی بسیار سنگین برای این کشورها همراه بوده را مردم ایران به شکل «پول ما را دادند اینها خوردهاند» تخطئه میکنند. گویای این حقیقت زبانشناختی که همه چیز در زبان فارسی خوردنیست، از هوا و کتک و حق تا پول و راکت و موشک. شما هم اینجا تلویحا به قیمه امام حسین حمله میکنید. به جای اینها بنشینید، بنگرید و بیاندیشید که چگونه ممکن است حکومتی که سالی چند مرتبه سفره نذری در سرتاسر کشوری اینچنین پهن میکند را همان مردمانی که برای قیمه صف میکشند میتوانند(یا اصلا به راستی میخواهند)ساقط بکنند؟ همین امروز باز در خیابان شربت بود که از لبهای زیبا و دهانهای مشتاق دخترکان بیحجاب و بدحجاب بر زمین میریخت، چنان حرصی برای نوشیدن قنداب مملو از میکروپلاستیک مفت داشتند! «به مال مفت که رسیدی هلاک کن خود را که گهگاه این اتفاق میافتد» 😄
درباره اسلامستیزی: خز شده. من خجالت میکشم با ساسی مانکن یک نقطه واحد فکری را اشغال بکنم. اسلام پسلام در ایران سالهاست مرده اگر هرگز زمانی به راستی زنده بوده باشد. من که ندیدم. آنچه بوده احتمالا بهانهای دیگر برای شیرینی دادن و شربت پخش کردن و گوسفند کشتن و کباب سیخ کردن بوده! من ریش درازی دارم الان شاید بیش از پانزده سال است، و بجز فحش و اخم و تخم چیزی برایم به ارمغان نیاورده، چنان است بیزاری ملت ایران از اسلام و مظاهر آن! مسلمان غیرمتصل به نظام زیر پنجاه سال چندان موجود کمیابی در کلان شهرهای ایران است که اگر اتفاقی به یکیشان بربخورید واکنش طبیعی تعجب خواهد بود تا چیز دیگری. هرچه مشکل هست جدا یا باقیمانده یا صرفا در ظاهر مرتبط با اسلام است. برای آنها که هم در خارجه و هم در اینجا زندگی کردهاند، مشخص است که در غرب این لاشیبازیها وجود ندارد. تقویت این احتمال که اسلام و محدودیتهای آن نوعی مهندسی اجتماعی بدوی برای کنترل سوژه خاورمیانهای بوده و رها از بندهای آن، انسان متوسط این ملک فروتر میرود نه فراتر. البته فرقی ندارد تا گردن در استخر بول و سرگین باشید یا تا کمر...
در این فضاست که میگویم امیدهای دوستان جملگی بوی خامی و غرضورزی و توهم میدهند. ولی باز شما کار خودتان را بکنید. دیدن تلاش امیدوار جوانان برای ما پیرمردان مایوس یادآور ایام زندهدلیست. من تظاهرات ززآ را که روز اول دیدم به یاد شیطنتهای خودم در ایام شباب افتادم. حداقل اینها از ما صادقتر هستند و خودشان را گول نمیزنند.
همه چیز که پوچ نیست، ولی بله، کنشگری سیاسی به طور عام و کنشگری سیاسی به طور خاص در این مقطع از تاریخ ایران مطلقا و تماما پوچ است، و دل بستن به آن نوعی سادهلوحی محکوم به دلسردی اجتنابناپذیر.
ضمن اینکه آدمی باید مخاطب و جامعه خود را به درستی بشناسد تا انتظاراتی متناسب با واقعیات آن جامعه داشته باشد و نیز راهکارهای دارای موضوعیت برای آن پیدا بکند. روایت است که وقتی ستارخان و باقرخان مشغول تهییج جماعت برای قشون کشی به تهران بودند یکی از میان جماعت فریاد میزند «مشروطه یعنی چی؟», ستارخان دست باقرخان را میگیرد و بالا میبرد و میگوید «مشروطه یعنی کباب به کلفتی و درازی این بازو برای همه»! این درک و بینش عمیق سردار کبیر مشروطه که به شناختی چنین ژرف از ملت کبابپرست ایران رسیده بود نمودی است بیمانند از «مخاطب خود را شناختن»، امروز چنین بینشی در فضای سیاسی ایران مشاهده نمیشود. رضا پهلوی برای مثال، فارغ از کاراکتر شخصیاش، به شدت در سیطره این ایده وهمآلود به نظر میرسد که ایران حتما پارهای جدا افتاده از سوییس و آلمان و اتریش است که برحسب بد روزگار تالاپی افتاده وسط صحاری خاورمیانه...
در آنسوی دعوای مشروطه، فضلالله نوری، شیخ شهید، آن واپسین مدافع سنت و اشرافزادگی بومی در ایران، میفرمایند «ملت مشروطهای که پلوی آن از سفارت انگلیس برسد نمیخواهد!». جای دیگری مشهور است که فرمودهاند «ملت چای و قند میخواهند نه مشروطه!». ببینید چگونه هر اختلاف نظری که میان بزرگان کشور وجود داشته باشد، اهمیت محوری پلو و چلو و کباب مورد توافق همه طرفهای درگیر است!
آیا شما تصور میکنید استفاده از تعبیر کتلت برای لاشه قاسم سلیمانی امریست تصادفی؟ هرگز! ذهن بشر ایرانی چنان با اطمعه و اشربه درگیر است که حتی تصاویر جسد مثله شده او را به یاد نوعی خوراکی میاندازند! 😂
حتی دزدیهای انتقالی آخوند به لبنان و سوریه و فلسطین و یمن که با بهایی بسیار سنگین برای این کشورها همراه بوده را مردم ایران به شکل «پول ما را دادند اینها خوردهاند» تخطئه میکنند. گویای این حقیقت زبانشناختی که همه چیز در زبان فارسی خوردنیست، از هوا و کتک و حق تا پول و راکت و موشک. شما هم اینجا تلویحا به قیمه امام حسین حمله میکنید. به جای اینها بنشینید، بنگرید و بیاندیشید که چگونه ممکن است حکومتی که سالی چند مرتبه سفره نذری در سرتاسر کشوری اینچنین پهن میکند را همان مردمانی که برای قیمه صف میکشند میتوانند(یا اصلا به راستی میخواهند)ساقط بکنند؟ همین امروز باز در خیابان شربت بود که از لبهای زیبا و دهانهای مشتاق دخترکان بیحجاب و بدحجاب بر زمین میریخت، چنان حرصی برای نوشیدن قنداب مملو از میکروپلاستیک مفت داشتند! «به مال مفت که رسیدی هلاک کن خود را که گهگاه این اتفاق میافتد» 😄
درباره اسلامستیزی:
خز شده. من خجالت میکشم با ساسی مانکن یک نقطه واحد فکری را اشغال بکنم. اسلام پسلام در ایران سالهاست مرده اگر هرگز زمانی به راستی زنده بوده باشد. من که ندیدم. آنچه بوده احتمالا بهانهای دیگر برای شیرینی دادن و شربت پخش کردن و گوسفند کشتن و کباب سیخ کردن بوده! من ریش درازی دارم الان شاید بیش از پانزده سال است، و بجز فحش و اخم و تخم چیزی برایم به ارمغان نیاورده، چنان است بیزاری ملت ایران از اسلام و مظاهر آن! مسلمان غیرمتصل به نظام زیر پنجاه سال چندان موجود کمیابی در کلان شهرهای ایران است که اگر اتفاقی به یکیشان بربخورید واکنش طبیعی تعجب خواهد بود تا چیز دیگری. هرچه مشکل هست جدا یا باقیمانده یا صرفا در ظاهر مرتبط با اسلام است. برای آنها که هم در خارجه و هم در اینجا زندگی کردهاند، مشخص است که در غرب این لاشیبازیها وجود ندارد. تقویت این احتمال که اسلام و محدودیتهای آن نوعی مهندسی اجتماعی بدوی برای کنترل سوژه خاورمیانهای بوده و رها از بندهای آن، انسان متوسط این ملک فروتر میرود نه فراتر. البته فرقی ندارد تا گردن در استخر بول و سرگین باشید یا تا کمر...
در این فضاست که میگویم امیدهای دوستان جملگی بوی خامی و غرضورزی و توهم میدهند. ولی باز شما کار خودتان را بکنید. دیدن تلاش امیدوار جوانان برای ما پیرمردان مایوس یادآور ایام زندهدلیست. من تظاهرات ززآ را که روز اول دیدم به یاد شیطنتهای خودم در ایام شباب افتادم. حداقل اینها از ما صادقتر هستند و خودشان را گول نمیزنند.
