همین مستر شریعتمداری و خاتمی سر برنامه هسته ای هم کلی زر و زور کردند و گفتند که مصالحه با غرب فلانه و بهمانه و رژیم مخالف اکید این مساله هست و .... در عمل چی شد ؟ روحانی تلفن رو برداشت به اوباما گفت گه زیادی خوردیم شما ببخشید!!! بعد هم که بازار مذاکره و امتیاز دادن به غلط کردن افتادن های پشت سر همی داغ شد تا به امروز.
ببین قبلن هم گفتم، حرف های غیر رسمی و نگران کننده رو رژیم از زبان بلندگوهای دیگه ول میده بیرون تا یکی به نعل زده باشه یکی به میخ. این روش جمهوری اسلامی بوده تا این لحظه. مثلن میبینید که آقا میاد از توسری زدن به زن حرف میزنه ولی نفر دوم میاد برعکسشو میگه. این وسط در عمل هر رفتاری شده باشه مردم میگن معلوم بود میشه چون آقای x گفته بود اینطوری بهتره.
این قضیه در بسیار موارد مشاهده شده. خصوصن در مورد قضیه شیعه و سنی. میای میبینی خامنه ای دم از برادری میزنه ولی در تهران بهشون اجازه ساختن مسجد داده نمیشه از طرف ارشاد و اطلاعات و اداره اماکن و اداره امور مساجد و چند جای دیگه که همگی مستقیم و غیرمستقیم وصل اند به خامنه ای. هتا امام جماعت مسجد هم باید تاییدیه از اداره امور مساجد و چند جای دیگه داشته باشه که بهش نمیدند. پس میبینید که تفکرات دایی جان ناپلئونی زیادم راهگشا نیست.
دعوایی که هدفش بر اندازی نیست دیگه اسمش دعوا نیست کوروش جان! اسمش میشه اختلاف نظر.
حالا اختلاف نظر. شما اصلن بگو هویج. گفتم که ما رو وارد بازی واژه ای نکن برادر ارزشی. در مورد ارزش داشتن و نداشتن این دعوا و تاثیرش برای مردم هم در همین جستار به حد کافی فک زدم
یعنی اینکه ما بگیم آقا جان دست از سر این خیالهای پوچ که آی جنبش سبز باعث ریزش در رژیم شد و واااای هنوز هست و آتش زیر خاکستره و این مدل مهملات بر دارید میشه تئوری توطئه و خاله زنک بازی ؟! :))
الان من اجازه دارم موسوی رو در بین اصلاح طلب ها جا بدم؟ یا نه؟ :)
از نظر من که موسوی اصلاح طلب نیست. ولی شما اگر میگید هست باشه ما هم میگیم هست.
ولی عضویت در یک گروه که الزامن به معنی شرکت در دعوای اون گروه با یک گروه دیگه نیست! شما میتونید عضو یک گروه سیاسی باشید ولی در عین حال هم هیچکاره باشید. مثلن : شما میتونید کارمند اپل باشید و اپل با سامسونگ دعوا داره ولی این دعوا دلیل بر این نیست که کوروش بیخدا هم با سامسونگ دعوا داشته باشه! کوروش بیخدا داره کار خودش رو میکنه.
ببین قبلن هم گفتم، حرف های غیر رسمی و نگران کننده رو رژیم از زبان بلندگوهای دیگه ول میده بیرون تا یکی به نعل زده باشه یکی به میخ. این روش جمهوری اسلامی بوده تا این لحظه. مثلن میبینید که آقا میاد از توسری زدن به زن حرف میزنه ولی نفر دوم میاد برعکسشو میگه. این وسط در عمل هر رفتاری شده باشه مردم میگن معلوم بود میشه چون آقای x گفته بود اینطوری بهتره.
این قضیه در بسیار موارد مشاهده شده. خصوصن در مورد قضیه شیعه و سنی. میای میبینی خامنه ای دم از برادری میزنه ولی در تهران بهشون اجازه ساختن مسجد داده نمیشه از طرف ارشاد و اطلاعات و اداره اماکن و اداره امور مساجد و چند جای دیگه که همگی مستقیم و غیرمستقیم وصل اند به خامنه ای. هتا امام جماعت مسجد هم باید تاییدیه از اداره امور مساجد و چند جای دیگه داشته باشه که بهش نمیدند. پس میبینید که تفکرات دایی جان ناپلئونی زیادم راهگشا نیست.
من هم قبلن گفتم که رژیم اصلن نگرانی هاش رو بروز نمیده چون در اون صورت احساس ضعف شدیدی میکنه.
امثال خاتمی و شریعتمداری هم وقتی از حد خودشون بیشتر حرف میزنند فوری یک دستور از بالا میاد که زیاد کشش ندید!!!
در مورد مسایل کوچک مثل همون مسجد که گفتید چون امکان رسیدگی به تک تکشون از طرف شخص خامنه ای نیست. ولی اگر اوضاع بیخ پیدا کنه بیت رهبری مستقیمن وارد عمل میشه در غیر این صورت میشه همون داستانی که دیدید. زمین یکی از دوستان ما رو سپاه کشیده بالا! این بابا رفته از شخص خامنه ای نامه با مهر و امضای رسمی و ... گرفته که زمین باید پس داده بشه ولی سپاه به تخمش هم نیست. به عبارت دیگه حرفهایی که از دهن شخص خامنه ای شنیده میشه اغلب خط مشی اصلی حکومت رو نشون میده تا دری وری جات شریعتمداری و خاتمی. اون موقعی که رژیم واقعن ترس داشت از جریان جنبش سبز و موسوی و ... خود خامنه ای رسمن اومد اعلام موضع کرد در این باره. یعنی زمانی که به دعوت جنبش سبز سلطنت طلب و مشروطه خواه و کمونیست و مجاهد و ... با هم میریختند توی خیابون در داخل و خارج از کشور و جالبه که بنا به خواسته جنبش سبزی ها مسیر اعتراض رو گروه هایی که نام بردم منحرف نمیکردم و هم صدای با جنبش سبز بودند. اون موقع بود که رژیم ترسیده بود چون دیده بود همه با هم در یک امر مشترک متحد شدند. نه الان که اگر خود موسوی هم دعوت کنه 500 نفر رو هم نمیتونه دور هم جمع کنه. یعنی کوروش جان به قول خودت تفکرات دایی جان ناپلئونی راهگشا نیست پس زیاد همش توی این جو نباش که رژیم (انگلیس) از جنبش سبز (دائی جان ناپلئون) میترسه!!!
حالا اختلاف نظر. شما اصلن بگو هویج. گفتم که ما رو وارد بازی واژه ای نکن برادر ارزشی. در مورد ارزش داشتن و نداشتن این دعوا و تاثیرش برای مردم هم در همین جستار به حد کافی فک زدم :)
تاثیر کدوم دعوا بر مردم ؟! نمیشه که من بگم سفید شما بگی سیاه بعد هم بگی بازی با واژه هستش!!!!
همینکه شما درک کنی اصلاح طلب و اصول گرا و شریعتمداری و موسوی و ... همه یک هدف رو دنبال میکنند کلی از این مشکلت در استدلال کردن درستِ سیستم کم میکنه.
ولی به هر حال اگه موسوی بیاد کمکی به از بین بردن رژیم بکنه و در جهت منافع مردم قدم برداره، به نظر من شایسته هرگونه تجدید نظری در رای مخالف دادگاه خواهد بود. شما اینطور فکر نمیکنی؟
خیر ، قتل و آدم کشی با ابراز ندامت متهم حل و فصل نمیشه ، ولی اگر موسوی واقعا مثل نوریزاد از رژیم ببره نه اینکه بگه میخواهیم به دوران خمینی برگردیم میشه بهش کردیت داد و مجازاتش کمتر بشه ، نه اینکه immiunity بگیره! مقایسه نوریزاد با موسوی هم اشتباه هست ، نوریزاد مقام اجرایی نداشته موسوی نفر سوم مملکت بوده ، مسلما اگر جرمی در کار باشد ، موسوی کارنامه ۱۰۰ برابر سیاه تری دارد!
از نظر من که موسوی اصلاح طلب نیست. ولی شما اگر میگید هست باشه ما هم میگیم هست.
بالاخره ما نفهمیدیم چی شد. این دعوا بین موسوی و خامنه ای نیست، موسوی هم جزو این چپول ها نیست. پس این قضیه ی دعوا سر چیه؟ اصلن از نظر شما دعوایی وجود داره؟
میلاد ببین یه قضیه که از نظر روشنی بسیار به یک فکت شبیه شده رو چقدر میپیچونی که حرفت رو به کرسی بنشونی. قضیه اینه که این دعوا (یا ایکس یا هرچیزی که اسمش رو میذاری) به نفع مردم ایران و آزادی ایران هست یا خیر؟ اگر هرکدوم از طرفین جا بزنند، یا تلف بشن این قضیه کمکی به دمکراسی در ایران میکنه یا خیر؟ حالا هی واسه وا صغرا کبرا بچین که درون حکومتی یعنی فلان، دعوا یعنی بسار
من هم قبلن گفتم که رژیم اصلن نگرانی هاش رو بروز نمیده چون در اون صورت احساس ضعف شدیدی میکنه.
این تفکر غالب مردم ایرانه که از رژیم یک هیولای شکست ناپذیر و بی اشتباه در ذهن دارند :) این سیستم مجموعه ای انسانها، قوانین، تجهیزات و منابع مالی و پولیه. یک همچین مجموعه ای یقینن دچار کاستی هایی میشه و به خاطر در بر داشتن انسان به عنوان بخشی از زیرمجموعه خودش، مطمئنن اختلاف هم درش بروز میکنه. اینجاست که درز کردن این اختلاف به بیرون عملی و شدنی میشه.
حالا، گذشته از این امر اونایی که با سیستم حقوقی قضایی ایران تاحدودی آشنایی دارند میدونند که این سیستم به خاطر سابقه خودش و اینکه از آغاز بناش بر سیستم های اروپایی تنظیم شده به نحوی شکل گرفته که بعضی چیزها پنهان کردن و ماسمالیش عملن ممکن نیست. به خاطر همینه که مثلن اختلاس های نظام بانکی هرچقدر هم لاپوشانی و حرفه ای باشند بالاخره تابلو میشند. جای صحبت اینجا نیست ولی مثلن سیستم های بازرسی و نظارت متعدد و لایه لایه یکی از این دلایل هست. بنابر این انقدر در این بادکنک باد نکنید لدفن
شما تو باغ نیستید که مادر قحبگی آخوندی رو فکر کردید آخرش چیزی به سود مردم میشه ، دعوای خامنهای و موسوی اگر هم حقیقت داشته باشه مثل این هست که بگیم هاینریش هیملر به ضدّ هیتلر برخاسته! گور پدر جفتشون!
شما تو باغ نیستید که مادر قحبگی آخوندی رو فکر کردید آخرش چیزی به سود مردم میشه ، دعوای خامنهای و موسوی اگر هم حقیقت داشته باشه مثل این هست که بگیم هاینریش هیملر به ضدّ هیتلر برخاسته! گور پدر جفتشون!
باشه گور پدر جفتشون ولی شما مشکلی داری اگه دعوتت کنن که هیزم به آتش این دعوای هیملر و هیتلر بریزی؟
این از پست امروز نوریزاد هست:
باید از هر فرصت و امکان موجود برای در افتادن با کسانی که بجای مردم تصمیم می گیرند و از اموال مردم بی اجازه ی مردم بر می دارند و خسارت پشت خسارت بر می آورند و شرمی نیز از این همه خسارت ندارند، سود برد
این مقاله به قلم حسین باستانی در بی بی سی نوشته شده:
انتشار خبر وخامت وضعیت جسمانی میرحسین موسوی و انتقال او به اتاق سی سی یو، یک بار دیگر وضعیت سلامت رهبران "جنبش سبز" را در کانون توجه افکار عمومی قرار داد.
مدت کوتاهی پس از آغاز مسئولیت دولت یازدهم، اخباری منتشر شد که از ارجاع پرونده حصر به شورای عالی امنیت ملی حکایت داشت. تحولی که به تلاش حکومت برای بستن پرونده پرهزینه حصر تعبیر شد.
با وجود این، به نظر می رسد شدت نگرانی حکومت از نفوذ اجتماعی حصرشدگان، بستن این پرونده را با مشکلاتی جدی مواجه کرده است.
حصر خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، مشخصا با هدف جلوگیری از تاثیرگذاری عمومی آنها صورت گرفت. با وجود این، محافظه کاران حاکم، با گذشت بیش از سه سال از این حصر، هنوز به وضوح نگران تاثیرات احتمالی بازگشت آنها به عرصه عمومی هستند.
