فلسطین

سارا

با سلام و درود

تقدیم به فلسطین و تمام قلب های فلسطینی

می دانم در حقت ظلم کردند و تو را ظالم خواندند
می دانم پدرت را به صلیب کشیدند و تو را قاتل خواندند
می دانم !هیچوقت کوچه باغ های شهرت را فراموش نکرده ای!
و هنوز به یاد لبخند های مادرت پشت پنجره ی خانه ای که ویران شد ، گریه می کنی.

سارا

نگاره‌ای از daftarche.com — در دسترس نمی‌باشد
مادر ! دلت را بدست غم مده! بالاخره روزی باران می بارد و تمام نقشه های شومشان را نقش بر آب خواهد کرد!

سارا

[h=2]کودک فلسطینی بعد از بازگشت از مدرسه با صحنه ویرانی خانه‌اش مواجه شد.[/h]

کاش آنروز زنگ مدرسه بصدا در نمی آمد،کاش آنروز زمان کمی مکث می کرد تا دنیا به خودش بیاید! حالا که کار از کار گذشته و تو آواره شده ای ، کاش حداقل گوش کر دنیا فریادت را دریابد!

m@hdi

نه واکنش عربها مناسبه که سکوت کردن نه واکنش ایران که نتیجه صحبت های مقاماتش بیشتر به نفع اسرائیل تموم میشه تا به نفع فلسطین! بهترین راه حل همونی هست که گفتم:

1-دادن پول به دولت اردن
2-اسکان فلسطینیها در اردن با بودجه اسرائیل
3-دادن خسارت به فلسطینیها بخاطر از دست دادن شغلهایشان

گریه زاری و روز قدس و مرگ بر اسرائیل و این حرفا نتیجه ای نداره! 30 سال اعراب با اسرائیل جنگیدن ایران هم 30 سال نیابتی با اسرائیل جنگید. چی شد؟! روز به روز اسرائیل داره بزرگتر میشه و دیر یا زود باقی فلسطینیها هم آواره میشن.

سارا

قطعه شعری کوتاه از شاعر محبوبم احمد عزیزی

ای فلسطین کوچک دل من
قبله ی زخمی کبوترها
آشیان تو حرمتی مرده
زیر رگبارها و پرپرها
این شب جلجتای فانوس است
شانه بر شانه ی یهوداها
عصر نیلوفران آدمخوار
منکران بزرگ بوداها
............

mbk

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذین أحسنوا منهم و اتقوا اجر عظیم ألذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لكم فأخشؤهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكیل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء و أتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم " "كسانی خواستند پاسخ دهند برای خداوند هم فرستنده از چندی چه دچار شدشان زخم برای کسانی نیکوتر کنند ازشان هم بیم بدارند پاداشیست خیلی بزرگی کسانی گفت تا براشان مردمان چون مردمان پیش گردآمدند تا براتان باز بترسیدشان باز افزودشان باوری هم گفتند رسیدگی گَرمان خداوندِ هم خوشیست کارگمار باز دگرگون شوند به خوشیِ خداوند هم بیشتر دِهی ای نبوده می سایدشان بدی هم پِی روی کنند خوشنودیهای خداوند هم خداوندست دارای بیشتر دهیِ خیلی بزرگیست" باز خوب است این فلسطینیهای باورمند از سرزمینشان به ترسِ از فرزندانِ ناباورِ إسرائیل از خانه شان

نگریختند،گونه آدمهای ناباورِ m@hdi جور درخورست پیشنهاد برخاستن را به دوستان اسرائیلی شان بدهند

که خداوند کاری کند به یاری باورمندان آید دشمنان همیشه ترسنده هم گریزنده درآیند،خداوندا تویی که بیچارگان را سرپناهی نه دیگران

m@hdi
mbk

گونه آدمهای ناباورِ m@hdi جور درخورست پیشنهاد برخاستن را به دوستان اسرائیلی شان بدهند

حقیقت اینه که اکثر فلسطین اشغال شده و کرانه باختری تیکه تیکه شده که همون هم روز به روز داره کوچکتر میشه. من دارم راه حل عملی میدم نه راه حل آرمانی! خارج شدن یهودیان از فلسطین یک آرمانه که خود فلسطینیها هم ندارن چون غیر ممکنه.

kourosh_iran #۱۰

بنظر من، بدبخت را در درجهء اول خود الله بدبخت کرده است!
اگر مردمی قدرت دفاع از خودشان را نداشتند و ظالمی قوی تر بدانها ظلم کرد، خب این کار الله است!
اما ادیان در این مانده اند! ریده اند! فقط الله می آید مثلا در قرآن ادعا میکند که من قادر مطلق هستم، من مهربان و عادل هستم، بخشنده ام و غیره.
اگر الله براستی بود و اینطور بود که خودش میگوید، مذهبیون میگویند، پس چرا این همه در جهان مظلومان و ضعیفان بدبخت میشوند سالها و حتی یک عمر رنج میکشند کشته میشوند و کسی هم به کسی نیست؟

پس الله برگ چغندر است؟ با آن همه قدرت و ادعایش!
اگر من قدرت دفاع از مظلومی را داشته باشم، اگر جای الله بودم قدرت مطلق داشتم، میتوانستم، خب بهشان کمک میکردم. ولی اکنون که ندارم و میبینم همین زندگی شخصی خودم را یک حداقلی هم بتوانم سر و سامان بدهم کلی کار کرده ام و توانم از خودم فراتر نمیرود، پس دیگر هیچ. فلسطین را هم فراموش خواهم کرد، و البته همچنین الله را. تمامی خدایان تمامی ادیان را.
شیاطین همه جا هستند. ظلم و بدبختی همه جا هست. من از وقتی کودک بودم در زندگی خودم در همین کشور در همین جامعه همه جور ظلم و شیطان و بدبختی و فلاکت دیده که پاره ای بر سر خودم خانواده ام آمده است. اما الله چه کرد؟ اسلام چه کرد؟ خود چه توانستم بکنم؟ بدون قدرت چه کاری از کسی برمی آید؟ باید یا حمایتی از قدرتی بالاتر باشد قدرت بالاتر دخالت کند به دوش بگیرد و یا خود آن موجود قدرت کافی داشته باشد تا بتواند کاری بکند.

خودم اکنون در این سن هنوز عزب مانده ام، تحت فشار هستم، چرا، چون دیدم چارهء دیگری ندارم، باید انتخاب کنم میان شکنجه ها و رنج ها و محرومیت ها. انتخابی کردم که کنترل بیشتری اطمینان بیشتری بر زندگی ام داشته باشم، و به دید خودم کمترین رنج و شکنجه را متحمل شوم، و دیگر هرگز بر وجود چیزی به اسم الله و هر اسم دیگری که میخواهد داشته باشد تکیه نکنم امید نبندم. تاجاییکه میتوانم!
اصولا الله ای که در قرآن هست در اسلام هست، موجودی متناقض و خود مخوف و ظالم است! چطور میتوان بدان اعتماد و امیدی بست؟ حال بگذریم که در عمل چیز زیادی از وجودش از خاصیتش دیده نمیشود!
اما من از معنویت و مشترکات تاحدی اعتقاد دارم چون فکر میکنم تاثیرات عملی مصداق های عینی در جهان واقعی دیده ام. اما اینها نیز در کنار قدرت خودم با عقل و اراده و تمهیدات خودم بوده اند، وگرنه فکر نمیکنم به هیچ روی کفایت میکردند.
جهان، زندگی، سوال بزرگ بی جوابیست. و شاید تا ابد همینطور خواهد ماند. اما من یاد گرفتم که دیگر نترسم، و امید واهی نبندم. که این ترسها و امیدها و توهمات خود مولد ضعف و رنجند.

اما بهرصورت تا میتوان نباید در برابر ظلم بی تفاوت بود، چراکه ظالم بهرحال کل جهان را خراب میکند، و ممکن است روزی سراغ خود ما هم بیاید یا کسانی منشاء گرفته الهام گرفته از آنها بیایند. ظلم و فساد و انتشار می یابد. شکی نیست که اسرائیل و صهیونیسم، تنفرانگیز است! و باید سعی کرد از قدرت یافتن آنها از گسترش یافتن این غده جلوگیری کرد. ولی بیش از توانم، بیش از آنچه که طبیعت واقعا هست، امکان هست، من نه ادعایی دارم و نه توانی و نه خویش را چه بصورت فیزیکی و چه بصورت روحی/روانی برای این واقعیات رنجور خواهم کرد.

سارا #۱۱

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی در مورد وجود خدا بین آنها در گرفت.
آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد”.

مشتری پرسید: “چرا باور نمیکنی؟”
آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه آدم مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند!”

آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم.”

مشتری با خونسردی گفت:” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”

آرایشگر: “نه بابا! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است، خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد!”

برای رسیدن بخدا باید از خود گذشت..................
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!

mbk #۱۲

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "و قل للذین لا یؤمنون اعملوا علئ مكانتکم انا عاملون و انتظروا انا منتظرون ""هم بگو برای همانان نباشد باور می کنند انجام دهید بر جایگاه گشته تان چونیم انجام دهندگانی هم چند بنگرید چونیم چندنگرنده گشته گانی"

kourosh_iran

بنظر من، بدبخت را در درجهء اول خود الله بدبخت کرده است!اگر مردمی قدرت دفاع از خودشان را نداشتند و ظالمی قوی تر بدانها ظلم کرد، خب این کار الله است!اما ادیان در این مانده اند! ریده اند! فقط الله می آید مثلا در قرآن ادعا میکند که من قادر مطلق هستم، من مهربان و عادل هستم، بخشنده ام و غیره.اگر الله براستی بود و اینطور بود که خودش میگوید، مذهبیون میگویند، پس چرا این همه در جهان مظلومان و ضعیفان بدبخت میشوند سالها و حتی یک عمر رنج میکشند کشته میشوند و کسی هم به کسی نیست؟پس الله برگ چغندر است؟ با آن همه قدرت و ادعایش!اگر من قدرت دفاع از مظلومی را داشته باشم، اگر جای الله بودم قدرت مطلق داشتم، میتوانستم، خب بهشان کمک میکردم. ولی اکنون که ندارم و میبینم t همین زندگی شخصی خودم را یک حداقلی هم بتوانم سر و سامان بدهم کلی کار کرده ام و توانم از خودم فراتر نمیرود، پس دیگر هیچ. فلسطین را هم فراموش خواهم کرد، و البته همچنین الله را. تمامی خدایان تمامی ادیان را.شیاطین همه جا هستند. ظلم و بدبختی همه جا هست. من از وقتی کودک بودم در زندگی خودم در همین کشور در همین جامعه همه جور ظلم و شیطان و بدبختی و فلاکت دیده که پاره ای بر سر خودم خانواده ام آمده است. اما الله چه کرد؟ اسلام چه کرد؟ خود چه توانستم بکنم؟ بدون قدرت چه کاری از کسی برمی آید؟ باید یا حمایتی از قدرتی بالاتر باشد قدرت بالاتر دخالت کند به دوش بگیرد و یا خود آن موجود قدرت کافی داشته باشد تا بتواند کاری بکند.خودم اکنون در این سن هنوز عزب مانده ام، تحت فشار هستم، چرا، چون دیدم چارهء دیگری ندارم، باید انتخاب کنم میان شکنجه ها و رنج ها و محرومیت ها. انتخابی کردم که کنترل بیشتری اطمینان بیشتری بر زندگی ام داشته باشم، و به دید خودم کمترین رنج و شکنجه را متحمل شوم، و دیگر هرگز بر وجود چیزی به اسم الله و هر اسم دیگری که میخواهد داشته باشد تکیه نکنم امید نبندم. تاجاییکه میتوانم!اصولا الله ای که در قرآن هست در اسلام هست، موجودی متناقض و خود مخوف و ظالم است! چطور میتوان بدان اعتماد و امیدی بست؟ حال بگذریم که در عمل چیز زیادی از وجودش از خاصیتش دیده نمیشود!اما من از معنویت و مشترکات تاحدی اعتقاد دارم چون فکر میکنم تاثیرات عملی مصداق های عینی در جهان واقعی دیده ام. اما اینها نیز در کنار قدرت خودم با عقل و اراده و تمهیدات خودم بوده اند، وگرنه فکر نمیکنم به هیچ روی کفایت میکردند.جهان، زندگی، سوال بزرگ بی جوابیست. و شاید تا ابد همینطور خواهد ماند. اما من یاد گرفتم که دیگر نترسم، و امید واهی نبندم. که این ترسها و امیدها و توهمات خود مولد ضعف و رنجند.اما بهرصورت تا میتوان نباید در برابر ظلم بی تفاوت بود، چراکه ظالم بهرحال کل جهان را خراب میکند، و ممکن است روزی سراغ خود ما هم بیاید یا کسانی منشاء گرفته الهام گرفته از آنها بیایند. ظلم و فساد و انتشار می یابد. شکی نیست که اسرائیل و صهیونیسم، تنفرانگیز است! و باید سعی کرد از قدرت یافتن آنها از گسترش یافتن این غده جلوگیری کرد. ولی بیش از توانم، بیش از آنچه که طبیعت واقعا هست، امکان هست، من نه ادعایی دارم و نه توانی و نه خویش را چه بصورت فیزیکی و چه بصورت روحی/روانی برای این واقعیات رنجور خواهم کرد.

شماها که باور به خداوند هم روزِ رستاخیز ندارید بر جایگاه خود انجام بدهید ما ها که باورمند به خداوندیم هم روز رستاخیز را باور می داریم هم انجام دهندگانیم هم شما ها بنگرید ما هم چشم براهیم می نگریم ،پناه بر خداوند پر توانِ دانا

kourosh_iran #۱۳
سارا

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی در مورد وجود خدا بین آنها در گرفت.
آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد”.

مشتری پرسید: “چرا باور نمیکنی؟”
آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه آدم مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند!”

آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم.”

مشتری با خونسردی گفت:” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”

آرایشگر: “نه بابا! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است، خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد!”

برای رسیدن بخدا باید از خود گذشت..................
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!

بله وجود خدا محتمل است، ولی قطعی نیست. یعنی ما نمیتونیم ثابت کنیم حتما وجود داره! بر چه اساسی باید ثابت کرد وجود داره؟

در مثال آرایشگر، مردی با موهای ژولیده وجود داره، اما در مقابل مردم بیشتری هم هستن که موهای مرتب و اصلاح شده دارن. حالا یا میشه گفت رفتن پیش آرایشگر یا احتمالات دیگری رو مطرح کرد. بهرحال در وجود آرایشگر شک نمیکنیم چون خودمون تجربش کردیم رفتیم پیشش خودمون دیدیم عینا مستقیم بهمون ثابت شده.
ولی نکته همینجاست که الان میفرمایید چون مردم خودشون به خدا مراجعه نمیکنن خطا میکنن اینطور هست. خب پس اول و آخرش میرسیم به همین و فکر میکنم شما هم قبول داشته باشید که تجربه نقش اساسی داره و معیار قضاوت برای هر انسانی است.

