دوید هیوم میگوید هیچ شهادتی برای اثبات یک معجزه کافی نیست ، مگر اینکه دروغ بودن آن شهادت از خود معجزه ، معجزه انگیز تر باشد. یعنی اینکه آیا امکان این هست که به روی شانس قرآن یک حرفی زده؟ یا اینکه چند متر به زیر آب بروید تاریک تر میشود ، پس میتوان نتیجه گرفت که هرچه پایین تر بروید تاریک تر خواهد بود!
اینجا پس میبینیم که ادعا از خود معجزه ، معجزه انگیز تر نیست!
فولادوند: یا [كارهایشان] مانند تاریكیهایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مىپوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است تاریكیهایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بیرون آورد به زحمت آن را مىبیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود
مکارم: یا همچون ظلماتی است در یك دریای پهناور، كه موج آن را پوشانیده، و بر فراز آن موج دیگری است، و بر فراز آن ابری تاریك، ظلمتهائی است یكی بر فراز دیگر آنچنان كه هر گاه دست خود را خارج كند ممكن نیست آن را ببیند! و كسی كه خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست!
خرمشاهی: یا [اعمالشان] همچون تاریكیهایى است در دریایى ژرف كه آن را موجى فرو پوشانده و برفراز آن موجى دیگر است كه برفراز آن ابرى است تاریكیهایى تو بر تو، چون دستش را برآورد، چه بسا نبیندش، و هر كس كه خداوند برایش نورى مقرر نداشته باشد، نورى ندارد
اگر به این ایه دقت کنید معلوم میشود سخن از تاریکی عمق در یا نیست!چرا که ایه میگوید برفراز ان ابری است و وجود ابر در دریا معنی ندارد(: کلا این ایه چرت و پرت میگوید.بر فراز موج ابری تاریک است یعنی چی؟😖
باید دانست که نشانه ها و نماد هایی که در قران هست، برای کسانی بوده که از این نشانه ها آگاهی داشته اند. نمیشود برای کسی نمونه ای اورد که ندانسته باشد. برای نمونه اگر بگویند "بهمان کس مانند روباه فریبکار است"، این را در انجمنی میگویند که به این ویژگی روباه آشنا باشد و نه به اسکیموهای قطب شمال که روباه ندیده اند. پس اگر در "ایه" ای گفتند که بهمان جا مانند تاریکی در دریاهاست که ابری تیره هم آنرا گرفته، صحنه ای است که عرب با ان آشنا بوده . عرب دریانوردان خوبی هم بوده اند و گاهی هم در توفانهایی که دریا از ابر پوشیده و تاریک بوده و امواج تیره از هم بالا میرفته اند گیر میکرده است. پس از بیخ، هرگز هیچ معجزه ای در اینگونه آیه ها نیست.
دیگر اینکه در این جور جاها، اگر بازگردان و سفرنگ (تفسیر) المیزان را بخوانیم، ناچار از گمانه زنی نخواهیم بود و در دام بازگردان نادرست و ناکارشناسانه فریبکارانی مانند سایت قران شناسی نمی افتیم. ترجمه و تفسیر قرآن
در این آیه های بالا هم سنجش روشنی با تاریکی که گویا الله و اسلام روشنی و باور های قریش، تاریکی و گمراهی هستند ، در میان بوده و برای عرب، صحنه ای را مینگارد که برای انها آشنا بوده و آن همان تاریکی دریای توفانی و نا امیدی از رهایی و بوختن(نجات) از چنین جایی، آنگاه که نور راهنمایی ( چراغ دریایی یا ماه و ستارگان و ..) نباشد و هیچ چیز دیگر یا معجزه ای هم در آن نیست و نبوده ! و به ژرفای دریا هم کاری نداشته و تنها گفته: تاریکی در دریا ، نه تاریکی در ژرفای دریا
ملوانی غربی مدعی شده بود که با دیدن این آیه مسلمان شده است با این استدلال که تا کسی طوفان ندیده باشد نمی تواند به این زیبایی شرایط طوفانی دریا را به تصویر کشد و محمد هرگز سفر دریایی نرفته و طوفان ندیده بود.
