دیدم در زندیق در این باره مطلبی نیست که دونه به دونه اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر را به اعتقادات اسلامی عرضه کند خودم یک بررسی انجام دادم که نتیجه اش این مطلب شد:
ماده ی 1:
تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.
اسلام=خدا مردان را بر زنان برتری داده و زنان باید فرمانبردار مردان باشند و زنان ناقص العقلند و شهادتشان در دادگاه نصف مردان است.
ماده ی 2:
همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بینالمللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.
اسلام=اقلیت ها طبق اسلام باید با خواری و خفت زندگی کنند و جزیه بدهند. در کشورهای اسلامی هم اقلیت های اسلامی (مثل شیعیان در عربستان و بهاییان در ایران) زندگی آسوده ای ندارند و حقوق کمتری دارند.
ماده ی 3:
هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.
اسلام=اولین حق یعنی حق زندگی از کسانی که دینی غیر از دین های مورد تایید اسلام را دارند سلب شده است.
ماده ی 4:
هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.
اسلام=براساس دین اسلام بردگی به رسمیت شناخته شده و قوانینی در مورد رفتار با بردگان و خرید و فروش آنان وجود دارد و حتی مردان میتوانند با بردگان زن رابطه جنسی برقرار کنند.
ماده ی 5:
هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.
اسلام=از نظر اسلام ملاک احکام خداست نه نظر انسانها و بر همین اساس مسلمانان در صورت اثبات شدن رابطه جنسی یک زن شوهردار با مردی دیگر باید انقدر به او سنگ بزنند تا بمیرد و اصلا اهمیتی ندارد که این عمل چقدر غیر انسانی هست همین که خدا مصلحت دانسته باید قبول کرد.
ماده ی 13:
1-هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است.
۲. هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.
اسلام=بر طبق قوانین اسلامی کفار به دلایلی مثل نجاست باید جدا از مسلمین زندگی کنند (البته این قانون هم اکنون در عمل اجرا نمیشود) و نمیتواند به هر جایی مثل محل زندگی مسلمین برود.
ماده ی 14:
1-هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.
2-چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.
اسلام=یک پناهنده در صورتی که دینی غیر از ادیان تایید شده اسلام داشته باشد عملا به یک کشور اسلامی نمیتواند پناه ببرد چون در صورت پناهندگی باید مسلمان شود وگرنه کشته میشود.
ماده ی 16:
1-مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند.
2-عقد ازدواج نمیبایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند.
3-خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله ی جامعه و «حکومت» نگاهداری شود.
اسلام=زنان مسلمان نمیتوانند با مردان غیر مسلمان ازدواج کنند و نمیتوانند با هرکس که میلشان است ازدواج کنند به دلیل آزادی ازدواج در سنین خردسالی که اصولا نظر دختر را نمیتوان پرسید و همچنین اذن پدر برای زن بالغ و حق طلاق با مرد است.
ماده ی 18:
هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.
اسلام=کسی که در خانواده ای مسلمان زاده شده حق تغییر دین ندارد وگرنه در صورت ابراز عقیده اش کشته میشود بر همین اساس تکلیف آزادی اندیشه در اسلام از پیش مشخص است و چنین چیزی در اسلام برتابیده نخواهد شد. غیر مسلمین حق تبلیغ دینشان را ندارند ولی جالب است که بدانید مسلمین در جایی که حق تبلیغ دینشان را نداشته باشند میتوانند به زور متوسل شوند اما همین حق را به طرف مقابلشان نمیدهند. آزادی اجرای مناسک و عبادات هم محدود به ادیان تایید شده است آن هم نه به نظر خودشان بلکه به نظر حکومت اسلامی.
ماده ی 19:
هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.
اسلام=در اسلام چنین حقوقی وجود ندارد که نمونه بارز آنها بهاییان هستند که در کشورهای اسلامی حق انتشار مطالب مورد نظرشان را ندارند. نکته ای که در مورد اسلام وجود دارد این است که چون مسلمین محمد را آخرین پیامبر و اسلام را کاملترین دین میدانند و این را صرفا نه نظر شخصی خود بلکه عین حقیقت میدانند حق تبلیغ برای بقیه ادیان را برنمیتابند. در مورد فرقه هایی مثل بهاییت هم چون اسلام نخستین (اسلام زمان پیامبر) را کامل میبینند فرقه ها را برنمیتابند.
سندم برای مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر سایت ویکیپدیا بود:
خانه از پای بست ویران است ! نوشته شما بر اساس محوریت انسان در هستی است در حالیکه هیچ دلیلی بر این موضوع وجود ندارد و هرگز هم دلیلی بر آن یافت نخواهد شد.
این آقای کوشا درست میگوید در اسلام یا کلاً در هر دینی بشر و انسان مهم نیست! آنها یک کاری را انجام میدهند چون که God said so ، حال این وسط یک عده بیگناه هم کشته و شکنجه بشوند برای اینها توفیری ندارد!
خانه از پای بست ویران است ! نوشته شما بر اساس محوریت انسان در هستی است در حالیکه هیچ دلیلی بر این موضوع وجود ندارد و هرگز هم دلیلی بر آن یافت نخواهد شد.
سوال: پس شما قبولداری که حقوق بشر و کلا اخلاق حقمحور با اسلام در تضاد است؟
کلا راهکار شما در اینباره چیست؟ تدوین حقوق بشر اسلامی؟ یا
سوال: پس شما قبولداری که حقوق بشر و کلا اخلاق حقمحور با اسلام در تضاد است؟ ...
اخلاق حق محور دیگه چه صیغه ای است؟
قطعا متوجه عمق حرف من شده اید به قول معروف بی مایه فطیره؛ بدون فرض وجود خدا هر نوع بحثی که در مورد اخلاق و حقوق و .... شود در حقیقت سر بی صاحب تراشیدن است
کلا راهکار شما در اینباره چیست؟ تدوین حقوق بشر اسلامی؟ یا
قبلا در بحث های مختلف نظر خود را گفته ام؛ ما چاره ای جز اینکه تمام اعمال و رفتار و عقاید خود را با فرض وجود خدا تنظیم کرده و بسنجیم، نداریم هر چند دلیل و حکمت بعضی از احکامی که به خدا نسبت داده شده را نفهمیم و یا با فهم خودمان در تضاد باشد.
قطعا متوجه عمق حرف من شده اید به قول معروف بی مایه فطیره؛ بدون فرض وجود خدا هر نوع بحثی که در مورد اخلاق و حقوق و .... شود در حقیقت سر بی صاحب تراشیدن است
اخلاق حقمحور یعنی اساس همین چیزی که در بالا میبینید، یعنی قائل به این هستیم که انسانها تنها بخاطر انسان بودن حقوقی دارند که باید رعایت شود. این نوع اخلاق با وجود خدا هم لزوما تناقضی ندارد.
قبلا در بحث های مختلف نظر خود را گفته ام؛ ما چاره ای جز اینکه تمام اعمال و رفتار و عقاید خود را با فرض وجود خدا تنظیم کرده و بسنجیم، نداریم هر چند دلیل و حکمت بعضی از احکامی که به خدا نسبت داده شده را نفهمیم و یا با فهم خودمان در تضاد باشد.
آقا جان شما چرا به خودت میگیری؟! من از روی کنجکاوی نظرت را دربارهیِ حقوق بشر و بحث میان مسلمین دربارهیِ حقوق بشر اسلامی و... پرسیدم. بنظر شما اینها بکل پرسشهایی بیخود و انحرافی هستند؟
اخلاق حقمحور یعنی اساس همین چیزی که در بالا میبینید، یعنی قائل به این هستیم که انسانها تنها بخاطر انسان بودن حقوقی دارند که باید رعایت شود. این نوع اخلاق با وجود خدا هم لزوما تناقضی ندارد.
مشکل مرجع تشخیص حق است، ملاک برای ثابت شدن یک حق چیست؟ فهم انسان؟ کدام انسان؟ طبیعت؟ علم؟ عقل؟ منفعت طلبی؟ زورمندی و قدرت؟ مجموعه ای از اینها؟ ......؟ بعد از ثابت شدن یک حق به هر دلیلی، تاثیر آن در گذشته و حال و آینده یک انسان چیست؟ اگر یک انسان به هیچ یک از حقوق خود نرسد و بمیرد چه اتفاقی می افتد؟
آقا جان شما چرا به خودت میگیری؟! من از روی کنجکاوی نظرت را دربارهیِ حقوق بشر و بحث میان مسلمین دربارهیِ حقوق بشر اسلامی و... پرسیدم. بنظر شما اینها بکل پرسشهایی بیخود و انحرافی هستند؟
اگر اثر نداشتن و بی خاصیت بودن را انحراف بدانیم، بله انحرافی هستند.
ما نیاز به تکیه گاهی مطمئن و مشترک داریم که با اعتماد به آن مسیر پیش روی خود در هر زمینه ای را معین کرده و طی نماییم.
بدون وجود این تکیه گاه به قول معروف هر چه بادا باد!
مشکل مرجع تشخیص حق است، ملاک برای ثابت شدن یک حق چیست؟ فهم انسان؟ کدام انسان؟ طبیعت؟ علم؟ عقل؟ منفعت طلبی؟ زورمندی و قدرت؟ مجموعه ای از اینها؟ ......؟ بعد از ثابت شدن یک حق به هر دلیلی، تاثیر آن در گذشته و حال و آینده یک انسان چیست؟ اگر یک انسان به هیچ یک از حقوق خود نرسد و بمیرد چه اتفاقی می افتد؟
خب این منشور هم تلاشی برای رسیدن به همین مبنای مشترک است دیگر، مبنای مشترک هم برای موقعیتیست که در آن گروههاییست دارای اخنلاف نظر هستند. شما آنرا منوط میکنید که همه جهان به اسلام شیعی دوازده امامی آنهم برداشت خمینی مشرف شوند؟ یا با وجود انواع باورها از مسلمان و مسیحی و یهودی بیدین و... تلاش شود به مبنای مشترکی رسید.
مثلا آیا شما با تمام مفاد اعلامیه موجود مخالف هستید؟ شما اگر بخواهید اعلامیهای بدهید (ولو تنها برای مسلمانان) چگونه مفادی خواهد داشت؟
خب این منشور هم تلاشی برای رسیدن به همین مبنای مشترک است دیگر، مبنای مشترک هم برای موقعیتیست که در آن گروههاییست دارای اخنلاف نظر هستند. شما آنرا منوط میکنید که همه جهان به اسلام شیعی دوازده امامی آنهم برداشت خمینی مشرف شوند؟ یا با وجود انواع باورها از مسلمان و مسیحی و یهودی بیدین و... تلاش شود به مبنای مشترکی رسید.
هر حق و حقوق و قانونی بدون حضور خدا و بدون در نظر گرفتن معاد اگر نگوییم باطل محض است لااقل می توان گفت که خنثی است و بود و نبودش یکی است مگر اینکه شما یا هر کس دیگری بتواند خلاف آن را ثابت کند.
مثلا آیا شما با تمام مفاد اعلامیه موجود مخالف هستید؟ شما اگر بخواهید اعلامیهای بدهید (ولو تنها برای مسلمانان) چگونه مفادی خواهد داشت؟
بحث موافقت و مخالفت نیست من مثل هر انسان دیگری که ذره ای اهل فکر است نگران آینده احتمالی خود هستم، لذا هر حق و حقوقی که نیم نگاهی به این آینده احتمالی نداشته باشد
از نظر من ارزش توجه ندارد و واقعا هم اینگونه است مگر اینکه باز شما هر شخص دیگری خلاف آن را ثابت کند.
تمام مفاد این اعلامیه را اگر بخواهیم در یک جمله خلاصه کنیم این می شود:
لطفا آرامش اطاق انتظار مرگ را به هم نزنید بگذارید همگان راحت بمیرند!