حالا اگر بگم من سعی هم کردم و تجربه هم کردم و نتیجه ای نگرفتم چی؟ آیا میتونید بگید، منو متهم کنید، ثابت کنید، این حق رو دارید که بگید من دروغ میگم یا اشتباه میکنم؟ در نهایت شما نمیتونید منو محکوم کنید نمیتونید دروغگو بودن یا اشتباه منو ثابت کنید چون نمیتونید جای من باشید تجربه های زندگی منو نداشتید دریافت های منو نداشتید نمیتونید مطمئن باشید! پس باید قضاوت منو همونقدر شخصی و غیرقابل تحمیل بدونید که مال خودتون رو. اما ادیان و نظامهای مذهبی بطور معمول اینطور نیستن! میگن نه مسلمه که حق با ماست و هرکس خلافش رو بگه به خلافش برسه دروغه اشتباهه و تازه مجازاتش هم میکنیم! این حرف حساب اونهاست! البته این خودش جای بحث داره و شاید بنوعی اغراق باشه ولی بحث اصلی ما این نیست و فقط بعنوان تکمیل مطلب و اینکه بگم ادیان خودشون بیشتر زیر سوال و ایراد هستن مطرح کردم.

شما از تجربه صحبت کردید. و تجربهء من این بوده. مال شما هم مال خودتون. این تجربیات رو خیلی وقتا نمیشه اثبات و منتقل به دیگری کرد. مثل مورد ما. پس اثبات عمومی وجود نداره. چیزی وجود نداره که انتظار داشته باشیم همه بپذیرن. چیز بدیهی این وسط وجود نداره. چیز اثبات مطلق شده وجود نداره. تنها یکسری حدسیات و فرضیات و تصورات شخصی هستن.

و اما اگر شما میخواید وجود خدا رو، صفات الله رو، واقعا ثابت کنید، این مثال ها این کار رو نمیکنن. پس دنبال روش دیگری اثبات دیگری باشید! که البته این همه انسان و بشریت در طول تاریخ تاحالا در این زمینه به نتیجه نرسیدن بنابراین خیلی بعیده که شما هم بتونید این کار رو بکنید.

بزرگترین اندیشمندان، باهوش ترین ها، نخبه ها، نابغه ها، اعجوبه ها، ریاضیدان های بزرگ، کسانی مثل دکارت، اینا همه نتونستن وجود خدا و حقانیت ادیان رو ثابت کنن، بلکه بعکس بیشتر اونا رو زیر سوال بردن باورهای غالب رو سست کردن ایراد و انتقاد کردن و آخرش کلیسا از قدرت به زیر کشیده شد مسیحیت بلکه تمامی ادیان ضربه های سختی خوردن که تا به امروز هم اوضاع تغییر اساسی نکرده و این جریان ادامه داره.
برای من امروز تقریبا قطعی شده که اثبات خدا به لحاظ عقلانی/منطقی/علمی، یا خیلی دشواره و بشریت هنوز بهش دست پیدا نکرده یا شاید هم غیرممکن باشه.
پس فقط میمونه راههای دیگری یا به کمک و تکمیل با نیروها و راههای دیگری، مثلا الهام، و همون عمل و تجربه که میفرمایید، که البته بنده از عمل و تلاش و تجربه هم به چنین نتیجه ای نرسیدم!
البته من تاحالا بارها هزار بار گفتم بازم میگم که به اصول بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان تاحدی اعتقاد دارم یعنی احتمال صحت زیادی براشون میدم اینکه واقعا منشاء ماورایی داشته باشن هم محتمل میدونم و سعی در پایبندی به اونا و احتیاط در این باب رو عاقلانه میدونم. این بخاطر اینکه که فکر میکنم در عمل اونها رو کم و بیش و تاحدی هم که شده تجربه و حس کردم و به آزمون عملی گذاشته شدن تاثیر اونا رو دیدم لمس کردم نتیجه دیدم ازشون. ولی ادیان و یک خدای خاص مثل الله بطور کلی هیچوقت برام چنین چیزی نبودن چنین اثر و نتیجه و واقعیتی ازشون ندیدم. بلکه خیلی چیزها در اونها، بطور مثال ادعاها و رفتار الله، با واقعیت هایی که من لمس کردم جور درنمیان! حداقل هیچ شباهت و ارتباط مشخص و محکمی بینشون دیده نمیشه. الله بیشتر شبیه یک لولو خورخوره توی کتاب افسانه برای بچه هاست! همچنین اسلام با اون مناسک و آداب عریض و طویل و پیچیده. و تمام ادیان بطور کلی. اینقدر پرهزینه و هفت خان رستمی که خداوند بخشنده درست کرده که انگار عمدا خواسته ما رو مسخره و تحقیر و ناکام کنه بعدشم بقول خودش بندازه جهنم!

سارا #۱۴

کاش اشکها به مادرت مجال دهند
تا برای آخرین بار یک دل سیر تماشایت کند
هر چند آنقدر زیبایی که هیچ چشمی را سیر نمی کنی
و زیبایی گناه کمی نیست............
نگاره‌ای از daftarche.com — در دسترس نمی‌باشد
نگاره‌ای از daftarche.com — در دسترس نمی‌باشد

نگاره‌ای از daftarche.com — در دسترس نمی‌باشد

kourosh_iran #۱۵
mbk

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "و قل للذین لا یؤمنون اعملوا علئ مكانتکم انا عاملون و انتظروا انا منتظرون ""هم بگو برای همانان نباشد باور می کنند انجام دهید بر جایگاه گشته تان چونیم انجام دهندگانی هم چند بنگرید چونیم چندنگرنده گشته گانی" شماها که باور به خداوند هم روزِ رستاخیز ندارید بر جایگاه خود انجام بدهید ما ها که باورمند به خداوندیم هم روز رستاخیز را باور می داریم هم انجام دهندگانیم هم شما ها بنگرید ما هم چشم براهیم می نگریم ،پناه بر خداوند پر توانِ دانا

این کس شعرها رو که چند بار تاحالا گفتی.
نیازی نیست برای باورهایی که نمیتونی اثباتشون کنی حرف جدید و حسابی نداری این همه پست بزنی!
همهء حرفت اینه که تو باور داری و حالا صبر کنید آخرش ببینیم حق با کی بوده!!
خب پس میشه گفت یجوری رندومه! 50% ممکنه تو درست گفته باشی.
البته بنظر من 50% تو هم مطمئن نیست، چون احتمالات خودش بر اساس منطق و ریاضیاته و منطق و ریاضیات و عقل و خرد بشری میگه که یک خدای منطقی نمیتونه اینقدر متناقض و چرند و یاوه گو باشه!

اگر اثباتی سندی استدلال درست و حسابی ای چیزی دارید بفرمایید. وگرنه که تنهایی خودتون خوش باشید با شعارها و ادعاهای بدون پشتوانه دین تان و بیش از این اسپم نفرمایید!

ما اومدیم اینجا دنبال چیزهای به درد بخور قابل اثبات یا حداقل قابل بحث که چیز مفیدی ازش دربیاد قابل استفاده دارای اعتبار در لحظهء حال برای زندگی واقعی فعلی باشه، نه توهم و نظر شخصی صرف و وعده و وعید آینده و رجزخوانی و تهدید توخالی و ادعای چیزهایی که برای وجودشون دلیل مشخصی نیست.

سارا #۱۶
kourosh_iran

بله وجود خدا محتمل است، ولی قطعی نیست. یعنی ما نمیتونیم ثابت کنیم حتما وجود داره! بر چه اساسی باید ثابت کرد وجود داره؟

حالا اگر بگم من سعی هم کردم و تجربه هم کردم و نتیجه ای نگرفتم چی؟ آیا میتونید بگید، منو متهم کنید، ثابت کنید، این حق رو دارید که بگید من دروغ میگم یا اشتباه میکنم؟ در نهایت شما نمیتونید منو محکوم کنید نمیتونید دروغگو بودن یا اشتباه منو ثابت کنید چون نمیتونید جای من باشید تجربه های زندگی منو نداشتید دریافت های منو نداشتید نمیتونید مطمئن باشید! پس باید قضاوت منو همونقدر شخصی و غیرقابل تحمیل بدونید که مال خودتون رو. اما ادیان و نظامهای مذهبی بطور معمول اینطور نیستن! میگن نه مسلمه که حق با ماست و هرکس خلافش رو بگه به خلافش برسه دروغه اشتباهه و تازه مجازاتش هم میکنیم! این حرف حساب اونهاست! البته این خودش جای بحث داره و شاید بنوعی اغراق باشه ولی بحث اصلی ما این نیست و فقط بعنوان تکمیل مطلب و اینکه بگم ادیان خودشون بیشتر زیر سوال و ایراد هستن مطرح کردم.

شما از تجربه صحبت کردید. و تجربهء من این بوده. مال شما هم مال خودتون. این تجربیات رو خیلی وقتا نمیشه اثبات و منتقل به دیگری کرد. مثل مورد ما. پس اثبات عمومی وجود نداره. چیزی وجود نداره که انتظار داشته باشیم همه بپذیرن. چیز بدیهی این وسط وجود نداره. چیز اثبات مطلق شده وجود نداره. تنها یکسری حدسیات و فرضیات و تصورات شخصی هستن.

و اما اگر شما میخواید وجود خدا رو، صفات الله رو، واقعا ثابت کنید، این مثال ها این کار رو نمیکنن. پس دنبال روش دیگری اثبات دیگری باشید! که البته این همه انسان و بشریت در طول تاریخ تاحالا در این زمینه به نتیجه نرسیدن بنابراین خیلی بعیده که شما هم بتونید این کار رو بکنید.

بزرگترین اندیشمندان، باهوش ترین ها، نخبه ها، نابغه ها، اعجوبه ها، ریاضیدان های بزرگ، کسانی مثل دکارت، اینا همه نتونستن وجود خدا و حقانیت ادیان رو ثابت کنن، بلکه بعکس بیشتر اونا رو زیر سوال بردن باورهای غالب رو سست کردن ایراد و انتقاد کردن و آخرش کلیسا از قدرت به زیر کشیده شد مسیحیت بلکه تمامی ادیان ضربه های سختی خوردن که تا به امروز هم اوضاع تغییر اساسی نکرده و این جریان ادامه داره.
برای من امروز تقریبا قطعی شده که اثبات خدا به لحاظ عقلانی/منطقی/علمی، یا خیلی دشواره و بشریت هنوز بهش دست پیدا نکرده یا شاید هم غیرممکن باشه.
پس فقط میمونه راههای دیگری یا به کمک و تکمیل با نیروها و راههای دیگری، مثلا الهام، و همون عمل و تجربه که میفرمایید، که البته بنده از عمل و تلاش و تجربه هم به چنین نتیجه ای نرسیدم!
البته من تاحالا بارها هزار بار گفتم بازم میگم که به اصول بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان تاحدی اعتقاد دارم یعنی احتمال صحت زیادی براشون میدم اینکه واقعا منشاء ماورایی داشته باشن هم محتمل میدونم و سعی در پایبندی به اونا و احتیاط در این باب رو عاقلانه میدونم.

بدبختی اینجاست که همه آن بقول شما نوابغ و اعجوبه ها خواستند از طریق علم مرده ریگ (بقول حضرت مولانا) خدا را اثبات کنند. حکیم صفا فیلسوف و عارف بزرگ ایرانی بهترین جواب را به همه ی کسانی که بدنبال خدا با علم مادی هستند ،داده است:

تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را
در این دیده در آیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
گدایان در فقر و فناییم و گرفتیم
به پاداش سر و افسر سلطان بقا را
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم
اگر دوست پسندید پسندیم بلا را
طبیبان خداییم و به هر درد دوائیم
به جایی که بود درد فرستیم دوا را
مبندید در مرگ و ز مردن مگریزید
که ما باز نمودیم در دار شفا را
گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم
شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را
حجاب رخ مقصود من و ما شمایید
شمایید مبینید من و ما و شما را
«صفا» را نتوان دید که در خانه ی فقرست
در این خانه بیایید و ببینید صفا

عرفا معتقدند که برای رسیدن بخدا باید به علم عشق آگاه بود
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد.......

kourosh_iran #۱۷

حالا مثلا اومدید اینجا راجع به فلسطین تاپیک زدید که چی؟ مثلا فکر کردید میان تاپیک شما رو حذف میکنن یا جوری جلوتون رو میگیرن که بعد مطمئن شید ادعا کنید که این فروم هم آزادی بیان نیست و آدمهای غیرمذهبی و بی خدا هم انصاف ندارن آزادی بیان و حقوق بشر رو رعایت نمیکنن؟

منکه فکر نمیکنم چنین اتفاقی بیفته!

اینجا آزادی مطرح کردن این مسائل و دفاع از اونا هم هست، برعکس مذهبیون که خطوط قرمز و بحثهای ممنوعه و مقدسات دارن و دست به سانسورشون هم خوبه.

البته این مسائل به ظرفیت خود افراد هم برمیگرده، به راستی خودشون هم برمیگرده، ولی در بی خدایی یا بی دینی بطور کلی چنین محدودیتی نیست. ولی در دین ها هست.

با اشک ریختن و شعار دادن و تبلیغات برای فلسطین هم چیزی نمیشه مشکلی حل نمیشه. شما برو اول اینکه خود الله ظالم نیست متناقض نیست رو ثابت کن بعد بیا! وگرنه که باید بپذیری دنیا همینه کاریش هم نمیشه کرد. البته اگر من شخصا بتونم کاری بکنم میکنم، ولی نه با این فرض و این پشتوانه که الله خوب هست و اسلام برحق است و این حرفا! بلکه درحد توانم درحدی که اگر بتونم و خودم به فاک نرم!

فعلا زندگی شخصی من برای خودم یک نبرد بزرگ و سختی هست. تحت فشار شدیدی هستم. اکثرا توانی فراتر از حفظ منافع خودم نمیبینم. حالا الله که میگید هست و قدرت مطلق داره خب پس خودش باید کاری بکنه چون میدونه که امثال من نه توان داریم و نه دلیل کافی برای قربانی کردن خودمون به حساب آرمان های دینی و این حرفا.

kourosh_iran #۱۸
سارا

بدبختی اینجاست که همه آن بقول شما نوابغ و اعجوبه ها خواستند از طریق علم مرده ریگ (بقول حضرت مولانا) خدا را اثبات کنند. حکیم صفا فیلسوف و عارف بزرگ ایرانی بهترین جواب را به همه ی کسانی که بدنبال خدا با علم مادی هستند ،داده است:

تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را
در این دیده در آیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
گدایان در فقر و فناییم و گرفتیم
به پاداش سر و افسر سلطان بقا را
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم
اگر دوست پسندید پسندیم بلا را
طبیبان خداییم و به هر درد دوائیم
به جایی که بود درد فرستیم دوا را
مبندید در مرگ و ز مردن مگریزید
که ما باز نمودیم در دار شفا را
گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم
شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را
حجاب رخ مقصود من و ما شمایید
شمایید مبینید من و ما و شما را
«صفا» را نتوان دید که در خانه ی فقرست
در این خانه بیایید و ببینید صفا

عرفا معتقدند که برای رسیدن بخدا باید به علم عشق آگاه بود
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد.......

