در مکه طوفان شد!
در نتیجه طوفان در مسجد الحرام! (همون خونه خدا) یک جرثقیل سقوط کرد!
در نتیجه سقوط جرثقیل 87 نفر از آنهایی که برای زیارت خدا و خانه خدا رفته بودند فدای سر اسلام شدند!
تنها میشود گفت خاک بر سر خدایی که نمیتواند در محل زیارت خودش از زائرین خودش در برابر حوادث طبیعی که خداباورین معتقدند همانها هم کار خودش است حفاظت کند!!
بیخدا بودن به راستی که حس خوبی دارد :)
بی خدا بودن چه حسی دارد؟
سارااین فروم هم متعلق به شما و همفکران شماست
سرکار مزدک بامداد یک سخنی داشتند که گویا بود و آنهم اینکه زمانیکه مردم به زندگینامه کسی میپندارند
همواره منش او را یکسان و ایستا میبینند,
برای نمونه نیچه را که مینگرند میپندارند که کسی به نام نیچه از آغاز تا پایان
زندگی بهمان منش را داشته و بیسار سبک نوشتن را داشته و درونمایهیِ سخنش نیز همواره بیسار و بهمان بوده; در واقعیت ولی,
آنچه مزدک یاد میآوراند, این است که منش کسی در زندگی ایستا و یکسان نیست و بهمان فیلسوف بزرگ در ٢٠ سالگی
همان کسی نیست که در ٣٠ سالگی به نوشتن آغازیده و همان کس نیست که در ٧٠ سالگی جان سپرده است.
ازینرو شما هنوز چند سالی به گذشتهیِ من دارید نگاه میکنید و دربارهیِ کس دیگری سخن میگویید که من نیستم. دلبستگی
من به این فروم بسیار کمتر از آن است که ارزش همسنجی با آن زمان را بدارد و هماندیشان پیشین من هماندیشان امروز من
نیستند. اگر شما با مهربد چند سال پیش سخن میگفتید هرگز از او نمیشنفتید که بگوید "چه خداباور
باشید چه نه, اهمیتی ندارد", برای او بسیار هم مهم بود که کسی خداباور است یا نه, جوریکه پیوسته
با این و آن گفتگو میکرد و میکوشید همه را به "راه درست" خردگرایی و ناخداباوری رهنمود بسازد.
Dariushاه، چه ننه من غریبمبازی نفرتانگیزی! چرا هر چه دختربچهی نابالغ و تیپیک
هست به این فروم میآید! اگر راست میگویید و از خوانندگان راستین این فروم در گذشته بودهاید
من چیز بدی در نوشتههایِ او ندیدم, اینکه کسی پس از درون شدن به جمعی انتظار پذیرفتگی را داشته
باشد چیز شگفتانگیزی نیست. من گمان نمیکنم کسی از هموندان اینجا به خودش این رنج را بدهد که برود
در یک جمعی که باورهای ناهمسو با او دارند خودش را بکوشد بگنجاند;
پس اگر کسی ناهمسو
اینجا آمده و کوشیده هتّا ببیند این آدمهای ناهمسو "چه حسی" دارند و چرا او مانند آنها
نیست (و چرا آنان مانند او نیستند), بایستی از همین برداشت نمود که کنجکاوی و هم دلیری بالایی دارد.
دیگر اینکه ستیز با این و آن سر چنین چیزهایی چنانکه در جُستار دیگر پرداختیم, در دیدگاهی که آورده شد
همان نارضایتی سر بیرون زده از نبود کنترل روی سرنوشت خویشتن و کوشش نومیدانه در دست یافتن به آن در
ستیز اندیشوی است. امروزه پرشمار میبینید کسیکه زندگیش را جامعهیِ تکنولوژیک پیشاپیش رقم زده است و هیچ توان و نیرویی
در تغییر آن ندارد, ولی ساعتها, چه بسا روزها و سالها اینجا و آنجا و فیسبوک خستگیناپذیرانه با آدمهایی ناشناس! سر اینکه
جمهوریخواهی بهتر است یا نمیدانم کمونیسم بهترین است جنگ و ستیز میکند, و در این فرایند میکوشد این "کنترل از دست رفته" را نومیدانه باز بیابد.
ازینرو, من این باور پوچ که اینجا نبرد اندیشهها است و ستیز اندیشوی چه خوب است و دیگرها ندارم, این ستیزها را امروز بمانند
بازیهایِ رایانهای میبینم که برای [نو]جوانها میسازند تا بنشینند با تیر اندازی مجازی خودشان را تخلیه کنند, و آنچه اینجا بوده
در همان مایه تنها کمی ترازبالاتر بوده است. ترازبالاتر از این را هم فیلسوفان بشریت بازی کردهاند. ولی در پایان روز,
همهیِ اینها یک بازیِ جانشین برای چیزی از دست رفته است; کسیکه از زندگی خود خوشنود است و
آزاد و بر سرنوشت خود توانا, نه نیازی به گفتگو میبیند, نه نیازی به ستیز آنهم از گونهیِ اندیشیک.
Dariush🤢
اه، چه ننه من غریبمبازی نفرتانگیزی! چرا هر چه دختربچهی نابالغ و تیپیک
هست به این فروم میآید! اگر راست میگویید و از خوانندگان راستین این فروم
در گذشته بودهاید، حتما خوب میدانستید که در اینجا چگونه جوی برقرار است؛
جنگ و جدلهایی اینجا رخ دادهاند در حد و اندازههای جنگهای جهانی، چنانکه
هرگز نمیتوانید دو کاربر خاص را پیدا بکنید که جایی با هر چه در توان داشتند
بر سر موضوعی، شدیدا درگیر بحث نشده باشند. نمونهی آن خود من هستم،
درگیریهای اعتقادی من که گاهی شخصی نیز میشد همگی در این فروم
موجود هستند:میلاد
مهربد
کوروش بیخدا
ریشنالیست
راسل
کسری
امیر
آنارشی
آرش
مزدک
مهدی
و ...اگر خواننده بودید و اینها را دیدید، پس چرا آمدید و اگر آمدید این
مسخرهبازیها برای چیست، اگر هم که خواننده نبودید و اینها
را ندید، پس دروغ نگویید.
🤢🤢🤢🤢🤢🤢🤢
عجب پست مزخرف و تهوع آوری !! یکی از مزخرفترین کامنتهایی بود که تا حالا اینجا خواندم!! هرچند اینجا اینقدر از ایندست پست های مزخرف و خزعبل دیده ام که نمی توان از "ترین" برای این پست استفاده کنم 😂😂 🍿
جنابعالی یا بی سواد هستید یا کور!!!
این جمله چه معنایی می دهد هان؟؟ می توانید از همان دوستی که پستتان را پسند کرده است هم کمک بگیرید اینجوری دو نفری سطح هوش و سوادتان به اندازه ی یک بچه مدرسه ای خواهد شد!!!
ساراباز به اینجا می آیم البته بیشتر بعنوان مخاطب تا کاربر، تا مطالبتان را بخوانم و استفاده کنم
پ.ن
خودتان را برای جواب دادن خسته نکنید فقط برای unsubscribe آمده ام اینجا تا دیگر این خزعبلات را در اینباکس میلم نبینم!!:)))
Mehrbodسرکار مزدک بامداد یک سخنی داشتند که گویا بود و آنهم اینکه زمانیکه مردم به زندگینامه کسی میپندارند
همواره منش او را یکسان و ایستا میبینند,
از کرامات شیخ ما اینست
شیره را خورد و گفت شیرینست
یک کرامات دیگرم دارد
ابر را دید و گفت می بارد!!
یعنی واقعا برای گفتن همچین بدیهیاتی باید از جملات گوهرباراستادتان نقل قول کنید :)))) خوب است منم از استادم که هزاران برابر از استاد شما در ادبیات نام آورتر است و اصلا زبان پارسی بخاطر او هنوز می تپد نقل قول بیاورم برای اثبات بدیهیات!!!!!!!!! استادی که دانشگاه پرینستون خودش را کشت تا ایشان بروند آنجا تا دانشکده ی ادبیات پارسی را تاسیس کنند !!
شما چون نا خدا باورید فکر کنم این مسئله خیلی برایتان تازه و شگفت انگیز باشد ولی برای خدا باورها نه ! چون می دانند آنکه تغیر نپذیرد خداست و اینکه اگر کسی را در شب دیدید که گناهی کرده است فردایش به چشم یک گناهکار به او نگاه نکن شاید همان شب توبه کرده باشد!! این یعنی هر آدمی حتی در آنی می تواند از اینرو به آنرو شود!
همان شعری که در "فلسفه هنر" نپسندیدش
نومید هم مباش که رندان باده نوش
ناگه به یک خروش به منزل رسیده اند
خدایا شکرت که زمخت بینم و ریز بین نیستم چون اینجوری بدیهیات را می توان تشخیص دهم و در درک یک شعر هم عاجز نیستم!!
Mehrbodازینرو شما هنوز چند سالی به گذشتهیِ من دارید نگاه میکنید و دربارهیِ کس دیگری سخن میگویید که من نیستم. دلبستگی
من به این فروم بسیار کمتر از آن است که ارزش همسنجی با آن زمان را بدارد و هماندیشان پیشین من هماندیشان امروز من
نیستند. اگر شما با مهربد چند سال پیش سخن میگفتید هرگز از او نمیشنفتید که بگوید "چه خداباور
باشید چه نه, اهمیتی ندارد", برای او بسیار هم مهم بود که کسی خداباور است یا نه, جوریکه پیوسته
با این و آن گفتگو میکرد و میکوشید همه را به "راه درست" خردگرایی و ناخداباوری رهنمود بسازد.
من مگر چند سال است که شما را می شناسم؟!!
