دوستان ارجمند، در صدد تهیه نوشتاری هستم راجع به داستان ذو-القرنین در قرآن.
میدانیم که به باور اکثریت قاطع (تقریباً تمام) مفسّران کلاسیک قرآن، ذو-القرنین همان اسکندر مقدونی هست. امروزه، قرآنپژوهانِ سکولار از یک طرف و شرقپژوهان از طرفِ دیگر، این داستانها را عیناً برگرفته از منابع هلنی-مسیحی کهن چون رمان اسکندر میدانند.
اسکندر مقدونی تا قبل از عصر روشنگری، برای بیشتر مردمان جهان، شخصیت بسیار کاریزماتیکی داشته است. یهودیان و مسیحیان از او یک پادشاهِ موحد و پیغمبرگونه ساخته بودند. این افسانهها در قرآن نیز راه یافته است.
البته، با توجّه به اینکه ثابت شده که اسکندر یک پادشاه ظالم و مشرک (و بتپرست) بوده، مفسّران امروزی قرآن از تأیید این واقعیت (و موضع اکثریت مفسّران کلاسیک) شرم دارند و با ترفندهای گوناگون قصد کتمان و لاپوشانی این اشتباه مفتضح در قرآن را دارند.
در این جستار تلاش داریم تا نقلقولهایی را از منابع علمی که دربردارندهیِ گواهیهایی مبنی بر اخذشده بودنِ این داستانها در قرآن از آثاری چون رمان اسکندر هستند، گردآوری کنیم. از دوستانی هم که چنین نقلهایی را میتوانند تهیه کنند، خواستارم تا آنها را در این جستار درج کنند. قصد دارم نوشتاری تحقیقی در اینباره تهیه کنم. (اگر متن منبع به انگلیسی است، متن اصلی را بگذارید؛ من خود ترجمهاش میکنم.)
ذوالقرنین: Dhul-Qarnayn رُمان اسکندر: Alexander Romance
من برای امروز دو نقل را درج میکنم:
استدلال اصلی برای این نظریه که ذو-الْقَرْنَيْن همان اسکندر کبیر هست، این است که روایاتِ قرآنی تقریباً با اثرِ [اسطورهاییِ] رمان اسکندر یکسانند. رمان اسکندر اثری است دربردارندهیِ تاریخ اسطورهای فتوحاتِ اسکندر، اخذشده از منابع هلنیستیک و منابع مسیحی کهن.
دنیا [در زمان قدیم] اسکندر را از طریق اسطورهها و افسانهها میشناخت؛ به همانگونه که هلن و آشیل را از طریق ایلیاد میشناخت. برای جمع بزرگی از مردم، در شرق و غرب، شخصیتِ اسطورهای اسکندر شخصیتِ واقعی بهشمار میرفت. رُمان اسکندر همهجا پخش شده بود؛ بیش از هشتاد ورژن از آن، در بیستوچهار زبان، (تا کنون) جمعآوری شده است. وقتی که مسلمانان، هزار سال پس از او [= اسکندر]، جهان را فتح کردند، بسیار به تبلیغ قصهی این فهرمان بزرگ، اسکندرِ ذو-الْقَرْنَيْن (یعنی، پادشاهِ صاحبِ دو شاخ)، کمک نمودند. این داستان او به عربی، دوباره به زبانهای دیگر برگردان شد.
اسکندر کبیرش کجا بوده؟ تمام فتوحات اسکندر خلاصه میشه تو ایران! اسکندر یک ایران رو گرفت شد کبیر! دلیل اینکه غربی ها این همه اسکندر کبیراسکندر کبیر میکنند فقط بخاطر اینه که پادشاه کشورگشائی نداشتند که بهش بنازند! اگر اسکندر زپرتی کبیر بود پس حداقل نصف شاه ها و سردارهای ایرانی کبیر بودند! با این تز 80درصد پادشاهان هخامنشی و ساسانی با سردارهاشون کبیر میشوند! ما به کوروش میگوئیم کبیر چون از صفر یک امپراطوری ساخت و منشور حقوق بشر رو نوشت و با این کار نام خودش و کشورش رو جاودانه کرد و خیلی کارها ی دیگه... اما این اسکندر همجنس باز و گی بود که تنها کاری که کرد ایران رو گرفت و شد شاه ایران... اینقدر هم نفهم بود که پرسپولیس گرانترین کاخ تاریخ رو به آتش کشید! حتی یک جو فهم و شعور نداشت لااقل هخامنشی ها رو از کاخ بریزه بیرون خودش بره تو کاخ زندگی کنه! یعنی اینقدر هم مغزش کشش نداشت! من نمیدونم شما به چی همچین الاغی میگید کبیر؟
همزمان با ورود منشور كوروش کبیر به ایران زمین ـ به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر در دنیا ـ و اعلام قریب الوقوع نمایش همگانی آن ـ هر چند به مدت کوتاه (چهار ماه) ـ در میهن دوستان ايرانی، شور و شوقی وصف ناپذیری را موجب شده است.
منشور کوروش، نه تنها به عنوان یک میراث ارزشمند ملی برای همه ایرانیان و یک میراث جهانی برای جهانیان، که به عنوان یک میراث گرانبار اسلامی، می تواند موجب مباهات باشد، چرا که با تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است.
در قرآن مجید، آيه هاي 83 تا 99 سوره كهف، از کوروش کبیر با نام ذوالقرنین به عنوان فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و به عنوان یکی از بندگان شایسته و برگزیده خداوند به نیکی یاد می کند.
این در حالی است که نام بنیانگذار نخستین و بزرگترین امپراتوری دنیا، نه تنها در قرآن مجید بلکه حتی در کتاب های عهد عتیق (از جمله تورات) نیز به عنوان یک انسان برگزیده و بلند مرتبه ثبت و ضبط شده است.
اما متأسفانه، دشمنان فرهنگ و تمدن ایرانی به هر راهی متوسل می شوند تا یا پیشینه تمدنی ایرانیان را نفی کنند، یا دستاوردهای فرهنگی تاریخی، فرهنگ کهن ایرانی و میراث کهن همه ایرانیان از آذری و کرد گرفته تا بلوچ و تاجیک را به یک دسته قومی خاص نسبت دهند!
این گونه است که به رغم این که ظهور زرتشت پیامبر ایرانی بنا بر نوشته های ارسطو و بطلمیوس (بیش از دو هزار سال پیش ) به شش هزار سال پیش از آنها، یعنی هشت هزار سال پیش بازمی گردد، پیشینه ظهور او را تعمدا به سه هزار سال پیش کاهش می دهند!
این ضد ایرانیان بیگانه پرست، چشمان خود را بر همه شواهد و استنادات انکارناشدنی تاریخی می بندند و بیهوده می کوشند ذوالقرنین را با آتیلا و چنگیز، بزرگترین فرمانروایان ظالم و خونریز مغول تبار و زرد پوست آسیای میانه یا اسکندر گجستک جوان متجاوز، بی اخلاق، چند خدا، ظالم و خون ریز یونانی تطبیق دهند.
این در حالی است که انسان های فرهیخته و دانشمندان بزرگی چون علامه آیت الله طباطبایی و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهیر هندی) با دلایل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنین، همان کوروش کبیر، بنیانگذار امپراتوری بزرگ هخامنشی در ایران بوده است.
نظر قطعی علامه طباطبایی در المیزان بنا بر شواهد تاریخی محکم این است؛ «ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر هخامنشی است.»
استاد علامه طباطبايی می گويد: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس (تفسير الميزان، علامه طباطبايی).
در زیر اصلی ترین مستندات تطبیق ذوالقرنین با کوروش کبیر به اجمال بیان می شود:
1- یکتاپرستی، نیکو کرداری، رأفت و انسان دوستی از صفات گفته شده ذوالقرنین در کتاب آسمانی مسلمانان است. بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین، پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجازه نمي داد. از اين روی، هنگامي كه بر قومي در غرب چيره شد، پنداشتند، او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد، ولي او بدين كار دست نبرد، بلكه به آنان گفت: هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند، پاداش آن را خواهد ديد. با آن كه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند، با ايشان شفقت كرد و به دادگري و نيكوكاري دل آنان را به دست آورد.
بر پایه شواهد انکار ناپذیر تاریخی، همگی این ویژگی ها بر کوروش هخامنشی منطبق است که نمونه بارز خوی انسانی و رأفت و مدارای کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح این سرزمین، در تاریخ می بینیم.
با این حال، برخی تلاش می کنند چنگیز و آتیلا و یا اسکندر مقدونی را ذوالقرنین معرفی نمایند، در حالی که هیچ یک از صفات آمده در قرآن مجید بر این جهانگشایان ظالم خونریز قابل انطباق نیست.
ذکر این نکته لازم است، بنا بر نوشته مورخان یونانی، کوروش کبیر از چنان جایگاه بزرگی برخوردار بوده که حتی اسکندر گجستک با وجود یورش وحشیانه به ایران و تسخیر و آتش زدن تخت جمشید به پاسارگاد مقبره کوروش رفته، در برابر مزار آن بزرگ مرد زانو زده و مراتب احترام خود را به کوروش کبیر بجا آورده است.
بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین مي گويد: «هذا فتح من ربي»؛ یعنی «همه فتوحات من نتيجه لطف خداست» و ما هیچ گاه در تاریخ، نه از اسكندر و نه از خاقان بت پرست مغول تبار زرد پوست، چنين گفتاري سراغ نداريم و سلاطين حميري يمن نيز در حد فاتحان بزرگ نبوده اند.
با توجه به این که بر خلاف بیهوده گویی های دشمنان کینه ورز، ملیت و هویت ایرانی بهترین معیار قضاوت واقعی درباره شخصیت های تاریخی هر ملت سخنان ثبت شده و مکتوب آنان است، در زیر، بخشی از سخنان تاریخی کوروش بزرگ پس از فتح بابل را برای شناخت ویژگی های شخصیتی و یکتاپرستی این بزرگ مرد تاریخ ایران و جهان مرور می کنیم:
«به نام ایزد جان و خرد؛ ایزد یکتایی که لحظه به لحظه او را بیشتر درک می کنم ای مردم بابل، ما همه بندگان اهورا مزدا، خدای یگانه هستیم... ما نه پیروزیم و نه شکست خورده! ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور، همگی با هم برابریم... همگی آزادیم...و همگی پاکیم. ما همگی دوستیم. ما تنها یک دشمن داریم و دشمن همه ما اهریمن است و جز او دیگر سایه ای نیست. ما همگی نوریم... سربازان اهورا مزداییم. از این لحظه من پادشاهی ام را بر این مبنا در تمام کره خاکی در سراسر این خاک پهناور که به فرمان من است، اعلام می کنم. از این پس، نام شاهنشاهی ما هخامنشی خواهد بود و این را به یاد پدر بزرگ عزیزم ـ که بخشی از اندیشه های نیک او به من به ارث رسید ـ به عاریه برمی دارم. ما از این لحظه، اندیشه و دین هر کس را محترم خواهیم دانست. هر کس به دین خودش خواهد پرداخت، هر کس نتیجه انتخاب خود را خواهد دید. هیچ کس حق تجاوز به حقوق دیگری را ندارد. از این لحظه، تمام بردگان آزادند. من تمامی گناهکاران را از این لحظه بخشیدم. هیچ کس مغضوب من نیست. هیچ بابلی از آنچه بوده، نترسد. این یک بخشایش عمومی است و زنان «بالشاسر» که در حرمسرای بابل بوده اند، از این لحظه آزادند. مال و اموالی در حد بازرگانی ثروتمند به هر یک از شما داده می شود و بعد شما می توانید به هر جای ایران پهناور از هند تا مصر و از توران تا یونان که خواستید بروید. شوهر شما مرده و شما وارثان او هستید. داشته های شخصی خودتان را بردارید و از کاخ خارج شوید. تمامی خزانه بالشاسر در میان مردم همین شهر به مساوات تقسیم خواهد شد. میان مرد و زن پیر و جوان و کودک تمایزی نیست. هر کس در قلمروی من به لطف اهورا مزدا زندگی می کند، از حقی مساوی با همه برخوردار است. تمامی تبعیدیان با هزینه حکومت هخامنشی به شهر و کشورشان بازخواهند گشت و با هزینه هخامنشی شهر ها و معابدشان دوباره راه خواهد افتاد. من تا زمانی که به تمام سخنانم جامه عمل بپوشانم، در این شهر خواهم ماند. آری زمین مقدس است... ما نیز یک به یک مقدسیم... این اهورا مزداست که ما را مقدس آفریده... و ما جهان زیبا را زیباتر خواهیم کرد. برای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد... همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزاد خواهند بود...»
2- واژه ذوالقرنین در قرآن مجید به معنای فردی است که دو شاخ در بالای سر او قرار دارد. همان گونه که در تصویر حجاری شده کوروش کبیر در پاسارگاد دیده می شود؛ کلاهی با دو شاخ در بالای سر او به خوبی نمایان است.