خب دوست عزیز هزار و یک احتمال میشه داد بله اینا هم قابل توجه ولی غیرقابل اثبات هستن. بازم مگر اینکه کسی بصورت عملی خودش طی طریق کنه تجربه کنه بهش ثابت بشه! و گفتم که تجربه های شخصی من شخصا این راه و باورهای مطمئن رو بهم تجویز نکرده و نمیکنه. شاید من هنوز مرد این راه نیستم. شاید هم اصولا اینا همش توهم و شعار و خیاله. کسی چه میدونه؟ اثباتی وجود نداره! یا خودت باید مستقیم برسی درک کنی یا هیچ!
بهرحال دردی از امثال من دوا نمیکنه. یک کسی شاید موفق بوده به نتیجه رسیده حال هم میکنه تعریف هم میکنه، خب خوشا بحالش! امیدوارم که اینطور بوده باشه. ما که بخیل نیستیم به همون خدایی که اگر باشه خودش میدونه!

با حرف و شعارهای قشنگ با احساسات صرف چیزی حل نمیشه. در عمل در واقعیت باید زندگی کرد دید که چی رو میشه واقعا آزمود تحقق داد استفاده کرد.
من شخصا راه خودم رو پیدا کردم و دنبال میکنم. ساده و روشنه! بقیش هم دیگه مسئولیت و تقصیر خودم نمیدونم چون واقعا نمیتونستم از توان و امکان خودم خارج یافتم. برای چیزی که قدرتی برش نداشتم خودم رو سرزنش نمیکنم. من تلاش خودم رو کردم و میکنم، با توجه به عقل و تجربه و توانی که دارم میزان احتمالاتی که میدم و اولویت بندی که بر اساسش دارم.

معمولا نوجوان ها اعتقادات پرشوری پیدا میکنن، چون در دورانی هستن که میتونن آرمان پردازی کنن، ولی سرانجام رویارویی تمام عیار با واقعیت زندگی، رویاهای خیلی از اونا رو ویران خواهد کرد.
ضمنا بستگی به شرایط و تجربه های زندگی هرکسی از کودکی تا بزرگسالی هم داره بالاخره. مثلا شاید شما کودکیت بد نبوده شاید چیزهایی رو که من تجربه کردم نکردی شاید الانم شغل خوب و مطمئنی داری درآمد مکفی داری حداقل از من یکی بهتر. ضمنا مسئلهء هوش و سواد و قدرتهای اصیل و درونی هرکسی هم هست که چطور واقعیت ها رو تفسیر کنه چی نتیجه بگیره.

شعار دادن خوش خیال بودن آسونه! ولی عمل و واقعیت واقعیه که دشواره! یکی از واقعیت های تلخش هم همینه که نمیتونی خیلی چیزهایی رو که بنظرت درست هستن وجود دارن به دیگران حتی ثابت کنی، چه برسه به اینکه قانعشون کنی بتونی با خودت همراهشون کنی.
اما مذهبیون بازهم اکثرا از درک و پذیریش این واقعیتهای پایه عاجز هستن!
مثل همین mbk که وقتی کم میاره عصبانی میشه تهدید میکنه و وعده و وعید آینده میده، که البته با رویهء خود ادیان و کتابهای مقدس خودشون مثل قرآن هم تطبیق میکنه خب چنان دینها و کتابها و خدایی چنین افراد غیرمنطقی و توهم پرداز هم بار بیاره عجیب نیست!
من شخصا پذیرش واقعیت رو بهتر و کاراتر میدونم. مثلا اگر جایی بهم ظلم بشه که قدرتی بر جلوگیری ازش نداشته باشم، حتی بدونم که حق با من بوده یعنی مطمئن باشم، دیگه به امید خدا و این حرفا نیستم و دم از این چیزا نمیزنم از آخرت و انتقام و حساب و کتاب آیندهء نامعلوم صحبتی نمیکنم چون میدونم حتی اگر وجود هم داشته باشه الان صرفا یک احتمال و غیرقابل اثباته حتی خودم هم شک دارم و مسئله ای رو حل نمیکنه فقط یک توهم و دلخوشی بیهوده است برای آدمهای ضعیف و بزدل.
البته بازم سعی میکنم خودم ظلم نکنم تجاوز از حد نکنم. مثلا در یک مسئله ای ممکن بود توی فکر بودم بزنم طرف رو چپرچلاق کنم یا بکشم حتی، ولی اصول بنیادین معنویت و عمل به احتیاط در باب مشترکات میان ادیان جلوی منو گرفت!
ولی آدمهایی مثل mbk باد توخالی هستن و از ضعف و بزدلی خودشونه که دین رو و باورهای شخصی غیرقابل اثبات خودشون رو تکیه گاه میکنن برای تهدید و زدن توی سر دیگران و درواقع فقط خوش کردن دل خودشون! این نشون میده در واقع آنچنان ایمان قوی و مطمئنی هم در کار نیست و در برابر منطق و حرفهای امثال ما متزلزل میشن و همین اونا رو آزار میده به خشم میاره رنج میده منافعشون رو در معرض تهدید قرار میده. کسی که ایمان قوی واقعی داشته باشه با این حرفا تزلزل سراغش نیاد احساس خطر نکنه، به تخمش هم نیست چه نیازی به تهدید و وعده و وعید اثبات نشده آینده داره اصلا چرا وقت و انرژیش رو توی این محیط مجازی اینطوری تلف کنه؟

خود ادیانی مثل اسلام و موجودات فرضی مثل الله هم به همین دلیل مشکوک هستن چون مثلا وقتی بهش ایمان نمیارن میگه آهان حالا اومدید اونور کونتون رو پاره میکنم تا ابد شکنجه های سخت میکنم شما رو!
ببخشید ولی من در این جز عجز و عصبانیت از اینکه طرف رو قبول نکردن و بعد هم بخاطرش ظلم کردن و ناحق و یاوه گفته چیزی نمی بینم! حداقل ظاهرش که اینطوره.
شما بگو اصولا دلیل کافی منطقی کجا چطور هست در این ادیان در منابع و مستنداتشون در قرآن که ما دربست وجود و حقانیت این چیزا رو باور کنیم، تا بعد برسیم به اینکه اگر با این وجود باور نکردیم چرا و چقدر انصافه که مجازات بشیم!
آخه الله قادر مطلق واسه چی باید براش اینقدر مهم باشه که ما بهش ایمان بیاریم یا نیاریم! مگه ما زورمون بهش رسیده میرسه که صدمه ای بهش بزنیم منافعش رو در خطر قرار بدیم رنجی بهش وارد کنیم؟

kourosh_iran #۱۹

میفرماید که کونتون رو پاره میکنم!
میگم خب بفرمایید پاره کنید! قدرت دست شماست! ولی از پاره کردن کون من چی عایدت میشه چی بهت میرسه این با کجای عقل و عدالت و انصاف و بی نیاز بودن جور درمیاد؟
چرا به صرف ایمان نداشتن منو مجازات میکنی؟ این همه آدم ایمان ندارن. اصولا ایمان خودش یعنی چی؟ اگر چیزی بدیهی بود قابل اثبات بود که کسی دلیلی برای باور نکردنش نداشت. حتما قابل اثبات نیست که شک میکنیم باور دربست نمیکنیم حتما تناقض داره غیرمنطقیه که قبول نمیکنیم، بخاطر همین نیاز به کمک چیز مبهمی مثل ایمان هست! ایمان چیه از کجا میاد؟ از عقل یا از ترس و تلقین؟

منکه درک نمیکنم!
من خودم فکر میکنم وجدان خودم عقل خودم چی میگه، به این نتیجه میرسم که اینا منطقی نیست.
من اگر خودم خوشبخت بودم کسی هم نمیتونست بهم صدمه ای بزنه، به تخمم نبود که دیگران دربارهء من چی فکر کنن منو قبول بکنن نکنن باور کنن نکنن اطاعت بکنن یا نکنن. تازه اگر قدرت داشتم خوشبختی هم بهشون میدادم! چون ندادن برای چنین موجودی هنری نیست! بدبخت کردن براش هنری نیست. شکنجه کردن هنری نیست. انتقام و مجازات معنایی نداره وقتی نمیتونسته جرمی مرتکب بشه که صدمه ای به من بزنه.
صرف ایمان نداشتن، اونم وقتی خب براش دلیل کافی نیست، چه جرمیه که الله تعریف کرده بخاطرش مردم رو شکنجه های سخت و طولانی، بلکه ابدی، میکنه بقول خودش؟!
چنین موجودی آیا واقعا بعنوان خدای واقعی با اون صفات قابل شناسایی است؟ چطور میشه بهش اعتماد و امید داشت وقتی منطقش قابل درک نیست؟

سارا #۲۰
kourosh_iran

خب دوست عزیز هزار و یک احتمال میشه داد بله اینا هم قابل توجه ولی غیرقابل اثبات هستن. بازم مگر اینکه کسی بصورت عملی خودش طی طریق کنه تجربه کنه بهش ثابت بشه! و گفتم که تجربه های شخصی من شخصا این راه و باورهای مطمئن رو بهم تجویز نکرده و نمیکنه. شاید من هنوز مرد این راه نیستم. شاید هم اصولا اینا همش توهم و شعار و خیاله. کسی چه میدونه؟ اثباتی وجود نداره! یا خودت باید مستقیم برسی درک کنی یا هیچ!
بهرحال دردی از امثال من دوا نمیکنه. یک کسی شاید موفق بوده به نتیجه رسیده حال هم میکنه تعریف هم میکنه، خب خوشا بحالش! امیدوارم که اینطور بوده باشه. ما که بخیل نیستیم به همون خدایی که اگر باشه خودش میدونه!

با حرف و شعارهای قشنگ با احساسات صرف چیزی حل نمیشه. در عمل در واقعیت باید زندگی کرد دید که چی رو میشه واقعا آزمود تحقق داد استفاده کرد.
من شخصا راه خودم رو پیدا کردم و دنبال میکنم. ساده و روشنه! بقیش هم دیگه مسئولیت و تقصیر خودم نمیدونم چون واقعا نمیتونستم از توان و امکان خودم خارج یافتم. برای چیزی که قدرتی برش نداشتم خودم رو سرزنش نمیکنم. من تلاش خودم رو کردم و میکنم، با توجه به عقل و تجربه و توانی که دارم میزان احتمالاتی که میدم و اولویت بندی که بر اساسش دارم.

معمولا نوجوان ها اعتقادات پرشوری پیدا میکنن، چون در دورانی هستن که میتونن آرمان پردازی کنن، ولی سرانجام رویارویی تمام عیار با واقعیت زندگی، رویاهای خیلی از اونا رو ویران خواهد کرد.
ضمنا بستگی به شرایط و تجربه های زندگی هرکسی از کودکی تا بزرگسالی هم داره بالاخره. مثلا شاید شما کودکیت بد نبوده شاید چیزهایی رو که من تجربه کردم نکردی شاید الانم شغل خوب و مطمئنی داری درآمد مکفی داری حداقل از من یکی بهتر. ضمنا مسئلهء هوش و سواد و قدرتهای اصیل و درونی هرکسی هم هست که چطور واقعیت ها رو تفسیر کنه چی نتیجه بگیره.

شعار دادن خوش خیال بودن آسونه! ولی عمل و واقعیت واقعیه که دشواره! یکی از واقعیت های تلخش هم همینه که نمیتونی خیلی چیزهایی رو که بنظرت درست هستن وجود دارن به دیگران حتی ثابت کنی، چه برسه به اینکه قانعشون کنی بتونی با خودت همراهشون کنی.
اما مذهبیون بازهم اکثرا از درک و پذیریش این واقعیتهای پایه عاجز هستن!
مثل همین mbk که وقتی کم میاره عصبانی میشه تهدید میکنه و وعده و وعید آینده میده، که البته با رویهء خود ادیان و کتابهای مقدس خودشون مثل قرآن هم تطبیق میکنه خب چنان دینها و کتابها و خدایی چنین افراد غیرمنطقی و توهم پرداز هم بار بیاره عجیب نیست!
من شخصا پذیرش واقعیت رو بهتر و کاراتر میدونم. مثلا اگر جایی بهم ظلم بشه که قدرتی بر جلوگیری ازش نداشته باشم، حتی بدونم که حق با من بوده یعنی مطمئن باشم، دیگه به امید خدا و این حرفا نیستم و دم از این چیزا نمیزنم از آخرت و انتقام و حساب و کتاب آیندهء نامعلوم صحبتی نمیکنم چون میدونم حتی اگر وجود هم داشته باشه الان صرفا یک احتمال و غیرقابل اثباته حتی خودم هم شک دارم و مسئله ای رو حل نمیکنه فقط یک توهم و دلخوشی بیهوده است برای آدمهای ضعیف و بزدل.
البته بازم سعی میکنم خودم ظلم نکنم تجاوز از حد نکنم. مثلا در یک مسئله ای ممکن بود توی فکر بودم بزنم طرف رو چپرچلاق کنم یا بکشم حتی، ولی اصول بنیادین معنویت و عمل به احتیاط در باب مشترکات میان ادیان جلوی منو گرفت!
ولی آدمهایی مثل mbk باد توخالی هستن و از ضعف و بزدلی خودشونه که دین رو و باورهای شخصی غیرقابل اثبات خودشون رو تکیه گاه میکنن برای تهدید و زدن توی سر دیگران و درواقع فقط خوش کردن دل خودشون! این نشون میده در واقع آنچنان ایمان قوی و مطمئنی هم در کار نیست و در برابر منطق و حرفهای امثال ما متزلزل میشن و همین اونا رو آزار میده به خشم میاره رنج میده منافعشون رو در معرض تهدید قرار میده. کسی که ایمان قوی واقعی داشته باشه با این حرفا تزلزل سراغش نیاد احساس خطر نکنه، به تخمش هم نیست چه نیازی به تهدید و وعده و وعید اثبات نشده آینده داره اصلا چرا وقت و انرژیش رو توی این محیط مجازی اینطوری تلف کنه؟

خود ادیانی مثل اسلام و موجودات فرضی مثل الله هم به همین دلیل مشکوک هستن چون مثلا وقتی بهش ایمان نمیارن میگه آهان حالا اومدید اونور کونتون رو پاره میکنم تا ابد شکنجه های سخت میکنم شما رو!
ببخشید ولی من در این جز عجز و عصبانیت از اینکه طرف رو قبول نکردن و بعد هم بخاطرش ظلم کردن و ناحق و یاوه گفته چیزی نمی بینم! حداقل ظاهرش که اینطوره.
شما بگو اصولا دلیل کافی منطقی کجا چطور هست در این ادیان در منابع و مستنداتشون در قرآن که ما دربست وجود و حقانیت این چیزا رو باور کنیم، تا بعد برسیم به اینکه اگر با این وجود باور نکردیم چرا و چقدر انصافه که مجازات بشیم!
آخه الله قادر مطلق واسه چی باید براش اینقدر مهم باشه که ما بهش ایمان بیاریم یا نیاریم! مگه ما زورمون بهش رسیده میرسه که صدمه ای بهش بزنیم منافعش رو در خطر قرار بدیم رنجی بهش وارد کنیم؟

از کسی که عاشق است بخواهید برای شما عشق را اثبات کند اگر توانست آنگاه خدا هم قابل اثبات است!