شما آنرا منوط میکنید که همه جهان به اسلام شیعی دوازده امامی آنهم برداشت خمینی مشرف شوند؟
چرا که نه! هر تلاشی برای شکستن دیوارهای این اطاق انتظار مرگ و رهایی از انفعال محض و پلاسیدن و پوسیدن
که عقلا و منطقا به تناقض نرسد ارزشمند و قابل توجه و درخور بررسی است
و من با هر کسی که در خود توانایی بحث کردن در این مورد را می بیند حاضرم بحث کنم و ثابت کنم که راه ما (شیعه) از تمام راههای موجود عقلانی تر و منطقی تر است.
دوستان من به آزادی عقاید و ادیان کاملا معتقد هستم . اما مشکل اسلام در درجه اول اینه که فرقه ها ی زیادی در آن هست . مذهب های زیاد فرقه های زیاد و هر کدام هم خود را بر حق میپنداند . به هر حال برخی از فرقه ها واقعا با حقوق بشر مشکلات اساسی داند . این ماده 4 خیلی برای من جالب هست . و خوب همانطور که میدانید پیامبر 40 تا کنیز و کلفت داشته! اما جالب تر اینکه در قرآن آیاتی هست که مسلمین را ملزم به کشتن مردم معتقد به غیر خدا میکند . 😡
بعد از همدلی و همدلی و مغز که من آنها را از پایه های اخلاق در انسان (و بسیاری از جانداران) میدانم قرار شد راجع به منفعت که از دیگر پایه ها (و بلکه پایه اصلی) اخلاق هست هم کمی صحبت کنم. البته اخلاق موضوع بسیار پیچیده ای هست و منم هدفم فقط اینه که شما رو یک مقدار با بینش خودم نسبت به اخلاق آشنا کنم.
اگر شما خوب به رفتارهاتون نگاه کنید و به این فکر کنید که چگونه رفتارهاتون رو انتخاب میکنید (و احیاناً اگر لجاجت رو بگذارید کنار) بدون توجه به اینکه زن هستید یا مرد، بچه اید یا بالغ، مذهبی هستید یا غیر مذهبی، در نهایت کارها رو بخاطر منفعت انجام میدهید، یعنی اگر منفعتی در کاری نبینید اونکار رو انجام نمیدید.
برای من قابل تصور هست که با همین خواندن پاراگراف بالا خیلی هاتون خواهید گفت نه خیر من زیاد دنبال منفعت نیستم، من برای دلایل دیگری دست به کارهای خوب و یا بد میزنم. و اینجاست که شما اشتباه میکنید :)
بگذارید براتون یک مثال بزنم، فرض کنیم حضرت عالی بچه پیغمبر هستید و از آن آدمهای مذهبی هستید که با خدا هم خیلی زیاد از حد نزدیکی میکنید و هفت هشت مرحله سلوک رو طی کردی و طی الارض میکنید و چه میدونم خلاصه از دنیا بریده اید و به جایی رسیده اید که غیر از خدا رو نمیبینید و خلاصه آخر عرفان و حکمت هستید و خدا نشسته که شما بمیرید تا شما رو مستقیم ببره در منطقه سعد آباد بهشت قرار بده :) و شما اینقدر آدم وارسته ای هستید که حتی به فکر حوری و غلمان و اینها هم نیستید قراره برید اون دنیا در کنار نور الهی بشینید همینجوری بدون سکس و خوردن شراب و غذاهای بهشتی و اینها فقط حالش رو ببرید :)
در زندگی کوتاه شما روی این کره خاکی هم نه ماشین بی ام و دیده میشه نه مازارتی دیده میشه، نه میرید مثل بقیه آدمها سر کار، فقط نشستید از بچگی در سر درس بزرگان علوم عرفانی و دینی و اینها و غیر از کتاب خوندن و کتاب نوشتن و سخنرانی شنیدن و سخنرانی کردن و پاسخ به پرسشهای شاگردان و غیره کار دیگری نمیکنید، خلاصه خیلی آدم به قول مذهبی ها پاک هستید و کلی برای خودتون سالک و اینها هستید، البته این بدن خاکی رو داشتن باعث میشه که شما مجبور بشید بالاخره غذا هم بخورید و از دستشویی هم استفاده بکنید. ایکاش پروردگار یک کاری میکرد از شما مدفوع و ادرار خارج نمیشید که دیگه یک انسان کامل بشوید :)
همچنین فرض کنید یکی از کارهای مورد علاقه شما که براتون از نون شب هم واجب تره، مسئله نماز شب هست، همون موقع که ما آدمهای گناهکار بخاطر خستگی از کار روزانه روی تختمون در کنار یا زیر و بر دوست دخترمون خوابیده ایم، یا اینکه آخر هفته ای چیزی هست و با بر و بچ داریم یک ابسولوت ودکایی چیزی میزنیم و آهنگ ترنس گوش میدیم، و برخی از دوستان ناباب ما اکس ترکونده اند و دارن مجلس رو گرم میکنند، حضرت عالی سجاده پهن کرده اید و دارید با خدا راز و نیاز میکنید و اشک میریزید و حالی عرفانی و الهی دارید، ما در آن لحظه داریم به میگن فاکس و ساندرا بالاک فکر میکنیم و حضرت عالی به صدیقه کبرا و فاطمه زهرا و علی اصغر و علی اکبر و جعفر صادق و مظلومیت علی و حسین و باقر و نقی فکر میکنید، و خلاصه آدمی هستید نه از این دنیا بلکه از سماوات!
خوب حالا سوال اینه که، اون نماز شب رو برای چی دارید میخونید؟! یا به عبارت دیگه واقعیت اینه که شما میتوانسته اید به دلیل اختیاری که دارید یا آن نماز شب را بخوانید و یا نخوانید. چی شد که تصمیم گرفتید بخوانید؟ دلیلش چیست؟ نام این پرسش را میگذاریم Q1:
Q1= چرا نماز شب میخوانید؟
کسانی که نماز شب میخوانند برای این پرسش قطعاً پاسخهایی دارند، و کسانی که واقعاً این کارها رو میکنند قطعاً میتونن برای تشریح این پاسخها کتابها بنویسند! جالب اینجاست که این اشخاص فکر میکنند ما خیلی سطحی بین هستیم و اون جوابها رو نمیفهمیم! در حالی که نفهمیدن یک بحث هست، قبول نداشتن یک بحث دیگه! ما میفهمیم و قبول نداریم! فهم این چیزها اونقدر ها که طرفدارانشون فکر میکنند سخت نیست… بگذریم!
فرض کنیم شما آن آدم مذکور هستید و در جواب به این پرسش، پاسخ R1 رو ارائه میکنید، پاسخ R1 میتونه هر چیزی باشه و برای این بحث فعلی هم مهم این نیست که پاسخ R1 چی هست، ما فقط متغییر R1 را برابر با آن پاسخ قرار میدهیم یعنی:
R1 = دلیلی که در پاسخ به Q1 آورده میشه.
تاحالای قضیه رو گرفتید؟ اگر نگرفتید یکبار دیگه بخونید این قضیه زیاد پیچیده نیست… حالا پس از تشریح R1 یک پرسش دیگه مطرح میشه! و آن این هست که به نظر شما R1 به نفع شماست یا نه؟ نام این پرسش رو میگذاریم Q2:
Q2= آیا فکر میکنید R1 به نفع شماست؟
شمای نماز شب خون به این پرسش Q2 چه پاسخی میدهید؟ اگر بگویید آری که مسئله حل هست، اینجا اثبات میشه که شما از روی منافعت نماز شب خوندی! و ادعای من هم اینه که آدمها همه کارها رو از روی منفعت انجام میدن… ولی خوب اگر بگویید نه چه؟
اگر بگویید نه به نظر من اشتباه کرده اید :) به همین سادگی!
مثلاً ممکنه بگید نماز شب خوندن به نفع من نیست چون من میتونم بجای نماز شب خوندن بیام پیش شما باهم اکس بزنیم بترکونیم :) اینجاست که لازم هست منفعت بیشتر تشریح بشه، منافع رو میشه به دو دسته تقسیم کرد، منافع کوتاه مدت و منافع دراز مدت.
آدمها همواره برای رسیدن به منافع دراز مدت مجبورند منافع کوتاه مدت رو فدا کنند، مثلاً شما دوازده سیزده سال درس میخونی که دیپلم بگیری، خوب درس نخوندن به مراتب راحت تره، یا یک دونده المپیک هر روز پا میشه و ساعت ها تمرین میکنه که بتونه هر چهارسال یکبار توی المپیک شرکت کنه تا شاید برنده بشه، خوب هر روز ندویدن و بجاش چلوکباب و کله پاچه خوردن خیلی لذت بخش تره!
اینه که شما هم حتماً در نماز شب خواندن منفعتی دیدی، منفعتی دراز مدت که ارزش فدا کردن منافع کوتاه مدت مثل خوابیدن رو داشته. شاید داری برای خودت ثواب جمع میکنی، شاید داری از روی عشق به خالق و این حرفها یا دلایل عجیب و غریب دیگه نماز شب میخونی هر دلیلی که داری بدون شک از روی منفعت هست، حالا یا منافع دراز مدت یا منافع کوتاه مدت! این درحالیست که تربیت دینی به شما یاد داده که منفعت چیز بدی است و منفعت طلبی کاری خطاست! که این خیلی فاجعه آمیز است به دو دلیل یک اینکه شما رو دروغگو و دو رو و ریاکار بار میاره چون شما هرچقدر هم آسمان و ریسمان بکنی مجبوری اعتراف کنی که از روی منفعت همه کارها رو میکنی، دو به این دلیل که این باعث میشه در شناخت منفعت حقیقی خود دچار خطاهای فاحش شوی، بهتر بود تربیت دینی به شما کمک میکرد منافع حقیقیتون رو پیدا کنید. و خواهیم گفت که عدم تشخیص صحیح منافع شخصی به اجتماع هم صدمه میزنه.
اگر براتون سخته این رو بپذیرید که برای منفعت دارید عبادت میکنید یادتون بیاد که در ادبیات اسلامی نیز از معامله با خدا خیلی رایج هست، معامله رو آدم برای چی میکنه؟ غیر از منفعت میشه پاسخی به این داد؟ اینه که زیاد به خودتون فشار هم نیارید منفعت طلبی بعنوان یک دلیل موجه در اسلام برای عبادت پذیرفته شده :) بپذیرید حرف حق رو :)
اما بازهم نکات دیگری در مورد منفعت شایان توجه هستند، مثلاً یک آدمی که دچار مازوخیسم هست یعنی از خود آزاری لذت میبره چی؟ من توی زندگیم کسانی رو دیدم که روی پوستشون در خلوت به دلایل عجیبی با چاقو خط می انداختند، آیا اونها هم از روی منافعشون اینکار رو میکنن؟ بله!
مسئله دیگری که باید به اون توجه کرد اینه که طرف «فکر میکنه» که با چاغو خود را زخمی کردن در اون لحظه به نفعش هست! یا به عبارت دیگر انسانها در هنگام یک انجام برای خودشون یک دو دو تا چهارتا میکنن و نگاه میکنند که آیا این عمل به نفعشون هست یا نه، و بدون استثنا وقتی دست به کاری میزنند تنها و تنها به این دلیل هست که فکر کرده اند آن فعل به نفعشان است! اما این بدان معنی نیست که آن عمل در حقیقت به نعفشان بوده! به عبارت دیگر طبیعتاً انسانها در این محاسبه و دو دوتا چهارتا دچار خطا هم میشن، حالا یا به غلط منافع کوتاه مدت رو بر منافع دراز مدت ترجیح میدن، یا اینکه زوایای پنهان تصمیمهاشون رو نمیبینن و بعداً چوبش رو میخورن، درست مثل اینکه شما یک ملک رو بخرید به این دلیل که فکر میکنید دو سال دیگه گرون میشه، بعد از دوسال اما ضرر میکنید! شما فکر کرده بودید منفعت در خرید آن ملک است ولی اشتباه فکر کرده بودید، اما همچنان از روی منفعت رفتار کرده بودید!