یکی از مهمترین نشانه های این نگرانی، تاکیدات پی در پی مقام های حکومتی بر لزوم تجدیدنظر محصورین در مواضع قبلی خود حکومت است.
به عنوان نمونه، در ماه های گذشته احمد جنتی دبیر شورای نگهبان به تلخی از رهبران جنبش سبز انتقاد کرده که "حاضر نیستند اظهار ندامت کنند"، غلامحسین محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضاییه گفته میرحسین موسوی و مهدی کروبی "توبه نمیکنند و این افتخار ندارد" و علی لاریجانی رئیس مجلس، رفع حصر را منوط به رفع "اشکالات" محصورین دانسته است.
در اظهارنظرهایی جداگانه در همین ارتباط، مصطفی پور محمدی وزیردادگستری پیشنهاد کرده "میرحسین موسوی و مهدی کروبی بگویند که ما قانونمند هستیم و به آرامش کشور پایبندیم" و حسام الدین آشنا مشاور رئیس جمهور، خبر داده که محصورین باید برای رفع این وضعیت "تصمیماتی بگیرند".
در دی ماه ۱۳۹۱، اسماعیل احمدی مقدم فرمانده پلیس ایران گفته بود که رهبر ایران شخصا اسامی رهبران جنبش سبز را از میان "لیستی ۴۰ نفره" از معترضان به حکومت که قرار بوده زندانی شوند جدا کرده و فرمان به حصر خانگی آنها داده است.
میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، به ترتیب ۷۳، ۶۹ و ۷۷ سال دارند و نگهداری نامحدود آنها در شرایط فشار مستمر و زندان خانگی، به معنی به خطرانداختن مستقیم امنیت جانی آنهاست. خطری که جدیدترین نشانه آن، انتقال میرحسین موسوی به سی سی یو بدون اطلاع خانواده او بوده است.
تاکنون، کوچکترین نشانه ای در دست نیست که این سه شخصیت سیاسی، چنانکه حکومت ایران می خواهد، تمایلی به تجدید نظر در مواضع سیاسی خود را داشته باشند. این واقعیت، به معنی آن است که منوط کردن رفع حصر به تجدیدنظر سیاسی، ممکن است باعث ادامه نامحدود حصری بشود که آشکار شده برقراری آن، با فرمان رهبر جمهوری اسلامی ایران بوده است.
شاید مسئولان جمهوری اسلامی ایران در مورد تبعات مشخص چنین وضعیتی برای این حکومت نظرات متفاوتی داشته باشند. اما احتمالا، کسی تردید ندارد که از دست رفتن جان هر یک از رهبران جنبش سبز در حصر در شرایط حساس موجود میان ایران و جامعه بین المللی، به معنی "بحرانی" واقعی برای حکومت خواهد بود
دو نکته در این مقاله هست. یک اینکه ببینید خواسته های حکومت اول زیاد و بالا بوده و با توبه نامه حاضر میشدند تازه یه فکرهایی بکنند برای این دو خانواده. ولی الان به جایی رسیدن که میگن بابا شما بیاید بگید به قانون و آرامیش کشور پایبندیم ما میبخشیمتون که بازم اینها حاضر نیستند. معنیش اینه که احتمالن موسوی و کروبی به قانون و رژیم حاضر اعتقاد ندارند. این مساله باور پذیره. درست همونطور که نوریزاد هم چشمش باز شده، احتمالش هست چشم اینها هم باز شده باشه و به پشیمونی افتاده باشند.
نکته دو اینه که من نمیدونستم احمدی مقدم چنین مصاحبه ای کرده. همونطور که میدونید فرمانده نیروهای مسلح مستقیم از طرف خامنه ای انتخاب میشه. هتا معاونین جانشینان فرمانده نیروهای مسلح هم همینطور. این گفته احمدی مقدم حرامزاده نشان دهنده اینه که دعوای موسوی و خامنه ای واقعی و جدیه. البته فکر نمیکنم کسی باشه که باور کنه اینجا دعوایی وجود نداره. جز یکی دو دوستی که فکر میکنند خیلی زرنگن که پشت پرده ها رو فهمیدند و ما گول ظاهرو خوردیم :)
بالاخره ما نفهمیدیم چی شد. این دعوا بین موسوی و خامنه ای نیست، موسوی هم جزو این چپول ها نیست. پس این قضیه ی دعوا سر چیه؟ اصلن از نظر شما دعوایی وجود داره؟
کوروش جان شما خوبی بابا ؟
من چند بار گفتم به نظر من بین موسوی و خامنه اصلن دعوایی نیست! بعد الان داری میپرسی دعوا هست یا نیست ؟!
میلاد ببین یه قضیه که از نظر روشنی بسیار به یک فکت شبیه شده رو چقدر میپیچونی که حرفت رو به کرسی بنشونی. قضیه اینه که این دعوا (یا ایکس یا هرچیزی که اسمش رو میذاری) به نفع مردم ایران و آزادی ایران هست یا خیر؟ اگر هرکدوم از طرفین جا بزنند، یا تلف بشن این قضیه کمکی به دمکراسی در ایران میکنه یا خیر؟ حالا هی واسه وا صغرا کبرا بچین که درون حکومتی یعنی فلان، دعوا یعنی بسار :)
نه نیست! هدف تمامی شاخه ها و زیر مجموعه ها و احزاب جمهوری اسلامی حفظ تمامیت جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و کثافت فعلیه. فقط فرقشون اینه که سر راه و مسیر با هم اختلاف نظر دارند. ماشین A و B هر دو میخواند برند کرج! یکی میگه از جاده قدیم بریم بهتره یکی میگه از اتوبان!!!!! نهایتن هم هر کدوم از اینها جا بزنند اون یکی از راهی که مد نظرشه به سمت هدفش حرکت میکنه.
اینکه برنامه کدوم دسته خرکی هستش و باعث سقوط نظام میشه یک بحث دیگست و من شخصن خیلی خیلی دوست دارم اصلاح طلبان از رده خارج بشند چرا که همیشه با کارهاشون عمر جمهوری اسلامی رو زیاد کردند و به قول معروف خیلی مارموز هستند.
این تفکر غالب مردم ایرانه که از رژیم یک هیولای شکست ناپذیر و بی اشتباه در ذهن دارند :) این سیستم مجموعه ای انسانها، قوانین، تجهیزات و منابع مالی و پولیه. یک همچین مجموعه ای یقینن دچار کاستی هایی میشه و به خاطر در بر داشتن انسان به عنوان بخشی از زیرمجموعه خودش، مطمئنن اختلاف هم درش بروز میکنه. اینجاست که درز کردن این اختلاف به بیرون عملی و شدنی میشه.
حالا، گذشته از این امر اونایی که با سیستم حقوقی قضایی ایران تاحدودی آشنایی دارند میدونند که این سیستم به خاطر سابقه خودش و اینکه از آغاز بناش بر سیستم های اروپایی تنظیم شده به نحوی شکل گرفته که بعضی چیزها پنهان کردن و ماسمالیش عملن ممکن نیست. به خاطر همینه که مثلن اختلاس های نظام بانکی هرچقدر هم لاپوشانی و حرفه ای باشند بالاخره تابلو میشند. جای صحبت اینجا نیست ولی مثلن سیستم های بازرسی و نظارت متعدد و لایه لایه یکی از این دلایل هست. بنابر این انقدر در این بادکنک باد نکنید لدفن :)
ببینید دلیل رو شدن مسایلی مثل اختلاس اینه که یکی خورده به بقیه نداده اونها پته و پوته رو ریختند روی آب. اگر داستان به شکلی باشه که همه بخورند به خصوص بیت آغا تقریبن شما هیچ وقت خبری از دزدیها و اختلاسها نمیشنوید کما اینکه تا حالا شما نشنیدید که میلیاردها تومان سرمایه گذاری برای نصب تجهیزات آب شیرین کنی در عسلویه توسط شرکت نور ویژه کجا رفته!!!! و این پروژه بعد از گذشت نزدیک به 10 سال چرا هنوز در فاز آزمایش و ... هستش و عملن چیزی تحویل نداده ؟! یا مثلن شما هرگز نشنیدی که 3 میلیارد تومان وام بلاعوض برای تولید مزخرفی به نام رانندگی در تهران داده میشه در صورتی که همش 40-50 میلیون تومان خرج ساختش میشه و همزمان به پروژه های بزرگتر با تکنولوژی بالاتر هیچ پولی داده نمیشه و از همه بدتر هرگز هم صدای کسی در نمیاد که آی دزدی کردند!!!! این دو نمونه تنها مال زمانیه که من ایران بودم و به خاطر موقعیت و آشناهای بسیار بسیار دم کلفتی که داشتم ازشون خبر دارم. مطمئن هستم در دوران احمدی نژاد و حال حاضر اوضاع هزار بار بدتر هم شده. برای همین این حرفهای شما برای من قابل قبول نیست.
سوال من اینه که تصفیه حساب های استالین هم مثلا جنگ زرگری کمونیست ها بوده؟!:)))
خودت داری میگی تصفیه حساب! استالین میزد میکشت یا طرف خودکشی میشد جنازه اش هم پیدا نمیشد نه اینکه طرف رو بندازه توی خونش در رو هم روش قفل کنه بگه پسره ی بی ادب
قرار بود موسوی دستگیر بشه ایران قیامت بشه! موسوی به گا رفت آب از آب تکون نخورد :))
من مطمئن هستم موسوی بمیره یا کشته بشه هم خبری نمیشه.
افرادی که قصد قیامت کردن داشتند هم اکنون در زندان به سر می برند یا با دشواری از مرزها خارج شده اند. به همین سادگی!
به قول میرحسین موسوی همین افرادی که در زندان هستند می توانند یک دولت قدرتمند تشکیل دهند طوری که هیچ بیگانه ای شهامت آن را نداشته باشد نگاه چپ به ایران بکند.
من واقعا برام جای سوال هست جناب کافر ، یعنی این همه کشته دهه ۶۰ برای شما مهم نیست؟ شما به عنوان یک بی خدا اولین کسی بودید که اعدام میشدید در زمان موسوی
مهم است، چرا نباشد؟! ولی فرافکنی و تهمت زدن به انسان ها تا زمانی که یقین حاصل نکرده ایم کار است غیرانسانی. از کسی دم از انسانیت می زند بعید است این چیزها را نداند
من هم برایم جالب است که شما هیچ نامی از خلخالی یا لاجوردی یا هتا خمینی نمی آورید و پیله کرده اید به کسی که این ماجراها هیچ ارتباطی به او ندارد.
بله من هم بارها به دوستان و آشنایان و در محفل های خصوصی گفته ام که اگر فقط ده سال زودتر به دنیا آمده بودم با روحیاتی که در خود سراغ دارم اعدام شده بودم یا در خوشبینانه ترین حالت به زندان بلند مدت محکوم می شدم. ولی باز هم این دلیل نمی شود که گوزن(!) را به شقیقه پیوند دهم!
اینکه شما میگید موسوی خبر نداشته حداقل سندی هستِ بی عرضگی این شخص اگر سندی به مجرمیتش نباشه
بله او بی عرضه بود، خیالتان راحت شد؟! ولی این توفیر می کند با آن چیزی که شما می گویید و اصرار به اثبات آن دارید. او بی عرضه بود، ولی نه به اندازه ی ابراهیم یزدی که خلخالی 4 نفر را جلوی چشمش می دزدد و طی چند دقیقه اعدام می کند و ابراهیم یزدی که در همان ساختمان حضور داشته هیچ غلطی نمی تواند بکند.
میرحسین که نه سر پیاز بوده و نه دخالتی در این جریان ها داشته
من هم برایم جالب است که شما هیچ نامی از خلخالی یا لاجوردی یا هتا خمینی نمی آورید و پیله کرده اید به کسی که این ماجراها هیچ ارتباطی به او ندارد.
برای اینکه کسی اینجا طرفدار لاجوردی نیست و بحثی در مورد لاجوردی جنایت کار نیست همون چیزی که شما در مورد لاجوردی احساس میکنی رو هم در مورد موسوی نیز اعتقاد دارم ، حالا قبل جنبش سبز این همه شما فدائی موسوی میشدی هنوز؟
مساله اینست که،حالا دعوا واقعیست یا زرگری، کدام هیزم؟
کدام هیزم؟ مساله اینست که شما اصولن آیا جایگاهی برای توده ها در تصمیم گیری های سیاسی - اجتماعی نظام ج.ا قائل هستید یا خیر؟ اینطور که معلومه پاسختون خیر هست.
