در پاسخ به پرسش فرنام، باید گفت که ظاهرن قانون در اینباره سکوت کرده و نمیشه درست گفت قانونی هست یا خیر. ولی برای احتیاط اگر استنباطی از کل روح قانون یا بندهای قانونی دیگر یافت شد بد نیست مطرح بشه. پس پرسش مهم و اصلی تر اینه که آیا اعدام دوباره این فرد اخلاقی هست یا خیر؟
در رابطه با محکوم به اعدامی که دوباره زنده شد حتمن شنیدید. شخصی که مرگش در پای چوبه دار تایید شده، فردای آن روز در سردخانه زنده شده. حالا علما و حقوقدانان و مردم ماندند که چه کنند! معمای زنده شدن پس از اعدام/ آیا محکوم دوباره بالای دار می رود
در پاسخ به پرسش فرنام، باید گفت که ظاهرن قانون در اینباره سکوت کرده و نمیشه درست گفت قانونی هست یا خیر. ولی برای احتیاط اگر استنباطی از کل روح قانون یا بندهای قانونی دیگر یافت شد بد نیست مطرح بشه. پس پرسش مهم و اصلی تر اینه که آیا اعدام دوباره این فرد اخلاقی هست یا خیر؟
اصل این داستان اعدام در ایران از اسلام و قصاص می آید .
در فقه اسلامی تا جایی که من میدانم اگر فردی از مجازات مرگ (سنگسار / اعدام) جان سالم به در برد از آنجایی که زنده ماندن وی خواست خدا طلقی میشود اعدام دوباره اش طبق فقه اسلامی جایز نیست
. گویا مراجع تقلید جماعت اسلامیست هم این مساله رو تائید کردند :
همه این داستان در شرایطیست که اصلن خود اعدام و مجازات مرگ عملی غیر اخلاقی و غیر انسانیست . به قول یکی از کاربرانِ بالاترین اینها روی مغولها را هم سفید کرده اند
همه این داستان در شرایطیست که اصلن خود اعدام و مجازات مرگ عملی غیر اخلاقی و غیر انسانیست . به قول یکی از کاربرانِ بالاترین اینها روی مغولها را هم سفید کرده اند .
به فرض اینکه اعدام اشکالی نداشته و اخلاقی باشه میخواهیم ببینیم آیا این کار اعدام دوباره اخلاقی ست یا نه.
در فقه اسلامی تا جایی که من میدانم اگر فردی از مجازات مرگ (سنگسار / اعدام) جان سالم به در برد از آنجایی که زنده ماندن وی خواست خدا طلقی میشود اعدام دوباره اش طبق فقه اسلامی جایز نیست .
این که گفتی به طور صریح در مورد سنگسار هست که میگن اگر فرار کرد از گودال ، دیگه نباید سنگسار بشه...اما در مورد مثلا اعدام قاچاقچی ، به طور واضح چیزی گفته نشده
به فرض اینکه اعدام اشکالی نداشته و اخلاقی باشه میخواهیم ببینیم آیا این کار اعدام دوباره اخلاقی ست یا نه.
از این دید اگر بخوایم در نظر بگیریم به نظر من اعدام دوباره اش مشکلی نداره... چون حکم( و فلسفه حکم ) بر این بوده که حیات فرد رو ازش بگیرن ، حالا یکبار به هر دلیلی درست انجام نشده باید تکرارش کنن
از این دید اگر بخوایم در نظر بگیریم به نظر من اعدام دوباره اش مشکلی نداره... چون حکم( و فلسفه حکم ) بر این بوده که حیات فرد رو ازش بگیرن ، حالا یکبار به هر دلیلی درست انجام نشده باید تکرارش کنن !!