اینه که وقتی یک کسی کاری میکنه که در حقیقت به نفعش نیست، نمیشه گفت که اون شخص بدون در نظر گرفتن منفعتش اونکار رو کرده، بلکه میشه گفت در تشخیص منافعش اشتباه کرده! مثلاً یک کسی که معتاد هروئین هست هم از روی منفعت هروئین مصرف میکنه، ولی عقلش به اونجا نمیرسه که تاثیر مصرف هروئین در دراز مدت و کوتاه مدت رو روی خودش بررسی کنه و تصمیمی بگیره که در حقیقت به نفعش باشه! بلکه منفعت کوتاه هروئین (نشئه شدن) رو به منفعت دراز مدت (سلامتی و درست زندگی کردن) ترجیح داده.
نکته دیگری که در مورد منفعت دارای اهمیت هست اینه که منفعت یک فرد در بیشینه موارد در گرو منفعت اجتماع نیز هست، چون انسان موجودیست اجتماعی، و به نظر من همه آدمها اینرو به خوبی میفهمند. حتی خلافکارها…
مثلاً یک دزد رو در نظر بگیرید، شخصی که شبها میرود خانه دیگران دزدی. یک دزد هم منفعت خودش رو در این دیده که برود اموال دیگران رو بدزده و بیاره خونه خودش یا ببره و بفروشه. به نظر شما حالا این شخص با «دزدی» موافقه یا نه؟ یعنی آیا موافقه که «هرکسی باید بتونه اموال دیگران رو ببره برای خودش»؟ مسلماً موافق نیست چون اگر موافق باشه با این موافقت کرده که یک نفر دیگه هم باید بتونه بیاد خودش و اموال دزدیش رو بدزده! مطمئناً شما هم میدونید که حتی دزدها هم از اموالشون مواظبت میکنن که کسی نیاد و ببرشون.
همون دزد هم به احتمال زیاد تمایل نداره توی جامعه ای فرضی زندگی کنه که دزدی توش قانونی هست، اون دزد هم اینرو قبول داره که منفعت اجتماعی در امنیت هست. مگر اینکه دیگه واقعاً دیوانه باشه که این بر میگرده به ویژگیهای فیزیولوژیکیش و تربیت و تاثیری که از اجتماع گرفته.
مثال بسیار روشن دیگه ای که نشون میده همه آدمها میفهمند منفعت فقط شخصی نیست بلکه منافع فردی با منافع دیگران گره خورده شیوه برخورد آدمها و حتی حیوانات با فرزندانشونه. در اکثریت موارد آدمهای سالم که اکثریت آدمها رو هم تشکیل میدهند دوست ندارند بچه هاشون مثلاً فحش خواهر و مادر بدهند و یا بچه هاشون سر بچه های دیگران رو ببرند! چرا؟ چون آدمها در خلاء زندگی نمیکنند، اینکه ما در کنار یکدیگر زندگی میکنیم و موجوداتی اجتماعی هستیم در چیستی و چگونگی ما تاثیر بسیاری داره. به همین دلیل چیزهایی مثل امنیت و آسایش و رفاه از منافع اجتماعی ماها هستند.
برای همینه که توی تمام جوامع، چه مدرن و چه بدوی منفعت اجتماعی به رسمیت شناخته میشه. من کسی رو از راه دور میشناسم که کارش شناخت و مطالعه یک سری از اقوام بدوی استرالیایی بود. سالها رفت و در بینشون زندگی کرد، اقوام بدوی استرالیایی و سرخپوستهای آمریکایی دو دسته هستند، یک سریشون شیوه مدرن زندگی رو پذیرفته اند و مثل بقیه در شهرها و کنار هم زندگی میکنند و یک سریشون هم ترجیح داده اند که سنت ها و شیوه زندگی سنتی اجدادیشون رو حفظ کنند و همچنان همانگونه زندگی میکنند که اجدادشون صدها و هزاران سال پیش زندگی میکرده اند. این شخص که سالها با اون قبیله زندگی کرده بود و حتی دینشون رو پذیرفته بود تا بتونه از نزدیک اونها رو از درون درک کنه دارای درجه دکترا هم بود. بعد از اینکه مطالعاتش تموم شده بود به غرب بر میگرده و یکروز رئیس اون قبیله میره در یکی از شهرهای استرالیا که باهاش تماس تلفنی بگیره. توی تلفن به این شخص میگه که ما میخواهیم که تو یک لطفی به ما بکنی. دکتر هم میگه چه لطفی؟ طرف میگه ما میخواهیم یکی از افراد قبیله رو بکشیم… از نظر قانونی هم کشتن یکی از افراد قبیله توی استرالیا در عین حالی که قبایل بومی حق دارند تا حدود زیادی قوانین خودشون رو داشته باشند یک مسئله فدرال حساب میشه یعنی قاتل ممکنه توسط دادگاه فدرال دادگاهی و تنبیه بشه.
جالب اینجاست که دکتر ازش پرسید چرا میخواهید بکشیدش و رئیس قبیله هم گفته بود چون اون شخص کودک آزاری کرده، یعنی مثل پیامبر اسلام به بچه ای تجاوز کرده! دکتر حالا بقیه اش رو بعنوان یک راز نگه داشت که آیا کمکی به این قتل کرده یا نکرده، اما چیزی که در اینجا باید آنرا درک کرد اینه که توی اون قبیله هم منفعت اجتماعی به رسمیت شناخته میشه و مسئله عجیبی هم نیست! هروقت چهارتا آدم دور هم جمع بشوند باید یک سری باید و نباید ها و قوانین و قواعد برای زندگی کنار هم داشته باشند! به همین دلیله که توی جوامع بشری از دیرباز مسئله قانون وجود داشته و حتی وقتی هم قانون وجود نداشته بازهم مجازات و خوبی و بدی وجود داشته!
بازهم به همین دلیل است که نیرویی مثل نیروی پلیس همه جای دنیا وجود داره چون بشر فهمیده که توی اجتماع افرادی ممکنه منفعت اجتماعی رو به خطر بیاندازند و این منفعت اجتماعی ممکنه گاهی با منفعت فردی ما هم ارتباط پیدا کنه. مثلاً توی آمریکای عزیز الان این بحث مطرحه که آیا حمل اسلحه باید آزاد باشه یا نه؟ هم کسانی هستند که منافع شخصیشون در این مسئله آسیب دیده مثلاً عزیزانشون رو از دست داده اند در این موضوع سمت و سویی دارند و براشون مهمه و هم دیگران.
منافع جمعی و منفعت دیگران گاهی برای آدمها بر منافع شخصی خودشون هم ارجحیت پیدا میکنه، مثلاً کافیه بروید در یک اداره دولتی و آدمهای بدبخت و افسرده رو ببینید که از کارشون متنفر هستند و فقط میان سر کار که بتوانند غذا روی میز خانوادشون بگذارند که بچه هاشون از گرسنگی نمیرند. یا افرادی رو مثل اینجانب پیدا میکنید که برای منافع اجتماعی از منافع خودشون میگذرند و وقتشون رو میگذارند روی اینکه چیزهایی که فکر میکنند ارزش داره و به اجتماع کمک میکنه رو بدون منت و مفت و مجانی به دیگران میدهند، یا افرادی هستند که برای منافع اجتماعی زندگی خودشون رو با علم به اینکه ممکنه کشته شوند به خطر می اندازند. لذا این افراد هم باز از روی منفعت رفتار میکنند و اتفاقاً از روی منفعت شخصی! که در گرو منفعت اجتماعیست!
فکر میکنم تا همینجا به اندازه کافی راجع به منفعت صحبت کردم البته جای بحث بسیار زیاده، ولی همین چند موضوع که راجع به منفعت مطرح هست به خوبی میتونه نقش منفعت رو در اخلاق نشون بده. قبل از اینکه پرسشی رو مطرح کنید یا الکی مخالفت و لجاجت کنید بد نیست به چیزهایی که اینجا بحث شد یکبار دیگر توجه کنید و بهشون خوب فکر کنید:
همه آدمها بدون استثنا بر اساس آن چیزی که فکر میکنند به نفعشان است رفتار میکنند آدمها ممکنه در تشخیص منافعشون دچار خطا بشوند منفعت رو میشه به دراز مدت و کوتاه مدت تقسیم کرد، گاهی آدمها برای رسیدن به منافع دراز مدت منافع کوتاه مدت رو فدا میکنند به دلیل اینکه انسان موجودی اجتماعی است، منفعت یک شخص در گرو منفعت اجتماع و منافع دیگران است
اگر خواستید مخالفت کنید سعی کنید یک مثال نقض بزنید از یک آدم و یک رفتار که با این سه چهارتا مسئله نشه توضیحش داد.
گفتار بعدی راجع به منفعت رو احتمالاً به ریشه های بیولوژیکی منفعت طلبی اختصاص میدم… و یا شاید پاسخ به این پرسش که «خوب حالا که چی؟» و از این دو بحث منفعت و همدلی چه نتایج عملی رو میشه گرفت؟
این نظر شما هیچ تغییری در اصل واقعیت ایجاد نمی کنه
مرگ عاقبت حتمی همه ماست با لذت یا بدون لذت؛ برای زهرمار شدن کاسه آجیلی که خورده ای کافی است آخرین تخمه کدو تلخ باشد و
در زندگی بدون حضور خدای ما آخرین تخمه حتما و قطعا تلخ است و ما چاره ای جز خوردن آن نداریم !
لازمهیِ زهر مار شدن یا کیفور شدن این است که انسان باشد و دربارهیِ آنچه که گذشته فکر کند و آنرا در ذهنش بازآفرینی کند. پس ما چه نیست بشویم و چه نشویم تلخی در دهانمان نخواهد ماند.
البته بگمانم شما کلا تخمه دوست ندارید، منکه هر که را دیدهام با اینکه برایش پیش آمده که تخمهیِ تلخ بخورد، ولی لذت تخمههایِ خوب آنچنان بر این چند تخمهیِ تلخ چیزگی داشته که ملت باز هم با اشتیاق تخمه میخورند،
لازمهیِ زهر مار شدن یا کیفور شدن این است که انسان باشد و دربارهیِ آنچه که گذشته فکر کند و آنرا در ذهنش بازآفرینی کند. پس ما چه نیست بشویم و چه نشویم تلخی در دهانمان نخواهد ماند.
همین قدر که می دانیم هر لحظه به نقطه صفر نزدیک می شویم برای تایید حرف من کافی است
این موضوع صرف از هزاران ضد حالی است که هر آن ممکن است دامنگیر ما شده و مرگ را برایمان عروسی کند.
البته بگمانم شما کلا تخمه دوست ندارید، منکه هر که را دیدهام با اینکه برایش پیش آمده که تخمهیِ تلخ بخورد، ولی لذت تخمههایِ خوب آنچنان بر این چند تخمهیِ تلخ چیزگی داشته که ملت باز هم با اشتیاق تخمه میخورند،
حق با شماست شما نیز دقیقا همان جایی ایستاده اید که آنارشی ایستاده است
حق با شماست شما نیز دقیقا همان جایی ایستاده اید که آنارشی ایستاده است !
ببینید کوشای گرامی ما داریم گفتگوی منطقی میکنیم، منطق هم فارق از جای ایستادن است. موضوع بحث هم مقایسهیِ منفعت خداباور و بیخداست. شما یک نکته دربارهیِ روانشناسی انسانها مطرح کردید، من هم با کمی مایهیِ شوخی مخالفت کردم. ایرادی در سخن من میبینید بفرمایید.
دراینکه همهیِ آدمها ضد حال میخورند که بحثی نیست، مساله ارتباط آن با خداباوریست. مگر خداباوران یا مسلمین ضد حال نمیخورند؟ هم اکنون در عربستان و هنگام حج دوباره بیماری ویروسی شایع شده، خب این عده مسلمان هستند دیگر ولی ضد حال هم خوردهاند. همچنین است برای زندگی بزرگان ادیان مانند اسلام که از انواع ضد حال درامان نبودند و در آخر هم مانند بقیه انسانها مردند.
گویا شما به دنبال بحث نیستید و فقط به دنبال ایراد گرفتن هستید . منطق اگر بشه منطق افراد و هر کسی یکی داشته باشه که راه برای مغالطه باز میشه
!