بنابر این باید گوشزد کنم که صف بندی های خیابانی توده مردم بود که در سال 88 و 89 بود که حاکمیت رو مجبور به پرداخت این هزینه کرد که امروز نه راه پس داشته باشه نه راه پیش! انقدر چشمتون رو روی این مسائل نبندید. بابا این جنبش سبز خدمت زیادی به ما آزادی خواهان کرده و همش هم مطابق تئوری های کلاسیک در مورد اعتراضات مدنی اتفاق افتاده. یعنی موازنه ی قوا بین حاکمیت و مردم رو به تعادل میره و چنانچه به نقطه تعادل و برابری برسه، اونروز روز خداحافظی حاکمیته. بنابر این به محض حرکت قوای مردم به سمت نقطه ی تعادل حاکمیت تلاش میکنه از بروز این تعادل جلوگیری کنه.
تمام اینها به لطف اعتراضات مردمی اتفاق افتاد. خصوصن اعتراضات در بهمن 89 که به پشتیبانی از جنبش مردم تونس بود اگه یادتون باشه و اتفاقن بلافاصله بعد از اون که محمد مختاری کشته شد دوباره مردم تظاهرات کردند و رژیم مجبور شد دستگیری ها رو زیاد کنه و این دو نفر رو هم زندانی کنه. چطور شما این تاثیرات رو ندیده میگیرید؟ من بعضی حرف های شما و میلاد و کسرا رو میخونم احساس میکنم با جوانان نا امید و تازه کاری روبرو هستم که با یه غوره سردی و با یه مویز گرمیشون میشه!
انصافن حالا به دور از ایرادهای بنی اسرائیلی کسرا و میلاد، اینهایی که میگی در موسوی که به دنبال دوران طلایی بوده شما دیدی؟ الان نمیدونم شاید نظرش برگشته باشه ها، ولی شهامتشون رو قبول دارم که حاضر نمیشند هتا کمترین امتیاز به حکومت بدند برای آزادیشون.
کدام هیزم؟ مساله اینست که شما اصولن آیا جایگاهی برای توده ها در تصمیم گیری های سیاسی - اجتماعی نظام ج.ا قائل هستید یا خیر؟ اینطور که معلومه پاسختون خیر هست.
بنابر این باید گوشزد کنم که صف بندی های خیابانی توده مردم بود که در سال 88 و 89 بود که حاکمیت رو مجبور به پرداخت این هزینه کرد که امروز نه راه پس داشته باشه نه راه پیش! انقدر چشمتون رو روی این مسائل نبندید. بابا این جنبش سبز خدمت زیادی به ما آزادی خواهان کرده و همش هم مطابق تئوری های کلاسیک در مورد اعتراضات مدنی اتفاق افتاده. یعنی موازنه ی قوا بین حاکمیت و مردم رو به تعادل میره و چنانچه به نقطه تعادل و برابری برسه، اونروز روز خداحافظی حاکمیته. بنابر این به محض حرکت قوای مردم به سمت نقطه ی تعادل حاکمیت تلاش میکنه از بروز این تعادل جلوگیری کنه.
تمام اینها به لطف اعتراضات مردمی اتفاق افتاد. خصوصن اعتراضات در بهمن 89 که به پشتیبانی از جنبش مردم تونس بود اگه یادتون باشه و اتفاقن بلافاصله بعد از اون که محمد مختاری کشته شد دوباره مردم تظاهرات کردند و رژیم مجبور شد دستگیری ها رو زیاد کنه و این دو نفر رو هم زندانی کنه. چطور شما این تاثیرات رو ندیده میگیرید؟ من بعضی حرف های شما و میلاد و کسرا رو میخونم احساس میکنم با جوانان نا امید و تازه کاری روبرو هستم که با یه غوره سردی و با یه مویز گرمیشون میشه!
مساله این نیست که من چه چیز برای مردم قائل هستم، مساله اینست که اثرگذاری مردم در مسیر سیاسی ج.ا چقدر بوده، بعنوان یک فکت.
ببینید در همان سال 88 هم موسوی و اصلاحطلبان و احمدینژاد بود که شلوغ کردند، موسوی بود که با گرم کردن تنور انتخابات راهیمایی خیابانی راه انداخت، اصلاحطلبان بودند که گفتند تقلب شده بیایید به خیابان و... ولی وقتی مردم به خیابان آمدند و شلوغ شد و شعارها به مذاق اصلاحطلبان و خامنهای خوش نیامد چه شد؟ گفتند برگردید خانه. من فکر میکنم اینجا نه ما بلکه دوستان سبز هستند که خود را خیلی زرنگ میبینند و گمان میکنند دارند ج.ا را بازی میدهند و هیزم در آتش میریزند و... ولی آنچه که من در بالا نقل کردم بنظر من میآورد که این ج.ا است که دارد مردم را بازی میدهد. علت اصلی دعوای موسوی و خامنهای دعواهای قدیمیست و علت حصر موسوی هم شوراندن مردم است، شوراندنی که از کنترل خارج شد و برای ج.ا هزینه درست کرد، همین.
البته کوروش جان برای من جالب است که شما که از متزلزل بودن ج.ا سخن میگویی هم تنها گزینه را برای سقوط ج.ا حملهیِ نظامی آمریکا میدانی، بنظر من ایندو متناقض هستند!!!!
حقیقت این است که چه در تونس و چه در انقلاب 57 ایران و چه بقیهیِ مواقع درست مشخص نیست که اتفاق میافتد و سازمانهایِ جاسوسی آمریکا هم تنها انقلاب مصر را تماشا کردند و نه پیشبینی نه آمادگی نه هیچ چیز. نه برنامهای بود نه آتش ریختن به هیزم سازمانیافتهای و نه...
در مورد همان تونس هم وقتی مردم اصلا موثر حساب میشوند که قادر به چانهزنی و امتیازگیری باشند. وقتی مردم فشار میدهند و چانهزنیاش را اصلاحطلبان میکنند و تازه خامنهای همانها را هم میاندازد زندان بگمانم مشخص است که موازنهیِ قوا چگونه است.
میبینیم که غرب میتواند با فشار بر علی خامنهای اثر بگذارد ولی مردم کوچکترین اهرمی در دست ندارند
چراکه حکومت منبع درآمدش چیز دیگریست و با وجود اینکه آبرو برایش مهم است ولی تکیهگاه قدرتش جای دیگریست و لازم باشد آبروریزی را بجان میخرد و سرکوب خیابانی هم میکند و نیازی به دادن امتیاز هم نمیبیند. شورش مردمی ربط چندانی به اختلاف درون جکومت ندارد در زمان شاه هم بخاطر احتلافات آبکی درون حکومت نبود که رژیم سقوط کرد بخاطر شورش مردمی و ناتوانی شاه در کنترل کشور بود، ج.ا اما درسهایِ بسیار خوبی از آن ماجرا گرفته و کاملا برای هرگونه سرکوبی آماده است و حتی میبینیم جایی که اسد در سرکوب درمیماند منجی او میشود.
خلاصهیِ سخن اینکه من نمیگویم به خیابان نیآییم و فعالیت مجازی و خبررسانی نکنیم بلکه میگویم اینها ربطی به موسوی و شکاف انداختن درون حکومت نباشد. بهانهای به خیابان آمدن میتواند آببازی هم باشد و آنجا شلوغی بشود و خرتوخر شود و حکومت هم اشتباه کند و یکمرتبه شورش شود، شاید هم نشود (احتمال قویتر) ولی در هر صورت این ربطی به شکاف درون جکومتی ندارد، سگان آغا موقع گرفتن پاچهیِ ما و شما مطمئن باشید به موسوی و خامنهای فکر نمیکنند و تنها حفظ نظام و بخور بخور برایشان مهم است.
حالا فرضم کنیم آره نداشته باشد. گویا اینجا حق این هم که تئوری پردازی و حمایت فکری هم بکنیم نداریم!
آقا چه حرفی میزنی من کی گفتم حرف نزن؟!!! شما میگویی ما به آتش هیزم میریزیم و اثر داریم من هم میگویم نداریم. این مرکز بحث است، باقی کارهای من و شما ولی ربطی به بحث ندارد.
سوال من اینه که تصفیه حساب های استالین هم مثلا جنگ زرگری کمونیست ها بوده؟!:)))
در همان مورد همان شوروی هم دیدیم بعد از 70 سال نه بخاطر ضعیف شدن بخاطر جنگ داخلی درون حزب بلکه بخاطر به بن بست رسیدن سیستم موجود بود که شوروی سقوط کرد. در ج.ا اما برخلاف نظر دوستان سیستم به برکت پول نفت مثل باقلوا دارد کار میکند و کار بجای باریک برسد چهارتا توافق با غرب میکنند و اوضاع اقتصادی هم بهتر میشود.
در همان مورد همان شوروی هم دیدیم بعد از 70 سال نه بخاطر ضعیف شدن بخاطر جنگ داخلی درون حزب بلکه بخاطر به بن بست رسیدن سیستم موجود بود که شوروی سقوط کرد. در ج.ا اما برخلاف نظر دوستان سیستم به برکت پول نفت مثل باقلوا دارد کار میکند و کار بجای باریک برسد چهارتا توافق با غرب میکنند و اوضاع اقتصادی هم بهتر میشود.
والا من ادعا نکردم به خاطر اختلافات حزبی سقوط کرد! بیشتر هم در پاسخ به میلاد هست که دیگه تئوری توطئه رو خیلی جدی گرفته و همه چیز رو به صورت نمایش حکومت حساب میکنه! و اما بریم سراغ استدلال تو. 1-نفت که تا چند دهه دیگه تموم میشه،بنابراین با بدبینانه ترین تئوری ها هم جمهوری اسلامی شکست ناپذیر نیست! 2-مثل باقلوا کار کردن رو توضیح بده.
خودت داری میگی تصفیه حساب! استالین میزد میکشت یا طرف خودکشی میشد جنازه اش هم پیدا نمیشد نه اینکه طرف رو بندازه توی خونش در رو هم روش قفل کنه بگه پسره ی بی ادب :))
مرد حسابی حکومت فعلی چنین قدرتی نداره! حکومتی استالین یک حکومت توتالیتر تمام عیار بود!اتفاقا من این رو نشونه ضعف ج.ا میدونم که نمیتونه مخالفان داخلی رو راحت تصفیه بکنه،امثال رفسنجانی یا حتی احمدی
نژاد در یک سیستم قدرتمند با کوچکترین خطایی به شدت مجازات میشند نه اینکه بهشون لقب بی بصیرت یا منحرف بدند و کم کم از قدرت حذفشون کنند. چه برسه به امثال موسوی.
هر سه تاش با هم در وجود این آدم نیست! انسانیت حالیش نمیشه چون اسلامگراست و این رو خیلی صریح و روشن اعلام کرده! راستگو نیست چونکه گفته از جنایات دهه 60 خبر نداشته و نقشی درشون نداشته و بعدن فهمیده! شهامت نداره به خاطر اینکه تا دید اوضاع داره کیش میشی میشده بیانیه داد که برگردید توی خونه هاتون بعد از حصرش هم خفه خون گرفت!
دست کم یک چیزی بگید که بشه قبول کرد! مثلن بگید از قیافه اش یا لچکی که سر زهرا کرده خوشتون اومده :))
کدام هیزم؟ مساله اینست که شما اصولن آیا جایگاهی برای توده ها در تصمیم گیری های سیاسی - اجتماعی نظام ج.ا قائل هستید یا خیر؟ اینطور که معلومه پاسختون خیر هست.
بنابر این باید گوشزد کنم که صف بندی های خیابانی توده مردم بود که در سال 88 و 89 بود که حاکمیت رو مجبور به پرداخت این هزینه کرد که امروز نه راه پس داشته باشه نه راه پیش! انقدر چشمتون رو روی این مسائل نبندید. بابا این جنبش سبز خدمت زیادی به ما آزادی خواهان کرده و همش هم مطابق تئوری های کلاسیک در مورد اعتراضات مدنی اتفاق افتاده. یعنی موازنه ی قوا بین حاکمیت و مردم رو به تعادل میره و چنانچه به نقطه تعادل و برابری برسه، اونروز روز خداحافظی حاکمیته. بنابر این به محض حرکت قوای مردم به سمت نقطه ی تعادل حاکمیت تلاش میکنه از بروز این تعادل جلوگیری کنه.
تمام اینها به لطف اعتراضات مردمی اتفاق افتاد. خصوصن اعتراضات در بهمن 89 که به پشتیبانی از جنبش مردم تونس بود اگه یادتون باشه و اتفاقن بلافاصله بعد از اون که محمد مختاری کشته شد دوباره مردم تظاهرات کردند و رژیم مجبور شد دستگیری ها رو زیاد کنه و این دو نفر رو هم زندانی کنه. چطور شما این تاثیرات رو ندیده میگیرید؟ من بعضی حرف های شما و میلاد و کسرا رو میخونم احساس میکنم با جوانان نا امید و تازه کاری روبرو هستم که با یه غوره سردی و با یه مویز گرمیشون میشه!
