عالی بود جناب امیر روز جمعهی ما را درخشان نمودید با این سطور طلایی. 👏👍😄
بازی من شخصا ترکیبی متمایز از «نابغهی شکنجهشده» و «عوضی بامزه» است. به انحنای شرایط موجود یکی از این دو سبک یا گاهی ترکیبی دقیق و خوشمزه از هردو را ارائه میدهم.
فکر میکنم بقیهی کاربران هم مثل شما از «عوضی بامزه» تبعیت کنند؟ شوالیه گرامی اگر شما هم از ورطهی کُسلیسی و انزوای جنسی بر آن شدید به تیم ما بپیوندید من بازی «کنتر بالا» را به شما پیشنهاد میدهم که عمیقا با شخصیت و منش بیرگ و ریشهتان سازگاری دارد! امتحان کنید اگر پاسخ مثبت بود به ما هم گزارش بدهید؟ 👍
امیر بزرگوار نظر من را خواستند و من هم به همین خاطر اینجا هستم... قبل از هر چیز باید بگویم که الان که نگاه میکنم، میبینم این جستار و یکی دو جستار دیگر، گنجینهایست بسیار بسیار غنی که ابدا قطرهای از آن در هیچکجای رسانهی پارسی یافت نخواهد شد؛ جا دارد من صمیمانه به امیر یک آفرینِ جانانه بگویم.
من اما همانطور که پیش از این گفته بودم، از بازی به طور کامل بیرون کشیدهام و فعلا در راهِ خودم هستم تا زمانیکه گونهای خاص از بازی را با الهام از روشها و اصولی که در تئوریهای بازی هستم برای خودم ابداع بکنم. بازی من باید برای آدمی این تیپی باشد: درونگرا، کمانرژی، بیتفاوت، سوپربتای عاشقپیشه و والامنش دیروزی، کمابیش بیتفاوت به دخترها و عدم حوصله برای همنشینی با آنها... بازیای که کمترین هزینه را برای روان و شخصیتِ من داشته باشد، یعنی در آن کمتر نیاز به جلفبودگی، دروغگویی، چرندگویی و ... باشد.
امیر گرامی یک حدسی در موردِ من زدند که تقریبا درست است؛ ایشان گفتند بهترین نوع بازی برای من «نابغهی شکنجه شده» است؛ من الان که نگاه میکنم میبینم یکی از بهترین دوستدخترهای همهی عمرم، ناخودآگاه در اثر همین بازی بدست آمده! اطرافیان و آشنایان مرا با ویژگیهایی میشناسند : باهوش، اهلِ فلسفه و دانش، روشنفکر، ریاضیدان، تحصیلکرده، موسیقیدان و ... هیچکدام از اینها به هیچ عنوان مواردی نیستند که من خودم قبول داشته باشم، آنچه اما آنها میبینند آدمیست همیشه توی لاکِ خودش با کتابی همیشه در دست، همیشه خسته، بیزار از بلاهت و نادانی و ... آنچه من میبینم این است که افراد در حضور من کمابیش همیشه مواظب هستند که نادانیشان رو نشود چون من معمولا بالاخره یکچیزی از سفاحت و حماقت توی حرفها و رفتارشان پیدا میکنم و تبدیلشان میکنم به سوژهی خندهی جمع و این است که جز هفت هشت دوستِ بسیار صمیمیِ همفکر، تعدادِ واقعا زیادی آدم دوست و آشنای میانحال دارم با همان اندازه دشمن که دنبالِ فرصتی برای چلاندنِ من هستند...
با این تفاسیر چه سبکی بهتر از نابغهی شکنجهشده میتواند برای من کار بکند؟
اما یکی دو پرسش از امیر گرامی دارم:
این سبک بازی یک دشواری ناجور دارد: به پشتوانهی تجربهی شخصی میگویم که ژست شما بسیار بسیار شکننده است! در موردِ آن دختر، من آدمی بودم خسته از روزگار، کسی که در حالِ تلف شدن است و جایگاهش خیلی بالاتر از آن جایگاهی که الان در آن هست. اما ادامهی این روند بسیار دشوار بود، تا جایی که من یکبار ناچار شدم یکی دو هفته او را تنها بگذارم و خودم را ریکاوری بکنم، چون ادامهی آن نقش دیگر از توانم خارج شده بود. البته باید بگویم که من دروغ نمیگفتم و در واقع نوعی تقلیلیافته از همان شخصیت هم درونم بود، اما بطور ناخودآگاه در اثر مجاورت با جنسِ مخالف و پاداش دادنهای متوالی او، بطور خودکار و تصاعدی در آن حالات مبالغه میکردم. الان که یادِ آن ژستهای جوجهفلسوفانهی صادقانهی رقتانگیز و ابرملالآور ِخودم میافتدم جلوی خندهام را نمیتوانم بگیرم، برای نمونه این یادم هست: دختر از من در موردِ رنگِ موی مناسب میپرسید من با یک نگاهِ عمیق و نافذ اما فارق از زمان و مکان: هر چی خودت میپسندی عزیزم... دختر: ولی من میخام که تو بگی! من پس از یک نفس عمیق که بوی کلافگی و سر رفتنِ حوصله میداد: کاش میشد باور میکردی که همین رنگِ موی خودت زیباترین رنگ مویی هست که من تا حالا دیدم... دختر یک نگاهی به موهایش میکند و توی بغل من ول میشود: امروز دیگه چته؟! من: هیچی عزیزم، نمیخام حوصلتو با این حرفا سر ببرم... دختر: نه بگو خواهش میکنم... من: {نگاهی به اطراف و بعد با یک لبخند رضایتمندانه با مایههایی از نگاهِ عاقل اندر سفیه و اینکه من چقدر به اینکه او اینقدر راحت زندگی میکند حسودیم میشود} میدونستی وقتی میای پیشم زود زود گرسنم میشه؟ یه چیزی درست کنم با هم بخوریم؟ 😄😄😄
یکی دیگر از تئوریهای بازی که بطور ناخودآگاه اجرا کردم همان هدیهی بیارزشِ معنوی بود(اسمِ دقیقاش که امیر گفته بود را الان به خاطر نمیآورم). او برای من هدیههای آنچنانی میخرید (اولین موبایل و سیمکارت را او برایم خرید!) و من تنها هدیهای که یادم هست به او دادم یک زنگولهی کوچکِ قرمز رنگ بود! من باورم نمیشود که دقیقا همان چیزهایی که امیر در آن پست مربوطه گفته بود را مو به مو آن موقع اجرا کرده بودم و به شما میگویم که در تمامِ آن دو سالی که من با او بودم، هرگز ندیدم آن زنگوله را از خودش جدا بکند!
ببینید، باور بکنید که تمامِ اینها اصلا از روی بازی، دروغ و pretend و این چیزها نبود (کلا یک جوانِ بیست یا بیست و یک ساله بازی نمیفهمد، اگر هم بفهمد هرگز نمیتواند واقعا اجرایش بکند)، تماماش واقعی بود، خودِ خویشتنِ من واقعا در آن سن اینقدر ملالآور بود چنانکه از زمین و زمان خسته و انگار جدا از آدمها و متعلق به جهانی دگر بود. اما الان که نگاه میکنم میبینم این به شدت تاثیرگذار است! دخترِ مربوطه با آنکه دو سه سال از من بالغتر بود و سطح تحصیلات و جایگاهِ خانوادگیاش از من به مراتب بهتر بود،با انکه من هنوز یک لب گرفتن را درست بلد نبودم و او خودش به من یادش داد (سکس که دیگر هیچ) و با آنکه از نظر زیبایی واقعا دختر سطح بالایی بود، ولی حقیقتا شیفتهی من بود، چنانکه آن ده دوازده روزی که نبودم جدی جدی کارش به بیمارستان کشیده بود! فقط تصورش را بکنید: کل رابطهی ما از جایی شروع شد که او با من جایی که کار میکردم (برنامهنویسی) آشنا شد و اندکی در موردم کنجکاو شد و هر از گاهی خیلی دوستانه به من سر میزد و مثلا کتاب به من قرض میداد و... حالا رابطهی ما از جایی جدی شد که او خیلی جدی به من پیشنهاد داد که مرا ببرد اروپا تا من تحصیل بکنم! او واقعا باور کرده بود من یک نابغهای هستم که دارم اینجا هدر میشوم! 😎
ولی من فکر میکنم این نوع از بازی به درد روابطِ بلند مدت نمیخورد چرا که هر چه شما در بازی پیشرفتهتر عمل بکنید، احتمالِ رو شدنِ دستتان در آیندهی نزدیک بیشتر خواهد شد. مزیتِ اساسی این بازی، نیازمندیهای کمِ آن است: ثروتِ آنچنانی نمیخواهد و شما تقریبا با هر وضع مالی میتوانید بازی را اجرا بکنید... من یک دوستی دارم که یک لباسِ درست و حسابی ندارد و تنها چیزی که دارد یک خانهی مجردی در شمالِ شهر است(به پشتوانهی سرمایهی پدری)؛ اما کموبیش با همین نوع بازی دخترانی که تور میکند واقعا دستِ بالا هستند... . و نهایتا اینکه این نوع بازی به دردِ بازی خیابانی نمیخورد. من از امیر گرامی میخواهم اگر نکات یا مواردی دربارهی این چیزی که من گفتم میشناسند با ما در میان بگذراند. مثلا من بعد از آن دختر دیگر هرگز نتوانستم آنطوری دختری را شیفتهی خودم بکنم، چون دیگر واقعا آن آدم نبودم..
چیز دیگر اینکه، من راستاش در اثر شکستی که با این سوپرحوریِ آخری خوردم دچار یک نوع ضربهی احساسی شدم! اعتراف است، ولی فکر میکنم بیانش اینجا به من کمک خواهد کرد. به نظر شما آیا نهایتا میتوانم این بتای دیوانهی درونم را آرام کرده و بخوابانم؟ تا وقتی او هست من هرگز نمیتوانم بازی را درست اجرا بکنم! من در این شکست فهمیدم آن زخمِ اولین و آخرین شکستِ عشقیام اگرچه کهنه، اما همچنان باز است، چنانکه من مثلِ آن موقع از هرچه دختر بیزار شده و حس تنفر نسبت به همهشان داشتم، همچنین از شخیصیتِ خودم در این چند ماهی که بازی میکردم کاملا متنفر شده بودم و حالم از خودم بهم میخورد... آیا من هدفِ خیلی دستِ بالایی را انتخاب کرده بودم؟ آیا دچار اعتماد به نفس کاذب شده بودم؟
آیا جایی خطایی کرده بودم؟
و نهایتا اینکه در این جستارها فکر میکنم یک چیزی کم است: راههای دک کردن. در ایران که برای شوهر حاضرند هر رذالتی به جان بخرند و از برقرارسازی هیچ گونه تله برای شوهر پیدا کردن و بدبخت کردن سوژه فروگذار نیستند و اولین نگاهی که به دوست پسر میشود، نگاه «همسر»یست، این راهکارها واقعا حیاتی هستند.
با این تفاسیر چه سبکی بهتر از نابغهی شکنجهشده میتواند برای من کار بکند؟
به نظر من؟ «عوضی بامزه»! واقعیت اینست که شما باید از آنچه برایتان آسان و طبیعیست بپرهیزید تا پیشرفت بکنید، و تا بازی را به نحوی که برایتان غیرطبیعیست تجربه نکنید، نمیتواند سبک «طبیعی» خودتان را به کمال برسانید. وقتی «دشوارترین» نوع بازی برای خودتان را تجربه میکنید و از طریق به موفقیت، حالا هر میزانی از آن میرسید، احساس پیدا کردن یک «ابرقدرت» جدید در شما پدید میآید که میتوانید از آن برای پیشرفت هرچه بیشتر سبک اصلی خودتان استفاده بکنید. ضمن اینکه دینامیک بودن در بازی هدف نهاییست و توانایی شما در سوئیچ کردن میان سبکهای مختلف تضمین اینکه میتوانید «هر دختری» را که خواستید به رختخواب بکشید. ولی مشکل اینست که باید فردیت خود را چند ماهی کنار بگذارید، همهی هوش و دریات و ارادهی خود را متمرکز بکنید و واقعا به روی آن کار بکنید. دلیل اینهمه تلاش؟ اینکه بازی «فقط» دربارهی سکس نیست، بازیکن حرفهای در جامعه تقریبا به اندازهی یک زن ارزشمند است، چنانکه مردان بتا حاضر هستند برای دور و بر او بودن و از تهماندههای او تغذیه کردن پول خرج او بکنند، او را به پُستی بسیار سطح بالا استخدام بکنند، از پرستیژ، ثروت، اعتبار و روابط خود او را بهرهمند بکنند شاید روزی «راز» خود را با ایشان در میان گذاشت!
گمان میکنید من چگونه امروز پشت این میز نشستهام و دارم برای شما چرت و پرت مینویسم و سر ماه چک تُپل نقد میکنم؟ منهم یک زمانی مثل شما در شرایط اقتصادی فاجعهآمیز، شرایط اجتماعی نامطلوب و شرایط جنسی بدتر از آن دو قرار داشتم. اینرا بدانید که در نظر مردان بیبازی هیچ چیز دشوارتر از بدست آوردن زن زیبا نیست، حتی مردان بسیار ثروتمند و متنفذ برای به دام کشیدن دختران زیبا و جوان مشکل دارند... خدا میداند چند بار من با این مردانی که دوستان مثل شهریار گمان میکنند «هیچ» مشکلی در مخزنی از زیبارویان ندارند رفتهام دختربازی و «عاشق» اولین هشتی شدهاند که به آنها لبخند زده!
بازی را دستکم نگیرید، یک ابرقدرت است که میتوانید از آن برای خودتان همه چیز بسازید.. پس سرمایهگذاری بسنده بکنید تا بازگشت سرمایهی متناسب داشته باشید.
ببینید کلک بازی در رابطهی بلندمدت این است که شما آرامآرام تبدیل به «خودتان» بشوید با پنجرههای مقطعی که به روی آن آدم اول گشوده میشود. نابغهی شکنجه شده بطور خاص دشوار است چون زن وقتی به سراغ «هنرمند» و «نویسنده» و … میرود درپی آنست که از طریق او جاودانه بشود، انبوه این زنانی که موضوع آثار برجستهی تاریخ بودهاند یا این آثار به آنها «تقدیم» شده از همین راه در تاریخ بشری جاودانه شدهاند. من نمیدانم این اشتیاق در زنان از کجا میآید اما آویزان یک نابغه شدن تقریباً به اندازهی بردهی یک آلفای غارنشین شدن برایشان جذاب است.
دشمن شما در این مدل از بازی هم مثل تمام دیگر انواع آن خودتان هستید، اگر افراط نکنید، دائم به روی این تصویر تمرکز بیش از اندازه نداشته باشید، و کلاً کمی ولوم «تلاشی» که برای جلب نظر دختر میکنید را کاهش بدهید موفقیت بلندمدت در آن هیچ دشوار نیست. کافیست نمایشهای انفجاری و فصلی از «نبوغ» خود ارائه بدهید. من در آیندهی دور(بازگشت دوباره)دربارهی بازی در روابط بلندمدت بیشتر خواهم نوشت، اما همینقدر بدانید که همهی انواع بازی چنان کمیاب، اندک و نادر هستند که ذرهای از آن فرسنگها شما را پیش خواهد انداخت. شما قادر به تکرار آن موفقیت نبودهاید چون بطور آگاهانه درپی بازتولیدش نرفتهاید. حالا که فرمول را میشناسید، طراحی دوبارهی علایم و سیگنالهای خیلی ساده و ابتدایی برای ارسال پیغامهای درست در مواقع درست کار بسیار آسانی خواهد بود.
فقط یک نکته: هرگز مردان دیگر را بیدلیل تحقیر نکنید، تلاش برای غلبه به مردان دیگر در ذات خود بتا، حتی اندکی امگاست و خلاء اعتماد بنفس بسیار عمیقی را لو میدهد. مردی که «آلفاست» پیشاپیش خود را سلطان جنگل میداند و برای سلطان شدن تلاشی نمیکند! او تنها مردیست که امکان زیر بال و پر گرفتن مردان دیگر را دارد و از وجود ایشان احساس خطر نمیکند. اگر مردی شروع به تعرض به حریم شما کرد او را با بیاعتنایی و سگمحلی پاسخ بدهید، یا شروع بکنید از دوستدختر/خواهر/همسرش در حضور او دلبری کردن، اگر مردی از دوستدختر شما شروع به دلبری کرد اینجا سلاح «تحقیر» بکارتان میآید، اما در مواقع عادی، وقتی یک مردی همینطور در جمع حاضر شده، هرگز او را تحقیر نکنید، همان سیگنال «تلاش خارج از قاعده» را ارسال میکند.