بله الان دغدغه ی شما فقط تکنولوژی است و بس!! راستش مرا یاد حکایتی می اندازد مردی شکم پرست بود که بسیار می خورد و هرچه به او می گفتند کمتر بخور برای سلامتیت ضرر دارد می گفت تقصیر من نیست تقصیر همسرم هست که دست پخت خوبی دارد!!! حال انسان و تکنولوژی مثل همان مرد و همسرش هستند........
Mehrbodپس اگر کسی ناهمسو
اینجا آمده و کوشیده هتّا ببیند این آدمهای ناهمسو "چه حسی" دارند و چرا او مانند آنها
نیست (و چرا آنان مانند او نیستند), بایستی از همین برداشت نمود که کنجکاوی و هم دلیری بالایی دارد.
من می خواستم ببینم خدا ناباوران بی سواد چه حسی دارند :))) همین ! وگرنه دوستان اتیست زیاد دارم ولی خب همگیشان بسیار باسوادند !! یکیشان که استاد فلسفه هست و اگزیستنسیالیست هست .
بالاخره بزدلم یا دلیر ؟ خودآگاهم یا زمخت بین؟براستی شما با خودتان چند چندید؟!!
پ.ن
تابحال در عمرم اینطوری پست نگذاشته بودم راست گفته اند احترام می خواهی حرمت نگه دار این فروم اگر به این روز افتاده است بخاطر بی ادبی است!! بقول مولانا
بی ادب محروم ماند از لطف رب!
فقط برای unsubscribe آمده بودم اینجا چون نمی خواهم این پست های ادیبانه و پر مغز را بخوانم !! شما هم تا می توانید بنشینید را جع به من با دیگران سخن بگویید انگار جدی جدی باورتان شده است که ارباب من هستید !!! علت رفتنم آن چیزی نیست که جنابعالی خیال می کنید چون من نگفتم که برای همیشه می روم به اینجا سر می زنم و هر وقت چیز به دردبخوری اینجا یافتم و کاربر باسواد و فهمیده ای برای بحث اینجا یافتم (مثل جناب ابن سینا) حتما پست می گذارم و فعالیت می کنم ولی در حال حاضر در محضر مثلا جنابعالی فقط یاد گرفته ام چگونه می توان یک نفر را تحقیر کرد و اشعارش را مزخرف خواند آنهم شعرهایی که برایش حکم فرزندانش را دارند... بگذریم بنده در زندگی فقط و فقط یک هدف را دنبال می کنم و آنهم یادگیری است و اینجا تاکنون اینگونه برایم نبوده است خب کسالت بار شده است! حتی در جستار "موسیقی معماری زمان و معماری موسیقی مکان" هم باز متهم به صوفی گری و نگاه عارفانه شدم در حالی که می خواستم از منابع غربی و حکمای یونانی منبع و ادله بیاورم اما حکمی که از پیش صادر شد مرا مایوس کرد!
خوش باشید دیگر با بی منطق زمخت اندیش بی هوشی چون من سرو کار نخواهید داشت!! ولی من اینجا خواهم آمد شاید امثال ابن سیناها به اینجا بیایند خدا را چه دیدید:)
سارابالاخره بزدلم یا دلیر ؟ خودآگاهم یا زمخت بین؟براستی شما با خودتان چند چندید؟!!
دلیری در یک زمینه, به دلیری در هرزمینه معنی نمیشود. کسی میتواند در برابر از دست دادن
پول و ریسک کردن بسیار دلیر و دلپر باشد, ولی در برابر بیمار شدن بسیار ترسو و وسواسی.
خودآگاهی ≠ باریکبینی.
زمختاندیشی همین چسباندن چیزهایی که پیوندی به یکدیگر ندارند, ولی انگار دارند به همدیگر است.
برای نمونه کسی میگوید بیشتر پولدارها دزد اند, ولی در برابرش کسیکه پولدار است درجا
صدای اعتراضش در میاید که نه یعنی چی همهیِ پولدارها کی گفته دزد اند؟ بسیاریشون آدمهای بسیار خوبی هم هستند.
در یاد نگه داشتن این "درجه" و رنگسار (spectrum) برای مغز انرژی بیشتری میبرد, از همینرو در نخستین
دستیافت "بیشتر" که مفهوم بسیار انرژیبری است به "همه = ١" یا "هیچکس = ٠" تبدیل میشود.
بهمینسان دلپر یکجا, بزدل جای دیگر, به دلپری بر همه چیز و
بزدلی در همه چیز ساده میشود, و این تناقضنما را پدید میآورد.
سارااز کرامات شیخ ما اینست
شیره را خورد و گفت شیرینست
یک کرامات دیگرم دارد
ابر را دید و گفت می بارد!!
یعنی واقعا برای گفتن همچین بدیهیاتی باید از جملات گوهرباراستادتان نقل قول کنید :)))) خوب است منم از استادم که هزاران برابر از استاد شما در ادبیات نام آورتر است و اصلا زبان پارسی بخاطر او هنوز می تپد نقل قول بیاورم برای اثبات بدیهیات!!!!!!!!! استادی که دانشگاه پرینستون خودش را کشت تا ایشان بروند آنجا تا دانشکده ی ادبیات پارسی را تاسیس کنند !!
شما چون نا خدا باورید فکر کنم این مسئله خیلی برایتان تازه و شگفت انگیز باشد ولی برای خدا باورها نه ! چون می دانند آنکه تغیر نپذیرد خداست و اینکه اگر کسی را در شب دیدید که گناهی کرده است فردایش به چشم یک گناهکار به او نگاه نکن شاید همان شب توبه کرده باشد!! این یعنی هر آدمی حتی در آنی می تواند از اینرو به آنرو شود!
همان شعری که در "فلسفه هنر" نپسندیدش
نومید هم مباش که رندان باده نوش
ناگه به یک خروش به منزل رسیده اند
خدایا شکرت که زمخت بینم و ریز بین نیستم چون اینجوری بدیهیات را می توان تشخیص دهم و در درک یک شعر هم عاجز نیستم!!
من گمان بردم از روی نوشتههایِ پیشین میگویید "همفکر", اگرنه همفکری ما اینجا بسیار کمتر از آن
است که برای خود من همفکر واژهیِ درخوری باشد و این همفکری در چیزهایی خودآشکاره
(برای ما) همچون اینکه خدایی نیست و فرگشت هست و دیگرها, کوتاه میشود; به دیگر زبان, پیش پا افتاده.
--
میشود اینجور هم برداشت که شاید بیرون از این گروه اینجور به چشم [شما] میاید که همفکری درون گروه بسیار بالا باشد,
مانند دو برادر که درون خانواده خودشان را بسیار متفاوت از هم میدانند, ولی بیرون از خانواده آن دو را بسیار نزدیک و همانند میبینند.
Mehrbodدلیری در یک زمینه, به دلیری در هرزمینه معنی نمیشود. کسی میتواند در برابر از دست دادن
پول و ریسک کردن بسیار دلیر و دلپر باشد, ولی در برابر بیمار شدن بسیار ترسو و وسواسی.
خودآگاهی ≠ باریکبینی.زمختاندیشی همین چسباندن چیزهایی که پیوندی به یکدیگر ندارند, ولی انگار دارند به همدیگر است.
برای نمونه کسی میگوید بیشتر پولدارها دزد اند, ولی در برابرش کسیکه پولدار است درجا
صدای اعتراضش در میاید که نه یعنی چی همهیِ پولدارها کی گفته دزد اند؟ بسیاریشون آدمهای بسیار خوبی هم هستند.در یاد نگه داشتن این "درجه" و رنگسار (spectrum) برای مغز انرژی بیشتری میبرد, از همینرو در نخستین
دستیافت "بیشتر" که مفهوم بسیار انرژیبری است به "همه = ١" یا "هیچکس = ٠" تبدیل میشود.بهمینسان دلپر یکجا, بزدل جای دیگر, به دلپری بر همه چیز و
بزدلی در همه چیز ساده میشود, و این تناقضنما را پدید میآورد.
باشد حق با شماست من طبق معمول همیشه اشتباه کردم اصلا من وجودم اشتباه است گناه است خرفتم کُندم نادانم بنده ام حقیرم نفهمم خوب شد ؟ راحت شدید؟
نمی دانم چرا این unsubscribe عملی نمی شود!!! تیک جستار مربوطه را می زنم و زدایش را انتخاب می کنم و بعد "برو" ولی باز سرو کله ی پست های شما را در اینباکسم می بینم. شاید باید همه ی
کاربران خاطی را در ایگنور لیستم جا دهم.
بخدا با تحقیرهایتان خسته ام کردید خب اصلا درست من بنده ام و شما ارباب ولی کمی رحم داشته باشید کمی جوانمرد باشید نمی شود؟ راجع به من با دیگران چرا اینگونه صحبت می کنید آدم فکر می کند دارید راجع به حیوان خانگیتان که سارا نام دارد صحبت می کنید.
در ضمن همان استاد نازنینم باریک بینی ام را تایید کرده است پس نیاری به تایید شما ندارم!! همه ی کسانی که مرا می شناسند به باریک بینی و نکته سنجی ام معترفند! اینکه شما از شعر و نکاتش و معناهایش سر در نمی آورید دیگر مشکل خودتان هست نه من. کجا یعنی دقیقا کجا من شعری آوردم که ربطی با موضوع نداشت؟ اگر نشانم دهید دیگر هر چه شما بگویید فقط و فقط اطاعت کنم ! ولی می دانم که عمرا بتوانید پیدا کنید.
در ضمن خلاقیت در آن است که بتوانید چیزهایی را که در ظاهر به ربط ندارند را به هم پیوند دهید . نمونه اش یکی از مقالات بنده بود که آمده بودم دو چیزی را که در ظاهر به ربطی نداشتند را در نظر گرفته و بدنبال correlation برایشان بودم و همین مقاله در یکی از بهترین ژورنالهای الزویر در رشته ی ما چاپ شد و برآیندش هم این شد که من را بعنوان reviewer
در چند ژورنال اروپایی دعوت کردند . در حالی که من هنوز یک دانشجو هستم همین.
