بر خلوتنشین بیداد روا میدارند و بر او لای و لجن پرتاب میکنند. اما، برادر، اگر ستاره میخواهی بود بدین سبب بر ایشان کمتر متاب!
از نیکان و عادلان بپرهیز! آنان با خشنودی به صلیب میکشند هر آن کس را که خود فضیلتِ خویش را بنا کند. اینان از خلوت گزیده بیزار اند.
از سادگیِ مُقدّس نیز بپرهیز که هر چیز ناساده نزدِ او نامقدّس است. بی گمان اهلِ آتشبازی نیز هست؛ اهلِ بازی با خرمنِ آتشِ آدمسوزی!
از تاختهایِ عشق ات نیز بپرهیز! گوشهنشین چه زود به سویِ هر کس که با او رو به رو شود دستِ دوستی دراز میکند.
اغلب با اعتماد به نفس گفته میشود که خاستگاه انسان هرگز شناخته نمیشود،باید بگویم که نادانی بیش از دانش، به انسان اعتماد به نفس میبخشد: آنها که کم میدانند ادعا میکنند این یا آن مساله هرگز توسط علم حل نخواهد شد.
بر خلوتنشین بیداد روا میدارند و بر او لای و لجن پرتاب میکنند. اما، برادر، اگر ستاره میخواهی بود بدین سبب بر ایشان کمتر متاب! از نیکان و عادلان بپرهیز! آنان با خشنودی به صلیب میکشند هر آن کس را که خود فضیلتِ خویش را بنا کند. اینان از خلوت گزیده بیزار اند. از سادگیِ مُقدّس نیز بپرهیز که هر چیز ناساده نزدِ او نامقدّس است. بی گمان اهلِ آتشبازی نیز هست؛ اهلِ بازی با خرمنِ آتشِ آدمسوزی! از تاختهایِ عشق ات نیز بپرهیز! گوشهنشین چه زود به سویِ هر کس که با او رو به رو شود دستِ دوستی دراز میکند.
کلا این نیچه انسان مایوسی بوده به نظرم.... کل حرفاش حقیقت تلخه
حقیقت تلخ است. بخاطر همین باید دائم در تلاش بود تا قوی تر و سخت تر/مقاوم تر شد. زندگی رحم ندارد. جهان و طبیعت به ما رحم نمیکنند. تنها ارادهء ماست که میتواند ما را مقاوم تر و زندگی را برایمان شیرین تر بسازد. نیچه ما را آگاه میکند از حقایق و راهی که باید بپیماییم. تلخی او از امیدهای واهی و حرفهای قشنگ دلنشین مفیدتر است. البته خیلی ها ظرفیت درک و استفاده از اینطور گفته ها را ندارند. باید مبدل به ابرانسان گشت. سرانجام مرگ خواهد بود. اما مشکل اصلی زندگیست! زندگی شکنجه گاه ما خواهد شد، برای سالهای طولانی، اگر ضعیف باشیم، اگر ترسو باشیم، اگر داروهای تلخ تقویت کننده را سر نکشیم! تلخی حقیقت با قدرتی که در نهایت میتوان از راه واقعیتگرایی بدست آورد برابری نمیکند.