من با چشم خودم دیدم کسی را که امید به زندگی اش نبود و همه قطع امید کرده بودند . همان علمی که شما مدام ازش دم می زنید در جامه ی پزشکی اش از کمک به او عاجز بود! و در عین ناباوری شفا یافت!

می دانید هیچ چیزی در عالم زیباتر از آن نیست که مبتلا به بلا شوید و آنگاه نیرویی فراتر از هرکسی و هر علمی شما را شفا دهد. شاید این شعر حکیم صفا فقط برای شما شعر باشد اما برای کسانی که مبتلا شده اند و شفا یافته اند عین حقیقت است. این ها که مولانا و حافظ و عطار و.. گفته اند شعر نیست رموز هستی است!
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند
این شعر حافظ را من بعینه دیدم.
راستش را بخواهید ما هر روز داریم معجزه می بینیم ولی چون این معجزات روزمره و تکراری شده اند به چشممان نمی آیند. مثل طلوع خورشید و... بنظرم مشکل از نگاهمان است مشکل از خودمان است . ما هنوز به وحدت با خودمان نرسیدیم حتی در درونمان هم با خودمان در جنگ هستیم . به خاطر همین هم اینقدر نا آرامیم.........

kourosh_iran #۲۱
سارا

از کسی که عاشق است بخواهید برای شما عشق را اثبات کند اگر توانست آنگاه خدا هم قابل اثبات است!

عاشق عجب موجود کون پاره کن بی رحم ظالمی هم شدن ماشالا!
من نمیدونم موجودی که اینقدر خودش رو خشن و بیرحم و بی منطق نشون میده اصولا آدم چطور جذبش میشه که بعد بخواد بره نزدیکتر عاشق هم بشه!

سارا

من با چشم خودم دیدم کسی را که امید به زندگی اش نبود و همه قطع امید کرده بودند . همان علمی که شما مدام ازش دم می زنید در جامه ی پزشکی اش از کمک به او عاجز بود! و در عین ناباوری شفا یافت!

خب که چی؟ به ازای هر چنین موردی هم صدها هزار مورد هست که چنین معجزه ای رخ نمیده و علم درستش میکنه یا علم درست نمیکنه و خدا هم درست نمیکنه طرف با درد و رنج به فاک میره!
تازه اینا رو میشه حاصل تصادفات کم احتمال و/یا عوامل ناشناخته که هنوز علم کشف نکرده دونست.
یه چیزی آدم میخواد در زندگی که سرکاری نباشه عملا در تمام یا بیشتر موارد یا حداقل مواردی بیشتری بشه روش حساب کرد جواب بده.

من الان مثلا چکار کنم منتظر خدا بشم؟ قبلا منتظر شدم ولی جز به فاک رفتن نصیبم نشد! ولی از وقتی واقعگرا و عملگرا شدم و دنبال قدرت و راهکارهایی با استفاده از عقل و هوش و ارادهء خودم و علم رفتم، چیزهای خیلی بیشتر حل شد و خیلی موفق تر شدم زندگی خیلی بهتری نسبت به قبل پیدا کردم. عمرا از ایمان و اعتقاد و دعا و نماز و روزه چنین اثری ندیدم!
بگم از وقتی من این نگرش و اتکا به نیروهای خود رو بکار گرفتم، البته در کنار اصول بنیادین معنویت و احتیاط در رعایت کردم مشترکات میان ادیان، انگار حتی خدا هم با این مشکلی نداره چون همچنان در جاهایی که از دست خودم خارجه کمک میکنه. بنابراین من بازم اینجا تناقض میان ادعاهای ادیان و مذهبیون با واقعیت و تجربه می بینم.

سارا #۲۲
kourosh_iran

من الان مثلا چکار کنم منتظر خدا بشم؟ قبلا منتظر شدم ولی جز به فاک رفتن نصیبم نشد! ولی از وقتی واقعگرا و عملگرا شدم و دنبال قدرت و راهکارهایی با استفاده از عقل و هوش و ارادهء خودم و علم رفتم، چیزهای خیلی بیشتر حل شد و خیلی موفق تر شدم زندگی خیلی بهتری نسبت به قبل پیدا کردم. عمرا از ایمان و اعتقاد و دعا و نماز و روزه چنین اثری ندیدم!
بگم از وقتی من این نگرش و اتکا به نیروهای خود رو بکار گرفتم، البته در کنار اصول بنیادین معنویت و احتیاط در رعایت کردم مشترکات میان ادیان، انگار حتی خدا هم با این مشکلی نداره چون همچنان در جاهایی که از دست خودم خارجه کمک میکنه. بنابراین من بازم اینجا تناقض میان ادعاهای ادیان و مذهبیون با واقعیت و تجربه می بینم.

خب معلومه که با نشستن یکجا و متنظر بودن هیچ چیزی عاید آدمی نمی شود حتی یک تکه نان ! چه برسد به خدا!!!!! مگر نشنیدید که عرفا می گویند ما سالک هستیم. سالک یعنی چی؟ یعنی پیماننده ی راه! خب عرفا چه راهی را می پیمایند؟ راه خدا را طی می کنند. راه خدا را چجور می توان پیدا کرد؟ باید اول به طلب برسیدید! شما اگر واقعا با تمام وجودتون بطلب برسیدید . یعنی واقعا مشتاق قرب شوید مشتاق درک حقیقت شوید. بطوریکه از شوقش نه خواب داشته باشید و نه خوراک . خب به طلب رسیدید. بعد از طلب هم منازلی هست ولی خب شما باید به منزل اول برسید بعد.

در خود قرآن هم آمده کسی که به آنچه که می داند عمل کند خدا به آنچه نمی داند او را آگاه می کند. با فحش دادن به خدا و ظالم خواندنش هیچ اتفاقی نمی افتد. همه ی ما به این مراحل رسیدیم که اگر خدایی وجود داشته باشد به یقین ظالم ترین موجود است . خیال کردید که من همچین فکری راجع به خدا نکرده ام . چرا اگر شما اهل فکر باشید و دغدغه هستی و وجود را داشته باشید به چنین کفرهایی به چنین نا امیدی هایی می رسیدید.
اگر واقعا دغدغه ی خدا را دارید . یک کتاب پیشنهاد می کنم تذکره الاولیا عطار و بعد از آن کتاب منطق الطیر عطار . برای رسیدن، باید خیلی زجر کشید و حرکت کرد آنهم نه بیرونی که درونی . حرکت درونی خیلی سخت تر است خیلی . بخصوص اگر اطرفیان شما همه اهل دنیا باشند. خیلی احساس تنهایی خواهید کرد خیلی . نه می توانید از احوالاتتان به کسی بگویید و اگر هم بگویید کسی شما را درک نخواهد کرد . شروعش خیلی سخت است خیلی فقط باید صبور بود.

kourosh_iran #۲۳
سارا

خب معلومه که با نشستن یکجا و متنظر بودن هیچ چیزی عاید آدمی نمی شود حتی یک تکه نان ! چه برسد به خدا!!!!! مگر نشنیدید که عرفا می گویند ما سالک هستیم. سالک یعنی چی؟ یعنی پیماننده ی راه! خب عرفا چه راهی را می پیمایند؟ راه خدا را طی می کنند. راه خدا را چجور می توان پیدا کرد؟ باید اول به طلب برسیدید! شما اگر واقعا با تمام وجودتون بطلب برسیدید . یعنی واقعا مشتاق قرب شوید مشتاق درک حقیقت شوید. بطوریکه از شوقش نه خواب داشته باشید و نه خوراک . خب به طلب رسیدید. بعد از طلب هم منازلی هست ولی خب شما باید به منزل اول برسید بعد.

اوه اوه نه تو رو خدا نمیخوام کونم پاره شه!
طلب چی داریم ما. والا به یه زندگی ساده راضی هستیم همینکه الکی کونمون رو پاره نکنه تهدید عذاب ابدی بخاطر بهانه های دوزاری نکنه راضی هستیم.
ضمنا آدم اول باید واقعا به وجود و حقانیت چیزی اونقدری مطمئن بشه بعد بره کلی هزینه کنه سرمایه گذاری کنه خطر کنه توی راه سخت و طولانیش بره. درحالیکه من اصولا در درجهء اول به وجود و کیفیت خدا و قصد و غرضش از این کارها شک دارم. شاید باور نکنید اما واقعا شک دارم. چون من یاد گرفتم به تجربه دریافتم که تصورات و شهود ما اونقدرها هم قابل اطمینان نیست، بلکه باید به عقل و علم و خرد و وجدان خودت رجوع کنی و به توصیه هاشون عمل کنی.
ما خیلی خیالات میکنیم خیلی دلمون خوشه، اما هیچ تضمینی هیچ دلیل روشنی وجود نداره که خیالات و خوشایندها و خواسته های ما حقیقت هم داشته باشه یا حقیقت/تحقق پذیر باشه.

سارا

در خود قرآن هم آمده کسی که به آنچه که می داند عمل کند خدا به آنچه نمی داند او را آگاه می کند. با فحش دادن به خدا و ظالم خواندنش هیچ اتفاقی نمی افتد. همه ی ما به این مراحل رسیدیم که اگر خدایی وجود داشته باشد به یقین ظالم ترین موجود است . خیال کردید که من همچین فکری راجع به خدا نکرده ام . چرا اگر شما اهل فکر باشید و دغدغه هستی و وجود را داشته باشید به چنین کفرهایی به چنین نا امیدی هایی می رسیدید.
اگر واقعا دغدغه ی خدا را دارید . یک کتاب پیشنهاد می کنم تذکره الاولیا عطار و بعد از آن کتاب منطق الطیر عطار . برای رسیدن، باید خیلی زجر کشید و حرکت کرد آنهم نه بیرونی که درونی . حرکت درونی خیلی سخت تر است خیلی . بخصوص اگر اطرفیان شما همه اهل دنیا باشند. خیلی احساس تنهایی خواهید کرد خیلی . نه می توانید از احوالاتتان به کسی بگویید و اگر هم بگویید کسی شما را درک نخواهد کرد . شروعش خیلی سخت است خیلی فقط باید صبور بود.

منکه شروع کردم تاحدودی ولی بعد سرد و پشیمون شدم. خیلی پیچیده بود خیلی سخت بود. و خیلی تردیدها اومد سراغم دیدم نه این نه سر و تهش معلومه نه کاری که جز از رستم بربیاد! فهمیدم این راه من نیست. عاقلانه نیست.
البته الانم بقول مادرم شاید بنوعی دارم سلوک معنوی میکنم!! مادرم که خیلی اصرار داره بگه اینطوره. چون من بچه خیلی خوبی هستم آزارم به هیچکس نمیرسه. مگر این بحثهای توی نت رو بگی 😃

من با روش خودم با راه فعلی خودم بقدر کافی، یا درواقع شاید حداقلی، راضی هستم. بیشتر از اینم میدونم که خارج از توانمه طبق تجربه ای که داشتم. یک اشتباه رو چند دفه نباید تکرار کرد!

علم و خرد و واقعیت گرایی و عملگرایی و کنار گذاشتن ترسهای بیهوده امیدهای بیهوده رو کنار گذاشتم، زندگیم خیلی بهتر شد. ولی در کنارش یه معنویت و اصول و مشترکات حداقلی دارم.

بنظر من اگر خدا خدای درست و حسابی باشه واقعا کمال مطلق و خیرخواه و مهربان باشه، باید افرادی مثل منو هم قبول کنه، جهنم نبره عذاب نکنه، چون واقعا روا نیست. حتی بیش از این، باید در نهایت ما رو هم کمک کنه کند و خورده خورده هم که شده طی مسیر و سیر و سلوک کنیم به سعادت و خوشبختی بزرگ ابدی برسیم. من جز این نمیتونم برای تعریف چنین موجودی تصور کنم. این رو عقل و وجدان من تایید میکنه. نظرات دیگران یا یک سری کتاب و نوشته این وسط اگر متضاد با اینها باشه، چی حاصل میشه؟ یا سردرگمی (که من تا مدتها داشتم)، یا اینکه اون کتاب و نوشته ها و گفته ها رو رد کنی یا حداقل بگی معلوم نیست اصالتش شاید تحریف شده شاید تفسیر دیگری داره شاید خواستن صرفا مردم رو بترسونن در سطح عوام بوده و خلاصه از اینطور فرضیه ها.

خدا باید خدای درست و حسابی باشه!
بنظر شما آخه این خدایی که توی ادیان توی کتابهای مقدس مثلا همین قرآن خودمون تعریف کرده، اصلا قابل قبوله؟ تناقض نداره؟ بچه گانه نیست؟ احمقانه نیست؟ مسخره نیست؟ بنظر منکه هست! دلایلش رو هم گفتم. اگر خواستید و تونستید جواب بدید خب بگید مشکل کجاست!