کوروش جان من کم کم دارم نگرانت میشم! بحث با جناب مزدک گویا در شما هم تاثیر داشته! و یک مقداری آرمانگرا شدید. کودم توازن قدرت ؟ کدوم جایگاه مردم در تصمیم گیریهای سیاسی ؟!
شما به من نمونه نشون بده که حکومت خواست مردم رو در تصمیم گیریهاش دخیل کرده باشه!!!
والا من ادعا نکردم به خاطر اختلافات حزبی سقوط کرد! بیشتر هم در پاسخ به میلاد هست که دیگه تئوری توطئه رو خیلی جدی گرفته و همه چیز رو به صورت نمایش حکومت حساب میکنه! و اما بریم سراغ استدلال تو. 1-نفت که تا چند دهه دیگه تموم میشه،بنابراین با بدبینانه ترین تئوری ها هم جمهوری اسلامی شکست ناپذیر نیست! 2-مثل باقلوا کار کردن رو توضیح بده.
راستش این شمایید که زیادی جوگیر شدید و فکر میکنید جنبش سبز شده مایه بدبختی و سقوط حاکمیت! در ضمن باز دروغ گفتی برو نوشته های من رو بخون که انقدر تابلو دروغ نگی! چهار تا خط از جواب کوروش رو میخونی فکر میکنی همه بحث رو خوندی یک چیزی میپرونی که اصلن در بحث نبوده! کی گفته همه چیز نمایش حاکمیته ؟
در مورد ثروت های طبیعی ایران :
نفت تا چند دهه دیگه تمام بشه انرژی خورشیدی جاش رو میگیره که ایران یکی از منابع نامحدودش رو در اختیار داره. ایران (فارق از نوع حکومت) هم دیر یا زود روی این مساله سرمایه گذاری میکنه . پس پول باد آورده برای کشورهایی مثل ایران ، عربستان ، امارت و ... همیشه هست. تازه این فقط در زمینه تولید انرژی که شناسه اصلیش این روزها نفت هستش بود.
جمهوری اسلامی که جای خود حکومت آمریکاش هم شکست ناپذیر نیست مهم اینه که این شکست چه طوری باید به وجود بیاد! قطعن دلقک بازیهایی مثل جنبش سبز و رفتن روی پشت بام الله و اکبر گفتن باعث سرنگونی جمهوری اسلامی نمیشه.
مرد حسابی حکومت فعلی چنین قدرتی نداره! حکومتی استالین یک حکومت توتالیتر تمام عیار بود!اتفاقا من این رو نشونه ضعف ج.ا میدونم که نمیتونه مخالفان داخلی رو راحت تصفیه بکنه،امثال رفسنجانی یا حتی احمد نژاد در یک سیستم قدرتمند با کوچکترین خطایی به شدت مجازات میشند نه اینکه بهشون لقب بی بصیرت یا منحرف بدند و کم کم از قدرت حذفشون کنند. چه برسه به امثال موسوی.
پس لطف کنید جمهوری اسلامی رو با شوروی مقایسه نکنید که بعدش اینطوری مجبور به ماست مالی نشوید!!!
پس لطف کنید جمهوری اسلامی رو با شوروی مقایسه نکنید که بعدش اینطوری مجبور به ماست مالی نشوید!!!
ماست مالی؟! یا میپذیری که ج.ا از شوروی قدرتمند تره! که به این تناقض میرسیم که چرا رفتارش اینقد محبت آمیزه! یا اینکه نمیپذیری و خب باید قبول کنی که زنده بودن مخالفان به معنای این نیست که با حکومت همدست هستند!
ماست مالی؟! یا میپذیری که ج.ا از شوروی قدرتمند تره! که به این تناقض میرسیم که چرا رفتارش اینقد محبت آمیزه! یا اینکه نمیپذیری و خب باید قبول کنی که زنده بودن مخالفان به معنای این نیست که با حکومت همدست هستند!
فکر کنم لازمه یاد آوری کنم چی فرموده بودید : خوب جنگ زرگری در مورد چه کسانی گفته شده بود ؟! در مورد اصلاح طلبان و اصول گرایان! آیا اصلاح طلبان مخالفین هستند ؟ حالا ماست مالی بفرمایید :)))
مگر شما معتقد نیستید که دعوای موسوی و خامنه ای هم جنگ زرگریه!؟
ببینید در همان سال 88 هم موسوی و اصلاحطلبان و احمدینژاد بود که شلوغ کردند، موسوی بود که با گرم کردن تنور انتخابات راهیمایی خیابانی راه انداخت، اصلاحطلبان بودند که گفتند تقلب شده بیایید به خیابان و... ولی وقتی مردم به خیابان آمدند و شلوغ شد و شعارها به مذاق اصلاحطلبان و خامنهای خوش نیامد چه شد؟ گفتند برگردید خانه. من فکر میکنم اینجا نه ما بلکه دوستان سبز هستند که خود را خیلی زرنگ میبینند و گمان میکنند دارند ج.ا را بازی میدهند و هیزم در آتش میریزند و... ولی آنچه که من در بالا نقل کردم بنظر من میآورد که این ج.ا است که دارد مردم را بازی میدهد. علت اصلی دعوای موسوی و خامنهای دعواهای قدیمیست و علت حصر موسوی هم شوراندن مردم است، شوراندنی که از کنترل خارج شد و برای ج.ا هزینه درست کرد، همین.
ببینید در سخنان خودتون حرف ها متناقض ظاهر میشند. چطور بازی دادنیست که برای ج.ا هزینه ایجاد شده؟ یعنی بازی دهنده خودش مغلوب (دستکم تا حدی) شده. اگر میفرمایید که از کنترل خارج شده، پس در پاسخ به پرسش چند صفحه قبل خودتون باید بگم این به اعتراف خودتون هزینه دادن، حداقل فایده ی هیزم ریختن به این آتش هست.
البته کوروش جان برای من جالب است که شما که از متزلزل بودن ج.ا سخن میگویی هم تنها گزینه را برای سقوط ج.ا حملهیِ نظامی آمریکا میدانی، بنظر من ایندو متناقض هستند!!!!
حمله خارجی تنها گزینه ممکن نیست. نظام ممکنه با کودتای نظامی یا غیرنظامی هم فرو بپاشه. این فقط گزینه ایده آل من هست.
خلاصهیِ سخن اینکه من نمیگویم به خیابان نیآییم و فعالیت مجازی و خبررسانی نکنیم بلکه میگویم اینها ربطی به موسوی و شکاف انداختن درون حکومت نباشد. بهانهای به خیابان آمدن میتواند آببازی هم باشد و آنجا شلوغی بشود و خرتوخر شود و حکومت هم اشتباه کند و یکمرتبه شورش شود، شاید هم نشود (احتمال قویتر) ولی در هر صورت این ربطی به شکاف درون جکومتی ندارد، سگان آغا موقع گرفتن پاچهیِ ما و شما مطمئن باشید به موسوی و خامنهای فکر نمیکنند و تنها حفظ نظام و بخور بخور برایشان مهم است.
ای بابا این حرفها چیه میزنید. شاهنشاه هم اگه غربی ها نمیخواستند عمرن خمینی نمیتونست غلطی بکنه. تازه همون نیروهای ارتشی شاه بودند که بهش خیانت کردند. نیروی هوایی شاهنشاهی به عنوان یکی از نورچشمی ترین نیروهای ایرانی به شاه خیانت کرد و رفت به یک آخوند دجال دروغگو سلام نظامی داد و این سنت ناپسند رو در ایران باب کرد. این همافران نیروی هوایی بودند که در اسلحه خانه ها رو به روی مردم باز کردند و ملت رو مسلح کردند. تنها گارد شاهنشاهی بودند که تا آخر بر عهدشون موندند. ولی از بحث خارج نشیم. خطای فکری شما اینجاست که گمان میکنید اثر ریزش ها و بریدگی ها در درون نظام کمه. بله ممکنه الان هتا بی اثر باشه. همونطور که اون مامور اطلاعات به نوریزاد گفته 90 درسد وزارتخانه با تو هستند ولی میبینیم که هیچ غلطی نمیتونند بکنند. ولی شما ترجیح میدی فردای آزادی ایران مردم برای رفراندوم، بریده از نظام باشند یا چسبیده؟ اگر مثل من فکر میکنید بهتره مردمِ کله خر و اعضای سازمان های حکومتی هرچه بیشتر به سمت دموکراسی و سکولاریزم پیش برند، پس ناچار باید معتقد به این باشید که ریزش ها به نفع مردم و روند آزادی خواهیه. این یک مساله.
این مساله ای بود که شما بصورت اولیه مطرح کردید که آقا اصولن چه نیازی به بریدگی و ریزش هست در حالیکه حکومت قدرت دستشه و اینها به پشمش هم نیست. مساله ثانویه ای هم مطرح کردید بعد از این اونم این بود که اینها چه ارتباطی به جنبش 88 داره؟ اونو دیگه من نمیتونم در موردش فک برنم باور کنید. فقط نمونه های زنده ای وجود داره که بزرگترینشون همین نوریزاد و مهدی خزعلی هستند. مهدی خزعلی کسیه که کتاب مستند هویت، ساخته صدا و سیما رو در انتشارات خودش چاپ کرد که در سال 75 از اعترافات تحت فشار نویسندگان و دگر اندیشان تهیه شده بود.
آقا چه حرفی میزنی من کی گفتم حرف نزن؟!!! شما میگویی ما به آتش هیزم میریزیم و اثر داریم من هم میگویم نداریم. این مرکز بحث است، باقی کارهای من و شما ولی ربطی به بحث ندارد.
از تناقض پاراگراف اول همین پیک براتون نتیجه گیری کردم که فایده داریم. ما هتا اگر فردای روزگار شورش و آشوبی هم پدید بیاد، با تکیه بر همین ریزش ها میتونیم جمعیتمون رو زیادتر کنیم در خیابان. یا دستکم تیراندازی نیروهای مخالف رو به حداقل برسونیم.
میبینیم که غرب میتواند با فشار بر علی خامنهای اثر بگذارد ولی مردم کوچکترین اهرمی در دست ندارند
در انتخابات 2012 امریکا یکی از عمده ترین مسائل و چالش های دموکرات ها مساله امنیت اسرائیل عزیز بود. به تبع این مساله، موضوع حکومت ایران و بمب اتمی مطرح شد. بیشترین هدف تیرهای جمهوری خواهان این بود که اوباما در سال 2009 فرصت تاریخی رو برای تغییر رژیم در ایران و تنظیم قوا در منطقه از دست داد. من معتقدم اگر یک رئیس جمهوری با عرضه و جمهوری خواه در کار بود، احتمال تغییر زیاد میشد. اونهم تازه به مدد نیروی مردمی که شما نقشش رو و تاثیرش رو در جهان، صفر در نظر میگیرید.
شما به من نمونه نشون بده که حکومت خواست مردم رو در تصمیم گیریهاش دخیل کرده باشه!!!
من کجا همچین حرفی زدم؟ من هی از اول بحث دارم میگم جنبش سبز و اتفاقات 88 برای حکومت هزینه داشته و این به نفع آزادی ایران و روند دموکراسی خواهیه. شماها هی دارید میگید نه این به نفع نیست، یا میگید به نفعم باشه چنین جنبش و اتفاقاتی اصلن واقعیت نداره و توهمه!
گذشته از فوائد بالقوه ای که در پاسخ راسل شمردم، چپ و راست بیانیه صادر شدن و آبروریزی رژیم در دنیا و خون جوانان و آزادی خواهان ریختن و لاغر شدن بدنه نیروهای مخ لس برای شما فایده نیست؟
تا به حال از سال 88 به اینور بارها مقامات به مساله ریزشها اشاره کردند و ابراز نگرانی کردند.
