برطبق تاریخ، ما میدانیم که اسکندر مشرک و بتپرست و ظالم بوده است. اثر رُمانِ اسکندر صرفاً یک اثر داستانی/افسانهای است که توسط مسیحان سریانی ساخته و پرداخته شده است (طی قرون چهارم تا ششم میلادی). مسیحیان و یهودیان (ظاهراً تا همین قرون اخیر) بهغلط این اسطورهها را روایاتی تاریخی میدانستند. (خورشید را هم گردنده بر دور زمین میدانستند.) قرآن نیز به تبعیت از آنها این افسانهها را طوطیوار بازگو نموده است. امروزه میدانیم که این اسطورهها فاقد تاریخیت هستند. (میدانیم که خورشید نیز، گردنده بر دور زمین نیست.)
2-ثابت هم که بشود اين ها کار يک انسان واقعی است نه اسطوره نتيجه گيری اخلاقی اينکه در حقيقت اسطوره اسکندر آدم پاک و خداشناس و حتی مسلمانی بوده حالا شما ميگيد اسکندر گی بود مشکل از اسطوره شماست که تحريف شده 😉
سايز فونت رو هم ميتونم تغيير بدم "نتیجه گيری اخلاقی" <== 😮 🌹
داستان های قرآن همه قصه اند! همه از قبل بوده اند..خیلی ها قبل از شما زحمت این کارها را کشیده اند! در گفتگو یک جستاری بود که بچه ها درش با سند و مدرک ثابت کردند اصل داستان نوح متعلق به گیلگمش و تمدن بابل باستان بوده! من قبول دارم همه ی قصه های کتاب های مذهبی دارای پیشینه ی قدیمی تری هستند
چرا حرف مفت زده اند؟ چون آیت الله هستند؟ یا حرفشان مخالف نظر شماست؟ آن ها هم مدارک خاص خودشان را دارند که در این یک مورد اتفاقا منطقی هم هست! شیطان رجیم هم بر فرض محال وجود اگر مدرک منطقی ارائه کند من یکی قبول میکنم!
من نظرم مطابق با عموم قرآنپژوهان و متنپژوهان غربی، و عموم مفسّران قرآن در طول تاریخ اسلام، هست. دلایل و شواهد هم بهاندازهیِ کافی ارائه شدهاند و بازهم میشوند.
سعی کنید فهم کنید که من با اسکندر تاریخی کاری ندارم.
من با اسکندر افسانهای موجود در آثار تخیلی مسیحیان سریانی کار دارم. این اسکندر لقب مشهورش "دو-شاخ-دار" بوده و نیز به شرق و غرب عالم هم رفته است و موحد و در حدِّ پیامبران نیز بوده است.
بهعنوان نمونه، بخشی از رُمان اسکندر: [اسکندر فرماندهان و همه سپاهیانش را فراخواند] و به آنان گفت: «بشنوید، ای تمام فرماندهان قصر من!» آنان گفتند: «بفرما، ای پادشاهِ خردمند و ای شاهِ تمام یونان. هرچه دستور بفرمایی، اطاعت خواهند شد.» او گفت: «اندیشهای در ذهن من نقش بسته، و میخواهم بدانم که وسعت زمین چه اندازه است، و ارتفاع آسمانها چه اندازهاند، سرزمینهای پادشاهان ِ همرای با من چه تعداد هستند، و آسمانها بر کدام پایهها قرار گرفتهاند ...» ...
پس، لشگریان جملگی مستقر شدند، و اسکندر و سپاهیان او از میان دریای متعفن و دریای زلال عبور کردند تا به مکانی رسیدند که در آنجا خورشید وارد دریچهی آسمان میشود؛ چراکه خورشید بندهی خداوند است، و هیچگاه چه در شب و چه در روز، از حرکت بازنمیایستد. مکان طلوع او در ماورای دریاست، و مردمی که در آن مکان زندگی میکنند، هنگام طلوعش خود را داخل دریا پنهان میکنند تا سوخته نشوند ... و وقتی که خورشید [برای غروب، مجددا] وارد دریچهی آسمان میشود، بلادرنگ سجده میکند، و در مقابل خداوندِ بزرگش تعظیم مینماید. سپس، نزول میکند و کل شب در آسمانها سیر میکند تا به فاصلهای برسد که موقع طلوع به آن رسیده بود. (منبع) [۵] و نیز در قرآن: [ذوالقرنین] سررشته را دنبال گرفت، تا آنکه به مکان غروبِ خورشید رسید. آن [= خورشید] را یافت که در چشمهاى گلآلود (و گرم) غروب مىکند. و در نزدیکى آن قومى را یافت. گفتیم: «اى ذوالقرنین! یا آنان را عذاب مىکنى، یا با آنان نیکى مىکنى.» ... آنگاه سررشته را دنبال گرفت، تا آنکه به مکان طلوعِ خورشید رسید. آن را یافت که بر مردمانى طلوع میکند که در برابر [داغی] آن پوششى برایشان نگذاشته بودیم. بدینسان از کار و بار او آگاهى داشتیم. (الکهف ۸۵-۹۱)
زیرا، بهعنوان یک انسان وظیفهی خود را بیان واقعیات میدانم. بهعنوان یک ایرانی نیز، نمیگذارم همین یک نامی هم که از کورش برجای مانده، بازیچهی دست دروغگویان و مالهکشان شود.
تمام تحتجمشید و میراث باستانی ما را به تاراج بردهاند این آخوندهای .... حالا، برخی لج کردهاند که بگذار این آخوندها دروغشان را بگویند که ذو-القرنین اسکندر افسانهای نبوده، بلکه کورش کبیر بوده است!
شما عکس دو شاخ روی سکه نشون دادید ..دوستمون هوادار دموکراسی هم نقش های دوشاخ در تخت جمشید رو نشون داد اگر به حساب سند باشه این به اون در!ذوالقرنینه؟
این یکی از شواهد ما بود. ما نشان دادیم (و نشان میدهیم با اسنادی که اضافه میشوند بهزودی) که در اسطورههای رایج در قرون چهارم تا ششم در رابطه با اسکندر او با لقب "دو-شاخ-دار" مشهور بوده است. هیچ سندی وجود ندارد که کورش با چنین لقبی بین اهلکتاب مشهور بوده باشد. (اصلاً شهرت کورش در آن زمان به اندازه شهرت اسکندر بین آنان نبوده است.)
داستان های مشهور ایرانی رو میتونید توی شاهنامه پیدا کنید! داستان های مشهور اروپایی هم بیشترشون در افسانه های خدایان یونانی پیدا میشوند.. مردم اسکاندیناوی هم که اصلا خودشون داستان های افسانه ای خودشون رو دارند و سیستمشون جدا بوده
the widely accepted view is that the (indirect) model for Dhul Qarnayn is Alexander the Great. The majority of medieval Muslim scholars were happy to identify Dhul-Qarnayn as Alexander. However, some Muslim scholars have asserted that the medieval scholars were mistaken and that Dhul-Qarnayn cannot be Alexander, because Alexander the Great was not a monotheist, while Dhul-Qarnayn should be a God-worshipper and a just ruler, since the Qur'an has brought into prominence these characteristics more than anything else in the quoted passages
نوشته: این نظر که ذو-القرنین همان اسکندر گجستک هست، بهطور وسیعی توسط اسکالارها پذیرفته شده است. آن اقلیتی هم که مخالفت کردهاند تنها دلیلشان این است که قرآن چون کلام خداست، پس محال است که افسانه را تأیید کرده باشد. طبق تاریخ اسکندر موحد و پادشاه خوبی نبوده است.
نوشته: این نظر که ذو-القرنین همان اسکندر گجستک هست، بهطور وسیعی توسط اسکالارها پذیرفته شده است. آن اقلیتی هم که مخالفت کردهاند تنها دلیلشان این است که قرآن چون کلام خداست، پس محال است که افسانه را تأیید کرده باشد. طبق تاریخ اسکندر موحد و پادشاه خوبی نبوده است.