ملوانی غربی مدعی شده بود که با دیدن این آیه مسلمان شده است با این استدلال که تا کسی طوفان ندیده باشد نمی تواند به این زیبایی شرایط طوفانی دریا را به تصویر کشد و محمد هرگز سفر دریایی نرفته و طوفان ندیده بود.
من تا به حال مریخ نرفتم ! ولی میتوانم خیلی زیبا آن را برای شما به تصویر بکشم ! به بهشت هم نرفتم ! همان را هم میتوانم قشنگ تر از محمد به تصویر بکشم
ملوانی غربی مدعی شده بود که با دیدن این آیه مسلمان شده است با این استدلال که تا کسی طوفان ندیده باشد نمی تواند به این زیبایی شرایط طوفانی دریا را به تصویر کشد و محمد هرگز سفر دریایی نرفته و طوفان ندیده بود.
آنچه فراوان در جهان است، کودن است، این ملوان هم پیشکش شما.
بنده کاری به این ندارم که قرآن نوشته محمده یا سلمان فارسی یا هر کس یا کسان دیگر اما اگر نبوغی پشت سر این کتاب باشه باز هم دلیل نمیشه که ما نتیجه بگیریم حرف های گفته شده در قرآن صحیح هستند. قرآن قابل تامل هست اما تامل در آن نتیجه با ارزشی نداره.
بنده کاری به این ندارم که قرآن نوشته محمده یا سلمان فارسی یا هر کس یا کسان دیگر اما اگر نبوغی پشت سر این کتاب باشه باز هم دلیل نمیشه که ما نتیجه بگیریم حرف های گفته شده در قرآن صحیح هستند. قرآن قابل تامل هست اما تامل در آن نتیجه با ارزشی نداره.
قرآن نگاه خاص خود به هستی را دارد و به نظر می رسد از این منظر قابل تامل و ارزش باشد.
فولادوند: و چون حكمى را به جاى حكم دیگر بیاوریم و خدا به آنچه به تدریج نازل مىكند داناتر است مىگویند جز این نیست كه تو دروغبافى [نه] بلكه بیشتر آنان نمىدانند
مکارم: و هنگامی كه آیهای را به آیه دیگر تبدیل كنیم (حكمی را نسخ نمائیم) - و خدا بهتر میداند چه حكمی را نازل كند - آنها میگویند تو افترا میبندی اما اكثر آنها (حقیقت) را نمیدانند.
خرمشاهی: و چون آیهاى را به جاى آیه دیگر آوریم -و خداوند به آنچه نازل كرده است، آگاهتر استگویند تو فقط افترازنى، چنین نیست بلكه بیشترینهشان در نمىیابند
فولادوند: بگو آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده تا كسانى را كه ایمان آوردهاند استوار گرداند و براى مسلمانان هدایت و بشارتى است
مکارم: بگو، آنرا روح القدس از جانب پروردگارت به حق نازل كرده است، تا افراد با ایمان را ثابت قدم گرداند، و هدایت و بشارتی است برای عموم مسلمین.
خرمشاهی: بگو آن را روحالقدس [جبرئیل] به راستى و درستى از سوى پروردگارت نازل كرده است، تا مؤمنان را ثابتقدم بدارد و براى مسلمانان رهنمود و بشارتى باشد
فولادوند: و نیك مىدانیم كه آنان مىگویند جز این نیست كه بشرى به او مىآموزد [نه چنین نیست زیرا] زبان كسى كه [این] نسبت را به او مىدهند غیر عربى است و این [قرآن] به زبان عربى روشن است
مکارم: ما میدانیم آنها میگویند این آیات را بشری به او تعلیم میدهد، در حالی كه زبان كسی كه اینها را به او نسبت میدهند عجمی است ولی این (قرآن) زبان عربی آشكار است.