همین پارسال قبل از انتخابات بود که شمعخانی در تلویزیون در نقش یک نقاش سعی داشت تصویر همبستگی بین نیروها رو در رژیم ترسیم کنه و گفت نباید اجازه بدیم افراد از قطار انقلاب پیاده بشند مگه ما چند نفریم؟ انگار همین الان گفت. روشن و واضح توی گوشم هست. هتا خامنه ای یکجا سخنرانی میکرد گفت نگران نباشید، ریزش ها و رویش ها همیشه بوده و هست. انزوای داخلی و خارجی رژیم بارها از دهن اینها پریده بیرون:
پاسداران: جمهوری اسلامی در اوج انزوا قرار گرفته
سایت دیگربان: حسین سلامی٬ جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران اعلام کرد جمهوری اسلامی «در اوج انزوا٬ محاصره فنی، علمی و اقتصادی» قرار دارد و تمام «درها» به روی این نظام «بسته» شده است. به گزارش روز دوشنبه (۱۵ اسفند) هفتهنامه «صبح صادق» آقای سلامی این مطلب را در مراسم «افتتاح رسمی بزرگترین طرح ارتباطی سراسری سپاه» بیان کرده است. آقای سلامی گفته است: «ما در وضعیت تهدید یا تحریم خیالی نیستیم، تهدید و تحریم در مورد ما عملاً در حال اجراست.» این فرمانده سپاه در عین حال اعلام کرده که جمهوری اسلامی با رهبری علی خامنهای توانسته از شرایط «شعب ابیطالب» به شرایط «بدر و خیبر» تغییر وضعیت بدهد. حسین سلامی همچنین افزوده است: «تمام درها به روی ما بسته است و فقط نگاه ما به ظرفیتهای داخلی است.» این برای نخستینبار است که یک فرمانده ارشد سپاه به طور علنی از منزوی و تحت فشار بودن جمهوری اسلامی بر اثر تحریمهای بینالمللی خبر میدهد. مقامهای جمهوری اسلامی سالهاست تاثیر تحریمها بر مناسبات سیاسی و اقتصادی ایران را منکر شدهاند. دولت دهم نیز اعلام کرده که جمهوری اسلامی بر اثر این تحریمها در شرایط «شعب ابیطالب» (حالت دفاعی) قرار دارد٬ اما علی خامنهای میگوید ایران در شرایط «بدر خیبر» (حالت هجومی) است.
من اتفاقن بر خلاف ادعای تو دارم بر اساس شواهد نظر میدم. اونچه من میبینیم اینه که ریزش ها شدت داشته، یک سری تصفیه ها در سپاه و بقیه نیروها و هتا دانشگاه ها و هیات های علمی انجام شده، آبروی رژیم در دنیا به عنوان آدمکش رفته و یکبار دیگه به دنیا یادآوری کرده که رژیم ایران قاتل و آدم کشه،
سگ هایی مثل جواد لاریجانی به محض اینکه کوچکترین حرفی از حقوق بشر در ایران میشه داغ میکنند و شروع میکنند به پارس کردن که این نشاندهنده اوج درد و رنج رژیم از مساله حقوق بشره، و خلاصه بدنه نظام لاغرتر شده که این از هر نظر که بنگری به نفع آزادی خواهی ایرانه.
حالا ما این وسط وظیفمون چیه؟ اینه که گور بابای کروبی و موسوی و خامنه ای؛ تا وقتی این روش کار میکنه، پشتش هستیم. فردا شاید موسوی با باند خامنه ای به توافق رسید و برگشت دوباره سر بوم نقاشی. گور باباش، میشینیم فکر دیگه ای میکنیم.
من معتقدم اصلاح طلبی و سبز بازی و بنفش بازی و اینها همه نقشه های رژیم هست برای کنترل جامعه و در مواقع لازم افزایش طول عمر منحوس مربوطه. ولی معتقدم دعوای سبزها در سال 88 جدی شده و به سمت سقوط پیش رفت و این مساله قطعن به نفع مردم ایرانه که سبز باشند، تا بی رنگ یا نمیدونم رجوری الهی یا شاه الهی یا هر چیز دیگه. لذا مقاله زیر هم از وبلاگ مزدک بامدادان میارم که به نظرم تحلیل مناسبی از اوضاع هست.
ما لُعبَتَکان ...
پنج سال پیش و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 88 که جنبش سبز را درپی داشت، روزنامه عربی "الشرقالاوسط" (1) بازی جمهوری اسلامی را در یک کاریکاتور به نمایش گذاشت. در این کاریکاتور یک روحانی (مربی تیم) در آغاز نیمه دوم بازی، بازیکنی با ویژگی "المتشددون" را از زمین بیرون میکشد و بازیکن دیگری با ویژگی "المعتدلون" را به زمین میفرستد. اگرچه "المتشددون" با سرکوب و کشتار و شکنجه چهار سال دیگر در زمین بازی ماندند، تو گویی حسن روحانی این کاریکاتور الشرق الاوسط را دیده بود، زیرا چهار سال پس از چاپ آن، درست با همین شعار "المعتدلون" (بخوان اعتدال) به میدان آمد.
رویکرد نیروهای درون و برون ایران به آنچه که در این خاک ستمزده میگذرد، نمایانگر یک آسیب روانشناختی بزرگ در میان ما ایرانیان است. این "ما" که میگویم، همه ما، و بیش و پیش از هر کسی خود من را دربر میگیرد.
تا نمونهای آورده باشم، من بروزگاری که اکبر گنجی در زندان بود، دو نوشته در ستایش پایداری او چاپ کردم (1). ستایش ایستادگی بخودیخود کاری است پسندیده و شایسته، ولی آنچه که نشان از خاماندیشی من بود، آنجا بود که نوشتم: «میدانم که گنجی برای شستن جان و روان خویش از پلشتیها و پلیدیهای گذشته اش، آزمون آتش را برگزیده است و سیاوش وار به درون آتشی سرکش و سوزان شتافته است، تا یا از گناهان خود پاک شود و یا خاکستر شود».
دیری نپایید که گنجی از زندان رهایی یافت و راه برونمرز را در پیش گرفت. او از زنگارزدایی چهره اسلام آغاز کرد (3)، در گرماگرم جنبش سبز همصدا با جمهوری اسلامی به دشمنی با "جمهوری ایرانی" و "پرچم شیروخورشید" پرداخت و سرانجام به آراستن چهره جمهوری اسلامی و پیراستن آن از زشتیهای بیشمارش رسید. کار بجایی رسید که او و چند چهره دیگر از میان نیروهای "ملی-مذهبی" چشم در چشم قربانیان کشتار سال 67 دوختند و گناه آنرا بگردن خود اعدامشدگان انداختند، چرا که بگفته گنجی «نیروهای سازمان از قبل در جریان قرار داشته و خود را برای این امر آماده کرده بودند. آنان که خود را پیروز فرض میکردند، در زندان های سراسر کشور دیگر اتهام خود را "منافقین" اعلام نمیکردند، بلکه قهرمانانه میگفتند:"مجاهدین". حتی نقشه جغرافیایی تهیه کرده و مسیرهای پیروزی را گام به گام تعقیب میکردند» (4) از آن گذشته گنجی در اسرائیل-ستیزی و دشمنی با امریکا (همان کشوری که به او پناه داده است) جمهوری اسلامی را فرسنگها پشت سر گذاشته است و بویژه در یک دو سال گذشته با تلاشی پیگیر سرگرم شستن دستان جمهوری اسلامی از همه تبهکاریها و بزهگریها و انداختن همه گناهان به گردن اسرائیل و امریکا بوده است و در این راه تابجایی پیش رفته است که پشتیبانی جمهوری اسلامی از رژیم بزهکار اسد را "حق" ملایان و سپاه میداند، اگرچه به چشم میبیند که بهای این پشتیبانی را مردان ایرانی با فروش کلیه و کبد، و زنان ایرانی با فروش تن خود در تهران و دُبی میپردازند. راستی جمهوری اسلامی چه نیازی به توجیه سوزاندن سرمایههای ملی در لبنان و فلسطین دارد، هنگامی که یکی از چهرههای "اپوزیسیون"اش بدروغ میگوید: «مردم شعار دادند هم غزّه، هم لبنان، جانم فدای ایران، و نه چیز دیگری»؟
گفتنی است سخنان رهبران جمهوری اسلامی هنگامی که از دهان کسانی مانند اکبر گنجی، محمد برقعی و محمد سهیمی گفته شوند، برای توده مردمی که آگاهی چندانی از رخدادهای آن سالها ندارند، بسیار پذیرفتهتر خواهند بود، تا از دهان محمد خاتمی و حسن روحانی و دیگران. همانگونه که سخنان آنان در باره آزادی انتخابات در ایران، اگر بر زبان فرخ نگهدار و مسعود بهنود (5) و انبوهی از چهرههای "اپوزیسیون" روان شود، بُرد و پذیرفتگی بیشتری خواهد داشت، و دیدیم که داشت. پس هنگامی که کسانی چون محسن کدیور، حسن یوسفی اشکوری، فرخ نگدار و مسعود بهنود و انبوهی از اصلاحطلبان تازه به اینسو کوچیده نیز هر یک به انگیزهای و در زمینهای به این لشگر بپیوندند، دیگر جمهوری اسلامی را نیازی به داشتن نمایندگی در اروپا و امریکا نخواهد بود. و چون چهره جمهوری اسلامی چنین از سیهکاریها پیراسته و به زیبائیهایی چون "انتخابات" آراسته شود، میدان برای ابراهیم نبوی هم باز میشود که بگوید: «دهه شصت هم که دیگه سی سال ازش گذشته، دیگه اصلا کسی یادش نیست. شما اصلا یاد کسی نیار اون سالها رو، ولش کن!»
ما همه اینان را بخشی از "اپوزیسیون" میدانیم!
و من در یک خاماندیشی بیخردانه ندانستم «نه هر که سر بتراشد قلندری داند» و همچون "لُعبتک"ی در دام بازی پیچیدهای افتادم که سرنخش در دست رهبران و برنامهریزان جمهوری اسلامی بود. ولی ایکاش من تنها خودفریبِ پنداربافِ این میدان بودم. ما، یعنی همه ما، چه آنان که دستی در سیاست دارند و چه آنان که سر درکار زندگی خویش بردهاند، سالها نه دهههاست که بازیگر نمایشنامههای جمهوری اسلامی و پشتیبانان جهانی آنان شدهایم. این سخن من تنها به کنشهای سیاسی بازنمیگردد، بازیگردانی جمهوری اسلامی در همه زمینههای زندگی ایرانیان خود را نشان میدهد. برای نمونه در ایران که اینترنت فیلتر و دسترسی به بسیاری از سامانههای اینترنتی ناشدنی است، مردم با پرداخت بهایی اندک (دو تا سه هزار تومان در ماه) برنامهای بنام "ویپیان" (6) فراهم میکنند، که با آن میتوان فیلترینگ را دور زد. این برنامه ولی پنهانی بفروش نمیرود و فروشنده آن شرکتهایی هستند که وابستگی آنها به سپاه پاسداران بر کسی پوشیده نیست! چکیده بگویم: سپاه اینترنت را فیلتر میکند، و خود سپاه نرمافزاری را به مردم میفروشد که با آن میتوان فیلترینگ را شکست! بدینگونه مردم بگمان خود بر سر سپاه کلاه میگذارند و سپاه در نهان بریش آنان میخندد.
در پهنه جهانی این جمهوری اسلامی است که با کُنشهای تنشآفرین خود و با به هرزدادن سرمایههای ملی، جهانی را به جنگ میخواند و هنگامی که آن "به جنگ فراخوانده شدگان" چنگ و دندان نشان میدهند، پای پس میکشد، بی آنکه پروای شکستن اورنگ سروری خود را داشته باشد، زیرا نیک میداند که بخش بزرگی از همان "اپوزیسیون" برایش هورا خواهد کشید و از اینکه با خردمندی و آرامش سایه جنگ را از ایران دور کرده است، ستایشش خواهد کرد. مانند آتشنشانی که خود آتش میافروزد با تلاش برای فرو نشاندن آتشی که خود برافروخته است، ستایش و آفرین میخرد. برای نمونه در تنشهای هستهای، جمهوری اسلامی نیک میدانست که بخشی از این اپوزیسیون هرگونه نغمه براندازی را به بهانه "پشتیبانی از جنگ و کشتار مردم ایران" در گلو خفه خواهد کرد و با همه توان خود به یاری او خواهد شتافت، او میدانست که حتا اگر خود در فریب مردم ناکام شود، بخشی از همین "اپوزیسیون" این کار را با جان و دل بگردن خواهند گرفت و همه گناه تحریمهای اقتصادی را بگردن امریکا و اسرائیل خواهند افکند و به این بهانه که اسرائیل دارای بمب هستهای است، در پشتیبانی از جمهوری اسلامی به جنگ "دبل استانداردها" (7) خواهند رفت. بدینگونه ما باز هم بازیگر یک نمایش پُرتنش شدیم که چون نیک بنگری بسی اندوهناک است. جمهوری اسلامی سدها میلیارد دلار از سرمایههای ملی را برای تنشآفرینی در جهان بباد داد و در این راه چنان بیپروا تاخت، که کشور را به آستانه فروپاشی کشاند. هنگامی که دیگر همه راهها بر سردمداران رژیم بسته شدند، آنان با زدوبندهای پشت پرده روحانی را برکشیدند و گفتگوهای نوینی را برای گریز از نابودی آغاز کردند. و ما این لعبتکان پندارباف، باز گمان بردیم که روحانی را "ما" برگزیدیم و نگذاشتیم که جلیلی – که میپنداشتیم گزینه خامنهایست – رئیس جمهور شود، و این ژرفنگری خود را به رُخ کسانی کشیدیم که میگفتند رفتن به پای صندوق رأی بیهوده است. در این پنداربافی بیمارگونه خود چنان فرورفتیم که به خیابانها ریختیم و فریاد سردادیم: «برادر شهیدم، رأیتو پس گرفتم» و «بهار آزادیه! جای ندا خالیه». بهاری که بر درختان آن تنها طنابهای دار شکوفه کردند و میوه آنان پیکرهای آویخته جوانان این سرزمین، در شماری بسیار بیشتر از "زمستان" احمدی نژاد بود.
