بی خدا بودن چه حسی دارد؟

برگ ۵ از ۹

Secular #۲۰۱
Mehrbod

نکته‌یِ بالا را یک بار دیگر بخوبی بخوانید: هوش در یک زمینه به معنی هوش در زمینه‌های دیگر نیست. ازینرو مسلمان باهوش — در
یک یا چند زمینه — هم پیدا میشود, ولی این در این سخن پیشین که مغز همه‌یِ دینداران گیر منطقی دارد — که پذیرای نامنطق بوده است — ستیزی نمیدهد.

برای دریافت اینها میتوان از نگره‌یِ گردآیه‌ها (set theory) بهره گرفت:
همه‌یِ کلاغ‌ها پرنده‌اند, ولی همه‌یِ پرندگان کلاغ نیستند.
همه‌یِ دینداران مغزشان گیر نامنطقی دارد, ولی همه‌یِ دینداران کمهوش نیستند.
دامن سمیرا لکه دارد, ولی این از بی‌لکّگیِ پیراهن سُهیل نمیگوید: لکه = گیر منطقی; سمیرا, سُهیل = خداباور, ناخداباور.
هرکس از فیزیک کوانتوم سردربیاورد باهوش است, ولی همه‌یِ آدمهای باهوش از فیزیک کوانتوم سردرنمیاورند.
...

etc.
etc.

پ.ن.
کیستی و چیستی این کاربر @@سارا پیوندی به این گفتگو‌ها ندارد. اگر این اندازه دوست دارید میتوانید برای وی یک
جُستار در تالار چهره‌ها بگشایید.

ای بابا عزیز من خودم خوب می دونم این چیزا رو یکی تو ریاضی نابغه هس اون یکی تو ادبیات و........ولی به نظرت اونایی که هوش ریاضیاتی خوبی دارن آیا در زمینه های دیگه از بقیه بهتر نیستن؟ دقت کردی کسایی که با ریاضی سر و کار دارن انگار منطق بیشتری دارن و بهتر می تونن اتقافات روزمره و یا غیر روزمره رو انالیز کنن.

ای بابا چرا این بابا رو هی منشنش می کنی نمیگی یه وقت بیاد کاسه و کوزمون رو بهم بریزه😂 من رفتم اون یکی فاروم هم عضو شدم براش پیام گذاشتم اما خیلی وقته اونجا آن نشده 😞 شانس منه هر جا میرم عروسی به ختمش میرسم:-) آخه یه نکته ریزی بود میدونستم که عمرن بگیری اشکال نداره خودم بهت میگم. من که گفتم بیشتر پستاشو خوندم یه چیزی که دیدم این بود که تو جواب دادن به شما خیلی خیلی محترمانه رفتار می کرد یعنی خیلی دیگه متواضع بود . من نمیدونم شما چن سالته شما احتمالن باید یه سن و سالی ازتون گذشته باشه و یجورایی جای پدر این فاروم باشین😃 چون رفتار اون کاربر هم با شما دقیقن عین یه کوچتر با بزرگتر بود یا یه همچین چیزی! البته منم قبول دارم که این کاربر زمخت نگر هس بر عکس من 😏 چون هنو فرق دعوا کردن رو با تحقیر کردن نمیدونه😭 همش بهتون میگف مرا تحقیر میکنین از این حرفا. ولی شما همش داشتی دعواش می کردی اونم پدرانه. یعنی رفتارت باهاش خیلی پدرانه بود و خب احتمالن اونم خیلی یاد پدرش افتاده بود همش بهش میگفتی برو پستای قبلت رو بخون تا بفهمی چرا دارم دعوات می کنم برو یکم راجب به رفتارت فک کن و از این حرفایی که یه پدر معمولن به دخترش اونم از نوع شاعر و هپروتیش میگه😬

Mehrbod

در این بازی شما از همان آغاز بازنده بوده‌اید, چون جنشب من از جنس بُرد-بُرد بوده است. شما خواه خواه خواه ناخواه نافرمانی
کرده‌اید و این نافرمانی اکنون میتوانسته خودآگاهانه و خودخواسته و پیشبینانه بوده باشد, میتوانسته نه. در هر دو چهره, برآیند
رفتار شما همسو با خواسته‌یِ من بوده و در این میان اینکه شما چه انگیزه‌ای داشته‌اید دگرسانی‌ای در این برآیند نمیدهد.
پس اگر خودآگاهانه نافرمان بوده‌اید, دست مریزاد و آفرین. اگر ناخودآگاهانه نافرمان بوده‌اید, باز هم آفرین و دست‌مریزاد.

--
شما نیز بایستی بپذیرید کسیکه یکسره بنده بنده میکند و از فرمانبرداری برای خدا و نمیدانم خم و
راست شدن در برابر او میگوید و می‌سراید و بجای پرداختن به واقعیت‌ها, با شعر و نمیدانم عشق خدا سرگرم است را نمیشود جدی و همتای خود گرفت,
پس اگر احساس میکنید از بالا به شما فرونگریسته میشود, احساس بیجایی نیست, ولی یکبار دیگر, چرایی آنرا در همان رفتار خودتان بایستی بنگرید.¹

ببین این بدبخت اینقد در برابرت احساس کوچک بودن میکرده که حتی نمیتونسته از یه چیزی که حق با اون بوده دفاع کنه. تو همون قضیه شعره با اونکه قبل از اجازه گرفتن یه مثنوی شعر اینجا نوشته بود میاد واسه چهار بیت شعر از شما اجازه بگیره ؟ خب معلمومه که یه کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه و عمدی در کار باشه. من خودم هم وقتی می خونم پستا رو اولش تعجب کردم گفتم اینکه هزار تا بیت اینجا نوشته دیگه چرا برا نوشتن این شعر از شما داره اجازه می گیره که بعدش فهمیدم بیچاره وقتی بهتون هم گف زدی زیرش و دعواش کردی و گفتی ریز می بینمت و این حرفا ولی چیزی نگف و حتی قبول کرد که از شما پایینتره "بنده همتای شما نیستم خودم خوب می دانم " من میشه گف 99 درصد مطمئنم که این دختر از یه خونواده مذهبی نیس درس عین رفیق ما چرا چون خونواده مذهبی اصلن به پسرش اجازه نمیده موسیقی گوش کنه دیگه دختر که تکلیفش روشنه ولی این کاربر نوازنده اس و چه میدونم اهل شعر و نقاشی و ایناست بعدشم رفته خارجه برا ادامه تحصیل . تو خونواده مذهبی دیگه ادامه تحصیل برا دختر اونم خارجه میسر نیس و شوهرش میدن! بعدشم تو پروفایلش توی اون انجمن شیعی در مورد رشته ی تحصیلی نوشته بود "دوست داشتم ادبیات می خواندم" این یعنی چی ؟ خب میرفتی میخوندی مگه کسی جلوتو گرفته بود؟ بعله خانواده ! یعنی این بابا عین رفیق ماس داستان زندگیش اون بیچاره هم میخواس بره حوزه یا حداقل در کنار تحصیل درس حوزوی رو هم بخونه! یه کتک مفصل از پدرش خورده بود. باورت میشه بعد از دیپلم خب این چون المپیادی بود بدون کنکور رف دانشگاه . رفته بود به دست و پای پدرش افتاده بود که اجازه بده در کنار تحصیل حوزه هم بره. بیچاره همش هم تهش از پدر ش کتک می خورد کلن کتک خور خوبی بود:-) پدرش همکار و رفیق پدرم بود همش دردل میکرد که حاضرم پسرم رو با دستای خودم بکشم (پزشکم بود خوب بلد بود چجور آدم بکشه😭) ولی نذارم بره حوزه. همین یه پسر رو هم داره. رفتم دیدنش داغون بود الان پسرش حدود یه سالی هس رفته حوزه . گف رفتم دینش قم یه اتاق داشت و یه دست رختخواب و یه لپ تاپ و یه اجاق گاز!!! باورت میشه این پسر که تو ناز و نعمت بزرگ شده و phd برق رو از بهترین یونی دنیا گرفته اینجوری زندگی کنه؟!

شما میگی این عالم معنا خودفریبی و ایناس بابا خب آدم یه روز دو روز خودش رو گول بزنه نه یه عمر اونم اینی که در ناز و نعمت بوده حالا تو یه اتاق سه در چهار بدون اسباب مثل گداها زندگی کنه. واقعن شما نظرت راجب اینا چیه؟

شما اگه جای پدرش بودی چجوری باهاش رفتار میکردی؟

آخه قراره با پدرش برم قم دیدنش. نمی دونم چیکار کنم از یه طرف دلم برا خونوادش میسوزه و از یه طرف هم از دست خودش خیلی عصبانیم اخه از دید من اینکارا واقعن یعنی خریت. این کاربر درویش این فاروم هم یجورایی میشه گف عین رفیق ماس . رفتار شما هم میشه گف عین بابای رفیق ماس همش دعواش میکنی و سرکوفت میزنی و اون بدبختم که هیچی نمیگیه . فک کنم در واقع رفتارت عین پدر خودش باشه چون تو همون انجمن شیعی به اون بسیجیا میگف هنر اینه که آدم خودش بره به سمت حقیقت و این حرفا و تابع خونواده نباشه.

پ.ن. یه سوال خب برام ایجاد شده خواهشن اینقدر ما رو نپیچون و سر راست جواب بده. من پستای شما رو هم یه نیگا کردم دیدم دغدغت تکنولوژی این حرفاس و پاسدار حقوق مردان که دمت واقعن گرم باشه:-) اما تو پستات با خانومای این فاروم همشون رو بانو و اینا خطاب میکردی ولی این کاربر بدبخت رو دیگه چی بگم 😂 شما مسن هستین و یه دختری مث این کاربر دارین؟ آخه خیلی رفتارت پدارنه و دلسوزانه بود دعواش می کردی و احترام هم بهش نمیذاشتی تا به خودش بیاد که بیچاره خیلی به خود ش اومد. ببین این طرز برخورد جواب عکس میده بابای رفیق ماهم اینطوری بود عین شما خیلی جدی رفتار می کرد و دعوا میکرد ولی بنظرم باید خیلی نرمتر با اینجور آدما تا کرد.

Secular #۲۰۲
Mehrbod

به این کار در سیاست میگویند political correctness و آماج (هدف) و چیستی این رویکرد
سیاسی نه در رسیدن به حقیقت, بساکه در کاهش ستیز و تنش و افزایش امنیت و آرامش در تراز اجتماعی میباشد.

برای نمونه, و ما اینجا داریم می‌انگاریم, اگر این در جایگاه یک رُخکرد دانشیک (scientific fact) پژوهسته و دریافته شود که به
میانگین سیاهپوستان هوشبهر کمتری‌ از سپیدپوستان دارند, رویکرد political correct دیکته میکند که این رُخکرد باید سر پوشانیده
و هتّا یاوه و دروغ و نژادپرستی خوانده شود, زیرا امنیت و آرامش اجتماعی ارزش و بهای بسیار بالاتری دارد, گرچه آری, نکته حقیقت داشته باشد.

به زبان دیگر, political correctness یک رویکرد پیشبُردگرا (pragmatic) میباشد زیرا در
واقعیت حقایق همیشه سودبخش نیستند و میتوانند گاه دستمایه‌ و آغازگر تنش و آشوب‌های اجتماعی نیز باشند.

پس در هرکجا بایستی برنگریست آماج چیست: آیا آماج رسیدن به حقیقت و پرده‌برداری از واقعیت‌هاست,
اگرچه تلخ و هتّا زیان‌رسان باشند; یا آنکه آماج رسیدن به آشتی, آرامش و دوری‌جویی از آشوب و جدایی‌افکنی‌ست؟

منظورتون از رسییدن به حقیقت چیه؟ حقیقت برا هر کسی یه چیزی معنی میده. واسه یکی حقیقت یعنی همون چیزی که دین میگه و واسه یکی دیگه اما نه. بعدشم یه جامعه مهمترین ویژگیش چی هس؟ امنیت و اینکه بشه توش بی دغدغه و آزاد زندگی کرد. پ این سیاست خیلی خوبه که به عقاید هم احترام بذاریم تا بتونیم راحت زندگی کینم.

یه سوال اگه شما که خدا ناباوری حاکم ایران بشی رفتارت با مسلمونا چطور خواهد بود؟ خب معلومه مجبوری که تحملشون کنی و به عقایدشون احترام بگذاری مگه نه؟

Secular #۲۰۳

مهربد عیز خیلی از همکلامی باهات خوشحال شدم هرچند جواب سوالای ما رو که درس و حسابی ندادی :-) فردا راهی قم هستم به قصد زیارت ☺️ در ضمن جواب پیام های خصوصیم رو هم در هر دو فاروم گرفتم! گفتم که در مورد هر چیزی باس رف پیش متخصص اون چیز;) هفته دیگم باس برگردم سر زندگیم و سرم دوباره شلوغ میشه ولی فاروم خوبی دارین همینکه یکی مث شما توش هس یعنی خیلی فاروم خوبیه هر وقتی که گیر بیارم وسط کارام حتمن میام اینجا تا در خدمتت باشم. قربانت🌹

Mehrbod #۲۰۴
Secular

شما میگی این عالم معنا خودفریبی و ایناس بابا خب آدم یه روز دو روز خودش رو گول بزنه نه یه عمر اونم اینی که در ناز و نعمت بوده حالا تو یه اتاق سه در چهار بدون اسباب مثل گداها زندگی کنه. واقعن شما نظرت راجب اینا چیه؟

بجز آسایش و امنیت فیزیکی آدمی نیازهای دیگر و بسا مهمتر هم دارد. برای نمونه تئودور کازینسکی
نیز یک ابرهوشمند و ریاضی‌دان بوده و میتوانسته به راه‌های روال زندگی بسیار خوبی را هم از دیدگاه
بسیاری داشته باشد, ولی بجای آن آرمان‌نامه‌یِ ستیز با تکنولوژی را نوشته و به بمب‌گذاری روی میآورد. چرا؟

در همه‌یِ این نمونه‌ها روشن است که یک کمبود در کار میباشد و ارزش این کمبود نیز کم‌برآورده شده است. از دیدگاه
شما اینجا پول و داشتن بهمان خودرو و خانه ارزش بسیار بالاتری دارد و نمیتوانید ببینید چرا کسی باید بتواند
اینها را ول کرده و برود گوشه‌یِ حوزه به خودشناسی و "عالم معنا" بپردازد, هنگامیکه از دیدگاه دیگری
آزادی و نامیرایی (زندگی پس از مرگ) ارزش بالاتر و تاثیر ژرفتری از هر چیز دیگر دارد و پس بسوی آن میرود.

پاسخ چرایی را پس در دو چیز بایستی جُست:

١- کمبود چیست.
٢- دیگری راه برآوردن کمبود را چه دیده است.

در نمونه‌یِ دوست شما کمبود ترکیبی از فاکتورهای گوناگون مانند میرایی (ترس از نیستی), نداشتن
کنترل روی زندگی (پدر زورگو), نداشتن انگیزه برای رقابت با دیگران و بسیاری چیزهای دیگر میتواند باشد.

Secular

شما میگی این عالم معنا خودفریبی و ایناس بابا خب آدم یه روز دو روز خودش رو گول بزنه نه یه عمر

این هم یک پیشانگاشت نادرست است که کسی نمیتواند یک عمر خودبفریبد; چرا نمیتواند؟
بوارونه, خودفریبی هر چه ریشه بداوند سخت‌تر هم ریشه‌کن میشود.

در نمونه‌یِ کسیکه به "عالم معنا" روی میآورد هم خودفریبی در این کوتاه میشود که "عالم معنا" راه به هپروتستان هم میبرد
و تنها یک احساس دروغین از کنترل به آدمی, بویژه روی هستی و نیستی میبخشد. کسیکه میپندارد به عالمی فرای این جهان
دست یافته و این را با آموزه‌هایِ دینی آلوده و فانتزی رسیدن به سرشت آفریدگار و سردرآوردن از چیستی جهان و زندگی میدهد,
روشن است یک دلگرمی بسیار خوب در کارزار زندگی یافته و مانند همین کاربر دیگر @سارا میبینید که هتّا بی‌نیاز از تایید و
پذیرش از سوی دیگران هم میشود, زیرا در جهان خودش فرورفته و یک احساس نزدیکی با آفریدگار و پروردگار هستی و نیستی میکند.

Secular

شما اگه جای پدرش بودی چجوری باهاش رفتار میکردی؟

من جای پدر این کس نمیتوانم باشم چون از آغاز جور دیگر رفتار میکرده‌ام. در جایگاه کنونی بهترین راهکار
برای این پدر این است که آزادی بیشتری به پسرش بدهد و هتّا از گزینش او پیشواز کند, زیرا بخش بزرگی
از انگیزه‌یِ این فرزند به نگر میاید از روی سرکشی و برای رسیدن به خودگردانی (autonomy) بوده باشد.

Mehrbod #۲۰۵
Secular

منظورتون از رسییدن به حقیقت چیه؟ حقیقت برا هر کسی یه چیزی معنی میده. واسه یکی حقیقت یعنی همون چیزی که دین میگه و واسه یکی دیگه اما نه. بعدشم یه جامعه مهمترین ویژگیش چی هس؟ امنیت و اینکه بشه توش بی دغدغه و آزاد زندگی کرد. پ این سیاست خیلی خوبه که به عقاید هم احترام بذاریم تا بتونیم راحت زندگی کینم.

آیا شما زنده‌اید؟ زنده بودن و نبودن شما یک حقیقت است که به آری یا نه کتواه میشود و اگر کسی
نمونه‌وار بپندارد که نه, شما مُرده‌اید, او نادرست میپندارد و به حقیقت که شما زنده‌اید, هنوز دست نیافته است.