حداقل عین متن رو ترجمه کن نه اینکه طبق میل خودت بپیچونیش!!!
(۱) در آثار مربوطهیِ بهجا مانده از هلنیها و اهلکتاب، اسکندر صریحاً «صاحب دو شاخ» خوانده شده و در قرون ششم تا هشتم میلادی سند هست که او به این لقب مشهور بوده است (بهویژه در بین سریانیها و حبشیها که من دارم دنبال منابع معتبر میگردم تا ریفرنس بدهم).
خب اسکندر تنها فردی نبوده که به چنین نامی مشهور بوده!!! در اشعار پیش از اسلام فرد دیگری هم به این نام شناخته میشده!!! دیگه حتما میدونید منظور چه کسی هست!!!
تنها چیزی که هست این است که در کتابِ دانیال سنبل امپراطورییِ ماد-و-پارس "قوچی با دو شاخ" دانسته شده است (۸ : ۲۰). اولاً، اینجا سنبل پادشاه خاصّی نیست و سنبل کلِّ امپراطوری هست. در ثانی، هیچ شاهدی وجود ندارد که در بین یهودیان شخص کورش، با سنبل قوچی با دو شاخ، مشهور بوده باشد. (صرفِ اینکه در توراتشان یکجا چنین آمده، چنین ادعایی را ثابت نمیکند.)
شما حرفت اصلا قابل قبول نیست!! کی گفته سنبل کل امپراطوری هست؟! شما تو کل بحث هرجور به نفعت بوده سانسور یا تحریف کردی!!
خب با توجه به نوع بحث شما منم میگم اینکه اینکه عده ای گفتن اسکندر ذوالقرنین بوده چنین ادعایی رو ثابت نمیکنه!! اینکه تو چندتا اسطوره نوشته شده دلیل نمیشه...اول نقش روی سنگی که پیدا کردن پس چی بوده؟ اون الکی بوده؟!
بعد توجّه شود که در کتابِ دانیال سخن از یک انسان با دو شاخ نیست؛ سخن از یک قوچ است. امّا ذو القرنین قرآن یک انسان است که دارای دو شاخ است (مثل عکسهای سکّههایی که از اسکندر درج کردهام). کسی به کورش نمیگفته: قوچ! فقط در ادبیات سنبلیک دانیال، از امپراطورییِ پارس با سنبل قوچ یاد شده است -- همین!
اگه معلوم بود منظور قرآن چی هست که من و شما اینجا بحثی با هم نداشتیم!! اینکه این اشاره از کجا اومده و استعاری هست یا اشاره به شخص خاصی مشخص نیست... در مورد سکه هم اون سنگی هم که من گفتم میتونه یه مدرک باشه!! بالاخره شما بگو چه دلیلی داشته که همچین نقشی رو سنگ حک بشه؟!
توجّه شود که ذو القرنین بایستی فرد مشهوری بوده باشد. اسکندر در آن زمان خیلی مشهورتر از کورش بوده و ما میدانیم که او را با عنوان صاحب دو شاخ میخواندند.
خب این الان دلیل هست از دید شما؟! شما اون زمان بودی که نتیجه میگیری که اسکندر خیلی مشهور تر بوده؟ به فرضم که بوده شما چون از قبل پیش خودت پذیرفتی که حتما از روی رمان اسکندر این مطلب کپی شده,مشهور تر بودنش رو هم دلیل بر آوردن در قرآن میدونی!! نمیشه منظور اونی باشه که کمتر مشهوره؟!
این افسانهها ظاهرا در قرون پنجم-ششم میلادی ساخته شدهاند. اگر اشتباه نکنم، تا قبل از عصر روشنگری، بسیار از مردم جهان اسکندر را چنین کسی میپنداشتند. (برای اینها بهدنبال ریفرنسهای معتبر هستم.)
زودتر این رفرنس ها رو بده!!! یعنی تا کی دقیقا مردم فکر میکردن اسکندر رفته محل طلوع و غروب خورشید؟!
(۳) محال است که ذو القرنین قرآن شخصیت تاریخییِ کورش باشد. چون اصلاً زمین مسطح نیست و جایی در زمین وجود ندارد که انقدر دور باشد؛ بهطوریکه چیزی مانندِ آخر مغرب باشد و در آنجا خورشید در چشمهای گلآلود فرو-رود. (دربارهیِ سفر او به محل طلوع خورشید هم همانطور.)
قرآن که کتاب تاریخی یا علمی نیست که رو تک تک جمله هاش این شکلی حساب باز کردی.اونم با توجه به نحوه جمع آوریش!! به هر حال هیچکس تا حالا دقیقا نفهمیده منظور کی بوده و به نظرم هیچ وقت هم نخواهد فهمید!!!
(۴) بهجز چند مفسر اسلامگرا (مثل مدودی و ...) کسی چنین ادعاهایی را بههم نبافته است.
خب این دلیلت هیچی رو نشون نمیده جز اینکه استدلال شما این باشه که نباید بازنگری کرد در مورد حرف های گذشته!! حالا این انگیزه ای که شما ازش حرف میزنی و اونم ضایع شدن مسلمان ها و سعی بر تغییر داستان هست رو میتونی ثابت کنی دوست گرامی ؟؟
(۳) در همین اثری که از آن یاد کردیم، داستانهایی هست که دقیقاً همان داستانهای قرآنی را بازتاب میدهند (یا به آن خیلی نزدیکند). بهعنوان نمونه: [اسکندر فرماندهان و همه سپاهیانش را فراخواند] و به آنان گفت: «بشنوید، ای تمام فرماندهان قصر من!» آنان گفتند: «بفرما، ای پادشاهِ خردمند و ای شاهِ تمام یونان. هرچه دستور بفرمایی، اطاعت خواهند شد.» او گفت: «اندیشهای در ذهن من نقش بسته، و میخواهم بدانم که وسعت زمین چه اندازه است، و ارتفاع آسمانها چه اندازهاند، سرزمینهای پادشاهان ِ همرای با من چه تعداد هستند، و آسمانها بر کدام پایهها قرار گرفتهاند ...» ... پس، لشگریان جملگی مستقر شدند، و اسکندر و سپاهیان او از میان دریای متعفن و دریای زلال عبور کردند تا به مکانی رسیدند که در آنجا خورشید وارد دریچهی آسمان میشود؛ چراکه خورشید بندهی خداوند است، و هیچگاه چه در شب و چه در روز، از حرکت بازنمیایستد. مکان طلوع او در ماورای دریاست، و مردمی که در آن مکان زندگی میکنند، هنگام طلوعش خود را داخل دریا پنهان میکنند تا سوخته نشوند ... و وقتی که خورشید [برای غروب، مجددا] وارد دریچهی آسمان میشود، بلادرنگ سجده میکند، و در مقابل خداوندِ بزرگش تعظیم مینماید. سپس، نزول میکند و کل شب در آسمانها سیر میکند تا به فاصلهای برسد که موقع طلوع به آن رسیده بود. (منبع) [۵]
این قمست رو گذاشتم آخر کار که جواب بدم.خب بیشترین مانوور شما رو این قسمت هست.من کل آیه های قرآن در مورد این داستان رو میذارم تا ببینیم چند درصدش شبیه رمان اسکندر هست!!!