بیست و هشتم مرداد و رخدادهای آن بخش دیگری از نمایشی است که ما بازیگران آنیم. هنوز که هنوز است بخش بسیار بزرگی از نیروهای کنشگر ایرانی در پی آنند که بیست و هشتم مرداد کودتا بود، یا خیزش ملی و همکاری با این یا آن نیرو را تنها در گرو پاسخ دلخواه به این پرسش میدانند. به گمان من جمهوری اسلامی آگاهانه به این پرسش (که پاسخ آن هیچ بازتابی بر زندگی امروز ما ندارد) دامن میزند و بدینگونه سنگی بزرگ در راه همبستگی ملی میکارد که پای هر کنشگری خواهناخواه و دیر یا زود به آن برخورد میکند.
گفتنی است که همه هواخواهان مصدق بر اینکه انگلستان در پشت کودتا بود و بیبیسی بزرگترین دشمنیها را بر مصدق روا داشته بود، با هم همسو و همسخنند و حتا تا بدانجا پیش میروند که میگویند بیبیسی در شامگاه بیستوچهارم مرداد همکاری انگلستان با کودتا را در چارچوب یک "اسمشب" (8) به گوش شاه رساند. با این همه یکی از رسانههای پارسی زبان که بیش از همه بر این بگومگو دامن میزند و هر ساله در سالگرد 28 مرداد به گفتگو با کنشگران ایرانی میپردازد، همین بیبیسی است (9). آیا بیبیسی دیگر بازوی رسانهای ام.آی.سیکس نیست؟ یا ام.آی.سیکس و دولت انگلستان بیکباره دوستان مردم ایران شدهاند؟ یا اینکه ما باز هم بازیگران بازی دیگری هستیم و خود گمان میبریم که در کار روشنگری در باره تاریخ خویشیم؟ آنهم در رسانهای که گوینده آن بیشرمانه ایران را در کنار عراق و اردن و سوریه "یک کشور جعلی و بنا شده بر خون مردمان دیگر" مینامد؟
نگاهی به فهرست میهمانان دو رسانه پر بیننده پارسیزبان "بیبیسی" و " صدای امریکا" بیفکنیم و ببینیم چگونه گرایش ویژهای از کنشگران آنچه که خود را "اپوزیسیون" مینامد، بدست این دو برکشیده میشود و اگر هم اینجا و آنجا با نمایندگانی از گرایشهای دیگر گفتگویی رخ میدهد، تنها برای آن است که دهان خردهگیران بسته شود. "ما"، همان "ما"یی که امریکا و انگلستان را امپریالیسم جهانخوار میدانستیم و بر آن بودیم که شاه سگ زنجیری آنان است و آنهمه سرکوب و کشتار و شکنجه را با روادید و به دستور آنان انجام میدهد، "ما"یی که روزی میخواستیم با سرنگون کردن شاه گام نخست را در نابودی امپریالیسم برداریم، امروزه نه تنها برای سخن گفتن در بلندگوی آنان سر از پا نمیشناسیم، که بخش بزرگی از بررسیها و موشکافیهای خود را بر پایه گفتهها و نوشتههای همان رسانههای امپریالیستی بنیان مینهیم. آیا صدای امریکا و بیبیسی بدور از سود و زیان دولتهای امریکا و انگلستان تنها و تنها در پی رسیدن مردم ایران به آزادی و آسایش و سربلندیاند، یا این دو رسانه همچنان برنامههای کارفرمایان خود (دولتهای امریکا و انگلستان) در باره ایران را به پیش میبرند؟
من در پی آن نیستم که تکتک نمونههای پنداربافی بیمارگونه این "ما" را در اینجا بیاورم، پس به کاریکاتور الشرق الاوسط و انتخابات سال 92 باز میگردم. در آن روزها نیز گروه بزرگی بر آن بودند که اگر مردم به پای صندوقهای رأی نروند، جلیلی بر سر کار خواهد آمد و کشور را در کام جنگ و مرگ و نابودی فرو خواهد برد، پس باید به روحانی رأی داد که از درگیری هستهای با گفتگو و آشتی تنشزدایی کند. امروزه دیگر کمتر کسی است که بر این پندار آشفته نخندد، بویژه که کارگزاران و اندیشهپردازان رژیم نیز بر نادرستی آن انگشت نهادهاند (10). اگر به انبوه نوشتههای رأیدهندگان نگاهی بیفکنیم، خواهیم دید که دادههای آماری آنان موبمو برگرفته از رسانههای جمهوری اسلامی است و آنان ریشههای موشکافی خود از پدیده روحانی را بر آمار نهادهای جمهوری اسلامی استوار کردهاند. آیا به آمار این نهادها میتوان باور داشت، ایا کسی میتواند حتا شمار درست شهروندان ایرانی یا باشندگان تهرانی و مشهدی و تبریزی و شیرازی را بیابد؟ چه رسد به اینکه شمار درست رأیدهندگان را بداند؟ پنداربافی در باره چیستی جمهوری اسلامی و کیستی حسن روحانی تا بدانجا پیش میرود که گروهی از کنشگران جنبش زنان و نهادهای مدنی در نامهای از روحانی میخواهند: «تا تصویب منشور حقوق شهروندی را به تعویق بیاندازد تا امکان و فرصت ایجاد یک گفتگوی ملی در عرصه عمومی برای همه گروه های اجتماعی در مورد منشور حقوق شهروندی فراهم شود» (11) تو گویی براستی باور کردهاند که روحانی برای سروسامان بخشیدن به زندگی مردم و بسامان کردن حقوق آنان به میدان آمده است و نه برای گریز رژیم از تله فروپاشی.
از روزی که روحانی به کاخ ریاست جمهوری رفته است، زندگی مردم ایران نه تنها سرسوزنی بهبود نیافته است، که پورمحمدی (که کشتار سال 67 بدست او انجام پذیرفت، همان کشتاری که از نگر بخشی از "اپوزیسیون" باید فراموش شود) به وزارت کشور برگزیده شده آست، بر شمار اعدامیان افزوده شده و خان مردم از نان تهیتر گشته و ارزش پول ملی همچنان در سراشیب کاهش است، ولی دل ما یا به این خوش است که با آمدن روحانی تلوزیون ایران چند ثانیه "شکیرا" را نشان داده و یا سازهای ایرانی برای چند ثانیه به نمایش درآمدهاند. کنشگران جنبش زنان هنگامی که میخوانند مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه شده است، از شادی در پوست خود نمیگنجند و نوشته در پی نوشته در باره جایگاه زنان در دولت روحانی مینگارند و به او برای بهبود جایگاه زنان رهنمود نیز میدهند. با اینهمه، و از آنجایی که پلیدیهای آمده در بالا را نمیتوان نادیده انگاشت، هزاران هزار واژه در باره آن بخش از حکومت نگاشته میشود، که پیشرفت و سربلندی ایران را برنمیتابد و برای کارشکنی در برنامههای روحانی (که تو گویی روزش جز با پروای سربلندی ایران و آزادی ایرانیان به شام نمیرسد) شمار اعدامها را افزایش میدهد، بر سرکوب زنان میافزاید و چهرهای زشت از ایران به نمایش میگذارد. تو گویی روحانی برکشیده همان کسانی نیست که در این سیپنج سال تسمه از گرده مردم کشیدهاند و جمهوری اسلامی دارای دو بخش است، یکی دشمن مردم و دیگر دوست آن!
براستی این اندازه از پنداربافی خودفریبانه را جز در میان ما ایرانیان در کجای جهان میتوان یافت؟
*****
اکنون این "ما"، چه در درون مرزهای ایران و چه برون از آن چیزی جز یک توده پراکنده نیستیم که هریک تنها پروای آرمانها و خواستههای خود را داریم، بخشی از ما نمیخواهد به بهای درافتادن با جمهوری اسلامی "اسلام"ش را به خطر بیفکند، بخشی از ما آماده است با همین جمهوری اسلامی تا پایان جهان بسازد، ولی برای رسیدن به دموکراسی با مشروطهخواهان همراه و همپیمان نشود، بخشی از "ما" در درون (یا بیرون) مرزهای ایران در این آشفته بازار به دارائیهایی رسیدهایم که در چارچوب یک رژیم دموکرات و قانونمند بدانها نمیرسیدیم و بخشی از ما ....
پس ما که چنین در تاروپود پندارهای خام خویش گرفتار افتادهایم، بیهوده نیست که بازیچه بازی نه چندان زیرکانه جمهوری اسلامی و پشتیبانان جهانیاش میشویم و در این نقش، اینچنین خوش میدرخشیم.
اندیشمند بزرگ این آبوخاک خیام نیشابوری سروده بود، «ما لُعبَتکانیم و فلک لُعبَتباز» و بدینگونه مردمان زمان خویش را بازیچگان دست روزگار بازیگر دانسته بود. از زمانه خیام هزارهای گذشته است و ما همچنان بازیچهایم، و افسوس و رشک من همه از آن است که آنان بازیچه دست روزگار (فلک) بودند و ما بازیچگان دست دینفروشان و پشتیبانان جهانی آنان.
از این فرگشت سرنوشت خویش در گذر هزارسال، جای آن دارد که بر خود ببالیم.
خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران زمین بدور دارد
1. «الشوط الثانی، خطه التعزیز الدفاع ...» -> نیمه دوم، برنامه بازی دفاعی
2 بنگرید به:
دردی است غیر مردن ...
ایلوئی! ایلوئی! لما سبقتنی
3. بنگرید به: "اکبر گنجی و اسلامش، شیر بی یال و دُم و اشکم که دید؟"
اکبر گنجی و اسلامش؛ شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ | اسلام شناسی 4. بنگرید به: جمهوری اسلامی: "رژیم کشتار"؟ نقد اکبر گنجی بر نوشته اخیر محمد رضا نیکفر، گویا، 17 آبان 1392
YouTube - صندوق رأیگیری در لندن .5
Virtual Private Network .6
7. آقای گنجی این واژه را بسیار دوست میدارد.
8. «حالا دقیقاً نیمه شب است»، محمد امینی، سوداگری با تاریخ
9. صفحه ویژه: شصت سال پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
10. گفتگوی صالحی با العالم: «مذاکره با امریکا از دو سال پیش و در زمان احمدی نژاد احمدی نژاد شروع شده بود»
akhbare-rooz (iranian political Bulletin) .11
والا من ادعا نکردم به خاطر اختلافات حزبی سقوط کرد! بیشتر هم در پاسخ به میلاد هست که دیگه تئوری توطئه رو خیلی جدی گرفته و همه چیز رو به صورت نمایش حکومت حساب میکنه! و اما بریم سراغ استدلال تو. 1-نفت که تا چند دهه دیگه تموم میشه،بنابراین با بدبینانه ترین تئوری ها هم جمهوری اسلامی شکست ناپذیر نیست! 2-مثل باقلوا کار کردن رو توضیح بده.
1- Oh, Honey !!
2-یعنی دقیقا همینطوری که 35 سال پیش تا حالا کار کرده !! یا 35 سال ج.ا شانسی روی پاست، یا بحرانهایِ همیشگی حکومت اونطور که برادران فکر میکنند نشان از فکستنی بودن اون نداره.
2-یعنی دقیقا همینطوری که 35 سال پیش تا حالا کار کرده !! یا 35 سال ج.ا شانسی روی پاست، یا بحرانهایِ همیشگی حکومت اونطور که برادران فکر میکنند نشان از فکستنی بودن اون نداره.
دقیقا 35 هست که شانسی رو پاست! مسئله اینجاست که ما به فاکتور شانس اصلا اهمیت لازم رو نمیدیم! در همین بهار عربی واقعا چه کسی میتونست پیشبینی کنه چنین اتفاقی رخ میده؟!(منظورم دقیق بود و نه حدس هایی که زیاد زده میشه) برای سرنگون شدن یک حکومت به جز نارضایتی فاکتور شانس خیلی مهمه،همین انقلاب اسلامی هم در برهه های مختلف میتونسته رخ نده،اگر شاه مثلا یه بلایی سر خمینی میاورد از زمان تبعیدش تا حتی قبل سفرش به ایران.