پس واقعیت یکی‌ست, حقیقت نیز برداشت کس از واقعیت است که میکوشد همسو با واقعیت باشد.

--
در اینجا هم میبینید که نمیتوانید با استدلال آورده‌ از سوی من بستیزید که آری, مغز دیندار گیر منطقی دارد و چرا, و تنها میتوانید
به این دست بیاوزید که «باشد اگرچه مغز دیندار میپذیریم گیر منطقی دارد, ولی بیایید وانمود کنیم که نه ندارد چون میخواهیم با
آنها زیر یک آسمان زندگی کنیم
» که این دیگر پیوندی به درستی و نادرستی (هود یا ناهود / false or true) استدلال آورده ندارد.

Secular #۲۰۶
Mehrbod

بجز آسایش و امنیت فیزیکی آدمی نیازهای دیگر و بسا مهمتر هم دارد. برای نمونه تئودور کازینسکی
نیز یک ابرهوشمند و ریاضی‌دان بوده و میتوانسته به راه‌های روال زندگی بسیار خوبی را هم از دیدگاه
بسیاری داشته باشد, ولی بجای آن آرمان‌نامه‌یِ ستیز با تکنولوژی را نوشته و به بمب‌گذاری روی میآورد. چرا؟

در همه‌یِ این نمونه‌ها روشن است که یک کمبود در کار میباشد و ارزش این کمبود نیز کم‌برآورده شده است. از دیدگاه
شما اینجا پول و داشتن بهمان خودرو و خانه ارزش بسیار بالاتری دارد و نمیتوانید ببینید چرا کسی باید بتواند
اینها را ول کرده و برود گوشه‌یِ حوزه به خودشناسی و "عالم معنا" بپردازد, هنگامیکه از دیدگاه دیگری
آزادی و نامیرایی (زندگی پس از مرگ) ارزش بالاتر و تاثیر ژرفتری از هر چیز دیگر دارد و پس بسوی آن میرود.

پاسخ چرایی را پس در دو چیز بایستی جُست:
١- کمبود چیست.
٢- دیگری راه برآوردن کمبود را چه دیده است.

در نمونه‌یِ دوست شما کمبود ترکیبی از فاکتورهای گوناگون مانند میرایی (ترس از نیستی), نداشتن
کنترل روی زندگی (پدر زورگو), نداشتن انگیزه برای رقابت با دیگران و بسیاری چیزهای دیگر میتواند باشد.

خب همه ی حرفای شما درست ولی اصلن مگه تو این عالم شما کسی رو بدون کمبود پیدا می کنی؟ شما حتی اگه پرنس هم باشی بازم با کمبودهایی مواجه هستی مث کمبود یه رفیقی که تورا برای خودت بخواد نه برای پول و مقامت و این حرفا.

پدر دوستم بیچاره زورگو نیست بهتره بگیم دلسوزه . خب دوس نداشت پسرش با خرافات مذهبی دینی بزرگ شه یکم از همون اول وقتی پسرش که اونموق ده یازه ساله بود شروع بخوندن نماز کرد خب بهش سخت گرفت و دعواش می کرد خب شما بودی چکار می کردی میگفتین آفرین پسر گلم که نماز میخونی حتمن بهش یه قرآن هم هدیه میدادین؟ همین یه پسر رو داره جونش برای پسرش میره حاضره همه هستیشو بده ولی پسرش یه لحظه ناراحت نباشه . درسته که کتکش هم زده و تنبیهش هم کرده ولی همه اینا بخاطر خود اون پسره ی احمق بوده که سر عقل بیاد. بیچاره پدرش چقدرهم شکسته شده . فردا قراره برم قم باهاش بیچاره چقد هم خوشحاله فک میکنه من بتونم کاری کنم که پسرش رو به زندگی برگردونم.

Mehrbod

این هم یک پیشانگاشت نادرست است که کسی نمیتواند یک عمر خودبفریبد; چرا نمیتواند؟
بوارونه, خودفریبی هر چه ریشه بداوند سخت‌تر هم ریشه‌کن میشود.

در نمونه‌یِ کسیکه به "عالم معنا" روی میآورد هم خودفریبی در این کوتاه میشود که "عالم معنا" راه به هپروتستان هم میبرد
و تنها یک احساس دروغین از کنترل به آدمی, بویژه روی هستی و نیستی میبخشد. کسیکه میپندارد به عالمی فرای این جهان
دست یافته و این را با آموزه‌هایِ دینی آلوده و فانتزی رسیدن به سرشت آفریدگار و سردرآوردن از چیستی جهان و زندگی میدهد,
روشن است یک دلگرمی بسیار خوب در کارزار زندگی یافته و مانند همین کاربر دیگر @@سارا میبینید که هتّا بی‌نیاز از تایید و
پذیرش از سوی دیگران هم میشود, زیرا در جهان خودش فرورفته و یک احساس نزدیکی با آفریدگار و پروردگار هستی و نیستی میکند.

من جای پدر این کس نمیتوانم باشم چون از آغاز جور دیگر رفتار میکرده‌ام. در جایگاه کنونی بهترین راهکار
برای این پدر این است که آزادی بیشتری به پسرش بدهد و هتّا از گزینش او پیشواز کند, زیرا بخش بزرگی
از انگیزه‌یِ این فرزند به نگر میاید از روی سرکشی و برای رسیدن به خودگردانی (autonomy) بوده باشد.

خب شما خودت داری میگی باید با ملاطفت با اینجور افراد تا کرد پ چرا با اون کاربر اینقد بد تا کردی؟ بالاخره ازش جواب گرفتم :-) خب این کاربر هم اعتقادات خودشون رو دارند و چه خوبه که به اعتقادات و باوراشون احترام گذارده بشه حتی که مورد قبول ما نباشه و دیگه بهتره راجب به ایشون صحبت نکنیم

.

خب شما از آغاز چجوری با اینجور افراد رفتار می کردین ؟ فرض کنین مثلن یه همچین پسری داشته باشین از ابتدا چجوری باهاش رفتار می کنین؟ اگه بهش بیشتر آزادی بدین و دیدن که مصمم تر شد چی؟

سارا #۲۰۷
Secular

شما مگه درویش هستی؟! پس اینجا چه می کنی؟ 😉 درویش جاش تو خانقاه هس نه تو فاروم 😜

جدا از شوخی حالا مگه با خدا بودن چه حسی دارد که بی خدا بودن داشته باشد؟ چه فرقی می کنه با خدا یا بی خدا وقتی که در واقعیت خدایی نیست و همش خیاله!

با سلام
بنده خاک پای دراویش هم نیستم و در ضمن یک درویش واقعی نه خانقاهی دارد و نه کاسه و کوزه ای که کسی بیاید و آن را بشکند و به خود فریبی متهم نماید!!
پاسخ سوالهایتان را در جایی دیگر داده ام و قرار شد دیگر اینجا از بنده و باورهایم سخنی به میان نیاورید. با سپاس🌹

Mehrbod #۲۰۸
Secular

خب شما خودت داری میگی باید با ملاطفت با اینجور افراد تا کرد پ چرا با اون کاربر اینقد بد تا کردی؟ بالاخره ازش جواب گرفتم :-) خب این کاربر هم اعتقادات خودشون رو دارند و چه خوبه که به اعتقادات و باوراشون احترام گذارده بشه حتی که مورد قبول ما نباشه و دیگه بهتره راجب به ایشون صحبت نکنیم .

تا اندازه‌ای درسته, ولی هر چیزی هم جایگاه خودش را دارد.
اینجا سخنگاه است و سخن ≠ گفته (حرف); سخن گفته‌ای باشد که در آن اندیشیده باشند:


گپ زدن < گفتگو کردن < سخن آوردن < پند دادن < اندرزیدن

پس در جایگاه نخست, اینجا بیرون و بگوییم پارک و پوستان نیست و کاربر نامبرده هم برای
آزمون و گسترش باورهای خود اینجا آمده بوده است و پس نیازی به ارج نهادن افزوده به باورهای او نبوده.

در دست دیگر, باورهای دیگران میتوانند تا آسمان هفتم کژ رفته باشند و نمونه‌وار همین را در «گفتمان تکنولوژی» داریم و چه در اینجا
چه جای دیگر, ارج نهادن به این باور‌ها برابر است با پذیرش مرگ و نیستی برای خود و نزدیکان خود. برای نمونه همین political correctness
که شما آنرا میان آوردید یا «پرهیز از خشونت» که امروزه بسیار پُرهوادار است و در کوس و کورنا میشود, هر دو گرچه در کاهش
تنش و آشوب در اجتماع بسیار سودمند و کارا, ولی در پوشاندن حقایق و در بازداشتن مردم در رسیدن به آنها نیز بسیار کارا! میباشند.

برای همین هم گاه کشتی‌ای که چند دیوانه سکان آنرا بدست گرفته‌اند پُرگاه نیاز به خشونت‌ورزی آنهم از جنس خونین دارد تا کنترل آن بازپس گرفته بشود.

--

سرانجام اینکه دینداری بویژه در جهان امروز یک چیز پیش پاافتاده و بی ارزش است, زیرا دین به جایگاه fashion فروافتاده است,
بویژه در غرب. ازینرو نیازی به ستیز بیهوده با این باورها رویهمرفته نمیرود, بویژه زمانیکه گرفتارهای بزرگتر در دست میباشند.

Secular

خب شما از آغاز چجوری با اینجور افراد رفتار می کردین ؟ فرض کنین مثلن یه همچین پسری داشته باشین از ابتدا چجوری باهاش رفتار می کنین؟ اگه بهش بیشتر آزادی بدین و دیدن که مصمم تر شد چی؟

بایستی پذیرفت فرزند آدمی یک بُونده‌یِ (being) جُداسَر است و برای همین و رویهمرفته میتوان تنها امیدوار بود که در زندگی راه درست را بگزیند.
خویشکاری (وظیفه) پدر و مادر نیز در اینجا تنها در دسترس نهادن ابزارها برای یافتن این راه است و نه گزیدن خود آن.

در جایگاه یک زادآور (والد) نیز رفتار من این میبوده که به فرزندم راه درست‌اندیشی (ب.ن. پرهیز از زمخت‌نگری) و
بازاندیشی (reflexion) و دوراندیشی و... را بیاموزانم و در کنار آن داده‌هایِ نیازین را نیز در دسترس او بگذارم, مانند کتاب‌های خوب (و بد) و
چکیده‌یِ آروین‌ها (تجربیات) را در قالب داستان‌هایِ به یادماندنی برای او و سرانجام آزاد گذاشتن او و امیدواری به اینکه راه درست را بگزیند.

--
در کنار همه‌یِ اینها, باور من این است که چه راه درست چه نادرست, پیوند‌هایِ خویشاوندین محکمتر از اینها باید
باشند و پدر و مادر هتّا اگر بپندارند که راه گزیده نادرست است, بایستی دستکم دورادور همواره پشتیبان فرزند خود باشند.

Mehrbod #۲۰۹
Secular

پدر دوستم بیچاره زورگو نیست بهتره بگیم دلسوزه . خب دوس نداشت پسرش با خرافات مذهبی دینی بزرگ شه یکم از همون اول وقتی پسرش که اونموق ده یازه ساله بود شروع بخوندن نماز کرد خب بهش سخت گرفت و دعواش می کرد خب شما بودی چکار می کردی میگفتین آفرین پسر گلم که نماز میخونی حتمن بهش یه قرآن هم هدیه میدادین؟ همین یه پسر رو داره جونش برای پسرش میره حاضره همه هستیشو بده ولی پسرش یه لحظه ناراحت نباشه . درسته که کتکش هم زده و تنبیهش هم کرده ولی همه اینا بخاطر خود اون پسره ی احمق بوده که سر عقل بیاد. بیچاره پدرش چقدرهم شکسته شده . فردا قراره برم قم باهاش بیچاره چقد هم خوشحاله فک میکنه من بتونم کاری کنم که پسرش رو به زندگی برگردونم.

سخن شما درسته کمتر زادآوری (والدی) یافت میشود که بهترین را برای فرزندش
نخواهد, ولی چگونگی خواستن این بسیار دردسرآمیز است و میتواند گاه به بدترین هم بیانجامد.

در اندرباره‌یِ (case) سخت شما هم بیشترین امید را میتوانید در زمان ببینید. به دید من به
پدر دوستتان بگویید که فرزندش را هتّا اگر آخوند هم شد بپذیرد و او را دوست بدارد, و
کاری کنید که فرزند ببیند و بباورد که رفتار او در این زمینه تفاوت آنچنانی نمیدهد مگر برای خودش.

در کنار همه‌یِ اینها, در اینجور جاها چیزهای بسیاری هستند که از چشم دور میافتند. برای نمونه شما میگویید
این پسر هوش بسیار خوبی جای دیگر از خود نشان میداده, ولی بایستی این نکته‌یِ پنهان را هم ببینید که همچو
نمایشی چشمداشت‌ هم در دنبال دارد و کسیکه یکبار نشان داد باهوش است, همواره زیر این فشار و تنش
است که باهوش بماند. پس رفتن به "عالم معنویات" خود یک راه آسان برای گریز از اینجور تنش‌ها است
و در اینجا پدر میتواند دگرگزین (alternative)‌هایِ دیگری در برابر حوزه نایکراست پیشنهاد کند.

رویهمرفته حوزه رفتن آسیبی فیزیکی هم دربر ندارد و اگر چند سالی هم این پسر میخواهد زندگیش را در راه رسیدن
به "عالم معنویات" بسپراند, بگذارید بسپراند. از همین سبکسری‌هاست که همه در زندگی آروین (تجربه) میدوزند.

Secular

خب همه ی حرفای شما درست ولی اصلن مگه تو این عالم شما کسی رو بدون کمبود پیدا می کنی؟ شما حتی اگه پرنس هم باشی بازم با کمبودهایی مواجه هستی مث کمبود یه رفیقی که تورا برای خودت بخواد نه برای پول و مقامت و این حرفا.

درسته, نمونه‌وار نامیرایی هم یک کمبودی است که دربرگیرنده‌یِ همگان میشود.

ولی هر چیزی راه و روندی دارد:

١- شناخت کمبود = کمبودشناسی
٢- شناخت راه‌هایِ برآوردن کمبود = راهکاریابی
٣- راهکارگزینی

در اندرباره‌یِ این پسر نمونه‌وار, همه‌یِ کمبود‌ها بخوبی روشن نیستند و بایستی آنها را هنوز درآورد و شناخت. در راهکارگزینی و راهکاریابی
میتوان دید که پسر حوزه رفتن و فرورفتن در "عالم معنویات" را بهترین راهکار یافته است و پس این دستکم یکی اگر نه تنها راهکار بوده‌ است.

بهترین راه برای تغییر دادن نیز این است که بگذارید تغییر خودجوش بوده و از درون بیاید. پس شما هم که اکنون دارید این همه
راه را میروید, چه بهتر که بجای کوشش در تغییر دادن دیدگاه این پسر بکوشید او را هر چه بیشتر به سخن از خود وادارید و از
چند و چون و چرایی کارهایش بپرسید, بی اینکه آنها را داوری کنید. میبینید که این کار شما چندین سودمندی خواهد داشت:

١- پسر در کمترین اندازه, شما را اعتمادپذیر میابد (و راه دگرگونی برای شما در آینده باز میماند).
٢- با بازگویی و توضیح خود, خود به خود به آنها میاندیشید و راه دگرگونی هموارتر میشود: اگر این اندازه باهوش است, پس تنها بازاندیشاندن (make to reflect) او میتواند به دگرگونی خودجوش بیانجامد.
٣- ...

Mehrbod #۲۱۰
Ouroboros

...
حرف منهم همینست، چرا من کاربران اینجا را وسوسه می‌کنم به مسجد و مراسم سینه‌زنی بروند، اما شما نمی‌توانید یک کیلو طلا را به قیمت ده گرم به ایشان بفروشید، آن از سره‌نویسی، این از تکنولوژی! ...

Secular

مهربد عیز خیلی از همکلامی باهات خوشحال شدم هرچند جواب سوالای ما رو که درس و حسابی ندادی :-) فردا راهی قم هستم به قصد زیارت ☺️ در ضمن جواب پیام های خصوصیم رو هم در هر دو فاروم گرفتم! گفتم که در مورد هر چیزی باس رف پیش متخصص اون چیز;) هفته دیگم باس برگردم سر زندگیم و سرم دوباره شلوغ میشه ولی فاروم خوبی دارین همینکه یکی مث شما توش هس یعنی خیلی فاروم خوبیه هر وقتی که گیر بیارم وسط کارام حتمن میام اینجا تا در خدمتت باشم. قربانت🌹

ارز زر زرگر شناسد ارج گوهر گوهری.

نمونه‌یِ خوب دیگری همین نوشته‌هایِ @Ouroboros که در این جُستار دارند خاک میخورند: تآملاتی درباره‌ی هنر والا

بویژه نوشته‌یِ بسیار گیرای او درباره‌یِ دیوارهایِ سپید در خانه‌هایِ نوین که چشم مرا گرفت.

سارا #۲۱۱

سلام

می دانم که هر چه بگویم پذیرفتنی نیست و در پاسخ باید دشنام و تحقیر و انگ و توهین را پذیرا باشم. بنده انتظار پاسخ درست را که چه عرض کنم انتظار خودِ پاسخ را هم از شما ندارم همینکه پستم را بخوانید فقط و فقط بخوانید و به سوالاتش پیش ِ خودتان پاسخ دهید، براستی بزرگواری کرده اید.