برای مثال من نفهمیدم اگر خدای شما پشت همه اتفاقات عالم هست ، اصلا چه هدفی از خلقت و آزمایش و مرگ و زنده شدن دوباره و عذاب و پاداش داشته ؟ فقط لطفا حرف های درون دینی برای ما نزنید از شما بهتر همه رو حفظم
3-از آنجا که طبق فرض همه هستی از آن خداست، حاکمیت بر هستی نیز از آن اوست
لذا هر مکتب و عقیده ای که حکومت و حاکمی غیر متصل به خدا را مجاز بداند باطل است.
این خدایی که ترسیم میکنید بیشتر به یک موجود بیمار شباهت داره که اون بالا ایستاده و داره به بدبختی مخلوقاتش میخنده ... حالا اینکه چطور خدای قادر مطلق ، اجازه میده حکومت غیر متصل به خودش حکومت کنه هم بماند
ببینید کوشای گرامی ما داریم گفتگوی منطقی میکنیم، منطق هم فارق از جای ایستادن است. موضوع بحث هم مقایسهیِ منفعت خداباور و بیخداست. شما یک نکته دربارهیِ روانشناسی انسانها مطرح کردید، من هم با کمی مایهیِ شوخی مخالفت کردم. ایرادی در سخن من میبینید بفرمایید.
این حرف شما زمانی صحیح است که همه ما انسانهایی آزاده و پاکباز باشیم و به موضوع مورد بحث فارغ از همه منافعی که ممکن به دست آوریم یا
از دست بدهیم نگاه کنیم اما نتیجه بیرونی که مثلا بیخدا و باخدا هر دو ادعای منطقی بودن عقیده خود را می کنند نشان از این دارد که
یک جای کار می لنگد و آن چیزی نیست به جز محل ایستادن و زاویه نگاه ما
دراینکه همهیِ آدمها ضد حال میخورند که بحثی نیست، مساله ارتباط آن با خداباوریست. مگر خداباوران یا مسلمین ضد حال نمیخورند؟ هم اکنون در عربستان و هنگام حج دوباره بیماری ویروسی شایع شده، خب این عده مسلمان هستند دیگر ولی ضد حال هم خوردهاند. همچنین است برای زندگی بزرگان ادیان مانند اسلام که از انواع ضد حال درامان نبودند و در آخر هم مانند بقیه انسانها مردند.
ببینید ما در اینجا قصد اثبات و رد وجود خدا بر اساس برهان را نداریم
مشاهدات بیرونی و تجربیات طولانی مدت ما به ما می گویند نتیجه عدم اعتقاد به وجود خدا به طور قطع و یقین در انتها حداقل صفر است
اما بر اساس اعتقاد به وجود خدا یک کوره راه احتمالی به خلاصی از بن بستی که در آن گرفتار آمده ایم وجود دارد لذا نتیجه احتمالا چیزی بیش از صفر است
و بر همین اساس مرگ و ضدحال های قبل و بعد از آن توجیه و تفسیر می شود و این
موجب برتری هر چند ضعیف راه خداباوری بر راه مقابل آن می شود.
اگر نقص عقلی و منطقی بر این نوع استدلال که به قول شما بر اساس منفعت است می بینید بیان کنید.
جناب کوشا من منظور شما از این بحث کردن ها را نمیفهمم. منظور شما این است که چون اعلامیه جهانی حقوق بشر بر مبنای انسان محوری هست در حالی که انسان محوری یعنی خدایی در کار نیست پس بهشت و حوری و قلمان در کار نیست و این ضد حال است پس راه درست این است که بر اساس خدا محوری حقوق بشر را تعیین کنیم چون خدا محوری یعنی بهشت و حوری و قلمان هست و این یعنی حال کردن پس هر چی حال بده درسته؟! اگر منظورتان همین است که منطقتان ایراد دارد اگر چیز دیگری است متذکر شوید.
برای مثال من نفهمیدم اگر خدای شما پشت همه اتفاقات عالم هست ، اصلا چه هدفی از خلقت و آزمایش و مرگ و زنده شدن دوباره و عذاب و پاداش داشته ؟ فقط لطفا حرف های درون دینی برای ما نزنید از شما بهتر همه رو حفظم ...
در این بحث اصلا برای من مهم نیست که خدا چه هدفی از خلق داشته یا اصلا هدف داشته یا نداشته من میخواهم بین خداباوری و عدم آن هر کدام عقلا ترجیح بر دیگری داره رو انتخاب کنم.
شما همیشه مقدمه رو بدون اثبات در استدلال هاتون به کار میبرید ؟
خب نتیجه این بازی های خدا با مخلوقاتش و در نهایت پاداش یا مجازات ابدی چی هست ؟
در این بحث استدلالی در کار نیست بلکه صرف ترجیح یکی از دو طرف مد نظر است و نتیجه مجازات و پاداش ابدی رو هم اگر دنیایی دیگری بعد از مرگ وجود داشت وقتی رفتیم می بینیم.
این خدایی که ترسیم میکنید بیشتر به یک موجود بیمار شباهت داره که اون بالا ایستاده و داره به بدبختی مخلوقاتش میخنده ... حالا اینکه چطور خدای قادر مطلق ، اجازه میده حکومت غیر متصل به خودش حکومت کنه هم بماند !
ما اینجا طبق فرض بحث می کنیم، اگر خدایی وجود داشته باشد (سالم یا بیمار)این خدا مالک مطلق هستی است لذا هر چه در هستی است باید نسبتی با او داشته باشد و الا باطل است هر حاکمی بر هر کجای این هستی بخواهد حکومت کند باید از او اجازه و اذن داشته باشد و الا باطل است.
سوال ما این بود که ثابت کنید تنها راه درست ، اعتقاد به خدا و برگزیدن دین اسلام و مذهب شیعه هست !! قرار نشد یه سری پیش فرض تکراری رو همین طوری بفرمایید ...
طبق فرض تنها عقیده و مکتبی که حاکمیت حاکمش در طول حاکمیت خدا و با اذن و اجازه اوست مکتب شیعه است.
جناب کوشا من منظور شما از این بحث کردن ها را نمیفهمم. منظور شما این است که چون اعلامیه جهانی حقوق بشر بر مبنای انسان محوری هست در حالی که انسان محوری یعنی خدایی در کار نیست پس بهشت و حوری و قلمان در کار نیست و این ضد حال است پس راه درست این است که بر اساس خدا محوری حقوق بشر را تعیین کنیم چون خدا محوری یعنی بهشت و حوری و قلمان هست و این یعنی حال کردن پس هر چی حال بده درسته؟! اگر منظورتان همین است که منطقتان ایراد دارد اگر چیز دیگری است متذکر شوید.
امیدوارم با پست بالایی منظورم روشن شده باشد.
دو راه کلی بیشتر پیش روی ما نیست یکی حداقل هیچ مطلق است و دیگری همه ی احتمالی،
اعلامیه حقوق بشر با این که ظاهری بدون نقص از دیدگاه انسان دارد، تکیه بر این هیچ مطلق دارد و بر اساس آن نوشته شده است اما
حقوقی که اسلام برای انسان تعریف می کند هر چند از دید ما دارای اشکال باشد ولی راه رسیدن به آن همه احتمالی را نشان می دهد لذا برتری غیر قابل انکار بر
این حرف شما زمانی صحیح است که همه ما انسانهایی آزاده و پاکباز باشیم و به موضوع مورد بحث فارغ از همه منافعی که ممکن به دست آوریم یا
از دست بدهیم نگاه کنیم اما نتیجه بیرونی که مثلا بیخدا و باخدا هر دو ادعای منطقی بودن عقیده خود را می کنند نشان از این دارد که
یک جای کار می لنگد و آن چیزی نیست به جز محل ایستادن و زاویه نگاه ما
منطق ابزاریست برای گفتگو و استدلال. اینکه جانبداری و احساسات و تعصب و... میتواند بر تصمیم ما تاثیرگذار باشد دلیل نمیشود که حتما اینطور هم هست. استدلال و تعقل هم فرآیند خطیریست که به دقت نیاز دارد، میتواند مبتنی بر دادههایِ نجربی باشد که آنها هم ممکن است برخطا باشند و بعدا اصلاح شوند. حداقل در تالار گفتگو پیش فرض چنین است که خواننده علاقه به شنیدن استدلال دارد، خود شما هم که در اینترنت مطلب مینویسی با همین فرض اینکار را میکنی.
ببینید ما در اینجا قصد اثبات و رد وجود خدا بر اساس برهان را نداریم
مشاهدات بیرونی و تجربیات طولانی مدت ما به ما می گویند نتیجه عدم اعتقاد به وجود خدا به طور قطع و یقین در انتها حداقل صفر است
اما بر اساس اعتقاد به وجود خدا یک کوره راه احتمالی به خلاصی از بن بستی که در آن گرفتار آمده ایم وجود دارد لذا نتیجه احتمالا چیزی بیش از صفر است
و بر همین اساس مرگ و ضدحال های قبل و بعد از آن توجیه و تفسیر می شود و این
موجب برتری هر چند ضعیف راه خداباوری بر راه مقابل آن می شود.
اگر نقص عقلی و منطقی بر این نوع استدلال که به قول شما بر اساس منفعت است می بینید بیان کنید.
آخر این دیگر چگونه استدلال کردن است؟ تجربیان طولانی ما میگوید خداباوری در این دنیا برای ما منفعت بیشتری دارد.
«تجربیات طولانی» چه هستند؟ اگر تجربی هستند آیا به صورت علمی مستند شدهاند؟
آن سخنان گنگ شما دربارهیِ «احتمال» و «بیشتر یا کمتر از صفر بودن» بگمانم مربوط باشد به «قمار پاسکال» که بحث آن بخوبی در تالار مربوطه شد و اتفاقا این بحث باعث شد آن جستار را یکبار دیگر بخوانم (که جدا از کلکلها جستار خوبیست)؛ اگر دوست داشتید بار دیگر توضیح میدهم که چرا استدلالی که نقل کردید در آنجا اشتباه است.
ولی اساسا بحث در اینجا دربارهیِ این بود که وضع در این دنیا چگونه است.
از همهیِ اینها گذشته بحث اصلی ما دربارهیِ حقوق بشر و راهکاری برای حل اختلافات در این دنیا بود.
شما گمان میکنید مثلا آزادی باور با اسلام در تناقض است مثلا پایبندی همهیِ انسانها با هر عقیده و دینی به آن مشکلی برای آخرتشان بوجود میآورد؟
آیا قبول دارید که جدا از آن دنیا، آزادی عقیده در این دنیا، باعث زندگی آزام و همراه با صلح و درنتیجه بهتری خواهد بود اگر عدهای بحای تلاش برای درآوردن همهیِ دنیا به کیش خود و جنگ و خونریزی به آزادی عقیده و بیان باورمند باشند؟
ترس از مرگ نه ترس از وجود یک زندگی ابدی احتمالی بعد از مرگ که در اثر عدم توجه به هشدارهای عقلی و نقلی موجود، ممکن است به فنا داده شود.
خب همین ترسی که میفرمایید هم ناشی از ترس از مرگ است چون بشر ابتدا ترس از مرگ و نابودی داشته ، بعد از آن برای خودش توهم برخاستن و دوباره زنده شدن در دنیای دیگه و در نهایت پاداش و کیفر اخروی داشته ! تاریخ ادیان رو اگر بخونید متوجه این روند خواهید شد...
در این بحث اصلا برای من مهم نیست که خدا چه هدفی از خلق داشته یا اصلا هدف داشته یا نداشته من میخواهم بین خداباوری و عدم آن هر کدام عقلا ترجیح بر دیگری داره رو انتخاب کنم.
چرا براتون مهم نیست ؟ این تک برهان ناقصی که برای لزوم خدباوری به اون متوسل میشید بدون نگاه به سایر ایرادات منطقی کلیت خلق هستی توسط خدا ، راه به جایی نمیبره جز مصادره به مطلوب قمار پاسکال و ساختن قمار خیالی 50-50
در این بحث استدلالی در کار نیست بلکه صرف ترجیح یکی از دو طرف مد نظر است و نتیجه مجازات و پاداش ابدی رو هم اگر دنیایی دیگری بعد از مرگ وجود داشت وقتی رفتیم می بینیم.