دوست عزیز،
میفهمم که تجربهی تاریخی ما، مجموعهای از شکستهای پرهزینه و رویاهای ناتمام است. و میدانم که این زخم تاریخی، اگر در ذهن و زبان کسی جا خوش کند، میتواند دنیا را فقط از پشت شیشهی سیاه پوچگرایی نشان دهد. اما اینکه مردم ایران هنوز درگیر قیمه و شربت هستند، یا با کباب و کتلت دنیا را تفسیر میکنند، دلیل بیلیاقتی یا عدمشایستگی آنها برای آزادی نیست — بلکه حاصل سالها سیاستگذاری عامدانه برای تحمیق، تحقیر و تضعیف روحیهی جمعی این ملت است.
اما تاریخ، فقط داستان مشروطه و فضلالله نوری و شربت نیست. تاریخ همین ملتیست که در قرن بیستم، یکی از سریعترین جهشهای توسعهای جهان را با رضا شاه تجربه کرد. همین ملت، روزی که فضا باز شد، با میلیونها نفر از زنان و مردانش به خیابانها آمد تا بگوید: "زن، زندگی، آزادی". همین مردم بودند که در سال ۸۸ و ۹۶ و ۱۴۰۱ نشان دادند میتوانند چیزی بیشتر از «ملت پلوخور» باشند — اگر فرصت، امید و سازماندهی باشد.
آیا انقلاب سفید محمدرضا شاه، بهرغم تمام نقدهایی که به آن وارد است، بدون مشارکت عمومی انجام شد؟ آیا آنهم نشانهای از این نبود که حتی یک حکومت اقتدارگرا هم میتواند مردم را در مسیر پیشرفت به جلو ببرد، اگر نگاهش به آینده باشد نه به نذری و تسبیح؟
مسأله ما این نیست که «امید سادهلوحانه» داشته باشیم. مسأله این است که هیچ تغییری — حتی کوچک — بدون ارادهی مداوم و امید تدریجی ممکن نیست. شما میگویید «امثال شما جوانها صادقتر از ما هستید» — اما صداقت، اگر به نفی کامل امکان عمل سیاسی بینجامد، دیگر خصلتی سازنده نیست؛ بلکه فقط نوعی گوشهنشینی موجهشده است.
من ترجیح میدهم نه در ستایش قیمه و نذری زندگی کنم، نه در توهم سوئیس بودن ایران — بلکه جایی میان واقعگراییِ تلخ و امیدگراییِ خلاقانه بایستم. مردم ایران کامل نیستند، اما تماماً هم نادان، خرفت یا «کبابپرست» نیستند. همین مردم، اگر بار دیگر فرصتی ببینند که واقعاً میتوان تغییری ساخت — باز هم به میدان میآیند.
و اگر ما، همین نسل خسته و تنزده و تبعیدی، هنوز میتوانیم بنویسیم، حرف بزنیم، تحلیل کنیم — پس هنوز یک وظیفه هست: زنده نگه داشتن تصویر یک آیندهی ممکن.
دوستان این حمله اخیر هر بدی داشت ، یه خوبی داشت حداقل که بعد از سالها دوباره انگیزه بحث پیدا کردیم ... فعلا اینو داشته باشید تا فردا یا پس فردا منم بیام تو بحث شرکت کنم
وقتی کسی از امید به بهبود اوضاع یا موفقیت صحبت میکنه، با لحن تمسخرآمیز میگن: «چقدر خوشبینه! چقدر سادهلوحه!» و این دقیقاً یکی از مصداقهای نابودی واژگان در اثر تبلیغات و فضای منفیزدهی حاکم بر جامعهست.
واقعیت اینه که «خوشبینی» نهتنها سادهلوحی نیست، بلکه یک نگرش فعال، سازنده و مؤثره.
خوشبینی یعنی فرد در عین آگاهی از دشواریها، همچنان به مسیر، به انسانها، و به آینده امید داره. یعنی باور داره که شکست پایان راه نیست و مشکلات قابل حل هستن. این نگرش در تمام جهان یکی از مهمترین ویژگیهای رهبران، خلاقان، و انسانهای گرهگشاست.
و کسی که امید میسازه، الزاماً فریبخورده یا نادان نیست؛ شاید فقط کسیست که هنوز به ظرفیت انسان برای تغییر باور داره.
خیر، جایگاه شما و مهربد در این گفتگو برمبنای «خوشبینی» بر اساس واقعیت های موجود نیست. بلکه باور به این است که خوشبینی و امید می تواند واقعیت ابجکتیو و خارج از ذهن تان را دگرگون کند.
به دیگر سخن، شما و مهربد ایده آل ذهنی تان را مبنای «واقعیت» و آنطور که میخواهید باشد قرار داده اید.
به همین خاطر ما هر چه قدر هم فکت برای شما بیاوریم، با توجیه های رنگارنگ سعی می کنید ذهنیت خویش را موجه جلوه دهید.
این سخن را ده ها بار از زبان اقشار مختلف در طی این سال ها در بروز بحران های مختلف شنیده بودم.
پرسش اینجاست که سخن شما دقیقا چه طور باطل میشود؟ وقتی بارها و بارها نادرست بودن و واهی بودن امیدتان در واقعیت آشکار گشته است!
موضع افرادی همچون شما و مهربد قابل ابطال و رد نیست، زیرا همواره با تمسک به ذهنیت تان پاسخ ما را می دهید نه فکت های موجود در جهان خارج.
این امید و خوشبینی برای معنا بخشیدن به زندگی پوچ و بی معنا از لحاظ روانی در زندگی فردی کارآمد است. اما قدرت اثرگذاری عملی در دگرگون ساختن جامعهی ۹۰ میلیونی ایران را ندارد.
وگرنه تاکنون با وجود اینترنت و تکنولوژی باور اکثریت مردم را دگرگون کرده بودید و بارها جمهوری اسلامی را سرنگون ساخته بودید.
اما این نوع امید و خوشبینی صرفا ذهنی است و اراده ای عملی حتی به بی خطر ترین اعتراض های مدنی هم ندارد، چه برسد به مبارزه جدی و سازمان یافته در کف در خیابان و ایجاد دگرگونی در واقعیت جامعه. به همین خاطر خوشبینی امثال شما به همان توییت زدن ها و بحث ها در فضای مجازی و پارسیگویی در این انجمن و فیسبوک ختم می شود.
من منکر این نیستم که چنین فعالیت هایی در بلند مدت(دهه ها و سده ها) شاید اثرگذار باشند، اما اثر آنها در کوتاه مدت و آن هم در وضعیت فعلی جامعه ایران، قطره ای است در اقیانوس.
خیر، جایگاه شما و مهربد در این گفتگو برمبنای «خوشبینی» بر اساس واقعیت های موجود نیست. بلکه باور به این است که خوشبینی و امید می تواند واقعیت ابجکتیو و خارج از ذهن تان را دگرگون کند. به دیگر سخن، شما و مهربد ایده آل ذهنی تان را مبنای «واقعیت» و آنطور که میخواهید باشد قرار داده اید.
به همین خاطر ما هر چه قدر هم فکت برای شما بیاوریم، با توجیه های رنگارنگ سعی می کنید ذهنیت خویش را موجه جلوه دهید.
نگاهی به نخستین پست این جستار بیاندازید:
این سخن را ده ها بار از زبان اقشار مختلف در طی این سال ها در بروز بحران های مختلف شنیده بودم.
پرسش اینجاست که سخن شما دقیقا چه طور باطل میشود؟ وقتی بارها و بارها نادرست بودن و واهی بودن امیدتان در واقعیت آشکار گشته است! موضع افرادی همچون شما و مهربد قابل ابطال و رد نیست، زیرا همواره با تمسک به ذهنیت تان پاسخ ما را می دهید نه فکت های موجود در جهان خارج.
این امید و خوشبینی برای معنا بخشیدن به زندگی پوچ و بی معنا از لحاظ روانی در زندگی فردی کارآمد است. اما قدرت اثرگذاری عملی در دگرگون ساختن جامعهی ۹۰ میلیونی ایران را ندارد. وگرنه تاکنون با وجود اینترنت و تکنولوژی باور اکثریت مردم را دگرگون کرده بودید و بارها جمهوری اسلامی را سرنگون ساخته بودید. اما این نوع امید و خوشبینی صرفا ذهنی است و اراده ای عملی حتی به بی خطر ترین اعتراض های مدنی هم ندارد، چه برسد به مبارزه جدی و سازمان یافته در کف در خیابان و ایجاد دگرگونی در واقعیت جامعه. به همین خاطر خوشبینی امثال شما به همان توییت زدن ها و بحث ها در فضای مجازی و پارسیگویی در این انجمن و فیسبوک ختم می شود.
من منکر این نیستم که چنین فعالیت هایی در بلند مدت(دهه ها و سده ها) شاید اثرگذار باشند، اما اثر آنها در کوتاه مدت و آن هم در وضعیت فعلی جامعه ایران، قطره ای است در اقیانوس.