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا ﴿۸۳﴾ فولادوند: و از تو در باره ذوالقرنين مىپرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند مکارم: و از تو در باره «ذو القرنين» سؤ ال ميكنند، بگو به زودي گوشهاي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد. خرمشاهی: و از تو درباره ذوالقرنين مىپرسند، بگو هماكنون يادى از او براى شما مىخوانم
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا ﴿۸۴﴾ فولادوند: ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيلهاى بدو بخشيديم مکارم: ما به او در روي زمين قدرت و حكومت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم. خرمشاهی: ما به او در روى زمين تمكن داده بوديم و سررشته هر كارى را به او بخشيده بوديم
فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۵﴾ فولادوند: تا راهى را دنبال كرد مکارم: او از اين اسباب پيروي (و استفاده) كرد. خرمشاهی: و او سررشته [كار خود] را دنبال گرفت
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ﴿۸۶﴾ فولادوند: تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمهاى گلآلود و سياه غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مىكنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مىگيرى مکارم: تا به غروبگاه آفتاب رسيد (در آنجا) احساس كرد كه خورشيد در چشمه (يا دريا) ي - تيره و گل آلودي فرو ميرود، و در آنجا قومي را يافت، ما گفتيم اي ذو القرنين! آيا ميخواهي مجازات كني و يا پاداش نيكوئي را در باره آنها انتخاب نمائي ؟ خرمشاهی: تا آنكه به سرزمين مغرب [خورشيد] رسيد و چنين يافت كه در چشمهاى گلآلود [و گرم] غروب مىكند و در نزديكى آن قومى را يافت گفتيم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا آنان را عذاب مىكنى، يا با آنان نيكى مىكنى
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿۸۷﴾ فولادوند: گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مىشود آنگاه او را عذابى سختخواهد كرد مکارم: گفت اما كساني كه ستم كردهاند آنها را مجازات خواهيم كرد سپس، به سوي پروردگارشان باز ميگردند و خدا آنها را مجازات شديدي خواهد نمود. خرمشاهی: گفت هركس شرك ورزد، زودا كه عذابش كنيم، سپس به سوى پروردگارش باز برده مىشود، و او به عذابى سخت معذبش مىدارد
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿۸۸﴾ فولادوند: و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت مکارم: و اما كسي كه ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد پاداش نيكو خواهد داشت، و ما دستور آساني به او خواهيم داد. خرمشاهی: و اما هركس ايمان آورد و نيكوكارى كند، او را پاداش نيكو باشد و كار را بر او آسان مىگيريم
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۹﴾ فولادوند: سپس راهى [ديگر] را دنبال كرد مکارم: سپس (بار ديگر) از اسبابي كه در اختيار داشت بهره گرفت. خرمشاهی: آنگاه سررشته [كار خود] را دنبال گرفت
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا ﴿۹۰﴾ فولادوند: تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مىكرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم مکارم: تا به خاستگاه خورشيد رسيد (در آنجا) مشاهده كرد كه خورشيد بر جمعيتي طلوع ميكند كه جز آفتاب براي آنها پوششي قرار نداده بوديم. خرمشاهی: تا آنكه به سرزمين مشرق [خورشيد] رسيد و آن را چنين يافت كه بر مردمانى كه در برابر [تابش] آن پوششى برايشان نگذاشته بوديم، مىتافت
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا ﴿۹۱﴾ فولادوند: اين چنين [مىرفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم مکارم: (آري) اين چنين بود (كار ذو القرنين) و ما به خوبي از امكاناتي كه نزد او بود آگاه بوديم. خرمشاهی: بدينسان از كار و بار او آگاهى داشتيم
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۹۲﴾ فولادوند: باز راهى را دنبال نمود مکارم: (باز) از اسباب مهمي (كه در اختيار داشت) استفاده كرد. خرمشاهی: آنگاه سررشته [كار خود] را دنبال گرفت
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿۹۳﴾ فولادوند: تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفهاى را يافت كه نمىتوانستند هيچ زبانى را بفهمند مکارم: (و همچنان به راه خود ادامه داد) تا به ميان دو كوه رسيد، و در آنجا گروهي غير از آن دو را يافت كه هيچ سخني را نميفهميدند! خرمشاهی: تا به فاصله ميان دو كوه سدآسا رسيد و در پيش آن مردمانى را يافت كه زبانى نمىفهميدند
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ﴿۹۴﴾ فولادوند: گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مىكنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى مکارم: (آن گروه به او) گفتند اي ذو القرنين ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد ميكنند آيا ممكن است ما هزينهاي براي تو قرار دهيم كه ميان ما و آنها سدي ايجاد كني ؟ خرمشاهی: گفتند اى ذوالقرنين قوم ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فتنه و فساد برپا مىكنند، آيا [مىخواهى] خراجى به تو بپردازيم كه بين ما و آنان سدى بسازى؟
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا ﴿۹۵﴾ فولادوند: گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى [انسانى] يارى كنيد [تا] ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم مکارم: (ذو القرنين) گفت: آنچه را خدا در اختيار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد ميكنيد) مرا با نيروئي ياري كنيد، تا ميان شما و آنها سد محكمي ايجاد كنم. خرمشاهی: گفت تمكنى كه پروردگارم به من داده است بهتر [از خراج شما] است، ولى مرا به نيرو[ى انسانى] يارى دهيد كه بين شما و ايشان حايلى بسازم
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا ﴿۹۶﴾ فولادوند: براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم مکارم: قطعات بزرگ آهن براي من بياوريد (و آنها را به روي هم چيند) تا كاملا ميان دو كوه را پوشانيد، سپس گفت (آتش در اطراف آن بيافروزيد و) در آتش بدميد، (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد، گفت (اكنون) مس ذوب شده براي من بياوريد تا به روي آن بريزم. خرمشاهی: [آنگاه كه شالوده را ريختند گفت] برايم پارههاى آهن بياوريد [و برهم بينباريد] تا آنكه بين دو كوه را انباشت و همسطح ساخت گفت [در كورههاى آتش] بدميد [و دميدند] تا آنكه آن [آهن] را [گداخته و] آتش گونه ساخت گفت اينك برايم روى گداخته بياوريد تا بر آن بريزم
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿۹۷﴾ فولادوند: [در نتيجه اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند مکارم: (سرانجام آنچنان سد نيرومندي ساخت) كه آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نميتوانستند نقبي در آن ايجاد كنند. خرمشاهی: [سد سكندرى ساخته شد و ياجوج و ماجوج] نتوانستند بر آن دست يابند و نتوانستند در آن رخنه كنند
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ﴿۹۸﴾ فولادوند: گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم كوبد و وعده پروردگارم حق است مکارم: گفت اين از رحمت پروردگار من است اما هنگامي كه وعده پروردگارم فرا رسد آنرا در هم ميكوبد و وعده پروردگارم حق است. خرمشاهی: گفت اين رحمتى از سوى پروردگار من است چون وعده پروردگارم [قيامت] فرارسد، آن را پخش و پريشان كند و وعده پروردگار من حق است
وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا ﴿۹۹﴾ فولادوند: و در آن روز آنان را رها مىكنيم تا موجآسا بعضى با برخى درآميزند و [همين كه] در صور دميده شود همه آنها را گرد خواهيم آورد مکارم: در آن روز (كه جهان پايان ميگيرد) ما آنها را چنان رها ميكنيم كه درهم موج ميزنند و در صور دميده ميشود و ما همه را جمع ميكنيم. خرمشاهی: و آن روز آنان را رها كنيم كه در هم و برهم شوند، [و آنگاه] در صور دميده شود و آنان را چنانكه بايد گرد آوريم
آیا بقیه بخش ها هم قرینه ای در این رمان اسکندر داره؟!
خب اسکندر تنها فردی نبوده که به چنین نامی مشهور بوده!!! در اشعار پیش از اسلام فرد دیگری هم به این نام شناخته میشده!!! دیگه حتما میدونید منظور چه کسی هست!!!