در ترجمه تفسير الميزان جلد 13صفحه 539آمده است: «در كتاب دانيال هم خوابى كه وى براى كورش نقل كرده، به صورت قوچى كه دو شاخ داشته ديده است».
در آن كتاب چنين آمده: در سالسوم از سلطنت بيلشاصر پادشاه، براى من كه دانيال هستم بعد از آن رؤيا كه بار اولديدم رؤيايى دست داد كه گويا من در شوش هستم؛ يعنى در آن قصرى كه در ولايت عيلام است، مى باشم و در خواب مى بينم كه من در كنار نهر «اولاى» هستم. چشم خود را به طرف بالا گشودم. ناگهان قوچى ديدم كه دو شاخ دارد و در كنار نهر ايستاده و دو شاخش بلند است؛ اما يكى از ديگرى بلندتر است كه در عقبقرار دارد. قوچ را ديدم به طرف مغرب و شمال و جنوب حمله مى كند و هيچ حيوانى در برابرش مقاومت نمى آورد و راه فرارى از دست او نداشت و او هر چه دلش مى خواهد، مى كند و بزرگ مى شود.
در اين بين كه من مشغول فكر بودم، ديدم نر بزى از طرف مغرب نمايان شد. همه ناحيه مغرب را پشت سر گذاشت و پاهايش از زمين بريده است و اين حيوان تنها يك شاخ دارد كه ميان دو چشمش قرار دارد. آمد تا رسيد به قوچى كه گفتم دو شاخ داشت و در كنار نهر بود.
سپس با شدت و نيروى هر چه بيشتر دويده، خود را به قوچ رسانيد. با او درآويخت و او را زد و هر دو شاخش را شكست و ديگر تاب و توانى براى قوچ نماند. بى اختيار در برابر نر بز ايستاد. نر بز قوچ را به زمين زد و او را لگدمال كرد و آن حيوان نمى توانست از دست او بگريزد، و نر بز بسيار بزرگ شد.
آنگاه مى گويد: جبرئيل را ديدم و او رؤياى مرا تعبير كرده، به طورى كه قوچ داراى دو شاخ با كورش و دو شاخش با دو مملكت فارس و ماد منطبق شد و نر بز كه داراى يك شاخ بود با اسكندر مقدونى منطبق شد.
و اما سير كورش به طرف مغرب و مشرق: اما سيرش به طرف مغرب همان سفرى بود كه براى سركوبى و دفع «ليديا» كرد كه با لشکرش به طرف كورش می آمد و آمدنش به ظلم و طغيان و بدون هيچ عذر و مجوزى بود. كورش به طرف او لشکر كشيد و او را فرارى داد و تا پايتخت كشورش تعقيبش كرد و پايتختش را فتح نموده او را اسير نمود و در آخر، او و ساير ياورانش را عفو نموده، اكرام و احسانشان كرد؛ با اين كه حق داشت، سياستشان كند و به كلى، نابودشان سازد و انطباق اين داستان با آيه شريفه «حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة».
3- در قرآن مجید آمده که ذوالقرنین در آغاز فرمانروایی خود، به منطقه ای که آفتاب غروب می کند، حمله کرده و پیروزی های بزرگی به دست آورده است. سپس به سوی شرق شتافت و در آن سامان، هم به پیروزی دست یافت و پس از آن، به مكاني رفت كه افتاب از ان طلوع مي كرد؛ يعني شرق و آنان پوششي براي محافظت خود نداشتند. مقابل آفتاب سوزان اشاره به اين كه منطقه بياباني بوده و سكنه چادرنشين و كوچ رو براي آب و غذا و اشارت به سكنه مغولي و سكايي آسياي ميانه دارد.
همان گونه که می دانیم، نخستین حمله بزرگ کوروش کبیر به غرب ایران و سرزمین لیدی (در باختر آسیای کوچک یا ترکیه امروزی) بوده که به پیروزی کوروش و تابعیت لیدی به امپراتوری ایران انجامید. فرمانروایان لیدی که با بابل و مصر و حکومت های آسیای صغیر متحد شده بودند ،برای تصرف بخشی از ایران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهی از این توطئه، سپاهیانش را به طرف سارد، پایتخت لیدی گسیل داشت.
وی در این نبرد نیز پیروز بود. در نتیجه این حمله در 547ق.م سارد و شهرهای آسیای صغیر، یکی پس از دیگری به دستان پر توان کوروش کبیر سقوط کرد.
در تاریخ به این نکته اشاره شده که کوروش کبیر، پس از نبرد موفقیت آمیز در غرب ایران زمین (لیدی) برای سر و سامان دادن به شورش اقوام بیابانگردی که متجاوز، وحشی و خونریز بودند، به شمال شرق ایران بزرگ لشکرکشی کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمین امنیت مرزهای شرق و شمال شرق ایران شد.
4- سد یأجوج و مأجوج و مکان آن: یکی دیگر از مشخصات ذوالقرنین در قرآن، عزیمت او به مناطق شمالی و رویارویی با قوم یأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر این، ایجاد سد یأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نیز در قرآن به ذوالقرنین نسبت داده شده است. جالب این که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند یکتا می گوید: «من اي كوروش، پيش روي تو خواهم خراميد ... جاي ناهموار را برايت هموار مي كنم، درهاي برنجين را مي شكنم، پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد...»
در تعیین محل استقرار این سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان دیوار بزرگ چین تصور کرده اند، در حالی که کلید حل این معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت این سد مورد تأکید قرار گرفته که با توجه به این که در ساخت دیوار بزرگ چین هیچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، این نظریه مردود است.
در سرزمین میان دریای کاسپین و دریای سیاه، سلسله کوه های قفقاز به صورت دیواری راه های میان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر یک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در میان رشته کوه هایی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و این تنگه در عصر حاضر، تنگه داریال نامیده می شود و در نقشه های موجود میان شهر ولادی قفقاز ـ پایتخت جمهوری اوستیای شمالی، شمالی ترین منطقه ایرانی نشین و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون یکی از جمهوری های روسیه است ـ و تفلیس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون دیوار آهنین باستانی موجود است و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده، زیرا اوصافی که قرآن بیان کرده، درباره سد ذوالقرنین کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن یادآور شده، الواح آهنین در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در میان دو دیوار کوهستانی بنا شده است.
با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه داریال قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که این ناحیه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گویند و به معنی گذرگاه و یا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ایران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر داریال معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.
در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان دیواری در معبر میان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکایی بود، بنا شد؛ این سد تنگه باریک میان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران یغماگر سکایی بود و به همین جهت این دره به نام دره کوروش نامیده شده است.
تصویر نقاشی یک جهانگرد اروپایی از سنگ نگاره کوروش هخامنشی در پاسارگاد سندی است مبنی بر این که کتیبه بالای سر این سنگ نگاره که به سه زبان ایران باستان نوشته شده بود و بخشی از بال حجاری شده در پشت سر کوروش کبیر به دلایل و توسط افراد نامعلوم تخریب شده و هم اکنون وجود ندارد.
بنا بر شواهد تاریخی، کوروش کبیر پس از فرو نشاندن بیابان گردان شرق کشور به شمال ایران و قفقاز می رود و به دادرسی از مردم آن سامان می پردازد و برای جلوگیری از تهاجم متجاوزان بیابانگرد، از شمال کوه های قفقاز به درون خاک ایران، سدی را برای مردم آن سامان در قفقاز بنا می کند که در ساخت آن، از پاره های سنگ و آهن استفاده شد. جالب این که در نزدیکی تفلیس در قفقاز ـ که در همه تاریخ تا کمتر از دویست سال پیش در قلمرو ایران بوده ـ بقایای سدی کشف شده است که بر پایه پژوهش های علمی با کمال شگفتی در ساختمان آن، از ترکیبی از سنگ و آهن استفاده شده و جالب تر این که نام تاریخی رودی که در نزدیکی این سد قرار دارد، نیز «کوروش» است!
چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی دادهاند، عبارتند از:
1-مولانا ابوالكلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان، 2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی 3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، 4-آیتالله العظمی ناصر مكارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)، 5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن، 6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )، 7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات، 8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، 9-صدر بلاغی در قصص قرآن، 10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد، 11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی، 12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی، 13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ، 14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق، 15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش، 16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم، 17- استاد محیط طباطبایی، 18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد، 19- سر احمدخان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،
منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی که در موزه بزرگ بریتانیا نگهداری می شود
منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی در قرن نوزدهم و حدود 130 سال پیش در میان رودان کشف و سپس به موزه ملی بریتانیا منتقل شد... این منشور كه با نام استوانه كوروش نيز شناخته ميشود، از جنس سفال است و در سال 539 پيش از ميلاد ساخته شده است. دورتادور اين استوانه سفالين كه 23 سانتي متر طول و 11 سانتي متر عرض دارد، در حدود چهل خط به زبان ميخي بابلي، فرمانهاي كوروش حك شده است. منشور كوروش به عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته ميشود و در سال 1971 ميلادي، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمي منتشر كرد.
بدلي از اين منشور نيز در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورك نگهداري ميشود.
در پایان، امید است که بازگشت منشور کوروش بزرگ به ایران و نمایش عمومی آن بهانه ای باشد، برای آشتی افکار عمومی و رسانه های گروهی کشور با میراث فرهنگی تاریخی ایران زمین و بابی باشد برای نگاهی مثبت و به مفاخر گذشته ما. تأیید قرآن مجید بر شخصیت تاریخی کوروش کبیر نیز می تواند یکی از دلایل اثبات این نکته باشد که برای حفظ و بقای هویت ملی ملت ایران زمین تاریخ پیش از اسلام ایران و تاریخ پس از اسلام ایران، نه نافی یکدیگر؛ بلکه هر دو لازم و ملزوم هم و از یکدیگر جدا ناپذیرند.
سنگ نگاره یادمان کوروش کبیر، نه در ایران بلکه در میدان مرکزی المپیای شهر سیدنی استرالیا!
میشه توضیح بدین پس اعتقاد به اینکه دوالقرنین همون کوروش کبیر هست این وسط چی میشه؟!
عزیزم، مگر هرچه یک مشت مالهکش اسلامی گفتند، ما باید بهش پاسخگو باشیم؟
اینها وقتی دیدند که قرآن یک بتپرستِ ظالم گِی را چنین تجلیل کرده، فهمیدند اینهم از آن گافهاست؛ رفتهاند قرآن را چسباندهاند به کورش کبیر.
در ضمن، اگر تیتر جستار رو بهش توجه میکردید، نوشته: «موضوع: گواهیهای پژوهندگان بر برگرفتهشده بودن داستان ذوالقرنین در قرآن از اسطورهی "رُمان اسکندر"»
در ابتدای جستار هم چنین توضیح دادهام: در این جستار تلاش داریم تا نقلقولهایی را از منابع علمی که دربردارندهیِ گواهیهایی مبنی بر اخذشده بودنِ این داستانها در قرآن از آثاری چون رمان اسکندر هستند، گردآوری کنیم. از دوستانی هم که چنین نقلهایی را میتوانند تهیه کنند، خواستارم تا آنها را در این جستار درج کنند. قصد دارم نوشتاری تحقیقی در اینباره تهیه کنم. (اگر متن منبع به انگلیسی است، متن اصلی را بگذارید؛ من خود ترجمهاش میکنم.) حال، شما آمدهاید یک مقالهی بلند-بالا زدهاید راجع به اینکه ذو القرنین کورش بوده است. فکر کنم بهتر باشد، نوشتهتان از این جستار منتقل شود.
اسکندر کبیرش کجا بوده؟ تمام فتوحات اسکندر خلاصه میشه تو ایران! اسکندر یک ایران رو گرفت شد کبیر! دلیل اینکه غربی ها این همه اسکندر کبیراسکندر کبیر میکنند فقط بخاطر اینه که پادشاه کشورگشائی نداشتند که بهش بنازند! اگر اسکندر زپرتی کبیر بود پس حداقل نصف شاه ها و سردارهای ایرانی کبیر بودند! با این تز 80درصد پادشاهان هخامنشی و ساسانی با سردارهاشون کبیر میشوند! ما به کوروش میگوئیم کبیر چون از صفر یک امپراطوری ساخت و منشور حقوق بشر رو نوشت و با این کار نام خودش و کشورش رو جاودانه کرد و خیلی کارها ی دیگه... اما این اسکندر همجنس باز و گی بود که تنها کاری که کرد ایران رو گرفت و شد شاه ایران... اینقدر هم نفهم بود که پرسپولیس گرانترین کاخ تاریخ رو به آتش کشید! حتی یک جو فهم و شعور نداشت لااقل هخامنشی ها رو از کاخ بریزه بیرون خودش بره تو کاخ زندگی کنه! یعنی اینقدر هم مغزش کشش نداشت! من نمیدونم شما به چی همچین الاغی میگید کبیر؟
من فقط خواستم ترجمهام از آن منابع وفادارانه باشد. آنها نوشته بودند کبیر، من هم چنان برگردان نمودم.
البته، علاوه بر فتوحاتی که داشته، فرهنگ هلنی رو هم مثکه نشر داده است. حالا، معروف شده دیگه!