متن شما برای من آشناست؛ نه به خاطر اینکه شخصاً با آن مواجه نشده باشم، بلکه چون این نوع روایتپردازی سالهاست که از زبان خستهترین روشنفکران این سرزمین شنیده میشود: نوعی عقلانیت مأیوس، که واقعگرایی را بهعنوان سپر برای یأس عمیقاش انتخاب کرده، و زیر سؤال بردن اعتبار هر گونه کنش مثبت، چون «در کوتاهمدت تغییری رخ نداده است».
اجازه بدهید دقیق شویم:
۱. مسئله ابطالپذیری شما میگویید مواضع کسانی مثل من و مهربد قابل ابطال نیست. اما مگر کدام موضع سیاسی یا اجتماعی در لحظهی حاضر «ابطالپذیر» است؟ آیا موضع شما، یعنی بدبینی مطلق و انفعال، با فکتهای موجود در جهان خارج قابل ابطال است؟ آیا شما میتوانید ثابت کنید که هیچ تغییر مهمی در تاریخ با باور به آینده و خوشبینی تدریجی آغاز نشده است؟ خیر. بنابراین، همانقدر که امیدورزی ممکن است نوعی ذهنیت باشد، بدبینی شما هم مبتنی بر «برداشتهای دلبخواهی» از فکتهاست، نه خود فکتها.
۲. «بارها گفته شد، اتفاقی نیفتاد» منطق نیست. اینکه ج.ا هنوز سر کار است، دلیل رد شدن امید نیست. پایداری یک وضعیت، به معنای مشروعیت یا تداوم حتمی آن نیست. در دهه ۸۰ میلادی، فروپاشی شوروی یک فانتزی خیالی محسوب میشد. مانا نبود چون ناگهانی اتفاق افتاد، بلکه چون مثل بیشتر تغییرات بزرگ تاریخی، آرام، زیرپوستی و تراکمی بود. هیچ انقلابی با یک توییت یا فریاد در انجمن پارسیگوی رخ نمیدهد. اما هیچ انقلابی هم بدون بذرهای فرهنگی، آگاهی، شکلگیری تدریجی ذهنیت جمعی و تابوشکنی گفتمانی آغاز نمیشود. این تصور که امید باید در کوتاهمدت به نتیجه برسد، خود یکی از مخربترین توهمهاست — توهمِ «فوریتِ تحقق کامل»، که اغلب انسانها را به دلزدگی و ناامیدی دائم سوق میدهد.
۳. جایگاه امید در تاریخ واقعی مگر نلسون ماندلا در زندان با وعدهٔ تغییر فوری فعالیت کرد؟ مگر گاندی با ارتش و سازمان مخفی انقلاب کرد؟ مگر تغییرات حقوق مدنی در آمریکا با دکمه فشاری رخ داد؟ همهی اینها با سالها، بلکه دههها ایمان به اثر تلاش خُرد، پیوسته و مستمر به دست آمد. نه با تخطئهٔ «خوشبینها» و نه با تکرارِ «واقعیت اینه که کاری از دست ما برنمیاد».
۴. شما میگویید خوشبینی ذهنیست؛ درست. اما ناامیدی هم همینطور. خوشبینی مثل سوخت است. نمیگوید «اکنون این واقعیت است»؛ میگوید «این پتانسیل در واقعیت هست». همانقدر که ذهنیت خوشبین ممکن است از واقعیت فاصله داشته باشد، ذهنیت مأیوس نیز به شدت تحت تأثیر خستگی، شکست، تجربه شخصی و فرافکنی روانی است. ناامیدی، توهمیست که خود را واقعیت جا میزند.
۵. پایانبندی شما زیباست، اما با یک چرخش ذهنی معکوس بله، تلاش ما شاید فقط یک توییت باشد، یا یک پست در فروم. اما اگر همین توییتها و پستها نبود، اگر همین نوشتنها، فکر کردنها، شکستن تابوها و تقویت گفتمان متفاوت نبود، آیا اساساً چیزی باقی میماند که حتی بشود از آن مأیوس شد؟ پس اگر فکر میکنید این تلاشها «فقط» قطرهای در اقیانوساند، من ترجیح میدهم همان قطره باشم، نه موجی از سیاهی که خودش را "واقعیت خالص" جا زده و از هر تلاشی دست شسته است.
تجزیه ایران هم اتفاقا اتفاق خوبیست اگر بیافتد، بخشی از بدبختیها مستقیما تقصیر چند ملیتی بودن این کشور است و دلیل اینکه ایران نمیتواند در اسراییل هزاران جاسوس و همکار و دلسوز بیابد اخ بودن و بد بودن ج.ا نیست.
درود بر رفیق عزیز و قدیمی ...
میتونم درک کنم چی میگی و دارم میبینم چقدر انرژی در حال حاضر داره صرف این اختلافات قومیتی میشه اما از طرفی فکر میکنم با این وصف لابد باید بگیم بخشی از بدبختی ها هم نتیجه قرار گرفتن ایران در خاورمیانه یا حمله اعراب به ایران یا موارد تاریخی دیگه باشه ... در هر حال ما همینی هستیم که میبینیم .
به نظر من تجزیه ایران معادل اضافه شدن ده ها بدبختی دیگه به بدبختی های فعلی مردم این جغرافیاست . باید یه خط قرمزی به هر حال برای خودمون تعیین کنیم .
متن شما برای من آشناست؛ نه به خاطر اینکه شخصاً با آن مواجه نشده باشم، بلکه چون این نوع روایتپردازی سالهاست که از زبان خستهترین روشنفکران این سرزمین شنیده میشود: نوعی عقلانیت مأیوس، که واقعگرایی را بهعنوان سپر برای یأس عمیقاش انتخاب کرده، و زیر سؤال بردن اعتبار هر گونه کنش مثبت، چون «در کوتاهمدت تغییری رخ نداده است».
در رابطه با جمهوری اسلامی بارها تأکید کردهام که سرنگونی این رژیم سالهاست که به تأخیر افتاده؛ و این تأخیر، هر ساعت و هر روز، هزینهای سنگین برای مردم و کشور به همراه دارد. چرا که جمهوری اسلامی با کشاندن مردم به بازیهای تازهای از مرگ، ویرانی و بحران، عملاً کشور را در چرخهای بیپایان از خشونت و عقبماندگی نگه داشته است. هدف اصلی این رژیم، همانطور که بارها خودشان نیز اعلام کردهاند، نابودی ایران و مردم ایران است — و متأسفانه باید گفت که تا حد زیادی نیز به این هدف نزدیک شدهاند.
بحث به طور مشخص در مورد ادعای سرنگون شدن ج.ا در بازه ای کوتاه آنهم بدست مردم است. اینکه ۵۰ سال دیگر از ج.ا چه چیزی باقیمانده یا فروم نویسی های شما چه اثری در سده ها خواهد داشت مورد بحث نیست!
نگرش ویکتور فرانکلی ، زمزمه "پایان شب سیه سپید است" تا یادآوری "مبارزات" گاندی ، ماندلا و لوترکینگ
فیلم های مارول هم هست و "فعالیت موجودات فضایی نشان می دهد که هر وقت کسی بخواهد با بمب اتم دنیا را نابود کند آنها مداخله کرده و بشر را از دست خودش نجات می دهند"
و مهم ترین دلیل امید به سیاست در دنیای امروز اما ظهور دوباره قوی سیاهی به نام ترامپ است که این دفعه قول داده یکبار برای همیشه ترتیب همه را می دهد از جمله
deep state،military complex ،big food،big pharma و حتی فدرال رزرو :)
البته دور قبل نتوانست چون "تقصیر دور و بری هاشه"
بحث به طور مشخص در مورد ادعای سرنگون شدن ج.ا در بازه ای کوتاه آنهم بدست مردم است. اینکه ۵۰ سال دیگر از ج.ا چه چیزی باقیمانده یا فروم نویسی های شما چه اثری در سده ها خواهد داشت مورد بحث نیست!
تأکید من بر این بود که ادامهٔ حیات جمهوری اسلامی، به معنای استمرار چرخهای از ویرانی، مرگ، بحران و فرسایش ملی است، و همین کافیست که ما در موضعی فعال و مقاوم باقی بمانیم. اگرچه این مسیر ممکن است طولانی و پرهزینه باشد، اما نافی اصل ضرورت آن نیست.
اشکالی ندارد اگر اختلاف دیدگاه داریم؛ اما لطفاً اجازه دهیم هر گفتهای در بافت و بستر خودش بررسی شود، نه جدا از آن و در قالب عبارتی که خودتان به آن نسبت میدهید. و این یعنی نه فقط باید راهی برای عبور یافت، بلکه باید درک درستی از چرایی این تأخیر داشت؛ تا حرکت، مؤثر و آگاهانه باشد، نه بر اساس خیالپردازی یا توهم.