Mehrbod

انگیختار (علّت) اینکه زبان پارسیک آلوده به عربیک شده همین اسلام است و این گندکاری‌ها که اسلامگراهای بیسواد از دیرباز
کرده‌اند, مانند همین "عمله" که بجای "کارگر" جازده‌اند دو چیزی‌اند که با هم میایند (اسلام و عربیک), ازینرو ما به آنها
همین «عمله‌یِ جهل» میگوییم ولی به چم درست آن (= کارگزاران نادانی) است, ولی گندکاری و عشق اسلام‌ ریشه‌مندانه‌یِ
آنها به زبان عربیک مایه‌یِ این میشود که چیز دیگری برداشت کنند و نزد خودشان بشود دشنام (= یک تیر و دو نشان).

حق با شماست قربان. بنده و امثال بنده سایه ی هیچ هم نیستیم چه برسد به عمله و این لطف شما را می رساند که باز ما را در حد عمله ی جهل می بینید. هر چند کارگر بودن ، خدمتکار و مستخدم بودن و......... همه ی اینها شغل های شریفی هستند و حقیر نیستند.

در هر صورت بنده فقط از همن لینکی که خودتان گذاشته بودید نشان دادم که معنای عمله در فارسی مفرد به کار می رود و قصدم جسارت نبود هر چند شما که هرگز نخواهید پذیرفت حتی اگر پوزش هم بطلبم همچنان به جرم مسلمانی باید...... در هر حال شرمنده ام اگر شما جسارت برداشت کرده اید.
بنده نمی دانم چرا در بحث با مسلمانهای دیگر از دوم شخص استفاده می کنید "ی" یا "ید" ولی با بنده از سوم شخص "ند" ! براستی چرا؟ برای اینکه بیشتر تحقیرم کنید؟ می خواهید بگویید حتی حقیر تر از آن هستم که یک مسلمان باشم ؟ یا اینکه می خواهید بگویید تو اینقدر حقیری که نمی توانم ببینمت چه برسد از آنکه از ضمیر دوم شخص هم برایت استفاده کنم.

Mehrbod

درباره‌یِ اینکه تراز خودآگاهی شما براستی چند بالاست سخن بسیار میتواند
برود, ولی در اینکه تراز زمخت‌نگری شما بسیار بالاست هیچ سخنی نمیرود.

گفته‌یِ من در جُستار دیگر نیز این بوده "در شما نشانه‌هایِ بالا بودن خودآگاهی دیده میشود. این گفته‌یِ بسیار ساده ولی
تا اینجا به ده‌ها گونه هرکدام زمخت‌تر و نادرست‌‌تر از هم خوانده شده, از «نشانه‌ها (signs)» به «تعریف (definition)» برداشت شده, از «نشانه‌هایِ
خوبی دیده میشود» به «شما گفتی خودآگاهی من بالاست شما از کجا منو از خودم بهتر میشناسی نه نیست نیست نیست» رسیده و تاپا.

قربان بنده که ستیزی ندارم اگر مرا زمخت نگر بخوانید خب شما درست می فرمایید بنده یک زمخت نگر بیش نیستم و خودم هم معترفم و اگر جایی بابت زمخت نگریم سبب رنجش شما شده ام خاضعانه پوزش می طلبم.

در باب خودآگاهی بنده همیشه فکر می کردم خودآگاهیم پایین است . این درست است که زیاد سوال می پرسم از همان کودکی از همان وقتی که حرف زدن را یاد گرفتم مشغول پرسیدن بودم تا الان و دستِ خودم نیست ذهنم فقط پرسش کردن را خوب می داند ولی پاسخ را ....... چون تمام وجود و هستی ام شدست فقط برای من سوال ! خب چون به این قضیه عادت کرده بودم فکر نمی کردم مربوط به خودآگاهی باشد. برای سرایش شعر یا برای ساخت یک آهنگ باید نا خودآگاه قوی داشت چون اصولا خلق شعر و موسیقی پیش از پیدایش در عالم مادی ، در عالم خیال صورت می گیرد. از اینرو گمان می کردم چون ناخودآگاه نیرومندی دارم پس نباید خودآگاهی بالایی داشته باشم

. بخدا قصدم جسارت و گستاخی و ستیز با شما نبود. در مورد خودم تنها صادقانه نظرم را گفتم که طبق معمول شما آن را .. بگذریم فقط می خواهم بگویم قصدم آزار شما نبود و اگر چنین برداشت کرده اید معذرت می خواهم ببخشید .

Mehrbod

به یاوه‌هایِ غربی, مانند همین political correctness نیز جای دیگر پرداخته‌ایم.

نه قربان شما گویا اصلا به متن انگلیسی دقت نکرده اید. منظورم این بود که آنها که غربی هستند به موسیقی سنتی ایران و معماری سنتی ایرانی بخوبی آشنایی دارند و حتی نام یکی از هنرمندان ایران را آوردند که در زمینه ی رابطه ی بین موسیقی و معماری کار کرده است.

Mehrbod

سفسته‌یِ محمدّین: به محمد گفتند اگر راست میگویی پیغمبری پس فرجود (معجزه) بیاور, گفت نمیاورم چون اگر بیاورم هم باور نکنید ...!

راستش را بخواهید این شما هستید که دوست ندارید پاسختان را بدهم . چرایش را نمی دانم فقط این را خوب می دانم شما اگر از بقیه مسلمانان انتظار کرنش و رکوع را در برابر خود دارید از بنده توقع سجده را دارید!! براستی چرا ؟

آن "محمد"ی که نام بردید کیست؟ کارگرتان هست؟ محمد زیاد داریم ولی بنده پیامبری را می شناسم که اتفاقا نامش همان بود ولی معجزاتش هم فراوان بود. از شق القمر بگیرید تا معراج و.....
یادش بخیر وقتی کودک بودم داستان پیامبری را شنیدم که مبعوث شده بود تا مهربان باشد اما چون معجزه ای نداشت مردم به او ایمان نیاوردند ! بیچاره ها نمی دانستند که پیامبرشان بزرگترین معجزه ی هستی را برایشان آورده است : مهربانی!
مگر معجزه چه باید باشد؟ جهان معجزه ایست که ما به آن عادت کرده ایم . اینکه تک و تنها با لبان تشنه و با دلی شکسته از مرگ عزیزان در ظهر داغ کربلا در جلوی هزاران نفر که تشنه به خونت هستند بایستی و یک لحظه دلت نلرزد ، این یعنی معجزه!

بنده عاشق بحث کردنم چون در بحث انسان به چیزهای جدیدی میرسد حقایق جدیدی برایش مکشوف می گردد. از بندگی فکری گریزانم و دوست دارم جهان را با چشمهای خودم ببینم. اینکه شما توقع دارید در بحث مخاطبتان بخصوص اگر مسلمان باشد به فنا برسد و هم رای و نظر شما گردد خب دیگر بحث کردن آیا فایده ای دارد؟ اینجا کاربری از بنده پرسیدند چرا دیگر بحث هایت را ادامه ندادی بنده جواب روشنی به ایشان ندادم ولی اینجا می خواهم پاسخ روشنی به سوال ایشان بدهم و آن اینست که دلیلش شخصِ شما بود ! شما می خواستید بخاطر مسلمانیم در جستارهای دیگر چون فلسفه هنر و ... با تحقیر کردنم نگذارید که حرفم را به منزل برسانم مثل همان ترول کردنتان و حتما بعدش هم می خواستید بگویید مگر در اسلام موسیقی و نقاشی و شعر حرام نیستند و ......... آغاز تحقیرهای جدید.
دو دیدگاه در بررسی حرکت سیالات مطرح است : اویلری و لاگرانژی .
اگر نقطه ثابتی را در فضا به مختصات x,y,z در نظر بگیریم، سرعت ذرات گذرنده از این نقاط در هر لحظه را می توان با استفاده از میدان سرعت (v(x,y,z,t بدست آورد. به این روش كه در یك نقطه ثابت از فضا سرعتهای رشته پیوسته ای از ذرات سیال كه از آن نقطه می گذرند اندازه گرفته می شود، دیدگاه اویلری گفته می شود .

در دیدگاه لاگرانژی، حركت هر یك از ذرات سیال را با دنبال كردن آن ذره تعقیب می كنیم. در این حالت برای هر یك از ذرات سیال سه تابع زمانی (x) ,(y) ,(z) را خواهیم داشت كه در حالت كلی با توابع زمانی سایر ذرات متفاوت است.

بنده از آنجایی که همه عمر بدنبال خودم نعره زنانم خوب تنها می توان از دیدگاه لاگرانژی خودم را بسنجم اما گاهی نیاز می شود که از دیدگاه اویلری هم برای ارزیابی خودم بهره بگیرم و چون نمی توان خودم را از خودم تفکیک کنم (که ای کاش می توانستم) از اینرو با بحث کردن با دیگران بدنبال آن هستم. بقول حضرت مولانا:
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
می بینید مولانا که خود یک عارف نامیست هم از همین رویه بهره جسته.
هرکسی از ظن خود شد یار من
کس نجست از درون اسرار ِ من
هر چند همانطور که در بیت بالا آورده شد گویا دیدگاه اویلری برای خودشناسی چندان پاسخگو نیست... بگذریم

هر چند در بحثی که در باب خودآگاهی با بنده داشتید گمان کردم یکی از پازل های گم شده ی وجودم را دارم در می یابم فکر می گردم که به پاسخ یکی از هزاران پرسش ذهنم دارم می رسم چون بی نهایت نزدیک شده بودم ولی از آنجا که شما نیتتان از بحث با مسلمانان فقط و فقط تحقیر آنان است بجای ادامه ی بحثتان فقط و فقط به تحقیرم پرداختید و بی نهایت مرا از رسیدن به پاسخ دور کردید. همه ی اینها تنها در یک لحظه رخ داد اینکه بی نهایت به پاسخ نزدیک بودم و در همان حال بی نهایت دور. اینجا بود که عدم قطعیت هایزنبرگ را با تمام وجودم درک کردم! و تا چند روز بعد از آن نه خواب داشتم و نه خوراک و فقط و فقط گریه می کردم چون سخت است برایم این رسیدن و نرسیدن ها و خسته شدم از تکرار هر روزه ی آنها بطوریکه مرگ برایم بهترین هست.

بگذریم می دانم بحث با یک مسلمان برای شما فقط برای تفریح و تحقیر است ولی برای بنده فقط برای رسیدن به یک ساحلی. امیدوارم از بنده رنجشی در دل نداشته باشید و اگر جایی توهینی کرده ام معذرت می خواهم. در پایان اگر ممکن است که می دانم برایتان ممکن است ، استدعا دارم تمام پست هایم را از ابتدا تا به انتها پاک کنید بنده یک کاربر اشتباهی بودم پس همان بهتر که پستهای این کاربر اشتباهی پاک گردد.🌹

Secular #۲۱۲
Mehrbod

تا اندازه‌ای درسته, ولی هر چیزی هم جایگاه خودش را دارد.
اینجا سخنگاه است و سخن ≠ گفته (حرف); سخن گفته‌ای باشد که در آن اندیشیده باشند:

گپ زدن < گفتگو کردن < سخن آوردن < پند دادن < اندرزیدن

پس در جایگاه نخست, اینجا بیرون و بگوییم پارک و پوستان نیست و کاربر نامبرده هم برای
آزمون و گسترش باورهای خود اینجا آمده بوده است و پس نیازی به ارج نهادن افزوده به باورهای او نبوده.

مهربد جان ما مخلص شماییم

ولی خب قبول کن که یکم زیاده روی کردی در حد من نیستی و هر چی بگی رده و اینا و خب زیاد هم دعواش کردی هر چن دلسوزانه بود ولی خب آدم طرفش رو هم می بینه طرفت آدم مظلوم و ساده ای بود باید یکم مراعات میکردی:various_107:

Mehrbod

در دست دیگر, باورهای دیگران میتوانند تا آسمان هفتم کژ رفته باشند و نمونه‌وار همین را در «گفتمان تکنولوژی» داریم و چه در اینجا
چه جای دیگر, ارج نهادن به این باور‌ها برابر است با پذیرش مرگ و نیستی برای خود و نزدیکان خود. برای نمونه همین political correctness
که شما آنرا میان آوردید یا «پرهیز از خشونت» که امروزه بسیار پُرهوادار است و در کوس و کورنا میشود, هر دو گرچه در کاهش
تنش و آشوب در اجتماع بسیار سودمند و کارا, ولی در پوشاندن حقایق و در بازداشتن مردم در رسیدن به آنها نیز بسیار کارا! میباشند.

برای همین هم گاه کشتی‌ای که چند دیوانه سکان آنرا بدست گرفته‌اند پُرگاه نیاز به خشونت‌ورزی آنهم از جنس خونین دارد تا کنترل آن بازپس گرفته بشود.

یعنی شما با اعمال کازینسکی موافق هستین؟ بمب گذاری ها و اعمال تروریستی ایشون مورد تایید شماست؟ آخه تکنولوژی که دست یه نفر دو نفر نیس که با کشتنش بتونن بهش سر و سامون بدن بنظرم سر و سامون دادن تکنولوژی و بقولی management پیشرفتش نیاز به یک برنامه ی درس و حسابی و طولانی مدت (به واحد قرن !) است.

Mehrbod

سرانجام اینکه دینداری بویژه در جهان امروز یک چیز پیش پاافتاده و بی ارزش است, زیرا دین به جایگاه fashion فروافتاده است,
بویژه در غرب. ازینرو نیازی به ستیز بیهوده با این باورها رویهمرفته نمیرود, بویژه زمانیکه گرفتارهای بزرگتر در دست میباشند.

پ چرا شما مشغول جنگ با دین و دیندارا هستین؟🤫

Mehrbod

بایستی پذیرفت فرزند آدمی یک بُونده‌یِ (being) جُداسَر است و برای همین و رویهمرفته میتوان تنها امیدوار بود که در زندگی راه درست را بگزیند.
خویشکاری (وظیفه) پدر و مادر نیز در اینجا تنها در دسترس نهادن ابزارها برای یافتن این راه است و نه گزیدن خود آن.

در جایگاه یک زادآور (والد) نیز رفتار من این میبوده که به فرزندم راه درست‌اندیشی (ب.ن. پرهیز از زمخت‌نگری) و
بازاندیشی (reflexion) و دوراندیشی و... را بیاموزانم و در کنار آن داده‌هایِ نیازین را نیز در دسترس او بگذارم, مانند کتاب‌های خوب (و بد) و
چکیده‌یِ آروین‌ها (تجربیات) را در قالب داستان‌هایِ به یادماندنی برای او و سرانجام آزاد گذاشتن او و امیدواری به اینکه راه درست را بگزیند.

.

حرف شما صحیح ولی همین دوست ما یه تربیت کاملن غیر مذهبی و اروپایی داشت. وقتی بچه بوده یک چن سالی هم در خارج از ایران زندگی کرده. وقتی یازده دوازده ساله بود نماز خوندن رو شروع میکنه و اینا. پدر و مادرش عاشقشن همین یه بچه رو دران جفتشون . میگن بچمون رو این آخوندا می خورن بی زبونه مظلومه و راست هم میگن. من الان قمم نمیددونی اینجا چه خبره مرکز آخونداس😭 از طرف شما نایب زیاره هستیم آقا مهربد :-) پره آخونده گردنشون رو هم نمیشه با تبر زد. مملکت دس ایناس ولی این رفیق ما واسه همین عالم معنا و عرفان و رسیدن به خدا اومده ایتجا نمیدونه اینجا جاییه که شیطون درس میگیره ازش

:-)

Secular #۲۱۳
سارا

با سلام
بنده خاک پای دراویش هم نیستم و در ضمن یک درویش واقعی نه خانقاهی دارد و نه کاسه و کوزه ای که کسی بیاید و آن را بشکند و به خود فریبی متهم نماید!!
پاسخ سوالهایتان را در جایی دیگر داده ام و قرار شد دیگر اینجا از بنده و باورهایم سخنی به میان نیاورید. با سپاس🌹

سلام
اختیار دارین شما اگه درویش نباشی پ کی درویش باشه. بابت اون لینکها هم ممنون . چشم دیگه 😷

Secular #۲۱۴
Mehrbod

سخن شما درسته کمتر زادآوری (والدی) یافت میشود که بهترین را برای فرزندش
نخواهد, ولی چگونگی خواستن این بسیار دردسرآمیز است و میتواند گاه به بدترین هم بیانجامد.

در اندرباره‌یِ (case) سخت شما هم بیشترین امید را میتوانید در زمان ببینید. به دید من به
پدر دوستتان بگویید که فرزندش را هتّا اگر آخوند هم شد بپذیرد و او را دوست بدارد, و
کاری کنید که فرزند ببیند و بباورد که رفتار او در این زمینه تفاوت آنچنانی نمیدهد مگر برای خودش.

در کنار همه‌یِ اینها, در اینجور جاها چیزهای بسیاری هستند که از چشم دور میافتند. برای نمونه شما میگویید
این پسر هوش بسیار خوبی جای دیگر از خود نشان میداده, ولی بایستی این نکته‌یِ پنهان را هم ببینید که همچو
نمایشی چشمداشت‌ هم در دنبال دارد و کسیکه یکبار نشان داد باهوش است, همواره زیر این فشار و تنش
است که باهوش بماند. پس رفتن به "عالم معنویات" خود یک راه آسان برای گریز از اینجور تنش‌ها است
و در اینجا پدر میتواند دگرگزین (alternative)‌هایِ دیگری در برابر حوزه نایکراست پیشنهاد کند.

رویهمرفته حوزه رفتن آسیبی فیزیکی هم دربر ندارد و اگر چند سالی هم این پسر میخواهد زندگیش را در راه رسیدن
به "عالم معنویات" بسپراند, بگذارید بسپراند. از همین سبکسری‌هاست که همه در زندگی آروین (تجربه) میدوزند.

درسته, نمونه‌وار نامیرایی هم یک کمبودی است که دربرگیرنده‌یِ همگان میشود.

