اکثر کاربران این فروم خدا ناباور هستند و تنها اقلیتی که بنده هم شاملشان می شوم خدا باور هستند. درک احوالاتِ بی خدایان خب برایم سخت است چون از وقتی یادم می آید خدا باور بوده ام و در حال پرستش! انگار تنها برای پرستیدن و عشق ورزیدن بدنیا آمده ام. بی خدایی چه عوالمی دارد؟ آرامش درونی چگونه بدست می آید؟ با پوچی و عدم چگونه باید سر کرد؟ ......... سوال بسیار است کاش کسی پیدا شود که بی منت جواب دهد بی آنکه سرِستیز و جدل داشته باشد.
اکثر کاربران این فروم خدا ناباور هستند و تنها اقلیتی که بنده هم شاملشان می شوم خدا باور هستند. درک احوالاتِ بی خدایان خب برایم سخت است چون از وقتی یادم می آید خدا باور بوده ام و در حال پرستش! انگار تنها برای پرستیدن و عشق ورزیدن بدنیا آمده ام. بی خدایی چه عوالمی دارد؟ آرامش درونی چگونه بدست می آید؟ با پوچی و عدم چگونه باید سر کرد؟ ......... سوال بسیار است کاش کسی پیدا شود که بی منت جواب دهد بی آنکه سرِستیز و جدل داشته باشد.
هیچ حس خاصی ندارد! شما نسبت به اینکه به اسپاگتی پرنده اعتقادی ندارید چه حسی دارید ؟ احساس پوچی هم یکی از مغلطه های رایج خداباورانه برای اینکه خداباوری رو موجه جلوه بدند. شما چه با خدا چه بی خدا زمانی احساس پوچی میکنی که دچار افسردگی یا بیماریهای روانی بشه و یا حس کنی به هیچ دردی نمیخوری! قطعن اون دانشمند بیخدا که درمان یک بیماری کشنده رو کشف میکنه همون قدری احساس غرور و افتخار میکنه که یک دانشمند باخدا که یک چیزی کشف کرده! شاید هم بیشتر.
هیچ حس خاصی ندارد! شما نسبت به اینکه به اسپاگتی پرنده اعتقادی ندارید چه حسی دارید ؟ احساس پوچی هم یکی از مغلطه های رایج خداباورانه برای اینکه خداباوری رو موجه جلوه بدند. شما چه با خدا چه بی خدا زمانی احساس پوچی میکنی که دچار افسردگی یا بیماریهای روانی بشه و یا حس کنی به هیچ دردی نمیخوری! قطعن اون دانشمند بیخدا که درمان یک بیماری کشنده رو کشف میکنه همون قدری احساس غرور و افتخار میکنه که یک دانشمند باخدا که یک چیزی کشف کرده! شاید هم بیشتر.
قربان ممنون از پاسختان. هر چند عرض کرده بودم بی منت و به دور از ستیز و جدل! یعنی کاری به خدا باورها و عقایدشان نداشته باشید و فقط احساس و تجربیات شخصی خودتان را بگویید.در موقع غم هایتان چه می کنید؟ وقتی همه شما را تنها گذاشته اند با که حرف می زنید؟ چگونه آرزو می کنید؟ چگونه دعا می کنید؟ اخلاقیات در عوالم بی خدایی چگونه تعریف می شود؟
قربان ممنون از پاسختان. هر چند عرض کرده بودم بی منت و به دور از ستیز و جدل! یعنی کاری به خدا باورها و عقایدشان نداشته باشید و فقط احساس و تجربیات شخصی خودتان را بگویید.در موقع غم هایتان چه می کنید؟ وقتی همه شما را تنها گذاشته اند با که حرف می زنید؟ چگونه آرزو می کنید؟ چگونه دعا می کنید؟ اخلاقیات در عوالم بی خدایی چگونه تعریف می شود؟
نه ستیزی در پاسخم بود نه جدلی! این شمایید که هر چیزی که باب میلتان نباشد را ستیز و جدل میپندارید و مشکل اخلاقی و شخصی خودتان است و به کسی ربطی ندارد.
نمیشود به اعتقادات خداباوری که در باره اعتقادات دیگران سوال میکند کار نداشت چرا که باید ملاکی برای مقایسه وجود داشته باشد.
موقع غم بسته به حال و احوالم یک موسیقی گوش میکنم! با کسی حرف نمیزنم! مگر حتمن باید با کسی حرف زد ؟! خیلی راحت آرزو میکنم!! لازم نیست به درگاه کسی برای آرزو کردن متوصل شد. اخلاقیات تمامن پایه های زمینی و مادی دارند و اصولن هیچ ربطی به خدا و باور به خدا ندارند! پیشتر در این باره بحث شده.
نه ستیزی در پاسخم بود نه جدلی! این شمایید که هر چیزی که باب میلتان نباشد را ستیز و جدل میپندارید و مشکل اخلاقی و شخصی خودتان است و به کسی ربطی ندارد.
بنده جسارتی نکردم منظورم این بود بیشتر در مورد احوالات شخصی خودتان و دیدگاه خودتان سخن بگویید. بنده که باشم که هرچه که باب میلم نباشد را جدل بدانم. هرچند شما صاحب اختیارید که هرطور دلتان می خواهد حکم دهید.
موقع غم بسته به حال و احوالم یک موسیقی گوش میکنم! با کسی حرف نمیزنم! مگر حتمن باید با کسی حرف زد ؟! خیلی راحت آرزو میکنم!! لازم نیست به درگاه کسی برای آرزو کردن متوصل شد. اخلاقیات تمامن پایه های زمینی و مادی دارند و اصولن هیچ ربطی به خدا و باور به خدا ندارند! پیشتر در این باره بحث شده.
منظورم غم های بزرگ است . مثلا خدای ناکرده زبانم لال یکی از عزیزانتان در بستر بیماری بیفتد و با مرگ دست و پنجه نرم کند! یا در هنگام سقوط هواپیمایی که شما از مسافرانش هستید........ آدمی وقتی شاد است و سرخوش یا وقتی بسیار پر مشغله زیاد وجود خدا را احساس نمی کند ولی در دوران های بحرانی زندگی مثل دوران پیری خیلی از نا خدا باورها ، خدا باور شده اند.
اکثر کاربران این فروم خدا ناباور هستند و تنها اقلیتی که بنده هم شاملشان می شوم خدا باور هستند. درک احوالاتِ بی خدایان خب برایم سخت است چون از وقتی یادم می آید خدا باور بوده ام و در حال پرستش! انگار تنها برای پرستیدن و عشق ورزیدن بدنیا آمده ام. بی خدایی چه عوالمی دارد؟ آرامش درونی چگونه بدست می آید؟ با پوچی و عدم چگونه باید سر کرد؟ ......... سوال بسیار است کاش کسی پیدا شود که بی منت جواب دهد بی آنکه سرِستیز و جدل داشته باشد. 🌹
من قبل از تغییر عقاید هم آنچنان مذهبی نبودم اما خاطره ای که دارم اینه که همیشه وقت گرفتاری به خدا میگفتم تو اگه هستی پس هدفت چیه که این بلا رو سر من آوردی
!!
به نظر من چیزی که در عمل وجود داره رضایت از زندگی ربطی به خداباوری نداره ... فاکتور های زندگی امروزی رو تا حدی اگه داشته باشی ، احساس رضایت میکنی . اگه واقع بین هم باشی حالا با هر اعتقادی ، میدونی اتفاق های بد هم ممکنه پیش بیاد و یه دوره ای احساس ناراحتی میکنی اما به مرور باهاش کنار میای .
من قبل از تغییر عقاید هم آنچنان مذهبی نبودم اما خاطره ای که دارم اینه که همیشه وقت گرفتاری به خدا میگفتم تو اگه هستی پس هدفت چیه که این بلا رو سر من آوردی !!
ممنون از پاسختان. اما موقع شادی ها چی ؟ آیا آنموقع هم به خدا حرفی می زدید؟ یا فقط در گرفتاری ها و بلاها بود که یاد خدا می افتادید؟
به نظر من چیزی که در عمل وجود داره رضایت از زندگی ربطی به خداباوری نداره ... فاکتور های زندگی امروزی رو تا حدی اگه داشته باشی ، احساس رضایت میکنی . اگه واقع بین هم باشی حالا با هر اعتقادی ، میدونی اتفاق های بد هم ممکنه پیش بیاد و یه دوره ای احساس ناراحتی میکنی اما به مرور باهاش کنار میای .
اگه سوال دیگه ای داشتید ، بفرمایید .
فاکتورهای زندگی امروزی همه اش بر مبنای ماده هستند.خب تکلیف "پرستیدن" چه می شود اگر شما نیاز به "پرستیدن " داشته باشید چه می کنید؟
اگه سوال از شخص من هست چنین نیازی نداشتم و اصلا به نظرم چنین نیازی بی معنا هست .
به هرحال فکر کنم همه آدمها در یک دوره ای طعم عشق را چشیده باشند عاشق معشوق را می پرستد! پس حس پرستش در ذات انسان وجود دارد! من فکر نمی کنم این حس در دنیای مادی کارایی لازم را داشته باشد چون عشق های زمینی هر چقدر هم که زیبا باشند بالاخره تابع زمان هستند دیر یا زود جذابیت خود را از دست می دهند. در دنیای بی خدایی هم فکر کنم این حس به خودپرستی شخص منجر شود !
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری که چو قبله ایت باشد به از آن که خودپرستی
خب با این استدلال شما هیچوقت خدا نخواهد مرد حتی اگر همه خداباوران بمیرند! چون برای مقایسه بی خدایی همیشه وجود خدا لازم می گردد!
برای مقایسه بله لازمه! ولی فرض کنید هیچ خداناباوری وجود نداشته باشه! اون موقع نیازی به این همه بحث هست ؟! برعکسش فرض کنید هیچ خداباوری وجود نداشته باشه؟ اصلن اون موقع چه نیازی به مقایسه هست ؟! آمار نشون داده هر چه دوز خداناباوری بیشتره جامعه آرامتر و متمدن تره! سوئد یکی از کشورهایی هستش که بیشترین میزان خداناباور رو به نسبت جمعیت در خودش جا داده! یکی از کشورهایی هم هست که کمترین میزان جرم و جنایت رو داره!!!
کافیه فهرست رو ببینید و مقایسه کنید! البته منظور من این نیست که بیخدایی یعنی تمدن و دوری از جرم و جنایت! ولی میتونید ببینید که اصولن بیخدایی یا باخدایی ربطی به اخلاقیات نداره! همون طوری که میبینید هستند کشورهایی که بیشترین میزان خداناباور در دنیا رو دارند و از با اخلاق ترین و برترین کشورهای دنیا هم هستند! و هستند کشورانی که بیشترین میزان خداباور رو دارند و بیشترین میزان جرم و جنایت رو هم دارند! پس اصولن فاکتور خداباوری یا خداناباوری ربطی به اخلاقیات نداره و برای همین این ادعا سفسطه هستش.
منظورم غم های بزرگ است . مثلا خدای ناکرده زبانم لال یکی از عزیزانتان در بستر بیماری بیفتد و با مرگ دست و پنجه نرم کند! یا در هنگام سقوط هواپیمایی که شما از مسافرانش هستید........ آدمی وقتی شاد است و سرخوش یا وقتی بسیار پر مشغله زیاد وجود خدا را احساس نمی کند ولی در دوران های بحرانی زندگی مثل دوران پیری خیلی از نا خدا باورها ، خدا باور شده اند.