نقد من به «عقلانیت مأیوس» شما (و بسیاری دیگر از روشنفکران خسته)، دقیقاً همین است: اینکه چون تغییر آنگونه که مطلوب ماست هنوز رخ نداده، اصلِ هر نوع تلاش و کنش مثبت را زیر سؤال میبرید و به مرور، خود این نگاه بدل به توجیهِ انفعال و نظارهگری صرف میشود.
ما میتوانیم دربارهٔ سرعت تغییر، دربارهٔ ابزار و شیوهها اختلافنظر داشته باشیم، اما گمان نمیکنم بیاعتبار کردن کلیت امید و کنشگری، آنهم بهخاطر تأخیر تاریخی در تحقق تغییر، راه درستی باشد.
امید، در نگاه من، نه توهم است، نه خودفریبی؛ بلکه واکنشی مقاوم و عقلانی در برابر ماشین مرگ و تحقیر جمهوری اسلامیست.
I wish I wasn't born in this 3rd world shithole. I feel so much isolation here I can't even describe. There is no one to talk to about books, most people are stuck in their colonial hangover of suppressing each other. Everyone is trying to outbeat others to get to that perfect sum of money and power. The culture is lost somewhere rotting in a place obvious to everyone but nobody cares enough to rescue it. Even when I go to book club of my university the conversations doesn't go beyond Alchemist and other pop books. There are just empty libraries here where people go not to study but the maximize their skills for next big thing that will emerge from the leftovers of new technological innovation. Families are way to exploit each other mentally, socially and sexually while thinking sticking together will preserve their heritage. All their talks are inherently without any meaning using jargons they don't believe about topics they don't care while imagining how they will win this game. I just watch smoking another ciggrate looking for something I never had
با پیشرفت روزافزون فندآوری چنانکه میبینید شاید چند دههی دیگری هومنی از بیخ و بن نابود شده باشد و در این اندرگذر اینکه چند تن دیگر
خردگرا بشوند یا نشوند دگرسانی آنچندانی نمیآفریند.
چیزی که من در بحث های دوستان نمیبینم اینه که عوامل عدم موفقیت مردم یا فعالین سیاسی در این سالهای مبارزه با جمهوری اسلامی واقعا چی بوده ؟ اول باید دلایل رو فهمید حتی اگر لازم باشه بی رحمانه خودمون رو نقد کنیم بعد ببینیم با امکانات موجود چه برنامه عملی امکان پذیره ... مثلا مهربد همون ابتدای شروع حمله اسرائیل میگفت مردم زورشون نمیرسه ... پس اسرائیل حمله کنه و دیگه کار تمومه !!
خب الان دیدی که کار تموم نشد و تحلیلت اشتباه بود . آیا بازنگری کردی در نگاهت ؟ مشکل اپوزیسیون نیم بند ما هم دقیقا تحلیل های سطحیه.
نوشتار نغز و گیرایی بود. پیوند آن به گفتمان فنآوری آنچنان یکراست نبود.
اگر از گفتمان فنداوری یک چیز را گرفته باشید آن است که رویهمرفته این سیستم است که راه را میگزیند نه "یک کسانی آن بیرون".
پس گفتن اینکه چگونه فنداوری را مهار کنیم تا اندازهی بالایی بیهوده است، مانند این میماند که بخواهید سرماخوردگی را ریشهکن کنید،
نمیتوانید چون آمایش (ترکیب) های ویروسی که فرگشت بیابند بیکران اند. درست همانجور که نمیتوانید رایانه ای بدارید که ۱۰۰%
هکناپذیر باشد، چه که در این راستا فربینهای ریاضی ای هستند که میگویند چرا شدنی نیست!
به دیگر زبان، در روند پیشرفت فندآوری اگر چیزی ممکن شود، پدید نیز خواه ناخواه خواهد آمد.
در این راستا تنها کاری که شاید بتوان کرد کاهش احتمال این رویداد از دمی که "ممکن" شد به "پدیدار" است.
این چکیده ی گفتمان فنداوریست. از دیدگاه کازینسکی سخن دربارهی راستادهی به فنداوری از بیخ بیهوده است،
از دیدگاه من تا اندازه ی بالایی بیهوده است، ولی ۰ نیست و بخت بسیار اندکی آنجا هست که از این گذر رد شویم و خودمان را نیست نکنیم.
این چکیده, فرجامیابی من از آن گفتمان پایانناپذیر بوده. اگر داریم ریسک میکنیم و اگر ناچار از ریسک کردن ایم, پس
بهتر است همهی کوش و توشمان را بر این بگذاریم که بختمان برای رسیدن به آیندهی دلخواه را بالاتر برده باشیم.
در این اندرگذر اینکه چند تن دیگر خردگرا بشوند یا نشوند دگرسانی آنچندانی نمیآفریند.
براستی خردگرا کردن و نکردن چند شمار دیگر هم سود آنچنانی ندارد, فردید این نبوده که این کار از بیخ
بیهوده است (آماج), این بوده که در همسنجی با کارهای دیگری که میتوانیم بکنیم, هوشمندانه نیست و بازدهی بالا ندارد (روش).
اگر لینک نوشته را هم بگذارید, به گمان بالا در بافتار سخنی که این را
نوشتهام فردید را بهتر رسانده بودهام, بتنهایی کسی این را بخواند میتواند
برداشت نادرست کند و بگماند که من دارم ساز نومیدی و هر چه باداباد میزنم.
---
دربارهی ایران نیز همین رویکرد پابرجاست. بخت ایران برای آزادی و پیشرفت بسیار بالاتر از چیرگی بر فندآوریست
و دربارهی روش, کسانیکه دفترچه را میخوانند و اینجا مینویسند از دید من سود بالایی دارد که به این
آینده خوشبین باشند چرا که «یک مرد جنگی به از سد هزار».
هموندان اینجا بیشترشان خودآموخته و
فرهیختگانیاند که سالهای بسیاری را به خواندن و ژرفاندیشی گذراندهاند و اگر بجای نکوهش ابزارهای
نوین مانند تیکتاک, توییتر و ... نیرویشان را روی آگاهسازی بگذارند, بازدهی بسیار بالایی خواهند گرفت.
این جماعتی که توییت هایشان را پست می کنید دردشان چیز دیگری است و جنس توهم شان هم طور دیگر
بدبین مد نظر شما یا کرخت و خمیر در گوشه ای افتاده و یا در حال چرند گویی است که الگوریتم شبکه اجتماعی پاداشش را بدهد
برای من حداقل مدیوم فروم هنوز هم تنها محل جدی گفتگوی اینترنتی است و در مفاد اینجا نویسندگان قدیمی اش با ذهن نقاد
برتری در ترارساندن سخن خود یک مهارت آموختیست. اگر پولدار باشید, سخنتان بُرنّدگی پیدا
میکند, اگر هواداران سدهزارتایی و میلیونی داشته باشید, سخنتان بُرد پیدا میکند, ستیز با ابزارهای
نوین نامنطقیست و بهتر است کسانیکه اینجا تا این اندازه دانشآموختهاند بازی کردن با همان
"الگوریتمهای شبکههای اجتماعی" را نیز بیاموزند و بهرهبردارند تا اینکه بنکوهند و بگویند در شان ما نیست.
نیک میگویم یک زمانی هم بیگمان برخی فرهیخته فارومهای آنلاین را ریشخند میکردهاند که
اینها جای گفتگو نیست و گفتگو را باید در محفل شبانه با یک ویسکی و سیگار برگ کرد. امروز هم
تیکتاک و توییتر را ریشخند میکنند که اینها جای بچههاست و کسانیکه دنبال لایک گرفتناند, ولی
در واقعیت همهی اینها ابزاری بیش نیستند و اگر کار با هر ابزار را بیاموزیم میتوانیم آنرا برای آماج دلخواه بکار ببریم.
از بطالت به لذت میگریختم. مرضی گرفتم و دردمند شدم. چنگ من از آویزان شدن از لذایذ گذری برای فراموشی مغاک درون خسته شد و با ماتحت زمین خوردم! پس فهمیدم که وزن وجودشناختی درد بسیار سنگینتر از لذت و عشق و محبت هرچیز دیگری در این جهان است. درد که ورود میکند همه چیزهای دیگر به احتراماش سرپا میشوند. درد که بر در میکوبد، همه دیگر عواطف و احساسات و تجربیات مو بر تنشان راست میشود. جهانبینیای که قادر به پیشبینی و آماده سازی ذهن و وجود برای این حضور اجتنابناپذیر درد نباشد توهم است. یاد و خاطر همه لذایذ دنیا را یک سردرد بد که ول نمیکند به صندوقچه فراموشی میسپارد، چه رسد به دردهای عمیقتر و شدیدتر و واقعیتر...