اینجا چرا نمی توان اشتراک زدایی کرد؟
Mehrbod...
اینکه من یا شما چه اندازه به این بحث ها و گفتگوها ارج و ارزش می نهید
محل سخن نبود در اینجا، بحث بر سر نگرش خود او بود. من با شما
بر سر اینکه حتما برای کشف چیزی به اینجا آمده بودند، موافق نیستم
الزاما چنین نیست، دلایل زیاد دیگری نیز میتواند داشته باشد.
همانطور که شما در نوشته ایشان چیز بدی ندیدید، من هم در نوشته هایی
که خطاب به ایشان بوده در این مدت هیچ چیز بدی ندیده ام... شما دیده اید؟
اگر نه، پس این مسخره بازی ها و چشمان گریان و دلی شکسته و سینه ای
غبارگرفته و پر ز درد برای چیست؟ خب آدم یاد این بچه دبستانی ها می افتد
که هنگام بازی در کوچه و خیابان، تا کسی چیزی به آنها میگفت، چشمان خود
را خیس و سرخ کرده، ونگ زنان میرفتند مامانی را می آوردند که بقیه را دعوا
کند!
راستش پس از این پست ِ آخرش خطاب به من، دل من هم برایش سوخت،
او را بیش از ظرفیتش جدی گرفته و به او سخت گرفتم؛ با اینحال مهربد گرامی
آیا این نشانه ها برای شما آشنا نیستند؟ اینکه میخواهد در بدو ورود همگی به
او احترام بگذارند و بدتر اینکه به عقایدش نیز احترام بگذارند، فضا و رفتار کاربران
در مورد او آنطور که او تمایل دارد باشد و با او همچون پرنسس ها برخورد کنند...
تمام اینها همراه با ادعای مدتها خواننده بودنِ اینجا به نظر من کاملا وقیحانه است.
من این را نوشته بودم ولی فرستاده نشده بود
ساراباشد حق با شماست من طبق معمول همیشه اشتباه کردم اصلا من وجودم اشتباه است گناه است خرفتم کُندم نادانم بنده ام حقیرم نفهمم خوب شد ؟ راحت شدید؟
نمی دانم چرا این unsubscribe عملی نمی شود!!! تیک جستار مربوطه را می زنم و زدایش را انتخاب می کنم و بعد "برو" ولی باز سرو کله ی پست های شما را در اینباکسم می بینم. شاید باید همه یکاربران خاطی را در ایگنور لیستم جا دهم.
بخدا با تحقیرهایتان خسته ام کردید خب اصلا درست من بنده ام و شما ارباب ولی کمی رحم داشته باشید کیم جوانمرد باشید نمی شود؟ راجع به من با دیگران چرا اینگونه صحبت می کنید آدم فکر می کند دارید راجع به حیوان خانگیتان که سارا نام دارد صحبت می کنید.
در ضمن همان استاد نازنینم باریک بینی ام را تایید کرده است پس نیاری به تایید شما ندارم!! همه ی کسانی که مرا می شناسند به باریک بینی و نکته سنجی ام معترفند! اینکه شما از شعر و نکاتش و معناهایش سر در نمی آورید دیگر مشکل خودتان هست نه من. کجا یعنی دقیقا کجا من شعری آوردم که ربطی با موضوع نداشت؟ اگر نشانم دهید دیگر هر چه شما بگویید فقط و فقط اطاعت کنم ! ولی می دانم که عمرا بتوانید پیدا کنید.
در ضمن خلاقیت در آن است که بتوانید چیزهایی را که در ظاهر به ربط ندارند را به هم پیوند دهید . نمونه اش یکی از مقالات بنده بود که آمده بودم دو چیزی را که در ظاهر به ربطی نداشتند را در نظر گرفته و بدنبال correlation برایشان بودم و همین مقاله در یکی از بهترین ژورنالهای الزویر در رشته ی ما چاپ شد و برآیندش هم این شد که من را بعنوان reviewer
در چند ژورنال اروپایی دعوت کردند . در حالی که من هنوز یک دانشجو هستم همین.
اینجا چرا نمی توان اشتراک زدایی کرد؟
در هنر و کارهای نوآورانه درست میگویید کوشش بر اینه که چیزهاییکه پیوندی به هم
ندارند را درون آورده و بیگانند (unify), برای همین همچو روشی در چیزهایی همانند چامه
و هنر میتواند بسیار نوآورانه بوده و بزیبایی هر چه بیشتر کار کند, ولی در منطق و جداسازی
(تفکیک) و باریکبینی, نه. ازینرو این دو را را بایستی براستی دو دَهناد (mode) گوناگون
ببینید, یکی دهنادی که آدمی با منطق و خرد افمارگر (calculating reason) یا
خرد سرد (cold logic) میاندیشد, یکی با احساس و شهود و بینادلی¹.
سارانمی دانم چرا این unsubscribe عملی نمی شود!!! تیک جستار مربوطه را می زنم و زدایش را انتخاب می کنم و بعد "برو" ولی باز سرو کله ی پست های شما را در اینباکسم می بینم. شاید باید همه یکاربران خاطی را در ایگنور لیستم جا دهم.
سادهترین راهکار این است که نشانی ایمیل را عوض کنید. این یکی دیگر گمان نکنم به کار بیاید
¹
از دیدگاهی خردپذیر, احساس تا اندازهیِ بالایی همان چکیده و آزمودهیِ خرد و آروین (تجربه) است.
Dariushهمانطور که شما در نوشته ایشان چیز بدی ندیدید، من هم در نوشته هایی
که خطاب به ایشان بوده در این مدت هیچ چیز بدی ندیده ام... شما دیده اید؟
بستگی دارد اینجا بد چه باشد.
آیا شما اینکه کسی پس از خواندن نوشتههاتان
اندیشان و پریشان شود را بد میدانید؟ من این فرایند را به خودی خود بد نمیانگارم,
ولی خب احساسی که به کس دست میدهد, این پریشانی را نمونهوار, "بد" میدانم.
در اینجا به دید من سخن او, سارا نادرست نبود
که احساس کوچکشدگی (تحقیر) کرده و این احساسی بجا بوده.
یک نمونهیِ پندارین (فرضی) بزنیم, بپنداریم یک بیاید نشان بدهد — جوریکه
کس نزد خودش بپذیرد که این یارو درست میگوید — همهیِ چیزهاییکه او در زندگی برایشان ارزش والا
میپذیرفته, فلسفه, نیچه, etc. بیارزش و به درد نخور یا کم ارزش اند; آیا احساس کوچکشدگی پیدا نمیشود؟
این خب تنها یک نمونهیِ پندارین (فرضی و خیالی) بود, ولی در نگاه
کلان, چه پذیرفته شود دیگری درست میگوید یا نه, بیشتر مردم برای دانستگان (knowledge)
خود ارزش میپذیرند بویژه اگر برای آنها زمان گذرانده باشند, و نمیشود به کسی
گفت که همهیِ آنچه تو تاکنون میپنداشتهای باارزش است دروغ و هپروت
است و چشمداشت اینکه خوش و خرم بایستد¹ و چیزی نگوید را, داشت.
پس یکبار دیگر بپرسیم, آیا در این فرایند چیز بدی دیده میشود یا نه؟
نگاه من این است که آری پیدا میشود. اگر پزشک هم باشید و اگر برای درمان
سرباز تیرخورده پایش را ناچار از فروبریدن هم باشید, اگرچه آماج کار سراسر
نیک, ولی در خود فرایند همچنان چیزهای بد بسیاری یافت میشود.
Mehrbodمن این را نوشته بودم ولی فرستاده نشده بود
در هنر و کارهای نوآورانه درست میگویید کوشش بر اینه که چیزهاییکه پیوندی به هم
ندارند را درون آورده و بیگانند (unify), برای همین همچو روشی در چیزهایی همانند چامه
و هنر میتواند بسیار نوآورانه بوده و بزیبایی هر چه بیشتر کار کند, ولی در منطق و جداسازی
(تفکیک) و باریکبینی, نه. ازینرو این دو را را بایستی براستی دو دَهناد (mode) گوناگون
ببینید, یکی دهنادی که آدمی با منطق و خرد افمارگر (calculating reason) یا
خرد سرد (cold logic) میاندیشد, یکی با احساس و شهود و بینادلی¹.سادهترین راهکار این است که نشانی ایمیل را عوض کنید. این یکی دیگر گمان نکنم به کار بیاید
¹
از دیدگاهی خردپذیر, احساس تا اندازهیِ بالایی همان چکیده و آزمودهیِ خرد و آروین (تجربه) است.
ای خداااا براستی هدفت از خلق اینها چه بوده ؟
اولا مقالاتی که ما دادیم اصلا ربطی به هنر و شعر نداشت و مربوط به علوم مهندسی و یا همان تکنولوژی شما می شد! اتفاقا در علومی که بر مبنای ریاضیات واقع شدند می توان بی نهایت خلاقیت داشت که اینقدر این قضیه بدیهی است که لزومی به توضیح نمی بینم! در ضمن همه ی مردم شهر هم این را می دانند که ریاضی مبنای هنرهایی چون موسیقی و معماری است و آنچه که ایجاد خلاقیت در موسیقی و هنر می کند در تغییر تناسبات است! شعر هم که دیگر مشخص است اشعار مقفا که بر پایه ی وزن های عروضی هستند نیز از یک نوع تناسبات ریاضیاتی بهره مند می شوند مثل بحرمسمط
.....