حیات رو ازش گرفتند. یکبار حکم به طور کامل براش اجرا شده. این فرد دیگه اون فرد نیست. یعنی یکبار گواهی فوت براش صادر شده و شناسنامش باطل. حالا به هر دلیلی که زندگی دوباره پیدا کرده مادامیکه جرم جدیدی مرتکب نشده و علیهش حکم جدیدی صادر نشه مثل یک فرد عادی هست که باید در جامعه زندگی کنه. بنابر این من فکر میکنم اعدام دوباره اون مسخره و غیراخلاقیست.
حیات رو ازش گرفتند. یکبار حکم به طور کامل براش اجرا شده. این فرد دیگه اون فرد نیست. یعنی یکبار گواهی فوت براش صادر شده و شناسنامش باطل. حالا به هر دلیلی که زندگی دوباره پیدا کرده مادامیکه جرم جدیدی مرتکب نشده و علیهش حکم جدیدی صادر نشه مثل یک فرد عادی هست که باید در جامعه زندگی کنه. بنابر این من فکر میکنم اعدام دوباره اون مسخره و غیراخلاقیست.
در نگاه درست, در انجام "قانون" لغزش پیش آمده.
ولی خوب به نگر من هم نباید او را دیگر اعدام کنند. جانِ یک
آدم هم از این ستم بزرگ اعدام به هر دستآویزی در برود, بهتر است
تا اینکه بخواهیم با پیروی سفت و سخت از قانون! او را کشته باشیم.
برای جنایتکاران خطرناک و آنان که با کشتار و وحشیگری امنیت را با آرامش خاطر سلب کرده اند مجازاتی میتواند برایشان در نظر گرفته شود جز اعدام ؟
من بیشتر از هر چیز با دادن قدرت تصمیم درباره یجان انسانها مشکل دارم و بعد از آن به میزان کارایی آن شک دارم با توجه به آنچه دربارهیِ افرادی که مرتکب قتل میشوند میدانیم.اینکه خود جنایتکاران مستحق چنین مجازاتی هستند یا نه بحث دیگریست.
حیات رو ازش گرفتند. یکبار حکم به طور کامل براش اجرا شده. این فرد دیگه اون فرد نیست. یعنی یکبار گواهی فوت براش صادر شده و شناسنامش باطل. حالا به هر دلیلی که زندگی دوباره پیدا کرده مادامیکه جرم جدیدی مرتکب نشده و علیهش حکم جدیدی صادر نشه مثل یک فرد عادی هست که باید در جامعه زندگی کنه. بنابر این من فکر میکنم اعدام دوباره اون مسخره و غیراخلاقیست.
حیات رو ازش نگرفتند دیگه...حکم ناقص اجرا شده و گواهی فوت هم براش اشتباه صادر شده !! در قوانین فعلی باید حتما حیات فرد رو ازش بگیرن...
این که گفتی به طور صریح در مورد سنگسار هست که میگن اگر فرار کرد از گودال ، دیگه نباید سنگسار بشه...اما در مورد مثلا اعدام قاچاقچی ، به طور واضح چیزی گفته نشده !!
چرا در مورد اعدام هم هست که اگر فرد نمرد دیگه نباید اعدام بشه (طبق شریعت اسلامی - لینک اون یارو شپشو پشمکی هم هست :دی) توی قانون شاید نباشه ولی توی اسلام تا جایی که من میدونم قصاص نباید دوبار صورت بگیره .
اگر شما برای خانه بخواهید شیر بخرید تا با ناتشایی خورده باشید, از همینرو بروید سوپرمارکت و بخرید
و برگردید, سپس در خانه ببینید تاریخ انقضایِ آن گذشته آیا کار بدرستی انجام شده, یا نه؟
اینجا برآوردن نیاز شما (خوردن شیر) مهند بوده, یا کنش آن (رفتن به سوپرمارکت, دادن پول, گرفتن شیر, برگشتن به خانه)؟
پ.ن.
رویهمرفته شما در اینجا و دیگر گفتمانها هم به نگر میاید یک دورای ویژهای با "خاستگاه کنش"ها دارید و از بیخ در روند اندیشه اتان نادیده میگیرید اشان.