چه اسکندر چه کورش يک شخصيت حقيقی بودند ولی کسی که این کارها رو میکنه اسطورست آدمیزاد نیست. اينقدر زحمت بالا پايين کردن به خودتون نديد 😆
به نکتهی دقیقی اشاره کردید. اتفاقاً، شخصیت اسطورهای اسکندر کاملاً با ذو القرنین قرآن منطبق است. هم یکتاپرست است و هم به محل طلوع و غروب خورشید رفته است. ... میتوانید به آن لینک از ویکیپدیا که دادم مراجعه کنید.
بعد اینکه؛ ترجمههایتان از آن آیات دقیق نیست. فعل بهکار رفته «وجد« هست. باید آن را چنین برگردان نمود: آنگاه که [ذوالقرنین] به محل غروبِ خورشید رسید، آن را یافت که در چشمهی گلآلودی فرومیرود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم: «ای ذوالقرنین! [اختیار با توست] یا آنان را عذاب مىکنى، یا با آنان نیکى مىکنى.» من در این رابطه در این نوشتار توضیح دادهام:
آنگاه که [ذوالقرنین] به محل غروبِ خورشید رسید، آن را یافت که در چشمهی گلآلودی فرومیرود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم: «ای ذوالقرنین! [اختیار با توست] یا آنان را عذاب مىکنى، یا با آنان نیکى مىکنى.»
تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمهای گِلآلود و سیاه غروب میکند و در آنجا مردمی یافت.
در آنجا که نوشتهاید «دید که در چشمهای گِلآلود ...» دقیقترست که بنویسیم: «آن را [= خورشید را] یافت که در چشمهای گِلآلود فرومیرود و در آنجا قومی را یافت ...» (به آن نوشتار که لینک دادم مراجعه کنید، توضیحاتِبیشتر دادهام.)
توجّه کنید که توجیه مالهکشان این است که آن تنها به نظر ذو القرنین چنین آمده است؛ با اینکه متن عربی تصریح دارد که این چیزی بوده که بهواقع یافت شده است.
به نکتهی دقیقی اشاره کردید. اتفاقاً، شخصیت اسطورهای اسکندر کاملاً با ذو القرنین قرآن منطبق است. هم یکتاپرست است و هم به محل طلوع و غروب خورشید رفته است. ... میتوانید به آن لینک از ویکیپدیا که دادم مراجعه کنید.
بعد اینکه؛ ترجمههایتان از آن آیات دقیق نیست. فعل بهکار رفته «وجد« هست. باید آن را چنین برگردان نمود:
آنگاه که [ذوالقرنین] به محل غروبِ خورشید رسید، آن را یافت که در چشمهی گلآلودی فرومیرود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم: «ای ذوالقرنین! [اختیار با توست] یا آنان را عذاب مىکنى، یا با آنان نیکى مىکنى.»
من در این رابطه در این نوشتار توضیح دادهام:
کوروش کبیر هم به شرق و غرب عالم رفته بود و اتفاقا با مردم به مهربانی رفتار میکرد و پادشاهی بود که در حد و اندازه ی پادشاه بود و نه مثل اسکندر که اصلا مال این حرفا نبود! ترجمه این آیه که شما مرقوم فرمودید میتونه به خیلی از پادشاهان دیگه مثل خشایار شا و کمبوجیه و ... اطلاق بشه.
این ذوالقرنین میتونه حتی به فردی غیر از کوروش کبیر یا اسکندر یا افراد دیگه ای اطلاق شده باشه که حتی در دنیای واقعی وجود خارجی نداشته اند! و صرفا شخصیت های افسانه ای بودند!...
ببینید قرآن پر از حرف ها و ادعاها و قصه های بدون مدرک و سند هست که هیچ کدوم پایه و اساس درست و حسابی نداره! شاید اینجا هم به همین صورت بوده!
یک احتمال دیگه که از همه قویتره.. اکثر داستان های قرآن برگرفته از تورات و کتب یهودیان هست و با توجه به نام بردن و تمجید از کوروش کبیر در این کتاب ها احتمالش خیلی زیاده که ذوالقرنین همان کوروش باشه!
کوروش در تاریخ باستان جنبه ی تقدسش در حد پیامبران آورده شده و همونطور که قبلا هم گفتم بهش جنبه ی افسانه ای داده بطوریکه فقط در مورد مرگش 60 مدل نظریه وجود داره!(اشتباه نکنید من اصلا نمیخوام مقدس سازی کنم فقط میخوام شخصیت هارو نسبت به هم سبک سنگین کنم)
در آخر با توجه به اینکه ما در مملکت اسلامی زندگی میکنیم که سرنوشت تاریخمون افتاده دست یک مشت مسلمان دیوانه که هر روز قصد تخریب هویتمون رو دارند به نظرم بی نهایت بهتره که حتی اگر بر فرض محال دلایل بالا هم وجود نداشت لااقل یک ذره سیاست داشته باشیم و ذوالقرنین رو همون کوروش کبیر بدونیم بلکم بشه با این ترفندها دل 4تا سازمان رو بدست آورد تا یک بودجه ای کنار بگذارند خرج میراث فرهنگی و تاریخی مملکتمون کنند!
هر چند اگر به دل بخواهی من بود میگفتم همون اسکندر وحشی همجنس باز فقط بدرد زباله دونی مثل قرآن میخورد.چون در و تخته باید با هم جور در بیان
ببینید قرآن پر از حرف ها و ادعاها و قصه های بدون مدرک و سند هست که هیچ کدوم پایه و اساس درست و حسابی نداره! شاید اینجا هم به همین صورت بوده!
بسیاری از قصههای قرآنی، «اساطیر الأولین» هستند. بسیاری از داستانهای تلمودی/میشنایی برگرفته شدهاند. چنین هم نیست که کاملاً بیحسابوکتاب باشند.
تا جایی که من میدانم (تقریباً مطمئنم)، تقریباً تمام قرآنپژوهان غربی، و در کنار آنها، شرقپژوهان، بر اینکه این قصههای ذوالقرنین اخذشده از اثر اسطورهای رمان اسکندر هست، باهم همنظرند.
دانشنامهی Wikipedia، ذیل مدخل ِ Alexander in the Qur'an، نتیجهی تحقیقات پژوهنگان و نظر مفسرین قرآن در اینباره را چنین خلاصه میکند: اینکه ذوالقرنین در قرآن همان اسکندر کبیر است، در میان پژوهندگان غربی، تقریبا بهشکلی فراگیر و همهجانبه پذیرفته شده است. دلیل چنین اتفاقنظری آن است که داستان ذوالقرنین، آنطور که در قرآن روایت شده، با فصلهایی از رمان اسکندر، به شکل نزدیکی مطابقت میکند. رمان اسکندر (Alexander Romance) گردآوریایست از شرح کارهای اسکندر که از منابع یونانی و مسیحی استخراج شده، و در طول دوران باستان و قرون میانه، تحتِ ویرایشها قرار گرفته و افزودههایی به آن اضافه شده است. در طول تاریخ، محققان ِ مسلمان ذوالقرنین را همان اسکندر دانستهاند، هرچند اخیرا برخی تئوریهای رقیب نیز مطرح شدهاند. پژوهندگان ِ خاورشناس، با مطالعه و بررسی اسطورههای کهن مسیحی راجع به اسکندر، بهشکل مستقلی به این نتیجه رسیدهاند که ذوالقرنین لقبی برای اسکندر کبیر است. (منبع) برای توضیحاتِ بیشتر به این نوشتار مراجعه کنید:
در آخر با توجه به اینکه ما در مملکت اسلامی زندگی میکنیم که سرنوشت تاریخمون افتاده دست یک مشت مسلمان دیوانه که هر روز قصد تخریب هویتمون رو دارند به نظرم بی نهایت بهتره که حتی اگر بر فرض محال دلایل بالا هم وجود نداشت لااقل یک ذره سیاست داشته باشیم و ذوالقرنین رو همون کوروش کبیر بدونیم بلکم بشه با این ترفندها دل 4تا سازمان رو بدست آورد تا یک بودجه ای کنار بگذارند خرج میراث فرهنگی و تاریخی مملکتمون کنند!
من خودم بسیار بسیار به کشورم علاقهمند هستم و اوضاع آن را هم شاید درک کنم. امّا، تجربهی انقلاب اسلامی و آنچه در این سیسال از این مردم مشاهده کردهام، به من میگوید که (مانند اشخاصی چون رضا فاضلی) سعی کنم تا اندازهیِ فهم و شعورم واقعیات را بگویم.
چون، مردم یک مشت آخوند را آوردهاند کردهاند سلطانشان و الآن همین آخوندها به پشتوانهی آنچه از همین مردم دریافته داشته و میکنند، مردم را به این روز سیاه انداختهاند، من بیایم دروغ بگویم ذو القرنین همان کوروش کبیر است؟ من چنین نمیکنم.
(وقتی آخوندها به این گشادهدستی و توانایی میتوانند ما را چنین چپاول و سیهروز کنند، حتماً لیاقتشان از ما بیشتر بوده و به قول رضا فاضلی (که الآن دو هفت است، هر شب شوهایش را نگاه میکنم و خیلی دوستدارش شدهام)، «نوش جانشانِشان».)
البته، در این جستار وارد این بحثها نشویم، خیلی خوب میشود.
دوستان ارجمند، در صدد تهیه نوشتاری هستم راجع به داستان ذو-القرنین در قرآن. میدانیم که به باور اکثریت قاطع (تقریباً تمام) مفسّران کلاسیک قرآن، ذو-القرنین همان اسکندر مقدونی هست. امروزه، قرآنپژوهانِ سکولار از یک طرف و شرقپژوهان از طرفِ دیگر، این داستانها را عیناً برگرفته از منابع هلنی-مسیحی کهن چون رمان اسکندر میدانند.
شما اولین جمله ای که نوشتی اینه!! خب من میگم این نیست!!! یعنی همین اول تاپیک میخوام بگم فرضت اساسا میتونه اشتباه باشه....نظر های دیگه ای هم هست..
عزیزم، مگر هرچه یک مشت مالهکش اسلامی گفتند، ما باید بهش پاسخگو باشیم؟ اینها وقتی دیدند که قرآن یک بتپرستِ ظالم گِی را چنین تجلیل کرده، فهمیدند اینهم از آن گافهاست؛ رفتهاند قرآن را چسباندهاند به کورش کبیر. در ضمن، اگر تیتر جستار رو بهش توجه میکردید، نوشته: «موضوع: گواهیهای پژوهندگان بر برگرفتهشده بودن داستان ذوالقرنین در قرآن از اسطورهی "رُمان اسکندر"» در ابتدای جستار هم چنین توضیح دادهام: در این جستار تلاش داریم تا نقلقولهایی را از منابع علمی که دربردارندهیِ گواهیهایی مبنی بر اخذشده بودنِ این داستانها در قرآن از آثاری چون رمان اسکندر هستند، گردآوری کنیم. از دوستانی هم که چنین نقلهایی را میتوانند تهیه کنند، خواستارم تا آنها را در این جستار درج کنند. قصد دارم نوشتاری تحقیقی در اینباره تهیه کنم. (اگر متن منبع به انگلیسی است، متن اصلی را بگذارید؛ من خود ترجمهاش میکنم.) حال، شما آمدهاید یک مقالهی بلند-بالا زدهاید راجع به اینکه ذو القرنین کورش بوده است. فکر کنم بهتر باشد، نوشتهتان از این جستار منتقل شود.
من دیدم این نیست که هر حرفی رو یه مسلمون زد ما بگیم ماله کشی اسلامی!! هیچ زمانی به طور قطع نظر این نبود که این شخص اسکندر هست... ایرانی ها هم ید طولایی در تئوری توطئه دارن و گاهی هم از اون ور بوم میوفتن!!! همیشه هم این طور که شما گفتید نیست.همین نوشتار ویکی پیدیا هم اشاره ای به قضیه کوروش داره!! پس اصولا نمیتونی قطعا بگی اسلامی ها گفتن اسکندر بوده تا بعدا معلوم بشه از رمان فلان تاثیر گرفتن...
For example, it is sometimes suggested by Muslim writers that Dhul-Qarnayn could be Cyrus the Great (600-530 BC) or an ancient Yemenite king
نوشته: این ادعا که ذو القرنین کورش است، توسط "برخی از مسلمانان" (یعنی، نه همهیِ آنان؛ آنهم (اگر اشتباه نکنم) تقریباً همهی این افراد متعلق به قرن بیستم به بعد هستند) پیشنهاد شده است. این موضعگیری جدید (و تقریباً اقلیتی) هم، اگر اشتباه نکنم، بیشتر انگیزهی تئولوژیک دارد تا حقیقتیابی و تاریخپژوهی.
خیلی ضایع است برای یک اسلامگرای قرن بیستم بیاید بگوید اسکندر، بر طبق گواهی قرآن، موحد و پیامبرگونه بوده است. اینها از روی شرمندگیشان است. عدّهای از همین مسلمانان هم هستند که میگویند، عایشه، موقع نخستین جماع پیامبر اسلام با وی، سیساله بوده، سهتا هم لیسانس داشته است و ...