ببینید در سخنان خودتون حرف ها متناقض ظاهر میشند. چطور بازی دادنیست که برای ج.ا هزینه ایجاد شده؟ یعنی بازی دهنده خودش مغلوب (دستکم تا حدی) شده. اگر میفرمایید که از کنترل خارج شده، پس در پاسخ به پرسش چند صفحه قبل خودتون باید بگم این به اعتراف خودتون هزینه دادن، حداقل فایده ی هیزم ریختن به این آتش هست.
آقا جان طوفان کاترینا هم برای آمریکا موجب خسارت میشه، من دارم میگم مردم کنترل/نقشی در بازی و... ندارند.
ای بابا این حرفها چیه میزنید. شاهنشاه هم اگه غربی ها نمیخواستند عمرن خمینی نمیتونست غلطی بکنه. تازه همون نیروهای ارتشی شاه بودند که بهش خیانت کردند. نیروی هوایی شاهنشاهی به عنوان یکی از نورچشمی ترین نیروهای ایرانی به شاه خیانت کرد و رفت به یک آخوند دجال دروغگو سلام نظامی داد و این سنت ناپسند رو در ایران باب کرد. این همافران نیروی هوایی بودند که در اسلحه خانه ها رو به روی مردم باز کردند و ملت رو مسلح کردند. تنها گارد شاهنشاهی بودند که تا آخر بر عهدشون موندند. ولی از بحث خارج نشیم. خطای فکری شما اینجاست که گمان میکنید اثر ریزش ها و بریدگی ها در درون نظام کمه. بله ممکنه الان هتا بی اثر باشه. همونطور که اون مامور اطلاعات به نوریزاد گفته 90 درسد وزارتخانه با تو هستند ولی میبینیم که هیچ غلطی نمیتونند بکنند. ولی شما ترجیح میدی فردای آزادی ایران مردم برای رفراندوم، بریده از نظام باشند یا چسبیده؟ اگر مثل من فکر میکنید بهتره مردمِ کله خر و اعضای سازمان های حکومتی هرچه بیشتر به سمت دموکراسی و سکولاریزم پیش برند، پس ناچار باید معتقد به این باشید که ریزش ها به نفع مردم و روند آزادی خواهیه. این یک مساله.
این مساله ای بود که شما بصورت اولیه مطرح کردید که آقا اصولن چه نیازی به بریدگی و ریزش هست در حالیکه حکومت قدرت دستشه و اینها به پشمش هم نیست. مساله ثانویه ای هم مطرح کردید بعد از این اونم این بود که اینها چه ارتباطی به جنبش 88 داره؟ اونو دیگه من نمیتونم در موردش فک برنم باور کنید. فقط نمونه های زنده ای وجود داره که بزرگترینشون همین نوریزاد و مهدی خزعلی هستند. مهدی خزعلی کسیه که کتاب مستند هویت، ساخته صدا و سیما رو در انتشارات خودش چاپ کرد که در سال 75 از اعترافات تحت فشار نویسندگان و دگر اندیشان تهیه شده بود.
شما دقت نمیکنید من چه میگویم. اینکه آبروریزی در حکومت باعث کنارکشیدن یکسری خرده پا شده حرفی درش نیست،
ولی اینها بخاطر مشخص شدن سرکوبگری حکومت و شیوههایِ او برای سرکوب و بهم خوردن خیالپردازیهایی بود که یکسری مثل نوریزاد دربارهیِ حکومت میکردند. نه بالا گرفتن دعوای موسوی و خامنهای.
بعد هم حالا نوریزاد و خزعلی رفتهاند ج.ا در کیهان و خبرگزاری فالس و فلان انتشارات و... به کمبود مالهکش و مدافع برخورده؟ من میپرسم اینها چه دستآورد عینی داشتهاند؟ اصلا نصف اینها قهر کنند، خامنهای فکر میکنید آنقدر تحت فشار قرار میگیرد که مجبور به دادن کوچکترین امتیازی شود؟
از تناقض پاراگراف اول همین پیک براتون نتیجه گیری کردم که فایده داریم. ما هتا اگر فردای روزگار شورش و آشوبی هم پدید بیاد، با تکیه بر همین ریزش ها میتونیم جمعیتمون رو زیادتر کنیم در خیابان. یا دستکم تیراندازی نیروهای مخالف رو به حداقل برسونیم.
در انتخابات 2012 امریکا یکی از عمده ترین مسائل و چالش های دموکرات ها مساله امنیت اسرائیل عزیز بود. به تبع این مساله، موضوع حکومت ایران و بمب اتمی مطرح شد. بیشترین هدف تیرهای جمهوری خواهان این بود که اوباما در سال 2009 فرصت تاریخی رو برای تغییر رژیم در ایران و تنظیم قوا در منطقه از دست داد. من معتقدم اگر یک رئیس جمهوری با عرضه و جمهوری خواه در کار بود، احتمال تغییر زیاد میشد. اونهم تازه به مدد نیروی مردمی که شما نقشش رو و تاثیرش رو در جهان، صفر در نظر میگیرید.
چرا پهلوان پنبه میکنید؟ من میگویم نقش مردم بر ج.ا ناچیزی است، نه اینکه اثر مردم در همهیِ جهان صفر است!
بعد هم من مگر گفتم به خیابان آمدن بد است؟ بله خب به خیابان آمدن و کتک خوردن مشروعیت حکومت را کمتر میکند، آنها که به سیاست اهمیت میدهند ممکن است مخالف خامنهای شود، اصلا مردم میریزند در خیابان و نظم بهم میخورد و هر اتفاقی میتواند بیافتد و سنگ مفت است و گنجشک هم مفت و جدا از جان مردم در خیابان حکومت دوسویه هزینه خواهد داد. همهیِ اینها هیچ بحثی درش نبوده و نیست. ولی اینها ربطی به شکاف در حکومت و دست خالی ماندن خامنهای و... ندارد. نوریزاد برود، یکی دیگر میگذارد جایش. دیدیم در مورد سوریه هم اینهمه گفتند آی ریزش میشود، اسد قدرتی دیگر ندارد و بازی راباخته و...، ولی دیدیم 4 نفر از حکومت رفتند سریعا با امکانات فراوانی که او داشت جایگزین شدند، مردم عدهای از مردم ناآرامی طولانی را تحمل نکردند و تازه آشوب در بلندمدت برعکس عمل کرد و حتی حمایت از اسد را بیشتر کرد. چنانچه در مورد شلوغیهایِ جنبش سبز هم من اینرا در میان کسانی که بفکر زندگی خود و کاسبی بودند بچشم خود میدیدم.
همچنین دیدیم بعد از 4 سال رژیم درس گرفت و از راهپیمایی خیابانی درس گرفت و نه برای انتخابات و نه روز کارگر و... دیگر نمیگذارد اجتماع مردمی تشکیل شود که پیشبینیپذیر نیست و هزینهبر است. این است که من گمان میکنم کل هواداران جنبش سبز شانس خود را و بازی بد حکومت را با مهارت بازی خودشان اشتباه گرفتهاند و گمان کردهاند برای خودشان بکنباوئری هستند
دقیقا 35 هست که شانسی رو پاست! مسئله اینجاست که ما به فاکتور شانس اصلا اهمیت لازم رو نمیدیم! در همین بهار عربی واقعا چه کسی میتونست پیشبینی کنه چنین اتفاقی رخ میده؟!(منظورم دقیق بود و نه حدس هایی که زیاد زده میشه) برای سرنگون شدن یک حکومت به جز نارضایتی فاکتور شانس خیلی مهمه،همین انقلاب اسلامی هم در برهه های مختلف میتونسته رخ نده،اگر شاه مثلا یه بلایی سر خمینی میاورد از زمان تبعیدش تا حتی قبل سفرش به ایران.
35 سال شانسی روپا بودن مثل این است که 35 سال تاس بریزی و پشت سر هم جفت شش بیآوری !! در واقع این مردم هستند که شانسی انقلاب میکنند نه اینکه حکومتی مثل ج.ا شانسی سرپاست، ج.ا مهارت بسیار خوب ولی البته محدودی در کنترل مردم دارد. مردم هستند که مهارتی ندارند و تنها دلخوشیشان شانس است.
خب فهم من این هست که یک قیام مردمی بسیار کم هزینهتر و مطلوبتر هست ولی چون تقریبا ناممکن هست شما هم در لیستت نگذاشتیش.
خیر علتش این نیست. در جای خودش استدلال خواهم کرد. کسی هم خروش مردم ایران در سال 88 رو پیش بینی نمیکرد. فکر میکنم در همان گفتگو خیلی ها از جمله همین میلاد بودند که مرتب به بی بخار بودن مردم ایران تاکید میکردند ولی بعدش نظرشون عوض شد. حالا هم همینطوره و کسی نمیتونه پیش بینی دقیقی از رفتار مردم داشته باشه.
ولی اینها بخاطر مشخص شدن سرکوبگری حکومت و شیوههایِ او برای سرکوب و بهم خوردن خیالپردازیهایی بود که یکسری مثل نوریزاد دربارهیِ حکومت میکردند. نه بالا گرفتن دعوای موسوی و خامنهای.
بدون دعوای موسوی و خامنه ای و اصولن بدون جنبش سبز، چطور میتوسن سرکوبگری حکومت به این افراد چشم و گوش بسته ثابت بشه؟
بعد هم حالا نوریزاد و خزعلی رفتهاند ج.ا در کیهان و خبرگزاری فالس و فلان انتشارات و... به کمبود مالهکش و مدافع برخورده؟ من میپرسم اینها چه دستآورد عینی داشتهاند؟ اصلا نصف اینها قهر کنند، خامنهای فکر میکنید آنقدر تحت فشار قرار میگیرد که مجبور به دادن کوچکترین امتیازی شود؟
موسوی میتونه 5 میلیون آدمو بکشونه به خیابان؛ نوریزاد 100 هزار نفر و خزعلی 200 نفر. من و شما هم هیچ. به همین ترتیب هم این افراد میتونند به همین نسبت آدمهای دیگه رو قانع کرده و از حکومت جدا کنند. جایگزینی اینها مساله من نیست. مساله من تاثیر اینها بر اتمسفر همفکران خودشون هست. وگرنه من و شما که تکلیفمون با حکومت روشنه.
چرا پهلوان پنبه میکنید؟ من میگویم نقش مردم بر ج.ا ناچیزی است، نه اینکه اثر مردم در همهیِ جهان صفر است!
یک اینکه تاثیر جنبش های مردمی بر جهان بوده که باعث به تکاپو افتادن ج.ا شده. یعنی با یک واسطه، اگر مردم ایران و جنبش هاشون بر کشورهای دنیا و حکومت هاشون تاثیر بگذارند، و حکومت ها هم بر ج.ا، در اونصورت مردم بر ج.ا تاثیر داشتند. فراموش نکنید که برای نمونه تعطیلی سفارت کانادا در تهران در ادامه سلسله جنگ های لفظی مقامات دو کشور بود که از سرکوب های 88 شروع شد.
دو اینکه پهلوان پنبه نبود و یک گواه بود بر اینکه حرکت مردم ایران میتوانست تاثیر بر ج.ا بگزاره. وگرنه روشنه که هیچ حکومت توتالیتری برای حرف مردمش تره هم خورد نمیکنه! چون در اونصورت که میشد یک حکومت دموکرات! بنا بر این حرف منم تا اینجای کار این نبوده که ج.ا به ساز ماها میرقصد. بلکه این بوده که ج.ا ناگزیر از یک سری تصمیم گیری ها میشه در پسِ اتفاقات و افعال مردم.
همچنین دیدیم بعد از 4 سال رژیم درس گرفت و از راهپیمایی خیابانی درس گرفت و نه برای انتخابات و نه روز کارگر و... دیگر نمیگذارد اجتماع مردمی تشکیل شود که پیشبینیپذیر نیست و هزینهبر است. این است که من گمان میکنم کل هواداران جنبش سبز شانس خود را و بازی بد حکومت را با مهارت بازی خودشان اشتباه گرفتهاند و گمان کردهاند برای خودشان بکنباوئری هستند !!
خب این اوج ترس و اضطراب رژیم اسلامی رو میرسونه که باز هم از دستاوردهای جنبش 88 هست. رژیمی که هتا اجازه گردهمایی کارگری رو نمیده و هتا اجازه اعتصاب رو نمیده!