امام باقرعليه السلام فرمودند: «ذوالقرنين» پيامبر نبود، ليكن مرد صالحى بود كه خدا او را دوست مىداشت و او قوم خود را به تقوا سفارش مىكرد. مردم بر يك طرف سر او ضربهاى وارد كردند و او تا مدّتى ناپديد شد، پس از آن به سوى مردم بازگشت و دعوت خود را تكرار كرد، مردم به سمت ديگر سر او ضربهاى زدند. 😆
باسه چی از من میپرسی؟ مگه نمیگی من همهچیز رو یا سانسور کردم یا تحریف میکنم و ...
همه چیز رو نگفتم.اونجایی که به نفع خودت هست رو میگم!!! نمونه اش تو همین تاپیک هست. با این مسخره بازی ای که شروع کردی معلوم میشه دنبال بحث علمی نیستی!! دنبال اون چیزی هستی که از قبل تصمیم به اثباتش گرفتی...هنوز هیچ کس ادعا نکرده که تونسته 100% ثابت کنه,حالا آقا از راه نرسیده هی میگه من نشون دادم... البته از مومنین به خدا چه مسیحی چه مسلمون چه هر نوع دیگه ای من غیر از این توقعی ندارم...
امام باقرعليه السلام فرمودند: «ذوالقرنين» پيامبر نبود، ليكن مرد صالحى بود كه خدا او را دوست مىداشت و او قوم خود را به تقوا سفارش مىكرد. مردم بر يك طرف سر او ضربهاى وارد كردند و او تا مدّتى ناپديد شد، پس از آن به سوى مردم بازگشت و دعوت خود را تكرار كرد، مردم به سمت ديگر سر او ضربهاى زدند.
انقدر عقلت نمیرسه که وقتی اینو نقل میکنی به ضرر ادعای خودت هست که میگی حتما ذوالقرنین اسکندر هست!!!
دوستان این لینک رو ببینید.به نظر من موضوع خیلی مهمی رو اشاره کرده مخصوصا این قسمتش:
In the Western scholarhip, the issue of Dhul-Qarnayn's identity was finally brought to a close by Nöldeke who established that Dhul-Qarnayn was none other than Alexander and the source of the Qur'anic narrations was the Syrian Christian Legend ascribed to Jacob of Serugh (d. 521 CE). Nöldeke dated the Christian Legend to 514-515 CE.[6] A similar claim that identifies Dhul-Qarnayn with Alexander was made by Newton and other Christian missionaries/apologists.[7] Nöldeke's position was accepted by many scholars[8] until it was discovered that the internal evidence of the Christian Legend suggested a post-Islamic date.
باسیه چی من بذارم؟ چون شما ادعا کردی میتونی و تونستی نشون بدی اسکندر حتما حتما حتما حتما همون ذوالقرنین هست و هر کی خلاف نظر شما بگه داره یاوه میگه!!!
بها الدين خرم شاهی کتابی داره به نام قران پژوهی ! در اون يک مقاله داره در باره همين ذوالقرنين ! شما بريد اون رو مطالعه کنيد اونجا با دلايل بسيار رد کرده که اين شخص اسکندره ! طبیعتا از ما انتظار نداشته باشيد مقاله رو اينجا بگزاريم
دوستان این لینک رو ببینید.به نظر من موضوع خیلی مهمی رو اشاره کرده مخصوصا این قسمتش:
آن مقاله که متعلق به یکی از دروغپردازترین و بیهمهچیزترین سایتهای اسلامگرای سنی هست، را قبلاً خواندهام. تمامش دروغ و نقلقول ناقص است. برای پاسخ به آن نوشتار به این نوشتار رجوع کنید:
خب، اینها که انقدر این رُمان اسکندر را بیاعتبار کردهاند، چرا تزشان را نمیدهند به محافل آکادامیک! چرا هنوزم که هنوز است که متنپژوهان و اسلامپژوهان غربی این قصص مسخره را برگرفته از رمان اسکندر میدانند؟!
بها الدين خرم شاهی کتابی داره به نام قران پژوهی ! در اون يک مقاله داره در باره همين ذوالقرنين ! شما بريد اون رو مطالعه کنيد اونجا با دلايل بسيار رد کرده که اين شخص اسکندره ! طبیعتا از ما انتظار نداشته باشيد مقاله رو اينجا بگزاريم !!!
حتماً برحسب "قائده لطف" این کار را کرده است. کسانی که این مردک رو میشناسند میدانند چه سفستهگر فاشیستی است.
خُب، بابا یکی بیاد این مقاله خفن بهاءالدین رو ترجمه کنه به انگلیسی (کردانی، کسی ...) بده به محافل آکادامیک غربی این پرفسورهای پپهیِ غرب را بیدار کنه! غرب رو از جهل دربیاره!!! 🤭
خب، اینها که انقدر این رُمان اسکندر را بیاعتبار کردهاند، چرا تزشان را نمیدهند به محافل آکادامیک! چرا هنوزم که هنوز است که متنپژوهان و اسلامپژوهان غربی این قصص مسخره را برگرفته از رمان اسکندر میدانند؟! ...
دوست گرامی شما لطفا بگرد برای تکمیل کار خودت!! ببین بقیه آیه ها هم در رمان اسکندر میشه اشاره ای براشون پیدا کرد؟! بعدهم کسی نگفت کسی این رمان رو بی اعتبار کرده چون اصولا نه بحث اعتبار رمان هست و نه یک رمان به خودی خود اعتباری داره!! رمان رمانه دیگه,اعتبار چه مفهومی داره این وسط؟!
خُب، بابا یکی بیاد این مقاله خفن بهاءالدین رو ترجمه کنه به انگلیسی (کردانی، کسی ...) بده به محافل آکادامیک غربی این پرفسورهای پپهیِ غرب را بیدار کنه! غرب رو از جهل دربیاره!!!
نکنه فکر کردی غرب معطل این قضیه ذوالقرنین مونده که بریم از جهالت درشون بیاریم؟! تازه به قول خود شما مسلمونا هم ذوالقرنین رو اسکندر میدونن!!! بعد هم باز چرا سفسته میکنی!! این پپه ها بیشتر از شما دنبال حقیقت هستن و مطمئنن این جوری موضع نمیگیرن...
دوست گرامی شما لطفا بگرد برای تکمیل کار خودت!! ببین بقیه آیه ها هم در رمان اسکندر میشه اشاره ای براشون پیدا کرد؟! بعدهم کسی نگفت کسی این رمان رو بی اعتبار کرده چون اصولا نه بحث اعتبار رمان هست و نه یک رمان به خودی خود اعتباری داره!! رمان رمانه دیگه,اعتبار چه مفهومی داره این وسط؟!
من نمیدونم واقعا هرچیزی رو بایستی باست توضی بدم... دیگه یواش یواش داره حالم بهم میخوره.
این چلقوز (سیفالله) گفته رمان اسکندر مال بعد از اسلامه. این رو من گفتم.
نکنه فکر کردی غرب معطل این قضیه ذوالقرنین مونده که بریم از جهالت درشون بیاریم؟! تازه به قول خود شما مسلمونا هم ذوالقرنین رو اسکندر میدونن!!! بعد هم باز چرا سفسته میکنی!! این پپه ها بیشتر از شما دنبال حقیقت هستن و مطمئنن این جوری موضع نمیگیرن...
بابا! بفهم که قرآنپژوهی یکی از رشتههای آکادامیک غربی هست. و مانند هر رشته دیگری توسط پرفسورها کاملاً جدی دنبال میشه.
من نمیدونم واقعا هرچیزی رو بایستی باست توضی بدم... دیگه یواش یواش داره حالم بهم میخوره.
حالا خودتو کنترل کن که حالت به هم نخوره!!! میگم برو بقیه آیه ها رو هم ببین قرینه دارن!اینشو جواب نمیدی میری میچسبی به اون قسمت حرف من!!! این پروفسورهای غربی خب چه جوابی دادن ؟ برای بقیه آیه ها هم چیزی پیدا کردن؟!