شما در همون جستار قمار پاسکال هم نتونستید ثابت کنید فقط دو حالت باید فرض بشه و این فرض دو حالتی شما ناشی از مصادره به مطلوب منتج از تفکرات دینی هست و گرنه شما حتی نمیتونید مطمئن باشید خدا ، باورمندان به خودش رو مجازات میکنه یا پاداش میده
!!
سوال منطقی دیگه ( همون منطق جهانشمول ) این هست که هدف خدا از خلقت چی بوده و در نهایت ما بریم اون دنیا ، چی میخواد بشه
ما اینجا طبق فرض بحث می کنیم، اگر خدایی وجود داشته باشد (سالم یا بیمار)این خدا مالک مطلق هستی است لذا هر چه در هستی است باید نسبتی با او داشته باشد و الا باطل است هر حاکمی بر هر کجای این هستی بخواهد حکومت کند باید از او اجازه و اذن داشته باشد و الا باطل است.
جواب سوال منو ندادید که ! من پرسیدم این خدای توانای مطلق ، چطور و به چه دلیلی اصلا اجازه میده و یا ذاتش چطور با این مساله هماهنگ میشه که حکومت باطلی بتونه سرکار بیاد و باقی بمونه ؟! نکنه سنت "ابتلا" هست و میخواد مخلوقاتش رو بازی بده تا در آخرت بهونه عذاب کردنشون رو داشته باشه ؟!
طبق فرض تنها عقیده و مکتبی که حاکمیت حاکمش در طول حاکمیت خدا و با اذن و اجازه اوست مکتب شیعه است.
اول اینکه همین حرف هم ادعای شماست و باید ثابت کنید تنها مکتبی که مشخصات ذکر شده رو داره ، شیعه هست( حالا بماند که چطور امام اول شما حاضر شد با سه خلیفه ناحق قبل از خودش بیعت کنه و امام دوم شما چطور حاضر شد با خلیفه نا حق دیگه ای کنار بیاد و حتی ازش پول هم بگیره ) !! شاید همه اینهایی که ادعای اتصال به خدای مورد نظر شما رو داشتن ، دروغگو بوده باشن ... چطور میفهمید اینها راست میگن ؟ حتی در قرآن شما هم نامی از اینها نیست و حتی نتونستید برادران اهل سنت خودتون رو به درستی باورتون ، باورمند کنید... ما که دیگه جای خود
!!!
دوم اینکه این خاندان سلطنتی الهی 12 امامی شما احیانا ایراد منطقی ( همون منطق جهانشمول ) در ذهن شما ایجاد نمیکنه که این چه خدایی هست که برای یک خاندان پارتی بازی میکنه و تنها اونها را به صرف اتصال خونی به یک فرد دیگه ( محمد بن عبدالله ) ، محق برای حکومت میدونه ؟ میلیون ها سال دنیا مسخره این خدا بوده تا بالاخره این خاندان ظهور کنن و بعدش هم شاید میلیون ها سال باید صبر کنن تا امام غائب از غیبت در بیاد ( بعد از خروج یمانی و ظهور سید خراسانی و ... ) و "دختر ریشو" ایشون رو بکشه و 7 سال بعد از اون قیامت بشه ...
آیا چنین داستان هایی نیاز به بررسی منطقی ( همون منطق جهانشمول ) نداره ؟ منطق شما فقط برای برداشت نصفه نیمه از قمار پاسکال فعال هست و بقیه جاها از مدار خارج میشه ؟!
بیانتون که روشن بود اما فاقد چیزی به نام منطق بود و متوجه شدم ترس از مرگ و در نتیجه سرنوشت خیالی بعد از مرگ ، شما رو به این وادی انداخته اما طبق همون معیارهای دینی ، از یک جایی به بعد اصولا خرد و منطق رو کنار گذاشتید تا دچار تزلزل فکری و در نتیجه شک به باورهاتون نشید ...
همه روان شما رو این اشغال کرده که شاید کورسوی امیدی باشه که بعد از مرگ دوباره زنده شدم و رو به نابودی نرفتم ... بگذار حتی اگر این خدای احتمالی ، سادیست هم باشه ، مطابق میلش رفتار کنم تا من رو درون آتش ادبی نندازه
دو راه کلی بیشتر پیش روی ما نیست یکی حداقل هیچ مطلق است و دیگری همه ی احتمالی،
اعلامیه حقوق بشر با این که ظاهری بدون نقص از دیدگاه انسان دارد، تکیه بر این هیچ مطلق دارد و بر اساس آن نوشته شده است اما
حقوقی که اسلام برای انسان تعریف می کند هر چند از دید ما دارای اشکال باشد ولی راه رسیدن به آن همه احتمالی را نشان می دهد لذا برتری غیر قابل انکار بر
اعلامیه حقوق بشر دارد.
شما همانطور که با عقلت دینت را انتخاب کردی با عقلت نظرات قرآن را با اعلامیه جهانی حقوق بشر مقایسه کن ببین کدومشون بهتره. دیکتاتوری برآمده از نظرات قرآن و عقب ماندگی یا آزادی برآمده از حقوق بشر و پیشرفت؟!
منطق ابزاریست برای گفتگو و استدلال. اینکه جانبداری و احساسات و تعصب و... میتواند بر تصمیم ما تاثیرگذار باشد دلیل نمیشود که حتما اینطور هم هست. استدلال و تعقل هم فرآیند خطیریست که به دقت نیاز دارد، میتواند مبتنی بر دادههایِ نجربی باشد که آنها هم ممکن است برخطا باشند و بعدا اصلاح شوند. حداقل در تالار گفتگو پیش فرض چنین است که خواننده علاقه به شنیدن استدلال دارد، خود شما هم که در اینترنت مطلب مینویسی با همین فرض اینکار را میکنی.
در اینکه منطق ابزاری کارآمد و راهگشاست هیچ شک و بحثی نیست اما آنچه مهم است این است که همیشه نتیجه قضایای منطقی به نفع ما نیست لذا
ما آسمان و زمین را به هم می دوزیم و به آب و آتش می زنیم تا کلام خود را منطقی نشان دهیم و یا با لجاجت تمام از قبول نتیجه قضیه منطقی طفره می رویم
مثل داستان حضرت ابراهیم علیه السلام .... ثم نکسوا علی روسهم ....
آن سخنان گنگ شما دربارهیِ «احتمال» و «بیشتر یا کمتر از صفر بودن» بگمانم مربوط باشد به «قمار پاسکال» که بحث آن بخوبی در تالار مربوطه شد و اتفاقا این بحث باعث شد آن جستار را یکبار دیگر بخوانم (که جدا از کلکلها جستار خوبیست)؛ اگر دوست داشتید بار دیگر توضیح میدهم که چرا استدلالی که نقل کردید در آنجا اشتباه است.
قمار پاسگال و یا برهان اسکاتی دفع ضرر محتمل حصر عقلی است نه شما و نه هیچکس دیگری توان باطل کردن آن را ندارید اگر فکر می کنید می توانید بسم الله
آیا قبول دارید که جدا از آن دنیا، آزادی عقیده در این دنیا، باعث زندگی آزام و همراه با صلح و درنتیجه بهتری خواهد بود اگر عدهای بحای تلاش برای درآوردن همهیِ دنیا به کیش خود و جنگ و خونریزی به آزادی عقیده و بیان باورمند باشند؟
اولا گفتم که جدای از آن دنیا این دنیا به اندازه بال مگسی ارزش توجه ندارد.
ثانیا دعوت به باورمندی لزوما با جنگ و خونریزی همراه نیست
ثالثا جنگ و خونریزی ناشی از منحصر کردن منفعت انسان به منافع دنیایی اگر بیشتر از جنگ های عقیدتی نباشد کمتر نیست،
بررسی وضعیت فعلی دنیا و خون هایی که از طرف مدافعان حقوق بشر برای حفظ منافعشان ریخته می شود موید این موضوع است.
خب همین ترسی که میفرمایید هم ناشی از ترس از مرگ است چون بشر ابتدا ترس از مرگ و نابودی داشته ، بعد از آن برای خودش توهم برخاستن و دوباره زنده شدن در دنیای دیگه و در نهایت پاداش و کیفر اخروی داشته ! تاریخ ادیان رو اگر بخونید متوجه این روند خواهید شد...
با قصه تعریف کردن نمی توانید نظر بی پایه و اساس خود را توجیه کنید
حداقل در بررسی تاریخ پیامبران علیهم السلام چنین چیزی مشهود نیست و حداقل در رفتار ظاهری آنها نه تنها نشانی از مرگ یافت نمی شود بلکه بسیار مشتاق به آن بوده اند.
چرا براتون مهم نیست ؟ این تک برهان ناقصی که برای لزوم خدباوری به اون متوسل میشید بدون نگاه به سایر ایرادات منطقی کلیت خلق هستی توسط خدا ، راه به جایی نمیبره جز مصادره به مطلوب قمار پاسکال و ساختن قمار خیالی 50-50 !!
مصادره به مطلوب نیست بلکه حصر عقلی است و نسبت هم 0-50
شما در همون جستار قمار پاسکال هم نتونستید ثابت کنید فقط دو حالت باید فرض بشه و این فرض دو حالتی شما ناشی از مصادره به مطلوب منتج از تفکرات دینی هست و گرنه شما حتی نمیتونید مطمئن باشید خدا ، باورمندان به خودش رو مجازات میکنه یا پاداش میده !!
اینکه مطلوب شما بدون هیچ پشتوانه عقلی و منطقی خلق فرضهای متعدد باشد تغییری در این حصر عقلی ایجاد نمی کند.
در ضمن لازم نیست ما مطمئن باشیم که در بهترین حالت هم مطمئن نیستیم بلکه همین مقدار بر اساس حجت عمل کنیم کافی است و سعی می کنیم چنین کنیم
جواب سوال منو ندادید که ! من پرسیدم این خدای توانای مطلق ، چطور و به چه دلیلی اصلا اجازه میده و یا ذاتش چطور با این مساله هماهنگ میشه که حکومت باطلی بتونه سرکار بیاد و باقی بمونه ؟! نکنه سنت "ابتلا" هست و میخواد مخلوقاتش رو بازی بده تا در آخرت بهونه عذاب کردنشون رو داشته باشه ؟!
اول اینکه همین حرف هم ادعای شماست و باید ثابت کنید تنها مکتبی که مشخصات ذکر شده رو داره ، شیعه هست( حالا بماند که چطور امام اول شما حاضر شد با سه خلیفه ناحق قبل از خودش بیعت کنه و امام دوم شما چطور حاضر شد با خلیفه نا حق دیگه ای کنار بیاد و حتی ازش پول هم بگیره ) !! شاید همه اینهایی که ادعای اتصال به خدای مورد نظر شما رو داشتن ، دروغگو بوده باشن ... چطور میفهمید اینها راست میگن ؟ حتی در قرآن شما هم نامی از اینها نیست و حتی نتونستید برادران اهل سنت خودتون رو به درستی باورتون ، باورمند کنید... ما که دیگه جای خود !!!
گشتم نبود نگرد نیست ! (استقراء) بقیه حرف ها هم روضه است و خوراک منبر
دوم اینکه این خاندان سلطنتی الهی 12 امامی شما احیانا ایراد منطقی ( همون منطق جهانشمول ) در ذهن شما ایجاد نمیکنه که این چه خدایی هست که برای یک خاندان پارتی بازی میکنه و تنها اونها را به صرف اتصال خونی به یک فرد دیگه ( محمد بن عبدالله ) ، محق برای حکومت میدونه ؟ میلیون ها سال دنیا مسخره این خدا بوده تا بالاخره این خاندان ظهور کنن و بعدش هم شاید میلیون ها سال باید صبر کنن تا امام غائب از غیبت در بیاد ( بعد از خروج یمانی و ظهور سید خراسانی و ... ) و "دختر ریشو" ایشون رو بکشه و 7 سال بعد از اون قیامت بشه ...