از اول تا آخرش خطا بود! اما به جای دانهدانه برشمردن خطاهای بیشمار شما، فقط اینرا بدانید که ذهنیتتان به شدت نامناسب بود، خودباختگی، تلاش کردن، مرتب ضعف نشان دادن... مسیر درست اینست که اینها را به آزمایش بگذارید و از این نظر کارتان درست بوده، اما نحوهی انجام آنها به شدت ایراد داشت... من دو سه تا را برای پرهیز در آینده بازگو میکنم: ۱. «چند هفته» رابطهی خشک را ادامه دادید، رابطهی خشک باید دست بالا یک هفته ادامه داشته باشد. بهترین قاعدهای که تاکنون پیدا شده اینست: آشنایی -> قرار همان لحظه (اگر نشد) -> گرفتن شماره -> فقط یک بار تلفن -> قرار اول دست بالا سه روز پس از آشنایی - > سکس!
به قرار دوم هم اگر کشید برای بازیکن مبتدی مشکلی نیست، اما حواستان باشد که از آشنایی تا سکس اگر بیش از یک هفته فاصله بیافتد فاجعهآمیز خواهد بود. مردان دارای گزینه برای رسیدن به سکس بیش از یک هفته صبر نمیکنند و زنی که شما را جذاب یافته «توان» صبر کردن ندارد. زن از شما توقع دارد که برای پیشبرد رابطه وارد عمل بشوید و سکان رهبری را دست بگیرید، و مردی که دلبری میکند اما آنرا یک مرحله جلوتر نمیبرد یا فریبکار به نظر میآید(«هدف دیگری دارد»)، یا همجنسگرا! از لحظهای که دختر را میبینید، تا رسیدن به سکس باید بطور بیوقفه و مداوم پروسه را در جهت رسیدن به رختخواب رهبری بکنید، «بیوقفه». درنگ در این مورد راه مستقیم است به فرندزون.
۲. به هیچ عنوان بازی تلفنی، تکست، ایمیل و … انجام ندهید. اینها برای شما آسان و برای زن مناسب است، به جای این کار، روبروی او بنشینید، در چشمانش زل بزنید و مثل یک مرد جذاب با او سخن بگویید. هر پخمهای میتواند از «راه دور» آلفابازی دربیاورد، مهم آنست که در حضور او باشید. از تلفن و … فقط برای تنظیم کردن قرارها استفاده بکنید، متوجه شدید؟ «فقط»! اگر «قرار همان لحظه» اتفاق نیافتاده، شاید لازم باشد بار اول که زنگ میزنید ده دقیقهای با او صحبت بکنید تا جذابیت دوباره ریشارژ بشود و دعوت شما به قرار حضوری را بپذیرد، اما هرگز نه بیشتر، و در پایان این ده دقیقه زمان و محل قرار را تائید بکنید. یکی دو ساعت قبل از قرار زنگ بزنید و آنرا تائید بکنید. همین!
مردان دارای گزینه ساعتها وقت برای هدر کردن پای تلفن با «زن» ندارند، با موضوعاتی بسیار مهمتر درگیر هستند. اساماس را هم هر پنج تا یکی جواب بدهید! ۳. مشکل شما طبق معمول «بتابازی» زیاد بوده نه کم. اساساً قانون سه به یک را فعلاً فراموش بکنید، بهتر آنست که کلا عوضی به نظر برسید تا بتا. در آغاز کار طبع بتا دائم مزاحم احوال شماست نیازی نیست آگاهانه «بتابازی» در بیاورید. هرچه دارید رو بکنید، فقط مراقب «عقده»ای بازی در نیاوردن باشید، باقی مواقع تا میتوانید عوضی بازی در بیاورید.
۴. ذهنیت شما همانطورکه گفتم مشکل دارد، و یک باور عمیق در آن غوطهور است که لیاقت این دختر و آن دختر را ندارید، او خیلی زیباست، نمیتوانم، دلم نمیآید... آخرش این میشود! زیبایی زن کاملا فاقد موضوعیت است، راز موفقیت خیلی ساده است، یک جورهایی همه آنرا میدانند، با زن زیبا مثل زن زشت و با زن نجیب مثل فاحشه رفتار کن، «خیلی معصوم است» و «چقدر مظلوم است» و «چقدر زیباست» ... این «گل زیبای ظریف» دیدن زنان همان توهم مرد بتاست که حتی آگاهی از فضاحتی که زن مدرن باشد نتوانسته آنرا در ذهن شما نابود بکند. دلیل آن به نظر من کمبود تستسترون است داریوش جان! واقعیت اینست که شما تا هفتهای چهار روز وزنه نزنید، تستسترون کافی برای ابژهی جنسی دیدن زنان را ندارید. ما خیلی بیش از آنچه گمان میکنید تحت تاثیر هرمونها هستیم. شش ماه ورزش و تغذیه و خواب درست، آن دختر زیبای معصوم ِ مظلوم را در همان قرار اول به خانه ببرید و روی صورتش بنشینید و چنان به زیر خایههای خود او را کبودش بکنید که آبی رنگ بشود و سپس وادارش بکنید زوزه بکشد برای بیشتر! 😉
خلاصه که، زنان را از این جایگاه مقدسی که قرارشان دادهاید به زیر بکشید و میوهها را بچینید.
مرد بتا هیچگاه ترحمبرانگیزتر و در عین حال بامزهتر از زمانی نیست که گمان میکند مردان در بازار جنسی/جنسیتی میتوانند به خودی خود ارزشی مستقل از زنان داشته باشند. این وهم باعث میشود گروهی از ایشان که پیشتر توسط زنی داغ شدهاند، یا شاهد داغ شدن مرد دیگری بر دستگاه تعذیب زنپرستی مدرن بودهاند، برای پیشگیری از تکرار تجربهی تلخ کاکاُلد شدن، رها شدن، تحقیر شدن و اخته شدن، به زبالهگردی رو بیاورند. ایشان در مرحلهای از خودآگاهی گمان میکنند «من خود میان مردان ۷ از ۱۰ هستم، پس اگر بروم در مستراح بشریت و با آن دختر ۵ از ۱۰ دوست بشوم دیگر مرا رها نمیکند/طلاق نمیگیرد/کاکالد نمیشوم»...
منطقی به نظر میآید، اما عینیت منطقی نیست. شما وقتی دست در دست زنی ۵ از ۱۰ قدم میزنید خود نیز بدل به مردی ۵ از ۱۰ میشوید، در سیستم زنمحور ِ حاکم بر جهان ما، ارزش پنهان و پاداش نهایی همه چیز کُس است. پس این مهم نیست که چهل دکتری گرفتهاید و سرطان را درمان قطعی کردهاید و ... هنگامی که با یک کُس کیری وارد مجلس میشوید، دیگر زنان شما را کمارزش و دیگر مردان شما را ولمعطل میبینند. پس اگر برای فائق آمدن بر خشکسالی شش ماهه و خلاصی از فشار هورمنها میروید سراغ زن بیوهی ۳۰ سالهای که پنج کیلویی هم اضافه وزن دارد، تردید نداشته باشید که اثرات روانی مخرب حشر و نشر با چنان تفالههای بنجلی بر بازی درونی شما تا سالها مشهود خواهد بود.
نکاتی پیرامون زبالهگردی:
۱. چنانکه پیشتر گفتم دلیل اصلی زباله گردی میان مردان آنست که با خود گمان میکنند «آن زن از من خیلی پائینتر است، قدر مرا خواهد دانست». و باز چنانکه گفتم آنچه ایشان نمیدانند آنست که در زنمحوری، همهی ارزش یک مرد منوط و مشروط به زنیست که شانه به شانهی او ایستاده یا آنسوی میز از او نشسته، دارایی او، توانایی او، «موقعیت» او در یک کلام، به خودی خود هیچ ارزشی ندارد و همه به درستی تصور خواهند کرد که قدرت خرید او به اندازهی همان چیزی بوده که گیرش آمده.
پس اگر شما به یک ۶ پیشنهاد دوستی میدهید، خودتان هم یک ۶ میشوید، اگر میروید سراغ یک ۴، در نظر او و همهی کسانی که شما را با او میبینند شما نیز ۴ هستید، و مردی که به دختری ۹ سلام میکند، در آن لحظه، خود او نیز دارای کالیبر چنین عملی تلقی خواهد شد. اگر با یک ۹ به مجلس وارد بشوید مردان با حسرت و بیزاری شما را خواهند نگریست و زنان با تحسین و اشتیاق، فارغ از آنچه دارید، و اگر با یک ۴ به همان مجلس بروید، مردان با تحقیر و تمسخر شما را مینگرند و زنان با بیزاری و چندش.
خبر حتی بدتر اینکه، زنان بطور ناخودآگاه، یا به عبارت بهتر «در مرحلهای از آگاهی» از ارزش حقیقی خودشان آگاه هستند، و زن زشت و ناخواستنی، فارغ از تمام مقالات شبه فلسفی و امیدواریهای کاذبی که روضه وار بازگو میکند، خود را هرگز شایستهی عشق مردی ارزشمند نمیدانند و علاقهی شما به خود را گواه ضعف نفسانی، نداشتن گزینهی بهتر و پائینتر بودن از منظری عینی تلقی خواهند کرد. این است که میبینید زنان، از مردان زیباتر از خود دائم جدا میشوند، اما عکس این ماجرا به ندرت پیش میآید.
۲. نتیجهی طبیعی توهم بالا، آنست که مرد گمان میکند زن هرچه زشتتر باشد، آسانتر است. واقعیت امر اما باز همانست که «میمون هرچه زشتتر، بازیش بیشتر». طبق معمول ذهن مرد بتا همانقدر ارجینال و بکر است که مهبل ِ زن لاشی. همهی بتاها همین طرز تفکر را دارند، و از آنجاکه طبیعت مردانهی آنها، اگر ذرهای برای خود ارزش قائل باشند اجازه نمیدهد بروند به سراغ زنان ِ زشت، زنان معمولی، در محدودهی ۵ تا ۷، بیشترین میزان «طرفدار» را دارند و بیشترین میزان توجه را از مردان دریافت میکنند و به همین دلیل، سختترین ِ زنان هستند! بله، درست خواندید، زدن مخ زن ۷ بسیار سختتر از زن ۹ است. اولی روزی هزار بار از بتاچهها پیشنهاد و شماره و بوق و چشمک دریافت میکند، دومی را ولی مردان بتا یا با عقده بد و بیراه میگویند(«متلکپرانی»)، یا با خفت و سرافکندگی به حال خود میگذارند و جرئت بسنده برای پیشنهاد دادن ندارند. در نتیجه زن ۹ تنها، یا دستکم در اغلب مواقع از مرد آلفا پیشنهاد دوستی دریافت میکند و نیاز کمتری به «سلاخی» دلبران برای سنجیدن میزان آلفابودگی ایشان دارد، اما زن ۷ از آنجاکه دائم تحت توجه مردان درب و داغان ِ درجهی سه و مفلوکیست که گمان میکنند «او هم زیباست هم آسان»، ناچار است ۱۰ برابر شدیدتر گهتست بکند، بسیار دیرتر ارتباط برقرار بکند و بسیار بدبینتر رفتار بکند.
زنان زیر ۵ و زنان بالای ۷ آسانتر هستند از زنان بین ۵ و ۷.
۳. درد دست رد خوردن از زن ارتباط معکوس با میزان زیبایی او دارد، چنانکه هرچه زن کیریتر، درد ِ جواب رد شنیدن از او شدیدتر، آسیبی که به اعتماد بنفس شما میرساند وسیعتر و حقارتی که متحمل آن خواهید شد بیشتر خواهد بود. اگر شما به یک 5 پیشنهاد دوستی بدهید و از جواب رد بشنوید، احتمالا ماهها، حتی سالها آنرا به یاد خواهید سپرد. من یکبار در خیابان به دختری 5 پیشنهاد دادم و او خیلی مودبانه پیشنهاد مرا رد کرد، هنوز بعد از شاید 7-8 سال درد آنرا به خاطر دارم! میدانید در همین سالها چند دختر +8 مرا، صد برابر تحقیرآمیزتر رد کردهاند؟ چند صدتا! اما هیچکدام را، به استثنای چندتایی که در تحقیر من به راستی ابتکار به خرج دادهاند را به یاد نمیآورم.
درد ِ نه شنیدن از کُس ِ کیری، ده، صد و هزار برابر بیشتر از نه شنیدن از کُسیست که هیچ امیدی به بله شنیدن از او ندارید. خود را در معرض شکنجهی روانی ِ منتج از زبالهگردی قرار ندهید که بهای آن بسیار گزاف و سود آن بسیار اندک است. باید به راستی تجربهای هولناک و سهمگین باشد برای اعتماد به نفس و عزت یک مرد، دور انداخته شدن توسط زنان زشت و چاق و پیر. یک راه برای جلوگیری از چنان سرنوشت هولناکی، بسط و گسترش معیارهای طبیعی زیباییشناختی و اعمال آنها با بیرحمی هرچه تمامتر است. برای بار هزارم:زن زشت کریهالمنظر به شما وفادار نمیماند به این خیال که «او از من برتر است»، همینکه رفتهاید سراغ او در ذهنش نشانهی ارزش کمتر است، و هرچه بیشتر از شما بیزار میشود.
توجیهات زبالهگردی
بتاچهی مفلوک برای توجیه زبالهگردی خود توجیهاتی رنگارنگ ارائه میکند: > زنهای سن بالا بالغترند > زنهای سن بالا سکسیتر/حشریتر/هاتتر ... هستند > زیبایی در نظر بیننده است > زنهای سن بالا قدر مردشون رو میدونن > بالا رو نبین چه زشته > من اصلا فتیش زن چاق دارم > زن باید دو پر گوشت داشته باشه > سلیقهی هرکس فرق میکنه > زن باتجربه جذابتره > زیبایی نسبیه ...
واقعیت آنست که هیچکس فریب این دروغهای سخیف را نمیخورد بجز خودتان، ما مودبانه سر تکان میدهیم و لبخند میزنیم، اما در دلمان به سرنوشت شوم و موقعیت مضحک شما میخندیم و روزی پنج بار به درگاه الله اکبر دعا میکنیم تا به سرنوشت شومی مشابه همان شما دچار نشویم! گمان میکنید تا کی میتوانید به خودتان دروغ بگویید؟ شما دقیقا میدانید در حال از دست دادن چه چیزی هستید و همهی این علتتراشیها بخشی از و نتیجهی همین آگاهیست. هرچه زودتر با حقیقت کنار بیایید، تغییر آسانتر است و هرچه زودتر تغییر بکنید، پیشمانی کمتری در انتظار شما خواهد بود.
انواع زبالهگردی :
چرمدوزان: مردانی که درپی پیرزنان ِچروک و خطخطی و شُل، یا در یک کلام «پیر» میروند.
گاوبازان: مردانی که درپی زنان چاق و چرب، با شکمهای ششطبقه و غبغب ِ سهطبقه میروند.
واحد ِ بازیافت: رفتن درپی ِزنان بیوهی بین ۲۵ تا ۳۵ میروند و به از زمین برداشتن دستمال کاغذی مصرف و سپس دور انداخته شدهی مردان دیگر میپردازند.
روشندلان! : مردانی که درپی ِ زنان زشتصورت میروند.
فمینیسم در پایان روز چیزی بجز استراتژی زن زباله برای کاهش رقابت با زنان زیبا و اختهسازی سیستماتیک مردان از طریق تکنیکهای تحقیر از قبیل «بچه باز» لقب دادن مردی که میرود در پی زنان جوانتر و «سطحی» خواندن کسی که به زیبایی اهمیت میدهد و «منحرف» نامیدن آنکه به کیفیت ارتباط جنسی خود میاندیشد نیست.
«فرهنگ سلطهورز زیبایی» برساختهای خیالیست که در آن مردانی که معیارهایی برای زیبایی و زشتی زنان و دختران دارند و این معیارها را اعمال میکنند، چنان زن را تحت فشار میگذارند که رکورد تمام اعمال زیبایی را در جهان بشکنند و طلایهدار مثله کردن صورت و بدن خود باشند و سالیانه میلیاردها دلار برای فریبکاری در این مورد هزینه بکنند و ... «فرهنگ سلطهورز زیبایی»، و نه اشتیاق زن به دنبال کردن مردان آلفایی که او را به صورت طبیعی زیبا تلقی نمیکنند بجای مردان بتایی که «طبیعی» همه چیز را ترجیح میدهند و با هیجان در فرومهای اینترنتی پای مهملات فمینیستی تنکس و لایک و شر میزنند. یک فرهنگ نامرئی، غیرقابل شناسایی، غیرقابل اندازهگیری که زنان را به نحوی معجزهآسا مسخ میکند تا خود را شبیه بازیگران تاپ هالیوود نقاشی/معماری بکنند، و نه میل آنها به مرئی شدن برای مردان آلفا.