Mehrbodسادهترین راهکار این است که نشانی ایمیل را عوض کنید. این یکی دیگر گمان نکنم به کار بیاید
بعنوان اسپم این سایت را برای ایمیلم تعریف کردم ولی بازم در اینباکس پیامهایتان را می بینم. آری باید یک آی دی دیگه درست کنم و از دست این سایت و خودشیفتگان متوهمش راحت بشوم! البته می دانم شما باز هم ارباب وار راجع به بنده حرف خواهید زد! واقعا نمی دانم چه احساسی بهتان دست می دهد وقتی اینقدر اربابانه راجع به کسی حرف می زنید!! من هنوز خودم را نشناخته ام اما شما و دیگر کاربران این فروم مرا خوب شناخته اید:))))
خدایا مرا از متوهمان درگاهت قرار مده! آمین
Mehrbodدر اینجا به دید من سخن او, سارا نادرست نبود
که احساس کوچکشدگی (تحقیر) کرده و این احساسی بجا بوده.یک نمونهیِ پندارین (فرضی) بزنیم, بپنداریم یک بیاید نشان بدهد — جوریکه
کس نزد خودش بپذیرد که این یارو درست میگوید — همهیِ چیزهاییکه او در زندگی برایشان ارزش والا
میپذیرفته, فلسفه, نیچه, etc. بیارزش و به درد نخور یا کم ارزش اند; آیا احساس کوچکشدگی پیدا نمیشود؟
ای بابا ! کشتید این سارا را ! دست از سرش بردارید کس دیگری نیست اینجا بهش گیر بدبد؟
در ضمن حضرت ارباب! من کی گفتم که احساس تحقیر شدگی کردم هان؟؟ کی کجا گفتم در اینجا تحقیر شدم؟؟ بنده تنها از "تحقیر کردن" استفاده کردم که دقیقا در فاز مخالف "تحقیر شدن" است! من همش گفته ام چرا مرا تحقیر میکنید ؟ آیا این جمله به معنای آن است که من تحقیر شده ام؟
شما با گفتن جملاتی چون خب تو در برابر من بنده ای بیش نیستی و یا خدا را قلدر محله نامیدن و......... قصد تحقیرم را داشتید و تحقیرم کردید ولی از آنجا که یک قطره ی کثیف نمی تواند دریا را آلوده کند بنده ام از حرفهای شما حس سرخوردگی بهم دست نداد هیچ بلکه در مسیری که می روم ثابت قدمتر هم شدم!!
واقعا اینجاست که تفاوت استادها مشخص می شود !!! استاد بنده مفخر ادبیات و یگانه ی شعر و ادب ایران کجا و ......... بگذریم!
کلام آخر را هم با شعری از استاد نازنینم به پایان می رسانم:
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
ساراای خداااا براستی هدفت از خلق اینها چه بوده ؟
اولا مقالاتی که ما دادیم اصلا ربطی به هنر و شعر نداشت و مربوط به علوم مهندسی و یا همان تکنولوژی شما می شد! اتفاقا در علومی که بر مبنای ریاضیات واقع شدند می توان بی نهایت خلاقیت داشت که اینقدر این قضیه بدیهی است که لزومی به توضیح نمی بینم! در ضمن همه ی مردم شهر هم این را می دانند که ریاضی مبنای هنرهایی چون موسیقی و معماری است و آنچه که ایجاد خلاقیت در موسیقی و هنر می کند در تغییر تناسبات است! شعر هم که دیگر مشخص است اشعار مقفا که بر پایه ی وزن های عروضی هستند نیز از یک نوع تناسبات ریاضیاتی بهره مند می شوند مثل بحرمسمط .....
در هر چهرهای, شما در گفتگوی دیگر, سرانجام "نشانههای یک (sign)" چیز را با تعریف (definition)" آن جابجا گرفتید یا نه؟
اگر نگرفتید, پس چرا روی اینکه یکیاند پامیفشردید؟
اگر گرفتید, پس مینیازید که تفاوت میان "احساس کلی" و "منطق باریک" را یاد بگیرید.
Mehrbodدر هر چهرهای, شما در گفتگوی دیگر, سرانجام "نشانههای یک (sign)" چیز را با تعریف (definition)" آن جابجا گرفتید یا نه؟
اگر نگرفتید, پس چرا روی اینکه یکیاند پامیفشردید؟
اگر گرفتید, پس مینیازید که تفاوت میان "احساس کلی" و "منطق باریک" را یاد بگیرید.
چقدر شما ساده هستید هنوز قادر به تشخیص گفته ی شوخی از جد نیستید! بگذریم ما که بنده ی شما هستیم
!!
ساراای بابا ! کشتید این سارا را ! دست از سرش بردارید کس دیگری نیست اینجا بهش گیر بدبد؟
در ضمن حضرت ارباب! من کی گفتم که احساس تحقیر شدگی کردم هان؟؟ کی کجا گفتم در اینجا تحقیر شدم؟؟ بنده تنها از "تحقیر کردن" استفاده کردم که دقیقا در فاز مخالف "تحقیر شدن" است! من همش گفته ام چرا مرا تحقیر میکنید ؟ آیا این جمله به معنای آن است که من تحقیر شده ام؟
=>
ساراراستش کمی دلم گرفته بود ازرفتار تبعیض آمیزتان. از وقتی این فروم آمدم بجرم مسلمانی خودِ شما چقدر مرا تحقیر کردید
اگر نوشتهها را تنها تحقیرآمیز دیده بودید (بی اینکه دچار هیچگونه احساسی بشوید), پس چرا دلتان گرفته بود؟
اگر با احساس به این دریافت که تحقیر شدهاید رسیده بودید, پس چرا میگویید همچون احساسی, احساس تحقیر شدگی, پیدا نکردهاید؟
: به احساس دلگرفتگی در برابر "تحقیر کردن" دیگران میگویند احساس تحقیرشدگی, یا دست بالا
به همان چیزی که من در نگر داشتم (کسی از بهمان رفتار دچار بهمان احساس ِ بد بشود).
ساراکلام آخر را هم با شعری از استاد نازنینم به پایان می رسانم:
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
بحر از باد مخالف میشود شوریدهتر
از نصیحت مست را هشیار کردن مشکل است.
ساراچقدر شما ساده هستید هنوز قادر به تشخیص گفته ی شوخی از جد نیستید! بگذریم ما که بنده ی شما هستیم !!
ساراچشم قربان ولی من عاشقِ زبان عربی هستم چه کنم؟ دوست دارم از واژگان عربی زیاد استفاده کنم اشکالی دارد؟
بعدش هم logic لاجیک یک کلمه ی فرنگی را شما برداشته اید بهش ستان وصل کرده اید شده لاجیکستان که از بیخ غلط است چرا اول از همه بخودتان گیر نمی دهید؟ خودآگاهی شما راستی چند است ؟؟
نوشتهیِ نامبرده که شوخی از آن میبارد.
Mehrbod=>
اگر نوشتهها را تنها تحقیرآمیز دیده بودید (بی اینکه دچار هیچگونه احساسی بشوید), پس چرا دلتان گرفته بود؟
اگر با احساس به این دریافت که تحقیر شدهاید رسیده بودید, پس چرا میگویید همچون احساسی, احساس تحقیر شدگی, پیدا نکردهاید؟
: به احساس دلگرفتگی در برابر "تحقیر کردن" دیگران میگویند احساس تحقیرشدگی, یا دست بالا
به همان چیزی که من در نگر داشتم (کسی از بهمان رفتار دچار بهمان احساس ِ بد بشود).
اجازه دارم توضیح بدهم؟ و آیا توجیه به توضیحات بنده خواهید داد؟
بله دلم گرفته بود از رفتار شما اما نه برای خودم ! برای خود شما و رفتار شما ! آخر خیلی عجیب است که با یک کسی بخاطر اعتقاداتش رفتار تبعیض آمیزی داشته باشند!! ولی بخدا اگر من از رفتار شما خم به آبرو آورده باشم ولی خب بخاطر خودتان افسوس خوردم چون انسان بدطینتی نیستید ولی رفتاری که در مقابل مسلمانان انجام می دهید حب چه بگویم.... بگذریم دیگر تمام شد و رفت من گله ای ندارم و هیچ نفرینی هم نمی کنم وقتی می شود دعا کرد ! امیدوارم به آرزوهایتان برسیدید و
مسلمانان را بنده ی خود ندانید!
Mehrbodنوشتهیِ نامبرده که شوخی از آن میبارد.
باشد شما درست می گویید من که یک بنده بیش نیستم هرچه توضیح می دهم بی فایده است پس باید در مقابلتان سرخم کنم تا دست بردارید!
ساراباشد شما درست می گویید من که یک بنده بیش نیستم هرچه توضیح می دهم بی فایده است پس باید در مقابلتان سرخم کنم تا دست بردارید!
سارامسلمانان را بنده ی خود ندانید!
کجا کسی شما را بندهیِ خودش دانسته؟
باز هم زمخت-اندیشی. نخست یکی شدن "نشانهها (signs)" با تعریف (definition).
اینجا هم یکی شدن "بندهیِ خداباور در برابر رهای خداناباور" با "بندهیِ خود".
Mehrbodکجا کسی شما را بندهیِ خودش دانسته؟
یادتان نمی آید گفتید که نمیتوانید مرا همتای خودتان ببینید و بعد هم فرمودید در برابر من یک بنده ای ! این حرف یعنی چه ؟ یعنی چون بنده ی خدا هستم پس چیستی ام می شود "بنده"؟ چون شما مثال آوردید که یک پزشک در برابر دیگران پزشک هست پس یک بنده در برابر دیگران یک بنده است و از آنجا که شما خودپرست هستید و خدای خودتان ! پس همتراز با خدای من قرار دارید و من همتراز با بندگان شما
.......
Mehrbodباز هم زمخت-اندیشی. نخست یکی شدن "نشانهها (signs)" با تعریف (definition).
اینجا هم یکی شدن "بندهیِ خداباور در برابر رهای خداناباور" با "بندهیِ خود".