جالبه موقعیتی شبیه سقوط هواپیما یعنی موقعیتی که فکر میکنید قطعن دارید میمیرید - با ماشین تصادف کردم، من پیاده بودم یک احمقی با سرعت خیلی بالا کوبید بهم طوری که بعدش چپ کرد، برام پیش اومده! ولی به تنها چیزی که فکر نمیکردم خدا بود :)) میدونید جالبترش چیه ؟! حتا آسیب جدی هم با اینکه نزدیک به 50 متر پرت شدم روی هوا - فقط لباسهام پاره شد. اینها ادعاهای بی اساسی هستند که مدام از طرف بنگاه های تبلیغات مذهبی تکرار میشند بدون اینکه حتا در باره شون تحقیق شده باشه!!
جالبه موقعیتی شبیه سقوط هواپیما یعنی موقعیتی که فکر میکنید قطعن دارید میمیرید - با ماشین تصادف کردم، من پیاده بودم یک احمقی با سرعت خیلی بالا کوبید بهم طوری که بعدش چپ کرد، برام پیش اومده! ولی به تنها چیزی که فکر نمیکردم خدا بود :)) میدونید جالبترش چیه ؟! حتا آسیب جدی هم با اینکه نزدیک به 50 متر پرت شدم روی هوا - فقط لباسهام پاره شد. اینها ادعاهای بی اساسی هستند که مدام از طرف بنگاه های تبلیغات مذهبی تکرار میشند بدون اینکه حتا در باره شون تحقیق شده باشه!!
خب اگر جسارت نباشد باید خدمتتان عرض کنم تصادف با ماشین در زمانی بسیار سریعتر از سقوط هواپیما رخ می دهد! در هنگام سقوط هواپیما کلی قبلش اطلاع می دهند به مسافران و جلیقه نجات و ماسک و.. پس وقتش زیادتره برای فکر کردن به وجودی بنام "خدا"! اما در مورد بیماری عزیزانتان چطور؟ وقتی همه پزشکان جوابش کرده باشند؟ یا حتی خدای ناکرده خودتان دچار بیماری صعب العلاج شوید! ببینید اکثر خدا ناباورها حتی اون فلاسفه ی بزرگش هم در پیری و آخر عمر خدا باور شدند مثل آنتونی فلو که گویا حتی مسلمان هم شد!!!
خب اگر جسارت نباشد باید خدمتتان عرض کنم تصادف با ماشین در زمانی بسیار سریعتر از سقوط هواپیما رخ می دهد! در هنگام سقوط هواپیما کلی قبلش اطلاع می دهند به مسافران و جلیقه نجات و ماسک و.. پس وقتش زیادتره برای فکر کردن به وجودی بنام "خدا"! اما در مورد بیماری عزیزانتان چطور؟ وقتی همه پزشکان جوابش کرده باشند؟ یا حتی خدای ناکرده خودتان دچار بیماری صعب العلاج شوید! ببینید اکثر خدا ناباورها حتی اون فلاسفه ی بزرگش هم در پیری و آخر عمر خدا باور شدند مثل آنتونی فلو که گویا حتی مسلمان هم شد!!!
بگذریم! مادر من سکته مغزی کرد! من دست به دامن دکترها شده بودم نه خدا!! جواب هم داد :)) خود شما اگر مریض شوید به جای اینکه بروید به امامزاده ها دخیل ببندید یا دست به دامن دعا شوید صاف میروید پیش پزشک متخصص! چرا ؟! چون در ناخودآگاه خود به خوبی مدانید که تنها کسی که میتواند شانسی برای مداوا به شما بدهد پزشک و علم است نه دخیل و خدا!!
بگذریم! مادر من سکته مغزی کرد! من دست به دامن دکترها شده بودم نه خدا!! جواب هم داد :)) خود شما اگر مریض شوید به جای اینکه بروید به امامزاده ها دخیل ببندید یا دست به دامن دعا شوید صاف میروید پیش پزشک متخصص! چرا ؟! چون در ناخودآگاه خود به خوبی مدانید که تنها کسی که میتواند شانسی برای مداوا به شما بدهد پزشک و علم است نه دخیل و خدا!
راستش من به پزشکان متخصص اعتقادی ندارم چون تجربیات زیادی در این زمینه دارم! از نزدیک دیدم بیماری بود که همه ازش قطع امید کرده بودند و دیدم چگونه شفا یافت
. من بعینه این شعر حافظ را در زندگی دیده ام:
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند
بنده در ناخودآگاهم بخوبی می دانم که آنکس که می تواند شفا دهد یا بلا دهد تنها اوست و دیگران تنها مهره ای در دست او بقول حضرت مولانا ای هفت گردون مستِ تو ما مهره ای در دستِ تو
ای هستِ ما از هستِ تو در صد هزاران مرحبا
در ضمن خدا را شکر که مادرتان شفا یافت. ان شالله سایه اشان همیشه بر سرتان باشد که در عالم هیچکس مثل مادر نیست.
بی خدایی چه حسی دارد. یا اعتقاد نداشتن به خدا چه حسی دارد. جدای از اینکه ما مطمئن باشیم آفریدگاری فوق قدرت ما قائم به ذات خود با اراده ای مستقل زنده است و امورات زندگی ما را کنترل می کند و در بین مردم حضور دارد یا خیر چنین کسی اصلا حضور ندارد این خود می تواند نتایج این حرف ها را بکلی دگرگون کند که می خواهید برای آن پاسخی بیابید؛ افراد خودشان که کمک زیادی نمی توانند بکنند چون غالباً در بسیاری از نتایج فکری و حسی و به طور کل تجربی خود - که فارغ از باور داشتن به خداوند یا نداشتن بیشترین تاثیر را بر افکار ما نوع بشر میگذارد و قدری و تنها قدری از استدلال محض(در افرادی خاص) استفاده میکنیم- جای ایراد بسیاری دارد. برای مثال دو دوست آموختن زبانی را شروع تجربه میکنند چون تجربه میکنند و از اصولی ثابت ورای از تجربه بهره نمی گیرند هرکدام نتایجی بدست می آورند مقداری بر دوست الف آشکار است و از دوست ب پوشیده و مقداری از دوست الف پوشیده و بر دوست ب آشکار و با بر هم نهی آنها زاویای بزرگ تر و جدیدتری را از آن تجربه پیش روی هم می گذارند؛ اما معمولا چگونه دو تجربه برهمنهی می شوند؟!
برای کارهای کوچکی که دو نفر هم دل و هم فکر برای به نتیجه رسیدن آن هستند که خوب معلوم است. اما برای احساسات تجربی بزرگ تری مانند آنچه که برای sonixax پیش آمده است دشوار و تا قدری محال است. چون موضوع بسیار پیچیده تر است و باز کردن چرایی آن در این مجال نمیگنجد. ولی به طور کل اگر همزادشان با ایشان در یک نقطه زمانی و مکانی چنین اتفاقی را تجربه کنند می توانند تجربیات خود را روی هم بگذارند و در نهایت احساس خود را نسبت به وجود یا عدم وجود آفریدگارشان بگویند. این در حال تجربی ست اما در حالت محض و نه تجربی شما یک تعداد اصول خرد و محدود دارید که سخنان دیگران را در آن می ریزید و سپس ارزش سنجی میکنید که طرف شما تا چه حد حرفش بر حقیقت منطبق است. اینکه کسی که به خداوند اعتقاد ندارد در تجربیات روزمره زندگی اش دقیقا چی حسی دارد؟ درست مانند این است که به یک خداباور بگویید از وجود و اعتقاد به چنین خدایی در زندگیت چه احساسی داری؟
در معتقدان به خدای یگانه محققا درکی که یک مهندس کامپیوتر فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی اصفهان دارد با آیت الله خامنه ای و محمد العریفی و یک رفتگر و یک آرایشگر و آشپز و یک استاد فلسفه دانشگاه تهران و الخ متفاوت و در نتیجه احساس متفاوتی هم دارند این بسته به معرفتی ست که از این وجود در زندگی شان دارند؛ و هکذا خداناباوران محققاً درک یک آرایشکر و برتراند راسل و هیچنز و یک دانشجوی مشروطی دانشگاه آزاد و یک فعال سیاسی و یک روزنامه نگار زندانی متفاوت و در نتیجه حس متفاوتی هم از عدم وجود چنین وجودی در زندگی خود دارند. باز این بستگی دارد به معرفت آنان که عدم وجود چنین موجودی تا چقدر زندگیشان را تحت الشعاع قرار داده است.چون همه انسان های عالم هستی مسیر های یگانه و متمایزی را از بدو و حتی پیش از تولد تا مرگ و حتی پس از مرگ طی می کنند بی شک تجربیات یگانه و متمایزی هم از وجود و عدوم وجود این موجود در زندگی خود به شما خواهند گفت؛ لذا اگر شما خواهان آن هستید که ارزیابی کنید وجود و/یا عدم وجود چنین موجودی در زندگی یک بشر سالم/ناسالم عاقل/غیر عاقل بالغ/نابالغ چه تاثیراتی دارد نه از راه شنیدن تجربیات بشر بلکه از طریق برنامه و اصول بنیادین و مهادین ورای آن که ثابت و غیر قابل تغییر و ابدی و ازلی هستند و تحت تاثیر مرگ و میر و تجربیات انسان ها نیستند باید این حقیقت برسید.
بی خدایی چه حسی دارد. یا اعتقاد نداشتن به خدا چه حسی دارد. جدای از اینکه ما مطمئن باشیم آفریدگاری فوق قدرت ما قائم به ذات خود با اراده ای مستقل زنده است و امورات زندگی ما را کنترل می کند و در بین مردم حضور دارد یا خیر چنین کسی اصلا حضور ندارد این خود می تواند نتایج این حرف ها را بکلی دگرگون کند که می خواهید برای آن پاسخی بیابید؛ افراد خودشان که کمک زیادی نمی توانند بکنند چون غالباً در بسیاری از نتایج فکری و حسی و به طور کل تجربی خود - که فارغ از باور داشتن به خداوند یا نداشتن بیشترین تاثیر را بر افکار ما نوع بشر میگذارد و قدری و تنها قدری از استدلال محض(در افرادی خاص) استفاده میکنیم- جای ایراد بسیاری دارد. برای مثال دو دوست آموختن زبانی را شروع تجربه میکنند چون تجربه میکنند و از اصولی ثابت ورای از تجربه بهره نمی گیرند هرکدام نتایجی بدست می آورند مقداری بر دوست الف آشکار است و از دوست ب پوشیده و مقداری از دوست الف پوشیده و بر دوست ب آشکار و با بر هم نهی آنها زاویای بزرگ تر و جدیدتری را از آن تجربه پیش روی هم می گذارند؛ اما معمولا چگونه دو تجربه برهمنهی می شوند؟!
دورود دوست گرامی و ممنون از پاسختان. راستش اگر بخواهیم یک مقاله بنویسیم در مورد موضوع این جستار، پاسخ شما را باید در بخش "conclusion" مقاله آورد!
همین! بی خدایی ، خداباوری ، مسلمانی ، یهودیت و.. همه و همه بر شخص استوار می شوند. شما هیچ دو مسلمان یا دو مسیحی را نمی بینید که یک برداشت را عینا از دینشان داشته باشند و یا حتی حسی که در مورد خدا دارند خیلی با هم فرق می کند! انگار به تعداد افراد خدا باور ، خدا وجود دارد! اما در مورد خدا نا باورها خب پارامتر خدا حذف می شود! و ظاهراً با معادله ساده تری طرف هستیم ! هر چند وقتی به این معادله عمیق می شویم پیچیدگی هایش بیشتر است!