خرمشاهی: و به خوبى مىدانیم كه ایشان مىگویند همانا بشرى او را آموزش مىدهد [حاشا، چرا كه] زبان كسى كه اینان كژاندیشانه ادعا مىكنند، گنگ و بیگانه است و این زبان [زبان قرآن] عربى [شیوا و] روشن است
و به خوبى مىدانیم كه ایشان مىگویند همانا بشرى او را آموزش مىدهد [حاشا، چرا كه] زبان كسى كه اینان كژاندیشانه ادعا مىكنند، گنگ و بیگانه است و این زبان [زبان قرآن] عربى [شیوا و] روشن است
حداقل این است که در نقل های تاریخی آمده که معجزه واقع شده و مهمترین دلیل بر امکان چیزی واقع شدن آن است.
کدوم تاریخ؟ کتب دینی منبع تاریخی حساب نمیشند گرامی. منابع تاریخی باید ویژگی هایی از قبیل بی طرفی تاریخ نویس، ارتباط منطقی قضایا به هم، خردناستیزی وقایع و غیره رو داشته باشند تا تاریخ به حساب بیان.
کودنی هم برای خود عالمی دارد؛ مهم این است که در هر صورت طوری زندگی کنی که برایت لذت بخش است.
یعنی برای نمونه, این کسانیکه از خودآزاریهایِ روانی و فیزیکی مانند
تیغ کشیدن
به سر و روی خود لذت میبرند هم نباید دنبال راهکار باشند و بهتره به کارشان دنباله بدهند؟
یا اینکه, اگر بیشتر مردم میخواستند خودفریبی نموده و به خدایی مهربان و بخشاینده و ... بباورند و به اینکه
پس از مرگ نیست نمیشوند که هیچ, بجایش میروند بهشت و ٤٠ حوری, خوب این مایهیِ این نمیشود بجای کوشش و
اندیشه در همین جهان برای درمانیابی بیماریها و دستیابی به پردیسی زمینی (نه بهشتی آسمانی), در خودفریبی و پندارههایِ شیرین زندگی اشان را دور بریزند؟
بگفت زنده یاد صادغ هدایت, «بهشت بزرگترین فریب برای جهنم کردن دنیا است».
کدوم تاریخ؟ کتب دینی منبع تاریخی حساب نمیشند گرامی. منابع تاریخی باید ویژگی هایی از قبیل بی طرفی تاریخ نویس، ارتباط منطقی قضایا به هم، خردناستیزی وقایع و غیره رو داشته باشند تا تاریخ به حساب بیان.
یعنی برای نمونه, این کسانیکه از خودآزاریهایِ روانی و فیزیکی تیغ کشیدن به سر و روی خود لذت میبرند هم نباید دنبال راهکار باشند و بهتره به کارشان دنباله بدهند؟
می شود استاندارد هایی را تعریف کرد مثلا ضرر وارد نکردن به بدن خود و دیگری.
یا اینکه, اگر بیشتر مردم میخواستند خودفریبی نموده و به خدایی مهربان و بخشاینده و ... بباورند و به اینکه پس از مرگ نیست نمیشوند که هیچ, بجایش میروند بهشت و ٤٠ حوری, خوب این مایهیِ این نمیشود بجای کوشش و اندیشه در همین جهان برای درمانیابی بیماریها و دستیابی به پردیسی زمینی (نه بهشتی آسمانی), در خودفریبی و پندارههایِ شیرین زندگی اشان را دور بریزند؟
اشکال کار کجاست، همین قدر که شما بدون دلیل اعتقاد داری بعد از مرگ نیست می شوی اجازه بدهید دیگری هم بدون دلیل اعتقاد داشته باشد که زندگی دیگری در راه است و با این اعتقاد خود خوش باشد.
بگفت زنده یاد صادغ هدایت, «بهشت بزرگترین فریب برای جهنم کردن دنیا است».
ایشون یه چیزی گفته در ظاهر تفاوت معنا داری بین زندگی دو گروه دیده نمی شود اگر نگوییم مومنان زندگی سالم تری داشته و لذت بیشتری می برند به خصوص از میان سالی به بعد.