ضمنا توی همین زندگی سختی و رنج و محرومیت بقدر کافی هست، من نمیدونم این خدا میخواد اون دنیا هم بابت چی دیگه ما رو عذاب کنه از بدبختی و رنج و عذاب خیلی خوشش میاد مثل اینکه!

mbk #۲۴

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن حتی یبلغ اشده و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا و أفوا الكیل اذا كلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم ذالك خیر و احسن تاویلا و لا تقف ما لیس لك به علم ان السمع و البصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا و لا تمش فی الارض مرحا انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا""هم نه نزدیك می شوید داراییِ پدرمردهُ جز به همان اوست نیکوتر تا می رسد تنومندی اش هم رسا کنید به پیمان چون پیمان بود پرسنده گشته ای هم رساکنید فروش را گداری فروختید هم ارز دهید به سهم دهندهء خیلی پابرجا خواسته گشته آن بهتریست هم نیکوتر انجامگاهی هم نایست چه نیست تا برایت بهش دانشی چون شنوایی هم بینایی هم دل همگی آندسته بود باره اش پرسنده گشته ای هم نباشد می گذری در زمین آسوده ای چونی نمی شکافی زمینُ هم نمی رسی کوهها درازایی"

kourosh_iran

اوه اوه نه تو رو خدا نمیخوام کونم پاره شه!طلب چی داریم ما. والا به یه زندگی ساده راضی هستیم همینکه الکی کونمون رو پاره نکنه تهدید عذاب ابدی بخاطر بهانه های دوزاری نکنه راضی هستیم.ضمنا آدم اول باید واقعا به وجود و حقانیت چیزی اونقدری مطمئن بشه بعد بره کلی هزینه کنه سرمایه گذاری کنه خطر کنه توی راه سخت و طولانیش بره. درحالیکه من اصولا در درجهء اول به وجود و کیفیت خدا و قصد و غرضش از این کارها شک دارم. شاید باور نکنید اما واقعا شک دارم. چون من یاد گرفتم به تجربه دریافتم که تصورات و شهود ما اونقدرها هم قابل اطمینان نیست، بلکه باید به عقل و علم و خرد و وجدان خودت رجوع کنی و به توصیه هاشون عمل کنی.ما خیلی خیالات میکنیم خیلی دلمون خوشه، اما هیچ تضمینی هیچ دلیل روشنی وجود نداره که خیالات و خوشایندها و خواسته های ما حقیقت هم داشته باشه یا حقیقت/تحقق پذیر باشه.منکه شروع کردم تاحدودی ولی بعد سرد و پشیمون شدم. خیلی پیچیده بود خیلی سخت بود. و خیلی تردیدها اومد سراغم دیدم نه این نه سر و تهش معلومه نه کاری که جز از رستم بربیاد! فهمیدم این راه من نیست. عاقلانه نیست.البته الانم بقول مادرم شاید بنوعی دارم سلوک معنوی میکنم!! مادرم که خیلی اصرار داره بگه اینطوره. چون من بچه خیلی خوبی هستم آزارم به هیچکس نمیرسه. مگر این بحثهای توی نت رو بگی 😃من با روش خودم با راه فعلی خودم بقدر کافی، یا درواقع شاید حداقلی، راضی هستم. بیشتر از اینم میدونم که خارج از توانمه طبق تجربه ای که داشتم. یک اشتباه رو چند دفه نباید تکرار کرد!علم و خرد و واقعیت گرایی و عملگرایی و کنار گذاشتن ترسهای بیهوده امیدهای بیهوده رو کنار گذاشتم، زندگیم خیلی بهتر شد. ولی در کنارش یه معنویت و اصول و مشترکات حداقلی دارم.بنظر من اگر خدا خدای درست و حسابی باشه واقعا کمال مطلق و خیرخواه و مهربان باشه، باید افرادی مثل منو هم قبول کنه، جهنم نبره عذاب نکنه، چون واقعا روا نیست. حتی بیش از این، باید در نهایت ما رو هم کمک کنه کند و خورده خورده هم که شده طی مسیر و سیر و سلوک کنیم به سعادت و خوشبختی بزرگ ابدی برسیم. من جز این نمیتونم برای تعریف چنین موجودی تصور کنم. این رو عقل و وجدان من تایید میکنه. نظرات دیگران یا یک سری کتاب و نوشته این وسط اگر متضاد با اینها باشه، چی حاصل میشه؟ یا سردرگمی (که من تا مدتها داشتم)، یا اینکه اون کتاب و نوشته ها و گفته ها رو رد کنی یا حداقل بگی معلوم نیست اصالتش شاید تحریف شده شاید تفسیر دیگری داره شاید خواستن صرفا مردم رو بترسونن در سطح عوام بوده و خلاصه از اینطور فرضیه ها.خدا باید خدای درست و حسابی باشه!بنظر شما آخه این خدایی که توی ادیان توی کتابهای مقدس مثلا همین قرآن خودمون تعریف کرده، اصلا قابل قبوله؟ تناقض نداره؟ بچه گانه نیست؟ احمقانه نیست؟ مسخره نیست؟ بنظر منکه هست! دلایلش رو هم گفتم. اگر خواستید و تونستید جواب بدید خب بگید مشکل کجاست!ضمنا توی همین زندگی سختی و رنج و محرومیت بقدر کافی هست، من نمیدونم این خدا میخواد اون دنیا هم بابت چی دیگه ما رو عذاب کنه از بدبختی و رنج و عذاب خیلی خوشش میاد مثل اینکه!

برخی راهی کار سخت می کنند در باور به خداوند برخی اینگونه می باورانند که آیین آشتی اسلام سخت گیرست که هر چند نماز خواندنش که زمانشان هدر می رود ،سراسر گریز است ،چرا بد اندیشه دارند چرا روز واپسین را باور ندارند چرا تنها زمان سختی صدایش می زنند هم زمان آسانی فراموشش می کنند او می تواند مردم را چند دسته کند همانند سوریه عراق مردم به خون همدیگر تشنه باشند که از خداوند رویگردانیدند،خداوندا مرا نشسته در میان ناباوران مگذار که چیزی ازشان دستم نگیرد

kourosh_iran #۲۵
سارا

همه ی ما به این مراحل رسیدیم که اگر خدایی وجود داشته باشد به یقین ظالم ترین موجود است . خیال کردید که من همچین فکری راجع به خدا نکرده ام . چرا اگر شما اهل فکر باشید و دغدغه هستی و وجود را داشته باشید به چنین کفرهایی به چنین نا امیدی هایی می رسیدید.

فکر کردید من جدی نیستم همینطور عصبانی شدم یه چیزی میگم؟
نه دوست عزیز چیزی که میگم دقیقا چیزی هست که فکر میکنم عین تجربه و درک من بوده و استدلال های من کاملا جدی هستن. ایرادهایی که میگیرم دقیقا جدی هستن و برای من معیار قضاوتند. گفتم که بخاطر اینکه من به این نتیجه رسیدم که شهود و تصورات و خوشایندهای ما معیار چیزی نیستن. البته امثال دکارت هم فکر کنم کم و بیش همین مسیر رو طی کردن.
ما دوست داریم خدایی باشه، خدای خوبی باشه، ولی این دلیل نمیشه حقیقت هم همین باشه! باید اینو بفهمید! میل خودتونه اگر دوست دارید با تصورات خودتون بیشتر حال میکنید فکر میکنید معیاره خودتون میدونید. ولی من به این نتیجه رسیدم که عقل و خرد معتبرتره.
اگر از کسی و چیزی عصبانی هم هستم واقعا عصبانی هستم به دلایل واقعی. بهانه نیست، احساسات سطحی و گذرا نیست.
امثال شما بله یه وقتا عصبانی میشید مثل مادر من دوتا بد و بیراه میگید ولی در همون حده چون خودتون هم در حد بیشتری نیستید آخرش یا از اول سطحی فکر کردید میبینید خودتون سطحی بودید یا بازم پناه میبرید به خیالات خوشایند و توهماتی که خدای خوبی هست و این حرفا. خلاصه خوشید اینطوری باشید. ولی من اینطوری نیستم. میفهمی؟ چرا؟ چون من شاید از اولش این استعداد این ظرفیت بیشتر رو داشتم. من خواستم ابرانسان باشم.
ذهنهای قدرتمند دین رو، اینطور باورها رو، در هم میکوبند. چه باور بکنید چه نکنید. ولی من به این رسیدم. اندیشمندان و روشنفکران هم همین کار رو کردن در رنسانس و این باورها رو به زیر کشیدن. شما میگید اونا از عقش و عرفان خبر نداشتن، خیله خب، پس خوشا بحال شما که خبر دارید (که در حقیقت فقط یک توهم هست به احتمال زیاد و فکر میکنید که خبر دارید). بهرحال واقعیت اینه. عقل و خرد و حتی وجدان بشری در مقابل ادیان و خداشون، علم در برابر مذهب. این واضحه. شوخی نیست. سطحی نیست. هیجان گذار نیست. عین چیزیه که من بهش رسیدم و قبولش کردم. بحث عصبانیت و احساسات گذرا نیست.
ریاضی! میفهمید؟ منطق و ریاضی.
من یه مثال چند روز پیش توی مقالهء ویکیپدیا داشتم میدیدم که مثال زده بود که چقدر شهود ما خطاپذیر و غیرقابل اعتماده. تست و نمونه ای بود که اساتید دانشگاههای مثلا آمریکا توی کلاس ریاضی به دانشجوها میدن که بفهمن هیچوقت به شهود و تصورات خودشون بجای اثبات به شیوهء کاملا دقیق و منظم و طبق اصول ریاضی و منطق تکیه نکنن. این واقعیته دوست عزیز! شهود ما هیچی نیست. هیچ اعتباری نداره. مگر در جای خودش به شکلهایی و معمولا در کنار و تکمیل با چیزهای دیگری.
البته اینم بگم حتی ریاضیدان خودشون در باب پیدا کردن و تعریف و اثبات پایه ها و بنیادهای ریاضیات موندن! در اون مقالات که اینطور نوشته بود. یعنی بله، حتی حقانیت ریاضیات هم بصورت 100% و کامل قابل اثبات نبوده تاحالا، حتی دورتر از این حرفا. ولی خب چیزی که هست با همون شهود و تجربه و عقل هم ما در می یابیم و این براحتی قابل بررسی و مشاهده است که منطق و ریاضیات اعتبار و درست و استحکام زیادی داره و در بیشتر موارد بر شهود بشری میچربه. درواقع این خود از جهاتی امری شهودی است!!

و در پایان بازم تکرار میکنم که من فقط با ادیان کلاسیک/رسمی و خداشون مشکل دارم چون واضحا غیرمنطقی و پر از تناقضه، و این تناقض ها به هیچ روی شوخی نیستن، عصبانیت و بد و بیراه من سطحی و گذرا نیست، کاملا جدی و پایداره. اما من با اصول بنیادین معنویت و مشترکات بین ادیان (از قبیل دزدی نکردن، قتل نکردن، زنا نکردن، ظلم نکردن، خودکشی نکردن و اینطور چیزها) مشکلی ندارم.

kourosh_iran #۲۶

جالبه خدا خودش ما رو آفریده توی این دنیا مدام بهمون میگه توی کتابهای آسمانی هست و زندگی هم تحقیرمون میکنه میزان حقارت و ناتوانی و خطاپذیری ما رو نشون میده اینکه قدرت تضمین هیچی رو نداریم، بعد مدعی ایمان میشه یا حتی عقل و میگه حالا باور کنید خدایی هست که فلان هست و بهمان و مطمئن هم باشید شک نکنید و غیره. یعنی اینجا یهو به خودمون و صحت قضاوتمون صحت اعتقادمون مطمئن باشیم!!
اما دقیقا تناقض همینجاست که ما وقتی میبینیم چقدر تصورات و افکار و قضاوت ها و احساسات ما بی اعتبار هستن، به این نتیجه میرسیم که هر احساس و تصور خوشایندی داشته باشیم معیار حقیقت داشتن چیزی نمیشه، یعنی به همین شکل حتی خود خدا و دین و آخرت و این حرفا هم اعتبارش از اعتبار درپیت و دوزاری ما نمیتونه بالاتر بره، یعنی دلیلی بر غیر از این نیست.
انسان دوزاری درپیت و خطاپذیر = تمام باورها و احساسات و تصورات و اعتقادات ما هم به همین میزان درپیت و دوزاری و خطاپذیر! شامل دین و خدا.
و تنها تجربه و ابزارهایی که به تجربه دریافتیم واقعا در پیدا کردن حقایق کارا هستند، هستن که عاقلانه است بهشون تکیه کنیم. مثلا همین علم، ریاضی، منطق.
بقیه دیگه جزو همون ابعاد دوزاری شخصی ما هستن.
همونطور که من اگر هرچی گریه کنم بقول شما خودم کاری نکنم چیزی نمیشه از آسمون کمکی نمیاد، اگر جز این ابزارها به چیز دیگری متوسل بشم هم بعیده نتیجهء مطلوبی حاصل بشه! منطق اینو میگه، و برای من شخصا تجربه هم اینو ثابت کرده.
اعتقاد بنظر من خودش اصطلاحی هست که اعتبار خودش رو زیر سوال میبره. چون میگه اعتقاد، یعنی فقط اعتقاد داری، یعنی ثابت شده یا ثابت شدنی نیست. بنابراین اعتقاد چندان اعتباری هم نداره. مگر به تجربه یه چیزایی ازش دیده باشی که بتونی حداقل شخصا بهش پایبند باشی و دلیل خوبی برای این پایبندی داشته باشی برای خودت حداقل.

چه نیازی هست که ما به چیزی اعتقاد داشته باشیم؟
چیزا دو نوعند، یا چند نوع! یا ثابت شدنی، یا ثابت نشدنی، ثابت شده، ثابت نشده، تجربه شده، تجربه نشده، ...
فکر نمیکنم چیزی از اینها خارج باشه.
دیگه افکار و تصورات و احساسات و آرزوها و خوشایندهای ما رو بذار در کوزه آبش رو بخور! واقعیت های زندگی قبلا ریدن به هیکلمون و نشون دادن که حقیقت هیچ ارزشی برای این چیزها قائل نیست و این چیزها هیچ معیاری برای حقیقت نیستن. حقیقت اون چیزیه که واقعا وجود داره، نه اون چیزی که ما فکر میکنیم دوست داریم وجود داشته باشه. وقتی ما فکر میکنیم چیزی که میخوایم واقعا وجود داره، داریم خودمون رو زیادی گنده میکنیم دربارهء خودمون توهم داریم! حالا میخواد حتی یه چیزی برتر از ما به اسم خدا باشه. ما اصولا در حدی نیستیم که بتونیم بگیم حتما خدایی هست. خدا خواست یا توهم ماست. همین! ممکنه واقعیت داشته باشه ممکنه هم واقعیت نداشته باشه. به همین سادگی! و مشکل اینجاست که خیلی ها اصرار دارن وجود داره بدون اینکه بتونن ثابتش کنن، خیلی باور دارن که وجود داره بدون اینکه واقعا بدونن چرا این باور از چه ابعاد درپیت و دوزاری ما ناشی میشه، و ادیان با این همه یاوه گویی و تناقض و چرندیات بعنوان منابعی مقدس برای حقیقت تلقی میشن که حتی از عقل و علم اونا رو بالاتر میدونیم!! من به این میگم تناقض محض با عقل و خرد، و حتی وجدان، و جز چرند و یاوه چیزی نیست!
یه زمانی یه کسی به اسم پیامبر اومده چیزی گفته یه عده هم باور کردن دلیل نمیشه بشریت تا ابد همینطوری باورش کنه. دلیل نمیشه واقعا درست بوده باشه. و البته در عمل هم می بینیم که یکی از دلایلی که دین و عصر ایمان افول کرد همینه.

kourosh_iran #۲۷

بله حتی خود من درونا خیلی وقتا دوست دارم یا احساس مبرم میکنم که خدایی وجود داشته باشه، خدای خوبی، ولی میدونم که این با واقعیت های دیگه در تناقضه و میتونه اشتباه باشه. چون نمیتونم خلافش رو ثابت کنم!
میدونم که شهود من، غرایز من، معیار چیزی نیست.
غرایز و شهود ما بر اساس تاریخ و در طبیعت شکل گرفته. تمام اینا میتونه صرفا یک شبیه سازی و توهمی در مغز باشه. همونطور که در خیلی موارد مشخص شده و تجربه و علم ثابت کردن که افکار و رفتار خاصی از ما ماهیتا چنین چیزی است و هیچ حقیقت برتر و هوشمندتری در پس اون نیست.
برای اعتقادی که پایهء درستی داشته باشه، به چیزهای عمیق تر و محکم تری نیاز هست. به دلایل بهتری. که البته من گفتم من پاره ای از این تجربه رو دارم و به همین دلیل مدام میگم قوانین بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان. چون به این رسیدم، اما به بیش از این نرسیدم!
بنظر من معقوله که آدم نیک باشه، ظلم نکنه، جنایت نکنه، احتیاط کنه، ولی دیگه به اسلام و الله و نماز خوندن و روزه گرفتن و اینطور تلف کردن وقت و انرژی و هزار و یک چیزهای عجیب و خرافات دیگرش اعتقادی ندارم و بنظر من خیلی سخته که بشه حقانیت این چیزا رو ثابت کرد. اول شما برید ایرادهای تناقضهایی رو که گفتم بررسی کنید جواب بدید. تازه بعد از اونم راهیست بس طولانی و دشوار!