خلاصه باید گناه شما باشد که بطور سیستماتیک از تبدیل شدن زنان زیبا به آن دانشمندان هستهای ِ زشتی که میدانیم مردان به راستی چه مایه شیفتهی آنها هستند باز میدارید. یکی از ستونهای اصلی کاخ خیالات خام و رؤیاهای خیس فمینیستی، آنست که زنان در هیچ شرایطی، برای هیچ عملی، هیچگونه مسئولیتی ندارند، و هر رفتاری که به هر نحوی، واقعی یا خیالی، باعث آسیب دیدن آنها از منظرگاهی فمینیستی بشود دسیسههای پنهانی مردان، «فرهنگی» نامرئی و یا «فشار» جامعه بوده. حتی در بچهسالاری غرب اگر یک کودک خانهای را به آتش بکشد قطعاً باید در انتظار تنبیه شدیدی باشد، زنان اما، در موقعیتی چنان رفیع و خارج از دسترسی قرار دارند که حتی به اندازهی یک کودک مسئول اعمال خویش تلقی نمیشوند.
ما ولی بهتر میدانیم که آنچه فمینیست عقدهای سرهم میکند، مرثیهای ملال آور است برای تحقیر مردانی که هرگز او را نمیبینند، و فارغ از سالهایی که در دانشگاه تلف کرده و مستقل از لقبی که برای خود فراهم آورده و چکی که سر ماه به عنوان حقوق دریافت میکند هنوز هم نمیتواند بر ایشان مرئی بشود. زنی که میداند ولمعطل است، و از ولمعطل بودن خود غمگین است و میخواهد حداقل از طریق آن مقداری ترحم گدایی بکند و با بهرهبرداری از عواطف خوانندگان خود، هدفی سیاسی را پیش براند. برای ما که به واقعیت امور آگاه هستیم شنیدن این حرفها مایهی بیزاری هرچه بیشتر خواهد شد، نه ترحم و همدردی! زیرا دیدهایم که چگونه مردان بتا و امگا بیهیچ «معیار فاشیستی زیبایی»، که برای فهمیدن موقعیت زنانی از قماش زن نویسنده برای خود جفتپا میگیرند و برای اخذ تائید امثال او سکندری میخورند، چیزی بهتر از این کابوسهایی که در بالا لیست شده گیرشان نمیآید.
مرد بدبختی که میکوشد میان لایههای قطور چربی سوراخ دعا را بیابد نه فقط باعث چندش و تهوع من و شمای زنستیز است، بلکه خود زنان موجودی را از او نفرتانگیزتر، غیرجنسیتر و بیجنمتر نمییابند. مرد ِ بدون استاندارد و معیار، یعنی مرد بدون گزینه، و مرد بدون گزینه، یعنی مرد امگا، یعنی یکی از مردان نفرتانگیز بالا!
خبر بسیار بسیار بد برای زنان: هیچ میزانی از شرم، تحقیر و شستشوی مغزی نمیتواند شما را از آنچه هستید زیباتر بکند و مردانی از آنچه اکنون گیرتان میآید بهتر را نسیبتان بکند. هیچ میزانی از تحصیلات، ثروت، موقعیت اجتماعی و یا چیزهای دیگر نمیتوانند صورت معمولی شما را زیبا بکنند. یک قانون کمابیش همیشه پنهان از انظار پیرامون «عشق» مردانه آنست که مرد عاشق بهترین گزینهای میشود که دارد. برای یک مرد آن بهترین گزینه میتواند مرلین مونرو باشد، برای دیگری یکی از جانوران تهوعبرانگیز بالا. مهم اینست که شما هرگز قادر نخواهید بود آن مردانی را که امکان انتخاب کردن دارند به این روشها فریب بدهید.
سوی دیگر بازی مرحلهی پس از ایجاد ِ جذابیت است: بریدن بند علاقه در زن به نحوی که دست از سر شما بردارد.
چیزی که باید بدانید آنست که فقط «برخی» زنان وبال نیستند، «همهی» آنها پتانسیل سریش شدن دارند، و اگر مردی را چنان جذاب و خواستنی بیابند که به دفعات ارزشمندترین دارایی خود را در اختیار او بگذارند، احتمال آنکه حاضر نباشند بیدردسر و به آسانی دست از سر او بردارند بسیار اندک است. ما اغلب دربارهی سوی دیگر بازی، که خلاصی از شر پریود ِ عاطفی زنان است چیزی نمیشنویم، اما یک بازیکن مبتدی نیازمند بهرهمندی از تکنیکها و روشهایی آزمایششده جهت مراقبت از خود در برابر تلاش زنان برای تثبیت یا گسترش ارتباط هستند. ماده خوکهای فمینیست اغلب از یادآوری این حقیقت که «زن به مرد سکس بدهکار نیست» نوعی لذت خودآزارانه میبرند، اما فراموش میکنند که به یاد زنان آورند: «مرد به زن تعهد بدهکار نیست».
زنان در پذیرفتن این حقیقت که هیچیک از سوراخهای نمناک بدنشان، ولو تنها داشتهی ارزشمند آنها، برای نگاه داشتن مردان آلفا بسنده نیست به شدت مشکل دارند. مردی که روزی ده تا از شما بهتر با سوراخهایی از مال شما تنگتر را حواله میگیرد بسیار بعید است که فردای سکس با شما علاقهای به زنگ زدن داشته باشد، یا اگرهم داشت، بعید است که بخواهد چیزی جدیتر از بذار ِ فصلی شما باشد. حقیقت اینست که مردان «فقط» زمانی برای تثبیت و تشدید و تعمیق ارتباط عاطفی با یک زن اقدام میکنند که او را بهترین گزینهای که میتواند گیرشان بیاید تشخیص دادهاند، و اگر شما او را چنان جذاب یافتهاید که تا قبل از قرار سوم بند کرست را برای او شل بکنید، یعنی زنان دیگری در حد شما هم نظر مشابهی دربارهی او دارند.
بهترین و شاید تنها روش برای جلوگیری از دردسرهای بعدی که زنان سیریش باعث آنها میشوند، تشخیص نشانگانیست که ایشان در آغاز رابطه نشان میدهند، شما اگر بدانید چگونه زنانی و به چه شکل وبال میشوند میتوانید به موقع، و قبل از پدید آمدن مشکلات سترگی از قبیل «حاملگی اتفاقی» و «شکایت ازلهی بکارت» و ... خود را نجات بدهید. زنان از بلوغ عقلی و عاطفی یک نوجوان ِ ننر ِ نامسئول بهرهمند هستند، و برای رسیدن به آنچه میخواهند از هیچ عمل رذیلانهای فروگذار نیستند، و بازی روشیست که شما با بهرهبرداری از آن، خود را برای زنان تبدیل به «خواستنیترین» چیز ممکن و متصور میکنید.
- «چرا زنگ نزدی»، «کجا بودی»، «کجا هستی»، «با کی هستی»، «چی کار میکنی» و... روشهایی که زن در آنها به کنترل شما در زمانی که به او اختصاص ندارد علاقه نشان میدهد. اینها همه گهتست هستند، و روش درست مقابله با آنها اینست که به طور ضمنی، با تمسخر او نشان بدهید که به هیچ عنوان احتمال فتح شدن شما وجود ندارد. اگر قصد ارتباط بلندمدت ندارید، هرگونه چشمانداز تعهد و پایبندی بلافاصله پس از اولین سکس باید قطع بشود. قبل از سکس مقدار بسیار اندکی از آسیبپذیری لازم است تا از «افراط در بازی» پرهیز بکنید و دختر را فراری ندهید، اما پس از سکس سردتر و سردتر رفتار بکنید. شما آنچه را که میخواستهاید بدست آوردهاید و اکنون دیگر «خطری» وجود ندارد، همه چیز برد/برد است: اگر بماند، در مقام کنیز جنسی شما مانده، و اگر برود، از شر وبال ِ آویزان خلاص شدهاید. پس به طور تلویحی به دختر نشان بدهید که اگر تلاش برای کنترل شما را افزایش بدهد، همین مقدار اندک از ارتباط را هم از دست خواهد داد.
- «دوست دارم»، «عاشقتم»، «عشقم»، «گلم»، «فدات بشم»... هرگونه ابراز علاقهی خارج از قاعده یک گهتست عظیمالجثه است برای قرار دادن شما در موقعیت کسی که نمیخواهید باشید. بیشتر مردان اینرا نمیدانند و گمان میکنند که ابراز علاقه نشانگان موفقیت در بازیست، که البته تصور درستیست، ولی فقط معطوف به یک جنبه از آنست، روی دیگر سکه اینست که «موفقیت بیش از حد» هم داریم و زن دارد به نحو هوشمندانه شما را به نقشی که میخواهد وا میدارد. شما نه «عزیز» کسی هستید و نه دخول از در عقب دو شب پس از آشنایی نشانهی «عشق» است. جالب است که زنان از مرد بتا توقع همسری بیچشمداشت دارند، اما یک «دوستت دارم» ساده را با لحنی ادا میکنند که اگر پاسخ متقابل دریافت نکند انگار آخرالزمان فرا رسیده. از دختری که بیش از حد متعارف، زودتر از زمان ِ معقول و یا با لحن و طرز بیان متوقع به شما ابراز علاقه میکند همچون زبالهی بیمارستانی بگریزید.
- معرفی کردن شما به دوستان، آشنایان و خانواده میتواند یک زنگ خطر دیگر باشد. البته زنان دوست دارند مرد برجستهای که فتح کردهاند را به دیگر زنان نمایش بدهند و از این طریق قدرت خود در قبیله را به رخ بکشند، اما زمانی که هنوز «فتح» نشدهاید چنین کردن یعنی تلاش برای فتح غیرمستقیم و زیرجلی.
- یک نشانهی دیگری که من در وبالترین دختران دیدهام علاقه به تداوم ارتباط جسمی بعد از انزال مرد است. زن در مرحلهای غریزی(که تنها مرحلهی آگاهی زنانه است!)میداند مرد پس از سکس کوچکترین علاقهای به تماشای ریخت او ندارد و با تحمیل کردن بدن خودش به او، یک موقعیت روانی بسیار یکجانبه به سود خود و به زیان مرد پدید میآورد. هرگز زیر بار این فریبکاری نروید، بلافاصله پس از سکس خانه را ترک کرده، یا اگر نمیتوانید همهی ارتباطات جسمی با زن را قطع بکنید.
زن چنان از جدی گرفته شدن بیزار است که حتی سوژهی مطالعهی بازی بودن را نیز «تلاش بیش از حد» تلقی میکند. پروردگارا! من این نقد که نه، تلاش برای ضربه زدن روانی را بیش از همه از سوی زنان باهوشتر شنیدهام که «بازیکن بیش از حد تلاش میکند». در جهانی که ۹۹٪ مردان به معنای تحتالفظی کلمه همهی زندگی خود را هزینهی دسترسی محدود و مشروط به «یک» زن میکنند، چهارتا کلک یاد گرفتن و دو تا جوک حفظ کردن و سه تا کتاب خواندن «هزینهی زیادی» به نظر میرسد چون زن در اعماق وجود خود احساس میکند شایستگی حتی همین مقدار از توجه و عنایت را نیز ندارد. «آلفای طبیعی» به نظر او جذابترین مردان میآید چراکه هیچ تلاشی، حتی در همین حد اندک برای بدست آوردن نظر مساعد او نمیکند. ولو آنکه ما میدانیم همهی «آلفاهای طبیعی» دیر یا زود محکوم هستند به از دست دادن جادوی خود زیرا فاقد خودآگاهی هستند.
از هفت خان رستم گذشتهاید، از فاضلاب ِ گهتستها به سلامت عبور کردهاید و اکنون به رختخواب رسیدهاید، ناگهان دختر دستان هرزهی جویندهی شما را متوقف میکند، «نه». نخالهی فمینیستی اینجا میگوید «نه یعنی نه» و تلاش شما برای عبور کردن از این «نه» تجاوز جنسیست. عقل سلیم ِ مردی که باکره نیست و روزی شش بار کفدستی نمیرود بعلاوهی تجربه در زندگی عادی به او میگوید که تکتک زنان، فارغ از همه چیز، برای لاشی تلقی نشدن آخرین لحظه مقداری مقاومت معقول از خودشان نشان میدهند و فائق آمدن بر آن بخشی جدایی ناپذیر از رقص جفتیابی نر ِ حیوان ِ انسان است. من شخصا از سه راه جهت غلبه بر مقاومت واپسین لحظه با موفقیت استفاده کردهام که به ترتیب موفقیت و فراوانی آنها را لیست میکنم.
1. با کلام توافق، با عمل مخالفت بکنید: این روش کلاسیک است.
> بسه، - آره(بماید)
> نکن - باشه (ببوسید)
> باید برم خونه - آره باید بری(کشیده بزنید در کون!) 😄
2. ندای وجدان و دست شیطان باشید: خودتان پیشدستی بکنید و بگویید چرا نباید سکس بکنید، اما در عین حال او را بمالید!
- خیلی زوده برای اینکار... - نباید به این زودی سکس کنیم.. - ای کاش میتونستیم ساعت رو چند روز بکشیم جلو.. - من تا حالا نسبت به هیچکس این احساس رو نداشتم...
این روش جواب میدهد زیرا زن میبیند که شما دارید حرف ذهن او را بازگو میکنید و گمان میکند «عجب مرد فهمیدهای، این هرگز راجع به من فکر بد نخواهد کرد که دارم در قرار اول کیرش را تا دسته قورت میدهم... او روشنفکر است، فهمیده است، مهربان است.. ببینید چه لبهای قشنگی دارد... هممم. اصلا بعید است چنین مردی چنان افکار بدوی داشته باشد»... زهی خیال باطل! 😃
3. کیر راست شده را بیرون بکشید! این موثرترین روش است. ترس دختر آنست که مبادا با سقط احترام و کاهش ارج، در پایان کار شما را از دست بدهد، رها کردن کیر ِآویزان راهیست به مراتب درجات مطمئنتر برای از دست دادن همیشگی شما. اینست که اژدها را اگر از خواب برخاسته از قفس برهانید تا جان را بسوزاند و عالم را خاکستر کند!
حالا، اگر همهی روشهای بالا را امتحان کردید و دختر همچنان به شما نه گفت، یعنی شما را دید که وسط اطاق ایستادهاید با شمشیر آخته و گفت غلافش بکنید، این فاحشهی خبیث شایستهی سرنوشتی شوم است! «بدن او، انتخاب او»؟ «خانهی شما، انتخاب شما»! او را پرت بکنید بیرون! من به شما خوانندهی محترم اطمینان میدهم، زنی که به خانهی مرد میرود و به او سکس نمیدهد خوب میداند که این شکنجهای روحی و جسمیست، حد غایت همهی گهتستهای متصور است، مرد کنترلی بر تحریکپذیری بدن خود ندارد و این عمل او را آزار میدهد، و با اینهمه، فاحشهی داستان ما از اینکار ابایی ندارد. پس برای من مهم نیست که ساعت دو نیمه شب است یا چهار صبح، مهم نیست که بیرون شهر یا در شهر غریب یا ویلای دماوند هستید، مهم نیست که خانهتان در خزترین محل شهر واقع شده، مهم نیست که با برادرش دوست هستید یا با پدرش شریک یا شوهرش آشنا(!)، این لاشی را با تیپا از خانهی خود بیرون میاندازید.
در ایران خوشبختانه من تا بحال به این حیوانات تهوعبرانگیز و شبهانسان برنخوردهام و این بخش آخر را تنها محض احتیاط گفتم که بدانید، ایرانی هنوز اینچنین قبیح نشده. زنان به خوبی از اثر و چگونگی تحریک جنسی باخبر هستند، دختری که خانه آمده میخواسته بدهد، حالا به هر دلیلی پای او شل شده و این حق اوست، اما اینهم حق شماست که در او احساس یک کیسهی زباله بودن را پدید بیاورید و او را بگذارید دم در!