قال الواقدى: قتل شیرویه أباه كسرى لیله الثلاثاء لعشر لیال مضین من جمادى الاولى من سنه سبع لست ساعات مضت منها- رجع الحدیث الى حدیث محمد بن إسحاق، عن یزید بن ابى حبیب. فدعاهما فأخبرهما، فقالا: هل تدرى ما تقول! انا قد نقمنا علیك ما هو ایسر من هذا، ا فنكتب هذا عنك، و نخبره الملك! قال: نعم، اخبراه ذلك عنى، و قولا له: ان دینی و سلطانی سیبلغ ما بلغ ملك كسرى، و ینتهى الى منتهى الخف و الحافر، و قولا له: انك ان اسلمت اعطیتك ما تحت یدیك، و ملكتك على قومك من الأبناء، ثم اعطى خرخسره منطقه فیها ذهب و فضه، كان أهداها له بعض الملوك. فخرجا من عنده حتى قدما على باذان، فأخبراه الخبر، فقال: و الله ما هذا بكلام ملك، و انى لأرى الرجل نبیا كما یقول، و لننظرن ما قد قال، فلئن كان هذا حقا ما فیه كلام، انه لنبی مرسل، و ان لم یكن فسنرى فیه رأینا. فلم ینشب باذان ان قدم علیه كتاب شیرویه، اما بعد فانى قد قتلت كسرى، و لم اقتله الا غضبا لفارس لما كان استحل من قتل اشرافهم و تجمیرهم فی ثغورهم، فإذا جاءك كتابی هذا فخذ لی الطاعة ممن قبلك، و انظر الرجل الذى كان كسرى كتب فیه إلیك فلا تهجه حتى یأتیك امرى فیه. فلما انتهى كتاب شیرویه الى باذان قال: ان هذا الرجل لرسول فاسلم و اسلمت الأبناء معه من فارس من كان منهم بالیمن، فكانت حمیر تقول سنه 6 لخرخسره: ذو المعجزه، للمنطقه التی اعطاه إیاها رسول الله ص- و المنطقه بلسان حمیر المعجزه- فبنوه الیوم ینسبون إلیها خرخسره ذو المعجزه. تاریخ طبری،ج2،ص:657 خلاصه قصه اینکه فرستادگان کسری جهت کشتن پیامبر، توسط پیامبر از قتل کسری توسط شیرویه مطلع می شوند و این را نشانه (معجزه) پیامبری او دانسته و ایمان می آورند.
قال الواقدى: قتل شیرویه أباه كسرى لیله الثلاثاء لعشر لیال مضین من جمادى الاولى من سنه سبع لست ساعات مضت منها- رجع الحدیث الى حدیث محمد بن إسحاق، عن یزید بن ابى حبیب. فدعاهما فأخبرهما، فقالا: هل تدرى ما تقول! انا قد نقمنا علیك ما هو ایسر من هذا، ا فنكتب هذا عنك، و نخبره الملك! قال: نعم، اخبراه ذلك عنى، و قولا له: ان دینی و سلطانی سیبلغ ما بلغ ملك كسرى، و ینتهى الى منتهى الخف و الحافر، و قولا له: انك ان اسلمت اعطیتك ما تحت یدیك، و ملكتك على قومك من الأبناء، ثم اعطى خرخسره منطقه فیها ذهب و فضه، كان أهداها له بعض الملوك. فخرجا من عنده حتى قدما على باذان، فأخبراه الخبر، فقال: و الله ما هذا بكلام ملك، و انى لأرى الرجل نبیا كما یقول، و لننظرن ما قد قال، فلئن كان هذا حقا ما فیه كلام، انه لنبی مرسل، و ان لم یكن فسنرى فیه رأینا. فلم ینشب باذان ان قدم علیه كتاب شیرویه، اما بعد فانى قد قتلت كسرى، و لم اقتله الا غضبا لفارس لما كان استحل من قتل اشرافهم و تجمیرهم فی ثغورهم، فإذا جاءك كتابی هذا فخذ لی الطاعة ممن قبلك، و انظر الرجل الذى كان كسرى كتب فیه إلیك فلا تهجه حتى یأتیك امرى فیه. فلما انتهى كتاب شیرویه الى باذان قال: ان هذا الرجل لرسول فاسلم و اسلمت الأبناء معه من فارس من كان منهم بالیمن، فكانت حمیر تقول سنه 6 لخرخسره: ذو المعجزه، للمنطقه التی اعطاه إیاها رسول الله ص- و المنطقه بلسان حمیر المعجزه- فبنوه الیوم ینسبون إلیها خرخسره ذو المعجزه. تاریخ طبری،ج2،ص:657 خلاصه قصه اینکه فرستادگان کسری جهت کشتن پیامبر، توسط پیامبر از قتل کسری توسط شیرویه مطلع می شوند و این را نشانه (معجزه) پیامبری او دانسته و ایمان می آورند.