همانطور که در نقل قبلی که نقلقول کردم آمده، قرآنپژوهان غربی از یک طرف، و شرقشناسان از طرف دیگر، و در کنار این دو، تقریباً تمام مفسّران کلاسیک و معتبر اسلام -- هر سه دسته -- مستقلاً، ذو القرنین را همان اسکندر مقدونی دانستهاند.
در اثر رمان اسکندر هم همین داستاهای ذوالقرنین عیناً و بهشکل بسیار نزدیکی با قصههای قرآنی (مانندِ رفتن اسکندر اسطورهای به مکانهای طلوع و غروب خورشید و جوج و مأجوج ...) از پیش وجود داشتهاند.
حال، ما همهی این شواهد را ول کنیم بیاییم کورش را زورکی بچسبانیم به ذو القرنین؟!
در ضمن، من هیچگاه نگفتم هرچه که اسلامگرایان گفتهاند، تماماً بیخودند. به نظرم، سخنانم واضح بودند.
For example, it is sometimes suggested by Muslim writers that Dhul-Qarnayn could be Cyrus the Great (600-530 BC) or an ancient Yemenite king
نوشته: این ادعا که ذو القرنین کورش است، توسط "برخی از مسلمانان" (یعنی، نه همهیِ آنان؛ آنهم (اگر اشتباه نکنم) تقریباً همهی این افراد متعلق به قرن بیستم به بعد هستند) پیشنهاد شده است. این موضعگیری جدید (و تقریباً اقلیتی) هم، اگر اشتباه نکنم، بیشتر انگیزهی تئولوژیک دارد تا حقیقتیابی و تاریخپژوهی.
خیلی ضایع است برای یک اسلامگرای قرن بیستم بیاید بگوید اسکندر، بر طبق گواهی قرآن، موحد و پیامبرگونه بوده است. اینها از روی شرمندگیشان است. عدّهای از همین مسلمانان هم هستند که میگویند، عایشه، موقع نخستین جماع پیامبر اسلام با وی، سیساله بوده، سهتا هم لیسانس داشته است و ...
همانطور که در نقل قبلی که نقلقول کردم آمده، قرآنپژوهان غربی از یک طرف، و شرقشناسان از طرف دیگر، و در کنار این دو، تقریباً تمام مفسّران کلاسیک و معتبر اسلام -- هر سه دسته -- مستقلاً، ذو القرنین را همان اسکندر مقدونی دانستهاند.
در اثر رمان اسکندر هم همین داستاهای ذوالقرنین عیناً و بهشکل بسیار نزدیکی با قصههای قرآنی (مانندِ رفتن اسکندر اسطورهای به مکانهای طلوع و غروب خورشید و جوج و مأجوج ...) از پیش وجود داشتهاند.
حال، ما همهی این شواهد را ول کنیم بیاییم کورش را زورکی بچسبانیم به ذو القرنین؟!
در ضمن، من هیچگاه نگفتم هرچه که اسلامگرایان گفتهاند، تماماً بیخودند. به نظرم، سخنانم واضح بودند.
نقل ویکی پیدیا فقط اون نیست تو لینک شما.حالا بگذریم از این!!! این که نشد استدلال دوست گرامی!! چون افراد بیشتری گفتن اسکندر هست و از قدیم هم گفتن پس ما دیگه بگیم همونه؟! شما که خودت استادی,اسم این سفسته نیست؟! بعد میشه با دلیل و سند بگی این ماله کشی اسلامی بوده؟! یعنی چون دیدن طرف گی هست گفتن بیایم ماله بکشیم؟! حالا فقطم بحث من رو کوروش نیست باز هم حدس و گمان های دیگه ای هم مطرح هست و هیچ کدوم هم قطعی نیست!!! من فکر میکنم برای اینکه شما ثابت کنید قرآن کتاب الهی ای نیست,راههای ساده تری هم هست!!! ضمنا این لینک ها رو هم ببنید بد نیست: Dhul-Qarnayn
در دانشنامهی Encyclopædia Britannica، ذیل مدخل Alexander romance، چنین آمده است:
Eastern accounts of Alexander’s fabled career paid a good deal of attention to the Gog and Magog episode, a version of this story being included in the Qurʾān. The Arabs, expanding Syrian versions of the legend, passed them on to the many peoples with whom they came in contact. Through them, the Persian poets, notably Neẓāmī in the 12th century, gave the stories .new form
الآن باید بروم. برگشتم ازش نقل نموده و ترجمه خواهم کرد. من هرچه بیشتر میگردم، تنها چیزی که مییابم این است که بهجز تعدادی خاص از مفسّران، بقیه گفتهاند ذو القرنین اسکندر بوده است و محققانِ غیرقرآنباور گفتهاند از روی افسانههای رمان اسکندر کپیبرداری شده است.
در دانشنامهی Encyclopædia Britannica، ذیل مدخل Alexander romance، چنین آمده است: Eastern accounts of Alexander’s fabled career paid a good deal of attention to the Gog and Magog episode, a version of this story being included in the Qurʾān. The Arabs, expanding Syrian versions of the legend, passed them on to the many peoples with whom they came in contact. Through them, the Persian poets, notably Neẓāmī in the 12th century, gave the stories .new form http://www.britannica.com/EBchecked/...xander-romance این نقل تأیید میکند که قصهیِ قرآنی از ذو القرنین ورژن شرقی (سریانی) رمان اسکندر را در خود جای داده است.
جواب من رو ندادین که مدرکتون برای اثبات اینکه خواستن ماست مالی کنن چیه؟! یعنی فقط دلیل آوردن اسم کوروش هست همینه؟! بعدم چون اخیرا مطرح شده قابل قبول نیست؟! ضمنا بریتنیکا از خودش نگفته اونم بر اساس رفرنسی اینو گفته که این نظرات جدید رو چون کمتر روش تاکید کردن در نظر نگرفته...منم لینک دادم که ببینید.. درکل به نظر من بحث بی ارزشیه...
این یک دانشنامهی دیگر که واقعیت را تأیید نموده است: Encyclopedia of Islam By Juan Eduardo Campo http://books.google.ca/books?id=OZby...page&q&f=false الآن باید بروم. برگشتم ازش نقل نموده و ترجمه خواهم کرد. من هرچه بیشتر میگردم، تنها چیزی که مییابم این است که بهجز تعدادی خاص از مفسّران، بقیه گفتهاند ذو القرنین اسکندر بوده است و محققانِ غیرقرآنباور گفتهاند از روی افسانههای رمان اسکندر کپیبرداری شده است. حالا، این سفستهگری است یا خیر -- دیگر نمیدانم.
متن رو خوندم نظرم مثل بالا هست!! اینکه شما منبعی بیاری که دوالقرنین اسکندر هست خب چیز عجیبی نیست و منم رد نکردم!! اما داستان کوروش هم هست... شما تو چند تاپیک داری با پیدا کردن این قرینه ها میگی قرآن الهی نیست!! خب حالا اگه مثلا این مورد بگین کوروش منظور بوده خللی ایجاد میشه؟!
(۱) در آثار مربوطهیِ بهجا مانده از هلنیها و اهلکتاب، اسکندر صریحاً «صاحب دو شاخ» خوانده شده و در قرون ششم تا هشتم میلادی سند هست که او به این لقب مشهور بوده است (بهویژه در بین سریانیها و حبشیها که من دارم دنبال منابع معتبر میگردم تا ریفرنس بدهم).
هیچ مدرکی وجود ندارد که کورش به چنین لقبی مشهور بوده باشد.
تنها چیزی که هست این است که در کتابِ دانیال سنبل امپراطورییِ ماد-و-پارس "قوچی با دو شاخ" دانسته شده است (۸ : ۲۰). اولاً، اینجا سنبل پادشاه خاصّی نیست و سنبل کلِّ امپراطوری هست. در ثانی، هیچ شاهدی وجود ندارد که در بین یهودیان شخص کورش، با سنبل قوچی با دو شاخ، مشهور بوده باشد. (صرفِ اینکه در توراتشان یکجا چنین آمده، چنین ادعایی را ثابت نمیکند.)
بعد توجّه شود که در کتابِ دانیال سخن از یک انسان با دو شاخ نیست؛ سخن از یک قوچ است. امّا ذو القرنین قرآن یک انسان است که دارای دو شاخ است (مثل عکسهای سکّههایی که از اسکندر درج کردهام). کسی به کورش نمیگفته: قوچ! فقط در ادبیات سنبلیک دانیال، از امپراطورییِ پارس با سنبل قوچ یاد شده است -- همین!
با اینکه در مورد اسکندر ما شاهد داریم؛
در اثری به نامِ اسطورههای مسیحی دربارهی اسکندر
[۳]، از قول اسکندر چنین میخوانیم: «ای خدا، ... تو بر سر من دو شاخ قرار دادهای.» و مترجم این اثر در زیرنویس آن، مینویسد که در نسخهی حبشی این اسطوره، اسکندر همیشه با لقبِ "صاحبِ دو شاخ" نامیده شده است.
توجّه شود که ذو القرنین بایستی فرد مشهوری بوده باشد. اسکندر در آن زمان خیلی مشهورتر از کورش بوده و ما میدانیم که او را با عنوان صاحب دو شاخ میخواندند. و از تو دربارهی ذوالقرنین مىپرسند؛ بگو: «هم اکنون یادى از او براى شما مىخوانم.» (الکهف ۸۶) (۳) در همین اثری که از آن یاد کردیم، داستانهایی هست که دقیقاً همان داستانهای قرآنی را بازتاب میدهند (یا به آن خیلی نزدیکند). بهعنوان نمونه:
[اسکندر فرماندهان و همه سپاهیانش را فراخواند] و به آنان گفت: «بشنوید، ای تمام فرماندهان قصر من!» آنان گفتند: «بفرما، ای پادشاهِ خردمند و ای شاهِ تمام یونان. هرچه دستور بفرمایی، اطاعت خواهند شد.» او گفت: «اندیشهای در ذهن من نقش بسته، و میخواهم بدانم که وسعت زمین چه اندازه است، و ارتفاع آسمانها چه اندازهاند، سرزمینهای پادشاهان ِ همرای با من چه تعداد هستند، و آسمانها بر کدام پایهها قرار گرفتهاند ...» ...
پس، لشگریان جملگی مستقر شدند، و اسکندر و سپاهیان او از میان دریای متعفن و دریای زلال عبور کردند تا به مکانی رسیدند که در آنجا خورشید وارد دریچهی آسمان میشود؛ چراکه خورشید بندهی خداوند است، و هیچگاه چه در شب و چه در روز، از حرکت بازنمیایستد. مکان طلوع او در ماورای دریاست، و مردمی که در آن مکان زندگی میکنند، هنگام طلوعش خود را داخل دریا پنهان میکنند تا سوخته نشوند ... و وقتی که خورشید [برای غروب، مجددا] وارد دریچهی آسمان میشود، بلادرنگ سجده میکند، و در مقابل خداوندِ بزرگش تعظیم مینماید. سپس، نزول میکند و کل شب در آسمانها سیر میکند تا به فاصلهای برسد که موقع طلوع به آن رسیده بود. (منبع) [۵] (از همان نوشتار.)
این افسانهها ظاهرا در قرون پنجم-ششم میلادی ساخته شدهاند. اگر
ا
شتباه نکنم، تا قبل از عصر روشنگری، بسیار از مردم جهان اسکندر را چنین کسی میپنداشتند. (برای اینها بهدنبال ریفرنسهای معتبر هستم.)
(۳) محال است که ذو القرنین قرآن شخصیت تاریخییِ کورش باشد. چون اصلاً زمین مسطح نیست و جایی در زمین وجود ندارد که انقدر دور باشد؛ بهطوریکه چیزی مانندِ آخر مغرب باشد و در آنجا خورشید در چشمهای گلآلود فرو-رود. (دربارهیِ سفر او به محل طلوع خورشید هم همانطور.)
(۴) بهجز چند مفسر اسلامگرا (مثل مدودی و ...) کسی چنین ادعاهایی را بههم نبافته است.
من دیگه قصد ندارم به جزئیات مطالب شما پاسخ بدم چون شما دارید چیز هایی رو میگین که بحثش بوده از قبل پس حرف جدیدی نیست!!! اما حرف هایی میزنید خیلی خیلی عجیب هست.
مثلا اینکه محال است کوروش ذوالقرنین باشه!! این جوری که کل بحثثتون بی اعتبار میشه... چطوری پی بردین که محال هست؟ یعنی از فردا اعلام کنیم که دیگه یه نفر تو انجمن دفترچه این ابهام تاریخی رو حل کرد و بقیه بهتره دست از تحقیق بردارن!!! هیچ کس الان نمیتونه بگه چی محال و چی قطعی هست در این مورد.همه بر اساس شواهد تاریخی گمانه زنی میکنن اما محالی در کار نیست...