حالا به دور از شوخی جالبتون که مشخصن متاثر از بازی های جستار امیر هست،
باید گفت که بله انقدر جنبش ها در یک کشور سبز و زرد میشند که بالاخره به بار بنشینند. امروز اگر جنبش 88 شکست خورده باکی نیست. چرا که قبلترش هم حرکت کوی دانشگاه شکست خورد. ولی قرار نیست هر روزی که کسی بلند شد اونروز انقلاب بشه. ولی همانطور که گفتم مساله وزنه ایست که نوریزاد و امثالهم دارند. فکر نمیکنم 120هزار لایک فیسبوک نوریزاد آمار بدی باشه. یک زمانی گلوی جانشین رهبر رو خفه کردند و امروز به راحتی گلوی موسوی و نوریزاد و غیره رو. کار سختی هم نیست. ولی اتفاقن به عکس نظر شما اینها نشان از شکاف درون حکومت دارد. مگه درون حکومت کجاش میشه؟ اینها همه برون حکومتند؟ بابا از سال 89 به بعد سازمان های عقیدتی سیاسی کلیه نیروهای مسلح به صورت دوره ای کلاس بصیرت برای اعا میگذاره. چرا؟ چون از بی بصیرتی و ریزش حراس دارند. چون تحمل ندارند و براشون سنگینه که ببینند در بین اعضاشون شکاف ایجاد شده.
خیر علتش این نیست. در جای خودش استدلال خواهم کرد. کسی هم خروش مردم ایران در سال 88 رو پیش بینی نمیکرد. فکر میکنم در همان گفتگو خیلی ها از جمله همین میلاد بودند که مرتب به بی بخار بودن مردم ایران تاکید میکردند ولی بعدش نظرشون عوض شد. حالا هم همینطوره و کسی نمیتونه پیش بینی دقیقی از رفتار مردم داشته باشه.
موسوی میتونه 5 میلیون آدمو بکشونه به خیابان؛ نوریزاد 100 هزار نفر و خزعلی 200 نفر. من و شما هم هیچ. به همین ترتیب هم این افراد میتونند به همین نسبت آدمهای دیگه رو قانع کرده و از حکومت جدا کنند. جایگزینی اینها مساله من نیست. مساله من تاثیر اینها بر اتمسفر همفکران خودشون هست. وگرنه من و شما که تکلیفمون با حکومت روشنه.
اینها همه زیر مجموعهیِ موسوی هستند، ان دویست نفر و 100000 نفر بخشی از همان مخالفان فعال اهل خیابان آمدن و پیرو موسوی هستند، با چندبار شمردن یک نفر تعداد زیاد نمیشود که !! من هم بعید میدانم کسی به ندای نوریزاد به خیابان بیاید، هواداری در فیس بوک با خیابان آمدن و کتک خوردن فاصلهیِ زیاد دارد.
یک اینکه تاثیر جنبش های مردمی بر جهان بوده که باعث به تکاپو افتادن ج.ا شده. یعنی با یک واسطه، اگر مردم ایران و جنبش هاشون بر کشورهای دنیا و حکومت هاشون تاثیر بگذارند، و حکومت ها هم بر ج.ا، در اونصورت مردم بر ج.ا تاثیر داشتند. فراموش نکنید که برای نمونه تعطیلی سفارت کانادا در تهران در ادامه سلسله جنگ های لفظی مقامات دو کشور بود که از سرکوب های 88 شروع شد.
دعوای کانادا که برسر چیز دیگریست، من نمیدانم آلمان با روابط تجاری زیادی که دارد بخاطر سرکوب 88 سفارت تعطیل نمیکند. این سخنان بدور از واقعیات سیاسی جهان امروز است.
دو اینکه پهلوان پنبه نبود و یک گواه بود بر اینکه حرکت مردم ایران میتوانست تاثیر بر ج.ا بگزاره. وگرنه روشنه که هیچ حکومت توتالیتری برای حرف مردمش تره هم خورد نمیکنه! چون در اونصورت که میشد یک حکومت دموکرات! بنا بر این حرف منم تا اینجای کار این نبوده که ج.ا به ساز ماها میرقصد. بلکه این بوده که ج.ا ناگزیر از یک سری تصمیم گیری ها میشه در پسِ اتفاقات و افعال مردم.
هر حکومتی هرقدر هم توتالیتر افکار مردم را زیر نظر دارد ولو برای سرکوب نظراتشان. در حکومت دموکراتیک فشار مردم بر حکومت از مجاری قانونی و طراحی شده ممکن است. در حکومتهایِ دیگر ولی باز امکان عقب نشاندن حکومت هست ولی از طریق فشار واقعی و شدید، مثل بخطر انداختن منبع درآمد حکومت و اعتلاف با کشورهای خارجی برای فشار بر حکومت و... این بسته به توازن قوا دارد، در ایران امروز ولی با پول نفتی که حکومت دارد دست مردم بسته است، دیدیم که نرمش قهرمانانه دربرابر غرب هم با موثر واقع شدن تحریمها بر فروش نفت همراه بود.
خب این اوج ترس و اضطراب رژیم اسلامی رو میرسونه که باز هم از دستاوردهای جنبش 88 هست. رژیمی که هتا اجازه گردهمایی کارگری رو نمیده و هتا اجازه اعتصاب رو نمیده!
بله این ترسو ترسو گفتن به دشمنان برای تلقین روحیه به مردهیِ روب به مرگ بد نیست، ولی برای تحلیل دنیای واقعی چندان بدر بنمیخورد.
باید گفت که بله انقدر جنبش ها در یک کشور سبز و زرد میشند که بالاخره به بار بنشینند. امروز اگر جنبش 88 شکست خورده باکی نیست. چرا که قبلترش هم حرکت کوی دانشگاه شکست خورد. ولی قرار نیست هر روزی که کسی بلند شد اونروز انقلاب بشه. ولی همانطور که گفتم مساله وزنه ایست که نوریزاد و امثالهم دارند. فکر نمیکنم 120هزار لایک فیسبوک نوریزاد آمار بدی باشه. یک زمانی گلوی جانشین رهبر رو خفه کردند و امروز به راحتی گلوی موسوی و نوریزاد و غیره رو. کار سختی هم نیست. ولی اتفاقن به عکس نظر شما اینها نشان از شکاف درون حکومت دارد. مگه درون حکومت کجاش میشه؟ اینها همه برون حکومتند؟ بابا از سال 89 به بعد سازمان های عقیدتی سیاسی کلیه نیروهای مسلح به صورت دوره ای کلاس بصیرت برای اعا میگذاره. چرا؟ چون از بی بصیرتی و ریزش حراس دارند. چون تحمل ندارند و براشون سنگینه که ببینند در بین اعضاشون شکاف ایجاد شده.
صفجه فیس بوک پارازیت و چه میدانم ابی مخالف ج.ا هم میلیونی لایک دارد، خُب که چه؟!! تکرار اینکه آقا ما فقط یکبار باید پیروز شویم و اینها هم یک خودفریبی بزرگ دیگر برادران است، از مصر گرفته ترکیه و... میبینیم دیکتاتوری و اسلامگرایی بسیار قویست و هربار هم حریف سکولارها میشود. در مصر هم دیدیم که جرقه زده شد و زمان آن یکبار برنده شدن هم فرا رسید ولی باز هم دیدیم در طولای مدت چه کسانی موفق بودند و با سیستم بزن و درو و ترسو خواندن رقیبان اسلامگرا که در کله خری 6 تای ما هستند نمیشود کشور و نظام سیاسی ساخت.
من کجا همچین حرفی زدم؟ من هی از اول بحث دارم میگم جنبش سبز و اتفاقات 88 برای حکومت هزینه داشته و این به نفع آزادی ایران و روند دموکراسی خواهیه. شماها هی دارید میگید نه این به نفع نیست، یا میگید به نفعم باشه چنین جنبش و اتفاقاتی اصلن واقعیت نداره و توهمه!
پس من از این گفته شما بد برداشت کردم و شرمنده بابت برداشت بدم :
کدام هیزم؟ مساله اینست که شما اصولن آیا جایگاهی برای توده ها در تصمیم گیری های سیاسی - اجتماعی نظام ج.ا قائل هستید یا خیر؟ اینطور که معلومه پاسختون خیر هست.
گذشته از فوائد بالقوه ای که در پاسخ راسل شمردم، چپ و راست بیانیه صادر شدن و آبروریزی رژیم در دنیا و خون جوانان و آزادی خواهان ریختن و لاغر شدن بدنه نیروهای مخ لس برای شما فایده نیست؟
در مورد بیانیه و ریختن خون مردم نه نیست. در مورد لاغر شدن! به نظر من کلفت تر هم شده. مزدوران جمهوری اسلامی در اکثریت کلیشون پولی که میگیرند رو میبینند. یعنی اینکه شما فکر میکنید اینها نیروهای مخ لس و جان بر کف هستند اشتباهه.
تا پول هست این نیروهای مزدور هم هستند. پول که نباشه اونها هم نیستند. برای همین هم جمهوری اسلامی زیر فشار تحریمهای غرب کمر خم کرد.
نظر من رو بخوای همون یارو دهن گشاده هم پول نباشه نیست!
همین پارسال قبل از انتخابات بود که شمعخانی در تلویزیون در نقش یک نقاش سعی داشت تصویر همبستگی بین نیروها رو در رژیم ترسیم کنه و گفت نباید اجازه بدیم افراد از قطار انقلاب پیاده بشند مگه ما چند نفریم؟ انگار همین الان گفت. روشن و واضح توی گوشم هست. هتا خامنه ای یکجا سخنرانی میکرد گفت نگران نباشید، ریزش ها و رویش ها همیشه بوده و هست. انزوای داخلی و خارجی رژیم بارها از دهن اینها پریده بیرون:
پول که نباشه مزدور هم نیست. این رو بالاتر هم گفتم.
من اتفاقن بر خلاف ادعای تو دارم بر اساس شواهد نظر میدم. اونچه من میبینیم اینه که ریزش ها شدت داشته، یک سری تصفیه ها در سپاه و بقیه نیروها و هتا دانشگاه ها و هیات های علمی انجام شده، آبروی رژیم در دنیا به عنوان آدمکش رفته و یکبار دیگه به دنیا یادآوری کرده که رژیم ایران قاتل و آدم کشه،
و این یاد آوری به دنیا نتیجه اش شد اول به رسمیت شناختن مموتی به عنوان رئیس جمهور و بعدش مذاکره با همین آدمکشها و پشمک دونستن باقی مسایل.
سگ هایی مثل جواد لاریجانی به محض اینکه کوچکترین حرفی از حقوق بشر در ایران میشه داغ میکنند و شروع میکنند به پارس کردن که این نشاندهنده اوج درد و رنج رژیم از مساله حقوق بشره، و خلاصه بدنه نظام لاغرتر شده که این از هر نظر که بنگری به نفع آزادی خواهی ایرانه.
و جه قدر این اشاره ها به مساله حقوق بشر وضعیت رو خوب کرده ؟ بدتر شده که بهتر نشده همه ساله!
یعنی پارس کردن لاریجانی فقط و فقط پارس کردنه احتمالن از روی عصبانیت و نه از روی ترس.
حالا ما این وسط وظیفمون چیه؟ اینه که گور بابای کروبی و موسوی و خامنه ای؛ تا وقتی این روش کار میکنه، پشتش هستیم. فردا شاید موسوی با باند خامنه ای به توافق رسید و برگشت دوباره سر بوم نقاشی. گور باباش، میشینیم فکر دیگه ای میکنیم.
و من هم میگم این روش اشتباهه! اشتباهی که یک بار با خمینی انجام شده و تکرارش میشه گناه نا بخشودنی.
تا پول هست این نیروهای مزدور هم هستند. پول که نباشه اونها هم نیستند. برای همین هم جمهوری اسلامی زیر فشار تحریمهای غرب کمر خم کرد.
دقیقن اینطور نیست. این نیروهای مخلس باید هر بار به یک ریسمانی دست بندازند. چنانچه شکافی در حکومت ایجاد بشه و عده ای متمایل به یک طرف نامطلوب بشن در اونصورت به مرور از حکومت جدا میشن مثل همین وقایع اخیر. این حزب الهی ها و حقوق بگیران رژیم رو نه من نه شما نه هیچ مناظره ای در تلویزیون نه هیچ فیلسوف ژرف اندیشی و نه هیچ سیاستمدار کارکشته ای مشروط به اینکه از خودشون نباشه نمیتونست از رژیم جدا کنه. فقط یکی مثل موسوی که بزرگ شده ی همین نظامه و عده ای رو میتونه به طرف خودش بکشه قادر به انجام این کار بود. اینها به همین خاطر از نظر من وزنه ای هستند.