ولی هر چیزی راه و روندی دارد:
١- شناخت کمبود = کمبودشناسی
٢- شناخت راه‌هایِ برآوردن کمبود = راهکاریابی
٣- راهکارگزینی

در اندرباره‌یِ این پسر نمونه‌وار, همه‌یِ کمبود‌ها بخوبی روشن نیستند و بایستی آنها را هنوز درآورد و شناخت. در راهکارگزینی و راهکاریابی
میتوان دید که پسر حوزه رفتن و فرورفتن در "عالم معنویات" را بهترین راهکار یافته است و پس این دستکم یکی اگر نه تنها راهکار بوده‌ است.

بهترین راه برای تغییر دادن نیز این است که بگذارید تغییر خودجوش بوده و از درون بیاید. پس شما هم که اکنون دارید این همه
راه را میروید, چه بهتر که بجای کوشش در تغییر دادن دیدگاه این پسر بکوشید او را هر چه بیشتر به سخن از خود وادارید و از
چند و چون و چرایی کارهایش بپرسید, بی اینکه آنها را داوری کنید. میبینید که این کار شما چندین سودمندی خواهد داشت:
١- پسر در کمترین اندازه, شما را اعتمادپذیر میابد (و راه دگرگونی برای شما در آینده باز میماند).
٢- با بازگویی و توضیح خود, خود به خود به آنها میاندیشید و راه دگرگونی هموارتر میشود: اگر این اندازه باهوش است, پس تنها بازاندیشاندن (make to reflect) او میتواند به دگرگونی خودجوش بیانجامد.
٣- ...

بابت راهنماییت ممنون. ما الان قمیم ولی هنوز نتونستیم ببینیمش رفته عزاداری و اینا نصف شب بر میگرده. الان تو هتلیم. این حرفای شما رو به پدرش هم گفتم بیچاره میگه مگه دست خودمه حاضرم بمیرم یا اونو بکشم ولی پاره تنم جگرگوشم رو وسط یه مشت آخوند نبینم. من دارم آرومش می کنم. اصلن شاید خودم اول تنهایی رفتم دیدن رفیقم به هر حال ما همسنیم دوستیم یعنی بودیم اون دیگه آخوندا رو دوست خودش میدونه.
این رفیق ما زود دکتراشو گرف شاگرد اول یونی هم شد اتفاقن تو یه کنفرانسی همین چن ماه پیش ذکر خیرش بود اینکه چه اعجوبه ای بود ذهنی رو هوا برات سختترین معادله ها رو حل می کرد........ بابا این از همون بچگیش میخواس بره حوزه از تعریف و تحسین هم بیزار بود بابا دوس داش از صبح تا شب فقط نماز بخونه!

Mehrbod #۲۱۵
سارا

حق با شماست قربان. بنده و امثال بنده سایه ی هیچ هم نیستیم چه برسد به عمله و این لطف شما را می رساند که باز ما را در حد عمله ی جهل می بینید. هر چند کارگر بودن ، خدمتکار و مستخدم بودن و......... همه ی اینها شغل های شریفی هستند و حقیر نیستند.

سارا

در هر صورت بنده فقط از همن لینکی که خودتان گذاشته بودید نشان دادم که معنای عمله در فارسی مفرد به کار می رود و قصدم جسارت نبود هر چند شما که هرگز نخواهید پذیرفت حتی اگر پوزش هم بطلبم همچنان به جرم مسلمانی باید...... در هر حال شرمنده ام اگر شما جسارت برداشت کرده اید.
بنده نمی دانم چرا در بحث با مسلمانهای دیگر از دوم شخص استفاده می کنید "ی" یا "ید" ولی با بنده از سوم شخص "ند" ! براستی چرا؟ برای اینکه بیشتر تحقیرم کنید؟ می خواهید بگویید حتی حقیر تر از آن هستم که یک مسلمان باشم ؟ یا اینکه می خواهید بگویید تو اینقدر حقیری که نمی توانم ببینمت چه برسد از آنکه از ضمیر دوم شخص هم برایت استفاده کنم.

نکته را هنوز نگرفته‌اید, اگرنه ما هم میدانیم عمله را امروزه به کارگر ساختمان هم میگویند, بساکه
نکته‌ای که آوردیم این بود که خود اینکه امروزه به کارگر ساختمان میگویند عمله از گندکاری‌هایِ
مسلمانان است و درست‌ اش این است که در چم درست "کارگزاران" آنرا بکار میبردند, که ما میبریم.

سارا

قربان بنده که ستیزی ندارم اگر مرا زمخت نگر بخوانید خب شما درست می فرمایید بنده یک زمخت نگر بیش نیستم و خودم هم معترفم و اگر جایی بابت زمخت نگریم سبب رنجش شما شده ام خاضعانه پوزش می طلبم.

کسی شما را به زمخت‌نگری متهم نکرده, بساکه زمخت‌نگری شما را نمایانده‌ایم
پس اینکه خودتان معترف هستید یا نه زمانی معنا پیدا میکند که متهم شده باشید, که نشده‌اید.

اتهام زمانی پیش میاید که هنوز جای گمان باشد, ولی زمخت‌نگری جای گمان ندارد.
نمونه‌وار زمانیکه "تعریف" را با "نشانه‌ها" جابجا بگیرند, یک زمخت‌نگری رخ داده
است مگر آنکه خودخواسته و از روی انگیزه‌یِ بسایر خوب دیگری جابجا گرفته باشند.

به دیگر زبان, خود این سخن شما هم باز نمایانگری از زمخت‌نگری‌ست و اعتراف؟ کنایه‌دار شما هم درآن به کاری نمیاید.

سارا

نه قربان شما گویا اصلا به متن انگلیسی دقت نکرده اید. منظورم این بود که آنها که غربی هستند به موسیقی سنتی ایران و معماری سنتی ایرانی بخوبی آشنایی دارند و حتی نام یکی از هنرمندان ایران را آوردند که در زمینه ی رابطه ی بین موسیقی و معماری کار کرده است.

سخن آنجا دو بخش داشت. یک خواستید از اینان دموکرات بودن را بیاموزیم, دو به اینکه چه اندازه کاردرست‌اند که نام از هنرمندان
ایرانی بردند اشاره نمودید. بخش دوم بی پیوند به گفتگو بود, بخش یکم نیز وابسته به همان political correctness بود که پاسخ گرفت.

سارا

آن "محمد"ی که نام بردید کیست؟ کارگرتان هست؟ محمد زیاد داریم ولی بنده پیامبری را می شناسم که اتفاقا نامش همان بود ولی معجزاتش هم فراوان بود. از شق القمر بگیرید تا معراج و.....
...
یادش بخیر وقتی کودک بودم داستان پیامبری را شنیدم که مبعوث شده بود تا مهربان باشد اما چون معجزه ای نداشت مردم به او ایمان نیاوردند ! بیچاره ها نمی دانستند که پیامبرشان بزرگترین معجزه ی هستی را برایشان آورده است : مهربانی!
مگر معجزه چه باید باشد؟ جهان معجزه ایست که ما به آن عادت کرده ایم . اینکه تک و تنها با لبان تشنه و با دلی شکسته از مرگ عزیزان در ظهر داغ کربلا در جلوی هزاران نفر که تشنه به خونت هستند بایستی و یک لحظه دلت نلرزد ، این یعنی معجزه!

اینها هم گفته‌هایی احساسی‌اند و بی پیوند به خرد و فرنودسار. از آفریدگار هستی و جهان! هم چشمداشت این میرود که دستکم دستکم ریاضیات
را دیگر بلد باشد و بخش اعداد اعشاری‌‌اش را در کتاب معجزه‌اش که همانا قرآن باشد غلط غولوط حساب نکرده باشد; شق القمرش! دیگر بماند

..

Mehrbod #۲۱۶
Secular

بابت راهنماییت ممنون. ما الان قمیم ولی هنوز نتونستیم ببینیمش رفته عزاداری و اینا نصف شب بر میگرده. الان تو هتلیم. این حرفای شما رو به پدرش هم گفتم بیچاره میگه مگه دست خودمه حاضرم بمیرم یا اونو بکشم ولی پاره تنم جگرگوشم رو وسط یه مشت آخوند نبینم. من دارم آرومش می کنم. اصلن شاید خودم اول تنهایی رفتم دیدن رفیقم به هر حال ما همسنیم دوستیم یعنی بودیم اون دیگه آخوندا رو دوست خودش میدونه.
این رفیق ما زود دکتراشو گرف شاگرد اول یونی هم شد اتفاقن تو یه کنفرانسی همین چن ماه پیش ذکر خیرش بود اینکه چه اعجوبه ای بود ذهنی رو هوا برات سختترین معادله ها رو حل می کرد........ بابا این از همون بچگیش میخواس بره حوزه از تعریف و تحسین هم بیزار بود بابا دوس داش از صبح تا شب فقط نماز بخونه!

من از کنار این دسته یکسان‌انگارانه همیشه میگذرم و برای همین نمیتوانم پیشنهاد آنچنانی سازنده‌ای به شما بکنم. تنها نکته‌هایی
که به کار میایند این است که اگر به یک کودک بگویید دستت را در پریز فرونکن, ناجور وسوسه میشود که دستش را فروبکند.
نیاز به خودگردانی (autonomy) نیز در برخی بسیار بالاتر از دیگران است و این دوست شما هم به نگر میاید در این
دسته بیافتد و راهی (outlet) ای که برای خودگردانی خود یافته نیز همین پناه بردن به عالم معنا و عرفان بوده است.

بهترین رویکرد همچنان به دید من همین است که شما او را هر چه بیشتر با واداشتن به گفتگو درباره‌یِ خود و چند
و چون و چرایی کارهایش, «خودآگاه» نموده و بگذارید اگر ته‌هوشی هم دارد خودجوش به دگرگونی دلخواه بیانجامد.

Secular

ولی خب قبول کن که یکم زیاده روی کردی در حد من نیستی و هر چی بگی رده و اینا و خب زیاد هم دعواش کردی هر چن دلسوزانه بود ولی خب آدم طرفش رو هم می بینه طرفت آدم مظلوم و ساده ای بود باید یکم مراعات میکردی

این تنها برداشت شماست که ایشان ستمدیده (= مظلوم!) و ساده‌اند.

Secular

یعنی شما با اعمال کازینسکی موافق هستین؟ بمب گذاری ها و اعمال تروریستی ایشون مورد تایید شماست؟ آخه تکنولوژی که دست یه نفر دو نفر نیس که با کشتنش بتونن بهش سر و سامون بدن بنظرم سر و سامون دادن تکنولوژی و بقولی management پیشرفتش نیاز به یک برنامه ی درس و حسابی و طولانی مدت (به واحد قرن !) است.

بگذارید از شما اینجور بپرسیم, یک دانشمندی آن بیرون هست که دارد شبانه‌روز میپژوهد که ابزاری
درست کند که از راه آن مغز هرکس را بشود خوانده و کنترل کرد. به دید شما در برابر این آدم چه باید کرد؟

Secular

پ چرا شما مشغول جنگ با دین و دیندارا هستین؟

نیستم.

Secular

حرف شما صحیح ولی همین دوست ما یه تربیت کاملن غیر مذهبی و اروپایی داشت. وقتی بچه بوده یک چن سالی هم در خارج از ایران زندگی کرده. وقتی یازده دوازده ساله بود نماز خوندن رو شروع میکنه و اینا. پدر و مادرش عاشقشن همین یه بچه رو دران جفتشون . میگن بچمون رو این آخوندا می خورن بی زبونه مظلومه و راست هم میگن. من الان قمم نمیددونی اینجا چه خبره مرکز آخونداس از طرف شما نایب زیاره هستیم آقا مهربد :-) پره آخونده گردنشون رو هم نمیشه با تبر زد. مملکت دس ایناس ولی این رفیق ما واسه همین عالم معنا و عرفان و رسیدن به خدا اومده ایتجا نمیدونه اینجا جاییه که شیطون درس میگیره ازش :-)

مملکت ما دست آخوند‌ها باشد, آینده‌یِ همه ما در جهان در دستان تکنولوژی و همین دانشمندان ناشناس است. ازینرو گردن زدن این
آخوند‌ها گرچه سودمند, ولی پرداخت (payoff) آنچانی ندارد و بهتر است بجای آن انرژی و توانمایه‌یِ گران هزینه‌یِ پرداختن به گرفتاری بزرگتر بشود.

Mehrbod #۲۱۷
سارا

هر چند کارگر بودن ، خدمتکار و مستخدم بودن و......... همه ی اینها شغل های شریفی هستند و حقیر نیستند.

کجای پادویی و چاکری و آجر بالا انداختن شریف است و حقیر نیست؟
اینها پیشه‌هایی بس فرومایه‌اند و برای آدمهای سیاه‌بخت و بی‌بهره.

سارا #۲۱۸
Mehrbod

کجای پادویی و چاکری و آجر بالا انداختن شریف است و حقیر نیست؟
اینها پیشه‌هایی بس فرومایه‌اند و برای آدمهای سیاه‌بخت و بی‌بهره.

شغل و پیشه ی انسان ها ربطی به چیستی آنها ندارد یکی ممکن است کارگر و فراش باشد اما بسیار انسان مفید و خوش بختی باشد. کارگری و مستخدمی براستی چه فرقی با پزشکی و مهندسی و ......... دارد؟ همه اینها یک پیشه اند و قرار است از طریق آنها امرار معاش صورت گیرد همین! دیده ام چه بسیار افرادی را که در جایگاه مستخدمی و کارگری بوده اند اما روح بزرگ و قلب مهربانشان سبب می شد که در برابرشان احساس حقارت کنم و در مقابل افرادی در بالاترین جایگاه های اجتماعی که عجیب حقیر بودند و خوار.

بنده ترجیح می دهم که یک کارگر و مستخدم باشم ولی از علم عشق سر در بیاورم و خودشیفته نباشم تا اینکه در جایگاه اجتماعی خوبی باشم ولی خودشیفته و بی عشق.

سارا #۲۱۹
Mehrbod

نکته را هنوز نگرفته‌اید, اگرنه ما هم میدانیم عمله را امروزه به کارگر ساختمان هم میگویند, بساکه
نکته‌ای که آوردیم این بود که خود اینکه امروزه به کارگر ساختمان میگویند عمله از گندکاری‌هایِ
مسلمانان است و درست‌ اش این است که در چم درست "کارگزاران" آنرا بکار میبردند, که ما میبریم.

قربان منظور بنده این بود که شما معمولا بنده را با مسلمانان در یکجا قرار نمی دهید مثل این:

Mehrbod

انگیختار (علّت) اینکه زبان پارسیک آلوده به عربیک شده همین اسلام است و این گندکاری‌ها که اسلامگراهای بیسواد از دیرباز
کرده‌اند, مانند همین "عمله" که بجای "کارگر" جازده‌اند دو چیزی‌اند که با هم میایند (اسلام و عربیک), ازینرو ما به آنها
همین «عمله‌یِ جهل» میگوییم ولی به چم درست آن (= کارگزاران نادانی) است, ولی گندکاری و عشق اسلام‌ ریشه‌مندانه‌یِ
آنها به زبان عربیک مایه‌یِ این میشود که چیز دیگری برداشت کنند و نزد خودشان بشود دشنام (= یک تیر و دو نشان).

این آنها مگر بنده را نیز شامل نمی گردد؟ پس چرا از "شما " استفاده نکردید؟ در بحث هایتان با دیگر مسلمانان از "شما" استفاده می کنید ولی نوبت به بنده که می رسد می شود سوم شخص! نمی دانم شاید هم ار روی عمد نبوده باشد ولی اگر عمدیست علتش چیست؟ چرا شما تا این اندازه از تحقیر کردن بنده لذت می برید بنده که حتی سایه هیچ هم نیستم دیگر چه تحقیری! براستی چرا باید وقت گرانبهایتان را صرف تحقیرِ حقیرترین کنید؟

Mehrbod

کسی شما را به زمخت‌نگری متهم نکرده, بساکه زمخت‌نگری شما را نمایانده‌ایم
پس اینکه خودتان معترف هستید یا نه زمانی معنا پیدا میکند که متهم شده باشید, که نشده‌اید.

اتهام زمانی پیش میاید که هنوز جای گمان باشد, ولی زمخت‌نگری جای گمان ندارد.
نمونه‌وار زمانیکه "تعریف" را با "نشانه‌ها" جابجا بگیرند, یک زمخت‌نگری رخ داده
است مگر آنکه خودخواسته و از روی انگیزه‌یِ بسایر خوب دیگری جابجا گرفته باشند.

به دیگر زبان, خود این سخن شما هم باز نمایانگری از زمخت‌نگری‌ست و اعتراف؟ کنایه‌دار شما هم درآن به کاری نمیاید.

نه قربان منظورم این بود که یک زمخت نگر هستم و و از کلمه "معترف" هم برای تاکید بیشتر استفاده کردم. بنده که عذر خواهی هم کردم هر چند در عالم ِ شما مسلمان همیشه یک مجرم است یک جانی است که هیچ وقت نباید از سر تقصیراتش گذشت.

Mehrbod

سخن آنجا دو بخش داشت. یک خواستید از اینان دموکرات بودن را بیاموزیم, دو به اینکه چه اندازه کاردرست‌اند که نام از هنرمندان
ایرانی بردند اشاره نمودید. بخش دوم بی پیوند به گفتگو بود, بخش یکم نیز وابسته به همان political correctness بود که پاسخ گرفت.

نه بخدا منظورم این بود که چقدر عاشق بحث کردن هستند و در زمینه هایی که وارد بحث می شوند تا چه اندازه اهل مطالعه و تحقیقند که به ایران و هنرمندان اسلامی رسیده اند. اما بعضی ها در بحث فقط بدنبال تحقیر طرف مقابل هستند و از اینکار لذت می برند و نمی دانم چرا!