بازی چیزی نیست جز اینکه شما با یک استراتژی فکر شده، پرداخته شده و تمرین شده پیش بروید. شما با داشتن ِ هتا یک سیستم ِ بد نیز به مراتب از دیگرانی که سیستم ندارند (اکثریت ِ عظیم مردان) پیش هستید. داشتن ِ سیستم باعث میشود که شما شبیه به کسمغزها دور ِ دختر بو نکشید و موس موس نکنید. مرد ِ ایرانی وقتی میخواهد مخ بزند فکر میکند با چرخیدن ِ دور و بر دخترک، چشم به چشم شدن، این پا و آن پا کردن و لبخند زدن مثلا دارد نظربازی و دلبری میکند، من به شما اطمینان میدهم که بطور قطع هیچ چیز بدتر از این در ختربازی نیست! شما از اولین چشمدرچشم شدن با دختر تنها 3 تا 5 ثانیه فرصت دارید که approach بکنید، در غیر اینصورت، دختر ِ مربوطه متوجه بازی شما شده و گارد خواهد گرفت. البته در بعضی از موارد این قانون نقض خواهد شد: 1-شما پسر خیلی تاپی باشید (در ایران یا خیلی پولدار باشید و یا اینکه بسیار زیبا باشید). در این صورت دختر مربوطه علارغم ِ اینکه میداند در حال مخ شدن است، اما مقاومت نمیکند(در واقع نمیتواند مقاومت بکند) 2- دختر جنده، لاشی، له، سنبالا، شوهردار یا زیر 6 باشد. در این موارد احتمال ِ اینکه دختر مربوطه به مسخرهبازیهای شما جواب بدهد هست! اما بازیکن کسیست که نه از لحاظ مالی و چهره آنچنان تاپ است و نه میخواهد زبالهگردی بکند. او میداند که با درجاتی از بازی هدفمند میتواند نقصانهای خویش را در دیگر موارد جبران بکند و از این جهت با مردانِ تاپی که بازی ندارند رقابت بکند. تجربه نشان داده که در ایران مهمترین فاز این است که بازی خود را از دختر پنهان نگاه دارید. به نظر من این هتا مهمتر از آلفانماییست! دلیلاش هم روشن است: در جامعهی محافظهکار ایرانی، سخن گفتن با بیگانگان اصلا کار راحتی نیست و شما حتما باید دلیل موجهی داشته باشید تا بتوانید با یک غریبه سخن بگویید. ضمن اینکه جلوگیری ازایجادِ حس لاشی بودن در دختر ایرانی به مراتب از کشورهای غربی اساسیتر است. دختر ِ ایرانی جذابیت جنسی خودش را نمیتواند به عنوان ِ علت موجه ِ دوستی و همخوابگی شما با خودش بپذیرد و در صورتی که شما به او نشان بدهید که جذابیت جنسیاش تنها دلیل ِ شما برای رفتن به طرف اوست، بلافاصله در او حس لاشی بودن پدید خواهد آمد. بنابراین : بازیکن با فکر و یک سیستم حسابشده و تمرینشده ،پیش از آنکه به دختر نزدیک، میداند که چه خواهد کرد و چه خواهد گفت. او پیش از هر چیز به موضوعی خواهد اندیشید که با بحث کردن پیرامون ِ آن دختر ابدا شک نکند که او برای بازی کردن به او نزدیک شده است. من به شما اطمینان میدهم که به حرف آوردن ِ دختر، به مدت چند دقیقه، خود دستاورد محسوب میشود و کار شما به مراتب راحت خواهد شد. بازیکن در حین اینکه در حال ِ گفتگو با دختر پیرامون ِ یک موضوع کاملا ordinary است، همزمان بازی خویش را ذره ذره وارد عمل میکند، به نوعی که دخترک نفهمد چه اتفاقی در حال ِ وقوع است. نمونهی شخصی: یکی از روزهای تابستان که سیستم سرمایشی در محل کارم خراب شده بود، من آخر روز تعطیل کرده بودم و داشتم با آسانسور میآمدم پائین که بروم خانه. آسانسور که یک طبقه پایین آمد، دو دختر وارد آسانسور شدند. یکی از آنها خطاب به دیگری گفت «وای مردم از گرما»، من که سفره را آماده میدیدم گفتم : «کولر شما هم خراب شده بود خانوم؟» دختر: آره بابا، کل ساختمون خراب بود دیگه من: خب پس خیالم یه کم راحت شد دختر: چرا؟ من: خب الان میدونم که مدیرا هم داشتن مثل ما لهله میزدن، همین کافیه واسم که امشب راحت بخابم آن یکی دختر در حالیکه هر دو میخندند گفت: آره، خوب شد گفتید ما هم بتونیم راحت بخوابیم امشب آسانسور رسید به طبقهی همکف و در حین پیاده شدن، من میدانستم که هرچه سریعتر باید یک قدم در بازی پیش رفت وگرنه طرف پریده است. در اینجا خیلی مهم است که شما چه میکنید و به نظر من خیلی مهمتر از فاز Approach است ، چرا که در اینجاست که شما یک گفتگوی کاملا معمولی و آبکی را تبدیل به عرصهی بازی خویش میکنید بدون اینکه شاخکهای بسیار حساس ِ دخترک را به کار بیاندازید. به این بخش (من از سیستم سووی استفاده میکنم، دلیلاش را جلوتر ذکر خواهم کرد) transition یا انتقال میگویند. تقریبا مهم نیست که شما چطور Approach مهم میکنید، مهم این است که چطور فاز انتقال را انجام میدهد و دختر را با موفقیت وامیدارید که با شما گفتگو را ادامه دهد. در approach شما تنها چند اصل را باید رعایت بکنید : خیلی سریع پیش بروید. یعنی اینکه موس موس نکنید، هی دور و بر خود را نگاه نکنید، این پا و آن پا نکنید و... ، شده حتا بحث را با پرسیدن ساعت یا یک آدرس هم پیش ببرید، باز خوب است. اما در فاز انتقال شما باید با دقت زیادی پیش بروید؛ مثلا بحث دومی که پیش میکشید، باید جذاب باشد. بحث اولی که پیش میکشید (در آن نمونهی شخصی همان بحث خراب بودن کولر و لهله زدنِ مدیران که در واقع همان Approach بود)، نباید بیش از یکی دو دقیقه طول بکشد! در کل شما نباید هیچ بحثی را با یک دختر بیش از حداکثر 5 دقیقه کش بدهید، چون دختر از بحث خستهکننده دهبرابر بیشتر از مردان خسته میشود! باید زمان ِ مناسبی را برای انتقال انتخاب بکنید. تجربهی من ( و سووی)میگوید در همان بحث نخستی که دختر در حال حرف زدن است، قطع کردن ِ حرفاش و بحث ِ جدیدی که چندان نامرتبط با بحث ِ پیشین نیست را پیش کشیدن، بهترین حالت است. در همان زمان که دارد حرف میزند یک موضوع لابهلای حرفهایش پیدا بکنید(ادامهی نمونهی شخصی): من: خوش به حالتون، شبا میخوابید، من مدتهاست شبا نمیتونم بخوابم میبینید؟ فاز انتقال، میتواند یک جمله بیشتر نباشد. توضیح کوتاه ِ سووی در این مورد خواندنیست:
Transitions bridge the gap between the Approaching phase and Attraction phase. To begin Attraction, your conversation with a woman and/or her group must have reached the point where you have the freedom to discuss a variety of subjects and to express emotion. We call this sort of interaction a normal conversation. Once you are able to begin a normal conversation, the Transitioning phase is complete.
من در آن یک جمله، توجه دختر را به یک بحث شخصی جلب کردم و همینکه او بپرسد چرا، من موضوع را شخصیتر خواهم کرد و از آن لابلا کلی چیزهایی که قبلا در موردشان فکر کردهام را هدفمند و در وقت مناسب وارد بحث خواهم کرد. من البته الان فکر میکنم آن حرفم بهترین گزینه نبود و من میتوانستم موارد بهتری هم پیدا بکنم. به خاطر داشته باشید که کوچکترین اشتباه در فازهای ابتدایی، میتواند به نابودی کل برنامهتان بیانجامد. پس در این مورد دقت زیاد و مهمتر از همه تمرین فراوان داشته باشید. شما بدون تمرین هرگز به حفرههای سیستم خود پی نخواهید برد و نمیتوانید آنها را بهبود دهید. بنابراین یک برنامه برای خودتان درست بکنید : مثلا هفتهای حداقل 15 بار تمرین عملی داشته باشید.
همانطور که گفتم داشتنِ سیستم باعث میشود که شما بتوانید آن را تمرین بکنید، نقاط ضعفاش را پیدا بکنید، آن را بهبود بدهید و هر بار قویتر اجرایش بکنید. غیر از این داشتن ِ سیستم و اجرا کردناش باعث میشوند شما به سرعت به سوی بازی فیالبداهه و آنی (که خب پیشرفتهترین نوع بازیست که نیاز به مدتها تمرین و ممارست و آموختن مهارتهای فراوان دارد) پی بروید. Humor و دیگر مهارتهایی که در دختربازی بسیار تاثیرگزار هستند، کاملا قابل آموختن هستند. اما تنها راه ِ آموختن ِ آن به نظر من این است که شما اول با یک سری روتین ِ از پیش حسابشده که حفظ کردهاید پیش بروید و هر بار در حین اجرای آن، سعی بکنید خلاقیت ِ خویش را بکار انداخته و بطور آنی یک چیز جدید به آن اضافه بکنید.
اما چرا سیستم نیک سووی را من انتخاب کردهام: بازی ِ او بسیار مدون، دقیق، اصولی و حسابشده است و از نظر من بهترین سیستم برای ایران است. او سیستمی دارد به نام ِ Emotional progress model که از چند مرحلهی مجزا و مرتب تشکیل شده که هر کدام از آنها علاوه بر اینکه دارای انواع مختلفی هستند، با جزئیاتِ کامل مدلسازی شدهاند و به شما یک مسیر سرراست با تابلوهای راهنمای فراوان و بیچاله و چوله به سرمنزل مقصود میآموزد. اینکه سیستم او برای ایران بهترین است به این خاطر است که در بازی او به پرواز زیر رادارهای بازیکن یاب دختر توجه زیادی شده. بازی دیگرانی چون Krauser خوب است، اما یکی اینکه برای مبتدیان به گمان ِ من زیادی پیشرفته است و دیگر اینکه به اندازهی بازی سووی در ایران قابل پیادهسازی نیست. پیشنهاد من این است که شما اگر میخواهید شروع بکنید، از بازی سووی شروع بکنید و پس از اینکه در آن به اندازهی کافی مهارت یافتید، سپس بازی Krauser را بیاموزید.
یکبار دیگر تاکید میکنم که سیستم داشته باشید. همانطور که پیشتر گفته شده، 50 درصد ِ دخترانی که آن بیرون هستند از دسترس همهی بازیکنها خارج هستند، از 50 درصد باقیمانده، تنها شاید 10 درصدشان بدون ِ اینکه شما کاری بکنید بیایند سمتتان (آن هم در صورتی که یا شما خیلی تاپ باشید یا اینکه او خیلی له باشد). اینکه دختری (به ویژه در ایران) خودش بیاید به شما پیشنهاد بدهد یا آمار بدهد، تنها در فیلم ِ سوپر اتفاق میافتد. بنابراین مثل ِ کسمغزها نباشید و بدانید که تا خودتان پیش نروید هرگز هیچ دختری به سمتتان نخواهد آمد. شما حتا اگر جزو تاپترین مردهای جامعه نیز باشید، باز در صورتی که فعالانه پیش نروید (نه الزاما بازی) جز مشتی دختر متوسط 6 هر از گاهی به تورتان نخواهد خورد. داشتن ِ سیستم به شما کمک میکند که بتوانید با اعتماد به نفس پیش بروید، بازی بکنید و پس از تمرینهای طولانیمدت به جایی برسید که همهی آن 50 درصد دخترانِ در دسترس را بتوانید شکار بکنید.
دوستان یک نکته را هرگز فراموش نکنید: هرگز با زنان وارد ِ بحثهای خالهزنکی نشوید! آنچه از شما در نظر ایشان تصویر خواهد شد فاجعه است و مهمتر از آن، خودتان نزد خودتان فجیعتر خواهید بود! مرد امگا با خود اندیشیده که نشستن و با دختران تخمه شکستن و پیرامون ِ خزعبلات ِ دخترانه کسشعر به هم بافتن هم خودش به نوعی میتواند نیاز او را به جنس مخالف رفع بکند یا باعث نزدیکی به زنان بشود، اما من به شما اطمینان میدهم که این همنشینی هر لحظه شما را بیشتر تبدیل به خواجه خواهد کرد. اگر در شرایط خاصی قرار گرفتید که ناچار بودید میان ِ دختران بنشینید (که اسپاگتی آن روز را نیاورد) پیش از هر چیز بکوشید کاملا نسبت به حرفهای آنها بیتفاوت و ناشنوا باشید، بروید بیرون هله هوله بخرید، هندزفری در گوش خود بکنید، تلویزیون را روشن بکنید و ... اگر اینها ممکن نبود به جای آنکه شما به حرفهای آنها گوش بکنید کاری بکنید که آنها به حرفهای شما گوش بکنند. سخنان ِ زنانه ذهن ِ شما را مسموم کرده و وجوه مردانهی منش ِ شما را به مرور خواهد زدود و این همان چیزیست که باعث میشود که شما نه تنها دیگر جذابیتی برای دختران نداشته باشید بلکه کم کم شما را دست خواهند انداخت و پیرامونتان جوک خواهند ساخت و عملا شما تبدیل به خواجهی حرمسرای آلفاها خواهید شد. خاکبرسری از این بالاتر وجود ندارد!
به عنوانِ کسی که سالهای زیادی از عمر خویش را در دانشگاهها دور ریخته،به شما تاکید میکنم، هرگز و هرگز به طرف زنی که بیشتر از لیسانس درس خوانده است نروید، به خصوص در رشتههای مهندسی و علوم پایه. اینها دخترانی هستند که یک عمر با حسرت و نفرت در خلوتِ خویش، از دختران ِ زیبا و از لحاظِ جنسی سالمی که پیرامونشان بوده عقده در دلشان ریختهاند و اکنون گمان کردهاند که تحصیلات و دانشگاه میتواند جایگاه ِ آنها را ارتقاء دهد و مردان را به سوی آنها بکشاند. من به شخصه از میان ِ تمام ِ دختران ِ تحصیلکردهای که دیدهام، با قاطعیت میتوانم بگویم که 90 درصدشان در مقطعِ ارشد و دکترا همگی زیر 6 بودهاند و آنهایی هم که بالای 6 بودهاند آنچنان موجودات ِ مریضی بودند که آدمی رغبت نمیکرد از فاصلهی ده متریشان گذر کند. دختری که یک بار آغوش ِ مردی را تجربه بکند و عاشق بشود دیگر هرگز به درس و دانشگاه فکر نخواهد کرد.
در حال لاسیدن یا مالیدن هستید، در درونتان آتش هوس و شهوت زبانه میکشد و در این گیر و دار که در واقع بهترین زمان ها برای گرفتن مچ آدمی چون من و شماست، ناگهان، چیزی از دهانتان خارج میشود یا عملی را مرتکب میشوید که هتا یک صدم ِ درصد مواقع هوشیاری هم حسابشده نیست!حواستان زمانی سر جا میآید که دخترکِ در آغوش به شما یکه میزند یا صدایش را بالا میبرد و ... .
-داریوش! یعنی چی؟ خیلی بیادب شدیا، من جندهی توام؟! برو اونور اصن، دست نزن بهم...😍
گهتست ِ بسیار جالبیست که ظرافت خاصی دارد و هوشمندی ویژهای را در واکنش طلب میکند! در این گهتست علاوه بر اینکه دخترک میخواهد شما را گهتست بکند، منظور دیگری نیز دارد، او میخواهد اهمیت ِ خویش را در نظر شما بسنجد! اینکه شما چقدر به خرسندی یا ناراحتی ِ او از رفتار و گفتار ِ خود اهمیت میدهید و در برابر ِ آن واکنش نشان میدهید. هر چه بیشتر اهمیت بدهید، بیشتر در نظر او بتا خواهید شد.
طبق معمول، نخست برای توضیح ِ آنچه نباید بکنید، نگاهی میکنیم به آنچه مرد ِ بتا میکند:
-(با صدایی لرزان) اوه! عزیزم واقعا معذرت میخام، نفهمیدم چی گفتم، از دهنم پرید، خودت میدونی که من چقد سعی میکنم پیشات مودب و موقر باشم، میدونی که چقد واست احترام قائلم و ... 😰
در اینجا مرد ِ بتا هی لابه میکند و خودش را پیش دحترک موشِ گوهمالیده میکند و میکوشد دوباره به او نزدیک شود، اما دختر بیچاره هر چه بیشتر به تهوع نزدیک میشود و بیشتر او را قهوهای میکند. تا آنجا که دیدهام دو یا سه بار رخ دادن ِ چنین اتفاقی کافیست که دخترک رسما روی پشت شما زین بگذارد و بنشیند رویاش!
وجه افتراقی که میانِ مرد ِ آلفا و بازیکن ِ باهوش وجود دارد این است که مردِ اولی کلا دختر تنها تا زمانی برای او وجود دارد و به چشم میآید که حاضر باشد همچون فاحشهها به او کُس و کون بدهد و برایش هیچ اهمیتی ندارد که آنچه او در مورد دختر میاندیشد فاش شود،این است که در عین بیخیالی نهایت واکنشی که نشان میدهد چنین است:
- باز تو خودتو چس کردی؟! - خابید لامصب، دِ بخور دیگه (با دست سر دختر را به سمت کیر نشانه میبرد!) ...
مردِ بازیکن اما روحیه شرور و پلید ِ خویش را برای هر فرصتی همیشه آماده نگاه داشته و تسخیر روح و تن ِ دختر، او را همیشه هوشیار نگاه میدارد. بازیکن میداند که کسی که میخواهد اعتبار و اهمیت خود را نزد کسی بسنجد، پیش از هر چیز تلویحا معترف است که چقدر نگاه ِ آن کس به او، برایش مهم و حیاتی است. دختری که قهر میکند تا ببیند شما چقدر از این بابت ناراحت میشوید، پیشاپیش نشان داده است که بسیار بیش از آنچه فکر میکنید، در بند ِ توجه و نگاهتان به خودش، است!