آیا چنین داستان هایی نیاز به بررسی منطقی ( همون منطق جهانشمول ) نداره ؟ منطق شما فقط برای برداشت نصفه نیمه از قمار پاسکال فعال هست و بقیه جاها از مدار خارج میشه ؟!
به هر صورت دیگری نیز بود از این نوع اشکالات بنی اسرائیلی خالی نبود؛ خدا یا هست یا نیست، در نبودش نفعی برای هیچکس نیست اما
اگر هست نسخه ای که شیعه به آن عمل می کند بی نقص ترین نسخه است/ والسلام
بیانتون که روشن بود اما فاقد چیزی به نام منطق بود و متوجه شدم ترس از مرگ و در نتیجه سرنوشت خیالی بعد از مرگ ، شما رو به این وادی انداخته اما طبق همون معیارهای دینی ، از یک جایی به بعد اصولا خرد و منطق رو کنار گذاشتید تا دچار تزلزل فکری و در نتیجه شک به باورهاتون نشید ...
همه روان شما رو این اشغال کرده که شاید کورسوی امیدی باشه که بعد از مرگ دوباره زنده شدم و رو به نابودی نرفتم ... بگذار حتی اگر این خدای احتمالی ، سادیست هم باشه ، مطابق میلش رفتار کنم تا من رو درون آتش ادبی نندازه
اگر در حصر عقلی منطق یافت نشود
مطمئن باشید در هیچ جای دیگری آن را یافت نخواهید کرد.
شما همانطور که با عقلت دینت را انتخاب کردی با عقلت نظرات قرآن را با اعلامیه جهانی حقوق بشر مقایسه کن ببین کدومشون بهتره. دیکتاتوری برآمده از نظرات قرآن و عقب ماندگی یا آزادی برآمده از حقوق بشر و پیشرفت؟!
هر پیشرفتی نیاز به نقطه شروع و مقصد دارد
می توانید نقطه شروع و مقصد پیشرفت ناشی از به کارگیری حقوق بشر را حداقل برای شخص خودتان معین کنید؟
می توانید نقطه شروع و مقصد پیشرفت ناشی از به کارگیری حقوق بشر را حداقل برای شخص خودتان معین کنید؟
ظاهرا خوب پست ها را نمیخوانید وگرنه تاکنون جوابتان را گرفته بودید. منظور من از پیشرفت، پیشرفت دنیا یا کشور بوده نه پیشرفت خودم! قوانین حقوق بشر برای جهان صادر شده تا کشورها پیشرفت کنند. بالاتر هم خواندم حرف از برهان پاسکال زدید و آن را منطقی دانستید در حالی که ردیه خوبی برای این برهان در زندیق نوشته شده اما اگه حال و حوصله خواندن مقاله ندارید همینقدر بهتون بگم که اگه خداتون خدای عقده ای اسلام باشه هیچ عملی رو بدون ایمان نمیپذیره. شاید روزانه نیم ساعت نماز خواندن و سالانه 1 ماه روزه گرفتن به من فشار خاصی نیاره اما خدا این نماز و روزه ها رو فقط وقتی قبول میکنه که با ایمان انجامش داده باشید نه همینجوری روی هوا برای دفع خطر احتمالی!
دادگاهی در سودان زن مسلمانیرا به دلیل ازدواج با مردی مسیحی، به جرم ارتداد محکوم به اعدام با طنابدار کرده است. این زن که باردار است، همچنین به صد ضربه شلاق محکوم شده است. وبسایت شبکه خبری «بیبیسی» روز پنجشنبه پانزدهم می، به نقل از خبرگزاری «فرانسه» نوشته است، که قاضی دادگاه به این زن، گفته است: به شما سه روز فرصت داده شد تا توبه کنید اما شما قصد بازگشت به اسلام را ندارید. من شما را به اعدام محکوم میکنم.براساس این گزارش، سفارتخانههای خارجی در سودان و گروههای فعال حقوقبشر از دولت این کشور درخواست کردهاند تا به رعایت حق این زن در آزادی انتخاب مذهب احترام بگذارد.طبق گزارش رسانههای داخلی، حکم اعدام این زن قرار است دو سال بعد از زایمان او اجرا شود.اکثریت جمعیت سودان مسلمان هستند و اداره امور کشور بر اساس قوانین شریعت صورت میگیرد.
قاضی دادگاه این زن را به جرم داشتن رابطه نامشروع (زنای محصنه) به صد ضربه شلاق محکوم کرده است زیرا دادگاه ازدواج او با مردی مسیحی را دارای اعتبار تشخیص نداده است.بنابه گزارش خبرگزاری «فرانسه»، یک روحانی مسلمان به مدت ۳۰دقیقه با این زن که اکنون در زندان است، صحبت کرد تا او را متقاعد به توبه کند.اما او به آرامی به قاضی گفت: من یک مسیحی هستم و هیچوقت مرتکب ارتداد نشدهام.سازمان عفو بینالملل گفته است که این زن به نام «مریم یحیا ابراهیم اسحاق»، در دوران پایانی و سنگین بارداریاش به سر میبرد و باید فورن آزاد شود.قاضی دادگاه او را با نام اسلامیاش، «ادراف الهادی محمد عبداله» خطاب میکرد.سازمان عفو بینالملل معتقد است که مریم یک زندانی عقیدتی است که صرفن برای اعتقادات مذهبی و هویتی که برای خود انتخاب کرده، به زندان افتاده و باید فورن و بدون قید و شرط آزاد شود.در بیانیه این سازمان همچنین آمده است که «مریم» به پیروی از مادرش به عنوان یک مسیحی ارتودوکس بزرگ شده است زیرا پدر او که فردی مسلمان است در زندگی آنها حضور نداشت.«مریم» در اوت ۲۰۱۳بازداشت و محکوم به داشتن رابطه نامشروع شد و در فوریه ۲۰۱۴هنگامی که اعلام کرد مسیحی است، به ارتداد نیز محکوم شد.
ظاهرا خوب پست ها را نمیخوانید وگرنه تاکنون جوابتان را گرفته بودید. منظور من از پیشرفت، پیشرفت دنیا یا کشور بوده نه پیشرفت خودم! قوانین حقوق بشر برای جهان صادر شده تا کشورها پیشرفت کنند. بالاتر هم خواندم حرف از برهان پاسکال زدید و آن را منطقی دانستید در حالی که ردیه خوبی برای این برهان در زندیق نوشته شده اما اگه حال و حوصله خواندن مقاله ندارید همینقدر بهتون بگم که اگه خداتون خدای عقده ای اسلام باشه هیچ عملی رو بدون ایمان نمیپذیره. شاید روزانه نیم ساعت نماز خواندن و سالانه 1 ماه روزه گرفتن به من فشار خاصی نیاره اما خدا این نماز و روزه ها رو فقط وقتی قبول میکنه که با ایمان انجامش داده باشید نه همینجوری روی هوا برای دفع خطر احتمالی!
فرقی نمی کند من خواستم شما در جواب دادن راحت تر باشید بالاخره شما هم جزئی از دنیا و کشور بوده و همزمان ثمرات پیشرفت شامل شما هم می شود
چه تفاوتی است بین هشتاد میلیارد نفری (طبق آمار یک موسسه فرانسوی تاکنون این تعداد انسان به دنیا آمده و مرده اند) که هیچکدام از مواهب پیشرفتهای
امروزی را تجربه نکردند و بین ما که در طلیعه آن قرار داریم و بین آنها که در سده های آینده به دنیا می آیند و در دنیایی متفاوت از دنیای ما زندگی خواهند کرد؟
در مورد آنچه در مورد ایمان گفته اید سخن صحیحی است اما از این موضوع غفلت کرده اید که مراتب ایمان بسیار متفاوت است
یکی از مراتب و شاید ضعیفترین آن همین عمل ظاهری برای رهایی از عذاب است :
حضرت علی علیه السلام فرمود: « عبادت کنندگان سه دسته هستند: گروهی به خاطر رغبت به بهشت (و پاداش های اخروی) خدا را عبادت می کنند، که این عبادت تاجران است. گروهی از بیم دوزخ (و کیفرهای اخروی) خدا را عبادت می کنند که این عبادت بندگان است؛ گروهی نیز به خاطر شکر و سپاس از خداوند، او را عبادت می کنند که این عبادت آزادگان است. »
امام علی علیه السلام در یکی از مناجاتهای خود به همین گونه عبادت اشاره فرموده است:« خداوندا، من تو را از ترس عذابت و به طمع پاداشت عبادت نکرده ام، بلکه تو را شایسته عبادت دیدم و پرستیدم.»
در ضمن آنچه در این مورد در زندیق آمده را قبلا خوانده و نقدش کرده ام ، حرفی برای گفتن ندارد البته شاید به گونه ای بتوان گفت تمام نوشته ها زندیق اینگونه است.
با قصه تعریف کردن نمی توانید نظر بی پایه و اساس خود را توجیه کنید
حداقل در بررسی تاریخ پیامبران علیهم السلام چنین چیزی مشهود نیست و حداقل در رفتار ظاهری آنها نه تنها نشانی از مرگ یافت نمی شود بلکه بسیار مشتاق به آن بوده اند.
خب شما سواد ندارید و تاریخ ادیان رو نمیدونید مشکل من نیست ... بعد هم برادر جان ، کتاب قصه رو از وسطش نمیخونن !! شما باید برای بررسی موضوع به خیلی قبل تر از پیامبران گرامیتون مراجعه کنید
...
زیگموند فروید, روان پزشك نامدار اتریشی (1856 - 1939 م ) در پاره ای از اظهار نظرهایش ((ترس )) را منشائ اعتقاد به خدا و دینداری دانسته است البته پیش از او نیز این نظریه مطرح بوده است
خلاصه این نظریه آن است كه ترس از عوامل طبیعی مانند سیل , طوفان , زلزله , بیماری و مرگ موجب شده كه انسان ها برای همه ی عوامل طبیعی ترس آور, منشائ مشتركی ساخته او را خدا بنامند
. به نظر فروید خدا مخلوق انسان است , نه خالق او. در واقع منشائ پیدایش عقاید دینی در ذهن انسان ها, آرزوی محفوظ ماندن از آسیب این عوامل بوده است .
انسان های اولیه برای فرار از ترس و دلهره در برابر عوامل آسیب رسان رفته رفته به موجوداتی صاحب قدرت و شعور و مسلط بر طبیعت قایل شدند تا بتوانند از طریق خواهش , قربانی , عبادت , دعا و كارهایی از این قبیل , مهر و محبت آن موجودات را بر انگیخته و خود را از خطر برهانند.
از نظر وی انگیزه ی انسان به خدا نه تنها در دوران اولیه ی تاریخ مسائله ترس بوده است , بلكه امروزه نیز این نظریه هم چنان به قوت خود باقی است
چرا كه انسان موجودی است تاریخی و عناصر موجود در گذشته به وسیله نسل های بی شمار به انسان كنونی منتقل شده است , (خدا در اندیشه ی بشر, عبدالله نصری , صص 38 - 40).
کوشا
!!!!!!؟؟؟؟؟
زیاد به مغز مبارک فشار نیارید ... جیف فسفرهایی هست که بیهوده مصرف میشن
مصادره به مطلوب نیست بلکه حصر عقلی است و نسبت هم 0-50
شما که در همون جستار نتونستید استدلالی برای ردیه ما به برهان پاسکال بیارید حالا هم که استاد ریاضیات شدید ... نسبت 50-0 هست ، پس اون 50 تای دیگه کجا رفته ؟ میخواید یه دفعه همه رو بدیم به خدای شما که بشه 100 😄 ؟
لزوم وجود منشاء از عقیم بودن عدم می آید ، دو سوال دیگر مفهوم روشنی ندارد.
خب اگر اگر عدم عقیم هست ، منشا یعنی چی ؟ خلق کردن و خلق شدن چه معنی میده ؟
دو سوال دیگه هم روشن هست : نتیجه مطلوب رو کی معین میکنه ؟ سوال بعدی هم یعنی اینکه نتیجه ، اصلا در زمان نبود ما معنی نمیده و همه اینها منوط به وجود ماست ... شما هم که نتونستید وجود فرد رو بعد از مرگش نشون بدید ، پس حرفاتون رو هواست
حصر عقلی است شما اگر مایل هستید می توانید میلیونها فرض بی حاصل دیگر به آن اضافه کنید !