اگر شما برای خانه بخواهید شیر بخرید تا با ناتشایی خورده باشید, از همینرو بروید سوپرمارکت و بخرید
و برگردید, سپس در خانه ببینید تاریخ انقضایِ آن گذشته آیا کار بدرستی انجام شده, یا نه؟
اینجا برآوردن[1] نیاز شما (خوردن شیر) مهند[2] بوده, یا کنش آن (رفتن به سوپرمارکت, دادن پول, گرفتن شیر, برگشتن به خانه)؟
پ.ن.
رویهمرفته شما در اینجا و دیگر گفتمانها هم به نگر میاید یک دورای[3] ویژهای با "خاستگاه[4] کنش"ها دارید و از بیخ در روند اندیشه اتان نادیده میگیرید اشان.
اتفاقن شمایید که در اشتباهید. هدف در اجرای این احکام چیزی نیست که شما می انگارید! دلیلش رو یکبار قبلن هم گفتم و اون اینه که هدف ماهیت درونی داره و ارزشی درون سیستمی ست و ممکنه خارج از سیستم هدف چیز دیگری به نظر برسه.
برای اثبات این حرفم نمونه ی اعدام های چندباره رو در نظر بگیرید. محکومینی که به چندبار اعدام (قصاص) مجازات خواهند شد، رو چطور با هدفی که برای این نمونه در نظر گرفتید، که همانا گرفتن حیات از محکوم باشه، توضیح میدید؟ روشنه که در بار اون اعدام هدف برآورده میشه. حتا در مورد زندانی ها هم همینطور. شما ممکنه بفرمایید هدف از زندانی کردن افراد تنبیه اونها یا تربیت اونها یا چیز دیگری باشه، ولی خب ممکنه شخصی این اهداف رو برآورده نکنه و ضمنن دوران محمومیتش هم تموم بشه و آزاد بشه. بنابر این هدف آنچه که شما به عنوان هدف در نظر گرفتید از نظر من و با تکیه بر مثال هایی از چندبار قصاص و اعدام قابل قبول نیست.
گذشته از این، فرض کنیم منظور شما صحیح هست و هدف باید برآورده بشه. بر این اساس اولن از کجا میشه مطمئن هدف برآورده شده؟ دومن ساز و کار موجود در دنیا (معاینه نماینده پزشکی قانونی در پای چوبه دار) که برای اطمینان از برآوردن هدف (مرگ محکوم) ترتیب داده شده رو چطور رد یا تایید میکنید؟
اتفاقن شمایید که در اشتباهید. هدف در اجرای این احکام چیزی نیست که شما می انگارید! دلیلش رو یکبار قبلن هم گفتم و اون اینه که هدف ماهیت درونی داره و ارزشی درون سیستمی ست و ممکنه خارج از سیستم هدف چیز دیگری به نظر برسه.
برای اثبات این حرفم نمونه ی اعدام های چندباره رو در نظر بگیرید. محکومینی که به چندبار اعدام (قصاص) مجازات خواهند شد، رو چطور با هدفی که برای این نمونه در نظر گرفتید، که همانا گرفتن حیات از محکوم باشه، توضیح میدید؟ روشنه که در بار اون اعدام هدف برآورده میشه. حتا در مورد زندانی ها هم همینطور. شما ممکنه بفرمایید هدف از زندانی کردن افراد تنبیه اونها یا تربیت اونها یا چیز دیگری باشه، ولی خب ممکنه شخصی این اهداف رو برآورده نکنه و ضمنن دوران محمومیتش هم تموم بشه و آزاد بشه. بنابر این هدف آنچه که شما به عنوان هدف در نظر گرفتید از نظر من و با تکیه بر مثال هایی از چندبار قصاص و اعدام قابل قبول نیست.