خب کجای این معجزه هست ؟؟ شاید از جای دیگه ای مطلع شده باشه...
ضمنا کتب تاریخی هم به طور مطلق قابل استناد نیستن... بفرمایید واقدی چند سال با محمد فاصله داشته از نظر زمانی ؟
بسیاری از مخالفت ها با دین بر اساس همین نقل قول هاست اگر صحیح نیست مستند مخالفت نیز نمی تواند قرار گیرد.
من تا جایی که خاطرم هست این دینداران و مسلمین هستند که ادعاهای بسیار دارند، از جمله: 1-فردی بنام محمد ابن عبدالله وجود داشته. 2-او با خدا در ارتباط بوده 3-تمام اعمال او مطلقا خوب بوده (معصوم بوده) 4-او معجزه میکرده. 5-قرآن سخنان محمد است که از طریق وحی به او الهام میشده.
برخلاف ادعای شما، نامسلمانان لازم نیست ادعایی ایجابی کنند، تنها اینکه نشان دهند هیچ دلیلی برای باور به گزارههایِ بالا وجود ندارد کفایت میکند.
مثلا در مورد معصوم بودن محمد، من تنها میتوانم به وجود چیزی بنام معصومیت شک کنم، مخصوصا کسی که بنا بر کتب نوشته شده توسط خود مسلمانان از برده فروشی تا آدم کشی تا سرقت کاروان و... را انجام داده.نیازی نیست من ادعای مضحکی در حد ادعای مسلمین کنم مبنی بر اینکه "تمام اعمال محمد بد بوده".
برای من حقیقتا جالب خواهد بود اگر کسی رویکرد شکاکانه پیش بگیرد و مثلا وجود محمد را منکر شود و ادعای مسلمانی کند.میبینیم که با توجه به ادعاهای گزاف دینداران، سخنرانی آنها دربارهیِ شکاکیت را چیزی نمیتوان معنی کرد جز خدعهای مذبوحانه برای دفاع از اسلام و نیاز به دادن ظاهر خردگرایانه و احساس خطر در شرایط امروز.
شما که بدرستی سخن از استناد تاریخی آوردید بد نیست تعدادی از گزارههایِ بالا را (منهی اولی) به ما به شیوهیِ تاریخی (و نه بر اساس صغری و کبری چیدن به شیوهیِ اسکولاستیک و فلسفهیِ اسلامی و اینها) ثابت کنید یا حداقل نشان دهید که احتمال درستی آنها بیشتر از احتمال درستی نقیضشان است.بلکه ما هم به راه راست هدایت شویم !!
نه خیر. هنوز در پی جمع آوری مستندات و تحقیق درباره دینم هستم.. به زودی شما رو به دینم دعوت میکنم.. :-) میدونم که قبولش نمیکنید.. ولی من دعوتت میکنم :))
آری خب احتمالا قبول نمیکنم، چون بعید است از این باخالتر بشود !!
ببینید تاریخ یک علم هست و بررسی تاریخ در چارچوب بررسی علمی قرار میگیره. بنابر این باید ویژگی های عمومی ادعاهای علمی رو داشته باشه تا مطرح بشه. همونطور که گفتم یکیش خرد ناستیز بودنشونه. تاریخ برای خودش اسلوب، روش شناسی، چارچوب و این قبیل فلسفه ها داره.