اینم که مطالبی رو لینک بدین از جایی فرقی نداره چون منم میتونم
لینک بدم!! مهم نیست که چند نفر گفتن اسکندر هست و چند نفر کوروش و یا اینکه کی کدومش گفته شده!! اینجا هست که میگم کار میکشه به سفسطه.... در کل راه چندان جالبی برای زیر سوال بردن قرآن نیست...اصلا همون ساختارش از همه بهتر نشون میده الهی هست یا نه!! نیازی به این همه تلاش نداره که🙂
من دیگه قصد ندارم به جزئیات مطالب شما پاسخ بدم چون شما دارید چیز هایی رو میگین که بحثش بوده از قبل پس حرف جدیدی نیست!!! اما حرف هایی میزنید خیلی خیلی عجیب هست.
من کلاً خیلی از شما معذرت میخوام که در این رابطه تحقیق کردم. خیلی ببخشید.
مثلا اینکه محال است کوروش ذوالقرنین باشه!! این جوری که کل بحثثتون بی اعتبار میشه... چطوری پی بردین که محال هست؟ یعنی از فردا اعلام کنیم که دیگه یه نفر تو انجمن دفترچه این ابهام تاریخی رو حل کرد و بقیه بهتره دست از تحقیق بردارن!!! هیچ کس الان نمیتونه بگه چی محال و چی قطعی هست در این مورد.همه بر اساس شواهد تاریخی گمانه زنی میکنن اما محالی در کار نیست...
حالا، "محال" را بکنید "بسیار یا کاملاً بعید".
ابهام تاریخییی وجود نداشته است (این هم مثل ۹ ساله یا ۳۳ ساله بودن عایشه). فقط یه عده اسلامگرا ورداشتن این وسط دروغبافی و هپرینویسی کردند. ما واقعیات رو میخواهیم بیان کنیم.
بدم!! مهم نیست که چند نفر گفتن اسکندر هست و چند نفر کوروش و یا اینکه کی کدومش گفته شده!! اینجا هست که میگم کار میکشه به سفسطه.... در کل راه چندان جالبی برای زیر سوال بردن قرآن نیست...اصلا همون ساختارش از همه بهتر نشون میده الهی هست یا نه!! نیازی به این همه تلاش نداره که🙂
من کلاً خیلی از شما معذرت میخوام که در این رابطه تحقیق کردم. خیلی ببخشید.
حالا، "محال" را بکنید "بسیار یا کاملاً بعید".
ابهام تاریخییی وجود نداشته است (این هم مثل ۹ ساله یا ۳۳ ساله بودن عایشه). فقط یه عده اسلامگرا ورداشتن این وسط دروغبافی و هپرینویسی کردند. ما واقعیات رو میخواهیم بیان کنیم.
من واقعاً معذرت میخوام.
مثلاً غلطه اگر بگوییم مسطح بودن زمین کاملاً بعید است؟
من فقط خواستم مشخص کنم ذو القرنین کی هست.
... خلاصه، اگر مقدور هست، منو عفو بفرمایید.
من عذر میخوام دوست گرامی!!! ظاهرا نظر مخالف شما رو ناراحت میکنه.من بحث رو ادامه نمیدم هر چند میشه دست رو بعضی نکات جواب شما گذاشت...
شما تاپیک رو میبندی بعد باز میکنی!!! جواب مینویسی بعد ویرایش میکنی!! خلاصه همون که گفتی و بعد ویرایش کردی.بحث بی ارزش هست از دید من شما خودت ادامه بده... منم چند وقت دیگه میپیوندم به آیین مسیحیت...
شما تاپیک رو میبندی بعد باز میکنی!!! جواب مینویسی بعد ویرایش میکنی!! خلاصه همون که گفتی و بعد ویرایش کردی.بحث بی ارزش هست از دید من شما خودت ادامه بده... منم چند وقت دیگه میپیوندم به آیین مسیحیت...
بستن تاپیک اشتباهی بود. خودمم نفهمیدم چطو شد که سریع درستش کردم. ویرایش نوشتهیِ خودم هم فکر کنم اختیارش با خودم باشد.
راجع به مسیحی شدن شما هم؛ بنده مبلغ مسیحیت نیستم. به من مربوط نیست و نه اصلا ربطی به موضوع جستار دارد. اگر مایل بودید، لطفاً از درج موضوعات نامربوط به تاپیک پرهیز کنید.
فقط اینو بگم اگه واقعا دنبال حقیقت بودی گزینشی از ویکی پیدیا مطلب ترجمه نمیکردی!! اون دوتا لینکی که دادم رو بخون تا متوجه شی استدلال در مورد اینکه کوروش هم میتونه دوالقرنین باشه دوزاری نیست که با یه جمله در مورد اینکه زمین مسطح نیست بگی کلش غلطه!!! تازه غیر از کوروش افراد دیگه ای هم هستن که ممکنه ذوالقرنین باشن...
فقط اینو بگم اگه واقعا دنبال حقیقت بودی گزینشی از ویکی پیدیا مطلب ترجمه نمیکردی!! اون دوتا لینکی که دادم رو بخون تا متوجه شی استدلال در مورد اینکه کوروش هم میتونه دوالقرنین باشه دوزاری نیست که با یه جمله در مورد اینکه زمین مسطح نیست بگی کلش غلطه!!! تازه غیر از کوروش افراد دیگه ای هم هستن که ممکنه ذوالقرنین باشن...
اینکه من را به گزینشی نقل کردن از ویکیپدیا متهم کردهاید، ادعای بیخودی است. همانطور که گفتیم، تنها کسانی که مدعی شدهاند ذوالقرنین کورش کبیر است، یک تعداد خاصّ از اسلامگرایان بودهاند؛ بهغیر از اینان، هیچکسی این ادعای چرند را بیان یا تأیید ننموده است.
در همان مقالهای از ویکیپدیا که من را به ارجاع دادهاید (Cyrus the Great in the Qur'an)، آمده است که این تنها نظریهای است که توسطِ برخی مطرح شده است. اینٔکه را که این برخی چهکسانی هستند، در اینجا روشن ساختهام: رک. پست شمارهی ۱۲ از همین جستار.
این مقاله چهار دلیل آورده که این اسلامگرایان با توسّل به آنها تلاش نمودهاند، ذوالقرنین را کورش کبیر جا بزنند:
(۱) ذوالقرنین بین یهودیان بایستی مشهور بوده باشد؛ (۲) ذوالقرنین بایستی یک فاتح بسیار موفق بوده باشد که به شرق و غرب عالم و شمال عالم رفته است؛ (۳) جنگ او با جوج و مأجوج؛ (۴) او فاتحی یکتاپرست و عادل هست.
ما در پست ۱۷ از همین جستار نشان دادیم تمام این دلایل برای نسبت دادن ذوالقرنین تازینامه به کورش پارسی، چرندی بیش نیستند.
اینکه من را به گزینشی نقل کردن از ویکیپدیا متهم کردهاید، ادعای بیخودی است. همانطور که گفتیم، تنها کسانی که مدعی شدهاند ذوالقرنین کورش کبیر است، یک تعداد خاصّ از اسلامگرایان بودهاند؛ بهغیر از اینان، هیچکسی این ادعای چرند را بیان یا تأیید ننموده است.
در همان مقالهای از ویکیپدیا که من را به ارجاع دادهاید (Cyrus the Great in the Qur'an)، آمده است که این تنها نظریهای است که توسطِ برخی مطرح شده است. اینٔکه را که این برخی چهکسانی هستند، در اینجا روشن ساختهام: رک. پست شمارهی ۱۲ از همین جستار.
این مقاله چهار دلیل آورده که این اسلامگرایان با توسّل به آنها تلاش نمودهاند، ذوالقرنین را کورش کبیر جا بزنند:
(۱) ذوالقرنین بین یهودیان بایستی مشهور بوده باشد؛ (۲) ذوالقرنین بایستی یک فاتح بسیار موفق بوده باشد که به شرق و غرب عالم و شمال عالم رفته است؛ (۳) جنگ او با جوج و مأجوج؛ (۴) او فاتحی یکتاپرست و عادل هست.
ما در پست ۱۷ از همین جستار نشان دادیم تمام این دلایل برای نسبت دادن ذوالقرنین تازینامه به کورش پارسی، چرندی بیش نیستند.
اتفاقا ادعای با خودی هست!! تنها لینک و تنها مطلب هم اونی نیست که شما گفتین!!! فقط بگم وفتی در ویکی پیدیا گفته میشه هنوز مشخص نیست شما اینجا میگی من تو پست 17 نشان دادم!!! من چیزی رو ندیدم نشون بدی...فقط میگی چون زمین صاف نیست پس امکان نداره کوروش باشه!! مثل اینکه قراره عین چیزی که گفته شده اتفاق افتاده باشه و مطلب افسانه ای و تخیلی بهش اضافه نشده باشه!! شما همون مطالب ویکی پیدیا (1-2)رو دقیق بخون تا ببینی نه فقط کوروش بلکه اشخاص دیگه ای هم ذوالقرنین معرفی شدن...
زیاد حوصله ندارم بحث رو ادامه بدم
چون شما از قبل تصمیمت رو گرفتی که کی رو ذوالقرنین معرفی کنی...
کلاً وقتی حرفی برای گفتن ندارید، هیچ سندی هم برای حرفهایتان نمیتوانید رو کنید و نه اصلاً ظاهراً میتوانید سخنان من را درست منعکس و نقل کنید، بد نیست تنها سکوت کنید. (نظر شخصی من)
کلاً وقتی حرفی برای گفتن ندارید، هیچ سندی هم برای حرفهایتان نمیتوانید رو کنید و نه اصلاً ظاهراً میتوانید سخنان من را درست منعکس و نقل کنید، بد نیست تنها سکوت کنید. (نظر شخصی من)
همیشه همین رو میگم چون نظرم همینه اما چون شما پشت سرش میای میگی من نشون دادم و والسلام میبینم لازمه بهت گوش زد کنم!!! قصدم اول این بود که نقل قول بیارم از رفرنس هایی که خودتم آوردی بعد منصرف شدم و گفتم این جوری جوابت رو بدم!!!
شما اول یاد بگیر وقتی اونایی که از تو بیشتر بلدن میگن چیزی معلوم نیست یعنی معلوم نیست!! نیا بگو من ثابت کردم و نشون دادم و امکان نداره و محاله و.... اینو که یاد گرفتی میشه باهات بحث کرد...
آیا روش کار شما علمی هست وقتی در وبلاگت اون قسمت اعتراضات رو که آوردی حتی اشاره هم نکردی منظور به کی هست:
پاسخ به اعتراضی اسلامی
علامه طباطبایی از جمله اقلیتی از مفسران است که ذوالقرنین را کسی غیر از اسکندر میدانند، و اعتراضاتی را در این رابطه مطرح میکنند. ایشان، بهعنوان نمونه، در تفسیر المیزان، چنین مینویسد: اوصافى که قرآن براى ذوالقرنین برشمرده تاریخ براى اسکندر مسلم نمىداند، و بلکه آنها را انکار مىکند. مثلا، قرآن کریم چنین مىفرماید که «ذوالقرنین مردى مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین توحید داشته است.» در حالى که اسکندر مردى وثنى و از صابئىها بوده؛ همچنان که قربانى کردنش براى مشترى، خود شاهد آن است.
نیز قرآن کریم فرموده: «ذوالقرنین یکى از بندگان صالح خدا بوده وبه عدل و رفق مدارا مىکرده،» و تاریخ براى اسکندر خلاف این را نوشته است. (ترجمهی تفسیر المیزان، جلدِ ۱۳، صفحهی ۵۲۹-۵۳۰) البته، با توجه به شواهدی که تا اینجای این نوشته ارائه دادهایم، این اعتراض علامه را باید از پایه نابهجا دانست. مسلم است که پدیدآورندهی این آیاتِ سورهی الکهف تنها اسطورههایی که شنیده بود را در قالبِ آیاتی بازگو نموده است. در این اسطورهها نیز اسکندر نهتنها انسان مشرک و ظالمی دانسته نشده، بلکه شخصیتِ او حتی در سطح انبیا و قدیسین نیز ارتقا داده شده است، و البته، این اسطورهها با تاکید اسکندر را انسانی موحد توصیف نمودهاند. یهودیان از اسکندر یک ایماندار به خدای یگانه و کسی که مورد لطف خداوند است ساخته بودند، تا آنجا که «خداوند آبهای دریای پمپفیلیان را از هم شکافت تا سپاهیان اسکندر بتوانند از ان عبور کنند و به تعقیب سپاهیان پارس ادامه دهند.» [۶] به همین ترتیب، مسیحیان نیز از او یک قدیس ساخته بودند: پس اسکندر پادشاه سجده نمود و تعظیم کرد، در حالیکه میگفت: «ای خدا، ای برتر از همهی شاهان و قاضیان، ای کسی که پادشاهان را بر قدرت میگماری و آنان را سرنگون میسازی، من یقین دارم که به لطفِ تو بر تمام پادشاهانِ جهان برتری یافتهام، ... من نام تو را، ای خداوند، برای همیشه بزرگ میانگارم ... و نام تو را سرلوحه قانون پادشاهیام قرار خواهم داد ... و اگر مسیح که پسر خداست، در روزهای پادشاهی من بازگشت نماید، من و تمام سپاهیانم او را سجده خواهیم نمود. (منبع) [۷] میبینیم که بر اساس شواهد موجود، قائل شدن هر گونه اعتبار تاریخی برای داستان ذوالقرنین در قرآن اساسا برداشتِ غلطی از متن آیاتِ ۸۳ تا ۹۸ سورهی الکهف میباشد. بر این اساس، اینکه توصیفاتِ موجود در قرآن راجع به ذوالقرنین با توصیفاتِ موجود از شخصیتِ تاریخی اسکندر نمیخوانند، بههیچوجه نمیتواند شاهدی بر علیه این نتیجهگیری باشد که "ذوالقرنین" لقبی برای اسکندر بوده است.