پس از اینکه به این نکتهی پراهمیت واقف شدید، بهتر میتوانید برای واکنش ِ مناسب تصمیمگیری بکنید. بازیکن روحیهی تسخیرناشدگی و تسلط ِ بیچون و چرای خویش در رابطه را هرگز رها نمیکند. قانون ِ طلایی ِ بازیکن ِ شرور ِ ما این است که «دختر و تمام ِ وجوهاش دقیقا همان اندازه اهمیت دارند که مرد به آن اهمیت میدهد». بنابراین او میداند که هر چه بیشتر سعی بکند از دل دختر دربیاورد، او بیشتر در فاز قهر و ناراحتی فرو میرود. دختر از هر فرصتی برای ساختن ِ شخصیت و کاراکتر منحصر بفرد خویش در نزد شما استفاده میکند (از بزرگترین تناقضهایی که وجود دارد این است که تمام ِ زنان میکوشند نشان بدهند که «یکی مثل ِ همه زنان دیگر »نیستند!).
پس، آنچه شما میکنید، در واقع این است که بیآنکه کوتاه بیایید و از او معذرتخواهی بکنید، با پافشاری بر آنچه کرده یا گفتهاید، غفلتتان را تصحیح میکنید!
-پس چی؟ تو جندهی منی! جندهی خودم، من الان تو بهشتم و تو مثل حوریهایی هستی که هر وقت خواستم میخابونمش و میکنماش، هر جور که بخام! (ادامه میدهید به مالش ... )
برای پیروز شدن در این گهتست یک نکتهی دیگر لازم است. اگر شما این تکنیک را تا ابد ادامه بدهید، ناگهان حس ِ تنشخواهی در دختر لبریز خواهد شد و دیگر برایش غیرقابل ِ تحمل خواهد شد وضع موجود. باید برای او میزان اندکی اعتبار در رابطه قائل بشوید و ضمنا دریچهای از دریایی از اعتبار که ممکن است بتواند آن را به دست آورد به او نشان بدهید و خیالپردازیاش را به یاری بطلبید :
-داریوش اونطوری نیست، از روی دوستداشتن این حرفا رو میزنه!
این است که لازم است بار دیگر قانونِ مهم و استراتژیک ِ «سه و یک» را یادآوری کنم و گوشزد شوم که علاوه بر تکنیکی که گفته شد، میتوانید در هر سه بار استفاده از این تکنیک، یکبار هم سعی بکنید از دلش دربیاورد، اما باز نباید نشان بدهید که حاضرید برای اینکار جایگاه شامخ ِ خود را در رابطه به کلی وقف بکنید.
لازم به ذکر است که شکل دیگری از این گهتست نیز وجود دارد و آن اینکه دخترک سعی میکند چیزی بگوید که شما را ناراحت بکنید و ببیند که شما چقدر نسبت به او حساس هستید:
-داریوش اگه من بیخبر از تو برم با یکی دیگه، تو چیکار میکنی؟
این گهتست ِ عظیمیاست و باید برای آن کلاس ِ جدیدی تعریف کرد. اما باید بدانید که گهتست هر چه عظیمتر، بیاعتنایی ِ مطلق به آن کارآتر!
واکنش مرد ِ بتا: - (در حالی که نمیتواند خشم ِ خود را پنهان کند و صورتاش سرخ شده و نفساش منقطع): اول شما دو نفرو میکشم بعد خودمو...
واکنش ِ مرد ِ آلفا: - دلم واسه اون بدبخت میسوزه، چون تو از زیر من بلند شی، دیگه کس و کونی واست نمونده که یکی دیگه بخاد بکنه!
نگرتان در مورد «پیشنهاد ازدواج برای سکس» چیست؟ اکر خطا نکنم شما آن را رفتاری بتاگونه دانسته اید، در حالیکه شخص بنده پیشتر، چندین بار -در مورد دخترکانِ بدقلق- و به منظور جلب اعتماد ایشان، از آن به عنوان کاتالیزوری مطمئن، سود برده ام و در آخر پس از دلزدگی و خستگی از آنها، به راحتی با اتخاذ ترفندهایی، ایشان را از سر باز نموده ام (طوریکه دیگر، خود مایل به ادامه ی رابطه نباشند در حالیکه هنوز به خیال خودشان، من پای حرف ازدواجم ایستاده ام) و به نوعی این، آن ها هستند که از تصمیم شان برای ازدواج منصرف گردیده اند و ترجیح می دهند زندگی خود را در دامانِ شخص دیگری جستجو کنند و من نیز با آرزوی خوشبختی ایشان را بدرقه می نمایم.
حال پرسش این است اگر بصورت کمّی، سکس و رختخواب هدف رابطه باشد، این قضیه چگونه بازتابِ شخصیتی بتاگونه می باشد؟ در حالیکه ما را براحتی به غایت مورد نگر می رساند؟
در مجموع اگر قدری راجع به این روش سخن بگویید، سپاسگذار خواهم شد.
نگرتان در مورد «پیشنهاد ازدواج برای سکس» چیست؟ اکر خطا نکنم شما آن را رفتاری بتاگونه دانسته اید، در حالیکه شخص بنده پیشتر، چندین بار -در مورد دخترکانِ بدقلق- و به منظور جلب اعتماد ایشان، از آن به عنوان کاتالیزوری مطمئن، سود برده ام و در آخر پس از دلزدگی و خستگی از آنها، به راحتی با اتخاذ ترفندهایی، ایشان را از سر باز نموده ام (طوریکه دیگر، خود مایل به ادامه ی رابطه نباشند در حالیکه هنوز به خیال خودشان، من پای حرف ازدواجم ایستاده ام) و به نوعی این، آن ها هستند که از تصمیم شان برای ازدواج منصرف گردیده اند و ترجیح می دهند زندگی خود را در دامانِ شخص دیگری جستجو کنند و من نیز با آرزوی خوشبختی ایشان را بدرقه می نمایم.
حال پرسش این است اگر بصورت کمّی، سکس و رختخواب هدف رابطه باشد، این قضیه چگونه بازتابِ شخصیتی بتاگونه می باشد؟ در حالیکه ما را براحتی به غایت مورد نگر می رساند؟
در مجموع اگر قدری راجع به این روش سخن بگویید، سپاسگذار خواهم شد.
درود بر شما. مهمترین قانون من در بازی آنست که «هرچه برای شما کار میکند را انجام بدهید». وانگهی تفاوتی هست میان «کار کردن» روشی، و آسان شدن آن برای شما به دلیل عادت و آسودگی که این عادت همراه میآورد. من شخصا پیشنهاد ازدواج دروغین را آزمایش نکردهام و نمیدانم چه اندازه موثر است، اما از آنچه دیدهام، و از بررسی این عمل میتوان نتیجه گرفت که برامده از این تصور غلط است که زن از مرد تعهد میخواهد. زن از یک مدل مرد به خصوص تعهد میخواهد، آنهم تنها پس از آنکه از قضیب سواری خسته شد و چشمانداز دیوار پیش روی او نمایان شد. هیچ چیز بتا نیست اگر آنرا برای رسیدن به قدرت یا سکس مورد استفاده قرار بدهید، ولی سوال اینست که آیا این روش از دیگر روشهای ساده به راستی بهتر جواب میدهد یا نه؟
«بهتر» آنست که شما از مستقیمترین راه برای رسیدن به هدف استفاده بکنید، و من تقریبا اطمینان دارم که روزی سه چهار تا دختر را سلام کردن(که میشود سالی هزار تا!)، هفتهای چهار پنج قرار رفتن و آن قرارها را با چربزبانی به رختخواب کشاندن بسیار «مستقیم»تر است از نقش خواستگار را به نحو باورپذیری بازی کردن. من کلا با دروغ گفتن برای رسیدن به سکس تا اندازهی زیادی مخالفم، نه به خاطر ملاحظات اخلاقی، که همه چیز در عشق و جنگ رواست، بیشتر به خاطر اثر معکوسی که این دروغها دارند و مرجعی که از آنها میآیند. من مثلا مردان زیادی را دیدهام که خودشان را پولدارتر جا میزنند. من خود را فقیرتر از آنچه هستم جا میزنم که مبادا هیچگونه حسابی بجز بُکن روی من باز بشود.
سوال دیگری که مطرح میشود اینست : مردی که به محض آشنایی چنان دستپاچه و حریص و مشتاق است که بلادرنگ پیشنهاد ازدواج میدهد به راستی چند گزینه برای انتخاب میتواند داشته باشد و مردی که گزینههای زیادی برای انتخاب ندارد چقدر برای زنان خواستنیست؟ زن هرگونه تلاشی برای نگاه داشتنش را تعبیر به ضعف میکند و اینست که در بازی ما میکوشیم تا به طور مداوم خودمان را از این تصور دور بکنیم(با نگ زدن، با دست انداختن، با سلباعتبار و تکنیکهای دیگر). کلا بخش بزرگی از تکنیکهای بازی آفریده شدهاند تا این تصور را در ذهن بوجود آورده و تقویت بکنند که شما هر لحظه ممکن است «بروید» و «ماندنی» نیستید و برای نگاه داشتنتان باید تلاش بکند. پیشنهاد ازدواج دادن بیشتر اینها را ناممکن میکند.
از طرف دیگر، اینهم هست که مردان از تلهی ازدواج گریزان شدهاند و مردی که هنوز تن به چنان دامی بدهد بسیار نایاب است، حتی مردان بازندهای را دیدهام که همجنان ترجیح میدهند کفدستی بروند و با زن مدرن وارد ازدواج مدرن نشوند. اینست که پیشنهاد ازدواج دادن میتواند راه شما را برای دسترسی به دخترانی بسیار زیباتر از آنچه در حالت عادی و برای دوستی گیرتان میآید باز بکند و اگر به کیفیت بیشتر از کمیت اهمیت میدهید شاید روش خوبی باشد. به هر حال شما تا راههای دیگر را آزمایش نکنید نمیتوانید به خوبی یا بدی این روش پی ببرید.
این بازی و حتی pua اصلا برای من کار نکرد همون چند تا دوستی که داشتم هم پرید اخره هر کدوم از opener هام در بهترین حالت به دعوای مصالمت آمیز رسید واقا که
این بازی و حتی pua اصلا برای من کار نکرد همون چند تا دوستی که داشتم هم پرید اخره هر کدوم از opener هام در بهترین حالت به دعوای مصالمت آمیز رسید واقا که
البته در مورد من که جواب داد و خیلی هم خوب جواب داد.. تکنیک و استفاده از اون هیچ گاه باعث موفقیت نمی شه ،و البته کسی با خواندن کتاب های موفقیت ..چگونه میلیاردر شویم..چگونه با دو سه تا فوت و فن رتبه خوب در ازمون بیاوریم و هیچگاه به موفقیت نمی رسه... اما.... حداقل این هست که این مجموعه می تونه یک روانشناسی و جامعه شناسی دم دستی و کاربردی و راحت برای افراد فراهم بکنه که بتونن روابطشون رو حداقل یک انالیزی بکنند و بی فکر و بی برنامه به جلو نرن. البته اگر شرحی از بازی اتان ارائه دهید شاید بشود یک انالیزی راجع به ان انجام داد.
البته در مورد من که جواب داد و خیلی هم خوب جواب داد.. تکنیک و استفاده از اون هیچ گاه باعث موفقیت نمی شه ،و البته کسی با خواندن کتاب های موفقیت ..چگونه میلیاردر شویم..چگونه با دو سه تا فوت و فن رتبه خوب در ازمون بیاوریم و هیچگاه به موفقیت نمی رسه... اما.... حداقل این هست که این مجموعه می تونه یک روانشناسی و جامعه شناسی دم دستی و کاربردی و راحت برای افراد فراهم بکنه که بتونن روابطشون رو حداقل یک انالیزی بکنند و بی فکر و بی برنامه به جلو نرن. البته اگر شرحی از بازی اتان ارائه دهید شاید بشود یک انالیزی راجع به ان انجام داد.
خوش بحال شما و سایر دوستانی که اینجا کامیاب شدنو از توفیقاتشون مینویسن هرچند درکمال احترام حرف هیچ کدومشون رو باور نمیکنمو به زعم من دارن پوزه اتفاقات نیوفتاده ی زندگیشون رو میدن... درست مثل کاری که من برای حفظ آبرو برابر سایرین انجام میدم : ) یاد شلدون کوپر توی سیزن 2وم از اپیزود 13 ام بیگ بنگ تیوری افتادم که برای دوستی دنبال پیروی از یک الگریتم تئوریک و حساب شده بود و بعد یاد گفتگوهای دوستان توی این فرم افتادمو خندم گرفت... من حتی نمیتونم بفهمم دوستان روی چه حسابی اسم روانشناسی و از اون فاجعه آمیز تر "جامعه شناسی" رو روی این سوپرآرمان ها میزارن 😂 حالا روانشناسی رو فاکتور بگیریم کجای این چیز ها دخلی به دانش جامعه شناسی داره!؟؟؟که اصلا مهمم نیست بنظرم مهم عملی نبودن این چیز هاست بله جناب متوجه عرایض شما هستم احمقانست که این چیزهارو روی کاغذ بنویسی و بعد در میدان عمل به مثابه بچه ای که میخاد اسباب بازی لپ لپشو سرهم کنه از اون راهنما استفاده کنی..ولی باز هم هیچ کجای این دوازده برگ از این تاپیک رو معقول و به بیان عامیانه تر بدرد بخور ندیدم.. شرح بازی من هم همونییه که الظاهر اساتیده! فارسی زبان این حوزه درین تاپیک عنوان کردن هست درنهایت هم چیزی جز ریجکشن بیشتر ، کریپی شدن مداوم و لطفا مزاحم نشید آقای هرچه بیشتر در بر نداشت 😉
من با برخی از عرایض عزیزان مذکور اصلا مخالفتی ندارم و قصد اظهار نظر با جزمیت را نیز.. ولی به واقع میخام بگم دنیای بیرون فراتر از آرمان های فانتزیه دوستانمون توی اینجاست که باور دارن با چهار تا متُده به ظاهر فنتستیک میتونن اون بیرون خاکو خون به پا کنن :)
اصلا رو چه حساب اینجا مردان رو دسته بندی نمونده و در کمال بی ادبی الفاظ اصفاته کریه رو به اون ها نسبت میدیم ؟ بر چه اساس برای مواجه با یک بشر آدم از جنسه دیگه اصولی تعیین میکنیم که فقط روی صفحه های کاغذ قشنگ هستن...
این انتقاده تند تیز من هم نه از زبان یک فرده آفتاب مهتاب ندیده ی گوشه نشین که صحبت های فردیه که تمام راه های عنوان شده ی دوستان تئوریسین اینجا رو یک میلیون بار امتحان کرده و در انتها زهر مار هم نسیبش نشده که هیچ هرچه داشته هم از دست داده :)
به واقع این تاپیک افسانه ای بیش نیست.. البته دوست داشتم از لفظ عامیانه تری برای وصف جستار مذکور استفاده کنم اما خب کلامم رو رسمی شروع کردم پس رسمی هم تمومش میکنم :)
خوش بحال شما و سایر دوستانی که اینجا کامیاب شدنو از توفیقاتشون مینویسن
هرچند درکمال احترام حرف هیچ کدومشون رو باور نمیکنمو به زعم من دارن پوزه اتفاقات نیوفتاده ی زندگیشون رو میدن... درست مثل کاری که من برای حفظ آبرو برابر سایرین انجام میدم : )
یاد شلدون کوپر توی سیزن 2وم از اپیزود 13 ام بیگ بنگ تیوری افتادم که برای دوستی دنبال پیروی از یک الگریتم تئوریک و حساب شده بود و بعد یاد گفتگوهای دوستان توی این فرم افتادمو خندم گرفت...
من حتی نمیتونم بفهمم دوستان روی چه حسابی اسم روانشناسی و از اون فاجعه آمیز تر "جامعه شناسی" رو روی این سوپرآرمان ها میزارن 😂
حالا روانشناسی رو فاکتور بگیریم کجای این چیز ها دخلی به دانش جامعه شناسی داره!؟؟؟که اصلا مهمم نیست بنظرم
مهم عملی نبودن این چیز هاست
بله جناب متوجه عرایض شما هستم احمقانست که این چیزهارو روی کاغذ بنویسی و بعد در میدان عمل به مثابه بچه ای که میخاد اسباب بازی لپ لپشو سرهم کنه از اون راهنما استفاده کنی..ولی باز هم هیچ کجای این دوازده برگ از این تاپیک رو معقول و به بیان عامیانه تر بدرد بخور ندیدم..
شرح بازی من هم همونییه که الظاهر اساتیده! فارسی زبان این حوزه درین تاپیک عنوان کردن هست
درنهایت هم چیزی جز ریجکشن بیشتر ، کریپی شدن مداوم و لطفا مزاحم نشید آقای هرچه بیشتر در بر نداشت 😉
من با برخی از عرایض عزیزان مذکور اصلا مخالفتی ندارم و قصد اظهار نظر با جزمیت را نیز..