پس چرا با وجود آگاهی کامل و عمیق از این موضوع و با انجام مراقبه ها و... همچنان از رنج ها فرار می کنیم؟ آیا ضرورت و جبر پشت این مقوله است؟
اساسا محکم ترین حکم های خرد و ژرف ترین آگاهی ها و پیشبینی ها چه قدر در بزنگاه دشواری زندگی «در عمل» اثرگذار می توانند باشند؟
هموندان اینجا بیشترشان خودآموخته و
فرهیختگانیاند که سالهای بسیاری را به خواندن و ژرفاندیشی گذراندهاند و اگر بجای نکوهش ابزارهای
نوین مانند تیکتاک, توییتر و ... نیرویشان را روی آگاهسازی بگذارند, بازدهی بسیار بالایی خواهند گرفت.
خوب دقیقا چه جور آگاه سازی ای باید انجام بدیم؟!
مثلا مردم را آگاه کنیم که اسلام اَخه؟ یا جمهوری اسلامی بده و باید سرنگون بشه؟
آخوند سپر بلای سپاهیست و تا روزی که به مترسک سر جالیز آنها فحش بدهید خیالشان راحت است که سرنخ اصلی قدرت را نمیدانید کجاست و بنابراین تهدیدی برایشان نیستید... به هرحال منظور اینکه ایشان روستایی سه طبقه هستند و کینهای که از سبک زندگی طبقه متوسط شهرنشین ایران دارند از کینهای که به شهرکنشین یهودی در اسراییل دارند خیلی عمیقتر و جدیتر و شخصیتر است
که معمولا در محاسبات خیلی ها نیست ،کمیت و کیفیت عضوگیری نیروهای امنیتی،نظامی و بسیجی معمولا خارج از کلان شهرهاست
من را یاد تئوری Bioleninism انداخت
In Communist countries pedigree was very important. You couldn’t get far in the party if you had any little kulak, noble or landowner ancestry. Only peasants and workers were trusted. Why? Because only peasants and workers could be trusted to be loyal. Rich people, or people with the inborn traits which lead to being rich, will always have status in any natural society. They will always do alright. That’s why they can’t be trusted; the stakes are never high for them. If anything they’d rather have more freedom to realize their talents. People of peasant stock though, they came from the dregs of society. They know very well that all they have was given to them by the party. And so they will be loyal to the death, because they know it, if the Communist regime falls, their status will fall as fast as a hammer in a well. And the same goes for everyone else, especially those ethnic minorities.
ما دو روایت رسمی و غیر رسمی در ایران داریم ( که بازگویی روایت رسمی از حوصله بحث خارج است اما نتیجه خیال خام "مهندسی اجتماعی" حکومت است )
رسانه نقش خیلی مهمی در شکل دادن به فرهنگ خارج از روایت رسمی داشته و دارد
رادیو،روزنامه،شبکه ماهواره ای و موثرترین و اخرین اینترنت
یک عده از "کوتاه امدن" اینها در برابر ماهواره و مقایسه کردن ان طی یک ژیمناستیک ذهنی با استارلینک حرف می زنند که خنده دار است
قلع و قمع کردن اش از 88 تا به امروز به اشکال مختلف و دوران ززآ تا حمله اخیر با قطع کامل و "نت ملی"
چون این اینترنت بود که به هر کوی و برزن رسید و مردم ایران "غیر قابل پیش بینی" شدند
تماشای نمود "فرهنگ" و سبک زندگی هر استان،شهرستان،بخش و روستا از حاصل برخورد با دنیای بیرون در اینستاگرام ،تلگرام و توییتر یک سرگرمی بی پایان است
نتیجه و اصل جنس را هم در تضاد و تعامل این دو روایت مختلف به صورت "شوک فرهنگی" در اتوبوس،مترو،بازار و کلا زندگی روزمره می ببینید( شخصا تجربه دانشگاه را از همه لذت بخش تر میدانم )
این "باغ وحش انسانی" دوست داشتنی با حضور انواع شخصیت شترگاوپلنگ،لاشخور،شترمرغ،آفتاب پرست،کفتار،الاغ و باقی موجودات در این کلیله و دمنه ایرانی
اینجاست که امثال جناب مهربد راجع به "عبور از اسلام و علاقه به زبان پارسی" دچار خطای محاسباتی می شوند
چون هر گروه،دسته،قشر،قوم و جنسیتی واکنش منحصر به فرد خود به "آزادی اطلاعات" را دارد
چیزی که من در بحث های دوستان نمیبینم اینه که عوامل عدم موفقیت مردم یا فعالین سیاسی در این سالهای مبارزه با جمهوری اسلامی واقعا چی بوده ؟ اول باید دلایل رو فهمید حتی اگر لازم باشه بی رحمانه خودمون رو نقد کنیم بعد ببینیم با امکانات موجود چه برنامه عملی امکان پذیره ... مثلا مهربد همون ابتدای شروع حمله اسرائیل میگفت مردم زورشون نمیرسه ... پس اسرائیل حمله کنه و دیگه کار تمومه !!
خب الان دیدی که کار تموم نشد و تحلیلت اشتباه بود . آیا بازنگری کردی در نگاهت ؟ مشکل اپوزیسیون نیم بند ما هم دقیقا تحلیل های سطحیه.
سیاست عرصه جولان اذهان میانمایه است، و کنش سیاسی همیشه محکوم است به جایگزینی یک بت با بتی دیگر. برای آنکه در این عوضبدل موفق باشید باید بتوانید به طرزی ماهرانه دروغ بگویید. دروغ ماهرانه در عرصه سیاست یعنی دروغی که اولا برای مخاطب باورپذیر است، ثانیا دقیقا آن حقیقتی که او را برآشفته کرده هدف میگیرد و پنهان/انکار میکند، ثالثا وعدهای متناسب با هوسهای او مطرح میکند و رابعا کاملا آگاه است شبیه آخرین دروغی نباشد که مخاطب شنیده است. در این نیم قرن در ایران ما کسی را نداشتهایم که بتواند به خوبی ج.ا یا از آن بهتر دروغ بگوید. سیاست هنر فریب دادن خویش است به امید فریب دادن دیگران. اپوزیسیون ج.ا دروغهای خود را باور نمیکند. بنابراین نمیتواند آنها را به کسی بفروشد.
گوبینیو در سفرنامهاش مینویسد ایرانیان هر جمعه به سان مجانین به کوه و بیابان میروند تا شاید امام غایبشان بیاید و اینها بتوانند او را پیشواز کنند. بعد که جمعه غروب میشود و خبری از امامشان نمیشود با چهرههایی درهم و اخمناک به خانهها باز میگردند. برای سفرنامهنویس نژادپرست قرن نوزدهمی فرانسوی این سطح از ایمان تحتاللفظی به یک ناجی شخصی شوکه کننده است و اشاره میکند که جای تعجب نیست وقتی ملتی که خود را جدی جدی تا این حد نزدیک به آخرالزمان میبیند هیچ برنامهای برای آیندهی خود جلوتر از جمعه آینده نداشته باشد. وضع مخالفان ج.ا هم امروز شبیه منتظران ظهور در قرن نوزدهم است. نیم قرن است که این منتظران افول ،با هر تقی و توقی ندای «این دیگه آخرشه» سر میدهند و هرکس اشاره میکند «پس آن هزار بار دیگر چه» اتهام طرفداری از دژمن و خودفروختگی و آیتالله بیبیسی بودن و غیره میخورد. بعد که فصل امید گذشت و خزان شکست و دلسردی رسید با همان چهرههایی که گوبینیو توصیف میکند میروند پی باقی زندگیشان. اگرهم کسی بگوید «دیدی گفتم»، بعید نیست به او اتهام بزنند که اصلا دلیل شکست جنبش آیههای یأس او بوده!
این امید دروغین و یأس پس از آن اتفاقا شاید یکی از دلایل اصلی شکست هرباره براندازان بوده باشد. وقتی اصل رخ دادن اشتباهی را نپذیرید بدیهیست چیزی از آن یاد نخواهید گرفت. وقتی اصل امیدواری به طور عام و خاص به چیزی همچون سیاست را انکار نمیکنید، از خانه اول تکان نخواهید خورد. به طور کلی وقتی مدیریت روانشناسی جامعه اهمیت بیشتری از درک عاری از توهم از وضعیت موجود پیدا میکند استراتژی چیدن امکان ناپذیر میشود(استراتژی مستلزم درک بدون فیلتر از واقعیت است). بدون استراتژی، ابتکار عمل به طرف مقابل بخشیده میشود. به جای آنکه جمهوری اسلامی نگران مدیریت روانشناسی جامعه در مواقع بحرانی باشد، اپوزیسیون است که سعی میکند برای روحیه دادن به طرف خودی همچون ترشیدگان اینستاگرام، با انرژی مثبت و امیدواری دروغین و هورای الکی نذر کردن کاری از پیش ببرد. پیشتر گفتم که در این بلاکده مردم عادت دارند حقیقت را از لابلا و پسپشت و ورای کلمات و جملات بشنوند، نه از طریق آنها. وقتی مجری شبکه معاند کف بر دهان و عربده جویان همان حرفهای همیشگی را توی دوربین میزند(«جمهوری اسلامی شکننده است، نظام در آستانه سقوط است، روزهای آخرشان است، کار دیگر تمام شده، این دیگر آخرین بار است»....)، برای مخاطب عام یعنی در بر همان پاشنه همیشگی خواهد گشت(ج.ا سگجان، این پرتگاه را نیز مثل آن ده هزارتای دیگر پشت سر خواهد گذاشت).