از این حرف ها در تاپیک قمار پاسکال هم زدید ، اما در نهایت نتونستید بدون مصادره به مطلون ناشی از اعتقاد به خدا ، فرض های دیگه رو رد کنید !! پس این برهان اسکاتی هم به زباله دانی رفت ... اگر احساس میکنید حرف جدیدی دارید ، در همون تاپیک منتظر شما هستیم :
در ضمن لازم نیست ما مطمئن باشیم که در بهترین حالت هم مطمئن نیستیم بلکه همین مقدار بر اساس حجت عمل کنیم کافی است و سعی می کنیم چنین کنیم
عمل کردن به فرضی که احتمال کمتری نسبت به جمیع حالات داره ، کار احمق های ترسویی هست که به ترسشون اعتراف نمیکنن و میخوان با این حرف ها ، ادای منطقی بودن رو در بیارن ...
نهایت قمار پاسکال ، همون ترسی هست که تاریخ ادیان هم بهش صحه میذاره
اگر این دنیا با همه نقص هایش وجودش بر عدمش چربش دارد که از نظر شما دارد دیگر جای اشکال و بحث در وجود دنیایی که خالی از هر نقصی است باقی نمی ماند.
چربش یعنی چی ؟ این چرت و پرت ها چیه دیگه ؟ چربش نداشته بلکه اصولا عدم هیچ معنی و عینیتی نداره ...
نقص یعنی چی و کی اون رو تعیین و تعریف کرده ؟
کی گفته نقص داشتن مانع وجود هست ؟
راستی ، حالا اگه نقصی باشه این خدای شما یعنی مسوولش نیست 😉 ؟
من نگفتم کدوم نقص داره یا نداره ، میگم اصلا تهش چی ؟ خدای شما چه مشکلی داشت که اول ناقصشو خلق کرد و بعد از یه مقدار عملیات ژانگولر مخلوقاتش رو میکشونه تو زمین اصلی بازی برای سرگرمی ابدی ؟ که چی بشه ؟ این دوبار کاری به چه منظوری بوده ؟
این احادیث جعلی شیعی رو اولا جمع کنید با این داستان های تخیلی که داره :
چون خدا عقل را آفرید، او را به سخن در آورد و سنجید، گفتش پیش آى، پیش آمد و گفتش پس رو، پس رفت، خدا فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند، خلقى نیافریدم که از تو پیشم محبوبتر باشد، تو را به کسى دهم که دوستش دارم همانا روى امر و نهى من با تو است و کیفر و پاداشم به حساب تو است.
حالا یعنی خدا به ما عقلشو نداده و به شما داده ؟ خب اگه نداده که دیگه تقصیر ما نیست و سادیست بودن الله بیش از پیش از مشخص میشه ...
گشتم نبود نگرد نیست ! (استقراء) بقیه حرف ها هم روضه است و خوراک منبر
گشتن بلد نبودید استاد ... روضه و منبر هم مخصوص شماست !! جواب به سوالات هم یادتون نره اگه مدعی هستید خدا همه رو گذاشته سر کار و فقط یه شیعه هست که بر حقه ...
به هر صورت دیگری نیز بود از این نوع اشکالات بنی اسرائیلی خالی نبود؛ خدا یا هست یا نیست، در نبودش نفعی برای هیچکس نیست اما
اگر هست نسخه ای که شیعه به آن عمل می کند بی نقص ترین نسخه است/ والسلام
اشکال بنی اسرائیلی ( به تعبیر شما ) نیست و اشکال منطقی هست ... خدای شما به شدت فرقه گرا و خانواده گرا بوده و همه هستی رو مچل خودش کرده که در نهایت یه محمد بیاد و بقیه داستان تا ظهور ولی عصر ...
آنتن خردگرای شما در این موارد خاموش شده ؟
نفع رو هم تعریف کنید و بگید چرا در نبود خدا نفعی برای کسی وجود نداره
نیازی به تشکر نیست، مرگ برای شما پایان و برای ما صرف یک انتقال است، به همین سادگی !
بله بله ... اصولا شما و دین شما علاقمند به انتقال اون هم از نوع سریع و مثلا 700 نفریش در یک روز هستید !! اسپاگتی خیرتون بده با این دست به نقل و انتقالتون که همه یا خودشون با زبون خوش منتقل میشن یا شما منتلقشون میکنین 😬 ...
خب شما سواد ندارید و تاریخ ادیان رو نمیدونید مشکل من نیست ... بعد هم برادر جان ، کتاب قصه رو از وسطش نمیخونن !! شما باید برای بررسی موضوع به خیلی قبل تر از پیامبران گرامیتون مراجعه کنید ...
یعنی با نقل قول از یک آدم بخت و بیچاره ای مثل خودتون مشکل حل شد؟ خب فروید غلط فرمودن که
شما که در همون جستار نتونستید استدلالی برای ردیه ما به برهان پاسکال بیارید حالا هم که استاد ریاضیات شدید ... نسبت 50-0 هست ، پس اون 50 تای دیگه کجا رفته ؟ میخواید یه دفعه همه رو بدیم به خدای شما که بشه 100 ؟
جناب فسفر خالص !!!
50 تای دیگه رو گذاشتیم برای فرضی که خدا و جهان دیگه ای وجود نداشته باشه.
دو سوال دیگه هم روشن هست : نتیجه مطلوب رو کی معین میکنه ؟ سوال بعدی هم یعنی اینکه نتیجه ، اصلا در زمان نبود ما معنی نمیده و همه اینها منوط به وجود ماست ... شما هم که نتونستید وجود فرد رو بعد از مرگش نشون بدید ، پس حرفاتون رو هواست !!
از این حرف ها در تاپیک قمار پاسکال هم زدید ، اما در نهایت نتونستید بدون مصادره به مطلون ناشی از اعتقاد به خدا ، فرض های دیگه رو رد کنید !! پس این برهان اسکاتی هم به زباله دانی رفت ... اگر احساس میکنید حرف جدیدی دارید ، در همون تاپیک منتظر شما هستیم :
این ها ادعاهایی هست که هیچ گاه نتونستید ثابت کنید. اینم پاسخ من به شما به سبک خودتون :اینکه مطلوب شما بدون هیچ پشتوانه عقلی و منطقی خلق تنها دو فرض باشد تغییری در این حصر عقلی ایجاد نمی کند.
شما به هر دلیلی انتخاب کرده اید که بیخدا باشید لذا اینکه با این برهان اسکاتی یا هر برهان دیگری قانع نشوید جای هیچ گونه تعجبی نیست
اصولا در این نوع فرومها طرفین برای کسانی می نویسند که انتخاب قطعی از قبل نکرده اند.
عمل کردن به فرضی که احتمال کمتری نسبت به جمیع حالات داره ، کار احمق های ترسویی هست که به ترسشون اعتراف نمیکنن و میخوان با این حرف ها ، ادای منطقی بودن رو در بیارن ...نهایت قمار پاسکال ، همون ترسی هست که تاریخ ادیان هم بهش صحه میذاره ...
اگر بیان این جملات کمی باعث آرامش بخشیدن به نگرانی درونی شما می شود من مشکلی با آن ندارم
چربش یعنی چی ؟ این چرت و پرت ها چیه دیگه ؟ چربش نداشته بلکه اصولا عدم هیچ معنی و عینیتی نداره ...نقص یعنی چی و کی اون رو تعیین و تعریف کرده ؟ کی گفته نقص داشتن مانع وجود هست ؟راستی ، حالا اگه نقصی باشه این خدای شما یعنی مسوولش نیست ؟من نگفتم کدوم نقص داره یا نداره ، میگم اصلا تهش چی ؟ خدای شما چه مشکلی داشت که اول ناقصشو خلق کرد و بعد از یه مقدار عملیات ژانگولر مخلوقاتش رو میکشونه تو زمین اصلی بازی برای سرگرمی ابدی ؟ که چی بشه ؟ این دوبار کاری به چه منظوری بوده ؟
چون خدا عقل را آفرید، او را به سخن در آورد و سنجید، گفتش پیش آى، پیش آمد و گفتش پس رو، پس رفت،
خدا فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند، خلقى نیافریدم که از تو پیشم محبوبتر باشد، تو را به کسى دهم که دوستش دارم
همانا روى امر و نهى من با تو است و کیفر و پاداشم به حساب تو است.
حالا یعنی خدا به ما عقلشو نداده و به شما داده ؟ خب اگه نداده که دیگه تقصیر ما نیست و سادیست بودن الله بیش از پیش از مشخص میشه ...کمتر گل به خودی بزنید استاد...
اول به همه داد اما بعد از اینکه عده ای وجود آن را مزاحم عیش و نوش زندگی محدود و چند روزه دنیا دیدند و بر خلاف حکمش عمل کردند راه فهمشان بسته شد:
وإذ قال موسى لقومه یاقوم لم تؤذوننی وقد تعلمون أنی رسول الله إلیكم فلما زاغوا أزاغ الله قلوبهم والله لا یهدی القوم الفاسقین
آنها كه می گویند سیاست اسلام در جهت آزادی بردگان بوده و سلمان فارسی و بلال حبشی را مثال می آورند . اشتباه می كنند . اسلام در جنگهای تهاجمی و تجاوز به سرزمین دیگران اسرای جنگ را به عنوان برده می گرفت و می فروخت . معیار بارز برده داری اسلام را در سرگذشت ابولولوء به روشنی می توان دید .
فیروزنهاوندی ازجمله ایرانیانی بود كه به عنوان غنیمت جنگی میان مسلمانان تقسیم شده و درخدمت مغیره بن شعبه بردگی می كرد . تازیان او را ابولولو می گفتند . از آن جهت كه دختری داشت مروارید نام . و عربان مروارید را لولو گویند . از این جهت پدر مروارید را با كنیه ابولولو می شناختند .
عمر اجازه نمی داد هیچ برده عجم به سن بلوغ رسیده در مدینه اسكان یابد . اما مغیره ابن شعبه به عمر نامه نوشت غلامی دارد كاردان . با چندین مهارت در پیشه آهنگری . درودگری و نقاشی و از عمر اجازه خواست به خاطر آنكه به كار مردم مدینه می خورد در مدینه اسكان یابد . و عمر این اجازه را داد .
در گزارشها فیروز را از سرداران جنگ نهاوند ذكر كرده اند . ولی یك روایت طبری نشان می دهد كه او پیش از سقوط نهاوند به اسارت افتاده و برخی منابع روایت می كنند . پیش از فتح تیسفون و در جنگ قادسیه به اسارت درآمده بود .
روزی كه برده شدگان زن و كودكان كم سن و سال نهاوند را برای تقسیم بین اصحاب پیامبر به مدینه فرستاده بودند و ازكوچه ها می گذراندند . ابولولو دركنار ایستاده بود . و با اندوه فراوان به اسرا می نگریست . او از شكست و اسارت هموطنانش چون پلنگی زخمی بخود می پیچید و زیر لب می غرید . گاه دست برسر این كودكان برده شده می كشید و می گریست . آه از نهاد برمی كشید و می گفت . عمر جگرم را بسوخت . (طبری جلد 5 صفحه 1958) .
در باره تصمیم فیروز به ترور عمر نوشته اند . روزی عمر از بازار مدینه می گذشت . ابولولو وی را دید و گفت . ای امیرمومنین . از دست مغیره ابن شعبه به دادم برس كه بار گرانی از خراج بر من نهاده . عمر پرسید خراجت چند است ؟ گفت . روزی دو درهم . گفت پیشه ات چیست ؟ گفت . نجارم . نقاشم و هم آهنگرم . گفت . در قبال این همه كار كه تو میدانی خراجت گران نیست .