ولی به واقع میخام بگم دنیای بیرون فراتر از آرمان های فانتزیه دوستانمون توی اینجاست که باور دارن با چهار تا متُده به ظاهر فنتستیک میتونن اون بیرون خاکو خون به پا کنن :)
از سر کنجکاوی یک نمونه از تجربههای خودتان را ریزبینانه بازگویی میکنید؟
این انتقاده تند تیز من هم نه از زبان یک فرده آفتاب مهتاب ندیده ی گوشه نشین که صحبت های فردیه که تمام راه های عنوان شده ی دوستان تئوریسین اینجا رو یک میلیون بار امتحان کرده و در انتها زهر مار هم نسیبش نشده که هیچ هرچه داشته هم از دست داده :)
"بازی" در ظرف زمان و مکان صورت می گیرد و خود آگاهی لازم دارد که فرد ارزش خود را درانواع جنبه های مختلف(روانی،فیزیکی،اجتماعی و ...) در بازار جنسی-اجتماعی محاسبه کند و بعد وارد ماجرا شود
جناب reaven ارتباط با دخترها چیز خارق عادتی نیست و داشتن رابطه جنسی -عاطفی با اونها محال و ناشدنی نیست .امری عادی و عمومی و در جریان است .چرا فکر می کنید اگر کسانی از رابطه با دوست دخترهاشان می نویسند همگی دروغگو هستند؟؟!!! در مورد انتقاداتی هم که در مورد Pua دارید پیش از شما و بیش از شما در همین دفترچه در بخش بازی.نقد نوشته شده است می توانید در انجا نقدهای وارده را بخوانید.
جناب reaven ارتباط با دخترها چیز خارق عادتی نیست و داشتن رابطه جنسی -عاطفی با اونها محال و ناشدنی نیست .امری عادی و عمومی و در جریان است .چرا فکر می کنید اگر کسانی از رابطه با دوست دخترهاشان می نویسند همگی دروغگو هستند؟؟!!! در مورد انتقاداتی هم که در مورد Pua دارید پیش از شما و بیش از شما در همین دفترچه در بخش بازی.نقد نوشته شده است می توانید در انجا نقدهای وارده را بخوانید.
کار من عموما اصلا به استفاده از متد ها بشود من روی چندینو چند مورد اوپنرها رو تست کردم که بدترین نتایج ممکن را داشت (از اوپنر خیابانی گرفته تا آشناهایی که هر روز میبینمشون) و همش با بدترین حالت ممکن ریجکت شدن توی اینترنت هم که راحت تر پاسخ میدن من تک تک متدهایی که دوستان اینجا طی سالیان گذشته به عنوان بهترین سلاح قرن!به فروش گذاشتن رو استفاده کردم (کل این جستارهای فرم رابنده سه چهار بار خواندم)که هیچ نتیجه ای نداشت و دست آخر همه موارد از نگ ها و جدی نگرفتن ها و حاضر جوابی ها دلخور شده و رفتند..من به این تاپیک هم البته اکتفا نکردم و در خصوص ابن متد ها مطالعات منابع خارجی هم زیاد د اشتم حتی با سختی فراوان سریال پیک آپ آرتیست رو هم تهیه کرده و نگاه کردم چند قسمتی رو که واقا برنامه بیکیفیتی بود بنظرم خلاصه هرچی در پی یو ای به عنوان نتیجه کار قلم داد میشد من دقیقا عکسش رو دریافت کردم
"بازی" در ظرف زمان و مکان صورت می گیرد و خود آگاهی لازم دارد که فرد ارزش خود را درانواع جنبه های مختلف(روانی،فیزیکی،اجتماعی و ...) در بازار جنسی-اجتماعی محاسبه کند و بعد وارد ماجرا شود
احتراما حرف شما عزیز بازی با کلمات است در میدان عمل احتساب جنبه های مختلف روح و روان در مقعیت های مکانی خاص طی قرار گیری در بازار اجتماعی جنسی دقیقا چه فرمولیست دیگر گرامی
کار من عموما اصلا به استفاده از متد ها بشود من روی چندینو چند مورد اوپنرها رو تست کردم که بدترین نتایج ممکن را داشت (از اوپنر خیابانی گرفته تا آشناهایی که هر روز میبینمشون) و همش با بدترین حالت ممکن ریجکت شدن توی اینترنت هم که راحت تر پاسخ میدن من تک تک متدهایی که دوستان اینجا طی سالیان گذشته به عنوان بهترین سلاح قرن!به فروش گذاشتن رو استفاده کردم (کل این جستارهای فرم رابنده سه چهار بار خواندم)که هیچ نتیجه ای نداشت و دست آخر همه موارد از نگ ها و جدی نگرفتن ها و حاضر جوابی ها دلخور شده و رفتند..من به این تاپیک هم البته اکتفا نکردم و در خصوص ابن متد ها مطالعات منابع خارجی هم زیاد د اشتم حتی با سختی فراوان سریال پیک آپ آرتیست رو هم تهیه کرده و نگاه کردم چند قسمتی رو که واقا برنامه بیکیفیتی بود بنظرم خلاصه هرچی در پی یو ای به عنوان نتیجه کار قلم داد میشد من دقیقا عکسش رو دریافت کردم
احتراما حرف شما عزیز بازی با کلمات است در میدان عمل احتساب جنبه های مختلف روح و روان در مقعیت های مکانی خاص طی قرار گیری در بازار اجتماعی جنسی دقیقا چه فرمولیست دیگر گرامی
از تصورات و توهمات یک سری گورو چه انتظاری داشتی آخه :)) دیگه خداشون که روش وی باشه به فلاکت افتاده و متهم به تجاوزه:)) جای اینها به نظرم کسی دنبال relationship coach باشه باز بهتره. اساسا اکثر این افراد ادراکی از علم ندارند و یا اگر هم دارند دنبال شیادی و فریب دادن یه عده و کسب پول/موقعیت اجتماعی و... هستند. یه بخش از علم/شبه علم رو انتخاب میکنند و با نظرات کسشر خودشون ترکیب میکنند و نهایتا به عنوان فرمول جادویی توی کون ملت میکنند. نهایتا هم افراد سرخورده میشند، حالا شما باز وضعت بهتره ولی خیلی ها زنستیزیشون زیاد میشه و مثلا MGTOW میشد
از تصورات و توهمات یک سری گورو چه انتظاری داشتی آخه :)) دیگه خداشون که روش وی باشه به فلاکت افتاده و متهم به تجاوزه:)) جای اینها به نظرم کسی دنبال relationship coach باشه باز بهتره. اساسا اکثر این افراد ادراکی از علم ندارند و یا اگر هم دارند دنبال شیادی و فریب دادن یه عده و کسب پول/موقعیت اجتماعی و... هستند. یه بخش از علم/شبه علم رو انتخاب میکنند و با نظرات کسشر خودشون ترکیب میکنند و نهایتا به عنوان فرمول جادویی توی کون ملت میکنند. نهایتا هم افراد سرخورده میشند، حالا شما باز وضعت بهتره ولی خیلی ها زنستیزیشون زیاد میشه و مثلا MGTOW میشد
اصلا رو چه حساب اینجا مردان رو دسته بندی نمونده و در کمال بی ادبی الفاظ اصفاته کریه رو به اون ها نسبت میدیم ؟ بر چه اساس برای مواجه با یک بشر آدم از جنسه دیگه اصولی تعیین میکنیم که فقط روی صفحه های کاغذ قشنگ هستن...
از تصورات و توهمات یک سری گورو چه انتظاری داشتی آخه :)) دیگه خداشون که روش وی باشه به فلاکت افتاده و متهم به تجاوزه:)) جای اینها به نظرم کسی دنبال relationship coach باشه باز بهتره. اساسا اکثر این افراد ادراکی از علم ندارند و یا اگر هم دارند دنبال شیادی و فریب دادن یه عده و کسب پول/موقعیت اجتماعی و... هستند. یه بخش از علم/شبه علم رو انتخاب میکنند و با نظرات کسشر خودشون ترکیب میکنند و نهایتا به عنوان فرمول جادویی توی کون ملت میکنند. نهایتا هم افراد سرخورده میشند، حالا شما باز وضعت بهتره ولی خیلی ها زنستیزیشون زیاد میشه و مثلا MGTOW میشد
شما همچنان با استدلالهای مریضتان میخندید؟
من مدت نسبتا زیادیست که کسبازی را رها کرده، آنهم نه به دلیل آنکه آن را نادرست میشمارم، بلکه به این دلیل که علاوه بر کارهای مهمتری که دارم، کمی سخیفتر از آنیست که بخواهم انرژی و زمان خویش را صرف آن بکنم.
اما کسانی که برایشان همچنان زنان اولویت مهمی در زندگی هستند، چرا از آنجه جواب داده و برای کسانی بطور عملی موثر بوده استفاده نکنند؟ به اینان این نکته را یادآور خواهم شد که علارغم چرندیات هپروتی و بیپایهای که در مقام نقد به روشهای بازی، تولید و منتشر میشوند، هزاران نفر در سراسر جهان تجربیات خویش را به رایگان و بطور «ناشناس» با دیگران به اشتراک میگذارند، بی آنکه چیزی در ازای آن به دست آورند. برخلاف آنچه دوستِ قدیمی ما اینجا به خوردتان میدهد، Roosh-v خدای کسی نیست. اصلا هم آدم مهمی نیست. پیدا کردنِ نوع سفسطهی نهفته در این استدلالِ رقتانگیز را به نوآموزان درس منطق دورهی دبیرستان میسپارم، اما بدانید که آنچه در اینجا و جاهای دیگر نوشته و منتشر شده، حاصل تجربیات مشترک است دوستان. این معنایی مهم و اساسی را در بر دارد.
شاید مثالی ساده بتواند درک آن را آسانتر کند. بیایید تصور کنیم که قرار است شغل شما اهلی کردن خرسها و فروختنِ آنها به سیرکها و باغوحشها باشد. برای دانستن و درک رفتارهای خرس و فهم حالات او شما هیچ راهی ندارید جز آنکه به تجربیات مشترک دیگران مراجعه کنید. هیچ مرجع علمی به دردتان نخواهد خورد. برای آنکه به او بفهمانید باید به خواستههایی که به شکلی نمادین به او منتقل میکنید توجه کند و واکنش متناسب در برابرشان داشته باشد، باید بدانید که چطور دیگران قبلا این کار را کردهاند. پیشینیان شما، برای هر کدام از قواعدی که به آنها دست یافتهاند، بارها راههای مختلف را آزموده و طعم شکست را چشیدهاند. اگر امروز شما میتوانید به تجربیات آنها دسترسی داشته و از شکستها پرهیز کرده و سرراستتر و سریعتر به آنچه میخواهید برسید، یعنی آنکه یک «دانش تجربی» به دست آمده است که حاصل تجمیع و به اشتراکگزاری تجربیات مشترک آدمها در نقاط مختلف جهان است.
برخلاف آنچه منتقدان بازی میگویند، نتایج عملی بازی کاملا قابل مشاهده است. لازم نیست به شاگردان و پیروان تئوریسینهای بازی، همچون Roosh-V یا دیگران رجوع کنید، کافیست به تجربیات و اظهارات خیل کسانی از این متدها استفاده کرده و میکنند نگاه کنید. شما ضریب چندان بالایی هوشمندی نیاز ندارید که بدانید کدام واقعی هستند. باید کمی به خودتان زحمت دهید و تیزبینانه و با دقت در جزئیات و لایههای پنهان و نامرئی سرک بکشید.
برای آنکه در انزوا و حسرت زندگی کنید، هزاران راه رفته وجود دارد و برای آنها نیازی نیست با نقدهای اینچنینی وقت تلف کنید. تکلیفتان را با خودتان روشن کنید و راه خود را انتخاب کنید.
من در مدتی که متدهای بازی را در پیش گرفتم، پس از زمانی نه چندان دراز به این توانایی رسیدم که تقریبا با هر زنی که در اطرافم بود بتوانم همخوابگی داشته باشم، صرفا کافی بود بخواهم. چند مرد را هم در دهه سوم و چهارم زندگی از باکرگی نجات دادم! خود اینها در برابر دستاوردهای جانبیاش بسیار کماهمیت بود. بهر رو، حتی اگر نخواهید این سبک زندگی را انتخاب کنید، میتوانید مطمئن باشید با تجربهی آن در مقطعی موقت، درسهای بزرگی برایتان به ارمغان خواهد آورد که بی آن زندگی اجتماعی شما شانس بسیار کمتری برای تعالی حداکثری میداشت.
شما همچنان با استدلالهای مریضتان میخندید؟ من در مدتی که متدهای بازی را در پیش گرفتم، پس از زمانی نه چندان دراز به این توانایی رسیدم که تقریبا با هر زنی که در اطرافم بود بتوانم همخوابگی داشته باشم، صرفا کافی بود بخواهم. چند مرد را هم در دهه سوم و چهارم زندگی از باکرگی نجات دادم! خود اینها در برابر دستاوردهای جانبیاش بسیار کماهمیت بود. بهر رو، حتی اگر نخواهید این سبک زندگی را انتخاب کنید، میتوانید مطمئن باشید با تجربهی آن در مقطعی موقت، درسهای بزرگی برایتان به ارمغان خواهد آورد که بی آن زندگی اجتماعی شما شانس بسیار کمتری برای تعالی حداکثری میداشت.
البته، اتفاقا در توییتر موجبات ازار عده کثیری چون شما رو فراهم کردم که البته در کنار ارضای سادیسم خفیف، اثرات مثبت اجتماعی داره :)) ولی خب سطح استدلال که در حد «پدر بزرگ من 40 سال سیگار میکشید و در هشتاد سالگی مرد، پس سیگار کشنده نیست» باشه، انتظار منطق نمیشه داشت. البته این کثافت اثرشو روی ذهن خیلی از اعضای گروه گذاشته، کسایی که یه زمانی ادم های محترمی برای من بودند ولی از شک گرا به یه مشت مومن تبدیل شدند. در نهایت داستان غم انگیزیه و البته تجربه مثبتی برای اینکه هرجا حتی نطفشو دیدم بهش حمله کنم
البته، اتفاقا در توییتر موجبات ازار عده کثیری چون شما رو فراهم کردم که البته در کنار ارضای سادیسم خفیف، اثرات مثبت اجتماعی داره :)) ولی خب سطح استدلال که در حد «پدر بزرگ من 40 سال سیگار میکشید و در هشتاد سالگی مرد، پس سیگار کشنده نیست» باشه، انتظار منطق نمیشه داشت. البته این کثافت اثرشو روی ذهن خیلی از اعضای گروه گذاشته، کسایی که یه زمانی ادم های محترمی برای من بودند ولی از شک گرا به یه مشت مومن تبدیل شدند. در نهایت داستان غم انگیزیه و البته تجربه مثبتی برای اینکه هرجا حتی نطفشو دیدم بهش حمله کنم :))
من نمیدانم چه چیز باعث شده که فکر کنید حملات شما به جماعت لش و لوش حاضر در توئیتر، نزد ما میتواند افتخارآمیز جلوه کند و مدال شجاعت نسیبات کند. «شوالیه»ای هستی همچنان برای خودت!
حالا اینها چه اهمیتی دارند؟ چرا فکر میکنید تلاش عدهای برای کسب سکس، یا تعلیم و انتقال روشهای تجربی قانع کردنِ زنان به اینکه «من همان کسی هستم که دلت میخواهد با او سکس داشته باشی»، اهمیت خاصی در این جهان دارد که میخواهید مبارزه با آن را تبدیل به یک رسالت کنید؟ حقیقتا این برایم قابل درک نیست. خود را آماده کنید که فکر کنم بعد از اینکه در این رسالت خویش شکست خوردید، قراراست در راستای قانع کردن زنان برای اینکه «گول ما را نخورند» تلاش کنید؟!
بگذریم؛ آن مثالی که برای حمله به گفتههای من آوردید کاملا بیربط بود، به این دلیل که در آنجا شخص گوینده در حال تعمیم یک نمونه از مشاهدات خود است که علاوه بر اینکه میتواند جزو استئنائات دستهبندی شود، فکتهای علمی بسیاری نیز علیه آن وجود دارند. در حالیکه آنچه که من گفتم در مورد به اشتراکگزاری تجربیات مشترک در مورد یک سوژه مشخص است. این خیلی عجیب نیست که ما از تجربیات مشترک خود برای بهبود درک و فهم خویش در مورد پدیدههای مختلف استفاده کنیم. برای مسائل بسیار زیادی از این امکان استفاده میکنیم و نتایج خوبی هم تا الان گرفتهایم. بیربطی مثال شما در این است که در آنجا علم صلاحیت و وجاهت اظهار نظر دارد، و نپذیرفتن نظر آن، حماقت است؛ تاثیر دود سیگار بر بدن انسان، بطور علمی کاملا قابل تحقیق است، در حالیکه «علم» برای مسائلی که انسان بطور مستقیم در آنها دخیل است، تا حدی میتواند به ما کمک کند، علاوه بر آنکه در بسیاری از مسائلی که انسان بطور مستقیم در آنها دخیل نیست نیز کمک چندانی به ما نمیکند. مثلا اگر بخواهید از روی یک کتاب علمی پیرامون ماهیگیری یاد بگیرید احتمالا خایههای جامانده حضرت یونس در شکم آن وال هم نسیبتان نخواهد شد.