اگر روزی جمهوری اسلامی به راستی سقوط بکند به شما قول میدهم هیچکس بیش از این هوراکشهای اپوزیسیونچی که نیم قرن است هر سال امسال-سال-آخرشان-است گفتهاند متحیر نخواهد شد! اصلا شوکه میشوند و احتمالا چند ماهی در بهت و بحران وجودشناختی فرو میروند! دقیقا همچون منتظران مهدی که اگر روزی امامشان روی اسبی از راه میرسید و به منتظران کنار جاده و کوی و برزن خود را معرفی میکرد، سعی میکردند او را به عنوان مدعی مهدویت گردن بزنند. دروغ جمعی صرفا زیباییشناسی ظاهری توهم جمعی را داراست، و صرف اینکه همه وانمود میکنند چیزی را باور کردهاند، به این معنی نیست که به راستی چنان است: بیخبری دیپلمات فرانسوی از سیطره رندی بر فرهنگ ایرانی. فرق بین دروغ جمعی و توهم جمعی این است که دومی نیازی به بیان ندارد عمل جمعی را تحت تاثیر قرار میدهد، حال آنکه اولی برای دوام باید هر هفته از تریبون رسمی و غیررسمی جامعه تکرار بشود تا از یاد نرود و کوچکترین تاثیری در عملکرد مردم ندارد: همه «معتقدند» این دفعه کار تمام است، ولی هنوز حسابهاشان را نقد نکردهاند، مرخصیهاشان را درخواست نکردهاند، بلیطهاشان را نخریدهاند و ساکهاشان را نبستهاند. خلاصه «جدی جدی» برای آخرالزمان حاضر نشدهاند.
فعال سیاسی به دلیل ذات این عرصه از فعالیت انسانی، پیوسته در جستوجوی دشمنی است که بیوجودش، هویت خویش را از دست میدهد. در همین تاپیک میبینید که چطور شما از طرف جوان هیجانزده اتهام دفاع از ج.ا میخورید و دشمن تلقی میشوید. مهربد آنطرف میگوید هرکس هنگام حمله دشمن خارجی به کشور ژست میهن دوستی بگیرد چون این ژست به کار ج.ا میآید شایسته تحقیر و تمسخر است. اینها صرفا اشتباهات فردی این دوستان نیستند. اینها جزئی از دلایلی هستند که امید مرا به هرگونه رستگاری جمعی و عمومی در این سرزمین از میان میبرند.
اپوزیسیون ایرانی به جای اندیشیدن، شعار میدهد و به جای گوش دادن، فریاد میکشد. هیچکس به بختیار در سال ۵۷ گوش نداد. اصل سیاسی اثبات شده در پهنا و درازای تاریخ: حکومتهایی که شایستگی آنرا دارند هیچوقت ساقط نمیشوند و ساقط شدن یک حکومت یعنی اتفاقا اصلاحپذیر و شر صغیر بوده(روسیه تزاری در برابر استالینیسم، چین امپراتوری در برابر مائو، لویی شانزدهم در برابر رژیم ترور، شاه در برابر ج.ا...).
بگذارید داستان را در یک پاراگراف برای شما خلاصه بکنم رفیق قدیمی و نازنینم: تا وقتی در فعالیت سیاسی علیه ج.ا مثل در طویله باز است و جناح مخالف کسی را از خود نمیراند با این توهم که گله گوسفندان اگر فقط بزرگتر باشد از عهده دسته گرگان برخواهد آمد، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. ایران را بمباران اتمی هم بکنند باز یک جانوری از همین جنس ج.ا خواهد بود. نسخه برای تغییر: آدم ناحسابی را از جنبش خودتان بیرون بیاندازید. ولی خب این باعث میشود مخالفان آدم کم بیاورند: برای ۹۰٪ جامعه، کنشکری سیاسی تلاشی است جهت فرار از مسئولیت فردی در پناه جمع. برای ۱۰٪ باقی مانده، ابزاری برای رسیدن به قدرت و مکنت و شهرت و...
البته بعید میدانم استراتژی آگاهانهای پشت این کارها باشد، نفرت زیستشناختیست و به صورت غریزی پرداخته میشود. در ایران و خاورمیانه این ماجرا خیلی گلدرشتتر و آشکارتر از جایی مثل اتحاد جماهیر شوروی است چون المان نژادی دارد. دهقانزادگی اینجا روی صورتتان نقش بسته و از آن گریزی نیست. احمدینژاد در سال ۲۰۰۶ گمان میکنم محبوبترین سیاستمدار در کل خاورمیانه بود،: یک شیعه ایرانی! یعنی ابطال تمام تحلیلهای آبکی ژئوپولتیک. دلیل این محبوبیت گدازادگیای بود که بر صورت او حک شده بود، ادبیات او، طرز لباس پوشیدن او، قد و قواره او... خمینی و خامنهای اگر هزار سال هم روی زمین بنشینند و لباس قرون وسطایی بپوشند باز نمیتوانند خود را جای اصل جنس جا بزنند زیرا خاستگاه راستین طبقاتی نژادی آنها بر صورتشان نقش بسته. کورکچل ترکیه و سوریه و مصر و ایران و ... حتی نیازی ندارد زبان احمدی نژاد را بفهمد تا بداند او از خودشان است. بنگرید به این چهره:
پس چرا با وجود آگاهی کامل و عمیق از این موضوع و با انجام مراقبه ها و... همچنان از رنج ها فرار می کنیم؟ آیا ضرورت و جبر پشت این مقوله است؟
اساسا محکم ترین حکم های خرد و ژرف ترین آگاهی ها و پیشبینی ها چه قدر در بزنگاه دشواری زندگی «در عمل» اثرگذار می توانند باشند؟
اجتنابناپذیری چیزی را دانستن(و یا چیزی را اجتنابناپذیر دانستن)به معنی پذیرفتن اصالت آن در مقام امری موجه نیست. چیزی ژرف و کهن و نیرومند در درون من این قاعده را ناروا میبیند. احتمالا همان چیزی که این قاعده را تشخیص داده و بازشناخته. من از حسرت به حال هرگز زاده نشدگان مذهبی ساختهام و اکنون نیایش میکنم. 🐤
آگاهی درد نومید شدن را از میان دردهای موجود در منوی شکنجههای این دنیا کم میکند. وقتی هیچ انتظاری از کسی ندارید هیچ کار او شما را دلسرد نخواهد کرد. همین.
.
سیاست عرصه جولان اذهان میانمایه است، و کنش سیاسی همیشه محکوم است به جایگزینی یک بت با بتی دیگر. برای آنکه در این عوضبدل موفق باشید باید بتوانید به طرزی ماهرانه دروغ بگویید. دروغ ماهرانه در عرصه سیاست یعنی دروغی که اولا برای مخاطب باورپذیر است، ثانیا دقیقا آن حقیقتی که او را برآشفته کرده هدف میگیرد و پنهان/انکار میکند، ثالثا وعدهای متناسب با هوسهای او مطرح میکند و رابعا کاملا آگاه است شبیه آخرین دروغی نباشد که مخاطب شنیده است. در این نیم قرن در ایران ما کسی را نداشتهایم که بتواند به خوبی ج.ا یا از آن بهتر دروغ بگوید. سیاست هنر فریب دادن خویش است به امید فریب دادن دیگران. اپوزیسیون ج.ا دروغهای خود را باور نمیکند. بنابراین نمیتواند آنها را به کسی بفروشد.
گوبینیو در سفرنامهاش مینویسد ایرانیان هر جمعه به سان مجانین به کوه و بیابان میروند تا شاید امام غایبشان بیاید و اینها بتوانند او را پیشواز کنند. بعد که جمعه غروب میشود و خبری از امامشان نمیشود با چهرههایی درهم و اخمناک به خانهها باز میگردند. برای سفرنامهنویس نژادپرست قرن نوزدهمی فرانسوی این سطح از ایمان تحتاللفظی به یک ناجی شخصی شوکه کننده است و اشاره میکند که جای تعجب نیست وقتی ملتی که خود را جدی جدی تا این حد نزدیک به آخرالزمان میبیند هیچ برنامهای برای آیندهی خود جلوتر از جمعه آینده نداشته باشد. وضع مخالفان ج.ا هم امروز شبیه منتظران ظهور در قرن نوزدهم است. نیم قرن است که این منتظران افول ،با هر تقی و توقی ندای «این دیگه آخرشه» سر میدهند و هرکس اشاره میکند «پس آن هزار بار دیگر چه» اتهام طرفداری از دژمن و خودفروختگی و آیتالله بیبیسی بودن و غیره میخورد. بعد که فصل امید گذشت و خزان شکست و دلسردی رسید با همان چهرههایی که گوبینیو توصیف میکند میروند پی باقی زندگیشان. اگرهم کسی بگوید «دیدی گفتم»، بعید نیست به او اتهام بزنند که اصلا دلیل شکست جنبش آیههای یأس او بوده!