حتی اگر دینم زن ستیز و فمنیست ستیز و مردگرایانه باشه؟؟ حتی اگر به پیروان دینم پول بدهم؟؟:-) اگر دینم رو قبول کنی ماهانه 1000 یورو + پورسانت برای جذب هر نفر به دینم بهت میدم..
حتی اگر دینم زن ستیز و فمنیست ستیز و مردگرایانه باشه؟؟ حتی اگر به پیروان دینم پول بدهم؟؟:-) اگر دینم رو قبول کنی ماهانه 1000 یورو + پورسانت برای جذب هر نفر به دینم بهت میدم..
قبول میکنی؟؟
ماهیانه 1000 یِورو؟ گنجی چیزی پیدا کردید؟ برای گرداندن دین باید بفکر جمع کردن خمس و زکات باشید.اینجوری که ورشکسته میشه همون روز اول. بعد وعدهیِ پاستای اخروی رو با پول مقایسه میکنی؟ 😊
خب کجای این معجزه هست ؟؟ شاید از جای دیگه ای مطلع شده باشه...
ضمنا کتب تاریخی هم به طور مطلق قابل استناد نیستن... بفرمایید واقدی چند سال با محمد فاصله داشته از نظر زمانی ؟
شاید اما پیامبر قبل از آمدن پیک خبر از قتل کسری داد و آن زمان هنوز از موبایل و اینترنت و اینها خبری نبود. بیان این قطعه از تاریخ در جواب حرفی بود که گفته شد در هیچ کتاب تاریخی صحبت از معجزه نشده است؛ در این جستار در صدد اثبات چیزی نیستم تنها اشکالات حرف دوستان را بیان کردم.
دین باید پیروانش رو به سمت خوبی ها و هنجار ها سوق بده. نه به سمت زشتی ها و کژی ها دین باید طوری رفتار کنه که افرادی که پیرو این دین نیستند حسد بورزند. تلاش کنن عضو این دین بشوند.. دین باید اینقدر خوب باشه که امتحان ورودی داشته باشه دین باید جوری رفتار کنه که همه پشت درش صف ببندند.. دین باید خیلی با کلاس و روشن فکرانه باشه تا همه رو جذب کنه دین باید روش هایی برای کم کردن تعصب متعصبین داشته باشه.. دین باید به نحوی عمل کنه که مخالفانش قصد ستیز با اونو نداشته باشن
من تا جایی که خاطرم هست این دینداران و مسلمین هستند که ادعاهای بسیار دارند، از جمله: 1-فردی بنام محمد ابن عبدالله وجود داشته. 2-او با خدا در ارتباط بوده 3-تمام اعمال او مطلقا خوب بوده (معصوم بوده) 4-او معجزه میکرده. 5-قرآن سخنان محمد است که از طریق وحی به او الهام میشده.
برخلاف ادعای شما، نامسلمانان لازم نیست ادعایی ایجابی کنند، تنها اینکه نشان دهند هیچ دلیلی برای باور به گزارههایِ بالا وجود ندارد کفایت میکند.
نگفتم در ادعای ایجابی تکیه بر نقل قول می کنند، بلکه پایه انکار خود را بعضا بر همین نقل قول ها قرار می دهند. 2- برای یک نفر مثل من محمد ص حکم انسان ایستاده بالای چاه با طنابی در دست را دارد که من چاره ای جز گرفتن طناب او ندارم و الا ته چاه خواهم مرد. 3- با توجه به اینکه اخلاق از دید شما نسبی است راهی برای اثبات و نفی معصومیت ایشان وجود ندارد. 4- اینکه معجزه می کرده یا نمی کرده برای من مهم نیست همانطور که گفتم من مجبورم با استناد به صرف ادعای او (که عقل نافی آن نیست) حرفش را بپذیرم. 5- ظاهرا در اینکه قرآن سخنان محمد ص است شکی نیست آنچه مشکوک است استناد سخنان او به خداست.
مثلا در مورد معصوم بودن محمد، من تنها میتوانم به وجود چیزی بنام معصومیت شک کنم، مخصوصا کسی که بنا بر کتب نوشته شده توسط خود مسلمانان از برده فروشی تا آدم کشی تا سرقت کاروان و... را انجام داده.نیازی نیست من ادعای مضحکی در حد ادعای مسلمین کنم مبنی بر اینکه "تمام اعمال محمد بد بوده".