گذشته از این، فرض کنیم منظور شما صحیح هست و هدف باید برآورده بشه. بر این اساس اولن از کجا میشه مطمئن هدف برآورده شده؟ دومن ساز و کار موجود در دنیا (معاینه نماینده پزشکی قانونی در پای چوبه دار) که برای اطمینان از برآوردن هدف (مرگ محکوم) ترتیب داده شده رو چطور رد یا تایید میکنید؟
هر کنشی برای اینکه انجامیده به شمار رود نیاز به خوشنودسازی (satisfaction) یک شُماری سامه (condition, terms) دارد.
برای نمونه کُنش «خوابیدن» زمانی انجامیده است که یکی سامههایِ زیر دستکم آنجا خوشنود شده باشد:
از دست رفتن خودآگاهی (یا کاهش آن)
رویابینی (بهتر و بیشتر از daydreaming)
...
در اعدام هم سامهیِ مهادین نیست/عدم شدن بزهکار است, زمانیکه این سامه برآورده نشد, پس کُنش هم بدرستی انجام نپذیرفته.
پس آنجا یک objective دارید, یک شماری سامه و یک راه برای ارزیابی انجام شدگی/نشدگی آنها.
در زندانی کردن و بخشایش دادن هم objectiveای ورتنده داریم, یعنی به آن پروانه میدهیم با بازارزیابی در آینده براه یک objective
دیگر بازنویسی شود (گاهی هم این پروانه را نمیدهند و زندانی هر اندازه b.n. خوشرفتاری کند تخفیف و بخشایش نمیگیرد).
هر کنشی برای اینکه انجامیده به شمار رود نیاز به خوشنودسازی (satisfaction) یک شُماری سامه (condition, terms) دارد.
برای نمونه کُنش «خوابیدن» زمانی انجامیده است که یکی سامههایِ زیر دستکم آنجا خوشنود شده باشد:
از دست رفتن خودآگاهی (یا کاهش آن) رویابینی (بهتر و بیشتر از daydreaming) ...
در اعدام هم سامهیِ مهادین نیست/عدم شدن بزهکار است, زمانیکه این سامه برآورده نشد, پس کُنش هم بدرستی انجام نپذیرفته.
پس آنجا یک objective دارید, یک شماری سامه و یک راه برای ارزیابی انجام شدگی/نشدگی آنها.
در زندانی کردن و بخشایش دادن هم objectiveای ورتنده داریم, یعنی به آن پروانه میدهیم با بازارزیابی در آینده براه یک objective دیگر بازنویسی شود (گاهی هم این پروانه را نمیدهند و زندانی هر اندازه b.n. خوشرفتاری کند تخفیف و بخشایش نمیگیرد).
پارسیگر
من نمیدونم چرا لقمه رو میپیچانید! انگیزه تنها در بعضی موارد قابل اندازه گیری هست ولی نتیجه اغلب در همه موارد قابل اندازه گیری هست. نتیجه یک برونداد سیستم هست و از نظر ناظر خارجی، موجود و کمی است. ولی انگیزه درون سیستمی و کیفی (گاهی کمی) ست و برای دریافت و درکش باید به درون سیستم وارد شد و در واقع جزئی از سیستم شد.
شما اگر به جای انگیزه میگفتید نتیجه و فرجام اونوقت درست میشد. اگر در اعدام انگیزه نیست شدن بزهکار هست پس چطور احکام چندبار اعدام توجیح میشوند؟ روشنه که با یکبار اعدام فرد بزنکار معدوم میشه!
من نمیدونم چرا لقمه رو میپیچانید! انگیزه تنها در بعضی موارد قابل اندازه گیری هست ولی نتیجه اغلب در همه موارد قابل اندازه گیری هست. نتیجه یک برونداد سیستم هست و از نظر ناظر خارجی، موجود و کمی است. ولی انگیزه درون سیستمی و کیفی (گاهی کمی) ست و برای دریافت و درکش باید به درون سیستم وارد شد و در واقع جزئی از سیستم شد.