این امید دروغین و یأس پس از آن اتفاقا شاید یکی از دلایل اصلی شکست هرباره براندازان بوده باشد. وقتی اصل رخ دادن اشتباهی را نپذیرید بدیهیست چیزی از آن یاد نخواهید گرفت. وقتی اصل امیدواری به طور عام و خاص به چیزی همچون سیاست را انکار نمیکنید، از خانه اول تکان نخواهید خورد. به طور کلی وقتی مدیریت روانشناسی جامعه اهمیت بیشتری از درک عاری از توهم از وضعیت موجود پیدا میکند استراتژی چیدن امکان ناپذیر میشود(استراتژی مستلزم درک بدون فیلتر از واقعیت است). بدون استراتژی، ابتکار عمل به طرف مقابل بخشیده میشود. به جای آنکه جمهوری اسلامی نگران مدیریت روانشناسی جامعه در مواقع بحرانی باشد، اپوزیسیون است که سعی میکند برای روحیه دادن به طرف خودی همچون ترشیدگان اینستاگرام، با انرژی مثبت و امیدواری دروغین و هورای الکی نذر کردن کاری از پیش ببرد. پیشتر گفتم که در این بلاکده مردم عادت دارند حقیقت را از لابلا و پسپشت و ورای کلمات و جملات بشنوند، نه از طریق آنها. وقتی مجری شبکه معاند کف بر دهان و عربده جویان همان حرفهای همیشگی را توی دوربین میزند(«جمهوری اسلامی شکننده است، نظام در آستانه سقوط است، روزهای آخرشان است، کار دیگر تمام شده، این دیگر آخرین بار است»....)، برای مخاطب عام یعنی در بر همان پاشنه همیشگی خواهد گشت(ج.ا سگجان، این پرتگاه را نیز مثل آن ده هزارتای دیگر پشت سر خواهد گذاشت).
اگر روزی جمهوری اسلامی به راستی سقوط بکند به شما قول میدهم هیچکس بیش از این هوراکشهای اپوزیسیونچی که نیم قرن است هر سال امسال-سال-آخرشان-است گفتهاند متحیر نخواهد شد! اصلا شوکه میشوند و احتمالا چند ماهی در بهت و بحران وجودشناختی فرو میروند! دقیقا همچون منتظران مهدی که اگر روزی امامشان روی اسبی از راه میرسید و به منتظران کنار جاده و کوی و برزن خود را معرفی میکرد، سعی میکردند او را به عنوان مدعی مهدویت گردن بزنند. دروغ جمعی صرفا زیباییشناسی ظاهری توهم جمعی را داراست، و صرف اینکه همه وانمود میکنند چیزی را باور کردهاند، به این معنی نیست که به راستی چنان است: بیخبری دیپلمات فرانسوی از سیطره رندی بر فرهنگ ایرانی. فرق بین دروغ جمعی و توهم جمعی این است که دومی نیازی به بیان ندارد عمل جمعی را تحت تاثیر قرار میدهد، حال آنکه اولی برای دوام باید هر هفته از تریبون رسمی و غیررسمی جامعه تکرار بشود تا از یاد نرود و کوچکترین تاثیری در عملکرد مردم ندارد: همه «معتقدند» این دفعه کار تمام است، ولی هنوز حسابهاشان را نقد نکردهاند، مرخصیهاشان را درخواست نکردهاند، بلیطهاشان را نخریدهاند و ساکهاشان را نبستهاند. خلاصه «جدی جدی» برای آخرالزمان حاضر نشدهاند.
فعال سیاسی به دلیل ذات این عرصه از فعالیت انسانی، پیوسته در جستوجوی دشمنی است که بیوجودش، هویت خویش را از دست میدهد. در همین تاپیک میبینید که چطور شما از طرف جوان هیجانزده اتهام دفاع از ج.ا میخورید و دشمن تلقی میشوید. مهربد آنطرف میگوید هرکس هنگام حمله دشمن خارجی به کشور ژست میهن دوستی بگیرد چون این ژست به کار ج.ا میآید شایسته تحقیر و تمسخر است. اینها صرفا اشتباهات فردی این دوستان نیستند. اینها جزئی از دلایلی هستند که امید مرا به هرگونه رستگاری جمعی و عمومی در این سرزمین از میان میبرند.
اپوزیسیون ایرانی به جای اندیشیدن، شعار میدهد و به جای گوش دادن، فریاد میکشد. هیچکس به بختیار در سال ۵۷ گوش نداد. اصل سیاسی اثبات شده در پهنا و درازای تاریخ: حکومتهایی که شایستگی آنرا دارند هیچوقت ساقط نمیشوند و ساقط شدن یک حکومت یعنی اتفاقا اصلاحپذیر و شر صغیر بوده(روسیه تزاری در برابر استالینیسم، چین امپراتوری در برابر مائو، لویی شانزدهم در برابر رژیم ترور، شاه در برابر ج.ا...).
بگذارید داستان را در یک پاراگراف برای شما خلاصه بکنم رفیق قدیمی و نازنینم: تا وقتی در فعالیت سیاسی علیه ج.ا مثل در طویله باز است و جناح مخالف کسی را از خود نمیراند با این توهم که گله گوسفندان اگر فقط بزرگتر باشد از عهده دسته گرگان برخواهد آمد، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. ایران را بمباران اتمی هم بکنند باز یک جانوری از همین جنس ج.ا خواهد بود. نسخه برای تغییر: آدم ناحسابی را از جنبش خودتان بیرون بیاندازید. ولی خب این باعث میشود مخالفان آدم کم بیاورند: برای ۹۰٪ جامعه، کنشکری سیاسی تلاشی است جهت فرار از مسئولیت فردی در پناه جمع. برای ۱۰٪ باقی مانده، ابزاری برای رسیدن به قدرت و مکنت و شهرت و...
سرتاسر این نوشته، اگرچه پرآبوتاب و پرارجاع است، چیزی جز تئوریزهکردن یأس و درماندگی نیست.
نوعی زیباسازی شکست، با نقابی از عقلانیت.
اما صرف اینکه دیگران امید دارند، یا هنوز از تلاش دست نکشیدهاند، به این معنا نیست که «هیجانزده»اند یا «توهّمگرا».
شاید فقط هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که باید با ویرانی کنار آمد و از تماشا لذت برد. 😒
تحمل نکردن ریش من را دوستان به شوخی میگیرند اما در پس این پدیده نکتهها پنهان است، برای آنانکه چشم دیدن و گوش شنیدن دارند. 😌 بحث همان تعویض بتی با دیگریست. در خرابستان ایران کسی آدم نمیشود. تظلم و حماقت ویرانگر ج.ا در بحث حجاب اجباری به جای آنکه تقدس حق تملک افراد انسانی بر جسد خودشان را به جماعات وحوش آموخته باشد، صرفا سوژهی سادیسم جمعی را عوض کرده: از پوشش و ظاهر غیراسلامی به پوشش و ظاهر شبهاسلامی.
اگر مردمی جامعهای مدرن با برق داخل پریز و آب داخل شیر میخواهند، سر و صورت آدمها را باید حریم خصوصیشان تلقی بکنند که فقط به شخص خودشان مربوط است. شما بیا الگوریتم تیک تاک بیاموز و اینرا به جماعت بفهمان. مثل کندن چاه وسط کویر لوت برای رسیدن به آب است.
اگر لینک نوشته را هم بگذارید, به گمان بالا در بافتار سخنی که این را
نوشتهام فردید را بهتر رسانده بودهام, بتنهایی کسی این را بخواند میتواند
برداشت نادرست کند و بگماند که من دارم ساز نومیدی و هر چه باداباد میزنم.
روی همان نقل قول کلیک کنی متن کامل نوشته میاد ... اتفاقا هیچ بحث خاصی هم نبود !! مقصودم این بود که خودت هم تا حدی متوجه شدی که بدبختی های بشر رو به افزایشه و توان ما برای یافتن راه حل به مرور کمتر و کمتر ...
سرتاسر این نوشته، اگرچه پرآبوتاب و پرارجاع است، چیزی جز تئوریزهکردن یأس و درماندگی نیست.