در معتقدان به خدای یگانه محققا درکی که یک مهندس کامپیوتر فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی اصفهان دارد با آیت الله خامنه ای و محمد العریفی و یک رفتگر و یک آرایشگر و آشپز و یک استاد فلسفه دانشگاه تهران و الخ متفاوت و در نتیجه احساس متفاوتی هم دارند این بسته به معرفتی ست که از این وجود در زندگی شان دارند؛ و هکذا خداناباوران محققاً درک یک آرایشکر و برتراند راسل و هیچنز و یک دانشجوی مشروطی دانشگاه آزاد و یک فعال سیاسی و یک روزنامه نگار زندانی متفاوت و در نتیجه حس متفاوتی هم از عدم وجود چنین وجودی در زندگی خود دارند. باز این بستگی دارد به معرفت آنان که عدم وجود چنین موجودی تا چقدر زندگیشان را تحت الشعاع قرار داده است.چون همه انسان های عالم هستی مسیر های یگانه و متمایزی را از بدو و حتی پیش از تولد تا مرگ و حتی پس از مرگ طی می کنند بی شک تجربیات یگانه و متمایزی هم از وجود و عدوم وجود این موجود در زندگی خود به شما خواهند گفت؛ لذا اگر شما خواهان آن هستید که ارزیابی کنید وجود و/یا عدم وجود چنین موجودی در زندگی یک بشر سالم/ناسالم عاقل/غیر عاقل بالغ/نابالغ چه تاثیراتی دارد نه از راه شنیدن تجربیات بشر بلکه از طریق برنامه و اصول بنیادین و مهادین ورای آن که ثابت و غیر قابل تغییر و ابدی و ازلی هستند و تحت تاثیر مرگ و میر و تجربیات انسان ها نیستند باید این حقیقت برسید.
هر کدام از خدا باوران تعریف خاص خودشان را از خدا دارند و بعبارتی هرکدامشان خدای خاص خودشان رادارند! و حال اینکه تعریف کدامشان جامعتر است و چه مسیری را برای رسیدن به این درک طی کرده اند.. بحث ما نیست هر چند ذکر این نکته هم ضروری است که اکثر خدا باورها اصلا به خدا فکر نکرده اند و وجودش را مانند وجود موجودات دیدنی پذیرفته اند. اما خدا ناباورها، حتما قبول دارید که به هرحال هر خدا ناباوری یک روزی خدا باور بوده است. خب پس در اینجا یک بک گراند برای خدا ناباور مطرح می شود یک سابقه ی خداباوری . و اینکه چگونه خداباوری بوده است؟ متعصب ، معمولی و یا لاقید. قاعدتاً بسته به درجه ی ایمان بخدا مسیری هم که به سمت خدا ناباوری می رود خیلی باید تفاوت کند! پس حس ها و تجربیات هم خیلی باید تفاوت کند. و جرقه ای هم که منجر به خدا ناباوری می شود هم فرد به فرد باید فرق کند. مثلا قاعدتا آنچه که موجب خداناباوری راسل شده است با آنچه که در یک فرد ی با سواد و خردی اندک رخ داده است خیلی خیلی با هم فرق می کنند. خداناباوری راسل یا هر فیلسوف ملحد دیگری در نتیجه تفکر و استدلال و چالش کشیدن حقیقت و ماهیت وجود و.. و خداناباوری یک فرد عادی در اثر یک اتفاق ناگوار و البته پیش پا افتاده. مثلا افرادی هستند که می گویند چون نماز می خواندم و قرآن می خواندم و روزه می گرفتم ولی خدا جوابم را نداد و آنچه از او طلب کرده ام را به من نداد پس وجود ندارد!!! یک استدلال کاملا غیر منطقی و البته مضحک!
لذا اگر شما خواهان آن هستید که ارزیابی کنید وجود و/یا عدم وجود چنین موجودی در زندگی یک بشر سالم/ناسالم عاقل/غیر عاقل بالغ/نابالغ چه تاثیراتی دارد نه از راه شنیدن تجربیات بشر بلکه از طریق برنامه و اصول بنیادین و مهادین ورای آن که ثابت و غیر قابل تغییر و ابدی و ازلی هستند و تحت تاثیر مرگ و میر و تجربیات انسان ها نیستند باید این حقیقت برسید.
خب این برنامه و اصول بنیادین که ثابت هستند و ازلی چه هستند؟ در دنیای خدا باورها شما با موجودی بنامِ "خدا" طرف می شوید که ثابت است و ازلی است و قدیم! اما در دنیای نا خداباورها چه؟
قربان جسارتا خودتان لینکی را که به بنده معرفی کرده اید خوانده اید؟
بله خوانده ام و این مغلطه نقل قول ناقص شما خیلی قدیمی شده :
کتاب مذکور با انتقادات بسیاری مواجه گشت و نیویورک تایمز نوشت که فلو به علت کهولت دچار زوال عقل شده و Roy Abraham Varghese مولف اصلی کتاب است.[۶] موضوع همچنان محل ستیز باقیماند و واکنشهای بسیاری برانگیخته شد
فرق من با شما اینه که گزینشی نقل قول نمیکنم! همش رو میارم :))
مابقی لینکهایی هم که دادید اصلن ارزش نگاه کردن ندارند چرا که از منابع معتبری نیستند.
راستش من به پزشکان متخصص اعتقادی ندارم چون تجربیات زیادی در این زمینه دارم! از نزدیک دیدم بیماری بود که همه ازش قطع امید کرده بودند و دیدم چگونه شفا یافت .
پس اگر اسپاغتی نکرده سرطان بگیرید! یا اصلن چرا از این مثالهای وحشتناک! مثلن اگر : سرما بخورید، یا دستتون با چاقو ببره یا چشمتون ضعیف شه! پیش دکتر نمیرید! میرید دخیل میبندید ؟!
به نظر میاد فقط هدفتون کلکل کردنه! چرا که مطلقن و مشخصن دارید ...................... (جای خالی رو خودتون پر کنید)
بله خوانده ام و این مغلطه نقل قول ناقص شما خیلی قدیمی شده :
فرق من با شما اینه که گزینشی نقل قول نمیکنم! همش رو میارم :))
مابقی لینکهایی هم که دادید اصلن ارزش نگاه کردن ندارند چرا که از منابع معتبری نیستند.
ولی فیلمش هم موجوده و اینکه بدوستش گفته بود از شگفتی آفرینش و.... به خداباوری رسیدم . قربان در لینکهایی که شما نگاه نکردید فیلم مستندی هم بود. بله اینم شنیدم که گفتند زورال عقل و.. در حالی که در صحت کامل از شگفتی DNA .. بحیرت در آمده بود... در ضمن در همان لینک ویکی پدیا اگر بروید می بینید که دین را خدا انگار نوشته است بگذریم شما که قبول نمی کنید.
پس اگر اسپاغتی نکرده سرطان بگیرید! یا اصلن چرا از این مثالهای وحشتناک! مثلن اگر : سرما بخورید، یا دستتون با چاقو ببره یا چشمتون ضعیف شه! پیش دکتر نمیرید! میرید دخیل میبندید ؟!
چرا مغلطه می کنید؟ پیش پزشک رفتن بجای خود ولی امید بستن به شفا مقوله ی دیگری است. این یک وظیفه است که پیش پزشک برویم هنگامی که بیمار می شویم (هر چند من بمیرم هم پیش دکتر نمی رم!!) ولی شفا دست پزشک نیست. خب اگر خدای ناکرده دچار بیماری شدید که همه پزشکان جوابتان کردند چه ؟ آنگاه چه می کنید؟
ولی فیلمش هم موجوده و اینکه بدوستش گفته بود از شگفتی آفرینش و.... به خداباوری رسیدم . قربان در لینکهایی که شما نگاه نکردید فیلم مستندی هم بود. بله اینم شنیدم که گفتند زورال عقل و.. در حالی که در صحت کامل از شگفتی DNA .. بحیرت در آمده بود... در ضمن در همان لینک ویکی پدیا اگر بروید می بینید که دین را خدا انگار نوشته است بگذریم شما که قبول نمی کنید.
خوب لینک فیلمش رو بذارید ما هم ببینیم! (زبان اصلی لطفن)
چرا مغلطه می کنید؟ پیش پزشک رفتن بجای خود ولی امید بستن به شفا مقوله ی دیگری است. این یک وظیفه است که پیش پزشک برویم هنگامی که بیمار می شویم (هر چند من بمیرم هم پیش دکتر نمی رم!!) ولی شفا دست پزشک نیست. خب اگر خدای ناکرده دچار بیماری شدید که همه پزشکان جوابتان کردند چه ؟ آنگاه چه می کنید؟
من مغلطه میکنم یا شما ؟! شما خودت گفتی به متخصص باور نداری و با دخیل بستن نتیجه میگیری!!!
من مغلطه میکنم یا شما ؟! شما خودت گفتی به متخصص باور نداری و با دخیل بستن نتیجه میگیری!!!
خدایا! من کی گفتم با دخیل بستن نتیجه می گیرم؟؟ کی کجا بیاورید!!! بنده فقط عرض کردم به پزشکان به علم به این علم ِ مرده ریگ اعتقادی ندارم! همین. ولی نگفتم تا مریض شدیم برویم دخیل ببندیم! چرا اینقدر دین و اعتقادات آدم ها را تحقیر می کنید . در ضمن دخیل بستن خودش فلسفه ای دارد که شما هرگز قادر به درک آن نخواهید بود!