شما اگر به جای انگیزه میگفتید نتیجه و فرجام اونوقت درست میشد. اگر در اعدام انگیزه نیست شدن بزهکار هست پس چطور احکام چندبار اعدام توجیح میشوند؟ روشنه که با یکبار اعدام فرد بزنکار معدوم میشه!
نه این شما هستید که لقمه را آن اندازه پیچاندهاید که آنرا با انگیزه و آماج و ... گُم کردهاید!
یک کُنش میتواند نمادین (symbolic) هم باشد. مگر کسانیکه خون و گوشت مسیح را میخورند, راستی
راستی دارند گوشت و خون مسیح را میخورند؟ اگر نه, پس چرا (آخر چرا؟؟؟) میگویند ما داریم گوش و خون مسیح را میخوریم؟
(:
با بازگشت به پرسش, هر کنشی «سامههایِ بایسته»ای برای اینکه بپذیریم بدرستی انجام شده یا نه دارد. در اعدام سامهیِ بایسته عدم/نیست شدن بزهکار است.
اینکه کسی را به ٥ بار اعدام بایرازند نیز پُرگاه کارکرد راستین دارد (یعنی پیش از اینکه بزهکار خفه شود او را پایین میاورند {= نیمه اعدام}, سپس از نو دار میزنند) و گاه نمادین:
بزهی که شما کردهاید این اندازه سنگین است که یک اعدام برای شما بسنده نمیکند, ولی ما چون یکبار بیشتر نمیتوانیم شما را بکشیم! به ٥ بار نمادین خواندن آن میبسندیم.
در شرع اسلام، باید دولت به خانواده ی این کس، دیه ی آسیب/آزار هارا بپردازد و دوباره اعدام کند. چرا؟ چون حکم اعدام بوده و نه آزار و اسیب رسانیدن،. اکنون که با لغزش کارگزاران دولت، اعدام نشده و آزار دیده, این آسیب و آزار افزوده، بخشی از حکم نبوده ست، گاهی آزار بخشی از حکم است ، مانند تازیانه و سپس اعدام. جوک: یک روزی یک رشتی و یک آذری و یک اصفهانی را میبرن برای اعدام نخست نوبت رشتیه بوده، میپرسن چه جوری میخواهی اعدام بشی؟ میگه با دار زدن او را که دار میزنند، تناب پاره میشه و میگن حکم الهی بوده، شما ازادید! اصفهانی را میبرند و میپرسن ، زود میگه دارم بزنید! اینو هم دار می زنن و بازم تناب پاره میشه، میگن خدا تو رو هم بخشید، برو پی کارت! نوبت به آذریه که میرسه میگه : بابا این تناباتون هم که پوسیده اس! منو تیرباران کنین!
یک کُنش میتواند نمادین (symbolic) هم باشد. مگر کسانیکه خون و گوشت مسیح را میخورند, راستی راستی دارند گوشت و خون مسیح را میخورند؟ اگر نه, پس چرا (آخر چرا؟؟؟) میگویند ما داریم گوش و خون مسیح را میخوریم؟
متوجه نشدید که از نظر من، چرایی مهم نیست. از نظر من خوردنش مهمه. اونچه که مهمه، نتیجه ایست که قابل دیدن و اندازه گیریست. نه هدف و انگیزه شخصی و گروهیشون.
با بازگشت به پرسش, هر کنشی «سامههایِ[2] بایسته[3]»ای برای اینکه بپذیریم بدرستی انجام شده یا نه دارد. در اعدام سامهیِ بایسته عدم/نیست شدن بزهکار[4] است. اینکه کسی را به ٥ بار اعدام بایرازند[5] نیز پُرگاه[6] کارکرد راستین دارد (یعنی پیش از اینکه بزهکار خفه شود او را پایین میاورند {= نیمه اعدام}, سپس از نو دار میزنند) و گاه نمادین: بزهی[7] که شما کردهاید این اندازه سنگین است که یک اعدام برای شما بسنده نمیکند, ولی ما چون یکبار بیشتر نمیتوانیم شما را بکشیم! به ٥ بار نمادین خواندن آن میبسندیم[8].