آنگاه عمر گفت شنیده ام اگر بخواهی می توانی آسیابی بسازی كه با باد بگردد . و گندم و جو آرد كند . گفت آری چنین است . گفت برایم آسیابی چنین بساز . گفت چنان آسیابی بسازم كه صدایش شرق تا غرب عالم برود . فیروز این بگفت و برفت و عمر پس از رفتن وی به همراهان گفت . این غلام ایرانی مرا تهدید كرد . (طبری . اعثم كوفی . مقدسی و همه منابع رد و بدل شدن این جملات را ذكر كرده اند ) .
چند روز بعد از این واقعه . در سپیده دمان بامداد روز چهارشنبه 15 آبان 23 ( 27 ذوالحجه 23 هجری ) اوائل نوامبرسال 644 میلادی در حالی كه عمر مشغول نماز بود . فیروز از میان نمازگزاران به درآمد و شش ضربه دشنه بر خلیفه وارد آورد واو را از پای بیانداخت .همچنین 12 تن از همراهان خلیفه را نیز زخم زد كه شش تن از آنها جان سپردند . از جمله لیب بن ابی بكیر لیثی نایب و جانشین عمر كشته شد . و چون وی را گرفتند ضربتی به خود زد و جان به جان آفرین تسلیم كرد . (مسعودی مروج الذهب جلد1 ص736) .عمردر اثر زخمهائی كه برداشت سه روز بعد درگذشت . و قربانی قضاوت ظالمانه خود گردید .
عبدالرحمان پسر ابوبكر روایت می كند . شب قبل از حادثه سه نفر ایرانی (هرمزان . فیروز و جفینه ) را دیدم در حال نجوا . چون مرا دیدند از جای برخاستند . یك خنجر دوسره و دودمه كه قبضه آن در میان بود از كمر فیروز بیافتاد و او دوباره آنرا از زمین برداشت . آن همان خنجری بود كه عمر بدان كشته شد( طبری جلد 5 صفحه 2026) .
معلوم شد دراین ماجرا فیروز نهاوندی تنها نبوده . بلكه با هرمزان فرمانده سپاه یزدگرد در اهواز . و عبدالله جفینه كه هرسه از اسیران ایرانی در مدینه بودند و برای عربها بردگی می كردند . پس از مشورت و رایزنی با یكدیگر طرح ترور خلیفه عمر را ریخته اند .
عبدالله پسر عمر چون خبردار شد سوگند یاد كرد . كه هرچه ایرانی در مدینه هست به انتقام پدرم خواهم كشت . ابتدا هرمزان را طبق توطئه ای كه چیده بود به بهانه مشورت برای خریدن یك اسب از مدینه بیرون برد و به قتل رسانید . بعد از آن در فرصتی دیگر دختر هرمزان و همچنین جفینه را نیز به قتل رساند و چون گفته بود كه می خواهد چند تن دیگر را هم بكشد . كسانی كه نمی خواستند بردگانشان به دست او كشته شوند . شمشیر از او بگرفتند و در خانه سعد ابی وقاص محبوسش ساختند .
آنها كه می گویند سیاست اسلام در جهت آزادی بردگان بوده و سلمان فارسی و بلال حبشی را مثال می آورند . اشتباه می كنند . اسلام در جنگهای تهاجمی و تجاوز به سرزمین دیگران اسرای جنگ را به عنوان برده می گرفت و می فروخت . معیار بارز برده داری اسلام را در سرگذشت ابولولوء به روشنی می توان دید .
فیروزنهاوندی ازجمله ایرانیانی بود كه به عنوان غنیمت جنگی میان مسلمانان تقسیم شده و درخدمت مغیره بن شعبه بردگی می كرد . تازیان او را ابولولو می گفتند . از آن جهت كه دختری داشت مروارید نام . و عربان مروارید را لولو گویند . از این جهت پدر مروارید را با كنیه ابولولو می شناختند .
عمر اجازه نمی داد هیچ برده عجم به سن بلوغ رسیده در مدینه اسكان یابد . اما مغیره ابن شعبه به عمر نامه نوشت غلامی دارد كاردان . با چندین مهارت در پیشه آهنگری . درودگری و نقاشی و از عمر اجازه خواست به خاطر آنكه به كار مردم مدینه می خورد در مدینه اسكان یابد . و عمر این اجازه را داد .
در گزارشها فیروز را از سرداران جنگ نهاوند ذكر كرده اند . ولی یك روایت طبری نشان می دهد كه او پیش از سقوط نهاوند به اسارت افتاده و برخی منابع روایت می كنند . پیش از فتح تیسفون و در جنگ قادسیه به اسارت درآمده بود .
روزی كه برده شدگان زن و كودكان كم سن و سال نهاوند را برای تقسیم بین اصحاب پیامبر به مدینه فرستاده بودند و ازكوچه ها می گذراندند . ابولولو دركنار ایستاده بود . و با اندوه فراوان به اسرا می نگریست . او از شكست و اسارت هموطنانش چون پلنگی زخمی بخود می پیچید و زیر لب می غرید . گاه دست برسر این كودكان برده شده می كشید و می گریست . آه از نهاد برمی كشید و می گفت . عمر جگرم را بسوخت . (طبری جلد 5 صفحه 1958) .
در باره تصمیم فیروز به ترور عمر نوشته اند . روزی عمر از بازار مدینه می گذشت . ابولولو وی را دید و گفت . ای امیرمومنین . از دست مغیره ابن شعبه به دادم برس كه بار گرانی از خراج بر من نهاده . عمر پرسید خراجت چند است ؟ گفت . روزی دو درهم . گفت پیشه ات چیست ؟ گفت . نجارم . نقاشم و هم آهنگرم . گفت . در قبال این همه كار كه تو میدانی خراجت گران نیست .
آنگاه عمر گفت شنیده ام اگر بخواهی می توانی آسیابی بسازی كه با باد بگردد . و گندم و جو آرد كند . گفت آری چنین است . گفت برایم آسیابی چنین بساز . گفت چنان آسیابی بسازم كه صدایش شرق تا غرب عالم برود . فیروز این بگفت و برفت و عمر پس از رفتن وی به همراهان گفت . این غلام ایرانی مرا تهدید كرد . (طبری . اعثم كوفی . مقدسی و همه منابع رد و بدل شدن این جملات را ذكر كرده اند ) .
چند روز بعد از این واقعه . در سپیده دمان بامداد روز چهارشنبه 15 آبان 23 ( 27 ذوالحجه 23 هجری ) اوائل نوامبرسال 644 میلادی در حالی كه عمر مشغول نماز بود . فیروز از میان نمازگزاران به درآمد و شش ضربه دشنه بر خلیفه وارد آورد واو را از پای بیانداخت .همچنین 12 تن از همراهان خلیفه را نیز زخم زد كه شش تن از آنها جان سپردند . از جمله لیب بن ابی بكیر لیثی نایب و جانشین عمر كشته شد . و چون وی را گرفتند ضربتی به خود زد و جان به جان آفرین تسلیم كرد . (مسعودی مروج الذهب جلد1 ص736) .عمردر اثر زخمهائی كه برداشت سه روز بعد درگذشت . و قربانی قضاوت ظالمانه خود گردید .
عبدالرحمان پسر ابوبكر روایت می كند . شب قبل از حادثه سه نفر ایرانی (هرمزان . فیروز و جفینه ) را دیدم در حال نجوا . چون مرا دیدند از جای برخاستند . یك خنجر دوسره و دودمه كه قبضه آن در میان بود از كمر فیروز بیافتاد و او دوباره آنرا از زمین برداشت . آن همان خنجری بود كه عمر بدان كشته شد( طبری جلد 5 صفحه 2026) .
معلوم شد دراین ماجرا فیروز نهاوندی تنها نبوده . بلكه با هرمزان فرمانده سپاه یزدگرد در اهواز . و عبدالله جفینه كه هرسه از اسیران ایرانی در مدینه بودند و برای عربها بردگی می كردند . پس از مشورت و رایزنی با یكدیگر طرح ترور خلیفه عمر را ریخته اند .
عبدالله پسر عمر چون خبردار شد سوگند یاد كرد . كه هرچه ایرانی در مدینه هست به انتقام پدرم خواهم كشت . ابتدا هرمزان را طبق توطئه ای كه چیده بود به بهانه مشورت برای خریدن یك اسب از مدینه بیرون برد و به قتل رسانید . بعد از آن در فرصتی دیگر دختر هرمزان و همچنین جفینه را نیز به قتل رساند و چون گفته بود كه می خواهد چند تن دیگر را هم بكشد . كسانی كه نمی خواستند بردگانشان به دست او كشته شوند . شمشیر از او بگرفتند و در خانه سعد ابی وقاص محبوسش ساختند .
خب بعد این جسدش چطوری اومد کاشان؟؟؟ الان این مقبره ای که در کاشان هست مربوط به ایشون هست یا نه؟؟؟
روایتی دیگر می گوید. ابولولو چون بر عمر ضرباتی وارد آورد از مسجد بیرون جست . و از چند كوچه گذشت . در این حال علی (ع) را دید بر سركوئی نشسته . گفت یا علی عمر را كشتم .
. علی (ع) نامه ای نوشت و گفت به شهر كاشان برو كه حاكم آن شهر از شیعیان ماست . آنگاه بر سكوی دیگر برنشست . لحظاتی بعد یاران عمر در تعقیب ابولولو از راه رسیدند و پرسیدند یا علی ابولولو را ندیدی ؟ حضرت گفت از وقتی براین سكوی نشسته ام او را ندیده ام .
ابولولو با مشقت بسیار خود را به كاشان رسانید . نامه بداد . وحاكم او را گرامی داشت . آنگاه دختر خود به نكاح او درآورد . و ابولولو درآن شهر می زیست . تا اینكه در 31 مرداد سال 30 شمسی مطابق با 23 آگوست 651 میلادی در كاشان بدست فرستادگان خلیفه و با همان دشنه ای كه عمر را كشته بود . كشته شد.
امروزه مرقد و آرامگاه وی در شهرستان كاشان با قداست خاص مكان زیارتی ایران دوستان می باشد . كه به بارگاه ملكوتی حضرت ابولولو مشهور است .
خبر كشته شدن عمر آن هم بدست یك ایرانی زردشتی شعله های مقاومت را در ایرانشهر فروزان تر و میهن پرستان را در راه آزادی میهن از چنگال عرب امیدوارتر ساخت . شهرهای گشوده شده توسط مسلمانان دوباره سر به شورش برداشتند . و در سرتاسردوران خلافت عثمان شورش ایرانیان و تهاجم مسلمانان ادامه یافت . Bottom of Form
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالاخْسَرِینَ أَعْمَـٰلاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَو'ةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُولَـٰئِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِـَایَـٰتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَآئِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَـٰلُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَـٰمَةِ وَزْنًا * ذَ'لِكَ جَزَآؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوٓا ءَایَـٰتِی وَ رُسُلِی هُزُوًا " "بگو آیا پیامی بدهمتان به زیانبارترین کارها *کسانی تاریک ماند تلاششان در زندگی نزدیک هم آنها گمان می کنند که چون آنها نیکو می کنند کاری *آندسته کسانی اند روپوشاندند به نشانه های پروردگارشان هم روبروشدنش را باز ناچیز شد انجامهاشان بازنباشد برپا می کنیم تا براشان زمانی آییندار سنگینی ای *این مزدشان دوزخی به چه روپوشاندند هم گیرند نشانه هایم را پوسخندی"
و من با هر کسی که در خود توانایی بحث کردن در این مورد را می بیند حاضرم بحث کنم و ثابت کنم که راه ما (شیعه) از تمام راههای موجود عقلانی تر و منطقی تر است.
دوستم براستی پاسخ دادن این که فلان گرایش بهتر است یا نیست با کنارتر رفتن از نشانه های سخن خداوند سازگار نیست که جز این هست که گمانی بیش نیست هم با کسانی که با پوسخند از این گوشزدم کناری می روند خیلی اندوهگین می شوم خداوندا بهترین آیینت همان فرمانبرداری برای توست که سرپرستانی جز تو ندارم
من با هر کسی که در خود توانایی بحث کردن در این مورد را می بیند حاضرم بحث کنم و ثابت کنم که راه ما (شیعه) از تمام راههای موجود عقلانی تر و منطقی تر است.