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "قل من رب السماوات والارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولیاء لا یملكون لانفسهم نفعا ولا ضرا قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق كل شی و هو الواحد القهار""بگو کیست پروردگارِ آسمانها هم زمین بگو خداوندِ بگو آیا باز گیرید از جدایش سرپرستانی نه دارایند برای خودهاشان سودی هم نه آسیبی بگو اینجا برابرند؟ خیلی کور هم خیلی بینا یا اینجا برابرند؟ تاریک ها هم روشن یا گذاشتند برای خداوند همبازانی؟ آفریدند جور آفرینشش باز جورشست آفرینش برِشان بگو خداوندست آفرینندهء هر چیزی هم اوست یگانهء خیلی چیره"
خوب خداوندُ بایست بندگی کنیم که گفت کوری با بینایی یکسان نیست بدانیم دیدن بخششیست که خداوند بهمان داده گوش هم اینگونه بایستی ازشان بهره برداری درست کنیم هم گمان پردازی را کنار بگذاریم دنبال آدمهای کوچیده همانند خودمان نگردیم، جز او کسی را آفریننده ندانیم همبازِ کارش ندانیم همه چیز را آفریده خداوند بدانیم هر چند گوشی پیچیده امروزی که خداوند روزی هم توشه ء خداوندست که به برخی داده باز اینها شادی ندارد چون اینها در برابر واپسین آخرت چیزی نیست جز بهره ای از بهره مندی ها، خداوندا تویی که گمراه می گذاری هر که را بخواهی هم راه می نمایانی کسیُ پیوسته برمی گردد سویت
خوب خداوندُ بایست بندگی کنیم که گفت کوری با بینایی یکسان نیست بدانیم دیدن بخششیست که خداوند بهمان داده گوش هم اینگونه بایستی ازشان بهره برداری درست کنیم هم گمان پردازی را کنار بگذاریم دنبال آدمهای کوچیده همانند خودمان نگردیم، جز او کسی را آفریننده ندانیم همبازِ کارش ندانیم همه چیز را آفریده خداوند بدانیم هر چند گوشی پیچیده امروزی که خداوند روزی هم توشه ء خداوندست که به برخی داده باز اینها شادی ندارد چون اینها در برابر واپسین آخرت چیزی نیست جز بهره ای از بهره مندی ها، خداوندا تویی که گمراه می گذاری هر که را بخواهی هم راه می نمایانی کسیُ پیوسته برمی گردد سویت
همانطور که می دانید اکثر دوستان در این فروم ناخدا باور هستند پس دلیلی برای بندگی نمی بینند! در همین جستار هم که شاهد هستید می گویند بود و نبود خدا برایشان مهم نیست . مدعی هستند که در هنگام سختی ها به تنها چیزی که نمی اندیشند خداست و تنها به علم تکیه کرده اند و از زندگیشان بسیار راضیند! شما یک خدا باور هستید اگر از احوالاتتان و از احساسی که وجود و حضور خدا در شما ایجاد کرده است سخن بگویید سپاسگزار خواهیم بود.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "الم ذالك الكتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یوءمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون و الذین یومنون بما انزل الیك و ما انزل من قبلك و بالآخرة هم یوقنون اولئك علی هدی من ربهم و اولئك هم المفلحون ..""الف لام میم آنست نوشتار نه کج پنداریست درش نمایانگری برای بیمناکان کسانی باور می کنند به پنهان هم برپا می دارند نمازُ هم از چه توشه دادیمشان پرداخت می کنند هم کسانی باور می کنند به چه فرود آمده سویت هم چه فرود آمده از پیشترت هم به واپسین آنها یکدلند آندسته اند بر نمایانی از پروردگارشان هم آندسته آنانند پیروزشوندگان.. " بایستی از خداوند بیم بداریم که فراموش نکنیم خداوندُ باز فراموش کنیم خودمانُ،این سرا را نبایستی سرای خوردن خوابیدن بدانیم هم بس بایستی به اندیشهء روز واپسین باشیم پاکست خداوند از چه همبازش می گیرند اوست خداوندی که نیست خداوندی جز او پروردگار خیلی پاکیزه از هر کمبودی برخی آدمیان دوست دارند آدم پرستی کنند پیامبران رفته را صدا می زنند میانجی می گیرند که کاریست ناشایسته که همه چیز نابود می شود جز روی خداوند،اگر همه روی گردانند از خداوند درخور آتشند همانند زمان موسی هم نوح هم لوط هم زمان دیگر پیامبران که درودی از خداوند برشان باد ، خداوندا همه ء آفریده ها در آسمان ها هم زمین به پاکی گویی ات می گردند مرا نیز هم در شمارشان آور
خدایا! من کی گفتم با دخیل بستن نتیجه می گیرم؟؟ کی کجا بیاورید!!! بنده فقط عرض کردم به پزشکان به علم به این علم ِ مرده ریگ اعتقادی ندارم! همین. ولی نگفتم تا مریض شدیم برویم دخیل ببندیم! چرا اینقدر دین و اعتقادات آدم ها را تحقیر می کنید . در ضمن دخیل بستن خودش فلسفه ای دارد که شما هرگز قادر به درک آن نخواهید بود!
وقتی میگویید به پزشکان و علم اعتقادی ندارید و با دعا کردن به نتیجه میرسید معنیش این است که با همان دخیل بستن و توصل به خدا و ... درمان میشوید!!! خودتان متوجه ضد و نقیض گوییهایتان هستید ؟!
بنده خودم را عرض کردم. بنده که مسلمان هستم و از پشت کوه هنوز بیرون نیامده ام سوادم کجا بود ؟
اون وقت شما چه طور وقتی زبان انگلیسی نمیدانید! ترجمه فیلم را (در صورت وجود) قبول میکنید ؟ واقعن یک لحظه هم فکر نکرده اید که خیلی راحت میشود ترجمه را برای آنهایی که انگلیسی نمیدانند منحرف کرد ؟! مثل انحرافی که از سخنرانی جورج بوش در ترجمه اش از تی وی ریش بیرون کشیده شد ؟
اگر مسلمان بودنتان هم به همین اندازه قبول کردن این داستان بدون تحقیق و بررسی منابع مستند و معتبر هست، بهتره یک تجدید نظر اساسی در موردش بکنید!
وقتی میگویید به پزشکان و علم اعتقادی ندارید و با دعا کردن به نتیجه میرسید معنیش این است که با همان دخیل بستن و توصل به خدا و ... درمان میشوید!!! خودتان متوجه ضد و نقیض گوییهایتان هستید ؟!
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم اگر دوست پسندید ، پسندیم بلا را طبیبانِ خداییم و به هر درد دواییم به هر آنجا که بود درد، فرستیم دوا را
اعتقاد داشتن در دنیای بنده گویا خیلی با آنچه شما در ذهن دارید ، تفاوت می کند. برای بنده اعتقاد داشتن در اینجا یعنی ایمان داشتن است. پزشک و علم و هر چه که مربوط به این دنیای مادی است همه از اسباب هستند ولی منشا نیستند. بنده اگر بیماری سختی هم بگیرم البته خودم که از پزشک و.... فراریم ولی حتما نزدیکانم مرا به پیش پزشک خواهند برد ولی ایمان ندارم که او تنها قادریست که می تواند مرا معالجه کند . او تنها یک وسیله است همین. بقول حکیم سنایی:
اون وقت شما چه طور وقتی زبان انگلیسی نمیدانید! ترجمه فیلم را (در صورت وجود) قبول میکنید ؟ واقعن یک لحظه هم فکر نکرده اید که خیلی راحت میشود ترجمه را برای آنهایی که انگلیسی نمیدانند منحرف کرد ؟! مثل انحرافی که از سخنرانی جورج بوش در ترجمه اش از تی وی ریش بیرون کشیده شد ؟ اگر مسلمان بودنتان هم به همین اندازه قبول کردن این داستان بدون تحقیق و بررسی منابع مستند و معتبر هست، بهتره یک تجدید نظر اساسی در موردش بکنید!
باشد بنده حرفی ندارم. شما که دوست دارید تحقیر کنید چرا دنبال بهانه می گردید می شود بی بهانه هم تحقیر کرد هر چند مسلمانی جرم کمی نیست! بنده تنها از دید ِ شما خودم را معرفی کردم شما فکر می کنید فکر که نه، برایتان اظهر من الشمس است که بنده هنوز از پشت کوه بیرون نیامده ام و خواندن و نوشتن پارسی را هم به سختی می دانم! بارها و بارها در پست هایتان به این نکته اشاره کرده اید. وقتی با بنده بحث می کنید نگاهِ از بالا به پایین دارید! گویی با خرفترین فردِ شهر بحث می کنید! باشد من همانی هستم که شما تصور می کنید! بگذارید درجه ی درک و فهمم را برایتان روشن کنم ، اگر همه ی مردم شهر همصدا با زرتشت شوند و نوای "خدا مرده است" را سر دهند ، من بازهم خدا را خواهم پرستید.
بنامِ نامی طوفان و دریا بال خواهم زد کلاغانی که می بندید راهِ آسمانها را
مسلمن وقتی که اعتقاد به خدا از بین میره در ابتدا دچار پوچی میشیم (دسته کم برای من و تمام کسانی که از نزدیک باهاشون آشنا بودم اینطور بوده) اما پوچ شدن در اثر خداناباوری دلیل بر حق بودن دین نیست، بی خدا شدن هم تنها دلیل پوچ گرایی نست و مهم تر اینکه تمام مکاتب بیخدایی دچار پوچی نمیشن (مثلن کمونیست ها) این قضیه به من نشون میده که دلیل پوچ شدن بدلیل از دست دادن اعتقادات دینی نسیست بلکه بیشتر محتمله که بدلیل از دست دادن یک "سیستم ارزش گذاری" باشه.
یک سیستم ارزش گذاری هر چقدر جهان شمول تر باشه (انسان های بیشتری پیروش باشن) و به پرسش های بیشتری پاسخ بده و ارزش گذاری هایش متناسب با پیروانش باشه بیشتر برای افراد تسکین دهندس. بنطرم این بدلیل سازوکارهای تکاملیه، توی یک قبیله ی ابتدایی اگه افراد یک عقیده ی مشترک داشت باشن بهتر از اینه که هر کی ساز خودشو بزنه در نتیجه باورها حفظ شدن و جایزه ی مغز برای فردی که به باورهای جمعی اعتقاد داشته باشه، تسکینه.
وقتی همه شما را تنها گذاشته اند با که حرف می زنید؟
آدم یوبسی نیستم، برا همین تنها نمیشم 😜 کلن فکر میکنم به شخصیت هر فردی متفاوته، آدمای وابسته نمیتونن غم و اندوه رو تحمل کنن و برای آرامش دنبال چیزای بزرگتر از خودشون میگردن که بهش بچسبن حالا یک باور مذهبی یا یک شخص قدرتمند ولی آدمای مستقل که از قضا اغلبشونم منطقین (مثه من) سعی میکنن دلیل غمشون رو بفهمن و اگه نتونن بفهمن بهش فکر نمیکنن (مستی 😍)
بیشتر اهل تلاش و یادگیری هستیم نه خیال پردازی، چون منطقی هستیم سعی میکنیم راه رسیدن به هر چی رو که میخایم با تفکر منطقی، پرسیدن و خوندن یاد بگیریم (آلترناتیو آرزو کردن عمل کردنه)
برای هر کسی متفاوته، بعضی ها با عشق انشانی بعضی ها با کتاب، شعر، فلسفه بعضی ها مثه من با علم.
خب گاهی خود همین چیزها هم بجای آرامش سبب اضطراب می شوند . از قضا سر کنگبین صفرا فزود روغن بادام تلخی می نمود
در دنیای بی خدایی ، مرگ پایانِ همه چیز هست و همه چیز باهاش تمام می شود عشق و علم و فلسفه... خب خودِ وجود همین مرگ، خیلی یاس آور و استرس زا است. با همچین واقعه هولناکی (مرگ) در زندگی باید تا کرد؟ چطور حضورش را به عنوان یک حقیقت در زندگی بپذیریم؟همین علم ، همین فلسفه از مباحث اصلیشان نیستی و مرگه
یک سیستم ارزش گذاری هر چقدر جهان شمول تر باشه (انسان های بیشتری پیروش باشن) و به پرسش های بیشتری پاسخ بده و ارزش گذاری هایش متناسب با پیروانش باشه بیشتر برای افراد تسکین دهندس. بنطرم این بدلیل سازوکارهای تکاملیه، توی یک قبیله ی ابتدایی اگه افراد یک عقیده ی مشترک داشت باشن بهتر از اینه که هر کی ساز خودشو بزنه در نتیجه باورها حفظ شدن و جایزه ی مغز برای فردی که به باورهای جمعی اعتقاد داشته باشه، تسکینه.
همین! شما الان در دنیایی زندگی می کنید که اکثریت آدمهای آن خدا باور هستند حال با مذاهب گوناگون و فرقه های متفاوت تازه بعضی از آنها هم بجای یک خدا، چند خدا دارند!!!!