بابا! بفهم که قرآنپژوهی یکی از رشتههای آکادامیک غربی هست. و مانند هر رشته دیگری توسط پرفسورها کاملاً جدی دنبال میشه.
مگه من میگم نیست!! انقدر قاتی پاتی حرف میزنی و از این شاخه به اون شاخه میپری که هر بار میگم ول کنما,اما نمیشه😉 اتفاقا چون براشون جدی هست همه جانبه نگاه میکنن!!
وقتی ویکی پیدیا تکمیل میشه همه نظرات با دلایلش با هم گفته میشه اما نتیجه 100% نمیدن در موردش!! هر کی 100% بگه همینه به نظر من حرفش دوزار هم ارزش نداره...
فقط یه سوال رو جواب بده.این تصویری که از کوروش هست معنیش رو میشه بگی؟!
حالا من کاری ندارم نویسنده مقاله کی هست و چه مسلکی داره!! برام سوال بود گذاشتمش اینجا. اما مساله اینه که نویسنده مقاله یعنی همین سیف الله مقاله رو سال 2006 آپدیت کرده و اون لینک شما داره به ورژن 1999 مقاله جواب میده ولی الان کلی از متنش تغییر کرده و عملا این مقاله سیف الله شده یه مقاله جدید!! حالا بازم دروغ گفته یا نه رو نمیدونم....
خُب، بابا یکی بیاد این مقاله خفن بهاءالدین رو ترجمه کنه به انگلیسی (کردانی، کسی ...) بده به محافل آکادامیک غربی این پرفسورهای پپهیِ غرب را بیدار کنه! غرب رو از جهل دربیاره!!! 🤭
تا اونجايی که يادمه 600 صفحه کتابه . همراه بقيه کتاب هايی که فرت و فرت از فارسی به انگليسی ترجمه ميشوند اين رو هم ميديم ترجمه کنند 🤭
حالا، نمیدونم! اگه تو اونجا شر و وری هم راجع به ذوالقرنین بافته، لینکش رو بدید من خوشحال میشوم. این همه منبع من دادم تو این جستار. شما هم از این چندتا مفتخور (سیفالله و خرمشاهی و ...) یک منبعی بدید بد نیست.
حالا، نمیدونم! اگه تو اونجا شر و وری هم راجع به ذوالقرنین بافته، لینکش رو بدید من خوشحال میشوم. این همه منبع من دادم تو این جستار. شما هم از این چندتا مفتخور (سیفالله و خرمشاهی و ...) یک منبعی بدید بد نیست.
منبع داديم ديگه . ميتونيد بريد کتاب رو پيدا کنيد بخونيد لذت کافی رو ببريد بعد بيايد اينجا برای ما داستان اسکندر رو نقل کنيد
حتی نگاه نکرده بود که اون مقاله سیف الله تو 2006 آپدیت شده!! همین طوری یه سرچی کرد و یه لینکی که جوابش بود رو گذاشت...
بیربط است.
در آن پاسخ به آن مقالهیِ آن اسلامگرا، نشان داده شده است که رُمان اسکندر را نمیتوان post-Islamic خواند. حال، این بابا هر مفتی بعدها به آن اضافه نموده باشد، نموده باشد! در ثانی، عموم متنپژوهان این قصص رمان اسکندر را بههیچعنوان post-Islamic ندانسته و معتقدند قرآن از روی آن کپی-برداری کرده است نه برعکس. پس، این اعتراض بیخود است.
وقتی ویکی پیدیا تکمیل میشه همه نظرات با دلایلش با هم گفته میشه اما نتیجه 100% نمیدن در موردش!! هر کی 100% بگه همینه به نظر من حرفش دوزار هم ارزش نداره...
بیخود است. ویکیپدیا هم سخن من را تأیید نموده است. نشان دادم که برطبق نظر ویکیپدیا نیز، متنپژوهان غربی و عموما مفسران اسلام ذو-القرنین را اسکندرِ نامیدهاند.
در بین متنپژوهان غربی که اختلافنظری دیده نمیشود چون قصص قرآنی (مثل رفتن به مطلغ و مغرب، جوج و مأجوج و ساختن سد و آب حیات و ...) عیناً در رمان اسکندر از پیش موجود بوده است.
حال، اقلیتی مفتخور هم هستند که ذو-القرنین را کورش را دانستهاند و دلایل بیخودی هم ارائه نمودهاند. ویکیپدیا این را گزارش نموده است و نوشته که این تنها نظریه برخی اسلامگرایان است.
البته این ویکیپدیا که سرش دعوا میکنید را در دانشگاهها " خودکشی آکادمیک" مینماند ، اگر کسی ۱ درس دانشگاهی برداشته باشد میداند که اگر در لیست منابع تحقیق خود ویکیپدیا را ذکر کند همان اول صفر خواهد گرفت.
البته این ویکیپدیا که سرش دعوا میکنید را در دانشگاهها " خودکشی آکادمیک" مینماند ، اگر کسی ۱ درس دانشگاهی برداشته باشد میداند که اگر در لیست منابع تحقیق خود ویکیپدیا را ذکر کند همان اول صفر خواهد گرفت.
خب، برای همین است که این جستار را گشودهایم دیگر. (نگاهی به عنوان و پست نخستین آن بیندازید (محص رضای خدا) بد نیست.)
در ثانی، ما سر ویکیپدیا دعوایی نکردهایم. حتماً تاپیک را اشتباه آمدهاید.
بیخود است. ویکیپدیا هم سخن من را تأیید نموده است. نشان دادم که برطبق نظر ویکیپدیا نیز، متنپژوهان غربی و عموما مفسران اسلام ذو-القرنین را اسکندرِ نامیدهاند.
بیشتر منظورم این پژوهش شماست ، حتی اگر %۱۰۰ نیز حقیقت را بگویید ، اگر منبع شما ویکیپدیا باشد ، در دنیای آکادمیک ۲ ریال ارزش قائل نیستند برای تحقیق شما ، برای دفعههای بعد گفتم تذکر بدم اگر تحقیقی میکنید دور ویکیپدیا یک خط بکشید و از peer-reviewed Academic journals استفاده کنید , یا از خود منبع اصلی کتب تاریخی
بیشتر منظورم این پژوهش شماست ، حتی اگر %۱۰۰ نیز حقیقت را بگویید ، اگر منبع شما ویکیپدیا باشد ، در دنیای آکادمیک ۲ ریال ارزش قائل نیستند برای تحقیق شما ، برای دفعههای بعد گفتم تذکر بدم اگر تحقیقی میکنید دور ویکیپدیا یک خط بکشید و از peer-reviewed Academic journals استفاده کنید , یا از خود منبع اصلی کتب تاریخی
منظورتان را فهمیده بودیم. شما هم تلاش کنید منظور ما را بفهمید. (ما نوشتیم که ویکیپدیا هم سخن ما را تأیید میکند. نگفتیم به آن استناد میکنیم. اگر متوجه نمیشوید، دیگر من نمیتوانم واضحتر از این توضیحی دهم.)
در این جستار تلاش داریم تا نقلقولهایی را از منابع علمی که دربردارندهیِ گواهیهایی مبنی بر اخذشده بودنِ این داستانها در قرآن از آثاری چون رمان اسکندر هستند، گردآوری کنیم. از دوستانی هم که چنین نقلهایی را میتوانند تهیه کنند، خواستارم تا آنها را در این جستار درج کنند. قصد دارم نوشتاری تحقیقی در اینباره تهیه کنم. (اگر متن منبع به انگلیسی است، متن اصلی را بگذارید؛ من خود ترجمهاش میکنم.)
منظورتان را فهمیده بودیم. شما هم تلاش کنید منظور ما را بفهمید. (ما نوشتیم که ویکیپدیا هم سخن ما را تأیید میکند. نگفتیم به آن استناد میکنیم. اگر متوجه نمیشوید، دیگر من نمیتوانم واضحتر از این توضیحی دهم.)