!!! من تا به حال نشنیدم که در جایی محکوم رو نیمه جان پایین بکشند و دوباره اعدام کنند! اگر چنین بود که اولی هم لفظ "اعدام" به خود نمیگرفت و به جاش میگفتند "شکنجه" و احتمالن هم از شلاقی چیزی استفاده میکردند! بنابر این، اگر به قول شما سامه نیست شدن بزهکار باشه، متوجه نشدیم اعدام های چندباره دلیلش چی هست!
من پیشنهاد میکنم یکبار مقاله رد برهان نظم رو در زندیق بخونید. بخصوص اون بخش رو که مربوط به دیدگاه فردی درباره هدف ها و نظم هست. رد برهان نظم | زندیق
خب این ناشی از بی عقلی صادر کنندگان حکم بوده!! حکمش اعدام بوده خب اعدامش کردن حالا زنده مونده که مونده حکم رو اجرا کردن. اگر میگفتند حکمش مرگ است خب الان که زنده مونده دوباره باید میکشتنش!ولی چون حکمش اعدام بوده و حکم اجرا شده پس اجازه ندارند دوباره اعدامش کنند!
در پاسخ به پرسش فرنام، باید گفت که ظاهرن قانون در اینباره سکوت کرده و نمیشه درست گفت قانونی هست یا خیر. ولی برای احتیاط اگر استنباطی از کل روح قانون یا بندهای قانونی دیگر یافت شد بد نیست مطرح بشه. پس پرسش مهم و اصلی تر اینه که آیا اعدام دوباره این فرد اخلاقی هست یا خیر؟
خب این ناشی از بی عقلی صادر کنندگان حکم بوده!! حکمش اعدام بوده خب اعدامش کردن حالا زنده مونده که مونده حکم رو اجرا کردن. اگر میگفتند حکمش مرگ است خب الان که زنده مونده دوباره باید میکشتنش!ولی چون حکمش اعدام بوده و حکم اجرا شده پس اجازه ندارند دوباره اعدامش کنند!
نه حکم همون مرگ هست از طریق چوبه دار ... پس قانونا میتونن دوباره اعدامش کنن که گویا چون خیلی سر و صدا شده ، اگر طرف زنده موند یه درجه بهش تخفیف میدن و حکم زندان ابد بهش میدن !!
من دیروز با یک حقوقدان صحبت میکردم میگفت از نظر اون هم حکم اجرا نشده و باید دوباره فرد اعدام بشه که البته من گفتم اینکار دیگه اعدام نیست و قتل محسوب میشه. ایشون هم تعره ای زد و در فکر فرو رفت.
من دیروز با یک حقوقدان صحبت میکردم میگفت از نظر اون هم حکم اجرا نشده و باید دوباره فرد اعدام بشه که البته من گفتم اینکار دیگه اعدام نیست و قتل محسوب میشه. ایشون هم تعره ای زد و در فکر فرو رفت.
کوروش جان مگه اعدام خودش قتل دولتی نیست ؟! به نظرم از نظر حقوقی و شرعی برادران اسلامیست درست میگن این بار ، هر چند که میخوان بهش تخفیف مجازات بدن...
به نظرم از نظر حقوقی و شرعی برادران اسلامیست درست میگن این بار
پرسشی که پیش میاد و قبلن هم پرسیده اینه که پس از کجا میشه مطممئن شد فردِ محکوم به اعدام واقعن مرده هست؟ آیا با این اتفاق که پیش آمده، نباید از این پس همه اعدامی ها رو در فردای اعدام هم معاینه کنند؟ پسفردا چی؟ یعنی اون معاینه ی پای چوبه دار و صدور گواهی فوت کفایت نمیکنه دیگه؟
من دیروز با یک حقوقدان صحبت میکردم میگفت از نظر اون هم حکم اجرا نشده و باید دوباره فرد اعدام بشه که البته من گفتم اینکار دیگه اعدام نیست و قتل محسوب میشه. ایشون هم تعره ای زد و در فکر فرو رفت.