اینکه نشانه با تعریف فرق می کند را همه ی مردم شهر می دانند ولی از آنجا که بنده یک مسلمان هستم خب معلوم است که نفهمم چون یک عقب مانده ام نه؟
در هر حال جناب مهربد خودتان هم باید قبول کنید که رفتاری که با من داشتید را با هیچ مسلمان دیگری نداشته اید تاکنون! و نمی دانم واقعا چرا اینقدر از مسلمانان بیزارید و از من بیزارتر ؟ منکه هیچوقت حداقل در فضای مجازی همچین تنفری را تجربه نکرده ام!
سارایادتان نمی آید گفتید که نمیتوانید مرا همتای خودتان ببینید و بعد هم فرمودید در برابر من یک بنده ای ! این حرف یعنی چه ؟
یعنی چون بنده ی خدا هستم پس چیستی ام می شود "بنده"؟ چون شما مثال آوردید که یک پزشک در برابر دیگران پزشک هست پس یک بنده در برابر دیگران یک بنده است و از آنجا که شما خودپرست هستید و خدای خودتان ! پس همتراز با خدای من قرار دارید و من همتراز با بندگان شما .......
درسته, یک پزشک در برابر من یک پزشک است, اگر که بخواهیم از نگاه "پیشه" به او بنگریم.
شما هم در برابر من یک بندهاید, اگر که بخواهیم از نگاه "جهانبینی" بنگریم.
همهیِ چیستی یا بهتر بگوییم, کیستی (identity) شما هم در بندگی کوتاه نشده, این کژبرداشت خودتان میباشد.
در هر چهرهای ولی, بخشی از کیستی شما با کنش بندگی گره خورده و در این هم درز نمیرود.
سارااینکه نشانه با تعریف فرق می کند را همه ی مردم شهر می دانند ولی از آنجا که بنده یک مسلمان هستم خب معلوم است که نفهمم چون یک عقب مانده ام نه؟
خود این باز میشود زمخت نگری, چون نکتهیِ سخن این نبوده که شما تفاوت این دو را نمیدانید,
نکتهیِ سخن این بوده که شما این دو را جابجا گرفته بودید ( = اشتباه از روی زمخت نگری).
و چرا خود این باز زمخت نگری بود؟ چون کسیکه تفاوت دو
چیز را نمیداند راهی هم ندارد آن دو را جابجا بگیرد, برای او آندو یکیاند:
Mehrbodدر هر چهرهای, شما در گفتگوی دیگر, سرانجام "نشانههای یک (sign)" چیز را با تعریف (definition)" آن جابجا گرفتید یا نه؟
و از آنجاییکه براستی همانجور که گفتید کسی پیدا نمیشود که تفاوت این دو را نداند (مگر آنکه
هوشبهر بسیار پایین داشته باشد), پس میتوان در خود همین نوشتهیِ شما ردّ خوبی از
خُردانگاری مرا هم یافت که پنداشتهاید من پنداشته ام شما دو چیز به این پیش پاافتادگی را از هم نمیدانید.
پ.ن.
اگر خوب در سخنان آورده شده بخوانید, میبینید که همین
شتابزدگی در داوری دیگران است که پیوسته کار دستتان میدهد.
به دیگر زبان, شما دیگران را پیوسته به پیش داوری, پیش داوری میکنید.
Mehrbodبستگی
دارد اینجا بد چه باشد.
این را نمی دانم؛ خیلی از کسان هستند مخصوصا در جهان امروز که از زیر
سوال رفتن عقاید این اندازه ناراحت نمیشوند، هتا بیمارانی هستند که به
دکتر اتاق عمل خودشان مهر میورزند. اما تقریبا همه توافق دارند که این کاری
که این دختر کرده و رفته در آن سایت هم میهن هر چه فحش و توهین بوده به من
و مدیران و کاربران نثار کرده و بعد دوباره بازگشته اینجا فعالیت میکند، کاملا وقیحانه،
بیشرمانه و زشت است. حالا باز شما میخواهید او را توجیه بکنید، بفرمائید:
من علاوه بر افشا کردن ماهیت پلید آن سایت ، میخواستم که کاربرانش به جلز و ولز بیفتند که خدا را شکر می بینم که بدجوری هم افتادند!
من هیچوقت در همچین سایت ها ی مستهجنی که به پیامبر و ائمه بطرز شرم آوری توهین می کند عضو نمی شوم با اینکه که حتی دعوتنامه هم داشتم از طرف یکی از کاربرانش که در آنجا عضو شوم . ولی از مدتها از بازدیدکنندگان آن سایت کذایی بودم و مطالبش را دنبال می کردم! و البته هنوز هم دنبال می کنم تا با بدست آوردن مطالب جدیدتر ماهیت کثیفشان را افشا کنم و از آنجا که می دانم همه ی کاربرانش در هم میهن هم عضو هستند پس جواب تمامی توهین هایشان را به مقدسات اسلامی و خدا در همین فروم خواهم داد و اگر کاربرانش مرد هستند بیایند و جواب من را منطقی و درست دهند نه مثل یکی از کاربرانش که الان آمده در تاپیکی که من باز کرده ام فقط و فقط اسپم می کند و برای خودش استدلالهای آبکی و نادرست می کند!
هتا این اندازه شعور ندارد که آن سایت، سایتی ست
امنیتی و ممکن است برای این کاربران این سایت،
مخصوصا کاربرانی که در هر دو سایت فعال هستند
مشکل ایجاد شود واقعا.
Mehrbodدرسته, یک پزشک در برابر من یک پزشک است, اگر که بخواهیم از نگاه "پیشه" به او بنگریم.
شما هم در برابر من یک بندهاید, اگر که بخواهیم از نگاه "جهانبینی" بنگریم.همهیِ چیستی یا بهتر بگوییم, کیستی (identity) شما هم در بندگی کوتاه نشده, این کژبرداشت خودتان میباشد.
در هر چهرهای ولی, بخشی از کیستی شما با کنش بندگی گره خورده و در این هم درز نمیرود.
خود این باز میشود زمخت نگری, چون نکتهیِ سخن این نبوده که شما تفاوت این دو را نمیدانید,
نکتهیِ سخن این بوده که شما این دو را جابجا گرفته بودید ( = اشتباه از روی زمخت نگری).و چرا خود این باز زمخت نگری بود؟ چون کسیکه تفاوت دو
چیز را نمیداند راهی هم ندارد آن دو را جابجا بگیرد, برای او آندو یکیاند:و از آنجاییکه براستی همانجور که گفتید کسی پیدا نمیشود که تفاوت این دو را نداند (مگر آنکه
هوشبهر بسیار پایین داشته باشد), پس میتوان در خود همین نوشتهیِ شما ردّ خوبی از
خُردانگاری مرا هم یافت که پنداشتهاید من پنداشته ام شما دو چیز به این پیش پاافتادگی را از هم نمیدانید.پ.ن.
اگر خوب در سخنان آورده شده بخوانید, میبینید که همین
شتابزدگی در داوری دیگران است که پیوسته کار دستتان میدهد.
به دیگر زبان, شما دیگران را پیوسته به پیش داوری, پیش داوری میکنید.
بله حق با شماست! چه کسی وقتی آمدم در این سایت گفت من قلانی هستم؟؟ هان؟
یعنی حتی یک بچه هم قادر به تشخیص است که ادبیات بنده و نوشته هایم 180 درجه با فلانی فرق داردو اتفاقا در باب شباهت خود همان شخص که به من تهمت زد نوشته هایش بیشتر به فلانی شباهت داشت! مرا اگر بند بند وجودم را از هم بگسلند هیچ وقت از الفاطظ رکیک استفاده نمی کنم.
حالا هم که آمده اند و می گیوند تو "mastoor" هم میهنی:)))) من اینشخص را به این فروم دعوت کردم حدود یکی دو ماه پیش از بچه های انجمن شیعی هستند و عقایدشان ولایی است و نه مثل من هپروتانه!
اصلا برایم مهم نیست چی راجع به من فکر می کنید آره من اصلا فلانی هستم و mastoor هستم اصلا همه ی کاربران ضد شما در همه ی سایتها من هستم:))))
پ.ن
دوست داشتم جستاری که اخیرا در فروم موسیقی (که نامش را نمی برم چون می آیید آنجا و اسپم می کنید ) برایتان می گذاشتم تا ببینید چقدر سطح این فروم بالاست همه ی اعضای این فروم از نوازندگان چیره دست هستند بخصوص سازهای زهی و از آنجا که در بینشان معمار هم یافت می شود نمی دانید چه نتهایی را که برای معماری ننوشتند....... واقعا گذری بود از گل (معماری) تا دل (موسیقی)
Mehrbodدرسته, یک پزشک در برابر من یک پزشک است, اگر که بخواهیم از نگاه "پیشه" به او بنگریم.
شما هم در برابر من یک بندهاید, اگر که بخواهیم از نگاه "جهانبینی" بنگریم.همهیِ چیستی یا بهتر بگوییم, کیستی (identity) شما هم در بندگی کوتاه نشده, این کژبرداشت خودتان میباشد.
در هر چهرهای ولی, بخشی از کیستی شما با کنش بندگی گره خورده و در این هم درز نمیرود.
خود این باز میشود زمخت نگری, چون نکتهیِ سخن این نبوده که شما تفاوت این دو را نمیدانید,
نکتهیِ سخن این بوده که شما این دو را جابجا گرفته بودید ( = اشتباه از روی زمخت نگری).و چرا خود این باز زمخت نگری بود؟ چون کسیکه تفاوت دو
چیز را نمیداند راهی هم ندارد آن دو را جابجا بگیرد, برای او آندو یکیاند:
ای خدا از یک عقب مانده ی ذهنی از یک عمله ی جهل از کسی که هنوز به دینی که متعلق به 1400 سال پیش است چه توقعاتی دارید؟ حق دارید که پستهایم را سرسری بخوانید واقعا حق دارید چرا که در پایان ِ کار بازهم حق برای شما خواهد بود ! عرضی نیست! بقول علی گلسرخی: من در این بیدادگاه حرفی برای گفتن ندارم!