Mehrbod

اینها هم گفته‌هایی احساسی‌اند و بی پیوند به خرد و فرنودسار. از آفریدگار هستی و جهان! هم چشمداشت این میرود که دستکم دستکم ریاضیات
را دیگر بلد باشد و بخش اعداد اعشاری‌‌اش را در کتاب معجزه‌اش که همانا قرآن باشد غلط غولوط حساب نکرده باشد; شق القمرش! دیگر بماند ..

بنده خرد شما را دوست ندارم اگر خرد اینست دوست ندارم خردمند باشم. از کودکی آرزو داشتم که اهل ِ جنون باشم تا اهل ِ خرد.

جناب مهربد می دانم که از ما مسلمانان بیزارید و از تحقیر ما لذت می برید و پست های مسلمین را تنها به قصد تحقیر بیشتر می خوانید و جواب می دهید نه برای رسیدن به درک بیشتر. می دانم با آمدنم به اینجا جسارت کردم گستاخی کردم و..........در پست قبل هم گفتم اما طبق روال همیشگیتان اهمیت ندادید. نمی دانم چگونه باید عذرخواهی کرد. می دانم بنده خیلی خیلی مقصرم اصلا همینکه مسلمانم خودش بالاترین توهین به شماست اما بزرگواری کرده و بنده را ببخشایید.ویرتان بُو پاسخ های هوی نبُو!

استدعا دارم به درخواست این حقیر هم جهت پاک کردن پست هایم از ابتدا تا انتها توجه بفرمایید.🌹

Mehrbod #۲۲۰
سارا

شغل و پیشه ی انسان ها ربطی به چیستی آنها ندارد یکی ممکن است کارگر و فراش باشد اما بسیار انسان مفید و خوش بختی باشد. کارگری و مستخدمی براستی چه فرقی با پزشکی و مهندسی و ......... دارد؟ همه اینها یک پیشه اند و قرار است از طریق آنها امرار معاش صورت گیرد همین! دیده ام چه بسیار افرادی را که در جایگاه مستخدمی و کارگری بوده اند اما روح بزرگ و قلب مهربانشان سبب می شد که در برابرشان احساس حقارت کنم و در مقابل افرادی در بالاترین جایگاه های اجتماعی که عجیب حقیر بودند و خوار.


چیستی ≠ کیستی

چاکر و پادو و .. کسی نگفت سودمند نیستند, روشنه اینها برای اربابانشان
بسیار هم سودمندند, ولی این سودمندی نه پیشه‌یِ ایشان را شریف میسازد نه والا.

اینکه شما چه میپندارید نیز دگرگونی‌ای در این حقیقت نمیدهد که همه‌یِ این پیشه‌ها فرومایه‌اند و اگر آنها را در
اجتماع‌های امروزین, بویژه غربی نمینکوهند باری دیگر ازینرو نیست که شریف یا والا یا سودمند میباشند, بساکه به
هر روی و در پایان روز یکی باید اینها را بیانجامد و این کار را آسانتر میکند اگر فشار دوچندان دیگر به کننده نیاید,
یعنی برای نمونه رفتگری که ان و گوه سگ‌های آدمهای پولدارتر را جمع میکند دستکم یک احساس سودمندی‌ و
شرافت بیهوده‌ای میکند و دم بر نخواهد آورد که این دیگر کاری‌ست که او باید برای گذران زندگی انجام دهد.

سارا #۲۲۱
Mehrbod


چیستی ≠ کیستی

چاکر و پادو و .. کسی نگفت سودمند نیستند, روشنه اینها برای اربابانشان
بسیار هم سودمندند, ولی این سودمندی نه پیشه‌یِ ایشان را شریف میسازد نه والا.

اینکه شما چه میپندارید نیز دگرگونی‌ای در این حقیقت نمیدهد که همه‌یِ این پیشه‌ها فرومایه‌اند و اگر آنها را در
اجتماع‌های امروزین, بویژه غربی نمینکوهند باری دیگر ازینرو نیست که شریف یا والا یا سودمند میباشند, بساکه به
هر روی و در پایان روز یکی باید اینها را بیانجامد و این کار را آسانتر میکند اگر فشار دوچندان دیگر به کننده نیاید,
یعنی برای نمونه رفتگری که ان و گوه سگ‌های آدمهای پولدارتر را جمع میکند دستکم یک احساس سودمندی‌ و
شرافت بیهوده‌ای میکند و دم بر نخواهد آورد که این دیگر کاری‌ست که او باید برای گذران زندگی انجام دهد.

منظور بنده همان چیستی بود! ماهیتشان انسان است و بعد وارد چیستی می شویم که زن است یا مرد و مهربان است یا ستمگر و...... شغل و پیشه در چیستی جایگاهی براستی ندارند. می دانم حرف هایم را نخواهید پذیرفت پس توضیح بیشتری نمی دهم فقط همین بس که کسی چون امام محمد غزالی هم روبه فراشی آورد و یا ابراهیم ادهم که از قصر فرار کرد و هیزم شکنی و پادویی به قول شما را پیش گرفت . راستش را بخواهید بنده اشتباه کردم نباید می گفتم این شغل ها شریفند چون هیچ شغلی بذات خود شریف نیست این انسان هست که به آن صفت شرافت را می دهد در حقیقت شرافتِ یک شغل بسته به صاحب آن شغل دارد . از اینرو یک پادو ، یک کارگر می تواند به کارگری و پادویی شرافت دهد یا ندهد.
پ.ن . نگاه شما به انسان و انسانیت براستی غم انگیز است.

Mehrbod #۲۲۲
سارا

بنده خرد شما را دوست ندارم اگر خرد اینست دوست ندارم خردمند باشم. از کودکی آرزو داشتم که اهل ِ جنون باشم تا اهل ِ خرد.

درسته, خرد میگوید که آفریدگار هستی و جهان نباید در کتاب معجزه‌اش که قران باشد غلط غولوط اعداد را حساب کرده
باشد و کسیکه احساس او بر خرد اش چیره باشد نمیتواند این واقعیت را بپذیرد که پس با این حساب این آفریدگار نیست.

سارا

استدعا دارم به درخواست این حقیر هم جهت پاک کردن پست هایم از ابتدا تا انتها توجه بفرمایید.🌹

گویا دو بار نخستی که گفته شد هوش نکردید, من اینجا گرداننده ( = مدیر) نیستم.

سارا

منظور بنده همان چیستی بود! ماهیتشان انسان است و بعد وارد چیستی می شویم که زن است یا مرد و مهربان است یا ستمگر و...... شغل و پیشه در چیستی جایگاهی براستی ندارند. می دانم حرف هایم را نخواهید پذیرفت پس توضیح بیشتری نمی دهم فقط همین بس که کسی چون امام محمد غزالی هم روبه فراشی آورد و یا ابراهیم ادهم که از قصر فرار کرد و هیزم شکنی و پادویی به قول شما را پیش گرفت . راستش را بخواهید بنده اشتباه کردم نباید می گفتم این شغل ها شریفند چون هیچ شغلی بذات خود شریف نیست این انسان هست که به آن صفت شرافت را می دهد در حقیقت شرافتِ یک شغل بسته به صاحب آن شغل دارد . از اینرو یک پادو ، یک کارگر می تواند به کارگری و پادویی شرافت دهد یا ندهد.
پ.ن . نگاه شما به انسان و انسانیت براستی غم انگیز است.

اینها را به نداری بگویید که از روی ناچاری چاکری ارباب خود را میکند ..! (:

بوارونه, من گرام (عزّت) آدمی را بالاتر و باارزشتر از اینها میبینم که او را شایسته‌یِ پادویی و چاکری ببینم, این
شمایید که با این گفته‌ها دیگران را به پذیرش سیه‌روزی خود سوق میدهید و آنان را با همین یاوه‌های
نمیدانم شرافت و درستکاری و دستآویز به "عالم معنا"ی هپروتستان به پذیرش ستمدیدگی خود خوشنود میسازید.

سارا #۲۲۳
Mehrbod

درسته, خرد مگوید که آفریدگار هستی و جهان نباید در کتاب معجزه‌اش که قران باشد غلط غولوط اعداد را حساب کرده
باشد و کسیکه احساس او بر خرد اش چیره باشد نمیتواند این واقعیت را بپذیرد که پس با این حساب این آفریدگار نیست.

بنده عرض کردم خردِ شما را دوست ندارم . خردی که تنها در پی تحقیر خلق می رود و به غرور و تکبر منتهی می گردد را دوست نمی دارم. خردی که در پاسخ به پست های دیگران گزینشی عمل می کند و از میان آنهمه حرف ، بی ربط ترین ها را بر می گزیند تا بیشتر تحقیر کند را دوست نمی دارم. اینکه تاکنون هزار بار پرسیده ام براستی از اینهمه تحقیر کردن چه لذتی می برید؟ و چرا بنده را بیشتر از مسلمانان دیگر تحقیر می کنید و البته چقدر هم که شما با خردتان پاسخ دادید!! هر چند که خودم پاسخ را می دانم . بدیهی است که بنده و امثال بنده از سایر مسلمین اوضاعمان بدتر باشد چرا؟ چون رابطه آنان با پروردگار رابطه ایست که از جبر بر می خیزد آنها خدا را اطاعت می کنند به طمع بهشت و از ترس جهنم. اما کسانی که وارد حلقه عشق می شوند نه بهشت و نه جهنم برایشان تفاوتی نمی کند این عشق است که سبب حرکت آنها می شود و تنها تمنای خودش را دارند ونه بهشتش را و نه جهنمش را. پس رابطه یشان با خداوند رابطه ی مرید است و مراد و هما داستان سیمرغ.
وگرنه بنده با خرد مشکلی ندارم چرا که مولانا ابولحسن خرقانی فرمود:

خردمند با خداوند نا باک است
زیرا که وی بی باک است
و هر آنکس که وی نا باک بود
بی باکان را دوست می دارد

Mehrbod

گویا دو بار نخستی که گفته شد هوش نکردید, من اینجا گرداننده ( = مدیر) نیستم.

ولی قربان هنوز هم گردانندگی سرور با شما می باشد و اختیاراتی فراتر از یک کاربر عادی را دارا می باشید.

سارا #۲۲۴
Mehrbod

اینها را به نداری بگویید که از روی ناچاری چاکری ارباب خود را میکند ..! (:

بوارونه, من گرام (عزّت) آدمی را بالاتر و باارزشتر از اینها میبینم که او را شایسته‌یِ پادویی و چاکری ببینم, این
شمایید که با این گفته‌ها دیگران را به پذیرش سیه‌روزی خود سوق میدهید و آنان را با همین یاوه‌های
نمیدانم شرافت و درستکاری و دستآویز به "عالم معنا"ی هپروتستان به پذیرش ستمدیدگی خود خوشنود میسازید.

ارباب # خداوندگار
می دانم که ما را شارلاتان و دروغگو و فریبکار می خوانید. دیدم که چگونه عالم معنا را تعریف کردید . این تحقیرهایتان، این توهین هایتان این انگهایتان قرار نیست تمام شود؟
بنده یاوه هایم را به خودم می گویم نه به کس دیگر و مثل شما دیکتاتور و زورگو نیستم که بخواهم دیگران را بنده ی فکری خودم بکنم . چرا که خودم را بنده ای بیش نمی بینم. پادویی و مستخدم بودن و خدمتکار بودن هیچوقت برایم عیب نبود . می دانم که طبق معمول باور نمی کنید ولی وقتی 10 ساله بودم آرزو داشتم که مستخدم شوم چرا که تحت تاثیر داستان زندگی امام محمد غزالی قرار گرفته بودم . حالا هم اگر چند تا PhD هم بگیرم بازهم به پای علم و دانش امام غزالی نخواهم رسید و اگر او فراشی را تجربه کرده بنده هم باید مستخدمی و کارگری را حتما تجربه کنم!

پ.ن. فکر می کنم حال که شما دوست دارید دیگران بنده ی فکری شما باشند پس حتما از داشتن بنده و برده ای که خدمتگزاریتان را بکند نیز بسیار خرسند و مسرور خواهید بود و اگر برده داری به شیوه ی گذشته دوباره مرسوم گردد شما حتما در گروه برده داران قرار خواهید گرفت و بیچاره آنکس که برده ی شما گردد!

Secular #۲۲۵
Mehrbod

من از کنار این دسته یکسان‌انگارانه همیشه میگذرم و برای همین نمیتوانم پیشنهاد آنچنانی سازنده‌ای به شما بکنم. تنها نکته‌هایی
که به کار میایند این است که اگر به یک کودک بگویید دستت را در پریز فرونکن, ناجور وسوسه میشود که دستش را فروبکند.
نیاز به خودگردانی (autonomy) نیز در برخی بسیار بالاتر از دیگران است و این دوست شما هم به نگر میاید در این
دسته بیافتد و راهی (outlet) ای که برای خودگردانی خود یافته نیز همین پناه بردن به عالم معنا و عرفان بوده است.

بهترین رویکرد همچنان به دید من همین است که شما او را هر چه بیشتر با واداشتن به گفتگو درباره‌یِ خود و چند
و چون و چرایی کارهایش, «خودآگاه» نموده و بگذارید اگر ته‌هوشی هم دارد خودجوش به دگرگونی دلخواه بیانجامد.

ما الان تهرانیم اون رو هم با هم خودمون اوردیمش. بیچاره پدرش چقد خوشحاله. اولش نمیخواس باهامون بیاد میگف عاشورا اینجا یعنی قم صفا داره و این حرفا تا اینکه پدرش بهش گف توی این دینت تو این اسلامت نگفتن باید از پدرو مادر اطاعت کنی دیگه سرش رو انداخت پایین و لام تا کام حرف نزد. قرار شده دیگه هفته ای سه روز رو بیاد تهران چون بیکاره قم. امیدوارم این خل و چلگریهاش موقتی باشه .

Mehrbod

من از کنار این دسته یکسان‌انگارانه همیشه میگذرم

ولی مث اینکه از یکیشون نمیگذری:-)

Mehrbod

بگذارید از شما اینجور بپرسیم, یک دانشمندی آن بیرون هست که دارد شبانه‌روز میپژوهد که ابزاری
درست کند که از راه آن مغز هرکس را بشود خوانده و کنترل کرد. به دید شما در برابر این آدم چه باید کرد؟

آخه یکی دوتا نیستن که با کشتنشون همه چی تموم شه! در آن واحد صدها دانشمند در جاهای گوناگون دارن تو یه زمینه خاص کار می کنند . داستان انتگرال رو که می دونی نیوتن و لایپ نیتز کارشون به دادگاه هم کشیده شد اونم اون زمان! حالا که دیگه اگه یه ایده ای تو ذهن یکی بیاد عین همون ایده تو ذهن هزاران نفر دیگم میاد.

Mehrbod

نیستم.

دارم می بینم 😂

Mehrbod #۲۲۶
سارا

بنده عرض کردم خردِ شما را دوست ندارم . خردی که تنها در پی تحقیر خلق می رود و به غرور و تکبر منتهی می گردد را دوست نمی دارم. خردی که در پاسخ به پست های دیگران گزینشی عمل می کند و از میان آنهمه حرف ، بی ربط ترین ها را بر می گزیند تا بیشتر تحقیر کند را دوست نمی دارم. اینکه تاکنون هزار بار پرسیده ام براستی از اینهمه تحقیر کردن چه لذتی می برید؟ و چرا بنده را بیشتر از مسلمانان دیگر تحقیر می کنید و البته چقدر هم که شما با خردتان پاسخ دادید!! هر چند که خودم پاسخ را می دانم . بدیهی است که بنده و امثال بنده از سایر مسلمین اوضاعمان بدتر باشد چرا؟ چون رابطه آنان با پروردگار رابطه ایست که از جبر بر می خیزد آنها خدا را اطاعت می کنند به طمع بهشت و از ترس جهنم. اما کسانی که وارد حلقه عشق می شوند نه بهشت و نه جهنم برایشان تفاوتی نمی کند این عشق است که سبب حرکت آنها می شود و تنها تمنای خودش را دارند ونه بهشتش را و نه جهنمش را. پس رابطه یشان با خداوند رابطه ی مرید است و مراد و هما داستان سیمرغ.
وگرنه بنده با خرد مشکلی ندارم چرا که مولانا ابولحسن خرقانی فرمود:

خردمند با خداوند نا باک است
زیرا که وی بی باک است
و هر آنکس که وی نا باک بود
بی باکان را دوست می دارد

=>

سارا

ولی قربان هنوز هم گردانندگی سرور با شما می باشد و اختیاراتی فراتر از یک کاربر عادی را دارا می باشید.

شما هر روز در خیابان راه میروید و توانایی (= اختیار) کشتن هر کسی را
دارید, ولی به این معنی نیست که میخواهید/اجازه دارید هر کس را خواستید بکشید.

من هم دسترسی به سرور اینجا دارم, ولی اجازه‌یِ وررفتن با این چیزها را نه.

اندکی خرد برای همین جاها خوب است.

Mehrbod #۲۲۷
سارا

ارباب # خداوندگار
می دانم که ما را شارلاتان و دروغگو و فریبکار می خوانید. دیدم که چگونه عالم معنا را تعریف کردید . این تحقیرهایتان، این توهین هایتان این انگهایتان قرار نیست تمام شود؟
بنده یاوه هایم را به خودم می گویم نه به کس دیگر و مثل شما دیکتاتور و زورگو نیستم که بخواهم دیگران را بنده ی فکری خودم بکنم . چرا که خودم را بنده ای بیش نمی بینم. پادویی و مستخدم بودن و خدمتکار بودن هیچوقت برایم عیب نبود . می دانم که طبق معمول باور نمی کنید ولی وقتی 10 ساله بودم آرزو داشتم که مستخدم شوم چرا که تحت تاثیر داستان زندگی امام محمد غزالی قرار گرفته بودم . حالا هم اگر چند تا PhD هم بگیرم بازهم به پای علم و دانش امام غزالی نخواهم رسید و اگر او فراشی را تجربه کرده بنده هم باید مستخدمی و کارگری را حتما تجربه کنم!