خوب اولا اگر ویکیپدیا سخن کسی را تایید کند ، اعتبار نمیآورد ، مثل جناب سپهر که در ویکیپدیا یک چیزی مینویسند بعد به نوشته خودشان رفرنس میدهند 🤭، دوما هم از کی تابحال ویکیپدیا منبع علمی به حساب آماده است؟ تحقیق اگر بخواهد اعتبار داشته باشد باید از peer-reviewed journals استفاده کند ، یعنی اینکه مطلبی که توسط یک شخص آکادمیک نوشته شده و توسط چند اسکالر دیگر تایید شده باشد.🙂
خوب اولا اگر ویکیپدیا سخن کسی را تایید کند ، اعتبار نمیآورد ، مثل جناب سپهر که در ویکیپدیا یک چیزی مینویسند بعد به نوشته خودشان رفرنس میدهند ، دوما هم از کی تابحال ویکیپدیا منبع علمی به حساب آماده است؟ تحقیق اگر بخواهد اعتبار داشته باشد باید از peer-reviewed journals استفاده کند ، یعنی اینکه مطلبی که توسط یک شخص آکادمیک نوشته شده و توسط چند اسکالر دیگر تایید شده باشد.
البته ویکی پدیا خیلی از مطالبش اون زیر به منابع معتبر ریفرنس داده و اون مدل مقاله ها مورد تائید هست . اینجا اگر کسی ریفرنس بده به ویکی پدیا در صورتی که منابعی که ویکی ازش استفاده کرده آدم حسابی باشه مورد فبول هست
البته ویکی پدیا خیلی از مطالبش اون زیر به منابع معتبر ریفرنس داده و اون مدل مقاله ها مورد تائید هست . اینجا اگر کسی ریفرنس بده به ویکی پدیا در صورتی که منابعی که ویکی ازش استفاده کرده آدم حسابی باشه مورد فبول هست .
مهم اینه که یک نفر خودش بره اون منابع رو پیدا کنه و از روی اونها مطلبش رو بنویسه ، از ویکیپدیا نوشتن جدا از اینکه ارزش آکادمیک صفر داره ،Plagarism هم هست
a piece of writing that has been copied from someone else and is presented as being your own work the act of plagiarizing; taking someone's words or ideas as if they were your own wordnetweb.princeton.edu/perl/webwn
خوب اولا اگر ویکیپدیا سخن کسی را تایید کند ، اعتبار نمیآورد ، مثل جناب سپهر که در ویکیپدیا یک چیزی مینویسند بعد به نوشته خودشان رفرنس میدهند 🤭، دوما هم از کی تابحال ویکیپدیا منبع علمی به حساب آماده است؟ تحقیق اگر بخواهد اعتبار داشته باشد باید از peer-reviewed journals استفاده کند ، یعنی اینکه مطلبی که توسط یک شخص آکادمیک نوشته شده و توسط چند اسکالر دیگر تایید شده باشد.🙂
دوست عزیز شما یک جا میای میگی منظور من اسکندر افسانه ای هست که راجع بهش کتاب قصه نوشتن (که در جوابش گفتم قرآن قصه های بی سر و ته زیاد داره که صرف چند تا جمله تو کتاب قصه ی اسکندر نمیشه گفت صد در صد از رو اون کتاب کپی شده ولی خوب میشه گفت شبیه بوده و بعنوان یکی از احتمالات در نظر گرفته بشه)
و یک جا دیگه یکهو میزنی کانال دو و میری سراغ اسکندر مقدونی!! (که در جوابش نقشه ایران در زمان قدیم رو نشون دادم که اگر اسکند شرق و غرب رو گرفته بوده خیلی های دیگه هم قبل تر و بعد تر گرفته بودن و دلیل نمیشه)
حالا بالاخره شما کدوم اسکندر رو منظورتون هست؟
دوست عزیز شما یک جا میای میگی منظور من اسکندر افسانه ای هست که راجع بهش کتاب قصه نوشتن (که در جوابش گفتم قرآن قصه های بی سر و ته زیاد داره که صرف چند تا جمله تو کتاب قصه ی اسکندر نمیشه گفت صد در صد از رو اون کتاب کپی شده ولی خوب میشه گفت شبیه بوده و بعنوان یکی از احتمالات در نظر گرفته بشه) و یک جا دیگه یکهو میزنی کانال دو و میری سراغ اسکندر مقدونی!! (که در جوابش نقشه ایران در زمان قدیم رو نشون دادم که اگر اسکند شرق و غرب رو گرفته بوده خیلی های دیگه هم قبل تر و بعد تر گرفته بودن و دلیل نمیشه) حالا بالاخره شما کدوم اسکندر رو منظورتون هست؟
متأسفانه از دست من کاری برای شما برنمیآید. برایتان در دعا خواهم بود.
متأسفانه از دست من کاری برای شما برنمیآید. برایتان در دعا خواهم بود.
دوست گرامی جناب Reactor چندان هم حرف بی ربطی نزدن!! یکی اینکه 100% ای در کار نیست و دیگری اینکه حتی مواردی رو من خوندم که باورمندان به اینکه ذوالقرنین اسکندر هست منظور از اسکندر رو اسکندر مقدونی نمیدونن و اون رو اسکندری 1000 سال پیش از اسکندر مقدونی میدونستن!!!
بنده چندینبار منظور خودم را واضح توضیح دادهام. موضوع غلط و درست بودن سخنم نیست. موضوع این است که ظاهراً اصلا متوجه منظورم نمیشوید. (گویا متوجه منظور یکدیگر هم نمیشوید.)
شخصی بوده به نام اسکندر مقدونی که چند قرن قبل از مسیح میزیسته است. کارهایی هم در تاریخ انجام داده است. حدود چهار قرن بعد از مسیح، افسانههایی راجع به او توسط مسیحیان ساخته و پرداخته شده است. این افسانهها در اثری به نام رُمان اسکندر گردآوری شدهاند. در ورژنهای مختلف این اثر هم "صاحب دو شاخ" لقب مشهور اسکندر دانسته شده است (مثلاً در ورژن حبشی آن). داستانهای رفتن به مطلغ و مغرب خورشید (که ترجمهی آن را از پیش آماده کرده بودم و در پستی درج نمودم)، جوج و مأجوج، ساختن سد و ... بخشهایی از این افسانهها هستند.
نه شخصیت تاریخی اسکندر و نه شخصیت تاریخی کورش ربطِ معقولی با ذوالقرنین قرآن ندارند.
من دیگر از این واضحتر نمیتوانم توضیح دهم. اگر کسی منظور را متوجه نمیشود، من فقط برایش در دعا خواهم بود. با عرض پوزش. 🌹
بنده چندینبار منظور خودم را واضح توضیح دادهام. موضوع غلط و درست بودن سخنم نیست. موضوع این است که ظاهراً اصلا متوجه منظورم نمیشوید. (گویا متوجه منظور یکدیگر هم نمیشوید.)
شخصی بوده به نام اسکندر مقدونی که چند قرن قبل از مسیح میزیسته است. کارهایی هم در تاریخ انجام داده است. حدود چهار قرن بعد از مسیح، افسانههایی راجع به او توسط مسیحیان ساخته و پرداخته شده است. این افسانهها در اثری به نام رُمان اسکندر گردآوری شدهاند. در ورژنهای مختلف این اثر هم "صاحب دو شاخ" لقب مشهور اسکندر دانسته شده است (مثلاً در ورژن حبشی آن). داستانهای رفتن به مطلغ و مغرب خورشید (که ترجمهی آن را از پیش آماده کرده بودم و در پستی درج نمودم)، جوج و مأجوج، ساختن سد و ... بخشهایی از این افسانهها هستند.
نه شخصیت تاریخی اسکندر و نه شخصیت تاریخی کورش ربطِ معقولی با ذوالقرنین قرآن ندارند.