خب میشه بگی جناب همه چیز دان مطلق چرا اسم نبردی که منظور علامه طباطبایی کی هست؟! ضمنا شما نصف داستان رو افسانه میگیری نصفش رو واقعیت بعد میگی چون زمین صاف نیست دیگه تمومه و کوروش نیست!! از این ور چرا برای خودت اینجوری توجیهش نمیکنی..
درمورد همین قستی که نقل قول کردم هم باید بگم اینی که میگی از پایه استدلال طباطبایی غلط هست از اونجا ناشی میشه که اول فرضیه خودت که ذوالقرنین اسکندر هست رو ثابت شده دونستی و بعد بر اساس اون نتیجه کردی..حالا
اگه بازم اصرار کردی در مورد اون چیزایی که نوشتی هم صحبت میکنیم در این لینک نوشته شده:
However, there are conflicting historical resources about Alexander the Great which requires more research to know about his his policies and spiritual perspectives, and to research afterward if he may have been Dhul-Qarnayn or not
فکر کنم زبان بلد باشی که معنیشو بفهمی!! اونا مثل تو نیستن که از قبل و جهت دار نظر بدن!!
این قسمت رو هم دیگه اینجا نمیارم خودت بخونش!!! البته نه که بخونی و بگی جوابشو تو پست 17 دادم.بخون
و یه کم فکر کن که اینجا چی رو نوشته به نفع هر کدوم از شخصیت ها هست و کدوم به ضررشون!! اگه هم برات سخت بود پیداش کنی بگو خودم اینجا مینویسمش...
معلومه که سابقه اینکه بگن اسکندر هست بیشتره و افراد بیشتری این رو گفتن.اما معنیش اینه که هرچی بعدش بگن غلطه؟ من حرفم اینه که قطعیت نداره...
دوست عزیز من یه عادت بدی دارم و اونم اینکه اگه جواب بدی تحریک میشم که جواب بدم..😁
دوست عزیز Jooyandeh گرامی
شما یکجوری ادعا میکنید ذوالقرنین همان اسکندر هست که انگار همین 1ساعت پیش پیغمبر اسلام پیش شما بوده و 1دست حکم با هم زدید و مشروبی هم خوردید و دافی هم زدید در بدن و بعدش اون هم برگشته به شما گفته که آره میدونی راستش ذوالقرنین همون اسکندره!
شما خودت داری میگی فرضیه!
بعد چجوری داری ثابت میکنی که ذوالقرنین اسکندره برادر من؟ همونجوری که به نظر شما یک عده گفتن ذوالقرنین اسکندر بوده خوب یک عده هم گفتن کوروش بوده..
این که قرآن یک سری ادعا کرده که ذوالقرنین شرق و غرب عالم رو گرفته و عادل بوده و شما بخوای با این چیزها ثابت کنی که اسکندر بوده که حرفت بی معنی میشه! کوروش و داریوش و خشایار شا و و سرجمع کل خاندان هخامنشی و ساسانیان رو بزاری رو هم فکر کنم یک 200-300 نفری میان قاطی آمار شما با این تفاصیل! تازه اینایی هستن که من میشناسم وگرنه شما برید پیش یک تاریخ شناس فکرکنم یک طومار از اسامی افرادی رو بده دستتون که امکان داره ذوالقرنین باشن!
من تقریبا مطمئنم(فقط نظر خودمه!) نه این بوده نه اون!
قرآن پر از کرسی شعر هست که هیچکدوم دوزار هم نمیارزه و همش خالی بندیه! یدونه از چاقوهاش هم دسته نداره! برادر من اگه دسته داشت و حرفاش ثابت شدنی بود که خوب ما نمیومدیم این همه راه بیایم و بیدین بشیم که؟ همون مسلمون احمق میموندیم..
مطمئن باش شما اگه ذوالقرنین همون اسکندر بود تو قرآن مینوشت "اسکندر ذوالقرنین"! مگه تو قرآن اسم "روم" رو نیاورده؟ خوب اسم اسکندر هم می آورد!
شما فکر کردید قرآن جدول مندلیوفه که فکر میکنید توش چیز ثابت شدنی هم وجود داره؟ بابا یه چیزی پرونده شما هم جدی گرفتید.. یک حرفی زده که بعدا یک عده رو از کارو زندگی بندازه و بگذاره سرکار که فکر کنن ببینن مثلا منظور فلان جمله اش دقیقا کی میشه و اینجاش مثلا داره چی میگه!
مطمئن باش ولی من باز هم به شما و هم سایر دوستان توصیه میکنم هر جا که رسیدید بگید ذوالقرنین همون کوروشه به همون دلیلی که تو پست قبلیم عرض کردم
این مدل کرسی شعر های قرآن مثل پیش گویی های نوستر آداموسه! تو تاریخ بگردی از هر کدوم از پیش گویی هاش 500 مورد پیدا میکنی! اخرش هم نمیفهمی کیو میگفته!
شما اول یاد بگیر وقتی اونایی که از تو بیشتر بلدن میگن چیزی معلوم نیست یعنی معلوم نیست!! نیا بگو من ثابت کردم و نشون دادم و امکان نداره و محاله و.... اینو که یاد گرفتی میشه باهات بحث کرد...
کیها مثلاً؟ میشود یکی از این افراد را نام ببرید؟
نکند، منظورتان اشخاصی چون "مودودی" و "ناصر مکارم (شکر-فروش) شیرازی" هست؟ 🤭
درمورد همین قستی که نقل قول کردم هم باید بگم اینی که میگی از پایه استدلال طباطبایی غلط هست از اونجا ناشی میشه که اول فرضیه خودت که ذوالقرنین اسکندر هست رو ثابت شده دونستی و بعد بر اساس اون نتیجه کردی..
اولاً، مهر-ورزیده، از حمله شخصی به طرف گفتوگویتان پرهیز کنید.
ثانیاً، دلیلی نمیبینم که حتماً ذکر کنم که مرحوم علامه طباطبایی ذو-القرنین قرآن را چهکسی میدانست! من نظرم بر این هست که ذو-القرنین قرآن شخصیت "اسطورهای" اسکندر گجستک هست که آن را در آثاری چون رُمانِ اسکندر مییابیم (نه شخصیت واقعی/تاریخی وی).
علامه طباطبایی دلایلی آورده که به باور او، مبنی برآنند که ذو-القرنین را نمیتوان اسکندر گجستک دانست. من این دلایل را بهطور کامل وفادارانه نقلقول نمودم و به آنها پاسخ دادم.
من نشان دادم که هیچکدام از این دلایل تأثیری بر حقانیتِ این موضعگیری من ندارند. چیزی را ثابتشده نگرفتهایم. نتیجهای که گرفتهام، برطبق همان نقلقولتان از نوشتار من، این بوده است: «اینکه توصیفاتِ موجود در قرآن راجع به ذوالقرنین با توصیفاتِ موجود از شخصیتِ تاریخی اسکندر نمیخوانند، بههیچوجه نمیتواند شاهدی بر علیه این نتیجهگیری باشد که "ذوالقرنین" لقبی برای اسکندر بوده است.»
ضمنا شما نصف داستان رو افسانه میگیری نصفش رو واقعیت بعد میگی چون زمین صاف نیست دیگه تمومه و کوروش نیست!! از این ور چرا برای خودت اینجوری توجیهش نمیکنی..
کدام نصف را من واقعیت گرفتم؟ میشود ذکر کنید (اگر حوصله دارید البته!!!).
Havadar_e_Democracy
However, there are conflicting historical resources about Alexander the Great which requires more research to know about his his policies and spiritual perspectives, and to research afterward if he may have been Dhul-Qarnayn or not
فکر کنم زبان بلد باشی که معنیشو بفهمی!! اونا مثل تو نیستن که از قبل و جهت دار نظر بدن!!
نه! فقط شما زبان بلدی!!! 🤭
من این را منکر نشدم. اتفاقاً، تأیید کردم که تعداد کمی از افراد (که عموماً از مفسّران اسلامی هستند)، عراجیفی را سرهم کردهاند. اتفاقاً، در همان نوشتار بیخود در Wikipedia، با فرنامِ کورش کبیر در قرآن، ذکر شده که حتّی در بین مفسّرانِ اسلامی هم طرفدارانِ این نظریه در اقلیت هستند:
Generally, commentators have been of the opinion that Dhul-Qarnayn is actually Alexander, but some characteristics of Dhul-Qarnain described in the Qur'an, it has been argued, are not applicable to the historical Alexander
نوشته است که مفسّران عموماً ذو-القرنین را اسکندر گجستک دانستهاند (که با توجّه به توضیحاتی که ارائه دادهایم، طبیعی نیز هست). امّا، استدلال شده (توسطِ آن اقلیت از مفسّران) که مشخصاتی که قرآن به ذو-القرنین نسبت داده است، با شخصیتِتاریخییِ او نمیخوانند. (من هم قبول دارم که این مشخصات با شخصیت تاریخییِ وی نمیخوانند.)
این بایستی تنها انگیزهای باشد که این اقلیّت از اسلامگرایان این نظر را انکار کردهاند. در هر حال، همانطور که گفتیم، برطبق همان Wikipedia: اینکه ذوالقرنین در قرآن همان اسکندر کبیر است، در میان پژوهندگان غربی، تقریبا بهشکلی فراگیر و همهجانبه پذیرفته شده است. دلیل چنین اتفاقنظری آن است که داستان ذوالقرنین، آنطور که در قرآن روایت شده، با فصلهایی از رمان اسکندر
، به شکل نزدیکی مطابقت میکند. رمان اسکندر (Alexander Romance) گردآوریایست از شرح کارهای اسکندر که از منابع یونانی و مسیحی استخراج شده، و در طول دوران باستان و قرون میانه، تحتِ ویرایشها قرار گرفته و افزودههایی به آن اضافه شده است. در طول تاریخ، محققانِ مسلمان ذوالقرنین را همان اسکندر دانستهاند، هرچند اخیرا برخی تئوریهای رقیب نیز مطرح شدهاند. پژوهندگانِ خاورشناس، با مطالعه و بررسی اسطورههای کهن مسیحی راجع به اسکندر، بهشکل مستقلی به این نتیجه رسیدهاند که ذوالقرنین لقبی برای اسکندر کبیر است.
ثانیاً، دلیلی نمیبینم که حتماً ذکر کنم که مرحوم علامه طباطبایی ذو-القرنین قرآن را چهکسی میدانست! من نظرم بر این هست که ذو-القرنین قرآن شخصیت "اسطورهای" اسکندر گجستک هست که آن را در آثاری چون رُمانِ اسکندر مییابیم (نه شخصیت واقعی/تاریخی وی).
بله درستش اینه که اسمشو نیارین !! اتفاقا شیوه علمیش هم همینه..
علامه طباطبایی دلایلی آورده که به باور او، مبنی برآنند که ذو-القرنین را نمیتوان اسکندر گجستک دانست. من این دلایل را بهطور کامل وفادارانه نقلقول نمودم و به آنها پاسخ دادم.
وفادارانه نقل قول کردین؟! یعنی کل دلیل ایشون و حرفشون همین بود؟!
من نشان دادم که هیچکدام از این دلایل تأثیری بر حقانیتِ این موضعگیری من ندارند. چیزی را ثابتشده نگرفتهایم. نتیجهای که گرفتهام، برطبق همان نقلقولتان از نوشتار من، این بوده است: «اینکه توصیفاتِ موجود در قرآن راجع به ذوالقرنین با توصیفاتِ موجود از شخصیتِ تاریخی اسکندر نمیخوانند، بههیچوجه نمیتواند شاهدی بر علیه این نتیجهگیری باشد که "ذوالقرنین" لقبی برای اسکندر بوده است.»
باز شما میگی من نشان دادم!!! شما احتمالا این تکیه کلامت هست...خب این از اونجا ناشی میشه که پیش خودت ثابت شده بود اسکندر قرآن شخصیت افسانه ایش هست نه شخصیت تاریخیش...
من این را منکر نشدم. اتفاقاً، تأیید کردم که تعداد کمی از افراد (که عموماً از مفسّران اسلامی هستند)، عراجیفی را سرهم کردهاند. اتفاقاً، در همان نوشتار بیخود در Wikipedia، با فرنامِ کورش کبیر در قرآن، ذکر شده که حتّی در بین مفسّرانِ اسلامی هم طرفدارانِ این نظریه در اقلیت هستند:
مشکل من با شما این طور با فطعیت حرف زدنتون هست!!!