همیشه یک چیزی در درون من میگه که چیز بیشتری باید باشه، ولی خب این زمزمهء درونی این تصور، بارها به من ثابت شده که اعتباری نداره و براحتی میتونه خطا کنه اشتباه و در تضاد با واقعیت باشه. بنابراین دیگه باوجودی که این صدا و حس هنوزم هست، ولی اون رو معیار قرار نمیدم اثبات چیزی نمیدونم.

مرزبان #۲۸

سلام . چقدر درد و رنج . چقدر دل پر . چقدر تلاش و پشتکار برای رسیدن به هدف . اقا کوروش . کی گفته شما میری جهنم ؟ کی گفته شما رو قراره شکنجه کنن . شما چون نتیجه از برخی زحماتت نگرفتی فکر کردی بری اونور خط . بعد چون یه تتمه وابستگی به مشترکات ادیان داری ، یه خورده ترسیدی . بعد سعی میکنی صورت مسالت رو عوض کنی .

چرا کسی که بدبختی مردم فلسطین رو به خدا نسبت میده موفقیتهای خودش رو نتیجه تلاش و پشتکار خودش میدونه ؟ این یه سوال نیست . نمیخواد جواب بدی الان یه 10 تا متن مینویسی به قول خودت کونمون پاره میشه بخونیمش . بعد که خوندیمش نمیفهمیم از کجاش شروع کنیم که یه چیزی بپرونیم .

ببین . دلیل حضور من در اینجا شما هستی . من اینجام که یه چیزایی رو نشونت بدم . پس بیا با هم چلنج کنیم . اما مختصر و مفید بگو . من میدونم که زیاد سختی کشیدی . و تقریبا فقط توی متنات کلماتت عوض میشن و همون عقایدت رو عنوان میکینی. من یه تاپیک میزنم به نام عقل قوی تره یا احساس . نمیخوام چیزی رو اثبات کنم . فقط میخوام نظرت رو بدونم . هرکی هم خواست بیاد نظر بده اما طرف من تو هستی .

kourosh_iran #۲۹

دیگه اگر مرد میدان هستی واقعا میخوای وارد چلنج بشی شرط های شخصی به نفع خودت وضع نکن.
من همینم همینطوری میتونم توضیح بدم بنویسم چون کامل و دقیق باید باشه روشن باشه.
ضمنا من شخصا دچار عدم انسجام و تناقض نیستم، بنظر شما اینطور میاد چون هنوز درک نکردید باور نکردید که من بر اساس فرمول و محاسبات و احتمالات فکر و عمل و زندگی میکنم. من همهء احتمالات رو محاسبه میکنم در فرمول کلی بحساب میارم.

سارا #۳۰
kourosh_iran

طلب چی داریم ما. والا به یه زندگی ساده راضی هستیم

منظورم طلبکاری نبود که:) طلب در اینجا یعنی خواستن

!

یعنی واقعا بخواهی که به قرب به لقا برسی.

حافظ می گوید که :
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
چقدر قشنگ حافظ این طلب را بیان کرده! در حقیقت حافظ در این بیت می گوید که یا در همین دنیا با همین جسم خاکی (تن) به لقایش می رسم و یا از شدت طلب جان از تنم بدر می آید و با مرگ به لقایش می رسم.

kourosh_iran

منکه شروع کردم تاحدودی ولی بعد سرد و پشیمون شدم. خیلی پیچیده بود خیلی سخت بود. و خیلی تردیدها اومد سراغم دیدم نه این نه سر و تهش معلومه نه کاری که جز از رستم بربیاد! فهمیدم این راه من نیست. عاقلانه نیست.

همین دیگه! واقعا شیر خدا و رستم دستان می تواند از پس سختی هایش بر بیاید. از عهده ی همه بر نمی آید بخاطر همین فقط تعداد بسیار بسیار اندکی وارد این حلقه می شوند. خود عرفا هم با دو بال حرکت می کنند خوف و رجا! یعنی هم در ترس و تردید و هم در امید و یقین به رحمت.

kourosh_iran

مبنظر من اگر خدا خدای درست و حسابی باشه واقعا کمال مطلق و خیرخواه و مهربان باشه، باید افرادی مثل منو هم قبول کنه، جهنم نبره عذاب نکنه، چون واقعا روا نیست. حتی بیش از این، باید در نهایت ما رو هم کمک کنه کند و خورده خورده هم که شده طی مسیر و سیر و سلوک کنیم به سعادت و خوشبختی بزرگ ابدی برسیم. من جز این نمیتونم برای تعریف چنین موجودی تصور کنم. این رو عقل و وجدان من تایید میکنه. نظرات دیگران یا یک سری کتاب و نوشته این وسط اگر متضاد با اینها باشه، چی حاصل میشه؟ یا سردرگمی (که من تا مدتها داشتم)، یا اینکه اون کتاب و نوشته ها و گفته ها رو رد کنی یا حداقل بگی معلوم نیست اصالتش شاید تحریف شده شاید تفسیر دیگری داره شاید خواستن صرفا مردم رو بترسونن در سطح عوام بوده و خلاصه از اینطور فرضیه ها.

ببینید عرفا معتقدند که ما همه در عالم الست یک کارایی کردیم که الان در این دنیا هر کدام بر طبق آنچه که در عالم الست کردیم دارای ویژگی هایی شدیم. این قضیه داستانش مفصل است حالا بکنار. یک عده ی بسیار اندکی از آدمها انگار فقط برای عشق ورزیدن بدنیا آمده اند فقط برای اینکه بپرستند . یکروز را نمی توانند بدون عشق سر کنند . عرفا جز این دسته ی افراد می شوند. آدمهایی که از لحاظ روحی بسیار قدرتمند هستند .از همان بچگی دارای درک معنوی بالایی هستند. شما اگر تذکره الاولیا عطار را بخوانید با اینجور آدمها آشنا می شوید;) خدا فقط از اینا توقع داره که سالک باشند وگرنه از بقیه می خواهد که در حد نرمال باشند یعنی کار نیک انجام بدهند و بدیگران بدی نکنند و.. اینجور چیزها.

حافظ فرموده:
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
بخشش او بیشتر از جرم ماست
نکته ی سر بسته چه دانی خموش

ببینید در این شعر هاتف یعنی سروش غیبی، ندا دهنده ای که صدایش می آید ولی خودش نا پیداست از غیب ، می گوید گناه بخشیده خواهد شد هر چه خواهی کن ! چرا که لطف و مهربانی و کرم خدا بیشتر از خطایای ما است . ولی در مصرع آخر هم می گوید نکته ی سر بسته چه دانی خموش!! یعنی نباید این قضیه را هم فاش کرد چون دگر سنگ روی سنگ بند نمی شود:)

kourosh_iran

خدا باید خدای درست و حسابی باشه!
بنظر شما آخه این خدایی که توی ادیان توی کتابهای مقدس مثلا همین قرآن خودمون تعریف کرده، اصلا قابل قبوله؟ تناقض نداره؟ بچه گانه نیست؟ احمقانه نیست؟ مسخره نیست؟ بنظر منکه هست! دلایلش رو هم گفتم. اگر خواستید و تونستید جواب بدید خب بگید مشکل کجاست!

ضمنا توی همین زندگی سختی و رنج و محرومیت بقدر کافی هست، من نمیدونم این خدا میخواد اون دنیا هم بابت چی دیگه ما رو عذاب کنه از بدبختی و رنج و عذاب خیلی خوشش میاد مثل اینکه!

ببینید اشو که از عرفای هند است و البته نا مسلمان هم هست حرف خوبی راجع به قرآن می گوید . او می گوید قرآن کتابی است که نباید آن را خواند بلکه باید آن را سرود! من واقعا با این حرفش موافقم . می دانید باید طوری قرآن را بخوانیم که انگار بر ما نازل شده انگار ما داریم اولین بار آیه ها را برای جهان می خوانیم. اینطوری گاهی هفته ها سرگردان و مبهوت یک آیه خواهیم بود. عرفای مسلمان قرآن را اینطور خواندند. از مولانا جلال الدین در مورد خدا بپرسید فکر می کنید چه می گوید :
منم آن عاشق رویش که جز این کار ندارم
که بر آنکس که نه عاشق بجز انکار ندارم
هیچ جواب نمی دهد چون اینقدر در عشق خدا است که به خاموشی رسیده است .
مولانا در جایی گفته
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
خب شما در قرآن آیا کلمه ی علی را دیده اید؟؟ خب بقول خود مولانا علت عاشق ز علت ها جداست ، میشه گفت عرفا نگاهشان و دنیایشان انگار خیلی با ما فرق می کند. خب هر چیزی در دنیا یک ظاهری دارد و باطنی ، قرآن هم همینطور! عرفا باطن قرآن را می بینند .

می گویند عارفی بوده که وقتی می خواسته قرآن را بخواند تا شروع بخواندن می کرده نمی توانسته بسم الله الرحمن الرحیم را تمام کند ! ازش علت را جویا می شوند . می گوید وقتی به کلمه ی رحمن می رسم دری برایم انگار از بهشت باز می شود و وارد باغی می شوم که دلم نمی خواهد از آن بیرون بیایم! یعنی اینقدر رحمانیت خدا بی انتها است.

mbk #۳۱

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "قل الله اعبد مخلصا له دینی..""بگو خداوندُ بندگی کنم رهاگشته ای تا برایش آیینی.."خانم سارا چرا به جای بندگی خداوند به این در اون در می زنید من خودم هشت نه سالست از همه سرایندگان دست کشیدم چرا ؟همین که مولانا اون چیز بالایی را گفتی مگر مولانا زمان علی درود خداوند برشان باد بوده که اینگونه درباره اش چیزی گفته نه پس بیشترشان گمانپرستی دوست داشتند نه خداوند پرستی یا آدمپرستی چاشنی شده نه خداوند پرستی همان خداوندی که بهمان چشم گوش داده تابستان زمستان آفریده.خوش خداوندی که هرکه در زمانش آفریده

kourosh_iran #۳۲
سارا

منظورم طلبکاری نبود که:) طلب در اینجا یعنی خواستن !

منظور منم همون بود.
میگم بذاره زندگیمون رو بکنیم. چه این دنیا چه اون دنیا چه کار داره به کار ما که میخواد کونمون رو پاره کنه اینجا اون دنیا هم به بهانه های دوزاری مثل ایمان نداشتن و نماز نخوندن و روزه نگرفتن ما رو عذاب کنه!
آزار داره؟

سارا

یعنی واقعا بخواهی که به قرب به لقا برسی.

نمیخوایم آقا جان. نمیخوایم. اینقدر کونمون رو پاره کرد که چی میگن ... عطایش را به لقایش بخشیدیم؟
اصلا کدوم خدا کدوم لقا و قرب؟ مسئله اینه اینا خودش هنوز جز فرضیه های اثبات نشده چیزی نیست.

سارا

ببینید عرفا معتقدند که ما همه در عالم الست یک کارایی کردیم که الان در این دنیا هر کدام بر طبق آنچه که در عالم الست کردیم دارای ویژگی هایی شدیم. این قضیه داستانش مفصل است حالا بکنار. یک عده ی بسیار اندکی از آدمها انگار فقط برای عشق ورزیدن بدنیا آمده اند فقط برای اینکه بپرستند . یکروز را نمی توانند بدون عشق سر کنند . عرفا جز این دسته ی افراد می شوند. آدمهایی که از لحاظ روحی بسیار قدرتمند هستند .از همان بچگی دارای درک معنوی بالایی هستند. شما اگر تذکره الاولیا عطار را بخوانید با اینجور آدمها آشنا می شوید;) خدا فقط از اینا توقع داره که سالک باشند وگرنه از بقیه می خواهد که در حد نرمال باشند یعنی کار نیک انجام بدهند و بدیگران بدی نکنند و.. اینجور چیزها.

خب دیگه منم نرمالم.
ولی خدا خودش نرمال نیست مثل اینکه 😃

سارا

حافظ فرموده:
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
بخشش او بیشتر از جرم ماست
نکته ی سر بسته چه دانی خموش

ببینید در این شعر هاتف یعنی سروش غیبی، ندا دهنده ای که صدایش می آید ولی خودش نا پیداست از غیب ، می گوید گناه بخشیده خواهد شد هر چه خواهی کن ! چرا که لطف و مهربانی و کرم خدا بیشتر از خطایای ما است . ولی در مصرع آخر هم می گوید نکته ی سر بسته چه دانی خموش!! یعنی نباید این قضیه را هم فاش کرد چون دگر سنگ روی سنگ بند نمی شود:)

شعر خوبیه بقول شما ولی بیشتر شعاره چون در عمل حتی خیلی لذت های مشروع و اولیه رو هم در این دنیا نمیشه یا خیلی سخته همراه با کون پارگی میشه بدست آورد. چه بخوایم چه نخوایم نمیتونیم همه کاری بکنیم. خیلی لذت ها هست خیلی قدرتها خیلی چیزهای خواستنی که نمیشه همه رو با هم بدست آورد. همیشه باید ناقص باشیم همیشه باید یه چیزی نداشته باشیم!
حالا امیدوارم حداقل اونور این داستان تموم بشه چون دیگه آخر مسخرس اگر تموم نشه همینطور بخواد تا ابد ادامه داشته باشه!

سارا

می گویند عارفی بوده که وقتی می خواسته قرآن را بخواند تا شروع بخواندن می کرده نمی توانسته بسم الله الرحمن الرحیم را تمام کند ! ازش علت را جویا می شوند . می گوید وقتی به کلمه ی رحمن می رسم دری برایم انگار از بهشت باز می شود و وارد باغی می شوم که دلم نمی خواهد از آن بیرون بیایم! یعنی اینقدر رحمانیت خدا بی انتها است.

کاش میشد باور کرد!

چیزی که هست متن صریح قرآن و خیلی منابع معتبر مذهبی دیگه و نظر روحانیون و متخصصین دین غیر از اینه.
حالا ما بیایم اون چیزی که خوشمون میاد باور کنیم بگیم همینه؟!