پ.ن. فکر می کنم حال که شما دوست دارید دیگران بنده ی فکری شما باشند پس حتما از داشتن بنده و برده ای که خدمتگزاریتان را بکند نیز بسیار خرسند و مسرور خواهید بود و اگر برده داری به شیوه ی گذشته دوباره مرسوم گردد شما حتما در گروه برده داران قرار خواهید گرفت و بیچاره آنکس که برده ی شما گردد!

چناکه گفته شد, این یاوه‌هایِ بازاریابانه را بروید به گدای گرسنه بگویید که چاکری و پادویی و کارگری تو برای اربابان خوب است, چون خواست
خداست و شرف دارد .. آه ببخشایید, کمی دیر گفتم انگار, اینها را دیر زمانی میشود که به به این فریب خوردگان میگویند و چه فراوان هم که گول میخورند ..!

Mehrbod #۲۲۸
Secular

آخه یکی دوتا نیستن که با کشتنشون همه چی تموم شه! در آن واحد صدها دانشمند در جاهای گوناگون دارن تو یه زمینه خاص کار می کنند . داستان انتگرال رو که می دونی نیوتن و لایپ نیتز کارشون به دادگاه هم کشیده شد اونم اون زمان! حالا که دیگه اگه یه ایده ای تو ذهن یکی بیاد عین همون ایده تو ذهن هزاران نفر دیگم میاد.

پس باری دیگر, در برابر این دسته چه رویکردی باید در پیش گرفت؟

Secular #۲۲۹
Mehrbod

پس باری دیگر, در برابر این دسته چه رویکردی باید در پیش گرفت؟

هر رویکردی جز قتل و ترور!
اینم بگم که این کازینسکی می دونی که خیلی آدم متعادلی نبوده و میشه گف روانی بوده :-) آخه با کشتن چهار تا آدم اونم تو دانشگاه که دانشجو ام بودن !! میشه جلوی تکنولوژی ایستاد؟

Mehrbod #۲۳۰
سارا

در پایان باید بگویم که بنده کارگری و پادویی را به سرور بی خدا بودن ترجیح می دهم .

پیشنهاد سرور مزدک این بود که بجای tautology بگوییم «این‌همانی / inhamânih»; به دید من واژه‌یِ خوبی میاید.

mmns2001 #۲۳۱
سارا

با سلام و دورد فراواناکثر کاربران این فروم خدا ناباور هستند و تنها اقلیتی که بنده هم شاملشان می شوم خدا باور هستند. درک احوالاتِ بی خدایان خب برایم سخت است چون از وقتی یادم می آید خدا باور بوده ام و در حال پرستش! انگار تنها برای پرستیدن و عشق ورزیدن بدنیا آمده ام. بی خدایی چه عوالمی دارد؟ آرامش درونی چگونه بدست می آید؟ با پوچی و عدم چگونه باید سر کرد؟ ......... سوال بسیار است کاش کسی پیدا شود که بی منت جواب دهد بی آنکه سرِستیز و جدل داشته باشد.🌹

درودچرا سیخ میزنی چه کار داری که چه حسی داردنکند میخواهی بیخدای بشوی ولی برایت سخت استدر هر صورت بیخدایی کمی زندگیت را تغییر میدهد ولی زیاد تغییر نمیدهد اخلاقت را کمی تغییر میدهد ولی زیاد تغییر نمیدهدقدرتت را زیاد تر نمیکند در بسیاری از مسایل ولی در برخی مسایل معدود چرا و البته در برخی موارد معدود قدرتت را کم میکندمن میخواهم بگوییم شما شاید نتوانید درست درک کنید این مساله را ولی امثال ما شما را خوب درک میکنندشما مانند نوزادی هستید که بیرون امدن از رحم مادر برایتان وحشتناک است

سارا #۲۳۲
mmns2001

درودچرا سیخ میزنی چه کار داری که چه حسی داردنکند میخواهی بیخدای بشوی ولی برایت سخت استدر هر صورت بیخدایی کمی زندگیت را تغییر میدهد ولی زیاد تغییر نمیدهد اخلاقت را کمی تغییر میدهد ولی زیاد تغییر نمیدهدقدرتت را زیاد تر نمیکند در بسیاری از مسایل ولی در برخی مسایل معدود چرا و البته در برخی موارد معدود قدرتت را کم میکندمن میخواهم بگوییم شما شاید نتوانید درست درک کنید این مساله را ولی امثال ما شما را خوب درک میکنندشما مانند نوزادی هستید که بیرون امدن از رحم مادر برایتان وحشتناک است

با سلام و درود🌹
بنده راستش دیگر نمی خواستم در این فروم پست بگذارم ولی الان که در هم میهن داشتم پست هایی با نام کاربری شما را می خواندم ناگهان در کمال شگفتی دیدم همین نام کاربری اینجا از بنده نقل قول گرفته است! خب آمدم برای بجا آوردن رسم ادب .

خب در مورد خودم راستش را بخواهید نمی دانم چه بگویم فقط می توانم بگویم شما هم نمی توانید احوالات بنده را درک کنید چون سرگردانم! بنده می توانم حال ِ یک انسان خدا باور ِ دیندار را درک کنم چون معتقد است که خدایی هست و بهشت و جهنمی و تمام! و نیز حال یک بی خدا را که معتقد است نه خدایی هست و نه دنیایی بعد از این دنیا و تمام!

اما بنده سرگردانم چطور بگویم غمِ بنده ترس از نیستی نیست که بخدا نیستی بهتر از این هستی است چرا که در نیستی رنجی نیست! یا غم بهشت و جهنم را هم ندارم. از همان کودکی از اینکه بخاطر بهشت و از ترس جهنم بخواهم کارخوب انجام دهم بیزار بودم.
ترس بنده اینست که اگر واقعا در این دنیا حقیقتی باشد همان حقیقتی که اهل طریقت به آن اشاره داشته اند همان حقیقتی که عرفا نامش را خدا نامیده اند ، اکر براستی باشد و بنده آن را نیابم و بمیرم براستی که زیانکار خواهم بود!بی خدایان خود را خرد گرا و اهل تفکر می دانند و خداباوران خود را اهل یقین و حکیم خیام چه خوب سروده اند که :

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی بگمان فتاده در راه ِ یقین

ترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آنست و نه این

منم از همان روز می ترسم!

mmns2001 #۲۳۳
سارا

با سلام و درود🌹
بنده راستش دیگر نمی خواستم در این فروم پست بگذارم ولی الان که در هم میهن داشتم پست هایی با نام کاربری شما را می خواندم ناگهان در کمال شگفتی دیدم همین نام کاربری اینجا از بنده نقل قول گرفته است! خب آمدم برای بجا آوردن رسم ادب .

خب در مورد خودم راستش را بخواهید نمی دانم چه بگویم فقط می توانم بگویم شما هم نمی توانید احوالات بنده را درک کنید چون سرگردانم! بنده می توانم حال ِ یک انسان خدا باور ِ دیندار را درک کنم چون معتقد است که خدایی هست و بهشت و جهنمی و تمام! و نیز حال یک بی خدا را که معتقد است نه خدایی هست و نه دنیایی بعد از این دنیا و تمام!

اما بنده سرگردانم چطور بگویم غمِ بنده ترس از نیستی نیست که بخدا نیستی بهتر از این هستی است چرا که در نیستی رنجی نیست! یا غم بهشت و جهنم را هم ندارم. از همان کودکی از اینکه بخاطر بهشت و از ترس جهنم بخواهم کارخوب انجام دهم بیزار بودم.
ترس بنده اینست که اگر واقعا در این دنیا حقیقتی باشد همان حقیقتی که اهل طریقت به آن اشاره داشته اند همان حقیقتی که عرفا نامش را خدا نامیده اند ، اکر براستی باشد و بنده آن را نیابم و بمیرم براستی که زیانکار خواهم بود!بی خدایان خود را خرد گرا و اهل تفکر می دانند و خداباوران خود را اهل یقین و حکیم خیام چه خوب سروده اند که :

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی بگمان فتاده در راه ِ یقین

ترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آنست و نه این

منم از همان روز می ترسم!

درود بر شما
بنده میدانستم که شما انسان شرعی نیستید و به طریقت وابسته

من میخواهم بگویم اگر منظورتان در مورد حقیقت در نظر عارفان و صوفیان و اهل طریقت حقیقتی خارج از مغز ان شخص است اشتباه میکنید ولی در مغز وی حقیقتی وجود دارد
رفتارها و سلوک عارفان از یکسری رفتارهای هست که بیشترش غدد مغز را تحریک میکند
رقص سماع و گرداندن سر باعث تحریک غده تمپورال میشود
اینها باعث افزایش احساسات و ترشح هورمنهایی میشود که جایش در این مبحث نیست

همه اینها سبب ایجاد خیال میشود
خیال در زندگی بسیار مهم است در مغز هم نقش بزرگی را ایفا میکند در تاریخ تکامل بشر هم شاید عجیبترین ویژگی مغز انسان بوده و نقش بزرگی را ایفا کرده در تاریخ علم نیز خیال مهمترین عامل پیشرفت بشر بوده
بنده میخواهم بگویم که زندگی با خیال زندگی خوبی هست و نه تنها مغز را ذایل نمیکند بلکه انرا قوت میبخشد
ولی منطق را دچار مشکل میکند
در هر صورت نیازی نیست که مهمه انسانها با عقل جهان بین و عقلی که طبیعت را توضیح دهد به پیرامون بنگردند
من میخواهم بگوییم انسانهای احساسی و متوهم و خال پرداز برای ملامتهای که تمدن برای بشر پدید اورده مرهمی هستند اینها وجودشان برای جامعه الزامی هست

سارا #۲۳۴
mmns2001

درود بر شما
بنده میدانستم که شما انسان شرعی نیستید و به طریقت وابسته

درود🌹

از کجا می دانستید؟!😵 از پست هایم؟! یعنی اینقدر تابلو است؟!:)

mmns2001

من میخواهم بگویم اگر منظورتان در مورد حقیقت در نظر عارفان و صوفیان و اهل طریقت حقیقتی خارج از مغز ان شخص است اشتباه میکنید ولی در مغز وی حقیقتی وجود دارد
رفتارها و سلوک عارفان از یکسری رفتارهای هست که بیشترش غدد مغز را تحریک میکند
رقص سماع و گرداندن سر باعث تحریک غده تمپورال میشود
اینها باعث افزایش احساسات و ترشح هورمنهایی میشود که جایش در این مبحث نیست

در زمان ِ شاه دکتر فردید و چند تن از متفکرین ایرانی به میزگردی در تلویزیون دعوت شده بودند . بحثشان گرم گرفته بود و در مورد فلاسفه و اندیشمندان ِ غربی و آرایشان بحث و جدل می کردند بحث به هایدگر رسید و دکتر فردید با عصبیت ِ خاص خودش به دیگران گفت : هایدگر تزِ منست!

حالا هم در اینجا باید به شما بگویم عرفان و تصوف و طریقت تز منست!
اجازه بدهید در ابتدا بگویم می دانم که دیگران چه برداشتی از عرفان و تصوف دارند. صادق هدایت که بنده ایشان را بعنوان یک نویسنده ی بزرگ قبولش دارم ، برداشتش در مورد عرفان و طریقت بسیار ساده و سطحی انگارانه است ایشان در یکی از داستانهایش که در مورد سلوک و عرفان است تعریف خود را از طریقت و عرفان بیان داشته است ، اینکه با خواندن و فقط با خواندن آثار عرفایی چون عطار و مولانا می شود عارف شد!!
همینطور آرش بیخدا که در وبلاگش خوانده ام که فکر می کند اهل تصوف همه اهل شعرند و گوشه نشین ! گویی که تنها با شعر گفتن می توان عارف شد! در حالی که چه بسیارند عرفای بزرگی که یک بیت شعر هم در طول عمرشان نگفته اند! مثل ابوالحسن خرقانی !

و الان شما هم صحبت از سماع کردید، در حالی که این حضرت مولانا بود که رقص سماع را باب کرد و الان تنها فرقه ی مولویه هستند که سماع از ملزومات و از آدابِ رسمیشان هست. اما دیگر حلقه های تصوف و طریقت الزامی بر انجام سماع ندارند. چون سماع از واجبات طریقت نیست.
عرفان و طریقت را 40 منزل است و هفت مرحله.و عرفا به دو دسته تقسیم می شوند محبوبین و مجذوبین!
و در ابتدای سلوک برای هر دودسته باید یقظه بوجود بیاید و اینکه یقظه چیست و.. شاید شما تمایل چندانی به این بحث نداشته باشید بنابراین بنده در همینجا کلامم را ختم می کنم.

mmns2001

همه اینها سبب ایجاد خیال میشود
خیال در زندگی بسیار مهم است در مغز هم نقش بزرگی را ایفا میکند در تاریخ تکامل بشر هم شاید عجیبترین ویژگی مغز انسان بوده و نقش بزرگی را ایفا کرده در تاریخ علم نیز خیال مهمترین عامل پیشرفت بشر بوده
بنده میخواهم بگویم که زندگی با خیال زندگی خوبی هست و نه تنها مغز را ذایل نمیکند بلکه انرا قوت میبخشد
ولی منطق را دچار مشکل میکند
در هر صورت نیازی نیست که مهمه انسانها با عقل جهان بین و عقلی که طبیعت را توضیح دهد به پیرامون بنگردند
من میخواهم بگوییم انسانهای احساسی و متوهم و خال پرداز برای ملامتهای که تمدن برای بشر پدید اورده مرهمی هستند اینها وجودشان برای جامعه الزامی هست

البته بنده خیلی دوست داشتم در باب همین خیال و وهم هم صحبت کنم البته از نظر فرد خردمند و حکیم و فیلسوفی چون شیخ اشراق ولی کوتاه باید گفت خیال داریم تا خیال! یکنوع خیال است که برگرفته از توهم است مثلا شخصی که فکر می کند خیلی با هوش است و عقل کلست و... (که نمونه هایش در ایران زیادند!) ولی در عمل برعکس آن هست! خوب این شخص متوهم است یعنی کسی چون احمدی نژاد ، حسن عباسی و... و آیا بنظر شما این چنین متوهمینی بدردِ جامعه می خورند؟

اما یک خیالِ دیگر است که از معنا می آید و بدنبالِ خلق (آفرینش) است. این همان خیالی است که شیخ اشراق در عقل سرخش بدان نظر داشته . البته این خیال هم مراتبی دارد که به بالاترین مرتبه اش عرفا دست می یابند. مثلا یک هنرمند یک موزیسین یک معمار یک نقاش یک شاعر پیش از آفرینش اثر خود در عالم خیال به سر می برد. در این عالم معانی و حواس بگونه ای دیگر تجلی می یابند.

mmns2001

من میخواهم بگوییم انسانهای احساسی و متوهم و خال پرداز برای ملامتهای که تمدن برای بشر پدید اورده مرهمی هستند اینها وجودشان برای جامعه الزامی هست

ممنون که باز بنده را فردی انگل نمی دانید برعکس برخی از همفکرانتان که مدام برایم خرد آرزو می کنند و هرچه بگویم نمی پذیرند و آن را با استناد به احساسی بودن رد می کنند.🌺

Mehrbod #۲۳۵
سارا

اما یک خیالِ دیگر است که از معنا می آید و بدنبالِ خلق (آفرینش) است. این همان خیالی است که شیخ اشراق در عقل سرخش بدان نظر داشته . البته این خیال هم مراتبی دارد که به بالاترین مرتبه اش عرفا دست می یابند. مثلا یک هنرمند یک موزیسین یک معمار یک نقاش یک شاعر پیش از آفرینش اثر خود در عالم خیال به سر می برد. در این عالم معانی و حواس بگونه ای دیگر تجلی می یابند.

این جهان پندار پیوندی به بود و نبود خدا هم ندارد, چه رسد اسلام.

سارا #۲۳۶
Mehrbod

این جهان پندار پیوندی به بود و نبود خدا هم ندارد, چه رسد اسلام.

بنده الان در کجای حرفم از اسلام و خدا سخن رانده ام؟! دقیقاً کجا؟
یادم می آید اولین بار که از عالم معنا برایتان گفتم و شما آن را خودفریبی خواندید بنده از افلاطون و ارسطو گفتم که در مورد این عالم حرف هایی گفته اند و فکر می کنم اینقدر بدانید که افلاطون و ارسطو قبل از اسلام بوده اند

!

هر چند دیگر به این برداشت های شما بنده خو گرفته ام. فراتنان گویا مغزشان گیری دارد که چنین برداشت های عجیب و غریبی از حرف آدمی می کنند!! حتی این دوستان با تعاریفی که خود از واژه ها می کنند نیز مشکل دارند! بنده که بدنبال دردِسر ِ بحث با فراتنان نیستم که در آخر سردردشان را تقصیر بنده بیاندازند!😓

Mehrbod #۲۳۷
سارا

بنده الان در کجای حرفم از اسلام و خدا سخن رانده ام؟! دقیقاً کجا؟
یادم می آید اولین بار که از عالم معنا برایتان گفتم و شما آن را خودفریبی خواندید بنده از افلاطون و ارسطو گفتم که در مورد این عالم حرف هایی گفته اند و فکر می کنم اینقدر بدانید که افلاطون و ارسطو قبل از اسلام بوده اند !