اینکه اینایی که نظر دیگه ای دادن اراجیف گفتن و احتمالا من هم الان دارم اراجیف میگم!!
اینکه ذوالقرنین در قرآن همان اسکندر کبیر است، در میان پژوهندگان غربی، تقریبا بهشکلی فراگیر و همهجانبه پذیرفته شده است. دلیل چنین اتفاقنظری آن است که داستان ذوالقرنین، آنطور که در قرآن روایت شده، با فصلهایی از رمان اسکندر، به شکل نزدیکی مطابقت میکند. رمان اسکندر (Alexander Romance) گردآوریایست از شرح کارهای اسکندر که از منابع یونانی و مسیحی استخراج شده، و در طول دوران باستان و قرون میانه، تحتِ ویرایشها قرار گرفته و افزودههایی به آن اضافه شده است. در طول تاریخ، محققان ِ مسلمان ذوالقرنین را همان اسکندر دانستهاند، هرچند اخیرا برخی تئوریهای رقیب نیز مطرح شدهاند. پژوهندگان ِ خاورشناس، با مطالعه و بررسی اسطورههای کهن مسیحی راجع به اسکندر، بهشکل مستقلی به این نتیجه رسیدهاند که ذوالقرنین لقبی برای اسکندر کبیر است.
میشه متن انگلیسیش رو هم بذارین!!!
نکات مثبت به نفع اسکندر چیز جدیدی نیست.مهم بررسی ادعاهای جدید هست...
مثلا همونهایی که در نگارش مطالب ویکی پیدیا شرکت دارن و همه چیز رو جامع مطرح میکنن تا شما بیای دل بخواهی و به سود خودتون نقل قول کنی!!!
خُب، اینهایی که در انتشار این مقالات راجع به ذو-القرنین در قرآن، در Wikipedia، مشارکت داشتهاند، سخنی برخلاف سخن من نگفتهاند. شما هم، جز انگ زدن و برچسبزنی، ظاهراً چیزی برای ارائه ندارید.
هرجا هم که کم میآورید، یا حملهی شخصی میکنید ("همهچیزدان مطلق" و "دلقک" و ...)؛ یا میگویید، "برو خودت حساب کن." (؟!)
اون طعنه کنایه های شما حمله شخصی نیست؟! وقتی میگم همه چیز دان مطلق با توجه به نوع بحث کردن شماست و هیچ حمله ای نیست دوست گرامی!!
اولاً، این نوع پاسخگویی دربردارندهیِ چیزی جز سفستهی "تو هم بدی" نیست. گیریم که من هرجا کم میآورم، بهجای پذیرش شکست، به حملهیِ شخصی و اهانت روی میآورم. امّا، حتّی در اینصورت نیز، این توجیهی بر برچسبزنیها و حملات شخصی از جانب شما نیست.
ثانیاً، بنده اگر احیاناً اهانت یا حملهیِ شخصییی به شما کردهام، پیشاپیش از شما پوزش میخواهم. تنها، اگر مقدور هست، یک نمونه از این موارد را که در این جستار بنده به شما رواداشتهام، ارائه دهید تا بدانم و دیگر تکرارش نکنم.
وفادارانه نقل قول کردین؟! یعنی کل دلیل ایشون و حرفشون همین بود؟!
این درست است که بنده در آن نوشتار، کلِّ تفسیر المیزان را کپی-پیست نکردهام -- این را قبول میکنم!
امّا، آن بخش از تفسیر علامه طباطبایی که در آن، دلایلی مبنی بر شخص اسکندر مقدونی نبودن ذو-القرنین در قرآن ارائه شده، را کامل نقل نمودهام.
با توجّه به نتیجهای نیز که از نقد آن گرفتهام، نقلقولم از تفسیر المیزان کافی و کامل بوده است. نتیجهگیریام هم این بود: «اینکه توصیفاتِ موجود در قرآن راجع به ذوالقرنین با توصیفاتِ موجود از شخصیتِ تاریخی اسکندر نمیخوانند، بههیچوجه نمیتواند شاهدی بر علیه این نتیجهگیری باشد که "ذوالقرنین" لقبی برای اسکندر بوده است.»
ظاهراً، نوشتار را کمی تغییر دادهاند. من متن را دقیق ترجمه کرده بودم. البته، متن فعلی از لحاظ محتوا همان را که ترجمه کردهام، میگوید. (۱) مفسّران قرآن عموماً ذو-القرنین را همان اسکندر مقدونی دانستهاند. تنها در زمانهای فعلی تعدادِ خاصّی از آنان در این زمینه نظر دیگری ابراز کردهاند. (جالب است که در بخش Theological controversy (جدلهای تئولوژیک)، این مقالهی ویکیپدیا خیلی قشنگ دلایل این اراجیفبافیهای این اقلیت بدعتکار از اسلامگرایان را همان رسواهایی دانسته که تابیدن نور حقیقت بر این قصص قرآنی برای اسلام به بار میآورد.)
(۲) این مقاله، در مقدمهاش، مینویسد:
At the same time, secular philologists studying ancient Syriac Christian legends about Alexander the Great independently came to the conclusion that the epithet Dhul-Qarnayn in the Qur'an refers to Alexander the Great
ترجمه: در عین حال، متنپژوهان سکولار با بررسییِ افسانههایِ سریانییِ مسیحی راجع به اسکندر گجستک ، بهشکل مستقلی، به این نتیجه رسیدهاند که لقب ذو-القرنین در قرآن به اسکندر گجستک اشاره دارد. . . در متن اصلی، جایِ "گجستک"، "کبیر" نوشته شده است، که برای سوزش بیشتر آن را با "گجستک" جایگزین نمودیم. (مترجم) 🤭 پس، بر طبق این مقالهی Wikipedia، هیچ بحثوجدل قابلاعتنایی در رابطه با کیستی ذو-القرنین در قرآن (بر پایهی شواهدی که موجودند) وجود ندارد. در بین مسلمانان نیز، عموماً همین نظر غالب است. جدلهایی نیز که توسط اقلیتی از اسلامگرایان در زمانهای اخیر پیش کشیده شده، پایه تاریخپژوهانه ندارند، بلکه در اصل جدلهای تئولوژیک (theological controversies) هستند.
خُب، اینهایی که در انتشار این مقالات راجع به ذو-القرنین در قرآن، در Wikipedia، مشارکت داشتهاند، سخنی برخلاف سخن من نگفتهاند. شما هم، جز انگ زدن و برچسبزنی، ظاهراً چیزی برای ارائه ندارید. هرجا هم که کم میآورید، یا حملهی شخصی میکنید ("همهچیزدان مطلق" و "دلقک" و ...)؛ یا میگویید، "برو خودت حساب کن." (؟!)
بله اون پایینش که نظرات دیگه رو گفته بر خلاف نظر شما نیست اصلا!! من چه انگی به شما زدم!! میشه بفرمایید!! کم نیاوردم دوست عزیز !! دقیقا مصداق همه اینها بودین که گفتم!!! در مورد نصف هم دیدم خیلی علاقه داری گفتم برو ببین نصفش بود دقیقا یا نه...
اولاً، این نوع پاسخگویی دربردارندهیِ چیزی جز سفستهی "تو هم بدی" نیست. گیریم که من هرجا کم میآورم، بهجای پذیرش شکست، به حملهیِ شخصی و اهانت روی میآورم. امّا، حتّی در اینصورت نیز، این توجیهی بر برچسبزنیها و حملات شخصی از جانب شما نیست. ثانیاً، بنده اگر احیاناً اهانت یا حملهیِ شخصییی به شما کردهام، پیشاپیش از شما پوزش میخواهم. تنها، اگر مقدور هست، یک نمونه از این موارد را که در این جستار بنده به شما رواداشتهام، ارائه دهید تا بدانم و دیگر تکرارش نکنم.
دقیقا منتظر همین بودم که بگی سفسته تو هم بدی رو به کار بردم!! برای همین از شما زرنگ تر بودم و گفتم حمله شخصی نیست و باتوجه به ادعای شما که مطلق صحبت از درستی نظرتون میکنید همه چیز دان مطلق هستین!! ضمنا تشریف ببرید یه دور تعریف این مغلطه رو بخونید که متوجه شید به چی میگن حمله شخصی!!
ین درست است که بنده در آن نوشتار، کلِّ تفسیر المیزان را کپی-پیست نکردهام -- این را قبول میکنم! امّا، آن بخش از تفسیر علامه طباطبایی که در آن، دلایلی مبنی بر شخص اسکندر مقدونی نبودن ذو-القرنین در قرآن ارائه شده، را کامل نقل نمودهام. با توجّه به نتیجهای نیز که از نقد آن گرفتهام، نقلقولم از تفسیر المیزان کافی و کامل بوده است. نتیجهگیریام هم این بود: «اینکه توصیفاتِ موجود در قرآن راجع به ذوالقرنین با توصیفاتِ موجود از شخصیتِ تاریخی اسکندر نمیخوانند، بههیچوجه نمیتواند شاهدی بر علیه این نتیجهگیری باشد که "ذوالقرنین" لقبی برای اسکندر بوده است.»
چه عجب شما چیزی رو قبول کردین!! مساله اینه که همواره شما تا اون حد نقل قول میکنید که حس میکنید کافیه و دقیقا همون جایی از مطلب هست که میتونید جواب بدین!!
شما مدعی ادعایی میشوید، آنوقت من باید بروم ثابتش کنم؟!
همچین میگی ادعا انگار ادعای پیغمبری کردم!! منظورم این بود که تا جایی از داستان که به نفع شماست صحبت بر سر اسکندر به عنوان شخصیت تاریخیست و جایی که تناقض پیدا میکنه میگید اینجا منظور شخصیت افسانه ایش هست.. دیگه بیشتر این نمیتونم توضیح بدم.خودتون برگردین به پست های قبل...
کجا؟ یعنی من باید بگم!! وقتی اسکندر خودش شخصیت تاریخی هست اما در جاهایی که با تاریخ تطبیق نداره ادعا میکنید از رمان فلان هست و شخصیت افسانه ایش مدنظر یعنی این کار رو کردین!!!
آری، در صورتیکه بگوییم ذوالقرنین قرآن شخصیتِ تاریخییِ کورش کبیر هست، یک ادعای بیخود را مطرح کردهایم.
بله اینجا باز شما شدی اون همه چیز دان مطلق البته اگه حمله شخصی نیست!! این حرف شما نشون میده به چیزایی که قبلا گفتی هم پایبند نیستی!! اینکه سر مساله هنوز اختلاف نظر هست.. حالا باز میای میگی یه مشت اسلامی اراجیف بافتن!! اشکال نداره بگو...
کدوم توضیح؟ منظور من این بود که اگه عده ای که میگن ذوالقرنین اسکندر نیست در اقلیت هم باشه چه تاثیری در درستی یا نادرستی این داستان داره!!! مشکل شما اینه که اینو قبول نمیکنید...
Jooyandeh
کدام نکته؟
همین نکته عدم تطبیق شخصیت تاریخی اسکندر با ذوالقرنین..
(۱) مفسّران قرآن عموماً ذو-القرنین را همان اسکندر مقدونی دانستهاند. تنها در زمانهای فعلی تعدادِ خاصّی از آنان در این زمینه نظر دیگری ابراز کردهاند. (جالب است که در بخش Theological controversy (جدلهای تئولوژیک)، این مقالهی ویکیپدیا خیلی قشنگ دلایل این اراجیفبافیهای این اقلیت بدعتکار از اسلامگرایان را همان رسواهایی دانسته که تابیدن نور حقیقت بر این قصص قرآنی برای اسلام به بار میآورد.)
بله اینو منم دیدم!! البته این بخش خودش خالی از پژوهش تاریخی هست و در حد نظریه!!! یعنی یه چیزی تو مایه های اینی که از اول تاپیک میخواستی اثباتش کنی و نتونستی...
پس، بر طبق این مقالهی Wikipedia، هیچ بحثوجدل قابلاعتنایی در رابطه با کیستی ذو-القرنین در قرآن (بر پایهی شواهدی که موجودند) وجود ندارد. در بین مسلمانان نیز، عموماً همین نظر غالب است. جدلهایی نیز که توسط اقلیتی از اسلامگرایان در زمانهای اخیر پیش کشیده شده، پایه تاریخپژوهانه ندارند، بلکه در اصل جدلهای تئولوژیک (theological controversies) هستند.
آها!!! اینجا که میرسه فقط همین یه لینک و اونم این یه جمله اش میشه رفرنس شما!!! خب معلومه تو لینکی که در مورد اسکندر هست از اون و دلایل ذوالقرنین بودنش با قاطعیت دفاع کنه!!! ضمنا خوب آخر این جمله به نفع خودت از متن نتیجه گرفتی!!!
Jooyandeh
باشه!
خب از این شکلکا میزنی منم یه جوابی بهت میدم و بعدشم بهت بر میخوره!! معلومه خودتم خوشت میاد...