وانگهی مومن شدنِ آدمهای «محترم» نزد شما در این فروم(!)، چه ارتباطی به این موضوع دارد؟ و اصلا این مطلب بطور کلی چرا باید اینجا اهمیت داشته باشد حتی اگر درست باشد؟
طنز قضیه اینجاست که جماعت مومن به مذهب و ایدئولوژی فمنیسم کسانی را به مذهبی شدن متهم می کنند که اتفاقا شک گرایی و عقل انتقادی ان ها ،دیواره های ضخیم توهمات و ترهات القا شده به وسیله دانشگاه ها و رسانه های کس محور رو درهم کوبیده !
یکی از مفاهیم بسیار مهم بازی «کینو» است، که تعریف سادهی آن عبارت است از ارتباط جسمانی ِ غیرجنسی و جنسی در مراحل قبل از سکس، از آغاز مخزنی، تا قرارهای اول ِ منتهی به رختخواب. شما سر صحبت را با یک دختر در پارتی باز میکنید، دست بالا دو دقیقه میانهی گفتگو به آرامی، و بسیار زیرجلی و درحالی که ارتباط چشمی دائم با او برقرار کردهاید، خیلی آهسته آرنج او را لمس میکنید. عملی به همین سادگی میتواند میزان موفقیت شما را به نحوی شگفت انگیز دگرگون بکند. تماس جسمانی میان انسانها یکی از مهمترین ارکان اعتمادسازی روانی و تنشزدایی از رابطه است. سه چهار دقیقه بعد از این، و یکی دو دقیقه قبل از اقدام برای رد و بدل کردن شماره، اینبار کمی بالاتر، مثلا بازوی او را، برای مدتی بیشتر لمس میکنید. موفق خداحافظی، اگر کار خیلی خوب پیش رفته برای بوس کوچکی از لبان او جلو میروید، و اگر بجز آن یک بغل به ظاهر بیغل و غش از او میگیرید. در قرار اول بلافاصله ارتباط جسمانی را ادامه میدهید، به نحوی که تمام مدت باید به سمت تشدید میزان و خودمانی بودن این تماسها حرکت بکنید. یک بازیکن خوب در پایان قرار اول، در حال مالیدن و بوسیدن و لیسیدن دختر خواه بود.
تساعد کینو یکی از مهمترین اجزای بازی خوب است، اینکه بدانید چه لحظه، چه مقدار و به چه شکل با زن ارتباط جسمانی برقرار بکنید. سردرگمی، دستپاچگی و ناشیگری در این بخش از بازی به اندازهی سقوط در گهتستهای متوسطه خطرناک است زیرا زن بیآنکه بداند در خود احساس بسیار بدی نسبت به شما پیدا خواهد کرد. خودمانی بودن زود هنگام یا زیادی شما را در نظر او تبدیل به مردی بی «هیچ» پایبندی به حریم جنسی خودش میکند(۱)، خودمانی نشدن و زیاد عقبنگاه داشتن شما را تبدیل به بتای فمینیست ِ بزدلی که جایگاه خود در مقام یک موجود جنسی را از دست خواهد داد. به ترتیب اثر مخرب: کینوی بد(دست پا چلفتی بودن در هنگام تماس جسمی=مرد امگای بیتجربه) > کینوی کم(زیادی مراقب رفتار خود بودن= مرد بتای بزدل که «عواطف» زن برایش مهمتر از عواطف خودش است) > کینوی زیاد یا زود(دست به پستانهای او مالیدن در آغاز قرار اول مثلا=مرد بازیکن ِ بکندر رو که هیچ امیدی به پایبند کردن او نیست).
یک نمونهی بسیار خوب از کینوی مرد امگا پدیدهی «دست معلق» است!
😂
مرد امگا به معنای واقعی کلمه نمیداند دست خود را کجای کمر دختر باید بگذارد، اینست که آنرا در هوا معلق نگه میدارد به امید دختر خود را در آن بدهد و کار را برای او آسان بکند. وضع بتاها به این وخامت نیست، مشکل آنها بیشتر در فقدان جرئت کافی برای انجام کار درست در موقع درست است، نه نادانی از اینکه چه باید کرد. اینست که بتای بسیار سطح بالا، در قرار اول حداکثر برای یک بوسهی خشک و خالی (بدون تف و زبان!) اقدام میکنند و در صورت گرفتن آن احساس پیروزی میکند، رقت انگیز! شما همواره اهداف خود را پیش ببرید و بازی خود را به چالش بکشید: برای سکس در همان قرار اول خیز بردارید، پس از آن برای سکس دهانی در قرارهای اول تلاش بکنید، پس از این از دختران در همان شب اول سکس مقعدی بطلبید .. اما دورترین راهها با همان اولین قدم شروع میشوند، و اولین گام برای فتح طریق مقدس و سفر روحانی به دبر زن همان دستان ِ به روی ساعد لحظهی آشناییست.
۱) بله زنان شیفتهی مردی هستند که به «ارزشها» و «معیارها» و «عواطف» و ... او بیاعتناست و چنان جایگاه رفیعی در جامعه دارد که میتواند از دست دادن او را ریسک بکند، اما چیزی هم هست به نام «افراط در بازی»، همهی زنان از لاشی تلقی شدن میهراسند و بعد از پیر شدن، شاید بزرگترین ترس ایشان باشد(با دلیل موجه، بجز مرد امگا کسی تعهد خود را به پای زن لاشی هدر نمیکند)، و از لاشی تلقی شدن در نظر شما بیزارند. پس هرگز طوری رفتار نکنید که انگار «او دلش میخواهد»، در فیلمهای مضحک هالیوودی اغلب دیدهاید که بتا یا امگایی که قصد تعرض یا تجاوز به زن را دارد به او میگوید «وانمود نکن، دلت میخواهد»، هرگز طوری کینو نکنید که گویی رفتار او باعث تشویق و تهییج شما شده، طوری رفتار بکنید که انگار این بیاعتنایی به قوانین طبیعت ذاتی شماست و اگر او میخواهد از حضور ثقیل و آلفای شما مفتخر بشود باید بند کرست را باز بکند، اگرنه همان دم میروید با دختر میز کناری که دارد چشمانش را در میآورد و لحظهای از خیره شدن به شما و لیسیدن لبهایش غافل نیست!
مرز احساس لاشی تلقی شدن در دختران متفاوت است، برای یکی تلاش من جهت چپاندن تخمهایم در دهانش آن لحظه که دارد کیرم را میلیسید پا را از مرز فراتر گذاشتن است، برای دیگری دستش را زودتر از آنچه باید گرفتن. آنرا بیابید و تا جایی که میتوانید از آن فاصله بگیرید.
جالبه. من فکر میکنم بیشتر شبیه به همین مردان امگا باشم،همیشه از اونایی که واسه دخترا چرب زبونی و بد تر از اون واژن لیسی! میکردن بدم میومده و از نظرم دختری که با اینا بیرون میرفته یا دوست میشده یه احمق به تمام معنا بوده و اون مردی که واسه یه تیکه گوشت رو به پاچه خواری و زبون بازی واسه این دخترا میکرده یه موجود حقیر. اما بیشتر از همه از اون مردایی حالم بهم میخورده که تو فانتزی هایی مثل خریدن گل برای پارتنر یا قربون صدقه رفتن برای اون یا بوس فرستادن پشت گوشی و.... بودن. همونطور که گفتین مثل این مردای امگا همیشه دوست داشتم اون دختر مورد نظرم تصور از من یه مرد بسیار باهوش که همیشه سرش تو فلسفه و کانت و هایدگر و دکارته یا چند تا زبون خارجی بلده باشه تا یه جنتلمن که چمیدونم وقتی دختره سردشه براش کتشو تن اون بکنه. ام فکر میکنم یه تفاوت بنیادی هم با این مردای امگا داشته باشم.اونم اینه که شما اشاره کردی این مردا سعی میکنن از نشون دادن هوش و سطح مطالعشون برای رسیدن به رابطه جنسی استفاده کنن.اما خود من این مسئله از جنبه دیگری مطرحه اونم اینه همیشه دوست داشتم برتر بودن هوش مردا رو نسبت به زنا ثابت کنم یا حداقل نشون بدم که خودم از اون دختر مورد نظر باهوش تر هستم و با بولد کردن این تو ذهن اون دختر یه جورایی برتری خودمو به رخش بکشم چه بسا هیچ وقت قصد داشتن رابطه عاطفی یا جنسی رو هم با اون دختر نداشته باشم اما همین که اینو بهش ثابت کنم خودش اگه بیشتر از رابطه جنسی لذت نداشته باشه کمتر هم نداره.
جالبه. من فکر میکنم بیشتر شبیه به همین مردان امگا باشم،همیشه از اونایی که واسه دخترا چرب زبونی و بد تر از اون واژن لیسی! میکردن بدم میومده و از نظرم دختری که با اینا بیرون میرفته یا دوست میشده یه احمق به تمام معنا بوده و اون مردی که واسه یه تیکه گوشت رو به پاچه خواری و زبون بازی واسه این دخترا میکرده یه موجود حقیر. اما بیشتر از همه از اون مردایی حالم بهم میخورده که تو فانتزی هایی مثل خریدن گل برای پارتنر یا قربون صدقه رفتن برای اون یا بوس فرستادن پشت گوشی و.... بودن. همونطور که گفتین مثل این مردای امگا همیشه دوست داشتم اون دختر مورد نظرم تصور از من یه مرد بسیار باهوش که همیشه سرش تو فلسفه و کانت و هایدگر و دکارته یا چند تا زبون خارجی بلده باشه تا یه جنتلمن که چمیدونم وقتی دختره سردشه براش کتشو تن اون بکنه. ام فکر میکنم یه تفاوت بنیادی هم با این مردای امگا داشته باشم.اونم اینه که شما اشاره کردی این مردا سعی میکنن از نشون دادن هوش و سطح مطالعشون برای رسیدن به رابطه جنسی استفاده کنن.اما خود من این مسئله از جنبه دیگری مطرحه اونم اینه همیشه دوست داشتم برتر بودن هوش مردا رو نسبت به زنا ثابت کنم یا حداقل نشون بدم که خودم از اون دختر مورد نظر باهوش تر هستم و با بولد کردن این تو ذهن اون دختر یه جورایی برتری خودمو به رخش بکشم چه بسا هیچ وقت قصد داشتن رابطه عاطفی یا جنسی رو هم با اون دختر نداشته باشم اما همین که اینو بهش ثابت کنم خودش اگه بیشتر از رابطه جنسی لذت نداشته باشه کمتر هم نداره.
به گمانم کاملا اشتباه متوجه شدهاید. تمام مشخصاتی که از خود ذکر کردید با مرد بتا همخوانی دارند. یکبار دیگر با دقت مطالب پیرامون دستهبندی مردان را مطالعه کنید، بسیار کاربردی و پراهمیت است که بدانید در چه دستهای از مردان قرار میگیرید.
به گمانم کاملا اشتباه متوجه شدهاید. تمام مشخصاتی که از خود ذکر کردید با مرد بتا همخوانی دارند. یکبار دیگر با دقت مطالب پیرامون دستهبندی مردان را مطالعه کنید، بسیار کاربردی و پراهمیت است که بدانید در چه دستهای از مردان قرار میگیرید.
چطور؟ این تعریف مرد بتاست که جناب امیر یا نیما(تو هوپا اسم کاربریشون نیما بوده نمیدونم چرا؟) از مرد بتا ارائه دادن: مردان بتا: رُمنس!
کل سبکبازیهای چندشآور و مناسک مدرن زنپرستی که تحت عنوان رمنس شناخته میشود، از غذا در دهان هم گذاشتن در رستورانی آنچنانی که با نور شمع روشن شده، تا دوستپسر/دوستدختری و کارهای رقتانگیز مشابه. این مردان به مانند هر مرد دیگری میخواهند که ابژهی تمنای زن باشند، و در نظر ایشان تنها راه اطمینان از این مورد اشتیاق واقع شدن کارآمدیست، یعنی مرد بتا زمانی که به کار یک زن خورده خود را حقیقتاً تائیدشده مییابد. این است که این عجایب خلقت به راستی با ذوقزدگی تمام کاپشن خود را در هوای پائیزی به دختری که میگوید «سردمه» میدهند و وقتی دختری به ایشان میگوید «منو بگیر» اینرا نشانهای از علاقهی زیاد دختر به خودشان تعبیر میکنند... رمنس ایشان هرچند تکراری و پراحتیاط و پیروی کورکورانه از نسخهای منسوخ که دهها سال است دیگر جواب مطلوب را نمیدهد است، اما به دید خودشان چیزی از آن جالبتر وجود ندارد.
روش شناسایی برای زنان:
تا قرار سوم حرفی از سکس نمیزند، شنوندهی خوبیست، جزئیات عجیب و غریب و بیاهمیت دربارهی شما به ذهنش میماند(مثل روز تولدتان، یا چه میدانم، اسم فامیلتان)و اگر به تماشای فیلمی رفتید به شما اجارهی انتخاب آنرا میدهد، حتی ممکن است بعد از پایان فیلم بگوید «عزیزم خیلی انتخاب خوبی بود»... ترحم برانگیز! حداقل روزی یک بار زنگ میزند و بطور میانگین هر بیست دقیقه یک اساماس میفرستد. بلا انقطاع لبخند میزند و اگر زنگ زدید و جواب نداد جدیجدی عذرخواهی میکند و دلیل میآورد!
مرد بتا با شما همچون اثر هنری زیبایی رفتار میکند که برای چشمنوازی و دلنوازی آفریده شده.
که خب من گفتم از چنین مردایی به شدت بیزارم (حتی بیشتر از مردان آلفا).
این دستهبندیهایِ آلفا و بتا و .. به دید من هر چه بیشتر زیان دارند تا سود.
پیشنهاد من این است که همواره بکوشید بگویید در چه دستههایی نیستید,
ولی نکوشید بگویید در چه دستههایی میباشید. درست آن دم که کس بگوید من "بهمان" هستم, خودش را در یک زندان رفتاری فروبرده و با آن سنجیده
خواهد شد, ولی تازمانیکه بگوید من بهمان "نیستم", از شکنندگی جایگاه خود پیش گرفته است. نمونهوار, همواره بگویید که "فمینیست" نیستید, زیرا
از افتادن شما در دستهیِ فمینیستهای بدنام پیش میگیرد, ولی نگویید من مدافع حقوق مردان هستم و نیز نباشید, چون شما را در دستهیِ ناجور دیگری میاندازد.
به دید من, به تن و اندام و تندرستی خود برسید, تا میتوانید روی پوشش خود هزینه کنید, خوشپوش, خوشبو, خوشبرخورد, خوشخنده, خوشگو و اعتمادپذیر باشید و
بس. نیازی به انجام هیچگونه آلفابازی و بتاپرهیزی و اینجور کارهای نابخردانه نیست, ولی نیاز به کار کردن نمونهوار روی خوشرویی, خوشگویی و خوشگامی و اینها همیشه هست.
در دست دیگر, من بسی بر این باورم که دیگران تا اندازهیِ بسیار بالایی همواره میکوشند همراستا با چشمداشتهایِ شما برخورد کنند. اگر شما به یک دختر رسیده و
از همان سرآغاز بیانجامید به دستهبندی او و خویش و ... خود به خود چشمداشتهایِ خودآگاه و ناخودآگاهانهاتان را فرافکنی میکنید و پاسخهایی همخور نیز خواهید گرفت.
بوارونه, اگر به کسی, در اینجا دختری رسیده و او را یک «آدم دیگر» و همچون خود ببینید, خود به خود رفتار شما رفتاری دیگر را در پاسخ به خود میکشد.
Our distrust of another justifies his deceit.
بدگمانیِ ما به دیگری, فربیکاری او را دادپذیر میکند.
به دید من, به تن و اندام و تندرستی خود برسید, تا میتوانید روی پوشش خود هزینه کنید, خوشپوش, خوشبو, خوشبرخورد, خوشخنده, خوشگو و اعتمادپذیر باشید و بس. نیازی به انجام هیچگونه آلفابازی و بتاپرهیزی و اینجور کارهای نابخردانه نیست, ولی نیاز به کار کردن نمونهوار روی خوشرویی, خوشگویی و خوشگامی و اینها همیشه هست.
.
پیوست در دسترس نمیباشد
"دوش بگیر" "اعتماد به نفس داشته باش" "خودت باش" "small talk رو امتحان کن"
خوشپوشی و خوش برخوردی و ... پایه تعامل اجتماعی اند
هزینه ای را "کس" برای رسیدن به کس می دهد همان معیار الفا و بتاست
این هم از آن سادهانگاریهای دور از باور است, بیشتر از آنکه بیاندیشید آدم آن بیرون است با باورها و گرایشهای رنگارنگ و
من بتنهایی چه شمار دختر میشناسم که از "آلفامنشی" بیزارند و فتیش به هزار و یک چیز دیگر دارند. این "آلفا" و "بتا" و ... دستهبندیهای
ازینرو ناجور و نه چندان کارآمدی اند, تا آن اندازه که نمونهوار کس بداند "بی دست و پا بودن" یا "شرمو / خجالتی بودن" بد است
بکار میایند, ولی همهی هزینه؟ای که نر برای رسیدن به کُس میپردازد بیگمان تنها "رفتار آلفاگونه" نیست, بساکه
بیشمار فاکتور ریز و درشت در کار میباشند که در کنار همدیگر منش (شخصیت) میبخشند و مایهی گیرایی کس میشوند.