من دیگر از این واضحتر نمیتوانم توضیح دهم. اگر کسی منظور را متوجه نمیشود، من فقط برایش در دعا خواهم بود. با عرض پوزش. 🌹
😟
از اولشم متوجه منظور شما بودیم!!
دیگه نمیخوام تکرار مکررات کنم...هر چی لازم بود گفته بشه رو گفتیم...
ضمنا شما نصف داستان رو افسانه میگیری نصفش رو واقعیت بعد میگی چون زمین صاف نیست دیگه تمومه و کوروش نیست!! از این ور چرا برای خودت اینجوری توجیهش نمیکنی..
دوست عزیز شما یک جا میای میگی منظور من اسکندر افسانه ای هست که راجع بهش کتاب قصه نوشتن ... و یک جا دیگه یکهو میزنی کانال دو و میری سراغ اسکندر مقدونی!! ... حالا بالاخره شما کدوم اسکندر رو منظورتون هست؟
دوست گرامی تو بازم ول کن نیستیا,ببین تقصیر من نیست.خودت هی کشش میدی!!! اون نقل قولی که از من کردی مال اول تاپیک بود و هنوزم نظرم همینه!! گفتم که نظری هست که اون اسکندر افسانه ای اصلا اسکندر مقدونی نیست....
ما که از اول متوجه منظور شما بودیم اما ظاهرا شما متوجه منظور ما نبودید و نیستید...
ضمنا اینکه که مدام میگی یه سری برای ماله کشی این کار رو کردن اونم در قرن 20 ام اشتباه هست دوست گرامی!! حالا بگذریم که ثابتم نکردی انگیزه اشاره به اینکه ذوالقرنین کسی غیر از اسکندر هست ماله کشیه.
In between the ancient and the contemporary scholars, Meqrizi (c. 1380-1460 A.D.) suggested in his book "Al-Khotatt" that Zolqarnain was Sa'b, the king of Yemen. This suggestion was so important, but he made another remark, which was significant. He wrote: "Those who believe he was Iranian, Roman, or that he was Alexander of Macedon, are wrong" (quoted from "Cyrus the Great in the Qur'an and in the Old Testament", written by Fereydoun Badre'i, p. 110). These signified two points:
During his time, there were people who believed that Zolqarnain was an Iranian.
Though there were many who believed Zolqarnain was Alexander, this opinion was considered wrong.
بعد هم با توجه به اینکه داستان اون آیات سوره کهف در پاسخ به سوالات اشخاص یهودی ازتورات بوده و قاعدتا باید مطلب مورد نظر در تورات باشه,
آیا تورات اشاره ای به اسکندر داشته؟! حالا چه تاریخی چه اسطوره ای؟
دوست گرامی تو بازم ول کن نیستیا,ببین تقصیر من نیست.خودت هی کشش میدی!!! اون نقل قولی که از من کردی مال اول تاپیک بود و هنوزم نظرم همینه!! گفتم که نظری هست که اون اسکندر افسانه ای اصلا اسکندر مقدونی نیست....
اسکندر رمان اسکندر اسکندر مقدونی نیست؟! چند منبع معتبر که این را بیان نمودهاند، ارائه دهید.
ضمنا اینکه که مدام میگی یه سری برای ماله کشی این کار رو کردن اونم در قرن 20 ام اشتباه هست دوست گرامی!! حالا بگذریم که ثابتم نکردی انگیزه اشاره به اینکه ذوالقرنین کسی غیر از اسکندر هست ماله کشیه.
انگیزهشان چیست؟ شما اگر یک قرآنباور بودی، میآمدی بهسادگی بگویی ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی هست و این داستانها هم افسانههای برساختهشده برای او توسط مسیحیان قبل از اسلام؟
با توجه به اینکه قصص ذوالقرنین موجود در قرآن بهروشنی کپیبرداری از رمان اسکندر هستند، ادعاهای برخی از اسلامگرایان که ذوالقرنین کسی غیر از اسکندر هست، بیمایه و بیخود بایستی باشند.
بعد هم با توجه به اینکه داستان اون آیات سوره کهف در پاسخ به سوالات اشخاص یهودی ازتورات بوده و قاعدتا باید مطلب مورد نظر در تورات باشه,
کی گفته؟ چنین نیست. این تنها نشان میدهد که ذوالقرنین لقبِ شخصی معروف در بین اهلکتاب بوده است. ما میدانیم که اسکندر مقدونی در بین اهلکتاب هم بسیار معروف بوده است و هم او را تا اندازهی پیامبران ارتقا داده بودند و لقبش در بین آنان "پادشاهِ-دو-شاخ-خدار" بوده است.
با توجه به اینکه قصص ذوالقرنین موجود در قرآن بهروشنی کپیبرداری از رمان اسکندر هستند، ادعاهای برخی از اسلامگرایان که ذوالقرنین کسی غیر از اسکندر هست، بیمایه و بیخود بایستی باشند.
شما یه حرف رو به صورت این جمله تا حالا چند بار گفتی؟! من کاری ندارم ادعای کی هست و به چه دلیل اما شما سعی نکن بگی 100% هست!مثلا
میشه گفت اگه از 100 حساب کنیم به اسکندر میدیم 50 به کوروش میدیم 35 و به بقیه رو هم 15!!!😉 بررسی دقیق فرق داره با این اصرار شما که عمدا قسمت های به نفع نظرت رو خیلی پررنگ میکنی اما قسمت های مخالف نظرت رو یا نمیگی یا درست نقل نمیکنی یا اگه بهت بگن جواب بهشون نمیدی!!! مثلا شما ادعا کردی که فقط یه تعداد مسلمون مفت خور اونم تو قرن 20 ام وقتی دیدن ضایع شدن اومدن گفتن اسکندر نیست!! من برات از همون ویکی پیدیا که دوستش داری نقل قول آوردم که سابقه این مطلب قدیمی تر هست و اونجا حتی گفته شده که نه اسکندر هست و نه یه ایرانی بلکه کس دیگه ای هست!!! اما اینا رو وقتی میگیم شما به روی خودت نمیاری... وقتی میگیم از کل آیه هایی که در این مورد اومده آیا بقیه اش هم تو رمان اسکندر نقلی ازش شده میگی به من چه خودت برو....یعنی شما نمیخوای کامل بررسی کنی و میگی تا همینجا بسه....حالا اگه احیانا ذوالقرنین بشه کوروش این امتیاز حساب میشه برای قرآن که شما ناراحتشی؟!
کی گفته؟ چنین نیست. این تنها نشان میدهد که ذوالقرنین لقبِ شخصی معروف در بین اهلکتاب بوده است. ما میدانیم که اسکندر مقدونی در بین اهلکتاب هم بسیار معروف بوده است و هم او را تا اندازهی پیامبران ارتقا داده بودند و لقبش در بین آنان "پادشاهِ-دو-شاخ-خدار" بوده است.
کی گفته؟! خب وقتی ویکی پیدیا رو گزینشی بخونی و رفرنس بدی حالا از روی عمد یا غیر عمدشو خودت بهتر میدونی میشه اینکه میگی کی میگه!!! اگه الان بگی این چرت گفته یعنی تا حالا هر چی رو خودت از این لینک ویکی پیدیا گفتی هم چرته!!!
According to most exegetes of the Qur'an, a cause of revelation exists for these 16 verses of the Kahf Sureh. From the Qur'an itself, it seems that these verses were revealed because of a question asked from the Prophet by his contemporaries. The Qur'an says: "They will ask you about Zolqarnain. Tell them, 'I will tell you now a tale about him.'" In the translation of Tabari's History, Bal'ami said that Ibn-e-Abbas had said that when the infidels of Mecca could not contradict the Prophet, they asked for help from the Jews of Khaybar and sent Abu-Djahl to them: "All the Jews came together and brought with them the Torah and extracted three problems from therein." The first question was about the spirit (of course, not the human spirit, but the Holy Ghost, Gabriel). The next question was about the Seven Sleepers, and the third about Zolqarnain: "They told his story, they told how he went from the west to the east and the story of the Ya'jooj and Ma'jooj. And they said that this was what was told in the Torah, and if Muhammad could answer about what was in the Torah, then we know that he is a prophet."