خب پس افراد بی خدا ، به باور جمعی اعتقاد ندارند،
آیا همین قضیه باعث نا آرامی نیست. خودِ شما که در یک جایی فرمودید که که جامعه روی "باور از خود" در افراد اثر می گذارد. خب افراد بی خدا باید در یک برزخی باشند و مدام وجود یا عدم وجود خدا برایشان بعنوان یک سوال در ذهن باشد و بخشی از ذهنشان هر روز در گیر این موضوع باشد. خب این آیا سخت نیست؟ افراد خدا باور خب خدا را قبول دارند و چون اکثر افراد جامعه هم خدا باور هستند پس می توان گفت بیشتر افراد خدا باور اصلا برایشان این قضیه دغدغه نیست که بخواهند ذهنش را درگیر کنند. معادله ساده است "خدا ما را آفریده است تمام!" آنها حتی این را هم نمی گویند که "خدا وجود دارد" بلکه می گویند هستی ما از اوست . خب در چنین جامعه ای زیستن برای شخص خدا ناباور باید خیلی چالش ها و تضادها و.. رخ دهد.
بیشتر اهل تلاش و یادگیری هستیم نه خیال پردازی، چون منطقی هستیم سعی میکنیم راه رسیدن به هر چی رو که میخایم با تفکر منطقی، پرسیدن و خوندن یاد بگیریم (آلترناتیو آرزو کردن عمل کردنه)
الان بله ! آدمی تا جوان است و سرزنده سرش گرم کار و بار است و پر مشغله . ولی در دوران پیری چه؟؟ دیگر افراد به اندازه دوران جوانیشان پر مشغله نیستند!!! و در ضمن به مرگ هم نزدیکتر هستند. آنموقع را باید چگونه سر کرد؟
اکثر بی خدا ها در پیری خدا باور شدند. بزرگترینشان آنتونی فلو بود که حال برخی از بی خدا ها مدعی شدند که زوالِ عقل گرفته است .... البته بستگی دارد که عقل را چگونه تعریف کنیم چون همه خدا باورها هم گفتند که تازه انتونی فلو سر عقل آمده است!!
در دنیای بی خدایی ، مرگ پایانِ همه چیز هست و همه چیز باهاش تمام می شود عشق و علم و فلسفه... خب خودِ وجود همین مرگ، خیلی یاس آور و استرس زا است. با همچین واقعه هولناکی (مرگ) در زندگی باید تا کرد؟ چطور حضورش را به عنوان یک حقیقت در زندگی بپذیریم؟همین علم ، همین فلسفه از مباحث اصلیشان نیستی و مرگه .
من شخصن اومانیست نیستم ولی برای تمونه توی این ویدئو میتونین دیدگاه اومانیستها نسبت به مرگ رو بفهمید. (اومانیسم غالبن اولین انتخاب از بین سیستم های ارزش گذاریه که یک فرد بعد از بیخدایی انتخاب میکنه، و از حق هم نگذریم تا حد زیادی کامله) www.youtube.com/watch?v=pR7e0fmfXGw
این رو از کجا آوریدن، افراد خداناباور فقط به یکی از باورهای جمعی اعتقاد ندارن، اغلب افراد خداناباوری که من میشناسم (چه دوستام چه افراد مشهور) کاملن به اخلاق اعتقاد دارن به قوانین اجتماعی هم همین طور حتی عادلانه نگاه کنیم توی رعایت قوانین و حق دیگری رو نخوردن خیلی محتاط ترن. یادتون نره که اخلاق منشا دینی نداره منشا زیستی-تکاملی-اجتماعی داره
اکثر بی خدا ها در پیری خدا باور شدند. بزرگترینشان آنتونی فلو بود که حال برخی از بی خدا ها مدعی شدند که زوالِ عقل گرفته است .... البته بستگی دارد که عقل را چگونه تعریف کنیم چون همه خدا باورها هم گفتند که تازه انتونی فلو سر عقل آمده است!!
دلیل خوبی نیست. البته من این شخص رو نمیشناسم و با کتابهاش و با نوع و جنس خداناباوریش آشنا نیستم یعنی نمیدونم چطور شد هکه خداناباور شده شاید واقعن و عمیقتن به خداناباوری نرسیده در نتیجه به باورهاش برگشته. از این گذشته هون طور که گفتم یک آدم باید تا حدی مستقل و قوی باشه و حتی در زمان های ناراحتی و ضعف هم به چیزای واقعی که داره بچسبه مثلن خاطرات خوشی که با آدمایی که دوستشون داشته یا بودن کنارشون همه ی اینها به کنار شما چرا خیل خداناباورانی که تا پایان عمر و همین الان در پیری و ضعف کماکان خداناباورن نمیبینید: ریچارد داوکینز 71 ساله، دنیل دنت 72 ساله، نوام چامسکی 87 ساله، میچیو کاکو 68 ساله، نیچه با اون وضع وخیمش، شوپنهاور و .......
اکثر بی خدا ها در پیری خدا باور شدند. بزرگترینشان آنتونی فلو بود
از این اکثرشون یه 30-40 تایی برای ما نام ببرید لطفا 😏 !! در مورد deist شدن آنتونی فلو هم خب حرف و حدیث زیاده و به اون شکلی که شما فکر کنید به آغوش خدای ادیان اومده نیست . اینجا رو بخونید در این مورد !! اما باز اگه تمام حرف ها در مورد آنتی فلو درست هم باشه ، نمیشه بگیم پس خداباوری مزیت خاصی داره یا منطقی تره ... اعتقاد میتونه ورای همه استدلال ها شکل بگیره !!
راستی آنتونی فلو هیچ وقت طرفدار اسلام نبود حتی بعد از deist شدنش ...
Flew was particularly hostile to Islam, and said it is "best described in a Marxian way as the uniting and justifying ideology of Arab imperialism."[25] In a December 2004 interview he said: "I'm thinking of a God very different from the God of the Christian and far and away from the God of Islam, because both are depicted as omnipotent Oriental despots, cosmic Saddam Husseins".[26]
Flew argues that Islam is one of the "Great and terrible systems of divinity and philosophy that lie round about us, which, if true, might drive a wise man mad." He demonstrates the Koranic basis for Islamic hatred of infidels and then points out why this religion is not credible.
از این اکثرشون یه 30-40 تایی برای ما نام ببرید لطفا 😏 !!
شما همیشه از بنده توضیح می خواهید وقتی هم توضیح می دهم و سند و مدرک می آورم هیچوقت اهمیتی به آنها نمی دهید و قبول نمی کنید. الان هم با اینکه می دانم قبول نمی کنید برایتان لینک زیر را می گذارم را که در آن لیستی پنجاه نفره از بی خدایان سابق و خداباوران فعلی می باشد. Former Atheists | List of Ex-Atheists and Atheist Converts
ا در مورد deist شدن آنتونی فلو هم خب حرف و حدیث زیاده و به اون شکلی که شما فکر کنید به آغوش خدای ادیان اومده نیست . اینجا رو بخونید در این مورد !! اما باز اگه تمام حرف ها در مورد آنتی فلو درست هم باشه ، نمیشه بگیم پس خداباوری مزیت خاصی داره یا منطقی تره ... اعتقاد میتونه ورای همه استدلال ها شکل بگیره !! راستی آنتونی فلو هیچ وقت طرفدار اسلام نبود حتی بعد از deist شدنش ...
Flew was particularly hostile to Islam, and said it is "best described in a Marxian way as the uniting and justifying ideology of Arab imperialism."[25] In a December 2004 interview he said: "I'm thinking of a God very different from the God of the Christian and far and away from the God of Islam, because both are depicted as omnipotent Oriental despots, cosmic Saddam Husseins".[26]The Terrors of Islam (1994) (Off Site)
Flew argues that Islam is one of the "Great and terrible systems of divinity and philosophy that lie round about us, which, if true, might drive a wise man mad." He demonstrates the Koranic basis for Islamic hatred of infidels and then points out why this religion is not credible.
شما قبل از آنکه اون لینک را به بنده بدهید بنده آن مطلب را خوانده بودم. بله حرف و حدیث بسیار است چون فلو بزرگترین فیلسوف ملحد بود و خدا باوریش برای دنیایی که ما الان در آن زندگی می کنیم سخت بود و البته برای رسانه هایی که تبلیغ بی خدایی می کنند بهترین راه انکار است و اینکه زوال عقل داشته است. در این کتاب بخوبی چگونگی خدا باوری آنتونی فلو تشریح شده است islamicblessings.com/upload/There-is-a-God.pdf
من شخصن اومانیست نیستم ولی برای تمونه توی این ویدئو میتونین دیدگاه اومانیستها نسبت به مرگ رو بفهمید. (اومانیسم غالبن اولین انتخاب از بین سیستم های ارزش گذاریه که یک فرد بعد از بیخدایی انتخاب میکنه، و از حق هم نگذریم تا حد زیادی کامله) www.youtube.com/watch?v=pR7e0fmfXGw
این فیلمو دیدم. خب بنده اندکی با دیدگاه اومانیست ها آشنا هستم. ولی اینجا یک چیزی برایم مطرح می شود . اینکه اینها می گویند بالاخره هر چیزی زیبایی اش و لذتش در آن است که یکروز تمام شود بهترین کتاب و بهترین غذا و بهترین لحظه، زیبایی اش در این است که روزی تمام شود و حال زندگی آدمی هم همینطور. خب اینجا بنظرم یک مغلطه ای صورت گرفته است. همه ی این چیزهایی که لذتش در پایان پذیری است در حضورِ هستیِ ما صورت می گیرد. یعنی ما وجود داریم و وجودِ ماست که از آن چیزها حظ می برد و از طولانی بودنش دچار ملال می شود. هیچ آدم زنده ای هم بر روی کره ی زمین نیست که تجربه ی نیستی را داشته باشد! ما از بیداری خسته می شویم می رویم می خوابیم. از گرسنگی خسته می شویم غذا می خوریم از خوردن خسته می شویم روزه می گیریم ......... در همه ی این تجربیات پایان پذیر ، هستی ِ ما حضور دارد.
در تمام ادیان از مرگ بعنوان یک تجربه ی جدید برای آدمی سخن گفته شده است. تجربه ای که در این دنیای مادی بدست نمی آید . مهمترین تفاوتی که بین دنیای مادی و دنیای پس از مرگ مطرح می شود آن است که در دنیای پس از مرگ زمان مطرح نیست. بُعد زمان در این دنیا حذف می شود. خب در دنیایی که بعد زمان در ان نیست خب پایان پذیری معنایی ندارد پس خستگی و ملالت باری هم نخواهد بود.
این رو از کجا آوریدن، افراد خداناباور فقط به یکی از باورهای جمعی اعتقاد ندارن، اغلب افراد خداناباوری که من میشناسم (چه دوستام چه افراد مشهور) کاملن به اخلاق اعتقاد دارن به قوانین اجتماعی هم همین طور حتی عادلانه نگاه کنیم توی رعایت قوانین و حق دیگری رو نخوردن خیلی محتاط ترن. یادتون نره که اخلاق منشا دینی نداره منشا زیستی-تکاملی-اجتماعی داره
نه منظورم این نبود که بی خدایان آدمهای بی اخلاقی هستند. بنده این حرف را کامل قبول دارم که : خدا آنقدر که در رفتار خدا باوران انکار می شود در رفتار بی خدایان انکار نمی شود ! خب باید قبول کرد که بی خدایان ، بزرگترین و مهمترین باور جمعی جامعه را که همانا خدا باوری است را قبول ندارند. خداباوری شاید بتوان گفت ریشه و منشا خیل کثیری از باورهای جمعی دیگر باشد. البته جامعه به جامعه فرق می کند. در جوامع سکولار خب اثر این باور کمتر است اما در جوامع دینی چون ایران خیلی تاثیر گذار و مهم است.