اَلکسی دو توکویل [متفکر فرانسوی قرن نوزدهم] امکان ظهور نوع دیگری از وحشت حکومت استبدادی را مورد توجه قرار میدهد. آنجا که جبار، دیگر یک حاکم خودکامه مطلق نیست، بلکه اکثریتی فشرده است که با پراکندن ترسی که نتیجه سقوط مقامات سنتی است نظم لیبرالی را تضعیف میکند و از میان میبرد. توکویل در دوران پس از انقلاب فرانسه بود که مینوشت، دورانی که رژیم های کهن اروپایی یکی بعد از دیگری فرو میپاشیدند. در این موقعیت، مردم کمتر نگران از دست دادن جانشان بودند - همان چیزی که پایه فلسفه سیاسی هابز بود. - بلکه بیشتر نگران از دست رفتن حقایق سنتی، ماهیت مطلق ارزشهای اخلاقی، و چیزهایی از این قبیل بودند. میتوان گفت آنچه مردم از آن میترسیدند خود مدرنیته بود، مدرنیته ای که در آن خودشان را در معرض تهدید میدیدند. آنها از آینده بیمناک بودند، و به اعتقاد توکویل، برای علاج این ترس و هراسشان بود که میخواستند حکومت فوقالعاده سرکوبگری را برپا کنند که بتواند نظم را برقرار کند و هنجارهای پیشین را دوباره تثبیت کند.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "تری کثیرا منهم یتولون الذین کفروا لبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله علیهم و فی العذاب هم خالدون 80 المائده" "می بینی فراوانی ازشان سرپرست می گیرند کسانی رویگردانیدند تا برای بدترین چه پیش فرستاد تا برایشان تنهاشان که خشم گرفت خداوند برشان هم در ناگوارا آنها پیوسته هایند 80 خوان"
چرا هی می آیید در جستارهای آغازیده با رویگردانان گفته می گذارید آنهم همش زبان اینگلیسی اینها چه سودی به ما می رساند خداوندی که ما را آفرید به زبان عربی برایمان نوشتار آورد آیا خواری دارد پی اش برویم همچنین گفته هر فرستاده ای با زبان خودشان فرستادیم که آشکارشان کندشان چیست فرودآوردهء خداوند آیا این هم خواری دارد نمونه از گفته های مردمان برون مرزی می آورید که آنها آیین فرمانبرداری اسلام را دوست داشتند مانند کسی که بگوید من انار یا پیاز یا گوشت خوردن فلانی را دوست دارم باز یکبار هم نشده لب به خورشش بزند از لاغری مرده شما هم به دید من نزدیک به آیین فرمانبرداری اسلام نمیشوید تا ناآگاهید آن چیست همانگونه در جستارهای آغازیدهء من نه یک دیدگاه دارید بگویید بد یا خوب است خداوندا تو بسی که تکیه برت کردم
کلا این نیچه انسان مایوسی بوده به نظرم.... کل حرفاش حقیقت تلخه
نظرتان برخاسته از زنانگی تان است؟! یا از فلسفیدن عمیق در اندیشه هایش به این نتیجه رسیدید؟ تا آنجا که من دریافته ام، نیچه خواندن نیاز به مقدمه ای گسترده و سلسله مراتبی دقیق دارد.
آیا در این جستار صرفا به طور گزین گویه وار سخنان اندیشمندان رونویسی(!) می شوند؟ یا امکان پرسش، نقد و بررسی اندیشه های آنان نیز وجود دارد؟
هرچه میخواهد دل تنگت بگو.
برین به جستار
😜
راستش من آدمی نیستم که بطور معمول بخوام دیگران رو محدود بکنم، چون خودمم اینطوری خوشم نمیاد و از محدودیتهای رسمی و فرمالیته خوشم نمیاد. من خودم یه استاد بحثهای انحرافی و آفتاپیکم که جاهای دیگه از دستم بخاطر این بارها شکوه و شکایت کردن 😃
اصلا دوتا قصار میخوایم بذاریم حالا که شود، شاید از بحث و صحبت همین آدمهای معمولی و دیگران از این قصارها چیزهای بیشتری دراومد.
من در زندگی واقعی هم به اوج خلاقیت رسیدم. یعنی حداقل نظم! یعنی دور انداختن تمام نظم و تقیدهای اضافی و فرمالیته و کم بازده. هر زمان از هرچیزی میتونم به هرچیز دیگری برسم. سریع خودم رو با تغییر شرایط و فرصت ها تطبیق میدم. مثل برق! در ارتعاشات امواج مختلف خودم رو حل میکنم و سعی میکنم با هوشمندی بر اونها سوار بشم، تاحد ممکن کنترل و هدایتشون کنم، اما تعهد و اصراری به هیچ چیز ندارم، هر زمان لازم بشه از مرکبی پیاده میشم و مرکبی دیگر رو سوار میشم، راه فرعی باز میکنم، دور میزنم، بالا میرم، سوراخ میکنم، بسته به هر مورد و شرایط زمان حال و اینکه کدوم روش در دسترس تر و بهینه تر باشه.
هیچ قاعده ای وجود ندارد. یعنی هیچ قاعدهء مطلق پیشاپیش وجود ندارد. صرفا باید بسوی هدف ها پیش رفت، از هر مسیری که طبیعت و شاید روابط نهان، هر لحظه در پیش روی ما مینهند.
حتی از پرواز پشه ای باید سود جست!
از ارتعاش یک مولکول باید به نفع خود استفاده کرد.