نوعی زیباسازی شکست، با نقابی از عقلانیت.
اما صرف اینکه دیگران امید دارند، یا هنوز از تلاش دست نکشیدهاند، به این معنا نیست که «هیجانزده»اند یا «توهّمگرا».
شاید فقط هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که باید با ویرانی کنار آمد و از تماشا لذت برد. 😒
به هر حال راه حل های جدید از دل همین تفاوت دیدگاه ها به وجود میاد ... تنها چیزی که من مطمئنم اینه که ما همزمان هم حکومت درمانده و نا کارآمدی داریم هم یه اپوزیسیون نیم بند به شدت متوهم و بی برنامه و بی سواد و سطحی و وابسته فکری
به هر حال راه حل های جدید از دل همین تفاوت دیدگاه ها به وجود میاد ... تنها چیزی که من مطمئنم اینه که ما همزمان هم حکومت درمانده و نا کارآمدی داریم هم یه اپوزیسیون نیم بند به شدت متوهم و بی برنامه و بی سواد و سطحی و وابسته فکری ...
در این که حکومت، درمانده و ویرانگر است، تردیدی نیست؛ و نقد تو به بخشهایی از اپوزیسیون هم بیراه نیست — ما نه با یک جریان منسجم و کارکشته طرفیم، نه با نسلی که تجربه عمیق سیاستورزی آزادانه را داشته باشد. اما شاید باید حواسمان باشد که توصیف اپوزیسیون صرفاً با واژههایی مثل «متوهم»، «سطحی»، یا «بیسواد»، نهایتاً خودِ نگاه ما را دچار همان سطحینگری میکند.
بخش زیادی از این بههمریختگی ناشی از این است که سالهاست سیاست در ایران نه آموزش داده شده، نه تمرین شده، و نه حتی امکان بروز آزادانه داشته. وقتی جامعهای را از هر نوع مشارکت سالم محروم کنی، اپوزیسیونی هم که از دل آن زاده میشود، ناگزیر تصویر وارونهای از همان جامعه است: خسته، سردرگم، متکثر، و پر از صداهای ناهماهنگ. اما این ضعف بهتنهایی نشانهی بیلیاقتی نیست — بیشتر نشان از زخمیبودن و بیسابقهبودن مسیر دارد.
در این که حکومت، درمانده و ویرانگر است، تردیدی نیست؛ و نقد تو به بخشهایی از اپوزیسیون هم بیراه نیست — ما نه با یک جریان منسجم و کارکشته طرفیم، نه با نسلی که تجربه عمیق سیاستورزی آزادانه را داشته باشد. اما شاید باید حواسمان باشد که توصیف اپوزیسیون صرفاً با واژههایی مثل «متوهم»، «سطحی»، یا «بیسواد»، نهایتاً خودِ نگاه ما را دچار همان سطحینگری میکند.
بخش زیادی از این بههمریختگی ناشی از این است که سالهاست سیاست در ایران نه آموزش داده شده، نه تمرین شده، و نه حتی امکان بروز آزادانه داشته. وقتی جامعهای را از هر نوع مشارکت سالم محروم کنی، اپوزیسیونی هم که از دل آن زاده میشود، ناگزیر تصویر وارونهای از همان جامعه است: خسته، سردرگم، متکثر، و پر از صداهای ناهماهنگ. اما این ضعف بهتنهایی نشانهی بیلیاقتی نیست — بیشتر نشان از زخمیبودن و بیسابقهبودن مسیر دارد.
شما هم از مثبت اندیشی زیاد از اون سمت بوم افتادی ... ما تشکیلاتی تحت عنوان اپوزیسیون که نداریم به اون معنا !! اکثرا یه سری الاف لنگ پول بی هنر هستن که جذب یه سری کانال میشن که خط فکری اون کانال ها هم بنا به منبع بودجه اشون منافع ملی ایران نیست بلکه منافع سایر قدرت های منطفه ای یا جهانیه ... همین میشه مثلا یه الدنگ بی سوادی مثل پوریا زراعتی یه دفعه از بفرمایید شام میاد میشه کارشناس مسائل سیاسی ...
جای تعارف تکه پاره کردن باید واقعیت ها رو دید و گفت ... این وسط انسان درست و مستقل و دلسوزی اگر باشه چنین جریان رسانه ای یا اصلا اجازه حضور بهش نمیده یا به مرور حذف یا تضعیفش میکنه
شما هم از مثبت اندیشی زیاد از اون سمت بوم افتادی ... ما تشکیلاتی تحت عنوان اپوزیسیون که نداریم به اون معنا !! اکثرا یه سری الاف لنگ پول بی هنر هستن که جذب یه سری کانال میشن که خط فکری اون کانال ها هم بنا به منبع بودجه اشون منافع ملی ایران نیست بلکه منافع سایر قدرت های منطفه ای یا جهانیه ... همین میشه مثلا یه الدنگ بی سوادی مثل پوریا زراعتی یه دفعه از بفرمایید شام میاد میشه کارشناس مسائل سیاسی ...
جای تعارف تکه پاره کردن باید واقعیت ها رو دید و گفت ... این وسط انسان درست و مستقل و دلسوزی اگر باشه چنین جریان رسانه ای یا اصلا اجازه حضور بهش نمیده یا به مرور حذف یا تضعیفش میکنه .
مسئله اینه که اگر همهچیز رو در همین نقطه ببندیم — یعنی بگیم «اپوزیسیون نداریم، همه الدنگ و بیسوادن» — عملاً خودمون رو از هر امکان اصلاح و نوسازی تهی میکنیم. این جمله که «تشکیلات اپوزیسیون وجود نداره»، بیشتر یک توصیف واقعیت است تا نتیجهگیری نهایی. خب، اگر نیست، باید ساخته بشه. اگر بیمار است، باید درمان بشه — نه فقط تحقیر یا طرد.
مسئله اینه که اگر همهچیز رو در همین نقطه ببندیم — یعنی بگیم «اپوزیسیون نداریم، همه الدنگ و بیسوادن» — عملاً خودمون رو از هر امکان اصلاح و نوسازی تهی میکنیم. این جمله که «تشکیلات اپوزیسیون وجود نداره»، بیشتر یک توصیف واقعیت است تا نتیجهگیری نهایی. خب، اگر نیست، باید ساخته بشه. اگر بیمار است، باید درمان بشه — نه فقط تحقیر یا طرد.
اول باید نقص ها رو بپذیریم تا بعد بسازیم !! منتها هر نقدی معادل میشه با اتهام همکاری با جمهوری اسلامی ... بعد هم ساختن اپوزیسیون که دکمه نیست تا بزنیم و بسازیم . فرآیندی هست که باید طی بشه یا در یک حالت بدبینانه ممکنه اصلا طی نشه و مثل الان فقط در جا بزنیم
اول باید نقص ها رو بپذیریم تا بعد بسازیم !! منتها هر نقدی معادل میشه با اتهام همکاری با جمهوری اسلامی ... بعد هم ساختن اپوزیسیون که دکمه نیست تا بزنیم و بسازیم . فرآیندی هست که باید طی بشه یا در یک حالت بدبینانه ممکنه اصلا طی نشه و مثل الان فقط در جا بزنیم !!
کاملاً درست میگی که «ساختن اپوزیسیون دکمه نداره» و پروسهای زمانبر، فرساینده و پر از مانع بیرونی و درونیست. من هم نه اینو انکار کردم، نه خواستم خوشبینی مصنوعی تزریق کنم.
نکتهی من اینه که وقتی دربارهی «نقد» حرف میزنیم، باید بدونیم هدفش چیه: اگر فقط برای ابراز انزجار باشه و به انکار هر امکان ساختن ختم بشه، عملاً به ناامیدی تبدیل میشه، نه نقد. اما اگر نقد، مقدمهای برای بازسازی باشه، اونوقت میتونه مفید و حتی ضروری باشه.
در مورد اتهامزدن هم باهات موافقم — فضای سیاسی-رسانهای ما چه در داخل چه خارج، پر از تخریب متقابل و برچسبزنیهای احمقانهست. ولی این باعث نمیشه اصل مسیر رو رها کنیم. قرار نیست تا زمانی که همهچیز آمادهست و هیچ کس متهم نمیشه، تازه شروع کنیم به ساختن. ساختن دقیقاً باید در دل این بیاعتمادی و ویرانی شروع بشه، چون جای دیگهای نداریم که صبر کنیم تا مهیاتر بشه.
در بدبینانهترین سناریو، شاید «هیچگاه» اپوزیسیون مؤثر ساخته نشه. اما انتخاب ما اینه: آیا ما جزو کسانی هستیم که این سناریو رو تقویت میکنن، یا کسانی که تلاش میکنن — هرچند آهسته و کوچک — خلافش عمل کنن؟ من ترجیح میدم حتی در ناکامی، جزو گروه دوم باشم.