شما همیشه از بنده توضیح می خواهید وقتی هم توضیح می دهم و سند و مدرک می آورم هیچوقت اهمیتی به آنها نمی دهید و قبول نمی کنید. الان هم با اینکه می دانم قبول نمی کنید برایتان لینک زیر را می گذارم را که در آن لیستی پنجاه نفره از بی خدایان سابق و خداباوران فعلی می باشد. Former Atheists | List of Ex-Atheists and Atheist Converts
حرف اصلی شما این بود :
نوشته اصلی از سوی سارا اکثر بی خدا ها در پیری خدا باور شدند.
خب سند برای این ارائه کردین که من نپذیرفتم ؟! خب حالا من از همه مسائل و ابهامات لیست شما میگذرم ( مثل نا مشخص بودن بعضی از افراد در این لیست که نه عکس دارن و نه اسمشون به ویکی پدیا لینک میشه و اینکه اتفاقا بعضی ها در جوانی خداباور شدن نه پیری ) و چون مرحله اول رو با موفقیت رد کردین ، برید به مرحله بعد و ثابت کنید اکثر بی خدا ها در پیری خداباور شدن
شما قبل از آنکه اون لینک را به بنده بدهید بنده آن مطلب را خوانده بودم. بله حرف و حدیث بسیار است چون فلو بزرگترین فیلسوف ملحد بود و خدا باوریش برای دنیایی که ما الان در آن زندگی می کنیم سخت بود و البته برای رسانه هایی که تبلیغ بی خدایی می کنند بهترین راه انکار است و اینکه زوال عقل داشته است. در این کتاب بخوبی چگونگی خدا باوری آنتونی فلو تشریح شده است islamicblessings.com/upload/There-is-a-God.pdf
شما لینک من رو خوندین ؟ خب کل کتاب که زیاده احتمالا ، بی زحمت اون قسمت هایی که به توضیحات اون لینک جواب میده رو کپی کنید
.
در ضمن متوجه شدید که آنتونی فلو در هیچ حالتی نظر مثبتی به اسلام نداشته ؟
نکته دیگه اینکه در پست قبل هم گفتم : اگه تمام حرف ها در مورد آنتی فلو درست هم باشه ، نمیشه بگیم پس خداباوری مزیت خاصی داره یا منطقی تره ... اعتقاد میتونه ورای همه استدلال ها شکل بگیره !!
خب سند برای این ارائه کردین که من نپذیرفتم ؟! خب حالا من از همه مسائل و ابهامات لیست شما میگذرم ( مثل نا مشخص بودن بعضی از افراد در این لیست که نه عکس دارن و نه اسمشون به ویکی پدیا لینک میشه و اینکه اتفاقا بعضی ها در جوانی خداباور شدن نه پیری ) و چون مرحله اول رو با موفقیت رد کردین ، برید به مرحله بعد و ثابت کنید اکثر بی خدا ها در پیری خداباور شدن ...
خب یکم به من رحم کنید! من که نمی توانم سنی بروم سرچ کنم ولی اگر توجه داشته باشید خب همه این بی خدا ها که خدا باور شدند قبل از بی خداییشون هم خدا باور بودند. بالاخره بعد از یک عمر خداباوری رفتند بی خدا شدند بعد از دوباره عمری بی خدایی دوباره باخدا شدند . پس قاعدتا و منطقا در سنین میانسالی به بالا این اتفاف باید رخ داده باشد. در ضمن تحقیقات (لینک زیر) هم نشان می دهند که افراد پیر و سالمند بوجود خدا بیشتر اعتقاد دارند در حقیقت با افزایش سن ایمان بخدا هم افزایش می یابد. Older People Hold Stronger Belief in God | Atheism Most Religious Countries
در ضمن در همین فروم هم پست هایی را دیدم که در مورد همین زمینه بحث می کرد که در دوران پیری احتمال با خدا شدن زیاده و بعد دوستان راهکار ارئه می دادند که چگونه در پیریشون خدا باور نشوند.!!!!!!!!!
نکته دیگه اینکه در پست قبل هم گفتم : اگه تمام حرف ها در مورد آنتی فلو درست هم باشه ، نمیشه بگیم پس خداباوری مزیت خاصی داره یا منطقی تره ... اعتقاد میتونه ورای همه استدلال ها شکل بگیره !!
جناب آنارشی بنده که از اول هم وقتی این جستار را باز کردم عنوان کردم
قصدم ستیز یا نشان دادن برتری خدا باوری به بی خدایی نیست.
فقط می خواستم حس بی خدایی ، دنیای بی خدایی را درک کنم همین. منظور دیگری نداشتم. قصدم خدای ناکرده ارشاد و هدایت نبوده و نیست!!!!!!!!!
هدف، مباحثه است بی آنکه بحث برتری و مزیت و عیب در میان باشد.
در ضمن لینکتان را هم دیدم ماشالله ایرانی های همیشه در صحنه در این فهرست گوی سبقت را ربوده بودند!!! ولی حواستون باشه من لیست افراد بی خدای مشهور را که خدا باور شده بودن را بهتون دادم!!!! اینا که اصلا توی محله ی خوشان هم شناس نیستند:))))
شما باید یکی در قد و قواره ی آنتونی فلو از بین خداباورها یا بهتره بگم مسلمانها پیدا کنید!!!!!!!!!💪
ضمنا آنتونی فلو یک سال قبل از درگذشتش راجع به دین اسلام نظرات مثبتی داشت
سارا جان ( برای تلطیف فضا ☺️ )
دقت کنید که ویکی پدیا خودش منبع نیست و باید به منبع مطلب لینک بشه . خب این چیزی که اینجا کپی کردید در ویکی پدیا اصلا منبع نداره !! ولی چیزی که من آوردم منبع داره ... حالا شما کدوم یکی رو میپذیرید ؟
در ضمن لینکتان را هم دیدم ماشالله ایرانی های همیشه در صحنه در این فهرست گوی سبقت را ربوده بودند!!! ولی حواستون باشه من لیست افراد بی خدای مشهور را که خدا باور شده بودن را بهتون دادم!!!! اینا که اصلا توی محله ی خوشان هم شناس نیستند:))))
شما باید یکی در قد و قواره ی آنتونی فلو از بین خداباورها یا بهتره بگم مسلمانها پیدا کنید!!!!!!!!!
حقیقتش از اون لیستی که شما آوردید ، من جز آنتونی فلو یه نفر رو هم نمیشناختم . پس خیلی هم مشهور نبودن
!!
مگه مسابقه و زور آزمایی هم که در قد و قواره آنتونی فلو یکی رو بیارم ؟ بعد چطور میاید میگید :
دقت کنید که ویکی پدیا خودش منبع نیست و باید به منبع مطلب لینک بشه . خب این چیزی که اینجا کپی کردید در ویکی پدیا اصلا منبع نداره !! ولی چیزی که من آوردم منبع داره ... حالا شما کدوم یکی رو میپذیرید ؟
بنده هم برای تلطیفتر کردن فضا یک نکته ای را بگویم؟ شما خیلی رفتارتان شبیه پزشکان هست! اگر پزشک نباشید حتما با پزشکان زیاد حشر و نشر دارید;) آقای دکتر ! می دانم. خودم هم هروقت می خواهم در زمینه ای تحقیق کنم می روم ویکی پدیا فقط برای رفرنس هایش وگرنه خوب می دانم خودش به تنهایی معتبر نیست! بخدا از پشت کوه خیلی وقته که اومدم بیرون:) اجازه هست یک مثالی را عنوان کنم؟ ببینید هانری کربن که دیگر کاملا معلوم است که فلسفه اش اشراقی بود و خیلی زیاد به ایران می امد برای مباحثه با علامه طباطبایی و سید جلال الدین آشتیانی و دینانی و اعوانی..... عکس هایش هم موجود است البته در سایت های فارسی. الان هم شاگردش پروفسور یحیی بوتو زیاد ایران می آید و با دکتر دینانی و اعوانی حشر و نشر دارد و مسلمان هم شده است. همه ی اینها از دینای و آشتیانی بگیرید تا همین شاگردش یحیی بوتو می گویند هانری کربن شیعه شده و... حتی در ویکی پدیای فارسی هم در قسمت مذهب شیعه را نیز علاوه بر مذهب کاتولیک ذکر کرده است! ولی در سایت انگلیسی زبان و نز فرانسوی فقط و فقط ذکر شده که تحت تاثیر فلاسفه اسلامی بوده است همین!!! و تنها نام سید حسین نصر را آورده است در حالی که هانری کربن بیشتر با علامه حشر و نشر داشت یعنی با استاد نصر و بیشتر تمایل داشت که با علامه به بحث بنشیند و......
خب باید قبول کرد که امروزه در جهان اسلام را یک دین بدوی نشان می دهند و نمی آیند بگویند فلان روشنفکر و فیلسوف نامی مسلمان شد چون تبلیغ بزرگی برای اسلام خواهد بود
. من فیلمی از فلو دیدم البته 4 5 سال پیش بود که در آن اشاره شده بود که او ابتدا دشمنی سختی با اسلام داشت ولی بعد از خدا باوری نظرش نسبت به اسلام و خدای اسلام عوض شد.
باید سرچ کنم.
در سایت های فارسی که همه به اینکه فلو مسلمان شده اشاره کرده اند!!!!!!!! لینکش را گذاشته بودم که دوست شما آن را معتبر ندانستند
حقیقتش از اون لیستی که شما آوردید ، من جز آنتونی فلو یه نفر رو هم نمیشناختم . پس خیلی هم مشهور نبودن !!
خیلی کم لطفی می کنید خیلی 🙁(( از لیست شما که خیلی خیلی خیلی معروفتر بودند. چندتاشون برنده ی نوبل بودند. یکیشون هم یک نویسنده ی معروف آمریکایی بود که کتابش پرفروشترین کتاب سال آمریکا شده بود. خیلی هاشون نویسندگان شهیری بودند.
خب باید قبول کرد که امروزه در جهان اسلام را یک دین بدوی نشان می دهند و نمی آیند بگویند فلان روشنفکر و فیلسوف نامی مسلمان شد چون تبلیغ بزرگی برای اسلام خواهد بود .
حوامع مسلمان در کشورهای غربی آزادی کامل دارن ... اگه انقدر مساله داشتن با اسلام ، اصلا نباید به اون اجازه فعالیت میدادن !! این حرف هایی که شما میزنید ناشی از تئوری توطئه هست . فلان فیلسوف و روشنفکر اگه مسلمان باشه ، خودش میاد رسما اعلام میکنه ، نه اینکه فقط در گوش فلان آیت الله بگه یا فلان کس بیا خاطره تعریف کنه که اون مسلمان شده اما هیچ مدرک دیگه ای وجود نداشته باشه
در سایت های فارسی که همه به اینکه فلو مسلمان شده اشاره کرده اند!!!!!!!! لینکش را گذاشته بودم که دوست شما آن را معتبر ندانستند
سایت های فارسی انقدر دروغ نوشتن که دیگه حکایت چوپان دروغگو رو دارن !! اما به هر حال نوشته به تنهایی ارزشی نداره و هر کس میتونه یه چیزی بنویسه و منتشر کنه ... اگه مسلمان شدن یه شخصیت انقدر مهم باشه ، اول از همه خودش باید بیاد رسما اعلام کنه و گرنه هر کس اومد در مورد اسلام تحقیق یا بحث کرد که اسمش مسلمون نیست .