این هم از آن سادهانگاریهای دور از باور است, بیشتر از آنکه بیاندیشید آدم آن بیرون است با باورها و گرایشهای رنگارنگ و من بتنهایی چه شمار دختر میشناسم که از "آلفامنشی" بیزارند و فتیش به هزار و یک چیز دیگر دارند. این "آلفا" و "بتا" و ... دستهبندیهای ازینرو ناجور و نه چندان کارآمدی اند, تا آن اندازه که نمونهوار کس بداند "بی دست و پا بودن" یا "شرمو / خجالتی بودن" بد است بکار میایند, ولی همهی هزینه؟ای که نر برای رسیدن به کُس میپردازد بیگمان تنها "رفتار آلفاگونه" نیست, بساکه بیشمار فاکتور ریز و درشت در کار میباشند که در کنار همدیگر منش (شخصیت) میبخشند و مایهی گیرایی کس میشوند.
پیوست در دسترس نمیباشد
فعل گاییدن را صرف کردن این روزها انقدر سخت نیست اما چه کسی برایتان لای پا باز می کند و چجورش خیلی مهم است! از این بی شمار "خصیصه" و "منش" که از الفا و بتا به دور اند 10 تا را نام ببرید ما هم استفاده کنیم!
فعل گاییدن را صرف کردن این روزها انقدر سخت نیست اما چه کسی برایتان لای پا باز می کند و چجورش خیلی مهم است! از این بی شمار "خصیصه" و "منش" که از الفا و بتا به دور اند 10 تا را نام ببرید ما هم استفاده کنیم!
به نظر من اونچه که بیشتر از آلفا و بتا بودن برای زن جذابه یکی پول و دیگری که مهم تر هم هست قدرت اجتماعیه.
به نظر من اونچه که بیشتر از آلفا و بتا بودن برای زن جذابه یکی پول و دیگری که مهم تر هم هست قدرت اجتماعیه.
آلفا و بتا بودن مال میمون و شیر و پلنگ است! نه انسان! انسان نه از روی هیکل و سایز شومبول و قیافه و ... بلکه از روی شعور، فهم، درآمد، حس انساندوستی و ... سنجیده میشود. آنکس که از روی هیکل، زیبایی، سایز شومبول و یا تنگی سوراخ جفت خود را انتخاب میکند نهایتن زندگیش هم در همان پایین تنه خلاصه میشود و ارزشش بیشتر از زیر خایه بودن و یا روی سوراخ بودن نیست. بله درسته که زیبایی و خوشگویی و خوش هیکلی و ... میتوانند فاکتور باشند ولی درجه اهمییتشان در بهترین حالت 5 از 100 است. بارز ترین مثالش دونالد ترامپ و همسرش! دونالد ترامپ از روی هیکل و قیافه انتخاب کرده و ملانیا ترامپ از روی ثروت! باقیش هم که به قول مموتی فیلمهاش موجوده
آلفا و بتا بودن مال میمون و شیر و پلنگ است! نه انسان! انسان نه از روی هیکل و سایز شومبول و قیافه و ... بلکه از روی شعور، فهم، درآمد، حس انساندوستی و ... سنجیده میشود. آنکس که از روی هیکل، زیبایی، سایز شومبول و یا تنگی سوراخ جفت خود را انتخاب میکند نهایتن زندگیش هم در همان پایین تنه خلاصه میشود و ارزشش بیشتر از زیر خایه بودن و یا روی سوراخ بودن نیست. بله درسته که زیبایی و خوشگویی و خوش هیکلی و ... میتوانند فاکتور باشند ولی درجه اهمییتشان در بهترین حالت 5 از 100 است. بارز ترین مثالش دونالد ترامپ و همسرش! دونالد ترامپ از روی هیکل و قیافه انتخاب کرده و ملانیا ترامپ از روی ثروت! باقیش هم که به قول مموتی فیلمهاش موجوده 😂
هوم! فیلمش(?what) موجود است خودت هم لایکش کرده ای! بازی : آموزش #6
هوم! فیلمش(?what) موجود است خودت هم لایکش کرده ای! بازی : آموزش #6
سپاس زدن من با لایک زدن من متفاوت است! قدیمها برای نشانه گذاری اینکه تا کجا خوانده ام سپاس میزدم و اگر خوشم میامد لایک میزدم ولی لزومن لایک زدن به معنای موافقت با آن نبوده و نیست! به کاهدان زدید
سپاس زدن من با لایک زدن من متفاوت است! قدیمها برای نشانه گذاری اینکه تا کجا خوانده ام سپاس میزدم و اگر خوشم میامد لایک میزدم ولی لزومن لایک زدن به معنای موافقت با آن نبوده و نیست! به کاهدان زدید 🌹
آره لابد اینجا که سه تا پست رو که پشت سر هم ارسال شده سپاس زدی معنیش اینه که یکیشو رفتی صبح خوندی،دیگه حوصلت سر رفته دومیشو رفتی ظهر خوندی و آخریشم نشستی شب خوندی اونم پست های نیم خطی رو😄 گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم - برگ 201 جالب اونکه فقط پستای هم فکرای خودت رو به عنوان پست آخر میخونی و بالای دویست صفحه پستای مخالفینت رو نشده که به عنوان آخرین پست بخونی!
+آدرس ماست فروشی محلتون رو اگه میتونی تو خصوصی بفرست😄
آره لابد اینجا که سه تا پست رو که پشت سر هم ارسال شده سپاس زدی معنیش اینه که یکیشو رفتی صبح خوندی،دیگه حوصلت سر رفته دومیشو رفتی ظهر خوندی و آخریشم نشستی شب خوندی اونم پست های نیم خطی رو گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم - برگ 201 جالب اونکه فقط پستای هم فکرای خودت رو به عنوان پست آخر میخونی و بالای دویست صفحه پستای مخالفینت رو نشده که به عنوان آخرین پست بخونی!
اخوی! گفتم قدیمها! اینهایی که لیست کردید مال جدیدترهاست 💨😜 برای اینکه دوزاری کجتان بیوفتد بنگرید به پست خودتان! در ضمن ماست فروشی ما به خیلی تیز و بزهای پرت از مرحله ماست نمیفروشد بیخود وقت خودتان و من را نگیرید
اخوی! گفتم قدیمها! اینهایی که لیست کردید مال جدیدترهاست 💨😜 برای اینکه دوزاری کجتان بیوفتد بنگرید به پست خودتان! در ضمن ماست فروشی ما به خیلی تیز و بزهای پرت از مرحله ماست نمیفروشد بیخود وقت خودتان و من را نگیرید 😄
به من چه میخواستی خودزنی نکنی😜 جدیدتر ها! کلا 8 ماه اختلاف زمانی بین پست اونجا و پست این تاپیک هست! ولی برای اینکه دیگه بهونه نیاری اینجا هم به همون مدل پست ها رو سپاس زدی که زمان سپاس خوردنش هم مربوط به همون سال و همون ماهه.گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم - برگ 162
اخوی! گفتم قدیمها! اینهایی که لیست کردید مال جدیدترهاست 💨😜 برای اینکه دوزاری کجتان بیوفتد بنگرید به پست خودتان! در ضمن ماست فروشی ما به خیلی تیز و بزهای پرت از مرحله ماست نمیفروشد بیخود وقت خودتان و من را نگیرید 😄
بعد از خوندن پست بالایی پستای خودمو و اگه خواستی خودتو حذف کن چون به هرحال هم بی ارتباط با موضوع تاپیکه و هم البته من قصد جسارت نداشتم و فقط خواستم با حرفی که زدی یک مقدار شوخی کرده باشم. +آدرس ماست فروشی فراموش نشه😜
به من چه میخواستی خودزنی نکنی جدیدتر ها! کلا 8 ماه اختلاف زمانی بین پست اونجا و پست این تاپیک هست! ولی برای اینکه دیگه بهونه نیاری اینجا هم به همون مدل پست ها رو سپاس زدی که زمان سپاس خوردنش هم مربوط به همون سال و همون ماهه.گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم - برگ 162
خیر اخوی! ما گفتیم، شما میتوانید بر پای آنچه باور دارید باقی بمانید ایرادی ندارد بمانید :))
بعد از خوندن پست بالایی پستای خودمو و اگه خواستی خودتو حذف کن چون به هرحال هم بی ارتباط با موضوع تاپیکه و هم البته من قصد جسارت نداشتم و فقط خواستم با حرفی که زدی یک مقدار شوخی کرده باشم. +آدرس ماست فروشی فراموش نشه
بزرگواران گاییدین بنده زن نیستم
بگذارید اصل داستان رو بگم
داستانی که یک سال پیش منو به این فروم و دنیای پی یو ای کشوند
لازم به ذکره خواهرم سر نوشتنش گاییده شد پس مرحمت بفرمایید بخونیدش و بابت طولانی بودنش عذرخواهیم رو پذیرا باشید و از مسخره کردن و ساخت کمدی هم خودداری کنید موضوع برام جدیه و کس دیگه ای رو واقعا نمیشناختم که بتونه جوابی بهم بده
از همممه ی عزیزان دعوت مسکنم نظرشون رو بگند
همتون قلم قوی ای دارید و تجربه نیز .. به همین سبب مایلم نظرتون رو بدونم:
واقعیت اینه که از یه دختری خوشم اومد تو دانشگاه.بیشتر از یه سال پیش بود...عصر بود نشسته بودم رو نیم کت تو حیاط منتظر کلاس اخر وقتم بودم.این اومد رد شد از جلوم دیگ فکرشو بکنید دیگه همونجا عقل و هوش مارو برد.پا شدم افتادم دنبالش ببینم کجا میره.. یکمم تابلو تعقیبش کردم گمونم یه بوهایی برد ولی خب مال خیلی وقت پیشه فک میکنم شاید الان دیگه فراموش کرده. رفتم دنبالش خلاصه و فهمیدم خوابگاهیه.سعی کردم یه مدت زیاد تو چشش باشم تا شاید یهونه ای برا جلو رفت جور شه و منم یکم به چشمش بیام و دیده بشم تا شاید خوشش اومد ازم یا حداقل میخاستم بدونه وجود دارم.برا همین گه گداری یا ا جلوش در میومدم یا پشتش حرکت میکردم "تعقیبش میکردم" که گاهی میفمید.ولی بعید میدونم یادش باشه الان.خود منم به سختی یادم میاد اسنارو چه برسه به اون
ولی دیدم نه بی تقاوت میاد میره سرشم بزور میاره بالا
برا همین یبار رفتم جلو و باهاش صحبت کردم ولی خب اون موقع ناشی بودم و دسو پامو گم کردم و اساسی آئکورد و به عقیده خودم کریپی واقع شدم.تابلو بودم کلا
شما گمونم بهش میگید مرد بتا (تا اینجا مال یه سالو چن ماه پیشه همچنان)
خلاصه این گندو هم زدمو یه مدتی سعی کردم دورو برش نباشم .دو سه ماه بعد،بعد عید بود گمونم (که میشه عید امسال 96) اتفاقی تو مترو دیدمش ولی طود گمش کردم
داشتم میرفتم کافه کتاب !!رفتم اونجا دیدم بعله خانوم هم مشرف شده همونجایی که من داشتم میرفتم !!
خیلی هندی شد نه؟ منم گول همینو خوردم ..! آخر وقت که میخواست برگرده از کافه کتاب رفتم باهاش حرف زدم.گفتم تا اینجاش هندی کره ای شده ازینجا یه بعدشم لابد فرجی میشه:))
باهاش حرف زدم گفتم هم دانشگاهی هستیمو قبلا یبار حرف زدیمو گقتم تو مترو ام دیدمتو اینا..آخرش بم گفت "لطفا مزاحم نشید آقا"
تو طول مکالمه ام تمام مدت رو برمیگردوند ازم جوا سلامم نداد
خلاصه اینکار رو هم کردو دستمونو گذاشت تو پوست گردو ..گذشت گذشت تابستون شد سه 4 ماهی ندیدمش بعد مهر امسال ترم جدیدو روز از نو روزی از نو. از یادم نرفت حسم بش بیشتر شد فقط .بته زن خیالیه بوف کورو ساختم ازش.
تو طول ترم جدیدم چن باری ا کنارش رد شدم.ولی هیچ وقت نفهمیدم که وقتی نگام مسکرد فقط یه آدم عادی میدید یا یادش میومد همه چیو و در واقع شناخته بود منو .نفهمیدم هیچ وقت .قبلا همیشه سرش پایین بود اون اوایل .انگار منو نمیدید .ولی تو پاییز که گاهی از کنارش رد میشدم نگام میکرد.گاهی فقط ..نمیدونم
بگذریم
این پاییزو زمستون از یه دختر هم رشته ایش که بصورت خونی باهام نسبت داره و فامیلامون در نتیجش یکسه کمک خاستم (دختره نمیدونس فامیل منو پس شیوه ی امنی بود)
این رفت دوس شد باهاش اطلاعات داد بهم ازش اینستاشو برام در اورد کلی نقشه کشیدیم سعی گردیم منو از طریق مجازی باهاش دوس کنیم ولی نشد پیج فیک مرتبط با علایقش زدم ولی سر یه مسله ابتدایی بلاکم کرد(هویتم فاش نشد البته توش) و خلاصه نتیجه ای نگرفتم ازین جیمز باند بازیها هم.ولی فهمیدیم که دختره ظاهرا دوس پسر گرفته.
نکته امیدوار کننده برام این بود که پسره نتیه . اهل شماله. ولی ساکن پایتخته.که هر دوی این شهر ها به اندازه کافی از منو دختره و حتی زادگاه اصلی دختره دوره.اونقدری که احتمالا همو از نزدیک ندیدن.و به این زودی هام بعیده ببینن.
لانگ دیستنس
بگذریم نکته ای که میخوام بگم این هم نیست .
نکته اینه
دو سه هفته پیش این دختره کمکیم (همون فامیلم) یدون هماهنگی با من طی یک حرکت انتحاری رفت و از طریق لینک پیام ناشناس دختره(کراشم) از قول یک عاشق دلسوخته ی گمنام (من)یه طومار عاشقانه برا دختره نوشت و بعد هم لینکو ارسال کرد برا من و گفت تو ادامش بده شاید راهت باز شد اینجوری اگرم نشد که چیزیو ا دست نمیدی فوقش یه نقشه ی منسوخ دیگه میشه اینم.
منم علی رغم میل باطنیم برابر عمل انجام شده قرار گرفتم و با همین نقشه رفتم جلو.البته علت اصلیش این یود که میدونستم هویتم فاش نمیشه پس گفتم چیزیو ا دست نمیدم.پس انجامش دادم ولی دختره جوابمو درست حسابی نمیداد از یه جایی به بعدم کلا جواب نداد. و این نقشه هم سوخت
تا اینجا که هیچی امنو امان
بدبختی ا وقتی شروع شد که فهمیدم لینک پیام ناشناس قلابی بوده .ینی اصلا ناشناس نبوده و بصورت باشناس پیام رو ارسال میکرده.بله ربات مچگیر بوده
دختره کراشم تمام مدت میدونسته که کی بهش پیتم میده
منم عکس خودم رو پروفایلم بود و دختره میدید همه چیو
حتی این رو هم دیده بود که پیام ها از جانب دو اکانت بهش ارسال میشدن
لو رفته بودیم
تو این چن هفته کاری نکردیم اما قرار شد این فامیل ما شنبه ای که میاد بصو ت مستقی بره با کراشم صحبت کنه و بگه من ازش خوشم میاد.نقشه ام اینه که فاش نکنیم که فهمیدیم که رباته مچ گیر بوده که کراشم یه وقت فکر نکنه حالا که لو رفتیم مستقیم اومدیم جلو
خلاصه این فامیل گرامی با این حرکت انتحاریش به لطف بیشعوری سازنده اون ربات مچ مارو وا کرد و الان اینجام
میخام ازتون بپرسم تکلیفم چیه؟
چیکار باید بکنم؟
آیا نقشمون منطقیه؟
آیا شانسی دارم هنوز؟
فاید چیکار کنم؟
من از اولم دوس نداشتم مستقیم به دختره بگم به لطف گند یک سری دیگه اینطوری شد.استدلالمم این بود که مستقیم به کسی بگیم ازت خوشم میاد باعث میشه جذابیتمون براش ا بین بره و خودشو میگیره و حسی پیدا نمیکنه
برا خودم اصا بارها پیش اومده ک دختره خوشش اومده ازم و مستقیم گفته و من رم کردم
ولی خب ...