نه عزیزم شما آقایی!! چرا کم بیاری؟! بعد از این هر چی دوست داری بنویس. هرچی بگی دیگه من جواب نمیدم...حیف وقت نشد جواب اون پست معروف و کلیدی شماره 17 رو بدم که همه گنجینه های علم درونش نهفته بود....
اصلا این مساله بحث ندارد که ذوالقرنین کیست ، خورشید در درون گّل و دریاچه که غروب نمیکند ، پس کسی هم نمیتواند آنجا برود ، یعنی اینکه ذوالقرنین یک شخصیت تخیلی هست این دیگه ۵۰ تا پست دعوا ندارد که.
اصلا این مساله بحث ندارد که ذوالقرنین کیست ، خورشید در درون گّل و دریاچه که غروب نمیکند ، پس کسی هم نمیتواند آنجا برود ، یعنی اینکه ذوالقرنین یک شخصیت تخیلی هست این دیگه ۵۰ تا پست دعوا ندارد که.
خُب، من هم خودم را کشتم که همین را بگویم.
ذو القرنین قرآن کسی نیست جز شخصیت افسانهاییی که از اسکندر که در اثر سریانیی رُمانِ اسکندر موجود است. رفتن او به مکانهای طلوع و غروب خورشید و قضیهیِ جوج و مأجوج همه برگرفته از این اثر هستند. اینها در اصل قصهها و افسانههایی هستند که ظاهراً توسط مسیحیان سریانی برساخته شدهاند (و این داستانها تا قرن پنجم میلادی به تکامل خود رسیده بودند). رک. به همان نوشتار
این بحث که قصص ذو القرنین در قرآن برگرفته از آثار سریانی قرون چهارم تا ششم هست، یک بحث کاملاً علمی و آکادامیک هست. هدف من از این جستار تنها زیر سؤال بردن قرآن یا اثبات اسطورهای بودن قصص ذو القرنین (که واضح هست) نبود.
هدف من قرآنپژوهی بود تا مشخص شود که منبع این قصص قرآنی چه منابعی هستند. بالأخره، پیامبر اسلام یا سایر دستاندرکاران ساخت قرآن این داستانها را از خودشان درنیاوردهاند و تحت تأثیر شنیدههایشان از منابعی بودهاند؛ منابعی چون منابع یهودی (تلمود و روایاتِ میشنایی ...) یا منابع مسیحی (اناجیل آپکریفا، رُمان اسکندر ...) یا منابع دیگر.
البته، ظاهراً مند ایرانیجماعت بالاتر از این بحثهاست و کسی از این بحثها استقبال نمیکند (از حال و روزشان هم البته روشن است که مند چقدر بالاست). 🤭 ما هم از این به بعد چنین بحثهایی را در این تالار مطرح نخواهیم نمود.
البته، ظاهراً مند ایرانیجماعت بالاتر از این بحثهاست و کسی از این بحثها استقبال نمیکند (از حال و روزشان هم البته روشن است که مند چقدر بالاست). ما هم از این به بعد چنین بحثهایی را در این تالار مطرح نخواهیم نمود.
برداشتتون درست نیست. بحث بسیار خوبی بود. من شخصن استفاده کردم. بالاخره بحثه دیگه. بعضی وقتها به زد و خورد منجر میشه. به دل نگیرید.🌹
در نهايت ميتونيد بگيد که اين ذوالقرنين مثلا فلان شخصيت افسانه اي بوده . خوب بعد؟ در قران نيومده در حديث هم همچنين که اين چه کسی بوده چه فايده اي داره پس؟ فرض کنيد مثلا اثبات کرديد که اين شخص به فرض اسکندره و از منابع مسيحی گرفته شده . خوب چه مشکلی داره ؟ به گفته اسلام اديان در طول همديگه هستند و اين هم تائيد کننده همين حرفه . نتيجه اينکه تنها سودی که داشت تائيد حرف اسلام بود . مرسی 😊
مساله اینجاست که اگر ثابت بشه که منظور اسکندره،چون الله اون رو تعیید کرده اعمال خلاف اسلامی که از او در تاریخ ثبت هست به طور غیر مستقیم قرآن رو هدف قرار میده(جدا از درستی یا نادرستیش). به خصوص که تاریخ یونان تا کنون چندان هدف تحریف مسلمانان نبوده.
مساله اینجاست که اگر ثابت بشه که منظور اسکندره،چون الله اون رو تعیید کرده اعمال خلاف اسلامی که از او در تاریخ ثبت هست به طور غیر مستقیم قرآن رو هدف قرار میده(جدا از درستی یا نادرستیش). به خصوص که تاریخ یونان تا کنون چندان هدف تحریف مسلمانان نبوده.
1-اگر ثابت شود ! فعلا که کورشه
2-ثابت هم که بشود اين ها کار يک انسان واقعی است نه اسطوره نتيجه گيری اخلاقی اينکه در حقيقت اسطوره اسکندر آدم پاک و خداشناس و حتی مسلمانی بوده حالا شما ميگيد اسکندر گی بود مشکل از اسطوره شماست که تحريف شده 😉
ثابت هم که بشود اين ها کار يک انسان واقعی است نه اسطوره نتيجه گيری اخلاقی اينکه در حقيقت اسطوره اسکندر آدم پاک و خداشناس و حتی مسلمانی بوده حالا شما ميگيد اسکندر گی بود مشکل از اسطوره شماست که تحريف شده کلا بر عبث پاييدن است
بیخود است.
برطبق تاریخ، ما میدانیم که اسکندر مشرک و بتپرست و ظالم بوده است. اثر رُمانِ اسکندر صرفاً یک اثر داستانی/افسانهای است که توسط مسیحان سریانی ساخته و پرداخته شده است (طی قرون چهارم تا ششم میلادی).
مسیحیان و یهودیان (ظاهراً تا همین قرون اخیر) بهغلط این اسطورهها را روایاتی تاریخی میدانستند. (خورشید را هم گردنده بر دور زمین میدانستند.) قرآن نیز به تبعیت از آنها این افسانهها را طوطیوار بازگو نموده است. امروزه میدانیم که این اسطورهها فاقد تاریخیت هستند. (میدانیم که خورشید نیز، گردنده بر دور زمین نیست.) دنیا [در زمان قدیم] اسکندر را از طریق اسطورهها و افسانهها میشناخت؛ به همانگونه که هلن و آشیل را از طریق ایلیاد میشناخت. برای جمع بزرگی از مردم، در شرق و غرب، شخصیتِ اسطورهای اسکندر شخصیتِ واقعی بهشمار میرفت. رُمان اسکندر همهجا
پخش شده بود؛ بیش از هشتاد ورژن از آن، در بیستوچهار زبان، (تا کنون) جمعآوری شده است. وقتی که مسلمانان، هزار سال پس از او [= اسکندر]، جهان را فتح کردند، بسیار به تبلیغ قصهی این قهرمان بزرگ، اسکندرِ ذو-الْقَرْنَيْن (یعنی، پادشاهِ دو-شاخ-دار)، کمک نمودند. این داستان او به عربی، دوباره به زبانهای دیگر برگردان شد. منبع نقلقول:
من تا اینجا چندین نقلقول از معتبرترین منابع آکادامیک جمعآوری کردهام که تأیید کردهاند که قصص ذو-القرنین و همچنین آن داستان قرآنی که طرف با خضر میرود دنبال آب حیات، اینها عیناً کپیبرداری از افسانههای مسیحیان سریانی هستند. (یعنی این جناب خیرالماکرین با اینهمه مکرش نمیدانسته اینها افسانه هستند؟)
چندین نقلقول از مفسران کلاسیک قرآن (از طبری و جلالین گرفته تا یوسفعلی) در دست دارم که ذو-القرنین را اسکندر دانستهاند.
متن رمان اسکندر را هم دارم و داستانهای مربوطه را ترجمه و با داستان قرآن قیاس خواهم کرد.
الآن دو کار مانده است.
1- نیاز به یک تحلیل توانمند هست که ثابت کند این داستانها قبل از قرآن موجود بودهاند و بعدها به آن اضافه نشدهاند (که مالهکشان بتوانند مدعی شوند این داستانها از روی قرآن کپی-برداری شدهاند) -- که البته، کار سختی نیست.
دوم اینکه چند نقلقول معتبر نیاز دارم که شخصیت اسطورهای اسکندر تا همین قرون اخیر شخصیتِ واقعی او پنداشته میشد و این دروغ بزرگ قرنها در بین مردم رایج بوده است -- مگر در قرون اخیر.
یک پاورقی هم اضافه خواهم کرد مبنی بر اینکه تنها تعداد انگشتشماری از مفسران اسلامگرا (مثل مودودی و مکارم شیرازی و ...) ادعا کردهاند که ذو-القرنین کورش است. و حرف مفت زدهاند. کورش نه شرق و غرب عالم را فتح کرده است و نه به لقب صاحب دو شاخ مشهور بوده است و نه اصلاً در بین مردمان باستان مانند اسکندر اسطورهای و دروغین مشهور و محبوب بوده است. پس، این حرف حرفِ مفت است.
برخی هم گفتهاند منظور پادشاه یمن بوده است، برخی گفتند فلان پادشاه چین بوده است و ... اینها هم که اصلاً ارزش اعتنا ندارند.
- نیاز به یک تحلیل توانمند هست که ثابت کند این داستانها قبل از قرآن موجود بودهاند و بعدها به آن اضافه نشدهاند (که مالهکشان بتوانند مدعی شوند این داستانها از روی قرآن کپی-برداری شدهاند) -- که البته، کار سختی نیست.
داستان های قرآن همه قصه اند! همه از قبل بوده اند..خیلی ها قبل از شما زحمت این کارها را کشیده اند! در گفتگو یک جستاری بود که بچه ها درش با سند و مدرک ثابت کردند اصل داستان نوح متعلق به گیلگمش و تمدن بابل باستان بوده! من قبول دارم همه ی قصه های کتاب های مذهبی دارای پیشینه ی قدیمی تری هستند
یک پاورقی هم اضافه خواهم کرد مبنی بر اینکه تنها تعداد انگشتشماری از مفسران اسلامگرا (مثل مودودی و مکارم شیرازی و ...) ادعا کردهاند که ذو-القرنین کورش است. و حرف مفت زدهاند.
چرا حرف مفت زده اند؟ چون آیت الله هستند؟ یا حرفشان مخالف نظر شماست؟ آن ها هم مدارک خاص خودشان را دارند که در این یک مورد اتفاقا منطقی هم هست! شیطان رجیم هم بر فرض محال وجود اگر مدرک منطقی ارائه کند من یکی قبول میکنم!
و نه اصلاً در بین مردمان باستان مانند اسکندر اسطورهای و دروغین مشهور و محبوب بوده است. پس، این حرف حرفِ مفت است.
کی همچین حرفی زده؟ شاید برای اروپایی ها مشهور بوده اونم نه اینقدر که مشهورترین! برای ایرانی ها که مطمئنا نبوده!
داستان های مشهور ایرانی رو میتونید توی شاهنامه پیدا کنید! داستان های مشهور اروپایی هم بیشترشون در افسانه های خدایان یونانی پیدا میشوند.. مردم اسکاندیناوی هم که اصلا خودشون داستان های افسانه ای خودشون رو دارند و سیستمشون جدا بوده
ضمنا در زمان باستان اسم اسکندر قبل از اسکندر مقدونی بین مردم باستان و حتی ایران خیلی باب بوده.. اسکندر مقدونی اولین کسی نبوده که اسم اسکندر داشته..
بهرحال مدارک ثابت میکند که ذوالقرنین افراد زیادی میتونستن باشن
من فکر میکنم علت مخالفت دوستان مسائل ناسیونالیستی هست.من فکر نمیکنم تایید کتابی مثل قران تاثیر چندانی در اعتبار شخصیتی مثل کوروش داشته باشه.
من که شخصا ناسیونالیسم باستانی و افراطی رو درست نمیدونم و در تاپیک دیگه هم این بحث رو داشتم!!
اما مساله سر اینه که نتیجه بحث اگه زیر سوال بردن قرآن هست خب این همه نیاز به زحمت نداره!! اما اگه از دید تاریخی بررسی میکنیم به این راحتی هم که جناب جوینده با این قطعیت اظهار نظر میکنن نیست!!!
حالا نمیخوان بپذیرن که الزاما حرفشون درست نیست مشکل خودشونه...
اما مساله سر اینه که نتیجه بحث اگه زیر سوال بردن قرآن هست خب این همه نیاز به زحمت نداره!! اما اگه از دید تاریخی بررسی میکنیم به این راحتی هم که جناب جوینده با این قطعیت اظهار نظر میکنن نیست!!!
خوب میتونه یه استدلال بر ضد قرآن باشه این هم جدا از باقی استدلالها.حالا باید دربارش بحث کرد تا مشخص بشه چقدر استحکام داره استدلال.بحث من اینه که میتونه ارزش بحث رو داشته باشه.من متوجه نمیشم چرا دوستان بحث دراین مورد رو بیهوده میدونند.