ببینید اسلام به کجا رسیده که میخواد اعتبارشو با گدایی باورمند مشهور و معروف ، به دست بیاره
یه مقدار سردرگم شدم که از چه راهی به این سوال پاسخ بدم چون از دیدگاههای مختلف میشه به این مسئله نگاه کرد و اگر دوست من این سوالُ پرسیده بود حتماً در جواب ازش میپرسیدم "چرا اینُ میپرسی؟"
به عنوان مثال میشه از طریق بررسی اجزاء گزارهها وارد شد و هر جزء را چک کرد تا بتونیم از فهم درست آنچه که پرسیده میشود اطمینان حاصل کنیم. مثلاً "بیخدا بودن" یعنی چه؟ "حس آرامش" گفته شده مربوط به یک اضطراب خاصه یا یک آرامش کلی و لاینقطع که در کل لحظات زندگی جریان داره؟ و ..
یا از طریق زیست شناسی وارد شد. احساسات یک نفر تابعی هستن از وضعیت بیوشیمیایی مغز و بدنش. اگر وجود چیزی به احساس من بستگی داشته باشه, مسلماً اون چیز بسیار ناپایدار و غیر مشترکه. و از سوی دیگه شخص میتونه با دستکاری این وضعیت بیوشیمایی, همونطور که در روانپزشکی اتفاق میافته و یا از طریق مصرف مواد مخدر یا محرک احساسات متفاوتی رو تجربه کنه. به عنوان مثال دارویی که برای درمان افسردگی به شخص داده میشه در صورت عدم کنترل میتونه احساس بیتفاوتی در اون ایجاد کنه.
یا میشه از جنبه کارکردی و کاربردی به این سوال نگاه کرد و باور خدا رو در این حیطه جا داد. مثلاً شما که الان مشغول خوندن این نوشته هستید آیا پاهای خودتون رو حس میکنید؟ یعنی قبل از اینکه این سوال پرسیده بشه حسشون میکردید؟ اگر نخواید باهاشون راه برید و یا مجبور نباشید تمیز و نگهداریشون کنید, آیا هرگز بهشون فکر میکردید؟ توجه انسان محدوده و میتونه تنها به یک نقطه متمرکز بشه و ما تنها وقتی متوجه حضور چیزی میشیم که نیاز به استفاده ازش داشته باشیم و یا نگهداری و توجه بهش باعث بوجود اومدن احساس رضایت در ما بشه, مثل توجه به همسر و یا فرزند و یا ... .
به طور کلی و در اغلب موارد جهل و عدم اطلاع میتونه مایه آرامش بیحد و قاطعیت در عمل باشه. ولی ذهن انسان معمولی بیشتر از هر چیز مثل یک آسیابه که اگر چیزی برای ساییدن نداشته باشه خودش رو فرسوده و مستهلک میکنه و از بین میبره. بنابراین مذاهب با ساختن جهانی دور از دسترس به ریختن موادی برای آسیا شدن به داخل این آسیاب همیشه در گردش دست زدند. اما این جهانهای دور از دسترس در اکثر اوقات بدون مذهب هم میتونستن بوجود بیان و بوجود هم اومدن.
اما واقعاً اشخاصی که باور به وجود خدا ندارند چه احساساتی رو تجربه میکنن در زمانی که به خدا نیاز دارن؟ شاید اینطور بهتره بگم در زمانی که احساس میکنن کاری از دستشون بر نمیاد؟ مثلاً وقتی مورد بیعدالتی قرار گرفتن؟ یا خودشون رو از انجام کاری ناتوان میبینن؟ یا وقت تنهایی.. راستش خیلی دلم میخواد به این سوال جواب بدم و اونچه در ذهنم هستُ بگم ولی چون محدودههای سوال مشخص نیست و من قبل از هر جمله باید به واضح کردن این حدود بپردازم و یقیناً منجر به درازگویی من و بیحوصلگی خواننده میشه این رُ منوط میکنم به همّت و جدّیت سارا خانم که این کارُ یعنی واضح کردن سوالشونو انجام بدن.
یه مقدار سردرگم شدم که از چه راهی به این سوال پاسخ بدم چون از دیدگاههای مختلف میشه به این مسئله نگاه کرد و اگر دوست من این سوالُ پرسیده بود حتماً در جواب ازش میپرسیدم "چرا اینُ میپرسی؟"
هیچ می دانستید این سردرگمی نشان دهندی این هست که شما خیلی اهل منطق و تعقل هستید؟؟!!! افلاطون بر سر در آکادمیش نوشته بود هر کس هندسه نمی داند وارد نشود!!!! می دانید چرا؟؟ چون اهل هندسه به همه چیز از زوایای گوناگون نگاه می کنند و تحلیل می کنند در ضمن در هندسه می توان یک مسئله را به جای یک روش با چند روش حل کرد. پس از بعد مطلق گرایی خارج می شوند و با تعقل و منطق واقعی همه چیز را تحلیل می کنند. اما جواب شما: این را می پرسم چون می خواهم با دنیای آدم هایی که خدا را از زندگیشان حذف کرده اند بیشتر آشنا بشوم. در ابتدای جستار هم اگر عنایت کرده باشید گفتم برایم دنیای بی خدایی درکش سخت است چون من عاشق عشق ورزیدن و پرستیدن هستم.
به عنوان مثال میشه از طریق بررسی اجزاء گزارهها وارد شد و هر جزء را چک کرد تا بتونیم از فهم درست آنچه که پرسیده میشود اطمینان حاصل کنیم. مثلاً "بیخدا بودن" یعنی چه؟ "حس آرامش" گفته شده مربوط به یک اضطراب خاصه یا یک آرامش کلی و لاینقطع که در کل لحظات زندگی جریان داره؟ و ..
برای شروع در مورد همین حس آرامش صحبت کنید. منظورم از حس آرامش همان حس آرامش کلی و لاینقطع می باشد. در دنیای بی خدایی دل چگونه آرام می گیرد دنیایی که مرگ در آن یعنی نیستی و مرگ هستی ما.
حوامع مسلمان در کشورهای غربی آزادی کامل دارن ... اگه انقدر مساله داشتن با اسلام ، اصلا نباید به اون اجازه فعالیت میدادن !! این حرف هایی که شما میزنید ناشی از تئوری توطئه هست . فلان فیلسوف و روشنفکر اگه مسلمان باشه ، خودش میاد رسما اعلام میکنه ، نه اینکه فقط در گوش فلان آیت الله بگه یا فلان کس بیا خاطره تعریف کنه که اون مسلمان شده اما هیچ مدرک دیگه ای وجود نداشته باشه !!
پروفسور کریستان بوتو که بعد از مسلمان شدن اسمش را گذاشته یحیی بوتو می گیوبد بخاطر مسلمان شدنش اجازه تدریس در دانشگاه را به او نمی دهند.
وی همچنین به وجود مشكلات زندگی برای مسلمانان در فرانسه اشاره و عنوان كرد: هم اكنون من چون مسلمان شدهام نمیتوانم در دانشگاه فرانسه تدریس كنم و با وجود این كه توانستهام بهترین تز دكترا را دریافت كنم، از تدریس در دانشگاه محروم شدهام و حتی كرسی تدریس هانری كربن را به خانمی دادهاند كه آن وقت هیچ تزی نداشته است.
حتی بنده یک فیلسوف اگزیستنسیالیست هم می شناسم البته از نوع بی خداهاش مدل نیچه ای! که او هم زیاد در آرا هانری کربن مطالعه کرده بود و او را بیشتر یک فیلسوف اسلامی می دید !
ببینید اسلام به کجا رسیده که میخواد اعتبارشو با گدایی باورمند مشهور و معروف ، به دست بیاره !!
در همین اسلام هزاران آدم بودند که هزاران برابر از همین آنتونی فلو معروفتر و بزرگتر بودند. همین مولانا جلال الدین باورتون میشه مثلا همین استاد آنتی اسلام ما هم او را می شناسد و او را ستایش می کند هرچند که همش می گوید مولانا و صوفیسم جریان اصلی اسلام نیستند! مولانا ها ابولحسن خرقانی ها عطارها حافظ ها عین القضاتها شهاب الدین سهروردی ها ............ چقدر آدم بزرگ در همین اسلام ِدر نظر شما بظاهر حقیر می توان یافت!
ممنونم سارا جان, هم از بابت خوش آمدگویی و هم برای تعریفتون
اگر از اشخاص مختلف سوال بشه که در "زندگی" به دنبال چه هستند و یا بشه رفتارشونُ مورد مطالعه قرار داد به احتمال بسیار زیاد به یکی از سه دسته بندی عمده امنیت, تازگی و یا معنا خواهیم رسید. دو حوزهایی که باور مذهبی در اونها موثره حوزههای امنیت و معنا هستن. باور مذهبی یکی از تامین کنندههای این حوزهها به شمار میان و اگه بخوایم دقیق بگیم باید گفته بشه یکی از این تامین کنندهها. برای اینکه آرامش رُ بشناسیم باید به وقتهایی فکر کنیم که از اون دور و بیبهره هستیم. وقتهایی که این عدم آرامشُ مثبت میدونیم و اوقاتی که اون رُ بد به حساب میاریم. میتونم اونها رُ به این شکل دسته بندی کنم که وقتی امنیت ما به خطر میافته دچار "اضطراب" میشیم و وقتی به دنبال تازگی هستیم "هیجان" رُ تجربه میکنیم. پس یک قاعده کلی هم در این مورد وجود داره "تغییر" موجب اضطراب یا هیجان میشه.
اضطراب یا هیجان یک جنبه زیستی دارن و یک جنبه روانی. اضطرابهای عمده شامل اضطراب جدایی, اضطراب از دست دادن جفت, از دست دادن عزیزان, اضطراب تغییر مکان زندگی اضطراب بیماری و .. نکته مشترک این اضطرابها در اینه که همه منشاء عینی و واقعی دارن. بنابراین طبیعی و مثبت محسوب میشن. اضطرابهای روانی هم بسیار زیادن, اضطرابهایی که با دست به عمل زدن برطرف میشن. مثل اضطرابی که در وقت انتخاب بین یک یا چند گزینه به ما دست میده و زمانی که به بالاترین حد میرسه ما دست به انتخاب میزنیم. اضطرابی که خاطر کارهای ناتمام به ما دست میده, یا اضطراب بنیادین که همون اضطراب بودنه. همونطور که گفتم تغییر باعث اضطراب یا هیجانه. اضطراب ما رُ هوشیار نگه میداره تا بتونیم از حداکثر تواناییهامون استفاده کنیم.
حالا فرض کنیم ما در بهترین حالت خودمون قرار داریم, گرسنه نیستیم و دائماً به غذا فکر نمیکنیم و یا نیازهای دیگهایی نداریم که ما رُ درگیر خودشون کنن, از خودمون میپرسیم, چه کار باید بکنم؟ و اینجا میرسیم به بحث ساخت بخشیدن به زمان.
ما نمیتونیم مدت زیادی به صورت واکنشی زندگی کنیم. یعنی به محرکهای بیرونی فکر کنیم و پاسخ به جا و مناسب بدیم. به همین دلیل با تصمیمهای کلانی که میگیریم به تصمیمگیریهای بعدیمون قالب و نظم میدیم. همچنین یه سوال کاربردی مثل "که چی بشه؟" یا "فایدهاش چیه؟" رُ ممکنه اونقدر ادامه بدیم که جوابی براش نباشه ولی ما جوابی براش حاضر میکنیم. با حذف اضطراب تصمیمگیری و همچنین مشخص کردن نقطه پایانی برای زندگی و تک تک اعمالمون و اصطلاحاً معنی دادن بهشون قسمت عمده اضطرابهای ما فروکش میکنه.