خود باید که بی شکل بود، بی مرز بود، بی قواعد خشک و مطلق بیروح بود.
خوب فلسفیدم؟ 😜
بالاخره ما خودمان هم حرفی داریم؛ چرا آزادی خویش را محدود کنیم؟ در نهایت تنها این ما هستیم که برای خودمان مهم هستیم. همهء چیزهای دیگر وسیله است.
نه ممنونم! من علاقه ای به ریدن در این جستار ندارم...
برای پاسخ به پرسش من یک کلمه "آری" یا "خیر" کافی بود... نه مشتی دری وری!
اوه اوه اوه چه خشن وحشتناک.
آقا بیا جون من اون آواتارت رو حداقل عوض کن. اینطوری حرف میزنی آدم واقعا خوف میکنه اصلا رغبت نمیکنه آواتارت رو هم ببینه خودش با این حرفات هم که ترکیب میشه از ریدن بدتره! من اصلا دیگه جرات نمیکنم بیام توی این جستار پست بزنم 😜
آخه آدم آواتار اینطوری میذاره مرد نامومن؟ چه محتوی ای داره؟
من خوف ترین آواتاری که تاحالا گذاشتم انفجار بمب اتمی بوده، ولی اون حداقل یه رنگ و نور و زیبایی و قدرت شگرفی داره قابل توجیه و دفاعه واسه خودش. تو عکس جسد پوسیده متحرک شیطانی گذاشتی آخه واسه چی!
اهلِ حقیقت نزدِ من آن کس است که سر در صحراهایِ بیخدا مینهد و دلِ حرمتگزارِ خود را میشکند. او در ریگزارِ زرد، تافته در تَفِ خورشید، چه بسا تشنه کام به جزایرِ پُرچشمهسار نیمنگاهی میافکند؛ آنجا که زندگان در زیرِ درختانِ سایهگُستر آرمیدهاند. اما تشنگیاش او را بر آن نمیدارد که در خیل این آسودگان درآید. زیرا هرجا که واحهها باشند، بُت ها نیز هستند. ارادهیِ شیرانه خود را چنین میخواهد: گرسنه، شَرزه، تنها، بیخدا. آزاد از نیکبختیِ بندگان، رها از خدایان و پرستشها، بیترس و ترسناک، سِتُرگ و تنها: چنین است ارادهیِ اهلِ حقیقت.
هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرتطلبی است. وظیفه هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغآمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده دائمی نفوس زندگان است.
برخی او را کافر می دانند و سزاوار سرزنش، ولی آنان هم او را به عنوان انسانی ارزشمند و آرام، شهروندی خوب و شخصی مهربان، ستایش می کنند. ظاهرا این منتقدان «اسپینوزا» کلمات انجیل را از یاد برده اند که شما آنان را از میوه هایشان می شناسید، زیرا زندگی چگونه می تواند برای انسانها و خدایی که از اصول فاسد ظاهر شده اند، لذت بخش باشد؟ من هنوز به یاد دارم که چه روشنایی و آرامشی به سراغم آمد، وقتی برای اولین بار صفحات «اخلاق» این مرد بزرگ را ورق می زدم! بنابراین، دوباره به سرعت سراغ همان کاری رفتم که بسیار مدیون آن بودم، و باز هم در همان فضای آرام غرق شدم. خودم را رها کردم تا بخوانم و بیندیشم و دریافتم که تا به حال تا این حد جهان را واضح و آشکار ندیده بودم.
جناب راسل، چرا یک فرد مذهبی میترسد نسبت به اعتقاداتش شک کند؟ چون او با خودش این را میگوید: چگونه به تاولهای کف پایم بگویم تمام مسیر طی شده اشتباه بوده؟ (مصاحبه برتراند راسل با CBC)
اگرچه درمانگران یاری گرند، ولی همیشه مرزی هست که فراتر از آن، چیزی برای پیشکش به بیمار ندارند. درمان نیز مانند زندگی، بر شالوده ی گریزناپذیر تنهایی استوار شده است، درمانی منفرد و زیستنی منفرد.
در جهان ذهن، ما ارواحی جدا از جسم و آزاد از قانون و عسرت و اضطراب هستیم. بنابراین در زمین مسرتی وجود ندارد که با آنچه ذهنی والا و پرثمر در لحظه ای فرخنده در خود می یابد برابری کند.