مهم این است مستند شما نقل قول است که اگر از گلچین کردن این نقل قول ها پرهیز کنیم برآیند آن اثبات نبوت محمد ص است.
برای من حقیقتا جالب خواهد بود اگر کسی رویکرد شکاکانه پیش بگیرد و مثلا وجود محمد را منکر شود و ادعای مسلمانی کند.میبینیم که با توجه به ادعاهای گزاف دینداران، سخنرانی آنها دربارهیِ شکاکیت را چیزی نمیتوان معنی کرد جز خدعهای مذبوحانه برای دفاع از اسلام و نیاز به دادن ظاهر خردگرایانه و احساس خطر در شرایط امروز.
متوجه نشدم چطور می شود مدعی مسلمانی منکر وجود محمد ص شود. چه احساس خطری در شرایط امروز می شود؟
ببینید تاریخ یک علم هست و بررسی تاریخ در چارچوب بررسی علمی قرار میگیره. بنابر این باید ویژگی های عمومی ادعاهای علمی رو داشته باشه تا مطرح بشه. همونطور که گفتم یکیش خرد ناستیز بودنشونه. تاریخ برای خودش اسلوب، روش شناسی، چارچوب و این قبیل فلسفه ها داره.
خرد یک مفهوم عام است که صاحب هر فکر و عقیده ای کیش خود را مستند به آن می کند
اگر یک فهم واحد جهانی از خرد وجود داشت ناظر این همه اختلاف نبودیم. در هر حال این اسلوب و روش شناسی و ... اگر کارگشاست برای هر دو طرف باید باشد نه تنها برای منکران.
یه روزی همین کوروش مومن گفت: تاریخ قبول داری؟؟؟ دارم از تاریخ حرف میزنم! کتاب تاریخی! نه چرت و پرت های وبلاگ ها و ویکیپدیا!
یه روز همین sonixax گفت من ویکیپدیا رو قبول دارم. معتبرترین منبع هست :-)
حالا هروقت منافع خودشون در خطر بیوفته، میزنن زیر همه چی. از کتب تاریخی تا ویکیپدیا و تحقیق و ..
دوستان عزیزم، پرچم اسلام بالاست :-)
به ما نمیخوری حالا حالا هااااا
این جمله ام خیلی رو مخ بود. نه؟ :-)
من حداقل یک سالی میشه در مورد مباحث تاریخی مطالعه زیادی داشتم و کتب تاریخی مختلفی رو چه در مورد تاریخ اسلام و چه در مورد تاریخ جهان مطالعه کردم...
بله قطع به یقین هر آنچه هم در کتب تاریخی اومده قابل قبول نیست بالاتر از همه اونها ، معیار ما منطق و خرد هست برای بررسی ... چه کتاب تواریخ هردوت باشه چه تاریخ طبری چه واقدی !!
من هم در پاسخ به دوستمون گفتم اینکه محمد چیزی رو حدس زده باشه که نشون دهنده معجزه نیست ، ممکنه از هر جایی بهش خبری رسیده باشه... اگر همچین توانی داشت ، در جنگ احد زخمی نمیشد و شایعه مرگش نمیپیچید در سپاه اسلام !!
معیار اینکه معجزه اصولا شدنی هست یا نه ، کتب مذهبی یا تاریخ نیست ...
شاید اما پیامبر قبل از آمدن پیک خبر از قتل کسری داد و آن زمان هنوز از موبایل و اینترنت و اینها خبری نبود. بیان این قطعه از تاریخ در جواب حرفی بود که گفته شد در هیچ کتاب تاریخی صحبت از معجزه نشده است؛ در این جستار در صدد اثبات چیزی نیستم تنها اشکالات حرف دوستان را بیان کردم.
1) واقدی چند سال با محمد فاصله زمانی داشته ؟ 2) کجای این داستان یعنی معجزه ؟ 3) معیار بررسی صحت روایات تاریخی چی هست ؟