ساراای خدا از یک عقب مانده ی ذهنی از یک عمله ی جهل از کسی که هنوز به دینی که متعلق به 1400 سال پیش است چه توقعاتی دارید؟ حق دارید که پستهایم را سرسری بخوانید واقعا حق دارید چرا که در پایان ِ کار بازهم حق برای شما خواهد بود ! عرضی نیست! بقول علی گلسرخی: من در این بیدادگاه حرفی برای گفتن ندارم!
چنانکه میتوان دید, این خود شمایید که پیوسته در کوچکسازی خودتان
میکوشید و گیراتر, اینکه آنرا از چشم دیگران میبینید و میبینانید.
سارا... از یک عمله ی جهل از کسی ..
شوربختانه در ادبسار هم دانش بسنده ندارید, زیرا نمونهوار در "عملهیِ جهل", عمله
چندینهیِ عامل میباشد به معنی کارگزار, و گزارهیِ "عملهیِ جهل" میشود "کارگزاران نادانی":
(عَ مَ لِ) [ ع . عملة ] (اِ. ص .) 1 - ج . عامل . 2 - در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.
سارابله حق با شماست! چه کسی وقتی آمدم در این سایت گفت من قلانی هستم؟؟ هان؟
پیشداوری کاربر @sonixax چگونه از پیشداور نبودن خود شما پیش میگیرد؟
درونمایهیِ گلایه شما اینجا این است:
مرا پیش داوری کردند.
و رسیدن به این اثبات ضمنی:
=> پس من پیشداور نیستم.
به زبانی که شما هم سردر بیاورید, اینجا "اجتماع نقیضین"
رخ نداده و هم آن کاربر میتواند پیشداور باشد, هم شما.
Mehrbodچنانکه میتوان دید, این خود شمایید که پیوسته در کوچکسازی خودتان
میکوشید و گیراتر, اینکه آنرا از چشم دیگران میبینید و میبینانید.
من کاسه ماست دستم نیست که ماستمالی کنم من آن کاسه را سرکشیده ام!!
Mehrbodشوربختانه در ادبسار هم دانش بسنده ندارید, زیرا نمونهوار در "عملهیِ جهل", عمله
چندینهیِ عامل میباشد به معنی کارگزار, و گزارهیِ "عملهیِ جهل" میشود "کارگزاران نادانی":(عَ مَ لِ) [ ع . عملة ] (اِ. ص .) 1 - ج . عامل . 2 - در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.
قربان خودم می دانم معنای عمله کارگزار می باشد دیگر سیکلم را گرفته ام . به هرحال کسی که برای جهل عملگی کند از خرد و منطق و هوش و.. اینها باید بی بهره باشد مگرنه ؟
Mehrbodپیشداوری کاربر @@sonixax چگونه از پیشداور نبودن خود شما پیش میگیرد؟
درونمایهیِ گلایه شما اینجا این است:
مرا پیش داوری کردند.و رسیدن به این اثبات ضمنی:
=> پس من پیشداور نیستم.به زبانی که شما هم سردر بیاورید, اینجا "اجتماع نقیضین"
رخ نداده و هم آن کاربر میتواند پیشداور باشد, هم شما.






واقعا سپاس ارباب که بلاخره در سطح فهم و هوش من صحبت کردید آنهم به زبان دیگر !!!!
Mehrbodچنانکه میتوان دید, این خود شمایید که پیوسته در کوچکسازی خودتان
میکوشید و گیراتر, اینکه آنرا از چشم دیگران میبینید و میبینانید.شوربختانه در ادبسار هم دانش بسنده ندارید, زیرا نمونهوار در "عملهیِ جهل", عمله
چندینهیِ عامل میباشد به معنی کارگزار, و گزارهیِ "عملهیِ جهل" میشود "کارگزاران نادانی":(عَ مَ لِ) [ ع . عملة ] (اِ. ص .) 1 - ج . عامل . 2 - در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.
اینها آیا پیش داوری نیستند؟ شما از کجا می دانید که در ادبیات فارسی دانش ندارم!!!
شما که از درک یک شعر ساده عاجزید چگونه بر من خرده می گیرید؟
سارامن کاسه ماست دستم نیست که ماستمالی کنم من آن کاسه را سرکشیده ام!!
= کوچکسازی بیشتر از سوی خود شما.
ساراقربان خودم می دانم معنای عمله کارگزار می باشد دیگر سیکلم را گرفته ام . به هرحال کسی که برای جهل عملگی کند از خرد و منطق و هوش و.. اینها باید بی بهره باشد مگرنه ؟
سارا... از یک عمله ی جهل از کسی ..
اگر میدانستید, پس چگونه "یک عملهیِ جهل" یا همان "یک کارگزاران نادانی" (؟؟) گفتید؟
پس یا نمیدانستهاید, یا همچون بارهای دیگر از
روی زمختنگری چیزیکه میدانستهاید را بکار نبستید.
Mehrbodاگر میدانستید, پس چگونه "یک عملهیِ جهل" یا همان "یک کارگزاران نادانی" (؟؟) گفتید؟
پس یا نمیدانستهاید, یا همچون بارهای دیگر از
روی زمختنگری چیزیکه میدانستهاید را بکار نبستید.
بخداااااااااا بقران می دانستم ولی این لقبی است که شما به مسلمین می دهید و آنها را با آن تحقیر می کنید در اینجا منظورم از عمله ی جهل مسلمان بودن بود!
عمله ی جهل مجاز از مسلمان
(شنا اصلا با صنایع ادبی و استعاره و کنایه و ایهام آشنایی ندارید!!)
برایتان ما مگر عقب مانده و امل نیستیم؟؟
سارااینها آیا پیش داوری نیستند؟ شما از کجا می دانید که در ادبیات فارسی دانش ندارم!!!
زمختنگری:
نداشتن دانش ≠ نداشتن دانش بسنده
به دیگر زبان, شما در ادبسار دانش دارید, ولی دانش بسنده که
بتوانید نکتههایِ ریز مانند اینکه "عمله" چندینهیِ "عامل" است را ندارید.
ساراشما که از درک یک شعر ساده عاجزید چگونه بر من خرده می گیرید؟
این هم پیشداوری خود شماست, بوارونه, من هم
میتوانم بگویم شما از درک همان شعری که آوردهاید عاجز بودهاید.
سارابخداااااااااا بقران می دانستم ولی این لقبی است که شما به مسلمین می دهید و آنها را با آن تحقیر می کنید در اینجا منظورم از عمله ی جهل مسلمان بودن بود!
عمله ی جهل مجاز از مسلمان
(شنا اصلا با صنایع ادبی و استعاره و کنایه و ایهام آشنایی ندارید!!)
برایتان ما مگر عقب مانده و امل نیستیم؟؟
خب چون شما زبان عربی دوست دارید ما هم به شما
نام "کارگزاران نادانی" را به همان عربی که "عملهیِ جهل" میشود دادهایم.
اینکه این واژه دوپهلو است هم از زیرکی سازندهیِ این واژه بوده و به دید من بسیار خوب است,
زیرا یک نشان میدهد زبان عربی چه اندازه زبان پارسی را آشفته که یک واژه همزمان هم میشود
"کارگزاران" هم "کارگر ساختمانی" (یک آسیب به مسلمانان که زبان عربی را از روی انگیزههایِ دینی
میپرستند), و دیگر اینکه بخوبی کار مسلمانان که همان گسترش نادانی باشد را نشان میدهد.
سرانجام اینکه بر پایهیِ منش خود مسلمان و نگاه به زبان عربی,
از آن میتوان به "کارگر ساختمانی" هم رسید که اندکی بار سنگین دارد, ولی همچنان
پُربیراه نیست, زیرا بیشتر عملهیِ جهل همچون کارگران ساختمانی چیز آنچنانی
برای خودشان ندارند و برای یکی دیگر "کارگری" میکنند و آجر بالا میاندازند.
Mehrbodزمختنگری:
نداشتن دانش ≠ نداشتن دانش بسنده.
ارباب شما واقعا کلن از ادبیات و صناعات ادبی هیچ نمی دانید . مرادم از دانش همان دانش کافی بود ولی در ادبیات و در نوشتار برای پرهیز آن جمله ی اصل را می آورند:
مثلا به شعر زیر توجه کنید"
سال ها راه تو را گم کرده ام
اشک را سلطان مردم کرده ام!
یعنی چی ؟
Mehrbodبه دیگر زبان, شما در ادبسار دانش دارید, ولی دانش بسنده که
بتوانید نکتههایِ ریز مانند اینکه "عمله" چندینهیِ "عامل" است را ندارید.این هم پیشداوری خود شماست, بوارونه, من هم
میتوانم بگویم شما از درک همان شعری که آوردهاید عاجز بودهاید.
من که هرچه بگویم شما حرف خودتان را می زنید ....... بگذریم
Mehrbodخب چون شما زبان عربی دوست دارید ما هم به شما
نام "کارگزاران نادانی" را به همان عربی که "عملهیِ جهل" میشود دادهایم.اینکه این واژه دوپهلو است هم از زیرکی سازندهیِ این واژه بوده و به دید من بسیار خوب است,
زیرا یک نشان میدهد زبان عربی چه اندازه زبان پارسی را آشفته که یک واژه همزمان هم میشود
"کارگزاران" هم "کارگر ساختمانی" (یک آسیب به مسلمانان که زبان عربی را از روی انگیزههایِ دینی
میپرستند), و دیگر اینکه بخوبی کار مسلمانان که همان گسترش نادانی باشد را نشان میدهد.سرانجام اینکه بر پایهیِ منش خود مسلمان و نگاه به زبان عربی,
از آن میتوان به "کارگر ساختمانی" هم رسید که اندکی بار سنگین دارد, ولی همچنان
پُربیراه نیست, زیرا بیشتر عملهیِ جهل همچون کارگران ساختمانی چیز آنچنانی
برای خودشان ندارند و برای یکی دیگر "کارگری" میکنند و آجر بالا میاندازند.