داستان اصحاب کهف هم در تورات نیامده است و اتفاقاً آن نیز برگرفته از افسانههای برساختهشده است.
خب قسمت قبلی جوابی هم به این حرف شما میده!! ضمنا من کاری به داستان اصحاب کهف نداشتم برادر عزیز!!! من میگم این داستان ذوالقرنین که تو سوره کهف اومده آیا در تورات بهش اشاره ای شده یا نه که ظاهرا اشاره ای نشده...
انگیزهشان چیست؟ شما اگر یک قرآنباور بودی، میآمدی بهسادگی بگویی ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی هست و این داستانها هم افسانههای برساختهشده برای او توسط مسیحیان قبل از اسلام؟
شما نکنه علم غیب داری؟! شاید عده ای با این عقیده هم در بینشون باشه اما نه همشون!! ضمنا شما باید ثابت کنی نه اینکه تحلیل کنی چون ادعای شماست!! از این گذشته دلیل کارشون هر چی باشه بازم تاثیری در این نداره که اصل ماجرا چی هست و ذوالقرنین اصلی کی هست..
اگر شما سر امتحان از روی من تقلب بکنی، بعد استاد (هنگام تصحیح ورقهها) بهش پی ببرد، از کجا فهمیده است؟ قصص قرآن راجع به ذو القرنین به شکل خیلی نزدیکی در رُمان اسکندر از پیش موجود بوده است. این قصههای رُمان اسکندر هم بدون شک یک مشت افسانه هستند.
گرامی من که هر چی میگم و اشاره میکنم شما حتی حاضر نیستی بری بررسیش کنی!! این که نشد تحقیق کردن...
دوستان گرامی من الان اومدم اینجا که یه اعترافی بکنم😁!!! ازبس گیر دادم به این قضیه خودم رفتم این رمان اسکندر رو خوندم!!! البته قسمتی که مربوط به همین داستان لشکر کشی اسکندر هست... با اینکه یه سری تفاوت ها با این داستان قرآن داشت اما روند کلیش تقریبا یکی بود...نامرد اسکندر چه کلاسیم میذاشته وقتی ایرانو میگیره!! چیزی از آتیش زدن تخت جمشید و اینا ننوشته بود و خیلی ازش تعریف کردن تو این رمان اسکندر... دیگه به قول این مسلمونا حلالمون کنید...
دوستان گرامی من الان اومدم اینجا که یه اعترافی بکنم😁!!! ازبس گیر دادم به این قضیه خودم رفتم این رمان اسکندر رو خوندم!!! البته قسمتی که مربوط به همین داستان لشکر کشی اسکندر هست... با اینکه یه سری تفاوت ها با این داستان قرآن داشت اما روند کلیش تقریبا یکی بود...نامرد اسکندر چه کلاسیم میذاشته وقتی ایرانو میگیره!! چیزی از آتیش زدن تخت جمشید و اینا ننوشته بود و خیلی ازش تعریف کردن تو این رمان اسکندر... دیگه به قول این مسلمونا حلالمون کنید...
ای بگی نگی!!! هر چند یه جاهایی هنوز برام سوال هست. مثلا جریان اون 3 تا سوالی که طبری نوشته یهودی ها از محمد میپرسن و میگن تو تورات نوشته شده!!! جالب اینجا بود که تو بالاترین یکی از دوستان میگفت نه کوروش هست نه اسکندر نه کس دیگه,یه شخصیت افسانه ایه و ذوالقرنین هم معنیش میشه به هم متصل کننده و نه صاحب دو شاخ!!! یعنی چون اون دوتا کوه رو در واقع به هم متصل کرده....
ای بگی نگی!!! هر چند یه جاهایی هنوز برام سوال هست. مثلا جریان اون 3 تا سوالی که طبری نوشته یهودی ها از محمد میپرسن و میگن تو تورات نوشته شده!!! جالب اینجا بود که تو بالاترین یکی از دوستان میگفت نه کوروش هست نه اسکندر نه کس دیگه,یه شخصیت افسانه ایه و ذوالقرنین هم معنیش میشه به هم متصل کننده و نه صاحب دو شاخ!!! یعنی چون اون دوتا کوه رو در واقع به هم متصل کرده....
من تفسیر طبری را چک نکردهام. امّا، تفسیر ابنکثیر که یکی از مهمترین تفاسیر هست، أسباب نزول این آیه را چنین عنوان کرده است:
(توجّه شود که این برگرفته از ورژن کوتاهشده/اصلاحشده تفسیر ابنکثیر هست. این ورژن توسط جمع بزرگی از اسکالارهای اسلامی در مؤسسهی دارالسلام تهیه شده و تمام اخبار ضعیف و اسرائیلیات از آن حذف شده است.) قریش النضر ابن الحارث و عقبة ابن ابیمعیط را برای رفتن پیش عالمان یهود در مدینه، مامور کردند، و به آنان گفتند: «از آنها دربارهی محمد بپرسید، مشخصاتِ او را برای آنان وصف کنید، و آنها را از گفتههای او باخبر گردانید. آنها کتابداران نخستین هستند، و نزدِ آنان علمی از انبیا است که نزدِ ما نیست.» پس آنها رهسپار شدند تا به مدینه رسیدند، و در موردِ محمد از عالمان یهود پرسش کردند. ... آنها (عالمان یهود) گفتند: «از او دربارهی این سه چیزی که به شما میگوییم، پرسش کنید. اگر به آنها پاسخ داد، او نبیای مرسل است. اما، اگر پاسخ نداد، او چیزهایی میگوید که حقیقت ندارند و در اینصورت دیگر با شماست که با او چه کنید. از او راجع به چند مرد جوان که در گذشتهها میزیستهاند پرسش کنید، چراکه داستان آنها داستانی عجیب است. از او راجع به مردی پرسش کنید که سفرهای زیادی کرده است، و به شرق و غربِ زمین دستیافته است؛ بپرسید، ماجرای او چه بود؟ و از او راجع به چیستی ِ روح بپرسید. ...» [پس آن دو نفر نزدِ قریش بازگشتند و آنچه عالمان یهودی گفته بودند را برایشان تعریف کردند.] ...
پس، آنان پیش رسول الله (ص) رفتند و به او گفتند: «ای محمد، به ما بگو!» و آن سه پرسش را از او پرسیدند. رسول الله (ص) به آنان گفت: «آن چه پرسیدید را فردا به شما پاسخ خواهم داد.» اما، نگفت "اگر خواستِ الله چنین باشد." پس آنها برفتند و رسول الله برای مدتِ ۱۵ روز بدون وحیای از جانب الله بهسر برد، و جبرئیل (علیه السلام) نیز به نزدش نیامد. مردم مکه دربارهی او به شک افتاده بودند، و میگفتند: «محمد (آن روز) به ما قول داد که فردا پاسخمان را بدهد، اما تا کنون ۱۵ روز بگذشته و او پاسخی نداده است.» پس، رسول الله از اینکه وحیای نازل نمیشود غمگین شد، و آنچه مردم مکه میگفتند بر او گران آمد. پس، جبرئیل سورهی الکهف را از جانبِ الله برایش بیاورد که دربردارندهی سرزنش او، برای اهمیت دادن به گفتههای بتپرستان، نیز بود. در این سوره، الله او را راجع به آنچه بتپرستان پرسیده بودند آگاه گرداند. http://rowzeh.blogsky.com/1386/09/28/post-16