اعدام خودش میشوم عدم/نیست کردن, پس زمانیکه کسی نیست/عدم نشده, حکم هم بدرستی روان نشده!
پرسشی که پیش میاد و قبلن هم پرسیده اینه که پس از کجا میشه مطممئن شد فردِ محکوم به اعدام واقعن مرده هست؟ آیا با این اتفاق که پیش آمده، نباید از این پس همه اعدامی ها رو در فردای اعدام هم معاینه کنند؟ پسفردا چی؟ یعنی اون معاینه ی پای چوبه دار و صدور گواهی فوت کفایت نمیکنه دیگه؟
البته این مساله خیلی به صورت کلی و بیشتر به قصد هیاهوی بر علیه رژیم مطرح شده و الان دقیقا ما نمیدونیم بیمار در چه شرایطی هست از نظر پزشکی... ظاهرا در کما هست !! حالا چه مقدار آسیب هم بهش وارد شده معلوم نیست و حتی معلوم نیست زنده بمونه یا اصلا شرایط جسمیش رو پیدا کنه که بخواد بره زندان !!
اما اینکه چرا در پای چوبه نهفمیدن این فرد مرده یا نه ، هر چند من تا به حال زیاد نشنیدم چنین موردی رو ، دیگه برمیگرده به ابله یا بی سواد یا بی دقت بودن نماینده پزشکی قانونی که با یک چراغ قوه معمولا در پای چوبه دار حاضر میشه و مردمک چشم اعدامی رو نگاه میکنه...
خب دیگه این فرد در زندان هم اعدام شده ، که هیچ حقوقی برای این افراد قائل نیستن و اهمیتی هم نمیدن ، همین جوری فله ای و طبق حدسش شاید گفته حتما فرد اعدامی مرده و دقیق بررسی نکرده !!
اما این صادق لاریجانی هم اتفاقا گفت تنها اگر فرض کنیم که فرد بعد از مردن زنده شده میشه مجازات رو لغو کرد که اون هم نیاز به بررسی کارشناسانه داره... که البته فقط اسپاگتی میدونه این بررسی کارشناسانه چی هست !! اینها پیش خودشون هم مطمئن هستن که امکان نداره مرده ، زنده بشه و بهتر از من و شما میدونن دارن اراجیف به خورد مردم میدن... فقط جاهایی چنین ادعاهایی میکنن که بخوان خرافاتی به مغز مردم فرو کنن ، مثلا شهیدی چیزی رو زنده میکنن یا در مرقد رضا مثلا کسی شفا پیدا میکنه 😬 !! اما پای اعدام نا موفق اعدامی که میرسه دیگه به قول خودشون تشکیک میکنن...
در نهایت ، باید ساز و کاری در نظر بگیرن که دیگه از این گاف ها ندن !!
اما اینکه چرا در پای چوبه نهفمیدن این فرد مرده یا نه ، هر چند من تا به حال زیاد نشنیدم چنین موردی رو ، دیگه برمیگرده به ابله یا بی سواد یا بی دقت بودن نماینده پزشکی قانونی که با یک چراغ قوه معمولا در پای چوبه دار حاضر میشه و مردمک چشم اعدامی رو نگاه میکنه...