مذهب بسته یا پکجیه که جنبههای مختلفی رُ به حول محور مفهوم خدا جمع آوری کرده این جنبهها لزوماً میتونن ارتباطی با هم نداشته باشن یا نیازمند به خدا نباشن یکی از این جنبهها اخلاقه. به عنوان مثال, یکی از چیزهایی که باعث اضطراب میشه گزینههای زیاد و امکانات زیاده. اینکه شخص بتونه کارهای زیادی رُ انجام بده و وقتش محدود باشه و ندونه به چه دلیل کدوم کارُ انجام بده اضطراب بسیار زیادیُ به شخص تحمیل میکنه. تعهد در ازدواج یک مسئله اخلاقیه. اگر مرد یا زن متاهلی تعهد به ازدواجش نداشته باشه, در هر لحظه از زندگی این فکر باهاشه که الان چی میشه؟ چه ماجرایی پیش میاد؟ یا از این خوشم میاد یا از اون یکی؟ و دلیلش اینه که دست خودشُ باز گذاشته. اما اگر این گزینه یعنی لذت جنسی یا تکیه عاطفی رُ در تنها در شخصی که بهش تعهد داره ببینه, باقی انرژی روانی و جسمیش صرف مولد بود در زمینههای دیگهایی مثل کار یا تحصیل یا ورزش و .. میشه. جنبه دیگهایی که مذهب اونو تحت اختبار خودش نشون میده معنویته. شامل تجربههای روحی و روانی اشخاص و بار کردن مفاهیم مذهبی بر اونها. و مشخص کردن نظام امتیاز دهی به اعمال و معنا بخشیدن به اعمال پراکنده و گاه به گاه و به این ترتیب ساختن یک تصور ذهنی برای شخص از پیشروی و حرکت در یک مسیر معین.
وقتی شخص پرسشی نداشته باشه و طبعاً دنبال جواب نباشه آرامش داره. کارکرد بخش فلسفی مذهب اینه که برای سوالات ریز و درشت اشخاص جواب آماده میکنه. باید توجه داشته باشیم که همونطور گفتم مذهب جنبههای مختلفی داره. یه شخص غیر مذهبی لزوماً یک شخص بیاخلاق نیست. بینظم نیست. هرکسی میتونه تجربههای معنوی داشته باشه ولی اونها رو از فیلتر مذهب رد نکنه. دونستن اینکه شخص احساس میکرده کاری رو باید انجام بده و انجام داده و دیگه کاری تو این دنیا نداره یکی از آرامشهای بزرگیه که شخص میتونه بدون وجود مذهب یا خدا یا مرجع کسب کنه. اگر کسی از کمک کردن به دیگران لذت میبره و گهگداری در امور خیریه فعالیت میکنه لزومی نداره برای معتبر کردن احساسش اون رو به مهر مذهب و تایید خدا هم برسونه. حتی ممکنه کسی از توجه دیگران به خودش لذت میبره و به این خاطر کارهای خیریه انجام بده. در این صورت وجود یا عدم وجود خدا باعث نمیشه نیّتش رُ عوض کنه فقط در خلوصش تردید ایجاد میشه و از صداقت بدوره و هر چه از رو راستی فاصله بگیره از بودن فاصله گرفته و کمتر وجود خواهد داشت. تلاش برای بودن تمام و کمال و تلاش برای مفید بودن میتونه مایه آرامش اشخاص مختلف باشه. در مورد پرسش از مرگ, من شخصاً بعید میدونم کسی کاملاً زندگی کرده باشه و تماماً بوده باشه ولی از مرگ بدش بیاد. رو به رو شدن با ناشناخته همیشه اضطرابی با خودش داره و این اضطراب در مورد ناشناختنی به حداکثر خودش میرسه اگر کاری غیر از اون رو به رو شدن داشته باشیم.
امیدوارم که خیلی پراکنده گویی نکرده باشم و با توضیح اینکه مذهب چگونه آرامشی برای شخص بوجود میاره به این سوال که چطور اشخاص بیخدا ممکنه آرامشی داشته باشند پاسخ داده باشم. گفتنی زیاد هست ولی به قول معروف چند گنجد قسمت یک روزهایی.. در آخر هم باید یک مطلب کوچکی رُ در مورد ساختگی بودن بخشی از این آرامش بگم. و چون صحبت از مذهبه ناچاراً به سراغ یکی از قدیمیترین مذاهب که مستندات بسیاری داره میرم. شاید تعجب کنید ولی در دههای اولیهایی که یهودیت ظهور کرد, صحبتی از جهان آخرت نبود و بهشت و جهنمی وجود نداشت. فراموش کردم که اشاره کنم مذهب میتونه یکی از منابع عظیم اضطراب آفرینی هم باشه. در قرنهای اولیه بعد از ظهور اسلام جنبه رحمانی و خودمونی اگه بخوام بگم مهربانی خدا و صفاتی مثل زیبایی خدا در اسلام چندان مورد توجه نبودن و بیشتر بر روی پرهیز از گناه و زهد تاکید میشده بعد از اون جنبشی اتفاق افتاده و عدهایی از این همه ترس و احساس گناه خسته شده بودند و جنبشهای عرفانی بر پایه صفات رحمانی, مهربانی و زیبایی و در نهایت عشق به خدا بوجود اومدن و جالب اینکه میتوان برای این موضوع ریشههای اجتماعی قویی پیدا کرد.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "..ألم ترى كیف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد ..""..آیا نبوده می بینی چگونه انجام داده پروردگارت به عاد ارم دارای ستونها همان نبوده آفریده می شود مانندش در شهرها.." خداوند را پاس آیین باورمندی به خداوند هیچگاه آدمی را به گمانپردازی نکشانده باز می بینیم هر چه جز آن چیزی جز گمانپردازی نیست همین به جا مانده های باستانی از اسبهای بالداری با سر آدمی نشان از این دارد که مردمانی از دیرباز به شیره مالی سر مردم در کار بودند کنون هم آدمی را از تبار بوزینه نشان می دهند نشانه های خداوند در آسمان به این بلندی شبی برای خوابیدن روزی برای کار چشمی به این زیبایی با بالاجا سری دارای توان بکار گیری بخشهای خداوند را ناخوش می دارند بازگو کنند ،خداوندا مرا نماز خوان بدار هم پرداختگر دارایی پاکیزه در راهت
اعتقاد داشتن در دنیای بنده گویا خیلی با آنچه شما در ذهن دارید ، تفاوت می کند. برای بنده اعتقاد داشتن در اینجا یعنی ایمان داشتن است. پزشک و علم و هر چه که مربوط به این دنیای مادی است همه از اسباب هستند ولی منشا نیستند. بنده اگر بیماری سختی هم بگیرم البته خودم که از پزشک و.... فراریم ولی حتما نزدیکانم مرا به پیش پزشک خواهند برد ولی ایمان ندارم که او تنها قادریست که می تواند مرا معالجه کند . او تنها یک وسیله است همین. بقول حکیم سنایی:
پس معلوم شد که پیش دکتر میروید! یعنی مدانید که اگر پیش دکتر نروید دخیل که جای خود! اگر خودتان ره کعبه (که تازه مکعب هم نیست) ببندید هم چیزی نمیشود! یعنی اول و آخر وابسته به علم هستید!
باشد بنده حرفی ندارم. شما که دوست دارید تحقیر کنید چرا دنبال بهانه می گردید می شود بی بهانه هم تحقیر کرد هر چند مسلمانی جرم کمی نیست! بنده تنها از دید ِ شما خودم را معرفی کردم شما فکر می کنید فکر که نه، برایتان اظهر من الشمس است که بنده هنوز از پشت کوه بیرون نیامده ام و خواندن و نوشتن پارسی را هم به سختی می دانم! بارها و بارها در پست هایتان به این نکته اشاره کرده اید. وقتی با بنده بحث می کنید نگاهِ از بالا به پایین دارید! گویی با خرفترین فردِ شهر بحث می کنید! باشد من همانی هستم که شما تصور می کنید! بگذارید درجه ی درک و فهمم را برایتان روشن کنم ، اگر همه ی مردم شهر همصدا با زرتشت شوند و نوای "خدا مرده است" را سر دهند ، من بازهم خدا را خواهم پرستید.
تحقیر نکردم! شما گفتید فیلمش هم هست گفتم بذارید همه ببینیم که گویا فیلمی در کار نیست!!!
حوامع مسلمان در کشورهای غربی آزادی کامل دارن ... اگه انقدر مساله داشتن با اسلام ، اصلا نباید به اون اجازه فعالیت میدادن !! این حرف هایی که شما میزنید ناشی از تئوری توطئه هست . فلان فیلسوف و روشنفکر اگه مسلمان باشه ، خودش میاد رسما اعلام میکنه ، نه اینکه فقط در گوش فلان آیت الله بگه یا فلان کس بیا خاطره تعریف کنه که اون مسلمان شده اما هیچ مدرک دیگه ای وجود نداشته باشه !!
این آزادی به قدری زیاده که در مساجد ماری جوانا پرورش میدند! یا برنامه ریزی میکنند برای انجام بزرگترین حمله تروریستی تاریخ!
در سایت های فارسی که همه به اینکه فلو مسلمان شده اشاره کرده اند!!!!!!!! لینکش را گذاشته بودم که دوست شما آن را معتبر ندانستند
شوخی میکنید ؟! خوب معلومه که معتبر نیست! اگر الان در یک سایت فارسی بنویسند سارا کاربر دفترچه نوه نتیجه بن لادن است باید برویم قبول کنیم ؟! منبع معتبر (در این باره) یعنی یا از زبان خود شخص، مثلن مصاحبه ای چیزی!
یا انتشارش در خبرگزاریها و رسانه های معتبر بین المللی آن هم نه فقط توسط یکی! بلکه توسط چندین رسانه و اشتراک کلیات داستان! آن هم نه اینکه همه با هم بگویند به نقل از فلان خبرگزاری!! خبر باید قابلیت تائید شدن به صورت جداگانه توسط هر خبرگزاری رو داشته باشه!!!
این میشه خبر و منبع موثق! در غیر این صورت میره در درسته اخبار زرد، شایعه و نامعتبر.
پس معلوم شد که پیش دکتر میروید! یعنی مدانید که اگر پیش دکتر نروید دخیل که جای خود! اگر خودتان ره کعبه (که تازه مکعب هم نیست) ببندید هم چیزی نمیشود! یعنی اول و آخر وابسته به علم هستید!
قربان عرض کردم دکتر یک وسیله است.
شعر حکیم سنایی را هم برایتان نوشتم که بسیار خوب در همان یک بیت همه چیز را توضیح داده است
ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد
که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی
در این شعر حکیم سنایی می گوید همه چیز عالم را از خدا بدان نه از ارکان و اسباب چرا که نادانی است اگر تو نوشته ای را ببینی و فکر کنی کار انگشتان بوده است در حالیکه انگشت تنها یک وسیله برای نوشتن است و این خرد است که در حقیقت خالق هر نوشته ای می باشد. حالا در اینجا در درمان بیمار هم پزشک نقشش همان انگشت و قلم است در نوشتن ، و خدا در درمان بیمار نقش همان خرد و منطق را دارد در خلق یک نوشته. هرچند که خدا برای انجام کاری بی نیاز از اسباب است. ولی ما در این دنیا باید بطور طبیعی زندگی کنیم و طبیعی رفتار کنیم. پس باید بدنبال اسباب طبیعی برای حل مشکلات و انجام کارها برویم ولی در راستای اینها نیرویی است ماورایی که نباید از آن غافل بود.