در همین زیرنویس شما خدا داد میزند و باور شما به خدا [دستکم بخشی] از همین هستیِ جهان پندار ریشه گرفته
است (روشن شده در گفتگوهای دیگر), پس نیازی نیست در هر پیک تنها و تنها درباره‌یِ پیک پیشین سخن رانده شود.

جهان پندار هم چیزی شگفت‌انگیزتر از جهان ناپندار نیست و شناختشناسانه,
هیچکدام از اینها هیچگونه داده‌ای درباره‌یِ اینکه آفریدگاری هست یا نه, نمیدهند.

سارا #۲۳۸
Mehrbod

در همین زیرنویس شما خدا داد میزند و باور شما به خدا [دستکم بخشی] از همین هستیِ جهان پندار ریشه گرفته
است (روشن شده در گفتگوهای دیگر), پس نیازی نیست در هر پیک تنها و تنها درباره‌یِ پیک پیشین سخن رانده شود.

جهان پندار هم چیزی شگفت‌انگیزتر از جهان ناپندار نیست و شناختشناسانه,
هیچکدام از اینها هیچگونه داده‌ای درباره‌یِ اینکه آفریدگاری هست یا نه, نمیدهند.

خوب است که خود معتقید که سخن سخنگو در سخنگاه هر بار از نو خوانده می شود و نباید سفسطته به خود سخنگو داشت!! عالم فراتنی عجب عالمی است ها!! ذهن و منطق آدمی را عجیب گیردار می کند!!:))

نمی خواهم موجبات سردردتان را فراهم سازم فقط اینقدر به شما بگویم که آن تعریفی که شما از خدا در سرتان که از بحث با بنده درد گرفته است، دارید با تعریفی که بنده از خدا دارم بسیار بسیار فرق می کند.

خوب است که دارم از هنر و هنرمندان میگویم حداقل ایشان پیش خودشان هم نمی انگارند که این هنرمندان می توانند بی خدا باشند می توانند در هزاران سال قبل از اسلام زیست کرده باشند!!

Mehrbod #۲۳۹
سارا

خوب است که خود معتقید که سخن سخنگو در سخنگاه هر بار از نو خوانده می شود و نباید سفسطته به خود سخنگو داشت!! عالم فراتنی عجب عالمی است ها!! ذهن و منطق آدمی را عجیب گیردار می کند!!:))

آن سخن را هم درست نگرفتید, کمی آسانتر:

کس در t0 در p0 میگوید s1
کس در t1 در p1 میگوید s2

در t2 و در pN, میشود درباره‌یِ s1 و s2, هر دو سخن گفت.

سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو:

مهراد سیگار میکشد.
مهراد میگوید سیگار برای تندرستی خوب نیست.

ساناز میگوید تو که خودت سیگار میکشی؟ پس چرت میگویی.

سفسته است زیرا:

اینکه کس خودش سیگار میکشد یا نه, پیوندی به درستی یا نادرستی سخن وی, ندارد.

سارا

نمی خواهم موجبات سردردتان را فراهم سازم فقط اینقدر به شما بگویم که آن تعریفی که شما از خدا در سرتان که از بحث با بنده درد گرفته است، دارید با تعریفی که بنده از خدا دارم بسیار بسیار فرق می کند.

ولی در هر دو تعریف, این خدا آفریدگار است و پس در دامن این گفتگو میافتد, و این نکته که «جهان
پندار» هیچ داده‌یِ آنچنان افزوده‌ای درباره‌یِ جهان هستی به ما نمیدهد و با تکیه به آن نمیشود به آفریدگار رسید.

سارا

خوب است که دارم از هنر و هنرمندان میگویم حداقل ایشان پیش خودشان هم نمی انگارند که این هنرمندان می توانند بی خدا باشند می توانند در هزاران سال قبل از اسلام زیست کرده باشند!!

این بخش هم بی پیوند به گفتگو است, چون در اینجا ستیزی با بود و نبود "جهان پندار" نشده, بساکه با
پنداره‌یِ خدا و آفریدگار (و پُل زدن نابجا از این «جهان پندار» به آن «جهان آفریدگار (= هپروتسان)».

سارا #۲۴۰
Mehrbod

آن سخن را هم درست نگرفتید, کمی آسانتر:
کس در t0 در p0 میگوید s1
کس در t1 در p1 میگوید s2

در t2 و در pN, میشود درباره‌یِ s1 و s2, هر دو سخن گفت.

سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو:
مهراد سیگار میکشد.
مهراد میگوید سیگار برای تندرستی خوب نیست.

ساناز میگوید تو که خودت سیگار میکشی؟ پس چرت میگویی.

سفسته است زیرا:
اینکه کس خودش سیگار میکشد یا نه, پیوندی به درستی یا نادرستی سخن وی, ندارد.

خب جناب فراتن! بنده همان مهرداد هستم که حال دارم از عالم معنایی می گویم و با وجود مسلمانی ام آن را به آن ربط نداده ام و آن را مستقل از توحید و اسلام دانسته ام! و شما هم ساناز هستید که می گویید چرا چرت می گویی تو مسلمانی و...!
پس شد سفسطه:)

Mehrbod

ولی در هر دو تعریف, این خدا آفریدگار است و پس در دامن این گفتگو میافتد, و این نکته که «جهان
پندار» هیچ داده‌یِ آنچنان افزوده‌ای درباره‌یِ جهان هستی به ما نمیدهد و با تکیه به آن نمیشود به آفریدگار رسید.

اینکه شما تعریف خودتان از خدا را یعنی همان قلدر محله ! با تعریفی که مثلا یک عارفی چون ابوالحسن خرقانی از خدا دارد و یا یک حکیم خرمندی چون ارسطو از خدا دارد یکی می دانید دیگر مشکل خودتان هست و بالاتر از آن اصلا نمی دانید عالم معنا چیست و بعد می آیید و از ارتباطش با هستی شناسی و خداشناسی سخن می گویید!!!

Mehrbod

این بخش هم بی پیوند به گفتگو است, چون در اینجا ستیزی با بود و نبود "جهان پندار" نشده, بساکه با
پنداره‌یِ خدا و آفریدگار (و پُل زدن نابجا از این «جهان پندار» به آن «جهان آفریدگار (= هپروتسان)».

خب در اینکه شما هنرمند که نه ، هیچ از هنر و عوالم هنری نمی دانید شکی نیست! باشد بنده هپروتی! من هپروتی بودن را به فراتنی بودن ترجیح می دهم چون آخرش می رسد به شما که قادر به قبول اشتباهات خود نیستید!!!
راستی سردردتان چطور است؟ یکوقت الان سرتان درد نگیرد:))

Mehrbod #۲۴۱
سارا

خب جناب فراتن! بنده همان مهرداد هستم که حال دارم از عالم معنایی می گویم و با وجود مسلمانی ام آن را به آن ربط نداده ام و آن را مستقل از توحید و اسلام دانسته ام! و شما هم ساناز هستید که می گویید چرا چرت می گویی تو مسلمانی و...!
پس شد سفسطه:)

=>

سارا

در عالم معنا ، بین دونفر هرکس را که مهربانتر باشد مولا (خداوندگار) می نامند و آن دیگری را که مهربانیش کمتر است بنده (عبد) . بعبارت دیگر از بین دو نفر آنکس که دیگری را بیشتر از آنچه که خودِ شخص دوست می دارد دوست بدارد همانا او مولا و سرور خواهد بود .........

!!

سارا

شما هم ساناز هستید که می گویید چرا چرت می گویی تو مسلمانی و...!

تنها یک نوشته از من بیاورید که گفته باشم شما (یا هر کسی) چون مسلمان است, پس چرت گفته است.

سارا #۲۴۲
Mehrbod

=>

!!

تنها یک نوشته از من بیاورید که گفته باشم شما (یا هر کسی) چون مسلمان است, پس چرت گفته است.

خب در آن تعریفی که بنده از عالم معنا داشتم و در آن مولا و عبد را توضیح دادم کجایش نه کجایش نامی از اسلام آوردم؟ کجایش نامی از قرآن آوردم؟! گویا سردردتان هنوز خوب نشده است ها!!

چرا مغلطه می کنید؟ بازهم خود را زدید به کوچه ی چپ! بنده منظورم این نبود که! بنده خودم را جای مهرداد گذاشتم و شما را هم بجای ساناز! و این چرت می گویی هم در جمله اولیه ی ساناز بود!

هر چند هزار بار به خود ِ بنده گفته اید که هر چه بگویم پذیرفتنی نیست!! بی خردم احساساتی ام منطق=0 خب برآیند اینهمه چه می شود؟! می شود هرچه تو بگویی چرت است!

Mehrbod #۲۴۳
سارا

خب در آن تعریفی که بنده از عالم معنا داشتم و در آن مولا و عبد را توضیح دادم کجایش نه کجایش نامی از اسلام آوردم؟ کجایش نامی از قرآن آوردم؟! گویا سردردتان هنوز خوب نشده است ها!!

یک وجب بالاترش نامی از اسلام آورده‌اید:

سارا

یک سوال ، چرا اصلا با بنده بحث می کنید؟ نکند دلتان برای بحث با مسلمانان تنگ شده است حالا که امکان حضور در هم میهن را ندارید و اینجا هم که مسلمانان بسیار بسیار اندکند و نادر! حال که یکی از گونه های نادر این فروم را دیده اید آمده اید تا هم انتقام از اسلام بگیرید و هم از هم میهن! اینطور نیست ؟ ولی یک سوال اینهمه مدت جناب mbk اینجا بودند چرا با ایشان بحث نمی کردید؟ یا مسلمانان دیگری هم بودند چرا با آنها چندان کاری نداشتید؟ حقیقتا چرا ؟ برای اینکه فکر می کنید من موجودی خوار و خفیف هستم و در مقابلِ شما بنده ای بیش نیستم ؟ واقعا همان قلدر محله هم شمایید !
در عالم معنا ، بین دونفر هرکس را که مهربانتر باشد مولا (خداوندگار) می نامند و آن دیگری را که مهربانیش کمتر است بنده (عبد) . بعبارت دیگر از بین دو نفر آنکس که دیگری را بیشتر از آنچه که خودِ شخص دوست می دارد دوست بدارد همانا او مولا و سرور خواهد بود .........

نکته دیگر اینکه, پیک من این است:

Mehrbod

این جهان پندار پیوندی به بود و نبود خدا هم ندارد, چه رسد اسلام.

بخش یکم آن (بود و نبود آفریدگار) که بروشنی به دیدگاه شما پیوند داشت, بخش دومش هم به
شما پیوند داشت ولی نایکراست, زیرا دانسته است شما مسلمان ِ خداپرست‌ میباشید = inference.

سارا

چرا مغلطه می کنید؟ بازهم خود را زدید به کوچه ی چپ! بنده منظورم این نبود که! بنده خودم را جای مهرداد گذاشتم و شما را هم بجای ساناز! و این چرت می گویی هم در جمله اولیه ی ساناز بود!

هر چند هزار بار به خود ِ بنده گفته اید که هر چه بگویم پذیرفتنی نیست!! بی خردم احساساتی ام منطق=0 خب برآیند اینهمه چه می شود؟! می شود هرچه تو بگویی چرت است!

پس روشن شد همچون پیکی از من یافت نمیشود.

اینکه شما نزد خودتان چه برداشتی کرده‌اید با اینکه منطقا چه فرجامی میتوان گرفت, دو چیز سراسر دگرسان‌اند.

برای اینکه بهتر گرفته شود, یک یارویی در کافی‌نتی در زمینه‌هایِ pedophilia گوگل میکند. کسی چند روز دیرتر
پشت این رایانه نشسته و فهرستی از این جستجو‌ها را میبیند, او اکنون آزاد است نزد خود اینگونه بردارد
که کسیکه پیش از او با این رایانه کار میکرده یک بچه‌باز کثیف بوده است, هنگامیکه ولی در واقعیت کاربر
پیشین میتواند تنها یک دانشجوی روانشناسی بوده باشد که درباره‌یِ بچه‌بازی میپژوهیده است:

assumption ≠ inference

بهمینسان, اینکه شما نزد خودتان از نوشته‌هایِ من چه برداشت‌هایی کرده‌اید ارزشی ندارند, مگر زمانیکه به
پشتوانه‌یِ منطق بنمایاند که آری, نمونه‌وار من جایی گفته‌ام «سرکار/بانو X سخن شما چرت است, چون شما مسلمانید».

Mehrbod #۲۴۴
سارا

هر چند هزار بار به خود ِ بنده گفته اید که هر چه بگویم پذیرفتنی نیست!!

سخن بیرون از بافتار نیاورید. این گفته را مهر نموده و همینجا quote کنید.

سارا #۲۴۵
Mehrbod

یک وجب بالاترش نامی از اسلام آورده‌اید:

نمی دانم باید چه بگویم؟! می شود زبان رسمی جامعه اتان یعنی همان فراتنان را به بنده هم بیاموزید بلکه از این الکنی بدر آیم!

واقعا سخن شما مثل اینست که بنده بیایم و "سیال" را تعریف کنم بعد شما بیایید بگویید سیال ربطی به اسلام ندارد ها!! یا بیایم از فلسفه بگویم بعد شما دوباره بفرمایید فلسفه ربطی به اسلام ندارد ها!!
اینکه شما و دوستانتان فلسفه ی اسلامی را برگرفته از اسلام میدانید آنهم کاملا! همین است دیگر!! اینکه فلسفه مشایی فلسفه ارسطو است که ابن سینا و فارابی آن را ادامه دادند پس در اثبات وجود خدا و معانی فلسفی وامدار فلسفه ی یونانی است و بس.
حال این عالم معنا هم همین حکایت را دارد حکایت عالم معنا بسی مفصلتر از فلسفه است چرا که همه ی فلاسفه ی بزرگ هم برای خلق اندیشه های فلسفیشان در همین عالم سیر کرده اند. حتی فلاسفه ی بی خدا حتی همان نیچه که در چنین گفت زرتشتش بارها و بارها به این عالم معنا گریز زده است! و عجیب آنکه تمام اصلاحات عارفانه ای که عرفا آنهم از نوع اسلامیش در عرفان نظری خود دارند را شما می توانید در همان کتاب نیچه هم ببینید! ولی تنها تفاوتی که در خروجی (output) بین کسی چون نیچه و کسی چون شیخ اشراق هست در دستگاهی است که آن دو در آن به بررسی و تحلیل دریافته هایشان از عالم معنا پرداخته اند!

بدیهی است وقتی ما نقاط مختلفی را برای سیستم مختصاتی امان در نظر می گیریم و در آن به بررسی شتاب و حرکت و سرعت ذره می پردازیم جواب های گوناگونی بدست خواهیم آورد اما مسئله آنجاست که همه ی این جوابها نسبی اند و با هم متفاوت و آنکه دستگاهش به دستگاه مطلق نزدیکتر باشد بدیهی است که پاسخ هایش هم نزدیکتر به مطلق خواهد بود!

Mehrbod

پس روشن شد همچون پیکی از من یافت نمیشود.

اینکه شما نزد خودتان چه برداشتی کرده‌اید با اینکه منطقا چه فرجامی میتوان گرفت, دو چیز سراسر دگرسان‌اند.

برای اینکه بهتر گرفته شود, یک یارویی در کافی‌نتی در زمینه‌هایِ pedophilia گوگل میکند. کسی چند روز دیرتر
پشت این رایانه نشسته و فهرستی از این جستجو‌ها را میبیند, او اکنون آزاد است نزد خود اینگونه بردارد
که کسیکه پیش از او با این رایانه کار میکرده یک بچه‌باز کثیف بوده است, هنگامیکه ولی در واقعیت کاربر
پیشین میتواند تنها یک دانشجوی روانشناسی بوده باشد که درباره‌یِ بچه‌بازی میپژوهیده است:
assumption ≠ inference

بهمینسان, اینکه شما نزد خودتان از نوشته‌هایِ من چه برداشت‌هایی کرده‌اید ارزشی ندارند, مگر زمانیکه به
پشتوانه‌یِ منطق بنمایاند که آری, نمونه‌وار من جایی گفته‌ام «سرکار/بانو X سخن شما چرت است, چون شما مسلمانید».

Mehrbod

انگیختار (علّت) اینکه زبان پارسیک آلوده به عربیک شده همین اسلام است و این گندکاری‌ها که اسلامگراهای بیسواد از دیرباز
کرده‌اند, مانند همین "عمله" که بجای "کارگر" جازده‌اند دو چیزی‌اند که با هم میایند (اسلام و عربیک), ازینرو ما به آنها
همین «عمله‌یِ جهل» میگوییم ولی به چم درست آن (= کارگزاران نادانی) است, ولی گندکاری و عشق اسلام‌ ریشه‌مندانه‌یِ
آنها به زبان عربیک مایه‌یِ این میشود که چیز دیگری برداشت کنند و نزد خودشان بشود دشنام (= یک تیر و دو نشان).

Mehrbod

شما نیز بایستی بپذیرید کسیکه یکسره بنده بنده میکند و از فرمانبرداری برای خدا و نمیدانم خم و
راست شدن در برابر او میگوید و می‌سراید و بجای پرداختن به واقعیت‌ها, با شعر و نمیدانم عشق خدا سرگرم است را نمیشود جدی و همتای خود گرفت,
پس اگر احساس میکنید از بالا به شما فرونگریسته میشود, احساس بیجایی نیست, ولی یکبار دیگر, چرایی آنرا در همان رفتار خودتان بایستی بنگرید.¹

در جای دیگری در همین فروم هم فرموده بودید هر چه تو بگویی برایم پذیرفتنی نیست که نتوانستم آن را بیابم یعنی انگیزه اش را ندارم🙁

دلم می گیرد که اینهمه بی دلیل در این فروم حرف شنیدم! شما که فرموده بودید که بحث کردن با بنده بیهوده است و سرتان هم درد می گیرد البته در جای دیگری! حال چه شد که در اینجا سردردتان خوب شد؟ چون اینجا خب برای شماست و هر رفتاری که دلتان بخواهد می توانید با بنده داشته باشید و کسی هم جلو دارتان نیست!
کاش اینقدر با دیگران فقط بخاطر آنکه شبیه شما فکر نمی کنند دشمنی نمی کردید!