آیا میشه اصلن کسی بعد از مرگ زنده بشه؟
من یک زمانی قرار بود با خانم آرمیتی یک پروژه ای رو به صورت همکاری در رابطه با "تجربه نزدیک به مرگ" NDE انجام بدم. تا یک جاهایی هم پیش رفتم ولی به دلایلی متوقف شد. یادم هست در یکی از اون تحقیقاتم به این نکته رسیدم که دقیقن نمیشه گفت انسان چه زمانی میمیره به این خاطر که مرگ هم درصدی و بخشی هست. مثلن آیا کسی که مغزش مرده رو میشه گفت مرده؟ یا کسی که قبلش ایستاده هنوز تا زمانی مغز و سایر دستگاه هاش گاهی کار میکنند. اینه که این قضیه "مرگ پزشکی" برای من همینجوری مبهم موند!
کوروش جان مگه اعدام خودش قتل دولتی نیست ؟! به نظرم از نظر حقوقی و شرعی برادران اسلامیست درست میگن این بار ، هر چند که میخوان بهش تخفیف مجازات بدن...
به اینکه از کمونیستها خوشم نمیاد و باور دارم اگر نبودند امروز خیلی جلوتر از اینی که هستیم بودیم و فقط باعث بدبختی و پسرفت و نکبت شده اند چه در ایران چه در جهان ! ولی منصور حکمت در این باره یک حرف خیلی قشنگی زده :
من یک زمانی قرار بود با خانم آرمیتی یک پروژه ای رو به صورت همکاری در رابطه با "تجربه نزدیک به مرگ" NDE انجام بدم. تا یک جاهایی هم پیش رفتم ولی به دلایلی متوقف شد. یادم هست در یکی از اون تحقیقاتم به این نکته رسیدم که دقیقن نمیشه گفت انسان چه زمانی میمیره به این خاطر که مرگ هم درصدی و بخشی هست. مثلن آیا کسی که مغزش مرده رو میشه گفت مرده؟ یا کسی که قبلش ایستاده هنوز تا زمانی مغز و سایر دستگاه هاش گاهی کار میکنند. اینه که این قضیه "مرگ پزشکی" برای من همینجوری مبهم موند!
نه اینجور نیست. تیل[1] بازگشت ناپذیر مرگ را هم امروزه این میدانند: Information-theoretic death - WiKi
مرگ مغزی هم بازگشت ناپذیره. ولی توافق جهانی بر روی اون نیست که مرگ رو مرگ مغزی بدونند. چون ممکنه مغز هنوز نمرده باشه ولی قلب و شش ها از کار افتاده باشند. این دقیقن همون چیزهاییه که باعث تجربه نزدیک به مرگ میشه و بنابر این تعریف اینکه چه کسی مرده دارای اهمیته که بدونیم آیا واقعن مرده بوده که اون تجربه ها رو داشته یا فقط سطح فعالیت اندام ها و ارگان هاش کاهش پیدا کرده بوده.
مرگ مغزی هم بازگشت ناپذیره. ولی توافق جهانی بر روی اون نیست که مرگ رو مرگ مغزی بدونند. چون ممکنه مغز هنوز نمرده باشه ولی قلب و شش ها از کار افتاده باشند. این دقیقن همون چیزهاییه که باعث تجربه نزدیک به مرگ میشه و بنابر این تعریف اینکه چه کسی مرده دارای اهمیته که بدونیم آیا واقعن مرده بوده که اون تجربه ها رو داشته یا فقط سطح فعالیت اندام ها و ارگان هاش کاهش پیدا کرده بوده.
اینکه آستانهیِ بازگذشت ناپذیر مرگ داریم, با اینکه ابزار شناساییِ درستِ این آستانه را نداریم, دو چیز دگرسان میباشند.
در گذشته ایست تپش دل را مرگ میدانستند, امروزه ایستادن بخشهایی از مغز را مرگ میدانند, فردا هم شاید راهِ
دیگر و درستتری بیابند, ولی همهیِ اینها دگرسانیای در اینکه یک تیل/آستانهای هست که کَس از آن گذشت دیگر
نمیتواند بازگردد, نمیدهند. نگرهیِ نامبرده این آستانه را از همپاشیِ چینش پییاختگان/سپیدپیان و روند دادهرسانی میان آنها میداند.