Anarchy #۳۳

دوستان این جستار در مورد فلسطین بود ... چی شده یه دفعه از موضوع اصلی منحرف شد ؟!

kourosh_iran #۳۴

حالا میخواد مگه از فلسطین چی بگه دوتا عکس بذاره دوتا شعار بده.
بحث هم که قبلا شده و حرف زیادی واسه گفتن نبوده. همش تکراریه فکر نمیکنم کسی توی این فروم علاقهء چندانی به این بحث داشته باشه!

mbk #۳۵

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة الذی حرمها و له كل شیء و امرت ان اكون من المسلمین و ان اتلوا القرآن فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فقل انما انا من المنذرین و قل الحمد لله سیریكم آیاته فتعرفونها و ما ربك بغافل عما تعملون ""چون چه دستور شدم که بندگی میکنم پروردگار این سرزمینُ همان ناروا کردش هم تا برایشست هر چیزی هم دستور شدم که هستم از آشتی گر گشته ها هم که پِی خوانی می کنم گردآمده سخن قرآنُ باز کسی چند نمایانده گردد باز چون چند نمایانده می گردد برای خودشِ هم کسی گم مانده باز بگو چون چه من از اندرزدهنده گشته گانم هم بگو پسند برای خداوندست زود دیده می کندتان نشانه هایش باز می شناسیدش هم چیست پروردگارت به فروگذاری بارهء چه انجام می دهید؟"

Anarchy

دوستان این جستار در مورد فلسطین بود ... چی شده یه دفعه از موضوع اصلی منحرف شد ؟!

مگر موسی درود خداوند برش باد با فراخوانیِ یگانه پرستی نیامد پیش فرعون رفت؟،همین یگانه است که به دادِ بیچارگان می رسد نه کسی دیگر که بایستی گریه هم زاری پیشش کنیم که ما را از درد هم رنج برهاندمان

سارا #۳۶
Anarchy

دوستان این جستار در مورد فلسطین بود ... چی شده یه دفعه از موضوع اصلی منحرف شد ؟!

بنده بی تقصیرم!

سارا #۳۷

فلسطین یک کشور تاریخی و باستانی است . سرزمین پیامبران است. می شود حرف های نسبتاً تازه ای راجع بهش زد;)

سارا #۳۸
kourosh_iran

چیزی که هست متن صریح قرآن و خیلی منابع معتبر مذهبی دیگه و نظر روحانیون و متخصصین دین غیر از اینه.
حالا ما بیایم اون چیزی که خوشمون میاد باور کنیم بگیم همینه؟!

روحانیون و متخصصین = فقها

مولانا فرموده:
علم فقها ز شرع و سنت باشد
حکم حکما بیان حجت باشد
لیکن سخنان اولیای ملکوت
از کشف و بیان نور حضرت باشد

بنده به حرف عرفا بیشتر دل می بندم تا فقیه! که فقط ظاهر را می بیند و سطحی است.
چه خوب شیخ شهید شیخ الاشراق فرموده که اولی آن است که عارف بر مردم حاکم باشد نه فقیه

!!

kourosh_iran #۳۹
سارا

فلسطین یک کشور تاریخی و باستانی است . سرزمین پیامبران است. می شود حرف های نسبتاً تازه ای راجع بهش زد;)

lol
تاریخ!
سرزمین پیامبران!
کدوم پیامبران؟
فعلا که ما سر همین پیامبران با اون کتابهای آسمانی و ادعاهای فضاییشون مشکل داریم بشریت در تاریخ معاصر تازه کمی از دست نظامهای یاوه گو و جنایتکار دینی راحت شد ولی بازم این دعوا و مشکلات ادامه داره.
با علم بود که ما خیلی از حقایق و واقعیت ها رو کشف کردیم و قدرتهای بسیار زیادی برای غلبه بر طبیعت و حوادث ناخوشایند و بیماریهای گوناگون پیدا کردیم. ادیان هزاران سال هیچ گهی بیشتر نخوردن و هزار سال دیگه هم میگذشت بازم کار بیشتری برامون نمیکردن. ادیان از یه جایی دیگه کاملا درجا زدن، چون ظرفیت بیش از این نداشتن دیگه.
تاریخ رو بذار در کوزه آبش رو بخور.
مهم اینه الان چی هست چکار میشه کرد.
تاریخ و چیزهای رفته ارزشی نداره. نقد امروز رو بچسب! واقعیت جاری. فرصت های موجود. تاریخ واسه من آب و نون نمیشه برای زندگی امروز من کاری نمیکنه. من الان نیاز به امکانات و قدرتهای این زمان دارم نیاز به درک و کنترل وضعیت و زندگی موجود خودم دارم.
چیزهایی که نابود شدن. از بین رفتن. فکر نمیکنم دیگه بازگشت پذیر باشن دیگه به دردی بخورن ارزشی داشته باشن.
باید رو به جلو حرکت کرد.
تاریخ فقط برای عبرت آموزی و بعضی مسائل خاص خودش میتونه تا حدی کاربرد داشته باشه.
ولی من اساسا به تمام تاریخی که نقل میکنن با دیدهء تردید مینگرم.
تاریخ هم باشه تاریخ علم و انقلاب روشنفکری بنظر من خیلی جالب تر و مستندتره و من خوشم میاد گهگاه مقداری مطالعه کردم.
البته مطالعهء دوران قرون وسطی هم جالبه واقعا. ولی من بنظرم بیشتر از طبیعت و سبک زندگی اون دوره خوشم میاد که آدم میتونست یاغی بشه بره توی جنگل و مرداب و اینا!! مثل رابین هود لابد!! lol
ولی ادعاهایی تاریخی که در ادیان مطرح شده به دید من اعتباری نداره شواهد و اسناد هم چندان حامی این تاریخ و مثلا صحت داشتن داستانهایی که در قرآن آمدن نیستن. مثلا این قوم عاد و ثمود و نمیدونم اصحاب فیل و حتی طوفان نوح و خیلی چیزای دیگه. اگر شما اینا رو تاریخ میدونی باید بگم خیلی پرتی چون هیچ جای دنیا توی هیچ دانشگاه و کتاب معتبری اینا رو تاریخ واقعی نمیدونن به خاطر اینکه در کتاب مقدس اومده! فرق علم واقعی با تفکر مذهبی در همینه!

سارا #۴۰
kourosh_iran

lol
تاریخ!
سرزمین پیامبران!
کدوم پیامبران؟
فعلا که ما سر همین پیامبران با اون کتابهای آسمانی و ادعاهای فضاییشون مشکل داریم بشریت در تاریخ معاصر تازه کمی از دست نظامهای یاوه گو و جنایتکار دینی راحت شد ولی بازم این دعوا و مشکلات ادامه داره.
با علم بود که ما خیلی از حقایق و واقعیت ها رو کشف کردیم و قدرتهای بسیار زیادی برای غلبه بر طبیعت و حوادث ناخوشایند و بیماریهای گوناگون پیدا کردیم. ادیان هزاران سال هیچ گهی بیشتر نخوردن و هزار سال دیگه هم میگذشت بازم کار بیشتری برامون نمیکردن. ادیان از یه جایی دیگه کاملا درجا زدن، چون ظرفیت بیش از این نداشتن دیگه.
تاریخ رو بذار در کوزه آبش رو بخور.
مهم اینه الان چی هست چکار میشه کرد.
تاریخ و چیزهای رفته ارزشی نداره. نقد امروز رو بچسب! واقعیت جاری. فرصت های موجود. تاریخ واسه من آب و نون نمیشه برای زندگی امروز من کاری نمیکنه. من الان نیاز به امکانات و قدرتهای این زمان دارم نیاز به درک و کنترل وضعیت و زندگی موجود خودم دارم.
چیزهایی که نابود شدن. از بین رفتن. فکر نمیکنم دیگه بازگشت پذیر باشن دیگه به دردی بخورن ارزشی داشته باشن.
باید رو به جلو حرکت کرد.
تاریخ فقط برای عبرت آموزی و بعضی مسائل خاص خودش میتونه تا حدی کاربرد داشته باشه.
ولی من اساسا به تمام تاریخی که نقل میکنن با دیدهء تردید مینگرم.
تاریخ هم باشه تاریخ علم و انقلاب روشنفکری بنظر من خیلی جالب تر و مستندتره و من خوشم میاد گهگاه مقداری مطالعه کردم.
البته مطالعهء دوران قرون وسطی هم جالبه واقعا. ولی من بنظرم بیشتر از طبیعت و سبک زندگی اون دوره خوشم میاد که آدم میتونست یاغی بشه بره توی جنگل و مرداب و اینا!! مثل رابین هود لابد!! lol
ولی ادعاهایی تاریخی که در ادیان مطرح شده به دید من اعتباری نداره شواهد و اسناد هم چندان حامی این تاریخ و مثلا صحت داشتن داستانهایی که در قرآن آمدن نیستن. مثلا این قوم عاد و ثمود و نمیدونم اصحاب فیل و حتی طوفان نوح و خیلی چیزای دیگه. اگر شما اینا رو تاریخ میدونی باید بگم خیلی پرتی چون هیچ جای دنیا توی هیچ دانشگاه و کتاب معتبری اینا رو تاریخ واقعی نمیدونن به خاطر اینکه در کتاب مقدس اومده! فرق علم واقعی با تفکر مذهبی در همینه!

بنده هم قرار نبود از فقط از دید کتب مقدس راجع به تاریخ فلسطین صحبت کنم! در ضمن چه بخواهید چه نخواهید مقبره ی پیامبرانی چون داود و سلیمان آنجا هست که نمیشه انکارش کرد از دید تاریخ علمی(!) .فلسطین و نژادی که در آن ساکن بوده و... خیلی میشود حرف زد. سرزمین عجیبی است مثل عراق که در طول تاریخ هیچوقت روی آرامش را ندیده است

!

kourosh_iran #۴۱
سارا

روحانیون و متخصصین = فقها

مولانا فرموده:
علم فقها ز شرع و سنت باشد
حکم حکما بیان حجت باشد
لیکن سخنان اولیای ملکوت
از کشف و بیان نور حضرت باشد

بنده به حرف عرفا بیشتر دل می بندم تا فقیه! که فقط ظاهر را می بیند و سطحی است.
چه خوب شیخ شهید شیخ الاشراق فرموده که اولی آن است که عارف بر مردم حاکم باشد نه فقیه !!

بله این حرفا قشنگه، اما فقط همین! سندی نداره اثباتی نداره.
فقها این حرفا رو مسخره میکنن میگن خب که چی دوتا شعر چه اعتباری داره چی رو ثابت میکنه.
من خودم برای یه جوجه آخوند یبار از شعر حافظ مثال آوردم همین حرف رو بهم زد! خودمم دیدم راس میگه خب!! چی باید بهش میگفتم! حرف حساب جواب نداره!!
از نظر روحانیون دینی عقل و استدلال و سند اعتبار داره، که البته به خیال خودشون فکر میکنن عقل و استدلال و سندشون واقعا عقل و استدلال و سند درست و حسابیه، که ما فهمیدیم نیست و داریم همینو میگیم.

اما عرفا هم بیچاره ها اصولا چیزی ندارن که بخوان باهاش چیزی رو ثابت کنن همش یه مشت ادعا و احساسات لطیفه که شاید توهم و تصورات و تخیلات خودشون بوده باشه مثل سهراب سپهری که آدم خوبی بود منم دوستش دارم ولی بیچاره خودش سرگشته بود و از عجز و سرگشتگی انسان میگه، با طبع لطیف خودش فقط زندگی میکنه تا میمیره. آدم دلش میسوزه میگه آخی بیچاره ها!

واقعا حیف نیست که آدم اینقدر عاجز و حقیره؟

من خودم اصلا یه مدت توی نخ یه مکتب عرفانی خاصی بودم از طریق یکی از بستگان باهاش آشنا شدم کلی کتابهاش رو هم خوندم حتی مدتی تقریبا پیرو اون شدم، ولی آخرش دیدم نه اینم راه من نیست و ضمنا توی اونم نکاتی بود که بهش مشکوک شدم و دیدم انگار همهء کسانی که دم از ماوراء میزنن بالاخره یجایی مشکوکیت دارن یجایی که کم میارن ماست مالی میکنن!

-----------------------

پ.ن:
واقعا این شیعه و عرفا اگر اسلام رو اینقدر ماله کشی نمیکردن تلطیف نمیکردن دیگه چی میشد چی داشت اصلا!

kourosh_iran #۴۲
سارا

بنده هم قرار نبود از فقط از دید کتب مقدس راجع به تاریخ فلسطین صحبت کنم! در ضمن چه بخواهید چه نخواهید مقبره ی پیامبرانی چون داود و سلیمان آنجا هست که نمیشه انکارش کرد از دید تاریخ علمی(!) .فلسطین و نژادی که در آن ساکن بوده و... خیلی میشود حرف زد. سرزمین عجیبی است مثل عراق که در طول تاریخ هیچوقت روی آرامش را ندیده است !

lol
کدوم سلیمان کدوم داوود؟ کدوم تاریخ علمی؟ منبع و سندش رو نشون بده!
شاید در منابع نوشته که اونجا مثلا فلان قبر هستن مردم اینطور اعتقاد دارن بر اساس فلان کتاب قدیمی هم اینطور نوشته، اما اول و آخرش میرسی به اینکه همش بر اساس ادعا و باورهای یه عده آدم بوده حالا هرچقدر قدیمی یا جدید.
از نظر علمی اصولا وجود چنین افرادی هم معمولا ثابت نشده یا حداقل نه به اون شکل با اون جزییات و ادعای پیامبری و معجزه.
اونایی که کتابهای مقدس نوشتن فقط و فقط داستانها و ادعاهای خودشونه و مردم هم باور کردن طبیعتا توی کتابهایی هم نوشته شده و مردم مثلا اعتقاد دارن قبر فلان پیامبر فلان جاست و این حرفا.

یا مثلا بله ما قبول داریم قبر حسین ابن علی فلان جاست، ولی اینکه امام بوده چی بوده دیگه اینا فقط اعتقاد و ادعای مردم هست و جزو تاریخ و علم واقعی نیست. همینطور درمورد پیامبر اسلام. اصولا علم پیامبری رو ثابت نشده میدونه، و خیلی از جزییات و ادعاهای تاریخ در این مورد رو هم اعتبار نمیده چون واقعا هم اعتبار نداره. مثلا کجای علم و تاریخ واقعی میان بنویسن که بله یه زمانی حضرتش اومد کرهء ماه رو از وسط نصف کرد!؟

مگه همین اسرائیل اینا زیر مسجد الاقصی رو حفاری نکردن اعتقاد نداشتن که معبد سلیمان زیر اونه، ولی تاجاییکه میدونم هیچی پیدا نکردن!

سارا #۴۳
kourosh_iran

بله این حرفا قشنگه، اما فقط همین! سندی نداره اثباتی نداره.
فقها این حرفا رو مسخره میکنن میگن خب که چی دوتا شعر چه اعتباری داره چی رو ثابت میکنه.
من خودم برای یه جوجه آخوند یبار از شعر حافظ مثال آوردم همین حرف رو بهم زد! خودمم دیدم راس میگه خب!! چی باید بهش میگفتم! حرف حساب جواب نداره!!
از نظر روحانیون دینی عقل و استدلال و سند اعتبار داره، که البته به خیال خودشون فکر میکنن عقل و استدلال و سندشون واقعا عقل و استدلال و سند درست و حسابیه، که ما فهمیدیم نیست و داریم همینو میگیم.