من می دانم که عامل به معنای گارگزار است و نه عمله!! ولی خب من می دانستم که منظورتان از عمله یجعل یعنی کارگزار و کارگر جهل!
باشد ما بنده و کارگر دست از سرمان بردارید! شما مگر در زندگی به کارگر نیاز ندارید؟ خب باید یکی باشد که کارهایتان را انجام دهد.
Mehrbodخب چون شما زبان عربی دوست دارید ما هم به شما
نام "کارگزاران نادانی" را به همان عربی که "عملهیِ جهل" میشود دادهایم.
عربی را از جان دوستتر دارم که زبان آسمانی دلم هست! کاش یک عرب بودم تا با همان زبانی که خدا با رسولش تکلم کرده است سخن می گفتم واقعا حیف🙁(
Mehrbodزمختنگری:
نداشتن دانش ≠ نداشتن دانش بسندهبه دیگر زبان, شما در ادبسار دانش دارید, ولی دانش بسنده که
بتوانید نکتههایِ ریز مانند اینکه "عمله" چندینهیِ "عامل" است را ندارید.
Mehrbodشوربختانه در ادبسار هم دانش بسنده ندارید, زیرا نمونهوار در "عملهیِ جهل", عمله
چندینهیِ عامل میباشد به معنی کارگزار, و گزارهیِ "عملهیِ جهل" میشود "کارگزاران نادانی":(عَ مَ لِ) [ ع . عملة ] (اِ. ص .) 1 - ج . عامل . 2 - در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.
ارباب!! اون قسمت بولد شده ی قرمز را هم بخوانید بد نیست!!!! در عربی جمع عامل ولی در فارسی عمله به معنی کارگر و مزدبگیر!!
شوربختانه، شما سواد فارسیتان گویا نه تنها کافی نیست بلکه بسیار ناچیز و اندک است و به صفر می نمد!!!
Mehrbodاین هم پیشداوری خود شماست, بوارونه, من هم
میتوانم بگویم شما از درک همان شعری که آوردهاید عاجز بودهاید.
یعنی شما شعر را از خود ِ شاعر هم بیشتر فهمیدید و درک کردید؟!!! شگفتا !!!
من برخلاف شما بدنبال مچ گیری و اذیت و آزار نیستم ولی شما دیگر از حد گذرانده اید چه کنم جز اینکه باید بگویم شما که خداوندگار زبان فارسی هستید ;) چرا تاکنون بر بنده بابت ارباب نامیدن شما خرده نگرفتید؟ در ضمن اگر حافظه اتان یاری کند که بعید می دانم ! من خودم چند باری هم اشارت ظریفی داشتم جناب باریک بین!!! ارباب در زبان فصیح و بلیغ عربی جمع کلمه ی رب هست ولی در زبان فارسی به معنای مفرد بکار می رود همینطور "عمله" که در زبان عربی جمع عامل است ولی در فارسی بجای مفرد و بمعنای کارگر بکار می رود.
وقتی شما بابت اینکه جایی عرض کردم "یک عمله جاهل" بر من چنین خرده گرفتید و در به ......... حال سوال اینجاست چرا بر "ارباب" این خرده را نگرفتید که آنهم اگر با عربی به آن نگاه کنیم می شود خداوندان!!
عرضی نیست ولی یک چیز را بگویم ;وقتی خودتان را خیلی بالاتر از طرف مقابلتان می بینید و از قله به او نگاه می کنید یادتان باشد که طرف مقابلتان که در ته دره واقع شده است هم شما را که بر بالای قله هستید ، ریز می بیند!
Dariushاین را نمی دانم؛ خیلی از کسان هستند مخصوصا در جهان امروز که از زیر
سوال رفتن عقاید این اندازه ناراحت نمیشوند، هتا بیمارانی هستند که به
دکتر اتاق عمل خودشان مهر میورزند. اما تقریبا همه توافق دارند که این کاری
که این دختر کرده و رفته در آن سایت هم میهن هر چه فحش و توهین بوده به من
و مدیران و کاربران نثار کرده و بعد دوباره بازگشته اینجا فعالیت میکند، کاملا وقیحانه،
بیشرمانه و زشت است. حالا باز شما میخواهید او را توجیه بکنید، بفرمائید:هتا این اندازه شعور ندارد که آن سایت، سایتی ست
امنیتی و ممکن است برای این کاربران این سایت،
مخصوصا کاربرانی که در هر دو سایت فعال هستند
مشکل ایجاد شود واقعا.
این پیک از چشم من دور افتاده بود.
شما بیگمان درست میگویید, نگرش من بیشتر این بود که رفتار این کاربر هیچ دور از باور یا پیشبینی
نبوده است. چنانکه نگاه من را میدانید, با مسلمان نمیتوانید دوستی کنید زیرا کسیکه مسلمان است یا
باورهای او کار دست آدم میدهند, یا منش او که به مسلمانی او را گرایانده جای دیگر کار دست آدم میدهد.
ساراارباب!! اون قسمت بولد شده ی قرمز را هم بخوانید بد نیست!!!! در عربی جمع عامل ولی در فارسی عمله به معنی کارگر و مزدبگیر!!
شوربختانه، شما سواد فارسیتان گویا نه تنها کافی نیست بلکه بسیار ناچیز و اندک است و به صفر می نمد!!!
نه, نکته را هنوز نگرفتهاید. نکته این است که کسانیکه سنگ زبان عربی را در زبان فارسی به سینه میزنند
بیسواد بودهاند و گندهای همانندی در زبان فارسی بجا آوردهاند, مانند "دلیل" که بجای "reason" بکار میرود ولی
دلالت به معنی "راهنمایی", یا "عمله" که بجای کارگر بکار میرود ولی چندینهیِ "عامل" است. یا این روزها "دفاتیر"
که چندینهیِ دفتر پارسیست, یا هتّا برخی تازیگرای بیسوادتر که "پاکات" را بجای pocket انگلیسی درست کردهاند.
ازینرو شما نبایستی "عملهیِ جهلی" که از سوی نمونهوار ما بکار میرود را با بیسوادان این دسته یک کاسه کنید, ما
بجز زبان مادرین با زبان عربیک هم بخوبی آشناییم و "عمله" را به معنی درست آن که "کارگزاران" باشد بکار بردهایم.
هیچ حس خاصی نداره.
اتفاقا بی خدائی به اصطلاح خیلی خوب به من ساخته و باهاش راحتم.
حتی احساس بهتری دارم. چون یکی از دغدغه های ذهنیم کم شده و دیگه مجبور نیستم قسمتی از فکر و ذهنمو با این عقاید اشغال بکنم.
در کل به این مساله عادت کردم و جزو مسائل پیش پا افتاده شده برام.
به سلامتی باز هم الله مدینه نتوانست بنده هایش را محافظت کند و جملگی به اف یو سی کی رفتند!
به راستی که مشتی کودنند آنهایی که به چنین خدایی ایمان و باور دارند :))
Mehrbodنه, نکته را هنوز نگرفتهاید. نکته این است که کسانیکه سنگ زبان عربی را در زبان فارسی به سینه میزنند
بیسواد بودهاند و گندهای همانندی در زبان فارسی بجا آوردهاند, مانند "دلیل" که بجای "reason" بکار میرود ولی
دلالت به معنی "راهنمایی", یا "عمله" که بجای کارگر بکار میرود ولی چندینهیِ "عامل" است. یا این روزها "دفاتیر"
که چندینهیِ دفتر پارسیست, یا هتّا برخی تازیگرای بیسوادتر که "پاکات" را بجای pocket انگلیسی درست کردهاند.ازینرو شما نبایستی "عملهیِ جهلی" که از سوی نمونهوار ما بکار میرود را با بیسوادان این دسته یک کاسه کنید, ما
بجز زبان مادرین با زبان عربیک هم بخوبی آشناییم و "عمله" را به معنی درست آن که "کارگزاران" باشد بکار بردهایم.
با سلام
قرار بود دیگر به این فروم سر نزنم ولی این روزها از بس از این دنیای مادی دارم خوبی می بینم که ناخودآگاه این عجوزه ی کریه برایم تبدیل به یک عروس زیبا شده است و این فروم می شود گفت از معدود جاهایی است که می توان چهره ی واقعی دنیا و اهلش را دید. بخاطر همین بازهم به اینجا آمدم و دوباره مطالب تکراری و تهمت ها و انگهای تکراری....... آن جناب مستور هم میهن بنده نیستم. اگر بخواهید می توانم اثبات هم کنم! ایشان از هم دانشکده ای هایم در ایران بودند و الان هم در ایران نیستند. ایشان بر طبق احوالات خودشان بر روی بنده حساسیت های دارند که بخودشان مربوط می شود نه به بنده. البته بنده ایشان را به اینجا دعوت کرده بودم همانطور که ایشان مرا به انجمن شیعی دعوت کرده بودند و بعد به هم میهن. بنده در این فروم از ابتدای ورودم دشنام و ناسزا زیاد شنیدم آنهم به پیامبر و اهل بیت و....... ولی آیا واکنش نشان دادم؟ ایشان همین اواخر گویا پای ثابت این فروم شده بودند و حتی در کنفرانسی که ایشان را ملاقات کردم گفتند از اینجا بیایم بیرون که آدمی را اینجور جاها فاسد می کند و........ منهم وقتی اینجا اعلام کردم که می خواهم بیایم بیرون و.. ایشان هم در فروم هم میهن عضو شد و آن تاپیک کذایی را باز کرد و مرا هم دعوت کرد ....... می خواهید باور کنید یا نه ولی بنده می توانم براحتی اثبات کنم که آن شخص من نیستم با دادن پسورد ایمیلم تا شما بروید ببینید که ایشان برایم ایمیل دعوت به هم میهن و دیدن لینک تاپیکشان را فرستادند . ولی به یک شرط ! بعد از آن باید در همه جا بابت این توهینی که به مسلمانی و منش مسلمانی کرده اید عذر خواهی کنید!