Mehrbod #۲۴۶
سارا

نمی دانم باید چه بگویم؟! می شود زبان رسمی جامعه اتان یعنی همان فراتنان را به بنده هم بیاموزید بلکه از این الکنی بدر آیم!

واقعا سخن شما مثل اینست که بنده بیایم و "سیال" را تعریف کنم بعد شما بیایید بگویید سیال ربطی به اسلام ندارد ها!! یا بیایم از فلسفه بگویم بعد شما دوباره بفرمایید فلسفه ربطی به اسلام ندارد ها!!
اینکه شما و دوستانتان فلسفه ی اسلامی را برگرفته از اسلام میدانید آنهم کاملا! همین است دیگر!! اینکه فلسفه مشایی فلسفه ارسطو است که ابن سینا و فارابی آن را ادامه دادند پس در اثبات وجود خدا و معانی فلسفی وامدار فلسفه ی یونانی است و بس.
حال این عالم معنا هم همین حکایت را دارد حکایت عالم معنا بسی مفصلتر از فلسفه است چرا که همه ی فلاسفه ی بزرگ هم برای خلق اندیشه های فلسفیشان در همین عالم سیر کرده اند. حتی فلاسفه ی بی خدا حتی همان نیچه که در چنین گفت زرتشتش بارها و بارها به این عالم معنا گریز زده است! و عجیب آنکه تمام اصلاحات عارفانه ای که عرفا آنهم از نوع اسلامیش در عرفان نظری خود دارند را شما می توانید در همان کتاب نیچه هم ببینید! ولی تنها تفاوتی که در خروجی (output) بین کسی چون نیچه و کسی چون شیخ اشراق هست در دستگاهی است که آن دو در آن به بررسی و تحلیل دریافته هایشان از عالم معنا پرداخته اند!

نکته‌یِ سخن بسیار ساده‌تر از اینها بود:

١- گفتید "عالم معنا" هست.
٢- از "عالم معنا" پی به هستی خدا برده‌اید.
٣- هستی خدا را از گونه‌یِ اسلام پنداشته‌اید.

هر سه‌یِ اینها را در دیگر گفتگوها با شما, در اندرباره‌یِ همین پُرسمان "عالم معنا", پیشتر روشن
شده‌اند و بوارونه‌یِ برداشت نادرست پیشین شما در اینجا, کوچکترین پیوندی به "سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو" نداشته‌اند.

برای اینکه آسانتر گرفته شود, سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو بجای سخن اینجا این میشد که نمونه‌وار¹ گفته شود: «شما آدم
مسلمان و کینه‌توزی هستید و این را بارها در دیگر گفتگوها نشان داده‌اید و ما دستتان را دیگر خوانده‌ایم و بهمان و بیسار».

سارا

بدیهی است وقتی ما نقاط مختلفی را برای سیستم مختصاتی امان در نظر می گیریم و در آن به بررسی شتاب و حرکت و سرعت ذره می پردازیم جواب های گوناگونی بدست خواهیم آورد اما مسئله آنجاست که همه ی این جوابها نسبی اند و با هم متفاوت و آنکه دستگاهش به دستگاه مطلق نزدیکتر باشد بدیهی است که پاسخ هایش هم نزدیکتر به مطلق خواهد بود!

و پیوند به اینکه "عالم معنا" به "هستی خدا" میرسد؟

سارا

در جای دیگری در همین فروم هم فرموده بودید هر چه تو بگویی برایم پذیرفتنی نیست که نتوانستم آن را بیابم یعنی انگیزه اش را ندارم🙁

پس اینهم ادعایی پوچ بیشتر نبود و روشن است, هر چه بگردید هم همچون گفته‌ای از من یافت نمیشود.

سارا

دلم می گیرد که اینهمه بی دلیل در این فروم حرف شنیدم! شما که فرموده بودید که بحث کردن با بنده بیهوده است و سرتان هم درد می گیرد البته در جای دیگری! حال چه شد که در اینجا سردردتان خوب شد؟ چون اینجا خب برای شماست و هر رفتاری که دلتان بخواهد می توانید با بنده داشته باشید و کسی هم جلو دارتان نیست!
کاش اینقدر با دیگران فقط بخاطر آنکه شبیه شما فکر نمی کنند دشمنی نمی کردید!

=

سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو, بجای سخن:


¹ شما (مهربد) آدم بد و بیسار و بهمانی هستید و با همه بد تا میکنید و دوستتان ندارند و ... —> بی اینکه نمایانده شود "عالم معنا" چه پیوندی به "هستی آفریدگار" دارد.

Mehrbod #۲۴۷
سارا

در جای دیگری در همین فروم هم فرموده بودید هر چه تو بگویی برایم پذیرفتنی نیست که نتوانستم آن را بیابم یعنی انگیزه اش را ندارم🙁

اینهم بیگمان همان نوشته‌ای‌ست که من بجایش برایتان پیدا کردم و باز بخوبی نشان میدهد نوشته‌ها را درست نمیخوانید:

Not Acceptable!

Mehrbod

اگر این اندازه براستی کنجکاوید که چرا چیزهاییکه میگویید برای من پذیرفته نیست, بسادگی برای این که چیزهاییکه میگویید
در خود اندیشه و باریکبینی بسنده را پُرگاه ندارند و این پیوندی به مسلمان بودن و نبودن شما ندارد.
هر آینه, همبستگی (correlationship) میان مسلمانی و کم‌توجهی به چشم میخورد.

سارا #۲۴۸
Mehrbod

نکته‌یِ سخن بسیار ساده‌تر از اینها بود:
١- گفتید "عالم معنا" هست.
٢- از "عالم معنا" پی به هستی خدا برده‌اید.
٣- هستی خدا را از گونه‌یِ اسلام پنداشته‌اید.


قربان بنده گفتم که عالم معنا هست اما از اینکه بگویم بنده خودم پی به هستی خدا برده ام نه!خوب است که مدام از عرفا گفته ام که دم از این عالم زده اند و خدا را از این عالم بازشناخته اند. بنده اگر در این عالم به خدا می رسیدم که اکنون به خموشی رسیده بودم!
بنده کجا هستی او را گونه ای از اسلام دانسته ام؟ خواهش می کنم اگر جایی گفته ام چه اینجا چه هر جای دیگری نوشته ام را بیاورید!

آن کاربر محترم mmns2001 نیامده چه خوب گرفته بودند که بنده پیرو اهل طریقت هستم تا شریعت اما شما هنوز که هنوز است ... بگذریم. آخر شریعت اسلام که تعریف چندانی از خدا نکرده است جز آنکه او را خالق و مالک بهشت و جهنم خوانده است همین! در شریعت اسلام و ظاهر قرآن به خدایی که عرفا از آن دم میزنند و عشق می روزند نمی توان رسید!
پس بنده در هیچ کجا نگفته ام که خدایی که هم اکنون می شناسم خدای شریعت ِ اسلام است!

Mehrbod

هر سه‌یِ اینها را در دیگر گفتگوها با شما, در اندرباره‌یِ همین پُرسمان "عالم معنا", پیشتر روشن
شده‌اند و بوارونه‌یِ برداشت نادرست پیشین شما در اینجا, کوچکترین پیوندی به "سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو" نداشته‌اند.

برای اینکه آسانتر گرفته شود, سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو بجای سخن اینجا این میشد که نمونه‌وار¹ گفته شود: «شما آدم
مسلمان و کینه‌توزی هستید و این را بارها در دیگر گفتگوها نشان داده‌اید و ما دستتان را دیگر خوانده‌ایم و بهمان و بیسار».

خودتان هم می دانید که چه گفتم و منظورم را متوجه شدید ولی خب ... چه کنم سرم را می اندازم پایین و سکوت می کنم!

Mehrbod

و پیوند به اینکه "عالم معنا" به "هستی خدا" میرسد؟

خوب است که از نیچه برایتان گفتم و اینکه ایشان هم به آن عالم گریز زده اند و چنین گفت زرتشتش براستی یک تجلی از آن است اما چه کنم که شما اصلا توجه نمی کنید و تنها آنچه را که دلتان می خواهد برداشت می کنید!
الزامی نیست که از عالم معنا به "هستی او" رسید می توان مثل نیچه به عدم هستی او رسید و می تون مانند شهاب الدین سهروردی به هستی او!

برای صدمین بار می گویم عالم معنا ربطی به دین و آیین و خدا و پیامبر ندارد! برای نمونه شهاب الدین سهروردی از کودکی به دنبال مغان می رفته با اینکه مسلمان بوده! و فلسفه ی ایرانی که پیش از اسلام ایرانیان آن را مجزا از یونانیان داشته اند را از همان علما و حکمای زرتشتی فرا می گیرد و در حقیقت فلسفه ی شیخ اشراق یک فلسفه ی ایرانی است و می توان گفت تنها فلسفه ای هم هست در دنیا که بر پایه ی فلسفه ی یونان نیست!
تعریفی که شهاب الدین از خدا کرده است و اینکه خدا را نور نامیده است بسیار مورد نقد دیگر فلاسفه ی اسلامی چون ملاصدرا قرار گرفته است و آن را مغایر با دین و شریعت دانسته اند... می دانم که دوست ندارید در این باب حرف بزنم پس سخنم را به همینجا ختم می کنم!

Mehrbod

پس اینهم ادعایی پوچ بیشتر نبود و روشن است, هر چه بگردید هم همچون گفته‌ای از من یافت نمیشود.

Mehrbod

اینهم بیگمان همان نوشته‌ای‌ست که من بجایش برایتان پیدا کردم و باز بخوبی نشان میدهد نوشته‌ها را درست نمیخوانید:

Not Acceptable!

نمی دانم بخدا یک چنین جمله ای در ذهنم بود که شما جایی به بنده فرموده بودید که هرچه بگویی برایم پذیرفتنی نیست.

در ضمن قربان آن "چرت می گویی" هم از سخن سانازِ نمونه ی شما که به مهرداد می گفت برداشته بودم و منظورم این نبود که شما به ما مسلمانان بطور کلی گفته اید چرت می گویید!

در هر صورت بنده فروتنی را به فراتنی ترجیح می دهم و از اینرو باکی ندارم که عذر بخواهم به مانند دفعات پیشین که حتی برای کارهای نکرده ام جسارت های نکرده ام عذر خواهی کرده ام! اینبار هم خاضعانه عذر می خواهم هرچند

بر خلاف آنچه که شما در مورد بنده می گویید و بنده را کینه توز می دانید این شمایید که هیچوقت قادر به بخشیدن نیستید!

حتی اگر به شما التماس شود و به دست و پایتان افتاده شود بازهم شما نخواهید بخشید .

Mehrbod

= سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو, بجای سخن:
¹ شما (مهربد) آدم بد و بیسار و بهمانی هستید و با همه بد تا میکنید و دوستتان ندارند و ... —> بی اینکه نمایانده شود "عالم معنا" چه پیوندی به "هستی آفریدگار" دارد.

ببخشید قرار بود که دیگر تکرار نکنم حتی اگر طرف مقابلم مدام این سفسطه را انجام دهد ! شرمنده دیگر تکرار نمی شود.

Mehrbod #۲۴۹
سارا

قربان بنده گفتم که عالم معنا هست اما از اینکه بگویم بنده خودم پی به هستی خدا برده ام نه!خوب است که مدام از عرفا گفته ام که دم از این عالم زده اند و خدا را از این عالم بازشناخته اند. بنده اگر در این عالم به خدا می رسیدم که اکنون به خموشی رسیده بودم!

سرانجام شما به بودن خدا باور دارید یا نه؟

سارا

بنده کجا هستی او را گونه ای از اسلام دانسته ام؟ خواهش می کنم اگر جایی گفته ام چه اینجا چه هر جای دیگری نوشته ام را بیاورید!

سرانجام شما به اسلام باور دارید یا نه؟

سارا

آن کاربر محترم mmns2001 نیامده چه خوب گرفته بودند که بنده پیرو اهل طریقت هستم تا شریعت اما شما هنوز که هنوز است ... بگذریم. آخر شریعت اسلام که تعریف چندانی از خدا نکرده است جز آنکه او را خالق و مالک بهشت و جهنم خوانده است همین! در شریعت اسلام و ظاهر قرآن به خدایی که عرفا از آن دم میزنند و عشق می روزند نمی توان رسید!
پس بنده در هیچ کجا نگفته ام که خدایی که هم اکنون می شناسم خدای شریعت ِ اسلام است!

اگر سرانجام یک خدایی میشناسید, پس چرا میگویید به بودن خدا باور ندارید؟

سارا

خوب است که از نیچه برایتان گفتم و اینکه ایشان هم به آن عالم گریز زده اند و چنین گفت زرتشتش براستی یک تجلی از آن است اما چه کنم که شما اصلا توجه نمی کنید و تنها آنچه را که دلتان می خواهد برداشت می کنید!
الزامی نیست که از عالم معنا به "هستی او" رسید می توان مثل نیچه به عدم هستی او رسید و می تون مانند شهاب الدین سهروردی به هستی او!

جایی گفته نشود بایندگی‌ای (= الزامی) هست, بساکه گفته شد این پُل از سوی شما زده شده است:

بایندگی ≠ شایندگی = گرایندی
possibility ≠ necessity ≠ probability

سارا

برای صدمین بار می گویم عالم معنا ربطی به دین و آیین و خدا و پیامبر ندارد! برای نمونه شهاب الدین سهروردی از کودکی به دنبال مغان می رفته با اینکه مسلمان بوده! و فلسفه ی ایرانی که پیش از اسلام ایرانیان آن را مجزا از یونانیان داشته اند را از همان علما و حکمای زرتشتی فرا می گیرد و در حقیقت فلسفه ی شیخ اشراق یک فلسفه ی ایرانی است و می توان گفت تنها فلسفه ای هم هست در دنیا که بر پایه ی فلسفه ی یونان نیست!
تعریفی که شهاب الدین از خدا کرده است و اینکه خدا را نور نامیده است بسیار مورد نقد دیگر فلاسفه ی اسلامی چون ملاصدرا قرار گرفته است و آن را مغایر با دین و شریعت دانسته اند... می دانم که دوست ندارید در این باب حرف بزنم پس سخنم را به همینجا ختم می کنم!

اگر این "عالم معنا" هیچ پیوندی به آفریدگار ندارد که پس دیگر گفتگویی نمیماند, گیر کار این بود
که از این "عالم معنا" به آن «عالم معنوی (= هپروتسان)» گویا پُل زده شده بود, اگرنه که هیچ.

سارا

نمی دانم بخدا یک چنین جمله ای در ذهنم بود که شما جایی به بنده فرموده بودید که هرچه بگویی برایم پذیرفتنی نیست.

لغزش از دریافت شما بوده, من روی کاربرد واژه‌ها بسنده باریک ام.

سارا

در ضمن قربان آن "چرت می گویی" هم از سخن سانازِ نمونه ی شما که به مهرداد می گفت برداشته بودم و منظورم این نبود که شما به ما مسلمانان بطور کلی گفته اید چرت می گویید!

آنچه اینجا مهم است, همچو سخنی از سوی من هرگز به زبان آورده نشده است.

سارا

بر خلاف آنچه که شما در مورد بنده می گویید و بنده را کینه توز می دانید این شمایید که هیچوقت قادر به بخشیدن نیستید!

آنها تنها یک نمونه از "سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو" بود, نه سخنی درباره‌یِ شما.

همین نوشته‌یِ بالا نیز خود دو سفسته دربر دارد, «سفسته‌یِ پهلوان پنبه» + «پرداختن به سخنگو بجای سخن»:

چیزیکه در جایگاه نمونه برای "سفسته‌یِ سخنگو" آورده شده را برداشته و به خود سخنگو برگردانده و بگوییم: دیدی تو خودت آدم بدی هستی که اینها را درباره‌یِ من گفتی (!!)

Mehrbod #۲۵۰
سارا

خوب است که از نیچه برایتان گفتم و اینکه ایشان هم به آن عالم گریز زده اند و چنین گفت زرتشتش براستی یک تجلی از آن است اما چه کنم که شما اصلا توجه نمی کنید و تنها آنچه را که دلتان می خواهد برداشت می کنید!
الزامی نیست که از عالم معنا به "هستی او" رسید می توان مثل نیچه به عدم هستی او رسید و می تون مانند شهاب الدین سهروردی به هستی او!

چُنانکه پایینتر آمد, «جهان پندار = نرم‌افزار» آنچُنان شگفت‌انگیز‌تر از «جهان ناپندار = سخت‌افزار» نیست.

از جایگاه درست شناختشناسانه, هرکس یک خودآگاهی بیشتر نیست که چشم گشوده و خود را خودآگاه میابد. اکنون اینکه از این
تیل به آنسو چه میتوان برداشت نیاز به بُندارش (axiomatization), نمونه‌وار یکی از نخستین بُنداشت‌ها این است که ما هستی داریم,
یکی از بُنداشت‌هایِ ترازبالاتر این است که فرنودسار / منطق راهگشا است — دریافت پسآیه / posteriori و بویژه پیشآیه / a priority و همانند.

ازینرو, در این میان اینکه نمونه‌وار پیکرتراش میتواند تندیس را پیش از تراشیدن در ذهن خود ببیند همان اندازه جادوئین است که زنده بودن.