اما عرفا هم بیچاره ها اصولا چیزی ندارن که بخوان باهاش چیزی رو ثابت کنن همش یه مشت ادعا و احساسات لطیفه که شاید توهم و تصورات و تخیلات خودشون بوده باشه مثل سهراب سپهری که آدم خوبی بود منم دوستش دارم ولی بیچاره خودش سرگشته بود و از عجز و سرگشتگی انسان میگه، با طبع لطیف خودش فقط زندگی میکنه تا میمیره. آدم دلش میسوزه میگه آخی بیچاره ها!

واقعا حیف نیست که آدم اینقدر عاجز و حقیره؟

من خودم اصلا یه مدت توی نخ یه مکتب عرفانی خاصی بودم از طریق یکی از بستگان باهاش آشنا شدم کلی کتابهاش رو هم خوندم حتی مدتی تقریبا پیرو اون شدم، ولی آخرش دیدم نه اینم راه من نیست و ضمنا توی اونم نکاتی بود که بهش مشکوک شدم و دیدم انگار همهء کسانی که دم از ماوراء میزنن بالاخره یجایی مشکوکیت دارن یجایی که کم میارن ماست مالی میکنن!

-----------------------

پ.ن:
واقعا این شیعه و عرفا اگر اسلام رو اینقدر ماله کشی نمیکردن تلطیف نمیکردن دیگه چی میشد چی داشت اصلا!

اولا شما سهراب سپهری را که بیشتر پیرو عرفان هندی بود با مولانا ها مقایسه می کنید؟؟؟ خیلی برایم عجیب است عرفان اسلامی خیلی با عرفان هندی فرق دارد! همه عرفای اسلامی پیش از آنکه عارف باشند فقهای بزرگی بودند. ابن عربی که عرفان نظری را کامل کرد گفته است باید ریشه در شریعت داشت تا از راه طریقت به آسمان رسید!
همین مولانا جلال الدین بعد از مرگ پدرش سلطان العلمای ایران می شود. بزرگترین فقیه عصر خودش بوده. جنید ، حلاج و عطار و.... همگی فقهای بزرگی بودند همه اشان بر دین بر قرآن کاملا مسلط بودند. در همین معاصرین هم کسی چون آیت الله قاضی طباطبایی را داریم که مجتهد بسیار بزرگی بوده ولی از آن طرف هم عارف بزرگی بوده است و چقدر هم بابت این قضیه در حوزه علمیه نجف مورد ستم واقع شد از دست همان جوجه آخوندا! ایشان معتقد بود که مسلمان واقعی همان عارف است!

سارا #۴۴

در ضمن خیال نکنید عرفان یک مشت توهم و .. است و پایه نظری ندارد. عرفان نظری را جناب ابن عربی کامل کرد. کسانی که وارد سلوک می شوند باید علم عشق را بیاموزند . علم عشق در کتاب و دفتر پیدا نمی شود ولی دلیل بر عدم وجودش نیست! چرا هر چه را که نمی توانیم درک کنیم انکار می کنیم؟؟ مثلا آنها که هیچوقت عاشق نشده اند کلن عشق را و احساسش را و وجودش را انکار می کنند!

مرزبان #۴۵

اول اینکه همون طور که خودتون حدس زدید من همون نفله ای هستم که بهش اشاره کردی . از اینکه منو نفله خطاب کنی ناراحت نمیشم . اصلا من نفله . شما هم از نظر من یه آدم خود قشنگ بین . چطوره ؟

بی خیال .

شما نمیتونی بی خیال تاریخ بشی رفیق خیلی از استناداتت با تاریخه . همین که میگی کلیسا هیچی برا گفتن نداشت

. همین که از فلاسفه و دانشمندان بزرگ حرف میزنی .

اصلا همون اسمی که برا خودت انتخاب کردی

. قابل انکار نیست رفیق . قابل بی ارزش کردن نیست . حمله اعراب به ایران قابل انکار نیست . جنگ های ایران قابل انکار نیست .

مشکل تو با دین و خدا و پیامبرانه . منم اگه دنبال جوابی میتونم برات جواب های خوبی ارائه کنم . اما اگه دنبال تخریبی که میشه گفت نرود میخ آهنین در سنگ . حالا تاریخ همه چی درست . اینکه فلان دانشمند فلان چیزو گفته درسته ولی اینکه مثلا فلان پیامبر چنین چیزی گفته به صورت تاریخی قابل استناد نیست چون خودمون اونجا نبودیم که ببینیم

!!!!! .

در ضمن من دوست ندارم وسط یه بحثی بپرم و جواب بدم . ترجیه میدم برا سوالات تاپیک جداگانه بزنی . ببینم ..... تو نمیخوای منو محک بزنی ؟ مگه عاشق تحلیل شخصیت ها نیستی ؟ این گوی و این میدون . شروع کن . ازم بپرس . اما سلسله مراتب رو رعایت کن

.

kourosh_iran #۴۶
سارا

اولا شما سهراب سپهری را که بیشتر پیرو عرفان هندی بود با مولانا ها مقایسه می کنید؟؟؟ خیلی برایم عجیب است عرفان اسلامی خیلی با عرفان هندی فرق دارد! همه عرفای اسلامی پیش از آنکه عارف باشند فقهای بزرگی بودند. ابن عربی که عرفان نظری را کامل کرد گفته است باید ریشه در شریعت داشت تا از راه طریقت به آسمان رسید!
همین مولانا جلال الدین بعد از مرگ پدرش سلطان العلمای ایران می شود. بزرگترین فقیه عصر خودش بوده. جنید ، حلاج و عطار و.... همگی فقهای بزرگی بودند همه اشان بر دین بر قرآن کاملا مسلط بودند. در همین معاصرین هم کسی چون آیت الله قاضی طباطبایی را داریم که مجتهد بسیار بزرگی بوده ولی از آن طرف هم عارف بزرگی بوده است و چقدر هم بابت این قضیه در حوزه علمیه نجف مورد ستم واقع شد از دست همان جوجه آخوندا! ایشان معتقد بود که مسلمان واقعی همان عارف است!

مثال زدیم حالا میگن در مثل مناقشه نیست.
بهرحال اینا همه احساس و حرفهای دله.
حالا طرف فقیه و عالم معتبر و پولدار بوده هرچی بوده خب بهرحال شاید دیده آخرش همهء اینا هم خوشبختی حقیقی نیست واسه همین رفته واسه خودش زده توی وادی توهم!
ولی من چرا نمیزنم توی وادی توهم؟ چون علم من علم دینی نیست. اصلا علم دینی کجاش علمه به چه دردی میخوره شاید اونا هم آخرش به همین پی بردن که اینا همش مغلطه و لفاظیه منتها چیز دیگری در دسترشون نبوده.

سارا #۴۷
kourosh_iran

اما عرفا هم بیچاره ها اصولا چیزی ندارن که بخوان باهاش چیزی رو ثابت کنن همش یه مشت ادعا و احساسات لطیفه که شاید توهم و تصورات و تخیلات خودشون بوده باشه مثل سهراب سپهری که آدم خوبی بود منم دوستش دارم ولی بیچاره خودش سرگشته بود و از عجز و سرگشتگی انسان میگه، با طبع لطیف خودش فقط زندگی میکنه تا میمیره. آدم دلش میسوزه میگه آخی بیچاره ها! واقعا حیف نیست که آدم اینقدر عاجز و حقیره؟

عرفا بیچاره هستند؟؟!!!!!!!! مولانا فرموده از گدایان درش منصب شاهانه طلب! ابراهیم ادهم تاج و تخت را رها کرد بخاطر همین عشق! دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند بنظرم باید عارف بود تا احوالاتشان را درک کرد. بنده هم مثل شما. ولی خب بنده به این ضرب المثل معتقدم که هر چند نخوردم نون گندم اما دیدم دست مردم!! هر چند از عشق آسمانی و احوالات عرفا بی اطلاع هستم ولی دلیلی هم بر انکارش ندارم وقتی این همه عارف بزرگ هستند که در قرن های مختلف زندگی کرده اند و همه ی آنها حرف های یکسانی را در مورد عشق می گویند. خود مولانا هم در مواجه با افری مثل ما گفته: حال پخته در نیابد هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام

kourosh_iran #۴۸
مرزبان کوچک

اول اینکه همون طور که خودتون حدس زدید من همون نفله ای هستم که بهش اشاره کردی . از اینکه منو نفله خطاب کنی ناراحت نمیشم . اصلا من نفله . شما هم از نظر من یه آدم خود قشنگ بین . چطوره ؟

قبول دارم مقداری زیاده روی کردم. اون پست رو خودم زود حذف کردم ولی شما پیشدستی کردی خوندیش 😜

مرزبان

شما نمیتونی بی خیال تاریخ بشی رفیق خیلی از استناداتت با تاریخه . همین که میگی کلیسا هیچی برا گفتن نداشت

درسته اینا هم تاریخه ولی اخیر تره و بر مبنای باورها و ادعا و کتاب مقدس نیست.
شک خیلی کمتری در اینا هست از دید عقل و علم بشری صرف. شک هست، ولی به نسبت خیلی کمتر. و همچنین منطبق بر واقعیت های روزمره ای هم هست که ما خودمون تجربه میکنیم نمونه هاش رو می بینیم. مثلا مذهبیون رو می بینیم که اگر بتونن همه رو سانسور و سرکوب میکنن و مقدسات و خطوط قرمز زوری و کلیشه ای رو.

مرزبان

اصلا همون اسمی که برا خودت انتخاب کردی

این آیدی کاملا با افکار و رفتار خود من بی ارتباطه. این آیدی رو اینطور انتخاب کردم بخاطر همین که منو نشناسن و ثبت نامم رو تایید کنن چون قبلش منو میشناختن و از این فروم اخراج کرده بودم. فقط یه مهندسی اجتماعی بود! وگرنه من اهل این کس شعرهای کوروش بازی و نمیدونم تاریخ پرعظمت ایران نیستم.

مرزبان

مشکل تو با دین و خدا و پیامبرانه . منم اگه دنبال جوابی میتونم برات جواب های خوبی ارائه کنم . اما اگه دنبال تخریبی که میشه گفت نرود میخ آهنین در سنگ . حالا تاریخ همه چی درست . اینکه فلان دانشمند فلان چیزو گفته درسته ولی اینکه مثلا فلان پیامبر چنین چیزی گفته به صورت تاریخی قابل استناد نیست چون خودمون اونجا نبودیم که ببینیم !!!!!

مقایسهء این دوتا بی معنیه. ماهیتا فرق میکنه!
کدوم دانشمندی چی گفته که ما همینطوری بخاطر اینکه اسمش دانشمند بوده باور کنیم و مبنا قرار بدیم؟!
دانشمند هرچی میگه طبق فرمول و اصول و استدلال و سند هست و قابل بررسی و درک و تحلیل عقلانی و حتی میشه بعضی وقتا تست عملی هم کرد.
اونم که درمورد تاریخ میگن خب دلایلش رو در بالاتر گفتم که چرا اعتبارش بیشتره.
ولی تاریخی که بر اساس باورهای مردم بر اساس ادعاهای نسبت داده شده به پیامبران یا محتوای کتابهای آسمانی باشه بنظرت اساسا فرق نمیکنه؟
تاریخ معمولی رو کسی میخونه اگر کوچکترین نشانهء مشکلی تردیدی درش باشه مجازه و طرف میتونه تحقیق کنه ببینه منبع و سندش چی بوده چه کسان دیگری نقل کردن دیدن یا ذکر کردن و غیره. ولی مثلا اینکه پیامبر اسلام زده کرهء ماه رو از وسط دو نصف کرده شما هرچی میخوای پیگیری کن نهایت متوجه میشی که بیش از اونکه بر افراد بی طرف و غیرذینفع و مشاهدهء عینی و دلایل و اسناد واقعی استوار بشه بر باورهای کور و اعتماد بیش از و بی پایه به یکسری افراد و منابع عمدتا درون دینی استواره.

مرزبان

در ضمن من دوست ندارم وسط یه بحثی بپرم و جواب بدم . ترجیه میدم برا سوالات تاپیک جداگانه بزنی . ببینم ..... تو نمیخوای منو محک بزنی ؟ مگه عاشق تحلیل شخصیت ها نیستی ؟ این گوی و این میدون . شروع کن . ازم بپرس . اما سلسله مراتب رو رعایت کن .

هان؟! منظورت چیه؟ متوجه نشدم.

kourosh_iran #۴۹
سارا

عرفا بیچاره هستند؟؟!!!!!!!! مولانا فرموده از گدایان درش منصب شاهانه طلب! ابراهیم ادهم تاج و تخت را رها کرد بخاطر همین عشق! دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند بنظرم باید عارف بود تا احوالاتشان را درک کرد. بنده هم مثل شما. ولی خب بنده به این ضرب المثل معتقدم که هر چند نخوردم نون گندم اما دیدم دست مردم!! هر چند از عشق آسمانی و احوالات عرفا بی اطلاع هستم ولی دلیلی هم بر انکارش ندارم وقتی این همه عارف بزرگ هستند که در قرن های مختلف زندگی کرده اند و همه ی آنها حرف های یکسانی را در مورد عشق می گویند. خود مولانا هم در مواجه با افری مثل ما گفته: حال پخته در نیابد هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام

برای زمان خودشون خوب بوده قابل توجه بوده. بله ما در اون حد نیستیم. ولی قبول کنید علم و فناوری امروزه اونقدر عظیم و پیشرفت داشته و امکانات و آگاهی عمومی در اختیار همگان قرار داده که شاید یک آدم معمولی الان در دونستن علت واقعی پدیده ها بر افرادی با اون عظمت در اون دوران برتری داشته باشه. اون دوران این علم و آگاهی های عمیق و دقیق از ماهیت ماده و پدیده ها در اختیار کسی نبود. نهایت میرفتن دنبال یک مشت شبه علم و نیروهای خاصی که البته الانم هست مثلا کنگفوکارهای شائولین قدرتهای عجیبی دارن بعضی استادهای رزمی دارن و میشه مرتاض ها رو هم ذکر کرد که اینا هم برای خودش عجیبه و هنوز ناشناخته است اما امروز دیگه ما نیازی نداریم همه چیز رو به اینا ربط بدیم و با این نیروهای نمیدونم یین و یانگ و اینها توجیه کنیم چون علم نواحی دیگر رو روشن کرده و پوشش داده و توجیه علمی برای پدیده ها وجود داره در دسترس همگان هست و کارایی کافی هم داره.
تازه این قدرتها این دریافتهای درونی لزوما به ادیان کلاسیک و خداشون ختم نمیشن. میشه ایده های مختلفی دربارهء منشاء این نیروها و ماهیت و حقایق جهان هستی داشت و مرام و اعتقادات مختلفی.

مرزبان #۵۰

هیچی . منظورم رو ول کن . حرفهای خوبی زدی همون طور که انتظار داشتم . آقا من یه مشکل دارم میشه بگید این نقل قول ها چرا برا من انجام نمیشه . فحه میپره بالا و منو تشویق میکنه که برگه امنیتی رو ببینم . میشه راهنماییم کنید چطور نقل قولهای دقیق شما رو با اسمتون استفاده کنم .
جواب کامنت بالا هم باشه بعد از اینکه یاد گرفتم

.