فقط می توانم بگویم واقعا برایتان متاسفم که اینقدر زود تهمت و انگ و توهین روا می دارید عجب مرامی دارید! خب شد که سر از این فروم در آوردم چون دوستان اتیستم در دنیای بیرون اصلا و ابدا شبیه شما نیستند و رفتارشان بقدری خوب است که هیچ مسلمانی هم با آنان برابری نمی کند ولی خوب شد آمدم اینجا ... چرا که دانستم در آیینی که به آن اعتقاد دارم خوش بینی و حسن نیت به دیگران یک اصل اساسی است.
بنده اگر می خواستم دست به افشا بزنم که اول از همه هویت آن دوست یهودی صهیونیستتان را فاش می کردم که هم نام و نام خانوادگی اش را می دانم هم خانواده اش را هم تا حدودی می شناسم و هم عکسش را هم دیده ام . شما که پست های پیشینم را مدام می کشیدید بیرون برای تحلیل یا بهتر است بگویم تحقیر شخصیتم(!) احتمالا همه ی پستهایم را خوانده اید پس حتما این را هم می دانید که مادربزرگم یهودی می باشد. اینکه یهودی ها تعدادشان آنقدر اندک است که کافی است نام کوچکشان را بدانی و آن را به یکی از خودشان بگویی و سپس شجره نامه اش را تحویل بگیری نباید مورد چندان عجیبی باشد!! آگر بخواهید اسم دوستتان را هم بطور کامل برای شما یا برای جناب sonixax خصوصی بفرستم !! نکته ی جالب ماجرا اینجاست که در ابتدای ورودم در این فروم هرچه گفتم کسی باور نکرد!! یکی از همان گفته هایم این بود که مادربزرگم یهودی است !! حالا فکر کنم مجبور شوید که باور کنید!! هر چند دیوار حاشا همچنان برای شما بلند است :)
دیگر اینکه علاوه بر دانستن نام واقعی تئودور هرتزلِ شما، نام واقعی دو سه نفر دیگر را هم می دانم . بهتر است بعضی از پستهایتان را ویرایش کنید و یک بازنگری داشته باشید چون بعضی ها بدجوری هویت اصلی خودشان را فاش کردند نمونه اش خودِ جناب sonixax! ;
بنده اگر قصد افشاگری داشتم می آمدم هویت آن چند نفری را که اینجا می شناختم فاش می کردم!!! نه اینقدر کلی و آنهم فقط آخرین پستهایم را.... :))
در هر حال بنده هنوز بر سر قولم هستم که پسورد آن ایمیلی که ایشان برایم ایمیل فرستادند را به شما بدهم و در عوض شما هم در اینجا و هم در هم میهن بابت تمام توهین هایی که به مسلمانان کرده اید عذر خواهی کنید!
اینقدر عالم معنا و احوالات دراویش را به سخره گرفتید که همچین مرامی از خود بروز دهید:)) بنده لایق آن نیستم که مسلمان خوانده شوم ولی از مریدان عرفای مسلمانی چون ابوالحسن خرقانی هستم که فرمود:
هر کس به این سرای در آید
او را نان دهید و از ایمانش مپرسید
چرا که آنکس که در سرای ما به نان ارزد
در بارگاه خدا به جان ارزد
بنده هماره تمام سعیم بر این بوده است که این سخن را در تمام زندگی ایم بکار ببندم درست برعکس شما!
بنده رشته ی دومم ادبیات هست و grad student هم در آن هستم می توانم جوابتان را با سند و مدرک بدهم ولی چه فایده وقتی خود شما به بنده فرمودید که تو در برابر من یک بنده هستی و اگر از بالا به تو نگاه می کنم نباید اعتراضی داشته باشی چرا که تو در حد من و همتای من نیستی و در حقیقت همتای بنده و برده ی من هستی و خاک پایم هم نیستی ...... خب چگونه می توانم با شما وارد بحث شوم؟؟!!
فقط یک چیز را عرض می کنم حداقل شما که اینقدر عربیک می دانید باید این را هم بدانید که ارباب جمع رب است یعنی خداوندان پس چرا بر آن خرده نگرفتید؟ و دیگر اینکه شما که اصرار بر پارسی نوشتن دارید تشدید را چرا دیگر استفاده می کنید بگویید هتا نه هتّا!!!
هر چند این حرفها اصلا فایده ای ندارد چرا که بنده در برابر شما همچنان یک بنده هستم و در حدی نیستم که شما بنده را جدی بگیرید.
اگر قسمت آزار و اذیت دینداران و خداباوران توی نت رو از زندگیم حذف کنم میتونم بگم هیچ تاثیری، در واقع اصلا به وجود یا عدم وجودش فکر نمیکنم:))
مهمترین تفاوتی که بین دنیای مادی و دنیای پس از مرگ مطرح می شود آن است که در دنیای پس از مرگ زمان مطرح نیست. بُعد زمان در این دنیا حذف می شود. خب در دنیایی که بعد زمان در ان نیست خب پایان پذیری معنایی ندارد پس خستگی و ملالت باری هم نخواهد بود. من درست متوجه شدم؟ منظورتون اینه که تو اون دنیا بعد زمان (از لحاظ علم فیزیک منظورمه) حذف میشه؟ شما این رو از کجا میدونید؟ احیانن سفری به اون عالم داشتین؟ از این گذشته با حذف کردن بعد زمان مشکل تکرار حل نمیشه اصولن دیگه عمل معناش رو از دست میده. وقتی زمانی وجود نداشته باشه آغاز و پایانی برای یک عمل وجود نخواهد داشت در واقع عمل کردن در دنیایی بدون بعد زمان بی معنا خواهد بود. متوجه هستین که چه مقدار تخیل وار استدلال کردین؟
سارادیگر اینکه علاوه بر دانستن نام واقعی تئودور هرتزلِ شما، نام واقعی دو سه نفر دیگر را هم می دانم . بهتر است بعضی از پستهایتان را ویرایش کنید و یک بازنگری داشته باشید چون بعضی ها بدجوری هویت اصلی خودشان را فاش کردند نمونه اش خودِ جناب sonixax! ;
شما با این همه نبوغ چرا نوبل نگرفتی ؟!
دانشمند جان زیر سایت رضا فاضلی، زیر سایت خودم، زیر سایت پروفسور مسعود انصاری! زیر وبلاگم و خلاصه خیلی جاهای دیگه اسم و رسم واقعی من هست :))))
واقعن زحمت کشیدید که نام واقعی ما را فهمدیدی و تذکر دادید که بهتر است پستها را ویرایش کنیم :)))))))))
سارا این برای تو درست شده گویا، چون شخصیت اصلی داستان هم خودتی 😃
میلاد جان کمی از اوضاع حال و احوال پناهجویان برای ما بگو، هنوز هم آلمان پناهجو میپذیرد؟
اینهایی که وارد آلمان شدن از حقوق و مزایای شهروندی استفاده میکنند؟ یا به اردوگاه فرستاده شدن؟
اینها هویت دار میشوند یا اینکه چند سال بعد که کشورشون سروسامان گرفت برشون میگردانن؟
من شنیدم آمریکا هم به تازهگی پناهجو میپذیرد!
Detectionمیلاد جان کمی از اوضاع حال و احوال پناهجویان برای ما بگو، هنوز هم آلمان پناهجو میپذیرد؟
اینهایی که وارد آلمان شدن از حقوق و مزایای شهروندی استفاده میکنند؟ یا به اردوگاه فرستاده شدن؟
اینها هویت دار میشوند یا اینکه چند سال بعد که کشورشون سروسامان گرفت برشون میگردانن؟
من شنیدم آمریکا هم به تازهگی پناهجو میپذیرد!
بله هنوز آلمان پناهجو میپذیرد! بیشتر از 70 سال است که میپذیرد و خواهد پذیرفت!
نه خیر، تازه واردین مادامی که اقامت دریافت نکنند از مزایای شهروندی بهرمند نمیشند! فقط و فقط حق و حقوق و امکانات اولیه مثل مسکن و خوراک و پوشاک و بهداشت.
مسکن هم که یا چادره یا کانتینر! یا خانه های پیشساخته.
اینها اول یک اقامت 3 ساله دریافت میکنند! بعدش اقامتشون دایم میشه (برای پناهندگان سیاسی)، پناهندگان اجتماعی بعد از 8 سال اقامتشون دایم میشه! هر دو دسته بعد از اینکه اقامت دایم دریافت کردند مشروط بر اینکه دوره های انتگراسیون را با موفقیت گذرانده باشند و دست کم مدرک زبان B1 داشته باشند، از دولت پول نگیرند و حد اقل به اندازه 50 ماه بیمه بازنشستگی پرداخت کرده باشند و یا قرارداد کار دایم داشته باشند که مشخص باشد این میزان را پرداخت خواهند کرد میتوانند برای کسب تابعیت آلمانی اقدام کنند.
در صورتی که کشور مبدا سر و سامان بگیرد به موقعیت فرد نگاه میکنند! اگر یک انسان کون گشاد تن پرور سوسیال بگیر باشد برش میگردانند! ولی اگر انسان مفیدی بوده باشه چرا باید برش گردونند ؟!